جلسه چهل و پنجم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر</div> == شرط سوم == بسم الله الر...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

شرط سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

شرط سومی که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر بیان می‌کنند، این است که مرتکب حرام یا تارک واجب، مصرّ بر استمرار باشد. یعنی در حقیقت بخواهد که به کار خود ادامه دهد. لذا اگر فهمیدیم که نمی‌خواهد این گناه را ادامه دهد و قصد ترک دارد، در این صورت امر و نهی واجب نیست.

مفهوم اصرار بر استمرار

این شرط ظاهراً به اصل ارتکاب برمی‌گردد. به این معنا که در امر به معروف و نهی از منکر، احراز ارتکاب منکر و ترک معروف لازم است. به عبارت دیگر موضوع امر به معروف و نهی از منکر، اراده حتمیه تحقق منکر و ترک واجب است. این دو، موضوع وجوب امر و نهی هستند. هر گاه این دو موضوع یقینی باشند، امر و نهی واجب و هر گاه این دو موضوع مشکوک شوند، واجب نخواهند بود.

مراد از شرط استمرار چیست؟ مراد از شرط اصرار بر استمرار چیست؟ ما در اول بحث گفتیم شرط سوم برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، اصرار بر استمرار است. یعنی «الشرط الثالث أن يكون العاصي مصرا على الاستمرار، فلو علم منه الترك، سقط الوجوب.»

بنابراین اگر کسی اراده کرد که شراب بخورد و این موضوع برای ما محرز شد، مثلا وارد شراب فروشی شد و اراده کرد که شراب بخورد و ما احراز کردیم که او می‌خواهد شراب بخورد، در اینجا بر ما واجب است که او را نهی کنیم.

ولی اگر به عنوان مثال ناگهان دیدیم که او چیزی آنجا دید و متنبه شد، از نیت شرب الخمر برگشت و دیگر نمی‌خواهد شراب بخورد یا هنوز نخورده است، در اینجا نهی او بر ما لازم نیست. یا شخصی بر سفره شراب نشسته و ما دیدیم که او کاسه شراب را برداشته و نیمی از آن را خورده است، ولی به محض اینکه می‌آییم به او بگوییم نخور، می‌بینیم که او کاسه را زمین گذاشته و دیگر نمی‌نخورد و ناگهان متنبه شده است؛ در اینجا هم دیگر لازم نیست او را نهی کنیم.

پس امر و نهی، زمانی واجب است که تارک معروف یا فاعل منکر، اراده بر استمرار داشته باشد؛ یعنی اگر به خوبی به این قید نگاه کنیم، در می‌یابیم که این قید یک شرط نیست.

بنابراین اصل مطلب این شد که زمانی امر و نهی بر ما واجب است که بدانیم شخص فعل حرام را انجام می‌دهد. اگر فهمیدیم ادامه نمی‌دهد، دیگر نهی بر ما واجب نیست.

حالات استمرار و احراز آنها

ما با این استمرار، چند حالت داریم؛ گاهی علم به استمرار داریم و می‌دانیم که این فعل استمرار دارد.

ما فعلاً به عنوان اصل موضوعی این شرط را که تارک معروف یا فاعل منکر مصر بر استمرار باشد، پذیرفتیم. این شرط گاهی علماً حاصل است و می‌دانیم این فرد استمرار می‌کند و گاهی بالاماره حاصل است.(اماره‌ای که برای ما قطع می‌آورد یا موجب اطمینان است) این‌جا هم به تکلیف عمل می‌کنیم.

اما اگر عالم نبودیم، یعنی فقط دیدیم فردی به شراب‌فروشی رفت(البته رفتن به شراب‌فروشی حرام است، اما از این فعلاً صرف نظر می‌کنیم) یا شخصی شراب خرید و رفت پشت یک دیوار و ما نمی‌دانیم که او شراب را می‌خورد یا نه. از اول می‌دانیم که به نیت خوردن خریده است، ولی الآن که پشت دیوار رفت، مسیر علم ما قطع شد. من اگر بدانم که او می‌خواهد بخورد، واجب است که به دنبالش بروم و بگویم نخور. ولی وقتی آن پشت رفت، نمی‌دانم خورد یا نه. یک نفر از آنجا رد می‌شود، از او می‌پرسم که او چه کار می‌کند. آن شخص می‌گوید می‌خواهد بخورد؛ من هم از قول او برایم اطمینان حاصل می‌شود و باید بروم نهی از منکر کنم. این فرد اگر مورد اطمینان است و از قول او یقین کردم، باید بروم و نهی از منکر کنم.

