لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع
محتویات
مطالبی به مناسبت دهه فجر
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»
ایام دههی مبارکهی فجر را گرامی میداریم و شکر این نعمت بزرگ الهی را باید به جا بیاوریم و شکر هر نعمتی متناسب با آن نعمت هست. شکر این نعمت بسیار بزرگ که آرزوی موالیان اهل بیت بوده و خدای متعال در اثر اخلاصها و جانفشانیها و عمل به وظایف از رهبری معظم رضوان الله علیه، امام امت و بزرگان و علماء و حوزههای علمیه و مردم وفادار به اسلام، خدای متعال این عطیهی الهیه را عنایت فرمود. این امانت بسیار ارزشمندی است در دست ما.
اولاً: باید توجه داشته باشیم که این یک واقعهای نیست که رخ داده و تمام شده و به آمال و اهداف آن نائل شده این آمال و اهداف به تدریج تحصیل خواهد شد، بنابراین پایان یافته نباید تلقّی بشود، بلکه مسئلهای است که باید پیوسته در راه تحقق آرمانها و اهداف آن کوشا بود.
و ثانیاً: مسائلی که پیش میآید مشکلاتی که پیش میآید اینها نباید موجب یأس بشود به خصوص برای کسانی که رهبری را بر عهده دارند مثل حوزههای علمیه، مثل فضلاء، مثل طلاب، حالا مردم ممکن است که گاهی مورد اینچنین اموری واقع بشوند، اما رهبران و کسانی که حرکت را به دست آنها خدای متعال داده است آنها نباید این یأس را پیدا کنند بله گرانیها، مشکلات، مسائل مختلف فرهنگی و غیر فرهنگی، اینها وجود دارد کمکاریها، بدکاریها و بالاخره امثال این ناملایمات وجود دارد و مورد گلایهی شدید است البته، اما در عین حال اصل انقلاب و این راه درست و صحیح نباید مأیوس بشویم و ان شاءالله با اتکاء به خداوند متعال و ادعیهی ذاتیهی حضرت بقیة الله الاعظم و عنایات ویژهی اهل بیت و اولیاء خدا مثل حضرت معصومه علیها سلام، اینها باید همیشه با تمسک به آنها راه را ان شاءالله با قوت و اتکاء به خدای متعال ادامه داد.
مرحوم آیتالله حائری قدس سره ایشان در دفتر خاطراتشان هست که این بخش در این سرّ دلبرانی که آیتالله استادی چاپ کردند وجود دارد. ایشان میفرمایند که به من گفته شد در آن کوران انقلاب و مشکلاتی که وجود داشت که زیارت عاشورا بخوان به قصد پیروزی، به قصد این که انقلاب به نتیجه برسد و ایشان میفرمایند من پوستین میپوشیدم چون دی و بهمن بالاخره هوا سرد بود، به خصوص بعضی زمانها خیلی سرد بود، میآمدم در حیات زیر آسمان و زیارت عاشورا میخواندم، ظاهراً با صد لعن و صد سلامش، و روز بیست و دو بهمن، چهلمین روز خواندن زیارت عاشورای من بود.
یعنی این دستوری که داده شد همان روز چهلم، همان روزی بود که انقلاب پیروز شد. بالاخره مجموع این امور، توسلها، جانفشانیها، نیتهای خالص و پاک، همهی اینها دست به دست هم داد که خدای متعال این عنایت را فرمود. و یک وقتی رهبری معظم یک مطلبی را فرمودند، وقتی که قم مشرف شده بودند ایشان در یکی سفرهای قبل، نه اخیر، ایشان فرمودند که من به امام امت عرض کردم که این پیروزی انقلاب نتیجهی هزار سال کار روحانیت است که شما از این بهرهبرداری کردید، چون روحانیت در اقصی نقاط این مملکت، شهرها، روستاها، قصبات، همهجا و همهجا مردم را علاقهمند به اسلام و اهل بیت و مرجعیت بار آوردند، این زمینه را در طول این مدت، این علماء، این روحانیت، این طلاب محترم، این فضلاء ایجاد کردند، شما از این استفاده کردید، بهرهبرداری کردید پس این نتیجهی همهی آن ...
