بررسی صنف چهارم؛ روایات دالّه‌ی بر تحصین نساء

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۴ توسط Feyz (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1"> بررسی صنف چهارم؛ روایات دالّه‌ی بر تحصین نساء</div> == بررسی صنف چها...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی صنف چهارم؛ روایات دالّه‌ی بر تحصین نساء

بررسی صنف چهارم: حبس

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بررسی روایات داله بر قول سوم

بحث در روایات دالّه‌ی بر تحصین نساء «فی البیوت» و حبس آن‌ها «بالبیوت» یا «فی البیوت» و «ما دلّ علی مطلق الحبس» بود.

وجوه عدم امکان التزام به امر وارد شده در روایات

آن‌چه که ظاهر بدوی این اخبار هست، کأنّ قابل التزام نیست به وجوهی:

وجه اول: لازم می‌آمد که لظهر و لبان و حال آن‌که ظاهر و آشکار نیست

وجه اول این است که: اگر واقعاً این‌چنین بود حکم اسلام که مرأة باید محبوس در بیت باشد، و محصون در بیت باشد «لظهر و بان» این یک امر مبتلی به، همگانی است اگر این واجب بود در شریعت، «لظهر و بان» و «بما» این که چنین مسئله‌ای نیست، بنابراین اطمینان داریم، اگر نگوییم قطع داریم، که این حکم الزامی قطعاً در شریعت مقدسه نیست. فلذاست عبارت بزرگانی از فقها هم داریم که، بعضی از آن‌ها را دیروز اشاره کردیم، که فرمودند قطعاً ابقاء آن‌ها در بیت واجب نیست و امثال این نحو عبارات.

وجه دوم: لزوم تخصیص اکثر یا کثیر

جهت دوم که نمی‌توانیم به ظاهر بدوی این ادله اخذ کنیم این است که: تخصیص اکثر یا تخصیص کثیر لازم می‌آید، اگر این مفاد بخواهد اخذ بشود، چون با تتبّع در روایات و سیره‌ی متشرعه و ائمه و اصحاب‌ ایشان علیهم السلام به دست می‌آید که، موارد عدیده است که عیب ندارد «مرأة» از خانه بیرون بیاید، «مِن الزیارات،‌ من الحج، من العمره»، و و و بسیاری از مواردی که خود آن بابی است، که حالا اگر کسی بخواهد این‌ها را جمع بکند، که این خوب است کسی در این روایات کار بکند این‌ها را جمع بکند، چون کم روی این روایات کار شده.

بنابراین موارد عدیده و فراوان هست که این تخصیص باید بخورد، اگر واقعاً آن‌ معنای بدوی این روایت مقصود باشد. و بزرگان در فقه الحدیث، جاهایی که از یک ظهور بدوی تخصیص اکثر لازم می‌آید، آن را قرینه می‌گیرند برای این که مفاد چیز دیگری باید باشد. این‌جا هم این مسئله وجود دارد.

س: ... تخصیص اکثر است یا تخصیص کثیر ...

ج: حالا مردد قرار دادم ، گفتم کثیر یا اکثر تا دامنه‌ی آن چیزهایی که، چون تتبع کافی نکردیم، دامنه‌ی آن مواردی را که تجویز شده را باید احصاء کنیم ببینیم، که کثیر می‌شود یا اکثر می‌شود اگر کثیر باشد که کار آن بدتر از اکثر است. [۱]

وجه سوم: استبعاد داشتن

و اما جهت سومی که وجود دارد این است که: این مطلب خودش که نساء باید محبوس فی البیوت باشند محصون فی البیوت باشند، یک امر واقعاً سخت و صعبی است «فی نفسه»، به طوری که اسلام، قرآن شریف این را مجازات فجور نساء قرار داده در برهه‌ای، حداقل در برهه‌ای از زمان. که فرموده است که در سوره‌ی مبارکه‌ی نساء آیه‌ی شریفه‌ی پانزدهم فرموده است: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم * وَ اللاَّتی‏ یأْتینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ حَتَّى یتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبیلا».[۲] که « یجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبیلاً» فرمودند اشاره به این است که ممکن است این قانون بعداً عوض بشود، یک قانون دیگری بیاید که آمد هم، و فلذا روایت دارد که این آیه نسخ شده.

چیزی که این «فَأَمْسِكُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ» یک مجازات است، یک کیفر است، آن هم برای یک امر این‌چنینی که «یأْتینَ الْفاحِشَةَ» آیا یک امری که در این مرحله‌ی از صعب و سخت‌گیری و مشقت و حرج هست که مجازات قرار داده شده، این آیا بعید نیست که اسلام بیاید این را برای تمام نساء، صالحات و عابدات و همه‌ی آن‌ها که اهل این چیزها هم نیستند، برای آن‌ها همین را قرار بدهد؟ استبعاد دارد، یعنی یک امری است که به ذهن خیلی مستبعد می‌آید.

