تاریخچه امر بمعروف و نهی ازمنکر

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
تاریخچه امر بمعروف و نهی ازمنکر

موضوع بحث: تاریخچه امر بمعروف و نهی ازمنکر

فریضه امر بمعروف و نهی از منکر که در روایت آمده است «فریضة تقام بها الفرائض» یعنی بپا بودن همه فرائض بوسیله امر بمعروف و نهی از منکر است ما قبل از آنکه وارد شویم در تعریف مفردات امر، معروف، نهی و منکر، و آنها را معنا کنیم مقدمه ای بطور خلاصه از سر گذشت کثیر این فریضه الهی که شنیدنی است، که در تاریخ اسلام چه بر سرش آمده است را یاد اور می شویم. این فریضه با اینکه مشترک بین همه مسلمین است و نفس قرآن کریم در چند مورد، نحو هذه الآیه «ولتکن منکم. امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکراولئک هم المصلحون[۱] »

در اهمیت ان امده که به آیات و روایات ان بعدا اشاره خواهیم کرد.

و تردیدی نیست که وجود مبارک رسول الله صلی الله علیه و اله وظیفه رسالت الهی خویش را در همه ابعاد دین از اصول و فروعش بیان فرمودند و هیج نقطه تاریکی را در امر شریعت باقی نگذاشتند و دیانت مقدسه اسلام در حال حیات ان بزرگوار صورت کمال بخود گرفت.

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا[۲] »

امروزدین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و برای دین شما اسلام را پسندیدم.

و اظهار نگرانی او از آینده که در قالب پند اندرز باصحاب فرموده اند مانند: «قال العرباض بن ساریة وعظنا رسول الله ص ... قال: لقد ترکتکم علی محجة البیضاء لیلها کنهارها لا یزیغ بعدها الا هالک و من یعش منکم یری اختلافا کثیرا فعلیکم بما عرفتم من سنتی بعدی و سنة الخلفاء الراشدین من اهل بیتی فعضو علیهم بالنواجد و اطیعوا الحق و لو کان صاحبه عبدا حبشیا فان المومن کالجمل الالوف حیث ما قید استقاد[۳] »

عریاض می گوید: پیامبر اکرم ص ما را موعظه فرمود... شما را وا گذاردم بر حجتهای روشن که شب ان مانند روزش می باشد و بعد از آن گمراه نمی شود مگر هلاک شونده. و هر کس از شما زنده ماند و اختلاف بسیار مشاهده کرد پس بر شما باد به انچه می شناسید از سنت من بعد از من.

ولی فتنه ای که بعد از ارتحال ان حضرت پدید آمد پیامد تیرگی ان زود تر از همه این فریضه را در کام خود فرو برد آن چنان که امام امیر المومنین ع ان برهه از زمان راچنین مجسم می سازد:

«فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهبا[۴] » پس صبر کردم در حالیکه در چشم خاری و در حلق استخوانی بود می دید م که میراثم بغارت رفته. و آمر بمعروفی و ناهی از منکری نبوده است که او را یاری کند.

گویی که آیه کریمه " ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر یامرون بالمعروف و ینهون الی المنکر " (باید از میان شما گروهی باشند که به خیر و نیکی دعوت نمایند و امر بمعروف و نهی از منکر کنند) به آسمان صعود کرده بود.

آری از زمان صحابه الی الآن این فریضه دچار و وسوسه‌هایی شده است. گاهی دچار تحریف و گاهی دچار فراموشی.

سر نوشت این فریضه از کتاب "المفصل فی الملل و الاهواء و النحل" از ابن حزم ظاهری اندلسی در ذیل عنوان "الامر بالمعروف و النهی عن المنکر" بطور خلاصه و حاجت می آوریم. امت اسلام بر وجوب امر بمعروف و نهی از منکر اتفاق کرده اند و احدی از آنان در اصل وجوب مخالفت نکرده است؛زیرا اصل این فریضه، صریح قرآن است که:" ولتکن منکم امة..." ولی بعد از اتفاق بر وجوب در کیفیت آن اختلاف کرده اند. بعضی از قدمای اهل سنت از صحابة و بعد از ایشان از جمله احمد بن حنبل و دیگران و افرادی چون سعد بن ابی وقاص، اسامة بن زید، ابن عمر، محمد بن مسلمه و جمعی دیگر بر این مذهبند که مقصود و غرض از وجوب امر بمعروف و نهی از منکر فقط به قلب است و اگر غرض حاصل نشد، در صورت قدرت به وسیله زبان انجام می پذیرد. اما با ضرب یا شمشیر و سلاح، اصلا جایز نیست. اهل سنت در این نظر به عثمان و به صحابه مذکور اقتدا کرده اند و همه قائلین به این مقاله از اهل سنت در شرایطی که امام عدلی نیست، چنین رای و نظر دادند. ولی اگر امام عادلی موجود باشد و فاسقی در مقابل وی قد علم کند، معتقدند که با امام عادل باید قیام به سیف و سلاح نمود و در این جهت اختافی ندارند.

