راه رشد: شماره 192
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | مهدی نصیری |
| ناشر | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | اردیبهشت، خرداد و تیر 97 |
| قطع | رحلی |
| دانلود | [ PDF] |
محتویات
- ۱ فرهنگی
- ۱.۱ پرورش گل
- ۱.۲ شیوه ها و آداب امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام باقر علیه السلام
- ۱.۳ عالمان دین، پیشتازان انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر
- ۱.۳.۱ ضرب الاجل برای فرعون
- ۱.۳.۲ مخالف آزار مخالف!
- ۱.۳.۳ شکست ابلیس با هشتاد ضرب
- ۱.۳.۴ تیغ تیز حکم الله
- ۱.۳.۵ داستان یک آستان
- ۱.۳.۶ ذبح شرعی اخلاق!
- ۱.۳.۷ اعتراض عریان به ردای بی دینان
- ۱.۳.۸ نهی از منکر به سبک معروف
- ۱.۳.۹ حریم ایمان؛ ورود شیطان ممنوع
- ۱.۳.۱۰ مشق جهاد
- ۱.۳.۱۱ ارزش مرگ برای مرگ ارزش
- ۱.۳.۱۲ آتش خاموشی در خانه فراموشی
- ۱.۳.۱۳ کتاب تادیب، کتاب آداب
- ۱.۳.۱۴ یک طایفه، یک دنیا
- ۱.۳.۱۵ تحریم استعمار
- ۱.۳.۱۶ نمک گیر
- ۱.۳.۱۷ دست ردّ
- ۱.۳.۱۸ ریش بلند شاه
- ۱.۳.۱۹ حق الناس
- ۱.۳.۲۰ شعر و شعور
- ۱.۳.۲۱ شبان گرگ سیرت
- ۱.۳.۲۲ حمایت عالمانه
- ۱.۳.۲۳ تهدید و تحقیر
- ۱.۳.۲۴ دروغ؛ هرگز
- ۱.۳.۲۵ شکّ و اشک
- ۱.۴ گفتوگوی اختصاصی راه رشد با مبلغ برجسته اسلام و تشیع در آمریکای لاتین
- ۱.۵ گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین محمود لطیفی، محقق و پژوهشگر
فرهنگی
پرورش گل
نکاتی کاربردی در تربیت فرزندان
جواد محدثی تجربه، چراغ زندگی است و فرزندان، میوههای بوستان عمرند.
اگر تجربههای زندگی در اختیار فرزندان قرار گیرد و این نوآمدگان راه درست زندگی کردن را بیاموزند، خود پدر و مادر هم از حسرت و ندامت آینده مصون خواهند بود.
پس چه بهتر که بذر خوبی در دل فرزندان بکارید و محیطی سالم برای رشد انسانی و ایمانی آنان فراهم آورید و نسبت به دوستان و هم نشینانشان حساسیت و نظارت داشته باشید و برای بیماریهای اخلاقی و فکری آنان هم نگران باشید، همچنان که دغدغه سلامت جسمی و تندرستی آنان را دارید؛ همچنان که گاهی یک جرقه کوچک منجر به یک آتش سوزی بزرگ می شود، گاهی یک شبهه اعتقادی، یک ضعف اخلاقی، یک بی خبری و نا آگاهی، زندگی آنان را تباه می کند.
پس باید از بروز این جرقه و شبهه و ضعف جلوگیری کرد و اگر پیش آمده، درمان نمود و به قدر توان از مفاسد اجتماعی کاست.
اگر فرزندان قیمت وجودی خود را بدانند و راه درست زیستن را بیاموزند، کمتر در گرداب¬های جهل و تباهی و فساد و انحراف غرق خواهند شد رفتار شما با فرزندان یک الگو است.
تربیت فرزند خوب هم یک میراث گرانقدر است و به سلامت محیط اجتماع کمک می کند. اگر به حیثیت و آبروی خود علاقه مند هستید، تربیت شایسته فرزند را دست کم نگیرید، چون خوبی ها و بدی¬های آنان را به پای شما می نویسند اینک نکاتی مهم و کاربردی در تعامل با فرزندان و تربیت آنان تقدیم می شود؛ امید است توجه به این نکات و به کاربستن آنها، اهداف تربیتی شما را تأمین کند و از شما به عنوان میراث ادب باقی بماند: فرزند هم نعمت است، هم امانت؛ قدر این نعمت را بدانید و از این امانت خوب نگهداری کنید.
نام نیک بر فرزندان خود بگذارید، آنان را با محبت و احترام صدا کنید و نشان دهید که دوستشان دارید.
آنان را متعادل بار آورید تا نه محبت های زیاد و افراطی، آنان را لوس کند، نه کم توجهی و بی مهری موجب عقده دار شدن آنان گردد.
با فرزندان خود صمیمی و رفیق باشید، انس بگیرید و خودمانی باشید، اما نه به نحوی که جایگاه والدین و حرمت پدر و مادر آسیب ببیند و در نظر فرزندان بی ارج و قرب گردند.
نوع رفتار پدر و مادر با فرزندان نباید با هم تعارض و تناقض داشته باشد و فرزندان را سر در گم سازد و الگو گیری برایشان مشکل شود؛ مثل سربازی که در جبهه جنگ از دو فرمانده دو دستور متناقض دریافت کند. والدین باید هر کدام نقش مکمل نسبت به دیگری داشته باشند، نه مخرب.
متهم کردن فرزند به انجام کار بد یا داشتن خصلت زشت و بر چسب زدن، بخصوص وقتی او جنان نباشد، بسیار خطرناک و مسئله آفرین است و او را هتاک و پرده در و گستاخ می سازد. اگر هم عمل یا صفت ناپسندی دارد وانمود کنید که او را بالاتر از آن می دانید که چنین باشد.
به فرزند خود نه سوء ظن داشته باشید و نه خوش بینی افراطی که او را بی عیب و مسئله بدانید. واقع بینی بهترین حالت است و تا می توانید از شیوه حمل به صحت استفاده کنید.
فاصله سنی زیاد میان خود و فرزندانتان را با تفاهم و دوستی و انس و همدلی پر کنید به آنان اختیار و مسئولیت بدهید تا شکوفا شوند و در مقابل از آنان توقع کار و خلاقیت داشته باشید.
آموزش حلال و حرام، تکالیف دینی و تشویق بر انجام وظایف شرعی و عبادات واجب و رشد خصلت حیا و شرم را از وظایف خود در قبال فرزندان بدانید و وظیفه را تنها در تأمین نیاز های جسمی و رفاه آنان ندانید.
نسبت به خلاف های فرزندانتان تا جایی که مفسده ای بار نیاید خود را به تجاهل بزنید و وانمود کنید که خبر ندارید، تا نسبت به خلاف ها گستاخ تر و جری تر نشوند. از فرزندانتان بر انجام کار خلاف اقرار و اعتراف نگیرید، تا هم حرمت شما محفوظ بماند هم قبح گناه و خلاف از بین نرود و در هر حال مراقبت هوشمندانه داشته باشید.
بکوشید میان شیوه های رفتاری شما در خانه و رفتار و توصیه های معلمان و مربیان در مدرسه تعارض و تناقض نباشد و همکاری و هماهنگی میان اولیا و مربیان را جدی بگیرید، وگرنه رفتارهای متعارض، همدیگر را خنثی می سازند.
مراعات احترام متقابل میان زن و شوهر، حس احترام را به فرزندان هم منتقل می کند؛ بر عکس، مشاجره و اختلاف و توهین بین پدر و مادر، فرزندان را هم نسبت به والدین بی اعتماد و بدبین می سازد و از علاقه ها می کاهد.
به جای امر و نهی زیاد به فرزندان و لحن دستوری و آمرانه، خواسته های خود را در قالب دیگری مطرح کنید؛ مثلاً: آیا مایلی چنین کنی؟ ممکن است این کار را انجام دهی؟ آیا بهتر نیست که از این کار پرهیز کنی؟ سعی کنید اختلاف سلیقه میان شما در نظر فرزندانتان به عنوان اختلاف و ناسازگاری اخلاقی تلقی نشود. مشکلات را بین خودتان و در غیاب فرزندان به نحوی حل و فصل کنید که به میان آنان کشیده نشود.
برای رشد شخصیت فرزندان، بر کار آنان نظارت همراه با راهنمایی داشته باشید ولی کمتر دخالت کنید. بگذارید خودشان مسئولیت کارهایشان را بر عهده بگیرند.
ملامت بیش از حد، بد دلی می آورد.
از انتقاد و عیب جویی و مچ گیری از فرزندانتان به خصوص در حضور دیگران (مهمانان، همکلاسی ها، هم سن و سال ها، اقوام و بستگان) بپرهیزید؛ بر عکس از خوبی ها و نقاط مثبت آنان نزد دیگران سخن بگویید.
کاری کنید که محیط خانه و آغوش پدر و مادر بهترین پناهگاه و تکیه گاه برای فرزندانتان باشد، نه آن که از خانه به بیرون و از شما به دیگران پناه ببرند. گاهی ریشه برخی فرار از خانه ها، کمبود محبت در خانه و احساس نداشتن جایگاه و پایگاه نزد والدین است.
ترتیبی بدهید که بچه ها کمتر تنها و بیکار بمانند. تنهایی و انزوا و بیکاری و فراغت، از جمله عوامل انحراف جنسی و اخلاقی آنان است. زمینه را برای تخلیه انرژی آنان فراهم سازید.
رفتن به پارک و تفریح و سفر و مسابقه و ...
زمینه ساز مناسبی برای این کار است.
دوستان و هم نشینان فرزندانتان را بشناسید و از دوستی و رفت و آمد با افراد ناباب جلوگیری کنید.
چنان برنامه ریزی کنید که وقتی بچه ها به رختخواب بروند که کاملاً خسته اند و خوابشان می آید. بیدار ماندن دراز مدت در رختخواب، هم اوهام و خیالات و افکار آنان را آشفته می سازد و هم آنان را به برخی انحرافات جنسی و اخلاقی می کشاند.
گاهی نوجوانان بیش از پدر و مادر به دوستان خود اعتماد دارند و والدین را محرم اسرار خود نمی دانند. این یک هشدار و خطر است و گاهی منشأ بعضی از مفاسد می شود و کودکان تجارب منفی خود را دور از نظارت و اشراف والدین، در مدتی که با هم و با هم سن و سال های خود هستند، به یکدیگر منتقل می کنند.
