جلسه سی و نهم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله شش از مسائل مربوط به اشتراط تأثیر را بررسی می‌کردیم. این مسئله می‌گوید که اگر در شرایطی، فقط امر و نهی علنی و در حضور دیگران اثرگذار است و به شکل انفرادی و در خفا، احتمال تأثیر ندارد، آیا در چنین شرایطی، می‌شود امر و نهی علنی کرد؟

امر به معروف و نهی از منکر علنی

امام(ره) می‌فرماید این مسئله دو فرض دارد؛ فرض اول اینکه او، به شکل علنی مرتکب شده است. فرض دوم اینکه دور از چشم دیگران مرتکب شده است. در فرض اول که به شکل علنی مرتکب می‌شود، در این شرائط، امر و نهی واجب می‌شود و هر چه می‌خواهد بشود؛ «لو علم أو احتمل أن إنكاره في حضور جمع مؤثر دون غيره، فإن كان الفاعل متجاهرا جاز و وجب»

اما اگر ارتکاب او به شکل پنهانی است، «و إلا ففي وجوبه بل جوازه إشكال.» این مسئله‌ای است که ایشان ترسیم می‌کند. در فرض اول، بدون شک، امر و نهی، واجب است چون امر به معروف و نهی از منکر واجب است و این فرد هم در نظر دیگران، یا ترک معروف و یا منکر انجام داده است. اصلاً مورد امر به معروف و نهی از منکر همین جا است.

نکته‌ای درباره قاعده لاحرج

لازم است در اینجا نکته‌ای مطرح شود در مورد قاعده لاحرج؛ ما یک دلیلی به نام لاحرج داریم. قاعده لاحرج حاکم بر همه احکام است؛ یعنی اگر روزی نماز خواندن بر فردی حرجی باشد،‌ واجب نیست. اگر روزی، روزه گرفتن بر فردی حرجی باشد، واجب نیست. حرج را باید معنا کنیم.

آیا دلیل لاضرر و دلیل لاحرج، بر ادله جهاد هم حاکم است؟ ادله لاضرر و لاحرج بر جهاد حاکم نیست؛ چون جهاد در مورد حرج، نازل شده است. من اگر به جهاد بروم، دستم قطع می‌شود و ضرر می‌کنم. اصلاً جهاد برای همین آمده است. پس ادله لاحرج و لاضرر بر احکامی که اصلاً در مورد ضرر و حرج آمده‌اند، حکومتی ندارد.

امر به معروف و نهی از منکر در ذات خودش برای بازداشتن دیگران از تظاهر به حرام و ترک واجبات است. برای اقامه دین است. اگر در جایی امر و نهی شما با ذات این مسئله منافات داشت، یعنی اگر شما امر و نهی کنی، نه تنها باعث اقامه دین نمی‌شود، بلکه باعث وهن دین می‌شود، در چنین شرایطی، امر و نهی واجب نیست. مسئله را حضرت امام(ره) قبلاً متعرض شد؛ اما در جایی که امر و نهی باعث وهن دین نیست، بلکه آن فردی که به او می‌گویی خوشش نمی‌آید، اصلاً امر و نهی برای همین نازل شده است.

تزاحم بین وجوب نهی از منکر و حرمت بردن آبروی مؤمن

پس صرف اینکه فرد ناراحت می‌شود، در امر و نهی دخالتی ندارد. آن چیزی که در اینجا می‌تواند مانع باشد، این است که امر و نهی، باعث وهن یک مؤمن و سلب آبروی او شود. در اینجا بین دلیلی که به ما می‌گوید آبروی مؤمن را نبر و بین دلیل امر به معروف و نهی از منکر، تعارض و تزاحم اتفاق می‌افتد. شما می‌خواهید امر به معروف کنید. امر به معروف هم واجب است. ولی امر شما موجب می‌شود که به این مؤمن اهانت شود و اهانت به مومن هم حرام است. در چنین مواقعی، مورد، مورد تزاحم است. باید ببینیم کدام اقوا است. ملاک هر کدام اقوا بود، آن را عمل می‌کنیم. اما این در صورتی است که امر و نهی شما، موجب سلب آبروی او شود و نه فعل او. والا اگر فعل خود او، آبرویش را برده است، امر و نهی‌اش بر شما واجب است.