از این به بعد هم همینطور است یعنی این شبهاتی که در ذهنها میآید این یأسهایی که ممکن است که انجام بشود در ذهنها، این شما عزیزان هستید و امثال شما که با بیاناتتان، با تبلیغتان، با رفع شبهات، با توضیحاتی که میدهید، بتوانید اینها را رفع بفرمایید و نگذارید که دشمن با انواع تبلیغات، با رسانههای دیگر جمعی که الان ... باز قبلاً اینقدر رسانهها اینطور نبود امروز دیگر فوران تبلیغات و از هر طرف و از هر ناحیه، آن هم با بیانات بسیار مغالطهآمیز و ظاهر الصلاحی که باطن آن خراب است ولی ظاهر آن افراد را ممکن است که به اشتباه بیاندازد.
بنابراین یک وظیفهی بزرگی امروز به گردن ما هست مردم هم بالاخره گلایههای درستی دارند، اینها هم باید به آنها توجه کرد. ولی این مطلب را گفت که بالاخره یکی از راههایی که دشمن در اختیار دارد و از آن دارد الان استفاده میکند همین حس ناامیدی در مردم است و این را باید به آن توجه داشت که کار را میخواهد به جایی برساند که مردم ناامید بشوند خدای ناکرده، ناامیدی که بشود آن وقت چیره خواهند شد آنها، إن شاءالله با توضیح و تبیین و بیان مسائل ... هم به هر دو طرف البته، هم از ناحیهی مردم که آنها را توجه بدهیم و هم کسانی که مسئولیت دارند کاری دستشان هست که ان شاءالله آنها هم به وظایف خودشان درست عمل کنند امیدواریم که با اخلاصهایی که وجود دارد ان شاءالله خدای متعال عنایتش را ادامه بدهد و مشکلات را برطرف فرماید.
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
بحث در این بود که آیا بین این مراتب و انواع امر به معروف و نهی از منکر ترتیب هست یا نه؟ که در مقام گفتیم پنج مسلک هست و مسلک مختار و اقوی همان شد که از صاحب جواهر و مرحوم امام رضوانالله علیهما استفاده میکنیم. حالا بنابر یک معنا، لااقل از صاحب جواهر، که ملاک در ترتیب این است که هر کدام که اضرار آن، تحقیر آن، و ایذای آن کمتر و خفیفتر است آن مقدم است بلافرق بین مرتبهی اولی که قلب باشد یا مرتبهی ثانیه که لسان باشد و مرتبهی ثالثه که ید باشد. گاهی ممکن است که یک جایی ید از آن دو تا در یک فرضی ایذای آن کمتر باشد. ید مقدم میشود، نه این که حتماً ید مرتبهی سوم است که در آن مسالک دیگر گفته میشد. نه، «کلّ الملاک» این است؛ بنابراین گاهی ممکن است که ید مقدم باشد گاهی ممکن است که لسان مقدم باشد گاهی ممکن است قلب مقدم باشد و هکذا.
س: ...
ج: نه مرتبهی اینطوری تنظیم میشود مرتبه هست مرتبه ... اینها مراتب دارد، در عرض نیستند اما ملاک ترتّب و مرتبه این است که هر کدام اخفّ است، حالا مال ید اخفّ است یا مال لسان اخف است که جا به جا فرق میکند هر کدام اخف است میشود اول، اگر این اخف احتمال آن داده نمیشد یا انجام دادیم اثر نداشت احتمال میدهیم که مرتبهی شدیدتر است آن وقت ... آنجا هم همینطور و هکذا.
س: ... شرط وجوب یا شرط واجب ...
ج: اینها همه شرط واجب است دیگر.
س: ...
ج: بله شرطهای وجوب، همانهایی بود که قبلاً خواندیم، شرایط وجوب آنها هست اینها شرایط واجب است.
