کتابخانه:قرآن هرگز تحریف نشده

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۳ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
قرآن هرگز تحریف نشده
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده علامه حسن حسن زاده آملی
زبان فارسی
ناشر ا.ل.م
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1376
مترجم عبدالعلی محمدی شاهرودی

محتویات

پیشگفتاری از مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کتاب مقدس و پر ارزشی است که محصول مغز بشر نیست، مجموعه‌ای از سخن الهی است که در مدت ۲۳ سال بوسیله امین وحی خدا بر قلب نازنین پیشوای گرامی اسلام نازل گردید.کلمات نغز آن سایه روشنهائی حیرت انگیز است که بلندای معانی و فصاحت آن از اوج تصور هر خردمند بالاتر است، به حدی که با آن که پانزده قرن است فریاد تحدی و مبارزه طلبی آن در جهان طنین انداز است، جهانیان در برابر این دعوت آن سر در گریبان حیرت فرو برده‌اند و در مقابل جلال و عظمت بیکران آن مات و مبهوت مانده‌اند. معانی ظریف آن چون پرتو آینه لرزان و از دسترس اندیشه گریزان است ولی وقتی در دلی افتاد تا ناپدیدترین زوایای روان او نفوذ کرده و آن را دربست مجذوب خود می‌سازد.تعالیم و رهنمودهای آن شعله‌های فروزانی از نور الهی است که در طی سالهای زیاد بر جهان دانش گرمی و نور پاشیده و بشر هر اندازه در جاده علم به پیش می‌رود و از اسرار پیچیده جهان خلقت پرده بر می‌دارد چهره پر فروغش درخشان تر و حقیقتش نمودارتر می‌شود. با این همه از همان روز نخست که این کلمات از حنجره پاک محمد (ص) در زیر سقف نیلگون آسمان جزیرة العرب طنین انداخت و گوش دلها را به خود متوجه ساخت، اهریمنانی انسان نما که نشر و گسترش آن را مخالف منافع شیطانی خود می‌پنداشتند بیکار ننشستند و به تلاشهای مذبوحانه‌ای دست زدند، نغمه‌های ناموزونی ساز کردند سحر آشکارش[۱]خواندند، اساطیر الاولینش[۲]گفتند، خیالات پریشانش[۳]پنداشتند، افتراء به خدا[۴]دانستند و چون از این راه به مقصود خود نرسیدند به معارضه با آن برخاستند ترهات و خزعبلاتیی به هم بافتند ولی جز رسوائی محصولی به بار نیاوردند. پیغمبر اکرم (ص) تا زنده بود کمال مراقبت در حفظ و پاسداری از دستاوردهای آن را داشت و به مسلمین توصیه می‌فرمود: به این ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و خود را از چاه ضلالت برهانید و در حدیثی که مسلم بین الفریقین است پیغمبر اکرم (ص) فرمود:

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ان تمسکتم بهما فقد نجوتم

و در نسخه‌ای لن تضلوا بعدها ابدا.[۵]من دو چیز بزرگ و گرانبها در در میان شما می‌گذارم اگر به این دو چنگ زده و متمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد و قطعا نجات می‌یابید، و این دو یکی قرآن و دیگری اهل بیت من است. اما متاسفانه عده‌ای با چنگ زدن به همین رشته محکم خود را به قعر چاه ضلالت رساندند و با فریاد: حسبنا کتاب الله کتاب خدا ما را بس است.[۶]که از حلقوم عمر برخاست و بدنبال آن یکی از دو میراث ارزشمند رسول خدا (ص) عترت کنار زده شد و همین یک جمله در طول تاریخ چه آثار غم انگیزی به بار آورد که عبد الله بن عباس پیوسته اشک می‌ریخت و می‌گفت: یوم الخمیس ما یوم الخمیس[۷]و آنقدر گریه می‌کرد که زمین از اشک چشم او تر می‌شد. پرسیدند در روز پنج شنبه چه حادثه واقع شده که یاد آن روز تو را چنین منقلب می‌سازد؟ می‌گفت روزی است که بیماری پیامبر خدا (ص) شدت نمود و فرمود دوات و کتفی بیاورید تا برای شما کتاب بنویسم که گمراه نشوید؛ بعضی از حضار مجلس مانع شدند بعلاوه گفتند: محمد (ص) هذیان می‌گوید، آن روز یوم الخمیس بود[۸]

نخستین زمزمه تحریف قرآن از حنجره چه کسی برخاست؟

برای سست کردن بنیان محکم قرآن هم طرح کم و زیاد شدن قرآن را ریختند و عمر در آخرین روزهای زندگانیش در پایان خطبه‌ای که در مدینه خواند در حالی که دستهایش را بر هم زد گفت:

ایاکم ان تهلکوا عن ایة الرجم ان یقول قائل لانجد حدین فی کتاب الله فقد رجم رسول الله (ص) و رجنا، والذی نفسی بیده، لولا ان یقول الناس: زاد عمر!الخطاب فی کتاب الله تعالی لکتبتها فانا قد قراناها.[۹]

و از عایشه روایت شده:

آنهاقالت: کان فیما انزل من القرآن عشر رضعات معلومات یحر من ثم نسخ خمس معلومات فتوفی رسول الله و هو فیما یقرا من القرآن

و صدها نمونه دیگر که آوردن آنها از حوصله این مقال بیرون است و باعث شد که عده‌ای کورکورانه با همین ریسمان محکم الهی خود را به چاه تطبیق افکندند.با این همه طرفداران آنها چون فخررازی[۱۰]و دیگران قول تحریف قرآن را به شیعیان نسبت می‌دهند و حال آن که چنانچه در همین رساله خواهید خواند تمام دانشمندان بنام شیعه منکر چنین عقیده‌ای می‌باشند و لغزش فکری چند تن معدود را نمی‌شود به حساب یک مذهب آورد.چه خوب است که در این زمینه بیشتر سخن نگویم چون این بحث به طور مستوفی در همین رساله‌ای که در پیش رو دارید بیان گردیده است.این نوشتار که به نام (فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب) به قلم محققانه استاد گرامی حضرت آیة الله آقای حسن زاده آملی به زبان تازی بود و پارسی زبانان از فیوضات آن محروم بودند به فرموده جناب آقای اصلانی اینجانب آن را به زبان پارسی برگداندم تا انشاءالله مشعلی باشد در مسیر پرابهام این موضوع و من درباره شیوائی و زیبائی مطالب و استنتاجات صحیح و مفید از آنها و مزایای فراوان دیگر آن سخن نمی‌گویم چون پرتو معنویت از آن می‌تابد، و گواه عاشق صادق در آستین باشد. فقط چند نکته را یادآور می‌شوم:

۱- هر جا به آیه‌ای استشهاد گردیده بود خود آیه را در متن آوردم و ترجمه آن را در پاورقی تا اصالت آن محفوظ بماند.

۲- شماره سوره و آیات نوشته شده بدینگونه می‌باشد که رقم اول شماره سوره و رقم دوم که بعد از نوشته شده شماره آیه است.

۳- کلیه آن چه در پاورقی آورده شد یاداشتهائی است که اینجانب آنها را به عنوان توضیح آورده‌ام. امید است خوانندگان در صورتی که به اشتباهی از ناحیه مترجم برخورد نمودند بوسیله انتشارات قیام مرا آگاه سازند تا انشاء الله در چابهای بعدی اصلاح گردد.

قم ۳/۹/۱۳۷۱ شمسی عبدالعلی محمدی شاهرودی

پیشگفتار مولف

ستایش پروردگاری را سزد که با فروغ جاودانه قرآن مجید که جدا کننده حق از باطل، و محق از مبطل، و نیک از بد می‌باشد ما را در مواضع گمراهی به شاهراه مستقیم حقیقت رهنمون گشت.درود و سلام بر پیامبر او حضرت محمد و خاندانش که راهنمایان بسوی اصول ایمانند.پس از حمد خدا، بنده امیدوار به لطف الهی حسن فرزند عبدالله طبری آملی مشهور به حسن زاده آملی چنین گوید: این یادداشتها را فراهم آوردیم تا ثابت کنیم که قرآن از تحریف و پس و پیش شدن محفوظ مانده و چیزی از آن کم و زیاد نشده و آن را فصل اخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب[۱۱]نامیدیم. و سپاس مر خداوند را که به فضل خود ما را به حقیقت رهنمون گردید و اگر راهنمائی ذات مقدس او نبود با توان خود هرگز به آن دست نمی‌یافتیم. [۱۲]بسیاری از اوقات این پرسش مطرح می‌شود: آیا در آیات و سوره قرآن جابجائی صورت گرفت؟ و یا مطلبی از آن کم و زیاد شده است یا نه؟

می‌بینیم که این اندیشه خطرناک ذهن بعضی ساده لوحان زود باور را آشفته کرده و آنان را به شک و تردید انداخته و می‌گویند: آیات و سوره هائی از قرآن که میان دو برگ جلد قرار دارد و اکنون در دسترس مسلمین است تمامی آن چه بر آخرین پیامبر خدا فرو فرستاده شده نمی‌باشد.

چرا می گوئیم قرآن تحریف نشده

تو ای خواننده گرامی باید توجه کنی که قطعا سخن درست محکم و استواری که به دلائل قطعی از عقلی و نقلی مسلم و روشن شده این عقیده است که هر آن چه از قرآن کریم در دسترس مردم هست تمامش چیزهائی است که خداوند بلند مرتبه بر پیامبرش آخرین برانگیختگان، حضرت محمد بن عبدالله (ص) فرو فرستاده، و هیچگونه کم و زیادی در آن نشده و دلیل این عقیده این است که:

۱- اندازه سوره‌های قرآن که یکصد و چهارده تاست بدون تردید از دوران خود رسول خدا (ص) تا کنون تغییر نیافته است.

۲- ترتیب و در جای خود قرار دادن آیات و سوره‌ها، به دستور شارع مقدس بوده که کسی حق چون و چرا در آن را ندارد، و یقینا به دستور پیامبر (ص) بوده و همانگونه که جبرئیل امین وحی خدا به فرمان پروردگارش به او خبر داده، تنظیم گردیده است.

۳- در زمان زندگی پیامبر خدا پیش از آن که جهان فانی را بدرود گوید مردم سوره‌ها را با نامهای ویژه شان می‌شناختند.

۴- سرح ریزی حروف و علائم، و صورت سازی خطوط در قرآن مجید طبق همان طرحی است که از نوشته‌های نویسندگان وحی در دوره پیامبر نمونه برداری شده است.

۵- علت آن که در آغاز نهمین سوره قرآن برائت آیة بسم الله الرحمن الرحیم نوشته نشده، آن است که: چنانکه با یکصد و سیزده سوره دیگر غیر آن یکباره نازل شده با این سوره نازل نگردیده است.

۶- بسم الله الرحمن الرحیم جزء هر سوره است همانگونه که جزء آیه‌ای از سوره ۲۷ نمل می‌باشد.[۱۳]

۷- اخبار و آثاری که گویای آن است که عده زیادی از یاران پیغمبر در دوران آن حضرت یا بعد از درگذشت آن بزرگوار قرآن را گرد آورده‌اند مانند آن که گویند: در دوره خلافت ابوبکر آیات پراکنده قرآن جمع آوری شده مقصود آن نیست که آنان آیات را در سوره‌ها مرتب نمودند.در مورد ترتیب سوره‌ها نیز بزودی به تحقیق خواهیم پرداخت. همه این مطالب را که یاد آور شدیم عقیده اهل تحقیق از دانشمندان پیرو ائمه اطهار است که بهشت خداجایگاهشان باد و جز آنان برخی از علماء اهل تسنن نیز به آن معتقد می‌باشند و هر که عقیده‌ای بر خلاف آن را برگزیده بدون بصیرت بوده و سخن بیهوده‌ای گفته و به کوره راهی گام نهاده است. لازم به تذکر است اگر می‌خواستم در هر یک از عناوین فوق همه دلائل آن را مفصلا یادآوری نمائیم و بطلان گفته مخالف را بیاوریم نوشته ما به درازا می‌کشید، و سخن رویاروی ما پراکنده می‌گشت و گرفتاری ما افزون می‌گشت، بدین جهت مختصری از دلایل هر یک از آن عناوین را می‌آوریم و به خواست خدا برای آن که در قفسه سینه دلی سالم دارد بسنده خواهد بود.

=ترتیب آیات و سوره‌ها توقیفی است

۱- هر آن چه از پیامبر گرامی (ص) رسیده از اخبار متواتره در فضائل سوره‌ها بنامهایشان بلکه در فضیلت پاره‌ای از آیات قرآن، در نهادن هر آیه‌ای را در جایگاه ویژه‌ای به فرمان امین وحی جبرئیل بوده است.

۲- این که بعضی سوره‌ها به برخی از حروف مقطعه آغاز گردیده و بعضی نه، مثلا: سوره ۲ بقره به الم. سوره ۱۰ یونس به الر. سوره ۱۳ الرعد بع المر. سوره ۷ اعراف به المص. سوره ۱۹ مریم به کهیعص. سوره ۲۶ الشعرا به طسم. سوره ۲۷ النمل به طس. سوره ۴۰ المومن به حم. سوره ۴۲ شوری به حمعسق. همچنین در چند سوره دیگر.[۱۴]

۳- این که برخی سوره‌های دیگر با حروف مقطعه آغاز نگشته.

۴- این که سوره (۹) برائت به بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نگردیده.

۵- این که خداوند متعال فرموده سورة انزلنا و فرضناها[۱۵]

۶- در سوره بقره ۲ آیه ۲۲ فرموده است:

و ان کنتم فی ریب مما انزلنا علی عبدنا فتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین[۱۶]

۷- در سوره ۱۰ یونس آیه ۳۸ فرموده:

ام یقولون افریه قل فاتوا بسورة مثله وادعوا من استعطعتم من دون الله ان کنتم صادقین[۱۷]

۸- در سوره توبه آیه ۸۸ فرموده است :

و اذا انزلت سورة ان امنوا بالله

هر گاه سوره‌ای از قرآن نازل گردد به آن که ایمان آرید به خدا در سوره هود (۱۱) آیه ۱۶ فرموده است:

ام یقولون افترایه قل فاتوا بعشر سور مفتریات وادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین[۱۸]

هر کدام از این چند آیه دلالت قطعی دارد بر اینکه اسکله بندی و ترکیب سوره‌ها از چند آیه مشخص به فرمان لازم الاطاعه پیامبر اکرم (ص) بوده، و نشانگر آن است که در دوران زندگانی پربار آن جناب، پیش از آن که وجود مقدسش به سرای جاودان بشتابد، سوره‌های قرآن نظم و ترتیبی داشته، و اسامی آنها بر سر زبانها بود و مردم آنها را به آن نامها می‌شناخته‌اند.امین الاسلام طبرسی در تفسیر خود مجمع البیان و جارالله زمخشری در کشاف و جلال الدین سیوطی در الاتقان فی علوم القرآن و دانشمندان بزگوار دیگری غیر آنان، از ابن عباس و سدی نقل کرده‌اند: که، فرموده خدای تعالی:

و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ثم توفی کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون.[۱۹]

آخرین آیه از کتاب آسمانی بود که بر پیغمبر اکرم نازل شد، و جبرئیل به آن حضرت گفت آن را آیه ۲۸۰ از سوره بقره قرار بده.[۲۰]و این قول مثل این که اجماعی است، و خلاف تنها در این است که بعد از نزول این آیه رسول خدا (ص) چه مدت زنده ماند. از ابن عباس نقل شده: بعد از نزول این آیه آن جناب بیست و یک روز زنده بود، و ابن جریح گوید: نه شب، و سعید ابن جبیر مقاتل گفته‌اند: هفت شب، و زمخشری گوید: گفته شده سه ساعت.من می‌گویم: قرار دادن تمامی آیات قرآن در جایگاه خود به دستور خداوند متعال بوده اگر چه برای یکایک آنها در کتبی که احادیث را گرد آوری نموده‌اند روایت جداگانه‌ای ذکر نشده باشد همچنین زیانی ندارد که دو آیه در یک سوره باشند که آیه اول بعد از آیه دوم نازل گردیده باشد.زمخشری در تفسیر کشاف در ابتدای سوره توبه گوید: اگر بپرسی چرا همانند سوره‌های دیگر این سوره به آیه بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نگشته؟! گویم: سبب آن را ابن عبای از عثمان پرسید، او پاسخ داد: شیوه پیامبر خدا چنان بود که هر گاه سوره یا آیه‌ای بر او فرود می‌آمد، به نویسندگان وحی می‌فرمود: آن را در محلی که فلان چیز و آن چیز دیگر ذکر می‌شود جای دهید و تا آن جناب جان در بدن داشت برای ما بیان نفرمود آن را در کجا قرارش بدهیم.[۲۱]در مجمع البیان، و اتقان نیز این روایت آورده شده است.این روایت بالا آشکارا دلالت دارد که:

۱- ترکیب بندی سوره‌ها از آیات به فرمان پیغمبر صورت پذیرفته.

۲- با سوره برائت آیه بسم الله نازل نگشته بود و گرنه آن را در آغاز آن سوره قرار می‌داد.

۳- یکصد و سیزده بار، در آغاز هر سوره‌ای که بر پیغمبر فرود آمده بسم الله..هم نازل گردیده است.مرحوم طبرسی در مجمع البیان، و دیگران در تفاسیر و کتابهای حدیث و سیره روایت کرده‌اند از بریده، که گفت: پیغمبر خدا (ص) فرمود:

سوره بقره، و آل عمران را بیاموزید، زیرا روز رستاخیز آنها دو نور تابانند، و همانند دو قطعه ابر سپید یا دو پرده یا دو صف پرندگان بال و پرگشاده نگهداشته، بر بالای سر آن که آنها را یاد گرفته است سایه می‌اندازند.[۲۲]پس حدیث به روشنی دلالت دارد بر این که این دو سوره در دوران زندگی پیامبر خدا (ص) ترتیب داده شده و دست بدست می‌گشته، و مردم آنها را به نام می‌شناخته‌اند.سیوطی در کتاب اتقان و مفسرین از جمله طبرسی در سر آغاز سوره ۱۱ هود روایت کرده‌اند که ثعلبی به سند خود از اسحاق از ابوجحیفه نقل نموده: به پیامبر خدا (ص) عرض شد: پیری زود اثرش را در شما نمایان کرده است. فرمود: سوره هود و هم مانند آن پیرم کردند. و در حدیث دیگر از انس گوید؟ در پاسخ ابوبکر پس از این جمله فرمود: سوره ۶۹ الحاقه و سوره ۵۶ واقعه و سورة ۷۸ النباء و سوره ۸۸ غاشیه.[۲۳]مرحوم طبرسی در دیباچه مجمع البان[۲۴]در فن چهارم گوید: در خبری که از پیامبر خدا (ص) شایع است آمده که، آن حضرت فرمود: به جای تورات هفت سوره طولانی، و بجای انجیل سوره‌های مثانی و به جای زبور سوره مئین به من داده شد، و سوره‌های مفصل را هم علاوه!(که با آنها بر پیامبران دیگر برتری یافتم.)[۲۵]

یک بحث لغوی

در نسخه‌های چاپی و خطی لفظ طول بیشتر با الف طوال نوشته شده ولکن در هنگام نسخه برداری اشتباها کلمه از وضعش تغییر داده شده و گرنه وضع اصلی آن طول بر وزن صرد است، و جمع طولی مونث اطول می‌باشد.ابن اثیر در نهایه گوید: چند بار در حدیث آمده است اوتیت السبع الطول و طول به صدای جمع طولی است مانند کبر و این بناء ادبی همواره لازم است که یا با الف و لام باشد بابه چیزی اصافه شود.[۲۶]در حدیثی ام اسلمه گوید:

کان یقرافی المغرب بطولی الطولیین ثنیة الطولی.

و معنی حدیث این است که: آن حضرت در نماز، دو سوره طولانی قرآن که انعام و اعراف باش می‌خواند.

توقیفی بودن آیات و سوره‌ها

این چند حدیث و ده‌ها مانند آنها که شیعه و سنی از پیغمبر اکرم (ص) در این مورد روایت کرده‌اند و آنقدر زیاد است که نمی‌توان آنها را شماره نمود، همه گویای آنند که قبل از در گذشت رسول خدا از این دنیا، سوره‌های قرآن منظم و مرتب شده بوده، که مردم آنها را به نامهایشان می‌شناختند و نیازی به آن نیست که تمام اخباری را که در فضیلت سوره‌ها وارد شده نقل کنیم.

چگونگی نظم و ترتیب سوره‌ها

سوره‌های قرآن به روال ترتیب نزول نبوده بلکه آیاتی هم که در یک سوره جا داده شده نیز به ترتیب نزول نیست[۲۷]چه آن سوره هائی که به یک باره نازل گشته، مثل سوره ۷ انعام چنان که در مجمع البیان و بسیاری از کتابها، مفصل نوشته شده، و چه سوره هائی که تمامش در یک نوبت نازل نشده بلکه در چند نوبت و به مناسبت‌های گوناگون فرود آمده و بعدا مجموعه آنها بصورت یک سوره درآمده. علاوه بر اینها از دلائلی که خداوند به دلم افکنده بر اثبات این که ترتیب آیات در سوره‌های قرآن به دستور پیغمبر (ص) بوده این است که: با آن که بعضی سوره‌ها مانند سوره ۷ انعام همه اش در یک نوبت نازل گردیده و با این که بیشتر آیاتی که در یک سوره آورده شده بطور پراکنده فرو فرستاده شده، و اختلافی نیست که برخی آیات از جهت نزول بر بعضی دیگر پیشی دارند[۲۸]و ظاهرا ترتیب سوره‌ها از آیات به ترتیب نزولشان صورت نگرفته با این حال به گونه‌ای ترکیب یافته که میان آیات پشت سرهم نهاده شده در هر یک از سوره‌ها کمال بلاغت و فصاحت رعایت گردیده تا به آن حد که خداوند متعال بندگان خود را به مبارزه با آن طلبیده و فرمود: ده سوره یا یک سوره از قرآن را بیاورید و با صراحت هشدار داده است:

لئن اجتعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذاالقران لایاتون بمثله و لو کان بعضه لبعض ظهیرا[۲۹]

بشر؛ کی و کجا قادر است جملات پراکنده‌ای را که در مدت بیست و اندی سال در مورد احاک گوناکون نازل گرددیده به آن سر حد اعجاز برساند که انس و جن از هم آوردی آن ناتوان باشند؟!و انگشت عجز و حیرت به دندان بگزند، با این حال آیا کسی می‌تواند بگوید ترتیب و آراستگی معجزآسای آنها در سوره‌ها به فرمان خدا و پیامبرش نبوده. پس ای خردمندان بیدار باشید و توجه داشته باشید:

افلا یتدبرون القران ولوکان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا.[۳۰]

قرآن را صحابه جمع نکرده‌اند

گذشته از همه اینها اگر کار جمع آوری و ترتیب سوره‌های قرآن در زمان پیغمبر صورت نگرفته باشد و چنانچه عده بسیار اندکی بدون دقت و رسیدن به کنه مطلب پنداشته‌اند بعد از در گذشت آن جناب صحابه آن را بر اساس نظر خود مرتب کرده باشند، دیگر فرموده خداوند: فاتوابسور بعشرسور[۳۱]و مانند این دو آیه مفهومی ندارد.سیوطی در اتقان، فصل نخست از نوع هیجدهم گوید: اجماع و روایات مترادف بر این دلالت دارند که ترتیب نزول است و تردیدی در آن نیست و بسیاری از علماء آن را در آثار خود آورده‌اند از جمله زرکشی در البرهان ادعای اجماع کرده و ابوجعفر ابن الزبیر در کتاب مناسبات خود چنین گفته است: ترتیب آیات و سوره‌های قرآن به توقیف و آگاهی خود پیغمبر و فرمان او انجام شد و در این مورد بین مسلمین خلافی نیست.[۳۲]

پیوند آیات به یکدیگر

اگر بسیاری اوقات در کتب تفسیر و شرحها آوائی پرده گوشت را می‌کوبد که این آیه به فلان آیه پیوسته است و آن آیه به این آیه مثلا طبرسی در مجمع البیان[۳۳]فرموده خداوند در سوره نساء و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی که آیه سوم می‌باشد متصل به آیه ۱۲۷ همین سوره و یستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهن.[۳۴]مقصودشان این است که آیات قرآن از حیث مفهوم بعضی به بعض دیگر پیوسته‌اند، و آن بخاطر آن است که بعضی آیات قرآن روشنگر مراد بعضی آیات دیگر است مانند مبین برای مجمل[۳۵]و مانند مقید برای مطلق[۳۶]و مثل خاص برای عام.[۳۷]

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است: کتاب خدا است که شما را به حق بینا و گویا و شنوا می‌کند، و بعضی از آیات آن بوسیله بعض دیگر گویا، و برخی هم بر برخی دیگر گواه برای تفسیر بعضی از آیات قرآن باید از معانی و مضامین دیگر استفاده کرد و شاهد آورد و با احکام الهی اختلاف نداشته و پیرو خود را نیز از راه خدا جدانگرداند و او را به گمراهی نکشاند [۳۸]

مقصود از فرموده آن حضرت بعضی از آیات آن شاهد بعضی دیگرند این است که پاره‌ای از آن براستی و درستی بعضی دیگر گواهی می‌دهد: بر خلاف آن نمی‌باشد چنان که خداوند فرموده:

افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیر الله لو جدوا فیه اختلافا کثیرا[۳۹]

همچنین خداوند فرموده:

ذلک بان الله نزل الکتاب بالحق و ا الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید.[۴۰]

منصور مفسرین از اتصال آیات این نیست که آنها لفظا به یکدیگر متصل اند، چون از مطالب گذشته دانستی که آیات در دوران پیامبر به دستور آن حضرت تنظیم شده و همه دانشمندان اهل تحقیق این نظریه را تایید کرده‌اند.

