تمایز بین «دعوت به خیر» با امر به معروف و نهی از منکر و تأثیر آن در سیاست گذاری و نهادسازی فرهنگی حقوقی در جمهوری اسلامی ایران

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۸ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (مقدمه)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
تمایز بین «دعوت به خیر» با امر به معروف و نهی از منکر و تأثیر آن در سیاست گذاری و نهادسازی فرهنگی حقوقی در جمهوری اسلامی ایران

نویسنده: طلابکی طرقی، اکبر[۱]؛ موسی‌زاده، ابراهیم[۲]

پژوهش‌های انقلاب اسلامی؛ بهار ۱۳۹۴، دوره اول - شماره ۱ (۲۰ صفحه - از ۱۲۹ تا ۱۴۸) [۳]

چکیده

قرآن مجید به انجام دعوت به خیر در کنار امر به معروف و نهی از منکر و مقدم بر آن فرمان داده است لکن در بسیاری از کتب تفسیری و فقهی اهتمام کافی برای تبیین وجه افتراق این دو و نتایج آن دیده نمی‌شود که تبلور آن در بی‌توجهی نظام تقنینی به تعیین حدود و شرایط و کیفیت دعوت به خیر-علی رغم تأکید اصل هشتم قانون اساسی- مشاهده می‌شود. این مقاله با کاوش در منابع یاد شده ضمن تبیین مفهوم، ابعاد و مصادیق دعوت به خیر مانند تبلیغ، آموزش و نصیحت که هم بالاصاله نقش مبنایی در سیاست گذاری و نهادسازی فرهنگی در کشور داشته و هم به دلیل زمینه سازی برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر از اهمیت زیادی برخوردار است، نقاط تمایز بین این دو فریضه را روشن نموده تا راه تعیین مبنا و خط مشی برای نهادهای دارای کارویژه مشترک (مانند صدا و سیما و نهادهای ناظر چون شورای عالی انقلاب فرهنگی) یا خاص یکی از این دو (مانند نیروی انتظامی و مجلس خبرگان رهبری) هموار گردیده، زمینه برای تحقیقات بعدی در مورد آسیب‌شناسی مبنایی و عملکردی این نهادها و سیاست گذاری در این زمینه فراهم گردد.

کلیدواژه‌ها

تبلیغ، تعلیم، شورای عالی انقلاب فرهنگی، نصیحت، ارشاد جاهل، مجلس خبرگان رهبری

مقدمه

عبارت» دعوت به خیر «تنها یک‌بار درآیات قرآن استفاده‌شده است؛ اما قرار گرفتن آن در کنار امربه‌معروف و نهی از منکر و امر شارع به انجام آن از سوی امت مسلمان، [۴] نشان‌دهنده اهمیت این مفهوم است. در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران و در اصل هشتم قانون اساسی» در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امربه‌معروف و نهی از منکر وظیفه‌ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‌کند: والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. «مردم. باید از مسئولان کارِ خوب بخواهند، آن‌هم نه به‌صورت خواهش و تقاضا؛ بلکه باید از آن‌ها بخواهند [۵]». ۴اگر از حال شخص به‌صورت علم یا اطمینان یا از دلیل معتبری یا اطمینان ظاهر شود که او می‌خواهد معصیتی را مرتکب گردد که تابه‌حال آن را انجام نداده است، ظاهر آن است که نهی او واجب است.</ref> نیز دعوت به خیر، وظیفه‌ای همگانی شمرده‌شده و تعیین حدود، شرایط و کیفیت آن بر عهده قانون گذاشته‌شده است. این امر شناخت ابعاد این فریضه را ضروری می‌سازد؛ بااین‌حال، در بیشتر کتب فقهی و تفاسیر قرآنی، بین اصطلاح» دعوت به خیر «ه (ن لزوماً مفهوم آن) با امربه‌معروف و نهی از منکر تفکیکی مشاهده نمی‌شود که به‌طور خاص، قاعدهای جداگانه برای انجام دعوت به خیر را بیان کند.

فرضیه اصلی این مقاله آن است که در مقام عمل، بین این دو مفهوم (دعوت به خیر و امربه‌معروف و نهی از منکر) تفاوت‌های مهمی وجود دارد. اول اینکه آمر و ناهی باید حالت علو و استعلا نسبت به مأمور و منهی داشته باشند (حلی، بی‌تا: .(۱۵۷</ref> همچنین امربه‌معروف و نهی از منکر با خواهش و تمنا انجام نمی‌شود؛ ۳ درحالی‌که در دعوت این‌گونه نیست. دوم اینکه چنان‌که گفته‌شده است، در امربه‌معروف، معروفی ترک می‌شود و در نهی از منکر، منکری ارتکاب می‌یابد و سپس نوبت به امرونهی می‌رسد؛ برخلاف دعوت به خیر که لازم نیست معروفی ترک شود و منکری ارتکاب یابد و قبل از آن شما می‌توانید دعوت به خیر کنید (ارسطا، (۱۳۹۰ </ref> البته در موارد اندکی ممکن است امرونهی قبل از ارتکاب فعل واجب شود۴ (موسوی خمینی، (۳۰۱ :۱۴۲۵</ref>؛ اما عمومیت ندارد. تفاوت‌های دیگری نیز بین این دو وجود دارد که در مباحث بعد به آن اشاره خواهد شد.

جالب اینجاست که بی‌توجهی به مفهوم دعوت به خیر، در آیه مورد استناد اصل هشتم نیز مشاهده می‌شود؛ چراکه در این آیه، یعنی» والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر «(توبه(۷۱</ref>، عبارت دعوت به خیر وجود ندارد. این در حالی است که آیه مناسب‌تر با محتوای اصل، یعنی « ولتکن منکم امه یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر ...» وجود داشته است که هرچند در مجلسِ بررسی نهایی قانون اساسی نیز مورد تذکر واقع‌شده[۶] (اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، (۴۰۹ :۱۳۶۴ </ref>و از سوی نایب‌رئیس تأیید شد[۷] (اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، (۴۱۱ :۱۳۶۴، اما به دلیل وجود بعضی اختلاف‌ها در مورد انطباق این آیه با همگانی بودن وظیفه[۸] و پیشنهادهایی مبنی بر حذف عبارت» دعوت به خیر «از متن اصل، بحث در مورد تغییر آیه به جلسه دیگری موکول گردید؛ البته به دلیل بررسی نکردن مجدد، به همین شکل باقی ماند.

گفتنی است همگانی بودن با آیه حذف‌شده منافاتی نداشت. [۹] البته باید به این نکته اشاره شود که در جلسه پایانی مجلس، بررسی نهایی قانون اساسی (جلسه شصت و هفتم) که در آن مجموع اصول قانون اساسی به تصویب نهایی و امضای نمایندگان رسید، دو قسمت مقدمه و خاتمه قانون اساسی نیز به ترتیب، به تأیید[۱۰] و استحضار [۱۱] نمایندگان رسیده است. در قسمت خاتمه که عنوان آن» بخشی از آیات و روایات که زیربنای قانون اساسی است «بود و نایب‌رئیس مجلس آن را با تعبیر» قسمتی از مبانی قانون اساسی در نصوص اسلامی[۱۲] «قرائت می‌کند،[۱۳] به هر دو آیه پیش‌گفته به‌عنوان مبنای اصل هشتم اشاره‌شده و آیه» فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه... «(زمر۱۷/و(۱۸ نیز به‌عنوان آیه» مناسب اصل «۸ درج‌شده است (اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، (۱۸۷۹ :۱۳۶۴ که با مفهوم دعوت به خیر تطابق دارد.

