راه رشد: شماره 189
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | مهدی نصیری |
| ناشر | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | رحلی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ فرهنگی
- ۱.۱ آزمون مالی
- ۱.۲ حرام خواری و عواقب آن
- ۱.۲.۱ تعریف حرام خواری
- ۱.۲.۲ حرام خواری در قرآن
- ۱.۲.۳ حرام خواری در روایات
- ۱.۲.۴ مال حرام رشد و برکتی نخواهد داشت
- ۱.۲.۵ مصادیق کسب درآمد حرام
- ۱.۲.۶ عواقب و پیامدهای کسب درآمد حرام
- ۱.۲.۷ جبران کسب درآمد حرام
- ۱.۲.۸ راهکار رهایی از کسب درآمد حرام
- ۱.۲.۹ اقدامات فردی
- ۱.۲.۱۰ اقدامات نهادهای فرهنگی
- ۱.۲.۱۱ اقدامات نهادهای دولتی و اجرایی
- ۱.۳ حکمتهای نماز خواندن به زبان عربی
- ۱.۴ پیاده روی اربعین حادثه ای جهانی و بین المللی
- ۱.۴.۱ نماینده زن کنگره آمریکا در پیاده روی اربعین
- ۱.۴.۲ حضور امام جماعت مسجد امام مهدی لوس آنجلس در پیاده روی اربعین
- ۱.۴.۳ نویسنده و محقق آمریکایی در اجتماع بین المللی اربعین
- ۱.۴.۴ حضور سه خواننده رپ آمریکایی در پیاده روی اربعین امسال
- ۱.۴.۵ روزنامه نگار مسلمان انگلیسی
- ۱.۴.۶ دیپلمات ونزوئلا در پیاده روی اربعین
- ۱.۴.۷ حضور دو فعال رسانه ای آمریکای جنوبی در پیاده روی اربعین
- ۱.۴.۸ سفیر اکوادور در بولیوی در اجتماع جهانی و بین المللی اربعین
- ۲ اقتصادی اجتماعی
- ۲.۱ فمنیسم، قاتل غریزه مادری
- ۲.۲ یتیم نوازی
- ۲.۳ تربیت جنسی فرزندان
- ۲.۳.۱ مفهوم شناسی تربیت جنسی
- ۲.۳.۲ مفهوم شناسی بلوغ جنسی
- ۲.۳.۳ رشد جنسی از دوران کودکی
- ۲.۳.۴ بلوغ زود رس
- ۲.۳.۵ عواقب بلوغ زود رس
- ۲.۳.۶ انحراف جنسی
- ۲.۳.۷ عوارض خود ارضایی
- ۲.۳.۸ پیش¬گیری از زمینه های انحراف جنسی
- ۲.۳.۸.۱ پوشش مناسب در منزل
- ۲.۳.۸.۲ آموزش به فرزندان جهت ورود به اتاق والدین
- ۲.۳.۸.۳ جدا سازی بستر
- ۲.۳.۸.۴ مراقبت در چگونگی خوابیدن
- ۲.۳.۸.۵ در آغوش کشیدن و بوسیدن
- ۲.۳.۸.۶ تقویت مبانی دینی و اخلاقی
- ۲.۳.۸.۷ جلوگیری از بازی¬های جنسی و بازی کردن با مواضع خصوصی کودکان
- ۲.۳.۸.۸ پاسخ دادن به پرسش های جنسی کودکان
- ۲.۳.۹ نقش رسانه¬ها و فضاهای مجازی در تحریک قوای جنسی
- ۳ سبک زندگی
- ۴ آن روزگاران
- ۵ گشت و گذاری در فرنگ
- ۶ خواندنی هایی از فضای مجازی
فرهنگی
آزمون مالی
حتمیت و فراگیری امتحان یکی از معانی «فتنه»، امتحان و آزمون است. در قرآن کریم، خداوند هشدار می دهد که مدعیان ایمان مپندارند تنها با گفتن اینکه ما ایمان آورده ایم رهایشان می کنند و مورد آزمون قرار نمی گیرند. ما پیشینیان را هم آزمودیم تا مؤمنان راستین از مدعیان ایمان باز شناخته شوند: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ». پس امتحان، سنت همیشگی و همگانی پروردگار است و هر کس به گونه ای و با چیزی امتحان می شود و امتحان هر کس به تناسب موقعیتش با دیگران فرق می کند. امام علی علیه السلام می فرماید: «لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَهِ لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَهُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَهٍ، وَلَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ...»؛ هیچ یک از شما نگوید که «خدایا از فتنه و امتحان به تو پناه می برم»؛ چرا که هیچ کس نیست مگر آنکه درگیر امتحانی خواهد بود. لیکن هر کسی می خواهد به خدا پناه ببرد، از آزمون های گمراه کننده پناه ببرد.
تنوع آزمون
در هر کس نقطه ضعف های خاصی وجود دارد. پاشنه آشیل هر شخص یا گروه با دیگران متفاوت است و ممکن است از همان نقطه آسیب ببیند و شیطان از همان گذرگاه وارد زندگی شان شود. کسانی در مواجهه با چهرهای زیبا، طاقت از دست می دهند. کسانی با لقمه های چرب و نرم رام می شوند. کسانی با وعده های توخالی و وسوسه انگیز فریب می خورند. عدّه ای را پست و مقام و ریاست بر زمین می زند. عده ای به خاطر شهرت و عنوان اجتماعی دچار غرور و خودشیفتگی و خود بزرگ بینی می شوند. نقطه ضعف گروهی مسائل جنسی و شهوانی است. عده ای هم با ثروت و مال و دنیا امتحان می شوند. پس «آزمون مالی» هم یکی از امتحان هایی است که ممکن است کسانی در آن مردود شوند و چون از عهده امتحان برنمی آیند، آبروی یک عمر را از دست بدهند و سوابق دراز مدت خدمتشان، به خاطر دنیازدگی و سوء استفاده های مالی و درستکار نبودن در امور مالی از دست برود؛ و با تشکیل پرونده «فساد مالی» بی آبرو شوند و موقعیت اجتماعی خود را به همین راحتی از دست بدهند. گرچه توانگری و ثروتمندی یک نعمت است و در دعاهای متعدد از خداوند وسعت رزق را می طلبیم، ولی برخی ظرفیت دارایی ندارند و به محض آنکه وضع زندگی شان به رفاه و تمکن و وسعت رسید، یا طغیان می کنند، یا حلال و حرام را از یاد می برند، یا به داشته های خود مغرور می شوند و به دیگران به چشم حقارت می نگرند، یا به هوس بازی و عیاشی و خوش گذرانی می پردازند.
امتحان مالی
یکی از انواع امتحان ها، آزمون مالی است. امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق، از خداوند وسعت رزق می طلبد؛ اما در همان حال از اینکه دچار امتحان در قالب «مهلت» شود، به خدا پناه می برد. «أغنی و اوسع علیًّ رزقی و لا تفتنّی بالنظر»؛ زیرا گاهی خداوند طغیانگران را به حال خود رها می کند و مهلتشان می دهد تا به اوج فساد برسند و پرونده شان سنگین و جرمشان کامل گردد و به عذاب الهی گرفتار شوند. پیروزی در امتحان مالی به این است که انسان به حد و حق خود قانع باشد. سراغ حرام نرود. به درآمدهای مشروع و حلال بسنده کند، و با عبور از خط قرمزهای مالی و درآمدی، مردود نگردد. در حدیث نبوی آمده است که در روز قیامت، بنده قدم از قدم بر نمی دارد تا آنکه از چهار چیز سؤال شود: «یکی اینکه بدن خود را در چه راهی فرسوده و پیر کرد؟ دیگر اینکه عمرش را در چه راهی سپری کرد؟ یکی هم از حب اهل بیت سئوال می شود. یکی هم از اینکه مال و ثروت خود را از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است؟ «... و عن ماله مما کتسبه و فیما انفقه». پاسخ گویی به سئوال «از کجا آورده ای» و کجا خرج و هزینه کرده ای؟ از مواد امتحانی روز قیامت است.
اینجاست که جایگاه کسب حلال در زندگی یک مؤمن متعهد و پاسخگو روشن می شود. اگر در روایات آمده است که عبادت ده قسمت است و نه قسمت از آن کسب حلال و تلاش برای تأمین معاش از راه صحیح و خداپسند است، گواه دشواری این امتحان و غلبه بر جاذبه های مال و حرص و افزون خواهی و تکاثر است. وقتی تأکید روی کسب حلال است، یعنی راه های حرام و نامشروع هم وجود دارد؛ از قبیل: غصب، دزدی، گران فروشی، کم فروشی، احتکار، کم کاری، فروش جنس معیوب و تقلبی، کالاهای قاچاق و ممنوع، رشوه، اختلاس، توزیع مواد مخدر، سندسازی و فاکتورهای جعلی، سوء استفاده از بیت المال، امتناع از ادای خمس و پرداخت زکات، ربا، خوردن مال یتیم، تصرف عدوانی در مال وقف، کلاه گذاری بر سر مردم، اجحاف و بی انصافی در خریدوفروش و انواع دیگر درآمدهای نامشروع از راه های مختلف و نوپدید و روش های مدرن. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله با تعبیر تند «لعنت خدا بر رشوه گیرنده و رشوه دهنده و واسطه در رشوه» از این درآمد ناروا سخن می گوید، حکایت از رفوزه شدن برخی در مقابل وسوسه این گونه مال های بادآورده حرام دارد.
صراط حلال
در روایات سخن از باریک و لغزنده و برنده بودن «پل صراط» در آخرت رفته است. این صراط در دنیا هم وجود دارد. زندگی بر محور مکتب و دین و کسب وکار حلال و درآمدهای مجاز و مشروع، حرکت روی لبه تیغ است. دشوار و پر بیم و خطر و لغزنده. اگر در آخرت کسانی قدرت عبور سالم و بی خطر از صراط را ندارند و در جهنم سقوط می کنند، در دنیا هم عده ای قدرت عبور از مسیر درست کسب مال و ثروت را ندارند و می لغزند و در جهنم ربا و رشوه و اختلاس و دزدی می افتد اگر در آخرت کسانی با قدرت و سرعت اسب های تندرو یا به سرعت برق از صراط می گذرند، در دنیا هم کسانی که مؤمن و صادق و متقی اند، در مقابل پیشنهاد رشوه یا جاذبه های ثروت بادآورده یا درآمدهای حرام بی اعتنایند و به سرعت برق از آن می گذرند و به بهشت تقوا می رسند شگفتا که برای برخی، آنچه مهم است درآمد است، از هر راهی که باشد. حلال و حرام برایشان فرقی نمی کند به فکر ثروتمند شدن یک شبه اند، هرچند به قیمت خیانت یا فریب، یا سرقت و اختلاس، یا زد و بند و رانت خواری باشد. اینان که در مسیر «صراط حلال» ره نمی پویند، بی شک در قیامت هم از صراط نمی توانند بگذرند؛ چون عبور موفق از صراط آخرت، در گرو تمرین هایی است که در این دنیا و در قالب تقوا صورت می گیرد و مهارت می آفریند.
آثار مال حرام
در جهانی که خداوند آفریده، نظام عمل و عکس العمل حاکم است. نمی شود کسی زندگی¬اش از راه حرام باشد و از عوارض آن مصون باشد تأثیر مال حرام در خود انسان و در فرزندانش و در تباهی آخرت و از دست دادن سعادت ابدی روشن می گردد. کسی که نمک گیر مال حرام شد و سر سفره حرام خواران نشست و زندگی¬اش از راه درآمدهای نامشروع تأمین شد، مهر شقاوت بر پیشانی او و نسل و فرزندانش خواهد خورد. عاقلان دوراندیش سر هر سفره ای نمی¬نشینند و هر مالی را نمی پذیرند و هر غذا و نانی را سر سفره زن و فرزندان خود نمی آورند؛ چون به «اثر وضعی» مال حرام آگاه اند یکی از خلفای عباسی (مهدی عباسی) می خواست شریک بن عبدالله قاضی را درباری کند و او نمی پذیرفت. وادارش کرد که باید یکی از این سه گزینه را بپذیری: یا منصب و پست قضاوت را، یا معلمی فرزندان خلیفه را، یا یک وعده غذا پیش خلیفه را. او که فکر می کرد آخری آسان تر و کم هزینه تر است، پذیرفت که یک وعده مهمان سفره خلیفه باشد. به دستور خلیفه غذایی لذیذ از مغز پرندگان و عسل و ... برای او تهیه کردند. غذا را خورد و لذت آن در جانش نشست. پس از آن، هم قضاوت را قبول کرد، هم معلمی فرزندان خلیفه را. این واقعه تأثیر منفی مال حرام و لقمه مشتبه را می رساند و درس و عبرتی بزرگ را در بر دارد. نقل شده که از طرف هارون الرشید غذای لذیذی برای بهلول فرستاده شد. بهلول نپذیرفت و گفت: ببرید پیش سگ های پشت این حمام خرابه بیندازید تا آن ها بخورند. گفتند: اگر این غذای مخصوص و سفارشی را پیش هر وزیر و امیری می بردیم به ما خلعت و انعام می دادند که غذای ارسالی خلیفه را به خانه شان برده ایم. حال تو می گویی پیش سگ ها ببریم؟ بهلول گفت: آهسته سخن بگویید؛ چرا که اگر این سگ ها هم بفهمند غذای خلیفه هارون الرشید است، آن ها هم نخواهند خورد! باطن مال حرام همین است، هر چند ظاهرش جذاب و لذیذ و وسوسه انگیز باشد.
رزق حلال
تأمین معاش و تلاش برای کسب روزی حلال در روایات ما مانند جهاد در راه خدا به شمار آمده است. اگر بعضی ها وسعت رزق دارند یا برخی در تنگنای معیشتی قرار می گیرند و زندگی شان به سختی می گذرد، بخشی از آن به نحوه تلاش اقتصادی افراد برمی گردد، بخشی از فقر و غناها به حق¬کشی و ظلم و چپاول غارتگران و حرام خواران بزرگ مربوط می شود، بخشی هم تقدیر الهی است که صلاح بعضی بندگان را در توانگری یا تهیدستی می داند و روزی آنان را محدود یا وسیع مقرر کرده است؛ ولی هیچ حال تنگدستی و فقر و توانمندی، مجوز ارتزاق از راه حرام و روی آوردن به شیوه های غیرمجاز نیست. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الکادّ علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله»؛ تلاشگر در راه تأمین مخارج خانواده، مانند مجاهد در راه خدا است. دلیل آن هم روشن است. زندگی شرافتمندانه و تلاش از راه حلال و دست رد زدن به سینه ثروت های نامشروع و بادآورده، شجاعت و شهامت می خواهد که کمتر از فداکاری در میدان نبرد نیست. تحصیل «رزق حلال» نیز یکی از آزمون های دشوار است و چون دشوار است در جایگاه ارزشی جهاد قرار گرفته است و به خصوص در این زمان که تنوع راه ها و روش های کسب مال و وسوسه های میلیونر شدن یک شبه و آمیختگی بسیاری از راه ها به حرام، تقوا و خداترسی مضاعفی می طلبد و وسوسه پولدار شدن انسان را رها نمی کند، تلاش برای روزی حلال، نوعی جهاد و عبادت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «العبادة سبعون جزءً افضلها طلب الحلال»؛ عبادت هفتاد بخش است، برترین آن طلب حلال است. کسانی چهار چوب شرع و قانون را می شکنند و روزی حرام به خانه و زندگی خود می آورند و خود را زرنگ می پندارند. وقتی با کیفر و محاسبه الهی رو به رو شوند می فهمند که اشتباه کرده اند و کسانی زرنگ بوده اند که به روزی حلال ولی اندک قناعت کرده اند و از مؤاخذه روز حساب رو سفید گذشته اند. در حدیثی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: کسی که درباره درآمدها و راه های کسب مال، بی مبالات و بی خیال باشد، خداوند هم بی خیال خواهد بود و او را از هر دری که بخواهد وارد دوزخ می کند. پایان سخن را حدیث ناب دیگری از رسول اکرم صلی الله علیه و آله می آوریم که فرمود: «امت من در دنیا سه گروه اند: گروه اول آنان که ثروت اندوزی را دوست ندارند و از احتکار به دورند و از دنیا به اندازه ای قناعت می کنند که زندگی شان بگذرد؛ آنان در قیامت ایمن و آسوده از غم و اندوه اند.. گروه دوم: آنان که کسب مال از راه پاک و صحیح را دوست دارند تا به وسیله آن صله رحم کنند، به دیگران کمک و احسان نمایند و به فقرا برسند. از درآمدهای حرام پرهیز می کنند و حقوق الهی را در اموالشان ادا می کنند. در روز قیامت اگر با اینان سخت گیری شود گرفتار می شوند، ولی اگر آسان گرفته شود بخشوده می شوند و سالم می مانند. گروه سوم: آنان اند که دوست دارند از حلال و حرام ثروت بیندوزند و حقوق واجب الهی را هم نمی پردازند و اگر انفاق هم کنند اسراف می کنند و اگر خرج نکنند، از روی بخل است.» باری همه عمر ما عرصه امتحان است و ما در حال آزمونیم و سعادت و شقاوت ما در گرو نحوه برخورد ما با جاذبه های دنیوی و نفسانی است. مبادا غفلت سبب شود در این امتحان مردود شویم و وسوسه های مالی ما را از «مدار دین» و «حوزه شرع» بیرون کند.
حرام خواری و عواقب آن
اسلام انسان را در کسب روزی و به دست آوردن متاع زندگی آزاد گذارده، امّا هرگز اجازه نمی دهد که درآمد از مسیرهای غیر شرعی و حرام وارد زندگی انسان شود. راه های کسب درآمد حرام در جامعه بسیار است؛ از جمله کسب به وسیله زنا، فحشا، معاملات نامشروع مانند: رشوه خواری، دزدی، کم فروشی، قمار، ربا، رانت خواری، غشَ در معامله، احتکار نیازمندی های مردم و فروش سگ و خوک و شراب... که این کارها اگر چه موجب سود شخصی می شود، ولی چون ضرر و بدبختی آن برای اشخاص دیگر یا افراد جامعه می باشد، کسب درآمد از این راه ها جرم و گناه است و کیفر و عذاب سختی در دنیا و آخرت برای آن¬ها وعده داده شده است. کسب درآمد حرام در زمره منکرات بزرگ اجتماعی قرار دارد و مورد ابتلای اشخاص حقیقی و حقوقی می باشد و به روش های گوناگون نیز انجام می شود. در این مقاله به بررسی کسب درآمدهای حرام و آثار و پیامدهای آن در زندگی دنیوی و اخروی و راهکار جبران حرام خواری می پردازیم و راه های پیش¬گیری از آن بیان می شود.
تعریف حرام خواری
حرام خواری در لغت یعنی کسب درآمد از راه های غیرشرعی مانند رشوه، نزول، کم فروشی و... است. لفظ خوردن در این واژه ترکیبی، یعنی هرگونه گرفتن و تصرف در مال، چه در پوشاک و تغذیه و چه ازدواج و مسکن و... و نه فقط صرف غذا و خوراکی. این واژه به تمام زبان ها و در همه فرهنگ ها کاربرد دارد.
حرام خواری در قرآن
آیاتی از قرآن کریم به صورت کلی مسلمانان را از خوردن مال حرام نهی کرده است؛ از جمله: خداوند متعال در سوره مائده آیه۶۳ ، حرام خواری را از صفات یهود شمرده، می فرماید: «وَتَرَی کَثِیرًا مِّنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ»؛ بسیاری از آنان را می بینی که در گناه و تعدّی و خوردن مال حرام، شتاب می کنند. چه زشت است کاری که آنجام می دادند!. سپس می فرماید: «چرا دانشمندان نصارا و یهود، آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام نهی نمی کنند؟ چه زشت است عملی که انجام می دادند!. در آیه دیگر، خداوند با معرفی اصحاب کهف به عنوان الگویی برای انسان ها، یکی از مهم¬ترین خصیصه های آنان را تهیه غذای پاک و حلال می داند. آنان بعد از بیدار شدن از خواب ۳۰۹ ساله وقتی احساس گرسنگی کردند، به شخصی که مامور تهیه غذا بود سفارش کردند به دنبال طعامی باشد که از دیگر طعام ها پاکیزه¬ تر و حلال¬تر باشد: «فلینظر ایها ازکی طعاما». این نکته جالب توجه است که آنان درحالی که بسیار گرسنه بودند، اولین چیزی را که مورد توجه قرار دادند، نوع و مقدار غذا نبود، بلکه حلال و پاک بودن آن برایشان اهمیت داشت. یکی دیگر از موارد، آیه ای است که خداوند در مورد نکوهش ربا خواری بیان کرده است و می فرماید: «آنان که ربا می خورند بر نخیزند مگر مانند آن که به وسوسه و فریب شیطان، دیوانه و بی عقل شده و اینان به این علت در مال حرام غوطه ورند که می گویند: فرقی میان معامله و ربا نیست! و حال آن که خداوند تجارت و داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده. هر کس پس از آن که پند و اندرز کتاب خدا به او برسد، از این عمل حرام دست بردارد، خدا از گذشته او درگذرد و عاقبت کارش با خدا است، و کسانی که از این عمل زشت دست نکشند، اهل جهنم اند و در آنجا همیشگی خواهند ماند.» از جمله آیات دیگری که می توان در مورد حرام خواری به آن اشاره کرد، آیه «.. وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِیثَ بِالطَّیِّب»؛ مال پاکیزه را به خبیث تبدیل نکنید، است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه که در نهی از خوردن مال یتیم است، چنین می فرماید: «یعنی پیش از آنکه روزی مقدر و حلالتان برسد، به سوی روزی حرام شتاب نکنید.»
حرام خواری در روایات
در مورد نکوهش کسب درآمد حرام و مصرف و مضرات آن، روایات فراوانی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می شود: ـ در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ أَکَلَ لُقْمَهَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاهٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً» نماز کسی که لقمه اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیست «وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَهٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً» و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد «وَ کُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَی بِهِ»» و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد، سزاوار آتش و سوختن است. ـ در روایتی امام حسن علیه السلام می فرما ید: «لَیْسَتِ الْعِفَّهُ بِمَانِعَهٍ رِزْقاً وَ لَا الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلًا وَ إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الْأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ طَالِبُ الْمَأْثَم»؛ نه خودداری از حرام و ناپسند، مانع روزی می شود و نه حرص روزیِ بیشتر می آورد، که روزی تقسیم شده و اجل حتمی است و حرص به سوی گناه می کشد. ـ در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَهُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ»؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرار گیرد، تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند. ـ امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود: «وَ لَا یَرِدُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَکَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ»؛ به خدا سوگند، به خدا سوگند، به خدا سوگند، کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتد و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد.