سئوالات فکری و اعتقادی فرزندانتان را با حوصله و دقت بشنوید و پاسخ دهید. اگر خودتان هم جواب قانع کننده ندارید از کارشناسان و افراد مطلع کمک بگیرید یا فرزندتان را نزد آنان ببرید. نسبت به سؤالات سیاسی و شبهات اجتماعی هم سعی کنید مسائل در ذهنشان به صورت بی جواب باقی نماند.
کمرویی فرزندانتان را با میدان دادن برای گفت و گو و تشویق آنان به مشارکت در بحثهای جمعی و سؤال و طرح موضوع برطرف کنید و آنان را برای اشتباهاتشان مسخره نکنید. به حرف های آنان خوب گوش دهید و درباره موضوعات مورد علاقه شان با آنان حرف بزنید.
امید است با توجه به این نکات و داشتن رابطه ای خوب با فرزندانتان و اهتمام جدی به تربیت دینی آنان، برای خود ذخیره و یادگاری ارزشمندی بر جای نهید و حق پدر و مادری را در حق آنان به نحو کامل ادا کنید.
شیوه ها و آداب امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام باقر علیه السلام
حجت الاسلام و المسلمین سید محمود مدنی امر به معروف و نهی از منکر از جمله واجباتی است که چگونگی انجام آن بر عهده مکلفین است و نسبت به افراد، مناطق، اوضاع و احوال، متفاوت است و انتخاب شیوه درست در موفقیت عمل تأثیر بسیاری دارد. اکنون برخی از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر را که توسط حضرت باقرالعلوم علیه السلام عملی شده است، مورد توجه قرار می دهیم.
شیوه ها
الف: امر و نهی مستقیم
گاه ضرورت دارد که به صورت مستقیم و رودررو، در قالب سخنرانی جمعی یا نصیحت فردی، امر به معروف و نهی از منکر صورت پذیرد. در سفر تاریخی امام باقر علیه السلام به شام که به اجبار هشام بن عبدالملک انجام شد، چون متوجه شد که مردم شناختی نادرست از حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارند و به آن حضرت اهانت می کنند، در میان مردم پشت به دیوار داد و با بلیغ ترین سخن پس از حمد الهی و درود بر پیامبر و آل، فضائل و مناقب امام علی علیه السلام را تببین کرد و دشمنان و بدگویان آن حضرت را معرفی نمود و آنگاه با خواندن اشعاری در همین رابطه، سخنان خود را تکمیل کرد. (بحارالانوار، ج 46، ص 317) و نیز می بینیم امام باقر علیه السلام در بازگشت از همین سفر، چون به شهر مدین رسید و رفتارهای ناشایست آنان را مشاهده کرد، بالای تپه ای رفت و با صدایی رسا، با خواندن آیه های قرآن و معرفی جایگاه رفیع خویش، آنان را موعظه کرد و عالمی فرهیخته و با تجربه، مردم مدین را فراخواند و فرمایشات امام باقر علیه السلام را برای آنان تقریر کرده و آنها را بیم داد و آنان پذیرفتند و شیوه نادرست خود را ترک کردند. (بحارالانوار، ج 46، ص 316)
ب: مناظره
یکی از شیوه های دعوت که قرآن به آن می خواند، مناظره است. (نحل /125) این شیوه که از تأثیرگذارترین شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در رابطه با نخبگان و دانشوران است، در موارد بسیاری توسط امام باقر علیه السلام به کار گرفته شده و موجب موفقیت های شایانی شد که به نمونه هایی از آن اشاره می شود: مناظره امام باقر علیه السلام با عبدالله بن نافع الازرق که مدعی بود امام علی علیه السلام در نبرد نهروان خطا کرده است و هیچ کس در عالم وجود ندارد که به او پاسخ بدهد و ادعای او را رد کند، یکی از این سلسله مناظرات است که در نهایت آن چنان تسلیم امام باقر علیه السلام شد که فریاد می زد: برایم روشن شد آن چنان که صبح روشن از شب تاریک! «الله اعلم حیث یجعل رسالته»؛ «خدای بهتر می داند رسالت خویش را در چه خانه ای قرار دهد. » (بحارالانوار، ج 46، ص 347) مناظره آن حضرت با عالم هندی سمنی راجع به مسائل کلامی و عدم رؤیت خدای متعال و عدم جسمانیت او و برخورد زیبا و منطقی حضرت با این درخواست او که اگر او پیروز شد، حضرت به دین او درآید و اگر حضرت پیروز شد، هندی به دین حضرت درآید و امام باقر علیه السلام خواسته او را می پذیرد و مباحثه را شروع می کند و در نهایت هندی اعتراف به حقانیت حضرت می کند، از دیگر مناظرات خواندنی آن حضرت می باشد. (حیاه الامام محمد الباقر، ج 2، ص 169) و مناظره او با مرد شامی درباره کیفیت خلقت و اعتراف شامی به جایگاه رفیع علمی آن حضرت نیز از دیگر مناظرات شنیدنی و خواندنی آن حضرت می باشد. (الکافی، ج 8، ص 95، ح 67؛ بحارالانوار، ج 54، ص 96)
ج: استفاده از هنر و هنرمندان و نقد آنان
هنر به عنوان رساترین وسیله برای ابلاغ پیام و ماندگاری آن، مورد توجه جدی ائمه معصومین علیهم السلام در انجام رسالت الهی آنها بوده است . در سیره امام باقر علیه السلام مشاهده می کنیم که امام با تشویق شاعران، آنان را در مسیر فضیلت پراکنی و حق گویی، به پایداری دعوت می کند. از جمله شاعرانی که مورد عنایت حضرت باقر علیه السلام قرار گرفته اند، می توان به کمیت اسدی ، سید حمیری، ورد بن زید برادر زاده کمیت اسدی و کثیر عزه اشاره نمود. (بحارالانوار، ج 46، ص 345) یک بار که کمیت اسدی در کنار کعبه برای حضرت شعر خواند، حضرت رو به کعبه نمود و سه بار فرمود: «اللهم ارحم الکمیت» سپس صد هزار درهم به وی داد و فرمود: این را از میان اهل بیت برای تو جمع کردم؛ و او قسم یاد کرد که آن را نمی گیرم تا خدا پاداشم دهد . تنها پیراهنی از حضرت را خواهانم؛ و حضرت پیراهن خویش را به وی داد . (المناقب، ج 4، ص 198؛ بحارالانوار، ج 46، 333، ح 16) این دعا و استغفار و تشویق و تقدیر امام باقر علیه السلام از کمیت بارها و بارها تکرار شد که شریف القرشی در حیاه الامام محمد الباقر ، ج1، صفحه 350 تا 360 برخی از آنها را آورده است.
کثیر عزه از دیگر شاعرانی بود که با امام باقر علیه السلام در ارتباط بود و حضرت برای تشییع جنازه وی نیز حاضر شد و زمانی نیز به خاطر مدح طاغوت عبدالملک مروان، او را سرزنش کرد. (حیاه الامام محمد الباقر، ج 1، ص 322)
د: نرم خویی و رعایت اخلاق
بی تردید یکی از مؤثرترین شیوه ها در تأثیرگذاری سخن، برخورد صحیح و اخلاق مدارانه است، تا آنجا که قرآن موفقیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رسالت گذاری اش را مدیون اخلاق خوب او می داند. (آل عمران / 159) این مهم به بهترین وجه در سیره امام باقرعلیه السلام متجلی شده است.
می دانیم که امام باقر را پیامبر صلی الله علیه و آله باقر نامید، به معنای شکافنده علوم. زمانی یک فرد مسیحی با استفاده از کلمه ای هم ریشه با این لقب، حضرت را مخاطب قرار داده و گفت: آیا تو بقر (گاو) هستی! و حضرت بدون خشم و با محبت تمام فرمود: نه! من باقر هستم. او گفت: تو فرزند زنی آشپز هستی! و حضرت فرمود: این شغل و هنر مادر من بود. مرد مسیحی ادامه داد: تو فرزند زن سیاه چرده بد زبان و فحاش هستی! و حضرت این بار نیز بدون خشم فرمود: اگر این سخن تو راست است که خدای مادر مرا بیامرزد و اگر آنچه گفتی دروغ است، خدای تو را بیامرزد. این شیوه رفتار موجب مسلمان شدن مرد نصرانی شد. (المناقب لابن شهراشوب ج 4، ص 207؛ بحارالانوار، ج 46، ص 281، ح 12) .
آداب
امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت درمان یک بیماری و اصلاح ناهنجاری است. بنابراین آداب خاصی دارد که اگر در هنگام امر و نهی رعایت شود، این نسخه شفابخش خواهد بود و آن ناهنجاری به صلاح خواهد آمد و اگر آن آداب رعایت نشود، بیم آن می رود که مرض شفا نیابد و ناهنجاری ادامه یافته یا بدتر شود. به برخی از این آداب در سیره امام باقر علیه السلام اشاره می کنیم:
الف: رعایت فهم مخاطب
تبیین حقایق و معارف باید به گونه ای باشد که مخاطب آن را باور کند و در عمق جانش بنشیند؛ ولی اگر همان حقیقت ها به گونه ای که برای مخاطب غیر قابل باور باشد بیان شود، اثری نخواهد داشت، بلکه اثری معکوس خواهد گذاشت.
امام صادق علیه السلام می فرماید: امام باقر علیه السلام در مدینه با مردم سخن می گفت و احادیث قدسی را از خدای متعال برای آنان بیان می کرد. مردم می گفتند: شخصی پرجرأت تر از این فرد ندیده ایم . پس چون حضرت این برخورد را مشاهده کرد، فقط برای آنها احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بیان می کرد. آنان حضرت را تکذیب نموده، گفتند: چطور از کسی که او را ندیده است، روایت می کند!؟ پس آن حضرت روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به نقل از جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کرد و مردم نیز آن حضرت را تصدیق می کردند. در حالی که به خدا سوگند، جابر خدمت امام باقر علیه السلام می رسید و از آن حضرت درس می گرفت. (الکافی، ج 1، ص 47، ح2؛ بحارالانوار، ج 46، ص 226؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 279)
ب: انتظارِ آمادگی
انسان ها همیشه برای دریافت حقیقت آمادگی ندارند. گاه زمانی کوتاه یا طولانی لازم است تا مخاطب به فکر فرو رود و شواهد صدق را مشاهده کند و حق را تصدیق کند. آمر به معروف و ناهی از منکر باید با پیشه کردن صبر، منتظر آمادگی روحی مخاطب باشد.
