جلسه پانزدهم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۳ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر</div> == خلاصه جلسه قبل == بسم ا...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم راجع به کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر و راجع به اینکه عینی هست، نکته‌ای باقی مانده است و برای اینکه این بحث به صورت کامل انجام شده باشد، این نکته را هم عرض می‌کنیم.

برخی برای اثبات کفایی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر به آیه شریفه «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل عمران/105) استدلال کرده‌اند. وجه استدلالشان روایتی است که مسعدة بن صدقه از امام صادق(ع) در این باره نقل کرده است. آدرس روایت وسائل جلد 16، صفحه 127 از وسائل 30 جلدی است.

روایتی در کفایی بودن وجوب امر به معروف

متن روایت به این شرح است: «محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول ـ وسئل عن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر أواجب هو على الامة جميعا؟ فقال ـ: لا، فقيل له: ولم؟ قال: إنما هو على القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر، لا على الضعيف الذي لا يهتدي سبيلا إلى أي من أي يقول من الحق إلى الباطل و الدليل على ذلك كتاب الله عزّوجلّ قوله: (و لتكن منكم امة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) فهذا خاص غير عام و كما قال الله عزّوجلّ: (و من قوم موسى أمة يهدون بالحق و به يعدلون) و لم يقل: على أمة موسى و لا على كل قومه و هم يومئذ أُمم مختلفة و الامة واحد فصاعدا كما قال الله عزوجل: (إن إبراهيم كان أُمَّةً قانتا لله) يقول: مطيعا لله عزّوجلّ و ليس على من يعلم ذلك في هذه الهدنة من حرج إذا كان لا قوة له و لا عدد و لا طاعة.»

از امام صادق(ع) سؤال شد آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه امت واجب است؟ حضرت فرمودند خیر.[1] شما بر چه اساسی می‌گویید که بر همه امت نیست؟ امام(ع) در این روایت فرمود: «إنما هو على القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر»، امر به معروف و نهی از منکر اولاً بر تواناست. کسی که از او حرف شنوی دارند و مورد اطاعت قرار می‌گیرد. «العالم بالمعروف من المنكر؛‌ کسی که می‌داند معروف چیست.» کسی که فرق معروف و منکر را می‌داند، نه بر ناتوانی که هیچ راهی را نمی‌تواند بفهمد و بر مسیر هدایتی نمی‌تواند حرکت کند و یا دیگران را نمی‌تواند هدایت کند؛ نمی‌داند به چه بگوید و از چه بگوید. حرف می‌زند از حق شروع می‌کند و به باطل وارد می‌شود.

حضرت برای سائل ادعا فرمودند که امر به معروف، فقط بر قوی مطاع و عالم بالمعروف عن المنکر است، نه بر ضعیفی که مسیری را نه می‌تواند خودش برود و نه دیگران را ببرد. این ادعای حضرت است و در ادامه، حضرت می‌فرمایند دلیل بر این مطلب هم این آیه شریفه است: «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل عمران/105)

طبق این روایت، حضرت «مِن» را در این آیه تبعیضیه گرفته‌اند. از شما امتی باشد. این آیه خاص است، عام نیست. بعد حضرت برای تتمه استدلال می‌آورند که مِن در اینجا، تبعیضیه است، بیانیه نیست. استدلالشان بر تبعیضیه بودن این است که می‌فرمایند: «و كما قال الله عزّوجلّ» چرا که خدای متعال در جای دیگر می‌فرماید: «و من قوم موسى أمة يهدون بالحق و به يعدلون؛ از قوم موسی امتی هستند که به سوی حق هدایت می‌کنند و به سوی او، مردم را باز می‌گردانند.»[2] باز حضرت بر استدلال به این آیه هم تتمه می‌آورند که چه دلیلی دارد در این آیه بعض قوم را می‌گوید. حضرت می‌فرماید: «يقل: على أمة موسى و لا على كل قومه؛ در اینجا خداوند متعال نفرمود که همه امت موسی به حق دعوت می‌کرده‌اند، بلکه بعضی از قوم موسی به این کار می‌پرداختند.»

