ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی)؛ دلیل عقلی
محتویات
به مناسبت رحلت آیت الله شاهرودی رضوان الله علیه
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
رحلت تأسفبار مجاهد عظیم الشأن، عالم بزرگوار حضرت آیت الله آقای حاج سید محمود شاهرودی رضوان الله علیه را خدمت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و همهی شیعیان و موالیان، حوزویان، علماء، رهبری معظم تسلیت عرض میکنیم، حقیقتاً فقدان این بزرگوار ضایعهی بسیار دردناک و بزرگی است و مصداق حقیقی روایت مبارکهای است که فرموده است که: «إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِیهُ، ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یسُدُّهَا شَیءٌ»[۱] این بزرگوار علاوه بر این که حقیقتاً از نظر علمی یک استوانهی مهمی بودند در حوزههای علمیه، شخصی که در آن سنین قبل از سی سالگی، بیست و هفت، هشت سالگی آن مطالب عمیق را دریافت کرد از استاد و به رشتهی تقریر درآورد، خود این نشان میدهد که یک نبوغ بالایی در ایشان وجود داشته که در آن سنین اینطور بتواند این مطالب عمیق را دریافت کند و حقیقتاً ایشان و آیتالله آقای حاج سید کاظم حائری دام ظلّه، نقطهی عطفی هستند در مباحث اصولی بخصوص، چون اینها واسطهی فیض شدند که آن مطالب آن متفکر بزرگ مرحوم آقای صدر را، شهید صدر رضوان الله تعالی علیه را دریافت کردند، منتشر کردند یک قوت ویژهای به علم اصول داد این مباحث مرحوم شهید صدر و افکار ایشان، که واسطهی در فیض و نشر آنها همین بزرگوار بخصوص هستند. من به خود ایشان هم یک وقت عرض کردم که ما مدیون شما هستیم، چون راه ما به این که این افکار به دست ما رسیده و اطلاع پیدا کردیم در حوزهها همین بود، البته آن موقعی که ما درس آیتالله حائری دام ظلّه شرکت میکردیم، آن موقع هنوز این مباحث نیامده بود «بحوثٌ فی الاصول»، فقط جلد اخیر آن که تعادل و تراجیح بود آمده بود، و درس آقای حائری هم یکی از امتیازات آن همین بود که ایشان مطالب شهید صدر را آنجا نقل میفرمودند، یک درس خصوصی بود، ایشان بیرون آن موقع سطح میفرمودند، شاگردان مرحوم شهید صدر از ایشان خواسته بودند، در یک منزلی ایشان برای آنها درس خارج میگفتند، بنده هم شرکت میکردم. مطالب شهید صدر را ایشان آنجا بیان میکردند که تلقی کرده بودند، ولی دورهی ایشان قبل است، دورهی آقای آسید محمود شاهرودی دورهی بعد هست.
از اینها مهمتر که این جهات علمی است، خیلی مهم هست این است که ایشان با این کمال علمیتی که داشت که کمنظیر بود در این جهات، قوت فکری که داشت، اما در عین حال خادم اسلام بود، خادم اهداف و آرمانهای الهی بود، یک شخصیت اینطوری که بالاخره مورد قبول بود ایشان، و اینها از استوانههای انقلاب هم بودند، وجود ایشان در مثل شورای نگهبان، در جاهای دیگری که موجب احتیاج به علمیت هست، به فقاهت هست، یک امری بود که مورد اطمینان و استیثاق مردم میشد، با این کمالات علمیای که ایشان داشت، من خودم از ایشان شنیدم این جلساتی که ما روزهای پنجشنبه، چهارشنبههای یا شبهای پنجشنبه در محضر رهبری داریم و گاهاً مباحث فقهی میشود، که ایشان هم شرکت میفرمودند، من خودم از ایشان شنیدم که به رهبری ایشان میگفتند که من سرباز هستم، من سرباز هستم، هر وظیفه و هر دستوری که شما داشته باشید، برای اسلام است و الا این آدم که احتیاج نداشت که مثلاً بخواهد، خود او از نظر علمیت، از جهات دیگر همهی چیزهای او وجود داشت، همهی این ارزشها در ایشان وجود داشت، میتوانست خودش مستقلاً برای خودش، اما برای اسلام، برای وظیفه اینطور