جلسه شصت و یکم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۸ توسط Feyz (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر</div> == خلاصه جلسه قبل == بسم ا...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره مسئله چهار صحبت کردیم. در پایان آن مسئله، یک فتوایی هست که مقداری به توضیح و شاید هم نقد، نیاز داشته باشد. مسئله چهار را یک بار دیگر می‌خوانم تا به آن مطلب برسیم. «لو خاف على نفسه أو عرضه أو نفوس المؤمنين و عرضهم حرم الانكار و كذا لو خاف على أموال المؤمنين المعتد بها و أما لو خاف على ماله بل علم توجه الضرر المالي عليه فإن لم يبلغ إلى الحرج و الشدة عليه فالظاهر عدم حرمته و مع إيجابه ذلك فلا تبعد الحرمة.» می‌خواهیم در این فتوای اخیر و راجع به عبارت «فلا تبعد» در عبارت ایشان صحبت کنیم. فتوای ایشان این شد که اگر شما امر یا نهی انجام دهید و این موجب شود که یک ضرر مالی بر شما وارد شود که با این ضرر مالی، شما دچار حرج می‌شوید، «فلا تبعد الحرمة.»

مفهوم حرج در فقه

حرج در فقه هر کجا به کار رود، در مورد مشقت شدیده است، نه به معنای تکلیف مالایطاق و مشقت عقلی. حرج یعنی شدت شدیدی است که عرفاً مردم از آن فراری هستند و اگر کسی دچار آن حالت شود، دیگران دلشان به حال او می‌سوزد.

شخصی روزه می‌گیرد؛ می‌گوید اگر روزه برای کسی حرجی باشد، لازم نیست روزه بگیرد. حرج اگر به معنای مالایطاق و عقلی باشد، این اصلاً نمی‌تواند روزه بگیرد. ایشان فرمود اگر می‌خواهید امر به معروف کنید و این متوقف بر این است که اموال فراوانی را از دست بدهید که اگر این اموال را از دست دادید، در یک مشقت شدیده می‌افتید، «فلا تبعد الحرمة.»

به عنوان مثال، شما در بازار کاسب هستید. در بازار دیدید که یک منکری در حال اتفاق افتادن است. مثلاً رئیس صنف در حال دزدی کردن است. شما این رئیس صنف را نهی از منکر کردید و به او گفتید که این کار را نکن. می‌دانید اگر به او بگویید این کار را نکن، چون رئیس صنف است، با سایرین تبانی می‌کند و دیگر کسی از شما جنس نمی‌خرد و شما به دست انداز اقتصادی و حرج شدید می‌افتید؛ ایشان می‌فرماید در این‌جا این نهی از منکر، شامل «فلا تبعد الحرمة» می‌شود.

دلیل حرمت امر به معروف و نهی از منکر حرجی

این‌جا لاضرر شامل نمی‌شود، ایجاد مشقت بر دیگران هم نیست. مشقت بر دیگران حرام است؛ ولی در این‌جا مشقت بر دیگران نیست، مشقت بر خودم است. اگر من نهی از منکر انجام دهم، بر من مشقت وارد می‌شود. دلیل حرمت وارد کردن مشقت چیست؟ به چه دلیل وارد کردن مشقت بر خویش حرام است؟

ضرر حرام است؛ چون فرمود: «لاضرر و لاضرار» حق نداری به خودت ضرر بزنی. اما خدای متعال درباره حرج فرمود: «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج؛ من در دین خودم برای شما حرج قرار ندادم.» یعنی من حرج را بر شما واجب نکردم. حرج واجب نیست؛ اما این‌که حرج حرام است، دلیلش چیست؟ خدای متعال، حرج را جعل نکرده است. حکمی که حرجی باشد در اسلام جعل نشده است؛ اما آیا حکمی جعل شده است که به ما بفرماید حق نداری خودت را در حرج مالی بیاندازی؟

