اصل هشتم قانون اساسی
|
| |
| نویسنده | حسین جوان آراسته |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | «پژوهشگاه حوزه و دانشگاه» و «بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی» |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۲-05-22 |
| شابک | ۹۷۸-۶۰۰-۲۹۸-۰۲۳-۶ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ تلخيص مطالب
- ۲ چکيده
- ۳ مقدمه
- ۴ فصل اول : کليات (مفاهيم ، مباني و منابع )
- ۵ فصل دوم: نظارت مردم بر یکدیگر
- ۶ فصل سوم: نظارت مردم بر دولت
- ۷ فصل چهارم: نظارت دولت بر مردم
- ۷.۱ گفتار اول: دولت و ارزشهای اسلامی
- ۷.۲ گفتار دوم. قلمرو شرعی و قانونی
- ۷.۳ گفتار سوم: راهکارها و ضمانتهای اجرایی
- ۷.۳.۱ یکم. راهکارها.
- ۷.۳.۱.۱ آموزش و فرهنگ سازی
- ۷.۳.۱.۲ اطلاعرسانی کافی نسبت به قوانین و مقررات.
- ۷.۳.۱.۳ هماهنگی در اطلاعرسانی و آموزش همگانی
- ۷.۳.۱.۴ اجرای قاطعانه قوانین و مقررات مربوط به سالم سازی محیط اجتماعی
- ۷.۳.۱.۵ تفکیک جنسیتی در نهادهای دولتی و بویژه در مراکز آموزشی و درمانی
- ۷.۳.۱.۶ اقتدار نیروی انتظامی در برخورد با ناهنجاریهای اجتماعی
- ۷.۳.۲ دوم. ضمانت اجراها
- ۷.۳.۱ یکم. راهکارها.
- ۸ فصل پنجم: نظارت در پرتو تشکیلات قانونی
- ۸.۱ گفتار اول: دلایل و مبانی
- ۸.۲ گفتار دوم. پیشینه تاریخی
- ۸.۳ گفتار سوم: تشکیلات پیشنهادی
- ۹ فصل ششم. پیوستها
- ۹.۱ پیوست اول. مشروح مذاکرات مربوط به تدوین اصل هشتم قانون اساسی
- ۹.۲ پیوست دوم. طرح مجلس در دوره نهم
- ۹.۳ پیوست سوم. قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب
- ۹.۳.۱ سیاستها و راهکارها
- ۹.۳.۲ وزارت بازرگانی
- ۹.۳.۳ سازمان صدا و سیما
- ۹.۳.۴ نیروی انتظامی
- ۹.۳.۵ سازمان ملی جوانان
- ۹.۳.۶ سازمان تبلیغات اسلامی
- ۹.۳.۷ وزارت آموزش و پرورش
- ۹.۳.۸ وزارت امور اقتصادی و دارایی
- ۹.۳.۹ وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاهها و مراکز آموزش عالی
- ۹.۳.۱۰ مرکز امور زنان و خانواده
- ۹.۳.۱۱ سازمان تربیت بدنی
- ۹.۳.۱۲ شهرداریها
- ۹.۳.۱۳ وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
- ۱۰ فهرست منابع و ماخذ
- ۱۱ پانویس
تلخيص مطالب
به موجب اصل هشتم قانون اساسي «در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت . شرايط و حدود و کيفتي آن را قانون معين مي کند». اين اصل با الهام از قرآن کريم و با نگاهي جامع ، انجام اين فريضه را در سه حوزه خواستارشده است . تحقق اين مطالبه شرعي و قانوني ، مستلزم تبيين فقهي - حقوقي آن از زواياي مختلف مي باشد که اين1 پژوهش با سازماندهي پنج فصل به آن پرداخته است
فصل اول:اين فصل اختصاص به بررسي مفاهيم ، مباني و منابع اين فريضه دارد.
١. مفاهيم :عناوين و اصطلاحاتي نظير«معروف » ، «منکر» ، «امر و نهي » ، «امر به معروف » ، «نهي از منکر» ، «نظارت » ، «نصيحت » ، «نقد و انتقاد» و «حريم خصوصي » را مورد مداقه قرارگرفته و به دنبال آن، مفاد اصل هشتم اين گونه بيان شده است : «دعوت افراد به امور پسنديده (در ابتدا و سپس ) امرکردن مردم به هر فعل يا نهي کردن آنان از هر فعلي که در شرع يا قوانين و مقررات تاييد شده از سوي شرع،مورد امر قرارگرفته يا از آن منع شده باشد، با توجه به رعايت حريم خصوصي افراد، وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ».
٢. مباني عقلي ، شرعي و حقوقي :از نظر شرعي ، دلالت آيات و احاديث بر وجوب امر به معروف و نهي از منکر، به گونه اي است که فقها آنها را نه تنها واجب بلکه از ضروريات اسلام دانسته اند.
از نظر عقلي ، مي توان وجوب امر به معروف و نهي از منکر را مستند به قاعده لطف ، ضرورت جلب منفعت و دفع ضرر و نيز لزوم جلوگيري از معصيت ، دانست . مبناي حقوقي امربه معروف و نهي ازمنکر نيز عبارت است از اصل هشتم ، اصل پنجاه و ششم و بند يک و هشت اصل سوم .
٣. منابع شناخت معروف و منکر:يکي از موضوعات بسيار مهم و کاربردي مرتبط با اصل هشتم قانون اساسي ، مشخص کردن مصاديق معروف ها و منکرها و يا تعيين ملاکي براي تشخيص آنها مي باشد. با درنظرگرفتن گزينه هايي چون عقل ، عرف وسيره عقلا، فطرت، شريعت و قانون، کداميک شايستگي منبع بودن براي تشخيص و تعيين مصاديق معروف و منکر را دارند؟. در يک نظام اجتماعي با توجه به برداشتهاي عقلاني متفاوت، عقل فردي را نمي توان به عنوان منبعي از منابع شناخت معروف و منکر به رسميت شناخت . عرف و سيره عقلا نيز به خودي خود (و منهاي تاييد شرع) نمي توانند به عنوان منبعي براي شناخت معروف و منکر قرار گيرند. استمداد از «فطرت» دست نخورده انساني براي تعيين مصاديق معروف و منکر نيز مشکلات خاص خود را دارد. در مورد شرع، از آنجا که نظر شارع را در ميان فتاواي فقيهان بايد جست و جو کرد، در موارد اختلاف فتوا، اگر معروف يا منکر مورد اختلاف، خصيصه فردي داشته باشد، فتواي هر مرجع تقليد براي مقلدانش ملاک عمل خواهد بود ولي در معروف ها و منکرهاي اجتماعي ، راي فقهي امام و حاکم اسلامي بر ساير فقيهان مقدم بوده و ملاک عمل قرارخواهدگرفت . عقل جمعي نيز مي تواند با شرايطي يکي از منابع مهم به شمارآيد و آن در صورتي است که احکام عقلي يا عقلايي يا عرفي ، فرايند مجلس شوراي اسلامي ، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت را طي کرده باشد. بدين ترتيب در تعيين و تشخيص معروف و منکر، از دو منبع شرع وقانون بايد کمک گرفت .
فصل دوم: نظارت مردم بر مردم.هرچند نظارت مردمي حوزه هاي مختلفي نظير شئون اسلامي ، حقوق شهروندي، عفت عمومي ، امور خانوادگي ، امنيت و انضباط اجتماعي ، بهداشت عمومي ، حفاظت محيط زيست ، و حفظ اموال عمومي را در بر مي گيرد ولي بايد توجه داشت که انجام اين فريضه شرعي و قانوني در حوزه مردم نسبت به يکديگر در موارد زير ممنوع مي باشد: تعرض به حريم خصوصي ديگران، تجسس در امور ديگران، انجام منکر براي مبارزه با منکر، برخورد با منکرات مورد اختلاف، وجود خطر و ضرر جاني ، حيثي تي يا مالي ، معذور بودن امر و نهي شونده در ترک معروف ياانجام منکر، لجبازي امر و نهي شونده در ترک معروفيا انجام منکر و عدم رعايت مراحل سه گانه قلبي ، زباني و عمليامر به معروف و نهي از منکر. در مورد اخير ملاحظاتي نيز وجود دارد: يک. با وجود حکومت اسلامي و نهادهاي خاصي که ماموريت مبارزه با منکرات را برعهده دارند، اقدام عملي براي جلوگيري از منکر- جز در موارد بسيار خاص- وظيفه مقامات صلاحيتدار دولتي است .دو.منکراتي هستند که به جهت اهميت و حساسيت فوق العاده آنها، هر گونه اقدام در هر مرحله (قلبي ، زباني و عملي ) را بايد به دولت و مقامات دولتي سپرد و نقشي که مردم از باب نهي از منکر مي توانند ايفا کنند، صرفا دادن گزارش در مراحل اوليه مي باشد.
فصل سوم: نظارت مردم بر دولت .اموري چون مسئول بودن مقامات دولت ، امانت بودن قدرت، خطاپذيري و عدم عصمت و پذيرش جمهوريت ، مي تواند توجيه کننده نظارت بر صاحبان قدرت دراسلام و جمهوري اسلامي ايران باشد. اين نظارت هيچ گونه محدوديت از جهت مناصب دولتي را نمي پذيرد وحاکم مسلمانان با همه قداست جايگاه و منزلت والايي که دارد نيز از اين نظارت مستثنا نيست .
از نظر قانوني ، همه شهروندان (مسلمان و غير مسلمان) موظف اند وظيفه امر به معروف ونهي از منکر خويش را هم نسبت به عملکرد کارگزاران حکومت و هم نسبت به قوانين و مقررات درصورتي که خلاف شرع يا قانون باشند، انجام دهند. آري امر به معروف ونهي از منکر مردمي نبايد منجر به انجام اعمال غير قانوني و يا ايجاد هرج و مرج شود. همچنين در صورتي که لازمه انجام امر به معروف و نهي از منکر، ارتکاب حرام توسط آمر يا ناهي بوده و يا در صورتي که عملي ، منکر بودنش مورد اختلاف باشد ويا در صورتي که جان يا آبروي افراد در معرض خطرقرارگيرد، شرعا چنين وظيفه اي متوجه اشخاص نمي باشد.
براي نظارت بر دولتمردان، مي توان از ابزارهايي چون مطبوعات و رسانه ها، احزاب و گروهها، تجمعات و گردهم آيي ها، پايگاههاي ديني مانند مساجد، کميسيون اصل ٩٠ و ديوان عدالت اداري استفاده کرد.در مورد رهبري، منطقي ترين راه اعمال اين نظارت از کانال مجلس خبرگان مي باشد.
فراهم سازي امکاناتي براي نظارت مردمي بر مقام ولايت از راه نامه ، تلفن ، پيام کوتاه يا پست الکترونيک نيز به نظر مي رسد لازم است در دستور کارقرارگيرد.
اموري همچون نهادينه کردن قانونمداري، اعمال مجازات هاي مندرج در قانون مجازات اسلامي ، بهره گيري از ظرفيتهاي کميسيون اصل نود، تاسيس نهادي مستقل براي امر به معروف و نهي از منکر، حمايت از شکل گيري گروه هاي مردمي ويژه امر به معروف و نهي از منکر، تقويت تعهد ديني و مسئوليت پذيري، مي تواند تقويت کننده و تضمين کننده نظارت مردم بر دولت باشد.
فصل چهارم: نظارت دولت بر مردم.در جمهوري اسلامي ايران، شايد کمتر نهاد و ارگاني را بتوان يافت که ملاحظات اسلامي در درون ماموريتهاي آن وجود نداشته باشد. نهادهاي علمي همچون آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، نهادهاي مذهبي مانند سازمان تبليغات اسلامي ، دفتر تبليغات اسلامي و ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکر و نيز نهادهاي ارتباط جمعي مانند صدا و سيما و ساير رسانه ها تاثيرات غير قابل انکاري بر شناختها، هنجارها و رفتارهاي مخاطبان خود دارند. اين مجموعه در صورتي که هماهنگ با هم عمل کنند، به راحتي مي توانند معروف ها و منکرها را به مخاطبان خود شناسانده، شرايط پذيرش آنها را فراهم کرده و نسبت به آن ها امر و نهي کنند. هرگونه سالم سازي اجتماعي ابتدا در قانونگذاري بايد صورت گيرد تا جاي خويش را در بدنه اجرايي و قضايي کشور پيدا کند. قوه مجريه نيز بر اساس قوانين و با در اختيارداشتن ابزارهاي فراوان، به صورت مستقيم از طريق نهادها و سازمانهاي دولتي و به صورت غير مستقيم با حمايت از نهادها و شخصيت هاي غير دولتي مي تواند در احياي فريضه امر به معروف موثر واقع شود.
راهکارهايي را که دولت مي تواند براي تحقق امر به معروف در جامعه در نظر گيرد عبارتند از: آموزش و فرهنگ سازي از طريق وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، صدا و سيما و نهادهاي مشابه ، اطلاع رساني کافي نسبت به قوانين و مقررات، اجراي قاطعانه قوانين و مقررات مربوط به سالم سازي محيط اجتماعي ، تفکيک جنسيتي سنجيده و منطقي در نهادهاي دولتي و بويژه در مراکز آموزشي و درماني جهت پرهيز از اختلاط زن و مرد و اقتدار نيروي انتظامي در برخورد با ناهنجاريهاي اجتماعي .
براي اثر بخشي اقدامات دولت در زمينه امر به معروف و نهي از منکر، اقدامات زير لازم است صورت پذيرد: تقسيم وظايف ميان نهادهاي رسانه اي؛ تبيين استانداردهاي تبليغي و شيوه هاي صحيح امربه معروف ونهي از منکر توسط رسانه ها و پرهيز از اعمال سليقه هاي شخصي ؛ گزينش اشخاص شايسته ، خوشنام و درستکار در رسانه ملي ، نظارت مداوم و مستمر نسبت به ميزان تاثيرگذاري مثبت يا منفي فعاليتهاي صورت گرفته و حمايت از سريالها، فيلمها و توليدات هنري آموزنده و ترويج کننده ارزشهاي ديني .
پرکردن خلاهاي قانوني در زمينه امر به معروف و نهي از منکر توسط مجلس شوراي اسلامي ، اهتمام دولت نسبته به اجراي تمام عيار همه قوانين بويژه قوانين ناظر به اين فريضه الاهي و نظارت جدي دستگاه قضايي در اين رابطه از بايستگي هايي است که تاخير در آن به هيچ وجه براي نظام اسلامي زيبنده نيست .
فصل پنجم : سازمان امر به معروف و نهي از منکر.مستندات فقهي و حقوقي فراواني براي تاسيس نهادي قانوني جهت سياستگذاري، برنامه ريزي و نظارت بر «دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر» وجود دارد. علاوه بر آيات قران کريم ، ضرورت بهره گيري توامان از توان و ظرفيتهاي مردم و دولت ، ضرورت سياستگذاري، برنامه ريزي و هماهنگ سازي، ضرورت ارتقاء جايگاه امر به معروف و نيز مطالبه قانون اساسي از جمله اين دلايل مي باشند.
به نظر مي رسد «سازمان امر به معروف و نهي از منکر» با ساختار و شرح وظايف مشخص ، مي تواند تحقق بخش اين آرمان بزرگ شرعي و قانوني بوده و اصل هشتم قانون اساسي را از محاق بيرون آورد. چنين نهادي بايد داراي جايگاه قانوني و پايگاه مردمي شايسته در کشور، زير نظر رهبري، مستقل و عدم وابسته به دولت بوده و ضمن عدم مداخله در ماموريتهاي سازمانها، نهادها و تشکل هاي ديگر، سياست گذاري، برنامه ريزي و هماهنگ سازي درحوزه امر به معروف و نهي از منکر برعهده خواهد داشت . با تاسيس چنين سازماني مراکز مشابهي که تا کنون متولي امر به معروف در کشور بوده اند منحل شده و از اين پس تاسيس هر موسسه يا ستادي با هدف امر به معروف و نهي از منکر زير نظر اين سازمان صورت خواهدگرفت . اين سازمان صلاحيت اظهار نظر در زمينه قوانين و آيين نامه هاي موجود را نيز خواهد داشت .
براي تحقق اين فريضه بايد از همه ظرفيتها و امکانات بالفعل و بالقوه استفاده کرد. اعطاي اختيارات قانوني کافي به «سازمان امر به معروف » و الزام دولت و تمامي نهادهاي رسمي و غير رسمي کشور به تبعيت از سياستها، برنامه ها و الگوهاي ابلاغي ازسوي اين سازمان؛ تشکيل واحد ويژهاي در نيروي انتظامي براي امر به معروف و نهي از منکر؛ حمايت قانوني ، مادي و معنوي از تاسيس گروه هاي مردمي با هدف امر به معروف و نهي از منکر و حضور نمايندگاني از سازمان امر به معروف در صدا و سيما را مي توان به عنوان ضمانت اجرا در نظرگرفت .
چکيده
اين تحقيق ، اصل هشتم قانون اساسي (امر به معروف و نهي از منکر) و حوزه هاي سه گانه آن را مورد بررسي قرارمي دهد و در تلاش است تا با نگاهي فقهي - حقوقي ، به تبيين ، تحليل و ارائه راه کارهاي لازم در اين موضوع پردازد.پژوهش در شش فصل سازماندهي شده است :
فصل اول در برگيرنده مفاهيم ، مباني و منابع و بيشتر معطوف به چيستي و چرايي امر به معروف و نهي از منکر و نيز چگونگي دستيابي و شناخت مصاديق آن مي باشد.
فصل دوم، حوزه نظارت مردم بر يکديگر را در سه محور قلمرو شرعي ، قلمرو قانوني و ضمانت هاي اجرايي شامل مي شود.
فصل سوم به حوزه «نظارت مردم بر دولت » در سه محور قلمرو شرعي ، قلمرو قانوني ، راهکارها و ضمانت هاي اجرايي اختصاص دارد.
فصل چهارم «نظارت دولت برمردم» را در سه محور «دولت و ارزشهاي اسلامي »، «قلمرو شرعي و قانوني » و «راهکارها و ضمانت هاي اجرايي » بررسي مي کند.
در فصل پنجم ، با پيشنهاد تاسيس «سازمان امر به معروف و نهي از منکر» به تبيين مباني ، پيشينه تاريخي و جايگاه قانوني آن، پرداخته شده است .
فصل ششم اختصاص به پيوستهايي دارد که به لحاظ فقهي يا حقوقي يا تاريخي ويا اجرايي ، در برداشت ما از مباحث فصول پنجگانه اين پژوهش تاثير بسزايي مي توانند داشته باشند. اين پيوستها عبارتند از: ترجمه مباحث امر به معروف و نهي از منکر از جلد دوم کتاب تحريرالوسيله امام خميني، مذاکرات مربوط به بررسي اصل هشتم قانون اساسي در مجلس خبرگان، تشکيلات و شرح وظايف ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر، طرح نمايندگان مجلس در زمينه امر به معروف و نهي از منکر و قسمتي از مصوبات شوراي فرهنگ عمومي مربوط به راهکارهاي اجرايي گسترش عفاف و حجاب.
مقدمه
در تعليم و تربيت اسلامي ، چگونگي رابطه متقابل «فرد» و «جامعه » و اين واقعيت که صلاح و فساد هر يک، صلاح و فساد ديگري را تحت تأثير قرارمي دهد، با حساسيت فوق العاده اي مورد توجه قرارگرفته است . مکاتبي که تنها «اصلاح خود» يا«اصلاح ديگران» را در دستور کارقرارمي دهند، جايي در انديشه اسلامي ندارند زيرا در اسلام به دليل پيوند ناگسستني ميان «فرد و جامعه » ، اصلاح خود و ديگران به صورت توامان از مومنان مطالبه شده است . نفي بي طرفي در مناسبات اجتماعي ، همان چيزي است که فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» خواهان آن است . در انديشه اسلامي ، انسان مطلوب، انساني است که هم صالح است و هم مصلح و بر همين اساس، عافيت طلبي و بي مسئوليتي از سوي مومنان واقعي به کناري گذاشته شده است و نمي توان گفت که :
عيب رندان نکن اي زاهد پاکيزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت2
من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسي آن درود عاقبت کار که کشت
پيام رساي رسول خدا که فرمود: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته٣هنوز در گوشها طنين افکن است . هدايت فرد و جامعه و صيانت از آنها، دو اصل بنياديني هستند که ضرورت وجود «امر به معروف و نهي از منکر» در اسلام را توجيه مي کنند. «اين اصل يکي از ارکان تعليمات اسلامي است که به نص صريح متون اسلامي و گفته پيغمبر اکرم اگر از بين برود تمام تعليمات اسلامي از بين رفته است ؛ اگر اين اصل منسوخ شود جامعه اسلامي به صورتي که بايد وجود داشته باشد هرگز وجود نخواهد داشت »4
انسانها در زندگي اجتماعي ، مانند مسافران يک کشتي اند. پيامبر در تبيين فلسفه امر به معروف و نهي از منکر فرموده است : «گروهي از مردم در يک کشتي سوار مي شوند؛ هر کس در جاي خويش مي نشيند؛ يکي از مسافران جاي خود را سوراخ مي کند و در پاسخ به اعتراض ديگران مي گويد، چون جاي من است هرچه بخواهم انجام مي دهم ! اگر مسافران همان جا دست او را گرفته و مانع شوند، همگي نجات مي يابند و اگر چنين نکنند همگي به هلاکت مي رسند٥. اين تشبيه بسيار زيبا بيانگر آن است که در بسياري از موارد در زندگي اجتماعي ، عوامل تاثيرگذار بر جامعه به گونه اي عمل مي کنند که در بسياري از موارد يا همه به مقصد مي رسند و يا همه از مقصد بازمي مانند.
در اين مقدمه تامل در نکات زير بايسته به نظر مي رسد:
يکم . جايگاه امر به معروف و نهي از منکر در اسلام
اهميت امر به معروف و نهي از منکر، در انديشه اسلامي ، سبب گرديده است که تقريبا همه 6 انديشمندان اسلامي (و البته هر يک از منظري خاص) به اين موضوع پرداخته اند. مفسران ، محدثان٧، متکلمان٨، فقيهان و علماي اخلاق و عرفان٩، همگي اين موضوع بسيار مهم را مورد توجه قراردادهاند. چنيناهتمامي از آن روست که امر به معروف، مايه قوام و دوام همه واجبات و ارزشهاي اسلامي دانسته شده است . فقهاي شيعه بيشتر در بحث جهاد و فقهاي اهل سنت بيشتر زير عنوان حسبه به اين موضوع پرداخته اند.
از ميان انبوهي از آيات قرآن کريم در ارتباط با فريضه امر به معروف و نهي از منکر به عنوان نمونه مي توان به موارد زير اشاره کرد: «ضرورت ايجاد گروهي ويژه و سازماندهي شده براي دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر»١٠،«ضرورت بهرهگيري از اقتدار حکومت براي حاکميت ارزشهايي چون نماز، زکات و امر به معروف و نهي از منکر١١»،«برتري مسلمانان بر ديگران به جهت امتياز امر به معروف و نهي از منکر١٢»، «رستگاري و نجات انسانها، در سايه ايمان، صالح و مصلح بودن و امر به معروف و نهي از منکر کردن١٣»و نيز «دوري از رحمت الاهي به دليل فاسد و مفسد بودن و عدم پذيرش نهي از منکر»
٧- نظر به اهميت اين فريضه ، در کتابهاي حديثي ، کتاب يا باب خاصي براي آن اختصاص داده شده است . محدثان بزرگ شيعه همچون محمدبن يعقوب کليني در «فروع کافي »، محمدبن حسن طوسي در «تهذيب » ، علامه مجلسي در جلد ١٠٠ «بحارالانوار» و شيخ حر عاملي در «وسايل الشيعه » روايات مربوط به امر به معروف را گرداوري کرده اند. در «وسائل الشيعه » ، «کتاب الامر بالمعروف و النهي عن المنکر» نزديک به ٨٠٠ روايت در اين زمينه نقل شده است .
٨- به عنوان نمونه : قاضي عبدالجبار همداني در «الاصول الخمسه »، ابن حزم اندلسي در«المفصل في الملل و اهواء و النحل » ، خواجه نصير الدين طوسي در «تجريد الاعتقاد» و علي جرجاني در «شرح المواقف ».
٩- به عنوان نمونه : «احياء علوم الدين » از امام محمد غزالي ، «محجه البيضاء في تهذيب الاحياء» از فيض کاشاني و «جامع السعادات » و «معراج السعاده» ا زمولي احمد نراقي .
١٠- و لتکن منکم امة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون. [۱]
١١الذين إن مکناهم في الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور [۲]
١٢- کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر [۳]
١٣- والعصر ان الانسان لفي خسر الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر [۴]«جمله"تواصوا بالحق"معني بسيار وسيعي دارد که هم"امر به معروف و نهي از منکر"را شامل ميشود، و هم"تعليم و ارشاد جاهل"و"تنبيه غافل"و"تشويق"و"تبليغ"ايمان و عمل صالح را. [۵]
١٤- لعن الذين کفروا من بني إسرائيل علي لسان داود وعيسي ابن مريم ذلک بما عصوا وکانوا يعتدون. کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه [۶]
احاديث مرتبط با اين فريضه به قدري فراوان اند که گزينش نمونه هايي از آنها براي تبيين جايگاه امر به معروف سخت مي نمايد. امير مومنان در يکي از سخنان خود، امر به معروف را اين گونه ترسيم مي کند: «و همه کارهاي نيک و [حتي ] جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهي از منکر، چون دميدني است به درياي پر موج پهناور»
١٥. از نظر امير مومنان تاثير تمامي اعمال در مقايسه با تاثير اين فريضه مانند تاثير فوت کردن در امواج دريا مي باشد. در سخني ديگر حضرت فرموده است «نتيجه ترک امر به معروف و نهي از منکر، تسلط اشرار و عدم استجابت دعاها خواهد بود».
١٦به فرموده امام باقر- عليه السلام-: «امر به معروف و نهي از منکر واجبي است بزرگ؛ به سبب آن، اجراي همه واجبات ، امنيت راهها، حلال بودن معاملات، رد مظالم ، آبادي زمين ، انتقام از دشمنان و سامان يافتن امور، تضمين مي شود».١٧(قوام و دوام همه ارزشها در سايه امر به معروف ونهي از منکر).
از آيات و احاديث فوق، مي توان نکات زير را استخراج کرد:
يک.امر به معروف و نهي از منکر از واجبات١٨بلکه از ضروريات دين اند بـه گونـه اي کـه انکـار آگاهانه آنها به منزله انکار اصل دين بوده و فرد را از گروه مسلمانان خارج مي کند.
دو.اين دو واجب ، «ام الفرايض » يعني مادر و سنگ بناي ساير واجبات اند.
سه .اين دو واجب ، اختصاصي به اسلام نداشته بلکه امت هاي ديگر نيز مکلف به آن بوده اند.
چهار.يکي از کارويژه هاي دولت ديني ، امر به معروف و نهي از منکر است .
پنج .نتيجه ترک اين دو فريضه ، سلطه اشرار و از هم گسيختگي نظام اجتماعي است .
اهميت فوق العاده امر به معروف و نهي از منکر سبب گشته است که معتزله آن را در زمره اصول پنجگانه دين شمارش کرده اند. به اعتقاد آنان اين اصول عبارتند از: توحيد، عدل، وعد و وعيد،
١٥- «و ما أعمال البر کلها و الجهاد في سبيل الله -عند الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر-إلا کنفثة في بحر لجي [۷].
١٦- لا تترکوا الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم [۸]
١٧- عن جابر عن أبي جعفر...إن الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر سبيل الأنبياء و منهاج الصلحاء فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ينتصف من الأعداء و يستقيم الأمر... [۹]
١٨- فقهاي شيعه اين دو واجب را جزو فروع دين قرارداده اند که عبارتند از: نماز، زکات، خمس ، روزه، حج ، جهاد، امر به معروف، نهي از منکر، تولي و تبري [۱۰]منزله بين المنزلتين١٩و امر به معروف ونهي از منکر [۱۱]. زيديه نيز همانند معتزله ، امر به معروف و نهي از منکر، پنجمين اصل از اصول دين قرارداده [۱۲]و نزد آنان، فراتر از يک حکم فرعي فقهي، مورد توجه قرار گرفته است .
اين جايگاه بي بديل براي امر به معروف و نهي از منکر، اسلام شناسان غير مسلمان را نيز به واکنش تحسين برانگيز واداشته است . داستان زير يک نمونه از اين ها به شمار مي آيد:
«شامگاه روز پنجشنبه ٢٢ سپتامبر ١٩٨٨ در ايستگاه قطار شهري شيکاگو در حضور جمعي از مردم، زني مورد تجاوز قرارگرفت . گزارش کوتاهي از اين حادثه بر اساس گفته هاي پليس در روز جمعه در روزنامه نيويورک تايمز روز يکشنبه به چاپ رسيد. نکته شايان توجه در آن گزارش، اين بود که هيچ کس براي کمک به قرباني از جاي خود حرکت نکرد، با وجود اين که اين تجاوز در ساعتهاي پر رفت و آمد روز انجام شد... هنگامي که قرباني از پله ها بالارفت و فرياد زنان مي گفت که مورد تجاوزقرارگرفته است «کايلز» به تعقيب متجاوز پرداخـت ، جلـو ماشـين پلـيس را گرفـت و بـراي دستگيري متجاوز از آنها کمک خواست . «کايلز» بعدا کار خود را به اين صورت بيـان کـرد: بـراي کمک به آن زن بايد کاري مي کردم احساس کردم اين اتفاق کار درستي نبود، زن مي توانست مادر، عمه ، خاله يا يکي از دوستان مادرم باشد...جمله «احساس مي کردم» نشان مي دهد کـه اگـر او زيـر فشار هم قرارمي گرفت ، حرف بيشتري براي گفتن نداشت ...فرهنگ ما تعريف خاصـي بـراي ايـن ادراک ندارد. درست است که حقوقدانان و فيلسوفان ما بحثهايي دارند که ما در چه مواردي وظيفه اي براي «امداد» داريم اما اين بحث مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ ما به تفصيل توصيف شود. «رندي کايلز» دقيقا چيزي در اين باره نشنيده بود و من نيز چيزي دراين مورد نمي دانسـتم تـا اين که ضمن تحقيقات اسلامي خود از آن آگاه شدم. اسلام بر عکس ، نـام و تعـاليمي ويـژه بـراي چنين وظيفه اخلاقي گسترده اي دارد. نام آن « امر به معروف و نهي از منکر» است . ١٩
يعني فاسق (مرتکب گناه کبيره ، مثل شرابخوار، زناکار و دروغگو) نه مؤ من است و نه کافر، فسق حالتي است بين کفر و ايمان.
٢٢کوک، امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي ، ج ١، ص ١٥-١٩.
«مايکل کوک » [۱۳]در اثر محققانه خود يعني «امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي » که حاصل بيش از ١٢ سال مطالعه وي مي باشد، پس از مقايسه آن با اصول مشابه در فرهنگهاي ديگر و اديان توحيدي نظير مسيحيت و يهوديت ، اديانيرتوحيدي، مکاتب فلسفي و «وظيفه امداد» در غرب، اعلام مي دارد که ه چ ي همتايي را از نظر اهميت و نمود، براي «امر به معروف و نهي از منکر» در خارج از اسلام نيافته است .
وقتي ديگران اين امر را از امتيازات خاص اسلام مي دانند، بايد از اين سرمايه عظيم اجتماعي که به برکت اسلام در اختيار ما قرارگرفته است بهترين استفاده را کرد. بر همين اساس، قانون اساسي ما نيز انجام امر به معروف و نهي از منکر را هم از مردم و هم از دولت مطالبه کرده است .
دوم. جايگاه امر به معروف و نهي از منکر در جمهوري اسلامي
١. بر اساس سند چشم انداز، جامعه ايراني در افق سال ١٤٠٤ هجري شمسي ، جامعه اي است :
متکي بر اصول اخلاقي و ارزشهاي اسلامي ، ملي و انقلابي
برخوردار از... نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعيض و...
فعال، مسئوليت پذير، ايثارگر، مومن ، رضايت مند، برخوردار از وجدان کاري...
اخلاقي
٢.به موجب بند يک اصل سوم قانون اساسي ، دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است همه امکانات خود را در خصوص «ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با کليه مظاهر فساد و تباهي » به کارگيرد.
٣.اصل هشتم قانون اساسي مقرر داشته است که : «در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت . شرايط و حدود و کيفيت آن را قانون معين ميکند.
والمومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر».
همين نمونه هاي قانوني به خوبي بيانگر ميزان اهتمام نظام به اين امر خطير ميباشد و نيازي به استقصاي قوانين مرتبط با امر به معروف و نيز سياست هاي ترسيم شده از سوي مقامات جمهوري اسلامي ايران نيست .
سوم. وضعيت موجود
در ميان واجبات الهي ، امر به معروف و نهي از منکر، اگر مظلومترين نباشند بدون شک از مظلوم ترين واجبات اند. شايد کمتر کسي را بتوان يافت که وضعيت حاکم بر جامعه را از اين منظر مناسب ارزيابي کند. آنچه مايه قوام و دوام همه واجبات و ارزشهاي اسلامي است ، سوگمندانه به فراموشي سپرده شده است . تنها افراد شاخص و نادري را مي توان يافت که به جهت ايمان يا اراده بسيار قوي، همرنگ جماعت نشوند ، برخلاف مسير آب شنا کرده به مبارزه با فرهنگ ناصحيح حاکم بر جامعه برخيزند؛ آري پيامبران، اولياي الاهي ، مومنان واقعي و برخي از مردم اين گونه بوده و هستند اما رفتارهاي عموم مردم را بايد با توجه به فضاي حاکم بر جامعه ارزيابي کرد، اگر در فضاي حاکم بر جامعه ، ارزشهاي ديني رونق چنداني نداشته و حساسيتي نسبت به آن ها وجود نداشته باشد، افراد آن جامعه هرچند مسلمان باشند و در رفتارهاي خود سعي بر رعايت ارزشها داشته باشند اما در برابر رفتار ديگران موضع گيري نکرده و واکنشي از خود نشان نمي دهند. براستي چرا با اين همه تاکيد و اين جايگاه بي بديل ، شاهد کم رونقي و عدم اقبال مردم به اين فريضه هستيم ؟ چرا بروز و ظهور اين فريضه را در جامعه ديني کمتر شاهديم و به ندرت در زندگي روزانه با افرادي برخورد مي کنيم که آمر به معروف وناهي از منکرند؟ شايد بتوان « دگرگوني ارزشهاي اجتماعي » و « رواج تساهل گرايي » را از عوامل مهم در اين زمينه برشمرد. عوامل زير نيز در بي توجهي نسبت به اين فريضه الاهي دخالت دارند:
عافيت طلبي ، رفاه طلبي ، ضعف غيرت ديني ، سهل انگاري ، محافظه کاري، کم رويي ، تصور بي تاثيري، توقع اثر فوري ، ترس از پيامدهاي منفي مالي ، جاني و حي ي تيث(از دست دادن دوستان، بستگان، مشتريان) عدم آگاهي ، و عدم حمايت هاي قانوني از امر و نهي کنندگان.
از سوي ديگر بسياري بر اين باورند که با وجود نظام اسلامي ، اين مسئوليت بيشتر متوجه دولت مي باشد و همين تصور يکي ديگر از عوامل مهم کمرنگ شدن عمل به اين فريضه است . چنين ذهنيتي لازم است تصحيح شود زيرا هرچند امر به معروف و نهي از منکر از مباحث مرتبط با حوزه حقوق عمومي است و در اين حوزه اموري چون اصل حاکميت قانون، آزاديهاي عمومي ، حريم خصوصي مورد توجه قرارمي گيرند، اما هيچ يک از اصول فوق نمي توانند بهانه اي براي فرار از مسئوليت پذيري اجتماعي و شانه خالي کردن از اين وظيفه شرعي باشند. اسلام نه اجازه مي دهد امنيت و حريم اشخاص، نقض يا ناديده گرفته شود، و نه اجازه مي دهد هنجارها و ارزشهاي اسلامي مورد تعرض قرارگيرند.
چهارم. وضعيت مطلوب (مطالبه قانون اساسي جمهوري اسلامي )
همان گونه که اشاره شد، اصل هشتم قانون اساسي با الهام از قرآن کريم ، دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر را وظيفه اي همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت
به مردم و مردم نسبت به دولت دانسته و با نگاهي جامع ، سه حوزه را مطرح کرده است :
الف ) امر به معروف و نهي از منکر مردم نسبت به يکديگر.مؤمنان اين وظيفه را نسبت به يک ديگر دارند و همه مؤمنان بايد آمر و ناهي باشند، به عنوان نمونه اين آيه بيانگر همين حوزه مي باشد: کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله [۱۴]
اطلاق اين آيه ، همه حوزه هاي امر به معروف و نهي از منکر را شامل مي شود که از جمله آن امر و نهي مردم نسبت به يکديگر است .
ب) امر به معروف و نهي از منکر از سوي دولت نسبت به مردم.آيه زير مي تواند بيانگر اين وظيفه باشد: و لتکن منکم أمة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون [۱۵]اين آيه ضرورت وجود گروهها و تشکيلاتي را براي انجام اين فريضه بيان مي کند.
گروههايي که قاعدتا از سوي دولت مورد حمايت قرارمي گيرند. در گذشته در حکومت هاي اسلامي ، اين نهادها، نهاد حسبه نام داشتند
ج) امر به معروف و نهي از منکر از سوي مردم نسبت به دولت و دولتمردان.گويا در قرآن آيه اي که به صراحت ناظر به اين حوزه باشد، وجود ندارد ولي اطلاقات آيات مربوط به امر و نهي اين قسم را نيز در برمي گيرد. اين صراحت را در روايات مي توان سراغگرفت ؛ متفرع کردن سلطه اشرار بر ترک امر به معروف و نهي از منکر، در بيان امير مومنان [۱۶]بيانگر نوعي ارتباط در اين زمينه است و معلوم مي شود که امر به معروف و نهي از منکر مربوط به حاکمان است زيرا اگر وظيفه امر به معروف يا نهي از منکر در مورد افراد عادي نظير همکار، همسايه و ... ترکشود، لازمه اش تسلط اشرار امت نخواهدبود.
تامل در حوزه هاي سه گانه مورد تاکيد قانون اساسي که برگرفته از شرع مقدس اسلام است نشان مي دهد که تحقق آنها به منزله تحقق وضعيت مطلوب و ايده آل براي يک جامعه اسلامي خواهد بود. و همين امر اصلي ترين انگيزه براي پژوهش حاضر مي باشد.
پنجم . سازماندهي مباحث کتاب
مباحث امر به معروف در متون فقهي ، عبارت است از: تعريف معروف و منکر، نوع وجوب (عيني يا کفائي ، عقلي يا نقلي بودن امر به معروف و نهي از منکر)، شرايط وجوب (علاوه بر شرايط عامه تکليف يعني عقل ، بلوغ، قدرت و علم ) و مراتب امر به معروف و نهي از منکر.
اين پژوهش ، با رويکردي ديگر، اصل هشتم قانون اساسي و حوزه هاي سه گانه آن را مورد بررسي قرارمي دهد و در تلاش است تا با نگاهي فقهي - حقوقي ، به تبيين ، تحليل و ارائه راهکارهاي لازم
در اين موضوع پردازد. پژوهش در شش فصل سازماندهي شده است :
فصل اول با عنوان کليات، مفاهيم ، مباني و منابع ، بيشتر معطوف بهچيستي و چرايي موضوع مورد بحث است .
فصل دوم، حوزه نظارت مردم بر يکديگر را در سه محور قلمرو شرعي ، قلمرو قانوني و ضمانت هاي اجرايي شامل مي شود.
فصل سوم به حوزه «نظارت مردم بر دولت » در سه محور قلمرو شرعي ، قلمرو قانوني ، راهکارها و ضمانت هاي اجرايي اختصاص دارد.
فصل چهارم معطوف به «نظارت دولت برمردم» در سه محور «دولت و ارزشهاي اسلامي »، «قلمرو شرعي و قانوني » و «راهکارها و ضمانت هاي اجرايي » مي باشد.
فصل پنجم ، سازمان امر به معروف و نهي از منکر را از منظر مباني ، جايگاه قانوني و شرح وظايف آن، بررسي خواهدکرد.
فصل ششم اختصاص به پيوستهاي کتاب دارد. مذاکرات مربوط به بررسي اصل هشتم قانون اساسي در مجلس خبرگان، طرح نمايندگان مجلس در زمينه امر به معروف و نهي از منکر و مصوبات شوراي فرهنگ عمومي مربوط به راهکارهاي اجرايي گسترش عفاف و حجاب، و...در اين فصل ارائه شده است .
فصل اول : کليات (مفاهيم ، مباني و منابع )
گفتار اول: مفاهيم
از آنجا که «امر به معروف و نهي از منکر» محور تمامي مباحث فقهي و حقوقي اين پژوهش مي باشد، با توجه به ديدگاههاي گوناگون در بسياري از موضوعات و از جمله در مفاهيم کليدي، لازم است منظور از واژگان «معروف » و «منکر» و نيز مقصود از «امر» و «نهي » اي که در ارتباط با «معروف » و «منکر»اند روشن گردند. افزون بر اين واژگان، عناوين مشابه و يا مرتبط ديگري وجود دارند که آگاهي از ميزان ارتباط آنها با واژگان پيش گفته نيز ضرورت دارد و تنها از اين رهگذر است که مي توان اين اصطلاحات و تعابير را به کارگرفت و بر اساس مفاهيم مورد توافق پيش رفت .
يکم . مفاهيم واژگان
خير
آيه شريفه «و لتکن منکم امة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف ... [۱۷]» يکي از آيات کليدي در بحث مي باشد و قانونگذار با الهام از همين آيه در صدر اصل هشتم قانون اساسی«دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر» را وظيفه اي همگاني دانسته است [۱۸]. بايد ديد«خير» به چه معناست و مراد از آن چيست .
الف . «خير» در لغت .براي «خير» معاني متعددي ذکر شده است : ميل کردن، خوبي ، نيکي ، مال و ثروت، عدالت و فضيلت . اعمال خير يعني کارهاي نيک. «اصل ، در «خير» به معناي «ميل » مي باشد.
خير، ضد شر است زيرا همه به آن تمايل دارند [۱۹]«خير» هر چيز مرغوب و مورد پسند همگان است مثل عقل ، عدالت ، فضيلت و آنچه سودمند باشد.» [۲۰]. به نظر مي رسد اين مفهوم اصلي در همه کاربردها لحاظ شده است . «به مال دنيا از آن جهت «خير» گويند که مرغوب و مورد ميل است : إن ترک خيرا [۲۱] (اگر مالي بگذارد). برگزيدن و انتخاب را «اختيار» گوييم زيرا شيء برگزيده، براي برگزيننده دلپسند و مرغوب است » [۲۲]در موارد متعددي «خير» در قرآن کريم به صفت تفضيلي
«خوبتر يا بهتر» بکاررفته است مانند آيه ١٠٦ سوره بقره: «هر حکمي را نسخ کنيم ، يا آن را به [دست ] فراموشي بسپاريم ، بهتر از آن ، يا مانندش را ميآوريم » [۲۳]
ب. «خير» در اصطلاح.چند احتمال در زمينه مراد از خير در آيه ١٠٤ آل عمران مطرح شده است :
يک .«خير» لفظ خاص و «معروف و منکر» عام مي باشند. «برخي خير را به معروفي خاص(ايمان به خداوند) تفسير کرده اند و بقيه طاعات را «معروف» دانسته اند. اين قول را روايتي از مقاتل تاييد مي کند: «أن الخير الإسلام و المعروف طاعة الله و المنکر معصيته ». [۲۴]
دو. «خير» لفظ عام و «معروف و منکر» خاص مي باشند و آن چه در آيه آمده است ذکر خاص بعد از عام مي باشد که به جهت اهميت و فضيلت اين دو فريضه بدانها تصريح شده است . [۲۵] سه .«خير» به منزله «جنس » است و دو «نوع» آن عبارتند از: امر به معروف (تشويق به انجام آن چه شايسته است ) و نهي از منکر( تشويق به ترک آن چه شايسته نيست ). فخر رازي با استناد به آيات «ادع إلي سبيل ربک بالحکمة » [۲۶]و «قل هذه سبيلي أدعوا إلي الله علي بصيرة أنا و من اتبعني » [۲۷]که در آنها مساله دعوت مطرح شده است ، برترين دعوت به خير را دعوت به اثبات ذات و صفات خداوند مي داند. به عقيده وي دعوت به خير در آيه ١٠٤ آل عمران به منزله جنس است و امر به معروف و نهي از منکر به منزله دو نوع آن مي باشند که زير مجموعه دعوت به خير قرار مي گيرند.
قرآن ابتدا جنس و سپس دو نوع آن را از باب مبالغه ذکر کرده است .
چهار. «خير» لفظ مجمل و امر به معروف و نهي از منکر تفصيل آن است [۲۸]. به اعتقاد ابن منير، ذکر اين دو فريضه بعد از دعوت به خير از باب ذکر خاص بعد از عام نيست زيرا «خير» مورد نظر در آيه کاملا منطبق بر«فعل مأمور يا ترک منهي » مي باشد و چيز ديگري وجود ندارد که ذکراين دو مورد به خاطر تمايزشان از ديگر مواردي باشد که عموميت خير شامل آنها مي شده است . [۲۹]
پنج. «خير» برابر با «معروف » و «شر» برابر با «منکر» است . [۳۰] اين قول در واقع با قول چهارم تفاوتي ندارد گرچه فاقد نکته اجمال و تفصيل در آيه مي باشد.
شش. منظور از خير در اين جا ايمان، تقوي و اسلام است که در اعتصام به «حبل الله » خلاصه مي شود. خير همان حبل الله و حبل الله همان خير است . [۳۱]
بررسي :به دلايل زير به نظر مي رسد ديدگاه ابن منير و علامه طباطبايي (ديدگاه چهارم و پنجم ) موجه تر مي باشد:
اولا.هماهنگي با معناي لغوي خير که شامل هر نوع کار نيک و پسنديده است .
ثانيا.غالب مفسران بر عموميت معناي خير در آيه ٧٧ سوره حج توافق دارند [۳۲]:يا أيها الذين آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخير لعلکم تفلحون. امر به رکوع و سجود در اين آيه در واقع امر به نماز است . فخر رازي مي گويد: نماز نوعي از انواع عبادت و عبادت نوعي از انواع فعل خیر نیست. مفسران معتقدند اين که در برخي از روايات از «خير» در اين آيه ، تعبير به صله رحم و مکارم اخلاق شده است ، درحقيقت ، بيان برخي از مصاديق آن ميباشد. بدين ترتيب اگر در آيه١٠٤ آل عمران امر به دعوت به خير صورت گرفته در آيه ٧٧ حج ، امر به انجام کار خير شده است .
وحدت سياق ايجاب مي کند که اگر دريکي معنا عام بود ديگري نيز چنين باشد.
نکته اي که باقي مي ماند اين است که اگر منظور از «خير» همان «معروف» است ، دوگانگي تعبير به چه منظور صورت گرفته است و چرا در مورد اول «دعوت» و در مورد دوم «امر» مطرح شده است . شايد بتوان دليل تفاوت در تعبير را توجه به بعد ايجابي و سلبي دانست که به صورت توامان در معروف و منکر مطرح مي باشد ولي «خير» صرفا ناظر به بعد ايجابي است . اين نکته را نيز از نظر نبايد دور داشت که «معروف و منکر» اصطلاحي کاملا شناخته شده در دين مي باشد و در مورد کاربرد آن کاملا عنايت وجود دارد بنا براين بسيار بجاست که وقتي دعوت به خير مطرح مي شود، مومنان به فعل معروف و ترک منکر توجه داده شوند. تفاوت در تعبير «دعوت » و «امر» نيز روشن است ؛ زيرا دعوت به خير ماهيت تعليمي دارد برخلاف امر به معروف و نهي از منکر. اين نکته را برخي از مفسران متذکر شده و گفته اند: «در مرحله اول بايد دعوت به خير نمود و آنگاه است که نوبت به امر و نهي مي رسد. پيش از دعوت شايسته ، امر و نهيي مطرح نيست . [۳۳]
نتيجه :به نظر مي رسد منظور از «خير» در آيه ١٠٤ آل عمران، همه کارهاي مطلوب و پسنديده است ؛ بايد توجه نمود که تفسير خير به اسلام و دين در برخي از روايات، ناظر به بيان بعضي از مصاديق خير مي باشد [۳۴]. مصاديق «خير» همان مصاديق «معروف» اند؛ وظيفه مومنان در اين رابطه در دو مرحله صورت مي گيرد: ابتدا دعوت و سپس امر و نهي .
نصيحت
در برخي از احاديث يکي از وظايف انسان نسبت به برادر ديني اش نصيحت وي شمرده شده است ، با توجه به قرابت معنايي ميان «خير» و «نصيحت » مناسب است رابطه اين دو واژه بررسي شود. از امام صادق گزارش شده است که : يجب للمؤمن علي المؤمن أن يناصحه . . [۳۵]
اين روايت دلالت دارد که نصيحت مومن بر مومن واجب است . نصيحت در اصل به معناي خلوص و عاري بودن از هرگونه شائبه و غش مي باشد.
نصحت له الود يعني دوستي را براي او خالص نمودم. [۳۶] «پند دادن را از آن جهت نصح و نصيحت گويند که از روي خلوص نيت و خير خواهي محض است ». [۳۷]
تامل در موارد زير نشان مي دهد که در همه کاربردهاي «نصيحت » اين معناي اصلي لحاظ شده است :
يک .و لا ينفعکم نصحي إن أردت أن أنصح لکم [۳۸]منظور از نصح در آيه ، پند دادن خالصانه حضرت نوح به امتش مي باشد.
دو.يا أبانا ما لک لا تأمنا علي يوسف و إنا له لناصحون.. [۳۹]منظور، ادعاي خيرخواهي و دوستي خالصانه برادران يوسف است .
سه .يا أيها الذين آمنوا توبوا إلي الله توبة نصوحا [۴۰]منظور، توبه خالصانه است .
چهار.إن الدين النصيحة لله و لرسوله و لکتابه و لأئمة المسلمين و عامتهم . منظور از نصيحت خداوند، اعتقاد به وحدانيت و اخلاص در عبادت خدا، منظور از نصيحت کتاب، تصديق قرآن و عمل به آياتش ، و منظور از نصيحت رسول، تصديق نبوت و تسليم بودن در برابر امر و نهي او مي باشد. [۴۱]
پنج .ثلاث لا يغل عليهن قلب امرئ مسلم إخلاص العمل لله و النصيحة لأئمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم .. [۴۲](قلب يک مسلمان نسبت به سه چيز خيانت نمي ورزد: اخلاص نيت براي خداف خيرخواهي براي رهبران مسلملين و همراهي با جماعت آنان) منظور از اين بخش از خطبه رسول خدا در مسجد خيف ، اطاعت خالصانه از پيشوايان دين و شدت متابعت از آنان است . [۴۳]
بدين ترتيب منظور از نصيحت در آيات و احاديث ، خيرخواهي خالصانه و به دور از هرگونه شائبه اي در گفتار و رفتار مي باشد. با توجه به اطلاق آيه ١٠٤ آل عمران، دعوت به خير لازم است هرچند اين دعوت، مخلصانه نباشد؛ بنابر اين «نصيحت » مساوي با «دعوت به خير» نيست . همچنين اگر نصيحت در مواردي واجب است اين وجوب از باب امر به معروف و نهي از منکر نخواهد بود.
زيرا امر به معروف و نهي از منکر، چنانکه خواهيم گفت ، مشروط به نيت خالصانه نيست . [۴۴] علاوه بر اين يکي از شرايط وجوب امر به معروف و نهي از منکر، «احتمال تأثير» مي باشد در حالي که در «نصيحت » چنين شرطي مطرح نيست . نصيحت مؤمن در هر شرايطي حتي اگر بدانيم تأثيري هم نخواهد داشت ، مطلوب و شايسته است .
نتيجه: آيه ١٠٤ سوره آل عمران (دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر) را نمي توان بر موارد نصيحت منطبق نمود.
امر و نهي
واژه «امر» معاني مختلفي دارد که دو معناي آن رايج تر است :
يک. دستور و فرمان؛نظير اين دو آيه قرآن: «نما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له کن فيکون [۴۵]» فرمان او جز اين نيست که چون چيزي را بخواهد بدو ميگويد: باش! بيدرنگ خواهد بود.»، «أمر ألا تعبدوا إلا إياه» [۴۶]: دستور داده که جز او را نپرستيد. «امير» را از آن جهت امير مي گويند که «امر» در دست اوست و دستور و فرمان صادر مي کند. جمع «امر» در اين معنا «اوامر» بوده و همين معنا در مباحث امر به معروف و نهي از منکر مورد نظر مي باشد.
دو. چيز، کار و حادثه؛ نظير اين دو آيه قرآن: «و شاورهم في الأمر [۴۷]»: و در کار [ها] با آنان مشورت کن . «و إلي الله ترجع الأمور [۴۸]: و کارها به سوي خدا بازگردانده ميشود. جمع «امر» در اين معنا «امور» مي باشد.
واژه«نهي » به معناي بازداشتن و منع کردناز چ زيي است . راغب اصفهاني در مفردات مي گويد در اين رابطه تفاوتي ميان منع گفتاري و غير آن يست . در آيه «أما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي [۴۹]»: و اما کسي که از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس [خود] را از هوس باز داشت ... نهي گفتاري مراد نمي باشد بلکه منظور بازداشتن نفس از هوي و هوس است . به «عقل » از آن جهت که انسان را از زشتيها باز مي دارد «النهية » مي گويند و جمع آن «نهي» مي باشد.
«إن في ذلک لايات لأولي النهي» [۵۰] : قطعا در اينها براي خردمندان نشانه هايي است .
آيا واژه «امر» در معناي دستور دادن، دربرگيرنده معناي «وادار کردن» که فراتر از دستور دادن با زبان است نيز مي باشد؟ به نظر مي رسد چنين نباشد در حالي که «نهي » هم شامل نهي قولي و هم نهي فعلي مي شود. بدين ترتيب هنگامي که ما از امر به معروف و نهي از منکر سخن مي گوييم ، از نظر لغت نمي توان دائره امر به معروف را به وادار کردن افراد و الزام و اجبار آنان نسبت به معروف توسعه داد و به تعبير ديگر «امر» به لحاظ مفهومي شامل اقدام عملي نمي شود برخلاف «نهي » که جلوگيري و بازداشتن عملي نيز از خود واژه فهميده مي شود. آري در خصوص امر به معروف، به قرينه مقابله مي توان گفت که چون در کنار نهي از منکر مطرح است اگر نهي از منکر مفهومي وسيع دارد، امر به معروف نزي بايد چنين باشد زيرا اين دو از يک سنخ اند.
به اين نکته نيز بايد توجه داشت که با توجه به مفهوم «امر و نهي »، به طور طبيعي ، حالت استعلا و تفوق در امر و نهي کننده وجود دارد ولي اين که چنين شرطي در مفهوم واژه «امر» لحاظ شده باشد قابل تامل مي باشد. سيد مرتضي مي گويد: «امر، يعني گفتن «افعل » يا آنچه جايگزين آن است با حالت «استعلاء»، در صورتي که از ديگري اراده انجام کاري شده باشد. [۵۱] و نهي «گفتن «لاتفعل » به ديگري با حالت استعلاء است زماني که گوينده از آن کار کراهت داشته باشد». [۵۲]با مراجعه به منابع اوليه و کتابهاي دست اول لغت نظير مقاييس اللغه ، صحاح اللغه ، العين و لسان العرب و نيز واژه نامه معتبر قرآني مفردات راغب اصفهاني ، روشن مي شود که در هيچ يک از آنها دخالت دادن شرط استعلاء در مفهوم «امر» وجود ندارد و به نظر مي رسد سيد مرتضي اولين کسي است که به چنين شرطي تصريح مي کند.
معروف و منکر
الف . در لغت .احمدبن فارس مي گويد: «عرف در اصل به دو معنا دلالت دارد:يک. پي در پي بودن چيزي به صورت پيوسته ؛ دو. سکون و آرامش .به يال اسب ، به جهت پي در پي بودن موها، عرف الفرس مي گويند . اما «معرفت »، «عرفان » و «معروف » از ريشه و معناي دوم مي باشند زيرا انسان به آن چه مي شناسد(معروف) آرامش مي يابد و از آن چه نمي شناسد، وحشت زده شده و فرار مي کند.
«عرف» (بوي خوش) از همين باب است زيرا نفس انسان بواسطه آن به سکونت و آرامش مي رسد. منکر به معناي کار دشوار و زشت و جهل است » . [۵۳]
به اعتقاد راغب اصفهاني «معرفت و عرفان، شناخت چ زيي همراه با تفکر و تدبر است که اخص از علم مي باشد. [۵۴] برخي ديگر گفته اند که اصل در اين ماده «اطلاع بر امري و آگاهي از خصوصيات و آثار آن مي باشد. معرفت اخص از علم است زيرا علم به خصوصيات است بنابراين هر معرفتي ،علم است ولي هر علمي معرفت نيست ». [۵۵]
در ارتباط با ديدگاههاي فوق، ملاحظاتي وجود دارد:
يک. کاربرد اين واژه در بسياري از موارد نشان مي دهد که در «معرفت » ضرورتي براي آگاهي توام با تفکر و تدبر نيست بلکه اين نوع از آگاهي ، بيشتر معطوف به شناخت هاي سريع و آساني است که نيازي به تامل فراوان ندارند. موارد به کار رفته در قرآن، به خوبي در اين زمينه گويايي دارند:
«يعرف المجرمون بسيماهم » [۵۶] ( تبهکاران از سيمايشان شناخته ميشوند)
«و لو نشاء لأريناکهم فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم فيلحن القول و الله يعلم أعمالکم » [۵۷] (و اگر بخواهيم ، قطعا آنان را به تو مينمايانيم ، در نتيجه ايشان را به سيمايشان ميشناسي و از آهنگ سخن به [حال ] آنان پي خواهي برد)، «تعرف في وجوههم نضرة النعيم » [۵۸] (از چهرههايشان طراوت نعمت [بهشت ] را درمييابي )
و يا «و إذا تتلي عليهم آياتنا بينات تعرف في وجوه الذين کفروا المنکر» [۵۹] (و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده ميشود، در چهره کساني که کفر ورزيده اند [اثر] انکار را تشخيص ميدهي ).
در ه چ ي يک از اين موارد، شناخت ها همراه با پي يچدگي و غموض نيستند بلکهبه راحتي قابل دريافت بوده و نياز به تامل و تدبر ندارند. قرآن مي گويد چهره تبهکار، مجرم بودنش را نمايان مي سازد يا شيوه گفتار افراد، به خودي خود حکايت از حال درون دارد. به ديگر سخن ، اين شناخت ها، به سرعت و سهولت به انسان منتقل مي شود و البته به همين دليل است که در دل رسوخ مي کند (دل بدان اعتراف مي کند) و در نتيجه شناختهاي معرفتي ، شناختهاي توام با باور دروني مي باشند.
مقايسه ميان کاربردهاي «تعليم با تعريف »، [۶۰]و «معلم با معرف» نيز نشان مي دهد که گرچه هردو در انتقال آگاهي مشترکند ولي تفاوت معنايي در اين جمله که «الف معرف ب» مي باشد با اين جمله که «الف معلم ب» مي باشد کاملا روشن است . «تعليم » نيازمند تدبر و تامل و به کارگيري شيوه هاي خاص خود است در حالي که در «تعريف » چه بسا به صرف ارائه آنچه مورد نظر است ، شناخت حاصل شود. شايدبه همين دليل است که قرآن به هنگام بيان رسالت پيامبر نسبت به مردم، به جاي «يعرفهم » در سه جا از تعبير «يعلمهم » استفاده کرده و فرموده است : و يعلمهم الکتاب و الحکمة [۶۱]فراگيري کتاب و حکمت کار آساني نيست و يازمند تعليم از سوي معلمي چون پيامبر است .
دو.برخلاف نظر نويسنده «التحقيق » مبني بر اين که در علم ، آگاهي به خصوصيات و آثار وجود ندارد ولي در معرفت چنين است ، تامل در آيات زير، خلاف آن را ثابت مي کند:
«أ لم يعلموا أن الله يعلم سرهم و نجواهم و أن الله علام الغيوب» [۶۲] (آيا ندانسته اند که خدا راز آنان و نجواي ايشان را ميداند و خدا داناي رازهاي نهاني است ؟)
«إن الله عنده علم الساعة و ينزل الغيث و يعلم ما في الأرحام » [۶۳] (در حقيقت ، خداست که علم [به ] قيامت نزد اوست ، و باران را فرو ميفرستد، و آنچه را که در رحمهاست ميداند)
«يعلم خائنة الأعين و ما تخفي الصدور» [۶۴] ([خدا] نگاههاي دزدانه و آنچه را که دلها نهان ميدارند، ميداند.)
«رب قد آتيتني من الملک و علمتني من تأويل الأحاديث » [۶۵] («پروردگارا، تو به من دولت داديو از تعبير خوابها به من آموختي )
وقتي خداوند خود را «علام الغيوب» ، «آگاه به زمان قيامت » ، « آگاه به جنين هاي در رحم ها» و «آگاه به آنچه در سينه افراد پنهان» است مي داند و از آن به «علم » تعبير مي کند، آيا مي توان گفت که در علم ، آگاهي به جزئيات نيست ولي در معرفت هست ! جالب اين جاست که اساسا قرآن کريم در هچ ي موردي مشتقات «عرفان و معرفت » نظير عرف (فعل ماضي )، يعرف (فعل مضارع) و عارف (اسم فاعل ) را براي خداوند به کار نبرده است .
سه .شايد بتوان گفت که سهولت در شناخت مبتني بر عرفان، به صورت طبيعي ، باور و پذيرش را در نفس انسان بوجود مي آورد و بر همين اساس تفاوت ميان «علم و عرفان » و «عالم و عارف» را در اين نکته بايد دانست که در عرفان، شناخت ، با باور و پذيرش همراه مي باشد ولي آگاهي حاصل از علم ، لزوما همراه با باور دروني نيست . شما در مواردي مطلبي را با استدلال و برهان مي پذيريد؛ در اين جا شما «علم » داريد اما «باور» چه ؟ پزشک و غسال، هردو مي دانند که مرده، فاقد حيات است ؛ غسال با آنکه از نظر علم پزشکي ، شناخت استدلالي ندارد ولي باورش بيشتر است .
بدين ترتيب در شناخت هاي مبتني بر علم ، نوعا بعد استدلالي قويتر ولي باور قلبي ضعيف تر است در حالي که در شناخت هاي مبتني بر عرفان بعد استدلالي ضعيف تر بوده ولي با پذيرش قلبي و آرامش دروني همراه است .
چهار.در لغت ، «عرف و نکر»، «معرفه و نکره » و «معروف و منکر» در برابر هم قرار دارند. قرآن نيز
بارها مشتقات اين دو واژه را همپاي هم به کاربرده است نظير:
فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منکرون يعرفون نعمت الله ثم ينکرونها [۶۶]
يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر [۶۷]
بدين ترتيب ، تامل در معناي «منکر» ما را در دستيابي به معناي «عرف » و «معروف » ياري خواهد رساند. [۶۸]
«منکر»به طور معمول در سه معنا به کار مي رود:
يک . نفي شناخت در برابر معرفت که به معناي شناخت است. آيات زير همگي بر همين معنا
دلالت دارند:
قال إنکم قوم منکرون. [۶۹] [لوط] گفت : «شما مردمي ناشناس هستيد.
إذ دخلوا عليه فقالوا سلاما قال سلام قوم منکرون [۷۰]{فرشتگان}چون بر او درآمدند پس سلام گفتند. گفت : «سلام، مردمي ناشناسيد.»
فلما رأي أيديهم لا تصل إليه نکرهم [۷۱]و چون {ابراهيم } ديد دستهايشان به غذا دراز نميشود، آنان را ناشناس يافت . راغب اصفهاني ، معناي اصلي انکار را نوعي جهل دانسته است [۷۲]
دو. عدم پذيرش، انکار در برابر اعتراف. ابن فارس مي گويد: «نکر الشي و انکره : لم يقبله قلبه و لم يعترف به لسانه » يعني قلبش آن را نپذيرفت و زبانش به آن اعتراف نکرد.
و يريکم آياته فأي آيات الله تنکرون [۷۳]و نشانه هاي [قدرت] خويش را به شما مينماياند. پس کدام يک از آيات خدا را انکار ميکنيد؟
يعرفون نعمت الله ثم ينکرونها [۷۴]نعمت خدا را ميشناسند، اما باز هم منکر آن ميشوند.
سه . امر زشت ، ناپسند و قبيح
و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر [۷۵]و مردان و زنان با ايمان، دوستان يکديگرند، که به کارهاي پسنديده وا ميدارند، و از کارهاي ناپسند باز ميدارند ( همه مواردي که معروف در برابر منکر به کار رفته همين معنا را دارد) إن أنکر الأصوات لصوت الحمير [۷۶]بدترين آوازها بانگ خران است .
لقد جئت شيئا نکرا [۷۷]واقعا کار ناپسندي مرتکب شدي .
برخي از موارد استعمال «معروف» در همين معنا را نيز اشاره مي کنيم : و قولوا لهم قولا معروفا [۷۸]و با آنان سخني پسنديده گوييد.
قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها أذي [۷۹]گفتاري پسنديده [در برابر نيازمندان ] و گذشت ، بهتر از صدقه اي است که آزاري به دنبال آن باشد.
فإذا بلغن أجلهن فأمسکوهن بمعروف أو فارقوهن بمعروف [۸۰]پس چون عده آنان به سر رسيد، [يا] به شايستگي نگاهشان داريد، يا به شايستگي از آنان جدا شويد.
علاوه براين معاني سه گانه ، مشتقات «ن-ک -ر» در معاني ديگري نيز به کاررفته اند که البته چندان شايع نيستند. آن چه را «مقاييس اللغه » در ابتدا ذکر کرده است از همين قبيل مي باشد.
با تامل در کاربردهاي اين واژه مي توان گفت اين واژه ريشه در همان معناي اول دارد يعني غريب ، نامعلوم و ناشناخته در برابر «معروفي » که شناخته شده است . اگر «انکار» را در مفهوم ديگرش يعني نپذيرفتن به کار مي بريم ، از آن روست که نامعلوم و ناشناخته است و به همين ترتيب معناي سوم گويا تکيه بر معناي دوم دارد؛ زيرا امري که مورد پذيرش قرارنگيرد، طبيعتا در اذهان، امري زشت و ناپسند جلوه خواهد کرد. اگر «معروف و منکر» مرادف با «نيک و بد» هستند در حقيقت بازگشت به اين دارند که ي ي ک قابل پذيرش و ديگري غير قابل پذيرش بوده است و ملاک اصلي آنها نيز شناخت و عدم شناخت مي باشد. برخي از مفسران اين نکته را به گونه اي ديگر بازگو کرده و گفته اند که «معروف» در لغت به معني «شناخته شده » و«منکر» به معني «ناشناس» است . و به اين ترتيب کارهاي نيک، اموري شناخته شده، و کارهاي زشت و ناپسند، اموري ناشناس معرفي شده اند. چه اينکه فطرت پاک انساني با دسته اول آشنا و با دوم ناآشنا است ». [۸۱]
نتيجه :اصلي ترين معناي«معروف»در لغت ، «شناخته شده» مي باشد. شناختي که نوعا با باور و پذيرش قلبي همراه است .«منکر»از نظر مفهومي در نقطه مقابل «معروف»قراردارد. کاربرد رايج معروف و منکر در «نيک و بد» و «پسنديده و ناپسند» نيز به همين معناي اصلي بازمي گردد.
ب. در اصطلاح مفسران و فقيهان
يک. امين الاسلام طبرسي: معروف عبارت است از «طاعت » و منکر عبارت است از «معصيت » طبرسي به هنگام تفسير آيه ١١٠ آل عمران اشاره به معناي لغوي نيز دارد و در پاسخ به اين سئوال که قبيح نيز قبحش شناخته مي شود پس چرا «معروف » را به «حسن » اختصاص داده اند، مي گويد: قبيح به جهت ضعف و سقوطش به منزله چیزي قرارداده شده که شناخته نمي شود. [۸۲]
نقد: بسياري از فقيهان، مکروهات را در زمره منکرات قرار داده اند. در اين صورت آيا مي توان انجام مکروه را معصيت دانست ؟
دو. علامه طباطبايي :معروف و منکر، همپاي «خير و شر»ند (کاربرد سوم در معناي لغوي ). [۸۳]
نقد: در اين که معروف خري است بحثي نيست اما آيا مي توان همه منکرات را که از جمله آن مکروهات اند «شر» دانست ؟
سه .فخر رازي:معروف، «شايسته » و منکر «ناشايسته » است [۸۴]
نقد: در اين تعريف اين که چه مرجعي تعيين کننده شايسته بودن و ناشايسته بودن کاري است مشخص نشده است . آيا به صرف اين که عرف در جايي چ زيي را شايسته و چ زيي را ناشايست مي داند مي توان نام معروف و منکر بر آنها نهاد؟ به اين نکته بايد توجه داشت که معمولا عرفها در زمانها و مکان هاي مختلف متفاوت اند و در طول زمان نيز متحول مي شوند.
چهار. محقق حلي: «معروف» عبارت است از هر عمل نيکي که رجحاني زائد بر حسن خود دارد، اگر انجام دهنده به آن رجحان واقف باشد يا راهنمايي شود، و واژه «منکر» هر عمل زشت و بدي است که انجام دهنده به قبح آن آگاه باشد يا به قبح آن راهنمايي شود . [۸۵]
«فعل حسن » يعني کار جايز که در معناي عام خود -به استثناي حرام- شامل واجب ، مستحب ، مباح و مکروه مي شود. منظور محقق حلي اين است که «معروف» هر امر جايزي است که متصف به وصفي زايد بر جايز بودن شود(مثل وصف وجوب، استحباب) در صورتي که انجام دهنده آن، بدان آگاه باشد.
نقد: برخي از فقيهان همچون علامه حلي ، صاحب جواهر و شهيد ثاني همين تعريف را مبنا قرارداده و آن را نقد کرده اند [۸۶]. اين تعريف علاوه بر غموض آن، داراي اشکال است . اولا: بر اساس اين تعريف «مکروه» را نيز بايد از مصاديق معروف به شمار آورد زيرا هر امر مکروهي ، همانند مستحب و واجب ، متصف به وصفي زايد بر اصل جواز مي باشد. گرچه اين وصف در مستحب ، راجح و در مکروه، وصف مرجوح مي باشد. بدين ترتيب ق دي ي که در تعريف آمده است فقط کار «حرام و مباح» را از دايره معروف خارج مي کند زيرا حرام، جايز نيست و مباح، جايزي است که وصف زايد ندارد. ثانيا: تعريف ارائه شده معروف بودن و منکر بودن چ زيي را منوط به علم فاعل به حسن و قبح کار کرده است در حالي که حسن و قبح هر چ زيي به ذات آن بستگي دارد نه به علم و آگاهي انجام دهنده آن. البته کسي که کار زشتي را انجام مي دهد در صورت جهل ، معذور است ولي اين معذوريت بدان معنا نيست که نفس کار زشت نبوده است و علم و جهل ما در زشتي آن موثر است .
پنج . محمد صدر: آنچه مورد تاييد شريعت قرارگيرد «معروف» و آنچه از سوي شريعت رد گردد «منکر» است . [۸۷]
نقد: به نظر مي رسد تعريف فوق، به رغم دقتي که در آن به کاررفته است تعريفي جامع و مانع نيست . بر اساس اين تعريف ، معروف از سويي شامل مباحات نيز مي شود زيرا تاييد کلي را از سوي شريعت دارا مي باشد و از سوي ديگر قوانين موجود در يک نظام اسلامي را که بي واسطه يا با واسطه مورد تاييد حاکم اسلامي قرارگرفته اند، شامل نمي شود. البته با توجه برخي شواهد مي توان گفت که از ديدگاه شهيد صدر اين دسته از قوانين از آن جهت که مورد تاييد شرع اند، مي توان نام قانون شريعت بر آنها نهاد.
شش . امام خميني :ايشان پس از تقسيم هر يک از امر به معروف و نهي از منکر به واجب و مستحب مي گويند: هر عملي که عقلا يا شرعا واجب باشد امر به آن نيز واجب است و هر چيزي که عقلا قبيح ويا شرعا حرام باشد نهي مردم از ارتکاب آن واجب است و هرچيزي که انجام آن مستحب باشد امر به آن نيز مستحب است و هرچيزي که انجام دادنش مکروه باشد امر به آن نيز مکروه است . [۸۸] بدين ترتيب هر چه را عقل يا شرع واجب يا مستحب بدانند، معروف و آن چه را که عقل يا شرع، حرام يا مکروه بدانند، منکر مي باشد.
ملاحظه: توسعه دايره «معروف و منکر» از شرعي (نقلي ) به عقلي درست است هرچند با توجه به محدوديتهاي زير چه بسا امر و نهي ديگران بر اساس تشخيص هر فرد، قابل تامل باشد:
يک.عدم اشراف عقل ، به حقيقت انسان، ابعاد وجودي و مصالح و منافع حقيقي او.
دو. عدم آگاهي عقل نسبت به حيات اخروي و معيارهاي فرادنيوي در ارزش گذاري رفتار انساني .
آري حجيت احکام عقلي را با وجود محدوديتهاي آن مي توان با استناد به قضيه «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» مورد توجه قرارداد ولي بايد دانست که مراد از اين ملازمه ، تساوي حکم عقل با حکم واقعي شرع در تک تک احکام صادره از سوي عقل نيست . اين قضيه صرفا بيانگر حجيت و معذوريت است و نوعي تاييد کلي و في الجمله را نسبت به احکام عقلي نشان مي دهد.
به ديگر سخن ، به هنگام سکوت کتاب و سنت در برخي از موارد، بهترين گزينه براي ما عمل بر طبق حکم عقل است هرچند در عالم واقع چه بسا حکم خداوند متفاوت از چيزي باشد که عقل آدميان بدان رسيده است . ما در مصاديق خارجي چه بسا با صدها موردي مواجه شويم که در هر مورد نسبت به معروف بودن يا منکر بودن آن، احکام عقلي متفاوتي از سوي عاقلان وجود داشته باشد. بدين ترتيب تنها راهي که باقي مي ماند آن است که به گوييم در مواردي که نص شرعي براي تعيين مصاديق معروف و منکر وجود ندارد، حکم عقل هرکس در تشخيص معروف و منکر براي خود او حجت و معتبر است ولي بر اساس اين تشخيص نمي توان ديگران را امر و نهي کرد.
در اين زمينه فتواي آيه الله فاضل لنکراني در پاسخ به يک استفتاء قابل توجه است : «آيا ملاک معروف و منکر فقط واجبات و محرمات است يا معروف و منکر عقلي، اخلاقي و عرفي را نيز شامل مي شود؟ پاسخ : حد وجوب امر به معروف و نهي ازمنکر، در همان واجبات و محرمات است »١٠٢نظرات مشابه ديگري نزي در اين زمينه وجود دارد.103
هفت .از آن جا که بحث ما در «معروف و منکر» به لحاظ ارتباط آنها با موضوع امر به معروف و نهي از منکر مي باشد، به نظر مي رسد اگر در تعريف ارائه شده از سوي امام خميني به جاي
«عقل »، «قانون» در کنار «شرع» قرارگيرد، مناسب تر باشد. در زندگي اجتماعي جهت انتظام امور و جلوگيري از هرج و مرج چاره اي جز وضع قوانين و اجراي آنها نيست . در صورتي که در يک نظام اسلامي فرايند در نظرگرفته شده براي تصويب قوانين ، مشروعيت آن را تضمين کند؛ مانند قوانيني که بر طبق اصل چهارم و اصل نود و ششم قانون اساسي١٠٤به تصويب مي رسند، اين دسته از قوانين لازم است که در کنار شرع مورد توجه قرارگيرند.
هرچند آنچه در زمينه عدم اطلاع کامل عقل بر مصالح و مفاسد واقعي گفته شد در مورد قوانين نيز که رهاورد عقل جمعي نمايندگان ملت است ، صادق مي باشد و علاوه بر آن، منافع شخصي و ارتباطات اجتماعي و اقتصادي قانون گذار،- دانسته يا ندانسته - گاه در وضع قوانين تاثير مي گذارد اما با توجه به مکانيسم تعريف شده در نظام قانون گذاري جمهوري اسلامي که مورد تاييد ولي فقيه قرارگرفته است اطمينان زيادي به مشروعيت قوانين وجود خواهد داشت . البته مشروعيت قوانين نيز نبايد به گونه اي تفسيرگردد که به منزله تساوي حکم شرع باقانون مصوب تلقي گردد.102
١٠٣برخي از فقها گفته اند «بهترين راه براي بدست آوردن مصداقهاي معروف و منکر (خوب و بد) مراجعه به شرع مقدس است که همان عقل خارجي است چنان که عقل در وجود انسان، شرع داخلي است . بر اين اساس هرچيزي را که شارع مقدس اسلام به آن امر کرد و مردم را به انجام آن تشويق نمود آن چيز «معروف» و به عکس هرگاه شارع مقدس از چيزي نهي کرد و مردم را از انجام دادن آن سرزنش نمود آن چيز «منکر» است ». (نوري همداني ،١٣٦٧، ص ٨٣)
١٠٤« تشخيص عدم مغايرت با شرع برعهده اکثريت فقهاي شوراي نگهبان است و عدم مغايرت با قانون اساسي بر عهده اکثريت همه اعضاي شوراي نگهبان است ».
وقتي مي گوييم قوانين جمهوري اسلامي ايران مشروع اند بدين معناست که اين قوانين حجيت داشته و وظيفه فعلي افراد جامعه ، عمل بر اساس آن مي باشد. با اين وجود، هيچ کس نمي تواند ادعاکند همه قوانين مصوب، انطباق با حکم واقعي شرع دارند. اگر چنين بود نقد قوانين لازم نبود.
بايد توجه نمود که ضمن لزوم تمکين در برابر قوانين ، در پاره اي از موارد يکي از مصاديق روشن «معروف» نقد همين قوانين است . در اين صورت منافاتي ندارد که از دو منظر متفاوت، هم قانون موجود و هم نقد آن را معروف بدانيم .
نتيجه :قوانين مصوب، هرچند خاستگاهي شرعي نداشته باشند (مثلا برگرفته از عقل جمعي ، عرفها، ضرورتها و مصلحت هاي جامعه باشند) در وضعيت کنوني از وجاهت شرعي برخوردارند. به ديگر سخن ، احکام عقلي يا عقلايي يا عرفي در صورتي که فرايند مجلس ، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت را طي کنند، مشروعيت خواهند داشت .
تعريف پيشنهادي: آن چه که بر شايستگي و پسنديدگي آن توسط عقل يا شرع يا قانون مورد تاييد شرع، تصريح شده باشد، «معروف» و آن چه که از سوي عقل يا شرع يا قانون مورد تاييد شرع، ناشايست و ناپسند معرفي گردد، «منکر» مي باشد. البته ملاک در امر به معروف و نهي از منکر، معروف ها و منکرات شرعي يا قانوني مي باشند.
بر اين اساس، روشن مي گردد که معروف دايره وسيعي دارد و تنها در محدوده «عبادات» خلاصه نميشود. و همين توسعه قلمرو در مورد منکر نيز صادق است . سخن شهيد مطهري نيز در اين رابطه جالب توجه است : «اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهي از منکر آن اندازه توسعه نمي داشت به ما نمي گفتند که : «بها تقام الفرائض ، و تأمن المذاهب ، و تحل المکاسب ، و ترد المظالم ، و تعمر الارض، و ينتصف من الاعداء، و يستقيم الامر» [۸۹]؛ زيرا اين فکر کوچک و محدود که فعلا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهي از منکر وجود دارد هر اندازه هم که لباس عمل بپوشد ممکن نيست اينهمه آثار نيک ببار آورد. و چون فکر امر به معروف و نهي از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهي از منکر توجهي به اصلاحات امور زندگي اجتماعي خود ندارند.» [۹۰]
ج. در اصطلاح حقوق. اصل هشتم قانون اساسي ، تعريفي از معروف و منکر ارائه نداده و در اجراي اين اصل نيز تا کنون قانوني به تصويب نرسيده است [۹۱]. آيا مراد قانون گذار قانون اساسي از از اصطلاح «معروف و منکر» در اصل هشتم ، همان مفهوم متبادر از شرع است يا اعم از آن مي باشد؟ قبل از پاسخ به اين سئوال به دو نکته لازم است توجه شود:
يک.همان گونه که گفته شد، با توجه به مشروعيت قانون گذاري با ملاحظات اسلامي و با توجه به فتواي امام خميني مبني بر خلاف شرع بودن تخلف از قوانين و مقررات دولت ، به نظر مي رسد علاوه بر آنچه که در شرع مورد امر يا نهي قرار گرفته ، موارد معروف و منکر نسبت به تمامي قوانين و مقررات موضوعه توسعه و تسري پيدا مي کند.
دو.در حقوق، با الزامات سر و کار داريم نه با مستحبات و مکروهات. اگر فقها امر به معروف را به واجب و مستحب و نهي از منکر را به حرام و مکروه تقسيم کرده اند، چنين تقسيمي در حقوق معنا ندارد. حقوق اساسا در محدوده مستحبات و مکروهات وارد نخواهد شد و در نتيجه دايره معروف و منکر حقوقي در مقايسه با معروف و منکر فقهي ، مضيق خواهد بود.
اينک مي توان صدر اصل هشتم را که مقرر مي دارد: «در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت » با توجه به مجموعه مباحث پيشين ، اين گونه تبيين کرد:
دعوت افراد به امور شايسته و پسنديده (در ابتدا و سپس ) «امرکردن مردم به هر فعل يا نهي کردن آنان از هر فعلي که در شرع يا قوانين و مقررات تاييد شده از سوي شرع،مورد امر قرارگرفته يا از آن منع شده باشد وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت .
دولت
از آن جا که در اصل هشتم وظيفه امر به معروف در بعد دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت نيز مطرح شده است ، بايد ديد که منظور از دولت در اين اصل چيست . دولت در سه معناي
عام، خاص و اخص به کار مي رود:
الف. در معناي عام که گاه از آن تعبير به دولت - کشور مي شود، به مجموعه متشکل از چهار رکن قلمرو، ملت ، حاکميت و حکومت اطلاق مي شود. معادل دولت در اين معناStateمي باشد.
ب.گاه مراد از دولت ، حکومت (Government) است . در اين صورت، شامل قواي سه گانه حکومت و همه نهادهايي مي شود که به حاکميت مربوط است .
ج.گاه مراد از دولت ، خصوص قوه مجريه يعني يکي از قواي سه گانه حکومت است . وقتي مي گوييم هيات دولت تشکيل جلسه داد، منظور مسئولان قوه مجريه است .
روشن است که منظور از دولت در اصل هشتم ، معناي اول که دربرگيرنده ارکان چهارگانه باشد نيست . معناي سوم نيز ناظر به بخشي از قواي حکومت است . هدف قانون گذار از امر به معروف توسط دولت يا به دولت ، اختصاصي به قوه مجريه نداشته است ؛ توجه به طرف قرارگرفتن «دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت » به خوبي گوياي نهادهاي حکومت است . بدين ترتيب معناي مورد نظر از دولت همان معناي دوم خواهد بود که شامل همه نهادهاي حکومتي مي شود و با عنايت به ويژگي جمهوري اسلامي ايران، شمول آن نسبت به مقام معظم رهبري نيز قطعي خواهد بود. دلايل زير به طور خلاصه اين امر را اثبات مي کنند:
يک. رهبري يکي از شخصيت هاي حقوقي و بلکه مهمترين شخصيت حقوقي حقوق عمومي است و با عنايت به اين مقام و با توجه به قرار گرفتن عنوان «دولت » در برابر «مردم» نمي تواند در مجموعه مردم قرارگيرد و در نتيجه در مجموعه دولت محسوب خواهد شد.
دو.دولت ( حکومت ) در واقع ابزار اعمال قدرت و حاکميت است . به موجب اصل ١١٠ قانون اساسي و برخي اصول ديگر، بخش مهمي از اعمال حاکميت توسط رهبري و مقام ولايت امر صورت مي گيرد و رييس جمهور با همه اختياراتي که دارد پس از رهبري، دومين مقام جمهوري اسلامي ايران است .
سه .عدم شمول مفهوم دولت نسبت به رهبري به منزله مستثنا دانستن ايشان از حوزه امر به معروف دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت است و اين امر با موازين فقهي سازگار نيست .
آيا مي توان گفت از منظر قانون اساسي ، مقام رهبري، هيچ وظيفه اي براي امر به معروف کردن نسبت به مردم را ندارد زيرا مفهوم دولت شامل وي نمي شود؟. مردم نيز با اين که وظيفه امر به معروف و نهي از منکر نسبت به مقامات دولت را دارند ولي نمي توانند امرکننده و نهي کننده نسبت به رهبري باشند چرا که ايشان مقامي دولتي نمي باشند!
نتيجه: «دولت » چه آنجا که وظيفه امر و نهي مردم را دارد و چه آن جا که از سوي مردم مورد امر و نهي واقع مي شود شامل کليه مقامات قواي سه گانه و نهادها و ارگانهاي دولتي که از بودجه دولتي استفاده مي کنند و از جمله مقام معظم رهبري مي شود. مقام ولايت امر و امامت امت از مفاد اصل هشتم مستثنا نيست . [۹۲]
حريم خصوصي
حريم از ريشه «ح ر م» به معناي بازداشتن است . [۹۳] حرام و حريم عبارتند از هر چيزي که عقلا يا شرعا يا عرفا ممنوع باشد. [۹۴] «معاني گوناگون حريم متضمن مفهوم ممنوعيت و محدوديت است از جمله کار ممنوع و حرام، هرچيزي که لمس آن ممنوع است ...معناي اصطلاحي «حريم » در فقه و حقوق به مفهوم لغوي آن نزديک است و مراد از آن، محدوده خاصي از زمين اطراف مالي غيرمنقول (مانند خانه ، چاه و قنات) است که صرف بهره برداري از آن يا بهره برداري کامل از آن منوط به در تصرف داشتن آن زمين است . در منابع فقهي متقدم موضوع حريم غالبا در ضمن مباحثي چون معيشت ، قضايا و احکام، تجارت و بيع مطرح مي شد ولي در منابع بعدي در مبحث احياي موات به اين موضوع پرداخته شده زيرا يکي از شروط تملک زمينهاي موات آن است که در حريم ملک کسي نباشد». [۹۵]
«حريم خصوصي » اصطلاحي است که در فقه سابقه نداشته و تعريف واحدي نيز از سوي حقوقدانان نسبت به آن ارائه نشده است . در تعريفي از حريم خصوصي آمده است : «حريم خصوصي قلمروي از زندگي هر شخص است که آن شخص عرفا يا با اعلان قبلي در چارچوب قانون، انتظار دارد تا ديگران بدون رضايت وي به آن وارد نشوند يا بر آن نگاه يا نظارت نکنند و يا به اطلاعات راجع به آن دسترسي نداشته يا در آن قلمرو وي را مورد تعرض قرار ندهند. [۹۶] به نظر مي رسد عبارت «با اعلان قبلي در چارچوب قانون » اشاره به بعد شخصي در کنار بعد عرفي مي باشد. اين تعريف عدم رضايت فرد را در دسترسي ديگران به امور مربوط به خود يکي از عناصر اصلي «حريم خصوصي » به شمار آورده است .
با توجه به نوظهور بودن اين اصطلاح و خاستگاه غربي آن و با توجه به مباني ليبراليسم ، تصريح بر عنصر «عدم رضايت شخص » قابل درک مي باشد بويژه آن که در حقوق عرفي «حريم خصوصي » صرفا به عنوان حق مطرح مي باشد. اما در فقه و حقوق اسلام اين امور جنبه تکليفي نيز دارند و به همين جهت اگر بخواهيم اين تعريف را با ملاحظات فقهي در نظرگيريم ، نه تنها «عدم رضايت شخض » از مقومات تعريف نخواهد بود بلکه اساسا جايگاهي در تعريف «حريم خصوصي » نخواهد داشت زيرا وقتي مي گوييم که «شخص انتظار دارد تا ديگران بدون رضايت وي به قلمروش وارد نشوند» مفهومش اين است که فرضا اگر فردي راضي بود که ديگران به خلوت او با همسرش دسترسي داشته باشند ولي قانون يا شرع آن را منع کرده بود، در اين مورد «حريم خصوصي » منتفي است چون «عدم رضايت » منتفي است .
از سوي ديگر مباني حريم خصوصي در حقوق عرفي با مباني حريم خصوصي در حقوق اسلامي يکسان نيستند. اگر بپذيريم که يکي از مباني اهتمام به حريم خصوصي در اسلام، صيانت از آبرو و عرض افراد مي باشد،آيا باز هم مي توان بر عنصر «عدم رضايت شخص » تاکيد نمود؟ آيا با اين فرض، ملاک، عدم رضايت عرفي يا شخصي است يا عدم جواز شرعي و يا قانوني ؟ و يا بر حسب موارد در نظر گرفتن همه اين ها. به نظر مي رسد نمي توان عدم رضايت را صرفا شخصي يا عرفي دانست بلکه علاوه بر آن عدم ممنوعيت شرعي و قانوني نيز در تعيين قلمرو حريم خصوصي موثر خواهد بود. با عنايت به اين ملاحظات مي توانحريم خصوصيرا اين گونه تعريف کرد:
«قلمروي است که هرفرد–جز در موارد بسيار استثنايي - عرفا يا شخصا يا شرعا يا قانونا از ورود ديگران به آن يا نظارت ديگران بر آن و يا دسترسي ديگران به اطلاعات مربوط به آن مصون مي باشد».