وجه چهارم

و امر بعدی این است که از خود این آیه‌ی شریفه هم استفاده می‌شود، که اتفاقاً حکم اسلام این نیست که آن زن‌ها باید در بیوت‌شان باشند چرا؟ برای این که اگر همه واجب بود در بیوت‌شان باشند این چه مجازاتی است برای این؟ او، این کار را می‌کرد یا نمی‌کرد که باید در بیت می‌بود، پس بنابراین خود این آیه دلالت می‌کند بر این که حکم شریعت برای نساء این نیست، که باید «فی البیوت» باشند و الا این مجازات نمی‌شد برای آن که، چون بود یا نبود فرقی نمی‌کرد.

س: در غیر ضروریات که آن‌جا تخصیص می‌خورد ...

ج: بله حالا مگر این‌طور توجیه کنیم، بگوییم فقط مورد ضروری هست که در ضروریات، خیلی ضروری هم که آن‌ها هم که در زندان هستند، گفته وقتی بعضی از آن‌ها دارد، در یک وقت‌های خاصی بیاورید مثلاً آن‌ها را بیرون.

س: این مجازات هست حتماً؟

ج: کدام؟

س: ...

ج: بله، مجازات‌شان هست بله.

س: ...

ج: نه این مجازات است «حَتَّى یتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ» توبه هم بکنند این‌ها دیگر این مجازات‌شان هست، فلذا ادله‌ وارد شده که این مجازات‌شان هست، خدا این مجازات را تبدیل فرموده بعداً به رجم، یعنی بدتر کرده، تبدیل به رجم شده، در روایات است که این آیه منسوخ است، مجازات این‌ها تبدیل شده، خدای متعال این را هم که فرموده «یجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبیلا» این سبیل هم از آن سبیل‌های آسان نیست.

پس به مجموع این امور که نگاه کنیم و بخصوص حالا آن امر اول که «لو کان لبان»، و این معلوم است که پس ما به این ظاهر بدوی نمی‌‌توانیم اخذ کنیم.

مروری بر انظار در تاویل روایات

حالا که نمی‌توانیم به این ظاهر بدوی اخذ کنیم، گفتیم که به وجوهی علماء فرمودند یا می‌شود گفت که دیروز چهار وجه یا پنج وجه را عرض کردیم که:

نظریه اول

اول این بود که ما بر این ظهور اخذ بکنیم و به ماده تخصیص بزنیم.

س: ...

ج: نه این‌ها قرینه نمی‌شود، آن افعال قرینه نمی‌شود چرا؟ برای این که آن می‌گوید تزاحم می‌شود بین دو چیز، از باب تزاحم آن را اختیار کردند، یعنی مثلاً صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها اگر بر ایشان فرض کنید واجب بوده که در خانه باشند، همان‌طور که بر نساء نبی، «وَ قَرْنَ فی‏ بُیوتِكُن‏»[۳]، اگر بر ایشان هم واجب بود که در خانه باشند، اما مسئله‌ی این که امامت را و این که مصائب اهل بیت را، و این ظلمی که می‌شود که اسلام را دارد اعوجاح می‌کند، تزاحم می‌شود بین این دو تا، آن وقت از این جهت... از باب تزاحم شاید بیرون می‌آمده فلذا به این افعال نمی‌شود تمسک کرد برای این جهت.

پس راه اول این بود که ما بیاییم بگوییم چکار کنیم؟ تخصیص بزنیم و بگوییم مواردی که «لایوجبُ الفتنه و لاینجرّ الی الفتنه»، ‌آن موارد خارج می‌شود و داخل در این مورد، داخل در این «فأمسکوهنّ و حصّنوهنّ‌ فی البیوت» مربوط مواردی است که «ینجرّ الی الفتنه أو الی عصیانهن»، این در این موارد است آن‌جایی که بیرون رفتن آن‌ها موجب گناه می‌شود برای آن‌ها، یا فتنه برای خودشان، یا برای دیگران یا خودشان گناه می‌کنند آن موارد. پس این‌طور تخصیص بزند.

این التزام به او اشکالی ندارد اگر این‌جوری معنا بکنیم دیگر، التزام به او ..