مردی از اهالی شام مدت ها در مجلس درس امام باقر علیه السلام حضور می یافت و بارها اظهار می کرد که نه تنها به حضرت و خاندان او ارادتی ندارد بلکه دشمن ترین و منفورترین افراد نزد او، امام باقر و خاندان او هستند! و حضرت مهربانانه سخن او را تحمل می کرد و انتظار هدایت او را می کشید.
پس از مدت¬ها وی بر اثر سکته از دنیا رفت و چون وصیت کرده بود در هنگام نماز میت بر او، امام را خبر کنند، به حضرت خبر دادند و حضرت در سجده ای طولانی عمر دوباره ای برای او خواست و چون امام به سراغش آمدند، چشم گشود و سوگند یاد کرد که من مرده بودم! فرشته های الهی تنها به دعای این آقا مرا به دنیا برگرداندند و عمر دوباره بخشیدند. اکنون وقت تأثیر سخنان حضرت بود و موجب شد او ایمان بیاورد و در زمره اصحاب آن حضرت وارد شود. (امالی الطوسی، ص 411، ح 923؛ المناقب، ج 4، ص 186؛ بحارالانوار، ج 46: 2، ص، ح 1)
ج: رعایت ظرفیت ها و توان ها
ظرفیت پذیرش حقایق توسط انسان ها متفاوت است و ما در روایات بسیاری به رعایت این ظرفیت ها در هنگام دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر سفارش شده ایم. (الکافی، ج 2، ص 42؛ وسائل الشیعه، ج 16: 1، ص) گاهی برخی انسان های خوب نیز تاب تحمل بسیاری از حقایق را ندارند.
عمر بن حنظله به امام باقر علیه السلام عرض می کند: چون نزد شما منزلتی دارم، خواسته ای دارم و آن اینکه اسم اعظم را به من بیاموزی. حضرت فرمود: آیا طاقت آن را داری؟ عرض کرد: آری. پس او را به داخل اتاقی برد و دست بر زمین نهاد. اطاق بسیار تاریک شد و عمر بن حنظله به لرزه افتاد! حضرت پرسید: آیا آماده ای که تعلیمت کنم! و او وحشت زده پاسخ داد: نه. و حضرت دست از زمین برداشت و اوضاع به همان گونه که بود، برگشت. (بصائر الدرجات، ص 210، ح 1؛ بحارالانوار، ج 27، ح 6) همچنین در بحث نماز و روزه، امام باقر علیه السلام می فرماید: کودکان خود را به روزه گرفتن در 9 سالگی فرمان دهید، ولی تا زمانی که می توانند روزه بگیرند؛ و چون گرسنگی و تشنگی بر آنان غلبه کرد، روزه خود را بخورند و این برای آن است که به روزه گرفتن عادت کنند. (الاستبصار، ج 1، ص 410، ح 6)
عالمان دین، پیشتازان انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر
عباس احمدی اشاره عالمان دین و پاسداران مرزهای دین و شریعت همیشه در صف مقدم احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده اند و تاریخ بیانگر فرازهای درخشان از انجام این فریضه توسط آنان است که در زیر مواردی از آن آورده می شود:
ضرب الاجل برای فرعون
رژیم رضاشاه امر به معروف و نهی از منکر را ممنوع اعلام کرد و اطلاعیههایش را به در و دیوار قم نصب کرد. کسی جرأت حرف زدن نداشت. شیخ محمدتقی از مردم خواست در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها جمع شوند. چندین هزار نفر آمده بودند. بالای منبر رفت و گفت: «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؟! دولت جابر نمی¬تواند از چنین قانونی جلوگیری نماید و خود هم لیاقت اجرای آن را ندارد. آیا در میان شما یک مرد حسابی پیدا نمیشود تا جواب این فراعنه را گوید و قانون و اعلان آنها را ملغی کند؟!» عوامل رژیم آن قدر ترسیده بودند که اطلاعیهها را فورا جمع کردند. (آیت الله شیخ محمد تقی بافقی)
مخالف آزار مخالف!
شنیده بود مجاهدین مشروطه، خانه و دکان عالمی که مخالف مشروطیت است را غارت کردهاند. با اینکه خودش حامی جریان مشروطیت بود، بالای منبر رفت و به مجاهدین مشروطیت گفت: «گیرم که حاج میرزا حسن آقا مجتهد کافر شده، شما با کدام صلاحیت منزل او و دکانش را غارت کردید؟! اگر کسی از دین خدا هم برگشته باشد، صلاحیت منزل او به وارثین او میرسد نه به مجاهدین و فدائیان!» (آیت الله سید ابوالحسن مجتهد انگجی)
شکست ابلیس با هشتاد ضرب
دبیر ایرانی کنسولگری انگلیس مشروب خورده بود و نزدیک شاهچراغ عربده میکشید. زمان رضاشاه بود و کسی جرأت اعتراض نداشت. سید نورالدین شخصاً حد را اجرا کرد. هشتاد ضربه شلاق بر او نواخت. (آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی )
تیغ تیز حکم الله
برای کشف حجاب مراسمی ترتیب داده، دعوتنامهای هم برای سید نورالدین فرستاده بودند. دعوتنامه را آتش زد و در مسجد وکیل شیراز بالای منبر ایستاد. در یک دست شمشیر داشت و در دست دیگر آیه حجاب. خطاب به رضاشاه گفت: «روزی میآید که تو را غلطان غلطان به جهنم میبرند. ما بنا به وظیفه شرعی خود اقدام خواهیم کرد و این دستور خداست که در دست دارم. » (آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی )
داستان یک آستان
مسجد جمکران مخروبه بود. فقط علما و خواص از اهمیت آن با خبر بودند. مردم نمیدانستند. شیخ محمدتقی هر شب چهارشنبه با عدهای از طلبهها پیاده راه میافتاد به سمت جمکران. آرام آرام مردم با خانوادههایشان به آنها اضافه شدند. این طور شد، که مسجد جمکران رونق گرفت. (آیت الله شیخ محمد تقی بافقی)
ذبح شرعی اخلاق!
آمریکا کنفرانسی ترتیب داده بود برای دانشمندان اسلامی. درباره ارزش¬های اخلاقی اسلام و مسیحیت. آمریکا میخواست از اخلاق حرف بزند! شیخ محمدحسین دعوتشان را قبول نکرد. نامه بلندبالایی نوشت: « . . . شما فلسطین را ذبح کردید، اما با دست دولت¬های عرب، بلکه به دست دولت¬های اسلامی تا ذبح شرعی باشد! به دست مسلمان و رو به قبله، تا برای شماو صهیونیست¬ها خوردن آن حلال باشد! چرا که شما اهل کتاب و در پی ارزش¬های معنوی هستید! و جز غذای پاک و حلال نمیخورید!. . . ». (شیخ محمدحسین کاشف الغطاء)
اعتراض عریان به ردای بی دینان
عید نوروز بود. خانواده رضاشاه هم برای تعطیلات آمدند قم. روی یکی از رواقهای آینه نشسته بودند، سربرهنه و بیحجاب. می خواستند حرمت حرم را بشکنند. شیخ محمدتقی پیغام اعتراض آمیز فرستاد، فایدهای نداشت. خودش رفت حرم. پای ایوان ایستاد و داد زد: «یا سر و صورتتان را بپوشانید یا از این جا خارج شوید!» چند ساعت نشده، رضاشاه از تهران آمد. شیخ محمدتقی داشت سخنرانی میکرد. طلبهها را زدند و شیخ را کشان کشان تا پای ایوان آوردند. رضاشاه با لگد و عصا و تازیانه به کمر و سر و صورت شیخ میزد. شیخ فقط میگفت: «یا امام زمان!» (عج الله تعالی فرجه) (آیت الله شیخ محمد تقی بافقی)
نهی از منکر به سبک معروف
همسایه پزشکی داشت. معلم موسیقی و آلات موسیقی میآورد توی مطّبش. نهی از منکر میرزا محمدعلی فایدهای نکرد. توی سخنرانی شب جمعه از مردم خواست: «هر کی از جلوی مطب این دکتر میگذره، با خوشرویی ازش بخواد از این عمل دست برداره». بعد چند روز کلاس رو تعطیل کرد. به میرزا محمدعلی گفت: «آقای شاه آبادی! با قدرت ملّت کار رو تمام کردی. من جواب مراجع قضایی و قانونی را میتونستم بدم، ولی فکر این روش مردمی رو نکرده بودم. » (آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی)
حریم ایمان؛ ورود شیطان ممنوع
انگلیس چندین مبلّغ مسیحی به منطقه فارس فرستاد. سید عبدالحسین که میدانست هدف انگلیس تبلیغ دین نیست و ترویج استعمار است، دستور داد مبلغین را اخراج کنند و کتاب¬هایشان را بگیرند و در هیچ شهری راهشان ندهند. انگلیس به دولت قاجار فشار آورد که پول کتابهایمان را از سیّد بگیر و مؤاخذهاش کن. رژیم عبدالملک را نزد سیّد فرستاد. سید آن قدر محکم و با منطق و صلابت حرف زد که عبدالمک دست خالی روانه تهران شد. (سید عبدالحسین لاری)
مشق جهاد
داییاش که سرپرستش بود اجازه نداد وارد حوزه بشه. رفت یکی از مدارس غربی. معلمها ضد اسلام حرف میزدند. دانشآموزها را جمع کرد و یک سخنرانی پرشور راه انداخت. تجمع تبدیل شد به تظاهرات. از مدرسه آلمانیها رفتند مدرسه ایرانشهر. از آنجا به دارالفنون. مدارس را تعطیل کردند و به طرف مجلس حرکت کردند. مردم هم اضافه شدند. تظاهرات بزرگی شد. مأموران تیراندازی کردند و دو نفر کشته شدند. بعد از مدتی دولت قوام سقوط کرد. (شهید سید مجتبی نواب صفوی میرلوحی)
ارزش مرگ برای مرگ ارزش
رضاخان کشف حجاب راه انداخته بود. علمای مشهد در خانه حاج آقا حسین جمع شده بودند. مظلومیت اسلام اشک حاج آقا حسین را درآورد و امانش را برید. برای اعتراض شفاهی به رضاشاه راهی تهران شد. قبل از رفتن، در جلسه درسش گفت: «به عقیده من، اگر پیشرفت این جلوگیری از خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر، که رأس آنها حاج آقا حسین قمی است باشد، ارزش دارد». (آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی)
آتش خاموشی در خانه فراموشی
فراماسونها نهادی راه انداختند به نام فراموشخانه. هدفشون کشوندن پای استعمار به ایران بود و ترویج فرهنگ غرب. دمِ ناصرالدینشاه رو هم دیده بودند. ملاعلی نامه نوشت به شاه و افکار انحرافی فراموشخانه رو گوشزد کرد. فایدهای نداشت. حکم تکفیر ماسونها رو صادر کرد و دستور داد مردم به فراموشخانه حمله کنند. مردم ریختند و فراموشخانه رو آتش زدند. شاه مجبور شد تعطیلش کنه. (حاج ملا علی کنی)
کتاب تادیب، کتاب آداب
سید محمدعلی تبعید شد بافت کرمان. یک مأمور ساواک رو هر روز میفرستادند برای حضور و غیاب. به جای در، با کفش از پنجره میپرید وسط اتاق. صداش رو خشن میکرد و به سید دستور میداد: «زود باش! امضا کن!» چند روز بهش تذکر داد و گفت: «با ادب باش!» گوشش بدهکار نبود. روز چهارم که با کفش پرید وسط اتاق، با کتاب المنجد که قطور بود زد پس گردنش و داد زد: «بی ادب! مگه نگفتم مؤدب باش؟!» مثل موش آب کشیده، برگه امضا شده رو گرفت و رفت. (سید محمدعلی قاضی طباطبایی)
یک طایفه، یک دنیا
جرجی زیدان نوشت: «شیعه طایفهای کوچک بود که آثار قابل اعتنایی نداشت. اکنون شیعهای در دنیا وجود ندارد». سه عالم عهد بستند جوابش را بدهند. آیه الله سید حسن صدر کتابی درباره نقش شیعیان در تأسیس علوم اسلامی به نام «تأسیس الشیعه لعلوم الاسلامیه» نگاشت. کاشف الغطا «تاریخ آداب اللغه» جرجی زیدان را نقد کرد. کتاب کاشف الغطا در «بوینوس آیرس» آرژانتین به چاپ دوم رسید و علامه شیخ آقابزرگ تهرانی فهرست بیش از پنجاه هزار کتاب شیعیان را در کتاب «الذریعه» جمعآوری کرد.