درمیان صحابه سعد بن ابی وقاص، محمد بن مسلم، اسامة بن زید و عبدالله عمر، و گروه دیگر که ریزه‌تر از اینها بودند معتقد بودند که امر به معروف بالقلب فقط است. اگر کسی امر الهی را ترک می‌کند، معروف الهی را، همین مخالفت قلبی لازم است، کافی است و پیش از این لازم نیست اگر انسان بوسیلة قول بدون فتنه چنین کند بد نیست، پس قولاً یجوز در صورتی که بمراحل بعدی کشیده نشود. ولی با ترک معروف و فعل منکر قلباً مخالف هستند ودر این حد قبول دارند. و تحلیل ‌گران ملل و نحل می‌گویند. اولین بذری که در میان مرجئه پاشیده شد، اینها الهام از این رویه غلط گرفتند و بعداً هم استدلال کردند که مقتدای ما در این جهت عثمان بن عفان است. با اینکه عثمان تجهیزات و قشون در اختیارش بود، در مقابله با فتنه عظماء ، سکوت کردند و کشته شدند و عمل یدی انجام ندادند و از خود دفاع نکردند. و در آخرین متبه که مشغول قرائت قرآن بود، «قرآنی که که بدست خود نوشته بود» عده ای از دیوار بالا رفتند و به او حمله کردندو با طرف کند دشنه ضربه ای به گردنش زدند، قطره ای از خون روی آیه شریفه «و سیکفیکهم الله ریخت» (فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا و ان تولوا فانما هم فی شقاق فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم)[۵] .

انرا بفال نیک گرفت که خداوند از من دفاع خواهد کرد.

فرق کبیر اسلام" یعنی فرقه‌های بزرگ را چون اشعری و معتزلی و شیعه، و چهارمی آن فرق را مرجئه می‌دانند (ارجاء بمعنی تأخیر انداختن)[۶] کما اینکه در آیه شریفه «قالوا ارجه و اخاه و ارسل فی المدائن حاشرین[۷]» یعنی سر و صدای موسی و برادرش را چند روزی تأخیر بینداز و به شهرستانها بفرست تا سحره جمع شوند (یاتوک بکل ساحر علیم) اینها را مرجئه می‌گویند باعتبار تاخیر انداختن عمل از نیت جون حقیقت ایمان را همان نیت می دانستند واینکه عمل دخالت در ایمان ندارد «مع الایمان لاتضر المعصیه کماان مع الکفرلا تنفع الحسنة» یعنی با بودن ایمان معصیت ضرر به مومن نمی زند چنانکه با بود کفر هیچ حسنه ای سودی به صاحبش نمی رساند.

و از این برمی‌آید رجائی که این فرقه عقیده داشتند از باب رجأ «مهموز الام » یا رجو یا رجی یرجو بمعنای امید است و بوسیله آن مردم را فریب می‌دادند که تو چه دانی که پس پرده چه خوب است و چه زشت. خدا می‌داند چکار داری مردم چکار می‌کنند و تو را بمردم چکار [۸].

تحلیلگران ملل و نحل میگویند این بذر اول بدست این آقایان پاشیده شد، در میان مسلمین ، و تقریبا بقیه صحابة و در راس آنها امیر المومنین ع برای امر بمعروف و نهی از منکر در مقام ترویج و تبلیغ مراتبی قائل بودند تا آخرین درجه که با شمشیر هم شد، و عایشه هم از این گروه بود امر بمعروف و نهی از منکر از قلب شروع میشود و اگر علاج نکنی (آخر الدواء الکیّ) اخرین مداوا داغ کردن است. شمشیر باید باشد، و روی این جهت ، ملاحظه می کنید که فاصله خیلی زیاد است، و آنهائی که ببهانه ای گفتند عثمان امام شهید مقتدای ماست با پند و نصیحت جلو آمد، بین این گروه در باب امر بمعروف و نهی از منکر اختلاف پدیدار شد، تا اینکه خلافت به خاندان اموی رسید که این طرز تفکر و عقیده قوت گرفت.