در زمينه حريم خصوصي نکات زير بايسته تامل است :
يا به آن قلمرو وارد نشوند يا به آن قلمرو نگاه يا نظارت نکنند يا به هر صورت ديگري وي را در آن قلمرو مورد تعرض قرار ندهند». انصاري، حقوق حريم خصوصي ، ص ٣٨.
يک.براساس تعريف پذيرفته شده، دايره حريم خصوصي در حقوق اسلام از دايره حريم خصوصي در حقوق عرفي از بسط و گستردگي بيشتري برخوردار است و اين امر يکي از امتيازات فقه و حقوق اسلام خواهد بود زيرا چتر حمايتي آن نسبت به حقوق انسانها گسترده تر مي باشد.
دو.«حريم خصوصي » اختصاص به اعمال شخص نداشته بلکه انديشه ها و وضعيتهاي افراد را نيز دربرمي گيرد.
سه .«حريم خصوصي » مفهومي عام است که يکي از مفاهيم زير مجموعه آن «حق خلوت» مي باشد. بنابر اين نبايد اين دو را معادل هم دانست .
چهار.حريم خصوصي حوزه هاي مختلفي را در برمي گيرد که عبارتند از حريم خصوصي اعتقادي، حريم خصوصي جسماني ، حريم خصوصي اماکن و منازل، حريم خصوصي ارتباطات و حريم خصوصي اطلاعات که در جاي خود بايد مورد بحث قرارگيرند.
پنج .در فقه اسلام مي توان اموري چون ممنوعيت تجسس ، تفتيش ، فاش کردن عيوب ديگران، استراق سمع ، غيبت و ورود بدون اجازه به منزل ديگران را از جمله موارد دفاع از حريم خصوصي به شمار آورد.
حسبه
تعريف اين واژه و بيان ارتباط آن با امر به معروف و نهي از منکر، در فصل پنجم خواهد آمد.
دوم. حوزه دلالتي امر به معروف و نهي از منکر
پس از بررسي معاني «امر و نهي » و نيز «معروف و منکر»، لازم است روشن شود که اصطلاح «امر به معروف و نهي از منکر» در شرع مقدس اسلام، بر چه مفهومي دلالت دارد. آيا برابر با مفهوم نظارت عمومي يا احتماعي است ؟ آيا با نصيحت يا نقد و انتقاد همسويي دارد؟ آيا در امر و نهي ، شرط استعلا وجود دارد؟ آيا اموري نظير تعليم يا ارشاد جاهل را در برمي گيرد؟ آيا مي توان اقدامات فرهنگي نظير تهيه يک فيلم آموزنده يا تاتر يا تاسيس کتابخانه و ...را که به سهم خود از منکرات در جامعه جلوگيري مي کند، از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر دانست ؟ آيا وجوب امر و نهي ، اختصاص به مواردي دارد که اشخاص، خود انجام دهنده معروف و ترک کننده منکر باشند؟ آيا قضاوت، اجراي حدود الاهي و جهاد در راه خدا نيز از مصاديق امر به معروف و نهي از منکرند؟
١. امر به معروف و نهي از منکر و لزوم يا عدم لزوم استعلاء.همان گونه که قبلا اشاره گرديد، در مورد واژه «امر» لغت شناسان اشاره اي به اين شرط نکرده اند. از ميان فقيهان ابتدا سيد مرتضي چنين برداشتي را از واژه «امر» داشته و پس از وي علامه حلي در کتابهاي مختلفش همين برداشت را مورد توجه قرارداده است . به اعتقاد وي «امر، طلب انجام کاري است با گفتار به صورت استعلاء و نهي نقيض آن مي باشد». [۹۷]همين معنا در کتاب «ذکري» از شهيد اول [۹۸]و کنزالعرفان فاضل مقداد [۹۹]بازتاب مي يابد و سپس از سوي برخي از فقيهان معاصر، مورد تاکيد قرارمي گيرد در حالي که نه در کتابهاي لغت [۱۰۰]و نه در روايات امر به معروف و نهي از منکر چنين شرطي يافت نمي شود. برخي از فقيهان گفته اند که «آنچه عرفا از «امر» به معروف استفاده مي شود اين است که بواسطه «امر»، «معروف» در خارج محقق شود و صرف «امرکردن» مقصود نيست . بويژه اين که امر به معروف در سياق نهي از منکر قرارگرفته و مقرون بودن آن به زدن و مقيد بودنش به احتمال تاثير، همگي نشانگر آن است که هدف لزوم ايجاد معروف در خارج مي باشد به هرنحوي که صورت پذيرد» [۱۰۱]. لازمه اين استدلال اين است که اگر کسي بدون حالت استعلا و نشان دادن برتري خود بر طرف مقابل ، وي را امر و نهي کند، و در چنين حالتي احتمال تاثير دهد، تکليف امر به معروف و نهي از منکر خود را انجام داده است . تامل در کاربرد قرآني و روايي امر به معروف و نهي از منکر و نيز تامل در مراتب و مراحلي که فقها براي امر به معروف ونهي از منکر قايل شده اند، نشان مي دهد که حتي اگر شرط استعلاء در مفهوم لغوي «امر و نهي » لحاظ شده باشد، نمي توان از نظر فقهي به چنين شرطي ملتزم شد.
٢. امر به معروف و نهي از منکر و تعليم جاهل .در حديثي از امام صادق نقل شده است که «همانا مؤمن و جاهل ، امر به معروف و نهي از منکر ميشوند، مومن متذکر شده و پند مي گيرد، و جاهل ، ياد مي گيرد و عالم مي شود». [۱۰۲] از توسعه مفهومي اين حديث هم که بگذريم چه بسا از نظر ملاک امر به معروف و نهي از منکر نيز بتوان قايل به چنين توسعه اي شد. «اصطلاح امر به معروف به خودي خود شامل تعليم جاهل نميشود و اگر به تعليم جاهل توسعه داده ميشود، با توجه به وسعت ملاک آن است ؛ يعني ملاکي که خداي متعال به خاطر آن امر به معروف را واجب کرده شامل کسي هم که علم ندارد ميشود و بايد به او ياد داد» . [۱۰۳]
٣. امر به معروف و نهي از منکر و اقدامات پيش گيرانه .عنايت به حکمت وجوب امر به معروف و نهي از منکر از يکسو و موارد کاربرد آن را در آيات و روايات از سوي ديگر، ما را به نوعي توسعه در مفهوم اين اصطلاح مي کشاند. آيه الله فاضل لنکراني در پاسخ به يک استفتاء اقدامات بازدارنده را به عنوان نهي از منکر مورد تاييد قرارداده است : «سؤال٩٤٥: اصولا در فقه اسلام براي پيشگيري از وقوع جرم در جامعه و تأمين جامعه از خطر مجرمين چه راههاي حقوقي وجود دارد و اين اقدامات در صورت وجود، تحت چه عناوين فقهي و مطابق کدام دليل مي باشند؟
پاسخ : اساس سؤال عبارت است از اينکه پيشگيري از وقوع جرم آيا مشروعيت دارد يا نه ؟ و در صورت اول، تحت چه عنواني قرار مي گيرد؟ جواب اين است که اصولا مسأله نهي از منکر که يکي از فرائض مهمه اسلام است و حتي بعنوان ستون براي واجبات ديگر معرفي شده است . زيرا بعد از تحقق جرم و ارتکاب عمل نامشروع جايي براي نهي و زجر باقي نمي ماند. کسي که مثلا شرب خمر انجام داد و يا خداي ناکرده زنا کرد، پس از وقوع عمل ، وي را از چه چيز نهي مي کنند؟ و آيا نهي مي تواند تأثيري در ماوقع داشته باشد و انقلاب محال را بوجود آورد؟ از اينجا استفاده مي کنيم که نهي از منکر در رابطه با آينده و يا ادامه فعل واقع شده مي باشد. در اين صورت پيدا است که مورد آن اشخاصي است که زمينه ارتکاب جرم در آنان وجود دارد و در غير اين اشخاص محلي براي آن وجود ندارد. با توجه به اين مطلب تمام مراتب موجود در نهي از منکر در مورد سؤال قبل پياده شدن مي باشد و بعيد نيست که حتي جريمه هاي مالي در صورتي که تنها راه ترک منکر و عدم ارتکاب فحشا باشد، بعنوان نهي از منکر مشروعيت داشته باشد. البته تعيين مقدار جريمه مالي و همينطور تعيين مقدار زندان و ساير کيفرهاي مربوطه به عهده حاکم شرع است » [۱۰۴]. به نظر مي رسد اطلاق نهي از منکر به موارد در نظرگرفتن جرايم مالي يا غير مالي براي پيشگيري از وقوع جرم، منطبق با مفهوم عام امر به معروف و نهي از منکر باشد که به زودي در مورد آن سخن خواهيم گفت .
٤. امر به معروف و نهي از منکر و نظارت عمومي: نظارت به معناي مراقبت و زير نظر داشتن است . عملي است انتخابي و آگاهانه که به منظور آگاهي از عملکرد نظارت شونده و جلوگيري از انحراف و اشتباه يا تضييع حقوق، آشکارا يا مخفيانه به شيوه هاي مختلف صورت مي پذيرد. [۱۰۵]
نظارت اصولا عامدانه مي باشد و به همين جهت اقدامات تصادفي را نمي توان نظارت نام نهاد به اين نکته بايد توجه داشت که منظور ما از نظارت در اين جا، نظارتي که در علم مديريت مطرح مي باشد نيست . مراحل اصلي مديريت شامل هدف گذاري، برنامه ريزي، سازماندهي و کنترل و نظارت است . نظارت در اين حوزه به بررسي انطباق نتايج عملکرد افراد با هدف هاي مورد نظر مي پردازد و به عبارت ديگر مقايسه اي است ميان آنچه هست و آنچه بايد باشد.
به لحاظ ماهوي، در حقوق نظارت به دو گونه استصوابي و استطلاعي (اطلاعي ) تقسيم مي شود. در نظارت از نوع اول، جلب نظر ناظر در مورد نظارت ضرورت دارد و اگر برخلاف نظر او کاري صورت گيرد اعتبار قانوني ندارد ولي در نظارت اطلاعي ، اعمال نظارت شونده بايد با اطلاع ناظر صورت گيرد هرچند مخالفت با نظر ناظر امکان دارد [۱۰۶]به عبارت ديگر صحت و اعتبار اعمال حقوقي به موافقت و تاييد ناظر وابسته نمي باشد، ناظر مي تواند تذکر دهد يا موارد تخلف را به مراجع ذي صلاح گزارش نمايد.
نظارت چه به صورت استصوابي و چه در شکل استطلاعي آن در ابعاد مختلف اداري، قضايي و سياسي ، عالما عامدا صورت مي گيرد. اين امر با نظارتهاي مردمي که نظارتهايي تصادفي هستند تفاوت زياد دارد. اگر امر به معروف و نهي از منکر را نظارت عمومي نام نهيم در اين صورت محدوده اين نظارت تنها و تنها در جايي است که افراد با معروف ترک شده يا منکر انجام شده روبرو شوند، در اين حالت وظيفه نظارتي آنان ايجاب مي کند که امر به معروف و نهي از منکر کنند. بدين ترتيب روشن مي شود که در اين دسته از نظارتها مردم حق تحقيق ، تفحص ، تجسس و کند وکاو نسبت به اعمال ديگران را ندارند و بر همين اساس، شبکه هاي بازرسي و کنترل ماموران دولت يا ضرورت نظارت پنهاني درنامه هاي امير مومنان [۱۰۷]را نمي توان مصداقي از امر به معروف و نهي از منکر دانست . امر به معروف و نهي از منکر، تنها در جايي است که انسان به صورت طبيعي با منکري مواجه شود نه آن که به دنبال کشف منکر باشد. کار «عيون » -که همان جاسوسان حکومت براي نظارت بر اعمال کارگزاران بوده اند-از باب امر به معروف و نهي از منکر نبوده است گرچه مي توان امر به معروف و نهي از منکر را مبناي آن به شمار آورد.
نتيجه :نظارت ها دو گونه اند. نظارتهاي اصطلاحي و نظارتهاي عمومي . و يا به تعبير ديگر نظارتهاي رسمي و سازمان يافته و نظارتهاي غير رسمي و مردمي . نظارت اصطلاحي ، رسمي و سازمان يافته ، نظارتي است از سوي مقامي صلاحيت دار، به صورت علني يا پنهاني ، همراه با تحقيقات و در صورت لزوم تجسس ، بر خلاف نظارتهاي مردمي و عمومي که ضوابط امر به معروف و نهي از منکر در مورد آن بايد رعايت شود. بر اين اساس، هرگاه از واژه نظارت در مباحث امر به معروف و نهي از منکر استفاده مي کنيم منظور ما همين نظارتهاي غير رسمي و مردمي مي باشد. ضمنا اين گونه نظارتها نه استصوابي هستند و نه استطلاعي و اگر از سوي آمران به معروف و ناهيان از منکر مداخله صورت مي پذيرد به هيچ وجه منطبق با نظارت استصوابي نيست .
نظارت اجتماعي . [۱۰۸] تعاريف گوناگوني براي نظارت اجتماعي از سوي جامعه شناسان ارائه شده است . به اعتقاد برخي «نظارت اجتماعي محموعه اي از مجازاتها (رسمي و غير رسمي ) است که از طرف جامعه ( اعم از افراد، گروهها، و سازمانها) بر رفتار نابهنجار و کجروانه فرد اعمال شده تا وي را وادار نمايد که در قالب هنجارها عمل نمايد.» [۱۰۹] اين پرسش وجود دارد که آيا نظارت اجتماعي همان امر به معروفن ونهي از منکر است يا چيزي متفاوت از آن است . در تعريف «امر به معروف و نهي از منکر» گفتيم که عبارت است از «واداشتن مردم به هر فعل يا بازداشتن آنان از هر فعلي که در شرع يا قوانين و مقررات تاييد شده از سوي شرع،مورد امر قرارگرفته يا از آن منع شده باشد». اينک اگر بخواهيم ميان اين دو اصطلاح که يکي در جامعه شناسي و ديگري در فرهنگ ديني به کارمي رود مقايسه کنيم قبل از هرچيز به اين نکته بايد توجه کرد که معروف و منکر يعني خوبي ها و بديها (ارزشها)و امر و نهي نسبت به آنها (بايدها و نبايدها، هنجارها)، ناظر به مواردي است که از سوي شرع مورد تاکيد قرارگرفته و يا از سوي شرع تاييد شده اند.
حال اگر فرض کنيم که در جامعه اي هنجارهاي ديني ، توسط مردم مورد پذيرش قرارنگيرند، اين هنجارها، هنجار اجتماعي محسوب نمي شوند. « از طرف ديگر اگر يک امر زشت (منکر) د ر يک جامعه رواج يابد هنجار اجتماعي تلقي ميشود ولي هنجار ديني (معروف ) نيست . محرمات شرعي وديني ، چارچوبي است که حدود پسند هنجارهاي اجتماعي را از طرف دين تعيين مي کند» [۱۱۰]. حال اگر يک جامعه ديني را در نظر بگيريم در اين جا «نهي از منکر فرايندي است که طي آن جامعه يا گروه يا افراد متدين با رفتارهاي نابهنجار و کجروانه مقابله کرده و تلاش مي کنند از اين نابخنجاريها جلوگيري نموه و آنها را در قالب هنجارهي ديني سوق دهند. بدين ترتيب معناي مفهومي «نهي از منکر» در يک جامعه ديني و اسلامي همان «نظارت اجتماعي » در معناي جامعه شناسي است . به عبارت ديگر نهي از منکر نام ديني مفهوم «نظارت اجتماعي » است .»بدين ترتيب نسبت ميان «امر به معروف و نهي از منکر» با «نظارت اجتماعي » نسبت عموم و خصوص مطلق است زيرا همه جوامع (ديني و غير ديني ) داراي نظارت اجتماعي اند ولي تنها برخي از جوامع اند که مي توان نطارت اجتماعي موجود در آنها را امر به معروف و نهي از منکر ناميد.
اگر بخواهيم اين دو اصطلاح در زمينه کارکردشان مقايسه کنيم ، با تفاوت شايان توجهي روبرو مي شويم . تصور کنيد رفتاري را که في نفسه بسيار پسنديده و نيکوست ولي مغاير با هنجارهاي يک جامعه است ، چنين جامعه اي، چنين رفتاري را کجروي به حساب مي آورد و نظارت اجتماعي به مقابله با آن برمي خيزد. «در واقع انحراف يا کجروي به عنوان تخلف از هنجارهاي يک گروه يا جامعه تعريف مي شود. اين معنا از انحراف داري بار خنثي بوده و به دور از ارزش داوري است .
ولي اگر از نگاه ديني و ارزشي به جوامع نظر بيفکنيم د ربرخي از جوامع که بر آنها ارزشها و هنجارهاي نادرستي حاکم اند هنجارشکني يک عامل مثبت و لازم است . در چنين جوامعي مقاومت در برابر فرهنگ جامعه و تبعيت نکردن از هنجارهاي آن و پذيرش ارزشها و هنجارهاي ديني و انساني ، خود حقيقت جويي محض است هرچند که کجروي اجتماعي و انحراف اجتماعي ناميده مي شود» [۱۱۱]. اساسا فلسفه بعثت پيامبران الاهي ، مبارزه با همين زشتي ها و کژيها بوده است هرچند که در عرف جوامع به عنوان هنجارها اجتماعي درآمده باشند.
٥. امر به معروف و نهي از منکر و نصيحت .پيشتر در بررسي واژه ها اشاره کرديم که به رغم برخي از مشابهتها «نصيحت » مساوي با «امر به معروف و نهي از منکر» نيست .
٦. امر به معروف و نهي از منکر و نقد و انتقاد.«نقد» خلاف «نسيه » است. [۱۱۲]
١٢٧همان .
اين واژه هم در لغت و هم در اصطلاح فقهي و حقوقي ، در معناي «پول» به کار رفته است . نقدکردن در اين کاربرد به معناي تبديل کردن چک، حواله ، برات يا سفته به پول نقد ويا به معناي دريافت مطالبات و يا به معناي فروش سهام و اوراق بهادار يا دارايي به پول مي باشد. «نقدين » به درهم و دينار يا نقره و طلا اطلاق مي شود. [۱۱۳]
کاربرد اين واژه در باب افتعال (انتقاد) به معناي جداسازي و تميز دادن چيز صحيح از ناصحيح است . نقدت الدراهم و انتقدتها إذا أخرجت منها الزيف . يعني درهم هاي تقلبي را از ميان پولها جدا کردم. [۱۱۴]
انتقد الشعر علي قائله : لغزش شعر را بر شاعر آشکار کرد؛ انتقد الکلام: عيوب و محاسن سخن را آشکار کرد؛ انتقد الدراهم : درمهاي تقلبي را از ميان پولها جدا کرد. [۱۱۵]
با توجه به مفهوم لغوي مي توان نقد و انتقاد را در کاربرد رايج آن، به معناي ارزيابي منطقي يک چيز دانست . از آن جا که هدف اصلي از انتقاد تمييز سره از ناسره و درست از نادرست است و بيان نقاط قوت و ضعف است ، بي طرفي و بي غرضي عنصر مهمي است که در هر نقد و انتقادي همواره بايد مورد توجه قرار گيرد. بر اين اساس تقسيم انتقاد به سازنده و غير سازنده يا تخريبي تقسيم درستي به نظر نمي رسد زيرا انتقاد اساسا بايد سالم و سازنده باشد و اگر غير از اين باشد نمي توان نام آن را انتقاد ناميد. با توجه به آنچه گفته شد در مقايسه «امر به معروف و انتقاد» مي توان چنين نتيجه گرفت که :
اولا.گرچه هردو سازنده، آگاهي دهنده، و بيانگر مشارکت مردم در مسائل اجتماعي اند اما نمي توان آنها را مشابه هم دانست . در نقد و انتقاد، مورد نقد، به طور معمول زير ذرهبين قرار مي گيرد در حالي که در امر به معروف و نهي از منکر ما مجاز نيستيم گفتار و رفتار مردم را زير نظر داشته باشيم . هدف اصلي از امر به معروف و نهي از منکر اصلاح فرد و جامعه است در حالي که در انتقاد ضرورتا چنين هدفي وجود ندارد. بدين ترتيب به رغم وجود تشابه در آثار، اين دو، هم در شيوه و هم در هدف با يکديگر متفاوت اند.
ثانيا.نقد يک «نظريه » يا «عمل و رويه »، با هدف يافتن نقاط قوت و ضعف و ارائه آن ، هميشه مساوي با امر به معروف و نهي از منکر نيست . شما چه بسا مطالب يک کتاب يا سخنان گوينده اي را که سالها از دنيا رفته است نقد کنيد. آيا در اين صورت، نويسنده يا گوينده را امر به معروف و نهي از منکر کرده ايد؟ مسلما خير؛ زيرا هدف اصلاحي در مورد فردي که زنده نيست ، وجود ندارد؛ در همين مورد اگر به فرد ديگري به گوييم اين کتاب به اين دليل انحرافي است و نبايد آن را خواند، مي تواند از مصاديق نهي از منکر به شمار آيد در صورتي که هدف، هدايت خواننده باشد.
آري گسترش روحيه نقادي از يک سو و انتقادپذيري از سوي ديگر در جامعه ، عامل مهمي براي انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر به شمار مي آيد. کساني که روحيه نقادي دارند به طور معمول، شجاعت بيشتري در اقدام به امر و نهي خواهند داشت . کساني هم که روحيه انتقادپذيري داشته باشند، پذيرش امر و نهي در ميانشان بيشتر از ديگران وجود دارد.
اين سخنان امير مومنان علي عليه السلام را مي توان از نمونه هاي تشويق آن حضرت به نقد عملکرد زمامداران دانست :
«مرا با سخنان زيباي خود مستاييد... با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن گفته مي شود، حرف نزنيد، و آن گونه که از آدمهاي خشمگين کناره گيري مي شود، دوري نجوييد، و با ظاهر سازي با من رفتار نکنيد، و گمان مبريد اگر سخن حقي به من زده شود بر من گران آيد، يا در پي بزرگ نشان دادن خويش باشم ، زيرا کسي که شنيدن حق ، يا عرضه شدن عدالت بر او گران باشد، عمل کردن به آن، برايش دشوارتر خواهد بود. پس ، از گفتن حق ، يا مشورت در عدالت خودداري نکنيد، زيرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ايمن باشم نميدانم ، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرمايد. [۱۱۶]
٧. امر به معروف و نهي از منکر و قضاوت و اجراي حدود.مروري بر ترتيب و تنظيم ابواب فقهي و نيز تامل در استدلال برخي از فقها روشن مي سازد که گويا در نظر آنان اجراي حدود الاهي ، به عنوان يکي از مصاديق نهي از منکر دانسته شده است . شيخ طوسي پذيرش و تصدي منصب قضاوت از سوي فرد واجد شرايط را از آن جهت لازم مي شمارد که واجب کفايي و از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر مي باشد. [۱۱۷] به اعتقاد علامه حلي اگر در زماني تنها يک نفر واجد شرايط قضاوت باشد و امام [حاکم اسلامي ] او را نشناسد لازم است وي خود را به امام معرفي کند زيرا قضاوت از باب امر به معروف واجب مي باشد. [۱۱۸] شهيد اول پس از آنکه مي گويد واجب است فرد خودش را براي پست قضاوت به امام معرفي کند، دليل اين وجوب را اين مي داند که قضاوت از از بزرگترين مصاديق امر به معروف است . [۱۱۹]
برخي از فقيهاي متقدم که بحث اقامه حدود را ذيل باب امر به معروف آورده اند عبارتند از شيخ مفيد [۱۲۰]، سلار ديلمي [۱۲۱]، ابن ادريس [۱۲۲]و شيخ طوسي. [۱۲۳] چنين ترتيبي منطقي به نظرمي رسد زيرا حدود الاهي برکساني جاري مي شود که مرتکب منکرات بزرگ مي شوند؛ منکراتي که در شرع مجازات آنها روشن شده است . يک راه جلوگيري از اين گونه منکرات و مبارزه با آنها اقامه حدود الاهي است . فقهاي متاخر از اين ترتيب پيروي نکرده و بحث«قضاء و حدود» را به صورت مستقل مطرح کرده اند؛ دليل اين امر را مي توان توسعه روز افزون مباحث و گستردگي مسائل و فروعات فقهي از يک سو و مظلوميت و مهجوريت فريضه امر به معروف از سوي ديگر دانست و گرنه نظم منطقي ايجاب مي کرد که همان ترتيب فقهاي سلف حفظ شود.
٨. امر به معروف و نهي از منکر و جهاد.اگر بخواهيم نسبت ميان امر به معروف و جهاد را بررسي کنيم در اين زمينه سه رويکرد در ميان فقها وجود داشته است :
رويکرد اول:طرح مباحث امر به معروف و جهاد، جداي از يکديگر و در دو کتاب يا باب مستقل . فقهايي که چنين دسته بندي داشته اند عبارتند از شيخ صدوق [۱۲۴]، شيخ طوسي در «الاقتصاد الهادي إلي طريق الرشاد» [۱۲۵]، ابن براج [۱۲۶]، محقق حلي در «شرايع » [۱۲۷]، شهيد اول [۱۲۸]، فاضل مقداد [۱۲۹] ، مقدس اردبيلي [۱۳۰]، صاحب جواهر و همه کساني که شرح شرايع نوشته اند [۱۳۱]و آيت الله خويي . [۱۳۲]
رويکرد دوم:طرح مباحث امر به معروف، به عنوان زير مجموعه کتاب جهاد. فقهايي که چنين دسته بندي داشته اند عبارتند از شيخ طوسي در کتابهاي «الجمل و العقود في العبادات » [۱۳۳]و «النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي » [۱۳۴]، ابن ادريس حلي [۱۳۵]، ابن حمزه [۱۳۶]، قطب الدين راوندي [۱۳۷]، محقق حلي در المختصر النافع [۱۳۸]و علامه حلي در بسياري از کتابهايش . [۱۳۹]
رويکرد سوم:طرح مباحث جهاد به عنوان زير مجموعه کتاب امر به معروف. فقهايي که چنين دسته بندي داشته اند عبارتند از شيخ مفيد١٥٧، سلار ديلمي [۱۴۰]و امام خميني . [۱۴۱]
بررسي رويکردها:همان گونه که ملاحظه مي شود به ترتيب در ميان فقها گرايش به رويکرد اول بيشتر از دو رويکرد ديگر و گرايش به رويکرد دوم بيشتر از رويکرد سوم بوده است . اين که بسياري از فقهاي متقدم و متاخر مباحث امر به معروف و نهي از منکر و مباحث جهاد و دفاع را در دو کتاب مستقل ذکرکرده اند، قابل درک مي باشد زيرا اولا در ظاهر رابطه مستقيم ميان اين دو وجود ندارد، و ثانيا شيعيان در تقسيم بندي رايج فروع دين نيز هر يک از جهاد و امر به معروف را به طور مستقل مورد توجه قرارداده اند.
رويکرد سوم نيز پذيرفتني است زيرا به همان دليل که فقيهان، کتاب القضا و کتاب الحدود را زير مجموعه امر به معروف دانسته اند و اجراي قضاي اسلامي و حدود الاهي ، در حقيقت چيزي جز عمل به وظيفه امربه معروف و نهي از منکر نيست ، جهاد و دفاع در اسلام نيز همين گونه است ؛ آيا فلسفه جهاد يا دفاع غير از آن است که اسلام ميخواهد معروف اقامه گردد و سردمداران کفر و نفاق که مرتکب بزرگترين منکرات مي شوند نابودگردند. هرجا دفاع يا جهادي در اسلام وجود داشته برهمين پايه استوار بوده است . به عبارت ديگر امر به معروف و نهي از منکر از نظر اهميت داراي مراتبي است که در برخي از اين مراتب ، بر امر به معروف يا نهي از منکر، عنوان ديگري نيز صدق مي کند که عنوان جهاد يا دفاع مي باشد. اگر قدري تامل کنيم ، اين رويکرد که جهاد را ذيل امر به معروف قرارداده است ، هرچند طرفداران بسيار کمي در مقايسه با رويکرد اول دارد از آن منطقي ترو دقيق تر مي باشد. مجلسي دوم همين نکته را در توضيح روايتي که جهاد را به چهار شعبه تقسيم کرده و فرموده است : «و الجهاد علي أربع شعب : علي الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر و الصدق في المواطن و شنن الفاسقين »متذکر مي شود. ظاهر روايت گرچه نشانگر آن است که امر به معروف يکي از اقسام جهاد مي باشد ولي برداشت «مجلسي » به گونه ديگري است . به نظر وي کتاب الجهادو فيه فصول ، ج٩، ص٧، الفصل السابع : في الأمر بالمعروف ...، ص ٤٣٨؛ «قواعد الأحکام في معرفة الحلال و الحرام» کتاب الجهاد و فيه مقاصد، ج١، ص٤٧٨، المقصد الخامس في الأمر بالمعروف ...، ص ٥٢٥ و «مختلف الشيعة في أحکام الشريعة ،» کتاب الجهاد و فيه فصول، ج٤، ص ٣٨٣، الفصل الثامن في الأمر بالمعروف ...، ص ٤٥٧.
مقصود امير مومنان از شعبه هاي جهاد، يا اسباب جهاد و يا انواع مخفي آن است . «ذکر اين موارد از سوي حضرت بدان جهت است که کسي تصورنکند که جهاد منحصر در جهاد با شمشير مي باشد زيرا جهاد با شمشير يکي از افراد امر به معروف ونهي از منکر مي باشد...جهاد سه قسم است : جهاد با دشمن ظاهر، جهاد باشيطان و جهاد با نفس ...» [۱۴۲] با توجه به آنچه ذکر شد، روشن مي گردد که امر به معروف طيف وسيعي از امور را شامل مي شود؛ از تعليم جاهل گرفته تا قضاوت و اجراي حدود و تا جهاد در راه خدا.
آنچه عجيب به نظر مي رسد تمايل برخي از فقيهان به رويکرد دوم مي باشد؛ به چه دليل امر به معروف زير مجموعه جهاد قرارگرفته است ؟ مي دانيم جهاد، تنها و تنها بر برخي از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر قابل انطباق است ؛ همين فقيهان، هنگامي که از مراتب و مراحل امر به معروف سخن مي گويند مرتبه قلبي ، زباني و عملي را يادآور مي شوند. در دو مرحله قلبي و زباني اساسا جهاد مصطلح ، معنا ندارد. در مرحله عملي نيز که خود داراي مراتبي است ، جهاد در مرتبه اعلاي آن قرارمي گيرد. بدين ترتيب به نظر مي رسد در ميان رويکردهاي سه گانه ، آنچه قابل قبول تر است رويکرد سوم و در مرحله پس از آن رويکرد اول مي باشد و رويکرد دوم پذيرفتني نيست . و همين جا است که دقت نظر فقيهاني چون شيخ مفيد از ميان متقدمين و امام خميني از ميان متاخرين را بايد ستود. دسته بندي امام خميني هر چند با دسته بندي مشهور همسويي ندارد اما منطقي تر است . به اين نکته نيز لازم است توجه شود که گويا فقها نوعا در تلقي خود از اصطلاح امر به معروف، امر و نهي نسبت به معروف و منکرهاي رايج و متداول را مد نظر قرارداده اند، و به همين جهت اموري چون تعليم جاهلان يا جهاد با کافران از اين اصطلاح خارج شده است بويژه وقتي مي بينيم شرط وجوب آن را عدم مفسده و نبود ضرر جاني يا مالي دانسته اند در حالي که جهاد همواره با خطر جاني مواجه است . در اين صورت مي توان اين نظر را تاييد کرد که «امر به معروف و نهي از منکر دو نوع کاربرد دارد، يک اصطلاح خاص که همان است که در رساله ها مطرح ميشود. اين اصطلاح شامل جهاد نميشود. چون جهادي که در آن خوف ضرر نباشد نداريم . پس نوعي از امر به معروف که مصداق آن جهاد است ، در جايي است که نه تنها احتمال، بلکه اطمينان، و گاهي يقين به ضرر نيز هست ، يقين به کشته شدن هم هست ؛ ... بنا براين ،امر به معروف، اصطلاحي دارد که متعارف است و ما آن را ميشناسيم و مربوط به امور عادي است ؛ در جامعه اي که ارزشهاي اسلامي بر آن حاکم است ، حکومت اسلامي مقتدر و مبسوط اليد است ...در چنين جامعه اي اسلامي، با اين شرايط ، امر به معروف و نهي از منکر همان امر به معروف و نهي از منکر عادي است ، شرايط آن هم همان است . اما مراتبي از امر به معروف وجود دارد که اين گونه نيست . امام-قده-... به اين معني تصريح کرد که ، در بعضي از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر تقيه جايز نيست ولو بلغ ما بلغ ، در اين موارد کار به هر جا برسد بايد امر به معروف را انجام داد، ولو صدها هزار نفر کشته شوند. ...اگر در موردي سيدالشهداء (عليه السلام) ميفرمايد «أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر»،٣فقط معناي خاص و محدودي را که در ذهن ما است و يکي از شرايط آن عدم احتمال ضرر است اراده نميکند، بلکه معناي عام امر به معروف و نهي از منکر را اراده ميکند. » [۱۴۳]
نتيجه گيري:اصطلاح امر به معروف و نهي از منکر از نظر فقهي ، دو معناي عام و خاص دارد: الف . معناي عام امر به معروف: «هر گونه تلاش به منظور اثر گذاري در ديگران تا آنان متوجه يا مشتاق يا وادار به انجام کار واجب شده يا از کار حرام باز داشته شوند. اين تلاش ممکن است طيف وسيعي از امور را شامل شود؛ از آموزش فرد يا افراد در مورد واجبات و محرمات، يا امر و نهي قلبي ، زباني و عملي آنها نسبت به واجبات و محرمات گرفته تا قضاوت و اجراي حدود و تا جهاد در راه خدا» [۱۴۴]
ب. معناي خاص امر به معروف:«واداشتن مردم به هر فعل يا بازداشتن آنان از هر فعلي که در شرع يا قوانين و مقررات تاييد شده از سوي شرع،مورد امر قرارگرفته يا از آن منع شده باشد».
با توجه به محورهاي سه گانه امر و نهي در اصل هشتم قانون اساسي (مردم نسبت به مردم، مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم) و با توجه به نگرش فقهي - حقوقي اين کتاب، مي توان گفت که به استثناي مساله جهاد [۱۴۵]، هريک از دو قلمرو عام و خاص، مي تواند مبناي عمل قرارگيرد زيرا مهم اين است که معروف تحقق پيداکند و منکر از جامعه رخت بربندد؛ بدين ترتيب چگونگي امر و نهي و دايره آن، بستگي به خصوصيت هريک از محورهاي فوق خواهد داشت . چه بسا در برخي از محورها موردي براي مفهوم عام وجود نداشته باشد. به عنوان مثال آيا مي توان تصور کرد که مردم نسبت به دولت امر به معروف تعليمي داشته باشند؟.
اما شرايطي استثنايي و حاد نسبت به ... امور مهم وجود دارد که در آن موارد ديگر امر به معروف و نهي از منکر اين شرايط را ندارد. (همان، ص ١٧٠)».
يکم . مبناي شرعي
براي وجوب امر به معروف و نهي از منکر از نظر شرعي مستندات فراواني وجود دارد:
الف . آيات.در اين جا فقط به چند نمونه از آنها اشاره مي کنيم :
١.کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله و لو آمن أهل الکتاب لکان خيرا لهم منهم المؤمنون و أکثرهم الفاسقون [۱۴۶] (شما بهترين امتي هستيد که براي مردم پديدار شدهايد: به کار پسنديده فرمان ميدهيد، و از کار ناپسند بازميداريد، و به خدا ايمان داريد).
٢.و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و يطيعون الله و رسوله [۱۴۷] (و مردان و زنان با ايمان، دوستان يکديگرند، که به کارهاي پسنديده وا ميدارند، و از کارهاي ناپسند باز ميدارند، و نماز را بر پا ميکنند و زکات ميدهند، و از خدا و پيامبرش فرمان ميبرند).
٣.الذين إن مکناهم في الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الأمور [۱۴۸] (همان کساني که چون در زمين به آنان توانايي دهيم ، نماز برپا ميدارند و زکات ميدهند و به کارهاي پسنديده واميدارند، و از کارهاي ناپسند باز ميدارند، وفرجام همه کارها از آن خداست ).
٤.و لتکن منکم أمة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون [۱۴۹] (و بايد از ميان شما، گروهي، [مردم را] به نيکي دعوت کنند و به کار شايسته وادارند و از زشتي بازدارند، و آنان همان رستگارانند).
ب. روايات .کثرت روايات ناظر به امر به معروف و نهي از منکر، حقيقتا حيرت انگيز است . شيخ حر عاملي، در «کتاب الامر بالمعروف و النهي عن المنکر» نزديک به ٤٠٠ روايت را در بيش از ٣٠ باب، جمع آوري کرده است . اين مجموعه ، روايات مربوط به بحث مي باشند و گرنه مجموع روايات در کتاب امر به معروف و نهي از منکر نزديک به ٨٠٠ روايت است . [۱۵۰] در اين جا تنها به
سه نمونه اشاره مي کنيم :
١. امام باقر (ع):امر به معروف و نهي از منکر راه پيامبران و سيره صالحان است ؛ واجبي است بزرگ که در سايه آن واجبات ديگر برپا، راهها امن ، درآمدها حلال، مظالم مسترد و زمين آباد مي شود؛ انتقام از دشمنان و سامان يافتن امور بواسطه امر به معروف و نهي از منکر ميسر خواهد بود. [۱۵۱]
٢. امام باقر و امام صادق (ع): واي بر مردمي که در مورد امر به معروفو نهي از منکر مطيع خداوند نيستند. [۱۵۲]
٣. علي (ع): ...و تمام کارهاي نيکو، و جهاد در راه خدا، در مقايسه با امر به معروف و نهي از منکر، چون دميدني است به درياي پر موج پهناور....و از همه اينها برتر، سخن حق در پيش روي حاکمي ستمکار است . [۱۵۳]
با مروري بر چهار آيه فوق در مي يابيم که دو آيه اول مربوط به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر به عنوان تکليفي عمومي و دو آيه ديگر مربوط به انجام آن از سوي کساني است که به صورت سازماندهي شده و با ماموريت مشخص ، چنين واجبي را در دستور کار خود قرار مي دهند.
در اين جا در صدد بررسي مفاد آيات و روايات و نيز سند روايات مورد اشاره نيستيم ؛ زيرا اصل وجوب امر به معروف بلکه تلقي اين دو واجب به عنوان يکي از ضروريات اسلام [۱۵۴]، از مسلمات مي باشد به گونه اي که هيچ فقيهي در آن ترديدي نکرده است و در اين رابطه اجماع وجود دارد. [۱۵۵] از سوي ديگر، کثرت روايات به حدي است که ضعف سندي برخي از آنها خدشه اي به صحت مجموع نخواهد زد . [۱۵۶]
دوم. مبناي عقلي
از ديرباز اين پرسش ميان فقيهان و متکلمان وجود داشته است که آيا وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقلي است يا شرعي (سمعي ). در اين رابطه ديدگاههاي متفاوتي مطرح شده است :
برخي از عالمان نامدار شيعه مانند شيخ طوسي، فاضل مقداد و شهيد ثاني ، وجوب امر و نهي را عقلي دانسته اند. در اين نگرش محور اصلي حکم عقل است و آنچه در آيات و روايات آمده است را بايد به عنوان مؤيد حکم عقل به شمارآورد. جمع بيشتري از دانشمندان شيعي مانند سيد مرتضي، محقق حلي، صلاحالدين حلبي، خواجه نصيرالدين طوسي، محقق کرکي، علامه حلي و فخر المحققين ، وجوب امر و نهي را سمعي دانسته و معتقدند اين دو فريضه از جانب شرع واجب شدهاند نه عقل . منکران وجوب عقلي چون سيد مرتضي اين گونه استدلال کرده اند: اگر اين دو فريضه ، وجوب عقلي داشته باشند لازمه اش اين است که يا هيچ معروفي ترک نشود و هيچ منکري به وقوع نپيوندد و يا بگوييم خداوند در انجام واجب اخلال و کوتاهي کرده است و چون اين لوازم باطل اند، ملزوم که وجوب عقلي باشد نيز باطل خواهد بود.تبيين بطلان ملازمه بدين صورت است : امر به معروف به معناي وادار کردن به کار خوب و حقيقت نهي از منکر، جلوگيري از آن است ؛ حال اگر اين دو وجوب عقلي داشته باشند بر خداوند نيز واجب خواهند بود چرا که دليل وجوب در مورد خداوند نيز وجود دارد؛ بنا براين وادار کردن مردم به معروف و بازداشتن آنان از منکر بر خداوند نيز واجب است ؛ حال، خداوند يا اين واجب را انجام مي دهد در اين صورت هيچ مکلفي قادر به ترک معروفي يا انجام منکر نخواهد بود و اين همان اجبار مکلفين است و اگر انجام ندهد لازمه اش اين است که چيزي را که بر او واجب بوده ترک کند يعني اخلال به واجب رساند. در عبارات برخي از اين بزرگان، اين نگرش به جمهور متکلمان و فقيهان شيعه نسبت داده شده است . [۱۵۷]
صاحب جواهر نيز وجوب عقلي را نفي مي کند و معتقد است که اگر ورود شرع به اين مساله را در نظر نگيريم ، عقل مستقلا نمي تواند به وجوب امر به معروف و نهي از منکر حکم کند . [۱۵۸]
طرفداران وجوب عقلي معمولا به قاعده لطف استناد کرده اند.
پس از آشنايي اجمالي با ديدگاه موافقان و مخالفان به نظر مي رسد که حکم عقل بر وجوب امر به
معروف و نهي از منکر مي تواند بر اساس دلايل زير صور ت پذيرد:
١. قاعده لطف [۱۵۹].اين قاعده را مي توان به صورت زير تبيين کرد:
يک.امر به معروف و نهي از منکر موجب گسترش نيکي و کاهش بدي در جامعه است و اين هردو باعث مي شود که انسانها به طاعت خداوند نزديک و از معصيت او دور شوند.
دو. امر به آنچه انسانها را به خداوند نزديک و از معصيت وي دور مي کند، از باب لطف بر خداوند واجب است .
نتيجه: امر به معروف و نهي از منکر از باب لطف بر خداوند واجب است . به عبارت ديگر لطف خداوند اقتضا دارد که انسانها را بر انجام معروفها وادارد و از ارتکاب منکرها بازدارد.اشکالي که در اين زمينه مطرح شده اين است که وادار کردن مردم به انجام معروف يا بازداشتن آنان از ارتکاب منکر (مرحله سوم از امر به معروف و نهي از منکر)، به معني سلب اختيار از افراد است و با قاعده لطف سازگار نيست زيرا که لطف نمي تواند همراه با اکراه و اجبار صورت پذيرد.
طرفداران وجوب عقلي اين چنين پاسخ داده اند: «با توجه به اختلاف آمران و ناهيان، واجب نيز مختلف خواهد بود به عنوان مثال بر فرد قادر، هر سه مرحله امر و نهي قلبي ، زباني و يدي واجب است در حالي که در مورد فرد ناتوان فقط امر و نهي قلبي واجب مي باشد؛ اگر اين گونه تفاوت براي ما وجود دارد، تفاوت در نحوه وجوب عقلي ميان ما و خداوند نيز ممکن خواهد بود و در اين جا آن چه بر خداوند واجب است صرفا هشدار و انذار نسبت به مخالفت با معروف ها و منکرها مي باشد نه بيش از آن، چون اگر پاي اجبار به ميان آيد تکليف ، لغو و باطل خواهد بود». [۱۶۰]به ديگر سخن «وجوب امر و نهي برخدا به دليل قاعده لطف بيش از اين نيست که به سبب اين برهان، برديگران واجب کند به امر و نهي برخيزند ...هدف از آفرينش رسيدن آدمي به کمال اختياري انسان است که با اجبار و جبر به دست نمي آيد...از اين روبرخي از مراتب اين کار مانند تحميل بر انجام معروف و منع به معناي بازداشتن مکلف از انجام منکر توسط خدا واقع نشده «... [۱۶۱]
صرف نظر از اشکالاتي که در زمينه قاعده لطف مطرح مي باشد١٨٠و قطع نظر از دلايل موافقان و مخالفان، نکته مهمي که مورد غفلت قرارگرفته است فرق ميان بعد فردي و اجتماعي معروف و١٨٠از جمله کساني که در زمينه کارايي قاعده لطف ترديد کرده اند مرحوم نراقي است . وي عائده ٦٥ کتاب «عوائد الأيام» خود را به بررسي قاعده لطف اختصاص داده و آن را نقد کرده است . اشکالات مطرح شده از سوي ايشان به طور خلاصه عبارت است از:اولا: گرچه بحثي در وجوب آن چه در عالم واقع ، لطف است وجود ندارد اما چگونه مي توان لطف واقعي مطابق با علم خداوند را فهميد؟ چه راهي براي علم ما به آن وجود دارد؟ و به چه دليل بايد آن چه بر اساس درک و فهم ما لطف است بر خداوند واجب باشد؟ثانيا:مقصود از لطيف بودن خداوند نسبت به بندگانش چه بسا اين باشد که ما هر لطفي را ببينيم از سوي خداوند است نه آنکه هرچه را ما لطف مي پنداريم انجام آن بر خداوند واجب است .ثالثا: فرض کنيم که آن چه را ما لطف مي دانيم بر خداوند واجب باشد، نمي توان وجوب مطلق آن را برخداوند اثبات کرد زيرا تحقق هر چيزي مشروط به وجود مقتضي و عدم مانع مي باشد و اگر مقتضي نباشد يا مانع وجود داشته باشد، اساسا لطفي در کار نخواهد بود و از آن جا که ما نسبت به حقايق امور اشراف و احاطه کاملي نداريم ، آکاهي ما در مورد وجود مقتضي و نبود موانع منتفي است ؛ بدين ترتيب حتي با منکر مي باشد. آري در جايي که فرد، معروفي مثل نماز را به جا نمي آورد يا منکري چون شرب خمر را مرتکب مي شود، اجبار او به خواندن نماز يا جلوگيري از خوردن شراب از اين جهت که وي را مسلوب الاختيار مي کند با قاعده لطف سازگار نيست زيرا موضوع به شخص او مربوط است . اما همين فرد آنگاه که مرتکب منکراتي شود که مرتبط با ديگران است ، ماهيت امر کاملا دگرگون مي شود زيرا سالم ماندن جامعه و جلوگيري از فضاي آلوده حقي است همگاني . آري خداوند از تبهکاران نيز سلب اختيار نمي کند و آنها مي توانند مرتکب جنايات شوند؛ اما مردم چه طور؟ آيا به حکم عقل مردم مي توانند از اعمال تبهکارانه اين دسته از افراد جلوگيري کنند؟ يا بايد ميدان را براي تاخت و تاز آنان و مسموم کردن فضاي جامعه باز گذاشت ؟. تفاوت ميان سلب آزادي و اختيار از فردي که مي خواهد مرتکب منکري شود که صرفا به خودش مربوط است با سلب آزادي و اختيار از افراد يا مجموعه هاي سازماندهي شده اي که ترويج منکر در جامعه را در دستور کار خود قرار داده اند، کاملا آشکار است . آيا به حکم عقل نبايد در صورت مشاهده تعرض يا تجاوز به يک انسان، با فرد متعرض برخورد نمود؟ ترديدي نيست که امر به معروف و نهي از منکر در چنين صورتي ، بندگان را به طاعت خداوند نزديک و از معصيت او دور مي کند هرچند در خصوص مرتکبان منکرات که مجبور به ترک شده اند قرب به طاعت و بعد ا زمعصيت به معناي واقعي وجود ندارد.
بر اين اساس، سالم سازي محيط اجتماعي و آماده سازي فضاي عمومي جامعه از راه: جلوگيري از عرضه و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلي ، داير نمودن مراکز قماربازي ، چاپ و توزيع تصاوير مستهجن يا پخش فيلمهاي غير اخلاقي ،پوششهاي مغاير با عفت عمومي ، اختلاط فساد آور در محيط هاي آموزشي و اداراي، هرزگي ومزاحمت هاي خياباني و مواردي از اين دست ، به مقتضاي قاعده لطف ، بر مردم واجب مي باشد.
از سوي ديگر نبايد تصور نمود که اقدام عملي در امر به معروف و نهي از منکر، مساويبا ضرب و شتم افراد است . در بسياري از موارد نظير فروش مواد مخدر و مشروبات الکلي ، داير نمودن پذيرش قاعده لطف ، اين قاعده در چنين مواردي بي فايده خواهد بود. به عنوان مثال مي گويند تکليف لطف است و آن را براي پسر در پايان ١٥ سالگي و براي دختر در پايان نه سالگي اثبات مي کنند. چه کسي درک مي کند که اقتضاي لطف در پايان ١٥ سالگي است و حتي نصف روز کمتر از آن مقتضي لطف موجود نمي باشد يا آن که اين نصف روز مانعي براي لطف است و اين که چرا اين مقتضي براي دختر در نه سالگي وجود دارد و...؟رابعا:به چه دليل برخي از مواردي که ترديدي در لطف بودن آن ها نداريم ، در خارج تحقق نيافته اند مانند ظهور امام زمان و تصدي امور از جانب ايشان ...(ر.ک: عوائد الأيام في بيان قواعد الأحکام، ص٧١٠-٧٠٥)
مراکز قماربازي ، چاپ و توزيع تصاوير مستهجن يا پخش فيلمهاي غير اخلاقي ، جلوگيري از اين منکرات نيازي به ضرب و شتم ندارد. اگر دولت نوع پوشش را به هنگام استخدام کارکنان زن و مرد مشخص کند و رعايت آن را در طول خدمت لازم بداند و در اين امر جدي باشد آيا اين کار عملي نمي شود؟. دليل رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي چيست ؟ ترس از جريمه يا ترس از ضرب و شتم متخلفان توسط پليس ؟ امروزه مي توان در برخورد عملي با منکرات، در بسياري از موارد بدون نياز به کمترين برخورد فيزيکي و خشونت آميز از ابزارهاي کارآمدي کمک گرفت که انگيزه انجام منکر را در ميان افراد ناسالم کاهش دهد. محروميت از امتيازات اجتماعي يکي از اين ابزارهاست .
بدين ترتيب امر به معروف و نهي منکر عملي به چند صورت قابل تصور است :
يک .با انجام کار شايستهعملا مردم را به خوبي دعوت کرده و از کارهاي زشت بازداريم ؛
دو.با استفاده از ابزارهاي قانوني و محروميت از برخي حقوق اجتماعي ، انگيزه اقدام کنندگان به منکرات را کاهش دهيم ؛
سه. برخورد عملي در موارد ضرورت و يا عدم کارايي راههاي ديگر. به کارگيري اين راهها به طور طبيعي سبب نزديکي مردم به خدا و دوري آنان از معصيت مي شود و مي تواند از مصاديق لطف شمرده شود.
٢.جلب منفعت و دفع ضرر.بي ترديد منافع فراواني در سايه امر به نيکي ها و نهي از زشتيها هم براي فرد امر و نهي شده و هم براي جامعه وجود دارد به گونه اي که عقل سليم اقدام به آن را ضروري و ترکش را ناروا مي داند. يکي از احکام بديهي عقل ، ضرورت جلب منفعت و دفع ضرر است .
براي ايجاد زندگي سالم و پاک اجتماعي اقدام به امر به معروف و نهي از منکر در جامعه راهي کارآمد مي باشد. سلامت و درستي عمل هر فرد در جامعه گرچه کمک بزرگي به زندگي جمعي مي کند ولي سالم سازي محيط در اثر ترويج خوبيها و ارزشها سهم بزرگتري در تحقق اين آرمان خواهد داشت . «حساب در امر به معروف و نهي از منکر... حساب محيط سازي است ، محيط سالم براي پرورش سالم و صحيح استعدادهاي خير نهفته در انسان ها به وجود آوردن. مساله بهداشت محيط اجتماعي است ...چطور در دنيا بر مسايل مربوط به بهداشت محيط از نظر بيماريهاي سرايت کننده جسمي ميکروبي ...اين قدر انگشت مي گذارند و سازمان جهاني بهداشت درست مي کنند...ولي چرا بشريت اين قدر تنزل کند و بهداشت تن را اهميت دهد و در نقطه مقابل به بهداشت جان و روان بي اعتنا گردد». [۱۶۲]
امين الاسلام طبرسي با آنکه دليل اصلي امر به معروف و نهي از منکر را سمعي مي داند به نظر وي تنها دليل عقلي براي وجوب امر به معروف و نهي از منکر دفع ضرر است . ايشان در تفسير آيه ١٠٤ سوره آل عمران مي گويد: «قول صحيح آن است که وجوب امر به معروف و نهي از منکر سمعي است و از نظر عقل دليلي بر وجوب نيست مگر با استناد به قاعده دفع ضرر». [۱۶۳]
برخي ازخسارتهاي ناشي از عدم اقدام به امر به معروف و نهي از منکر عبارتند از:
يک : رواج فساد اخلاقي ، اقتصادي، اجتماعي و سياسي .جامعه را مي توان به يک کشتي تشبيه کرد که در اقيانوسي به سويي در حرکت است . تخريب هر بخش از کشتي توسط فرد يا افرادي، خطر غرق شدن همه را به دنبال دارد. از اين منظر همه کساني که در کشتي ساکنند داراي سرنوشت مشترکي هستند و هيچ کس نمي تواند با سوراخ کردن جاي مربوط به خود مانع از اعتراض ديگران شود. همين تشبيه از سوي پيامبر گرامي اسلام صورت گرفته است . [۱۶۴]
عقل سليم حکم ميکند که افراد با امر به معروف و نهي از منکر جامعه را از افتادن در هلاکت و خسارت بازدارند. عمده ترين عامل سقوط فرهنگ ها و تمدنها، رواج منکرات و فساد اخلاق است .مورخان، علت اساسي سقوط اندلس و شکست سپاهيان مسلمان از اروپائيان را نيز شيوع گناه و منکرات دانسته اند؛ اين امر زماني اتفاق افتاد که سپاهيان مسلمان سادهزيست ، در دام زنهاي بدکاره اروپائي افتاده، غرق در تجملات و عيش و نوش حرام شدند. رواج گناه و فساد ميتواند فرد و خانواده را نيز به تباهي کشاند. به همين دليل لازم است با نظارت همگاني از شيوع فساد و فحشا در جامعه جلوگيري کرد.
دو. سلطه نا اهلان و اشرار.اگر مردم نسبت به خوبيها و بديها و ارزشها و ضد ارزشها بياعتنا باشند انسانهاي شرور و نا اهلان بر مقدرات جامعه و مناصب اجتماعي دست پيدا ميکنند و نتيجه منطقي بي تفاوتي انسانها در جامعه همين است و جز اين انتظار ديگري نبايد داشت .
علي عليه السلام در آخرين وصيت خود پس از ضربت خوردن فرمودند: امر به معروف و نهي از منکر را ترک نکنيد، چون بدان شما بر شما حاکميت مييابند آنگاه خداوند را ميخوانيد اما براي شما اجابت نميشود. [۱۶۵] آيا مي توان به دليل عقلي «جلب منفعت و دفع ضرر» اين ايراد را وارد کرد که براي تحقق آن وجود نهادها و سازمانهاي دولتي کافي است و در زمان ما به چه دليل عقلي لازم است که اين وظيفه ، وظيفه آحاد ملت باشد؟. به عبارت ديگر تمامي اين پيامدهاي فاسد را مي توان با در نظرگرفتن يک مجموعه خاص يا مجموعه هايي دفع نمود. در پاسخ بايد گفت اينکه آيا با وجود سازمانهاي دولتي ، امر به معروف و نهي از منکر توسط افراد بايد صورت بگيرد يا نه در جاي خود بايد بحث شود ولي در هر صورت اصل دليل عقلي خدشه دار نمي شود.
٣. لزوم جلوگيري از معصيت. از آن جا که معصيت مولا به حکم عقل ، قبيح است ، جلوگيري از آن نيز به حکم عقل ، مطلوب و پسنديده است . بر اين اساس، اگر فردي ناظر معصيت فرد ديگري باشد و اقدامي براي جلوگيري از آن نکند از نظر عقل محکوم خواهد بود. [۱۶۶]
در پايان به اين نکته اشاره مي کنيم که گرچه برخي از فقيهان، اين بحث را که امر ونهي وجوب عقلي دارد يا نه ، لغو و بيهوده دانسته اند (زيرا با وجود ادله معتبر در کتاب و سنت ، نفي وجوب عقلي هيچ ضرري به اصل موضوع نمي زند و اثبات آن هم فايده عملي ندارد) [۱۶۷] ولي اثبات وجوب عقلي اين فايده را دارد که اگر ادعا شود که آيات و روايات تنها بر امر و نهي قلبي و زباني دلالت دارند، مي توان بر اساس دليل عقلي ، مرحله عملي رانيز اثبات کرد.
پس از اثبات وجوب عقلي امر به معروف و نهي از منکر و اين که عقل به تنهايي مي تواند وجوب امر به معروف را اثبات کند، پرسش مهم ديگري مطرح مي شود: آيا عقل در تشخيص مصاديق معروف و منکر نيز بايد مورد توجه قرارگيرد. به تعبير ديگر در صورتي که اصل وجوب اين دو فريضه را عقلي دانستيم ، در گام ديگر آيا مي توانيم عقل را به عنوان يک منبع از منابع در تشخيص معروف ها و منکرها ملاک قرار داده و احکام عقل در اين زمينه را حجت بدانيم ؟. در گفتار سوم که «منابع شناخت معروف و منکر» را بررسي خواهيم کرد به اين پرسش پاسخ خواهيم داد. در اين جا يادآوري اين نکته را لازم مي دانيم که اگر عقل ، اصل وجوب امر به معروف و نهي از منکر را تشخيص مي دهد، ضرورتا نمي توان گفت که مصاديق معروف و منکر را هم مي تواند تشخيص دهد و بايد اين کار را بکند. به ديگر سخن ، ميان وجوب عقلي امر به معروف از يک طرف و تشخيص مصاديق معروف از سوي عقل از طرف ديگر، ملازمه اي وجود ندارد.
سوم: مبناي حقوقي
در زمينه اصول قانوني مورد استناد، مي توان به موارد زير اشاره کرد:
١.بر اساس سند چشم انداز، جامعه ايراني در افق١٤٠٤هجري شمسي جامعه اي است :
متکي بر اصول اخلاقي و ارزشهاي اسلامي ، ملي و انقلابي
برخوردار از... نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر،فساد، تبعيض و...
فعال، مسئوليت پذير، ايثارگر، مومن ، رضايت مند، برخوردار از وجدان کاري...
بديهي است تحقق چنين جامعه اي در گرو به کارگيري تمام ظرفيتهاي مادي و معنوي کشور و نيز بهره گيري از نظارت عمومي شهروندان خواهد بود.
٢.اصل ٥٦: «حاکميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاکم ساخته است ».
مفاد اين اصل به خوبي بيانگر مبناي نظارت همگاني مي باشد که قانون اساسي آنرا از حقوق مردم برمي شمارد. يکي از مصاديق بارز حاکم بودن بر سرنوشت اجتماعي ، داشتن حق نظارت مردمي است . اگر امر به معروف و نهي از منکر که مي توان آن را نوعي نظارت مردمي به شمار آورد به رسميت شناخته نشود، حاکميت برسرنوشت اجتماعي امري بي معنا خواهد بود. چگونه مي شود قانون گذار اعلام کند که انسان ها سرنوشت اجتماعي خود را در دست خود دارند ولي همين افراد، حق نظارتبراي کنترل و سالم سازي اجتماع را نداشته باشند؟
٣.اصل ٣: دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است ...همه امکانات خود را براي امور زير به کار برد: (١) ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با کليه مظاهر فساد و تباهي . (٨) مشارکت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي ، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش .
اين اصل نيز «مشارکت در امور سياسي ، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي » را حق مردم و تکليف دولت مي داند. تکليفي که براي تحقق آن، لازم است دولت همه امکانات و ابزارهاي لازم را در اختيار مردم قراردهد. بي ترديد امر به معروف و نهي از منکر يکي از مصاديق اين مشارکت مي باشد.
بندهاي يکم و هشتم اصل سوم گرچه اختصاصي به امر به معروف و نهي از منکر ندارند ولي اگر در اين رابطه مورد توجه قرارگيرند بند يک را مي توان ناظر به وظيفه دولت نسبت به مردم و بند هشت را ناظر به وظيفه مردم نسبت به يکديگر و نسبت به دولت دانست . حوزه هاي سه گانه امر به معروف که از مفاد اين دو بند استخراج مي شوند در اصل هشتم به صراحت مورد تاکيد قرارگرفته اند.
٤.اصل ٨: «در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت .
شرايط و حدود و کيفيت آن را قانون معين ميکند. والمومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر» . [۱۶۸]
اين اصل دربرگيرنده نکات زير است :
يک .دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر، به منزله تکليف اند نه حق ، از اين رو سرپيچي از آن براي هيچ کس جايز نيست .
دو.انجام اين تکليف در سه حوزه مردم نسبت به مردم، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ، مطالبه شده است .
سه .از آن جا که قانون گذار، آن را «همگاني » دانسته است ، به فرد، جريان يا گروه خاصي تعلق ندارد.
چهار.از آن جا که قانون گذار، آن را «متقابل » دانسته است ، يک سويه نيست بلکه هم از سوي دولتمردان نسبت به شهروندان و هم از سوي شهروندان نسبت به دولتمردان اعمال مي شود.
پنج .اجرايي شدن اين تکليف ، نيازمند قوانين و مقرراتي است که شرايط ، مراتب و کيفيت آن را در سه حوزه فوق تعيين کند. به بيان ديگر بدون وجود ساز و کارهاي قانوني نه تنها نمي توان به صورت هدفمند به نتايج مورد انتظار اميدي داشت بلکه چه بسا اقدامات خودسرانه و يا برداشتها و سليقه هاي متفاوت، به نظم اجتماعي آسيب هاي جدي وارد خواهد ساخت .
شش .استناد به آيه ٧١ سوره توبه در اصل هشتم ، نشانگر آن است که اين تاسيس حقوقي ، خاستگاهي ديني دارد. بدين ترتيب قانون اساسي ، دقيقا نظارت عمومي مورد توجه شرع را به رسميت شناخته و آن را مدل مناسب بلکه لازمي براي سالم سازي محيط جامعه تشخيص داده است . تحقق آرمان امر به معروف و نهي از منکر به قدري اهميت داشته است که قانون گذار، اصلي را به آن اختصاص داده است . [۱۶۹]
در مباحثات مربوط به اين اصل يکي از اعضا اظهار نمود که چون در اصل پيشنهادي، دعوت به خير هم آمده است بهتر است آيه ١٠٤ آل عمران (و لتکن منکم أمة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون) به جاي آيه «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر» ذيل اصل قرار گيرد. [۱۷۰]
اما پس از آن که پيشنهادهاي اصلاحي ديگري هم در زمينه اين اصل مطرح گرديد، همان پيشنهاد اوليه با تغييري اندک به راي گذاشته شد و با پنجاه رأي موافق ، سه رأي مخالف و دو رأي ممتنع تصويب شد. به نظر مي رسد که گزينه مناسب تر همين آيه مصوب بوده است زيرا گرچه در آيه پيشنهادي «دعوت به خير» نيز مطرح است اما از آن جا که تعبير «ولتکن منکم أمة » در صدر آيه ، بيشتر ناظر به امر به معروف از سوي گروهي خاص است که بدين منظور تعيين مي گردند، آيه پيشنهادي نمي توانست همانند آيه «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض ...» [۱۷۱] امر به معروف را در هر سه حوزه «مردم نسبت به مردم، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت » شامل شود.
٥. اصل ١٥٦ بيانگر وظايف قوه قضاييه مي باشد. در بندهاي ٤ و ٥ آن آمده است : (٤) «کشف جرم و تعقيب مجازات و تعزير مجرمين و اجراي حدود و مقررات مدون جزايي اسلام » (٥) «اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح مجرمين ». بر اساس اين اصل ، بخشي از اقدامات قوه قضاييه نيز در راستاي اهداف مهم امر به معروف صورت مي پذيرد.
نتيجه : امر به معروف و نهي از منکر متکي بر مباني متقن شرعي ، عقلي و حقوقي است و حمايت همه جانبه شرع و عقل و قانون از آن قاعدتا بايد مايه دلگرمي نه تنها مومنان بلکه همه شهروندان جمهوري اسلامي ايران باشد.
يکي ديگر از پيشنهادها ايجاد وزارت خانه اي براي امر به معروف و نهي از منکر بود که توسط آقاي طاهري خرم آبادي مطرح گرديد.
گفتار سوم: منابع (راههاي) شناخت معروف و منکر
در گفتار اول، مفاهيم «معروف و منکر» به لحاظ لغوي و اصطلاحي (فقهي و حقوقي ) بررسي شد
و نتايج زير به دست آمد:
از نظر لغت ، اصلي ترين معناي «معروف »، «شناخته شده» مي باشد و کاربرد رايج آن در «نيک و بد» و «پسنديده و ناپسند» به همين معنا بازمي گردد.
از نظر فقه ، آن چه بر شايستگي و پسنديدگي آن توسط شرع يا قانون مورد تاييد شرع، تصريح شده باشد، «معروف» و آن چه از سوي شرع يا قانون مورد تاييد شرع، ناشايست و ناپسند معرفي گردد، «منکر» مي باشد.
ازنظر حقوق، معروف و منکر عبارت اند از هر فعل يا ترک فعلي که در قوانين و مقررات مورد امر قرارگرفته و يا از آن منع شده باشد.
از آن جا که امر به معروف و نهي از منکر متوقف بر «شناخت معروف و منکر» مي باشد، بايد به اين پرسش مهم پاسخ داد که تعيين معروف ها و منکرها در صلاحيت چه مرجعي است . به عبارت ديگر تشخيص و تعيين کداميک از عناصر زير مي تواند ملاک در معرفي معروف يا منکر باشد؟ اين عناصر عبارتند از عقل ، سيره عقلا، قانون، وجدان، فطرت يا شريعت ؟
هريک از گزينه ها، برخي از ايده ها، گفتارها و رفتارها را خوب و برخي را بد مي دانند. از آن جا که ترديدي در حجيت «شرع» نداريم ، اکنون با مروري بر منابع احتمالي پيش گفته ، ابتدا رابطه آنها را با شرع بررسي و سپس ملاحظاتي را که در خصوص «شرع» وجود دارد بيان خواهيم کرد:
يکم . رابطه شرع با عقل :منظور از عقل ، عقل عملي است [۱۷۲]حکم به حسن عدل و قبح ظلم و نيز نيکويي مصاديق عدل (شجاعت ، کرم، علم و...) وزشتي مصاديق ظلم (دروغ، سرقت ، سخن چيني و...) از سوي همين عقل صادر مي شود. به اعتقاد راغب اصفهاني : معروف هر عملي است که از راه عقل يا شرع نيکويياش شناخته شده باشد، و منکر هر کاري است که به واسطه عقل يا شرع نيکويي اش انکار شده باشد». [۱۷۳]
عقل حجت خدا بر مردم و پيامبر درون است.
هشام بن حکم از امام موسي بن جعفر (عليه السلام) روايت مي کند که فرمود:
خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجتي ظاهر و آشکار و حجتي باطن و پنهان، حجتي که آشکار است پيامبران وحجتي در باطن که عقل هاي مردم است. [۱۷۴]
بر همين اساس، مستقلات عقليه در علم اصول مطرح مي باشد، يعني احکامي که از سوي عقل به طور مستقل و بدون انضمام حکم شرعي در مقدمات آن، صادر مي شود. احکام زير را مي توان احکام صادره از سوي عقل دانست : اموري چون عدالت ، دفاع از شرافت و حيثيت ، سپاسگزاري در قبال نعمت ، امانتداري، وفاي به عهد، و کمک به نيازمند به حکم عقل ، خوب و معروف اند و اموري چون ظلم ، تجاوز به حقوق ديگران، جهل و بي سوادي، خيانت ، جنايت و دروغ، به حکم عقل ، زشت و منکرند و به همين دليل است که مردم به خاطر داشتن عقلشان، مورد مؤاخذه و بازخواستقرار ميگيرد.باتوجهبهاينمقدمهبهسراغ قضيه «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع»مي رويم . آيا مفاد اين قضيه که بيانگر ملازمه ميان حکم عقل و حکم شرع است ، صحيح مي باشد؟ اين ملازمه مبتني بر آن است که عقل ،حجت شرعي است و حکم عقل ، عادلانه است و محال است که «شرع » از عدالت نهي کند بنابر اين هرگاه عقل ،امر به چيزي کند محال است که شرع از آن نهي کند همان گونه که اگر عقل نهي از چيزي نمايد محال است شرع به آن امر کند.
البته به اين نکته بايد توجه نمود در چنين مواردي نقش عقل ، چيزي جز کشف حکم شارع نيست . «فرمان صرفا از سوي خداوند صادر مي شود و «حکم » فقط داراي يک منشا است . البته «حکم الاهي » گاه از سوي رسولان ظاهري (پيامبران) به انسانها ابلاغ مي شود و گاه همان حکم از سوي رسول باطني (عقول انسانها) براي آنان آشکار مي گردد و در هر صورت «حکم الاهي کشف مي شود چه از طريق وحي و چه از طريق عقل ». [۱۷۵]
در زمينه احکام عقل بايد توجه نمود که احکام عقلي برپايه تصورات محدود صادر مي شوند.
آگاهي هاي شارع مقدس -که مطلع بر اسرار است - به مراتب از آن چه عقل درک مي کند بيشتر مي باشد. با اين وجود، زماني که عقل در افق محدود خود، بر اساس مصلحت يا مفسده اي که تصور کرده است ، امر و نهي مي کند، شرع چه بسا جهات ديگري را که عقل از آن غافل بوده درک کرده و به چيزي غير از آن چه عقل رسيده، حکم کرده است ؛ بدين ترتيب هميشه ميان حکم عقل و حکم واقعي شرع همسويي وجود ندارد.
همان گونه که در گذشته يادآور شديم ميتوان حجيت احکام عقلي را با همه محدوديتهاي آن پذيرفت . بدين ترتيب اگر منظور از قضيه «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» تساوي حکم عقل با حکم واقعي شرع در مورد به مورد احکام عقلي است ، چنين چيزي قابل اثبات نيست و در نتيجه چنين ملازمه اي باطل خواهد بود. اگر منظور از قضيه «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» اثبات حجيت احکام عقلي از سوي شرع است و حجيت در اين جا به معناي معذوريت و نوعي تاييد کلي و في الجمله نسبت به احکام عقلي است نه تاييد جزيي و بالجمله ، چنين ملازمه اي قابل قبول و صحيح مي باشد؛ يعني به هنگام سکوت کتاب و سنت در اين امور، بهترين گزينه براي ما عمل بر طبق حکم عقل است هرچند در عالم واقع چه بسا حکم خداوند متفاوت از چيزي باشد که عقل آدميان بدان رسيده است . به تعبير ديگر اين حجيت ، حجيت در مقام اثبات است نه در مقام ثبوت.
بهترين نمونه اي که براي محدوديت احکام عقل عملي مي توان در موضوع محل بحث مثال زد اختلاف متکلمان و فقيهان در وجوب عقلي امر به معروف و نهي از منکر است [۱۷۶]. بيشتر اين بزرگواران، وجوب عقلي را منکر شده و گروه کمتري آن را پذيرفته اند و جالب اين جاست که موافقان و مخالفان، براي اثبات نظر خويش به استدلال عقلي روي آورده اند. وقتي در اصل وجوب عقلي اين فريضه با چنين وضعيتي مواجهيم در تشخيص مصاديق که بالغ بر هزاران و بلکه صدها هزار مي شود چه وضعي خواهيم داشت ؟ بر روي هر موردي را که دست گذاريم ، چه بسا نسبت به معروف بودن يا منکر بودن آن، احکام عقلي متفاوتي از سوي عاقلان وجود داشته باشد. اينک از کساني که برداشت اول را از قضيه «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» دارند مي پرسيم با وجود اين همه اختلاف نظر در رابطه با معروف ها و منکرها، شرع مقدس کدام حکم عقلي را مورد تاييد قرار داده است ؟!
روشن است که نمي توان پاسخي براي اين پرسش پيدا کرد زيرا در مواردي که نص شرعي وجود ندارد هرچند نمي دانيم نظر واقعي شرع چيست ولي اين را مي دانيم که در هر موردي فقط يک حکم عقلي منطبق با نظر واقعي شرع است و نه همه آنها و چون همه عاقلان نسبت به احکام خودشان مدعي مي باشند هيچ ملاکي براي شناسايي حکم عقلي منطبق با شرع وجود ندارد زيرا ملاک در اين جا يا شرعي است يا عقلي ، صورت اول خلاف مفروض است زيرا فرض ما در مواردي است که نصشرعي وجود ندارد. صورت دوم نيز مستلزم تسلسل است زيرا اگر بخواهيم ملاک قضاوت را عقل قراردهيم همان مشکل پيشين که اختلاف نظرات بود اين جا نيز وجود خواهد داشت . بدين ترتيب تنها راهي که باقي مي ماند آن است که به گوييم در مواردي که نص شرعي براي تعيين مصاديق معروف و منکر وجود ندارد، حکم عقل هرکس در تشخيص معروف و منکر صرفا براي او حجت و معتبر است .
امر و نهي نسبت به معروف و منکرهاي عقلي
آنچه گفتيم مربوط به تشخيص معروف و منکرها از سوي عقل و حجيت آنها بود، حال آيا هرشخصي ميتواند بر اساس آن چه را که عقل خودش معروف و منکر تشخيص داده است ، ديگران را امر و نهي کند؟ پاسخ مثبت به اين سئوال مشکل است زيرا با توجه به برداشتهاي عقلاني متفاوت، اين امر باعث بروز اختلاف در جامعه خواهد شد. در اين رابطه آن چه مي تواند راهگشا باشد تصميم گيرهاي عقل جمعي توسط نمايندگان مردم در قوه مقننه خواهد بود.
نتيجه :عقل ، منبع شناخت معروف و منکر براي هر فرد ميباشد ولي نمي توان بر اساس چنين معروف و منکرهاي تشخيص داده شده اي، ديگران را در اجتماع امر به معروف و نهي از منکر کرد.
دوم: رابطه شرع با سيره عقلا و عرف. گاه در مقياسي جهاني ، عقلاي دنيا نسبت به برخي از امور وحدت نظر دارند. آيا سيره و روش آنها را مي توان ملاکي براي معروف بودن و منکر بودن امري دانست ؟ به عنوان مثال چشم پوشي از بعضي منافع شخصي به خاطر مردم، قاعده انصاف، قاعده يد، ممنوعيت غصب و...را مي توان احکامي عقلايي در ميان مردم دنيا به شمارآورد. عرف [۱۷۷]برخلاف سيره عقلا در محدوده کمتري مطرح است . عرف يک منطقه گاه با عرف منطقه ديگر متفاوت است و چه بسا به لحاظ محتوايي نيز در سطحي پايين تر از سيره عقلا قرارگيرد. به عنوان مثال اگر قاعده عدل و انصاف را قاعده اي عقلايي فرض کنيم ، اموري مانند چگونگي خريد و فروش و تعيين اوزان و مقادير و يا کميت و کيفيت احترام به داغديدگان در سطوح مختلف امور عرفي به حساب مي آيند.
احکام عرفي و عقلايي مادامي که نهيي در شريعت نسبت به آنها وجود نداشته باشد، صحيح مي باشند. دليل صحت اين است که چنين احکامي در صدر اسلام در حضور معصومان ساري و جاري بوده و سکوت معصومان به منزله تاييد آنها تلقي مي شده و براي ما حجت بوده است .
حجت بودن آنها به خودي خود سبب کشف حکم شرعي است هرچند منبع اين احکام، عرف يا سيره عقلا باشد. بديهي است اين حجيت شامل احکام عرفي و عقلايي متاخر از عصر معصومان يا احکام عرفي و عقلايي که از سوي شارع نهي شده اند نمي شود، نظير نهي از قياس و غنا و نظاير اين ها.
نتيجه :عرف و سيره عقلا في نفسه نمي تواند به عنوان منبعي براي شناخت معروف و منکر قرار گيرد مگر آن که از سوي شرع مورد تاييد قرار گرفته يا از آن منعي نشده باشد.
سوم: رابطه شرع با قانون. قاعده اي است که توسط مقام صاحب صلاحيت براي تنظيم رفتار مردم در اجتماع وضع شده، الزام آورو داراي ضمانت اجرا است . اگر بخواهيم مشخصا در مورد قوانين جمهوري اسلامي نظر دهيم ، اين قوانين دو دسته اند:
١. قوانيني که بر طبق اصل چهارم [۱۷۸]و اصل نود و ششم قانون اساسي [۱۷۹]به تصويب رسيده اند.
٢. قوانيني که به استناد اصل ١١٢ قانون اساسي [۱۸۰]توسط مجمع تشخيص مصلحت ، مورد تاييد قرارگرفته اند. در اين موارد، مصوبات مجمع نسبت به آنچه مورد اختلاف مجلس وشوراي نگهبان مي باشد، حاکم است . البته اين امر به معناي حاکم بودن اصل ١١٢ بر اصل ٤ نيست زيرا با تامل مي توان دريافت که مصوبات مجمع نيز در حقيقت مخالف با شرع نمي باشند چون دايره موازين اسلام، گسترده بوده علاوه بر احکام اوليه شامل احکام ثانويه و احکام مبتني بر مصلحت جامعه اسلامي نيز مي شود و اين امر از سوي فقهاي بزرگي چون امام خميني مورد تاييد قرارگرفته است .
اينک به اين پرسش بايد پاسخ داد که آيا با تشخيص مصلحت ، ماهيت اشياء تغيير مي يابد. به عنوان مثال اگر بنا به مصالحي ، قانون، معاملات ربوي را در برخي از موارد مجاز اعلام کرد آيا ماهيت ربا که يک منکر اقتصادي است تغيير يافته و بنابر اين ديگر نمي توان به آن منکر گفت ؟ به نظر مي رسد چنين معاملات ربوي را در وضعيت جديدشان هرچند نمي توان «منکر» دانست اما با توجه به حساسيت اوليه شرع مقدس «معروف» نيز نخواهند بود. به تعبير ديگر، با وضعيت جديد، تحريم ، تبديل به تجويز شده است و ما نمي توانيم در چنين مواردي از ترخيص اظطراري، تشويق و ترغيب شرع را آن گونه که نسبت به «معروف ها» وجود دارد در موضوع مورد بحث به دست آوريم . البته نمي توان براي همه معروف ها و منکرهايي که در وضعيت هاي خاص قرارمي گيرند حکم واحدي صادرکرد و چه بسا در برخي موارد بتوان تبديل ماهيت را پذيرفت و در نتيجه اعلام نمود که علاوه بر معروف و منکر به حکم اولي ، معروف و منکر به حکم ثانوي نيز خواهيم داشت .
با توجه به مکانيسم تعريف شده در نظام قانون گذاري جمهوري اسلامي که مورد تاييد ولي فقيه قرارگرفته است ميتواننسبت به مشروعيت قوانين مصوب اطمينان حاصل نمود. البته پيشتر اشاره کرديم که مشروعيت قوانين نبايد به گونه اي تفسيرگردد که به منزله تساوي حکم شرع باقانون مصوب تلقي گردد. وقتي مي گوييم قوانين جمهوري اسلامي ايران مشروع اند بدين معناست که اين قوانين حجيت داشته و وظيفه فعلي افراد جامعه عمل بر اساس آن مي باشد. با اين وجود، هيچ کس نمي تواند ادعاکند همه قوانين مصوب، انطباق با احکام واقعي الاهي دارند.
نتيجه :قوانين مصوب، هرچند خاستگاهي شرعي نداشته باشند (مثلا برگرفته از عقل جمعي ، عرفها، ضرورتها و مصلحت هاي جامعه باشند) در وضعيت کنوني از وجاهت شرعي برخوردارند. به ديگر سخن ، حتي اگر احکام عقلي يا عقلايي يا عرفي في نفسه قابليت استناد نداشته باشند در صورتي که فرايند مجلس ، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت را طي کنند، مشروعيت خواهند داشت .
چهارم. رابطه شرع با فطرت.خداوند انسان را به گونه اي آفريده است که در سرشت خود «زشتي و زيبايي » و «خوبي و بدي» را تشخيص ميدهد. آگاهي فطري، نوعي خودآگاهي دروني است . اين آگاهيها اکتسابي و بيروني نيستند. در اصل مجهز بودن انسان به فطرت که نوعي خودآگاهي دروني است ترديدي وجود ندارد. قرآن از الهامات فطري سخن گفته است : و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها. [۱۸۱](سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد. سپس پليدکاري و پرهيزگارياش را به آن الهام کرد). اين آيه بيانگر آن است که خداوند به نفس انسان، زشتيها و پاکيها را الهام کرده و شناخت خوب و بد را در قلب هر کس قرار داده است . انسانها ذاتا طالب خوبيها و زيبائيها و متنفر از پستيها و زشيتهايند و با فطرت خود توان درک خوبي ، کمال و زيبايي را دارند. امام کاظم در بيان يکي از معجزات پيامبر مي فرمايد يکي از اصحاب پيامبر به نام «وابصه » خدمت پيامبر رسيد و خواست از همه موارد «بر» و «اثم » سؤال کند. پيامبر فرمود: بگويم چه ميخواهي بپرسي يا خود مي پرسي ؟ عرض کرد: بفرماييد، فرمود: آمده اي تا از «نيکي » و «گناه» بپرسي، سپس پيامبر دست خود را به سينه وي زد و فرمود اي وابصه ! نيکي همان است که نفس و سينه انسان بدان اطمينان داشته باشد و گناه چيزي است که قلب نسبت به آن ترديد دارد... [۱۸۲] اين روايت در منابع اهل سنت نيز نقل شده و در ذيل آن آمده است که : پيامبر دستش رابه سينه وي زد و فرمود اي وابصه از قلب خودت سؤال کن ، از خودت بپرس ... [۱۸۳]
روايت گوياي آن است که خداوند شناخت خوب و بد را در قلب هر کس قرار داده است.
از سوي ديگر احکام دين و شريعت احکام مبتني بر فطرت اند. فأقم وجهک للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها [۱۸۴] (پس روي خود را با گرايش تمام به حق ، به سوي اين دين کن ، با همان سرشتي که خدا مردم را بر آن سرشته است ).اين امر در مورد معروف و منکرها نيز صادق خواهد بود. با همه امتيازي که فطرت در شناخت معروف و منکر دارد، دست کم از دو جهت آسيب پذير است :
يک. شرايط و اوضاع جامعه بر فطرت پاک انسانها تاثيرگذار است و اين واقعيت را نمي توان را ناديده گرفت ؛ بعثت پيامبران الهي براي بيدار کردن و پالايش همين فطرت الهي از غبارهاي محيط و سنتهاي نادرست بوده است .
دو.فطرت انساني گرچه جوياي خوبي ها و زيبائي هاست و گرچه در تشخيص آنها نيز در بسياري از موارد موفق مي باشد اما در تعيين موارد جزيي و تشخيص حد و مرزها ناتوان و نيازمند کمک عقل يا شرع مي باشد.به تعبير ديگر مشکلي که در معرفي فطرت به عنوان منبعي براي شناخت معروف و منکر وجود دارد، ضابطه مند نبودن آن است . اموري که ما آنها را فطري مي ناميم نوعا اموري کلي هستند که قابليت قبض و بسط دارند. چه بسا برخي شايستگي و خوبي چيزي را فطري بدانند در حالي که در قضاوت ديگران چنين نباشد. شايد به همين دليل است که وجدان و فطرت در شمار ادله اربعه شرعي قرارنگرفته اند.
نتيجه .فطرت خالص و بي شائبه که تحت تاثير عوامل بيروني قرارنگرفته مي تواند منبعي براي شناخت معروف و منکر باشد و اين تنها در مواردي است که نوع انسانها بر فطري بودن امري توافق داشته باشند.
پنجم . شريعت .پس از بررسي منابع احتمالي ، اينک به بررسي «شرع» به عنوان اصلي ترين منبع و راه شناخت امر به معروف و نهي از منکر مي پردازيم . براي احکام صادره از سوي شرع مقدس اسلام، مي توان به وجوب نماز، روزه، حج ... مثال زد. اشاره به اين دسته از احکام بدان جهت است که قابل درک توسط عقل يا عقلا يا عرف يا فطرت نمي باشند. در اين رابطه ، تامل در چند
نکته بايسته است :
١.مراد از شرع ، يا ضروريات شرعي است مثل وجوب نماز، روزه، زکات، حجاب و حرمت شرب خمر و زنا (به تعبير ديگر برخي از معروف و منکرها جزو بديهيات شرعي هستند) و يا ناظر به نظريات شرعي است . در صورت دوم احتمال اختلاف فتوا ميان صاحب نظران وجود دارد. در همين صورت گاه معروف و منکر جنبه فردي دارد و گاه بعد اجتماعي . اگر خصيصه فردي داشته باشد آن چه ملاک عمل براي مکلف مي باشد فتواي مرجع تقليد اوست به عنوان مثال اگر مرجع تقليدي تراشيدن ريش را منکر و حرام نمي داند و ديگر مراجع در اين زمينه احتياط کرده و يا فتوا به حرمت داده اند، اين عمل براي مقلدان آن مرجع منکر محسوب نمي شود و ديگران نيز نبايد وي را نهي کنند. آري در مواردي که معروف هاو منکرها بعد اجتماعي دارند، و در راي فقيهان
اتفاق نظري وجود نداشته باشد گزينه هاي پيش رو عبارتند از:
يک. تبعيت هر مقلد از فتاواي مرجع خود؛
دو .تبعيت همگان از فتاواي يک مرجع تقليد در تشخيص معروف و منکرهاي اجتماعي ؛سه .تبعيت از راي اکثريت فقيهان؛چهار. تبعيت از راي ولي فقيه .
سه گزينه اول قابل مناقشه اند. زيرا صورت اول در بسياري از موارد موجب هرج و مرج و به هم ريختن نظم اجتماعي مي شود. در صورت دوم، فرض براين است که هر مقلدي مرجع تقليد خود را از ديگر مراجع اعلم مي داند و در اين صورت، توافق بر راي يک مرجع تقليد اعلم امکان پذير نيست . صورت سوم نيز که مقلدان وظيفه داشته باشند در موارد اختلاف ميان فقيهان،راي اکثريت را ملاک عمل قراردهند اساسا در فقه شيعه پذيرفته نشده است زيرا اکثريت دليل بر حقانيت نيست .
بدين ترتيب منطقي ترين گزينه ، ملاک قراردادن راي ولي فقيه خواهد بود. ترجيح راي فقهي ولي فقيهبر راي فقهي ديگران به خاطر دارا بودن امتياز ولايتو اشراف اطلاعاتي نسبت به امور اجتماعي مي باشد. «شناخت معروف و منکر در بسياري از موارد بخصوص موارد مربوط به تلاشهاي اجتماعي معمولا از حدود آگاهيهاي فردي فراتر مي رود؛ امکانات معلوماتي اشخاص براي شناخت معروف از منکر در بسياري از موارد کافي نيست تنها رهبري است که با آن ديد بالا و با اطلاعاتي که از هر گوشه جمع مي شود و آنجا زير و زبر و موازنه مي شود، مي تواند بگويد امروز اين کار مصلحت است ، لازم است ، معروف است ، انجام بدهيد؛ فردا در مورد همان کار ميگويد مصلحت نيستف منکر است ، انجام ندهيد» . [۱۸۵]
٢.از اختلافات فتوايي فقيهان که بگذريم ، موضوع احکام حکومتي صادره از سوي ولي فقيه نيز لازم است مورد توجه قرارگيرد. احکام حکومتي ، احکامي است که حاکم اسلامي براي اداره جامعه صادر مي کند و لازمه ولايت است و در نوع خود مي تواند طيف وسيعي از امور اجتماعي را دربرگيرد. آيا اين احکام مي توانند منبعي از منابع شناخت معروف و منکر تلقي گردند؟ مي توان پرسش را اين گونه مطرح کرد که جايگاه احکام حکومتي [۱۸۶]صادره از سوي حاکم اسلامي در
٣.اگر در مواردي راي فقهي ولي فقيه با آن چه قانون مقرر کرده است مغايرت داشته باشد به عنوان مثال اگر در نظر ولي فقيه چيزي معروف يا منکر است در حالي که قانون آن را معروف يا منکر نمي داند چه بايد کرد؟. به نظر مي رسد مادام که راي به عنوان نظريه فقهي مطرح باشد و نه حکم حکومتي ، آن چه در قانون آمده است مقدم مي باشد.
نتيجه :از نظر شرعي در موارد اختلاف فتوا ميان صاحب نظران، اگر معروف يا منکر مورد اختلاف، جنبه فردي داشته باشد، فتواي هر مرجع تقليد براي مقلدانش ملاک عمل خواهد بود. اگر معروف هاو منکرها بعد اجتماعي داشته باشند، راي فقهي ولي فقيه و حاکم اسلامي بر ساير فقيهان مقدم بوده و ملاک عمل قرارخواهدگرفت . اين تقدم در مورد احکام حکومتي در زمينه«معروف و منکر» روشن تر مي باشد و تبعيت از آن شامل مراجع تقليد نيز مي باشد.
