جلسه صدو یکم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۹ توسط Feyz (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر</div> == خلاصه جلسه قبل == بسم ا...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض کردیم که در باب امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدوی، مطلقا با عنوان امر به معروف و نهی از منکر برای عموم جایز نیست.

چون موجب تصرف است و تصرف در مال و جان دیگران، متوقف بر اذن الهی است. چنین اذنی از ادله استفاده نمی‌شود؛ بلکه این مقام مخصوص امام المسلمین است.

موارد وجوب دفع منکر بر عموم

منع عملی از منکر با عنوان نهی از منکر، تکلیف امام المسلمین است؛ اما اگر بر منکر، عنوانی دیگر صدق کرد که آن عنوان، واجب الدفع از ناحیه همه مسلمان‌هاست، قضیه فرق خواهد کرد. اگر منکر، منکر دارای عنوان واجب الدفع باشد، در آن صورت اقدام عملی واجب است؛ اما نه از باب نهی از منکر، بلکه از باب عنوان مخصوص.[1]

منکر دارای عنوان، از نظر شارع قابل دفع است و باید از تحقق آن از ناحیه هر کس که باشد جلوگیری کرد. در این صورت بر همه واجب است؛ اما به دلیل آن عنوان خاص. مثل این که در جایی، منکر، قتل مسلمان و جنایت و ظلم بر مسلمان باشد. در این صورت، جلوگیری از آن واجب است؛ از باب وجوب دفع ظلم.

ابواب طرح بحث «نهی از منکر با عنوان خاص»

این مسئله در بیان فقها تفکیک نشده است؛ بنابراین در ذیل مسائل نهی از منکر بیان کرده‌اند. در حالی که این مطلب باید تحت عناوین دفاع مطرح شود.

به این نکته دقت کنید که اکثر منکرات، مواردی هستند که ربطی به ظلم ندارند که عبارتند از معاصی فردیه؛ مانند بی‌حجابی، شرب خمر، سرقت و غیره. ما قبلا این موارد را منحصر در امر به معروف و نهی از منکر قولی دانستیم و گفتیم اقدام عملی منحصراً در اختیار حاکم است.

اقدام عملی حاکم هم عنوان خاص پیدا می‌کند و آن تعزیرات، تأدیبات و حدود است.صاحب یک معصیت، بیش از آن حدی که شارع برای مجازاتش تعیین کرده مجازات نمی‌شود؛ چرا که شارع محترم برای هر معصیتی، مجازاتی تعیین کرده است و او را نمی‌شود بیش از آن مجازات کرد.

جلوگیری از منکر با تعزیر

کسی به نامحرم نگاه می‌کند، ولی نه از منظر حرام[2]؛ مثلا در خیابان به خانمی که رد می‌شود نگاه می‌کند. شما به او می‌گویید نگاه نکن! به حرف شما گوش نمی‌کند. به گوشش سیلی می‌زنید، باز هم گوش نمی‌کند. حد کتک را بالا می‌برید تا در آخر دیگر نگاه نمی‌کند.

سؤال این است که این نگاهی که این شخص کرد و این گناه علنی هم در نزد حاکم ثابت شد، آیا این گناه تعزیر دارد یا خیر؟ همه گناهانی که در جامعه به صورت علنی اتفاق بیفتند و برای حاکم ثابت شود و شاهد داشته باشد، دارای تعزیر است. این معصیت دارای تعزیر است. شلاق دارد. حاکم هم شلاقش را می‌زند؛ اما تکلیف آن سیلی و کتکی که آنجا خورده بود چه می‌شود؟ در کجا حساب می‌شود و به چه دلیل است؟

اگر خود حاکم یا مأمور حاکم برای مأمور حکومت آن تعزیر را تعریف کرده و گفته اگر دیدید کسی در خیابان چشم چرانی می‌کند، به او بگویید «نگاه نکن!» اگر گوش نکرد، با باتوم او را بزنید تا دیگر نگاه نکند. در این‌ صورت اگر آن مأمور زد و دیگر آن فرد نگاه نکرد، این دیگر در نزد حاکم تعزیر ندارد؛ چون این‌هایی که به امر حاکم اجرا کرد، تعزیر حساب می‌شوند؛ اما اگر دیگران زدند، آن دیگر تعزیر نمی‌شود.