بعد حضرت می‌فرمایند: «و هم يومئذ أُمم مختلفة» شما برو و دقت کن؛ می‌بینی که قوم موسی از اقوام مختلفی تشکیل شده بودند؛ لااقل از دوازده سبط تشکیل شده بودند. خود اسباط هم هر کدام شغل و مقام و جایگاهی داشتند. وقتی می‌فرماید: «و من قوم موسى أمة» یعنی همه این کاره نبودند، یک عده‌ای این کاره بودند. پس این مِن، دالّ بر تبعیض است. همین مِن را خدای متعال در آن آیه استفاده کرده است: «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(آل عمران/105)

بعد حضرت فرمود: «و الامة واحد فصاعدا» حتماً لزومی ندارد که امت هزار تا ده هزار تا و این‌ها باشند. امت، یک به بالا را شامل می‌شود. بنابراین وقتی خدای متعال می‌فرماید که «و من قوم موسى أمة يهدون بالحق و به يعدلون»، از قوم موسی امتی بودند که به حق هدایت می‌کردند. ممکن است در بعضی از مواقع یک نفر باشد. دلیل این چیست که حضرت باز تتمه استدلال بر این مطلبشان می‌آورند که به یک نفر هم امت گفته می‌شود؟ استدلال بر این چیست؟ فرمود: «كما قال الله عزوجل: إن إبراهيم كان أُمَّةً قانتا لله؛ همانا ابراهیم امت قانت برای خدا بود.»

بعد حضرت تفسیر می‌فرماید «مطیعاً لله؛ ابراهیم مطیع خدا بود.» پس تا اینجا بیان حضرت از این آیه این بود که این آیه برای تبعیض است. پس امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب نیست؛ بلکه بر یک گروه خاصی واجب است. بعد می‌فرماید که «و ليس على من يعلم ذلك في هذه الهدنة من حرج إذا كان لا قوة له و لا عدد و لا طاعة؛ کسی که این مطلب را می‌داند که الآن زمان هدنه است...» زمان امام صادق(ع) زمان نبرد و جنگ علنی نبود؛ زمان هدنه بود. نبرد و قیام علنی بعد از پیامبر اکرم(ع) متوقف شد تا انشاالله علنی آن، از حجت حق بیاید. فرمودند در آن زمانی که زمان هدنه است، امر به معروف و نهی از منکر بر همه نیست، بلکه بر قوی مطاع عالم است.

کیفیت استدلال به آیه

این روایت از نظر سندی خوب و صحیحه است. مسعدة بن صدقه وقتی فطحی بود، غیر شیعی می‌شود؛ ولی توثیق دارد. حداقل این روایت، موثقه است. اولاً اگر این روایت به ظاهر مورد قبول باشد و او را حاکم بر همه روایات بدانیم -چون ما روایاتی داشتیم که صریح در عمومی بودن این تکلیف داشت- و بگوییم آن خطابات عام با این روایت تخصیص می‌خورد، این دالّ بر کفایی بودن نیست؛ دالّ بر اختصاصی بودن است.

ما در کفایی گفتیم تکلیفی است که بر همه واجب است؛ اما اگر یک گروه خاصی انجام دهند، ساقط می‌شود. یعنی اصلاً «ضعیف الذی لا یهتدی» او حق امر به معروف و نهی از منکر ندارد. یعنی ورود هم که بکند، آن کسانی که این فعل برایشان واجب بوده است، وجوب از گردنشان ساقط نمی‌شود. اگر این روایت را به ظاهر قبول کنیم، دالّ علی الاختصاص است، نه علی الکفاییة. کفایی را اثبات نمی‌کند؛ اختصاص به بعض الامة را اثبات می‌کند.

اشکال بر استدلال صاحب جواهر

پس اینکه مرحوم صاحب جواهر و من قبله و من بعده را به این روایت برای کفایی بودن استدلال کردند، استدلال تمام نیست. این روایت نیاز به حمل و توجیه دارد. حملش این است که مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف را بیان می‌کند. مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف است که اصلاً بر جمیع واجب نیست. آن مرتبه تشکیل حکومت است؛ اقدام برای جهاد، اقدام برای اجرای حدود و قصاص که این‌ها همه از باب امر به معروف و نهی از منکر است. اما اقدام برای تشکیل حکومت در اسلام، وظیفه خاص است. فقط آن 14 تا «و من یاذن له» حق این کار را دارند. از تعبیری که حضرت فرمود «على القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر» اولاً کسی که می‌تواند این کار را انجام دهد، ثانیاً نیرویی دارد که حرفش را گوش می‌کنند و ثالثاً کسی که عالم است.