تحریم استعمار
زمان قاجار بود. امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو در داخل و خارج کشور رو دادن انگلیسیها. این برای اون زمان یعنی بیکاری یک پنجم مردهای ایرانی. خبر به میرزا رسید. فقط یک جمله نوشت: «الیوم استعمال توتون و تنباکو بِأیِّ نَحوٍ کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله علیه است». حتی زنان ناصرالدین شاه قلیانهای شاه را شکستند. (میرزای شیرازی)
نمک گیر
از همسایهاش شاکی بود. رفقاش رو جمع میکرد، تا صبح شراب میخوردند و قمار میزدند. ملا محمدتقی گفت: «همسایهات رو با رفقاش برای شام دعوت کن! خودم هم مییام». شب شد و همه آمدند. همسایه پوزخندی زد و به ملا محمدتقی گفت: « شيوهای كه شما دارین بهتره يا كارى كه ما پيش گرفتيم؟» خونسرد جواب داد: «هر کدوم شیوه کار خودمون رو میگیم. بعد قضاوت میکنیم کدوم بهتره؟» گفت: «حرف خوبیه! ما نمک کسی رو که خوردیم دیگه بهش خیانت نمیکنیم». ملاّ همین جا تیر خلاص رو زد: «شما تا حالا نمک خدا رو خوردین؟!» فردا غسل کرده و توبه نموده، پیش ملا محمدتقی اومد. گفت: «مسائل دینی رو یادم میدین؟» (ملا محمدتقی مجلسی)
دست ردّ
آقا محمدخان قاجار قرآن نفیسی برایش فرستاده بود. نگاهی به یاقوت والماس و زبرجد روی قرآن کرد و گفت: «این سنگها چیه زدین روی قرآن؟! چرا روی قرآن چیزی زدین که باعث تعطیلی قرآن میشه؟ اینها رو بکنین، بفروشین بدین به نیازمندها. خود قرآن رو هم هر کسی فرستاده برداره تلاوت کنه!» (وحید بهبهانی)
ریش بلند شاه
فتحلی¬شاه ریش خیلی بلندی داشت. توی یکی از دیدارها، میرزا دستی به ریش فتحلی¬شاه کشید و گفت: «اى پادشاه! کارى نكن كه اين ريش فرداى قيامت به آتش جهنّم بسوزد. » (میرزای قمی)
حق الناس
هر چه ناصرالدین¬شاه اصرار کرد ملاّهادی از او چیزی بخواهد. فایدهای نکرد. میگفت: «من هیچ حاجتی ندارم. » شاه گفت: «پس اجازه بدین مالیات زمین کشاورزیتون رو حذف کنیم. » ملاّهادی جواب داد: «اگه من مالیاتم رو نپردازم، سهمم بین بقیه مردم تقسیم میشه. ممکنه مقداری از سهم من نصیب یتیم یا بیوهزنی بشه. شاه نباید راضی به این ظلم باشن که باری از دوش من بردارن و بر دوش دیگران بگذارن!» (ملاّهادی سبزواری)
شعر و شعور
با شعر نهی از منکر میکرد. وقتی شیند مرناردِ بلژیکی کمکهای مردمی را برای خودش برداشته، شعری سرود: ايها الشهزاده هنسيس اَلسلام نقره ما از تو شد مس اَلسلام ملتى را خوار و مفلس كردهاى بارک الله نقره را مس كردهاى! بعدِ چند وقت مرنارد را برکنار کردند.
(سيد اشرف الدين گيلانى)
شبان گرگ سیرت
وسط جمعیتی که به ملاقات «نورالله» آمده بودند، رضاخان هم به چشم میخورد. هنوز شاه نشده بود. سردار سپه بود؛ یعنی وزیر جنگ. نورالله که میدید ظلم نظامیان به مردم تهیدست بیشتر شده، نگاهی به رضاخان کرد و گفت: «نظر ديروز مردم به شما مانند نظر گوسفند به شبان بود و نظر امروز مردم به شما مانند نظر گوسفندان است به گرگ آدمخوار!» (حاج آقا نوراللّه اصفهانى)
حمایت عالمانه
با راهنمایی حاج آقا نورالله تعهدنامهای را آماده کردند برای حمایت از تولید داخلی. خیلی از بزرگان امضا کردند. خود نورالله هم پای تعهدنامه را امضا زد و مهر کرد. یکی از مواردش این است: قبالجات و احكام شرعيه از شنبه به بعد بايد روى كاغذ ايرانی بدون آهار نوشته شود . اگر بر كاغذهاى ديگر نويسند، مهر ننموده و اعتراف نمینویسیم. قباله و حكمى هم كه روى كاغذ ديگر نوشته بياورند و (اگر) تاريخ آن بعد از اين قرارداد باشد امضا نمینماييم. حرام نيست كاغذ غير ايرانى و كسى را مانع نمیشويم، ماها به اين روش متعهديم. (حاج آقا نورالله اصفهانی)
تهدید و تحقیر
حکم حرمت تنباکو همه جا پیچیده بود. آقا نجفی اعلامیه نوشت: «استعمال تنباکو حرام و حمایتکنندگان فرنگی نجسند. آنها را در حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهید. » ظل السلطان پسر ناصرالدین¬شاه حاکم اصفهان بود. نامهای به آقا نجفی نوشت: «اگر دست از مخالفت برنداری به شاه بابایم مینویسم که اجازه دهد تو را از شهر خارج کنم. » آقا نجفی به تمسخر برایش نوشت: «من هم به امپراتور روسیه مینویسم پدرت را از ایران بیرون کنند. » (آیت الله آقا نجفی)
دروغ؛ هرگز
برای فرار از سربازی سن خودش رو کمتر از سن بلوغ گفت. گفتند: «باید بدی پدرت بنویسه که شما به سن بلوغ نرسیدی و امضا کنه!» با کاغذ و قلم پیش پدرش رفت. گفت: «من دروغ بنویسم تا تو کاغذ رو برای اون کنسول ببری؟! اگه من صد پسر داشته باشم و اونها رو دم توپ بگذارن، یک دروغ نخواهم گفت. چون دروغ گفتن من ضرر به اسلام میرسونه، ولی از بین رفتن اونها ضرری به اسلام نمیزنه. » (حاج آقا حسین قمی)
شکّ و اشک
به معاد و قیامت شک کرده بود. نماز که تمام شد خودش را به امام جماعت رساند. از شک و تردیدش گفت. امام جماعت تبسمی کرد و گفت: «بنشین!» گفت¬وگو طولانی شد. از نیمه شب گذشته بود که جوان با قلبی منقلب و چشمی اشکبار از امام جماعت خداحافظی کرد و رفت. (آیت الله میلانی)
گفتوگوی اختصاصی راه رشد با مبلغ برجسته اسلام و تشیع در آمریکای لاتین
دکتر سهیل
سر ساعت آمد؛ با چهرهای گشاده، راحت و صمیمی.
دست دراز کرد و گرم احوالپرسی کرد.
راحت و سلیس فارسی صحبت میکند، نه انگار که فارسی زبان چندم وی است.
شش ماه از سال را در حوزه علمیه قم مشغول تحقیق و تدریس است و شش ماه دیگر مشغول تبلیغ در خارج از کشور.
از آنجایی که دکتر سهیل به زبان های اسپانیولی، عربی، فارسی و انگلیسی مسلط است، در ۲۵ کشور دنیا فعالیت فرهنگی دارد.
مستند می سازد، و مجری کارشناس شبکه های هیسپان تی وی و الکوثر است.
یکی از فعالیت هایی که او در خارج کشور دارد، تأسیس مراکز اسلامی، تبلیغ دین اسلام و تشیع و تدریس در دانشگاه های مختلف است.
چندین سال در حوزه قم درس خوانده و مدرک دکترای تمدن اسلامی را از دانشگاه بیروت دریافت کرده و دانش آموخته فلسفه و عرفان اسلامی از دانشگاه جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله میباشد.
خودم را معرفی کردم و خواستم تا به سئوالاتم پاسخ دهد.
- لطفا خودتان را معرفی کنید؟
سهیل اسعد (ادگاردو روبین) متولد 1975 میلادی در آرژانتین هستم.
پدرم 65 سال قبل، از لبنان به آرژانتین مهاجرت کرد.
مادرم آرژانتینی است و پدر بزرگش حدود صد سال قبل به آرژانتین مهاجرت کرده بود.
ما چهار خواهر و برادر هستیم که من کوچکترین آنها هستم.