قرار گرفتن امر و نهی یدوی در ذیل مبحث دفاع

در باب امر به معروف و نهی از منکر بیشترین بحث در امر به معروف و نهی از منکر به معنای اعم است. آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که برای عموم الناس است، فقط لسانی است. یک مرتبه هم برای حاکم است که شامل مراتب لسانی و یدی می‌شود.

اما آن مواردی از منکرات که منجر به جنایت می‌شوند، معمولاً در اجتماع اندک‌اند. در جامعه خودمان اگر در خیابان حرکت کنید، مواردی از منکر که مصداق جنایت باشند، النادر کالمعدوم‌اند. برای آن موارد هم شارع محترم ادله خاص خودش را گذاشته که در مسئله دفاع[3] مطرح می‌شوند.

امام(ره) مسئله را این‌گونه مطرح می‌کنند: «لو كان المنكر مما لا يرضى المولى بوجوده مطلقا كقتل النفس المحترمة، جاز بل وجب الدفع ولو انجر إلى جرح الفاعل و قتله، فوجب الدفاع عن النفس المحترمة بجرح الفاعل أو قتله لو لم يمكن بغير ذلك من غير احتياج إلى إذن الإمام عليه السلام أو الفقيه مع حصول الشرائط، فلو هجم شخص على آخر ليقتله وجب دفعه ولو بقتله مع الأمن من الفساد و ليس على القاتل حينئذ شئ.»

امام(ره) در این مسئله، به منکری اشاره می‌کنند که شارع محترم به هیچ وجه راضی به تحقق آن نیست؛ مانند کشته شدن نفس محترمه.[4]

«لو كان المنكر مما لا يرضى المولى بوجوده مطلقا كقتل النفس المحترمة، جاز بل وجب الدفع.» دقت کنید که خود امام(ره) در اینجا ذیل عنوان مسئله، مسئله دفع را آورده‌اند که جزء مسائل دفاع است. اینجا عنوان خاص دفع قتل از مسلمان را دارد که در باب دفاع خواهیم گفت دفاع نه اذن می‌خواهد، نه مذکر و مؤنث بودن و نه پیر و جوان بودن مطرح است. همین که شما توانایی دفاع داشته باشید، دفاع واجب است.

جواز ایراد جرح در حال دفاع

بعد ایشان می‌فرماید: «ولو انجر إلى جرح الفاعل و قتله، فوجب الدفاع عن النفس المحترمة بجرح الفاعل أو قتله» شما می‌خواهید جلوی قتل را بگیرید و این جلوگیری شما، موجب می‌شود که این مهاجم مجروح شود؛ این ایراد جرح اشکالی ندارد.

قبلا گفتیم وقتی در مدافعه دیه‌ای واجب شد،‌ آن دیه بر عهده سبب است. در اینجا وقتی شما در دفاع از یک مسلمان، جراحتی بر او وارد می‌کنید، سبب الجرح خود اوست؛چون شما در حال انجام تکلیفتان هستید. تکلیف شما نجات جان مؤمن است. نجات جان آن مؤمن بر این متوقف است که این کسی که نیت قتل دارد، مجروح شود. پس سبب اوست.

جواز قتل در حال دفاع

بعد امام(ره) می‌فرماید حتی برای نجات جان فرد مورد احترام، کشتن فاعل هم جایز است. اما باید دید آیا این فتوا را به صورت علی الاطلاق می‌شود قبول کرد یا نه.

شارع محترم می‌خواهد قتل اتفاق نیفتد. شما ورود کرده‌اید که از قتل او جلوگیری کنید، مرتکب قتل دیگری شدید. در اینجا آن فرد هنوز کسی را نکشته و فقط نیت قتل دارد، ولی ما برای جلوگیری از این مسئله، خود او را می‌کشیم!

