جلسه دویست و نود و سوم
خلاصه جلسه قبل
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف.
إنا لله و إنا اليه راجعون، مرحوم آيت الله آقاي ايماني رحمة الله عليه، امام جمعه و نمايندهي ولي فقيه در استان فارس ديشب به رحمت خدا رفتند. ايشان علاوه بر اين که يک انسان وارسته، پرمعنويت و در انقلاب هم از ارکان انقلاب در منطقهي فارس بودند بسيار مرد شايستهاي بود و شايد شايستهتر از خودش به مراتب والد معظّم ايشان بودند خدا ان شاء الله ايشان را با اولياء خودش محشور فرمايد و تا آنجا که براي ايشان مقدور بود در راه خدمت به اسلام و انقلاب کوشا بود. اين ضايعه را خدمت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه و مقام معظم رهبري و همهي اهالي محترم فارس تسليت عرض ميکنيم.
اينجا هم نوشتند مادر شهيد بزرگواري بيمار هستند و دستگاه تنفسي به ايشان وصل شده براي شفاي ايشان هم يک سورهي مبارکهي حمد قرائت بفرماييد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۱﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴿۲﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿۳﴾ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿۴﴾ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿۶﴾ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿۷﴾
بحث در اين بود که آيا براي وجوب يدي، امر به معروف و نهي از منکر يدي به معناي ضرب و جرح و قطع و کسر و امثال اينها، آيا دليلي داريم يا دليلي نداريم؟ گفتيم طوايفي که در باب امر به معروف وارد شده است را بايد مرور کنيم و ببينيم آيا در اين طوايف دالّي بر اين مسئله وجود دارد يا نه؟ مجموعاً گفتيم چهارده طايفه ما داريم که قبلاً آن طوايف را عرض کرديم سه طايفه از آن چهارده طايفه بررسي شد و نتيجه اين شد که در اين سه طايفه دليلي نداريم يکي طايفهي أولي طايفهاي بود که دلالت ميکرد بر دعوت به خير، اين گفتيم دلالتي در آن نيست طايفهي ثانيه رواياتي بود که دلالت بر انکار باللسان ميکرد خود اين رواياتي که دلالت ميکند بر وجوب انکار باللسان قهراً موضوعاً شامل بحث ما نميشود چون اينجا باللسان نيست اما در ضمن آن روايات بعض رواياتي هست که ممکن است از آن استفاده بکنيم براي ما نحن فيه که اين را ديروز عرض نکرديم حالا استدراک ميکنيم. يکي از آن رواياتي که در آن باب داشتيم اين بود که ملازمه ميانداخت بين لسان و يد، که خدا اينطور نيست که خداي متعال بَسَط اللسان و کفّ اليد، بلکه اگر هر جا بسط لسان داده است بسط يد هم داده است. آن وقت بنابراين نتيجه اين ميشود که لسان که روشن است همهجا لساناً اگر شرايط باشد، احتمال تأثير باشد، امنيت از ضرر باشد و شرايط ديگر، لسان واجب است حالا اگر اين لسان اثر نگذاشت آن روايات ميگويد خداي متعال اينجور نيست که بسط لسان داده باشد و کفّ يد فرموده باشد. بنابراين به اين ملازمهاي که بين اين دو از آن روايات استفاده ميشود ميتوان استدلال کرد بر اين که بنابراين يد که کنايهي از اقتدار و اعمال قدرت هست جايز است حالا اين اعمال قدرت به هر وجهي ميخواهد باشد به ضرب و آزاري باشد که به حد ديه و امثال اين، اگر باب امر به معروف نبود ... ميرسد يا نه فراتر از آن باشد و حتي جرح و کسر و قطع و اينها را هم بگيرد.