درهرحال و با توجه به تفاوت نظر درباره نوع رابطه این مفهوم با مفهوم امربه‌معروف و نهی از منکر، لازم است مفهوم لغوی و اصطلاحی آن با دقت بررسی شود و با بررسی منابع فقهی، تفاوت‌ها یا شباهت‌های این دو مفهوم با یکدیگر مشخص شود. در صورت تفکیک این دو مفهوم، قاعدتاً آثار متفاوت فقهی و حقوقی بر آن‌ها بارشده و حدود، شرایط و کیفیت تحقق آن‌ها از یکدیگر متمایز خواهد شد. انجام این تفکیک، نتایج بسیار مهم زیر را در پی دارد:

الف) امکان شناسایی نهادهای متولی» دعوت به خیر «فراهم می‌شود و آنان تحت سیطره اصل هشتم قرار می‌گیرند. اهمیت این موضوع در آنجاست که اگر تاکنون، اموری مانند ارشاد و آموزش و تبلیغ، در قالب وزارتخانه‌های آموزش‌وپرورش، تحقیقات و فناوری و فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و... ، جزو وظایف حکومت تلقی شده و حضور مردم در این عرصه کاری اختیاری فرض می‌شد، ازاین‌پس مردم نیز در کنار دولت موظف دانسته می‌شوند و دولت نیز برای فراهم کردن زمینه حضور مردم دارای تکالیفی خواهد شد. علاوه بر این، پس از شناسایی مصادیق دعوت به خیر که در اصل هشتم به‌عنوان» وظیفه متقابل «شناخته‌شده است، پاسخ به سؤالاتی مانند اینکه آیا ورود به عرصه تعلیم و تربیت وظیفه اولیه مردم است یا دولت (مصباح یزدی، (۱۰۱: ۱۳۸۹ روشن می‌شود؛ چراکه اصل هشتم هرگونه اولویتی را در این موارد منتفی می‌سازد و نمی‌توان به استناد قرار گرفتن بعضی از وظایف مربوط به دعوت به خیر مانند آموزش‌وپرورش رایگان[۱۴] بر عهده دولت، مسئولیت مردم را در این زمینه‌ها منتفی دانست.

ب) به دلیل تفاوت» هدف «و» روش اجرا «ی دعوت به خیر با امربه‌معروف و نهی از منکر به لحاظ فقهی و ارتباط تنگاتنگ این دو مقوله با یکدیگر، تمیز دستگاه‌های متولی» دعوت به خیر «از دستگاه‌های متولی» امربه‌معروف و نهی از منکر «به سیاست‌گذاری متفاوت و درنتیجه، انتظار متفاوت از این دستگاه‌ها منجر می‌شود. در مرحله بعد، امکان تعیین نوع ارتباط این دو نوع دستگاه با یکدیگر فراهم خواهد شد. همچنین نوع تعامل مردم و دولت با یکدیگر در این دو عرصه متفاوت خواهد شد که خود نیازمند تدبیر فرهنگی و قانونی متفاوت است.

به‌عبارت‌دیگر، مفروض فرعی این مقاله آن است که تمایز بین امربه‌معروف و نهی از منکر، ایران، چاپ ششم: .۱۹–۳۸

تأثیر بسیار مهمی در سیاست‌گذاری و نهادسازی فرهنگی و حقوقی خواهد داشت. رسیدن به این نتیجه، ابتدا مستلزم پاسخ به این پرسش است که تمایز دعوت به خیر با امربه‌معروف و نهی از منکر در چیست؟ برای رسیدن به پاسخ، لازم است ابتدا مفهوم دعوت به خیر و مصادیق آن و سپس تمایز آن با امربه‌معروف و نهی از منکر ازجمله در بعد شرایط و مراتب بررسی شود. بدین منظور، با مراجعه به کتاب‌خانه‌ها و نرم‌افزارهای موجود، مستقیم به کتب متعدد فقهی و تفسیری مراجعه گردید تا از مباحثی که به‌طور غیرمستقیم و از خلال بحث از مصادیق دعوت به خیر مطرح‌شده‌اند، بتوان به اصل موضوع رسید؛ یعنی از کنار هم چیدن فروعات، به اصل مطلب و نتایج لازم دست‌یافت.

تاکنون هیچ کتاب یا مقاله‌ای با عنوان دعوت به خیر نوشته‌نشده است و تنها راجع به بعضی مصادیق آن مانند النصیحه لائمه المسلمین مطالبی وجود دارد که آن‌هم بدون اشاره به رابطه آن با دعوت به خیر است. به‌طریق‌اولی باید گفت که هیچ نوشته‌ای یافت نگردید که در آن اهتمامی درباره تعیین شرایط و مراتب دعوت به خیر صورت گفته باشد؛ بنابراین، می‌توان ادعا کرد که این مقاله هم در بحث از شاخصه‌های دعوت به خیر، هم در تعیین شرایط و هم در معرفی نهادهای متولی آن سابقه‌ای ندارد.

مفهوم دعوت به خیر

در مورد مفهوم دعوت به خیر می‌توان چند دیدگاه را مطرح کرد:

.۱ برابری دعوت به خیر با امربه‌معروف و نهی از منکر: این دیدگاه را می‌توان در بعضی تفاسیر قرآنی مشاهده کرد؛ از جمله اینکه:» خداوند از خیر و شر تعبیر به معروف و منکر کرده است «وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ (طباطبایی، ج(۵۷۸:۳ وَ» یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِاستعطف بر قول یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ از قبیل عطف تفسیری و تفصیل بعد از اجمال برای اهتمام به شأن امربه‌معروف و نهی از منکر «(حسینی جرجانی، (۱۰۴: ۱۴۰۴

.۲ عام بودن دعوت به خیر نسبت به امربه‌معروف و نهی از منکر: چنان‌که در بعضی از کتب تفسیری و فقهی، دعوت به خیر برابر دعوت به دین (نجفی کاشف الغطاء، (۱۰۵ :۱۴۲۳ یا» خیر «مفهومی عام و به معنای هر امر نیکو از منظر عقل و شرع از جمله امربه‌معروف و نهی از منکر دانسته شده است (اردبیلی، بی‌تا:۳۲۱؛ اسدی فاضل کاظمی، بی‌تا: .(۳۷۲ همچنین خیر را امری اعم از تکالیفی شامل افعال و ترک فعل‌ها و نهی از منکر خوانده‌اند (قطب‌الدین راوندی، بی‌تا: .(۳۶۰ به‌عبارت‌دیگر و برخلاف دیدگاه اول، آیه» ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر... «نشان‌دهنده رابطه عموم و خصوص مطلق بین این دو مفهوم است و «امربه‌معروف و نهی از منکر، مصداق بارز دعوت است. هر امرونهی، نوعی دعوت است؛ نه برعکس » (یزدی، ۲۹۵ :۱۴۱۵)

۳. معنای خاص دعوت به خیر و تفاوت آن با امربه‌معروف و نهی از منکر: برخی این مقوله را به معنای ارشاد و تعلیم احکام[۱۵] (موسوی قزوینی، (۵۴۸ :۱۴۲۷ می‌دانند یا آن را از مصادیق تحذیر؛ یعنی ترسانیدن مؤمن از وقوع در ضرر دینی و دنیوی (موسوی قزوینی، (۲۶۹ :۱۴۲۴ برشمرده‌اند. بعضی نیز با استفاده از آیات قبل و بعد از آیه» ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر... «مصداق اصلی دعوت به خیر را دعوت به اتحاد مسلمین معرفی کرده‌اند.[۱۶] ( مطهری، بی‌تا: .۲۱۸)

بر مبنای دیدگاه آخر با افزودن مصادیق دیگری مانند تبلیغ، به‌خوبی می‌توانیم تفاوت دعوت به خیر با امربه‌معروف و نهی از منکر را نشان دهیم و علاوه بر جلوگیری از خلط مباحث با یکدیگر، جایگاه دعوت به خیر را مشخص و برای تحقق آن برنامه‌ریزی کنیم. به‌طور مثال، تفاوت تبلیغ با امربه‌معروف و نهی از منکر چنین بیان‌شده است که:» تبلیغ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است. پس مرحله شناخت است؛ ولی امربه‌معروف و نهی از منکر، به مرحله اجرا و عمل مربوط است. وظیفه‌ای که هر مسلمان ازنظر تبلیغ دارد، این است که باید این احساس در او پیدا بشود که به‌نوبه خودش حامل پیام اسلام است. اما وظیفه‌ای که هر مسلمان در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر دارد، این است که باید این احساس در او باشد که مجری و جزء قوّه مجریه این پیام است که باید آن را در جامعه به مرحله عمل و تحقق برساند و به آن لباس عینیت بپوشاند «(مطهری، بی‌تا: .(۳۲۳

