مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر ششم

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۲ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر ششم </div> == خلاص...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر ششم

خلاصه مباحث گذشته

تفسیر ششم از مراتب قلبی این بود که انسان کراهت نفسانی که نسبت به انجام منکر و ترک معروف در دل دارد را اظهار کند. یعنی اگر کراهت ندارد ابتدا باید کراهت را در دل ایجاد کند و سپس این کراهت را ابراز و اظهار نماید. برای اثبات وجوب این تفسیر دو دلیل را مطرح کردیم. در دلیل دوم به روایت مبارکه‌ی «أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ » تمسک شد. گفتیم استدلال به این روایت با وجوهی از مناقشات روبرو است و دو مناقشه از آن‌ها را بیان کردیم. در ادامه به دیگر مناقشان می‌پردازیم.

مناقشه سوم: کفایت اظهار چهره‌ی عبوس بدون کراهت نفسانی

آنچه از این روایت استفاده می‌شود این است که نفس ملاقات با وجه مکفهر و عبوس مورد امر وارد شده است نه اینکه باید کراهت نفسانی داشت و آن را با وجه مکفهره اظهار کرد. بنابراین طبق این روایت صرف عبوس کردن چهره بدون کراهت نفسانی کفایت می‌کند و این روایت بر مدعا دلالت نمی‌کند. بله ممکن است این روایت برای اثبات تفاسیر بعد دلالت داشته باشد ولی برای اثبات این تفسیر دلالتش تمام نیست.

مناقشه چهارم: دوران روایت بین ما یدل و ما لایدل

مرحوم صاحب وسائل بعد از اینکه این روایت را نقل می‌کند می‌فرماید: «وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَدْنَى الْإِنْكَارِ أَنْ تَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ» یعنی شیخ طوسی در کتاب تهذیب همین روایت را با اسنادش از مرحوم کلینی به عبارت دیگر مطرح می‌کند. این نقل نسبت به نقل موجود در کافی، دو تفاوت دارد، اول اینکه در نقل کافی روایت نبوی و در نقل تهذیب روایت علوی است، دوم اینکه در روایت کافی پیامبر به عبوس بودن در مقابل اهل معاصی امر کرده‌اند و در نقل تهذیب حضرت امیر، عبوس بودن را پایین‌ترین مرتبه‌ی انکار معرفی می‌کنند.

مرحوم فیض کاشانی هم بعد از نقل روایت از کافی فرموده است: «بيان‏: في التهذيب نقل هذا الحديث بهذا السند عن صاحب الكافي هكذا: قال أميرالمؤمنين أدنى الإنكار أن نلقي الحديث»

پس این دو محدث بزرگ می‌فرمایند شیخ طوسی در کتاب تهذیب همین روایت را از کلینی نقل فرموده ولی نقلش با نقل کافی متفاوت است. ظاهر مطلب هم این است که سند و متن واحد و در نتیجه روایت واحد است. از سوی دیگرنقل کافی صرف نظر از مناقشات سابق، دلیل بر مدعا خواهد بود ولی نقل تهذیب دلیل بر مدعا نخواهد بود.

با توجه به این دو نکته روایت واحدی وجود دارد که طبق یک نسخه دلیل بر مدعا می‌باشد و طبق نسخه‌ی دیگر دلیل بر مدعا نیست، و در این فرض نمی‌توان به روایت تمسک کرد.

تقویت نقل تهذیب

نه تنها امر بین دو نسخه دوران دارد که طبق یکی استدلال صحیح است و طبق دیگری استدلال صحیح نیست، و این مانع از استدلال می‌شود بلکه قرائنی وجود دارد که نسخه‌ی غیر قابل استدلال که همان نقل تهذیب است را تقویت و متعین می‌کند، و آن اینکه ما به این کافی که به ما رسیده است، سند نداریم، یعنی دلیلی نداریم که تک‌تک عبارات و کلمات این کتاب همان عبارات و کلمات کلینی می‌باشد. بله، تواتر اجمالی داریم که این مجموعه از کلینی نقل شده است ولی این تواتر اجمالی دلیل نمی‌شود که تمام خصوصیات و تک‌تک عبارات و کلمات آن را اعتبار ببخشد.