خاندان آل امیه که ملاحظه کردند عجب بهانه‌ای است و می توانند از آن استفاده کنند طائفه جبریة را تقویت کردند و خلافت خود را توجیه می کردند، (که خدا می‌خواهد سلطنت و رهبری بما برسد خدا داده را خدا داده است، با خدا دادگان ستیزه مکن) وبزرگان آنها و خطباء این عقیده را ترویج می کردند و این مسئله امر به معروف و نهی از منکر، مبتلا شده بود به مثل سعد بن ابی وقاص که از یک سو قرابت با پیغمبر اکرم داشت از راه خدیجه که از طایفه بنی زهره بوده سعد بن ابی وقاص هم زهری بوده و از سوی دیگر او در سن هفده سالگی باسلام روی آورده بود و زندگی درخشانی در جهاد و در میدان ‌داری کسب کرده بود و مورد عنایت طایفه مسلمین بود و جملاتی هم از پیامبر اکرم (ص) در مدح ایشان سر زبانها بود تا آنجا که اگر جمعیتی می خواستند امر بمعروف و نهی از منکر کنند جلو گیری می کردند و آنان را با سیره سعد بن ابی وقاص که منتهی به عثمان بن عفان بود جلو گیری می کردند و عقوبت می نمودند.

این مطلب خیلی برای خاندان آل امیّه بعداً مهم شد که اینها ترویج می‌کردند که اگر کسی بخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند و جمعی تشکیل بدهد. با تشبث به سیره سعد ابی وقاص که منتهی به عثمان می‌شده با او مبارزه میکردند، لکن از آنجا که هر گز استدلال باطل پا بر جا نمی ماند (القصر لایدوم) رفته، رفته این عقیده کمرنگ شد و سر و کلّة طائفه معتزله پدیدار شد، که در مقابل این گروه بودند. معتزله در مقابل این طائفه معتقد بودند.

محمد حنفیه دارای مکتب است «در مدینه منوره»، او و فرزندش ابو هاشم عبد الله بن محمد که فردی است زبر دست، رشید و متکلم و نیز واصل بن عطای معروف رئیس فرقه اعتزالاز شاگردان محمد بن حنفیه بوده در مقابل عقائد گروه مرجئه ایستاده، درکتاب ملل و نحلل می‌خوانید در بنی هاشم ابی عبدالله محمد پسر ایشان بوده، مرد زبردست و رشید و متکلم و واصل بن عطا معروف که ریئس فوقه اعتزل بوده ایشان از شا گردان محمد بن الحنفیه است ، گفته شده که ایشان برای اولین برای با تحریک حسن بصری به بصره آمد که اینجا نشسته‌اید یک مشت نوشتجات دور خود گذاشته و حرفهایی می‌زنی به عنوان سیر و سلوک در حالیکه دین در خطر است.

بین ایشان گفتگو شد و واصل بن عطا این سوال را از ایشان کرد، این مسئله را چطور حل می‌کنی؟ سؤال این بود«سر برادر بودند یکی در طریق صراط مستقیم حرکت کرد و بجایی رسید، و دیگری منحرف شد، وآن سومی در بچگی از دنیا رفت، اگر خداوند در روز قیامت سه برادر را که یکی در زروه هدایت، و دیگری در گودال خطا، با این بچه چکار می‌کنند؟ اگر این بچه بگوید خدایا اگر بمن عمر داده بودی، من هم مثل آن داداش می‌شدم، اگر خدا بگوید من می‌دانستم به تو رحم کردم تو را از دنیا بردم که مثل آن داداش نشوی، که در گودال ضلالت افتاده بچه هم می‌تواند بگوید آن برادرم که در گودال ضلالت افتاده آن را هم می‌توانستی بکشی؛ حسن بصری نتوانست جواب بدهد خود واصل بن عطاء و جمعی از آنها جدا شدند و در گوشه‌ای دیگر جمع شدند.