ثمره فقهی

از جهت همین ارتباط مفهومی است که دو سوره صحی ۹۳ و انشراح ۹۴ را یکی شمرده‌اند و خواندن آن دو در یک رکعت فریضه به جای یک سوره بعد از حمد تجویز گردیده، بلکه خواندن یکی از آن دو بدون دیگری در نماز واجب جایز نمی‌باشد چون آن دو یک سوره‌اند.[۴۱]

با این که در یک رکعت نماز واجب از خواندن دو سوره بعد از حمد نهی شده است. و واجب است میان آن دو سوره بسم الله الرحمن الرحیم خوانده شود، چون بسم الله...جزء سوره است. فرمایش شیخ طوسی به جواز ترک بسمله بین آن دو سوره نارسا است[۴۲]

و دلیل موافق آن نیست و همین گونه است سوره ۱۰۵ فیل و سوره ۱۰۶ قریش. مرحوم بحرالعلوم در منظومه الدرة گوید:

و والضحی و الانشراح و احدة بالاتفاق و المعانی شاهدة کذلک الفیل مع الایلاف و فصل بسم الله لا ینافی

به اتفاق علماء سوره ضحی و انشراح یکی می‌باشد و معانی آنها بر این مطلب گواهی می‌دهد. همچنین سوره فیل با سوره ایلاف. و فاصله شدن بسم الله در میان آنها با یکی بودنشان منافات ندارد. و این که این حکم را به یک رکعت فریضه مقید کردیم بدین جهت است که در نمازهای مستحبی جایز است سوره‌های زیادی خوانده شود و هر گاه چند سوره را با هم جمع کرد لازم است با هر سوره‌ای بسم الله بخواند.سیوطی در اتقان، نوع ۱۹ گوید: و در کامل هذلی از بعضی نقل شده که الضحی و الم نشرح یک سوره می‌باشند و امام فخر رازی در تفسیرش این سخن را از طاوس و دیگری(عمر بن عبدالعزیز)نقل کرده است.

بسم الله الرحمن الرحیم جزو همه سور قرآن است

قطعا بسم الله...یک جزء و آیه‌ای از سوره ۲۷ نمل هست بلکه در آن سوره دو آیه آن را تشکیل داده است، و در هر سوره‌ای بسم الله یک آیه بشمار می‌رود و لذا اگر شخصی در نماز، چه فریضه باشد یا نافله، آن را نخواند نمازش باطل است. و واجب است در نمازهائی که لازم است مرد حمد و سوره را بلند بخواند بسم الله نیز بلند خوانده شود و در نمازهائی که باید حمد آهسته خوانده شود مستحب است بسم الله بلند خوانده شود، و عقیده اصحاب ما امامیه بر این است، ولی میان فقهاء مسلمین اختلاف است اگر چه بیشتر از آنان با این نظریه موافقند بلکه آن عقیده بیشتر علماء گذشته است اگر نگوئیم همه.

اجماع

نویسنده تفسیر المنار گوید: همه مسلمین بر این عقیده‌اند که بسم الله الرحمن الرحیم از قرآن است و یک جزء آیه از سوره نمل می‌باشد و نسبت به جایگاه آن در بقیه سوره‌ها اختلاف دارند، گروهی معتقدند که یک آیه از هر سوره می‌باشد و این نظریه دانشمندان پیشین از اهل مکه است چه فقهاء و چه قرائشان و ابن کثیر و اهل کوفه و از ایشان است عاصم و کسائی از قراء، و بعضی صحابه و تابعین از اهل مدینه و شافعی در الجدید و پیروان او، و ثوری، واحمد در یکی از دو قولش و امامیه. و از محدثین ایشان از علماء تابعین که این قول از آنان روایت گردیده عبارتند از: سعید بن جبیر و عطا و زهری و ابن المبارک. و قوی‌ترین دلیلشان بر آن اجماع صحابه و اشخاص بعد از آنان است که همگی در قرآنهائی که نوشته‌اند بسم الله را در آغاز همه سوره‌ها آورده‌اند جز سوره برائت، با این که دستور داریم که هر چه از قرآن نیست از مصاحف زدوده شود. و به همین علت آمین را در اخر سوره حمد ننوشته‌اند. و احادیثی هم وارد شده که این عقیده را اثبات می‌کند، از آن جمله حدیثی است که مسلم آن را در صحیح خود از حدیث انس در آورده است که گوید: یک وقت پیامبر خدا (ص) فرمود: هم اکنون سوره‌ای بر من نازل گردید و هنگامی که شروع بخواندن کرد ابتدا فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم. ابوداود به اسناد صحیح از ابن عباس روایت کرده: که پیامبر خدا، جدا شدن سوره‌ای از سوره دیگر را نمی‌شناخت و در روایتی پایان یافتن سوره‌ای را نمی‌دانست تا این که بسم الله الرحمن الرحیم براو نازل می‌گشت. و این حدیث را حاکم هم در مستدرک آورده و گفته است صحیح است بر شرط شیخین. دارقطنی از حدیث ابوهریره روایت کرده که گوید: پیامبر خدا (ص) فرمود: هر گاه خواستید را بخوانید بسم الله الرحمن الرحیم را هم بخوانید، زیرا سوره حمد ام القرآن و سبع المثانی[۴۳]و بسم الله الرحمن الرحیم یکی از آیات آن می‌باشد. از علماء مدینه مالک و غیر او، و از علماء شام اوزاعی و دیگران، و از قراء بصره ابوعمر و یعقوب معتقدند به این که بسم الله یک آیه جداگانه ایست که برای بیان سرآغاز سوره‌ها و جدائی انداختن بین آنها نازل گشته، و حنفیه هم به همین قول معتقدند. از قراء کوفه حمزه و طبق روایتی که از احمد نقل شده گفته‌اند بسم الله آیه‌ای از سوره فاتحة الکتاب است نه سوره‌های دیگر در این جا اقوال دیگری هست که مخالف با قواعد است و پیروی ندارد.می‌گویم: برای آن گروه اندک که قائلند بر آن که بسم الله یک آیه است و فقط یک نوبت نازل شده دلیل قاطعی وجود ندارد که در حساب آید و اگر حجتی هم بیاورند بدون شک و تردید باطل است و لغزاننده.

تکرار آیات

چگونه به دلیل این که تکرار لازم می‌آید بگوئیم بسم الله یکبار بیشتر نازل نشده و حال آن که بسیاری از آیات بارها در قرآن آمده مانند آیه فبای الاء ربکما تکذبان که در سوره الرحمن ۵۵ سی و یک مرتبه تکرار شده. و آیه ویل یومئذ للمکذبین در سوره ۷۷ المرسلات ده بار. و آیه انا کذلک نجزی المحسنین در سوره ۳۷ صافات چهار مرتبه. و آیه الم شش بار در سرآغاز سوره‌های بقره ۲ آل عمران ۳ عنکبوت ۲۹ روم ۳۰ لقمان ۳۱ السجده ۳۲. و آیه الر در ابتدای سوره یونس ۱۰، هود ۱۱، یوسف ۱۲، ابراهیم ۱۴، الحجر ۱۵ پنج مرتبه، و آیه حم شش مرتبه در اول سوره‌های مومن ۴۰، فصلت ۴۱، زخرف ۴۳، دخان ۴۴، جاثیه ۴۵، احقاف ۴۶، !سوره شوری ۴۲ حم عشق هفت بار می‌شود.و آیه طسم در آغاز سوره‌های شعراء ۲۶، قصص ۲۸ دو بار. و فرموده خداوند متعال

و ما انت بهاید العمی عن ضلالتهم ان تسمع الا من یومن بایاتنا فهم مسلمون[۴۴]

دو بار نازل شده که در سوره نمل ۲۷ و دیگری در سوره روم ۳۰ آمده است جز این که کلمه هادی در سوره روم بدون یاء نوشته شده بهادالعمی و این کار چنان که بزودی تحقیقش خواهد آمد به پیروی از مصاحفی بوده که در دوران زندگی پیغمبر اکرم (ص) به رشته تحریر در آمده بود. علاوه بر اینها، عقیده آنان، با صریح بسیاری از اخباری که آشکارا فرموده‌اند: بسم الله به همان اندازه که در قرآن هست نازل شده، سازشی ندارد.با وجودی که عادت و شیوه و همت پیغمبر خدا (ص) و مسلمین بر این بود که قرآن را از هر آن چه از او نیست برهنه سازند؛ و در نوع ۱۸ کتاب اتقان از ابوسعید روایت کرده که گوید: پیامبر خدا (ص) فرمود: از من جز قرآن چیزی ننویسید.

چرا سوره برائت بسم الله ندارد

نویسنده تفسیر المنار در اول سوره توبه گوید نه صحابه و نه افراد بعد از آنان هیچکدام در ابتدای این سوره بسم الله را ننوشته‌اند زیرا چنان که با سوره‌های دیگر نازل گشته بود با سوره برائت نازل نشده بود. و گوید: این قول مورد اعتماد واقع گردیده و اختیار شده است، و در علت نبودن بسم الله در اول آن سوره گفته شده: ننوشتن بسم الله در اول آن سوره بخاطر رعایت قول شخصی بوده که گفته است آن سوره با انفال یکی می‌باشد. و حال آن که مشهور این است که نبودن بسم الله در آغاز آن بدین جهت است که، چون نزول این سوره بخاطر شمشیر کشیدن بر روی کفار، و به هم زدن قراردادهای با آنان است. جز این‌ها علل دیگری هم گفته شده، که آنها را سبب و علت قرار دادن مشکل است. و چه بسا گفته می‌شود: گفته مشهور حکمت است نه علت.[۴۵]یکی از دانشمندان در مورد این حکمت فرموده است: نبودن بسم الله دراول این سوره دلالت دارد بر این که بسم الله یک آیه از هر سوره می‌باشد بخاطر این که استثناء به فعل همچون استثناء به گفتار آلت سنجش عموم است. در اتقان، قشیری به سند صحیح روایت کرده است نبودن بسم الله در ابتدای سوره برائت بدین علت است که جبرئیل در آن بسم الله را نازل نکرد. و در شاطبیه گوید:

و بسمل بین السورتین سنة جال موها ربة و تجملا[۴۶]

ابن قاصح در شرح آن گوید: شاعر در این بیت آگاهی داده است که مردانی که میان دو سوره بسم الله را آورده‌اند به سنت رسول الله عمل کرده‌اند. نموها یعنی سند آن را گر چه ذکر نکرده‌اند بالا برده‌اند و آن را نقل کرده‌اند و آنان عبارتند از عیسی بن مینا قالون[۴۷]کسائی[۴۸]و عاصم[۴۹]و ابن کثیر[۵۰]که به باء و راء و دال از گفته اش بسند رجال نموها دربة به آنان اشاره شده است. و به کلمه بسنة نموها اراده نموده نوشتن صحابه بسم الله را در مصحف، و گفته عایشه: بخوانید آن چه را در مصحف هست. و آثاری را که می‌گویند: پیغمبر اکرم (ص) پایان پذیرفتن سوره‌ای را نمی‌دانست مگر هنگامی که بسم الله الرحمن الرحیم براو نازل می‌شد. که این اخبار بر آن دلالت دارد که بسم الله بارها با هر سوره‌ای نازل گردیده است. من گویم: از پیشوایان معصوم ما (ع) هم مانند آن چه از آنها نقل شده روایت گردیده چنان چه در تفسیر عیاشی از صفوان جمال نقل شده که گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: خداوند هیچ کتابی را از آسمان نازل نفرموده جز آن که در سر آغازش بسم الله الرحمن الرحیم بوده، و با نزول بسم الله الرحمن الرحیم شناخته می‌شد که سوره به آخر رسیده است.[۵۱]همچنین در کافی از یحیی بی ابی عمیر هذلی نقل شده که گوید در نامه‌ای به امام باقر علیه السلام نوشتم: فدایت گردم چه می فرمائی در مورد شخصی که در نمازش فقط به قصد سوره حمد بسم الله الرحمن الرحیم را در ابتدا خوانده و وقتی حمد تمام شده و سوره دیگر را شروع کرده بسم الله را نخوانده است و عیاشی گفته اشکالی ندارد. حضرت به خط مبارک خود مرقوم فرمود: برای به خاک مالیدن بینی او ناپسند داشتن او یعنی عیاشی آن نماز را دوباره اعاده کند.[۵۲]در خبر صحیح محمد بن مسلم گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم از آیه: سبعا من المثانی و القرآن العظیم آیا مراد سوره فاتحة الکتاب است. فرمود: بلی. عرض کردم: بسم الله الرحمن الرحیم از همان هفت آیه است؟ فرمود: آری آن بهترین آنهاست.[۵۳]غیر این‌ها از روایات دیگر و حدیث اخیر بسم الله را از آیات ویژه سوره حمد می‌داند.

و مهما تصلها او بدات براءة لتنز یلها بالسیف لست مبسملا[۵۴]

شارح (شاطبیه) گفته است: ضمیر(ها) در (تصلها) به برائت بر می‌گردد که از نظر ادبی اضمار قبل الذکر می‌نامند و معنی شعر این است در اول سوره برائت بسم الله گفته نمی‌شود خواه خواننده آن را به سوره قبلش انفال وصل کند یا نکند و فقط ابتدا به خواندن برائت نماید. آنگاه حکمت در ترک بسم الله در اول آن را چنین بیان نموده: لتنز یلها بالسیف یعنی برای این که سوره برائت جهت خشم گرفتن و بیم دادن، و ترسانیدن است و در آن سوره فرمان به شمشیر کشیدن بر روی مشرکین داده شده است. ابن عباس گوید: از علی که خدا از او خوشنود گردد پرسیدم چرا در سر آغاز سوره برائت بسم الله الرحمن الرحیم نوشته نشده است. در پاسخم فرمود: چون بسم الله پناه و زنهار است و در برائت زنهاری نیست با فرمان دست بر قبضه شمشیر زدن و بر فرق مشرکین کوبیدن نازل شده است. می‌گویم جای هیچ سخنی نمی‌باشد که در تعلیل بترک بسم الله در اول سوره برائت قولی که می‌توان اختیار کرد و با آن اعتماد نمود همان است که بسم الله با آن سوره نازل نشده بود و شیخ محمد عبده در تفسیرش همان را برگزیده واگر در اقوال دیگری که برای علت ترک آن در اول سوره برائت بیان شده دقت شود معلوم خواهد شد که دلیل سالمی در دست ندارند.و آن که گوید ترک بسم الله در اول سوره برائت برای آن است که در این سوره به شمشیر کشیدن و گسستن پیمانها فرمان داده و بسم الله آیه رحمت است می‌خواهد بگوید حکمتش این بوده نه آن که علتش و در این صورت عقیده و گفته بسیار خوبی است. زیرا در آغاز بسیاری از سوره هائی که به عذاب نازل شده مانند سوره هل اتیک حدیث الغاشیه (۸۸) و سوره معارج (۷۰)که با سال سائل بعذاب واقع آغاز شده بسم الله الرحمن الرحیم هست. و فرمایش امیرالمومنین علی (ع) که در مجمع البیان اول سوره برائت نقل شده و گفته ناظم شاطبیه که حضرت فرمود: بدین جهت بسم الله الرحمن الرحیم بر سر آغاز سوره برائت نازل نشده که بسم الله برای زنهار و مهر و رحمت است ولی سورة برائت نازل شده تا با شمشیر کشیدن و تاختن بر مشرکین ایمنی را از آنها بردارد.[۵۵]فشرده سخن این است که عمده‌ترین دلیل در اآن شنیدن از معصوم و تعبد [۵۶]است و اخبار وارده در آن مانند همین فرمایش امیرالمومنین مخالف آن نمی‌باشند. زیرا آن حضرت می‌خواهد روشن کند که نازل نشدن بسم الله در سوره برائت به آن حکمت است پس می‌خواهد بفرماید که با آن نازل نگردیده چنان که قشیری و دیگران صریحا گفته‌اند که جبرئیل آن را در آن سوره فرود نیاورده.

چند ثمره فقهی

چون دانستی که بسم الله یک جزء از هر سوره می‌باشد، و حجابی است که میان دو سوره واقع شده و آنها را از یکدیگر جدا ساخته باید بدانی که بسیاری از مسائل فقهی بر او مرتب می‌شود مانند آن که:

۱- اگر کسی سوره حمد را شروع نماید و نیت کند بسم الله آن جزء سوره اخلاص مثلا باشد نمازش باطل است.

۲- همچنین اگر در وقت خواندن قل هو الله قصد کند بسم الله آن از حمد یا سوره دیگر باشد نمازش باطل است.

۳- اگر شخصی جنب است و گفتیم خواندن همه چهار سوره‌ای که آیه سجده واجب دارند بر او حرام است نه فقط خواندن آیات سجده بنابراین اگر بسم الله را خواند و نیت کرد که آن جزئی از یکی از سوره‌های سجده واجب دار است، کار حرامی انجام داده است.

۴- مردی که نماز ظهر و عصر را می‌خواند اگر ادله استحباب بر جهر آن نمی‌بود، لازم بود بسم الله...را آهسته بخواند و بر مردی که نماز مغرب و عشاء را می‌خواند واجب است بسم الله را بلند بخواند. و مانند این مسائل و کسی که بخواهد سوره فیل و قریش یا سوره ضحی و انشراح را با هم جمع کند واجب است بسم الله را میان دو سروه بخواند.

ترتیب سوره‌های قرآن

تردیدی در این نیست که ترکیب سوره[۵۷]از آیات توقیفی است یعنی قرار دادن هر آیه‌ای را در جای معین از سوره هائی به یک نوبت نازل نگشته‌اند به دستور پیغمبر خدا (ص) است که جبرئیل به فرمان خداوند به او خبر داده بود و چنانچه ما در جلوتر آن را ثابت کردیم همه مسلمین بر این عقیده اجماع دارند.اما این که گفتیم در سوره هائی که به یکبارگی نازل نشده چون مطلب در سوره ائی که به یک نوبت نازل شده واضح تر است، زیرا آنها؛ مانند سوره حمد و انعام و بسیاری از سور مفصل در حالی که آیاتشان همین ترتیب خاص را داشته‌اند نازل شده است. مقصود از مفصثل سوره‌های کوتاهی هستند که بعد از حوامیم؛ شروع می‌شوند و تا آخر قرآن ادامه دارند چنان که در فن چهارم از مقدمات مجمع البیان طبرسی، و در اتقان سیوطی در خاتمه نوع ۱۹ بیان شده است.[۵۸]سخن تنها در این است که آیا ترتیب سوره‌های قرآن در میان دو جلد بر این هیئت که حالا در معرض دید ما هست و به سوره حمد آغاز گشته و به قل اعوذ برب الناس پیان یافته، آیا این ترتیب در دوران پیامبر خدا (ص) و به دستور او بوده است یا نه. آیا ترتیب سوره‌ها نیز مانند ترتیب آیات توقیفی بوده است یا نه. حق این است که توقیفی بوده و قرآن به نحو کنونی در زمان پیامبر خدا (ص) و به فرمان او مرتب گشته ست. دلیل آن این است که قرآن در دوران پیغبر جمع شده و تدوین گردیده بوده، و گروهی از صحابه آن را جمع آوری کرده بودند و بر پیامبر (ص) خواندند، و ترتیب سوره‌ها به همین گونه که الان در مصحف هست همانند ترتیب آیاتی است که به دستور پیغمبر مرتب گردیده است.و این قول عقدیه محققین از دانشمندن قدیم و جدید مسلمین است، و کسی که از این قول روی برگردانده به برخی اخبار خلاف قواعد که با خبر واحد است، یا دروغ گویان آن را ساخته‌اند تمسک کرده، یا مقصود اصلی خبر را درنیافته است. ما به نقل گفتار آنان و رد و باطل نمودن آن نیازی نداریم چون مطلب آن قدر روشن است که این کار جز سخن را بدون فائده به درازا کشیدن، سود دیگری ندارد و چیزی بر مطلب نمی‌افزاید.

اشخاصی که در زمان پیغمبر قرآن را جمع آوری کرده بودند

ابن الندیم در الفهرست ص ۴۱ چاپ مصر، در فن سوم از مقاله نخست گوید: در دورن زندگی پیغمبر خدا (ص) این افراد قرآن را جمع آوری کرده بودند:

۱- علی ابن ابی طالب (ع)

۲- سعد فرزند عبید بن نعمان بن عمر و بن زید

۳- ابوالدارداء، عویمر فرزند زید است.

۴- ابوزید؛ ثابت بن زید بن نعان.

۵- ابی ابن کعب بنقیس بن مالک بن امری القیس.

۶- عبید بن معاویه.

۷- زید بن ثابت بن صحاک.

سیوطی در اتقان باب بیستم و جاهای دیگر آن نام عده‌ای را که در دوران پیامبر خدا (ص) قرآن را جمع نموده‌اند، به اسناد و طرق گوناگون از مولفین بزرگ نقل کرده است و گفته است. بخاری از عبدالله بن عمر و بن العاص روایت کرده که گفت: شنیدم پیامبر خدا (ص) فرمود: قرآن را از چهار تن فرا بگیرید: از عبدالله بن مسعود، و سالم، و معاذ، و ابی بن کعب. نسائی به سند صحیحی از عبدالله بن عمر روایت کرده که گفت: قرآن را جمع آوری کردم، و هر شب آن را از اول تا به آخر می‌خواندم، به رسول خدا (ص) خبر رسید، به من فرمود: آن را در یک ماه بخوان...

ابن ابی داود بسندی حسن از محمد بن کعب قرظی روایت کرده که گفت پنج تن از انصار در دوران زندگی پیامبر خدا (ص) قرآن را گردآوری نموده بودند: معاذ بن جبل، عبادة بن الصامت، ابی بن کعب، ابوالدداء، و ابوایوب انصاری. جز اینها اخبار دیگری در این مورد که قرآن در عهد پیغمبر جمع شده وارد گردیده، و چه زیاد است روایاتی که نمایانگر این هستند که گروهی از صحابه قرآن را چندین مرتبه بر آن حضرت خوانده بودند که از ایشان است علی بن ابی طالب (ع) و عبدالله بن مسعود، و زید بن ثابت و ابی بن کعب و دیگران. اینان از جمله اشخاصی هستند که در زمان زندگی پیغمبر قرآن را جمع کردند و بر آن حضرت خواندند و چند بار از اول تا به آخر در خدمت آن بزرگوار قرائت کردند با این حال چگونه ممکن است قرآن در دوران زندگی آن بزرگوار جمع و مرتب نگردیده باشد. و این احتمال که آنان بطور پراکنده قطعه هائی از قرآن را بر آن حضرت خوانده باشند، بی مورد است و اصلی ندارد.اندک دقتی در نظم سوره‌ها بنمائید، و شدت اهتمام پیامبر خدا در محافظت قرآن و دور نگهداشتن آن از اجتهاد هر فردی و بکار بردن ذوق و سلیقه در آن، و عنایت آن حضرت به پاسداری از آن، و در گفته آن حضرت که فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می‌گذارم قرآن کتاب خدا و اهل بیتم....آن چه مسلمین روایت کرده‌اند که جبرئیل در هر سال یکبار قرآن را بر او عرضه می‌کرد و در آخرین سال زندگیش دوبار.غیر این دو حدیث، از اخباری که در این معنا وارد شده با کمترین تامل، خواهد فهمید که آیات و سوره‌های قرآن همانگونه که در زمان ما در مصحف هست بدون دگرگونی و زیاده و کم جمع گردیده و مرتب شده بوده است.

بیان

ابن اثیر در نهایه در ماده-ع ر ض گوید: جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر او عرضه می‌کرد و سال دوبار؛ یعنی همه آن چه از قرآن نازل کرده بود را به او می‌آموخت و یاد می‌داد و این از معارضه به معنی مقابله است مقایسه و سنجش دو چیز با یکدیگر و از همین نسخ است جمله عارضت الکتاب بالکتاب یعنی سنجیدم این کتاب را به آن کتاب و روبرو کردم.

در فصل هشتم نوع ۱۸ از اتفاق گوید: ابوبکر بن الانبازی گفته: پروردگار تمام قرآن را یکجا به آسمان دنیا فرو فرستاد و سپس در مدت بیست و چند سال بطور پراکنده آن را وحی کرد، هر سوره بر اثر امر تازه‌ای پدید می‌آمد و هر آیه در پاسخ پرسنده‌ای نازل می‌گشت و جبرئیل پیامبر اکرم را به جایگاه هر آیه و سوره آگاهی می‌داد، بنابر این اسلوب سوره‌ها مانند اسلوب و سیاق آیات و حروف قرآن است که همه آنها از پیغمبر گرامی (صلی الله علیه وآله) می‌باشند و هر کس سوره‌ای را پس و پیش کند نظم قرآن را بر هم زده است.