فرض مسئله ما این است که فقط خودم در حرج می‌افتم. مثلاً شما در بیابان در حال رفتن هستید، مقداری آب دارید. اگر این را برای وضو مصرف کنید، ساعتی بعد دچار عطش شدیدی می‌شوید که حرجی است. فرمودند لازم نیست با این آب وضو بگیرید؛ تیمم کنید. سؤال این است، اگر من با این آب وضو بگیرم، آیا این وضو حرام است؟‌ اگر این وضو حرام باشد، باطل می‌شود. آیا این وضو حرام است؟ من دلم می‌خواهد مشقت بکشم. دلم نمی‌آید نماز با تیمم بخوانم. وضو می‌گیرم و آن مشقت را تحمل می‌کنم. آیا وضو گرفتن با این آب، بر من حرام است؟‌ یعنی این وضو باطل است؟ ‌اگر می‌خواهید بفرمایید که حرام است، دلیلش چیست؟ بعضی‌ها گفته‌اند دلیل ما همان لاحرج است که خداوند می‌فرماید: «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج» آیا این استدلال صحیح است؟‌

رافعیت قاعده لاحرج

سؤال در این‌جا این است؛ آن چیزی که من در این‌جا امر دارم، وضو است. آیا ایراد حرج بر خویش، نهی دارد یا ندارد؟ اگر کسی دست خودش را قطع کند، آیا این کار او جایز است یا جایز نیست؟ می‌گویند جنایت بر نفس، حرام است. از کجا به دست آورده‌ایم که جنایت بر نفس حرام است؟ می‌گویند لاضرر شاملش می‌شود. ما در اسلام ضرر زدن نداریم. این «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج» به نفس احکام می‌خورد. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید که ما در دین برای شما حکم حرجی قرار ندادیم؛ یعنی بر شما منت گذاشتیم. یک حکمی که بگوید انجام بده و این انجام دادن برای شما حرجی باشد را گفته است که چنین حکمی را نگفته‌ام؛ من هیچ جا نگفته‌ام که خودت را به حرج بیانداز. اگر جایی هم حکمی داده‌ام، اگر دیدید که موجب حرج است، من این حکم را برداشتم. پس دلیل لاحرج رافع است. حکم را برمی‌دارد. دلیل لاحرج، جاعل نیست که وقتی یک حکمی را برداشت، به جایش یک حکم دیگری بگذارد.

شما حرمت استفاده از این آب، برای وضویی که شما را به حرج می‌اندازد را از چه چیزی استفاده می‌کنید؟ ممکن است شما پاسخ دهید که حرمت آن را از «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج» استفاده می‌کنیم و بگویید چون خدا گفته است ما در اسلام برای شما حکم حرجی قرار ندادیم، پس اگر خودت را در حرج بیاندازی، حرام است.

اما این پاسخ درستی نیست؛ چون این اثبات الحکم می‌شود؛ رفع الحکم نمی‌شود. دلیل لاحرج، رافع است. دلیل لاحرج می‌گوید که این‌جا وجوب نیست، اما آیا حرمت هست یا نه، دیگر دلیل لاحرج لسان ندارد. پس این طور می‌گوییم که استدلال به دلیل لاحرج برای اثبات حرمت، صحیح نیست؛ زیرا دلیل لاحرج، وجوب را برمی‌دارد و رافع است.

گفتیم اگر کسی امر و نهی کند و این کار او باعث شود که از نظر مالی به حرج ‌بیافتد، امر و نهی بر او واجب نیست. ما این را قبول کردیم. رافع است و حکم را برداشت. پس دلیل لاحرج، رافع است؛ اما حرمت را نمی‌تواند اثبات کند؛ زیرا دلیل لاحرج، جاعل نیست. دلیل لاحرج، جعل حکم نمی‌کند.

ما قبول کردیم که «‌مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج» گفت که من آنجایی که امر و نهی، موجب مشقت شود، حکمی قرار نداده‌ام. پس در این مورد، امر و نهی واجب نیست؛ اما آیا حرمت هم دارد یا نه، دلیل لاحرج این‌جا دیگر چیزی نمی‌گوید. لاحرج فقط برمی‌دارد و می‌برد؛ چیزی را اثبات نمی‌کند.

ادله دیگری برای منع از امر به معروف و نهی از منکر حرجی

آیا ما در این‎جا دلیل دیگری داریم یا نه؟ آیا ما هیچ روایتی داریم که گفته باشد اگر ضرر مالی به تو خورد که به مشقت می‌افتی، امر و نهی نکن؟ ما چنین چیزی نداریم. برخی استدلال به این آیه شریفه کرده‌اند که خداوند در آنجا فرمود: «یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمْ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِكُمْ الْعُسْرَ؛ خدای متعال نسبت به شما اراده یسر دارد، اراده عسر ندارد.» (آیه 158/بقره) عسر یعنی حرج. آن چیزی که حرجی است، مورد اراده خدا نیست. پس شما وقتی کار حرجی انجام می‌دهید، خلاف اراده خدا عمل کرده‌اید. عمل به امر حرجی، عمل به خلاف اراده خداوند است و عمل به خلاف اراده خداوند، حرام است. شما در این‌جا اگر نهی کنید و اموال از دست بدهید و خودتان را به حرج بیاندازید، خلاف اراده خدا عمل کرده‌اید و خلاف اراده خدا، حرام است.

