امر به معروف و نهی از منکر - قرائتی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۵ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محسن قرائتی
زبان فارسی
ناشر مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۹۱/۰۷/۰۵
قطع وزیری (شومیز)
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۹۰۴۰۲–۳-۳
دانلود [ PDF]

محتویات

معرفی مختصر کتاب

در این کتاب، پانزده سخنرانی با عنوان درس‌هایی از قرآن گرد آمده که پیش‌ازاین از طریق تلویزیون پخش‌شده است. موضوع این سخنرانی‌ها فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر است و در ۵ فصل تنظیم‌شده است که ضمن آن، اهمیت و آثار شوم ترک آن، همچنین وظایف آمران به معروف و مسائل اجتماعی و حکومتی و روانی مربوط به این فریضه تشریح می‌شود. در بخش پایانی کتاب، انواع معروف‌ها و منکرها از دیدگاه قرآن بیان‌شده است.

مقدمه

تقدیم به:

اهداء- کسی که فرمود: زن و فرزندم را به قربانگاه کربلا می‌برم تا با امر به معروف و نهی از منکر دین را زنده کنم.

- به ابوذرهایی که به خاطر نهی از منکر تبعید شدند و در غربت ربذه جان دادند.

- به همه ی کسانی که در راه گسترش معروف‌ها و مبارزه با منکرها جان دادند؛ مال دادند؛ زندان و شکنجه و تبعید کشیدند و صبر کردند. اما امروز ما حتی از گفتن یک کلمه در این راه دریغ داریم.

بِسِم اللّه الرّحمن الرّحیِم

«اَلحَمدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمیِِنَ و صَلّی اللّه علی سَیّدنا و نبیّنا محمّدٍ و اهل بَیْتِه المَعصومیِِن و لَعنَةُ اللّهِ علی اَعدائِهم اَجمَعیِن»

با یک نگاه گذرا به سوره ی مبارکه والعصر می‌فهمیم که:

بر خلاف گمان انسان که خیال می‌کند هر روز به عمرش افزوده می‌شود، هر روز که می‌گذرد از سرمایه او کاسته می‌شود؛ پدر بزرگ‌ها در حقیقت «پدر کوچک» هستند و نوزادها که عمری در پیش دارند، بیشترین سرمایه‌ها را دارا می‌باشند. به زمان سوگند که انسان همچون یخ هر لحظه در حال آب شدن است (وَالْعَصْرِ اِنَّ اْلاِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) پس در برابر به هدر رفتن عمر باید چیزی بهتر از عمر به دست آوریم. مال و مقام و مدال بهتر از عمر نیست. آنچه بهتر از عمر ماست، ایمان و عمل صالح است (اِلاّ الْذیِنَ امَنوا و عَمِلواالْصالِحاتِ). ایمان و کار نیک اگر توسعه پیدا نکند، ارزشی نخواهد داشت؛ بنابراین، باید دیگران را نیز به ایمان و عمل صالح سفارش و دعوت کنیم (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ)؛ البته پیمودن این راه، مشکلاتی در بر خواهد داشت؛ یعنی اگر بخواهیم مردم را به خیر و معروف دعوت کنیم و از مفاسد و انحرافاتی که دارند، باز داریم، احتمال دارد که برخوردهای ناگواری پیش آید؛ ولی به هر حال باید با پشتکار این راه را بپیماییم (وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ).

کوتاه سخن اینکه هستی برای ما آفریده شده است و هر روز که از عمرمان کاسته می‌شود، اگر چیزی ذخیره نکنیم، در این بازار هستی باخته‌ایم. بهترین ذخیره‌ها ایمان و عمل صالح و سفارش کردن دیگران به حق و صبر است. سفارش به حق، همان امر بمعروف است که شامل فکر حق، حرف حق، قانون حق، رهبر حق، حکومت حق می‌شود؛ یعنی باید هر روز معروف‌ها را گسترش دهیم و از مفاسد و منکرها جلوگیری کنیم.

در زمان ما، با رهبری امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و خون شهدا، بزرگترین منکر (طاغوت و سلطه ی آمریکا) محو و بزرگترین معروف (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) بر پا شد.

ولی این بنا و ساختمان نیاز به حفاظت دارد. اگر دیواری بندکشی نشود، آجرها و سنگهای آن یکی پس از دیگری فرو می‌ریزد.

به هر حال امام خمینی و شهدای عزیز، نظامی ساخته و به دست ما سپرده‌اند و این ما هستیم که باید از آن بخوبی پاسداری کنیم؛ هر جا فسادی دیدیم، فریاد بزنیم و آن را بیان کنیم. همچنین، هر روز معروفی را گسترش دهیم.

یکی از معروف‌ها برپایی نماز است که بحمد الله در جامعه ما گسترش یافته است.

امروز که این کلمات را می‌نویسم، ده‌ها هزار نماز جماعت به طور آزاد در مراکز آموزشی، میادین ورزشی، پادگانها، ادارات و کارخانجات بر پا می‌شود.

معروف دیگر، توجه به قرآن است که صدها هزار نفر از این نسل به آموزش و حفظ و مفاهیم آن رو آورده‌اند.

معروف دیگر، پیشرفتهای علمی، ابتکارات، اختراعات، برنده شدن در مسابقات علمی و از همه مهم تر پیروزی رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس و خنثی کردن توطئه‌ها و توسعه ی کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها و کم شدن بی سوادی وافزایش خدمات بهداشتی و علمی، رفاهی و. . .

است. اما در کنار همه ی اینها، مفاسد فراوانی نیز وجود دارد که باید برای محو آنها فکری کرد.

ستاد احیای امر به معروف

به فکرم رسید، اکنون که خداوند توفیق تشکیل ستاد اقامه نماز را به ما داد و توانستیم میلیونها جلد کتاب نماز در سطوح مختلف تهیه، تکثیر و توزیع کنیم و فرهنگ نماز را گسترش دهیم، دوستانی را پیدا کنیم تا برای زکات و امر به معروف نیز کاری فرهنگی انجام دهیم.

به جمع فضلای قم- که از شاگردان شهید آیت الله بهشتی و قدوسی- رفتم و ناله‌ای زدم و همراهانی پیدا کردم. با آیت الله جنتی ستاد احیای امر به معروف را تشکیل دادیم و کار را شروع کردیم. از خداوند هم توفیق خواستیم. در این ستاد، هر یک از دوستان کاری را به عهده گرفت و سهم من هم کار فرهنگی و تبلیغی شد. لازم دانستم کتابی در این زمینه بنویسم. این کتاب تکمیل پانزده جلسه درسهایی از قرآن است که در تلویزیون پیرامون امر به معروف داشته‌ام. در این کتاب، علاوه بر اهمیت موضوع و آثار شوم ترک آن، به شیوه‌ها و وظایف آمران به معروف و نیز علاوه بر آیات و روایات، به مسائل اجتماعی و حکومتی و روانی که مربوط به این فریضه می‌شود اشاراتی شده است.

نکته قابل توجه اینکه، معروف و منکرهای هر گروه و دستگاهی را مؤمنان واقعی آن نظام بهتر می‌شناسند؛ یعنی فرمانده یک ارتش، بهتر از هر کس معروف و منکر پادگان را می‌شناسد. اگر او با همفکران مؤمن خود جلساتی در جهت گسترش معروف و جلوگیری از منکرات تشکیل دهد، با امدادهای الهی می‌تواند پادگان را به یک محیط بسیار سالم تبدیل کند. همچنین معتمدین بازار، مدیران کارخانه‌ها، پیرمردان روستاها، قهرمانان ورزشکار، اساتید دانشگاه‌ها، معلمان دلسوز و مسئولین نظام، هر یک در هر رتبه‌ای که هستند، به خاطر محبوبیت و تخصص و سابقه و شناخت عمیق از جزئیات، بیش از هرکس می‌تواند معروف را

گسترش دهند لذا قرآن، امر به معروف و نهی از منکر را بیشتر به دوش کسانی گذاشته، که از امکانات ویژه‌ای برخودارند؛ زیرا مردم از این افراد حرف‌شنوی بیشتری دارند. [۱]

از خداوند توفیق همه را در انجام این فریضه الهی خواهانم و اگر لغزشی در نوشته‌هایم هست، از خداوند عزیز عذر می‌خواهم و از بزرگانی که به من یاری می‌دهند، تشکر می‌کنم.

________________________________________

[۱] - الذین ان مکناهم فی الارض اقامواالصلوة و اتواالزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر. حج /۴۱

فصل اول: جایگاه امر به معروف ونهی از منکر

سیمای امر به معروف

  • امر به معروف، نشانه ی عشق انسان به مکتب است.
  • امر به معروف، نشانه ی عشق انسان به مردم است.
  • امر به معروف، نشانه ی تعهد و سوز و علاقه ی انسان به سلامتی جامعه است.
  • امر به معروف، نشانه ی تولّی و تبرّی است.
  • امر به معروف، نشانه ی آزادی در جامعه است.
  • امر به معروف، نشانه ی ارتباط میان آحاد مردم است.
  • امر به معروف، نشانه ی فطرت بیدار است.
  • امر به معروف، حضور و غیاب واجبات است؛ چرا نماز نخواندی؟ چرا روزه نگرفتی؟
  • امر به معروف، ضامن اجرای تمام واجبات و نهی از منکر، ضامن ترک همه محرمات است.
  • امر به معروف، تشویق نیکوکاران در جامعه است.
  • امر به معروف، تذکر و آگاه کردن افراد جاهل است.
  • نهی از منکر، تلخ کردن کام خلافکاران است.
  • امر به معروف و نهی از منکر، گاز و ترمزی است که ماشین جامعه را هدایت می‌کند.
  • امر به معروف و نهی از منکر والدین است که اساس تربیت کودک را تشکیل می‌دهد.
  • امر به معروف، سبب دلگرمی و تقویت افراد کم اراده می‌شود.
  • امر به معروف، نشانه ی حضور در صحنه است.
  • امر به معروف، مقام و حقی است که خداوند به اهل ایمان داده تا بر اعمال یکدیگر نظارت داشته باشند.
  • نهی از منکر، جبران کننده ی کمبود تقوای بعضی از افراد جامعه است.
  • امر به معروف، جامعه را رشد می‌دهد و نهی از منکر، جامعه را از سقوط نجات می‌دهد.
  • امر به معروف حافظ مرزها و حقوق افراد است؛ و جامعه ی بی فریاد، جامعه‌ای مرده است و افراد ساکت، جماداتی متنفّس بیش نیستند.
  • امر به معروف و نهی از منکر، نشانه ی غیرت دینی، احساس مسئولیت و مشکلات مردم را مشکلات خود دانستن است.
  • امر به معروف و نهی از منکر، نوعی قرنطینه ی روحی در برابر عیب‌ها و گناهانِ مُسری است.
  • امر به معروف و نهی از منکر، نوعی انضباط اجتماعی است؛ یعنی محدود کردن تمایلات اشخاص در برابر مصالح جامعه؛ در واقع نوعی کنترل افراد لاابالی است.
  • امر به معروف و نهی از منکر، نشانه ی رشد است. حضرت لوط در برابر گروه گناهکار پرسید: آیا در میان شما یک نفر رشید هست تا مانع این کار شما شود؟ [۱]
  • با امر به معروف و نهی از منکر، مسائل داخلی جامعه حل می‌شود و می‌تواند با دشمنان خارجی مقابله کند.

در اهمیت امر به معروف همین بس که علما به دلیل ارتباط قلبی انسان با آن (یعنی تنفر قلبی از منکر)، آن را در اصول دین؛ و به دلیل برخوردهای عملی، و اینکه یکی از واجبات است، آن را در ردیف فروع دین مطرح کرده‌اند. شهید ثانی می‌فرماید: آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر آنقدر زیاد است که کمر را می‌شکند. [۲]

همین امروز اگر یک ابرقدرت یا قلدری که منطقه‌ای را بمباران می‌کند و بزرگترین منکرات را انجام می‌دهد، خود را در برابر فریاد همه ی کشورها ببیند، هرگز دست به این جنایت نمی‌زند. سکوت جوامع بین‌المللی و ترس سردمداران و بی تفاوتی و بی خبری توده‌های مردم سبب شده است که مستکبران جهانی در برابر بزرگترین منکرات خود هیچ احساس خطری نکنند.

اگر کارخانه‌ای نیاز به بازرسی و نظارت مهندسان متخصص دارد، جامعه ی بشری هم نیاز به نظارت و بازرسی دانشمندان اسلام‌شناس دارد.

در حدیث می‌خوانیم: بهترین دوست آن است که هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترین دوست آن است که به تو تذکر ندهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: بهترین دوست من کسی است که عیب‌های مرا به من هدیه کند.

در روایات می‌خوانیم: «مؤمن همیشه مراقب کارهای خود است» یعنی از خودش حساب پس می‌گیرد.

آری! اگر ما از درون مراقب خود باشیم و مردم از برون مراقب ما باشند و در رأس، نظامی سیاسی و حکومتی مشوق خوبیها و مانع بدیها باشد، بهترین امت خواهیم بود. چنان‌که قرآن می‌فرماید: کُنْتُم خَیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنکَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه [۳]

در نهج البلاغه می‌خوانیم: تمام کارهای خیر و حتی جهاد در راه خدا، نسبت به امر به معروف مثل رطوبت دهان است نسبت به آب دریا. [۴]

________________________________________

[۱] - اَلَیسَ مِنْکُم رَجُلٌ رَشیِِدٌ. سوره ی هود / آیه ۷۸

[۲] - گفتار ماه / ص ۸۰

[۳] - سوره آل عمران / آیه ۱۱۰

[۴] - نهج البلاغه، کلمات قصار، ص ۳۷۴: «کنفثة فی بحر لجّی»

ریشه‌های فطری و غریزی امر به معروف و نهی از منکر

تمام پدران و مادران در طول تاریخ، فرزندان خود را به کارهایی واداشته و از کارهایی نهی کرده‌اند بنابراین، مسئله امر و نهی و تشویق و هشدار، ریشه در درون هر انسانی دارد و مربوط به زمان و مکان و یا نژاد و منطقه خاصّی نمی‌شود. هر مسئله‌ای این گونه فراگیر باشد، نشانه از فطری بودن آن دارد.

عکس العمل حیوانات در برابر خطرها

مسئله هشدار و اخطار و یا فریاد در برابر خطرها و انحرافها، مخصوص انسانها نیست. در قرآن می‌خوانیم: همین که مورچه‌ای دید حضرت سلیمان با لشکرش در حرکتند، فریاد زد و به سایر مورچگان گفت: به لانه‌های خود بروید تا پایمال آنان نشوید. [۱]

و همین که هدهد در پرواز خود از فضای کشور سبا متوجه انحراف مردم شد و دریافت که مردم خورشید پرستند، نزد حضرت سلیمان آمد و با ناله ی خود، از این انحراف شکایت کرد. [۲]

بنابراین، فریاد در برابر انحراف و دلسوزی برای دیگران، نه تنها مسئله‌ای فطری برای انسانهاست، بلکه ریشه ی غریزی در حیوانات دارد؛ لذا اگر گفته شود که انسانِ بی تفاوت از حیوان پست‌تر است، سخن گزافی نباشد، البته مسؤولیت همه ی مردم نسبت به امر به معروف و نهی از منکر یکسان نیست؛ بلکه وظیفه ی علما و دولتمردان از دیگران بیشتر است. [۳]

ریشه ی عقلی

امر به معروف و نهی از منکر یک ضرورت عقلی است. این ۱مسئله بقدری روشن است که نگرانم اگر توضیحی داده شود، همچون ابری جلوی خورشید، از شفافیت آن بکاهد.

کدام عاقل است که سکوت در مقابل خطر و انحراف راپسندیده و آن را محکوم نکند؟

کدام عقل است که راهنمایی، دلسوزی، تشویق به کار خیر و جلوگیری از مفاسد را لازم نداند؟

از آنجا که دین اسلام مطابق با عقل و فطرت است، می‌توان گفت که تمام آیات و روایاتِ امر به معروف و نهی از منکر، ما را به همین قضاوتِ روشن عقل ارشاد می‌کند.

________________________________________

[۱] - حَتّی اِذا اَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا اَیُّها النَّمْلُ اُدْخُلُوا مَساکِنَکُم لایَحْطِمَنَّکُم سُلَیمانُ و جُنُودُه و هُم لایَشْعُرونَ. نمل / ۱۸

[۲] - وَجَدْتُها و قَومَها یَسجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللّه. . . نمل/۲۴

[۳] - لَولا یَنْهاهُمُ الرَّبّانیُّونَ و الاَحْبارُ عَن قَولِهِمُ اْلاِثْمَ. مائده / ۶۳

جایگاه امر به معروف در قرآن

مسئله امر به معروف از همان روزهای اول بعثت در مکّه مورد عنایت اسلام بوده است.

بعنوان مثال در سوره ی والعصر که شعار مسلمانان به هنگام جدایی از یکدیگر بود و در اوائل بعثت در مکه نازل شده است، در جمله ی: تَواصَوْا بِالْحَقِّ و تَواصَوْا بِالصَّبْرِ، اشاره به امر به معروف می‌کند.

اولین وظیفه ی انبیاء

قرآن، اولین وظیفه ی همه انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر می‌داند و می‌فرماید:

«ما در میان هر امّتی، پیامبری را مبعوث کردیم که مهمترین وظیفه ی آنان دو چیز بود:

یکی امر به یکتاپرستی که بزرگ‌ترین معروف هاست (اَنِ اعْبُدُوااللّه)، و دوم نهی از اطاعت طاغوتها که بزرگ‌ترین منکرهاست (اِجْتَنِبُوا الطّاغوتَ).» [۱] در سوره ی اعراف نیز می‌خوانیم: «پیامبر اسلام که نام و نشانش در تورات و انجیل آمده، اوّلین وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است. [۲]

________________________________________

[۱] - سوره نحل، آیه ی ۳۶: و لقد بعثنا فی کلّ امة رسولاً ان اعبدواالله و اجتنبواالطاغوت

[۲] - اعراف / ۱۵۷. الذین یتبعون

جایگاه آمرین به معروف و ناهیان از منکر

در سوره ی توبه آیه‌های ۱۱۱ و ۱۱۲ می‌خوانیم: «خدا از مؤمنان، جانها و مالهایشان را خرید تا بهشت از آنان باشد. آنان رزمندگانی هستند که در راه خدا می‌جنگند، دشمنان خدا را می‌کشند و در راه خدا کشته می‌شوند. وعده ی بهشت به آنان در تورات و انجیل و قرآن آمده است و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا می‌کند.»

سپس می‌فرماید: «جان دادن و بهشت گرفتن برای شما مبارک باشد و خود را به این معامله بشارت دهید که رستگاری بزرگی است.»

در ادامه می‌فرماید: این مؤمنان جان بر کف، هم از لغزش‌های خود توبه می‌کنند، هم خدا را می‌پرستند و ستایش می‌کنند، و هم اهل روزه و رکوع و سجودند. این افرادند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و حدود الهی را پاس می‌دارند.»

با یک نگاه سطحی به این دو آیه، سیما و صفات آمرین به معروف بر همه ی ما روشن می‌شود. آنها افرادی جان برکف و شجاع هستند. فریادشان در روز، با اشک و توبه، و رکوع و سجودشان در شب همراه است. هشدار آنان به خلافکاران، همراه با حفاظت و پاسداری خودشان از قانون الهی است.

آری! فوز بزرگی که خدا در ستایش آنان وعده کرده، مخصوص این گروه از افراد است نه کسانی که خود خلاف کارند و مقررات و قوانین را زیر پا می‌گذارند. مانند کسانی که از چراغ قرمز رد می‌شوند، ولی به بی حجاب تذکر می‌دهند.

امر به معروف در روایات

پیامبر اکرم (ص) فرمود: آمران به معروف، خلیفه ی خدا در زمین هستند. [۱]

در حدیث دیگر می‌خوانیم: «خداوند، دشمن مؤمن بی‌دین است. پرسیدند یا رسول الله! مگر مؤمن بی‌دین می‌شود؟ فرمود: مسلمانی که امر به معروف نکند، بی‌دین است. [۲]

حضرت علی (ع) فرمود: نهی از منکر، به خاک مالیدن بینی فاسقان است. [۳]

امر به معروف و نهی از منکر دو خلق از اخلاق الهی است که هر کس این دو فریضه را یاری کند، خداوند به او عزت می‌دهد. [۴]

حضرت علی (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر برای عموم مردم یک مصلحت است (انگیزه ی آنان را نسبت به کار خیر زیاد می‌کند)، و نهی از منکر برای افراد نابخرد که گرایش به انحراف در آنان زیاد است، وسیله ی کنترل قوی است. [۵]

امام باقر علیه السلام در مقام شکایت می‌فرماید: افرادی هستند که اگر نماز ضرری به مال یا جانشان بزند، آن را ترک می‌کنند؛ همان گونه که امر به معروف و نهی از منکر را که بزرگ‌ترین و شریف‌ترین واجبات است، به همین خاطر رها کردند.» [۶]

کسی که جلو منکر را نگیرد، همانند کسی است که مجروحی را در کنار جاده رها کند تا بمیرد. [۷]

افراد ساکتی که در برابر خلافکار هیچ گونه عکس العملی نشان نمی‌دهند، مردگانی هستند در میان زندگان.

منکر مثل آتشی است که اگر با نهی شما خاموش نشود، همه چیز را می‌سوزاند. [۸] اگر گزنده‌ای را دیدی که به سوی انسان خفته‌ای می‌رود، ولی فریاد نکشیدی، در قتل او شریکی. [۹]

امام صادق (ع) فرمود:

کسی که بتواند جلوی مفاسد را بگیرد، ولی نگیرد، دوست دارد که خداوند متعال معصیت شود. چنین کسی اعلام دشمنی با خدا کرده است. [۱۰]

آری! کسی که گناه را آشکارا انجام دهد، دین خدا را ذلیل و دشمنان خدا را دلشاد کرده است.

رسول خدا (ص) فرمود: گروهی هستند که نه پیامبرند و نه شهید؛ ولی مردم به مقام آنان که به خاطر امر به معروف به دست آورده‌اند، غبطه می‌خوردند. [۱۱]

در قرآن می‌خوانیم: «قُوا اَنْفُسَکُم وَ اَهْلیِِکُم ناراً»، خود و بستگانتان را از آتش دوزخ حفظ کنید.

روایات ذیل این آیه می‌فرماید: «این حفظ باید از طریق امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد.»

اگر مردم در برابر منکر سکوت کنند، قهر خدا همه را با هم خواهد گرفت:

«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصیِِبَنَّ الَّذیِِنَ ظَلَمُوا مِنْکُم خاصَّة»

هر کس به امر به معروف و نهی از منکر ایمان ندارد، دین ندارد. [۱۲]

قله دین، امر به معروف و نهی از منکر، و اجرای حدود الهی است. [۱۳]

پایه و اساس دین بر امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است. [۱۴]

خداوند راضی نیست که در زمین معصیتی شود و اولیای او همچنان ساکت بمانند. [۱۵]

رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل آمد و گفت که اسلام ده بخش دارد و بخش هفتم آن امر به معروف و نهی از منکر است.»

در روایات، به مسلمانی که نهی از منکر نمی‌کند، لقب ضعیف و بی‌دین داده شده و مورد غضب خداوند قرار گرفته است. [۱۶]

در قرآن می‌خوانیم: پیامبرانی همچون داوود (ع) و عیسی (ع) به کسانی که نهی از منکر نمی‌کنند، لعنت فرستاده‌اند. [۱۷]

امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء، سیره ی صلحا و واجبی بزرگ است که با انجام آن، جاده‌ها امن و درآمدها حلال و حقوق مردم ادا می‌شود.

چند درس از نهی از منکر امام حسین (ع)

امام حسین (ع) در آخرین لحظه ی عمر خود، هنگامیکه دید لشکر یزید به خیمه‌های اهل بیت حمله‌ور شدند. آخرین جمله‌ای که به آنها فرمود، این بود: اگر دین ندارید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.» این سخن اثر کرد و تا امام زنده بود، از هجوم به خیمه‌ها دست کشیدند. ما از این جمله ی آخر، چند درس بگیریم:

۱) نهی از منکر واجب است، حتی در لحظه ی آخر عمر.

۲) نهی از منکر واجب است، حتی نسبت به وحشی‌ترین افراد.

۳) اگر چند منکر انجام می‌شود و ما می‌توانیم از یکی از آنها جلوگیری کنیم، باز هم نسبت به آن یکی واجب است که اقدام کنیم.

۴) افراد خلافکار ممکن است از بعضی از منکرات دست بردارند و تحت تأثیر وجدان قرار بگیرند.

۵) اگر از دین مردم نمی‌توان برای نهی از منکر کمک گرفت، از صفات دیگر آنان و از عوامل عاطفی استفاده کنید.

۶) حمایت از ناموس از بزرگترین واجبات است.

نهی از منکر در سخت‌ترین شرایط

پدر، برادر، عمو و ذریه پیامبر (ص) را در پیش چشم امام سجاد علیه السلام شهید کردند و خود او را نیز به اسارت گرفتند و در کوفه و شام گرداندند. وقتی او را به مسجد شام بردند و دید که خطیب روی منبر از یزید ستایش می‌کند، یک تنه در حضور یزید فریاد زد: ای خطیب! تو با این تملق و ستایش، رضای یزید را به قهر خدا معامله کردی. تو مورد غضب پروردگار هستی. من باید از این چوبها بالا بروم و جای این واعظ چاپلوس بنشینم تا بزرگترین معروف‌ها را که معرفی اسلام محمدی و اهل بیت پیامبر است، زنده کنم.»

سپس امام به بالای منبر رفت و با سخنرانی خود، کودتای فکری و فرهنگی و عاطفی و سیاسی کرد. [۱۸]

== ==سکوت کافی نیست، حرکت و فریاد لازم است

امام صادق (ع) که در یک مهمانی شرکت فرموده بودند، یکی از مهمانها از صاحبخانه با اشاره آب طلبید. او هم شرابی آورد.

حضرت به محض آنکه متوجه شد، مجلس را ترک کرد و فرمود: «جلسه‌ای که در آن شراب بنوشند، نه تنها نباید خورد که باید آن جلسه را ترک کرد تا دیگران بفهمند که شراب خواری کاری زشت است.» [۱۹]

در تاریخ نوشته‌اند: اسامة بن زید که در زمان رحلت رسول خدا (ص) فرمانده ی جنگ شد و در آن هنگام جوانی هیجده ساله بود، روزی به خدمت مولی امیرالمؤمنین (ع) شرفیاب شد و از حضرت کمک خواست. امام فرمود: من کمک نمی‌کنم. او گفت: من همان اسامه، صحابی نزدیک رسول خدایم. فرمود: درست است؛ اما به یاد داری که وقتی ما با معاویه درگیر بودیم، تو ساکت نشستی. سکوت تو گناه بود؛ اگر چه با معاویه نبودی، اما با سکوتت وی را همراهی کردی.

بنابراین، منطق سکوت و در عین حال سلامت از گناه، منطق صحیحی نیست.

«یکی از نمایندگان مجلس در قبل از انقلاب اسلامی، خدمت امام امت (ره) رسید و گفت: قانونی می‌خواست تصویب شود که ضد اسلام بود من رأی ندادم. امام با عصبانیت فرمودند: کافی نبود. باید داد و فریاد به راه می‌انداختی و مجلس را ترک می‌کردی.»

بنابراین، خوبها نباید در برابر انحرافات سکوت کنند. اگر خوبها به میدان بیایند، فضای آلوده را تغییر می‌دهند؛ برای مثال، اگر همه ی خوبها اول ظهر اذان بگویند، فضا بکلی دگرگون می‌شود.

________________________________________

[۱] - پیامبر (ص) فرمود: من امر بالمعروف ونهی عن المنکر فهو خلیفه الله فی ارضه (تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۸)

[۲] - بحار، ج ۹۷، ص ۸۶

[۳] - علی علیه السلام: من نهی عن المنکر ارغم انوف الفاسقین (غرر الحکم)

[۴] - لئالی الاخبار، ص ۲۷۰

[۵] - ان الامر بالمعروف مصلحة العامه و النهی عن المنکر روعاً للسفهاء (کلمات قصار شماره ی ۲۵۲)

[۶] - ولو اضرت الصلوة بسائر ما یعملون باموالهم و ابدانهم سرفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها (فروع کافی ج ۴ ص ۵۵ به نقل از میزان الحکمه)

[۷] - کنز، ج ۳، ص ۱۷۰ (متن عربی)

[۸] - بحار، ج ۱۴، ص ۳۰۸ (متن عربی)

[۹] - مستدرک، ج ۱۲، ص ۱۸۴ (متن عربی)

[۱۰] - مستدرک ج ۲ ص ۳۵۷

[۱۱] - مستدرک، ج ۲، ص ۳۵۸

[۱۲] - لا دین لمن لایدین الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر. (بحار، ج ۹۷، ص ۸۶)

[۱۳] - غایة الدین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود (مستدرک، ج ۲، ص ۳۵۹)

[۱۴] - قوام الشریعة الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامة الحدود (غررالحکم به نقل از میزان)

[۱۵] - ان الله لم یرض من اولیائه ان یعص و هم سکوت ندعنون (نهج السعادة ج ۲ / ۲۲۶)

[۱۶] - ان الله لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له، فقیل من هو؟ قال الذی لاینهی عن المنکر (وسائل ۱۱ ص ۳۹۹)

[۱۷] - لُعِنَ الَّذِیِِنَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی ِِ اِسْرَائِیِِلَ عَلی لِسَانِ داوُودَ وَ عِیِِسَی بْنَ مَرْیَمَ ذلِکَ بِمَا عَصَوْا وَ کَانُوا یَعْتَدُونَ *کانُوا لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلُوه (سوره مائده، آیه ی ۷۸و۷۹)

[۱۸] - رجوع شود به مقاتل. (لهوف سید بن طاووس)

[۱۹] - بحار، ج ۷۹، ص ۱۴۱ / ۵۴

اهمیت امر به معروف

ناگفته پیداست که حساب امر به معروف و نهی از منکر از حساب نماز، روزه و حج جداست؛ زیرا آنها ضرری به منافع و هوسهای دیگران نمی‌زنند و لذا کسی با آنها مخالفتی ندارد.

اما نهی از منکر، مخالفت با انحرافات و هوسهای مردم است و قهراً گروهی در مقابل آن مقاومت می‌کنند.

بگذریم که شناخت معروف و منکر کار هر کس نیست و قدرت برخورد و تماس با افراد مختلف نیز روان‌شناسی تبلیغاتی لازم دارد. اما امر به معروف زمانی مؤثر است که آمران به معروف و ناهیان از منکر، از خلق و خوی عالی، اطلاعات کافی، آموزشهای لازم برخودار باشند.

از سوی دیگر، دولت و مردم از هر گونه حمایت‌های قانونی و مالی دریغ نکنند؛ برای مثال مسیر همه ی فیلمها و برنامه‌های صدا و سیما زنده کردن خوبیها در جامعه و محو کردن منکرات باشد. بعلاوه، مردم باید امر به معروف را یک فریضه ی اسلامی بدانند و نه دخالت و مزاحمت. در شعارهای در و دیوار نیز جملاتی باشد که مردم را به سوی کمال و نور دعوت کند و فضای جامعه، اسلامی و فضای رشد خوبیها و محو بدیها باشد.

به فرموده ی روایات، امر به معروف حتی از جهاد در راه خدا مهمتر است؛ زیرا جهاد در تمام عمر یکی دوبار صورت می‌گیرد؛ ولی این واجب الهی هر شب و روز در برابر چشم مردم جلوه گیری می‌کند.

اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد، جامعه ی اسلامی بیمه نمی‌شود و هر روز اگر هنرمندی مثل سامری یک گوساله طلائی درست کند، می‌تواند نسل ما را مورد تهاجم فرهنگی خود قرار دهد. به گفته ی همه ی علما، امر به معروف و نهی از منکر از واجبات قطعی است و آن قدر اهمیت دارد که امام حسین (ع) فرمود: هدف من از رفتن به کربلا، امر به معروف و نهی از منکر است.

با امر به معروف تمام واجبات در جامعه عملی می‌شود. با نهی از منکر، از همه ی مفاسد جلوگیری می‌شود. اگر یک میلیارد مسلمان هر روز به یک معروف امر و از یک منکر نهی کنند، سیمای جهان عوض می‌شود.

اگر روزی که اسرائیل و آمریکا، مسلمانان منطقه‌ای را بمباران می‌کنند، یک میلیارد فریاد بلند شود، آنها عقب‌نشینی خواهند کرد.

ما هنوز مزه ی اتحاد و ایمان و فریاد را به طور کامل نچشیده‌ایم. آری از یک قطره ی آب کاری بر نمی‌آید؛ همین که قطرات فراوان به صورت جویها و جویها به صورت رودخانه پشت سدی قرار گیرند، وسیله‌ای برای تولید برق می‌شوند و منطقه‌ای را روشن می‌کنند.

مرحوم شهید مطهری می‌فرماید: «در قرآن، قبل از آیه ی امر به معروف، مسئله ی اتحاد مسلمانان مطرح شده است؛ یعنی اگر خواستید جلو مفاسد را بگیرید، باید قدرت داشته باشید و قدرت زمانی دارید که متحد باشید.»

مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید: اگر امر به معروف و نهی از منکر نیاز به قدرت و ولایت و حکومت داشت، واجب است که به سراغ تشکیل قدرت رویم و حکومت تشکیل دهیم.»

مفاسد دیروز دروغ و غیبت بود که از فردی صادر می‌شد و فرد دیگری او را منع می‌کرد؛ ولی مفاسد امروز، شکل دیگری دارد. امروز، ناگهان مسلمانان خود را در برابر بزرگترین توطئه‌ها می‌بینند که اگر از تخصص و تکنولوژی و قدرت و وحدت و اقتصاد کافی برخوردار نباشند، همه چیزشان دستخوش تهاجم قرار می‌گیرد.

بنابراین، تشکیل نظام اسلامی برای نهی از منکرهای اجتماعی و جهانی، یک ضرورت است.

هدف نهائی

هدف از امر به معروف، انجام گرفتن خوبیها و هدف در نهی از منکر، ترک کردن منکرات است. البته، منظور برخورد سطحی و بی‌نتیجه نیست.

قرآن می‌فرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین می‌شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود (حَتّی یَخُوضُوا فی ِِ حَدیِِثٍ غَیرِه) . [۱]

بنابراین، اگر با ترک مجلس بحث‌ها عوض نشد، باید چاره دیگری اندیشید؛ چون در قرآن هدف را تنها تذکر و ترک جلسه ندانسته، بلکه تغییر مسیر بحث دانسته است؛ لذا برای رسیدن به این هدف، از هر راه ممکن باید استفاده کرد.

در بعضی روایات می‌خوانیم: گناهکار را آزار دهید تا خلاف را ترک کند (حَتّی یَتْرُکَه) [۲]

اگر با تذکر و آزار ترک نکرد، مسؤولیت ما تمام نمی‌شود؛ بلکه از راه‌های دیگر باید به نتیجه برسیم.

در آیات جنگ، هدف برطرف شدن فتنه معرفی شده است. (وَ قاتَلُوهُم حَتّی لاتَکُونَ فِتْنَة) [۳] بنابراین، باید تا رسیدن به این هدف، مبارزه را به شکلهای مختلف ادامه داد. این، مربوط به هدف است.

اما مقدار تلاش: عباداتی مثل نماز و روزه و حج، اعمالی صد در صد تعبدی است و مقدار و زمان آن کاملاً روشن است؛ اما امر به معروف و نهی از منکر مقدار خاصی ندارد و نظیر مراجعه به پزشک است که نمی‌توان گفت هر مریض در عمر خود به چه تعداد پزشک مراجعه کند و برای هر پزشک چند دقیقه صرف کند؛ یا برای خرید دارو چه مبلغی در نظر بگیرد. هدف، سالم شدن مریض است و صرف زمان و مبلغ و مقدار تلاش، هیچ اندازه‌ای ندارد؛ لذا انبیاء می‌گفتند: تمام توان خود را برای اصلاح بکار می‌بریم. [۴]

________________________________________

[۱] - نساء / ۱۴۰ انعام / ۶۸

[۲] - التهذیب، ج ۶، ص ۱۸۱

[۳] - بقره / ۱۹۳)

[۴] - اِنْ اُریِِدُ اِلاّ اْلاِصلاحَ ما اِسْتَطَعْتُ (هود/۸۸)

آیا امر به معروف و نهی از منکر، واجب عینی است یا کفایی؟

یعنی: «آیا مثل دفن مرده است که با اقدام بعضی، کفایت می‌کند یا مثل اقامه نماز است که بر هر فردی عیناً واجب است؟».

هر کدام از نظریه‌ها طرفدارانی دارد. در اینجا، نکاتی وجود دارد که شاید بیان آنها مفید باشد؛ برای مثال:

۱) از نظر «انکار قلبی» بر فرد فرد مردم واجب است که قلباً از گناه متنفر باشند؛ ولی از نظر «اقدام عملی و بیانی» همین که بعضی اقدام کنند، از دیگران ساقط می‌شود. [۱]

۲) اگر مراد ما از معروف، احیای تمام خوبیهای جامعه است، باید تمام مردم قیام کنند؛ اما اگر مراد احیای نماز، روزه، حج و. . . است، اقدام گروهی کافی است. همچنین، اگر مراد از منکر برچیده شدن تمام مفاسداز تمام جامعه است، باید تمام مردم به پا خیزند؛ درست مثل نظافت کردن که اگر هدف ما نظافت همه ی خیابان‌ها، بازارها، مدارس، کوچه‌ها و خانه هاست، این کار مربوط به همه مردم می‌شود؛ ولی اگر هدف از نظافت، قسمت‌های جلو چشم و حساس است، قیام بعضی کافی است. [۲]

امر به معروف و دعوت به حق، مخصوص یک گروه نیست

در جامعه، از نقش افراد غافل نشویم. اگر یک فوتبالیست در میدان بازی در برابر چشم دیگران از خدا یاد کند و برنامه‌های نماز جماعت را در میدان ورزشی احیا کند؛ و اگر یک دانشگاهی در وسط درس کلام خود را قطع کند و به نماز اول وقت بایستد؛ و اگر مجریان سیما سخن و برنامه‌های خود را قطع کنند و در اول وقت به نماز بایستند، فرهنگ نماز اول وقت ترویج می‌شود.

خاطره

روزی که شاه از ایران فرار کرد، امام خمینی در اطراف پاریس بود. صدها خبرنگار و فیلمبردار گرد ایشان جمع شدند تا سخنان ایشان را به طور مستقیم به دنیا مخابره کنند.

آن روز، مهمترین روز در تاریخ ایران و آن پیام هم مهمترین سخن امام بود.

همین که امام روی صندلی نشست و چند کلمه‌ای با دنیا سخن گفت، ناگاه از فرزند عزیزش که در کنار ایشان بود، پرسید: آیا اول وقت نماز شده است؟ گفت: بله، الان اول وقت نماز است.

امام سخن خود را که در تمام دنیا به طور مستقیم پخش می‌شد، قطع کرد و به سراغ نماز رفت. همه ی خبرنگاران و فیلمبرداران متحیر شدند که چرا ناگهان سخن قطع شد. به آنان گفته شد: امام در اول وقت، سخنی با خدا دارد، نه با مردم» [۳]

________________________________________

[۱] - صاحب جواهر

[۲] - کتاب امر به معروف آیة الله نوری با مثالی از بنده

[۳] - این خاطره را مرحوم حاج احمد آقا، فرزند امام در رمضان سال ۷۳ در سخنرانی که برای رانندگان تاکسی تهران داشتند، فرمودند

نقش قدرت در امر به معروف

در آیه ی ۴۱، سوره ی حج می‌خوانیم: کسانی که هر گاه به آنان قدرت و امکان دادیم.

اقامه ی نماز می‌کنند و زکات می‌پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۱]

از این آیه معلوم می‌شود که مسئله امر به معروف و نهی از منکر تنها یک موعظه ی عاجزانه در برابر خلافکار نیست؛ بلکه مأموریتی از موضع قدرت است. بدون قدرت نمی‌توان از بسیاری از منکرات و بویژه منکرات بین‌المللی جلوگیری کرد. در قرآن می‌خوانیم: اگر طایفه‌ای از مسلمانان دست به تجاوز بزنند، وظیفه ی دیگران است که با قدرت جلو او بایستند تا به امر خدا، بازگردد و دست از طغیان بردارد. [۲]

اگر در جامعه قدرت نباشد، احکام الهی مثل حدود و دیات و قصاص اجرا نمی‌شود.

کسالت و بی حالی و ترس، از امراض و آفاتی است که در دعاها از آنها به خداوند پناه برده می‌شود. [۳]

یکی از دلایل شکست مسلمانان در جنگ احد، سستی آنان بود. [۴]

ناگفته پیداست که این قدرت، در سایه ی وحدت و اطاعت از رهبری عادل و شجاع و بصیر و داشتن تخصصهای گوناگون و هوشیاری همه ی مردم پیدا می‌شود.

= امر به معروف از موضع ولایت و قدرت، نه از موضع ضعف

قرآن می‌فرماید: امر و نهی از موضع ولایت سرچشمه می‌گیرد، نه ضعف.

مردان و زنان با ایمان، هر یک نسبت به دیگری ولایت دارند؛ بنابراین، یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۵]

در جامعه ی اسلامی همه ی مردم از یکدیگرند [۶] و نسبت به یکدیگر محبت دارند.

برای مثال، انصار و مردم مدینه از ورود مسلمانان مکه و مهاجرین خوشحال بودند. [۷] و حتی در شرایط سخت، دیگران را بر خود ترجیح می‌دادند. [۸]

پیامبر اکرم (ص) بارها میان آنان برادری برقرار کرد و فرمود: همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند. [۹]

با این حال، اگر کسی دیگری را از منکری باز دارد و یا به معروفی امر کند، نباید او را یک فضول و یا مزاحم تلقی کرد؛ بلکه باید او را دلسوز دانست که از طرف خداوند، محبت و ولایت و حق نظارت و امر و نهی به او داده شده است.

یک نمونه ی قرآنی از نهی از منکر

حضرت ابراهیم همین که عموی خود را بت‌پرست دید، به او گفت: این مجسمه‌هایی که شما پابند عبادت آنها شده‌اید، چه معنا دارد [۱۰]

در این بیان بسیار کوتاه، به چند اصل مهم در امر به معروف و نهی از منکر پی می‌بریم: از جمله:

۱- کسی که امر به معروف می‌کند، باید از رشد و کفایت خاصی برخوردار باشد.

۲- در امر و نهی شرط سنی وجود ندارد (قالَ ِلاَبیِِه).

۳- امر و نهی را از نزدیکان شروع کنید. (قالَ ِلاَبیِِه).

۴- در نهی از منکر، ابتدا از بزرگترین منکرات نهی کنید (ما هذِهِ التَّماثیِِل).

۵- در امر و نهی، مردم را به کرامت و شخصیت خودشان متوجه سازید (اَنْتُم لَها عاکِفُون)

۶- در نهی از منکر، گاهی باید یک نفر در برابر گروهی قرار گیرد (ِلاَبیِِهِ و قَوْمِه).

۷- در امر و نهی با شیوه ی سؤال، وجدانها را بیدار کنید. (ما هذِهِ التَّماثیِِل).

۸- در امر و نهی، قاطعیت و صراحت داشته باشید. (اَنْتُم وَ اباءَکُم).

این اصول و درسهایی بود که در نگاه نخست به ذهنم آمد. شاید شما اگر فکر کنید و یا به تفاسیر مراجعه کنید، مطالب دیگری نیز فرا گیرید.

________________________________________

[۱] - اَلَّذیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُم فِی اْلاَرضِ اَقامُوا الصَّلوةَ و اتَوالزَّکاةَ و اَمَرُوا بِالْمَعرْوفِ. . . (حج/۴۱)

[۲] - فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی اْلاُخْری فَقاتِلُوا الَّتی ِِ تَبْغی ِِ حَتّی تَفی ِِءَ اِلی اَمْرِ اللّه (حجرات / ۹)

[۳] - اللهم انی اعوذبک من الکسل و الفشل (بحار ۹۸، ص ۹۳، ج ۲)

[۴] - حَتّی اِذا فَشِلْتُم. . (آل عمران / ۱۵۲)

[۵] - وَاْلمُؤمِنُونَ وَالْمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیِِمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاة (توبه / ۷۱)

[۶] - بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض (آل عمران / ۱۹۵)

[۷] - یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهِم (حشر / ۹)

[۸] - و یُؤْثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِم (حشر / ۹)

[۹] - اِنَّما الْمُؤمِنُونَ اِخْوَة (حجرات / ۱۰)

[۱۰] - اِذْ قالَ ِلاَبیِِهِ و قَوْمِه ِِ ما هذِه ِِ التَّماثیِِلُ التَّی ِِ اَنْتُم لَها عاکِفُون (انبیا/۵۲)

آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر

الف- برکات معنوی

نجات از قهر خدا

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: هر کس منکر و خلافی را دید و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پیدا کرده و تن به سلامت برده است؛ و هر کس با زبان از کار خلاف نهی کرد، به پاداش رسیده است.

بهره از الطاف خدا

هر کس با شمشیر و قوت و قدرت برای عزت کلمة الله قیام کند، به واقعیت الطاف الهی رسیده است. [۱]

هر کس بدعتگزاری را با نهی از منکر بترساند، خداوند قلبش را از ایمان پرکند؛ ولی اگر نسبت به او نرمش نشان دهد، قانون خدا را تحقیر کرده است.

نشانه بهترین بودن

پیامبر اکرم (ص) فرمود: بهترین مردم کسی است که مردم را به معروف دعوت کند. [۲]

و برعکس، اگر کسی در برابر معروف و منکر هیچ گونه احساسی نداشته باشد، انسانیت او دگرگون شده است؛ بنحوی که دیگر حرف خیری را نمی‌پذیرد. [۳]

اثر امر به معروف در خود انسان

حضرت علی (ع) به فرزندش فرمود: امر به معروف کن تا اهل معروف باشی. [۴]

آری! همان گونه که هر کس لباس می‌شوید، دست خودش نیز پاک می‌شود، کسی که مردم را به خیر دعوت می‌کند، به طور طبیعی سعی می‌کند تا خودش نیز به آن کاری عمل کند که به دیگران سفارش می‌کند.

شرکت در همه ثوابها

در روایات متعدد می‌خوانیم: هر کس مردم را به کار خیر راهنمائی و سفارش و دعوت کند و مردم به خاطر دعوت او آن کار را انجام دهند، دعوت کننده در پاداش شریک می‌شود؛ بدون آنکه از آجر دیگری کاسته شود.

هر کس دیگری را به کار خلاف و انحراف دعوت کند، در کیفر مفاسد او شریک است؛ بنابراین، کسی که امر به معروف می‌کند، در پاداش همه ی کارهایی که مردم به خاطر دعوتش انجام می‌دهند شریک است. [۵]

________________________________________

[۱] - من رای منکراً فانکره بقلبه فقد بری و سلم و من انکره بلسانه فقد آجر فهو افضل من صاحبه و من انکره بالسیف لتکون کلمة الله هی العلیا فذلک الذی اصاب (وسایل ۱۱ ص ۴۰۵)

[۲] - نهج الفصاحه، جمله ۸۴۹۹ خیر الناس. . . آمرهم بالمعروف

[۳] - جعل اعلاه اسفله و لا یقبل خیراً ابداً (بحار ۹۷، ص ۷۲)

[۴] - و امر بالمعروف تکن اهله، (نهج البلاغه، نامه ی ۳۱)

[۵] - بحار، جلد ۹۷، ص ۸۷- وسائل ۱۱، ص ۳۹۸، نهج الفصاحه، جمله ۱۰۲۶ (من امر بمعروف و نهی عن منکر او دل علی خیر فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک)

ب- برکات اقتصادی امر به معروف و نهی از منکر

قرآن می‌فرماید: اگر مردم مناطق ایمان آورند و تقوا پیشه کنند (که یکی از مصادیق تقوی امر به معروف و نهی از منکر است) به طور قطع، از آسمان و زمین برکاتی خواهیم گشود. [۱]

امام باقر (ع) می‌فرماید: با امر به معروف و نهی از منکر، کسبها حلال و زمین‌ها آباد می‌شود. [۲]

و در جای دیگر می‌فرماید: مقدار باران در هر سال یکسان است؛ ولی اگر مردم گناه کردند، خداوند مسیر باران را تغییر می‌دهد. سپس ایشان برای هر گناهی آثاری را بیان فرمود:

- اگر در جامعه زنا زیاد شود، سکته و مرگ ناگهانی زیاد می‌شود.

- اگر کم فروشی رایج شود، قحطی پیدا می‌شود.

- اگر زکات پرداخت نشود، برکات زمین کم می‌شود.

- اگر پیمان‌شکنی و بی وفایی زیاد شد، دشمن غالب می‌شود.

- اگر صله رحم قطع شود، اموال به دست نااهلان می‌افتد.

- اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، اشرار بر مردم تسلط می‌یابند؛ بنحوی که فریادها بی اثر می‌شود. [۳]

________________________________________

[۱] - اعراف / ۹۶

[۲] - تحل المکاسب و تعمر الارض (تفسیر نمونه ج ۳ ص ۳۸)

[۳] - بحار، ج ۹۷، ص ۷۲

ج- برکات اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر

قرآن، جامعه‌ای را رستگار می‌داند که گروه ویژه‌ای برای امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد. [۱]

در آیه دیگری می‌فرماید: نشانه ی بهترین جامعه آن است که امر به معروف و نهی از منکر در آن زنده باشد. [۲]

صالحانی را که ما در هر نماز با جمله ی «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» بر آنان سلام می‌فرستیم، کسانی هستند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۳]

در آیه ی دیگری می‌خوانیم: هنگام عذاب، تنها ناهیان از منکر نجات پیدا می‌کنند و بقیه ی مردم خواه گناهکار و خواه افراد ساکت و بی تفاوت گرفتار قهر خداشوند. [۴]

امام باقر (ع) درباره ی امر به معروف و نهی از منکر فرمود:

هر کس آن دو را یاری کند، خداوند به او عزت می‌دهد. هر کس خوارشان کند، خدا او را خوار می‌کند. [۵]

________________________________________

[۱] - وَ لْتَکُنْ مِنْکُم اُمَّةٌ یَدعُونَ اِلَی الْخَیْرِ و یَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ و اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون (آل عمران / ۱۰۴)

[۲] - کُنتُم خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعرُوف (آل عمران / ۱۱۰)

[۳] - یَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَونَ عَنِ الْمُنکَرِ و یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ و اُولئِکَ مِنَ الصّالِحیِِن (آل عمران / ۱۱۴)

[۴] - اَنْجَیْنَا الَّذیِِنَ یَنْهَوْنَ عَنِ الُّسوُءِ و اَخَذْنزا الَّذیِِنَ ظَلَمُوا (اعراف / ۱۶۴)

[۵] - من نصرهما اعزّه اللّه و من خذلهما خذله اللّه (بحار/ ۹۷، ص ۷۵- به نقل میزان الحکمه)

د- برکات سیاسی امر به معروف و نهی از منکر

حضرت امیر (ع) فرمود: پشتوانه ی مؤمنان و وسیله ی تحقیر کفار، امر به معروف و نهی از منکر است. [۱]

اگر امر به معروف و نهی از منکر نشود، بتدریج اشرار بر شما حاکم خواهند شد و کار به جایی خواهد رسید که خوبان شما هر چه فریاد زنند، پاسخی نشنوند. [۲]

در روایت دیگری می‌خوانیم: اگر نهی از منکر نکنید و پیرو اهل بیت پاک رسول خدا نباشید، خداوند، اشرار را بر شما مسلط خواهد کرد و چنان در فشار قرار خواهید گرفت که هر چه خوبان شما دعا کنند، مستجاب نشود. [۳]

________________________________________

[۱] - شد ظهور المؤمنین و ارغام انف الکافرین (نهج البلاغه حکمت ۳۱)

[۲] - لیسلطن علیکم شرارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لکم (تهذیب ۶، ص ۱۷۶)

[۳] - اذا لم یأمروا بالمعروف و لم ینهوا عن منکر و لم یتبعوا الاخیار من اهل بیتی سلّط اللّه علیهم شرارهم فیدعوا عند ذلک خیارهم فلایستجاب لهم (بحار ۹۷، ص ۷۲- به نقل از میزان الحکمه)

دایره امر به معروف و نهی از منکر

برخلاف تصور بعضی که امر و نهی را مربوط به تذکرات فردی در گناهان شخصی می‌دانند، این دو واجب در مداری به وسعت تمام دین در حرکت هستند.

لذا تمام وزارت خانه‌ها، سازمان‌ها، ارگانها، قوه قضائیه، مرزها و پادگانهاو صدا و سیما میدان امر به معروف و نهی از منکر است. این مدار بزرگ را ما از حدیثی می‌فهمیم که می‌فرماید: بهما تقام الفرائض؛ یعنی قوام واجبات به امر معروف و نهی از منکر است.

احیای نماز به دعوت مردم است؛ آن هم با صوت زیبا و رسا در مکان بلند به طور مکرر که بگوئیم: حی علی الصلوة. این جمله خود امر به معروف است.

در مسئله جهاداگر تبلیغات و دعوت و تشویق از یک سو و برنامه‌ریزی اجرائی از سوی دیگر نباشد، جبهه‌ها خلوت می‌شود. در موضوع زکات نیز اگر تذکرات پی در پی نباشد، انگیزه برای پرداخت خمس و زکات از بین می‌رود. در ادامه ی حدیث می‌خوانیم: و تأمن المذاهب؛ یعنی با اجرای امر به معروف و نهی از منکر، امنیت جاده‌ها تأمین شود.

همین تابلوهای ساده که در جاده‌ها می‌بینیم و این تذکرات و هشدارها و اعلام خطرها و کنترلها و تعیین مقدار سرعت، جلو هزاران حادثه ی تلخ را می‌گیرد. اگر پلیس و بازرس در مسیر راه‌ها و یا این هشدارها و جریمه‌ها و پیامها و نظارت نبود، هر روز ماشینهایی سرقت می‌شدند؛ افرادی ربوده می‌شدند؛ ماشینهایی با سرعت‌های غیرمجاز می‌رفتند و سبقت‌های نابجا می‌گرفتند؛ کرایه‌های گزاف و بی‌رویه گرفته می‌شد؛ و. . . ، هرج و مرجی در جاده‌ها به وجود می‌آمد و برای هر مسافرت تمام بستگان دلهره پیدا می‌کردند.

در جمله ی دیگری که از برکات امر به معروف سخن می‌گوید، می‌خوانیم: و تحل المکاسب؛ یعنی با امر به معروف و نهی از منکر، درآمدها حلال می‌شود.

اگر فروشنده‌ای که جنس معیوب وارد بازار می‌کند، همه مردم فریاد بزنند و انتقاد کنند، دولت او را تنبیه کند، بازار اصلاح می‌شود. اگر در برابر کم فروشیها، گرانفروشیها، ربا خوریها و حیله و تزویرها همه ی افراد حساس باشند، بازار اصلاح می‌شود.

حضرت علی علیه السلام همواره با تازیانه وارد بازار می‌شد و به کسانی که جنس خود را در سایه می‌فروختند تا عیب آن مخفی بماند و یا جنس بهتر را روی دیگر اجناس و نوع نامرغوب را در زیر می‌نهادند، هشدار می‌داد.

در بحث شیوه‌ها، در همین کتاب ان شاءالله خواهیم خواند که:

رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ابن مسعود فرمود: با گناهکاران معامله نکنید! اگر مسلمانان به همین جمله عمل کنند، یعنی تجار خلافکار را بایکوت و همه بر ضد او اعتصاب کنند، او مجبور است خود و تجارتش را اصلاح کند.

به هر حال، با امر به معروف و نهی از منکر می‌توان درآمدها را حلال کرد و مردم را از لقمه‌های حرام که عامل سنگدلی و انواع مفاسد و انحرافات در خود و نسل انسان است، نجات داد.

حق به حقدار می‌رسد.

جمله ی دیگر درباره نقش امر به معروف و نهی از منکر، در سالم نمودن قوه ی قضائیه است؛ آنجا که می‌فرماید: و ترد المظالم؛ با امر به معروف و نهی از منکر حق به صاحبش بر می‌گردد. آری! اگر مردم اطلاعات صادقانه ی خود را به عنوان شاهد در اختیار قاضی و دادستان قرار دهند و مسؤولان قضایی را آگاه کنند، بسیاری از ظلمها قابل برگشت است.

اگر هرکس در برابر ظالم به وظیفه ی خود عمل کند، ظالم، میدانی برای ظلم کردن نمی‌یابد و قهراً حق‌ها به صاحبش بر می‌گردد.

امام صادق (ع) به یکی از یاران خود فرمود: اگر شما دور بنی عباس را نمی‌گرفتید، آنها ما را خانه نشین نمی‌کردند. سکوت شما ما را خانه نشین کرد. [۱]

اگر امروز همه ی کشورهای اسلامی بر سر اسرائیل غاصب فریاد زنند، او مناطق تحت اشغال خود را به اعراب پس می‌دهد.

زمین آباد می‌شود.

حضرت می‌فرماید: و تعمر الارض. آباد شدن زمین، یکی دیگر از آثار امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا آبادی نیاز به تلاش و سرمایه گزاری و علاقه و تخصص و بسیج شدن و تعاون دارد که همه آنها از معروف هاست و باید به آن امر شود فاسد کردن زمین از طریق جنگ و بیکاری و رها کردن و راکد گذاشتن سرمایه‌ها و فتنه و تفرقه و اسراف و عیاشی است- که همه آنها از منکرات است- و باید از آنها جلوگیری شود.

انتقام از دشمن

با امر به معروف و نهی از منکر می‌توان از دشمن انتقام گرفت. آری! گرفتن حق نیاز به آگاهی، قدرت، اراده، وحدت، شجاعت، تبلیغات دارد که هر یک از آنها با تذکر و حمایت و تشویق و در یک کلمه با امر به معروف حاصل می‌شود. چه زیباست سخن حضرت که می‌فرماید: و ینصف من الاعداء.

برقراری نظام و ثبات

با امر به معروف و نهی از منکر، نظام شما ثبات پیدا می‌کند (و یستقیم الامر)؛ زیرا اگر بهترین قانون و نظام، مراقبت و حمایت نشود، متزلزل خواهد شد. امر به معروف و نهی از منکر ضامن پایداری نظام و حمایت از نیکوکاران، و استخوانی در گلوی خلافکاران است.

________________________________________

[۱] - وسائل / ج ۱۲ / ص ۱۴۴

= مراحل امر به معروف و نهی از منکر

برای دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، سه مرحله گفته‌اند که آنها را خلاصه و فهرست وار بیان می‌کنیم:

مرحله اول آن است که انسان قلباً از اینکه معصیت خدا شود، ناراحت باشد و کار خلاف را در روح خود منکر بداند و از آن متنفر باشد. در این مرحله، احدی معاف نیست؛ یعنی حتی افراد ناتوان و لال و نابینا و بی‌پول باید قلباً از گناه متنفر باشند.

مرحله دوم آن است که آمر به معروف با زبان به خلافکار هشدار دهد و به خوبیها سفارش کند.

در قرآن می‌خوانیم: کیست بهتر از کسی که به سوی خدا دعوت کند و کردار خودش نیکو باشد و بگوید که من از مسلمانانم. [۱]

مرحله سوم آن است که اگر بیان اثر نکرد، با قدرت جلو خلاف گرفته شود.

________________________________________

[۱] - و مَنْ اَحْسَنُ قَوَلاً مِمَّنْ دَعا اِلَی اللّهِ و عَمِلَ صالِحاً و قالَ اِنَّنی ِِ مِنَ المُسْلِمیِِن (فصلت / ۳۳)

اصل تأثیر

نکته ی مهمی که باید در اینجا بیان شود، این است که محور امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر است؛ یعنی اصل این است که خلافکار از چه طریقی از کردار خود دست برمی دارد؛ برای مثال:

اگر با اشاره اثر دارد، اشاره واجب می‌شود.

اگر فریاد اثر دارد، فریاد واجب است.

اگر تهدید اثر دارد، تهدید واجب است.

اگر تذکرهای مکرر اثر دارد، تکرار واجب است.

اگر ناله و طومار و تقاضای دسته جمعی اثر دارد، این قبیل کارها واجب است.

اگر سخن ما اثر ندارد، ولی تذکر شخص دیگری اثر دارد، باید آن شخص را وادار به گفتن کنیم.

محور کار در این واجب آن است که خداوند معصیت نشود این کار مقدس منحصر و محدود به راه خاصی نیست؛ ولی:

اگر تذکر در زمان خاصی اثر دارد، باید هشدار ما در همان زمان باشد.

اگر تذکر در فضا و مکان خاصی اثر دارد- برای مثال در قالب تفریح، اردو و مهمانی آمادگی حرف‌شنوی بیشتر است- باید آن شرایط را فراهم کرد.

اگر تأثیر کلام و مبارزه با منکرات زمانی است که حکومت و قدرت داشته باشیم، باید سراغ به دست گرفتن قدرت و تشکیل حکومت رفت.

آنچه اسلام از ما خواسته، محو باطل و احقاق حق و منع از منکرات و سفارش به معروف هاست؛ ولی در شیوه و راه انجام آن تعبدی نیست؛ یعنی انحصاری در اینکه: به چه نحو باشد؛ در چه زمان باشد؟ با چه وسیله باشد؟ از طرف چه کسی باشد؟ به چه شکل باشد؟ و. . . نیست.

اسلام پاسخ همه اینها را به عقل واگذار کرده و محور و راهنمای عقل را بهترین، بیشترین و سریعترین تأثیر دانسته است.

دیدگاه آیت الله شهید صدر

ایشان آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن را به شرح زیر بررسی فرموده است:

گاهی مراد ما از امر و نهی، تذکرات و موعظه فرد به فرد و درباره ی کارهای شخصی یا جزئی است؛ نظیر کسی که غیبت می‌کند و شما او را از این منکر نهی می‌کنید. در این امر و نهی، شرط احتمال اثر و نبود خطر جانی قابل قبول است.

اما گاهی مراد از امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری قاطع از بدعت‌ها، انحرافات فکری و عملی و سیاسی جامعه، مفسدین فی الارض و احقاق حق و حذف باطل از جامعه و تغییر نظام رژیم فاسد است. در این موارد، شرط احساس امنیت در کار نیست و اگر جانها و مالها فدا شود تا قانون خدا عمل شود، ارزش دارد. [۱]

بنابراین، گاهی باید مثل امام حسین (ع) برای امر به معروف، خود را فدا کرد تا مردم خط نبوی را از خط اموی باز شناسند.

آری! برای حفظ ارزشها اگر حتی افراد نابود شوند؛ جایز است. حضرت علی (ع) در نامه‌ای که به عثمان بن حنیف نوشته است، او را به خاطر حضور در سفره‌ای که اغنیا گرد آن حضور داشته‌اند، ولی خبری از فقرا نبوده، بشدت مورد انتقاد قرار داده است؛ چنان‌که قرنهاست آبروی عثمان به خاطر این نامه از بین رفته است؛ ولی حضرت علی (ع) خط را حفظ کرد راه علی راه زهد، نه راه رفاه و لذت و خوشگذرانی با اغنیا، و توجه به محرومین است؛ و حفظ ارزشها مهمتر از حفظ افراد است و فرد باید فدای مکتب شود؛ نه مکتب فدای فرد.

انجام امر به معروف و نهی از منکر، حتی اگر اثر نکرد.

بزرگان، شرط وجوب امر به معروف را احتمال تأثیر فرموده‌اند. یعنی اگر اثر نکرد، واجب نیست.

ما ضمن احترام به این اصل کلی، به چند نکته دیگر نیز توجه می‌کنیم:

۱) ممکن است فعلاً اثر نکند؛ ولی به خاطر اهمیت کار، باید بعضی اشخاص تا مرز شهادت پیش بروند و حرف حق را بزنند.

امام حسین (ع) فرمود: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر به کربلا می‌روم. در آن وقت، امام شهید شد و یزید و لشکرش؛ تحت تأثیر قرار نگرفتند؛ ولی در فطرت عمومی مردم و تاریخ، ناحق بودن بنی امیه و عصمت و مظلومیت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نقش بست.

در قرآن هم به جملاتی برخورد می‌کنیم که نشان می‌دهند گاهی باید برای عدالت و معروف شهید شد.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبیِّین

وَ یَقْتُلُونَ اْلاَنْبیِاء

وَ یَقْتُلُونَ الَّذیِنَ یَأمُرُونَ بِالْقِسْط

به هر حال، گرچه برای عموم مردم شرط وجوب، تأثیر امر به معروف است؛ اما برای انبیاء و اولیاء و علما گاهی فریاد زدن لازم است و آنها باید تا مرز شهادت پیش روند تا خط توسط طاغوت‌ها و از طریق بدعت‌ها و انحرافات محو نشود.

۲) فضاسازی یک ارزش است؛ برای مثال، هر کسی که به تنهایی مشغول نماز می‌شود، مستحب است که اذان بگوید و در اذان، فریاد «حی علی الصلوة» سردهد. در اینجا می‌بینیم که گفتن و فریاد این جمله یک ارزش است؛ هر چند که شنونده‌ای وجود نداشته باشد تا برای برپایی نماز بشتابد. حفظ قانون و جلوگیری از محو آن، یک ارزش است.

لذا اسلام به زنانی که در هر ماه چند روزی نماز برایشان واجب نیست، دستور می‌دهد که در هنگام نماز، رو به قبله بنشینند و ذکر خدا بگویند تا رسم نماز خوانی آنان حفظ شود.

اسلام به زائران خانه ی خدا که برای اولین بار به حج می‌روند، فرموده است: در روز عید قربان، سرخود را بتراشید.

سپس به کسانی که سرشان مو ندارد، سفارش می‌کند: تیغی روی سر خود بکشید تا فرم قانونی آن مراعات شود. [۲]

حتی اگر در چهارراه و یا خیابان ماشینی نباشد، لازم است در هنگام چراغ قرمز بایستیم تا به قانون عمل کرده باشیم.

این نمونه‌ها به ما می‌گویند که اگر همه سکوت کنند و بگویند: امر به معروف اثری ندارد، کم‌کم معروف در جامعه کمرنگ و گناهکار هر روز جسورتر و مسلمانان بیشتر عقب‌نشینی می‌کنند. در این موارد به هر نحو باید امر و نهی در کار باشد؛ گرچه اثر نکند.

۳) ممکن است امر و نهی در افراد اثر نکند؛ ولی با نهی از منکر لذت گناه را از کام گناهکار می‌گیریم و نمی‌گذاریم که او لااقل با خیال راحت گناه کند. این ایجاد دلهره با نهی از منکر، عرصه را بر گناهکار تنگ می‌کند و این خود یک ارزش است. اسلام به ما سفارش کرده است که به گناهکار با قیافه‌های گرفته و عبوس نگاه کنید تا او خود را نزد شما منفور ببیند؛ بنابراین، ممکن است دست از خلاف برندارد، امّا کام گناهکار را تلخ کردن لازم است.

۴) نهی از منکر نشانه ی آزادی است؛ و اگر بخاطر تأثیر نکردن آن نهی، همه ساکت شویم، با دست خودمان جامعه را به محیط خفقان، وحشت و مرگ آفرین تبدیل کرده‌ایم؛ بنابراین، برای حفظ و دفاع از آزادی باید فریاد زد؛ گرچه در آن زمان کسی گوش ندهد.

۵) نهی از منکر و امر به معروف؛ گامی به سوی خودسازی است؛ زیرا: تلقین به خود است؛ ۸

اعلام موجودیت است؛ نشانه ی بیداری، شناخت و تعهد است. آری گفتن، حداقل این آثار را در خود انسان دارد؛ گرچه گناهکار در آن زمان عکس العملی از خود نشان ندهد.

۶) با آنکه ممکن است سخن امروز من در شنونده اثر نکند؛ ولی پاداش اخروی من همچنان ثابت است. یکی از برکات ایمان به خدا و معاد همین است که هرگز انسان خود را بازنده نمی‌پندارد.

اگر برای رضای خداوند به سوی مسجد رفتید، پاداش جماعت خواهید داشت؛ هر چند که مسجد بسته باشد. انسان مخلص با خدا معامله می‌کند و گفتن برای خدا پاداش فراوانی دارد؛ خواه طرف گوش دهد و یا ندهد. قرآن، بهترین مردم را کسی می‌داند که به حق دعوت کند. [۳] گرچه همیشه این دعوت‌ها مؤثر نباشند. آری! اگر شاگرد درس استاد را فرا نگرفت، حقوق معلم لطمه‌ای نمی‌بیند.

۷) اثر فوری لازم نیست؛ گاهی امر به معروف و نهی از منکر شما اثر فوری ندارد؛ ولی مطمئن باشید که در آینده اثر دارد؛ زیرا گاهی حالات انسان طوری است که حال حق شنوی ندارد، ولی تذکر شما در زمان دیگر کار خودش را روی فکر او خواهد کرد.

۸) تمرین جرأت؛ امر و نهی کردن، حفظ روحیه ی جرأت است. اگر به دلیل آنکه اثر ندارد، امر و نهی نکنید، کم‌کم جرأت فریاد زدن و گفتن در شما کم می‌شود.

۹) تسکین وجدان؛ فریاد بر سر گناهکار، سبب آرامش وجدان ایمانی خود انسان می‌شود. کسی که فریاد می‌زند، هرگز در وجدان، خود را محکوم به ترس و سکوت و سازش و بی تفاوتی نمی‌کند.

۱۰) راه قرآن و انبیاء است؛ راستی، که از انبیاء بهتر نیستیم. آن بزرگواران معصوم بارها با استدلال و معجزه و بهترین اخلاق نهی از منکر می‌کردند؛ ولی اکثر مردم گوش

نمی‌دادند. به قول قرآن کریم: ۹

وَ اِذا ذُکِّرُوا لایَذکُرون؛ هرگاه تذکری به آنان داده می‌شد، متذکر نمی‌شدند.

اتَیْناهُ ایاتِنا کُلّها فَاَبی؛ ما همه معجزات خود را به فرعون نشان دادیم، ولی زیر بار نرفت.

وَ اِن یَّرَوْا کُلّ ایَةٍ یُعْرَضُوا وَ یَقُولُوا سِحْر؛ اگر هر معجزه‌ای ببینند، اعراض می‌کنند؛ و می‌گویند سحر است.

۱۱) عذر برای ما و اتمام حجت بر گناهکار؛ امر به معروف و نهی از منکر اتمام حجت بر گناهکار است تا نگوید: کسی به من تذکر نداد؛ و عذری است برای مؤمن تا به او گفته نشود: چرا فریاد نزدی. قرآن می‌فرماید: گفتن، یا سبب تذکر است و یا وسیله ی عذر (عذراً او نذراً) احتمال اثر شرط وجوب است؛ یعنی اگر احتمال اثر نمی‌دهی، واجب نیست؛ نه آنکه ممنوع است. تا آنجا که خداوند منع نکرده است می‌توان پیش رفت؛ ولی اگر کار به جایی رسید که دیگر از طرف خداوند فرمان توقف آمد، تکلیف عوض می‌شود؛ نظیر آیاتی که می‌فرماید:

- از آنان اعراض کن که فایده‌ای ندارد. [۴]

- ندای تو به گوش افراد کر نمی‌رسد. [۵]

- گروهی مثل مرده‌های قبورند که تو نمی‌توانی حرفی به آنان بشنوانی. [۶]

- آنان را رها کن. [۷]

________________________________________

[۱] - این بیان را آیت الله سید محمود هاشمی از ایشان نقل کرده‌اند

[۲] - رجوع شود به مناسک حج در قسمت حلق

[۳] - وَمَنْ اَحْسَنُ مِمَّنْ دَعا اِلَی اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً (فصلت / ۳۳)

[۴] - فَاَعْرِضْ عَنهُم*نساء ۶۳ و ۸۱ و انعام ۶۸

[۵] - وَاِنَّکَ لاتُسمِعُ الصُّمَّ الدُّعاء* (روم ۵۲ نمل ۸۰)

[۶] - اِنَّکَ لاتُسمِعُ الْمَوْتی * نمل ۸۰، روم ۵۲

[۷] - ذَرْهُم *انعام ۹۱، حجر ۳

احیای سرمایه‌های درونی برای پذیرش امر به معروف و نهی از منکر

ایمان به خدا

بهترین اهرم و وسیله ی امر به معروف و نهی از منکر، عقیده ی به مبدأ و معاد است؛ لذا کسی که می‌خواهد به طور ریشه‌ای مردم را به معروف وادار نماید و از منکرات باز دارد، باید روی عقائد مردم کار کند. برای مثال، به کسی که وارد منزلی می‌شود، زمانی می‌توان گفت: این کار را بکن و این کار را نکن! که عقیده داشته باشد: منزل صاحبی دارد.

حسابی در کار است. از حرکات او در منزل فیلمبرداری می‌شود و. . .

با این عقیده می‌توان به او خط صحیح را ارائه کرد؛ ولی اگر او گفت: این خانه بی صاحب و بی حساب است و من آزاد هستم. حسابرسی و کنترل و فیلمبرداری هم در کار نیست. ما دیگر نمی‌توانیم او را کنترل کنیم؛ چون فکر می‌کند که هر چه نچاپد، از کیسه اش رفته است و هر چه عیاشی نکند، باخته است. پس، در خانه ی بی صاحب و حساب، آخرین ریخت و پاش را خواهد کرد.