چکيده و نتيجه مطالب فصل اول:
١.معناي اصلي «معروف » و «منکر» در لغت ، «شناخته شده » و «ناشناخته » مي باشد. کاربرد رايج اين دو واژهدر «نيک و بد» و «پسنديده و ناپسند» نيز به همين معناي اصلي بازمي گردد.
٢.عناوين سه گانه «دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر» که قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آنها را وظيفه اي همگاني دانسته ، همان عناويني هستند که در آيه ١٠٤ سوره آل عمران از مومنان مطالبه شده اند [۱۸۷]. منظور از «خير» هر کار پسنديده اي است و از نظر مفهومي و مصداقي با «معروف » يکي است ؛ وظيفه شرعي مومنان و مسئوليت قانوني مردم در اين رابطه ، ابتدا دعوت به انجام امور نيک وپسنديدهو سپس امر به آنها و نهي از انجام امور ناپسند و ناشايست مي باشد. به نظر مي رسد «دعوت به خري » ماهيتي تعليمي دارد در حاليکه شمول «امر به معروف و نهي از منکر» به مورد تعليم نا آگاهان، نه براساس مفهوم لغوي يا اصطلاحي آن بلکه با توجه به ملاک امر به معروف مي باشد.
٣.«دعوت به خ ري» و «امر به معروف» به دو دليل ، مساوي با «نصيحت » نيستند: «نصيحت ، خيرخواهي خالصانه در گفتار و رفتار مي باشد. هر نصيحتي را مي توان دعوت به خري ناميد ولي هر دعوت به خ ريي، نصيحت نيست [۱۸۸]چون اخلاص در آن شرط نمي باشد. از سوي ديگر نصيحت مؤمن در هر شرايطي حتي اگر بدانيم تأثيري هم نخواهد داشت ، مطلوب و شايسته است در حالي که يکي از شرايط وجوب امر به معروف و نهي از منکر، «احتمال تأثير» مي باشد.
٤.« معروف و منکر» را از نظر فقهي مي توان اين گونه تعريف کرد: آن چه بر شايستگي و پسنديدگي آن، توسط شرع يا قانون مورد تاييد شرع، تصريح شده باشد، «معروف» و آن چه از سوي شرع يا قانون مورد تاييد شرع، ناشايست و ناپسند معرفي گردد، «منکر» مي باشد.
قلمرو معروف و منکر حقوقي در مقايسه با معروف و منکر فقهي ، مضيق مي باشد زيرا حقوق، با الزامات سر و کار دارد نه با مستحبات و مکروهات.
٥.گرچه «امر» به لحاظ مفهومي شامل اقدام عملي نمي شود ولي به قرينه مقابله چون در کنار
«نهي » مطرح است و اين واژه هم در لغت و هم در فقه از نظر مفهومي توسعه داشته و «نهي از منکر» نهي عملي را نيز دربر مي گيرد، امر به معروف نيز همين گونه خواهد بود بويژه با توجه به اين نکته که فقها در بحث از مراتب امر به معروف و نهي از منکر، سومين مرتبه آن را امر و نهي عملي برشمرده اند.
٦. «امر و نهي » نه در لغت و نه در فقه و نه در حقوق، مشروط به استعلا و ضرورت تفوق امر و نهي کننده يا احساس تفوق در برابر امر و نهي شونده، نيست .
٧.اصطلاح امر به معروف و نهي از منکر از نظر فقهي ، در دو معناي عام و خاص به کار مي رود: در معناي عام، شامل آموزش واجبات و محرمات به فرد يا افراد، امر و نهي قلبي ، زباني و عملي آنها نسبت به واجبات و محرمات، قضاوت، اجراي حدود و حتي جهاد در راه خدا مي شود. ولي در معناي خاص عبارت است از «واداشتن مردم به هر فعل يا بازداشتن آنان از هر فعلي که در شرع يا قوانين و مقررات تاييد شده از سوي شرع،مورد امر قرارگرفته يا از آن منع شده باشد».
٨. با توجه به گستردگي دايره حريم خصوصي در اسلام و ممنوعيت اموري چون تجسس ، تفتيش ، فاش کردن عيوب ديگران، استراق سمع ، و ورود بدون اجازه به منزل ديگران، نمي توان چنين اقداماتي را به بهانه امر به معروف و نهي از منکر انجام داد حتي اگر معروف هايي ترک و منکراتي انجام شوند.
٩.از آن جا که امر به معروف و نهي از منکر، تنها در موردي است که انسان به صورت طبيعي با منکري مواجه شود نه آن که به دنبال کشف منکر باشد، با «نظارت » هاي رسمي که عامدانه و گاه مخفيانه همراه با تجسس صورت مي پذيرد متفاوت خواهد بود. اگراز واژه نظارت براي امر به معروف و نهي از منکر استفاده شود، منظور، نظارتهاي غير رسمي و مردمي مي باشد.
١٠. به رغم مشابهت هايي ميان امر به معروف و نهي از منکر با«نقد و انتقاد»، تمايزاتي نيز ميان اين دو وجود دارد:مورد نقد، به طور معمول زير ذره بين قرار مي گيرد در حالي که در امر به معروف و نهي از منکر ما مجاز نيستيم گفتار و رفتار مردم را زير نظر داشته باشيم . هدف اصلي از امر به معروف و نهي از منکر اصلاح فرد و جامعه است در حالي که در انتقاد ضرورتا چنين هدفي وجود ندارد
١١.با عنايت به ملاحظات پيش گفته ، منظور از «دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اي است همگاني ...» در اصل هشتم را اين گونه مي توان تبيين کرد که : «دعوت افراد به امور پسنديده (در ابتدا و سپس ) امرکردن مردم به هر فعل يا نهي کردن آنان از هر فعلي که در شرع يا قوانين و مقررات تاييد شده از سوي شرع،مورد امر قرارگرفته يا از آن منع شده باشد، با توجه به رعايت حريم خصوصي افراد، وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ».
١٢.امر به معروف و نهي از منکر متکي بر مباني شرعي ، عقلي و حقوقي است . از نظر شرعي ، دلالت آيات و روايات بر وجوب امر به معروف و نهي از منکر، به گونه اي است که فقها آنها را نه تنها واجب بلکه از ضروريات اسلام دانسته اند.
١٣.قاعده لطف ، ضرورت جلب منفعت و دفع ضرر و نيز لزوم جلوگيري از معصيت ، مي توانند مبناي حکم عقل بر وجوب امر به معروف و نهي از منکر باشند.
١٤.مبناي حقوقي لزوم امربه معروف و نهي ازمنکر با توجه به برخي اصول قانون اساسي عبارت است از: اصل پنجاه و ششم ، بند يک و هشت اصل سوم و اصل هشتم .
١٥.از نظر شرعي در موارد اختلاف فتوا ميان صاحب نظران، اگر معروف يا منکر مورد اختلاف، خصيصه فردي داشته باشد، فتواي هر مرجع تقليد براي مقلدانش ملاک عمل خواهد بود ولي در معروف ها و منکرهاي اجتماعي ، راي فقهي ولي فقيه و حاکم اسلامي بر ساير فقيهان مقدم بوده و ملاک عمل قرارخواهدگرفت . اين تقدم در مورد احکام حکومتي در زمينه«معروف و منکر» روشن تر بوده و تبعيت از آن شامل مراجع تقليد نزي مي باشد.
١٦.در مواردي که نص شرعي براي تعيين مصاديق معروف و منکر وجود ندارد، عقل هرکس در تشخيص معروف و منکر براي او حجت و معتبر است ولي همان گونه که در معروف و منکر هاي اجتماعي محل اختلاف، راي هر مرجع تقليدي نمي تواند ملاک عمل قرارگيرد در اين جا نيز به
طريق اولي راي عقل فردي را نمي توان ملاک براي امر بهمعروف و نهي از منکر در يک نظام اجتماعي دانست زيرا با توجه به برداشتهاي عقلاني متفاوت، اين امر باعث بروز اختلاف در جامعه خواهد شد.
١٧.عرف و سيره عقلا نيز به خودي خود، نمي توانند به عنوان منبعي براي شناخت معروف و منکر قرار گيرند مگر آن که از سوي شرع مورد تاييد قرار گرفته باشند.
١٨.احکام عقلي يا عقلايي يا عرفي ، هرچند في نفسه قابليت استناد نداشته باشند در صورتي که فرايند مجلس ، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت را طي کنند، مشروعيت خواهند داشت و بنابر اين قوانين مصوب يکي از منابع مهم در تعيين و تشخيص معروف و منکر مي باشند.
فصل دوم: نظارت مردم بر یکدیگر
(قلمرو شرعی، قلمرو قانونی و شیوههای اجرایی)
مقدمه:
گرت نهی منکر برآید ز دست
نشاید چو بی دست و پایان نشست [۱۸۹]
اصل هشتم قانون اساسی، به عنوان اولین محور، امر به معروف و نهی از منکر را وظیفهای «همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر» برشمرده است. روشن است که نظارت مردم بر یکدیگر، گستردهترین، موثرترین و کم هزینهترین اصلاحات مردمی را به دنبال خواهد آورد. تردیدی نیست که به سازی جامعه زمانی به خوبی صورت میپذیرد که از پشتوانه فراگیر مردمی برخوردار باشد. باور به وجوب شرعی و تکلیف انگاری نظارت عمومی در کنار حمایتهای قانونی، شبکه بسیار گستردهای از آحاد مردم را بوجود آورده و به حرکت واداشته، سالم سازی فضای عمومی، نشاط و پویایی را به جامعه ارزانی خواهد داشت.
یکی از مسائل مهم، بررسی رابطه «امر به معروف» یا «نظارت عمومی» با «آزادی» است. این گونه اقدامات گرچه محدودیتهایی را برای آزادی افراد بوجود میآورد ولی اگر در قبال آن امتیاز بیشتری به فردی که آزادیش محدود شده بدهد، مطلوب و پذیرفتنی است. به عنوان مثال نظارت پلیس یا دوربینهای موجود در بزرگراهها سبب کاهش سرعت و این کاهش، سبب افزایش امنیت جانی و مالی سرنشینان خودروها میشود. در این جا دو حق آزادی و امنیت در برابر هم قرارمی گیرند. اگر راننده آزاد باشد با هر سرعتی که میخواهد رانندگی کند امنیت خود و دیگران را به مخاطره میافکند و اگر نظارت مؤثر وجود داشته باشد، آزادی رانندگان محدود ولی امنیت آنان تأمین میشود. نظارت پلیس معنایی جز تقدم حق امنیت بر حق آزادی ندارد. این تقدم را همه قبول دارند ولی به هر دلیلی برخی چندان راضی به اعمال آن نیستند ولی پلیس با در نظر گرفتن امنیت و اعمال قانون نشان میدهد که اهمیت امنیت از رضایت افراد بیشتر است.
موضوع نظارتهای دولتی یا مردمی بر روی گفتار و رفتار اشخاص نیز از همین قبیل است .۲۰۹این نظارتها به طور طبیعی برای آزادی برخی افراد محدودیتهایی را ایجاد میکند اما باید دانست که در همه نظامهای حقوقی محدودیتهای پذیرفته شدهای برای آزادی وجود دارد. بند دوم ماده بیست و نهم اعلامیه جهانی حقوق بشر مقرر میدارد که: «هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود فقط تابع محدودیتهایی است که به وسیله قانون و منحصراً به منظور تأمین، شناسایی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت صحیح مقتضیات اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط یک جامعه ی دمکراتیک وضع گردیده است». این گونه نظارتها از آن جا که نسبت به آزادی افراد ایجاد محدودیت میکند، برای آنان خوشایند نیست ولی نتیجهای را که در اختیار آنان میگذارد ارزشی افزون تر از رضایت آنان دارد. آیا در چنین مواردی فرد میتواند بگوید که چرا دیگران برای من تصمیم میگیرند و در کار مربوط به من دخالت میکنند؟
امروزه تقریباً بر روی عناوینی چون امنیت ملی، نظم عمومی و اخلاق حسنه به عنوان حدود آزادیهای فردی توافق وجود دارد گرچه قبض و بسط این عنوانها در نظامهای مبتنی بر اندیشههای لیبرالیستی در مقایسه با نظامهای الاهی متفاوت است. تفاوت بر سر موارد محدودیتهای توجیه پذیر و توجیه ناپذیر در سه حوزه امنیت ملی، نظم عمومی و اخلاق حسنه به تفاوت در تعریف و برداشت ما از این سه حوزه و نیز اختلاف نظر در برداشت از «کرامت انسان» برمی گردد. در آغاز مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: «شناسایی کرامت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان، اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان تشکیل میدهد».
۲۰۹البته در دو مرحله از مراحلامر به معروف و نهی از منکر که قلبی و لسانی است، امر و نهی، محدود کننده آزادی افراد نمیباشد چرا که فرد امر شونده یا نهی شونده همچنان میتواند آن گونه که میخواهد عمل نماید.
بند ۱همین اعلامیه میگوید: «تمام انسانها آزاد و در کرامت و حقوق برابر زاده شدهاند. همه دارای عقل و وجدان میباشند و باید نسبت به یکدیگر مانند برادر رفتار کنند.» [۱۹۰]
در فرهنگ اسلام کرامت انسان توسط خداوند به وی اهدا شده است: «لقد کرمنا بنی آدم». [۱۹۱]
هم دولت اسلامی و هم افراد وظیفه دارند حرمت انسان را پاس داشته و برای حفظ کرامت وی تلاش کنند. سهم عمدهای از این پاسداری را قوانین اسلام برعهده گرفتهاند؛ حتی پی ریزی برخی از قوانین کیفری اسلام نظیر «حدود» به همین منظور صورت گرفته و برای جلوگیری از بی حرمتی به انسان است.
از آنجا که بسیاری از حقوق و آزادیهای به رسمیت شناخته شده برای انسان در اسناد بینالمللی حقوق بشر، مبتنی برکرامت وی میباشد، آیا میتوان پذیرفت که برخی از آزادیها این شرافت و کرامت را در معرض تهدید قراردهند؟ در این صورت این فرزند (آزادی) به جنگ با پدر (کرامت) برخاستهاست.
اگر ارزش و شرافت انسان مبنای بسیاری از آزادیها و حقوق بنیادین وی میباشد در مواجهه با فرد یا افرادی که این شرافت را به مخاطره افکنده و یا به بازی گرفتهاند چه باید کرد؟ این مسئله به نظر میرسد فراتر از لزوم تعدیل آزادیهای افسارگسیخته و شرافت برانداز به خاطر صیانت از سلامت اجتماعی و عفت عمومی -که همگی بعد اجتماعی دارند- میباشد؛ چه بسا برخی از لیبرالیستها هم در این حوزه موافق با مهار چنین آزادیهایی باشند. پرسش مهمی که وجود دارد این است که اگر کسی نمیخواهد با شرافت دیگران بازی کند و رفتار او نیز تأثیر منفی بر جامعه ندارد آیا میتواند شرافت شخصی خودش را به بازی بگیرد؟ آیا دیگران مجازند که او را از انجام رفتاری که با ارزش و شرافت ذاتی انسان (از آن جهت که انسان است و نه از آن جهت که در جامعه است) مغایرت دارد بازدارند؟ اگر آزادی او برگرفته از این ارزش ذاتی است، به حکم عقل، این آزادی نمیتواند خود برانداز باشد زیرا به هرمیزانی که شرافت انسانی آسیب ببیند، آزادی انسان آسیب خواهد دید. اگر بناست تعدیل خردمندانهای نسبت به خودمختاری انسان صورت گیرد در این جهت تفاوتی میان وارد شدن ضربه به شرافت انسانی فرد یا جامعه وجود ندارد و در هر دو مورد باید به دفاع از «شرافت انسان» برخاست. اینک روشن میگردد که چرا در فرهنگ اسلام، امر به معروف و نهی از منکر به صورت مطلق مورد توجه و تأکید قرارگرفته است، چه ضرر عمل فرد، متوجه جامعه باشد و چه متوجه شخص وی. بدین ترتیب در این فریضه دینی هم مصلحت فرد و هم مصلحت اجتماع به صورت توامان در نظر گرفته شده است. نکتهای که نوعاً مورد غفلت واقع شده تأمل در منشأ شرافت انسان است؟ آیا انسان به خاطر آن که در مقایسه با دیگر حیوانات، قدرت تعقل دارد، دارای شرافت ذاتی است؟ و چون این شرافت، ذاتی است لازمه آن، دائمی و همیشگی بودن است ؟. در این که انسان در مقایسه با سایر موجودات، در طبیعت خلقت خویش، ارزش و شرافت دارد بحثی نیست. اما این امر به صورت یک «استعداد»، ویژه انسان قرارداده شده است. رویش و افزایش این کرامت و شرافت امری کاملاً اکتسابی است که تحت تأثیر اندیشه و عمل انسان قراردارد.
از سوی دیگر افکار و اعمال آدمی، گاه چنان هویت انسانی او را نشانه میگیرد که دیگر هیچ نشانی از انسانیت در او یافت نمیشود. در تاریخ کم نبودهاند انسانهایی که هیچ حیوانی در درندگی و حیوان صفتی همپای آنان نبوده است. آیا میتوان از کرامت انسانی و ذاتی افرادی چون هیتلر و صدام سخن گفت. اساساً کرامت منهای اخلاق و معنویت، امری موهوم و بی معنا خواهد بود. اگر این پشتوانه از بشر گرفته شود چه چیزی برای او میماند که نقطه تمایز اصلی میان او و حیوانات باشد؟ امتیاز عقل؟ همین عقل میتواند ابزاری برای جنایت و خیانت بیشتر گردد زیرا چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا. آیا میتوان جنایتکاران تاریخ را که معمولاً از ضریب هوشی بالایی برخوردار بودهاند افراد شریف و دارای کرامت به شمار آورد؟
بدین ترتیب اگر این سخن درست است که «هرکس حق دارد از زندگی، امنیت طبیعی و سلامت و بهداشت جسمانی بهرهمند گردد و دیگران موظف به محترم شمردن این حق اند»، این سخن نیز درست خواهد بود که «هرکس حق دارد از حیات معنوی، امنیت اخلاقی و عدم فساد و تباهی در جامعهای که در آن زندگی میکند بهرهمند گردد و دیگران موظف به رعایت این حق و نظارت نسبت به آنند». این همان چیزی است که توجیه کننده امر به معروف ونظارت مردمی از نظر شرعی و قانونی است.
با عنایت به آنچه گفته آمد، تحقق درست و شایسته نظارت مردمی، مستلزم شناسایی قلمروهای شرعی و قانونی و نیز شیوههای اجرایی آن میباشد. یکی از پرسشهای اساسی در زمینه امربه معروف و نهی ازمنکر آن است که انجام این وظیفه در چه محدوده و قلمروی روا و در چه محدودهای نارواست. به عبارت دیگر آیا امر به معروف و نهی از منکر از نظر شرعی و قانونی، به صورت مطلق مطالبه شدهاند یا خیر؟ اگر این مطالبه، مطلق نیست و حد و مرزی دارد، این مرزها کدامند؟ مستندات این محدودیت چیست؟ چه نسبتی میان قلمرو شرعی و قلمرو قانونی امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟ آیا میان موارد شرعی و قانونی همخوانی وجود دارد یا خیر؟ این فصل به دنبال بررسی این محورهای اساسی و بنیادین و نیز شیوههای اجرایی آن است.
گفتار اول. قلمرو شرعی
اسلام هرچند ترویج خوبیها و مبارزه با منکرات را در دستور کار مؤمنان قرارداده و بر انجام آن تأکید ورزیده است اما انجام این وظیفه از نظر شرعی مرتبط با دو موضوع بسیار مهم میباشد. این دو عبارتند از شرایط امر به معروف و مراحل آن. بدون تحقق یا رعایت این شرایط و مراحل، اگر مواجه با ترک واجب یا انجام منکر از سوی افراد باشیم، موظف (و در پارهای از موارد، مجاز) به امر و نهی و مداخله نیستیم و اگر چنین کنیم چه بسا خود مرتکب منکر شدهایم. آگاهی از این شرایط و مراحل، هم برای قانونگذار و هم برای مردم اهمیت فراوانی داشته و گام نخست به شمار میرود. تأمل در این شرایط، هم بیانگر حساسیت موضوع و هم نشانگر دقت نظر فقیهان میباشد. در میان فقهای معاصر، بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران از معدود فقیهانی است که با بررسی فروعات و زوایای مختلف امر به معروف و نهی از منکر فتاوای مهمی را در این زمینه در «تحریر الوسیله» ذکر کرده است. برای پرهیز از تفصیل زیاد تمرکز ما بر آرای امام خمینی خواهد بود هرچند در صورت لزوم به دیدگاههای دیگر فقیهان از جمله فقهای اهل سنت نیز اشاره خواهیم کرد.
یکم. ملاحظات شرعی
پیش از بیان آنچه که مربوط به قلمرو شرعی است، مناسب است نکات زیر نیز مورد توجه قرارگیرد:
۱. امر و نهی برای مسلمانان. مروری بر آیات و روایات در موضوع مورد بحث نشان میدهد کهاین وظیفه متوجه مسلمانان است نه غیر آنان. همه مؤمنان باید امر کننده به معروفها و نهی کننده از منکرها باشند. تعبیر «امت» در آیه۱۱۰ سوره آل عمران [۱۹۲]، و نیز آیه۱۰۴ همین سوره [۱۹۳]، تصریح بهمردان و زنان مومندر انجام این وظیفه در آیه۷۱سوره توبه [۱۹۴]و تأکید بر پیرویمسلماناناز دستور پیامبر به انجام امر به معروف و نهی ازمنکر در آیه۱۵۷ سوره اعراف، [۱۹۵]همگی دلالت بر این دارند که مخاطبان این فریضه، مسلمانان میباشند.
چنین برداشتی نیز از آیه اخیر از سوی برخی از مفسران صورت گرفته است . [۱۹۶] از برخی آیات دیگر نیز میتوان دریافت که انجام این وظیفه دستوری است که صرفاً متوجه مسلمانان است . [۱۹۷]
۲. زنان دوشادوش مردان. قلمرو شرعی موضوع مورد بحث، زنان را همانند مردان دربر میگیرد.
قرآن به صراحت بر همدوشی زن و مرد در انجام این مهم تأکید دارد. «المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة ویطیعون الله ورسوله ...» [۱۹۸]. امیر مؤمنان علی علیه السلام در ارتباط با این آیه، پس از تبیین دلیل تقدم امر به معروف و نهی از منکر بر نماز و زکات، برخی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر را این گونه شمارش میکند: «دعوت به اسلام، رد مظالم، درگیری با متجاوز و ستمگر، تقسیم صحیح ثروتهای عمومی، گرفتن حقوق مالی از آنها که باید بدهند و رساندن آنها به مصارفی که باید در آنها صرف شود» [۱۹۹]با تأمل در موارد شمارش شده از سوی حضرت، روشن میگردد که تأکید قران بر اشتراک زن و مرد در انجام این مسؤولیت، به معنای پذیرش حضور زنان در طیف بسیار وسیعی از امور اجتماعی و سیاسی است. فقهای اسلام نیز که در ابواب و کتابهای امر به معروف و نهی از منکر، شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر را ذکر کردهاند، هیچ جا آن را مختص مردان ندانستهاند.
برخی از دانشمندان اسلامی با تأمل در آیات قرآنی بر این باورند که قرآن در همه مواردی که مردان را مخاطب خود قرارداده، زنان را نیز مخاطب قرارداده همان گونه که در اموری چون ایمان، عمل، علم، تدبر، تفکر، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به خیر، سفارش به حق و صبر، انفاق و هجرت در راه خدا، برخورد یکسانی نسبت به زنان و مردان داشته است . [۲۰۰]
تاریخ اسلام نیز بر این همدوشی و حضور مؤثر زنان مسلمان در صحنههای مختلف اجتماعی و سیاسی گواهی میدهد که اعتراض حضرت فاطمه به حکومت وقت، رفتن به در خانه مهاجران و انصار و اثبات حقانیت علی (ع) یک نمونه از این هاست.
با عنایت به آنچه ذکرشد، امر به معروف و نهی از منکر برای هر مسلمانی با وجود شرایط آن، نه تنها مشروع، بلکه ضروری و واجب میباشد و شرعاً نمیتواند از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کند. ۳. عدم اشتراط عدالت برای امر و نهی کنندگان. هر زن و مرد مسلمانی هرچند که عادل نباشند، با وجود شرایط، باید وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهند. حتی در صورتی که فرد خود ترک واجب میکند یا مرتکب حرامی میگردد بر او واجب است که دیگران را به همان واجب امر و از همان حرام نهی کند. [۲۰۱] این امر نشان میدهد که نظارتهای مردمی در اسلام صرفاً رویکردی اخلاقی ندارند. اگر فرد وظیفهای را که متوجه خود اوست انجام نداد نمیتواند در همین مورد نسبت به دیگران از خود سلب مسئولیت کند، اگر خود مرتکب کار زشتی شد نمیتواند و نباید در برابر کار زشتی که از دیگران سرمی زند با این بهانه که خودم گرفتارم بی تفاوت باشد. اگر در چنین مواردی احتمال تأثیر وجود دارد، همین اندازه برای وجوب کافی است و چه بسا همین امر و نهی، دیگران را از کار حرام بازدارد و در این صورت غرض از امر و نهی تحقق یافته است.
دوم. محدودیتهای شرعی
تعرض به حریم خصوصی دیگران
در فصل اول گفتیم که «حریم خصوصی» اصطلاحی است که در فقه مسبوق به سابقه نیست و آنچه وجود دارد مسئله «حریم» است. آری در فقه اسلام میتوان اموری چون حق مالکیت، اصل برائت، ممنوعیت تجسس، تفتیش، فاش کردن عیوب دیگران، استراق سمع، غیبت و ورود بدون اجازه به منزل دیگران را از جمله موارد دفاع از حریم خصوصی به شمار آورد. با عنایت به همین مسئله هست که برخی موضع گیری اسلام در مقوله حریم خصوصی را «تحویل گرایانه» دانستهاند. [۲۰۲]
در هر صورت، آنچه به عنوان حریم خصوصی افراد مطرح است [۲۰۳]دارای مصونیت بوده و دیگران حتی در صورتی که بدانند ساکنان محل در حال انجام گناه و معصیت میباشند، نمیتوانند به قصد نهی از منکر مداخله کنند. قرآن کریم میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خانههایی که خانههای شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید». [۲۰۴]خداوند با تعبیر لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأنسوا، مؤمنان را از ورود بدون اجازه در ملک دیگران نهی فرموده است. استیناس در این جا به معنای اذن گرفتن میباشد و مراد این است که وارد خانه نشوید تا آن که بواسطه اجازه گرفتن انس بگیرید.. [۲۰۵]
به فتوای امام خمینی تنها در نهی از منکرهای بسیار مهم نظیر جلوگیری از کشتن انسان بی گناه میتوان به محل کار یا منازل افراد وارد شد و در سایر موارد، این گونه اقدامات حرام میباشند. «اگر جلوگیری از منکر متوقف بر ورود بدون اجازه به داخل خانه یا ملک دیگری یا تصرف دراموال وی از قبیل فرش و رختخواب باشد، در صورتی جائزاست که منکر به قدری مهم باشد که خداوند راضی به ارتکاب آن نیست نظیر کشتن انسان بی گناه، و اما در غیر این گونه موارد، تصرف در ملک دیگران مشکل است هرچند که بعید نیست بعضی از مراتب تصرف در بعضی از منکرات جائز باشد». [۲۰۶]
شاید بتوان از باب الغای خصوصیت یا تنقیح مناط، حکم عدم جواز را نسبت به موارد دیگری از قبیل وسایل نقلیه افراد و بازرسی از آنها تسری داد با این توضیح که منزل افراد یا محل کار آنان خصوصیتی ندارند و آنچه مهم است عدم تعرض به حریم خصوصی افراد میباشد که میتواند مصادیق متعدد داشته باشد.
امام خمینی در تاریخ ۲۴ آذر سال۱۳۶۱ در فرمان هشت مادهای معروف خود، بر رعایت شدید حریم خصوصی مردم تأکید ورزیدند. بندهای پنجم و ششم این فرمان که نشانگر میزان دغدغه بنیانگذار جمهوری اسلامی نسبت به حقوق مردم و رعایت ضوابط شرع مقدس اسلام میباشد براستی تأمل بر انگیز است. به اعتقاد بنیانگذار انقلاب اسلامی: «هیچکس حق ندارد در مال کسی چه منقول و چه غیرمنقول و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق ثبوت حکم از نظر شرعی.
هیچکس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیرانسانی ـ اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی میباشد». [۲۰۷]
تجسس در امور دیگران
هرچند ممنوعیت تعرض به حریم خصوصی شامل ممنوعیت تجسس نیز میشود اما اهمیت این موضوع به اندازهای است که نگاه مستقل به آن شایسته است. خطاب قرآن به مؤمنان در این زمینه چنین است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها بپرهیزید که پارهای از گمانها گناه است، و جاسوسی مکنید». [۲۰۸]به نظر میرسد مراد از تجسس در آیه، جست و جو برای یافتن عیبها و لغزشهای دیگران باشد. در برخی از کتب روایی در زمینه نهی از چین کاری، فصل مستقلی اختصاص داده شده است. از امام صادق از پیامبر گزارش شده است که فرمود: در جستجوی لغزشهای مؤمنان نباشید هر که چنین کند خداوند در مقام بررسی لغزشهای او برخواهد آمد و در این صورت او را حتی در درون خانه اش رسوا خواهد نمود. [۲۰۹]
گزارش کردهاند که شبی خلیفه دوم در حال گشت زنی در مدینه، از خانهای صدای آواز مردی را شنید، از دیوار وارد خانه شد و گفت: ای دشمن خدا، آیا تصور کردهای در چنین حالی خداوند گناهت را میپوشاند؟ مرد گفت: ای امیر مؤمنان شتاب مکن، اگر من یک گناه کردم تو مرتکب سه گناه شدی: خداوند از تجسس نهی کرد و تو کردی، خدا فرمود از در خانه وارد شوید و تو ازدیوار آمدی، و خدا فرمود هرگاه خواستید به خانهای درآیید اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید و تو بدون اذن وارد شدی . [۲۱۰]
همان گونه که در فصل اول یاد آور شدیم یکی از تفاوتهای مهم نظارت مردمی غیررسمی که از آن به امر به معروف و نهی از منکر نام میبریم با نظارتهای رسمی آن است که نظارت رسمی از روی علم و عمد صورت میگیرد ولی نظارتهای دسته اول تصادفی هستند. مردم اگر در جایی با معروف ترک شده یا منکر انجام شده روبرو شوند، در این حالت وظیفه نظارتی آنان ایجاب میکند که امر به معروف و نهی از منکر کنند. براین اساس در نظارتی که بر مبنای امر به معروف و نهی از منکر صورت میگیرد از نظر شرعی، حق تحقیق، تفحص و تجسس برای هیچکس وجود ندارد و حساب این گونه نظارتها از نظارتهای پنهانی بر اعمال کارگزاران یا مأموران یا مراقبتهای امنیتی نسبت به خرابکاران و فتنه گران جدا میباشد. شهید مطهری یکی از عوامل کمرنگ شدن اصل امر به معروف در میان مسلمانان را نوع رفتار آنان میداند و میگوید: «این خود ما بودیم که این اصل را به صورتی درآوردیم که مردم را بیزار کردیم و این اصل را فراموشاندیم ... ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آنها تجاهر میشود حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم؛ ولی در گذشته نزدیک یک عده مردم ماجراجو و شرور بالطبع که میخواستند ماجراجویی کنند و حساب خردههای خود را با دیگران صاف کنند، این اصل مقدس را دستاویز قرار میدادند». [۲۱۱]
البته این که انسان حق تجسس نسبت به گناهان مخفی دیگران را ندارد منافات با این هم ندارد که اگر به صورت اتفاقی متوجه گناه فردی شد یا بعد از تجسس حرام از آن اطلاع پیدا کرد، با رعایت شرایط و مراتب این فریضه میتواند یا واجب است وظیفه نهی از منکر را انجام دهد. دلیل این امر را میتوان «اطلاق ادله امر به معروف و نهی از منکر» و نیز «فلسفه تشریع امر به معروف و نهی از منکر» دانست. ادله وجوب این فریضه، مقید به «علنی بودن» نیست، این امر گویای آن است که امر به معروف و نهی از منکر چه در مواردی که معروفی به صورت مخفی ترک میشود و چه مواردی که معروفی به صورت آشکار ترک میگردد واجب باشد. فلسفه امر به معروف و نهی از منکر نیز اقتضاء میکند که وجوب امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به گناهانی که به صورت آشکار انجام میشود، نداشته باشد. زیرا خداوند از هرگونه ابتلای بندگانش به گناه ناخشنود است و این عدم رضایت اختصاصی به شیوع گناه در جامعه ندارد بر این اساس آیات و روایاتی که ما را از تجسس در زندگی دیگران بر حذر میدارد، تنها بر «حرمت تجسس» دلالت دارند. حتی اگر این تجسس با انگیزه خیر خواهانه صورت پذیرد اما از ادله «حرمت تجسس» ممنوعیت امر به معروف نسبت به کسانی که مخفیانه واجبی را ترک یا حرامی را انجام میدهند و شخصی به طور اتفاقی از آن آگاه میشود، استفاده نمیشود. بدین ترتیب با آنکه تجسس در امور شخصی و حریم خصوصی دیگران حرام است و انسان حق ندارد به بهانه امر به معروف و نیه از منکر در زندگی خصوص دیگران تجسس نماید. اما اگر به طور اتفاقی یا حتی با انجام تجسس حرام از ابتلای شخصی به گناه اطلاع پیدا کرد، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارد، اما حق ندارد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر گناه او را نزد دیگران افشا کند.
انجام منکر برای مبارزه با منکر
اگر در مواردی جلوگیری از حرام متوقف بر ارتکاب کار حرام از سوی افراد باشد وظیفه چیست؟ به عبارت دیگر هنگامی که برای نهی از منکر، راهی جز انجام حرام از سوی فرد وجود نداشته باشد چه باید کرد؟ به عنوان مثال اگر لازم باشد برای منع از دیدن فیلمی مستهجن، ابتدا آن فیلم دیده شود یا برای جلوگیری از خوردن شراب، ظروفی که فرد از آن استفاده میکند شکسته شود یا در وسیله نقلیهای که مورد استفاده برای کارهای حرام قرارمی گیرد، نقص فنی ایجاد شود، آیا از نظر شرعی میتوان این گونه اقدامات را انجام داد؟ در یکی از استفتائات از رهبر انقلاب اسلامی آیه الله خامنهای چنین آمده است: (سؤال۱۰۸۳) «اگر در یکی از ادارههای دولتی اختلاس از بیت المال صورت بگیرد و این اختلاس استمرار داشته باشد و شخصی این توانائی را در خود ببیند که اگر مسئولیت آن اداره را بر عهده بگیرد، میتواند این وضع را اصلاح کند، و این کار هم فقط از طریق دادن رشوه به یکی از کسانی که مسئول آن هستند، امکانپذیر است، آیا دادن رشوه برای جلوگیری از اختلاس در بیت المال، که در حقیقت دفع افسد به فاسد است، جایز است یا خیر؟ پاسخ: وظیفه اشخاصی که از تخلفات قانونی مطلع میشوند، نهی از منکر با رعایت شرائط و ضوابط شرعی آن است، و توسل به رشوه و راههای غیرقانونی برای هر عملی هر چند به منظور جلوگیری از فساد، جایز نیست. البته، با فرض وقوع چنین عمل خلاف شرع و قانون در کشوری که نظام اسلامی بر آن حاکم است، وظیفه مردم به مجرد عجز شخصی از امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمیشود، بلکه واجب است که به نهادهای مربوط اطلاع داده و موضوع را پیگیری نمایند» [۲۱۲]. بدین ترتیب روشن میگردد که شارع مقدس راضی نیست که ما برای گرفتار نشدن دیگران خود را گرفتار معصیت کنیم و مبغوض بودن عمل حرام همچنان باقی است. آری موارد استثنایی حکم خاص خود را خواهند داشت.
بدین ترتیب هرگونه تصرف ناروا در اموال دیگران به بهانه امر به معروف و نهی از منکر جایز نمیباشد. در این زمینه میتوان به «قاعده تسلط» استناد نمود. این قاعده فقهی، برگرفته از روایت نبوی «ان الناس مسلطون علی أموالهم» میباشد. این روایت گرچه به خاطر مرسله بودن از نظر سند دارای اشکال است [۲۱۳]اما استناد فقها به مفاد آن، ضعف سندش را جبران نموده است . [۲۱۴] سلطه انسان بر اموال خویش، نافی هرگونه سلطه دیگران در این اموال خواهد بود. علاوه بر این، ممنوعیت تصرفات دیگران در اموال اشخاص را میتوان از لوازم و آثار مالکیت انسان بر اموال دانست. این لوازم عبارتند از نافذ بودن تصرفات مالک و عدم جواز تصرفات دیگران در اموال.
فتوای امام خمینی در زمینه آسیب رساندن به اموال دیگران از باب نهی از منکر چنین است: «اگر بطری شراب و یا جعبه آلات قمار را بشکند، در حالی که در دفع منکر نیازی به چنین کاری نبوده است، ضامن است و کار حرامی را انجام داده است». [۲۱۵]و «اگر در نهی از منکر از مقدار لازم تجاوز کرد و این امر خسارتی را بر فاعل منکر وارد کرد، نهی از منکر کننده ضامن است و در تعدی خود مرتکب حرام شده است» . [۲۱۶]
دلیل دیگر بر عدم جواز چنین اقداماتی این است که در اسلام، هدف وسیله را توجیه نمیکند. ما مجاز نیستیم برای رسیدن به اهداف خود هرچند مقدس باشند از هر وسیلهای بهره گ رییم. این
قاعده کلی در موضوع امر به معروف و نهی از منکر نیز صادق میباشد. نمیتوان با کار ناشایست مانع از انجام کار ناشایست دیگران شد. این قاعده استثنایی هم دارد و آن در موردی است که دفع افسد جز از طریق فاسد ممکن نباشد. «جائز نیست برای نهی از منکر از عملی حرام نظیر ناسزا و دروغ و اهانت کمک بگیرد. آری اگر منکر عملی باشد که شارع در هیچ شرائطی راضی به آن نیست نظیر کشتن نفس محترمه وکارهای قبیح و گناهان کبیرهای که مایه هلاکت است جائز است بلکه اگر جلوگیری از چنان منکری جز به وسیله آنگونه محرمات حاصل نمیشود، ارتکاب آنها برای جلوگیری از منکرات بزرگتر واجب است». [۲۱۷]
برخورد با منکرات مورد اختلاف
احکام شرعی در یک تقسیمبندی در دو گروه ضروریات شرعی و فتاوای شرعی قرار میگیرند.
اموری چون وجوب نماز، روزه، زکات، حجاب و حرمت شرب خمر و زنا از ضروریات اند.
برپاداشتن این دسته از واجبات و نیز جلوگیری از این دسته از محرمات، که در معروف بودن یا منکربودن آنها اتفاق نظر وجود دارد، وظیفه هر مسلمانی است. گروه دوم نظرات و فتاوای فقهی است. دیدگاه فقیهان به عنوان متخصصان امور دینی، ترجمانی از احکام شرع است و بدون شک دیگران برای دستیابی به احکام شرع، راهی جز تقلید از آنان ندارند. [۲۱۸]از آن جا که فقیهان، گاه در مبانی، گاه در منابع و گاه در شیوههای استنباط احکام شرع با یکدیگر اختلاف نظر دارند، احتمال اختلاف فتوا میان آنان دور از انتظار نخواهد بود، این جاست که گاه فقیهی فتوا به حرمت چیزی میدهد و فقیه دیگر فتوا به عدم حرمت آن؛ فقیهی فتوا به وجوب چیزی میدهد و فقیهی دیگر فتوا به عدم وجوب آن. به عنوان مثال اگر یکی از مراجع تقلید، تراشیدن ریش را منکر و حرام نداند ولی مراجع دیگر در این زمینه احتیاط کرده و یا فتوا به حرمت داده باشند، و یا اگر مرجعی فتوا به حرمت اقامه نماز جمعه در زمان غیبت دهد و مرجع یا مراجع دیگری فتوا به جواز آن، چه باید کرد؟. به نظر میرسد در چنین مواردی هر فرد با دو وظیفه روبروست:
یک. وظیفه عملی خود بر اساس نظر مرجع تقلیدش دو. وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دیگران.
در مورد وظیفه اول–به جز موارد استثنایی - هرکس مطابق فتوای مرجع تقلید خود عمل خواهد کرد و در پیشگاه خداوند معذور و ماجور خواهد بود. اما در موارد اختلاف فتوا چگونه میتوان به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در قبال دیگران عمل کرد؟ در این جا بسته به این که معروفها یا منکرها فردی یا اجتماعی باشند، وظیفه متفاوت خواهد بود.
معروف و منکرهای فردی:در این گونه از موارد ما نمیتوانیم افراد را از کاری نهی کنیم که چه بسا در نظر مرجع تقلیدشان حرام نمیباشد زیرا اساساً این عمل برای آنان منکر محسوب نمیشود.
«اگر عملی حکمش مورد اختلاف باشد و این احتمال وجود داشته باشد که نظر اجتهادی یا تقلیدی انجام دهنده عمل یا ترک کننده آن، متفاوت با نظر دیگران بوده و آنچه را انجام داده در نظرش جایز است در این صورت امر و نهی، واجب نیست بلکه نهی از منکر جایز نمیباشد چه رسد به اینکه فرد نسبت به نظر اجتهادی یا تقلیدی دیگری، علم داشته باشد». [۲۱۹]در برخی از موارد حتی در صورتی که اتفاق آراء در مورد حرمت چیزی وجود دارد باز نهی از منکر ضرورتی ندارد و این در جایی است که انجام دهنده، عالم به حکم ولی جاهل به موضوع بوده است به عنوان مثال نمیدانسته که مایع در ظرف شراب است و آن را نوشیده است . [۲۲۰]
معروف و منکرهای اجتماعی: در صورتی که در این موارد میان فقیهان اتفاق نظری وجود نداشته باشد همان گونه که قبلاً بررسی کردیم گزینههای پیش رو عبارتند از: تبعیت هر مقلد از فتاوای مرجع خود؛ تبعیت همگان از یک مرجع تقلید در تشخیص معروف و منکرهای اجتماعی؛ تبعیت از رای اکثریت مراجع و تبعیت از رای ولی فقیه.
حاکم اسلامی که در مقام ولایت امت قراردارد به لحاظ اشرافی که نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی دارد در جایگاهی قرارگرفته است که علی القاعده دیدگاه او نسبت به دیگران صائب تر خواهد بود. نظم عمومی نیز ایجاب میکند که در این گونه از مسائل، رای وی فصل الخطاب قرارگیرد و مسلمانان در امر به معروف و نهی از منکر خویش، نظرات وی را مبنای عمل خود قراردهند.
اگر از نظر امام خمینی تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام و یکی از مصادیق منکرات اجتماعی باشد و مرجع تقلید دیگری این گونه تخلفات را حرام شرعی نداند آیا مقلدان وی شرعاً میتوانند چنین کاری را «منکر» ندانند؟ آیا اگر خود مرتکب چنین تخلفی شدند یا مرتکبان را نهی نکردند، از نظر شرعی معذورند؟! ما با انبوهی از امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مواجه هستیم که با توجه به مصالح و مقتضیات زمان و مکان متعلق امر و نهی قوانین حکومت اسلامی قرار میگیرند و چه بسا در بسیاری از موارد آراء فقهی برخی از مراجع بزرگوار تقلید با این قوانین همسویی نداشته باشد، آیا مقلدان این بزرگواران میتوانند این قوانین را خلاف شرع و منکر تلقی کنند؟ آیا مجازند از باب امر به معروف و نهی از منکر به مقابله با آن برخیزند؟ پاسخ مثبت به این پرسشها معنایی جز هرج و مرج و تجویز مبارزه با مقررات دولتی که نوعی مقاومت منفی در برابر نظام است نخواهد بود.
اینها از مباحث بسیار مهمی هستند که لازم است از ابعاد مختلف مورد بررسی قرارگیرند. امروزه کمتر کسی را میتوان یافت که با نظام بانکی در ارتباط نباشد؛ «ربا» به طور مسلم یکی از منکرات اقتصادی در اسلام است؛ حال اگر در قانون بانکداری اسلامی مورد تأیید حاکم اسلامی، برخی معاملات مصداق معاملات ربوی شناخته نشوند و همین معاملات در نظر برخی از مراجع تقلید، ربوی باشند چه باید کرد؟ در چنین مواردی آنچه به شخص مراجع و مقلدان آنها مربوط میشود معلوم است. اگر این معاملات را ربوی میدانند مجاز به انجام آن نیستند ولی آیا میتوانند دیگران را از انجام آن نهی کرده به مقابله با آن برخیزند؟
در پایان این قسمت مناسب است با دیدگاه علمای اهل سنت نیز آشنا شویم. امام محمد غزالی میگوید: «منکر بودن منکر باید از راهی غیر از اجتهاد معلوم باشد بر این اساس هر امری که مورد اجتهاد باشد، امر به معروف و نهی از منکر ندارد. حنفی نمیتواند شافعی مذهب را به خاطر خوردن حیوان درنده یا حیوانی که به هنگام ذبحش نام خدا را بر زبان نیاوردهاند، نهی از منکر کند. شافعی نیز نمیتواند حنفی را در مورد نوشیدن نبیذی که مست کننده نیست نهی کند... آری اگر کسی که شافعی مذهب است، فرد دیگری از همین مذهب را در حال نوشیدن نبیذ یا ازدواج بدون اذن ولی مشاهده کند، اظهر آن است که میتواند نهی از منکر کند». [۲۲۱]
یوسف قرضاوی نیز آنچه را غزالی گفته است به بیانی دیگر و با مثالهای دیگر بازگومی کند: «آنچه را که علما در گذشته و حال در جواز یا عدم جواز آن، اختلاف دارند از قلمرو منکر خارج است بدین ترتیب اگر علما در مورد حکم عکس برداری، یا غنای با ابزار یا بدون ابزار یا بازبودن صورت و دستان زن تا مچ، یا قضاوت زن و نظایر آن اختلاف نظر داشته باشند، برای هیچ فرد یا گروه مسلمانی جایز نیست که یکی از دو رای را مبنا قراداده و دیگران را به آن مجبورکند. در چنین مواردی رای اکثریت نیز رای اقلیت را از اعتبار نمیاندازد حتی اگر کسی که رای مخالف دارد یک نفر از مجتهدان باشد؛ چه بسیارند آرائی که در دورهای مهجور بوده و در دوره دیگری مشهور شدهاند...
منکری که لازم است با آن مبارزه شود باید منکر واضح و مسلمی باشد که همه مسلمانان در منکر بودن آن اتفاق نظر داشته باشند؛ در غیر این صورت، باب شری گشوده میشود که پایانی برای آن نیست زیرا هرکس که چیزی به نظرش میآید درصدد خواهد بود که دیگران را بر آن مجبورکند» [۲۲۲]. وی در ادامه این بحث به این نکته مهم اشاره میکند که: «در فقه مسلم است که حکم امام یا قاضی در امور اختلافی رافع اختلاف میباشد و امت ملزم به پیروی از آنند و به همین جهت اگر قوای حکومت شرعی، قول یکی از امامان چهارگانه در این دسته از امور را مبنا قراردهند واجب است از آن تبعیت شود و صف مسلمانان متفرق نگردد» . [۲۲۳]
وجود خطر و ضرر (وجود مفسده)
در امر به معروف و نهی از منکر، یک اصل اساسی همواره باید مد نظر قرارگیرد؛ هرگاه پیامد نهی از منکر، وقوع منکری بزرگتر و دارای اهمیت بیشتر باشد، نباید بدان اقدام کرد. اگر منکری برود و منکر دیگری بزرگتر از آن جای آن را بگیرد نقض غرض شده و از نظر عقل مردود است. به عنوان مثال خونریزی و آبروریزی از منکرات بسیار بزرگ در اسلام میباشند؛ اسلام اهمیت ویژهای برای جان و عرض و آبروی انسان قائل است. در مکتب اسلام، حیثیت و جان انسان بویژه انسان مسلمان از حقوق بنیادین بشر تلقی شدهاند و صیانت از آنها به شدت مورد تأکید قرارگرفته است به گونهای که تعرض به جان یا حیثیت انسان حتی از سوی خود شخص مجاز نمیباشد. جان و آبرو امانتی الاهی در دست بشر بوده و انسانها موظف به مراقبت از آنها میباشند. ازاین رو در شرع مقدس اسلام خودکشی محکوم شده و حتی وارد آوردن ضرر و زیان به بدن نیز امری مذموم است. در موضوع مورد بحث اگر انجام چنین وظیفهای برای انسان خطر جانی یا حیثیتی را به دنبال داشته باشد تکلیف امر به معروف و نهی از منکر ساقط و بلکه در مواردی حرام میباشد.
برخی از فقیهان بر این باورند که قلمرو سقوط تکلیف حتی شامل وارد آمدن خسارت مالی قابل توجه نیز میشود.
«اگر بر جان یا آبروی خود یا جان یا آبروی مؤمنان بترسد، نهی از منکر حرام میشود، و همچنین است ترس بر اموال مؤمنان در صورتی که قابل توجه باشد، و اما اگر بر مال خودش بترسد بلکه حتی یقین داشته باشد کهضرر مالی متوجه او میشود، در صورتی که آن ضرر برایش مشقت آور نباشد ظاهراً نهی از منکر حرام نخواهد بود و اما اگر بحد مشقت و حرج برسد بعید نیست حرام باشد». [۲۲۴]
البته نباید از نظر دورداشت که این مورد نیز همانند سایر موارد استثنائاتی دارد. گاه معروف یا منکر به قدری دارای اهمیت هستند که مسلمان با هر هزینهای را در مورد آن بپردازد هرچند به قیمت جان یا آبرویش تمام شود.
«اگر معروف و منکر از امور مورد اهتمام شارع اقدس باشند نظیر حفظ نفوس قبیلهای از مسلمانان وهتک نوامیس آنان و یا محو آثار اسلام و نابودی حجت آن به طوری که باعث گمراه شدن مسلمانان و یا محو بعضی از شعائر اسلام شود مثل خانه خدا به طوری که آثار و جای آن از بین برود و امثال اینگونه فسادها، باید بین آن مفاسد و پیامدهای امر به معروف و نهی از منکر مقایسه و آنچه مهمتر است حفظ شود، وصرف ضرر هرچند ضررجانی و یا حرج، باعث رفع تکلیف نمیشود، بنابراین اگر برپایی دلائل اسلام به گونهای که زمینه گمراهی از بین برود متوقف بر فداکردن جان و یا جانها باشد، ظاهراً این امر واجب است تا چه رسد به اینکه بپاداری دین باعث واقع شدن در حرج و ضرر غیر جانی باشد». [۲۲۵]
تحقیر از سوی امر و نهی شوندگان
یکی از اصول خدشه ناپذیر که به شدت مورد تأکید قرارگرفته است موضوع عزتمندی اسلام و مسلمانان میباشد. قرآن در آیات فراوانی این مهم را گوشزد و آن را مطالبه کرده است. شاید از این دستور خداوند به مؤمنان که اگر شنیدید آیات الاهی از سوی کسانی مورد استهزاء و تمسخر قرار میگیرد، در مجلس آنان حاضر نشوید [۲۲۶]، بتوان استفاده کرد که رفتار مؤمنان باید به گونهای باشد که منافقان و کافران را از تمسخر آیات الاهی منصرف سازد. به عبارت دیگر، وظیفه مؤمنان حفظ قداست آیات الاهی است؛ در این صورت اگر این قداست در مواردی بواسطه نهی از منکر کردن مؤمنان از سوی بی ایمانان شکسته شود، بدین صورت که واکنش تمسخر آمیز آنان را به دنبال داشته باشد، نقض غرض خواهد بود. مسلمانان باید در امر و نهی خویش به گونهای عمل کنند که همگان بدانند عزت از آن خداوند، پیامبر و مؤمنان است [۲۲۷]. شاید بتوان مفاد آیه نفی سبیل را در همین راستا مورد ارزیابی قرار داد. [۲۲۸]به نظر میرسد رویکرد غیرتمندانه فقیهی چون امام خمینی در چنین مواردی بر اساس همین مبانی میباشد:
«اگر امر به معروف و یا نهی از منکر در موردی نسبت به بعضی باعث توهین به شریعت مقدس - هرچند از نظر دیگران- باشد، جائز نیست، بویژه در صورتی که صرفاً احتمال تأثیر وجود داشته باشد {نه علم به تاثیر}مگر در امور مهم که البته موارد از نظر اهمیت مختلف است» [۲۲۹]
امر و نهی لجبازان
هدف از امر به معروف و نهی از منکر، از یکسو تحصیل یا تکمیل ارزشها و امور شایسته و از سوی دیگر تعطیل یا تقلیل مفاسد فردی و اجتماعی و امور ناشایست میباشد. اگر شرایط به گونهای باشد که امر و نهی نه تنها به این هدف منتهی نمیشود بلکه نتیجه عکس میدهد یعنی به جای آنکه سودمند باشد به ضد خود تبدیل میشود و سبب فساد میشود، در این صورت چنین امر و نهیی مشروعیت ندارد. متأسفانه در جامعه بیماردلانی هستند که چه بسا در برابر تذکرات مشفقانه و صادقانه نه تنها انعطاف و پذیرش مورد انتظار از خود نشان نمیدهند بلکه این گونه برخوردها آنان را در موضع لجاجت و اصرار بیشتر بر انجام گناه قرار میدهد؛ در این صورت چه باید کرد؟ به حکم عقل در چنین مواردیوظیفه امر و نهی از دوش انسان برداشته میشود. هدف از نهی ما جلوگیری از وقوع منکر و حرام در جامعه است، اما اگر پیامد نهی از منکر، منکر بیشتر باشد، نبودش از بودش بهتر است زیرا نقض غرض خواهد شد. اگر معماگونه پرسیده شود در کجا به جای نهی از منکر باید امر به منکر کرد، پاسخ فقیهی چون امام خمینی این است که در همینجا! یعنی جایی که شما با انسان لجوج و وارونه صفتی روبرو هستید!. فتاوای زیر به خوبی منعکس کننده وظیفه مؤمنان در برخورد با وضعیتهای خاصی از این دست میباشد:
«اگر بداند انجام دهنده فردی است که اگر نهی از منکرش کند بیشتر مرتکب میشود و اگر امر به معروفش کند آنرا ترک میکند، واجب است او را امر به منکر و نهی از معروف کند به شرطی که محذور دیگری در بین نباشد». [۲۳۰]
به نظر حضرت امام، حتی احتمال تأثیر منفی نهی از منکر نیز در این گونه از موارد میتواند موجب سقوط تکلیف از دوش انسان شود. «اگر در امر به معروف یا نهی از منکر، هم احتمال تاءثیر مثبت و هم احتمال تأثیر منفی وجود داشته باشد، ظاهراً واجب نیست». [۲۳۱]
اگر چنین فرد لجبازی که پاسخ نهی از منکر را با انجام بیشتر منکرات میدهد در کنار متخلف دیگری قرار گیرد که تاثیرپذیری مثبتی از نهی از منکر دارد ولی تمییز این دو از یکدیگر برایمان مقدور نباشد، باز هم تکلیف ساقط است هرچند میدانیم نهی از منکر، مانع از ارتکاب گناه از سوی یکی از آنان میشود. «اگر اجمالاً علم داشته باشیم که نهی از منکر، نسبت به یکی مانع از انجام گناه و نسبت به دیگری باعث اصرار بر گناه میشود، نهی هیچیک از آن دو واجب نیست . [۲۳۲]
فروض مورد اشاره نشان میدهد که امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر شجاعت روحی و غیرت دینی، نیازمند چه دقتها و ظرافتهایی است.
امر و نهی معذوران
یکی از نکات مهم در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر، توجه به وضعیت مخاطب میباشد.
چه بسا فردی که به ظاهر در حال انجام کار خلاف شرع و حرامی است، به خاطر داشتن عذر، مرتکب هیچ گونه حرامی نشده باشد. اگر کسی در ماه مبارک رمضان به خاطر بیماری یا سفر روزه نگیرد نمیتوان او را نهی از منکر کرد زیرا در این جا اساساً منکری وجود ندارد. اسلام در هر دو سوی مسئله از خود حساسیت نشان داده است، حساسیت نسبت به این که در اثر بی تفاوتی مردم، احکام خداوند بر زمین بماند و حساسیت نسبت به این که بی جهت کسی مورد امر و نهی قراربگیرد. زیباییها و ظرافتهای اسلام را در همین ملاحظات باید جست و جو کرد. این گونه تربیتهای دینی است که روحیه اعتدال را در میان مؤمنان تقویت کرده، آنان را از گرایش به افراط و تفریط برحذر میدارد. دو فتوای زیر در این رابطه جالب توجه میباشد: «اگر کسی که حرامی را مرتکب میشود ویا واجبی را ترک میکند عذری شرعی یا عقلی داشته باشد، امر به معروف ونهی از منکرش واجب نیست بلکه جائز هم نیست» . [۲۳۳]
«اگر احتمال دهد انجام دهنده حرام یا ترک کننده واجب عذری داشته است، باز هم نهی او از منکر واجب نیست، بلکه جواز آن محل اشکال است بنابراین اگر احتمال دهد که این فردی که در رمضان روزه میخورد مثلاً مسافرباشد نهی او از منکر واجب نیست بلکه جوازش مشکل است، بله اگر روزه خوردنش علنی و باعث هتک حرمت احکام اسلام و جرئت پیدا کردن مردم در ارتکاب حرام باشد، از این جهت واجب است او را نهی کند». [۲۳۴]
به نظر میرسد، ممنوعیت نهی از منکر در مواردی که احتمال معذور بودن افراد داده میشود مبتنی بر اصلحسن ظن به مؤمنان و حمل به صحت کردن کارهای آنان میباشد، امری که نهادینه شدن آن در جامعه بسیاری از مشکلات را برطرف خواهد کرد.
رعایت مراحل امر به معروف
امام صادق از امیر مؤمنان نقل کرده است که کمترین درجه نهی از منکر، آن است که گناهکاران با چهره گرفته روبرو شوند. [۲۳۵]در سخن دیگری از علی علیه السلام آمده است: برخی از مردم کار زشت را ناپسند شمرده، با دست و زبان و دل خود به آن اعتراض میکنند، اینان خصلتهای نیک را به کمال رسانیدهاند؛ بعضی با زبان و دل اعتراض میکنند نه با دست [اقدام عملی ]، اینان دو خصلت از خصلتهای نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساختهاند؛ برخی دیگر، منکر را به دل زشت میدارند ولی با دست و زبان خود اعتراض نمیکنند، اینان دو خصلت شریف تر را ضایع ساخته و به یک خصلت پرداختهاند؛ و [اما]گروهی نه با دست نه با دل و نه با زبان، نسبت به منکر اعتراضی نمیکنند، اینان، مردگانی در میان زندگان اند. [۲۳۶]
بر اساس فتاوای فقها، امر به معروف و نهی از منکر در سه مرحله «قلبی»، «زبانی» و «عملی» صورت میپذیرد. [۲۳۷]هریک از این مراحل سهگانه به نوبه خود دارای مراتبی است که امر و نهی تعداد کمی از فقیهان شیعه، امر به معروف و نهی از منکر را صرفاً گفتاری دانسته و اقدام عملی در این رابطه را خارج از مفاد معنایی این واژگان دانستهاند:
۱. نراقی میگوید «آنچه از نهی از منکر ثابت است همان منع گفتاری است زیرا حقیقت نهی همین است».
(مستند الشیعة، ج۱۴، ص۱۰۰). اما در کتاب «رسائل و مسائل» که به منزله رساله عملیه است، استفتایی را این گونه پاسخ میدهد: «بر هر کس از مکلفین از بابت امر به معروف و نهی از منکر ... لازم است که ابتداء اهل و عیال خود را اگر نادان و جاهل باشند ترغیب و امر کنند به آموختن مسائل واجبات و محرمات به قدر ضرورت ... و بعد از آموختن سعی نماید در به جا آوردن آنها و ابتدا به موعظه و ارشاد و رفق و مدارا ایشان را بر تحصیل و به جا آوردن بدارد و اگر مسامحه کنند باز موعظه و نصیحت کند و اگر یقین نمود که به رفق و مدارا اثر نمیکند به زبان ایشان را برنجاند و اگر فائده نکرد تهدید و تخویف نماید و اگر فائده نبخشید تنبیه جزئی کند، مثل تنبیهی که اطفال کنندگان باید ترتیب این مراتب را در هر مرحله رعایت کنند۲۵۸. متأسفانه بیشترین آسیبهایی که به امر به معروف و نهی از منکر وارد شده به خاطر عدم توجه به مراحل و مراتب این فریضه بزرگ
را در تعلیم میکنند؛ و اما سیاسات که در امر به معروف و نهی از منکر رسیده مثل این که تارک الصلاة را در مرتبة چهارم باید کشت یا تعزیرات شرعیه و حدود پس آنها وظیفة مجتهد جامعالشرایط است و تکلیف دیگران نیست و اگر به موعظه و نصیحت و تهدید و تخویف فائده نکند و باز در امتثال واجبات و اجتناب محرمات کوتاهی کند مکرر کنند نصیحت را وسعی کنند و وعده دهند إن شاء الله خدا هم اعانت میکند. [۲۳۸]
۲. محقق سبزواری میگوید: «عموماتی که در وجوب امر به معروف و نهی ازمنکر وارد شدهاند دلالت بر امر و نهی عملی ندارند زیرا امر و نهی مختص به الفاظ میباشد نه افعال». (کفایة الأحکام، ج۱، ص ۴۰۸). البته ایشان نیز بلافاصله به گونهای خود را با سایر فقیهان همسو کرده و میگوید: «آری میتوان بر جواز امر و نهی عملی، به احادیثی که برخی برخ دیگر را پشتیبانی میکنند و نیز به اصل و به روایاتی که بر مذمت تعطیل حدود دلالت دارند و به روایاتی که بیانگر تلاش برای جلوگیری از معصیت خداوند بر روی زمین اند و روایتی که سید رضی در نهج البلاغه و ... استدلال نمود. [۲۳۹]
۳. آیه الله شیخ جواد تبریزیبا استناد به ادله حرمت ایذاء و اضرار و تعرض به غیر، معتقد است که نهی عملی چه به صورت ضرب و چه به صورت جرح، داخل در عنوان نهی از منکر نمیباشد. این فقیه روایاتی را که ظهور در نهی عملی دارند از نظر سند و دلالت، ضعیف و غیرقابل اعتماد دانسته است. (إرشاد الطالب إلی التعلیق علی المکاسب، ج۳، ص۴۶–۴۷).. این سخن قابل مناقشه است، زیرا ادله حرمت ایذاء، ارتباطی به شمول یا عدم شمول نهی عملی در نهی از منکر، ندارند. ایشان در چند سطر بعد اشاره کردهاند که نهی عملی چون در تزاحم با حرمت ایذاء قرار گرفته است باید از میان این دو، اهم را انتخاب نمود. (همان، ص۴۷) این امر به خوبی دلالت میکند که عنوان نهی از منکر، به خودی خود، شمول معنایی داشته اما به جهت تزاحم با دلیل مهم تر نمیتوان به آن ملتزم بود. بنابر این، تقدم یکی از متزاحمین بر دیگری، نافی شمول نهی از منکر نسبت به نهی عملی نمیباشد. در هر صورت، این فقیه نیز معتقد است که هرچند از طریق روایات، این شمول را نمیتوان استفاده کرد ولی از قرآن با توجه به آیه «یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم و أهلیکم نارا» میتوان وجوب نهی عملی را در مورد نزدیکان خود بلکه نسبت به دیگران استفاده نمود. (همان، ص۴۷–۴۸). آیت الله تبریزی در «صراط النجاه» زدن را که یکی از مصادیق نهی عملی است خارج از مراتب امر به معروف و نهی از منکر میداند. به اعتقاد ایشان امر و نهی ظهوری در «زدن» ندارند. آری اگر این کار از سوی پدر یا مادر یا دیگر خویشاوندان انجام گیرد اشکالی ندارد در صورتی که منع از حرام، متوقف بر زدن باشد. [۲۴۰]
۲۵۸برخی با آنکه ترتیب مذکور را پذیرفتهاند، استناد آن به روایات را درست نمیدانند و معتقدند «از روایات، دلیلی بر لزوم ترتیب در مراتب امر به معروف و نهی از منکر نداریم. روی این اساس آنچه که مرحوم صاحب جواهر به عنوان تأیید رای مشهور در مورد «لزوم ترتیب» به خاطر استفاده از روایاتی که مقید میکنند اطلاقات ادله امر به معروف و نهی از منکر را فرموده است، ضعیف و بی اعتبار میباشد. زیرا روایاتی که دلالت بر ترتیب مراتب امر به معروف و نهی از منکر دارند اولاً از نظر سند ضعیف و بی اعتبارند و ثانیاً دلالت برخلاف رای مشهور دارند» (نوری همدانی، امر به معروف ونهی از منکر، ص ۲۹۲).
دینی و افراط و تفریطها در این زمینه بوده است. اهتمام جدی فقها و بزرگان دینی در این خصوص نشانگر میزان اهمیت و ظرافت این کار است. در این جا مراحل سهگانه را با تمرکز بر فتاوای امام خمینی بررسی میکنیم:
الف. مرحله اول: «امر و نهی قلبی»
در اولین مرحله، امر و نهی کننده باید کاری کند که نشانگر انزجار قلبی اش باشد و به مخاطب بفهماند که باید معروف را انجام دهد و منکر را ترک کند. نشان دادن انزجار قلبی درجاتی دارد نظیر چشم فروبستن، چهره در هم کشیدن، چهره یا بدن را برگرداندن و ترک مراوده و قهرکردن.
و البته «در هرمرتبه، واجب است به درجه پائینتر آن اکتفاء کند وآسانتر آنرا انجام دهد بویژه در صورتی که انجام مرتبه شدیدتر، موجب هتک حرمت طرف مقابل شود، در این صورت تجاوز از مقدار لازم جائز نیست مثلاً اگر احتمال دهد که تنها با بستن چشمانش مطلوب حاصل میشود، انجام مرتبه بالاتر جائز نیست». [۲۴۱]
به این نکته نیز باید توجه داشت که مرحله «انکار قلبی» به معنای نارضایتی قلبی صرف نیست.
نارضایتی در صورتی عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود میگیرد که در هر یک از مراتب آن بروز و ظهور پیدا کند و مخاطب متخلف، متوجه آن شود. بنا براین اگر در برخورد با جرم و گناهی که فردی انجام داده است، فقط در درون خود ناراحت باشیم، امر به معروف و نهی از منکر نکردهایم.
۲۶۰ «شخصی رفیق و دوست شماست، با یکدیگر صمیمی و محشور هستید... با هم گرم میگیرید، مسافرت میروید... اطلاع پیدا میکنید که همین رفیق صمیمی شما دچار فلان عمل زشت شده، فلان گناه قطعی و مسلم را مرتکب میشود، یکی از اقسام تنبیه که در مواردی باید انجام شود این است که شما نسبت به او سردی نشان دهید، بیاعتنایی کنید و آن صمیمیتی که در گذشته به او نشان میدادید بعد از این نشان ندهید... ولی این در موردی است که ... عمل شما نسبت به او تنبیه تلقی شود، یعنی تحت یک زجر و شکنجه روحی قرار گیرد و این عمل شما در جلوگیری از کار بد او تأثیر داشته باشد و گرنه مواردی هم هست که کسی، فرزند شما، دوست شما، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی عادتی است که از گذشته داشته است، چه بسا از اینکه شما با او قطع رابطه کنید استقبال میکند تا او هم با شما قطع رابطه کند و آزادتر دنبال منکرات و کارهای زشت برود، در اینجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبیهی ندارد، بلکه اثر تشویقی نیز دارد، یعنی او را بیشتر در کار خود آزاد میگذارید و در عمل به آن کار تشویق میکنید. در چنین مواردی قطع رابطه درست نیست». (مطهری، مجموعه آثار (حماسه حسینی) ج۱۷، ص ۲۴۶–۲۴۵)
کسانی که در این مرحله اقدام به امر و نهی میکنند به این نکته لازم است توجه داشته باشند که کدام مرتبه از مراتب یاد شده بازدارندگی بیشتری نسبت به مخاطب دارد. ۲۶۰نشان دادن انزجار و تنفر قلبی از راه ترک مراودت و مجالست با تبهکاران مورد مطالبه و تأکید قرآن نیز قرارگرفته است: «و البته [خدا] در کتاب [قرآن] بر شما نازل کرده که: هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار میگیرد، با آنان منشینید تا به سخنی غیر از آن درآیند، چرا که در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد خواهد آورد» . [۲۴۲]
دستور به ترک محافل گناه و مجالس نامشروع، چه بسا به این دلیل باشد که حضور مؤمنان هرچند با نارضایتی درونی، به منزله مشروعیت دادن به این مجالس تلقی میشود و قبح و زشتی منکر آهسته آهسته از بین برود. از آثار مخرب دیگر آن، جرات پیداکردن بر انجام تخلفات و گناهان و تسهیل در زیر پاگذاشتن محرمات است زیرا تماشای گناه و دیدن صحنههایی که گناهکاران مرتکب آن هستند به تدریج، اهمیت گناه و بزرگی آن را در دیده انسان کوچک میکند و زمینههای تحریک و وسوسه به انجام آن را فراهم میسازد.
مراتب مرحله اول:جلوههای گوناگون این مرحله را میتوان این گونه برشمرد: بیتوجهی کردن، سر به زیر انداختن، چشم برروی هم گذاشتن، نگاه معنا دار کردن، اخم کردن و چهره درهم کشیدن، قهرکردن، و بالاخره محل گناه را ترک کردن. امر و نهی کنندگان با توجه به درجه تأثیر هریک از این مراتب بر مخاطب، لازم است مناسبترین مرتبه را انتخاب کنند.
ب. مرحله دوم: «امر و نهی زبانی»
در برخی از موارد فرد بیمار یا گناهکاری «عمل زشتی را که مرتکب میشود، به خاطر جهالت و نادانی اوست، تحت تأثیر یک سلسله تبلیغات قرار گرفته است، احتیاج به مربی دارد، احتیاج به هادی و راهنما و معلم دارد، احتیاج به روشن کننده دارد، احتیاج به فردی دارد که با او تماس بگیرد، با کمال مهربانی با او صحبت کند، موضوع را با او درمیان بگذارد، معایب و مفاسد را برای او تشریح کند تا آگاه شود و بازگردد». [۲۴۳]فتوای امام در این زمینه چنین است: «اگر احتمال دهد که با ارشاد و موعظه و سخن نرم و ملایم، غرض حاصل میشود واجب است چنین کند و تجاوز از آن جائز نیست». [۲۴۴]
و درگام بعد «اگر بداند که با موعظه و سخن ملایم، غرض حاصل نمیشود، با تحکم او را امر به معروف و نهی از منکر میکند، و در این مرتبه اگر احتمال تاءثیر میدهد، واجب است از آسانترین کلام آغاز کند وتجاوز از آن جایز نیست بویژه اگر مورد، کسی است که خشونت ، هتک حرمت او است». [۲۴۵]و «اگر جلوگیری از منکر و اقامه واجب متوقف بر درشت گویی و تهدید بر مخالفت باشد این کار، جائز بلکه واجب است ولی باید از دروغ گویی اجتناب شود». [۲۴۶]
نکته جالب توجه این است که رعایت ترتیب نسبت به مراحل سهگانه «انکار قلبی»، «انکار زبانی» و «انکار عملی» در مورد نوع افراد و مخاطبان است. اما اگر با مخاطبی مواجه باشیم که تاثیرپذیری وی از مرحله دوم (انکار زبانی) بیش از مرحله اول (انکار قلبی) باشد، در مورد او باید ابتدا از مراتب انکار زبانی شروع کرد. «اگر در بعضی از مراتب نهی زبانی (مرحله دوم) اهانت و ایذاء کمتری نسبت به مراتب انکار قلبی (مرحله اول) وجود دارد و غرض به همان حاصل میشود واجب است نهی زبانی مقدم شده و به مقدار لازم اکتفا شود. مثلاً اگر فرض شود موعظه با بیان نرم و روی گشاده مؤ ثر است و یا احتمالاً تاءثیر دارد و کمتر از رویگردانی وقهر کردن و امثال آن، طرف را آزار میدهد نباید از این نهی زبانی تجاوز نموده و به قهر و روی گردانی تمسک بجوید.
امر کنندگان و امر شوندگان از نظر احوال مختلفند، چه بسا اشخاصی که قهرکردنشان طرف را بیشتر آزار میدهد و برای او سنگین تر واهانت آمیزتر است تا امر و نهی از منکر زبانیشان، بنابراین بر امر ونهی کننده لازم است که رعایت مراتب و حال اشخاص را کرده و عمل خود را مطابق آسانترین راه انجام دهد». [۲۴۷]
مراتب مرحلهدوم: جلوههای گوناگونن این مرحله را میتوان این گونه برشمرد: نصیحتو ارشاد با گشادهرویی و بیان ملایم، نصیحت و ارشاد با بیان تند و شدید و بالاخره امر و نهی تهدید کننده و تجکم آمیز.
ج. مرحله سوم: «امر و نهی عملی».
منظور از این مرحله، اعمال قدرت است. گرچه تأثیر مثبت امر و نهی قلبی یا زبانی بر اکثر افراد خاطی، قابل انکار نیست اما گاه با مجرم و تبهکاری روبرو هستیم که «نه اعراض و هجران ما تأثیری بر او میگذارد و نه میتوانیم با منطق و بیان و تشریح مطلب، او را از منکر بازداریم، بلکه باید وارد عمل شویم ؛.. معنای وارد عمل شدن تنها زورگفتن نیست، کتک زدن و مجروح کردن نیست. البته ... مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است ... که معتقد است
مراحل و مراتبی میرسد که مجرم را جز تنبیه عملی چیز دیگری تنبیه نمیکند و از کار زشت باز نمیدارد. [۲۴۸]
در مورد پیامبر اکرم گزارش شده است که در مقام درمان مردم، پزشکی بود که هم مرهم میگذارد و همداغ میکرد یعنی در صورت لزوم جراحی میکرد. [۲۴۹]این رفتار پیامبر برای همه قابلیت الگوگیری دارد. این پزشک، گاه «احکم مراهمه» یعنی منکرات و مفاسد فردی و اجتماعی را از راه لطف و مهربانی معالجه میکرد، و در صورتی که این شیوه سودی نمیبخشید، «احمی مواسمه» وارد عمل جراحی میشد و عمیقاً داغ میکرد. هم مرهمهای خود را بسیار محکم و مؤثر انتخاب میکرد و هم آنجا که پای داغ کردن و جراحی در میان بود، عمیق داغ میکرد و قاطع جراحی مینمود. شاید سعدی از همین سیره رسول خدا الهام گرفته است که میگوید:
درشتی و نرمی بهم در به است
چو رگزن که جراح و مرهم نه است
فتاوای امام خمینی در این زمینه نیز جالب توجه میباشد: «اگر علم یا اطمینان داشته باشد که مقصود با دو مرحله قبلی حاصل نمیشود واجب است به مرحله سوم که مرحله اعمال قدرت است منتقل شود البته با رعایت مراتب نرمتر آن». [۲۵۰]بدین ترتیب که «اگر ایجاد فاصله بین فرد و گناه مستلزم تصرف در فرد یا ابزار کار وی باشد به این صورت که دست او را بگیرد و یا او را طرد کند و یا در جام شراب و یا در چاقوی او تصرف کند، این کار جائز و بلکه واجب است». [۲۵۱]
مراتب مرحله سوم:این مراتب، اموری نظیرایجاد فاصله میان شخص و جرم و گناه، تصرف در ابزار گناه مثل ریختن شراب یا شکستن جام، درتگنا قراردادن فرد، زندانی کردن، کتک زدن، مجروح کردن و در آخرین مرتبه به قتل رساندن را شامل میشوند.
د. محدودیتهای مرحله سوم
اینک این پرسش وجود دارد که در مرحلهاقدام عملی برای جلوگیری از منکر، آیا هر نوع اقدام عملی برای جلوگیری از منکر از سوی افراد جایز است؟ آیا برای جلوگیری از انجام منکر، زندانی کردن یا زدن یا مجروح کردن یا کشتن فرد جایز است؟ آیا آمران و ناهیان میتوانند حد شرعی را نسبت به افراد جاری سازند؟ مروری بر آراء فقها نشان میدهد که دیدگاه یکسانی در این زمینه وجود ندارد:
یک. زدن بدون ایجاد جراحت :گرچه عموم فقیهان آن را جایز شمردهاند. [۲۵۲]ولی برخی آن را بدون اذن امام یا نایب وی، جایز نمیدانند. [۲۵۳]
دو. مجروح کردن یا کشتن :برخی آن را بدون نیاز به اذن امام جایز دانستهاند [۲۵۴]هرچند اکثریت قریب به اتفاق فقیهان، حکم به عدم جواز داده [۲۵۵]و گفتهاند درصورتی که اقدام آمر یا ناهی منجر به شکستگی عضو یا قتل شود وی دارای مسئولیت کیفری خواهد بود.
سه. اجرای حدود:آیا افراد عادی میتوانند در برخورد با جرایمی که در نظام کیفری اسلام، برای آنها مجازاتهای خاصی مقررشده و در قانون مجازات اسلامی نیز ذیل عناوین حدود، قصاص و تعزیرات، منعکس شده است، اقدام کرده و حد شرعی را بر مجرمان اجرا کنند؟
در پایان فصل اول گفتیم که بیشتر فقیهان، اقامه حد بر افراد را صرفاً در صلاحیت امام معصوم یا نایبان امام یعنی فقیهان جامعالشرایط میدانند [۲۵۶]. برخی اجرای حد را تنها در مورد ارباب نسبت به برده خود روا دانستهاند [۲۵۷]. برخی دیگر از فقها علاوه بر این مورد، اقامه حد بر زن و فرزند را نیز از سوی شوهر و پدر جایز دانستهاند. [۲۵۸]
از فتاوای مورد اشاره که بگذریم در حال حاضر و با وجود دولت اسلامی و نهادهای قضایی خاص، فقها نه تنها اجازه اجرای حدود را به افراد غیرمسئول نمیدهند بلکه موارد نهی عملی خفیف تر را نیز توسط مردم جایز نمیدانند . [۲۵۹]
چهار. مبارزه مسلحانه :برخی از فقیهان این اقدام را در صورتی که به قصد جلوگیری از منکر باشد حتی بدون اذن امام، جایز دانستهاند. [۲۶۰]
ه. محدودیت امر و نهی عملی با وجود حکومت اسلامی
به نظر میرسد اختلاف نظر در میان فقها در مرحله امر به معروف و نهی از منکر عملی و مراتب آن، همگی ناظر به زمانی میباشد که حکومت اسلامی با اقتدار سیاسی و قضایی وجود ندارد. با وجود نظام اسلامی و مبسوط الید بودن آن، اقدام عملی افراد برای نهی از منکر در بسیاری از موارد، باعث به هم ریختن نظم اجتماعی خواهد شد. در زمانی که نهادهای امنیتی و قضایی آموزش دیده، مبارزه با منکرات و مرتکبین آن را در دستور کار خود قرارمی دهند، هدف از نهی از منکر تحقق مییابد و ورود دیگران در این عرصه جز تزاحم و ایجاد هرج و مرج رهاوردی نخواهد داشت۲۸۰.
۲۸۰در این زمینه فتوای زیر از آیه الله خامنهای قابل توجه است: (سؤال۱۰۵۵) آیا در مواردی که راه جلوگیری از وقوع منکر منحصر به ایجاد مانع بین فعل حرام و فاعل آن، و آن هم متوقف بر کتک زدن وی یا زندانی کردن و سخت گرفتن بر او و یا تصرف در اموال وی هر چند با تلف کردن آن باشد، میتوان بدون کسب اجازه از حاکم، اقدام به آ ناز باب نهی از منکرنمود؟
بنا بر این، چون با وجود حکومت اسلامی، امکان ارجاع مراتب مربوط به امر و نهی عملی، به نیروهای انتظامی و قضایی وجود دارد، وظیفه آمران و ناهیان فقط امر و نهی زبانی میباشد بویژه در مواردی که جلوگیری از منکر مستلزم تصرف در اموال انجام دهنده منکر یا تعزیر یا زندانی کردن وی و نظایر اینها باشد؛ آری در زمان یا مکانی که حکومت اسلامی اقتداری ندارد بر مکلفان -در صورت وجود شرایط - انجام مرحله به مرحله امر به معروف و نهی از منکر واجب بوده و در هر مرحله باید رعایت مراتب صورت گیرد. [۲۶۱]
از سوی دیگر، از آن جا که معروفها و منکرها در بسیاری از موارد بعد اجتماعی دارند در زمان حکومت اسلامی، رای فقهی فقیهی که ولایت و امامت امت در اختیار اوست، بر رای فقهی سایر فقیهان در صورت تعارض مقدم میباشد. بدین ترتیب حتی اگر فرض شود که در همین زمان فقیهی امر به معروف و نهی از منکر عملی را با مراتب آن جایز میداند در خصوص معروف و منکرهای اجتماعی، این فتوا نمیتواند حتی برای مقلدان وی مبنای عمل قرارگیرد.
البته ارجاع امر و نهی عملی به مأموران دولتی، به طور مطلق از مردم سلب مسئولیت نمیکند زیرا در پارهای از موارد، چه بسا منکری که در حال وقوع است به قدری دارای اهمیت میباشد که باید در هرصورت از آن جلوگیری کرد هرچند به قتل مرتکب آن منجرشود. فتوای امام خمینی در
پاسخ: این موضوع حالات و موارد مختلفی دارد، به طور کلی مراتب امر به معروف و نهی از منکر، اگر متوقف بر تصرف در نفس یا مال کسی که فعل حرام را بجا آورده نباشد، احتیاج به کسب اجازه از کسی ندارد، بلکه این مقدار بر همه مکلفین واجب است؛ ولی مواردی که امر به معروف و نهی از منکر متوقف بر چیزی بیشتر از امر و نهی زبانی باشد، اگر در سرزمینی باشد که دارای نظام و حکومت اسلامی است و به این فریضه اسلامی اهمیت داده میشود، احتیاج به اذن حاکم و مسئولین ذیربط و پلیس محلی و دادگاههای صالح دارد. (مآخذ: سایت راه بهشت، پایگاه اطلاعرسانی ستاد احیاء امر به معروف استان اصفهان.www.rahebehesht.org)
پاسخ آیه الله خامنهای: «با توجه به اینکه در زمان اقتدار حکومت اسلامی میتوان مراتب بعد از مرحله امر و نهی زبانی را به نیروهای انتظامی و قوه قضائیه واگذار کرد، بخصوص در مواردی که برای جلوگیری از ارتکاب معصیت چارهای جز اعمال قدرت از طریق تصرف در اموال کسی که فعل حرام انجام میدهد یا تعزیر و حبس او و مانند آن نیست، در چنین زمانی واجب است مکلفین در امر به معروف و نهی از منکر به امر و نهی زبانی اکتفا کنند، و در صورت نیاز به توسل به زور، موضوع را به مسئولین ذیربط در نیروی انتظامی و قوه قضائیه ارجاع دهند و این منافاتی با فتاوای امام راحل «قدسسره» در این رابطه ندارد؛ ولی در زمان و مکانی که حاکمیت و اقتدار با حکومت اسلامی نیست، بر مکلفین واجب است که در صورت وجود شرائط، جمیع مراتب امر به معروف و نهی از منکر را با رعایت ترتیب آنها تا تحقق غرض انجام دهند». (أجوبة الاستفتاءات، ج۱، ص۱۹۰–۱۹۱).
این زمینهقابل توجه میباشد. ایشان با آنکه همانند سایر فقها، زدنی را که منجر به جرح یا قتل شود جایز نمیداند، میگوید: «اگر منکر از مواردی است که خداوند به هیچ وجه راضی به تحقق آن نباشد، مانند کشتن انسان بی گناه، در این صورت نهی از منکر حتی اگر منتهی به مجروح شدن یا کشتن شود جایز بوده و نیازی به اجازه از امام یا فقیه نمیباشد». [۲۶۲]روشن است که این گونه اقدامات اختصاص به زمانی دارد که دسترسی به مقامات انتظامی و قضایی در لحظه وقوع جنایت ممکن نباشد. این موضوع همان چیزی است که به لحاظ قانونی از مصادیق دفاع مشروع قلمداد میشود و به موجب ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامی و تبصره آن، با شرایطی، حتی اگر منجر به قتل بشود، معافیت مرتکب از مجازات را به دنبال دارد . [۲۶۳]
بدین ترتیب در زمان حاضر که حکومت اسلامی وجود دارد و نهادهای خاصی مأموریت مبارزه با منکرات را برعهده دارند مردم صرفاً وظیفه امر و نهی قلبی و زبانی دارند و اقدام عملی برای جلوگیری از منکر در هر مرتبه و سطحی، وظیفه مقامات صلاحیتدار دولتی است مگر آن که:
یک. منکر از مواردی باشد که در هر شرایطی باید از وقوع آن جلوگیری کرد مانند قتل انسان بی گناه یا تجاوز به نوامیس مسلمانان.
دو. در زمان وقوع منکر، دسترسی به مقامات انتظامی و قضایی ممکن نباشد.
تبصره– وقتی دفاع از نفس و یا ناموس و یا عرض و یا مال ویا آزادی تن دیگری جایز است که او ناتوان از دفاع بوده و نیاز به کمک داشته باشد.
گفتار دوم: قلمرو قانونی
مقدمه :اصل هشتم قانون اساسی میگوید: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و ک یفی ت آن را قانون معین میکند. «والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
یکم. ملاحظات قانونی
پیش از بیان آنچه که مربوط به محدودیتهای قانونی است، مناسب است نکات زیر نیز مورد توجه قرارگیرد:
۱. گرچه همان گونه که در گفتار اول گفتیم، از نظر شرعی این وظیفه متوجه مسلمانان میباشد ولی چون قانون گذار، آن را «همگانی» دانسته است، به فرد، جریان یا گروه یا دین خاصی تعلق ندارد شاید به این دلیل که چون هدف از امر به معروف و نهی از منکر ترویج خوبیها و دوری از بدیهاست و هر انسانی فطرتاً در پی چنین جامعهای است، برای تحقق این هدف، همه شهروندان چه مسلمان و چه غیر مسلمان میتوانند و بلکه لازم است ایفای نقش کنند.
۲. اجرایی شدن این تکلیف، نیازمند قوانین و مقرراتی است که شرایط، مراتب و کیفیت آن را در حوزههای مختلف از جمله حوزه نظارت مردم نسبت به یک دیگر تعیین کند. بدون وجود ساز و کارهای قانونی چه بسا اقدامات خودسرانه و یا برداشتها و سلیقههای متفاوت در انجام این وظیفه شرعی و قانونی، به نظم اجتماعی آسیبهای جدی وارد خواهد ساخت.
۳. از آن جا که آیه ۷۱ سوره توبه، مستند این اصل قرارگرفته است، روشن میشود که این تأسیس حقوقی، خاستگاهی دینی دارد و قانون اساسی همان نظارت عمومی مورد توجه شرع را به رسمیت شناخته و آن را مدل مناسب بلکه لازمی برای سالم سازی محیط جامعه تشخیص داده است.
با عنایت به ملاحظات فوق، گام نخست در تعیین قلمرو قانونی، شناسایی مواردی است که دخالت اشخاص- به هر دلیلی از جمله انجام امر به معروف و نهی از منکر- از نظر قانونی ممنوع میباشد.
دوم. محدودیتهای قانونی
موارد محدودیت را در یک تقسیمبندی کلی شامل محدودیتهای مرتبط با حریم خصوصی و محدودیتهای مرتبط با حوزه نهادهای قانونی، میتوان مورد بررسی قرارداد.
الف. محدودیتهای مرتبط با حریم خصوصی
در فصل اول گفتیم که حریم خصوصی، «قلمروی است که هرفرد–جز در موارد بسیار استثنایی - عرفا یا شرعاً یا قانوناً از ورود دیگران به آن یا نظارت دیگران بر آن و یا دسترسی دیگران به اطلاعات مربوط به آن مصون میباشد». این حریم دربرگیرنده ابعاد و حوزههای گوناگونی همچون حریم خصوصی اعتقادی، حریم خصوصی جسمانی، حریم خصوصی اماکن و منازل، حریم خصوصی ارتباطات و حریم خصوصی اطلاعات میباشد. اینک به بررسی این ابعاد به همراه مستندات قانونی آنها میپردازیم:
۱. حریم خصوصی اعتقادی (تفتیش عقاید و افکار). «تفتیش عقاید» در حقیقت نوعی خاص از تجسس است که در شرع مقدس نیز ممنوع میباشد. اصل بیست و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به صراحت و به صورت مطلق این امر را ممنوع ساخته و مقرر داشته است که
«تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد».
با تأمل در اصل ۲۳ نکات زیر استفاده میشود:
یک. «ممنوعیت تفتیش» مطلق میباشد و تفتیش عقاید هرچند با عنوان امر به معروف و نهی ازمنکر را شامل میشود.
دو. «عقاید» مطلق میباشد و شامل عقاید سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی و مذهبی میگردد.