کرمانی در کتاب البرهان فی علوم القران گوید: ترتیب سوره‌ها بدینسان نزد خداوند در لوح محفوظ هم به همین ترتیب است، و بر همین نحو رسول خدا، (صلی الله علیه وآله) هر سال قسمتی از قرآن را که در آن سال بر او نازل شده بود با جبرئیل مقابله و رویارو می‌نمود و در سالی که جهان را بدرود حیات گفت دوباره مقابله کرد، آخرین آیه‌ای که نازل شده و اتقوا یوما ترجعون فیه الله[۵۹] بود که جبرئیل از جانب خدا به آن بزرگوار دستور داد که بین دو آیه ربا و دین قرارش دهد.

طیبی گوید: قرآن نخستین بار یکجا از لوح محفوظ به آسمان دنیا فرود آمد آنگاه چندین بار بطور پراکنده به مقدار مصالح نازل گشت، و بعد به همان صورت که در لوح محفوظ نگارش و تنظیم شده بود در مصحفها یادداشت گردید.

و بیهقی در المدخل گوید: قرآن در دوره زندگی پیامبر خدا بر همین ترتیب بوده چه آیات و چه سوره‌هایش.

و ابن الحصار گفته: ترتیب سوره‌ها و جا دادن آیه‌ها در جایگاه‌های موجود، قطعاً از وحی سرچشمه گرفته است.

آنگاه سیوطی پس از نقل اقوال دیگری از بزرگان در این مورد که ترتیب سوره‌ها مانند ترتیب آیات توقیفی است گفته است.

می‌گویم: و از اموری که بر توقیفی بودن ترتیب سوره‌ها دلالت دارد اینکه حامیم‌ها بلکه بین سوره‌های آنها جدائی افکنده شده و همچنین بین طسم شعرا و طسم قصص با طس فاصله شده، با اینکه این سوره کوتاهتر از آن دو می‌باشد، پس اگر در جای خود قرار دادن سوره‌ها از روی اجتهاد بود مسبحات را پشت سر هم قرار می‌دادند و طس را بعد از سوره قصص، می‌آوردند.

سیوطی در نوع ۶۲ از اتقان نیز درباره مناسبت آیات و سوره‌ها و اینکه ترتیب هر یک از آیه‌ها، و سوره‌ها، به دستور خدای تعالی بوده چند قول دیگر آورده است.

می‌گویم: مطلب از طلوع صبح آشکارتر، و از خورشید فروزان در نیمروز نمایان تر است در اینکه آمیخته کردن سوره‌های این کتاب ارزنده الهی و ترتیب آن بر این طرز شگفت انگیز نمی‌باشند جز به فرمان خدای تعالی، و کسی که در قرآن غیر آنچه را ما ثابت کردیم بگوید بر خدا دروغ بسته و سخن ناصواب گفته و بر کتاب او و پیامبرش دروغی ساخته است. و گروه کوچکی قائل شده‌اند که ترتیب سوره‌ها در دوران زندگی پیامبر خدا نبوده و در عهد ابوبکر مرتب شده است.

می‌گویم: بعد از چشم پوشی از دلیلی که به آن تمسک نموده‌اند و بر طبق آن استدلال کرده‌اند و به ظاهر آن گول خورده‌اند.

علی علیه السلام نخستین جمع آوری کننده قرآن است

اگر پذیرفتیم که سوره‌های قرآن بعد از پیامبر خدا تنظیم شده، قطعاً نخستین کسی که بعد از رسول خدا قرآن را جمع آوری کرده شخص امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود و آن حضرت که دورد خدا بر او باد که کاملا آگاهی داشته که آیات درباره چه چیز و کجا و چه وقت و برای چه کسی نازل شده، و بزرگان صحابه قرآن را از او می‌آموختند، و قرآن را از او یاد می‌گرفته‌اند، و شکی نیست که شناخت آن حضرت به قرآن بیشتر از دیگران بوده، و همه مسلمانان اتفاق دارند بر اینکه او در عهد پیامبر خدا حافظ قرآن بوده و چندین بار آن را بر پیغمبر خوانده است.

بنابراین تردیدی نیست که جمع و ترتیب آن حضرت حجت است زیرا آن جناب معصوم است چنانکه ما در شرح خطبه ۲۳۷ نهج البلاغه بیان داشته‌ایم و هر چه را معصوم بیاورد از وهن و فساد محفوظ است و بر همه افراد بشر حجت است، و این ترتیب که هم اکنون در مصحفها و قرائت قرآن دیده می‌شود همان است که علی (علیه السلام) ترتیب داده و قرائت کرده است.

ابن ابی الحدید معتزلی در دیباچه شرحش بر نهبج البلاغه درباره فضائل علی (علیه السلام) گفته است: اما قرائت قرآن و اشتغال به آن و اهتمام علی (علیه السلام) در این باب مورد توجه همگان قرار گرفته است چنانکه همه بر این عقیده‌اند که آن حضرت قرآن را بر پیامبر خدا حفظ می‌کرد و جز او دیگری آن را حفظ نمی‌کرد پس او نخستین کسی است که قرآن را جمع کرده و همه محدثین نقل کرده‌اند که او چندی از بیعت ابوبکر سر باز زد شیعیان می‌گویند تأخیرش بدان جهت بود که به بعیت به ابوبکر مایل نبود، ولی اهل حدیث این را نمی‌گویند بلکه می‌گویند مشغول به جمع آوری قرآن شده بود، پس این دلالت دارد بر اینکه او نخستین فردی است که قرآن را جمع کرده و چون اگر در زندگانی پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) جمع شده بود دیگری نیازی نبود که بعد از وفات پیغمبر، او به جمع آوری شده بود دیگر نیازی نبود که بعد از وفات پیغمبر، او به جمع آوری آن مشغول گردد. هر گاه به کتبی که در مورد قرآن نوشته شده مراجعه کنی خواهی یافت که پیشوایان قراء همگی قرائتشان به او بر می‌گردد، مانند ابوعمروبن علاء، و عاصم بن ابی النجود و غیر آنان چون قرائت آن دو باز می‌گردد به ابی عبدالرحمان بی سلمی قاری، و ابوعبد الرحمان که شاگرد او بود، و قرآن را از او فرا گرفته. پس این فن از فنونی است که سرانجامش به آن حضرت باز می‌گردد مانند بسیاری از فضائل و فنون که جلوتر گفتیم. پایان گفته شارح نهج البلاغه.

تنظیم سوره‌ها به اجتهاد صحابه نبوده

می‌گویم اخباری وارد شده است. چنان که سیوطی در اتقان و دیگران در جوامع خود آنها را آورده‌اند که امیرالمومنین (ع) و غیر او قرآن را جمع کردند و بر طبق آن اخبار قومی قائل شده‌اند که سوره‌ها در میان دو جلد بعد از پیامبر خدا به اجتهاد صحابه تنظیم شده، چون به ظاهر آن اخبار چسبیده‌اند و حال آن که غفلت کرده‌اند از این که ظاهر آن اخبار چسبیده‌اند

و حال آن که غفلت کرده‌اند از این که ظاهر آن اخبار منافاتی ندارد با آن که ترتیب سوره‌ها و قرار دادن هر یک از آنها را در جایگاه ویژه‌ای چنان که حالا در مصحف هست به فرمان پیغمبر بوده چنان که حق هم همین است. پس مبادا از گفته فاضل مذکور و غیر او، تو نیز گمان بری که قرآن بعد از پیامبر جمع شده و ترتیب سوره‌ها نیز بعد از آن حضرت انجام گرفته، ما به خواست خدا بزودی بیشتر از این مطلب را توضیح خواهیم داد.ابن الندیم در الفهرست ۴۱ چاپ مصر از فن سوم از مقاله اولی گفته: ابن المنادی گوید: حسن العباسی به من حدیث کرد، گفت خبر داده شدم از عبدالرحمان بن ابی حماد، از حکحم بن ظهیر سدوسی، از عبدخیر، از علی (ع) که هنگام در گذشت پیغمبر آن حضرت مشاهده کرد مردم سست و مضطرب شده‌اند و فال بد می‌زدند پس سوگند خورد که تا قرآن را جمع کرد، و آن نخستین مصحفی است که در آن قرآن از صفحه دل علی (ع) به صفحات کاغذ منتقل شده و در آن جمع گردیده است.

آن گاه گوید: آن مصحف نزد خاندان جعفر بود، و من در زمان خودمان آن را نزد ابی یعلی حمزة الحسنی که خدا او را مشمول رحمت خود سازد دیدم، مصحفی بود که چند برگ از آن افتاده بود به خط علی بن ابی طالب و بنو حسن فرزندان امام حسن آن را با گذشت زمان از هم به ارث می‌برند و دست بدست نگهداری می‌کنند.سیوطی در نوع ۱۸، از اتقان بسندی حسن از عبدخیر[۶۰]روایت کرده است که علی (ع) فرمود: چون پیامبر خدا (ص) چشم از جهان فانی فرو بست عهد کردم که ردایم را جز برای نماز جمعه بدوش نگیرم تا این که قرآن را جمع کنم، و با چنین تصمیمی آن را گرد آوری کردم. باز به طریق دیگری روایت کرده که محمد بن سیرین از عکرمه نقل کرده است که چون مراسم بیعت با ابوبکر پایان یافت علی بابن ابی طالب خانه نشین شد، به ابوبکر گفته شد که او بیعت با تو را دوست نداشت، ابوبکر او را احضار کرد تا این که گوید ابوبکر به آن حضرت گفت: چه باعث شده که از امن کناره گرفته‌ای؟ فرمود:

دیدم ممکن است چیزهائی در کتاب خدا افزوده شود با خود گفتم که ردایم را نپوشم جز برای نماز تا این که قرآن را جمع کنم. ابوبکر به او گفت: خوب نظری داری. محمد گوید: به عکرمه گفتم: همچنان که در آغاز نازل شده بود آن را گرد آورد. پاسخ داد: اگر بشر و پری دست بدست هم می‌دادند تا آن را آن گونه که نازل شده جمع آوری کنند نمی‌توانستند.ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقه[۶۱]به اسناد خودش از سعید بن مسیب نقل کرده که گوید: هیچیک از صحابه نمی‌گفتند هر چه می‌خواهید از من بپرسید جز علی (ع) و گوید: علی (ع) یکی از کسانی است که قرآن را جمع کرد و بر پیامبر خدا (ص) عرضه داشت. همچنین گوید: ابن سعد از علی (ع) نقل کرده است که فرمود: به خدا سوگند هیچ آیه‌ای نازل نشده مگر آن که می‌دانستم در چه موردی نازل شده، و بر زیان چه کسی، چون پروردگارم، دلی تیزاندیش و زبانی گویا به من عطا فرموده است. و گوید: ابن سعد نقل کرده است که علی (ع) فرمود: بپرسید از من از کتاب خدا زیرا محققا آیه‌ای از آن نیست مگر آن که من آگاهی دارم که در شب نازل شده یا در روز، در هامون نازل شده یا در کوهسار. گوید: طبراین در کتاب الاوسط از ام سلمه نقل کرده است که گفت شنیدم پیامبر خدا (ص) می‌فرمود:

علی علیه السلام قرآن را به ترتیب نزول جمع آوری کرده

علی با قرآن، و قرآن با علی است، از هم جدا نمی‌شوند تا بر لب حوض بر من وارد شوند.و در اتقان[۶۲]آورده است که ابن حجر گوید: از علی (ع) روایتی رسیده که او پس از درگذشت پیامبر خدا (ص) قرآن را به ترتیب نزول جمع آوری کرده است.[۶۳]می‌گویم: این ابن حجر، احم بن علی حجر عسقلانی ملقب به شیخ الاسلام صاحب کتاب الاصابة فی معرفة الصحابة و کتاب تقریب التهذیب، و کتابهای دیگر است که وفاتش در سال ۸۵۲ هجری بوده، و نویسنده الصواعق المحرقة [۶۴]که همنام اوست، احمد بن محمد بن علی هیثمی است که سال ۹۷۳ هجری چشم از جهان فرو بسته است و جلال الیدن سیوطی سال ۹۱۰ از جهان درگذشته است. از عبارت ابن حجر استفاده می‌شود که قرآنی را که علی (ع) گرد آورده است غیر قرآنی است که سوره‌هایش بر طبق آن چه اکنون در مصحف است مرتب شده بوده، پس علی (ع) خواسته است در اسن جمع آوری ترتیب نزول سوره‌ها و آیات را روشن کند همچنان که دانشمندی دست به قلم می‌برد و قرآن را تفسیر می‌کند و تعداد قرائتها را بیان می‌کند. دانشمند دیگری قلم بدست می‌گیرد و فقط علل وجوه قرائتها را می‌نگارد، و دیگری در نوشته خود به لغات قرآن می‌پردازد، و دیگری الفاظ نادر و دور از ذهن قرآن را و دیگری اخبار وارده مناسب با هر آیه‌ای را در تفسیر خود می‌آورد و غیر آنها که هر کدام یکی از اغراض گوناگون قرآن را دنبال می‌کنند، زیرا هر کسی را بهر کاری ساختند موید این عقیده ما است حدیثی که ثقة الاسلام کلینی آن را در باب اختلاف الحدیث از اصول کافی به سند خودش از سلیم بن قیس هلالی در حدیثی طولانی از امیر المومنین (ع) نقل کرده که آن حضرت در پاسخ او مفصلا مطالبی بیان نموده تا این که فرمود: و بر پیغمبر خدا (ع) هیچ آیه قرآنی نازل نمی‌شد جز آن که برایم می‌خواند و بر من دیکته می‌نمود، و من به خط خود می‌نوشتم و تاویل و تفسیر ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من می‌آموخت و از خدا خواست که به من نیروی بخاطر سپردن آن را عطا کند، از آن زمان که آن دعا را درباره من کرد هر آیه‌ای از کتاب خدا را که به من آموخت، و هر علمی را که به من دیکته نمود و من نوشتم فراموش نکردم، و آن چه را خدا به او آموخت از حلال و حرام و امر و نهی که بوده با خواهد بود، و هیچ کتابی که بر پیغمبری قبل از او نازل شده بود درباره طاعت و معصیت نماند الا آن که به من یاد داد. و من حفظش کردم و یک حرف آن از خاطرم محو نشد، آن گاه دست خود را بر سینه من نهاد و از پرودگار خواست که قلبم را از علم و فهم و حکمت و نور پر کند. من گفتم: ای رسول خدا پدر و مادرم فدایت، از آن هنگام که آن درخواست را از خدا درباره من نمودی چیزی را از یاد نبردم، و آن چه را هم ننوشتم از دستم نرفته است، آیا پس از این ترس فراموشی برایم داری. فرمود: نه، من از فراموشی و نادانی نسبت به تو بیمناک نیستم.[۶۵]

فرمایش امیرالممومنین (ع) چنان که در بحار الانوار[۶۶]آمده: و هر آینه کتابی برای شما آورده‌ام که کامل است و مشتمل بر تاویل و تنزیل و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ است. بنابراین هیچ کس به طور قطعی نمی‌تواند بگوید که حضرت علی سوره‌ها را جمع مرتب نموده و سوره‌ها در زندگانی پیغمبر مرتب نبوده، و اخبار دیگری هم که دلالت دارند بر این که ابوبکر و دیگران قرآن را جمع کردند نیز از همین قبیل است و بر این دلالت ندارد. ترتیب سوره‌های قرآن به فرمان پیغمبر نبوده. پس هر که آنها را برای آن غرض دست آویز خود قرار دهد قطعا به اشتباه افتاده است.

هم اکنون قرآن بر طبق قرائت علی علیه السلام قرائت می‌شود

طبرسی در مجمع البیان در تفسیر فرموده خداوند:

و اظهره الله علیه عرف بعضه و افرض عن بعض[۶۷]

گوید: کسائی تنها عرف بدون تشدید خوانده و دیگران عرف به تشدید خوانده‌اند، و ابوبکر به عایش هم قول به تخفیف را برگزیده است. گفته است: آن از ده حرف و قرائتی است که من آن را وارد در قرائت عاصم از قرائت علی بن ابیطالب (ع) نمودم تا این که قرائت علی را خالص گردانم و آن قرائت حسن و ابی عبدالرحمن سلمی است. ابو عبد الرحمن و وقت شخصی را می‌دید که عرف را به تشدید می‌خواند او را با سنگریزه می‌زد. می‌گویم: ابوبکر بن عیاش[۶۸]و حفص بن سلیمان بزاز هر دو از عاصم بن ابی النجود بهدله روایت می‌کنند، و عاصم یکی از هفت تن قاریانی است که قرائتشان به حد تاتر رسیده ولکن صداهای اعراب قرآن که هم اکنون رائج است، تنها بر طبق قرائت حفص از عاصم اعراب گذاری شده و از آن چه طبرسی از ابن عایش نقل کرده بر می‌آید که قرائت عاصم همان قرائت امیر المومنین علی بن ابی طالب است مگر در ده کلمه که ابوبکر بن عیاش در قرائت عاصم وارد کرده تا قرائت علی (ع) خالص گردد، بنابراین قرائتی که حالا متداول است همان قرائت علی (ع) می‌باشد. و همچنین طبرسی در فن دوم از مقدمه تفسیرش در ذکر نامهای قراء گوید: پس اما عاصم بر ابی عبدالرحمن سلمی قرائت کرده است و او بر علی بن ابی طالب (ع)[۶۹]

مزیت قرائت عاصم

این که در مصحف گرانمایه تنها قرائت عاصم بکار گرفته شده، برای سادگی و مزیت و شایستگی آن است و چون از قرائتهای دیگر بهتر ضبط کرده، و راز اضبط بودنش در این است که از قرائت امیرالمومنین (ع) گرفته شده. گر چه جایز است قرآن به قرائت متواتر هر یک از قراء سبعه خوانده شود. علامه حلی قدس سره در کتاب منتهی مطلبی فرموده که متنش اینست دقیق‌ترین این قرائتهای هفتگانه نزد آن که دارای بینش هستند همان قرائت عاصم است که بر روایت ابی بکر بن عیاش ذکر شده است. در کتاب تذکره فرموده است: قطعا این مصحفی که اکنون در دست ما هست از روی مصحف علی (ع) استنساخ شده. محقق طوسی قدس سره در تجرید گوید: علی (ع) از همه مردم برتر بود به جهت کثرت جهاد او و... و چون آن جناب از همه صحابه کتاب خدای والای توانا بهتر حفظ کرد. فاضل قوشجی در شرحش بر آن گوید پس بیشتر ائمه قراء فراگرفته‌اند، زیرا آنان شاگردان ابوعبدالرحمن سلمی بودند که شاگرد علی (ع) بوده است. مختصر آن که ما قائلیم که اولا قطعا ترتیب سوره‌ها مانند آیات توقیفی و مستند به دستور پیغمبر است. و همه محققین از علماء شیعه و سنی بر این عقیده‌اند و شواهد و براهین بر اثبات ا: فراوان است و معتقدیم که قرآن بعد از وفات پیغمبر جمع نشده تا سوره‌هایش بر طبق نظر و اجتهاد صحابه مرتب گردیده باشد، بخاطر آن که فهمیدی، اخباری که به آنها تمسک نموده‌اند بر مدعایشان دلالت ندارد. از آن هم که چشم پوشی کنیم گوئیم که شیعه و سنی اتفاق دارند در این که امیرالمومنین (ع) در دوران زندگی پیامبر خدا (ص) قرآن را حفظ نموده بوده و چندین بار بر آن حضرت قرائت کرده و در مورد قرآن از همه صحابه شناخت بیشتری داشته است. علی (ع) در خطبه ۲۰۸ از نهج البلاغه و همچنین وافی (ص) ۶۲ ج ۱ به نقل از کافی در پاسخ شخصی که از احادیث مجهول و خبرهای گوناگونی که در دسترس مردم آن زمان قرار داشت پرسید، فرمود: آن چه در دست مردم است حق است و باطل تا آن که فرمود:

همه اصحاب پیامبر خدا نمی‌توانستند چیزی از او بپرسند یا از او بخواهند که چیزی را به آنها بفهماند تا جائی که دوست داشتند بادیه نشینی یا غریبی از راه برسد و از آن حضرت بپرسد تا آنها هم بشنوند و از آن مطالب چیزی بر من نگذشت مگر این که از آن حضرت می‌پرسیدم و آن را در حافظه‌ام جای می‌دادم. [۷۰]گروهی از دانشمندان بزرگ گفته‌اند:

قرائتی که الان معمول می‌باشد قرائت علی (ع) است و او نخستین فردی بوده که بعد از پیغمبر قرآن را جمع آوری کرده و او در همه علوم مورد اعتماد صحابه بوده و در قرآن و احکام به او مراجعه می‌کردند، بویژه نزد اصحاب ما امامیه که به عصمت او قائلند و به اتفاق همه مسلمین، پیغمبر (ص) در حق او فرموده:

در داوری و حکومت علی از همه شما برتر است. فرموده است: علی با قرآن، و قرآن با علی است. فرموده است: علی با حق است، و حق با علی است به هر طرف که بگردد. و...بنابراین ترتیب سوره‌های قرآن بر شیوه‌ای که خدا و رسولش اراده کرده‌اند واقع شده. سپس می گوئیم: فرض کنیم بر این که ترتیب سوره هائی که میان دو جلد قرار گرفته بعد از زندگی پیغمبر بوده و فقط در عهد ابوبکر و به دستور او بوده چنان که از ظاهر پاره‌ای از اقوال بدست می‌آید. سخنی نیست در این که امیرالمومنین علی (ع) آن را پذیرفته و آن را پسندیده است، و گرنه در دوران خلافت خودش آن را تبدیل می‌کرد اگر گفته شود که این کار در عهد ابی بکر برایش امکان نداشت و چون آن بزرگوار معصوم است و پذیرش و امضایش برای ما حجت است.

علاوه بر این که ترکیب سوره‌ها از آیات اجماعی است و چنان که فهمیدی خلافی در آن نیست، پس اگر بالفرض ترتیب سوره‌ها بدستور معوصم هم نباشد بنابر آن چه گفتیم تمام آیات و سوره هائی که بر پیغمبر نازل شده همان است که الان ما بین دو جلد قرار دارد و به هر صورت و حالت چیزی در آن زاید نگردیده و چیزی هم از او کم نشده پس با این استدلال روشن شد که قول فقیه بحرانی در کتاب و دیگران که مانند او گفته‌اند؛ گرد آوری قرآن در مصحفی که الان موجود است از جمع معصوم نیست، بی مدرک و بی نهایت دور از ثواب است.

دلیل روشن بر این که عثمان از قرآن چیزی کم و زیاد نکرده، بلکه مردم را بر یک قرائت جمع کرده

باید توجه داشته باشی که صحابه و مسلمانان دیگر در حفظ و نگهبانی قرآن بی نهایت سخت کوش بودند و انگیزه‌ها بر نقل و حمایت قرآن فراوان بود که هزاران انسان به او روی آوردند و دانستی که گروهی از یاران پیامبر (ص) تمامی قرآن را از بر کرده و بر لوح دل نگاشته بودند و اما آنان که پاره‌ای از قرآن را حفظ کره بودند عددشان را نمی‌توان به حساب و شمارش در آورد، بنابراین هر شخصی که در شیوه برخورد صحابه با قرآن و سخت کوشی آنان در نگهداری و گرفتن علوم و احکامشان را از آن اندک دقتی بنماید، خواهد دانست که احتمال نفوذ زیاده و کمی در آن جدا پوچ است.

هیچکس ادعا نکرده که عثمان چیزی در قرآن افزوده یا چیزی از آن کم نموده باشد. برای این که عقل می‌گوید چنین چیزی امکان پذیر نیست که با آن همه کوششی که از طرف مسلمین جهت حفظ قرآن بعمل می‌آمده و با آن که مردم در همه روی زمین قرآن و شماره سوره‌ها و آیاتش را می‌دانستند دیگر کجا برای عثمان چنان فرصتی بود که دست به کم و زیاد کردن آن بزند بلکه او مردم را به یک قرائت جمع کرد و بقیه قرائتها را بدور افکند، بدین گمان که با آن کار قرآن از زیاده و کم شدن محفوظ خواهد ماند و می‌پنداشت که زیادی قرائتها سبب می‌شود تا آن چه از قرآن نمی‌باشد در آن وارد گردد.عثمان خواست و او و الذین یکنزون الذهب... از آیه ۳۵ توبه را بردارد، ابی بن کعب گفت یا باید و او را بجایش بنهید و یا باید شمشیرم را بر شانه‌ام بنهم. به تفسیر در منثور سیوطی رجوع شود (فافهم).اینک اقوال و آراء گروه بیشماری از مشایخ را در آن باره پیش رویت قرار می‌دهیم تا خود چه بیندیشی. ابن التین و غیر او گفته‌اند[۷۱]چون ناسازگاری در وجوه قرائتها زاید شد تا به اندازه‌ای که با وجود لهجه‌های فراوان قرآن را هر دسته‌ای با لهجه خود می‌خواندند و این کار آنان را به جائی کشانده بود که به یکدیگر نسبت خطا می‌دادند، عثمان از خطرناک شدن کار ترسید، لذا همه آن مصحفها را در یک مصحف استنساخ کرد، سوره‌ها را به هان ترتیب که بود قرار داد، و از بقیه لهجه‌ها به لهجه قریش بسنده نمود و استدلال می‌کرد که: قرآن به لغت ایشان فرو فرستاده شده هر چند- اجازه داده شده بود که توسعه یابد و به لغت دیگران نیز خوانده شود. تا در آغاز کار دردسری ایجاد نشود، عثمان دید نیاز به این کار پایان پذیرفته پس به یک لغت اکتفا کرد.