آری، اگر انسان معتقد شد: این جهان که خانه ی بزرگی است، صاحبی همچون خداوند و حسابی همچون قیامت دارد؛ تمام کارهای او ثبت و کنترل می‌شود؛ حتی بر افکار و نیّات او ناظری نظارت می‌کند؛ همین ایمان و بینش، او را در جهان تبدیل به یک انسان وارسته و متقی می‌سازد. برعکس انسانهای بی اعتنا که همچون چاه بی آب هستند که هرگز با دو سطل آب ریختن در آن چاه، آبی در آنها جمع نمی‌شود. قوانین و تبصره‌ها و جریمه‌ها برای افراد بی ایمان همچون ریختن سطل آب در چاه خشک است؛ بنابراین مهمترین و اصلی‌ترین اهرم برای دعوت به خیر و نهی از گناه، ایمان به مبدأ و معاد است. ایمان در درون انسان، همچون جوشش آب در درون چاه است که خود به خود انسان را از مفاسد باز می‌دارد.

ایمان به خدا کافی نیست، یاد خدا نیز لازم است.

بعضی افراد ایمان دارند و حتی می‌توانند ساعت‌ها در اثبات خدا و معاد سخنرانی کنند؛ یا مقاله‌ای بنویسند؛ ولی فراموشکارند؛ لذا هم ایمان لازم است و هم توجه.

خداوند در قرآن درباره ی بعضی می‌فرماید: ایمان ندارند. [۱] و درباره ی گروه دیگری می‌فرماید: خدا را فراموش می‌کنند [۲]. و یا: قیامت را به فراموشی می‌سپارند [۳].

دلیل و راز و رمز نماز آن است که انسان مؤمن با یاد خدا هم باشد [۴].

در مواردی که حوادث تلخ و شیرین یا فشار به انسان رو می‌آورد، سفارش قرآن آن است که انسان زیاد یاد خدا کند [۵]. ایمان به خدا اگر همراه با یاد او نباشد، کارایی زیادی نخواهد داشت. یاد خدا باید در سراسر زندگی با ما باشد؛ غذایی که می‌خوریم باید گوشت حیوان ذبح شده با نام خدا باشد؛ آمیزش جنسی با همسر با بِسْمِ اللّه باشد؛ سوارشدن به مرکب، پوشیدن لباس و یا هر کار مادی یا معنوی مثل خواندن یک سطر شعر و یا نامه، همگی باید با نام خدا باشد.

کسی که: خدا را ناظر [۶] و پروردگار را در کمین خود [۷] و فرشتگانِ او را مأمور ثبت و ضبط کار خود بداند [۸]؛ ایمان داشته باشد که نه تنها کارهای او حساب و کتاب دارد، بلکه آثار و عکس العمل کارهای او نیز محاسبه و پای او نوشته می‌شود [۹]؛ قبول داشته باشد که خداوند لحظه‌ای از آفریده ی خود غافل نیست [۱۰]؛ هر ریز و درشتی مو به مو ثبت می‌شود [۱۱]؛ در روز قیامت خداوند پرونده ی همه اعمال انسان را جلو روی او خواهد گذاشت [۱۲]؛ او باید پاسخگوی همه کارها، بلکه افکار و نیّات خود باشد [۱۳]؛ و. . . چنین فردی دست به اعمال گناه نمی‌زند و چنین ایمان و یادی، انسان را از انجام گناه باز می‌دارد. کسانی که می‌خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند، قبل از هر چیز باید ایمان، یاد خدا و معاد را در دل مردم زنده کنند؛ لذا قرآن به کم فروشان می‌فرماید: آیا آنان نمی‌دانند که در روز بزرگ قیامت زنده خواهند شد و باید پاسخ کم فروشی خود را بدهند؟ [۱۴]

________________________________________

[۱] - لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ الْعَظیِِم (الحاقة/۳۲)

[۲] - نَسُوا اللّه (حشر/۱۹)

[۳] - نَسُوا یَوْمَ الْحِساب (ص/۲۶)

[۴] - اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری ِِ (طه/۱۴)

[۵] - وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیِِرا (انفال/۴۵)

[۶] - اَلَمْ یَعْلَم بِاَنَّ اللّه یَری (علق/۱۴)

[۷] - اِنَّ رَبِّکَ لَبِالْمِرْصاد (فجر/۱۴)

[۸] - وَ رُسُلُنا لَدَیْهِم یَکْتُبُون (زخرف/۸۰)

[۹] - نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ اثارَهُم (یس/۱۲)

[۱۰] - وَ ما کُنّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلیِِن (مؤمنون/۱۷)

[۱۱] - وَ کُلُّ صَغیِِرٍ وَ کَبیِِرٍ مُسْتَطَر (قمر/۵۳)

[۱۲] - ما لِهذا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیِِرَةً وَ لا کَبیِِرَةً اِلاّاَحْصاها (کهف/۴۹)

[۱۳] - یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلاَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الْصُدُور (غافر/۱۹)

[۱۴] - اَلا یَظُنُّ اُؤلئِکَ انَّهُم مَبْعُوثُونَ لِیَومٍ عَظیِِم (مطففین/۴)

تشکر از خداوند

دومین اهرم برای نهی از منکر آن است که خلافکار را به یاد الطاف خداوند بیندازیم تا بداند که او چقدر به ما لطف کرد و انسان را از ذره‌ای آفرید و همه چیز را در اختیارش گذاشت؛ عیب او پوشاند؛ و همچنین خوبی او را چند برابر پاداش می‌دهد.

درد او را شفا می‌بخشد؛ دعای او را مستجاب می‌کند؛ بهترین رفیق، بهترین مولی و بهترین یاری رسان او است.

حضرت علی (ع) می‌فرماید: حتی اگر خداوند برای گناه، دوزخی هم قرار نمی‌داد، واجب بود که به خاطر تشکر از آن همه الطاف او، از گناه و مخالفتش دوری کرد [۱].

________________________________________

[۱] - و لو لم یتواعد الله علی معصیة لکان یجب ان لا یعصی شکراً لنعمته (نهج البلاغه حکمت/۲۸۲)

عرض اعمال به پیامبر اکرم و ائمه معصومین

از جمله اهرمهای بازدارنده از گناه و تشویق کننده به خوبیها، عقیده بر عرض اعمال بر پیامبر و امامان معصوم است. آری! اگر بدانیم که نوار گفتگوی ما به مقامات عالی رتبه مملکتی عرضه می‌شود، در گفتار خود دقت بیشتری می‌کنیم.

در اصول کافی، روایات متعددی نقل شده است مبنی بر اینکه: در هر هفته، اعمال شما به امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عرضه می‌شود و آن بزرگواران را خشنود یا ناراحت می‌کند.

این عقیده که برخاسته از قرآن [۱]و روایات است، می‌تواند از بهترین اهرمها باشد. [۲]

________________________________________

[۱] - قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُم وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُون (توبه/۱۰۵)

[۲] - در حدیثی می‌خوانیم که امام صادق علیه السلام به یارانش فرمود: «چرا رسول خدا صلی الله علیه و اله را ناراحت می‌کنید؟ یکی از آنان پرسید: «چگونه ناراحت می‌کنیم؟»

امام فرمود: «هر گناهی را که انجام می‌دهید، به رسول خدا صلی الله علیه و اله عرضه می‌کنید و آن حضرت ناراحت می‌شود. لا تسؤوا رسول الله». (بحار، ۲۳، ص ۳۴۹)

توجه به آثار شوم گناهان

در آیات و روایات، فراوان به این حقیقت اشاره شده است که نزول بلاها به خاطر گناهانی است که مرتکب شده‌اید.

قرآن می‌فرماید: هر مصیبت که به شما می‌رسد، به خاطر عملکرد خودتان است. [۱]

اگر فلان قوم هلاک شدند، به خاطر طغیانشان بود. [۲]

تا گناه کار نباشید، قهری نیست و هر کجا قهری است، گناهانی در کار بوده است. [۳]

در اول دعای کمیل، حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

خداوندا: گناهانی که عامل پاره شدن پرده ی حیا است، بر من ببخش!

خداوندا! گناهانی که عامل تغییر پیدا کردن نعمتهاست، بر من ببخش!

خداوندا! گناهانی که عامل حبس شدن دعاهاست، بر من ببخش!

از این جملات معلوم می‌شود که هر گناهی، آثار شوم مخصوص به خود دارد.

بنابراین توجه دادن به آثار شوم گناهان، یکی از عوامل بازدارنده از منکر است.

________________________________________

[۱] - ما اَصابَکُم مِنْ مُصیِِبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیِِکُم (شوری/۳۰)

[۲] - فَاَهْلِکُوا بِالطّاغِیَه (الحاقه/۵)

[۳] - فَاَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِم (غافر/۲۱) (آل عمران/۱۱)

توجه دادن به برکات معروف

همان گونه که آشنایی با آثار شوم گناه انسان را برای ترک منکر آماده می‌کند، آشنایی به منافع و آثار خوبیها، انسان را برای انجام معروف آماده می‌سازد. اکنون که سخن به اینجا رسیده است، نمونه‌هایی را در چند سطر نقل می‌کنیم؛ ولی این نمونه‌ها قطره‌ای است از دریا؛ زیرا قرنها قبل، علمای ما کتاب‌هایی پیرامون علل احکام نوشته‌اند و هر چه علم پیشرفت کند، پرده از اسرار احکام اسلامی بیشتر برداشته می‌شود. برای مثال:

روایاتی داریم که بهترین غذا برای نوزاد را شیر مادر می‌داند. امروز که علم پیشرفت کرده است، علت آن را فهمیده‌ایم.

- امروز که می‌توانند از مجاری ادرار عکسبرداری کنند، بهتر می‌فهمیم که چرا اسلام می‌فرماید: ایستاده ادرار نکنید، زیرا مجاری ادرار در حال ایستاده براحتی باز نیست.

- امروز آثار شوم شراب بر دستگاه‌های بدن بهتر از قدیم قابل آزمایش و مشاهده است.

- امروز دنیا مضرّات گوشت خوک را بهتر از دوران صدر اسلام می‌فهمد.

اکنون به سراغ چند نمونه می‌رویم در مورد اینکه در معروفها برکاتی است که اگر مردم آنان را بدانند، به سویِ شان کشیده می‌شوند. بد نیست اکنون که اولین روز عید نوروز سال ۱۳۷۵ است و توفیقی یافته‌ام تا در لحظه ی سال تحویل مشغول نوشتن کتاب امر به معروف و نهی از منکر در جوار مرقد مطهر امام رضا علیه السلام باشم، جمله‌ای را در همین موضوع از امام رضا (ع) نقل کنم. ایشان فرمود: اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بدانند، حتماً پیرو ما می‌شوند.[۱].

امام می‌فرماید: دلیل انحراف مردم، بی خبری آنان از راز و رمز سخنان ماست. در این سالها افراد زیادی که نسبت به نماز کاهل بودند، رو به نماز کرده‌اند و این به خاطر آن است که در سایه نظام مقدس جمهوری اسلامی، میلیونها جلد کتاب در سطوح مختلف در میان نسل نو درباره ی اسرار نماز پخش شده است. برگردیم به سراغ نمونه‌هایی از اسرار معروف‌ها که آگاهی از آنها ما را آماده ی انجام آن می‌کند.

نمونه‌ها

احسان ما به مردم، سبب احسان خداوند و مردم به ما می‌شود. [۲]

صدقه دفع بلا می‌کند. [۳]

حج، انسان را از فقیر شدن بیمه می‌کند. [۴]

زکات مال را بیمه می‌کند. [۵]

عفو از مردم، کلید عفو الهی از ماست. [۶]

صله ی رحم، عمر را طولانی می‌کند. [۷]

نماز، انسان را از فحشا و منکر باز می‌دارد. [۸]

کارهای نیکوی شما، گناهانتان را از بین می‌برد. [۹]

عقیقه، وسیله ی بیمه کردن نوزاد از خطرات است.

استعاذه و دعا، انسان را از خطرات نجات می‌دهد. [۱۰]

دوری از ناز و کرشمه، زنان را گزند افراد هوسباز حفظ می‌کند. [۱۱]

توحید و ولایت علی بن ابیطالب، دژی است که انسان را از طاغوت زدگی حفظ می‌کند. [۱۲]

روزه، وسیله ی سلامتی است. [۱۳]

قناعت، کلید عزت است. [۱۴]

زهد، رمز رحمت است. [۱۵]

یاد خدا، تنها وسیله ی آرامش است. [۱۶]

به هر حال برای گسترش و احیای معروفها باید مردم را با آثار و برکات دنیوی و آجر اخروی آنها آشنا کنیم.

________________________________________

[۱] - انَّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا (وسائل، ج ۱۸، باب ۸، ص ۶۵)

[۲] - اِنْ اَحْسَنْتُم اَحْسَنْتُم ِلاَنْفُسِکُم (اسراء / ۷)

[۳] - الصدقه تستدفع البلاء (رقم /۱۶۶۲)

[۴] - خطبه ۱۱۰

[۵] - حصنوا اموالکم بالزکاة (بحار ۱۰، ص ۹۹)

[۶] - وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا اَلاتُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَاللّهُ لَکُم (نور / ۲۲)

[۷] - صلة الارحام تنسی الاجال (غرر)

[۸] - اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر (عنکبوت / ۴۵)

[۹] - اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیّئات (هود / ۱۱۴)

[۱۰] - بالدعاء یستدفع البلاء (غرر ۳۷۳۷ / (/۲۱۳۳)

[۱۱] - فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَولِ فَیَطْمَعَ الّذی ِِ فی ِِ قَلْبِهِ مَرَض (احزاب/۳۲)

[۱۲] - کلمه لا اله الا الله حصنی ولایة علی بن ابیطالب حصنی

[۱۳] - صوموا تصحوا (بحار ۶۲ / ۶۷، روایة ۴۵)

[۱۴] - القناعة عزّ (غرر / ۹۰۰ / (/۲۵۱)

[۱۵] - ازهد فی الدنیا تنزل علیک الرحمة (غرر)

[۱۶] - اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب (رعد / ۲۸)

بیان مکافات عمل، وسیله‌ای برای نهی از منکر

برای بازداشتن مردم از منکرات و یا تشویق به خوبیها می‌توانیم از طریق بیان مکافات عمل وارد شویم؛ یعنی به مردم بگوییم که کار خیر یا شر شما در همین دنیا بی پاسخ نمی‌ماند. به سراغ نمونه‌هایی از آیات و روایات می‌رویم:

۱- مرد صالحی مقدار ارثی زیر دیواری برای فرزندان کوچک خود ذخیره کرده بود. دیوار در آستانه ی خرابی بود. حضرت خضر (ع) و موسی (ع) گرسنه وارد روستای این مرد صالح شدند و از مردم تقاضای غذا کردند، اما مردم به آن دو پیامبر غذایی ندادند. در این میان، نگاه خضر به دیوار در حال سقوط افتاد. به موسی گفت: باید دیوار را بازسازی کنیم.

موسی گفت: کارگریِ مجانی برای مردمی که حاضر نشدند قطعه نانی به ما بدهند، چه معنا دارد؟!

ولی خضر دست به کار شد و دیوار را ساخت. به موسی فرمود: زیر این دیوار گنجی است که پدر نیکوکاری برای فرزندانش ذخیره کرده و اگر ما دیوار را نمی‌ساختیم، خراب می‌شد و افراد نااهل گنج را پیدا می‌کردند و می‌بردند و یتیمان آن مرد نیکوکار فقیر می‌ماندند. [۱]

آری! خداوند به خاطر نیکوکاری پدر، دو پیامبر را به کارگری مجانی وادار کرد.

این داستان را که در سوره ی کهف می‌خوانیم ما را تشویق می‌کند به اینکه هر کار خیر و معروفی حتی در این دنیا بی پاسخ نمی‌ماند. خیر آن کار یا به خود ما می‌رسد و یا به فرزندان ما.

امام صادق (ع) تحت این آیه می‌فرمایند:

خداوند متعادل به موسی وحی کرد: من به خاطر تلاش پدران به فرزندان لطف می‌کنم. اگر پدران نیکوکار باشند، به فرزندانشان خیر و برکت می‌رسد؛ اما اگر شرور باشند، به فرزندانشان شر می‌رسد. سپس فرمود: زنا نکنید تا به زنان شما زنانشود. [۲]

آری: توجه به مکافات عمل، اهرم خوبی برای انجام معروف هاو ترک منکرات است. نمونه دیگر در جای دیگر قرآن می‌خوانیم: کسانی که فرزندان ناتوانی از خود به یادگار می‌گذارند و از آینده آنان می‌ترسند، باید از ستم درباره ی یتیمان مردم بترسند. [۳] آری:

با یتیمان مردم چنان رفتار کنید که دوست دارید با یتیمان شما رفتار شود. هر کس آتشی روشن کند، دودش به چشم خودش می‌رود. ظلم امروز ما به یتیمان جامعه، کم‌کم به صورت یک سنت بد در می‌آید که فردا دامن یتیمان خود ما را نیز می‌گیرد. به گفته مثنوی:

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید صداها را ندا

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

در حدیث می‌خوانیم: هر کس، دیگری را به عیبی سرزنش کند، نمی‌میرد مگر آنکه به همان عیب گرفتار شود. [۴]

________________________________________

[۱] - وَ اَمّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتیِِمَیْنِ فِی الْمَدیِِنَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما وَ کانَ اَبُوهما صالِحَاً فَاَرادَ رَبّکَ اَنْ یَبْلُغا اشدَّ هما و لیستخرجا کَنْزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّک (کهف آیه ۸۲)

[۲] - بحار، جلد ۱۳، صفحه ی ۲۹۶

[۳] - وَ لْیَخْشَ الَّذیِِنَ لَوْ تَرَکُوا مِن خَلْفِهِم ذُرّیَّةً ضِعافَاً خافُوا عَلَیْهِم. . . نساء / ۹

[۴] - بحار، جلد ۷۰، ص ۳۸۴

مطالعه تاریخ

یکی از اهرمها تاریخ است. آشنایی با زندگی اقوام و گروه‌هایی که اهل معروف یا منکر بودند، انسان را به انجام خوبیها و دوری از منکرات می‌کشاند. در قرآن کریم صدها آیه در این زمینه آمده است: ما فلان قوم را به خاطر گناهانش هلاک کردیم. [۱]

طغیان مردم سبب نابودی آنان است. [۲]

قومی را در آب غرق کردیم. [۳]

گروهی را با صاعقه نابود کردیم. [۴]

جمعی را با باد سردکننده هلاک کردیم. [۵]

شهر قومی را زیر و رو کردیم. [۶]

آشنایی با این هشدارها برای نسلهای بعد یکی از عوامل دست برداشتن از منکرات و کفر و طغیان است. تمام آیاتی که سفارش به سیر در زمین و نگاه به عبرت کرده، به خاطر همین درس گرفتنها می‌باشد. تمام آیاتی که ما را به مطالعه ی عاقبت کار نیکوکاران یا فاسدان دعوت کرده، به همین منظور است.

تفاوت تاریخ با فلسفه ی تاریخ

حوادث گذشته را تاریخ می‌گویند؛ ولی فلسفه ی تاریخ، آن قوانین، اصول، درسها، عبرت‌ها و پندهایی است که از حوادث گذشته برای زندگی آینده به دست می‌آید.

یک مثال ساده:

مادری به فرزند خردسالش می‌گوید: به خیابان نرو! مگر ندیدی دیروز فرزند فلانی با ماشین تصادف کرد. در این سخن، حادثه ی دیروز تاریخ است و پندی که مادر از آن برای فرزند امروزش می‌گیرد، فلسفه ی تاریخ است. قرآن، داستان حضرت یوسف را به طور مفصل بیان می‌کند و در پایان می‌فرماید: کَذلِکَ نَجْزیِ الْمُحْسِنیِِن؛ یعنی: این گونه ما به نیکوکاران پاداش می‌دهیم.

در اینجا، آنچه قبل از کلمه (کذلک) است، تاریخ است و کلمه ی کذلک، فلسفه ی تاریخ است؛ یعنی: خیال نکنید که لطف ما به یوسف یک لطف شخصی است. هرگز! بلکه هر کس همچون یوسف در حوادث تلخ و شیرین مواظب خود باشد، ما با او اینگونه برخورد خواهیم کرد.

در گرفتار حضرت یونس نیز می‌خوانیم که او از خداوند عذرخواهی کرد و نجات یافت. سپس می‌فرماید: وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُوْمِنیِِن؛ یعنی هر کس صادقانه از ما عذرخواهی کند، او را از لابه لای تاریکیها و بلاها نجات می‌دهیم.

بنابراین، فلسفه ی تاریخ یک قانون و سنت الهی و یک جریان دائمی است؛ نه یک جرقه ی موسمی.

در امر به معروف و نهی از منکر، اگر ما مردم را با نتیجه و پایان کار گناهکاران یا نیکوکاران آشنا کنیم و بدانیم که سرنوشت تلخ و شیرین اقوام قبلی با مردم امروز تفاوتی ندارد، این آگاهی گامی به سوی رشد آنها خواهند بود.

________________________________________

[۱] - فَاَهْلَکْنا هُم بِذُنُوبِهِم (انعام /۶ و انفال / ۵۴)

[۲] - فَاَهْلِکُوا بِالّطاغِیَه (الحاقه / ۵)

[۳] - وَ مِنْهُم مَنْ اَغْرَقْنا (عنکبوت / ۴۰)

[۴] - فَاَخَذَتْهُم صاعِقَةَ الْعَذاب (فصلت / ۱۷)

[۵] - بِریِِحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَه (الحاقه / ۶)

[۶] - جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها (هود / ۸۲)

اهرمهای وادار کننده به گناه

همان گونه که عقاید انحرافی سرچشمه بسیاری از گناهان می‌شود، خیالها و تصورات انحرافی نیز ریشه ی گناهان بسیاری خواهد شد. وقتی انسان خیال می‌کند که از دیگران بهتر است، آنها را مسخره می‌کند؛ ولی اگر احتمال بدهد که چه بسا دیگران از او بهتر باشند، دیگر آنها را مسخره نخواهد کرد.

قرآن می‌فرماید: قومی قوم دیگر را مسخره نکنند! شاید مسخره شدگان بهتر از مسخره کنندگان باشند. [۱]

«زنان نیز یکدیگر را به استهزاء نگیرند، چه بسا خانمی که استهزاء شده است، بهتر از شما باشد.» [۲]

گاهی انسان گمان می‌کند که با حرص، سرمایه اش زیاد می‌شود، غافل از آنکه رزق به دست خداست و چه بسیارند کسانی که شبانه روز حرص می‌ورزند؛ اما به جایی نمی‌رسند. [۳]

گاهی انسان تصور می‌کند که خوشبختی در مال است و لذا به سرمایه داران با حسرت نگاه می‌کند. به قول قرآن، همین که مردم قارون را می‌دیدند، با آه سردی می‌گفتند: ای کاش ما هم مثل او سرمایه‌هایی داشتیم. [۴]

غافل از آنکه چندی بعد قارون چنان به زمین فرو رفت که همه گفتند: چه خوبشد که ما سرمایه دار نبودیم.

گاهی انسان گمان می‌کند که اگر با فلان فامیل ازدواج کند، خوشبخت می‌شود و برای رسیدن به این خیال، از هرگونه تلاشی دریغ نمی‌کند. غافل از آنکه خوشبختی در سایه ی شهرت و مقام نیست.

اگر در خیالات فاسد، تصورات واهی و گناهانی که انسان مرتکب می‌شود، دقت کنیم، خواهیم دانست که بخش بزرگی از گناهان ما برخاسته از خیالات و تصورات ماست لذا در آیات و روایات اسلامی جملات زیادی است که به مردم هشدار می‌دهد که نیکی و خیر در سایه ی فلان چیز نیست؛ بلکه در سایه ی چیز دیگر است.

به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

۱- برّ و نیکی در این نیست که قبله ی ما به کدام جهت باشد، بلکه نیکی و خیر در ایمان و عمل صالح و کمک به محرومان جامعه است. [۵]

۲- چه بسا چیزهایی را بد می‌دانید، ولی برای شما خیر است. [۶]

۳- سرمایه‌ها و فرزندان آنان تو را به تعجب وادار نکند. خداوند اراده کرده است که آنها را با همین ثروت‌ها و فرزندان عذاب کند. [۷]

به هر حال، از قضاوت فوری دوری کنیم و باور نکنیم که آنچه را می‌فهمیم، حقیقت دارد و واقعیت است؛ زیرا بسیاری از باورهای ما بی اساس، و خیال و وهم است. قرآن برای اینکه انسان را واقعگرا تربیت کند و خیالات واهی و محاسبات بی اساس را از فکر و ذهن او برطرف کند، آیات زیادی آورده است. [۸]

به هر حال، در امر به معروف و نهی از منکر باید از اهرمها و زمینه‌ها استفاده کرد.

اهرمهای مثبت را به یاد آورد و حتی ایجاد کرد و زمینه‌ها و اهرمهای منفی را حذف کرد. [۹]

________________________________________

[۱] - لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُم حجرات / ۱۱

[۲] - وَ لا نِساءٌ مِنْ نِسآءٍ عَسی اَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنّ حجرات / ۱۱

[۳] - اَللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِر رعد / ۲۶

[۴] - یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما اُوتِیَ قارُونَ اِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیِِم قصص / ۷۹

[۵] - لَیْسَ الْبِرُّ بِاَنْ تُوَلُوّا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّه. . . (بقره / ۱۷۷)

[۶] - عَسی اَنْ تُکْرِهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرًلَکُم وَ عَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرُّ لَکُم (بقره / ۲۱۶)

[۷] - وَ لا تُعْجِبْکَ اَمْوالُهُم وَ اَوْلادُهُم اِنَّما یُریِِدُ اللّهُ اَنْ یُعَذّبُهُم بِها فِی الدُّنیا (توبه/۸۵)

[۸] - تمام آیات لا یحسبن لا تحسبن افحسبتم و یحسبون انهم و امثال آن برای بیان همین معنا است

[۹] - در کتاب گناه شناسی زمینه‌های گناه و انحراف را مفصل بررسی کرده‌ام مراجعه فرمایید

چند مسئله

در تحریر الوسیله امام خمینی (ره) می‌خوانیم:

۱) اگر کلام از شخص خاصی اثر دارد و نه دیگران، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آن شخص واجب عینی است؛ وگرنه واجب کفایی است؛ یعنی اگر فرد یا گروهی قیام کرد، بر دیگران واجب نیست.

۲) در امر به معروف قصد قربت لازم نیست؛ حتی اگر برای ریا و خودنمائی باشد واجب ادا می‌شود.

۳) اگر محو فساد نیاز به حکومت و ولایت دارد، تحصیل قدرت و ولایت واجب است.

۴) اگر با اشاره، دست از خلاف بر می‌دارد، برخورد شدید و بیش از اشاره که توهین به او باشد، جایز نیست.

۵) اگر نهی ما از حجم گناه کم می‌کند، ولی گناه را ریشه کن نمی‌کند، باز هم واجب است.

۶) اگر به خاطر نهی ما دست از گناه بزرگ بر می‌دارد، ولی گناه کوچک انجام می‌دهد، باز هم واجب است.

۷)اگر نهی مکرر مؤثر است، تکرار واجب است.

۸)اگر امر و نهی دسته جمعی مؤثر است، دسته جمعی واجب است.

۹)اگر سکوت ما سبب جرأت بیشتر گناهکاران می‌شود، سکوت حرام است.

۱۰) اگر امر و نهی ما در خلافکار اثری ندارد، ولی در دیگران مؤثر است، امر و نهی واجب است.

۱۱) اگر سکوت ما سبب وهن اسلام یا ضعف عقائد مسلمانان شود، سکوت حرام است. [۱]

۱۲) اگر جلوگیری از گناه نیاز به تشکیلات و سازمان و حزب و حکومت و قدرت داشته باشد، ایجاد آنها واجب است.

۱۳) هر گاه بداند که یکی از دو نفر یا یکی از میان جمعی بر انجام خلافی اصرار دارد، واجب است طوری نهی کند که خطابش منطبق بر آن شخص خلافکار شود.

برای مثال بگوید: هر کس شرب خمر کند، باید ترک نماید؛ اما نهی کردن همه یا عده‌ای خاص نه تنها واجب نیست بلکه جائز هم نیست و نباید نهی بنحوی باشد که خیال شود، همه ی آن گروه چنین خلافی را کرده‌اند. [۲]

۱۴) اگر رفت و آمد با گناهکار از مقدار گناه یا زمان گناه یا نوع گناه می‌کاهد، این آمد و رفت واجب است.

۱۵) اگر آمد و رفت با گناهکار در بعضی افراد خانه اثر موقت می‌گذارد، باز هم واجب است.

۱۶) اگر قطع رابطه گناهکار را از گناه بازمی دارد، این قطع رابطه واجب است.

۱۷) اگر رفت و آمد با کسی او را در گناه جسورتر می‌کند، این رفت و آمد حرام است.

۱۸) اگر شک داریم که آمد و رفت با گناهکار او را از گناه باز می‌دارد یا در

گناه کردن جسورتر می‌کند، باز هم به خاطر قانون صله رحم و دید و بازدید باید رفت و آمد داشته باشیم.

۱۹) اگر آزاد گذاشتن فردی سبب انجام منکر است، حبس کردن او واجب است.

شخصی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: مادرم انحراف دارد. چه کنم؟ حضرت فرمود: او را حبس کن. گفت: فایده ندارد. فرمود: جلو مردم را بگیر.

گفت فایده ندارد. فرمود: دست و پای او را ببند که بهترین بر والدین، منع آنان از گناه است. [۳]

۲۰) اگر امر به معروف یا نهی از منکر شخصی در مورد خاصی موجب وهن اسلام شود، جائز نیست؛ گرچه در جای دیگر واجب باشد. [۴] مثل آنکه شخص مشهور و محبوبی روی منبر کلام نابجایی بگوید و اگر در انظار مردم او را نهی کنید، او به عنوان چهره ی اسلام برای همیشه سقوط کند.

۲۱) اگر امر به معروف و نهی از منکر اثر معکوس داشته باشد، واجب نیست؛ مثل افراد لجوجی که اگر نهی کنید، بدتر می‌کنند. [۵]

۲۲) در امر به معروف و نهی از منکر لازم نیست که صد در صد به نتیجه برسیم؛ حتی اگر یک درصد اثر داشت، واجب است.

۲۳) کار حلالی که موجب وهن به مقدسات باشد، جائز نیست؛ نظیر مریضی که جوری روزه خواری کند که سبب وهن به مقدسات یا دیگران شود.

چون هدف ما بیان مسائل نیست، به همین مقدار نمونه اکتفا می‌کنیم.

آیت اللّه خامنه‌ای در به پاسخ سؤالی فرمودند:

«در مواردی که نظام و قانون و حاکم اسلامی است و نسبت به معروف و منکر اهتمام

دارند، وظیفه ی عموم مردم تذکر با زبان است. اقدامات بالاتر و برخوردهای انقلابی به گردن دولت است؛ ولی ما باید هم به دولت اسلامی اطلاع دهیم آمادگی خودمان را برای حمایت اعلام کنیم. اما اگر در منطقه نظام حکومت و حاکم اسلامی نبود و یا اسلامشان ظاهری بود تا نسبت به معروف و منکر غیرتی نشان دهند، خود مردم می‌توانند بعد از تذکر زبانی، برخورد انقلابی (با حفظ مراحل و شئون و تدریج) نیز داشته باشند».

________________________________________

[۱] - آیات کتمان حقایق که به دنبالش قهر و غضب خداست، مربوط به همین گونه موارد است

[۲] - تحریر مسئله ۱۱ امر به معروف

[۳] - وسائل الشیعه ۱۸، ص ۴۱۴

[۴] - تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۴۸

[۵] - البته برای سرکوب این گونه افراد باید طرح و شیوه دیگری ریخت؛ نه آنکه اگر امروز نگفتیم، تصمیم دیگری هم نگیریم

فصل دوّم: ترک امر به معروف ونهی از منکر

جامعه ی ساکت، مرده است

قرآن می‌فرماید: «وَلَکُمْ فِی الْقَصاصِ حَیوةٌ یا اُولِی اْلاَلْباب» [۱]؛ اگر در برابر قاتل ایستادید و او را به قصاص رساندید، زنده‌اید (وگرنه مرده‌اید).

البته، زنده یا مرده بودن فرد برای همه روشن است؛ اما زنده یا مرده بودن جامعه نیاز به درکی بالا و شعور اجتماعی دارد. به همین دلیل در پایان آیه می‌فرماید: «یا اولی الالباب»؛ یعنی اگر شما اهل فهم و درایت بالا باشید، این حقیقت را درک می‌کنید.

جامعه‌ای که هر کس هر غلطی انجام دهد، احدی متعرض او نمی‌شود، جامعه ی مرده‌ای است.

در حدیث می‌خوانیم: کسی که در برابر خوبیها و بدیها بی تفاوت است، مرده‌ای است که در میان زنده‌ها نفس می‌کشد. [۲]

سکوت در برابر گناه

سکوت در برابر گناه، نشانه ی ضعف، ترس، یأس و نداشتن تعهد نسبت به دین و جامعه و اصلاحات است.

سکوت در برابر گناه، به گفته ی پیامبر اکرم (ص)، نوعی بدعت است. [۳]

سکوت نتیجه‌ای جز خسارت ندارد. در سوره ی والعصر می‌خوانیم: «کسانی که با ایمان و عمل صالح باشند ولی ساکت باشند و دیگران را به حق و پشتکار سفارش نکنند، در خسارت قرار گرفته‌اند».

امام صادق (ع) فرمود: «خداوند، فرشتگانی را برای عذاب گروهی فرستاد. آنها آمدند و دیدند که مردم به دعا و گریه مشغولند. از خداوند دلیل عذاب را پرسیدند.

خطاب آمد: زیرا آنان اهل گریه و دعا هستند، ولی نسبت به مفاسد جامعه بی تفاوتند.»

سکوت، زمین را به فساد می‌کشاند.

در آیه ی ۲۵۱ سوره ی بقره می‌خوانیم: «اگر گروهی از مردم جلو فتنه و فساد دیگران را نگیرند، همه ی زمین به فساد کشیده می‌شود.» [۴]

ساکت، ملعون خداست.

حضرت علی (ع) در خطبه ی قاصعه فرمود: «خداوند امت‌های پیشین را لعنت نکرد، مگر به دلیل رها کردن امر به معروف و نهی از منکر.» [۵]

در حدیث می‌خوانیم: «اگر گناه مخفیانه انجام شود، خطری برای همه ی مردم ندارد؛ ولی اگر افراد خاصی گناه آشکارا انجام دهند و سایر مردم قدرت تغییر دادن داشته باشند، ولی ساکت بمانند، خداوند همه ی مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار می‌دهد.» [۶]

و این همان است که خداوند می‌فرماید: «از فتنه‌هایی که آتشِ آن همه را می‌سوزاند، بترسید! [۷]

امام صادق (ع) فرمود: «کسی که نسبت به دین خود بی تفاوت باشد، در حقیقت دین ندارد.» [۸]

________________________________________

[۱] - سوره ی بقره، آیه ۱۷۹

[۲] - من ترک انکار المنکر بقلبه و یده و لسانه فهو میت بین الاحیاء (تهذیب/۱۸۱)

[۳] - السکوت عند الضرورة بدعة (بحار جلد ۷۷، صفحه ۱۶۵)

[۴] - لَولا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلاَرْض (بقره/۲۵۱)

[۵] - ان الله لم یلعن القرون الماضیه بین ایدیکم الا لترکهم الامر بالمعروف والنهی عن المنکر (خطبه ۱۹۳ صبحی صالح)

[۶] - کنزالعمال حدیث / ۵۵۱۵

[۷] - سوره انفال آیه / ۲۵

[۸] - کل من لم یحب علی الدین ولم یبغض علی الدین فلا دین له (وسائل ۱۱، ص ۴۴)

سکوت، مقدمه ی تسلط اشرار است

در روایات متعدد می‌خوانیم: «اگر شما مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، اشرار بر شما مسلط خواهند شد و ناله ی شما دیگر اثر نخواهد داشت.» [۱]

اولویت داشتن همسایه

امام صادق (ع) فرمود: «کسی که همسایه اش گناه کند و او را نهی نکند، به منزله ی شریک او است.»

ساکتِ راضی، شریک جرم است.

گاهی سکوت، از بی خبری یا ترس یا خجالت و امثال آن است؛ ولی انسان قلباً از گناه متنفر است.

اما گاهی سکوت در برابر گناه، نشانه ی رضایت آن است که در اینجا به گفته ی آیات و روایات، این گونه افراد در حقیقت شریک گناهکار حساب می‌شوند. به چند نمونه توجه فرمایید:

۱-خداوند به یهودیان زمان پیامبر اکرم خطاب می‌کند که: «چرا شما انبیای پیشین را شهید کردید؟» در حالی که نیاکان آنان پیامبران را کشته بودند، ولی چون نسل آنها به کار پدران خود راضی بودند، خداوند، فرزندان را به کردار پدران مورد عتاب و انتقاد قرار می‌دهد.» [۲]

۲-و در خطبه ی ۲۰ نهج البلاغه می‌خوانیم: با اینکه شتر حضرت صالح را فقط یک نفر از بین برد، ولی قرآن می‌فرماید: «جمعی او را کشتند و گرفتار عذاب شدند. این به خاطر آن است که آن گروه به عمل آن فرد راضی بودند.» [۳]
۳-با اینکه قاتل علی (ع) یک نفر به نام ابن ملجم بود، ولی در شب نوزدهم ماه رمضان سفارشی کرده‌اند که صد مرتبه بگویید: «خدایا! قاتلان حضرت علی را لعنت کن!» [۴]

________________________________________

[۱] - لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم (نهج البلاغه، نامه ۴۷)

[۲] - فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُم (آل عمران / ۱۸۳)

[۳] - وَ عَقَرُوها (شمس / ۱۴)

[۴] - اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین

سیمای افراد ساکت در قیامت

در حدیثی می‌خوانیم: پیامبر اکرم (ص) فرمود: «به خدایی که جانم در دست اوست، از امت من گروهی از قبر برمی خیزند؛ در حالی که در قیافه ی بوزینه و خوک هستند. این قیافه‌ها به خاطر آن است که آنان قدرت نهی از منکر داشته، ولی با گناهکاران سازش کردند.» [۱]

رسول اکرم (ص) فرمود: «در شب معراج دیدم که لب‌های گروهی را با قیچی می‌برند. پرسیدم: اینها کیانند؟! گفتند: کسانی هستند که زبان نهی از منکر داشتند، ولی نهی نکردند.» [۲]

از حضرت علی (ع) نقل شده است که: «اگر دانشمندی علم خود را کتمان کند، بدبوترین افراد در قیامت خواهد بود.» [۳]

کوتاه سخن آنکه گاهی باید سکوت را شکست؛ زیرا سکوت نابجا بدعت است. [۴]

اگر:

سکوت علما سبب بدگمانی مردم به خود آنان شود.

سکوت علما موجب جرأت ظالم شود.

سکوت موجب تأیید ظالم شود.

سکوت سبب شود که معروفی منکر و یا منکری معروف شود.

سکوت موجب ضعف عقاید مسلمانان شود.

سکوت موجب رشد انحرافات فکری و بدعت شود.

حرام است و باید سکوت را شکست؛ حتی اگر به انسان لطمه‌ای وارد شود.

کسانی که سکوت را شکستند!

ابن سکیت از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام و معلم فرزندان متوکل خلیفه ی عباسی بود.

روزی متوکل از او پرسید: «فرزندان من بهترند یا حسن و حسین، دو فرزند علی بن ابیطالب.»

او سکوت چندین ساله را شکست و گفت: «قنبر غلام علی از تو و فرزندانت بهتر است، تا چه رسد به حسن و حسین!»

متوکل که طاغوت و دیکتاتور زمان بود و هرگز توقع شنیدن چنین سخنی را نداشت، بشدت عصبانی شد و دستور قتل استاد را صادر کرد. [۵]

نمونه ی دیگر:

مؤمن آل فرعون که مدت‌ها ایمان خود را مخفی می‌کرد، در لحظه‌ای سکوت چند ساله را شکست و گفت: «اَتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّه» [۶]؛ آیا بنا دارید کسی که موحد است و می‌گوید: «پروردگارم خداست،» به قتل برسانید؟

نمونه ی دیگر:

امر به معروف و نهی از منکر کاری است که زینب کبری در کوفه و شام و مجلس یزید کرد؛ یعنی سکوت را شکست و گفتنی‌ها را گفت.

________________________________________

[۱] - والذی نفسی بیده لیخر جن من امتی من قبورهم فی صورة القروه والخنازیر بمداهنتهم فی المعاصی و کفهم عن النهی و هم یستطیعون (کنزالعمال ۳، ص ۸۳)

[۲] - لنالی الاخبار ۲، ص ۲۸۵

[۳] - وسائل ۸، ص ۵۱۰

[۴] - السکوت عندالضرورة بدعة (بحار ۷۷، ص ۱۶۷)

[۵] - مستدرک سفینه البحار ۵، ص ۸۰

[۶] - سوره غافر، آیه ۲۸

توجیهات بهانه جویان برای ترک امر به معروف

در روایات می‌خوانیم که در آخرالزمان، گروهی امر به معروف را رها می‌کنند و برای خود بهانه‌ها و عذرها می‌آورند و کار خود را توجیه می‌کنند؛ از جمله:

گناه دیگران، کاری به ما ندارد

بعضی به این دلیل که: «عیسی به دین خود، موسی به دین خود» و به دلیل اینکه:

من و گناهکار را در یک قبر نمی‌گذارند، در برابر باطل ساکت می‌مانند، در حالی که در زمان عیسی نباید به دین موسی بود و اگر شما و گناهکار را در یک قبر نمی‌گذارند، ولی در یک جامعه گذاشته‌اند.

جرم در جامعه قابل سرایت است. یک خلاف از یک فرد، در کل جامعه اثر دارد.

برای مثال، یک نفر سیگاری هوای همه محیط را آلوده می‌کند. یک دروغ نیز همه ی ارتباطات را به هم می‌ریزد. یک نگاهِ بد، سرچشمه ی عیاشی و زنا و فرزند حرام‌زاده می‌شود که آن حرام‌زاده هر روز صدها فتنه و فساد می‌کند.

یک گناه گاهی زمینه ساز انواع گناهان دیگر می‌شود. شرابخواری گناهی است که انسان را مست می‌کند و در مستی هزاران حادثه پیش می‌آید. در حدیث می‌خوانیم:

«گناه در جامعه مثل سوراخ کردن کشتی در دریاست»؛ اگر مسافری محل خود را سوراخ کند، همین که آب وارد کشتی شد، همه را غرق خواهد کرد.

به هر حال، این تفکر که گناه کسی در سرنوشت دیگران اثر ندارد، صحیح نیست.

رسول خدا (ص) فرمود: «گناه مخفیانه تنها به گناهکار ضربه می‌زند؛ ولی اگر از گناه علنی نهی نشود، به همه ی مردم ضربه خواهد زد.» [۱]

________________________________________

[۱] - بحار ۹۷، ص ۷۸ به نقل از میزان الحکمه

امر به معروف و نهی از منکر را خلاف آزادی می‌داند

آزادی، کلمه ی مقدسی است که در سایه ی آن هزاران کار نامقدس انجام گرفته است.

معنای آزادی آن نیست که، هر کسی بتواند هر کاری انجام دهد؛ زیرا این نه با عقل سازگار است و نه هیچ فرد و جامعه و رژیمی به آن تن می‌دهد.

آزادی در چهارچوب قانون الهی و عقل و فطرت صحیح است؛ وگرنه می‌شود هرج و مرج و بی بند و باری و مزاحمت این و آن و کارشکنی و صدها آفت دیگر.

اگر کودکان را آزاد می‌گذاشتیم، در روی زمین انسانی باقی نمی‌ماند؛ چون همه ی آنان خودشان را به نحوی نابود می‌کردند و در معرض خطر قرار می‌دادند. اگر آزادی کنترل نشود، سنگ روی سنگ قرار نمی‌گیرد. در زندگی اجتماعی، آزادی باید بر اساس سلامتی جامعه و مقررات فراگیر معنا شود و آزادی شخصی نباید آزادی دیگران را سلب کند و اگر کسی از اراده و آزادی خود سوء استفاده کرد، باید مهار شود.

خجالت

گاهی سکوت و رها کردن امر به معروف و نهی از منکر، سرچشمه ی روحی و روانی دارد. فرد خجالت می‌کشد و حیا می‌کند. این نوع حیا در روایات اسلامی مورد انتقاد است و باید این صفت را کسی که گرفتار آن است، با تمرین از خود دور کند. او باید بداند که عار و خجالت موقت در دنیا، نتیجه‌ای جز آتش ابدی در قیامت نخواهد داشت.

ترس

گاهی انسان امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند، زیرا می‌ترسد. از چه؟ . . .

می‌ترسد مشتری و خریدار جنس او کم شود؛ ولی باید بداند که به فرموده ی حضرت علی (ع) امر و نهی، رزق کسی را قطع نمی‌کند.

می‌ترسد دوستانش را از دست بدهد؛ ولی باید بداند بهترین دوست او، خداست؛ و بالاخره دوستان، او را رها خواهند کرد.

می‌ترسد به حرفش اعتنایی نشود؛ ولی باید بداند که به پاداش بزرگی می‌رسد؛ گرچه مردم به سخن او گوش ندهند.

می‌ترسد مورد تهدید قرار گیرد؛ ولی باید بداند که خدا با اوست و مرگ به دست خداست.

می‌ترسد مردم نیز از عملکرد او انتقاد کنند؛ ولی این نیز برای کسانی که اهل خودسازی هستند، کمالی است.

در روایات متعدد از رسول خدا (ص) و علی بن ابیطالب و امام صادق (ع) بارها نقل شده است: «امر به معروف و نهی از منکر کنید و نترسید؛ زیرا نه رزق شما قطع، و نه مرگ شما نزدیک می‌شود. [۱]

________________________________________

[۱] - روایات در میزان الحکمه، ج ۶، ص ۲۶۳ آمده است

با یک گل بهار نمی‌شود

گاهی سکوت دیگران، انسان را به سکوت وا می‌دارد؛ طوریکه فرد با خود می‌گوید: با یک گل بهار نمی‌شود.»، در اینجا نیز باید مسلمان روحیه ی خط شکنی داشته باشد و از نیش و نوشها نهراسد. او باید بداند که امر به معروف در آن فضای مرگبار و ساکت، پاداش بیشتری دارد. به همین دلیل در حدیث می‌خوانیم: «بهترین جهاد، کلمه ی حقی است که انسان در برابر رهبر ستمگر بگوید؛ چون اطراف رهبران ستمگر، افراد متملق و چاپلوسی هستند که همه کارهای طاغوت را زیبا جلوه می‌دهند و او خیال می‌کند که همه کارهایش صحیح است (زُیِّنَ لِفِرعَون سُوُء عَمَلِه)؛ و در آن فضای سکوت و چاپلوسی اگر شیر دلی پیدا شود و حق را بگوید و سکوت را بشکند، بزرگترین شهامت را از خود نشان داده است و بهترین آجر و پاداش را دریافت خواهد کرد.

انحراف فکری

بعضی انحراف فکری دارند و مسائل را جبری می‌پندارند و می‌گویند: «خدا خواسته است که این کارها باشد. به ما چه ربطی دارد که مانع شویم؟

این منطق نظیر سخن بعضی است که شرک خود را به خدا نسبت می‌دادند و می‌گفتند: «اگر خدا می‌خواست، ما غیر او را عبادت نمی‌کردیم. اکنون که بت پرستیم، لابد خدا به آن راضی است! [۱]

و یا می‌گویند: «اگر فلان کار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمی‌دهد؛ برای مثال، اگر سیر کردن گرسنگان خوب است، خداوند خودش به آنان روزی دهد؛ چرا ما خرج آنان را بپردازیم؟» [۲]

گویا این افراد از اینکه خداوند مردم را آزاد قرار داده و با دادن و گرفتن نعمتها آزمایش می‌کند، غافلند. خدا به انسان فکر داده است تا دنبال بت نرود؛ رحم داده است تا به فقرا انفاق کند و از این راه رشد کند. متأسفانه، در معنای «انتظار» نیز بعضی گرفتار انحراف فکری شده‌اند. برای مثال می‌گویند: «ما منتظریم که حضرت مهدی (ع) تشریف بیاورند و خودش کارها را درست کند.»

اینها انتظار را همچون «احتضار» گرفته‌اند که انسان پای خود را رو به قبله گذارد و منتظر آمدن فرشته ی قبض روح شود؛ غافل از آنکه، معنای انتظار، آماده باش است و نه بی تفاوتی. کسی که در شب منتظر خورشیدِ صبح است، هرگز در تاریکی انتظار نمی‌کشد؛ بلکه چراغی و نوری تهیه می‌کند و در روشنایی منتظر روز می‌ماند.

________________________________________

[۱] - وَ قالَ الَّذیِِنَ اَشْرِکُوا لَو شْاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَی ء (۳۵ نحل)

[۲] - قالَ الَّذیِِنَ کَفَرُوا لِلَّذیِِنَ آمَنُوا اَنُطْعِمُ مَنْ لَو یَشآءُ اللّهُ اَطْعَمَه (یس / ۴۷)

توقع نابجا

بعضی توقع دارند که هرچه گفتند فوراً عمل شود. آنها به خاطر توقعی که دارند، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «نگرانیم که به گفته ی ما عمل نشود.» این گونه افراد توقع نابجایی دارند؛ زیرا مگر مردم همه ی سخنان انبیاء و امامان معصوم را گوش دادند؟ ما باید مسائل را نسبی و درصدی بررسی کنیم و اگر به تمام اهداف نرسیدیم: به همان چند درصد قانع شویم. حضرت رسول اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود: «به خدا سوگند که اگر حتی یک نفر را خداوند توسط تو هدایت کند، برای تو از آنچه خورشید بر او می‌تابد، بهتر است.»

در این حدیث، پیامبر عزیز به هدایت یک نفر نیز قانع است.

نمونه ی دیگر از توقع نابجا آن است که می‌خواهد همین امروز و همین الان در کمال رفاه و آسایش با حفظ همه شؤون و عزّت، آن هم با یک تذکر کار انجام شود و اگر به یکی از مسائل فوق ضربه‌ای وارد شود، می‌گوید: «من وظیفه‌ای ندارم!

دیگران هستند

گروهی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «اگر لازم باشد، فلان شخصیت، یا مقام و یا فلان انجمن اسلامی و دیگران هستند.» غافل از آنکه امر به معروف همچون نماز، وظیفه ی همه است امکان دارد آن خلافی را که شما مشاهده کردی، فلان مسؤول یا رئیس مشاهده نکند. یا ممکن است آن مسؤول فکر می‌کند که پشتوانه ی مردمی ندارد و اگر افرادی مثل شما فریاد بزنند، دیگران نیز قیام می‌کنند و می‌گویند: جانا که سخن از دل ما می گوئی!»

آری! غفلت دیگران دلیلی برای توجیه غفلت ما نیست.

امروز بگویم، فردا چه می‌شود

بعضی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «بر فرض ما امروز جلو فساد را گرفتیم. باز فردا فساد خواهد کرد.» مثل آن است که بگوییم: «اگر امروز منزل و حیاط آن جاروب کنیم، باز هفته ی دیگر کثیف خواهد شد.» تکرار گناه فردا، دلیل بر سکوت امروز ما نیست.

با یک صحنه از دور خارج می‌شود

افرادی امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، ولی موفق نمی‌شوند و این شکست برای همیشه در روح آنان اثر منفی می‌گذارد؛ طوری که همیشه با خود می‌گویند:

«فایده ندارد؛ زیرا در فلان وقت گفتم و اثری نکرد.»

این افراد نیز باید بدانند که اولاً: شما در همان دفعه‌ای که به ظاهر شکست خوردی، پاداش بزرگی از طرف خداوند دریافت کردی.

ثانیاً شاید در برابر تذکر شما سرسختی نشان بدهند و گوش به سخن شما ندهند، ولی حرف در درون هر فرد، دیر یا زود اثر خواهد گذاشت.

به علاوه، شکست در یک یا چند مورد، دلیل بر ترک این وظیفه ی الهی نیست. مگر شما اگر به نسخه ی پزشکی عمل کردی و نتیجه‌ای نگرفتی، برای همیشه بیماری را تحمل می‌کنی؟ یا پزشک و نسخه را آن قدر تغییر می‌دهی، تا به نتیجه برسی؟!

ترک وظیفه به گمان خودسازی

بعضی به خیال خودسازی به خیر و شر جامعه و مسائلی که در آن می‌گذرد، کاری ندارند؛ این گونه افراد نظیر همان فراریان از جنگ تبوک هستند که به پیامبر اکرم می‌گفتند: «ما برای حفظ تقوی در جبهه به کمک تو نمی‌آییم؛ زیرا در سفر به تبوک و جنگ باروم: نگرانیم که چشممان به دختران آنان بیفتد و گناه کنیم؛ لذا، تو را در جبهه تنها می‌گذاریم.»

کار از این کارها گذشته است

بعضی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و می‌گویند: «باید فکر اساسی کرد و کار از تذکر و موعظه و امر به معروف گذشته است. «این نیز یکی از حیله‌ها و وسوسه‌های شیطانی است. درست مانند کسی که تشنه‌ای را می‌بیند و می‌تواند با کمی آب او را از مرگ نجات دهد، ولی می‌گوید: باید فکر آبرسانی کلی و آب بهداشتی سراسری باشیم.»

البته، فکر اساسی و تصمیم کلی حرف منطقی است، ولی این تفکر نباید بهانه ی ترک امر به معروف و نهی از منکر شود.

طمع

گاهی به طمع مال، گرفتن جایزه و هدیه و عیدی، جذب مشتری، خوشایندی دیگران و امثال آن، در برابر منکرات سکوت می‌کند. [۱]

________________________________________

[۱] - فلا ینهوهم عن ذالک رغبة فیما کانوا فیالون منهم و رهبةً مما یحذرون (وسائل ۱۱، ۳۹۵)

رفاه طلبی

بعضی خود را به بی خبری می‌زنند و رفاه طلب هستند. پیامبر فرمود: «شما به خاطر علاقه به زندگی مرفه و بی خبری از مسؤولیتها امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید. [۱]

________________________________________

[۱] - قال رسول الله (ص) غشیتکم سکرتان، سکرة حب العیش و حب الجهل فعند ذلک لاتأمرون بالمعروف و لاتنهون عن المنکر (نهج الفصاحه، حدیث ۲۰۳۲)

آثار شوم منکرات

اگر از اول جلو منکر گرفته نشود و مردم ساکت بمانند، پی در پی خطراتی را به دنبال خواهد داشت. به مراحل زیر توجه فرمائید:

گام اول- دیدن گناه و بی تفاوتی و نهی از منکر نکردن.

گام دوم- عادی شدن گناه

گام سوم- رضایت به انجام گناه.

گام چهارم- کمک به انجام گناه.

گام پنجم- ارتکاب گناه.

گام ششم- اصرار در انجام گناه، معتاد شدن به آن و حتی لذت بردن از آن.

گام هفتم- دعوت دیگران به انجام گناه.

گام هشتم- سرمایه‌گذاری برای انجام و تبلیغ گناه.

گام نهم- موضع گیری در برابر کسانی که اهل خلاف نیستند و طرد و تبعید آنان.

گام دهم- سنگدل شدن و قساوت قلب پیدا کردن (نعوذ بالله).

آری! اگر قرآن می‌فرماید: «از گامهای شیطان پیروی نکنید!» [۱]

به خاطر آن است که او انسان را گام به گام به فساد می‌کشاند. [۲] یکی از قاضیها می‌گفت: «منافق قاتلی را گرفتیم که هفده نفر را ترور کرده بود. از او پرسیدم که در هنگام ترور ناراحت نمی‌شدی؟ گفت: اولین مؤمنی را که شهید کردم، لرزیدم؛ ولی بعد برایم عادی شد.»

نهج البلاغه، نفوذ تدریجی و گام به گام شیطان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

- «فَباضَ»؛ اول شیطان در روح آنان تخمگذاری می‌کند.

- «وَ فَرَّخَ فی صُدُورهم»؛ بعد جوجه باز می‌کند.

- «و دَبَّ»؛ بعد جوجه‌های شیطانی در روح انسان چهار دست و پا به حرکت در می‌آیند.

- «و دَرَجَ فی حُجُورهم»؛ سپس در دامن انسانها به راه می‌افتند.

- «فَنَظَر بِاَعیُنِهم»؛ سپس شیطان نه چشم آنان می‌نگرد و به جای عین الله، عین الشیطان می‌شوند.

- «و نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهم»؛ شیطان حرف خود را به زبان آنان می‌زند.

- «فَرَکِبَ بهم الزَّلَل»؛ شیطان به واسطه همین افراد، سبب لغزش دیگران را فراهم می‌کند. [۳]

آثار شوم

هر گناه وسیله‌ای برای گناه دیگر می‌شود. اگر انسان مراقب در حرکات و رفتار خود و دیگران نباشد و به خود و دیگران نهیب نزد، گاهی یک روحیه یا گناه سرچشمه انواع خلاف‌های دیگر می‌شود.

________________________________________

[۱] - وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطان (بقره/۱۶۸ و ۲۰۸)

[۲] - وَ مَنْ یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَأمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر (نور/۲۱)

[۳] - خطبه ۷ نهج البلاغه

نگاهی به داستان یوسف می‌کنیم

برادران یوسف حسادت داشتند و به خاطر همین روحیه ی فاسد به خلافهایی گرفتار شدند؛ از جمله:

۱- نسبت انحراف به پدر دادن.

۲- طراحی برای ربودن برادر به نام ورزش و تفریح و دور کردن فرزند از پدر. [۱]

۳- انداختن برادر در چاه. [۲]

۴- گفتن این دروغ که گرگ او را دریده است. [۳]

۵- نسبت دزدی به یوسف دادن.

بنابراین، هر گناه ممکن است عامل و زمینه «گناهان دیگری شود؛ لذا باید از اولین گناه نهی کرد تا سایر خلاف‌ها رشد نکنند.

ناگفته پیداست که منکرات آثار شومی در ابعاد مختلف دارند؛ خواه ما آن آثار را بفهمیم و یا نفهمیم.

داستان

روزی سوار هواپیما شدم اما قبل از پرواز اعلام شد: «تمام مسافران پیاده شوند.»

سپس مسافران و تمام بارها را پیاده کردند. همه نگران شدند که ماجرا چیست؟ مسؤولان پرواز گفتند: «یک سوسک وارد هواپیما شده است. من با تعجب و خنده پرسیدم: «تأخیر پرواز به خاطر وجود یک سوسک، چه توجیهی دارد؟

کارشناسان گفتند: «همین حیوان کوچک ممکن است یکی از سیمهای ارتباطی را بجود و بعضی از ارتباطات حساس قطع شود.»

با خود فکر کردم: «برای همین مورد کوچک، ممکن است افرادی تلاشهای زیاد بکنند، ولی به خاطر بعضی خصلتهای جزئی، تمام عمر آنها تباه شود. «مثال منکرات در جامعه، مثال همان سوسک است که سیستم تکاملی انسان را در معرض خطر قرار می‌دهد. راه دوری نرویم! کشورهایی که در آن گناه بیشتر می‌شود، اضطراب، پوچگرایی، خودکشی، مصرف قرص اعصاب، امراض روانی، امراض مقاربتی و توحش (ولو به صورت مدرن) هم بیشتر می‌شود.

________________________________________

[۱] - اَرْسِلْهُ مَعَنا یَرْتَعْ و یَلْعَبْ (یوسف ۱۲)

[۲] - اَلْقُوهُ فی ِِ غَیابَتِ الْجُبّ (یوسف ۱۰)

[۳] - فَاَکَلَهُ الذِّئْب (یوسف ۱۷)

احتمال ضرر و خطر را چه کنیم

گرچه طبق قانون «اهم و مهم» باید در هر اقدامی محاسبه کرد و هر حرکتی را سنجیده انجام داد و به خاطر رسیدن به منفعت قلیل، منابع کثیری را مصرف نکرد؛ ولی این به آن معنا نیست که ما در امر به معروف و نهی از منکر، بیمه بودن آبرو و مال و جان را برای کسی تضمین کنیم. ما باید در انجام این دو وظیفه ی بزرگ، گاهی به استقبال خطر برویم. این همه سفارش و پاداش تنها برای کسانی نیست که بی هیچ دردسری امر به معروف کنند و به طور قطع نتیجه هم بگیرند.

گاهی انسان به نتیجه نمی‌رسد، ولی باید امر و نهی کند. مگر حضرت نوح چقدر به نتیجه رسید؟ مگر روز عاشورا که شخص امام حسین (ع) موعظه کرد و مردم را از بزرگترین منکرات (شهید کردن امام) بازداشت، چقدر اثر کرد؟ همیشه تأثیر لازم نیست. گاهی برای اتمام حجت، لازم است موعظه کنیم؛ به قول قرآن کریم: «عْذَراً اَوْ نُذْراً» [۱]

به هر حال، به نظر می‌رسد که ترک این دو وظیفه ی مهم امر به معروف و نهی از منکر به خاطر همین توقع نابجایی است که بتدریج پیدا شده است؛ یعنی: «سخن ما باید همین امروز اثر کند و به ما هم هیچ لطمه‌ای وارد نشود.»

در حدیث می‌خوانیم: اگر نماز ضربه‌ای به مال و جان مردم می‌زد، آن را رها می‌کردند، همان گونه که بزرگترین و شریف‌ترین واجبات را بخاطر لطمه‌ای که می‌خورند، رها می‌کنند.» [۲]

از این حدیث چنین معلوم می‌شود که باید به استقبال خطر رفت اگر قرآن در ستایش افرادی می‌فرماید: «آنان از هیچ سرزنشی نمی‌هراسند، [۳] به خاطر آن است که عمل به وظیفه، سرزنش دارد و ما باید به استقبال آن برویم. اگر قرآن می‌فرماید: [۴] «مجرمین به اهل ایمان می‌خندند و هر گاه از کنارشان عبور می‌کنند با غمزه است و هر گاه دور یکدیگر جمع می‌شوند، پشت سر اهل ایمان فکاهی می‌گویند و نسبت انحراف و کج سلیقگی به آنان می‌دهند و به هر حال از طریق خنده و غمزه و همزه و لمزه و فکاهی و نسبت انحراف، مؤمنان را به رگبار تحقیر می‌بندند، به خاطر آن است که عمل به وظیفه، دردسر دارد.»

من نمی‌دانم در دینی که تمام انبیاء و اولیای آن مورد اهانت و شهادت قرار گرفته‌اند، این شرط رفاه و بی دردسر بودن از کجا پیدا شد که گفته می‌شود: «شرط امر به معروف و نهی از منکر آن است که لطمه و ضربه‌ای به انسان وارد نشود.» من می‌گویم: «این تفکر دین بدون دردسر دینی است که هیچ‌یک از انبیاء و اولیاء نیاورده‌اند. مگر تأسیس دین بی دردسر بود تا حفظ آن بی دردسر باشد؟ «ضمن آنکه می‌دانیم: «گاهی حفظ چیزها سخت‌تر از تأسیس آنهاست.»

آیاتی که در انتقاد از گروهی می‌فرماید: «خداوند سزاوارتر به ترسیدن است تا مردم.» [۵] به ما می‌گوید: «از مردم نترسید!»

آیاتی که در ستایش گروهی می‌فرماید: «آنان از احدی نمی‌ترسند! [۶] به ما می‌گوید: شما نیز نباید ترسو باشید!»

آیاتی که می‌فرماید: «انبیاء در راه هدف خود شهید شدند.»؛ یعنی: شما هم راه آنان را بروید!»

آیاتی که می‌فرماید: «از کمی افراد باکی نداشته باشید و اکثریت را ملاک قرار ندهید!» [۷]

و روایاتی که می‌فرماید: «بزرگترین جهاد، کلام حقی است که نزد شاه ستمگری زده شود.» [۸] و: «حق را بگویید گرچه بر علیه شما باشد؛ [۹] گرچه تلخ باشد و گرچه رضای خلق در آن نباشد!» همه و همه الهام بخش جرأت و جسارت در انجام تکلیف الهی است. آیات و روایاتی که از صبر افراد در برابر آزار و اذیت مخالفان ستایش می‌کند، و آیات و روایاتی که ابراهیم و محمد (ص) را اسوه قرار داده‌اند، همه و همه دلیل آن است که گاهی باید انسان به استقبال خطر برود؛ بنابراین، روایاتی که می‌گویند: «امر به معروف زمانی است که انسان بر جان خود و دوستانش نترسد.» [۱۰]شاید مخصوص مواردی باشد که قانون اهم و مهم مطرح است؛ یعنی منکر در حدی نیست که ارزش فدا کردن جان را داشته باشد.

اما اگر دین و خط اسلام و ناموس و عفت عمومی و نظام مقدس اسلامی و رهبری حق در خطر باشد، اینجا باید انسانهای مؤمن خط شکنی کنند و رفاه را کنار بگذارند.

قرآن «رفاه طلبان بی درد» را این چنین معرفی می‌کند:

۱- هرگاه فرمان جهاد صادر می‌شود، مرفهان ترسو از تو اجازه ی مرخصی می‌گیرند. [۱۱]

۲- هرگاه در تابستان فرمان جهاد داده می‌شود، می‌گویند: «در گرما به جبهه‌ها نروید! صبر کنید در هوای مناسبی بروید.» [۱۲]

۳- اگر راه و مسیر نزدیک بود، حرکت می‌کنند، ولی اگر راه دور باشد، حرکت نمی‌کنند. [۱۳]

قرآن از کسانی ستایش می‌کند که در سختیها یاور اسلام بودند. [۱۴]

ناگفته نماند که انسان دچار لغزش می‌شود و رفاه را دوست دارد، ولی نباید رفاه او در حالی باشد که دیگران در سخت‌ترین شرایط باشند.

یکی از یاران پیامبر اکرم هنگام جنگ، به جای رفتن به جبهه، در کنار همسران خود بر بالش تکیه داده بود و آب خنک می‌نوشید. ناگهان به یاد جبهه افتاد و اینکه رسول خدا (ص) در آن گرما می‌جنگد. فوری برخاست و به سوی جبهه شتافت و خود را به پیامبر اکرم رساند. این ماجرا را قرآن نقل می‌کند و می‌گوید. «نزدیک بود روحیه ی رفاه طلبی بعضی را از خط منحرف کند؛ ولی خداوند لطف خود را به او برگرداند و او متوجه شد و خود را برای یاری به مسلمانان رساند.»

نه تنها در جبهه‌ها که قرآن دل کندن از رختخواب و به پا خواستن برای مناجات سحر و نماز شب را ستایش کرده و فرموده است: «کسانی که از رفاه خواب بگذرند، احدی نمی‌داند که چه پاداش بزرگی در پیش دارند.» [۱۵]

اصلاً امر به معروف دردسر دارد و لذا لقمان به پسرش می‌گوید: فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر نما! در انجام این وظیفه بر آنچه به تو رسد، صبر و تحمل کن که این پشتکاری نیاز به یک صلابت و عزم و اراده‌ای قوی دارد.» [۱۶]

حضرت لقمان می‌داند که مخالفت با هوسهای مردم و نهی آنان از خلافکاریها سبب ناراحتی و سلب آزادی آنها می‌شود و قهراً در برابر انسان جبهه می‌گیرند؛ بخصوص در برابر نوجوان؛ لذا می‌فرماید: باید صبر کنی.»

کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، به آرزوی خود نمی‌رسند.

بسیاری از افرادی که این واجب الهی را رها کرده‌اند، به گمان آن هستند که اگر امر به معروف یا نهی از منکر کنند، خطری آنها را تهدید خواهد کرد، از عمرشان کاسته خواهد شد و یا سودی را از دست خواهند داد؛ لذا حضرت علی (ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر نه مرگ را نزدیک، و نه روزی را کم کند.» [۱۷] ولی این افراد غافلند که هرگز به آرزوی خود نمی‌رسند؛ زیرا در اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر، اشرار بر آنان تسلط پیدا می‌کنند. [۱۸] در آن صورت، نه به مال مردم رحم می‌کنند و نه بر جان آنان.»

نشانه ی بی عقلی

در میان مردم؛ کسانی هستند که لقب عاقل به افرادی می‌دهند که اهل نظارت و دخالت و امر و نهی نیستند؛ ولی در فرهنگ اسلام، به افراد بی تفاوت لقب بی عقل، ضعیف و مبغوض داده شده است. در حدیثی می‌خوانیم: «خداوند، مسلمانان ضعیف و بی عقل را مورد غضب خود قرار می‌دهد و آنها، همان کسانی هستند که از منکرات جلوگیری نمی‌کنند.» [۱۹]

________________________________________

[۱] - مرسلات ۶

[۲] - و لواضرت الصلوة باموالهم و ابدانهم رفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها (فروع کاخ ۴ ص ۵۵)

[۳] - لایَخافُونَ لَوْمَةُ لائِم. (مائده ۵۴)

[۴] - اِنَّ الَّذیِِنَ اَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذیِِنَ امَنُوا یَضْحَکُون * وَ اِذا مَرُّو بِهِمْ یَتَغامَزُونَ * وَ اِذَا انْقَلِبُوا اِلی اَهْلِهِمُ انْقَلِبُوافَکِهیِِنَ * وَ اِذا رَأوْهُم قالُوا اِنَّ هوُلاءِ لَضآلُّون. (مطففین ۲۹–۳۱).

[۵] - وَ اللّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشاه (/۳۷احزاب)

[۶] - وَ لایَخْشَونَ اَحَداً اِلاّ اللّه (احزاب ۳۹)

[۷] - کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیِِلَة. . . (بقره ۲۴۹)

[۸] - افضل الجهاد کلمة حق عند امام جائر (وسائل، ج ۱۱، ص ۴۰۶)

[۹] - قل الحق ولو کان علیک (اقرب العباد الی الله اقولهم للحق و ان کان علیه (غرر ۹۶۱ /۴۴۷۲)

[۱۰] - امام رضا (ع) در نامه‌ای به مأمون نوشتند: «والامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان اذا امکن و لم یکن خیفة علی النفس» و در حدیث دیگر «. . . و لم یخف علی نفسه و لا اصحابه». (بحار ۱۰، ص ۲۲۸ و ص ۳۵۷).

شاید همین نامه ی امام رضا (ع) به مأمون نشان از آن دارد که دوران تقیه بوده است و بنی عباس از اهل بیت نسبت به حکومت خود نگران بوده و امام رضا می‌خواستند به حساب ظاهر، خیال طاغوت را راحت کند

[۱۱] - وَ اِذا اُنْزِلَتْ سُورَةٌ اَنْ امَنُوا بِاللّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ اُولُواْالطَّوْلِ مِنْهُم وَ قالُوا ذَرْنا نَکُنْ مَعَ الْقاعِدین (توبه/۸۶)

[۱۲] - لاتنفروا فی الحر (توبه ۸۱) حضرت علی (ع) در خطبه ی ۲۷، همین ناله را دارند که می‌گویند! «هوا گرم است. شما که از گرما فرار می‌کنید از شمشیر در جبهه فراری تر خواهید بود.»

[۱۳] - لَوْ کانَ عَرَضاً قَریِِباً وَ سَفَراً قاصِداً َلاتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیهِمُ الشُّقَّة (توبه/۴۲)

[۱۴] - اَلَّذیِِنَ اتَّبَعُوهُ فی ِِ ساعَةِ الْعُسْرَة. . . (توبه/۱۱۷)

[۱۵] - تَتَجافی جُنُوبُهُم عَنِ الْمَضاجِعِ. . . فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اُخْفِیَ لَهُم مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنٍ (سجده ۱۶و۱۷)

[۱۶] - لقمان (آیه ۱۷)

[۱۷] - خطبه ۱۵۶ لایقربان من آجل و لاینقصان من رزق

[۱۸] - بحار ج ۹۷ ص ۷۲ سلط الله علیهم شرارهم

[۱۹] - ان الله لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا زبر له (و هو الذی لاینهی عن المنکر) مرحوم صدوق می‌فرماید: «کلمه زِبر بر وزن حِبر به معنای عقل است.» (وسائل ۱۱ ص ۳۹۹)

حمایت از آمرین به معروف

ابوذر غفاری به معاویه اعتراض می‌کرد و با ریخت و پاشهای معاویه مخالفت می‌ورزید. عاقبت معاویه نامه‌ای به عثمان نوشت که: «اگر می‌خواهی حکومت در دست ما باشد؛ ابوذر را از صحنه خارج کن؛ زیرا افشاگری او آبرویی برای ما نگذاشته است» عثمان دستور تبعید ابوذر را به ربذه صادر کرد و گفت: هیچ‌کس نباید ابوذر را بدرقه کند!»

اما امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام سکوت را شکسته و بر حمایت این آمر به معروف به پا خاستند و او را بدرقه کردند. به هنگام بدرقه، هر سه بزرگوار به ابوذر دلداری دادند و سخنانی فرمودند. حضرت علی فرمود: «ای اباذر! تو برای خدا غضب کردی و فریاد زدی. اینها از افشاگری تو و از دست دادن حکومت ترسیدند؛ ولی تو هم از گناهِ سکوت ترسیدی و فریاد زدی. فردای قیامت معلوم خواهد شد که برنده کیست.»

ابوذر در ربذه غریبانه و در حالی که سرش در دامن دخترش بود، وصیتی کرد و جان سپرد. او در وصیتش گفت: دخترم! لحظاتی دیگر من از دنیا می‌روم. تو بر خود مسلط باش! بعد از مرگ من، به نقطه ی بالای جاده برو! در آنجا گروهی می‌آیند که در میانشان مردی به نام مالک اشتر است. به او بگو که ابوذر یار پیامبر بود و به خاطر نهی از منکر به عثمان و معاویه فوت کرده است.»