با توجه به آنچه بیان شد، می‌توان گفت که دعوت به خیر، مقدمه امربه‌معروف و نهی از منکر است. طبیعت امربه‌معروف و نهی از منکر با معنی تعلیم و ارشاد و نصح، متفاوت و به‌گونه‌ای است که متلازم با عمل و تحقق معروف و ریشه‌کن شدن منکر است و به همین دلیل، این مرحله پس از انجام مراحل سه‌گانه تعلیم و ارشاد و نصح انجام می‌گیرد و قبل از اتمام این مراحل، توسل به امربه‌معروف و نهی از منکر نادرست است و با موازین اسلام وفق نمی‌دهد (عمید زنجانی، (۲۳۰ :۱۴۲۱ بنابراین، مواردی مانند تعلیم جاهل را که در بعضی از کتب (مصباح یزدی، (۹۴ :۱۳۸۹ تحت عنوان مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر آورده شده است، صرفاً به‌عنوان یکی از مراحل مقدماتی آن و در قالب دعوت به خیر می‌توان پذیرفت. [۱۷] در این مقاله، نظر سوم پذیرفته‌شده است که دلایل آن در مباحث آتی روشن خواهد شد.

مصادیق دعوت به خیر

پس از شناخت مفهوم دعوت به خیر و تفاوت آن با امربه‌معروف و نهی از منکر، با نگاهی به منابع فقهی مشخص می‌شود که این مفهوم کاربرد گسترده‌ای در فقه داشته و خود دارای مصادیق متعددی است که به‌رغم شباهت پای‌های بین آن‌ها، کاربرد آن‌ها از انجام توصیه‌ای فردی تا نصیحت حاکم اسلامی در معنای خاص خود متفاوت خواهد بود؛ بنابراین، لازم است این مصادیق بررسی شود و به احکامی توجه شود که ممکن است به‌طور خاص بر هریک بار شود.

ارشاد (تبلیغ و تعلیم)

معمولاً در کتب فقهی، عبارت» ارشاد جاهل و تنبیه غافل «توأمان استفاده می‌شود (نجفی، :۱۴۱۵ ۳۲–۳۱؛ انصاری دزفولی،(۱۳ :۱۴۱۵ عناوین اعلام، تبلیغ و تعلیم نیز به هجای ارشاد در کلمات فقها به‌کاررفته است (جمعی از پژوهشگران، (۳۵۷ :۱۴۲۶؛ از جمله اینکه تبلیغ را بر هرکس که قادر به ارشاد جاهل و تنبیه غافل باشد، واجب کفایی دانسته‌اند (حسینی شیرازی،(۲۸۱ :۱۴۲۸

در مورد مبنای وجوب ارشاد و تعلیم احکام، علاوه بر دلیل عقلی، به وجوب دعوت به خیر در آیه» ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر «نیز استناد شده است. (موسوی قزوینی،(۲۶۹ :۱۴۲۴ در مورد تفاوت ارشاد جاهل با امربه‌معروف و نهی از منکر گفته‌اند:» ارشاد در جایی است که شخص، نسبت به‌حکم یا موضوع یا هر دو جاهل باشد؛ برخلاف امربه‌معروف و نهی از منکر که فرد، عالم به‌حکم و موضوع است «(جمعی از پژوهشگران،(۳۵۷ :۱۴۲۶

به‌عبارت‌دیگر، زمانی که فردی عمداً عمل خلاف شرع انجام می‌دهد، عمل او معصیت و منکر خواهد بود که نیازمند امربه‌معروف و نهی از منکر است (مصطفوی،(۳۶: ۱۴۲۱ ارشاد جاهل به احکام شرعی واجب است؛ ولی اکثر فقها ارشاد به موضوع را واجب ندانسته‌اند (موحدی لنکرانی، بی‌تا: .(۸۴ البته، برخی از فقیهان در صورت اذیت شدن جاهل براثر اعلام موضوع یا افتادن وی در عسر و حرج، آن را حرام دانسته‌اند؛ مگر در امور مهمی مانند جان، آبرو، ناموس مؤمنان و اموال قابل‌اعتنای آنان، به‌تصریح برخی که از حکم فوق مستثناست و ارشاد جاهل در این موارد واجب است (حسینی شیرازی،(۴۶۸ :۱۴۲۷

برخی فقها، خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را نیز از موارد استثناء شمرده‌اند که در صورت نجس بودن، اعلام آن را به جاهل واجب می‌دانند (جمعی از پژوهشگران،(۳۵۷–۳۵۸ :۱۴۲۶ همچنین اگر فاعل به مباح بودن فعل حرامی یا به جواز ترک واجبی معتقد باشد، امربه‌معروف و نهی از منکر ساقط می‌شود و همین‌طور است در هر موردی که تارک واجب و فاعل حرام عذر داشته باشد؛ لکن از راه تنبیه غافل و ارشاد جاهل، تنبیه و ارشاد لازم است (موحدی لنکرانی، بی‌تا:.(۲۳۰

در مورد تبلیغ گفته‌شده است که مترادف ابلاغ بوده و به معنای دعوت مردم (جاهل قاصر یا مقصر) به اصول یا فروع دین از سوی علما با گفتار نرم و جدال احسن است (مشکینی، بیتا : .(۱۲۵ به نظر مرحوم مشکینی، خطاب آیه» ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر... «به تمام مردم است؛ اما چون انجام تبلیغ در عصر حاضر نیازمند تأسیس حوزه‌های علمیه است و عامه مردم از انجام این تکلیف قاصرند؛ بنابراین، خطاب آیه در حقیقت متوجه والی و حاکم مسلمانان است بیتا: .(۱۲۵

تواصی

یکی از مفاهیم قرآنی مشابه با دعوت به خیر، تواصی به‌حق و صبر است که در قرآن بدان اشاره‌شده است. این مفهوم به‌صراحت در اصل هشتم بیان‌نشده است؛ اما اشاره مختصری به رابطه آن با مفاهیم دعوت به خیر و امربه‌معروف لازم به نظر می‌رسد. در مورد مفهوم تواصی یا مواصاه که در لغت به معنای وصیت کردن به یکدیگر است (فرشی، (۲۲۴: ۱۴۱۲، می‌توان از منابع فقهی چند برداشت ارائه داد. بعضی تواصی به‌حق را با امربه‌معروف یکسان شمرده‌اند۱ (سروی مازندرانی، (۲۱۳: ۱۳۸۲؛ چنان‌که بعضاً از عبارت» التواصی بالمعروف و التناهی عن المنکر «استفاده‌شده است (بحرانی،(۴۴ :۱۴۲۶ بعضی نیز آن را حاصل جمع امربه‌معروف و نهی از منکر و دعوت به خیر (طریحی، (۳۵۸ :۱۴۱۶ یا تبلیغ۲ (حسینی شیرازی، (۲۸۲ :۱۴۲۸ دانسته‌اند. با توجه به ملاک استعلایی بودن امربه‌معروف و نهی از منکر، به نظر می‌رسد که مفهوم تواصی جزو مصادیق دعوت به خیر باشد.