مال حرام رشد و برکتی نخواهد داشت
ـ در روایتی امام موسی کاظم علیه السلام به یکی از یاران خود به نام داوود فرمود: « إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمی وَ إِنْ نَمَی لَا یُبَارَکُ لَهُ فِیهِ... »؛ مال حرام رشد نمی کند و زیاد نمی شود و اگر هم رشد کند ، برکت نخواهد داشت.. . ـ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «إنّ الْعَبْدَ لِیُحْرِمُ نَفْسَهَ الرّزقَ الحَلالَ بِتَرکِ الصَّبْرِ وَ لاِیَزُدادُ عَلی ما قُدِّرَ لَهُ»؛ جز این نیست که بنده به سبب صبر نکردن و شتاب زدگی، رزق حلال را بر خود حرام می کند؛ در حالی که بیش از آنچه مقدّرش بوده، به دست نمی آورد. گاهی بر اثر چشم پوشی از مال حرام، چندین برابر آن از حلال به او خواهد رسید. امام صادق علیه السلام می فرماید: در قوم موسی علیه السلام مرد فقیری بود که همسرش اصرار می کرد به دنبال کسب و درآمدی برود تا زندگی بهتری داشته باشند. (و او به هر طرف که روی می آورد، نتیجه ای نمی گرفت)؛ تا اینکه یک روز از روی اخلاص از خداوند متعال کمک خواست. در خواب دید که از او پرسیدند: آیا دو درهم حلال می خواهی یا دو هزار درهم حرام؟ گفت: دو درهم حلال مرا کفایت می کند. گفتند: در زیر سرت دو درهم حلال قرار داده شده است. از خواب بیدار شد و آن را برداشت. با یک درهم آن یک ماهی خرید و به سوی منزل آمد. همسرش از کار او ناخرسند بود و از روی ملامت سوگند خورد که به آن دست نمی زند. مرد خود ماهی را آماده پختن کرد. ناگاه دو دانه «دُرّ» در شکم ماهی یافت. آنها را به چهل هزار درهم فروخت. ـ از امام صادق علیه السلام در روایتی نقل شده است: «ابلیس ملعون می گوید: هرچه مرا خسته و ناتوان کند، یکی از این سه چیز مرا در مبارزه با آدمیزاد خسته نمی کند (یعنی درمورد فریب آنان موفق می شوم): به دست آوردن مال از راه غیر حلال؛ جلوگیری او از پرداخت واجب مالی؛ مصرف کردن آن در راه ناروا و حرام». ـ در روایتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «رها کردن لقمه ای حرام پیش خدا، محبوب تر از دوهزار رکعت نماز مستحبی است.» ـ همچنین حضرت رسول صلی الله علیه و آله در روایتی دیگر می فرماید: «اجتناب از یک دانگ حرام (یک ششم دینار یا درهم) پیش خدا معادل هفتاد هزار حج قبول شده است.»
مصادیق کسب درآمد حرام
کسب درآمد حرام در مقابل کسب درآمد حلال، و کسب و تجارتی که آداب و شرایط کسب حلال را نداشته باشد و از راه های غیر شرعی تحصیل شود، حرام می باشد. برخی از مهم¬ترین مصادیق کسب حرام بدین شرح است: ۱. یکی از موارد کسب های حرام ،غصب زمین و ملک دیگران به زور می باشد؛ همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر کس یک وجب زمین را به ناحق غصب کند، خداوند آن را تا هفت زمین در قیامت بر گردنش می آویزد.» ۲. رباخواری نیز از درآمدهای حرام است و در قرآن کریم رباخوار را محارب خداوند خطاب می کند. امام باقر علیه السلام نیز رباخواری را از مصادیق مال حرام معرفی فرموده¬اند. ۳. رشوه گرفتن؛ ۴. کسب درآمد به وسیله قمار؛ قرآن قمار را پلید و از عمل شیطان و سبب دشمنی بین انسان ها دانسته است، و همچنین در روایتی امام صادق علیه السلام خوردن مال قمار را نوعی حرام خواری دانسته اند. ۵. اجرت نوشتن دعاها و تعویذات غیر توحیدی یا جادوهایی که انجام می شود؛ مانند ایجاد تفرقه بین همسران و دعای محبت و... زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را حرام دانستند. ۶. حبس دستمزد کارگران و کارمندان؛ که خدای متعال فرموده است، خود شخصاً در قیامت با چنین ظالمانی برخورد می فرماید. ۷. گدایی کردن از مردم؛ مگر برای کسانی که در مضیقه مالی قرار گرفته اند و توان کسب هم ندارند. ۸. کسب روزی به وسیله دزدی؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ایمان در حال دزدی از او سلب می شود. ۹. تصرف در اشیای پیدا شده؛ که تصرف در آن حلال نیست و باید (طبق ضوابط آن) اعلام شود و اگر صاحب آن پیدا نشد، صدقه داده شود. ۱۰. هرگونه معامله ای که از روی عدم رضایت انجام شود؛ زیرا قرآن کریم فرمودند: «مال مسلمان جز با رضایت او قابل تصرف نیست». ۱۱. درآمد حاصل ازهر معامله ای که حرام است؛ مانند فروش بت ها، مهر زن نابکار و فروش اشیای عین نجس مانند سگ و خوک و شراب و وسایلی که مخصوص گناه باشند، مانند آلات خاص قمار و لهو و هر چیزی که بدانیم در راه حرام صرف می شود، مانند انگوری که می دانیم صرف شراب خواهد شد و نیز فروش مجسمه و اجرت گرفتن بر غنا و غش در معامله مانند مخلوط کردن آب و شیر. ۱۲. درآمدهای حاصل از رفتارهای حرامی که معامله را حرام و باطل می کند؛ مانند تناجش ؛ به معنی قیمت گذاری بر روی کالای کسی، بر اساس تبانی قبلی بدون قصد خرید آن، تا قیمت کالا را بالا ببرد و دیگران در آن قیمت گزاف رغبت کنند. و همچنین غش و تدلیس در معامله که فرد را از زمره مسلمانان بیرون می برد و کم فروشی که کم فروشان مورد تهدید خدای متعال و در معرض عذاب الهی هستند و گران¬فروشی ؛ زیرا هر کس در قیمت ها تصرفی کند که گرانی ایجاد کند، حق است بر خدا که او را در بدترین جای جهنم افکند. 13. قیادت (جمع کردن بین مرد و زن به زنا، یا دو مرد به لواط)؛ 14. خوردن مال یتیم به ظلم؛
عواقب و پیامدهای کسب درآمد حرام
هر مالی که انسان از راه نامشروع و حرام کسب کند، علاوه بر اینکه معصیت پروردگار را نموده و دارای عقوبت های اخروی است، در دنیا نیز موجب گرفتاری های جبران ناپذیر خواهد شد. کسب درآمد حرام و مصرف آن، آثار و عواقب دنیوی و اخروی زیادی دارد؛ از جمله پیامدهای آن عبارتند از: ۱. شخص حرام خوار مورد لعن و غضب الهی و ملائکه قرار می گیرد؛ زیرا لقمه حرام که در معده رود، هر فرشته ای که در آسمان و زمین باشد بر آن فرد لعنت می فرستد و تا زمانی که آن لقمه در شکم او باشد خداوند به او نگاه نمی کند و مورد غضب الهی است، مگر این که توبه کند. ۲. نماز و عبادات شخص حرام خوار قبول نمی شود؛ کسانی که مال حرام مصرف می کنند، اگرچه نماز بخوانند یا روزه بگیرند و سایر عبادات را انجام بدهند، ولی مورد قبول قرار نمی گیرد؛ همان طور که در روایاتی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام به آن اشاره کرده اند: در روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «من اکل لقمة حرام لم تقبل له صلاة اربعین لیلة»؛ کسی که لقمه حرامی بخورد، تا ۴۰ شبانه روز نمازهایش قبول نمی شود.» ۳. عدم استجابت دعا؛ دعای شخص حرام خوار مستجاب نمی شود. در روایتی نقل شده است: شخصی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد: چه کار کنم دعایم مستجاب شود؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَ لَا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرَامَ»؛ لقمه ات را پاک کن تا مبادا به حرامی آلوده باشد و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی». در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من احب ان یستجاب دعاؤه فلیطیب مطعمه و مشربه»؛ کسی که دوست دارد دعایش مستجاب شود، طعام و کسب خود را از حرام پاک کند. 4. دشواری انجام اعمال نیک و نافرمانی جوارح و غرایز در انجام کار نیک؛ 5. مال حرام برکت ندارد؛ همان طور که رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله مال حرام را بدون برکت معرفی فرمودند. و همچنین در روایات بیان شده است، مالی که از حرام به دست آید، خدای تعالی آن مال را بی برکت می گرداند. 6. قساوت قلب و عدم پذیرش حق؛ اگر اموال حرام در زندگی انسان استفاده شود، قلب انسان را تیره می سازد. در این صورت دیگر از آن شخص امید خیری نیست و قساوت قلب پیدا می کند و دیگر پند و اندرز در او اثر نمی کند و حتی با دیدن سخت ترین امور متأثر نمی شود. همان گونه که امام حسین علیه السلام پیش از ظهر عاشورا در کربلا نصیحت های زیادی خطاب به لشکریان یزید کردند، ولی هیچ کدام اثری نکرد.
در آخر حضرت فرمودند: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ»؛ چون شکم های شما از حرام پرشده است، حرف های من در شما اثر نمی گذارد. 7. محرومیت از فیوضات الهی؛ حرام خواری از بدترین عوامل نابود کننده انسان و از بزرگ¬ترین موانع توفیق و حجاب بین انسان و خدای متعال است که دل را تیره و تار می کند و از عالم انوار و انس با خدای متعال محروم می نماید. رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله نیز از بد ترین چیزهایی که بر امت خود از آن می ترسیدند، کسب حرام بوده است. 8. تاثیر لقمه حرام در نسل؛ یکی دیگر از آثار لقمه حرام، تاثیر در نسل و فرزندان است، و کسی که نطفه اش از حرام منعقد شده، به فساد و تباهی گرایش داشته و فاسد خواهد شد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «کَسْبُ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّهِ» ؛ مال حرام در فرزندان آشکار می شود و روی آن ها اثر می گذارد. ۹. فقیر شدن؛ افرادی فکر می کنند با کسب درآمد حرام اموال زیادتری به دست می آورند و به رفاه بیشتری دست پیدا می کنند. ولی آنچه که روایات بیان می کنند، غیر از این است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ کَسَبَ مَالًا مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ أَفْقَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ کسانی که نان حلال را رها می کنند و به دنبال حرام می گردند ، به خیال این که از راه حرام درآمد پیدا کنند، خدا به فقر مبتلایشان می کند. ۱۰. ورود به جهنم؛ کسب مال حرام باعث می شود انسان جهنمی شود. در روایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس در تحصیل مال بی باک باشد (و رعایت حلال و حرام را نکند)، خدا هم باکی ندارد که او را از هر دری وارد جهنم کند». ۱۱. حسرت بزرگ در قیامت؛ حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام بزرگ ترین حسرت را در روز قیامت، حسرت خوردن کسی می داند که مالی را از راه گناه گردآورده باشد، آن گاه شخصی آن را از وی به ارث برده و با مصرف آن در راه خدا، وارد بهشت شود؛ در حالی که گردآورنده اصلی، گام در دوزخ نهد!»
جبران کسب درآمد حرام
برای جبران و توبه از کسب درآمد حرام، علاوه بر استغفار با شرایط آن یعنی «پشیمانی» از گناه و «تصمیم» بر عدم بازگشت که در هر گناهی باید انجام شود، نیازمند جبران مال حرام و بازپرداخت آن طبق ضوابط اسلامی است؛ زیرا در حدیث قدسی آمده است: «از تو دعا و از من اجابت است. هیچ دعایی از من محجوب نمی شود جز دعای حرام خوار که محجوب می گردد.» بنابراین، اگر صاحب مال حرام قابل شناسایی است، باید به صاحبش بازگردد، و اگر دسترسی به صاحب آن ممکن نیست، باید از طرف صاحب آن به فقرا صدقه داده شود. برخی معتقدند باید با اذن حاکم شرع به فقیر داده شود، و برخی اذن او را لازم نمی دانند. اما اگر نه صاحب آن مشخص است و نه میزان آن مال (مثلا تجارت حلال داشته و گاهی هم ربا با مالش مخلوط بوده و صاحب آن هم معلوم نیست)، باید خمس آن مال مخلوط به حرام را بدهد.
راهکار رهایی از کسب درآمد حرام
برای عدم ابتلای شخص و جامعه به درآمدهای حرام، راهکارهای زیادی مطرح شده است که اگر هر کس در حیطه مسئولیت شخصی و اجتماعی خود آنها را انجام دهد، احتمال ابتلای وی به کسب حرام در جامعه بسیار کم می شود، برخی از این راهکارها در ذیل بیان می شود:
اقدامات فردی
1. اعتقاد به تقسیم روزی حلال از سوی خدا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، تقسیم روزی حلال بین بندگان را این طور بیان می کند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ یَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَکَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»؛ خداوند عزیز و با عظمت خلایق را آفرید و روزی آن ها را نیز به صورت حلال برای آنها قرار داد. پس اگر کسی چیزی از حرام مصرف کند، به همان میزان از حلال محروم می شود و در قیامت نیز مورد ملامت خداوند قرار خواهد گرفت. ۲. صبوری در کسب روزی حلال در روایتی نقل شده است: رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله در خطبه معروف خود در آخرین حجی که به جای آوردند، بنیان های دین خود را مجدداً برای مردم بازگو نمودند و از آن جمله در نگرشی راهبردی در زمینه معاش یک مسلمان فرمودند: «روزی شما مقدر است و قطعاً به شما خواهد رسید. هیچ کس نخواهد مرد تا روزی خود را به طور کامل مصرف کند؛ پس مبادا تاخیر آن شما را وادارد از راه حرام آن را دنبال کنید، که تنها به آن قدری که برایتان مقدر شده خواهید رسید و گناه آن بر دوشتان خواهد ماند و اگر صبر می کردید، از راه حلال نیز به همان می رسیدید.» ۳. شناخت احکام کسب حلال و حرام کسانی که با معامله و تجارت کسب روزی می کنند، باید احکام مربوط به آن را بدانند تا ندانسته در حیطه حرام داخل نشوند، و روزی حلال خود را با جهل و نادانی تبدیل به حرام نکنند. امام صادق علیه السلام در بیان راهکار مناسب برای کسب روزی حلال می فرمایند: «کسی که می خواهد تجارت کند، باید شناختی در دینش داشته باشد تا حلال را از حرام بازشناسد و کسی که شناخت دینی ندارد و به احکام تجارت ناآشناست ولی تجارت می کند، خود را در شبهات افکنده است.» چنان چه امام علی علیه السلام در مواجهه با گروهی از تاجران تاکید داشتند، ابتدا احکام را بیاموزید و سپس تجارت کنید. در رساله های مراجع نیز در مورد یادگیری احکام حلال و حرام چنین آمده است: بر هر کس واجب است مسائل حلال و حرام مربوط به شغل خود را بیاموزد. مسأله : شخص کاسب سزاوار است احکام خریدوفروش را یاد بگیرد؛ بلکه در مواردی که یقین یا اطمینان دارد- تفصیلاً یا اجمالاً- که در اثر ندانستن مسأله به ترک واجب یا ارتکاب حرامی مبتلا می شود، یاد گرفتن مسائلی که مورد ابتلای او است لازم است. و از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است: «کسی که می خواهد تجارت کند باید در دین خود دانا باشد، تا بداند چه برای او حلال و چه بر او حرام است؛ و کسی که در دین خود دانا نباشد و تجارت کند، به معاملات شبهه ناک گرفتار می شود.» مسأله: اگر انسان به واسطه ندانستن مسأله نداند معامله ای که کرده صحیح است یا باطل، نمی تواند به آن معامله ترتیب اثر دهد، و در مالی که به جهت آن معامله گرفته، تصرّف نماید. ۴. شرم نکردن از تلاش برای درآمد حلال برای کسب درآمد حلال نباید شرم کرد. شاید برخی بگویند فلان شغل حلال برای ما کسر شان است و خجالت می کشیم به دنبال آن برویم و همین باعث می شود به درآمد حرام روی آورند. حضرت رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: «ما مِن عَبدٍ استحیا مِن الحَلالِ إلّا ابتلاهُ اللهُ بِالحرامِ»؛ هیچ بنده ای نیست که از طلب حلال شرم کند، مگر این که خدا او را به حرام مبتلا می کند. 5. اشتغال به کسب حلال باید هر کسی به این باور برسد که کسب حلال باعث سعادت دنیا و آخرت انسان می شود و اگر کسی طالب سعادت باشد، باید برای خود حرفه و کسبی قرار دهد که معاش او از آن طریق به دست آید تا در حرام نیفتد، تاکید فراوان اسلام بر کار و حرفه نیز به همین جهت است، چنان که درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است: اگر کسی را می دیدند که شغل و حرفه ای ندارد، آن فرد از چشم ایشان می افتاد.
اقدامات نهادهای فرهنگی
دستگاه های فرهنگی از جمله مدارس مساجد صدا و سیما و ... و اشخاصی که بر روی اعتقادات مردم تاثیر گذار هستند از جمله اساتید و روحانیون و ... با بیان فواید کسب حلال و مضرات کسب حرام و راهکارهای تشویقی برای مردم به هر بیان و طریقی، یکی از مؤثرترین عوامل هدایت مردم به سمت کسب درآمد حلال و پرهیز از درآمدهای حرام هستند.
اقدامات نهادهای دولتی و اجرایی
الف) دستگاه های اجرایی و نظارتی با نظارت بر بازار و کسب های حرامی که در جامعه انجام می شود و با برخورد با آنها و قرار دادن جریمه و .... می توانند از انجام بسیاری از کسب های حرام در جامعه جلوگیری کنند.
ب) دستگاه های دولتی نیز با فراهم کردن شغل ها مناسب و اشتغال زایی، راه را برای کسب درآمد حلال باز کنند که این کار باعث می شود عده زیادی از کسانی که به دلیل نداشتن شغل مناسب دست به دزدی و ... می زنند، از انجام چنین کارهایی منصرف شوند و بتوانند طعام پاک و حلالی برای خانواده خود تهیه کنند. منبع: دانشنامه امر به معروف و نهی از منکر، اثر پژوهشکده ستاد امر به معروف و نهی از منکر
حکمتهای نماز خواندن به زبان عربی
محمد طالعی
اشاره
گاهی اوقات از جانب برخی به خصوص نسل جوان این سئوال مطرح می شود که چرا همه مسلمانان با وجود زبان های مختلفی که دارند، باید نمازهای روزانه را به زبان عربی بخوانند؟ چرا هر کسی نتواند نماز را به زبان مادری خودش بخواند؟ گاهی اوقات نیز سئوال بدین شکل مطرح می شود که مگر نماز تشکر از خدا نیست؟ اگر تشکر از خداست، ما دلمان می خواهد به زبان خودمان و هر موقع که حال معنوی مناسبی داشتیم و در شرایط و وضعیت مساعدی بودیم، به شیوه ای که خودمان می پسندیم از خدا تشکر کنیم. چرا همه مسلمانان باید به زبان عربی و با کیفیتی خاص نماز بخوانند؟ در این نوشتار مختصر درصدد پاسخگویی به این سئوال هستیم.
آیا نماز تشکر از خداست؟
از جمله مسائلی که باعث پدید آمدن سئوال «چرایی خواندن نماز به زبان عربی» می شود، این پیش فرض است که نماز برای تشکر از خداست و حال که چنین است، چرا هر کسی به زبان مادری خودش نماز نخواند؟ در صورتی که این پیش فرض نادرست است. حقیقت امر این است که نماز یک تکلیف و دستور دینی است که خداوند متعال بر مسلمین مقرر کرده است؛ مانند سایر تکالیف دینی همچون روزه، حج، خمس، زکات، احکام ازدواج و طلاق و ... . هر چند که در عبارات نماز، عباراتی دال بر تشکر از خداوند متعال نیز وجود دارد، اما در حقیقت نماز یک تکلیف دینی است. تکالیف عبادی اسلام اصطلاحاً «توقیفی» هستند. معنای توقیفی بودن عبادات این است که همان گونه که اصل آن عمل و تکلیف توسط خداوند متعال تشریع شده، کیفیت و شرایط و جزئیاتش نیز توسط خداوند وضع و تشریع شده است. اینکه در هر روز 5 نماز واجب داریم که به «نمازهای یومیه» مشهور است و 6 نماز یا 4 نماز نیست؛ تعداد رکعات نماز، وقت هر نماز، اینکه باید برای نماز وضو داشت، مبطلات نماز و سایر شرایط و جزئیات آن تماماً توسط خداوند متعال وضع شده است. یکی از شرایط و جزئیات نماز این است که باید به عربی خوانده شود. و مسلمین همانطور که مکلف هستند در تمامی عبادات، شرایط و جزئیاتش را رعایت کنند، در نماز نیز همین گونه است و همان طور که ما سایر شرایط نماز مانند وضو، وقت نماز، رو به قبله بودن و ... را رعایت می کنیم، باید به عربی خواندن نماز نیز پایبند باشیم.