کرنش به خرج میداد، اینطور ابراز آمادگی میکرد برای خدمت به اسلام، که در خدمت ایشان میگفت آقا من سرباز هستم. هر وظیفهای که شما بر عهدهی من بگذارید و این خیلی نکتهی مهمی است که خدای متعال این مطلب را این فهم را، این درک را در همهی ان شاءالله ماها ایجاد بفرماید، که داشته باشیم که مقصود ما تحصیل رضای خدای متعال، خدمت به دین، خدمت به اسلام، خدمت به اهل بیت علیهم السلام باشد، نه امور دیگر، آنها همه فانی شدنی است، ایشان به همهی عظمتی که داشت، امروز از این دنیا رفت، حالا چه دارد؟
مرحوم والد ما میفرمودند که بعد از فوت آیتالله بروجردی قدس سره، مرحوم امام رضوان الله علیه روز اول درس که تشریف آوردند، فرمودند که این شخصیت با این عظمت، این مرجعیت گسترده که ایشان داشت الان ایشان کجاست؟ در همان شبستان مسجد اعظم، این برای همهی ما درس است، برای همهی ما منبّه است که بالاخره اینجا تمام میشود، دیر یا زود، الان آیتالله شاهرودی هیچ توقعی نبود که در این سن، هفتاد سالگی، در این سن ایشان، امید به این بود که ایشان سالیان طولانی در حوزههای علمیه نورافشانی بکنند، معتمد علمی و فتوایی حوزهها باشند ولی بالاخر، آن چیزی که الان برای ایشان مانده، آن خدماتی است که برای خدا انجام دادند، آن کارهایی است که برای خدای متعال انجام دادند، این روحیه بسیار روحیهی مهمی است.
این روحیه در ایشان بود رضوان الله علیه، این روحیه در خود رهبری معظم هم هست. خود ایشان این مطلب را دارند که فرمودند من خودم را آماده کرده بودم که امام به من بفرمایند که دست زن و بچهات را بگیر برو در فلان روستا، روستای دورافتاده خدمت کن، من برای این آماده کرده بودم خودم را، برو در فلان روستای دورافتادهی مثلاً فرض هرمزگان، نه نزدیک مرکز و فلان و اینها. من خودم را برای این آماده کرده بودم. این روحیه خیلی روحیهی مهمی هست، که غرض فقط و فقط خدمت به اسلام باشد، خدمت به اهل بیت علیهم السلام باشد، اینها باقی میماند. اگر در کنار اینها البته آن سلاحهای علم و سایر اموری که برای نشر اسلام لازم هست، باشد «فبها و نعم، نورٌ علی نور» خواهد شد. بالاخره این فقدان بسیار دردناکی است، امیدواریم که خدای متعال این فقدان را جبران بفرماید.
و همچنین حقیقتاً باز این بیماری مشکلی که برای آیتالله مؤمن پیش آمد، که ایشان هم نمونهی دیگری از علم و تقوا و بیهوایی و آمادگی برای خدمت به اسلام، واقعاً ایشان هم از آن فرزانگانی است که از وقتی که ما شناختیم، که خیلی ما خدمت ایشان سطح خیلی خواندیم، هم علوم عقلی خواندیم، هم علوم نقلی خواندیم خدمت ایشان، واقعاً آدم ملّا و فرهیخته و بیهوایی است ایشان، و باز آمادهی به خدمت، که هیچ در فکر این که حالا، بعضی بالاخره توی صنف ماها یک مراتبی هست، مرجعیت و فتوا و اینها هم هست، حالا اگر کسی خدای ناکرده به این چیزها به عنوان شئون و چیزی بخواهد به آن نگاه کند، که پناه بر خدا میبریم، ولی یک کسی میبینی همهی چیزهایی که با اینها منافات دارد، یعنی به حسب ظاهر امر این است که، ولی بخاطر خدمت به اسلام و این وظیفهی است حکومت الهی و اسلامی تشکیل شده، اگر خدای متعال فردا از ما سؤال بکند چرا کوتاهی کردی؟ مگر من این نعمت را نداده بودم؟ بعد از قرنها و قرونی که این آرزوی شیعیان بوده، آروزی موالیان اهل بیت بوده، این فرصت پیش آمد، شما چرا بخاطر کمکاری یا شانه خالی کردن، یا یک تحفّظات دنیایی بخاطر اینها قبول نکردید، ضعیف شد یا خدای ناکرده، خدای ناکرده در اثر این بی توجهیها، خدای ناکرده ورق برگردد، ما چه جوابی پیش خدای متعال داریم؟ اینها خیلی مهم است.