اين روايات را چند جواب از اين روايات هم هست؛ يکي اين که قبلاً عرض کرديم که مفاد اين روايات اين نيست که هر جا خدا و به هر کسي اجازهي امر به معروف و نهي از منکر لساني داده يا بر او واجب فرموده به همان کس اجازهي اعمال قدرت و يد هم داده است بلکه آن روايات مفادش اين هست که در نظام امر به معروف اينجور نيست که فقط لساني باشد بلکه همانطور که لساني داريم يدي هم داريم اما حالا اين لساني براي چه کساني هست؟ يدي براي چه کساني هست؟ اين ديگر آن روايات در مقام بيان اين جهت نيستند بنابراين اطلاقي ندارد بله في الجمله دلالت ميکند که در نظام امر به معروف و نهي از منکر در شريعت اسلام هر دو باب مفتوح است هم آن و هم اين، اما آن وظيفهي چه کساني هست و اين يکي وظيفهي چه کساني هست؟ اين ديگر در مقام بيان اين جهت نيست. بنابراين با اين سازگار است که مراتب إعمال قدرت براي معصومين باشد براي حکومت باشد و براي جميع ناس و کل ناس نباشد در عين حال صحيح است که گفته بشود خداي متعال اينجوري نيست که در نظام امر به معروف و نهي از منکر بسط لسان داده باشد ولي يد را ديگر ممنوع کرده باشد نه، هر دو را اجازه داده اما آن لسانش براي همگان، يدش براي يک عدهي خاصي، براي اين که هرج و مرج لازم نيايد براي اين که فتنه درست نشود براي اين که سوء استفاده از آن نشود ممکن است که اين کار را کرده کما اين که تناسب حکم و موضوع هم اين اقتضاء را دارد يعني از نظر عقلي هم و استحسانات، حالا استحسانات حداقل، يعني يک چيز بعيدي نيست که ما بگوييم اطلاق نداريد آن روش عقلائي هم همين را اقتضا ميکند که اين امور اينچنيني که مضرّتهاي آنچناني بر مردم وارد ميکند و ممکن است که عدهاي هم سوء استفاده بکنند يا در مقام تشخيص اشتباه بکنند اينها شارع به دست همهکس اين کار را ندهد صيانتاً للناس، و براي اين که جلوي فتنه را بگيرد. بنابراين به آن روايات نميتوانيم استدلال کنيم.
س: ... اينها موارد نادره نيستند؟ ج: نه کتک زدن و به خصوص کتک زدني که جرح بيانجامد.
س: ... ج: قتل که تمام شد ديگر، ما وارد ...
س: ... ج: نه اينها آنچنان ميزند ميگويند در عرف ما هم هست ميگويند قلمهايت را خُرد ميکنم ميگويند اگر که دست از اين کار برنداري آنچنان با چماق يا با بالاخره هر چيزي که دستش هست ميزنم قلمهايت را خُرد ميکنم براي اين که اين کار را نکند قلمهايش را خرد ميکند شارع اجازه نميدهد به هر کسي که بيا قلمهاي شخص را خرد بکن يا چشمش را کور بکن، يا اسيد بپاش، اولاً اعلام ميکند که مثلاً اگر خانمها رويشان را درست نگيرند اسيد ميپاشيم به صورتشان مثلاً، حالا يک آقايي نامه نوشته که اينجور که شما مثال ميزنيد اينها را اين نميدانم فلان، نه آن آمرين به معروف و ناهين از منکري که به ضوابط ديني عمل ميکنند آنها محترم هستند و قرةُ العين همهي ما هستند آنها، آن که نه روي ضوابط عمل نميکند يعني کاري ميکند که شارع راضي به آن کار نيست در هر کاري ما بايد رضايت خداي متعال را مراعات بکنيم اصلاً انقلاب براي اين بوده که احکام الهي پياده بشود اگر پياده نميشود يا هر کس پياده نميکند او مؤاخذ است او مسؤول است، اين نعمت را خداي متعال داده براي اين که احکام اسلام پياده بشود تمام منظور همين بوده چيزهاي ديگر که منظور نبوده اين است که در ضوء اسلام و احکام اسلام ان شاء الله اداره بشود کشور و سامان داده بشود به امور مردم، هدف اين هست اصلاً و غير از اين هدفي نيست
س: ... ج: حالا اين جواب اول بود که اصلاً در مقام بيان اين نيست که براي همگان است. اشکال اين هست که اصلاً اين روايت دلالت نميکند که هر جايي که بسط يد است همانجا، همان شخص، بسط يد ... و هر جايي که بسط لسان است همان شخص بسط يد هم دارد اين را دلالت نميکند اصلاً. تا ما بخواهيم به اين استدلال بکنيم بگوييم همگان ميتوانند. اين دارد ميگويد در نظام امر به معروف اينچنين است اين اشکال اول. حالا کم است زياد است هر چه ميخواهد باشد اين اولاً.