استدلال حرمت اقدام حرجی و رد آن

این استدلال، این را می‌گوید که کار حرجی مورد اراده خدا نیست و آن چیزی را که خدای متعال اراده نکرده باشد، حرام می‌شود. آیا این استدلال درست است؟ من فقط یک استدلال سؤالی می‌آورم و آن این‌که آیا طلاق مورد اراده خداست یا مغبوض خداست؟ خدا به آن اراده نداشته است، ولی حلال هم هست. کجا اثبات شده است که اگر چیزی مورد اراده خدا نبود، پس حرام است؟ ممکن است چیزی مورد اراده خدا نباشد، ولی حرام هم نباشد. خدای متعال در یرید الله خبر می‌دهد، ولی جعل حکم نمی‌کند. آیه «یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمْ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِكُمْ الْعُسْرَ» درباره اراده تکوینی نیست؛ این اراده، اراده تشریعی است.

آیا در این‌جا که خداوند می‌فرماید: «یرِیدُ اللَّهُ بِكُمْ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِكُمْ الْعُسْرَ» قرینه‌ای داریم که در مقام جعل حکم یا در مقام اخبار از احکام مجعوله باشد؟ ببینید حج را می‌فرماید که وقتی به عرفات رفتی، از عرفات به مشعر برو. بعد آنجا می‌فرماید «یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمْ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِكُمْ الْعُسْرَ» من در جعل همه این احکام به دنبال یسر بودم، نه به دنبال عسر.

خدای متعال در این آیه، در مقام اخبار از وصف احکام مجعوله است، نه در مقام جعل الحکم. این‌جا خدای متعال خبر می‌دهد و می‌گوید من این احکامی را که برای شما جعل کرده‌ام، احکام اراده من، به شما یسر می‌دهد و اراده عسر نداشته‌ام. نهایت چیزی که از این آیه استفاده می‌شود، این است که بگوییم این آیه، مرادف است با «‌مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج؛ من در دین، حکم حرجی برای شما جعل نکرده‌ام.» بنابراین این آیه رافع می‌شود.

خداوند احکام عسری ندارد؛ اما اگر در جایی، حکم عسری، حرام شود، با چه دلیلی قابل اثبات است؟‌ شما می‌خواهید از این آیه استفاده کنید که در مورد ضرر مالی، حرج بر خویش حرام است. خداوند می‌فرماید این ضرر مالی حرجی، مراد من نیست. این را قبول کردم؛ اما مراد تشریعی؛ والا اگر مراد تکوینی بود که اصلاً شما نمی‌توانستید انجام دهید. «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» این برای اراده‌های تکوینی است. پس در این‌جا که می‌گوید: «یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمْ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِكُمْ الْعُسْرَ» اراده، اراده تشریعی است؛ یعنی من در احکامی که آورده‌ام، احکام من یسریه است، عسریه نیست و من در موارد عسر، حکمی برای شما نداده و وجوبی نگذاشته‌ام. اما این‌که حرام هم هست را از کجا آورده‌اید؟‌ دلیلش هم همان است که طلاق مغبوض است، اما حرام نیست.

بنابراین ما با این عبارت آخر نمی‌توانیم همراهی کنیم که اگر این ضرر مالی بر خویش، او را به حرج می‌اندازد، «فلا تبعد الحرمة.» در این‌جا ما «فلا تبعد الحرمة» را قبول نداریم و می‌گوییم اگر کسی در راه امر و نهی حاضر است که به حرج مالی شدید بیفتد، دالّ بر این است که این شخص، خیلی حسن فاعلی دارد.

حضرت امام(ره) اول فرمود اگر ضرر مالی بر خویش باشد، جایز است این کار را نکنید. بعد فرمودند که اگر موجب حرج شود، حرام است. ما این‌جا را نتوانستیم با ایشان همراهی کنیم، چون این قول به حرمت دلیل ندارد.

بازگشت به دروس خارج