تحذیر

بعضی از کتب فقهی، تحذیر یا همان بر حذرداشتن را به» ترسانیدن مؤمن از وقوع در ضرر دینی یا دنیوی «معنا کرده و انجام آن را به استناد وجوب دعوت به خیر واجب دانسته‌اند (موسوی قزوینی،(۲۷۰ :۱۴۲۴ از مصادیق تحذیر می‌توان به منع طلبه علوم دینی از اشتغال نزد شخص فاسدالعقیده یا منع مردم عادی از ارتباط با افرادی که باعث گمراهی در دین می‌شوند، اشاره نمود که از طریق بیان فساد عقیده فرد مذکور، ولو به قیمت افشای اسرار وی تحقق می‌یابد (موسوی قزوینی،(۲۷۰ :۱۴۲۴

۱[۱۸] ۲. [۱۹]

نصیحت

در کتب حدیثی شیعی، احادیث متعددی در مورد وجوب نصیحت واردشده است [۲۰] و به‌تبع آن، بابی تحت این عنوان و تحریم ترک آن وجود دارد.[۲۱] ازآنجاکه گاه از این واجب[۲۲] در کنار دعوت به خیر و امربه‌معروف و نهی از منکر نام‌برده شده است (سروی مازندرانی، (۳۶۰: ۱۳۸۲ و گاه نصح و نصیحت را مترادف امربه‌معروف و نهی از منکر و ارشاد معنی کرده‌اند (محمود عبدالرحمان، بی‌تا: (۴۲۱ و با توجه به اهمیت موضوع نصیحت حاکمان و لزوم شناسایی ارتباط آن با اصل هشتم، بررسی بیشتر در این زمینه ضروری به نظر می‌رسد.

معنای نصیحت

نصیحت، در» نصح «یعنی خلوص و خالی بودن از غش ریشه دارد و به معنای فعل یا کلامی است که از آن برای نصیحت شونده اراده خیر می‌شود (مجلسی،(۱۴۲ :۱۴۰۴ در فارسی به این مقوله، خیرخواهی می‌گوییم.

انواع نصیحت و مفهوم آن

با توجه به تعابیر موجود در روایات، می‌توان نصیحت را در بعد اجتماعی[۲۳] به سه نوع تقسیم کرد:

دیگری نیز وجود داشته باشد. البته آنچه اهمیت دارد، تطابق این مصادیق با شرایطی است که در ادامه خواهد آمد.

شرایط دعوت به خیر

با توجه به تعدد مصادیق دعوت به خیر، می‌توان برای وجوب هریک از آنان در کتب فقهی، شرایطی یافت که لازم است در همه آن‌ها وجود داشته باشد و شاید بتوان گفت همگی نقطه مقابل شرایط امربه‌معروف و نهی از منکرند. این شرایط در ادامه مطرح می‌شوند.

قصور و خطای مرتکب (عامدانه نبودن)

علامه مجلسی معتقد است که اگر موضوع نصیحت متعلق به امور دینی باشد، باید شیوه امربه‌معروف و نهی از منکر را در پیش گرفت (مجلسی،(۱۴۲ :۱۴۰۴ این در حالی است که چنان‌که قبلاً اشاره شد، ایشان موضوع نصیحت را به‌طورکلی امور دینی و دنیوی دانسته بود و مشخص نیست که منظور وی از امور دینی که متمایزکننده این دو فریضه از یکدیگر است، چیست؟ کلام شیخ انصاری می‌تواند در شناخت امر به ما کمک کند. ایشان در مقام بیان شرایط نصیحت، به لغزش و خطای برادر مؤمن اشاره می‌کند۱ (انصاری دزفولی، (۷۳ :۱۴۱۰ از بیان ایشان می‌توان استنباط کرد که جایگاه نصیحت درزمانی است که طرف مقابل دچار لغزش و خطاست و مفهوم مخالف آن این است که اگر آن فرد عمداً مرتکب حرام یا ترک واجب شد، دیگر جایی برای نصیحت وجود ندارد و قاعدتاً نوبت به امربه‌معروف و نهی از منکر می‌رسد. به‌بیان‌دیگر، چنان‌که در مورد مصادیق دعوت به خیر اشاره شد، تا زمانی که فرد در رعایت احکام شرعی دچار قصور است، باید از راه‌های مختلف ازجمله نصیحت یا ارشاد کردن، او را متنبه کرد؛ اما اگر در مسائل دینی تقصیر داشت، در صورت وجود شرایط امربه‌معروف و نهی از منکر، امرونهی خواهد شد.

توجه به این ملاک، تا حد زیادی از خلط مباحث جلوگیری می‌کند. به‌طور مثال گفته‌شده است که» اگر حاکم مرتکب اشتباهی جزئی گردد یا اینکه از وی معصیتی جزئی صادر شود که به اصول شریعت و مصالح اسلام و مسلمانان لطمه‌ای وارد نمی‌آورد و اساس عمل و حکم او کتاب و سـنت باشد، خروج علیه وی نه‌تنها واجب نیست، بلکه جایز نیز نیست و از مقام خود عزل نمی‌شود؛ بلکه اگر احتمال اصرار بر گناه از سوی او برود، واجب است او را نصیحت و ارشاد کرد «(منتظری نجف‌آبادی،(۳۸۹ :۱۴۰۹ با توجه به آنچه بیان شد، باید گفت بخشی از این کلام چندان دقیق نیست؛ چراکه اگر حاکم مرتکب» گناه «عمدی ولو کوچک شود، فارغ از اثر آن بر عدالت وی، در صورت وجود احتمال تکرار و تأثیر باید او را امربه‌معروف و نهی از منکر کرد و دیگر جایی برای نصیحت وی باقی نخواهد ماند. » .۱لا یرفع الید عن نصیحه اخیه المسلم لو رأی منه الزلل و الخطأ. «

جهل به‌حکم

قبلاً اشاره شد که ارشاد جاهل، در صورت جهل مرتکب به‌حکم واجب است؛ اما اگر فرد جهل به موضوع داشته باشد، واجب نیست؛ مگر در امور مهمی که شارع به انجام یا ترک آن‌ها راضی نباشد. این امر در مورد سایر مصادیق دعوت به خیر نیز جاری است. علاوه بر شرایط یادشده باید گفت دعوت به خیر، یکی از شرایط اصلی وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر، یعنی احتمال تکرار (اصرار مرتکب) و نیز احتمال تأثیر را ندارد. به‌عبارت‌دیگر، وجوب آن عام‌تر است. توضیح آنکه اگر آمر یا ناهی احتمال ندهد که گناه تکرار خواهد شد یا اینکه امرونهی او روی مرتکب تأثیر خواهد داشت، وظیفه‌ای بر عهده وی نخواهد بود. حال اگر احتمال داد که مرتکب، بازهم گناه خود را انجام خواهد داد و نیز احتمال داد که امرونهی تأثیر خواهد داشت؛ اما پس از اقدام به امر یا نهی، مرتکب به انجام گناه ادامه داد، قاعدتاً دیگر تکرار امرونهی واجب نیست؛ چون احتمال تأثیر نزدیک به صفر است. [۲۴]

البته، طبق نظر شیخ انصاری و علامه مجلسی، بر نصیحت کننده واجب است که اگر نصیحت شونده، نصیحت را نپذیرفت، بازهم به نصیحت خود ادامه دهد (انصاری دزفولی،(۷۳ :۱۴۱۰ این نظریه را می‌توان به سایر مصادیق دعوت به خیر نیز تسری داد. به لحاظ عقلی نیز این ملاک پذیرفتنی است؛ چراکه اولاً جهل یا خطای هر مؤمن ناشی از ملکه‌ای نفسانی و امری مستمر است که قطعاً به تکرار منجر خواهد شد و باید با مداومت بر نصیحت و... آن را از بین برد ثانیاً. دعوت وی از حد گفتار فراتر نرفته و تکرار آن مؤونه‌ای ندارد؛ برخلاف امربه‌معروف و نهی از منکر که در صورت احتمال تأثیر، به اقدام عملی منجر خواهد شد.

مراتب دعوت به خیر

مراتب دعوت به خیر، چنان‌که در مورد امربه‌معروف و نهی از منکر مشخص‌شده است، در هیچ‌یک از منابع فقهی مشاهده نمی‌شود؛ اما می‌توان با بهره‌گیری از بعضی اشارات در کتب فقهی و الگوبرداری از شیوه فقها در تعیین مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، طرحی اولیه را در این زمینه ارائه کرد.