مالک اشتر با احترام جنازه ی ابوذر را تحویل گرفت و فرمود: «اللهم هذا ابوذر صاحب رسول الله عبدک و جاهد فیک ولم یبدل و لکنه رای منکرا فغیره بلسانه حیت جفی و نفی ثم مات وحیداً غریباً [۱].

خدایا! این ابوذر از اصحاب رسول الله (ص) و بنده ی خالص تو است که در راه تو برای امر به معروف و نهی از منکر مجاهده کرد و دست از دینش برنداشت؛ تا جایی که تبعیدش کردند و از زندگی محرومش ساختند و سرانجام در تنهایی درگذشت.

________________________________________

[۱] - نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰

اگر مشکلات و ضرب و جرح پیش آمد، چه کنیم

از یک سو دین اسلام، دین آسان و مبارکی است و قرآن می‌فرماید: «خداوند برای شما آسانی خواسته است و نه سختی [۱].» یکی از قاعده‌ها و اصول جاری در اسلام آن است که ضرر و حرج در انجام وظایف نباشد. از سوی دیگر، امر به معروف و نهی از منکر غیر از نماز و روزه است؛ زیرا امر و نهی، نظارت و دخالت در کار مردم و مبارزه با هوسهای آنان است. این دو وظیفه سبب ناراحتیها، درگیریها و ضررها می‌شود. در اینجا مسئله امر به معروف را پیگیری کنیم و یا مسئله ضرر و حرج را؟

پاسخ:

اولاً: خود قرآن به مشکلات امر به معروف و نهی از منکر توجه دارد و لذا فرموده است: «باید در این راه، هر مشکلی به تو رسید، تحمل کنی!» [۲]

ثانیاً: اگر به خاطر احتمال ضرر و سختی، وظیفه ی امر و نهی از مردم برداشته شود، هر ستمگری مردم را پشت خاک ریز (احتمال ضرر) نگاه می‌دارد.

ثالثاً: انبیاء، اولیاء و ابوذرها در راه زنده کردن حق و محو باطل آن همه سختی کشیدند، اما نوبت به ما که رسید، با احتمال ضرر و خطر کنار بنشینیم و با چشم خود شاهد گسترش فساد باشیم؟ این قابل قبول نیست؛ بنابراین، مورد قاعده ی «ضرر و حرج» در مسائل عادی است؛ نظیر کسی که وضو گرفتن برای او مشکل است، یا آب برای او ضرر دارد و به او می‌گویند: به خاطر «قانون حرج»، شما به جای وضو، تیمم کنید.»

ولی بعضی دستورات اسلام بر اساس تحمل سختیها پایه ریزی شده است؛ مثل جهاد و روزه که باید انسان سختی بکشد و به استقبال مشکلات برود. قرآن می‌فرماید:

«اگر شما درد و رنج می‌کشید، دشمنان شما نیز در جبهه‌ها درد و رنج دارند. [۳] اصلاً جهاد بی دردسر و روزه گرفتن بدون صبر و مقاومت امکان ندارد؛ بنابراین، قانون «حرج» مربوط به مسائل عادی است و نه وظایفی که سختی و مشکلات جزء ذات کار آنها قرار دارد؛ مثل شوری که در ذات نمک نهفته شده است، جهاد بی دردسر یعنی نمک بدون شوری!

بنابراین، در مسئله امر به معروف و نهی از منکر باید محاسبات اهم و مهم را به پیش کشیم و نه دردسر و حرج را. باید بنگریم که هر کجا مسئله‌ای اهم بود، باید همه چیز، هرچه هم مهم باشد، فدای آن شود؛ برای مثال، چون اسلام مهمتر از جان امام حسین است، امام حسین (ع) شهید می‌شود تا اسلام زنده بماند. هر کجا منکری رخ داد، باید نهی کنیم و اگر ضرر و خطری در کار است، باید محاسبه کنیم و ببینیم منکر در چه حدی و خطر و ضرر در چه حدی است، و کسی که به استقبال خطر می‌رود، چه شخصی است؟ گاهی گناهی که انجام می‌شود، یک گناه صغیره است؛ اما اگر بخواهیم نهی کنیم، باید تاوان زیادی برای آن بدهیم. در اینجا از نهی آن صرف نظر می‌کنیم؛ اما اگر واجب مهمی از دست می‌رود و یا منکر مهمی انجام می‌شود و سکوت و کتمان در اینجا سبب جسارت ستمگران، توهین به مقدسات، ضعف عقیده ی مردم به دین و علما و یا از دست دادن عزت اسلامی است، در این موارد باید به استقبال خطر رفت و نهی ازمنکر کرد.

________________________________________

[۱] - یُریِِدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لایُریِِدُ بِکُمُ الْعُسْر (بقره ۱۸۵)

[۲] - وَ امُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما اَصابَک (لقمان ۱۷)

[۳] - اِنْ تَکُونُوا تَألَمُونَ فَاِنَّهُم یَألَمُونَ کَما تَألَمُون (نساء ۱۰۴)

وظایف مخاطبان

آمرین به معروف را دوست بداریم

کسانی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرند، باید بدانند که تذکر دیگران به آنان، نشانه ی عشق و محبت و دلسوزی نسبت به آنهاست و ما باید آنان را دوست بداریم.

یکی از انتقاداتی که انبیاء به بعضی از مردم داشتند، این بود که: «چرا شما ناصحین را دوست ندارید؟» [۱]

امام صادق (ع) می‌فرماید: بهترین دوستان من کسی است که عیوب مرا به عنوان هدیه به من تذکر دهد» [۲]

امام صادق انتقاد را هدیه و انتقاد کننده را بهترین دوست خود می‌داند. آری! دوست واقعی کسی است که ما را بگریاند؛ ولی از غفلت برهاند. نه آنکه ما را بخنداند، ولی در غفلت نگه دارد. قرآن می‌فرماید: «غفلت چیزی است که دشمنان برای شما آرزو می‌کنند.»

امام سجاد (ع) در دعای مکارم الاخلاق از خداوند می‌خواهد: «پروردگارا! به من روحیه ی انتقاد پذیری و پیروی از کسانی مرحمت فرما که مرا ارشاد می‌کنند.» [۳]

یک طفل دبستانی به امام خمینی نامه‌ای نوشت که: «ای امام! می‌خواستم به شما تذکر دهم. با خود فکر کردم من کجا و شما کجا؟ از تذکر صرف نظر کردم.»

امام خمینی با دستان مبارک خود پاسخ این نامه را چنین نوشت: «فرزند عزیزم! ای کاش آن تذکر را می‌نوشتی؛ زیرا که همه ی ما نیاز به تذکر داریم.»

کسی که به ما امر و نهی می‌کند، در حقیقت ما را از غفلت درمی آورد. او عامل هوشیاری و بیداری ماست.

ارزش بیداری حتی به قیمت رنجها

قرآن می‌فرماید، «حوادث تلخی که برای شما پیش می‌آید، با وجود تلخی و نگرانی برای شما، برکاتی نیز دارد و آن این است که شما از خواب غفلت بیدار می‌شوید و به خداوند توجه می‌کنید. این، وسیله‌ای برای توبه و استغفار شماست.» [۴]

حضرت علی (ع) فرمود: «در گروهی که ناصحین را دوست ندارند، خیری نیست.»

قرآن کسانی را که هرگاه مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار می‌گیرند، غرور گناه، آنها را نفوذ ناپذیر کرده است، بشدت انتقاد می‌کند. [۵] و می‌فرماید: «گروهی هستند که هرگاه مورد تذکر قرار می‌گیرند، متذکر نمی‌شوند.» [۶]

بعضی گمان می‌کنند که اگر دست از کار خلافشان بردارند، به نوعی عقب‌نشینی کرده‌اند و ضعف نشان داده‌اند؛ و حال آنکه انسان هر کجا متوجه خلاف شود، و فوراً دست بردارد، این خود یک ارزش است. این خیال واهی زمانی شدید می‌شود که آمر به معروف از نظر سواد و موقعیت اجتماعی در مرحله پایین‌تری باشد. در این صورت، پذیرفتن حق دو اهرم لازم دارد: یکی به خاطر حق بودن انسان می‌پذیرد، و دیگری حرف حق را از کوچکتر از خود بپذیرد.

حضرت علی (ع) می‌فرماید: «از علامات سقوط و عقب‌گرد، مظنون شدن به کسانی که برای ما دلسوزی می‌کنند.»[۷]

و فرمود: «هر کس تو را موعظه کرد، او را به وحشت نینداز» . [۸]

کسانی که خیال می‌کنند هدایت یافته هستند و نیاز به ارشاد ندارند، به جای خداوند، شیطان را به سرپرستی خود پذیرفته‌اند. [۹]

این منافقان بودند که هرگاه مورد نهی از منکر قرار می‌گرفتند، با غرور می‌گفتند در جامعه تنها ما مصلح هستیم.» [۱۰]

و این کفار بودند که هرگاه انبیاء آنان را ارشاد می‌فرمودند، به جای پذیرش می‌گفتند: هدف انبیاء فخر فروشی بر ماست!![۱۱]

برادران و خواهران، اگر تذکری به شما می‌دهند، سرسختی نکنید! تکبر، شیطان را از درگاه خدا دور کرد.

گروهی لجوج به پیامبر می‌گفتند: «ما راه خودمان را می‌رویم؛ خواه موعظه بکند یا نکند.» [۱۲]

آنها بقدری سنگدل بودند که دیگر هیچ تذکری را نمی‌پذیرفتند. خداوند نیز به پیامبرش می‌فرماید: «چه هشدار بدهی و چه هشدار ندهی، برای آنان تفاوتی ندارد. [۱۳]

کیفر این بی تفاوتی آنان در دنیا، بی تفاوتی در قیامت است و آن زمانی است که در دوزخ برای نجات خود فریاد می‌کشند و سپس با خود می‌گویند: «امروز فریاد رسی نداریم؛ برای همین، چه جیغ بزنیم و چه نزنیم، تفاوتی ندارد.»[۱۴] آری! کسانی که در برابر موعظه انبیاء می‌گویند: «فرقی ندارد که بگوئید یا نگوئید. آنجا هم گویند:

«فرقی ندارد که ناله کنیم یا نکنیم؟»

چرا انسانهایی که می‌توانند در سایه ی پندپذیری و پیروی از منطق و رهبران معصوم و بندگی خدا از فرشته‌ها برتر شوند، به خاطر غرور و لجاجت، کار را به جایی می‌رسانند که قرآن درباره ی آنها تعبیرات تندی به کار می‌برد و می‌فرماید: «آنها گروهی کران و لالها و کوران هستند.» [۱۵]

«آنها به خاطر غفلت از چهارپا بدترند» . [۱۶] «قلب آنها از سنگ سفت‌تر است؛ زیرا گاهی از کنار سنگ چشمه‌هایی سرازیر می‌شود، ولی این سنگدلان ذره‌ای تکان نمی‌خورند.» [۱۷]

________________________________________

[۱] - وَلکِنْ لاتُحِبُّونَ الْنّاصِحِیِِن (اعراف ۷۹)

[۲] - احب اخوانی من اهدی الی عیوبی (بحار، ج ۷۴، ص ۲۸۲، ج ۷۸، ص ۲۴۹)

[۳] - و متابعة من ارشدنی (دعای مکارم الاخلاق)

[۴] - اَخَذْناهُم بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاء لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُون (انعام ۴۲)

[۵] - وَ اِذا قِیِِلَ لَهُ اتَّقِ اللّه اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِاْلاِثْم (بقره ۲۰۶)

[۶] - وَ اِذا ذُکِّروا لایَذْکُرون (صافات ۱۳)

[۷] - من علامات الادبار سوء الظن بالنصیح (فهرست غرر (تضح) ۴۵۸۹ (/۳۸۶)

[۸] - من وعظک فلا توحشه (فهرست غرر (وعظ) ۴۵۳۷ (/۱۷۳۵)

[۹] - . . . اِتَّخَذُوا الشَّیاطِیِِنَ اَوْلِیاءَ مِنْ دوُنِ اللّهِ وَ یَحْسَبُونَ اَنَّهُم مُهْتَدُون (اعراف ۳۰)

[۱۰] - وَ اِذا قِیِِلَ لَهُم لاتُفْسِدوُا فِی اْلاَرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحوُن (بقره ۱۱)

[۱۱] - یُرِیِِدُ اَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُم (مؤمنون ۲۴)

[۱۲] - سَواءٌ عَلَیْنا اَ وَعَظْتَ اَمْ لَم تَکُنْ مِنَ الْواعِظِیِِن (شعراء ۱۳۶)

[۱۳] - سَواءٌ عَلَیهِم ءَاَنْذَرْتَهُم اَم لَمْ تُنْذِرْهُم لا یُؤْمِنُون (بقره ۶ و یس ۱۰)

[۱۴] - سَواءٌ عَلَیْنا اَجَزِعْنا اَمْ صَبَرْنا مالَنا مِنْ مَحِیِِص (ابراهیم ۲۱)

[۱۵] - صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ (بقره)

[۱۶] - اُولئِکَ کَاْلاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُون (اعراف ۱۷۹)

[۱۷] - ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةِ وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَمایَتَفَجَّرُ مِنْهَا اْلاَنْهَار. . . (بقره/ ۷۴)

عوامل نپذیرفتن امر و نهی

عوامل نپذیرفتن متعدد هستند که آنها را می‌توان به دو نوع تقسیم کرد. یکی عوامل درونی و دیگری عوامل بیرونی. ابتدا با چهار عامل درونی آشنا می‌شوید:

عوامل درونی

جهل

کودکانی که از سخنان والدین اطاعت نمی‌کنند، به خاطر آن است که اسراری را که در فرمان والدین است نمی‌فهمند.

امام رضا (ع) فرمود: «اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بدانند، پیرو ما می‌شوند.» [۱]

انبیاء به مردم منحرف می‌فرمودند: «شما جاهلید؛ وگرنه در برابر ما این همه سرسختی از خود نشان نمی‌دادید.»

چه بسیارند کسانی که پایبند به نماز نیستند؛ چون از اسرار آن آگاهی ندارند و اگر آشنا شوند نماز خواهند خواند. این روزها که بحمداللّه کتب اسرار نماز منتشر شده است، شاهد گرایش به نماز هستیم. در آیات و روایاتی که آن همه سفارش به علم جویی و سؤال کردن از علما شده است، به خاطر نقش علم در اطاعت است. مراد ما از علم مدارک علمی حوزه و دانشگاه نیست؛ زیرا چه بسیارند کسانی که از نظر مدرک

۰۲

علمی باسوادند، ولی نسبت به انجام بعضی از معروف‌ها و یا ترک منکرات بی تفاوتند؛ چون نسبت به آن معروف و منکر آگاهی لازم را ندارند.

در روایات می‌خوانیم: «خداوند همانگونه که از جاهلان پیمان آموزش دیدن گرفته، از دانشمندان نیز پیمان آموزش دادن گرفته است.»

به هر حال، توسعه ی علم و مطالعه و کتابخانه و مسابقات علمی بخصوص اگر جهت دار، کاربردی و مفید و سازنده و در جهت آشنایی با اسرار معروف‌ها و خطرات منکرات باشد، گامی مهم در جلوگیری از مفاسد است.

________________________________________

[۱] - ان الناس لو علموا محاسن کلاً منا لاتبعونا (وسائل ج ۱۸ ص ۶۵)

تعصب

یکی از عوامل نپذیرفتن، تعصب است. تعصب گاهی مفید و مثبت است و آن زمانی است که پافشاری بر اهداف و آرمانهای مقدس و مستدلی باشد.

ولی اکثر تعصبات، ریشه ی ملی و قومی و حزبی و نژادی و شغلی و. . . دارد و یا پافشاری بر موهومات و رسومات و پندارهای فردی و اجتماعی است. قرآن در این باره می‌فرماید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُون.» [۱]

تعصب، دود و تاریکی است که جلو چشم را می‌گیرد و هیچ حقیقتی را جز راه و رسم خود نمی‌پذیرد. پافشاری اکثر بت پرستان در مقابل انبیاء، روی بت‌پرستی نیاکان و تعصب بر راه آنان بود. سرچشمه ی اکثر جنایات اسرائیل امروز، عقیده به برتری نژاد و قوم خودشان است. آنچه ظلم از طرف سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان می‌شود، به خاطر تعصب نژادی است.» [۲] امروز که دنیا را دنیای علم و صنعت می‌نامند، صدها قانون در کشورها بر اساس تعصب وضع شده است که به آنها عمل می‌شود. آنچه ابلیس را به سرنوشت شوم گرفتار کرد، تعصب او بود که به خداوند گفت: نژاد من از نژاد آدم برتر، و من از آتش و او از خاک است. پس چرا من به او سجده کنم؟»

قرآن می‌فرماید: اگر ما این کتاب را بر عجم‌ها نازل می‌کردیم، عربها به خاطر تعصب نابجا تسلیم نمی‌شدند.» [۳]

اسلام در برنامه‌های خود، همه جا با تعصب مبارزه کرده است؛ از جمله:

۱- پیامبر اکرم، دختر عمه ی خود را که از خاندان شریف و آزاد بود، به عقد یک برده در آورد.

۲- مادر شش نفر از امامان معصوم ما کنیز بودند.

۳- امام رضا (ع) با برده‌های خود مشورت می‌کرد.

۴- اسلام همه ی ملاک ها- جز علم و تقوی و سابقه و جهاد و هجرت- را زیر پا گذاشت.

۵- همه ی مردم را در برابر قانون مساوی دانست.

۶- رابطه ی خود را با همه ملیت‌ها و اهل مکاتب، تنها برهان و منطق قرار داد.

۷- در تقسیم بیت المال و شرکت در جبهه، برای احدی حساب خاصی باز نکرد.

۸- راه رسیدن به تمام کمالات از قبیل امام جمعه بودن، قاضی بودن، مجتهد و مرجع تقلید بودن را برای همه افراد باز کرد.

۹- هیچ شخصی و قومی را از نظر شغلی نسبت به دیگران برتر ندانست.

۱۰- در برنامه‌های عملی همه را در کنار هم قرار داد؛ نظیر نماز جماعت، جمعه، نماز عید، حج و جهاد.

در هزاران دستور اسلام، حتی یک مورد که نشانی از برتری عرب بر عجم و یا سفید بر سیاه باشد، به چشم نمی‌خورد.

________________________________________

[۱] - مؤمنون ۵۳

[۲] - در سال ۱۳۷۴، تعداد سی کلیسای سیاه پوستان بدست سفید پوستان خراب شد (نقل از سیمای جمهوری اسلامی ایران)

[۳] - شعراء ۱۹۸، ۱۹۹

تکبر

یکی از دلایل نپذیرفتن انتقاد و نهی از منکر، روحیه ی استکبار است. سرچشمه ی تکبر، سن و علم و مال و شکل و قبیله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست که در قرآن برای انواع این سرچشمه‌ها، آیاتی را می‌خوانیم:

تاریخ فرعون را بیان می‌کند که به خاطر قدرتش تکبر ورزید و گوش به سخنان موسی نداد. تاریخ قارون را نقل می‌کند که به خاطر سرمایه اش تکبر کرد و زیر بار پندهای حضرت موسی نرفت. تاریخ یهود را نقل می‌کند که آنها خود را فرزندان و محبوبان خدا می‌پنداشتند و می‌گفتند:

«هرگز دوزخ با ما تماس نخواهد گرفت، جز چند روزی؛ زیرا ما عزیز خدا هستیم.»

- از مستکبرانی نام می‌برد که به خاطر جمع کردن مال، همه کس و همه چیز رابه باد مسخره می‌گرفتند.

- از مستکبرانی نام می‌برد که به خاطر فرزندان پسر، پیامبر اکرم را تحقیر می‌کردند و او را ابتر می‌دانستند.

- از مستکبران پر توقعی نام می‌برد که به انبیاء پیشنهاد طرد فقرا را می‌دادند؛ ولی پیامبران عزیز هرگز این پیشنهادها را نمی‌پذیرفتند.

- از مرفهان بی دردی نام می‌برد که هنگام جنگ، اجازه مرخصی می‌گرفتند.

و. . .

نشانه ی تکبّر

شخصی به محضر امام آمد و گفت: «من از لباس فاخر و منزل و مرکب خوب استفاده می‌کنم. آیا این نشانه ی تکبر من است»؟

امام فرمود: «نشانه ی تکبر آن است که حرف حق را نپذیری. چه بسیارند فقرای متکبّر و اغنیای پذیرنده.»

لقمه ی حرام

امام حسین (ع) روز عاشورا به طرفداران یزید فرمود: «دلیل آنکه نهی از منکر من در شما اثر نمی‌کند آن است که شکمهای شما از حرام پر شده است:

آری! لقمه ی حرام مانع پذیرفتن حق می‌شود؛ گرچه سخن از فرزند پیامبر و امام (ع) باشد. [۱]

لقمه ی حرام مانع مستجاب شدن دعاها می‌شود. [۲]

لقمه ی حرام مانع از قبول شدن عبادت می‌شود. [۳]

لقمه ی حرام گرایش انسان را به گناه و طاغوت گرایی زیاد می‌کند. [۴]

لقمه ی حرام در نسل اثر منفی می‌گذارد. [۵]

خوردن مال یتیم که لقمه ی حرام است، در قیامت آتشی در درون بپا می‌کند. [۶]

لقمه ی حرام عامل سنگدلی و قساوت قلب است. [۷]

لقمه ی حرام مانع تربیت و حرکت‌های انقلابی صحیح می‌شود. [۸]

________________________________________

[۱] - قد ملئت بطونکم من الحرام (بحار ۴۵، ص ۸)

[۲] - اذا آراد احدکم ان یستجاب له فلیطیب کسبه (بحار، ج ۹۳، ص ۳۲۱)

[۳] - العبادة مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل (بحار ۱۰۰، ص ۱۶)

[۴] - چه بسیارند افرادی در اثر مهمانیهای کذائی تصمیمات خلافی گرفته‌اند، امضای ناحق و تأیید ناحق کرده‌اند

[۵] - کسب الحرام یبین فی الذریه (فروع کافی ۵، ص ۱۲۵)

[۶] - اِنَّ الَّذِیِِنَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتَامی ظُلْمَاً اِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِِی بُطُونِهِم نَارَا (نساء ۱۰)

[۷] - همان حدیث امام حسین که فرمود (قد ملئت بطونکم من الحرام (بحار ۴۵، ص ۸)

[۸] - اصحاب کهف بعد از خواب طولانی یکی را مأمور تهیه غذا کردند و شرط کردند که آن غذا حتماً طعام پاکی باشد اَیُّهَا اَزْکی طَعَامَاً اگر والدین لقمه حرام به فرزندش دهد چگونه آموزش و پرورش و مسئولین تربیتی با سرود و اردو و شعار و حفظ چند آیه می‌تواند روی بچه اثر بگذارد؟!

عوامل بیرونی

تبلیغات سوء

اگر افراد یا گروه‌هایی علیه آمرین به معروف دست به تبلیغات سوء بزنند می‌توانند مانع تأثیر کلام آنان شوند. اگر امروزه تبلیغات سوء علیه جمهوری اسلامی نمی‌شد، مردم به سراغ شناخت آن می‌آمدند. تبلیغات سوء کار را به جایی می‌رساند که مردم، انبیاء را مجنون و ساحر؛ یوسف (ع) را متهم؛ حضرت علی (ع) را واجب القتل؛ امام حسین (ع) را خارجی؛ و خدمت به یزید را عبادت دانستند. تبلیغات، از کلیسا که در جنایات ابرقدرتها- مستقیم یا با سکوت و رضایت- شریک جرم بوده است، چهره‌ای انسان دوست و عاطفی می‌سازد.

تعارضات

یکی از موانع پذیرفتن حق و امر به معروف، تعارضات است. از جمله:

- تعارض میان مدرسه و منزل. شاگرد در مدرسه نماز یاد می‌گیرد، ولی در خانه با والدینی است که اهل نماز نیستند.

- تعارض میان دیدن تابلوهایی که خطرات سیگار را نشان می‌دهد، با دیدن افتتاح کارخانه ی سیگار سازی از سیما.

- تعارض میان سفارشهایی که درباره ی صرفه جویی و حفظ بیت المال می‌شود، و ولخرجیهای بی حساب دستگاه‌های دولتی.

این قبیل تعارضات، اعتقاد شنونده را نسبت به گوینده- اگر نگوئیم او را بکلی بی اعتقاد می‌کند- کم می‌کند.

طاغوتها

در قرآن، بارها جمله ی «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیِِلِ اللّه» به کار رفته؛ افرادی مانع راه خدا می‌شوند که معمولاً یا طاغوتها هستند، یا سرمایه داران و مقامات مملکتی، یا دوستان فاسد و یا والدین و همسر و استاد و مشاوران ناباب. برای مثال:

- جوانی که بنا دارد به تحصیل خود ادامه دهد، گرانی حق معلم و کتاب و مسکن و هزینه ی زندگی می‌تواند مانع او شود.

پاکدلی که می‌خواهد به وظیفه ی خود عمل کند، لبخندهای سرد و استهزاهای این و آن می‌تواند مانع شود.

عملکرد و سابقه ی گوینده

یکی از موانع پذیرفتن امر به معروف، سابقه ی گوینده است. در این باره، در شرایط آمرین به معروف مطالبی را یادآور می‌شویم و از تکرار آن در اینجا صرف نظر می‌کنیم.

حل نشدن مشکلات اقتصادی

اگر ما مشکلات اقتصادی مردم را حل کنیم، مردم هم براحتی به سایر سخنان ما گوش خواهند داد. قرآن در دعوت مردم به عبادت، به این مسئله توجه فرموده است؛ آنجا که می‌گوید: «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْت الَّذِی ِِ اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف»؛ یعنی: «مردم باید بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد.» در اینجا، سیر کردن مردم را زمینه ی دعوت به عبادت قرار داده است.

یک سؤال

به خاطر ترس و رفاه طلبی، یا کج فهمی بعضی آیات قرآن را دستاویز قرار می‌دهند و می‌گویند: آیا کسانی که در راه امر به معروف و نهی از منکر مال و جان خود را دادند، مشمول آیه:

«لاتُلْقُوا بِاَیْدِیَکُم اِلَی التَّهْلُکَة»، که خداوند می‌فرماید: «با دست خود، خود را به هلاکت نیندازید؟ نیستند؟

چرا ما در جایی که امر به معروف و نهی از منکر سبب تحمل سختیها، تبعیدها، می‌شود، خود را فدا کنیم؟ قرآن می‌فرماید: «خود کشی نکنید» در حدیث می‌خوانیم:

«با کسانی که شمشیر دارند، طرف نشوید!» چنین افرادی با امثال این حرفها، شانه از زیر بار امر به معروف خالی می‌کنند.

پاسخ:

سوره ی بقره از آیه ۱۹۰ تا آیه ی ۱۹۵، مربوط به جنگ است و در هر آیه، به نکته‌ای اشاره می‌شود؛ به این گونه:

۱- آیه ۱۹۰ می‌فرماید: «قاتِلُوا فِِی سَبِیِِلِ اللّه»؛ در راه خدا بجنگید. این، اصل جنگ را مطرح می‌کند.

۲- آیه ۱۹۱ می‌فرماید: «وَ اقْتُلُوا هُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم»؛ هر کجا کفار را دیدید بجنگید: این جمله، شدت جنگ را مطرح می‌کند.

۳- آیه ی بعد، هدف جنگ و مدت آن را بیان می‌کند که: «بجنگید تا فتنه از بین برود!»

۴- آیه ی دیگر، مسئله مقابله به مثل را بیان می‌کند که: «اگر کفار احترام مکه را نگاه نداشتند و به شما حمله کردند، شما نیز در همان مکان مقدس مقابله به مثل کنید!»

خلاصه اینکه، هر یک از این آیات پی در پی به گوشه‌ای از مسائل جنگ اشاره می‌کنند بعد می‌رسد به آیه ی «لاتلقوا» و می‌فرماید: «جنگ کردن نیاز به حمایت مالی دارد.» و می‌فرماید: «ای مردم! باید بودجه ی جنگ را بپردازید و انفاق کنید!»

و سپس می‌فرماید: «با دست خودتان، خود را به هلاکت نیندازید؛ یعنی اگر رزمنده‌ها را حمایت مالی نکنید و آنان شکست بخورند، دشمن به شما یورش می‌آورد و مال و جان شما را از بین می‌برد.

کسی که مال و جان خود را برای احیای دین خدا و جلوگیری از مفاسد، در معرض خطر قرار می‌دهد، بزرگترین تجارت و معامله را با خدا می‌کند. او جان و مال می‌دهد و احیای دین و بیداری امت اسلامی را نتیجه می‌گیرد.

این داد و ستد، هدر دادن نیست؛ تجارتی سودبخش است که قرآن به آن اشاره کرده است؛ آنجا که می‌فرماید: «آیا شما را به تجارتی که از عذاب سخت نجاتتان می‌دهد، راهنمایی بکنم؟ به خدا ایمان آورید و در راه او مال و جان را فدا کنید! بدانید که این جهاد با مال و جان برای شما بهتر است. شما با نثار مال و جان، کاری می‌کنید که خداوند گناهانتان را می‌بخشد و شما را وارد آن باغهای بهشتی می‌کند که نهرها از پای آن روان است و در جایگاه‌های دلپسند در باغهای دائمی قرارتان می‌دهد. این رستگاری بزرگی است.» [۱]

در این آیه، جهاد با مال و جان، یک فوز و رستگاری، و تجارتِ نجات دهنده معرفی شده است.

آری! جان و مال را برای احیای دین خدا نثار کردن، به هدر دادن نیست؛ بلکه معامله با خداست و قرآن می‌فرماید: «بعضی از مردم، آنهایی هستند که جان خود را به رضای خدا می‌فروشند.» [۲]

با نگاهی به بزرگان تاریخ اسلام می‌بینیم که رادمردانی مثل حجر بن عدی، رشیدهجری، میثم تمار، ابوذر غفاری، عمار یاسر، مالک اشتر به خاطر فریاد علیه حکومت جان دادند و امامان ما از آنان تجلیل کردند.

برای مثال، امام حسن و حسین همراه با پدر عزیزیشان حضرت علی علیهم السلام هنگام تبعید ابوذر- به جرم نهی از منکر- او را بدرقه کردند (با اینکه از طرف عثمان سفارش شده بود که کسی او را بدرقه نکند) و از او ستایشها کردند. [۳]

امام حسن (ع) در صلحنامه‌ای که از طرف معاویه به حضرت تحمیل شد، شرط کرد که باید حجر بن عدی را که به جرم امر به معروف و نهی از منکر دستگیر و حکم قتلش صادر شده بود، آزاد کنید. تمام اهل بیت پیامبر (ص) به شهدای راهِ امر به معروف و نهی از منکر احترام مخصوصی می‌گذاشتند. آیا این حمایت‌های امامان معصوم، حمایت از به هدر دهندگان جان است، یا احترام به شهدای فضیلت و کرامت؟ در قرآن که می‌فرماید: «خداوند مجاهدین را بر نشستگان برتری داده است.» [۴] مراد همین گونه افرادند.

سابقه ی کج فهمی از آیه ی «لاتلقوا»

در منطقه ی قسطنطنیه (اسلامبول)، میان لشکر اسلام و لشکر روم صف آرایی شده بود. در این میان، یکی از مسلمانان خود را به قلب لشکر دشمن زد و به آنان حمله‌ور شد. بعضی از مسلمانان کج فهم گفتند: «این شخص خود را به هلاکت انداخت.»

ابوایوب انصاری که میزبان پیامبر اکرم در مدینه بود، فریاد زیاد: «چرا آیه را کج معنا می‌کنید؟ این آیه ماجرایی دارد و آن این است که بعضی از مسلمانان مخفیانه با هم زمزمه می‌کردند که: اگر ما اموالمان را انفاق نمی‌کردیم، اکنون جزء سرمایه داران بودیم.» آیه نازل شد که: «انفاق کنید و خود را به هلاکت نیندازید» یعنی اگر انفاق نکنید، نابود می‌شوید.

دینداری خرج دارد. پیروزی اسلام بر کفر بودجه می‌خواهد. فکر نکنید که اگر خرج نمی‌کردید، امروز اموالتان زیاد شده بود. [۵]

بنابراین، هدف این آیه در کنار آیات جهاد، کمک مالی به رزمنده است و نه نفی قیام علیه منکرات.

آری! کسانی که می‌گویند: «ما باید به خاطر آیه ی (لاتلقوا. . .) که سفارش کرده است: «خودتان را به هلاکت نیندازید!» در هر کجا احساس خطر کردیم، از امر به معروف و نهی از منکر لب فرو بندیم و صلح و سازش کنیم و جلو خونریزی را بگیریم.

ولی باید از آنان سؤال کنیم: «جنگهای پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را که در آنها جان مسلمانان در خطر بود چگونه توجیه می‌کنید؟!

چرا حضرت علی (ع) در صفین قبل از آنکه عمار یاسر و اویس قرنی شهید شوند، صلح نکرد؟

راستی! اگر جانفشانی در راه اسلام خودکشی است، باید مسئله ی جهاد، از دین برداشته شود؟

دستاویز دیگر

خداوند در سوره ی مائده می‌فرماید: «مواظب خودتان باشید! اگر شما هدایت یافتید، انحراف دیگران ضرری به شما نمی‌رساند.» [۶]

آیا معنای این آیه این است که ما کاری به کار مردم نداشته باشیم و از امر و نهی دیگران خودداری کنیم؟

پاسخ:

آیه ی ۱۰۵ سوره ی مائده در پاسخ به آیه ی ۱۰۴ قرار گرفته است؛ زیرا در آیه ی قبل، سخن از مشرکان و بت پرستان است که هرگاه به آنان گفته شود: «به سراغ راه خدا و رسول بیایید!» می‌گویند: «همان راهی را که نیاکان بت‌پرست ما رفتند، خواهیم رفت و کاری به وحی و نبوت تو نداریم.»

خداوند می‌فرماید: «اکنون که آنان این گونه سرسختی نشان می‌دهند، مواظب خودتان باشید و انحراف آنها ضرری به شما نمی‌رساند.»

بنابراین، این آیه درباره ی افراد لجوج است و ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد. آنچه از آیات قرآن و روایات و راه انبیاء و امامان ما معلوم می‌شود، آن است که باید در انجام امر به معروف و نهی از منکر کمر همت ببندیم تا خداوند معصیت نشود و در این راه از ملامت و نیش و نوش و تبعید و آزار و تحقیر و مشکلات نهراسیم. به غیر از موارد تقیّه یا مواردی که انجام معروف و یا جلوگیری از منکر در آن درجه از اهمیت نیست که ما جان و مال و آبرو نثار کنیم، که تشخیص این موارد نیز، نیاز به مراجعه به اسلام شناسان بی هوی و شجاع دارد.

________________________________________

[۱] - سوره صف آیه ۱۲–۱۰، یا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ امَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی . .

[۲] - وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی ِِ نَفْسِهُ ابْتِغآءَ مَرْضَاةِ اللّه (بقره ۲۰۷)

[۳] - سخنانی را که در بدرقه ی ابوذر از قول امامان معصوم، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و دیگران گفته شده است، در خطبه ی ۱۳۰ نهج البلاغه صبحی صالح می‌خوانیم

[۴] - فَضَّلَ اللّه الْمُجَاهِدِیِِنَ عَلَی الْقاعِدِیِِن (نساء ۹۵)

[۵] - تفسیر درالمنتور به نقل از المیزان ج ۲، ص ۷۴- به نقل از امر به معروف آیة الله نوری

[۶] - لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَیْتُم (مائده ۱۰۵)

فصل سوّم: وظایف آمرین به معروف وناهیان از منکر

وظایف آمرین به معروف

از آیات قرآن موارد زیر را می‌توان دریافت:

۱. کسانی در امر به معروف موفق ترند که خودشال صفات برجسته‌ای داشته باشند و اهل توبه و سجده و رکوع و قیام باشند. [۱]

۲. این افراد هرگز نباید توقع مادی از مردم داشته باشند. [۲]

۳. نباید به خاطر جذب بیگانگان، نیروهای خود را از دست بدهند. [۳]

۴. در گفتار متانت داشته باشند.

در قرآن برای بیان، تعابیری به کار رفته از جمله:

الف. کلمات، حق و دلپسند باشد؛ اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّب [۴]

در قرآن، کلمه ی طَیِّبَة به درختی تشبیه شده است که ریشه ی آن ثابت و شاخه‌های آن در فضا پخش و میوه‌های آن دائمی است. [۵]

یکی از اوصاف قرآن، اَحْسَنُ الْحَدیِِث است. [۶]

ب. قرآن به ما دستور داده است که به بهترین بیان با مردم حرف بزنیم؛ قُل لِعِبادِی ِِ یَقُولُوا الَّتی ِِ هِیَ اَحْسَن. [۷]

جالب آن است که سخن نیکو را باید نسبت به همه ی مردم مراعات کرد؛ خواه مسلمان یا غیرمسلمان؛ قُولُوا لِلِنّاسِ حُسْناً. [۸]

در قرآن، ناسزاگفتن حتّی به مشرکین نهی شده است؛ زیرا آنان نیز ممکن است به مقدسات ما ناسزا بگویند؛ «لاتَسُبُّوا الَّذیِِنَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّه عَدْواً» . [۹]

۵. سخن منطقی باشد؛ در سراسر قرآن، کلمات برهان، بینّه بارها به چشم می‌خورد؛ حتّی از کفار می‌خواهد تا اگر منطقی دارند، عرضه کنند. [۱۰]

سخن اگر منطقی باشد، طرفداران خود را در تاریخ و در سراسر جهان جذب می‌کند. حتی اگر زمانی به خاطر فشار و تهدید ابرقدرتها، خورشید منطق پشت ابرها بماند، دیر یا زود ابرهای تعصب و لجاجت و تهدید کنار می‌رود و حق، خود را نشان خواهد داد.

زلیخا به تهمت و تهدید و تردستی و قدرت، یوسفِ پاکدامن را ناحق به زندان انداخت، امّا پس از چند سال ناچار شد با صراحت اعلام کند که حق با یوسف است. [۱۱]

۶. ساده گویی.

۷. پرهیز از شوخی و تحقیر.

۸. مختصر و مفیدگویی.

۹. استفاده از کلمات عاطفی، نرم و محبّت آور.

قرآن، انبیاء را برادر مردم معرفی می‌کند [۱۲] و این تعبیر، بهترین اهرم برای جذب مردم است. ما اگر کسی را که خلافی انجام می‌دهد، با کلمات: برادرم! خواهرم! صدا بزنیم، توفیق بیشتری خواهیم داشت. خداوند به موسی و هارون علیهما السلام می‌فرماید، هنگامی که نزد فرعون رفتید، با او به نرمی سخن بگوئید. [۱۳]

و کسانی که در بیانشان نوعی سنگینی است، بهتر آن است که سخنگویی همراه خود ببرند. [۱۴]

در آیه ی ۴۳ سوره ی احزاب می‌خوانیم: خداوند و فرشتگان برای اینکه شما را از ظلمات به نور دعوت کنند، بر شما درود می‌فرستند. [۱۵]

آری! راه نفوذ در دلها، تأثیر در کلام، و آموزش و راهنمایی مردم باید از طریق رحمت و ملاطفت باشد. در قرآن، در این زمینه آیاتی به چشم می‌خورد: «وَ تَواصَوْا بِالرَّحْمَة» [۱۶] و «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآن» [۱۷].

اگر نگاهی به آیه ی روزه کنیم، درک خواهیم کرد که چگونه برای تشویق مردم به این معروف بزرگ، به لطافت زمینه سازی می‌کند. فرض کنید، کودکی از آمپول زدن نگران است. پزشک یا پرستار باید او را آماده کند؛ لذا به او می‌گوید: من تو را دوست دارم. نگران نباش! اگر آمپولی به تو می‌زنم از روی علاقه است.

خداوند نیز برای فرمان روزه می‌فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذیِِنَ امَنُوا» یعنی: ای کسانی که به من ایمان آورده‌اید و مرا می‌خواهید!

پزشک آمپول را می‌زند. خداوند نیز می‌فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیِِام»

پزشک به کودک می‌گوید: چند دقیقه بیشتر درد ندارد. خداوند هم می‌فرماید:

«اَیّامَاً مَعْدُودات» روزه چند روزی بیش نیست.

پزشک می‌گوید: همه ی مردم آمپول زده‌اند و آمپول زدن چیز مهمی نیست. خداوند نیزمی فرماید: «کَما کُتِبَ عَلیَ الَّذیِِنَ مِنْ قَبْلِکُم»؛ در همه ی ادیان آسمانی، روزه واجب بوده است.

پزشک می‌گوید: اگر آمپول به شما نمی‌سازد، به جای آمپول قرص مصرف کنید.

خداوند هم می‌فرماید: «فَمَنْ کانَ مَرِیِِضاً اَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَر [۱۸]؛ اگر مسافر یا مریض بودی، روزه نگیر! به جای رمضان، روزهای دیگری روزه بگیر.

لحن فرمان برای روزه؛ همانند لحن یک پزشک دلسوز است که کودک را با جملاتی آماده ی تزریق می‌کند. آری! این گونه امر به معروف کجا و نحوه‌ای که ما با آن برخورد می‌کنیم، کجا؟ در ضمن، از تشبیه آیات قرآن به رفتار پزشک دلسوز معذرت می‌خواهم.

۱۰. نهی از منکر، حربه به دست دشمن نباشد.

نهی از منکر نباید به گونه‌ای باشد که برای دشمنان قسم خورده ی ما دستاویز قرار گیرد. متأسفانه بعضی در قالب تذکر و نهی از منکر مسائل را طوری در گفتار و نوشتار مطرح می‌کنند که متن خوبی برای دشمنان ما در رادیوهاست.

یک نمونه از قرآن.

گاهی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله صحبت می‌کرد، بعضی برای آنکه حضرت در حین گفتگو نگاهی به آنان کند یا آرامتر سخن بگوید و امثال اینها، می‌گفتند: یا رسول الله؛ راعِنا؛ یعنی: مراعات ما را بکن!

کلمه ی راعِنا نزد یهودیان معنای بدی داشت و لذا آنها همین جمله مسلمانان را دستاویز قرار دادند که مسلمانان به پیامبرشان می‌گویند: راعِنا [۱۹] پس این آیه نازل شد: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! این کلمه را به کار نبرید، بلکه بگویید: انظرنا؛ یعنی: ای پیامبر به ما نظر کن! [۲۰]

از این آیه چنین معلوم می‌شود که: در انتخاب کلمات و اصطلاحات و ادبیات، حسن ظنّ و صفای دل تنها کافی نیست؛ بلکه باید به سوء استفاده و دستاویز قرار دادن مخالفین نیز توجه داشت. برای مثال، گاهی امام جمعه یا عالمی، انتقادی دوستانه نسبت به اختلاف میان مسؤولان، را بیان می‌کند و گاهی متن همان سخنرانی از رادیوهای بیگانه پخش می‌شود؛ بنابراین، در امر به معروف و نهی از منکر، صفای باطن و قصد قربت به تنهایی کافی نیست و باید طوری عمل کنیم که خود و جامعه ی خود را دشمن شاد نکنیم.

۱ - یا اَیُّهَا الَّذیِِنَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا. (بقره/۱۰۴)۲ - به همین دلیل ممکن است کار مباحی در زمانی حرام باشد؛ نظیر قمه زدن در عاشورا که بعضی از عاشقان امام حسین علیه السلام بر اساس عشق و علاقه این کار را انجام می‌دهند؛ ولی تلویزیونهای بیگانه این عمل را به نحو دیگری تبلیغ می‌کنند و چهره بدی از ما در ذهن دنیا ترسیم می‌کنند؛ لذا این کار حرام اعلام شد

________________________________________

[۱] - اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ الْسابِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدُونَ الامِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَن الْمُنْکَر. (توبه/۱۱۲)

[۲] - اِنْ اَجْرِیَ اِلاّ عَلیَ اللّه. (هود/۲۹)

[۳] - مَنْ یَنْصُرُنی ِِ مِنَ اللّهِ اِنْ طَرَدّتُهُم. (هود/۳۰)

[۴] - فاطر / ۱۰

[۵] - سوره ی ابراهیم، ۲۴

[۶] - سوره ی زمر، ۲۳

[۷] - سوره ی آراء، ۵۳

[۸] - سوره ی بقره، ۸۳

[۹] - سوره ی انعام، ۱۰۸

[۱۰] - قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُم. (بقره/۱۱۱، انبیاء/۲۴، نمل/۶۴، قصص/۷۵ و. . .)

[۱۱] - اَلانَ حَصْحَصْ الْحَقّ. (یوسف/۵۱)

[۱۲] - اِذْ قالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ صالِح. (شعرا/۱۴۲)

[۱۳] - فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً. (طه/۴۴)

[۱۴] - هُوَ اَفْصَحُ مِنِِّی. (قصص/۳۴)

[۱۵] - هُوَ الَّذی ِِ یُصَلّی ِِ عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِنْ الظُّلُماتِ اِلیَ النُّور. (احزاب/۴۳)

[۱۶] - سوره ی بینه، ۱۷

[۱۷] - سوره ی الرحمن، ۲

[۱۸] - بقره / ۱۸۴

[۱۹] - جمله ی راعنا اگر از ریشه ی رَعَیَ باشد، معنای مراعات ما را بکن! می‌دهد؛ ولی اگر از واژه رعونت باشد، به معنای: مارا احمق کن! است

[۲۰] - بحار، ۹۷، ص ۸۳

مقدمات تأثیر کلام را باید به وجود آوریم

برای اینکه در جامعه بتوان خوبیها را گسترش داد و از مفاسد جلوگیری کرد، باید نخست مقدمات نفوذ کلام و قدرت عمل را به وجود آورد. زیرا هر حرفی از هر کسی، در هر زمان و با هر شرایط علمی و سنّی و فکری و اجتماعی پذیرفته نمی‌شود بلکه:

- این ابوذر، نور چشم پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله است که فریادش بساط معاویه را متزلزل می‌کند.

- این امام خمینی است که فتوای اعدام سلمان رشدی را صادر می‌کند و به آمریکا می‌گوید: هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

آری! مسلمانان باید در برابر مخالفان مجهز باشند. اگر از نظر علمی وتکنولوژی و تشکیلاتی و اقتصادی و نظامی و سیاسی خودکفا و مستقل و عزیز باشند، می‌توانند در برابر منکرات بین‌المللی قیام کنند؛ به مصوبات سازمان ملل (هر کجا که بر خلاف حق است) اعتراض کنند؛ و دیگران را به مخالفت وادار کنند. در امر و نهی‌های فردی نیز انسان باید وارستگیهایی داشته باشد تا حرفش در جامعه خریدار داشته باشد.

به هر حال، امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که امر و نهی ما در مخاطب اثر بگذارد. این ما هستیم که باید از هر جهت شرایط تأثیر کلام را به وجود آوریم. اما چگونه؟ شرایط عاطفی را با محبت و هدیه و دید و بازدید، و شرایط علمی و اقتصادی را با تحصیلات بالا و خودکفایی می‌توانیم به وجود آوریم.

به علاوه، مردم باید بدانند که هدف ما از نهی و انتقاد، گرفتن پست و مقامِ آنان نیست.

آری! اگر مردم به گوینده خوش بین باشند، سخنش را با جان و دل گوش می‌دهند؛ وگرنه تلاشها کم اثر خواهد بود.

قضاوت عجولانه ممنوع

امام صادق علیه السلام برای مهمان خود خرمای مرغوبی آورد. مهمان آیه‌ای از قرآن خواند. [۱] که مفهومش این بود: از این نعمت‌ها در قیامت، مورد بازخواست قرار خواهید گرفت.

گویا به نظرش آمد که خرمای به این خوبی، چرا در منزل امام است. امام فرمود:

مراد از نعمتی که در قیامت مورد بازخواست قرار گرفته می‌شود، نعمت رهبری و ولایت است و نه خرما. [۲]

این مهمان به خیال خود، خرمای عالی را خلاف زهد و مقام امامت دانست و خواست به امام تذکری بدهد. غافل از آنکه، امر و نهی و تذکر نیاز به شناخت معروف و منکر دارد و با قضاوت عجولانه نمی‌توان هر کلامی را گفت. در حدیث می‌خوانیم:

خداوند منزه است از آنکه از نعمتهای مادی سؤال کند زیرا انسان‌های معمولی از آب و نانی که به شخصی می‌دهند، بازخواست نمی‌کنند؛ تا چه رسد به خدای رحمان.

________________________________________

[۱] - ثُمَ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیِِم. (تکاثر/۸)

[۲] - روایت ذیل تفسیر این آیه آمده است

میانه روی

مسلمان باید در امر و نهی میانه رو باشد و از هرگونه خود کم بینی و ضعف و یا خشونت و تندروی بپرهیزد. [۱]

________________________________________

[۱] - عادل فیما یأمر و عادل فیما ینهی، (وسائل جلد ۱۱، صفحه ی ۴۰۳، به نقل میزان الحکمه)

محبوبیت و نفوذ کلام

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است؟

امام فرمود: این کار بر شخصی واجب است که مورد احترام و اطاعت دیگران باشد و نسبت به معروف، علم و بصیرت داشته باشد، و نه بر کسانی که خود در انتخاب راه متحیرند. [۱]

بنابراین، اگر کسی خواست جلوی فسادی را بگیرد، حتماً باید مو به مو از عالم با تقوی پیروی کند تا گرفتار حرکتهای ناشیانه و خودسرانه‌ای که سبب بهره‌برداری دشمن و یا سوء استفاده افراد مغرض و یا مانع حرکتهای اساسی می‌شود، قرار نگیرد.

در اینجا حدیث جالبی را نقل می‌کنیم تا بدانیم که امر به معروف و نهی از منکر کار ساده‌ای نیست و هر کسی نمی‌تواند با هر شناختی که دارد و با هر شیوه‌ای که می‌پسندد، این کار را انجام دهد. در حدیث حسینی می‌خوانیم:

«صاحِبُ الاَمرِ بِالمَعروفِ یَحتاجُ الی ان یکون عالِماً بالحَلال و الحرام»: «کسی که امر به معروف می‌کند، باید دین شناس باشد و حلال و حرام را بداند».

«فارغاً من خاصّة نفسه»: «او باید گرفتار نفس خود نباشد». اگر حرفی می‌زند و یا گامی بر می‌دارد، برای اصلاح جامعه و رضای خدا باشد و نه سختی دیگران و یا مطرح کردن خود.»

«ناصحاً للخلق»: «او باید خیرخواه مردم باشد و انگیزه ی او، سوز درونی و غیرت دینی باشد.»

«رحیماً رفیقاً بهم»: «او باید با مردم مهربان و رفیق باشد و تا ضرورت پیش نیاید، خشونت نکند.»

«داعیاً لهم باللطف»: «او باید با لطافت ومحبت مردم را به کار خیر دعوت کند.»

«حسن البیان»: «گفتارش نیکو باشد.»

«عارفاً بتفاوت اخلاقهم»: «او باید بداند که هر کس خلق و خویی دارد و با هر کس باید طور خاصی سخن گفت.»

«بصیراً بمکر النفس»: «او باید از حیله‌های نفسانی آگاه باشد» تا مبادا در قالب امر به معروف و نهی از منکر به اهداف شومی کشیده شود.

«صابراً»: «اگر در راه امر به معروف و نهی از منکر ضربه‌ای دید، مأیوس نشود و پشتکار داشته باشد.»

«لا یکا فیهم و لا یشکو منهم»: «اگر از مردم آزاری دید، انتقام نگیرد و شکایتی نکند.»

«لا یستعمل الحمیه»: «در کار خود تعصب قومی و قبیله‌ای نداشته باشد.»

«لا یغتاظ لنفسه»: «غیظ او برای نفس نباشد»، بلکه برای خدا و کار زشت باشد.

۲۳

نه اینکه چرا شأن و مقام مرا مراعات نکرد. [۲]

________________________________________

[۱] - انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعفة الذین لا یهتدون سبیلاً. (بحار، جلد ۹۷، ص ۹۳ به نقل میزان)

[۲] - بحار، ۹۷، ص ۸۳

آگاهی شرط امر به معروف و نهی از منکر

[۱]

ابوحنیفه با امام صادق علیه السلام هم غذا شدند. امام در میان غذا فرمودند:

خداوندا! این نعمتها از تو و پیامبرت می‌باشد.

ابو حنیفه گفت: نعمت‌ها تنها از خداست. چرا شما رسول را اضافه می‌کنی؟ آیا این نوعی شرک نیست (اجعلتَ مع الله شریکاً)؟

امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: خداوند در قرآن نام پیامبر را در کنار نام خودش در نعمتهایی که به مردم داده، آورده و فرموده است: خداوند و پیامبرش مردم را بی‌نیاز کردند. [۲] [۳]

روزی یک صوفی زاهدنما به امام صادق علیه السلام گفت: چرا شما لباسهای نرم و لطیفی پوشیده‌اید؟ به خدا سوگند که پیامبر این گونه لباسها را نمی‌پوشید.

امام لباس خود را کنار زد و فرمود: من زیر این لباس، لباس خشن پوشیده‌ام.

لباس خشن زیر را برای خدا و اینکه نفس من رفاه طلب نباشد، و لباس رو را برای آراستگی میان مردم پوشیده‌ام. [۴]

آری! کار آمر به معروف باید آگاهانه باشد و معروف را با توجه به همه جوانب درک کند. کار او نباید بر اساس وهم و خیال، تحریکات خارجی و نفسانی و یا اخبار غیرمستند باشد.

امام صادق علیه السلام فرمود: تنها کسانی حق امر به معروف و نهی از منکر دارند که چند ویژگی داشته باشند:

عالم بما یأمر به»؛ به آنچه فرمان می‌دهد، آگاه باشد.

آگاهی شرط لازم در همه ی ارکان دین است. برای مثال، به تجار می‌فرماید: الفقه ثم المتجر؛ یعنی: اول آموزش، سپس تجارت.

در حدیث می‌خوانیم: هیچ حرکتی نیست، مگر اینکه انسان در آن محتاج به شناخت باشد. [۵]

ایمان نیز زمانی ارزش دارد که بر اساس تفکر و تعقل باشد (نه تقلیدی و یا سطحی). قرآن در ستایش چنین افرادی می‌فرماید: آنان ابتدا در آفرینش آسمانها و زمین فکر می‌کنند و سپس ایمان خود را اظهار می‌کنند. [۶]

در مورد نماز نیز قرآن اجازه نمی‌دهد که انسان در حال مستی نماز بخواند و می‌فرماید: نمازی بخوانید که بدانید چه می گوئید. [۷]

بنابراین، آگاهی از احکام و مسائل امر به معروف اولین شرط است.

________________________________________

[۱] - بحار، ج ۴۷، ص ۲۴۰

[۲] - اَغْناهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِه. (توبه/۷۴)

[۳] - وَ لَوْ اَنَّهُمْ رَضُوا ما اتاهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالوُا حَسْبُنَا اللّه (توبه ۵۹)

[۴] - وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۵۱

[۵] - یا کمیل ما من حرکة الّا و انت محتاج الی معرفة، الامام علی علیه السلام. (الحیاة، ج ۱، ص ۳۷)

[۶] - وَ یَتَفَکَّروُنَ فی ِِ خَلْقِ السَّمواتِ وَ اْلاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا. (آل عمران/۱۹۱)

[۷] - وَ لا تَقْرَبُوا الصّلاةَ وَ اَنْتُم سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُون. (نساء/۴۳)

نهی از منکر با منکر شدیدتر، ممنوع

گاهی انسان کار خلافی را مشاهده می‌کند و با لحن تندی نهی می‌کند. این لحن تند، منکر بالاتر است؛ برای مثال، مردی را می‌بینید که ایستاده ادرار می‌کند. در مقام نهی از منکر با کلمات زشت او را نهی می‌کنید. به طور قطع، به کار بردن آن کلمات، از ادرار کردن ایستاده بدتر است.

نمی‌توان به هر گناهکاری لقب بی‌دین داد. قرآن در وصف متقّین می‌فرماید: آنان، کسانی هستند که هرگاه عمل زشتی انجام دادند و یا به خویش ستم کردند، به یاد خدا

۲۵

بیفتند و برای گناهان خود استغفار کنند. [۱]

بنابراین، صِرف انجام کار زشت و ظلم به خود، اگر بدنبالش توجه و استغفار باشد، انسان را از مدار دین بیرون نمی‌کند؛ البته به شرط آنکه اصرار بر گناه نداشته باشد.

________________________________________

[۱] - اُعِدّتْ لِلِمُتَّقیِِنَ. . . . . . وَ الَّذیِِنَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَکَروُا اللّهَ فَاسْتَغْفَروُا لِذُنُوبِهِم. (آل عمران/۱۳۵)

با عمل خود، مردم را دعوت کنید

در قرآن، بارها از کسانی که مردم را به حق دعوت می‌کنند، ولی خود را فراموش کرده‌اند، انتقاد شدید شده است. [۱]کسی که این گونه باشد، گرفتار قهر بزرگ الهی می‌شود. [۲] حضرت شعیب به مردم می‌فرماید: من در ترک آنچه شما را نهی می‌کنم، پیشگام هستم. [۳]

در حدیثی می‌خوانیم: در جهل و انحراف انسان همین بس که مردم را از کاری نهی می‌کند که خودش به آن کار گرفتار است. [۴]

در حدیث دیگری می‌خوانیم: خداوند لعنت کند کسانی را که امر به معروف می‌کنند، ولی خودشان به آنچه می‌گویند، عمل نمی‌کنند. مردم را نهی از منکر می‌کنند، ولی خودشان مرتکب آن گناه می‌شوند. [۵]

در حدیث دیگر می‌خوانیم: این گونه افراد را مثل الاع آسیاب در دوزخ می‌گردانند و وقتی از او می‌پرسند: تو چرا آمدی؟ تو که ما را از منکرات نهی می‌کردی؟ او می‌گوید: چون خودم مرتکب گناه می‌شدم. [۶]

در روایات می‌خوانیم: با عمل خودتان مردم را به راه حق دعوت کنید. [۷]

برای مثال اگر پدر یا معلم در کوچه پوست خیاری دید و با نوک پا آن را کنار زد تا کسی به زمین نخورد، شاگردان با دیدن این حرکت، از آن به بعد پوست خیار در کوچه و خیابان نمی‌اندازند. یا اگر مدیر اداره هنگام ورود چراغهای اضافی را خاموش کند، سایر کارمندان تکلیف خود را می‌فهمند. همچنین اگر مسؤولان مملکتی در صف اول نماز جمعه و جماعات باشند، نمازخانه‌ها و مساجد پر می‌شود.

و بر عکس، اگر چهره‌های سرشناس خلافی انجام دهند، راه گناه را به روی دیگران باز می‌کنند.

قرآن به زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله که از موقعیت اجتماعی و مذهبی بالایی برخوردارند، می‌فرماید: ای زنان پیامبر! حساب شما از سایر زنان جداست.

اگر هر یک از شما خلافی انجام دهد، دو برابر دیگران کیفر خواهد دید. [۸]

در حدیث می‌خوانیم: هفتاد گناه از جاهل بخشیده می‌شود، قبل از آنکه یک گناه از عالم بخشیده شود؛ چون عالم با گناه خود، راه را برای دیگران آسان می‌کند.

در تاریخ می‌خوانیم: حضرت علی علیه السلام با یک مسیحی همسفر شدند. به دو راهی رسیدند و هر یک باید از راهی می‌رفت؛ اما حضرت علی علیه السلام در مسیر مسیحی حرکت کرد. مسیحی از او پرسید: راه شما آن جاده است. امام فرمود: می‌دانم! لکن اسلام سفارش کرده است که هرگاه دو نفر همسفر شدند، نسبت به یکدیگر حقی پیدا می‌کنند و من خواستم مقداری شما را بدرقه کنم. مسیحی به خاطر این برخورد حضرت، مسلمان شد. [۹]

هارون الرشید کنیز زیبایی را به زندان نزد امام کاظم علیه السلام فرستاد تا زمینه ی تهمتی را فراهم کند. رفتار امام طوری بود که کنیز را عوض کرد و او نیز مشغول عبادت شد. [۱۰]

امام صادق علیه السلام به شیعیانی که در میان اهل سنت زندگی می‌کردند، سفارش فرمود: در نمازهای آنان شرکت کنید! مریضان آنان را عیادت کنید! جنازه‌های آنان را تشیع کنید! و در هر کار خوبی، شما پیشگام باشید. [۱۱]

آری! با این گونه رفتارها، دیگران به راه ما دعوت می‌شوند.

سؤال

در فتوای فقها می‌خوانیم: امر به معروف و نهی از منکر واجب است گرچه انسان به آنچه می‌گوید، عمل نکند.

ولی در آیات و روایات از کسانی که به گفتار خود عمل نکنند، انتقاد شدیدشده است و آنان از بزرگترین غضب شدگان معرفی شده‌اند. کدام یک از این دو گفتار را بپذیریم؟

پاسخ

انتقاد قرآن و روایات به کسانی است که به طور کلّی میان گفتار و کردارشان تفاوت است؛ یعنی برنامه ی زندگی و رفتار آنان خلاف است؛ ولی در جامعه قیافه ی مصلح و آمر به معروف دارند. فتوای فقها این است که لازم نیست به تمام فرامین خدا عمل کنید تا واجد شرائط امر به معروف باشید. این حقیقت را در حدیث نیز می‌خوانیم که می‌گوید:

گروهی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آمدند و گفتند: تا ما به همه ی احکام عمل نکنیم، امر به معروف نمی‌کنیم.

حضرت فرمود: امر به معروف کنید؛ گرچه به همه ی آنچه می‌گویید، عمل نمی‌کنید و نهی از منکر کنید گرچه از همه منکرات دوری نمی‌کنید.

توجه داشته باشید که پیامبر عزیز می‌فرماید: عمل کردن اجمالی کافی است و انتقاد قرآن و روایات نسبت به کسانی است که به کلی اهل عمل نیستند. [۱۲]

________________________________________

[۱] - لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون. (صف/۲)

[۲] - کَبُرَ مَقْتَاً عِنْدَ اللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون. (صف/۲)

[۳] - وَ ما اُرِیِِدُ اَنْ اُخالَفَکُمْ اِلی ما اَنْهاکُمْ عَنْه. (هود/۸۸)

[۴] - کفی بالمرء جهلاً ان ینکر علی الناس ما یأتی مثله غرر. کفی بالمرء غوایةِ ان یأمر الناس بما لا یأتمر به و ینهاهم عمّا لا ینتهی عنه غرر

[۵] - خطبه ۱۲۹. لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له. .

[۶] - میزان الحکمة، ص ۲۷، ج ۶

[۷] - قال الصادق علیه السلام: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلوة و الخیر فان ذالک داعیه. وسائل، ج ۱۱، ص ۱۹۴، به نقل از الحیاة

[۸] - یا نِسآءَ النَّبِّیِ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ. (احزاب/۳۰، ۳۲)

[۹] - بحار، ۷۱، ص ۱۵۷

[۱۰] - بحار، ۴۸، ص ۲۳۹

[۱۱] - اصول کافی ۲، صلوا فی عشائهم عودوا مرضاهم. .

[۱۲] - مجموعه ورام صفحه ۴۴۲ به نقل از میزان الحکمة، ج ۶، ص ۲۷۴

محاسبات عقلی

از آنجا که مقصود در امر به معروف و نهی از منکر، رشد خوبیها و جلوگیری از گناهان در جامعه است و اسلام به طور کلی آن را واجب کرده، اما جزئیات و نحوه آن را به عقل واگذار کرده و محور را نتیجه گرفتن بهتر و بیشتر دانسته است، لذا باید در اجرای این فرمان الهی محاسبات عقلی را در نظر بگیریم؛ از جمله:

۱- کدام معروف و کدام منکر؟

۲- به چه قیمت و با چه مقداری تلاش؟

۳- از کدام شخص؟

۴- در کدام زمان یا کدام مکان؟

۵- با چه وسیله؟

۶- نسبت به کدام گناهکار؟

۷- در چه نظام و حکومتی؟

و امثال این مسائل باید مراعات شود.

بعد از سقوط رژیم شاهنشاهی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی به دست مبارک امام خمینی، از صدا و سیما آهنگی دلنواز پخش شد. از امام سؤال شد: این آهنگ حلال است یا حرام؟

ایشان فرمودند: این آهنگ اگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد، مانعی ندارد؛ ولی اگر از رادیو تلویزیون کشور دیگری باشد، حرام است. [۱]

از این کلام معلوم می‌شود که اگر آهنگی مردم را به رژیم فاسد دلگرم و سرگرم کند، حرام ولی اگر امت حزب‌الله را شاد کند، حلال است؛ درست مثل تجسس و جاسوسی که برای حفظ منافع کفار حرام، ولی برای حفظ نظام اسلامی حلال است.

یا مثل شکار حیوان که اگر برای مصرف گوشت آنها باشد، حلال، ولی اگر برای هوسبازی حیوان را شکار کنیم، حرام است.

امامان ما گاهی با وارد شدن یک بیگانه، حکم شرعی را به خاطر تقیّه طور دیگری مطرح می‌کردند. گاهی اختراع و تکنولوژی در اجتهاد اثر می‌گذارد، برای مثال، فقیه به خاطر حدیث شریف هر کس زمینی را آباد کند، آن زمین از آن او است یا هر کس چیزی را حیازت کند، مالک می‌شود. به مردم سفارش کشاورزی یا ماهیگری می‌کند. بعد، وسائل جدیدی اختراع می‌شود؛ مثل تراکتور که تاجری می‌تواند با خرید چند تراکتور، صدها کیلومتر زمین را یکجا آباد کند. در اینجا، فقیه به خود جرأت نمی‌دهد که بگوید این حدیث و قانون که هر کس هر کجا را آباد کند، از آن اوست.

گسترش دارد و انسان می‌تواند صدها کیلومتر را مالک شود.

یا اگر فردا وسیله‌ای اختراع شد که در اقیانوس و زیر دریا حرکت کرد و تمام ماهیان دریا را حیازت کرد، این اختراع، مجتهد و فقیه را به سؤال وامی دارد که: آیا قانون حیازت تا اینجا را شامل می‌شود یا نه؟

به هر حال، قانون کلی دین محمد (ص) ثابت است؛ ولی در مصداق یا اطلاق قانون، مجتهد را وادار به تجدید نظر می‌کند؛ و بطور کلی به احکام الهی با سه دید می‌توان نظر کرد:

۱. دید واقعی؛ یعنی بگوئیم که هر چه خدا فرموده، بدون کم و زیاد مورد قبول است و ذره‌ای تغییر در آن نیست.

۲. دید فقاهتی؛ یعنی که ما از واقع خبر نداریم، ولی از کلمات، آیات و روایات این گونه می‌فهمیم.

۳. دید حکومتی؛ یعنی ما یقین داریم که مردم حکومت می‌خواهند و می‌دانیم که حکومت را باید امام معصوم یا مجتهد عادل بی هوس به دست گیرد؛ و مجتهد عادل قانونی را در چهارچوب اختیارات کلی که از طرف اسلام دارد و با ابزار اجتهاد، وضع می‌کند. برای مثال، حج را برای یک سال ممنوع می‌کند. فرمانِ جنگ می‌دهد. پیشنهاد صلح را قبول یا ردّ می‌کند.

دو عنصر زمان و مکان و شرایط اقتصادی و سیاسی و نظامی در دید دوم و سوم مؤثر است و نه اول؛ لذا چه بسا امری در زمانی منکر و در شرایط زمانی دیگر معروف باشد و یا بالعکس و بدون تشخیص زمان نمی‌توان امر و نهی کرد.

در امر به معروف و نهی از منکر باید محاسبه کنیم که کدام شخصیت می‌خواهد قیام کند و یا تذکر دهد؟ آن هم به کدام خلافکار و نسبت به کدام گناه؟

گاهی منکر، تغییر قانون الهی و پیدا شدن بدعت‌ها و اضمحلال اسلام و استیلای کفار بر مسلمین است که در این صورت، شخصی چون امام خمینی باید قیام کند و ده‌ها هزار شهید در راه اسلام جان خود را تسلیم کنند. از آن بالاتر، امام حسین علیه السلام باید قیام کند و ماجرای کربلا را به راه اندازد به همین خاطر پیامبر عزیز می‌فرمود:

حسین منی و انا من حسین؛ یعنی: وجود حسین علیه السلام از من؛ چون نوه ی من است، ولی من نیز از حسین هستم.

شاید مراد این باشد که دین و مکتب من زنده به قیام حسین است. به هر حال، در امر به معروف باید تمام این شرایط، اولویت‌ها و محاسبات را در نظر گرفت.

اگر مخالفت کردند، چه کنیم

گاهی انسان امر به معروف یا نهی از منکر می‌کند، ولی مردم اعتنایی نمی‌کنند: در این صورت چه باید کرد؟

اولاً: باید بدانیم که رسیدن به اهداف، به طور کلّی نیاز به اجبار دارد؛ امّا خداوند چنین نخواسته است و در قرآن آیات زیادی داریم که می‌فرماید: اگر بخواهیم، همه مردم را با اجبار در راه حق قرار می‌دهیم. [۲] ولی سنت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن مردم است. [۳]

لذا پیامبرش نیز می‌فرماید: وکیل شما نیستم [۴]؛ و خدا به او می‌فرماید: حق سیطره و اجبار نداری [۵]؛ مردم آزاد آفریده شده‌اند و نظام تربیتی اسلام بر اساس آزادی آنهاست؛ بنابراین، معنای تذکر شما، قبول حتمی مردم نیست.

ثانیاً: کسانی که مدت‌ها در راهی سیر کرده‌اند، یکدفعه نمی‌توانند از راه خود دست بردارند و باید به مردم فرصت داد.

ثالثاً: گاهی تذکر در زمان و شرایطی قرار می‌گیرد که فرد حساسیت دارد و باید صبر کنیم تا حساسیت او از بین برود، درست مثل دندانپزشکی که اگر دندان درد کند، آن را نمی‌کشد.

به علاوه، ممکن است به شیوه‌ای سخن حق را نشنود، ولی اگر شیوه را عوض کنیم، او می‌پذیرد.

در روایات تجارت می‌خوانیم که اگر در خرید و فروش جنسی موفق نشدید، نوع تجارت را تغییر دهید؛ شاید موفق شوید. این تغییر در رشته‌های تحصیلی نیز هست که گاهی انسان در رشته‌ای موفق نیست؛ اما با تغییر دادن رشته، موفق می‌شود.

می‌گویند که داروین در دو رشته ی علمی (پزشکی، علوم دینی مسیحیت) شکست خورد؛ امّا در رشته طبیعی موفق شد. بگذریم که نظرات او رد شده است، ولی به هر حال صاحب نظریه‌ای شد.

از همه گذشته، آشنایی با قرآن، اخلاق انبیاء و سفارشهایی که اسلام به ما کرده، کارگشاست.

گاهی می‌فرماید: در برابر جاهل با سلام و مسالمت برخورد کنید. [۶]

و گاهی می‌فرماید: بدیهای مردم را با خوبی پاسخ دهید که این حرکت، دشمن را دوست می‌کند. [۷]

گاهی می‌فرماید: حتی اگر برخورد کرد، آرام باش. [۸]

گاهی باید در انتظار پاسخ قیامت بود. قرآن می‌فرماید: مجرمان به مؤمنان می‌خندند، غمزه می‌کنند، مسخره می‌کنند، [۹] نسبت انحراف می‌دهند؛ ولی مؤمنان بدانند که روز قیامت هم مؤمنان به آنان خواهند خندید.

فراموش نکنیم که نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر، تنها توجه مردم نیست.

ممکن است مردم اعتنایی نکنند، ولی پاداش ما در نزد خداوند محفوظ است. خدا ما را می‌بیند و ذره‌ای از آجر ما نمی‌کاهد. به علاوه، مگر ما از انبیاء بهتریم؟ آن بزرگواران چه مشکلاتی را تحمل کردند و زخم زبانها شنیدند، ولی در برخوردشان همچنان با وقار بودند. به پیامبران می‌گفتند: ما شما را سفیه می‌بینیم. [۱۰] ولی آن عزیزان می‌فرمودند:

ما سفیه نیستیم. [۱۱] می‌گفتند: ما شما را گمراه می‌بینیم. [۱۲] می‌فرمودند: ما گمراه نیستیم.

کار انبیاء همچون کار پزشکی است که مشغول معالجه ی مریض است، او داد می‌زند، ولی پزشک تمام توجهش به آزمایش و معاینه است و کاری به حرکات و فریادهای بیمار ندارد.

از کار انتقاد کنیم، نه از شخص

ما نباید نسبت به خلافکار کینه دل باشیم، بلکه باید کار خلاف او را به او تذکر دهیم.

به عبارت دیگر، با جهل مبارزه کنیم و نه با جاهل؛ با گناه مبارزه کنیم و نه با گناهکار. در روایات می‌خوانیم: چه بسا خداوند افرادی را دوست دارد؛ اگر چه از عمل آنان ناخشنود است. [۱۳]

در قرآن می‌خوانیم که پیامبران به مردم می‌گفتند: «من با عمل شما مخالف هستم نه با خود شما» . [۱۴]

اگر خلافکار احساس کند که شخصیت دارد و محبوب است و تنها نقطه ی ضعف او کار خلافش است، براحتی آن را ترک می‌کند.