برخی حکمت ها و فواید عربی خواندن نماز
در قریب به اتفاق دستورات و تکالیف شرعی، ما با ابزارهای ناقصی که برای فهم آن در اختیار داریم، نمی توانیم به علل و حکمت های احکام شرعی ـ لااقل به شکل تفصیلی و کامل آن ـ پی ببریم و فلسفه احکام بر ما پوشیده است، مگر آن مواردی که توسط خود شارع صراحتاً بیان شده باشد. اصل در دستورات شرعی، «تعبد» است؛ یعنی اجرای فرامین خداوند متعال بدون چون و چرا، حتی در صورتی که به فلسفه آن فرامین آگاهی نداشته باشیم. با این حال، با تحقیق و تفکر و بررسی می توان برخی مسائل را به عنوان برخی حکمت های احتمالی و برخی فواید احکام شرعی بیان کرد. در مورد عربی خواندن نماز نیز می توان برخی مطالب را به عنوان حکمت های احتمالی یا فایده بیان کرد که در این نوشتار به برخی از آنها مختصراً اشاره می شود:
ایجاد رویه یکسان و وحدت بین مسلمین
اسلام یک دین جهانى است و مىخواهد همه مسلمانان را در جبهه و صف واحدی قرار دهد. تشکیل چنین جمعیتى، بدون زبان واحد امکان پذیر نیست و زبان عربى که به اعتراف اهل فن، از جامعترین زبانهاى دنیاست، مىتواند به عنوان یک زبان بین المللى و زبان نماز تمام مسلمانان، رمز وحدت و نشانه یگانگى مسلمانان باشد. این اصل در سایر دستورات اسلامى، همچون به سوى قبله واحد نماز خواندن، مناسک حج و... نیز تجلى پیدا کرده است. اگر هر شخصی به زبان مادری خود نماز می خواند، این اتحاد و همدلی و صمیمیت بین مسلمین وجود نداشت. دیگر فارس زبان به عرب یا ترک اقتدا نمی کرد و بالعکس؛ ثانیاً موجب هرج و مرج در عباداتی چون حج که یک عمل عبادی - اجتماعی است و یا نماز، وقتی که به صورت جماعت برپا می شود، بود. مثلاً فرض کنید امام جماعت بگوید: «بحول الله»، فارس زبان بگوید:«با نیروی خدا» و ... یا عرب در هنگام تلبیه می گوید: «لبیک» فارس زبان بگوید: «خدایا فرمان تو را اطاعت کردم» و ... حال تصور کنید در اجتماعی که به فرمان خداوند و برای وحدت بین همه مسلمین تشکیل می شود، شاهد چه صحنه ای بودیم! در این صورت دیگر هیچ جماعت بزرگی برگزار نمی شد بلکه فقط در حد یک گردهمایی طایفه ای و قبیله ای می بود. و هیچ عربی به فارس و یا ترک زبان و ... اقتدا نمی کرد.
حفظ نماز در طول قرون و اعصار از تحریف و اضافات
حفظ و بقای نماز در طول قرون و اعصار و اینکه برای همیشه به همان شکل اولیه خود باقی بماند، دیگر فایده و حکمت عربی بودن نماز است. اگر هر کسی به زبان محلی و مادری خود آن را تلفظ می نمود، احتمال کم و زیاد شدن الفاظ، تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس وجود داشت و چه بسا این تغییرات، به دیگر واجبات و ارکان نماز نیز سرایت می کرد و شاید به تدریج اصل نماز به فراموشی سپرده می شد.
ناممکن بودن ترجمه کامل و دقیق اذکار نماز با سایر زبان ها
حکمت بعدی عربی بودن نماز این است که حتی اگر فرض کنیم جایز بود نماز را به سایر زبان ها بخوانیم، از عهده ترجمه دقیق و کامل اذکار و عبارات نماز به سایر زبان ها برنمی آمدیم. در نقلی آمده است، برخی جوانان اصفهان خدمت حاج رحیم ارباب ـ از فقهای معاصر اصفهان متوفی 1355ش ـ می رسند و همین درخواست را از ایشان می کنند که ما می خواهیم نماز را به فارسی بخوانیم! حاج آقا رحیم ارباب می گوید: من نیز در جوانی همین قصد را داشتم اما با مشکلاتی مواجه شدم. اولین مشکل من این بود که ترجمه صحیح سوره حمد به فارسی چه می شود؟ سپس از آنها خواست اولین آیه سوره حمد «بسم الله الرحمن الرحیم» را به فارسی صحیح ترجمه کنند. یکی از آن جوانان طبق ترجمه رایج گفت: به نام خداوند بخشنده مهربان. حاج رحیم ارباب در پاسخ به آن جوان گفت: گمان نکنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد. در مورد «بسم»، ترجمه «به نام» عیبى ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست، زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى توان ترجمه کرد. مثلا اگر اسم کسى «حسن» باشد، نمى توان به او گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیبا است، اما اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، خوشش نمى آید. کلمه الله اسم خاصى است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى کنند. نمى توان «الله» را ترجمه کرد، باید همان لفظ را به کار برد. در مورد «رحمن»، ترجمه به «بخشنده» خوب است، ولى کامل نیست، زیرا «رحمن» یکى از صفات خداوند است که شمول رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست. «رحمن» یعنى خدایى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم مى کند و همه را در کنف لطف و بخشندگى خود قرار مى دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى فرماید. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن» در حد کمال ترجمه نیست. در مورد «رحیم» نیز چون کلمه اى قرآنى و نام پروردگار است، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، شاید درست بود، زیرا «رحیم» یعنى خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى کند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، کامل نیست و کاستی هایی دارد. در ترجمه سایر عبارات سوره حمد نیز مشکلات دیگری وجود دارد. نتیجه آنکه اساساً اذکار و عبارات نماز قابل ترجمه صحیح و دقیق و کامل به سایر زبان ها از جمله زبان فارسی نیست.
پاسخ به یک اشکال
گاهی اوقات برخی ها با این عنوان که یادگیری عبارات و اذکار نماز به زبان عربی سخت است و مشقت دارد، دوست دارند نماز را به فارسی یا زبان مادری خود بخوانند. در پاسخ به این گونه افراد، به دو پاسخ نقضی و حلّی اشاره می کنیم. پاسخ نقضی اینکه چگونه خیلی از همین افراد خودشان را به مشقت می اندازند تا زبان انگلیسی را فرا گیرند تا بتوانند انگلیسی صحبت کنند و در طول شبانه روز نیز از اصطلاحات و عبارات انگلیسی استفاده می کنند و فرزند خود را از دوران خردسالی و حتی قبل از آنکه زبان مادری خودش را بیاموزد، به کلاس آموزش زبان انگلیسی می برند و به انگلیسی بلد بودن و انگلیسی صحبت کردن خود و فرزندشان افتخار نیز می کنند و آن را مایه مباهات می دانند و در آنجا صحبتی از سختی و مشقت یادگیری یک زبان دیگر نیست، اما زبان عربی برای این¬ افراد، زبانی بیگانه و سخت و دشوار است! برای ما فارسی زبان ها که از ابتدا در زبانمان اصطلاحات عربی وجود داشته و این دو زبان الفبای یکسانی دارند، یادگیری زبان عربی و فهم و درک آن به مراتب ساده تر از زبان انگلیسی است. حضرت امام خمینی(ره) در رابطه با زبان عربی می فرمایند: «نگوييد كه لغت عربى هم از ما نيست؛ لغت عربى از ماست؛ لغت عربى لغت اسلام است؛ اسلام از همه است؛ آن كه از ما نيست اين ايسم¬هايى است كه ما را به گرفتارى انداخته. تا نويسندگان ما از اين دام بيرون نروند، گويندگان ما از اين دام بيرون نروند، كتاب¬هاى ما تطهير نشود، خيابان¬هاى ما اسمایش تغيير نكند، اجناس ما را اسم كذايى روى آن نگذارند ـ دواها را خودشان درست مىكنند و اسم فرنگى روى آن مىگذارند- تا ما خودمان را پيدا نكنيم، و مغزهايمان عوض نشود، نمىتوانيم مستقل بشويم. در هيچ چيز نمىتوانيم مستقل بشويم.» (صحیفه امام، ج11، ص227) اما پاسخ حلّی آنکه، اگر همه عبارات و اذکار نماز را یکجا جمع کنیم، با حذف مکررات، شاید به اندازه یک صفحه نیز نشود. واقعاً یادگیری یک صفحه اذکار و عباراتی که قرار است تا آخر عمرمان روزی 5 بار آنها را ادا کنیم و از بدو تولد نیز این عبارات به گوشمان خورده است، این قدر سختی و مشقت دارد؟ مخصوصاً برای ما فارسی زبان ها! اگر یک فرد چینی یا انگلیسی زبان و امثال آن¬ها صحبت از مشقت زبان عربی می کردند، به دلیل اینکه زبان مادری شان با زبان عربی کاملاً بیگانه است و هیچ برخوردی با زبان و عبارات عربی نداشته اند، شاید کمی معقول بود و جای اشکال برای آنها تا حدی وجود داشت. اما برای یک فرد ایرانی که اولاً زبان مادری اش با زبان عربی قرابت زیادی دارد و ثانیاً مدام و مکرر در معرض عبارات و متون عربی بوده است و از بدو تولد اذکار و عبارات نماز به گوشش خورده است، یادگیری این چند جمله مختصر، زحمت چندانی ندارد. حتی اگر بخواهیم سخن افرادی که نماز را تشکر از خدا دانسته و برای مثال نماز را عاشقانه ای بین خودشان و خدایشان می دانند بپذیریم، این چه محبی است که حاضر نیست برای رضای محبوبش زبان مورد نظر محبوب را یاد بگیرد و با زبان محبوبش با او مناجات کند؟ البته اگر منظور اینگونه افراد از بیان سختی و مشقت زبان عربی این است که به معنای عمیق و دقیق و حقیقی عبارات نماز نمی رسند، باید گفت رسیدن به عمق معانی عبارات و اذکار نماز و حقیقت آن عبارات، برای یک عرب زبان نیز ممکن نیست، مگر با طی برخی مراحل علمی و رسیدن به مراتب و درجاتی از علم. و از این جهت فرقی بین فارس زبان و ترک زبان و عرب زبان نیست. اما اگر منظور همان الفاظ نماز و ترجمه ظاهری و غیر دقیق آن است، مخصوصاً برای ما فارس زبان¬ها زحمت چندانی ندارد! منابع: 1. yon.ir/qu1k9 2. yon.ir/inT0H 3. yon.ir/f21pB
پیاده روی اربعین حادثه ای جهانی و بین المللی
اندیشمند برجسته روس: پیاده روی اربعین نشانه ای مهم از آمادگی برای یک تحول معنوی جهانی و آخرالزمانی است الکساندر دوگین نظریه پرداز، نویسنده و استراتژیست روس در جمع مردم مشتاق و شیفتگان امام حسین علیه السلام که مسیر نجف به کربلا را پیاده طی می کردند، حضور یافت و از نزدیک شاهد این حضور حماسی و میلیونی بود. پروفسور دوگین در پاسخ به سئوال مشرق درباره انگیزه شرکت در پیاده روی اربعین گفت: «من چند سال اخیر اخبار مربوط به این رویداد مهم و عظیم را دنبال می کردم و مایل بودم فرصتی برای مشاهده از نزدیک آن برایم فراهم شود که خوشبختانه با اقدام آقای طالب زاده این آرزو بر آورده شد. علاوه بر من برخی از دوستان ترک من هم به شدت مایل به حضور در این مراسم بودند که آنها هم امروز به من ملحق شدند. از نظر من حادثه پیاده روی اربعین که هر روز ابعاد بین المللی گسترده تری پیدا می کند و از همه ملیت ها و ادیان از جمله مسیحیان در آن شرکت می کنند، مقدمه یک تحول اساسی در مقیاس جهانی است . من بارها این موضوع را گفته ام که دنیای مدرن با ایدئولوژی لیبرال و سرمایه سالارانه اش به پایان رسیده و جز بحران آفرینی دستاورد دیگری برای بشریت ندارد و بشر امروز محتاج یک رستاخیز معنوی و الهی است که مایه های آن قویا در انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی وجود دارد. ما به عنوان مسیحیت ارتدوکس در روسیه نیز پی گیر این نهضت معنوی هستیم و راه نجات را در ایستادگی در مقابل امپریالیسم مدرن و عاری از معنا و مشحون از ماده پرستی آن می بینیم و از این جهت با جمهوری اسلامی ایران و نقشه راهی که از سوی آیت الله خامنه ای برای آینده انقلاب اسلامی ترسیم می شود، احساس قرابت ویژه ای می کنیم. من در روسیه از مدافعان سرسخت اتحاد و همکاری ایران و روسیه برای مقابله با داعش که از طرف آمریکا و غرب حمایت می شدند، بودم و دیدیم که این همکاری به بار نشست و امروز داعش و حامیان غربی و منطقه ای اش در سوریه و عراق شکست خورده اند و ما پیروز شده ایم.» دوگین با تشبیه کردن پیاده روی اربعین به یک حرکت آخرالزمانی، اظهار داشت: «این پیاده روی نشانه ای مهم از آمادگی برای یک تحول معنوی جهانی و آخرالزمانی است. من به عنوان یک مسیحی ارتدوکس با رویکرد آخرالزمانی انقلاب اسلامی که خود را حرکتی آماده گر برای ظهور مسیح و مهدی می داند، موافقم و امیدوارم با آن حادثه عظیم که پیروان همه ادیان منتظر آن هستند، فاصله زیادی نداشته باشیم. پیاده روی اربعین به یک حادثه آخرالزمانی شباهت بیشتری تا یک حادثه عادی و معمولی دارد. ما و همه کسانی که در جستجوی عدالت و معنویت در دنیای ظلمت و ستم زده مدرن هستیم باید با همدیگر متحد شویم و این پیاده روی جلوه ای از این اتحاد است.»
نماینده زن کنگره آمریکا در پیاده روی اربعین
نماینده ضدجنگ کنگره آمریکا با سفر به کشور عراق، در مراسم پیاده روی اربعین حضور پیدا کرد و از نجف با پای پیاده راهی کربلا شد. به گزارش مشرق خانم «سینتیا مک کینی» Cynthia McKinney که سابقه 12 سال حضور در مجلس نمایندگان آمریکا را دارد، امسال راهی مراسم اربعین حسینی شد. مک کینی هم اکنون استاد دانشگاه در بنگلادش است و به گفته خودش از مدت ها قبل در فکر سفر به عراق بوده است. وی در گفتگو با مشرق به حمله آمریکا به عراق اشاره کرد که در آن زمان نماینده مجلس ایالتی جورجیا بوده و برضد حمله دولت بوش به عراق سخنرانی کرده بود؛ سخنرانی هایی که گویا برای او چندان بی هزینه هم نبود و از سوی همکارانش، مورد حملات و انتقادات بسیاری قرار گرفته و متهم به خیانت به کشورش شد. اما این انتقادات جنگ طلبان از مواضع او، وی را مصمم کرد تا علیه طرح های جنگ طلبانه علیه عراق یا هرجای دیگر در سطح ملی موضع بگیرد و رای بدهد. وی انگیزه اش از سفر به عراق را این طور شرح داد: «من به عنوان یک شهروند آمریکایی که نسبت به سیاست های آمریکا [درعراق] احساس مسوولیت می کند و می داند که مالیاتش برای جنگ طلبی آمریکا در جهان هزینه می شود ، به اینجا آمده ام؛ آمده ام تا عراق در این برهه زمانی و در آستانه پیروزی [بر تروریسم] ببینم. همچنین درباره امام حسین و تاریخ [عاشورا و اربعین] از همسفران خود در حال پرس و جو هستم.»
حضور امام جماعت مسجد امام مهدی لوس آنجلس در پیاده روی اربعین
عبدالکریم مجاهد امام جماعت مسجد امام مهدی (علیه السلام) لوس آنجلس که با دعوت و هماهنگی کمپین "حسین، عشق بین المللی" و کنفرانس افق نو در پیاده روی عظیم و بین المللی اربعین حضور یافته بود، به همراه دیگر مهمانان خارجی در مراسم نمایش تئاتر "نجم الثاقب" کار مرکز هنرهای نمایشی موسسه اوج در نجف حضور یافت و ضمن استقبال از این نمایش در گفتگو با خبرنگار مشرق اظهار داشت: "پیاده روی اربعین جلوه عظیمی از بزرگداشت امام حسین علیه السلام است. هر روز عاشوراست و هر مکان کربلا. امام حسین علیه السلام در راس نیکمردان جهان قرار دارد. او بزرگ ترین شهید تاریخ تا ابد است و هیچ شهیدی همچون او نبوده است." وی افزود: "ما امروز عظیم ترین حضور را بر روی این کره خاکی رقم زد ه ایم و در مقابل اقدامات نژادپرستانه دولت آمریکا ایستاده ایم. آمریکا بود که داعش را خلق کرد. آمریکایی ها مسبب بحران سوریه هستند. آنها مسبب شرایط فعلی در یمن و افغانستان و عراق هستند. ترامپ در زمان تجاوز آمریکا به عراق گفت که باید همه عراقی ها را ریشه کن کرد. خواهران و برادران! ما گرد هم آمده ایم تا در مقابل این دولت نژادپرست بایستیم. پروردگار حامی ماست و آن را مغلوب می سازیم. پروردگار ما را در انقلاب بزرگ حضرت مهدی (عج) پیروز می سازد." گفتنی است که آقای عبدالکریم مجاهد از عالمان شیعه مورد احترام مسلمانان لوس آنجلس بویژه مسلمانان آفریقایی - آمریکایی است. آقای مجاهد در گفتگو با خبرنگار مشرق به یورش چند ماه اخیر پلیس آمریکا در نیمه شب به منزلش به بهانه بازرسی و تفتیش اشاره کرد و شدیدا رفتار تهاجمی و خشونت آمیز پلیس آمریکا را با مردم این کشور به خصوص سیاهان تقبیح کرد.
نویسنده و محقق آمریکایی در اجتماع بین المللی اربعین
دکتر «جان اندرو مورو» (John Andrew Morrow) محقق و پژوهشگر مسلمان آمریکایی که به دعوت کمپین "حسین، عشق بین المللی" و کنفرانس افق نو در پیاده روی اربعین امسال شرکت کرده بود و نام اسلامی اش الیاس عبدالعلی است در گفتگو با خبرنگار مشرق در باره اثر علمی اش به نام " معاهده های پیامبر با اهل کتاب" گفت: «من در حدود 30 مقاله پژوهشی مختلف نوشته و منتشر کرده ام که تاثیرگذارترین آنها "معاهده های حضرت رسول (ص) با مسیحیان" است که در سال 2013 منتشر شد. این کتاب شامل نامه ها، پیمان ها، و میثاق های حضرت رسول (ص) با اهل کتاب زمان خودش است. روی صحبت این کتاب با جوامع مسیحی، یهودی و زرتشتی جهان است. من در این کتاب از اسناد و منابع ارزشمندی چون «تبلور قدرت سیره رسول» به قلم «ظفر بنگاش»، «مکاتیب الرسول» نوشته آیت الله «احمدی میانجی»، و «الوثائق» دکتر «محمد حمیدالله» استفاده کردم. این اسناد و کتاب ها، در زمان ما از اهمیت بسیار حیاتی برخوردارند. محتوای این معاهده ها بیانگر برخورد انسانی و الهی پیامبر با پیروان ادیان دیگر در چهارده قرن پیش است و برای جهان مدرن امروز که چند دهه ای است سخن از حقوق بشر می گوید، شگفت انگیز است.»
حضور سه خواننده رپ آمریکایی در پیاده روی اربعین امسال
سه هنرمند مطرح آفریقایی - آمریکایی در پیاده روی امسال اربعین شرکت کردند. «ایناک محمد، فنامن و دیمن جونز محمد» با گرایش رپ و هیپ هاپ بودند که معتقدند باید از موسیقی رپ و پاپ، سم زدایی شود. اینان در هنر موسیقی خود مضامینی چون معنویت و عدالت خواهی و مقابله با فساد اخلاقی و خشونت را دنبال می کنند. این هنرمندان که مهمان کنفرانس افق نو بودند و به ابتکار نادر طالب زاده امسال در نجف و کربلا برگزار شده بود، در گفتگو با مشرق اظهار داشتند که آمال و آرزوهایشان را در فرهنگ حسینی و اربعین می بینند و به همین دلیل در این پیاده روی شرکت کرده اند. این سه هنرمند در مسیر پیاده روی لحظاتی به اجرای برنامه ای با مضمون احترام و محبت به امام حسین علیه السلام پرداختند که مورد توجه زائران قرا ر گرفت.
روزنامه نگار مسلمان انگلیسی
روزنامه نگار مسلمان انگلیسی: پیام امام حسین برای همه جهان است همان طور که اسلام برای همه جهان است. خانم کاترین شاکدام (Catherine Shakdam) روزنامه نگار مسلمان انگلیسی که با شبکه های تلویزیونی پرس تی وی و راشا تو دی و چند پایگاه انگلیسی زبان همکاری دارد، نیز از جمله شرکت کنندگان در پیاده روی اربعین حسینی علیه السلام بود. او پس از برگشت از سفر مقاله ای مفصل در پایگاه هافتینگتون پست در باره این مراسم عظیم و تاریخی نوشت و در آن یاد آور شد: پیام امام حسین علیه السلام برای همه جهان است همان طور که اسلام برای همه جهان است.
دیپلمات ونزوئلا در پیاده روی اربعین
خانم سلکا اگودلو مدیر کل روابط همه جانبه وزارت امور خارجه ونزوئلا در پیاده روی اربعین امسال حضور یافت. این مقام ونزوئلایی در گفتگو با خبرنگار مشرق اظهار داشت: مردم ونزوئلا با مردم عراق و ایران حس همبستگی دارند. من آوازه مراسم میلیونی اربعین را قبلا شنیده بودم و امسال موفق شدم در این مراسم با شکوه و مردمی شرکت کنم و از این جهت بسیار خوشحالم. خانم سلکا اگودلو در پاسخ به این سئوال که آیا امام حسین علیه السلام را می شناسید؟ گفت: من در این سفر در حال کسب اطلاع از امام حسین هستم و با همسفران مطلع صحبت می کنم و آنها توضیحات جالبی را به من می دهند. آنچه همه در باره حسین می گویند این است که او زیر بار ظلم نرفت و با یک حکومت فاسد و ظالم مبارزه کرد. این نکته حاوی پیام مهمی برای مردم کشور من است که اکنون تحت فشارها و تحریمهای ظالمانه دولت آمریکا قرار گرفته است. خانم اگودلو خواستار اتحاد دولتها و ملتهای عراق و ایران و ونزوئلا در برابر سلطه طلبی آمریکا شد.