اگر کسی پنهانی شراب می‌خورد و شما در اجتماع به او بگویید که شراب نخور، همه می‌فهمند که او شراب خورده، موجب وهن مؤمن شده و آبروی مؤمن می‌رود. اما اگر این فرد در جلوی دیگران شراب می‌خورد و شما بگویید که شراب نخور، قول شما از او سلب آبرو نکرده است.

تعریف غیبت

غیبت یعنی بیان نواقصی که در یک مؤمن هست. تهمت یعنی بیان نواقصی که در یک مؤمن نیست.

نقص گاهی در بدن فرد است و نهان. یک نقصی در بدن کسی هست و هیچ کسی هم نمی‌داند. به همه بگویید که بدن او دارای نقص است، غیبت می‌شود. اما این نوع، کم است و اکثر غیبت‌ها در مورد معاصی افراد است که از دید دیگران پنهان است و شما آن را بیان می‌کنید. می‌پرسد فلانی چه طور آدمی است؟ می‌گویید آدم دروغگویی است. می‌گوید این کسی که من می‌شناسم، دروغگو نیست. می‌گویید نه، تو نمی‌دانی، او دروغگو است. این غیبت است. واقعاً هم او دروغگو است؛ ولی این فرد نمی‌داند. چون اگر دروغگو نباشد، تهمت می‌شود.

خانمی هست که در این محله با چادر می‌آید و در فلان محله بدون چادر می‌رود. می‌گویید می‌دانی فلانی بد حجاب است؟ می‌گوید اینکه ما می‌بینیم، چادری است. می‌گویید نه، این جلوی شما این طوری است. این غیبت است. او حرامی را مرتکب شده، ولی وقتی شما گفتید، ادله غیبت، شامل او می‌شود؛ به دلیل اینکه به این معصیت در جلوی مردم متجاهر نیست.


حفظ آبروی مؤمن در امر به معروف و نهی از منکر

مانند همین مسئله در امر به معروف و نهی از منکر می‌آید. فردی است که در خفا معصیتی انجام می‌دهد و شما موظف هستید بگویید این معصیت را انجام نده. اگر این را جلوی دیگران بگویید، شما به وظیفه نهی از منکر عمل می‌کنید، اما در کنار این، آبروی یک مؤمنی را می‌برید. ما دو دسته مؤمن داریم؛ یک مؤمن عادل و یک مؤمن فاسق. ما قائل به آن قول برخی از اهل سنت نیستیم که می‌گوید «کلٌ فاسقٍ کافر.»

ایمان که باعث جلوگیری از جواز آبروریزی است، اعم است. شرطی که مانع از غیبت اشخاص می‌شود، عدالت آنها نیست. اگر این طور باشد، باید فرد عادل باشد تا نتوانید غیبت او را انجام دهید. دایره غیبت طوری می‌شود که از همه می‌توان غیبت کرد.

پس اگر کسی متجاهر به فسق است، در این صورت او خودش آبروی خودش را برده و امر و نهی شما موجب بی‌آبرویی او نیست؛ اما اگر در پنهان معصیت می‌کند و شما بخواهید علنی بگویید، درست است که شما نهی از منکر می‌کنید، اما نهی از منکر شما ملازم است با اهانت به یک مؤمن و اهانت به مومن هم حرام است. می‌شود تزاحم و اگر اهمّ نباشد، جایز نیست.

جلوگیری از فساد مهم‌تر

اما اگر یک مورد، اهم باشد، موضوع فرق می‌کند؛ مثل این که او پنهانی در حال کشیدن نقشه قتل یک مؤمنی است و شما اگر پنهانی بگویید، او خودداری نمی‌کند؛ اما اگر جلوی یک عده‌ای بگویید، او دست از این قتل برمی‌دارد. در اینجا فرموده‌اند اشکالی ندارد.

می‌خواهیم عرض کنیم در چنین مواردی، ارتباطی به نهی از منکر پیدا نمی‌کند؛ بلکه این مسئله دارای عنوان جدیدی شده است. آن عنوان جدید، شما را الزام به انجام این کار می‌کند که آن عنوان جدید، انقاض نفس محترمه است.