شما این را در نظر بگیرید که یک نفر می‌بیند یک کسی علنی شراب می‌خورد و می‌داند شراب حرام است و می‌داند که این فرد می‌داند که شراب حرام است و می‌داند برای شکستن اسلام این شراب را می‌خورد. اینجا «على القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر» لازم نیست. کافی است این حکم را بداند که هر مسلمان ساده‌ای هم این را می‌داند. اینجا یک کلام به آن فرد بگوید که شراب نخور، کافی است.

شما فرض بگیرید که یک فرد قوی شراب می‌خورد و یک انسانی است که خیلی ضعیف است؛ ولی آن آدم قوی کسی نیست که او را بزند. او هم می­تواند یک کلام بگوید شراب نخور؛ در اینجا نه او ضعیف است و نه او قوی. این بیانی که حضرت می‌آورند، بیان مرتبه‌ای از امر به معروف است که آیه هم احتمالاً آن را می‌گوید. ما قبلا در ذیل آیه «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»(آل عمران/110)، روایتی را خواندیم که حضرت فرمود اینجا کنتم خیر امة، ‌کنتم خیر ائمه است.

برداشت صحیح از آیه

عرض کردیم این روایت یک وجه مقبولی که می‌تواند داشته باشد، این است که مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف را بیان کرده است. «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ؛ شما بهترین امت هستید که امر به معروف می‌کنید.» اما این تأمرون بالمعروف وقتی بین امة می‌آید، یک جایی خاص ائمه است؛ او باید انجام دهد. کنتم خیر ائمة می‌شود. پس این آیه مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‌کند. اگر این حمل را پذیرفتیم، بنابراین بر اختصاص دلالت نخواهد داشت. اما اگر این حمل را نپذیرفتیم، دالّ بر کفایی نیست؛ بلکه دالّ بر اختصاص است. ‌یعنی اصلاً امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همه نیست.

یکی از وجوهی که این را حمل بر اختصاص نمی­کنیم،‌ تقریباً می‌شود این حمل را به اجماع قبول کرد. به این عبارت که ما در باب امر به معروف و نهی از منکر، اجماع داریم که وجوبش اختصاصی نیست؛ یعنی کل فقها گفته‌اند امر به معروف و نهی از منکر «یجب علی جمیع المکلفین» پس راجع به اصل عمومی بودن تکلیف، اجماع است. منتهی در این عمومی بودن، اختلاف است که علی الکفایه است یا علی العین.

قولی در ثمره عینی یا کفایی

نکته بعدی این­که در جلسات قبل عرض کردیم در باب امر به معروف و نهی از منکر قائل به عینی یا کفایی شدن، ثمره عملی ندارد. به جهت اینکه امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که اگر بعضی‌ها آن را انجام بدهند، به صورتی که موضوع از بین برود، دیگر تکلیفی برای دیگران باقی نمی‌ماند. اگر یک نفر تارک صلاة است و شخصی او را امر به معروف کرد، او هم گوش کرد و خواند، دیگر برای سایر مکلفین مورد نمی‌ماند که به او بگویند نماز بخوان. گفتیم اگر وجوب کفایی باشد، سقط عن الجمیع است. اگر عینی باشد هم سقط عن الجمیع. پس اینکه بگوییم کفایی است یا عینی، ثمره‌ای ندارد.

برخی گفتند در همین جا ثمره یدا می­کند؛ چون همه مکلفین باید اقدام می‌کردند. بر همه واجب است که اقدام کنند. یک نفر به او می‌گوید و او اطاعت می‌کند؛ سقط عن الجمیع و کلهم ممتثل؛ همه امتثال کردند.

اما اگر چند نفر دیدند که شخصی نماز نمی‌خواند و گفتند به ما چه مربوط، ولی یک عده دیگر به او گفتند و او نماز خواند، آن چند نفری که گفتند به ما چه مربوط، همه گناهکارند. اما اگر وجوب کفایی باشد، گناهی ندارند؛ به دلیل اینکه گفتیم وجوب کفایی آن واجبی است که بر همه واجب است، اگر عصیان تحقق پیدا کند. اما اگر یک نفر گفت و این امتثال کرد، کشف می‌کند که فقط بر او واجب بود و بر دیگران واجب نبوده است.

