تبیین امر به معروف به عنوان نشانه قطعی مؤمن
محتویات
تبیین امر به معروف به عنوان نشانه قطعی مؤمن
ادله قرآنی وجوب امر به معروف و نهی از منکر
سوره توبه، آیه 112 : یکی دیگر از آیات مورد استناد ما برای بحث آیه ۱۱۲ سوره توبه است: التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِۗ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ سوره التوبة آیه 112
بحث در رابطه صفات مؤمنان است. مثلاً در آیه ۷۱ المومنون و المومنات بعضهم اولیائ بعض .... لذا در آیات قبل امر به معروف و نهی از منکر را از علامات مؤمن میشمارد که اگر کسی این دو را ترک کند مؤمن نیست. در این آیه وعدههایی که بعد از آیه ۷۱ یعنی وعده جنتی که به مؤمنین داده بود را شاخص ایمان را بیان کند. شاخص ایمان هم شاخصهای فردی است و هم اجتماعی. همانند توبه، سیاحت، سحده و ... و اوصاف اجتماعی همانند امر به معروف و نهی از منکر، حفظ حدود الهی.
نحوه دلالت آیه بر وجوب
چطور دلالت بر وجوب را مشخص کنیم؟ وقتی شروع و ختم آیه صفات و شاخصهای ایمان را بیان میکند یعنی وجه تمایز مؤمن از غیر مؤمن را بیان میکند، اگر مؤمن را در مقابل فاسق بگیریم که حداقل تقابل است، همین مقدار برای اثبات وجوب کافی است. چون گاهی مؤمن در مقابل کافر یا مشرک است. در واقع آیه نمیخواهد بگوید اگر کسی این کار را انجام ندهد کافر یا مشرک است اما حداقل میخواهد این را بیان کن که اگر کسی این کارها را انجام ندهد فاسق است. اینجا بحث کمال ایمان نیست.
دوم اینکه وصف مؤمنین به صورت اخبار آمده است و قبلاً بیان شد که جمله خبریه ابلغ است تا جمله انشائیه در طلب. لذا امر به تمام فقرات مندرج در آیه رسوخ کرده و به صورت جمله اخباری شدت این طلب را رسانده است. مسیر آیات قبل تقابل میان مؤمن و فاسق را ترسیم میکند و بعد به مسجد ضرار اشاره میکند که نمونه کار افراد فاسق است. بعد به وصف همین مؤمنان ادامه میدهد و سرانجام تا این آیه ۱۱۲ که شاخصهای مؤمن را بیان میکند. در واقع تصویر آیات قبل و این آیه همه تصویر شاخصههای انسان مؤمن و فاسق است که شواهدی برای وجوب است.
سوم اینکه بشارت به مؤمنین را بیان میکند. یعنی شرط رحمت و جنت الهی داشتن چنین صفات و ویژگیها است.
اشکال و جواب
اشکال: اشکالی که مطرح است که همه فقرات ذکر شده اینها وجه وجوبی دارد. یعنی مثلاً حمد، توبه، سجده، رکوع، حفظ حدودالله همه وصف وجوبی دارند اما این میان سیاحت به چه معنا است؟ این ابهام در سائحون که چه فضیلتی برای مؤمنان دارد و اصلاً چه وجه وجوبی دارد؟ لذا شاید همه این فقرات ذکر شده در آیه ناظر به وجه کمالی و صفات کمالی انسان مؤمن است.
جواب: سائح در اینجا به معنای جهاد و هجرت است نه سیاحت کردن. این یک راه است. راه دیگر این است که ما روایات سیاحت را مورد بررسی قرار دهیم. در روایات آمده که سیاحت امت من جهاد است و اینجا مراد از سیاحت هجرت و جهاد است یعنی انسانهای ساکنی نیستند، اهل هجرت و جهاد هستند. و با آیات قبل هم در ارتباط است. لذا در سیاق واحد هست. با این توجه، همه فقرات آیه از مسائل وجوبی است.
آیه دیگر در باب استشهاد وجوبی برای امر به معروف
سوره المائدة آیه 63: لَوْلَا ینْهَاهُمُ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکلِهِمُ السُّحْتَۚ لَبِئْسَ مَا کانُوا یصْنَعُونَ لولا در این آیه به معنای تهزیز بر خلاف قول قبلی است. یعنی چرا ربانیون نهی نمیکردند؟ احبار و ربانی در این آیه شریفه همان علمای یهود هستند که برخی گفتهاند که شاید ربانی از واژه ربی به معنای خاخام و عالم یهود گرفته شده باشد. حال چرا این علما، اهل کتابی را که اهل حرام خواری هستند را نهی نمیکنند. برخی گفتهاند صنع اخص از فعل است یعنی آنچه که فعل و عمل است چیزی است که به طبع و غریزه انسان نزدیک است اما یصنعون یعنی کاری که موافق طبع و شهوت هم نیست. کار برنامه ریزی شده است لذا توبیخ احبار و ربانیون در آیه شریفه شدیدتر از توبیخ خود اهل گناه است. در آیه قبلی توبیخ به فعل یشترون آمده بود و در این آیه به فعل یصنعون. این علما رضایت به فعل حرام این گروه داشتهاند و کار آنها را تقریر کردهاند و نهی نکردند و لسان توبیخی که در آیه به کار رفته دال بر وجوب است.
اشکال: شاید توبیخ منحصر در همین علمای یهود باشد و شامل امت پیامبر نشود؟ پاسخ روشن است. لسان توبیخ در این آیه، لسان توبیخ در مسلمات ادیان است. امر به معروف و نهی از منکر از مسلمات ادیان است. دوم اینکه تا حکمی ناسخ آن در شریعت نیاید معلوم نیست که نسخ شده باشد. این یکی از آیاتی بود که نشان دهنده وجه مقابل انجام امر به معروف و نهی از منکر است.
آیه دیگر از همین دست، که نفی و توبیخ دارد
سوره مائده آیه ۷۸: لُعِنَ الَّذِینَ کفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیمَۚ ذَلِک بِمَا عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ، کانُوا لَا یتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْکرٍ فَعَلُوهُۚ لَبِئْسَ مَا کانُوا یفْعَلُونَ. لعن نهایت دوری از رحمت الهی است و نشاندهنده شدت غضب است. کار ناپسند این گروه از زمان حضرت داود تا زمان حضرت عیسی ادامه داشته است. لذا لعن در آیه استمرار فعل گناه را نشان میدهد. و کانوا یعتدون به کل کفار بنی اسرائیل نسبت داده میشود. اینها از کار زشتی که انجام میدادند یکدیگر را نهی نمیکردند. لذا میفرماید لبئس ما کانوا یفعلون. این تذکری به امت پیامبر است که دو فعل حرام و مورد غضب الهی را انجام ندهند. یکی انجام فعل حرام و دومی عدم نهی فاعلان منکر از کار زشت. دو شاهد بر وجوب: یکی لعن حضرت داود و عیسی است و دیگری لبئس ما کانوا یفعلون است. در آیات بعد هم میآید که گناهان این افراد به همین مقدار بسنده نمیکنند بلکه کفار را نیز به دوستی بر میگزینند. یعنی کسانی که به گناه آلوده نشده بودند این افراد را نه تنها نهی نمیکردند بلکه به عنوان دوست هم انتخاب میکردند.
کوتاه آمدنها از نهی از منکر نوعی دوستی و اتخاذ مودت با گناه کاران محسوب میشود.
والسلام.