ثانياً اگر بپذيريم که نه، مفاد اين روايت اين است که هر کس که بسط لسان دارد بسط يد هم شارع براي او قرار داده است و اين عموميت را بپذيريم نميخواهد براي نظام امر به معروف بگويد نه، کل فردٍ فردٍ را دارد ميگويد هر فردي که خدا اجازه داده با لسان امر به معروف و نهي از منکر بکند خدا به او اجازهي اعمال قدرت هم داده.
س: ... ج: به کدام مدعا؟
س: ... ج: نه مضارع چه دلالتي دارد؟ دلالت ميکند پيوسته اين نظام هميشه همينطور است. بر استمرار دلالت ميکند اما اين که اين نظام پيوسته همينطور است، نه هر فردي اينچنين است، نه هر مورد اينچنين است.
س: ... ج: بله يعني در اين نظام امر به معروف اينچنيني است براي اين که دادگاه در کنار مردم است، براي اين که قوهي قضائيه در کنار مردم است، براي اين که آن جمعيتي که در آيهي شريفه فرمود «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوف» (آل عمران، 104) آن ستاد امر به معروفي که اين آيهي شريفه دستور تحقق آن را ميدهد آن در کنار مردم است پس اينجوري نيست که فقط بگويد مردم شما با لسانتان بگوييد نه، در کنار اينها يک ستاد درست کرده به آنها اجازه داده که آن مراتب ديگر را هم انجام بدهند.
س: ... ج: بله، مثل اين که بگويد خداي متعال زمين را بيحجت قرار نداده بيحجتي که... هميشه قرار داده حالا يک وقت ظاهر است يک وقت باطن است آن ديگر شرايط خاصي پيش ميآيد آن ديگر ربطي ندارد، در قانونش اينچنيني است.
اگر اين را هم گفتيم باز اشکالاتي که قبلاً گفتيم اينجا هم وارد ميشود اولاً آن انصرافي که صاحب جواهر قدس سره فرمود و انصراف را توجيه کرديم توضيح داديم به اين که اگر يک چيزي در ارتکاز عقلائي خيلي مستبعد بود اين باعث انصراف ميشود يا لااقل باعث بشود که اطلاق احراز نشود. اين که شارع به آحاد مردم اجازه بدهد به اينچنين اعمال قدرتهايي نه فقط ضرب و فشار و ايذاءهايي که به حد ديه نميرسد حالا اين گوشش را يکي کمي ميپيچد يا حالا يک ضربهي کوتاهي ميزند اما آنجايي که به حد ضرب و جرح و قطع عضو و شکستن و امثال اينها، قطع نخاعش بکند و امثال اينها، خيلي مستبعد است که شارع براي هر معصيتي و هر کس که هر جور معصيتي انجام بدهد چه معاصي صغيره و چه کبيره، هر جور معصيتي انجام بدهد همين که شما احراز کردي، حالا احراز تو هم ممکن است که خيلي وقتها مطابق با واقع نباشد اجازه بدهد که به عمد، نه که تنها اجازه هم بدهد بلکه واجب بکند که شما بايد چکار بکني، اعمال قدرت اينچنيني بکني، اين يک امر خيلي مستبعدي است اين تصريح ميخواهد با اطلاق چنين چيزي عرف برداشت نميکند لااقل شک ميکند اين شبيه همان مثالي است که بارها عرض کردم که اگر دوست شما براي شما نامه نوشت که تو وقتي که با هم همحجره بوديم اين کتابهايي که من دارم اينها را بفروش پولش را براي من بفرست در اين کتابها مثلاً چه هست؟ وسائل الشيعه هست که هر طلبهاي به وسائل الشيعه احتياج دارد آدم خيلي مستبعد ميبيند که آيا وسائل الشيعه را هم مقصودش بوده؟
س: ... ج: همين، آنهايي که قطعاً ميدانيم که ... آنهايي که استبعاد داري آنها را به او تلفن ميکني ميگويي اين هم مقصود تو بود؟ به خودت اجازه نميدهي بدون اين که استفسار ثانوي بکني اقدام بکني، ميگويي اين هم مقصودت بود؟ اين بخاطر همين است که ظهورات در در اين مواردي که خيلي استبعاد عرفي دارد اعتماد به آن نميشود يعني عرف حجت نميداند آن را، بر آن اعتماد نميکند بلکه بر خودش لازم ميداند که استفسار کند، استيضاح کند بپرسد. که آيا مقصود تو اينجا هم حتي بود؟ اين را هم ميخواهي بگويي؟ اينچنيني است.