قاضی ابوبکر در کتاب الانتصار گفته: مقصود عثمان جمع کردن مسلمین بر قرائتهای ثابت و معروفی که از پیغمبر رسیده لغو قرائتهای دیگر بود. او مردم را وادار کرد که مصحفی برگیرند که تقدیم و تاخیری در آن نباشد، و تاویل آیات را در کنار آنها ننوشته باشند، و آن چه تلاوتش نسخ شده بود با آن چه تلاوتش بجا مانده درج نگردد، تا مبادا در نسلهای بعدی فساد و شبهه پدید آید. حارث محاسبی گفته: در میان مردم شهرت یافته است که عثمان جمع کننده قرآن بوده ولی این طور نیست، بلکه عثمان مردم را بر یک وجه خواندن قرآن واداشت بر مبنای قرائتی که او و هر یک مهاجرین و انصار که وی آن را دیده بود برگزیده بودند زیرا وقتی که اختلاف مردم عراق و شام در حروف قرائتها پیش آمد از آشوب و بلواترسید، اما قبل از آن مصحفها به وجوهی از قرائتهای بی قیدی بودند که بر اساس حروف هفتگانه‌ای که قرآن بر آنها نازل شده نوشته شده بودند.در اتقان از محاسبی مذکور نقل کرد، که علی (ع) فرموده: اگر حکومت بدست من بیفتد هر آینه با مصحفها همان کار را می‌کردم که عثمان کرد. گوید: و ابن ابی داود به سندی صحیح از سوید بن غفله روایت کرده که گفت: علی (ع) فرمود: جز نیکی چیزی درباره عثمان نگوئید به خدا سوگند آن چه در مصاحف انجام داد جز با مشورت ما نبود و در حضور ما انجام گرفت، به ما گفت: درباره این قرائتها چه می گوئید؟ به من گزارش رسیده که برخی به یکدیگر می‌گویند قرائت من بهتر از قرائت تو است و این کار بقدری بالا گرفته که نزدیک است به کیفر بیانجامد. گفتم: نظر خودت چیست. پاسخ داد: رای من آن است که مردم بر یک مصحف جمع شوند، و دیگر تفرقه و دسته بندی در کار نباشد. گفتم: خوب نظری داری. گوید : و قاضی ابوبکر در کتاب الانتصار گفته:

به عقیده ما همه قرآنی که پروردگار آن را نازل فرموده، و نوشتن آن را دستور داد، و آن را نسخ نکرد و پس از نزول تلاوتش را بر نداشت همین است که مصحف عثمان فرا گیرنده آن است و از آن چیزی کم نشده و به آن افزدوه نگردیده و نظم و ترتیبش بر آن چه خداوند مظم فرموده و پیامبر خدا ترتیب داده برقرار مانده، آن چه مقدم بوده موخر نشده، و آن چه در آخر بوده به پیش نیفتاده، و ترتیب آیات هر سوره و جاها و شناخت مواضع آنها را مسلمین از پیامبر گرامی (ص) ضبط کرده‌اند، همچنانکه خود قرائتها و تلاوتش را ضبط کرده‌اند، و امکان دارد خود پیغمبر سوره‌هایش را در جای خود قرار داده باشد واحتمال دارد آن را به امت واگذارده باشد که پس از خودش این کار را بنماید و خود آن بزرگوار چنین کاری را ننموده باشد سپس گفته احتمال دوم به واقع نزدیکتر است. من می‌گویم بلکه قول اول متعین و حتمی است و تردیدی نداریم در این که شخصیت والای پیغمبر (ص) خود عهده دار ترتیب سوره‌ها نیز بوده است چنانکه گذشت. در اتقان نیز گوید: لغوی در کتاب شرح السنة گفته است: صحبابه قرآن را که پروردگار بر پیغمبرش فرو فرستاده بود میان دو جلد جمع کردند بدون این که چیزی از آن را زیاد و کم نمایند، از ترس آن که مبادا با از بین رفتن آن که به سینه سپرده بودند چیزی از آن کم شود، پس آن را به همان نحو که از پیغمبر (ص) شنیده بودند نوشتند بدون آن که چیزی از آن را پس و پیش کنند.یا از برای آن ترتیب جدیدی اتخاذ نمایند که از پیامبر گرامی نگرفته باشند، و رسول خدا (ص) آن چه از قرآن بر او نازل می‌شد به ترتیبی که هم اکنون در مصحفها هست به اصحاب خود می‌فهماند و به آنها یاد می‌داد، با املاء و دستور جبرئیل که به هنگام فرود آوردن هر آیه به آن حضرت می‌گفت: این آیه بعد از فلان آیه در فلان سوره نوشته شود. پس ثابت شد که تلاش صحبه بر این مدار بود که قرآن را یک جا جمع کنند نه این که آن را مرتب کنند.چون که قرآن در لوح محفوظ به همین گونه نوشته شده است. قادر متعال آن را یک جا به آسمان دنیا نازل فرمود، آن گاه آن را بطور پراکنده در مواقع نیاز فرو فرستاد، و ترتیب نزول غیر از ترتیب خواندن آن است. گوید: و ابن داود از طریق محمد بن سیرین از کثیر بن افلح روایت نموده که گفت: وقتی عثمان می‌خواست مصحفها را بنویسد دوازده تن از قریش و انصار را جمع کرد، پس آنها فرستادند و جعبه جزوه‌های قرآن را که در خانه عمر بود آوردند، و عثمان بر کارشان نظارت می‌کرد و چون درباره چیزی با هم اختلاف می‌کردند جایش را خالی می‌گذاشتند و نوشتن آن را به تاخیر می‌انداختند. گوید: و از ابن وهب نقل شده است؟ گفت: از مالک شنیدم که می‌گفت فقط بنا بر آن چه از پیامبر می‌شنیدند قرآن تالیف شده. در مناهل العرفان گوید: بخری از ابن زبیر روایت نموده که گفت: به عثمان بن عفان گفتم: آیه الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا[۷۲]را آیه دیگری که؛ رهمان سوره است نسخش کرده پس چرا بنویسی، آن را واگذارم و معنایش این است که چرا آن را بنویسی، یا گفته باشد چرا آن را بنویسی و به حکم آن عمل نکنی، چون که حکم آن با آیه قبل از او برداشته شده! گفت: ای فرزند برادرم چیزی را از جای خودش تغییر نمی‌دهم[۷۳]و گفتار دیگری هم در این زمینه هست و این که این مقدار راما نقل کردیم بخاطر تایید بود چون مطلب در آن روشن اتر از آن است و در آن نیازی به نقل همه اقوال نیست. عثمان را در کارش به دو جهت سرزنش می‌کنند:

۱- سوزاندن او مصحفها را سبک شمردن دین بود.

۲- این کار راه محافظت قرآن بود و اگر این کار برج و باروکشیدن به دور قرآن برای رخنه نکردن دشمن در آن بود. پیامبر خدا قرائتهای گوناگون را جایز نمی‌فرمود. و بطور کامل در این مورد سخن گفته شد.و با آن که عثمان با این کار می‌خواست همه مردم را بر یک قرائت جمع کند، معذلک آنقدر قرائتها زیاد شد که متواتر آن به هفت تا رسید.

شیوه نگارش قرآن

از شدت توجه و دقت مسلمین و کوشش آنان در صحت و درستی قرآن مبین، نوشتن قرآن، و نحوه نگارش آن به حروف ۲۸ گانه الفبایی است که نویسندگان وحی برای نخستین بار در عهد پیغمبر (ص) نوشته بودند، اگر چه در برخی مواضع، آن شیوه مخالف آئین نگارش است، ولی به هیچکس اجازه داده نمی‌شود که قرآن را بنویسد مگر بر طبق همان شوره‌ای که از گذشته به تواتر ضبط گردیده و این سخت گیری دو جهت دارد.

۱- تا قرآن همان گونه که بوده دست نخورده باقی بماند.

۲- پیشگیری و مواظبت از آن که مبادا خطر تحریف در آن رخنه کند و لو از جهت شیوه نگارش.

بلکه می گوئیم: دگرگون ساختن شیوه نگارش قرآن حرمتش آشکار است ، زیرا نگارش قرآن از شعائر دین است، و حفظ شعائر واجب است تا این که تا روز بازپسین از شبهه‌ها، و تحریف دشمنان محفوظ بماند، و حجت باشد بر تمامی افراد بشر، که تا انقراض عالم با کمال اطمینان به آن احتجاج کنند. همچنان که حفظ شعائر دیگر واجب است مانند آن که در سرزمین مکه باید حدود مرزهای منی و مشعر و خانه کعبه، و آرامگاه پیغمبر و غیر آنها حفظ گردد.جهت تایید این مطلب چند موضع از قرآن را به عنوان شاهد مثال می‌آوریم تا کاملا برایت روشن گردد که قرآن از همه وجوه تغییر و تبدیل و تحریف و تصحیف و زیاده و کمی مصون گردیده و دست نخورده باقی مانده است.

نمونه‌هایی از شیوه نگارش اولیه قرآن

مثال: کلمه مرضات در همه مصاحف به تاء کشیده نوشته شده:

۱- و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله[۷۴]

۲- و در آیه دیگر: مثل

الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله.[۷۵]

۳- و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نوتیه اجراعظیما[۷۶]

۴- یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک[۷۷]

کلمه نعمت نیز در مصاحف به تاء کشیده نوشته شده:

یا ایها الذین امنوا اذکروا نعمت الله علیکم[۷۸]و همچنین در ۳۳ جای دیگر و ما در مقام حصر آن نیستیم. کلمه رحمت در همه مصاحف به تاء کشیده نوشته شده: (اذ قالت امرات عمران)[۷۹]و ۱۰ مورد دیگر. کلمه بینت در ۱۹جا به تاء کشیده نوشه شده: (فهم علی بینت منه)[۸۰]کلمه یدع در آیهویدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر[۸۱]با این که عامل جزمی ندارد بدون نوشته شده. کلمه یوت در آیه وسوف یوتع الله المومنین اجرات عظیما.[۸۲]بدون یاء نوشته شده با این که عامل جزم دهنده‌ای ندارد. کلمه (یعفوا) در آیه

بااهل الکتاب فقد جائکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب ویعفوا عن کثیر[۸۳]

به الف نوشته شده با آن که صیغه مفرد است و معمولا الف بعد از جمع آورده می‌شود.و در تمامی مصحفها هر جا بسم الله الرحمن الرحیم نوشته شده الف اسم انداخته شده. و حال آن که در فرموده خداوند: (اقراباسم ربک الذی خلق)[۸۴]الف اسم نوشته شده. و در فرموده خدای تعالی: و ما انت بهادی العمی عن ضلالتهم ان تسمع الا من یومن بایاتنا فهم مسلممون [۸۵]

کلمه بهادی با یاء نوشته شده با این که همین آیه در سوره روم بدون یاء است. و چه بسیار از کلمات قرآن است که طرز نگارش آن با قواعد دستوری علم نحو سازگار نمی‌باشد، مثلا چه بسا فعل ماضی است که بر صیغه جمع است و در آخرش الف نوشته شده است. و چه زیاد است از فعل مفردی که آخرش به الف نوشته شده. و چه زیاد است کلمه‌ای که در وسطش الف افزوده شده با این که نیازی به آن نبوده. و جز اینها که ذکر نمودیم شاهد مثال زیاد است که در قصیده شاطبیه و کتاب الاتحاف و کتابهای دگر نوشته شده و بسیاری از بزرگان که در مورد رسم الخط رساله‌های جداگانه‌ای نوشته‌اند آنها را آورده‌اند تا پس خواننده بزرگوار باید توجه داشته باشد که این قرآنی که بین دو جلد نوشته شده همان کتابی است که بر آخرین پیامبر الهی (ص) فرود آمده تا بدانجا که صحابه به خاطر پیروی از مصحفهائی که در عهد پیغمبر نگاشته شده بود در شیوه نگارش آن به قواعد علم نحو و رسوم خط عرب توجهی نکرده‌اند تا این که خط قرآن و حروفش دستخوش دگرگونی نشود و هیچ کس گمان نبرد که در آن تصحیف شده، و یا در وقت نسخه برداری کلمه یا نقطه‌ای از آن تغییر داده شده، یا کم و زیاد گردیده است. سیوطی در اتقان[۸۶]گوید: گروه زیادی از متقدمین و متاخرین درباره طرح خط و شیوه نگارش آن کتابهای مخصوصی تصنیف کرده‌اند. تا آن که گوید: قانون زبان عربی بر آن است که هر لفظی به حروف ۲۸ گانه الف باء با مراعات ابتدا به آن، و وقف بر آن نوشته می‌شود، و دانشمندان علم نحو برای آن اصول و قواعد دستوری خاصی تنظیم کرده‌اند که در پاره‌ای از حروف خط مصحف امام با ین قواعد سازش ندارد. اشهب گفته: از مالک پرسیده شد آیا می‌شود مصحف را مطابق قواعدی که مردم پدید آورده‌اند نوشت؟ پاسخ داد: نه قرآن را جز مطابق با نوشته نخستین نمی‌شود نوشت.الدانی این را در المقنع روایت کرده، و سپس گفته است از علمای مسلمین مخالفی ندارد. در جای دیگر گفته از مالک سئوال شد از حروفی که در قرآن است مانند (واو) و (الف) آیا فتوا می‌دهی که آنها در مصحف تغییر یابد.

گفت: نه. ابو عمرو گفته منظور واو و الفی است، که در نوشتن زاید شده و در قرائت خوانده نمی‌شود، مانند واو در اولوا. گوید: و امام احمد گفته: مخالفت خط مصحف عثمان در واو یا یاء یا الف و غیر آنها حرام است.می‌گویم سخنی را که احمد در حرمت مخالفت با خط مصحف گفته حق است همانطور که در قدری جلوتر بیان نمودیم و در حرمت آن اگر حدیث خاصی نباشد، نیازی به آن نداریم. در اتقان گوید: بیهقی در شعب الایمان گفته هر کسی مصحفی می‌نویسد شایسته است حروفی را که با آن این مصحفها را نوشته‌اند رعایت نماید و با آنها مخالفت نورزد، و آن گونه که نوشته‌اند بنویسد و چیزی را جابجا و دگرگون نسازد، زیرا آنان دانشمندتر و دل و زبانشان راست تر و مانتدارتر از ما بوده‌اند، بنابراین زیبنده نیست که در تدارک کردن آن چه نگاشته‌اند ما برای خود حقی پنداریم.

رسم الخط حروف قرآن مخالف با قواعد رسم الخط دیگران می‌باشد؟

ابن خلدون[۸۷]می‌گوید: خط عربی در آغاز طلوع اسلام از لحاظ استواری و زیبائی و خوبی نه تنها به مرحله نهائی کمال بلکه به حد متوسط هم نرسیده بود، چون عرب‌ها در وضع بادیه نشینی و وحشیگری به سر می‌بردند و از پیشه و هنر دور بودند. باید دید چه نظریه هائی به خاطر رسم الخط قرآن که صحابه آن را با خطوط متعارف خود نوشته‌اند پدید آمده است. آنها با خطوطی که از زیبائی بهره چندانی نداشت، اصول خط قرآن را نوشته‌اند، و در نتجه در ننظر کارشناسان، بسیاری از شیوه نگارش آنان با قواعد و رسوم صنعت خط سازش ندارد، و سپس تابعین نیز همان رسم الخط را از لحاظ تیمن و تبرک رسم الخط اصحاب پیامبر پیروی کرده‌اند، همان صحابه‌ای که پس از پیغمبر بهترین افراد بشر بشمار می‌رفتند و گفتارهای وحی را از قرآن و سخن پیامبر فرا گرفته بودند.چنانکه هم اکنون نیز برخی از افراد خط یکی از اولیاء خدا یاد دانشمندی را از لحاظ تبرک سر مشق خود قرار می‌دهند و شیوه رسم الخط او را خواه درست یا نادرست تقلید می‌کنند و هیچ نسبتی میان این دو وجود ندارد، چه شیوه صحابه پیروی شده، و رسم الخط آنان پایدار گردیده و دانشمندان هم متوجه آن خط در مواضع معلوم شده‌اند. در این باره به پندار بعضی از بی خبران نباید اعتنا کرد که می‌گویند صحابه به هنر خط کاملا آشنا بوده، و خط را بسیار خوب می‌نوشته‌اند، و این که برخی تصور می‌کند خط آنان مخالف اصول و قواعد رسم الخط است درست نیست، بلکه کلیه مواردی را که مخالف قیاس شمرده‌اند می‌توان توجیه کرد. می‌گویند در مواضعی نظیر اضافه شدن الف در لا اذبحنه[۸۸]این زیاده جهت آگاه ساختن بر این است که ذبح روی نداده، و در زیاد شدن یاء در (بایید).[۸۹]یا زائد هشداری است بر کمال قدرت خداوند، و مانند اینها از توجیهاتی که بر روی هیچ شالوده‌ای جز ادعای بی دیل استوار نیست، و تنها سببی که آنان را به این گونه توجیهات واداشته این است که آنان معتقدند با این گونه بیانانت صحبابه را از تو هم نقص، و نداشتن مهارت در خط، خلاص می‌کنند، و می‌پندارند که خط کمال بشر است و بنابراین توجیه صحابه را از نقصان این کمال دور می‌سازند، و آنان را به کمال در مهارت خط نسبت می‌دهند، لذا برای آن چه از خط ایشان که بر خلاف مهارت‌ها و اصول رسم الخط است این گونه دلیلهائی دست و پا می‌کنند در صورتی که این شیوه درستی نیست. باید دانست که خط درباره آنان از کمالات نمی‌باشد زیرا نقص آن بخودی خود به دین یا خصال باز نمی‌گردد، بلکه نقصان صنعت بستگی دارد به وسائل گذراندن زندگی افراد بشر و بر حسب عمرا و همکاری در راه آن پیشرفت می‌کند چون از کوزه همان برون آید که در اوست. پیغمبر اکرم (ص) امی بود و پیش کسی درس نخوانده بود، و این صفت درباره او و نسبت بمقام وی از کمالات بشمار می‌رود، زیرا و از فراگرفتن صنایع علمی که کلیه آنها از اسباب خوشگذراندن زندگی است بدور بود، اما امی بودن یا بیسوادی درباره ما کمال نمی باد چه پیامبر فقط به پروردگار خویش توجه داشت و لی ما در راه زندگانی دنیا یا یکدیگر همکاری می‌کنیم مانند همه صنایع و حتی علوم اصطلاحی و بنابراین کمال درباره پیغمبر بدور بودن اوست از تمامی اینها ولی بر عکس درباره ما چنین نمی‌باشد. می‌گویم: و از دلائلی که ما آوردی روشن شد که آن چه بعضی بیخردان گفته‌اند که امثال این امور مخالف با رسم الخط است و از ناخبرگی نویسنده بوده، پس متابعت او واجب نیست، حقیقتا اشتباه است.

قرائت قرآن بر طبق هفت قرائت متواتر است

از دلائلی که با آوای بلندش کوشش مسلمین در حفظ و حراست قرآن کریم از هر چه گمان می‌رود موجب تحریف گردد را به گوش جان می‌رساند، این است که آنان قرآن را به قرائتهای هفتگانه متواتر می‌خوانند، نه به قرائتهای افراد تک روی که خود را از اجتماع جدا ساخته‌اند گر چه آن روایت شد از پیغمبر (ص) روایت گردیده باشد زیرا اعتماد آنان در قرائتها و شیوه نگارش، و ترتیب سوره‌ها و آیات همه اش مبنی است بر سماع[۹۰]نه اجتهاد.[۹۱]بلکه می گوئیم: از قرائتهای هفتگانه هم هر چه به هفت قاری مشهور نسبت داد شود ولی تواترش ثابت نگردیده باشد پیروی کردنش جایز نیست هر چند در سنجش، با قواعد زبان عرب موافق باشد زیرا ملاک در پیروی کردن قرائت، همان تواتر است، پس قرائتهائی هم که از همان هفت قاری مشهور بدون تواتر رسیده حکمش مانند حکم بقیه قرائتهای شاذ و بر خلاف قاعده، خواندش جایز نیست. مثلا امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان گوید: همه قراء معایش را در فرموده خدای تعالی:

و لقد مکناکم فی الارض وجعلنا لکم فیها معایش قلیلا ما تشکرون[۹۲]

بدون همزه خوانده‌اند، و بعضی‌ها از نافع نقل کرده‌اند که و معائش با مد و همزه خوانده،[۹۳]پس چون ای روایت از نافع متواتر نیست اگر چه او از قراء سبعه است، به آن قرائت شاذ جایز نیست خوانده شود.اگر بگوئی آیا عکس این هم یافت می‌شود بدینگونه که قاری مانند یعقوب بن اسحاق حضرمی، و ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی، و اعمش، و ابان بن تغلب و مانند ایشان از قراء سبعه نباشد ولی بعضی قرائتهایشان متواتر باشد؟ می‌گویم: مانند این موارد چه بسیار است ولکن اعتبار آنها از جهت آن است که قرائت موافق با قرائتهای هفتگاه است، پس هر چه موافق آنها بود قرائتش جایز است و گرنه نمی‌توان بر آنها اعتماد کرد و قرآن را به آنها خواند. و مردم به دو علت در قرائت ایشان همراه شده‌اند و پیرو آنان گردیده‌اند: علت اول آن است که آنان با داشتن مقام شامخ علمی کار خود را منحصر کرده بودند در قرائت قرآن و به این رشته زیاد اهمیت می‌داند، ولی دانشمندان دیگری که قل از اینان یا همزمانشان بودند گر چه قرائتهائی به آنان نسبت داده شده ولی جزء شواذ محسوب گردیده چون آنان تنها به علم قرائت قرآن نمی‌پرداختند و بیشتر به فقه و حدیث و مانند آنها از علوم دیگر مشغول بودند. و علت دوم این است که آنان با مقام علیم و اطلاعاتی که از وجوه مختلف قرآن داشتند قرائتشان را حرف به حرف از اول تا به آخر قرآن از کسانی می‌گرفتند که مدرک و سندش به امام یا یکی از قارئان بزرگ می‌رسید.[۹۴]می‌گویم: علاوه بر این‌ها ائمه ما سلام الله علیهم هم با ین قرائتها موافقت نموده‌اند چون در عصر ایشان رائج بوده و مردم آنها را از قراء می‌گرفتند و ائمه آنها را در نمی‌کردند و مردم را از گرفتن قرائتهای آنان منع نمی‌کردند بلکه می گوئیم همه جا قرائت خاندنان عصمت موافق قرائت یکی از هفت قرائت است و کم اتفاق افتاده قرائتی از ایشان روایت شود که غیر از قرائتهای متواتر باشد چنان که بر آگاه متبحر در علوم قرآن با مطالعه دقیق مطلب روشن می‌شود. اگر بگوئی قرآن به یک قرائت نازل شده پس چگونه خواندن آن به بیشتر از یک قرائت جایز است. و قرائتهای متعدد متعدد غیر از تحریف چه می‌باشد. گویم: اولا اختلاف قرائتها موجب تحریف و تغییر قرآن نمی‌گردد، و با اختلاف قرائتها در قرآن، نه کلمه‌ای افزدوه می‌شود و نه چیزی کاسته می‌گردد، زیرا اختلاف آنها در اعراب و صداها و برگرداندن ضمیر و کیفیت تلفظ ، و خطاب، و غیبت، و مفرد، و جمع، و مانند اینها در کلماتی است که شایستگی برای آن دارد و با هر یک از قرائتها که خوانده شود همه قرائتها آیات و کلمات قرآن بحالت اصلی خودش دست نخورده باقی می‌ماند.

چند نمونه

۱- مثلا در آیه

و ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم من اهل القری[۹۵]ابوبکر از عاصم نقل کرده که او نوحی را با یاء مضموم و حاء مفتوح یوحی خوانده بنابر آن که صیغه مجهول باشد. و حفص از عاصم همین کلمه را با نون مضمومه و حاء مکسور خوانده بنابر آن که صیغه متکلم مع الغیر باشد. و معنای هر دو وجه هم درست است وذات لفظ هم محفوظ و دست نخورد باقی مانده.

۲- و در آیه: ((اذا انعمنا علی الانسان اعرض ونئا بجانبه[۹۶]ابوبکر از عاصم نقل کرده که را به اماله خوانده، و حفص از عاصم روایت نموده که آن را به فتحه خوانده، و روشن است که این موجب تحریف و تغییر کلمه نمی‌شود.