رد قول بر داشتن ثمره

اما این ثمره درست نیست؛ چون این تعریفی که از کفایی کردند، درست نیست. واجب کفایی مانند واجب عینی است؛ یعنی وقتی یک منکر و یا معروفی ترک می‌شود، بر همه واجب است که به او بگویند. بنابراین اگر کسی گفت به من ربطی ندارد، این عصیانش را انجام داده است. در واجب کفایی این طوری است. اگر کسی چنین ثمره­ای را قائل شده، باید در تعریف واجب کفایی تجدید نظر کند. بحث واجب کفایی و عینی را اینجا تمام می­کنیم.

تعریف معروف و منکر

بحث بعدی در تعریف منکر و معروف است. خود ذات معروف و منکر را می‌خواهیم تعریف کنیم. مرحوم محقق در کتاب امر به معروف و نهی از منکر شرایع، تقریباً‌ تا آنجا که دیده‌ام، اولین کسی است که معروف و منکر را تعریف کرده است. ایشان در باب معروف و منکر می‌فرماید که «المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد علی حسنه اذا عرف فاعله ذلک او دلّ علیه و المنکر هو کل فعل قبیح عرف فاعله قبحه او دُلّ علیه؛ هر فعل حسنی که در آن یک صفت اضافی بر حسنش باشد و فاعلی که این را انجام می‌دهد بداند یا به او بگویند که این دارای حسن اضافی هست.» پس معروف یعنی اولاً این کار حَسن باشد، ثانیاً یک حُسن اضافه داشته باشد و ثالثاً عامل بداند یا به او بگویند که این کار این طوری است.

طبق این تعریف، مرحوم صاحب شرایع، فعل حسن را در برابر فعل قبیح می‌داند. می گوید افعال را که در یک منظر نگاه کنید، سه قسم هستند؛ یک قسم افعالی اگر فرد انجام دهد، تحسینش می‌کنند. یک قسم افعالی که اگر فرد انجام دهد، او را سرزنش می‌کنند. یک قسم از افعال هم هست که اگر فرد انجام دهد، نه او را سرزنش می‌کنند و نه تحسین؛ یعنی در آن ذاتاً بدی نیست و وقتی فعل بد نبود، این خوب است.

مرحوم محقق می‌گوید فعل خوب در برابر فعل بد است. این فعل خوب، گاهی خوبی­اش طوری است که دیگران تحسین می‌کنند؛ چون گاهی خوبی طوری است که تحسین ندارد. ایشان می‌فرماید آن فعلی که خوب مطلق است، یعنی مباح. فعلی که خوب نیست و بد است، مکروه می‌شود و یا حرام. فعلی که خوب است، اما خوبی آن به حدی است که مورد تحسین قرار می‌گیرد، یا مستحب می‌شود و یا حرام. ایشان می‌فرماید که افعال، اولاً و بالذات خوب هستند؛ اما ناگهان چیزی در آن می‌آید که دیگران می‌گویند این بد شد، که یا این بدی به حدی است که منع از ترک دارد که حرام می‌شود، یا در حدی نیست که منع از ترک داشته باشد، مکروه می‌شود.

این خوب است؛ اما خوبی آن اضافه پیدا کرده است و تحسین می‌کنند. این تحسین یا به صورتی است که می‌گویند آن را ترک نکن، که ‌واجب می‌شود. یا می‌گویند ترک هم کردی اشکالی ندارد، می‌شود مستحب. پس خوب یعنی مباح. مرحوم محقق فرمود اگر این خوب، حسنی داشت که آن خوب را یک درجه بالا برد، به آن معروف می‌گویند.

پاورقی

[1]دقت بفرمایید هر کجا از ائمه(ع) استدلال تقاضا شده است، یا سائل عامه بوده است و یا برای عامه سؤال می‌کرده است؛ چون در باب احکام، حجت نمی­خواهند. ائمه(ع) در نزد ما حجت هستند. وقتی خدای متعال به ما یک دستوری می‌دهد به او نمی‌گوییم به چه دلیل. پس آن کسی که از امام صادق(ع) پرسش می‌کند، آن کسی است که امام(ع) را در مقام مفتی می­ببیند. باید از او سؤال کنید این فتوایی که می‌دهید، دلیلت چیست؟ یا باید از عامه باشد یا از خواصی که الآن از حضرت پرسش می‌کند؛ برای اینکه در برابر آن‌ها جواب داشته باشد.

[2]سوره اعراف آیه 159

بازگشت به دروس خارج