سه. این اصل در مقام بیان ممنوعیت دو چیز است: تفتیش عقاید (تلاش برای کشف عقیده یک فرد) و تعرض به فرد به خاطر عقیده خاص او. صدر اصل، ناظر به زمانی است که ما از عقیده فرد مطلع نیستیم و با تفتیش عقیده میخواهیم از آن آگاه گردیم؛ نفس این کار، غیرقانونی است؛ خواه پس از تفتیش روشن گردد که عقیده وی به نظر ما عقیدهای درست و صحیج است یا نادرست و باطل. اما ذیل اصل که میگوید «هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد» مربوط به زمانی است که ما از عقیده فرد مطلع شدهایم؛ در این صورت نیز تعرض به وی و بازخواست او به دلیل داشتن عقیده اش وجاهت قانونی ندارد حتی اگر تفتیش عقیدهای در کار نبوده و به عنوان مثال خود وی ما را از عقیده اش مطلع ساخته باشد.
چهار. به نظر میرسد منظور از اینکه «هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد» تعرض قانونی از سوی دولت است که در قالب اخطار، احضار، دستگیری، زندان و مجازاتهای دیگر صورت میگیرد. دولت نه تنها نسبت به عقاید مذهبی دیگران نباید این گونه مواضعی اتخاذ کند بلکه به موجب اصل ۱۴ قانون اساسی هم دولت و هم مسلمانان موظف اند «نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند».
پنج. نهی از منکر نسبت به فردی که دارای عقیده باطل و موهوم است را نمیتوان از مصادیق تعرض به شخص قلمداد کرد. زیرا اولاً با وجود حکومت اسلامی، مرحله عملی نهی از منکر وظیفه مردم نمیباشد و در این خصوص صرفاً باید به دو مرحله قلبی و زبانی آنهم با رعایت مراتب آن اکتفا کرد؛ و ثانیاً اساسا نهی عملی در امور اعتقادی امکانپذیر نمیباشد. زیرا امکان جلوگیری از آنچه به عقیده مربوط است به صورت فیزیکی وجود ندارد و راه نهی از منکر منحصر به مرحله قلب و زبان با رعایت مراتب آن میباشد؛ در این صورت، نهی شونده نمیتواند تذکر زبانی را تعرض به خود بشمار آورد. بدین ترتیب، نهی از منکر در این خصوص با استناد به اصل هشتم قانون اساسی، هیچ گونه تعارضی با اصل ۲۳ نخواهد داشت.
شش. اگر گفته شود که تذکر زبانی نیز نوعی تعرض به فرد است و نهی از منکر حتی در حالت قلبی و زبانی آن با اصل آزادی عقیده مستفاد از اصل ۲۳ همسویی ندارد و دیگران نمیتوانند به بهانه باطل بودن عقیدهای، صاحب آن را به باد انتقاد گرفته اعتقادات او را زیر سئوال ببرند زیرا چنین انتقاداتی هرچند با ملایمت و متانت صورت گیرد برای انتقاد شونده خوشایند نیست و با احساس ناراحتی و نگرانی همراه بوده و چه بسا خسارات روحی جبران ناپذیری را برای او به دنبال آورد، در پاسخ میتوان با استناد به اصل چهارم، نهی از منکر را که وجوب شرعی دارد بر نهی از تعرض به عقاید اشخاص که لزوم قانونی دارد، حاکم دانست و به عبارت دیگر، این مورد از موارد حاکمیت اصل چهارم بر اصول دیگر از جمله اصل بیست و سوم خواهد بود.
۲. حریم خصوصی جسمانی (شامل هر گونه بازرسی بدنی از روی لباس، بازرسی بدنی با درآوردن لباس، تفتیش اندامهای داخلی انسان و انجام معاینات و آزمایشهای پزشکی)
۳. حریم خصوصی اماکن، منازل و وسایل (شامل منزل، باغ، وسیله نقلیه و بخشی از فضای در اختیارگرفته شده توسط افراد در پارکها و استراحتگاهها) در زمینه مستند قانونی حریم خصوصی جسمانی و اماکن میتوان به اصل ۲۲ قانون اساسی اشاره کرد: «حی یثت۲۸۴، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند».
۴. حریم خصوصی ارتباطات (شامل ارتباطات کلامی، ارتباطات پستی (محتوای تمامی اشکال مراسلات)، ارتباطات مخابراتی (ارتباطات از راه دور از طریق تلفن، تلکس، فکس، بیسیم) و ارتباطات الکترونیکی و اینترنتی (شکلهای جدید مراسلات همچون پست الکترونیکی و ماهوارهای که دامنه این حوزه از حریم خصوصی را به شدت توسعه داده است).
اصل ۲۵ قانون اساسی در این زمینه مقرر میدارد که «بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع ست مگر به حکم قانون».
اصل مزبور گرچه ظهور در اقداماتی دارد که دولت یا مأموران دولتی نسبت مردم دارند اما میتوان از آن استظهار نمود که قانون گذار در مقام بیان ممنوعیت مطلق و غیرقانونی بودن نفس چنین اقداماتی است خواه این اقدام از سوی دولت نسبت به مردم باشد یا از سوی برخی از مردم نسبت به برخی دیگر. بدین ترتیب رهگیری تمامی ارتباطات از راه دور و پایش ارتباطات کلامی - حضوری افراد جز با رعایت قانون، ممنوع است.
ماده ۶۴۸ از قانون مجازات اسلامی در مورد نقض حریم خصوصی جسمانی چنین مقرر کرده است: اطباء و جراحان و ماماها و داروفروشان و کلیه کسانی که به مناسبت شغل یا حرفه ی خود محرم اسرار میشوند هر گاه در غیر از موارد قانونی، اسرار مردم را افشا کنند به سه ماه و یک روز تا یک سال حبس و یا به یک می یلون و پانصد هزار تا شش می یلون ریال جزای نقدی محکوم میشوند.
۲۸۴حیثیت، آبرو و منزلت اجتماعی هر فرد است که با وجود آن مورد احترام قرار میگیرد. به موجب اصل سی و نهم قانون اساسی: «هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی، یا تبعید شده به هر دلیل که باشد ممنوع و موجب مجازات است». بر اساس ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». ماده دوازدهم این اعلامیه نیز میگوید: احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی
، اقامتگاه یا مکاتبات خود، نباید مورد مداخلههای خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد. هر کس حق دارد در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد. مواد ۹ و۱۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی نیر به ترتیب تأکید کننده مفاد مواد ۳ و ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشند.
۱۸. ممنوعیت افشای اسرار در ماده فوق شامل مواردی که مستمسک آن امر به معروف یا نهی از منکر باشد نیز میشود.
۸۲٫۹٫۱۹ مجلس شورای اسلامی، «حفاظت و حراست و عدم ضبط و افشای انواع مراسلات و امانات پستی و همچنین مکالمات تلفنی و مبادلات شبکه اطلاعرسانی و اطلاعات مربوط به اشخاص حقیقی و حقوقی طبق قانون» بخشی از وظایف و اختیارات وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات است. بر این اساس انواع شنود و رهگیریها بدون رضایت افراد ممنوع میباشد . [۲۶۴]
میتوان از این مصوبه استظهار نمود که مأموران وزارت خانه، علاوه بر عدم تعرض به حریم خصوصی ارتباطات افراد، موظف اند به دلیل برخورداری از امکانات لازم از تعرض دیگران و دسترسی آنان به اطلاعات مربوط به اشخاص، جلوگیری نمایند حتی اگر مستمسک چنین افرادی امر به معروف یا نهی از منکر باشد.
۵. حریم خصوصی اطلاعات (شامل حق اولیه افراد در محرمانه ماندن و جلوگیری از دریافت، پردازش، و انتشار دادههای شخصی مربوط به خود، مگر در موارد قانونی)
قانون تجارت الکترونیک ایران مصوب ۸۲٫۱۰٫۱۷ مجلس شورای اسلامی در مواد ۵۸ تا ۶۱ به موضوع حمایت دادهها پرداخته است . [۲۶۵]
مواد ۵۸ تا ۷۸قانون تجارت الکترونیکی ایراننیزحمایت از «داده پیام» های شخصی (حمایت از دادهData Protecton)را مورد توجه قرار داده است . [۲۶۶]
ماده ۵۹ - درصورت رضایت شخص موضوع «داده پیام» نیز به شرط آنکه محتوایداده پیام وفق قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی باشد ذخیره، پردازش و توزیع «داده پیام» های شخصی در بستر مبادلات الکترونیکی باید با لحاظ شرایط زیرصورتپذیرد:الف ... د. شخص موضوع «داده پیام» باید به پروندههای رایانهای حاوی «داده پیام» هایشخصی مربوط به خود دسترسی داشته و بتواند «داده پیام» های ناقص و یا نادرست را محو یا اصلاح کند.
ه. شخص موضوع «داده پیام» باید بتواند در هر زمان با رعایت ضوابط مربوطه درخواست محو کامل پرونده رایانهای «داده پیام» های شخصی مربوط به خود رابنماید.
ماده ۶۰. ذخیره، پردازش و یا توزیع «داده پیام» های مربوط به سوابق پزشکی وبهداشتی تابع آئیننامهای است که در ماده(۷۹)این قانون خواهدآمد.
تمامی اصول و مواد قانونی مورد اشاره بیانگر حساسیت فوقالعاده قانون گذار در زمینه حریم خصوصی و لزوم صیانت از حقوق مردم در این حوزه میباشد که رهاورد آن امنیت خاطر همه شهروندان خواهد بود و وظیفه امر به معروف ونهی از منکر نیز در خارج از این قلمرو و محدوده پی گیری میشود.
با عنایت به آنچه در زمینه حریم خصوصی و گونههای مختلف آن گفته شد میتوان به خوبی استنباط نمود که وظیفه شرعی و قانونی افراد در زمینه امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که خارج از حریم خصوصی اشخاص باشد. دجامعهای که با وجود اهتمام به نظارت عمومی و مسئولیت پذیری اجتماعی، احترام به حریم خصوصی را نیز مورد توجه قرار میدهد، سلامت فضای عمومی همراه با احساس آرامش و امنیت روحی و روانی در مردم، دلپذیرترین محیط را برای پویایی و رشد مادی و معنوی شاهد خواهد بود.
ب. محدودیتهای مرتبط با حوزه نهادهای رسمی و قانونی
در بسیاری از موارد، واکنش مردم در برابر اعمال غیرقانونی صورت گرفته از سوی فرد یا افراد جامعه، لازم است که به تذکر زبانی محدود شود زیرا اقدامات فراتر از آن را نهادها و دستگاههای دولتی برابر شرح وظایف مقرر خود برعهده دارند. به عنوان مثال جعل یا سوء استفاده از اسناد دولتی، صدور چک بلامحل، کلاهبرداری، قاچاق کالا و ارز و نفایس ملی، آدم ربایی، نگهداری و حمل یا فروش سلاح، نگهداری و حمل یا فروش مشروبات الکلی و نیز جاسوسی برای بیگانگان از جمله منکرات مهمی هستند که باید از آنها جلوگیری کرد. برخورد شایسته با موارد فوق نیازمند ظرافتها و یا اقدامات امنیتی خاصی است که جز از مأموران آموزش دیده و ورزیده و نیز با روزها و یا ماهها کار اطلاعاتی و تشکیلاتی امکان پذیرنمی باشد؛ بدیهی است اقدامات دیگران در چنین مواردی هرچند با انگیزههای بسیار مقدس صورت گیرد نه تنها به نتایج مطلوب منجر نمیشود بلکه چه بسا آثار مخرب فراوانی را بر جای خواهد گذارد. به دیگر سخن میتوان در یک نگاه کلی، منکرات را به چند دسته تقسیم کرد:
۱. منکراتی که از نظر شرعی ممنوعند ولی در قوانین موضوعه نسبت به ممنوعیت آنها تصریجی نشده است. نظیر نگاه به نامحرم و یا دیدن عکسها و تصاویر مستهجن در یک روزنامه یا مجله.
۲. منکراتی که هم از نظر شرعی و هم از نظر قانونی ممنوعند مانند روزه خواری در انظار عمومی
۳. منکراتی که هم از نظر شرعی و هم از نظر قانونی ممنوعند ولی درگذشته وجود نداشته و خاص جوامع پیچیده امروزی هستند و معمولاً به طور سازمان یافته صورت میگیرند مانند جعل اسناد دولتی، قاچاق کالا و یا جاسوسی.
هرگاه منکری از نظر قانونی نیز ممنوعیت داشته باشد، از آن جا که دارای ضمانت اجرا میباشد بناچار دولت برای مبارزه با چنین منکراتی ساز و کارهای لازم را در نظر میگیرد و آنچه را که در این راستا ضروری تشخیص دهد اعم از نیروی انسانی و تجهیزات مورد نیاز فراهم میکند. بر این اساس در منکرات دسته دوم و سوم در کنار حرمت شرعی کار صورت گرفته که عکس العمل مؤمنان را در نهی از منکر با رعایت مراحل و مراتب آن در پی دارد، ما با حضور مأموران دولت نیز مواجه خواهیم بود؛ در این جاست که چه بسا میان مأموران دولت با نهی کنندگان از منکر، تزاحم و اصطکاکی به وجود بیاید، بدین جهت و نیز به دلایل دیگر که از جمله آن تخصصی بودن مبارزه با منکرات دسته سوم میباشد، لازم است که میان اقدامات افراد حقیقی با مأموران دولتی مرزبندی لازم صورت گیرد به این صورت که نهی از منکر در دو مرحله قلبی و زبانی از سوی مردم باشد و فراتر از آن به مأموران دولت در نهادها و دستگاههای مسئول واگذار شود. به نظر میرسد با توجه به دستهبندی فوق اقدامات مردمی در نهی از منکر قلبی و زبانی مختص دسته اول و دوم منکرات میباشد.
در زمینه منکرات دسته سوم، گاه منکر مورد نظر به قدری دارای اهمیت و حساسیت است که حتی انکار قلبی و زبانی از سوی مردم عادی، یعنی کمترین واکنش نسبت به مجرم یا مجرمان سبب میگردد که کلیه مراحل پیگیری، تعقیب و دستگیری آنان با مشکل مواجه گردد؛ به همین دلیل است که میتوان گفت که در منکرات دسته سوم، هر گونه اقدام در هر مرحله را باید به دولت و مقامات دولتی سپرد و نقشی که مردم از باب نهی از منکر میتوانند ایفا کنند، صرفاً نقش گزارش دهی و اطلاعرسانی در مراحل اولیه میباشد. به عبارت دیگر مبارزه با این گونه از منکرات خاص و ویژه را باید به مأموران ویژه سپرد. این گونه تعامل مردم با دستگاههای قانونی هم بیانگر حس مسئولیت پذیری شرعی و ملی آنان است و هم از پیامدهای منفی اقدامات خودسرانه جلوگیری خواهد کرد.
در فصل چهارم به تفصیل به بررسی نهادهای دولتی مسئول در زمینه منکرات و حوزه کاری آنها خواهیم پرداخت.
گفتار سوم: شیوههای اجرایی
مقدمه :اگر بخواهیم رابطه امر به معروف و نهی از منکر را با سایر الزامات شرعی بیان کنیم شاید در یک جمله بتوان گفت که این فریضه ضمانت اجرای احکام و دستورات الهی است. تعبیر گویا و زیبای امام باقر علیه السلام که فرمود «بها تقام الفرائض» (قوام و دوام سایر واجبات وابسته به این فریضه است) بر این نکته اشاره دارد. در این گفتار ما میخواهیم از راههای اجرا شدن چیزی بحث کنیم که خود ضمانت اجرای دیگر قوانین شرع مقدس اسلام است. با توجه به جایگاه ویژه امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلام و مسلمانان، همان گونه که در مقدمه کتاب اشاره کردیم، عوامل زیادی نظیر کم رویی، عافیت طلبی، ضعف غیرت دینی، محافظه کاری، رواج تساهل گرایی، ترس از پیامدهای منفی مالی، جانی و ح یثیتی و عدم حمایتهای قانونی، همه و همه دست به دست هم داده تا انگیزه انجام این فریضه در جامعه اسلامی کمرنگ شود. در مقدمه این پژوهش اشاره کردیم که «مایکل کوک» پس از مقایسه «امر به معروف و نهی از منکر» با اصول مشابه در فرهنگهای دیگر نظیر «وظیفه امداد» در غرب، اعلام میدارد که ه چ ی همتایی را از نظر اهمیت و نمود، برای امر به معروف و نهی از منکر در خارج از اسلام نیافته است . [۲۶۷] متفکر نامدار اسلامی، شهید مطهری، بر این باور است که «این اصل یکی از ارکان تعلیمات اسلامی است، یکی از ارکانی [است ] که به نص صریح متون اسلامی و گفته پیغمبر اکرم اگر از بین برود تمام تعلیمات اسلامی از بین رفته است اگر این اصل منسوخ شود جامعه اسلامی به صورتی که باید وجود داشته باشد هرگز وجود نخواهد داشت . [۲۶۸]
برای برون رفت از این وضعیت ناخوشایند و احیای امر به معروف و نهی از منکر چه باید کرد؟ بدون شک تعیین و تبیین قلمرو و محدوده اقداماتی که مردم به عنوان انجام وظیفه دینی و قانونی خود میتوانند انجام دهند، اولین گام برای اجرای هدفمند، قانونمند و هرچه صحیح تر این دو واجب فراموش شده است. در غیر این صورت، سخن از ضمانت اجرا لغو و بی فایده خواهد بود.
محورهایی را که در این گفتار مورد بررسی قرار میدهیم گرچه نمیتوان به عنوان ضمانت اجرای مصطلح در حقوق قلمداد کرد ولی در اجرایی شدن این فریضه شرعی و قانونی نقش بسزایی خواهند داشت.
الف. تدوین قوانین و مقررات مربوط
اصل هشتم مقرر میدارد که «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین میکند...». قانون گذار به خوبی واقف بوده است که این وظیفه شرعی و ملی برای اجرایی شدنش، نیازمند قوانین و مقرراتی است که شرایط، مراتب و کیفیت آن را در حوزههای مختلف از جمله حوزه نظارت مردم نسبت به یک دیگر تعیین کند. بدون وجود ساز و کارهای قانونی، اولاً ضمانت اجرایی برای انجام این وظیفه وجود نخواهد داشت و ثانیاً چه بسا اقدامات خودسرانه و یا برداشتها و سلیقههای متفاوت در انجام این وظیفه شرعی و قانونی، به نظم اجتماعی آسیبهای جدی وارد خواهد ساخت.
ب. ایجاد و سازمان دهی گروههای ویژه
از نظر قرآن امر به معروف و نهی از منکر، هم تکلیفی است متوجه همه مردم و هم متوجه گروهی خاص از آنان. قرآن از یک سو از فرد فرد مسلمانان خواسته است تا به ابتکار خود، وادارنده به خوبیها و بازدارنده از بدیها باشند و همین امر را مایه برتری امت اسلام بر سایر امتها دانسته است [۲۶۹]و از سوی دیگر، وجود گروهی ویژه و منتخب از مردم را نیز برای انجام این وظیفه لازم شمرده و فرموده است: و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. [۲۷۰]
به اعتقاد بیشتر مفسران، حرف «من» در «منکم» برای تبعیض بوده و چون ضمیر «کم» در آیه، خطاب به همه مسلمانان است؛ معنای آیه این است که «باید از میان شما مسلمانان، گروهی باشند که دعوت به خری و امر به معروف و نهی از منکر کنند». [۲۷۱]بدیهی است از لوازم تأسیس گروهی که مأموریت اصلی آنان دعوت به خیر و امر به معروف ونهی ازمنکر میباشد، برخورداری از امکانات و تجهیزات، سازماندهی و آموزشو قدرت اجرایی لازم برای تحقق این امر خواهد بود. اساساً برای انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر به صورت همهجانبه، راهی جز تشکیل یک گروه معتقد مقتدر منسجم و مستقل نیست؛ مستقل بودن چنین گروههای سازمان یافتهای از دولت، نمایانگر بعد مردمی آنان خواهدبود هرچند همان گونه که در فصل پنجم خواهیم گفت شکل گیری این گروه و اعطای اختیارات به آن با حمایت حکومت اسلامی و تحت نظارت آن بوده و لازم است از آن پشیبانیهای لازم تقنینی، اجرایی و قضایی صورت پذیرد. نظارت دولت بر فعالیتهای چنین گروههایی از آن جهت ضرورت دارد که در همه اقداماتی که به نام امر به معروف صورت میگیرد با رعایت تمامی شرایط و ضوابط و خارج از حریم خصوصی افراد بوده و اقدام کنندگان در صورت لزوم پاسخگوی گفتار و رفتار خود باشند.
ج. مشوقها و حمایتهای قانونی
۱. مشوقها. امر به معروف و نهی از منکر در حوزه مردم نسبت به یک دیگر، ضمانت اجراهای قانونی مرسوم را ندارد و به همین دلیل در نظارتهای مردمی، اجرای کامل و تمام عیار را نمیتوان انتظار داشت. اگر از معدود افرادی که به خاطر تعصب دینی حاضرند در هر شرایطی به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل کنند بگذریم، بیشتر مردم گرچه بر انجام این وظیفه تمایل دارند ولی نیازمند مشوقهایی هستند که انجام داوطلبانه این فریضه را موجب گردد زیرا یادآوری ثواب و آجر معنوی و اخروی برای آنان کافی نیست. تردیدی نیست که اقدام به این فریضه در هر سطحی که در جامعه توسعه یابد به خودی خود باید مورد استقبال قرارگیرد و همان گونه که در سایر کارها، انسانهای خدوم و شایسته، مورد تشویق قرارمی گیرند، نسبت به آمران به معروف و ناهیان از منکر نیز باید چنین شود. متأسفانه تا کنون هیچ گونه رویکرد تشویقی در این زمینه وجود نداشته است.
۲. حمایتهای قانونی. در اجرای وظیفه نظارت همگانی مردم، مهمتر از عامل تشویق، مسئله حمایت قانونی از آمران و ناهیان میباشد. اگر آمر به معروف به هنگام انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر با مشکل و مسئلهای روبرو شود و قوانین حمایتی نسبت به او وجود نداشته باشد و در نتیحه ارگانهای ذیربط، حمایت قانونی لازم را از وی به عمل نیاورند، با این واقعیت مواجه خواهیم شد که بیشتر مردم خود را به این زحمت نخواهد انداخت. چه بسا افراد وظیفه شناسی که نه تنها مورد حمایت قرارنگرفته بلکه پاداش انجام وظیفه آنها تمسخر، توهین یا ضرب و شتم از سوی امر و نهی شوندگان و یا حتی محکومیت از سوی مقامات بوده است. در چنین شرایطی کسانی که میخواهند در این راه قدم بردارند از مشکلات و مسائلی که ممکن است گریبانگیر آنها شود میترسند و خود را کنار میکشند. [۲۷۲]
حمایت قانونی بدین معناست که مسئولیت مدنی و کیفری کسانی که با آمران به معروف وناهیان از منکر درگیر و به آنان خسارت واردکرده یا موجب هتک حرمت و یا ضرب و شتم و ... آنان میشوند، به صورت کاملاً روشن در قوانین پیش بینی شود.
د. تقویت باورهای مذهبی
این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که به طور طبیعی انجام امر به معروف و نهی از منکر همراه با مشکلات و هزینههایی همچون از دست دادن موقعیت و جایگاه فرد در نظر امر و نهی شوندگان و پراکنده شدن افراد از اطراف وی میباشد. در حالی که در همین موارد کنار آمدن بامردم، همرنگ جماعت شدن و شانه خالی کردن از امر و نهی دیگران، همراهی بیشتر آنان را به دنبال دارد. باورهای دینی رابطه مستقیمی با رفتارهای اخلاقی مردم جامعه داشته و بویژه در کاهش جرم مؤثر میباشند. مردم به خاطر حرمت و قداست ماههایی چون رمضان و محرم و صفر، کنترل بیشتری بر رفتارهای خود دارند و حتی مجرمان و خلافکاران در چنین مناسبتهایی کمتر مرتکب جرم میشوند. بی جهت نیست که برخی از آمارها نشان دهنده کاهش ۲۰ تا ۴۰ درصدی جرایم و بزهکاریها در ماه مبارک رمضان میباشد. تجربه نشان داده است که در میان طیفهای مختلف جامعه، کسانی که پای بندی دینی بیشتری دارند، اهتمام بیشتری در انجام این فریضه از خود نشان میدهند. رفتار فرزندانی که از همان ابتدا با حلال و حرام آشنا میشوند و از والدین خود میآموزند که باید به حقوق دیگران احترام گذارند، گناه را سبک نشمرده، محرمات را انجام ندهند و به عدل و انصاف رفتار کنند، بسیار متفاوت از رفتار فرزندانی خواهد بود که چنین آموزشهایی را ندیدهاند. وقتی کسی معتقد به این آموزه قرآنی باشد که اگر کسی رایگناهی بکشد همانند آن است که تمام مردم را کشته است، وقتی در خانواده و جامعه، دعوت به تقوا، پرهیزکاری، فداکاری، ساده زیستی، قناعت، صداقت، غیرت، عفت، پاکدامنی و سایر ارزشهای انسانی و اسلامی مورد توجه قرارگیرد و بر آموزش آنها در گفتار و رفتار اهتمام وجود داشته باشد، همین آموزهها از سوی تربیت شدگان، نسبت به دیگران در قالب امر به معروف یا هر عنوان دیگری منتقل خواهد شد و این پرورشهای صحیح مذهبی از بزرگترین عوامل بازدارنده نسبت به انحرافات، کژرویها و بزهکاریها در جامعه خواهد بود.
این واقعیتها گویای حساسیت و اهمیت اقداماتی است که متولیان دینی و فرهنگی جامعه باید در پی آن باشند و با بسیج همه توانمندیها و امکانات خود، در شکل گیری جامعهای مؤمن و متدین سهیم شوند.
در این جا برخی از راههای تقویت باورهای مذهبی را مورد توجه قرارمی دهیم:
۱. تقویت نهادهای دینی. نهادهای مدنی دینی نظیر روحانیت، هیاتهای مذهبی، مساجد و حسینه یها لازم است از این منظر مورد حمایت قرارگیرند. در مقایسه با نهادهای دولتی، این نهادها که از متن مردم برخاستهاند، تأثیر مردمی بیشتری دارند. رونق دادن به مراکز دینی و مساجد و ایجاد جاذبههای مادی و معنوی در آنها مردم را به سوی این پایگاههای دینی سوق میدهد. مراجع تقلید، روحانیون پارسا و وارسته از دیر باز بیشترین تأثیر را در هویت دینی و باورهای اعتقادی مردم داشتهاند. در اعتماد و اطمینان مردم به صلاحیت و هدایت دینی و اخلاقی همین بس که تأثیر حضور حتی یک عالم وارسته در یک شهر یا منطقه و محله در تقویت باورهای دینی مردم ملموس و مشهود است و همین امر جایگاه انحصاری و ویژهای را به نهاد روحانیت داده است که قدر آن باید دانسته شود. برابر تحقیق انجام گرفته، عملکرد انجمنها و تشکلهای مردمی و هیئتهای مذهبی نیز تأثیر مثبتی بر روند گرایش افراد به امور معروف داشته است . [۲۷۳]
۲. آموزش عمومی از طریق رسانههای گروهی. هرچه میزان آگاهی مردم از اهمیت و ابعاد این دو فریضه و ضرورت انجام آن بیشتر باشد تمایل آنان نسبت به انجام آن بیشتر خواهد بود. بر این اساس تدارک برنامههای خاص و ویژه در رسانههای گروهی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر به طور غیر مستقیم، تا حد زیادی تضمین کننده اقدام مردم خواهد بود. بر اساس نظرسنجی صورت گرفته، در خصوص تأثیر میزان آگاهی افراد از امر به معروف و جایگاه آن در اسلام و نیز ضرورت اجتماعی آن، افراد با «میزان آگاهی بالا» با ۷۲ درصد (در مقایسه با میزان آگاهی متوسط، کم و پایین) بیشترین تجربه را در انجام امر به معروف و نهی از منکر داشتهاند. [۲۷۴]
امام هشتم در حدیثی از پدرش، از اجدادش از رسول خدابه این نکته اشاره دارد که دانش پیشوای عمل است . [۲۷۵] این حدیث به خوبی دلالت بر ضرورت شاساندن پیامهای دین دارد.
۳. ارائه الگوهای عملی. این را باید باورداشت که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست». امیر مؤمنان فرمود: «ای مردم سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم مگر آن که پیش از شما، خودم عمل کردهام و از معصیتی شما را باز نمیدارم جز آن که پیش از شما خودم آن را ترک گفتهام». [۲۷۶] امام در جای دیگری میفرماید: هر کس خویشتن را پیشوای مردم سازد، باید پیش از تعلیم دیگری به تعلیم خویش پردازد و تعلیم او با رفتار و کردارش مقدم بر تعلیم زبانی و گفتارش باشد؛ و آن کس که خویش را تعلیم میدهد و نفس خود را ادب میکند سزاوارتر به تکریم است از آن کس که مردم را ادب میکند و به تعلیم دیگران میپردازد». [۲۷۷]
با الهام از همین توصیههای گرانبهاست که فقها بر الگوی عملی بودن نخبگان و خواص تأکید دارند. صاحب جواهر در همین رابطه میگوید: از بزرگترین امر به معروف و نهی از منکرها و بالاترین آنها و پایه دارترین آنها و مؤثرترین آنها خصوصاً نسبت به رهبران دینی این است که معروف و کار نیک را همچون جامهای برتن کنند و در کارهای خیر، چه واجب و چه مستحب، پیشقدم باشند، جامه زشتی–چه حرام و چه مکروه- را از اندام خود دور کنند، نفس خویش را به اخلاق عالی تکمیل کنند و خود را از اخلاق زشت پاکیزه گردانند. این هاست که باعث انجام معروف و ترک منکر از سوی مردم میشود...۲۹۹. یکی از بایستهها این است که ارزش عمل را نیک بدانیم و برای گفتن ونوشتن و سخنرانی کردن در این همایش و آن همایش ، انتظار معجزه نداشته باشیم.
۴. تبیین ثواب و عقاب اخروی: تقویت این باور که انجام امر به معروف و نهی از منکر، انجام ی ی ک از بزرگترین فرایض است، به خودی خود، ضمانت اجرای آن را به دنبال خواهد داشت. اعتقاد به بهرهمندی از پاداش اخروی برای افراد اقدام کننده و گرفتار شدن به عقاب و عذاب الهی برای ترک کنندگان این فریضه در همین راستا قابل توجه میباشد. این احساس مسئولیت، گاه تا عمق وجود افراد نفوذ میکند و در نتیجه ضمانت اجرای آن به قدری قوی است که در آشکار و پنهان، در هر زمان و مکان و هر موقعیت، افراد را وادار به انجام وظیفه میکند چرا که رضایت روحی ناشی از پاداشهای اخروی به جهت انجام وظیفه، عاملی قدرتمند به شمار میرود. اگر تشویق و تنبیههای دنیوی ضمانت اجراهای عادی به شمار میروند، ثواب و عقاب و تشویق و تنبیه اخروی را نیز نباید از نظر دورداشت.
بدین ترتیب زمانی که تخلفات قانونی، تخلف شرعی هم محسوب میشوند با وجود مجازاتهای اخروی، با ضمانت اجرای مضاعف مواجه خواهیم بود. متأسفانه تبیین ثواب و عقاب اخروی در میان ما کمتر به چشم میخورد در حالی که در آیات فراوانی از قرآن کریم ی ی ک از رسالتهای بزرگ پیامبر اکرم بشارت دهندگی و ترسانندگی آنان بیان شده است . [۲۷۸]
ایفای چنین نقشی از هر کسی ساخته نیست و این هنر پیامبر است که گاه در این چهره و گاه در آن چهره ظاهر میشود. تمکین در برابر حدود الاهی در بسیاری از موارد از همین طریق صورت گرفته است. نیازی به تفحص در روایات یست، گذری بر آیاتی که نعمتهای بهشتیان را به تصویر میکشد چنان شوقی در آدمی بوجود میآورد که زحمت طاعت برای او راحت میشود و از سوی دیگر مروری بر آیات عذاب، چنان لرزه بر اندام انسان میاندازد که انسان از گناه و فساد فراری میگردد. آری، ما از ابزار بشارت و انذار بهره کافی را برای خود و دیگران نبردهایم . . [۲۷۹]
ه. تبیین و توجیه منطقی
در بسیاری از موارد امر ونهی کنندگان انتظار دارند که امر و نهی شوندگان بدون چون و چرا پذیرای امر و نهی آنان باشند و همانند یک انسان متعبد تسلیم شوند. چنین کسانی گویا درنیافتهاند که مخاطب آنان اگر فرد متعبدی بود که به دنبال ترک واجب یا فعل گناه نمیرفت. تعبد گرچه امری بسیار مطلوب و پسندیده است ولی همه مردم جامعه از درجه ایمان یکسانی برخوردارنیستند.
لازم است معروف بودن برخی از چیزها و منکر بودن برخی چیزهای دیگر به خوبی تبیین شود و به صورت منطقی دلیل لزوم انجام یا ترک یک عمل گفته شود.
«فقها عموماً به استناد اخبار و احادیث گفتهاند که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است. احتمال اثر یعنی احتمال نتیجه دادن. هر حکمی مصلحتی دارد: نماز مصلحتی دارد، روزه مصلحتی دارد، وضو مصلحتی، امر به معروف و نهی از منکر هم مصلحتی دارد.
مصلحت این کار این است که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد. پس معنای احتمال تأثیر این است که احتمال بدهی مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل تو مترتب بشود». [۲۸۰]تبیین منطقی گرچه لازم است هم نسبت به واجبات و هم محرمات صورت گیرد اما به نظر میرسد در عمل، تمایل افراد جامعه به دلایل مختلف نسبت به انجام امر به معروف بیش از نهی از منکر است.
طبیعت امر و نهی به لحاظ تلقی امر و نهی شونده با یکدیگر متفاوت است و نهی از منکر حتی در نازلترین مرتبه آن نوعاً همراه با واکنش مخاطب و نوعی درگیری است به همین جهت انسانها بیشتر گرایش به امر به معروف دارند تا نهی از منکر. برخی از تحقیقات انجام گرفته نیز این امر را تأیید میکند. [۲۸۱]بنابراین میتوان وظیفه مردم در انجام این فریضه نسبت به یکدیگر را بیشتر در قالب امر به معروف ریخت تا همین تمایل و رغبت، تضمین کننده اجرای آن شود. این نکته هرگز به معنای نفی نهی از منکر مردمی نیست بلکه تاجایی که بتوان نهی ازمنکر را در قالب امر به معروف درآورد بیشتر غرض حاصل خواهد شد.
و. ترویج نماز
یکی از راههای جلوگیری از شیوع منکرات ترویج فرهنگ نماز است. نماز به خودی خود در انسان حالت بازدارندگی از فحشا و منکر ایجاد میکند و سرمایهگذاری در این زمینه، بیشترین تأثیر را در پاکسازی جامعه از فساد و ناهنجاریها دارد. خداوند به پیامبرش میفرماید: و أقم الصلاة إن الصلاة تنهیعن الفحشاء و المنکر [۲۸۲]و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند بازمیدارد. اگر ما به این پیام قرآنی باورداشته باشیم، زندگیمان به گونه دیگری خواهد بود. «یکی ازفرزندان مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی نقل میکرد: در زمستانی در راه مشهد برفگیر شدیم و در قهوهخانهای ماندیم. شب فرار رسیده بود که اتومبیلی از طرف مشهد رسید و چهار نفر از جوانان پولدار خوشگذران مشهد که چهار خانم با خود داشتند به سبب برف و تاریکی به همین قهوهخانه پناه آوردند.
آمدن آنها در آن شب، بزم عشرتی مجانی برای مسافران به وجود آورد. جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنها بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرماگرم این بساط، در قهوهخانه باز شد و مرحوم حاج آخوند [۲۸۳]با سه چهار نفر که از تربت به مشهد میرفتند و مرکبشان الاغ بود از ناچاری برف و تاریکی شب، رو به همین قهوهخانه آورده بودند و از صاحب قهوهخانه اجازه میخواستند که به آنها جایی بدهد و او گفت سکوی آن طرف خالی است. من با
مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند یا از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود یا از جانب اینها به آن مرد اهانت شود و آماده شدم که اگر خواستند به حاج آخوند اهانت کنند در مقام دفاع برآیم؛ هر چه بادا باد. اما حاج آخوند وارد قهوهخانه شد به طوری که گویا نه کسی را می ند و نه چ زیی میشنود و به سوی آن سکو رفت و چون نماز مغرب و عشا را نخوانده بودند طرف قبله را پرسیده و به نماز ایستاد، آن چهار نفر به وی اقتدا کردند. من هم غنیمت دانستم، وضو گرفتم و اقتدا کردم. چند نفر دیگر نیز از مسافران از بزم عشرت رو برگردانیده و به صف جماعت پیوستند. قهوهی چ نیز گفت: غنیمت است یک شب اقلاً نمازی پشت سر حاج آخوند بخوانیم. خلاصه وقتی که از نماز فارغ گشتیم از جوانها و خانمها اثری نبود. بساط خود را جمع کرده بودند و نفهمیدم در آن شب برفی به کجا رفتند». [۲۸۴]
این یک نمونه از تأثیر نماز است، نمازی که خداوند بر حقانیت آن مهر تأیید زده است و این سنت الهی است که با آمدن حق، باطل رفتنی خواهدبود؛ و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا . [۲۸۵]
ز. ریشه یابی ترک معروف و انجام منکر
کسانی که فضای سالم جامعه را آلوده میکنند یا از روی ناآگاهی است و یا به دلیل بیماری. این امر باید مورد شناسایی آمران و ناهیان قرارگیرد. «شرایط اجتماعی و محیط، در ظهور و بروز این زمینهها تأثیر گوناگونی دارد. گاه در شرائطی تخم عصیان و نافرمانی در این زمین آماده ریخته میشود و محصول فساد و تباهی درو میگردد، و گاه با تقویت استعدادهای الهی، محصول فضیلت و انسانیت به بار مینشیند. به هر حال، منکرات از یک سو در نابسامانیهای روحی گناهکار ریشه دارد، و از سوی دیگر شرایط خارجی به فعال کردن آن ریشهها، و بذر افشانی در آن زمینهها کمک میکند؛ ازاین رو، ریشه کن ساختن منکر بدون توجه به «عوامل اصلی بروز گناه» امکان ندارد.
بررسی عوامل بروز فساد، آن هم در ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و شناسایی آنها، راه صحیح مبارزه با فساد را به ما مینمایاند و به دنبال آن با دید وسیع و اشراف کامل میتوانیم در جهت ریشه کن ساختن عوامل فساد اقدام کنیم». [۲۸۶]
چنین اقداماتی بدین منظور لازم است که سرعت، دقت و سهولت در آگاهی بخشی ناآگاهان و یا بهبودی بیماردلان را به دنبال خواهدآورد. بدون شک پیشگیری نسبت به ناهنجاریهای اجتماعی، ضمانت اجرای بهتری را نسبت به درمان این ناهنجاریها پس از وقوع آن خواهد داشت.
ح. به کارگیری شیوههای صحیح
نظارت عمومی زمانی مورد پذیرش مخاطبان قرارمی گیرد که افراد بدانند در چه زمانی، در چه مکانی، چه گونه و با چه شیوهای باید امر به معروف و نهی از منکر کنند. خیرخواهی و امر و نهی مؤدبانه باشد و برخورد دلسوزانه با کسانی که رعایت احکام الاهی و قوانین را نمیکنند نقش بسیار زیادی در تمکین آنان به شرع و قانون خواهد داشت. یکی از اموری که بر تأثیر امر به معروف و نهی از منکر میافزاید پرهیز از سرزنش خطاکاران میباشد. سیره معصومان نشان میدهد که آنان در تربیت مردم از زبان سرزنش کمتر استفاده میکردند.
شقرانی میگوید: در زمان حکومت منصور، موقع تقسیم بیت المال شد، من کسی را نداشتم که برایم واسطه شود؛ همانطور در خانه منصور متحیر بودم که ناگاه چشمم به حضرت صادق افتاد از جای حرکت کرده گفتم: فدایت شوم من غلام شما خانواده، شقرانی هستم. به من احترام کرد؛ حاجت خود را عرض کردم پیاده شد و داخل خانه شد و از آن بیرون آمد و از آستین خود مقداری پول در آستین من ریخت و فرمود شقرانی! کار خوب از همه مردم خوب است ولی از تو بهتر است و کار زشت از همه کس زشت است ولی از تو زشتتر است. امام علیه السلام با کنایه او را موعظه کرد چون شرب خمر مینمود. [۲۸۷]
چکیده و نتیجه مطالب فصل دوم:
۱. مرزهای شرعی امر به معروف و نهی از منکر عبارتند از: تعرض به حریم خصوصی دیگران، تجسس در امور دیگران، انجام منکر برای مبارزه با منکر، برخورد با منکرات مورد اختلاف، وجود خطر و ضرر جانی، حیثی تی یا مالی، لجبازی در ترک معروفیا انجام منکر، معذور بودن در ترک معروف یاانجام منکر و عدم رعایت مراحل سهگانه قلبی، زبانی و عملیامر به معروف و نهی از منکر و مراتب موجود در هر مرحله.
۲. در زمان حاضر که حکومت اسلامی وجود دارد و نهادهای خاصی مأموریت مبارزه با منکرات را برعهده دارند مردم صرفاً وظیفه امر و نهی قلبی و زبانی دارند و اقدام عملی برای جلوگیری از منکر- جز در موارد بسیار خاص- وظیفه مقامات صلاحیتدار دولتی است.
۳. به رغم برخی تفاوتها میان قلمرو شرعی و قانونی امر به معروف، این دو قلمرو، مکمل هم بوده و حوزههای مختلفی نظیر شئون اسلامی، حقوق شهروندی، عفت عمومی، امور خانوادگی، امنیت
و انضباط اجتماعی، بهداشت عمومی، حفاظت محیط زیست، و حفظ اموال عمومی را در بر میگیرند. ۴. اقدامات مردمی در موارد زیر نهی شده یا با محدودیتهایی روبروست:
یک. موارد اشاره شده در بند ۱ که از نظر شرعی، مجوزی برای امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آنهاوجود ندارد.
دو. مواردی که به خاطر حریم خصوصی بودن در ابعاد مختلف آن (حریم خصوصی اعتقادی، حریم خصوصی جسمانی، حریم خصوصی اماکن و منازل، حریم خصوصی ارتباطات و حریم خصوصی اطلاعات) دخالت اشخاص دیگر بدون رضایت، به هر دلیل و عنوانی، قانوناً ممنوع است.
سه. مواردی که به جهت ممنوعیت توامان شرعی و قانونی، لازم است نهی از منکر در دو مرحله قلبی و زبانی از سوی مردم انجام گیرد و فراتر از آن را باید به مأموران دولت در نهادها و دستگاههای مسئول واگذار کرد.
چهار. مواردی که به جهت اهمیت و حساسیت فوقالعاده آن، هر گونه اقدام در هر مرحله (قلبی، زبانی و عملی) را باید به دولت و مقامات دولتی سپرد و نقشی که مردم از باب نهی از منکر میتوانند ایفا کنند، صرفاً نقش دادن گزارش در مراحل اولیه میباشد.
۵. گرچه در برخی از محورهای چهارگانه فوق، هم در شرع مقدس و هم در قوانین موضوعه–به صورت پراکنده- تعیین تکلیف صورت گرفته است، اما تأمل در موارد مربوط به قلمرو شرعی و قلمرو قانونی به خوبی نشان میدهد که در هیچیک از این محورها، ابعاد مختلف آنها شناسایی و دستهبندی لازم صورت نگرفته و قوانین مورد نیازی که اعمال شهروندان را در خصوص امر به معروف و نهی از منکر به صورت ضابطه مند درآورد تدوین نشده است؛ در اجرای اصل هشتم قانون اساسی این خلاهای قانونی باید برطرف گردد.
۶. برای تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر تدوین قوانین و مقررات، باید از همه ظرفیتها و امکانات بالفعل و بالقوه استفاده کرد. اموری همچون مشوقها و حمایتهای قانونی، ترویج نماز، تقویت باورهای مذهبی، تبیین و توجیه منطقی، ریشه یایی ترک معروف و انجام منکر در مجموع میتوانند ضمانت اجرای مناسبی برای امر به معروف ونهی از منکر در جامعه باشند.
بدیهی است تحقق برخی از این موارد نیازمند اقدامات دولتی و بویژه قوه مقننه و قوه قضائیه میباشد.
۷. برای تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر در کنار تمامی فعالیتها، لازم است فرهنگ سازی مناسب صورت پذیرد. نهادینه شدن مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر، نیازمند بسیجی همگانی از سوی متولیان فرهنگی میباشد. در این زمینه لازم است آموزشهای نظری و عملی مناسب برای سطوح مختلف مردم صورت پذیرد و همواره این آموزشها بازخوانی شود. این مهم نیازمند تصمیم، تدبیر و تداوم میباشد.
۸. به کارگیری شیوههای صحیح ما را در تحقق هر چه بهتر مطالبه شرعی و قانونی امر به معروف یاری رساند از جمله:
یک. توجه به اصل رحمت در اقدامات تدریجی. در این زمینه شایسته است که در سخن امیر مؤمنان تأمل کنیم که فرمود: بر کسانی که گناه ندارند، و از سلامت دین برخوردارند، سزا است که بر گناهکاران و نافرمانان رحم کنند [۲۸۸]و چه زیبا قرآن کریم سیرت رسول خدا را ترسیم کرده و میگوید: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم» [۲۸۹]. سوگمندانه باید اعتراف کنیم که ما قدرت محبت، عطوفت و نرمی را دست کم گرفتهایم، و کمتر به این دستورات الاهی توجه کردهایم که: و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع بالتی هی أحسن فإذا الذی بینک و بینه عداوة کأنه ولی حمیم [۲۹۰]: و نیکی با بدی یکسان نیست . [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یک دل میگردد.
دو. پرهیز از افراط و تفریط. در مسئله امر به معروف و نهی از منکر، همانند بسیاری از مسایل دیگر ما گرفتار این اشکال هستیم. برخی اساساً به این فریضه عمل نمیکنند و برخی دیگر که احیاناً تعصب دینی هم دارند نمیدانند که شیوه درست امر به معروف و نهی از منکر چیست و مخاطب آنها کیست. تصور میکنند که به هر شکلی وارد صحنه شدند و هر نوع برخوردی که با خاطیان و متخلفان یا گناهکاران کردند، به وظیفه دینی خود عمل کردهاند.
فصل سوم: نظارت مردم بر دولت
(قلمرو شرعی، قلمرو قانونی، راهکارها و ضمانتهای اجرایی) [۲۹۱]
مقدمه:
چو منکر بود پادشه را قدم
که یارد زد از امر معروف دم؟
همان گونه که تحقق درست و شایسته نظارت مردم بر مردم مستلزم شناسایی قلمروهای شرعی و قانونی و نیز شیوههای اجرایی خاص خود بود، در بخش نظارت مردم بر دولت نزی این محورهای اساسی باید مورد بررسی قرارگیرند. پیش از ورود به این محورها، توجه به نکات زیر در باب نظارت عمومی بر دولت ضروری به نظر میرسد:
۱. پیشینه نظارت بر قدرت در اسلام. در اندیشه سیاسی اسلام، موضوع مهار، کنترل و نظارت بر قدرت و به رسمیت شناختن آن و مراقبت از رفتار زمامداران و حاکمان، مورد توجه خاص قرارگرفته و از نظری تاریخی، عمری به درازای خود اسلام دارد. اسلام همواره در تربیت سیاسی خود و در تبیین مناسبات میان مردم و حاکمان بر مراقبت نسبت به عملکرد صاحبان قدرت تأکید کرده است چرا که قدرت و حکومت به طور طبیعی زمینه ساز سرکشی و طغیان میباشد. [۲۹۲]
رسول خدا، امیر مؤمنان و اولیای دین، با سفارشات مؤکد خود، همگی بر این امر پافشاری کردهاند؛ به نظر میرسد موضوع «نظارت بر قدرت» که همزمان با دوران رنسانس، از سوی فیلسوفان سیاسی در غرب مطرح شد، مدیون نگاه دوسویه به رابطه حکومت و مردم از سوی پیشوایان اسلام است. گرچه سوگمندانه مسلمانان -به جز در صدر اول اسلام- این بخش از منویات اسلام را در عمل به فراموشی سپردند. در میان اهل سنت ، معتزله، معتقد به جواز خروج بر امام و حاکم اسلامی بر اساس نهی از منکر و اجرای مراحل امر به معروف ونهی از منکرنسبت به دولت و حکومت میباشند.
با توجه به «عدم انسداد باب انتقاد به نظر میآید که معتزله بیشترین آزادی را برمی تابند و کمترین محدودیت را میپذیرند، قدرت فرد در مقابل دولت را افزایش میدهند و به فرد در بعد نظارتی و حمایتی نسبت به دولت، قدرت و منزلت میبخشند». [۲۹۳]
تجربه تاریخی ثابت میکند که باید اهرمهایی قوی را به منظور کنترل زمامداران و صاحبان قدرت در جامعه پیش بینی کرد. دنیای غرب در تلاش برای دستیابی به این هدف به سمت تفکیک قوا، تأسیس نهادهای مدنی، تشکیل احزاب، دفاع از آزادی بیان و مطبوعات و رسانههای گروهی رفته است تا درصد فساد و سوء استفاده از قدرت کاهش یابد. اسلام ضمن تأیید بسیاری از این ابزارها، همان گونه که خواهیم گفت، راهکارهای خاص خودش را نیز ارائه داده است.
۲. ارزش نظارت بر قدرت در اسلام. اسلام با تأسیس امر به معروف و نهی از منکر، نظارتی جامع، شامل و گسترده یعنی نظارت مردم بر مردم [۲۹۴]، نظارت مردم بر دولت و نظارت دولت بر مردم [۲۹۵]را مورد توجه قرارداده است در حالی که در نظامهای سیاسی مردم سالار، محور اول نوعاً مورد غفلت قرار میگیرد. از میان سه محور یاد شده، در نظام سیاسی اسلام مهمترین عرصه نظارت، «نظارت بر حاکمان» است زیرا آثار زیانبار ناشی از ترک آن قابل مقایسه با آثار ترک نظارت مردم بر مردم یا دولت بر مردم نیست. امیر مؤمنان در مقام تبیین جایگاه نظارت مردمی در اسلام، در سخن گرانسنگ خود میگوید: همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقایسه با «امر به معروف و نهی از منکر» چون دمیدنی است به دریای پر موج پهناور [۲۹۶]. و در همین بیان، والاترین و برترین مصداق امر به معروف و نهی از منکر را گفتن سخن حق و عدل در برابر پیشوای ستمکار میداند. در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام گزارش شده است که فرمود: هرکس به سراغ حاکم ستمگری رود، او را امر به تقوی کند، موعظه نماید و هشدار دهد، پاداش جن و انس و مزد اعمال آنان برای وی ثابت خواهد بود. [۲۹۷]گرچه در این دو حدیث، نهی از منکر نسبت به حاکمان و زمامداران غاصب و ستمگر مطرح شده است اما به نظر میرسد ارزش و اهمیت این نوع از نهی از منکرها در نظر امامان ما، به خاطر نفس مواجهه با قدرت است؛ به همین جهت حتی در مواردی که دولتمردان ظالم و ستمگر نیز نباشند، مطالبه امر به معروف و نهی از منکر و ارزش والای آن همچنان وجود دارد. به بیان دیگر به هر میزان خطرپذیری نهی از منکر کننده بیشتر باشد، ارزش عمل او نیز بیشتر خواهد بود. نکته قابل توجه دیگر این است که صلاح و فساد زمامداران تأثیر مستقیم بر صلاح و فساد مردم دارد. اثر تخریبی گناهانی که نوعاً از مردم سرمی زند در مقایسه با اثر تخریبی گناهانی که نوعاً از صاحبان قدرت سرمی زند، ناچیز میباشد. کسانی که برخوردار از ثروت و قدرت و شهرت باشند در صورتی که دچار لغزش شوند یا به دنبال سوء استفاده از قدرت برآیند، خسارات جبران ناپذیر مادی و معنوی را بر جامعه وارد میآورند. عقل سلیم حکم میکند که اگر نهی از منکری باید صورت گیرد ابتدا از همینجا شروع شود. این سخن امیر مؤمنان که فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید در غیر این صورت، اشرار بر شما مسلط میشوند و دعایتان برای رهایی از سلطه آنان اجابت نمیشود» [۲۹۸]بر همین معنا دلالت دارد. زیرا امام خطر اصلی در ترک این فریضه را تسلط اشرار بر مردم بیان میکند؛ بی تفاوتی مردم نسبت به حدود الاهی و سلب مسئولیت از خود نسبت به دیگران، هرچند میدان را برای عرض اندام تبهکاران و افراد شرور خالی میکند اما آنچه بیشتربه ذهن انسان از سلطه اشرار متبادر میشود، سلطه صاحبان قدرت است زیرا به طور معمول ترک امر به معروف و نهی از منکر نسبت به تخلفات و گناهان افراد معمولی باعث سلطه اشرار نمیشود.
۳. دلایل نظارت بر قدرت دراسلام و نظام جمهوری اسلامی [۲۹۹]
یک. مسئولیت. یکی از مهمترین مبانی نظارت، مسئول بودن اشخاص حقیقی و حقوقی است. در جهان بینی اسلامی، تنها وجود غیرمسئول، خداوند است: «لا یسل عما یفعل و هم یسلون؛ [۳۰۰]
خداوند نسبت به آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود، ولی دیگران بازخواست میشوند».
بدین ترتیب، برابر این جهان بینی، اصل مسئولیت، اصلی عام و فراگیر نسبت به همه انسانها، حتی معصومان میباشد. [۳۰۱]لازمه پذیرش این اصل، پذیرش پاسخ گویی است و به تعبیر دیگر، لزوم پاسخ گویی، مبتنی بر مسئول دانستن افراد و مقامات میباشد. لازمه پاسخ گویی نیز پذیرش حق نظارت برای شخص یا مقام یا سازمانی خواهد بود که خود را در برابر آن پاسخ گو میدانیم.
دو. امانت بودن قدرت. اسلام، حکومت و قدرت سیاسی را امانت میداند. علی علیه السلام خطاب به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان فرمود: پست فرمانداری برای تو طعمه و شکاری نیست که به چنگ آوردهای بلکه امانتی است بر دوشتو... در دستان تو اموالی از ثروتهای خداوند است و تو خزانه دار آنی تا بهمن بسپاری... [۳۰۲] گرچه این امانت ، یک امانت الهی است و نه امانت مردمی ولی نفس امانت دانستن حکومت و تمام اختیارات و قدرتی که از راه حکومت در اختیار افراد قرار میگیرد، توجیه کننده حق نظارت خواهد بود، نظارتی که به صورت مضاعف از جانب خداوند و از سوی مردم نسبت به امانت داران اعمال میگردد تا معلوم شود آنان حفظ امانت کرده یا نکردهاند. علی (علیه السلام) در اولین توصیههای خود به مالک اشتر برای فرمانداری مصر، همین نکته را یادآوری میکند: ای مالک، آگاه باش تو را به کشوری فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل و ظالم بر آن حکومت داشتهاند. مردم به کارهای تو همان گونه نظر میکنند که تو در امورزمامداران پیش از خود نظر میکنی و همان را درباره تو میگویند که تو درباره آنها میگفتی... [۳۰۳] در جای دیگری که کارگزار خیانت کاری را نکوهش میکند، از [۳۰۴] تباه شدن امانت مسلمان یاد مینماید و اینکه او رسم امانت داری را به جا نیاورده استو در نقطه مقابل، در نامهای خطاب به عمر بن ابی سلمه مخزومی از اینکه در دوران خدمت خود، زمامداری را به خوبی انجام داده و ادای امانت کرده است، از او به نیکی یاد میکند. [۳۰۵]لازمه چنین نگرشی به حکومت و قدرت، ذیحق دانستن نظارت مردم بر اعمال و تصمیمات مقامات حکومتی است. مقامات و زمامداران در هر مرتبه که باشند باید زیر نظر صاحبان اصلی حق، انجام وظیفه کرده وپاسخگو باشند. [۳۰۶]
سه. خطاپذیری و عدم عصمت. نظارت بر این پیش فرض استوار است که احتمال خطا، نقص و انحراف در اعمال همگان و از جمله زمامداران و صاحبان قدرت وجود دارد. به همین جهت، هدف اصلی از نظارت، جلوگیری از وقوع این موارد و یا دست کم کاهش دادن موارد آن میباشد.
بر این اساس، هر انسان غیر معصومی به نظارت نیاز دارد. این مبنا، ضرورت نظارت بر معصومان را به جهت داشتن ملکه عصمت نفی میکند، چرا که هدف از نظارت، از راه دیگری تحصیل شده است و با وجود آن، نظارت امری لغو و بیهوده خواهد بود [۳۰۷];در نظام سیاسی اسلام گرچه سنخ رهبری از سنخ ولایت است و از این جهت تفاوتهای بنیادین با رهبری در دیگر نظامهای سیاسی دارد، اما از جهت نظارت به دلیل عدم وجود ملکه عصمت در عصر غیبت، کاملاً نظارت بردار و قابل کنترل میباشد. به تعبیر دیگر، ولایت با نظارت، منافاتی ندارد. پاسخ گو نبودن، ریشه در خودپسندی و خود بزرگ بینی انسان دارد، چنین فردی اساساً در مورد کارهای خود یا احتمال خطا نمیدهد و یا اگر هم بدهد با وضعیت روحی که دارد در برابر تذکر تمکین نکرده و تن به نظارت و پرسشگری دیگران نخواهد داد. از سوی دیکر، احترام به حق نظارت مردم بر زمامداران، یکی از مهمترین پایههای آزادی سیاسی است و در نقطه مقابل، جلوگیری از دخالت آنان در امور سیاسی و حکومتی، به معنای در پیش گرفتن روش استبدادی و انحصارگرایی در حکومت و نامحرم شمردن مردم و سوء ظن حاکمان به آنان است.
ظریفترین آسیبشناسی در این زمینه از آن پیشوای آزادیخواهان و عدالت خواهان، امیر مؤمنان میباشد که بر اصلیترین عامل مقاومت در برابر نظارت، انگشت نهاده و فرموده است: «بیگمان از پستترین حالتهای زمامداران جامعه در نگاه مردم شایسته این است که بدین گمان متهم شوند که دوستدار ستایش اند و سیاست کشور داریشان بر کبر ورزی بنا یافته است؛ و به راستی که من خوش ندارم که این پندار در ذهنتان راه یابد که به چاپلوسی گراییدهام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم. من -با سپاس از خداوند-چنین نیستم. اما اگر چنین نیز بودم، آن را به عنوان خاکساری در برابر خداوند سبحان-که به بزرگی سزاوارتر است -وا مینهادم. ... از شما میخواهم که ... مرا با مدح و ثنای نیکو نستایید و بدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگویید و آن چنانکه از زورمندان دژخوی پروا میکنند، از من فاصله مگیرید و با تصنع با من نیامیزید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران میآید، و نیز
گمان مبرید که من بزرگداشت نفس خویش را خواهانم، زیرا آن که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند، عمل به آن دو برایش سنگین تر باشد، پس، از سخن حق و پیشنهاد عدل دریغ مورزید، که من در نزد خود برتر از آن نیستم که خطا نکنم و از خطا در کردار خویش نیز احساس ایمنی ندارم، مگر آن که خداوند در برابر خویشتن خویشم کفایت کند، که او بیش از خود من قلمرو هستیم را مالک باشد.» [۳۰۸]. به روشنی میتوان گفت که علی علیه السلام صاحبان قدرت و مقامات حکومت را موظف میداند که در برابر مردم، شنونده پرسشها و پاسخ گو نسبت به آنها باشند.
چهار. ولایت مؤمنان بر یکدیگر. امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک مسئولیت اجتماعی بر مبنای ولایت مؤمنان نسبت به یکدیگر شکل میگیرد و همه مؤمنان را بدون در نظرگرفتن مقام و موقعیتشان در برمی گیرد. قرآن در بیانی عام فرموده است: المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر [۳۰۹] (و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا میدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و نماز را بر پا میکنند و زکات میدهند، و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند) ولایت در این آیه را چه به معنای ولایت محبت و نصرت بگیریم [۳۱۰]و چه به معنای ولایت تدبیر [۳۱۱]، اقتضای چنین ولایتی، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر و نظارت مردمی بر تمامی روابط آشکار اجتماعی شهروندان و دولتمردان میباشد.
گویا از نظر قرآن، مؤمنان، زمانی دوستان واقعی یک دیگرند که به این فریضه اقدام کنند. به دیگر سخن، یکی از مصادیق ولایت و محبت هر مؤمن نسبت به مؤمن دیگر، امر و نهی نسبت به شایست و ناشایست میباشد.
پنج. پذیرش جمهوریت. نظامهای سلطنتی یا دیکتاتوری از آنجا که جایگاهی برای مردم و رأی آنان در اصل حکومت قائل نمیباشند، به طور طبیعی در نظارت بر حکومت نیز نقشی قائل نبوده و خود را «فعال مایشاء» میدانند. در نقطه مقابل، نظامهای مردم سالار و جمهوری با تکیه بر آرای عمومی، قدرت را به دست میگیرند و مقامات دولت با پشتوانه این آرا است که از نردبان قدرت بالا میروند. پذیرش چنین سیستمی از حکومت، لوازمی را به دنبال خود خواهد داشت. به لحاظ حقوقی گرچه در حوزه خصوصی، نظارت به معنای تجسسو ورود به حریم خصوصی و خلوت افراد ممنوع گردیده، ولی در حوزه امور عمومی و آنچه جامعه تصدی آن را به مقامات دولتی واگذار کرده است، برای جلوگیری از هرگونه سوءاستفاده و انحراف و فساد قدرت، نظارت امری لازم دانسته شده است. بدین ترتیب، با مرزبندی میان حوزههای خصوصی و عمومی از طرفی و جمهوری دانستن حکومت از طرف دیگر، پذیرش نظارت بر حکومت، حتمی و قطعی خواهد بود.
و از آنجا که در جمهوری اسلامی، همنشینی جمهوریت و اسلامیت به رسمیت شناخته شده است، با توجه به مبانی اسلامی نظارت، نظارت در چنین نظامی به گونهای مضاعف مطرح خواهد بود، نظارتی برآمده از ویژگیهای جمهوریت و برگرفته از مطالبات اسلامیت.
اگر نظارت اصطلاحی به دلایل فوق مورد تأکید است، نظارت عمومی و مردمی از طریق امر به معروف و نهی از منکر که درجه خفیف تری دارد به طریق اولی بر اساس مبانی دینی مطلوب خواهد بود.
گفتار اول. قلمرو شرعی
دراین گفتار ابتدا زیر عنوان «ملاحظات شرعی» به محدوده مجاز و سپس زیر عنوان «محدودیتهای شرعی» به قلمرو غیرمجاز امر به معروفخواهیم پرداخت.
یکم. ملاحظات شرعی
امر و نهی کنندگان (تمامی مسلمانان)
در فصل دوم یادآورشدیم که آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر این وظیفه را متوجه مسلمانان کرده است نه غیر آنان. همه مؤمنان باید امر کننده به معروفها و نهی کننده از منکرها باشند. تصریح به مردان و زنان مؤمن در انجام این وظیفه در آیه «المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» [۳۱۲]و تعبیر«امت» در آیات ۱۰۴ و ۱۱۰ آل عمران دلالت بر این دارند که مخاطبان این فریضه، مسلمانان میباشند.
امر و نهی شوندگان (تمامی مقامات دولتی)
همان گونه که در مقدمه این فصل یادآور شدیم بر اساس جهان بینی اسلامی، اصل مسئولیت، اصلی عام و فراگیر نسبت به همه انسانها، حتی معصومان میباشد و تنها خداوند مبری از هر مسئولیتی است. به همین دلیل و دلایل دیگر پیش گفته، هنگامی که از نظارت عمومی و امر به معروف ونهی از منکر مردم نسبت به دولت و دولتمردان سخن میگوییم، این نظارت از نظر شرع مقدس اسلام هیچ گونه محدودیت در زمینه مقامات دولت و حکومت را نمیپذیرد. حاکم و والی مسلمین با همه قداست جایگاه و منزلت والایی که دارد از این نظارت مستثنا نیست. بدین ترتیب هر یک از مردم حق دارند در صورت مشاهده وقوع منکر یا ترک معروف از سوی هر مقام دولت اسلامی حتی اگر چنین مقامی امام مسلمین و ولی امر باشد به وظیفه شرعی خود عمل کند. امام خمینی با الهام از همین تعالیم
اسلامی است که نظارت را نه یک حق بلکه وظیفه دانسته و این گونه مورد تأکید قرار میدهد:
«همه ملت موظف اند که نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگوید پایت را کج گذاشتی خودت را حفظ کن». [۳۱۳] «مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟ ... نهی از منکر اختصاص به روحانی ندارد؛ مال همه است. امت باید نهی از منکر بکند؛ امر به معروف بکند [۳۱۴]
«حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد، وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتی را پایمال کند. هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد- خود به خود- از مقام زمامداری معزول است». [۳۱۵]
وقتی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی این چنین سخن میگوید، جای هیچ گونه ابهام و تردیدی در عمومیت قلمرو نظارت مردمی بر مقامات دولتی باقی نمیماند.
دوم. محدودیتهای شرعی
در فصل دوم مواردی را برشمردیم که از نظر شرعی، انجام امر به معروف ونهی از منکر توسط مردم نسبت به یکدیگر، جایز نبود. به عنوان مثال امر و نهی معذوران، امر و نهی لجبازان، تجسس در امور دیگران، تعرض به حریم خصوصی دیگران و تصرف ناروا در اموال دیگران از این قبیل بودند. روشن است زمانی که ما از نظارت مردمی بر مقامات دولتی سخن میگوییم، با چنین قلمروهایی مواجه نیستیم. آری میتوان موارد زیر را محدود کننده نظارت مردمی بر مقامات دولتی دانست:
انجام منکر برای مبارزه با منکر. مردم در انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، مجاز نیستند کهبا کار ناشایست، مانع از انجام کار ناشایست مقامات دولتی شوند. همان گونه که پیشتر گفتیم، این قاعده استثنایی هم دارد و آن در جایی است که دفع «افسد» جز از طریق «فاسد» ممکن نباشد. امام خمینی در این رابطه میگویند: «جائز نیست برای نهی از منکر از عملی حرام نظیر ناسزا و دروغ و اهانت کمک بگیرد. آری اگر منکر عملی باشد که شارع در هیچ شرائطی راضی به آن نیست نظیر کشتن نفس محترمه وکارهای قبیح و گناهان کبیرهای که مایه هلاکت است جائز است بلکه اگر جلوگیری از چنان منکری جز به وسیله آنگونه محرمات حاصل نمیشود، ارتکاب آنها برای جلوگیری از منکرات بزرگتر واجب است». [۳۱۶]
۲. احتمال خطر و ضرر برای امر و نهی کنندگان. «اگر بر جان یا آبروی خود یا جان یا آبروی مؤمنان بترسد، نهی از منکر حرام میشود و همچنین است ترس بر اموال مؤمنان در صورتی که قابل توجه باشد، و اما اگر بر مال خودش بترسد بلکه حتی یقین داشته باشد کهضرر مالی متوجه او میشود، در صورتی که آن ضرر برایش مشقت آور نباشد ظاهراً نهی از منکر حرام نخواهد بود و اما اگر به حد مشقت و حرج برسد بعید نیست حرام باشد». [۳۱۷]
گرچه در زمانی که دولت اسلامی زمام امور را به دست دارد، امر و نهی مردم نسبت به دولت و مقامات دولتی، علی القاعده با خطرات جانی و مالی همراه نیست ولی اگر در مواردی هرچند اندک چنین احتمال موجهی وجود داشته باشد، تکلیف شرعی امر و نهی از دوش مردم برداشته میشود. فتوای امام و همینطور سایر فقیهان که شرط خطر را در وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکرکردهاند عام بوده و همه حوزهها و از جمله حوزه مردم نسبت به دولت را شامل میشود، به طور کلی خطری که از سوی مقامات دولتی -در صورتی که شایستگی لازم را نداشته باشند- متوجه امر و نهی کنندگان میشود به مراتب از خطری که از سوی مردم عادی متوجه امر ونهی کنندگان میشود بیشتر میباشد. آری گاه معروف یا منکر به قدری دارای اهمیت هستند که مردم باید در برابر آن واکنش مناسب انجام دهند حتی اگر خطرات جانی یا مالی از سوی دولت مردان آنان را تهدید کند. «اگر معروف و منکر از امور مورد اهتمام شارع اقدس باشند ... صرف ضرر هرچند ضررجانی و یا حرج، باعث رفع تکلیف نمیشود، بنابراین اگر برپایی دلائل اسلام به گونهای که زمینه گمراهی از بین برود متوقف بر فداکردن جان و یا جانها باشد، ظاهراً این امر واجب است تا چه رسد به اینکه بپاداری دین باعث واقع شدن در حرج و ضرر غیر جانی باشد». [۳۱۸]
۳. تجاوز از مراحل امر به معروف و نهی از منکر. تمامی ملاحظاتی که در فصل گذشته نسبت به ضرورت انجام مرحله به مرحله امر به معروف و نهی از منکر در حوزه مردم نسبت به مردم ذکر گردید، در امر و نهی مردم نسبت به دولت نیز ساری و جاری است. امام خمینی ضمن تأکید بر نظارت مردمی بر اعمال دولتمردان، این نکته را نیز یادآور شدهاند که نباید پیامد اقدامات مردمی، تضعیف نظام اسلامی و یا وقوع هرج و مرج باشد. «همه آقایانی که در هر جای از این کشور هستند و صدای من را میشنوند، چه از طبقه علما و ائمه جماعات و جمعه و چه از طبقه خطبا...
توجه به این معنا داشته باشند که امروز آبروی جمهوری اسلامی به دست شما بسته است ... امروز دولت، دولت اسلامی است و بر همه ماها فریضه است که از این دولت اسلامی پشتیبانی بکنیم ... اگر- خدای نخواسته - از یک مأمور که من حیث اینکه درست اطلاع بر مسائل ندارد یا اشتباه میکند، یک مطلبی ... صادر بشود، مقابله نکنید، تضعیف نکنید، او را نصیحت کنید، چنانچه نصیحت را گوش نکرد، به مصادر امور مراجعه کنید... و کسانی که در بین ارتش یا سایر ارگانها، انجمنهای اسلامی دارند، اینها دخالتهای غیر چیزهایی که بر عهده آنها است نکنند. ارشاد بکنند دولت را، ارشاد بکنند مأمورین دولت را و همه کسانی [را] که در پیش آنها هستند؛ آنها را ارشاد بکنند؛ و چنانچه کسی هم گوش به ارشاد نداد، به مصادر اموری که مسئولیت دارند مراجعه کنند... اگر یک مطلب اشتباهی از یک استاندار واقع شد یا از یک فرماندار، در منابر نبرید این را و آبروی او را بریزید. این امری است که خدا راضی نیست. به او بگویید در خلوت و با او تفاهم کنید و از او بخواهید که رویه را تغییر بدهد. اگر نداد، به مصادر امر مراجعه کنید. [۳۱۹]این سخنان به خوبی گویای آن است که عکس العملها و واکنش مؤمنان در هر موردی باید متناسب با آن مورد باشد و در عین آن که جایگاه و موقعیت افراد نباید مانع از انجام وظیفه ما شود، امر و نهی ما نیز نباید به گونهای باشد که پیامد منفی آن از آثار مثبت آن بیشتر باشد. سخن فوق از امام را مقایسه کنید با سخن دیگری از ایشان که در واقع دو روی یک سکهاند و حساسیت امام را در ابعاد مختلف نشان میدهند: «اگر یک فرد خیلی به نظر مردم مثلاً پایین یک فردی که به نظر مردم خیلی اعلا رتبه هم هست، اگر از او یک انحرافی دید، بیاید- اسلام گفته برو به او بگو نکن - بایستد در مقابلش بگوید این کارت انحراف بود نکن. میگویند عمر گفت - در وقتی که خلیفه بود- که من اگر چنانچه خلافی کردم به من مثلاً بگویید و چه بکنید. یک عربی شمشیرش را کشید گفت ما با این مقابل تو میایستیم. اگر تو بخواهی خلاف بکنی، ما با این شمشیر مقابلت میایستیم.
تربیت اسلامی این است که در مقابل اجرای احکام خدا و در مقابل راه انداختن نهضتهای اسلامی، هیچ ملاحظه از کسی نکند. این آقاست این غیر آقا، این پدر است این پسر است، این رئیس است، این مرئوس است، ابداً این مسائل نباشد در کار. مسئله این باشد که این آیا به طریق اسلام دارد عمل میکند یا نه. به طریق اسلام عمل میکند، هر فردی باشد باید از او قدردانی کرد و تشویق کرد و محبت به او کرد. برخلاف اسلام که باشد، هر فردی میخواهد باشد، یک روحانی عالی مقام باشد، یک آدمی باشد که مثلاً رأس باشد، یک سرکرده باشد، وقتی دیدند برخلاف مسیر دارد عمل میکند، هر یک از افراد موظفند که به او بگویند که این خلاف است، جلویش را بگیریم . [۳۲۰]
اساساً نمیتوان از کسانی که بر اساس تعالیم اسلام تربیت شدهاند انتظار دیگری داشت. سوده از زنان شاعر و سخنور عرب بود. پس از شهادت علی علیه السلام روزی بر معاویه وارد شد. معاویه از علت حضورش پرسید. سوده گزارشی از ستمها و جنایتهای بسربن ارطاة که عامل معاویه بود ارائه کرد و خواست تا به او دستور دهد که به عدالت رفتارکند. معاویه که چنین انتظاری نداشت سوده راتهدید کرد. سوده در حالی که گریه میکرد چنین گفت: درود خداوند بر آن بدنی که قبر، او را در بر گرفته و عدالت را در خود دفن کرده است. پیوسته با حق بود و حق را با چیزی عوض نکرد و با حق و ایمان همراه گردید. معاویه: او که بود؟ سوده: علی بن ابی طالب، معاویه: چه کرد که نزد تو این مقام را یافت؟ سوده: مردی را برای جمعآوری زکات پیش ما فرستاد. عمل او رضایت بخش نبود. شکایت از او به علی علیه السلام بردم. آن حضرت در حال نماز بود، وقتی مرا دید نمازش را کوتاه کرد و با مهربانی و عطوفت به من گفت: نیازی داری؟ من گزارش کار مأمورش را به آن حضرت دادم. گریست و آنگاه فرمود: خداوندا، تو بر من و آنها گواهی که هیچگاه آنها را بر ستم کردن بر بندگانت یا چشم پوشی از حقت امر نکردم.
سپس از جیب خود قطعه پوستی بیرون آورد و روی آن نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم، براستی که از جانب خدا بر شما برهانی روشن آمد، سپس در سنجش کیل و وزن با مردم، عدل و درستی پیشه کنید و اموال و اشیاء مردم را کم حساب نکرده و در روی زمین فساد گری نکنید... هر گاه نامه مرا خواندی، از آنچه در دست داری مواظبت کن، تا کسی بیاید و آن را از تو پس گیرد. والسلام. پس من نامه را از امام گرفتم، بدون اینکه آن را به گل مهر کند یا با نخی بپیچد. معاویه دستور داد که حاجتش را در مورد خود او و قومش بر آورده کنند. [۳۲۱]
مواردی که اشاره گردید، محدودیتهای شرعی امر به معروف و نهی از منکر را بیان میکردند. در خارج از این قلمرو، امر به معروف و نهی از منکر برای هر فردی با وجود شرایط آن، نه تنها مشروع، بلکه ضروری و واجب میباشد و شرعاً نمیتواند از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کند.
اهمیت و ارزش نظارت مردم بر عملکرد مقامات دولتی و واکنش به رفتارهای غیرشرعی یا غیرقانونی آنان در مقایسه با ارتکاب برخی از محرمات یا انجام غیرقانونی برخی از کارها توسط مردم عادی، برکسی پوشیده نیست. تأثیر منفی منکراتی چون خیانت در امانت ، عدم صداقت با ملت، پارتی بازی، رشوه خواری، ستمگری در حق مردم، سازشکاری با بیگانگان، افشای اسرار مردم، دادن وعدههای بیجا و دهها منکر دیگر از این قبیل در صورتی که از سوی یک مقام دولتی صورت گیرد قابل مقایسه با انجام همین منکر از سوی اشخاص عادی نیست. اگر مقامی از مقامات دولت حقوق شهروندی را محترم نشمارد، در زمینه عفت عمومی حساسیت نشان ندهد، اموال عمومی و بیت المال را حیف و میل کند، وجدان کاری نداشته باشد، پست و مقام را برای رسیدن به نام و نان در اختیارگرفته باشد، ظواهر اسلامی را رعایت نکند، رفتار او باعث دلسردی و بدبینی مردم نسبت به نظام اسلامی شود و یا جلوههای خودمحوری و استبداد رای در او آشکار شود، امر و نهی نسبت به او حق و وظیفه همگان است تا زمانی که از منکر دست بردارد. فقیه بلندپایه و بنیانگذاری چون امام خمینی در همین زمینه اعلام میدارد: «با تکیه بر دستورات اسلامی و اجرای مقررات آن در همه زمینهها تلاش خواهیم کرد، که از سویی دست عناصر فاسد کوتاه شود و از طرفی انگیزههای فاسد کننده نابود شود؛ و دیگر اینکه عموم مردم را موظف میدانیم که انحراف از مسیر اسلامی را در هر کجا که میبینند از پایینترین و بالاترین مقامات بلافاصله جلوگیریکنند و بدین ترتیب از رشد فساد جلوگیری میشود». [۳۲۲]
گفتار دوم: قلمرو قانونی
مقدمه. «حکومت ایرانجمهوری اسلامیاست که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینه اش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری ... امام خمینی ... با اکثریت ۹۸. %۲ کلیه کسانی که حق رأی داشتند، به آن رأی مثبت داد» [۳۲۳]. مفاد این اصل بر این نکته دلالتت دارد که حکومت، به صورت توامان خود را نسبت به «جمهوریت و اسلامیت» و لوازم آنها متعهد میداند. تحقق جمهوریت گرچه مبتنی بر تأسیس دولت و نهادهای قانونی از سوی مردم میباشد ولی تداوم آن با به رسمیت شناختن نظارت مردم بر عملکرد مقامات دولت، ممکن خواهد بود. حضور مردم در همه عرصههای مربوط به نظام، بیانگر تداوم جمهوریت میباشد. علاوه، اصل هشتم قانون اساسی مقرر میدارد که «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین میکند.
والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر».
یکم. ملاحظات قانونی. برخی از اموری که این اصل بر آنها دلالت دارد عبارتند از:
یک. تکلیفی بودن نظارت همگانی. از نظر قانون اساسی دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف است نه حق، بنا بر این نمیتوان از آن چشم پوشی کرد یا در اجرای آن تساهل و تسامح نشانداد. نظارت مردمی در نظامهای مردم سالار غیردینی به عنوان یک «حق» برای شهروندان در نظر گرفته میشود ولی در مردم سالاری دینی بر اساس موازین شرعیبه عنوان «تکلیف» مطرح است. حق نوعی امتیاز است و ذیحق میتواند از آن استفاده یا آن را اسقاط کند.
مانند حق رای و مشارکت در انتخابات و یا حق دادخواهی و مراجعه به دادگاههای صالح [۳۲۴]. قانون اساسی با تکلیف دانستن نظارت مردمی گام بلندی را در ایجاد حساسیت میان مردم نسبت به این امر برداشته است زیرا عدم انجام این وظیفه میتواند برای شخص مسئولیت آور باشد. ارتقاء جایگاه امر به معروف و نهی از منکر از «حق» به «تکلیف» موجب میگردد که هیچ شهروندی نمیتواند از آن چشم پوشی کرده و به بهانه اسقاط حق آن را واگذارد.
دو. عمومیت امر و نهی کنندگان. گرچه از نظر شرعی همان گونه که در گفتار اول گفتیم این وظیفه متوجه مسلمانان میباشد ولی چون قانون گذار، آن را «همگانی» دانسته است، به فرد، جریان یا گروه یا دین خاصی تعلق ندارد و همه اشخاص حقیقی و حقوقی را در برمی گیرد.
اتحادیهها، انجمنها، احزاب و گروههای صنفی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی همانند عموم مردم مخاطب قانون اساسی در انجام این وظیفه میباشند. به تعبیر دیگر قانونگذار درصدد بوده است که از همه ظرفیتهای جامعه برای سالم سازی آن بهره گیرد. بدین ترتیب این نظارت عمومی که گاه حالت انتقاد و اعتراض به دولت و دولتمردان را به خود میگیرد شامل اقلیتها نیز میشود؛ تمامی مسیحییان، یهودیان و زرتشتیان و بلکه همه مردم را در بر میگیرد.
سه. عمومیت امر و نهی شوندگان. بدین ترتیب دولت و تمامی مقامات دولتی لازم است پذیرای نظارت عمومی شهروندان باشند. مفهوم «دولت» نیز همان گونه که در فصل اول یادآور شدیم شامل همه مقامات کشور میشود و مقام رهبری و ولایت امر نیز از این امر مستثنا نیست. پیشتر گفتیم که از نظر شرعی نیز قلمرو نظارت، شامل حاکم اسلامی نیز میشود.
چهار. عمومیت مصادیق امر و نهی. نظارت مردم نسبت به دولت و مقامات دولتی و نیز نسبت به قوانین و مقررات، عام و در همه موارد است. براساس بند هشتم اصل سوم دولت ملزم به زمینه سازی همهجانبه برای «مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش» میباشد، این امر نشان میدهد که نظارت بر دولت در قلمرو بسیار گستردهای مورد توجه قانونگذار قرارگرفته و حضور مردم در صحنههای گوناگون و حق مردم برای اظهار نظر هم نسبت به عملکرد دولت مردان و هم نسبت به قوانین و مقررات به رسمیت شناخته شده است. اصل هشتم قانون اساسی نیز این نظارت را محدود به موارد خاص نکرده است. بدین ترتیب اموری چون مفاسد اقتصادی و مالی، مفاسد اخلاقی، عدم رعایت شئونات اسلامی، عدم رعایت انضباط اداری، عدم رعایت وجدان کاری، حیف و میل بیت المال، تجمل گرایی، ناتوانی در انجام مسئولیت، بیتوجهی به حقوق و کرامت انسانی افراد و هر معروفی که ازسوی دولتمردان ترک شده یا منکری که توسط آنان صورت پذیرد، مشمول امر و نهی مردم خواهد بود.
پنج. همسویی قانون با شرع در نظارت همگانی. از آن جا که آیه ۷۱ سوره توبه مستند این اصل قرارگرفته است، روشن میشود که این تأسیس حقوقی، خاستگاهی دینی دارد و قانون اساسی همان نظارت عمومی مورد توجه شرع را به رسمیت شناخته و آن را مدل مناسب بلکه لازمی برای سالم سازی محیط جامعه تشخیص داده است. با توجه به مراتب فوق، شهروندان هم حق و هم وظیفه دارند چه در مرحله کسب قدرت، و چه در مرحله إعمال قدرت، در صورت مشاهده ترک معروف و یا انجام منکر از سوی مقامات، با رعایت شرایط و مراحل، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کنند. علاوه بر اصل هشتم، بند هشتم اصل سوم مقررکرده است که دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است همه امکانات خود را برای «مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش» به کارگیرد. یکی از جلوههای این مشارکت که دولت به موجب این اصل باید از آن استقبال کند، امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولت میباشد. با عنایت به موارد فوق، قلمرو قانونی نظارت بر دولت در محورهای زیر قابل بررسی میباشد.
دوم. محدودیتهای قانونی. نظارت مردمی بر دولت و دولت مردان، استثنائاتی دارد که میتوان آنها را به عنوان محدودیتهای نظارت برشمرد:
۱. انجام اعمال غیرشرعی و غیرقانونی. برای جلوگیری از اعمال خلاف شرع یا خلاف قانون دولتمردان نمیتوان از آنچه که غیرقانونی و غیر مشروعمی باشد بهره گرفت. قانون اساسی ضمن تأکید بر آزادی بیان و مطبوعات، آزادی احزاب و گروهها و آزادی تجمعات و راهپیماییها این آزادیها را مشروط به شرایطی میکند. آزادی مطبوعات نباید به گونهای صورت گیرد که «مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد» [۳۲۵]آزادی احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و
... مشروط به آن است که «اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند» [۳۲۶]آزادی اجتماعات و راهپیماییها به شرطی قانونی است «که مخل به مبانی اسلام نباشد» [۳۲۷]حال اگر امر به معروف و نهی از منکر از طریق مطبوعات و رسانهها صورت پذیرد یا مردم در یک تجمع و راهپیمایی نسبت به رفتار خلاف قانون مقامات دولتی معترض باشند و یا احزاب سیاسی یا گروههای صنفی در برابر اعمال خلاف شرع یا خلاف قانون دولتمردان بخواهند نهی از منکر کنند، لازم است اقدامات آنان با رعایت شرایط مذکور در این اصول صورت پذیرد.
۲. اخلال در نظم اداری و عمومی. نظارت بر دولت و اعمال دولتمردان باید به گونهای صورت گیرد که در نظم حاکم برجامعه خللی وارد نشود بویژه در مواردی که این امر از سوی مأموران خود دولت نسبت به برخی از تصمیمات مقامات برتر میخواهد صورت گیرد. سلسله مراتب اداری اقتضادارد که در امر به معروف و نهی از منکر مسیر قانونی طی شود و تذکرات و اقداماتی که صورت میگیرد هیچگونه اخلالی در جریان کارها ایجاد نکند. با رعایت این اصل، هر فردی چه از بیرون و چه از درون اداره میتواند و در مواردی لازم است به نحو مقتضی در برابر ترک واجبات و یا انجام محرمات و امور غیرقانونی به مقامات مربوط تذکردهد هرچند آنها مقام مافوق او باشند.
این امر با لازم الاجرا بودن دستورات مقام مافوق نیز منافاتی ندارد؛ به عنوان مثال قبل از منسوخ شدن قانون استخدام کشوری [۳۲۸]ماده ۵۴ این قانون مقرر میکرد که مستخدم اداره موظف به انجام امر آمر قانونی است حتی اگر در نظر مستخدم، این دستور، غیرقانونی صادرشده باشد. در همین صورت مستخدم ضمن اجرا میتواند به وظیفه شرعی و قانونی خود که همان تذکر زبانی است، هم در این زمینه و هم در زمینههای دیگر عمل کند و هیچ مقامی حق توبیخ و یا برخورد با او را ندارد.
سوم. ابزارهای قانونی. نظارت بر دولت از سوی مردم، میتواند از راههای گوناگون صورت پذیرد:
۱. مطبوعات و رسانهها. قانون اساسی این ابزار کارآمد را در اختیار مردم قرارداده و بهرهگیری از آن را در چارچوب شرعی و قانونی حق مسلم مردم میداند. به موجب اصل ۲۴ قانون اساسی
«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد تفصیل آن را قانون معین میکند». همچنین این قانون مقررکرده است که «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد». [۳۲۹]مطبوعات و رسانههای دیگر نیز در دایره محدودتری، در این امر با صدا وسیما مشترک میباشند. تأکید بر امر به معروف و نهی از منکر در واقع تأکیدی بر آزادی بیان است. صدا و سیما یکی از ابزارهای مهم امر به معروف و نهی از منکر در هر سه حوزه مورد نظر اصل هشتم میباشد و از آن جا که صدا و سیما زیر نظر رهبری بوده و تقریباً مستقل از دولت میباشد، زمینه برای ایفای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را نسبت به دولت به خوبی دارا خواهد بود. این رسانه ملی که بودجه اش را مردم تأمین میکنند، نباید از تخلفات کارگزاران و مقامات دولتی به سادگی بگذرد. صدا و سیما اگر عزم جزمی در این زمینه داشته باشد میتواند با اختصاص شبکهای بدین منظور به صورت سازمان یافته و مؤثر، تجلی نظارت مردمی بر دولت شود. همان گونه که میتواند به منزله دانشگاهی بزرگ، تعلیم و تربیت اسلامی و انسانی جامعه را بردوش گیرد و در هنجارسازی جامعه نقش بی بدیل خود را ایفاکند. در ماده ۴۰ قانون صدا و سیما آمده است که «در جهت تحقق رسالت «امر به معروف و نهی از منکر» در جامعه، صدا و سیما باید روحیه انتقاد سالم و سازنده و انتقاد پذیری متواضعانه را در مردم، مسئولین و دست اندرکاران ایجاد کند، انتقادات مردم از مسئولین و توقعات آنها از مردم را بازگو نماید و با نفی روشهای تخریبی و ضد کشوری تصویب گردید و پس از موافقت مجلس با اجراء آزماشی آن به مدت پنج سال، در تاریخ ۱۳۸۶٫۷٫۱۸ به تأیید شورای نگهبان رسید) کلیه قوانین و مقررات عام و خاص به جز قانون بازنشستگی پیش از موعد کارکنان دولت مصوب ۱۳۸۶٫۶٫۵ مجلس شورای اسلامی مغایر با این قانون از تاریخ لازمالاجراء شدن این قانون لغو گردیده است. (منبع: خبرگزاری پارسwww.farsnews.com.newstext..http:)
اسلامی زمینه مناسبی برای جلسات بحث و گفتگوی آزاد و برخورد سالم اندیشهها فراهم آورد تا مردم خود به انتخاب «احسن» بپردازند». ۳۵۲
اگر دولت مردان بدانند که صدا و سیما مصمم است به عنوان صدای ملت، دعوت به خیر و امر و نهی ملت را به گوش آنان برساند و در انجام آن مماشات و مسامحه نخواهد کرد و اگر در پاره از موارد تخلفات آنان، از نظر مردم دور ماند، از چشم تیزبین این رسانه مخفی نمیماند، بدون شک مسئولانه تر و صادقانه تر عمل خواهندکرد. رسانه ملی هرچند لازم است در پشتیبانی از اساس نظام اسلامی و تقویت ارکان دولت و قوای سهگانه، توان خود را بسیج نماید اما هرگز نباید توجیه گر اقدامات غیرقانونی و یا تخلفاتی که وقوع آنها در هر دولتی ممکن است اتفاق بیفتد باشد. از رسالت سنگین اهل قلم و رسانه نیز در همین راستا نباید غفلت کرد. مطبوعات و رسانههای گروهی یکی از مطمئنترین ابزارها برای انعکاس واقعیتهای اجتماعی، نقد عملکرد مقامات و ارشاد و راهنمایی آنان میباشند.