حضور دو فعال رسانه ای آمریکای جنوبی در پیاده روی اربعین
محبان حسینی از آمریکای جنوبی نیز فرصت حضور در حماسه اربعین را از دست ندادند. خانمها گابریلا الکن و کلودیا اسپینوسا دو روزنامه نگار و فعال رسانه ای آمربکای جنوبی از کشور بولیوی نیز امسال در اجتماع میلیونی بزرگداشت نام و یاد و پیام حسینی شرکت کرده بودند. این دو فعال رسانه ای در گفتگو با مشرق از اشتیاق خود برای شرکت در این مراسم سخن گفتند و این که پیام نهفته در عاشورای حسینی را از صمیم قلب دوست دارند و آرزو می کنند این پیام در سرتاسر جهان از جمله در میان مردم ستمدیده از امپریالیسم آمریکا و تشنه معنویت آمریکای جنوبی گسترش پیدا کند.
سفیر اکوادور در بولیوی در اجتماع جهانی و بین المللی اربعین
ریکاردو اولکو انگو سفیر کشور اکوادور در بولیوی و مدیر شبکه تلویزیونی نور در زمره شرکت کنندگان خارجی مراسم اربعین امسال در کشور عراق بود. آقای اولکو انگو در گفتگو با مشرق دلیل شرکتش را در این مراسم احساس نزدیکی و همسویی با مردم مسلمان خاورمیانه دانست. وی حضور فراملی و فرامذهبی انسانها در این مراسم را جالبترین ویژگی آن دانست و افزود: دنیای امروز به چنین همدلی های فارغ از تعصبات کور و خشونت بار نیاز دارد. وی گفت: پیام این مراسم را که معنویت و همدلی و ظلم ستیزی است در بازگشت برای مردم کشور خود خواهد برد .
اقتصادی اجتماعی
فمنیسم، قاتل غریزه مادری
فریده مهتدی غریزه مادری یا وظیفه مادری؟! کدام یک درست تر است؟ اینکه بگوییم مادری کردن وظیفه ای بوده که بر دوش زن گذاشته شده و او هم در تمام طول تاریخ بشر مجبور به انجام این وظیفه بوده درست است، یا اینکه مادری کردن میل و اشتیاق زن به پرورش و عشق ورزی به موجودی به نام فرزند است؟ شاید تاکنون بیشتر به عنوان وظیفه ای تلقی می شد که جامعه به عهده زنان گزارده و آنان خواه به اختیار یا به اجبار باید این وظیفه را به انجام می رساندند. دافنه دمارنف نویسنده آمریکایی تعریف جالبی از مادری کردن ارائه می دهد. او می نویسد: «میل مادری امری آشکار و در عین حال نهان است، چرا که به سادگی با چیزهای دیگر اشتباه گرفته می شود. آن¬ها که برای پیشرفت زنان تلاش می کنند، غالباً آن را به غلط یک عقب گرد یا نوعی محدود کردن خودخواسته توانایی ها تعبیر می کنند. آنان که از نقش مادری دفاع می کنند، اغلب از آن تعریف بسیار محدودی در چارچوب خدمت در نظر دارند؛ مانند خدمت به فرزند و شوهر. آنچه هر کدام از این دیدگاه ها از آن غافل مانده اند، میل اصیل به مادری کردن است که خود زن در وجود خویش احساس می کند. خواسته ای که برآمده از نیاز کودک نیست. حاصل یک نقش اجتماعی [تحمیل شده] نیست، هرچند به واسطه آن حمایت می شود؛ بلکه خواسته ای تثبیت شده در تجربه شخصی خود او به عنوان یک فرد مستقل است.» غریزه مادری یا نقش و وظیفه مادری، هر چه که باشد، علاوه بر نیاز فطری و درونی یک زن به آن، باعث دوام و قوام جامعه بشری نیز بوده است و همه جوامع انسانی در طول تاریخ، با نقش مستقیم زنان آن جوامع، توانسته اند در مقابل حوادث و آسیب ها ایستادگی کرده و کاروان بشری را تا به امروز هدایت کنند. اگر مردان به دنبال تولید ثروت و کسب درآمد بوده اند، زنان نیز در کنار آنان در پرورش نسل بعدی برای ایفای وظایفشان کوشیده اند. و هر جا این نقش ها جابجا شده است، در امور آن جامعه اختلال ایجاد شده است. نقش اختصاصی زن در جوامع، تولید و پرورش نسل و انتقال ارزش های نسل قبلی به بعدی بوده است، تا جایی که می توان گفت، زنان نقش محوری در پایه ریزی و انتقال ارزش های یک جامعه متمدن را دارند. هرچند در کنار این نقش اختصاصی، در تولید و کسب ثروت نیز همپای مردان تلاش کرده اند. هیچ گاه به اندازه امروز جابجایی نقش ها اتفاق نیفتاده بود. می توان به درستی ادعا کرد که متهم ردیف اول در ایجاد این جابجایی، تفکرات فمنیستی بوده است. مقدمه این جابجایی نقش ها، تغییر در تصور زنان از خود و وظایفشان است. فمنیسم با القای این تفکر که سپری کردن زمان با فرزندان کاری شاق است که توسط جامعه مردسالار بر دوش زنان گذاشته شده، تصور زنان را از مادری کردن به عنوان یک نقش خدادادی و طبیعی، به نقشی تحمیلی تغییر داد. تغییر نقش جنسیتی زنان توسط فمنیسم، باعث جابجایی ارضای میل جنسی زنان با میل مادری آنان شد! «تا جایی که امروزه از لحاظ تابو بودن، میل جنسی زن و میل به مادر بودن، جای خود را با هم عوض کرده اند. تابویی که علیه میل مادری وجود دارد، به عامل بازدارنده جدیدی بر سر راه زنان تبدیل شده است. برخی تلاش می کنند حین پی گیری شغل خود، اصلاً به مادری فکر هم نکنند. برخی شدت اشتیاق خود به مادری کردن را انکار می کنند. برخی نیز سعی می کنند اشتیاق به پرورش فرزند را تا حد امکان کاهش دهند و تلاش می کنند پس از تولد فرزند به وضعیت عادی زندگی خویش برگردند، غافل از آنکه شاید دیگر اصلاً هیچ وضعیت عادی ای برای برگشت به آن وجود نداشته باشد.» به نظر می رسد بلایی را که جامعه صنعتی با همراهی متفکرانی که از آن حمایت می کردند بر سر زنان آورد، تاکنون هیچ جامعه ای در طول تاریخ تجربه نکرده باشد. ساز و کار جامعه صنعتی، استفاده از همه ابزارهای ممکن برای چرخیدن چرخ کارخانجات و تولید هر چه بیشتر است. در جامعه صنعتی هر شخص در ذیل این ساز و کار تعریف می شود. پدر، مادر و فرزندان همه باید در خدمت این جامعه، و به عنوان پیچ و مهره هایی از این سیستم باشند. ارزش افراد در این سیستم نیز نه به عنوان پدر یا مادر و... که به عنوان ابزاری سنجیده می شود که بتوانند به کار این دستگاه بیایند. به نظر آنان، جامعه به عنوان یک سیستم، قادر است همه وظایفی را که از افراد انتظار می رود، برآورده کند. در این مجموعه، اساساً خانواده موضوعیتی ندارد. ازدواج نه به عنوان امری مقدس که برای پرورش و تربیت نسل آینده پایه ریزی می شود که اصولاً امری غیر ضروری و زاید است. زن و مرد برای ارضای غریزه خود نیازی به هیچ تعهدی نداشته و زنان نیز همچون مردان در ارضای غرایز آزاد هستند. در این جامعه، خانواده هم صنعتی می شود. «بنابراین جایگاه پرورش کودک به تدریج در حال تغییر است. این وظیفه اجتماعی مهم که بر عهده والدین بوده و با احساس عشق و همبستگی انسانی همراه است، اکنون در حال تبدیل به شاخه ای از خدمات اقتصادی مدرن است. یعنی دقیقاً همان گونه که به افراد دیگر پول می دهیم تا برایمان نان بپزند و خانه بسازند، بسیاری از آمریکایی ها تصمیم گرفته اند به دیگران پول بدهند تا بچه هایشان را بزرگ کنند.» در این جامعه وظیفه مادری کردن نیز به دولت واگذار می شود و پرستار مهد کودک است که حقوق می گیرد تا از کودک نگه داری کند. در اینجا دیگر زن خانه دار معنایی ندارد و اگر هم بخواهیم تعریفی از او ارائه دهیم، یک مصرف کننده تمام عیار برای محصولاتی است که تولید می شود و باید مصرف شود؛ از لوازم متنوع و لوکس منزل گرفته تا لوازم آرایش و پوشاک و ... برای ارضای کاذب همه امیال و ارزش های انسانی که جامعه مدرن از او سلب کرده است. در جامعه صنعتی زنان شاغل نیز وضعیت بهتری ندارند. بسیاری از زنان شاغل به خاطر به دست آوردن موفقیت های مردانه، زیر بار نقش های عرفی زنانه نرفته و دهه های طلایی عمر خود را صرف تبدیل شدن به مهره هایی لایق برای این سیستم کرده اند و اگر هم ازدواج کرده و فرزندی آورده اند، در تردید مداوم بین اینکه آیا من مادر خوبی هستم؟ شغل من مهم تر است یا فرزندم؟ مهد بهتر است یا خانه و ...؟ به سر می برند و از این رو فشار مضاعفی را تحمل می کنند. برندا هانتر نویسنده آمریکایی می نویسد: «من نگران مادران و کودکانی هستم که با فرهنگی زندگی می کنند که نقش مادر را کم ارزش جلوه می دهد. امروزه بسیاری از نوزادان این کشور از عشق کافی مادرانه محرومند؛ چرا که فرهنگ ما، ماندن در خانه را در ماه ها و سال های حساس زندگی کودکان از نظر روانی برای مادران دشوار کرده است. اعتماد به نفس مادران به شغلشان وابسته شده نه به نقش مادری آنان؛ و مادران بسیاری که ماندن در خانه را برمی گزینند، گاهی اوقات هزینه سنگینی را برای اثبات شخصیت خود می پردازند.» با تعلیمات فمنیستی، فرزند نه یک هدیه الهی که موجودی مزاحم برای رشد و پیشرفت زن است و یکی از حقوق زنان، حق نداشتن فرزند یا سقط جنین است. بنابراین بسیاری از فرزندان، قبل از تولد قربانی این تفکر شده و به عنوان مزاحم از سر راه برداشته می شوند. در هر سال، حق حیات از میلیون ها کودک، قبل از تولد سلب می شود و این عمل شنیع که امروزه به عنوان حق هر زن به او داده شده، میلیون ها انسان را قبل از زندگی به کام مرگ می کشاند. از طرف دیگر سالانه میلیون ها کودک بدون اینکه بدانند پدرشان کیست متولد می شوند! مادران مجرد! چه واژه غریبی! دختران نوجوانی که با آموزه های فمنیسمی به خود اجازه داده اند شریک جنسی بگیرند و همچون مردان ارضای غریزه کنند. و نتیجه آن (اگر نتوانند کودک یا کودکان ناخواسته را به تیغ سقط جنین بسپارند) کودکان معصومی است که باید به تنهایی برایش مادری کنند و واژه مقدس مادری را به پایین ترین سطح خود تنزل دهند. البته دولت (خصوصا دولت آمریکا) متعهد است با مالیات مردم به این مادران کمک کند تا بتوانند فرزند خود را بزرگ کنند، اما نباید از نظر دور داشت که «ظهور خانواده های با مادر مجرد، گزینه بی خطری برای سبک زندگی نیست، بلکه ویرانی یک واحد بنیادی اجتماع است و نرخ بالای خلاف کاری، بیکاری، ناکامی در مدرسه و ... را به همراه دارد.» این مدل از همزیستی زن و مرد که طبق آمار نسبت مستقیمی با تحصیلات دارد، متاسفانه در تمام کشورها در حال رواج است و تاثیرات مخرب آن بر خانواده و فرزندان، هر روز بیش از پیش عیان می شود. و اسف بار اینکه بدترین نوع سرپرستی کودکان را همین مدل از به اصطلاح مادران به عهده دارند.
یتیم نوازی
محمد مهدی فجری «يتيم» یعنی کودکی که پیش از سن بلوغ پدر یا سرپرستش را از دست داده باشد. وجود كودكان يتيم كه پدر يا والدين خود را در خردسالی از دست داده¬اند، در هر جامعه¬¬ای اجتناب ناپذیر است. حوادث و رخدادهای گوناگون طبیعی و غیر طبیعی، روزانه بر تعداد این کودکان می افزاید و افزون بر دشواری های زیادی که برای خانواده ها می آفریند، مشکلات فراوانی را برای جامعه به وجود می آورد. اهمیت توجه به يتيمان، آن چنان بزرگ است كه قرآن كريم بیست و سه بار از اين گروه ياد كرده و رسيدگي به امور مادي و معنوي، فردي و اجتماعي آنان را مورد تأكيد قرار داده است و كوتاهي در امور مربوط به آنها را مورد نکوهش و موجب كيفر دنيوي و اخروي دانسته است.
قرآن مجيد در آيات مختلف، نيكي و رسيدگي به امور مادي و معنوي ايتام را در کنار احسان به والدين و نزديكان قرار داده است و اين احسان و نيكي را به عنوان يكي از زمينه¬هاي سازندگي اخلاق و مبارزه با بخل و غرور و مفاسد اخلاقي معرفي مي¬كند. این کتاب آسمانی ضمن تأكيد بر عدم نزديك شدن به مال يتيم، چگونگي تصرف یا مصرف اموال يتيمان را متذكر شده است. در اين كتاب الهی نه تنها از بدزبانی و تندخویی با یتیم، بلکه از هر عملی که تحقیر یتیم را در پی داشته باشد، منع شده است. دستورات فراوان دین اسلام درباره یتیمان، به خاطر آن است که امت اسلامی، اندكى از رنج ايتام بكاهد و زمينه تحقق آرزوهايشان را فراهم كند و احساس غربت و تنهایى را از درونشان پاك كند و بار سنگين روحى¬¬شان را از دوششان بردارد تا يتيم در سایه مقررات اسلام، بي¬منت به نوایی برسد و رعايت كننده حقوق يتيم به ثوابى نایل گردد. قرن ها بعد، روان¬شناسان نیز این نکته را دریافتند که حضور پدر در خانواده، در پیشرفت تحصیلی و رشد و دگرگونی اخلاقی و جلوگیری از آسیب¬های روانی تأثیر مثبت دارد و عدم حضور او با بروز اختلال در هر یک از این ابعاد همراه است. یافته¬های برخی دیگر از روان¬شناسان حکایت از آن دارد نوجوانانی که پدر یا مادر خود را از دست داده¬اند، در مقایسه با نوجوانان دیگر، نیاز سیری ناپذیری به محبت دارند. شاید این نیاز بدین خاطر است که مرگ هر یک از والدین پیش از پانزده سالگی، با افسردگی در سال¬های بعد همبستگی مثبت دارد. آموزه های اسلامی بسیار کوشیده است عواطف جامعه را به سوی این گروه از جامعه جلب کند و راهکارهایی را برای حل مشکلات حال و آینده او ارائه نماید. اگرچه اين كمبود تااندازه ای به وسیله مادران مهربان و دلسوز جبران مي¬شود، ولي اسلام همگان را مكلف كرده است تا با بهترین روش این خلأ را پر کنند. به بیان دیگر، کودکان امانت¬های خداوند در دست والدین هستند. هنگامی که یکی از والدین از دنیا می¬رود، مسئولیت سنگین سرپرستی آن کودکان بر عهده مردم قرار می¬گیرد و مردم وظیفه پیدا می¬¬کنند ـ حتی در صورت وجود مادر يا سرپرست ـ او را در سرپرستی کودک یتیم ياري كنند و در غير اين صورت، شخصاً اقدام كرده و آنها را تحت حمايت خويش قرار دهند. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله می¬فرماید: «خداوند مردم را به نيكى در حق يتيمان ترغیب نموده است، زيرا يتيمان از پدرانشان جدا شدهاند.
پس هر كه از آنان نگهدارى كند، خداوند او را نگاه خواهد داشت و هر كه آنان را اکرام و احترام کند، خداوند او را اکرام خواهد کرد». امام صادق علیه السلام نیز در ضمن مطالبی به جابر می¬فرماید: «ای جابر، آيا برای شيعه فقط دوست داشتن ما خاندان كفايت مىکند؟ سوگند به خدا، شيعه ما نيست مگر آنكه از خدا پروا داشته باشد و اطاعت او كند. اى جابر! شيعيان شناخته نمىشوند مگر با فروتنى و رسيدگى به همسايگانِ فقير و بينوايان و قرض¬داران و ایتام». بررسی گفتار و سیره معصومان، حکایت از توجه خاص آنان به فرزندان یتیم دارد. آن بزرگواران افزون بر رهنمودهای فراوان در حمایت همه جانبه از ایتام، خود نیز حامی و پشتیبان یتیمان بودند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن خطبه¬ای که به مناسبت حلول ماه رمضان بیان نمود، دو مرتبه توجه به ایتام را مورد سفارش قرار داده، می¬فرماید: «و هر كه در اين ماه يتيمى را گرامى بدارد، در روز قیامت خداوند گرامىاش خواهد داشت... به يتيمان مردم محبّت كنيد تا بر يتيمان شما محبّت ورزند». بر پایه گزارش های تاریخی، گرچه حضرت علی علیه السلام برای همه امور حکومتی نماینده ای را تعیین کرده بود، اما برای رسیدگی به امور یتیمان هیچ نماینده ای نداشت و آن حضرت شخصاً به آنان سرکشی می کرد. آن بزرگوار به عنوان اسوه و رهبر مسلمانان، چنان با ايتام رفتار مي¬کرد كه او را «پدر يتيمان» لقب داده بودند. یکی از یاران امیر مؤمنان علیه السلام می¬گوید: «روزي علي علیه السلام را ديدم كه يتيمان را به حضور خود خواست، سپس چنان با يتيمان مهرباني مي¬كرد و به آنها عسل مي¬خوراند كه برخی از یارانش آرزو مي¬كردند، ای کاش ما نيز يتيم بوديم». امیر مؤمنان علیه السلام نه تنها خود را موظف به رسیدگی به امور ایتام می دانست، بلکه کارگزاران حکومت را نیز به این مهم امر می فرمود. آن حضرت در ضمن نامه¬ای به مالک اشتر(فرماندار مصر) می نویسد: «وَ تَعَهَّدْ أَهْلَ الْيُتْمِ وَ ذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ مِمَّنْ لاحِيلَةَ لَهُ وَ لايَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ وَ ذَلِكَ عَلَى الْوُلاةِ ثَقِيلٌ وَ الْحَقُّ كُلُّهُ ثَقِيل»؛ «يتيمان و سالخوردگانی را كه خود اهل تدبير نيستند و نمىتوانند مستقيماً به تو مراجعه كنند نيز در خاطر داشته باش و به كار ايشان رسيدگى كن؛ (گرچه) اين كار بر واليان سنگين است؛ و هر گونه اداى حقى سنگين است!». اين تعبير «وَ ذَلِكَ عَلَى الْوُلاةِ ثَقِيلٌ» که تنها در اين مورد آمده، شايد اشاره به اين باشد که دو گروه از جامعه از جمله یتیمان، نیازمند توجه بیشتری هستند و نباید لحظه اى از کار آنها غافل شد. اين دقت با توجّه به کثرت نيازمندان در جامعه، وظیفه سنگينى است، اما ادای حقی است که باید از سوی کارگزاران نظام اسلامی مورد توجه قرار گیرد. بر پایه دستورات اسلامی و سیره بزرگان، علاوه بر مسئولان و دست اندرکاران نظام اسلامی، تک تک افراد جامعه اسلامی در برابر یتیمان وظیفه ای برعهده دارند و کوتاهی در برابر آن نابخشودنی است.
نکته مهم آنکه، پشتیبانی چه به صورت مالی و چه به صورت معنوی، مختص به كساني كه از داشتن سرپرست محرومند، نيست، بلكه شامل یتیمانی که تحت سرپرستی مادر و یا فردي از اقوام و خويشاوندان و افراد صالح و... قرار دارند نيز مي¬شود؛ زيرا چه بسا قدرت مالي سرپرست یتیم به اندازه ای نباشد كه بتواند تمام هزينه¬هاي این فرزندان را فراهم سازد. خوشبختانه مدتی است که سنت حسنه «اکرام ایتام» در کشورمان رو به گسترش است و به همگان این توانایی را می¬دهد تا در صورت عدم دسترسی به یتیمانی که بتوانند دستی بر سرشان کشیده و پدرانه و مادرانه لطف و محبت خود را نثارشان کنند، در این طرح شرکت نموده و از برکات دنیوی و اخروی حمایت از ایتام بهره¬مند گردند.
این سنت حسنه، نمونه¬ای از یک شبکه بزرگ اجتماعی است که کسب رضاي الهی، احیاي سنت¬هاي حسنه، ایجاد بستر مناسب برای تربیت و تعالی فرزندان یتیم، پیشگیري از آسیب¬هاي فردي و اجتماعی، کاهش مشکلات مادی و معنوی ایتام، ارتقای عزت نفس و امیدآفرینی در آنان، احیای فرهنگ یتیم¬¬نوازی و ایجاد همبستگی اجتماعی و ملی، از جمله اهداف متعالی این طرح است.
گرچه حمایت مالی شامل رسیدگی به نیازهای خوراکی و پوشاکی و نیز حفظ اموال یتیمانی که دارای ارث مناسبی بوده و بی نیاز از پشتیبانی مالی دیگران هستند و حمایت معنوی همچون سرپرستي يتيمان، شاد کردن یتیم نوازش يتيم مدارا با يتيم از جمله مهم ترین دستورات اسلامی پیرامون موضوع یتیم و یتیم نوازی است؛ ولی آنچه نیازمند نگاه ویژه و حمایت همه جانبه از سوی همگان به ویژه مسئولان حکومت اسلامی است، مسئله تحصیل ایتام است؛ مسئله ای که کمتر به آن پرداخته شده است.