امّا اگر احساس کند که انسانی منفور، و مردود و مطرود است، هر روز به تباهی خود می‌افزاید. شخصی از امام کاظم علیه السلام پرسید: یکی از یاران شما شراب خورده است. آیا از او تبرّی جویم؟

امام فرمود: از کارش تبرّی جوئید (نه از خودش) . [۱۵]

در حدیث می‌خوانیم: سزاوار است که افراد صالح و مصلح نسبت به خلافکار رحم کنند. [۱۶]

این قانون در مسائل خانوادگی و تربیت فرزند نیز جایگاه مهمی دارد. والدین خوب کسانی نیستند که فرزندان از آنها بترسند، بلکه کسانی هستند که شخصیت فرزندان خود را حفظ می‌کنند و حتی اگر مورد خشم و قهر قرار گرفتند، فرزندان از لطف والدین مأیوس نمی‌شوند.

اگر شما فرزندت را تحقیر و او را با پسر عمویش مقایسه کردی و به او گفتی: تو فرزند بدبختی هستی و پسرعمویت از تو بهتر است؟

او هم در جواب می‌گوید: عمویم هم از تو بهتر است.

او به اصطلاح، مقابله به مثل می‌کند و کینه پدر و پسر عمو را به دل می‌گیرد. امّا اگر به او گفتی: فرزندم! تو سال قبل از امسال بهتر بودی و او را با خودش مقایسه کردی نه با دیگران و یا به او گفتی: انسان باید هر روز از روز قبل بهتر باشد و هر چه بهتر باشی نزد خدا و خلق و والدین محبوبتر خواهی بود، در اصلاح فرزند خود نقش مثبتی خواهد داشت؛ بنابراین، در امر به معروف و نهی از منکر برای خلافکار رقیب نتراشیم تا او را حسود و حساس و انتقامجو کنیم؛ بلکه خوبیهای او را به او بگوییم؛ سابقه ی درخشان او را متذکر شویم؛ بزرگواری قومی و قبیله ی او را گوشزد کنیم؛ از توان و استعداد او سخن به میان آوریم تا او احساس کند که ورشکسته نیست؛ بلکه هم محبوب و هم توانمند است.

________________________________________

[۱] - ناقل کلام مرحوم حاج احمد آقا خمینی (ره)

[۲] - لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَمَعُهُم عَلیَ الْهُدی. (انعام/۳۵)

[۳] - اما شاکراً او کفوراً. (دهر/۲)

[۴] - لَسْتُ عَلَیْکُم بِوَکیِِل. (انعام/۶۶)

[۵] - لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر. (غاشیه/۲۲)

[۶] - وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما. (فرقان/۶۳)

[۷] - اِدْفَعْ بِالَّتی ِِ هِیَ اَحْسَنْ فَاِذَا الَّذی ِِ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَة کاَنَّهُ وَلیٌّ حَمیِِم. (فصلت/۳۴)

[۸] - لَئِنْ بَسَطْتَ اِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنی ِِ ما اَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ اِلَیْکَ ِلاَ قْتُلَک. (مائده/۲۸)

[۹] - سوره ی مطففین

[۱۰] - اِنّا لَنَریکَ فی ِِ سَفاهَةٍ. (اعراف/۶۶)

[۱۱] - لَیْسَ بی ِِ سَفاهَة. (اعراف/۶۶)

[۱۲] - اِنّا لَنریکَ فی ِِ ضَلالٍ مُبیِِنٍ* قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بی ِِ ضَلالَة. . . (اعراف/۶۰و۶۱)

[۱۳] - ان الله یحب العبد و یبغض عمله. (بحار/ ج /۳۶ ص ۲۳۳)

[۱۴] - اِنّی ِِ لَعَمَلَکُمْ مِنَ الْقالِیِِن. (شعرا/۱۶۷) (قالین جمع قال از واژه قلی به معنای عداوت شدید)

[۱۵] - بحار، جلد ۲۷، صفحه ۱۳۷

[۱۶] - ینبغی لاهل العصمة ان یرحموا اهل الذنوب. (خطبه ۱۴۱ نهج البلاغه)

صفات و شرایط آمرین به معروف

امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر ایمان و علم و قدرت و شیوه، نیاز به یک سوز و گداز و تعصب و غیرت دینی خاصّی دارد. در حدیثی می‌خوانیم امام سجاد علیه السلام فرمود که حضرت موسی از خداوند پرسید: چه کسانی را در سایه عرش خود می‌پذیری؟

خطاب آمد: افراد دست و دل پاکی هستند که هرگاه دیدند حرامهای الهی به صورت حلال در آمد، همچون ببر زخم خورده غضب می‌کنند. [۱]

خاطره

همین که سلمان رشدی مزدور در کتابش به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله اهانت نمود، امام خمینی رحمة الله علیه، فتوای قتل او را صادر کرد. گروهی از سیاستمداران و حقوقدانان بین‌المللی به امام گفتند: این فتوا با قوانین بین‌المللی سازگار نیست.

امام با عصبانیت فرمود: به درک! آبروی پیامبر عزیز را برده است و باید کشته شود. حتی اگر عابد دهر شود، فایده ندارد و توبه او پذیرفته نیست.

بار دیگر فرمود: ای کاش جوان بودم و به انگلستان می‌رفتم تا خودم او را هلاک کنم. این است غیرت دینی.

آری! امر و نهی نیاز به قلبی پرسوز و تصمیم و اراده‌ای جدی دارد.

قرآن می‌فرماید: اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلاُمُور: [۲]

حتی اگر سخن ما مؤثر واقع نشد، همین امر و نهی وسیله ی نجات ما خواهد شد.

قرآن می‌فرماید: زمانی که قهر خدا آمد، ما ناهیان از منکر را نجات دادیم؛ و اَنْجَیْنَا الَّذیِِنَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذْنَا الَّذیِِنَ ظَلَمُوا [۳]

به هر حال، اگر انسان اهل درد و سوز باشد، امر به معروف و نهی از منکر می‌کند.

بی دردی، بزرگترین درد است. قدیمیها گاهی که می‌خواستند کسی را تحقیر کنند، می‌گفتند: فلانی بی درد است.

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در بسیاری از سخنان و نامه‌های خود، افرادی را به عنوان مرفّهان بی درد مورد انتقاد قرار می‌داد. قرآن می‌فرماید: پیامبر وقتی مشکلات مردم را می‌دید، می‌سوخت. [۴]

در حدیث می‌خوانیم:

خداوند به موسی علیه السلام فرمود: آیا می دانی که چرا تو را برای پیامبر انتخاب کردم؟ موسی گفت: نه!

خداوند فرمود: در تو سوزی بود که در دیگران نبود.

قرآن می‌فرماید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله برای ارشاد مردم حرص می‌زد [۵] و گویا خودش را می‌خورد.

بی دردی و سنگدلی از بزرگترین امراض روحی است. خداوند می‌فرماید: بعضی دلها از سنگ سفت‌تر است، زیرا از کنار بعضی سنگها چشمه آبی بیرون می‌آید؛ ولی دلهایی پیدا می‌شود که با هیچ موعظه‌ای تکان نمی‌خورد. [۶]

به هر حال، کسی توفیق امر به معروف و نهی از منکر را پیدا می‌کند که روحی شاد و قلبی پرسوز داشته باشد.

نشانه ی سوز آن است که مانند وقتی که سخن ناروایی درباره ی خودش شنید، عصبانی شده و عکس العمل نشان می‌دهد، هرگاه غیبت دیگران را نیز شنید، ناراحت شود. یا اگر در منزل خودش شیر آبی باز ماند، آن را می‌بندد، همین که دید شیر آبی در جای دیگر باز مانده است، آن را ببندد.

راستی که اگر این حساسیتهای شخصی به حساسیت‌های عمومی تبدیل شود، دنیا بهشت می‌شود. چرا برف خانه ی خود را پاک می‌کنیم، ولی آن را در کوچه می‌اندازیم؟ چرا آب‌های آلوده ی منزل را به سوی جویهای خیابان روانه می‌کنیم؟ چرا آشغالهای مغازه را در خیابان می‌ریزیم؟ و چرا؟ و چرا؟ همه اینها نشانه ی آن است که ما هنوز ما نشده‌ایم؛ بلکه من هستیم. باید دیگران را از خود و خود را از دیگران بدانیم و به گفته ی قرآن (بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض) همه از یکدیگر باشیم؛ همچون حدیثی که شاعر آن را چنین به شعر در آورده است:

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

دلسوزی و حُسن نیت بقدری ارزش دارد که در کتابهای فقهی می‌خوانیم: هرگاه شخصی به قصد خدمت کاری انجام داد، ولی در این کار ضرری پیش آمد، آن شخص جریمه نمی‌شود. برای مثال، اگر شخصی از روی دلسوزی، کودکی را که در وسط خیابان و در معرض ماشینهاست، به کنار دیوار ببرد ولی از سوراخ دیوار ماری کودک را بگزد آن شخص مسؤول نیست؛ زیرا کارش به قصد خیر بوده است. یا اگر شخصی در حین خدمت بدون کوتاهی کردن؛ ضربه‌ای بر جنس یا مال زد، جریمه اش نمی‌کنند.

قرآن در این موارد می‌فرماید: ما عَلیَ الْمُحْسِنیِِنَ مِنْ سَبیِِل؛ [۷] یعنی کسی که به قصد احسان گامی برداشت، ولی تصادفاً خطر و یا ضرری پیش آورد، راهی برای جریمه کردن او نیست.

________________________________________

[۱] - قال السجاد علیه السلام قال موسی یا ربّ من اهلک الذین فی ظلّ عرشک؟ فاوحی الله الیه الطاهرة قلوبهم و المریبه ایدیهم. . . الذین یغضبون لمحارمی اذا استحللت مثل النمر اذا جرح. (لئالی الاخبار ۵، ص ۲۶۹)

[۲] - سوره ی لقمان آیه ۱۷

[۳] - سوره ی اعراف آیه ۱۶۵

[۴] - عَزیِِزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم. (توبه/۱۲۸) سختی و رنج شما بر پیامبر بسیار گران است

[۵] - حَرِیِِصٌ عَلَیْکُم. (توبه/۱۲۸)

[۶] - کَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ اْلاَنْهار. (بقره/۷۴)

[۷] - توبه، ۹۱

امر به معروف نشانه ی عشق به مکتب است

اگر به شعارها و کلمات امام حسین (ع) و یاران باوفای او در عاشورا نگاه کنیم، می‌بینیم که همه جا سخن از عشق به اسلام و مکتب است. امام حسین علیه السلام می‌فرماید: آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و جلو باطل گرفته نمی‌شود؟ [۱]

در جای دیگر می‌فرماید: من جز برای اصلاح در دین جدّم قیام نمی‌کنم. [۲]

و می‌فرماید: هدف از قیام من، امر به معروف و نهی از منکر است. [۳]

و حضرت ابوالفضل (ع) می‌فرماید: اگر دین جدّم جز با شهادت من استوار نمی‌شود، پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید.[۴]

کسی که عشق به مکتب دارد، حاضر است برای حفظ آن جانش را به خطر اندازد. در زندگی پیامبر اکرم می‌خوانیم که ایشان با مسیحیان نجران قرار گذاشتند که مسلمانان به مسیحیان و مسیحیان به مسلمانان نفرین کنند و هر نفرینی که عملی شد، گروه نفرین کننده بر حق و گروه نفرین شده بر باطل است. این ماجرا که به داستان مباهله معروف است، در قرآن نیز مطرح شده است. [۵] پیامبر اکرم حاضر شد جان خود، فاطمه، علی و امام حسن و حسین صلوات الله علیهم را در معرض بزرگترین خطرات (نفرین مسیحیان) قرار دهد و این جز ایمان و عشق به مکتب چیزی نیست.

________________________________________

[۱] - الا ترون ان الحق لا یعمل به (بحار، ج ۴۴، ص ۳۸۱ و ج ۷۸، ص ۱۱۶)

[۲] - و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی. (بحار، ج ۴۴، ص ۳۳۹)

[۳] - اریدان آمر بالمعروف و آنهی عن المنکر. . . (بحار، ج ۴۴، ص ۳۳۹)

[۴] - ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی

[۵] - آل عمران، ۶۱

به حداقل اکتفا کنیم

در امر به معروف ونهی از منکر به حداقل اکتفا کنیم و اگر پذیرفته شد، قدم بعدی را برداریم.

رسول خدا (ص) در روزهای اول، مردم را به یک جمله دعوت فرمود: قُولُوا لا اِلهَ اِلاّ اللّه تُفْلِحُوا!: بگویید جز خدای یکتا معبودی نیست، تا رستگار شوید.

امّا قوانین سختی همچون قانون روزه، زکات و جهاد بعد از گذشت پانزده سال از بعثت نازل شد.

اگر خواستیم کسی را به نماز دعوت کنیم، تنها به آموزش واجبات اکتفا کنیم و پس از مدّتی مستحبات را بتدریج برایش بگوییم. اسلام سفارش کرده است که امام جماعت حال ضعیف‌ترین افراد را مراعات کند و نماز را طولانی نکند. در قرآن می‌خوانیم: چون خداوند مردم را ضعیف دید، قانون خود را تخفیف داد. [۱]

در قرآن، در قوانینی که در آن عسر و جرح وجود دارد، تخفیف داده شده است.

خاطره

در روایات است که یک نفر مسیحی، مسلمان شد. رفیق مسلمانش سحرگاه به منزل او رفت و گفت: الان وقت نماز شب است. او را از خواب بیدار و به نماز شب واداشت. همین که اذان صبح شد، گفت: اکنون وقت نماز صبح است؛ و بعد، نماز ظهر و عصر را خواندند؛ در حالی که می‌گفت، نباید از نمازها و دعای نافله و مستحبات غافل شد. این مسلمان چنان با نماز و دعا، وقتِ مسیحی تازه مسلمان را پر کرد که روز بعد گفت: اگر اسلام این است، همان بهتر که مسیحی باشم.

یکی از عوامل رکود اسلام، بد معرفی کردن و تبلیغ آن توسط افراد بی تجربه و ناآگاه بوده است.

اگر پیامبر اسلام (ص) از روز اول می‌فرمود: هر کس مسلمان شد، خود را آماده ی جهاد و شهادت کند؛ روزه بگیرد؛ خمس و زکات بدهد. کسی دین او را نمی‌پذیرفت.

برای دعوت افراد بی حجاب، همان بس که به مقدار واجب اکتفا کنیم. اگر در مساجد نمازهای واجب بدون سخنرانی ومستحبات برگزار شود، به طور قطع مساجد شلوغ تر خواهد شد.

بعضی از روحانیون بین دو نماز سخنرانی می‌کنند به خیال آنکه اگر بعد از نماز دوم صحبت کنند، مردم پراکنده خواهند شد؛ غافل از آنکه اینگونه سخنرانی در حقیقت مانع شرکت بیشتر مردم در نماز می‌شود.

________________________________________

[۱] - اَْلانَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ اَنَّ فیِِکُمْ ضَعْفَاً. (انفال/۶۶)

به سراغ کشف منکر نرویم

بعضی با تجسّس به سراغ کشف عیبها و گناهان مردم می‌روند تا او را نهی کنند، در حالی که قرآن با کمال صراحت، تجسّس را تحریم کرده است. [۱]

امام صادق علیه السلام در نامه‌ای به نجاشی نوشت: لغزشهای مؤمنان را پیگیری نکنید که هر کس این گونه باشد، خداوند علاوه بر آخرت، در همین دنیا او را افتضاح خواهد کرد. [۲]

________________________________________

[۱] - وَ لا تَجَسَّسُوا. (حجرات/۱۲)

[۲] - لا تتبعوا عثرات المؤمنین فانّه من اتّبع عثرة مؤمن اتبع الله عثراته یوم القیامة و فضحه فی جوف بیته. (مستدرک سفیه ۷، ص ۸۱)

نهی از منکر نه حسادت

کسی که امر به معروف یا نهی از منکر یا انتقادی می‌کند، باید براساس ارشاد باشد و نه حسادت. چه بسیار زنانی که چون زیورآلات ندارند، در قیافه ی نهی از منکر می‌گویند: چرا فلان خانم برای خودنمایی این همه طلا به خود آویخته است؟

یا کسی که اهل مطالعه نیست، می‌گوید: فلانی در اثر مطالعه عاقبت دیوانه خواهد شد.

یا: افراد لاابالی دیگران را به وسواس متهم می‌کنند.

به هر حال، ریشه ی بعضی از انتقادها، عقده‌ها و حسادتها و کمبودهاست. قرآن می‌فرماید: بعضی از مردم درباره ی تقسیم زکات به تو انتقاد می‌کنند؛ ولی اگر مقداری از زکات به خود آنان بدهی، راضی می‌شوند و انتقادی نمی‌کنند؛ اما در صورتی که ندهی، عصبانی می‌شوند. [۱]

این آیه به ما می‌گوید: گاهی سرچشمه ی انتقادها مسائل شخصی و اقتصادی و روحی است و نه مکتبی.

________________________________________

[۱] - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَّلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَاِنْ اُعْطُوا مِنْها رِضُوا. (توبه/۵۸)

انتقاد نه انتقام

گاهی از شخصی انتقادی می‌شود، و او به فکر انتقام می‌افتد؛ لذا همین که خلافی را مشاهده کرد، در قالب نهی از منکر انتقام می‌گیرد.

نهی از منکر نه مخالفت خوانی

انتقاد و نهی از منکر نباید به صورت شغل درآید. متأسفانه هر روز ما شاهد روشنفکر نمایانی هستیم که شغل آنها مخالفت خوانی در سخنرانیها و روزنامه هااست و قوام گروه و حزب آنان با همین مخالفتهاست؛ گویا چشم آنها کارهای خوب را نمی‌بیند.

شرایط آمرین و ناهیان

تذکراتی به آمرین به معروف و ناهیان از منکر

بصیرت و آگاهی

کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید معروف و منکر را بشناسد و شیوه را هم بداند. [۱]

________________________________________

[۱] - اَدْعُوا اِلیَ اللّهِ عَلی بَصِیِِرَة. (یوسف/۱۰۸)

با اراده باشد

کسی که بنا دارد به وظیفه ی مهم امر به معروف عمل کند، نباید کار خود را بر اساس قهر و صلح مردم تنظیم کند. قرآن می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر نیاز به عزم و اراده ی قوی دارد. [۱]

= خاطره

در قرآن می‌خوانیم: حضرت موسی (ع) و خضر (ع) گرسنه وارد منطقه‌ای شدند و با اینکه مردم آن دیار از این دو پیامبر حتی با کمی نان پذیرایی نکردند، ولی آن دو بزرگوار همین که دیواری را در آستانه ی خرابی دیدند، تصمیم به تعمیر دیوار گرفتند، در واقع بی وفایی مردم در آن دو بزرگوار اثری نگذاشت. [۲]

برای خدا باشد

اگر آمر انتقادی می‌کند، براساس سلیقه ی شخصی، حزب سیاسی، عقده ی درونی و کینه و انتقام نباشد. قرآن می‌فرماید: ریشه ی بعضی از انتقادها، مسائل شخصی است. [۳]

اگر امر و نهی برای خدا باشد و مسائل قبیله‌ای، محلّی و صنفی و حزبی و اقلیمی و نژادی و زبانی در آن نباشد، مؤثرتر است؛ زیرا حرف صاف بر دل صاف می‌نشیند؛ ولی اگر حرف همراه با اغراض دیگری باشد و یا شنونده روح سالمی نداشته باشد، امر به معروف اثر نخواهد داشت.

خاطره

شخصی به نام همّام از حضرت علی علیه السلام نشانه و اوصاف افراد با تقوا را سؤال کرد. امام کمی تأمل فرمود. اما همّام اصرار کرد و امام نشانه‌هایی فرمود. ناگهان همام فریاد کشید و از دنیا رفت. امام فرمود: موعظه ی خالصانه در دل آماده این گونه اثر می‌کند. [۴]

قرآن بارها سفارش می‌کند که حبّ و بغضها شما را از مرز حق خارج نکند! مرز اخلاص بسیار دقیق و ظریف است و با اندک لغزشی از مدار اخلاص به مدار شرک کشیده می‌شویم. نشانه ی اخلاص آن است که توقع پاداش و تشکری از کسی نداشته باشیم. [۵]

علامت اخلاص آن است که نخواهیم در برابر کار از ما ستایشی شود. علامت اخلاص آن است که برای ما، نوع کار، مکان کار، زمان کار و امثال آن مهم نباشد. در وادی اخلاص تمام ملاکها و روابط محو می‌شود و تنها ارزشهای الهی به حساب می‌آیند؛ لذا:

قرآن به نوح می‌گوید: پسرِ کافر تو باید غرق شود!

به لوط می‌گوید: همسر تو باید هلاک شود!

به پیامبر اکرم می‌گوید: بریده باد دست ابی لهب، عموی تو!

به ابراهیم می‌گوید: حق دعا برای عموی بت‌پرست خود را نداری!

________________________________________

[۱] - اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلاُمُور. (لقمان/۱۷)

[۲] - کهف، ۷۷

[۳] - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَّلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَاِنْ اُعْطُوا مِنْها رَضُوا. (توبه/۵۸)

[۴] - خطبه همام در نهج البلاغه

[۵] - اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیِِدُ مِنْکُمْ جَزآءً وَ لا شُکُوراً. (انسان/۹)

سعه صدر و روحیه ی قوی داشتن

همینکه حضرت موسی مأمور تبلیغ شد، از خداوند روح بزرگ و سعه ی صدر خواست. خداوند دعای او را مستجاب کرد: لذا موسی با روحیه‌ای قوی به سراغ فرعون رفت. امر و نهی بدون روحیه، امکان ندارد.

کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، در برابر تمایلات مردم ایستاده است و قهراً از ناحیه ی بعضی مردم مورد نامهربانی قرار خواهد گرفت. او اگر سعه ی صدر نداشته باشد، بایکی دو برخوردِ تند از طرف مردم از انجام وظیفه دست برخواهد داشت. قرآن در نشانه ی بندگان خوب خداوند می‌فرماید: آنان، کسانی هستند که هرگاه با افراد ناآگاه برخورد کنند، با سلام و مسالمت رد می‌شوند. [۱]

مگر به انبیاء نسبت جنون [۲]، سحر [۳]، سفاهة [۴]، گمراهی [۵] برتری خواهی نمی‌دادند؟

دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر، کار انبیاست و مشکلات انبیاء را نیز خواهد داشت. انبیاء تهمتها را با صبر و سعه صدر پشت سر می‌گذاشتند. برای مثال، درباره ی کسانی که می‌گفتند: ما تورا سفیه می‌بینیم، می‌فرمودند:لیس بی سفاهة [۶]؛ در من سفاهتی نیست. یا در برابر نسبت گمراهی می‌فرمودند: لیس بی ضلالة [۷]؛ در من گمراهی نیست.

صبر و پایداری سفارشی است که خداوند به انبیاء می‌کند. [۸]

گذشت از لغو، از صفات برجسته مؤمنان است. [۹]

انبیای بزرگوار نه تنها با کلمات ناروا، بلکه با تهدید و تبعید و شکنجه و قتل مردم رو به رو می‌شوند. [۱۰]

ولی توجه به اینکه:

۱. ما زیر نظر خداوند هستیم و خداوند هر لحظه کار را می‌بیند و به ما توجه و لطف دارد. [۱۱]

۲. پیروزی با طرفداران حق است. [۱۲]

۳. هر چه کار سخت‌تر باشد، پاداشش بیشتر است. [۱۳]

۴. این راهی است که همه ی انبیاء و اولیاء رفته‌اند. [۱۴]

راه را برای انسان آسان می‌کند؛ تا آنجا که از هیچ تهدید و سرزنشی نمی‌هراسد. [۱۵]

________________________________________

[۱] - وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما. (فرقان/۶۳)

[۲] - اِنَّکَ لَمَجْنُون. (حجر/۶)

[۳] - اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَر. (مدثر/۲۴)

[۴] - اِنّا لَنَریکَ فی ِِ سَفاهَة. (اعراف/۶۶)

[۵] - اِنّا لَنَریکَ فی ِِ ضَلال. (اعراف/۶۰)

[۶] - اعراف، ۶۶

[۷] - اعراف، /۶۱

[۸] - شوری، ۱۵

[۹] - اَخْرِجُوهُم مِنْ قَرْیَتِکُم (اعراف/۸۲). لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّا عَذابٌ اَلِیِِم (یس/۱۸)

[۱۰] - وَ اِنَّکَ بِاَعْیُنِنا. (طور/۴۸)

[۱۱] - وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِیِِن. (اعراف/۱۲۸)

[۱۲] - فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِیِِن. (نساء/۹۵)

[۱۳] - فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل. (احقاف/۳۵)

[۱۴] - لا یَخافُونَ لَوْمَةُ لائِم. (مائده/۵۴)

[۱۵] - وَ ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیِِل. (انعام/۱۰۷)

حسن خلق و نرمخویی

در امر و نهی به مردم نرمخو باشیم. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: تو وکیل مردم نیستی؛ [۱] تو بر مردم سیطره نداری؛ [۲] تو نسبت به ایمان مردم، حق اجبار نداری؛ [۳] حق اکراه هم نداری. [۴]

کسی که امر و نهی می‌کند، بدیها را با خوبی دفع کند. [۵] و اهل انتقام و غیظ نباشد؛ [۶] مردم از گرد افراد بداخلاق فرار می‌کنند. [۷]

باید با منکرات و کار بد مردم مخالف باشیم و نه با خود آنان. [۸] با جهل مخالف باشیم، نه با جاهل. نگاه ما به گناهکار، نگاه پزشک باشد به بیمار و نه نگاه انسان به دشمن. باید خوبیهای او را نیز در نظر بگیریم. ممکن است انسان گناهی انجام دهد، ولی خوبیهایی نیز داشته باشد. اگر ابتدا خوبیهای او را بیان کنیم و او احساس کند که ما دوست او و قدردان کمالات او هستیم، طوری که تذکر ما به او برای تکمیل خوبیهای اوست، به طور حتم به نتیجه خواهیم رسید. در برخورد نباید قیافه ی متکبرانه بگیریم که از نشانه‌های مردان خدا، تواضع در حرکت است. [۹]

آری! باید نسبت به مردم با تواضع باشیم. در قرآن می‌خوانیم که خداوند به پیامبرش می‌فرماید: تو بال تواضع خود را نسبت به مؤمنان باز کن و آنان را زیر بال بگیر! [۱۰]

از لغزش مردم در هنگام عذرخواهی بگذریم که این، نشانه ی جوانمردان تاریخ است. همین که برادران یوسف از او عذرخواهی کردند، فرمود: امروز ملامتی بر شما نیست. [۱۱]

همین بزرگواری را رسول اکرم صلی الله علیه و اله هنگام فتح مکّه نسبت به همه کسانی که او و یارانش را سالها آزار دادند، از خود نشان داد و همه را یکسره بخشید. ما باید در مواردی، حتی از زیردستان خود عذرخواهی کنیم. باز هم نمونه‌ای از رفتار پیامبر عزیز نقل می‌کنم. اجناسی را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آوردند.

حضرت به هنگام تقسیم ملاحظه فرمود که به همه نمی‌رسد. پس، به افرادی داد که محتاجتر بودند؛ ولی برای دلنوازی سایرین از آنان عذرخواهی کرد. [۱۲]

ممکن است افرادی که مورد امر و نهی، قرار می‌گیرند، در خود احساس شرمندگی یا شکست کنند. در اینجا، برای جبران این احساس می‌توانیم با کلماتی لطیف یا دعایی، دل او را به دست آوریم.

________________________________________

[۱] - لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِر. (غاشیه/۲۲)

[۲] - ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّار. (ق/۴۵)

[۳] - اَفَاَنْتَ تُکْرِهُ الْنّاس. (یونس/۹۹)

[۴] - وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَة. (رعد/۲۲)

[۵] - وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَة. (رعد/۲۲)

[۶] - وَ الْکاظِمِیِِنَ الْغَیْظ. (آل عمران/۱۳۴)

[۷] - لَوْ کُنْتَ فَظَّاً غَلِیِِظَ الْقَلْبِ َلاْنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک. (آل عمران/۱۵۹)

[۸] - اِنِّی ِِ لَعَمَلِکُمْ مِنَ الْقالِیِِن. (شعراء/۱۶۸)

[۹] - اَلَّذِیِِنَ یَمْشُونَ عَلیَ اْلاَرْضِ هَوْنا. (فرقان/۶۳)

[۱۰] - وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنْ اِتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (شعراء/۲۱۵)

[۱۱] - لا تَثْرِیِِبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْم. (یوسف/۹۲)

[۱۲] - فخاف رسول الله صلی الله علیه و اله ان یکون قد دخل قلوب الاخرین بشی ء فخرج الیهم فقال معذرةً الی الله. (بحار ۱۶، ص ۲۶۹)

توجه به همه ی جوانب

در روایات می‌خوانیم: کسی می‌تواند دین خدا را یاری کند که به همه ی جوانب احاطه داشته باشد؛ وگرنه گاهی ضرر او بیش از منفعت است.

خاطره

در کتاب الغدیر می‌خوانیم؛ شخصی از دیوار خانه ی مردم بالا رفت تا ببیند که افراد آن خانه چه می‌کنند. همین که دید مشغول شراب خوردن هستند، از بالای بام نهی از منکر کرد. صاحبخانه به او گفت: من یک منکر انجام دادم و آن اینکه شراب خوردم؛ ولی تو گرفتار چند منکر شدی؛ تجسّس و ورود به حریم خانه ی مردم و ارعاب، منکرهایی بود که تو مرتکب شدی. [۱]

خاطره

شخصی گفت: امام باقر (ع) را دیدم که در اطراف مدینه مشغول کشاورزی است.

با خود گفتم: چرا فرزند پیامبر (ص) در این هوای داغ به فکر دنیا طلبی است؟

به سوی او رفتم تا به خیال خود او را نهی از منکر کنم. امام باقر علیه السلام فرمود: کسب حلال و کشاورزی از بهترین عبادات است و اگر مرگ من در این حالت برسد، در بهترین حالات مرده‌ام. [۲]

گاهی عکس بزرگان را در جای نامناسب نصب می‌کنند. یا با خط بد بر دیوارهای زیبا شعار می‌نویسند. یا روی بلیطهای اتوبوس که معمولاً پاره می‌شود، آیات و روایات می‌نویسند؛ و از بلندگوی مساجد مردم آزاری می‌کنند. یا در قالب نظافت، گرفتار وسواس می‌شوند یا به خیال تربیت، کودک خود را می‌زنند. یا به خیال آبروداری، اسراف می‌کنند. یا به خیال سخاوت، گرفتار ریخت و پاش می‌شوند. یا به گمان نهی از منکر، گناهکار را تحقیر می‌کنند و آبروی او را می‌ریزند. اگر کمی در رفتار خود دقّت کنیم، هزاران از این نمونه‌ها می‌بینیم که نشاندهنده ی ناآشنایی ما با شیوه ی کار است.

خاطره

حضرت علی علیه السلام مقدار قابل توجهی خرمای خوب برای کسی فرستاد.

شخصی به خیال نهی از منکر گفت: این مقدار از خرما برای او زیاد است. بعلاوه، او که از شما خرما درخواست نکرده؛ پس بهتر آن است که یا به او خرما ندهیم و یا لااقل مقدار کمی بدهیم.

حضرت با تندی فرمود: خدا امثال تو را زیاد نکند. چگونه برای مؤمنان بهشت از خدا درخواست می‌کنیم. امّا حاضر نیستیم مقداری خرما به آنان بدهیم؟ من می‌بخشم، ولی تو تحمل دیدنش را نداری. اگر صبر کنم تا او درخواست کند و آن گاه به او بخشم، بخشش من، پول آبروی او است که نزد من ریخته شده است. [۳]

خاطره

منزل پیرمردی که سه فرزند جوانش یکی پس از دیگری در جبهه ی اسلام شهید شده بودند، مهمان بودم. به زیر زمین رفتم و وضو گرفتم. این پدر پیر حوله‌ای برایم به

۵۱

زیر زمین آورد. گفتم: حدیث داریم که اگر آب وضو را خشک نکنید، ثواب وضو سی برابر است.

پیرمرد گفت: آیا حدیث نداریم که اگر پیرمردی پدر سه شهید از این همه پله برای کسی حوله آورد، دل او را نشکنید؟

من تکانی خوردم و دیدم که حق با او است و من در عمل به این حدیث، باید شرایط دیگری را هم مراعات کنم. آری! یک بعدی فکر کردن و تمام جوانب و ابعاد را در نظر نگرفتن، آفاتی در پی خواهد داشت.

هرگز خود را بهتر ندانیم

کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، خودش را بهتر مپندارد. امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس خودش را بهتر از دیگران بداند، مستکبر است. شنونده با تعجب دلیل این کلام را از امام پرسید. امام فرمود: اگر امروز ما از کسی که خلافی می‌کند، بهتر هستیم؛ ولی خبر از آینده نداریم.

سپس امام برای روشن کردن افکار عمومی، نمونه‌ای از قرآن آورده و فرموده است: ساحرانی را که فرعون برای مبارزه با موسی با تشویق و تهدید از تمام شهرها جمع کرده بود، همین که معجزه ی موسی را دیدند، یکسره ایمان آوردند و تهدیدات فرعون را نادیده گرفتند. این ساحران هنگام صبح کافر و از طرفداران فرعون بودند، ولی غروب همان روز به خدای موسی ایمان آوردند و به دستور فرعون شهید شدند.

آری! ممکن است افرادی امروز راه خلاف روند و یا کار خلافی انجام دهند که در این صورت، وظیفه ی ما امر به معروف و نهی از منکر است؛ ولی ما چون از عاقبت کار خود و آنان خبر نداریم، ضمن آنکه به وظیفه عمل می‌کنیم، نباید خلافکار را برای همیشه فاسد و خود را برای همیشه مؤمن بدانیم. در تاریخ می‌خوانیم:

امام حسین علیه السلام برای شخصی نامه نوشت که: تو از یاران جدم پیامبر اسلام هستی و در جنگها فدارکاریهای زیادی کرده‌ای. بعد از پیامبر، از یاران پدرم علی بن ابیطالب و بعد از او هم از یاران برادرمامام حسن بوده‌ای. سابقه ی رزمندگی تو در جنگها درخشان است. اکنون من به کربلا می‌روم. چه خوب است برای حمایت از من به کربلا بیایی.

او در پاسخ نوشت: من خسته شده‌ام. دیگر حال جبهه ندارم.

و در پایان عمر، امام را تنها گذاشت. بعد از شهادت امام گریه‌ها می‌کرد که:

چگونه کسی که عمری در جبهه‌ها بود، در آزمایش آخر الهی مردود شد؟

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید: ای بنده ی خدا! در عیبجویی کسی به خاطر گناهانش، شتاب مکن! چه بسا آن گناه بخشیده شود؛ و درباره ی خود، حتی از گناه کوچکی که انجام داده‌ای، خود را در امان ندان؛ زیرا چه بسا که به خاطر آن عذاب شوی. [۴]

خاطره

شهید محراب آیت الله مدنی از یک خانواده ی غیرمسلمان، نوجوانی را هدایت کرد.

او مسلمان شد. سپس با او کار کرد تا طلبه شد و در حوزه ی قم و نجف تحصیلاتش را ادامه داده. آن گاه به ایران آمد و در جنگ تحمیلی و دفاع از انقلاب اسلامی شرکت کرد و شهید شد. از این نمونه‌ها در تاریخ کم نیست. کسانی را هم سراغ داریم که عمری خود را مذهبی می‌پندارند، ولی در اثر پیش آمدن بعضی از حوادث، راه خود را عوض می‌کنند و بی تفاوت و یا ضدمذهب می‌شوند.

یک مثال جالب

کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، مانند پزشکی است که به مداوای مریض می‌پردازد. چه بسا مریض بهبود یابد و سالها عمر کند؛ ولی خود پزشک در حادثه‌ای جان دهد؛ بنابراین، انجام وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر به معنای خود برتربینی و حسن عاقبت یکی و روسیاهی دیگری نیست.

نهی از منکر باید سریع باشد

در حدیث می‌خوانیم: چشم انسان با ایمان هنگام دیدن حرام به هم نمی‌خورد؛ جز آنکه آن را تغییر دهد. [۵]

اصولی را که باید مراعات کرد!

۱. در شناخت منکر تجسس نکنیم! اگر خلافی روشن شد، نهی کنیم، امّا حق نداریم به سراغ کشف خلاف برویم.

۲. طوری امر و نهی نکنیم که

________________________________________

[۱] - الغدیر، ج ۶، ص ۱۲۱

[۲] - بحار، ج ۴۶، ص ۲۸۷

[۳] - بحار، ج ۴۱، ص ۳۶

[۴] - یا عبدالله لا تعجل فی عیب احد بذنبه فلعلّه مغفور له و لا تأمن علی نفسک صغیر معصیة فلعلک معذّب علیه. (خطبه ۱۴۰، فیض الاسلام)

[۵] - لا تحمل لعین مؤمنة تری اللّه یعصی فتطرف حتی یغیّره

سرعت و صراحت

دیگران به مخاطب ما زخم زبان بزنند (در برابر افرادی که نسبت به گنهکار حسادت دارند و این نهی ما را چماغی علیه او می‌کنند، نهی نکنیم).

۳. شؤون افراد را در نظر بگیریم؛ برای مثال، کسی را که مخفیانه گناهی کرده است، علنی نهی نکنیم.

۴. اگر احتمال دهیم که شخص خلافکار پیش خود منطق و توجیهی دارد و خلاف او برای ما ثابت نشده است، اقدام بر امر و نهی نکنیم؛ مثل کسی که خبر از سالروز شهادت فلان امام ندارد و عروسی راه انداخته است.

۵. شؤون خودمان را نیز در نظر بگیریم.

۶. امر و نهی به فرد در قالبی نباشد که نظام تضعیف شود (گاهی نهی از منکری در مورد فردی به دلیل شرایط خاص، انتقاد از نظام می‌شود).

۷. با گناه مخالفت کنیم و نه با گناهکار.

۸. خود را برتر از دیگران ندانیم.

۹. اصل حمل بر صحت را فراموش نکنیم.

۱۰. شرایط زمانی و مکانی را در نظر بگیریم (حضرت علی علیه السلام فرمودند:

اگر مسلمانی خلاف کرد و شما او را در سرزمین کفار یافتید، در آنجا اقامه ی حدّ نکنید.

شاید با این کار شما او به کفار وابسته شود. [۱]

هشدارها

از آنجا که شیطان مکّار به اندازه ی تاریخ عمر و تجربه و شیطنت دارد، گاهی برای وادار کردن به منکر از راه معروف وارد می‌شود؛ برای مثال:

۱- روح انسان را به کارهای جزئی گرایش می‌دهد تا ظرف روح را پر کند و دیگر فرصتی برای کارهای مهمتر نماند.

۲- فرد را به کارهای نیکی وادار می‌کند که آسیب پذیرتر است و بیشتر در معرض غرور و عجب و یا سمعه است.

۳- چنان انسان را به کارهای نیک وادار می‌کند تا روح را از عبادت متنفر سازد و روح یکسره ترک عبادت کند.

۴- انسان را به سمتی متمایل می‌کند که در قالب بیان حق، نفس خود را مطرح کند.

۵- گاهی چهره ی عبادی را پررنگ می‌کند تا چهره ی سیاسی کمرنگ شود.

حضرت علی علیه السلام به کمیل فرمود: ای کمیل! به خدا سوگند از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله شنیدم که شیطان افرادی را به انجام گناهان بزرگ زشت وادار می‌کند، مثل زنا و شرب خمر و ربا و قمار و نظیر آن. سپس (برای آرام کردن وجدان دینی) عبادات سنگین و سخت را برای آنان دوست داشتنی می‌کند؛ نظیر رکوع و سجودهای با خضوع و خشوع. سپس آنان را به پذیرفتن رهبران انحرافی وا می‌دارد. [۲]

۶- توجه به زمان؛ یکی از یاران حضرت علی علیه السلام را مار گزید. حضرت علی علیه السلام به او فرمود: آیا می دانی چرا تو را مار گزید؟

گفت: نه! فرمود: آیا یادت هست که قنبر نزد فلان ستمگر رفت و تو به احترام من، به قنبر احترام گذاشتی و برای او قیام و از او ستایش کردی؟ ستمگر از تو پرسید: آیا در حضور من برای غلام علی احترام می‌نهی؟! گفتی: چرا برنخیزم، در حالی که فرشتگان الهی بالهای خود را به احترام او می‌گسترانند. ستمگر همین که این همه ستایش را برای خادم علی علیه السلام شنید، کینه اش برافروخت و قنبر را تحت آزار خود قرار داد و با تهدید از من پیمان گرفت که کتکی به قنبر بزند و به کسی نگویم. کیفر زمان نشناسی تو، همین مار بود. [۳]

در این ماجرا، مار گزیده به خیال خود معروف انجام می‌داد؛ ولی معروفی که در درونش منکری نهفته بود. چه بسیار حرکاتی از ما سر می‌زند که ما خیال می‌کنیم معروف است؛ ولی بی‌توجهی به شرایط زمانی و مکانی، در واقع غیر معروف است.

همین امروز که این صفحه را می‌نوشتم، گروهی از مؤمنان بازار نزدم آمدند و از امام جماعت بازار که با نافله‌های نماز ظهر و عصر نمازش را طولانی می‌کند و به همین خاطر گروه زیادی در نماز شرکت نمی‌کنند، گلایه‌ها داشتند. این امام جماعت محترم به خیال خود، نوافل می‌خواند؛ ولی این معروفی است که مردم را از شرکت بیشتر در نماز واجب باز می‌دارد.

________________________________________

[۱] - وسائل، ۱۸، ۳۱۸

[۲] - یا کمیل اقسم بالله سمعت رسول الله علیه و اله یقول ان الشیطان اذا احمل قوما علی الفواحش مثل الزنا و شرب الخمر و الربا و ما اشبه ذلک حبّب الیهم العبادة الشدیدة و الخشوع و الرکوع و الخضوع و السجود ثم حملهم ولایة الائمة الذین یدعون الی النار. (بحار ج ۷۷، ص ۲۷۴)

[۳] - سفینة البحار، جلد ۱، صفحه ی ۵۹۲، به نقل از سخن و سخنوری فلسفه، ص ۱۸۸

از کجا شروع کنیم

از خود

ناگفته پیداست که تأثیر کلام ما، زمانی است که خود گرفتار منکر نباشیم و به آنچه سفارش می‌کنیم، ابتدا خودمان عمل کرده باشیم تا مشمول انتقادهای تند قرآن نباشیم. قرآن می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا آنچه را می گوئید عمل نمی‌کنید؟ [۱]

و در جای دیگری می‌فرماید: آیا مردم را به نیکی سفارش می‌کنید، در حالی که خودتان را فراموش می‌کنید؟ [۲]

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: تا خودم کاری را انجام ندهم، سفارش آن را نمی‌کنم و تا خودم از کاری دوری نکنم، شما را از آن باز نمی‌دارم. [۳]

آری! آئینه زمانی می‌تواند زشتی و زیبایی را نشان دهد که خودش گرد و غبار نداشته باشد. البته، عمل، رمز موفقیت است و نه رمز وجوب. [۴]

________________________________________

[۱] - لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون. (صف/۳)

[۲] - اَتَأْمُرُونَ الْنّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُم. (بقره/۴۴)

[۳] - و لا آنها کم عن معصیة الا و اتناهی قبلکم عنها. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵)

[۴] - یعنی: کسی به بهانه ی اینکه خود صالح نیستم، پس امر به معروف و نهی از منکر بر من واجب نیست، نمی‌تواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند

از خانواده

ناگفته پیداست که اصلاح خود و خانواده، مقدم بر اصلاح جامعه است. قرآن می‌فرماید: ای پیامبر! اول به دختران و همسرانت سفارش کن و آن گاه به زنان دیگر. [۱]

و در جای دیگر می‌خوانیم: ای مؤمنان! خود و خانواده ی خود را از آتش حفظ کنید! [۲]

قرآن در ستایش یکی از انبیاء می‌فرماید: او خاندان و بستگان خود را به نماز سفارش می‌فرمود. [۳]

حضرت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ابتدا علی اکبر را به جبهه فرستاد و بعد جوانان دیگر را. امام سجاد علیه السلام در رساله ی حقوق، برای فرزندان حق ویژه‌ای بیان فرموده است. قرآن از کسانی که نسبت به خاندان خودسوز و گدازی دارند، ستایش کرده است. [۴]

البته، این بدان معنا نیست که تا بستگان اصلاح نشده‌اند، انسان به سراغ دیگران نرود، زیرا گاهی همسر و فرزند قابلیّت هدایت ندارند، ولی دیگران حرف حق را می‌پذیرند. نمونه ی آن، پسر نوح [۵] و همسر لوط است.

اصلاح خانواده، زیربنای اصلاح جامعه است؛ زیرا جامعه چیزی جز خانواده‌های در کنار هم نیست. پیامبر اسلام نیز در ابتدای بعثت مأمور می‌شود که بستگان نزدیکش را هشدار دهد. [۶]

بخش مهمی از توفیق مردان بزرگ، مرهون همفکری و همکاری و همیاری همسر و بستگان آنهاست. در روایات می‌خوانیم: نشانه ی سعادت است اگر کسی فرزندش بازو و همکار او باشد. [۷]

البته، اصلاح نسل با امر و نهی به تنهایی نمی‌شود. کسانی که به فکر نسل صالحی هستند، باید از ابتدا در انتخاب همسر و سپس در تهیه ی لقمه حلال و انتخاب استاد گامهای عمیق و زیربنایی بردارند.

امیر المومنین علیه السلام فرمود: شنیده‌ام در بازار، مردان نامحرم به زنان شما تنه می‌زنند. آیا حیا نمی‌کنید؟ خداوند لعنت کند کسی را که از خود غیرت نشان نمی‌دهد. [۸]

________________________________________

[۱] - یا اَیُّهَا النَّبِیُّ قُِلْ ِلاَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِسآءِ الْمُوْمِنِیِِن. (احزاب/۵۹)

[۲] - یا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلِیِِکُمْ نارَا (تحریم/۶). در روایات، به شیوه ی حفظ بستگان به امر به معروف و نهی از منکر تفسیر شده است. (میزان الحکمة)

[۳] - وَ کانَ یَاْمُرُ اَهْلَهُ بِالْصَّلوةِ وَ الزَّکاة. (مریم/۵۵)

[۴] - اِنّا کُنّا قَبْلُ فی ِِ اَهْلِنا مُشْفِقِیِِن. (طور/۲۶)

[۵] - اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِک. (هود/۴۶)

[۶] - وَ اَنْذِرْ عَشِیِِرَتَکَ اْلاَقْرَبِیِِن. (شعراء/۲۱۴)

[۷] - من سعادة الرجل ان یکون له ولد یستعین بهم. (فروع کافی، ج ۶، ص ۲)

[۸] - در حدیث به چنین مردی لقب «دیوث» داده شده است. (بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۹)

از نسل نو

در امر به معروف و نهی از منکر، اگر به سراغ نسل نو برویم، توفیق بیشتری خواهیم داشت. این حقیقت نیاز به تجربه ندارد و آیات و روایات رسیده ی معصومین گویای آن است. اینک ما به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

۱. در زمان فرعون، تنها نسل نو به حضرت موسی گرویدند. [۱]

۲. ناراحتی کفار از پیامبر اسلام این بود که حضرت، جوانان را جذب کرده بود. [۲]

۳. حضرت علی می‌فرماید: روح نوجوان همچون زمین خالی است و آموزش

۶۰

نوجوان نقش بر سنگ است. [۳]

۴. در روایات می‌خوانیم: علیک بالاحداث فانهم اسرع الی الخیر؛ به سراغ نسل نو بروید، زیرا که آنان زودتر از دیگران به سوی خیر گرایش پیدا می‌کنند. [۴]

رسول خدا فرمود: جوانان با من موافقت و پیران با من مخالفت کردند. [۵]

________________________________________

[۱] - فَما آمَنَ لِمُوسَی اِلاّ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِه. (یونس/۸۳)

[۲] - افسد شبّاننا. (بحار، ج ۱۸، ص ۱۸۲)

[۳] - انّما قلب الحرث کالارض الخالیه (نهج البلاغه، نامه ۳۱)

[۴] - وسایل، ج ۱۱، ص ۴۴۸

[۵] - وافقنی الشبان و خالفنی الشیوخ. (جوان، ج ۲، ص ۲۴۸)

همسایگان

بعد از اصلاح خود و بستگان، نوبت به اصلاح همسایگان می‌رسد. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: چرا مردم همسایگان خود را آموزش نمی‌دهند؟ موعظه نمی‌کنند؟ امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند؟ و چرا همسایگان حاضر نمی‌شوند آموزش ببینند؟

سپس پیامبر (ص) فرمود: من این همسایگان بی تفاوت را تحت تعقیب و عقوبت قرار خواهم داد. [۱]

از آفات شهرهای بزرگ، زندگی ماشینی و ایجاد مراکز عمومی، کمرنگ شدن و یا بی‌رنگ شدن نظام همسایه داری است. غافل از آنکه اگر همسایگان به فکر یکدیگر باشند، صدها مشکل یکدیگر را حل می‌کنند. اگر همسایه ی بی سواد روزی نیم ساعت نزد همسایه ی باسواد درس بخواند، از بودجه‌ای که دولتها برای سوادآموزی می‌گذارند، می‌توان هزاران خانه برای بی مسکنها تهیه کرد.

آری! اگر همسایگان در عزا و شادی و مسافرت با دلسوزی یار یکدیگر باشند، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. به یک مثال توجه فرمائید:

در یک محلّه، خانمی که محل کارش بیمارستان یا مدرسه است، به خاطر کودکی که دارد، باید مشکلاتی را تحمل کند. از جمله:

۱. بیدار کردن کودک خواب آلود در اول صبح.

۲. بغل کردن آن در سرما و گرما و نگرانیهای برف و باران.

۳. تأخیری که در محل کار دارد.

۴. بودجه‌ای که صرف هزینه مهد کودک می‌کند.

در حالی که همسایگی همین خانم ممکن است خانمهای بزرگسال و بی بچه‌ای باشند که حاضرند کودک همسایه را نگهداری کنند، تا مادر بتواند با خیال راحت و سر وقت به بیمارستان برود؛ و مریضی را از مرگ نجات دهد؛ یا به مدرسه برود و بدون نگرانی درس بهتری دهد. همین برکات در سایر شغلها نیز هست. برای مثال، پزشکی که هر هفته یک ساعت به مسجد محله می‌آید تا مریضهای کم درآمد محلّه را درمان کند. این پزشک با این حرکت خود، به مسجد رونق می‌دهد؛ روحیه ی مردمی خود را تقویت می‌کند؛ به فقرا کمک می‌کند، محبوبیت پیدا می‌کند. در این صورت، اگر پزشک هم کاری داشت، مردم با جان و دل برایش انجام می‌دهند و اگر سفری داشت، خانه ی او را حفاظت می‌کنند.

این روابط اگر برای خدا و با برنامه‌ریزی صحیح و با در نظر گرفتن مرکزیت مسجد انجام شود، لذّت بخش است و کام همه را از شیرینی پر خواهد کرد.

آری! با کمک روحانی شخص ناآشنایی به دین پیدا نخواهد شد. با امانت دادن کتاب، فشار خرید کتاب از دوش مردم برداشته خواهد شد. با در اختیار گذاشتن منازل بزرگ و وسائل لازم، اجاره ی تالار و ظروف برای امر خیر از دوش مردم برداشته خواهد شد. حیف که ما به خاطر کنار گذاشتن بعضی از دستورات اسلام، میلیاردها پول و میلیونها ساعت عمر را تلف می‌کنیم. وزیر بهداری جمهوری اسلامی می‌گفت:

ما با تبلیغ صحیح و به حق در مورد شیر مادر و توجه دادن مادران شیرده به روایات و سفارشهای اسلام نسبت به اهمیت شیر مادر، توانسته‌ایم صدها میلیون دلار در خرید شیر خشک از کشورهای بیگانه صرفه جویی کنیم و در توسعه ی بیمارستانهای مجهّز در نقاط محروم، گامهای مهمی برداریم.

________________________________________

[۱] - کنز العمال، ج ۳، ص ۶۸۴

آنجا که حکومت باید قیام کند

منکرات فردی را افراد نهی می‌کنند و منکرات قبیله‌ای را قبیله ها؛ اما گاهی منکرات در سطح وسیعی مطرح است که جز با حرکت دولت، امکان نهی از آن نیست.

برای مثال، حکومتی بر مردمی تجاوز می‌کند؛ و شعله ی جنگ در میان حکومت و مردم بالا می‌گیرد. در اینجا، اگر اصلاح و موعظه و نامه و تذکر کارساز شود، باید کشورهای اسلامی به پا خیزند و دست به اصلاح بزنند. اگر متجاوز تن به اصلاح و معروف نداد، بر او بشورند و با قیام مسلحانه او را سرکوب کنند. این سرکوب باید بقدری محکم و طولانی باشد که متجاوز، به امر خدا برگردد و به حرکتهای دفعی و سطحی و ایذائی بسنده نکنند. [۱]

وظیفه ی حکومت تنها در این موارد نیست؛ بلکه باید از آمرین به معروف و ناهیان از منکر که طبق وظیفه ی فردی نیز تذکر می‌دهند، حمایت کرد؛ زیرا اگر خلافکار بداند که دولت حامی امر به معروف کنندگان است، زودتر و بهتر دست از خلاف بر می‌دارد.

همکاری دولت و مردم همیشه کارساز بوده است و هیچ‌یک به تنهایی توفیق کامل را به دست نخواهند آورد؛ لذا برای اجرای احکام نورانی اسلام باید حکومت اسلامی در کار باشد؛ وگرنه بسیاری از احکام که نیاز به قدرت دارد، به زمین خواهد ماند. آری! ولایت فقیه یک ضرورت برای اجرای احکام الهی است.

= سالم سازی محیط

از جمله مواردی که در انجام معروف و رها کردن منکرات نقش مهمی دارد، وظیفه ی دولت، شهرداری، سازمانها و ارگانها در سالمسازی محیط است. محیط و جامعه در گرایشهای فکری و اخلاقی افراد اثر می‌کند. نمونه‌هایی از قرآن را نقل کنیم:

۱. در تاریخ بنی اسرائیل می‌خوانیم: «همین که با معجزه ی موسی (ع) از رود نیل گذشتند، گروهی بت‌پرست را دیدند. فوراً تحت تأثیر قرار گرفتند و از موسی خواستند که حضرت برای آنان بت قرار دهد تا آنها گِردَش عبادت کنند.» [۲]

اگر در جامعه بت باشد، بت‌پرست هم پیدا می‌شود؛ لذا باید جامعه را پاکسازی کرد.

۲. موسی به سامری گفت: «به خدا سوگند که گوساله ی طلایی تو را آتش می‌زنم و خاکسترش را به دریا می‌ریزیم.» [۳]

۳. حضرت ابراهیم یک تنه تبری به دست گرفت، وارد بتکده شد و همه بت‌ها را شکست. سپس تبر را به گردن بت بزرگ آویخت. [۴]

۴. ماجرای مسجد ضرار؛ منافقان در مدینه با وجود مسجد پیامبر اکرم (ص)، مسجد دیگری ساختند تا در سایه ی نام مسجد، نیروهای خود را تمرکز دهند و با دشمنان خارجی ارتباط برقرار کنند. آنها برای به رسمیت شناخته شدن مسجدشان از پیامبر اکرم (ص) دعوت کردند به امامت خویش، نماز جماعتی در آنجا برگزار کند.

حضرت که در آستانه جنگ تبوک بودند، پاسخ مثبتی ندادند. پس از آنکه رفتند و برگشتند، مردم را برای خراب کردن مسجدی که مرکز تجمع منافقین بود، بسیج کردند.

از این ماجرا در قرآن به اشاره ذکر شده است.

از چهار نمونه‌ای که از قرآن نقل کردم، می‌توان چنین نتیجه گرفت که برای اجرای نهی از منکر باید ابتدا، مراکز و انسانهای فتنه خیز را از جامعه حذف کرد؛ زیرا بدون محو کردن آنها، نهی از منکر، مبارزه با معلول و رها کردن علت هاست. نظام و حکومتی که بنا دارد امر به معروف و نهی از منکر را احیا کند، باید برای سالمسازی محیط گامهایی بردارد؛ از جمله:

۱- تبلیغ در مورد ازدواج آسان و دادن وام ازدواج به جوانها.

۲- تفکیک مراکز دختر و پسر در همه مقاطع تحصیلی، پارک‌ها، مکانهای عمومی، بیمارستانها و حتی مراکز خدماتی (تا آنجا که امکان دارد)؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به کار شوند و مردان نیز مزاحمتی نداشته باشند.

۳- جلوگیری از تولید فیلمها، نوارها، کتابهایی که در آنها زمینه‌های انحراف و فساد و ابتذال زیاد است؛ بخصوص بستن بعضی از شرکت‌ها، بوتیک‌ها و مؤسسات منحرف و یا جلوگیری از ارائه لباسها و. . .

۴- دقت در گزینش افراد تا مهره‌های وابسته و فتنه گر، میدانی برای رشد افکار خود نداشته باشند. بخشی از این اقدامات بحمدالله در سایه ی جمهوری اسلامی انجام شده و امید است که کامل شود.

۵- از آنجا که حیا مانع بسیاری از گناهان و نداشتن حیا زمینه ساز انواع منکرات است، مسؤولان نظام باید اصل حیا را در تار و پود جامعه مراعات کنند تا میدانی برای رشد خلافکاران پیدا نشود.

از جمله، دولت اجازه ی ساختن ساختمان‌هایی را که ساکنان آن به طور طبیعی حیا را از دست می‌دهند، به کسی ندهد. آری! در ساختمان‌هایی که فرد در درون خانه ی خود همه جای خانه ی همسایه را می‌بیند، حیایی نمی‌ماند.

۶- توجه به زمانبندی برای ورود و خروج دختران و پسران در بازدید از موزه‌ها، آزمایشگاه‌ها، نمایشگاه‌ها؛ یکی از اصول مدیریت کسانی است که می‌خواهند مدیریت آنان بر اساس تقوا باشد.

۷- برنامه‌ریزی برای پر کردن ایام فراغت جوانان، یکی دیگر از مسائلی است که در سالمسازی محیط و ترک منکر نقش دارد.

۸- لباس شنا را می‌توان طوری طراحی کرد که ضمن سادگی و سبکی، کوتاه نباشد، در اینجا حدیثی را نقل می‌کنم:

امام حسن و امام حسین (ع) کودکانی بودند که با شلوار بلند وارد فرات شدند.

شخصی به آن دو عزیز گفت: «لباس شما خراب شد.»

این دو عزیز در پاسخ او فرمودند: «خراب شدن شلوار بهتر از خراب شدن دین و حیا است.» [۵]

۹- اسلام برای سالمسازی محیط، هنرهای دستی، تربیت کودکان، و مدیریت داخلی را به زن سپرده است و تا حد امکان با سپردن کارهای مفید در محل آرام خانه، زن را ازخارج شدن بدون دلیل و دور از چشم شوهر نهی فرموده است. البته، هر کجا که نیاز باشد، به زن اجازه ی خروج داده است؛ از جمله رفتن به مکه بدون شوهر.

آنچه محیط را فاسد می‌کند، رها شدن، ولگردی، بی هدفی است؛ وگرنه اسلام به زن اجازه ی راهپیمایی، شرکت در انتخابات، داشتن استقلال اقتصادی و سیاسی، شرکت در عالیترین کنگره‌های علمی، نوشتن انواع مقالات تخصصی و تربیتی و علمی را داده است. قرآن به آشنایی با تاریخ زنان نمونه ی همچون آشنایی با تاریخ مردان نمونه سفارش کرده است. [۶]

قرآن همان‌طور که از بعضی از مردان نام برده، ستایش کرده و آنان را الگوی دیگران قرار داده است، همسر فرعون را هم الگوی همه ی اهل ایمان در طول تاریخ قرار داده است. قرآن با الگو قرار دادن زن فرعون به دنیا ثابت کرد که زن تحت تأثیر مرد نیست؛ بلکه می‌تواند بر خلاف انحرافات شوهر، استقلال فکری داشته باشد. زن با اینکه در خانه ی شوهر و سر سفره اوست، اما نیاز اقتصادی در شخصیت او اثر نمی‌گذارد. نان فرعون را می‌خورد، ولی علیه او قیام می‌کند. انسان می‌تواند جبر محیط و اقتصاد و فشار سیاسی را از بین ببرد؛ حتی اگر در خانه ی فرعون باشد؛ ولی با همه این مطالب، هر چه اختلاط زن و مرد کمتر باشد، محیط به سلامت نزدیکتر و میدان برای رشد منکرات تنگتر است.

۱۰- دفع موانع؛ متأسفانه برای انجام معروف‌ها آن قدر موانع سر راه است که انجام معروف را برای عموم مردم مشکل و گاهی غیرممکن می‌کند. به چند مثال توجه فرمایید:

الف) اگر در ایام امتحانات نسل نو، فیلمهای پر جاذبه فکر آنان را به خود جلب کند، نتیجه‌ای جز شکست در امتحانات نخواهد داشت. در اینجا، فیلمها مانع از انجام معروف و تحصیل است که دولت باید با برنامه‌ریزی زمانبندی صحیح، زمینه ی مناسب را فراهم کند.

ب) اگر شروط ازدواج را بقدری بالا ببریم که جوانان نتوانند داماد شوند، این شرطها مانع معروف خواهد بود و این نیز از وظایف حکومت است.

ج) اگر هنگام نماز اول وقت، اساتید برنامه ی درسی داشته باشند؛ سرویسهای آشپزخانه غذا بدهند؛ تلویزیون فیلم نشان بدهد؛ مشتری به فروشنده مراجعه کند؛ به طور قطع همه این برنامه‌ها می‌توانند برای بزرگترین معروف‌ها (نماز) مانعی باشند.

د) اگر لباسهای مبتذل فراوان و ارزان، ولی لباسهای غیر مبتذل گران یا نایاب باشد، مانع معروف است.

هـ) بسیاری از قوانین دست و پاگیر، کاغذ بازی ادارات و. . . از موانع هستند.

و) اگر از ادامه ی تحصیل دختری که عروسی کرده است، در دبیرستان جلوگیری کنیم، مانع معروف شده‌ایم.

ز) اگر راننده‌ای که افتاده‌ای را از خیابان به بیمارستان می‌رساند، بازداشت کنیم، مانع معروف شده‌ایم.

ح) اگر برای صدور کتاب‌های مفید به خارج از کشور کرایه ی سنگینی مقرر کنیم، مانع معروف شده‌ایم.

ط) اگر بی دلیل به زیر دستان اخم کنیم، طوری که از ما بترسند و به جای حقیقت، دروغ بگویند، مانع معروف شده‌ایم.

ی) اگر به خاطر طولانی شدن زمان نماز جماعت، عده‌ای به مسجد نیایند، مانع معروف شده‌ایم.

ک) اگر با توقعات نابجا جلو ازدواج عروس و دامادی را بگیریم و یا آنها را به ریاکاری، وام گیری، تأخیر در ازدواج واداریم- نظیر آنکه بگوییم: چون فلانی در فامیل از دنیا رفته است، مراسم عروسی باید تا فلان زمان به عقب افتد- همه مانع معروف هستند.

________________________________________

[۱] - وَ اِن طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِنَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْدَیهُما علَیَ اْلاُخْرَی فَقاتِلوُا الَّتِی ِِ تَبْغِی ِِ حَتّی تَفِی ِِء اِلی اَمْرِ اللّه. (حجرات/۹)

[۲] - اَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی اَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا اِلهَاً کَما لَهُمْ آلِهَة. (اعراف ۱۳۸)

[۳] - ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفَاً. (طه/۹۷)

[۴] - فَجَعَلَهُمْ جُذاذَاً (انبیاء ۵۸)

[۵] - فساد الازارین احب الینا من فساد الدین. (بحار ۴۳، ص ۳۲۰)

[۶] - در قرآن همان گونه که می‌خوانیم: «واذکر فی الکتاب ابراهیم، واذکر فی الکتاب موسی»؛ همچنین خوانیم: «واذکر فی الکتاب مریم»؛ همان گونه که مرد می‌تواند الگو و اسوه باشد، قرآن، همسر فرعون را الگو و نمونه ی تاریخ بشر قرار داده است

تدابیر عملی برای امر به معروف و نهی از منکر

زندگی ماشینی و برقی به بسیاری از کارها سرعت بخشیده است و انسانها معمولاً وقت زیادی دارند. برای ایام فراغت اگر تدابیر صحیحی اندیشیده نشود، زمینه ی خلافکاری زیادی پیش می‌آید. به چند تدبیر خوب و سازنده توجه بفرمایید:

۱. ایجاد نمایشگاه‌های علمی و هنری و صنعتی و بازدیدهای سازنده.

۲. ایجاد مسابقات ورزشی و علمی.

۳. ایجاد تنوع در آموزشهای زبان، کامپیوتر، شنا، خوشنویسی، مقاله نویسی و. . . .

۴. ایجاد کارگاه‌هایی که در آن بتوان از نیروهای پاره وقت استفاده ی تولیدی کرد و سودی به افراد رساند.

۵. تولید کتاب برای سنین مختلف سطوح متنوع و توسعه دادن کتابخانه ها.

۶. رونق دادن به مساجد از جهت برگزاری برنامه‌های مفید، نماز به وقت تأمین نظافت و. . . .

۷. پخش فیلمهای مفید.

۸. هنر آموزی و تبلیغ این شعار که: «هر فرد یک هنر و یک شغل بازویی».

۹. توسعه دادن فرهنگ قصه.

۱۰. تلخیص کتاب‌های مفصل و روان‌نویسی آنها، چاپ آنها در انواع قطعها و کاغذها با نرخهای متفاوت.

۱۱. آشنایی با مفاخر؛ بخصوص نسل هر منطقه با رجال همان منطقه.

۱۲. شرکت و تماشای مانورهای رزمی.

۱۳. تبلیغ در مورد پیاده‌روی که بهترین، عمومی‌ترین و ارزان‌ترین ورزش است و بدون وسیله برای هر کس و در هر جایی امکان دارد.

شما هم می‌توانید نظریاتی اضافه کنید. برای تدابیر عملی، هر وزارتخانه‌ای می‌تواند برای فرزندان کارمندان خود بودجه‌ای در نظر بگیرد و از امکانات وزارتخانه با توجه به مسائل شرعی و قانونی، به منظور پر کردن ایام فراغت فرزندان پرسنل خود برنامه‌ریزی کند.

وظایف حکومت در امر به معروف و نهی از منکر مخصوص به چند نمونه نیست.

جکومت وظیفه دارد معروف‌های سیاسی اجتماعی را احیا و از منکرات اقتصادی اجتماعی جلوگیری کند.

به نمونه‌هایی نیز توجه فرمایید:

- کنترل نرخها و جلوگیری از هرج و مرج بازار؛ جلوگیری از واسطه‌های کاذب که وسیله‌ای برای گران شدن جنس است؛ نظارت بر قراردادها و جلوگیری از سوء استفاده‌هایی که در تنظیم اسناد قراردادها می‌شود.

- دقت در توزیع عادلانه، حفظ بیت المال و شناسایی امین‌ترین افراد برای سپردن بیت المال به آنها.

- نظارت کامل بر پخت نان که اگر نباشد، بخش مهمی از نانها هدر می‌رود واسراف می‌شود.

- استفاده بهینه از منابع طبیعی.

- ایجاد شغل مفید برای بیکاران و آموزش دادن کارگران ساده برای بهتر نتیجه گرفتن از منابع طبیعی و فنی؛ زیرا اشتغال، بزرگترین معروف و بیکاری زمینه ی انواع منکرات است.

- آماده کردن و در اختیار گذاشتن وسیله ی رفت و برگشت برای رفتن عموم مردم به مکانهایی که رشد مردم در آنهاست.

- نامگذاری میادین و خیابانها به نام افرادی که باید نامشان در تاریخ زنده بماند.

- جلوگیری از گداهای تن پرور.

- ایجاد محل مناسب برای اقامه ی نماز در تمام مراکز پر جمعیت.

- پخش صدای اذان از تمام مراکز دولتی.

- برگزاری جلسات پند و موعظه برای کارمندان، هشدار، و نظارت کامل بر حسن اجرای امور، توجه به حالات روحی، جلوگیری از آمارهای خلاف، رقابت‌های منفی و غرورهای بی محتوا و یا باندبازیهای مخرب.

- تحقیر و تضعیف افراد خلافکار و ترویج افکار و عادات سالم، بالا بردن سطح آگاهی عمومی از طرق مختلف.

- جهت الهی، معنوی و فرهنگی دادن به تمام تلاشها، طرحها و پروژه‌های عمرانی، درمانی و خدماتی و غافل نشدن از اصول و ارزشها.

- قطع کردن دست ظالمان و متجاوزان به آب و خاک و ناموس و مال مردم و برخورد شدید با آنها.

- قرار دادن عیون و بازرسان در تار و پود نظام، برای جلوگیری از هر گونه توطئه سیاسی یا سوء قصدها.

- شرکت مسؤولان بلند مرتبه در صف اول جماعات، خود از وظایف مسؤولان حکومتی است که خود وسیله ی احیای معروف است.

- نصب تابلوهای زیبا همراه با تذکرات کوتاه و مفید در جای جای کشور.

- تشویق افراد و عناصر برجسته و تنبیه افراد فاسد.

- سپردن پست‌های حساس به مؤمنان کاردان و عزل عناصر نااهل.

و صدها نمونه ی دیگر که می‌توان به عنوان وظایف دولت ذکر کرد.

گروه‌های ویژه

گرچه امر به معروف و نهی از منکر بر همه مردان و زنان مؤمن واجب است، ولی از گروه‌هایی، بیشتر خواسته شده است.

انبیاء

از جمله وظایف انبیاء، امر به معروف و نهی از منکر است. [۱]

قرآن اولین وظیفه ی انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر دانسته است؛ یَأْمُرهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَر [۲] بعد، مسائل دیگر را بیان کرده است؛ چون اولین معروف، یکتاپرستی و اولین منکر، طاغوت پرستی است؛ اَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الّطاغُوت. [۳]

ائمه معصومین

امام حسین (ع) در برابر سخنان برادرش محمد حنفیه که می‌گفت به طرف عراق نروید! فرمود: می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم تا به روش جدم رسول خدا عمل کرده باشم. [۴]

علما و دانشمندان

قرآن می‌فرماید: چرا علما؛ مردم را از حرام خواری و حرام گویی باز نمی‌دارند؟ [۵]

حضرت علی علیه السلام فرمود: دلیل هلاکت اقوام، قبل این بود که گروهی گناه می‌کردند و علما ساکت بودند؛ و لم ینههم الربانیون و الاحبار. [۶]

قرآن می‌فرماید: چرا خردمندان و برجستگان جامعه، مردم را از فساد باز نمی‌دارند؟ [۷]

حضرت علی علیه السلام در سخنرانی خود فرمود: خداوند از علما خواست که در برابر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم غیرت به خرج دهند. [۸]

هرگاه بدعت (و منکری) پیدا شد، بر دانشمندان واجب است که علم خود را اظهار کنند، و گرنه لعنت خدا بر آنان باد.

امیر مؤمنان می‌فرماید: خداوند، افراد سفیه را به خاطر گناه و افراد عاقل و دانا را به خاطر ترک نهی از منکر، از رحمت خود دور کند! [۹]

مسؤولان حکومتی

قرآن می‌فرماید: نشانه ی جکومت صالحان و کسانی که قدرت و امکانات به آنان دادیم آن است که در زمین، اقامه ی نماز می‌کنند، زکات می‌پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. [۱۰]

آری! حکومت اسلامی باید از هر گونه حمایت از آمران به معروف دریغ نکند.

باید بطور مستقیم و با در دست داشتن امکانات تبلیغاتی و فرهنگی و هنری و اقتصادی و نظامی جلو منکرات را بگیرد و مراکز فحشا را ببندد؛ به حساب مفسدین برسد و مقررات گناه خیز را حذف کند.

والدین

قرآن می‌فرماید: خود و اهل خود را از آتش دوزخی که آتش گیران آن انسان و سنگ است، حفظ کنید! [۱۱]

از امام علیه السلام سؤال شد: چگونه آنان را از آتش حفظ کنیم؟

فرمود: آنان را امر به معروف و نهی از منکر کن! [۱۲]

بزرگان جامعه

امام صادق علیه السلام در نامه‌ای به یاران خود نوشت: حتماً بزرگان و پیرمردان و قدرتمندان شما نسبت به جاهلان ریاست طلب از خود عطوفتی نشان دهند و دست کسانی را که تجربه‌ای ندارند، بگیرند؛ و گرنه نفرین و لعنت به همه ی آنان خواهد رسید. [۱۳]

امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمود: به طور قطع، گناه نابخردان شما بر عهده ی علمای شماست. چرا وقتی یکی از شما کار خلافی می‌کند که به خاطر آن به ما آزار می‌رسد و ما را در پیش مردم معیوب می‌کند، به سراغش نمی‌روید و با نرمی او را مخاطب قرار نمی‌دهید و موعظه اش نمی‌کنید؟ و او همچنان به یاوه سرایی خود ادامه می‌دهد و ما را در جامعه تحقیر می‌کند و شما هم ساکت می‌مانید.

یار امام گفت: «مردم حرف ما را نمی‌پذیرند و از ما پیروی نمی‌کنند.»