فردی هست که به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده است، ولی نمی‌گذارد کسی بفهمد. شما می‌بینید که این اعتیاد، او را از بین می‌برد. اگر جلوی دیگران، او را از این عمل نهی کنید و باعث شود که این عمل او لو برود و باعث شود که او اعتیاد را ترک کند، ولو اینکه آبرویش رفته است، بر شما واجب است که بگویید. چرا واجب است که بگویید؟ این انقاض نفس محترمه است؛ او دارد از بین می‌رود. بنابراین در آنجایی که می‌گویند اهم است، آنجا به خاطر آمدن یک عنوان دیگری است که به آن عنوان واجب می‌شود.

تخصیص وجوب با منع از ارتکاب حرام

در موارد تزاحم وقتی اهم را پیدا نکردیم، دلیل آن حرام، دلیل واجب را تخصیص می‌زند. سراغ آن مسئله مشهوره‌ای بروید که در باب اجتماع امر و نهی، بارها و بارها برایتان مطرح کرده‌ایم. ما چه دلیلی داریم که لباس نمازگزار نباید غصبی باشد؟ شما همه ادله را ببینید، جایی دلیل پیدا نمی‌کنید که فرموده باشد لباس نمازگزار، نباید غصبی باشد؛ در حالی که همه به این مسئله فتوا داده‌اند. این فتوا از کجا آمده است؟ مدرک این بحث، اجتماع امر و نهی است. به این صورت که گفته‌اند خدای متعال به ما فرموده است که نماز بخوان. از طرفی به ما فرموده که مال کسی را غصب نکن. از شرایط نمازگزار، لباس و ستر است. اگر لباس کسی غصبی باشد، همان هنگام خدا به او می‌گوید غصب نکن. وقتی به او می‌گوید مال کسی را غصب نکن، یعنی همین لباس غصبی خودت را دربیاور و وقتی که او این لباس را درآورد، فاقد الستر می‌شود و او نمی‌تواند نماز بخواند. چون به او گفته است با ستر نماز بخوان.

ما گفتیم که نباید مکان نمازگزار غصبی باشد؛ نماز، نیاز به مکان دارد. خدای متعال به من فرموده است نماز بخوان. این مکان هم غصبی است. از طرفی خدای متعال می‌فرماید در مکان غصبی توقف نکنید. از جمع این دو می‌فهمیم که نمی‌شود خدای متعال همین الآن بگوید بایست و همین الآن بگوید نایست. نتیجه گرفتند که چون لاتغصب داریم،‌ دلیل لاتغصب، دلیل صلِّ را تخصیص می‌زند. بنابراین وجه این مسئله روشن شد که ایشان فرمود: «لو علم أو احتمل أن إنكاره في حضور جمع مؤثر دون غيره فإن كان الفاعل متجاهرا جاز و وجب و إلا ففي وجوبه بل جوازه إشكال.» به کلمه «جاز» در این عبارت، دیگر نیازی نیست. باید بفرماید وجب. جواز در اینجا به مع الاعم است، نه مع الاخص.

اختصاص ادله امر به معروف و نهی ار منکر با دلیل اهانت

بعد در ادامه عبارت، ایشان می‌فرماید اما اگر کسی که مورد امر و نهی واقع می‌شود، متجاهر نیست، ایشان می‌فرماید: «وإلا ففي وجوبه بل جوازه إشكال» چرا ایشان در عبارت بعدی می‌فرمایند اشکالٌ. در حالی که باید قاطعاً فتوا دهند. ما قاطعاً گفتیم حرام است؛ چرا ایشان می‌فرمایند «وإلا ففي وجوبه بل جوازه إشكال»؟ از این منظر می‌فرمایند که ما دلیل قاطعی نداریم که دلیل اهانت بتواند، دلیل امر به معروف را تخصیص بزند.