البته روشن است که رسانه، اعم از تصویری و غیر تصویری، مکتوب و غیر مکتوب، به دو شرط میتواند به مثابه ابزاری شایسته برای امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرارگیرد: آزادی و تعهد دینی و ملی؛ و از این روست که قانون اساسی در اصل ۲۴ «اخلال به مبانی اسلام یا حقوق عمومی» را به عنوان خط قرمز برای مطبوعات و رسانهها مشخص کرده است.
۲. احزاب و گروهها. امروزه در نظامهای مردم سالار، آزادی احزاب یکی از حقوق مسلم ملتها شناخته شده است. یکی از کارکردهای مهم احزاب نقد و ارزیابی اعمال دولت و مقامات دولتی است. احزاب سیاسی را میتوان از مجموعههایی به شمار آورد که بیشترین خلاقیتها را نسبت به حل مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه دارا میباشند. سوگمندانه باید اذعان نمود که دولتها و ملتها از این ظرفیت عظیم به دو دلیل بهره بایسته را نبردهاند: یکی به جهت عملکرد منفی دولتها در ایجاد محدودیت برای فعالیت احزاب و دیگری به خاطر عملکرد منفی احزاب به دلایلی نظیر وابستگی به بیگانگان، خودمحوری، قدرت طلبی و نهایتاً فاصلهگیری از ارزشهای مورد قبول ملت.
۳۵۲برگرفته ازسایتمرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی.
با عنایت به این ملاحظات است که قانون اساسی میگوید «احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت». ۳۵۳احزاب میتوانند یکی از بهترین ابزارهای مدنی و مردمی برای امر به معروف و نهی از منکر باشند. اگر احزاب و گروههای سیاسی و حتی صنفی در بازتعریف ماموریتها و رسالتهای خود، مسئله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر را مورد توجه قراردهند، کارکرد احزاب در نظام اسلامی در مقایسه با سایر نظامهای سیاسی، کاملاً متمایز خواهدشد و این امر باعث میشود تا انگیزه مؤمنان در شرکت در فعالیتهای حزبی افزایش یابد. این رویکرد هم به فعالیت احزاب معنا ومفهوم جدیدی میبخشد و هم ضمانت اجرای انجام این فریضه را در جامعه به نحو چشمگیری بالامی برد. اگر از این زاویه به مأموریت احزاب بنگریم، شاید بتوان آیه ۱۰۴ سوره آل عمران را که دستور میدهد «باید در میان شما گروهی باشند که دعوت به خیر نموده و امر به معروف و نهی از منکر کنند»۳۵۴دلیل بر مشروعیت تحزب در اسلام دانست زیرا فعالیت احزاب مردمی، مسئول و پاسخ گو، پیامدهای بسیار مبارکی را برای جامعه به ارمغان خواهد آورد و فقدان آنها،نتیجهای جز رویآوری دولتها به استبداد و خود محوری نخواهد داشت که خود از بزرگترین منکرها میباشد.
۳. تجمعات و گردهم آییها. قرآن در مورد کارهای نیک وشایسته، مردم را امر به تعاون و همکاری و نسبت به گناه و کارهای ناشایسته، امر به عدم همکاری و مبارزه منفی کرده است .۳۵۵
این موضوع هم در روابط میان مردم با یکدیگر صادق است و هم در روابط میان مردم و دولت. از آنجا که نهی از منکرات دولت و مقامات دولتی همانند نهی از منکرات مردم عادی واجب و بلکه واجب تر از موارد معمولی است، و از آن جا که در بسیاری از موارد، عدم مقابله و موضعگیری به منزله تعاون بر اثم و گناه تلقی میشود، میتوان لزوم تشکیل اجتماعات و راهپیمائیها را در چنین مواردی، مصداق تعاون بر کارهای نیک و عدم همکاری با اعمال حرام به شمارآورد. فتوای امام خمینی در همین رابطه جالب توجه میباشد: «اگر برپایی واجبی یا از بین بردن منکری، متوقف بر اجتماع گروهی از مردم در امر و نهی باشد، وجوب شرعی، تنها با اقدام برخی از آنان ساقط نمیشود و لازم است برا ی تحقق آن، مردم به حد کفایت تجمع و اقدام کنند»۳۵۶. قانون اساسی، اجتماعات و راهپیماییهای مردم را یکی از حقوق ملت برشمرده است و از این طریق میتوان به عنوان ابزار مهار کننده فساد و استبداد استفاده کرد.
۳۵۳اصل ۲۶.
۳۵۴ «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر»
۳۵۵و تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الإثم و العدوان (مائده: ۲) و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید، و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید.
۳۵۶لو توقف إقامة فریضة أو إقلاع منکر علی اجتماع عدة فی الأمر أو النهیلا یسقط الوجوب بقیام بعضهم، و یجب الاجتماع فی ذلک بقدر الکفایة. (تحریر الوسیلة، کتاب الامر بالمعروف، ج۱، القول فی أقسامهما و کیفیة وجوبهما، مسألة ۳، ص ۴۶۴).
«تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است». ۳۵۷به رسمیت شناختن آزادی تجمعات و تظاهرات بدین معناست که مردم و گروهها و احزاب، در مواجهه با کاستیها یا تخلفاتی که در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می بیینند، جدای از انعکاس آنها در مطبوعات و رسانههای دیداری یا شنیداری، میتوانند صدای اعتراض خود را با حضور در صحنه به گوش مقامات دولت برسانند. تردیدی نیست که چنین حضوری، هشدار جدی تری را متوجه مسئولان خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکرهایی که این گونه انجام میشوند، تاثیرگذارتر و ماندگارترند. صدای اعتراض برخاسته از این تجمعات به طورطبیعی هر مقام درخواب خفتهای را بیدار خواهدکرد و او را به تأمل وا خواهد داشت. بی جهت نیست که خداوند در قرآن میفرماید:
«لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم»۳۵۸برخی از مفسران در توضیح این آیه گفتهاند که خداوند، برملاکردن زشتیها و اعمال ناشایست را دوست ندارد، مگر در حق کسی که زیانش بزرگ و مکر و فریبش فراوان باشد۳۵۹یعنی ستم دیده در این صورت رواست که بانگ اعتراض برآورد و صدای خود را به گوش دیگران برساند و همگان را از وضعیت ظالم باخبرسازد. اگر مبارزه با ظلمهای فردی تا این حد از اهمیت قراردارد مبارزه با ظلمی که از سوی یک مقام دولتی آن هم مقامی که در دولت اسلامی دارای منصب میباشد، به طریق اولی از اهمیت و اولویت بیشتری برخوردار خواهدبود و همین آیه به خوبی تاییدکننده تجمعات اعتراض آمیز مردمی علیه هرگونه ظلم و ستم و از جمله ظلم مقامات بر مردم میباشد.
۴. پایگاههای دینی (مساجد و حسینیهها). تریبونهای دیگری نیز میتوانند در راستای نظارت مردم بر دولت مورد استفاده قرارگیرند. در این میان نباید از نقش بسیار مهم مساجد، منابر و هیئتهای مذهبی غافل بود. نهادهای مدنی دینی نظیر روحانیت، هیاتهای مذهبی، فعالان مساجد و حسینیهها که از متن مردم برخاستهاند به خوبی میتوانند در برابر تخلفات دولت و دستگاههای دولتی عکس العمل نشان داده و از باب امر به معروف و نهی از منکر انجام وظیفه کنند. تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد این پایگاهها در بسیج مردمی موفق تر عمل کردهاند زیرا اعتماد مردم به آنان بیشتر بوده است.
۳۵۷اصل ۲۷.
۳۵۸نساء:۱۴۸
۳۵۹فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص ۲۵۴
۵. بهرهگیری از کمیسیون اصل ۹۰. به موجب اصل ۹۰ قانون اساسی «هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضاییه داشته باشد، میتواند شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه کند. مجلس موظف است به این شکایات رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و یا قوه قضاییه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتیجه را اعلام نماید و در موردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند». در مقایسه با موارد پیشین، ظرفیت ایجاد شده توسط اصل نود از این جهت دارای اهمیت است که دارای ضمانت اجرای نسبتاً مناسب میباشد. کمیسیون اصل نود که یکی از کمیسیونهای مهم مجلس میباشد میتواند ی ی ک از بهترین ابزارهای نظارتی بر مقامات دولتی در همه ابعاد و از جمله در موارد ترک معروف و انجام منکر به شمارآید. این امر تا کنون اتفاق نیفتاده و به نظر میرسد این کمیسیون بیشتر درگیر پاسخ گویی به خواستهها و مطالبات روزمره و رفع مشکلات ظاهری و عمومی مردم بوده است. مجلس گرچه باید از اقدامات لازم برای این گونه مطالبات دریغ نورزد ولی بسنده کردن به این سطح از انتظارات، فروکاستن از نقش بسیار مهم و مورد انتظار از مجلس خواهد بود. اصلاح ذهنیتها هم از سوی مردم و هم از سوی نمایندگان آنان در مجلس نسبت به قابلیتهای اصل ۹۰ و کمیسیون آن میتواند نقش مهمی در اعتلای فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ایفاکرده و مردم را نسبت به تحقق این ارزش اسلامی امیدوارکند.
۶. نظارت از طریق دیوان عدالت اداری. بر اساس اصل ۱۷۳ قانون اساسی «به منظور رسیدگی به شک یات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورین یا واحدها یا آییننامههای دولتی و احقاق حقوق آنها، دیوانی به نام دیوان عدالت اداری زیر نظر رئیس قوة قضاییه تأسیس میگردد».
قانون اساسی برای تضمین حقوق مردم در برابر مقامات دولتی، راه هرگونه اقدام از طریق قوه مقننه (کمیسیون اصل نود) و قوه قضاییه (دیوان عدالت اداری) را بازگذاشته است. مرجع قرارگرفتن دیوان عدالت اداری نسبت به شکایات مردم از مأموران یا آییننامههای دولتی، به صورت عام شامل شکایات مردم از مأموران دولت درموارد معروف و منکر نیز میشود.
با تأمل در ابزارهای نظارتی پیش گفته روشن میشود که آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، آزادی تجمعات، و بهرهگیری از ظرفیتهای قوای مقننه و قضاییه، ضریب سلامت اخلاقی و فرهنگی جامعه را در حد بسیار زیادی بالا خواهد برد. همان گونه که اشاره گردید نباید از نقش احزاب و مطبوعات نیز غافل ماند؛ این ابزارها در صورتی که به درستی فعالیت کنند از سوی شرع نیز مورد حمایت و تأیید قرارمی گیرند. بدین ترتیب باید احترام و التزام به این آزادیها را از جمله شاخصهای دینی بودن حکومت دانست. نقشی که دولت اسلامی در این زمینه میتواند و باید ایفا کند، پذیرش لوازم این آزادیها میباشد. انتظاری که از دولت اسلامی میرود این است که پیشتر و بیشتر از هر دولت دیگری، نظارت مردمی بر خود را محترم شمارد و در عمل نشان دهد که از امر و نهی مردم نسبت به عملکرد کارگزاران به معنای واقعی کلمه استقبال کرده و این گونه نظارتها را در تصحیح امور دولت به کارمی بندد. جامعهای که ملت و دولت آن، چنین نظارت متقابل بر یکدیگر را به رسمیت شناخته و بدان متعهد باشند، جامعهای است که ابزارهای مؤثر کنترل درونی و بیرونی را به خوبی به کارگرفته و در شکل ایدهآل آن، نیاز چندانی به پلیس و قوه قهریه نخواهد داشت.
از آن جایی کهبه موجب بند ۲ از اصل ۱۵۶ قانون اساسی، قوه قضاییه موظف به «احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع» میباشد، این قوه باید زمینه سازی لازم را برای دفاع از آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و تجمعات و نظارت مردمی را در شکل مشروع آن بوجود آورد.
همان گونه که پیشتر گفتیم امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولت، اختصاصی به مقامات دولتی ندارد بلکه این نظارت قانونی و شرعی میتواند نسبت به قوانین و مقررات دولتی نیز صورت پذیرد. اصل ۱۷۰ در این زمینه به خوبی گویا است؛ برابر این اصل: «قضات دادگاها مکلفند از اجرای تصویبنامهها و آییننامههای دولتی که مخالف با قوانین و مقررات اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه مجریه است خودداری کنند و هر کس میتواند ابطال این گونه مقررات را از دیوان عدالت اداری تقاضا کند». بدین ترتیب، قانون گذار علاوه بر وظیفهای که برای قضات در زمینه تصویبنامهها و آییننامههای دولتی مخالف با قوانین و مقررات اسلامی، معین کرده است، برای آحاد مردم نیز حق اعتراض و واکنش قائل شده است.
گفتار سوم: راهکارها و ضمانتهای اجرایی
الف. ضمانتهای اجرایی
یکم. نظارت بر رهبری. پیشتر گفتیم که دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دولت و مقامات دولتی، شامل «رهبری» نیز میشود. عملیاتی کردن دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مقام ولایت فقیه که در راس هرم نظام قراردارد، چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم و البته با رعایت ملاحظات خاص خود نه تنها مطلوب بلکه مورد تأکید خود رهبری میباشد. این ملاحظات عبارتند از:
۱. خیرخواهی و امر و نهی مستقیم نباید به صورتی انجام پذیرد که بر جایگاه رفیع ولایت و امامت امت خدشه وارد سازد و این امر مورد دستاویز دشمنان قرارگیرد زیرا مفسده آن از عدم امر به معروف بیشتر میباشد.
۲. بجاست که دفتر رهبری، بخش ویژهای را برای دریافت دیدگاههای مردم از راه نامه، تلفن، پیام کوتاه یا پست الکترونیک (ایمیل) ایجاد کند، تا مردم بتوانند وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر خویش را به راحتی انجام دهند.
۳. منطقیترین راه تحقق نظارت مردمی بر رهبری، اعمال این نظارت از کانال مجلس خبرگان میباشد. آییننامه داخلی مجلس خبرگان یکی از وظایف کمیسیون تحقیق را کسب اطلاعات در زمینه موارد مطرح شده در اصل یکصد و یازدهم میداند. به موجب ماده ۳۳ این آییننامه «کمیسیون تحقیق موظف است هرگونه اطلاع لازم را در رابطه با اصل صد و یازده در محدوده قوانین و موازین شرعی تحصیل نماید؛ همچنین نسبت به صحت و سقم گزارشات واصله در این رابطه تحقیق و بررسی کند و در صورتی که لازم بداند با مقام معظم رهبری در این زمینه ملاقات نماید». تبصره همین ماده، دبیرخانه خبرگان را مأمور تسلیم گزارشات به کمیسیون تحقیق کرده است. بدین ترتیب، مردم میتوانند از طریق نمایندگان خود در مجلس خبرگان یا از طریق دبیرخانه این مجلس، اطلاعات خود را به کمیسیون تحقیق که به صورت تخصصی در این زمینه مأموریت دارد، منتقل نمایند تا در مواردی که صحیح تشخیص داده میشود از طریق این کمیسیون به رهبر منتقل گردد؛ در چنین صورتی، نظارت مردم مستقیم، ولی اعمال آن غیر مستقیم و نهادینه شده خواهد بود. بدیهی است که نظارت مستقیم مردمی بر رهبری در مقیاس میلیونی اساساً ممکن نبوده و دقیق و کارامد نیز نخواهد بود.
دوم. نظارت بر روسای قوای سهگانه و سایر مقامات دولتی. در صورتی که زمینههای خیرخواهی و امر به معروف و نهی از منکر در مورد رهبری نظام، فراهم گردد، تحقق آن، نسبت به سایر دولتمردان امری سهل خواهد بود و چنین نظامی به عنوان مردمیترین نظام، نظامی الگو و برتر از تمامی نظامهای سیاسی رقیب خواهد بود.
سوم. مجازاتهای مندرج در قانون مجازات اسلامی. قانون مجازات اسلامی در پارهای از موارد نسبت به تقصیرات مقامات و مأموران دولتی، مجازاتهایی را درنظرگرفته است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. «هر یک از مقامات و مأمورین دولتی که بر خلاف قانون، آزادی شخصی افراد ملت را سلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی محروم نماید علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت سه تا پنج سال از مشاغل دولتی به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد». ۳۶۰
۳۶۰ماده ۵۷۰ قانون مجازات اسلامی.
۲. «هرگاه مقامات قضایی یا دیگر مأمورین ذیصلاح بر خلاف قانون توقیف یا دستور بازداشت یا تعقیب جزایی یا قرار مجرمیت کسی را صادر نمایند به انفصال دائم از سمت قضایی و محرومیت از مشاغل دولتی به مدت پنج سال محکوم خواهند شد». ۳۶۱
۳. «هر یک از مستخدمین و مأمورین قضایی یا غیرقضایی دولتی برای این که متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آزار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم میگردد». ۳۶۲
۴. «هر یک از مستخدمین و مأمورین قضایی یا غیرقضایی یا کسی که خدمت دولتی به او ارجاع شده باشد بدون ترتیب قانونی به منزل کسی بدون اجازه و رضای صاحب منزل داخل شود به حبس از یک ماه تا یک سال محکوم خواهد شد مگر اینکه ثابت نماید به امر یکی از رؤسای خود که صلاحیت حکم را داشته است مکره به اطاعت امر او بوده، اقدام کرده است که در این صورت مجازات مزبور در حق آمر اجرا خواهد شد». ۳۶۳
۵. «هر کس از مقامات یا مأمورین دولتی یا نیروهای مسلح یا غیر آنها بدون حکمی از مقامات صلاحیت دار در غیر مواردی که در قانون جلب یا توقیف اشخاص را تجویز نموده، شخصی را توقیف یا حبس کند یا عنفا در محلی مخفی نماید به یک تا سه سال حبس یا جزای نقدی از شش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد». ۳۶۴
روشن است که در تمامی موارد فوق، مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر را میتوان سراغ گرفت.
چهارم. بهرهگیری از ظرفیتهای کمیسیون اصل نود. پیشتر در زمینه ابزارهای نظارت مردم بر دولت به نقش کمیسیون اصل ۹۰ اشاره کردیم. صدر این اصل میگوید: «هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضاییه داشته باشد، میتواند شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه کند». اصل ۹۰ نوعی صلاحیت تکلیفی برای مجلس در نظرگرفته و مقررکرده است که «مجلس موظف است به این شکایات رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و یا قوه قضاییه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و در مدت مناسب نتیجه را اعلام نماید و در موردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند». همانگونه که روشن است موضوع شکایت در اصل نود، مطلق بوده و اختصاصی به شکایتهای شخصی ندارد؛ شکایت میتواند در زمینه انجام منکر یا ترک معروف از سوی دولت مردان باشد. بدون شک در صورتی که کمیسیون اصل نود یکی از ماموریتهای خود را پی گیری این دسته از امور بداند و در این ارتباط گروه ویژهای را مأمور رسیدگی نماید یکی از بزرگترین خدمتها را انجام داده است.
۳۶۱ماده ۵۷۵ قانون مجازات اسلامی.
۳۶۲ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی.
۳۶۳ماده ۵۸۰ قانون مجازات اسلامی.
۳۶۴ماده ۵۸۳ قانون مجازات اسلامی.
این کمیسیون با بهرهگیری از امکانات اطلاعرسانی و معرفی راههای آسان دریافت گزارشهای مردمی در خصوص معروفهای ترک شده یا منکرهای صورت گرفته در حوزه دولت و توسط مقامات دولتی از یکسو و پی گیری آنها از سوی دیگر میتواند نقش بسیار زیادی در تقویت انگیزه مردم در نظارتشان بر دولت داشته باشد. بدون شک رهاورد چنین اقداماتی، رعایت و مراقبت بیشتر مقامات دولتی در حوزههای مربوط به مسئولیت شان خواهد بود و حرمت شکنی نسبت به احکام شرعی رخت برخواهدبست.
پنجم. تأسیس نهادی مستقل برای امر به معروف و نهی از منکر. در فصل پنجم در زمینه ضرورت وجود سازمانی هماهنگ کننده و مستقل که متولی اصلی امور مربوط به امر به معروف و نهی از منکر باشد سخن خواهیم گفت. آنچه در این جا لازم است بر آن تأکید گردد این است که حمایت مادی و معنوی از آمران و ناهیان، از عوامل مهم سوق دادن مردم به انجام وظیفه خود میباشد. بیشتر مردم نیازمند مشوقهایی هستند که انجام داوطلبانه این فریضه را موجب گردد. ما نمیخواهیم کارایی ثواب و آجر معنوی و اخروی را انکارکنیم ولی در برابر این جاذبهها، دافعههای فراوانی بویژه در خصوص نظارت مردم بر مقامات دولتی وجود دارد که برای آنها نیز باید چارهای اندیشیده شود. با وجود سازمان یا نهادی مستقل از دولت که مسئولیت سیاست گزاری، هماهنگی، پی گیری و راهنمایی در موضوع امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده داشته و از آمران و ناهیان حمایت جدی به عمل آورد، بیشتر میتوان به تحقق نظارت مردم بر دولت امیدوار بود. باید مجوعهای مستقل از مجریان و دولت مردان وجود داشته باشد تا با هدایت اقدامات خودجوش مردمی (چه فردی و چه گروهی) و نیز سیاستگذاری، برنامهریزی و نظارت بر ارگانهای دولتی در جهت احیا و تثبیت ارزشها و مبارزه با منکرات گام بردارد. شاید به همین دلیل بود که امام خمینی از همان ابتدای پیروزی انقلاب به فکر تشکیل سازمان مستقلی در این زمینه افتادند و تنها بیست روز پس از پیروزی انقلاب در یک سخنرانی فرمودند: «ما ... با دایره امر به معروف و نهی از منکر که یک وزارتخانه مستقل بدون پیوستگی به دولت ... که تأسیس خواهد شد ان شاء الله مبارزه با فساد میکنیم؛ فحشا را قطع میکنیم؛ مطبوعات را اصلاح میکنیم؛ رادیو را اصلاح میکنیم؛ تلویزیون را اصلاح میکنیم؛ سینماها را اصلاح میکنیم» .۳۶۵
۳۶۵سخنرانی در مدرسه فیضیه قم، دهم اسفند ماه ۵۷. (صحیفه امام، ج۶، ص: ۲۷۵)
بنیانگذار انقلاب به موجب حکمی به شورای انقلاب اسلامی مأموریت دادند «که ادارهای به اسم امر به معروف و نهی از منکر در مرکز تأسیس نماید و شعبههای آن در تمام کشور گسترش پیداکند و این اداره مستقل و در کنار دولت انقلاب اسلامی است و ناظر بر اعمال دولت و ادارات دولتی و تمام قشرها مختلف است. دولت انقلاب اسلامی مأمور است که اوامر صادره از این اداره را اجرا نماید...». ۳۶۶
ب. راهکارها
یکم. نهادینه کردن قانونمداری. در جامعهای با حاکمیت نظام اسلامی میتوان اطمینان داشت که قانونگذاری بر اساس موازین اسلام صورت میپذیرد. به همین دلیل، اصلیترین جای مبارزه با منکرات، قوه مقننه میباشد؛ تصمیم گیری در زمینه بایستها و نبایستها ابتدا در صلاحیت این قوه است. در جمهوری اسلامی ایران قوه مقننه مرکب از دو رکن مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان قانون اساسی است و با وجود قوه مقننه متعهد و مقتدر میتوان امیدوار بود که بنیان همه امور جامعه منطبق با ارزشها و در جهت نفی فساد و منکرات بوده و قانونگذاران به دنبال تأمین مصالح واقعی جامعه و مقابله با مفاسد میباشند. از سوی دیگر، فرهنگ سازی برای تمکین در برابر قوانین و پذیرش آن نیز کمک شایانی به اجرای آن خواهدکرد. به طور خلاصه در این
خصوص، ما نیازمند دو چیز هستیم:
۱. قانون گذاری صحیح، منطبق با شرع و معطوف به حمایت از معروفها و نفی منکرها. نخستین گام در تحقق نقش نظارتی مردم بر دولت، تدوین قوانین و مقررات لازم میباشد. ذیل اصل هشتم مقررکرده است شرایط وحدود و کیفیت امر به معروف و نهی از منکر را قانون معین میکند. قانون گذار به خوبی واقف بوده است که این وظیفه شرعی و ملی برای اجرایی شدنش، نیازمند قوانین و مقرراتی است که شرایط، مراتب و کیفیت آن را در حوزههای مختلف از جمله حوزه نظارت مردم بر دولت تعیین کند. بدون وجود ساز و کارهای قانونی اولاً ضمانت اجرایی برای انجام این وظیفه وجود نخواهد داشت و ثانیاً چه بسا اقدامات مردمی در برخی موارد با بی اعتنایی مقامات دولتی مواجه شده و در موارد دیگری به نظم اجتماعی آسیب وارد سازد.
۲. قانونمداری و فرهنگ احترام به قانون. در مرحله اجرای قانون، اگر قانونمداری در جامعه نهادینهشود به گونهای که تخلف از قانون پدیدهای زشت بشمارآید، ضمانت اجرای بسیار خوبی برای نظارت مردم بریکدیگر و بر دولت خواهدبود. هرگاه در جامعهای این دو عنصر در کنار یکدیگر قرارگیرند به ندرت مقامات دولتی مرتکب فساد و منکر میشوند و در صورت گرفتارشدن به چنین وضعیتی به سرعت با واکنش منفی مردم مواجه خواهندشد.
۳۶۶صحیفه امام، ج۹، ص: ۲۱۴.
دوم. حمایت از شکل گیری گروههای مردمی ویژه امر به معروف ونهی از منکر. امر به معروف و نهی از منکر، هم تکلیفی است متوجه همه مردم و هم متوجه گروهی خاص از آنان. ضرورت وجود گروهی ویژه برای انجام این وظیفه از آیه ۱۰۴ سوره «آل عمران» به خوبی استفاده میشود: و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. ضمیر «کم» در آیه، خطاب به همه مسلمانان است؛ از این رو به اعتقاد بیشتر مفسران، حرف «من» در «منکم» برای تبعیض بوده و به معنی «از میان شما یا برخی از شما مسلمانان» میباشد. ۳۶۷این آیه نظیر آیه ۱۵۹ اعراف است که میفرماید: «و از میان قوم موسی جماعتی هستند که به حق راهنمایی میکنند و به حق داوری مینمایند۳۶۸». «امت» در این آیات به معنای جماعت و گروهی از مسلمانان میباشد.
آیه ۱۰۴ سوره «آل عمران» در حقیقت امر به تشکیل گروهی از مردم میکند که مأموریت اصلی آنان دعوت به خیر و اقدام به امر به معروف ونهی ازمنکر میباشد. بدیهی است از لوازم تأسیس چنین گروهی برخورداری از امکانات و تجهیزات، سازماندهی و آموزشها و قدرت اجرایی لازم برای تحقق این امر خواهد بود. اساساً برای انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر به صورت مقتدرانه و همهجانبه، راهی جز شکل گیری گروه یا گروههای معتقد مقتدر منسجم نیست؛ استقلال چنین گروههای سازمان یافتهای از دولت، نمایانگر بعد مردمی آنان خواهدبود هرچند همان گونه که در فصل پنجم خواهیم گفت شکل گیری این گروه و اعطای اختیارات به آن با حمایت حکومت اسلامی بوده و لازم است از آن پشیبانیهای لازم تقنینی، اجرایی و قضایی صورت پذیرد.
اطلاق آیه مورد اشاره به خوبی نشان میدهد که مخاطب امر و نهی، میتواند هر کسی باشد که حدود الاهی را رعایت نکرده است، فردی از مردم یا فردی از دولت؛ بدین ترتیب، این گروه همان گونه که در صورت مشاهده ترک معروف یا انجام منکر از سوی مردم، اقدام خواهند کرد، در برابر دولت مردان نیز اقدام خواهند نمود و وجود چنین گروههایی یکی از ضمانتهای مهم بشمار خواهدآمد. به دیگر سخن، سازمان امر به معروف (که در فصل پنجم از در مورد آن سخن خواهیم گفت) شایسته است که در راستای تحقق بخشیدن به مفاد اصل هشتم قانون اساسی، در هر سه حوزه نظارت مردم بر مردم، مردم بر دولت و دولت بر مردم، در زیر مجموعه خود، تشکلهای مردمی که با این هدف تأسیس میگردند را سازماندهی کند.
۳۶۷ر. ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه. وی دلیل تبعیضیه بودن «من» را وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر میداند؛ و نیز ر. ک: قرطبی، الجامع لأحکام القرآن ذیل آیه و صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۵، ص: ۳۲۰
۳۶۸طبرسی، همان، ذیل آیه و فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۶، ص ۲۰۲.
سوم. تقویت تعهد دینی و مسئولیت پذیری. همان گونه که در فصل دوم گفتیم نمیتوان اجرای نظارتهای مردمی را به صورت مطلوب قانوناً تضمین نمود. نظارت مردم بر دولت ومقامات دولتی به جهت آنکه در مقایسه با نظارت مردم بر یکدیگر، سختتر و دردسرآفرین تر است، انجام آن نیز از سوی مردم چه بسا کمتر صورتپذیرد. دراین جانظارت بر مراجع قدرت مطرح است و به طور طبیعی واهمه افراد از درگیرشدن با مقامات، آنان را از انجام نظارت بازمی دارد. آنچه در این زمینه میتواند نقش زیادی ایفاکند تعهد اخلاقی و دینی مردم میباشد. کسانی که از درجه ایمان بالایی برخوردارند در هر شرایطی به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل میکنند. این گروه به امر به معروف و نهی از منکر به عنوان «تکلیف» مینگرند نه «حق «و به همین جهت، عدم انجام آن را شرعاً و قانوناً مسئولیت آور میدانند و به همین جهت عافیت طلبی، محافظه کاری و ترس از پیامدهای منفی هرگز مانع انجام وظیفه آنها نخواهدشد. دربرخی از روایات ضمن نکوهش کسانی که با این بهانهها از خود سلب مسئولیت میکنند، اعلام شده است که «امر به معروف و نهی از منکر نه روزی کسی را کمتر میکند و نه مرگ کسی را نزدیکتر.
بدین ترتیب به هر میزانی که تعهد اخلاقی و غیرت دینی در میان مردم جامعه بیشتر باشد، واکنش آنان نسبت به اعمال خلاف شرع و قانون دولت مردان بیشتر خواهدبود. در این صورت فرقی نمیکند که مقام متخلف از نظر گرایشهای سیاسی به چه حزب و گروهی وابسته بوده یا تمایل داشته باشد، واکنش یک مؤمن واقعی در برخورد با منکر، قطعی است حتی اگر مرتکب منکر، بالاترین مقام دولتی یا از نزدیکترین کسان او باشد و در این جا تمایلات حزبی و گروهی کمترین تأثیری در انجام وظیفه شرعی مسلمان واقعی نخواهد داشت. بدین ترتیب اگر بخواهیم امر و نهی مردم نسبت به دولت را تضمین کنیم یکی از راههای آن تقویت ایمان دینی و مسئولیت پذیری اجتماعی است.
چهارم. نام گذاری دهه اول ماه محرم به دهه امر به معروف و نهی از منکر. میدانیم که اصلیترین انگیزه قیام جاودانه و بی مانند امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش، انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به یکی از بزرگترین منکرات یعنی زمامداری فاسد فردی از بنی امیه به نام یزید بن معاویه بود. در جمهوری اسلامی ایران به ابتکار ستاد احیای امر به معروف، چند سالی است که هفته اول ماه محرم به نام هفته امر به معروف نام گذاری شده است و گاه این نام برای دهه اول بر سر زبانها افتاده است. این نامگذاری بسیار بجا و با مسما است و لازم است به صورت رسمی در تقویم رسمی ایران دهه اول ماه محرم به نام دهه امربه معروف و نهی از منکر نامگذاری شود. در این دهه، به صورت همزمان دو کار باید صورت پذیرد:
۱. فضاسازی مناسب جهت امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به مردم. بسیج همگانی و انجام تبلیغات گسترده و نیز به تصویر کشیدن نمونههای عملی و موفق امر به معروف و نهی از منکر با بهرهگیری از تمامی امکانات مردمی و دولتی، میتواند در احیای این فریضه نقش بسیار زیادی ایفا کرده و با ایجاد موج امر به معروف در جامعه، برکات آن شامل همگان گردد.
۲. فضاسازی مناسب جهت امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولتمردان. متأسفانه تصور عمومی از این نامگذاری تاکنون معطوف به امر به معروف و نهی از منکر در حوزه مردم نسبت به مردم بوده است و شاید بتوان مسئولان را از این جهت مقصر دانست. باید آشکارا اعلام شود که شهروندان در کنار امر و نهی یکدیگر، از امر و نهی مهمتری که همانا امر و نهی دولتمردان است نیز غافل نشوند. فضاسازی لازم در این خصوص، به مراتب از فضاسازی پیشین اهمیت بیشتری دارد. اگر معمولاً مدیران و مقامات بلندپایه به هنگام گزارش از اقدامات انجام شده، به بیان موفقیتها در حوزه کاری خود میپردازند، لازم است در دهه اول ماه محرم، جو حاکم بر کشور به گونهای شود که آنان با نگاهی انتقادی به عملکرد خویش، نقاط ضعف و اشکالات خود را بیان کنند ضمن آن که بدون واسطه، شنونده امر و نهی مردم باشند. تذکر کم کاریها، حیف ومیلها، تخلفات، انجام اعمال غیرشرعی یا غیرقانونی و آنچه به حوزه امر به معروف و نهی از منکر مرتبط میباشد، به مقامات، در ظرف زمانی معین، در سرتاسر کشور، یکی از مبارکترین اقدامات در جمهوری اسلامی ایران خواهدبود. تصورکنید آیات و روایات امر به معروف ونهی از منکر و نیز پوسترها و تصاویر هنری مرتبط با این موضوع زینت دهنده سالن اجتماعاتی باشدکه بدین منظور اختصاصیافته است؛ تصورکنید کشوری را که در آن در یک دهه، صدها و بلکه هزاران جلسه با قرائت آیاتی از قرآن کریم که ناظر به امر به معروف و نهی از منکر است برگزارشود و مردم شرکت کننده در آن آمدهاند تا نگرانیها و دغدغههای خود نسبت به حلال و حرام الاهی را به مسئولان اعلام کنند؛ اگر روزی در کشوری اسلامی این آرزوها جامه عمل به خود بپوشاند، براستی چه تحول شگرفی رویخواهد داد؟ به چه میزان صاحبان قدرت و دولتمردان نسبت به انجام وظیفه خویش ملتزمتر خواهندبود؟
چکیده و نتیجه مطالب فصل سوم:
۱. در نظام سیاسی اسلام مهمترین عرصه نظارت، «نظارت بر حاکمان» است زیرا آثار زیانبار ناشی از ترک آن به مراتب از آثار ترک نظارت مردم بر مردم یا دولت بر مردم بیشتر است.
۲. امور زیر میتواند دلایل نظارت بر قدرت دراسلام و جمهوری اسلامی ایران باشد: مسئول بودن مقامات دولت، امانت بودن قدرت، خطاپذیری و عدم عصمت و پذیرش جمهوریت.
۳. این نظارت هیچ گونه محدودیت در زمینه مقامات دولت و حکومت را نمیپذیرد. حاکم و والی مسلمین با همه قداست جایگاه و منزلت والایی که دارد نیز از این نظارت مستثنا نیست.
۴. ازنظر شرعی، نظارت بر دولت و دولتمردان، تکلیف همه مسلمانان میباشد. هرمسلمانی موظف است، وظیفه امر به معروف ونهی از منکر خویش را هم نسبت به عملکرد کارگزاران حکومت و هم نسبت به قوانین و مقررات درصورتی که خلاف شرع یا قانون باشند، انجام دهد.
۵. در صورتی که لازمه انجام امر به معروف و نهی از منکر، ارتکاب حرام توسط آمر یا ناهی بوده و یا در صورتی که عملی، منکر بودنش مورد اختلاف باشد ویا در صورتی که جان یا آبروی افراد در معرض خطرقرارگیرد، شرعاً چنین وظیفهای متوجه اشخاص نمیباشد.
۵. از نظر قانونی، نظارت بر دولت و دولتمردان، تکلیف همه شهروندان (مسلمان و غیر مسلمان) بوده و همگان موظف اند وظیفه امر به معروف ونهی از منکر خویش را هم نسبت به عملکرد کارگزاران حکومت و هم نسبت به قوانین و مقررات درصورتی که خلاف شرع یا قانون باشند، انجام دهند. آری امر به معروف ونهی از منکر مردمی نباید منجر به انجام اعمال غیرقانونی و یا ایجاد هرج و مرج شود.
۶. برای نظارت مردمی بر دولتمردان، ابزارهای گوناگونی وجود دارند. این ابزارها عبارتند از: مطبوعات و رسانهها، احزاب و گروهها، تجمعات و گردهم آییها، پایگاههای دینی (مساجد و حسینیهها)، کمیسیون اصل ۹۰ و دیوان عدالت اداری.
۷. منطقیترین راه تحقق نظارت مردمی بر رهبری، اعمال این نظارت از کانال مجلس خبرگان میباشد. امکان دریافت دیدگاههای مردم از راه نامه، تلفن، پیام کوتاه یا پست الکترونیک نیز به این مهم کمک شایانی خواهد کرد.
۸. علاوه بر آنچه در مورد نظارت مردمی بر عالیترین مقام کشور اشاره گردید، امور دیگری را میتوان به عنوان راهکار و یا ضمانت اجرا مورد توجه قرارداد. اموری همچون: نهادینه کردن قانونمداری، اعمال مجازاتهای مندرج در قانون مجازات اسلامی، بهرهگیری از ظرفیتهای کمیسیون اصل نود، تأسیس نهادی مستقل برای امر به معروف و نهی از منکر، حمایت از شکل گیری گروههای مردمی ویژه امر به معروف و نهی از منکر، تقویت تعهد دینی و مسئولیت پذیری وبالاخره نام گذاری دهه اول ماه محرم به دهه امر به معروف و نهی از منکر و فضاسازی مناسب جهت امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولتمردان.
فصل چهارم: نظارت دولت بر مردم
(دولت و ارزشهای اسلامی، قلمرو شرعی و قانونی، راهکارها و ضمانتهای اجرایی)
مقدمه :مراحل سهگانه امر به معروف و نهی از منکر یعنی امر و نهی قلبی، زبانی و عملی در مورد دولت و مقامات دولتی نیز جاری است و البته مسئولیت دولت اسلامی از این جهت خطیرتر است زیرا اکثریت قریب به اتفاق فقهای شیعه، اجرای مرحله سوم از امر به معروف و نهی از منکر را ویژه حکومت دانستهاند؛ بنا براین، زمانی که امر و نهی مستلزم ضرب و جرح ترک کننده معروف یا انجام دهنده منکر باشد، اشخاص حقیقی مجاز به آن نبوده بلکه امام مسلمانان یا کسی که از سوی امام ماذون است، میتواند در این مرحله اقدام کند. مردم در چنین شرایطی صرفاً وظیفه امر و نهی قلبی و زبانی دارند. ۳۶۹همین امر با قاطعیت بیشتر در جایی که امر و نهی، مستلزم اجرای حد یا تعزیر شرعی باشد مورد تأکید فقها قرارگرفته است .۳۷۰
قرطبی از مفسران بنام اهل سنت میگوید: «هرکسی شایسته انجام امر به معروف نیست و تنها حاکم است که بدان اقدام میکند زیرا اقامه حدود، تعزیر، زندانی کردن، آزاد نمودن و تبعید کردن به دست اوست. اوست که در هر شهری مردی صالح، نیرومند، عالم و امین را برای این کار تعیین میکند۳۷۱. وی سخن خود را با آیه ۴۱ سوره حج مستدل میسازد. (آنان که اگر در زمین اقتدارشان دهیم، نماز را به پا میدارند و زکات میدهند، و امر به معروف و نهی از منکر میکنند۳۷۲).
آری اقتدار حکومت از یک سو و حفظ نظم عمومی و جلوگیری از پیامدهای نامطلوبی چون نا امنی و انتقام جویی توسط افراد از سوی دیگر، ایجاب میکند که مسئولیت اقدام در مراحل بالاتر امر به معروف ونهی از منکر به دولت سپرده شود. قرآن کریم از مؤمنان میخواهد که در صورت کسب اقتدار، آن را در جهت خاصی به کارگیرند:
«از این آیه استفاده میشود که تشکیل نظام اسلامی برای حاکمیت ارزشهایی است که مسلمانان بدان اعتقاد دارند. از بین آن ارزشها «بر پا داشتن نماز» به عنوان سمبل عبادات و «پرداخت زکات» به عنوان نمونه برنامههای اقتصادی ذکر شده، و پس از آن «امر به معروف و نهی از منکر» که پیام آور «رواج همه خوبیها و از بین رفتن همه بدیهاست» یاد شده است. هر چند قبل از نزول این آیات و پیش از تشکیل نظام اسلامی نیز مسلمانان، نماز میخواندند ولی در این آیه از نماز به عنوان برنامه حکومت یاد شده است، تا بدین وسیله اعلام شود که اقامه نماز و پیوند با خدا، جهت گیری اساسی نظام اسلامی خواهد بود. هم چنین هر چند قبل از این نیز مسلمانان به فریضه امر به معروف و نهی از منکر عمل میکردند، ولی اینک اعلام میشود که با «تمکن در زمین» و رسیدن به اقتدار، فصل امر به معروف و نهی از منکر در همه ابعاد آن گشوده میشود، چرا که تاکنون امر به معروف و نهی از منکر تنها در دایره زندگی فردی مسلمانان ظهور مییافت که یکدیگر را به «حق»
۳۶۹طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، ص ۳۰۱؛ ابن البراج، المهذب ج۱، ص ۳۴۲: (و قد یکون الأمر بالمعروف بالید أیضا علی وجه أخر و هو ان یحمل الناس بالقتل و الردع و التأدیب و الجراح و الالم علی فعله الا ان هذا الوجه لا یجوز للمکلف الاقدام علیه الا بأمر الإمام العادل و اذنه له فی ذلک أو من نصبه الإمام)؛ حلی، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج۱، ص ۳۱۲: (و لو افتقر إلی الجراح أو القتل هل یجب قیل نعم و قیل لا إلا بإذن الإمام و هو الأظهر)؛ نکت النهایة، ج۲، ص۱۶؛ حلی، تبصرة المتعلمین فی أحکام الدین، ص ۹۱.
۳۷۰فأما إقامة الحدود، فلیس یجوز لأحد إقامتها، إلا لسلطان الزمان المنصوب من قبل الله تعالی، أو من نصبه الإمام لإقامتها (طوسی، همان، ص ۳۰۱) و نیز ر. ک: المهذب و شرایع الاسلام، همان.
۳۷۱قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ذیل آیه ۲۱ آل عمران و نیز ر. ک: ذیل آیه ۱۰۴ همین سوره.
۳۷۲ «الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر».
سفارش میکردند، ولی از این پس که دشمن را عقب زده و به قدرت و حکومت دست یافتهاند، باید امر به معروف و نهی از منکر سر لوحه برنامه نظام اجتماعی آنها قرار گیرد، و اگر تا دیروز، حاکمیت مشرکان، بهانهای برای بروز منکرات یا بیتوجهی به معروف بود، امروز دیگر چنین مانعی وجود ندارد، و شرایط برای تحقق این دستور اسلامی فراهم شده است. از این رو، اگر اثری از فساد در جامعه دیده میشود، باید به آن هجوم آورید و ریشههای فساد و تباهی را از بیخ و بن برکنید؛ زیرا تا دیروز تنها ابزارتان برای انجام این وظیفه «زبان» بود، ولی امروز ابزارهای لازم برای رواج خوبیها و جلوگیری از بدیها را در اختیار دارید»۳۷۳
با تأمل در آیه ۴۱ سوره حج، شاید بتوان امر به معروف و نهی از منکر را مهمترین فلسفه تشکیل حکومت در اسلام دانست. این امر در سخن امیر مؤمنان نیز بازتاب یافته است: «خداوندا تو میدانی که آنچه انجام دادهام، نه به جهت رقابت در رسیدن به قدرت، و نه برای به دست آوردن ثروت بود، جز آنکه میخواستم آثار دین تو را که تغییر یافته، دوباره بازگردانده و در شهرهایت اصلاح پدید آورم، تا بندگان ستمدیدهات آسایش و امنیت یابند، و احکام و حدود فراموش شدهات، به اجرا درآیند.»۳۷۴
تردیدی نیست که دولتها در رواج شایست و ناشایست نقش بسیار مهمی دارند؛ حتی دولتهای لیبرال فردگرا که چنین کارکردهایی را برای خود قایل نمیباشند، در عمل برای ارزشهای مورد قبول خود خط قرمزهایی را درنظرگرفته و تخطی از آن را برنمی تابند. هر دولتی با هر گرایش و سمت وسوی فکری، سیاسی و اجتماعی که داشته باشد، در سیاستگذاری، قانونگذاری، تعلیم و تربیت عمومی و فرهنگ سازی، راه و روش خاص خود را دارد و همین تفاوت در سیاست گذاریها، قوانین و مقررات و نوع رفتار مقامات است کهآثار متفاوتی از تعلیم و تربیت را در جوامع مختلف برجای میگذارد. علی -علیه السلام- در جملهای کوتاه ولی بسیار زیبا و گویا میفرماید:
«شباهت مردم به حاکمانشان بیش از شباهت آنان به پدرانشان میباشد». ۳۷۵بر این اساس، توانایی مقامات دولتی در نهادینه کردن هنجارها و ارزشها چه در تصویب قوانین و مقررات و چه در اجرای آنها و نیز ضمانتهای اجرایی مربوط به آنها و چه در سایر موارد، مطمئناً بیش از افراد و مجموعههای غیردولتی خواهدبود. برخی بر این باورند که «که حد اقل ۹۰ درصد این دو فریضه، مسئولیتی دولتی است»۳۷۶هر چند به نظر میرسد این میزان مبالغه آمیز میباشد.
۳۷۳سروش، امر به معروف و نهی از منکر، ص ۱۷۱–۱۷۵.
۳۷۴اللهم إنک تعلم أنه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان و لا التماس شی ء من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک. (نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱).
۳۷۵ «الناس بأمرائهم أشبه منهم ب̂Hبائهم». حرانی، تحف العقول، ص ۲۰۸، مجلسی، بحارالأنوار، ج ۷۵ ص ۴۶.
گفتار اول: دولت و ارزشهای اسلامی
یکم. مسئولیت دولت
۱. رهبری. رهبری در جمهوری اسلامی ایران «ضامن عدم انحراف سازمانهای مختلف از وظایف اصیل اسلامی خود»۳۷۷میباشد. نظارت عالی رهبری بر قوای سهگانه، تعیین فقهای شورای نگهبان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، نصب رئیس سازمان صدا و سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی و ائمه جمعه و موارد مشابه که در اختیار ولی فقیه است را میتوان در همین راستا دانست. این موارد «زمینه تحقق نظارت مستمر و همهجانبه این مقام را فراهم میکند. نظارت قانونی مذکور را میتوان جلوه گویایی از امر به معروف و نهی از منکر دانست که در آن مقام رهبری شخصاً و یا از طریق نمایندگان خود کلیه دستگاهها را به اجرای حقوق خداوند و مردم مکلف سازد. علاوه بر مراتب فوق رهبر به عنوان یک شخصیت روحانی، از مقام خود بهرهجسته و از این طریق مردم و دولت را در امور اجتماعی و سیاسی دعوت به خیر مینماید». ۳۷۸یکی از دلایل اقتدار فراوانی را که شریعت اسلامی از یکسو و قانون اساسی از سوی دیگر برای رهبری در نظرگرفتهاند همین است که وی در راس هرم یک نظام اسلامی، از همه ارزشهای اسلامی پاسداری کند. واگذاری سکانداری به او و در اختیارقراردادن ابزارهای لازم برای انجام مأموریت خطیر رهبری، ایجاب میکند که مسئولیت ایشان نیز بسیار سنگین باشد. هرگاه سیاستهای کلی نظام، سمت و سوی حرکت آن با حاکمیت ارزشهای اسلامی هم خوانی نداشته باشد و یا احساس گردد که سیر اخلاقی حاکم بر جامعه، سیری نزولی و همراه با انحطاط اخلاقی است، به طور طبیعی اولین کسی که لازم است پاسخگو باشد رهبری است. این امر به معنای نفی مسئولیت از مقامات و مدیرانی که مستقیماً متولی فرهنگ و اخلاق جامعه میباشند نیست؛ آنان نیز به فراخور صلاحیتهایی که قانون در اختیارشان قرارداده است، پاسخگو خواهند بود.
۲. مجلس شورای اسلامی. تردیدی نیست که بسیاری از منکرات فردی، معلول نابسامانیهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. برای مبارزه با این منکرات لازم است ریشه ناهنجاریها را شناسایی کرد و ساز و کارهای قانونی مناسب را برای آن در نظرگرفت. به نظر میرسد در بخش قانون گذاری اهتمام لازم در این زمینه به خصوص در قانون اساسی وجود داشته است؛ قانونگذار قانون اساسی در اصل سوم -که به منزله سیاستهای دولت جمهوری اسلامی است - دولت را موظف کرده است تا همه امکانات خود را برای تحقق آنها به کارگیرد. از میان بندهای ۱۶ گانه اصل سوم، وظایف دولت در بندهای ۱، ۲، ۳، ۹ و۱۲ در موضوع مورد بحث، قابل توجه میباشند:
۳۷۶عنایتی، لطفعلی، ماهنامه نگرش راهبردی، شماره ۷۹ و ۸۰، مقاله الگوی امنیت در جامعه اسلامی و سازوکار امر به معروف و نهی از منکر، ص ۳۱ و نیز ۳۳.
۳۷۷مقدمه قانون اساسی زیر عنوان «ولایت فقیه عادل».
۳۷۸هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۱، ص ۲۵۲.
«۱. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.
۲. بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینهها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانههای گروهی و وسایل دیگر.
۳. آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
۹. رفع تب یضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی.
۱۰. پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه».
در این رابطه توجه به چند نکته، ضروری به نظر میرسد:
یک. منظور از دولت در این جا قوه مجریه نیست بلکه همه قوای سهگانه حکومت و نهادهای قانونی کشور میباشد. اندک تأملی در بندهای ۱۶ گانه نشان میدهد که برخی از آنها در صلاحیت سایر قوا بوده و تنها از طریق آنها یا با مشارکت آنها قابل تحقق خواهد بود.
دو. هرچند همه موارد فوق را میتوان نوعی مبارزه با ریشه منکرات و نابسامانیها دانست اما اولویت «ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی» و مقدم داشتن آن بر سایر موارد، نشان از اهمیت آن نزد قانونگذار دارد. براستی اگر عزم جزمی در این مورد وجود داشته باشد، ما شاهد شکوفایی معروفها و زوال و اضمحلال منکرات در جامعه خواهیم بود و چنین جامعهای میتواند به عنوان جامعه الگو در معرض دید سایر ملتها و جوامع قرارگیرد.
سه. در تدوین سیاستها و قوانینی که مدافع ارزشها و نافی هرگونه منکرات است، نقش قوه مقننه ممتاز و برجسته تر از سایر قوا میباشد. هرگونه اصلاحات مورد انتظار ابتدا باید در همینجا صورت گیرد تا جای خویش را در بدنه اجرایی و قضایی کشور پیدا کند.
چهار. اهتمام بر حاکمیت معروف و ریشه کنی منکر در سند چشم اندازبوضوح به چشم میخورد، بر اساس این سند، جامعه ایرانی در افق ۱۴۰۴، «جامعهای است:
متکی بر اصول اخلاقی و ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی برخوردار از... نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعیض و... فعال، مسئولیت پذیر، ایثارگر، مؤمن، رضایت مند، برخوردار از وجدان کاری ... جامعه اخلاقی ...».
مواردی که در این سند مورد تأکید قرارگرفتهاند به طور کامل همسو با موارد شمارش شده در اصل سوم قانون اساسی میباشند.
بدین ترتیب تاکیدهای قانونی لازم، در زمینه احیای ارزشهای اسلامی، ترویج معروفها و ترک منکرات صورتگرفته است؛ ما در قانون نویسی نه تنها کمبودی نداریم بلکه ایدهآلترین شکل از یک زندگی سالم و پاک را به تصویرکشیدهایم؛ آنچه حائز اهمیت میباشد، تحقق عملی و بروز و ظهور این ارزشها است.
۳. دستگاه اجرایی. مبارزه با مظاهر فساد و تباهی، فضاسازی مناسب برای رشد فضائل اخلاقی، افزایش آگاهیهای عمومی، رفع تبعیض در تمام زمینههای مادی و معنوی و رفع فقر و محرومیت از جامعه امری دست یافتنی میباشد در غیر این صورت، قانونگذار آنها را از دولت مطالبه نمیکرد.
قوه مجریه به لحاظ در اختیارداشتن سازمانها، وزارتخانهها، نیروی انتظامی و ابزارهای فراوان دیگر، میتواند در این خصوص رویکردی بسیار تعیین کننده داشته باشد. اقدامات این قوه در دو محور میتواند مورد توجه قرارگیرد:
الف. اقدام مستقیم از طریق نهادها و سازمانهای دولتی. به موجب قانون اساسی، سند چشمانداز و برنامههای پنج ساله توسعه، وزارتخانهها و سازمانهای دولتی لازم است یکی از رسالتها و ماموریتهای خود را حاکمیت ارزشهای دین در جامعه بدانند. اساساً یکی از شاخصهای مهم در میزان موفقیت دولت را باید در میزان دستیابی آنها به مطالبات اسناد فوقالذکر و از جمله مفاد اصل سوم قانون اساسی دانست که متأسفانه کمتر مورد توجه قرارگرفته است. برای مبارزه با فقر، فساد، تبعیض، بی سوادی، رشوهخواری، رباخواری، پارتی بازی، باندبازی، بی بندوباری و دهها منکر دیگر، کدام مرجعی مقتدرتر از دولت میتواند وارد عمل شود؟. بزودی در زمینه نهادها و سازمانهای دولتی و نیز قلمرو شرعی و قانونی آنها نسبت به موضوع مورد بحث بیشتر سخن خواهیم گفت.
ب. اقدام غیر مستقیم با حمایت از نهادها و شخصیتهای غیردولتی. گرچه سرمایهگذاری دولت برای سالم سازی محیط اجتماعی در همه جا مطلوب و پسندیده است ولی به نظر میرسد این امر در سه بخش از اولویت بیشتری برخوردار است:
یک. احیای مساجد و مراکز دینی. سرمایهگذاری دولت در زمینه نماز، بهادادن به حقیقتی است که بیشترین تأثیر را در پاکسازی جامعه از فساد و منکرات دارد و گام بسیار مهمی در تحقق سلامت جامعه در ابعاد مختلف میباشد. «و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند بازمیدارد، و قطعاً یاد خدا بالاتر است»۳۷۹. به این نکته باید توجه کرد که آنچه مطلوب است «اقامه نماز» است و نه صرفاً نماز خواندن. زمانی نماز برپا میشود که در مورد آن فرهنگ سازی صورت گیرد. اگر یکی از آثار مهم نماز بازدارندگی از فحشا و منکر است چرا متولیان امر از آن غفلت میکنند؟ روشن است که این گونه حمایتها هرگز نباید به قیمت وابسته شدن این مراکز کاملاً مردمی به دولت تمام شود. اگر از کمک دولت به مراکز دینی سخن میگوییم، براین باوریم که دولت برای نیل به برخی از وظایفش به این مراکز نیازمند است نه این مراکز به دولت. از سوی دیگر، اگر مراکز دینی از برنامهها و مواضع درست دولت اسلامی، حمایت کردند، این حمایت را نیز نباید به معنای وابستگی و از بین رفتن استقلال آنها دانست. در هرصورت این اصل همواره باید مورد توجه قرارگیرد که حمایتهای متقابل میان دولت و مراکز دینی، وابستگی این مراکز به دولت را درپی نداشته باشد.
دو. حمایت از شخصیتها و گروههای مرجع. براساس تحقیقی که انجام گرفته است، عملکرد انجمنها، هیاتهای مذهبی و تشکلهای مردمی تأثیر مثبتی بر روند گرایش افراد به امور معروف داشته۳۸۰و نیز مشخص شده است که گروههای مرجعی که تأثیر معنادار و قابل قبولی را در زمینه امر به معروف بر افراد دارند عبارتند از: روحانیون، اساتید، خانواده، دوستان، مدیران دولتی و معلمان. ۳۸۱به طور کلی نخبگان و دانشمندان هر جامعه، الگوهای آن جامعه بشمارمی روند و افکار و رفتار آنان، گروه بسیاری را تحت تاثیرقرارمی دهد. دولت میتواند با سرمایهگذاری در این زمینه، بازتاب مثبت آن را در بدنه جامعه به سرعت مشاهده کند.
سه. حمایت از هنرمندان و ورزشکاران. گرچه این دو گروه نیز از گروههای مرجع به شمارمی آیند اما تأثیرگذاری آنان بر قشر وسیعی از مردم به ویژه جوانان ایجاب میکند که به طور جداگانه مورد توجه قرارگیرند. دنیای ورزش و هنر، دنیایی است که امروزه هم در بعد مثبت و هم در بعد منفی بهرهبرداریهای فراوانی از آن صورتمی گیرد گرچه متأسفانه استفاده منفی از آن شایع تر است. دولت اسلامی، هرگز نباید از این دنیا و ظرفیتهای فوقالعاده آن غافل باشد. هنرمندان میتوانند با خلق آثار هنری در قالبهای گوناگون و با دمیدن روح تعهد، وجدان کاری، پایبندی به ارزشهای اخلاقی و انسانی، زیبایی معروفها و زشتی منکرها را به بهترین صورت به نمایش درآورند و آنها را جاودانه سازند. رفتار یک ورزشکار در میدان رقابتهای ملی یا بینالمللی، گاه در یک لحظه در معرض دید چند میلیارد انسان قراردارد. در برخی موارد، ورزشکاران تریبونهایی را در اختیاردارند که به جرات میتوان گفت که در اختیار هیچکس نیست. ورزشکاران قهرمان مسلمان نیز کم نیستند و دولت اسلامی میتواند با بهادادن به آنان، اخلاق و معنویت را در سطحی وسیع نهادینه کند؛ آری نهادینه کردن معروفها در عرصههای هنری و ورزشی، کار سختی است و دشواریهای خاص خود را دارد ولی در صورتی که ارادهای قوی نسبت به آن وجود داشته باشد، امری دست یافتنی است.
۳۷۹و أقم الصلاة إن الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله أکبر. (عنکبوت: ۴۵)
۳۸۰مهرداد محمدیان و کاظم عباسی، مقاله مطالعه جامعه شناختی فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه اسلام و عوامل مؤثر برمیزان گرایش شهروندان تبریزی نسبت به این فریضه، مجموعه مقالات همایش ملی نظارت همگانی، ص۳۹۴.
۳۸۱همان، ۳۹۶.
۴. دستگاه قضایی. به موجب اصل ۱۵۶ قانون اساسی، قوه قضاییه قوهای است مستقل که از جمله وظایف آن «احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع» و «اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام» میباشد.
در همین راستا دادگاه «باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود و به حل و فصل دعاوی و حفظ حقوق عمومی و گسترش و اجرای عدالت و اقامه حدود الهی بپردازد»۳۸۲. تردیدی نیست که اجرای عدالت و اقامه حدود الاهی، نقش بسیار زیادی در کاهش منکرات و در نتیجه افزایش سلامت اجتماعی خواهد داشت. مسئولیت دستگاه قضایی در مبارزه با تخلفات و منکرات از سایر دستگاهها بیشتر و تعیین کننده تر میباشد و قانون، ابزارهای لازم در این زمینه را در اختیار این قوه قرارداده است. بیشترین ضمانت اجراها در این خصوص را باید در قانون مجازات اسلامی سراغ گرفت که در گفتار سوم به مواردی از آن اشاره خواهیم کرد.
دوم. مسئولیت نهادها و سازمانهای دولتی
بسیاری از نهادهای دولتی را میتوان سراغ گرفت که درصد زیادی از وظایف و ماموریتهای آنها در راستای تحقق معروفها و مبارزه با منکرات میباشد. چنین نهادهایی به لحاظ شرح وظایفشان، سهم عمدهای در امر به معروف و نهی از منکر دارند و اگر به درستی عمل کنند هدف از امر به معروف و نهی از منکر از طریق همین نهادها به مقدار زیادی قابل دستیابی است.
الف. وزارت آموزش و پرورش. فصل اول از قانون آموزش و پرورش مصوب ۱۳۶۶٫۱۱٫۲۵،
اهداف اساسی این وزارتخانه را این گونه برشمرده است:
۳۸۲ اصل ۶۱ قانون اساسی
ماده ۱. تقویت و تحکیم مبانی اعتقادی و معنوی دانش آموزان از طریق تبیین و تعیین اصول و معارف احکام دین مبین اسلام و مذهب حقه جعفری اثنی عشری بر اساس عقل، قرآن و سنت معصومین (ع).
ماده ۲ -
۱. رشد فضائل اخلاقی و تزکیه دانش آموزان بر پایه تعالیم عالیه اسلام.
۲. تبیین ارزشهای اسلامی و پرورش دانش آموزان بر اساس آنها.
۳. تقویت و تحکیم روحیه اتکال به خدا و اعتماد به نفس.
۴. ایجاد روحیه تعبد دینی و التزام عملی به احکام اسلامی.
۵. ارتقاء بینش سیاسی بر اساس اصل ولایت فقیه در زمینههای مختلف جهت مشارکت آگاهانه در سرنوشت سیاسی کشور.
۶. ایجاد زمینههای لازم برای حفظ و تداوم استقلال فرهنگی، اقتصادی و سیاسی از طریق آشنا ساختن دانش آموزان به علوم و فنون و صنایع و حرفمورد نیاز جامعه بر اساس اولویتهای موجود در کشور.
۷. شناخت و شکوفا کردن و پرورش استعدادهای دانش آموزان و تقویت روح بررسی و تتبع و تحقیق و ابتکار و خلاقیت در تمام زمینههای علمی، فنی، فرهنگی و علوم بررسی با تأکید بر نفی روحیه مدرکگرایی.
۸. رشد دادن و تقویت روحیه عدالت پذیری و عدالت گستری و ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیضات ناروا و حمایت از مظلومین و مستضعفین.
۹. تقویت روحیه دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفهای همگانی و متقابل.
۱۰. ایجاد روحیه پاسداری از قداست و استواری بنیان و روابط خانواده بر اساس تعالیم عالیه اسلام.
۱۱. ایجاد روحیه احترام به قانون و التزام به اجرای آن و حمایت از برخورداری عموم مردم از حقوق قانونی خویش.
۱۲. ایجاد و تقویت روحیه اخوت اسلامی و تعاون عمومی و انفاق و ایثار.
۱۳. ایجاد روحیه صرفه جویی قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر و مصرف زدگی.
۱۴. تقویت حس مسئولیت و اهتمام به امور مسلمین و پایبندی به نظم و انضباط.
ماده ۴ همین قانون، اصول و مبانی و خط مشی کلی وزارت آموزش و پرورش را این گونه اعلام میدارد: «بر اساس تقدم رتبی تزکیه بر تعلیم، تربیت اسلامی در نظام آموزش و پرورش جایگاه ویژهای دارد، علاوه بر انتخاب معلمانی که خود باید متصف به صفات کریمه باشند جهت تقویت بنیه تربیتی نظام، واحد امور تربیتی در سطح معاونت وزارت تشکیل میشود» .۳۸۳
همان گونه که ملاحظه میشود، با توجه به این اهداف، چنین وزارتخانهای به صورت کامل در خدمت تحقق معروفها و مبارزه با منکرات در میآید.
ب. وزارت علوم، تحقیقات و فناوری. رویکرد موجود در آموزش و پرورش به صورت کمرنگ تر در «قانون اهداف، وظایف و تشکیلات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» مصوب ۱۳۸۳٫۵٫۱۸ مورد توجه قرارگرفته است. بند ج از ماده ۱ این قانون، یکی از اهداف این وزارتخانه را «تعمیق و گسترش علوم، معارف، ارزشهای انسانی و اسلامی و اعتلای جلوههای هنر و زیبائی شناسی و میراث علمی تمدن ایرانی و اسلامی» برشمرده است .۳۸۴
ج. شورای عالی انقلاب فرهنگی
علاوه بر دو وزارتخانهای که متولی رسمی آموزش در کشور میباشند، نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز موضوع مورد نظر ما را به طور جدی مورد نظرقراردادهاند. مروری بر اهداف و وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی که توسط خود این شورا به تصویب رسیده، جالب
توجه خواهد بود. اهداف زیربرای شورای عالی انقلاب فرهنگی ذکر شده اشت:
۱. گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامی در شئون جامعه و تقویت انقلاب فرهنگی و اعتلای فرهنگ عمومی.
۲. تزکیه محیطهای علمی و فرهنگی از افکار مادی و نفی مظاهر وآثار غربزدگی از فضای فرهنگی جامعه.
۳. تحول دانشگاهها و مدارس و مراکز فرهنگی و هنری بر اساس فرهنگ صحیح اسلامی و گسترش و تقویت هرچه بیشتر آنها برای تربیت متخصصان متعهد و اسلام شناسان متخصص و مغزهای متفکر و وطن خواه و نیروهای فعال و ماهر و استادان و مربیان و معلمان معتقد به اسلام واستقلال؛ کشور
۴. تعمیم سواد و تقویت و بسط روح تفکر و علم آموزی و تحقق و استفاده از دستاوردها و تجارب مفید دانش بشری برای نیل به استقلال علمی وفرهنگی.
۵. حفظ و احیاء و معرفی آثار اسلامی و ملی
۶. نشر افکار و آثار فرهنگی و انقلاب اسلامی و ایجاد و تحکیم روابط فرهنگی با کشورهای دیگر
۳۸۳منبع: پایگاه اطلاعرسانی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی rc.majlis.ir.fa.law..http:
۳۸۴همان.
به ویژه با ملل اسلامی برخی از وظایف این شورا نیز عبارتند از: (بندهای ۱–۷ که مرتبط با موضوع ما نمیباشند حذف شدهاند)
۸. تهیه و تدوین مبانی و شاخصهای دانشگاه متناسب با نظام اسلامی و طراحی راه کارهای تحقق آن.
۹. تعیین سیاستهای نظام آموزشی و پرورشی و آموزش عالی کشور.
۱۰. تهیه و تصویب طرحهای مناسب در جهت تقویت و ارتقاء تبلیغات دینی و حمایت از
فعالیتهای مردمی بویژه احیا و عمران مساجد.
۱۱. تهیه تصویب طرحهای راهبردی و کاربردی برای ایجاد مناسبات سالم و سازنده اجتماعی و اصلاح ناهنجاریها.
۱۲. تهیه و تصویب سیاستها و طرحهای لازم برای رشد و تقویت باورها و گرایشهای دینی، معنوی و فرهنگی در جامعه و گسترش فرهنگ عفاف.
۱۳. سیاستگذاری و تصویب طرحهای مناسب برای گسترش روحیه تعهد و احساس مسئولیت فرهنگی در جامعه و تشویق مردم به مشارکت درصحنههای مختلف فرهنگی، سیاسی و انقلابی.
۱۴. شناخت نیازهای فکری و معرفتی ضروری و تهیه طرحهای لازم برای فعالیت اندیشمندان و به کارگیری امکاناتپژوهشیحوزهو دانشگاهبرایپاسخگوییبهآننیازها.
۱۵. تهیه و تصویب طرحهای مناسب برای شناسایی و معرفی مظاهر، مجاری و شیوههای هجوم فرهنگی دشمنان به مبانی اندیشه، فرهنگ وارزشهای اسلامی و انقلابی و طراحی راهبردها و تدابیر لازم برای دفع آن.
۱۶. برنامهریزی و تهیه طرحهای خاص برای شناسایی، جذب و تعالی فکری نخبگان و تربیت و پرورش علمی و معنوی استعدادهای درخشان وبهره گیری از توانائیها و ابتکارات و خلاقیتهای آنان.
۱۷. تهیه و تصویب برنامهها و طرحهای همکاری حوزه و دانشگاه در زمینههای علمی، آموزشی و پژوهشی.
۱۸. طراحی سیاستهای مناسب برای اصلاح نگرش جامعه نسبت به شأن و منزلت زن (براساس تعالیم عالیه اسلام) و تدوین برنامههای کارآمد به منظور تحکیم بنیان خانواده و ارائه الگوی زن مسلمان۳۸۵
۳۸۵مصوب جلسات ۳۸۸، ۳۹۲، ۳۹۳ ،۴۰۷، ۴۰۹٬۴۰۸ شورای عالی انقلاب فرهنگی، پایگاه مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی به نقل از شماره ۱۵۴۰–۱۳۷۶٫۱۰٫۱۵ روزنامه رسمی کشور.
همان گونه که ملاحظه میشود، عالیترین نهاد فرهنگی کشور، در اهداف و وظایف خود موارد فراوان و درخور توجهی را به ترویج ارزشهای دینی از یکسو و مبارزه اساسی و ریشهای با منکرات و ناهنجاریها از سوی دیگر، اختصاص داده است.
د. شورای فرهنگ عمومی
«شورای فرهنگ عمومی» یکی از شوراهای اقماری شورای عالی انقلاب فرهنگی است که ریاست آن را وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برعهده دارد. در قانون مربوط به این شورا آمده است:
«به منظور سیاستگذاری، هدایت و نظارت فرهنگ عمومی کشور، شورای فرهنگ عمومی زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل میشود.
به موجب ماده ۱ برخی از وظایف این شورا عبارتند از:
-بررسی کارشناسی درباره تجزیه و تحلیل شرایط و جریانات فرهنگی جهان و تبیین تأثیر کانونها و ابزارهای مهم در این زمینه و اتخاذ تدابیر مناسب وگزارش تحلیلی جامع به شورای عالی؛ بررسی و تحلیل شرایط و جریانات فرهنگی کشور وسنجش نظام ارزشی جامعه به منظور تعیین نقاط قوت و ضعف فرهنگی و ارائه راهحلهای مناسب؛ تهیه وتدوین طرحهایی برای هماهنگ کردن کوششهای فرهنگی و هنری و تبلیغی در سازمانها و مراکز رسمی فرهنگی و هنری در جهت اعتلای فرهنگ و هنر و بهبود کیفیت آنها و پیشنهاد طرحها به شورای عالی انقلاب فرهنگی و نیز تهیه و پیشنهاد موضوعات و طرحهایی راجع به آن بخش از وظایف شورای عالی که به شورای فرهنگ عمومی مربوط است؛ بررسی آثار فرهنگی مترتب بر سیاستها و اجرای طرحها و برنامههای اقتصادی و اجتماعی به منظور اطمینان از همسویی و عدم مغایرت آنها با اصول سیاست فرهنگی کشور و ابلاغ نتیجه به دستگاههای اجرایی و نیز ارائه راهحلهای اسلامی مورد نیاز؛ تصویب روشهای اجرایی تشویقی به منظور شکوفایی فرهنگ عمومی در ابعاد مختلف آن؛ پیشنهاد تحقیق در مسایل مهم فرهنگی و همکاری با شورای پژوهشهای علمی کشور برای ایجاد هماهنگی در برنامههای تحقیقاتی فرهنگی و هنری؛ تهیه و پیشنهاد طرحهای گسترش و بهبود تبلیغات دینی و عمران و احیای مساجد و مجامع مذهبی .۳۸۶
ماده ۲ آییننامه شورای فرهنگ عمومی، بیانگر ترکیب اعضا به شرح زیر است: وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، رئیس یا معاون سازمان صدا و سیما، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، وزیر آموزش و پرورش یا معاون ایشان، رئیس سازمان تربیت بدنی، رئیس شورای فرهنگی و اجتماعی زنان، دبیر شورای عالی جوانان یا رئیس سازمان ملی جوانان، نماینده تامالاختیار مرکز رسیدگی به امور مساجد، رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها یا معاون مربوط، وزیر کشور یا معاون ایشان، وزیر اطلاعات یا معاون ایشان، رئیس سازمان میراث فرهنگی، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یا معاون مربوط، رئیس یا معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی، دبیر ستاد عالی هماهنگی و نظارت بر کانونهای فرهنگی و هنری مساجد، یک نفر از شخصیتهای معتبر حوزة علمیه قم که آشنا به مسایل فرهنگ عمومی باشد به پیشنهاد شورای مدیریت حوزه علمیه قم و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی، یک نفر از شخصیتهای معتبر فرهنگی به پیشنهاد وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی، یک نفر از شخصیتهای معتبر فرهنگی به پیشنهاد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان دبیر شورا، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، شهردار یا نماینده ایشان (۲۲ نفر).
اندک تأملی در شرح وظایف و نیز ترکیب اعضای شورای فرهنگ عمومی نشان میدهد که ظاهراً چیزی فروگذارنشده و مقامات مسئول با تمهیدات لازم و ساز و کارهای مورد نیاز برای سلامت جامعه و تعالی فرهنگ عمومی به کارگرفته شدهاند.
ه. سازمان صدا و سیما. در مقدمه قانون خط مشی کلی و اصول برنامههای سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مصوب۱۳۶۱٫۴٫۱۷ آمده است: «رادیو تلویزیون در نظام جمهوری اسلامی میتواند و میباید با طرد ارزشهای منحط و پوسیده طاغوتی و طرح ارزشهای متعالی اسلامی در جهت رهانیدن انسان از بندهای شیطانی همت گمارد و به گفته امام به دانشگاهی بزرگ تبدیل شود... صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران میباید از طریق دادن آگاهیهای مکتبی، سیاسی و اجتماعی و ایجاد احساس مسئولیت در مردم و افشای توطئهها و نقشههای دشمنان داخلی و خارجی انقلاب در جهت حفظ و تداوم انقلاب تلاش نماید و زمینه را برای رشد و شکوفایی استعدادها وباروری خلاقیتهای انسان تا مرز خلیفه اللهی آماده نماید. رسالت ارشادی و پیامبرگونه این رسانه عمومی، حضور فعال در کلیه جریانات اجتماعی وایجاد روحیه امید و اعتماد در جامعه است. همچنانکه باید واقعیتهای تلخ و خطراتی که امت را تهدید میکند پیش گویی کرده و به موقع هشدار دهد مردم را به سوی خیر و کمال مطلق دعوت نموده و در تنگناها و مشکلات راهگشای روشنی بخش باشند... رسالت دیگر این رسانه پاسخگویی به نیازهای تفریحی جامعه و بارور ساختن اوقات فراغت عمومی از طریق اجرای برنامههای سالم تفریحی است تا در سایه شادابی تن و روان، سلامت و آرامش فکری جامعه تأمین گردد».
۳۸۶آییننامه شورای فرهنگ عمومی (مصوب ۱۳۷۶٫۶٫۲۰ شورای عالی انقلاب فرهنگی). براساس آییننامه، این شورا دارای ۲۲ عضو است و هر دو هفته یک بار، به صورت مستمر تشکیل جلسه میدهد، وتا پایان سال ۱۳۸۸،
۵۲۳ جلسه برگزار نموده است. برگرفته از سایت شورای فرهنگ عمومیwww.eccc.ir..http:در تاریخ .۱۳۹۰٫۴٫۸
موادی از این قانون که در موضوع مورد بحث ما قابل توجه میباشد، عبارتند از:
ماده ۲۲. تبلیغ و اشاعه فرهنگ اصیل اسلامی با بهرهگیری از دیدگاههای روحانیت آگاه، دانشمندان حوزههای علمیه و اسلامشناسان وارسته.
ماده ۲۳. کوشش در جهت گسترش فرهنگ غنی اسلام و انقلاب اسلامی در منطقه و جهان از طریق تولید برنامههای مفید و عرضه آن در سطح جهانی.
ماده ۲۶. روشن کردن اذهان عمومی نسبت به بدعتها و انحرافات عقیدتی به موجب روایت"اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه والافعلیه لعنه الله ".
ماده ۲۷. تلاش برای جایگزینی نظام ارزشی اسلام به جای نظام ارزشی شرق و غرب و مبارزه با عوارض و آثار باقیمانده فرهنگ طاغوتی.
ماده ۲۸. تلاش در جهت تسریع انقلاب فرهنگی و بازگشت به هویت اسلامی خویش.
ماده ۲۹. کوشش در ایجاد محیط مساعد برای تعالی انسان و رشد فضائل اخلاقی تزکیه نفس و بسط معنویت در جامعه.
ماده ۳۲. تلاش برای اشاعه و معرفی هنر متعهد و مردمی و تغییر هنر مبتذل به هنر متعهد و انقلابی که پاسخگوی نیاز فطری انسان باشد.
ماده ۳۷. پرهیز از ترویج ورزشها و سرگرمیهایی که با معیارهای اسلامی مخالفت دارد.
ماده ۳۸. تلاش در برحذر داشتن نسل جوان از سرگرمیهای زیانبخش و اعتیادهای مضر و خطرناک.
ماده ۴۰. در جهت تحقق رسالت «امر به معروف و نهی از منکر» در جامعه صدا و سیما باید روحیه انتقاد سالم و سازنده و انتقاد پذیری متواضعانه را در مردم، مسئولین و دست اندرکاران ایجاد کند، انتقادات مردم از مسئولین و توقعات آنها از مردم را بازگو نماید و با نفی روشهای تخریبی و ضداسلامی زمینه مناسبی برای جلسات بحث و گفتگوی آزاد و برخورد سالم اندیشهها فراهم آورد تا مردم خود به انتخاب «احسن» بپردازند.
ماده ۴۴. آموزش عمومی جهت آشنایی مردم با حقوق فردی و اجتماعی، قانون اساسی و قوانین مدنی و جزایی کشور.
ماده ۴۵. بیان و تشریح مقام والای زن از دیدگاه اسلام و شناساندن ارزش واقعی وی به منظور بازگشت به اصالت اسلامی خویش و همچنین زمینه سازی برای از بین بردن ارزشهای کاذب و جایگزینی فضیلتهای اخلاقی در خانوادهها و کمک به تحکیم و انسجام روابط خانوادگی.
ماده ۴۶. ارج نهادن به فضیلتها و فداکاریها و زنده نگاهداشتن خاطره غرور آفرین شهیدان اسلام و جانبازان انقلاب که سازنده و تداوم بخش انقلاب اسلامی بوده و بر تارک افتخارات اسلامی و ایران میدرخشند .۳۸۷
همان گونه که از این مواد بویژه ماده ۴۰ قانون صدا و سیما پیداست، موضوع امر به معروف به عنوان یک رسالت صدا و سیما مورد توجه قانون گذار قرارگرفته است.
و. سازمان تبلیغات اسلامی. وظایف سازمان در ۲۱ بند توسط مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۳۷۱٫۱۲٫۲۶ ابلاغ شده است که در این جا تنها بندهای ۳، ۹ و ۱۱ آن را به ترتیب ذکر میکنیم:
- تلاش در جهت احیا و اشاعه معارف، فرهنگ و تاریخ تشیع، از همه راههای ممکن با تأکید بر وحدت تمام مذاهب اسلامی و حراست از آن، با همکاری مراجع و نهادهای ذیربط.
- برنامهریزی، زمینه سازی و انجام اقدامات لازم برای هر چه فعالتر شدن افراد تأثیر گذار، مانند، روحانیون، دانشگاهیان، معلمان و هنرمندان، در جهت رشد فرهنگ اسلامی و مقابله با آثار نامطلوب فرهنگهای بیگانه.
- همکاری با وزارتخانهها، دستگاههای دولتی و وابسته به دولت و نهادهای انقلابی به منظور تعمیق و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی در محیط سازمانهای دولتی و نهادهای انقلابی .۳۸۸
ز. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران. از میان ماموریتها و وظایف نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، به وظایف زیر که مرتبط با موضوع امر به معروف و نهی از منکر است میتوان اشاره کرد:
(مأموریت اول): استقرار نظم و امنیت و تأمین آسایش عمومی و فردی.
(مأموریت هشتم): انجام وظایفی که بر طبق قانون به عنوان ضابط قوه قضائیه به عهده نیروی انتظامی محول است از قبیل:الف ـ مبارزه با مواد مخدر. ب ـ مبارزه با قاچاق. ج ـ مبارزه با منکرات و فساد. دـ پیشگیری از وقوع جرم. ه ـ کشف جرایم؛ و ـ بازرسی و تحقیق. ز ـ حفظ آثار و دلایل جرم. ح ـ دستگیری متهمین و مجرمین و جلوگیری از فرار و اختفا آنها. ط ـ اجرا و ابلاغ احکام قضایی.
۳۸۷برگرفته ازسایتمرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
۳۸۸برگرفته از سایت تبیانwww.tebyan.net..http:
(مأموریت هیجدهم): همکاری با سازمانهای ذیربط در جهت ایجاد و توسعه زمینههای فرهنگی لازم به منظور کاهش جرائم و تخلفات و تسهیل وظایف محوله.
(مأموریت بیست و ششم، آخرین مأموریت): تلاش مداوم و مستمر در جهت حاکمیت کامل فرهنگ و ضوابط اسلامی در نیروی انتظامی..۳۸۹
ح. ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر. تأمل در شرح وظایف یازدهگانهای که برای این ستاد ذکرشده است، بیانگر جهت دهندگی این ستاد به سایر سازمانها ونهادها در خصوص امر به معروف ونهی از منکر میباشد. این وظایف عبارتند از:
۱. داشتن ارتباط مستمر با مقام معظم رهبری و کسب نظر در موارد مربوطه.
۲. تبیین موارد معروف که لازم است در ترویج آن فعالیتهای لازم صورت پذیرد.
۳. تبیین موارد منکر و علل آن که لازم است جامعه را از آن بر حذر داشت.
۴. تعیین حدود و ثغور منکر وتهیه استاندارد و میزان برای آنها جهت رعایت افراد جامعه.
۵. تدوین خط مشیهای اساسی جهت ترویج معروف ومبارزه به منکر و پرداختن به رفع علل و ریشههای مشکل.
۶. بررسی قوانین و برنا مههای اقتصادی- فرهنگی از نظر تأثیر بر وضعیت جامعه به منظور اجرای طرحها و پروژههای مختلف.
۷. تهیه و تصویب و ابلاغ آییننامه ها- دستورالعملها و بخشنامههای لازم به کلیه مراجع ذیربط.
۸. استفاده از کلیه امکانات دولتی - مردمی وتشکیلات رسمی کشور در اجرای طرحها وپروژههای مربوطه.
۹. نظارت و ارزشیابی امور انجام شده.
۱۰. تهیه استاندارد و الگوهای رفتاری برای کارکنان و مسئولین نظام از ابعاد مختلف و پیشنهاد آن به مراجع مربوطه.
۳۸۹پایگاه اطلاعرسانی نیروی انتظامیwww.police.ir..http:
.۱۱ایجاد انگیزه لازم در کلیه سطوح جامعه اعم از سازمانهای دولتی و غیردولتی،
موسسات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و خانوادهها در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر از طریق تمهیدات مقتضی .۳۹۰
ستاد احیاء، دارای دبیرخانهای با وظایف زیر میباشد:
۱. تهیه و جمعآوری اخبار و اطلاعات آمار مربوطه به خصوصیات گروهها، دسته جات، اصناف، تشکیلات و... در چگونگی اجرای معروف و همچنین پرهیز از منکر.
۲. طبقهبندی و تجزیه و تحلیل اخبار و اطلاعات و آمار و بدست آوردن عناوین طرحها و اقداماتی که لازم است انجام گیرد.
۳. تهیه و تنظیم طرحها و پروژههای اجرایی با همکاری دستگاههای ذیربط و ابلاغ آن به مجریان امر پس از تصویب ستاد.
۴. تهیه پیش نویس خط مشیهای اساسی جهت ترویج معروف و مبارزه با منکر همراه با گزارشات توجیهی که مشخص کننده علل و ریشههای مسئله مربوطه میباشد جهت تصویب ستاد.
۵. انجام مطالعات و اجرای پژوهشهایی که برای طبقهبندی وتعیین اولویت در موارد معروف و منکر لازم است
۶. اقدام در جهت بررسی قوانین و مقررات و برنا مههای کشور از زاویه تأثیر به ترویج معروف و جلوگیری از منکر.
۷. پیگیری چگونگی اجرای طرحها وتهیه گزارش مواقع احتمالی و نظارت بر ابعاد اجرایی طرحها و ارزشیابی وضعیت جامعه پس از اجرای طرحها وپروژهها نسبت به معروف منکر .۳۹۱
این ستاد، بخشی با عنوان «دفتر امور بانوان» دارد. برخی از وظایف این دفتر عبارت است از:
۱. شناسایی مجامع، تشکلها، اصناف و گروههای ویژه بانوان و تهیه بانکاطلاعاتی مورد نیاز.
۲. ایجاد هماهنگی با بخشهای دولتی و غیردولتی در امور بانوان بمنظور استفاده از امکانات وتواناییهای موجود، در جهت احیاء فریضه.
۳۹۰پایگاه اطلاعرسانی و پژوهشی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکرwww.Setad-Ehya.ir
۳۹۱همان.
۳. تهیه و تنظیمطرحها، برنامهها و تعیینراهکارهای آموزشی و فرهنگی؛ در خصوص احیاء امر به معروف و نهی از منکر.
۴. ترویج معروفها و اماته منکرات در میان بانوان .۳۹۲
آنچه ذکر شد گوشهای از شرح وظایف و ماموریتهایی است که نهادها و سازمانهای مختلف جمهوری اسلامی ایران در خصوص امر به معروف و نهی از منکر برعهده دارند. اگر میبینیم که با این همه تشکیلات، شرح وظایف و مقررات، به تکلیف شرعی و قانونی امر به معروف و نهی از منکر عمل نمیشود و وضعیت فرهنگی و فضای دینی و اخلاقی و تربیتی جامعه به گونه دیگری است به صورت جدی باید هرچه زودتر چارهای اندیشید و با ریشه یابی درست و دقیق و اقدام به موقع تا دیرنشده از این وضعیت نامطلوب رهایی یافت.
گفتار دوم. قلمرو شرعی و قانونی
یکم. قلمرو شرعی. اسلام به عنوان یک مکتب جامع و کامل با در نظرگرفتن فریضه امر به معروف و نهی از منکر، بزرگترین گام را در سلامت فرد و جامعه و نیز امنیت خاطر آنان برداشته است. اگر این فریضه به درستی اجرا گردد، به استثنای افرادی معدود-آسایش و آرامش ویژهای در انتظار مردم خواهد بود. اما اگر اجرای آن، حالت پلیسی به خود بگیرد و فضایی از رعب و وحشت و عدم امنیت بر افراد جامعه حاکم شود، خودش نوعی منکر خواهد بود. امر به معروف و نهی از منکر نباید به ضد خود تبدیل شود و آرامش روحی و روانی را از مردم سلب کند. در فصلهای پیشین به فرمان هشت مادهای امام خمینی در سال ۱۳۶۱ خطاب به قوه قضائیه و سایر ارگانهای اجرایی، اشاره کردیم. در بندهای ۴ تا ۷ این فرمان، حوزه دخالت کارگزاران و دولت اسلامی در زندگی خصوصی افراد، مشخص شده است. محدودیتهایی را که امام خمینی ذکر کردهاند، همگی بر پایه موازینی است که فقه اسلام برای دخالت دولت در زندگی مردم درنظر گرفته است:
۳۹۲همان. شرح وظایف و ماموریتهای معاونتها و بخشهای مختلف ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر در فصل ششم (پیوستها) آمده است.
(بند چهارم): «هیچکس حق ندارد کسی را بدون حکم قاضی که از روی موازین شرعیه باید باشد، توقیف کند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است.
(بند پنجم): هیچکس حق ندارد در مال کسی چه منقول و چه غیرمنقول و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق ثبوت حکم از نظر شرعی.
(بند ششم): هیچکس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیرانسانی ـ اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی میباشد.
(بند هفتم): «آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردی است که در رابطه با توطئهها و گروهکهای مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است که در خانههای امن و ت ی میبرای براندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیتهای مجاهد و مردم بی گناه کوچه و بازار و برای نقشههای خرابکاری و افساد فی الارض اجتماع میکنند و محارب خدا و رسول میباشند، که با آنان در هر نقطه که باشند و هم چنین در جمیع ارگانهای دولتی و دستگاههای قضائی و دانشگاهها و دانشکدهها و دیگر مراکز با قاطعیت و شدت عمل ولی با احتیاط کامل باید عمل شود، لکن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستانها و دادگاهها، چرا که تعدی از حدود شرعیه حتی نسبت به آنان نیز جایز نیست، چنانچه مسامحه و سهل انگاری نیز نباید شود؛ و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت که آن هم منحصر است به محدوده سرکوبی آنان، حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه، عملی انجام ندهند؛ و مؤکداً تذکر داده میشود که اگر برای کشف خانههای ت ی میو مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آن جا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل موادمخدره برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچکس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص میباشد؛ و اما کسانی که معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش ب ن ی مردم است، در حکم مفسد فی الارض و مصداق ساعی در ارض برای فساد و هلاک حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آنچه از این قبیل موجود است آنان را به مقامات قضائی معرفی کنند؛ و هم چنین هچ ی یک از قضات حق ندارند ابتدائاً حکمی صادر نمایند که به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محلهای کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و ت ی میاست و نه محل توطئههای دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی، که صادرکننده و اجراکننده چنین حکمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است». ۳۹۳
به طور خلاصه میتوان موارد اشاره شده در بندهای فوق را به صورت زیر فهرست نمود:
۱ـ عدم مشروعیت احضار و توقیف افراد بدون حکم قاضی شرع.