امام فرمود: «اگر شما گفتید و آنان گوش ندادند، وظیفه ی دیگری دارید و آن این است که با آنان قطع رابطه کنید و در مجالسشان شرکت نکنید!» [۱۴] پس، وظیفه ی اول علما، رفتن به سراغ سفها و موعظه است. اگر نپذیرفتند، متارکه است. گلایه ی امام در این بود که چرا علما به مرحله ی اول وظیفه ی خود عمل نمی‌کنند؟

در حدیث می‌خوانیم:

خداوند به جبرئیل وحی کرد: «فلان منطقه را به خاطر جنایاتی که دارند، هلاک کن!»

جبرئیل از خداوند عفو یک زاهد را درخواست کرد؛ ولی خطاب رسید: «او را نیز هلاک کن!»

جبرئیل علت هلاک عابد را می‌پرسد. خداوند فرمود: «من به او امکانات دادم و او را بر مردم قدرت دادم؛ ولی او در راه امر به معروف و نهی از منکر از امکانات و قدرت خود استفاده نکرد. [۱۵]

گرچه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ی عمومی است، امّا گروه ویژه‌ای نیز لازم است تا با داشتن امکانات و قدرت به این وظیفه عمل، و از عموم مردم نیز حمایت کند.

در سوره ی آل عمران می‌خوانیم: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُون اِلیَ الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» [۱۶]؛ از شما مسلمانان، گروهی باید باشند که به این وظیفه عمل کنند.

درست مانند ماشینی که خلاف می‌رود، هم وظیفه ی همه ماشینهاست که از طریق بوق و چراغ زدن به او بفهمانند که خلاف می‌روی و هم وظیفه ی پلیس است که با هشدار و جریمه و قدرت راننده را تنبیه کند.

مراحل امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر چند مرحله دارد:

۱- مرحله ی قلبی که هر مسلمانی از کار خلاف در دل خود متنفر باشد و کارهای خوب را تشویق و حمایت کند. این حمایت قلبی در هر شرایطی لازم است.

۲- مرحله ی گفتاری که وظیفه ی عموم مردم و در شرایط عادی است.

۳- مرحله ی برخورد انقلابی که در آیه ی ۴۱ سوره ی حج می‌خوانیم:

«اَلَّذِیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْضِ اَقامُواالصَّلوةَ وَ اتَوا الزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْکَر» [۱۷]

مؤمنان همین که در زمین قدرت به دست گرفتند، نماز به پا می‌دارند، زکات می‌پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

در این آیه، امر و نهی همراه با قدرت و امکانات است (مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْض).

________________________________________

[۱] - وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِیِِن. (اعراف/۱۹۹)

[۲] - اعراف / ۱۵۷

[۳] - نحل / ۳۶

[۴] - ارید ان آمر بالمعروف و نهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی. . . (بحار، ج ۴۴، ص ۳۳۹)

[۵] - لَولا یَنْهاهُمُ الْرَّبانِیُِِّونَ وَ اْلاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اْلاِثْمَ وَ اَکْلِهِمُ الْسُّحْت. (مائده/۶۳)

[۶] - نهج البلاغه. .

[۷] - فَلَولا کانَ مِنَ الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ اُولُوا بَقِیِِّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَساد. (هود/۱۱۶)

[۸] - نهج البلاغه، خطبه ۳

[۹] - صحی صالح. . . لعن الله السفها؛ لرکوب المعاصی و العلماء، لترک التّناهی. (نهج البلاغه / ۱۹۲)

[۱۰] - اَلَّذیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْضِ اَقامُواالَّصلوةَ وَ اتَوا الزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوف. (حج / ۴۱)

[۱۱] - قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلِیِِکُمْ نارَاً وَقُودُهَا الّناسُ وَ الْحِجارَة. (تحریم / ۶)

[۱۲] - بحار ۹۷، ص ۷۴، تفسیر علی ابن ابراهیم، ذیل آیه فوق

[۱۳] - فروع کافی، جلد ۸، ص ۱۵۸، به نقل از میزان الحکمة

[۱۴] - لیحملن ذنوب سفهائکم علی علماءکم. . . . فقد دخلنی من ذالک امر عظیم فقال علیه السلام نعم. . . اذا بلغکم عن الرجل منکم ما تکرهونه مما یدخل به علینا الاذی و العیب عندالناس ان تأتوه فتؤ نبوه و تغظوه ونقولوله قولا بلیغا. فقلت له اذاً لایقبل منا و لا یطیعنا؟ قال فاذاً فاهجروه عند ذلک و اجتنبوا مجالسته. (بحار، جلد ۲، ص ۲۲)

[۱۵] - مکنّت له و اقدرته فهو لا یأمر بالمعروف و و لا ینهی عن المنکر. (وسائل، ج ۱۱، ص ۴۰۶)

[۱۶] - آل عمران، ۱۰۴

[۱۷] - حج، ۴۱

فصل چهارم: شیوه‌های امر به معروف ونهی از منکر

اهمیت شیوه‌ها

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: «هر کسی امر بمعروف می‌کند، باید شیوه اش نیز معروف باشد» . [۱]

هر گناهی که از فردی سر می‌زند، ممکن است به دلیلی باشد. همان گونه که یک دردسر ممکن است از چند ریشه سرچشمه بگیرد؛ برای مثال، خانمی بدحجاب است.

امکان دارد که این عمل او دلایلی داشته باشد؛ از جمله:

۱- مسئله حجاب را نمی‌داند و فکر می‌کند که عیبی ندارد.

۲- فلسفه ی حجاب و آثار شوم بی بندوباری را نمی‌داند.

۳- کمبودی دارد که می‌خواهد خود را مطرح کند.

۴- طبق هوی و هوس و میل عمل می‌کند.

۵- می‌خواهد از سایر بدحجابها عقب نماند.

۶- مادر و خواهر و دوستانش بدحجابند.

۷- می‌خواهد با نظامی که طرفدار حجاب است، مخالفت کند.

۸- تبلیغات سوء در او اثر گذاشته است.

۹- فکر می‌کند بی حجابی، رمز ترقی و روشنفکری است.

۱۰- می‌خواهد با دیگران فرقی داشته باشد.

۱۱- فکر می‌کند که بدحجابی گناه ساده‌ای است و لطمه‌ای به کسی نمی‌زند.

کسانی که می‌خواهند منکر بدحجابی را نهی کنند، باید همه این ریشه‌ها را بررسی کنند و برای هر یک نسخه خاصی بنویسند.

در اینجا، معلوم می‌شود که نهی از منکر علاوه بر وظیفه ی عمومی، یک کار تخصصی است و نیاز به کارشناسی علمی، روانی، اجتماعی، تبلیغی و هنری دارد.

آمرین به معروف و ناهیان از منکر باید از دانشمندان، متفکران، مصلحان و دلسوزان جامعه باشند. اگر مشاهده می‌کنیم که گاهی نهی از منکرها بی اثر است، گناه را تنها به گردن خلافکار نیندازیم؛ زیرا گاهی شیوه‌های واحد برای دردهای متنوع، مثل نسخه ی واحد برای مرضهای گوناگون است و شفابخش نخواهد بود.

بد نیست درباره ی تنوع در برخورد نیز حدیث جالبی نقل کنم:

قرآن در سوره ی بقره، آیه ی ۱۸۹ می‌فرماید: نیکی در این نیست که از بی راهه به خانه‌ها وارد شوید. نیکی در تقوی و در این است که از در خانه‌ها و راه آن وارد شوید.

این آیه ضمن اینکه این عقیده ی خرافی را که: در حال احرام در سفر حج از پشت خانه‌ها وارد می‌شوند را رد می‌کند، نیز می‌گوید که هرکاری راهی دارد؛ زمانی دارد؛ مکانی دارد؛ رهبری دارد؛ شیوه‌ای دارد و در انجام کارها باید شرایط را در نظر گرفت.

اکنون برویم به سراغ روایات جالب:

۱- امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه می‌فرماید: خانه‌ها را از راهش وارد شوید؛ یعنی هر کاری را از راهش انجام دهید! (برای هر دردی، نسخه‌ای خاص لازم است. برای هر منکری، شیوه‌ای مخصوص و برخورد ویژه‌ای لازم است).

۲- امام رضا علیه السلام فرمود: هر کسی کاری را از شیوه ی خودش وارد شود، لغزشی پیدا نخواهد کرد و اگر لغزشی رخ دهد، حیله‌ها و شیطنت‌ها او را خوار نخواهد کرد. [۲]

۳- امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که راه کار را نداند، ریشه‌های ناشناخته ی کار او را در انجام فلج خواهد کرد.[۳]

نتیجه ی این روایات در بحث ما آن است که برای هر معروف و منکری، از هر شخصی در هر مکانی و هر زمانی، شیوه‌ای خاص لازم است که اگر مراعات نشود، امکان دارد اثر منفی دهد.

همان گونه که برای هر کاری شیوه‌ای است، امکان دارد برای یک کار شیوه‌های زیادی باشد. برای مثال، یکی از معروفهایی که در قرآن و روایات روی آن تأکید فراوانی شده، کمک به مردم و انفاق است. قرآن برای اینکه این معروف را در مردم احیا کند، شیوه‌های متعددی به کاربرده است؛ از جمله:

۱- دنیا کم است [۴] و تو انسان و جانشین خدایی. [۵] حیف است که تو اسیر دنیا شوی. [۶] در این شیوه، قرآن با معرفی جایگاه انسان که خلیفه ی خداست و جایگاه دنیا که متاع قلیل است، انسان را آماده ی انفاق می‌کنند.

۲- اگر مالی را در راه خدا بدهی، سایر اموال تو بیمه خواهد شد؛ بنابراین، ضرر نمی‌کنی. [۷]

۳- اگر به فقرا کمک نکنی، اموال تو نابود خواهد شد؛ زیرا آه فقرا یا یورش محرومان مالکیت تو را متزلزل خواهد کرد. [۸]

۴- اگر چیزی را در راه خدا بدهی، خداوند جای آن را پر خواهد کرد. این وعده در قرآن آمده است. [۹]

۵- کسانی که کمک نکردند، در آب و خاک غرق شدند. نگاهی به تاریخ فرعون و قارون آن را ثابت می‌کند. [۱۰]

۶- افرادی براحتی در راه خدا ایثار کردند. [۱۱] تو چرا عقب ماندی. انسان در کمالات باید در حال مسابقه و رقابت باشند.

۷- مثال مالی که انفاق می‌شود، مثال دانه‌ای است که در زمین کاشته می‌شود و از آن هفت خوشه بیرون آید که در هر خوشه، صد دانه است.

۸- اموالی که در دنیا گنج می‌شوند و به فقرا کمک نمی‌شوند، در قیامت داغ می‌کنند؛ و بر پیشانی و پهلوی سرمایه داران می‌گذارند و به آنان خطاب می‌شود: این همان چیزی است که در دنیا اندوخته بودید.

تمام تعبیرات فوق که برخاسته از آیات قرآنی است، شیوه ی به تمکین درآوردن مردم برای انفاق به فقراست.

۱ - ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُه. (سباء/۳۹)۲ - فَخَسَفْنا بِه ِِ وَ بِدَارِه. (قصص/۸۱) اَغْرَقْناه وَ جُنُودَه۳ - وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِم. (حشر/۹)۴ - کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی ِِ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِأَةُ حَبَّة. (بقره/۲۶۱)۵ - فَتُکْوی بِها جِباهُهُم وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم. (توبه/۳۵)

________________________________________

[۱] - من امر بالمعروف فلیکن امره ذالک بمعروف کنزالعمال حدیث (شماره/۵۵۲۳)

[۲] - من طلب الامر من وجهه لم یزلّ فان زلّ لم تخذله الحیلة. (الحیاة ۱، صفحه ۳۴۹- نقل از الدرّة الباهرة صفحه ۳۸ و ۴۰)

[۳] - من لم یعرف الموارد اعتیه المصادر

[۴] - مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیِِل. (نساء/۷۷)

[۵] - اِنّی ِِ جاعِلٌ فِی اْلاَرْضِ خَلِیِِفَه. (بقره/۳۰)

[۶] - اَرَضِیِِتُمْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا. (توبه/۲۸)

[۷] - حصّنوا اموالکم بالزکاة.

[۸] - انفقوا. . . و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه. (بقره ۱۹۵). (البته آیه در مورد تأمین بودجه جنگ و کمک به رزمندگان است که اگر حمایت، نشوند مسلمین شکست می‌خورند)

[۹] - وسائل ۱۶، ص ۳۳۲

[۱۰] - وسائل ۱۸ / ص ۵۸۰ (شاید داستانهای بی ربطی که در شأن مسجد نبوده، می‌گفته است)

[۱۱] - وسائل ۱۸، ص ۵۷۸

توجه دادن به کرامت و ارزش انسان

از اهرمهایی که در راه امر به معروف و نهی از منکر کارساز است، توجه دادن انسان به مقام و موقعیت اوست.

اگر انسان بداند که جانشین خداست [۱]، هرگز کاری خلاف خدا نمی‌کند؛ یعنی قائم مقام هیچ‌گاه کاری خلاف صاحب مقام نمی‌کند.

اگر انسان بداند که: فرشتگاه بر او سجده کردند [۲] او موجودی است که روح خدا در او دمیده شده است؛ [۳] تنها موجودی است که خداوند در آفرینش او خود را ستوده است؛ [۴] همه چیز را به تسخیر او درآورده؛ [۵] در آفرینش بهترین ساختمان را به او عطا کرده است؛ [۶] او را برای اطاعت خود آفریده است؛ [۷] برای او، انبیاء و کتب آسمانی فرستاده است؛ [۸] او را موجودی فناناپذیر قرار داده است [۹] ارزش او بهشت است و نه کمتر؛ خداوند انواع فضیلت‌ها و کرامتها[۱۰] را به او مرحمت کرده است؛ زندگی در حدّ خوراک و پوشاک و مسکن یک زندگی حیوانی است و این همه استعداد و عقل نباید فدای مسائل مادی شود؛ فطرت بی‌نهایت طلبی که در انسان است، نشان آن است که انسان می‌تواند تا بی‌نهایت رشد کند؛ آری! اگر انسان به این کرامتها و مقامات توجه کند، هرگز خود را به کارهای زشت آلوده نخواهد کرد.

انسانی که می‌تواند هر لحظه با خدا بدون واسطه تماس بگیرد؛ [۱۱]

انسانی که خداوند او را مکلف کرده است و با او حرف می‌زند؛ [۱۲]

انسانی که ظرفیت علمی او فرشتگان را به حیرت واداشت؛ [۱۳]

انسانی که می‌تواند حتی با نیت خود به تمام ارزشها دست یابد؛ [۱۴]

انسانی که می‌تواند به جایی رسد که خداوند به خاطر او بر فرشتگان مباهات می‌کند؛ [۱۵]

انسانی که می‌تواند با قصد قربت خود به تمام مادیات رنگ معنوی و به فنا رنگ بقا دهد.

انسانی که می‌تواند با چهل روز شرکت در دانشکده ی اخلاص از خود فارغ‌التحصیل بسازد که چشمه‌های حکمت از قلب به زبانش سرازیر شود؛ [۱۶]

انسانی که می‌تواند در اثر بندگی، مدال نعم العبد از خدا بگیرد؛ [۱۷]

انسانی که می‌تواند با عبادت در هستی تصرف کند؛ [۱۸]

انسان اگر بداند، هر روز که به عمرش اضافه می‌شود، بزرگ نمی‌شود، بلکه کوچک می‌شود، زیرا از سرمایه عمرش کم می‌شود؛ [۱۹]

انسان اگر بداند که مرگ ناگهانی او را می‌گیرد [۲۰] و قبر صندوق عمل اوست.

انسان اگر بداند که ورودش به دوزخ قطعی ولی خروجش مشکوک است؛ [۲۱]

آری! هرچه انسان به ارزش والای خود بیشتر واقف شود، کمتر خود را در

معرض خلاف قرار می‌دهد. اگر شما نوار گرانی خریداری کنید، هر صدایی را روی آن ضبط نمی‌کنید. اگر فرش گران‌قیمتی ببینید، هرگز با کفش روی آن قدم نمی‌گذارید.

راستی! چرا عمر ما چراگاه شیطان و قرین ما ابلیس باشد؟ ما که جانشین خدائیم، چرا با دشمن خدا باشیم؟

ارزش انسان به مقام معنوی اوست؛ و گرنه بالا رفتن ظاهری که کار دود است؛ داشتن زر و سیم که کار کوه است؛ شهرت را که کوه هیمالیا نیز دارد.

به هر حال، کسی گرد منکرات می‌گردد که ارزش خود را فراموشی می‌کند. در قرآن می‌خوانی: هر کسی خدا را فراموش کند، خداوند کیفرش را خودفراموشی قرار می‌دهد. از آنجا که فراموش کردن خدا بزرگترین جرم انسان است، باید سخت‌ترین کیفر را داشته باشد. همین که می‌بینیم خداوند کیفر را «خودفراموشی» قرار داده است، می فهیم که غفلت از مقام انسانیت سخت‌ترین کیفرهای خدا است.

حضرت علی علیه السلام فرمود: هر کسی که کرامت و ارزش خود را شناخت، دنیا و هوسها نزد او ناچیز می‌شود، یعنی براحتی می‌تواند به خاطر روح بلندش از موجها و هوسها بگذرد. آری! لاستیک دوچرخه که نازک است از موجهای جاده متأثر می‌شود و رینگ آن تاب برمی دارد؛ ولی لاستیک تراکتور که بزرگ است، از موجها براحتی می‌گذرد و جاده را پشت سر می‌گذارد؛ و تابی هم بر نمی‌دارد. هر چه روح بزرگتر و اتصال او با بی‌نهایت بیشتر باشد، امواج بلا و شهوت در او بی اثرتر است.

آری! توجه به مقام و موقعیت علمی، اجتماعی و قبیله‌ای، انسان را از خلافکاری باز می‌دارد؛ لذا قرآن به همسران پیامبر اکرم می‌فرماید: «کیفر خلاف شما، دو برابر سایر زنان است؛ زیرا شما همسر پیامبر هستید.» [۲۲]

خاطره

شخصی به نام شقرانی در زمان امام صادق علیه السلام مرتکب خلاف شرابخواری شد. امام صادق علیه السلام به او فرمود: ای شقرانی! کار زشت از هر کس که سر زند، زشت است؛ ولی اگر از تو سرزند، زشت‌تر است؛ همان گونه که کار نیکو از هر کس نیکوست؛ ولی اگر از تو سرزند، نیکوتر است. این به خاطر جایگاه مذهبی و اجتماعی تو است. تو از بستگان ما هستی. پس، قدر خود را بدان! [۲۳]

گاهی کفّار با رهبرشان مسلمان می‌شدند. پیامبر اکرم (ص) رهبر آنان را به عنوان سرپرست همان گروه مسلمان شده منصوب می‌کرد و اجازه نمی‌داد کسی که تا دیروز محبوب مردم بوده است، امروز به خاطر مسلمان شدن، فردی عادی باشد.

بسیار دیده شده است که افرادی به خاطر یک سرفه، یا عطسه در پشت دوربین تلویزیون، از بینندگان عذرخواهی می‌کنند، در حالی که این فرد اگر پشت دوربین نبود، عذرخواهی نمی‌کرد. این به خاطر توجه به موقعیتی است که احساس می‌کند.

آری! توجه به مقام و موقعیت و شخصیت افراد، یکی از عوامل بازدارنده از منکرات و کارهای زشت است؛ لذا سفارش شده است: «حتی نزد نزدیکان خود، آداب را مراعات کنید؛ زیرا خودمانی شدن و شوخی، پرده ی حیا را پاره و راه را برای ارتکاب گناه باز می‌کند.»

این دستور حتّی نسبت به کودکان باید مراعات شود.

اگر می‌خواهیم فرزندمان به سفارشهای ما عمل کنند، باید آنان را با نام نیکو صدا زنیم و به آنان شخصیت بدهیم. [۲۴]در حدیث می‌خوانیم: پیامبر خدا، نام کودکان را با کنیه می‌برد.

اسلام می‌گوید: بردگان را با کلمه ی فتی (جوانمرد) صدا بزنید.

از ابتکارات اسلام، تغییر نامهای بد به نیکو و معنادار بود؛ و در قرآن آیاتی پیرامون نهی از بد صدا زدن افراد آمده است.[۲۵]

به هر حال، نام نیک، احترام، توجه به کمالات، محبّت و تشویق، ریسمانها و راهروهای موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر هستند. حتّی اگر شخصی هیچ کمالی ندارد، ولی نیاکان و بستگان او، یا منطقه ی مسکونی او، یا اساتید و دوستان او از مقام و موقعیتی برخوردارند، برای دعوت به خیر می‌توان از این اهرمها استفاده کرد؛ برای مثال می‌توان گفت: تو که فرزند فلانی هستی! تو که اهل فلان منطقه هستی! تو که از دوستان و یاران فلانی هستی! شایسته است که این گونه باشی؟

________________________________________

[۱] - اِنّی ِِ جَاعِلٌ فِی اْلاَرْضِ خَلِیِِفَه. (بقره/۳۰)

[۲] - فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُون. (حجر/۳۰)

[۳] - نَفَخْتُ فِیِِهِ مِنْ رُوحِی ِِ. (حجر/۲۹)

[۴] - فَتَبَارَکَ اللّهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِیِِن. (مؤمنون/۱۴)

[۵] - سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمواتِ وَ مَا فِی اْلاَرْض. (لقمان/۲۰)

[۶] - لَقَدْ خَلَقْنَا اْلاِنْسَانِ فی ِِ اَحْسَنِ تَقْویِِم. (تین/۴)

[۷] - وَ مَا خَلَقْتُ اْلجِنَّ وَ اْلاِنْسَ اِلاّ لِیَعْبدُون. (ذاریات/۵۶)

[۸] - وَ لَقَدْ اَنْزَلْنَا اِلَیْکُمْ رَسُولاً شَاهِداً عَلَیْکُم. (مزمل/۱۵)

[۹] - ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء. (بحار ۶، ص ۲۴۹)

[۱۰] - وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ِِآدَمَ وَ حَمَلْنَا هُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُم عَلی کَثِیِِرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیِِلا. (اسراء/۷۰)

[۱۱] - الحمدلله الذی ادعوه کلما شئت لحاجتی بغیر شفیع لی فیقضی حاجتی. (مناجات ابوحمزه ثمالی از امام سجاد)

[۱۲] - یَا اَیُّهَا النَّاسُ- یَا ایُّها الذَّیِِنَ امَنُوا

[۱۳] - وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلاَسْمَاءَ کُلّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلیَ الْمَلائِکَه. (بقره/۳۱)

[۱۴] - انما الاعمال بالنبات. (بحار ۷۰ ص ۲۰)

[۱۵] - در روایات بارها خداوند به اعمال انسان بر فرشتگان مباهات کرده

[۱۶] - من اخلص لله اربعین صباحاً فجری اللّه ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه. (بحار ۷۰، ص ۲۴۹)

[۱۷] - نعم العبد (ص/۳۰)

[۱۸] - وَ اُبْرِءُ اْلاَکْمَهَ وَ اْلاَبْرَصَ وَ اُحْیِ الْمَوْتَی بِاِذْنِ اللّه. (آل عمران/۴۹)

[۱۹] - اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَفِی ِِ خُسْر. (عصر/۲)

[۲۰] - بَلْ یَأْتِیِِهِمْ بَغْتَةً. (انبیاء/۴۰)

[۲۱] - اِنْ مِنْکُمْ اِلاّ وَارِدُهَا کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْمَا مَقْضِیِِّاً* ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِیِِنَ اتَّقَوْا. (مریم/۷۱و۷۲)

[۲۲] - مَنْ یَّأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُّضَاعَفْ لَهَا الْعَذَاب. (احزاب/۳۰)

[۲۳] - بحار ج ۴۷ ص ۳۴۹

[۲۴] - علی (ع): اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب. (کودک فلسفی، ص ۱۱۹)

[۲۵] - حجرات/۱۱

زمینه سازی برای امر به معروف و نهی از منکر

در حوزه‌های علمیه، اصطلاحی است که می‌گوید: مقدمه ی واجب، واجب است؛ یعنی همان گونه که نماز واجب است، وضو گرفتن نیز- که از مقدمات آن است- واجب است. برای وضو گرفتن، تهیه ی آب واجب است. برای تهیه ی آب هم خرید آب و یا عاریه کردن طناب، دلو و گاهی حفر چاه واجب می‌شود. کسی که می‌خواهد به معروفی امر و یا از منکری نهی کند، باید مقدماتی فراهم آورد. کسانی که می‌خواهند خود را کاندیدای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس کنند، از مدتها قبل در جلسات پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؛ در محافل دانشگاهی حضور به هم می‌رسانند؛ در روزنامه‌ها مقاله می‌نویسند، با افرادی تماس می‌گیرند، بودجه تهیه می‌کنند و وسائل تبلیغاتی و مراکز تبلیغاتی در نظر می‌گیرند. آری! هر کسی برای هدف خود، باید مقدماتی فراهم آورد. امر به معروف و نهی از منکر هم نیاز به زمینه سازی دارد. یک مثال ساده بزنم: اگر ائمه جمعه و جماعات، طلاب، روحانیون و فضلای جوان در هر منطقه، جوانان را شناسایی کنند و برای آنان جلسات علمی و شیرین برگزار کنند و به مشکلاتشان گوش دهند، در عزا و شادی آنان شریک شوند به طوری که در دفتر تلفن هر شخصی، شماره ی تلفن یک اسلام‌شناس وارسته و متقی باشد و همه ی نسل نو بهترین و عزیزترین دوست خودشان را علمای جوان و متقی بدانند، این کار کشور را در مقابل هر خطری بیمه می‌کند؛ زیرا هر فسادی پیدا شود، جوانان مؤمن، به رهبری عالمی متقی، جلو فساد را می‌گیرند. از حفظ کوچه تا خط مرزها همه با هم یکدل و یکدست می‌شوند.

ولی متأسفانه در بسیاری از موارد، رابطه ی میان طلاب جوان و نسل نو بسیار کمرنگ است؛ لذا یک روز ویدئو، روز دیگر ماهواره، روز سوم کاندیدایی نا اهل، روز چهارم یک شبهه و اشکال و گاهی یک نوار و سخنرانی، نسل نو را از اسلام می‌گیرند.

این گناه به گردن غفلت ما در زمان قبل است.

شیوه‌های جلوگیری از زمینه‌های گناه

همان گونه که کشتن مرغ، زمینه ی ذبح گوسفند و نحر کردن شتر است، گناهان کوچک زمینه ساز گناهان بزرگ هستند. نگاه ناروا زمینه ی پیدایش علاقه و علاقه‌مند شدن زمینه ی سوء قصد و ارتکاب گناهان دیگر است.

خلوت کردن با نامحرم، زمینه ی گناه است. دوست بد، کتاب بد، فیلم بد مقدمه ی غرق شدن در دریای گناه است؛ لذا اسلام از زمینه‌ها و مقدمات گناه نیز جلوگیری کرده است؛ لذا برای نهی از منکر باید یک سلسله برنامه‌های جداسازی انجام شود:

۱- جداسازی وسیله ی گناه از انسان؛ همان گونه که شما چاقو را از دسترس کودک دور می‌کنید.

۲- جداسازی دو نفر که اگر با هم باشند، گناه می‌کنند. روایتی داریم که با فلانی رفیق نشوید.

۳- جداسازی انسان و محل گناه (شرکت و نشستن در بعضی مجالس حرام است).

۴- جداسازی انسان و زمان گناه (این کار نیاز به برنامه‌ریزی صحیح دارد).

۵- جداسازی انسان و دلّال گناه.

پر کردن ایام فراغت

یکی از راه‌های جلوگیری از گناه، پر کردن ایام فراغت است. به همسر پیامبر (ص)، (ام سلمه) گفتند: شما که دیگر پیر شده‌ای، چرا کار می‌کنی؟ گفت: اگر انسان بی‌کار باشد، دست به فتنه می‌زند.

الف: شیوه ی آئینه وار =

حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل شده است که فرمود: المؤمن مرأة المؤمن؛ یعنی: مؤمن آئینه مؤمن است

اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره ی شیوه ی امر به معروف درک می‌کنیم؛ از جمله:

۱- آئینه از روی صفا عیب را می‌گوید، نه از روی انتقام و غرض و. . . .

۲- آئینه زمانی عیب را نشان می‌دهد که خودش گرد و غبار زده نباشد.

۳- آئینه مراعات مقام و مدال را نمی‌کند.

۴- آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمی‌دهد.

۵- آئینه همراه با نشان دادن عیب، نقاط قوّت را نیز نشان می‌دهد.

۶- آئینه عیب را روبه رو می‌گوید نه پشت سر.

۷- آئینه عیب را بی سر و صدا می‌گوید.

۸- آئینه را اگر شکستی و خرده‌های آن را برداشتی، باز همان خرده‌ها زشت و زیبایی را نشان می‌دهد. مؤمن را اگر تحقیر کردی و او را شکستی، باز دست از حرفش بر نمی‌دارد.

۹- آئینه عیب را در دل خود نگه نمی‌دارد و همین که از کنارش رد شدی، عیب از صفحه ی او پاک می‌شود.

۱۰- اگر آئینه عیب مرا گفت، باید خودم را اصلاح کنم؛ نه آنکه آئینه را بشکنم.

آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد، شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن.

یادم است که در ایام جوانی، در مورد این حدیث بیست و شش نکته یادداشت کرده‌ام؛ ولی اکنون همین مقدار بیشتر در ذهنم باقی نمانده است.

این دو رباعی را گمان می‌کنم در جای دیگر نیز آورده‌ایم اگر تکراری نباشد و رعایت نسبت ملاحظه شود:

گر نصیحت کنی، به خلوت کن

که جز این، شیوه ی نصیحت نیست

هر نصیحت که برملا باشد

آن نصیحت به جز فضیحت نیست

  • * *

ای غزالی گریزم از یاری

که اگر بد کنم نکو گوید

مخلص آن شوم که عیبم را

همچو آیینه رو به رو گوید

نه که چون شانه با هزار زبان

پشت سر رفته و مو به مو گوید

  • * *

از صحبت دوستی برنجم

کاخلاق بدم حُسن نماید

عیبم هنر و کمال بیند

خارم گل و یاسمن نماید

کو دشمن شوخ‌چشم ناپاک

تا عیب مرا به من نماید [۱]

آماده‌سازی

کلمات حق، همچون شکر است؛ ولی همین شکر را اگر در گلوی بچه بریزیم، امکان دارد خفه شود. باید شکر تبدیل به شربت شود تا برای همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود. گاهی بیان حق نیاز به مقدمات و نهی از منکر نیاز به زمینه سازی دارد.

خاطره

اینجانب از لطف خدا، تقریباً بیش از دو هزار ساعت در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی صحبت کرده‌ام. برای بیان بعضی بحثها، از قبل زمینه سازی می‌کنم.

از خاطرم نمی‌رود زمانی که می‌خواستم درباره ی روایات کفن صحبت کنم، فکر کردم که بعضی از مردم، حوصله ی شنیدن این گونه حرفها را ندارند. پس، زمینه را این گونه آماده کردم که: از نیازهای عمومی و همگانی، نیاز به لباس است. اسلام برای هر فصل و زمان و کاری لباس در نظر گرفته و دستوراتی داده است؛ مثل لباس کودک، لباس کار، لباس جنگ، لباس نماز عید، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس دادن به برهنه‌ها، نظافت لباس، وصله کردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و. . .

و برای هر یک از عناوین هم حدیثی و نکته‌ای گفتم. کم‌کم مردم را برای شنیدن بحث آخرین لباس (کفن) و روایات کفن لابه لای بحث لباس آماده کردم؛ ولی اگر از ابتدا می‌گفتم: موضوع بحث امروزم کفن است، شاید میلیونها نفر تلویزیون را خاموش می‌کردند.

خاطره‌ای دیگر

برای سخنرانی به سمیناری دعوت شده بودم. در بین راه، مسئول سمینار به من گفت. شرکت کنندگان از اساتید دانشگاه و شخصیتهای علمی هستند. لازم است بحثی در شأن تحصیلات آنها گفته شود.

و از من خواست که از گفتن سخنان ساده و پیش پا افتاده خودداری کنم. از او پرسیدم: حرف ساده چیست؟ مگر بزرگان نیاز به تذکر به مسائل ساده ندارند؟ فقط باید در شیوه ی گفتن دقت کنیم و سلیقه به خرج دهیم؛ نه اینکه اصل مطلب را حذف کنیم.

سپس به او گفتم: ساده‌ترین مطالب را می‌توان با مقدمات و زمینه چینی برای بزرگترین افراد گفت؛ حتی مسائلی از قبیل آداب مستراح رفتن. او با شنیدن این حرف، بسیار نگران شد که مبادا سخنرانی من در سمینار دانشمندان بد شود.

به هر حال، وارد سیمنار شدم و این گونه بحث را آغاز کردم که: بهترین پزشک

۹۳

کسی است که وقتی برای عضوی و دردی نسخه‌ای می‌نویسد، با توجه به تمام اعضاء و ارتباطات آنها باشد. برای مثال داروی کلیه، ضرری به قلب و اعصاب نزند. داروی قلب، لطمه‌ای به اعضای دیگر نزند.

سپس گفتم: بهترین طبیب، اسلام است که برای هر مسئله‌ای نسخه می‌دهد که با توجه به نظام آفرینش و همه ی ابعاد تربیتی است.

سپس از مستمعین اجازه خواستم تا مثالی ساده بزنم.

گفتم: همین مسئله ادرار کردن، در اسلام آدابی دارد که با توجه به نظام طبیعت بیان شده است. اسلام به ما فرموده است که:

۱- رو به خورشید و ماه نباشد؛ ۲- رو به قبله و پشت به قبله نباشد؛ ۳- رو به باد نباشد؛ ۴- در نهر آب نباشد؛ ۵- پای درخت میوه نباشد؛ ۶- محل استراحت و رفت و آمد عموم نباشد؛ ۷- در انظار نباشد؛ ۸- ایستاده نباشد؛ ۹- روی زمین سخت نباشد؛ ۱۰- در زمین غصبی نباشد؛ ۱۱- در سوراخ حشرات نباشد؛ ۱۲- بدون تطهیر با آب نباشد.

شما در این مسئله جزیی و ساده، جامعیت اسلام را می‌بینید. دیدید که چگونه در نسخه‌ای که برای ادرار کردن داده، همه چیز را در نظر گرفته است؛ هم مسائل طبیعی، هم اجتماعی، هم طبّی، هم اخلاقی و هم دینی.

سپس بحث خود را ادامه دادم. هنگام بازگشت از مسؤول سمینار پرسیدم: آیا مشاهده کردی که چگونه آداب ادرار کردن را گفتم؛ هر چند که شنوندگان از تحصیل کرده‌ها بودند؟

او گفت: تو با زمینه چینی آنان را آماده ی شنیدن کردی.

آری! بسیاری از کلمات با زمینه چینی زیبا می‌شوند و بدون زمینه چینی، مورد تنفّر قرار می‌گیرند.

۹۴

مثال دیگر

اگر سر سفره ببینیم که سبزیها درست پاک نشده است و بگوئیم: چرا سبزیها تمیز نیست؟ امکان دارد هر کسی که سبزی پاک کرده است، ناراحت شود و از خود عکس العمل نشان دهد؛ ولی اگر از زحمات صاحبخانه و لذیذ بودن عذا و نظافت سفره تشکر کردیم و بعد گفتیم: اگر کمی در شستن سبزیها هم دقّت می‌شد، بهتر بود، نه تنها سخنمان اثر می‌گذارد که بازتاب منفی هم نخواهد داشت.

انتقاد زمانی مؤثر است که ما از نقاط مثبت و تشکر از ارزشها و خدمات غافل نباشیم.

________________________________________

[۱] - گلستان سعدی باب ۴

ب: شیوه ی تلقین

چه بسیارند افرادی که از انجام معروف هراس دارند و می‌توان آنان را با تلقین به کار خیر واداشت. چه بسیارند کسانی که جدا شدن از بعضی منکرات را برای خود محال می‌پندارند و فکر می‌کنند که چون معتاد به خلافی شده‌اند، دیگر نمی‌توانند تغییر موضع بدهند. در صورتی که تلقین صحیح و بیان نمونه‌ها در این زمینه کارگشا خواهد بود.

ج: شیوه ی استفاده از هنرهای مختلف، قصّه، سرود و شعر

از هر یک از عناوین فوق می‌توان در دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرد. جذابیت قرآن، موزون بودن شعارهای اذان، طرح جمعه و جماعت و نماز عید، طرح حج، تغییر لباس، نظم صفهای جماعت، سفارش به زیبایی صوت مؤذن، نظافت لباس نمازگزار، زیبایی مسجد، استفاده از بهترین لباس و عطر نشانه ی توجه به هنر و زیباییها در گرایش مردم به معروف است.

نقش هنر در دعوت به فساد و انحراف، بر کسی پوشیده نیست. سامری به توسط هنر مجسمه‌سازی خود توانست مردم را منحرف کند.

زیباگویی، فصاحت و بلاغت بهترین شیوه و اهرم برای جذب مردم است؛ همان گونه که قیافه ی زیبا و موزون نقش مهمی در تأثیر کلام دارد. هیچ‌یک از پیامبران بدقیافه نبوده‌اند و شرط نبوت آن است که انبیاء از امراضی که موجب تنفر عمومی است، مصون باشند.

انسان به طور فطری زیبائی را دوست دارد. خداوند، آفرینش را زیبا آفریده است. صوت زیبا در تلاوت قرآن، بارها در اسلام سفارش شده است. اسلام برای آرایش انسان دستوراتی داده است.

در قرآن، امر شده است که هنگام رفتن به مسجد، زینت‌های خود را با خود بردارید. سخن زیبا و مجادله ی نیکو از سفارشهای قرآن کریم است.

یکی از نامهای قرآن، احسن القصص است. قصه گویی یک هنر است و در قرآن، حدود دویست و پنجاه قصه ی واقعی وجود دارد.

امامان ما به فرزندان خود سفارش می‌کردند که: «اشعار ابوطالب را همچون قرآن حفظ کنید».

شعرا با اشعار خود، بهترین نقش را می‌توانند داشته باشند.

در سرود و جمع خوانی، جاذبه‌ای است که در تک خوانی نیست. از نقش خط زیبا نیز نباید غافل شویم.

پیامبر اکرم هفده منشی برای کارهای مختلف داشت که زیباترین آنها، مسؤول ارتباطات پیامبر اکرم با مهمانهای خارجی بود.

امروز، دنیای استعمار از طریق عکسهای مبتذل ولی زیبا، به اهداف خود می‌رسد. جاسوسان بین‌المللی از طریق زنان زیبا اخبار محرمانه را با جاسوسی کشف می‌کنند. در دنیا، بیشترین کتابی که به فروش می‌رود، کتاب‌های رمان است.

قصه گویی کار ساده‌ای نیست؛ کار خدایی است. خداوند می‌فرماید: «ما برای شما

۹۶

قصه می‌گوییم.» مهمترین و سنگین‌ترین مسائل علمی، فکری و فرهنگی را می‌توان در قالب داستان به افراد منتقل کرد. به هر حال؛ دنیای هنر و شعر و فیلم و عکس و طرح و خط و قصه، دنیایی است که منحرفان وارد آن شده و از آن به اهداف شوم خود رسیده‌اند. این ما هستیم که باید با جهت گیری صحیح، بهتر و بیشتر به سراغ این دنیا برویم.

از خوبیها هم بگوئید

در انتقاد و نهی از منکر، تنها نقطه ی ضعف را مطرح نکیند. از خوبیها نیز بگویید.

قرآن کریم در نهی از شراب، اول از منافع آن سخن گفته است و بعد می‌فرماید:

«ضررش از نفعش بیشتر است.» زیرا درست است که برای ساختن آن افراد زیادی به نوا می‌رسند؛ از جمله: کشاورزان؛ کارگرانی که در کارخانجات شرابسازی مشغولند؛ ماشینهای حمل و نقل، کارخانجات بطری سازی و شیشه سازی، فروشندگان جزء و کلان و رابطه‌ها و دلالان و خدمه‌ای که سرویس می‌دهند؛ ولی مگر می‌توان آثار شوم شراب را که بر مغز و اعصاب، دستگاه گوارش و آثاری که بر نسل می‌گذارد، تصادفات رانندگی، خودکشیها و تصمیمات نابخردانه‌ای که افراد مست می‌گیرند، با سودهای آن مقایسه کرد؟ آنچه مهم است اینکه قرآن با توجه به منافعی که شراب دارد، آن را تحریم فرموده است.

شما هم می‌توانید هنگام نهی از منکر، ابتدا نقاط قوت را بگویید و سپس تذکر دهید: «کسی که این کمالات را دارد، چرا این منکر را انجام می‌دهد؟»

د: شیوه ی بازسازی روانی (امید دادن)

گاهی انسان گنهکار خود را بدبخت و محروم می‌پندارد و با خود می‌گوید:

چون قامت ما برای غرق است

در کم و زیاد او چه فرق است

این گونه افراد هر روز به گناه بیشتری گرفتار می‌شوند. کسانی که نهی از منکر می‌کنند، باید این افراد را بازسازی کنند. به آنها از عفو الهی و از پذیرفتن توبه و لطفی که خداوند به توبه کنندگان دارد، بگویند خاطراتی از توبه کنندگان بگویند تا گناه او را به یأس نکشاند. باید به او تذکر داد که یأس از گناهان کبیره است. باید به او شخصیت داد. گذشته‌های او را فراموش کرد. باید به یاد داشته باشیم که خود ما نیز امثال این خلافها را داشته‌ایم و خداوند آنها را کتمان کرده است. باید به او گفت: ساحرانی که به دعوت فرعون برای شکست دادن موسی (ع) در دربار فرعونی اجتماع کرده: و به هدیه ی او چشم دوخته بودند و به عزّت او قسم می‌خوردند، چگونه با دیدن معجزه ی موسی (ع) تغییر جهان بینی و ایدئولوژی دادند؛ به فرعون و قدرت و مال او پشت پا زدند، به استقبال هر گونه تهدید و خطر رفتند؛ و بالاخره هم شهید شدند.

آری! می‌توانیم از طریق یک مهمانی، یا اردو، یا سفر، یا هدیه، یا ملاقات، یا نامه، یا کتاب، و یا استدلال و با ایجاد یک رابطه ی منطقی و عاطفی، بر افراد زیادی اثر بگذاریم و جرمهای آنها را نادیده بگیریم. می‌توانیم با تکریم و احترام، شخصیت متزلزل فرد را بازسازی کنیم و او را به راه حق راهنمایی کنیم.

هـ: شیوه ی تغافل

یکی از زمینه‌های انجام خلاف آن است که انسان احساس کند، در جامعه آبرو و کرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمی‌شود و کسی به سخن او اعتنا نمی‌کند. در این صورت احساس حقارت و بی آبرویی او را به هر گناهی می‌کشاند. اسلام می‌فرماید:

گاهی باید انسان خود را به غفلت بزند؛ و تظاهر کند: من متوجه خلاف تو نشدم. تا از این طریق کرامت و شخصیت افراد شکسته نشود.

خاطره

قرآن می‌فرماید:

برادران یوسف که پس از ده‌ها سال او را دیدند و نشناختند، به یوسف گفتند: ما قبلاً برادری داشتیم به نام یوسف که دزد بود.

یوسف خود را به تغافل زد و هیچ نگفت که: آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدی می‌دهید. [۱]

اگر کسی گفت: من شراب نخورده‌ام! عذرش را بپذیر (گرچه دروغ می‌گوید) و هرگز دهانش را بو نکن!

اگر فرزند گفت: من از جیب شما پول برنداشتم. به گفته ی او اعتماد کن.

البته، تغافل در مورد خلافهای شخصی، جزئی و فردی است؛ و گرنه در مسائل مهم که دشمنان و کفار برای براندازی نظام اسلامی نقشه می‌کشند، تغافل بزرگترین خواست دشمن است. [۲]

________________________________________

[۱] - فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَاَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی ِِ نَفْسِه ِِ وَ لَمْ یُبْدِهَا لَهُم. (یوسف/۷۷)

[۲] - وَدَّ الَّذِیِِنَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُون. (نساء/۱۰۲)

توجه به ظرفیت افراد

امام صادق (ع)، شخصی را برای مأموریتی به منطقه‌ای فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه بشدت انتقاد کرد. امام فرمود: ای سراج! ایمان ده درجه دارد. بعضی یک درجه ایمان دارند و بعضی دو درجه بعضی هم هفت تا ده درجه. نباید کسانی که ایمان کاملتری دارند، از دیگران توقع بیش از ظرفیت داشته باشند.

در امر به معروف و نهی از منکر، توجه به ظرفیت افراد بسیار لازم و ضروری است. برای مثال، حساب جوانی که تازه سیگاری شده، از حساب پیرمردی که از سالها پیش معتاد شده، جداست. نسبت به جوان می‌توان سختگیری بیشتری کرد.

امام صادق (ع) فرمود: ای کاش شلّاق بر سر جوانان شیعه نواخته می‌شد تا در دین شناسی تلاش می‌کردند. [۱]

در حالی که امام صادق (ع) هرگز این تعبیر را در مورد پیرمردان به کار نمی‌برد.

امامان معصوم همه ی مطالب و معارف دین را به همه ی افراد نمی‌گفتند.

برای مثال، جابر جعفی که از یاران امام باقر (ع) بود، هزاران حدیث می‌دانست که حق بازگو کردن آن را نداشت. سلمان فارسی مطالبی می‌دانست که ابی ذر نمی‌دانست.

در شیوه ی تبلیغ انبیاء می‌خوانیم که فرمودند: ما مأمور هستیم که طبق ظرفیت افراد با مردم صحبت کنیم. [۲]

توجه به ظرفیت و حالات افراد، حتّی در کارهای شخصی و روزمره هم باید مورد دقّت قرار گیرد. در حدیث می‌خوانیم: روح انسان گاهی علاقمند و گاهی متنفر است. [۳]

هنگامی که آمادگی روحی داری، به سراغ کاری برو. کسالت در عبادت از چیزهایی است که در دعاها از آن به خدا پناه برده شده است؛ اللهم انی اعوذبک من الکسل- والکسل عن عبادتک. همچنین نشاط در عبادت از مواهبی است که امامان ما در دعا از خدا خواسته‌اند. در روایت می‌خوانیم: هر کس کودک دارد، خود را به کودکی زند؛ من کان له صبیّا فلیتصبّی.

این به خاطر آن است که بتوانید خودتان را با کودک تطبیق دهید و ظرفیت او را در نظر بگیرید.

همه ی عیبها را یکجا نگوئیم

در نهی از منکر و انتقاد، سعی کنیم که طرف را به رگبار نبندیم. اگر مادری از تحصیل دخترش ناراحت است، هنگام تذکّر نگوید: در درس عقب ماندی؛ در خیاطی بد دوختی؛ غذا را شور کردی؛ لباست را نشستی و. . .

این گونه نهی از منکر برای بسیاری از افراد قابل تحمّل نیست. اسلام در مدت بیست و سه سال دستورات خودش را به مردم اعلام کرد.

خاطره

می‌گویند:

حضرت عیسی علیه السلام با جمعی از کنار لاشه ی سگی عبور می‌کردند. یکی گفت: این لاشه چقدر بدبوست.

دیگری گفت: چقدر سیاه و بدقیافه است.

امّا حضرت عیسی (ع) فرمود: چه دندانهای سفیدی دارد.

این شیوه به ما می‌آموزد که در نهی از منکر، به همه ی جهات باید توجه کرد.

خلاصه، در شیوه گفتن، دقّت فراوان لازم است. گاهی می‌توان به دانش آموزی گفت اگر سعی کنی نمره ی بهتری می‌آوری. گاهی هم می‌توان گفت: تو استعداد نداری و بی خود درس می‌خوانی. هریک از این جمله‌ها در روح دانش آموز اثر خاصی دارد.

در دعوت مردم بهتر است از خود آنان بپرسیم که آیا آمادگی دارند یا نه؟ حضرت موسی (ع) به فرعون می‌گوید: هَلْ لَکَ اِلی اَنْ تَزَکَّی [۴]؛ آیا مایل هستی که گامی به سوی تزکیه برداری؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در ایام حج از مردم می‌پرسید. آیا مایلید که برایتان صحبت کنم؟ همین که آمادگی مردم را احساس می‌کرد، آن گاه برای آنها آیات قرآن را تلاوت می‌فرمود و آنها را تحت تأثیر قرار می‌داد.

گاهی مردم در شرایطی هستند که آمادگی پذیرش حق را دارند. در حدیث می‌خوانیم: ان للقلب اقبالا و ادباراً؛ در آمادگیها نیز شرایط یکسان نیست. گاهی آمادگی شنیدن کلمات کوتاه هست و گاهی آمادگی شنیدن استدلالهای مفصل. کسانی در امر به معروف و نهی از منکر موفقند که تمام شرایط زمانی و مکانی و روانی و اجتماعی را در نظر بگیرند تا کلامشان تأثیر بیشتری داشته باشد.

خاطره

یکی از علما هنگامی که بر مرده نماز می‌خواند، می‌گفت: اگر میّت مرد است، روی کفن را باز کنید و صورت مرده را به مردم نشان دهید.

وقتی کفن را باز می‌کردند، آن عالم به همراهان می‌فرمود: مشاهده کنید که چشمهای این مرحوم بسته شده است. تا چشم شما باز است، نگاه بد نکنید! پای او تکان نمی‌خورد. تا قدم شما حرکتی دارد، جای بد نروید. زبان او دیگر نمی‌گوید. شما که قدرت حرف زدن دارید، خلاف نگویید.

در آن شرایط عاطفی، چند دقیقه موعظه بخصوص روی بستگان آثار مفیدی دارد که در غیر آن شرایط، آن آثار را ندارد.

به در بگو تا دیوار بشنود

قرآن به حضرت عیسی (ع) می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو خدا بگیرند؟! [۵]

در اینجا، دوگانه پرستی بشدت نهی شده است؛ امّا در قالبی که در واقع مخاطب دیگرانند.

در جای دیگر، خداوند پیامبر اکرم (ص) را مخاطب قرار داده است و می‌فرماید:

اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیری رسیدند، تو با آنان درشتی نکن! [۶]

این در حالی است که همه می‌دانیم پیامبر در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده بود. به هر حال، گاهی غیرمستقیم و به اصطلاح: به در بگو تا دیوار بشنود، از شیوه‌های موفق است.

________________________________________

[۱] - لیت السیاط علی رؤوس اصحابی حتی تفقهوا فی الحلال و الحرام. (بحار، ج ۱، ص ۲۱۳)

[۲] - انا امرنا معاشر الانبیا ان نکلّم الناس علی قدر عقولهم. (بحار، ج ۲، ص ۶۹)

[۳] - ان للقلب اقبالا و ادباراً

[۴] - نازعات/۱۸

[۵] - ءَاَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی ِِ وَ اُمّی ِِ اِلهَیْن. (مائده/۱۱۶)

[۶] - اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُمَا اَوْ کِلاهُمَا فَلاتَقُلْ لَّهُمَا اُفٍّ. (اسراء/۲۳)

و: شیوه ی ایجاد محبّت

عشق و محبت، بهترین زمینه و انگیزه برای امر به معروف و نهی از منکر است. در بخش مهمّی از قرآن، خداوند نعمتهای خود را می‌شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد کند. این، زمینه‌ای است برای اینکه هر چه را که او دوست دارد، انجام دهیم و هر چه را که او دوست ندارد، انجام ندهیم. اگر والدین الطاف و خدمات خود را برای فرزندان شماره کنند، عشق فرزندان نسبت به آنها زیاد می‌شود و فرامینشان را اطاعت می‌کنند. برای شناسایی نعتمهای خداوند هم بهتر است فرض کنیم که اگر نعتمها وجود نداشته باشد، چه می‌شود؟

اگر آب تلخ بود.

اگر حرکت زمین کند بود و شب و روز طول می‌کشید.

اگر هر چه زمین را می کنیدم، به آب نمی‌رسیدیم.

اگر خورشید به زمین نزدیک بود.

اگر برگها برای ما اکسیژن سازی نمی‌کردند.

اگر حیوانات مسخّر انسان نبودند.

اگر باران نبارد.

اگر زمین برکات خود را از ما بازدارد.

و هزاران اگر دیگر را در نظر آورید!

اگر تنها انگشت شست را نمی‌داشتیم، آیا می‌توانستیم قلم یا سوزن یا چکش دست بگیریم؟

اگر حالت فنری پلک چشم ما پاره شود و پلکها روی چشمها بیفتد، تمام فعالیتهای ما متوقّف نمی‌شود؟ اگر اشک ما شور نباشد، آیا چشم ما که از پیه ساخته شده است، با چیز دیگری حفظ می‌شود؟

در اینجا میلیونها و میلیاردها «اگر» مطرح است که چه بسا انسان در تمام عمر حتی یک لحظه به فکر آن نباشد.

کسی که می‌خواهد دیگری را به معروف و نیکی سفارش کند و یا از کار بدی باز دارد، بهترین راه آن است که با بیان و یاد نعمتها و الطاف الهی ابتدا او را عاشق کند. در آن صورت، عاشق هم تسلیم انجام فرامین است و هم از هر کار خلافی که معشوق دوست ندارد، پرهیز می‌کند.

کسانی که می‌خواهند فرزندان خود را به نماز وادار کنند، باید نعمتهای الهی را برای آنان بشمارند.

ابتدا لطف و محبت، بعد امر و نهی

قرآن که مردم را امر به عبادت می‌کند، می‌فرماید: پروردگارِ این کعبه را پرستش کنید؛ زیرا او شما را از گرسنگی و ترس نجات داد. [۱]

هرچه گوینده محبوبتر باشد، کلامش مؤثرتر است. روزی که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله وارد مدینه شد، هر قبیله برای کسب افتخار خود می‌خواست حضرت وارد قبیله ی آنان شود؛ ولی حضرت می‌خواست بی طرفی خود را نسبت به همه ی قبائل نشان دهد و بگوید که همه را با یک چشم می‌بیند؛ زیرا گاهی یک موضعگیری و حمایت از فرد یا حزبی، محبوبیت انسان را برای همیشه خدشه دار و تأثیر سخن او را کم می‌کند. در آن روز، حضرت فرمود: من افسار شتر را رها می‌کنم و هر کجا که او خوابید؛ مهمان همان خانه می‌شوم.

این طرح را همه پسندیدند. پس حیوان را رها کردند و شتر در خانه ابو ایّوب انصاری خوابید که در آن زمان، در مدینه فقیرتر از او نبود. به هر حال، کسی که امر به معروف می‌کند، باید محبوب باشد. شرط محبوبیت آن است که در ابتدا همه را با یک چشم ببیند. البته بعد از تبلیغ هر کس حق را بهتر و زودتر پذیرفت، باید با دید خاصی به او نگریست که قرآن می‌فرماید: ای پیامبر! بال رحمت خود را برای کسانی که به تو ایمان آورده‌اند، باز کن [۲] و نسبت به منافقین خشن باش.[۳]

بد نیست نمونه‌هایی از سیره ی پیامبر اکرم (ص) درباره ی جذب دلها را بیان کنیم:

۱. هرگاه سه روز یکی از یاران خود را نمی‌دید، به سراغش می‌رفت. [۴]

۲. از مریضها در دورترین نقطه ی شهر عیادت می‌کرد. [۵]

۳. هرگاه با مسافری خداحافظی می‌کرد، دست او را می‌گرفت و برای او دعا می‌کرد. [۶]

۴. جنگ که تمام می‌شد، به سراغ ضعفا می‌رفت و به آنان کمک می‌کرد. [۷]

۵. همین که صدقه و زکات برای حضرت می‌آوردند، بر خاندان او صلوات می‌فرستاد. [۸]

۶. مردم را با بهترین نام صدا می‌زد. حتی نام زنان و کودکان را با کرامت می‌برد. [۹]

۷. اگر چیز کهنه‌ای را به عنوان وام می‌گرفت، هنگام پس دادن، چیز نو پس می‌داد. [۱۰]

۸. اطعام می‌کرد و به مردم غذا می‌داد.

کمالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بقدری زیاد است که نمی‌توان شمرد؛ ولی همین چند نمونه کافی است. به هر حال کسی که بنا دارد مردم را به معروف دعوت کند و از منکر باز دارد، باید سر تا پا جاذبه باشد و محبوبیت داشته باشد؛ همه ی وجودش روح بزرگ و سعه صدر و تمام کارهایش ناشی از عفو و رأفت و صفا باشد.

نمونه ی دیگر

شخصی به نام شقرانی شراب خورده به نزد امام صادق آمد. امام علیه السلام اول کارش را انجام داد و او را شاد کرد، سپس با بیان لطیفی او را نهی از منکر کرد؛ اما دو نکته را در نظر داشت:

اول آنکه مسئله شرابخواری را به رخ او نکشید.

دوم آنکه با او با کرامت سخن گفت و فرمود: ای شقرانی! کار خوب از هر کسی زیباست؛ ولی کار خوب تو زیباتر است؛ چون تو با ما نسبت داری.

کار زشت هم از هر کسی زشت است؛ ولی کار زشت تو، زشت‌تر است؛ چون به ما وابسته هستی. [۱۱]

برای رونق مساجد که یکی از معروفهاست باید برنامه‌ای داشته باشیم که همه مردم از مساجد خاطره ی خوشی داشته باشند. مثلاً:

اگر گواهینامه پزشکان را در مراسمی که در مسجد گرفته می‌شود عطا کنیم.

اگر عقد دختران را به دور از تجمّلات در مسجد بگیریم.

اگر جوائز مسابقات را در مسجد بدهیم.

اگر هر انسانی از مسجد خاطره ی شادی داشته باشد، مسجدها از غمکده بیرون آمده و مورد استقبال قرار می‌گرفت.

آری اگر شبی که برای دخترمان گوشواره می‌خریم نصیحت کنیم.

و اگر کنار کادوها، هدایا، عیدی‌ها، سوغاتی‌ها، چشم روشنی‌ها، و امثال آن جمله‌ای از سفارش به معروف‌ها یا پندی نسبت به رها کردن منکرها بنویسیم زودتر و بهتر نتیجه خواهیم گرفت آری اول باید مردم را جذب کرد سپس به آنان امر و نهی نمود.

________________________________________

[۱] - فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ* اَلَّذی ِِ اَطَعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْف. (قریش/۳و۴)

[۲] - وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (شعراء/۲۱۵)

[۳] - وَ اغْلُظْ عَلَیْهِم. (توبه/۷۳) و (تحریم/۹)

[۴] - یَتفقد اصحابه. (بحار/۱۶، ص ۱۵۱)

[۵] - یعود المرضی فی اقصی المدینه. (بحار/۱۶، ص ۲۲۵)

[۶] - اذا ودّع مسافراً اخذ یده و دعاله به. (سنن النبی/ ص ۱۱۶)

[۷] - سنن النبی. (ص ۷۱)

[۸] - اذا اتی احد بصدقة قال صلی الله علیه و اله اللّهم صلّ علی آل فلان. (سنن النبی، ص ۷۸)

[۹] - یدعوا اصحابه بکناهم اکراماً لهم و استمالة لقلوبهم و یکنّی ایضاً النساء والصبیان فلیستلین به قلوبهم. (سنن النبی/ص ۱۵۲)

[۱۰] - سنن النبی، صفحه ۸۸

[۱۱] - بحار، ج ۴۷، ص ۳۵۰

ز: شیوه محبت

در تاریخ زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و اهل بیت معصوم او، هزاران خاطره درباره ی برخوردهای عملی آن بزرگواران و نحوه ی امر به معروف و نهی از منکر آنان به چشم می‌خورد که ما چند نمونه از آن را در اینجا نقل می‌کنیم:

۱- مردی شامی به امام حسن مجتبی علیه السلام جسارت کرد. حضرت، ایشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند که او از حرفهای خودش شرمنده شد. [۱]

۲- شخصی نسبت به امام سجاد علیه السلام سخنان ناروایی گفت. حضرت به او فرمود: آیا تو مشکل و حاجتی داری؟

سپس هزار در هم و لباسی نو به او داد. وقتی او از خدمت حضرت بر می‌گشت، می‌گفت: من گواهی می‌دهم که تو فرزند رسول خدا هستی. [۲]

۳- یکی از بستگان خلیفه دوم به امام کاظم علیه السلام توهین کرد. مردم خواستند او را بکشند. امام اجازه نداد. روزی امام کاظم وارد مزرعه فرد شد و پرسید: امید سود تو از این کشاورزی چقدر است؟

گفت: فلان مقدار.

امام سیصد دینار به او داد و فرمود: این را بگیر و درآمد مزرعه نیز مال خودت باشد.

امام به این شکل آن مرد را با خود مهربان کرد. [۳]

۴- در روایات می‌خوانیم: با هر کس که با تو قطع رابطه می‌کند، ارتباط برقرار کن و هر کس به تو بدی می‌کند، تو با او خوبی کن. [۴]

۵- فرزند مسیحی، مسلمان شد. امام صادق به او فرمود: اکنون که مسلمان شده‌ای، احترام بیشتری نسبت به مادرت داشته باش.

همین که مادر مهربانی بیشتر فرزند را در سایه ی اسلام او دید، مادر هم مسلمان شد. [۵]

۶- حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: اصلاح بعضی از طریق احترام به آنان است؛ همان گونه که راه اصلاح گروه دیگری از طریق تأدیب است. [۶]

۷- امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق از خداوند می‌خواهد:

خداوندا! توفیقی به من مرحمت فرما که هر کس نسبت به من ناروایی کرد، من خیرخواه او باشم.

هر کس سخن بدی به من گفت، من او را ستایش کنم.

هر کس به من بدی کرد، من از او چشم پوشی کنم.

هر کس مرا محروم کرد، من به او بذل کنم.

هر کس مرا از خود دور کرد، من به او نیکی کنم. [۷]

۸- شخصی عبای پیامبر را از عقب طوری کشید که لبه ی عبا گردن مبارک حضرت را خراشید. مردم عصبانی شدند و خواستند او را ادب کنند؛ ولی پیامبر عزیز با محبت، نظر مردم را نسبت به او تغییر داد.

امثال این برخوردهای عاطفی در شاگردان و اصحاب امامان نیز بسیار است که ما دو نمونه از آن را در اینجا نقل می‌کنم:

۱) در یکی از سالها، قحطی شدیدی رخ داد. یک نفر یهودی به منظور تهیه ی غذا به مجلس درسی سید مرتضی آمد و از او اجازه گرفت تا قسمتی از علم نجوم را از محضر او بیاموزد. سید مرتضی درخواست او را اجابت کرد و دستور داد تا برای امرار معاش او روزانه وجهی مقرر کردند. مرد یهودی مدتی از درس استفاده کرد و بعد از چند ماه به دست سید مرتضی مسلمان شد. [۸]

۲) روزی مالک اشتر که پیراهنی از کرباس در بر و عمامه‌ای از کرباس بر سر داشت، از بازار کوفه عبور می‌کرد. شخصی که او را نمی‌شناخت، با مشاهده ی آن لباس کم ارزش، مالک را حقیر و خوار شمرد و کلوخی به او زد. مالک اشتر بدون خشم و ناراحتی به راه خود ادامه داد. بعضی که ناظر این ماجرا بودند، به آن مرد گفتند: وای بر تو! آیا دانستی به چه کسی اهانت کردی؟

مرد جواب داد: نه!

گفتند: این مالک اشتر، دوست صمیمی علی علیه السلام است.

مرد از شنیدن نام مالک به خود لرزید و از کرده ی خود سخت پشیمان شد. تصمیم به عذرخواهی گرفت. دنبال مالک به راه افتاد تا او را در مسجد به حال نماز یافت.

صبر کرد تا نمازش تمام شد. سپس خود را روی پاهای مالک انداخت و همان‌طور که آنها را می‌بوسید، پوزش می‌خواست:

فقال لاباس علیک فواللّه ما دخلت المسجد الّا لاستغفرنّ لک.

مالک با گشاده‌رویی و محبت به او فرمود: خوف و هراسی نداشته باش! به خدا قسم به مسجد نیامده‌ام؛ مگر آنکه برای تو طلب آمرزش کنم. [۹]

________________________________________

[۱] - بحار، جلد۴۳، صفحه ۳۴۴

[۲] - بحار، جلد ۴۶، ص ۹۵ و ص ۹۹

[۳] - بحار، جلد ۴۸، ص ۱۰۲

[۴] - بحار/۷۱، ص ۱۵۷)

[۵] - اصول کافی ۲، برّالوالدین، حدیث/۱۱

[۶] - استصلاح الاخیار باکرامهم و الاشرار بتأدیبهم. (بحار/۷۵، ص ۸۲)

[۷] - و سدّدنی لان اُعارض من غشّنی بالنّصح و اجزی من هجرنی بالبرّ و اثیب من حرمنی بالبذل و اکافی من قطعنی بالصلة و اخالف من اغتابنی الی حسن الذکر و ان اشکر الحسنه و اغضی عن السیئه. (دعا مکارم الاخلاق)

[۸] - الغدیر، جلد۸، صفحه ۸۱

[۹] - مجموعه ورام، ج ۱، ص ۲، به نقل از اخلاق فلسفی، ج ۱، ص ۸۷

استمداد از وجدان

شخصی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آمد و گفت: من فردی زناکارم.

حضرت فرمود: آیا حاضری کسی با ناموس تو این کار را بکند؟

گفت: نه!

پیامبر عزیز فرمود: پس تو نیز این کار را نکن!

نام یکی از یاران باوفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله که در احد به درجه شهادت رسید، عمروبن جموح بود. او در ابتدا بت‌پرست بود و از چوب، بتی تراشیده بود و آن را در منزل نگهداری و پرستش می‌کرد. چند نفر از جوانان مؤمن با همکاری فرزندش بارها بت او را آلوده کردند؛ ولی او بت خود را تمیز و همچنان عبادت می‌کرد. روزی خسته شد و به بت گفت: چرا از خودت دفاع نمی‌کنی؟ پس شمشیری به او آویخت و گفت: این دفعه از خودت دفاع کن!

بعد که به سراغ بت آمد، دید شمشیر نیست و او را به لاشه ی سگی مرده بسته‌اند و

در زباله‌ها انداخته‌اند. با دیدن این صحنه، وجدانش پیدا شد و اشعاری در وصف بی هنری بت خواند و ایمان آورد. [۱]

________________________________________

[۱] - اسد الغابة، جلد ۴، به نقل از پیامبر و یاران

تحریک عواطف بشری و ملّی

برای امر به معروف و نهی از منکر، تحریک عواطف یکی از اهرمهای بسیار قوی است. قرآن می‌فرماید: کسی غیبت دیگری را نکند؛ زیرا دیگری هم برادر توست و آبروی او، محترم است. او که حضور ندارد تا از خود دفاع کند. آیا کسی دوست دارد گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟

غیبت، همچون خوردن گوشت برادر است؛ آن هم برادری که از دنیا رفته است. [۱]

پیامبر اسلام (ص) با بیعت، ایجاد اخوّت و برادری، نقل داستان وفاداری پیروان سایر انبیاء، مشورت با مردم، عیادت بیماران غیر مسلمان، محبت کردن به افرادی که به او دشنام می‌دادند، آزاد کردن اهل مکه در روز فتح مکه، اعلام عفو عمومی و سعه ی صدر، دعا به کسانی که آنان را نمی‌دید، در واقع از تمام عواطف مردم برای دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌فرمود.

گرچه وطن پرستی مانند بت‌پرستی شرک است، ولی وطن دوستی و علاقه به دیار و مسکن حق طبیعی انسان است. یکی از کارهای ستمگران، گرفتن این حق طبیعی و خارج کردن مردم از دیار و کاشانه‌های خودشان است. [۲] در امر به معروف می‌توان از حسّ وطن دوستی مردم استفاده کرد و گفت: برای عزّت کشور و استقلال ملّی این گونه عمل کنید.

یا: این گونه عمل نکنید!

کشورهای بی‌دین، میلیون‌ها سرباز را با همین حسّ وطن دوستی و ملیّت خواهی به جبهه‌ها می‌فرستند.

در امر به مطالعه ی تاریخ و جغرافیا نیز می‌توان از این حسّ وطن دوستی استفاده کرد. برای مثال، اگر تاریخ مردان منطقه و زنان نمونه هر منطقه را در دسترس جوانان آن منطقه قرار دهند، جاذبه ی مطالعه بیشتر می‌شود؛ ولی شرح تاریخ کلی و جغرافیای کلی برای همه، آن جاذبه ی لازم را ندارد به هر حال، گسترش خوبیها و جلوگیری از مفاسد نیاز به قصد قربت ندارد. از هر احساس و وجدان ملی و میهنی که بتوان بهره‌مند شد، نباید کوتاهی کرد.

شخصی به مادرش تندی کرد. روز بعد، امام صادق علیه السلام او را دید و امام به او فرمود: چرا با مادرت تندی کردی؟ مگر نمی دانی که شکم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره ی تو بود؟ پستان مادرت غذای تو بود؟

سپس فرمود: پس با او خشن نباش. [۳]

________________________________________

[۱] - وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضَاً. . . (حجرات/۱۲)

[۲] - قَدْ اُخْرِجْنَا مِنْ دِیِِارِنَا. (بقره/۲۴۶)

[۳] - الا علمت ان بطنها منزلک و حجرها مهدک و ثدیها غذائک فلا تغلظ لها. (بحار، ۷۱، ص ۷۶)

مخفیانه باشد

در حدیث می‌خوانیم: هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند، او را آراسته است؛ ولی هر کس او را آشکارا موعظه کند، شرمنده اش کرده است. [۱]

ناگفته پیداست که اگر خلافکار خود را هنوز عزیز و محترم بداند، پند ما را زودتر و راحت تر خواهد پذیرفت؛ ولی اگر خود را رسوای مردم احساس کند، اصلاح او بسیار سخت خواهد شد.

۱۲

________________________________________

[۱] - من وعظ اخاه سراً فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه. (بحار/۷۵، ص ۳۷۴)

مختصر باشد

در حدیث می‌خوانیم: اذا وعظت فاوجز؛ هرگاه کسی را موعظه می‌کنی؛ خلاصه بگو!

گاهی آثار جملات و کلمات کوتاه بیش از بحثهای طولانی است و در ذهن بهتر می‌ماند. برای حفظ کردن و نوشتن هم راحت تر است.

وعده‌ها و وعیدها

یکی از راه‌های امر به معروف و نهی از منکر، بیان وعده‌های اولیای خداست. از آنجا که انسان برای انجام هر کار معروف و یا ترک هر کار منکری نیاز به انگیزه دارد، این وعده‌ها می‌تواند یکی از بهترین انگیزه‌ها باشد. انبیاء به مردم می‌گفتند: شما از راه انحراف خود دست بردارید و استغفار کنید! خداوند شما را بنحو خوبی کامیاب می‌کند. [۱]

امام کاظم علیه السلام می‌فرمود: من بهشت و شفاعت را برای علی بن یقطین ضمانت می‌کنم.

رسول اکرم صلی الله علیه و اله به کسی که به بهانه ی سر زدن به درختش مزاحم صاحب باغ و زن و بچه او می‌شد، فرمود: اگر این یک درخت خود را به او بفروشی، من برای تو بهشت را ضمانت می‌کنم؛ ولی او نپذیرفت.

امام صادق علیه السلام به کسی که در دستگاه بنی امیه موقعیتی داشت و اموالی جمع کرده بود، فرمود: اگر توبه و استغفار کنی، من برای تو بهشت را ضمانت می‌کنم.

وعیدها نیز در ترک منکر نقش مهمی دارند. قرآن می‌فرماید: کسانی که از طاغوتها پیروی می‌کنند، هم در دنیا به قهر و لعنت خداوند گرفتار می‌شوند و هم در آخرت. [۲]

کوتاه سخن آنکه، انسان مشمول دعای اولیای خدا یا نفرین آن بزرگواران باشد، در حرکاتش بسیار مؤثر است.

حضرت علی علیه السلام در خطبه ی ۲۴ نهج البلاغه می‌فرماید: اگر شما در راه خدا باشید و به وظیفه ی الهی خود عمل کنید در دنیا هم به کامیابی نرسید، من در قیامت ضامن رستگاری شما هستم. [۳]

________________________________________

[۱] - وَ اَنَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعَاً حَسَناً اِلی اَجَلٍ مُسَمّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی ِِ فَضْلٍ فَضْلَه. (هود/۳)

[۲] - وَ اتَّبَعُوا اَمْرَ کُلِّ جَبّارٍ عَنِیِِدٍ * وَ اُتْبِعُوا فی ِِ هذِهِ الُّدنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیِِامَة. (هود/۵۹و۶۰)

[۳] - و اتقوالله عبادالله و فرّوا الی الله من الله

ح: شیوه‌های آموزشی

کسی که امر و نهی می‌کند، اگر رمز و راز امر و نهی خود را بگوید، توفیق بیشتری خواهد داشت. البته، گاهی دلایل و اسرار اوامر و نواهی خداوند پیچیده است؛ گاهی امر و نهی به خاطر آزمایش است؛ گاهی فهم دلیل نیاز به گذشت زمان دارد؛ گاهی هم تسلیم فرمان بودن، خود یک دلیل است. [۱]

اما بسیار از اوامر و نواهی بر اساس منطق و دلیلی است که اگر ما آنها را برای مردم بیان کنیم، زودتر به نتیجه می‌رسیم؛ لذا در آیات و روایات به بسیاری از دلائل اشاراتی شده است. از جمله:

دلیل فرمان نماز، یاد خدا بودن است. یاد او یگانه وسیله ی آرامش دلهاست. [۲]

دلیل دیگر نماز، تشکر از خداوند است. [۳]

دلیل سوم نماز آن است که نماز شما را از فحشا و منکر باز می‌دارد. [۴]

اثر روزه گرفتن، پیدا شدن تقواست. [۵]

از برکات جهاد، جلوگیری از فساد در زمین است که اگر گروهی با قیام خود جلو ستمگران را نگیرند، زمین به فساد کشیده می‌شود. [۶]

فلسفه ی خمس و زکات، محروم زدایی، حمایت از تبلیغات دینی، آزاد کردن اسرا، رسیدگی به ورشکستگان و مأموران زکات و در راه ماندگان، جذب دلهای دیگران و امثال آن است.