در مقابل شیخ طوسی خصوصیاتی دارد که با توجه به این خصوصیات وقتی ایشان روایتی را از کافی نقل کند، قول ایشان مقدم می‌باشد که این خصوصیات عبارتند از:

خصوصیت اول شیخ طوسی: سند معنعن تا کافی

خصوصیت اول اینکه ایشان به کافی سند معنعن دارد که حتی سندهای افراد دیگر مثل شیخ مفید و شیخ حر عاملی به شیخ طوسی متصل می‌شود.

مانند همین مطلب را بزرگانی مثل شیخنا الاستاد آقای قاروبی و مرحوم خویی و شهید صدر در مورد کتاب وسائل مطرح کرده و می‌فرمودند اگر نسخ کافی با هم اختلاف داشته باشد، نسخه‌ی وسائل معتبر است چون سند ایشان تا کافی معنعن می‌باشد. البته ما این حرف بزرگواران را در مورد کتاب وسائل قبول نداریم. به هر حال یکی از وجوه تقویت نقل تهذیب در محل بحث همین وجه می‌باشد.

خصوصیت دوم شیخ: هم‌قرن بودن با مرحوم کلینی

خصوصیت دوم این است که فاصله‌ی ایشان تا مرحوم کلینی کمتر از افراد دیگر می‌باشد، چون ایشان با مرحوم کلینی هم‌قرن بوده است و به همین خاطر می‌تواند با یک یا دو واسطه از مرحوم کلینی نقل روایت کند. و هر چه فاصله بیشتر می‌شود احتمال سهو و خطا و اشتباه بیشتر می‌شود. پس احتمال سهو و خطا در نقل روایت ایشان از کافی نسبت به نقل‌های دیگران از کافی کمتر است. از طرفی هم ممکن است قرائن حالیه‌ای در زمان نقل وجود داشته باشد که در تشخیص لفظ صحیح مؤثر باشد که این قرائن حالیه به خاطر قریب العصر بودن نزد ایشان حاضر بوده ولی برای محدثین بعدی ممکن است از بین رفته باشند.

خصوصیت سوم شیخ: تلقی کافی بالقرائة و السماع

خصوصیت سوم شیخ این است که کتاب کافی را بالقرائة و السماع و نه با اجازه تلقی کرده است. بسیاری از افراد دیگر این کتاب را با اجازه تلقی کرده‌اند. دلیل این مطلب هم این است که وقتی شما به سند شیخ طوسی تا مرحوم کلینی در فهرست مراجعه کنید، خواهید دید ایشان طرقی تا کلینی ذکر می‌کند که در یکی از این طرق شیخ ایشان احمد بن عبدون است. ایشان درکتاب فهرست در مورد احمد بن عبدون می‌فرماید: « كثير السماع‏ و الرواية، سمعنا منه، و أجاز لنا بجميع ما رواه‏» و لفظ «سمعنا منه» نشان‌دهنده‌ی این است که روایات را از ایشان قرائة و سماعا تلقی کرده است.

یا در فهرست طریق دیگری به روایات کلینی مطرح می‌کند که در این طریق حسین بن عبیدالله بن غزائری استاد شیخ طوسی می‌باشد که در مورد ایشان هم می‌فرماید: «و أخبرنا الحسين بن عبيد اللّه قراءة عليه أكثر الكتاب الكافي »

سابقا بین محدثین رسم بوده است که استاد کتاب خود را می‌آورد و برای شاگردانش می‌خواند و آن‌ها هم می‌شنیدند و کتاب خود را تصحیح می‌کردند و گاهی شاگردی کتاب نسخه‌ی خود را بر استاد می‌خواند و استاد اشکالات آن را می‌گرفت و در نهایت صحت آن را تصدیق می‌کرد که رسم بسیار خوبی هم بوده است چون موجب شده است که کلام امام محفوظ بماند. در رجال نجاشی و طوسی موارد زیادی وجود دارد که به این رسم اشاره کرده و با قرائة و سماعا از آن تعبیر کرده‌اند.