به دیگر سخن، گرچه علم آموزی بر همگان لازم است و کوتاهی والدین در علم آموزی فرزندان غیر قابل جبران است، اما لزوم توجه به ادامه تحصیل فرزندان یتیم، نگاه ویژه ای می طلبد و به مراتب ضروری تر است؛ چرا که مشکلات زندگی پس از وفات پدر خانواده، ادامه تحصیل این دانش آموزان را با مشکل مواجه می سازد و اگر منجر به ترک تحصیل نشود، در بسیاری از مواقع به افت شدید تحصیلی می انجامد.
فرزندان یتیمی که از امکانات مالی و شرایط اقتصادی مناسبی برخوردارند نیز نیازمند مراقبت ویژه هستند، چرا که رفاه خانواده، برخی از فرزندان را به این مسیر سوق می دهد که با وجود دارایی مالی و رفاه مناسب، نیازی به تحصیل نداریم و بنابراین در درس خواندن کوتاهی می کنند.
از سوی دیگر، لطف و عنایت ویژه خداوند متعال به فرزندان یتیم، ظرفیت ویژه ای را در آنان به وجود می آورد که در صورت علم آموزی و حمایت مادی و معنوی از تحصیل آنان، آینده روشنی را برایشان رقم خواهد زد.
کم نیستند یتیمانی که با تلاش و کوشش و لطف و عنایت الهی، مدارج عالی را پیموده اند و کشور خود و گاه جهان را تحت تأثیر خویش قرار داده اند.
از میان ده ها عالم برجسته که در کودکی یتیم بوده اند و با حمایت مادران آگاه و تشويق مؤمنان، علما و روحانیان به تحصیل علم روی آورده اند، می¬توان به آیت الله زین الدین عاملي (معروف به شهيد ثاني)، علامه شيخ محمد قوامي (معروف به ملاصدرا)، علامه ملامحسن فيض کاشانی، علامه وحيد بهبهاني، ملاهادي سبزواري، آیت الله العظمی سيد محمد حسن حسيني (ميرزاي شيرازي)، آیت الله ملا حبیب الله شريف كاشاني، آیت الله العظمی سيد محسن حكيم، آیت الله العظمی شيخ عبدالكريم حائري (مؤسس حوزه علمیه قم)، آیت الله العظمی آقا ضیاءالدین عراقي، آیت الله العظمی سيد جمال الدين گلپايگاني، حضرت آیت الله العظمی سيد محمود شاهرودی، آیت الله سيد احمد خوانساري، آیت الله سید جواد خامنه¬ای (پدر بزرگوار رهبر انقلاب اسلامی)، آیت الله العظمی سيد محمد رضا گلپايگاني، امام خميني، علامه سيد محمدحسین طباطبايي، آیت الله سيد اسدالله مدني، آیت الله سيد مرتضي حسيني مرعشي نجفي، آیت الله سيد محمد حسن الهي طباطبايي (برادر علامه طباطبایی)، آیت الله سيد عبدالحسين دستغيب، آیت الله شيخ حسين غفاري، استاد محمد ابراهيم آيتي، شهيد سيد مجتبي نواب صفوي، آیت الله سيد مهدي يثربي، آیت الله سيد عباس خاتم يزدي، علامه شهيد آیت الله سيد محمد باقر صدر و... اشاره کرد. بی گمان وظيفه دولت اسلامي ايجاب مي¬كند تا با ایجاد بسترهای لازم، از ترک تحصیل فرزندان یتیم جلوگیری به عمل آورده و با پشتیبانی مادی و معنوی و ارائه برنامه¬هاي آموزشي و پرورشي ویژه، موجب شكوفا شدن استعدادهای آنان شود؛ چرا كه رشد و پرورش ايتام، آينده آنها و جامعه را تضمين خواهد كرد و در مقابل، عدم توجه به ترک تحصیل این فرزندان ـ که بیشتر به خاطر مشکلات معیشتی پس از درگذشت نان آور خانواده می باشد ـ نه تنها آینده فردی و اجتماعی آنان را تحت الشعاع قرار می دهد، بلکه اثرات ویرانگر آن، جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. همه آحاد جامعه اسلامی وظیفه دارند با همکاری نهادهای حمایتی مثل کمیته امداد، سازمان بهزیستی و مراکز خیریه، این فرزندان را مورد حمایت خویش قرار دهند و نه تنها مانع ترک تحصیل آنان شوند، بلکه زمینه تحصیل در مدارج عالیه این گروه را همانند فرزندان خویش بر عهده گیرند. حمایت تحصیلی از فرزندان یتیم، تشویق این گونه دانش آموزان که با سختی بسیار به تحصیل ادامه می دهند، پشتیبانی از مدارسی که در جهت تقویت بنیه علمی این فرزندان تلاش می کنند، جلوگیری از ترک تحصیل آنان و .. از جمله اقداماتی است که مردم و مسئولان به آن موظف اند.
یادآوری این مهم ضروری است که برای حمایت مادی و معنوی از ایتام، یتیمان اقوام و نزدیکان و همسایگان در اولویت هستند و این وظیفه مهم به بهانه برخی اختلافات بین خانواده ها برطرف نمی شود.
عدم تعهد مردم و مسئولین به این مسئله مهم اجتماعی، افزون بر اینکه چنین دانش آموزانی را از تحصیل باز می دارد، مدارسی را که با هدف تأمین نیازهای تحصیلی این عزیزان راه اندازی شده، با مشکل مواجه می سازد؛ چنان که یکی از مدارس شبانه روزی که از میان دانش آموزان مستعد و محروم به خصوص یتیم ثبت نام می کرد و علاوه بر به کارگیری معلمین باتجربه در جهت پرورش معنوی این عزیزان تلاش می نمود، پس از 18 سال تعطیل شد.
بر اساس بررسی ها، اگر این مدرسه شبانه روزی تشکیل نمی شد، بیش از 50 درصد فارغ التحصیلان ابتدایی، ترک تحصیل می کردند، در حالی که بیشتر آنان به تحصیل خود در این مدرسه ادامه داده اند. همگان این وصیت اميرمؤمنان علیه السلام را به خاطر داشته باشیم که مىفرمايد: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الأَيْتامِ فَلاتُغِبُّوا أَفْواهَهُمْ وَ لايَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُم فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله يَقُولُ مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ» ؛ «خدا را خدا رادرباره يتيمان در نظر بگیرید. آنها را گاهى سير و گاهى گرسنه نگذاريد، و نكند با حضور شما ضايع شوند. از پبامبر خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه مىفرمود: هركس يتيمى را سرپرستى كند تا به بىنيازى برسد، بهخاطر اين عمل، خداوند بهشت را بر او واجب مىكند». به نظر می رسد جمله «لايَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُم؛ نكند با حضور شما ضايع شوند» اشاره به مطلب بسیار مهمی است و آن اینکه مسلمانان نباید اجازه دهند چنین سرمایه هایی به حال خود واگذاشته شوند و لازم است با حمایت مادی و معنوی، به خصوص در زمینه تحصیل، از ضایع شدن آنان جلوگیری شود. سئوال مهم و قابل تأمل آنکه، آیا آیات و روایات پرشمار در باره یتیمان، مربوط به ایتام هموطن ما است یا ایتام مسلمان سایر کشورها را نیز در برمی گیرد؟ آیا افزایش روز افزون یتیمان کشورهایی همچون عراق، افغانستان، پاکستان، یمن و... که به واسطه جتگ های تحمیل شده از طرف استکبار جهانی خانواده های خود را از دست می دهند، هیچ گونه مسئولیتی را برای ما به وجود نمی آورد؟
تربیت جنسی فرزندان
سارا خدری تربیت جنسی فرزندان از حساس ترین و دشوارترین اقسام تربیت است. نظارت بر امور جنسی و مصون نگه داشتن فرزندان از آسیب¬های جنسی تا هنگام ازدواج، از وظایف مهم و خطیر والدین در این راستا است.
مفهوم شناسی تربیت جنسی
«تربیت» واژه¬ای عربی از ریشة «ربو» به معنای زیاد شدن و رشد و نموکردن است.(ابن منظور، 1407: 14/304) از دیدگاه اسلام، تربیت جنسی، یعنی فراهم سازی زمینه¬های رشد و پرورش غریزه جنسی به گونه¬ای که هم «عفت جنسی» حاصل شود و هم «سلامت جنسی».( ری شهری، 1385: 204)
مفهوم شناسی بلوغ جنسی
بلوغ از «بَلغ» در لغت به معنای رسیدن به انتهای مقصد است.(قرشی، 1387: 1/228) اما در اصطلاح عرف و شرع، وقتی علائم بلوغ در بچه پیدا شد و تکلیف بر عهده اش آمد، می¬گویند بالغ شده است.(طریحی، 1414: 5/7) بر اساس تحقيقات انجام شده، بلوغ جنسي تحت تأثیر عواملی همچون مسائل گوناگون اجتماعي و فرهنگی، حوادث زندگي، رشد عقلي و تجربيات فردي است. بلوغ با ازدياد هورمون¬ها و ظهور آن آغاز مي¬شود و غالباً با رشد سريع قد و وزن همراه بوده و از لحاظ شدت، مدت و سن شروع، هر فردي با فرد ديگر متفاوت است.با اينکه در توالي رشد، تفاوت¬هاي فردي ديده مي¬شود، ولي در رشد جسماني دوران بلوغ، پيشرفت منظمي وجود دارد. بلوغ جنسي در اکثر پسران بين 15-11 و در دختران 14-9 سالگي است.
رشد جنسی از دوران کودکی
برخی رفتارهای کودکان همچون کنجکاوی در نحوه معاشرت والدین، لمس اعضای بدن، پرسش¬هایی درباره مسائل جنسی و... نمایانگر این مطلب است که کودکان تا قبل از سن دوازده سالگی، بهره¬ای از غریزه جنسی دارند. امام علی علیه السلام می¬فرماید: «إذا أتت علی الجاریة ست سنین لم یجز أن یقبلها رجل لیس هی بمحرم له و لا یضمها إلیه»؛ هنگامی که دختر به شش سالگی رسید، جایز نیست که او را مرد نامحرمی ببوسد و یا او را در آغوش گیرد.(طوسی، 1413: 7/ 461)
بلوغ زود رس
بی تفاوتی والدین نسبت به تربیت جنسی فرزند خود و کم اهمیت پنداشتن آن، می¬¬¬¬تواند یکی از عوامل مهم بلوغ زودرس در کودک باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می¬فرماید: «والذی نَفسِی بِیَدِه لَو أنَّ رَجُلًا غَشی إمرأتَه وَ فِی البَیتِ صَبیّ مُستَیفِظ یَراهُمَا وَ یَسمَعُ کِلامهُمَا وَ نَفَسَهُمَا مَا أفلَحَ أبَدًا إذَا کَانَ غُلامًا کانَ زَانیًا أو جَارِیةً کانَت زَانِیَة»؛ قسم به آن که جانم در دست اوست، اگر مردی با همسرش همبستر شود، در حالی که در آن اتاق کودکی بیدار باشد و آن¬ها را ببیند و صدا و نفسشان را بشنود، آن کودک ابداً رستگار نمی¬شود. اگر پسر یا دختر باشد، زناکار می¬شود. (حرعاملی، 1409 : 20/132)
عواقب بلوغ زود رس
اگر غریزه جنسی زودتر از زمان خود بیدار شود و فرزند به بلوغ زودرس مبتلا شود، عوارضی دارد که عبارتند از: ـ تمایل جنسی فوق¬العاده زیاد و ارضای آن از طریق خودارضایی و همجنس بازی و...؛ ـ عدم تعادل جریانات عصبی، خشونت، پریشانی و اختلالات رفتاری؛ ـ سستی در امور تحصیلی و عدم رشد و ترقی علمی و شغلی؛ ـ سرد مزاجی و ناتوانی در روابط زناشویی با همسرآینده؛ ـ معاشرت ناصحیح و نامشروع؛
انحراف جنسی
ارضای غریزه جنسی از طریق نامشروع و غیر از مسیر طبیعی که خداوند خلقتش را بر آن نهاده است، «انحراف جنسی» نامیده می¬شود: امام صادق علیه السلام می¬فرماید: «حَرَمَ اللهُ عَلَی کُلِ ذِی دُبُرٍ مُستَنکَحٍ، الجُلُوسُ عَلَی إستَبرقِ الجَنَةِ»؛ خدا برای هر مردی که حاضر می¬شود دیگری با او آمیزش کند، اقامت در بهشت زرین را ممنوع ساخته است (طبرسی، 1414: 238) همچنین امام صادق علیه السلام می¬فرماید: «حَدَ الزِنا إذَا کَانَ یَومُ القِیامَةِ یُؤتِی بِهِنَّ قَد البسن مُقَطَعاتِ مِن نَارٍ و قنعن بمقانع من نار و سرولن من النار و أدخل فی أجوافهن إلی رؤسهن أعمدة مِن نَارٍ وَ قَذَفَ بِهِنَّ فِی النارِ، أیَتها المَرأَةُ إنَّ أوَلَ مَن عَمِلَ هذا العمل قوم لوط فاستغنی الرجال بالرجال فبقی النساء بغیر رجال ففعلن کما فعل رجالهن»؛ حد آن (مساحقه)، حد زناست. وقتی قیامت می¬شود، مساحقه کننده¬ها را می¬آورند و لباس¬ها، مقنعه¬ها و شلوار هایی از آتش بر آنان می¬پوشانند و میله های آتشین ـ به بدن آن¬ها فرو می¬کنند ـ و آن¬ها را به جهنم می¬اندازند. – و حضرت افزودند: - ای زن! اولین باری که این عمل انجام گرفت، از سوی قوم لوط بود که مردان نیاز خود را با مردان برطرف می¬کردند. زنان چون بدون مرد ماندند، آن¬ها هم همان کار مردان را با خود انجام دادند. (کلینی، 1391: 5/552) و همچنین امام صادق علیه السلام در مورد خودارضایی می¬فرماید: «إثم عظیم قد نهی الله تعالی عنه فی کتابه و فاعله کناکح نفسه و لو علمت بمن یفعله ما أکلت معه ... قول الله: «فمن ابتغی ورائ ذلک فأولئک هم العادون» و هو مما وراء ذلک»؛ «استمناء»، گناه بزرگی است که خدای تعالی در قرآن از آن نهی کرده است. انجام دهنده این گناه، همانند کسی است که با خودش آمیزش می¬¬کند. اگر بدانم کسی این کار را می¬کند، هرگز با او غذا نمی خورم ... این سخن خداوند که می فرماید: «پس هر که فراتر از ازدواج زن و مرد، رفتار جنسی انجام دهد، پس اینان، تجاوزگران حدود الهی اند» و این عمل، از مصادیق فراتر از ازدواج است. (مجلسی،1403: 104/30)
عوارض خود ارضایی
ـ ضعف اراده، کم حوصلگی، بی اشتهایی و احساس اکراه و تنفر از خویش؛ - ترس از کوری و عقیم شدن و ناتوانی جنسی؛ ـ احساس خستگی مفرط و خواب آلودگی؛ ـ کم خونی و عدم لذت از روابط زناشویی؛ ـ حساسیت و ضعف مراکز عصبی؛ ـ پیدایش پژمردگی و رنگ پریدگی و ضعف اعتماد به نفس؛ ـ خطر از بین رفتن دخترانگی و بی نظمی قاعدگی در دختران و موارد بسیار دیگر؛
پیش¬گیری از زمینه های انحراف جنسی
پوشش مناسب در منزل
در برخی خانواده¬ها با تصور محرم بودن اعضا، مادر در برابر فرزندان خود و برادر و خواهر در مقابل هم با پوشش نامناسب و تحریک کننده ظاهر می¬شوند و از این مسئله غافل هستند که غریزه جنسی محرم و نا محرم نمی¬شناسد. ظاهر شدن مادر با لباس تنگ و چسبان و نیمه عریان در محیط خانه در حالی که فرزندان نظاره گر هستند، غریزه جنسی را در کودک یا نوجوان یا جوان مجرد تحریک می¬کند و به دنبال ارضای خود از مسیر انحرافی می روند. محارم باید مواضع تحریک کننده بدن خود را بپوشانند. نکته قابل توجه این است که مسئله آرایش زن و شوهر برای یکدیگر امری لازم است و منافاتی با مقوله مورد بحث ندارد. براساس روایات، یکی از عواملی که بر عفت زن و شوهر می¬افزاید آراستگی و پاکیزگی طرفین است. اما در خانوده¬ای که فرزند ممیز وجود دارد، باید این آراستن به حداقل برسد و حتی الامکان دور از چشمان آن¬ها و در خلوت خودشان انجام شود.
آموزش به فرزندان جهت ورود به اتاق والدین
از آنجا که در طول شبانه روز والدین اوقاتی را با هم خلوت می¬کنند و نحوه پوشش آن¬ها در این مواقع متفاوت است، به سبب اینکه وضعیت خاص والدین ذهن فرزند را درگیر نکند.
خداوند دستور داده است والدین به فرزندان نابالغ خود آموزش دهند در این اوقات هنگام ورود به اتاق والدین، اجازه بگیرند: «شما اى كسانى كه ايمان داريد، بايد به كسانى كه شما مالك آنان شدهايد و كسانى كه هنوز به عقل نرسيدهاند دستور دهيد، در شبانه روز سه وقت از شما اجازه ورود بگيرند: يكى پيش از نماز صبح و دوم هنگام نيمروز كه جامههاى خويش از تن در مىآوريد و سوم بعد از نماز شبانگاه كه اين سه هنگام، هنگام خلوت شما است و پس از آن مىتوانند بدون اجازه وارد شوند و گناهى بر شما و ايشان نيست كه هنگام تحرك و برخورد با يكديگر است، خدا اين چنين آيهها را براى شما بيان مىكند كه خدا دانا و فرزانه است. و چون كودكانتان به عقل رسند بايد اجازه دخول بگيرند، چنان كه آنان، قبل از ايشان (و يا آنان كه زودتر از ايشان به حد رشد رسيدند) اجازه مىگرفتند.» نور/ 58ـ59 همچنین والدین باید از كارهایی كه سبب تحريك فرزندان مىگردد مثل خوابيدن در اتاقى كه بچههاى مميز مىخوابند، تا آنجا كه امكان دارد پرهيز كنند، و بدانند اين امور از نظر تربيتى فوق العاده در سرنوشت آن¬ها مؤثر است.
(مکارم شیرازی، 1374: 14/564ـ565) پيامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه می¬فرماید: «اياكُم و ان يُجامِعُ الرَجُلُ امرأتِه و الصَبِى فِى المَهدِ ينَظُرُ اليهِما»؛ مبادا در حالى كه كودكى در گهواره به شما مىنگرد، آميزش جنسى كنيد.(مجلسی، 1403: 103/295)
جدا سازی بستر
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه می¬فرماید: «الصّبي والصّبي ، والصّبي والصبيّة ، والصبيّة والصبيّة ، يفرّق بينهم في المضاجع لعشر سنين»؛ بستر های پسر و پسر، و پسر و دختر، و دختر و دختر را از سن ده سالگی از هم جدا کنید.(حر عاملی، 1409: ١٥/١٨٢) «روي أنه يفرّق بين الصبيان في المضاجع لست سنين»؛ از پیامبر اسلام روایت شده که کودکان وقتی به شش سالگی رسیدند بسترهایشان را از هم جدا کنید.(طبرسي، 1414: 116) در حدیثی از امام باقر علیه السلام در رابطه با جدا بودن بستر زنان از بچه ها نقل شده:«يُفَرِّقُ بَينَ الغِلمانِ وَ النساءِ فِي المَضاجِعِ اِذَا بَلَغُوا عَشرَ سِنينَ»؛ پسران وقتی به سن ده سالگی رسیدند، بسترشان را از زنان جدا کنید.(طبرسی، 1414: 223) نکته قابل ذکر این است که اگر والدین بخواهند مراقبت بیشتری در این زمینه داشته باشند، می¬توانند بستر فرزندان خود را از شش سالگی جدا کنند.
در همین راستا امام صادق علیه السلام در حدیثی از خوابیدن دختر با پدر یا پسر با مادرش و یا دو زن یا دو مرد زیر یک روانداز و در یک رختخواب نهی کرده، می¬فرماید: «لا یَنامُ الرَجلانِ فی لِحافٍ وَاحِدٍ إلّا أن یَضطُرُ فَیَنامُ کُلُ وَاحِدٍ مِنهُمَا فِی إزاره و یَکونُ اللحاف بَعدَ وَاحِدًا، و المرأتانِ جَمیعًا کَذلِکَ، و لا تَنامُ ابنُه الرجل مَعَه فِی لِحافِه وَ لَا أمُه»؛ دو مرد، در زیر یک لحاف نباید بخوابند، مگر آنکه ضرورت باشد و در آن¬جا جز یک لحاف، بیشتر نباشد.
دو زن نیز نباید در زیر یک لحاف بخوابند.
همچنین دختر مرد نباید با او یا مادرش در زیر یک لحاف بخوابند.(حر عاملی، 1409: 20/347 )
مراقبت در چگونگی خوابیدن
امام علی علیه السلام می¬فرماید: «لايَنامُ الرّجُلُ على وَجهِهِ، و مَن رأيتُموهُ نائما على وَجهِهِ فأنبِهوهُ و لا تَدَعوهُ»؛.
مرد نباید به رو بخوابد، اگر کسی را دیدید که به رو خوابیده او را بیدار کنید و در آن حال رهایش نکنید.(ری شهری، 1362: 1/500)
در آغوش کشیدن و بوسیدن
محارم و افراد غیر هم جنس بدون قصد لذت، می¬توانند یکدیگر را ببوسند.
اما پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حدود بوسیدن محارم می¬فرماید: «إذَا قبل أحدکم ذات محرم قَد حَاضَت - أختِهِ أو عمتِهِ أو خالَتِهِ ـ فلیقبل بین عینها و لیکف عن خدها و عن فیها»؛ زمانی که یکی از شما خواست محرمی را که بالغ شده و حیض دیده است ـ خواهر یا عمه یا خاله ـ ببوسد، باید بین دو چشم و سر او را ببوسد و باید از بوسیدن گونه و دهان او خودداری نماید.(ری شهری، 1362: 8/32) همچنین امام صادق علیه السلام می¬فرماید: «لیس القبلة عَلی الفَمِ إلا لِلزَوجَةِ وَ الوَلَدِ الصَغیر»؛ بوسه بر لب، جز بر لب همسر و فرزند خردسال، جایز نیست.(کلینی، 1391: 2/186) اما افراد نامحرم و غیر هم جنس اجازه ندارند پس از سن معینی کودک را ببوسند.