شک در استمرار اصرار

اما اگر چنین کسی از آنجا عبور نکرد و او هم به پشت دیوار رفت و من شک کردم که این فرد بر نیت خودش استمرار دارد یا ندارد، در اینجا تکلیف چیست؟ من به خریدن او یقین داشتم، خریدن شراب هم حرام است؛ پس آنجا باید به او می‌گفتم نخر؛ این یک نهی از منکر داشت. من گفته‌ام و نهی خود را انجام داده‌ام. حال در او یا اثر کرده یا نکرده، ظاهراً اثر نکرده است که خریداری کرده و برده است. خوردن این شرابی که برده، حرام دوم است. نسبت به اینکه او در حال حاضر، قصد خوردن شراب را دارد، علم ندارم؛ یا می‌خورد و یا نمی‌خورد. پس من در موضوع تکلیف، دچار تردید شده‌ام؛ یعنی موضوع تکلیف برای من احراز نشده است. آیا در اینجا نهی از منکر بر من واجب است یا واجب نیست؟

اصل اولیه می‌گوید واجب نیست؛ چون موضوع احراز نشده است. من نمی‌دانم که او شراب می‌خورد، فحص عن الموضوع هم بر من لازم نیست. اینجا اصل لفظی که نداریم و از طرفی هیچ گاه حق نداریم در شبهات مصداقیه به عام تمسک کنیم. در اینجا یک عامی به ما گفته است از شرب خمر نهی کن. هر گاه شرب خمر باشد، نهی آن بر من فعلی می‌شود. من در اینجا شک دارم که آیا آن نهی، بر من فعلی شده است یا نه؛ چون اصلاً تردید دارم که شراب‌خواری واقع هست یا نیست. پس من شبهه در مصداق دارم و نمی‌توانم تمسک کنم به این که شارع گفته از خمر نهی کن و باید برایم موضوع، احراز شود.

پس در اینجا تا ما یک موضوع محرز نداشته باشیم، حکم بر ما فعلی نمی‌شود. اما آیا در اینجا موضوع محرزی داریم؟ برخی گفته‌اند در اینجا به استصحاب عمل کنیم؛ استصحاب به نیت شرب. یعنی این فردی که شراب را خرید، یقین دارم که برای خوردن خریده است. الآن که پشت این دیوار رفت، تردید دارم که او از نیتش برگشت یا برنگشت. یقین به نیت داشتم، شک به عدول کردم؛ اینجا می‌شود محل استصحاب بقاء نیت بر شرب. یعنی استصحاب می‌کنم که او کماکان نیت بر خوردن شراب دارد. پس نیت الشرب برای من محرز می‌شود. وقتی محرز شد، گفتیم که موضوع امر به معروف و نهی از منکر، نیت محرزه است؛ یعنی این فرد نیت دارد که شراب بخورد و نیت هم برای شما احراز شده باشد.

به عبارت دیگر وقتی شما دیدید که شراب را به نیت شرب خرید،‌ نهی از منکر بر شما واجب شد. سقوط این، دلیل می‌خواهد؛ زیرا اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد؛ تا یقین نکردید که او دست از شرب خمر برداشته است، باید بگویید؛ به دلیل اینکه نهی از منکر بر شما واجب شد.