حالا اگر اينجا هم شارع بفرمايد که مروا بالمعروف، فرموده مروا بالمعروف يا اينجا فرموده خدا بسط يد هم براي تو قرار داده، ميگويد يعني اينجوري هم براي من قرار داده که بزنم چشمش را هم کور کنم؟ اين بسط يد يعني اينقدر قرار داده براي من بروم قطع نخاعش کنم؟ اين قدر بسط يد قرار داده که بزنم قلمهايش را خرد کنم؟ اين هم يعني آره؟ فلذا اين کلام ولو تقييد در آن نيست اما چنين برداشتي عرف نميکند اين ظهورات، يعني ظهور در حقيقت پيدا نيست ظهور تصديقي پيدا نميشود که بخواهد بر آن اعتماد بکند بنابراين به قول شيخ الاستاد اينجاها ميفرمود بارک الله به صاحب جواهر، صاحب جواهر مطلب درستي فرموده مطلب دقيقي فرموده صاحب جواهري که آشناي به لحن ائمه عليهم السلام هست. ايشان ميگويد اينها انصراف دارد، اين عبارات، اين ادله از اين که اطلاق آن شامل اين مرحله بشود اين انصراف دارد، البته به شدت قتل نيست اما در عين حال از اين هم انصراف دارد.
س: ... ج: منشأ آن استبعاد عرفي هست بله.
س: ... ج: آنوقت اگر امامِ حاضر بودند بايد برود از امامِ حاضر سلام الله عليه سؤال بکند آقا شما اجازه ميدهيد؟ اگر اجازه فرمودند معلوم ميشود حکم شرع است ديگر.
س: ... ج: نه ما کاسهي از آش داغتر نيستيم اگر دليلي نداشتيم نه، باشد حالا دارد يک گناهي براي خودش ميکند ولي عظائم امور را اشتباه کنيد، يک وقت عظائم اموري است که ميدانيم شارع لايرضي ... و الا اگر اين نيست حالا آن دارد يک گناهي، نماز نميخواند فوقش بالاتر از اين نيست که، حالا فرض کنيد که نماز نميخواند نماز که ستون دين است نماز نميخواند، من اگر فقط ميدانم اگر بزنم پاهايش را قلم بکنم از اين به بعد نماز ميخواند شارع به من اجازه داده اين کار را بکنم؟
س: ... ج: بله، وظيفهاش را ديگر انجام بدهد ديگر، حالا خوابيده يا هر چي، نماز ولي ميخواند هر جور وظيفهاي در حال قلم شدن پا هر جور وظيفه است همان را انجام بدهد تا يک چند ماهي که خوب بشود بعداً درست نماز بخواند.
س: ... ج: نه همهي انواع آن را شک نداريم. چون ديگر ببينيد اين بسط يد قدر متيقّن آن چه هست؟ يک اعمال قدرتهايي که حالا مثلاً فرض کنيد يک گوشش را يک کمي فشار بدهد که به حد ديه هم نرسد، همين مقدار به او برميخورد اِ که گوش ما را بگيرد اين جور، يک موردي ميبيند اينجوري، عمويش هست مثلاً، پسر برادرش هست ميگويد چرا اين کار را ميکني؟ يک گوشش را اينجوري ميکند آن ديگر خجالت ميکشد ميخواند. بله اينجا مشمول اين يد ميشود اما آن مراتبي که جرح و شکستن و قطع عضو و امثال اينها، اينها انصراف صاحب جواهر واقعاً درست است.