۳- و در آیه فاعبدوه افلا تذکرون[۹۷]تذکرون را ابوبکر از قول عاصم به تشدید ذال خوانده و حفص بدون تشدید و آن موجب تبدیل ذات کلمه نمی‌شود.

۴- و در فرموده خدای تعالی: من ازواجنا و ذریتناذربتنا را ابوبکر به صیغه مفرد و حفص به صیغه جمع خوانده. و امثال اینها که در کتب فن قرائت و تفاسیر آورده شده و برای هر کدام دلیلی محکم و حجتی پیروی شده هست، مسلمین اجماع دارند که آنها را، در صورتی که به پیغبر خدا منتهی گردد باید پذیرفت. و بر شخص آگاه پی جو و متبحر در قرائتها پوشیده نیست که آنها موجب تحریف نمی‌شود، بلکه آن وجوه درستی تلفظ را بیان می‌کند، به عنوان مثال این حدیث که از پیغمبر (ص) رسیده که فرمود: الدنیا راس کل خطیئة صحیح است دو جور خوانده شود:

۱- همانگونه که مشهور است حضرت فرموده: دنیا سر سلسله هر تبه کاری است.

۲- خوانده شود: الدینار، اس کل خطیئة همزه (اس) به صدای خوانده شود یعنی پول سر سلسله هر بزهکاری است. هر گونه خوانده شود ذات جمله محفوظ مانده است. یا شعری را که قطب الدین شیرازی در مجلسی که عده‌ای شیعه و سنی جمع بودند در پاسخ شخصی که عقیده وی را درباره خلیفه بلافصل پیغمبر پرسید گفت:

خیر الوری بعد النبی من بنته فی بیته من فی دجی لیل العمی، ضوءالهدی فی زیته[۹۸]

ممکن است مقصود از من پیامبر خدا باشد و ضمیر اول (بنته) برگردد و ضمیر دوم (فی بیته) به امیرالمومنین علی (ع) و احتمال دارد مراد از من ابوبکر باشد و ضمیر اول به او برگردد و ضمیر دوم به پیامبر خدا (ص) و همچنین است در مصرع دوم و این کار موجب هیچ تغییری در شعر نمی‌شود. و ثانیا می گوئیم پیامبر خدا (ص) و ائمه هدی (ع) آن را اجازه داده‌اند واین مثل آن می‌ماند که فردی از ما اجازه می‌دهد که کلامش بر دو گونه خوانده شود مثلا حکیم سبزواری در منظومه (اللئالی المنتظمه) گفته است: فاالمنطقی الکلی بحمل اولی و غیره لشائع الحمل کلی سپس در شرح منظومه که خود بر لئالی نوشته اجازه داده است کلمه کلی دو گون خوانده شود و گوید: کلی یا بضم کاف مخفف کلی، و یا این که به کسر کاف صیغه مفرد مذکر امر حاضر است که ماضی آن وکل و مضارعش یکل است و یاء آخرش برای اطلاق است و لام در لشائع بنابر وجه اول برای تعلیل است و بنابر وجه دوم برای اختصاص. و در قرآن هم همین گونه است. شگفتا که صاحب جواهر الکلام در کتاب صلات مسل پیدا کرده به این که قرائتهای هفتگانه متواتر نیستند و در پایان بحث طولانی که در آن مورد فرموده است. گوید کسی که به پی گیری سخنان آنان بپردازد می‌فهمد که قرائت ایشان جز استنباط خودشان و آن چه به فکر خود پسندیده‌اند ریشه دیگری ندارد، چنان که در کتابهائی که درباره علم قرائت نوشته‌اند به این مطلب اشاره شده از جهت این که قرائت پیغمبر (ص) و قرائت علی (ع) و قرائت اهل بیت (ع) را در برابر قرائت آنان بحساب آورده‌اند.

بدین سبب آنان را اشخاصی دانسته‌اند که در علم قرائت اطلاعات فراوان دارند، و این نبوده است مگر برای این که وقتی یکی از آنان استاد و کاردان می‌شد برای مردم طریقه که دیگران رفته بودند گام نمی‌نهاد و عقیده متواتر محدود را نمی‌پذیرفتند و گرنه آن قرائت مختص به او نمی‌شد بلکه به مقتضای عادت لازم بود کسی که در دوران او زندگی می‌کند به آن چه را به تواتر به او رسیده بداند، چون فن آنها یکی بود، و از سر چشمه اصلی آن خیلی دور نبود، و از چیزهائی که جدا خیلی بعید بنظر می‌آید ای است که ما که در چندین قرن بعد از آنها زندگی می نمائیم بر تواتر آگاهی یافته باشیم ولی بعض آن قراء بر قرائتی که نزد دیگری متواتر بوده اطلاع نیافته باشد.

همچنانکه حرکتها و ساکن هائی نیز که از باب مثل در سوره حمد و غیر آن از سوره‌های دیگر قرآن هست تواترشان بنظر خیلی بعید می‌آید.[۹۹]می‌گویم: ما روشن ساختیم که قرائتهای هفتگانه از عصر ائمه (ع) تا کنون متواتر بوده، بلکه پیغمبر خدا (ص) نیز اختلاف قرائت را نیز جایز دانسته جز این که آن قرائتی که با هفت قرائت متواتر موافق نباشد فقط گمان آور است به خلاف قرائتهای هفتگانه‌ای که از صدر اسلام تا کنون همه مسلمانها بطور اجماع آنها را پذیرفته‌اند. و اجماع خبرگان در هر فنی حجت است، و چنانچه فردی که در فن آنان تخصصی ندارد با اجماع آنها مخالفت کند، زیانی به آن نمی‌رساند. و شخصی که کتابهای تفسیر و قرائتها را به دقت بررسی کند خواهد دانست؟ اجماع مسلمین در قرائتهای نسل هر عصری بعد از نسل عصر دیگر، در هر دوره‌ای، حتی در زمانهای ائمه معصومین، به سماع بوده. و حق در آن نظری است که از علامه قدس سره در نهایه نقل شده که گفته است: و مخالفت آنان که علم قرائت را نمی‌دانند در اجماع مسلمین، آن را بی اعتبار نمی‌سازد، زیرا در اجماع و خلاف، قول اهل خبره معتبر است، پس اگر شخصی که علم نحو را بلد نیست بگوید فاعل مرفوع نیست و یا فردی که علم کلام یاد ندارد بگوید عالم حادث نمی‌باشد، یا بر خداوند لطف واجب نیست به اجماع مسلمین یا شیعه یا نحویین ضربه‌ای وارد نمی‌سازد.

علاوه بر این که قرائتهای متواتر سرانجام به پیغمبر (ص) باز می‌گردد، چنان که پیش از این گفتیم که همه قارئان به ابی عبدالرحمان بین سلمی قاری باز می‌گردند، او قرائت خود را از امیرالمومنین (ع) گرفته بود، و علی (ع) از پیغمبر اکرم (ص) ابن الندیم در الفهرست[۱۰۰]گوید: عاصم قرائت خود را بر ابوعبدالرحمان خوانده، و سلمی بر حضرت علی، و علی (ع) بر پیغمبر (ص) همچنین گفته است علی ابن حمزه کسائی قرائت خود را بر عبدالرحمان بی ابی لیلی خوانده، و قرائت ابن ابی لیلی به قرائت علی (ع) می‌باشد و همچنین بقیه قارئان. پس تو ای خواننده عزیز به کتابهای اتقان و مجمع البیان طبرسی فن دوم از مقدمه اش، و بقیه کتابهائی که در شرح حال قارئان، و در مورد علم قرائتهای قرآن نوشته شده را مطالعه کن تا دلیلش بر تو روشن گردد، و برهانش را بطور کامل بدست آوری، و در نتیجه مجالی برای اندیشه بد باقی نخواهد ماند. علامه حلی قدس سره در کتاب تذکرة الفقهاء فرموده است: مسئلد، واجب است از قرائتها قرائت متواتر را بخواند و آن هفت تا است و جایز نیست قرائتها قرائت متواتر را بخواند و آن هفت تا است و جایز نیست قرائتهای شاذ و غیر معمول را بخواند، و واجب است از آیات آن چه را متواتر است بخواند و آن آیاتی است که مصحف علی (ع) آن را در بر گرفته، چون بیشتر صحابه نسبت به آن نظر موافق داشتند و عثمان جز آن، مصحفهای دیگر را به آتش کشید.

شماره آیات و حروف قرآن

از چیزهائی که به شدت اهتمام مسلمین به ضبط قرآن، و نگهداریش از تحریف را آشکار می‌سازد این است که آنان در صدد بر آمدند تا کلمات، و آیات و حروف حتی صداهای آن زبرها، یرها، پیش‌ها و تشدیدها و مدهای قرآن را به شمارش در آوردند و سیوطی در کتاب اتقان برای آن فصلی جداگانه آورده. مرحوم فیض کاشانی قدس سره گوید[۱۰۱]سید حیدر فرزند علی بن حیدر؛ علوی حسینی در تفسیر خود به نام المحیط الاعظم گفته است: بیشتر قارئان معتقدند همه سوره‌های قرآن یکصد و چهارده تا ست، و تمامی آیاتش شش هزار و ششصد و شصت و شش تا، و کلماتش هفتاد و هفت هزار و چهارصد و سی و هفت تا، و حروفش سیصد و بیس و دو هزار و ششصد و هفتاد حرف است، و زبرها آن نود و سه هزار و دویست و چهل و سنه فتحه است. طبسی در تفسیر سوره ۷۶ هل اتی از مجمع البیان روایتی نقل کرده که سندش به امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) می‌رسد و آن حضرت فرموده است: از پیغمبر اکرم (ص) از ثواب قرآن پرسیدم، به ثواب هر سوره بر گونه‌ای که از آسمان نازل شده بود مرا خبر داد، تا آن جا که گفت: آنگاه پیامبر فرمود تمام قرآن ۱۱۴ سوره دارد وهمه آیات آن ۶۲۳۶ آیه و کلیه حروف قرآن ۳۲۱۲۵۰ حرف می‌باشد، جز نیک بختان دگری در فراگرفتن قرآن رغبت نمی‌کنند و قرائت آن را جز اولیاء خدای مهربان دیگری عهده دار نمی‌شود.ابن الندیم در کتاب الفهرست[۱۰۲]اختلاف مردم در آیه‌های قرآن را ذکر نموده است.

گویم: افراد زیادی به شمارش حروف قرآن اقدام کردند و دیگران از آنان نقل کرده و در تالیفات خود آورده‌اند. از جمله:

مولی احمد نراقی در کتاب خزائن[۱۰۳]شمارشگران، اندازه عدد آن را مختلف بیان کرده‌اند، و تردیدی نیست که انازهگیری امثال این کارها بدون اختلاف نمی‌باشد، ولی اختلاف فقط از ناحیه شمارشگران است نه از مصحف زیرا قرآن یکی است و از نزد، یکی نازل شده و چنان که دانستی چیزی از آن تبدیل نگرددیه، و حرف در آن افزوده نگشته و چیزی از آن کاسته نشده است. هدف ما از تذکر بحث شمارش سوره‌ها و آیات و حروف فقط آن است که از سخت کوشی همه مسلمین در حفظ کردن کلام خدا را از کوچکترین تحریف آگاه شویم، هر چند اشتغال به پی جوئی آن فائده‌ای نادر و چه نیکو است کلام سخاوی که گفته است: برای شمارش کلمات و حروف فائده‌ای سراغ ندارم برای آین که آن کار اگر بهره‌ای داشته باشد فقط در کتابی بدرد می‌خورد که زیاده و کاستی در آن ممکن می‌بود و چنین کاری در قرآن امکان ندارد.[۱۰۴]

علت اختلاف شماره آیات در قرآنها

اما اختلاف آیه‌ها و سبب آن سببش همان است که سیوطی در اتقان گفته است: مسلمین اجماع دارند قرآن دارای شش هزار آیه است آن گاه در رقمی که افزون بر این عدد است اختلاف کرده‌اند. تا این که گوید: و سبب اختلاف در عدد آیات این است که پیغبر (ص) بر سر هر آیه‌ای که می‌رسید از خواندن باز می‌ایستاد تا جبرئیل جای آن را مشخص کند و هنگامی که محل آن را می فهیمد آن را برای تمام کردن وصل می‌کرد به آیه قبل، در آن هنگام شنونده گمان می‌کرد فاصله‌ای در بین نیست. طبرسی در فن اول از دیباچه تفسیر مجمع البیان در تعداد آیات قرآن و سود شناختن آن گوید: باید دانست رقمی را که اهل کوفه در شماره آیات گفته‌اند صحیح تر از اعدادی است که دیگران گفته‌اند و زنجیره سندش برتری دارد چون آنان از امیرالمومنین علی ابن ابی طالب گرفته‌اند. تا این که گوید:

فائده شناختن آیات قرآن این است که خواننده قرآن وقتی با انگشتان خود آنها را بشمرد ثواب بیشتری خواهد داشت، و دست و دل و زبانش با هم اشتغال ثواب بیشتری خواهد داشت، و دست و دل و زبانش با هم اشتغال به قرآن پیدا کرده‌اند، و بی تردید روز بازپسین گواهی خواهند داد، زیرا همه اعضاة مورد سئوال قرار خواهند گرفت، و چون با آن کار زودتر می‌توان حفظ کرد و چون خواننده از سهو ایمن نیست. عبدالله بن مسعود از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده است که فرمود: قرآن را مواظبت کنید زیرا که آن فراری است. آن حضرت به برخی زنان فرمود: با بند انگشتان بشمارید زیرا در قیامت آنها هم مورد سئوال واقع می‌شوند و از آنها باز پرسی می‌شود و به سخن گفتن واداشته می‌شوند. حمزة بن حبیب که یکی از قراء سبعه است گوید: عدد، میخهای قرآن است که آن را مانند چیزی که میخکوب شده، ثابت و استوار نگه می‌دارد . بطور کلی در شمارش امثال این امور کمتر اتفاق می‌افتد که نتیجه شمارش دو تن با هم یکی باشد، و خواننده گرامی نباید به سبب آن اختلافات ول بخورد و گمان نبرد که شاید مصحفها مختلف بوده‌اند. تعجب است از فیض کاشانی که در کتاب وافی[۱۰۵]گفته است امروزه بین مردم شهرت دارد که قرآن دارای شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه است. و آنگاه روایت طبرسی را که در مجمع البیان از پیامبر (ص) نقل کرده و در جلوتر ذکر شد آورده و سپس یکی از احتمالات در اختلاف روایت و شهرت را اختلاف مصاحف قرار داده، زیرا گفته: پس شاید آن چه بجای مانده است نزد اهل بیت (ع) باقی باشد، و در قرآنی که امیرالمومنین (ع) جمع کرده موجود باشد. لیکن آن مرحوم از این رای برگشته و آگاهی یافته، و در مقدمه ششم از تفسیرش بنام الصافی بعد از آن که چند روایت در مورد تحریف قرآن نقل نمود گفته است: می‌گویم و بر تمامی اینها اشکالی وارد می‌آید و آن این است که بنابراین تقدیر برای ما اعتماد بر چیزی از قرآن باقی نمی‌ماند. زیرا بنابراین، در هر آیه‌ای از قرآن احتمال می‌رود دستخوش تحریف گردیده یا تغییر داده شده باشد و بر خلاف آن چه خدا نازل کرده است باشد، پس برای ما در قرآن اصلا حجتی باقی نمی‌ماند و در نتیجه فائده امر به به پیروی آن سفارش به چنگ زدن به آن و غیر آنها از بین می‌رود.با این که خداوند فرمود:

و انه لکتاب عزیز لا یاتیه الباطل بین یدیه و لا من خلفه[۱۰۶]

و فرموده: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.[۱۰۷]چگونه تحریف و تغییر به آن راه می‌یابد.

طرح ریزی قواعد دستوری علم نحو در قرآن

از جمله دلائلی که شدت کوشش مسلمین در نگهداری و دقت نسبت به قرآن را می‌رساند طرح قواعد علم نحو در آن است. ابن الندیم در آغاز مقاله دوم از کتاب الفهرست گوید: بیشتر دانشمندان بر آن باورند که علم نحو از ابوالاسود[۱۰۸]گرفته شده، و او اطلاعات خود را در این زمینه از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب بدست آورده...تا این که گوید: مردم درباره سببی که ابوالاسود را واداشت تا علم نحو را طرح ریزی کند به اختلاف سخن گفته‌اند. ابو عبیده گوید: ابولاسود قواعد علم نحو را از علی بن ابی طالب (ع) آموخته بود و آن چه را از علی (ع) یاد گرفته بود به هیچکس یاد نمی‌داد، تا زیاد بن ابیه به او پیام داد که جزوه‌ای تنظیم کند تا برای مردم سر مشق باشد و کتاب خدا با آن فهمیده شود. ابوالاسود نپذیرفت و از او خواست وی را از آن کار معذور بدارد مدتی گذشت تا این که ابوالاسود روزی صدای شخصی را که قرآن می‌خواند شنید که آیه ان الله بری من المشرکین و رسوله.[۱۰۹] را می‌خواند و لام (و رسوله) را به صدای (و رسوله) مکسور خواند.[۱۱۰]ابوالاسود گفت گمان نداشتم کار مردم به این جا کشیده شده باشد پس به نزد زیاد بن بیه برگشت و گفت آماده‌ام دستور امیر را اجرا کنم، فقط یک نویسنده زیرک و هوشیاری در اختیار من بگذرارید که هر چه می‌گویم انجام دهد، از طایفه عبد القیس نویسنده‌ای آوردند وی آن را نپسندید، نویسنده دیگری برایش آوردند ابوالعباس مبرد گفته است نویسنده دوم هم از همان طایفه بود ابوالاسود به او گفت: فقط به دهان من نگاه کن چون هنگام تلفظ یک حرف که جزئی از اجزاء کلمه است دیدی دهانم را گشودم بر بالای آن حرف نقطه‌ای بگذارد و اگر لبانم را به هم کشیدم، و دو لب را بر یکدیگر نهادم نقطه‌ای در جانب راست پیش از آن حرف بگذار و اگر مشاهده کردی دهان را شکسته دارم و یا لب زیرین بسوی دقن آرم نقطه‌ای در زیر آن حرف قرار بده، پس این است نقطه‌های ابوالاسود.

شرح: مراد از نقطه‌ها در آن جا اعراب و صداها است و منظور از نقطه فوق به معنی فتحه و نقطه زیر کسره، و نقطه جلوی روی حرف ضمه می‌باشد.

سنگسار و دوراندازی پندارها و یاوه گوئیها

اگر گفته شود در بعضی کتابها چند تا از سوره‌ها یافت می‌شود که در قرآن ذکر نشده مانند سورة النورین که نویسنده کتاب دبستان المذاهب آن را نقل کرده، و محدث نوری هم در کتاب فصل الخطاب و آشتیانی در کتاب بحر الفوائد فی شرح الفوائد[۱۱۱]آن را آورده‌اند. سورة الحفد و سورة الخلع و سورة الحفظ که محدث نوری آنا را نیز در کتاب فصل الخطاب آورده و دو سوره اول را سیوطی در آغاز نوع ۱۹ کتاب اتقان نقل کرده و سورة الولایة که در کتاب داوری نوشته کسروی نقل شده. با این حال چرا گفتی در قرآن ۱۱۴ سوره است و چیزی از آن کاسته نشده؟!در پاسخ می‌گویم: اولا نبودن آنها در قرآن دلیل است بر نبودن آنها از قرآن. ثانیا اگر همانند این کلمات موهونی که مادر بچه مرده به آن پوزخند می‌زند، و عروس از شنیدن آن به گریه می‌افتد، از آیات و سوره هائی باشد که خدا به آن بندگان خود را تحدی نمود و به مبارزه آن طلبیده است به فرموده اش: فاتوابسورة من مثله[۱۱۲]فرموده اش: فاتوا بعشر سورة مثله[۱۱۳]فرموده اش قل لئن اجتمعت الجن و الانس هر آینه عربهای بیابانگرد و بادیه نشین و دانشجویان مبتدی همه شان باید پیامبرانی باشند که به ایشان وحی می‌رسد، تا چه رسد به دانشمندان. و سنجش این سوره‌های من در آوردی ساختگی را به کتاب مقامات حریری مثلا مانند سنجیدن کاه است به خاک زردار تا چه رسد به قرآن که حریری و پر مایه تر از او توان آن را نیافته‌اند که به آوردن سوره از آن لب بجنبانند، اگر چه مانند سوره کوثر چهار آیه باشد. این ابوالعلاء معری شاعر نابینای، زبان عرب که رهبر و استاد در فنون ادب و شئون کلام است و در نیکو سرودن شعر و دلچسبی نثر انگشت نماست و در علوم عربیت به او مثل زده می‌شود و کتابهای او به نامهای لزوم مالازلزم و سقط الزند، و شرح الحماسة و نوشته‌های دیگرش گواه فضل و دانش او می‌باشد. بنابر آن چه یاقوت حموثی در کتاب معجم الادبا در شرح حال او نقل کرده، این شخص با این فضلش در صدد معارضه با قرآن برآمد، و ما گفتار او را در معارضه قرآن می‌آوریم و چنانچه تو با دیده علم و معرفت به آن بنگری برایت روشن خواهد شد که نسبت آن گفته‌ها به قرآن مانند پرتو کرم شب تاب است نسبت به فروغ خورشید درخشان. یاقوت حموی گوید: به خط عبدالله بن محمد بن سعید بن سنان خفاجی، در کتابی که در موضوع الصرفه نوشته بود خواندم که در آن کتاب او پنداشته است قرآن فصاحت چندانی ندارد که خرق عادت نموده باشد تا این که برای پیغمبر معجزه باشد و گمان کرده که هر فصیح بلیغی قادر است مانند آن را بیاورد جز این که فصحا و بلغا به علت صرفه از آوردن مانند آن ناتوان اند، نه این که قرآن در ذات خودش معجزه فصاحت باشد و اعجاز به صرفه عقیده گروهی از متکلمین و رافضه است که از ایشان است: بشر المرسیی و مرتضی ابوالقاسم که در کتاب تضاعیف خودش چنین گفته است: گفتار اصحاب این رای که گفته‌اند: از آن هنگام که قرآن تحدی کرده است دیگر هیچکس نتوانست به معارضه قرآن برخیزد. گروهی از ادبا را بر آن واداشت که بر اسلوب قرآن مطالبی تنظیم کنند چیزی که هست عده‌ای کار خود را ظاهر ساختند، و گروهی آن را پنهان داشتند، و از جمله کسانی که کارش آشکار شده ابوالعلاء است که در معارضه با قرآن چنین گفته:

اقسم بخالق الخیل، و الریح الهابة بلیل، ما بین الاشراط و مطالع سهیل، ان الکافر لطویل الویل، و ان العمر لمکفوف الذیل، اتق مدارج السیل، و الع التوبه من قبیل، تنج و ما اخالک بناج

و گفته او:

اذلت العائذة اباها و اصاب الوجدة و رباها، و الله بکرمه اجتباه اولاها الشرف بما حباها، ارسل اشمال وصباها، و لایخاف عقاباها.

شرح الفه فی الصرفة گروهی پنداشته‌اند که خداوند نیروهای انسانی را از معارضه قرآن باز داشته و بدین جهت از آوردن همانند قرآن ناتوانند، و اگر خدا توان افراد بشر را مهار نکرده بود می‌توانستند به معارضه آن برخیزند و مانند آن را بیاورند.دیگران معتقدند که خدای تعالی افراد بشر را از معارضه باز نداشته ولکن بلاغت قرآن در چنان اوجی است که ایشان توان فکری آوردن مانند و برابر آن را ندارند.نتیجه هر دو قول یکی است برای این که هر دو اتفاق دارند بر این که تا روز قیامت از آوردن همانندی در برابر قرآن ناتوان اند، و لو یک سوره، خواه از جهت باز داشته شدن نیروها باشد یا چیز دیگر. مقصود از مرتضی ابی القاسم شریف علم الهدی برادر شریف سید رضی است. بر افراد شایسته وآگاه پوشیده نیست که اگر با امثال این کلمات که از تر و خشک بهم بافته شده می‌شد با قرآن کریم معارضه کرد خداوند بندگانش را به آن تحدی نمی‌کرد زیرا مردم می‌توانستند به آن چه لفظ و معنا بهتر از آن باشد بیاورند و همین که تحدی کرده معلوم است که خدا؟ عالم به اسرار است می‌داند که چنین توانی در بشر نبوده و نخواهد بود.تازه در آن سوره هائی که جلوتر گفتم از کتاب دبستان المذاهب و کتاب فصل الخطاب آورده شده، کلماتی هست که سر و ته آن با هم تناسبی ندارد که جملات آن بر طبق قواعد نحو نمی‌باشد و معنائی را نمی‌رساند. و ما مقدار کمی از سورة النورین را نقل می‌کنیم تا سبکی الفاظ و سستی بافتش بر تو روشن گردد.بعضی از آیات آن سوره فاسد و از شکل افتاده این است:

ان الله الذی نور السموات و الارض بماشاء واصطفی الملائکه وجعل من المومنین اولئک فی خلقه یفعل الله مایشاء لا اله الا هو الرحمن الرحیم.