من این را هم در پرانتز عرض میکنم، مرحوم والد ما رحمة الله علیه خیلی خیلی به حوزهی علمیه علاقهمند بود، در حد واژهی عشق میشود به کار برد، از بچگی، و توصیهی اکید ایشان هم همیشه به این بود که خلاصه در حوزه باید کار تو همین باشد، یعنی خدمت کنی، منتها با خدمت، ایشان آدم بیکاری نبود تبلیغ و کارهای دیگر، اما وقتی که این مسئلهی شورای نگهبان پیش آمد، اول هم ایشان، رفته بودن خدمت ایشان، هم من تحاشی داشتم خیلی، برای این که خودم را صالح برای این کار نمیدیدم و مسئولیت مهمی که دارد، هم ایشان ابتداءً به من فرمودند، ولی بعد که آمدند با ایشان صحبت کردند، و اینها و ایشان دید که یک امر کأنّ واجب و لازمی است، فردای آن به من فرمودند که، فکر آن را شب کرده بود که من جواب خدا را چه بدهم فردا؟ جواب خدای متعال را چه بدهم؟ به من فرمودند که ... من هم بخاطر فرمایش ایشان، دیگر حالا این مسئولیت واقعاً مشکل را، این مسئولیت اینجا گاهی از مسئولیت فتوا مشکلتر است، آنجا آدم با «علی الاحوط» میتواند بگذراند میگوید «علی الاحوط» اینطوری بود. اینجا «علی الاحوط» نمیشود گفت، یا این طرف یا آن طرف، این است که اینجا واقعاً مشکل است و اشکل از آنجا مجمع تشخیص مصلحت است، حرام الهی مسلّم است، باید یک تزاحم مسلّمی پیدا بشود، یک ضرورت مسلمی را تشخیص بدهی، عنوان ثانویه میخواهد، تزاحم میخواهد اینها را باید حتماً تشحیص بدهی، بعد بگویی حالا این حرام الهی مثلاً برای مدت فلان مقدار، اینها درست است، فقه همین را میگوید، این درست است این قواعد است، درست است، اما تشخیص موضوع و صغرای آن واقعاً خیلی سنگین است در آنجا. حالا یک آدمهایی مثل آقای شاهرودی میخواست که آنطور مسلّط باشند آنطور، اینها، این که میگوییم خسران عظیم است، واقعاً یک ضایعهی مهمی است به خاطر این جهات آن هست، چون آن جاها آدمهایی میخواهد که هم متدین باشند، هم متّقی باشند هم مسلّط به فقه باشند، هم مسلّط به قواعد باشند، هم به خیلی مسائل و اینها توجه داشته باشند، در این تزاحمها و اینها، و اینها آدمهای نادری هستند کم هستند اینطور آدمها. خدای متعال ان شاءالله این ضایعه را جبران بفرماید، ما اهداء میکنیم به روح مبارک ایشان ثواب یک سورهی مبارکهی حمد و سه بار سورهی مبارکه توحید و یک صلوات بر محمد و آل محمد.
باز تقاضا میکنم یک بار سورهی مبارکهی حمد را به قصد شفای آیت الله مؤمن هم قرائت فرمایید. با یک صلوات.
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی)
بحث در ادلهی دالهی بر ترتیب بین انواع امر به معروف علی القول به بودن انواع بود، رسیدیم به دلیل عقلی.
دلیل چهارم: عقل
برای دلیل عقلی چند تقریر وجود دارد:
تقریب اول
تقریر اول، تقریری است که دیروز به آن اشاره شد و حاصل آن تقریر این بود که: در مواردی که راه آسان و سهل وجود دارد برای رسیدن به این هدف که تأثیر باشد در مرتکب حرام یا تارک واجب، که او دست از آن معصیت بردارد، در جایی که راه آسان و سهلی وجود دارد، انتخاب راه شدید و صعب در آن موارد این قبیح است. بنابراین چون شارع مرتکب قبیح نمیشود، حکم قبیح جعل نمیکند؛ این قرینهی عقلیه و لبّیه قرینه میشود بر این که مقصود از این که فرموده «مُر بامعروف و أنه عن المنکر»، با رعایت مراعات «الاسهل فالاسهل» و «الاخف فالاخف» خواهد بود این تقریر اول.