دلیل حج، حضور در صحنه و برخورداری از منافع زیادی است که در قرآن به آن اشاره شده است. [۷] آری! آشنایی با رازها و رمزها بهترین وسیله ی انجام گرفتن آن کار است.

________________________________________

[۱] - در یک دوره ی علمی، حضرت موسی از کارهای حضرت خضر بسیار متعجّب شد؛ و همین که خضر دلیل کارهای خودش را بازگو کرد، موسی آرام شد. (کهف/۸۴–۶۴)

[۲] - اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِی. (طه/۱۴) اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب. (رعد/۲۸)

[۳] - اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی ِِ خَلَقَکُم. (بقره/۲۱)

[۴] - اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَر. (عنکبوت/۴۵)

[۵] - کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیِِام. . . لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون. (بقره/۱۸۳)

[۶] - وَ لَولا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلاَرْض. . . (بقره/۲۵۱)

[۷] - لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُم. (حج/۲۸)

آگاهی دادن

بسیارند کسانی که از آثار و خطرات خلاف خود آگاهی لازم را ندارند و همین که مثلاً با خطرات سیگار آشنا شدند، آن را رها می‌کنند. اگر مردم دلیل پیدایش بعضی امراض و یا ناهنجاریها و یا کودکان ناقص الخلقه را بدانند و از ابتدا مراقبتهای لازم را داشته باشند، گرفتار آفات، حوادث و ناگواریها نمی‌شوند. برای مثال، اگر عروس و داماد در هنگام آمیزش جنسی یک سری دستورات را مراعات ننمایند، ممکن است در فرزند آنها نقصی پیدا شود که تا آخر عمر، فرزند و والدین را زجر دهد. جالب اینکه این دستورات در روایات اسلامی آمده است. ای کاش تمام عروسها و دامادها قبل از تشکیل زندکی در کلاسهایی، اطلاعات لازم را فرا می‌گرفتند.

یک آشپز دانا از پوست پرتغال بهترین مربا می‌سازد؛ ولی آشپز ناآگاه بهترین جنس را خراب می‌کند.

یک راننده ی مکانیک با ماشین ساده‌ای سفرها می‌کند؛ ولی راننده ی ناآشنا مدرنترین ماشینها را به درّه سقوط می‌دهد.

امام رضا علیه السلام فرمود: مسئله مهم مردم، آگاهی است. اگر مردم زیبایی سخنان ما اهل بیت پیامبر را بدانند، به طور قطع طرفدارمان می‌شوند. [۱]

لذا در حدیث می‌خوانیم: خداوند از علما تعهد گرفته است که جاهلان را آموزش دهند. [۲]

راستی، اگر آموزش شنا و رانندگی و حرفه و فن نبود، خطرها و اتلاف سرمایه‌ها و جانها از کجا سر در می‌آورد؟

خاطره

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله با زنی گفتگو می‌کرد. شخصی از کنار حضرت عبور کرد. حضرت فرمود: این همسر من است. بهتر آنکه من تو را آگاه کنم تا مبادا فکر دیگری تو را به گناه وادارد.

این شیوه آگاه‌سازی پیامبر اکرم (ص) بهترین و ساده‌ترین راه برای جلوگیری از سوءظن است.

خاطره

مهمانی به خانه ی امام باقر (ع) وارد شد و پیش خود فکر کرد: چرا اتاق امام این همه زیبا و مجلّل است؟

امام (ع) متوجه فکر او شد. هنگام خروج از منزل فرمود: فردا نیز نزد ما بیائید.

فردای آن روز، امام (ع) مهمان را به اتاق ساده دیگری برد و به او فرمود: اتاق دیروز من از سرمایه ی همسرم است. او مالک و آزاد است و دوست دارد که اتاقش زیبا باشد؛ امّا اتاق من، همین است که سادگی از همه جای آن پیداست.

این حرکت امام برای آگاه‌سازی افراد ناآگاه، یکی از راه‌های جلوگیری از منکراتی از قبیل سوءظن، تهمت، غیبت و تجمّل گرایی است.

________________________________________

[۱] - ان الناس لو عرفوا محاسن کلامنا لا تبعونا. (وسائل، ج ۱۸، ص ۶۵، حدیث ۵۲)

[۲] - اخذ علی العلما ان یعلموا. (بحار، ج ۲، ص ۷۸)

آموزش را ساده ننگریم

در بیمارستان سوانح، شخصی را دیدم که تمام بدنش سوخته بود. دلیلش را پرسیدم.

گفتند: این خانم متوجه شد که نفت چراغ رو به اتمام است. در حال روشنی به چراغ نفت ریخت. چراغ شعله‌ور شد و لباسهای خانم که از مواد نفتی بود، این حادثه را پیش آورد. در حالی که اگر رادیو و تلویزیون به او آموزش داده بود که در حال روشن بودن چراغ به آن نفت نریزید، چنین حوادثی رخ نمی‌داد.

راه دور نرویم. ما برای یک کیلو سبزی که مصرف می‌کنیم، چند بار پول حمل و نقل خاک و گل و آشغال می‌دهیم؛ زیرا یک بار کامیون، سبزی را همراه با گِل به شهر و میدان تره بار می‌آورد و پول می‌گیرد. بار دیگر سبزی فروشها آن را از میدان به محله خود حمل می‌کنند و پول می‌دهند. بار سوم ما دو کیلو سبزی می‌خریم و پس از پاک کردن، یک کیلو آشغال و خاک آن را در سطل زباله می‌ریزیم. بار چهارم ماشین شهرداری با مخارج سنگینی همان گل و خاک را با آشغال سبزی به خارج از شهر حمل می‌کند. توجه کنید که در یک کیلو سبزی، ما چهار پول حمل و نقل آشغال و گل و خاک می‌دهیم؛ ولی با یک آموزش، می‌توان سبزی را در همان محل رویش و در روستا پاک کرد و در نایلون گذاشت و آنچه را که مصرفی است به مراکز فروش حمل کرد. به این شکل، عده زیادی از افراد بی‌کار اطراف شهرها مشغول پاک کردن سبزی می‌شوند و درآمدی به دست می‌آورند. این خود خدمتی به هموطنان است. فکر می‌کنم که آب خوردن و راه رفتن و ناخن گرفتن و تمام مسائل ساده و جزئی نیز نیاز به آموزش دارد تا هم بودجه ی کمتری مصرف شود و هم منافع دیگری داشته باشد.

امروز در دانشگاه‌ها سمینارهای بهره‌وری و بهینه‌سازی تشکیل می‌شود. هدف همه ی آنها این است که به مردم آگاهی داده شود که می‌توان از امکانات کم، بهره‌های زیادی برد. در نهی از منکر، مهمترین گام، آگاه کردن مردم از خطرات مفاسد است.

آسان سازی

گاهی افراد گناهکار خیال می‌کنند که ترک گناه و یا انجام فلان معروف برایشان مشکل است. یکی از راه‌های امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما کار را امکانپذیر و شدنی قلمداد کنیم و به مردم بگوئیم: انجام دادن معروف، کار آسانی است.

حتی می‌توانیم نمونه‌هایی بیاوریم؛ برای مثال:

۱- مگر فلانی در بزرگسالی به سراغ آموزش نرفت؟ او الان می‌تواند بخواند و بنویسد.

۲- مگر فلانی از تو ناتوانتر نبود؟ اما به حج رفت و برگشت.

۳- مگر فلان سیگاری یا تریاکی، بالاخره ترک اعتیاد نکرد.

۴- مگر فلانی که دختر یا پسرش را زود به ازدواج درآورد، خیر ندید؟

۵- مگر فلانی که هسمر خود را از فامیل گمنام برگزید، زندگی خوشی ندارد.

۶- مگر فلانی که ازدواج آسان کرد، ضرر دید؟

به هر حال، افرادی گرفتار منکراتی هستند و خیال می‌کنند که نمی‌توانند از آن منکرات دست بکشند، مثلاً می‌گویند: ما مدتهاست که این گونه اصلاح صورت خود را انجام می‌دهیم.

یا: یک عمر با فلانی رفیق بوده‌ایم.

یا: ما با فلان گناهکار شرکت داریم؛ بیعت کرده‌ایم؛ هم قسم شده‌ایم.

یا: به همه گفته‌ام که قصدم چنین و چنان است. حالا بر عکس بگویم که این کار زشت است؟

در قرآن و روایات، نمونه‌هایی به چشم می‌خورد که انسان اگر اراده داشته باشد، همه چیز برای او آسان می‌شود. همسر فرعون در کاخ طاغوت حامی موسی بود.

ساحرانی که برای مبارزه با موسی آمده بودند، یکباره از طرفداران موسی شدند. بیان الگوها و نمونه‌ها، آسان سازی ترک منکرات و انجام معروفها از طریق نقل تاریخ و فیلمهایی که ساخته می‌شود، یکی از شیوه هاست.

ط: شیوه ی الگوسازی

معرفی چهره‌های موفق، تجلیل از آنها، تشویق آنان، گرایش دادن مردم به خطّ حق، تحقیر چهره‌های منحرف و همچنین نفرین بر آنها، در وادار کردن مردم به معروف و نهی از منکر نقش مؤثری دارد. همین که هر سال مردم در عاشورا فریاد «یا حسین» سر می‌دهند، حمایت خود را از امامت، عصمت و مظلومیت اعلام می‌کنند. همین که این همه سفارش درباره ی برائت و تنفّر و لعنت به دشمنان خدا و اولیای خدا شده است، مردم را از گرایش به آن خط باز می‌دارد. قرآن می‌فرماید: همه ی مردم دنیا از همسر فرعون درس بگیرند که چگونه او جذب مال و مقام و قدرت فرعون نشد. [۱]

خداوند با تجلیل از همسر فرعون، او را برای همه مردم به عنوان الگو معرفی کرده است. همان گونه که در جای دیگری می‌فرماید مردم باید از ابراهیم (ع) و محمد (ص) درس بگیرند؛ زیرا این دو بزرگوار اسوه و الگو هستند. [۲]

در بسیاری از کارها نیاز به معرفی افراد الگو و نمونه و خط شکن وجود دارد. به چند مثال توجه کنید:

۱- همین که یک نفر اذان گفت و سکوت را شکست، راه اذان گفتن برای دیگران باز می‌شود.

۲- در هواپیما همین که یک نفر بلند شد و به نماز ایستاد، زمینه برای علاقمندان به نماز باز می‌شود.

۳- همین که یک نفر معتاد، اعتیاد را رها کرد، می‌تواند برای سایر معتادان الگو شود.

۴- همین که یک نفر طلبه و یا دانشجو شود، در نزدیکان خود اثر می‌گذارد.

________________________________________

[۱] - ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِیِِنَ امَنُوا امْرَاَةَ فِرْعَوْن. (تحریم/۱۱)

[۲] - لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی ِِ رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. (احزاب/۲۱)

نهی از منکر در قالب طنز

روزی بهلول، کارگرانی را دید که به مسجدسازی مشغولند. از آنان پرسید: بانی مسجد کیست؟

گفتند: هارون الرشید.

بهلول به سنگتراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند: بانی مسجد، بهلول!

سنگتراش سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. بهلول شبانه از نردبانی بالا رفت و آن سنگ را بر سردر مسجد نصب کرد. روز بعد، وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون، بهلول را احضار کرد و پرسید، بانی مسجد من هستم شما چرا این سنگ را نصب کرده‌ای و خودت را بانی این مسجد معرفی کرده‌ای؟!

بهلول گفت: تو اگر برای خدا مسجد می‌سازی، بگذار نام من باشد. خدا که می‌داند بانی کیست.

او با این طنز به هارون فهماند که: تو اخلاص نداری.

روز دیگری بهلول وارد مجلس هارون شد. چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به او گفت: من چند دقیقه جای تو نشستم، کتک خوردم.

وای به حال تو که عمری در جای اهل بیت پیامبر نشسته‌ای.

و با این طنز، به هارون گفت: راه تو باطل و حکومت تو غصبی است.

بیان ثواب و عقاب

یکی از راه‌هایی که می‌توان به وسیله ی آن انگیزه ی انجام معروفها و ترک منکرات را در مردم زیاد کرد، بیان پاداشهای کارهای معروف و کیفرهای منکر است. در قرآن و روایات صدها جمله در این باره به چشم می‌خورد. علمای ما کتابهایی به نام ثواب و عقاب نوشته‌اند.

آشنایی به کیفر گناهان، نحوه ی سقوط و هلاکت امتها، تاریخ عزت و ذلت اقوام و همچنین آشنایی با الطاف الهی نسبت به کسانی که خود را از گناه دور می‌دارند، بسیار سازنده است. حضرت یوسف رمز عزت خودش را به برادران در یک جمله بیان کرد:

اِنَّهُ مَنْ یَّتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لا یُضِیِِعُ اَجْرَ الْمُحْسِنِیِِن؛ [۱] ای برادران! بدانید که هرکس تقوا پیشه کند، خداوند پاداش او را ضایع نمی‌کند.

به هر حال، بیان ثواب معروفها و کیفر منکرات یکی از شیوه‌های انجام معروف و دوری از منکر است.

________________________________________

[۱] - یوسف/۹۰

ی: شیوه ی تدریج

همان گونه که شیطان انسان را گام به گام به فساد می‌کشاند، [۱] راه اصلاح و امر به معروف نیز باید گام به گام باشد. در مورد تحریم شراب، این شیوه را مشاهده می‌کنیم.

شرابخواری در چند مرحله منع شد:

مرحله اول- قرآن فرمود: از انگور، هم رزق نیکو ساخته می‌شود و هم مایع مست کننده؛ و این مطلب اشاره به این است که مایع مست کننده نیکو نیست. [۲]

مرحله دوم- قرآن فرمود: گرچه در قمار و شراب منافعی به چشم می‌خورد، ولی ضرر آنها بیشتر است. با این بیان، منکر بودن شراب را اعلام می‌کند. [۳]

مرحله سوم- قرآن فرمود: هنگام نماز، مست نباشید. [۴]

مرحله چهارم- قرآن فرمود: شراب بکلّی حرام است؛ خواه مست بشوید یا نشوید؛ کم باشد یا زیاد؛ هنگام نماز باشد یا غیر نماز. [۵]

این شیوه ی مرحله‌ای، دارای زمانبندی و با تاریخ معین نیست و در توسعه ی جغرافیایی نیز یک مسئله معقول است. همان گونه که پیامبر اکرم (ص) ابتدا به خودسازی [۶] فرا می‌خواند، بعد به بستگان [۷] هشدار می‌دهد، سپس به اهل مکه و اطراف مکه [۸] و در پایان، همه ی مردم کره ی زمین را مخاطب قرار می‌دهد. [۹]

در مورد ربا نیز این مراحل به چشم می‌خورد. ربا در چند مرحله رد شد:

مرحله ی اول- قرآن می‌فرماید: سودی که به مال شما از طریق ربا اضافه می‌شود، نزد خدا افزایش نیست. [۱۰]

مرحله ی دوم- قرآن، رباخواری را از عادات زشت یهودیان می‌شمارد. [۱۱]

مرحله ی سوم- قرآن، انسان را از ربای مضاعف و زیاد نهی می‌کند. [۱۲]

مرحله ی چهارم- قرآن، ربا گرفتن را به منزله ی اعلام جنگ با خدا می‌داند. [۱۳]

مسئله تدریج و حرکت گام به گام، یکی از اصول تربیتی به شمار می‌رود. یکی از اعتراضات کفّار این بود که می‌گفتند: چرا قرآن به یکباره بر رسول الله نازل نشد.

قرآن می‌فرماید: نزول تدریجی برای آرامش روح مؤثر است. [۱۴]

________________________________________

[۱] - لا تَتَّبِعُوا خُطُواتَ الشَّیْطان. (بقره/۱۶۸)

[۲] - تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرَاً وَ رِزْقَاً حَسَناً. (نحل/۶۷)

[۳] - و مَنافِعُ لِلّناسِ وَ اِثْمُهُما اَکْبَر. . (بقره/۲۱۹)

[۴] - لا تَقْرَبُوا الصَّلوَة وَ اَنْتُمْ سُکارَی. (نساء/۴۳)

[۵] - اِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ. . . رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطان. (مائده/۹۰)

[۶] - وَ ثِیِِابَکَ فَطَهِّرْ *و الُّرجْزَ فَاهْجُر. (مدثر/۴و۵)

[۷] - وَ اَنْذِرْ عَشِیِِرَتَکَ اْلاَقْرَبِیِِن. (شعرا/۲۱۴)

[۸] - لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُرَی وَ مَنْ حَوْلَهَا. (انعام/۹۲)

[۹] - وَما اَرْسَلْناکَ اِلاّ کافَّةً لِلّناسِ. . . (سباء/۲۸)

[۱۰] - فَلا یَرْبُوا عِنْدَاللّه. (روم/۳۹)

[۱۱] - وَ اَخْذِهِمُ الرِّبا وَ قَدْ نُهُوا عَنْه. (نساء/۱۶۱)

[۱۲] - لا تَأْکُلُ الرِّبا اَضْعَافَاً مُضَاعَفَة. (آل عمران/۱۳۰)

[۱۳] - فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه. (بقره/۲۷۹)

[۱۴] - وَ قَالَ الَّذِیِِنَ کَفَروُا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جَمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِه ِِ فُوادَکَ. (فرقان/۳۲)

ک: شیوه ی تکرار

میان تربیت و تعلیم تفاوتهای فراوانی است. یکی از آنها این است که در تربیت، تکرار یک اصل ضروری است؛ ولی در تعلیم و آموزش همین که شاگرد مسئله را فهمید، تکرار کردن لازم نیست.

چون برنامه ی اسلام تنها آموزشی نیست، بلکه تربیتی هم هست لذا باید تکرار شود، ما در هر شبانه روز چند بار نماز می‌خوانیم. حساب ایمان به خدا از حساب یاد خدا جداست. قرآن نسبت به بعضی می‌فرماید: او به خدا ایمان ندارد. [۱]

ولی درباره ی بعضی دیگر می‌فرماید: خدا را فراموش کرده‌اند. [۲]

ما به خدا ایمان داریم، امّا او را فراموش می‌کنیم؛ لذا باید با ذکر او ایمان خود را شکوفا کنیم. درباره ی معاد نیز این معنا هست؛ یعنی بعضی به قیامت ایمان ندارند؛ [۳] ولی بعضی دیگر ایمان دارند، اما او را فراموش می‌کنند. [۴]

به هر حال انسان بقدری فراموشکار است که تذکر گاه به گاه نیز برای او کافی نیست؛ لذا قرآن می‌فرماید: خدا را زیاد یاد کنید! [۵]

فراموشی انسان بقدری است که در اسلام سفارش شده است که هر شبانه روز پنج مرتبه در بلندی قرار بگیرید و با رساترین و زیباترین صدا فریاد بزنید: حی علی الصلوة؛ البته هر روز جملات مشابه این فریاد باید هفتاد بار در فضا تکرار شود. [۶]

تکرار سوره ی حمد در هر نماز یک ضرورت است؛ تا آنجا که اگر این سوره نباشد، نمازی نیست.[۷] در خود سوره ی حمد، کلمات ایّاک، صراط، رحمن، رحیم تکرار شده است. به گفته ی بعضی، خود سوره ی حمد دوبار نازل شده است. در قرآن، داستان سجده ی فرشتگان بر آدم و تکبر ابلیس، داستان موسی و فرعون، داستان نوح و قوم لجوج او، و بسیاری از داستانهای دیگر بارها تکرار شده است. فخر رازی برای آثار و فواید و اسرار تکرار در قرآن، در تفسیر خود ده نکته آورده است.

در سوره ی «الرحمن» یک آیه بیش از سی مرتبه تکرار شده است.

به هر حال، برای هر لحظه غفلت و فراموشی یک تذکر لازم است. شما در یک نماز ده‌ها بار جملهاللّه اکبر را در لابه لای رکوع و سجود و قیام تکرار می‌کنید.

یاد خدا غذای روح است که باید همچون غذای جسم تکرار شود. آیه ی شریفه بِسْمِ اللّهِ اْلَّرحْمنِ الرَّحِیِِم، یکصدوچهارده بار در قرآن تکرار شده است. اسلام به ما سفارش کرده است که اگر سر سفره چند نوع غذا بود، برای مصرف هر نوع، یک بار بِسمِ اللّه بگویید. در مکتب تربیتی اسلام برای تمام ساعات روز دعای مخصوصی وارد شده است که اگر کسی در ساعت اول و دوم فرصت نکرد، برای ساعت سوم می‌تواند دعای خاصی بخواند؛ درست مثل فرودگاه‌هایی که برای هر ساعت، یک پرواز دارند و هر مسافری در هر ساعتی که تصمیم بگیرد، می‌تواند پرواز کند.

بسیاری از کسانی که گرفتار گناه شده‌اند، با یک تذکر از کار خود دست بر نمی‌دارند؛ لذا باید به هر انسانی تذکر داد و حتی به بعضی چند بار تذکر داد. شما در مراجعه به پزشک وقتی کسالت دارید، آن قدر به پزشکها مراجعه می‌کنید تا سالم می‌شوید. هیچ مریضی نمی‌گوید: چون به یک پزشک مراجعه کردم و مفید نبود، دیگر به سراغ هیچ پزشکی نمی‌روم و دارویی نمی‌خورم.

________________________________________

[۱] - اِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ الْعَظِیِِم. (الحاقة/۳۳)

[۲] - نَسُوا اللّه. (توبه/۶۷)

[۳] - اَلَّذِیِِنَ لا یُؤْمِنُونَ بِاْلاخِرَة. (نجم/۲۷)

[۴] - نَسُوا یَوْمَ الْحِسَاب. (ص/۲۶)

[۵] - وَ اذْکُرُوا اللّهَ کَثِیِِراً. (انفال/۴۵)

[۶] - ما در شبانه روز پنج نماز داریم که هر نماز یک اذان و یک اقامه دارد و در هر کدام جملاتی تکرار می‌شود یعنی شبانه روز در ده اذان و اقامه: دو بار می‌گوییم «حی علی الصلوة» (که می‌شود ۲۰ بار) و دو بار می‌گوییم «حی علی الفلاح» (که می‌شود ۲۰ بار) و دو بار می‌گوییم «حی علی خیر العمل» (که می‌شود ۲۰ بار) و در پنج اقامه دو بار می‌گوییم «قدقامت الصلوة» (که می‌شود ۱۰ بار) که مجموع آنها می‌شود ۷۰ بار

[۷] - لا صلوة الا بفاتحة الکتاب. (مستدرک، ج ۴، ص ۱۵۸)

مماشات

حضرت ابراهیم همین که ستاره پرستان را دید، فرمود: این ستاره پروردگار من است.

همین که ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم.

با دیدن ماه گفت: این پروردگار من است.

وقتی ماه ناپدید شد، گفت: «اگر پروردگار واقعی مرا هدایت نکند، به طور قطع از گمراهان می‌شوم.»

بار سوم خورشید را دید و گفت: این از ستاره و ماه بزرگتر است. پس این پروردگار من است. خورشید که غروب کرد، رو به مردم گفت: من از هر چه که شما شریک خدا می‌پندارید، بیزارم.

شکی نیست حضرت ابراهیم خداپرست بود؛ زیرا در پایان گفتگو با ستاره، ماه و خورشید پرستان گفت: من از شرک شما بیزارم.

و نفرمود: من از شرک خودم بیزارم.

دلیل آنکه چند بار به ماه و ستاره و خورشید گفت: «هذا رَبِّی ِِ» این پروردگار من است به خاطر آن بود که او برای نهی از بزرگترین منکرات (شرک) از راه مدارا و مماشات وارد شد و گام به گام به انتقادات خود اضافه کرد.

یعنی: بار اول فرمود: «من غروب شدنی را دوست ندارم»؛ «اِنِّی ِِ لا اُحِبّ اْلا فِلِیِِنَ».

بار دوم فرمود: «ماه پرستی انحراف است و خدا مرا گرفتار آن نکند؛ «لَئِنْ لَمْ یَهْدَنِِی رَبِّی ِِ. . .»

بار سوم فرمود: «من بیزارم از هر چه که شما شریک خدا می‌دانید. «اِنِّی ِِ بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُون»

حضرت ابراهیم با این حرکت مماشاتی خود به مردم فهماند: «وجودی که در معرض محو و تغییر است، نمی‌تواند خدا باشد؛ خواه ستاره ی به اصطلاح کوچک و خواه خورشید بزرگ.

او به مردم فهماند: همین که دیدید راه انحرافی است، با سرعت و شهامت برگردید و لجاجت نکنید.

او از مردم برائت نداشت. از شرک مردم برائت داشت. «مِمَّا تُشْرِکُون»

حکمت، موعظه، جدال نیکو

قرآن کریم به پیامبر عزیز می‌فرماید: «از طریق حکمت و منطق یا موعظه و نصیحت و یا جدال نیکو مردم را به راه خدا دعوت کن! [۱]

ناگفته پیداست که ظرفیت فکری، روحی و علمی مردم متفاوت است. گروهی را با استدلال، گروهی را با موعظه و گروهی را با مجادله باید دعوت کرد.

کلمه ی حکمت در مواردی به کار می‌رود که گفته‌ها و پیشنهادها بنای محکمی در عقل و فطرت همه انسانها داشته باشد؛ برای مثال، در سوره ی اسراء انسان از فرزند کشی به خاطر فقر، زنا، قتل، تصرف در مال یتیم، انجام کارهایی که نسبت به آن علم ندارد، راه رفتن متکبرانه و کم فروشی نهی شده است. قرآن سپس می‌فرماید: «این نهیها حکمت است؛ زیرا احدی در بدی آن شک و گفتگو ندارد؛ بنابراین، حکمت به معنای سخن محکم و قطعی است. برای مثال، از سینما و ماهواره بدگویی نکنید؛ زیرا انتقاد شما محکم نیست و در واقع جهت گیری و مقابله در برابر پیشرفتهای علمی است؛ ولی از فیلم بد انتقاد کنید که دوست و دشمن آن را سخنی محکم می‌داند.

خاطره

امام سجاد علیه السلام در شام همین که خواست دستگاه بنی امیه را رسوا کند، فرمود: پدرم امام حسین را به نحو سبر شهید کردند؛ همچون پرنده‌ای در قفس، او را با نوک چاقو سوراخ سوراخ کردند تا شهید شد.

اینجا اگر امام سجاد علیه السلام می‌فرمود: «پدرم را شهید کردند.» در چشم مردم شام که شناخت عمیقی نسبت به اهل بیت نداشتند، خیلی مهم نبود؛ زیرا می‌گفتند: «در جنگ، افرادی کشته می‌شوند و یکی از آنها امام حسین بوده است.»

امام سجاد (ع) فرمود: بر فرض قصد کشتن دارید؛ اما چرا این گونه کشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را سوراخ سوراخ کردید؟ چرا کنار نهر آب، او را تشنه کشتید؟ چرا او را دفن نکردید؟ چرا به خیمه‌های او حمله کردید؟ چرا کودک او را شهید کردید؟ این کلمات به قدری در نزد افراد غیرقابل خدشه بود که شام را طوفانی کرد و یک کودتای فکری و فرهنگی علیه رژیم اموی به راه انداخت.

در امر به معروف و نهی از منکر باید روی مسائلی تکیه کرد که قابل خدشه نباشد.

به سخنان محکمی که مورد قبول همه است، حکمت گفته می‌شود.

و اما مراد از موعظه ی حسنه، موعظه‌ای است که بر اساس محبت و با بیان نیکو باشد و در زمان و مکان مناسب با شیوه‌های صحیح انجام شود.

مراد از مجادله ی نیکو نیز حفظ اخلاق مجادله، پذیرفتن نقاط قوت دیگران و استدلال و مقابله به مثل در شیوه هاست.[۲]

________________________________________

[۱] - اُدْعُ اِلی سَبِیِِلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِاْلَّتِی ِِ هِیَ اَحْسَن. (نحل/۱۲۵)

[۲] - اگر به تفاسیر و روایات مراجعه کنیم، درباره ی تفسیر این آیه به نکات جالبی دست می‌یابیم

عقائد را اصلاح کنیم، مفاسد کم می‌شود

بعضی گناهان و مفاسد اخلاقی از عقائد و خیالهای باطل بر می‌خیزد که اگر شیوه ی ما اصلاح عقاید باشد، بهتر به نتیجه می‌رسیم. به چند نمونه توجه فرمائید:

۱- افرادی بر خلاف نهی قرآن، برای زندگی خود به طاغوتها و ستمگران تکیه می‌کنند و از بازوهای ظلم می‌شوند. هدف آنان، کسب قدرت از طریق ستمگران است. خداوند می‌فرماید: «تمام قدرت و قوت از آن خداست؛ اِنّ القوّة لله جمیعاً.

اگر انسان معتقد باشد که تمام قدرتها از او است، برای کسب قدرت این همه ریاکاری، خودنمایی، تملق و عیب پوشی نمی‌کند.

گروه دیگری که صدها و هزاران کار خلاف انجام می‌دهند، هدفی جز رسیدن به عزّت ندارند. آنها خیال می‌کنند که سرمایه، مقام و وابستگی به شرق و غرب، ازدواج با فلان فامیل، اشتغال به فلان کار و امثال آنها، عزت آفرین است؛ مثل پسر نوح که در برابر تهدید به غرق کفار، به پدر می‌گفت: من به کوه پناهنده می‌شوم تا غرق نشوم.

غافل از آنکه روز قهر الهی، کوه نیز نجات نمی‌یابد. اگر این افراد باور کنند که قرآن تمام عزتها را از خدا دانسته (فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِیِِعَا) [۱] و زیادی و کمی عزّت

۲۸

افراد تنها به دست او است و نه دیگران، این همه خود را به آب و آتش نمی‌زنند تا قرآن آنان را ملامت کند و بگوید: آیا عزت را از دیگران می‌خواهی؟!

آری! باور و ایمان ما به اینکه قدرت و عزت تنها از اوست، ما را از ارتکاب بسیاری از گناهان باز خواهد داشت.

________________________________________

[۱] - اَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِیِِعَا. (نساء/۱۳۹)

ریشه ی مفاسد را بخشکانیم

قرآن می‌فرماید: «سوء ظن نبرید و تجسّس نکنید» ؛ [۱] زیرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه ی غیبت می‌شود.

برای پیشگیری از گناهان جنسی، قرآن از نگاه مسموم نهی فرموده است؛ به گفته حضرت عیسی علیه السلام، نگاه سرچشمه ی علاقه و کشیده شدن به فساد می‌شود. [۲] اگر قرآن زنان را از پایکوبی منع [۳] و یا از گفتار همراه با ناز و کرشمه و تحریک آمیز [۴] نهی می‌کند، به خاطر خشکاندن سرچشمه ی گناه است.

خلوت با نامحرم در خانه، یا محل کار، ساختن خانه‌های مشرف بر یکدیگر، پشت بامهای بدون حصار، اجاره دادن خانه ی کسانی که دختران بزرگ دارند به خانواده‌ای که پسر دارد. آزاد گذاشتن بیش از حدّ کسانی که آسیب پذیر هستند، در اختیار قرار دادن فیلمهای ویدیویی، راحت گذاشتن ارتباط دختر و پسر در پارکها و اتوبوسها، دانشگاه‌ها، نداشتن برنامه‌ای برای ورود و خروج دختران و پسران مدارس که همزمان نباشد، و امثال آن، از اسباب تولید گناه است. مسئله جداسازی به معنای تحقیر زن یا مرد نیست، بلکه نوعی سالم سازی است. کیست که نداند جدا بودن دختر و پسر در دانشگاه، سبب تمرکز فکر و رشد علمی بیشتری می‌شود.

اسلام و انقلاب اسلامی ثابت کرد که حضور زن در صحنه‌های اجتماعی، علمی و سیاسی ربطی به بی بندوباریها و مفاسد غربی ندارد. زن موجودی است کامل که در تمام کمالات دوش به دوش مرد گام بر می‌دارد و نقش او در رشد جامعه و سرنوشت ملت، مثل مرد و در بعضی از مسائل تربیتی و هنری حتی از مرد جلوتر است. تاریخ اسلام زنانی را سراغ دارد که سرچشمه ی برکاتی بوده‌اند. یکی از آنان، خواهرِ زراره است که ابتدا شیعه شد، سپس برادرش زراره را شیعه کرد. از زمان امام صادق تا زمان امام مهدی نسل زراره از فقهای شیعه بود.

خاطره

از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: با آنکه رسول خدا (ص) به زنها سلام می‌کرد، چرا شما سلام نمی‌کنید؟

فرمود: رسول اکرم (ص) سی سال از من بزرگتر بود؛ ولی من جوان هستم. نگرانم پاسخ بعضی زنها در من اثر سوئی (بیش از پاداشی که از سلام کردن توقع دارم) بگذارد. [۵]

امام باقر علیه السلام به مردی که به زنی قرآن آموزش می‌داد و در ضمن آموزش، مزاحی کرده بود، فرمود: این آموزش را تعطیل کن. [۶]

ناگفته نماند که مبارزه با ریشه‌ها، مخصوص گناهان جنسی نیست. در مسائل سیاسی نیز باید به سراغ ریشه‌ها رفت. قرآن می‌فرماید: «اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّه طَغَی» ؛ [۷] شباهت مردم به فرمانروایان، بیش از شباهت آنان به پدران است.[۸] برای اصلاح دولتها باید دولتمردان اصلاح شوند و برای اصلاح نسل نو، باید خانواده اصلاح شود.

در حدیث می‌خوانیم: اگر فقها و امرا اصلاح شوند، جامعه اصلاح می‌گردد.

در حدیث دیگری می‌خوانیم: اگر سلطان تغییر کند، تاریخ و زمان تغییر می‌کند. [۹]

اصلاح نظام با اصلاح مسؤولان و مدیران صورت می‌گیرد.

قرآن می‌فرماید: با رهبران کفر مبارزه کنید. [۱۰]

خاطره

از حضرت علی (ع) پرسیدند: شما به فراریان جنگ صفین حمله می‌کنید؛ در حالیکه به فراریان جنگ جمل کاری نداشتید. دلیلش چیست؟

فرمود: مخالفان فراری در صفین، پس از فرار دور رهبرشان معاویه جمع می‌شوند و قدرت تازه‌ای پیدا می‌کنند؛ ولی در جنگ جمل، چون رهبرانشان از پا درآمدند، فراریان پناهگاهی نداشتند و من آنها را آزاد گذاشتم.

آری! آنجا که محورها و قدرتها و سیاستگذاریهای نظامی و اقتصادی متمرکزند، در امر به معروف و نهی از منکر باید سراغ آن محورها رفت.

________________________________________

[۱] - اِنَّ بَعْضَ الَّظنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضَا. (حجرات/۱۲)

[۲] - فانه لن یزنی فرجک ما حفظتَ عینک. میزان الحکمه ج ۴ ص ۲۴۲

[۳] - وَ لا یَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنّ. (نور/۳۱)

[۴] - فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمِعَ الَّذِی ِِ فی ِِ قَلْبِه ِِ مَرَض. (احزاب/۳۲)

[۵] - محجة البیضاء، ج ۳، ص ۳۸۵

[۶] - فقال لا تعودن الیها

[۷] - طه، ۲۴

[۸] - الناس بامرائهم اشبه بآبائهم. (کودک، ج ۱، ص ۴۶۸)

[۹] - بحار، ۷۲، ص ۳۳۶

[۱۰] - توبه، ۱۲

سنت شکنی

گاهی منکراتی در میان مردم به صورت یک جریان و عادت و رسوم در می‌آید که شکستن آن سنتها کار هر کس نیست؛ ولی به هر حال، افرادی با صلابت و با توکل به خداوند باید با سعه صدر وارد میدان شوند و آن عادات را دگرگون کنند و طلسم را بشکنند.

به یک نمونه توجه فرمایید:

اسلام می‌گوید: «پدر نمی‌تواند با همسر فرزندش ازدواج کند؛ ولی عقیده ی جاهلیت این بود که با همسر فرزند خوانده نیز نباید ازدواج کرد.»

قرآن به پیامبر اکرم می‌فرماید: «با همسر طلاق داده شده ی زید که فرزند خوانده ی توست، ازدواج کن تا سنت جاهلی شکسته و راه برای دیگران باز شود.» [۱]

البته، این نوع حرکت کار هر کسی نیست. کسانی باید دست به این کار بزنند که به جای سنت شکنی، خودشکنی نکنند؛ زیرا گاهی موج مخالفت چنان شروع می‌شود که مقاومت انسان سبب می‌شود به سایر اهداف بلند خود نیز نرسد. در مورد این مسئله نیز نمونه‌ای نقل می‌کنیم:

در زمان خلفا، نمازهای مستحبی را با جماعت می‌خواندند. همین که حضرت علی (ع) حکومت را به دست گرفت، دستور داد که تنها نمازهای واجب را به جماعت بخوانید. ناگهان چنان موج مخالفت شروع شد که حضرت فرمودند: «هر کاری می‌خواهید، انجام دهید.»

چون مقاومت امام درباره ی نماز مستحبی و آن همه مخالفت، همه استعدادهای مردم و اهداف بلند امام را تحت تأثیر قرار می‌داد، لذا امام آنان را به حال خود رها کرد.

________________________________________

[۱] - احزاب، ۳۷

احترام به ارزشهای دیگران

یکی از راه‌های جذب، احترام به اصول و ارزشهای دیگران است. اگر نقاط مثبت فرد یا گروهی را پذیرفتیم و ستایش و احترام کردیم و سپس از نکته ی منفی او نهی و انتقاد کردیم، موفق خواهیم بود.

همین که مسلمانان صدر اسلام به خاطر فشار کفار مکه به حبشه هجرت کردند، کفار هیأتی را همراه با هدایا برای پادشاه حبشه فرستادند تا مسلمانان را از کشور اخراج کند. نجاشی، پادشاه حبشه گفت: «من باید خودم حرفهای مسلمانان کفار را بشنوم.»

۳۲

پس، از سخنگوی مسلمانان، جعفر طیار پرسید: «حرف شما چیست؟»

ایشان اهداف اسلام را مطرح کرد. کفار برای تحریک شاه که مسیحی بود، گفتند:

«مسلمانان به حضرت عیسی بی‌توجهی می‌کنند.»

جعفر سوره ی مریم را که در آن سیمای زیبای حضرت عیسی آمده بود، تلاوت کرد.

نجاشی مسیحی که دید اسلام به مقدسات آنان این همه احترام گذاشته است، اشک شوق در چشمش حلقه زد و مسلمانان را در پناه خود حفظ کرد. کفار هم مأیوسانه به مکه بازگشتند. حسن سلیقه و بلاغت و روان‌شناسی تبلیغاتی جعفرطیار سبب پیدایش مکتب اسلام در حبشه شد. در سفارشهای اسلامی آمده است: «بزرگان هر قوم را احترام کنید!» [۱]

قرآن کریم تورات و انجیل و انبیای گذشته را احترام کامل می‌گذارد و مراکز عبادت سایر ادیان را محترم می‌شمارد؛ حتی برای حفظ آن، دفاع را لازم دانسته است. [۲]

________________________________________

[۱] - اکرموا کریم کل قوم. (مستدرک، ج ۸، ص ۳۹۵)

[۲] - وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ الّناسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ. . . (حج ۴۰)

با انجام معروف، زمینه را بر منکر تنگ کنیم

بدون مقدمه، چند نمونه ذکر می‌کنیم:

۱- گروهی فاسد برای انجام خلاف به سراغ مهمانان زیبا روی حضرت لوط آمدند، لوط (ع) به آنها گفت: «من حاضرم دخترانم را به عقد شما در آورم تا شما از فکر منکری که نسبت به مهمانان من دارید، بیرون آیید.» [۱] ولی آن خلافکاران همچنان نسبت به انجام گناه خود اصرار داشتند.

در این ماجرا، حضرت لوط از طریق ارائه معروف جلو منکر را می‌گیرد؛ یعنی با ارائه طرح ازدواج دخترانش به جنگ با لواط می‌رود.

۲- همین که خداوند می‌خواهد حضرت آدم را از خوردن غذایی منع کند، ابتدا اجازه ی بهره‌برداری از غذاهای دیگر را به او می‌دهد و می‌فرماید: «از هر رقم غذا در بهشت استفاده کن؛ ولی دنبال این نوع غذا نرو!» [۲]

آری! راه معروف را باز کنید تا زمینه‌ای برای منکر پیدا نشود.

۳- حضرت علی (ع) فرمود: «اگر خلیفه ی دوم ازدواج موقت را حرام نمی‌کرد، هیچ‌کس جز افراد شقی مرتکب زنا نمی‌شد.» [۳]

۴- خداوند، مردم را از آمیزش جنسی با همسران خود در روز ماه رمضان منع می‌کند؛ ولی در عوض، جواز این آمیزش را در شب این ماه (قبل از آنکه روز فرا رسد) صادر می‌کند. یعنی اول انسان را از طریق حلال تأمین می‌کند و بعد، از آمیزش در روز خاص نهی می‌کند. [۴]

شاید به همین دلیل است که همواره کلمه ی امر به معروف قبل از نهی از منکر به کار می‌رود؛ یعنی چنان جامعه را با معروف پر کنید که راهی برای منکر نباشد.

در اسلام سفارش شده است که والدین خود را به کودکی بزنند تا فرزندشان احساس کند که همبازی دارد و این غریزه در او تأمین شود. [۵]

اگر ازدواج را در جامعه آسان کنیم، نصف گناهان کم می‌شود. امام صادق (ع) فرمود: «کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است.» [۶]

قرآن می‌فرماید: «راه جلوگیری از فحشا و منکر، انجام معروفی همچون نماز است» . [۷]

اگر مساجد ما جامعیت لازم را داشتند، از رونق مراکز فساد کاسته می‌شد.

اگر والدین به مقدار لازم به فرزندان خود محبت می‌کردند، فرزندان آنان دچار دوستان نااهل نمی‌شدند.

اگر اغنیا حق محرومان را ادا می‌کردند، حرکتی علیه آنها صورت نمی‌گرفت. [۸]

تفریح و ورزش از معروف‌هایی است که جلو بسیاری از مفاسد، امراض، عقده‌ها و منکرات را می‌گیرد.

زهد و عدالت مسؤولان مملکتی از معروف‌هایی است که می‌تواند جلو بزرگترین منکرات را که بدبینی به حکومت اسلامی است، بگیرد.

کوتاه سخن آنکه بهترین راه مبارزه با منکر، پر کردن ایام فراغت، تأمین نیازهای طبیعی و بازگذاشتن راه‌های حلال است.

خداوند همان‌طور که دوست دارد از محرمات پرهیز شود، دوست دارد که از حلالها استفاده شود.

در قرآن، از کسانی که حلالها را بر خود حرام کرده‌اند، انتقادات شدیدی شده است. [۹]

در سوره ی تحریم، خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «چرا به خاطر رضایت بعضی از همسران، حلالهای خدا را بر خود حرام کرده‌ای.» [۱۰]

تهیه ی فیلمهای مفید، سرودهای زیبا، کتابهای پرجاذبه، دید و بازدیدهای سالم، سرگرمی با طبیعت، ایجاد اشتغال، و پر کردن ایام فراغت با کارهای علمی، هنری، فنی و دستی زمینه را برای انجام منکر تنگ می‌کند.

________________________________________

[۱] - هوُلاءِ بَنَاتِی ِِ هُنَّ اَطْهَرُ لَکُم (هود/۷۸)

[۲] - فَکُلا مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هذِهِ الْشَّجَرَهَ (بقره/۳۵)

[۳] - ما زنی الاشقی (بحار ج ۵۳ ص ۳۱)

[۴] - اُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیِِامِ الرَّفَثُ اِلی نِسآءِکُم. (بقره/۱۸۷)

[۵] - من کان له صبی فلیتصبّی. (کودک فلسفی، ج ۲، ص ۱۳۰)

[۶] - من تزوج فقد احزر نصف دینه. (بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹)

[۷] - اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَر. (عنکبوت/۴۵)

[۸] - اِنفَقُوا فی ِِ سَبِیِِلِ اللّهِ وَ لاتُلْقُوا بِاَیْدیِِکُمْ اِلیَ التَّهْلُکَه (بقره/۱۹۵)

[۹] - آللّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُون. (یونس/۵۹)

[۱۰] - لِمَ تُحَرِّمُ مَا اَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبْتَغِی ِِ مَرْضاتَ اَزْواجِک. (تحریم/۱)

علنی کردنِ خوبیها

با اینکه کار خیر هر چه مخفی تر باشد، پاداش آن بیشتر است، ولی گاهی باید برای رضای خدا کارهای خیر را علنی کرد؛ البته حساب تظاهر به خوبیها برای خدا، از ریا و خودنمایی جداست.

اگر می‌بینیم گناه علنی کیفر بیشتری دارد، برای آن است که جامعه را برای فساد آماده می‌کند.

اگر می‌بینیم که نماز جماعت و تظاهر به خیر آجر بیشتری دارد، به خاطر همین زمینه سازیهاست.

روزه گرفتن در ماه رمضان از غیر ماه رمضان آسانتر است و این به خاطر فضایی است که در ماه رمضان به وجود می‌آید.

در قرآن از ما نورهای دسته جمعی که ارتش اسلام انجام می‌دهد؛ و از این طریق دشمن را مرعوب می‌کند، با تظاهر قدرت، ارعاب دشمن می‌کند، به عمل صالح تعبیر شده است. [۱]

اکنون که افراد فاسد، گناه خود را علنی انجام می‌دهند، چرا اهل ایمان کارهای خود را مخفی می‌کنند؟ زنان بی حجاب خود را در خیابانها به نمایش می‌گذارند؛ اما زنان با حجاب در مساجد بزرگ کنار خیابان، پشت دیوارهای ضخیم و دور از چشم مردم به عبادت می‌ایستند. باید خوبیها در معرض دید قرار گیرد تا فضای جامعه، فضای معروف شود.

________________________________________

[۱] - وَ لایَطَؤُنَ مَوْطِاً یَغِیِِظُ الْکُفّارَ. . . اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِه ِِ عَمَلٌ صالِح. (توبه/۱۲۰)

افشاگری

در تاریخ می‌خوانیم:

شخصی از همسایه خود آزار می‌دید. نزد پیامبر آمد و شکایت کرد. حضرت او را امر به خیر فرمود. شخص مدتی صبر کرد؛ اما همسایه دست از آزار برنداشت. باز شکایت کرد. حضرت فرمود: «باز هم صبر کن.»

مدتها با صبر گذشت همسایه با پند و موعظه دست از آزار برنداشت. سرانجام در آخرین مرحله پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: «روز جمعه اثاثیه خود را در کنار مسیر مردم قرار بده و هر کس از تو پرسید: «چرا کنار راه نشسته‌ای؟» بگو: «همسایه‌ام مرا خسته کرد.»

او این شیوه را عملی کرد و همسایه ی مردم آزار که آبروی خود را در جامعه در معرض خطر دید، دست از کارش برداشت و تقاضا کرد که شخص به خانه برگردد. [۱]

________________________________________

[۱] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۸- سفینة البحار، ج ۱، ص ۶۶

افشاگری چهره‌های منحرف

سرچشمه ی بسیاری از منکرات و انحرافات، چهره‌های مرموزی هستند که با خودفروشی به ابرقدرت‌ها مردم را اغفال، حقایق را واژگون و برای انجام معروف مانع تراشی می‌کنند. ابزار کار این افراد عبارت است از:

= دین تراشی =

مطالبی را با دست خود می‌نویسند و می‌گویند که قانون خدا این است؛ [۱] همان گونه که سامری گوساله‌ای ساخت و به مردم گفت: «خدای شما این است.» [۲]

توجیه کارهای خلاف

این چهره‌های مرموز برای اینکه منکرات طاغوت‌ها را معروف جلوه دهند، دست به توجیه کارهای خلاف آنان می‌زنند تا به این وسیله مردم را آرام کنند. این افراد خود فروخته معمولاً از عناوین و القاب برخوردارند؛ برای مثال، معاویه با پول دادن به سمرة بن جندب که عنوان صحابی داشت، حدیث تراشی می‌کرد. امروز هم آخوندهایی که در خطبه‌های جمعه کلمه مقدس «اولوالامر» را با ستمکاران تاریخ تطبیق می‌دهند، کم نیستند.

تضعیف

چهره‌های خودفروخته، مردم را از قیام علیه طاغوت یا نهی از منکر باز می‌دارند و می‌گویند: «شما حریف نمی‌شوید.»

یا: «مال و جان و آبروی شما در خطر می‌افتد. بهتر است شما مشغول کار خود باشید.»

یا: «قدرت خلافکار زیاد است.»

و امثال این کلمات که مردم را از قیام به حق باز می‌دارد.

ایجاد تفرقه

چهره‌های مرموز گاهی برای آنکه اتحاد مردم خطری برای استکبار نباشد، ساز جدایی می‌زنند؛ ندای مخالفت سر می‌دهند؛ حزب جدیدی تشکیل می‌دهند و با ایجاد انشعاب و تفرقه، به اربابان خود خوش خدمتی می‌کنند.

به هر حال؛ کسانی که بنا دارند امر به معروف و نهی از منکر کنند، اول باید با افشاگری این چهره‌های مرموز را که مانع از قیام به معروف و جلوگیری از منکرات می‌شوند، از سر راه خود برداند.

________________________________________

[۱] - یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِاَیْدِیِِهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِاللّه. (بقره/۷۹)

[۲] - هذا اِلهُکُمْ وَ اِلهُ مُوسی. (طه/۸۸)

نجوی در امر به معروف

در قرآن می‌خوانیم: «در بسیاری از گفتگوهای در گوشی، خیری نیست جز آن سخنان مخفی که امر به معروف و نهی از منکر و یا اصلاح بین مردم باشد. [۱]

از این آیه معلوم می‌شود: «سزاوار است که کمک به محرومان، سفارش به کارهای نیک و آشتی دادن میان مردم محرمانه باشد.»

کاملاً هم روشن است که در این گونه کارهای محرمانه، آبروی مردم حفظ می‌شود. در حدیث می‌خوانیم: «اگر فقیری درخواستی کرد و شما به او کمک کردی، کمک شما، پاداش آبروی اوست که ریخته است. سزاوار است قبل از سؤال به او کمک کنید.

در حدیثی می‌خوانیم امام صادق علیه السلام نگاهی به کعبه کرد و فرمود: «ای کعبه تو خیلی عزیز هستی؛ اما آبروی مؤمن از تو عزیزتر است.»

امامان معصوم ما در تاریکی شب با پوشاندن چهره ی خود به فقرا کمک می‌کردند تا ضمن سیر کردن افراد، آبروی آنان محفوظ بماند. مسئله امر به معروف و اصلاح ذات البین نیز باید به طور سری باشد.

مشاوران خانواده و کسانی که پرونده ی افراد را نگه می‌دارند، باید رازدار باشند.

درباره ی رازداری در منابع اسلامی، آیات و روایات متعددی داریم که از نقل آن صرف نظر می‌کنیم.

________________________________________

[۱] - لاخَیْرَ فی ِِ کَثِیِِرٍ مِنْ نَجْواهُمْ اِلاّ مَنْ اَمَرَ بِصَدَقَةٍ اَوْ مَعْرُوفٍ اَوْ اِصْلاحٍ بَیْنَ الّناس. (نسا/۱۱۴)

حرکت جمعی نفوذ در دستگاه ظلم

در دعوت به حق و جلوگیری از منکرات و مفاسد، گاهی باید حرکت دسته جمعی کرد؛ و تذکرات فردی اثری ندارد. باید هیأتی اعزام شود. گاهی لازم می‌شود که طوماری تهیه شود و افراد زیادی آن را امضا کنند.

بعضی از راهپیماییها همان امر به معروف و نهی از منکر عملی است که به صورت دسته جمعی صورت می‌گیرد. اگر تظاهرات میلیونی مردم ایران نبود، هرگز طاغوت ساقط نمی‌شد.

قرآن در اسرار حج می‌فرماید: «مردم به حج روند تا شاهد منافع باشند.»

در کلمه ی منافع، وسعتی هست که در دیگر اسرار نیست. با نگاهی به حج، آنچه از همه بیشتر جلب توجه می‌کند، مانورهای دسته جمعی آن است؛ سادگی، یکرنگی، قداست، وحدت، حرکت‌ها و کوچ کردنهای دسته جمعی و پی در پی از میقات به مکه و از مکه به عرفات و از عرفات به مشعر و از مشعر به منی و از منی به مکه سیمای حج در این حرکت جلوه می‌کند که انسان شاهد منافع آن است.

نفوذ در دستگاه ظلم

امام کاظم علیه السلام در جلوگیری از ظلم حاکمان بنی عباس به افرادی مثل محمد بن اسماعیل و علی بن یقطین دستور نفوذ در دستگاه ظلم را داد تا در حد امکان از یاران اهل بیت پیامبر حمایت کنند و از ستم نسبت به آنان بکاهند. حضرت به این افراد که در آن شرایط خفقان حامیان معروف و ناهیان از منکر بودند، فرمود: شما ستارگان خداوند در زمین هستید.» [۱]

امام کاظم (ع) فرمود: «از سعادت علی بن یقطین آن است که من در موقف حج (مکه و عرفات) به او دعا می‌کنم.» [۲]و فرمود: «من بهشت را برای او ضامن شده‌ام و هرگز آتش به او نخواهد رسید.» [۳]

قرآن از همسر فرعون نقل می‌کند که جلو بزرگترین منکرات (قتل موسی) را گرفت؛ ولی این زن با ایمان نمی‌گذاشت که فرعون از تفکر و اعتقاد او آگاه شود و به اصطلاح تقیه می‌کرد.

ابوطالب، عموی عزیز پیامبر که از بزرگترین حامیان پیامبر اکرم (ص) بود، اشعار زیادی در وصف پیامبر- که نشانه ی ایمان قلبی او به حضرت بود- سرود. او در میان سیل کفار و مشرکین مکه، در قالب بی طرفی از حضرت طرفداری می‌کرد.

قرار دادن عوامل نفوذی برای جلوگیری از منکرات و خطراتی که امت اسلامی را تهدید می‌کند، واجب است. این کار را تقیه می‌گویند. تقیه یعنی: حفظ اقلیت صالح برای پیشبرد هدف‌های سازنده؛ جلوگیری از هدر دادن نیروها؛ نشان دادن نرمش و ایجاد محبت؛ گرفتن اطلاعات صحیح از دشمن، شناسائی سرچشمه‌ها، پیدا کردن زمان مناسب، مکان مناسب، یاور مناسب؛ تغییر شکل دادن کار و نه تعطیل کردن آن؛ پیدا کردن راه و نه تغییر عقیده دادن.

________________________________________

[۱] - ان للّه اولیاء مع اولیاء الظلمة سیدفع بهم عن اولیاء و انت منهم یا علی (حیاة امام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۲۸۷)

[۲] - حیاة امام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۲۸۸

[۳] - ضمنت لعلی بن یقطین ان لاتمسه النار ابداً. (حیاة امام موسی بن جعفر (ع)، ج ۲، ص ۲۸۷)

یک محاسبه

بعد از اینکه امام حسین (ع) در کربلا شهید شد، عده ی کمی بودند که امام سجاد (ع) را به امامت قبول داشتند؛ در صورتی که امام صادق (ع) فقط چهار هزار شاگرد داشت.

اکنون محاسبه کنیم که اگر در آن زمان از هر صد نفر، یک نفر طلبه و شاگرد امام باشد، باید آمار کسانی که امامت امام صادق (ع) را پذیرفته بودند، به چهارصد هزار نفر برسد. حالا کارشناسان تحلیل کنند که چگونه در فاصله ی بین امام چهارم و امام ششم به این تعداد رسید.

آیا برای این رشد شیعی، راهی جز رفتار نیکو، استدلال قوی، تقیه و روشنگری بموقع بوده است؟

در قرآن، مواردی به چشم می‌خورد که مردان خدا برای رسیدن به اهداف معروف خود و یا برای مبارزه با منکرات، از شیوه‌ها و تاکتیک‌های خاصی استفاده می‌کردند.

از جمله:

۱- در زمان رژیم فاسد دقیانوس، چند خداپرست که در فشار بودند، تصمیم بر هجرت گرفتند و از شهر خارج شدند. آنها به غاری پناه بردند. به فرمان خداوند، خوابی طولانی آنان را فرا گرفت. همین که از خواب برخاستند، یکی را برای تهیه غذا به شهر فرستادند. در این مأموریت به او تذکر دادند که: به هنگام خرید، با تیزهوشی تمام عمل کن! به نحوی که احدی از سرنوشت و مبارزه ی منفی ما علیه رژیم آگاه نشود.» [۱]

بنابراین، گاهی در راه حق باید انسان حرکت و کارش را مخفیانه و سرّی انجام دهد تا حرکت و هدف خود را به انجام رساند و از گزند مخالفان محفوظ بماند.

۲- کاهنان به فرعون خبر دادند بزودی پسری به دنیا می‌آید که وقتی بزرگ شد، کاخ تو را سرنگون خواهد کرد.

فرعون دستور داد «هر زنی که پسر آورد، نوزادش را بکشید.»

مادر موسی همین که موسی را بدنیا آورد، از ترس مأموران فرعون به وحشت افتاد: خداوند به مادر موسی الهام کرد که نوزاد خویش را شیر بدهد، در صندوقچه‌ای بگذارد تا معلوم شود که سرنوشت این نوزاد چه می‌شود؟» [۲]

این گونه حرکت‌های به ظاهر طبیعی، ولی در واقع هدفدار برای رسیدن به اهداف بزرگ، معروف و مبارزه با منکرات است.

ل: شیوه ی اجتماعی

وحدت، شرط توفیق در امر به معروف است.

علامه شهید مطهری در آیه ی ۱۰۱ سوره ی آل عمران که درباره ی امر به معروف است، به نکته‌ای توجه فرموده‌اند که دیگران از آن غافل شده‌اند. آن نکته این است که آیه ی امر به معروف در میان دو آیه قرار گرفته که هر دو مربوط به اتحاد و وحدت مسلمین است.

گویا می‌فرماید: «رمز توفیق و نفوذ کلام در وحدت کلمه است»؛ یعنی اگر شما متفرق باشید، امر به معروف شما تأثیری نخواهد داشت. به چند نمونه اشاره می‌کنم:

تعارض بین رفتار والدین با سفارشات مدرسه؛ تعارض بین سفارش به صرفه جویی از یکسو و ریخت و پاش افراد یا دستگاه‌ها و سازمانهای دولتی از سوی دیگر، تعارض بین رفتار پدر با مادر، تعارض بین دستور پوشیدن فلان لباس و نبود آن در بازار از یکسو و سفارش به حجاب و جوراب کامل از سوی دیگر، تولید جوراب‌های نازک و بدن نما از یکسو و سفارش به نپوشیدن چنین جورابهایی از سوی دیگر، تبلیغ علیه سیگار از یک سو و وارد کردن مجهزترین ماشین آلات سیگارسازی از سوی دیگر و. . . اگر بخواهیم مردم را به حق دعوت کنیم، باید این تعارضات را به حداقل برسانیم.

و جامعه ی ما از یک وحدت نسبی خوبی برخودار باشد؛ زیرا تفرقه خود بزرگترین منکر و عذاب الهی است. در قرآن، سه نوع عذاب مطرح شده است:

۱- عذاب از آسمان و بالا؛ «عذاباً من فوقکم»

۲- عذاب زمینی؛ «و من تحت ارجلکم».

۳- عذاب تفرقه؛ «او یلبسکم شیعاً».

امروز، بزرگترین منکرات، استکبار جهانی است. آیا مسلمانان با آن همه تفرقه می‌توانند شانه از بار تسلیم استکبار خالی کنند؟

آیا انگشتان دست بدون جمع شدن و به صورت مشت درآمدن، می‌توانند پتکی بر مغز مخالف باشند.

آیا قطرات باران بدون جمع شدن در پشت سد، می‌توانند برقی تولید کنند؟

آیا همه ی مصیبت‌هایی که ما داریم، به خاطر تفرقه نیست؟

آیا دلیل تحریم سوء ظن و تجسس و غیبت و اهانت و تحقیر و قطع رحم و انزوا طلبی، آن نیست که این قبیل کارها علاقه‌های میان افراد را قطع می‌کند و عامل جدایی میان افراد می‌شود؟

آیا رمز و راز سفارشهایی که اسلام برای: سلام کردن، هدیه دادن، سوغاتی بردن، دید و بازدید کردن، به عیادت مریض رفتن، تشییع جنازه کردن، وام دادن، عیب پوشی کردن، انفاق و کمک به هم نوع، شرکت در نمازهای جمعه و جماعات و عید، عفو، اغماض و کظم غیظ، آرایش و نظافت، دست دادن و معانقه کردن، برخوردهای نیکو و انتخاب کلمات، مهمانی کردن، پذیرفتن دعوت دیگران، قبول عذرخواهی از خلافکار، دیدار دوست، دفاع از مظلومان، پرداختن سهمی از زکات به افراد ضعیف و صدها دستور دیگر، برای تحکیم ریشه‌های مودّت و محبت نیست؟

به هر حال، ما در انجام هر کار خیر و جلوگیری از هر کار شر نیاز به وحدت و اتحاد داریم. با وحدت افراد یک محله می‌توان جلو افراد فاسد را در محله گرفت. با اتحاد کلمه می‌توان جلو همه ابرقدرت‌ها ایستاد. یگانه ریسمانی که می‌تواند همه انسانها را دور یکدیگر جمع کند، ایمان به خدا و پذیرفتن رهبران و قوانین الهی است؛ زیرا انسان برای اتحاد با دیگران باید از بسیاری تمایلات شخصی بگذرد. انسان زمانی می‌تواند از تمایلات شخصی خود برای مدت طولانی بگذرد که قدرت مافوقی به او دستور دهد و چشم به جبران داشته باشد. خداوند و رهبران و قوانین او از قداستی برخوردارند که ارزش آن را دارد که افراد، دست از خواسته‌های شخصی خود بردارند. به علاوه، این تنها خداوند است که با یادداشتهای ابدی خود، این جلوگیری از تمایلات را در دنیا یا آخرت جبران می‌کند، ولی وحدت شعاری، نژادی، ملی، قومی و منطقه‌ای، در عمق عقاید انسان ریشه ندارد؛ لذا انسان با یک سلسله حرارت و تبلیغات کُند، دست از آن بر می‌دارد.

________________________________________

[۱] - وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لایُشْعِرَنَّ بِکُمْ اَحَداً. (کهف/۱۹)

[۲] - وَ اَوْحَیْنَا اِلی اُمِّ مُوسی اَنْ اَرْضِعِیِِهِ فَاِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَاَلْقِیِِهِ فِی الْیَمّ. . . (قصص/۷)

عرضه ی کار صحیح

خلافکاری که بدون غرض به راه کج می‌رود، باید راه صحیح را- آن هم به طور غیر مستقیم- به او نشان داد.

خاطره

پیر مردی مشغول وضو بود؛ ولی آن را صحیح انجام نمی‌داد. امام حسن و امام حسین که در آن روز دو کودک بودند، وضوی غلط پیرمرد را دیدند. برای راهنمایی این پیر، او را به داوری خواندند و گفتند: «ای پدر! ما هر کدام وضو می‌گیریم و شما داور باش که وضوی کدام درست‌تر و بهتر است.»

پیرمرد که وضوی هر دو طفل معصوم را دید، فرمود: «وضوی هر دوی شما صحیح است. وضوی من باطل است.»

این نمایش آن دو کودک، یک آموزش هنرمندانه و غیر مستقیم همراه با حفظ آبروی پیرمرد و بهترین شیوه ی امر به معروف است.

توجه به زمان

گاهی امر به معروف و نهی از منکر در زمانی بی اثر، ولی در زمان دیگر مؤثر است. در این موارد، باید با توجه به عنصر زمان کار خود را انجام داد.

در روایات می‌خوانیم: هنگام مسافرت، همسر خود را به تقوی سفارش کنید؛ زیرا در آستانه ی جدایی، علاقه‌ها اوج می‌گیرد و زمینه ی پذیرش در انسان زیاد می‌شود.»

در حدیث دیگری می‌خوانیم: در زمانی که غضبناک هستید، کسی را ادب نکنید؛ زیرا در معرض افراط هستید.» [۱]

شاید یکی از دلایلی که در جلسات سوگواری قرآن تلاوت می‌شود، علاوه بر اینکه هدیه کردن ثواب تلاوت قرآن به روح میت یک ارزش است- این است که شرکت کنندگان در جلسه ی ختم، برای شنیدن موعظه آمادگی روحی خوبی دارند.

در سوره ی قلم، داستان چند برادری را می‌خوانیم که وارث باغ پدر شدند و بر خلاف شیوه ی پدر که به فقرا رسیدگی می‌کرد، تصمیم گرفتند که از محصولات باغ چیزی به فقرا ندهند، در این میان، یکی از پنج برادر مخالف تصمیم دیگر برادران بود؛ ولی سخن این یک نفر در میان آن چهار برادر، نقشی نداشت. آنها اول شب خوابیدند تا سحرگاه به باغ روند و دور از چشم فقرا و تا قبل از روشن شدن روز- که محرومان آگاه می‌شوند- تمام میوه را از باغ به جای دیگر منتقل کنند. همین که وارد باغ شدند، دیدند که قهر خداوند از طریق صاعقه‌ای باغ را به صورت کویری در آورده است که برادری که خط پدر را می‌پسندید، جلو آمد و گفت: «آیا من دیروز به شما تذکر ندادم که تصمیم محروم کردن فقرا سبب محروم ماندن خودتان می‌شود؟»

در این داستان، نکات جالبی وجود دارد: یکی آنکه: تصمیم و نیت گناه گرچه کیفر اخروی ندارد، ولی تأثیر دنیوی دارد.

دیگر آنکه: اگر در زمانی نهی از منکر شما اثری نداشت، خود را برای زمان دیگر آماده کنید؛ ولی دست از نهی از منکر و امر به معروف برندارید.

زمانی که معلم نمره خوب به شاگردی می‌دهد، اگر او را امر به معروف و نهی از منکر کند، اثر بیشتری دارد. زمانی که انسان هدیه‌ای برای کسی می‌فرستد محبوبیت بیشتری در دل او دارد، سخنش مؤثرتر است. قرآن و روایات روی «زمان» عنایت دارند؛ برای مثال، نسبت به استغفار در سحر مکرر سفارش شده است. [۲]

برای دعا کردن بعد از نماز واجب، بعد از خطبه‌های نماز جمعه، شب جمعه، غروب جمعه، ماه رمضان، در صحرای عرفات و هنگام نزول باران، روایات مخصوصی آمده است. [۳]

حضرت یوسف (ع) در زندان متوجه شد که دیگر زندانیها مشرک هستند. ابتدا به آنان چیزی نگفت؛ اما وقتی بعضی از آنان خوابی دیدند، نیاز به تفسیر و تعبیر داشتند و از رفتار یوسف هم آثار بزرگواری را دیده بودند، نزد او آمدند تا خوابشان را تعبیر کند.

یوسف این زمان را برای نهی از منکر مناسب دید و پرسید: «آیا چند ارباب و خدا داشتن بهتر است یا ایمان به خدای یکتای قهار!» [۴]

یوسف با این سؤال، آنها را از شرک که بزرگترین منکر است، نهی فرمود. یوسف برای دعوت به تقوا طور دیگری عمل کرد. هنگامی که بعد از سالها برادران یوسف او را شناختند و از او پرسیدند: «آیا تو یوسف هستی؟! گفت: «بله! من یوسف هستم و این برادرم است که خداوند بر ما منت گذاشت و بعد از ده‌ها سال و آن همه حوادث و پیمودن مراحل از بردگی تا حکومت، همه ی ما را یکجا جمع کرد.»

در اینجا، فلسفه این عزت چنین بیان شده است: «هر کس تقوی و پشتکار داشته باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.» [۵]

وقتی فرعون برای مبارزه با حضرت موسی (ع) تمام ساحران با تجربه را از سراسر کشور گرد آورد و به آنان وعده پاداش و مقام داد، قرار شد روزی را برای به نمایش گذاشتن سحر خود با معجزه ی موسی تعیین کنند. حضرت موسی فرمود: «وعده ی ما روز زینت (عید) باشد تا همه ی مردم حاضر باشند. [۶] در ضمن، محل نمایش باید مناسب باشد؛ یعنی هم بزرگ و مسطح باشد و هم مسافت آن برای رسیدن عموم مردم به آن محل، یکسان و محل مرکزی باشد.» [۷]

در انتخاب روز عید نکاتی است؛ از جمله:

۱- عید ظاهری مردم را که با تغییر لباس و کفش و کلاه دلشادند، به عید معنوی تبدیل کند بلکه با تغییر فکر و عقیده، شاد باشند.

۲- روز عید چاشت، انتخاب شد تا حضور مردم بهتر و فراغت ذهنی آنان بیشتر باشد؛ زیرا هر چه افراد بیشتری معجزه را مشاهده می‌کردند، توفیق موسی بیشتر می‌شد.

________________________________________

[۱] - بحار ۷۶، ص ۱۰۲

[۲] - وَ بِاْلاَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون. (ذاریات/۱۸)

[۳] - بحار ۸۵، ص ۳۲۱

[۴] - ءَ اَرْبَابٌ مُتِفَرِّقُونَ خَیْرٌ اَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّار. (یوسف/۳۹)

[۵] - قَالُوا ءَ اِنَّکَ َلاَنْتَ یُوسُفُ قَالَ اَنَا یُوسُفُ وَ هذا اَخی ِِ قَدَ مَنَّ اللّهُ عَلَیْنَا اِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لایُضِیِِعُ اَجْر الْمُحْسِنِین. (یوسف/۹۰)

[۶] - قَالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الْزِّیِِنَةِ وَ اَنْ یُحْشَرَ النّاسُ ضُحَی. (طه/۵۹)

[۷] - مَکانَاً سُوی. (طه/۵۸)

غیرحضوری و مکاتبه‌ای

قلم یکی از نعمتهای الهی است که خداوند به آن و سطرها و نوشته‌هایی که توسط آن پدید می‌آید، سوگند یاد فرموده است. در حدیث می‌خوانیم: «در میان همه ی صداها، سه نوع صدا را خداوند دوست دارد:

۱- صدای قلم دانشمندان.

۲- صدای پای سربازان.

۳- صدای چرخ زنان خانه‌دار که مشغول ریسندگی و بافندگی هستند.» [۱]

آری! امت خداپرست باید در ابعاد علمی، رزمی، تولیدی و اقتصادی در حال رشد باشد. قلم، تاریخ گذشته را به آینده گره می‌زند. شاید بتوان گفت: بعد از نعمت هدایت و عقل، نعمتی به ارزش قلم نیست. قلم حکومت‌ها را تغییر می‌دهد و فکرها را دگرگون می‌کند. فتنه‌ها را ایجاد یا خاموش می‌کند.

امام صادق (ع) قلم خود را پشت گوش مبارکشان می‌گذاشتند. رسول اکرم (ص) به پادشاهان زمان خود، نامه‌هایی برای دعوت به اسلام نوشتند. [۲]

بخشی از نهج البلاغه نامه‌هایی است که حضرت علی (ع) نوشته‌اند و هر یک از امامان معصوم نیز به مناسبت نامه‌هایی می‌نوشتند. [۳]

نامه ی تاریخی امام خمینی (ره) به بزرگترین رهبران کمونیسم و دعوت ایشان به مطالعه درباره ی مکتب اسلام؛ از مسائل فراموش نشدنی است. به هر حال، همان گونه که نقش قلم در دنیای علم و تاریخ و انتقال تجربه و تخصص و ابتکار بر کسی پوشیده نیست، نقش آن در دعوت به خیر و امر به معروف یا نهی از منکر نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد.

از طریق تابلوهای خیابانی، شعارهای سازنده، دیوار نویسیهای زیبا، پوسترها و پلاکاردها، آرمها و شکلها، طراحیها می‌توان مسیر جامعه را به سوی حق قرار داد.

برعکس، اگر عکسهای روی اجناس و کالاهای کارخانجات از حیوانات وحشی و طرحهای نامفهوم پوشیده شود، مسیر جامعه به پوچی و بی محتوایی خواهد رفت. در اینجا، رسالت نویسندگان، روزنامه‌ها و مجلات بر احدی پوشیده نیست. آنها هستند که با انتخاب کلمات و شماره ی حروف چاپ و دامن زدن به مسائل و یا حذف آنها می‌توانند افکار و حرکت عموم مردم را تغییر دهند. اگر در فقه اسلامی مطالعه ی کتاب‌های منحرف کننده حرام است، به خاطر همین نقش قلم در انحراف مردم است.

اگر در حدیث مداد علما هم وزن یا برتر از خون شهدا بیان شده است، به خاطر همین نقش سازندگی است. در انقلاب اسلامی، امام خمینی بودجه و حزب و تشکیلاتی نداشت؛ ولی با اعلامیه‌ها و سخنرانیها، بزرگترین منکر تاریخ (رژیم شاهنشاهی) را برداشت. در این زمینه سخن بسیار است که از همه ی آنها می‌گذریم؟

________________________________________

[۱] - در این زمان، شاید به جای این سه صدا بتوانیم بگوییم: صدای چاپخانه، توپخانه و کارخانه

[۲] - مجموعه ی این نامه‌ها به نام مکاتیب الرسول به نوشته ی علامه آیة الله احمدی میانجی چاپ شده است

[۳] - مجموعه نامه‌های امامان معصوم نیز به قلم یکی از علما از ذریه فیض کاشانی جمع شده است

سکوت اخم کردن

در مواردی، باید با نگاه و سکوت معنادار نهی از منکر کرد؛ زیرا حضرت علی (ع) می‌فرماید: «چه بسا سکوتی که رساتر از سخن باشد.» [۱]

شخصی برای طلب خود نزد بدهکار می‌رفت و به او می‌گفت: «بدهی خود را بپرداز!»