از جمله:

مثل الذین یوفون بعهدک انی جزیتهم جنات النعیم.

از جمله:

و لقد ارسلنا موسی و هارون بما استخلف فبغوا هرون فصبرجمیل فجعلنا منهم القردة و الخنازیر و لعنا هم الی یوم یبعثون.

از جمله:

و لقد آتینا بک الحکم کالذین من قبلک من المرسلین وجعلنا لک منهم وصیا لعلهم یرجعون.

ببین دزد ستیزه گر چگونه بعضی جملات قرآنی را به یاوگوئیهای خود سر دوزی کرده است تاکم خردان را به اشتباه اندازد و حق و باطل را به هم در آمیخته تا مسلمین را بدام اندازد و آشوبی بپا کند و سبک مغزها چون کلمات پراکنده‌ای مانند صبر جمیل و نور السموات و الی یوم یبعثون و لعلهم یرجعون را در آن دیده‌اند که از قرآن گرفته شده آنها را پذیرفته‌اند تا بجائی که قرآن چاپی را دیدم که این سوره در حاشیه اش نوشته شده بود و این کار جز از قارئان گوشه نشین نادان و نوباوگانی که با یاد گرفتن مخارج حروف حلق یقین کرده‌اند که وراء آن چه را آنها می‌دانند اصلا علمی وجود ندارد، از دیگری سر نمی‌زند، و گویا حافظ از آنها خبر داده که گوید:

آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس

هر زمان خرمهره را با در برابر می‌کنند

مرحوم بلاغی در تفسیر خود الاء الرحمن گوید: و از جمله چیزهائی را که به کرامت قرآن مجید بسته‌اند چیزی است که صاحب کتاب فصل الخطاب از کتاب دبستان المذاهب نقل کرده است و نسبت داده به شیعه که آنها می‌گویند سوزانیدن مصاحف سبب از بین رفتن چند سوره از قرآن شد که در فضیلت علی و خاندانش (ع) نازل شده بود که از جمله آنها این سوره النورین است و کلامی را ذکر نموده که شباهت دارد به ۲۵ آیه، که در لابلای آن از جملات قرآن کریم، بر اسلوب پیراسته نمودن آن به دروغ به آن پیوند کرده و اغلاطی در آن دیده می‌شود، از جمله خطای او در سخن این است که گفته:

و اصطفی من الملائکه وجعل من المومنین اولئک فی خلقه.

معلوم نیست از فرشته چه برگزیده شده و چه چیز از مومنین در خلقتش قرار داده شده است.

مثل الذین یوفون بعهدک انی جزیتهم جنات النعیم

ای کاش می‌فهمیدم آن مثلشان چیست؟ چون مثل باید مثل داشته باشد و در این عبارت مثلی نیست.

و لقد ارسلنا موسی و هرون بما استخلف فبغوا هرون فصبرجمیل معنای این تعرض و غضب و غرغر کردن چیست؟ بما استخلف چه مفهومی دارد؟ و از بغوا هرون چه اراده شده؟ و ضمیر مستتر در بغوا به چه کسانی بر می‌گردد؟ و به چه کسی دستور داده شده که صبر جمیل داشته باشد.

و لقد آتینا بک الحکم کالذی من قبلک من المرسلین و جعلنا لک منهم وصیا لعلهم یرجعون

معنی اتینابک الحکم چیست. و ضمیر در منهم و لعلهم به که بر می‌گردد آیا مرجع ضمیر در قلب شاعر است و وجه مناسبت در لعلهم یرجعون چه می‌باشد که بعد از نقل چند جمله دیگر و ایراد بر آنها گوید: این بود پاره‌ای از لغو گوئی این شخص در این داستان خنده آور.نویسنده فصل الخطاب از محدثینی است که کوشش فراوان دارد که شاذ و غیر معمول و بر خلاف قاعده را پی جوئی و دنبال کند، و در این جا پنداشته است بوسیله امثال آن چه در کتاب دبستان المذاهب نقل شده است گم شده خود را بدست آورده، معذالک گفته است برای این سوره اثری در کتب شیعه نیافته پس چه شگفت است از مولف کتاب دبستان المذاهب که نسبت این ادعا را به شیعه از کجا آورد و به چه مدرکی به شیعیان نسبت داده و آن را در کدام کتاب ایشان یافته، مگر شدنی است که در کتابها چنین سوره‌ای باشد؟!

ولکن تعجبی ندارد شنشنه اعرفها من اخزم[۱۱۴]چه زیاد تهمت‌های ناروا که به شیعه زده‌اند، و مانند این نقل دروغ را از ایشان نقل کرده‌اند، چنان که در کتاب الملل و النحل شهرستانی، و مقدمه ابن خلدون و غیر آنها از چیزهائی که بعضی مردم در این سالها نوشته‌اند پر است از این افتراءها.[۱۱۵]

سرگشتگی ولید بن مغیره در وصف قرآن

گرد هم آئی وی با چند، از سران قریش جهت تصمیم گیری بر علیه پیغمبر، و هم صدا شدن آنان بر ین که او ساحر است، و آیه‌ای که درباره آنها نازل شد. خردمندانی که از روشهای سخنوری شناختی دارند در مورد نسبت دادن این سوره هائی که در قرآن نیست چه قضاوت می‌کنند؟ آنها چگونه می‌توانند باور کنند که این گفتار بیهوده و گمراه کننده جزء مجموعه وحیی است که خداوند بنام قرآن بر پیغمبرش نازل فرموده، و به بندگان خدا گفته شده که اگر می‌توانند با او معارضه کنند و مانند آن را بیاورند.همان قرآنی که عرب اصیل در وزن و ترتیب و شیوه عالی آن مبهوت گشته و سخنوران نامی شان در میدان فصاحت آن زبان بند گردیده و سرگدان مانده‌اند.و زبان بلغاء آنان در مرحله‌ای پائین تر از اوج بلاغت آن از سخن گفتن ناتوان گردیده، و دانشمندان از پیمودن پله‌های نردبان معانی و یا غواصی در ژرفای دریای بیکران حقایق آن زانوی عجز به زمین زده‌اند، چنان که، این دشمن شناخته شده قرآن، ولید بن مغیره را می‌بینیم با این که در دامن عرب اصیل پرورش یافته چگونه در گفتارش که قرآن را به آن وصف نموده آشفته و راسیمه شده!

ابن هشام در کتاب السیره النبویه[۱۱۶]گوید: ایام حج بود[۱۱۷]و پیغمبر خدا تصمیم گرفته بود سایر قبایل عرب را نیز به اسام دعوت کند، گروهی از قریش که بی اندازه مضطرب شده بودند برای چاره جوئی و شروع یک مبارزه منفی باز دارنده با ولید بن مغیره که مرد سالمند و بزرگی در میان قریش بود گرد هم آمدند، ولید به آنان گفت: شما آگاهید که آوازه محمد در اطراف پیچیده و اکنون زمان انجام مراسم حج فرا رسیده و در این روزها کاروانهائی از عرب راهی دیار شمایند، درباره او همه یک نظر شوید و تمامی به یک جور درباره اش سخن بگوئید و چنان نباشد که هر دسته‌ای سخنی بر خلاف دیگری بگوید. گفتند: ای ابا عبد شمس هر چه تو بگوئی و هر نظری بدهی ما همگی همان را خواهیم گفت. ولید گفت: شما سخنی را انتخاب کنید تا من هم با شما هم آوا شوم. ما می گوئیم محمد کاهن است!نه، بخدا او کاهن نیست ما کاهنان را دیده‌ایم سخنان محمد به زمزمه کاهنان و اوراد آنان همانندی ندارد!پس می گوئیم:

دیوانه است!نه دیوانه هم نیست، چون ما دیوانگان را دیده‌ایم از محمد حرکات و رفتار دیوانگان تا کنون سر نزده. می گوئیم شاعر است. شاعر هم نیست به علت این که همه انواع شعر را از اشعار حماسه‌ای و هزج و قریض و مقبوض و مبسوطش رادیده و شنیده‌ایم ولی سخنان او به شعر نمی‌ماند.پس می گوئیم: ساحر است!ساحران و جادوی آنها را نیز ما دیده‌ایم و محمد ساحر نیست زیرا سخنان او بکار ساحران که نخی را گره می‌زنند و سپس در آن می‌دمند شباهت ندارد!ای اباعبدشمس پس چه بگوئیم؟ ولید گفت: به خدا قسم گفتارش شیرین است، و سخن او همانند درختی است که از درون طبیعت سر بر آورده، و به اطراف و اعماق ریشه دوانیده و ریشه آن محکم و استوار، و شاخه اش پر از میوه رسیده و لذیذ است، هر چه بگوئید مردم می‌دانند که سخن شما بیهوده است. ولی باز هم از همه بهتر آن است؟

بگوئید: سحر بیان دارد و با این سخنان جذاب جادوئی است که میان پدر و پسر و دو برادر، و زن و شوهر، و فامیل و عشیره جدایی می‌اندازد.[۱۱۸]این سخن را همه پسندیدند، و قرار بر آن نهادند همین را حربه تبلیغ ضد پیغمبر قرار دهند، و سپس از دور ولید پراکنده شدند و از آن پس سر راه کاروانیان می‌نشستند، و به هر که برخورد می‌کردند می گفتند: مبادا به او نزدیک شوی که او چنین است.و درباره اشخاصی که با او بودند و درباره پیامبر خدا و آیاتی که بر او نازل می‌شد، تعمتهائی می‌ساختند نازل کرد:

کما انزلنا علی المقتسمین الذین جعلوا القرآن عضین فوریک لنسئلنهم اجمعین عما کانوا یعملون[۱۱۹]

اخباری که از تحریف قرآن سخن گفته‌اند

اگر گفته شود: اخباری داریم بر این که از این قرآنی که بین دو جلد قرار دارد، و اکنون در دسترس ما است آیات و کلماتی انداخته شده پس چگونه شما مدعی هستید که از آن چه خداوند بر پیامبر نازل کرده حرفی کاسته نشده و تحریف نگردیده؟

۱- جای هیچ گفتگوئی نیست که برخی از آن روایات ساختگی است مانند روایتی که در کتاب احتجاج نقل شده و فیض هم در تفسیر صافی آن را آورده که امیرالمومنین بر زندیقی فرمود: منافقین در آیه:

و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ماطاب لکم من النساء[۱۲۰]

دست برده‌اند و از بین (التیامی) و (فانکحوا) خطابها و قصصی را انداخته‌اند که بیشتر از یک سوم قرآن بوده.[۱۲۱]

۲- پاره‌ای از آن روایات بیانگر مصداقی(شاهد گواه راستی سخن)از مصادیق آیه ایست چنانچه در فرموده خداوند:

و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین و لا یزید الظالمین الاخسارا.

از امام باقر (ع) نقل شده که: جبرئیل این آیه را به این صورت، بر محمد (ص) نازل کرده:

و لا یزید الظالمی آل محمد حقهم الا خسارا[۱۲۲]

۳- بعضی از آن اخبار از بعضی تاویلات و معانی پشت پرده سخن می‌گویند چنان که در فرموده خداوند:

و اذا قیل لهم ماذا انزل ربک قالوا اساطیر الاولین که در روایتی از امام باقر (ع) وارد شده که آیه چنین بوده

۴- برخی از آن اخبار آیات معینی را تفسیر می‌کنند.گروهی این اخبار را دلیل بر تحریف قرآن قرار داده‌اند، و به ظاهر آنها حکم کرده‌اند که مقداری از قرآن کاسته شده و محدث نوری آنها را در کتاب فصل الخطاب گرد آورده و دلیل بر آن گرفته که کتاب رب الارباب تحریف گردیده و دیگران هم از او پیروی کرده‌اند و اگر ترس به درازا کشیده شدن مطلب نبود یک یک آن اخبار را که وی در کتاب فصل الخطاب آورده نقل می‌کردم، روشن می‌ساختم که هیچ یک از آن اخبار بر تحریف قرآن دلالت ندارد، زیرا بعضی از آنها بدون شک ساختگی است و بعضی سندش معیوب است و بعضی بیانگر تاویل می‌باشد و برخی از آنها تفسیر آیات است، و قسمتی از آنها ضد یکدیگراند، و بعضی از آنها از کتاب دبستان المذاهب نقل شده چنانچه خود محدث نوری نیز به این تصریح کرده و در کتب حدیث اصلا نقل نشده است. و مختصر آن که اخبار بی موردی که در کتاب فصل الخطاب آورده شده همگی خبر واحدند که نمی‌توانند با قرآن متواتر محفوظ مانده از دوران زندگی پیغمبر (ص) تا کنون به معارضه برخیزند و از باب قاعده تعارض اگر جهتی برای آن یافته شد که منافی قرآن نبود پذیرفتین است و گرنه از اخباری می‌شود که باید به دیوار زده شوند.[۱۲۳]

گره خوردن سر نوشت محدث نوری و ابن شنبوذ به هم

گفته می‌شود این محدث که نویسنده کتاب مستدرک الوسائل و مولف بسیاری از کتابهای علوم نقلی است از عقیده بی اساس تحریف برگشته بوده[۱۲۴]و آن چه بر ابن شنبوذ گذشته بود بر سر وی نیز آمده است. ابن اندیم در فن سوم از مقاله نخست از کتاب الفهرست گوید: محمد بن احمد بن ایوب بن شنبوذ از ابوبکر دوری می‌کرد ولی فاسدش نمی‌کرد. می‌خواند:

فلما خر تبینت الناس ان الجن لو کانوا یعلمون الغیب ما لبسو حولا فی العذاب المهین

و پس از آن که چند آیه دیگر به قرائت او را نقل کرده سخن خود را چنین ادامه داده است و گفته می‌شود: که ابن شنبوذ[۱۲۵]به همه آنها اعتراف کرد بعد از او خواستند توبه کند و به خط خود این توبه نامه را نوشت محمد بن ایوب گوید: من حرفی را مخالف عثمان که همگی آن را پذیرفته‌اند و اصحاب رسول خدا (ص) بر قرائتش اتفاق داشته‌اند خوانده‌ام بعد بر من آشکار شد که اشتباه بوده و من از آن کار توبه می‌کنم و خود را از آنها دور می‌سازم و به درگاه خداوند جل اسمه خود را از زیر بار آن بیرون آوردم زیرا مصحف عثمان حق است و مخالفت با آن روا نمی‌باشد، و جز آن خوانده نمی‌شود.

خدا نگهدار کتاب خویش است

در مورد عدم تحریف قرآن: در دلائل محکمی که دلها به آن آرامش می‌یابد، و بر یقینش می‌افزاید این است که خدای تعالی نگهداری کتاب خودش را صمانت کرده و برتری و اعتلاء آن را بر فراز اعصار خود عهده دار شده، و امام نورش را نوید داده و چه کسی از خدا راستگوتر است، اکنون آیات قرآن را در این مورد بخوانید: خدای تعالی فرموده:

ان نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون[۱۲۶]

به اضافه آن که قرآن خود معجزه جاویدانی است از پیامبر خدا (ص) بلکه در واقع هر سوره از آن به تنهائی معجزه است بنابراین قرآن ۱۱۴ معجزه محسوب می‌شود. و پروردگار آن را جهت راهنمائی همه بندگان تا روز قیامت فرو فرستاده پس چگونه آن را از تحریف دشمنان نگه نمی‌دارد و حال آن که فرموده است.

هر که به امامیه نسبت دهد که قائل به تحریف قرآن یا کم و بیش بودن آن از آن چه میان دو جلد است، می‌باشد دروغگو است. کسی که کتابهای محققین از دانشمندان پیرو دوازده امام (ع) را به دقت مطالعه کند می‌فهمد کسی که قول به دگرگون شدن قرآن را چه از حیث زیادی و یا کمی به ایشان نسبت دهد قطعا تهمت ناروائی بر آنان بسته است. دانشمند آگاه امامی قاضی نور الله شوشتری که خداوند آرامگاه او را نورانی گرداند در کتاب مصائب النواصب گوید: آن چه به شیعه امامیه نسبت داده شده به این که در قرآن تغییری رخ داده، از سخنانی نیست که همه امامیه به آن قائل باشند فقط گروه بسیار اندکی از آنان گفته‌اند که در بین ایشان بحساب نایند.

شیخ بزرگوار اوبجعفر، ابن بابویه صدوق که در سال ۳۸۱ از جهان در گذشته در کتاب اعتقادات گوید: باب اعتقاد در اندازه و حد قرآن: اعتقاد ما شیعیان بر این است که قرآنی را که خداوند تعالی بر پیغمبر خود محمد (ص) فرو فرستاده است همان است که میان دو جلد قرار دارد و در دسترس مردم هست و بیشتر از آن نبوده، و اندازه سوره‌هایش نزد مردم ۱۱۴ تا می‌باشد و هر که به ما نسبت داده است که ما می گوئیم قرآن بیشتر از آن بوده او دروغ و خلاف واقع گفته است.شیخ الطائفه امامیه ابوجعفر طوسی که در سال ۴۶۰ هجری از دنیا رفته در ابتدای تفسیرش التبیان گفته است بدان که قرآن معجره بزرگی است بر راستگوئی پیغمبر (ص) بلکه از بزرگترین معجزات می‌باشد و اما سخن در زیاد کردن و کاستن از آن، از چیزهائی است که در خور آن نیست، زیرا زیاد شدن در آن را همه مسلمین اجماع دارند بر بطلانش، و کم شدن از آن را هم ظاهر از عقائد مسلمین خلاف آن است و آن به عقیده درست از مذهب ما مناسب تر است مفسر و الامقام امین الاسلام، ابوعلی، فضل بن حسن بن فضل طبرسی که در سال ۵۴۸ هجری دار دنیا را وداعه گفته در فن پنجم از دیباچه تفسیرش مجمع البیان گوید: بحث دیگر در این است که آیا قرآن دستخوش تحریف شده و آن را زیاد یا کم نموده‌اند؟ یا نه؟ اگر چه‌ای بحث در خور کتاب تفسیر نمی‌باشد ولی بطور خلاصه باید گفت در این که چیزی به قرآن اضافه نشده همه اتفاق نظر دارند اما درباره کاسته شدن از آن بعضی از امامیه و قومی از حشویه در میان سنی‌ها گفته‌اند که در قرآن دگرگونی و کاست پیدا شده ولی عقیده درست از مذهب ما امامیه خلاف آنست، و معتقدند که در قرآن هیچگونه تغییری رخ نداده. علامه حلی حسن بن یوسف بن مطهر که در سال ۷۲۴ جهان را بدرود حیات گفته در کتاب النهایه گوید: قطعا پیغمبر (ص) مکلف بود به انتشار دادن آن چه از قرآن براو نازل می‌شد تا اندازه تواتر، تا به نبوتش قطع حاصل شود چون قرآن معجزه او بود و اگر آن را به حد تواتر منتشر نمی‌کرد توافق بر آن چه از او شنیده بودند ممکن نمی‌شد. سپس گوید: پس قرآن معجزه‌ای است که بر صدق و راستی او دلالت دارد، پس اگر آن را به حد تواتر نمی‌رساند معجز اش منقطع می‌شد و در آن وقت حجتی بر نبوتش باقی نمی‌ماند. دانشمند بزرگوار شیخ بهائی که در سال ۱۰۳۱ هجری چشم از جهان فرو بسته در کتاب الزبده گوید قرآن متواتر است زیرا انگیزه بر نقلش فراوان بود. و در تفسیر الاالرحمان از او چنین نقل شده که گفته است: اصحاب در ترتیب سوره‌ها و آیات قرآن عظیم بر طبق آن چه اکنون هست اختلاف کرده‌اند جمعی از آنان پنداشته‌اند که این کار صحابه است که بعد از درگذشت پیغمبر انجام داده‌اند و در زمان آن حضرت آیات به گونه الان مرتب نبوده و سوره‌ها نیز در آن منظم نشده بود، و ترتیب سوره‌ها هم بر شیوه‌ای که حالا هست در آن دوران نبوده است. و این پنداری بی اساس است و حق این است که ترتیب آیات و انجام سوره‌ها در زمان خود پیغمبر بوده و سپس گوید: و در این که آیا زایده و کمی در قرآن شده یا نه اختلاف دارند و درست آن است که قرآن عظیم از هر گونه دستبردی نگهداری شده چه از حیث زیادی و چه کاستی، و دلیل بر این مطلب فرموده خدای تعالی است. (و اناله لحافظون)[۱۲۷] آن چه میان مردم شهرت یافته است که نام امیرالمومنین (ع) از بعضی جاهای آن انداخته شده مانند آیه (بلغ ما نزل الیک) که در دنباله اش فی علی بوده، و غیر آنها نزد دانشمندان اعتباری ندارد.

نظر سید مرتضی

اکنون به سخن سید بزرگوار ذوالمجدین احیاء کننده آثار ائمه (ع) علی بن الحسین مشهور به علم اله دی قدس سره متوفی ۴۳۶ هجری در مورد تغییر نکردن قرآن از جهت زیادی و کمی می‌پردازیم که طبرسی در فن پنجم از مقدمه مجمع البیان از وی نقل نموده است. گروهی از امامیه و جماعتی از حشویه در میان سنی‌ها گفته‌اند گه در قرآن دگرگونی و کاستی پیدا شده ولی عقیده صحیح امامیه بر خلاف آن است همانطور که سید مرتضی آن را تقویت کرده و حق سخن را در آن کاملا ادا نموده، او در کتاب جواب المسائل الطرابلسیات به اثبات آن پرداخته و در چند جای آن گفته است یقین ما به درست بودن نقل قرآن پرداخته و در چند جای آن گفته است یقین ما به درست بودن نقل قرآن و دست نخورده ماندن آن همانگونه است که ما به بودن شهرها و اتفاقات بزرگ جهانی و کتابهای مشهور و اشعار عرب که نوشته شده علم و یقین داریم. زیرا در این مورد توجه و عنایتی بیش از اندازه بوده و انگیزه‌ها بر نقل و نگهبانی از قرآن فراوان بود و توجه به نگهداری آن از آسیب‌ها بحدی بوده که به هیچ یک از آن چه را گفتیم این مقدار توجه نشده، چون قرآن معجزه نبوت و سند دانشهای شرع و احکام دینی اسلام است و دانشمندان مسلمین در نگهداری و دفاع از آن نهایت کوشش را نموده‌اند به اندازه‌ای که همه موارد اختلاف مربوط به حرکات و سکنات یا قرائت و حروف و آیاتش را دقیقا شناسائی نموده‌اند، و با این توجه ویژه و علاقه و ظبط شدید چگونه می‌شود که دگرگونی یا کمبودی در آن پیدا شده باشد. گوید: سید مرتضی همچنین گفته است همانگونه که به اصل قرآن یقین داریم به درستی اجزاء و آیات و سوره‌های آن نیز یقین داریم و این مانند آن است که کتابهائی که تصنیف شده مانند کتاب سیبویه یا مزنی نزد کساین که به علم نحو توجه شدید دارند همه یا بخشی از آن تفاوت نمی‌کند به این معنا که همانگونه که به اصل آن اجمالا علم دارند که از سیبویه یا مزنی است همین طور هر بخش و باب آن را هم می‌دانند که از آنهاست، و اگر شخصی یک باب از نحو را در کتاب سیبویه داخل کند که در اصل آن نوبده شناخته و تمیز داده خواهد شد و دانسته می‌شود که آن قسمت بعدا افزوده شده و جزء اصل کتاب نبوده و سخن در کتاب مزنی هم بر همین روال است. پر واضح است که در تمام ادوار عنایت به نقل قرآن و ضبط آن به مراتب بیشتر از توجه به ضبط کتاب سیبویه و دیوان‌های شعراء بوده است. همچنین گفته است: قرآن در دوران زندگی پیغمبر خدا به همین ترتیب که حالا در دسترس ما هست جمع آوری شد و بر آن عقیده چنین استدلال شده که در آن زمان یاران پیغمبر قرآن را فرا می‌گرفتند و بخاطر می‌سپردند و گاهی چند تن از صحابه معین می‌شدند که آن را حفظ کنند و بر رسول خدا (ص) می‌خواندند، و گروهی از صحابه مانند عبدالله بن مسعود، و ابی بن کعب و دیگران چند نوبت قرآن را از آغاز تا پایان آن بر پیغمبر خواندند همه این دلائل با کمترین دقت و اندیشه‌ای در آن ثابت می‌کند که قرآن در دوران پیامبر خدا گرد آوری و مرتب شده بوده نه آن که ناقص و پراکنده مانه باشد. در پایان گفته است کسانی که در آن چه گفتیم به مخالفت برخاسته‌اند از امامیه و حشویه قابل اعتنا نمی‌باشند، خلاف در آن به گروهی از محدثین نسبت داده شده که اخبار ضعیفی را نقل کرده‌اند و پنداشته‌اند صحیح است و روشن اشت که با چنین احادیث ضعیف نمی‌شود از آن چه بر صحتش علم و قطع پیدا کرده‌ایم دست برداریم پایان آن چه از سخن سید مرتضی که خدا درجاتش را عالی گرداند خواستیم نقل کنیم. و همچنین بسیاری از دانشمندان بزرگ ما شیعیان مانند محقق کرکی و کاشف الغطاء، و شیخ حر عاملی و شیخ بهائی و فاضل تونی صاحب کتاب الوافیه و سید محمد مجاهد که بطور صریح گفته‌اند قرآن تحریف و کم و زیاد نشده و میرزای قمی گفته است گروه زاید از مجتهدین بر این عقیده‌اند که قرآن تحریف نشده و محققین از علماء معاصر ما هم که خدا مسلمین را به طول بقاء ایشان بهرمند سازد قائلند بر عدم تحریف و زیاد و کم نشدن قرآن.