۲ـ عدم مشروعیت تصرف در اموال منقول و غیرمنقول بدون حکم حاکم شرعی که براساس موازین صادرگردیده است.
۳ـ عدم مشروعیت ورود به مغازهها و محل کار و منازل افراد بدون اجازه صاحبانشان برای جلب یا به نام کشف جرم و گناه.
۴ـ عدم مشروعیت شنود تلفن، گوش دادن به نوار ضبط صوت دیگران به نام کشف جرم.
۵ـ عدم مشروعیت تجسس از گناهان غیر ودنبال اسرار مردم بودن.
۶ـ عدم مشروعیت افشای اسرار مردم و جرم بودن آن.
۷ـ مشروعیت تجسس صرفاً برای کشف توطئهها و مقابله با گروهکهایی که قصد براندازی نظام و ترور شخصیتها را دارند.
این فرمان تاریخی، از سوی فقیهی که خود بنیانگذار انقلاب اسلامی است، ارزش فقهی و حقوقی فراوانی دارد. گویا این دغدغه و نگرانی در امام خمینی وجود داشته است که قدرتی که در اختیار دولت و کارگزاران دولتی است، چه بسا ممکن است به عناوین و بهانههای مختلف و حتی عناوین مقدسی همچون امر به معروف و نهی از منکر، مورد سوء برداشت یا سوء استفاده قرارگیرد و ضمن ایراد خسارت مادی یا معنوی بر مردم، چهره زشتی از اسلام را در اذهان مردم به تصویرکشد. ملاک اصلی برای دخالت دولت به عنوان امر به معروف و نهی از منکر، تجاهر به فسق از سوی افراد میباشد. این جاست که دولت اسلامی باید از همه ابزارهایی که در اختیاردارد برای جلوگیری از آن اقدام کند و کسانی را که آشکارا محرمات الاهی را مرتکب میشوند و فساد را ترویج میکنند، مورد تعقیب و مجازات قراردهد.
۳۹۳صحیفه امام، ج۱۷، ص ۱۴۰.
امام خمینی در بیان دیگری فرمودهاند: «ما نگفتیم که احکام اسلام که جاری میشود، یک تکه اش جاری بشود... اگر یک نفر بخواهد کار خلاف بکند، آن یک نفر را مردم مأمورند نهیاش کنند. اگر منتهی نشد، به کمیته، به کلانتری به جاهای دیگر اطلاع بدهند که این، یک همچه کاری کرده. آنها هم باید بگیرند و تحویل بدهند به دادگاه. اینطور نیست که حالا ما یک تکه از اسلام را بگوییم، آنها سوء استفاده کنند. طرفین قضیه است. نباید ما تعدی بکنیم و ظلم بکنیم و تفتیش از داخل خانههای مردم بکنیم، نباید هم آنها خیال کنند که ... هر کاری میخواهیم بکنیم؛ یک دغدغه درست کنند. اگر... عشرتکده در یک جایی هست، یک جایی میکده هست، یک جایی قمارخانه هست، اینها همه شان باید جلوگیری بشود؛ و اگر کسی بیرون هم آمد و یک کاری را، اگر خلاف بود انجام داد، آن هم باید جلوگیری بشود. آنی که هست این است که ما احکام خدا را میخواهیم جاری بشود. احکام خدا آن طرفش هست، این طرفش هم هست؛ آن طرف که نباید با مردم طوری کرد که مردم در خانه هایشان مطمئن نباشند، در زندگیشان، در تجارتشان، در کسبشان مطمئن نباشند.
دولت اسلامی باید مردم را مطمئن کنند در همه چیز. در سرمایه هایشان، درکسبشان، در کارخانههاشان، در همه چیز، مردم در آرامش باشند و دولت ابداً نمیتواند که تأذی بکند به آنها و نباید تأذی بکند؛ و اگر یک کسی تأذی کرد آن تأدیب خواهد شد... از آنور هم اگر سوء استفاده بخواهند بکنند آنهایی که مخالف با اسلام هستند، حالا بیایند توی خیابان کار خلاف بکنند... با شدت سرکوب خواهد شد. اگر کسی فسق بکند در خارج، متجاهر بشود، هر نحو فسقی باشد، به شدت باید دولت با او عمل کند...» .۳۹۴
دوم. قلمرو قانونی. ممنوعیتهای مرتبط با حریم خصوصی. همان گونه که در فصل دوم گفتیم این حریم دربرگیرنده ابعاد و حوزههای گوناگونی همچون حریم خصوصی اعتقادی، حریم خصوصی جسمانی، حریم خصوصی اماکن و منازل، حریم خصوصی ارتباطات و حریم خصوصی اطلاعات میباشد. این ابعاد را از منظر دخالت دولت بررسی میکنیم:
۱. حریم خصوصی اعتقادی. هنگامی که از «عقیده» سخن میگوییم لازم است جوانب آن را در نظر بگیریم. این جوانب عبارتند از: داشتن عقیده، تفتیش عقیده، تحمیل عقیده، ترویج عقیده، اعمال عقیده و تغییر عقیده. «تفتیش عقیده» نوعی خاص از تجسس است که هم در شرع مقدس و هم در قانون ممنوع میباشد. به موجب اصل بیست و سوم قانون اساسی نیز «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد». با توجه به ابعاد ششگانهای که برای «عقیده» برشمردیم، از این اصل در رابطه دولت با مردم، نکات زیر قابل استنباط میباشد:
۳۹۴صحیفه امام، ج۱۷، ص۱۶۱.
یک. این اصل در مقام بیان ممنوعیت دو چیز است: تفتیش عقاید (تلاش برای کشف عقیده یک فرد) و تعرض به فرد به خاطر عقیده خاص او. صدر اصل، ناظر به زمانی است که دولت از عقیده فرد مطلع نیست و با تفتیش عقیده میخواهد از آن آگاه گردد؛ نفس این کار، غیرقانونی است؛ خواه پس از تفتیش روشن گردد که عقیده وی به نظر دولت عقیدهای درست و صحیج است یا نادرست و باطل. اما ذیل اصل که میگوید «هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد» مربوط به زمانی است که دولت از عقیده فرد آگاه شده است؛ در این صورت نیز تعرض به وی و بازخواست او به دلیل داشتن عقیده اش وجاهت قانونی ندارد حتی اگر تفتیش عقیدهای در کار نبوده و به عنوان مثال خود وی دولت را از عقیده اش مطلع ساخته باشد.
دو. به نظر میرسد منظور از اینکه «هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد» تعرض قانونی از سوی دولت است که در قالب اخطار، احضار، دستگیری، زندان و مجازاتهای دیگر صورت میگیرد. دولت نه تنها نسبت به عقاید مذهبی دیگران نباید این گونه مواضعی اتخاذ کند بلکه به موجب اصل ۱۴ قانون اساسی، هم دولت و هم مسلمانان موظف اند «نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.
سه. از آنجا که نهی عملی نسبت به «داشتن عقیده» امکانپذیر نمیباشد و امکان جلوگیری از آنچه به عقیده مربوط است به صورت فیزیکی وجود ندارد، راه نهی از منکر منحصر به مرحله قلب و زبان با رعایت مراتب آن میباشد؛ در این صورت، تکلیف امر و نهی قلبی و زبانی متوجه مردم بوده و دولت در این خصوص وظیفهای ندارد.
چهار. اصل ۲۳ قانون اساسی، «تفتیش عقیده» و نیز تعرض به اشخاص را به خاطر «داشتن عقیده» ردکرده است. ممنوعیت «تحمیل عقیده» نیز کاملاً روشن است؛ اما این اصل نسبت به سایر ابعاد یعنی «ترویج عقیده»، «اعمال عقیده» و «تغییر عقیده» ساکت میباشد. آیا از اصل مزبور میتوان آزادی اشخاص یا گروهها را در ارتباط با «ترویج عقیده»، «اعمال عقیده» و «تغییر عقیده» ای را که دارند استنباط نمود؟ آیا کسی که عقیده به بی بندوباری در روابط جنسی دارد، میتواند از طریق مطبوعات و رسانههای شنیداری و دیداری در این رابطه آزادی بیان در ترویج عقاید خودش را داشته باشد و تصاویر مستهجن را در نشریات منتشرکند؟ آیا کسی که عقیده به زنده به گورکردن دختران دارد میتواند عقیده اش را به مرحله اجرا در آورد؟ آزادی عقیده در حد یک شعار تبلیغاتی چیز خوبی است ولی زمانی که ابعاد و جوانب آن مورد بررسی قرارگیرد روشن میشود که در مورد آنها نمیتوان پاسخی واحدی ارائه کرد. به همین دلیل است که اصل ۲۳ قانون اساسی آزادی را نسبت به «ترویج عقیده»، «اعمال عقیده» و «تغییر عقیده» مطرح نکرده است و با رویکرد اسلامی آن تقریباً میتوان مطمئن بود که قانونگذار نسبت به این موارد، نظر مثبتی نداشته است .۳۹۵
از دیدگاه شهید مطهری ریشه طرح آزادی عقیده در اروپا دو چیز بود: تفتیش عقاید در قرون وسطی و تلقی دین به عنوان سرگرمی و امری شخصی. «آزادی عقیده به این حد افراط که شما زنده مانده و تبر به گردن اوست (بل فعله کبیرهم). اینها گفتند از او که این کار ساخته نیست ... قرآن میگوید: فرجعوا الی انفسهم این سبب شد که به خود باز گردند... و خودشان را دریافتند، گفتند که او راست میگوید. آیا ابراهیم کاری کرد برخلاف آزادی عقیده؟ یا کاری کرد در خدمت آزادی عقیده؟ کاری کرد در خدمت آزادی عقیده به معنی واقعی، یعنی آزادی اندیشه. (همان، ص۱۲۲–۱۲۳).
۳۹۵شهید مطهری، دو حوزه عقیده و اندیشه را از یکدیگر تفکیک کرده و میگوید: «یکی از واجبات در اسلام تفکر است، ی ی ک از عبادتها در اسلام تفکر است ... میگوید فکر کنید، در همه مسائل: در تاریخ، در خلقت، راجع به خدا، راجع به انبیاء و نبوت، راجع به معاد... اما عقیده چطور؟ اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و... بستن است ... اکثر عقائدی که مردم روی زمین پیدا میکنند... دلبستگی است نه تفکر... این دلبستگی هاست که در انسان تعصب و جمود و خمود و سکون به وجود میآورد... عقیده که پیدا شد، اولین اثرش اینست که جلوی فعالیت فکر و آزادی تفکر انسان را می رد. .. شما هیچ میتوانید باور بکنید که یک بشر با فکر و عقل آزاد خودش به اینجا برسد که بت را باید پرستش کرد... به اینجا برسد که اعضای تناسلی را باید پرستش کرد...». «مغالطهای که در دنیای امروز وجود دارد در همین جاست. از یک طرف میگویند فکر و عقل بشر باید آزاد باشد، و از طرف دیگر میگویند عقیده هم باید آزاد باشد، بتپرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد، گاوپرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد... اعلامیه حقوق بشر همین اشتباه را کرده است. اساس فکر را این قرار داده است که ح ت یثیانسانی محترم است. بشر از آن جهت که بشر است محترم است ... لازمه محترم شمردن بشر چیست؟ آیا این است که ما بشر را هدایت بکنیم در راه ترقی و تکامل یا این است که بگوئیم آقا! چون تو بشر هستی، اختیار داری، هر چه را که خودت برای خودت بپسندی من هم برای تو میپسندم و برایش احترام قائلم و لو آنرا قبول ندارم و میدانم که دروغ و خرافه است و هزار عوارض بد دارد... او برای دست و پای فکر خودش زنجیر انتخاب کرده، تو چطور این زنجیر را محترم میشماری ؟» (مرتضی، مطهری، مجموعه آثار، ج۲۴، ص ۳۶۹–۳۷۵). وی در جای دیگری میگوید: «باید کاری کنیم که ... ابراهیم خلیلالله و بتشکن کرد. مردمی طبق عادت بتپرست بودند. در یک روز عید که همه مردم از شهر خارج میشدند او از شهر خارج نشد. بتخانه هم خالی بود. تبر را برداشت و رفت تمام این بتها را خرد کرد الا بت بزرگ و تبر را به گردن بت بزرگ انداخت ... وقتی که مردم برگشتند و وضع را آنچنان دیدند داد و فریاد کردند که چه کسی این کار را کرده است ؟ ... رفتند سراغ ابراهیم. ابراهیم در پاسخ به آنها گفت ... مجرم آن کسی است که امروز در دنیای اروپا میبینید، بخشی از آن عکس العمل یک جریان بسیار شدید و سختی است که در دنیای اروپا بوده و آن محکمه تفتیش عقاید است». ۳۹۶ «از نظر طرز تفکر بعضی از فلاسفه اروپا، دین و مذهب ... امری است مربوط به وجدان شخصی هر فرد. یعنی هر فردی در وجدان خودش نیازمند است که یک سرگرمی به نام مذهب داشته باشد. این مقدارش را قبول کردهاند که انسان نمیتواند بدون سرگرمی مذهبی باشد.»۳۹۷
این همان واقعیتی است که تأمل در مواد ۱۸ و ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر۳۹۸آن را تأیید میکند. جالب این جاست که اعلامیه، با تأکید بر آموزش اجباری، آزادی در سواد آموزی را نفی میکند۳۹۹و بر این باور است که انسانها در این زمینه حق انتخاب ندارند!.۴۰۰
۳۹۶همان، ص ۳۷۷.
۳۹۷همان، ص ۳۷۶. شهید مطهری در ادامه همین مطالب میگوید: مسائلی که مربوط به وجدان شخصی هر فرد است اصلاً خوب و بد ندارد، راست و دروغ ندارد، حق و باطل ندارد، حق و باطل و راست و دروغش بستگی دارد به پسند شما. هر چه را که شما بپسندید آن خوب است. اگر کسی از شما بپرسد در میان رنگهای لباسها کدام رنگ بهتر است، جواب چیست؟ هر کس جواب مطلق بدهد بگوید بهترین رنگها که همه مردم باید آن رنگ را برای لباس خود انتخاب کنند فلان رنگ است، آدم جاهلی است. جواب اینست که در مسئله رنگها، ذوقها و سلیقهها مختلف است. در مسائل مذهبی و دینی چون آنها نمیخواهند به واقعیتی برای دین و نبوت اعتراف کرده باشند و قبول کنند که واقعایغمبرانی از طرف خدا آمدهاند و یک راه واقعی برای بشر نشان دادهاند و سعادت بشر در این است که آن راه واقعی را طی بکند، میگویند ما نمیدانیم واقع و ریشه مذهب چیست ولی همین قدر میفهمیم که انسان بدون مذهب نمیتواند زندگی بکند، ی ی ک از شرائط زندگی انسان، ی ی ک از سرگرمیهای زندگی انسان اینست که انسان به یک موضوعی به عنوان مذهب سرگرمی داشته باشد... نباید مزاحم افراد شد. هر کسی به ذوق و سلیقه خودش هر چه را انتخاب میکند، همان خوب است.
۳۹۸ماده۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهرهمند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یاعقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان میباشد و نیز شامل آزادی تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. ماده ۱۹:هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.
۳۹۹ماده ۲۶: هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهرهمند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدائی و اساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدائی اجباری است.
۳۹۹چرا اعلامیه جهانی حقوق بشر، آزادی بشر را در زمینه آموزش ابتدایی سلب کرده است؟ «برای اینکه راه سعادت بشر است؛ غلط کرده آنکه میگوید من میخواهم جهالت را انتخاب بکنم؛ من نمیخواهم باسواد شوم؛ او نمیفهمد؛ به زور باید با سوادش کرد؛ به زور باید به او خدمت کرد؛ اما در باب دین و مذهب این حرف را نمیزنند. برای اینکه چنین فرض کردهاند که بهداشت یا فرهنگ یک واقعیتی است و سعادت بشر در این واقعیت
۲. حریم خصوصی جسمانی. در این زمینه نیز دولت نمیتواند به بهانه کشف یا جلوگیری از منکر متعرض افراد شده و این حریم را نقض کند. حریم جسمانی شامل هر گونه بازرسی بدنی از روی لباس، بازرسی بدنی با درآوردن لباس، تفتیش اندامهای داخلی انسان و انجام معاینات و آزمایشهای پزشکیمی شود. بدیهی است که رعایت حریم خصوصی جسمانی به عنوان اصل اولیه مطرح است و در مواردی که قانون استثناء کرده باشد منعی برای دخالت دولت وجود نخواهد داشت.
۳. حریم خصوصی اماکن، منازل و وسایل. این حریم شامل ورود به منزل، باغ، وسیله نقلیه و بخشی از فضای در اختیارگرفته شده توسط افراد در پارکها و استراحتگاهها میشود.
در زمینه مستند قانونی حریم خصوصی جسمانی و اماکن میتوان به اصل ۲۲ قانون اساسی اشاره کرد که مقررداشته است: «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند».
۴. حریم خصوصی ارتباطات. حق اشخاص در محرمانه نگه داشتن ارتباطات کلامی، ارتباطات پستی (محتوای تمامی اشکال مراسلات)، ارتباطات مخابراتی (ارتباطات از راه دور از طریق تلفن، تلکس، فکس، بیسیم) و ارتباطات الکترونیکی و اینترنتی. دولت در این قلمرو هرچند به عنوان امر به معروف و نهی از منکر نباید دخالت کند. اصل ۲۵ قانون اساسی در این زمینه میگوید:
«بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع ست مگر به حکم قانون».
بدین ترتیب رهگیری پستی و مخابراتی، محدود به مواردی میشود که به دلایل امنیتی یا کشف جرایم مهم صورت میپذیرد و یا برای مبارزه با باندهای فسادی است که به صورت سازمان یافته از تکنولوژیهای ارتباطاتی روز درصدد ترویج فساد و فحشا در جامعه میباشند.
است اما دین یک سلیقه فردی و شخصی است، یک احتیاج درونی است مثل یک عطشی است که انسان پیدا میکند که باید به یک وسیلهای تسکین پیدا کند». (مطهری، مجموعه آثار، ج۲۴، ص۳۷۹–۳۸۱).
گفتار سوم: راهکارها و ضمانتهای اجرایی
یکم. راهکارها.
دولت با بهرهمندی از امکانات بسیار گسترده و وزارتخانهها، سازمانها و نهادهای متعدد که به برخی از آنها در گفتار اول اشاره کردیم، میتواند بیشترین سهم را در تعلیم، تشویق و تثبیت معروفها در میان مردم داشته باشد همانگونه که میتواند در مقام مبارزه با منکرات در سطوح مختلف کارایی بی بدیل خود را به نمایش گذارد و بی جهت نیست که گفتهاند «مردم به دین حاکمانشان اند». ۴۰۱در این گفتار برخی از راهکارها که دولت را در انجام این مطالبه شرعی و
قانونی یاری میرساند بررسی میکنیم:
آموزش و فرهنگ سازی
این امر میتواند از طریق وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، صدا و سیما و همه نهادهایی صورت پذیرد که قبلاً مورد اشاره قرارگرفتند. وقتی به کودکان و نوجوانان در کتابهای درسی آموزش و پرورش، اصول و فروع دین را آموزش میدهیم، لازم است در خصوص آموزش امر به معروف و نهی از منکر، این کار جدی تر و همراه با بیان مثالها و نمونههای متنوع صورت پذیرد تا از همان ابتدا معروفها و منکرها در ذهن پاک دانش آموزان نقش بندد. این آموزشها در صورتی که توأم با رفتار مناسب معلمان، دبیران و استادان باشد، اعتقاد و پایبندی فراگیران را بیشتر خواهد کرد و واکنش آنان را نسبت به هنجارشکنان و مجرمان برخواهد انگیخت. رسالت بزرگ صدا و سیما به عنوان یک دانشگاه فراگیر و ملی، این است که به معرفی فرهنگ اسلامی و ارزشهای موجود در آن بپردازد؛ و با رعایت ویژگیها و خصوصیات سنی و جنسی و سطح تحصیلی مخاطبان خود، ارزشها و ضد ارزشها را در جامعه نهادینه سازد. برای تحقق این مهم، این رسانه ملی باید مجموعهای از روحانیان، متخصصان تعلیم و تربیت، روانشناسان، جامعه شناسان و هنرمندان متعهد را به کارگیرد و پیام خود را در قالبهایی جذاب و تأثیرگذار منتقل کند.
۴۰۱ «الناس علی دین ملوکهم». (اربلی، کشف الغمة فی معرفه الائمه ج ۲، ص ۲۲).
این آموزشها زمانی به یک فرهنگ تبدیل میشوند که تداوم داشته و در هر موردی که تکرار میشوند به همراه نمونههای عینی و ملموس در جامعه ارائه گردند.
اطلاعرسانی کافی نسبت به قوانین و مقررات.
هماهنگی در اطلاعرسانی و آموزش همگانی
متأسفانه در بسیاری از موارد، دستگاههای تبلیغاتی و یا مراکز آموزشی ما هماهنگ و همسو با یک دیگرعمل نمیکنند؛ این امر نه تنها کمکی در موضوع مورد نظر ما نخواهد کرد بلکه گاه مردم را با آموزشها یا توصیههای ضد و نقیض مواجه میکند. در خصوص امر به معروف ونهی ازمنکر از طریق رسانه ها–همانند هر امر دیگری- به نکات زیر باید توجه کرد:
یک. تقسیم وظایف میان نهادهای رسانهای؛ (لازم است جایگاه هریک از این نهادها، کارکردها و نقاط اصطکاک و همپوشانی آنها با یکدیگر روشن شود و چگونگی دخالت هریک در باب امر به معروف و نهی از منکر مشخص گردد)
دو. تبیین استانداردهای تبلیغی و شیوههای صحیح امربه معروف ونهی از منکر توسط رسانهها و پرهیز از اعمال سلیقههای شخصی.
سه. گزینش اشخاص شایسته، خوشنام، درستکار که رفتار و گفتارشان بیانگر ارزشهای اسلامی است؛ چهار. نظارت مداوم و مستمر نسبت به میزان تأثیرگذاری مثبت یا منفی فعالیتهای صورت گرفته؛ پنج. حمایت از سریالها، فیلمها و تولیدات هنری آموزنده و ترویج کننده ارزشهای دینی.
اجرای قاطعانه قوانین و مقررات مربوط به سالم سازی محیط اجتماعی
در این خصوص، کافی است دولت به مصوبه خود در زمینه «راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» عمل کند. این مصوبه که ۱۳ دی ۱۳۸۴ به تصویب شورای فرهنگ عمومی و پس از آن به تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است از جامعیت و شمول بسیار خوبی برخوردار است و به نظر میرسد از نظر راهکار کمتر موردی را فروگذارکرده باشد. در این جا تنها به بیان سیاستهای تصریح شده در این مصوبه، بسنده میکنیم:
یک. در اولویت قرار دادن موضوع حجاب و عفاف در برنامههای دستگاههای اجرایی کشور برای مقابله با روند فزاینده بدحجاب.
دو. ابلاغ روشهای اجرایی و تعیین ضوابط و هنجارهای روشن در مورد نوع لباس و پوشش افراد در بخشهای رسمی و اداری کشور.
سه. نظارت بر رعایت حریم حجاب و عفاف در سازمانهای دولتی و عمومی و نظارت و تأکید بر ضرورت رعایت سادگی و پوشش و فرمهای اسلامی و حضور ساده و بی آرایش در محیط کار به دلیل تأثیر منفی بر مراجعان.
چهار. تعریف استانداردهای فرهنگی مناسب برای ترویج فرهنگ عفاف منطبق با فرهنگ دینی و ملی و فراهم کردن زمینههای لازم برای ترویج الگوهای مناسب پوشش اسلامی توسط نهادهای الگو ده.
پنج. ایجاد مراکز و مؤسسات متعدد با هدف الگوسازی، ارائه مدلهای مناسب و متنوع و ایجاد رقابت سالم در زمینه بین افراد.
شش. وضع قوانین و مقررات لازم برای اصلاح وضعیت پوشش در جامعه.
هفت. گسترش و تقویت مراجع قانونی برای ترویج پوشش اسلامی در جامعه.
هشت. اصالت بخشی به فرهنگ عفاف از طریق محصولات متنوع فرهنگی، هنری متناسب.
نه. رعایت حجاب و حفظ شئون اسلامی از سوی مدیران، مسئولان حکومتی و خانوادههای آنان و تدوین شاخصهایی در این زمینه برای گزینش مدیران.
ده. رفع اشکالات قانونی در نحوه تولید، توزیع و عرضه پوشاک داخلی و خارجی.
یازده. پیگیری نحوه اجرای طرح گسترش فرهنگ عفاف به صورت مستمر در جلسات شورای فرهنگ عمومی استانها و ارائه گزارشهای منظم به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (رئیس کمیته.
دوازده. ارزیابی دقیق از اجرای طرحها توسط دستگاههای فرهنگی ، انتظامی و قضایی برای مقابله با مظاهر بدحجابی و یافتن راهکارهای مناسب توسط کمیته توسعه و ترویج فرهنگ عفاف.
سیزده. نظارت و ارزیابی عملکرد رسانهها - خصوصاً صدا و سیما - در ارتباط با الگوهای تبلیغی آنها و تأثیر آن در جامعه.
چهارده. احیاء سنت حسنه «امر به معروف و نهی از منکر» درمورد حجاب و عفاف.
پانزده. فراهم کردن زمینههای لازم برای تهیه کتب، نشریات و تولیدات علمی - فرهنگی به منظور ترویج فرهنگ عفاف و پاسخگویی به شبهات موجود در مورد آن.
شانزده. انجام سیاستهای تشویقی درباره مدیران و کارگزارانی که در محیط کار خود اصول عفاف و پوشش اسلامی را رعایت میکنند.
این مصوبه به تفصیل وظایف تخصصی دستگاههای مختلف قانونگذار و اجرایی را مشخص کرده و به نظر میرسد دراین جهت سنگ تمام گذاشته است .۴۰۲
شورای فرهنگ عمومی درصدد بوده است که تمامی قوا، وزارتخانهها، سازمانها، مراکز و نهادها را در موضوع بسیار مهم عفاف و حجاب که عمدهترین سهم را در سالم سازی محیط اجتماعی دارد، درگیرکند و سهم و نقش هر ارگان را تعیین کرده، راهکارهای بایسته را پیش روی آنها قراردهد. در این راستا وظایف تخصصی ۱۱ وزارتخانه (فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فن آوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، کشور، امور خارجه، امور اقتصاد و دارایی، ارتباطات و فناوری اطلاعات، بازرگانی، راه و ترابری و مسکن و شهرسازی) و ۱۲ نهاد، سازمان، مرکز و ستاد (که عبارتند از قوه قضاییه، مجلس شورای اسلامی، سازمان صدا و سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان ملی جوانان، سازمان تربیت بدنی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، سازمان مدیریت و برنامهریزی، ستاد احیای امر به معروف ونهی از منکر، شهرداریها، نیروی انتظامی و نیروی مقاومت بسیج) با دقتی درخور تقدیر مشخص شده است.
تفکیک جنسیتی در نهادهای دولتی و بویژه در مراکز آموزشی و درمانی
عدم رعایت حریم زنان و مردان و دختران و پسران و فراهم کردن زمینه اختلاط به تدریج زمینه آشنایی، مراوده و ارتباطات ناسالم میان دو جنس مخالف را فراهم میکند. امری که اکنون در فضای حاکم بر دانشگاههای ما به وضوح قابل مشاهده است. این مطالبه، هرگز به معنای نگاه جنسیتی به علم و دانش نیست بلکه علاوه بر ملاحظات شرعی آن، از منظر علمی نیز قابل تأمل میباشد زیرا این اختلاطها نوعاً باعث افت تحصیلی و بحرانهای روحی فراوان برای دانشجویان میشود. در یک محیط علمی، دانش اندوزی به معنای دقیق آن باید وجهه همت قرارگیرد و از هرچه که این تمرکز را برهم میزند پرهیز شود. اگر فضای علمی مراکز آموزش عالی ما از این منظر منصفانه آسیبشناسی گردد روشن میگردد که در بسیاری ازموارد تمرکز بر دوست یابیها و ارتباطات نامشروع جای تمرکز بر علم و دانش را گرفتهاند و محیط علمی تبدیل به محیط عشقی شده! و به دنبال آن دلزدگیها و افسردگیها در برخی دانشجویان ما بوجود آمده است. امروزه بسیاری از استادان و دانشجویان متدین از این وضعیت ناراضی و نگرانند. فارغ از جنبه شرعی و علمی، موضوع اختلاط از بعد حقوقی نیز به صورت جدی محل اشکال است. همان گونه که اصل تحصیل به عنوان یک حق برای شهروندان مطرح میباشد، هرشهروندی حق دارد نسبت به فضای حاکم بر مراکز تحصیلی نیز ملاحظات مذهبی و اعتقادیش مورد توجه قرارگیرد. این حق هر شهروند مسلمان است که از دولت بخواهد که مکان تحصیل دخترش جدای از مکان تحصیل پسران باشد. بدون تردید دولت در قبال دانشجویان و نیز پدران و مادرانی که فرزندان خود را به این مراکز سپردهاند مسئولیت دارد بویژه دولتی که خود را اسلامی میداند. چه کسی است که نداند اختلاط در نقطه مقابل عفاف و حجاب قرارمی گیرد. در محیطهای آموزشی که قریب به اتفاق آنان پسران و دختران جوان و مجرد میباشند، اختصاص دانشگاههایی ویژه دختران مانند دانشگاه الزهرا کمک شایانی به سالم سازی محیطهای آموزشی خواهد کرد و از بسیاری از منکرات جلوگیری خواهدنمود؛ اگر این کار در حال حاضر امکان اجرا ندارد، تفکیک کلاسها کمترین چیزی است که اقدام نسبت به آن از یک نظام اسلامی انتظارمی رود. آنچه گفتیم گرچه در محیطهای دانشجویی بیشتر مخاطره انگیز است ولی در تمام محیطهای کاری دولتی ملاحظات اخلاقی ناشی از ارتباطات زنان و مردان باید مورد توجه قرار گیرد. معضلاتی که گاه از این ناحیه گریبان خانوادهها را میگیرد به آسانی قابل جبران نیست. رعایت حریم زن و مرد در ادارات، سازمانها وکارخانهها امری لازم است و البته زنان از این شایستگی برخوردارند که پا به پای مردان در عرصه آموزش و اشتغال حضور داشته و نقش آفرین باشند.
۴۰۲متن کامل این قانون به جهت اهمیت بسیار زیاد آن در فصل ششم (پیوستها) آمده است.
سالم سازی محیطهای آموزشی و پژوهشی به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که از جمله آنها التزام کامل استادان، دانشجویان و کارمندان به رعایت شئونات اسلامی، بازتعریف نقش تشکلهای دانشجویی در جهت داشتن جامعه دانشگاهی سالمتر، کوشش در جهت بومی کردن دانشجویان بویژه دانشجویان دختر و اهتمام بیشتر در تأسیس خوابگاههای دانشجویی بویژه در داخل محیط دانشگاه میباشد.
سوگمندانه باید اعتراف کنیم که نه تنها به این راهکارها توجه نکردهایم بلکه رفتارهای متناقض مسئولان، کار را به جایی رسانده است که وضعیت هرروز ما بدتر از دیروز میباشد. کافی است به بزرگترین رسانه کشور یعنی صدا وسیما نگاهی بیندازیم براستی این رسانه به چه میزان در فضاسازی و فرهنگ سازی مناسب، ارائه الگوهای مناسب با بهرهگیری از سیره معصومان و بزرگان، مبارزه با کژیها و انحرافات، ایجاد و افزایش احساس مسئولیت اجتماعی نسبت به سالم سازی جامعه در میان مردم، افزایش روحیه ظلم ستیزی، افزایش تنفر از گناه و قانون گریزی، افزایش باورمندی به واجبات الاهی، افزایش حساسیت نسبت به بیت المال و اموال عمومی، آموزش الگوی صحیح مصرف و مبارزه با مصرف گرایی و... نقش داشته و موفق بوده است.
این رسانه و سایر رسانهها، وزارتخانهها و نهادها تا چه حد توانستهاند استفاده درست و شایسته از منابع ملی، عمومی و حتی خصوصی را آموزش داده و آن را نهادینه کنند. به عنوان مثال چگونگی استفاده از جنگلها و پارکها، میادین عمومی، میدانها و سالنهای ورزشی، امکانات اداری، وسایل نقلیه عمومی و خصوصی، صرفه جویی در مصرف آب، برق، گاز، تلفن، چگونگی جشنهادی ازدواج، مراسم عزاداری و دهها نمونه از این قبیل که مردم در زندگی روزمره خود با آن مواجه میباشند.
اقتدار نیروی انتظامی در برخورد با ناهنجاریهای اجتماعی
این نیرو مسئولیت برخورد با ناهنجاریها و اعمال مجرمانه و غیرقانونی و نامشروع را بردوش میکشد. یکی از امور بسیار مهم که لازم است در نظرگرفته شود، شیوه برخورد با افراد یا گروههایی است که رفتار آنان براساس شرع یا قانون جرم تلقی میگردد. یکنظرخواهی از دو گروه شهروندان عادی و کارشناسان، نظر آنان در زمینه برخورد خشن یا قاطع و خشن یا قاطع و مقتدرانه و یا با ملاطفت با افرادی چون بدپوششها، مزاحمان نوامیس، اراذل، معتادان، مواد فروشان و توزیع کنندگان، نشان میدهد در حالی که اغلب خواستار برخورد با ملاطفت با بدپوششها هستند در مقابله با اراذل و اوباش برخورد تند و خشن و در مقابله با توزیع کنندگان تصاویر غیراخلاقی برخورد قاطع و مقتدرانه را ترجیح میدهند .۴۰۳
دوم. ضمانت اجراها
دولت به معنای قوای سهگانه و همه دستگاههای تقنینی، اجرایی و قضایی کشور، همه چیز را در اختیار دارند و هیچ مانع و رادعی برای اقدامشان وجود ندارد. برخلاف تصور اولیه که فکر میکنیم خلاهای قانونی زیادی برای امر به معروف و نهی از منکر داریم، دست کم در جایی که دولت نسبت به مردم بخواهد این وظیفه را انجام دهد به اندازه کافی قانون و مقررات موجود است به گونهای که اگر بخواهیم در ابعاد مختلف، آنها را بیان کنیم دهها صفحه را به خود اختصاص خواهد داد، کمبود واقعی را در عزم و اراده مقامات دولت برای این مهم باید جستجو کرد.
رهبری
در صورتی که رهبر به عنوان عالیترین مقام کشور به وظایف خویش در زمینه امر به معروف و نهی از منکر عمل نکند، مجلس خبرگان رهبری به موجب اصل ۱۱۱ قانون اساسی و بر اساس آییننامه داخلی خود میتواند در این زمینه اقدام کند. مقام ولایت امر و امامت امت، بیش از هر فرد دیگری باید دغدغه برپایی معروفها و ریشه کنی منکرات در جامعه را داشته باشد و از آنجا که قوای سهگانه و کلیت کشور زیر اشراف ایشان قراردارد، در صورتی که وضعیت مطلوبی از نظر ظواهر اسلامی و رعایت حدود الاهی در جامعه وجود نداشته باشد، وظیفه نظارتی خبرگان ایجاب میکند در این زمینه توضیحات لازم را از مقام رهبری بخواهد و در جستجوی ریشه یابی این موضوع باشد و بررسی کند که آیا رهبری دستورات لازم را در این خصوص به مقامات مربوط صادرکرده است؛ آیا به صورت جدی از آنان برای سالم سازی محیط اجتماعی در محدوده اختیاراتشان، مطالبهای داشته است؛ آیا افراد و مقاماتی را به این دلیل که عامل به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نبودهاند، از مسئولیتشان برکنارکرده است. تردیدی نیست که همه این موارد از دغدغههای مهم رهبر یانقلاب بوده وهست؛ مطالبه آن از سوی خبرگان نیز موجب اطمینان خاطر بیشتر برای مردم خواهد شد.
۴۰۳. احمدرضا رادان، کارکرد نظارت همگانی در اثربخشی طرح ارتقای امنیت اجتماعی، مجموعه مقالات همایش علمی تخصصی ناجا و نظارت همگانی، ص۱۰۳.
قوه مقننه
شان مجلس، شان قانونگذاری و نظارت است. مجلس وظیفه دارد که برای پرکردن خلاهای قانونی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر، به موجب مطالبه قانون اساسی در اصل هشتم اقدام کند؛ حتی اگر از سوی دولت، لایحهای تقدیم مجلس نشده باشد، لازم است با ابتکار عمل نمایندگان، طرح قانونی جامع و کاملی ارائه شود. متأسفانه این واقعیت ناخوشایند وجود دارد که اگر قوه مقننه چه در این زمینه و چه در زمینههای دیگر به وظایف خود عمل نکند، ضمانت اجرایی که این قوه را مکلف به انجام وظیفه کند وجود ندارد؛ آری نمایندگان، شرعاً و قانوناً مکلفند فرامین رهبری را در حوزه مأموریت خودشان اجرا نمایند و تذکرات رهبری به مجلس و نیز واکنش منفی مردم نسبت به نمایندگانشان یا احزاب و مطبوعات و رسانه در این خصوص تأثیرات غیرقابل انکاری را از نظر سیاسی و فضاسازی عمومی خواهد گذاشت.
قوه مجریه
دولت در برابر رهبر و مجلس مسئولیت دارد و به همین دلیل، موضوع نظارت رهبری بر ریاست جمهوری از نظر قانونی مطرح میباشد؛ از نظر شرعی نیز مشروعیت همه قوا با تأیید و تنفیذ ولی فقیه میباشد. اگر دولت به وظایف خود در خصوص امر به معروف و نهی از منکر عمل نکند، چه بسا با بازخواست رهبر مواجه شود و تذکرات لازم را دریافت کند. مجلس نیز میتواند با تحقیق از تمامی دستگاههای اجرایی کشور، در زمینه اجرایی شدن یا نشدن قوانین مرتبط با امر به معروف و نهی ازمنکر و از جمله قانون راهکارهای اجرایی امر به معروف بررسی نموده و از طریق سئوال یا تذکر و حتی استیضاح رئیس جمهور یا وزیران نسبت به این فریضه الاهی از خود حساسیت نشان دهد.
تأسیس سازمان امر به معروف و نهی از منکر
مباحث مربوط به این سازمان موضوع فصل پنجم میباشد که به تفصیل در مورد آن سخن خواهیم گفت. به نظر میرسد بخش قابل توجهی از نارساییهای موجود در مورد این فریضه در هر سه محور امر و نهی مردم نسبت به مردم، مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم، ناشی از فقدان یک سازمان قانونی است که تنها دغدغه آن برپایی معروفها و مبارزه با منکرات باشد.
حمایت قضایی از بسیج
بر اساس قانون حمایت قضایی از بسیج، افراد نیروی مقاومت، در صورت برخورد با جرایم مشهود و عدم حضور ضابطین دیگر یا عدم اقدام به موقع آنها و یا اعلام نیاز آنها، به منظور جلوگیری از امحای آثار جرم و فرار متهم و تهیه و ارسال گزارش به مراجع قضایی، اقداماتلازمرابهعملمی آورند. (ماده۱) به موجب تبصره ۳ ماده یک «نیروی مقاومت بسیج سپاه، وظیفه فوق را از طریق افرادی که آموزشهای لازم را در این زمینه فرا گرفته و مجوز مخصوص را از نیروی مزبور دریافت نموده باشند اجرا خواهد کرد. نیروهای مذکور موظفند به هنگام برخورد با متهم مجوز مخصوص خود را در صورت مطالبه ارائه دهند» .۴۰۴
ماده۱۱آییننامه اجرایی این قانون، مقررکرده است که:
«آموزشهای عقیدتی و احکام امر به معروف و نهی از منکر و همچنین آموزشهای قضایی راجع به تشخیص جرایم و قوانین مربوطه و توجیهات اجرایی، توسط معاونت عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در این نیرو انجام و پس از قبولی در امتحانات مجوز لازم صادر میشود.». این آییننامه اجرایی، هرگونه برخورد توهین آمیز متهمین با آنها را برخورد توهین آمیز و مقابله با ضابطین دادگستری و مأموران دولتی و انتظامی تلقی کرده (ماده ۱۲) و نیروهای نظامی و انتظامی را به حمایت از افراد نیروی مقاومت بسیج، ملزم نموده است (ماده ۱۳) .۴۰۵
قانون مجازات اسلامی
بخش عمدهای از ضمانت اجراهای جلوگیری از منکرات را باید در قانون مجازات اسلامی سراغگرفت. مواد ۶۳ تا ۲۰۳ این قانون اختصاص به منکرات موجب حد دارد. این منکرات عبارتند از زنا، لواط، مساحقه، قوادی، قذف، شرب مسکر، محاربه و سرقت.
قانونگذار برای جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور (مواد ۴۹۸–۵۱۲)، اهانت به مقدسات مذهبی (مواد ۵۱۳–۵۱۵)، هتک حرمت اشخاص (مواد ۶۰۸، ۶۰۹ و ۶۹۷–۷۰۰)، جرایم علیه اشخاص (مواد ۶۱۲–۶۳۶)، جرایم ضد عفت و اخلاق عمومی (مواد ۶۳۷–۶۴۷)، جعل و تزویر (مواد ۵۲۳–۵۴۶)، ارتشا، ربا و کلاهبرداری (مواد ۵۸۸–۵۹۶)، تبانی برای ارتکاب جرم (مواد ۶۱۰ و ۶۱۱)، شهادت دروغ و افشای اسرار (مواد ۶۴۸–۶۵۰)، خیانت در امانت (۶۷۳ و ۶۷۴)، اتلاف وتخریب اموال (مواد ۶۷۵–۶۹۶) و تجاهر به استعمال مشروبات الکلی، قماربازی و ولگردی (مواد ۷۰۱–۷۰۳) مجازاتهای لازم و بازدارنده را درنظرگرفته است.
۴۰۴قانون حمایت قضائی از بسیج، مصوب اول دیماه ۱۳۷۱ (روزنامه رسمی کشور سال ۱۳۷۱)پایگاه قوانین و مقررات کشور:www.dastour.ir.rooznamehrasmi.ir..http:.
۴۰۵آئیننامه اجرائی قانون حمایت قضائی از بسیج، مصوب ۱۳۷۲٫۳٫۳۰ (روزنامه رسمی کشور) پایگاه قوانین و مقررات کشور:www.dastour.ir.rooznamehrasmi.ir..http:.
بدیهی است که جلوگیری از این منکرات، شان حکومت است و فقها بدرستی فتوا دادهاند که مردم حق اجرای حدود، تعزیرات، دیات و قصاص را ندارند. حتی اگر چنین حقی را برای این مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر برای اشخاص حقیقی قائل باشیم، در بسیاری از منکرات پیش گفته، آنان توان جلوگیری از منکر را ندارند. بدون شک اطلاعرسانی مناسب به مردم در زمینه این دسته از جرایم و منکرات از یکسو و قاطعیت دستگاه قضایی در اجرای حدود الاهی از سوی دیگر، آثار غیرقابل انکاری را در تحقق سلامت اجتماعی برجای خواهدگذارد.
مواد زیر از قانون مجازات اسلامی نیز مجازات برخی از موارد نقض حریم خصوصی را تعیین کردهاند:
ماده ۵۸۰:هر یک از مستخدمین و مأمورین قضایی یایرقضایی یا کسی که خدمت دولتی به او ارجاع شده باشد بدون ترتیب قانونی به منزل کسی بدون اجازه و رضای صاحب منزل داخل شود به حبس از یک ماه تا یک سال محکوم خواهد شد مگر اینکه ثابت نماید به امر ی ی ک از رؤسای خود که صلاحیت حکم را داشته است مکره به اطاعت امر او بوده، اقدام کرده است که در این صورتمجازات مزبور در حق آمر اجرا خواهد شد...»
ماده ۵۸۲:هر یک از مستخدمین و مأمورین دولتی، مراسلات یا مخابرات یا مکالمات تلفنی اشخاص را در غیر مواردی که قانون اجازه داده حسب مورد مفتوح یا توقیف یا معدوم یا بازرسی یا ضبط یا استراق سمع نماید یا بدون اجازه صاحبان آنها مطالب آنهارا افشا نماید به حبس از یک سال تا سه سال و یا جزای نقدی از شش تا هجده می یلون ریال محکوم خواهد شد.
چکیده و نتیجه مطالب فصل چهارم
۱. مسئولیت «دولت» متشکل از رهبری و قوای سهگانه و نیز مسئولیت «نهادها و سازمانهای دولتی» در زمینه دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، امری کاملاً روشن میباشد. یکی از وظایف رهبری با در اختیار داشتن اقتدارات و اختیارات لازم، پاسداری از ارزشهای اسلامی است.
اگر سیر اخلاقی حاکم بر جامعه، سیری نزولی و همراه با انحطاط اخلاقی داشته باشد، اولین کسی که لازم است پاسخگو باشد رهبری است.
۲. هرگونه سالم سازی اجتماعی ابتدا در قانونگذاری باید صورت تا جای خویش را در بدنه اجرایی و قضایی کشور پیدا کند. تاکیدهای لازم، در زمینه احیای ارزشهای اسلامی، ترویج معروفها و ترک منکرات هم در قانون اساسی (اصول متعدد از جمله سوم و هشتم) و هم در سند چشمانداز صورتگرفته است.
۳. قوه مجریه با در اختیارداشتن ابزارهای فراوان، به صورت مستقیم از طریق نهادها و سازمانهای دولتی و به صورت غیر مستقیم با حمایت از نهادها و شخصیتهای غیردولتی میتواند در احیای فریضه امر به معروف مؤثر واقع شود.
۴. در نظام جمهوری اسلامی ایران با توجه به خصیصه اسلامی بودن آن شاید کمتر نهاد و ارگانی را بتوان یافت که ملاحظات اسلامی در درون ماموریتهای آن وجود نداشته باشد. نهادهای علمی همچون آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهادهای مذهبی مانند سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی و ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر و نیز نهادهای ارتباط جمعی مانند صدا و سیما و سایر رسانهها تأثیرات غیرقابل انکاری بر شناختها، هنجارها و رفتارهای مخاطبان خود دارند. این مجموعه در صورتی که هماهنگ با هم عمل کنند، به راحتی میتوانند معروفها و منکرها را به مخاطبان خود شناسانده، شرایط پذیرش آنها را فراهم کرده و نسبت به آنها امر و نهی کنند
۵. دخالت دولت و کارگزارانش در زندگی خصوصی افراد در موارد زیر مشروع نمیباشد: احضار و توقیف افراد بدون حکم قاضی شرع، تصرف در اموال منقول و غیرمنقول بدون حکم حاکم شرعی، ورود به محل کار یا منازل افراد بدون رضایت آنان، شنود تلفن و گوش دادن به نوار ضبط صوت دیگران به نام کشف جرم، تجسس از گناهان دیگران و دنبال اسرار مردم بودن و افشای اسرارمردم
۶. تجسس برای کشف توطئه و مقابله با آنان که قصد براندازی نظام را دارند جایز میباشد.
۷. از نظر قانونی، تعرض به اشخاص به خاطر «داشتن عقیده»، «تفتیش عقیده» و نیز «تحمیل عقیده» ممنوع است؛ اما قانون گذار نسبت به آزادی «ترویج عقیده»، «اعمال عقیده» و «تغییر عقیده» ساکت بوده و با رویکرد اسلامی آن تمیتوان مطمئن بود که نسبت به این موارد، نظر چندان مثبتی نداشته است.
۸. با توجه به اصل ۲۲ قانون اساسی، دولت نمیتواند به بهانه کشف یا جلوگیری از منکر متعرض افراد شده و حریم خصوصی جسمانی و حریم خصوصی اماکن آنان را نقض کند.
۹. رهگیری پستی و مخابراتی، محدود به موارد امنیتی یا کشف جرایم مهم و یا برای مبارزه با باندهای فسادی است که به صورت سازمان یافته از تکنولوژیهای ارتباطاتی روز درصدد ترویج فساد و فحشا در جامعه میباشند.
۱۰. راهکارهایی را که دولت میتواند برای تحقق امر به معروف در جامعه در نظر گیرد عبارتنداز: آموزش و فرهنگ سازی از طریق وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، صدا و سیما و نهادهای مشابه، اطلاعرسانی کافی نسبت به قوانین و مقررات، اجرای قاطعانه قوانین و مقررات مربوط به سالم سازی محیط اجتماعی، تفکیک جنسیتی در نهادهای دولتی و بویژه در مراکز آموزشی و درمانی، اقتدار نیروی انتظامی در برخورد با ناهنجاریهای اجتماعی.
۱۱. برای اثر بخشی اقدامات دولت در زمینه امر به معروف و نهی از منکر اقدامات زیر لازم است صورت پذیرد: تقسیم وظایف میان نهادهای رسانهای؛ تبیین استانداردهای تبلیغی و شیوههای صحیح امربه معروف ونهی از منکر توسط رسانهها و پرهیز از اعمال سلیقههای شخصی؛ گزینش اشخاص شایسته، خوشنام، درستکار، نظارت مداوم و مستمر نسبت به میزان تأثیرگذاری مثبت یا منفی فعالیتهای صورت گرفته و حمایت از سریالها، فیلمها و تولیدات هنری آموزنده و ترویج کننده ارزشهای دینی.
۱۲. ضمانت اجرای امر به معروف در حوزه دولت نسبت به مردم در موارد زیر تحقق مییابد: یک. در صورتی که «رهبر» به عنوان عالیترین مقام کشور به وظایف خویش در زمینه امر به معروف و نهی از منکر عمل نکند، مجلس خبرگان رهبری به موجب اصل ۱۱۱ قانون اساسی و بر اساس آییننامه داخلی خود میتواند در این زمینه اقدام کند.
دو. مجلس وظیفه دارد که برای پرکردن خلاهای قانونی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر، اقدام کند، سه. اگر دولت به وظایف خود در خصوص این فریضه عمل نکند، با تذکرات رهبری و نیز اقدامات مجلس از طریق سئوال یا تذکر و حتی استیضاح رئیس جمهور یا وزیران مواجه خواهدشد؛ چهار. تأسیس سازمان امر به معروف و نهی از منکر؛ پنج. حمایت قضایی از بسیج؛ شش. قانون مجازات اسلامی
فصل پنجم: نظارت در پرتو تشکیلات قانونی
(مبانی، پیشینه تاریخی، سازمان پیشنهادی)
مقدمه. در سه فصل گذشته موضوع امر به معروف در سه حوزه مردم نسبت به مردم، مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم مورد بررسی قرارگرفت و به این نکته اشاره شد که وجود تشکیلاتی قانونی که متولی مسئله بسیار مهم امر به معروف در کشور باشد، یکی از ضمانت اجراهای مهم در این زمینه بشمارمی آید. یکی از بایستههای فقهی و حقوقی امر به معروف و نهی از منکر، آسیبشناسی آن است. براستی چرا فریضهای که نه تنها همتراز نماز و روزه و حج و جهاد بلکه فراتر از همه این هاست و در گذشته میان مسلمانان و دولتهای اسلامی بشدت مورد اهتمام بوده است، این چنین به حاشیه رانده شده و در انزوا قرارگرفته است ؟. چرا گروهی بیشماری از مسلمانان یا از این فریضه آگاهی ندارند و یا اگر دارند آن را باور نکردهاند و یا اگر باورهم کردهاند، بازتاب آن را در رفتار خود نشان نمیدهند؟ ۴۰۶این فصل با نگاهی گذرا به نهاد حسبه و برخی از نهادهای مشابه در کشورهای اسلامی، ضرورت تأسیس نهادی قانونی که از شان و جایگاه مناسب برخوردار باشد و بتواند در زمینه امر به معروف و نهی از منکر در کل کشور سیاستگذاری، برنامهریزی و نظارت کند را بررسی میکند.
۴۰۶ر. ک: مهری سویزی، مقاله امر به معروف ونهی از منکر، مجموعه مقالات هماندیشی نظارت مردمی و نقش آن در اصلاحات اجتماعی، ص ۳۸۸–۳۹۲.
گفتار اول: دلایل و مبانی
به نظر میرسد دلایل زیر توجیه کننده تأسیس سازمانی خواهد بود که ساختار و شرح وظایف آن در گفتار سوم بررسی خواهد شد.
یکم. دستور قرآن به مومنان
«و باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند»۴۰۷این آیه را میتوان اساس نهادینه کردن امر به معروف و نهی از منکر دانست. برخی از فقها و مفسران در مقایسه این آیه با برخی از آیات دیگر که امر به معروف را وظیفه عموم مردم دانستهاند نظیر آیه ۱۱۰ سوره آل عمران که میفرماید: «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید، و از کار ناپسند بازمیدارید۴۰۸» و آیات سوره مبارکه «عصر»۴۰۹، استفاده کردهاند که «امر به معروف و نهی از منکر دو مرحله دارد: یکی مرحله فردی که هر کس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگری مرحله دسته جمعی که امتی موظفند برای پایان دادن به نابسامانیهای اجتماع دست به - دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند. قسمت اول وظیفه عموم مردم است، و چون جنبه فردی دارد طبعاً شعاع آن محدود به توانایی فرد است، اما قسمت دوم شکل واجب کفایی به خود میگیرد و چون جنبه دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع و طبعاً از شئون حکومت اسلامی محسوب میشود. این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق، از شاهکارهای قوانین اسلامی محسوب میگردد، و مسئله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعی و سازمانهای حکومت مشخص میسازد» .۴۱۰
فقیهی دیگر در تبیین آیه مورد بحث گفته است که «این آیه در صدد بیان تأسیس گروه و جمعیت خاص و ارگان مخصوصی از امت اسلامی است که قیام به امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به سوی خیر کنند و روشن است که این گروه و ارگان مخصوص در میان امت اسلامی باید دارای ویژگیها و شرایط خاصی باشند و به امکانات و تجهیزات مخصوص مجهز شده تا بتوانند این دو وظیفه بسیار مهم را به خوبی انجام دهند. معین کردن چنین وظیفهای برای جمعیت خاص که
۴۰۷آلعمران: ۱۰۴(و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون)
۴۰۸آل عمران: ۱۱۰(کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر)
۴۰۹العصر: ۱–۳ (و العصر. إن الإنسان لفی خسر. إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر)
۴۱۰ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص ۳۷.
واجد شرایط مخصوص از امت اسلامی هستند منافات با این ندارد که «اصل وجوب» امر به معروف و نهی از منکر شامل همگان در مراحل دیگر میشود»۴۱۱. علاوه بر آیه ۱۰۴ سوره آل عمران، میتوان آیه دوم سوره مائده را نیز مورد استناد قرارداد زیرا در این آیه به مؤمنان دستور داده میشود که: «در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید، و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید»۴۱۲این دستور، بیانگر اصلی است که میتوان از آن به «اصل تعاون» در اسلام نام برد.
چنین اصلی به خوبی توجیه کننده انجام امر به معروف و نهی از منکر به صورت متشکل، منضبط و با تقسیم کار شایسته میباشد.
دوم. ضرورت نقش آفرینی مردم و دولت به صورت توامان.
دعوت به خیر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر، میتواند به یکی از سه صورت زیر انجام پذیرد:
مردمی
اقدامات مردمی به دو روش امکانپذیر است:
یک. فردی. در این روش این فریضه بدون بهرهگیری از سازماندهی و نظم تشکیلاتی و صرفاً به صورت انفرادی از سوی مؤمنان صورت میگیرد. امتیاز این روش، همگانی شدن امر به معروف و نیز سرعت در انجام آن میباشد در نتیجه از انحصار مأموران دولتی خارج و از پیچ و خمهای اداری نیز در امان خواهد بود. در کنار این دو امتیاز، احتمال بروز بی نظمی و نیز انجام نامناسب یا عدم رعایت ضوابط شرعی و قانونی را میتوان از نقاظ ضعف این روش به شمارآورد. روشن است که آشنایی با معروفها و منکرات و شیوه درست اجرای آنها، نیازمند مهارتهایی است که همه مردم از آن برخوردار نیستند. دو آفت دیگر برای این روش عبارتند از نبودن ضمانت اجرای کافی برای انجام آن توسط مردم و محدود شدن امر به معروف و نهی از منکر به دو مرتبه قلبی و زبانی زیرا از نظر فقیهان امر و نهی عملی، در صورتی که منجر به ضرب و جرح شود مختص حکومت است و در زمانی که حکومت اسلامی وجود داشته باشد، امر و نهی عملی به طور کلی وظیفه حکومت میباشد.
دو. گروهی. در این روش، گروههای سازمان یافته مستقل، عهده دار انجام امر به معروف و نهی از منکر میباشند. این سازمانهای مردم بنیان با الهام از آیه ۱۰۴ سوره آل عمران با هدف امر به معروف و نهی از منکر تشکیل میشوند تا با جذب داوطلبان و آموزش آنان و نیز بهرهگیری از امکانات مردمی، گامهای موثرتر و ماندگارتری را برای انجام این وظیفه دینی و قانونی بردارند. در کتابهای فقهی شیعه امر به معروف و نهی از منکر عمدتاً در سطح مردمی و به عنوان وظیفه فردی یا حد اکثر گروهی، مطرح بوده و در همین راستا شرایط و مراتب آن ذکرشده است.
۴۱۱نوری همدانی، امر به معروف ونهی از منکر، ص ۳۸–۳۹.
۴۱۲مائده: ۲ (و تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الإثم و العدوان)
دولتی
فریضه امر به معروف و نهی از منکر، توسط یک نهاد تشکیل شده توسط دولت اسلامی احیا و اجرا میشود شبیه سازمان یا دایره حسبه که در گذشته در برخی از حکومتهای اسلامی وجود داشته است.
مردمی - دولتی
این شکل از دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، ترکیبی است از بهرهگیری توامان از توان و ظرفیتهای مردم و دولت و عدم انحصار انجام این مسئولیت به یکی از این دو. بدین ترتیب، در این حالت، تمام امتیازاتی که در هر یک از اقدامات دولتی و مردمی وجود دارد، تأمین میشود و با ایجاد هماهنگی میان اقدامات مردمی و دولتی، نقاط ضعفی مانند امکان هرج و مرج و بی نظمی و یا نبودن ضمانت اجرای کافی برای انجام آن و یا محدود شدن امر به معروف و نهی از منکر به دو مرتبه قلبی و زبانی، وجود نخواهد داشت. به نظر میرسد آیات قرآن کریم که گاه انجام این فریضه را از همه مردم و گاه با تعبیر «ولتکن منکم امه» از گروهی خاص از مردم به صورت سازمان دهی شده و گاه با تعبیر «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و ...۴۱۳» از صاحبان قدرت و دولت، مطالبه کرده است، همین شیوه ترکیبی را تأیید میکند.
سوم. ضرورت سیاستگذاری، برنامهریزی و هماهنگ سازی
در دنیای کنونی و با توجه به پیچیدگی و گستردگی مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و تنوع بسیار فراوان ابزارها و امکاناتی که کاربردهای دوگانه صحیح و ناصحیح آنها در همه جا قابل مشاهده است، احیای ارزشهای دینی و مبارزه با منکرات، نیازمند سیاستگذاری و برنامهریزی دقیق و جامع میباشد.
اقدامات فردی خودجوش و غیر سازمان یافته گرچه در جای خود مفید و لازمند ولی سهم اندکی در تحقق اهداف بلندی را که شرع مقدس در سایه امر به معروف و نهی از منکر دنبال میکند، به خود اختصاص خواهد داد. به موازات گستردگی و پیچیدگی و تنوع ابزارهایی که امروزه همه ارزشهای انسانی و الاهی را هدف گرفتهاند، مبارزه با آنها نیز لازم است سنجیده تر و کارآمدتر صورت گیرد. این امر ضرورت وجود سازمان یا نهاد هماهنگ کننده را بیش از پیش روشن میسازد.
به این نکته نیز باید توجه داشت که اقدامات فردی و جمعی مردمی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر از یکسو و وجود سازمانها، نهادها و وزارتخانههای زیادی که بسیاری از وظایف آنها در راستای دعوت به خیر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر میباشند (نظیر دو قوه قضاییه و مقننه، نیروی انتظامی، وزارتخانههایی چون آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمانهایی چون صدا و سیما و سازمان تبلیغات اسلامی) از سوی دیگر، ضرورت هماهنگی میان چنین اقداماتی را روشن میسازد. با توجه به ابعاد مختلف این فریضه الاهی ناگزیر باید سازمان یا نهادی خاص، خارج از دولت، مسئولیت کلان امر به معروف و نهی از منکر را برعهده گرفته و با سازماندهی و هدایت گریهای شایسته بر تمامی فعالیتهای مردمی و دولتی نظارت داشته باشد.
۴۱۳حج: ۴۱.
چهارم. ضرورت وجود سازمان حامی و پشتیبان
بخشی زیادی از ضمانت اجرای اقدامات مردمی و تشکلهای غیردولتی، نیازمند وجود سازمانی است که از این اقدامات حمایت لازم را به عمل آورد؛ اگر هدف از امر به معروف نهی از منکر، ترویج فضیلتها و جلوگیری از منکرات و تجاوزها به حدود شرعی است، تأسیس سازمانی که تنها دغدغه آن، همین است، تضمین بیشتری را در رسیدن به هدف مذکور ایجاد میکند. این واجب، حتی اگر «وظیفهای فردی باشد به دلیل ماهیت اجتماعی و سیاسی آن، بدون حمایت و نظارت دقیق نهادهای حکومتی کاری از پیش نمیبرد و محکوم به شکست و انزوا است». ۴۱۴از سوی دیگر، آگاهی از احکام شریعت، شناخت معروفها ومنکرها، شیوههای صحیح برخورد و رعایت شرایط امر و نهی، از امور مهمی هستند که غالباً در اقدامات شخصی و فردی به درستی صورت نمیگیرد و گاه امر به معروف یا نهی از منکر به ضد خود تبدیل میشود و ذهنیتهای منفی از آمران و ناهیان را برجای میگذارد؛ این واقعیت نشان میدهد که نظارت بر اقدامات مردمی و هدایت و نیز حمایت از آن، مستلزم وجود سازمانی خاص است تا همضریب تأثیر گذاری بالارود و هم از آسیبهای احتمالی جلوگیری گردد.
پنجم. مطالبه قانون اساسی
دولتهای اسلامی در گذشته با تأسیس نهادی به نام «حسبه» اهتمام خویش را نسبت به انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر نشان میدادند. این نهاد با وجود همه امتیازاتی که داشت، عمدتاً بر محور امر به معروف و نهی از منکر دولت نسبت به مردم عمل میکرد و امر و نهی مردم نسبت به یکدیگر و مردم نسبت به دولت در آن بسیار کمرنگ بود. قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل هشتم با تصریح به ابعاد سهگانه دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر۴۱۵، نخواسته است که امر به معروف، رنگ و بویی صرفاً دولتی به خود گیرد. در این اصل، اجرایی شدن امر به معروف و نهی از منکر، منوط به وضع قوانین و ضوابط و مقررات لازم دانسته شده است؛ با عنایت به مباحث پیشین روشن میشود که وضع قوانین مناسب توسط مجلس شورای اسلامی در این خصوص، بدون تأسیس نهادی ویژه امر به معروف، ناقص خواهد بود و کارامدی لازم را نخواهد داشت. بدین ترتیب با تأمل در اصل هشتم و نگاه جامعی که این
۴۱۴عبدالحسین رضایی راد، امر به معروف در ترازوی تاریخ، ص ۱۴۵.
۴۱۵ «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت».
سند عالی به این موضوع بسیار مهم داشته است، میتوان مبنای حقوقی برای نهادمند کردن امر به معروف و تأسیس یک نهاد سیاستگذار در این زمینه را از آن به دست آورد.
ششم. ارتقاء جایگاه امر به معروف
با وجود یک تشکیلات قانونی، جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در کشور ارتقاء یافته، این وظیفه شرعی و قانونی نهادینه شده و امکان ارزیابی کارنامه مردم و دولت در زمینه امر به معروف فراهم میشود.
با عنایت به دلایل مورد اشاره، اینک میتوان نسبت به ضرورت یا عدم ضرورت تأسیس نهاد یا سازمان خاصی در اجرای اصل هشتم قانون اساسی، اظهار نظرکرد.
گفتار دوم. پیشینه تاریخی
یکم. پیشینه امر به معروف و نهی از منکر در دولتهای گذشته
یکی از تشکیلات اداری در حکومتهای اسلامی، تشکیلات حسبه بود که بر امور مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و حتی بهداشتی به عنوان امر به معروف و نهی از منکر، نطارت میکرد. در خصوص حسبه توجه به نکات زیر مفید خواهد بود:
تعریف حسبه
«حسبه» اسم مصدر از «احتساب» و از ریشه «حسب» به معنای حساب کردن و شمارش کردن است۴۱۶. برای این واژه در کتابهای لغت، کاربردهای مختلفی ذکرشده است. ابن منظور میگوید: احتساب به معنای طلب پاداش است و وقتی میگوییم کاری را از روی حسبه انحام میدهیم یعنی برای خدا و به دست آوردن ثواب۴۱۷. مجمع البحرین همزمان به دو کاربرد لغوی و اصطلاحی حسبه اشاره کرده و میگوید: «حسبه همان آجر و پاداش است. حسبه، امر به معروف و نهی از منکر است»۴۱۸. احمد بن فارس میگوید منظور از این که: فلانی در امر «حسبه» نیکوست، یعنی دارای تدبیر نیک است و حسبه در این کاربرد به معنای طلب آجر و پاداش نیست۴۱۹. در دانشنامه جهان اسلام آمده است که «حسبه و احتساب، معانی لغوی گوناگونی دارند که از میان آنها دو معنی با اصطلاح حسبه پیوند دارد: یکی احتساب به معنای شمردن و حساب کردن. این مفهوم در اصل مادی و محسوس، در متون دینی و روایی بار معنوی یافته و به معنای چیزی را به حساب خدا گذاشتن، کاری را به نیت الاهی انجام دادن و آجر و پاداش آن را از خدا خواستن به کار رفته است. معنای دوم احتساب زشت شمردن است.
۴۱۶ر. ک. احمدبن فارس، مقاییس اللغه؛ صحاح اللغه و ابن منظور، لسان العرب ذیل واژه «حسب»
۴۱۷ابن منظور، همان، ذیل واژه حسب.
۴۱۸الحسبة"بالکسر و هی الأجر ... و الحسبة: الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر (طریحی، مجمع البحرین، واژه حسب)
۴۱۹ «فلان حسن الحسبه بالامر اذا کان حسن التدبیر ولیس من احتسابه الاجر» (احمدبن فارس، همان، واژه حسب).
حسبه نیز علاوه بر شمردن و حساب کردن به معنای تدبیر به کاررفته است. تعریفهای گوناگون اصطلاح حسبه را میتوان به دو گروه طبقهبندی کرد: در گروه اول حسبه از منظر فقهی و در گروه دوم از منظر اداری و کارکردی تعریف شده است. بیشتر تعاریف حسبه بر مبنای دیدگاه اول شکل گرفتهاند و طرفداران آن، نویسندگان کتابهای الاحکام السلطانیه، کتابهای فقهی و کتابهای مستقل حسبهاند. بی تردید ماوردی (متوفی ۴۵۰) را میتوان مبتکر تعریف فقهی حسبه دانست. به گفته وی «حسبه» امر به معروف است آن گاه که ترک آن معروف، آشکارشود و نهی از منکر است هنگامی که عمل زشت آشکارا انجام پذیرد... در دیدگاه گروه دوم، حسبه و احتساب به عنوان علمی از محموعه علوم اسلامی ردهبندی و تقریباً معادل علم مدیریت شهر اسلامی تلقی شده است .» .۴۲۰
۲. کاربرد «حسبه و احتساب» در مورد امر به معروف و نهی از منکر، مستند قرآنی یا روایی ندارد و با آنکه نه در اخبار و روایات شیعه و نه در احادیث اهل سنت ، رد پایی از آن به چشم نمیخورد، این اصطلاح ابتدا در میان علما راه پیدا کرد و سپس در جامعه اسلامی جای خود را بازکرد تا جایی که باب امر به معروف و نهی از منکر را «باب الحسبه» نامیدند.
۳. در میان منابع اهل سنت که از دیدگاه فقهی و حقوقی به حسبه پرداختهاند، کهنترین و مهمترین آنها «الاحکام السلطانیه» ماوردی است که حدوداً ۲۰۰ سال پس از شکل گیری نهاد حسبه در حکومتهای اسلامی تدوین شده است. ماوردی هویت دینی حسبه را برپایه فریضه امر به معروف و نهی از منکر موجه ساخت و آن را وظیفهای حکومتی شناساند. در میان نویسندگانی که با رویکرد اداری به حسبه نظرداشتهاند، اولین تألیف از آن یحیی بن عمر اندلسی (۲۲۳–۲۸۹) با عنوان
«احکام السوق» است۴۲۱. وی در این کتاب پاسخهایی را درباره امور مربوط به بازار مسلمانان نظیر یکسان بودن اوزان و کیلها، انواع غش، تدلیس، بازی با قیمتها، احتکار و مجازات متخلفان و
... ارائه داده است. در میان فقهای شیعه به نظرمی رسد اولین نفر، شهید اول محمد بن مکی است که در کتاب «الدروس الشرعیه» از امر به معروف و نهی از منکر با عنوان «کتاب الحسبه» نام میبرد۴۲۲ و در میان محدثان، فیض کاشانی این اصطلاح را برگزیده است .۴۲۳
۴۲۰بادکوبه هزاوه، احمد، دانشنامه جهان اسلام، ج ۱۳، مدخل حسبه، ص ۲۳۴–۲۳۵.
۴۲۱ر. ک: همان، ص ۲۳۵–۲۳۶.
۴۲۲بنگرید به: الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، ج۲، ص۴۸ (کتاب الحسبة: شرائط الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر)
۴۲۳بنگرید به: مفاتیح الشرائع، ج۲، ص ۴۷ (کتاب مفاتیح الحسبة و الحدود. قال الله عز و جل «و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون») و نیز ر.ک. مطهری، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۱۹۴.
۴. برخی معتقدند که «گزارشهای تاریخی تا حدود سال ۱۵۹ قمری فعالیت گروهی و سازمانی برای انجام حسبه را نشان نمیدهند. تاریخ نویسان تشکیل نخستین گروه برای اجرای امر به معروف را به زمان خلیفه سوم عباسی نسبت دادهاند»۴۲۴. «به گمان قوی این سازمان در دوره آغازین خلافت عباسی پدید آمده است، همچنان که اطلاق واژه حسبه بر اداره امور بازار نیز از اوایل دوره عباسی و اواخر دوره اموی فراتر نمیرود... شواهد تاریخی وجود محتسبان را در کوفه و بغداد در عصر منصور تأیید میکنند... در سرزمینهای غربی اسلامی سازمان حسبه مدتی پس از استقرار مسلمانان و بر اساس الگوهای شرقی کار خود را آغازکرد. ابتدا وظایف محتسب برعهده والیان و صاحب شرطه بود و پس از چندی قاضیان عهده دار این منصب شدند۴۲۵». در میان شیعیان تا به قدرت رسیدن صفویه، سازمان حسبه چندان رسمیتی نداشت زیرا اساساً به اعتقاد شیعه نظام سیاسی خلافت، نظامی مشروع نبود. با به قدرت رسیدن صفویان «حسبه و محتسب با مفهوم حکومتی آن همانند دیگر موضوعات فقه سیاسی اسلامی چون جهاد و مالیات و خراج اهمیت پیداکرد. بهترین نشانه این توجه، وجود سازمان حسبه در این دوره در شهرهای بزرگ و ظهور صاحب منصبانی چون محتسب الممالک و نیز آثار و نوشتههایی است که به نوعی از حسبه در آنها یاد شده است». ۴۲۶
۵. سازمان یا دایره حسبه و محتسبان وظایف متعددی را برعهده داشتهاند. از نظر ماوردی «وظایف محتسب به دو گروه عمده تقسیم میشود: امر به معروف، نهی از منکر. وظایف مربوط به امر به معروف خود به سه دسته تقسیم میشود: ۱. وظایف مربوط به حقوق الله که دینی محض است.
۲. وظایف مربوط به حقوق مردم که بخشی از آن جنبه عمومی و بخشی دیگر جنبه خصوصی و شخصی دارد...
۳. وظایف مربوط به حقوق مشترک میان خدا و مردم مانند امر به اولیای فرزندان در اقدام به ازدواج آنان و امر به اربابان در رعایت حقوق بردگان۴۲۷». همین دستهبندی در مورد وظایف نهی از منکر نیز مطرح است. نویسندگان کتابهای حسبه وظایف محتسب را براساس صنفهای اقتصادی و اجتماعی تنطیم کردهاند. این وظایف را میتوان به صورت زیر فهرست کرد: یک. نظارت بر اصناف شامل واحدهای تولیدی، خدماتی و تجاری دو. نظارت بر آیینهای مذهبی سه. نظارت بر اخلاق عمومی شامل جلوگیری از مصرف مشروبات الکلی، قماربازی، خرید و فروش آلات موسیقی و اموری نظیر زنا، لواط و اختلاط زنان و مردان در مراکز عمومی. چهار.
۴۲۴عبدالحسین رضایی راد، امر به معروف در ترازوی تاریخ، ص ۵۰.
۴۲۵دانشنامه جهان اسلام، ج۱۳، ص ۲۴۳.
۴۲۶همان، ص ۳۲۷.
۴۲۷همان، ۲۳۸.
نظارت بر فرهنگ عمومی مانند نظارت بر اندرزگران، قصه پردازان، شاعران و معلمان که بر فرهنگ مردم تأثیرگذار میباشند. پنج. نظارت بر بهداشت عمومی. محتسب بر بهداشت آبرسانی، نظافت بازارها و راهها و حمامهاو حمل زباله به بیرون شهر نظارت داشت. سلاخها موظف بودند در کشتار حیوانات بهداشت را رعایت کنند. ۴۲۸
۶. امروزه در کشورهای اسلامی خبری از تشکیلات حسبه و ماموریتهایی که برعهده داشتهاند نیست. دایره حسبه با همه امتیازاتی که داشت اینک به تاریخ پیوسته است و ما درصدد نیستیم که به بررسی علل آن بپردازیم. اگر از افراط و تفریطها در قلمرو کاری این تأسیس مسلمانان بگذریم شاید بتوان تحول در دولت و ساختار وکارکردهای امروزین آن را دلیل عمدهای برای جایگزین شدن نهادهای دیگری به جای نهاد حسبه دانست. پیدایش سکولاریسم در غرب و تسری آن به دولتهای اسلامی از یکسو و تفکیک قوا در نظامهای سیاسی دنیا از سوی دیگر و نیز تدوین شرح وظایف جدیدی برای هریک از قوای مقننه، مجریه و قضاییه بر اساس تجربه بشری، هریک در افول نهاد حسبه، سهم و نقش داشتهاند. وظایف متعددی را که دیروز دایره حسبه برعهده داشت در دولتهای امروز سازمانها و نهادهای مختلفی چون دستگاه قضایی، پلیس، وزارت بهداشت، وزارت ارشاد، صدا و سیما، شهرداری، سازمان بازرسی و ... بردوش میکشند .۴۲۹
۷. اصطلاح حسبه در کاربرد سازمان یا دایره حسبه متفاوت از اصطلاح «امور حسبیه» است که در میان فقها رایج میباشد. امور حسبیه یا امر حسبی به هرکاری گفته میشود که نزد شارع مقدس مطلوب بوده و راضی به تعطیل شدن و مهمل گذاردن آن نیست و متولی خاصی نیز برای آن وجود ندارد. هرچند در برخی از کتابهای فقهی از اموری نظیر سرپرستی افراد نابالغ بی سرپرست یا غایب مفقود الاثر به عنوان امور حسبیه یادشده است اما «امور حسبیه» به لحاظ مفهومی مصادیق فراوانی را شامل میشود و حتی میتوان «حکومت» را با همه شئون آن از امور حسبیه دانست و به همین
۴۲۸ر. ک: همان، ص ۲۳۹–۲۴۰. شهید مطهری با عنایت به چنین وظایفی در سازمان حسبه مینویسد: «وقتی که انسان این کتابها را میبیند متوجه میشود که در گذشته به چه دقایقی از اصلاحات اجتماعی توجه و عنایت کردهاند و شعور دینی مسلمانان چقدر وسعت داشته! روی احساس وظیفه دینی و شرعی و اصل امر به معروف و نهی از منکر وظیفه خود میدانستهاند که در جمیع شئون زندگی اصلاحات به عمل آورند. (مجموعه آثار، ج۲۰، ص ۱۹۵)
۴۲۹برخی از نویسندگان با شمارش ۲۳۶ وظیفه برای نهاد حسبه و تطبیق آن با سازمانها و نهادهایی که امروزه مشغول انجام وظیفه میباشند، گفتهاند که نیروی انتظامی ۱۵۶ و وزارتخانهها و نهادهای دیگر ۸۰ وظیفه دیگر را امروزه بر عهده دارند؛ بدین ترتیب نیروی انتظامی سزاوارترین وارث نظام حسبه اسلامی است. (رک: حسن رضا رفیعی، مدیریت حسبه یا پلیس اسلامی، الگویی برای پلیس حال و آینده، فصلنامه دانش انتظامی، سال هفتم، شماره سوم، ص ۶۷) است که گاه، فقیهان به اموری چون جهاد و دفاع، امر به معروف، اقامه حدود، تعزیرات، شهادت، قضاوت تصریح کردهاند۴۳۰. در این میان میتوان دیدگاههای میرزای نأینی در تنبیه الامه و تنزیه المله، امام خمینی در بحث ولایت فقیه و آیت الله میرزا جواد تبریزی در ارشاد الطالب را مورد مطالعه قرارداد. تمامی فقیهان بر این باورند که قدر مسلم از کسانی که در امور حسبیه مجاز به دخالت و تصرف اند فقهای جامعالشرایط میباشند.
دوم. امر به معروف و نهی از منکر در دولتهای کنونی
به طور کلی کشورهای اسلامی را در این رابطه میتوان به سه گروه تقسیم کرد۴۳۱:
گروه اول. کشورهایی که به جنبه حکومتی امر به معروف و نهی از منکر توجه نموده و بر همین اساس برنامهریزی و اقدام مینمایند. مانند عربستان سعودی، سودان و کویت.
گروه دوم. کشورهایی که جنبه مردمی امر به معروف و نهی از منکر در آن رونق بیشتری یافته است مانند مصر، پاکستان، بحرین، اردن و بنگلادش
گروه سوم. کشورهایی که به هیچیک از دو جنبه مذکور توجه نداشته و اهتمام خاصی نسبت به این موضوع ندارند مانندقطر، لیبی و سوریه.
۱. امربه معروف و نهی از منکردر کشورهای گروهاول: یک. عربستان سعودی. در صدر این کشورها، عربستان سعودی قرار دارد که دارای تشکیلاتی مستقل، قانونمند و حکومتی با وظایف مشخص و اختیارات گستردهای است. تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر در این کشور متشکل است از: هیئت یا شورای امر به معروف و نهی از منکر که یکی از عالیترین شوراهای نقش آفرین و تصمیم گیرنده در کشور است؛ رئیس هیئت با رتبه وزیری توسط پادشاه منصوب و آییننامه آن توسط هیئت وزیران تصویب میشود.
۴۳۰ «الأمور الحسبیة فی ألسنة الفقهاء ... کل ما علم من الشرع مطلوبیته مع عدم تعین المکلف به کإنقاذ الغرقی و تکفین الموتی و دفنهم؛ و قد قیل ان أظهرها الجهاد؛ و الدفاع عن المسلمین؛ و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ و اقامة الحدود؛ و التعزیرات؛ و الفتیا؛ و القضاء و الشهادة و الاشهاد علی الواقعة باعتبار آنه من المصالح الکلیة آلتی یتوقف علیها النظام...(آل کاشف الغطاء، النور الساطع فی الفقه النافع، ج۱، ص۵۵۹)
۴۳۱با پشتیبانی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر و از طریق دفتر هماهنگیهای فرهنگی وزارت امور خارجه، پرسشنامهای برای نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران درکشورهای عربستان سعودی، پاکستان، امارات متحده عربی، مصر، سودان، اردن، بنگلادش، تونس، لبنان، قطر، لیبی، سوریه و بحرین ارسال و درخواست شد تا وضعیت اجرای امر به معروف و نهی از منکر در کشورهای اسلامی از سه بعد مردم نسبت به یکدیگر، مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم مورد بررسی قرار گیرد (برگرفته از مقاله مندرج در پایگاه اینترنتی راه بهشت).
دولت در چارچوب تصویب لایحهای از آمران به معروف و ناهیان از منکر، حمایت همهجانبه میکند؛ بودجه این مراکز تماماً از سوی دولت تأمین میشود؛ بین نیروهای انتظامی و امنیتی با هیئت مذکور هماهنگی وجود دارد و امیر هر منطقه بر کار شعب امر به معروف و نهی از منکر که در همه بخشها و مناطق مستقرند، نظارت دارد. در مجموع میتوان گفت که آمران به معروف و ناهیان از منکر دارای قدرت و نفوذ بسیاری بوده و با گشت زنی در خیابانها و اماکن عمومی بر رعایت مظاهر اسلامی نظارت میکنند.
دو. کویت. در این کشور سازمانی به نام «سازمان توسعه اجتماعی» وجود دارد که وظیفه اصلی آن امر به معروف و نهی از منکر است.
سه. سودان. «سازمان احیاء فعالیتهای اسلامی» در کشور سودان تا حدودی عهده دار وظیفه امر به معروف و نهی از منکر است است.
۲. وضعیت امربه معروف و نهی از منکر درکشورهای گروه دوم:
یک. مصر. در این کشور، علاوه بر نیرویی به نام «پلیس آداب» که درون تشکیلات انتظامی وجود دارد و البته حوزه فعالیت آن محدود است، مساجد، کانون تشکیل هستهها و شبکههایی هستند که جمعیتهای دینی خودیار را سازماندهی میکنند. این شبکههای وسیع از کارایی خوبی برخوردار بوده وهمواره موجب نگرانی حکومت شده است. «جمعیه الشرعیه»، «جماعه انصارالسنه المحمدیه» و «جماعه الهدایه» نمونهای از این جمعیتهای فعال و مؤثر میباشند. در شکل گیری این جنبشها اخوان المسلمین نقش به سزایی داشتهاند.
دو. اردن. اخوان المسلمین در کشور اردن نیز نقش آفرین میباشد. مرشد عام این جماعت در اردن، عضو دفتر ارشاد عام اخوان المسلمین کل میباشد.
سه. پاکستان. در پاکستان به دلیل تعدد احزاب، نهادهای مستقل غیردولتی وجود دارد که پس از ثبت در فرمانداری، از وزارت امور مذهبی مجوز اخذ میکنند. اما عملکرد این نهاد بیش از هر چیز در چار چوب سیاستهای حزبی است. گروه «شباب ملی» وابسته به جماعت اسلامی پاکستان علاوه بر تذکر زبانی از برخورد فیزیکی نیز استفاده میکنند.
۳. وضعیت امربه معروف و نهی از منکر در کشورهای دسته سوم
در برخی از این کشورها به دلیل شرایط خاص حاکم بر جامعه، حرکتهای پراکنده و سازمان نیافتهای از سوی مردم در عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر یافت میشود و یا دولت بطور موردی با برخی منکرها برخورد میکند. در کشور امارات متحده عربی برای مردی که مزاحم نوامیس مردم شود، مجازات شدیدی در نظر گرفته شده و عکس مرد مزاحم در روزنامهها چاپ میشود. در اردن بخشنامه تفکیک محل کار کارمندان زن و مرد صادر شده است. درکشورهایی مانند تونس، قطر، لیبی و لبنان نهاد یا گروه خاص غیردولتی وجود ندارد و اجرای فریضه بطور انفرادی و در برخی موارد خاص صورت میگیرد. در مواردی نیز به ارشاد امر به معروف و نهی از منکر توسط ائمه جمعه نسبت به مردم خلاصه میشود.
دریک جمعبندی و نتیجهگیری میتوان گفت: یک. در کشورهایی که نهاد منسجم، هدفمند و تشکیلاتی اعم از دولتی و غیردولتی جهت اجرای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، علاوه بر اجرای مرحله زبانی، برخورد فیزیکی نیز اعمال میگردد. این حالت در کشورهایی که از نهادی حکومتی و دولتی برخوردارند، شدیدتر است.
دو. در کشورهایی که امر به معروف و نهی از منکر جایگاه تشکیلاتی مشخصی ندارند، بیشتر به تذکر زبانی آن هم به صورت پراکنده و خود جوش اکتفا میشود.
سه. بررسیها نشان میدهد در کشورهایی که امر به معروف و نهی از منکر متولی مشخص نهاد گونه دارد به ویژه در آنجایی که صبغه دولتی پیدا کرده است، مردم در این عرصه کمتر وارد شده و از خود سلب مسوولیت کردهاند و در کشورهایی که نهاد یا سازمانی مشخص وجود ندارد، حضور مردم در عرصه امر به معروف و نهی از منکر گستردهتر وفعالانه تر میباشد. از این رو باید در نظام امر به معروف و نهی از منکر به افتی که ممکن است در پی دولتی شدن امر به معروف و نهی از منکر جامعه را تهدید کند و آحاد مردم را نسبت به مسائل جامعه بی تفاوت سازد، توجه خاص نمود.
چهار. در کشورهایی که به امر به معروف و نهی از منکر توجهی خاص شده است، آموزش نیروهای آمر و ناهی از لحاظ معرفتی و عملکردی، یک اصل مهم قلمداد شده است. ۴۳۲
سوم. امر به معروف و نهی از منکر در جمهوری اسلامی ایران
اقدامات امام خمینی
امر به معروف و نهی از منکر را باید یکی از دغدغههای مهم بنیانگذارجمهوری اسلامی دانست. امام خمینی به عنوان یک عالم ربانی و وارسته که تمام زندگی خود را وقف اسلام کرده و آرزویش در اجرای تمام عیار احکام شریعت خلاصه میشد، اجرایی شدن امر به معروف در نظام نوپای اسلامی را مورد توجه قرارداد و در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ طی یک سخنرانی در مدرسه فیضه ی اظهارداشت: «ما ... با دایره امر به معروف و نهی از منکر که یک وزارتخانه مستقل بدون پیوستگی به دولت، با یک همچو وزارتخانهای که تأسیس خواهد شد ان شاء الله مبارزه با فساد میکنیم؛ فحشا را قطع میکنیم؛ مطبوعات را اصلاح میکنیم؛ رادیو را اصلاح میکنیم؛ تلویزیون را اصلاح میکنیم؛ سینماها را اصلاح میکنیم». ۴۳۳
۴۳۲مطالب این قسمت برگرفته از مقاله مندرج در پایگاه اینترنتی راه بهشت میباشد: http:.rahebehesht.org.info
۴۳۳صحیفه امام، ج۶، ص۲۷۴.
در سال ۱۳۵۸ از سوی امام خمینی، خطاب به شورای انقلاب دستور زیر صادر شد: «بسم الله الرحمن الرحیم. شورای انقلاب اسلامی به موجب این مرقوم مأموریت دارد که ادارهای به اسم «امر به معروف و نهی از منکر» در مرکز تأسیس نماید؛ و شعبههای آن در تمام کشور گسترش پیدا کند؛ و این اداره، مستقل و در کنار دولت انقلابی اسلامی است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتی و تمام قشرها ملت است؛ و دولت انقلاب اسلامی مأمور است که اوامر صادره از این اداره را اجرا نماید و این اداره مأمور است که در سراسر کشور از منکرات به هر صورت که باشد جلوگیری نماید و حدود شرعیه را تحت نظر حاکم شرعی یا منصوب از قبل او اجرا نماید و احدی از اعضای دولت و قوای انتظامی حق مزاحمت با متصدیان این اداره ندارند؛ و در اجرای حکم و حدود الهی احدی مستثنی نیست حتی اگر خدای نخواسته رهبر انقلاب یا رئیس دولت مرتکب چیزی شد که موجب حد شرعی است باید در مورد او اجرا شود». ۴۳۴
اقدام مجلس خبرگان قانون اساسی
فرمان امام خمینی در خصوص تشکیل اداره امر به معروف، هرچند عملی نشد اما چه بسا عامل مهمی بود که به هنگام تدوین قانون اساسی، قانون گذار، اصل هشتم را به آن اختصاص داده و مقررکند که «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین میکند. والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر». همان گونه که پیداست، قانونگذار جزئیات مربوط به شرایط و ضوابط و نیز چگونگی اجرا امر به معروف را بهقانون عادی واگذارکرده است.
دفاع مقدس و حاکمیت ارزشهای دینی
جمهوری جوان اسلامی، هنوز امور خویش را به درستی سامان نداده بود که در نیمه سال ۱۳۵۹ درگیر جنگی تمام عیار از سوی صدام حسین شد. در سالهای دفاع مقدس، کشور حال و هوای خاص خود را داشت و با تقویت روحیه شهادت طلبی، فداکاری و رویکرد عمومی به ارزشهای دینی فضای معنوی خاصی بر کلیت جامعه حاکم شده بود به گونهای که مجال چندانی برای بروز و ظهور منکرات به چشم نمیخورد.