س: ... ج: قهراً بايد اينجوري باشد بعداً که بعداً خواهد آمد که بايد ما آن بحث مراتب براي بحث بعدي است حالا اصل مطلب ...
س: ممکن است استبعاد عقلي خيلي ... ممکن است که يک استبعاد عقلي ما ناشي از اين باشد که آن قدر گناه رايج شده در جامعه که ما ميترسيم حتي بگوييم مويت را بده داخل. يا فلان گناه ...
ج: نه اين ربطي به آن ندارد خيلي براي اين که، براي اين جهت نيست خود اين عرض کردم اين نواقص را بر شخص وارد کردن، اين نواقص عظيمه که يک عمري اين يا ديگر کور است، يک عمري ديگر قطع نخاعي ميشود براي چي؟ حالا ريشش را تراشيده شما چند دفعه به او گفتي عمل نکرد ياالله، قطع نخاعش بکن، اين که، آيا شارع چنين اجازهاي داده؟ يا واجب فرموده اين را؟ اين را نميتوانيم بگوييم. فلذا معظم... الا قليلي من الفقهاء اينجا فرمودند اينجوري، ولي معظم فقهاء يا فتواي صريح دادند به عدم يا اين که احتياط واجب کردند که نه انجام نده. علت آن هم همين است که ما دليلي نداريم دليلش همين روايات است اين روايات انصراف دارد. اين جواب دوم.
جواب سوم:
س: ...
ج: استبعاد عرفي عام ديگر، نه من شخصاً يک چيزي را مستبعد ميشمارم يعني در ارتکاز عموم مردم اين يک چيز خيلي مستبعدي هست ميگويد عجب چنين چيزي هست؟ بعيد است اينجور جاها، نه اين که من حالا بخاطر يک ذهنيات خاصي من دارم ولي مردم مستبعد نميشمارند من به خاطر ذهنيات خاص خودم دارم، آن چون به خاطر اين کلمات عرف عام است آنجا را نميگوييم آنجا که شخص باشد را نميگوييم.
س: ... ج: بله آن همانجا درست است.
س: ... ج: بله آن استبعاد درست است آنجا هم اطلاق به ظهور نفهميده ديگر، آنجا هم همينجور است آنجور موارد، اگر بخواهد بگويد حکم خدا اين نيست آن آخر گفت ما جاء به الشيطان، آن چنين حکمي را کرد، نه اين که گفت به ظهور نميشود تمسک کرد، امام که او را چه فرمودند براي اين بود که آن گفت ما جاء به الشيطان، به طور جزم اين حرف را زد، ميگويد از کجا ميگويي اين حرف را؟ اما يک وقت ما ميگوييم به اين اندازه، ميگوييم ما الان در اين مورد نميتوانيم به اين ظهور، ظهور براي ما حجت است اگر شارع فرموده روي چشم ما، نه اين که نميشود چنين حرفي را زد.
س: ... ج: نه اين قدرت حاکمه هم، چرا قدرت حاکمه هم به اين معنا که او هم بخواهد براي هر معصيتي در اين حد عمل بکند اين هم استبعاد دارد هر معصيتي، و در اين حد بگويد که بله تو ديگه اجازه داري و اين خيلي چيز مستبعدي هست. بله اگر شارع يکجا فرمود نص بر اين بود ميگوييم يک مصلحت نفسي است ما خبر نداريم ديگر آنجا که، اين در حدي است که ما به اين اطاقات و عمومات نميتوانيم تمسک کنيم.