از بین این خصوصیات آنچه مهم است همان خصوصیت اول است و خصوصیات بعدی مؤید و معتضد مطلب هستند.

جمع بندی مناقشه چهارم

نتیجه‌ی مطالب اینکه یا روایت مردد بین دو نسخه است که یکی بر مطلب دلالت دارد و یکی ندارد و یا اینکه آن نسخه‌ای که متعین است نقل شیخ از کافی است که آن هم دال بر مطلب نیست پس به هر حال نمی‌توان به این روایت برای اثبات مدعا تمسک کرد.

وجوهی برای تخلص از مناقشه و تقویت نقل کافی

برای رهایی و تخلص از این مناقشه چند راه وجود دارد.

وجه اول: تعدد روایات

وجه اول این است که بگوییم این دو نسخه، دو روایت هستند. در یک روایت امیرالمؤمنین «امرنا رسول الله» را نقل کرده‌اند و در روایت دیگر مکفهره بودن وجه را ادنی الانکار معرفی کرده‌اند.

اشکال: این حرف در جایی صحیح است که شیخ طوسی از کافی نقل نکند ولی وقتی ایشان از کافی نقل می‌کند نمی‌توان این احتمال را مطرح کرد.

پاسخ: شاید کلینی دو روایت داشته است که یک روایت را در کافی نقل کرده است و روایت دیگر را در کتاب دیگر آورده است چون ممکن است برخی از روایات بعد از تصنیف کافی به دست مرحوم کلینی رسیده باشد یا اینکه روایاتی باشند که به صدور آن‌ها یقین پیدا نکرده باشد و لذا آن‌ها را در کافی که هدفش جمع روایاتی که به صدورش یقین داشته و به آن شهادت داده، مندرج نکرده است. به همین خاطر اگر به کتب نجاشی و شیخ مراجعه کنید این تعبیر را زیاد می‌بینید «اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» که ظهور در این دارد که روایاتی هم وجود داشته است که آن شخص به دلایلی در کتبش نقل نکرده است.

شاهد این مطلب هم این است که در تهذیبین روایاتی وجود دارد که به اسناد از مرحوم کلینی نقل شده‌اند ولی در کافی وجود ندارند. نکته‌ای که در محل بحث این احتمال را تقویت می‌کند این است که شیخ طوسی نگفته است که این روایت را از کافی نقل کرده است بلکه فقط به مرحوم کلینی اسناد داده‌اند.

جمع بندی وجه اول و مناقشه در آن

خلاصه اینکه دو روایت وجود داشته است که مرحوم کلینی یکی از آن دو را در کافی نقل کرده است و دیگری را در کافی نقل نکرده است و شیخ طوسی آن روایتی که در کافی نقل نشده است را از مرحوم کلینی نقل کرده است.

ولی انصاف این است که این راه خالی از بعد نیست لذا محدثین بزرگ مثل صاحب وسائل و مرحوم فیض کاشانی روایت را واحد دانسته‌اند و با «رواه» آن را ذکر کرده‌اند.

یک نکته در حاشیه

یک نکته در حاشیه عرض کنم و آن اینکه در محل بحث امر بر جامع احادیث الشیعه مشتبه شده است. توضیح اینکه ایشان از علائم اختصاری استفاده کرده است. مثلا اگر روایتی در دو کتاب کافی و تهذیب نقل شده باشد از نماد «کایب» استفاده می‌کند که «کا» نماد کافی و «یب» نماد تهذیب است و پس از آن روایت را نقل می‌کند. ایشان در مورد روایت محل بحث نیز از این نماد استفاده کرده و روایت را با نسخه کافی نقل می‌کند در حالی که نسخه‌ی تهذیب و کافی تفاوت دارند.