اشکال تقریب اول
این تقریر محل اشکال است، اشکال این است که این مسئله در جایی درست است که یک هدف دیگری و یک امر بالاتری را مولا در آن ملاحظه نکرده باشد.
وجه اول برای عدم قبح
اگر مولا ببیند که رادعیت تخییر بین مراتب شدید و ضعیف، این بیشتر میشود برای مرتکبین معصیت، چون امر به معروف و نهی از منکر یکی از خصوصیات آن اصلاً جعل امر به معروف و نهی از منکر، خودش این است که خیلیها میگویند مانع میشود از این ... همین وجوب امر به معروف و نهی از منکر، نه حالا امتثال آمرین و ناهین، همین که شارع امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده در شریعت باعث میشود که خیلیها گناه نکنند حداقل در علن، میگویند گناه کنیم، دائم این به ما میگوید، دائم آن به ما میگوید حوصله آن را نداریم. خود جعل امر به معروف و نهی از منکر رادعیت دارد، امتثال آن هم از طرف آمرین و ناهین، آن هم بله رادعیت دارد تأثیر میگذارد در فرد، بنابراین شارع ممکن است که بگوید آقا شما وقتی دیدی کسی گناه میکند، شما میتوانید لین بگویی، خشن بگویی، میتوانی مرتبهی بالاتر آن را هم بگویی. این برای این که رادعیت بیشتری را پیدا بکند، مثلاً فرض کنید به افسر میگویند آقا اگر کسی تخلّف کرد، تو میتوانی بین مثلاً ده میلیون تا صد میلیون جریمه بکنی، یک سقفی معین میکنند، یک کف و یک سقف، اختیار آن را هم دست او میگذارند، آن طرف میگوید عجب، یک مرتبه دیدی این آقای افسر آمد صد میلیون، این بیشتر رادعیت دارد یا بگویند فقط میتوانی این مقدار؟ وقتی دست آمر را و ناهی را شارع باز بگذارد، این میبیند رادعیت بیشتری برای نفوس دارد خود جعل این، خود جعل این، اینجا مصلحت در خود این جعل است، پس بنابراین شارع میبیند که چون رادعیت بیشتری دارد لااشکال. و قبیح نیست این، در اینجا قبیح نیست، بله اگر هیچ امر دیگری بر آن مترتب نبود، هیچ فایدهی دیگری بر آن مترتب نبود و فقط توجه میشد به این که این تأثیر میخواهد این امر و نهی این آمر و ناهی این تأثیر را میخواهد بگذارد، اینجا در جایی که هم سهل تأثیر میگذاشت و هم صعب تأثیر میگذاشت، شارع بیاید بگوید که آن صعب را انجام بده، این درست است اما وقتی ما میبینیم که یک فایدهی مهم دیگری بر آن مترتب میشود، در اینجا احراز قبح نمیکنیم، یعنی عقل حکم به قبح نمیکند نه احراز نمیکنیم، بلکه احراز میکنیم که قبیح نیست در این موارد. این یک فایده.
س: همان رادعیت را با حفظ مراتب هم دارد چون ...
ج: نه، رادعیت این بیشتر است اگر شارع اجازه داده، که مردم بدانند که شارع به مردم اجازه داده که میتوانند آن ... اول آن مرتبهی شدید آن را انتخاب بکنند، دیگر تن او میلرزد، مخصوصاً اگر این امر به معروف و نهی از منکر ان شاءالله عملی باشد در خارج، مردم به این، همهی ما، فقط مردم را نگوییم، خودمان و مردم، همه اگر به این وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر پایبند باشد جامعه همان است که روایات فرمود «تقام بها الفرائض»[۲]
س: آثار سوء چنین ...