نظریه دوم

یا بگوییم که احتمال دوم این بود که قائل به عموم بشویم و به موارد ضرورت، آن هم نه ضرورت‌های به آن‌ معنای کذا، ضرورت‌های عرفی، این‌ها را تخصیص بزنیم، که معمول مواردی هم که در بین متشرعه وجود داشته و این‌ها، همین موارد ضرورت‌های عرفی هست، حالا بخواهد بیاید خیابان گردی بکند چه ضرورت عرفی دارد اما نه، حوائج خود را می‌خواهد برود بخرد، می‌خواهد زیارتی برود، می‌خواهد نماز جماعتی شرکت بکند می‌خواهد عیادت مریضی برود، و امثال این‌ها، این‌ها ضرورت‌های عرفیه است، به این‌ها بگوییم که تخصیص می‌زنیم در غیر این صورت ملتزم به وجوب بشویم، که باید در خانه باشد الا در این موارد ضرورت‌های عرفیه، بنابراین آن‌جایی که ضرورت‌ عرفیه نیست، فقط محض یک خواهش نفسانی هست، امثال این‌ها هست آن‌ها دیگر آن وقت حرام می‌شود یعنی ترک آن، ترک واجب می‌شود.

نظریه سوم

احتمال دیگر این بود که نه به این قرینه تخصیص نزنیم، حمل بر استحباب بکنیم بگوییم، اصلاً این حکم،‌ حکم استحبابی هست کما این که فقها این‌طوری گفته‌اند مثلاً در عروه، صاحب عروه در مسئله‌ی پانزدهم از مقدمات نکاح فرموده: «یستحبّ حبس المرأة فی البیت و لاتخرج الا لضرورةٍ و لایدخل علیها أحدٌ من الرجال».[۴]

احدی از فقها، من این عروه‌های چهل و پنج حاشیه‌ای را که هست، احدی از فقها هم به این حاشیه نزده یعنی همه قبول کردند، این استحباب را کأنّ پذیرفتند که «یستحبّ حبس المرأة فی البیت»، هیچ‌یک از اعاظمی که حاشیه دارند بر عروه، این‌جا حاشیه ندارند. البته عده‌ای از آن‌ها هم حاشیه تا نکاح ندارند. آن اعاظمی هم که تا نکاح حاشیه زده‌اند این‌جا حاشیه نزدند.

حمل آمده کرده بر این مسئله، فقط ایشان کأنّ یک تخصیص زده ضرورت‌ها را بیرون کرده، از آن طرف هم هیئت را حمل بر استحباب فرموده است نه بر وجوب، خلافاً‌ لِـ آن قبلی‌ها که می‌گفت نه ما وجوب را کاری نداریم چرا دست از وجوب برداریم؟ موارد ضرورت را بیرون می‌کنیم، ولی غیر آن را می‌گوییم واجب است بودن در بیت، یا آن اولی هم همین‌طور می‌گفت، می‌گفت مواردی که فتنه باشد یا می‌خواهد کار حرام انجام بده یا محرمات انجام بدهد نه، آن می‌گوییم واجب است ماندن او در منزل، غیر آن را خارج می‌کند این سومی می‌گوید نه، می‌گوید ضرورت‌ها که اصلاً خارج، نه وجوب و نه استحباب، هیچ کدام آن موارد، و غیر آن مورد مستحب است این‌طور می‌گوید.

س: مستحب برای مرد یا مستحب برای زن؟

ج: حالا این‌جا دارد البته خطاب مردهاست، که شما آن‌ها را حبس کنید.

س: اگر باعث ایذاء آن‌ها بشود این حرام است با ...

ج: اگر خدا فرمود.

س: مستحب است مستحب که با حرام ...

ج: نه اشکالی ندارد یک‌جایی خدا یک ایذایی را مستحب قرار بدهد. اشکالی ندارد.

س: ...

ج: بله اشکالی ندارد. و اما ایذاء مطلقاً این‌طوری نیست که ظلم باشد، که شما بگویید قابل تخصیص نیست. مثل باب تربیت است، این‌طور نیست که ایذاء مطلقا ظلم باشد، بله این شارع به خاطر مصلحت اهمی که دیده می‌گوید این مقدار ایذاء اشکالی ندارد، چون مسئله‌ی اهمی بوده که این‌ها صیانت پیدا کنند از این که مبتلا نشوند به آن‌چه که الان می‌بینیم در جامعه که عمل به احکام اسلام نمی‌شود، چه مصائبی دارند.

نظریه چهارم

و اما چهارم این بود که بگوییم این یک امر اخلاقی است، یک امر آدابی است پس «من الآداب الدینیه، من الاخلاقیات الحسنه» است نه این که یک امری باشد که مستحب باشد، یا واجب باشد. ما یک آدابی داریم که نه مستحب است نه واجب است، ممکن است که این‌طوری باشد، جزو آداب است، ممکن این‌طور چیزی باشد.