بدهکار هر روز طفره می‌رفت. سرانجام طلبکار عصبانی شد و ماجرا را به امام گفت. امام فرمود: «راه مطالبه آن است که نزد او بروی و برای زمان طولانی بنشینی، ولی حرف نزنی.» این سکوت، از تقاضای تو، مؤثرتر خواهد بود. [۲]

در مسائل تربیتی نیز سکوت والدین و استاد یا نگاه با معنای آنان، نقش بسزائی دارد.

اخم کردن

گاهی در برابر منکرات باید چهره در هم کشید و اخم کرد. پیامبر اکرم (ص) دستور دادند: «گناهکاران را با قیافه ی عبوس ملاقات کنید!» [۳]

در حدیث می‌خوانیم:

فرشتگانی که مأمور عذاب منطقه‌ای بودند، عابدی را در حال گریه و تضرع دیدند. به خداوند گفتند: «با این همه ناله و گریه به درگاه تو، او را هم عذاب کنیم؟»

خطاب آمد که: «همه را عذاب کنید! زیرا در میان این مردم حتی یک نفر نیست که برای رضای من در برابر گناهان، قیافه اش تغییر کند» .» [۴]

روزی اسحاق بن عمار خدمت امام صادق (ع) رسید. حضرت که او را دیدند، اخم کردند. از امام سؤال شد: «چرا به او اخم کردید؟»

فرمود: «او برای مراجعان دربان گذاشته بود تا فقرا و شیعیان ما نتوانند براحتی به او دسترسی پیدا کنند.» [۵]

________________________________________

[۱] - رب سکوت ابلغ من کلام. (فهرست غرر، ص ۱۶۲)

[۲] - لَیس هذا طَریق التقاصی ولکن اذا اتیته اطل الجلوس والزم السکوت. (وسائل ۱۳، ص ۱۰۰)

[۳] - امرنا رسول الله (ص) ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهرة. (وسائل ۱۱، ص ۴۱۳)

[۴] - فان رجلاً لم یتغیر وجهه غضباً لی. (بحار ۹۷، ص ۸۶ و ۸۸)

[۵] - اصول کافی ۳، باب المصافحة، حدیث ۱۴

متارکه اعراض

منافقان در مدینه مسجدی در برابر مسجد پیامبر ساختند و از حضرت برای افتتاح آن دعوت کردند. آیه نازل شد: «در آن مسجد، نماز اقامه نکن!» [۱]

البته، بعد از آنکه مردم را از مراکز فساد (گرچه به نامهای مقدس نامگذاری شود) باز داشتیم، باید آنان را به مراکز سالم راهنمایی کنیم؛ همان گونه که قرآن در کنار تحریم مسجد ضرار منافقان، مردم را به نماز در مسجد قبا که مسلمانان واقعی ساخته بودند، سفارش فرموده است. [۲]

اعراض

گاهی نهی از منکر از طریق اعراض است. قرآن می‌فرماید: «هر گاه کسانی را دیدی که در آیات ما به یاوه سرائی نشسته‌اند، پس به عنوان اعتراض، آنان را ترک کن! یا مسیر حرف را تغییر ده! اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، تا متوجه شدی جلسه را ترک کن و با ستمگران منشین.» [۳]

آری! بی اعتنایی و قهر گاهی می‌توانند مؤثر باشند. قرآن بارها به پیامبرش می‌فرماید: از فلان گروه اعراض کن؛ «اَعْرِضْ عَنْهُم» . [۴] آنان را رها کن؛ «ذرهم» . [۵]

امام صادق (ع) درباره ی افرادی که با مخالفان می‌نشینند و یاوه‌های آنان را گوش می‌دهند، فرموده است: حتماً آنان را مؤاخذه خواهند کرد. [۶]

در تربیت فرزند نیز، در بعضی مراحل قهر و اعراض موقت والدین لازم است؛ ولی کتک زدن نهی شده است. [۷]

قرآن در مورد زنی که نسبت به مرد تمکین ندارد، می‌فرماید: «او را موعظه کنید و اگر اثر نکرد، با جداخوابی او را تنبیه کنید.» [۸]

از هر خلافکاری که نهی از منکر را نپذیرفت، باید دوری کرد. [۹]

در حدیث می‌خوانیم: «سزاوار نیست که مؤمن در مجلس گناهی که نمی‌تواند آن را تغییر دهد، بنشیند.» [۱۰]

در قرآن می‌خوانیم: «پیامبر اکرم (ص) مأمور شد که در برابر پیشنهاد کفار (مبنی بر سکوت حضرت نسبت به کفر آنان و در عوض احترام آنان به مسلمانان) با صراحت بگوید: «لَکُمْ دِیِِنُکُمْ وَلِیَ دِیِِن.»

آیات زیاد است که ما به این مقدار اکتفا می‌کنیم. [۱۱]

________________________________________

[۱] - لا تَقُمْ فِیِِه. (توبه/۱۸)

[۲] - لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلیَ التَّقْوی مِنْ اَوّلِ یَوْمٍ اَحَقُّ اَنْ تَقُومَ فِیِِه. (توبه/۱۰۸)

[۳] - وَ اِذَا رَأَیْتَ الَّذِیِِنَ یَخُوضُونَ فِی ِِ ایاتِنَا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی ِِ حَدِیِِثٍ غَیْرِه ِِ وَ اِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطان فَلاتَقْعُدْ بَعْدَ الّذِکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِیِِن. (انعام/۶۸)

[۴] - نساء/۶۳ و اعراف/۱۹۹

[۵] - انعام، ۹۱

[۶] - لآخذن البری منکم بذنب الصغیر. (وسائل ۱۱، ص ۴۱۴)

[۷] - واهجره ولاتطل و لاتضرب (بحار ۱۰۱، ص ۹۹)

[۸] - فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِع. (نساء/۳۴)

[۹] - و ان لم یقبل فاهجروه واجتنبوا مجالسته. (بحار ۱۰۰، ص ۸۶)

[۱۰] - لاینبغی للمؤمن ان یجلس مجلساً یعصی الله فیه ولایقدر علی تغییره. (وسائل ۱۱، ص ۵۰۳)

[۱۱] - نظیر آیه: انی بری مما تشرکون. (انعام/۷۸)

اعراض دوستانه

اعراض گاهی نسبت به گناه و گناهکار است؛ ولی گاهی اعراضها بر اساس گناه نیست؛ بلکه دوستانه است؛ مانند دو نفر که هر دو در کار معروف خدمت می‌کنند، ولی از نظر سلیقه و شیوه با هم اختلاف دارند؛ به نحوی که ادامه ی کار برای هر دو رنج آور است. در اینجا نیز جدا شدن مانعی ندارد. برای مثال، حتماً لازم نیست که زن یا شوهری خلافکار باشند تا طلاق بگیرند؛ بلکه گاهی به دلایل دیگر کار به طلاق کشیده می‌شود و اگر طلاق صورت نگیرد، زن و شوهر تا آخر عمر در آتش یکدیگر می‌سوزند. حضرت موسی و خضر، دو پیامبر معصوم به خاطر دو افق فکری و دو شیوه و دو نوع مأموریت کارشان به جایی رسید که از یکدیگر با جمله: «هذا فراق بینی و بینک» جدا شدند.

گاهی انسان ذوق شعر یا فقه یا تاریخ یا تحصیل یا کار ندارد و اگر مسیر خود را عوض نکند و برخلاف گرایشهای درونی خود حرکت کند، علاوه بر یک رنج دائم به خاطر تحصیل در آن رشته‌ای که علاقه ندارد، موفق نیز نمی‌شود.

لذا در انتخاب همسر، همسفر، شریک، شاگرد، نوع کار و منطقه ی مسکونی و هر کار دیگر، اصل اول برای ما باید رضای خداوند و اصل دوم استعداد و گرایشهای درونی باشد. آری! راننده اگر دید یکی از چرخهای ماشین هماهنگ با سایر چرخها نیست، برای نجات جان مسافران باید آن را عوض کند. این کنار گذاشتن به معنای عیب و نقص نیست؛ بلکه به خاطر هماهنگی و سرعت بخشی به هدفی است که برای خود در نظر گرفته‌ایم.

تنبیه

در روایات و تاریخ زندگی پیامبر اکرم و امامان می‌خوانیم که گاهی این عزیزان برای نهی از منکر دست به تنبیه گنهکار می‌زدند. در اینجا به نمونه‌ای اشاره می‌کنیم:

در زمان پیامبر اکرم (ص)، شخصی به نام سمرة [۱] که در باغ یکی از یاران پیامبر درختی داشت. او به بهانه ی سرکشی به درخت خود، وارد باغ می‌شد. یک روز صاحب باغ به او گفت: «تو تنها یک درخت داری؛ اما همه ی باغ مال من است و زن و بچه ی من در آنجا زندگی می‌کنند. شما هنگام ورود سرزده وارد نشو!»

امّا او گوش نکرد. صاحب باغ شکایت او را نزد پیامبر اکرم برد. حضرت او را احضار کرد و فرمود: «درخت خود را به او بفروش!» مرد گفت: «نمی‌فروشم.»

پیامبر فرمود: «چند برابر قیمت بفروش!» گفت: «نمی‌فروشم».

پیامبر فرمود: «از این درخت صرف نظر کن تا در جای دیگر به تو درخت مشابهی بدهم.»

امّا مرد باز هم نپذیرفت. حضرت به صاحب باغ دستور داد: «این مرد یک فاسق مزاحم است. درختش را از ریشه برکن و در کوچه بینداز! زیرا در اسلام، کسی حق ندارد این گونه ضرر رسان باشد.» [۲]

در این ماجرا، پیامبر برای نهی از منکر، فرد را تنبیه کرد.

نمونه‌هایی از اقدامات انقلابی

۱- حضرت علی (ع) در طواف دید که مردی نگاه ناروایی به زنی دوخته است.

ابتدا او را نهی فرمود؛ اما آن مرد اعتنایی نکرد. امام سیلی محکمی به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه ی دوم شکایت کرد. او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر تو زده است.» [۳]

۲- مردم مشغول وضو بودند. شخصی قلدر وارد شد و دیگران را هل داد تا زودتر وضو بگیرد. حضرت علی (ع) را نیز بدون آنکه متوجه مقام او باشد، چنان هل داد که نزدیک بود امام به زمین افتد. وقتی امام وضوی خود را تمام کرد و از محل وضو خارج شد. سه ضربه شلاق به آن شخص زد.

۳- قلدری به مظلومی سیلی زد و همین که شکایتش را نزد حضرت علی (ع) بردند، امام دستور زدن سیلی به آن قلدر را صادر کرد. سیلی خورده گفت: «من او را بخشیدم.» ولی امام با دست خود به جوان قلدر سیلی زد. جوان قلدر پرسید: «سیلی خورده مرا بخشید. شما چرا زدید؟!» حضرت فرمودند: حق ولایت دارم تا دیگر در جامعه مانند تو پیدا نشود.»

۴- خرما فروشی در مسیر راه مردم سایبانی زده بود. چند بار به او تذکر دادند که راه را بر مردم تنگ کرده‌ای و او اعتنا نکرد. حضرت علی (ع) دستور داد که سایبان او را آتش زنند.

________________________________________

[۱] - سمرة در زمان پیامبر اکرم، شخصی مردم آزار و فاسق بود. در زمان حضرت علی هم از طرفداران معاویه شد. درکربلا جزء لشکر یزید درآمد و از معاویه پول می‌گرفت تا حدیث دروغ بگوید

[۲] - وسائل الشیعه جلد ۱۱، ص ۳۴۲ (لا ضرر و لاضرار فی الاسلام)

[۳] - و انک عین الله و ضربتک یدالله. این حدیث را علامه امینی در الغدیر آورده است

تحریم اقتصادی و محاصره ی اجتماعی

رسول خدا (ص) به ابن مسعود می‌فرماید: «ای فرزند مسعود! تو نسبت به گناهکاران این نکات را در نظر بگیر:

۱- با آنان نشست آشکارا نداشته باش! [۱] چون نشست غیر علنی سبب جرأت بر گناه نمی‌شود؛ ولی آمد و رفت علنی مهر تأییدی بر کار گناهکاران است.

۲- در بازار با گناهکاران معامله نکن! [۲]

۳- از رساندن خدمات به گناهکاران خودداری کن! [۳]

آری! با همین شیوه‌ها چه کارهایی که نمی‌توان انجام داد. اگر در گزینش، افراد لاابالی را از استخدام ممنوع کنیم و اگر در پذیرش، شروطی قرار دهیم، همه ی معروف‌ها انجام می‌شود.» [۴]

________________________________________

[۱] - لا تجالسوهم فی الملاء. (مستدرک الوسائل، چاپ جدید ۱۲، ص ۳۱۳)

[۲] - لا تبایعوهم فی الاسواق. (مستدرک الوسائل، چاپ جدید ۱۲، ص ۳۱۳)

[۳] - لا تهدوهم الطریق ولاتسقوهم الماء (مستدرک الوسائل، چاپ جدید ۱۲، ص ۳۱۳)

[۴] - اکنون که این سطرها را می‌نویسم، در کنار حرم امام رضا (ع) هستم و همه می‌دانند که اکثر زمینهای مشهد ملک امام رضا (ع) است. بویژه بازار رضا که در کنار حرم است. ای کاش هنگام اجاره دادن این مکانها به تجار شرط می‌کردیم که چند دقیقه هنگام نماز ظهر، بازار بسته شود، از قدرت خودمان برای احیای معروف و محو منکر استفاده نکردیم

ایذاء

در نهی از منکر، اگر موعظه و تذکر و طرد کردن اثر نکرد، می‌توان از طریق ایذاء وارد شد. امام صادق (ع) به بعضی از یاران خود فرمود: «شما که گناهکار را می‌بینید، چرا کارش را محکوم نمی‌کنید؟» چرا او را از خود نمی‌رانید؟ چرا او را آزار نمی‌دهید؟ تا دست از کارش بردارد. بر من است که به خاطر این بی تفاوتی شما را مؤاخذه کنم.» [۱]

حضرت علی (ع) به استاندارش می‌فرماید: «کسی که ارزاق عمومی را احتکار کرده است، احضار کن و به او هشدار بده! اگر نپذیرفت، با خشونت رفتار کن. [۲] (البته بعضی از موارد ایذایی باید زیر نظر حاکم اسلامی باشد).

مراد ما از ایذاء تنها جنبه جسمی ندارد. گاهی اعراضها و بی اعتناییهای کوبنده را نیز شامل می‌شود. برای مثال، علی بن یقطین، وزیر شیعه‌ای بود که به دستور امام کاظم در دربار بنی عباس نفوذ کرده بود. او برای سفر حج به مدینه آمد و از امام کاظم (ع) اجازه ی ملاقات خواست؛ ولی امام به او اجازه نداد. او بسیار ناراحت شد که: «من نماینده ی خود امام و از عوامل نفوذی حضرت در دستگاه جور بنی عباس هستم. مقام وزارت دارم. چرا امام به من اجازه ی ملاقات نمی‌دهد؟!

امام کاظم (ع) به او خبر داد: شخصی به نام ابراهیم شتربان که چوپانی فقیر بود، به دفتر کار تو مراجعه کرد و تو به خاطر آنکه چوپان بود، اجازه ی ورود به او ندادی. این کار تو خلاف بود. من نیز به تو راه نمی‌دهم. حج تو نیز پذیرفته نخواهد شد.

وزیر از کار خود شرمنده شد. پس، به کوفه برگشت و به سراغ چوپان رفت.

صورت خود را روی خاک گذاشت و از چوپان خواست که صورتش را لگد کند تا او راضی شود. وقتی چوپان را راضی کرد به مدینه برگشت. امام کاظم (ع) هم به او راه داد. این شیوه‌ها نیز در زندگی ائمه بوده است.

________________________________________

[۱] - قال الصادق (ع) لقوم من اصحابه آنه قد احق لی ان اخذالبری منکم بالسقیم و کیف لایحق لی ذالک و انتم یبلغکم عن الرجل منکم القبیح فلا تنکرون علیه و لاتهجرونه و لانؤذونه حتی یترکه. (وسائل ۱۱، ص ۴۱۵)

[۲] - در نامه به مالک اشتر می‌فرماید: «فمن قارف حکرة بعد نهیک ایاه فنکل به و عاقبه فی غیر اسراف» (نامه ۵۳ / ۱۰۰)

برخورد انقلابی

از نگاه اجمالی به آیات شاید بتوان فهمید که ابتدا راه ارشاد و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر، اخلاق نیکو و سعه صدر و نرمی و محبت و امثال آنهاست؛ ولی

در شرایطی که نرمش بی اثر است، باید با برخورد انقلابی جلو فساد را گرفت. ما در اینجا چند نمونه بیان می‌کنیم:

۱- حضرت علی (ع) با شلاق، افرادی را که مارماهی می‌فروختند، نهی فرمود. [۱]

۲- حضرت علی (ع)، قصه گویی را که در مسجد مردم را مشغول کرده بود، با شلاق بیرون کرد. [۲]

۳- شخصی بنا داشت گوشت خوک مصرف کند. حضرت فرمود: «اگر می‌خوردی؛ حد را بر تو جاری می‌کردم: ولی اکنون که نخورده‌ای، به خاطر تصمیم برخوردنت یک شلاق به تو می‌زنم.» [۳]

شکستن بت به دست مبارک حضرت ابراهیم و سوزاندن گوساله ی طلایی سامری به دست مبارک حضرت موسی و شکستن بتهای مکه به دست مبارک حضرت علی (ع) را نیز می‌توان از این نمونه‌ها دانست.

________________________________________

[۱] - وسائل ۱۶، ص ۳۳۲

[۲] - وسائل ۱۸ / ص ۵۸۰ (شاید داستانهای بی ربطی که در شأن مسجد نبوده، می‌گفته است)

[۳] - وسائل ۱۸، ص ۵۷۸

نگاهی به چند مسئله

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: اگر برطرف کردن خلافها و یا برقراری معروفها در زمانی میسر است که انسان شدت عمل از خود نشان دهد، پس واجب است که انسان برخورد تند داشته باشد؛ و هر کجا اخم کردن و یا گفتن کارساز نیست، باید با قدرت عمل کرد. [۱]

اگر جلوگیری از منکر نیاز به تصرف در مال یا جان خلافکار دارد، باید تصرف کرد، برای مثال، چاقو را باید از دست چاقو کش با زور گرفت. یا ظرف شراب را باید با قدرت از شرابخوار گرفت. حتی گاهی لازم است که انسان برای جلوگیری از بعضی منکرات مهم، وارد اقامتگاه مردم شود و در اموال او تصرف کند (از قطع برق و آب و تلفن گرفته تا کارهای دیگر). اگر جلوگیری از خلاف‌های مهم نیاز به شکستن چیزی و یا ضرر زدن به مال خلافکار دارد، می‌توان چنین کرد و ضمانت هم نیاز ندارد؛ ولی اگر خلافکار لطمه‌ای به آمرین به معروف زد، ضامن است. ناگفته پیداست که این قبیل حرکات تنها در خلاف‌های مهمی است که با گفتگو و موعظه قابل حل نیست و آمر به معروف نباید بیش از حد تند برود. برای مثال، اگر لازم شد که چاقوی خلافکار را بشکند، ظرف‌های خانه را نباید بشکنند؛ بلکه به همان شکستن چاقو باید اکتفا کرد.

آمر هر چه بیش از مقدار لازم لطمه وارد کند، ضامن خواهد بود. در مواردی که تنها از طریق حبس می‌توان مانع گناه شد، حبس یا جلوگیری از خروج فرد از منزلش لازم است. اگر جز با کتک زدن دست از خلاف بر نمی‌دارد، با اجازه ی فقیه می‌توان او را زد؛ و قوانین حدود و قصاص و دیات در فقه اسلامی نقش مؤثری در پیشگیری از جرائم دارد.

م: شیوه ی تنبیه مجرم از طریق تشویق نیکوکار

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «ازجرالمسیی بثوابک للمحسن»؛ همین که نیکوکار را پاداش دادی، بدکار متنبه و از کردار خود پشیمان می‌شود.

در تشویق نیکوکار دو اثر نهفته است؛ یکی اینکه: نیکوکار به کار خود جدی و دلگرم می‌شود، دیگر اینکه: بدکار به فکر اصلاح خود می‌افتد.

تشویق یک دانشمند، مبتکر، هنرمند، شاعر، ایثارگر رزمنده و نویسنده، هم می‌تواند مسیر افکار عمومی را به سوی حق سوق دهد، و هم برای محرومان هشدار خوبی باشد. البته، لازم نیست که تشویق همیشه جنبه ی مادی داشته باشد. بوسیدن دست کارگر و تجلیل از بزرگان، ساده‌ترین راه تشویق است.

وقتی در مسجد افراد با فضیلت در صف اول قرار گیرند، این خود یک تشویق عملی است. روایاتی که می‌فرماید: «نگاه به عالم یا بودن در خانه ی عالم، ثواب دارد.» تشویقی عملی از علم و عالم است. پیامبر اکرم در پایان جنگ احد فرمود: «من به شهیدی که بیشتر قرآن حفظ کرده است، زودتر نماز می‌خوانم.»

و در جبهه پرچم را از دست یکی گرفت، به دیگری داد و فرمود: «چون نفر دوم، قرآن بیشتری حفظ است.»

امام صادق (ع) در جلو چشم مردم چنان از هشام تجلیل می‌کرد که همه را به تعجب بر می‌انگیخت. از سوی دیگر در قرآن می‌خوانیم: به جنازه ی منافقان نماز نخوانید! بر سر قبرشان نروید! گواهی آنان را نپذیرید و. . . .

________________________________________

[۱] - توضیح المسائل، مسئله ۲۸۱۸ به بعد

فصل پنجم انواع معروفها و منکرها در قرآن

نمونه‌ای از معروف‌ها در قرآن

چون قرآن در همه جا نور و هدایت است، لازم است در شناخت معروف و منکر نیز پای سخن آن بنشینیم و بدین منظور با مرور در قرآن نمونه هائی از معروف‌ها را بدست می‌آوریم.

احیای مراکز دینی و مساجد

قرآن می‌فرماید: در میان کسانی که پیشنهاد ساختمان و بنایی را به عنوان یادبود بر مزار جوانمردان خداپرست طرح کردند، بعضی گفتند چرا ساختمان یادبود بی هدف باشد اگر بنا باشد ما یادگاری بر مزار این غارنشینانی که بشر از طاغوت فرار کرده و عمری را در راه حفظ عقیده خود به هجرت و زندگی در غار گذراندند، بنا کنیم بهتر است آن بنا را مسجد قرار دهیم [۱] و لذا بر مزار این جوانمردان که به اصحاب کهف معروفند ساختمانی به نام مسجد ساخته شد. ای کاش طراحان شهرها و شهرکها از قرآن درس می‌گرفتند [۲] و در ساختمانهای خود اول جایگاه مسجد را مشخص می‌کردند و سپس خیابانها و طراحی خود را بر محوریت مسجد قرار می‌دادند.

فرهنگ سراسری مسلمانان باید همان مساجد آنان باشد و هر تزئینات و امکاناتی که در جای دیگر هزینه می‌شود باید در مسجد و اطراف آن هزینه شود زیرا که در غیر این صورت جاذبه‌های غیر مسجد بیشتر و مساجد خلوت تر خواهد شد به خصوص احیای مساجدی که به قول قرآن از روز اول بر اساس تقوی بنیانش گذاشته شده است [۳] باید محوریت بیشتری داشته باشد. احیای مسجد توفیقی است که خداوند تنها به کسانی می‌دهد که اهل ایمان و شجاعت و اخلاص باشند.[۴] مسجد به قدری ارزش دارد که انبیاء خدا نظیر ابراهیم و اسماعیل [۵] و زکریا علیهم السلام خادم آن بوده‌اند.

مسجد به قدری ارزش دارد که مادر مریم در ایام حاملگی نذر می‌کند که نوزادش را برای خادمی بیت المقدس از هر کار دیگر آزادش کند. [۶]

قرآن می‌فرماید تولیت مسجدالحرام مقامی است که جز افراد با تقوی لیاقت آن را ندارند [۷] در قرآن هر کاری که از رونق مسجد بکاهد بزرگترین ظلم شمرده است [۸] خواه کم رونقی مسجد بخاطر جلسات عزاداری یا مراسم سوگواری این و آن باشد و یا بخاطر برگزاری مراسم دیگر و یا محبوب نبودن امام جماعت و یا نامنظم بودن او و یا بداخلاق بودن خادم و یا نااهل بودن هیئت امناء و متولیان و یا طرح مسائل غیرلازم در مساجد و سخنرانی‌های طولانی و یا نداشتن نظافت و زیبائی لازم و یا سوء استفاده کردن از نام و نان مسجد و یا هر عامل دیگری که از تعداد شرکت کنندگان بکاهد بدترین ظلم است.

با کمال تأسف مساجد ما غمکده شده در حالی که عقد حضرت زهرا را در مسجد گرفتند ما با هر لباس به مسجد می‌رویم در حالی که قرآن می‌فرماید: به هر مسجدی می‌روید خود را زینت کنید. [۹] اسلامی که می‌فرماید در میان چند نفر امام جماعتی که از نظر علم و تقوی و سابقه یکسان هستند زیباترین آنان امامت را بپذیرد.

اسلامی که می‌فرماید: در میان چند مؤذن خوش صداترین افراد اذان بگویند.

اسلامی که می‌گوید هنگام نماز از بهترین لباس و عطر استفاده کنید و زنان بهترین وسائل زینت خود را همراه داشته باشند.

اسلامی که مسجد را مرکز مشورت و اعزام به جبهه و کمک رسانی به دیگران و دادرسی محرومان و شناسائی نیروهای حزب‌اللهی قرار داده است نباید محل افراد بیکار و وارفته و ترسو و فقیر باشد. از بزرگترین معروف‌ها در زمان ما احیای مساجد و بازسازی عمرانی و فرهنگی آن است.

خادم مسجد باید از افراد محبوب و سرشناس و از مقامات عالی باشد. در هر محله باید افراد خوش صدا برای اذان به مساجد جذب شوند تحصیل کرده‌های هر منطقه هر مقصد یک ساعتی در مسجد حضور شغلی و به مردم خدمات رایگان ارائه دهند، مریضی که راه به جائی ندارد با خود بگوید شب به مسجد می‌روم و پزشک رایگان مرا می‌بیند، بدهکار خود را با وام از صندوق مسجد دلگرم کند و برعکس هر فردی که بنای سفر دارد و مشکل خانواده و یا سرویس رفت و آمد مدرسه فرزند و یا نگرانی از سرقت دارد با خود بگوید بسیج و مردم مسجد ناظر بر خانه و زندگی من هستند اگر هر مشکلی داشتم مردم برادر من و نیروهای حزب‌اللهی بازوی من هستند با این گونه برنامه‌ها بزرگترین معروف‌ها که احیای مسجد است عملی خواهد شد.

انشاءالله

________________________________________

[۱] - لَنَتَّخذَنّ َعَلَیْهِمْ مَسْجِداً. (کهف/۲۱)

[۲] - اِنَّ اَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاس. (ال عمران/۹۶)

[۳] - لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلیَ اْلتَّقْوَی مِنْ اَوَّلِ یَوْم (توبه/۱۰۸)

[۴] - اِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ اْلاخِرِ. . . . . وَ لَمْ یَخْشَ اِلاّ اللّه. (توبه/۱۸)

[۵] - طَهِّرا بَیْتِیَ. (حج/۲۶)

[۶] - اِنِّی ِِ نَذَرْتُ لَکَ ما فِی ِِ بَطْنِی ِِ مُحَرَّرَاً. (ال عمران/۳۵)

[۷] - اِنْ اَوْلِیائُهُ اِلاّ الْمُتَّقُون. (انفال/۳۴)

[۸] - وَمَنْ اَظْلَمُ مِمَنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّه. (بقره/۱۱۴)

[۹] - خُذُوا زِیِِنَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد. (اعراف/۳۱)

استقلال و دوری از خودباختگی

یکی از معروف‌ها استقلال است. استقلال در همه ابعاد و رهائی از وابستگیها قرآن می‌فرماید: جامعه اسلامی مثل گیاهی است که هر روز رو به رشد و توسعه باشد تا

۶۶

بتواند روی پای خود بایستد. [۱]

فقهای بزرگوار ما می‌فرمایند تشبّه به کفار حرام است و در روایات از پوشیدن لباس کفار و عمل کردن به آداب کفار به شدت انتقاد شده است در تاریخ می‌خوانیم:

پیامبر اکرم (ص) همینکه متوجه شد تکیه به دیوار کافری داده حرکت کرد و به درختی تکیه داد و فرمود: مسلمان تکیه به دیوار بیگانه نمی‌دهد.

________________________________________

[۱] - کَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْئَهُ فَازَرَه فَاْسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلی سُوقِه. (فتح/۲۹)

قصد قربت[۱]

یکی از معروف‌ها اخلاص و رنگ الهی دادن به کارها و انتخاب بهترین هدف‌ها و نیت‌ها حتی در خوراک و پوشاک و مسکن و در قهر و صلح و انتخاب رشته تحصیلی یا شغل یا دوست و همسر است نیت پاک و الهی کیمیائی است که با هر کار ساده‌ای همراه باشد آن را به یک گوهر گران بها تبدیل می‌نماید.

________________________________________

[۱] - وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغَآءَ مَرْضاتِ اللّه. (نساء/۱۱۴) و «اِبْتِغَآءَ وَجْهِ اللّه». (بقره/۲۷۲)

تشویق

بهترین اهرم برای گسترش معروف ستایش از اهل معروف و تشویق آنان است.

قرآن می‌فرماید: راه بیرون آوردن مردم از ظلمات و هدایت آنان به سوی نور همراه با تشویق است. [۱]

و در جای دیگر به پیامبر اکرم (ص) دستور می‌دهد از هر کس که زکوة می‌گیری او را تشویق کن و به او صلوات بفرست که این درود و صلوات تو برای او آرام بخش است. [۲] خداوند بارها از زنان و مردان نمونه در قرآن ستایش کرده. [۳]

________________________________________

[۱] - هُوَ الَّذِی ِِ یُصَلِّی ِِ عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ اْلظُّلُماتِ اِلیَ النُّور. (احزاب/۴۳)

[۲] - توبه / ۱۰۳

[۳] - وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ اِبْرَاهِیِِم. (مریم/۴۱) وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرَیم. (مریم/ ۱۶)

تحصیل

در هیچ مکتبی اولین فرمان آن آیه مبارکه اقرأ نیست. اسلام علم را شرط اول برای رهبری و مرحمت قضاوت و زمان تحصیل را از گهواره تا گور و مکان را تا چین و ثریا دانسته و برای تحصیل علم تنها یک شرط قرار داده است و آن این است که باید علم مفید باشد و از علوم بی فایده و یا مضر به شدت انتقاد کرده است. [۱] و برای شیوه تحصیل و یادداشت کردن و نشر آن و احترام استاد و وظائف متقابل استاد و شاگرد صدها سفارش کرده است.

________________________________________

[۱] - وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُم. (بقره/۱۰۲)

توجه به مسائل اجتماعی

قرآن در صدها آیه به مسائل جامعه توجه خاصی کرده و مردم را به معروف‌های اجتماعی توصیه و تشویق فرموده است که ما گوشه‌ای از آنها را فهرست وار با نقل آیه در پاورقی بیان می‌کنیم:

عدالت در گفتار و عمل [۱]

اصلاح ذات الیمین [۲]

مراقب دشمن بودن [۳]

همگامی با خوبان [۴]

پیروی از خوبان [۵]

سبقت در کار خیر [۶]

پذیرفتن طرح صلح [۷]

تنبیه مجرمانی که امنیت جامعه را بهم می‌زنند. [۸]

عفو و گذشت نسبت به خلافهائی که مربوط به شخص انسان انجام گرفته [۹]

وام دادن [۱۰]

________________________________________

[۱] - قُلْ اَمَرَ رَبِّی ِِ بِاْلقِسْطِ. (اعراف/۲۹) ای پیامبر به مردم بگو پروردگارم به عدالت فرمان داده است

[۲] - اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنکُم. (انفال. ۱) اصلاح ذات البین کنید

[۳] - فَاحْذَرُوهُم (تغابن/۱۴)

[۴] - کُونُوا مَعَ الصّادِقِیِِن. (توبه/۸۹) با راستگویان و امامان معصوم همگام باشید

[۵] - فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه. (انعام/۹۰) به شیوه حق پیشینیان اقتدا کن

[۶] - فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرات. (مائده/۴۸) در کارهای خیر بر یکدیگر سبقت بگیرید

[۷] - وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها. (انفال/۶۱) اگر دشمن بال خود را برای صلح باز کرد تو نیز از آن استقبال کن

[۸] - وَ الْسّارِقُ وَ الْسّارِقَةُ فَاقْطَعُوا اَیْدِیَهُما. (مائده/۳۸) مرد یا زن سارق را با بریدن دست کیفر دهید

[۹] - وَاعْفُوا وَاصْفَحُوا. (بقره/۱۰۹) از لغزشهای یکدیگر صرف نظر کنید

[۱۰] - مَنْ ذَا الَّذِی ِِ یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضَاً حَسَناً. (بقره/۲۴۵) کیست به خدا (خلق او) قرض الحسنه دهد

جذب دلهای دیگران از طریق کمک‌های مالی

و آزاد کردن اسرا و زندانیان بدهکار و نجات مسافران بین راهی؛ [۱] از طریق پرداخت سهمی از زکات.

ارج نهادن به پیشگامان در نیکی ها؛ [۲]

رابطه متقابل رهبر و مردم سلام و صلوات عمیق و دائمی باشد؛ [۳] نه ترس و تهدید.

بایکوت کردن متخلفان از راه حق؛ [۴] به فرمان پیامبر اکرم همه مسلمانان علیه سه نفری که در بسیج عمومی شرکت نکردند اعتصاب کردند و هیچ مسلمانی با آنان سخن نمی‌گفت تا آنکه آن سه نفر توبه کرده و اعتصاب شکسته شد.

مشورت؛ [۵]

سفارش یکدیگر به صبر و رحمت؛ [۶]

یتیم نوازی؛ [۷]

دعا برای گذشتگان و پاکدلی نسبت به اهل ایمان. [۸]

________________________________________

[۱] - وَ فِی الْرِّقَابِ وَ اْلغارِمِیِِنَ وَ فِی ِِ سَبِیِِلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِیِِل. (توبه/۶۰)

[۲] - وَالسّابِقُونَ اْلاَوَّلُون. . . . . (توبه/۱۰۰)

[۳] - وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم. (توبه/۱۰۳) وَ صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیِِمَا. (احزاب/۵۶)

[۴] - وَ عَلَی الّثَلاثَةِ الَّذِیِِنَ خُلِّفُوا. (توبه/۱۱۸)

[۵] - وَ اَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُم. (شوری/۳۷)

[۶] - وَ تَواصَوا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوا بِالْمَرْحَمَة. (بلد/۱۷)

[۷] - وَ اَمَّا الْیَتِیِِمَ فَلا تَقْهَر. (ضحی/۹)

[۸] - . . . رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا وَ ِلاِخْوانِنَا الَّذِیِِنَ سَبَقُونَا بِاْلاِیِِمَانِ وَ لاتَجْعَلْ ِفِِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِیِِنَ امَنُوا. (حشر/۱۰)

تجلیل از خوبان و زنده نگاه داشتن یاد و خاطر آنان[۱]

در صورت ضرورت جدائی ولی همراه با نیکوئی [۲] (جدائی زن از شوهر، مستأجر از موجر، کارگر از کارفرما، شریک از شریک)

خدمت خالصانه به مردم [۳]

پاسداری از ارزش‌ها [۴]

نجات مستضعفان [۵]

رازداری [۶]

نیروگیری برای اهداف مقدس [۷]

مردمی بودن [۸]

محو آثار شرک [۹]

آسان گرفتن با کارگر [۱۰]

مسافرت صاحبان قدرت و حکومت برای سرکشی به مناطق محروم و رفع مشکلات آنان [۱۱]

همکاری مردم با دولتمردان در سازندگی [۱۲]

نداشتن چشم داشت به اجرت گرفتن از فقراء [۱۳]

به دیگران فرصت فکر و تحقیقات دادن [۱۴]

اینها و ده‌ها نمونه دیگر از معروف‌های اجتماعی بود.

برخورد مسالمت آمیز با ناآگاهان [۱۵]

قدردانی همه‌جانبه از زحمات دیگران [۱۶]

تفقد از غائبین [۱۷]

تواضع نسبت به پیروان [۱۸]

خواب راحت را از کفار گرفتن [۱۹]

سرکوب یاغی [۲۰]

قرار دادن سهمیه‌ای در مال خود برای محرومان [۲۱]

غریب نوازی [۲۲]

جا دادن یاترک جلسه هنگام ورود افراد تازه در مکان‌های محدود [۲۳]

دعوت مردم به حرکت در راه خدا آن هم از طریق حکمت و موعظه و جدال نیکو [۲۴]

وفای به عهد و پیمان [۲۵]

گذشت نیکو و بدون منت از مردم [۲۶]

دوری از ستمگران [۲۷] نشان دادن و معرفی عوامل تقوی

ضربه زدن به منافع ابرقدرت‌ها [۲۸] (حضرت موسی به فرعونیان نفرین کرد که پروردگار اموال آنان را نابود کند)

حفظ نیروهای خودی [۲۹] (مستکبرین به انبیاء پیشنهاد می‌کردند که فقراء را از دور خود برهانند ولی آنان نمی‌پذیرفتند)

مهمان نوازی سریع و عالی [۳۰]گرچه مهمان را نشناسیم

حفظ آثار گذشتگان که سبب عبرت دیگران است [۳۱]

بکارگیری شیوه‌های امنیتی و مکتبی در شهر سازی و معماری [۳۲]خداوند به بنی اسرائیل دستور می‌دهد که خانه‌های خود را رو به قبله یا مقابل هم بسازید.

سعه صدر و لبخند در برابر اهانت زیردستان [۳۳]

نعمت‌های الهی را فضل و رحمت او بدانیم نه علم و زیرکی خود [۳۴] کمک بدنی به نیازمندان [۳۵]

اقرار به کمالات دیگران [۳۶]

________________________________________

[۱] - وَ کَانُوا لَنَا عابِدِیِِن. (انبیا/۷۳)

[۲] - اَوْ تَسْرِیِِحٌ بِاِحْسَان. (بقره/۲۲۹)

[۳] - فَوَجَدا فِیِِهَا جِدَارَاً یُرِیِِدُ اَنْ یَنْقَضَّ فَاَقَامَه. (کهف/۷۷)

[۴] - وَ لاتَشْتَرُوا بِایاتِی ِِ ثَمَنَاً قَلِیْلاً. (بقره/۴۱)

[۵] - اَرْسِلْ مَعَنا بَنی ِِ اِسْرَائِیِِلَ وَ لا تُعَذِّبْهُم. (طه/۴۷)

[۶] - لاتَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکِیِِدُوا لَکَ کَیْداً. (یوسف/۵)

[۷] - وَ اَشْرِکْهُ فِی ِِ اَمْرِی ِِ* کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیِِراً. (طه/۳۲و۳۳)

[۸] - اَفِیِِضُوا مِنْ حَیْثُ اَفَاضَ الّناس. (بقره/۱۹۹)

[۹] - لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً. (طه/۹۷)

[۱۰] - وَ مَا اُرِیِِدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَیْک. (قصص/۲۷)

[۱۱] - حَتّی اِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْن (ذوالقرنین به شرق و غرب مسافرت می‌کرد و مشکلات مردم را حل می‌کرد). (کهف/۹۳)

[۱۲] - فَاَعِیِِنُونِی ِِ بقُوَّةٍ (ذوالقرنین به مردم گفت اگر شما مرا کمک کنید سد محکمی برای آسمان می‌سازیم). (کهف/۹۵)

[۱۳] - ما مَکَّنِی ِِ فِیِِهِ رَبِّی ِِ خَیْرٌ (مردم محروم که قصد پرداخت دستمزد به ذوالقرنین را داشتند، او نپذیرفت). (کهف/۹۵)

[۱۴] - وَ اِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ اسْتِجَارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامُ اللّه (هرگاه یکی از مشرکین از شما فرصت تحقیق خواست به او فرصت دهید تا حرف خدا را بشنود سپس او را با اکرام به محلش برسانید). (توبه/۶)

[۱۵] - وَ اِذَا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً. (فرقان/۶۲)

[۱۶] - مالی ِِ لا اَرَی الْهُدْهُد. (نمل/۲۰)

[۱۷] - وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنْ اِتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (شعراء/۲۱۵)

[۱۸] - لِیَغِیِِظَ بِهِمُ الْکُفّار. (فتح/۲۹)

[۱۹] - فَقاتِلُوا الَّتِی ِِ تَبْغی ِِ حَتّی تَفِْی ءَ اِلی اَمْرِ اللّه. (حجرات/۹)

[۲۰] - وَ فِی ِِ اَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلّسائِلِ وَ الْمَحْروُم. (ذاریات/۱۹)

[۲۱] - یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهِم. (حشر/۹)

[۲۲] - اِذا قِیِِلَ لَکُم ْتَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا. (مجادله/۱۱)

[۲۳] - اُدْعُ اِلی سَبِیِِلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَة. (نحل/۱۲۵)

[۲۴] - اَوْفُوا بِعَهْدِاللّهِ اِذا عاهَدْتُم. (نحل/۹۱)

[۲۵] - فَاصْفَحِ اْلصَّفْحَ الْجَمِیِِل. (حجر/۸۵)

[۲۶] - وَاجْتَنِبُوا الّطاغُوت. (حجر/۳۶)

[۲۷] - هوُلاءِ بَناتِی ِِ اِنْ کُنْتُمْ فاعِلِیِِن (حضرت لوط برای جلوگیری از گناه لواط پیشنهاد ازدواج با دختران خود را مطرح کرد). (حجر/۷۱)

[۲۸] - رَبّنَا اطْمِسْ عَلی اَمْوالِهِم. (یونس/۸۸)

[۲۹] - وَ ما اَنَا بِطارِدِ اْلَّذِیِِنَ امَنُوا. (هود/۲۹)

[۳۰] - وَ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیِِذ. (هود/۶۹) قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکِروُن. (ذاریات/۲۵)

[۳۱] - فَالْیَوْمَ نُنَجِّیِِکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَة. (یونس/۹۲)

[۳۲] - وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ اَقِیِِمُوالصَّلوة. (یونس/۸۷)

[۳۳] - فَتَبَسَّمَ ضاحِکَاً مِنْ قَوْلِها. (نمل/۱۷و۱۸) یکی از مورچه‌ها همینکه دید حضرت سلیمان و لشکرش در حال حرکت هستند به سایر مورچه‌ها گفت ای مورچگان به لانه‌های خود روید که پایمال سلیمان و لشکرش می‌شوید در حالی که توجه ندارند. سلیمان در برابر این گفته خندید

[۳۴] - سلیمان می‌گفت نعمتها از خداست «هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی ِِ». (نمل/۴۰) ولی قارون می‌گفت هر چه نزد من است بخاطر علم خودم بدست آورده‌ام «اِنَّمَا اُوتِیِِتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی». (قصص/۷۸)

[۳۵] - «فَسَقَی لَهُمَا» (قصص/۲۴) حضرت موسی (ع) در حالی که تحت تعقیب فرعون بود دو زن را دید که در کناری ایستاده‌اند پرسید چرا اینجا ایستاده‌اید؟! گفتند ما پدر پیری داریم که قادر بر کار نیست و ما به جای او چوپانی می‌کنیم و چون اطراف آب، چوپانان مرد زیادند ما کنار می‌ایستیم تا مردها بروند و ما گوسفندانمان را آب دهیم در اینجا موسی برای این دو خانم کار کرد

[۳۶] - «هُوَ اَفْصَحُ مِنِّی ِِ» (قصص/۳۴). حضرت موسی (ع) گفت برادرم در بیان از من بهتر سخن می‌گوید

نمونه معروف‌های فردی در قرآن

اخلاص در عمل [۱]و ایمان به مبدأ و معاد (ایمان به غیب) [۲]

امید به فضل خدا داشتن [۳]

عجله در کار خیر [۴]

صبر و استقامت در عبادت [۵]

صبر و استقامت در برابر معصیت [۶]

صبر و استقامت در مصیبت [۷]

شجاعت و صلابت [۸]

خشوع و حضور قلب در نماز [۹] سحر خیزی و استغفار [۱۰]

ادب داشتن به خصوص نسبت به بزرگان دین [۱۱]

آرامش و متانت و وقار در رفت و آمد [۱۲]

میانه روی و تعادل در بخشش [۱۳]

تشکر از نعمت‌های الهی و بازگو کردن آنها [۱۴]

توکل بر خداوند [۱۵]

شتاب برای نماز و نماز جمعه [۱۶]

پناه بردن به خداوند [۱۷]

امید به آینده روشن [۱۸]

نترسیدن از مرگ و آمادگی برای آن [۱۹]

تزکیه و خودسازی و داشتن نفس و روح آرام.

عبادات شبانه و تلاوت قرآن به صورت ترتیل به قدر امکان، گفتن کلمه حق و استقامت بر آن، خستگی ناپذیری، عفو هنگام غضب، دعا برای نسل و ذریه، شجاعت، روح پاک داشتن و یاد قیامت و صدها نمونه دیگر از معروف‌های شخصی است.

________________________________________

[۱] - وَ لایُشْرِکْ لِعِبَادَةِ رَبِّه ِِ اَحَداً. (کهف/۱۱۰)

[۲] - وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِن. (طه/۱۱۲)

[۳] - وَلَمْ اَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیِِّاً. (مریم/۴)

[۴] - وَ عَجِلْتُ اِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی. (طه/۸۴)

[۵] - فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِه. (مریم/۶۵)

[۶] - اِنَّهُ مَنْ یَّتَّقِ وَ یَصْبِر (حضرت یوسف (ع) گفت هر کس در برابر گناه و ناگواری صبر و تحمل کند به مقام می‌رسد). (یوسف/۹۰)

[۷] - فَصَبْرٌ جَمِیِِلٌ (حضرت یعقوب همینکه خبر ناگوار یوسف را شنید گفت صبر جمیل می‌کنم). (یوسف/۸۳)

[۸] - تَاللّهِ َلاَکِیِِدَنَّ اَصْنامَکُم. (انبیا/۵۱)

[۹] - فی ِِ صَلواتِهِمْ خاشِعُون. (مؤمنون/۲)

[۱۰] - وَ الْمُسْتَغْفِرِیِِنَ بِاْلاَسْحَار. (فرعون/۱۶)

[۱۱] - اِنَّ الَّذِیِِنَ یَغُضُّونَ اَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّه. (حجرات/۳)

[۱۲] - قرآن در توصیف بندگان خوب خداوند می‌فرماید: آنان کسانی هستند که روی زمین با آرامی و تواضع حرکت می‌کنند. (اَلَّذِیِِنَ یَمْشُونَ عَلیَ اْلاَرْضِ هَوْنَا)

[۱۳] - از صفات دیگر مردان خدا آن است هنگام بخشش نه اسراف می‌کنند نه بخل می‌ورزند. «اَلَّذِیِِنَ اِذا اَنْفَقُوا لَم یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُروُا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامَاً». (فرقان/۶۷)

[۱۴] - وَ اَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث. (ضحی/۱۱)

[۱۵] - وَ عَلیَ اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون. (ابراهیم/۱۱)

[۱۶] - فَاسْعَوا اِلی ذِکْرِ اللّه. (جمعه/۹)

[۱۷] - فَاسْتَعِذْ بِاللّه. (نحل/۹۸)

[۱۸] - وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِیِِن. (اعراف/۱۲۸) اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا. (انشراح/۶)

[۱۹] - اِنْ زَعَمْتُمْ اَنَّکُمْ اَوْلِیاءُاللّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُاالْمَوْت. (جمعه/۶)

نمونه معروف‌های خانوادگی در قرآن

در قرآن برای مسائل خانواده سفارشاتی شده که ما گوشه‌ای از آن را به عنوان معروف‌های خانواده بیان می‌کنیم.

در انتخاب همسر اصل، تفکر و ایمان اوست نه شکل و سرمایه. [۱]

خانواده همسر در پاکدامنی او نقش دارد. [۲]

مهریه را در قراردادها جوری تنظیم کنید که داماد در فشار قرار نگیرد. [۳]

آمیزش جنسی مقدمه‌ای برای ذخیره قیامت و نسل صالح است نه تنها شهوترانی بدون هدف. [۴]

زن تحت تکفل مرد است و باید زندگی زن توسط مرد تأمین شود. [۵]

زندگی با همسر باید به نحو معروف باشد. [۶]

مادران دو سال فرزندان خود را شیر دهند. [۷]

مقدار خرجی مرد به همسر باید به مناسبت درآمد مرد باشد. [۸]

اگر از پیدایش کدورت نگران بودید دادگاه خانوادگی تشکیل دهید و مسئله

را با بیگانگان در میان نگذارید. [۹]

زن و مرد لباس یکدیگرند و باید همدیگر را حفظ نمایند. [۱۰]

عفت و حجاب و نشان ندادن مواضع زینت و پایکوبی نکردن و با کرشمه حرف نزدن و با حیا راه رفتن و با مردان مختلط نشدن از سفارشات قرآن به زنان است که برای هر یک، آیه صریحی داریم.

________________________________________

[۱] - وَ َلاَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَة. (بقره/۲۲۱)

[۲] - ما کانَ اَبُوکِ امْرَءَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ اُمُّکِ بَغِیِِّا. (مریم/۲۸)

[۳] - وَ ما اُرِیِِدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَیْک. (قصص/۲۷)

[۴] - فَاتُوا حَرْثَکُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا ِلاَنْفُسِکُم. (بقره/۲۲۳)

[۵] - اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّسآءِ. . . وَ بِما اَنْفَقُوا مِنْ اَمْوالِهِم. (نساء/۳۴)

[۶] - عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوف. (نساء/۱۹)

[۷] - حَوْلَیْنِ کامِلَیْن. (بقره/۲۳۴)

[۸] - عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُه. (بقره/۲۳۶)

[۹] - فَابْعَثُوا حَکَمَاً مِنْ اَهْلِهِ وَ حَکَمَاً مِنْ اَهْلِهَا. (نساء/۳۵)

[۱۰] - هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ اَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنّ. (بقره/۱۸۷)

نمونه‌های معروف‌های سیاسی

اطاعت از رسول خدا و اولی الامر، یعنی رهبران معصوم؛ [۱]

وحدت و دوری از هر گونه تفرقه و عوامل آن؛ [۲]

صلابت و نپذیرفتن هیچگونه سازش منفی؛ [۳]

تکیه نکردن به ابرقدرت ها؛ [۴]

خشونت نسبت به کفار و مهربانی با مؤمنان؛ [۵]

انهدام مراکز توطئه و برخورد انقلابی با توطئه گران تحت هر نام و عنوان [۶]

جهاد علیه رهبران کفر؛ [۷]

آمادگی در عالی‌ترین حد امکان برای دفاع از ارزشها؛ [۸]

برائت از مشرکین؛ [۹]

قضاوت عادلانه؛ [۱۰]

پذیرش صلح شرافتمندانه؛ [۱۱]

پشتوانه قرار دادن خداوند و مؤمنین به خدا را به جای وابستگی به شرق و غرب؛ [۱۲]

اقامه نماز و زکوة و امر به معروف را در رأس وظایف حکومت قرار دادن؛ [۱۳]

آگاهی بر اهداف دشمن به خصوص تهاجم فرهنگی. [۱۴]

________________________________________

[۱] - اَطِیِِعُوا اللّهَ وَ اَطِیِِعُواالْرَّسُولَ وَ اُولِی اْلاَمْرِ مِنْکُم. (نساء/۵۹)

[۲] - وَاعْتَصَمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیِِعَاً وَ لاتَفَرَّقُوا. (آل عمران/۱۰۳)

[۳] - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون. (قلم/۹)

[۴] - وَ لاتَرْکَنُوا اِلیَ الَّذِیِِنَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ الّنار. (هود/۱۱۳)

[۵] - اَشِدّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُم. (فتح/۲۹)

[۶] - وَالَّذِیِِنَ اتَّخَذُوا مَسْجِدَاً ضِراراً وَ کُفْرَاً وَ تَفْرِیِِقَاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِیِِن. (توبه/۱۰۷)

[۷] - فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْر. (توبه/۱۲)

[۸] - وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة. (انفال/۶۰)

[۹] - بَرائَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه. . . (توبه/۱)

[۱۰] - فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْط. (مائده/۴۲)

[۱۱] - وَ اِنْ جَنَحُوا لِلْسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا. (انفال/۶۱)

[۱۲] - هُوَالَّذِی ِِ اَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِیِِن. (انفال/۶۲)

[۱۳] - اَلَّذِیِِنَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلاَرْضِ اَقامُوا اْلصَّلوةَ وَ اتَوُا الْزَّکاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْروُفِ وَنَهَوا عَنِ الْمُنْکَر. (حج/۴۱)

[۱۴] - امَنُوا وَجْهَ اْلّنَهارِ وَ اکْفُرُوا اخِرَه. (آل عمران/۷۲)

جمعی از بزرگان یهود برای تهاجم فرهنگی توطئه‌ای را برنامه‌ریزی کردند و آن این بود که گفتند ما طرف صبح نزد پیامبر اسلام می‌رویم و ایمان می‌آوریم ولی آخر روز باز به دین خود بر می‌گردیم و در این کار به دو هدف می‌رسیم یکی اینکه یهودیان به فکر مسلمان شدن نمی‌افتند و با خود می‌گویند بزرگان ما که صبح مسلمان شدند غروب برگشتند بنابراین اسلام حرف حسابی ندارد.

دیگر اینکه روحیه مسلمانان را تضعیف می‌کنیم زیرا با خود می‌گویند اگر اسلام مکتب غنی و کاملی است چرا بزرگان یهود را که همه اهل علم و کتاب بودند جذب نکرد خداوند از طریق وحی از این ایمان توطئه‌ای پرده برداشت و به مسلمانان گفت نه از ایمان صبح علمای یهود شاد شوید و نه از برگشت غروب آنها نگران باشید

منکر چیست

هرکاری را که عقل و دین بد می‌دانند منکر است. منکرات را نمی‌توان محدود کرد. در قرآن نمونه‌هایی از منکرات بیان شده است؛ ولی شماره کردن و شناسایی همه منکرات، کار ساده‌ای نیست. گاهی انسان گرفتار منکری می‌شود، ولی خودش نمی‌داند که منکر انجام می‌دهد. اسراف در: شستشو و وضو و غسل، مصرف بی‌رویه ی نان و میوه و لباس و کاغذ، پرخوری، پارک نابجای اتومبیل، ریختن آشغال در خیابان، سد معبر، بوق زدن و گازدادن نابجا که سبب ترس و وحشت مردم شود، حتی لباس مهمانی را در خانه پوشیدن، سیگار و هر دود دیگری که علاوه بر اسراف و ضرر به سلامتی و دستگاه تنفس، نوعی تجاوز به حریم هوایی هم نشینان و آلوده کردن هوای مطلوب و تبدیل آن به هوای دودآلود از منکراتی است که بسیاری از مردم آن را منکر نمی‌دانند.

برنامه ریزیهای غلط از بزرگترین منکرات است. اگر دانش آموزان در هوای صبح که تازه‌نفس هستند و صبحانه خورده به مدرسه می‌روند، برنامه‌های ساده و سطحی داشته باشند، ولی نزدیک ظهر که هوای گرم و مغز خسته و شکم گرسنه است، برنامه‌های سنگین ریاضی، زبان و درسهای سخت داشته باشند، در امتحانات شکست می‌خورند و این برنامه‌ریزی باعث تحقیر شخصیت و اتلاف عمر آنان می‌شود. آری! این گونه برنامه ریزیها بزرگترین منکرات است.

رها کردن بیت المال در دست افراد غیرامین، بازرسی نکردن، تأخیر استاد در کلاس، گفتن سخنان غیر مفید روی منبر، طول دادن نماز جماعت که سبب خلوت شدن مساجد می‌شود، باز کردن پنجره‌های ساختمان به خانه ی همسایه، دیگران را با نام بد صدا زدن، سوءظن و ریختن برف در کوچه و خیابان، خالی کردن زیرکوچه و خیابان و جزء منزل آوردن، ریختن آب پنیر پای درختان خیابان، مزاحمتهای تلفنی و بیدارکردن دیگران از خواب، غیر از اذان صدا را بلند کردن، در گزارشها آمار دروغ دادن، تملق و چاپلوسی کردن، بدون کار اضافه دستمزد اضافی از دولت به دیگران دادن، خارج از نوبت چیزی گرفتن، بی وقت تلفن زدن، ترساندن همسر و فرزند، تبعیض میان فرزندان، بکار گیری کارگر برای غیر کاری که با او قرارداد بسته‌ایم، ندادن وام و بدهی به کسانی که حقشان است، گرفتن و دادن ربا، سوگند ناحق خوردن و صدها و صدها نمونه ی دیگر که شبانه روز خواسته و یا ناخواسته مرتکب آنها می‌شویم؛ ولی متأسفانه آنها را منکر و گناه نمی‌دانیم و لذا در صدد عذرخواهی و تسویه و جبران هم برنمی آئیم.

همه ی منکرات در یک سطح نیستند. بعضی جنبه ی زیربنایی و کلیدی دارند؛ مثل منکرات عقیدتی که نسبت به منکرات اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جنبه ی زیربنایی دارد.

قرآن به کم فروشان می‌گوید: "چرا کم فروشی می‌کنید؟ مگر به قیامت عقیده ندارید؟ " [۱]

و یا برای امر به نماز می‌فرماید: "نماز به پا دار که قیامت در پیش است! " [۲]

بیشترین کار انبیاء مبارزه با انحرافات عقیدتی مردم بوده است. در بحث شیوه‌ها و اهرمها در این باره سخن گفته‌ایم.

________________________________________

[۱] - اَلا یَظُنُّ اُولئِکَ اَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظِیِِمٍ. (مطففین/ ۴ و ۵)

[۲] - اَقِمِ الْصَّلوةَ لِذِکْرِی ِِ * اِنَّ الْسّاعَةَ آتِیَة. . . . (طه / ۱۵ و ۱۴)

الف منکرات اعتقادی

بد نیست فهرستی از منکرات عقیدتی مردم را برشماریم و توضیح و تفسیر آن را به فرصتی دیگر واگذاریم:

شرک به خدا

بیش از صد مرتبه، قرآن از توجه به غیر خدا با بیان "دون اللّه، و دونه " انتقاد کرده است. در قرآن از منکرات عقیدتی نسبت فرزند به خدا دادن [۱]، بعضی از پیامبران را فرزند خدا دانستن [۲]، فرشتگان را دختران خدا پنداشتن [۳]، خدا را فقیر[۴]و یا دست خدا را بسته دانستن [۵]، بشدت انتقاد شده است. در میان واژه‌های تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح بیش از هر چیز به کلمه ی مبارکه ی «سبحان اللّه» تکیه شده است؛ "سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یَصِفُونَ"؛ منزه است خداوند از تعبیرات و عقاید ناروایی که منحرفان دارند.

در نهج البلاغه می‌خوانیم: "انبیا برای به وجود آوردن عقیده نیامدند؛ زیرا مردم عقیده به مبدأ هستی دارند. هدف انبیاء بیشتر روی اصلاح عقیده بوده است؛ لذا قرآن روی آن تکیه کرده است و نمونه‌هایی را علاوه بر آنچه که گفتیم، آورده است؛ برای مثال: خود را فرزند خدا دانستن [۶]؛ کتمان حقایق کردن [۷] (با اینکه از بشارتهای کتب پیشین نام و نشان پیامبر اسلام را چنان فهمیده بودند که حضرت را مثل فرزندشان می‌شناختند [۸]، ولی همین که رسول خدا آمد منکر او شدند [۹])؛ افتراء بستن بر خدا [۱۰]؛ تحریف کردن کتب آسمانی [۱۱]؛ نوشته‌های خود را به خدا نسبت دادن [۱۲]؛ تقلید کردن از نیاکان [۱۳]؛ سوء استفاده ی بعضی علمای دین از دین [۱۴]؛ تحریف و تبدیل قانون خدا [۱۵] و غلو کردن [۱۶] درباره ی بندگان خدا.

نمونه‌های دیگری از منکرات اعتقادی است که در قرآن مجید مطرح و پاسخ داده شده است. البته اگر بخواهیم به همه ی خرافات اشاره کنیم بحث ما طولانی می‌شود.

اگر نگاهی به آیات سوره ی انعام داشته باشید، نمونه‌های خرافات رفتاری حتی در تغذیه ی مکرّر مطرح شده است. برای مثال، عده‌ای قسمتی از گوشت گوسفند را حلال و قسمت دیگرش را حرام و یا قسمتی را مخصوص مردان و بخشی را مخصوص زنان می‌دانستند [۱۷] که قرآن بارها فرموده است: "آیا خدابه شما اجازه ی این حرفها را داده است یا بر خدا افترا می‌بندید؟ " [۱۸]

البته در زمان ما، شبهات جدیدی مطرح است که باید علمای دین و مسئولان فرهنگی برای پاسخ آنها قیام کنند که بحمدلله قیام هم کرده‌اند. در اینجا لازم می‌دانم به همه ی قشرها تحصیلکرده سفارش کنم که همواره تلفن یک نفر اسلام‌شناس متقی را همراه داشته باشند. ای کاش هرسال مهمترین سؤالها و پاسخها چاپ می‌شد و در اختیار نسل نو قرار می‌گرفت. ای کاش صداوسیما برای برنامه ی پاسخ به سؤالها گام جدی تری برمی داشت؛ و ای کاش از طرف ارشاد و سازمانهای تبلیغاتی جاهایی را به صورت شبانه‌روزی فراهم می‌کردند تا پاسخگوی سؤالهای مردم باشند. البته بحمدالله حرکتهایی شده است، ولی در انتظار وضع مطلوبتری هستیم.

- پزشک به خاطر خجالت نمی‌گوید: «مرض را تشخیص ندادم». و نسخه آزمایشی می‌نویسد و با مال و جان مریض بازی می‌کند.

- استاد یا روحانی خجالت می‌کشد بگوید: «بلد نیستم» و پاسخ نابجا یا فتوای خلاف نقل می‌کند و مسیر را کج نشان می‌دهد.

- مردم به خاطر خجالت عمری راه انحراف می‌روند و در فراگرفتن واجبات خود کوتاهی می‌کنند.

- جوانان به خاطر حیا و خجالت حاضر نیستند به پدر و مادر خود مسئله ی خواست ازدواجشان را مطرح کنند و خود را به انواع منکرات آلوده می‌کنند.

- افرادی از بی سوادان بزرگسال به خاطر خجالت از رفتن به سرکلاس درس، همچنان بی سواد باقی می‌مانند.

مردم به خاطر خجالت، گواهی ناحق می‌دهند و یا امضای خلاف می‌کنند.

هرچه مسئله کلی تر و انسانها مهمتر باشند، حیا و خجالت آنان خطرناکتر است:

- گاهی در مجامع بین‌المللی به خاطر عناصر بی‌اراده و خجالتی، خطرناکترین تصمیمات برای سرنوشت انسانها گرفته می‌شود و یک مرد باصلابت و با عزم پیدا نمی‌شود تا فریاد بزند.

- با خجالت، انسان را در برابر عمل انجام شده قرار می‌دهند و هر کاری که بخواهند بر سر انسان می‌آورند؛ لذا وظیفه ی والدین و مربیان مدارس است که نسل نو را از خجالت نابجا نجات دهند؛ زیرا خجالت می‌تواند سرچشمه ی هرگونه فساد و منکری شود.

ریشه ی بعضی از گناهان، محرومیتها و یا ترک واجبات، مسئله ی خود کم بینی و خجالت نابجاست. در قرآن، روایات و رساله‌های عملیه، مسائل و احکام بی پرده بیان شده است. در حدیث می‌خوانیم: «حیا دو نوع است؛ حیایی که از عقل ریشه می‌گیرد و حیایی که از سادگی و حماقت ریشه می‌گیرد.» [۱۹]

داستان

در مسجدی پرجمعیّت، پشت سر عالمی به نماز جماعت ایستاده بودم. ناگهان دیدم که در وسط سوره ی حمد، امام جماعت با قطع کردن نماز، به مردم اعلام نمود که وضو ندارد و مردم نماز خود را به طور فرادی به پایان برسانند. در اینجا، اگر امام جماعت اهل خجالت بود، بدون وضو با مردم نماز می‌خواند و گرفتار منکری بزرگ می‌شد.

نمونه‌ای دیگر

در وسط جلسه متوجه می‌شویم که نماز نخوانده‌ایم و اگر تا پایان جلسه بنشینیم، نماز ما قضا می‌شود. اگر شهامت به پاخواستن را نداشته باشیم، گرفتار منکر می‌شویم و نماز ما قضا می‌شود.

از ما سؤالی می‌کنند و ما از گفتن: "نمی‌دانم! " خجالت می‌کشیم و جواب نادرست می‌دهیم.

برای جمع کردن امضاء، طوماری نزد ما می‌آورند و ما حیا می‌کنیم و به ناحق آن را امضا می‌کنیم.

چه بسیارند کسانی که چون چند دقیقه جرأت و جسارت سؤال کردن را به خود نداده‌اند، عمری در اشتباه هستند.

چه بسیارند دختران و پسرانی که در ابتدای زندگی نیاز به اطلاعاتی دارند و از پرسیدن خجالت می‌کشند و همین خجالت سرچشمه ی منکراتی می‌شود.

در روزنامه‌ها چیزی را به دروغ به اسلام یا شخصی نسبت می‌دهند و او جرأت و جسارت تکذیب ندارد.

اینها، نمونه‌هایی بود که در ذهنم آمد. اگر شما هم فکر کنید، می‌توانید نمونه‌های زیادی برای اینکه چگونه حیا و خجالت سرچشمه ی بسیاری از منکرات می‌شوند، به یاد آورید. چه بسیارند کسانی که لقمه ی حرام می‌خورند امّا از انجام شغلهایی که به خیال خود در شأن آنان نیست، خجالت می‌کشند.

حیای مثبت

البته همه جا حیا و خجالت سرچشمه ی خلاف و گناه نیست. در مواردی هم انسان به خاطر حیا دست به کار زشت نمی‌زند که این حیا برخاسته از عقل و حیای مثبت است.

اگر در حدیث می‌خوانیم که: «الحیاء مفتاح کل خیر» [۲۰]؛ «حیا کلید همه ی خوبیهاست»، مراد همین نوع حیاء است.

اگر در حدیث می‌خوانیم که: «الحیاء یَصُد عن فعل القبیح» [۲۱]؛ «حیا انسان را از کار زشت باز می‌دارد»، مراد همین نوع حیاست.

اگر در حدیث می‌خوانیم که: «علی قدر الحیاء تکون العفة» [۲۲]؛ «هرچه حیا بیشتر باشد، عفت بیشتر است»، مراد همین نوع حیاست.

حیا بقدری اهمیت دارد که در حدیث آمده است: «لا ایمان لمن لا حیاء له» [۲۳]؛ «اگر حیا نباشد، دین نیست.»

انسان باحیا، عیب خود را از مردم پنهان می‌کند و به گناه اقرار نمی‌کند.

به هر حال، حیا و موارد آن یک بحث روانی و اجتماعی است که تفصیل آن ما را از هدفی که در پیش داریم، باز می‌دارد.

شخصی از من پرسید: «من گرفتار خجالت هستم. داروی آن چیست؟»

گفتم: «بهترین دارو، تمرین است؛ برای مثال کسی که از سخنرانی خجالت می‌کشد، اگر در منزل اذان بگوید، کم‌کم خجالتش از بین می‌رود.»

حضرت امیر علیه السلام می‌فرماید: از هر کاری وحشت دارید، خود را در آن بیندازید. [۲۴]

در اینجا لازم است به پدران، مادران و اولیای مدارس تذکر دهم که هرگاه کودکی خواست از خود ابراز وجود کند، او را سرکوب نکنید و به او میدان بدهید؛ حتی اگر کار ناقصی انجام داد، روحیه ی او را نشکنید؛ زیرا سرچشمه ی بسیاری از خجالتها، ناشی از تحقیرهای زمان کودکی است؛ همان گونه که ریشه ی بسیاری از جرأتها، تشویقهای دوران کودکی است.

ترس یکی از مسائل روحی و روانی است که سرچشمه و زمینه ی منکرات زیادی می‌شود. چه بسیار دروغها، فرار از جبهه‌ها، کتمانها، توجیهات ناروا، اقرارهای ناروا و گواهی‌های به ناحق که از ترس ریشه می‌گیرد. ترس از جمله حالاتی است که امام سجاد (ع) در سحرهای ماه رمضان از خطر آن به خدا پناه می‌برد. اگر ترس سران کشورهای اسلامی از ابرقدرتها نبود، امروز مسلمانان چنین تحقیر نمی‌شدند یا همانگونه که اگر شجاعت امام خمینی (ره) نبود، ایران به این عزت نمی‌رسید. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه به افراد بی حال و ترسو سخت‌ترین تعبیرات را نثار می‌کند.

گاهی می‌فرماید: "اراکم اشباحاً بلا ارواح" [۲۵]؛ "ای لاشه‌های بی روح! "

گاهی می‌فرماید: "یا اشباه الرجال و لا رجال " [۲۶]؛ "ای کسانی که قیافه ی مرد دارید، ولی مرد نیستید! "

در جایی دیگر می‌فرماید: "با افراد ترسو مشورت نکن! " [۲۷]

و در جای دیگر نیز می‌فرماید: "با زن مشورت نکن؛ زیرا که رأی آنها انسان را متزلزل می‌کند. " [۲۸]

ناگفته پیداست که این بیان حضرت علی علیه السلام، شامل مردان نیز می‌شود؛ یعنی باهرکسی که تورا از قاطعیت و جرأت باز می‌دارد و در تو روحیه ی ترس و یأس می دَمَد، مشورت نکن! ولی در جای دیگر می‌فرماید: "اگر از زنی تجربه ی ارشاد و تعقل و کمال داری، با او مشورت کن! " [۲۹]

به هر حال، داشتن روحیه و غیرت دینی، شرط اول امر به معروف و نهی از منکر است.

خاطره

شخصی به من گفت: "از راننده ی اتوبوس تقاضا کردم تا برای نماز در کنار جاده بایستد و او اعتنایی نکرد. آیا باز هم من مسؤولم؟ "

گفتم: " بله، زیرا تقاضا فایده ندارد. باید چنان فریادی بزنی که گویی چمدان پول یا فرزندت از ماشین افتاده است.

همه جا تقاضا اثر ندارد، بلکه فریاد و تعصب و سوز و گداز و روحیه و شهامت لازم است. در قرآن ده‌ها آیه برای تقویت روحیه مؤمنان بخصوص در جنگها آمده است.

________________________________________

[۱] - وَ یَجْعَلُونَ لِلّهِ الْبَنات / نحل / ۵۷

[۲] - وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّه / توبه / ۳۰

[۳] - اَفَاَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِیِِنَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ اِناثاً / اسراء / ۴۰

[۴] - اِنَّ اللّهَ فَقِیِِرٌ وَ نَحْنُ اَغْنِیاء / آل عمران / ۱۸۱

[۵] - یَدُ اللّهِ مَغْلُولَه / مائده / ۶۴

[۶] - نَحْنُ اَبْناءُ اللّهِ وَ اَحِبّآءُه / مائده / ۱۸

[۷] - وَ اِنَّ فَرِیِِقَاً مِنْهُم لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون / بقره / ۱۴۶

[۸] - اَلَّذِیِِنَ اتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَه کَما یَعْرِفُونَ اَبْناءَهُم / بقره / ۱۴۶

[۹] - فَلَمّا جَآءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِیِِن / صف / ۶

[۱۰] - یَفْتَرُونَ عَلیَ اللّهِ الْکَذِب / مائده / ۱۰۳

[۱۱] - . . . . یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ / نساء / ۴۶

[۱۲] - یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِاَیْدِیِِهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه / بقره / ۷۹

[۱۳] - وَجَدْنا ابَاءَنا عَلی اُمَّةٍ. . . / زخرف / ۲۳

[۱۴] - اِنَّ کَثِیِِرً مِنَ اْلاَحْبار / توبه / ۳۴

[۱۵] - اِنْ یُبَدّلُوا کِلامَ اللّه / فتح / ۱۵

[۱۶] - یا اَهْلَ الْکِتَابِ لا تَغْلُُوا فی ِِ دِیِِنِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ اِلاّ الْحَقَّ اِنَّما الْمَسِیِِحُ عِیِِسَی ابْنُ مَرْیَم / نساء / ۱۷۱

[۱۷] - وَ قَالُوا ما فِِی بُطُونِ هذِهِ اْلاَنْعَامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی اَزْواجِنَا / انعام / ۱۳۹

[۱۸] - آللّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُون / یونس / ۵۹

[۱۹] - الحیاء حیاء ان حیاء عقل و حیاء حمق / بحار ج ۷۱ / ص ۳۳۱

[۲۰] ۱، ۲، ۳ و ۴- غررالحکم

[۲۱]

[۲۲]

[۲۳]

[۲۴] - اذا هبت امراً فقع فیه / بحار ۷۱ / ص ۳۶۲

[۲۵] - خطبه ۱۰۸

[۲۶] - خطبه ۲۷

[۲۷] - لا تدخلن فی مشورتک. . . جبّانا / نامه ۵۳

[۲۸] - بحار ۱۰۳ / ص ۲۵۳

[۲۹] - الّا من جرّبت بکمال عقل / بحار ۱۰۳ / ص ۲۵۳

ب منکرات فرهنگی

منکرات فرهنگی که به یک معنا همان منکرات اعتقادی است، با ابزار قلم، بیان، هنر، فیلم، تبلیغات، شایعه، وسوسه و ایجاد مجالس گناه و لهو و لعب بنای ساختمانها و تأسیساتی که رونق مراکز مذهبی را کم کند، صورت می‌گیرد؛ نظیر آنکه مسجد اموی را در شام ساختند تا رونق مسجد نبوی در مدینه کم شود یا مراکز علمی را به بغداد کشاندند تا در برابر درس امام صادق (ع) رقیب تراشی کنند. روزی به نام مستشار، مستشرق، کارشناس و این روزها هم از طریق ماهواره و دیسکتهای کامپیوتری کار را به جایی رسانده‌اند که در چند قدمی مسجدالحرام، فیلم دختر ژاپنی (اوشین) پخش می‌شود و نامی از دختر پیامبر خدا نیست.