امام صادق علیه السلام می¬فرماید: «إذا بَلَغَتِ الجارِيَةُ الحُرَّةُ سِتَّ سِنينَ فلا يَنبَغي لَكَ أن تُقَبِّلَها»؛ (کلینی، 1391: 5/533) وقتی دختر به شش سالگی رسید، برای تو شایسته نیست که او را ببوسی.
پیامبر صلی الله علیه و آله می¬فرماید: «إذا بَلَغَتِ الجارِيَةُ سِتَّ سِنينَ فَلا تُقَبِّلها، وَالغُلامُ لا يُقَبِّلُ المَرأَةَ إذا جاوَزَ سَبعَ سِنينَ»؛ وقتی دختربچه¬ای به شش سالگی رسید، جایز نیست که پسر بچه او را ببوسد و هنگامی که پسر از سن هفت سالگی گذشت، جایز نیست که زن (نامحرم) او را ببوسد.(طبرسی، 1414: 1/479) در آغوش کشیدن و روی پا نشاندن کودک نیز از مواردی است که موجب تحریک جنسی می¬شود.
در این باره امام علی علیه السلام می¬فرماید:«إذَا أتَت عَلی الجارِیَةِ سِتَ سِنینَ لَم یَجزَ أن یُجزَ أن یَقبَلهَا رَجُلٌ لَیسَ هِیَ بِمَحرَمٍ لَهُ وَ لَا یُضُمُها إلیه»؛ هنگامی که دختر به شش سالگی رسید، جایز نیست که او را مرد نامحرمی ببوسد و یا او را در آغوش کشد.(حر عاملی، 1409: 20/231) همچنین روایت است که اگر دختر شش ساله شد، مرد نامحرم نباید او را روی پای خود بنشاند.(کلینی، 1391: 5/461)
تقویت مبانی دینی و اخلاقی
حضرت علی علیه السلام در مورد بهترین سن برای آموزش¬های دینی خطاب به فرزند بزرگوارش می¬فرماید: «وأجمَعتُ عَلَیهِ مِن أدَبِکَ ...وَ أنتَ مَقبلِ العُمُر ...ذُو نِیَةِ سَلِیمَةِ وَ نَفسِ صَافِیَةِ»؛ و بر ادب آموختن تو همت گماشتم ...در حالی که کودک ...و دارای نیتی سالم و نفسی پاک بودی.(شریف رضی، 1379: 250) طبق فرمایش حضرت، نخستین آموزش¬¬ها از دوران کودکی آغاز می¬شود؛ زیرا قلب کودک همچون زمین خالی است که هر بذری در آن ریخته شود، رشد خواهد کرد.
حیا از جمله قوای دافعه است که موجب دفع کشش¬¬¬های جاذب جنسی می¬شود.
امام علی علیه السلام می¬فرماید: «الحَياءُ يَصُدُّ عَنِ فِعلِ القَبيحِ»؛ حیا مانع کار زشت می¬شود.(ری شهری، 1362: 1/721) و حضرت در جای دیگر، عفت و پاکدامنی را به اندازه شرم و حیا می¬داند.(ری شهری، 1362: 1/717)
جلوگیری از بازی¬های جنسی و بازی کردن با مواضع خصوصی کودکان
بازی¬های جنسی و بازی با مواضع خصوصی کودکان صرفاً نوعی کنجکاوی برای شناخت اعضای بدنشان است که حتی از نوپایی وجود دارد. این مقوله در سنین بین 3 تا 8 سالگی بیشتر جنبه شناختی دارد و ناهنجاری جنسی محسوب نمی¬شود. یکی از علل این تجسس¬ها و بازی¬های جنسی، عدم دقت والدین در روابط زناشویی است که مشاهده آن از سوی کودک سبب برانگیخته شدن حس جستجوگرانه¬اش می¬شود و به سوی بازی¬های جنسی مانند دکتر بازی، خاله بازی و دست کاری کردن آلت تناسلی سوق داده می¬شود. والدین باید به نرمی و بدون هیچ خشونت یا نگاه ضد اخلاقی با این رفتار برخورد نمایند و کنجکاوی فرزند خود را از طریق منطقی و معقول حل و از تکرار این اعمال توسط کودک جلوگیری کنند. در این باره آنان باید خصوصی بودن اعضای بدن و پوشاندن آن از دیگران را به فرزند آموزش بدهند. «مراقبت از دوستی¬ها و بازی¬ های کودکان و جلوگیری از بازی¬های جنسی آن¬ها و همچنین ممانعت از خلوت کردن کودکان به مدت طولانی و دور از چشم والدین»، (فقیهی، 1387: 128) از دیگر اقداماتی است که والدین لازم است در پیشگیری از انحراف جنسی فرزند در این مسئله انجام دهند.
پاسخ دادن به پرسش های جنسی کودکان
والدین در پاسخ به مسائل جنسی کودک خود باید به اصولی توجه داشته باشند که عبارتند از: ـ در پاسخ¬گویی به پرسش¬های جنسی کودکان، صراحت و شفافیت، تا حدی باشد که ابهام¬های ذهنی آن¬ها رفع شود.
ـ پاسخ ها نباید به هیچ وجه، تحریک کننده باشد. ـ در مواردی که یکی از والدین، توانایی پاسخ¬گویی بهتری دارد، کودک به او ارجاع داده شود. ـ حجب و حیا باید رعایت شود و در پاسخ¬گویی، از پرده¬دری اجتناب گردد. ـ از برخورد هیجانی یا نفرت انگیز با کودک، دوری شود.(فقیهی، 1387: 129)
نقش رسانه¬ها و فضاهای مجازی در تحریک قوای جنسی
رسانه¬هایی نظیر اینترنت، ماهواره، موسیقی و موبایل نقش انکار ناپذیری در جهت دهی افکار و عقاید انسان دارد. اینترنت از فضاهای مجازی است که کاربر خود را در معرض انبوهی از اطلاعات قرار می¬دهد. ماهواره از زمره رسانه¬هایی محسوب می¬شود که امروزه در جامعه ما بسیار مورد استقبال واقع شده و با توجیهات سطحی مثل بالا بردن اطلاعات علمی و خبری وارد خانه¬ها شده است. آمار طلاق، قتل، روابط نامشروع و بلوغ زود رس، برای نشان دادن ضرر و قدرت تخریبی آن کافی است. برنامه¬های تبلیغی که زنان با بدن نیمه عریان در آن¬ها ایفای نقش می¬کنند و فیلم¬ها و سریال¬هایی که بدون هیچ پرده پوشی مسائل جنسی را در قالب¬های گفتاری و نمایشی به تصویر می¬کشند و همچنین موسیقی¬ها و آهنگ¬هایی که حرف¬های زشت و رکیکی که حکایت از روابط جنسی دارد، در کودکان و نوجوانان و چه بسا جوانان مجردی را که نظاره گر این گونه صحنه ها و شنوای موسیقی¬ها هستند، به تدریج میل جنسی را در درونشان تحریک می¬کند و در تلاش جهت ارضای آن برمی¬آیند. تا آنجا که ممکن است ذهن فرزند را به سوی محارم خود همچون مادرو خواهر نیز بکشاند که عوارض و عواقب آن بر کسی پوشیده نیست. نگاه ـ بر اساس فرمایش حضرت علی علیه السلام ـ دروازه قلب است. منشأ غالب چیزهایی که وارد قلب می¬شود و رفتار انسان متأثر از آن است، چشم می¬باشد. امام رضا علیه السلام در حدیثی، علت حرام بودن نگاه به موهای زنان را تحریک مردان می¬داند: «حَرَّمَ النَظَرُ اِلَی شُعُورِ النِساءِ المَحجُوباتِ بِالازواجِ وَ اِلَی غَیرِهِنَّ مِنَ النِساءِ لما فیه مِن تَهییجِ الرِجالِ»؛ نگاه به موهای زنان شوهردار و بدون شوهر حرام شده است، به سبب این¬که موجب تهییج مردان می¬شود.(مجلسی، 1403: 6/103) والدین باید تمام همّ و غم خود را در این مورد به کار گیرند و تا حد ممکن فرزندان خود را از این صحنه ها و صداها دور نگه دارند. دادن آگاهی به فرزند در خصوص اثرات سوء این رسانه¬ها، عدم معاشرت با خانواده¬های بی بند و بار و جایگزین کردن خانواده¬هایی که اصول اخلاقی و دینی را در زندگی خود اجرا می¬کنند و تداوم ارتباط با آنان، انس بیشتر با قرآن و اهل بیت علیهم السلام و عملی کردن آموزه¬های این دو، از اهم عوامل پیش¬گیری از دچار شدن فرزندان به سوء رفتارهای جنسی است.
سبک زندگی
شاید یک روژه گارودی دیگر
حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت... واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان
حسین سروقامت قسمت چهارم به صراحت می توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست! اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.
با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم هایی مواجه می شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده اند؟ مگر در اسلام چه جاذبه ای هست که می تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهمترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟ در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.
شاید یک روژه گارودی دیگر!
«اگر مانده بود، امروز با یک دانشمند روبرو بودیم.شاید یک روژه گارودی دیگر!» این را یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می گفت....اما حیف که نماند.
موهای بور، ریش کم پشت و نرم! پدر، تاجر از مسلمانان مراکش، مادر خانه دار از مسیحیان فرانسه؛ و او دورگه: مراکشی ـ فرانسوی.
فوق ا لعاده منطقی، مستدل و وفادار؛ بی اندازه جویای حقیقت! در چهار، پنج سطر مختصر، بهتر از این نمی توان او را معرفی کرد.
دو ساله بود که طعم جدایی پدر و مادر را چشید.
سرگذشت غریبی داشت.
مادر را که شناخت، با آموزه های مسیحیت آشنا شد و آنگاه که در سن هفده سالگی، با پدر به مراکش رفت، با مذهب شافعی آشنا و به این مذهب گرایش پیدا کرد.
اسلام به او عرضه شد و او چون پیچیدگی نداشت، ساده بود و بسیط، به راحتی آن را پذیرفت! « ژروم ایمانوئل کورسل»، سرخوش از پذیرش دین جدید به فرانسه بازگشت و از آن پس لحظه ای از انجام واجبات خویش دست برنداشت.
در رفت و آمد به نماز جمعه اهل سنت پاریس، به یکی از سخنرانی های امام خمینی که به زبان فرانسه ترجمه شده بود، دست یافت و این خود چشمه جوشانی شد که ژروم بتواند با فرهنگ امام و انقلاب اسلامی ایران ارتباط برقرار کند.
دانشجویان ایرانی کانون پاریس صفا و صمیمیت وی را دیدند و او را مشتاقانه در میان خویش پذیرا شدند.
بی تردید پیوند ژروم با کانون نقطه عطفی در زندگی او بود.
خودش می گفت خانه دلگیرم می کند.
بازگشت به خانه یعنی بازگشت به زندگی پیش از کانون! زندگی معمولی که ملتهب از موزیک و موسیقی است؛ این مرا آزار می دهد.
نمی خواهم به مادرم بی احترامی کنم، ولی او فکر می کند شاید با این کارها بتواند مرا به زندگی عادی برگرداند.
اینها همه یکی پس از دیگری رقم می خورد تا ژروم از ماجرایی سربرآورد، بی حد شیرین و شنیدنی! دیده اید بعضی چیزها تقدیر برخی آدمهاست؟ آن دعای کمیلِ اتفاقی نیز تقدیر ژروم بود.
دعای کمیلی که روح او را مسخر کرد و سرنوشت او را کاملاً تغییر داد.
این ماجرا را از زبان یکی از دوستانش بشنوید: «غروب پنجشنبه ای مرا دید که لباس پوشیده ام تا به کانون بروم. گفت: بسلامتی کجا؟ گفتم: دعای کمیل!گفت دعای کمیل چیست؟ من هم می توانم بیایم؟ گفتم برای رفتن به مراسم دعا از کسی اجازه نمی گیرند.او آن شب با ما آمد. عربی را به واسطه پدری که مراکشی بود و عرب زبان، بخوبی می دانست.تا آخر مجلس نشست.
حال خوشی پیدا کرد.توسل آن شب او و اشک و انابه او برای ما که آبا و اجدادی مسلمان بودیم، دیدنی بود و جان فزا! هفته بعد، ظهر پنجشنبه از راه رسید؛ با لباس مرتب و معطر...گفتم: خیر است انشاء الله، عزم سفر داری؟ گفت نه، آمده ام برویم دعای کمیل؛ من متحیر و مبهوت نگاهش کردم: الان؟ هنوز تا شب فرصت، زیاد است.گفت می دانم اما دلم برای دعای کمیل تنگ شده است.بی تاب بود.
این را همه ما فهمیده بودیم.» هرکس از او می پرسید چه چیز تو را شیعه کرد؟ با صراحت پاسخ می داد دعای کمیل علی(ع).
بعد هم فاش و بی محابا گفت می خواهم نام «علی» را بر خود بگذارم.
گفتند ممکن است در پاریس روی این اسم حساسیت وجود داشته باشد.
نام دیگری برای خود انتخاب کن.
قدری فکر کرد و گفت: کمال! ژروم ایمانوئل کورسل از آن روز با افتخار سربلند کرد و شد: «کمال کورسل».
اما کمال، هنوز نوجوان بود.
هفده بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود که چنین مراحل سخت و پیچیده ای را پشت سر گذاشت.
مادر مسیحی او از اتفاقات رخ داده ابراز نگرانی می کرد.
نگران اینکه بالاخره سرنوشت این بچه چه خواهد شد؟ گاهی که جمعی از دوستان کمال را می دید، بی رودربایستی به آنان می گفت شما فرزند مرا منحرف کردید.
نه اینکه این را فقط به زبان براند.
نه؛ اعتقاد قلبی اش همین بود.
تا بچه های کانون پاریس به این نتیجه رسیدند که این مادر یک بار باید از کانون دیدار نموده، دوستان و همراهان فرزندش را از نزدیک مشاهده کند.
مادر به کانون آمد.
ژروم از او خواسته بود وقتی وارد کانون می شود، حجاب داشته باشد.
مادرش هم رعایت کرد و روسری بر سر گذاشت.
کتابخانه را دید، فضای صمیمی و معنوی خاصی که بر کانون حاکم بود...
و از همه مهمتر دوستانی که می شد به سرِ هریک از آنها قسم خورد.
نامطمئن آمد... مطمئن بازگشت! آن از مادر؛ اما این پسر نیز در سال های آغازین گرایش به اسلام روزگار سختی را پشت سر گذاشت.
ماه رمضان که از راه می رسید، بی سحری روزه می گرفت.
فکر می کرد روزه باید رُسّ آدمی را بکشد.
دوستانش راهنمایی اش می کردند که همه کسانی که روزه می گیرند، سحری می خورند تا گرسنگی به آنها فشار نیاورد.
بعدها متوجه شد که عبادت های اسلام سختی مطلق نیست، بلکه آمیزه ای از سختی و آسانی است.
گاهی نیمه شب بلند می شد، سجاده اش را پهن می کرد و نماز شب می خواند و با خدای خویش راز و نیاز می کرد.
بعضی مواقع هم آهسته اشک می ریخت و گریه می کرد و به زبان فرانسه با پروردگارش سخن می گفت.
از این ماجراها قدری گذشت و هوای ایران به سر ژروم زد.
در آن روزگار او دبیرستانی بود و برای طلبه شدن و آموزش علوم حوزوی ایران را انتخاب کرده بود.
دوستانش سعی کردند نظر او را عوض کنند.
قبول نکرد که نکرد.
سفارت ایران در پاریس با وزارت امور خارجه و مدرسه حجتیه رایزنی کرد و او در سال 1362 رسماً طلبه مدرسه حجتیه شد.
سالهای حضور وی در مدرسه حجتیه، سالهای رشد و بالندگی او بود.
ظرف شش ماه زبان فارسی را آموخت.
نظم و انضباط وی سایر طلاب را تحت تأثیر قرار داده بود و حساسیت و دقت فوق العاده وی نسبت به آموزش علوم دینی؛ در کنار درس و بحث کتاب چهل حدیث امام خمینی (ره) و کتاب مسأله حجاب شهید مطهری را به فرانسه ترجمه کرد.
عِرق عجیبی نسبت به حضرت علی(ع) داشت.
می گفت مرا ابوحیدر صدا کنید.
این رمز میان من و حضرت علی(ع) است.
قدم به قدم چه اتفاقاتی که نیفتاد! ژروم ایمانوئل کورسل شد کمال...کمال هم پیش رفت و شد ابوحیدر؛ روزگار می گذشت و ابوحیدر روز به روز ـ بلکه ساعت به ساعت ـ خود را بالا می کشید.
سکون در او راه نداشت. آنچه بود حرکت بود و جنبش و کوشش! برای همین هم وقتی مارش عملیات مرصاد را نواختند، پا در یک کفش کرد و گفت باید به جبهه بروم.
دوستانش در این سالها او را بخوبی شناخته بودند.
حرف، حرف خودش بود.
اراده می کرد کاری انجام دهد، عزمش در انجام آن کار جزم بود.
فلک از عهده همت او برنمی آمد.
وقتی گفت جبهه؛ همه می دانستند او کار خود را خواهد کرد.
مسئولان اعزام به دلایل امنیتی از ورود وی به جبهه ها خودداری می کردند، اما او توانست با اصرار و پیگیری همراه با لشکر بدر عازم جبهه شود؛ لشکر بدر و بسیجی فرانسوی و عملیات مرصاد! و سرانجام کمال، در سال 1367 و در سن بیست و چهار سالگی، درحالی که فقط یک هفته از عزیمت او به جبهه گذشته بود، مراتب عالی عروج را طی کرد و رسید به قله شهادت؛... و شد: «تنها شهید اروپایی دفاع مقدس!» و من مانده ام که او فاصله از ژروم ایمانوئل تا کمال، از کمال تا ابوحیدر و از ابوحیدر تا فیض ابدی شهادت را چه شگفت و زیبا پیمود.... و من اکنون ایستاده ام در میانه یک میعادگاه، قطعه هجده گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قم؛ درحالی که گوش جان سپرده ام به سرود خون...که او بلند و بی مهابا می خواند: چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد ...بگذریم همه آن ماجرا یک سو؛ این ماجرا یک سو! قریب 30 سال از شهادت کمال گذشته است.
چه جذبه نیرومندی است که بی وابستگی به زمان و مکان پدری را از پاریس تا قم کشانده، تا بار دیگر با فرزند خویش... نه؛ با شهید خویش تجدید پیمان کند؟ همه کنار درِ ورودی گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) ایستاده اند؛ در انتظار لحظه وصل پدر و پسر! دختر جوانی با دسته گلی نزدیک می شود ؛ آیا هنوز پدر شهید نیامده است؟ انتظار در چشمانش موج می زند.
لب که می گشاید، راز و رمز این انتظار برملا می شود؛ ... من خود دختر شهید هستم [ پدر من نیز در راه همین آرمان جان داده است] زمانی که این ماجرا را شنیدم، با خود گفتم به احترام پدر این شهید والامقام باید خودرا به اینجا برسانم.
پدر شهید از راه می رسد.
همراه با نامادری که به نیابت از مادر آمده است.
مادر شهید کمال که قبل از شهادت وی در اثر تصادف از دنیا رفته است.
همان مادر مسیحی که روزگاری شهید در باره وی می گفت دوست داشتم مادرم مسلمان شود و با هم به قم بیاییم! لحظه دیدار این پدر و پسر دیدنی است.
اشک ها تاب نمی آورند و بر گونه ها جاری می شوند.
دوستان کمال پیش می آیند.
همان ها که با او در مدرسه حجتیه، هم حجره بوده اند.
همان ها که با او درس خوانده و حشر و نشر داشته اند.
تا به زعم خود سنگ صبور پدر شوند و بار غم از دوش او بردارند؛ «هرچندکمال روحی آرام و اندامی نحیف داشت، اما دلش به وسعت دریا بود... پدر جان! باور کنید اغراق نمی کنیم. هیچ چیز در مسیر رسیدن به حق و حقیقت جلودار این پسر نبود!» راست می گفتند و چه خوب بر زخم دل پدر مرهم می نهادند! « شهادت کمال برایم افتخار است.» پدر اینگونه آغاز به سخن نموده، جملاتی را بیان می کند که نشان از اتحاد جان های اهل ایمان دارد.
جان گرگان و سگان هر یک جداست متحد جان های مردان خداست کاری که فرزندم کرده، وظیفه ای بیش نبوده و من افتخار می کنم که فرزندم درد دین داشت و در این راه جان خود را فدا کرد.
[ این نه فقط خط مشی کمال من است] ، که آزادمردان جهان در هرکجا که ندای آزادگی را بشنوند حضور پیدا می کنند...
فرزندم ارادت خاصی به امام خمینی(ره) داشت و به عشق آرمان ها و ارزش هایی که امام به آنها معتقد بود، راهی ایران و جبهه های جنگ شد.
من نیز آرزو می کنم ایران بر دشمنان خود پیروز شود و انقلاب اسلامی سراسر عالم را درنوردد.
اینکه می گویند شهید زنده است یعنی همین؛ ... که ما بعد از سالها به اینجا بیاییم و من معتقدم که شهید ما را به اینجا کشانده است.
او سخن می گوید و من مات و مبهوت که خدایا این اکسیر محبت چیست که سرشت آدمیان را چنین به هم پیوند می زند: هیچ اکسیر به تأثیر محبت نرسد کفرآوردم و در عشق تو ایمان کردم
هزار راه نرفته!
حامد امیدوار
درآمد
آدمی از دیرباز از راه گفت¬وگو زندگیِ خویش را سامان و فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است.
هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی، بدون دیالوگ بسط و توسعه نیافته، و در جامعه جاری و ساری نشده است.
قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.
این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است؛ که گفته اند، رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.
با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.
بس سر که فتاده ی زبان است!