خلاصه بحث

از آن چه در سطور پیش گفتیم این مطالب بدست آمد:

۱- آمیخته کردن سوره‌ها از آیات، و ترتیب سوره‌ها نیز به دستور پیغمبر (ص) انجام گرفته است.

۲- بسم الله الرحمن الرحیم جز سوره توبه با همه سوره‌های دیگر نازل شده است.

۳- بسم الله الرحمن الرحیم جزء هر سوره و یک آیه از آیات آنها می‌باشد چنان که جزئی از سوره نمل است.

۴- قرآنی که میان دو جلد نوشته شده همان است که خداوند بر آخرین پیامبر خود فرو فرستاده و یک حرف در آن افزوده نشده و چیزی هم از آن کاسته نشده.

۵- عثمان قرآن را تحریف نکرده و چیزی از آن برنداشته و در آن چیزی هم نیفزوده بلک هدفش از آن کار جمع کردن مردم بر یک قرائت بود و مبادا گمان ببری که مصحف صحیح را سوزانده پناه به خدا و مصحف باطل و تحریف گردیده و تغییر داده شده را به جای آن گذاشته و این که اعتراض سید مرتضی و دیگران بر عثمان فقط از این جهت است که او قرائت‌های دیگر را منع کرده، نه از جهت این است که او مصحف صحیح را سوزانده و کلام الله مجید را تبدیل کرده.

۶- قرائتهای هفتگانه متواتر است و خواندن قرآن به غیر آنها از قرائتهای شواذ جایز نیست.

۷- شیوه خط قرآن سماعی است و به قواعد علم نحو و رسم الخط رائج سنجیده نمی‌شود پس واجب است رسم الخط قرآن بر طبق آن چه مطابق نوشته اولیه نسخه برداری شده باقی بماند.

۸- و هر که تحریف قرآن را به امامیه نسبت دهد دورغ پرداز است و گفتارش حقیقت ندارد.

و هدف از نگارش این رساله این وبد که دیدم در موضوع آن دقت بیشتری لازم است تا حقیقت آشکار گردد و به بیان دلائلی قاطع که بدگمانی و تردید را در هم شکسته و قطع و زائل سازد نیاز فراوانی احساس می‌شود.شاید برای کسی که بخواهد متذکر شود و در راه هدایت گام نهد سودمند باشد. و با همه این‌ها اگر ترس بدر ازا کشیده شدن مطلب نبود دوست داشتم همه اقوال یا اخبار واردهای را که بر تحریف قرآن به آنها تمسک نموده‌اند در این رساله بیاورم و بعد بوشن سازم که بعض آنها از اصل ساختگی است و بعضی از آنها در صدد بیان معانی غیر ظاهری آیات است اگر چه آن چه را در این رساله مورد بحث قرار دادیم و به آن اشاره نمودیم برای آدم‌های زیرک بس است و خداوند عهده دار رستگاری و توفیق دهنده است.

آخرین کاوش

محدث نوری به دسته‌ای از اخبار ساختگی و گفتار سست و بی پایه و روایاتی که در صدد تاویل بوده‌اند چسبده و بعضی آنها را به بعض دیگر تلفیق نموده و بر تحریف شدن کتاب خدا به آنها استدلال کرده با قرآنی که از زبان نازل کننده اش وصف شده به: (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) وی آن سر هم بندیها را در کتابی جمع کرده و فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب نامیده.

خواننده عزیز:

نظر شما چیست؟ هر گاه امر دائر باشد میان آن که تحریف را به کسی که قائل به آن است اسناد دهیم یا به قرآن کدامیک به آن شایسته ترند؟!

گذشته از آن که بقیه تالیفات او قوی‌ترین گواه بر این است که عالم به علم حدیث و پی گیر دقیق در آن است نه تحقق کننده متبحر و شایسته آن بود که از مرحله‌ای که برایش میسر بوده فراتر نرود. و شگفت انگیزتر از قولش به تحریف گفته وی در آغاز خطبه کتابش می‌باشد که گوید:

الحمدلله الذی انزل علی عبده کتابا جعله شفاء لما فی الصدور

خداوندی را سپاس گویم که بر بنده خود کتابی نازل نمود که آن را درمان قرار داده برای بیماریهائی که در سینه هاست. او به گمان خود با این گفته اش حمد می‌کند خداوندی را که قرآن نازل فرموده برای درمان دردهائی که در سینه کسانی بود است که در دوران پیغمبر (ص) می‌زیسته‌اند و گرنه قرآنی که بعد از رحلت آن حضرت تحریف شده چگونه شفاء برای بیماریهائی است که در سینه‌های مدرم غیر آن زمان است.

تعلیقات مرحوم شعرانی بر کتاب فصل الخطاب

اکنون وقت آن رسیده که بررسی‌های بسیار دقیق و گرانمایه استاد علامه ما مرحوم شعرانی آن کوه پر صلابت اندیشه و تحقیق را که در چند موضع از کتاب فصل الخطاب نموده‌اند بدون دست کاری و بدون هیچ کم و زیادی زینت بخش صفحات پایانی این رساله کنیم. و توجه داشته باشید که بعد از هر شماره، ابتدا متن عبارت کتاب فصل الخطاب و شماره صفحه آن است و سپس عبارت استاد به عنوان حاشیه خواهد آمد. [۱۲۸]

۱- محدث نوری در صفحه ۲ گوید: ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود: از این امت هیچکس نتوانست قرآن را آن چنان که جبرئیل (ع) بر محمد فرود آورده جمع کند مگر وصی محمد (ص)

حاشیه: بنام خداوند رحمن رحیم، نزد ما حق این است که قرآن بر حرف واحدی مقصودم یک قرائت است نازل گردیده لکن پیامبر خدا (ص) قرائتهای گوناگون را اجازه داد چون مردم به سختی می‌افتادند، یا این که عادتا حفظ همه کیفیتها ممکن نبود جز برای معصوم و آن امیرالمومنین و امامان از تبار او (ع) بودند.

۲- در صفحه ۴ گوید: طبرسی در کتاب احتجاج از اسحق بن جعفر از پدرش از نیایش (ع) روایت نموده: که امیرالمومنین (ع) در شهر کوفه خطبه‌ای خواند و در پایان سخنش فرمود تا آخر

حاشیه و از چند حدیثی که جلوتر از حدیث چهاردهم است چیزی دلالت بر مقصودش ندارد.

۳- صفحه ۴ بعد از خبر فوق نوشته: و در کتاب توحید صدوق در خبری طولانی که مطالبی را به زندیقی فرمود: بعد از یاد آوری آن حضرت از آن که قرآنی را که جمع آوری نموده بود، در اختیارشان نهاد تا آخر.

حاشیه: حدیث بدون سند و ضعیف است و احتمال توهم راوی در آن می‌رود و ممکن است که در آن تصرف کرده باشد و به تعبیری نقل کرده است که با آن از مقصود خارج شده باشد.

۴- و در صفحه ۴ نوشته است. خرائج[۱۲۹]سلیم بن قیس هلالی در کتابش در حدیث طولانی.

حاشیه: کتاب سلیم بن قیس ساختگی است و حدیثی که فقط در آن باشد و در جای دیگر نباشد جدا ضعیف است.

۵- صفحه ۵ نوشته کب و در آن کتاب گوید: در خانه عبدالله بن عباس نزد او بودم...تا آخر.

حاشیه: یک حدیث را به چند بار آوردن متعدد نمی‌گردد، و تمامی آن چه در کتاب سلیم بن قیس می‌باشد حدیث واحد، و ضعیف است و به چند مرتبه نقل کردن قوی نمی‌شود.

۶- در صفحه ۶ نوشته: کج در کتاب احتجاج از ابی ذر غفاری نقل شده...تاآخر.

حاشیه: این حدیث نیز مرسل و ضعیف است و گویا همان حدیثی است که از کتاب سلیم نقل گردیده چون عبارتهایش به آن می‌ماند.

۷- در صفحه ۶ نوشته است: که احتجاج از عبدالله بن عبدالرحمن نقل کرده در خبری که علی (ع) را برای بیعت خواستند ا: حضرت به ایشان نوشت...تا آخر که ثقة الاسلام کلینین، از محمد بن یحیی نقل کرده.

حاشیه: دو حدیثی که از کد. و.ک.نقل شده دلالت بر نقص قرآن ندارد، و همچنین احادیثی را که در سطر آخر تحت عنوان آورده است.

۸- و در صفحه ۶ و صفحه ۷ نوشته: کز و در آن کتاب است که ابن حجر گفت است: از علی (ع) وارد شده که وی پس از درگذشت پیغمبر قرآن را بر روال ترتیب نزولش جمع آوری کرده است.

حاشیه: گفته او ترتیب نزول می‌گویم این از مسائل روشن است که در زمان زندگی پیامبر خدا بگونه متواتر سوره‌ها جمع آوری شده بوده بطوری که هر گاه گفته می‌شد سوره بقره، و سوره هود، و سوره احزاب، و...شنونده می‌فهمید که آن چه سوره ایست و بدین جهت اسم سوره در قرآن کریم آمده است پس بدون تردید ناگزیر پیوستگی سوره‌ها از آیات بر می‌گردد به زمان رسول خدا که به فرمان خدا بوده بنابراین اگر ما فرض کنیم بر این که پاره‌ای از آیات از یک سوره مانند سوره اقرا پیش از آیات دیگرش نازل گردیده الحاق آیاتی که بعدا نازل شده به آیات جلوتر به دستور پیغمبر (ص) بوده است. بنابراین همه این سوره هائی که در قرآن است جمع آوری شده بوده و مراد از تالیف[۱۳۰]امیرالمومنین (ع) بر ترتیب نزول این نیست که آن غیر بهم پیوستگی سوره‌های معین کار دیگری بوده و آن حضرت بعضی آیاتی را که در زمان پیامبر خدا در سوره ۳۶ یس بوده مثلا در سوره ۱۸ کهف قرار داده باشد، یا این که آیات را از آن گونه که بوده تغییر داده باشد بلکه امیرالمومنین با آن بافت جمع آوری رسول خدا (ص) را حفظ کرد و در حواشی و کناره‌های صفحه مثلا بیان کرده که نزول آیه فلان پیش از نزول آن آیه بوده و...

۹- ص ۸سطر ۳ نوشته است: لح خبر شیخ علی بن فاضل که در بحارالانوار و عوالم نقل شده که در آن ماجرای جزیره خضراء و دریای سفید بیان شده تا آخر.

حاشیه: جزیره خضراء از سرزمین اندلس می‌باشد و بدون تردید داستانی ساختگی است، و اصل در آن این بوده که: در دوران حکومت سلاطین عبید یین پیش از آن که بر مصر مسلط شوند، مردی از مشرق زمین بسوی مغرب الاقصی مسافرت کرد، زیرا مهدی فاطمی آغاز حکومتش را از مغرب اقصی شروع کرد و آن گاه به توسعه آن پرداخت، و بعد از وی هم، فرزندانش بر آن جا حکومت داشتند و جزیره خضراء که مدتها جزو قلمرو حکومت مهدی فاطمی بوده از سرزمینهای تحت فرمانروائی آنان بود و این مسافر دیدار خود از دولت اولاد مهدی فاطمی را بازگو نموده است. سپس بعضی ساده لوحان شیعه ۱۲ امامی آن را حمل بر صاحب الامر نموده‌اند و در آن تصرف کرده‌اند.

۱۰- در ص ۹ نوشته است: مبالبخاری از موسی بن اسماعیل از ابراهیم از ابن شهاب از خارجة بن ثابت نقل کرده که گوید: هنگام نوشتن مصحف یک آیه از سوره احزاب را که از پیامبر خدا (ص) شنیده بودم که می‌خواند، نیافتم به جستجوی آن پرداختم آن را نزد خزیمة بن ثابت انصاری یافتم که این بود: رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه پس آن را در سوره خودش در مصحف ملحق کردیم...تا آخر.

حاشیه: اخبار عامه در مورد آیه‌ای که نزد ابی خزیمه یافته‌اند مختلف است در برخی از آنها آمده که یک آیه از سوره برائت بوده، و در بعضی اخبارشان آمده که از سوره احزاب بود، و هر کدام باشد یافته نشدن آن آیه در نزد غیرابی خزیمه دلیل آن نیست که نزد هیچکس دیگر نبوده بلکه آن چه معلوم است این است که آن سوره در زمان زندگی پیامبر خدا از آیات فراهم شده بوده، و بارها بر مردم خوانده شده بود. بگونه‌ای که چون دو آیه از آن افتاد، زید فهمید که آن سوره ناتمام است لذا به جستجوی آن دو آیه پرداخت تا پیدایشان کرده و اگر شناخته شده نبود به جستجوی آنها نمی‌پرداخت.

۱۱- در صفحه ۱۲ نوشته است: ویستفاد من مجموع...و از وری همرفته تمامی این اخبار چه آن چه از شیعه و چه آن چه از سنیها نقل شده بعد از موشکافی در آنها از لفظ و مفهومشان چنین بر می‌آید:

قرآنی که حالا میان دو جلد است و در شرق و غرب جهان در دسترس مسلمین قرار دارد در زمان زندگانی پیامبر خدا (ص) با این جمع و ترتیب در دست یکی از صحابه نبوده، تا آخر.

حاشیه: پوشیده نیست که جمع آوری نشدن مصحف بر این ترتیب که فعلا موجود است دلالتی بر مطلوب او ندارد زیرا این که سوره بقره در ابتدای مصحف و سوره آل عمران بعد از آن و همچنین تا آخر سوره در یک مصحف بین دو جلد باشد، یا عکس آن به این که سوره ناس در اول مصحف و سوره بقره آخرش باشد یا غیر آنها از ترتیبهائی که می‌توان تصور کرد، در تحریف آیات اثری ندارد.تردیدی در این نیست که خود آن سوره‌ها در زمان رسول خدا گرد آوری و بنامهای خودش موسوم گردیده بود بگونه‌ای که چون یکی از آنان می‌گفت سوره هود، یا سوره یوسف، یا سوره طه، شنوندگان متوجه می‌شدند چه سوره‌ای را اراده کرده، و پس از آن که سوره نوشته شده، و معروف بوده نبودن این ترتیب بین سوره‌ها در یک مصحف زیانی ندارد.چون بطور کلی می گوئیم همه این احادیثی که روایت شد نه بر کاسته شدن از قرآن دلالت دارد، و نه بر متواتر نبودن قرآن موجود، بلکه آوردن سه حدیث ضعیفی که ضعفش آشکار است و ما در جلوتر به آن داشتیم در برابر معلوم ارزش و اعتباری ندارند.بعلاوه قولی را که مصنف کتاب فصل الخطاب در صدد اثباتش بر آمده مخالف یکی از ضروریات مذهب شیعه است.زیراهیچکس مخالفت نکرده در این قول که قرآنی که بالفعل در دست ما می‌باشد متواتر است به این معنا که نقل آن از پیامبر خدا (ص) جوری بوده که دستبرد زدن در آن و دگرگون ساختنش ممکن نبوده برای آن که ناقلین زیاد بوده‌اند، و آن چه را ایشان می‌خواهد اثبات کند اگر درست باشد نکوهش و عیب جوئی در تواتر این قرآن موجود نیز می‌باشد. زیرا از این احادیثی که روایت نموده فهمیده است که یک مردی که زید بن ثابت باشد آیات قرآن را از گفتار تک تک از مردان بدست آورده و هر جور دلخواهش بوده بر طبق ذوق و سلیقه خود آنها را گرد آوری نموده و به سوره فلان نامگذاری کرده، این وارد کردن عیب است در تواتر قرآن، و حال آن که معلوم است که قرآن متواتر است به این معنی که هر سوره‌ای از سوره‌هایش در سینه‌های مردم زیادی محفوظ بوده یا در هر دوره‌ای از زمان پیغمبر تا زمان ما بصورت نوشته نزد آنان بوده است، و این بگونه‌ای بوده که برای احدی تصرف در کلمه‌ای از آن به هیچ وجه امکان نداشته چون در دیدگاه عده بیشماری بوده.

۱۲- در ص ۱۶ نوشته است: پس اگر گفته شود چگونه می‌شود به کسانی که آیات رابر روی تکه و لوح و امثال آن نوشته‌اند. و یا سینه اشخاص اطمینان پیدا کرد؟ پاسخ داده شده چون آنان مجموعه‌ای را نمودار می‌کردند که معجزه بود و به نظم و ترتیبش همه آشنائی داشتند چون مدت بیست سال شاهد تلاوت آن از پیامبر خدا (ص) بودند، بنابراین از خطر دروغ پردازی در آن ایمن مانده است.

حاشیه: این سخن حق استواری است که عقل او را یاری می‌دهد و روایات متواتره بر آن دلالت دارند و ایکاش می‌دانستم مطلب به این روشنی چگونه بر مصنف این کتاب پوشیده مانده و آن را درنیافته و به چیزهائی چسبیده که نیازی را بر طرف نمی‌کنند.

۱۳- و در ص ۱۲ نوشته است این که عبدالله بن مسعود مصحف مخصوص معتبری داشته که با مصحف موجود ناسازگار بوده مستلزم آن است که مصحف موجود از جهت اعجاز با همه آن چه بر پیغمبر (ص) نازل شده هم آهنگ نباشد، و اگر چه در مصحف ابن مسعود هم از جهت ترتیب مخالفتی با مصحف امیرالمومنین (ع) وجود دارد. حاشیه:

موجود بودن مصحفی از عبدالله بن مسعود، و ابی بن کعب و دیگران دلالت ندارد بر مخالفت داشتن آنها با مصحف معروف مگر در قرائت بعضی به کلمات و گرنه آن چه با تحقیق بدست آمده و به تواتر معلوم گشته آن است که عدد سوره‌ها و آیات در تمامی مصحفها با هم یکی هستند، و فرق میان آن دو در ترتیب سوره‌ها است مثلا در بعضی مصحفها سوره بقره بعد از سوره آل عمران است و در بعضی مصحفها سوره آل عمران بعد از سوره بقره می‌باشد، یا در قرائت بعض کلمات تو اداء برخی حروف تفاوت دارند، و اگر آن مصحفها برای ما به تواتر نقل شده بود قرائت از آنها بر ایمان جایز بود، نظیر اختلاف قراء سبعه جز این که عقمان مردم را بر محور یک قرائت جمع کرد، و آن قرائتها به تواتر بما نرسیده، و عثمان گمان کرد جمع کردن مردم بر محور یک قرائت امکان پذیر است لکن بعدش به ثبوت رسید که این کار ممکن نیست و بعد از او قراء در کلمات اختلاف کردند.پیغمبر (ص) که بعضی اختلاف در قرائت را برایشان جایز دانست برای این بود که امت به مشقت نیفتند و اتفاق در قرائت امکان نداشت و بعضی احادیث که دلالت دارد بر این که مصحف ابن مسعود کلماتی زیادتر از قرآن فعلی دارد جدا ضعیف است.

۱۴- در صفحه ۱۱۳ نوشته: حسین بن حمدان حضینی در کتاب الهدایه گفته است: در قرائت عبدالله بن مسعود که پیغمبر (ص) درباره حفظ او فرموده است کسی که بخواهد قرآن را سر بسته تازه چنان که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده بشنود پس باید آن را از ابن ام عبده بشنود، و ام عبده ما در عبدالله بن مسعود است و بسبب او به پدرش خوانده می‌شود؛ و قرائت او چنین است:

ان علیا جکعه و قرانه فاذا قراناه فاتبعا قرانه ثم ان علینا بیانه

حاشیه: پوشیده نیست که مصفحهای کهن نقطه و تشدید و حرکها را نداشته بلکه فقط شکل حروف در آنها نوشته بود و علیا و علینا بیکدیگر نزدیکند و سهل انگاری نویسنده بس بود در جابجا شدن این دو کلمه بلکه رنگ مداد، وزبری کاغذ و کهنه شدنش بعد از نوشتن و عوامل دیگر چه بسا موجب آن می‌شوند که خواننده و بیننده به تردید بیفتد و علینا را علیا بخواند.

گذشته از این که حدیث اول و دوم درباره نقل قرائت ابن مسعود با یکدیگر مختلفند پس چگونه بر آن اعتماد می‌کند، و بر فرض درستی آن نظیر این اختلافات در قرائت از قراء سبعه نیز نقل گردیده.

۱۵- در صفحه نوشته: کلینی نقل کرده است از محمد بن یحیی، از احم بن علی بن حکم، از عبدالله بن فرقه و معلی بن خنیس که گفته‌اند ما در محضر امام صادق (ع) بودیم و ربیعة الرای نیز با ما بود، پس از قرآن سخن به میان آوردیم. امام صادق (ع) فرمود: اگر قرائت ابن مسعود بر طبق قرائت ما نباشد او گمراه و خطاکار است. ربیعة پرسید واقعا خطا کار است!

فرمود: آری گمراه و خطاکار است. حاشیه ضال آدم خطا کار و منحرف است در برابر درست کار و هداست شده به راه، و هر که غیر از معصوم بطور کلی در حکم بدون خطا نیست لکن این کلمه در میان غیر عرب‌ها مدمت و دشنام است که بر شایستگان اطلاق نمی‌شود ولکن در لغت مانعی از آن نیست بنابراین شخص صالح هم اگر در حکمی اشتباه کند خطا کار است و وجه استدالال آن کتاب برایم معلوم نشد ابن مسعود بی تردید از صحابه پر فضیلت است ولکن معصوم نمی‌باشد و درستی قرائت ابن مسعود، غیر بودن او از صحابه فاضل به چند امر دیگر توقف دارد:

۱- آن چه از او نقل گردیده ثابت شده باشد که واقعا از خود او صادر گردیده است، و این مطلب به ثبوت نرسیده، زیرا در قرائتها هر آنچه از وی نقل گردیده بخبر واحد ضعیف نقل شده که احتمال جعل و اشتباه و گمان و تصحیف از نویسندگان و راویان و غیر این‌ها در آنها می‌رود.

۲- قرائت او به عنوان اینکه آن قرآنی است که به طریق اعجاز نازل شده مسموع شده باشد، از جهت تفسیر و تاویل و دور نمی‌باشد که آن چه از وی روایت شده از قبیل تفسیر بوده، و راویان آن را به گمان خود از قرائت شمرده‌اند، و در روایاتی که راویشان یکی است مانند این کار اتفاق می‌افتد.

۳- ثابت شده باشد که این قرائت او را پیغمبر بیان فرموده و آن نیز معلوم نیست به تواتر، و گرنه تنها شایسته بودن ابن مسعود، نه موجب می‌شود که او معصوم باشد و نه سبب آن می‌گردد که هر چه راویان به او نسبت دهند درست باشد.

۱۶- در نوشته: و از این اخبار قضیه حاصل می‌شود که شکل آن چنین است اگر ابن مسعود بر طبق قرائت ایشان نخواند پس او خطاکار است، لکن او خطاکار نیست، پس قرات او بر طبق قرائت ایشان است.

حاشیه: لکن خطا کار نبودن او قطعی نیست چون جز در امام نمی‌شود کسی هیچ خطائی نکرده باشد، زیرا همه می‌گویند او معصوم نبوده، پس ناگیر در بعضی کارهایش مرتکب خطا می‌شده و لو سهوا معین ضال چنانکه جلوتر گفتیم جز خطاکار معنی دیگری ندارد، و مدرک منع حضرت از پیروی قرائتهای او اشتباره و خطای او است که می‌گفته: دو سوره قل اعوذ از قرآن نیست. دستور پیغمبر (ص) به این که دانش قرآن رااز او فرا گیرید، دلالت ندارد بر عصمت او پس این دستور یکی از مصادیق دستور فراگیری علم از همه دانشمندان است، و از چیزهائی که بالضوره معلوم است این است که در زمان پیامبر خدا (ص) در تمام جزیرة العرب آموزگاران قرآن فراوان بودند و منحصر در ابن مسعود نبود و اتفاقی است که تمامی آنان هم معصوم نبودند، بلکه قرائت او هم مانند قرائت دیگران است اگر به تاتر ثابت شد جایز است از او گرفته شود، وگرنه جایز نیست و تردیدی نیست امروزه قرائت متواتر منحصر است در مصحفی که نزد همه مردم معروف است.

۱۷- و در صفحه ۱۲۰ نوشته: اما دوم برای این که قول به تعدد قرائتها درست نیست.حاشیه: این جمله اصلا معنائی ندارد.