این هم بعضی از بزرگان فرموده‌اند که این «من الاخلاقیات» است «من الآداب» است، اگر بخواهیم نقطه‌ی مقابل آن حرف سوم قرار بدهیم، یعنی بگوییم مستحب نیست، اگر ما در شریعت فرض کردیم، بله یک چیزهایی در شریعت هست که این‌ها آداب اخلاقیات است، اما شارع امر مولوی روی آن ندارد؛ نه وجوبی و نه استحبابی، امر مولوی ندارد روی آن، «من الآداب» است. اگر چنین چیزی تصویر کردیم بله، اما اگر گفتیم نه هیچ ادبی و هیچ امر اخلاقی‌ای نیست، مگر این که یک حکم مولوی دارد. آن وقت بنابراین با همان قول قبلی می‌شود یکی.

نظریه پنجم

احتمال دیگری که وجود دارد این بود که دیروز عرض کردیم، این که ارشاد باشد یک راهکارهایی برای این که صیانت نساء‌، از غوطه‌ور شدن و مبتلا شدن به مفاسد. یک راهکاری را اسلام نشان می‌دهد و مثل راهکارهای دیگری که در جاهای دیگر فرموده‌اند، این هم یک راهکاری است که نشان می‌دهد، بنابراین حکم الزامی‌ای نیست، یک راهکار عقلائی هست، حالا شما یک راهکار دیگری اگر دارید، مثلاً با خودت باشد، همراه او می‌روی بیرون، یک مواظبت‌هایی می‌کنی، این به عنوان یک راهکار است که آسان‌تر است، راحت‌تر است مثلاً این را شاید فرموده باشد.

که آن امور چهارگانه‌ای که گفتیم این‌ها قرینه می‌شود، کأنّ از آن معنای اولی و ظهور بدوی دست برداریم و حالا مثلاً این امور را بگیریم.

نظریه ششم

یک احتمال پنجم یا ششم و هفتمی هم در مقام هست که ممکن است حالا به عنوان احتمال عرض می‌کنیم، باید روی آن کار بشود تا ببینیم که به کجا می‌انجامد. و آن این است که کلمه‌ی بیوت در ادبیات عرب این به معنای شرافت،‌ خاندان عریق و محترم و کسانی که اهل آداب و محافظات بر امور اخلاقی و امثال این‌ها هستند، و کرامت‌های اخلاقی هستند به این‌ها گفته می‌شود «بیوت»، می‌گویند این‌ها بیوت معظّمی هستند، این‌ها بیوت شاخصی هستند یا حالا تعبیراتی وجود دارد که من آن تعبیرات را عرض کنم.

مثلاً در لغت هست که فرموده است که: «بیت العرب شرفُها، یقال بیتُ‌ تمیم فی حنظله»[۵]، بیتُ تمیم فی حنظله «أی‌ شرفُهم»، یعنی شرف تمیم در این است که حنظله یکی از افراد آن‌ها هست. بیتُ تمیم فی حنظله، معنای آن این نیست که خانه‌شان، این‌جا این خانه کنایه است، یعنی شرافت‌شان، کرامت‌شان، بزرگی‌شان، در حنظله است، چون این جزو آن‌ها هست از این جهت این تمیم هم بیت شدند، یعنی دارای شرف شدند، دارای منزلت شدند دارای کرامت شدند.

یا «هو مِن بیتٍ کریم»[۶]، گفته می‌شود این «من بیتٍ کریم» است بیت را به کرامت توصیف می‌کنند، این خانه کریم است یعنی چه؟ یعنی اخلاق کریم، یعنی صفات کریم، یعنی روش کریم، سلوک کریم.

و در بعضی عبارات فقها هم مثلاً به کار رفته این، در تذکره‌ی علامه از باب نمونه این عبارت را عرض می‌‌کنم در تذکره‌ی علامه، جلد: چهارم، صفحه‌ی: 263 هست:

«و کذا یجوز للوصی تسلیم الصبی الی معلّم الصناعة»

کسی که وصی یک میتی است، آن هم بچه‌هایی دارد، صغاری دارد، می‌فرماید جایز است که وصی تسلیم کند صبی را «الی معلّم الصناعه»، یک جایی که صنعت یاد او بدهد

«إذا کانت مصلحتهُ فی ذلک»

وقتی مصلحت این طفل در این باشد

«و الاقرب عندی أنّهُ لایسلّمُهُ الا فی صناعةٍ تلیقُ له و لا تُسلمُ‌ من مجده، إن کان من ارباب البیوت».[۷]

می‌فرماید حالا که پیش صنعت‌گر می‌خواهد او را بگذارد:

اولاً:‌ باید یک صنعتی باشد که تلیق به، بعد اگر این بچه «من ارباب البیوت» است یک جایی بگذارد که «لاتُسلمُ مجده»، آن مجد او، آن عزت او، آن شرافت او، لکه‌دار نشود از بین نرود این ... پس این‌جا می‌بینید ایشان فرموده «من ارباب البیوت»، که این‌جا بیوت را در چه استعمال کرده ایشان؟ همه‌ی بچه‌ها بیوت دارند دیگر، من ارباب البیوت است، یعنی «من ارباب الشرافه و الکرامه و العظمه»، این است پس در زبان عرب، در ادبیات عرب، و در السنه‌ِی فقها این بیوت به این معنا هم آمده است. حالا این یک مطلب.