تشکیل ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر
با پایان یافتن جنگ هشت ساله، مسئله امر به معروف و نهی از منکر در جامعه دچار افراط وتفریطهایی شد. این امر بیش از هرچیز به دلیل دیدگاههای مختلف در سطوح مدیریتی کشور و نیز فقدان متولی خاصی در زمینه سیاستگذاری، سازماندهی و برنامهریزی بود. در سال ۱۳۷۲ «ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر» با فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی و به ریاست آیت الله جنتی تأسیس شد و این ستاد به تدریج در تمامی کشور شعبههایی را دایرکرد. در نیروی مقاومت بسیج و برخی از ادارات و نهادهای دیگر نیز مجموعههایی بدین منظور در نظرگرفته شد و همزمان برخی از تشکلهای مردمی در قم و سایر شهرها با انگیزه امر به معروف و نهی از منکر بوجود آمدند.
۴۳۴صحیفه امام، ج۹، ص ۲۱۳. در پاورقی مربوط به این حکم آمده است: آقای سید احمد خمینی در سال ۱۳۷۲ این توضیحات را پیرامون حکم امام ذکر کردهاند: «این حکم چندی بعد از پیروزی انقلاب از طرف امام خمینی صادر شد و به محض اینکه شایع شد که امام خمینی حکمی صادرکردهاند، از طرف شورای انقلاب و دولت موقت آمدند و به هر وسیلهای که بود جلوی آن را گرفتند؛ به دو علت. الف. هنوز تشکیلاتی برای به اجرا درآوردن آن نیست. ب. هرج و مرج میشود و هرکسی هرفردی را به محکمه میبرد و یا روحانیون شهرها که وارد هم نیستند دخالت میکنند. امام گرچه به هیچ وجه قبول نداشتند ولی چون عدهای گفتند قبول کردند».
هدف از تشکیل ستاد، احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر در سطوح مختلف جامعه اسلامی و وظایف ستاد، این گونه بیان شده است:
یک. داشتن ارتباط مستمر با مقام عظمای ولایت و کسب نظر معظمله درباره ی موارد ذیربط.
دو. تبیین موارد معروف که لازم است در ترویج آن فعالیتهای لازم صورت پذیرد.
سه. تبیین موارد منکر و علل آن که لازم است جامعه را از آن بر حذر داشت.
چهار. تعیین حدود و ثغور منکر و تهیه ی استاندارد و میزان برای آنها در جهت رعایت افراد جامعه پنج. تدوین خط مشیهای اساسی در جهت ترویج معروف و مبارزه با منکر و پرداختن و رفع علل و ریشههای مشکل.
شش. بررسی قوانین و برنامههای اقتصادی فرهنگی از نطر تأثیر بر وضعیت جامعه به منظور اجرای طرحها و پروژههای مختلف.
هفت. تهیه و تصویب و ابلاغ آییننامهها، دستورالعملها و بخشنامههای لازم به کلیه ی مراجع ذیربط.
هشت. استفاده از کلیه امکانات دولتی، مردمی و تشکیلات رسمی کشور در اجرای طرحها و پروژههای ذیربط.
نه. نظارت و ارزشیابی امور انجام شده.
ده. تهیه استاندارد و الگویهای رفتاری برای کارکنان و مسؤولین نظام از ابعاد مختلف و پیشنهاد آن به مراجع ذیربط.
یازده. ایجاد انگیزه لازم در کلیه سطوح جامعه، اعم از سازمانهای دولتی و غیردولتی، مؤسسات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و خانوادهها در اجرای فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر از طریق تمهیدات مقتضی ستاد احیای امر به معروف متشکل از معاونتهای زیر میباشد: معاونت ادارات و کارخانجات، معاونت فرهنگی، معاونت تشکلهای مردمی، معاونت استانها، معاونت سازمانهای اجرایی و معاونت اداری - مالی .۴۳۵
طرح نمایندگان مجلس شورای اسلامی۴۳۶
سیر تحولات مرتبط با این فریضه ادامه داشت تا آنکه در خردادماه سال ۱۳۸۹ طرح امر به معروف و نهی از منکر از سوی تعداد قابل توجهی از نمایندگان، تقدیم مجلس شورای اسلامی شد.
در ماده ۴ این طرح آمده است که: «امر به معروف و نهی از منکر در مرحله تذکر لسانی، کتبی و رفتاری و ارائه شکایت و گزارش به مراجع ذیصلاح وظیفه همگانی است و در مرحله یدی به حکومت اختصاص دارد».
ماده۹ اشعار میدارد که: «کلیه افراد و گروهها و تشکلها صرفاً در چهارچوب مفاد این قانون میتوانند امر به معروف و نهی از منکر کنند». مروری بر مواد ۱۹ تا ۲۲ این طرح که از اهمیت بیشتری برخوردارند، ما را با فضای حاکم بر طرح بیشتر آشنا میکند:
ماده ۱۹: «دستگاههای آموزشی کشور مکلفند مطابق آئیننامهای که بنا به پیشنهاد شورای سیاستگذاری امر به معروف و نهی از منکر به تصویب هیئت دولت میرسد نسبت به فرهنگسازی امر به معروف و نهی از منکر در میان دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و اساتید برنامهریزی اقدام نمایند».
ماده ۲۰: «در راستای بسترسازی اجرای مناسب این قانون، دولت مکلف است در برنامههای کلان و توسعه کشور و بودجههای سالانه، پیش بینیهای مناسب و کافی را منظور نماید».
ماده ۲۱: «قوه قضائیه مکلف است در راستای انجام وظیفه خود در حوزه امر به معروف و نهی از منکر و استیفای حقوق عمومی، نسبت به اهتمام قضات بر اجرای این قانون، حمایت قضایی از آمران به معروف و ناهیان از منکر و آموزش ضابطین قضایی و افزایش دانش و روزآمدی آنان اقدام نماید».
ماده ۲۲: «دولت موظف است حمایتهای مادی و معنوی لازم از تشکلهای غیردولتی که در خصوص امر به معروف و نهی از منکر فعالیت مینمایند به عمل آورد».
فصل چهارم طرح مزبور، از ماده ۲۴ تا ۲۹ بیانگر تشکیلات پیشنهادی مرکب از شورای
سیاستگذاری و دبیرخانه شوراو شرح وظایف آنها میباشد:
۴۳۵منبع: پایگاه اطلاعرسانی و پژوهشی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر.
۴۳۶متن کامل طرح امر به معروف در فصل ششم (پیوستها) خواهد آمد.
ماده ۲۴: «به منظور سیاستگذاری در زمینه فریضه امر به معروف و نهی از منکر و گسترش فرهنگ آن در جامعه و ساماندهی امور مربوط به این فریضه، نظارت بر کلیه فعالیتهای دولتی، غیردولتی و مردمی و هماهنگی بین دستگاهها، شورایی به نام «شورای سیاستگذاری امر به معروف و نهی از منکر» تشکیل میگردد».
ماده ۲۵: اعضاء شورای مذکور عبارتند از:
۱-نماینده مقام معظم رهبری به عنوان رئیس شورا
۲-یکی از معاونین رئیس جمهور به انتخاب رئیس جمهور
۳-یکی از معاونین قوه قضائیه به انتخاب رئیس قوه قضائیه
۴-یکی از نمایندگان به انتخاب مجلس شورای اسلامی
۵-وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
۶-رئیس سازمان صدا و سیما
۷-یکی از اعضاء شورای عالی حوزه علمیه به انتخاب این شورا
ماده ۲۶: وظایف شورا عبارتند از:
الف) تصویب سیاستها در زمینه اجرای امر به معروف و نهی از منکر در کشور ب) تعیین اولویتهای مظاهر و مصادیق معروف و منکر ج) نظارت بر حسن اجرای سیاستهای مصوب در جامعه
د) ایجاد هماهنگی برای انجام تبلیغ و اطلاعرسانی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر ه) ارائه گزارش سالانه به مقام معظم رهبری
ماده ۲۷: «مصوبات شورا با امضاء رئیس شورا برای اجرا به دولت ابلاغ میگردد»
ماده ۲۸: «تشکیلات فعلی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر از این پس صرفاً وظایف دبیرخانه شورا را بر عهده خواهدداشت»
ماده ۲۹: وظایف و اختیارات دبیرخانه عبارت است از:
الف) تدوین سیاستهای امر به معروف و نهی از منکر در کشور و ارائه آن جهت تأیید به شورا.
ب) ایجاد زمینهها و ساز و کارهای قانونی جهت اعمال نظارت فعال و مؤثر.
ج) برنامهریزی برای توسعه مشارکت همهجانبه و فراگیر مردم، دستگاههای اداری کشور و رسانهها در ترویج امور خیر و معروف و پیشگیری از وقوع منکرات.
د) شناخت مظاهر و مصادیق مهم و اولویت دار معروف و منکر و بررسی زمینهها، علل و عوامل رشد و توسعه آن و آثار و پیامدهای آن در هر زمان و ارائه به شورا.
ه) حمایت همهجانبه از اقدامات قانونی آمران به معروف و ناهیان از منکر.
و) تدوین راهبردهای آموزشی برای سطوح مختلف جامعه و کمک به برنامههای آموزشی دستگاههای ذیربط.
ز) پژوهش و تحقیق در زمینه امر به معروف و نهی از منکر.
ح) کمک به تشکیل جمعیتها و تشکلهای مردمی که هدف آنها فعالیت در حوزه امر به معروف و نهی از منکر میباشد.
ط) نشر و حمایت از آثار، اعم از علمی و فرهنگی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر.
ی) ارزیابی عملکردها، فعالیتها و اقدامات در حوزه امر به معروف و نهی از منکر جهت بهبود و ارتقای کارآمدی و اثربخشی و ارائه گزارش به مراجع قانونی ذیربط.
ک) ارائه گزارش سالانه به شورا.
ل) جلب و جذب کمکهای مردمی.
دراین طرح، شئون و حدود اسلامی، عفت عمومی، خانواده، امنیت اجتماعی، گرانفروشی و کم فروشی، بهداشت عمومی و محیط، حقوق شهروندی، رباخواری، ارتشاء و اموال عمومی، به عنوان حوزههای امر به معروف ونهی از منکر شمارش گردیدهاند و بر اساس ماده ۱۲، امر ونهی مردم نسبت به دولت در موضوعاتی چون فساد اداری، مفاسد مالی و اقتصادی، نظم و انضباط و شئون اداری، رعایت وجدان کاری، حفظ بیت المال، تجمل گرایی، حقوق و کرامت ارباب رجوع و رشوه خواری انجام میپذیرد.
گفتار سوم: تشکیلات پیشنهادی
مقدمه: مروری بر اقدامات صورت گرفته از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون و فراز و فرودهایی که موضوع امر به معروف و نهی از منکر با آن مواجه بوده است، بر این واقعیت تلخ گواهی میدهد که این مطالبه شرعی و قانونی، هنوز جایگاه شایسته و درخور خود را در جمهوری اسلامی پیدانکرده است. اگر دهه اول انقلاب را به خاطر وضعیت خاص دفع مقدس استثناکنیم از آن پس باید بگوییم که مقامات عالیرتبه کشور در اینقصور یا تقصیر مسئولند و باید در پیشگاه خداوند و ملت بزرگ ایران پاسخگو باشند. اکنون که به نظر میرسد عزم و ارادهای جدی برای اجرایی کردن اصل هشتم بوجود آمده است، آن را باید به فال نیک گرفت. برای این منظور، هر
مجموعه با هر ساختاری که در نظر گرفته شود، لازم است با ملاحظات زیر باشد:
۱. جامعیت و شمول نسبت به هرسه محور مصرح در اصل هشتم.
۲. داشتن جایگاه قانونی و پایگاه مردمی شایسته در کشور.
۳. استقلال و عدم وابستگی به دولت. با توجه به شان نظارتی آن بر تمام سازمانها و نهادهای دولتی و مردمی.
۴. مداخله نکردن در ماموریتهای سازمانها و نهادهایی که تمام یا بخشی از مأموریت آنها امر به معروف و نهی از منکر است.
۵. دارابودن شان سیاستگذار، برنامهریز، هماهنگ کننده و نظارت کننده.
۶. داشتن ضمانت اجرای مناسب.
۷. ارتباط مستقیم با رهبری و ولایت امر. در دولتهای اسلامی «ولایت حسبه» مستقیماً زیر نظر والی مسلمین انجام وظیفه میکرد؛ در جمهوری اسلامی نیز هر پیشنهادی در این زمینه ارائه شود، نسبت آن با «ولی امر» لازم است روشن گردد. به نظر میرسد که بر اساس مبانی دینی اگر بخواهیم جایگاه مناسبی برای تشکیلات مورد نظر پیدا کنیم، اداره آن زیر نظر «ولی امر» مناسبترین گزینه خواهد بود بویژه با توجه به مطالبه قرآن در سوره حج که میفرماید: «همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و فرجام همه کارها از آن خداست»۴۳۷
یکم. نام، ساختار و شرح وظایف پیشنهادی
الف. نام. عناوین پیشنهادی و یا مطرح برای چنین نهادی عبارتند از:
۱. وزارت امر به معروف و نهی از منکر. فعالیت چنین نهادی با عنوان «وزارت» نشان دهنده وابستگی آن به دولت و نیز دارا بودن شان مستقیم اجرایی خواهد بود.
۲. اداره امر به معروف و نهی از منکر. اشکال فوق در این جا هم وجود دارد.
۳. سازمان امر به معروف و نهی از منکر. علاوه بر تداعی دولتی بودن و نقش اجرایی داشتن، معمولاً سازمان جنبه بخشی دارد و نه ملی.
۴. شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر. به نظر میرسد این عنوان با توجه به ملاحظات پیش گفته مناسب تر باشد. این شورا به منظور سیاستگذاری و برنامهریزی در زمینه فریضه امر به معروف و نهی از منکر و گسترش فرهنگ آن در جامعه و ساماندهی امور مربوط به این فریضه، نظارت بر کلیه فعالیتهای دولتی، غیردولتی و مردمی و هماهنگی بین دستگاهها تشکیل خواهد گردید و برابر شرح وظایفی که به تصویب مجلس شورای اسلامی خواهد رسید، اقدام خواهد نمود.
۴۳۷الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الأمور (حج: ۴۱).
ب. ساختار پیشنهادی.
اعضاء شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر عبارتند از:
۱. نماینده مقام معظم رهبری
۲. رئیس جمهور
۳. رئیس قوه قضاییه
۴. رئیس مجلس شورای اسلامی
۵. سه فقیه به انتخاب شورای عالی حوزه علمیه قم
۶. سه حقوقدان به انتخاب جامعه حقوقی کشور
۷. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
۸. یک نماینده از کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی
۹. رئیس سازمان صدا و سیما
۱۰. رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه
۱۱. فرمانده نیروی انتظامی
۱۲. دبیر شورای عالی
ریاست شورا را رئیس جمهور بر عهده دارد و دبیر شورا نیز زیر نظر او انجام وظیفه خواهد کرد.
دبیرخانه برای تحقق اهداف خود، دارای معاونتهای زیر خواهد بود: معاونت اجرایی، معاونت آموزش و پژوهش، معاونت تشکلهای مردمی و معاونت اداری- مالی.
ج. وظایف «شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر»:
.۱تعیین سیاستها و خط مشیهای اساسی در زمینه ترویج و تحقق امر به معروف و نهی از منکر در کشور، ۲سیاستگذاری نسبت به شان و منزلت زن مسلمانو ارائه برنامههای کارآمد به منظور تحکیم بنیان خانواده؛ ۳همکاری با مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی در ارتباط با تعیین سیاستهای مندرج در بند یک و دو؛ ۴تعیین مصادیق معروف و منکر و نیز تعیین اولویتها در سه حوزه مردم نسبت به مردم،
مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم در ابعاد مختلف اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اداری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ؛۵تعیین قلمروهای شرعی و قانونی امر به معروف و نهی از منکر؛ ۶آسیبشناسی و ریشه یابی علل ترک معروفها و وقوع منکرات در اشخاص حقیقی و حقوقی ؛۷تعیین الگوهای رفتاری برای سطوح مختلف مقامات کشوری و لشگری و پیشنهاد آن به مراجع ذیربط ؛۸برنامهریزی برای مشارکت همهجانبه مردم، دستگاههای اداری و رسانهها در ترویج
امور خیر و معروف و پیشگیری از وقوع منکرات و ارائه راهکارهای اجرایی برای نهادینه کردن امر به معروف و نهی ازمنکر به خصوص در بعد مردم نسبت به یکدیگر؛ ۹نظارت بر حسن اجرای سیاستهای ابلاغ شده، توسط مقامات و نهادهای دولتی، تشکلهای غیردولتی و مردم و ارزیابی عملکرد آنان در حوزه امر به معروف و نهی از منکر و ارائه گزارش به مراجع قانونی ذیربط.
۱۰. بازتعریف شرح وظایف هریک از نهادهای قانونی کشور از منظر اصل هشتم.
۱۱. تدوین راهبردهای آموزشی برای سطوح مختلف جامعه و کمک به برنامههای آموزشی دستگاههای ذیربط.
۱۲. پژوهش و تحقیق در زمینه امر به معروف و نهی از منکر و حمایت از آثار علمی و فرهنگی و هنری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر.
۱۳. کمک به تشکیل جمعیتها و تشکلهای مردمی فعال در حوزه امر به معروف و نهی از منکر.
۱۴. حمایت همهجانبه از اقدامات قانونی آمران به معروف و ناهیان از منکر.
۱۵. شناسایی ظرفیتهای مردمی، مشکلات اجرایی و تلاش در جهت رفع خلاهای قانونی.
۱۶. ارائه گزارش سالانه به مقام معظم رهبری و قوای سهگانه و عموم مردم.
در راستای وظایف فوق، میتوان شرح وظایف معاونتهای زیر مجموعه شورای عالی را به صورت زیر درنظرگرفت:
۱. معاونت اجرایی
یک. برنامهریزی برای مشارکت همهجانبه و فراگیر مردم، دستگاههای اداری و رسانهها در ترویج امور خیر و معروف و پیشگیری از وقوع منکرات.
دو. همکاری با ادارات، نهادها و سازمانهای ذیربط و کارشناسان آنها جهت تدوین ضوابط مربوط به امر به معروف و نهی از منکر و بازتعریف شرح وظایف آنها از منظر اصل هشتم.
سه. نظارت کارآمد بر عملکرد همه نهادها، سازمانها، مردم و تشکلهای غیردولتی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر.
چهار. ارزیابی عملکرد مردم، نهادها و تشکلهای غیردولتی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر و ارائه گزارش به مراجع قانونی ذیربط.
پنج. همکاری با نیروی انتظامی در زمینه اقدامات قانونی مربوط به برپایی معروفها و مبارزه با منکرات.
شش. اطلاعرسانی و پاسخگویی شایسته در زمینه کلیه امور مربوط به شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر
هفت. ارائه گزارش عملکرد سالیانه به رهبری، قوای سهگانه، و عموم مردم
۲. معاونت آموزش و پژوهش
یک. پژوهش و تحقیق در زمینه امر به معروف و نهی از منکر و حمایت از آثار علمی و فرهنگی و هنری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر و نظارت بر آثار مکتوب و غیر مکتوب در این حوزه دو. پژوهش و تحقیق در زمینه سیاستهای اجرای امر به معروف و نهی از منکر در کشور
سه. تدوین الگویهای رفتاری برای سطوح مختلف مقامات کشوری و لشگری از ابعاد مختلف و پیشنهاد آن به مراجع ذیربط.
چهار. تدوین راهبردهای آموزشی برای سطوح مختلف جامعه و کمک به برنامههای آموزشی ادارات، نهادها، تشکلها، مدارس، آموزشگاهها و دانشگاهها.
پنج. تعیین قلمروهای شرعی و قانونی دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکردر سه حوزه مردم نسبت به یکدیگر، مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم.
شش. تعیین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر با بهرهگیری از گروهها و هیاتهای کارشناسی متشکل از متخصصان دینی، فرهنگی و اجتماعی. معاونت آموزش و پژوهش، شایسته است فهرستی از معروفها و منکرات در حوزههای مختلف را با رایزنی با صاحب نظران در فواصل زمانی معین، تهیه و اولویت بندی کند.
هفت. تعیین شیوه عمل و ارائه راهکارهای اجرایی برای نهادینه کردن امر به معروف و نهی ازمنکر به خصوص در بعد مردم نسبت به یکدیگر. اهتمام به اموری همچون ترویج نماز، تقویت باورهای مذهبی و تبیین و توجیه منطقی معروفها و منکرها، لازم است در دستور کارقرارگیرد و در این زمینه پیشنهادهای لازم به دستگاههای ذیربط ارائه شود.
هشت. آسیبشناسی در حوزه امر به معروفو نهی ازمنکر
نه. بررسی سوابق قانونی و شرح وظایف وزارتخانهها، سازمانها و نهادها نظیر آییننامه ستاد پیشگیری و حفاظت اجتماعی و بازتعریف آنها از منظر اصل هشتم
۳. معاونت تشکلهای مردمی
یک. کمک به تشکیل جمعیتها و تشکلهای مردمی فعال در حوزه امر به معروف و نهی از منکر دو. شناسایی ظرفیتهای مردمی، مشکلات اجرایی و رفع خلاهای قانونی سه. حمایت از اقدامات قانونی آمران به معروف و ناهیان از منکر.
۴. معاونت اداری- مالی
یک. تأمین نیروی انسانی لازم و جذب و گزینش افراد شایسته برای ماموریتهای محول شده از سوی شورای عالی با شرایط زیر: یک. تقوا و تعهد اسلامی؛ دو. تخصص و دانش کافی در حد دکتری یا کارشناسی ارشد (سطح ۴ یا سطح ۳ حوزه) در امور شرعی و قانونی؛ سه. بردبار، متعادل و به دور از افراط و تفریط؛ چهار. حسن ظاهر؛ پنج. خوش برخورد؛ شش. خوش بیان.
دو. انجام امور اداری درون سازمانی سه. انجام کلیه امور مالی
سوم. ضمانتهای اجرایی
۱. تصویب قانون تأسیس «شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر» با اختیارات کافی در مجلس شورای اسلامی و الزام دولت و تمامی نهادهای رسمی و غیررسمی کشور به تبعیت از سیاستها، برنامهها و الگوهای ابلاغی ازسوی این شورا.
۲. تشکیل واحد ویژهای در نیروی انتظامی با مأموریت مبارزه با تمامی مصادیق منکر که از سوی شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر اعلام خواهد شد.
۳. حمایت قانونی، مادی و معنوی از تأسیس جمعیتها و گروههای مردمی با هدف امر به معروف و نهی از منکر. این تشکلها باید مورد حمایت دولت قرارگیرند؛ لازمه چنین حمایتی برخورداری آنها از امکانات و تجهیزات و آموزشهای لازم برای تحقق این امر خواهد بود. البته نظارت قانونی شورای عالی امر به معروف بر عملکرد چنین تشکلهایی، ضرورت دارد و ضامن عدم انحراف و جلوگیری از سوء استفادههای احتمالی خواهد بود. حمایت از تشکلهای مردمی معتقد مستقل، تضمین بسیار مهم برای تحقق معروفها و مبارزه با منکرات و نوید بخش اقدامات مردمی مداوم و مؤثر با کمترین هزینه و بیشترین فایده میباشد. استقلال چنین گروههای سازمان یافتهای از دولت، نمایانگر بعد مردمی آنان است هرچند دولت اسلامیاز آنها پشیبانیهای لازم تقنینی، اجرایی و قضایی را خواهد نمود.
بدیهی است که شناسنامه دار بودن این تشکلها و ثبت قانونی آنها مانع از اقدامات خودسرانه برخی از سودجویان و یا فرصت طلبان خواهد بود. شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر، شایسته است، جهت هرچه تخصصی تر شدن امر به معروف و نهی ازمنکرهای مردمی، چنین تشکلهایی را برای ورود به هریک از دو حوزه امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت تشویق کند.
۴. حضور نمایندگانی از شورای عالی امر به معروف در صدا و سیما و الزام این رسانه و مطبوعات به هماهنگی و تعامل گسترده با این شورا. از آن جا که رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری، تأثیرات فراوانی را بر هدایت افکار و سمت و سودادن به اعمال مخاطبان خود میگذارند، شورای عالی میتواند منویات و مطالبات خود را در اختیار این رسانهها قرارداده و از آنها برای تحقق ارزشها و مقابله با ناهنجاریها کمک گیرد. شورای عالی با نظارت خویش مراقبت میکند تا رسانههای مذکور، تمایلات غیرقانونی و غیرشرعی خود را بر مردم تحمیل نکنند وآن چه از این رسانهها مورد انتظار است به ضد خود تبدیل نشود. این واقعیت را نمیتوان انکار کرد که برخی رسانهها بر اساس ملاکهای تعیین شده از سوی احزاب یا اشخاص یا آرمانهای خاصی عمل میکنند که بعضاً نه تنها همسو با معیارهای پذیرفته شده در شرع و قانون نیستند بلکه با آنها مغایرت داشته و در تضاد میباشند. به عنوان مثال بهرهگیری رسانهها از چهرههای شاخص سیاسی، علمی، ورزشی و هنری امر رایج و البته پسندیدهای است. اما آیا میتوان به صرف مدال آوری برخی از ورزشکاران، حتی اگر از نظر اخلاقی افراد خوشنامی نباشند آنها را با آب و تاب مطرح ورسانهای کرد؟ و با چنین رویکردی انتظار ترویج اخلاق در میان جوانان و ورزش دوستانی را داشت که به شدت از قهرمانان الگوپذیری دارند. اینکه رسانههای ما در برجسته سازی نقش ورزشکاران، هنرمندان و سایر گروههای مرجع چه معیارهایی را باید مورد توجه قراردهند یکی از بایستههای ضروری در این عرصه مهم است
در صورتی که ضمانت اجراهای فوق برای چنین سازمانی در نظرگرفته شود میتوان امیدوار بود که رهاورد این سازمان مبارک، آثار و فواید زیر باشد:
یک. تحقق وحدت رویه مناسب در زمینه اجرای این فریضه در کل کشور.
دو. اهتمام به ریشهها و علل بروز منکرات و دلایل بیتوجهی به معروفها و عدم صرف هزینههای بیجا در برخورد با شاخهها.
سه. پرهیز از ظاهرگرایی و بسندگی به منکرات کم اهمیت و غفلت از منکرات دارای اهمیت بیشتر؛ چهار. تعیین تکلیف نهادهای دولتی و مردمی در زمینه وظایف شرعی و قانونی خود در خصوص امر به معروف و نهی از منکر.
پنج. شفافیت در تشخیص و مرزبندی معروفها و منکرها و جلوگیری از برداشتهای احتمالی نادرست آمران به معروف و ناهیان از منکر.
شش. توجه به شرایط سنی، جنسی، شغلی و موقعیت اجتماعی مخاطبان در امر به معروف ونهی از منکر.
هفت. جلوگیری از تجاوز به حریم خصوصی افراد به نام امر به معروف و نهی از منکر.
جمعبندی و نتیجهگیری مطالب فصل پنجم
۱. مستندات فقهی و حقوقی فراوانی برای تأسیس نهادی قانونی جهت سیاستگذاری، برنامهریزی و نظارت نسبت به دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. آیات قران کریم، ضرورت بهرهگیری توامان از توان و ظرفیتهای مردم و دولت، ضرورت سیاستگذاری، برنامهریزی و هماهنگ سازی، ضرورت ارتقاء جایگاه امر به معروف و نیز مطالبه قانون اساسی از جمله این دلایل میباشند.
۲. تشکیلاتی همانند دایره «حسبه» برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر و تحقق اصل هشتم قانون اساسی، در دوران ما نه لازم و نه مفید میباشد. دوران این تشکیلات با همه امتیازاتی که داشته سپری گشته است و تحول در دولت وکارکردهای کنونی آن، ضرورت پی ریزی نهاد دیگری را ایجاب میکند زیرا وظایف متعددی را که دایره حسبه برعهده داشت، امروزه سازمانها و نهادهای مختلفی چون دستگاه قضایی، پلیس، وزارت بهداشت، وزارت ارشاد، صدا و سیما، شهرداری، سازمان بازرسی و ... بردوش میکشند؛ نه امکان تعطبل یا برهم زدن ساختار و زیروروکردن شرح وظایف آنها وجود دارد و نه این کار به مصلحت میباشد.
۳. کشورهای اسلامی در رابطه با امر به معروف به سه گروه تقسیم میشوند: یک. کشورهایی که جنبه حکومتی امر به معروف و نهی از منکر درآنها پررنگ است. دو. کشورهایی که جنبه مردمی امر به معروف و نهی از منکر در آن رونق بیشتری دارد. سه. کشورهایی که اساساً اهتمام خاصی نسبت به این موضوع ندارند.
۴. در کشورهایی که امر به معروف و نهی از منکر، صبغه دولتی پیدا کرده است، مردم در این عرصه کمتر وارد شده و گویا از خود سلب مسوولیت کردهاند.
۵. یکی از دغدغههای امام خمینی، تشکیل ادارهای مستقل از دولت برای امر به معروف و نهی ازمنکر بوده است و شاید بتوان اقدام مجلس خبرگان قانون اساسی در تدوین اصل هشتم را در همین راستا ارزیابی نمود. تشکیل ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر در سال ۱۳۷۲ و نیز طرح نمایندگان مجلس شورای اسلامی در خردادماه سال ۱۳۸۹ دو نمونه از اقدامات دیگری است که تا کنون صورت گرفته است.
۶. به نظر میرسد «شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر» با ساختار و شرح وظایف مشخص، میتواند تحقق بخش این آرمان بزرگ شرعی و قانونی بوده و اصل هشتم قانون اساسی را از محاق بیرون آورد.
۷. چنین نهادی باید دارای جایگاه قانونی و پایگاه مردمی شایسته در کشور، مرتبط با رهبری، مستقل و عدم وابسته به دولت بوده و ضمن عدم مداخله در ماموریتهای سازمانها، نهادها و تشکلهای دیگر، از شان سیاستگذاری، برنامهریزی و هماهنگ کنندگی درحوزه امر به معروف و نهی از منکر برخوردارباشد.
۸. شورای عالی امر به معروف و نهی از منکر، دارای رئیس و معاونتهای زیر خواهد بود: معاونت اجرایی، معاونت آموزش و پژوهش، معاونت تشکلهای مردمی و معاونت اداری- مالی.
۹. با تأسیس شورای عالی امر به معروف، ستادهایی نظیر ستاد احیای امر به معروف، ستاد پیشگیری و حفاظت اجتماعی و مراکز مشابه، منحل شده و تأسیس هر مؤسسه یا ستادی با هدف امر به معروف و نهی از منکر زیر نظر این سازمان صورت خواهدگرفت. این سازمان در زمینه قوانین و آییننامههای موجود نیز اظهار نظر خواهد کرد.
۱۰. موارد زیر را میتوان به عنوان ضمانتهای اجرایی شورای مزبور به شمارآورد: یک. اعطای اختیارات قانونی کافی به «شورای عالی امر به معروف» و الزام دولت و تمامی نهادهای رسمی و غیررسمی کشور به تبعیت از سیاستها، برنامهها و الگوهای ابلاغی ازسوی این شورا؛ دو. تشکیل واحد ویژهای در نیروی انتظامی برای امر به معروف و نهی از منکر؛ سه. حمایت قانونی، مادی و معنوی از تأسیس گروههای مردمی با هدف امر به معروف و نهی از منکر؛ چهار. حضور نمایندگانی از شورای عالی امر به معروف در صدا و سیما.
فصل ششم. پیوستها
مقدمه: مطالب این فصل تکمیل کننده مطالب فصلهای گذشته میباشد. ارائه متن کامل برخی از منابع مورد استناد، به جهت اهمیت آنها و نیز نقشی که در برداشت کلی از موضوع امر به معروف
یا سیر تاریخی آن دارند، پژوهشگران را در این رابطه یاری خواهد رساند. این پیوستها شامل: مشروح مذاکرات مربوط به تدوین اصل هشتم قانون اساسی، طرح امر به معروف و نهی ازمنکر نمایندگان مجلس شورای اسلامی و قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب میباشد. ۴۳۸
پیوست اول. مشروح مذاکرات مربوط به تدوین اصل هشتم قانون اساسی
نایب رئیس (بهشتی)- این اصل هم قبلاً مفصلتر به اطلاع دوستان رسیده و پیشنهادهائی هم در مورد تلخیص آن رسیده بود، امروز با مذاکرات مفصلی که در جلسه گروهها داشتیم این اصل به این صورت درآمده است که خوانده میشود «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ایست همگانی و متقابل برای مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت، شرایط و حدود کیفیت آنرا قانون معین میکند. والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر».
صافی ـ این مثل شوراها نیست که بگوئیم شرایط را قانون معین میکند.
این امر شرایطش معلوم است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ فقط شرایط را ننوشتهایم، نوشتهایم شرایط و حدود و کیفیت آنرا قانون معین میکند. کیفیت کاری را که دولت در برابر مردم و مردم در رابطه با کارهای دولت میکنند، قانون باید معین کند؛ بنابراین قانون، در آینده معین خواهد کرد، قانون که معین کرد است یعنی کلی بوده است و حالا باید شکل اجرائی آنرا هم معین کند، بنابراین، این عبارت مزاحم این نیست و منافاتی هم ندارد. آن قانونی که بعداً معین میکند قسمتهائی را که احتیاج به تعیین جدید ندارد. در برابر این اصل که نامعین است، معین میکند.
صافی ـ یک مطلبی که الان در شرع هست، دیگر معین کردن آن صحیح نیست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ مادر اصل چهار گفتیم هیچ چیز در این قانون و قوانین دیگر برخلاف قوانین اسلام نخواهد بود.
۴۳۸ر. ک. صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۱، ص۴۰۹–۴۱۱، جلسه شانزدهم، تاریخ بیست و دوم شهریور ماه ۱۳۵۸ هجری شمسی.
آقای مشکینی بفرمائید.
مشکینی ـ اولاً در این آیه دعوت به خیر است، ثانیاً میخواهیم اصل را راجع به تمام طبقات بگوئیم پس اگر آیه «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» باشد، بهتر است.
فاتحی ـ راجع به این آیه است اگر این را بخواهیم زیر نظر سازمانی بگذاریم، هرج و مرج خواهد شد.
موضوع امر به معروف و نهی از منکر مربوط به این است که این مطلب را بشناسند و به آن عمل کنند زیرا این تکلیف همگان است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ شرح آن در آینده می̂Hید. وقتی میگوئیم قانون در آینده معین میکند، یعنی تمام جوانب را در نظر خواهند گرفت که آیا وظیفه همگانی است و یا سازمانش معین است چون فصل اول مربوط به اصول کلی است، شکل این اصل را از آن وضع گسترده به این شکل فشرده تغییر دادیم و به این علت بود که در اینجا، جای چنین بحثهائی را ندیدیم.
رشیدیان ـ «قانون معین میکند» را، مشخص بفرمائید که کدام قانون معین خواهد کرد و بهتر است بنویسیم «این قانون و قوانین دیگر».
نایب رئیس (بهشتی) ـ ما برای اینکه در آینده سعی کنیم عبارت هایمان هر قدر ممکن است کوتاهتر باشد و چون هر متنی یک واژه نامه برای خودش دارد، بهتر است قرار بگذاریم که وقتی میگوئیم قانون معین میکند یعنی قانون این کشور یعنی قانون اساسی معین میکند یعنی این قانون و قوانین ناشی از آن معین میکند و این کار را یک جا باید بکنیم و تا آخر دیگر تکرار نکنیم.
آقای انواری بفرمائید.
انواری ـ باید نوشته شود شرایط و حدود و کیفیت آن در کتب فقهیه ذکر شده است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ کیفیت کار دولت در برابر مردم در کتب فقهیه ذکر نشده باید در اینجا ذکر شود.
حجتی کرمانی ـ باید در اینجا بنویسیم «کیفیت اجرائی این اصل در قانون معین میشود».
هاشمی نژاد ـآیه را تغییر بدهید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای طاهری بفرمائید.
طاهری خرمآبادی ـ ما میگوئیم فقهمان خلاء ندارد و قانون اساسی ما هم طبق فقه اسلامی است پس شرایط را باید رها کنیم والا این چیزی که نوشتهاند گول زدن است.
خوب امر به معروف و نهی از منکر در جمهوری اسلامی هست ولی فردا که به یک کسی میگویند آقا این کار را نکن میگوید چشم، ولی میکند.
بنابراین ما باید یک وزارت خانهای داشته باشیم به نام وزارت امر به معروف و نهی از منکر که برادارات ما نظارت کند، پس شرایط باید حذف بشود و بگوئیم کیفیت هم در آینده خواهد آمد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ دو تذکر رسیده است یکی از آقای رحمانی که پیشنهاد کردهاند دعوت به خیر چیز زائدی است و حذف شود و لفظ «متقابل» هم حذف شود، پیشنهادی هم از آقای منتظری رسیده است که به جای «وظیفهای است همگانی» بنویسیم «مسئولیتی است همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم، و مردم نسبت به دولت» خوب اگر دیگر سؤال و توضیحی نیست، اگر مخالفی با این اصل هست میتواند صحبت بکند تا بعد موافق صحبت کند، آقای موسوی تبریزی بفرمائید.
موسوی تبریزی ـبا پیشنهادی که آقای حجتی کرمانی کردند، بنده هم موافقم.
طاهری خرمآبادی ـ بنده یک پیشنهاد جدیدی دارم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقایان از طرفی میگویند کاری کنیم که کارها معطل نشود که البته راه مناسبی است و از طرف دیگر این راه مناسب را خود آقایان در عمل رعایت نمیکنند، به این ترتیب که یکی از آقایان که یک پیشنهادی میدهد، بدنبال آن پنجاه پیشنهاد دیگر هم میرسد و من ناچارم عدالت را رعایت کنم و همه را بخوانم. اگر تذکرات در حدود تغییرات کلمهای باشد پنج، شش پیشنهاد که بیشتر نمیشود.
طاهری خرمآبادی ـ پیشنهاد بنده یک کلمه است «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر با شرایطی که ذکر کردهاند وظیفهای است همگانی و متقابل الی آخر...» و بعد بنویسید «کیفیت اجرای این اصل را قانون معین میکند».
نایب رئیس (بهشتی) ـ دو مرتبه ایشان یک متن جدید میدهند.
امیدوارم خودمان آرام آرام بدانیم کدام یک کلمه است و کدام یک متن جدید و بحث انگیز است حالا اگر بجای «برای» بگذاریم «برعهده» یعنی بنویسیم «برعهده مردم نسبت به یکدیگر» بنظر می̂Hید که معنی آن هیچ فرقی نمیکند، بلکه متقنتر میشود.
رشیدیان ـ آقای طاهری پیشنهادی کردند که جالب بود.
اجازه بفرمائید اصول آینده را دربارهاش فکر کنیم، چون یک مطلب سادهای نیست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ در مورد شرایط فقط یک سؤالی برای آقایان بود به این ترتیب که در عبارت
«شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین میکند» بنظرشان میرسید که اگر «شرایط و حدود» را برداریم و بنویسیم «کیفیت آن را قانون با رعایت شرایط و حدود معین میکند» بهتر است. اما راجع به آیه، قبلاهم آیه «ولتکن منکم» بوده بخصوص با بودن دعوت به خیر که در آیه «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر» امر به خیر، صراحت دارد، اولی است که این آیه را بنویسیم و راجع به آیه دیگر نباید بحث کنیم.
آقای سبحانی بفرمائید.
سبحانی ـ این آیه در نظر مردم بعضیه است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ فعلاً این اصل را با همین کیفیت از نظر عبارت به رأی میگذاریم تا مشخص شود که رأی دوستان چیست و آیا احتیاج به تغییر دارد یا ندارد.
اصل را میخوانم: اصل ۸ (اصل هشتم) ـ در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت، شرایط و حدود کیفیت آن را قانون معین میکند. «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر».
نایب رئیس (بهشتی) ـ کسانیکه با متن به این صورت موافقت دارند، دست بلند کنند.
(اکثریت دست بلند کردند) تصویب شد.
آقای رحمانی فرمایشی دارید بفرمائید.
رحمانی ـ «متقابل و دعوت به خیر» را حذف کنید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ برای یک زائد بهتر است وقت زائدی صرف نکنیم.
حجتی کرمانی ـ با این رأیی که دوستان دادند باید یک توضیح المسائل درباره شرایط و حدود نوشته شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ یک بار دیگر از دوستان خواهش میکنم در موقع رأیگیری صحبت نفرمائید.
حالا به متنی که الان خواندم اعلام رأی با ورقه میکنم.
(اخذ رأی بعمل آمد و نتیجه آن بشرح زیر اعلام شد) نایب رئیس (بهشتی) ـ عده حاضر در جلسه پنجاه و پنج نفر، با پنجاه رأی موافق و سه رأی مخالف و دو رأی ممتنع تصویب شد.
تکیبر (حضار سه مرتبه تکبیر گفتند). ۴۳۹
پیوست دوم. طرح مجلس در دوره نهم
مقدمه:
از آنجا که جهت کمال و تعالی انسانها در رشد و بالندگی و افزایش کارآمدی نظام، ضرورت انجام فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر غیرقابل انکار بوده و از طرفی اصل مترقی هشتم قانون اساسی در این زمینه، شرائط، حدود و کیفیت آنرا منوط به تصویب قانون نموده است، طرح ذیل با قید یک فوریت
تقدیم مجلس شورای اسلامی میگردد:
فصل اول- تعاریف و کلیات
ماده ۱-در این قانون اصطلاحات زیر در معانی مشروح ذیل به کار میرود:
الف) معروف و منکر: هرگونه فعل و یا ترک فعلی که در شرع مقدس و قوانین و مقررات
مورد امر قرار گرفته و یا منع شده باشد.
تبصره- در موارد اختلاف در احکام شرعی نظر ولی امر مسلمین ملاک عمل خواهد بود.
ب) امر به معروفو نهی از منکر: فراخواندن دیگران به خوبی و نهی آنها از منکر از
طریق تبلیغ، ارشاد و یا عمل به خیر و ترک منکر
ج) دولت: تمامی اجزاء حاکمیت و قوای سهگانه اعم از وزارتخانهها، سازمانها، مؤسسات و شرکتهای دولتی، مؤسسات و نهادهای عمومی غیردولتی، نهادهای انقلاب اسلامی نیروهای مسلح و کلیه دستگاههایی که شمول قوانین و مقررات عمومی نسبت به آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است.
ماده ۲-امر به معروف و نهی از منکر در این قانون ناظر به اعمالی است که در جامعه علنی بوده و یا بروز اجتماعی داشته باشد و یا بدون ضرورت تجسس ثابت شود که مضر به منافع عمومی و امنیت ملی میباشد.
ماده ۳-امر به معروف و نهی از منکر در مرحله تذکر لسانی، کتبی و ارائه شکایت و
گزارش به مراجع ذیصلاح وظیفه همگانی است و در مرحله یدی به حکومت اختصاص دارد.
تبصره: امر به معروف و نهی از منکر باید متناسب با ترک معروف و یا ارتکاب منکر باشد.
ماده ۴-به عنوان امر به معروف و نهی از منکر نمیتوان دیگران را به پذیرش یا ترک عقیدهای خاص، اکراه یا اجبار وادار کرد.
ماده ۵-در اجراء امر به معروف و نهی از منکر نمیتوان متعرض حیثیت، جان، مال، مسکن،
شغل و حریم خصوصی و حقوق اشخاص گردید. ۴۳۹
این طرح که توسط تعدادی از نمایندگان به هیئت رئیسه تقدیم شده است در تاریخ ۲۰ تیرماه ۱۳۹۱ اعلام وصول شده است. (پایگاه اطلاعرسانی مرگز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی (http:..rc.majlis.ir.fa.law
ماده ۶-هیچ شخص یا گروهی حق ندارد به بهانه امر به معروف
و نهی از منکر به اعمال مجرمانه از قبیل توهین، افتراء، تهدید، جرح، ضرب و قتل مبادرت نماید.
ماده ۷-هر شخصی که بر خلاف مفاد مواد (۵) و (۶) این قانون اقدام نماید و همچنین نسبت به آمر یا ناهی توهین یا تعرضی را مرتکب شود، حسب مورد به مجازات مربوط در مقررات و قوانین محکوم خواهد شد.
ماده ۸-کلیه افراد و گروهها و تشکلها صرفاً در چهارچوب مفاد این قانون میتوانند امر به
معروف و نهی از منکر کنند.
ماده ۹-هیچ شخصی حق ندارد مانع اجراء فریضه امر به معروف و نهی از منکر گردد و چنانچه مانع انجام این حق شود بنا به مورد برای بار اول به پرداخت جریمه از یک میلیون (۱٫۰۰۰٫۰۰۰)ریال تا پنج میلیون (۵٫۰۰۰٫۰۰۰)ریال و بار دوم پنج میلیون (۵٫۰۰۰٫۰۰۰)ریال تا بیست میلیون (۲۰٫۰۰۰٫۰۰۰)ریال و بار سوم به زندان یا تبعید از محل سکونت به تشخیص دادگاه محکوم میگردد.
فصل دوم- حوزههای امر به معروف و نهی از منکر
ماده ۱۰-امر به معروف و نهی از منکر از طریق مذکور در ماده (۳)
این قانون از جمله در حوزههای زیر انجام میپذیرد:
۱- شئون و حدود اسلامی
۲- عفت عمومی
۳- خانواده
۴- امنیت اجتماعی
۵- گرانفروشی و کم فروشی
۶- بهداشت عمومی و محیط زیست
۷- حقوق شهروندی
۸- رباخواری
۹- رشوه
۱۰- اموال عمومی
۱۱- روزهخواری در ملاء عام
ماده ۱۱-امر به معروف و نهی از منکر با رعایت مفاد این قانون به وسیله مردم نسبت به
دولت از جمله در موضوعات زیر انجام میپذیرد:
۱- فساد اداری
۲- مفاسد مالی و اقتصادی
۳- نظم و انضباط و شئون اداری
۴- رعایت وجدان کاری
۵- حفظ بیت المال
۶- تجمل گرایی
۷- حقوق و کرامت ارباب رجوع
۸- رشوه خواری
ماده ۱۲-مردم از حق دعوت به خیر، نصیحت و نقد علنی و غیر علنی در مورد عملکرد
دولت برخوردارند، کسی را نمیتوان به دلیل انجام آن مورد تعقیب قرار داد.
ماده ۱۳-هر فرد یا گروهی میتواند در صورت احراز ترک معروف یا انجام منکر از طرف دولت در چهارچوب این قانون امر به معروف و نهی از منکر کند. هیچ فرد، گروه یا مقامی حق ندارد خارج از قانون مانعی در برابر اعمال این حق ایجاد نماید و دولت مکلف است به صورت مستند، مستدل، صریح، شفاف و به طور مقتضی در مدت زمان معین و متعارف پاسخگو باشد مگر در موارد ممنوع شده در قانون
ماده ۱۴-امر به معروف و نهی از منکر نسبت به رفتار و اقدامات مقامات، مدیران و مستخدمین دولت حین انجام وظیفه و یا به مناسبت آن حق و وظیفه همگانی است.
ماده ۱۵-برای گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در دستگاههای موضوع این قانون، شورایی تشکیل میگردد. اعضاء این شورا توسط بالاترین مقام هر دستگاه تعیین و زیر نظر وی انجام وظیفه مینماید.
ماده ۱۶-دستگاههای موضوع این قانون موظفند گزارش عملکرد خود را در مورد چگونگی اجراء این قانون حداقل سالی یکبار به دبیرخانه ارائه نمایند.
ماده ۱۷-دستگاههای تبلیغی و رسانهای مکلفند جهت فراهم نمودن زمینه اجراء امر به معروف و نهی از منکر سطح آگاهیهای عمومی را در این خصوص از طریق آموزش و اطلاعرسانی ارتقاء دهد.
ماده ۱۸-دستگاههای آموزشی کشور مکلفند مطابق آئیننامهای که بنا به پیشنهاد دبیرخانه امر به معروف و نهی از منکر به تصویب هیئت دولت میرسد نسبت به فرهنگ سازی امر به معروف و نهی از منکر در میان دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و اساتید برنامهریزی اقدام نمایند.
ماده ۱۹-در راستای بسترسازی اجراء مناسب این قانون دولت مکلف است در برنامه های کلان و توسعه کشور و بودجههای سالانه پیش بینیهای مناسب و کافی را منظور نماید.
ماده ۲۰-قوه قضائیه مکلف است در راستای انجام وظیفه خود در حوزه امر به معروف و نهی از منکر و استیفاء حقوق عمومی نسبت به اهتمام قضات بر اجراء این قانون، حمایت قضائی از آمران به معروف و ناهیان از منکر و آموزش ضابطین قضائی و افزایش دانش و روزآمدی آنان اقدام نماید.
ماده ۲۱-دولت موظف است حمایتهای مادی و معنوی لازم از تشکلهای غیردولتی که در خصوص امر به معروف و نهی از منکر فعالیت مینمایند به عمل آورد.
ماده ۲۲-سفارتخانهها و نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور و سازمان میراث فرهنگی گردشگری، جهانگردی و سایر دستگاههای ذیربط موظفند اتباع خارجی را قبل و حین ورود به کشور نسبت به قوانین و مقررات و رعایت شئون اسلامی - ایرانی آگاه و آشنا نمایند.
فصل سوم – تشکیلات
ماده ۲۳-به منظور سیاستگذاری در زمینه فریضه امر به معروف و نهی از منکر و گسترش فرهنگ آن در جامعه و ساماندهی امور مربوط به این فریضه، نظارت بر کلیه فعالیتهای دولتی، غیردولتی و مردمی و هماهنگی بین دستگاهها شورایی به نام «شورای سیاستگذاری امر به معروف و نهی از منکر» تشکیل میگردد.
ماده ۲۴-اعضاء شورای مذکور عبارتند از:
۱- نماینده مقام معظم رهبری به عنوان رئیس شورا
۲- یکی از معاونین رئیس جمهور به انتخاب رئیس جمهور
۳- یکی از معاونین قوه قضائیه به انتخاب رئیس قوه قضائیه
۴- یکی از نمایندگان به انتخاب مجلس شورای اسلامی
۵- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
۶- رئیس سازمان صدا و سیما
۷- یکی از اعضاء شورای عالی حوزه علمیه به انتخاب این شورا
ماده ۲۵-وظایف شورا عبارتند از:
- تعیین دبیر شورا و شرح وظائف آن
الف) تصویب سیاستها در زمینه اجراء امر به معروف و نهی از منکر در کشور ب) تعیین اولویتهای مظاهر و مصادیق معروف و منکر ج) نظارت بر حسن اجراء سیاستهای مصوب در جامعه
د) ایجاد هماهنگی برای انجام تبلیغ و اطلاعرسانی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر
هـ) ارائه گزارش سالانه به مقام معظم رهبری
ماده ۲۶-مصوبات شورا با امضاء رئیس شورا برای اجراء به دولت پیشنهاد میگردد.
ماده ۲۷-تشکیلات فعلی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر از این پس صرفاً وظایف دبیرخانه شورا را بر عهده خواهد داشت.
ماده ۲۸-وظایف و اختیارات دبیرخانه عبارت است از:
الف) تدوین سیاستهای امر به معروف و نهی از منکر در کشور و ارائه آن جهت تأیید به شورا
ب) ایجاد زمینهها و ساز و کارهای قانونی جهت اعمال نظارت فعال و مؤثر
ج) برنامهریزی برای توسعه مشارکت همهجانبه و فراگیر مردم، دستگاههای اداری کشور و
رسانهها در ترویج امور خیر و معروف و پیشگیری از وقوع منکرات
د) شناخت مظاهر و مصادیق مهم و اولویت دار معروف و منکر و بررسی زمینه ها، علل و
عوامل رشد و توسعه آن و آثار و پیامدهای آن در هر زمان و ارائه به شورا
هـ) حمایت همهجانبه از اقدامات قانونی آمران به معروف و ناهیان از منکر
و) تدوین راهبردهای آموزشی برای سطوح مختلف جامعه و کمک به برنامه های آموزشی دستگاههای ذیربط
ز) پژوهش و تحقیق در زمینه امر به معروف و نهی از منکر
ح) کمک به تشکیل جمعیتها و تشکلهای مردمی که هدف آنها فعالیت در حوزه امر به معروف و نهی از منکر میباشد.
ط) نشر و حمایت از آثار، اعم از علمی و فرهنگی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر ی) ارزیابی عملکردها، فعالیتها و اقدامات در حوزه امر به معروف و نهی از منکر جهت بهبود و ارتقاء کارآمدی و اثربخشی و ارائه گزارش به مراجع قانونی ذیربط
ک) ارائه گزارش سالانه به شورا
ل) جلب و جذب کمکهای مردمی
تبصره- نحوه حمایت و کمکهای مالی مذکور در بندهای فوقالذکر طبق دستورالعمل مصوب شورا صورت خواهد گرفت. ۴۴۰
پیوست سوم. قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب
مقدمه: «حجاب» از ارزندهترین نمودهای فرهنگی، اجتماعی در تمدن ایرانی - اسلامی است که پیشینه آن به قبل از ورود اسلام میرسد، اما در فرهنگ اسلامی به اوج تعالی و منتهای ارزش و اعتبار خود میرسد.
حجاب و عفاف پدیده مذهبی - ارزشی مهمی در تعالیم اسلامی است و توجه به زمینههای فرهنگی - اجتماعی به عنوان بستر آن بسیار شایسته و لازم استد و اشاعه و تعمیق آن نیازمند آموزشهای بنیادین و مداوم در خانواده، مدرسه، دانشگاه و اجتماع است.
بدیهی است که در کنار شرایط مساعد اجتماعی برای ارزش تلقی کردن و الگوپذیری این فرهنگ، نیازمند درونی و نهادینه شدن آن در وجود افراد است بدون شک رسیدن به این هدف نیازمند مشارکت و توجه جدی همه نهادها و دستگاهها به صورت مستمر و هدفمند است.
سیاستها و راهکارها
۱- در اولویت قرار دادن موضوع حجاب و عفاف در برنامههای دستگاههای اجرایی کشور برای مقابله با روند فزاینده بدحجابی.
۲- ابلاغ روشهای اجرایی و تعیین ضوابط و هنجارهای روشن در مورد نوع لباس و پوشش افراد در بخشهای رسمی و اداری کشور.
۳- نظارت بر رعایت حریم حجاب و عفاف در سازمانهای دولتی و عمومی و نظارت و تأکید بر ضرورت رعایت سادگی و پوشش و فرمهای اسلامی و حضور ساده و بی آرایش در محیط کار به دلیل تأثیر منفی بر مراجعان.
۴- تعریف استانداردهای فرهنگی مناسب برای ترویج فرهنگ عفاف منطبق با فرهنگ دینی و ملی و فراهم کردن زمینههای لازم برای ترویج الگوهای مناسب پوشش اسلامی توسط نهادهای الگو ده.
۵- ایجاد مراکز و مؤسسات متعدد با هدف الگوسازی، ارائه مدلهای مناسب و متنوع و ایجاد رقابت سالم در زمینه بین افراد.
۶- وضع قوانین و مقررات لازم برای اصلاح وضعیت پوشش در جامعه.
۷- گسترش و تقویت مراجع قانونی برای ترویج پوشش اسلامی در جامعه.
۸- اصالت بخشی به فرهنگ عفاف از طریق محصولات متنوع فرهنگی، هنری متناسب .۴۴۰پایگاه اطلاعرسانی شورای فرهنگ عمومی. این قانون توسط شورای فرهنگ عمومی که از شوراهای اقماری شورای عالی انقلاب فرهنگی است، تهیه و در ۱۳دی ۱۳۸۴ به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید.
۹- رعایت حجاب و حفظ شئون اسلامی از سوی مدیران، مسئولان حکومتی و خانوادههای آنان و تدوین شاخصهایی در این زمینه برای گزینش مدیران.
۱۰- رفع اشکالات قانونی در نحوه تولید، توزیع و عرضه پوشاک داخلی و خارجی.
۱۱- پیگیری نحوه اجرای طرح گسترش فرهنگ عفاف به صورت مستمر در جلسات شورای فرهنگ عمومی استانها و ارائه گزارشهای منظم به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (رئیس کمیته).
۱۲- ارزیابی دقیق از اجرای طرحها توسط دستگاههای فرهنگی ، انتظامی و قضایی برای مقابله با مظاهر بدحجابی و یافتن راهکارهای مناسب توسط کمیته توسعه و ترویج فرهنگ عفاف.
۱۳- نظارت و ارزیابی عملکرد رسانهها - خصوصاً صدا و سیما - در ارتباط با الگوهای تبلیغی آنها و تأثیر آن در جامعه.
۱۴- احیاء سنت حسنه «امر به معروف و نهی از منکر» درمورد حجاب و عفاف.
۱۵- فراهم کردن زمینههای لازم برای تهیه کتب، نشریات و تولیدات علمی - فرهنگی به منظور ترویج فرهنگ عفاف و پاسخگویی به شبهات موجود در مورد آن.
۱۶- انجام سیاستهای تشویقی درباره مدیران و کارگزارانی که در محیط کار خود اصول عفاف و پوشش اسلامی را رعایت میکنند.
وظایف تخصصی دستگاههای قانونگذار و اجرایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
۱- هماهنگی و نظارت بر رسانههای ارتباط جمعی همانند: روزنامهها، مجلات و محصولات سمعی و بصری، نمایشها و ... برای توجه به فرهنگ حجاب و عفاف و رعایت آن.
۲- حمایت مادی و معنوی از آثار فرهنگی - هنری همانند تسریع در صدور مجوز، ارایه یارانه و تشویق تولیدکنندگان آثار فرهنگی و هنرمندانی که راهکارهای تازه و جذاب در راستای توسعه فرهنگ عفاف ارائه میکنند.
۳- جلوگیری از انتشار و تبلیغ کالاهای فرهنگی که با فرهنگ عفاف و حجاب مغایرت داشته باشد مانند (کتاب، فیلم، نشریات، تئاتر و ...)
۴- ترویج الگوهای مناسب برای عفاف و حجاب و ممانعت از ترویج فرهنگ مدگرایی منفی در محصولات و کالاهای فرهنگی.
۵- هماهنگی و همکاری با رسانههای جمعی برای ایجاد حساسیت لازم در خانوادهها نسبت به اهمیت فرهنگ حجاب و عفاف.
۶- تولید سمفونی و آثار موسیقایی متناسب با موضوع عفاف و حجاب.
۷- برگزاری جشنوارههای فرهنگی - هنری، منطقهای، ملی و بینالمللی برای رواج فرهنگ عفاف و حجاب.
۸- استفاده از ظرفیت سازمانهای فرهنگی غیردولتی و خصوصی جهت ترویج فرهنگ عفاف و حجاب.
۹- نظارت فرهنگی بر اینترنت و ایجاد سیاستهای حمایتی و هدایتی به منظور تعمیق فرهنگ عفاف و حجاب و جلوگیری از ورود و گسترش مظاهر تهاجم فرهنگی.
۱۰- تبیین و تحلیل ریشههای دینی و اعتقادی فرهنگ عفاف و حجاب - به ویژه برای نسل جوان
- از طریق تولیدات ملی، برگزاری نشستهای فکری - فرهنگی، ایجاد باشگاه اندیشه و مانند آن.
۱۱- نظارت بر تشکلهای هنری - مردمی، نمایشگاههای هنری و محافل هنری عمومی مانند: کنسرتها و نمایشگاهها در جهت رعایت عفاف و حجاب.
۱۲- اهتمام لازم برای اجرای قانون «منع استفاده ابزاری از تصاویر زنان در مطبوعات».
۱۳- به عضویت پذیرفتن خانمهای متعهد و مطلع از مسائل عفاف و حجاب در هیئتهای نظارت بر بازبینی فیلم، کتاب و ...
۱۴- تهیه فیلمهای سینمایی در مورد تاریخچه کشف حجاب در ایران و بررسی علل و عوامل آن.
۱۵- استفاده مناسب از لباسهای اسلامی - ملی (حجاب و حجاب برتر) در فیلمهای سینمایی و استفاده نکردن از این پوشش توسط شخصیتهای منفی و منفور در فیلمها.
۱۶- ارزیابی مستمر وضعیت حضور زنان در فیلمهای سینمایی و مطبوعات.
۱۷- نظارت دقیق و اصولی بر وضعیت فرهنگی - اخلاقی سالنهای سینما و مراکز مربوط به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۱۸- حمایت از انتشار نشریات تخصصی و پوشاک اسلامی و سعی در جهانی کردن این نشریات از طریق اینترنت .
۱۹- ارتباط مستمر و تبلیغ در جهت گسترش فرهنگ و سنن ایرانی - اسلامی در بین ایرانیان مقیم خارج از کشور به وسیله رایزنیهای فرهنگی در سفارتخانههای ج. اسلامی. ایران در سراسر دنیا (با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی)
۲۰- همکاری و هماهنگی درجهت اعزام گروههای فرهنگی جهت ترویج و تبلیغ فرهنگ و آداب اسلامی - ملی برای سایر ملل - خصوصاً ایرانیان مقیم خارج از کشور - (با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی)
۲۱- توسعه و گسترش ارتباط فرهنگی - اسلامی و ملی بین سفارتخانههای کشورهای اسلامی در ایران (با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی).
وزارت بازرگانی
۱- حمایت عملی از طراحان و تولیدکنندگان پوشاکهای ساده و اسلامی در جهت ایجاد تنوع در الگوهای پوشش اسلامی.
۲- نظارت مستمر و مؤثر بر عملکرد واحدهای تولیدی پوشاک از طریق سازمانهای مربوطه.
۳- حمایت کامل - حتی یارانهای - از واحدهای تولیدی پارچههای چادری.
۴- کنترل اماکن تجاری عمومی (شامل فروشگاهها، مجتمعهای تجاری، نمایشگاهها و ...) از نظر پوشش و بدحجابی.
۵- تدوین قوانینی برای ممنوعیت عرضه لباس دست دوم خارجی در کشور.
۶- اجرای شیوهنامه و ملزم ساختن، واحدهای تولیدی جهت نصب نام تجاری (Brand) بر روی پوشاک تولید شده در داخل.
۷- اطلاعرسانی و ارتقاء سطح دانش و بینش واحدهای تولیدی، توزیعی، آرایشگاهها، دستگاههای عرضه لوازم بانوان در مورد حجاب و عفاف.
۸- حمایتهای همهجانبه از برگزاری جشنوارههای ادواری و نمایشگاههای عرضه البسه و لوازم زنان منطبق با الگوهای ارزشی اسلامی و معرفی واحدهای نمونه در سطح کشور و خارج از کشور.
۹- پیشنهاد قوانین مشخص در مدت ۳ ماه برای نظارت بهتر بر تولید و توزیع پوشاک و نحوه برخورد با متخلفان واحدهای تولیدی و استانداردسازی آن به شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی.
۱۰- اهتمام برای اجرای مناسب تر مقررات درچیدمان آرایش. تزیین ویترینها و استفاده از مانکنها جهت حفظ عفت عمومی.
۱۱- نظارت بر رعایت اصل عفاف در نوع بستهبندی و عدم استفاده از تصویرهای نامناسب در تبلیغات تجاری کالا.
۱۲- تهیه احکام شرعی مرتبط با اسناد و آموزش آن به اصناف توسط وزارت بازرگانی قبل از اخذ مجوز فعالیت.
۱۳- برگزاری نمایشگاههای لباس - ملی و مذهبی - جهت ارائه الگوهای اسلامی و سالم به تولیدکنندگان و مصرفکنندگان.
سازمان صدا و سیما
۱- اهتمام ویژه در خصوص معرفی و ترویج فرهنگ عفاف به منظور نهادینه سازی و جذاب نمودن آن.
۲- تبیین نقش حجاب و عفاف در افزایش سلامت جامعه و بهرهوری آن از طریق تولید برنامههای مختلف.
۳- فرهنگ سازی در زمینه اصلاح پوشش نامناسب و ارائه راهحلهای مؤثر و فوری از طریق تولید برنامههای کارشناسی، گفتمان، تولید فیلم، تیزرهای تلویزیونی و ...
۴- تبیین و آموزش احکام شرعی حجاب و عفاف و رعایت حریم عفاف در خانه و اجتماع و آموزش معیارهای رفتار صحیح زن و مرد جهت برقراری روابط متعادل اجتماعی.
۵- به تصویر کشیدن ابعاد شخصیتهای الهی اسلام چون حضرت زهرا (س)، حضرت زینب (س) و زنان نمونه از صدر اسلام تا دوران معاصر در مناسبتهای مذهبی و ملی و تأثیر آن در فرهنگ سازی و گسترش ارزشهای اسلامی به صورت جذاب.
۶- ترویج الگوهای مناسب حجاب از طریق تولید فیلم و سریال و سایر برنامههای تلویزیونی و انجام مناظره علمی، فرهنگی و هنری در خصوص فلسفه حجاب و عفاف به منظور استحکام بنیه اعتقادی و فرهنگی جوانان.
۷- به تصویر کشیدن چهره بانوان محجبه کشورهای خارجی در زمینههای مختلف فرهنگی، هنری، اجتماعی و سیاسی از طریق برنامههای تلویزیون و تهیه فیلم از زندگی آنان.
۸- تهیه فیلم و ارایه تصویر روشن از تاریخچه و خاستگاه کشف حجاب در ایران به عنوان یک حرکت سیاسی با هدف تخریب بنیانهای فکری و عقیدتی و رفتاری زنان در جامعه.
۹- آموزش و ترویج احکام شرعی حجاب و پوشش بومی (منطقهای) در جغرافیای جمهوری اسلامی ایران.
۱۰- به تصویر کشیدن زنان تحصیلکرده، ممتاز، متعهد و باحجاب در فیلمها و مجموعههای هنری و پرهیز از نشان دادن آنان در نقشها و شخصیتهای عامه و کم سواد.
۱۱- نشان دادن وضعیت حقوقی، فرهنگی و اجتماعی زنان در غرب و مقایسه آن با وضعیت زنان در غرب و مقایسه آن با وضعیت زنان در ایران به منظور ایجاد احساس رضایت خاطر زنان ایرانی از فرهنگ دینی و پایبندی آگاهانه تر آنان به عفاف و حجاب.
۱۲- نشان دادن اثرات منفی فرهنگ مبتذل و غیراخلاقی غرب در زندگی اجتماعی و خانوادگی.
۱۳- انجام تمهیدات لازم برای کاهش تأثیرات منفی سریالها و فیلمهای خارجی متضاد با فرهنگ اسلامی از طریق نقد و بررسی فیلمها و سریالها.
۱۴- معرفی نمونههای عینی از اساتید، مربیان، نفرات اول کنکور، المپیادیها و خانوادههای ایثارگران و .. از نظر مظاهر عفاف و حجاب و ساده زیستی.
۱۵- انعکاس موفقیتهای جوانان - خصوصاً دختران - در ابعاد مختلف با هدف احیا و تقویت شخصیت و منزلت اجتماعی آنها.
۱۶- تهیه فیلم و گزارش از زندگی زنان فعال در عرصههای خانوادگی، مدیریتی، علمی، فرهنگی و هنری با محوریت موضوع «عفاف و پوشش».
۱۷- آشنا کردن خانوادهها و جوانان نسبت به برگزاری ازدواج کم هزینه و ساده با توجه به شرایط اقتصادی جامعه.
۱۸- بازنگری در شرایط انتخاب فیلمها و سریالهای خارجی بر اساس ملاکهای حجاب و عفاف.
۱۹- تهیه برنامههای متناسب با فرهنگ حجاب و عفاف برای کودکان و استفاده از قهرمانهای عروسکی مطرح در کارتونها و برنامههای کودک نظیر (علی کوچولو، کلاه قرمزی و ... در ترویج فرهنگ عفاف و حجاب با همکاری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)
۲۰- تهیه برنامههای مختلف در خصوص تاریخچه و جایگاه پوشش و حجاب در غرب، تبیین علل و عوامل آن و چگونگی رواج فرهنگ برهنگی در سدههای اخیر در آن جوامع.
۲۱- نظارت مستمر بر تبلیغات تجاری به منظور جلوگیری از ایجاد روحیه مصرف گرایی و تجمل پرستی به عنوان عوامل ترویج بیمبالاتی اخلاقی و سرق آن به سوی تبلیغات و آگهیها فرهنگی و اخلاقی.
۲۲- تدوین سیاستهای روش و مشخص در مورد سبک لباس و آرایش هنرمندان، مجریان زن و مرد و ... در برنامهها، فیلمهای سینمایی، تأثیر و ... با محوریت عفاف و حجاب.
۲۳ - اطلاعرسانی مناسب و دقیق به خانوادهها در مورد علل آسیبهای اجتماعی و انحرافات در خصوص زنان بی سرپرست، کودکان خیابانی، طلاق، اعتیاد، فرار دختران و نشان دادن عدم رعایت عفاف و حجاب در بروز این آسیبها.
۲۴- انعکاس عواقب منفی استفاده از فیلمها، نوارهای مبتذل و حضور در گروههای منحرف بر زندگی فردی - اجتماعی از طریق برنامههای مناسب به صورت طبیعی و غیرعمدی.
۲۵- نشان دادن اثرات منفی تأثیر فرهنگ مبتذل و غیراخلاقی غرب در زندگی اجتماعی نوجوانان به صورت طبیعی.
۲۶- بیان آیات و روایات و توصیههای دینی در مورد مسئولیت مشترک زن و مرد در رعایت نگاه، رفتار و گفتار.
۲۷ اتخاذ سیاستهای انضباطی در خصوص بازیگران زن صدا و سیما و جلوگیری از تجلیل و تبلیغ چهرههایی که در مناظر اجتماعی و عمومی با ظاهر و پوشش بد حضور پیدا میکنند.
۲۸- ترغیب و تشویق تولیدکنندگان آثار فرهنگی که راهکارهای بدیع و جذاب در راستای تعمیق و توسعه فرهنگ عفاف ارائه نمایند.
۲۹- تجلیل از هنرمندان و فرهنگسازان متعهد که در اشاعه فرهنگ عفاف و حجاب صاحب اثر و نظر هستند.
۳۰ - افزایش سطح آگاهی خانوادهها از طریق رسانه ملی در مورد اهمیت فرهنتگی عفاف و حجاب.
۳۱- سفارش ساخت و تولید آثار برجسته و تأثیر گذار در موضوع حجاب.
نیروی انتظامی
۱- اعلام حدود و ضوابط قانونی عفاف و ملاکهای بدحجابی در جامعه به منظور تشخیص مصادیق آن.
۲ - اهتمام بیشتر به برخورد قانونی و محترمانه.
۳ - همکاری با سازمانهای ذیربط در فضا سازی تبلیغی و فرهنگی در همه مسیرهای منتهی به کوهستانها و تفرجگاههای کوهستانی و سایر اماکن عمومی و تفریحی.
۴ - الزام اتحادیهها، سندیکاها و صنوف در مقابله با بدحجابی.
۵ - تذکر به افراد بدحجاب و برخورد با آنها طبق ضوابط قانونی در اماکن عمومی شهر.
۶ - پیشنهاد لایحه قانونی به مراجع قانونگذار در خصوص رعایت پوشش مناسب در هنگام رانندگی.
۷ - برخورد قانونی با افراد خیابانی، افراد بدحجاب و باندهای اصلی فساد فحشا و ...
۸- نظارت و کنترل قانونی و اصولی بر وضعیت اماکن تفریحی و عمومی نظیر پارکها، سالنهای سینما، سالنها و اماکن ورزشی، کوهستانها، سواحل دریایی، جزایر، مناطق آزاد تجاری، فرودگاهها، پایانهها و ... (با مشارکت نهادها و دستگاههای ذیربط).
۹- اهتمام بیشتر به آگاهسازی جامعه از آثار مثبت اجتماعی و اخلاقی حجاب و عفاف و نتایج منفی عدم رعایت آن از طریق خلق آثار فرهنگی، هنری و تبلیغ (با مشارکت دستگاههای ذیربط).
۱۰- ممانعت از تولید، توزیع و نمایش محصولات سمعی و بصری غیرمجاز و نمایش لباسهایی که موجب بی عفتی و بدحجابی میشوند.
۱۱- کنترل و نظارت جدی بر رعایت حدود و ضوابط قانونی عفاف در مجتمعهای مسکونی، برجها و شهرکها از طریق مدیریت بر این گونه اماکن.
۱۲ - توجه و نظارت بر مراکز خطرناک، ویژه و آلوده و اولویت دادن به این برنامهها و مراکز حساس و سلب ابتکار عمل از آن در نفی امنیت اجتماعی زنان.
۱۳- اولویت در بکارگیری زنان مجرب در دستگیری زنان متخلف و تحویل دادن آنان به مراکز امنیتی و جلوگیری از بازتاب منفی آن در بین مردم.
۱۴ - لزوم برگزار کنندگان جشنها و مراسم عروسی به رعایت شئون اسلامی و کنترل افراد شرکت کننده در آن و برخورد جدی با مراکز غیرقانونی و فاقد مجوز.
۱۵ - الزام آرایشگاهها به رعایت ضوابط شرعی و قانونی عفاف و کنترل نحوه ورود و خروج عروس و همراهان وی.
۱۶- نظارت مستمر بر اماکن تجاری عمومی شامل فرودگاهها و مجتمعهای مسکونی، نمایشگاهها و ... بر نحوه پوشش و بازرسی از این اماکن در رفع بدحجابی (با همکاری دستگاههای ذیربط).
۱۷- آموزش، ساماندهی و بکارگیری نیروهای آگاه زنان جهت نظارت بر رعایت حجاب و پوشش در اجتماع با رعایت حریم و حرمت شخصی افراد.
۱۸- کسب اعلام نظر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیروی انتظامی در خصوص برگزاری هر گونه کنسرت یا جنگ شادی قبل از صدور مجوز.
۱۹- توقیف خودروهای دولتی که سرنشینان آن شئون اسلامی را رعایت نمیکنند.
۲۰- اعلام نظر در خصوص فعالیتیا عدم فعالیت بخشهایی که میتواند موجب ترویج فساد شوند.
۲۱- جلوگیری از فعالیتواحدهای صنفی متخلف که باعث مخدوش کردن عفت عمومی میشوند.
سازمان ملی جوانان
۱- طراحی شیوههای کارآمد جهت گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در حوزههای مرتبط با جوانان.
۲- ایجاد ضوابط مشخص به منظور رعایت عفاف توسط تشکلهای غیردولتی جوانان و نظارت بر آنان در این زمینه.
۳- حمایت از سازمانها و انجمنهای غیردولتی که در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب فعالیت میکنند.
۴- تبیین و معرفی شیوهها و راهکارهای مناسب برای ارتباط سالم و پاک جوانان و اهمیت زدایی از نماد لباس و آرایش مبتذل به عنوان شیوهای برای ارتباط.
۵ - تحقیق و مطالعه پیرامون اثرات منفی تأثیر فرهنگ فاسد و غیراخلاقی غرب در زندگی اجتماعی و فردی جوانان (با همکاری دستگاههای ذیربط).
۶- مطالعه جهت تعیین هنجارهای روشن در زمینه توسعه فرهنگ عفاف متناسب با علایق جوانان و ارزشهای جامعه.
۷- برنامهریزی در مورد بهینهسازی فرهنگ عفاف در اوقات فراغت با اولویت اجرای برنامهها به تفکیک دختران و پسران.
۸ - در نظر گرفتن معیار عفاف در انجام پیمایشهای ملی جوانان و ارائه گزارشهای آن به دستگاههای مرتبط.
۹ - انجام پژوهشهای کاربردی در خصوص توسعه فرهنگ عفاف و تعیین سهم و نقش هر دستگاه بر اساس پژوهشهای انجام شد.
۱۰- انجام تحقیقات کاربردی در خصوص علل اجتماعی بالا رفتن سن ازدواج و ارائه پیشنهادات مناسب به دستگاههای ذیربط بر اساس وظایف هر دستگاه.
۱۱- آسیبشناسی وضعیت ازدواج جوانان در برنامههای مصوب مربوط و ارائه راهکارهای مناسب جهت دستیابی به اهداف مشخص.
۱۲- ایجاد مراکز مشاورهای محلی - با کادر مجرب - جهت اطلاعرسانی به خانوادهها و جوانان به صورت حضوری، تلفنی و مکاتبهای.
۱۳- برگزاری میزگرد و انجام مناظره در خصوص فلسفه عفاف و حجاب.
۱۴ - تشویق و تجلیل از دختران و پسران نخبه و ممتاز و معرفی افراد نمونه با توجه به الگو بودن آنها در زمینه پوشش.
سازمان تبلیغات اسلامی
۱ - تقویت نظام تبلیغ دینی در ۲ عرصه سنتی و مدرن در تعمیق فرهنگ عفاف و حجاب.
۲ - آسیبشناسی و مطالعه توسعه فرهنگ عفاف و حجاب در نظام تبلیغی دینی و ایجاد نوآوری در این زمینه.
۳- تبیین و تبلیغ جاذبهها و دافعههای برخی مسائل در مورد نحوه پوشش و حجاب و گسترش حیا و عفت در خانوادهها.
۴- تأکید بر اقدامات فرهنگی - تبلیغی به ویژه بهرهگیری از توانمندیهای رسانهای و نیروی انسانی مبلغ - با هدف فرهنگ سازی مثبت در زمینه توسعه فرهنگ عفاف و حجاب.
۵ - تولید محصولات فرهنگی، هنری - سینمایی نمایش، تجسمی، کتاب، رمان و ... برای کودکان و بزرگسالان در زمینه بسط فرهنگ عفاف و حجاب (توسط حوزه هنری).
۶- توسعه فضای پرسش و پاسخ مانند برگزاری میزگرد و انجام مناظره در زمینه فرهنگ عفاف و ضوابط شرعی حجاب با بکارگیری ابزارهای مختلف تبلیغی.
۷- برگزاری مسابقات فرهنگی - هنری و علمی با هدف جهت دهی به افکار نسل جوان با موضوع حجاب و عفاف و نظرسنجی از شرکت کنندگان در تهیه طرحها و برنامههای مناسب در این زمینه.
۸- تأسیس پژوهشکده توسعه فرهنگ عفاف و حجاب و عفاف (با همکاری وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری)،
۹- توزیع کتاب تألیف شده در زمینه بسط فرهنگ عفاف در فروشگاههای کتاب شهر سازمان تبلیغات اسلامی.
۱۰- نشان دادن اثرات منفی فرهنگ مبتذل و غیراخلاقی غرب در زندگی اجتماعی و فردی نوجوانان
۱۱- بیان مناسب آیات و روایات دینی در مورد رعایت نگاه، رفتار و گفتار با در نظر گرفتن مختصات جنسی زن و مرد.
۱۲- ارائه مطالب ارزشی، فرهنگی و جذاب در سالنهای انتظار فرودگاهها، را آهن، پایانههای زمینی، تابلوهای الکترونیکی، میادین و چهارراهها.
وزارت آموزش و پرورش
۱- آموزش، ساماندهی، توجه و بکارگیری مدیران، معلمان و همه پرسنل مدارس جهت ترویج فرهنگ عفاف و حجاب در بین دانش آموزان و سازمانهای مربوط نظیر بسیج، انجمنهای اسلامی و ...
۲ - انجام تحقیقات لازم در مورد بسط حیا و عفاف در مدارس به منظور اجرای برنامههای فرهنگی، تربیتی و پرورشی در آن.
۳- گنجاندن موضوع عفاف و حجاب از دیدگاه آیات و روایات همراه با تبیین ضرورت و فلسفه آن برای دانش آموزان در کتب درسی همه مقاطع تحصیلی.
۴- اهتمام به مثبت نگری و زیبااندیشی در مورد فرهنگ عفاف و حجاب در تألیف کتب درسی.
۵- اجرای مسابقات فرهنگی - هنری و علمی با هدف جهت دهی به افکار نسل جوان با موضوع حجاب و عفاف و نظرسنجی از جوانان در تهیه طرحها و برنامههای مناسب در زمینه حجاب.
۶ - تجلیل از دختران و پسران نخبه و ممتاز (با توجه به ملاکهای حجاب و عفاف و علم) و برگزاری مسابقات و معرفی افراد نمونه با توجه به ویژگیهای الگویی آنها در زمینه پوشش.
۷ - آموزش احکام شرعی عفاف و حجاب و برگزاری کلاسهای دانش افزایی برای والدین (خصوصا مادران) و توجیه آنها نسبت به رعایت حریم عفاف در خانه و محیطهای اجتماعی از طریق انجمن اولیاء و مربیان.
۸- تأکید بر ضرورت رعایت پوشش و الگوی مدهای اسلامی و ترویج الگوهای بایسته در پوشش دانش آموزان و همه کادر مدرسه و آرایش نکردن در مدارسم.
۹ - تعیین رنگها و مدلهای متنوع در پوشش دانش آموزان با رعایت موازین و ضوابط شرعی جهت تأمین سلایق مختلف.
۱۰- محرم سازی محیطهای آموزشی و پرورشی و اداری به منظور ایجاد زمینه بروز نیازهای دختران با حفظ سادگی و موازین و ضوابط شرعی برای جلوگیری از خودنمایی آنها در مجامع عمومی.
۱۱- آشنا کردن جوانان - خصوصاً دختران - برای شناخت توطئهها، زمینهها، روشها و مجاری نفوذ فرهنگ غربی از طریق مدارس.
۱۲- آشنا کردن خانوادهها و جوانان با اصول ازدواج آسان و تشکیل خانواده در سنین پایینتر با توجه به شرایط اقتصادی جامعه از طریق کتب درسی.
۱۳- استفاده از شعرخوانی، قصه گویی و نقاشی در مقاطع پیش دبستانی و مهد کودک جهت آشنا کردن کودکان با فرهنگ عفاف و حجاب.
۱۴- معرفی و تشویق نمونههای عینی از اساتید، مربیان، نفرات اول کنکور، المپیادیها و خانوادهها ایثارگران و ... از نظر رعایت مظاهر عفاف و حجاب در مدارس.
۱۵- انعکاس موفقیتهای دانش آموزان - خصوصاً دختران - در ابعاد مختلف با هدف ارتقای شخصیت و منزلت اجتماعی آنها.
۱۶- آموزش معیارهای رفتار صحیح زن و مرد جهت برقراری روابط انسانی و اجتماعی متعادل در خانواده و جامعه از طریق کتب درسی.
۱۷- تهیه و تدوین نشر کتب، مقالات و جزوات تخصصی در راستای تقویت بنیه اعتقادی و دینی در جهت توسعه فرهنگ عفاف در بین والدین دانش آموزان توسط انجمن اولیاء و مربیان.
۱۸- غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان - با تأکید بر فرهنگ عفاف و حجاب - از طریق استفاده از توانمندیهای تشکلهای دانش آموزی.
۱۹- در نظر گرفتن امتیازاتی از نظر انضباطی برای دانش آموزانی که پوشش اسلامی را رعایت میکنند.
۲۰- در نظر گرفتن امتیازاتی برای مدیران مدارسی که رعایت حجاب کارکنان و دانش آموزان آن اسلام و مناسب است.
۲۱- پاسخگوی بودن مدیر مدرسه در صورت عدم رعایت عفاف و حجاب از طرف دانش آموزان.
وزارت امور اقتصادی و دارایی
۱- اهتمام بیشتر در ممانعت از ورود غیرقانونی پوشاک و محصولات فرهنگی مغایر با عفت عمومی و شئون اسلامی با توجه به قوانین مربوطه.
۲- ممنوعیت ورود، تولید و عرضه مجسمهها، عروسکها، مانکنها و تابلوهای مروج ضد عفاف نظیر نقاشی، فرش، روزنامه و ...
۳- تدوین قوانینی برای ممنوعیت عرضه لباسهای دست دوم خارجی.
۴- وضع تعرفه گمرکی ویژه بر پوشاک و محصولات فرهنگی و کالاهای مغایر با عفت عمومی و شئون اسلامی.
۵- نظرات دقیق بر واردات و صادرات و ترانزیت عبور تمام کالاها (از جمله کالاهای فرهنگی، مواد غذایی، دارویی، آرایشی، پوشاک و ...) با همکاری دستگاههای ذیربط.
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاهها و مراکز آموزش عالی
۱- تدوین برنامه جامع فرهنگ عفاف و حجاب با توجه به ضرورت الگو ساز بهینهسازی و به روز کردن الگوها، با در نظر گرفتن تنوع فرهنگی موجود در کشور در محیطهای دانشگاهی توسط پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
۲- آشنا شاختن دانشجویان - خصوصاً دختران - با توطئهها، زمینهها، روشهای نفوذ فرهنگ غرب و تأثیر منفی آن در عفاف و حجاب.
۳- انتشار فصلنامه علمی - پژوهشی در مورد توسعه فرهنگ عفاف و انجام تحقیقات جامع در این زمینه.
۴- نظارت جدی بر اجرای آئیننامه انضباطی دانشجویی در محیط دانشگاهی، دانشکدهها، خوابگاهها، اردوها و همایش دانشجویی در زمینه توسعه فرهنگ عفاف.
۵- تقدم رعایت کنندگان حجاب و عفاف، در جامعه و حمایت از نخبگان با حجاب و معرفی افراد نمونه محجبه.
۶- حمایت از پایاننامههای دانشجویی مرتبط با گسترش فرهنگ عفاف و حجاب.
۷- رعایت آمایش سرزمینی در جذب دانشجویان بومی.
۸- برگزاری میزگرد و انجام مناظره در خصوص فلسفه عفاف و حجاب.
۹- آموزش، ساماندهی و بکارگیری نیروهای آگاه زن به منظور نظارت بر رعایت حجاب و پوشش در اجتماع، همراه با روشهای پسندیده و احترام به حریم افراد.
۱۰- تهیه و نشر کتب، مقالات و جزوات تخصصی در زمینه تقویت بنیه اعتقادی و دینی و توسعه فرهنگ عفاف برای والدین و دانشجویان توسط دفتر نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها.
۱۱- آموزش و بکارگیری جوانان آشنا و معارف اسلامی، روانشناسی و جامعهشناسی زن مردم جهت ارائه مشاوره، ترویج معروفهای اخلاقی و اجرای مناسب تر اصول حجاب.
۱۲- برخورد غیر مستقیم با عوامل فساد و پوشش نامناسب از طریق تشکلهای دانشجویی.
۱۳- عدم بکارگیری کارکنان بی تفاوت به ارزشها و فاقد صلاحیت در دانشگاهها.
۱۴- تهیه گزارش سالانه از وضعیت عفاف و حجاب در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی سراسر کشور و نشان دادن و نتایج اجرایی راهکارهای گسترش فرهنگ عفاف و حجاب و ارائه آن به شورای عالی انقلاب فرهنگی.
۱۵-حمایت از تشکلهای فعال دانشگاهی جهت انجام اقدامات مناسب در گسترش فرهنگ عفاف.
۱۶- تأکید بر ضرورت رعایت پوشش و الگوهای اسلامی توسط کارکنان و دانشجویان و اساتید و آرایش نکردن در دانشگاهها.
۱۷- آشنا کردن دانشجویان با شرایط ازدواج آسان و تشکیل خانواده مستقل و نیمه مستقل و کمک به انجام ازدواجهای سالم دانشجویی.
مرکز امور زنان و خانواده
۱- تحقیق و تدوین کتب و مقالات مناسب و خصوص فلسفه حجاب و عفاف، و شیوههای رواج آن در کشور و پاسخگویی به شبها طرح شده در زمینه حجاب.
۲- تهیه پودمان آموزشی ترویج فرهنگ عفاف برای خانوادهها.
۳- تشکیل دورههای آموزشی کوتاه مدت برای ارباب رجوعها در دستگاههای اجرایی و تشکیلات غیردولتی.
۴- برگزاری همایشها، کنفرانسها و نشستهای تخصصی با موضوع فرهنگ عفاف در مراکز علمی - تحقیقاتی.
۵- تشویق و حمایت ازNGOهایی که در خصوص ترویج فرهنگ عفاف فعالیت میکنند.
۶- همکاری با سازمان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص ترویج نمادها و الگوهای لباسهای بومی ایرانی و تشویق و حمایت از مراکز تولید و توزیع لباسهای ملی و اسلامی.
وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات
۱- ایجاد فضای امن در تبادل اطلاعات و جلوگیری از مخدوش شدن حریم عفاف در عرصه تبادل اطلاعات.
۲- مسدود کردن سایتهای ضد اخلاقی و ضد حجاب بر اساس مصوبات کمیته پنج نفره مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی.
۳- ارائه تسهیلات و خدمات ارزان برای دستگاههای وNGOهایی که در توسعه عفاف و حجاب فعالیت فرهنگی میکنند.
۴- تأکید بر تسریع در ایجاد سیستم فیلترینگ هوشمند برای جلوگیری از افزایش بی بند و باری در جامعه.
۵- ارائه گزارش ششماهه به کمیته در خصوص میزان رجوع کاربران به سایتهای اینترنتی ضد اخلاقی.
۶- برخورد با موسسات اینترنتی که دسترسی با سایتهای غیرمجاز را فراهم میکنند و جلوگیری از فعالیتها آنها.
۷- ارائه نرمافزارهای مرتبط ارزان قیمت به خانوادهها به منظور جلوگیری از دسترسی به سایتهای ضد اخلاقی.
۸- تأمین امکانات لازم - از طریق اینترنت - برای وزارتخانهها و نهادها جهت گسترش فرهنگ عفاف.