س: یعنی الان مثلاً در مرتبهای که احساس میکند مکلف که قلبی اثر دارد لسانی هم واجب است؟ وجوب دارد اما چطور میشود این را ... چون شرط واجب را که میفرمایید یعنی شرط وجوب آن نیست در مرتبهای که قلبی اثر دارد پس ...
ج: نه یعنی آن را شارع واجب نفرموده. یعنی آن که شارع... اگر احتمال تأثیر دادی مفسده هم برای تو نداشت آن منجّز هم بود بر آن مأمور یا منهی و بقیهی شرایطی که گفته شد، اگر اینها محقق شد در ... اگر اینها با خفیف میشود این را شارع واجب کرده است؛ خفیف را واجب کرده است و شدید را و اشد را واجب نفرموده بلکه حرام است.
س: ما از این شرط وجوب میفهمیم، اشتباه میفهمیم؟ یعنی در مرتبهای که ...
ج: نه این مثل این میماند که اگر مسافری نماز قصر بر تو واجب است، اگر حاضری نماز تمام بر تو واجب است آنها شرایط وجوب است، اگر آن شرایط هست خدا این را در این ظرف واجب کرده آن را واجب نفرموده. اینها شرط وجوب است، منتهی واجب عبارت است از این مرتبهی خفیفه، مرتبهی شدید واجب نیست وجوب روی آن نرفته.
س: ...
ج: نه آن متوقف بر این است که لسان شرع چه هست، از ادله چه میفهمیم. آن که ما میفهمیم بر ما واجب کرده این فعل است. این فعل را واجب فرموده است با شرایطی که دارد، نه این که شرط وجوب آن عبارت است از اینها هست.
س: ما نفهمیدیم بالاخره اگر شما میفرمایید مراتب شدیدتر وقتی اخف احتمال تأثیر میگویید واجب نیست پس دیگر شرط وجوب ...
ج: اگر صلاة قصر میگوییم واجب نیست پس شرط آن چه هست؟ میگوییم چون وطن شرط نماز قصر واجب نیست، یعنی این را خدا امر روی آن نکرده مثل اینجا هم همینجور است مرتبهی شدیده واجب نیست یعنی خدای متعال به ما امر نکرده، بلکه حرام کرده اگر تحت ادلهی حرمت ایذاء و حرمت تحقیر و اینها هست این را واجب نفرموده این مرتبهی شدید. شدید اثر داشت اشد را واجب نفرموده مرتبهی شدید، آن که واجب است آن واجب این کار است، این کاری است که شدید نیست، این کاری است که شدید است، این کاری است که حالا اشد است نسبت به آنها. اگر آن شرایط آن وجود داشته باشد.
لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع
این مطلبی که گفتیم نسبت به انواع بود که حساب کردیم، انواع همینطور است، آیا مراتب هر نوع هم همینطور است که اصناف مندرج تحت هر نوع است؟ یا این که نه آنها در عرض هم هستند آیا آنجا هم ترتیب است؟ یا آنجا هم در عرض هم هستند؟
دلیل
از «ما قلنا» و ادلهای که به آن استناد کردیم برای این که بین انواع ترتیب است روشن میشود که فرقی بین انواع و اصناف مندرج تحت نوع نیست، به همان بیانات این هم ترتیب است در آن، مثلاً همان مرتبهی قلب، اصنافی دارد که بیان کردند، مثل عبوس کردن وجه، قطع رابطه کردن، روی برگرداندن، یا حضور در مجلس یک کسی پیدا نکردن یا از مجلس بلند شدن رفتن، جا به جا اینها مظهرات این است که از نظر قلب راضی نیست به این کار، و انکار دارد این کار، همهی اینها.