مطلب دوم این است که «حصّنوهن» به معنای چه هست؟ یعنی آن‌ها را محفوظ بدارید، آن‌ها حفظ کنید آن‌ها را محفوظ بدارید. حصن به معنای دژ است «کلمة لا اله الا الله حصنی»[۸]، این «حَصّنوهنّ»‌، یعنی آن‌ها را در حصار و دژ مستحکم قرار بدهید، آن‌ها را محفوظ بدارید، کنایه از محفوظ داشتن است «إحتبسوا یا فأحبسوا، فأحبسوا» هم به معنای این است که پایبند کنید آن‌ها را. آن‌ها را پایبند کنید و محفوظ بدارید به چه؟ «بالبیوت»، به این که آن‌ها را متصل به بیوت کنید، یعنی به ازدواج آن‌ها دربیاورید، وقتی این در یک خانواده‌ای قرار گرفت که آن خانواده شرافت دارند، و اهل تقوا و فضیلت و این‌ها هستند، از رذالت‌ها و این فجور و امثال این‌ها دور هستند، این قهراً بخاطر این که در آن خانواده قرار می‌گیرد این تحفّظ می‌شود بر او.

در بعض ... من این عبارت را هم حالا، تاج العروس را نداشتم این قبلش را، اگر آقایان نگاه کنند خوب است می‌گوید «أراد حصّنوا نسائکم لاتنکحوهنّ‌ غیر الاکفاء»[۹] این که گفته می‌شود «حصّنوا نسائکم» یعنی محفوظ بدارید نساء خودتان را، یعنی به غیر اکفاء آن‌ها را تزویج نکنید، کسی که هم‌کفو او نیست به او تزویج نکن، چون اگر هم‌کفو او نباشد آن به مفسده می‌افتد، به خلاف می‌افتد باید هم‌کفو او باشد با هم‌کفو او، او را تزویج کن، ببینید این‌جا هم حصّنوا نسائکم در تاج العروس، می‌گوید این‌طوری معنا کرده.

پس این یک ادبیاتی است که ما در لغت عرب، و در عرف عرب داریم. فلذاست ولو ظاهر بدوی این روایات مبارکات بدواً به ذهن ماها حالا می‌آمد، این که یعنی در خانه نگه دارید آن‌ها را، با توجه به آن امور اربعه‌ای که گفتیم این احتمال در ذهن منقدح می‌شود، با توجه به این ادبیات‌هایی که وجود دارد که، لعلّ‌ معنای این عبارات این باشد، عرض می‌کنم لعلّ، باید روی آن بیش‌تر کار کنیم من به عنوان فقط یک احتمالی که حالا ممکن است روی آن کار بشود، که اصلاً معنای این روایات چیز دیگری باشد، نه این که بدواً به ذهن می‌آید، قهراً اگر این شد، آن فتوایی هم که سید فرموده «یستحبّ» که این‌ها را در بیوت باشند، اگر این‌طور معنای این روایت باشد دیگر مستندی ندارد، مستند او همین روایات است، این روایات چیز دیگری شاید می‌فرماید.

پس بنابراین ممکن است که معنای آن این باشد که «حصّنوا نسائکم فی البیوت» که این «فی البیوت» یعنی در بین افرادی که دارای شرافت و عزت و این‌ها هستند، ممکن است «فی» هم به معنای «باء» باشد یعنی به سبب بیوت، که «فَذلِكُنَّ الَّذی لُمْتُنَّنی‏ فیهِ »[۱۰]، در مغنی می‌گوید این «لُمتنّنی فیه»، این فاء، فاء تعلیل و سببیت است[۱۱] یعنی «فَذلِكُنَّ الَّذی» این همان است که شما به سبب آن من را ملامت می‌کردید این، به سبب او من را ملامت می‌کردید «فی» به معنای سببیت است هم به معنای علیت است و هم مثلاً ...

س: ...

ج: حبس یعنی پایبند کردن. پایبندشان کنی، یعنی به این که هرزه‌گی نکنند این‌جا و آن‌جای خلاف نروند با ازدواج.

این احتمال می‌دهیم و الله العالم که شاید معنای حدیث شریف این باشد که با توجه به آن بنابراین اگر این معنا را گفتیم، که ممکن است این‌چنین باشد، اصلاً اصل استحباب «حبس فی البیوت» هم به آن معنا، آن وقت دیگر اثبات نمی‌شود.