از حال و هوای کودکیتان تعریف کنید؟
در آرژانتین مدرسه اسلامی نبود، هر چند که ما اسماً مسلمان بودیم، اسلام برای ما سبک زندگی نبود. در غرب، دین سبک زندگی نیست و حتی مسیحیها در هفته، فقط دو ساعت در یکشنبهها به کلیسا میروند. سطح فرهنگی مسلمانان پایین بود و اطلاعات آنان از اسلام کم بود و اکثراً هم مهاجر بودند.
- از نقاط عطف زندگیتان بگویید؟
پس از دوران ابتدایی، برای تحصیل در رشته برق اسم نوشتم. پس از دو سال تحصیل در این رشته، به این نتیجه رسیدم که نیازهای من چیز دیگری است و به رشته بازرگانی تغییر رشته دادم. در حالی که در این رشته درس میخواندم، هنر، شعر، فلسفه و ادبیات برایم کشش خاصی داشت. تا اینکه در سن پانزده سالگی مسئول مدرسه ما از من خواست به گروه تئاتر بروم. حضور در این نوع فعالیت، دریچه جدیدی به رویم گشود. در این حیطه، معنویتی میدیدم که من را اشباع میکرد. تئاتر را با توجه به فضای عمیقش، ابزاری برای اعتراض سیاسی و بیان حقایق یافتم.
هر روز بیشتر وابسته به تئاتر میشدم و تمام زندگیام را پر کرده بود؛ به حدی که تصمیم گرفته بودم، زندگیام تئاتری باشد. فاصله سنی پانزده تا بیست سالگی را در این فضا سپری کردم، ولی در بیست سالگی به این نتیجه رسیدم که نیازهای عمیقتری نیز دارم که تئاتر جوابگوی آنها نیست و از طرفی بایستی برای کسب درآمد نیز فکری میکردم.
خوشی و خوشگذرانی های جوانی ، سیرابم نمیکرد و دنبال معنای عمیق تری از زندگی و لذت بودم. الگوی انسان آرژانتینی برایم جالب نبود. برای همین به دنبال یک مدل جدید از زندگی انسانی بودم.
در مقطع دانشگاه در رشته عربی اسم نوشتم و شروع به تحصیل کردم. هدفم این بود که مترجم عربی ـ اسپانیایی شوم. همزمان شروع به قرائت قرآن کردم. یکی از اساتید دانشگاه که به نظرش رسیده بود، در یادگیری زبان استعداد دارم، یک روز به من گفت: با این شرایط، اگر دو سال به لبنان بروی، مسلط به زبان عربی خواهی شد.
برای اقامتی یک ساله به لبنان رفتم. همان ماه اول، انقلابی عجیب و عمیق در روحیهام ایجاد شد. در آرژانتین دیده بودم که زندگیشان غرق سکس، فوتبال و نیازهای سطح پایین است و تا 35 سالگی کمتر ازدواج میکردند، ولی در لبنان جوانان نوزده، بیست ساله تشکیل زندگی میدهند.
بیش از هر چیز با شروع ماه محرم و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام غوغایی در وجودم احساس کردم. سینهزدن، سیاهپوش شدن، غذای نذری و استماع سخنرانیهای مذهبی و مخصوصاً سخنان سیدحسن نصرالله آتشی در درونم شعلهور ساخته بود. در واقع با یک انسان جدید آشنا شده بودم و از سویی سخافت غرب را به درستی درک کردم. در غرب اوج عرفانشان گوش دادن به موسیقی بود و به قول خودشان، در کاباره هم میشد تجربه عرفانی داشت. ارزشهای اخلاقی و معنویای را که در کتاب¬ها خوانده بودم لمس میکردم؛ مثل عفت، برادری، برابری. از سویی هم ملاقات با وطن پدری، زبان عربی، بستگان و آشنایی با مسلمانان، موج جدیدی را وارد قلبم کرده بود.
در این فضای معنوی بیشتر کتاب میخواندم و به سخنرانی میرفتم. شرکت در نماز جمعه و جماعت، زیارت مقبره شهدا، شرکت در راهپیماییها و تشییع جنازه شهدا، انقلابی در درونم ایجاد کرده بود که سبب شد تصمیم بگیرم به زندگی قبلیام برنگردم. به نظرم رسیده بود که بیست سال عوضی در سرزمینی دیگر بودهام.
سال 1996 میلادی برای یک مأموریت سه ماهه بهعنوان مترجم یک روحانی به سانتیاگو و یک مرکز اسلامی شیلی رفتم تا در امر تبلیغ یاورش باشم. در این سفر دریافتم، وقتی که روحانی زبان نداند، نمیتواند پیام رسان خوبی باشد. در همین مسافرت برای دیدار با خانوادهام به آرژانتین رفتم. آیت الله مصباح آنجا بود. موضوع را به فال نیک گرفتم و مصمم شدم به ایران آمده و طلبه شوم.
چند عامل نقشی تعیین کننده در مبلّغ شدنم داشتند. اولین عامل این بود که لذتهای دنیوی و مادی هیچوقت مرا سیراب نمیکرد و همیشه به دنبال لذتهای عمیقتر میگشتم. دومین عامل اینکه آن الگوی بشری که جامعه آرژانتین برای زندگی ارائه کرده بود، برای من جالب نبود. هیچوقت نمیخواستم مثل آرژانتینیها زندگی کنم و به دنبال یک مدل جدید از انسان بودم؛ یک شروع جدید برای شروع یک زندگی دوباره. سومین عامل این بود که به دنبال معنای عمیقتری از زندگی میگشتم. درواقع چارچوب مادی زندگی برای من خیلی واقعیت نداشت. احساساتی در درونم وجود داشت که به من میگفت حقیقت دیگری باید باشد، یک معنای جدید که باید آن را پیدا کنم. بعدها با مطالعه و تحقیقات گسترده، این معنای عمیق را در اسلام پیدا کردم. ابتدا اسلام را برای خودم میخواستم. ورودم به حوزه علمیه برای خودسازی شخصی بود. در ادامه توانی در خودم دیدم و احساس کردم که با استفاده از هنری که قبلاً آموخته بودم، میتوانم تأثیرگذار باشم. در شرایطی که هم توان داشتم و هم تبلیغ دین برایم یک تکلیف شد، مبلّغ شدم. بنابراین در سال 1997 به ایران آمده و در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شدم.
- تحصیل در حوزه را چگونه یافتید؟
محیط حوزه بسیار متفاوت بود. دریافتم تحصیل در حوزه علمیه نیاز به صبر و حوصله دارد. جدیت در یادگیری و تمرین دروس نمونه عجیب و غریبی است. سیستم تحصیل در حوزه به نحو خاصی است که ابتدا از آن سر در نمیآوردم.
ابتدا فارسی را آموختم و سپس یادگیری صرف و نحو زبان عربی شروع شد. بعد از آن نیز منطق را درس گرفتم. برایم سئوال بود که من آمدم اسلام یاد بگیرم، چرا باید منطق بخوانم؟! من دغدغه هدایت داشتم و میخواستم هر چه سریعتر از اسلام چیزهایی را بیاموزم و برای هدایت دیگران عازم شوم تا دوستان و بستگانم هدایت شوند و ملحد و کافر نباشند. چهار سال تمام در مدرسه حجتیه بودم. نمیخواستم مجتهد در فقه و اصول فقه شوم.
- چگونه تبلیغ میکنید؟
آمریکای لاتین منطقه وسیعی است و دارای 22 کشور اسپانیولی زبان است. در این کشورها سیاه¬پوستان، سرخ¬پوستان و مهاجران عرب فراوانی زندگی میکنند. تنوع فرهنگ و نژاد بسیار است. مسیحیان کاتولیک و پروتستان نیز در این کشورها مشغول تبلیغ هستند و مخاطب بسیاری دارند.
روش تبلیغیام اقتضایی است و وابسته به شرایط فرق میکند. تمام دنیا را صحنه تبلیغ اسلام میدانم. همه جا میروم، هر چند که در آنجا خبری از گنبد و سجاده نباشد. مساجد، منازل، مغازهها، دانشگاهها و قهوهخانهها نیز محلی برای تبلیغ هستند. همراه مردم و با مردم زندگی کردن مهم است. پیامبر ما صلی الله علیه و آله «طبیبٌ دوار بطبه» بود. ما باید چنین باشیم نه آنکه منتظر دست¬بوسی یکجا بنشینیم.
شما می توانید به نام مرکز مطالعات دینی در این کشورها فعالیت کنید، سخنرانی کنید، کتاب چاپ کنید، در دانشگاه¬ها حاضر شوید ولی نباید روی حساسیت های خاص سیاسی انگشت بگذارید. ما در این کشورها فعلاً نمی توانیم از همه مسایل شریعت بگوییم. آنها بی دین هستند و تمام تلاش ما در قدم اول این است که آنها خدا باور شوند.
رقص و موسیقی جزء لاینفک زندگی آنهاست و روابط نامشروع، تفریح شایع آنهاست! حالا شما بیایید همان اول کار به این مردم بگویید حجاب، روابط محرم نامحرم و مانند آن! شک نکنید از آن اعتقاد و تفکر اسلامی که پایه رفتار اسلام است هم فرار می کنند. ما همان روشی را دنبال می کنیم که اهل بیت علیهم السلام در سیره تبلیغی شان داشتند، یعنی زندگی دینی در بین مردم.
عمده فعالیت ما زندگی با مردم است: گفت و گوی دو یا چند نفره که گاه چند ساعت طول می کشد. دیدار با مردم. در آغوش کشیدن آنها. بوسیدن آنها. احوال پرسی از آنها. دادن پول. کمک به رفع مشکل آنها که در بسیاری از این برخوردها گاه هیچ گفت و گوی خاص دینی هم صورت نمی گیرد. ما همان روشی را دنبال می کنیم که اهل بیت علیهم السلام در سیره تبلیغی شان داشتند: «زندگی دینی در بین مردم».
الحمدلله بعد از پیروزی انقلاب و همچنین پس از وقایعی مانند پیروزی حزب الله و یازده سپتامبر، دنیا خیلی تشنه است که با مذهب ما بیشتر آشنا بشود و به همین خاطر در دانشگاه¬ها و مراکز علمی مختلف کرسی هایی تشکیل شده و ما هم در این زمینه فعال بودهایم و بنده در ۸۰ دانشگاه تدریس، سخنرانی و یا شرکت در کنگره ها و سمینارها داشتهام.