ج: حالا نه، آن صرف نظر از ... گفتیم ضرب و اینها را نمیگوییم، آنها که گفتیم به خاطر آنها مربوط به دولت است یا مربوط به حاکم است، اما اینهایی که مراتب خشونت نیست، حالا به سختی بگو یا به آرامی بگو. یا آن مراتب ضربی را که گفتیم خیلی فقها قائل هستند آنجایی که فقط ضرب مولم باشد یا غیر مولم باشد، اما دیگر به جرح و کسر و امثال اینها نیانجامد. شارع بگوید همهی اینها مختار هستید چه اشکالی دارد؟ قبحی ندارد، این قبیحی نیست که ما بگوییم اطلاقات ادله را، میگوییم شاید نظر شارع مقدس برای این که اختیار آن را به مکلّفین داده بخاطر این که جعل این حکم رادعیت بیشتری را ایجاد میکند، چون رادعیت بیشتری ایجاد میکند فرموده.
س: ... اثبات اصل رفق این منافاتی با توسعه داشتن آمرین ندارد؟
ج: چرا اگر واجب باشد بر او رفق، پس بنابراین او حق ندارد در مواردی که با رفق میشود امر کرد یا نهی کرد و شخص را باز داشت از معصیت، آن مرتبهی شدیده را انجام بدهد، حق ندارد این کار را بکند اما اگر طرف بداند، مردم بدانند اگر ما این گناه را کردیم ما حجابمان را مراعات نکردیم، شارع حق داده به این مردم که با خشونت با ما رفتار بکنند، حالا در یک حدی از خشونت، اگر بدانم که نه شارع گفت با رفق، این یکطور تأثیر دارد در مردم، این قانون، اما اگر قانون آنطوری باشد یکطور، فلذا میگویند این جرائمی که وضع میشود باید جرایم یکطوری باشد، که رادعیت داشته باشد، رادعیت آن به چه هست؟ یکی این است که اصلاً کف را که میخواهی قرار بدهی یک کف خیلی خیلی پایینی نباشد، آن کف آن، بعد هم از آنطرف یک سقف بالایی هم برای آن درست کنیم یک سقف بالایی هم درست کنیم، که این آقای مجری همه ترس داشته باشند که نکند حالا این کف را بخواهد انتخاب بکند دست او است دیگر، کف را انتخاب نکند، یک مرتبه میبینی این حد متوسط را انتخاب کرد، یا اعلی را انتخاب کرد، این رادعیت در نفوس مردم را بیشتر موجب میشود، بنابراین این یک مصلحتی است که انسان این مصلحت را درک میکند و با توجه به این مصلحت دیگر نمیتوانیم بگوییم اگر رفق را شارع واجب نکرد و رفق و غیر رفق را در عرض هم قرار داد، و انسان را مخیر بین اینها کرد آن قبیح است نه، هذا اولاً ...
س: آن کبرای قبح که ایذاء بلاموجب بود و این نسبت به اشخاص نیست بلحاظ عالم جعل است نسبت به کلیت مسئله؟
ج: کلیت مسئله.
دو: ....
س: ...
ج: نه فرض ما در کجاست، ببینید فرض در جایی است که همهی اینها مؤثّر است، میخواهیم اینجا بگوییم ...و الا اگر بله این مرتبه اثر ندارد آن مرتبه اثر دارد، که آن مرتبه بخاطر آن مرتبه مؤثّر است این شرط امر به معروف است، حرف در جایی است که اگر تمام این مراتب اثر دارند، آیا اینجا ما مخیر هستیم یا نه باید باز مراعات اخفّ را بکنیم؟ خفیف الی الأخفّ و همینطور ...
س: ....
ج: بله، آن اصلاً آن مرتبه غلط است، بخاطر این که اثر ندارد، امر به معروف شرط آن این است که احتمال تأثیر بدهیم. شرط آن این است که احتمال تأثیر بدهیم.
س: ... ج: نمیگویم آنجا نه، میگویم اگر نباشد، ببینید یک حدی از آن را گفتیم فتنهآور است، مثل این که به همه اجازه بدهند میتوانید مجروح کنی طرف را، به همه اجازه بدهند میتوانی مکسور کنید بشکنید استخوان او را، میتوانی او را کور کنی، میتوانی چه کنی، اینها را گفتیم که اصلاً نمیشود، همان فرمایش صاحب جواهر فرمایش درستی بود که اینها موجب فتنه میشود موجب[۳] اینها نه، اینها بله این در حد جاهای خاصی است یک حکومتی، یک جایی که آنها مسئولیت دارند، آنها میتوانند بازخواست بشوند آنها شرایط را باید مراعات بکنند آنها ... آن وظایف آنها هم که ما الان در صدد بیان وظایف آنها نیستیم.