ما الآن امر و نهی به فرد خاصی را در نظر می‌گیریم و نه جامع امر به معروف را؛ یعنی ما یک مصداق داریم. یک فردی هست که در خفا نماز نمی‌خواند، ولی در جلوی مردم نماز می‌خواند. من اگر جلوی دیگران به او بگویم که نمازت را ترک نکن، او از آن به بعد در خفا نماز می‌خواند. اما اگر در خفا به او بگویم، می‌گوید حوصله ندارم. من اگر جلوی مردم به او بگویم از او سلب آبرو می‌شود. همه می‌گویند که عجب آدم سست ایمانی است. در ذهن مردم می‌ماند. آیا من اگر این یک مورد را امر به معروف نکنم، باعث ترک امر به معروف می‌شود؟ نه، این تنها یک مورد امر و نهی است.

چرا حضرت امام(ره) در اینکه اینجا واجب نباشد، تردید می‌فرماید؟ ایشان می‌فرماید ما باید احراز کنیم که دلیل حرمت اهانت به مؤمن، آن قدر قوت دارد که می‌تواند دلیل وجوب امر به معروف را تخصیص بزند در حالی که احراز این مشکل است.

به عبارت دیگر بین دلیل اینکه نباید به مومن اهانت بشود و بین دلیلی که می‌گوید امر به معروف کن، چه ارتباطی وجود دارد؟ این ارتباط از نوع کدام یک از ارتباط‌های متباین، مترادف، اعم و اخص مطلق و یا اعم و اخص من وجه است؟ کدام یک از این چهار ارتباط، بین این‌ها است؟

پاسخ این است که اعم و اخص من وجه است؛ یعنی ما در یک موردی داریم که امر به معروف هست، ولی اهانت نیست. مثل جایی که فردی در جلوی مردم شراب می‌خورد. به او بگوییم که شراب نخور، این اهانت نیست. یک موردی است که اهانت هست، ولی امر به معروف نیست. مثل اینکه مؤمنی مرا جلوی مردم هو می‌کنیم. این فقط اهانت است و امر به معروف نیست. یک مورد است که هم امر به معروف است و هم اهانت. مثل جایی که مؤمنی به طور پنهانی شراب خورده و ما علناً می‌خواهیم به او بگوییم که نخور. اینجا هم اهانت است و هم نهی از منکر.

در مورد اعم و اخص مطلق، همه اصولیین و همه عقلا گفته‌اند تخصیص. اما در موارد اعم و اخص من وجه، مشکل است. کدام یک از این دو دلیل را ما مقدم کنیم؟ دلیل حرمت یا دلیل وجوب؟ قول به مقدم بودن احدهما، خیلی قرائن و ادله می‌خواهد. در اینجا شما اگر بخواهید علنی بگویید، به این مؤمن اهانت شده است. اگر بخواهید نگویید، نهی از منکر شما ترک شده است. چه کار می‌کنید؟ ایشان قائل به این است که نگویید، ولی می‌فرماید که «بل جوازه إشكال». یعنی به این سهولت نمی‌شود فتوا داد.

لزوم یافتن اهم در موارد تزاحم

پس در این مسئله بهتر است اگر بخواهید به راحتی فتوا دهید، اینگونه بگویید: «لو علم أو احتمل أن إنكاره في حضور جمع مؤثر دون غيره، فإن كان الفاعل متجاهرا جاز و وجب و إلا یراعی الاهم.» ببینیم کدام اهم است. اگر مورد نهی اهم است، نهی را دقت کن و اگر مورد امر، اهم است، امر را دقت کن. یعنی نمی‌شود اینجا به طور مطلق فتوا داد.

اگر در جایی به دست نیامد که اهم کدام است، باید به آن مواردی برگردید که در باب تعارض وجوب و حرمت گذشت؛ وقتی دلیل پیدا نکنید، اگر قائل به تخیر هستید، قائل به تخییر می‌گوید، مخیر هستید؛ گفتید هم به وظیفه عمل کرده‌اید، نگفتید هم حرمت را رعایت کردید. در هر صورت خدای متعال به یکی از این دو به شما پاداش می‌دهد. اما اگر در موارد تعارض قائل به تقدیم جانب نهی شدید، در این صورت نباید انجام دهید و باید آبرو را رعایت کنید. پس بنابراین اگر اهم را احراز کردیم، باید به اهم عمل کنیم. اما اگر احراز اهم نکردید، باید ببینید که در اینجا فتوایتان چه خواهد بود.

بازگشت به دروس خارج