- آیا تشکیلاتی کار میکنید؟
کار ما در کل آمریکای لاتین یک کار سه چهار نفری است! که آقای عبدالکریم پاز، آقای فیصل مرهل که در بخش ترجمه متون فعالند و آقای محمود که در همان آرژانتین مشغول تبلیغ هستند. همین چند نفریم در ۲۵ کشور! یعنی کار، کار مختصری است ولی بازتاب و آثارش الحمدلله خوب بوده است. در کشورهایی که ما حضور پیدا می کنیم، می توان گفت طلاب حوزه علمیه قم را نمایندگان واقعی اسلام می دانند. البته مبلغینی که از اینجا می روند، به خاطر نشناختن فرهنگ و آداب و زبان آنها، معمولاً مشکلاتی دارند که ما الحمدلله این مسائل را نداریم و کار برایمان آسان تر است.
کارم در سفر است و هر سال، شش ماه دور از خانواده هستم. خانوادهام خوب توجیه هستند و با من همراه میباشند. خانم و فرزندانم میدانند که چه وظایفی بر دوشم است و برای همین کاملاً همراهی میکنند. از اهداف و نتایج کارم با خانوادهام صحبت میکنم تا بدانند در چه کار ارزشمندی یاور من هستند. هیچ وقت نبوده که خانوادهام از نبودنم شاکی باشند.
هنگامی هم که در سفر هستم، با استفاده از وسایل ارتباطی در خانوادهام حضور دارم. وقتی هم که از سفر برمیگردم، سعی میکنم جبران کنم. برای مثال حتماً برایشان از سفر هدیه میآورم و مقید هستم وعدههای غذایی را در منزل باشم.
- برای نمونه از برنامه کاری امروزتان بگویید؟
بعد از نماز صبح و صبحانه، ساعت 7 الی 9 تدریس تفسیر قرآن و زبان فارسی داشتم. ساعت 9 الی 10 ضبط تصویری روش تبلیغ اسلام که یک دوره چهل ساعته است و تبدیل به کتاب خواهد شد. ساعت 10:30 الی 12 مصاحبه که اکنون در حال اجرا است. بعد از نماز و ناهار از ساعت 1 کلاس مسائل فقهی برای غربیها. ساعت 3:30 جلسه آموزشی در موسسه شرق و سپس استراحت و نماز مغرب و عشا. ساعت 7 ضبط برنامه برای هیسپان تیوی. ساعت 10 شب، بازگشت به منزل.
- از فرایند تأسیس مراکز اسلامی در کشورها بگویید؟
در کشورهایی که مسلمان ندارند یا تعداد آنها کم و پراکنده هستند، در گام اول در لابی هتل، قهوهخانه، مغازه، سالن، دانشگاه یا منازل شروع به کار میکنیم و اجتماع تشکیل میدهیم. وقتی تعداد به بیست، سی نفر رسید، به طور رسمی از دولت هر کشور برای تأسیس یک مرکز فرهنگی درخواست میکنیم. برای محیط این مرکز، در صورت امکان محلی را خریداری کرده یا اجاره میکنیم. یک نفر از ساکنین در نزدیکی مرکز که مقبولیت داشته باشد را به عنوان مسئول مرکز معرفی کرده تا دیگران با وی هماهنگ شوند. در این مراکز، کلاس¬های آموزش قرآن، احکام، نماز و ... برگزار میگردد و پایگاهی برای تبلیغ میشود.
هیچ کشوری مخالفت نمی کند و کسی سنگ نمی اندازد، به شرط اینکه ما حساسیت ایجاد نکنیم. گاهی حتی اسم اسلام هم حساسیت زا است؛ اما اگر بگوییم مطالعات دینی، فعالیت دینی، کسی کاری ندارد. پا فشاری بی دلیل و غیر مفید بر حساسیت زاهایی مانند اسم ایران، نام حزب الله، داشتن، پوشش خاص مانند لباس روحانی یا استفاده از چفیه و مانند آن، آسیبهایی حتی به شهادت رسیدن مبلغان را در پی داشته، بی آنکه اثری داشته باشد.
- پیشنیازهای تبلیغ در کشورهای خارجی چیست؟
برای تأثیر جدی تبلیغ علاوه بر دانش و آگاهی دینی، مبلغ باید زمان و مکان تبلیغ را بشناسد و علاوه بر تسلط بر زبان مردم آن کشور، با حساسیتها، ارزشها و باورهای عمومی مردم آشنا باشد. برای همین است که فکر میکنم هر مبلغ در محیط جدید باید به مدت یک سال زندگی کند، بدون آنکه وارد عرصه تبلیغ شود، تا با فضای فرهنگی، رقبا، دشمنان، آداب و رسوم، محدودیتها و امکانات آن محیط آشنا شود.
تبلیغ به عنوان یک هنر نیازمند تخصص و علم است. برای همین نیاز به قوانین و ضوابطی برای اعزام مبلغ هستیم. از نظر زمانی و طول دوره نیز باید دارای زمان باشد، زیرا در اعزامهای کوتاه مدت نمیشود کار تبلیغی کرد. کلینگری و برنامهریزی در تبلیغ نیز مهم است. وقتی بدون برنامه باشیم، در یک شهر چند و چندین مسجد میسازیم در حالی که یک قاره بدون مسجد باقی میماند. باید روی محتوایی که مبلغان اعزامی ارائه میدهند نیز برنامه ریزی شود تا سلیقهای نباشد.
در آن جوامع، وضعیت پوشش هم وضعیت فجیع خود را دارد؛ حالا شما به این مردم که خدا را قبول ندارند، بگویید حجاب، روابط محرم نامحرم و مانند آن! شک نکنید از آن اعتقاد و تفکر اسلامی که پایه رفتار اسلام است هم فرار می کنند. درک زمان و مکان بسیار مهم است. برخی از آقایان از قم به شیلی می آیند. آنجا داد سخن می دهند که ای مردم! باید ذبح حلال بخورید و الا حرام است و ممنوع و ... غافل از اینکه در پایتخت شیلی ذبح شخصی ممنوع است (جرم است). اگر کسی می خواهد خودش ذبح کند باید 500 کیلومتر از سانتیاگو (پایتخت) فاصله بگیرد، ذبح کرده و با خود بیاورد. حالا شما در نظر بگیرید، یک نفر پانصد کیلومتر دور شود، گاوی را ذبح کند، چگونه بیاورد؟ کجا نگه داری کند؟ سفرهای کوتاه مدت (دهه محرم و ماه رمضان) مسافرت توریستی است نه سفر تبلیغی. برای تاثیرگذار بودن باید حضور بلند مدت ده بیست ساله داشت. کار فرهنگی زمان بَر است؛ باید در کنار حضور بلند مدت، برنامه بلند مدت هم داشت و به تربیت کادر و نیرو همت گماشت.
- برای افزایش مبلغ در دیگر کشورها چه نظری دارید؟
ما باید دید درستی به فرهنگ تبلیغ و جهانی شدن داشته باشیم. نیازسنجی قدم اول است که بعضاً فراموش میشود. جایگاه تبلیغ و مبلغ تبیین شود تا همگان به ضرورت و اهمیت آن پیببرند و برای آن هزینه کنند. باید با نیازهای بینالمللی و خلاهای جهانی در امر تبلیغ آشنا باشیم. حوزه باید آگاهانه و با برنامه، برای اعزام نیرو تربیت کند و با برنامه درست نسبت به اعزام آنها اقدام کند. اینکه میگویم مبلغ تربیت کند، یعنی با برنامه مشخص باشد که یک نفر در طی چه دورهای میتواند مبلغ شود و چنان نباشد که یک عمر پای درس بنشیند بدون آنکه خروجی داشته باشد. تأکید اسلام بر فضیلت علمآموزی با این هدف است که با استفاده از آن علم در نشر اسلام کوشش شود. در ضمن تولید مبلغ، باید در توزیع این افراد با برنامه عمل کرد.
- گروه هدفتان در تبلیغ کدام است؟
در آنجا گروه¬هایی را داریم که فرصتهای مضاعفی را ایجاد کرده اند.مثلا سیاه پوست های منطقه که آفریقایی الاصل هستند و به اسلام خیلی علاقه دارند،، به طوری که در برخی مناطق مثل کلمبیا که حتی یک شیعه نداشتیم، الان صدها شیعه سیاه پوست داریم! یکی دیگر چپیها هستند. طرفداران کاسترو و چاوز و پیروان چه گوارا، خصوصاً در مسائل اجتماعی و سیاسی با ما مشترک هستند و البته در مسائل دینی هم مشکلی با ما ندارند؛ چون رسیدن به هدف برایشان اصل است. گروه دیگر سرخ پوستها هستند که مستضعف و فقیرند و میشود روی آنها کار کرد که متاسفانه بهاییت روی اینها کار کرده و الان در شیلی تعدادی از اینان بهایی شدهاند! متاسفانه به اینها کم توجهی میشود و هر کس به سویشان برود میتواند جذبشان کند که ما به خاطر کمبود نیرو تا حالا فرصت نکردهایم کاری برایشان بکنیم. گروه دیگر عربها هستند. فقط در برزیل هشت میلیون نفر لبنانی زندگی میکنند که تعدادشان از لبنانی های خود لبنان بیشتر است که می شود روی اینها کار کرد.
مساله دیگر اینکه چپها امروز حکومتها را در آمریکای لاتین به دست گرفتهاند که قبلاً این مسئولیتها را نداشتند و الان فرصت خوبی برای جذب آنها است. علاوه بر اینکه در آمریکای لاتین کلاً یک فرهنگ ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی وجود دارد و می خواهند دیگر حیات خلوت آمریکا نباشند؛ بنابراین کسی که با این فرهنگ همسوست میتواند اثرگذار نیز باشد.
جنبش الهیات آزادی بخش مسیحی نیز جریان ضعیفی است که حضورش برای دیگران نگران کننده نیست و نمیتواند جریان قابل توجهی برای ما باشد؛ هر چند از نظرِ نظری برای آن فضا مناسبند، اما ابزار ندارند و چهره مقتدری مانند چپها ندارند. بنابراین اگر ما بخواهیم در فعالیتهای مشترک و همسو اولویت بندی کنیم، اینها در اولویتهای بعدی قرار می گیرند.
- آیا در آمریکای لاتین با موانعی هم برای تبلیغ مواجه هستید؟
درباره موانع هم البته بعضی جاها موانع بزرگی هست؛ مثل نفوذ قوی صهیونیستها و آمریکاییها در برخی کشورها مانند آرژانتین که به آن لقب اسرائیل دوم را هم دادهاند و کار در آنجاها راحت نیست. مثلا اگر یک ایرانی بخواهد به آرژانتین برود، برای گرفتن یک ویزای معمولی هم کلی مشکل خواهد داشت و این یعنی نفوذ صهیونیستها زیاد است. یا در مکزیک که من برای آنجا ویزا احتیاج ندارم، اما اخیرا که خواستم بروم، فهمیدم من را ممنوع الورود کردهاند و یک روز در آنجا به زندان افتادم و بعد هم اخراج شدم! از این جور موانع هست.