مرتبه عملی

در تمامی کتب فقهی که به روایات معصومین (ع) مستند است، مرتبه سوم امربه‌معروف و نهی از منکر، مرتبه ید نام دارد و نه مرتبه عمل. این مرتبه شامل اعمالی همچون ضرب مادون یا مافوق جرح، شکستن آلات حرام و... است. شیخ طوسی در کتاب نهایه می‌فرماید که منظور از مرحله ید در امربه‌معروف و نهی از منکر، اقدام عملی نسبت به شخصی که» معروف «را ترک می‌کند یا» منکر «را انجام می‌دهد، نیست؛ بلکه» امربه‌معروف «و» ناهی از منکر «باید به‌گونه‌ای رفتار کند که الگوی عملی برای دیگران، مخصوصاً تارکان معروف و آلودگان به منکر گردد (طوسی، (۲۹۹ :۱۴۰۰، همان‌گونه که حدیث کونوا» دعاه للنّاس بغیر ألسنتکم «دلالت بر این مطلب دارد (مکارم شیرازی،(۴۲: ۱۴۲۵

با توجه به تفاوت‌های امربه‌معروف و نهی از منکر و دعوت به خیر که قبلاً بدان اشاره شد، دقت در روایت مورد استناد که از دعوت مردم و نه امرونهی آن‌ها سخن به میان آورده است و توجه به روایات متعدد که در آن مرتبه یدی امربه‌معروف و نهی از منکر مستلزم نوعی درگیری با مرتکب عمدی گناه به‌صورت ضرب یا جرح یا گرفتن آلت جرم و ... تلقی گردیده است، به نظر می‌رسد که این اقدام پسندیده، یعنی تخلق به اخلاق الهی نوعی دعوت به خیر است و نمی‌توان آن را جزو مراتب امرونهی قرارداد؛ بنابراین، اینکه زمینه‌سازی انجام معروف و ترک منکر را در قالب تبلیغ عملی معروف و ترک عملی منکر از مصادیق مرحله ید در امربه‌معروف و نهی از منکر به‌حساب آوریم (غلامی، (۶۱ :۱۳۹۲، قابل‌قبول نخواهد بود.

برخی با وجود اعتراف به اینکه صاحب جواهر نیز مانند اکثر فقها، به‌صراحت مرتبه ید را شامل ضرب و امثال آن دانسته است، تلاش کرده‌اند با استناد به این قول ایشان که بالاترین و مؤثرترین نمونه امربه‌معروف و نهی از منکر را در تخلق به اخلاق کریمه دانسته است، تفسیر موسعی از مرحله ید کنند و اموری مانند نوشتن مقاله و کتاب یا تأسیس مدارس را ذیل این مرحله بگنجانند (نوری همدانی، ۱۴۱۶،(۲۵۰ این در حالی است که مصادیق یاد شده، همگی شرایط دعوت به خیر را دارند و نیازی به الحاق آن به مرتبه یدی وجود ندارد.

درهرحال، این دیدگاه‌ها به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه عدم تمایز بین این دو واجب در سیاست‌گذاری، نهادسازی و تعیین وظایف برای دستگاه‌ها اثر می‌گذارد. اما، شاید بهترین مصداق برای تبیین مرحله عملی دعوت به خیر را بتوان در داستان اقدام امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برای آموزش وضو به پیرمرد جاهل یافت. در این واقعه، این دو بزرگوار وقتی مشاهده نمودند که آن شخص، جاهل به‌حکم وضو است، در عوضِ دعوت زبانی که می‌توانست موجب رنجش پیرمرد شود، خود اقدام به ساختن وضوی صحیح در مقابل چشمان وی کرده و غیرمستقیم او را ارشاد کردند؛ بنابراین، در دعوت به خیر باید از مرحله عملی با وصف بسیار شروع کرد که احتمال تأثیر بیشتری دارد.

انجام این مرتبه هم از سوی مردم و هم دولت (حاکم و کارگزاران) قابل‌تصور است. می‌توان مصداق دعوت عملی را در مواردی دانست که مثلاً دولت در صرفه‌جویی در مصرف آب و برق و... پیش‌قدم می‌شود و مصرف خود را بهینه می‌کند و آن را کاهش می‌دهد یا کلاً در بهره‌وری از امکانات و نیروی انسانی خود کوشش فراوان می‌کند. این موارد، دعوت عملی دیگران به چنین کارهایی است.

مرتبه گفتاری

علاوه بر آنچه در بحث از مصادیق نام‌برده شد، برگزاری رده‌های آموزشی، برپایی نمایشگاه، وعظ و تبلیغ عمومی و... انواعی از مصداق دعوت به خیر است. در نطق‌های پیش از دستور نمایندگان مجلس و سخنرانی مسئولان نیز باید دعوت مردم به خیر انجام گیرد. شاید قانون‌گذاری مجلس شورای اسلامی و وضع مقررات از سوی دولت برای تسهیل اجرای کارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی که سودمند و مفید به حال جامعه باشد، اهدای جایزه و... را نیز بتوان نوعی دعوت عموم مردم یا نخبگان به انجام این امور خیر تلقی کرد.

مرتبه قلبی

فقهایی همچون علامه حلی و صاحب جواهر معتقدند که مرتبه قلبی در امربه‌معروف و نهی از منکر صرف ناراحتی قلبی نیست؛ بلکه چنان‌که در بعضی روایات تصریح گردیده است، بدین معناست که شخص با دیدن کارهای خلاف یا ترک کارهای خوب، قلباً ناراحت و متأثّر شود و این تألّم و ناراحتی در چهره و حرکاتش ظاهر و آشکار گردد؛ بنابراین، افعالی مانند اعراض (روی گرداندن)، پشت کردن و هجر (ترک معاشرت) جزو این مرتبه شمرده‌شده است (حلّی، ۴۴۴ :۱۴۱۴ ) از آنجا که دعوت به خیر، در واقع تشویق به انجام مستحبات و ترک مکروهات، ارشاد جاهل و تنبیه غافل است، عکس مصادیق مرتبه قلبی در امربه‌معروف و نهی از منکر (اخم کردن، اعراض و رو ترش کردن) که جنبه سلبی دارد، در اینجا اقدام‌های ایجابی جایگاه دارد، مانند حضور در مجالس تقدیر و نکوداشت و... .

دعوت به خیر؛ سیاست‌گذاری و نهادهای متولی در مقایسه با سایر فروع دین و احکام شرعی، در روایات، تعابیری استثنایی درباره اهمیت امربه‌معروف و نهی از منکر به‌کاررفته است؛ بنابراین، هر آنچه زمینه‌ساز تحقق آن باشد نیز همین درجه اهمیت خواهد داشت. ازاین‌رو، دعوت به خیر و مصادیق آن نیز در نظام فرهنگی حقوقی اسلام جایگاه ویژه‌ای دارند؛ چرا که شرایط را برای اثرگذاری امربه‌معروف و نهی از منکر فراهم می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر، زمانی امربه‌معروف و ناهی از منکر» احتمال تأثیر «امربه‌معروف و نهی از منکر را که جزو شرایط لازم برای وجوب آن است، خواهد داد که زمینه تأثیر فراهم باشد؛ از جمله اینکه نهادهای فرهنگیِ متولی دعوت به خیر، در کنار مردم، با اقدامات لازم آموزشی، تشویقی و... ، زمینه را برای تأثیرپذیری مخاطبان فراهم کرده باشند. البته، می‌توان ادعا کرد که اگر فرهنگ جامعه رشد کرده باشد، زمینه ارتکاب بسیاری از منکرات از بین می‌رود و اصولاً نوبت به امربه‌معروف و نهی از منکر نخواهد رسید.

این امر اهمیت تفکیک سیاست‌گذاری درزمینهٔ دعوت به خیر و امربه‌معروف و نهی از منکر از جمله رعایت اولویت‌بندی در بودجه‌ریزی، تفکیک نهادهای متولی، تفاوت در شیوه اجرا و ... را نشان می‌دهد. شهید مطهری از متفکران متأخر است که تلویحاً به این موضوع توجه نشان داده است. ایشان در بحثی که با عنوان لزوم دخالت منطق در امربه‌معروف و نهی از منکر دارند، به موضوع احتمال تأثیر اشاره می‌کنند و با ذکر داستانی واقعی، به‌خوبی نشان می‌دهند که چگونه شهردار یکی از شهرهای ایالت فیلادلفیا پس از بی‌نتیجه بودن موعظه و امرو نهی مردم به ترک قماربازی، با تدابیر فرهنگی، موفق به برانداختن این منکر شد[۲۵] (مطهری، بی‌تا: . ۲۰۶–۲۰۵)

ایشان تصریح می‌کند که ما» بیماری هوس‌بازی و ولو بودن در حاشیه خیابان‌ها و پیروی مفرط از مدپرستی و اسراف و تجمل را هم می‌خواهیم با زبان و موعظه یا ملامت و طعنه علاج کنیم و البته با این وسایل چاره‌پذیر نیست. اگر روزی توفیق پیدا کنیم که عملاً در فکر چاره‌جویی بیفتیم و منطق را در امربه‌معروف و نهی از منکر دخالت دهیم، همه این مشکلات به‌خوبی و آسانی حل می‌شود «(مطهری، بی‌تا: .(۲۰۶–۲۰۷۶).

قاعدتاً این تدابیر عملی در چهارچوب دعوت به خیر قرار می‌گیرند و زمینه را برای انجام امربه‌معروف و نهی از منکر فراهم می‌سازند؛ بنابراین، لازم است در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی به این موضوع توجه شود. علاوه براین، بعضی مصادیق دیگر مانند نصیحت ائمه مسلمین نیز به دلیل حساسیت فراوان، به توجه دقیق نیاز دارد تا در مقام سیاست‌گذاری و اجرا با امربه‌معروف و نهی از منکر خلط نگردد و سازوکار لازم برای آن فراهم شود؛ به‌گونه‌ای که هم مردم و هم حکومت چنان به وظیفه خود در این زمینه عمل کنند که مدنظر شارع مقدس بوده است.

ایجاد نهادهای متولی و تعیین چهارچوب وظایف آنان، بعد دیگر سیاست‌گذاری تقنینی است که باید بدان توجه کرد. همان‌گونه که در مطالب قبلی بیان شد، اموری مانند آموزش، ارشاد، تبلیغ و نصیحت را می‌توان جزو مصادیق دعوت به خیر محسوب کرد. درنتیجه، باید نهادهایی را که هر یک از این امور را به سامان می‌رسانند، نهادهای دعوت‌کننده به خیر تلقی کرد؛ هرچند چنین عنوانی به این نهادها نسبت داده نشده باشد. براین اساس، می‌توان گفت که بعد از تصویب قانون اساسی، هم مردم و هم‌نهادهای حکومتی، بدون آنکه لزوماً به مفهوم دعوت به خیر در اصل هشتم توجه داشته باشند، دست به ایجاد نهادهایی زده‌اند که یا مستقیماً کار ویژه دعوت به خیر دارند یا زمینه آن را فراهم می‌کنند. از نهادهای حکومتی می‌توان به نام‌های زیر اشاره کرد: وزارتخانه‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی، علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، آموزش‌وپرورش، ورزش و امور جوانان، سازمان‌هایی مانند صداوسیما، تبلیغات اسلامی، مرکز رسیدگی به امور مساجد، ستاد برگزاری نماز جمعه، کمیته امداد امام خمینی (ره)، بسیج مستضعفین و ... .

در ادامه باید گفت مردم نیز با ایجاد مساجد، هیئت‌های مذهبی، مراکز امور خیریه، مدارس، حوزه‌های علمیه و... ، زمینه را برای دعوت به خیر فراهم کردند. بعضی از این نهادها مانند صداوسیما، بسیج مستضعفین یا نهاد روحانیت، کارکرد امربه‌معروف و نهی از منکر نیز دارند. سایر این نهادها نیز با آموزش معروف و منکر یا آموزش شیوه انجام امرونهی می‌توانند به امربه‌معروف و نهی از منکر بپردازند که از مصادیق خیر است و مردم را به آن دعوت کنند و زمینه انجام آن را فراهم سازند. در این میان، گاهی نیز بین این دو وظیفه، دستکم ازنظر نام‌گذاری و قرارداد آن بر عهده دستگاه‌های ذی‌ربط خلط صورت گرفته است که می‌تواند اثرهای خاص خود را داشته باشد.

جالب است که بعضی علمای نکته‌سنج، به واگذاری وظیفه امربه‌معروف و نهی از منکر به نهادهایی بانام‌های دیگر انتقاد کرده‌اند[۲۶] [۲۷] گفتنی است نام‌گذاری گشت‌های نیروی انتظامی به نام» گشت ارشاد «که با بدحجابی مقابله می‌کنند، بدین معنی است که افراد بدحجاب از حکم شرعی حجاب ناآگاه‌اند و قرار است مأموران نیروی انتظامی، تنها آنان را ارشاد کنند. هرچند ممکن است به دلیل ضعف نهادهای فرهنگی، انجام این وظیفه نیز بر عهده نیروی انتظامی قرارگرفته باشد که اصل این موضوع محل بحث است؛ اما می‌دانیم که کار این گشت‌ها، بعضاً از مرحله ارشاد زبانی فراتر می‌رود و به امربه‌معروف و نهی از منکر عملی نیز کشیده می‌شود.

علاوه بر آنچه گفته شد، از منظر نهادسازی، گستردگی مصادیق خیر و نهادهای متولی آن، ضروری است نهادهایی برای هماهنگی این اقدام‌ها در نظر گرفته شود که بیشتر صبغه فرهنگی داشته و اثرهای بسیار منفی یا مثبتی را در جامعه به همراه دارند. با وجود ضرورت بیان‌شده، تاکنون سازمان و دستگاهی مستقل به نام دعوت به خیر تأسیس نشده است؛ اما به نظر می‌رسد بنیان‌گذار انقلاب در همان سال‌های ابتدایی پس از انقلاب، با درک اهمیت این موضوع، به ایجاد نهادی برای تمرکز بر قسمت اصلی مسائل فرهنگی و آموزشی اقدام کرده‌اند و آن نهاد چیزی نبود، جز ستاد انقلاب فرهنگی که بعدها به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام یافت. همچنین قانون اساسی هم در اصل صدویازدهم، زمینه ایجاد نهادی را با عنوان مجلس خبرگان رهبری برای نصیحت حاکم فراهم کرد که بررسی هریک از آن‌ها مجال دیگری می‌طلبد. ذکر این نکته ضروری است که اصل انجام هر دو وظیفه از سوی یک‌نهاد ایرادی ندارد؛ اما با توجه به اینکه امربه‌معروف و نهی از منکر آمرانه است و دعوت به خیر این‌گونه نیست و مخاطب آن متفاوت است، باید در انجام آن دقت شود.

نتیجه‌گیری

فریضه دعوت به خیر، مفهوم و کارکردی متفاوت با امربه‌معروف و نهی از منکر دارد. این مقوله، زمینه‌ساز تحقق امربه‌معروف و نهی از منکر است و بسیاری از اهداف آن را با شیوهای ملایم‌تر و در قالب‌های فرهنگی محقق می‌سازد؛ بنابراین، اهمیتی کمتر از امربه‌معروف و نهی از منکر در بقا و دوام نظام اسلامی ندارد. به‌عبارت‌دیگر، بااینکه هم در دعوت به خیر و هم در امربه‌معروف و نهی از منکر با منکری برخورد می‌شود، نوع برخورد با مرتکب فعل منکر، بسته به اینکه وی جاهل باشد یا عالم متفاوت خواهد بود و باید به این نکته در تعیین وظایف متولیان امر، چه مردم و چه دولت، تقسیم این وظایف و هماهنگی بین آنان برای هم‌افزایی در این زمینه توجه شود. با توجه به‌تصریح اصل هشتم قانون اساسی مبنی بر لزوم تعیین حدود، شرایط و کیفیت دعوت به خیر در قوانین عادی، در این مقاله تلاش شد به‌رغم صریح نبودن منابع فقهی، اولاً تمایز این دو فریضه از یکدیگر از سه منظر مفهوم (مصادیق)، مراتب و شرایط روشن شود و ثانیاً با معرفی نهادهای متولی امر و تبیین تأثیر این تمایز بر کارکرد آنان، زمینه سیاست‌گذاری به‌منظور نهادینه‌سازی دعوت به خیر در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران و هماهنگی دستگاه‌ها فراهم گردد.

منابع

فارسی

۱. اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، (۱۳۶۴)، صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، چاپ اول، تهران، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، جلد .۱

۲. ارسطـا، محمدجواد، (۱۳۹۰–۱۳۸۹)، تقریرات درس نظارت بر اعمال حکومت، دوره دکتری حقوق عمومی، قم، پردیس دانشگاه تهران.

۳. جمعی از پژوهشگران، ۱۴۲۶) ه ق)، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، زیر نظر سید محمود هاشمی شاهرودی، چاپ اول، قم، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد .۱

۴. حسینی تهرانی، سید محمد حسین، ۱۴۲۱) ه ق)، ولایت فقیه در حکومت اسلام، چاپ دوم، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، جلد .۳

۵. مطهری، مرتضی، (بی تا)، مجموعهآثار، بی چا، تهران، انتشارات صدرا، جلد ۱۷ و .۲۰

۶. عمید زنجانی، عباسعلی، ۱۴۲۱) ه ق)، فقه سیاسی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات امیر کبیر، جلد ۱. ۷. غلامی، علی (۱۳۹۲)، «مبانی نظری مداخله دولت در مسئله حجاب»، فصلنامه دانش حقوق عمومی، سال دوم، ش .۶ ۸. معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری، (۱۳۸۶)، مجموعه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چاپ ششم، تهران، معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری.

۹. مصباح یزدی، محمدتقی، (۱۳۸۹)، بزرگترین فریضه، چاپ اول، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).

۱. مکارم شیرازی، ناصر، ۱۴۲۵) ه ق)، تعزیر و گستره آن، چاپ اول، قم،انتشارات مدرسه الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام.

.۱۱ موسوی خمینی، روح ا... ، مترجم: اسلامی، علی، ۱۴۲۵) ه ق)، تحریر الوسیله، چاپ بیست و یکم، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جلد .۲

عربی

.۱۲ اردبیلی، احمد بن محمد، (بی تا)، زبده البیان فی أحکام القرآن، چاپ اول، تهران، المکتبه الجعفریه لإحیاء الآثار الجعفریه.

.۱۳ اسدی فاضل کاظمی، جواد بن سعد، (بی تا)، مسالک الأفهام إلی آیات الأحکام، بی چا، بی جا، جلد .۲

.۱۴ انصاری دزفولی، مرتضی بن محمد امین، ۱۴۱۵) ه ق)، صراط النجاه (محشّی، شیخ انصاری)، چاپ اول، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری.

.۱۵ بحرانی، محمد سند، ۱۴۲۶) ه ق)، أسس النظام السیاسی عند الإمامیه، چاپ اول، قم، مکتبه فدک.

.۱۶حرّ عاملی، محمد بن حسن، ۱۴۰۹) ه ق)، وسائل الشیعه، چاپ اول، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، جلد .۱۶

.۱۷ حسینی جرجانی، سید امیر ابو الفتح، ۱۴۰۴) ه ق)، تفسیر شاهی، چاپ اول، تهران، انتشارات نوید، جلد .۲

.۱۸ حسینی شیرازی، سید محمد، ۱۴۲۸) ه ق)، من فقه الزهراء علیها السلام، رشید، چاپ اول، قم، جلد .۲

۱۹اسدی. حلّی، (علامه) حسن بن یوسف بن مطهر، (بی تا)، تحریر الأحکام الشرعیه علی مذهب الإمامیه (ط - القدیمه)، چاپ اول، مشهد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، جلد .۱

.۲۰قطب الدین راوندی، سعید بن عبداللّه، ۱۴۰۵) ه ق)، فقه القرآن (للراوندی)، چاپ دوم، قم، انتشارات کتابخانه آیه االله مرعشی نجفی، جلد .۱

.۲۱ سروی مازندرانی، محمد صالح بن احمد بن شمس، ۱۳۸۲) ه ق)، شرح الکافی، چاپ اول، تهران، المکتبه الإسلامیه، جلد .۱۲

.۲۲ طریحی، فخر الدین، ۱۴۱۶) ه ق)، مجمع البحرین، چاپ سوم، تهران، کتابفروشی مرتضوی، جلد .۳

.۲۳ طوسی، ابو جعفر، محمد بن حسن، ۱۴۰۰) ه ق)، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، چاپ دوم، بیروت، دار الکتاب العربی.

.۲۴ قرشی، سید علی اکبر، ۱۴۱۲) ه ق)، قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دار الکتب الإسلامیه، جلد .۷

.۲۵ کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، ۱۴۰۷) ه ق)، الکافی (ط - الإسلامیه)، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الإسلامیه، جلد .۲

.۲۶ محمود عبد الرحمان، (بیتا)، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیه، بی چا، بی جا، جلد .۳ .۲۷ مجلسی (دوم)، محمد باقر بن محمد تقی، ۱۴۰۴) ه ق)، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، چاپ دوم، تهران، دار الکتب الإسلامیه، جلد .۹

.۲۸ مشکینی، میرزا علی، (بی تا)، مصطلحات الفقه، بی چا، بیجا.

.۲۹ مصطفوی، سید محمد کاظم، ۱۴۲۱) ه ق)، مائه قاعده فقهیه، چاپ چهارم، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

.۳۰ منتظری نجف آبادی، حسین علی، ۱۴۰۹) ه ق)، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الإسلامیه، چاپ دوم، قم، نشر تفکر، جلد .۲

.۳۱ موسوی خمینی، سید روح ا... ، ۱۴۱۵) ه ق)، المکاسب المحرمه (ل مام الخمینی)، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، جلد .۱

.۳۲ موسوی قزوینی، سید علی، ۱۴۲۴) ه ق)، ینابیع الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جلد .۲ .۳۳ موسوی قزوینی، سید علی، ۱۴۲۷) ه ق)، الاجتهاد و التقلید (التعلیقه علی معالم الأصول)، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

.۳۴ نجفی کاشف الغطاء، احمد بن علی بن محمد رضا، ۱۴۲۳) ه ق)، سفینه النجاه و مشکاه الهدی و مصباح السعادات، چاپ اول، نجف اشرف، مؤسسه کاشف الغطاء، جلد .۲

.۳۵ نوری همدانی، حسین، ۱۴۱۶) ه ق)، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، الطبعه الثانیه، قم، مؤسسه المهدی الموعود (عج) للتحقیق و النشر.

.۳۶ یزدی، محمد، ۱۴۱۵) ه ق)، فقه القرآن (للیزدی)، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ اول، قم، جلد .۲

پانویس

  1. استادیار مرکز مطالعات عالی انقلاب اسلامی دانشگاه تهران.
  2. دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.
  3. ب.
  4. ولتکن منکم امه یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون «(آل عمران۱۰۴).
  5. (سخنرانی مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز جمعه .(۱۳۷۹/۰۹/۲۵.
  6. مشکینی:اولاً در این آیه دعوت به خیر است. ثانیاً می‌خواهیم اصل را راجع به تمام طبقات بگوییم. پس بهتر باشد...
  7. نایب‌رئیس: اما راجع به آیه، قبلاً هم آیه ولتکن منکم بوده، به‌خصوص با بودن دعوت به خیر که درولْتَکُن مﱢنکُمْ أُمهٌ یَدْعُونَ إِلیَ الخَیرِ، امر به خیر، صراحت دارد، اولی است که این آیه را بنویسیم و راجع به آیه دیگر نباید بحث کنیم. «.
  8. منشأ اختلاف‌نظر فقها در مورد کفایی یا عینی بودن این فریضه، تفسیری است که از کلمه من در عبارت منکم امه وجود دارد، چنانچه بعضی آن را» من «تبعیضیه می‌دانند که گروهی از مسلمانان را مکلف به اتیان این واجب می‌کند (وجوب کفایی) و بعضی آن را» من «تبیینی می‌دانند که همه امت مسلمان را مکلف دانسته است (وجوب عینی).
  9. برخی گفته‌اند: سیاق این آیه (ولتکن منکم امه) این است که وجوب این دو وجوب کفایی است؛ ولی ظاهراً چون خطاب در این آیه متوجه همه مسلمانان است؛ آنچه از آن استفاده می‌شود، این است که بر همه مسلمانان واجب است که دست‌های را برای انجام این امر مهم اختصاص دهند (منتظری نجف‌آبادی، حسینعلی، پیشین: .(۳۵۵.
  10. علت اینکه از لفظ تصویب استفاده نگردید، عدم بررسی آن در صحن مجلس و درنتیجه، عدم امکان استناد به آن به‌عنوان بخشی از قانون اساسی است؛ گرچه به امضای نمایندگان رسیده است: مقدم مراغه‌ای: این مقدمه را از قانون اساسی جدا کنید؛ چون در جلسه طرح نشده. رئیس: در جلسه مشترک طرح‌شده است؛ ولی البته ملاک استناد نیست (اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، (۱۸۷۶ :۱۳۶۴.
  11. این قسمت، تنها برای نمایندگان قرائت شد و به امضای آنان نرسید.
  12. اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، ۱۸۷۷ :۱۳۶۴.
  13. این قسمت که مشتمل بر آیات و روایات ناظر بر اصول متعدد و بعضی فصول قانون اساسی است و مبنا و جهت‌گیری آن‌ها را مشخص می‌نماید، متأسفانه در بیشتر کتب قانون اساسی حذف‌شده است. برای مشاهده یکی از موارد استثناء که این قسمت را بدون اشاره به مرجع تدوین آن و با عنوان» آیات و روایات مرتبط با قانون اساسی «آورده است، ر. ک: معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری، (۱۳۸۶)، مجموعه قانون اساسی جمهوری اسلامی.
  14. اصل سوم قانون اساسی: دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کاربرد: آموزش‌وپرورش و تربیت‌بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
  15. » من وجوب ارشاد و تعلیم الأحکام الثابت به عمومات الکتاب و السنّه، فمن الکتاب قوله عزّ من قائل: و لتکن منکم أمّه یدعون إلی الخیر. «.
  16. » قرآن می‌گوید از بعد: وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ امﱠهٌ یَدْعونَ الیَ الْخَیْر می‌فرماید:. تفرقه بپرهیزید. مثل‌اینکه در اینجا منظور قرآن از» خیر «بیشتر همان اتحاد است؛ یعنی در میان شما باید جمعیتی باشد که همیشه مسلمین را به وحدت و اتحاد دعوت کند و با تفرقه‌ها و افتراق‌هایی که میان مسلمین است، مبارزه کند و بجنگد. «.
  17. در این کتاب به این نکته تصریح‌شده است که برخی فقها معتقدند تعلیم جاهل به دعوت به خیر بازمی‌گردد، نه امربه‌معروف و نهی از منکر؛ چون اگر کسی از تکلیفی بی‌خبر باشد و بدین دلیل آن را انجام ندهد، آموزش این تکلیف به او امربه‌معروف نیست؛ بلکه امربه‌معروف یادآوری تکلیفی است که کسی آن را می‌داند، ولی انجام نمی‌دهد.
  18. « أمر کل واحد الاخر بالحق من العقد و العمل و الصبر علی أخذه و مشقه تحمله أو علی مصائب الدنیا و نوائبها أو عن المعصیه و التقحم فیها. «.
  19. » و إذا اجتمعت شرائط التبلیغ و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فی أکثر ممن هو فی دائرته فهو مکلف بذلک أیضاً و فی القرآن الحکیم:» و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. «.
  20. ر. ک: کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، ۱۴۰۷) ه ق)، الکافی (ط - الاسلامیه)، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، جلد ۲، صفحه .۲۰۸.
  21. ر. . ک: حرّ عاملی، محمد بن حسن، ۱۴۰۹) ه ق)، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، جلد ۱۶، صفحه .۳۸۱.
  22. امام خمینی (ره)، بعضی از این احادیث را ضعیف دانسته و معتقد است که این‌گونه عبارات بر وجوب شرعی دلالت ننموده، تنها حقوق مؤمنین بر یکدیگر را می‌رساند: موسوی خمینی، سید روح االله، ۱۴۱۵) ه ق)، المکاسب المحرمه (ل مام الخمینی)، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، جلد ۱، صفحه .۴۳۹.
  23. در روایات به لزوم نصیحت (خیرخواهی) مردم برای خداوند نیز اشاره‌شده است که بعضی فقها آن را طرفینی می‌دانند: نصیحه» اللّه لخلقه بدعائه الی ما هو خیر لهم فی الدنیا و الآخره أو نصیحتهم لانفسهم بالتزام مرضات اللّه تعالیونصیحتهم للّه و هی راجعه الی نصیحتهم لانفسهم و هی الایمان باللّه و نفی الشریک و ترک الالحاد فی ذاته و صفاته و تنزیهه عن النقایص و القیام بطاعته و الاجتناب عن معصیته و الحب له و البغض فیه و موالات من أطاعه و معادات من عصاه و الاعتراف بنعمته و الشکر علیها: «... (سروی مازندرانی،۳۶۲: ۱۳۸۲).
  24. البته اگر شخصی بتواند مقدمات تأثیرگذاری را فراهم کند، تمسک به عدم تأثیر از وی پذیرفته نیست؛ چراکه فراهم کردن مقدمه واجب است (النوری الهمدانی،(۱۴۱۶ ).
  25. چندین سال پیش، دریکی از شهرهای کوچک ایالات فیلادلفیا (آمریکا)، زن‌ها به قماربازی مبتلا شده بودند. ابتدا کشیش‌ها و روزنامه‌نویس‌ها و خطبا و فصحا تا می‌توانستند راجع به بدی قمار خصوصاً برای زن‌ها گفتند و نوشتند، ولی مثل همین حرف‌های خودمانی، گردو روی گنبد سُر خورد و پایین افتاد و به‌جایی نرسید تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکی دوتا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کرده و سرگرمی‌های مناسب در آنجا فراهم کند؛ سرگرمی‌هایی از قبیل نمایش بچه‌های چاق و تندرست، جایزه دادن به مادران کاردان، تهیه کارهای دستی و... که هریک برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سرِ ذوق می‌آورد. دو سه سالی از این جریان گذشت که زن‌های آن شهر به‌کلی قمار را فراموش کردند. این را می‌گویند چاره عملی و تدبیر عملی. این، معنای دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات (مجموعه آثار، ج .۲۰۶–۲۰۵ :۲۰).
  26. امربه‌معروف و نهی از منکر از مصطلحات اسلام است و نباید از آن تجاوز کرد. لفظ را هم نباید تغییر داد. مسئله استعمال اصطلاحات، مسئله بسیار مهمی است. بسیاری از همان الفاظ اصیل که در قرآن و سنت آمده و در میان ما رایج بوده است، کمکم از بین رفته و الفاظ و مصطلحات دیگری جایگزین آن‌ها شده است و به دنبال آن، مسمﱠیات و مصطلحات هم از بین رفته‌اند.
  27. حسینی تهرانی، ۲۵۴–۲۵۶ :۱۴۲۱
بازگشت به مقالات