نگویید که شاید نسخه‌ی دیگری از تهذیب در دست ایشان بوده است چون اولا در جامع الاحادیث به سندی که ارجاع داده‌اند، مراجعه کنید. در صورت مراجعه خواهید دید که آن تهذیب اسناد داده شده، نسخه‌ای است که با کافی تفاوت دارد. ثانیا این قسمت‌ها از قسمت‌هایی است که در زمان آیت الله بروجردی نوشته نشده‌اند و بنده سه سال در این مجموعه حضور داشتم و دیده‌ام که نسخه‌ای غیر از نسخه‌های موجود در بازار در دست ندارند و در تمام نسخه‌های موجود نقل تهذیب با نقل کافی تفاوت دارد.

اعجب از این اشتباه این است که فیض کاشانی در کتاب وافی به این اختلاف نسخه اشاره می‌کند ولی در کتاب شافی که تلخیص وافی می‌باشد، همین اشتباهی که در جامع الاحادیث واقع شده، برای ایشان هم رخ داده است.

وجه دوم: اتفاق در نسخه‌های کافی در جمیع اعصار

راه دوم این است که بگوییم نسخ کافی فی جمیع الاعصار و الامصار، بر این نسخه اتفاق دارند. محدثین ناقل از کافی همه همین عبارت کافی را نقل کرده‌اند. فقهای اعصار مختلف هم در کتب فقهی خود عبارت کافی را با همین نسخه نقل کرده‌اند. با وجود این اتفاق در نقل، اطمینان پیدا می‌کنیم که نقل کافی با همین تعبیر بوده است و اگر نقل شیخ طوسی از کافی بوده است یا سهوی بر ایشان واقع شده است یا اینکه نقل به معنا کرده است که مرحوم مجلسی در مرآة العقول احتمال اخیر را ذکر کرده است. و اگر از غیر کتاب کافی نقل می‌کند، به همان احتمال اول بازگشت می‌کند.

وجه سوم: تأیید نقل کافی با روایات عامه

این مضمونی که در کافی آمده است با روایاتی که از عامه نقل شده است سازگار است و این سازگاری مؤید این است که این مضمون وارد شده است. به عنوان مثال در سلسلة احادیث المشترکة از کنز العمال از ابن مسعود چنین نقل می‌کند: «تقربوا الی الله تعالی ببغض اهل المعاصی و القوهم بوجوه مکفهره و التمسوا رضا الله بسخطهم و تقربوا الی الله بالتباعد منهم» هرچند ابن مسعود در این روایت به پیامبر اسناد نداده است ولی احتمال دارد این تعابیر را از پیامبر اتخاذ کرده باشد به خصوص با توجه به اینکه این عبارات در کتب روایی ما از پیامبر اکرم نیز نقل شده‌اند.

مرحوم مجلسی هم در کتاب مرآة العقول ذیل همین روایت از ابن مسعود چنین نقل می‌کند: «إذا لقيت الكافر فالقه بوجه مكفهر ولا تلقه بوجه منبسط»

یک روایت هم همان روایتی است که دیروز از تاریخ دمشق بیان کردیم و آن اینکه: «إذا رأيتم صاحب بدعة فاكفهروا في وجهه»

این نقل‌های عامه ولو اینکه دلیل بر این نیست که نقل کافی صحیح باشد ولی مؤید بوده و موجب می‌شود که به نقل کافی اطمینان حاصل شود.

وجه چهارم: نقل کافی مشمول شهادت رحوم کلینی

نقل شیخ طوسی حجت نیست. چون سند ایشان مشتمل بر نوفلی از سکونی است. و این سند حجت نیست چون نوفلی هیچگونه توثیقی ندارد و سکونی هم خالی از اغلاق و اشکال نیست. شهید صدر هم روایاتی که نوفلی از سکونی نقل کرده است را حجت و معتبر نمی‌داند.

در کافی هم همین سند وجود دارد و از نظر سندی همین اشکال وارد است ولی روایت کافی معتبر است زیرا هرچند سند آن معتبر نیست ولی روایت مورد شهادت کلینی است و این شهادت موجب اعتبار روایت می‌شود که این شهادت در مورد نقل تهذیب وجود ندارد.

بازگشت به دروس خارج