جهت سوم
جهت سوم همان مطلبي است که باز صاحب جواهر فرمود تأييد شد بر آن روايت معتبره، که اين هم منشأ فساد عظيم است. از اين که بگوييم اين هم منشأ فساد عظيم است صرفنظر بکنيم آن فرمايش امام صادق سلام الله عليه که فرمود خدا بخواهد چنين اجازهاي داده باشد، مضمون آن اين بود چنين اجازهاي داده باشد اين سوژه ميشود به دست هر کسي، اين مطلب نشان ميدهد که مجموع اين دو مطلب که هم بالوجدان آن را حس ميکنيم و هم اين که آن روايت معتبره دالّ است يا مؤيد است به اين که اينچنين اموري که منشأ اينجور فسادها در جامعه ميشود اين تناسب ندارد که به دست هر فردي قرار داده بشود. اين باعث ميشود که قرينه ميشود بر اين که اين اطلاق تقييد بشود فرق اين با انصراف اين هست که آن اصلاً ديگر ظهور پيدا نميکند اينجا ميگوييم ما قرينه داريم بر اين که يعني آنجا احراز اطلاق نميکنيم، احراز ظهور نميکنيم، اينجا نه احراز عدم داريم ميکنيم يعني وقتي توجه به اين مسئله ميکنيم ميبينيم که اين بايد تقييد بشود اين چيز ناگفتهاي است که شارع اعتماد کرده بر همين فهم عقليمان، ديديد رواياتي است که گاهي روات يک استفادههايي کردند حضرت فرموده أين تذهب؟ اين أين تذهب براي همانجا هست که يعني من توقع نداشتم که تو چنين چيزي را اينجوري بفهميد، اين أين تذهبهايي که در روايات ميبينيد اين براي همينجاها هست که أين تذهب؟ يعني چرا اينجوري برداشت ميکنيد؟ معلوم است که اين مقصود نيست. اينجاها هم همينجور است کسي بخواهد بگويد از اين رواياتي که خدا «ما جعل الله بسط اليد و کفّ اللسان» استفاده کنيم آقا پس ديگر به ما کفّ لسان، ميگوييم کفّ اليد، کف اليد هم کنايه از قدرت است قدرت هم بما له من العرض العريض، خدا همه را در اختيار همهي اهداف قرار داده، همين که دختر نه ساله، نه سالش تمام شد به آن ميگويد در اختيارش قرار داده، پسر است پانزده سالش تمام شد در اختيارش قرار داده. حالا هر کس هم احتمال داد. يک مرجع تقليد بزرگ هم احتمال داد که اين بله اين دارد خطا ميکند رفت چند دفعه هم به او گفت انجام نداد باب بزن کورش کن، چه بکن، اين يک فساد عظيمي درست ميشود مخصوصاً اگر شما... نميدانم آن حالا هم هست يک مقداري، اما در زمان انقلاب و اينها بود ديگر، عدهاي بودند آدمهاي خيلي داغهاي خيلي عجيب و غريب بودند بله در بعضي از شهرستانها من سراغ دارم افراد را بکشند و بياندازند در چاه، يا فلان بکنند همانهايي که يک قدري به ظوابط عمل نميکردند يک داغيهاي خارج از آنچه که شارع فرموده است، ولي شارع نميآيد ... دست همهکس بدهد، اين را نظاممند کرده شارع مقدس، تا اين حدودش که زباني هست نصيحت هست کذا هست يا يک ضرب و تعليم عادي و متعارفي است اين را بله حالا فرموده که... اما وقتي که از اين حدود ميرود به بالا اينها ديگر به عهدهي دستگاه خاص گذاشته که آنها شرايط خاص داشته باشند، مسؤوليت خاص داشته باشند، حساب و کتاب داشته باشد، جامعه را به فساد و فتنه و هرج و مرج و ناامني نکشند.
اين بنابراين اين فرمايش صاحب جواهر قدس سره هم که فرموده به اين قرينه ما ميفهميم که اين اطلاقات مراد نيست و اطلاق ندارد در حقيقت، اين هم فرمايش قوياي است که ايشان فرموده. حالا از اينها هم بگذريم چون امروز درد دل مرغان چمن البته بسيار است ولي....
س: ... ج: بيان سوم بود.
س: ... ج: نه ميدانيم اطلاق ندارد، انصراف يعني ميدانيم به اين قرينه اطلاق ندارد. دوم اين بود که احراز نميکنيم چون حداقل گفتيم احراز نميکنيم اطلاق را، اينجا نه، احراز ميکنيم عدم الاطلاق را.
س: ... ج: اگر انصراف واقعاً باشد بله، ولي گفتيم لااقل اينجور هست.