وجه دوم برای عدم قبح
پس بنابراین مطلب دومی که در اینجا وجود دارد این است که باز علاوه بر این که گفتیم بخاطر رادعیت ممکن است شارع تخییر فرموده باشد و همهی مراتب را در عرض هم قرار داده باشد، وجه دیگر این است که بالاخره این آدم عاصی است این گناه کرده هتک مولا کرده، ممکن است یک چاشنی تعزیری هم در این امر به معروف و نهی از منکر شارع قرار داده باشد، چون هر کسی که گناه کرد «یحد» یا «یعزّر»، هر کسی که هر گناهی را انجام میدهد بعضیهای آن حد دارد. آنهایی هم که حد ندارد تعزیر دارد، تعزیر هم دارای انواعی است شلاق هست تعزیر مالی هم هست، خیلی از این تعزیرهایی که میکنند از باب تعزیر مالی هست، حالا محل کلام است بین فقهاء، که آیا تعزیر مالی هم جزو آن ادلهی تعزیر میشود یا نمیشود؟ اما عدهای از بزرگان قائل هستند به این که تعزیر مالی هم شامل میشود خیلی خب.
یکی از وجوه تعزیر ممکن است شارع میگوید این گناه کرده حالا شما امر به معروف ... من اجازه میدهم امر به معروفی که در آن یک جزایی هم باشد، اشکالی ندارد یک سیلی هم بزنید یا با خشونت هم بگویید این قبیح نیست برای این که آن مرتکب گناه شده مرتکب معصیت شده همانطور که میشود او را دادگاه برد او را، حد به او زد یا تعزیر کرد، به آمرین به معروف و ناهین عن المنکر هم در این محدوده و این چارچوب، تا این حد که به جرح نیانجامد، به کسر نیانجامد گفته بله اشکالی ندارد این هتّاک است، یا هاتک ساحت مولاست چون اینچنینی است استحقاق این را دارد که یک گوشمالی هم بشود ...
س: ...
ج: بله اگر گفتیم ... اینها را داریم بر فرض این میگوییم که آن مراتب را پذیرفتیم، اگر پذیرفتیم میگوییم ترتیب دارد، میگوییم این مراتب ترتیب دارد اگر مراتبی ... ببینید دو تا بحث است:
1) یکی این که این مراتب هست یا نیست؟ آن بحث قبلی بود.
2) یک بحث این است که حالا بعد از این که پذیرفتیم اگر پذیرفتیم به نحو قضیهی شرطیه بین اینها ترتیب هست یا نیست؟ این را داریم میگوییم هر مراتبی که در بحث قبلی پذیرفتیم که این مراتب امر به معروف و نهی از منکر است این را پذیرفتیم، که آنها دارای مراتب هستند خفیف و شدید و اشد است، میگوییم مقتضای ... این مطلب میخواست بگوید باید ترتیب مراعات بشود، جواب این است که به چه دلیل؟ به دلیل قبح این که تا خفیف اثر دارد انتخاب شدید قبیح است میگوییم در اینجا قبیح نیست یکی به دلیل اول که گفتیم چون رادعیت بیشتری دارد، یکی هم به دلیل دوم که این آقایی که میخواهد امر بشود یا نهی بشود این الان استحقاق عقوبت دارد استحقاق مجازات دارد «بالحد أو بالتعزیر»، به یکی از اینها الان مستحق است، حالا در این صورتی که این استحقاق اینچنینی را دارد شارع میگوید ای آمرین به معروف، ای ناهین از منکر عیب ندارد که شما با خشونت هم به او بگویید که یک خرده مزهی این خلافکاری خودش را بچشد، که دارد یک خشونتی با او انجام میشود یا یک چیزی، بنابراین ما بالاخره در اینجا نمیتوانیم تصدیق کنیم که اگر شارع اطلاقاتی وجود داشت بر فرض وجود اطلاقات و ادله برای این مراتب، به این دلیل قبح، بیاییم دست از اطلاقات و ادله بکشیم و آنها را تقیید بکنیم اگر وجود داشته باشد نه، لابأس، فلذاست آن روایات، بعضی روایات داشتیم که اصلاً از شدید شروع کرده بود، بعضی روایات بود