حسن بصری گفت: اینها اعتزل منّا، من کان منّا از ما جدا شد کسی که از ما بوده، کناره‌گیری کرده فرقه اعتزال در زمان بنی العباس خیلی قوی شدند خصوصاً زمان مأمون اینها هدایت دینی جامعه را بدست گرفتند و معتقد شدند که اصول دین پنج تاست: توحید، عدل منزلة بین المنزلین، وعد وعید، امر به معروف و نهی از منکر، عدل ، منزلة بین المنزلتین، یعنی می‌شود ما مؤمن داشته باشیم، می‌شود کافر داشته باشیم، و می‌شود نه مؤمن باشد نه کافر، و بجای معاد، (وعد و وعید) گفته اند یعنی اعتقاد به اینکه وعده ها و وعیدی های خداوند حق است، همه را خدا باید وفا کند و آخرین اصل امر به معروف و نهی از منکر است، که معتقد شدند، لذا ملاحظه می‌کنید که آنها را از اصول دین می‌دانستند امر به معروف و نهی از منکر را در علم کلام مطرح کردند. یکی از مسائل علم کلام امر به معروف و نهی از منکر است علم کلام که در اصول عقائد بحث می‌کند امر به معروف و نهی از منکر هم بحث بکند – و دربارة اصول خمسه خود کتابهایی نوشته‌اند و از آن جمله اصول خمسه قاضی عبدالجبار معتزلی است که حدود 900 صفحه است. ایشان با مرحوم مفید علیه الرحمه همزمان بوده‌اند. و این مسئله امر به معروف و نهی از منکر را در کتاب ولایات هم بحث کرده‌اند در احکام السلطانیه، یکی از مسائل مهم که مورد بحث قرار گرفته، عبارت است از کتاب امر به معروف و نهی از منکر، در ان کتاب وقتی که ولایات (سرپرستی‌ها را) و وزارت را تقسیم می کنند، مثل نماز جماعت و جمعه را، از جمله ولایات دانسته واختیار آنرابدست امام اعظم داده و ولایت امر به معروف و نهی از منکر هم که بعنوان حسبه از باب ولایات و وزرات می باشد از اختیارات امام اعظم و خلیفه می دانند.

و راجع به چنین گفته اند حسبه را اینگونه معنا می‌کند: «الحسبة هی امر للمعروف اذا ترک و نهی عن المنکر اذا فعل و فرق بین محتسب و متطوّع » در امر به معروف و نهی از منکر همین است که آقای مأمور از طرف حکومت است و فرمان دارد و متطوع همه مؤمنین ومؤمنات می توانند از باب اینکه و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر برای محتسب قوانین وضع نمودند که می‌تواندی و می توانستند مرجع شکایات باشند مثلا شکایت می کنند فلان جا مرکز فساد است و او جلو گیری می کند.

ولی متطوع در امر بمعروف و نهی از منکر تنها -فسق جهرا- یعنی گناه آشکار را می تواند نهی کند. برای باب حسبه فصولی باز کرده‌اند چنین و چنان کنند محتسب به بازار ماهی فروشان میرود، آیا فروش بر مبنای عدل است لذا از زمان بنی امیّه دوران ضعف امر به معروف و نهی از منکرو در زمان بنی العباس خصوصا مامون اوج ان بوده، با اوج گرفتن معتزله رجالی چون احمد بن حنبل که اعتقاد داشت امر بمعروف و نهی از منکر به قلب است و اگر با قول فسادی بر نخیزد جایز است و نیز کلام الله را قدیم میدانست در روز سرد در حالی که تنها «تنبان» شلوار کوتاه بپا داشت تعزیر نمودند.

در زمان مامون (مأمون عباسی مرد عالمی بوده معتقد بوده کلام الله حادث است) و آن فتنه عظیم در زمان مأمون که بعد به معتصم رسید، اینها فلسفه را قوی کردند، انها گفتند: اصول عقائد را ما باید با فلسفه تطبیق کنیم، درمیان متکلمین معتزله گروهی پیدا شدند می‌خواستند با استدلال خودشان آیات قرآن را آن طور که می‌خواهند تأویل کنند.

از آن طرف شیعه امامیه را می بینید که مانند خواجه مجبور شده در تجرید امر به معروف و نهی از منکر را آخرین مسئله تجرید قرار دهد چون می‌‌خواهد در اصول عقاید بحث کند در مقابل دو گروه معتزله و اشاعره خواجه ناچار شده این مسئله را از کتاب فروع به اصول بیاورد و در کلام، ایشان بحث می‌کند و مختصر بحث می‌کند. ایشان واجب می‌داند اما واجب عقلی از باب لطف ولی خیلی مستند ندارد. باید دید معنایش چیست؟ امام علیه الرحمه، موضوع امر بمعروف و نهی از منکر به تفصیل بحث کرده اند [۹] ایشان در انجا دارند که باید بصورت امر و نهی باشد ، آیا من اگر متواضعانه خواستم آیا امر به معروف است و نهی از منکر است یا نه؟

پانویس

  1. آل عمران. 104
  2. المائدة. 3
  3. ارشاد القلوب / ج 1 / 37
  4. نهج البلاغه صبحی صالح / 48
  5. البقره / 137
  6. فرهنگ ابجدی / 41
  7. الاعراف / 111 و 112
  8. الکافی (دار الحدیث) / ج 4 / 188
  9. تحریر، ج 1
بازگشت به دروس خارج