جهت چهارم == چهارمين وجه، همان بود که ديروز عرض کرديم باز، آن قاعدهي کليهاي که اگر شواهد و قرائني باشد که مجموعاً از آن شواهد و قرائن احتمال بدهيم در عصر صدور اين مطلق عن الشارع در اذهان مخاطبين و ارتکازات متشرعه اموري بوده در آن زمان که شارع اتکاء به آن ارتکاز کرده در تقييد. در اين موارد گفتيم اطلاق جاري نميشود، انعقاد پيدا نميکند اصلاً در اين موارد کما ذهب اليه محقق الهمداني و شهيد الصدر، اينجا هم از همان موارد است بخاطر هم آن فرمايش شيخ طوسي قدس سره که ايشان فرمود شيوخنا الاماميه بر اين هستند که اين سنخ از اعمال قدرت اين بدون اذن امام جايز نيست، اين براي امام است يا مَن أذن له الامام خاصاً، اين فرمايش ايشان، به اضافهي همين چيزهايي که گفتيم، که استبعاد دارد و فلان، پس اين براي ما، اين احتمال معتدّ به را ايجاد ميکند که لعلّ اين روايات عند الصدور مختص به چنين مطالبي بوده، چنين قرائني بوده بنابراين با اصالة عدم القرينه نميتوانيم دفع کنيم وجود اين قرائن را، نتيجه اين ميشود که پس باز اطلاق ندارد.
بنابراين به اين وجوه اربعه بسنده کنيم به همينها، به اين وجوه اربعه ميگوييم به آن روايات نميتوانيم اعتماد کنيم براي اثبات اين مطلب.
يکي از روايات ديگري که حالا لسان داشت ولي در کنارش امر به ضرب هم داشت، حالا اين در بعضي از طوايف بعد هم ميآيد ولي همينجا عرض کنم چون بعيد است ديگر حالا خيلي برسيم اين را عرض بکنم، اين روايت جابر که بارها خوانديم که «أَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ، وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ، وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ، وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِم فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا، فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِم» اينجا دارد صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ، صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ قبلاً گفتيم صک به معناي ضرب است، صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ؛ جبهههايشان، صورتهايشان را ضربه به آن وارد کنيد. باز به همان قرائن گذشته ميگوييم اين ضرب قهراً يک ضرب عادي مقصود است، نه آن ضربي که باعث بشود آنچنان بزند که چشمش کور بشود، آن چنان بزند که بشکند لحيهاش؛ و دماغش را مثلاً فرض کنيد بشکند، يا با مشت بزند در صورتش که مثلاً کذا بشود، اينها نيست، اينها به همان بياناتي که گفته شد که ديگر تکرار نکنيم هست. علاوه بر اين يک مطلبي را از آقاي آقا ضياء نقل کرديم که اگر دقت در روايت بکنيم بعيد نيست فرمايش آقا ضياء در اين روايت شريفه تمام باشد. آقا ضياء فرمود که اين روايت براي باغين هست نه براي هر عصيانگري، چون اگر تتمهي روايت را توجه بفرماييد اينطور ميفرمايد «وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ- إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» اين روايت حالا من اين صدرش نبود، در همين روايت دارد اعدائکم، قبل آن، در اين اگر لطف کنيد اين صدرش را ببينيد.
بله اين ينتصف من الاعداء، کجاست؟ به چشم من نميخورد. بله قبل از اين جملههايي که خوانديم اين هست؛ ميفرمايد که دربارهي خصوصيات و فوايد و ثمرات امر به معروف ميفرمايد که اين منهاج الصالحين است «فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْر» تا اينجا وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْر، بعد فرمود «فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفَظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم» جباه کي را؟ ظاهر اين هست که به اعداء برميگردد و اين پس «صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ»، براي چه ميشود؟ براي اعداء ميشود. اگر بخواهيم بگوييم ضمير برميگردد يعني به عاصين، آن ميشود يک مرجع اصطيادي مثل «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى» (مائده، 8) اما وقتي ضمير يک مرجع ملفوظ مذکور قريب به ضمير ذکر شده است خلاف ظاهر است که ما بگوييم به يک مرجع اصطيادي ميخواهد برگردد. پس صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ يعني لابد بأيديکم، به اين يد برگردد، ضمير برگردد به آن جا.
س: ... ج: بله همين.