۱۸- و در صفحه ۱۲۱ نوشته: روایت شده که ابی ابن کعب آیه ۴ سوره نساء۴

فما استمتعتم به منهن الی فاتو هن اجورهن

ابن عباس نیز همین گونه خوانده و صحابه هم نگفتند درست نیست پس اجماعی است. حاشیه: این قرائت از ابن مسعود نیز نقل شده، و دور نیست سهو در یکی از دو نسبت یا در هر دو از جانب راویان باشد. اتفاق ایشان بر مصحف زید بر فرض صحت ثبوتش انکار بر ابی و ابن عباس است.

۱۹- و در صفحه ۱۲۲ نوشته: طبرسی گوید: و آیه ۱۲ سوره توبه التائبون العابدون الحامدون...در قرائت ابی التابین العابدین به یاء است تا آخر...حاشیه: هرگز معنائی ندارد.

۲۰- و در صفحه ۱۲۲ نوشته: مصحف ابن عباس قرائت ابی موسی بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انانستعینک و نستغفرک... تا آخر. حاشیه: این جمله؛ مصحف ابی موسی همانند دعای ختم قرآن است که در مصحف ما نوشته می‌شود.

۲۱- و در صفحه ۱۲۳ نوشته: شیخ ابن ابوالحسن شریف در تفسیر خودش گوید: ابوداود از ابی ادریس خولانی روایت کرده که ابودرداء با چند تن از مردم در دمشق آورده شده بود به همراه داشتند و با خود می‌بردند تا بر ابی بن کعب و زید، و علی (ع) و اهل مدینه عرضه بدارند.ابوالدرداء روزی آن را بر عمر بن الخطاب خواند چون به آیه ۲۶ سوره فتح ۴۸:

اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة و لو حمیتم کما حموا لفسد المسجد الحرام

را خواند عمر گفت چه کسی این را بر شما چنین خوانده. ابوالدرداة پاسخ داد: ابی بن کعب. عمر گفت به ابی بن کعب بگوئید نزد من بیاید.

ابی شتابان و خرامان آمد و عمر به او گفت: اهل شام آیه را این طور خواندند. ابی گفت من برایشان چنان خوانده‌ام عمر به زید گفت: تو بخوان.

زید همان قرائت عامه مردم را خواند، پس عمر دست به دعا برداشت و گفت: خدایا من هم جز این نمی‌دانم...حاشیه: این نقل دلالت می‌کند بر این که قرائت زید متواتر بوده زیرا قرائت او موافق با قرائت همه مردم بود و این ماجرا دو سال پیش از آن بوده که عثمان مردم را بر یک محور قرائت جمع کند.

۲۲- در صفحه ۱۴۸ (س)...نوشته: اخبار زیادی که مخالفین روایت کرده‌اند اضافه بر آن رویاتی که در موضوعهای سابق گذشت صریحا دلالت دارند بر این که در مصحف موجود تغییر و نقصانی واقع شده. حاشیه: در امثال این اخبار اگر ما خودمان را فرض کنیم که در عصر پیامبر (ص) یا عصر صحاب به سر می‌بریم به جوری که توان آن را داریم که به طور یقین صحت این قرائت‌ها را بدست آوریم، و از جهت تواتر نقل کنندگان برای ما علم پیدا شد به این که مثلا ابن عباس آیه‌ای از قرآن را بر خلاف آن چه در مصحف موجود هست قرائت نموده، و علم هم برایمان پیدا شد که پیغمبر (ص) آن را برای وی بان داشته و قرائت معروف را هم انکار نکرده برای ما خوانده هر دو قرائت جایز است. اگر چه در یکی از آن دو قرائت کلمه‌ای زیاد شد باشد زیرا هر دو قرائت متواتر از پیامبر خدا به ثوبت رسیده. و اما اگر درستی این نسبت به ابن عباس ثابت نشده یا تقریر پیامبر خدا او را به آن قرائت به تواتر ثابت نشد واحتمال سهو و خطای او را در حفظ دادیم برای ما جایز نیست که از قرائت متواتر روی بگردانیم و بر قرائت او اعتماد کنیم زیرا همچنان که در زمان ما اتفاق می‌افتد که بعضی مردم در کلمه یا آیه‌ای از قرآن به غلط و اشتباه می‌افتند همچنین مردم در آن دوران هم معصوم نبودند و چه بسا در کلماتی دچار اشتباه می‌شدند یا چیزی را که از قرآن نبود از آن می‌پنداشتند.و اما امثال مصنف از اشخاصی که بین متواتر و غیر آن فرقی نمی‌گذارند و می‌پندارند که مصحف معروف نیز به نقل واحد به ما رسیده، هر دو قرائت نزد او یکسان می‌باشد و امثال این احادیث را هم از ادله خود می‌شمارند.این بود پایان مطالبی که استاد علامه شعرانی ما را به آن بهره مند نموده از حاشیه نویسی‌های ایشان، بر کتابی که بنام فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نامیده شده. خداوند ما و شما را از کجروی باز دارد.و ایزد منان را سپاسگزارم که توفیق اتمام ترجمه این اثر نفیس را در تاریخ سه شنبه ۱۲ آبان سال ۱۳۷۱ شمسی مطابق ۷ جمادی الاولی ۱۴۱۳ قمری به اینجانب مرحمت فرمود.

عبدالعلی بن علی اصغر محمدی شاهرودی.

پانویس

  1. انعام ۶:۷
  2. فرقان ۲۵:۵
  3. انیباء۲۱:۶
  4. انبیاء ۲۱:۵
  5. برای آگاهی به مدارک این حدیث به المراجعات: ۴۱، و شبهای پیشاور مراجعه شو مترجم
  6. دلائل الصدق ۳:۱۱۵
  7. مسند احمد ۱:۲۲۲
  8. مسند احمد ۱:۲۲۲
  9. صحیح بخاری شرح کرمانی، حدیث ۶۴۲۴، الموطا، ۸۲۴۰، کتاب ۴۱، حدیث ۱۰، مسند احمد، ۱: ۲۳
  10. تفسیر مفاتیح الغیب ۱۹: ۱۲۸۰، المسالة الرابعه
  11. داوری و حکم قاطع در مورد تحریف نشدن کتاب مالک همه زمامداران.
  12. اعراف ۷
  13. انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم؛ النمل ۲۷
  14. اگر چه استاد بزرگوار نه سوره را نام برده که در اول آنها حروف مهطعه است نلی در قراان مسحد بیست و نه سوره با این حروف که ۱۴ حرف از ۲۸ حرف ابجد است و به آنها حروف نورانی گفته می‌شود آغاز شده که عبارتند از ا ح ر ط ق ل م به آنها فواتح سور هم گفته می‌شود
  15. النور ۲۵: ۲
  16. و اگر در آن چه بر بنده خود نازل نمدیم تردید دارید پس سوره‌ای مانند آن بیورید و گواهان و یاران خود را جز پرودگار بخوانید اگر راستگو و درست اندیش هستید
  17. آیا می‌گویند قرآن وحی خدا نیست و محمد از اندیشه خود به هم بافته است، بگو ای پیغمبر اگر چنان است که شما می پنداردی، پس یک سوره مانند آن بیاورید از هرکس می‌توانید استمداد کنید، بجز از خدا اگر راستگویانید.
  18. بلکه کافران می‌گویند این قرآن وحی الهی نیست و خود او سر هم بسته، ای رسول ما بگو اگر راست می‌گوید شما هم ده سوره مانند آن بهم ببافید، و جز پروردگار متعال هر کس را می خوایهد می تنایند به این کار بخوانید اگر راستگوئی
  19. و پروا نمایئد از روزی که در آن روز همه شما بسوی پرودرگار بازگشت خواهید کرد ا: گاه هر شخص نتیجه کاری را که انجام داده بطور دقیق خواهد یافت و ستم نبیند بقلره: ۲۸۰
  20. مجمع البیان ۲: ۳۹۴
  21. کشاف ۲: ۱۷۱؛ مجمع البیان ۵: ۲
  22. مجمع البیان ۲: ۴۰۵
  23. مجمع البیان ۵: ۱۴۰، منهج الصادقین ۴: ۳۹۹
  24. مجمع البیان ۵: ۱۴۰، منهج الصادقین ۴: ۳۹۹
  25. پایان سن نهایه. و در کتاب قاموس اللغه و مجمع البحرین نیز هین جور گفته‌اند. مترجم.
  26. گاهی فاصله زمانی آیات نازله که در یک سوره آمده به چند سال هم می‌رسد در بعضی موارد در وسط آیات مدنی، آیه‌های مکی گنجانده شده
  27. قانون تفسیر، ص ۱۲۵
  28. اگر همه آدمیان و پریان گرد- آیند بر آن که مانند این قرآن را بیاورند نخواهند توانست و اگر چه برخی از ایشان مددکار و پشتیبان بعض دیگر باشند اسراء ۱۷: ۹۰
  29. آغاز این آیه تشویق و ترغیب است به صورت سوال. آیا در قرآنبا تعمق نمی‌اندیشید، اگر از نزد کسی جز خدا نازل شده بود بی تردید در آن اختلاف زایدی می‌یافتند. نساء ۴
  30. یونس: ۳۹
  31. اتقان
  32. مجمع البیان ۴ ترجمه آیه و اگر می‌ترسید که در مورد یتیمان رعغایت عدالت نکنید نساء۴
  33. و رای تو را درباره زنان می‌پرسند، بگو پروردگار درباره آنان حکم می‌کند نساء ۴
  34. 1-مبین به معنی آشکار کرده شده لفظی است که دلالتش بر مراد آشکار باشد و مجمل آن است که راد متکلم روشن نباشد ومعنی آن محتاج به تفصیل باشد آن نه سبب دارد از قبیل اشتراک لفظی یا معنوی اولی مانند آن که خداوند فرموده: ثلاثة قروء بقره: ۲۲۸، که قرء هم برای حیض و ضع شده و هم برای پاک شدن از آن، و یا مختار که اشتراک دارد و شامل فاعل و مفعول هر دو می‌شود.و اشتراک معنوی در صورتسی که گوینده فرد معینی را اراده کرده باشد و حال آن که نزد مخاطب مجهنل باشد مانند: جاظئ رجل من اقصی المدینه. یس ۳۶ و مانند تن الله یامر ان تذبحوا بقره که مبین آن صفرا فاقع لونه بقه ۲ می‌باشد که بیان حالت بقره را می‌کند.و مجمل در مرکب یا اجمال در تمام آن می‌باشد مانند: او یعفو الذی بیده عقدة النکاح بقره ۲ که مر بین همسر و ولی زن می‌باشد، یا به اعبار تخصیص آن است به مخصص مجهوبل مثل این که گته شود: اقتلوا المشرکین الابعضهم. ۲- مقید: در قید و بند شده و مطلق آزاد و رها، لفظی است که دلالت کند بر ذات و حقیقت نه فرد یا به قول اصولیان مطلق لفظی است که دلالت کند بر شایع در جنس خود، یعنی حصه‌ای که احتمال حصص بسیار در آن می‌رود مانند رقبه که بعد مفید شده به مومنه و هر گاه دلیلی برتقیید مطلق یافت شده به آن توجه یم شئود و الا نه بلکه مطلق بر همان اطلاق خودش و مقید بر تقیید خودش باقی می‌مانند: و آیه مائده ۵ در حالی که گواه بر فروشها و غیر آنها را مطلق آورده در صورتی که عدالت در همه امور شرط است.
  35. -
  36. خاص به معنی ویژه ضد عام لفظی است که بدون حصر، تمام افرادی را- صلاحیت
  37. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳
  38. نساء ۴ ترجمه اش گذشت
  39. این امر بواسسطه این است که پروردگار کتاب آسمانی را به حق فرستاد و افرادی که در آن اختلاف و مکابره کردند در خلاف و کشمکش دور ار صواب خواهند بود. بقره ۲
  40. النهایه و نکها ۱
  41. جواهر الکلام، ۱۰
  42. این نام طبق روایات از متن قرآن کریم برای نخستین سوره قرآن انتخاب شده که فرموده و چون در این سوره اصول مطالب قرآن بطور فشرده آمده است چنانکه گویا قرآنمستقلی است در این آیه قرا: عطف به آن شده و درباره وجه تسمیه آن به این نام گفته‌اند چون به اجماع هف آیه دارد و هر ا یه مشتمل بر دو جمله یا دو کلمه می‌باشد و گفته‌اند چون در هر نماز این قعت آیه دوبار خوانده می شودسبع المنثانی نامیده شده و از این جهت که محتوای آن مطالب اصولی و ریشه‌ای هستند، و منبع عظیم قرآن است، و آیات دیگر فروع و شاخه‌های آنهاست ام الکتاب آن را می‌خوانند.
  43. و نیستی تو هدایت کننده کوران را از گمراهیشان تو نشنوانی جز آنان را که ایمان آرند به آیات ما پس اایشانند تسلیم شدگان
  44. هر نوع معرفت واقعی که برای رسیدن به حقیقت باشد حکمت خوانده می‌شود، و علت آن است که سبب پیدایش یا موثر در پیدایش چیزی باشد و در مقام وجود و قوام خود، معلول محتاج به آن باشد و فرق آن یا سبب آن است که مسبب توسط سبب حاصل می‌شود و در صورتی که علت موجد و پدید آورنده معلول است و اسرار احکام جزء علت است که سبب باشد و گاهی علت ناقصه است که آن را وجه مصلحت و مقتضای حال و جعل حکمت گویند مثل غسل جمعه که حکمتش را رفع کثات و از بین بردن بوی متعفن بدن قرار داده‌اند و آن جعل حکمت استنه علت تامه
  45. شرح شاطبیه: ۳۰، شاطبیه قصیده ایست که ابوالقاسم بن قیره شاطبی اندلسی متوفی ۵۹۰ درباره علم قراءت سروده
  46. عیسی بن مینا از راویان نافع می‌باشد مدنی است و در سال ۲۰۵ در گذشته.
  47. ابوالحسن علی ابن حمزه کوفی بغدادی، یکی از قراء سبعه در سال ۱۷۹ در یکی از روستاهای ری بنام رنبویه از دنیا رفت
  48. عاصم بن ابی النجود بهدله از بزرگترین ومشهورترین قاریان و قرائتش را بتوسط زربن حبیش و ابی عبدالرحمن السلمی از امیرالمومنین علی (ع) دریافت نموده، فوتش در سنه ۱۲۸ بوده
  49. عبد الله بن کثیر یکی از قراء سبعه است فوتش در مکه سنه ۱۲۰ بوده
  50. وسائل الشیعه ۴ حدیث ۱۲
  51. این حدیث را مرحوم کلینی در فروع کافی
  52. وسائل الشیعه ۴ ابواب القرائة فی الصلوة با!حدیث ۲
  53. شرح شاطبه: ۳۲ شارح علی محمد الضباح
  54. مجمع البیان ۵
  55. به صرف آن که شارع گفته پذیرفتن
  56. سوره از ریشه لغوی سور باز گرفته شده و به معنی رفعت و منزلت و شرف عالی است چنان که نابغه گوید: یعنی مگر نمی‌بینی که پروردگار مقام و منزلتی بلند به تو داده که مرد غبطه و آرزوی هر پادشاهی است. و به معنی مقام شامخ، و علامت و نشانه، و رجی از رجهای دیوار هم می‌آید. و گفته‌اند از سور مدینه گرفته شده و با روی شهر را سور می‌نامند. اما در اصطلاح ملمین بخش معی و مشخصی از قرآن مجید است، هماننند شهری که حصار و دیواره‌ای آن را از قسمتهای دیگر جدا می‌سازد. و وجه نامگذاری بخشی از قرآن به آن به علاقه مشابهت است و به گفته بعضی از ریشه سور با همزه گرفته شده که به معنی باقیمانده از چیزی است بنابراین بهر قسمیت از قرآن سوره گفته‌اند به مناسبت جدا شدن آن از قسمتهای دیگر
  57. آخرین سوره مفصل بدون اختلاف سوره الناس است ولی درباره اولین سوره آن ۱۲ قول است و راغب در مفردات و گفته: المفصل یک هفتم از آخر قراان است و به سه بخش طولانی و متوسط و کوتاه تقسیم بندی شده و ما جلوتر هم در این باره سخن گفتم.
  58. بقره ۲: ۲۸۱
  59. در اتقان از ابن سیرین نقل شده.
  60. ص ۷۶، چاپ مصر مترجم
  61. چاپ مصر، ۱۳۱۸، ص ۷۴، ج ۱،
  62. مرحوم قاضی نورالله شوشتری کتابی در رد این کتاب نوشته بنام صوارم مهرقه مترجم
  63. الاتقان نوع بیستم .
  64. اصول کافی ۱ حدیث ۱
  65. ج ۱۹، ص ۱۲۶
  66. خداوند پیغمبر را به افشای آن را از مطلع گردانید و پیامبر گوشه‌ای از این نیات را به وی اعلام داشت و از همه جزئیات آن خود داری کرد
  67. به کینه اش مشهور گردیده و در اسمش اختلاف است بعضی گفته‌اند نامش سالم بن عیاش اسدی گوفی است که در سال ۱۹۳ در گذشت، و گویند در طول عمر نو دو چند ساله اش داوزده هزار و بقولی چهل هزار مرتبه قراان را ختم کرد.
  68. بنابراین عاصم با یکواسطه قرائت خود را از علی (ع) فرا گرفته.
  69. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱. و در منهاج البراعه، خخخخطبه ۲۰۹، ج ۱
  70. اتقان: ۵۸ تا ۶۴ نوع ۱۸ چاپ مصر ۱۳۱۸
  71. و آن کسانی؟ بمیرند از مشا و واگذارند همسرانی را...بقره ۲
  72. این آیه که ادامه اش این است که ناظر به سنت جاهلیت بوده؟ بعد از وفات زنان در خانه آنها تا یکسال می‌ماندند، و در اول اسالم هم چنین بود بعد منسوخ شد به آیه ۲۳۴ همین سوره که فرموده: که به عده نگهداشتن چهار ماه و ده روز معین شده و وجوب نفقه آنها منسوخ شد به ارث و آن آیه گر چه در تلاوت متقدم است اما از جهت نزول متاخر بر این آیه است.
  73. و از مردم کسی که می‌فروشد جان خود را در پی جستن موارد خوشنودی خدا.
  74. و مثل کسانی که دارائی خویش را به طلب خوشنودی خدا انفاق می‌کنند
  75. و هر کسی برای رضای خدا چنین کند ما پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
  76. ای پیامبر چرا حرام می‌کنی آن چه را حلال کرده خدا برایت تا خوشنودی همسران خود را بدست آوری.
  77. ای کسانی که ایمان آورده‌اید یاد آورید نعمت خدا را بر شما این کلمه در ۳۴ جای قرآن آمده است.
  78. هنگامس که گقت طن عمزان... ال عمران ۳
  79. پس ایشانند بر روشنائی از آن. فاطر ۳۵
  80. و می‌خواند انسان به بدی همانند خواندنش به خوبی
  81. و بزودی می‌دهد خددا مومنان را پاداشی بزرگ.
  82. ای اهل کتاب پیامبر ما آمد تا حقایق و احکام فراوانی از آن چه از کتاب آسمانی راکه پنهان می‌دارید برای شما بیان کند، و از سر بسیاری از خطاهای شما در گذرد
  83. بخوان بنام پروردگار خویش که آفرید.
  84. تو یخواهی توانست این کران را از گمراهی بدر آوری تنها می تونی به آنها به آیات ما ایمان آورده‌اند سخن بشنوانی و ایشانند که تسلیم فرمان خداوند هستند
  85. نوع ۷۶، ص ۱۶۶، جلد ۲، چاپ مصر، ۱۳۱۸ ه
  86. فصل ۳۰ از باب ۱۵ مقدمه صفحه ۶۱۹ چاپ مصر.
  87. سوره نمل ۲۷
  88. والذاریات ۵۱
  89. سماعی آن چه از معصومین شنیده شده که قولشان حجت و قابل پیریوی است.
  90. نظریه شخصی که راه کنجکاوی در ادله بدست آمده.
  91. همانا شما در زمین اقتدار دادیم و برای شما در آن روزی مقرر کردیم ولی شما چه کم سپاسگذارید.
  92. مجمع الیان ۴
  93. این دو سبب را طبرسی در دیباچه مجمع البیان گفته است.
  94. و ما پیش از تو هیچ کس نفرستادیم مگر مردانی ار که به آنها وحی می‌نمودیم از اهل دهکده‌ها
  95. و ما هر گاه به انسان نعمتی بدهیم و روی بگرداند و دوری جوید.
  96. پس خدا را به یگانگی بپرستید و چرا متذکر اوصاف پروردگار نمی‌شوید.
  97. بهترین آفریدگان بعد از پیامبر کسی است که دختر او در خانه وی است، آن که در تاریکی شب دیجور درخشش فروغ تابان هدایت از روغن چراغ اوست
  98. جواهر الکلام ۹
  99. صفحه ۴۹ از فن ۳ از مقاله اولی، چاپ مصر
  100. در کتاب وافی جلد ۵، صفحه ۲۷، چاپ ایران ۱۳۲۴ه
  101. صفحه ۴۱ مقاله اولی.
  102. صفحه ۲۷۵ چاپ تهران ۱۳۸۰ه
  103. اتقان، ج ۱
  104. ۲۷۴ مجلده
  105. و هر آینه قرآن کتابی است ارجمند و گرامی و هیچ جهت باطلی از پیش و پس به آن راه نیابد؟ از جانب خداوند ستوده شده نازل گردیده
  106. همانا ما فرستادیم قرآن راومائیم مر آن را نگهدارندگان.
  107. اسم او و پدرش ظالم بن ظالم، ظالم بن سارق، ظالم بن عمر، عمیربن ظالم ضبط شده، و از بزرگان بصره و اعیا تابعین و از خواصامیرالمومنین است و در واقعه صفین از ملازمین آن حضرت بود؛ او معروف به بخل بود و می‌گفت اگر ما بخواهیم واقعا نیازمندیهای فقرا را بر آورده و حرفهای آنها را بشنویم یقینا فقیرتر از آنها خواهیم شد.چنانکه در منتن آمده نخستین کسی است که قرآن را اعراب گذاری نمود تا از شائیه تحریف و غلط محفوظ بماند. نقطه گذاری قرآن نیز به اهتمام دو تن از شاگردان او بنام نصر بن عاصم و بحیی بن یعمر صورت گرفته. او شاعر خوش قریحای بود و صاحب کشف الظنون دیوانی را به وی نسبت داده است.وی در سن هشتاد و پنج سالگی در بصره سنه به طاعون که بعمنی مرگ عمومی است چشم از جهان فرو بست
  108. قطعا خدا و رسولش از عهد مشرکان بیزارند.توبه
  109. که در این صورت معنا غلطی باحش می‌شود، پناه به خدا: یعنی خدا از گروه مشرکین و از پیغمبر خود بیزار است.
  110. صفحه ۱۰۱، چاپ تهران.
  111. بقره ۲ و یونس ۳۹
  112. هود ۱۶
  113. خوی و طبیعتی است که اخزم سراغ داریم.
  114. تفسیر الاء الرحمن
  115. جلد ۱، صفحه ۲۷۰، چاپ مصر ۱۳۷۵
  116. حج از سنت‌هایی بده است که قبل از اسلام نیز بگونه‌ای رایج بوده است.
  117. چون هر تازه ملمان با پذیرش اسلام در مسیر دیگری غیر از مسیر آنها قرار می‌گرفت چندانکه گاهی مجبور می‌شد دست از خویشاوندی بشوید، و یا با عقاید آنان مخالفت ورزد.
  118. همچنان که آن عذاب که به قسمت کنندگان فرستادیم کسانی که قرآن را بخش بخش پنداتند به پروردگارت سوگند که همگی آنان را از آن چه می‌کرده‌اند بازخواست می‌کنیم
  119. و اگر می‌ترسید که در مورد یتیمان رعایت عدالت نکنید از زنان آن که را برایتان پاک پاکیزه است بگیرید.
  120. تفسیر صافی مجلد
  121. تفسیر صافی و هر گاهبه ایشان گفته شود پروردگار شما چه نازل کرده، گویند افسانه‌های پیشینیان را.
  122. در باب تعارض احادیث روایات زیادی وارد شده که کل حدیث و در بعضی دارد باطل و رد بعضی لیس منا و در بعضی کتب بعد ار او هم نقل کرده‌اند و ظاهرا برداشتی از مجموع اخبار باشد
  123. به مقدمه مستدرک، ج ۱، به قلم صاحب کتاب الذریعه و به کتاب برهان روشن مراجعه شود.
  124. شنبوذ بر وزن کمبود فارسی است که آن را تعریب کرده‌اند و کنیه ابوالحسن محمد ابن احمد بغدادی است و از مشاهیر قراطبقه هشتم است و صاحب کتاب قرائة علی، و کتاب ماخالف فیه ابن کثیر، و کتاب اختلاف القراء، و کتاب شواذ القرات، و کتاب انفراداته می‌باشد
  125. ما قرآن را فور فرستادیم و ما آن را نگه خواهیم داشت
  126. الحجر: ۱۱
  127. آن چه در آخر هر متن میان پرانتز آمده رمزیست برای نام کتابهائی که از آن نقل شده و چون در کتاب فصل الخطاب در اول آورده شده ما هم آنها را در اول آوردیم
  128. خرائج: راوندی .
  129. چیزهای پراکنده را جمع کردن و با هم پیوستگی دادن.