شبهه این است که این چه مزیتی است؟ مجوز قتل چیست؟ یک نفس محترمه با یک نفس محترمه دیگر درگیر شده ما یکی را بکشیم؛ پاسخ این شبهه چیست؟ قتل او هنوز اتفاق نیفتاده، چون اگر اتفاق افتاده بود، قصاص می‌شد. هنوز ظلم قتلی اتفاق نیفتاده است؛ آیا در اینجا دفع فاسد به افسد است یا خیر؟ و اگر کسی نیت قتل دیگری را داشت، آیا نفسش از نفس محترمه بیرون می‌آید یا خیر؟

دو نفر بر سر یک مالی با هم اختلاف کرده‌اند و هر دو هم افراد خوبی هستند.ناگهان یکی از این‌ها عصبانی می‌شود. یک چوبی برمی‌دارد که شما می‌بینید این چوب تیغ دارد؛ اگر در سر کسی بزند، می‌کشد. شما هم هر کاری کنید آن را زمین نمی‌گذارد، الا این که یک چنین چیزی بر سر خودش بزنید تا بمیرد. سؤال اینجا است که آیا جایز است که او را بکشیم تا دیگری کشته نشود یا خیر؟

همین مسئله را جایی در نظر بگیرید که دو نفر با هم دعوایشان شده و هر دو هم قصد قتل یکدیگر را دارند، ولی زور یکی نمی‌رسد. هر دو هم آهنی برداشته‌اند، ولی از دست یکی آهن افتاده اما در دست دیگری هنوز آهن هست. ما هم اگر بخواهیم او را از کشته شدن نجات دهیم، راهی نداریم جز این که با همین آهن در سر او بزنیم.

زوال احترام نفس با قصد قتل نفس دیگر

حال باید دید آیا این کشتن جایز است یا خیر؟ آیا محترم بودن نفس از بین می‌رود؟ ظاهر فتوای امام(ره) این است که اطلاق دارد. ایشان قائل به این است که از نفس محترمه بودن می‌افتد؛ والا اگر کماکان نفس محترمه باشد، قتلش جایز نخواهد بود.

بر خلاف آنجایی که نفس محترمه‌ای هست و نیت جنگ هم ندارد. یک نفس غیر محترمه، مثل یک کافر حربی، می‌خواهد او را بکشد. در آنجا اگر شما آن نفس محترمه را نجات دادید، همه عقلا شما را تأیید می‌کنند.

بحث بر سر این است که آیا کسی که در عصبانیت، نیت کشتن دیگری را دارد، احترام نفسش از بین می‌رود و عقلا می‌گویند این کسی که عصبانی شده است، دیگر نفس محترمه نیست؟

فرض ما این است که اگر طرف مقابل هم زورش می‌رسید، او را می‌کشت. قصد هم داشت. عرض کردیم که این دو نفر صرف نظر از دعوا، هر دو نفس محترمه و مسلمان هستند. عصبانی شده‌اند و با هم دعوایشان شده است.

دلیل احترام نداشتن نفس به هنگام منازعه به قصد قتل

ما یک روایتی داریم که شاید بشود از آن استفاده کرد که با آن نیت(نیت قتل دیگری)، شخص از نفس محترمه بودن بیرون می‌رود. روایت داریم که «اگر دو مؤمن بر سر یک قضیه‌ای دعوایشان شد و یکی دیگری را کشت، هر دو در آتش‌اند.»

سؤال این است که اگر آن کسی که دیگری را کشته، به جهنم می‌رود، چرا کشته شده هم باید به جهنم برود؟ جواب این است که در نیت آن کشته شده هم این بود که اگر بتواند، دیگری را بکشد. بنابراین هر دو از احترام بیرون می‌روند و هر دو مهدور الدم‌اند. بنابراین شما برای این که احدهما را بکشید، مشکلی ندارید.

حال چرا قاتل را بزنیم؟ برای این که قاتل نیتش را دارد بالفعل اجرا می‌کند ولی هنوز نیت آن دیگری بالفعل نشده است.