موانع دیگر هم مربوط به خود ماست که آنقدر هنوز توانمند نشدهایم که بتوانیم در مقابل تبلیغات، مقابله به مثل بکنیم. ما باید در هر کشور آمریکای لاتین حداقل ده روحانی داشته باشیم تا بتوانیم از آن فرصت¬ها استفاده کنیم. البته الان هر ساله ۲۰ الی ۳۰ نفر از آمریکای لاتین برای طلبگی به اینجا می آیند که امیدواریم بتوانیم از آنها هم استفاده کنیم.
غربی ها در سراسر جهان هر جا که توانستهاند علیه مسلمانان موج ایجاد کردهاند. البته این یک مفهوم تشکیکی است یعنی در همه جا قدرت آنها به یک اندازه نیست. در آمریکای لاتین هم همینطور است. مثلاً در آرژانتین، ایرانیها را تروریست معرفی می کنند ولی در دیگر کشورها اینطور نیست؛ تا جایی که مثلا لبنانیها به خاطر حمایت¬های زیاد چاوز از مسلمان¬ها، به او ابوعلی می گویند! پس این یک حکم کلی نیست. نیکاراگوئه، اکوادور، کوبا، برزیل، ونزوئلا، شیلی اینها استثنا هستند و در آنها مشکل نداریم. می دانید بزرگترین امت فلسطینی در دنیا بعد از خود فلسطین و لبنان و اردن در شیلی ساکن است که تقریبا سیصد هزار فلسطینی می شوند. البته ما نتوانستیم از این فرصت¬ها به خوبی استفاده کنیم و اگر مثلا این تعداد فلسطینی را فعال کرده بودیم، خیلی فرق می کرد.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و مطالب ارزشمندتان سپاسگزارم.
گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین محمود لطیفی، محقق و پژوهشگر
امر به معروف، ضمانت اجرای قانون □ ضمن تشکر از حضرتعالی، بخش دوم گفت و گو در موضوع امر به معروف و نهی از منکر را با این سئوال شروع می کنیم که تعریف امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ ■ طبق تعبیر دانشوران، تعریف باید مانع و جامع باشد و محل نزاع را مشخص کند. تعریف باید اوصاف و قیودی داشته باشد که موضوع را از مشابهاتش جدا کند.
در مورد امر به معروف و نهی از منکر، من چنین تعریفی ندیدم. هم کتابهای کلامی را نگاه کردم و هم در کتابهای فقهی تعریف جامعی نداریم. مرحوم ابی الصلاح حلبی در تعریف امر به معروف و نهی از منکر میگوید، امر به معروف آن چیزی است که باعث وقوع کار نیک میشود و نهی از منکر آن چیزی است که باعث از بین رفتن منکر میشود. این تعریف شامل اجرای حد و جهاد هم می شود.
شیخ طوسی در تبیان می فرماید، اینکه ما با عمل خود، مردم را وادار به کار نیک کنیم، امر به معروف است.
برای تعریف امر به معروف و نهی از منکر لازم است قیودش مشخص شود. من به پنج ویژگی اشاره می کنم که مجموع این پنج قید، امر به معروف و نهی از منکر را تعریف می کند. البته منظور ما امر به معروف و نهی از منکر با نگاه فقهی است و امر به معروف به معنای خاص آن منظور است.
قید اول: امر به معروف باید مطالبه گرانه باشد و حالت آمرانه داشته باشد. آمرانه مثل اینکه یک مقام بالایی میگوید این کار را انجام بده ـ ممکن است این شخص یا خود دارای مقام عالی باشد یا برایش اعتبار کرده باشند ـ مثلا ما برای او یک مقام بالا اعتبار کرده باشیم؛ پس بنابراین میتواند مطالبه کند. مقام بالای الهی و مقام ائمه و پیامبران الهی که مشخص است. اما نسبت به عموم مردم، مقام ولایت جعل شده است. خداوند میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ »؛ اول مقام ولایت را جعل میکند، بعد میگوید: « يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ».
آیه دارد خبر می دهد که «الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ». مؤمنین بعضی بر دیگری برتری دارند، ولایت دارند. مثلاً کسی مدیر هست، معلم هست، پدر هست؛ یا دو مؤمن که بر یکدیگر ولایت و نظارت دارند.
خداوند در جاهایی تصریح فرموده که برخی ولایت دارند، مثل اولوا الامر: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »؛ یا «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا »؛ اما در اینجا مطلق است، اینجا مؤمنون آمده است. سخنی از عنوان پدر، حاکم و . . . به میان نیامده است. میگوید: «المومنون و المومنات»، همه مؤمنین و مؤمنات، بدون قید، «بعضهم اولیاء بعض». مؤمنین ولیّ همدیگر هستند. ولی که شدند، «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»، امر به معروف می کنند.
□ این ولایتی که میگویید هیچگونه فضلی نیست؛ چون همه نسبت به یکدیگر ولایت دارند.
■ شهید مطهری بحث ولای ایمانی را مطرح می کند. یعنی همین که مؤمن میشوند، نسبت به همدیگر ولایت دارند. نسبت به هم تعهد ویژه دارند. یکدیگر را نصرت میکنند. بر کار یکدیگر نظارت می کنند و امر به معروف و نهی از منکر هم به خاطر دلسوزی و تعهد نسبت به یکدیگر است و این یک بحث فطری هست. اما شیخ طوسی این آیه را به معنای ولایت میگیرد. البته ولایت نه به معنای حاکمیت سیاسی بلکه «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ ولایت دارند که امر به معروف و نهی از منکر کنند. حال منشأ آن محبت است یا همبستگی دینی یا اجتماعی یا . . . اینجا جعل ولایت میشود.
این قید اول بود که در موارد دیگر مثل «نُصحُ و نصیحت و ارشاد جاهل و تبلیغ» ولایت ضرورت ندارد. لازم نیست به کسی که نصیحت میکنم، ولایت داشته باشم. برتری داشته باشم. مطالبه گرانه باشد. میتوانیم ناصحانه بگوییم که این کار را انجام بده یا انجام نده، این کار خوب است یا بد است، لازم نیست حتماً از مقام بالا و ولایت باشد.
قید دوم : در امر به معروف و نهی از منکر، تشریع و قانون گذاری نمی کنیم. امر به معروف و نهی از منکر با قانون¬گذاری و تشریع متفاوت است. «أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ »؛ اینها در مقام تشریع است یعنی شرایع دین اینهاست. قانون دین شما این است، این مقام تشریع است؛ اما در مقام امر به معروف میگوییم: بلند شو نماز بخوان؛ اینجا نمی خواهیم نماز خواندن را تشریع کنیم. بلکه امر به انجام یک قانون تشریع شده است. مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» می فرماید: «اطیعوا الله» یعنی در تشریعات الهی، دستورات الهی را گوش بدهید، اما «اطیعوا الرسول» مثل «اطیعوا الله» نیست، معنای دیگری دارد. به همین خاطر تکرار شده است. منظور آیه، اطاعت کردن اوامر و نواهی حکومتی می شود که پیامبر و اولوا الامر به آن دستور می دهند. یعنی قوانینی که پیامبر و اولوا الامر می گویند و فرمان می دهند را اجرا کنید. تفاوت تبلیغ با امر به معروف در همین جا مشخص می شود. چون در تبلیغ، همان احکام تشریعی را تبلیغ می کنیم و تبیین می کنیم و به گوش مخاطب می رسانیم. اما در امر به معروف می گوییم برخیز و انجام بده.
قید سوم: متعلق امر و نهی باید فعلیت داشته باشد. یعنی وقت اجرایش فرا رسیده باشد. مثلا وقتی که اذان شد به مکلف بگوییم برخیز و نماز بخوان. اما اگر بگوییم نماز واجب است و سر وقتش انجام بده. این تبلیغ است. نصیحت و ارشاد است و امر به معروف نیست.
قید چهارم: امر به معروف در جایی است که مظنه خلاف باشد؛ یعنی تشخیص بدهیم که مکلف در مقام تخلف از تکلیف است. امر به معروف وقتی تکلیف می شود که شما ظن قوی داشته باشید که من می خواهم تخلف بکنم. پس اگر بعد از تخلف به متخلف تذکر بدهیم، دیگر جای امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ بلکه باید جریمه کرد، توبیخ کرد. مگر اینکه از باب پیشگیری از تکرار و اصرار باشد.
□ این فرمایش شما با تنجز منافات ندارد؟ ■ نه منافات ندارد، این دو با هم لازم و ملزوم است. موضوع امر به معروف «مظنة التخلف عن التکلیف»، ظن هست که تکلیف را نمی خواهد انجام بدهد؛ یا نماز را نمی خواهد بخواند؛ یا گناهی را می خواهد مرتکب بشود. ظن قوی داشته باشیم که این کار را می خواهد انجام بدهد و چون تکلیف برای مکلف تنجز دارد و می خواهد شانه خالی کند، ما امر می کنیم.
□ این موضوع را از کجا به دست آوردید؟ ■ در تعاریف آمده است: «غَلَبَةُ الظَّنِّ بِوُقُوعِ الْقَبِيحِ او الْإِخْلَالَ بِالْوَاجِبِ مُسْتَقْبَلاً». مستقبلاً می گوید که جلوی اشتباه را گرفته باشد، «وَ الْإِخْلَالَ بِالْوَاجِبِ» در امر به معروف هست، «بِوُقُوعِ الْقَبِيحِ» در نهی از منکر هست. ظن قوی دارم که به هنگام تنجز تکلیف می خواهد نماز نخواند. یا گناهی مرتکب شود.
□ پس بنا به فرمایش شما، امر به معروفی که الان انجام می شود، اصلاً امر به معروف نیست؟ ■ به معنای عام، امر به معروف و نهی از منکر است. اما به معنای خاص که به عنوان یک باب در کتب فقهی آمده و ما الان داریم تبیین می کنیم، امر به معروف نیست. اینها اکثراً تبلیغ یا نصیحت و یا ارشاد است که هر یک شرایط خود را دارد. مگر از باب این باشد که ظن غالب داریم در آینده این کار را تکرار خواهد کرد.
حضرت امام می فرماید، حتی اگر احتمال بدهیم یک بار تکرار خواهد شد، امر به معروف واجب می شود. پس اصل وجوب این است که من احتمال قوی بدهم که گناه خواهد کرد.