خوشبختانه مقام معظم رهبری مسئله تهاجم فرهنگی را قبل از هرکسی درک و مسئولان را متوجه کرد و اکنون حرکتهایی انجام شده است.

خواننده ی عزیز! شما اگر در قرآن به کلمه ی «وَدَّ» مراجعه کنید، خواهید فهمید که دشمن چه چیزهایی را دوست و چه آرزوهایی دارد. مهمترین آنها، آرزوی انحراف و دست برداشتن از عقاید، اصول و ارزشهای دینی و نظام اسلامی ماست. [۱]

داستان

به تهاجم فرهنگی در قرآن اشاراتی شده است؛ برای مثال، عده‌ای از بزرگان یهود توطئه‌ای را برنامه‌ریزی کردند که بر اساس آن، صبح به پیغمبر اسلام ایمان آوردند و غروب به یهودیت برگردند [۲]. آنها با این کار، دو هدف را دنبال می‌کردند:

یکی اینکه، هیچ یهودی به فکر مسلمان شدن نیفتد و با خود بگوید: "اگر اسلام دین کاملی بود، علمایی که ضبح مسلمان شدند، غروب برنمی گشتند. "

دوم اینکه، در مسلمانها این دلهره را ایجاد کنند که اگر اسلام دین کاملی بود، علمای یهود را نگه می‌داشت. خداوند پرده از این توطئه برداشت و به پیامبر اعلام کرد "به مسلمانان بگو که امروز قبل از ظهر عده‌ای از چهره‌های یهودی مسلمان خواهند شد و غروب به کیش خود برخواهند گشت. از آمدن آنان دلگرم نشوید و از رفتن آنان نیز دلسرد نشوید که این یک توطئه است. "

بنابراین، تهاجم فرهنگی ریشه ی قدیمی دارد. خوشبختانه حتّی نوجوانان ما دشمنی استکبار را فهمیده‌اند و می‌دانند که چرا آنها فرمولهای علمی هواپیماسازی را به دانشجویان ایرانی و خوش فکر ما یاد نمی‌دهند؛ امّا در کاغذ آدامس، عکسهای مستهجن برای بچه‌های ما می‌فرستند.

۹۰

________________________________________

[۱] - وُدَّ کَثِیِِرٌ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَو یَضُلُّونَکُم / بقره / ۱۰۹

[۲] - امَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُروا اخِرَه. . . / آل عمران / ۷۲

ج منکرات اجتماعی

ترک هجرت

از جمله واجباتی که متأسفانه افراد سرشناس و تحصیلکرده این منکر را انجام می‌دهند و در جامعه زشتی آن محو شده، ترک هجرت است.

اگر هشت قرن قبل، عالمی از ایران به چین هجرت نکرده بود، امروز میلیونها مسلمان در چین نداشتیم. [۱]

اگر از فارس جمعی بازرگانان به تانزانیا و زنگبار [۲] هجرت نمی‌کردند، شاید امروز در آن کشورها خبری از اسلام نبود.

نظر اسلام آن است که مسلمانان، فرزندان زیادی داشته باشند تا اگر هرکدام به منطقه‌ای هجرت نمایند، بسرعت دامنه ی اسلام گسترده شود. جای تعجب آن است که بعضی از پرندگان برای ادامه ی حیات هجرت می‌کنند؛ ولی بعضی از مسلمانان راکد هستند.

یکی از ابتکارات اسلام آن است که هجرت را مبدأ تاریخ قرار داد؛ زیرا انسان با اختیار و برای هدف مقدس هجرت می‌کند؛ وگرنه میلاد مسیح و یا گردش کره ی زمین، هیچ‌کدام از افتخارات اختیاری انسان نیست. صدها مشکل با هجرت حل می‌شود.

هجرت یعنی تقسیم عادلانه ی نیروی انسانی؛ هجرت یعنی حرکت، هدفداری، سوز، تعهد، گذشت و آزادی از قیدوبندهای زمین و زمان و. . . . هجرت چند مسلمان کتک خورده به حبشه، چراغ اسلام را در آفریقا روشن کرد. هجرت رسول اکرم (ص) به مدینه از بلندترین گامهای تبلیغاتی پیامبر (ص) بود.

اگر امروز این منکر بزرگ (ترک هجرت) عمل نمی‌شد و دانشمندان و روحانیان یک هجرت فراگیر داشتند آن را منحصر به جمعی از طلاب جوان قرار نمی‌دادند، صدای اسلام به همه جا رسیده بود. روشن بگویم: "گناه تمام کسانی که در ظلمات جهل و شرک و تفرقه و فقر به سر می‌برند، به دوش کسانی است که توان هجرت دارند ولی به خاطر رفاه و بی تفاوتی هجرت نمی‌کنند و بکارهای کاذب و تکراری دل خوش می‌دارند. "

در کلمه ی «هجرت»، معنای بلندی نهفته است که در کلمه ی «مسافرت» نیست. تمرکز و تراکم نیروهای تحصیلکرده در شهرها، عامل حرکت به سوی شهرها و قهراً خلوت شدن روستاها، بالا رفتن نرخها، پیداشدن مشکل مسکن و مشکل ترافیک است. گناه کسانی که در روستاها به خاطر نداشتن پزشک و دارو جان خود را از دست می‌دهند، به گردن پزشکانی است که به طور متمرکز در شهرهای بزرگ جمع شده‌اند.

اسلام با کسانی که هجرت نمی‌کنند، برخورد انقلابی می‌کند و می‌فرماید: "کسانی که ایمان دارند، ولی راکد هستند و هجرت نمی‌کنند، هیچ نوع حق ولایت و سرپرستی در جامعه ی اسلامی ندارند. " [۳]

راستی، اگر تمام متخصصان مسلمان که در کشورهای کافر زندگی می‌کنند به کشور خود هجرت کنند، هم جبهه ی کفر ضربه می‌بیند، هم مسلمانان تقویت می‌شوند و هم هویت اسلامی آنها در نظامهای فاسد از بین نمی‌رود. وقتی اسلام از آب و خاک راکد انتقاد می‌کند، از سرمایه ی راکد انتقاد می‌کند، حق دارد که شدیدترین انتقادات را هم به نیروهای متخصص راکد داشته باشد.

هجرت برای همه

دانشمندان باید هجرت کنند تا صدای اسلام را به دورترین نقطه ی دنیا برسانند و از اطلاعات کلیسا عقب نمانند؛ زیرا آنها هم روحانیان خود را به دورترین مناطق جهان می‌فرستند و آخرین آمار را دارند. این کاری است که پیامبر اکرم (ص) هم می‌کردند.

در حدیث می‌خوانیم که پیامبر عزیز اسلام فرمود: "هر مولودی که به دنیا می‌آید و هر مسلمانی که از دنیا می‌رود، به من اطلاع بدهید تا هر لحظه از آخرین آمار مسلمانان آگاه باشم. "

آری! قرآن بارها مسلمانان را به سیر در زمین سفارش کرده است؛ ولی غربیها بوده‌اند که به این دستور عمل کرده‌اند و تمام جهان را وجب به وجب گشته‌اند و از منابع و منافع و نیروها و خلق وخوهای مردم آگاه شده‌اند. این پیش بینی را حضرت علی (ع) می‌کردند؛ آنجا که فریاد زدند:

"اللّه اللّه فی القران فلا یسبقنکم بالعمل به غیرکم" [۴]؛ "شما را به خدا! شما را به خدا! مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما جلو افتند. "

اما امروز می‌بینیم که فرمان هجرت و سیر در زمین، سفارش قرآن است که دیگران بیش از ما به آن عمل کرده‌اند. جالب است که این فریاد را علی علیه السلام در وصیت نامه ی خود در آستانه ی شهادت فرمودند و الان که این سطرها را می‌نویسم، شب شهادت حضرت علی (ع) (شب قدر) و مصادف با شب پیروزی انقلاب اسلامی (شب ۲۲ بهمن) است. در اینجا، این ناله ی حضرت علی (ع) را یک پیش بینی واقعگرایانه و تأسفی از امیرالمؤمنین برای همه مردم می‌دانیم. در این شب قدر، از خدای علی با شفیع قراردادن آن حضرت از غفلت‌های طولانی خود و ترک هجرت‌ها و سایر منکرات عذرخواهی و توبه می‌کنیم.

هجرت برای محرومان

در قرآن می‌خوانیم: "همین که فرشتگان برای گرفتن روح کسانی که با ترک از هجرت به خود ستم کرده‌اند، می‌شوند، از آنها می‌پرسند: شما در چه حالی بودید؟ "

می‌گویند: "ما در زمین، مستضعف بودیم. "

فرشتگان این پاسخ را نمی‌پذیرند و به آنها می‌گویند: "آیا زمین خدا بزرگ نبود تا هجرت کنید؟ " [۵]

بنابراین، برهر محروم و مستضعفی لازم است که برای حفظ مکتب و عقیده ی خود هجرت کند و اگر در مناطق و کشورهای کفر نمی‌تواند از مبانی خود دفاع کند، در آنجا نماند.

چه بسیار افرادی که به خاطر اسیرشدن در یک محل کار یا شهر و منطقه، یا شرکت و مؤسسه مرتکب انواع گناهان می‌شوند؛ در حالی که بر آنها واجب است آنجا را ترک کنند.

نکته ی جالب آنکه در میان همه ی گناهان، تنها گناهی که در آستانه ی مرگ مورد بازجویی قرار می‌گیرد، ترک هجرت است. نکته ی جالب دیگر اینکه، قرآن برای پاداش، کلمات دو برابر، چند برابر، ده برابر، هفتصد برابر به کار برده است [۶]؛ ولی درباره ی پاداش کسی که هجرت کند، نامی از عدد برده نشده و تنها فرموده است: "اجر او با خداست؛ (فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلیَ اللّه). " [۷]

این تعبیر جز درباره ی مؤمنان واقعی که خود را در نیمه یشب از رختخواب دور می‌کنند و با بیم و امید خاصی به عبادت می‌پردازند و از هرچه خدا به آنها داده است، انفاق می‌کنند، نیامده است. می‌فرماید: "فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مااُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّة اَعْیُن" [۸]؛ یعنی: "احدی نمی‌داند برای آنها چه نور چشمی در نظر گرفته شده است. "

کسانی که علاقمند به پیشرفت و توسعه ی همه‌جانبه هستند، باید خود را برای هجرت آماده کنند. قرآن می‌فرماید: "وَ مَنْ یُهَاجِرْ فی ِِ سَبِیِِلِ اللّهِ یَجِدْ فِی اْلاَرْض مُراغَمَاً کَثِیِِراً وَ سَعَة" [۹]؛ "هرکه در راه خدا هجرت کند، هجرتگاه بسیار فراخ و گشایش همه جانبه پیدا خواهد کرد. "

________________________________________

[۱] - حدود هشتصد سال پیش، علامه قزوینی به چین سفر کرد و بنیانگذار اسلام در چین شد. هنوز مسلمانان چین برگرد مزار او که داخل مسجدی است، جمع می‌شوند و درود می‌فرستند

[۲] - زنگبار، کشور کوچکی است در کنار تانزانیا واقع در قاره ی آفریقا

[۳] - وَالَّذِیِِنَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِروُا مالَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ء / ۷۲ انفال

[۴] - نهج البلاغه / نامه ۴۷

[۵] - نساء / ۹۷

[۶] - در بعضی آیات می‌خوانیم: فَاُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْف / سبأ / ۳۷

و در بعضی آیات می‌خوانیم: اَضْعَافَاً کَثِیِِرَه / بقره / ۲۴۵

و در بعضی دیگر می‌خوانیم: فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها / انعام / ۱۶۰

و بالاخره در مواردی می‌خوانیم: کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاَةُ حَبَّه / بقره / ۲۶۱

[۷] - نساء / ۱۰۰

[۸] - سجده / ۱۷

[۹] - نساء /۱۰۰

غفلت از دشمن

غفلت از دشمن و توطئه‌های آن، از منکرات اجتماعی است که متأسفانه همه ی امت اسلامی را دربر گرفته است. قرآن در این زمینه می‌فرماید: "وَدَّ الَّذِیِِنَ کَفَرُوا لَو تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیِِلُونَ عَلَیکُمْ مَیْلَةً واحِدَة. " [۱]؛ یعنی: "کفار دوست دارند که شما از اسلحه و امکاناتی که دارید، غافل باشید تا با یک یورش شما را نابود کنند. "

حضرت علی (ع) می‌فرماید: "تعجب می‌کنم که شما نسبت به دشمن خواب و غافل هستید، ولی دشمن نسبت به شما بیدار است. " [۲]

________________________________________

[۱] - سوره نساء / آیه ی ۱۰۲

[۲] - لا ینام عنکم و انتم فی غفلة ساهون / نهج البلاغه / خطبه ۳۴

تقلید کورکورانه

تقلید، نشانه ی خودباختگی، برهنگی فرهنگی، نداشتن ایمان به مکتب، غیرت ملّی و دینی و ضعف نفس است. قرآن در آیات زیادی از این نوع تقلید انتقاد کرده است.

بت پرستان توجیه بت‌پرستی خود را تقلید از نیاکان می‌دانستند. امروز بلای شرق زدگی و غربزدگی از مهمترین منکرات اجتماعی ماست. در فقه ما تشبّه به کفار حرام است؛ زیرا این خود یک نوع خودباختگی است. در روایات می‌خوانیم: "حتّی در پوشیدن لباس و نوع غذا مستقل باشید و از بیگانگان تقلید نکنید! "

در حدیث قدسی آمده است: خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مؤمنان بگوید: "شما لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و در هیچ کاری راه و روش دشمنان مرا در پیش نگیرید که اگر شما در ظاهر شبیه آنها شدید، در باطن هم مثل آنها خواهید شد. " [۱]

________________________________________

[۱] - لا تلبسوا لباس اعدائی و لاتطعموا مطاعم اعدایی و لاتسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی / وسایل الشیعه / ج ۴ / ص ۳۸۵ / چاپ آل البیت.

شرکت در جلسات گناه

نشستن در جلسات گناه و سکوت و تماشا، از منکرات اجتماعی ماست. قرآن می‌فرماید: "هرگاه شنیدید که آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار گرفته است، مجلس را ترک کنید. " [۱]

در جای دیگر می‌فرماید: "اگر مشاهده کردی که گروهی در آیات الهی به ناحق جدل می‌کنند، برتو لازم است که از آنها اعراض کنی تا مسیر بحث را عوض کنند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، بعد از توجه، حقِ نشستن در جلسه را نداری. " [۲]

در قیامت بهشتیان از اهل دوزخ می‌پرسند: "چه شد که شما به دوزخ کشیده شدید؟ "

آنها چهار چیز را عامل سقوط خود می‌شمارند:

ترک نماز؛ "لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّیِِن. "

بی تفاوتی نسبت به گرسنگان؛ "وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِیِِن. "

غرق شدن در یاوه گوییهای مردم؛ "وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِیِِن. "

تکذیب قیامت؛ "وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الّدِیِِن. " [۳]

آری! سکوت و سازش ما، به یاوه سرایان جرأت هرگونه توهین و جسارت به مقدسات مذهبی را می‌دهد.

________________________________________

[۱] - اِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُکْفَرُ بِهَا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُم / سوره نساء / ۱۴۰

[۲] - وَ اِذا رَأَیْتَ الَّذِیِِنَ یَخُوضُونَ فی ِِ آیاتِنا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی ِِ حَدِیِِثٍ غَیْرِهِ وَ اِمّا یُنْسِیَّنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الّذِکْرِی مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِیِِن / انعام / ۶۸

[۳] - مدّثر /۴۳–۴۶

تهمت و آبروریزی

از جمله منکرات اجتماعی، بانام بد صدا زدن، توهین و تحقیر، فحش و ناسزا، غیبت و تهمت و آبروریزی است. قرآن درباره ی اهل بهشت می‌فرماید: "لایَسْمَعُون فِیِِهَا لَغْوَاً وَ لاکِذّابَا" [۱] در بهشت، سخن لغو و دروغ نیست. در آنجا، تمام برخوردها برخاسته از روح سالم، بیان سالم و شعار سالم است. نام آنجا دارالسّلام [۲] و شعار بهشتیان: "اِلاّ قِیِِلاً سَلامَاً سَلاماً" [۳] است؛ ولی درباره ی اهل دوزخ می‌خوانیم: "هرگروه که به جهنم داخل می‌شوند، به گروه دیگر لعنت و نفرین می‌کنند؛ کُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا" [۴] "در آنجا همه گناه خود را به گردن یکدیگر می‌اندازند؛ لَولا اَنْتُمْ لَکُنّا مُؤْمِنِیِِن [۵]؛ اگر شما نبودید، ما ایمان داشتیم. "

اکنون که با سیمای اهل بهشت و جهنم آشنا شدیم، می‌توانیم حدس بزنیم آیا جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، بهشتی است یا جهنمی؟ اگر سوءظن، تجسّس، نجوا، پخش شبنامه، بی تفاوتی، نیش و نوش، مسخره و تحقیر، یا کینه و انتقام بر روابط آن جامعه حاکم است، آینده اش همان جهنم موعود است؛ اما اگر در فضای خانه و مدرسه و اداره و کارخانه، روحیه ی ایمان، اعتماد، دلسوزی، تعاون، اخلاص و صفا باشد، آینده ی این جامعه بهشت موعود می‌شود.

________________________________________

[۱] - نباء / ۳۵

[۲] - انعام / ۱۲۷

[۳] - واقعه / ۱۲۷

[۴] - اعراف / ۳۸

[۵] - سبأ / ۳۱

پیروی از اکثریت

برخلاف گمان بعضی که کارایی و شجاعت را تنها در میدان جنگ می‌دانند، شجاع واقعی کسی است که وقتی حق را با استدلال و منطق شناخت، از تنهایی نهراسد. باز هم در این شب شهادت حضرت علی (ع) که این سطرها را می‌نویسم، از آن حضرت سخنی نقل می‌کنم. حضرت در خطبه ی ۲۰۱ نهج البلاغه می‌فرماید: "لا تستوحشوا فی طریق الهدی بقلَّة اهله"؛ "در راه حق، از کمی طرفداران نترسید. "

قرآن مجید ده‌ها بار از پیروی اکثریت نکوهش کرده و حتی به پیامبر (ص) هشدار داده است که: "اگر از اکثریت مردم پیروی کنی، تو را گمراه می‌کنند. " [۱]

________________________________________

[۱] - البته، مراد ما آنجاست که اکثریت در برابر و ضدمنطق باشد؛ ولی اگر کلامی یا راهی حق و منطقی بود و اکثریت مردم از آن طرفداری کردند، حسابش جداست

شخصیت گرایی

قرآن دربیان گفتگوهای مجرمین در قیامت می‌فرماید: "آنها دلیل بدبختی خود را شخصیت زدگی می‌دانند و می‌گویند: "اِنّا اَطَعْنا سادَتَنَا وَ کُبَرائَنا فَاَضَلُّونَا الْسَّبِیِِلا" [۱]؛ ما پیرو بزرگان خود بودیم که به این روز سیاه نشستیم. "

ناگفته نماند که گرایش به شخصیتها در درون هر انسانی هست. «الناس علی دین ملوکهم» [۲]؛ مردم بر راه و رسم پادشاهان خود حرکت می‌کنند. در جای دیگری می‌خوانیم: «الناس بامرائهم اشبه من ابائهم» [۳]؛ تقلید انسان از رهبران، بیش از تقلید از پدر و مادر است.

به همین دلیل قرآن اصرار دارد که شخصیتهای واقعی را اولیای خدا معرفی کند و افرادی را هم که با ریخت وپاش خود را مطرح می‌کنند، به برادران شیطان لقب می‌دهد. [۴]

در قرآن آیات فراوانی مردم را از پیروی از مفسدین [۵]، مسرفین [۶]، گنهکاران [۷]، فرومایگان [۸]، جاهلان [۹]، هوسبازان [۱۰]، غافلان [۱۱] و کافران بازداشته است. برعکس، شخصیتهای واقعی را انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحان[۱۲] دانسته و نام «انعمت علیهم» را بر آنها گذاشته است. همچنین بر هر مسلمانی واجب کرده است که در هر نماز پیروی خود را از خط آنان اعلام کند.

داستان

در جنگ جمل، یک طرف حضرت علی (ع) و در طرف مقابل، طلحه و زبیربودند.

شخصی با دیدن این صحنه، متحیّر شد و با خود گفت: "هردو طرف از اصحاب پیامبرند و براستی حق با کدام است؟ "

حضرت علی (ع) همچون همیشه با بیان خود، چراغی را برای تاریخ روشن کرد تا از آن پس احدی متحیّر نشود. آن چراغ این کلام بود: "اعرف الحق تعرف اهله"؛ یعنی: "اوّل حق را بشناس، سپس هرکس گرد آن بود، برحق است. "

مردم را بر اساس حق بشناس. نه حق را بر اساس مردم.

برای مثال، اول باید بدانیم که غیبت چیست؟ بعد هرکس را که غیبت کرد، باید بد بدانیم؛ نه آنکه بگوئیم: "چون فلان شخصیت بد می‌گوید، لابد غیبت حلال است. "

________________________________________

[۱] - احزاب / ۶۷

[۲] - بحار / ۱۰۵ / ص ۸

[۳] - بحار / ۷۸ / ص ۴۶

[۴] - اِنَّ الْمُبَذِّرِیِِنَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطِیِِن / اسراء / ۲۷

[۵] - وَ لا تَعْثُوا فِی اْلاَرْضِ مُفْسِدِیِِن / بقره / ۶۰

[۶] - وَ لاتُطِیِِعُوا اَمْرَالْمُسْرِفِیِِن / شعراء / ۱۵۱

[۷] - وَ لاتُطِعْ مِنْهُمْ اثِمَاً اَوْ کَفُورَا / انسان / ۲۴

[۸] - وَ لاتُطِعْ کُلَّ حَلّافٍ مَهِیِِن / قلم / ۱۰

[۹] - وَ لاتَتَّبِعَانِ سَبِیِِلَ الَّذِیِِنَ لا یَعْلَمُون / یونس / ۸۹

[۱۰] - فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِیِِن / انعام / ۳۵

[۱۱] - وَلا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِیِِن / اعراف / ۲۰۵

[۱۲] - مِنَ اْلنَّبِیِِّنَ وَ الصِّدِیِِقِیِِنَ وَ اْلشُّهَدَآءِ وَ اْلصّالِحِیِِنَ وَ حَسُنَ اُولئِکَ رَفِیِِقَا / نساء / ۶۹

سوءظن و تجسس و غیبت =

قرآن با صراحت می‌فرماید: "بعضی از گمانها گناه است. " [۱]

سوءظن، زمینه ی تجسّس و تجسّس، زمینه ی غیبت و غیبت، مهمترین عامل برای گسستن محبّتها، پیوندها و اعتمادهاست.

سؤال: "در روایت می‌خوانیم: به خاطر یک غیبت، تمام عبادات انسان محو می‌شود. آیا این کیفر عادلانه است؟ "

پاسخ: "بله! زیرا با غیبت، آبرویی که سالها به دست آمده است، ریخته می‌شود؛ لذا عباداتی که سالها انجام شده است، باید محو شود. "

بنا نداریم که درباره ی هر منکری تمام آیات و روایات را بیان کنیم؛ ولی تعدادی نمونه و اشاره کافی است.

۰۰

________________________________________

[۱] - اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ / حجرات / ۱۲

سعایت

در آیه ی ۸۵ سوره ی نساء می‌خوانیم: "هرکس بین دو مسلمان فتنه گری، سخن چینی، میانجیگری بد، ایجاد کدورت و پرده دری کند، برای او سهمی از کیفر است. " [۱]

________________________________________

[۱] - . . . . . مَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهَا / نساء / ۸۵

بی تفاوتی

بی تفاوتی و احساس مسؤولیت نکردن، یکی از منکرات اجتماعی است. در حدیث می‌خوانیم: "اگر کسی ناله ی مظلومی را شنید و به او پاسخ نداد، مسلمان نیست. " [۱]

در حدیثی دیگر می‌خوانیم: "کسی که در حال سیری بخوابد و همسایه ی او گرسنه باشد، به خدا ایمان نیاورده است. " [۲]

در حدیث به کسانی که نسبت به منکرات بی تفاوت هستند، «بی ایمان» گفته شده است. [۳]

قرآن می‌فرماید: "چرا شما برای نجات مستضعفان قیام مسلحانه نمی‌کنید؟ " [۴]

اهل دوزخ به اهل بهشت می‌گویند که: "یکی از دلایل گرفتاری ما، بی تفاوتی نسبت به گرسنگان بود؛ وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِیِِن. " [۵]

در روایات می‌خوانیم که خداوند، اهل منطقه‌ای را عذاب کرد و همین که فرشتگان از خدا پرسیدند: "گروهی از اهل منطقه گنهکار نیستند، چرا آنها به آتش گنهکاران می‌سوزند؟ "

خداوند فرمود: "به خاطر سکوت و بی تفاوتی آنها. "

امام صادق (ع) به یکی از شیعیانی که برای توبه نزدش آمده بود، فرمود: "اگر امثال شما گرد بنی عباس جمع نمی‌شدید، آنها ما اهل بیت را خانه نشین نمی‌کردند. "

امیر المؤمنین (ع) تندترین جملات را به افراد بی تفاوت نثار می‌کند و گاهی به آنها نفرین می‌کند. تا آنجا که به یاد دارم، هیجده کلمه ی تند نثار افراد سُست عنصر، فرومایه و بی تفاوت می‌کند که بعضی از آنها در پاورقی اشاره می‌شود! [۶]

البته، این بی تفاوتی نسبت به جامعه بود؛ امّا گاهی انسان نوعی بی تفاوتی درونی نسبت به خود پیدا می‌کند که در برابر دیدنیها و شنیدنیها عبرت نمی‌گیرد، سنگدل می‌شود، قطره ی اشکی هم ندارد. قرآن بارها از این گروه انتقاد کرده است؛ "وَاِذَا ذُکِّروُا لایَذْکُروُن. " [۷]

________________________________________

[۱] - من سمع رجل ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم / بحار / ج ۷۴ / ص ۳۳۹

[۲] - ما آمن بی بات شبعاناً و جاره جائع / بحار / ج ۷۴ / ص ۹۴

[۳] - ان اللّه لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له / بحار / ج ۷۲ / ص ۲۲۸

[۴] - وَ مالَکُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِِی سَبِیِِلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِیِِن. . . / نساء / ۷۵

[۵] - مدثر / ۴۴

[۶] - یا اشباه الرجال و لا رجال، یا اشباح بلا ارواح، افٍّ لکم، تبّاً لکم، قبحّاً لکم، قاتلکم اللّه، یا لیتنی لم ارکم

[۷] - صافات / ۱۳

تفرقه

یکی از منکرات اجتماعی تفرقه است. قرآن، تفرقه را همچون عذاب آسمانی و زمینی و در کنار آنها قرار داده است. [۱]

رمز شکست مسلمانان در سال سوّم هجری در جنگ احد، تفرقه و نافرمانی از رهبری بود. [۲]

سکوت ۲۵ ساله ی حضرت علی (ع) با داشتن حدود صدهزار شاهد در غدیرخم که رسول خدا (ص) فرمود: "بعد از من خلیفه علی بی ابیطالب است. " به خاطر حفظ وحدت بود. همین که حضرت موسی (ع)، بعد از چهل روز از "کوه طور" برگشت و دید که یارانش دور گوساله ی سامری جمع شده‌اند و عبادت می‌کنند، بشدت عصبانی شد و به برادرش هارون گفت: "چرا جلو این انحراف را نگرفتی؟ "

هارون گفت: "من آنها را نهی کردم، امّا آنها به سخنم گوش ندادند و نزدیک بود مرا بکشند. به فکر افتادم با قاطعیت بیشتری قیام کنم؛ ولی ترسیدم که به من بگویی، تو به خاطر این حرکت انقلابی بین بنی اسرائیل تفرقه ایجاد کردی؛ لذا ترجیح دادم که اینها جمعی گوساله پرست باشند، ولی من عامل تفرقه نشده باشم. "

در اسلام، هرگونه کاری، که عامل تفرقه باشد، حرام شمرده شده است؛ برای مثال، سخن چینی، غیبت، تهمت، سوءظن، شایعه پراکنی و امثال آن بشدت تحریم شده است و برعکس، هرگونه کاری که عامل وحدت و آرامش قلوب باشد، مورد سفارش قرار گرفته است؛ تا آنجا که می‌گویند: "اگر با کلمه ی راستی فتنه می‌شود، دروغ گفتن جایز است. "

آنچه در طول تاریخ اسلام بر سر مسلمین آمده، به خاطر تفرقه بوده است. آنچه هم که امروز و دیروز بزرگترین حربه ی استکبار جهانی به حساب می‌آید، ایجاد تفرقه است. [۳] قرآن، تفرقه اندازان را مشرک دانسته است. [۴] قرآن همچنین محور وحدت را حبل اللّه دانسته است. [۵] اگر مسلمانها متحد باشند، هیچ قدرتی آنها را تهدید نمی‌کند؛ البته آنچه اهمیت دارد، وحدت قلبی است و نه ظاهری. [۶] در آیات و روایات از وحدتهای صوری انتقاد شده است. [۷] البته کسانی می‌توانند عامل وحدت باشند که روح بلند و سعه صدر داشته باشند و از تنگ نظری و خودمحوری بپرهیزند.

قرآن می‌فرماید: "گرامی‌ترین شما، نزد خدا، با تقواترین شماست. " [۸]

و با این کلام، مسائل قومی، نژادی، منطقه‌ای، اقلیمی، سنّی و اقتصادی را نادیده می‌گیرد.

طرح نماز جمعه و جماعت، یک تمرین شبانه‌روزی برای وحدت است. سفارش به صله یرحم، دیدوبازدید، عفو و اغماض، تعاون، کمک به محرومان، هجرت، هدیه دادن، عیادت مریض، مصافحه، برای ایجاد محبت و وحدت و تقویت روابط انسانی و علاقه هاست.

________________________________________

[۱] - عَذَابَاً مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعَا / انعام / ۶۵

[۲] - . . . حَتّی اِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی اْلاَمْرِ وَ عَصَیْتُم / آل عمران / ۱۵۲

[۳] - وَ جَعَلَ اَهْلَها شِیَعَا / قصص / ۴

[۴] - لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ * مِنَ الَّذِیِِنَ فَرَّقُوا دِیِِنَهُم. . . / روم / ۳۱و۳۲

[۵] - وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیِِعَا / آل عمران / ۱۰۳

[۶] - فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُم. . . / آل عمران / ۱۰۳

[۷] - وَ قُلُوبُهُم شَتّی / حشر / ۱۴

[۸] - اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُم / حجرات / ۱۳

اشاعه ی فحشا

اشاعه ی فحشا از منکرات اجتماعی است. نکته ی قابل توجه این است که در تمام گناهان، آنچه سبب قهر خدا می‌شود، انجام دادن آن است؛ ولی درباره ی اشاعه ی فحشا همین که انسان به آن علاقه داشته باشد (ولو آنرا انجام ندهد)، مرتکب گناه کبیره شده است؛ یعنی نه تنها اشاعه ی فحشا بلکه علاقه به آن گناه بزرگی است؛ در حالی که علاقه ی به هیچ گناهی (تا مادامی که انجام نگرفته است) گناه نیست. [۱] ناگفته پیداست که زمینه ی اشاعه ی فحشا همین خلوت کردن زن و مرد اجنبی و اختلاط آنها در محل کار و دانشگاه و بیمارستان و مراکز عمومی دیگر است. بی حجابی و بدحجابی، مناسب‌ترین زمینه برای اشاعه ی فحشا است. اگر کمی فکر کنیم، درخواهیم یافت که بی بندوباری، چشم چرانی، خود را آرایش کردن و به مردم نشان دادن، کلید شعله ورشدن هوسها، دامها، فحشا و انواع روابط نامشروع خواهد شد که ضربه‌های علمی و اخلاقی و خانوادگی آن برکسی پوشیده نیست.

________________________________________

[۱] - اِنَّ الَّذِیِِنَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیِِعَ الْفاحِشَه / نور / ۱۹

ایجاد وحشت

قرآن می‌فرماید: "کیفر کسانی که در زمین فساد می‌کنند، اعدام و تبعید است [۱] و یکی از مصادیق فساد در زمین، اسلحه کشیدن و ایجاد رعب و وحشت و ناامنی است.

قرآن حتّی برای کسانی که با ایجاد شایعه در جامعه تزلزل به وجود می‌آورند، سخت‌ترین کیفر را تعیین کرده است. [۲]

در حدیث می‌خوانیم: "خداوند کسی که مؤمنی را بترساند، در روز قیامت او را خواهد ترساند. " [۳]

و در مضمون حدیث دیگری می‌خوانیم: "بدترین انسانها، کسی است که مردم از شرّ او در امان نباشند. " [۴]

راه دور نرویم؛ دلیل اینکه به مسلمان، مسلمان گفته می‌شود آن است که مردم از دست و زبان او درامانند. [۵]

اسلام عزیز می‌فرماید: «برنامه‌های سفر خود را طوری تنظیم کنید که شب هنگام و بی موقع وارد منزل نشوید»؛ تا کسانی که در خانه هستند، نترسند و از خواب بیدار نشوند.

خاطره

یکی از علمای بزرگ مشهد [۶]، عارف و مفسر و فقیه عالی مقامی بود که شبانه وارد مشهد شد. خواست در خانه را بزند تا همسرش از خواب بیدار شود؛ امّا به یاد حدیث فوق که افتاد، پشت در خانه نشست تا صبح شود. در این میان، همسرش در خانه و در عالم رؤیا دید که آیت اله وارد شده، ولی به احترام همسرش پشت در نشسته است. پس از خواب بیدار شد و به در منزل رفت. همین که در را باز کرد، شوهر گرامیش را پشت در دید.

________________________________________

[۱] - اِنَّما جَزآءُ الَّذِیِِنَ یُحارِبُونَ اللّه / مائده / ۳۳

[۲] - وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِیِِنَةِ لَنُغْرِیَنَّک. . . / احزاب / ۶۰

[۳] - من اخاف من اولیائی فقد بارزنی بالمحاربه ثم اناالثائر لهم یوم القیامة / بحار / ج ۱۳ / ص ۴۹

[۴] - شر الناس عنداللّه یوم القیامة من یکرم اتقاء شره / بحار / ج ۷ / ص ۲۱۷

[۵] - المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه / بحار / ج ۱ / ص ۱۱۳

[۶] - آیت اله میرزا جوادآقا تهرانی

پخش اخبار دروغ

قرآن می‌فرماید: "هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد، تا تحقیق نکرده‌اید، آن را نپذیرید. " [۱]

یکی از راه‌های ایجاد تفرقه بین افراد یا کشورهای مسلمان، همین بلندگوها و اخبار دروغی است که با برنامه و بودجه ی خاصی ساخته و پرداخته می‌شود و بعد آن را به خورد مردم می‌دهند؛ طوری که شیرازه ی محبتها از هم گسسته می‌شود. هدف ما آشنایی با منکراتی است که هم در جامعه ما زیاد است و هم کمتر با دید گناه به آنها نگریسته می‌شود؛ اما هرگز درصدد شماره کردن گناهان نیستیم؛ زیرا که در این صورت، از هدف اصلی دور می‌شویم.

________________________________________

[۱] - اِن جائکم فاسقٌ بنبأ فتبیّنوا / حجرات / ۶

چاپلوسی و غلوّ

یکی از منکرات، تملق و چاپلوسی و غلو است و گاهی علاقمندان که به اصطلاح کاسه ی داغتر از آش هستند، گرفتار آن می‌شوند؛ لذا باید انسان مواظب این گونه افراد باشد. به چند نمونه توجّه کنید:

۱- گروهی نزد حضرت علی (ع) آمد و گفت: "ای پروردگار، سلام بر تو! "

حضرت از آنان خواست که توبه کنند. [۱]

۲- شخصی دیگر همین تعبیر را به پیامبر اکرم (ص) کردند که حضرت او را لعنت کرد. [۲]

تمام روایاتی که از غلوّ نهی کرده است، نظر به منکر بودن آن دارد؛ لذا شعرا، مدّاحان، گویندگان و نویسندگان باید مواظب گفته‌ها و نوشته‌های خود باشند. در حدیث می‌خوانیم: "بر دهان افراد چاپلوس، خاک بریزید! " [۳]

در نهج البلاغه می‌خوانیم: "ستایش بیش از حد، تملّق و کمتر از حدّ، ضعف و حسادت است. " [۴]

این همه انتقاد از ستایش و چاپلوسی نسبت به افراد، عادی است؛ ولی اگر ستایش ستمگر شد، به گفته ی حدیث، عرش خدا به لرزه در می‌آید. [۵]

________________________________________

[۱] - اتی قوم امیرالمؤمنین علیه السلام و قالوا السلام علیک یا ربَّنا فاستابهم الحدیث / آمالی طوسی / ص ۶۶۲ / حدیث شماره ۱۳۷۷

[۲] - جاء رجل الی رسول اللّه فقال السلام علیک یا ربّی فقال مالک لعنک اللّه انَّ ربی و ربک اللّه / بحار / ج /۲۵ ص ۲۹۷

[۳] - احثوا فی وجوه المدّاحین التراب / بحار / ج ۷۳ / ص ۲۹۴

[۴] - الثناء باکثر مَلِقٌ و باقل عیّ و حسد / نهج البلاغه / حکمت ۳۴۷

[۵] - اذا مُدِحَ الفاجر اهتزَّ العرش و غضب الرب / بحار / ج ۷۷ / ص ۱۵۲

د منکرات خانوادگی

خانواده می‌تواند اساس تربیت و تقوا باشد؛ همانگونه که می‌تواند سرچشمه ی فساد و گناه باشد. اسلام به خاطر اهمیت خانواده از همان گامهای اول، دقیق‌ترین سفارشها را فرموده است؛ از جمله:

۱- در انتخاب همسر، به فکر عقاید و افکار او باشید. [۱]

۲- همسر زیبایی که از خانواده فاسد است، مثل گل زیبایی است که ریشه ی آن در زباله‌ها باشد. [۲]

۳- مراسم و مهریه را ساده و کم بگیرید. [۳]

۴- هدف از آفرینش جنسی، باید نسلی باشد که نور چشم شما در دنیا [۴] و ذخیره ی قیامت تان باشد. [۵]

۵- سفارش درمورد نامگذاری، محبت، آموزش قرآن و شنا و هنر و علم، مساوات میان فرزندان و فرق نگذاشتن بین پسر و دختر، تغذیه ی حلال و سالم از دوران حاملگی مادر تا پس از تولد و تا آخر عمر، انتخاب شغل و صدها سفارش دیگر، نشانه ی اهمیت دادن به نظام خانواده است. در نهج البلاغه عفیف بودن همسر و صالح بودن خانواده حتی در عزل و نصب مسؤلیتهای بزرگ سیاسی مورد توجه حضرت علی (ع) است. اولین هرزگی، آلودگی و خلافکاریها در خانواده، سرچشمه ی هرگونه گناه و فساد و تبه کاری در آینده و جامعه است.

داستان

می‌گویند: "روزی شیطان با حرامزاده‌ای در فتنه گری و ایجاد فساد مسابقه گذاشت. غروب که برای گزارش کار کنار هم جمع شدند، شیطان گفت: من امروز یک زنا بوجود آوردم. حرامزاده گفت: من امروز چند برابر تو فتنه انگیزی کرده‌ام. با فتنه ی من، افرادی به هم ناسزا گفتند. سوءظن‌ها و غیبت‌ها و رشوه گیریهایی به وجود آمد و . . .

شیطان به او گفت: آمار تو از من بیشتر است؛ ولی بدان که من با ایجاد یک زنا، حرامزاده‌ای تولید کردم که او مثل تو هر روز صدها فتنه به پا کند. آری! من یک گناه تولید کردم؛ امّا یک گناه کلیدی. "

مسائل خانواده بسیار مهم است و گناهان والدین و سهل انگاریهای آنان در تغذیه، در عمل، در عبارت و گفتگوها، سرچشمه ی صدها فتنه و فساد در نسل آنها می‌شود.

از دیگر منکرات خانوادگی، سوء استفاده از سرمایه ی همسر، مهریه‌های زیاد، توقع مراسم و تشریفات بیش از حد و دخالتهای نابجای بستگان عروس و داماد است.

حضرت شعیب (ع) همین که خواست دخترش را به حضرت موسی (ع) بدهد، فرمود:

"انتخاب مهریه‌های پیشنهادی باشماست؛ ولی بدان که من بناندارم بر تو سخت بگیرم و تو را به مشقّت بیندازم. " [۶]

یکی از منکرات خانوادگی، بعضی از ازدواجهایی است که آثار بسیار شومی دارد. در فقه می‌خوانیم: "اگر کسی با پسری لواط کرد، نمی‌تواند خواهر آن پسر را به همسری بگیرد. اگر چنین ازدواجی صورت بگیرد، باید فوراً از هم جدا شوند؛ حتی اگر سالها گذشته باشد و فرزندانی به دنیا آمده باشند. "

از دیگر منکرات خانوادگی، بی‌توجهی به فرزندان، تبعیض میان آنها و کم گذاشتن شیر از مدتی که در قرآن معین شده است را می‌توان نام برد؛ همان گونه که شوخیهای نابجا، انتقادات ناصحیح و خدای ناکرده سخنان ناروای والدین در حضور فرزندان و یا دروغهایی که والدین به یکدیگر می‌گویند و فرزند آن را می‌فهمد، هریک آثار شومی در تربیت فرزندان و سرنوشت آینده ی آنها خواهد داشت.

بداخلاقی با همسر

یکی از یاران پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفت. حضرت پابرهنه به تشییع جنازه ی او آمد و فرمود: "هزاران فرشته جنازه ی او را همراهی می‌کردند و با مراسم خاصی دفن شد. "

مادر این شخص گفت: "گوارا باد برای تو مرگی که با این همه عزّت و سربلندی بود و پیامبر اکرم و فرشتگان برای دفن تو حاضر شدند. "

رسول خدا (ص) فرمود: "ای مادر، زود قضاوت نکن! فرزند تو با همه خوبیهایی که داشت، به خاطر بدرفتاری با همسرش، گرفتار فشار قبر خواهد شد. " [۷]

انکار کردن مهریه، آمیزش جنسی در ایام خاص، ترساندن همسر و بهانه گرفتن، فرزندکشی، سقط جنین، توقع نابجا از همسر، نام بد روی همسر گذاشتن، بی اعتنایی به خواست‌های طبیعی همسر، بی عدالتی نسبت به همسر و فرزند، تحکّم نابجا و ده‌ها نمونه ی دیگر از منکرات خانوادگی است.

۱۰

در قرآن و روایات برای نافرمانی همسر و جلوگیری از شقاق و طلاق میان دوهمسر و رفتار و حقوق متقابل آنان، صدها دستور آمده است.

۱۱

________________________________________

[۱] - . . . . . وَ َلاَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ. . . . / بقره / ۲۲۱

[۲] - ایاکم و خضراء الدمن / بحار / ج ۱۰۳ / ص ۲۳۲

[۳] - احسنهن وجها و اقلهن مهراً / بحار / ج ۱۰۳ / ص ۲۳۷

[۴] - وَ مِنْ ذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ اَعْیُن. . . / فرقان / ۷۴

[۵] - وَ قَدِّمُوا ِلاَنْفُسِکُمْ. . . / بقره / ۲۲۳

[۶] - وَ ما اُرِیِِدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَیْکَ. . . . / قصص / ۲۷

[۷] - . . . انّه کان فی خلقه مع اهله سوء / بحار / ج ۶ / ص ۲۲۰

هـ منکرات اخلاقی

منکرات اخلاقی بسیار است که ما چند نمونه ی آن را فهرست وار بیان می‌کنیم:

خودبینی و خودستایی؛ قرآن می‌فرماید: "کسانی که دوست دارند آنها را به خاطر کاری که انجام نداده‌اند ستایش کنند، هرگز رستگارشان نپندار. " [۱]

ریا؛ ریا نوعی شرک پنهان و توجه به غیر خداست. ریا، کار را بی‌ارزش می‌کند. در قرآن و روایات برای ریاکاران و آثارشوم ریا هشدارهایی می‌خوانیم.

دروغ، غیبت، سخن چینی، ناسزاگفتن، گرد لغو جمع شدن، بی‌احترامی به مقدسات، نام یکدیگر را زشت بردن، منت گذاشتن و ده‌ها منکرات دیگر که اگر برای هریک، آیه یا حدیثی بیاوریم، از موضوع اصلی دور می‌شویم (اگر تاکنون دور نشده باشیم).

________________________________________

[۱] - وَ یُحِبُّونَ اَنْ یُحْمَدُوا بِمَا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاتَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ / آل عمران / ۱۸۸

و منکرات اقتصادی

تعداد منکرات اقتصادی بیش از سایر منکرات است و ما نمونه‌هایی از آن را می‌نویسیم:

ربا

که به منزله ی اعلام جنگ با خداست [۱] و حتی در دین یهود نهی شده [۲] و از درآمدهای حرام و متأسفانه رایج دنیاست، بسیار نکوهش شده است؛ طوری که گرفتن یک درهم ربا به منزله ی زناکردن با مادر است. [۳]

سوگند دروغ

شهادت ناحق، گران‌فروشی، غش در مال، فروش جنس معیوب، فروش اسلحه به کفار، فروش انگور و امثال آن برای شراب سازی، دلالی فساد، گواهی ناحق، چاپلوسی و ستایش افراد فاسد در برابر گرفتن مال، سوء استفاده از بیت المال و احتکار، از منکرات اقتصادی است.

کم فروشی

در قرآن، سوره‌ای به نام مطففین است که می‌فرماید: "وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِیِِنَ"؛ "وای بر کم فروشان! "

اولین سخن حضرت شعیب بعد از دعوت به توحید، نهی از کم فروشی بود. [۴] در

قرآن می‌خوانیم: "مگر ایمان به معاد ندارید که کم فروشی می‌کنید؟ " [۵]

کم‌کاری کارمندان و معلمان، نپرداختن مالیاتهای اسلامی، کنز، خوردن مال یتیم و. . . نیز مثل کم فروشی است.

رشوه

در حدیث می‌خوانیم: "رشوه دهنده و رشوه گیرنده در آتش هستند. " [۶]

بعضی گمان می‌کنند که اگر نام رشوه را به کلماتی از قبیل هدیه و حق حساب و تشویق و یا نام دیگر عوض کنند، حقیقت هم عوض می‌شود.

________________________________________

[۱] - فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه / بقره / ۲۷۹

[۲] - وَاَخْذِهِمُ الرِّبا وَ قَدْ نُهُو عَنْه. . . . / نساء / ۱۶۱

[۳] - الرّبا سبعون جزأً ایسره ان ینکح الرجل امّه / بحار /ج ۱۰۳ / ص ۱۱۷

[۴] - وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیائَهُم / اعراف و هود/ ۸۵

[۵] - اَلّا یَظُنُّ اُولئِکَ اَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظِیِِم / مطفّفین /۴ و ۵

[۶] - پیامبر اکرم (ص): الراشی و المرتشی فی النار. . . / کنزالعمال / خ ۱۵۰۷۷

ز منکرات نظامی

فرار از جبهه

بعضی از منکرات مربوط به جبهه و جنگ است که یکی از آنها فرار از جبهه و جنگ است. قرآن می‌فرماید: "جز آنها که برای سازوبرگ نبرد باز می‌گردند، یا آنها که به یاری گروهی دیگر می‌روند، هرکسی که پشت به دشمن کند، مورد خشم خدا قرار می‌گیرد و جایگاه او جهنم است. جهنم بدجایگاهی است. " [۱]

آری! فرار از جنگ، از گناهان بزرگی است که خداوند برای آن وعده ی دوزخ داده است. در سوره ی احزاب می‌خوانیم: "بعضی با خود پیامبر اسلام عهد بسته بودند که در جنگ با دشمنان اسلام فرار نکنند". سپس قرآن می‌فرماید: "هرگز فرار برای شما سودی ندارد. " [۲]

توجیهات فرار

در قرآن در مورد فرار منافقان و افراد ترسو از جبهه و توجیهاتی که می‌کنند، نکاتی آمده است که فهرست وار به آنها اشاره می‌کنیم:

۱- نداشتن فرمانده و رهبر.

در جنگ اُحد، گروهی از مسلمانان به خیال آنکه پیامبر اکرم شهید شده است، پا به فرار گذاشتند. قرآن می‌فرماید: "برفرض که پیامبر اسلام شهید شد و یا از دنیا رفت.

آیا باید شما فرار کنید و به عقب برگردید؟! " [۳]

۲- گرمی هوا.

همین که فرمان بسیج صادر شد، گروهی می‌گفتند: "الان هوا گرم است. قرآن می‌فرماید: "آتش دوزخ گرمتر است. " [۴]

۳- دشمنان زیاد.

گروهی همین که لشکر کفر و سازوبرگ نظامی آنان را دیدند، گفتند: "لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْم"؛ ما امروز توان مبارزه با این طاغوت را نداریم. " [۵]

در جنگ بدر، خداوند با قدرت غیبی کاری کرد که مسلمانان کفار را کم دیدند؛ و گرنه سست می‌شدند و جرأت حمله پیدا نمی‌کردند. " [۶]

۴- گناهان احتمالی.

مسلمانان تن پرور هنگام دعوت به جنگ تبوک گفتند: "ما نگرانیم که در مسیر راه چشممان به دختران رومی بیفتد و گرفتار گناه شویم. غافل از آنکه شکستن فرمان رهبری و فرار از جنگ، از گناهِ نگاه به زنان و دختران بدتر است. " [۷]

۵- بعضی نیز بی حفاظ بودن خانه‌های خود را بهانه قرار می‌دهند. [۸]

برخورد با فراریان

قرآن می‌فرماید: "بر جنازه ی کسانی که از شرکت در جبهه سرباز زدند، نماز مگذار و حتی بر سر قبر آنها مرو! " [۹]

تنبیه فراریان

در یکی از جنگها که پیامبر اسلام (ص) فرمان بسیج عمومی داد، سه نفر از شرکت در جبهه سرباز زدند. حضرت به همه ی مسلمانان فرمود: "احدی با این سه نفر سخن نگوید! "

ایشان به این شکل متخلفان را در محاصره ی اجتماعی شدیدی قرار داد و کار به جایی رسید که همسر و فرزندان ایشان نیز با آنها سخن نمی‌گفتند. این سه نفر با خود گفتند: "پس خود ما نیز با یکدیگر حرف نزنیم. "

این اعتصاب، زمین بزرگ را بر آنان تنگ کرد؛ ولی آنها شرمنده شدند و توبه کردند و توبه شان پذیرفته شد. [۱۰]

________________________________________

[۱] - وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفَاً لِقِتَالٍ اَوْ مُتِحَیِّزَاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیِِر / انفال / ۱۶

[۲] - احزاب / ۱۶

[۳] - اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقَابِکُم. . . / آل عمران / ۱۴۴

[۴] - لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرْبِ. . . . / توبه ۸۱

[۵] - لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنَودِه. . / بقره / ۲۴۹

[۶] - اِذْ یُرِیِِکَهُمُ اللّهُ فی ِِ مَنَامِکَ قَلِیَِِلاً / انفال / ۴۳

[۷] - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِِی وَ لا تَفْتِنّی ِِ اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا / توبه / ۴۹

[۸] - یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُرِیِِدُونَ اِلّا فِرَارَا / احزاب / ۱۳

[۹] - وَ لا تُصَلِّ عَلی اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَدَاً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِه. . . . . / توبه / ۸۴

[۱۰] - وَ عَلیَ الثَّلاثَةِ اْلَّذِیِِنَ خُلِّفُوا حَتّی اِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ اْلاَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ / توبه / ۱۱۸

خیانت

گاهی سرباز اسلام در جبهه اطلاعاتی به دشمن می‌دهد و رمزی را فاش می‌کند.

این عمل گرچه با اشاره باشد، خیانت و از گناهان بزرگ است.

داستان

در تفاسیر شیعه و سنی، در شأن نزول آیه ی ۲۷ سوره ی انفال می‌خوانیم: "همین که به فرمان پیامبر، مسلمانان یهود بنی قریظه را محاصره کردند، آنان پیشنهاد صلح و کوچ کردن به شام را مطرح کردند. پیامبر اسلام نپذیرفت و سعدبن معاذ را به داوری مأمور فرمود. یکی از مسلمانان به نام ابولبایه که سابقه ی دوستی با یهودیان را داشت، هنگام مشاوره ی یهودیان با او، با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که داوری سعدبن معاذ برای شما خطرناک است. جبرئیل این اشاره را به پیامبر خبر داد. ابولبایه از این خیانت خود شرمنده شد و به عنوان توبه خود را با طناب به ستون مسجد بست. چند روز چیزی نخورد. سرانجام خداوند توبه اش را پذیرفت. آری! گاهی یک اشاره به سود دشمن، خیانت است.

نافرمانی از فرماندهی

پیامبر اکرم (ص) در آستانه رحلت، لشکر را به فرماندهی جوان ۱۸ ساله‌ای بنام اسامه به منطقه‌ای فرستاد و فرمود: "خداوند لعنت کند هر کس که از لشگر او تخلف کند. " [۱]

در آیه ی ۶۱ سوره ی نور می‌خوانیم: "مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خداو پیامبرش ایمان آورده‌اند و هرگاه با رسول اکرم (ص) در کاری به طور دسته جمعی باشند، تا از او اجازه نگیرند، مرخصی نمی‌روند. " [۲]

آری! اجازه گرفتن از فرمانده، نشانه ی ایمان است. یکی از دلایل شکست مسلمانان در احد، نافرمانی از فرمانده بود. [۳] اسلام برای فرمانده و رهبر، عنصر عدالت، تقوا، توان و تفکر و برای مردم، عنصر عشق و اطاعت را شرط لازم برای رسیدن به اهداف والای خود می‌داند.

________________________________________

[۱] - بحار / ج ۲۷ / ص ۳۲۴

[۲] - وَ اِذَا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذنُوه / نور / ۶۲

[۳] - حَتّی اِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی اْلاَمْرِ وَ عَصَیْتُم / آل عمران / ۱۵۲

غنیمت گرایی

یکی از منکرات جبهه و جنگ، غنیمت گرایی است.

داستان

بعد از جنگ خیبر، پیامبر اسلام (ص) شخصی را همراه با گروهی به سوی یهودیانی که در روستاهای فدک زندگی می‌کردند فرستاد تا آنان را برای پذیرفتن اسلام یا قبول کردن مالیات مخصوص دعوت کند. یکی از یهودیان به نام مرداس همین که از آمدن سپاه اسلام آگاه شد، اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و با شعار: "لا اله الّا اللّه، محمّداً رسول اللّه" به استقبال مسلمانان آمد. آن شخص خیال کرد که او از ترس مصادره ی اموال تظاهر به اسلام می‌کند؛ لذا به شعار او اعتنا نکرد و او را کشت. رسول خدا (ص) ناراحت شد و فرمود: "تو به خاطر روحیه ی غنیمت گرائی، مسلمانی را کشتی. "

و آیه ی ۹۴ سوره ی نساء نازل شد:

"ای رزمندگان اسلام! دقت و تحقیق کنید و به کسی که اظهار اسلام می‌کند، نگوئید: "تو ایمان نداری و شعار تو از ترس است" تا بی دلیل او را بکشید و غنائمی زودگذر به دست آورید. مگر نمی‌دانید که غنائم واقعی به دست خداست؟ مگر می‌توان مسلمان را عمداً کشت؟ مگر ما از قلب او خبر داریم؟ مگر خود شما قبلاً ایمان عمیق داشتید که از کفار در لحظه ی اول انتظار ایمان عمیق دارید؟ " [۱]

درسها

ما از این ماجرا درسهای زیادی می‌توانیم بگیریم؛ از جمله:

- به نام جنگ، هرج و مرج ممنوع!

- کسانی را که باشعار اسلام به سوی ما می‌آیند، با آغوش باز بپذیریم!

- برچسب بی‌دینی به افراد نزنیم!

- نسبت به افراد مشکوک، زود تصمیم نگیریم!

- از قدرت خود سوءاستفاده نکنیم!

- انگیزه‌های مادی ما را به گناه نکشاند!

- قداست جنگ را با کسب غنائم نشکنید!

- جاذبه‌های مادی، رزمندگان را نیز رها نمی‌کند!

- فردی به مسلمانان افزوده شود بهتر است تا اموالی به سرمایه‌ها اضافه شود.

- خطر مسلمان کشی مهمتر از خطر نفوذ مسلمانان منافق است.

- کسی که خودش سابقه ی دنیاگرایی و ایمان سطحی دارد، نباید از مردم توقع ایمان عمیق داشته باشد.

- با عقل و حوصله وتحقیق برخورد کنید و نه با احساسات.

به کفار فرصت تحقیق دهید!

قرآن می‌فرماید: "هرگاه یکی از مشرکین به تو پناه آورد، پناهش بده تا کلام خدا را بشنود! سپس او را به محل امن برسان! " [۲]

________________________________________

[۱] - یَا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ امَنُوا اِذَا ضَرَبْتُمْ فِی اْلاَرْضِ فِِی سَبِیِِلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمُ الْسَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنَاً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیوةِ الْدُّنْیَا فَعِنْدَ اللّهِ مَغَانِمُ کَثِیِِرَةٌ کَذَالِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْل . . . / نساء / ۹۴

[۲] - وَ اِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ اسْتجَارَکَ فَاَجِرهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَأْمَنَه / توبه / ۶

ح منکرات سیاسی، امنیتی و بین‌المللی

منکرات تنها در گناهان فردی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود. منکرات سیاسی علاوه براینکه خود گناه بزرگی است، بستری برای سایر گناهان است. صدها آیه و حدیث درباره ی مسائل سیاسی مطرح شده است و کسانی که دین را از سیاست جدا می‌دانند، باید این آیات را از قرآن حذف و عمل انبیاء را تخطئه کنند. ما در اینجا، به نمونه‌هایی از منکرات سیاسی اشاره می‌کنیم:

پذیرفتن طاغوتها و رهبری نااهلان

اولین وظیفه ی انبیاء بعد از دعوت به توحید، مبارزه با طاغوت است؛ «اِن اعبدواللّه واجتنبوا الطاغوت» [۱]

اگر طاغوتها نباشند، مردم به طور طبیعی به سراغ توحید می‌روند. خداوند در قرآن کفر به طاغوت قبل از ایمان به خدا را در ورودی ایمان به خدا قرار داده است.

مشکل امروز مسلمانان دنیا این است که از میان دوبال کفر به طاغوت و ایمان به خدا، تنها بال دوم را دارند؛ یعنی ایمان به خدا دارند، ولی کفر به طاغوت را ندارند. به همین دلیل با اینکه در ظاهر نماز می‌خوانند، طاغوت بر آنان حکومت می‌کند. امام خمینی (ره) می‌فرماید: "ما دو نوع اسلام داریم:

۱- اسلام ناب محمدی که لرزه بر اندام کفار می‌انداخت و مسجد مدینه با ده ستونی که از تنه ی درخت خرماداشت، کاخهای طاغوت را متزلزل می‌کرد.

۲- اسلام آمریکائی که امروز مسجد پیامبر در مدینه با صدها پایه از سنگ مرمر لرزه به اندام احدی نمی‌اندازد. "

خداوند به موسی (ع) می‌فرماید: "به سراغ فرعون برو! زیرا طغیان کرده است. " [۲]

در قرآن، پیروی گنهکاران [۳]، کافران [۴]، مفسدین [۵]، مسرفین [۶]، مفرطین [۷]، غافلین [۸]، هوسرانان [۹] و فرومایگان [۱۰] با صراحت نهی شده است. اگر تنها به این آیات عمل شود، بساط تمام سران کشورهای اسلامی برچیده خواهد شد.

نه تنها پیروی از طاغوت گناه است، بلکه کمک به او، رضایت بر کار او، دعای به او، علاقه به زنده بودن او، لبخند بر روی او، احترام به او، مسافرت برای دیدار او، بیعت با او، بدرقه ی او، تشویق او و سکوت در برابر او نیز گناه است. [۱۱]

________________________________________

[۱] - نحل / ۳۶

[۲] - اِذْهَبْ اِلی فِرعَونَ اِنَّهُ طَغَی / طه / ۲۴

[۳] - وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ اثِمَا / انسان / ۲۴

[۴] - اَوْ کَفُورَا / انسان / ۲۴

[۵] - وَ لا تَعْثَوا فِی اْلاَرْضِ مُفسِدِیِِن / بقره / ۶۰

[۶] - وَ لا تُطِیِِعُوا اَمرَ الْمُسْرِفِیِِن / شعراء / ۱۵۱

[۷] - وَ کَانَ اَمْرُهُ فُرُطَا / کهف / ۲۸

[۸] - وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنَا قَلْبَه. . / کهف / ۲۸

[۹] - وَ اتَّبَعَ هَوَاه / کهف / ۲۸

[۱۰] - وَ لا تُطِعْ کُلّ حَلّافٍ مَهِیِِن / قلم / ۱۰

[۱۱] - برای هریک از مسائل فوق، حدیث یا احادیثی وارد شده است

پذیرفتن عوامل بیگانه

قرآن با کمال صراحت می‌فرماید: "بیگانگان را مستشار خود قرار ندهید! " [۱]

متأسفانه امروزه بر اثر رهبری رهبران ترسوی کشورهای اسلامی، خواب رفتن مسلمانان و بیداری دشمنان، کار به جایی رسیده است که در تاروپود اداره ی کشورهای اسلامی، عوامل بیگانه نفوذ دارند و به نام مستشار، کارشناس، مستشرق و جهانگرد، وجب به وجب سرزمینهای اسلامی را گشته‌اند و از منابع طبیعی و نیروهای انسانی و نوابغ ما آگاه شده‌اند. کتابهای خطی و آثار عتیقه ی مارا دزدیده‌اند. افراد نابغه ی ما را به خدمت اهداف خود بکار گرفته‌اند و این کار تا آنجا پیش رفته که سران بعضی از کشورهای اسلامی به صورت عناصری بی‌اراده و مزدوران مزدبده درآمده‌اند.

________________________________________

[۱] - یَا اَیُّهَا الَّذِیِِنَ آمَنُوا لا تَتَّخِذوُا بِطانَةً مِنْ دُونِکُم / آل عمران / ۱۱۸

مداهنه و سازش

از آرزوهای دشمنان نسبت به ما، دست برداشتن از اصول و ارزشهای اسلامی و سازش با دشمن است. [۱]

قرآن می‌فرماید: "در برابر هر پیشنهاد غیرمعقولی با قاطعیت و صلابت بگوئید:

حساب ما از حساب شما جداست! " [۲]

هر حرکت، قرار دارد، تصویب قانون و رابطه‌ای که نتیجه اش سلطه ی کفار بر مسلمانان باشد، حرام است. قرآن می‌فرماید: "هرگز خداوند برای کفار راه نفوذ و سلطه‌ای بر مؤمنان قرار نداده است! " [۳]

شرکت در هر جلسه، کنفرانس، انجمن و سمیناری که قانون خدا، اولیای خدا، اهداف خدا و راه خدا تضعیف شود، ممنوع است. [۴]

________________________________________

[۱] - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون / قلم / ۹

[۲] - لَکُمْ دِیِِنکُم وَلِیَ دِیِِن / کافرون / ۶

[۳] - وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِیِِنَ عَلیَ الْمُؤْمِنِیِِنَ سَبِیِِلا / نساء / ۱۴۱

[۴] - فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الْذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الْظّالِمِیِِن / انعام / ۶۸

پخش شایعات

پخش هر خبری که مسلمانان را به وحشت اندازد، جامعه را متزلزل و یا روحیه هارا تضعیف کند، ممنوع است. [۱]

اسلام برای کسانی که با شایعه جامعه را متزلزل می‌کنند، سخت‌ترین کیفر را معین کرده است. [۲]

مسلمانان باید تا خبری شنیدند، به کارشناسان و سیاست شناسان امین و فقیه عرضه کنند تا بعد از تحلیل صحیح و تشخیص خبرهای صحیح از دروغ، آن را به مردم اعلام کنند. به علاوه، بیان بعضی اخبار صحیح نیز در همه جا و برای همه کس درست نیست. قران در این زمینه می‌فرماید: "آشکار شدن بعضی از مسائل برای شما مضرّ است. " [۳]

________________________________________

[۱] - اِذَا جائَهُمْ اَمْرٌ مِنَ اْلاَمْنِ اَوْ الْخَوْفِ اَذَاعُوا بِه / نساء / ۸۳

[۲] - وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِیِِنَه / احزاب / ۶۰

[۳] - اِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُم / مائده / ۱۰۱

جاسوسی

جاسوسی که امروز در قالبهای مدرن و پیچیده در دنیا مطرح است و برای این کار مترجمان قوی را استخدام می‌کنند، از دیگر منکرات سیاسی است.

تبلیغات به نفع دشمن

هرگونه تبلیغاتی که کفار را عزیز بدارد و مسلمانان را تحقیر کند، ممنوع است و در قرآن می‌خوانیم: "عده‌ای از منافقین به مسلمانان می‌گفتند: از کفار بترسید که عدّه ی آنها زیاد است؛ ولی مسلمانان به جای آنکه بترسند، بر ایمانشان اضافه می‌شد. " [۱]

________________________________________

[۱] - اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُم / آل عمران / ۱۷۳

نپذیرفتن منصوبین الهی

مهمترین منکر سیاسی، نپذیرفتن کسانی است که خداوند آنها را نصب کرده است. در سوره ی بقره، داستان طالوت و جالوت به طور مفصل نقل شده است که در بخشی از آن می‌خوانیم: "هرچه پیامبرشان فریاد زد که خداوند جناب طالوت را برای رهبری شما برگزیده است، مردم به بهانه ی اینکه او شخص فقیر و گمنامی است، زیر بار نرفتند. " [۱]

مثل زمانی که حضرت موسی (ع) برای دریافت الواح تورات به کوه طور رفته و برادرش هارون را به جای خود معیّن کرده بود، مردم به سراغ سامری رفتند و هارون را رها کردند و هرچه حضرت هارون ناله کرد، چنان تضعیفش کردند که به گفته ی قرآن تا مرز کشتنش پیش رفتند. [۲]

این حوادث تلخ در امت اسلام هم بوده است. رسول خدا (ص) علی بن ابیطالب را در غدیر خم در میان حدود صدهزار نفر به جانشینی پس از خود منصوب کرد؛ ولی مردم به قول دعای ندبه، فرمان رسول اللّه را امتنان نکردند. [۳]

________________________________________

[۱] - بقره / ۲۴۷

[۲] - اعراف / ۱۵۰

[۳] - لم یمتثل امر رسول اللّه

نق زدن به حاکم الهی

یکی از گناهان بزرگ، تسلیم نبودن در برابر قضاوتهای اولیای خداست.

داستان

میان دونفر از اصحاب در مسئله ی آبیاری مشاجره شدو آن دو، پیامبر را داور کردند. حضرت پس از شنیدن سخنان دوطرف، قضاوت کرد. شخص محکوم، پیامبر را متهم کرد که در قضاوت، حق را در نظر نگرفته است. آیه نازل شد: "به خدا قسم، ایمان ندارند جز کسانی که در برابر قضاوت تو تسلیم محض باشند! " [۱]

________________________________________

[۱] - فَلا وَ رَبِّکَ لایُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیِِمَا شَجَرَ بَیْنَهُم / نساء / ۶۵

ولایت کفار

از مهمترین منکرات سیاسی، پذیرفتن ولایت کفّار است که بارها قرآن از آن نهی فرموده است. [۱]

قرآن در این زمینه می‌فرماید: "هرکس سرپرستی آنان را بپذیرد، مسلمان نیست. " [۲]

قرآن با بیان شیرینی می‌فرماید: "آنها تو را دوست ندارند. تو چرا آنها را دوست داری؟ " [۳]

اگر مسلمانان احساس کردند که یهود و نصاری قلباً آنها را دوست دارند، باید در ایمان خود شک کنند؛ چون می‌فرماید: "یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند؛ جز اینکه تو پیرو آنها باشی. " [۴]

________________________________________

[۱] - لا تَتَّخِذُوا اْلیَهُُودَ وَ اْلنَّصَارَی اَوْلِیآء / مائده / ۵۱

[۲] - وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُم / مائده / ۵۱

[۳] - هآ اَنْتُمْ اُولاءِ تُحِبُّونَهُم وَ لا یُحِبُّونَکُم / آل عمران / ۱۱۹

[۴] - لَنْ تَرْضَی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ الْنَّصَارَی حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم / بقره / ۱۲۰

سوءظن به اولیای مخلص خدا

قرآن می‌فرماید: "هرگاه ناگواری به بنی اسرائیل می‌رسید، فال بد می‌زدند و می‌گفتند: "این حوادث تلخ به خاطر وجود موسی است. " [۱]

فال بد زدن در حقیقت نادیده گرفتن وسائل طبیعی و تهمت و افتراء و نوعی شرک به خداست؛ تا چه رسد به اینکه این فال به پیامبر بزرگواری همچون حضرت موسی باشد.

________________________________________

[۱] - یَطَّیِّرُوا بِمُوسی / اعراف / ۱۳۱

قتل مردم و محو کشاورزی

از منکرات مهمّی که قرآن آن را بیان کرده است، خونهای ناحقی است که افراد فاسد به محض رسیدن به قدرت می‌ریزند و کشاورزیها را نابود می‌کنند. [۱]

گاهی هم برای حفظ قدرت، و یا برنامه‌هایی را که از طرف بیگانگان به آنان دیکته می‌شود، همه ی سرمایه‌های طبیعی و نیروهای انسانی را به باد می‌دهند.

________________________________________

[۱] - وَ یُهْلِکُ الْحَرْثَ وَ الْنَّسْل / بقره / ۲۰۵

سکوت و بی تفاوتی

از گناهان و منکرات بزرگ سیاسی، سکوت مرگبار رؤسا و حاکمان در برابر انواع ظلمهایی است که در سراسر دنیا به محرومان و مستضعفان می‌شود. اینها یا به خاطر حفظ موجودیت توخالی خود و یا از ترس ابرقدرت‌ها، آه مظلومان را می‌شنوند و سکوت می‌کنند. [۱]

________________________________________

[۱] - قرآن در این باره می‌فرماید: مَا لَکُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِِی سَبِیِِلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِیِِن / نساء / ۷۵

تفرقه

از منکرات مهم سیاسی و اجتماعی، تفرقه است. در جنگ اُحُد، قرآن کریم رمز شکست مسلمانان را نزاع و نافرمانی و سستی بیان می‌کند. [۱]

در قرآن، تفرقه را یکی از نمونه‌های شرک دانسته است و می‌فرماید: "از مشرکین نباشید؛ از همان گروهی که در دین خود تفرقه ایجاد کردند. " [۲]

________________________________________

[۱] - . . . . . اِذَا فَشِلْتُم وَ تَنَازَعْتُمْ فِی اْلاَمْرِ وَ عَصَیْتُم / آل عمران / ۱۵۲

[۲] - . . . . . و لاتَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِیِِنَ * مِنَ الَّذِیِِنَ فَرَّقُوا دِیْنَهُم / روم /۳۱ و۳۲

به بردگی کشاندن

یکی از منکرات زورمندان، به بردگی کشاندن مردم است. فرعون افتخار می‌کرد که قوم موسی و هارون برده‌های او هستند. [۱] قرآن حتّی به پیامبران و علما اجازه نداده است که مردم را برده و بنده ی خود حساب کنند. [۲]

افشای اسرار نظامی، سیاسی و علمی یکی از منکرات مهم سیاسی است.

هدف ما شمردن همه ی منکرات سیاسی نیست و این مقدار برای نمونه کافی است.

________________________________________

[۱] - . . . . . . . . وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عابِدوُن / مؤمنون / ۴۷

[۲] - ما کانَ لِبَشَرٍ اَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ الْنُّبُوَّة. . . / آل عمران / ۷۹

بازگشت به کتب