اینها مرتبهی واحده ندارد. گاهی ممکن است که کسی بلند شود از یک مجلسی برود بیرون، برای یک نفری خیلی تحقیرآمیز باشد و موجب ایذاء او باشد تا بخواهد یک چیزی در گوش او بگوید و میداند که این هم اثر دارد. یا اخمهای خود را در هم بکند، روی از او برگرداند و این آن تحقیری که در آن هست که در تاریخ هم میماند مثل کاری که صدیقهی طاهره سلامالله علیها کردند به حسب نقل، رویشان را برگرداندند از آنها. این در تاریخ «کفی» برای این که خفّت آنها و ذلّت آنها. این گاهی این اثری که میگذارد و تحقیری که در آن هست خیلی اشد است از این که ...
بنابراین به همان ادله اینجا هم میگوییم که باید مراعات ترتیب بشود به همان نفس آن بیان.
اشاره به کلام مرحوم حکیم:
اما کأنّ از عبارت بعض فقهاء و منهم محقق حکیم قدس سره استفاده میشود که دغدغه دارند در این که در اصناف هم ترتیب باشد فلذا فرموده علی الاحوط، در اصناف علی الاحوط ترتیب مراعات بشود، در انواع ممکن است که بگوییم نه واجب است ولی در اصنافِ انواع، آنجا علی الاحوط است، از این علی الاحوط به دست میآید که یک دغدغهی خاطری هست که لعلّ اینجا بگوییم نه اینجا ترتیب لازم نیست و در عرض هم هستند همهی اصناف مندرج تحت یک نوع، عبارت ایشان را در منهاج الصالحین فرموده بعد از این که مراتب ثلاثهی معروفه را ذکر فرموده، فرموده: «و لکلّ واحدةٍ من هذه المراتب، مراتبُ أخفّ و أشدّ و المشهور الترتیب بین هذه المراتب فإن کان إظهار الإنکار القلبی کافیاً فی الضجر إقتصر علیه و إلا أنکر باللسان فإن لم یکف بذلک أنکره بیده» این عبارات مربوط به که هست؟ مال آن انواع است. بعد میفرماید «بل المشهور الترتیب بین مراتب کلّ واحدة فلاینتقل الی الأشد فی کلّ مرتبةٍ الا إذا لم یکف الأخف و هو أحوط».[۱]
این مراتب هر مرتبه که باز اشدّ و أخف دارد اینجا هم میفرماید مشهور این است که اینجا هم باید مراعات بشود «و هو أحوط». این «و هو احوط» نشان میدهد که نفرموده اقوی، این نشان میدهد که ایشان دغدغهی خاطر دارد و احتمال میدهد که نه واجب اینجا دیگر نباشد در لسان مثلاً خشن بگوید یا لین بگوید در ذهن ایشان این است که لعلّ اینها مساوی هستند، مختار است. که لین بگوید لسان یا خشن بگوید. ولی احوط این است که اگر میبیند که لین اثر دارد آن را مقدم بدارد.
چون این بزرگان متأسفانه بحث استدلالی را ننوشتند اینجاها، نمیدانیم حالا وجه آن درست چه هست وجهی که فرمودند، طبق آن بیاناتی که داشتیم همان ادله و همان بیانات، اگر بین مراتب را و انواع را میگوید باید مراعات ترتیب کرد. نفس آن ادله میگوید بین اصناف و انواع هم همینطور است. بنابراین ما مقیدی و مخصصی بر آن مطلب نداریم. فلذاست این احوط اینجا باید گفت که علی الاقوی است.