سازمان تربیت بدنی
۱- گسترش و بهینهسازی فرهنگ عفاف در مراکز و سالنهای ورزشی سازمان تربیت بدنی و افزایش ضریب اطمینان خانوادهها نسبت به رعایت حریم عفاف و حجاب در ورزشگاهها و سالنهای مخصوص بانوان.
۲- اختصاص مراکز ورزشی مناسب برای بانوان جهت گذراندن اوقات فراغت و فضاسازی مناسب جهت برخورداری زنان از آزادی عمل در رعایت حجاب.
۳- کنترل سالنها و مجتمعهای ورزشی بزرگ و کوچک از نظر رعایت پوشش و حجاب.
۴- دقت نظر در «صلاحیت متقاضیان» تأسیس اماکن ورزشی به منظور جلوگیری از ورود افراد ناباب و فاقد صلاحیت اخلاقی و ... در این گونه مشاغل.
۵- شناسایی اماکن ورزشی غیرمجاز و رسیدگی به تخلفات این گونه مراکز (اعم از دارای مجوز و فاقد مجوز) در خصوص عدم رعایت مقررات مصوب مربوطه.
۶- تقلیل مشکلات موجود در مراکز ورزشی و ارائه راهکارهای مفید جهت رفع آنها، اطلاعرسانی مناسب به مدیران، شاغلان و مراجعان این گونه اماکن برای پیشگیری از بروز تخلفات اجتماعی و ایجاد فضای سالم برای استفاده بهینه از امکانات ورزشی توسط خانوادهها.
۷- استفاده نکردن از مربیان مرد برای خانمها و مربیان زن برای آقایان.
۸- عدم استفاده از نوارهای صوتی و تصویری غیرمجاز در اماکن ورزشی.
۹- جلوگیری از آوردن تلفنهای همراه مجهز به دوربین عکاسی و فیلمبرداری به مراکز آموزشی مختص بانوان.
۱۰- عدم ورود بانوان به سالنهای ورزشی مختص آقایان و بالعکس تحت هر عنوان (تماشاگر و ...)
۱۱- تذکر جدی توسط مدیر مربوطه به افرادی که در ورودی به اماکن ورزشی عفاف و حجاب را رعایت نمیکنند.
۱۲- طراحی لباسهای مناسب برای بانوان ورزشکار در راستای حفظ حریم عفاف و حجاب.
۱۳- توجه به شیوههای تبلیغاتی مناسب و مرتبط و استفاده از تعلیم دینی مرتبط با فرهنگ عفاف و سلامت جسم و روح.
۱۴- تجلیل و تشویق ورزشکاران مروج فرهنگ عفاف.
۱۵- تبلیغ و الگوسازی مثبت از افراد و تیمهای اعزامی ورزشی که مروج ارزشهای اخلاقی و فرهنگ عفاف در خارج از کشور هستند.
۱۶- ابلاغ چارچوبهای روشن برای برگزاری جشنوارهها و مراسم افتتاحیه و اختتامیه و شرایط حضور حاضران در آن در داخل و خارج از کشور.
۱۷- برگزاری کلاسهای آموزشی جهت آشنایی مربیان و ورزشکاران با احکام و موازین حجاب و عفاف.
۱۸- تأکید بر اجرای مقررات انضباطی جهت گسترش فرهنگ عفاف.
شهرداریها
۱- گسترش فرهنگ عفاف در سطح شهر، مراکز فرهنگی، مراکز تحت پوشش شهرداری و مراکز عمومی.
۲- ایجاد مراکز مشاوره محلی جهت اطلاعرسانی به خانوادهها و جوانان به صورت حضوری، تلفنی و مکاتبهای، با کادر مجرب و با همکاری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.
۳- جلوگیری از تبلیغ کالاهای فرهنگی و تجاری مغایر با فرهنگ عفاف و حجاب نظیر آگهیهای تجارتی و تبلیغاتی چهرههای هنری و ورزشی با آرایش و حجاب ضد اسلامی.
۴- نوشتن آیات و روایات دینی، فتواهای علماء وصیتنامه حضرت امام (ره) و ... به منظور توسعه فرهنگ عفاف در پارکها، میادین، خودروهای عمومی شهری، سالنهای سینما، تابلوهای معابر عمومی و ورزشی با استفاده از ابزارهای فرهنگی مناسب.
۵- تأسیس فرهنگسرای حجاب برای برگزاری جلسات مرتبط، پرسش و پاسخ در زمینه حجاب؛ برگزاری مراسم ویژه و ...
۶- تهیه تندیس و عکس و تصاویر مناسب از شخصیتهای اسلامی، وقایع مهم تاریخی و طرحهای نمادین و استفاده از آنها جهت نصب در اماکن عمومی مهم و تفرجگاهها، همراه با ترمیم و بازسازی مستمر آنها.
۷- گسترش اماکن عمومی، پارکها و مراکز ورزشی مناسب برای زنان و دختران جهت گذراندن اوقات فراغت و ایجاد فضاهای مناسب جهت برخورداری آنان از آزادی عمل در رعایت حجاب توسط سازمان پارکها.
۸- حمایت از فعالیتهای عام فرهنگی و هنری دستگاهها در ارتباط با گسترش فرهنگ عفاف.
۹- افزایش تسهیلات حمل و نقل شهری ویژه بانوان به منظور تأمین آسایش بیشتر آنان (نظیر راهاندازی و توسعه تاکسی ویژه بانوان و ...)
۱۰- رعایت موازین شرعی در ساختن اماکن مسکونی از نظر در معرض دید نبودن ورودی خانهها و دیده نشدن داخل خانه به هنگام باز شدن در.
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
۱- اجرای کامل قانون انطباق امور پزشکی با موازین شرع مقدس اسلام و ابلاغ دستورالعملهای اجرایی جهت نگهداری از بیماران و همراهان در محیطهای درمانی
۲- تنظیم و ابلاغ آئیننامه انضباطی محیطهای دانشگاهی پیرو مصوبه شماره ۵۰۲ مورخ
۱۳۸۱٫۵٫۲۲ شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر گسترش فرهنگ عفاف و حجاب.
۳- طراحی و ساخت خوابگاههای دانشجویی متناسب با ارزشهای اسلامی.
۴- نظارت بیشتر بر بیمارستانهای خصوصی به منظور ترویج فرهنگ حجاب و رعایت حقوق زنان بیمار.
۵- اهمیت دادن به حجاب و اخلاق اسلامی به عنوان یکی از پیش شرطهای اساسی در انتصاب و استخدام رؤسای دانشگاهها، معاونان، مدیران، مسئولان حوزه علمی، فرهنگی و ورزشی و کارکنان.
۶- طراحی مبلمان اداری در ساختمانهای ستادی بیمارستانها، دانشگاهها و ... بر اساس حفظ حدود حریم شرعی بین کارمندان زن و مرد و پرهیز از بکارگیری معماریopenکه موجب رعایت نکردن حریمهای اخلاقی بین کارمندان زن و مرد میشود.
۷- تقویت شوراهای امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاههای علوم پزشکی و بیمارستانها.
۸- اهمیت مسئله حجاب به عنوان یک امتیاز شاخص در گزینش و معرفی دانشجویان نمونه دانشگاههای علوم پزشکی.
۹- ایجاد تسهیلات ویژه برای ازدواج دانشجویی، ساخت خوابگاههای متأهلی و فعال کردن دفاتر مشاوره در امر ازدواج دانشجویی.
۱۰- فعال کردن دانشجویان در حوزه پژوهشهای علمی درباره حجاب و عفاف در دانشگاهها.
۱۱- تنظیم و ابلاغ آئیننامه نحوه حضور پرسنل همگن و غیرهمگن در بخشهای تشخیص و درمان و نظارت بر اجرای آن.
۱۲- الگوسازی مناسب برای جامعه پزشکی در زمینه گسترش فرهنگ عفاف و حجاب با برگزاری همایشها و جشنوارههای علمی و فرهنگی
۱۳- نظارت بر رعایت عفاف و حجاب در سازمانهای خارجی و موسسات پزشکی خصوصی، مانند یونسکو، یونیسف، سازمان بهداشت جهانی و ... و یکسانسازی یونیفرم کارمندان شاغل در مراکز فوق.
۱۴- تدوینی قوانینی برای ممنوعیت عرضه لباسهای دست دوم خارجی در کشور (با همکاری دستگاههای ذیربط)
۱۵- اهداء بستههای فرهنگی به دانشجویان جدیدالورود با موضوع آموزش در حوزه عفاف و حجاب
۱۶- ایجاد سایتهای اینترنتی در حوزه فلسفه حجاب، برگزاری جلسات سخنرانی، پرسش و پاسخ و همایشهای علمی درباره حجاب توسط کانونهای فرهنگی - هنری دانشگاها.
۱۷- ارائه لباسهای مناسب به بیماران برای ورود به اتاق عمل جراحی.
۴۴۱قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب برای سازمانها و وزارت خانهها و دو قوه مقننه وقصایییه نیز وظایفی را برشمرده است که به حهت تقصیل این پیوست از ذکر آن خودداری میکنیم. نهادها، سازمانها و وزارتخانههای مذکور عبارتند از: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، سازمان بهزیستی، وزارت امور خارجهف وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت کشور، سازمان مدیریت و برنامهریزی، وزارت مسکن و شهرسازی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، نیروی مقاومت بسیج و وزارت راه و ترابری.
فهرست منابع و ماخذ
قرآن کريم نهج البلاغه
آل کاشف الغطاء، علي، النور الساطع في الفقه النافع ، قم ، طليعه النور، ١٤٣٠ قمري.
آلوسي، سيد محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم ، بيروت ، دارالکتب العلميه ، ١٤١٥ قمري.
آمدي، عبدالواحد بن محمد تميمي، غرر الحکم و درر الکلم ، قم ، انتشارات دفتر تبليغـات اسـلامي،.1366
ابن ادريس ، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، قم ، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم ، ١٤١٠قمري .
ابن براج ، عبد العزيز بن نحرير، المهذب، قم ، دفتر انتشارات اسلامي، ١٤٠٦ قمري.
ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغة ، قم ، انتشارات کتابخانه آيت الله مرعشي، ١٤٠٤ قمري ابن حمزه، محمد بن علي ، الوسيلة إلي نيل الفضيلة ، قم ، مکتبة آية الله المرعشي النجفي ،١٤٠٨قمري .
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب ، بيروت ، دار صادر، چاپ سوم ، ١٤١٤ ه ق احسائي، ابن ابي جمهور، عوالي اللآلي ، قم ، انتشارات سيد الشهداء، ١٤٠٥ قمري.
احمد بن فارس بن زکريا، ترتيب مقاييس اللغه ، تحقيق عبد السلام محمد هارون، قم ، مرکز دراسات الحوزه و الجامعه ، ١٣٨٧
اربلي، بني هاشمي، کشف الغمة في معرفة الأئمة ، تبريز، ١٣٨١ قمري.
اردبيلي، احمد بن محمد، زبدة البيان في أحکام القرآن، المکتبة الجعفرية لإحياء الآثار الجعفرية ، تهران ١٤٠٨ قمري .
المتقي الهندي، علاء الدين علي بن حسام الدين ، کنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، بيروت، مؤسسة الرسالة ، الطبعة الخامسة ،١٤٠١ه .١٩٨١م
انصاري، باقر، حقوق حريم خصوصي ، تهران، سمت ، ١٣٨٦.
انصاري، مرتضي بن محمد امين ، کتاب المکاسب المحرمة و البيع و الخيارات، قم ، منشورات دار الذخائر، ١٤١١ قمري ،
بستاني ، فواد افرام، فرهنگ ابجدي:عربي-فارسي ؛ ترجمه المنجد الابجدي، ١٣٧٠.
بهشتي ، سيد محمد، بايدها و نبايدها، تهران، بقعه ، ١٣٧٩
تبريزي، جواد بن علي، إرشاد الطالب إلي التعليق علي المکاسب ، قم ، مؤسسه اسماعيليان، چاپ سوم ، ١٤١٦ قمري
جعفري لنگرودي، محمد جعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، کتابخانه گنج دانش ، تهران، ١٣٧٨.
جوان آراسته ، حسين ، گزينش رهبر و نظارت بر او در نظام جمهوري اسلامي ايران، قم ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ١٣٨٨
جوهري، اسماعيل بن حماد، تاج اللغه و صحاح العربيه المسمي ، دمشق ، دار الفکر، ١٤١٨قمري.
حائري يزدي، مرتضي، کتاب الخمس ، قم ، دفتر انتشارات اسلامي، ١٤١٨قمري.
حافظ ، خواجه محمد شمس الدين ، ديوان حافظ ، تهران، اميرکبير، چاپ دهم ، ١٣٥٧.
حجازي، سيد مهدي و عيدي خسروشاهي، سيد علي رضا، درر الأخبار،قم ، دفتر مطاالعات تاريخ و معارف اسلامي، چاپ اول، ١٤١٩ قمري .
حداد عادل، غلامعلي ، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنياد دايره المعارف اسلامي ، ١٣٧٥.
حراني، حسن بن شعبه ، تحف العقول، قم ، انتشارات جامعه مدرسين ، ١٤٠٤ قمري.
حر عاملي، وسائل الشيعة ، قم ، مؤسسه آل البيت ، ١٤٠٩ قمري
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي، إرشاد الأذهان إلي أحکام الإيمان، قم ، دفتر انتشارات اسلامي،١٤١٠ قمري .
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي، تبصرة المتعلمين في أحکام الدين ، تحقيق محمد هادي يوسفي غروي، مؤسسه طبع و نشر وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ١٤١١ قمري.
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي، تحرير الأحکام الشرعية علي مذهب الإمامية ، رحلي ، بي نا، بي تا
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي ، تذکرة الفقهاء، قم ، مؤسسه آل البيت ، بي تا.
حلي ، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي، قواعد الأحکام في معرفة الحلال و الحرام، قم ، دفتر انتشارات اسلامي ، ١٤١٣ قمري.
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي، مختلف الشيعة في أحکام الشريعة ، قم ، دفتر انتشارات اسلامي ، چاپ دوم ، ١٤١٣ قمري ،
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي، منتهي المطلب في تحقيق المذهب ، مشهد، مجمع البحوثالإسلامية ، ١٤١٢ قمري .
حلي، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي ، نهج الحق و کشف الصدق، قم ، دار الهجرة، ١٤٠٧قمري .
حلي، نجم الدين جعفر بن حسن ، المختصر النافع في فقه الإمامية ، قم ، مؤسسة المطبوعات الدينية ،١٤١٨ قمري.
حلي، نجم الدين جعفر بن حسن ، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، تحقيق عبد الحسين محمد علي بقال، قم ، مؤسسه اسماعيليان، ١٤٠٨ قمري.
حلي، نجم الدين جعفر بن حسن ، نکت النهاية ، قم ، دفتر انتشارات اسلامي،١٤١٢ قمري.
حلي، يحيي بن سعيد، الجامع للشرائع ، قم ، مؤسسة سيد الشهداء العلمية ، ١٤٠٥ قمري .
خامنه اي، سيد علي بن جواد حسيني ، أجوبة الاستفتاءات ، بيروت، الدار الإسلامية ، ١٤٢٠ قمري .
خميني، سيد روح الله ، المکاسب المحرمة ، قم ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ١٤١٥ قمري .
خميني ، سيد روح الله ، تحرير الوسيلة ، قم ، دار العلم ، بي تا
خميني، سيد روح الله ، صحيفه امام، ج ٦، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، ١٣٧٧.
خميني، سيد روح الله ، صحيفه امام، ج ٨، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، ١٣٧٨.
خميني، سيد روح الله ، صحيفه امام، ج ٩، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، ١٣٧٨.
خميني، سيد روح الله ، صحيفه امام، ج ١٧، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، ١٣٨٣.
خويي، سيد ابو القاسم ، صراط النجاة، قم ، مکتب نشر المنتخب ، ١٤١٦ قمري خويي، سيد ابو القاسم ، منهاج الصالحين ، قم ، مدينة العلم ،١٤١٠ قمري ،
دروزة، محمد عزت، التفسير الحديث ، قاهره، دار إحياء الکتب العربية ، ١٣٨٣ قمري.
راشد، حسينعلي ، فضيلت هاي فراموش شده، تهران، اطلاعات، ١٣٨٥.
راغب اصفهاني ، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت و دمشق ، دارالعلمو الدار الشامية ، ١٤١٢ قمري.
راوندي، قطب الدين سعيد بن عبدالله بن حسين ، فقه القرآن في شرح آيات الأحکام، قم ، انتشاراتکتابخانه آيت الله مرعشي، ١٤٠٥ قمري .
رضايي راد، عبدالحسين،امر به معروف در ترازوي تاريخ ،قم ، بوستان کتاب، ١٣٨٤.
زحيلي، وهبة بن مصطفي، تفسير الوسيط ، دمشق ، دار الفکر، ١٤٢٢ قمري.
زين الدين عاملي ،علي بن احمد، مسالک الأفهام إلي تنقيح شرائع الإسلام ، قم ، مؤسسة المعارف الإسلامية ، ١٤١٣ قمري .
سبزواري، محمد باقر بن محمد مؤمن ، کفاية الأحکام، اصفهان، انتشارات مهدوي، بي تا.
سروش محمد، امر به معروف و نهي از منکر، تهيه کننده حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه، قم زمزم هدايت ، ١٣٨٣.
سعدي، مصلح الدين ، بوستان سعدي، تصحيح غلامحسين يوسفي ، تهران، انتشارات خوارزمي ، چاپ پنجم ، ١٣٧٥.
سلار، حمزة بن عبد العزيز ديلمي ، ، المراسم العلوية و الأحکام النبوية في الفقه الإمامي ، قم ،منشورات الحرمين ، ١٤٠٤ قمري .
سيستاني، سيد علي، الفتاوي الميسرة، قم ، مکتب آية الله السيستاني ، ١٤١٦ قمري.
سيوطي ، جلال الدين ، الدر المنثور في تفسير المأثور، قم ، کتابخانه آية الله مرعشي نجفي ، ١٤٠٤ قمري .
شريف مرتضي، علي بن حسين موسوي، رسائل الشريف المرتضي ، قم ، دار القرآن الکريم ،١٤٠٥قمري.
صادقي تهراني، محمد، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم ، انتشارات فرهنگ اسلامي، ١٣٦٥.
صدر، سيد محمد، ماوراء الفقه ، نجف اشرف، دار الاضواء، ٢٠٠٩.١٤٣٠.
صدوق، محمد بن علي بن بابويه ، الهداية في الأصول و الفروع ، قم ، مؤسسه امام هادي ، ١٤١٨ قمري.
طالبان، محمد رضا، مطالعه تطبيقي در خصوص امر به معروف و نهي از منکر و نظارت اجتماعي (جزوه)، تهران، معاونت آموزش و پژوهش سازمان تبليغات اسلامي ، ١٣٧٧.
طباطبايي، سيد محمد حسين ، الميزان في تفسير القرآن، قم ، دفتر انتشارات اسلامي، ١٤١٧قمري.
طبرسي، فضل بن حسن ، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ١٣٧٢.
طريحي، فخر الدين ، مجمع البحرين ، تهران، کتابفروشي مرتضوي ، چاپ سوم ، ١٤١٦ قمري .
طوسي، ابو جعفر محمد بن حسن ، تهذيب الأحکام، تهران، دار الکتب الإسلاميه ، ١٣٦٥.
طوسي، ابو جعفر محمد بن حسن ، المبسوط في فقه الإمامية ، تهران، المکتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية ، چاپ سوم ، ١٣٨٧ قمري .
طوسي، ابو جعفر محمد بن حسن ، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوي، بيروت، دار الکتاب العربي ،١٤٠٠ قمري.
طوسي ، نصيرالدين محمدبن حسن ، کشف المراد، تصحيح حسن حسن زاده آملي ، قم ، موسسه النشر الاسلامي ، ١٤٠٧ قمري.
عاملي، محمد بن مکي، الدروس الشرعية في فقه الإمامية ، قم ،دفتر انتشارات اسلامي، ١٤١٧قمري.
عاملي، محمد بن مکي، اللمعة الدمشقية في فقه الإمامية ، بيروت، دار التراث- الدار الإسلامية ،١٤١٠ قمري.
عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه ،نور الثقلين ، قم ، انتشارات اسماعيليان، ١٤١٥ قمري.
غزالي ، ابوحامد محمدبن محمد، احياء علوم الدين ، بيروت، دار القلم ، الطبعه الثالثه ، بي تا.
فاضل مقداد، جمال الدين مقداد بن عبد الله ، کنز العرفان في فقه القرآن ، قم ، بي تا
فخرالدين رازي، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب ، بيروت ، دار احياء التراث العربي ، ١٤٢٠ قمري .
فخر المحققين ، محمد بن حسن بن يوسف اسدي، إيضاح الفوائد في شرح مشکلات القواعد، قم ،مؤسسه اسماعيليان ، ١٣٨٧ قمري
فضل الله ، سيد محمد حسين ، تفسير من وحي القرآن، بيروت، دار الملاک للطباعة و النشر، ١٤١٩ ق فيض کاشاني، محمد محسن ، مفاتيح الشرائع ، مجمع الذخائر الاسلاميه ، ١٤٠١قمري.
قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامية ، ١٣٧١.
قرضاوي، يوسف ، من فقه الدوله في الاسلام، قاهره، دار الشروق، الطبعه الثالثه ، ١٤٢٢. ٢٠٠١قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ١٣٦٤.
کاشاني، ملا فتح الله ، زبدة التفاسير، قم ، بنياد معارف اسلامي ، ١٤٢٣ قمري
کرکي، علي بن حسين عاملي، جامع المقاصد في شرح القواعد، قم ، مؤسسه آل البيت ، چاپ دوم ،١٤١٤ق .
کليني ، محمد بن يعقوب، الکافي ، تهران، دار الکتب الإسلامية ، ١٣٦٥
کوک، مايکل ، امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي ، ترجمه احمد نمايي ، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي ، ١٣٨٤.
کوک، مايکل ، شايست و ناشايست در انديشه اسلامي ، ترجمه محمد حسين ساکت ، تهران، نگاه معاصر، ١٣٨٤.
مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٤
مجلسي، محمد باقر، درر الاخبار: گزيده بحار الانوار، تحقيق مهدي حجازي ، ترجمه عليرضا حجازي و محمد عيدي خسروشاهي ، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي ، ١٤١٩قمري.
مجلسي، محمد باقر بن مولي محمد تقي، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الکتب الإسلامية ، چاپ دوم ، ١٤٠٤ قمري.،
مجموعه مقالات هم انديشي نظارت مردمي و اصلاحات اجتماعي ، تهران،ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکر سازمان صدا وسيما، ١٣٨٤.
مجموعه مقالات همايش علمي تخصصي ناجا و نظارت همگاني ، تهران، نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران، ١٣٨٧.
مجموعه مقالات همايش ملي نظارت همگاني ، خرم آباد، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خرم آباد،.1387
مدرسي، سيد محمد تقي، من هدي القرآن، تهران ، دار محبي الحسين ، ١٤١٩ ق
مصباح، محمدتقي ، آذرخشي ديگر از آسمان کربلا، قم ، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ، چاپ سوم، ١٣٧٩.
مصباح، محمد تقي ، بزرگترين فريضه ، قم ، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ، ١٣٨٩ مصطفوي، حسن ، التحقيق في کلمات القرآن الکريم ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ١٣٦٠ مطهري، مرتصي ، مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج١٦، تهران، صدرا، ١٣٦٨ مطهري، مرتصي ، مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج١٧، تهران، صدرا، ١٣٦٨
مطهري، مرتضي ، مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج٢٠، تهران، صدرا، چاپ هشتم ، ١٣٩٠ مطهري، مرتضي ، مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج٢٤، تهران، صدرا، ١٣٩٠
مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، المقنعة ، قم ، کنگره جهاني هزاره شيخ مفيد، ١٤١٣ قمري .
مکارم شيرازي، ناصر، القواعد الفقهية ، قم ، مدرسه الامام امير المومنين ، ١٤١١قمري.
مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه ، تهران، دار الکتب الإسلامية ، ١٣٧٤
نجفي ، محمد حسن بن باقر، جواهر الکلام في شرح شرائع الإسلام، بيروت، دار إحياء التراث العربي ، چاپ هفتم ، بي تا.
رسائل و مسائل ، مولي احمد بن محمد مهدي، قم ، کنگره نراقيين ملا مهدي و ملا احمد، ١٤٢٢ قمري.
نراقي، مولي احمد بن محمد مهدي، عوائد الأيام في بيان قواعد الأحکام و مهمات مسائل الحلال و الحرام، قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ١٤١٧ قمري.
نراقي، مولي احمد بن محمد مهدي، مستند الشيعة في أحکام الشريعة ، قم ، مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، ١٤١٥ قمري .
نوري همداني ، حسين ، امر به معروف و نهي ازمنکر، ترجمه محمد محمدي اشتهاردي، قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ، ١٣٦٧.
ورام بن ابي فراس، تنبيه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعة ورام، تهران، دار الکتب الاسلاميه ، بي تا.
هاشمي ، سيد محمد، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران ، ج ١، ، تهران، نشر دادگستر، ١٣٧٨.
قوانين و اعلاميه ها
صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، اداره کل امور فرهنگي و روابط عمومي مجلس شوراي اسلامي ، ١٣٦٤.
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، اداره کل امور فرهنگي و روابط عمومي مجلس شوراي اسلامي ، ١٣٦٩.
قانون مجازات اسلامي ، تهران، نگاه بينه ، ١٣٨٧
ناصرزاده، هوشنگ ، اعلاميه هاي حقوق بشر، تهران، ماجد، ١٣٧٢.
نشريات
فصلنامه دانش انتظامي ، شماره ٢٦، پاييز ١٣٨٤.
فصلنامه حکومت اسلامي ، شماره ٣٣، سال ١٣٨٣فصلنامه حکومت اسلامي ، شماره ٢٤، سال ١٣٨١.
فصلنامه علوم سياسي ، شماره ٣٨، سال ١٣٨٦.
فصلنامه کلاماسلامي ، شماره ٥٩، پاييز ١٣٨٥.
ماهنامه نگرش راهبردي، شماره ٧٩ و ٨٠، ارديبهشت و خرداد ١٣٨٦.
سايتها و نرم افزارها
پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبريwww.leader.ir.langs..http:
پايگاه اطلاع رساني رهبر انقلابbook-leader-khamenei.com ..http:
پايگاه اطلاع رساني سازمان تبليغات اسلامي ،تبيانwww.tebyan.net..http:
پايگاه اطلاع رساني ستاد احياء امر به معروف استان اصفهان.www.rahebehesht.org
پايگاه اطلاع رساني شوراي فرهنگ عموميwww.eccc.ir..http:
پايگاه اطلاعات قوانين و مقررات کشورwww.dastour.ir.rooznamehrasmi.ir
پايگاه اطلاع رساني مجلس شوراي اسلاميwww.parliran.ir.index..http:
پايگاه اطلاع رساني مرکز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلاميrc.majlis.ir.fa.law..http:
پايگاه اطلاع رساني معاونت آموزش دادگستري استان تهرانwww.ghavanin.ir..http:
پايگاه اطلاع رساني نيروي انتظاميwww.police.ir..http:
پايگاه اطلاع رساني و پژوهشي ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکرwww.Setad-Ehya.ir
خبرگزاري پارسwww.farsnews.com.newstext..http:
سايت خبري تحليلي فناوري اطلاعات و ارتباطاتitna.ir..http:
سايت خبري فوتيليو (www.footilio.com)
پی نوشت ها
١کتاب فصل ششمي هم دارد که مربوط به پيوستها مي باشد.
٢حافظ ، ديوان حافظ ، ص ٧١.
٣مجلسي ، بحارالأنوار ج٧٢، ص ٣٨.
٤. مطهري، مجوعه آثار(حماسه حسيني )، ج١٧، ص٢٨٢.
٥عن النبي ص إن قوما رکبوا سفينة في البحر و اقتسموا فصار کل واحد منهم موضعه فنقر رجل موضعه بفأس فقالوا ما تصنع قال هو مکاني أصنع به ما شئت فإن أخذوا علي يديه نجا و نجوا و إن لم يأخذوا علي يديه هلک و هلکوا (ورام، مجموعة ورام، ج٢ ص ٢٩٤).
٦بحث از امر به معروف و نهي از منکر در تفاسير شيعه و سني ، ذيل آيات مربوط به آن بويژه آيات ١٠٤ و ١١٠ سوره مبارکه آل عمران، مطرح شده است .
پانویس
- ↑ (آل عمران :١٠٤)
- ↑ (حج : 41)
- ↑ (ال عمران: ١١٠)
- ↑ (سوره عصر: ١-٢).
- ↑ (تفسير نمونه ، ج٢٧، ص٣٠٢)
- ↑ (مائده :٧٩-٨٠)
- ↑ (نهج البلاغه ، کلمه قصار ٣٧٤).
- ↑ (نهج البلاغه ، نامه.(47
- ↑ (الکافي ، ج٥، ص ٥٦).
- ↑ (صدر، ما وراء الفقه ، ج١٠، ص٢٨٧)
- ↑ آقاجاني قناد، درآمدي بر بررسي تطبيقي امر به معروف و نهي از منکر از ديدگاه معتزله و ديگر فرق اسلامي ،فصلنامه کلام اسلامي ، سال پانزدهم ، مسلسل ٥٩، ص ٢٨.
- ↑ همان، ص ٣٨.
- ↑ دو ترجمه فارسي از کتاب «کوک» در دست . ترجمه نخست با عنوان «شايست و ناشايست در انديشه اسلامي » از محمد حسين ساکت و ترحمه دوم با عنوان « امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي » از احمد نمايي . براي آشنايي بيشتر با «مايکل کوک » ر.ک. شايست و ناشايست در انديشه اسلامي ، صص ٢١-٢٨.
- ↑ ال عمران :١١٠.
- ↑ آل عمران :١٠٤.
- ↑ لا تترکوا الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم أشرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم.(نهج البلاغه ، نامه :٤٧)
- ↑ آل عمران: ١٠٤
- ↑ «درجمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفه اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ».
- ↑ احمدبن فارس، ترتيب مقاييس اللغه ، ذيل واژه .
- ↑ راغب اصفهاني ، المفردات في غريب القرآن، ذيل واژه.
- ↑ بقره: ١٨٠
- ↑ قرشي، قاموس قرآن، ج٢، ص٣١٧. الخير: جمعه الخيور و الخيار، و الخيرة في الأنثي، و جمعها الخيرات. فاستبقوا الخيرات٢.١٤٨. و يسارعون في الخيرات٣.١١٤. و الخير: وزان شريف بمعني ما کان مختارا و منتخبا و ذا فضل ، و الجمع أخيار کما في شريف و أشراف. و إنهم عندنا لمن المصطفين الأخيار٣٨.٤٧. (مصطفوي ، التحقيق في کلمات القرآن الکريم ، ج٣، ص١٥٧).
- ↑ ما ننسخ من آية أو ننسها نأت بخير منها أو مثلها أ لم تعلم أن الله علي کل شي ء قدير
- ↑ آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم ، ج٢ ص ٢٣٨.
- ↑ ر.ک: زمخشري، الکشاف ، ج١، ص ٣٩٨؛ کاشاني ، زبدة التفاسير، ج١، ص ٥٣٦؛ راوندي، فقه القرآن، ج١، ص٣٥٩
- ↑ النحل : ١٢٥
- ↑ يوسف : ١٠٨
- ↑ اردبيلي ، زبدة البيان في أحکام القرآن، ص: ٣٢١
- ↑ ر.ک: آلوسي ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم ، ج٢، ص ٢٣٧
- ↑ طباطبايي ، الميزان في تفسير القرآن، ج٣، ص ٣٧٣
- ↑ صادقي ، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج٥، ص: ٣١٩
- ↑ ر.ک: طبرسي ، مجمع البيان ، ج٧، ص: ١٥٤؛ زحيلي، تفسير الوسيط ، ج٢، ص١٦٧٤؛ طباطبايي ، الميزان ، ج١٤، ص٤١١؛ صادقي ، همان، ج٢٠، ص ١٨١؛ زمخشري، الکشاف ، ج٣، ص١٧٢؛ اردبيلي ، زبدة البيان، ص ٨١؛ فضل الله ، من هدي القرآن، ج٨، ص ١٣١ و مکارم شيرازي ، تفسير نمونه ، ج١٤، ص ١٨١.
- ↑ صادقي ، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج٥، ص ٣١٩ و نيز ر.ک: تفسير أحسن الحديث ، ج٢، ص: ١٥٣
- ↑ عن أبي جعفر الباقر قال قرأ رسول الله (ص) و لتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ثم قال الخير اتباع القرآن و سنتي (الدر المنثور في تفسير المأثور، ج٢، ص٦٢). «و لتکن منکم أمة » أي جماعة «يدعون إلي الخير» أي إلي الدين (طبرسي ، مجمع البيان في تفسير القرآن)
- ↑ کليني ، الکافي ج : ٢ص : ٢٠٨، باب نصيحة المؤمن ، حديث ١ و نيز حديث : يجب للمؤمن علي المؤمن النصيحة له في المشهد و المغيب (همان، حديث ٢) و به نقل از امام باقر: يجب للمؤمن علي المؤمن النصيحة (همان، حديث(3
- ↑ ر.ک: راغب اصفهاني ، المفردات في غريب القرآن و ابن منظور، لسان العرب، ذيل واژه نصح
- ↑ قريشي ، قاموس قرآن، ذيل واژه نصح
- ↑ هود: ٣٤
- ↑ يوسف : ١١
- ↑ تحريم : ٨
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، طريحي، مجمع البحرين ، ذيل واژه
- ↑ الکافي ، ج ١ ص ٤٠٣، باب ما أمر النبي بالنصيحة لأئمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم
- ↑ ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، طريحي، مجمع البحرين ذيل واژه
- ↑ در امر به معروف و نهي از منکر قصد قربت و خلوص نيت معتبر نيست چون اين دو وظيفه توصلي است نه تعبدي (زيرا غرض از آن ريشه کن شدن فساد و بپا داشتن واجبات است ) آري اگر در آن قصد قربت کند اجر مي برد.(خميني ، تحريرالوسيله ، ج١، کتاب امر به معروف، مساءله ١٣)
- ↑ يس : ٨٢.
- ↑ يوسف :٤٠
- ↑ آل عمران: ١٥٩
- ↑ بقره ٢١٠، جهت اطلاع بيشتر ر.ک: لسان العرب، ذيل ماده امر
- ↑ النازعات:٤٠
- ↑ طه : ٥٤
- ↑ الأمر: هو قول القائل لغيره «افعل » أو ما جري مجراه علي جهة الاستعلاء إذا أراد منه الفعل . (رسائل الشريف المرتضي، ج٢، ص ٢٦٤)
- ↑ همان، ص ٢٨٨.
- ↑ ر.ک: ترتيب مقاييس اللغه ، ذيل واژه عرف
- ↑ راغب اصفهاني ، المفردات في غريب القرآن، ذيل واژه عرف
- ↑ مصطفوي ، التحقيق في کلمات القرآن الکريم
- ↑ الرحمن :٤١
- ↑ محمد: ٣٠
- ↑ مطففين : ٢٤
- ↑ حج : ٧٢
- ↑ دقت شود که ما به دنبال مفهوم لغوي تعريف هستيم نه تعريف منطقي که در بر گيرنده حد و رسم است
- ↑ بقره:١٢٩، آل عمران: ١٦٤، جمعه : ٢.
- ↑ توبه : ٧٨
- ↑ لقمان: ٣٤
- ↑ غافر: ١٩
- ↑ يوسف : ١٠١
- ↑ يوسف : ٥٨
- ↑ نحل : ٨٣
- ↑ آل عمران: ١٠٤
- ↑ حجر: ٦٢
- ↑ ذاريات: ٢٥
- ↑ هود: ٧٠
- ↑ أصله أن يرد علي القلب ما لا يتصوره، و ذلک ضرب من الجهل
- ↑ غافر: ٨١
- ↑ نحل : ٨٣
- ↑ توبه : ٧١
- ↑ لقمان: ١٩
- ↑ کهف :٧٤
- ↑ نساء: ٨. مقايسه کنيد با آيه : و إنهم ليقولون منکرا من القول و زورا مجادله : ٢. و قطعا آنها سخني زشت و باطل ميگويند.
- ↑ بقره: ٢٦٣
- ↑ طلاق: ٢
- ↑ تفسير نمونه ، ذيل آيه ١٠٤ آل عمران
- ↑ مجمع البيان، ذيل آيه ١٠٤ و ١١٠ آل عمران.
- ↑ طباطبايي ، الميزان في تفسير القرآن، ج٣، ص: ٣٧٢. آيتالله محمد صدر نيز پس از نقل آراء برخي از لغويين نتيجه گ ريي مي کند که معناي جامع که در برگيرنده همه معاني براي «معروف» است ، «خير» مي باشد. ر.ک: ما وراء الفقه ، ج٢، ص: ٤٠٨.
- ↑ فخر رازي، مفاتيح الغيب ، ذيل آيه ١٠٤ آل عمران.
- ↑ «المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد علي حسنه إذا عرف فاعله ذلک أو دل عليه و المنکر کل فعل قبيح عرف فاعله قبحه أو دل عليه ».(شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج١، ص ٣١٠).
- ↑ ر.ک: زين الدين عاملي ، مسالک الأفهام، ج٣، ص ٩٩، نجفي ، جواهر الکلام، ج٢١، ص٣٥٦-٣٥٧
- ↑ ماوراء الفقه ، ج٢، ٤١٦. محمد صدر پس از بحثي فني و طولاني و نقدي که بر تعريف محقق حلي وارد مي سازد اين گونه نتيجه گيري مي کند: فالمعروف يتحدد بما وافقت عليه الشريعة و اقتنعت به و المنکر ما رفضته و شجبته .
- ↑ تحرير الوسيلة ، ج١، ص ٤٦٣.
- ↑ حديث که از امام باقر است : واجبات الهي با امر به معروف و نهي از منکر برپا داشته مي شود و در پرتو آن راهها امنيت پيدا مي کنند و راه درآمدهاي حلال هموار مي شود و از ستم جلوگيري مي شود و زمين آباد مي گردد و از دشمنان انتقام گرفته مي شود و امور اصلاح مي گردد.
- ↑ مطهري ، مجموعه آثار (ده گفتار) ج ٢٠، صفحه ١٩٨.
- ↑ نمايندگان مجلس در خرداد ماه سال ١٣٨٩ فوريت طرحي را به تصويب رساندند که به موجب ماده ٢ آن،«قانون و مقررات و شرع»، ملاک معروف و منکر قرارگرفته اند. در اين زمينه در قسمت منابع شناخت معروف و منکر بحث خواهيم کرد.
- ↑ در بند ج ماده ٢ طرح امر به معروف و نهي از منکر، (که يک فوريت آن در چهارم خرداد سال ١٣٨٩ به تصويب مجلس رسيد) در تعريف دولت آمده است : «کليه قواي سه گانه اعم از وزارتخانه ها، سازمانها، مؤسسات و شرکتهاي دولتي ، مؤسسات و نهادهاي عمومي غير دولتي ، نهادهاي انقلاب اسلامي ، نيروهاي مسلح و کليه دستگاهها و شرکتها و نهادهايي که به نحوي از انحاء از بودجه عمومي دولت استفاده مي نمايند و کليه دستگاههايي که مشمول قوانين و مقررات عمومي نسبت به آنها مستلزم ذکر يا تصريح نام است ». اين تعريف ، رهبري را شامل نمي شود.
- ↑ حرم أصل واحد و هو المنع و التشديد. فالحرام ضد الحلال (احمد بن فارس، مقاييس اللغه )
- ↑ فالحرام و الحرم و الحريم علي أوزان جبان و حسن و شريف : صفات مشبهة و معناها ما کان ممنوعا عقلا أو شرعا أو عرفا (مصطفوي، التحقيق في کلمات القرآن، ذيل واژه حرم).
- ↑ پورمسجديان، فاطمه ، دانشنامه جهان اسلام، ج١٣، مدخل حريم ، ص ١٠١.
- ↑ بند ١ از ماده ٢ لايحه حريم خصوصي که توسط دولت سيد محمدخاتمي به مجلس ارائه شد. همين تعريف با اندکي تغيير از سوي يکي از حقوقدانان انتخاب شده است : « قلمروي از زندگي هر فرد است که آن فرد نوعا و عرفا يا با اعلان قبلي انتظار دارد ديگران بدون رضايت وي يا به اطلاعات راجع به آن قلمرو دسترسي نداشته باشند
- ↑ «الأمر طلب الفعل بالقول علي جهة الاستعلاء و النهي نقيضه ». (حلي، تحرير الأحکام الشرعية علي مذهب الإمامية ، ج١، الفصل التاسع في الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر، ص١٥٨ به نقل از نرم افزار جامع فقه اهل بيت و نيز ر.ک: حلي ، تذکرة الفقهاء ج٩، ص٤٣٨ و منتهي المطلب في تحقيق المذهب ص٩٩٢).
- ↑ «أمر، و هو: اللفظ الدال علي طلب الفعل مع الاستعلاء...و نهي ، و هو: اللفظ الدال علي طلب الکف مع الاستعلاء». (ذکري الشيعة في أحکام الشريعة ، ج١، ص ٤٦)
- ↑ فاضل مقداد، کنز العرفان في فقه القرآن، ج١، ص٤٠٥.
- ↑ در واژه نامه قرآني «التحقيق في کلمات القرآن الکريم »آمده است : «اصل در ماده امر، طلب و تکليف همراه با استعلاء مي باشد؛ سپس بر هرچيزي که مطلوب و مورد توجه مولي يا خود فرد باشد اطلاق شده است ». اين برداشت در حالي است که نويسنده ابتدا به مفهوم امر در کتابهاي «مقاييس »، «مصباح »، «صحاح » و «مفردات» اشاره مي کند و روشن نيست که نويسنده «التحقيق » چگونه به «استعلاء» در ريشه اين واژه دست يافته است در صورتي که در هيچ يک از منابع مورد اشاره وي، رد پايي از «استعلاء» به چشم نمي خورد. به نظر مي رسد که وي در اين مورد تحت تاثير برخي از فقها نظير سيد مرتضي قرارگرفته باشد.
- ↑ حائري يزدي، کتاب الخمس ، ص٩٣٠.
- ↑ علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن يحيي الطويل صاحب المنقري قال قال أبو عبد الله ع إنما يؤمر بالمعروف و ينهي عن المنکر مؤمن فيتعظ أو جاهل فيتعلم و أما صاحب سوط أو سيف فلا. (الکافي ج٥ ص ٦١ و نيز تهذيب الأحکام ج ٦ ص١٧٩.
- ↑ مصباح يزدي، آذرخشي ديگر از آسمان کربلا، ص ١٦١.
- ↑ سايت راه بهشت ، پايگاه اطلاع رساني ستاد احياء امر به معروف استان اصفهان.www.rahebehesht.org
- ↑ جوان آراسته ، گزينش رهبر و نظارت بر او در نظام جمهوري اسلامي ايران، ص ١٨١.
- ↑ جعفري لنگرودي، ترمينولوژي حقوق، ج٥، ص٣٦٠٤.
- ↑ به عنوان نمونه بنگريد به نامه ٥٣ نهج البلاغه : وابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم .
- ↑ SocialContral
- ↑ محمد رضا طالبان، جزوه مطالعه تطبيقي در خصوص امر به معروف و نهي از منکر و نظارت اجتماعي ، ص.38
- ↑ همان، ص ٥٧.
- ↑ همان، ص ٦٦.
- ↑ ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ذيل واژه نقد.
- ↑ ر.ک: جعفري لنگرودي ، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، ج٥، ص ٣٦٦٤.
- ↑ ابن منظور، همان .
- ↑ فرهنگ ابجدي عربي–فارسي، ذيل واژه نقد.
- ↑ فلا تثنوا علي بجميل ثناء...فلا تکلموني بما تکلم به الجبابرة... (نهج البلاغه ، خطبه ٢٠٧)
- ↑ لأن القضاء من فرائض الکفايات ...و لأنه من الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر.(طوسي ، المبسوط في فقه الإمامية ، ج٨، ص ٨٤ و نيز ر.ک: طوسي ، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوي، ص٣٠٠ )
- ↑ حلي ، قواعد الأحکام في معرفة الحلال و الحرام، ج٣، ص٤٢١
- ↑ لأنه من أعظم أبواب الأمر بالمعروف.(عاملي ، الدروس الشرعية في فقه الإمامية ، ج٢، ص٦٧)
- ↑ مفيد، المقنعة ، ص٨٠٩
- ↑ سلار، المراسم العلوية و الأحکام النبوية ، ص٢٦٠
- ↑ ابن ادريس ، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ج٢، ص ٢٢
- ↑ طوسي ، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوي، ص٣٠٠
- ↑ متوفي ٣٨١ قمري،امر به معروف را در باب هفتم و جهاد را در باب هشتم از ابواب اعتقادات آورده است. (رک: الهداية في الأصول و الفروع، ج١، ص ٥٧-٥٨).
- ↑ متوفي ٤٦٠ قمري، امر به معروف را در بخش مربوط به اصول اعتقادي و جهاد را در بخش مربوط به عبادات شرعي ذکرکرده است . (الاقتصاد الهادي إلي طريق الرشاد، ص١٤٧ و٣١٢ به نقل از نرم افزار «جامع فقه اهل بيت »).
- ↑ متوفي ٤٨١ قمري.ر.ک: المهذب، ج١، «کتاب الجهاد» ص٢٩٣ و «کتاب الأمر بالمعروف... »، ص٣٤١
- ↑ متوفي ٦٧٦ قمري، ر.ک: شرائع الإسلام ، ج١، ص٢٧٩ و ٣١١.
- ↑ متوفي ٧٨٦ قمري، ر.ک: الدروس الشرعية ، ج٢، کتاب الجهاد ص ٣٠ و کتاب الحسبة (شرائط الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر) ص ٤٨.
- ↑ متوفي ٨٢٦ قمري، ر.ک: «کنز العرفان» کتاب الجهاد، ج١، ص ٣٤١ و کتاب الأمر بالمعروف، ص٤٠٥
- ↑ متوفي ٩٩٣ قمري، ر.ک: زبدة البيان، کتاب الجهاد، ص٣٠٢ و کتاب الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر، ص٣٢٢.
- ↑ متوفي ١٢٦٦، ر.ک: جواهر الکلام ،٢١، ص٤ و ٣٥٣.
- ↑ ر.ک: منهاج الصالحين ، کتاب الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر،ج١، ص٣٥١ و کتاب الجهاد، ص٣٦٠.
- ↑ ر.ک: کتاب الجهاد، ص ١٥٤، فصل في ذکر الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر، ص ١٦١، به نقل ازنرم افزار «جامع فقه اهل بيت ».
- ↑ ر.ک: کتاب الجهاد و سيرة الإمام، ص٢٩٠، باب الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر و من له اقامة الحدود و القضاء، ص٣٠٠.
- ↑ متوفي ٥٩٨ قمري، ر.ک: «السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي»، کتاب الجهاد و سيرة الإمام، ج٢، ص٤، باب الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر و من له إقامة الحدود و القضاء...ص ٢٢.
- ↑ متوفي ٥٦٦ قمري، ر.ک: الوسيلة إلي نيل الفضيلة ، کتاب الجهاد، ص ١٩٩، فصل في بيان الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر، ص ٢٠٧.
- ↑ متوفي ٥٧٣ قمري، ر.ک: فقه القرآن، کتاب الجهاد، ج١، ص٣٢٩، باب ذکر الأمر بالمعروف ...، ص٣٥٧.
- ↑ ر.ک: المختصر النافع في فقه الإمامية ، کتاب الجهاد، ج١، ص١١٠، النظر الثالث في التوابع و هي أربعة :...الرابع الأمر بالمعروف ....
- ↑ متوفي ٧٢٦ قمري، ر.ک «إرشاد الأذهان إلي أحکام الإيمان »، کتاب الجهاد و مقاصده خمسة ج١، ص ٣٤٢، المقصد الخامس في الأمر بالمعروف ...، ص٣٥٣؛ «تحرير الأحکام الشرعية علي مذهب الإمامية » کتاب الجهاد، ج١، ص ١٣٣، الفصل التاسع في الأمر بالمعروف ...، ص١٥٨ به نقل از نرم افزار جامع فقه اهل بيت ؛ «تذکرة الفقهاء»
- ↑ ر.ک: «المراسم العلوية و الأحکام النبوية » باب ذکر الأمر بالمعروف... و إقامة الحدود، و الجهاد، ص٢٦٠.
- ↑ ر.ک: «تحرير الوسيلة » کتاب الأمر بالمعروف ...، ج١، ص ٤٦٣، فصل في الدفاع، ص٤٨٦.
- ↑ « ذکرها لئلا يتوهم أنه منحصر في الجهاد بالسيف مع أنه أحد أفراد الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر... و الجهاد ثلاثة أضرب: مجاهدة العدو الظاهر و مجاهدة الشيطان و مجاهدة النفس ...(مجلسي ، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج٧، ص٣٢٠- ٣٢١)
- ↑ مصباح يزدي، آذرخشي ديگر از آسمان کربلا، ص ١٦٦-١٦٧. «پس امر به معروف و نهي از منکر دو اصطلاح دارد، يک اصطلاح خاص که در رساله ها مينويسند و مسأله گوها ميگويند و براي شرايط و احکام عادي است .
- ↑ برگرفته از تعريف آيه الله مصباح با اندکي تغيير در آذرخشي ديگر از آسمان کربلا ص ١٨١.
- ↑ زيرا بدون شک موضوع اصل هشتم قانون اساسي ، امر و نهيي نيست که شامل جهاد شود.
- ↑ آل عمران: ١١٠
- ↑ توبه :٧١
- ↑ حج :٤١
- ↑ آل عمران: ١٠٤
- ↑ حر عاملي ، وسائل الشيعة ، کتاب الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر و ما يلحق به
- ↑ ان الامر بالمعروف و النهي عن المنکر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء، فريضة عظيمة ، بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر ...
- ↑ عن أبي جعفر و أبي عبد الله ع قال: ويل لقوم لا يدينون الله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنکر (کليني ، الکافي ج٥ ص٥٧، طوسي ، تهذيب الأحکام ج٦ ص١٧٦).
- ↑ و ما أعمال البر کلها و الجهاد في سبيل الله - عند الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر- إلا کنفثة في بحر لجي...و أفضل من ذلک کله کلمة عدل عند إمام جائر(نهج البلاغه ، کلمه قصار٣٧٤).
- ↑ امام خميني : «وجوب امر به معروف و نهي از منکر، از ضروريات دين است ، و هر کس آن را انکار کند و به لازمه انکارش نيز توجه داشته باشد [بدين معنا که بداند لازمه انکارش، انکار نبوت و يا تکذيب خدا و رسول اوست ] وبه آن ملتزم شود، کافر است »(تحرير الوسيلة ، ج١، ص ٤٦٢).
- ↑ الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر واجبان بلا خلاف بقول الأمة ، (الاقتصاد الهادي إلي طريق الرشاد ،ص ١٤٦)، الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر واجبان بلا خلاف بين الأمة . (السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ج٢، ص٢١ و نيز ر.ک: شرائع الإسلام، ج١، ص ٣١٠ و مسالک الأفهام، ج٣، ص ١٠٠)، و کيف کان فالأمر بالمعروف الواجب و النهي عن المنکر واجبان إجماعا من المسلمين بقسميه عليه (جواهر الکلام، ج٢١، ص ٣٥٨).
- ↑ جهت اطلاع بيشتر از دلايل وجوب شرعي امر به معروف، ر.ک. فصلنامه حکومت اسلامي ، (سال نهم ، شماره سوم، صص ٦٥-٩٣) دلايل عقلي و نقلي وجوب امر به معروف و نهي از منکر، از آيت الله سيد محسن خرازي .
- ↑ ر.ک: شيخ طوسي ، الاقتصاد الهادي إلي طريق الرشاد، ص ١٤٧-١٤٦؛ ابن ادريس ، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ج٢، ص٢٢-٢١؛ حلي ، تذکرة الفقهاء، ج٩، ص ٤٤١-٤٤٤ مسألة ٢٦١: اختلف علماؤنا في وجوبهما. فقال بعضهم : إنه عقلي ...و قال بعضهم : إنه سمعي ... أن الأمر بالمعروف هو الحمل علي فعل المعروف، و النهي عن المنکر هو المنع منه ، فلو کانا واجبين بالعقل ، لکانا واجبين علي الله تعالي، لأن کل واجب عقلي فإنه يجب علي کل من حصل فيه وجه الوجوب، و لو وجبا علي الله تعالي، لزم أحد الأمرين . و أما بطلانهما فظاهر. أما الأول: فلأنه يلزم منه الإلجاء. و أما الثاني : فلأنه تعالي حکيم يستحيل منه فعل القبيح و الإخلال بالواجب .
- ↑ « و إن کان الأظهر أن وجوبهما من حيث کونهما کذلک سمعي ...ضرورة عدم وصول العقل إلي قبح ترک الأمر بذلک علي وجه يترتب عليه العقاب بدون ملاحظة الشرع... نعم يمکن دعوي وصوله إلي الرجحان في الجملة لا علي الوجه المزبور، و الأمر سهل بعد ما عرفت من ثبوته بالشرع کتابا و سنة و إجماعا». (نجفي ، جواهر الکلام، ج٢١، ص٣٥٩-٣٥٨)
- ↑ در تعريف لطف گفته اند: چيزي است که مکلف بوسيله آن به انجام طاعت نزديکتر و از ارتکاب معصيت دورتر مي شود به شرط آنکه از وسايل انجام کار نبوده و به حد اجبار نيز نرسد. (طوسي ، کشف المراد، ص ٣٢٤)
- ↑ ر.ک: مختلف الشيعة ، ج٤، ص:٤٥٦-٤٥٧ و الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية ،ج١، ص٢٢٤
- ↑ خرازي، دلايل عقلي و نقلي وجوب امر به معروف، فصلنامه حکومت اسلامي ، شماره ٣٣، ص ٨٨.
- ↑ بهشتي ، بايدها و نبايدها، ص١٧٨
- ↑ والصحيح ان ذلک انما يجب في السمع و ليس في العقل ما يدل علي وجوبه الا اذا کان علي سبيل «دفع الضرر» (طبرسي ، مجمع البيان، ذيل آيه )
- ↑ مجموعة ورام ،ج٢، ص٢٩٥.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه ٤٧.
- ↑ خميني ، المکاسب المحرمه ، ج اول، ص٢٠٤. جهت اطلاع بيشتر از مباحث مربوط به اين دليل عقلي ر.ک: محمد سروش، مباني عقلاني امر به معروف و نهي از منکر، فصلنامه حکومت اسلامي ، شماره ٢٤، ص٥١-٥٧.
- ↑ مولي احمد نراقي ، مجمع الفايده والبرهان،ج٧،ص٥٣٠
- ↑ توبه : ٧١.
- ↑ ر.ک: مشروح مذاکرات بررسي قانون اساسي ، ج١، ص٤٠٩ -٤١١، جلسه شانزدهم ، بيست و دوم شهريور ماه .1358
- ↑ آيه الله مشکيني : اولا در اين آيه دعوت به خير است ، ثانيا ميخواهيم اصل را راجع به تمام طبقات بگوئيم پس اگر آيه «ولتکن منکم امة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر» باشد، بهتر است . اين پيشنهاد از سوي برخي چون سيد عبدالکريم هاشمي نژاد و دکتر سيد محمد بهشتي نيز مورد تاييد قرار گرفت . ر.ک: همان.
- ↑ توبه : ٧١.
- ↑ عقل عملي : ادراک آنچه که سزاوار عمل است ؛ عقل نظري: ادراک آنچه که سزاوار دانستن است .
- ↑ راغب اصقهاني ، المفردات في غريب القرآن، ذيل واژه عرف
- ↑ عن هشام بن الحکم قال لي ابو الحسن موسي بن جعفر (عليه السلام):... ان لله علي الناس حجتين حجه ظاهره و حجه باطنه ، فاما الظاهره فالرسل و الانبياء و اما الباطنه فالعقول. (کليني، الکافي ، ج١، کتاب العقل و الجهل ، ص١٠)
- ↑ محمد سروش، مباني عقلاني امر به معروف، فصلنامه حکومت اسلامي ، سال هفتم ، شماره دوم، ص ٤٤.
- ↑ پيشتر در گفتار دوم درقسمت مباني عقلي ، اين موضوع مورد بحث قرار گرفت .
- ↑ امري که دريک فاصله زماني به صورت پيوسته توسط مردم عمل شده و انجام آن حالت الزام آور به خود گرفته باشد.
- ↑ «کليه قوانين و مقررات مدني جزاي مالي اقتصادي اداري فرهنگي نظامي سياسي و غيره اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد»
- ↑ « تشخيص عدم مغايرت با شرع برعهده اکثريت فقهاي شوراي نگهبان است و عدم مغايرت با قانون اساسي بر عهده اکثريت همه اعضاي شوراي نگهبان است ».
- ↑ «مجمع تنشخيص مصلحت در مواردي که مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسي بداند و مجلس با در نظرگرفتن مصلحت نظام نظر شوراي نگهبان را تامين نکند و مشاوره در اموري که رهبري به آنها ارجاع مي دهد و...به دستور رهبر تشکيل مي شود».
- ↑ الشمس : ٧-٨.
- ↑ وسائل الشيعةج٢٧ ص١٦٦، حديث ٣٣٥٠٢ ...ثم قال يا وابصة البر ما اطمأنت إليه النفس و البر ما اطمأن به الصدر و الإثم ما تردد في الصدر و جال في القلب و إن أفتاک الناس و أفتوک. و نيز ر.ک: بحارالأنوار ج ١٧ ص.229
- ↑ سيوطي ، الدر المنثور في تفسير المأثور، ذيل آيه دوم سوره مائده (و تعاونوا علي البر و التقوي و لا تعاونوا علي الإثم ): ...و يقول يا وابصة استفت قلبک استفت نفسک البر ما اطمان اليه القلب و اطمأنت اليه النفس ...
- ↑ روم : ٣٠.
- ↑ بهشتي ، بايدها و نبايدها، ص ١٢٩-١٣٠
- ↑ فرق حکم با فتوا:يک.فتوا از مقولة اخبار است ولي حکم از مقوله انشاء. فقيه با فتواي خود، حکم شرعي کلي را بيان مي کند و کاري با تطبيق آن بر مصداق ندارد، ولي در حکم علاوه بر حيثيت فتوايي ، حيثيت دستوري و اجرايي نيز ملاحظه مي شود.دو. فتوا کلي است ولي حکم به لحاظ اين که تطبيق بر مصداق است نوعا جزئي مي باشد و با در نظرگرفتن شرايط و مصالح افراد و جامعه در موارد خاص صادر مي گردد.سه. فتوا فقط نسبت به مرجع فتوا دهنده و مقلدان او لازم الاجرا است در حالي که حکم حاکم اسلامي بر همه مردم و مقلدان همه مراجع و حتي بر خود مراجع نيز حجت شرعي مي باشد. اين احکام را مي توان به صورت زير دسته بندي کرد: الف .احکامي که در اجراي احکام اوليه و ثانويه از طرف ولي امر وضع مي گردد، مانند فرمانهاي جهاد يا دفاع. ب.آن دسته از مباحات شرعيه که مصالح جامعه ، الزامات خاصي را در مورد آنها طلب مي کند مانند مقررات راهنمايي و رانندگي . خيابان کشيها که مستلزم تصرف در منزلي يا در حريم آن است ؛ نظام وظيفه و اعزام الزامي به جبهه ها؛ جلوگيري از ورود و خروج ارز؛ جلوگيري از ورود و خروج هر نوع کالا؛منع احتکار در غير از دو سه مورد؛جلوگيري از پخش مواد مخدر و منع اعتياد به هر نحو غير از مشروبات الکلي و جلوگيري از حمل اسلحه . ج.احکام مخالف با احکام شرعيه اوليه به دليل آن که مصالح جامعه هر چند به صورت موقت با آن همسويي ندارد. مانند حکم به تعطيلي حج وقتي که مصلحت جامعه اسلامي اقتضاي آن را دارد. زمينه«معروف و منکر» چيست ؟ به نظر مي رسد اين دسته از احکام نيز از منابع مهم شناخت معروف و منکر در جامعه اند. بويژه با توجه به اين نکته که اولويت حکم در مقايسه با فتوا تا جايي است که عمل بر اساس حکم حاکم اسلامي بر مقلدان همه مراجع و حتي بر خود مراجع نيز واجب مي باشد.
- ↑ و لتکن منکم أمة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر
- ↑ از نظر منطقي ، نسبت ميان اين دو، عموم و خصوص مطلق مي باشد.
- ↑ سعدی، بوستان، باب چهارم در تواضع، ص ۱۲۱.
- ↑ Human dignity
- ↑ اسراء:۷۰
- ↑ «کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»
- ↑ «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
- ↑ «المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
- ↑ «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورة والانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر»
- ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص ۲۸۱.
- ↑ نظیر آیات سوره مبارکه عصر: «والعصر ان الانسان لفی خسر الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» و آیه «یاایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط (النساء: ۱۳۵) یا أیها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط (المائدة: ۸). در مورد روایات نیز میتوان به این نمونه اشاره کرد: ... کان رسول الله ص یقول إذا أمتی تواکلت الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فلتأذن بوقاع من الله. (طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۷). حدیث درمورد هشدار پیامبر نسبت به سهل انگاری امت خودش یعنی مسلمانان در انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر میباشد.
- ↑ توبه: ۷۱.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعة ج: ۱۶، ص۱۳۰، حدیث ۲۱۱۶۰: فی تحف العقول عن الحسین ع قال و یروی عن علی... و ذلک أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء إلی الإسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها.
- ↑ دروزة، التفسیر الحدیث، ج۸، ص ۱۰۶
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، همان، الشرط الرابع - أن لا یکون فی إنکاره مفسدة، ص ۴۷۶، مسئله ۲۰.
- ↑ ر. ک: انصاری، حقوق حریم خصوصی، ص ۵.
- ↑ اینکه حریم خصوصی در فقه شیعه چه قلمروی را شامل میشود و نیز بررسی این موضوع که چه تفاوتی میان حریم خصوصی در فرهنگ اسلامی با فرهنگ غربی وجود دارد، از دایره مباحث این پژوهش خارج میباشد.
- ↑ یا أیها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلموا علی أهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون (نور: ۲۷)
- ↑ و الاستیناس الإیذان فالمعنی حتی تستأنسوا بالإذن و قال مجاهد حتی یستأنسوا بالتنحنح و الکلام الذی یقوم مقام الاستئذان. (راوندی، فقه القرآن، ج۲، ص۱۳۰)
- ↑ تحریر الوسیلة، ج۱، کتاب الامربالمعروف، المرتبة الثالثة: الإنکار بالید، مسألة ۴، ص۴۸۰
- ↑ صحیفه امام، ج۱۷، ص۱۴۱. فرمان هشت مادهای امام درباره حقوق مردم، قانون، قوه قضاییه و لزوم اسلامی شدن روابط و قوانین.
- ↑ یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم و لا تجسسوا (حجرات: ۱۲)
- ↑ عن محمد بن مسلم أو الحلبی عن أبی عبد الله ع قال قال رسول الله ص لا تطلبوا عثرات المؤمنین فإن من تتبع عثرات أخیه تتبع الله عثراته و من تتبع الله عثراته یفضحه و لو فی جوف بیته (الکافی ج ۲ ص ۳۵۵ حدیث ۵). و نیز ر. ک: وسائل الشیعة ج: ۱۲ ص: ۲۷۴، باب تحریم إحصاء عثرات المؤمن و عوراته لأجل تعییره بها.
- ↑ المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۳, ص۸۰۸, حدیث ۸۸۲۷. و نیز در موارد مشابه ر. ک: حدیث ۸۴۸۰ و ۸۴۸۵. و نیز ر. ک: حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۷۹–۲۷۸. این داستان را غزالی نیز در کتاب احیاء علوم الدین، ربع عادات، بخش امر به معروف و نهی از منکر آورده است.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۱۹۹–۲۰۰.
- ↑ ماخذ: سایت راه بهشت، پایگاه اطلاعرسانی ستاد احیاء امر به معروف استان اصفهان.www.rahebehesht.org
- ↑ و قال ص: الناس مسلطون علی أموالهم، احسایی، عوالی اللآلی ج ۱ ص۴۵۷.
- ↑ و هی و ان کانت مرسلة لکنها مجبورة بعمل الأصحاب قدیما و حدیثا، و استنادهم إلیها فی مختلف أبواب الفقه (مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة ج۲، ص۲۲)
- ↑ تحریر الوسیله، همان، مسئله ۶.
- ↑ همان، مسئله ۷. این استفتاء نیز از آیه الله خامنهای شده است: (سؤال۱۰۶۶) من در یکی از بیمارستانها به کار مقدس پرستاری مشغولم، گاهی در بعضی از قسمتهای محل کارم ملاحظه میکنم که تعدادی از بیماران به نوارهای موسیقی مبتذل و حرام گوش میدهند، من آنان را نصیحت میکنم که این کار را نکنند و بعد از نصیحت مجدد آنان، چنانچه بی اثر باشد، نوار را از ضبط صوت بیرون آورده و پس از پاک کردن، آن را به آنان بر میگردانم، آیا اینگونه برخورد جایز است یا خیر؟ پاسخ: محو محتویات باطل برای جلوگیری از استفاده حرام از نوار، جایز است، ولی این کار منوط به اجازه مالک یا حاکم شرع است. (برگرفته از پایگاه اطلاعرسانی ستاد احیاء امر به معروف استان اصفهان.www.rahebehesht.org)
- ↑ تحریر الوسیلة، کتاب الامر بالمعروف، ج۱، المرتبه الثانیه، ص ۴۷۸، مسألة ۵. امام خمینی در اولین بخش از کتاب امر به معروف میگوید «اگر برپایی واجب یا ازبین بردن منکری متوقف بار انجام حرامی باشد باید دید اهمیت کدامیک بیشتر است. همان، القول فی أقسامهما و کیفیة وجوبهما، ص ۴۶۵، مسألة ۹.
- ↑ به استثنای راه احتیاط که راهی مشکل و طاقت فرساست.
- ↑ تحریر الوسیلة، ج۱، کتاب الامر بالمعروف، القول فی شرائط وجوبهما، ص ۴۶۶، مسألة ۲.
- ↑ همان، ص ۴۶۷، مسألة ۴. البته در چنین مواردی، نهی کردن اشکال شرعی نیز ندارد و در پارهای از موارد به جهت اهمیت موضوع چه بسا نهی، وجوب شرعی خواهد داشت.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، جلد ۲، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، الرکن الثانی للحسبة، الشرط الرابع: ان یکون کونه منکرا معلوما بغیر اجتهاد... ، ص ۳۰۰.
- ↑ قرضاوی، من فقه الدوله فی الاسلام، ۱۲۱–۱۲۲.
- ↑ همان، ص ۱۲۳.
- ↑ تحریر الوسیله، کتاب الامر بالمعروف... الشرط الرابع:أن لا یکون فی إنکاره مفسدة، ص ۴۷۲، مسألة ۴.
- ↑ همان، ص۴۷۳، مسألة ۶. همچنین امام خمینی در خصوص وظیفه علمای اسلام در برابر منکرات بزرگ نظیر بدعتهای دینی میگوید: «اگر بدعتی در اسلام پدید آید و سکوت علماء دین و رؤ سای مذهب باعث هتک اسلام و ضعف عقاید مسلمانان گردد، واجب است به هر وسیلهای که برایشان ممکن است از آن بدعت نهی کنند، خواه نهی آنان مؤ ثر در ریشه کن شدن فساد باشد و خواه نباشد... و دراینگونه موارد مسئله ضرر و حرج در نظر گرفته نمیشود بلکه باید اهم ومهم را ملاحظه کرد. (همان، مسألة ۷۷)
- ↑ نساء:۱۴۰
- ↑ و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین (منافقون: ۸) :و [لی] عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است.
- ↑ و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (نساء: ۱۴۱): و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان، برای کافران راه [تسلطی] قرار نداده است
- ↑ تحریر الوسیلة، ج۱، کتاب الامر بالمعروف، القول فی شرائط وجوبهما، ص ۴۶۷، مسألة ۱۰
- ↑ همان، الشرط الثانی - أن یجوز و یحتمل تأثیر الأمر أو النهی، مسئله ۱۳، ص ۴۷۰.
- ↑ همان، مسئله ۱۷
- ↑ همان، مسئله ۲۰
- ↑ تحریر الوسیلة، ج۱، کتاب الامر بالمعروف، الشرط الرابع:أن لا یکون فی إنکاره مفسدة، مسألة ۲۲، ص ۴۷۵
- ↑ همان، مسألة ۲۳.
- ↑ «أدنی الإنکار أن یلقی أهل المعاصی بوجوه مکفهرة» (طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶ ص۱۷۷)
- ↑ نهج البلاغه، کلمه قصار ۳۷۴
- ↑ معتزله برای امر و نهی چهار مرتبه و درجه در نظرگرفتهاند. «سیر این مراتب نیز از خفیف به شدید است. چنانکه قاضی عبدالجبار، زمخشری، و ابن ابی الحدید به روشنی بدان نظر دادهاند. این روند از قلب آغاز میشود و سپس زبان، دست و در نهایت شمشیر (تغییر منکر با توسل به قدرت) را در برمی گیرد و هر مرحلهای باید پس از گذار از مرحله پیشین و بارعایت شروط و شرایط انجام پذیرد. (درآمدی بر بررسی تطبیقی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه معتزله و دیگر فرق اسلامی، علی آقاجانی قناد، فصلنامه کلام اسلامی، سال پانزدهم، مسلسل ۵۹، ص ۳۴–۳۴)
- ↑ (رسائل و مسائل، ج۱، ص. ۲۲۳–۲۲۲)
- ↑ (همان، ص۴۰۸–۴۰۹)
- ↑ (صراط النجاه، ج۳، ص۱۴۲–۱۴۳ به نقل از نرمافزار جامع فقه اهل البیت).
- ↑ تحریر الوسیله، ج۱، کتاب الامر بالمعروف، القول فی مراتب الأمر بالمعروف، المرتبة الأولی، ص۴۷۶، مسئله ۱.
- ↑ نساء: ۱۴۰: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفربها و یستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۲۴۷.
- ↑ تحریر الوسیله، همان، المرتبة الثانیة - الأمر و النهی لسانا، ص۴۷۸، مسألة ۲
- ↑ همان، مسئله ۳.
- ↑ همان، مسئله ۴.
- ↑ همان، مسئله ۶.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص ۲۴۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸: «طبیب دوار بطبه، قد احکم مراهمه و احمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة إلیه -من قلوب عمی و آذان صم-و ألسنة بکم: پیامبر، طبیبی است که برای درمان بیماران، سیار است. مرهمهای شفا بخش او آماده-و آنجا که دارو سودی ندهد-و ابزار داغ کردن زخمها را گداخته آن را به هنگام حاجت بر دلهایی نهد که -از دیدن حقیقت -نابینا و گوشهایی که ناشنوا و زبانهایی که ناگویاست.
- ↑ همان، المرتبه الثالثه، ص۴۸۰، مسألة ۱
- ↑ همان، مسئله ۳.
- ↑ لو لم یحصل المطلوب إلا بالضرب و الإیلام فالظاهر جوازهما مراعیا للأیسر فالأیسر و الأسهل فالأسهل، و ینبغی الاستیذان من الفقیه الجامع للشرائط (امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج۱، ص۴۸۱، مسألة ۱۰).
- ↑ الثالثة: إعمال القدرة فی المنع عن ارتکاب المعصیة بفرک الأذن أو الضرب أو الحبس و نحو ذلک، و فی جواز هذه المرتبة من غیر إذن الإمام علیه السلام أو نائبه إشکال. (سیستانی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۴۲۰ به نقل از نرمافزار جامع فقه اهل البیت)
- ↑ و لو افتقر إلی الجراح و القتل، قال السید المرتضی: یجوز ذلک بغیر إذن الامام (حلی، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص ۴۴۴). و الأقرب ما قاله السید (حلی، مختلف الشیعة، فی أحکام الشریعة، ج۴، ص۴۶۱)
- ↑ و لیس له القتل و الجراح إلا بإذن سلطان الزمان المنصوب لتدبیر الأنام (مفید، المقنعة، ص۸۰۹). فأما القتل و الجراح فی الإنکار، فإلی السلطان أو من یأمره السلطان (سلار، المراسم العلویة و الأحکام النبویة، ص۲۶۰). و قال الشیخ رحمه الله: ظاهر مذهب شیوخنا الإمامیة أن هذا الجنس من الإنکار لا یکون إلا للأئمة أو لمن یأذن له الإمام (حلی، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص ۴۴۴، حلی، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج۴، ص۴۵۹). لو افتقر إلی الجراح أو القتل هل یجب قیل نعم و قیل لا إلا بإذن الإمام و هو الأظهر (حلی، شرائع الإسلام، ج۱، ص: ۳۱۲). و هو الأظهر (نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص ۳۸۳)
- ↑ و أما إقامة الحدود فإنها الی الإمام خاصة، أو من یأذن له، و لفقهاء الشیعة فی حال الغیبة ذلک (کرکی، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج۳، ص۴۸۸). و قیل یجوز للفقهاء العارفین إقامة الحدود فی حال غیبة الإمام (حلی، شرائع الإسلام، ج۱، ص۳۱۳)
- ↑ و قد رخص فی حال غیبة الإمام أن یقیم الإنسان الحد علی مملوکه ...(حلی، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۴۵). علامه این قول را به ابن ادریس نیز نسبت داده است (همان).
- ↑ و یجوز للزوج إقامة الحد علی زوجته و الوالد علی ولده و السید علی عبده (عاملی، اللمعة الدمشقیة فی فقه الإمامیة، ص۸۴)
- ↑ مسئله ۲۴۱۹ـ «امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد که بعضی از این مراتب، احتیاج به اجازه حاکم شرع ندارد و بعضی دارد، آنچه احتیاج به اجازه حاکم شرع ندارد همان امر به معروف با زبان و دل و نصیحت کردن یا اعراض و بی اعتنایی و ترک مراوده نمودن است و اگر تأثیر نکرد جایز است با کلمات تند و خشن که خالی از گناه باشد یا با توسل به زور، به این طریق که جلو فرد گنهکار را بگیرد، یا وسایل گناه را از دسترس او خارج سازد، اقدام نماید ولی اگر برای امر به معروف و نهی از منکر لازم شود که متوسل به ضرب و جرح یا اتلاف اموال و بالاتر از آن گردد در این صورت هیچکس بدون اجازه حاکم شرع حق اقدام ندارد، بلکه باید اصل کار و مقدار و اندازه آن طبق ضوابط اسلامی با نظر حاکم شرع تعیین گردد». (آیه الله مکارم شیرازی، مآخذ سایت راه بهشت، پایگاه اطلاعرسانی ستاد احیاء امر به معروف استان اصفهان.www.rahebehesht.org)
- ↑ فإن قیل هل یجب فی إنکار المنکر حمل السلاح. قلنا نعم إذا احتیج إلیه بحسب الإمکان لأنه تعالی قد أمر به فإذا لم ینجع فیه الوعظ و التخویف و لا التناول بالید وجب حمل السلاح لأن الفریضة لا تسقط مع الإمکان إلا بزوال المنکر الذی لزم به الجهاد إلا أنه لا یجوز أن یقصد القتال إلا و غرضه إنکار المنکر؛ و أکثر أصحابنا علی أن هذا النوع من إنکار المنکر لا یجوز الإقدام علیه إلا بإذن سلطان الوقت. (راوندی، فقه القرآن، ج۱، ص۳۵۸–۳۵۷)
- ↑ سئوال شماره ۱۰۶۷: «آیا وظیفه افراد در امر به معروف و نهی از منکر این است که فقط به امر به معروف و نهی از منکر زبانی اکتفا کنند؟ و اگر اکتفا به تذکر زبانی واجب باشد، این امر با آنچه در رسالههای عملیه بخصوص تحریر الوسیله آمده است، منافات دارد، و اگر مراتب دیگر امر به معروف و نهی از منکر هم برای افراد در موارد لزوم جایز باشد، آیا در صورت نیاز میتوان همه مراتب مذکور در تحریر الوسیله را انجام داد»؟
- ↑ تحریر الوسیلة، ج۱، ص۴۸۱، مسألة ۱۲.
- ↑ ماده ۶۱–هرکس در مقام دفاع از نفس یا عرض و یا ناموس و یا مال خود یا دیگری و یا آزادی تن خود یادیگری در برابر هرگونه تجاوز فعلی و یا خطر قریبالوقوع عملی انجام دهدکه جرم باشد در صورت اجتماع شرایطزیر قابل تعقیب و مجازات نخواهد بود: ۱–دفاع با تجاوز و خطر متناسب باشد. ۲–عمل ارتکابی بیش از حد لازم نباشد. ۳–توسل به قوای دولتی بدون فوت وقت عملاً ممکن نباشد و یا مداخله قوای مذکور در رفع تجاوز و خطر مؤثر واقع نشود
- ↑ منبع: پایگاه اطلاعات قوانین و مقررات کشورwww.dastour.ir.rooznamehrasmi.ir
- ↑ منبع: سایت خبری تحلیلی فناوری اطلاعات و ارتباطاتitna.ir..http:
- ↑ ماده ۵۸ - ذخیره، پردازش و یا توزیع «داده پیام» های شخصی مبین ریشه هایقومی یا نژادی، دیدگاههای عقیدتی، مذهبی، خصوصیات اخلاقی و «داده پیام» های راجع به وضعیت جسمانی، روانی و یا جنسی اشخاص بدون رضایت صریح آنها به هرعنوان غیرقانونی است.
- ↑ کوک، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، ج ۲، ص ۸۷۶.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار (حماسه حسینی) ج۱۷، ص ۲۸۲.
- ↑ کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر. (آل عمران: ۱۱۰)
- ↑ آل عمران: ۱۰۴
- ↑ ر. ک: طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه. وی دلیل تبعیضیه بودن «من» را وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر میداند؛ و نیز ر. ک: قرطبی، الجامع لأحکام القرآن ذیل آیه و صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۵، ص ۳۲۰.
- ↑ درد دل رهبر معظم انقلاب اسلامی در همین رابطه، تأمل برانگیز است: «به من نامه مینویسند، بعضی هم تلفن میکنند و میگویند ما نهی از منکر میکنیم، اما مأمورین رسمی طرف ما را نمیگیرند. من عرض میکنم مأمورین رسمی–چه مأمورین انتظامی و چه مأمورین قضایی–حق ندارند از مجرم دفاع کنند. باید از آمر و ناهی شرعی دفاع کنند. همه دستگاه حکومت ما باید از امر به معروف و نهی از منکر دفاع کند. این وظیفه است. اگر کسی نماز بخواند و کس دیگری به نماز گزار حمله کند دستگاههای ما از کدامیک باید دفاع کنند؟ از نماز گزار یا از آن کسی که سجاده را از زیر پای نماز گزار میکشد؟ امر به معروف ونهی از منکر نیز همینطور است. امر به معروف هم مثل نماز واجب است ... مگر مأمورین و مسئولین ما میتوانند امر به معروف ونهی از منکر را با دیگران مساوی قرار دهند، چه رسد به این که نقطه مقابل او را تأیید کنند!؟» (بیانات در دیدار فرماندهان گردانهای عاشورای نیروهای مقاومت بسیج درسالروزشهادت امام سجاد۲۲٫۰۴٫۱۳۷۱.منبع :www.leader.ir.langs..http:)
- ↑ مهرداد محمدیان و کاظم عباسی، مقاله مطالعه جامعه شناختی فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه اسلام و عوامل مؤثر برمیزان گرایش شهروندان تبریزی نسبت به این فریضه، مجموعه مقالات همایش ملی نظارت همگانی، ص۳۹۴.
- ↑ جهانبخش غدیری، کبری خسروی نژاد و نادر آزاد بخت، مقاله بررسی موانع احیاء و ترویج امر به معروف و نهی از منکر، همان، ۲۵۹.
- ↑ حدثنی الرضا عن أبیه ... قال سمعت رسول الله ص یقول طلب العلم فریضة علی کل مسلم فاطلبوا العلم من مظانه و اقتبسوه من أهله ... العلم إمام [أمام] العمل و العمل تابعه. (بحارالأنوار ج۱، ص۱۷۱ به نقلاز آمالی شیخ طوسی)
- ↑ أیها الناس إنی و الله لا أحثکم علی طاعة إلا و أسبقکم إلیها و لا أنهاکم عن معصیة إلا و أتناهی قبلکم عنها. (نهج البلاغة خطبه ۱۷۳)
- ↑ من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم (نهج البلاغه، حکمت ۷۳)
- ↑ به عنوان نمونه: و ما أرسلناک إلا مبشرا و نذیرا (اسراء: ۱۰۵و فرقان: ۵۶)، إنا أرسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا (احزاب: ۴۵و فتح: ۸)، إنا أرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا (بقره: ۱۱۹ و فاطر: ۲۴).
- ↑ بر اساس نظرسنجی انجام گرفته از ۳۰۰ نفر دانشجوی دختر و پسر رشتههای مختلف دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرمآباد در مقاطع مختلف تحصیلی، از میان شش دلیل ابراز شده برای اقدام به امر به معروف، پنجاه و هفت و شش دهم درصد آنان «وظیفه دینی» را دلیل اقدام خود ذکر کردهاند. ارتقاء سلامت اجتماعی، اصلاح و آسایش جامعه با پانزده و دو دهم درصد در رتبه دوم و کمک به دیگران و جلوگیری از انحراف آنان با نزدیک به چهارده درصد در رتبه سوم در این نظر سنجی قرار گرفتهاند. (ر.ک. جهانبخش غدیری و... ، همان، ص۲۵۴). نتایج همین بررسی در خصوص دلیل اقدام به نهی از منکر عبارت اند از: وظیفه دینی (۱٫۳۹ درصد)، کمک به دیگران و جلوگیری از انحراف آنان (۱٫۲۱ درصد) و ارتقاء سلامت اجتماعی، اصلاح و آسایش جامعه (۲٫۱۷ درصد). (همان، ص۲۵۶).
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۲۰۸.
- ↑ ر. ک. جهانبخش غدیری و... ، همان، ص۲۶۴.
- ↑ عنکبوت: ۴۵
- ↑ منظور، عالم عامل زاهد، آخوند ملا عباس تربتی پدر مرحوم حسینعلی راشد است.
- ↑ راشد، فضیلتهای فراموش شده، ص ۱۲۸ و ۱۲۹.
- ↑ اسراء: ۸۱. بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آری، باطل همواره نابودشدنی است .»
- ↑ سروش، امر به معروف ونهی از منکر، ص۷۵.
- ↑ مجلسی، درر الأخبار، ص۳۵۸.
- ↑ «و إنما ینبغی لأهل العصمة و المصنوع إلیهم فی السلامة أن یرحموا أهل الذنوب و المعصیة (نهج البلاغه، خطبه .(۱۴۰
- ↑ و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین (انبیاء:۱۰۷)
- ↑ فصلت :۳۴
- ↑ مصلح الدین سعدی، بوستان سعدی، باب چهارم در تواضع.
- ↑ ان الانسان لیطغی أن رآه استغنی (علق: ۶و۷)
- ↑ امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه و رفتار سیاسی معتزله، علی آقاجانی قناد، فصلنامه علوم سیاسی، شماره۳۸، صفحه ۱۴۹.
- ↑ موضوع فصل دوم کتاب
- ↑ موضوع فصل چهارم کتاب
- ↑ و ما أعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله -عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر-إلا کنفثة فی بحر لجی... و أفضل من ذلک کله کلمة عدل عند إمام جائر (نهج البلاغه، خطبه ۳۶۲)
- ↑ عن جابر عن أبی جعفر ع قال من مشی إلی سلطان جائر فأمره بتقوی الله و وعظه و خوفه کان له مثل أجر الثقلین الجن و الإنس و مثل أعمالهم .(وسائل الشیعة، ج ۱۶، ص۱۳۴)
- ↑ لا تترکوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم أشرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم (نهج البلاغه، نامه ۴۷).
- ↑ برخی از مطالب این قسمت برگرفته از بخش سوم کتاب «گزینش رهبر و نظارت بر او در نظام جمهوری اسلامی ایران» از همین قلم میباشد.
- ↑ انبیاء، ۲۳.
- ↑ و قال (ص): کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته، فالإمام راع و هو المسئول عن رعیته (عوالی اللآلی ج۱ ص۱۳۰) بدین ترتیب، نظارت فرع بر پاسخ گویی و پاسخ گویی فرع بر مسئولیت پذیری است. اشخاص زمانی خود را به پاسخ گویی در امری ملزم میبینند که مسئولیت آن را پذیرفته باشند و از آنجا که هیچ انسانی از شمول اصل مسئولیت خارج نمیباشد، هر فرد نسبت به عملکرد خود یا در برابر خداوند یا در برابر دیگران پاسخ گو خواهد بود و تحت نظارت و کنترل نیز قرار میگیرد.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵: ان عملک لیس لک بطعمة ولکنه فی عنقک امانة ... .
- ↑ همان، نامه ۵۳.
- ↑ همان، نامه ۴۱.
- ↑ همان، نامه ۴۲.
- ↑ متفکر شهید، مرتضی مطهری، بر این باور است که در منطق نهج البلاغه «امام و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسؤول در برابر آنهاست؛ از ایندو (حکمران و مردم) اگر بناست یکی برای دیگری باشد، این حکمران است که برای توده محکوم است نه توده محکوم برای حکمران». (مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶، ص ۴۴۹).
- ↑ البته اطلاق نظارت بر امر به معروف و نهی از منکر با نوعی از تسامح همراه خواهد بود زیرا همان گونه که از ابتدا یادآور شدیم در نظارت اصطلاحی، عمل نظارتی عامدانه صورت میگیرد ولی در امر به معروف، امرکننده، حق تحقیق و تفحص و پرس و جو ندارد و تنها در صورت برخورد با معروف ترک شده یا منکر انجام شده به انجام این وظیفه مبادرت میورزد.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶. در آغاز این خطبه که در صفین ایراد شده است، حضرت در تبیین حقوق متقابل مردم و حکومت به زیبایی و استواری تمام داد سخن میدهد، یکی از حاضران در واکنش به این سخنان، شروع به ستایش حضرت و تسلیم بودن نسبت به فرمانهای او میکند، در این هنگام، علی علیه السلام این گونه سخن خود را پی میگیرد: و إن من أسخف حالات الولاة عند صالح الناس-أن یظن بهم حب الفخر... فلا تثنوا علی بجمیل ثناء... فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابرة-و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادرة-و لا تخالطونی بالمصانعة و لاتظنوا بی استثقالا فی حق ٍّ قیل لی -و لا التماس إعظام لنفسی -فإنه من استثقل الحق أن یقال له -أو العدل أن یعرض علیه کان العمل بهما أثقل علیه ...
- ↑ توبه: ۷۱
- ↑ و هی ولایة المحبة و المناصرة، و من قضایاهما الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر (صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القران ج ۹ ص ۴۵) و نیز ر. ک طباطبایی، المیزان فی تفسیرا القرآن، ج ۶، ص ۵.
- ↑ ر. ک طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۴، ص ۱۳.
- ↑ توبه :۷۱
- ↑ صحیفه امام، ج۸، ص۵.
- ↑ صحیفه امام، ج۸، ص ۴۸۸.
- ↑ صحیفه امام، ج۵، ص ۴۰۹.
- ↑ تحریر الوسیلة، کتاب الامر بالمعروف، ج۱، المرتبه الثانیه، ص ۴۷۸، مسألة ۵.
- ↑ تحریرالوسیلة، ج۱، کتاب الامر بالمعروف، القول فی شرائط وجوبهما، الشرط الرابع:أن لایکون فی إنکاره مفسدة، ص۴۷۲، مسألة ۴.
- ↑ همان، ص۴۷۳، مسألة ۶. همچنین امام خمینی در خصوص وظیفه علمای اسلام در برابر بدعتهای دینی میگوید: «اگر بدعتی در اسلام پدید آید و سکوت علماء دین و رؤ سای مذهب باعث هتک اسلام و ضعف عقاید مسلمانان گردد، واجب است به هر وسیلهای که برایشان ممکن است از آن بدعت نهی کنند، خواه نهی آنان مؤ ثر در ریشه کن شدن فساد باشد و خواه نباشد... و دراینگونه موارد مسئله ضرر و حرج در نظر گرفته نمیشود بلکه باید اهم ومهم را ملاحظه کرد. (همان، مسألة ۷۷).
- ↑ صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۳۴۸–۳۴۹.
- ↑ صحیفه امام، ج۱۰، ص ۱۱۱
- ↑ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج۱، ص ۱۷۴–۱۷۵
- ↑ صحیفه امام، ج۴، ص ۴۱۴. مصاحبه با مجله هفتگی «آمستردام نیوروو هلند»
- ↑ اصل اول قانون اساسی
- ↑ اصل ۳۴ قانون اساسی
- ↑ اصل ۲۴.
- ↑ اصل ۲۶.
- ↑ اصل ۲۷.
- ↑ پایگاه اطلاعرسانی معاونت آموزش دادگستری تهران (www.ghavanin.ir..http:). بر اساس ماده ۱۲۷ قانون مدیریت خدمات کشوری (که ۸ مهر ماه ۱۳۸۶ در کمیسیون مشترک رسیدگی به لایحه مدیریت خدمات
- ↑ اصل ۱۷۵.