□ پس اصرار بر گناه که برخی می گویند چیست؟ ■ صریح احکام حضرت امام در تحریر الوسیله این است که اگر یکبار هم احتمال تکرار داده شود واجب است، پس می شود امر به معروف. همان ظن قوی بر مسئله است؛ ظن قوی بر اینکه بار دوم هم انجام میدهد. اصرار لازم نیست. تعدادی از فقها اصرار را میآورند ولی تعدادی از فقها می گویند اصرار لازم نیست، مخصوصاً حضرت امام. این روش، جلوگیری کردن است، پیشگیری است. لذا با این قید، امر به معروف و نهی از منکر از حدود جدا می شود. چون اجرای حدود و تعزیر بعد از گناه جاری می شود. بعد از گناه میروید و تنبیه می کنید. در امر به معروف شما پیشگیرانه عمل می کنید. می دانید که این آقا گناه خواهد کرد و یا واجبی را ترک خواهد کرد، امر به معروف و نهی از منکر واجب می شود.
پس موضوع امر به معروف این است که از یک طرف تکلیف منجز شده است و از طرف دیگر شما ظن قوی دارید که مکلف انجام نخواهد داد.
قید پنجم: غرض از امر به معروف و نهی از منکر با غرض بعضی از افعال دیگر مشابه فرق می کند. در تنبیه می خواهید طرف را مجازات بکنید. هدف مجازات است و کاری هم ندارید که معروفی ترک شده یا منکری انجام یافته است. در امر به معروف، غرض «تحقق المعروف و ارتفاع المنکر» است. غرض این است که معروف واقع بشود و شما، قبل از اینکه ترکش بکند، امر می کنید تا واقع بشود. قبل از اینکه گناه را مرتکب شود نهی می کنید تا انجام ندهد.
تمام این پنج قید که با هم جمع شد، می شود امر به معروف و نهی از منکر. لذا از جهاد جدا می شود. از اجرای حدود جدا می شود. از تذکر و ارشاد و نصیحت و تبلیغ جدا می شود. یک موضوع خاصی می شود که همان عنوان خاص فقهی امر به معروف و نهی از منکر است.
□ بنا بر قیودی که گفتید، امر به معروف معادل پیشگیری از جرم است ■ بله. پیشگیرانه بودن امر به معروف قویتر است؛ زیرا شما در امر به معروف مطالبه گر هستید و در پیشگیری مطالبه گری نیست.
□ می شود به امر به معروف و نهی از منکر با قیودی که مطرح کردید، هم نگاه فردی داشت و هم اجتماعی؟ ■ باید جامعه اسلامی عادت کند نسبت به قانون مطالبه گر باشد و کسانی را که می خواهند خلاف قانون انجام دهند از خلافشان باز دارد.
□ گاهی هنجارهایی در جامعه هست که قانون هم نیست. در آن موارد، تکلیف چیست؟ ■ اینکه در اسلام واژه «معروف» به جای واجب گفته شده، به همین دلیل است. آنچه را که عرف و عقلای جامعه اسلامی و متشرع معروف میدانند و نزد آنها شناخته شده و رسمیت یافته است، یا منکر میدانند و برای آن رسمیتی قائل نیستند، شما باید نسبت به آن امر و نهی کنید. نسبت به آن تعهد داشته باشید. مطالبه گر باشید و حساسیت داشته باشید.
□ پس برای امر به معروف و نهی از منکر دو تعریف عام و خاص بیان شد.
■ بله. در حقیقت آن امر به معروفی که در قرآن ذکر شده است، یک امر به معروف به معنای عام است که امر به معروف تشریعی را هم شامل می شود؛ یعنی مردم را دعوت کنید به نیکیها. تشریع و قانونگذاری کنید. نیکیها را در جامعه به صورت قانونی رسمیت ببخشید که خود قرآن هم همین کار را می کند و خداوند هم همین کار را می کند. پیغمبر هم همین کار را می کند. امر به معروفی که در قرآن داریم، شامل همه دستورات دینی هست، یا همه خوبیهایی که در جامعه بشری می تواند مطرح بشود. جهاد فی سبیل الله را شامل می شود. اقامه دین را شامل می شود. قضاوت و حکم دادگستری که حقی را به حق دار میدهد را هم شامل می شود. این معنای عام امر به معروف است. شهید مطهری در این تعریف امر به معروف می گوید، امر به معروف و نهی از منکر یعنی پیاده کردن معروفها و زدودن منکرها از جامعه به هر طریقی.
آیت الله مصباح یزدی این دو معنا را کاملاً از هم جدا می کند. او می گوید، امر به معروف یک معنای عامی دارد که شامل همه دعوتها می شود. اما در فقه، معنای خاص امر به معروف را مطرح می کنند. جهاد نیز همین گونه است. جهاد در قرآن با جهاد در ابواب فقه تفاوت دارد.
قرآن می فرماید: «وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »؛ یا می فرماید «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا »؛ «آنها که در راه ما جهاد میکنند، ما راه را نشانشان می دهیم.
» جهاد در قرآن، هم جهاد با نفس را شامل می شود، هم جهاد با کفار را شامل می شود، هم جهاد با مشرکین را شامل می شود، هم جهاد و تلاش در راه ابلاغ دین را شامل می شود. همه اینها را جهاد می گوید. اما کتاب جهادی که در کتب فقهی هست این معنای عام را ندارد. «کتاب الجهاد» تنها احکام جنگ نظامی با کفار یا مشرکین را بیان می کند.
□ می توانیم بگوییم از نگاه قرآن، حتی رفتار هم می تواند امر به معروف و نهی از منکر باشد. آنجا که می فرماید: «ان الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ».
■ بله. همان که در حدیث هم می فرماید: «كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُمُ الخَيرَ »؛ ببینند که شما کار خوب را انجام می دهید. ببینند شما دنبال کار معروف میروید؛ بعد مردم عادت می کنند و شما الگو می شوید برای مردم. یا آیهای که می گوید «أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ آن نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا » نماز، دعوت کننده به خیر و آمر به معروف می شود.
□ نسبت امر به معروف و نهی از منکر با ضمانت اجرای قانون چست؟ ■ دو تفاوت بین امر به معروف و ضمانت اجرای قانون هست. ضمانت اجرای قانون، اولاً کار حکومتی است، نه عموم مردم. و اگر حاکمیت، خود تخلف کند، چه باید کرد؟ امر به معروف هم کار حکومتی است و عمومی هم هست؛ و تفاوت دوم اینکه ضمانت اجرای قانون، تعبیری محدود و برای تنبیه قانون شکنان است. مثل اجرای حدود و تعزیرات بعد از ارتکاب جرم است که میآید آن را جریمه می کند تا بعداً کسی دست از پا خطا نکند. ولی در امر به معروف، نگاه پیشگیرانه غالب است. البته با چشم پوشی از این دو تفاوت، بسیاری از بزرگان فریضتین را با ضمانت اجرای قانون در مکاتب حقوقی مساوی دانسته اند و امر به معروف و نهی از منکر همانند ضمانت اجرا، ابزار مبارزه با کسانی است که در برابر نظم اجتماعی می ایستند و از اجرای قواعد آن خودداری می کنند.
□ نسبت امر به معروف با نقش ریش سفیدان و بزرگان فامیل چیست؟ و کنترل نظم اجتماعی که در غرب وجود دارد؟ ■ این همان است که در قرآن به آن اشاره شده که حضرت لقمان به پسرش توصیه می کند، و دیگر پیامبران نیز اقدام می کرده اند. در همه جوامع به نحوی این مسئله هست؛ یعنی هرجایی که حقوق و قانونی هست، یک عدهای باید باشند که مواظبت کنند این قانونها درست انجام بگیرد. مکاتب حقوقی هم به این نتیجه رسیده اند که بالاخره یک عده مشخص یا همه مردم باید مطالبه گر و ناظر بر اجرای قانون باشند. در تمامی مکاتب حقوقی ضرورت تضمین هست، ولی بحث این است که چه کسی یا کسانی باید اقدام کنند. معمولاً بر عهده حکومت گذاشته می شود و یکی از کارویژه های حکومت، تنبیه متخلفان از قانون است.
□ پس امر به معروف از احکام مخصوص اسلام نیست؟ ■ نه، همه مکاتب حقوقی، نظارت بر اجرای قانون را تضمینی برای پایداری و ماندگاری قانون تعریف می کنند.
□ انجام امر به معروف در جامعه بر عهده کیست؟ ■ همان گونه که عرض کردم، در مکاتب حقوقی، یکی از ارکان هر قانون، ضمانت اجرای آن است که بر عهده حکومت گذاشته می شود؛ اما اگر خود حکومت در پوشش قانون، قانون شکنی کرد، چه کسی باید جامعه را از هرج و مرج حکومتی نجات دهد؟! به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی: «منبع السلطة و القدره لو مال عن الحق و حوّل سلطة النوع علی النوع الی السلطة الشخصیه». اگر حکومت را تبدیل به حکومت فردی و استبدادی کرد، چه کسی هست که جلویش را بگیرد؟ «و انقلبت الدائرة علی القانون علیه»، اگر حکومت که باید مجری قانون باشد، خودش قانون را دور بزند، در اینجا «لم یکن هناک ما یقهر هذا القاهر»، جز امر به معروف عمومی، کسی نیست که جلوی قدرت قانون شکنی را بگیرد. لذا بعدش می گوید: «الاسلام هو الدين الوحيد الذي نفخ في جثمان الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر كل ما يسعه من روح الحياة»، اسلام آمد در جسم بی جان امر به معروف و نهی از منکر تا آنجا که در توان داشت روح حیات و زندگی و شادابی دمید، تا جایی که امر به معروف را با جهاد برابر کرد.
درواقع مطالبه گری که در عرف همه جوامع هست یک امری فطری است. اسلام آمد این امر فطری را به نحوی تقویت کرد که شما برای این مطالبه گری حتی حاضر می شوید ـ یعنی اسلام تأیید می کند ـ جانتان را بدهید تا این مطالبه گری انجام بگیرد.
هر کسی در جایگاه و شأنی که دارد یک سری وظایفی به عهده اش هست، عضو جامعه وظیفه ای بر عهده دارد، ما به وسیله امر به معروف مطالبه گری می کنیم و میگوییم، هر فردی در جامعه مطابق جایگاهی که دارد باید وظیفه اش را انجام دهد.
□ در پایان از وقتی که در اختیار ما گذاشتید تشکر می کنیم.