= اشاره به حاشیه شهید صدر بر کلام مرحوم حکیم
یک حاشیهای اینجا شهید صدر دارند بر عبارت مرحوم آقای حکیم قدس سره، ایشان فرموده: «الظاهر أنّ مراعات المراتب فی کلّ مرتبةٍ لیس هو الاحوط بالنسبة الی المرتبة الأولی بل بالنسبة الی بعض المراتب الثانیة أیضاً».[۲]
از این عبارت ایشان درمیآید که ولو یک خرده عبارت ایشان مندمج است، ایشان میخواهند بفرمایند «ظاهراً» که عبارت آقای حکیم اینطوری نشان میداد که آن مراتب، مرتبهی أولی، مرتبهی ثانیه، مرتبهی ثالثه، طبق مسلک مشهور. دیگر گفتند مشهور این را میگویند، البته نه رد کردند و نه قبول. ولی ظاهر این چون تعلیقهای نزدند، حرفی نزدند کأنّ یعنی مطلب را قبول دارند، ولی در خصوص مراتب هر صنف فرمود احوط این است شهید صدر میفرماید نه این احوط فقط به خاطر این نیست، گاهی ممکن است یک مرتبهای و صنفی از اصناف اینها، این احوط باشد نسبت به مرتبهی دیگر، یعنی مثلاً اگر در لسان یک مرتبهی لسان این آزار آن، ایذای آن، تحقیر آن کمتر از مرتبهی قلب است، این هم باز احوط این است که این را انتخاب بکنیم. نه این که در خود لسان اینجا احوط این است که آنجا و به حد آن مرتبه که رسید احوط این باشد نه، این احوطیت آن حتی نسبت به مرتبهی دیگر، به نوع آخر هم باید ملاحظه بشود. قهراً فرمایش ایشان با این تعلیقه برمیگردد به همان حرف صاحب جواهر مثلاً، حرف مرحوم امام. منتها عبارت یک مقداری میشد روشنتر بفرماید، که ایشان هم نظر شریفشان این است که نه، ما همینطور که اصناف را حساب میکنیم باید أخف باشد نسبت به انواع هم همینطور است و اصناف هر نوع را باید با اصناف نوع دیگر سنجید هر کدام از اینها اخف بود باید او را انتخاب کرد آن اگر اثر نداشت برویم سراغ اشد آن.
س: آن بحث اختلاف فاحش و غیر فاحش را مطرح نمیکنید؟
ج: حالا این را هم عرض میکنیم.
س: حاج آقا یعنی کل الملاک شد ...
ج: «کلّ الملاک»، همهجا، چه نسبت به انواع و چه نسبت به اصناف این است که باید محاسبه بکند عبد و بببیند که هر کدام خفیفتر است آن را، حالا این خفیف ممکن است از همان نوع سوم اتفاقاً باشد. که آقایان حتماً میگویند نه، گاهی اینطوری ... فرض کنید پای کسی نشسته یک اینطوری به او بکند که خیلی هم دردش نمیآید این دست برمیدارد و اگر بخواهد به او بگوید گاهی نسبت به این شدیدتر است. با همان یک فشار به او دادن و یک دست گذاشتن روی چه و فلان ... ممکن است که کار را تمام بکند دیگر احتیاج نباشد به آن مراتب، این مسئلهای است که اینجا گفته میشود.
فروعات
حالا اینجا فروعاتی است که ما باید این فروعات را هم که بعضی را مرحوم امام مطرح فرمودند در تحریرالوسیله و بعضی هم ممکن است که مطرح نشده باشد برای تکمیل بحث بعض این فروعات را هم مطرح کنیم که دیگر ان شاءالله این بحث پایان بیابد.
س: یک مطلبی را آخر جلسهی گذشته فرمودید که اگر بین مراتب تفاوت خیلی اندکی باشد ...
ج: حالا همین را میخواهیم مطرح کنیم.
