پيرمرد و كودكان
- نگاه كن برادر، مى بینى چه كار مى كند.
- آن پیرمرد را مى گویى؟
- آرى ، كارش اشتباه است، نه؟
- راست مى گویى، اما چگونه او را آگاه كنیم؟
- اگر به طور مستقیم به او بگوییم از ما كه مثل نوه هاى او هستیم قبول نخواهد كرد، شاید هم ناراحت شود و براى همیشه خاطره تلخى از وضو در ذهنش باقى بماند.
- نكند كلام ما را توهین و تحقیر بشمارد؟ آن وقت لج بازى مى كند و هیچ گاه راه وضوى صحیح را نمى پذیرد.
فكرى به ذهنم رسید، بیا در گوشت بگویم.
دو نفرى به نزدیك آن پیرمرد رسیدند ، طورى وانمود كردند كه با هم اختلاف دارند ، یكى مى گفت ((وضوى من صحیح است)) و آن دیگرى در جوابش مى گفت ((وضویى كه من مى سازم كامل تر و بهتر است.))
و سرانجام توافق كردند در حضور پیرمرد وضو بگیرند تا او داورى كند. هر دو وضوى صحیح و كاملى گرفتند. پیرمرد هر چه دقت كرد اشتباهى در وضوى آن دو ندید.
پى به اشتباه خود برد، فهمید كه هدف این دو نوجوان با ادب چیست، گفت: ((بچه ها، وضوى هر دو شما صحیح است، وضوى من اشتباه بود و شما مرا به اشتباهم آگاه كردید.))
همسر پیرمرد كه آن طرف تر بود به نزدیك آنها آمد و با دیدن بچه ها آنها را شناخت. پیرمرد وقتى فهمید آن دو نوجوان آگاه و باادب، حسن و حسین، فرزندان (علي علیه السلام) هستند، اشك شوق در چشمانش حلقه زد و گفت:
((از شما ممنونم كه وضوى صحیحى را به من آموختید، جانم به فدایتان، پدر و مادرم به فداى جد بزرگوارتان كه به حق، معلم امت هستید.))
بحارالانوار، ج 43، ص 319