که ما آن روایات را اشکال میکردیم، میگفتیم خلاف مشهور بین فقها است بخاطر این اشکال میکردیم، ولی آن روایت را نمیتوانیم به این دلیل بگوییم آقا خلاف حکم عقل است رد بکنیم، نه، اگر این جهت نبود در آن، سند آن اگر تمام بود و معرضٌ عنه مشهور اصحاب نبود نه، لابأس که شارع بگوید که بله این آدم گناه کرده، اول با «ید» با إعمال قدرت، اگر إعمال قدرت اثر نداشت در یک موردی ممکن است که اعمال قدرت اثر نکند نفوس فرق میکنند دیگر، آن لج میکند اگر با او تند برخورد بکنی لج میکند، بعضی از نفوس اینطوری هستند اما اگر با احترام به او بگویی و با لین به او بگویی، میپذیرد خیلی خب، ولی میفرماید اول دیگر بالید فرمود بعد بالسان فرمود بعد بالقلب فرمود، بعضی از روایات اصلاً شدید را اول آورده متوسط را بعد آورده خفیف را آخر آورده. خب اینجوری بود در بعضی روایات، بنابراین ما نمیتوانیم به واسطهی این دلیل اول دست از آنها برداریم.
س: حاج آقا در واقع مستدرک یک مقدمهای استدلال آن دارد که غرض شارع صرفاً جلوگیری از منکر است، بعد در جواب شما دارید اشکال میکنید که ممکن است غرض شارع علاوهی بر این مثلاً یک تعزیری هم باشد.
ج: بله و با وجود این دیگر قبیح نمیشود.
س: ...
ج: نه فرض ما این است که با خشونت هم باشد تأثیرش را میگذارد شرط وجود دارد، شرایط امر به معروف در تمام مراتب فرض ما این است که وجود دارد با این که وجود دارد حالا ترتیب را باید مراعات کنیم یا نه؟ اما اگر در بعضی از آنها اصلاً شرط وجود ندارد آن مرتبه اصلاً واجب نیست بلکه حرام است ...
س: ...
ج: نه، با وجود اینها دیگر قبیح نیست، اگر شارع چنین ملاحظهای کرده باشد قبیح نیست بله ...
س: ...
ج: شاید هم کرده، پس بنابراین نمیتوانیم بگوییم این چون قبیح است دست از اطلاق برداریم، شاید این ملاحظه را کرده با توجه به این ملاحظه که قبحی وجود ندارد که ...
س: ...
ج: حالا به آنها میرسیم، آنها دلیلهای دیگری دارد.
س: تعزیر مگر وظیفهی اختصاصی حاکم نیست؟
ج: بله،
س: ....
ج: نه، میگوییم پس بنابراین تعزیر را در این موارد بالاخره یا حد لازم است، یا تعزیر لازم است چه اشکالی دارد که شارع بیاید یک مرتبهی خفیفی از آن را به همگان بگوید، به همهی آمرین به معروف و ناهین از منکر بگوید در این مورد این گناه کرده، هتک من را کرده بیاحترامی کرده، اشکال ندارد شما با خشونت به او بگو نکن.
س: ...
ج: بعض مراتب تعزیر چه اشکالی دارد؟ همینطور که تعزیر به حسب بعض روایات نسبت به پدر، شارع اذن داده که فرزند خود را تعزیر کند عبدش را تعزیر بکند، حتی حد جاری بکند شارع گاهی به بعض مکلّفین ولو حاکم هم نیستند حکومت هم نیستند، حالا اشکال عقلی که ندارد، شارع اگر دلیلی داشته باشیم بیاید بفرماید در مواردی که کسی گناه کرده است که مستحق تعزیر شده، نمیخواهیم بگوییم این تعزیر است، این را میخواهیم برای ... مسئلهی تعزیر و حد را که پیش آوردیم در این موارد، برای این است که مسئله را «سهل الهضم» بکنیم که بابا خب اینجای آدم استحقاق تعزیر را دارد استحقاق حد را در بعض موارد آن دارد، چون این استحقاق را دارد پس «لابأس عقلاً» به این که شارع به آمرین و ناهین بگوید که یک خرده با خشونت هم بگویید این استحقاق آن را دارد چون گناه کرده، این استحقاق آن را دارد عیب ندارد ...