فرع اول
فرع اولی که میخواهیم مطرح کنیم همین است که حالا که آقا هم بارها تذکر میدادند این است که: گاهی تفاوت بین مراتب فاحش است، آشکار است خیلی روشن است، چه حالا بین مراتب، انواع، چه بین اصناف یک نوع، مثلاً فرض کنید که ضرب مولم فاصلهی این ضرب مولم با این که مثلاً فرض کنید که بیاید با احترام و با لینت کلام و اینها بگوید که این کار را انجام نده، برای آخرتت خوب نیست، به ضرر خودت هست، خیلی با لینت و با توجه دادن به این. این فاصله خیلی هست آن ضرب مولم کجا؟ این کجا؟
اما گاهی هست که فاصلههای خیلی فاصلهی کمی است میتواند همینجا در بحث ما ... عادی بگوید آقا «إفعل؛ لاتفعل»، یا نه این را حالا با یک لطافتهایی و با یک آدابی و با یک ضمیمه کردن یک احترامات فائقهای بگوید که حالا این از نظر ایذاء ممکن است که هر دوی آن ... ولی آن یک آدمی هست که برنمیتابد اصلاً که بگویی بالای چشم تو ابرو هست. این به هیچ نحوی، ولی خیلی دیگر تفاوت نمیکند، یک ذره تفاوت دارد، حالا این که به او بگویی یا این که با احترام بگویی، آیا اینجا هم باید ترتیب را مراعات بکنیم یا نه اینجا دیگر فرقی نمیکند؟
مروری بر ادله سابق
ما باید برگردیم به آن ادلهای که مستند ما بود برای حفظ مراتب، ببینیم آنها مقتضای آنها چه هست. اگر ما از راه قدرمتیقّن بخواهیم وارد بشویم و این که الضرورات تتقدّر بقدرها وارد بشویم، اینجا شک میکنیم مگر شما یک دلیلی بیاورید بگویید در سیرهی متشرعه دیگر اینقدر ملاحظه نمیشد، خود سیرهی متشرعه دلیل است بر این که دیگر اینطور، چون خود این ملاحظه به این حد کردن هم واقعاً مثل یک حرج و مشقّتی است بر آمرین به معروف و ناهین از منکر، که دیگر باید اینطوری ریزبینی و دقت بکنند که حالا یک ذره آیا اینجا تفاوت دارد یا تفاوت ندارد؟ بگویید دیگر در این مواردی که خیلی تفاوت فاحشی وجود ندارد و خیلی قریب به هم هستند یک ذره ممکن است یکی بر دیگری حالا ایذاء بیشتری داشته باشد یا تحقیر بیشتری داشته باشد که معتنابه نیست، در مواردی که معتنابه نیست اینجاها ممکن است بگوییم اینها تفاوتی ندارد «للسیرة المتشرعیه»، که این مراعات به اینطور را دیگر نمیکند در این حد.
فلذاست که اگر بخواهیم بگوییم که حتی در مواردی که تفاوت معتنابه نیست باید مراعات مرتبه بشود مراعات اخفّ نسبت به شدیدتر آن بشود، این باید «علی الاحوط» بگوییم نه این که حتماً بگوییم «علی الاقوی»، یعنی دلیلی که بتوانیم بگوییم «علی الاقوی» آنجا هم باید حتماً مراعات بشود این مشکل است. بنابراین مثل آقای حکیم که در آن صورت فرمودند «علی الاحوط»، برای یک فقیهی که بخواهد حالا اینجا فتوا بدهد شاید اینجا دیگر «علی الاحوط»، احوط باشد تا بخواهد بگوید «علی الاقوی».
س: آن دلیل برایندی که فرمودید حالا فرمایش خودتان با نفی و اطلاق هم سازگار بود چون فرمودید که ما ... ولی اگر کسی بخواهد از راه مجموع ادله برداشت بکند شاید آن اختلاف جزئی را نتواند برداشت بکند از راه مجموع ادله.
ج: مجموع ادله یعنی قبیح است.
س: ...
ج: یعنی شارع گفته رفق، حالا این قدر معلوم نیست دیگر، چون اطلاق لفظی که نداریم؛ چون اطلاق لفظی نداریم در این حد نمیدانیم که آیا دیگر در این حد هم شارع مراعات میخواهد بفرماید یا نفرماید علاوه بر این که دلیل اثباتی داریم که ظاهراً در متشرعه اینطوری نیست که به این ریزهکاریها هم مورد مراعات قرار بگیرد. فلذا احوط این است که در جاهایی که دیگر نزدیک به هم هستند خیلی و معتنابه نیست مراعات بشود.
این یک فرع.
فرع ثانی
فرع ثانی که مرحوم رضوان الله علیه مطرح فرموده این است که اگر یک مکلّفی بخواهد نهی از منکر بکند خودش ...