س: حاج آقا ظاهر روایات این است که این‌ها بعد از ازدواج ...

ج: نه، النساء عوره مال بعد از ازدواج نیست

س: .... و یا تصریح می¬کرد زوجهن به فلان...

ج: نه

ج: این هم یکی، این هم یک ادبیاتی هست، آن‌ها را هم داریم، حالا ما آن‌ها را ... این‌ها را می‌گوییم و الا آن ادله را هم داریم، آن ادله را هم داریم، که اتفاقاً من در ذهنم بود که آن‌ها را، چون وقت نکردم و الا این ... چون کار نشده روی آن، خیلی تتبّع و کار می‌خواهد که آدم زیاد بگردد که ببیند، ...

شما آن روایات دیگر را هم نگاه کنید، که سفارشاتی که در اسلام راجع به مرأه شده که چکار کنید چکار کنید چکار کنید، این‌ها را کنار آن‌ها بگذارید، هم ادبیات می‌شوند با آن‌ها، آن‌ها را هم دارد که آن که می‌گوید آقا زود تزویج کنید آن‌ها را، با ازدواج آن‌ها را تحصین بکنید آن‌ها را، نگه‌داری بکنید هر طوری این روایاتی که، حالا امروز این جامعه‌های امروزی که ذهن‌های آن‌ها مغشوش شده به این تصورات و خیالات خودشان، این روایات معتبر و مسلمی که در اسلام هست که از سعادت «مرء» این است که دختر او قبل از این که طمث پیدا کند، تزویج شده باشد حالا این روایات. [۱۲] قبل از این که طمث پیدا بکند، یعنی قبل از این که به حیض برسد این تزویج شده باشد این روایات این‌طوری و امثال این‌ها که راهنمایی‌هایی که اسلام کرده است راجع به این ...

س: ... مؤید همین باشد که ... نساء مردان هستند ...

ج: بله این هم خوب است. ببیینید خود این روایات که دارد «حصّنوهنّ یا فأحبسوهنّ‌ فی البیوت»، صدر آن چه دارد؟ البته با هر دو می‌سازد ولی با این هم می‌سازد، می‌گوید آقا همّ نساء در رجال است حالا که این‌طوری هست زود تزویجش کن به یک آدم درست و حسابی، که محصّن بماند. پایبندش کن، به همین که همّ او در آن هست، نه این که در خانه نگهش داری، در خانه نگهش داری که طوری نمی‌شود.

یک دوستانی ما داریم پاکستانی حفظهم الله می‌گفتند که یک رسمی است در پاکستان که خانم‌ها،‌ بعضی از خانم‌ها یک سنتی دارند، در سِند و اطراف کراچی و مثلاً آن‌جاها، این‌ها ازدواج با قرآن می‌کنند ازدواج با قرآن یعنی چه؟ یعنی می‌آیند پیمان با قرآن می‌بندند که ازدواج نکنند، حالا این خرافه از کجا بین این‌ها پیدا شده، هستند. یا یک جهت دیگر در آن‌جا هست که علویات در آن‌جا، اصلاً حاضر نیستند با غیر علوی‌ها ازدواج بکنند، فلذاست که خیلی‌ از این‌ها شوهر علوی هم گیرشان نمی‌آید، همین‌طور می‌مانند به سنین بالا، آن وقت این می‌گفت که بعضی از این نسائی که این کار را کردند، در سنین بالا هم هستند، می‌گویند ما اصلاً صوت مرد را که می‌شنویم موی بدن‌مان راست می‌شود، یعنی اینقدر این صفت در آن‌ها، ولی از آن طرف خودشان را ملتزم کردند که ازدواج نکنند، از این جهت این یک امر طبیعی است، این یک امر فطری هست که خدای متعال در انسان‌ها گذاشته، می‌گوید اصلاً صدای مرد را که می‌شنویم، آن‌چنان هیجانی در ما ایجاد می‌شود که مو بر بدن ما راست می‌شود. اسلام می‌گوید تا در خانه او را نگه داری که کار درست نمی‌شود که، مو بر بدنش راست می‌شود شما باید این را تزویجش کنید.

س: استاد ببخشید استعمالات قرآنی بیوت، این احتمال را برنمی‌تابد استعمالات قرآنی بیوت را الان ...

ج: قرآن نیست این که، این حدیث است.

س: نه نگاه کنید قرآن هر کجا می‌بینیم استعمال این‌طور نکرده.

ج: دو جا در قرآن، چند جا در قرآن هست که «و قرن فی بیوتکنّ» هست یکی هم آن‌جا است که ...

س: ...

ج: اجازه بدهید من احتمال بعدی را هم عرض کنم. الان وقت می‌گذرد.

س: ...

ج: بله آن که این‌طوری هست دیگر، بله دیگر تحصین شده دیگر او، عمل شده دیگر.