س: آیا هر گناهکاری مستحق تعزیر است، ولو در گناههای صغیره و بار اول؟
ج: بله، فرمودند دیگر، این را امام هم فتوا دادند از آقایان دیگر هم فتوا دادند، که هر گناهی مستحق ... مرتکب هر گناهی ولو صغیره باشد، مستحق است منتهی تعزیرات آن مختلف است. [۴]
س: تعزیر با امر به معروف و نهی از منکر فرق ...
ج: چرا.
س: هدف امر به معروف و نهی از منکر جدای از ...
ج: چاشنی دارد میکند دیگر، چون این مستحق است، میگوید هم امر به معروف بکن و هم در حین این که داری امر به معروف میکنی با این نحوه امر به معروف، با این نحوه، که یک تعزیری هم بشود، یک گوشمالی هم بشود، یک گوشمالی هم در اثر گناهی که کرده بشود، امر آن هم بکن که دیگر بعد از این دست بردارد، چون امر به معروف و نهی از منکر مربوط به آینده است، مربوط به قبل که نیست قبل که انجام شده، مربوط به آینده است میگوید اینطوری امر به معروف بکن که هم یک گوشمالیای به قبلش بشود و هم جلوی این که بعداً انجام بدهد را بگیرد این «لابأس»، پس ما به دلیل عقلی قبح نمیتوانیم.
تقریب دوم
بیان دوم عقلی را فقط میخواهم آدرس آن را بگویم که روی آن تفکر بفرمایید فرمایش آقای آقاضیاء هست که فرموده مقام داخل در دوران امر بین تعیین و تخییر است، مورد از موارد دوران امر بین تعیین و تخییر است و در موارد دوران امر بین تعیین و تخییر عقل «یحکمُ بالتعیین»، در این جاها ما نمیدانیم مخیر هستیم بین مرتبهی خفیفه و شدید و شدیده، و شدید و اشد، بین اینها مخیر هستیم و یا متعین است بر ما مرتبهی خفیف؟ چون نمیتوانیم بگوییم متعین است بر ما مرتبهی شدید، پس یا مخیر هستیم بین اینها، چون همهشان تأثیر میکند یا متعین است بر ما مرتبهی خفیف، در دوران امر بین تعیین و تخییر، عقل «یحکم بالتعیین»، این هم دلیل ایشان است این را باید بیشتر بازش کنیم، توضیح بدهیم و ببینیم که آیا درست است یا نه؟[۵]
و صلی الله علی محمد و آل محمد
پانویس
- ↑ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِيهُ، ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ». الكافي (ط - دارالحديث)، ج1، ص: 91، الباب 7 من کتاب فضل العلم، الحدیث 2.
- ↑ الكافي (ط - دارالحديث)، ج9، ص: 481 - 483، الباب 28 من کتاب الجهاد، الحدیث 1
- ↑ قال رحمه الله: كل ذلك مضافا إلى ما في جواز ذلك لسائر الناس عدولهم و فساقهم من الفساد العظيم و الهرج و المرج المعلوم عدمه في الشريعة، خصوصا في مثل هذا الزمان الذي غلب النفاق فيه على الناس، و بالجملة لا يكاد ينكر اقتضاء تجويز ذلك لسائر الناس على مقتضى إطلاق وجوب الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فساد النظام. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج21، ص: 383
- ↑ قال رحمه الله: الخامس- كل من ترك واجبا أو ارتكب حراما فللإمام عليه السلام و نائبه تعزيره بشرط أن يكون من الكبائر، و التعزير دون الحدّ، و حدّه بنظر الحاكم، و الأحوط له فيما لم يدل دليل على التقدير عدم التجاوز عن أقل الحدود. تحرير الوسيلة، ج2، ص: 477.
- ↑ قال رحمه الله: مع انّ الإطلاقات من هذه الحيثية بعد ما لم تكن في مقام البيان، فينتهي الأمر حينئذ إلى التعيين و التخيير، و الأصل في مثله التعيين. شرح تبصرة المتعلمين (للآغا ضياء)، ج4، ص: 459