س: ...
ج: بله اگر شک کردیم، فوق ادله نبود بلکه چون میگوییم سیرهی متشرعه هست درست است ولی چون اطلاقات کلمات فقها معمولاً گفتند باید مراتب را و ایذاء هر کدام اقل است با توجه به این میگوییم، احوط این است که این کار را بکند و الا اگر بخواهیم بله به این امور توجه نکنیم اشکالی ندارد. میتوانیم بگوییم که ...
س: یعنی احتیاط شما احتیاط لزومی نیست اینجا؟
ج: احتیاط از این باب است که اگر ادلهی ایذاء چقدر از آن خارج شده، ببینید ایذاء که حرام بود، آیا اینجا آن ایذائی که الان نسبت به این بیشتر ایذاء دارد، این هم خارج شده یا نه فقط این خارج شده؟
س: شما فرض کردید که اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر مطلقاً مقدم است مطلقاً مقدم است آمدیم با ... اطلاق آن را ...
ج: الان مذاق چقدر است؟ آیا در این خصوص هم هست؟ چون دلیل لفظی بر مذاق شرع نداریم، نمیدانیم الان پس احتمال میدهیم که اطلاقات ادلهی امر به معروف بگیرد بخاطر این ... اینقدر مقید را سراغ نداریم جازم نیستیم که اینقدر مقید داشته باشیم روی هم رفته چون ...
س: سیره را تمام نمیدانید یعنی؟ سیرهی متشرعه را تمام ...
ج: بله سیرهی متشرعه در باب امر به معروف و نهی از منکر باز خیلی مورد اعتماد نیست، چون اصلاً مسائل امر به معروف و نهی از منکر یک تساهلی در آن هست و ما نمیدانیم واقعاً بر اساس آن دقت وجود دارد یا نه، یعنی از متورعین و فلان. و اشخاص حالا توجه داشته الان، توجه نداشته یک سیرهی واضحهی مستمرهای تا عصر معصومین، اینجا بخواهیم جزم به آن پیدا بکنیم، واقعاً مشکل است چون بخصوص عرض میکنم مباحث امر به معروف و نهی از منکر یک تساهل عمومی در آن هست و معمول مردم، غیر متورعین و آنها که خیلی مقید نیستند آنها هم آیا حالا واقعاً توجه داشته به این که الان این، این تفاوت را دارد یا ندارد؟ این است که صغرای اینها خیلی برای ما واضح نیست، فلذا اینجا جایی است که ... بله کسی میتواند خیلی چه بشود و بگوید بله شک بکند و برائت جاری بکند. ولی ... فلذا میگوییم احوط این است.
س: ... یعنی احتیاط در این است که در این موارد مراتب را رعایت نکنیم؟
ج: چرا؟ اگر حواس او هست چرا احتیاط این است؟
س: برای این که امر به معروف گردن او را گرفته.
ج: بله فرض این است که خفیفه هم انجام میَشود دیگر، فرض این است که خفیفه هم «یؤثّر»، احتمال تأثیر در آن را دارد میدهد. پس حتماً این است که این جایز است، آن محل تردید است.
س: حرام باشد یا حرام نباشد آن دومی محل تردید است که حرام باشد یا حرام نباشد؟
ج: پس فوق آن این است که شما آن را برائت جاری کنی از حرمت آن، اما این مرتبهی خفیفه که مسلّم وجود دارد. شکی در این نیست مرتبهی خفیف که مسلّم وجود دارد.
مسئلهی دیگر این است که ... این مسئله خودش این هم مهم است این مسئله.
س: ... یعنی فقیه وقتی که میگوید احتیاط واجب یعنی چه؟
ج: مثل جاهای دیگر است دیگر، همان احتیاط واجبی که جاهای دیگر گفته میشود اینجا هم همین است اگر ... بعضیها میگویند احتیاط واجب مطلقاً قابل رجوع به ...
س: نه، نه این که مکلّف اینطوری عمل کند.