اجازه بفرمایید احتمال اخیر را هم ذکر کنم. احتمال دیگری که وجود دارد، حالا ششم می‌شود یا پنجم می‌شود یا هفتم می‌شود.

س: ...

ج: بله.

س: ...

ج: بله این جنس است این‌جاها، این‌جاها جنس است.

س: ...

ج: گفتم در کنار روایات دیگر، ما روایات دیگر به آن عنوان ازدواج داریم، این هم یک ادبیاتی است که در این‌جا دارد استعمال می‌شود.

س: حاج آقا چرا این‌طوری نگوییم؟ بگوییم می‌فرماید توی این روایت ... یعنی مردها همت‌شان آب و گل و.. ج: کشاورزی می‌کنند.

س: کشاورزی، زنان همّت‌شان مرد‌ها است بعد ...

ج: پس ازدواج ... پس کنار یک مردی قرارشان بده، خیال‌شان راحت بشود دیگر.

س: نه همت‌شان مردهاست، بعد به مردها می‌گویند اگر خوب مردی باشید، واقعاً رجل باشید این‌ها دیگر جای دیگر نمی‌روند یعنی این‌ها ..

ج: نه «فی البیوت» است نگفته که «فی الرجال»، نگفته که.

س: ...

ج: بیوت را که نمی‌توانیم به مرد معنا کنیم، آن را که ما می‌گوییم آخر یک ...

س: بیوت یعنی در خانه‌های دل‌تان.

ج: خانه‌های دل‌تان.

س: ...

ج: نه این‌ها چون بحث خیلی نشده.

نظریه هفتم

و اما احتمال اخیر، که دیگر آن احتمال بعدی اغرب الاحتمالات است، نه اقرب الاحتمالات. و آن این است که حالا ایشان گفتند بیوت را به معنای دل گرفتند، این را هم که من می‌خواهم بگویم خیلی دورتر از این حرفی که ایشان زدند نیست. و آن این است که کلمه‌ی بیوت، الان ما چه خواندیم؟ بیوت خواندیم جمع بیت، اما این واژه‌ی بیوت هم ما داریم مثل «تنّور»، «بَیوت»، تنّور، بیوت گفتن چیزی که انسان پای آن می‌ایستد و به آن اهتمام می‌ورزد چیزی که به آن اهتمام دارد و پای آن می‌ایستد به این می‌گویند «بَیوت».

در البیوت در المعجم البسیط: «الذی یبیتُ له صاحبُهُ مهتمّاً به»، این در آن‌جا این آمده. [۱۳]

سید علی خان یک لغتی دارد الطراز الاول، بسیار لغت خوبی هست، سید علی خان که می‌دانید از ادبای بزرگ است، کتاب لغتی دارد به نام الطراز الاول، شیخ انصاری هم گاهی از الطراز الاول نقل می‌کند، در بعضی از واژه‌ها از ایشان نقل می‌کند، ایشان در الطراز الاول فرموده: «البیت کتنّور»[۱۴] ... معانی‌ای برای آن ذکر می‌کند بعد یکی از معانی این است «و الامرُ الذی یبیتُ‌ صاحبُهُ علیه مهتماً به»[۱۵]، «یبیتُ» معنای آن خوابیدن پیش او نیست چون «باتَ»، به معنای این است که «اقام عنده لیلاً سواءٌ نام أم لم ینم»، پس بیوت به چه معنا می‌شود؟ به این معنا می‌َشود که یک چیزی که انسان کنار آن می‌ایستد و مواظبت از آن می‌کند، اهتمام به او خرج می‌دهد نسبت به او، این‌جا «حصّنوهن بالبیوت» یعنی به این که مراقبت کنید از ایشان، اهتمام به آن‌ها بورزید همین‌طور رهایشان نکن، آن آقا کار دارد، می‌رود سر کاسبی و سر کارهای خود و همه‌ی این‌ها دخترهایش هم همین‌طور بدون این که مراقبت بشوند. می‌گوید آقا این کار را نکنید، این‌ها چون همّشان در رجال است، یا کذا هست می‌گوید این‌ها را تحت مراقبت خودتان قرار بدهید اهتمام به حال‌شان داشته باشید این هم یک ...

س: ... مرادف همان «الرجال قوامون علی النساء»[۱۶].