آن وقت بنابراين اين روايت اصلاً اشکال مرحوم عراقي قدس سره در شرح تبصره، استدلال به اين روايت، اين هست که ايشان ميفرمايد اين روايت اصلاً مورد آن همهي عاصين نيستند، اين روايت موردش کجاست؟ اين روايت موردش اعداء هستند يعني نواصب، کساني که اعداء شيعه هستند، اعداء ائمه عليهم السلام هستند، آنها را دارد اين مطالب، ذيل هم همين است که اينها «يبغون في الارض فساداً کذا»، اين کسي که يک گناه راي خودش ميکند نماز نميخواند يا يک روزه نميگيرد وظايف دينياش را انجام نميدهد اين که يبغون في الارض فساداً نميشود که، اين يبغون في الارض فساداً براي کسي است که مثل اين داعشيها جان و مال مردم و نواميس مردم و اموال مردم و اينها را در معرض مخاطره قرار دادند آدمهايي که اينجوري هستند اين کارها را انجام ميدهند اينها هستند که يبغون في الارض فساداً، و امثال اينها، کساني که اين کارها را انجام ميدهند. بنابراين کسي که حالا يک گناه شخصي انجام ميدهد يا حتي يک ظلم اينجوري ميکند فرض کنيد حالا عصباني که ميشود به بچهاش کتک ميزند مازاد بر آن که شارع اجازه داده ما حق نداريم هر جوري که دلمان خواست که بچه را بزنيم که، سيليهاي محکم، نميدانم کذا، اينها خلاف شرع است. حالا اين خلاف شرع دارد ميکند اين مشمول يبغون في الارض فساداً، يظلمون الناس، و فلان به اين، اينها انصراف دارد از اينجور ...
س: ... ج: درست است، آن ميگويد امر به معروف اينجوري هست بعد که وارد... آن فضائل امر به معروف را دارد ميفرمايد، بعد وارد يک مصداق خاص ميشوند در آن مقام، بعد از اين که آن کبراي کلي را فرمودند اين هم امر به معروف است اما يک مصداق خاصي از آن را که مثل اين که در آن زمان يا در آن جايي که حضرت اين سخنان را ميفرموده اين مورد نياز بوده که تطبيقاً در يک مورد خاص بفرمايد. فلذا استدلال به اين روايت هم براي اين که مطلقا بگوييم که ضرب هم ولو اطلاق داشته باشد اين هم محل اشکال شد.
تا اينجا بحث ما هنوز در اين مبحث پايان نيافت. ما ميخواستيم اين بخش را امسال تمام بکنيم فلذا من از نظر من لابأس به اين که شنبه و يکشنبه هم در محضر آقايان باشيم که اين بحث تمام بشود. البته ما اصول چون رسيد به اول مطلب و ديديم بخواهيم شروع کنيم مطلب تمام نميشود ديگر اصول را تعطيل کرديم براي هفتهي آينده ديگر نيست تا ان شاء الله خداي متعال اگر عمري و توفيقي عنايت کرد سال آينده ادامه بدهيم. اما اين مبحث را شنبه و يک شنبه و حتي دوشنبه ما ميتوانيم در خدمت آقايان باشيم. علي أي حالٍ من ميآيم که اين بحث تمام بشود چون اگر اين همينطور وسط کار رها کنيم سال آينده بايد اينها را تکرار کنيم. فلذا حالا که ديگر ذهنها الان آشنا هست و حضور ذهن دارند من شنبه و يکشنبه ان شاء الله در خدمت آقايان هستم. مرحوم آيت الله گلپايگاني فرموده بود که نصاب من در درس يک نفر است بنابراين با يک نفر هم ميشود بحثها را ادامه داد. و اما بله حالا آن را خوب است که همان هفتهي ديگر بگوييم ديگر. گمان ميکنم سوم شهريور که با سيزدهم ذيالحجة ميشود به حسب تقويم، که شنبه هست دو هفته ميشود که بحث باشد بعد ماه محرم است بنابراين بر اين که خلاصه تعطيلات هم خيلي مستدام نباشد اگرچه ظلّ آقايان مستدام باشد ولي تعطيلات مستدام نباشد ان شاء الله.و صلي الله علي محمد و آل محمد.
پايان.