این استدلال را می توانیم برای اطلاق این فتوا بیاوریم؛ اگر آن کسی که زورش زیاد است چاقو را کنار بگذارد، دیگری هم کنار بگذارد، دعوا حل می‌شود و ادامه پیدا نمی‌کند. آن کسی که موجب تداوم دعوا است، فردی است که زور زیادتری دارد.

یک سؤالی در اینجا مطرح می‌شود و آن این که اگر در این دعوا آن کسی که زورش نمی‌رسد، نفس محترمه هست، ولی فاسق است، اما این کسی که عصبانی شده، یک نفس محترمه عالم و مفید برای جامعه است، آیا در اینجا می‌توان اولویت‌ها را در نظر گرفت؟ به هر تقدیر وقتی این قتل را انجام داد، قصاص می‌شود. علت این که در این مسئله توقف کردیم، این است

که بدانید در مسائل دفاع و دماء، نمی‌شود به این سادگی مسئله را بیان کرد و گذشت. باید به همه جوانب آن دقت داشت.

عدم نیاز به اذن امام در دفاع

بعد در ادامه این مسئله، امام(ره) می‌فرماید: «لم يمكن بغير ذلك من غير احتياج إلى إذن الإمام عليه السلام أو الفقيه مع حصول الشرائط، فلو هجم شخص على آخر ليقتله وجب دفعه ولو بقتله مع الأمن من الفساد و ليس على القاتل حينئذ شئ.» عرض کردیم که چون مسئله دفاع است و اصلاً نمی‌شود اجازه گرفت، ایشان هم این مسئله را منوط به اجازه امام و یا نائب ایشان نمی‌کنند. الآن چاقوکشی شده است. تا بخواهید اجازه بگیرید، کار تمام شده است.

لزوم حصول شرائط در دفاع

البته ایشان می‌فرماید: «مع حصول الشرائط.» اگر جایز است را بیاورید، دیگر «مع حصول الشرائط» نمی‌خواهد. این مع حصول الشرائط برای واجب است. یکی از مصادیق مع حصول الشرائط، قدرت است. در صورتی بر شما واجب است جلوگیری از قتل کنید که زور خودتان برسد که فرد ناوی قتل را بکشید؛ اما اگر در دعوا دخالت کنید و یک چاقو هم شما بخورید و کشته شوید و او هم نجات پیدا نکند، در اینجا به ورود شما هیچ نیازی نیست.

الا یک جا و آن این که آن نفس محترمه، «مؤمن» و مهاجم، «کافر» است. اگر شما ورود نکنید، اهانت به اسلام محسوب می‌شود و می‌گویند مسلمان‌ها نسبت به هم بی‌قید هستند. در این شرایط واجب است دفاع کند و اگر در این مسیر کشته شد، شهید محسوب می‌شود. مثل کسی که از ناموس مسلمان‌ها دفاع کند و در این دفاع کشته شود. قدرت نداشت؛ اما کسی که برای نجات جان مسلمان‌ها یا دفاع از ناموس آن‌ها ورود کند، شهید است.

پاورقی

1- عنوان مخصوص آن عنوانی است که بر منکرات لازم الدفع صدق کرده است.

2- چون منظر حرام فرق دارد؛ منظر حرام این است که داخل خانه و یا حریم خصوصی افراد را تماشا کند.

3- در آنجا خواهیم گفت که اولین دلیل مسئله دفاع، عقل است.

4- این‌که ایشان فرمود «كقتل النفس المحترمة» یعنی آن کسی که شارع فرموده کشتنش حرام است. الزاماً لازم نیست مسلمان باشد. کافر ذمی در جامعه اسلامی، نفس محترمه دارد. اگر کسی، ذمی را بکشد، باید دیه بدهد. کافر ذمی، محقون الدم است و نه مهدورالدم. بنابراین اگر در جامعه کسی ببیند که یک کافر ذمی را به ناحق می‌کشند، آنجا باید ورود کند..

بازگشت به دروس خارج