گاهی سروکار ما با یک جمله است؛ اما همین یک جمله چه ها که با انسان نمی کند! بی سبب نیست که سخن را – آنگاه که از دایره دهان خارج شد – به تیری همانند کرده اند که از چله کمان پرتاب شده است... تیری که دیگر اختیار آن دست انسان نیست! امروز از یک مهندس نساجی سخن می گویم.
کسی که من در فرصتی اندک که در مسیر کوتاه یک پرواز فراهم شد، با او گفت¬وگو کردم.
اما همین مجال مختصر مانع آن نشد نکته ای را که در لابلای سخنان او نهفته بود، بگیرم و در آن نیک بیندیشم.
همان روزهایی که حرف از تب کریمه کنگو در کشور مطرح بود و نقشی که پزشکان در مهار این بیماری دارند.
هر جا می رفتی، در این باره چیزی می گفتی و نکته ای می شنفتی.
سری تکان داد و گفت: من هم قرار بود پزشک شوم، ولی یک برخورد – شاید هم یک جمله – مسیر زندگی ام را عوض کرد.
از مسیری که به سختی رفته بودم، بازگشتم و سر در گرو کاری دیگر نهادم.
و راست می گفت.
از پزشکی تا مهندسی نساجی فاصله بسیار است! آنگاه تأملی کرد و گفت: در یک دانشگاه خوب در رشته پزشکی قبول شدم و این رشته را نیز فوق¬العاده دوست داشتم.
ازآغاز ورودم به دانشگاه شاید یک سال نگذشته بود.
روزی قرار بود همراه با یک تیم جراحی در اتاق عمل حضور یافته، گوشه ای از کار را هم من بگیرم.
یادم هست پیرمردی را روی برانکارد آوردند.
بنا بود من و پرستاری دیگر مقدمات کار را فراهم کنیم تا تیم پزشکی برای جراحی بیاید.
پیرمرد بیهوش بود و حال خوشی نداشت.
این از رنگ و رویش پیدا بود.
پرستار گفت: برویم صبحانه بخوریم و برگردیم.
گفتم: نکند بمیرد؟ جواب داد: نترس، نمی میرد! وی از من باتجربه تر و کارآزموده تر بود و من به او اعتماد کردم.
رفتیم و صبحانه خوردیم و برگشتیم.
پیرمرد مرده بود.
به همین راحتی! بهت زده رو به پرستار کردم و گفتم: مُرد... گفت از این پس زیاد از این چیزها می بینی! ماجرا گذشت.
اعصابم به هم ریخته بود.
جملات او بارها و بارها در گوشم طنین می انداخت: نترس، نمی میرد!از این پس، زیاد از این چیزها می بینی! آیا من هم پزشک بی مسئولیتی خواهم شد؟ آیا بعدها با مرگ مردم به همین راحتی کنار خواهم آمد؟ آیا لذت خوردن یک وعده صبحانه را با جان بیماری معاوضه خواهم کرد؟ این سئوالات روزهای متمادی ذهن مرا درگیر کرد و در نهایت دیدم من این کاره نیستم.
دست از پزشکی و همه جذابیت های پیدا و پنهان آن شُستم.
از آن روز تاکنون بارها با خود می گویم، آن پرستار با من چه کرد؟! باور می کنید؟ فقط با یکی دو جمله حرف!
قند پارسی؛ یادگار سرزمین مادری!
اگر روزگاری از ایران مهاجرت کرده و در نقطه ای بیرون این مملکت زندگی کرده باشید، عمق سخن مرا به خوبی درمی یابید.
اگر مدتی جلای وطن نموده، دوره ای را در حسرت زندگی در سرزمین مادری به سر برده باشید، به مفهوم این کلام پی می برید! چه می خواهم بگویم؟ لابد شنیده اید که ایرانیان دور از وطن برای تسلای خویش و همچنین زدودن غبار از آیینه دل، هر یک یادگاری از سرزمین خویش برمی دارند تا در روزهای غربت، التیام بخش آن جان جدا مانده از مام وطن باشد.
اجازه دهید من هم در این مجال کوتاه یادی از استاد خویش کنم که حق بزرگی بر گردن من دارد؛ استادی که پیش از آنکه از درس او استفاده کنم، شیفته اخلاق او بودم و بیشتر از آنکه مدرس دانشگاه باشد، معلم ارجمند و والای من بود.
اگر همچون من موی و محاسن خویش را در فضای علم و دانش سپید کرده و عمری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی روزگار گذرانده باشید، به خوبی می دانید که بخشی از آموزش های رایج ما به دوران رژیم گذشته و سال های پیش از انقلاب اسلامی بازمی گردد.
من دانش آموخته آن دورانم و در سال پنجاه و شش در کلاس ششم ریاضی درس می خواندم.
خاطرم هست در آن روزگار برای گذران زندگی سه راه بیشتر نداشتیم؛ یا باید کنکور سخت و دشوار زمان شاه را گذرانده، به دانشگاه راه یابیم؛ یا تسلط کافی به یک زبان خارجی داشته، آزمون اعزام به خارج بدهیم، بورسیه شویم و برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برویم؛ و یا سرمان را تراشیده، به سربازی و خدمت اجباری تن دهیم.
من به جهت آشنایی با زبان انگلیسی، راه دوم را انتخاب کرده، سال ها در خارج از کشور سکونت گزیده و تحصیل نمودم.
اما پیش از رفتن به خارج، اتفاق جالبی برایم رخ داد که بسیاری از دیدگاه های مرا تغییر داد.
هنوز هم اعتراف می کنم که تحت تأثیر آن اتفاق میمون و خجسته ام.
دبیری داشتیم که به ما فیزیک درس می داد.
نامش بی آزار بود و خودش می گفت: بچه ها! هیچ گاه از جانب من آزاری به شما نخواهد رسید! او دبیر فیزیک بود، اما عقاید بسیار جالبی داشت که فوق العاده اثرگذار و جذاب بود.
از جمله آنکه می گفت: هر یک از ما دارای تخصص ویژه ای هستیم.
این امر شرایط علمی خاصی را برای ما فراهم می آورد؛ اما نکته مهم این است که ما نباید خود را زندانی تخصص خویش کنیم.
باید این پرده را بدریم و به عوالم دیگر نیز سری بزنیم و از سایر فنون هم سر درآوریم.
بدین جهت گاهی که ما از فرمول های خشک فیزیک خسته می شدیم، او با نهایت علاقه و شوق برای ما شاهنامه می خواند.
گاهی نیز به زبان آمده، می گفت: من می خواهم روح ادبیات فارسی را در شما زنده نگه دارم.
باور نمی کنید که من در آن سال چقدر به ادبیات علاقه مند شدم و برای اولین بار توانستم درسی را که همیشه ناپلئونی و با نمره ۱۰ و ۱۱ می گذراندم، با نمره ۱۹ قبول شوم.
بعد ها برای ادامه تحصیل به آلمان، فنلاند و سوئد رفتم.
کتاب هایم را در سرزمین مادری جا گذاشتم، اما کتاب ادبیات ششم دبیرستان را که پل ارتباطی من با آن دبیر دوست داشتنی فیزیک به شمار می آمد، به تمام این کشور ها بُرده و لحظه ای از آن جدا نشدم.
دوستان! از یُمن تربیت شایسته آن دبیر خوش قریحه، من امروز عاشق ادبیات فارسی هستم؛
در حالی که میان رشته تخصصی من و ادبیات، فرسنگ ها فاصله است!
خانواده؛ پاشنه آشیل جوامع غربی!
رسانه، اینترنت و به ویژه شبکه های اجتماعی، ما را بد عادت کرده اند.
آن¬ها چنان ما را به سخنان این و آن بی اعتماد کرده اند که قابل توصیف نیست! روزی صدها سخن از زبان پروفسور سمیعی، دکتر شریعتی، حسین پناهی و... دهان به دهان می گردد که روح این بزرگواران از آن خبردار نیست.
و اینجاست که برای ما چاره ای باقی نمی ماند جز آنکه به مفاد سخن بلند امیر کلام، علی بن ابی طالب علیه السلام عمل کنیم که فرمودند: «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»؛ به مفهوم سخن و آنچه بیان می شود، توجه کنید، نه به قائل و گوینده! رابرت مرداک را که می شناسید.
سرمایه دار یهودی صهیونیست و غول رسانه ای دنیا که سه بار نام او به عنوان تأثیرگذارترین فرد جهان، روی نمره 100 قرار گرفته است.
بعضی حرف ها را به او نسبت می دهند.
آیا او چنین سخنانی گفته است، نمی دانم! چنانچه از زبان وی می گویند: اگر می خواهید جوامع را از هم بپاشید، به سه گونه عمل کنید: نهاد خانواده را تخریب کنید؛ گروه های مرجع را تغییر داده و گروه های مرجع جدیدی جایگزین آنها کنید و در نهایت، الگوها و ارزش های حاکم بر جوامع را دگرگون سازید.
همچنین مکرر دیده اید که وی گفته است: برای نابودی ایران باید در خصوص کلمه مقدسی به نام خانواده هزینه کرد و من قصد دارم تا موضوع «مادر» را در دستور کار خود قرار دهم.
در ایران مادرِ خانواده همه چیز را مدیریت می کند و اگر مادر را به لجن بکشیم، تمام این جامعه به لجن کشیده خواهد شد! آیا این سخنان به واقع برای رابرت مرداک است؟ خدا آگاه است.
البته این را هم بگویم که اساساً ذهن ها نباید به این سمت معطوف شود که گوینده این قبیل سخنان فلان است یا بهمان؟ مهم این است که بدانیم چنین سرمایه گذاری هایی از سوی اردوگاه غرب، به ویژه آمریکا و رژیم اشغالگر قدس، دور از انتظار نیست.
کوته فکری است که گمان کنیم آنان از کنار موفقیت های فرهنگی ما که در اساس، حاصل زحمات خانواده ها و به ویژه مادران جامعه ماست، به سادگی می گذرند.
چیزی که اتفاقاً پاشنه آشیل جوامع غربی به شمار می آید.
(مغرب زمین با همه موفقیت های تکنولوژیکی و کامیابی های اقتصادی، در غنابخشی خانواده ها و رونق فرهنگی آنها کاملاً ناکارآمد بوده است.) حالا می پرسید چرا کوته فکری؟ با یک بیت از قصیده زیبای شاعر بلندآوازه عرب، حافظ ابراهیم پاسخ شما را بدهم: «مادر - به خودیِ خود- مدرسه ای است که اگر او را - برای تعلیم و تربیت فرزندان جامعه- مهیا کردی؛ در حقیقت پایه گذار ملتی بوده ای که به ریشه های سترگ و پاکیزه خویش اتکا خواهد کرد!»...
و البته دور از انتظار نیست که چنین ملتی در هر جای عالم که باشد، مقابل ظلم و بیداد خواهد ایستاد!
گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!
سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پُر شد، نشاید گذشتن به پیل سعدی شیرین سخن در گلستان خوش آب و رنگ خویش، آنگاه که سیرت پادشاهان را توصیف و تبیین می کند، با اشاره به این بیت زیبا، توجه عالم و آدم را جلب می کند که تعلیم و تربیت را گاه و پگاهی است که اگر از آن زمان گذشت و اقدام درخوری صورت نگرفت، کار بر معلم و شاگرد هر دو سخت می شود.
اُدبای فرهیخته و شعرای برجسته که بخشی از ادبیات فاخر این مرز و بوم مرهون دانش و شعر و هنر آنهاست ؛ همواره پیشگامان آموزش این قواعد بوده اند.
همان ها که هر سخنی را به قول و غزلی آراسته، هر کلامی را به تمثیل و تلمیحی زینت بخشیده اند.
روزی سروکار من با یکی از این خوبان افتاد.
او نه تنها به بیان نکته نغزی از این نکات پرداخت، که خاطره زیبایی نیز بر آن افزود؛ ... گل بود، به سبزه نیز آراسته شد! ما در دانشکده ادبیات درس می خواندیم؛ دانشکده ای پرطمطراق و بس مسئولیت ساز! استادی داشتیم اتو کشیده و مبادی آداب؛ روزی درِ کلاس باز شد و استاد ما وارد شد.
کلاسی که در آن شعر و ادبیات معاصر می آموختیم.
برخی از دانشجویان در برخاستن پیش پای استاد تعلل کردند.
در آستانه در ایستاد و نگاهی کرد از آن نگاه ها؛ همان که دکتر رعدی آذرخشی درباره آن می گوید: من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان/ که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان نگاهی کرد و جمله ای گفت و از همان راهی که آمده بود، بازگشت: «اول ادب، ...بعد ادبیات «!نمی دانم. شاید چنان تعللی را اهانت به خود تلقی کرده و یا میان آن احترام و عزتی که دانشجویان دوره او نسبت به استادان خویش روا می داشتند، با آنچه آن روز اتفاق افتاد، مقایسه ای مختصر کرده بود.
به هر ترتیب، عده ای از استادان و دانشجویان پادرمیانی کردند و او را به کلاس بازگرداندند.
این بار پیش از آغاز درس نکته مهمی را به شاگردان خویش یادآور شد؛ نکته ای که هیچ گاه از ذهن دانشجویان وی پاک نخواهد شد:
بچه ها! اینکه از قدیم الایام تا به امروز و تا سال های بعد از این، استادان خط در اولین سرمشق خویش به هنرجویان خود می آموختند و می آموزند که بنویسند: «ادب، آداب دارد»، حکمت دارد.
گمان نکنید بی حکمت است، ها؟ !
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!
تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی
حسین سروقامت قسمت چهارم
رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.
ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سئوال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.
گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سئوالات ایشان مطرح گردیده است.
بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید.
اینک توجه شما را به چهارمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.
علت برخي پرخاشگري ها و نابردباري ها در روابط اجتماعي چيست؟
طرح اين پرسش از سوي رهبر معظم انقلاب كاملاً هوشمندانه و بر اساس قبول و پذيرش درصدي از پرخاشگري و نابردباري در جامعه ايراني صورت گرفته است.
به گمان نويسنده، ريشه و اساس بسياري از ناشكيبايي ها، فاصله از گرايش هاي فطري نهادينه شده در انسان است.
فطرت آدمي از آغاز خلقت، خداآگاه آفريده شده است و چون خداوند گسترنده آرامش و اطمينان در جامعه انساني است، هر كس با اين فطرت الهي هماهنگي بيشتري داشته باشد، از آن آرامش برخوردارتر است.
غور انسان ها در برخي گناهان هنجار شکن، ورود در معاصي تازه و ناديده گرفتن بعضي عرصه هاي پرهيز، از دلايل اين بي صبري ها و ناشكيبايي هاست.
به اين ابيات شيرين از مخزن الاسرار نظامي توجه كنيد: عمر به خشنودي دل¬ها گذار/ تا ز تو خشنود بود كردگار سايه خورشيد سواران طلب/ رنج خود و راحت ياران طلب دردستاني كن و درمان دهي/ تات رسانند به فرماندهي گرم شو از مهر و ز كين سرد باش/ چون مه و خورشيد جوانمرد باش هر كه به نيكي عمل آغاز كرد/ نیکی او روي بدو باز كرد چرا اين اشعار به دل و جان همه ما مي نشيند؟ چون از دل و جان بي نقاب ما - كه از آن تعبير به فطرت الهي مي كنيم - پرده برمي دارد.
تعجب نيست كه نظامي خود واقف باشد، اينجا با سخن گفتن كاري از پيش نمي رود، مرد عرصه عمل مي طلبد؛ زيرا بلافاصله پس از اين اشعار مي گويد: عذر مياور، نه حيل خواستند/ اين سخن است، از تو عمل خواستند گر به سخن كار ميسّر شدي/ كار نظامي به فلك بر شدي ريشه را بايد اينجا جُست. اما اين ريشه، ساقه و شاخه و برگ و بري نيز دارد. توجه به ساير موارد مي تواند ابعاد ديگري از بي صبري و پرخاشگري را در بخشي از بدنه جامعه روشن كند كه ما در اين مجال به برخي از آنها اشاره كنيم. فرهنگ صبوري و بردباري بايد در خانواده نهادينه شود و در مدرسه و محله و ساير ابعاد اجتماع تقويت گردد. گاهي اين سيكل به صورت كامل اتفاق نمي افتد. يعني صبر و تحمل در بخش هاي گوناگون جامعه مورد هم افزايي قرار نمي گيرد. رسانه ها، به ويژه راديو و تلويزيون به عنوان بخشی از ابزار مهم فرهنگ سازي، بايستي مُبلغ و مروج فرهنگ صبوری باشند. در حالي كه در جامعه ايراني اين روند تقريباً به گونه اي معكوس رخ مي نمایاند. اخبار و رويدادهاي خبري را ملاحظه كنيد. همه چيز دست به دست هم مي دهد تا چهره اي خشن، غير منطقي، ناهنجار و اعصاب خرد كن از رويدادهاي جاري ایران و جهان منعكس سازد. انعكاس نابساماني ها، و پرده افكندن بر امیدواری ها و شادماني ها تقريباً به رویّه جاري رسانه ها تبديل شده است. شما قضاوت كنيد، از بيننده اين صحنه ها انتظاري جز اين هست كه خود بخشي از اين جريان به شمار آمده، آیینه همين آثار و پيامدها باشد؟! عفو و گذشت، خطاپوشي و عبور از اشتباهات و ناهنجاري هاي رفتاري يكديگر از آموزه هاي مهم دين ماست. اما آيا اين اتفاق در جامعه ما رخ مي دهد؟ قبول كنيم كه از كنار خطاهاي هم ساده عبور نمي كنيم که اگر جز اين بود، نبايد ساييده شدن دو آينه بغل اتومبيل - كه هيچ خسارتي، آري هيچ خسارتي، نيز به بار نياورده است - موجب پرخاش و دعوا و گاه قتل و جنايت شود! در كشورهايی كه قانون حرف آخر را مي زند، اگر دو نفر هنگام رانندگی با يكديگر تصادف كنند، بي هيچ عكس العمل پرخاشگرانه اي به انتظار پليس مي مانند تا به رفع و رجوع آن اتفاق بپردازد. مشاهده چنین صحنه ای براي ما ايراني ها كاملاً تعجب آميز است. ما بلافاصله از خود می پرسیم، چرا مردم در اين مواقع اطراف اتومبيل هاي سانحه ديده را نمي گيرند و با کمال خونسردی به مسير خويش ادامه مي دهند. گويا همه چيز از نوعي اعتماد به قانون حكايت مي كند. اما ما پيش از حضور پليس بر صحنه تصادف، نخست دعوا و مرافعه مفصلي مي كنيم. مردم نيز براي ریش سفیدی و حل و فصل صلح جويانه ماجرا به گونه اي انبوه و گسترده تجمع مي كنند.... وآنگاه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل! اعتماد به قانون و مجريان قانون نيز تشکیل دهنده بخشي از عكس العمل ما در مرافعات و مشكلات پيرامون ماست. اگر خودسانسوري نكنيم و در صدد ماله كشيدن بر رفتار ناپسند بعضي از ما بهتران برنياييم، اختلاف طبقاتي نیز بخش مهمی از اين ماجراست. تازه به دوران رسيده ها، آقازاده هاي بي مسئوليت، کسانی كه از حقوق هاي نجومي برخوردارند، مرفهين بي درد، كساني كه در مسير اقتصادي ره صد ساله را يك شبه پيموده اند، پارتي دارها و...نیز با خون کردن جگر پابرهنه ها، فزاينده شرايط پرخاش در جامعه به شمار مي آيند. یکی از عوامل مهمی که ممکن است به افزایش پرخاشگری در جامعه دامن بزند، این تصور باطل است که قانون نمی تواند از حقوق طبیعی و شهروندی ما دفاع کند. از این رو، خود باید نسبت به احقاق حق خویشتن اقدام نماییم. این تصور ناشی از هر دلیل و منطقی باشد، می تواند به قانون گریزی و در نهایت نابردباری اجتماعی بیانجامد. از مهم ترین دلایل نابردباری ها در کف جامعه می توان به نوعی عقده ها و سرخوردگی ها اشاره کرد که ممکن است سال¬ها فروخورده شده و چون فنری که مدت¬ها بسته مانده و ناگهان باز می شود، از عقده گشایی های نامطلوبی سر برآورند. مثال بسیار ساده آن، مواجهه اخیر یکی از کارگردانان سینمای ایران با رفتار روحانی نام آشنا جناب حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در خصوص آقای دوربینی است که مدتی بر سر زبان¬ها افتاد. من بی آنکه بخواهم رفتار آقای قرائتی را توجیه کنم ـ که در یک برخورد منصفانه قابل توجیه هم نیست و نشانه آن عذرخواهی ایشان از ارائه چنین برخوردی است ـ می خواهم از افکار عمومی بپرسم، آیا چنین برخوردی با کسی که نزدیک چهل سال معلم قرآن جامعه ما بوده است، برخورد درستی است؟ شاید لازم باشد مصاحبه آن کارگردان سینما را بار دیگر مرور کنیم و اوضاع و احوال فرهنگی خویش را در آینه چنین برخوردی به معرض نقد و بررسی بگذاریم! سخن را کوتاه کنم. بعضی از مردمان کشور من از حداقل امکانات رفاهی برخوردار نیستند. کسانی که به اصطلاح عامیانه در تأمین نان شب خود مانده اند. سختی های زندگی اجتماعی، این مشکلات را دوچندان می کند و آستانه تحمل آنان را کم کرده، زمینه پرخاش و عصبانیت را در آنها تشدید می کند. اگر می خواهیم درباره راه رفتن آن¬ها قضاوت کنیم، کمی با کفش آنان راه برویم! و صد البته تفاوت است میان کسی که سختی و دشواری را تمرین می کند، با کسی که روز و شب مجبور است با آن زندگی کند!
