شرط چهارم، عدم مفسده-بدعت و اقسام آن
وظیفه علما در برابر بدعت
«لو وقع بدعه فی الاسلام وکان سکوت علماء دین و رؤساء المذهب اعلی الله کلمتهم موجب لهتک الاسلام و ضعف عقائد المسلمین یجب علیهم الانکاریُّبا وسیله ممکنه سواء کان الانکار موثر فی قلع الفساد ام لا و کذا لو کان سکوتهم عن انکار المنکرات موجب لذلک ولایلاحظ الضرر والحرج بل تلاحظ الاهمیه[۱] «اگر بدعتی در اسلام واقع شد، بدعت یا تشریع یعنی دخول مالیس من الدین فی الدین، چیزی که جزء دین نیست به عنوان دین وارد دین شود.
اقسام بدعت
.1 یک وقت است که دخول ماعلم انه لیس من الدین فی الدین، یقین داریم جزء دین نیست داخل دین بشود 2 شُک. انه من الدین فی الدین، شک داریم آیا جزء دین هست یا نیست هردو صورت فوق بدعت است.
موارد مورد اجماع بدعت: تکتف: دست بسته نماز خواندن
آمین گفتن بعد از صوره ی حمد در نماز
بدعت ها منحصر نیستند وممکن است بعضی از عزاداری های ما برای رفتگان بدعت باشد زیرا روایات میگوید تا سه روز دود غذا از خانه ی صاحب غذا بلند نشود و خویشان صاحبان عزا غذا برای داغ داران ببرند درحالی که جامعه ی ما برعکس است.
اگر بدعتی پیدا شد و کان سکوت علمای دین و روسای مذهب اعلی الله کلمتهم موجب لهتک الاسلام و ضعف عقائد المسلمین اگر علما سکوت کنند حرمت اسلام شکسته می شود یا عقاید مسلمین ضعیف می شود در اینجا انکار چنین منکری واجب است، درروایت از رسول الله (ص) امده: اذا ظهرت البدع فی امتی فعلی العالم ان یظهر علمه والا فعلیه لعنته الله والملائکه والناس اجمعین[۲]، اگر بدعت ها ظاهر بشود علما باید اظهار بکنند و جلوی بدعت را بگیرند.
پس انکار واجب است و سکوت حرام است خواه موثر باشد یا نباشد در قلع منکر و فساد، کذا لو کان سکوتهم عن انکار المنکرات موجب لذلک، گاهی بدعت نیست بلکه موجب ترویج منکر است، اگر علما سکوت کنند موجب ضعف عقاید مسلمین یا هتک حرمت اسلام می شود مثل اینکه بی حجابی رواج پیدا کند اینجا نیز نهی واجب است و ضررو حرج ملاحظه نمی شود بلکه اهمیت موضوع باید ملاحظه شود.
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ[۳] از این آیه استفاده می شود که اگر بنا باشد حرمت دین خدا شکسته بشود وظیفه ی ما در مراتب شدیده امر به معروف و نهی از منکر است، دراینکه آیا مراتب شدیده مشروط به اذن فقیه است یا نه مقام دیگری است، اینجا فرض مسئله علمای دین است می فرماید سکوت علما نه عموم مردم پس ملکف در این مسئله علمای دین اند و اهمیت را باید مد نظر قرار داد.