ج: همان، از همان خانواده می‌شود باشد، بنابراین اگر ما، البته این یک معنایی است غریب است، ممکن است بگوییم که چون قرائت و سماع هم از بین رفته، قرائت و سماع در روایات از بین رفته، چون قدمای اصحاب خوبی آن این بوده که قرائت و سماع بوده، یعنی شیخ برای تلامذه‌ خود و آن‌ها هم‌چنین برای تلامذه‌شان، نسلاً بعد نسل و جیلاً بعد جیل، این که امام چه‌طوری قرائت کردند چه‌طور فرمودند؟ این همین‌طور منتقل می‌شده به بعدی‌ها، متأسفانه از وقتی که دیگر قرائت و سماع از بین رفته است، دیگر خیلی کلمات هست که ما نمی‌دانیم امام چه‌طوری تلفّظ فرموده‌اند. از بین رفته، چون اعراب و فلان و این‌ها هم دیگر، حرکات و این‌ها هم مرسوم نبوده که گذاشته بشود، خیلی از این‌ چیزها الان برای ما واضح نیست. مثل بکاء مثلاً، بکاء است یا بُکآء این دو تا با هم فرق می‌کند. بکاء که با مد باشد به معنای گریه‌ی بلند است، بکای بدون مد یعنی گریه‌ی آسان، می‌گوید در نماز بکاء مبطل است یعنی کدام؟ یعنی گریه‌ی بلند مبطل است یا اصل الگریه؟ گریه‌ی راحت هم، گریه‌ی غیر بلند هم مبطل است؟ الان مورد تردید است چون ضبط نشده، آن قدمای اصحاب بودند. مگر یک قرائنی پیدا کنیم مثلاً که فلان، حالا در این‌جا هم به عنوان یک احتمال که این‌ها عرض می‌کنم باید روی آن کار بشود بنابراین ...

س: معنای روایت چه‌طوری می‌شود؟

ج: این‌طور می‌شود که اهتمام به آن‌ها بورزید یعنی رصد کنید اهتمام به آن‌ها ...

س: ...

ج: بیوت اگر بخوانیم؟ بیوت یعنی همین، یعنی به این که قیام بکنید عند آن‌ها و اهتمام به امر آن‌ها داشته باشید.

س: ...

ج: چرا، بله.

س: بعد «بیوت امر یبیت صاحبه علیه مهتماً به»...

ج: صاحبه که یعنی.

س: ...

ج: نه، مهتماً‌ به، در حالی که اهتمام به آن امر دارد.

س: ...

ج: بله «بهِ» هست «مهتماً به»، به همان چیزی که «قام لدیه».

این‌هایی که عرض کردیم. بعد از این مطالبی که عرض شد، دیگر حالا فرصت گذشته تتمه‌ای دارد که فردا ان شاء الله.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

پانویس

  1. به نظر می¬رسد سبق لسان باشد چون تخصیص کثیر مستهجن است، تخصیص اکثر اشد استهجانا است
  2. النساء ، الجزء 4، الصفحة: 80، الآية: 15
  3. الأحزاب‏ ، الجزء 22، الصفحة: 422، الآية: 33
  4. العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج‌2، ص: 801.
  5. تهذيب اللغة، ج‏14، ص: 239. لسان العرب، ج‏2، ص: 15. المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص، ص: 68
  6. أساس البلاغة، ص: 56. الطراز الأول، ج‏3، ص: 190
  7. تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج-14، ص: 263 - 264.
  8. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الصَّوْلِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ عَقِيلٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَيْهِ قَالَ: لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع نَيْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ فَقَالُوا لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ‏ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِيثٍ فَنَسْتَفِيدَهُ مِنْكَ وَ كَانَ قَدْ قَعَدَ فِي الْعَمَّارِيَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع يَقُولُ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 135، باب ما حدث به الرضا علیه السلام فی مربعة نیسابور، الحدیث 4
  9. و قول الشاعر: بني يثربي حصنوا أينقاتكم‏ و أفراسكم من ضرب أحمر مسهم‏ أراد: حصنوا نساءكم لا تنكحوهن غير الأكفاء. تاج العروس، ج‏16، ص: 378
  10. يوسف‏ ، الجزء 12، الصفحة: 239، الآية: 32
  11. قال: الثالث: التعلیل نحو: فَذلِكُنَّ الَّذي لُمْتُنَّني‏ فيهِ » (یوسف، 32)، و فی الحدیث: «إن امرأة دخلت النار فی هرة ربطتها». مغنی الأدیب، ج 1،: 142
  12. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ لَا تَطْمَثَ ابْنَتُهُ فِي بَيْتِهِ. وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 61، الباب 23 من أبواب مقدمات النکاح، الحدیث 1. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ لَا تَحِيضَ ابْنَتُهُ فِي بَيْتِهِ. وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 64، الباب 23 من أبواب مقدمات النکاح، الحدیث 12.
  13. المعجم الوسیط، ج1، ص: 78.
  14. الطراز الأول، ج‏3، ص: 189
  15. الطراز الأول، ج‏3، ص: 189- 190
  16. النساء ، الجزء 5، الصفحة: 84، الآية: 34
بازگشت به دروس خارج