ماهیت اصرار بر استمرار

در اینجا به این مسئله که شرط کرده‌اند، یک نوع دیگر نگاه می‌کنیم و آن اینکه آیا اصرار بر استمرار، شرط وجوب است یا علم به عدم استمرار، رافع تکلیف؟ چون با این، موضوع از بین می‌رود و هر یک از این دو اگر باشد، ما با استصحاب می‌توانیم احراز کنیم. ما قبلاً می‌دانستیم این شخص، مصر به استمرار است؛ شک کردیم که این اصرار از بین رفته است یا نه. اگر از بین رفته باشد، شرط تکلیف نیست و اگر باشد، بقای آن را استصحاب می‌کنیم.

این مسئله را حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این طور فرمودند: «الشرط الثالث أن يكون العاصي مصرا على الاستمرار فلو علم منه الترك سقط الوجوب.» مسئله‌ای که اینجا درباره ساقط شدن وجوب مطرح می‌شود، در حقیقت سقوط به معنای نبودن شرط نیست؛ بلکه به معنای نبودن موضوع است. وقتی کسی نمی‌خواهد حرامی را انجام دهد و مرتکب المعصیة محسوب نمی‌شود، دیگر نهی از منکر معنا ندارد. اگر به موضوع امر به معروف و نهی از منکر دقت کنیم، می‌بینیم این شرط، در حقیقت از باب احراز الموضوع بوده و شرط جدیدی نیست.

فرض کنید یک لیوان شراب اینجا بوده است. یک نفر آن را برداشت و تا آخر خورد و شما رسیدید. وقتی به او بگویید شراب نخور، به شما می‌گوید خوردم تمام شد. از اینجا به بعد اگر بگویید، نهی از منکر نیست، سرزنش به خاطر منکر است. شما می‌دانید این فردی که این شراب را خورد، فردا یک لیوان دیگر می‌خرد و می‌خورد. پس‌فردا دوباره یک لیوان دیگر می‌خرد و می‌خورد. او نسبت به حرام دوم و سوم، نیت محرزه دارد و باید بگویید.

این همان شرط اصرار بر استمرار می‌شود؛ ولی در حقیقت، احراز موضوع است. گفتیم موضوع در نهی از منکر، احراز نیت فعل حرام است. وقتی شما احراز کردید، باید بگویید.

حجیت بینه در احراز موضوع

مسئله 1، که امام(ره) در این باب مطرح می‌کنند، این است: «لو ظهرت منه أمارة الترك فحصل منها القطع فلا اشكال في سقوط الوجوب و في حكمه الاطمئنان و كذا لو قامت البينة عليه، إن كان مستندها المحسوس أو قريب منه و كذا لو أظهر الندامة و التوبة.»

قبلاً یادتان است که حضرت امام(ره) در جایی فرمودند اگر بینه قائم بر این شد که در اینجا اثر ندارد،‌ ساقط است. در آنجا گفتیم که اثر و عدم اثر، حدسی است نه حسی. بنابراین بینه در چنین مواردی حجیت ندارد. باید مستند بینه محسوس باشد. حضرت امام(ره) در اینجا تصریح می‌فرمایند که اگر بینه قائم شد بر اینکه این فرد، نمی‌خواهد ادامه دهد، بینه حجت است و رفع تکلیف می‌شود.

بعد ایشان می‌فرماید، البته مشروط بر اینکه مستند بینه، حس باشد. یعنی دو شاهد عادل بگویند که او شراب را دور انداخت. دو شاهد عادل بگویند که ما دیدیم این فرد گفت من نمی‌خورم. یا اینکه مستندشان حس نیست و حدس است، ولی حدس قریب الی الحس است. حدس قریب الی الحس، مثل این‌که دو بینه به شما می‌گویند که بساط شراب را پهن کرده بود، اما دیدیم که با دوستش در مورد امور اخروی صحبت می‌کند و گریه‌اش هم گرفته است و او با این وضعیت، شراب را کنار می‌گذارد. شهادت به یک امر حسی ندادند که شراب را دور ریخت و یا از سر سفره رفت، ولی به امری شهادت دادند که شما هم اگر می‌دیدید، می‌گفتید که او دیگر نمی‌خورد.