ج: نه معنای آن این است که ... مثل فتواست برای مکلّف، یعنی باید همان خفیفه را ...
س: ....
ج: ولی میگوید احوط این است که این کار را بکنی.
س: ... فتوا که نیست پس من از چه باب دارم این احتیاط را بر شما واجب میکنم؟
ج: برای این است که وقتی که فقیه اظهار فتوا نکند، میشود شبهات حکمیهی قبل الفحص برای مقلّد، شبههی حکمیهی قبل الفحص که شد باید احتیاط بکند.
س: پس در واقع دارد حکم شبههی حکمیه را ...
ج: بله برای آن هم میشود. مرحوم آقای تبریزی رحمةالله علیه یک فتوایی داشتند یک موقعی، ایشان نمیخواستند ... گفتند که برای فقیه که لازم نیست که این را اعلام بکند، اعلام نمیکنم تا احتیاط واجب بشود بر او، احتیاط میشود بر او که انجام بشود در رساله مینویسم احتیاط واجب این است چون بعد از این که من اعلام فتوا میکنم، من فتوای بر جواز دارم اما نمیخواهم فتوا به جواز بدهم الان، به یک جهتی، حالا میگویم احتیاط واجب است.
مثل مرحوم امام رضوانالله علیه تا قبل از پیروزی انقلاب و اینها میفرمود احتیاط واجب این است که وجه و کفّین «ستر» بشود ولی فتوای ایشان این نبود از نظر علمی، ولی این را اظهار نمیخواستند بکنند چون آن جوّ، جوی بود که سوء استفاده از این فتوا شاید بشود، فلذا میگفتند احتیاط واجب این است من خودم نامه نوشتم برای ایشان، نجف که بودند یک طلبهی محترم غیر ایرانی میخواست برود عراق آن وقت ایرانیها که نمیتوانستند بروند، من نامه نوشتم که این احتیاط، نظر شریف شما چه هست؟ یک اختلافاتی هم بین تحریر الوسیلهها بود. چاپ نجف یکطور بود، چاپ ایران یکجور بود. اینها سؤال کردم کدام معتبر است؟ یک سؤال دیگر هم کردم. ایشان در جواب نوشته بودند که بنابر احتیاط لازم، لازم است و تحریر الوسیله را نوشته بودند چاپ نجف معتبر است. بعد که ایشان پیروزی انقلاب شد و ایران برگشتند، ایشان همین احتیاط واجب را در ستر وجه و کفین را دیگر برداشتند. و نظر قبلشان هم همین بود چرا؟ راه فنی آن همین است که میگوید آقا تا وقتی من اعلام فتوا نکنم بر عبد، بر مکلّفین چه لازم است؟ احتیاط باید بکنند حالا من اظهار فتوا نمیکنم در اینجا، پس بر او احتیاط واجب است.
فرع دوم
و اما پس این مسئله را هم، حالا اصل آن را بگویم دیگر بحث آن را نمیتوانم انجام بدهم که آقایان برای مطالعهی آقایان، «لو حصل المطلوب بالمرتبة الدانیة من شخصٍ و بالمرتبة اللتی فوقها من آخر فالظاهر وجوب ما هو تکلیفُ کلّ منهما کفائیاً، و لایجب الإیکال الی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة».[۳]
زید و عمرو، زید میبیند که اگر بخواهد الان نهی از منکر بکند بخواهد مرتبهی خفیفه را انجام بدهد اثر نمیگذارد ولی عمرو یک شأنی دارد که آن خفیف هم بگوید اثر میگذارد، آیا در اینجا این زید باید چکار کند؟ باید برود به عمرو بگوید که شما انجام بده تا مرتبهی خفیفه، یا نه خودش میتواند مرتبهی شدیده را انجام بدهد؟ این فرعٌ که در این موارد هم مراعات مرتبه لازم است یا مراعات مرتبه لازم نیست، این مسئلهی ده تحریر الوسیله در شرط مرتبهی ثانیه که ان شاءالله فردا این را بحث میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین







