رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۴ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده: حاجی بابایی، مجید؛[۱]

مطالعات تاریخ فرهنگی؛ تابستان ۱۳۹۳، سال پنجم - شماره ۲۰ (۲۴ صفحه - از ۱۵ تا 38)[۲]

چکیده

مسئله‌ای که در کانون توجه این نوشتار قرار دارد، «امر به معروف و نهی از منکر»، است که مانند بسیاری دیگر از مفاهیم اسلامی کاربردی نشده است؛ در این پژوهش، علاوه بر تبیین چیستی و اهمیت این مفهوم، تلاش می شود تا به لحاظ تاریخی این پرسش مطرح شود که چرا امر به معروف و نهی از منکر در جوامع اسلامی کمرنگ شده و کمتر مورد رجوع قرار گرفته است؟ «رویکرد تاریخی» در اینجا به معنای تحلیل مسئله به شکل انضمامی و در بسترهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. در پاسخ، عمده‌ترین مشکل در شکل گیری ساختارهای متصلب و بسته سیاسی یا همان نظام‌های استبدادی پی گیری می‌شود؛ زیرا مفهوم مستتر در امر به معروف و نهی از منکر، متضمن آزادی فردی و اجتماعی در مواجهه با حکومت است. از این رو به رغم تأکید در متون مذهبی، در عمل و در قالب آنچه که تاریخ می‌نامیم، پرداختن بدان کمتر مشاهده می‌شود.

کلمات کلیدی

امر به معروف و نهی از منکر، استبداد، نظریه‌پردازی، تاریخ اندیشه، رهیافت تاریخی، رویکرد انضمامی

مقدمه

بررسی روند تاریخ زندگی و تمدن آدمیان نشان می دهد؛ پیشرفت و توسعه هرگز تک ساحتی و یک جانبه نبوده و از پایه‌ها و بن مایه‌های متعددی برخوردار است. مسئله ی توسعه و پیشرفت، امری عینی و مشاهده پذیر است، اما بی تردید در لایه های پنهان بنیان‌های فکری و ذهنی نهفته است، و مهم‌ترین عامل در شکل گیـری نهادهای سیاسی مرتبط با نگرش‌های ارزشی و باورهای رایج در میان مردم است.[۳] به عبارت دیگر پیشرفت و رفاه، نتیجه ی یک سلسله تغییرات و تحولات ذهنی در بنیان های فکـری و عقیدتی جوامع است. برای رسیدن به تغییرات ذهنی؛ ما نیازمند نظام‌های فکری منسجم و سازوار هستیم و پیشرفت و توسعه رنگ و بوی نظام و سازمان فکری سازنده آن را دارد.

از همین منظر است، که برخی متفکران ضرورت بازشناسی مفاهیم اصیل و بنیادی را مطرح می‌کنند،[۴] اما به نظر می‌رسد تنها این شناسایی فکری وافی به مقصود نخواهد بود و با استفاده از رویکردهای نوین در تاریخ باید به نقد زمینه‌های پدید آمدن اندیشه های ضد توسعه یا به تعبیر نصر؛ فلسفه ی غلط در برابر فلسفه خوب پرداخت.

در این نوشتار، تلاش می‌شود تا در پاسخ به یکی از ضرورت های جامعه ی معاصر ایران، یعنی نظریه‌پردازی بومی گرا یا درون زا، زمینه‌های تاریخی عدم شکل گیری چنین نظریه‌پردازی‌هایی در ذیل مطالعه ی موردی امر به معروف و نهی از منکر نشان داده شود.[۵]

البته این تلاش، در ابعادی فراتر از ایران و جهان اسلام قابل مشاهده است؛ مانند تلاشی که برخی متفکران غربی در برابر هژمونی مدرنیته و سرمایه داری انجام داده‌اند. به باور آنان؛ گرچه تمدن غربی (مدرن) به لحاظ شکوه و بزرگی در تاریخ کم‌نظیر است؛ اما به هیچ عنوان سندی دال بر یگانه و بی نظیر بودن این راه وجود ندارد و امکان جستجوی راه های دیگر برای توسعه و پیشرفت وجود دارد و باید تنوع و گوناگونی را به رسمیت شناخت.[۶]

شاید نخستین تلاش از این نوع در مغرب زمین، از سوی کسانی که دارای اندیشه های چپ بوده اند، شکل گرفته باشد؛ به طور مشخص می توان از تئوری «راه رشد غیرسرمایه داری» یاد کرد.[۷] اینان به دنبال راه جدیدی برای تدوین نظریه ی توسعه و پیشرفت بودند. در سویه ی دیگر اندیشه ورزان غرب، می توان به پیروان مکتب پست مدرنیسم اشاره کرد؛ آنان نیز فراروایت مدرنیته و تجربه ی غرب را یگانه راه پیشرفت نمی‌دانند، بلکه فراروایت یا کلیت مورد ادعای مدرنیته را عامل رعب و وحشت می دانند و در مقابل، تکثر در فرهنگ‌ها یا خود مختاری فرهنگی را به رسمیت می‌شناسند.[۸] در برابر این تلاش‌ها در جهان اسلام با نفی راه‌های موجود، متفکران به دنبال راهی بوده‌اند که بین سرمایه داری و سوسیالیسم و به طور کلی اندیشه‌های غربی باشد. در ایران می توان از مرتضی مطهری[۹] یا علی شریعتی[۱۰] نام برد که چنین تلاشی را سامان داده اند. در سایر سرزمین‌های اسلامی نیز چنین تلاش هایی صورت گرفته است.[۱۱] حاصل این تلاش ها شکل گیری تفکری بین الاذهانی مبتنی بر جستجوی راه رشد و پیشرفت، جدای از مسیر طی شده در سده‌های گذشته است.

با فرض پذیرش این تفکر بین الاذهانی، این پرسش به وجود می آید که منـابع و دست مایه‌های این نظریه‌پردازی از کجا و چگونه باید فراهم شود؟ در این نوشتار، تلاش می‌شود تا به این پرسش در فرایند تدوین مقاله پاسخ داده شود. از رهگذر این پرسش، فرضیه پژوهش شکل می گیرد که در فرهنگ های مختلف و در اینجا اسلام، معمولاً بسترهایی برای اندیشه ورزی و نظریه‌پردازی فراهم است، اما به دلایل مختلف مورد غفلت و بی مهری قرار گرفته و از عرصه نظر و عمل دور نگه داشته شده‌اند. تردید نیست پاسخ به این پرسش و اثبات فرضیه، کاری بزرگ و سترگ است و در قالب یک مقاله نمی گنجد بنابراین، ابتدا باید روش شناسی مورد توجه قرار گیرد و مطالعات موردی انجام شود تا زمینه برای پروژهای کلان و نظریه‌پردازی فراهم شود. از این رو تمرکز این نوشتار به دو امر مقدماتی است؛ نخست؛ توجه به تاریخ در روش شناسی تحلیل موضوع و دیگر؛ توجه به امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یکی از مفاهیم بنیادی و پایه‌ای در اسلام. هدف نیز بازنمایی اهمیت مطالعات و رویکردهای تاریخی در مباحث فکری و اندیشه‌ای است.

جایگاه رهیافت تاریخی

چارچوب روش شناسی این نوشتار، در قالب تاریخ فرهنگی و تاریخ اندیشه معنا پیدا می‌کند؛ به عبارت دیگر تاریخ تنها شرح رخدادهای سیاسی نیست، بلکه دربرگیرنده تمام ساحت‌هایی است که به زندگی انسان مرتبط است.[۱۲] یکی از ساحت های مهم زندگی انسانی، اندیشه‌هایی است که با آنها سروکار دارند. شناخت این اندیشه‌ها و اثرگذاری آنها در اجتماع، بخشی از رسالت تاریخ فرهنگی و تاریخ اندیشه است.[۱۳] شاید وجه بارز این رویکرد، منفعل نبودن مورخ در برابر روایت است.[۱۴] او اقدام به برساخت روایت می کند و نمی‌خواهد گزارشگر صرف باشد، بلکه می خواهد در سطحی گسترده‌تر، از پیوندهای موجود در ساخت اجتماع آگاه شود؛ و در عین حال کنش متقابل بین این ساخت‌ها را نیز درک کند و در نهایت، آنها را در ساخت کلی تبیین تمامی کردارهای درهم بافته ی جامعه ی مورد مطالعه ادغام کند.[۱۵] فهم این مطالب از طریق صرف مطالعه ی اندیشه ها به دست نمی‌آید و نیازمند شناخت تاریخی است. به این معنا که پژوهشگر باید شرایط و زمانه‌ای را که اندیشه به وجود آمده یا از میان رفته است، به خوبی بشناسد و بین ساخت‌های مختلف پیوند برقرار کند. این رویکرد کمکی مؤثر در شناخت عوامل انحطاط یا پیشرفت خواهد بود.

به نظر می‌رسد اگر بخواهیم از این منظر به موضوع نگاه کنیم، یکی از عوامل کند شدن روند اندیشه ورزی و به تبع آن توسعه و پیشرفت جامعه ی ما، دوری از رویکرد تاریخی به مقوله اندیشه و توسعه است؛ امری که به رغم پیشینه و سابقه اشـ، باعث دوری ما از قافله ترقی شده است. به عنوان رویکردی تطبیقی می‌توانیم نظرات فوکوتساوا یوکیشی؛ اندیشمند ژاپنی ـ معاصر با برخی از روشنفکران ایرانی دوره ی قاجاریه ـ را در نظر بگیریم که نقش مهمی در شکل گیری اندیشه ترقی در ژاپن داشته است و از جوهره ی تمدن غرب و عقلانیت سخن می‌گوید و آسیب‌شناسی اش را معطوف به شناخت تاریخی تحولات می‌کند؛[۱۶] در حالی که بسیاری از اندیشمندان ایرانی در نخستین مواجهه با تمدن غرب، غربی شدن را جایگزین مناسبی تشخیص داده‌اند و هیمنه و سیطره ی آن، باعث نوعی وادادگی و انفعال شده و این وادادگی و انفعال از دوران مشروطه و پیش از آن قابل مشاهده است. نتیجه چنین تفکری به تعبیر محمدعلی کاتوزیان، شکل گیری نوعی شبه مدرنیسم بوده است.[۱۷] تفکری که ظاهر تمدن را می‌گیرد، اما باطن و جوهره ی آن را به فراموشی می‌سپارد؛ البته صداهای متفاوت دیگری نیز وجود داشته است، اما گفتمان غالب نبوده اند.

به نظر می‌رسد به رغم تمام تلاش‌های صورت گرفته برای پاسخ به این پرسش که چرا چنین وضعیتی حاکم شده است، به مسائل تاریخی و شرایط به وجود آمده پرداختـه نشده است.[۱۸] در این نوشتار، تلاش می‌شود تا حدودی چگونگی استفاده از رهیافت تاریخی در تحلیل وضعیت ایستایی جامعه در قالب مطالعه ی موردی درباره امر به معروف و نهی از منکر تبیین شود.

در اینجا تلاش ما بر این است که دو بعد نظری و تاریخی، توامان مورد توجه قرار گیرد و کنش متقابل آنها مورد ارزیابی قرار گیرد. به این معنا که، مفروض این است که زمینه های رشد و توسعه در مفاهیم اسلامی مندرج است و از دل آنها امکان شکل گیری نظریه‌ای نظام مند و سازوار که توانایی ایجاد تغییر در عرصه‌های مادی جامعه را داشته باشد، وجود دارد. یعنی در قرآن و احادیث و به طور کلی مجموعه ی میراث تفکر اسلامی زمینه‌های شکل گیری نظریه ی تمدن و پیشرفت وجود دارد، اما این مفاهیم در عرصه ی نظر و عمل، کاربردی نشده است و بسیاری از مفاهیم بلند و پر معنا در سـنت فکری ـ اسلامی مهجور مانده و به طور دقیق از آنها استفاده نشده است. این که چرا این مفاهیم مورد توجه و استخراج قرار نگرفته اند، پرسش اساسی در پرداختن به نظریه تمدن و پیشرفت در اسلام است. عده‌ای را عقیده بر این است، که اصولاً چنین استخراجی امکان‌پذیر نیست و آنچه که بعدها استخراج می‌شود امر پسینی است، یعنی هنگامی که در غرب دستاوردی به دست آمده پس از مدتی عده‌ای در صدد جست وجوی آن در داخل نظـام فکری اسلامی بوده‌اند.

این سخن به یک معنا، درست و به معنای دیگر نادرست است. درست از این جهت که آنان معطوف به تجربه ی حداقل دو سده ی اخیر سخن می‌گویند و نادرست است از این جهت که مفـروض وجود نظریه ی تمدن درون فکر اسلامی را نمـی پذیرند و اصولاً بومی گزینی و حرکت بر اساس شرایط و معیارهای فرهنگی جوامع را به رسمیت نمی‌شناسند؛ در حالی که به نظر می‌رسد این نظریه در مفاهیم اسلامی وجود دارد و از درون آنها می‌توان با استفاده از تجربیات بشر امروزی، راه متناسب پیشـرفت، توسعه و تعالی را فراهم کرد،[۱۹] و اما آنچه که باعث شده تا این نظریه بالفعل نگردد شرایط تاریخی حاکم بر جوامع اسلامی است. حکومت‌هایی که پس از پیامبر به نام اسلام و مسلمانان شکل گرفتند، به نوعی به بازتولید مناسبات قبیله‌ای و نظام های استبدادی پرداختند و از گوهر و ذات اسلام فاصله گرفتند. از این رو شناخت تاریخی این مسئله، برای غلبه کردن بر مشکلات نظریه‌پردازی، امری ضروری است و از رهگـذر شناخت و آسیب‌شناسی گذشته است که می توان راه و افقی روشن برای آینده و آیندگان گشود.

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و فرق اسلامی

همان‌طور که پیشتر اشاره کردیم مفاهیم و واژگان متعددی وجود دارند که لازم است جداگانه مورد پژوهش قرار گیرند، و در اینجا مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار گرفته است. این مفهوم هم در ذیل روش شناسی کلان قابل بررسی است و هم به صورت جزئی و به تنهایی؛ در اینجا از یک سو، وضعیت تاریخی حاکم بر جوامع اسلامی بررسی می‌شود و از سوی دیگر، نقش این عوامل در تضعیف جایگاه امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای فهم بهتر موضوع، نخست به تبیین و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم، زیرا اثبات این مسئله که اسلام دارای مفاهیمی برای نظریه‌پردازی است منوط به شناخت و تبیین این مفاهیم است. در راستای این هدف، باید جایگاه این موضوع را نزد فرق اسلامی بازگو کرد، چرا که تفاوت‌های بنیادی بین فرق ـ به دلیل شرایط تاریخی ـ درباره امر به معروف و نهی از منکر پدید آمده است.

دین اسلام، ابعاد انتزاعی و فراتاریخی صرف ندارد، بلکه متناسب با شرایط تاریخی، اجتماعی و به طور کلی ویژگی‌های انسان تاریخی، ارائه نظر و طریق کرده است. یکی از مسائل مهم درباره ی انسان تاریخی، خصایلی است که او را به سوی کار خیر رهنمون می شود و یا از کار خیر بازمی دارد. این موضوعات در سرفصل انسان‌شناسی قابل شناسایی است. در انسان‌شناسی اسلام نیز این دوگانگی قابل مشاهده است. به تعبیر زیبای قرآن در وجود انسان هم فجور هست و هم تقوی «فالهمها فجورها و تقواها».[۲۰] در کنار این، به انسان اختیار داده شده تا راه خویش را انتخاب کند؛ «انا هدیناه السبیل، اما شاکرا و اما کفورا» ما به او (انسان) راه را نشان می‌دهیم، خواه شاکر باشد یا کفر بورزد،[۲۱] اما اینـ اختیار به معنای رها کردن انسان نیست. ضرورت زندگانی عقلانی ایجاب می کند انسان هدایت شود و زمینه‌های رستگاری اش فراهم شود آنگاه او مختار به انتخاب باشد. از این رو در اسلام، مسئله هدایت و راهبری انسان و بسترسازی برای رستگاری آدمیان مورد توجه قرار گرفته است. ابزارهایی که برای این منظور در نظر گرفته شده‌اند عبارتند از الف: پیامبران و امامان ب: عقل ج: امر به معروف و نهی از منکر.

وجود نبی و امام لطف خداوند به انسان است .۱ طبیعی است که این لطف خداوند از طریق نبی و امام نیازمند لوازمی برای تداوم است؛ زیرا در صورت نبود نبی یا غیبت امام و کوتاهی دست آدمیان باید ابزارهای لازم در اختیار انسان باشد. عقل و امر به معـروف و نهی از منکر مهم‌ترین ابزارهای این کار هستند. در اینجا ما فقط به مسئله ی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می‌پردازیم و مبحث عقل را وامی گذاریم. بی تردید اگر مسئله امر به معروف و نهی از منکر در اسلام به عنوان یک فریضه مطرح نمی شد، بخش زیادی از دستاوردها از میان می‌رفت. شاید دلیل این همه تأکید خداوند در قرآن بر این مسئله، بتواند ما را به اهمیت این موضوع هدایت کند. حداقل در ۱۰ آیه به صراحت به مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شده است. خداوند در این آیات، راز تعالی و رشد جوامع را ذکر می‌کند و انجام امر به معروف و نهی از منکر را نشانه های زنان و مردان مؤمن می داند: «و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم» مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را بر پا می‌دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است.[۲۲] همچنین راز تباهی اقوام و ملل را نبود کسانی که آنان را از راه رفته باز دارند می داند: «فلولا کان من القرون من قبلکم أولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن أنجینا منهم و اتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین» چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند! مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم می‌کردند از تنعم و کامجویی پیروی کردند، و گناهکار بودند (و نابود شدند).[۲۳] در این آیات و آیات مشابه، امر به معروف در زمره مهم‌ترین مسائل و هم ردیف نماز و زکات آمده است.

اگر نگاهی مدبرانه به قرآن داشته باشیم درمی یابیم امر به معروف و نهی از منکر مفهومی تک ساحتی نیست و دارای وجوه فردی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است.[۲۴]

آشکار است که قرآن امر به معروف را به عنوان یکی از ارکان نظریه‌پردازی در اسلام در حوزه‌های گوناگون معرفی کرده است و به هیچ عنوان تک ساحتی و یک جانبه نیست.

طبیعی است که انکشاف تاریخی این مفهوم، می‌بایست به سوی فراگیر شدن و جای گرفتن در اجزای مختلف ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد، اما متأسفانه نگاهی به تاریخ تحولات جوامع اسلامی نشان می‌دهد که با فاصله‌گیری از دوران پیامبر، اصالت قدرت جای چنین مفاهیم ارزشمندی را می گیرد.[۲۵] متأسفانه در کتب مرتبط با نظریات اندیشه ی سیاسی در اسلام، این موضوع جایگاهی پیدا نمی کند و از ویژگی های اندیشه ی سیاسی حذف می‌شود، به گونه‌ای که ماوردی در کتاب احـکام السلطانیه که به نوعی چکیده ی اندیشه‌های سیاسی در پنج قرن نخست است و مبنایی برای خلافت و حکومت های سنی مذهب، محسوب می‌شود، هیچ جایگاهی برای مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر به عنوان امری سیاسی و اجتماعی قائل نیست. ماوردی در اثر خویش، فقط در بخش حسبه، به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد و در این بخش، در همان ابتدا تکلیف مؤمنان را مشخص می کند. نخست، بار اصلی مسئولیت امر به معروف و نهـی از منکر را بر دوش محتسب که کارگزار حکومت است می اندازد و در ادامه نیز، نه فرق بین مسئولیت فردی در امر به معروف و نهی از منکر در برابر محتسب بیان می کند که کاملاً محدود کننده افراد است و در دو مورد از تفاوت‌ها، به صراحت این موضوع را از ماهیت خویش تهی می‌کند. یکی این که، کسی که فردی، به امر به معروف و نهـی از منکر اقدام می‌کند حق انتخاب همدستانی برای خویش ندارد؛ به عبارت دیگر، حرکت‌های جمعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر نخواهد بود و همچنان که بارها در تاریخ رخ داده است چنین اقداماتی را با عنوان خروج و طغیان سرکوب کرده اند.

در فقره دیگر نیـز هرگونه اجتهاد برای اقدام فردی را ممنوع می‌کند و حقی که به محتسب می دهد نیـز در حدود مسائل جزیی و عرفی است.[۲۶]

در ادامه ی بحث نیز، آنچه را که او درباره ی امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید ناظر به امور جزیی است. او از هیچ حقی از حقوق سیاسی مردم و مطالبات اجتماعی آنان سخن نمی‌گوید و آشکارا جانب قدرت را می‌گیرد؛ چنان‌که راه را باز می‌گذارد تا فقیهان و اهل فکر که سخنی خلاف گفتمان حاکم دارند به اتهام بدعت محاکمه و سرکوب شوند؛[۲۷] ولی در مقابل، هیچ امکانی را برای نقد قدرت فراهم نمی‌کند. نکته ی مهمی که باید بدان توجه کرد، انتقادی بودن این کتاب به زعم نویسنده ی آن است. او می‌گوید به مسائلی پرداخته که فقیهان و حکمرانان از آنها روی برتافته اند[۲۸] حال باید اندیشید اگر سخن ناقدانه چنین است پس دیگر سخنان و کردارها چگونه بوده است؟

این رویکرد، فقط مختص ماوردی نیست؛ بلکه گفتمان حاکم بر اندیشه ی سیاسی طی سده‌ها بوده است. شاید ذکر نمونه‌ای دیگر بتواند اجزای این رویکرد را آشکارتر کند.

عقدالفرید کتابی است که مجموعه‌ای از مطالب؛ اعم از ادبیات و تاریخ تا اندیشه سیاسی و حتی آراء فقهی را در برمی گیرد. نویسنده در همان جلد نخست و صفحات آغازین کتاب خویش، به مسئله حکومت و سلطان می پردازد. او از قدرت و شوکت و هیبت سلطان می‌گوید؛ اما هیچ اشاره‌ای به حقوق مردم نمی‌کند. تنها در جایی که از مشورت و قضاوت سخن می گوید، ویژگی سلطان عادل و قضاوت مطلوب را بیان می‌کند؛ اما هیچ‌یک اثبات حقوق مردم جهت انتقاد از حاکم به شمار نمی‌آید؛ بلکه برعکس دعوت به سکوت و پذیرش، روح حاکم بر این نوشتار و سایر موارد مشابه در این عرصه است. او هیچ اشاره‌ای به امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند. ذکر چند جمله از متن کتاب، رویکرد او را به خوبی نشان می‌دهد. او از قول عبدالله بن عمر می‌نویسد: «إذا کان الإمام عادلا فله الأجر و علیک الشکر، و إذا کان الإمام جائرا فله الوزر و علیک الصبر».[۲۹]

او در اینجا هیچ اقدامی در برابر سلطان جائر جز صبر تجویز نمی‌کند و در بخش دیگر، درباره نصیحت سلطان و لزوم اطاعت از او چنین می نویسد: قال الله تبارک و تعالی: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم و قال أبو هریرة: لما نزلت هذه الآیة أمرنا بطاعة الأئمة؛ و طاعتهم من طاعة الله، و عصیانهم من عصیان الله».[۳۰] او همچنین درباره ی مفهوم جماعت که بسیار مورد سوءاستفاده قرار گرفته است از قول پیامبر می گوید: «من فارق الجماعة أو خلع یدا من طاعة مات میتة جاهلیة».[۳۱]

این چند جمله که نیازی نیز به ترجمه ندارند، ساده و روان، قدرت حکومت و سلطان را به رخ می‌کشد و سند گویایی برای تبیین نگرش مسلط در طول سده ها است. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم گفتمان مسلط در اندیشه ی سیاسی خلافت اسلامی در طول زمان‌های متمادی، همین نگرش و جملات بوده است و اگر جایی نیز بر اساس اندرزنامه‌های ایرانی از عدل خلیفه و پیشوا سخن گفته اند ناظر به رحم و عطوفت سلطان است نه حق و حقوق مردم. آنچه که مهم بوده است اثبات جرم بودن طغیان علیه حکومت است، چرا که طغیان علیه خداوند به شمار می آمد. در برابر سلطان جائر باید سکوت کرد و هر کاری جز سکوت به معنای از بین بردن وحدت و گسستن جماعت به شمار می‌آمد.

البته نکات پیش گفته، ناظر به بازتاب سیاسی و اجتماعی امر به معـروف و نهی از منکر و هچنین تجلی عینی و عملی آن در تاریخ و مباحث اندیشه‌ای است. چرا که امر به معروف به عنوان «اصل قرآنی» مورد پذیرش همه ی مسلمانان و مفهومی مشترک بین آنان است. در تمام کتب فقهی مهم اهل سنت ، نکات بسیاری درباره ی امر به معروف و نهی از منکر آمده است و وجوب کفایی و بعضاً عینی آن شرح داده شده است، اما مدعای این نوشتار، حفظ ظاهر و تغییر در محتوی و باطن واژگان و اندیشه ها است. رجوعی به سخنان خلفای اموی و عباسی که قریب هفت قرن پس از پیامبر، اختیاردار جهان اسلام بودند موید این سخن است. آنان در سخنان خود اشاره‌ای به این مفهوم نمی‌کنند و همچنان که اشاره شد اندیشه ورزان سیاسی در آن دوران نیز از این اصل اساسی و مهم که مورد قبول تمامی فرق و مذاهب اسلامی است، آگاهانه صرف نظر کرده و برای کاربردی شدن آن تلاشی نکرده و حتی در نظر نیز بدان نپرداخته‌اند.

چرا که شرط در اختیار گرفتن خلافت را عصمت نمی‌دانند؛[۳۲] به غیر از معدودی از فقها و اندیشمندان اهل سنت ، اکثریت بر عدم جواز خلع حاکم، رای داده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر را در این بخش جایز ندانسته‌اند.

در مقابل این رویکرد، رویکرد شیعیان قرار دارد که به عنوان دگر اهل تسنن و رقیب حکمرانی آنان در گذشته تلاش می کردند. جایگاه امر به معروف و نهـی از منکر در اندیشه ی تشیع بسیار مستحکم و کاربردی بوده و در بسیاری از کتب دینی و تاریخی، آنجا که درباره ی شیعه و فرق نزدیک به آن، مانند معتزله، سخن گفته می‌شود، امر به معروف و نهی از منکر را بخشی از عقاید ایشان دانسته‌اند.[۳۳] در مقابل، در اندیشه مرجئه که بن مایه ی نظام فکری اموی بوده و در دوران عباسی نیز در قالب اندیشه ی اشاعره بازتولید شده، امر به معروف جایگاهی نداشت و حتی به نوعی با استدلالات من عندی در صدد توجیه و تبرئه خلفای اموی بودند و مردم را به عدم قضاوت و در نتیجه عدم تلاش برای رفع ظلم فرا می‌خواندند.[۳۴]

در حالی که شیعیان، و کسانی که خود را به شیعه نزدیک می کردند یا از آن تأثیر می‌پذیرفتند، مسئله امر به معروف را به عنوان یکی از اساسی‌ترین مفاهیم اسلامی مطـرح می‌کردند. امام سجاد می‌فرماید: «ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر همچون کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته باشد، مگر آنکه لازم باشد تقیه کند».[۳۵] تمـام علویانی که در طول تاریخ قیام کرده‌اند همین نظر را نسبت به امر به معروف و نهی از منکر داشته‌اند. مستند آنان نیز قرآن ، سنت رسول خدا و سیره عملی و وصیت علی بن ابی طالب است. علی (ع) در دوران خلافتش، در برابر سرکشی‌ها و زیاده خواهی‌ها با استناد به این قاعده جنگید.

او خطاب به خوارج می‌گوید: «... من این کار را آزموده‌ام و همـه جوانب آنـ را دیده‌ام جز دو کار برای من باقی نیست یا جنگ یا کافر شدن به آنچه خداوند بر محمد (ص) نازل فرموده است، خداوند از بندگان خود راضی نمی‌شود که در زمین گناه شود و آنان فقط سکوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند و من جنگ را سبکتر از به زنجیر کشیده شدن در جهنم می‌بینم ...»[۳۶] این سخنان به نوعی در سایر گفته ها و نوشته های علی (ع) دیده می‌شود و در نهج البلاغه، امر به معروف و نهی از منکر را از صفت‌های پروردگار می‌داند.[۳۷] ابن طقطقی در کتاب الفخری، پس از ضربت خوردن امام با شمشیر ابن ملجم می نویسد: «فرزندان خود را به پرهیزگاری و خواندن نمـاز در اوقات معین، و دادن زکات هنگام وجوب آن، و درست وضو گرفتن، و بخشش گناه، و فرو بردن خشم، و پیوند با خویشان، و بردباری در مقابل نادان، و به کار بردن فهم در دین، و پایداری در امور، و همواره به یاد قرآن بودن، و نیکی با همسایگان، و امر به معروف و نهی از منکر، و دوری جستن از گناه و کارهای زشت، سفارش کرد، و وصیت خود را نوشت، و از آن پس به سخنی جز به کلمه «لا اله الا الله» لب نگشود، تا آنکه درگذشت. صلوات الله و سلامه علیه».[۳۸] این آخرین سخنانی است که بر زبان علی (ع) جاری شده است و به راستی که فرزندان علی و یارانش به این موضوعات توجه داشتند. به ویژه، باید یاد کنیم از امر به معروف و نهی از منکر که هم در نظر و هم عمل بر آن تأکید داشتند.

در اینجا می‌توان، فهرست بلند بالایی از سخنان معصومین علیهم السلام را که در کتب حدیث آمده با ذکر داستان‌هایی از زندگی شان آورد، اما برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته خوداری می‌شود و فقط یادآور می‌شود که امام حسین (ع) قیام خویش را به نام همین فریضه انجام داد و او نیز چون پدرش، نشانه ی مؤمن را جلوگیری از منکر در جامعه دانسته و می‌فرماید: «شایسته نیست که انسان مؤمنی، گنهکاری را ببیند و بر او انکار ننماید».[۳۹] از آنجا که نگاه شیعیان در اندیشه ی سیاسی و عرصه حکومت داری، کمتر مجال بروز به عنوان گفتمان حاکم داشته است، لذا از پرداختن همه‌جانبه به آن خوداری می شود و بیشتر بر روی موضوع و پرسش محوری مقاله که چرایی تغییر در محتوای امر به معروف و نهی از منکر در عرصه ی اندیشه سیاسی و همچنین حکومت داری در جهان اسلام است، پرداخته می‌شود.

ریشه‌های تاریخی

اگر امر به معروف و نهی از منکر را از منظری تاریخی مورد مطالعه قرار داد و ریشـه های تحول و تغییر در این مفهوم یا مفاهیمی مشابه، مورد توجه قرار گیرد عملکرد حاکمان و کسانی که به نام اسلام سخن می گفتند بیشترین نقش را در دلایل ایجاد انسداد در نظریه‌پردازی و عدم شکل گیری روندی پیوسته در مسیر پیشرفت، دارند. بیشتر کسانی که در جوامع اسلامی حاکم شدند، نفس قدرت برای شان اصالت داشت. به تعبیری بازتولید دوران جاهلیت، و نظام‌های اقتدارگرا و بسته در ذیل مفهوم خلافت، و سپس سلطنت ، انجام شد. یکی از ابزارهای مهم در این چرخش و بازتولید، تغییر در مفاهیم اصلی و تولید واژگان و مفاهیم جدید بود؛ زیرا مفهومی چون امر به معـروف و نهـی از منکر، در ذات خویش می‌توانست محدودکننده ی قدرت سیاسی و تحدیدکننده ی دنیاگرایی باشد. در اینجا تلاش می‌شود تا برخی از گونه‌های این تغییر و تبدل و بازآفرینی نشان داده شود تا همچنان که گفتیم مقدمه‌ای بر روش شناسی موضوع و تبیین رهیافت تاریخی برای شناخت تحولات اندیشه‌ای، و فکری و نسبت آنها با رخدادهای تاریخی باشد.

البته تأکید اصلی در این نوشتار، بر شکل گیری نظام‌های مطلقه و بازخوانی و بازتولید مفاهیمی متناسب با آن نظام‌ها است، اما می‌توان سایر عوامل تاریخی همچون جنگ ها و درگیری‌های درونی و فرقه‌ای همچنین تهاجمات نیروهای بیرونی مانند غزها و مغولان را مورد توجه قرار داد. البته به نظر می رسد تحلیل این شرایط، خود نیازمند مطالعه‌ای جداگانه است. به همین دلیل از بسترهای تاریخی و چگونگی استفاده از مفاهیم برای توجیه نظامات حاکم سخن می‌گوییم.

جعل احادیث و تحریف معانی

همچنان که گفتیم در قرآن و سـنت پیامبر، امر به معروف و نهی از منکر در ساحت های چندگانه اش با وضوح هر چه تمام تر بیان شده است . انتظار این بود که گذر زمان به دقت و وضوح بیشتر این مفهوم منجر شود و در عمل مورد استفاده بیشتر قرار گیرد، اما نه تنها چنین اتفاقی نیافتاد بلکه نظام خلافت پس از اسلام میل بیشتری به اقتدارگرایی پیدا کرد و آرام آرام از معانی نخستین فاصله گرفت. شاید یکی از مهم ترین بسترهای تاریخی این فاصله‌گیری منع کتابت حدیث از سوی خلیفه ی دوم بود.[۴۰] در این که او چه هدفی از منع کتابت حدیث دنبال می‌کرد بحثی نیست؛ بلکه پیامد عملی آن مورد توجه است. شاید هدف، منع امتزاج قرآن و سـنت و پرداختن بیشتر مردم به قرآن و یا به باور شیعیان جلوگیری از بازتاب فضایل خاندان علی بوده است،[۴۱] اما پیامدهای ثانوی این اقدام، در بسترسازی برای تحولات بعدی حائز اهمیت است. به تعبیر جامعه شناسان کارکرد پنهان برخی از پدیدارها و اندیشه‌ها می‌تواند بسیار اثرگذارتر از کارکردهای آشکار آن باشد؛[۴۲] یا بر اساس تحلیل ماکس وبر جایی که درباره اثرات پروتستانتیسم بر شکل گیری سرمایه داری سخن می گوید پیامدهای ناخواسته بر پیامدهای خواسته شده و مدنظر پیشی می‌گیرند.[۴۳]

عدم کتابت و ثبت احادیث، زمینه ساز اضافاتی متناسب با نیاز قدرت های مطلقه در جهان اسلام شد. آنان، زمینه را برای سایر واژگان و مفاهیم دلخواه خود گشودند تا جامعه به مفاهیمی که مطلوب آنان است خو بگیرد. نمونه‌های تاریخی فراوانی از جعل و تحریف احادیث توسط خلفای اموی و عباسی وجود دارد. به عنوان نمونه معاویه برای توجیه پادشاهی خود، احادیثی از پیامبر در اهمیت سلطنت و شکل گیری نظام سلطنت پس از خلفای راشدین برساخت؛[۴۴] و یا پول‌های کلان به برخی صحابه می‌داد تا آیات قرآن را تحریف کرده و به نفع او، و علیه مخالفانش تفسیر کنند.

ابن ابی الحدید از قول اسکافی، خبری نقل می کند: همانا روایت شده است که معاویه برای سمره بن جندب صد هزار درهم فرستاد تا روایت کند که شأن نزول این دو آیه در مورد علی بن ابی طالب است. «گفتار پاره یی از مردم در زندگی دنیا ترا به تعجب می‌آورد و خدای را بر آنچه در دل اوست گواه می‌گیرد و او سخت خصومت است، و چون برگردد با شتاب در زمین حرکت میکند تا تباهی در آن کند و کشت و زرع و نسل را نابود گرداند و خداوند تباهی را دوست ندارد»

و [همچنین روایت کند] که آیه ی «از مردمان کسی هست که جان خود را برای طلب خشنودی خدا بفروشد» درباره ی ابن ملجم نازل شده است. سمره آن مبلغ را نپـذیرفت.

معاویه دویست هزار درهم فرستاد نپذیرفت. سیصد هزار درهم فرستاد نپذیرفت و چون چهار صد هزار درهم فرستاد پذیرفت و همان گونه روایت کرد[۴۵]

همچنین معاویه دستور داد تا احادیث بسیاری درباره ی سرزمین شام و بیان فضایل آن از زیان رسول الله جعل کنند؛[۴۶]

تا بدین وسیله توجیه گر قدرتی باشد که در دست گرفته است. شکل گیری این فضا، اثرات مستقیمی بر اندیشه ورزی مسلمانان داشت، چرا که مسائل اصلی فراموش شد و مسائلی خود ساخته که با محتوای اسلام بیگانه بود جای آنها را گرفت. نتیجه ی چنین روندی، عدم ورود مفاهیم ارزشمند در فرایند اندیشه ورزی است.

تصویرسازی مقدس از حکومت، نخستین و مهم ترین ابزاری است که باب هرگونه نقـد و انتقاد یا همان امر به معروف و نهی از منکر را می‌بندد و بستر ساز تداوم نظاماتی می گردد که از اصول و مبانی اسلام فاصله گرفته‌اند، اما به دلیل قدرت حکومت، و زمینه سازی های انجام شده اندیشه‌های متناسب با نیاز آنان تولید می‌شود.

برخی از نظامات ارزشی برساخته که سدی در برابر نظامات اصیلی همچون امر به معروف و نهی از منکر است؛ همچون ظل الله، قضا و قدر و جماعت، شایسته ی توجه بیشتر است؛ چرا که نقشی مهم در تثبیت پذیرش استبداد در ذهن باورمندان داشته‌اند. البته مفاهیم بسیاری وجود دارند که باید در بستر تاریخی و سیاسی جوامع اسلامی بازخوانی و در صورت لزوم، آسیب‌شناسی شوند.

در فرایند عدم نگارش احادیث، زمینه‌ای فراهم شد تا سخنان بسیاری به پیامبر نسبت دهند. ظل الله (سایه خدا بر روی زمین) بارها از سوی بزرگان حدیث به نقل از پیامبر روایت شده است.[۴۷]

فارغ از رویکردهای حدیث شناسانه به لحاظ عقلی پذیرفتنی نیست که پیامبر بی هیچ قید و شرطی سلاطین را تأیید کند، زیرا او در حکومت خویش هیچ نشانی از سلطنت که حق انتقاد و مخالفت وجود نداشته باشد، ارائه نکرد. حال چگونه ممکن است برای آیندگان چنین امری را تجویز کند؟ هنگامی که سلطان سایه ی خدا قلمداد شد، طغیان علیه او نیز طغیان علیه خداوند شمرده می‌شود و این با توصیه ی پیامبر که بالاترین جهاد را گفتن سخن حق در برابر حاکم جائر می‌داند همخوان نیست.[۴۸] شاید یکی دیگر از نشانه های جعلی بودن این حدیث، بیان آن با وصف سلطان عادل از سوی خلیفه ی اول است و بعدها که خلافت به سوی اقتدارگرایی سوق می‌یابد مطلق سلطان به کار رفته و صفت عادل افتاده است.[۴۹]

به نظر می‌رسد این مفهوم سازی، آگاهانه در برابر دیگر مفاهیم انجام شده تا زمینه پذیرش حاکمان فاسد را فراهم کند. امام حسین به خوبی به نقش این ذهنیت سازی و آمادگی مردم برای پذیرش ظلم اشاره می‌کند آنجا که خطاب به عالمان می گوید: «امور خدا با شما، به دست شما در می آمد و (احـکام او) از (جانب) شما صادر می شد و مرجع همگان قرار می‌گرفتید، ولی شما خود ستمکاران را در پایگاه خویش جای دادید و زمام امور (حکومت) خدایی را به دست (پلید) آنان سپردید تا به شبهه ـ مشوش ساختن ذهن مردم ـ کارها کنند و به راه شهوت‌ها روند. گریز شما از مرگ و خوش آمدنتان از زندگی، که به هر حال از شما جدا می‌شود، آنان را بر تسلط بر این مقام گستاخ کرد...

به هر شهری سخنرانی زبان باز (و نعره پرداز) بر منبر دارند و تمام سرزمین اسلام، بی دفاع زیر پایشان افتاده، و دستشان در آن همه جا باز است».[۵۰]

مفهوم دیگر که برساخته ی شرایط تاریخی و متناسب با نیاز حاکمان بوده است، مسئله ی قضا و قدر و اراده خداوند برای انجام امور است. مهم‌ترین جریان اندیشه‌ای در جهان اسلام به غیر از مدتی کوتاه، جریان مرجئه و سپس اشاعره است. در نظام فکری مرجئه، که زیر ساخت بسیاری از اندیشه‌های توجیه گرایانه است، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فلسفه اجتماعی حذف گردیده و به جای آنـ تمام قضاوت‌ها به قیامت حوالت داده می شود و از مردم می‌خواهند که درباره آنچه رخ می دهد قضاوت نکنند و همه چیز را به روز داوری موکول کنند.[۵۱]

مفهوم جماعت نیز نقشی مؤثر در اندیشه سرکوب و از میان بردن مخالفان داشته است.

این واژه بسیار پراهمیت و پرکاربرد است و به صورتی آشکار در بن مایه‌های نظریه‌پردازی نظام خلافت وارد شده است؛ مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، این مفهوم ریشه در سنت دارد، اما در معنای آن انحراف ایجاد شده و از بستر سیاسی و اجتماعی اش جدا شده و در متن و بستر دیگری به کار گرفته شده است، ولی چنین وانمود کرده اند، که مراد، همان معنا و خلوص نخستین است. حقیقت این است که پیامبر مردم را به جماعت و وحدت دعوت کرده است. ایشان در آخرین سال‌های حیاتشان می فرماید: «خدا رحمت کند کسی را که گفتار مرا بشنود و بفهمد، چه بسا حامل علم که علم ندارد، و چه بسا کسانی که علم را سوی عالم‌تر از خویش برد، و بدانید که خونها و مالهای شما همچون امروزتان و این ماهتان و این شهرتان بر شما حرام است! و بدانید که سینه ها در سه چیـز نباید خیانت بورزند: اخلاص عمل برای خدا، خیر خواهی برای کارداران، و همدلی با جماعت مسلمانان که دعای ایشان پشت سرشان خواهد بود»[۵۲] این سخن پیامبر هنگامی که در منظومه فکری و سـنت ایشان قرار می‌گیرد بخشی از سیره ایشان را که به رسمیت شناختن حق مردم است تشکیل می دهد، اما در گذر زمان این معنا تحول یافت.

هر چه ساختار حکومت و سیاست، میل به مطلقه بودن و خودرایی داشت، جماعت به عنوان ابزاری برای مقابله با مخالفان به کار می رفت. مشخصا از زمان عثمان به بعد و مسائلی که پیش آمد تحول جدی در مفهوم جماعت رخ داد و مخالفان را متهم به شکستن جماعت می‌کردند.[۵۳]

از زمان معاویه، این مفهوم به بخشی از اندیشه سیاسی و ادبیات رایج سیاسی تبدیل شد و در بسیاری از موارد، منتقدان، متهم به از میان بردن جماعت می شدند چنان‌که زیاد درباره ی انتقادات حجر چنین می‌نویسد: «به نام خدای رحمان رحیم. به بنده خدا معاویه، امیر مؤمنان، از زیاد بن ابی سفیان اما بعد: خدا برای امیر مؤمنان تجربه‌ای نکو پیش آورد که بر ضد دشمن وی تدبیر کرد و زحمت یاغیان را از پیش وی برداشت. طغیانگرانی از ابوترابیان و سبائیان که سرشان حجربن عدی بود با امیر مؤمنان مخالفت کردند و از جماعت مسلمانان ببریدند و بر ضد ما جنگ انداختند، خدا ما را بر آنها غلبه داد و بر آنهـا تسلط یافتیم»،[۵۴] یزید نیز با طرح همین اتهام و بدون در نظر گرفتن امر به معروف و نهی از منکر، حسین بن علی را به شهادت می‌رساند. در دوران مروانیان نیز این معنا تثبیت شد و در جایی نیست که آنان منتقدی را با این اتهام روبرو نکنند و حتی فراتر از آن بی پروا مردم را به مرگ تهدید می‌کردند. نمونه درس آموز و جالب این رفتار در نخستین خطبه‌ای که ولید بن عبدالملک پس از رسیدن به خلافت ایراد می‌کند مشاهده می شود. او می گوید:

«ای مردم بر شما باد بفرمان بردن و همراهی با جماعت چه هر کس (مخالفت) خود را آشکار سازد سرش را از تن دور کنم و هر کس خاموش ماند با آجل خویش بمیرد.»[۵۵]

شاید بیانی رساتر از این، برای سوء استفاده از مفهوم جماعت، به عنـوان یکی از ارکان اندیشه سیاسی وجود نداشته باشد. وی، آدمیان را به دو گروه تقسیم می‌کند آنان که ساکتند و انتقاد نمی‌کنند و به مرگ طبیعی می‌میرند و آنانکه انتقاد می کنند و کشته می شوند.

مروانیان در زمان خلافت شان همین شیوه را در پیش گرفتند. از موارد پر شمار تاریخی که آنان از این مفهوم استفاده کرده‌اند ذکر دو مورد برای نمونه آورده می‌شود.

نخست، در جریان کشتار مردم مدینه در زمان یزید، عبدالملک خطاب به مسلم بن عقبه و تشویقش به جنگ سخنانی می‌گوید که بخشی از آن چنین است: «پس از آن جنگ آغاز کن و از خدای بر ضد آنها کمک بخواه که خدا ترا یاری می‌کند که مخالفت پیشوا کرده‌اند و از جماعت بریده‌اند». ۱ واقعه حره از جنایت‌های بزرگ تاریخ اسلام است. گناه مردم مدینه این بود که فسق یزید و رفتار او را به عنوان خلیفه مسلمین قبول نداشتند، اما برای سپاهیان شام در غارت مدینه فرق نمی‌کرد اینان کیستند، فقیهند یا عامی. بلکه چون جماعت را برهم زده بودند مستوجب هر کیفری بودند. یکبار دیگر این استدلال را در سال نود و یک قمری می‌بینیم وقتی خالد بن عبدالله قسری از سوی ولید بن عبدالملک ولایت دار مکه شد او خطاب به مردم می‌گوید: «ای مردم قرین اطاعت، و پیرو جماعت باشید و از شبهه‌ها به دور مانید که هر کس را پیش من آرند که عیب امام خویش گفته باشد او را در حرم می‌آویزم.[۵۶] خداوند خلافت را مقامی والا داده، تسلیم باشید و اطاعت کنید و چنین و چنان مگویید، هر چه خلیفه نویسد و رای وی باشد باید اجرا شود. بدانید که خبر یافته‌ام که گروهی از اهل مخالفت سوی شما می‌آیند و در دیارتان اقامت می‌گیرند، مبادا کسی را که می دانید از جماعت بریده جای دهید که اگر یکی از آنها را در خانه یکی از شما بیابم خانه وی را ویران می‌کنم»؛[۵۷] این روایت نیز به شکلی دیگر نگرش امویان، به مفهوم جماعت و عدم انتقاد از حاکم را نشان می‌دهد.

جمیع این روایات و رخدادهای تاریخی نشان می‌دهد که چگونه آنچه را که حاکمان احتیاج داشتند در لفافه هایی که کاربردی دیگر داشت می‌پیچیدند و بدین گونه مفاهیمی را وارد عرصه اندیشه سیاسی می‌کردند که کمترین ضرر آنها ایجاد سستی و تشویش در اذهان مؤمنان برای تشخیص راه درست بود و همین بستری ایجاد می‌کرد تا آنان با تکیه بر قدرت و شمشیری که از آن بهره می‌بردند پایه‌های حکومت خویش استوار سازند و افرادی در مقام نظریه‌پرداز اطاعت از آنها را واجب شمارند بی آن که در برابر او خودسری یا با او رویارویی کنند.[۵۸] فقیهان نیز احادیثی را برای توجیه این رفتارها و اقدامات بیان و تفسیر می‌کردند.

نتیجه

در این نوشتار، تلاش شده است تا نشان داده شود، در حوزه ی نظریه‌پردازی، اسلام مفاهیمی دارد که در صورت توجه دقیق و همه‌جانبه به آنها، توان ایجاد تحول در جامعه برای حرکت پیش رونده را دارا هستند. از میان این مفاهیم، امر به معروف و نهی از منکر از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ زیرا در بعد سیاسی و اجتماعی می‌تواند مهار کننده قدرت باشد، اما بازخوانی این نظریه در متون اسلامی و پیوند و تعامل آن با تحولات تاریخی، نشان می‌دهد که از این کارکرد دور شده و به جای آن مفاهیمی به کار رفته است که مانع تجلی ابعاد سیاسی آن در جهت مهار قدرت، شده است. یافته ی اصلی این نوشتار، تعامل بین متن و قدرت مطلقه برای ایجاد محدودیت و آمادگی ذهنی برای پذیرش رخدادهایی است که محدود کننده ی اختیار و آزادی آدمیان است. به نظر می رسد تعامل دو سویه ی تولیدکنندگان متن در قالب کتب حدیثی و اندیشه‌ای و همچنین تاریخی با قدرت، تبیین شده است. تحریف معانی و جعل مفاهیم جدید و کاربرد آنها در امورات سیاسی و اجتماعی ابزاری مهم و پرکاربرد در تحولات تاریخی پس از رحلت پیامبر به شمار می‌آید.[۵۹]

نگاهی گذرا به رویدادهای تاریخی بازتاب این افکار در نزد کارگزاران حکومتی تاریخ را به خوبی نشان می‌دهد.

فهرست منابع و مآخذ

ـ قرآن کریم.

ـ نهج البلاغه، (۱۳۷۲)، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

ـ آندریف، لئونید نیکالایویچ، (۱۳۵۹)، راهرشد غیرسرمایه داری، ترجمه خسرو اسدی، تهران: ابوریحان.

ـ ابن ابی الحدید، (۱۳۷۹)، جلوهی تاریخ در شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.

ـ ابن سعد، محمد، (۱۳۷۴)، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، فرهنگ و اندیشه.

ـ ابن طقطقی، محمدبن علی، (۱۳۶۷)، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهـران: علمی و فرهنگی.

ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، (۱۳۶۳)، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهـران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

ـ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، (۱۴۰۸ق)، البدایه و النهایه، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.

ـ ابن عبدربه اندلسی، ابی عمراحمدبن محمد، (۱۹۹۰/۱۴۱۱)، العقد الفرید، التحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتاب العربی.

ـ ابن عساکر، علی بن حسن، (۱۹۹۵/۱۴۱۵)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر.

ـ ابوریه، محمود، (۱۳۷۵)، اضواء علی السنه المحمدیه، قم: انصاریان.

ـ استنفورد، مایکل، (۱۳۸۷)، در آمدی بر فلسفه ی تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نی.

ـ الأصبهانی، أبونعیم أحمدبن عبدالله بن أحمد، (۱۹۹۷/۱۴۱۸)، فضیله العادلین، ریاض: دارالوطن.

ـ اینگلهارت و ولزل، (۱۳۸۹)، نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر.

ـ برک، پیتر، (۱۳۸۹)، تاریخ فرهنگی چیست؟ ، ترجمه نعمت الله فاضلی، مرتضی قلـیچ، تهـران: پژوهشکده تاریخ اسلام.

ـ البیهقی، أحمدبن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر، (۱۴۱۰ق)، شعب الإیمان، تحقیق محمد السـعید بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه.

ـ بومر، فرانکلین، (۱۳۸۰)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

ـ تفتازانی، سعدالدین مسعودبن عمربن عبدالله، (۱۹۸۸/۱۴۰۸)، شرح العقاید النسفیه، التحقیق احمد حجازی السقا، قاهره: مکتبه الکلیات الازهریه.

ـ حرانی، ابن شعبه، (۱۳۷۶)، رهاورد خرد (تحف العقول)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: فرزان روز.

ـ الحاکم النیسابوری، محمدبن عبدالله، (۱۴۱۱ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالکتب العلمیه.

ـ علامه حلی، (بی تا)، الفین، ترجمه جعفر وجدانی، تهران: سعدی.

ـ دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، (۱۳۶۶)، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.

ـ رودنسون، ماکسیم، (۱۳۵۸)، اسلام و سرمایه داری، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: امیرکبیر.

ـ السیوطی، الحافظ جلال الدین، (۲۰۰۰/۱۴۲۱)، تاریخ الخلفاء، بیروت: دارالفکر.

ـ شریعتی، علی، (۱۳۶۸)، چه باید کرد؟ (مجموعه آثار بیست)، تهران: قلم.

ـ الشیبانی، عمروبن أبی عاصم الضحاک، (۱۴۰۰ق)، السنه، تحقیق محمدناصرالدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی.

ـ الطبرانی، سلیمان بن احمد، (۱۴۰۴ق)، المعجم الکبیر، الموصل: مکتبه العلوم و الحکم.

ـ طبرسی، فضل بن حسن، (۱۹۸۸/۱۴۰۸)، مجمع البیان، تصحیح رسول هاشمی محلاتی و فضل الله الیزدی الطباطبایی، بیروت: دارالمعرفه.

ـ صابری، حسین، (۱۳۸۳)، تاریخ فرق اسلامی، تهران: سمت.

ـ طبری محمد بن جریر، (۱۳۷۵)، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.

ـ عبدالرزاق، علی، (۱۳۸۲)، اسلام و مبانی حکومت، ترجمه محترم رحمانی، محمدتقی محمدی، تهران: سرایی.

ـ عسکری، مرتضی، (۱۴۱۶ق)، معالم المدرستین، قم: توحید.

ـ علیخانی، علی اکبر و همکاران، (۱۳۸۸)، روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، تهران: دانشگاه امام صادق (ع).

ـ غنوشی، راشد، (۱۳۸۱)، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ کوئن، بروس، (۱۳۸۵)، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.

ـ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، (۱۳۸۶)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه علی مویدی، قم: معروف.

ـ گیبنز، جان، (۱۳۸۱)، سیاست پست مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: گام نو.

ـ لیوتار، ژان فرانسوا، (۱۳۸۰)، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو.

ـ ماوردی، ابوالحسن علی بن محمدبن حبیب، (۱۳۸۳)، آیین حکمرانی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ مطهری، مرتضی، (۱۳۷۳)، بیست گفتار، تهران: صدرا.

ـ معارف، مجید، (۱۳۷۷)، تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر.

ـ مقدسی، مطهر بن طاهر، (۱۳۷۴)، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه.

ـ مودودی ابوالاعلی، (بی تا)، تئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمدمهدی حیدرپور، تهران: بعثت.

ـ نصر، حسین، (۱۳۸۹)، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ترجمه سعید دهقانی، تهران: قصیده سرا.

ـ نوبختی، ابومحمد، (۱۳۶۱)، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ واقدی محمدبن عمر، (۱۳۶۲)، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

ـ وبر ماکس، (۱۳۷۱)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت.

ـ همایون کاتوزیان، محمدعلی، (۱۳۸۹)، دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهران: مرکز.

ـ هیوز، استیوارت، (۱۳۶۹)، آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

ـ یعقوبی، ابن واضح، (۱۳۷۱)، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ یوکیشی، فوکوتساوا، (۱۳۶۳)، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران: آبی.

پانویس

  1. استادیار گروه تاریخ دانشگاه اراک. ایمیل: (m-hajibabaee@araku.ac.ir)
  2. تاریخ دریافت: ٩٣/٠٢‌/٠٨ ـ تاریخ تأیید: ٩٣/٠٨/٠٧
  3. اینگلهارت و ولزل، (١٣٨٩)، نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر، ص٣٢٣.
  4. سیدحسین نصر، (١٣٨٩)، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ترجمه سعید دهقانی، تهران: قصیده سرا، صـ٩٣ـ٩١.
  5. همان، ص٩١.
  6. ژان فرانسوا لیوتار، (١٣٨٠)، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو، صـ١٥.
  7. لئونید نیکالایویچ آندریف، (١٣٥٩)، راه رشد غیر سرمایه داری؛ ترجمه خسرو اسدی، تهران: ابوریحان.
  8. وضعیت پست مدرن، ص١٩٩؛ جان گیبنز، (١٣٨١)، سیاست پست مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: گام نو، صـ٢٠٥.
  9. مرتضی مطهری، (١٣٧٣)، بیست گفتار، تهران: صدرا، ص١٣٥.
  10. علی شریعتی، (١٣٦٨)، چه باید کرد؟ (مجموعه آثار بیست)، تهران: قلم، ص١٨٧ـ ١٨٦.
  11. ابوالاعلی مودودی، (بی تا)، تئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمدمهدی حیدرپور، تهران: بعثت، صـ٤٥ـ٤٤؛ راشد غنوشی، (١٣٨١)، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی، ص٣٤١؛ راشد غنوشی در این کتاب، با تحلیل دست‌آوردهای مشخص دنیای مدرن از تجربه برتر و بهتر اسلام می‌نویسد. برای نمونه در اینجا (ارجاع داخل متن) بعد از نقد رویکرد لیبرالی و مارکسیستی، درباره تکثرگرایی و تحزب مواضع مسلمانان را در ذیل امر به معروف و شورا شرح می‌دهد.
  12. مایکل استنفورد، (١٣٨٧)، درآمدی بر فلسفه ی تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نی، ص٤٤.
  13. بومر، فرانکلین، (١٣٨٠)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ص٢٥.
  14. پیتر برک، (١٣٨٩)، تاریخ فرهنگی چیست؟ ، ترجمه نعمت الله فاضلی، مرتضی قلیچ، تهـران: پژوهشکده تاریخ اسلام، ص١١٢.
  15. استیوارت هیوز، (١٣٦٩)، آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ص٧.
  16. فوکوتساوا یوکیشی، (١٣٦٣)، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران: آبی.
  17. محمدعلی همایون کاتوزیان، (١٣٨٩)، دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهـران: مرکز، صـ٤٣٧.
  18. علی اکبر علیخانی و همکاران، (١٣٨٨)، روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، ص٢٥.
  19. ماکسیم رودنسون، (١٣٥٨)، اسلام و سرمایه داری، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: امیرکبیر، ص١٤٦؛ رودنسون دراین باره می‌نویسد: «در اسلام همه ی شرایط برای پیشرفت فراهم است و بیـشتر بر استفاده صواب از دارایی‌های شخصی تأکید شده است و فضیلت فرد در مصرف خردورزانه و توزیع سخاوتمندانه مال است. تلقی که برای توسعه اقتصادی بیش از تلقی خداشناسان مسیحی مساعد است»؛ همـان؛ برای مطالعه بیشتر نک: آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی.
  20. سوره شمس، آیه ٨.
  21. سوره دهر، آیه ٣.
  22. علامه حلی، (بی تا)، الفین، ترجمه جعفر وجدانی، تهران: سعدی، ص٥٤.
  23. سوره توبه، آیه ٧١.
  24. سوره هود، آیه ١١٦.
  25. علی عبدالرزاق، (١٣٨٢)، اسلام و مبانی حکومت، ترجمه محترم رحمانی، محمدتقی محمدی، تهران: سرایی، ص١٩٨.
  26. آیین حکمرانی، ص٤٧٨.
  27. همان، ص٤٩٣.
  28. همان، ص٥١٠.
  29. ابن عبدربه اندلسی، (١٩٩٠/١٤١١)، العقد الفرید، ج١، التحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتـاب العربی، ص١٠.
  30. همان، ص١١.
  31. همان.
  32. تفتازانی، (١٩٨٨/١٤٠٨)، شرح العقاید النسفیه، التحقیق احمد حجـازی السقا، قاهره: مکتبه الکلیات الازهریه، ص١٠١.
  33. نوبختی، (١٣٦١)، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهـران: علمی و فرهنگی، ص٨٩؛ مقدسی، (١٣٧٤)، آفرینش و تاریخ، جـ٢، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، ص٨٢٧.
  34. شهرستانی، (١٣٦٢)، توضیح الملل (ترجمه ملل و نحل)، تحریر نو؛ مصطفی خالقداد هاشمی، تصحیح و تعلیقات سید محمدرضا جلالی نائینی، تهران: اقبال، ص١٧٩.
  35. ابن سعد، (١٣٧٤)، طبقات الکبری، ج٥، ترجمه محمود مهـدوی دامغانی، تهران: فرهنگ و اندیشه، صـ٣٢٩.
  36. دینوری، (١٣٦٦)، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی، ص٢٣١.
  37. نهج البلاغه، خطبه ١٥٦.
  38. ابن طقطقی، (١٣٦٧)، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: علمی و فرهنگی، ص١٣٨.
  39. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، (١٣٨٦)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه علی مویدی، قم: معروف، ص٧٩٠.
  40. محمود ابوریه، (١٣٧٥)، اضواء علی السنه المحمدیه، ج٢، قم: انصاریان، ص٥٠ـ٤٩؛ مرتضی عسکری، (١٤١٦)، معالم المدرستین، قم: توحید، ص٥٣ ـ٥٠.
  41. مجید معارف، (١٣٧٧)، تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر، ص٩٤ ـ٨٦.
  42. بروس کوئن، (١٣٨٥)، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهـران: سمت، ص١٥٤، ٤٩ـ٤٨.
  43. ماکس وبر، (١٣٧١)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت، ص٤٩ـ ٤٨.
  44. ابن کثیر، (١٤٠٨ق)، البدایه و النهایه، ج٨، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، ص١٧؛ السیوطی، (٢٠٠٠/١٤٢١)، تاریخ الخلفاء، بیروت: دارالفکر، صـ١١.
  45. ابن ابی الحدید، (١٣٧٩)، جلوهی تاریخ در شرح نهج البلاغه، ج٢، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی، ص٢٤٠.
  46. ابن عساکر، (١٩٩٥/١٤١٥)، تاریخ مدینه دمشق، ج١، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر، ص١٠٦.
  47. الأصبهانی، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضیلة العادلین، ج١، ریاض: دارالوطن، ص١٥٤؛ الشیبانی، (١٤٠٠ق)، السنة، ج٢، تحقیق محمدناصرالدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی، ص٤٨٧؛ ابوبکر البیهقی، (١٤١٠)، شعب الإیمان، ج٦، تحقیق محمد السعید بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه، ص١٧.
  48. طبرسی، (١٩٨٨/١٤٠٨)، مجمع البیان، جـ٢، تصحیح رسول هاشمی محلاتی و فضل الله الیزدی الطباطبایی، بیروت: دارالمعرفه، ص٧٢١.
  49. فضیله العادلین، ص١٢٤.
  50. ابن شعبه حرانی، (١٣٧٦)، رهاورد خرد (تحـف العقول)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: فرزان روز، ص٢٣٩.
  51. حسین صابری، (١٣٨٣)، تاریخ فرق اسلامی، ج١، تهران: سمت، صـ٩٧.
  52. واقدی، (١٣٦٢)، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشردانشگاهی، ص٨٤٤.
  53. ابن خلدون، (١٣٦٣)، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ج١، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ص٥٧٦.
  54. طبری، (١٣٧٥)، تاریخ الرسل و الملوک، ج٧، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، ص٢٨٣٧.
  55. یعقوبی، (١٣٧١)، تاریخ یعقوبی، ج٢، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی، صـ٢٣٦.
  56. تاریخ طبری، ج٧، ص٣١٠٥.
  57. همان، ج٩، ص٣٨٤٨، ٣٨٤٧.
  58. آیین حکمرانی، ص٤١.
  59. الحاکم النیسابوری، (١٤١١ق)، المستدرک علی الصـحیحین، جـ١، بیـروت: دارالکتب العلمیه، ص٢٠٣؛ الطبرانی، (١٤٠٤ق)، المعجم الکبیر، ج١٢، الموصل: مکتبه العلوم و الحکم، ص٤٤٠.
بازگشت به مقالات