میزان حجیت بینه

اگر از قول بینه برای شما علم و اطمینان حاصل نشد، چه باید کرد؟ ایشان خود بینه را حجت می‌داند. به فرض دو شاهد عادل گفتند او شراب را دور ریخت؛ اما این فرد از آن شراب‌خورهای قهار است. با اینکه آن‌ها گفتند شراب را دور ریخت، ولی در قلب شما اطمینان حاصل نشد که او شراب را دور ریخته باشد. حضرت امام(ره) فرمود دیگر لازم نیست که به او بگویید؛ بینه حجت است ولو اینکه اطمینان آور نباشد.

رفع تکلیف نهی از منکر با وجود توبه عاصی

بعد ایشان می‌فرماید که «وكذا لو أظهر الندامة و التوبة» اگر این فرد شراب را دور نریخت، سفره شراب را هم ترک نکرد، اما همان طور که نشسته بود، گفت خدایا توبه کردم. ایشان می‌فرماید همین که این فرد اظهار ندامت و توبه کرد، کافی است که امر و نهی بر شما واجب نباشد. ایشان این«وكذا لو أظهر الندامة والتوبة» را طریق برای اطمینان العلم قرار داد، برای اینکه این فرد نمی‌خواهد بخورد. اما اگر شما فهمیدید که این توبه و اظهار ندامت او برای فریب شما است و می‌خواهد شما را دست به سر کند، واجب است که به او بگویید.

تکلیف نهی از منکر با اماره غیر اطمینان آور

مسئله 2، را ایشان به این صورت فرموده است: «لو ظهرت منه إمارة ظنية على الترك، فهل يجب الأمر أو النهي أو لا؟ لا يبعد عدمه و كذا لو شك في استمراره و تركه؛ نعم لو علم أنه كان قاصدا للاستمرار و الارتكاب و شك في بقاء قصده يحتمل وجوبه على اشكال.»

اگر این اماره‌ای که آمده است، موجب اطمینان نیست، یعنی اماره ظنیه‌ای است که اطمینانی نیاورد، قطع هم نیاورد. مثلا ما می‌دانیم که او شراب را برای خوردن خریده است. یک نفر به ما گفت که نخورد و شراب را دور ریخت. ولی ما از قول او اطمینان پیدا نکرده‌ایم. آیا در اینجا وجوب باقی می‌ماند یا باقی نمی‌ماند؟

ایشان می‌فرماید بعید نیست که اینجا هم بگوییم واجب نیست. اینجا نقطه جدایی ما می‌شود. شما می‌دانید که این فرد می‌خواست بخورد. پس موضوع نهی از منکر، فعلی شد. جلو آمدید و یک نفر گفت که او نمی‌خواهد بخورد. مردد شدید که می‌خواهد بخورد یا نمی‌خواهد بخورد. حضرت امام(ره) می‌فرماید موضوع به هم خورد؛ موضوع نهی از منکر احراز این است که او باید بخورد. وقتی که یک نفر گفت نمی‌خورد، موضوع شما به هم خورد. دیگر یقین ندارید که او بخورد. بنابراین بعید نیست که بگوییم وجوب ندارد.

علت این‌که امام(ره) فرمود «لا يبعد» این است که آن طرف ما استصحاب داریم. استصحاب بقاء نیت می‌گوید که موضوع کماکان باقی است. چون شما یقین داشتید که او می‌خواست بخورد، الآن تردید کردید که می‌خواهد بخورد یا نه،‌ آن بقاء نیت را استصحاب می‌کنید و این کماکان می‌خواهد بخورد. شما که یقین داشتید او می‌خواهد بخورد، نهی از منکر بر شما واجب شد. زمانی از گردن شما ساقط می‌شود که یقین کنید او دیگر نمی‌خواهد بخورد. الآن یقین نکردید که نمی‌خواهد بخورد، پس باید بگویید.

بنابراین ایشان مسئله را این طور مطرح کردند که اگر اماره ظنیه به ما گفت این نمی‌خواهد ادامه دهد، ولی ما قبلاً یقین داشتیم که او می‌خواست بخورد، چون موضوع به هم خورده، پس واجب نیست؛ «لا يبعد عدمه.»

بازگشت به دروس خارج