طراحی لباس ها و معماری شهرها چقدر منطقی و عقلانی است؟
در این سؤال دو موضوع مهم که به نوعی همه ما را درگیر می کند و مسئله آحاد مختلف مردم است، مطرح شده است. وقتی سخن از منطقی و عقلانی بودن موضوعی پیش می آید، به این معناست که اولاً پاسخگوی نیازهای طبیعی ما باشد. ثانیاً از منظر عقل و خرد، منطق و استدلال و عرف و هنجارهای عرفی جامعه، قابل تأیید باشد. ثالثاً با شرایط و نظامات مطلوب جامعه سازگاری داشته باشد. رابعاً خرد جمعی آن را بپذیرد و توصیه کند. آنچه شرایط فعلی ما گواهی می کند، حاکی از آن است که سیاست گذاری دقیق و مدونی برای این بخش ها صورت نگرفته است. مدل های منطقی، قاعده مند و عقلایی قابل اعتنا در این خصوص متعدد و متکثر نیستند و در یک جمله، این قضایا از الگوی دقیقی تبعیت نمی کنند. گویا نخبگان و برنامه ریزان جامعه، خود را کنار کشیده و این قبیل مسائل را به سلیقه و مذاق مردم واگذار کرده اند. این سخن کاملاً درست است که حاکمیت نباید در بخشی از زندگی مردم که به سلیقه آنان مربوط است، دخالت کند، اما قطعاً اگر در بعضی بخش های بالادستی جامعه که سخن از معیارها، الگوها و هنجارهاست، سیاست گذاری های درستی صورت پذیرد- به طوری که مردم احساس کنند عاقلانه و هوشیارانه تدوین شده اند – قطعاً مقبولیت عام خواهد یافت. این قبول، نباید بر اساس اجبار و اکراه باشد، نظیر کاری که در زمان رضاخان نسبت به برداشتن حجاب یا الزام مردان در به سر گذاشتن کلاه پهلوی صورت پذیرفت، بلکه باید بر این پایه و اساس صورت پذیرد که مردم دریابند، اگر قرار بود خودشان طرح یا مدلی را پیش بینی نموده و به مورد اجرا گذارند، چیزی بهتر از این مدل جدید از کار در نمی آمد! مردم از چنین شرایطی به طور قهری تبعیت خواهند کرد. اما در باب طراحی لباس ها، نکاتی قابل توجه و تأمل است: نکته اول، عنایت به بومی بودن لباس است و اینکه لباس ها بر اساس معیارها و ضوابط خودمان باشد.
در این بخش آسیب های زیادی وجود دارد. دست کم اینکه بخشی از لباس های افراد گوناگون جامعه اعم از لباس شب، لباس مجلسی، لباس طرح دار و... بر اساس مدل های غربی، شوی لباس و تبلیغات ماهواره ها ارائه و ترویج می شوند. در بوتیک های شیک، لباس هایی را می بینیم که بخش هایی از آنها پاره شده و یا ریش ریش شده است. همچنین لباس های دیگری که شبیه گونی دوخته شده و به مبالغ گزافی فروخته می شوند. لباس هایی که پوشیدن آنها برای گروه وسیعی از افراد جامعه، عار و ننگ تلقی گردیده، اما از سوی دیگر با استقبال برخی جوانان مواجه می شوند. نکته دوم، توجه به وجهه و اعتباری است که لباس به انسان داده و یا از انسان می ستاند. این امر به ویژه در خصوص افراد شاخصی چون ورزشکاران، هنرمندان، سیاستمداران و...که به زبان امروزی از آنها تعبیر به سلبریتی می شود، کاملاً جدی و اساسی است. به این دلیل که نگاه ها به سوی آنان است و حرکات و سکنات آنان بر آحاد جامعه به ویژه دوستدارانشان تأثیر شگرفی بر جای می گذارد. اکنون که سخن از سلبریتی ها به میان آمد، اجازه دهید با عنایت به دو تصویر که چندی پیش از برخی هنرمندان هالیوود و همچنین بعضی بازیگران وطنی در شبکه های اجتماعی رد و بدل شد، عرض کنم که چطور ممکن است لباس به انسان اعتبار بخشیده یا از وجهه و اعتبار وی بکاهد. هر دو تصویر در مراسم رسمی ثبت شده است. عکس نخست، هنرمندانی چون لئوناردو دی کاپریو، جورج کلونی و ...را نشان می داد که همگی با کت و شلوار مشکی که نشانه برازندگی در پوشش لباس است، در قاب تصویر جا خوش کرده بودند. عکس دوم نیز بازیگران ایرانی را روی فرش قرمز جشنواره فیلم فجر، با تیپ و شمایلی که من به عنوان یک هموطن شرم می کنم بگویم آنان متعلق به سرزمین منند! تصاویر را ببینید. خود به صحت گفته من اذعان خواهید کرد. نکته سوم، به این بحث باز می گردد که با وجود همه آنچه گفته شد، اسلام و آداب و رسوم اسلامی - ایرانی ما بر لزوم زیبایی و رنگ بندی مناسب و متعارف لباس صحه می گذارد. در احادیث ما از لباس سفید به عنوان لباس اهل بهشت و از لباس سیاه به عنوان لباس اهل جهنم یاد شده است. طبعاً افراط و تفریط در همه این بحث ها امری مذموم و مخالف خردگرایی و تعقل در اسلام است. در باب معماری خانه ها و شهرها نیز نیم نگاهی به آنچه در گذشته متعارف بوده و آنچه امروز اتفاق افتاده است، می تواند مبین منطقی بودن و یا عقلانی بودن این دو وضعیت باشد. در گذشته و در راستای معماری اسلامی – ایرانی، شهر ها و خانه های ما، دینداری، بهنجاری، زیبایی، انطباق با آداب و رسوم، استفاده مؤثر از عناصری چون آب، خاک، باد و ...مورد توجه جدی قرار داشت. حوض های زیبای میان خانه ها، بادگیرها، سرداب ها، دیوارهای کاهگلی و...همگی از مشخصه های خانه های قدیم بودند. همچنین بر اساس آموزه های دینی و اسلامی و در نهایت سادگی، اغلب خانه ها بیرونی و اندرونی داشتند تا جایگاه مهمان و اهل خانه از یکدیگر متمایز بوده، هر دو در راحتی به سر ببرند. حتی هشتی های مجاور درب منازل برای آن بود که مراجعان سرپایی به دور از تابش نور خورشید یا برف و باران بتوانند دقایقی را با صاحب خانه گفت¬و¬گو کنند. همچنین معماری شهر ها و خانه ها بر اساس حریم ها صورت می پذیرفت و کوبه های در به گونه ای زنانه و مردانه طراحی شده بود. آشپزخانه ها برای آسایش بانوان «اُپن» نبود. بر اساس مبانی فرهنگ دینی که خانه بزرگ را از نشانه های کامروایی و سعادت آدمی می داند، خانه ها اغلب ویلایی بودند و در میان آنها حیاط های بزرگی برای بازی بچه ها و انس اهل خانه تعبیه شده بود. همچنین آدم¬ها در قالب برج ها و آپارتمان ها، بر خانه های یکدیگر اشراف نداشتند. بگذریم که محدودیت آپارتمان¬ها چه بلایی بر سر استعداد کودکان ما می آورد؛ کودکانی که تعداد آنها روز به روز کمتر و کمتر می شود؛ تا ببینیم کِی به کلی از صفحه روزگار محو خواهند شد! در معماری شهری نیز ما از کوچه ها و خیابان های وسیع و دل باز به مجموعه های قوطی کبریتی رو آورده ایم. بلند مرتبه سازی ها احاطه مان کرده، دلمان برای طبیعت لَه لَه می زند و با این وضعیت همچنان از روستاها به سمت شهرها و از شهرها به سمت پایتخت روانه ایم! نمی دانم چطور بگویم ... تیشه ای برداشته ایم و بی امان بر ریشه خود می زنیم! ادامه دارد...
یک نکته از هزاران...
جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی گردآوری: فاطمه شعاعی
زندگی دنیوی، ابزاری برای نیل به زندگی اخروی
در جهان بینی الهی، زندگی واقعی زندگی اخروی است و زندگی دنیوی همچون ابزار و مرزعه ای است که بایستی تا می توان در آن کاشت تا در جهان دیگر درو نمود و به هدف اصلی رسید.
بر اساس سبک زندگی دینی، اگر دنیا ارزشی دارد، از آن حیث است که می تواند ابزاری باشد برای نیل به سعادت اخروی و زندگی واقعی، وگرنه به سبب زوال پذیری و توأم بودن آن با سختی ها و...ارزش واقعی ندارد و جز بازیچه ای موقتی برای کسانی که از خدا غافل شده اند، نیست.
چگونگیِ ترویج سبک زندگی ایرانی، انقلابی و اسلامی در جامعه
جامعه برای اینکه بتواند سبک زندگی دینی را در بطن زندگی عملیاتی کند، احتیاج به دو چیز دارد: الگو و متن. الگو به معنای استخراج و ارائه سبک زندگیِ مورد نظر دین، از متون اصیل که توسط نخبگان دینی و علمای برجسته دین صورت می گیرد.
مثل کتب «حلیه المتقین» علامه مجلسی، «مفاتیح الحیات» آیت الله جوادی آملی، «الحیات» محمدرضا حکیمی و انبوهی از رساله های عملیه که از این نظر منابع بسیاری را در دسترس قرار می دهند. متن نیز به معنی قابل استفاده و کاربردی کردن الگوها برای مردم است که این مسئولیت به عهده نخبگان این حوزه می باشد. اگر بخواهیم برای الگو و متن (سبک زندگی دینی) مثالی بزنیم، خداوند قرآن را به عنوان متن نازل می کند، اما در کنار قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله را هم به عنوان مفسر و نمونه عملی قرار می دهد. در قرآن وقتی از پیامبر به عنوان «اسوه حسنه» یاد می شود به این دلیل است که مردم در قرآن دین را می خوانند و در پیامبر(ص) دین را می بینند. در واقع پیامبر نسخه عملیاتی قرآن است. به همین دلیل ما در سبک زندگی دینی نیازمند نخبگانی هستیم که سبک زندگی دینی را برای مردم به متن تبدیل کنند و بعد نیازمند نخبگانی هستیم که سبک زندگی دینی را در عمل رعایت کنند تا مردم از آنها الگوبرداری کنند، سبک زندگی در این صورت رواج پیدا خواهد کرد. کتاب سبک زندگی به روایت انقلاب اسلامی نوشته محمد صادق کوشکی
ساده زیستی یا قناعت در عین تمکن
ساده زيستي، پاسخ انسان هاي دانا به زندگي ناپايدار دنياست و با نوع شناخت انسان و نگرش او به زندگي دنيا مرتبط است که در پرتو آن، آرامش درون و برون حاصل مي شود.
ساده زيستي مورد نظر اسلام، از نوع عزتمند و راستین است که برداشت های ناصحیح صوفی گری با آن مطابقت ندارد و عبارت است از : عدم دلبستگي به مظاهر دنيا و رهايي از تجملات و تشريفات زايد زندگي و بي پيرايه بودن که مقابل آن، تجمل گرايي و رفاه زدگي است.
اما چرا اسلام ساده زيستي را ارزش مي داند و فلسفه آن چيست ؟ در اين جا به دو مورد از فلسفه ساده زیستی اشاره شده است: 1ـ همدردي با محرومان فلسفه ساده زيستي، همدردي و شرکت عملي در غم مستمندان است.
اگر افراد جامعه به خصوص مديران و رهبران جامعه زندگي ساده اي را برگزينند، هم درد و رنج محرومان را لمس مي کنند و هم با آنان همدردي کرده اند.
از اين رو امام علي علیه السلام مي فرمايد : اگر مي خواستم مي توانستم از عسل خالص و مغز گندم و بافته ابريشم براي خود خوراک و پوشاک تهيه کنم، اما هرگز هوی و هوس بر من چيره نخواهد شد و حرص و طمع مرا به گُزيدن خوراک ها نخواهد کشيد.
در حالي که ممکن است در سرزمين «حجاز» يا «يمامه» کسي باشد که حسرت گرده ناني برد و يا هرگز شکمي سير نخورد، آيا من سير بخوابم و پيرامونم شکم هايي باشد از گرسنگي به پشت دوخته و جگرهايي سوخته ؟ يا چنان باشم که آن شاعر گفته است: و حسبک داء أن تبيت ببطنه و حولک اکباد تحن الي القد اين درد تو را بس که شب سير بخوابي و گرداگردت شکم هايي گرسنه و به پشت چسبيده باشد.
آيا بدين بسنده کنم که مرا اميرمؤمنان گويند و در ناخوش آيندي هاي روزگار شريک آنان نباشم؟ 2ـ ايثار يکي ديگر از فلسفه هاي ساده زيستي، ايثار و مقدم داشتن ديگران بر خود است. ايثار از پر شکو ه ترين مظاهر جمال و جلال انسانيت است و فقط انسان هاي بسيار بزرگ به اين قله شامخ صعود مي کنند. ايثارگر از اينکه نيازمندان را بخوراند و بپوشاند و به آنان آسايش برساند بيش از آن لذت مي برد که خود بخورد و بپوشد و استراحت کند.
اگر لذت ترک لذت بداني دگر لذت نفس لذت نخواني نمونه بارز ايثار امام علي (ع) و خاندان پيامبر (ص) در سوره انسان منعکس شده است. آن بزرگواران براي رضاي خدا طعام خود را به مسکين و يتيم و اسير بخشيدند. مشهور است که اميرمؤمنان علي (ع) باغي را که پيامبر (ص) درخت نشانده و با دست خود آب داده بود، به دوازده هزار درهم فروخت و وقتي نزد خانواده اش آمد، از آن هيچ نمانده بود و همه را در راه خدا داده بود. حضرت فاطمه (س) به وي گفت مي داني چند روز است که ما خوراک نخورده ايم و گرسنگي بر ما چيره گشته است، پس چرا قدري از آن را نگه نداشتي؟حضرت فرمود چهره هاي زرد و دردمند که نمي خواستم ذلت خواهش را در آنها ببينم، مرا بازداشت از اينکه چيزي از آن را نزد خویش نگه دارم. راسخون (yon.ir/M9gWT)
جایگاه فرهنگ کار جمعی در سبک زندگی اسلامی
یکی از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامی عبارت است از سبک زندگی، رفتار اجتماعی، شیوه زیستن و....باید آسیب شناسی کنیم؛ یعنی توجه به آسیب هایی که در این زمینه وجود دارد و جستجو از علل این آسیب ها.
چرا فرهنگ کار جمعی در جامعه ما ضعیف است؟ این یک آسیب است.
با اینکه کار جمعی را غربی ها به اسم خودشان ثبت کرده اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است «تعاونوا علی البرّ و التّقوی»، یا «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا ولاتفرّقوا » یعنی حتّی اعتصام به حبل اللّه هم باید دسته جمعی باشد.
تعلیم و تربیت کودکان در اسلام
تربيت و پرورش كودكان يكي از اموري است كه در سنت اسلامي بسيار مورد اهميت واقع شده است.
دوران اصلی تربیت کودکان در اسلام در سه مرحله صورت می گیرد؛ حضرت علي (ع) مي فرمايد: «كودك هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال ديگر مورد خدمت و ياور است.» (بحار الانوار ج 23 ص 65) از روايات اسلامي نیز استفاده مي شود كه آغاز تعليم مدرسه اي كودك در هفت سالگي است.
همچنین امام صادق (ع) هم مي فرمايد: «كودك هفت سال بازي مي كند و هفت سال خواندن و نوشتن مي آموزد و هفت سال حلال و حرام (مقررات زندگي) را ياد مي گيرد» (اصول كافي ج 6 ص 47 و 46).
در هفت سال دوم كودك آمادگي لازم را براي فراگيري معلومات و آداب اسلامي پيدا مي كند.
هفت سال اول دوره تكوين است
پرورش مذهبي در حقيقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در گوش كودك آغاز مي شود و به تدريج اين آموزش ها تا سه سالگي ادامه مي يابد.
مرحله رشد ديگري از پنج سالگي آغاز مي شود كه در اين مرحله بايد متوجه تفاوت كودكان در امر رشد و نمو باشيم.
تحقيقات روان شناسي ، تفاوت هاي كودكان را از نظر ميزان و ظرفيت يادگيري و نيز رشد و نمو عقلي آنها، مدنظر قرار داده است.
اصول تربيتي اسلام از همان ابتدا توجه و نظر خود را به وجود تفاوت هاي رشدي در پنج سالگي با مطرح كردن سؤال زير جلب كرده است: دست راستت كدام و دست چپت كدام است؟ اگر كودك بتواند به اين سؤال پاسخ بدهد، مرحله رشد قبلي خود را پشت سر گذاشته است.
امام صادق (ع) سفارش كرده اند كه در پنج سالگي، به كودك، سجده آموزش داده شود.
همچنين امام مي فرمايند: «كودك خود را تا شش سالگي فرصت دهيد، سپس او را در فراگيري كتاب به مدت شش سال تربيت كنيد.(وسائل باب 82 حديث 2) شارع اسلام در زمينه هاي ديگر تشريعي نيز به تفاوت بين كودكان توجه دارد؛ مانند حديثي كه درباره اقامه نماز ميت براي كودك متوفاي پنج ساله وارد شده است.
از حضرت صادق (ع) سؤال شد «آيا بركودك پنج ساله اي که از دنیا رفته است، بايد نماز ميت خوانده شود؟ حضرت فرمود «اگر نماز را می فهميد و درك مي كرد، بر او نماز خوانده شود.» (وسائل باب 13حديث 4)
هفت سال دوم ، دوره پرورش ديني است
اعمال واجب اعم از روزه و نماز بایستی در هفت سالگي آموزش داده شوند.
امام صادق (ع) در زمينه تعليم احاديث اسلامي مي فرمايند: «احاديث اسلامي را هر چه زودتر به فرزندان خود بياموزيد، قبل از آن كه مخالفان بر شما سبقت گيرند.» (كافي ج 6 ص 76) امام صادق (ع) درباره روزه گرفتن كودكان نیز مي فرمايند: «ما به كودكان خود در هفت سالگي مي آموزيم كه هر قدرطاقت دارند، نصف روز باشد، يا بيشتر و يا كمتر روزه بگيرند و هرگاه گرسنگي یا تشنگي بر آنان غلبه كرد، افطار كنند، تا اينكه به روزه گرفتن عادت كنند و آن را تحمل نمايند.
پس شما نیز از كودكان خود بخواهيد كه در نُه سالگي هر قدر كه طاقت روزه دارند، روزه بگيرند و هرگاه تشنگي بر آنان غلبه كرد، افطار كنند.» (فروع كافي ج 2 ، ص 124) ايمان واقعي به مذهب از حدود دوازده سالگي در كودك پدید می آید و در اين سن تا حدود قابل توجهي مي توان معناي اصيل مذهب را به او منتقل كرد.
ضمناً مباني اخلاقي و تربيتي ، آداب معاشرت و رسوم و سنن نیز در همين دوره بايد به كودك آموزش داده شود.
پايان اين دوره هم زمان با دوره نوجواني است و كودك با تجاربي كه در زمينه هاي مختلف به دست آورده ، به فردي مستقل و صاحب نظر تبدیل مي شود.
هفت سال سوم ، دوره تمرين و عمل است
در اين دوره نيز كه خود به سه مرحله پايان نوجواني ، دوران بلوغ و دوره جواني تقسيم مي شود، بيشتر توجه والدين بايد به دوران بلوغ باشد كه دوره رشد احساسات و نوعي تولد مجدد است و دوره اي است كه نياز آنان به راهنمايي، به اوج خود مي رسد.
ايمان به مذهب از پانزده سالگي اوج مي گيرد و در صورتي كه در جنبه مذهب به الگوي كاذبي برخورد كردند، خطراتي برايشان وجود خواهد داشت.
پايان بلوغ و از حدود هجده سالگي ، دوره استقلال تقريبي است.
دقت و استدلال منطقي در او رشد مي كند و مي توان از اين طريق به آموزش مذهبي و ديني او پرداخت.
نكته اي كه بايد در همه مراحل در نظر گرفته شود، اين است كه محتواي آموزشي و تعليم بايد با مسائل روز و مورد نياز فراگيران و نيز شرايط محيطي و اجتماعي آنها مرتبط باشد.
امام علي (ع) مي فرمايد: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نكنيد؛ زيرا آنها براي زماني غير از زمان شما خلق شده اند.» (با برداشتی از سخنان حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه)
اهمیت حجامتِ اسلامی در سبک زندگی اسلامی
تاریخِ طبِ اسلامیِ حجامت، به زمان های بسیار دور و حتی قبل از اسلام بازمی گردد.
بعد از ظهور دین مبین اسلام، انجام حجامت به حضرت محمد (ص) توصیه شده است و پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام در این کار پیشقدم بوده اند.
حضرت رسول (ص) می فرمایند: « درآسمان هفتم بر هیچ فرشته ای عبور نکردم، مگر اینکه گفت ای محمد! حجامت کن و امتت را به حجامت امر کن.» (مستدرک الوسائل، جلد 13،ص77) بازهم آن حضرت می فرمایند: «بهبودی و شفای امت من در سه چیز است: قرآن، عسل و حجامت.» (بحار الانوار، ج89، ص176) بهترین موضع حجامت کمر و بین دو کتف است و شرایطی هم برای این کار بیان شده است از قبیل: خالی نبودن شکم هنگام حجامت، خواندن آیه الکرسی و دعای مخصوص حجامت، روبه قبله بودن، خوردن انار قبل و بعد از حجامت، فرستادن ذکر صلوات هنگام حجامت و... البته در طب اسلامی حتی روز های انجام حجامت هم تعیین شده و مردم در هر روزی مجاز به انجام آن نیستند. بنابراین حجامت اگر به صورت اصولی و در زمان مناسب انجام گیرد، از بهترین راه های پیشگیری و درمان بیماری هاست. بهترین زمان برای انجام حجامت، فصل حریزان، هم زمان با اواخر خرداد و اوایل تیر است. بهترین روز های حجامت در ماه نیز، دوازدهم الی پانزدهم ماه قمری و همچنین روز های هفدهم، نوزدهم و بیست و یکم ماه قمری است؛ حجامت در روز چهارشنبه و جمعه مناسب نیست و در بقیه روزها توصیه شده است، به ویژه روزهای یکشنبه و سه شنبه که همزمان با روزهای توصیه شده حجامت در ماه قمری باشد؛ البته در روایاتی آمده که در صورت خواندن آیه الکرسی، هر روز می شود حجامت کرد. ماهنامه پیام زن، شماره هفدهم
آن روزگاران
شب های بی ستاره
آیت الله غلامعلی نعیم آبادی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان، یکی از هزاران فردی است که چند سال طعم تلخ شکنجه و زندان ساواک را چشیده.
چندین ماه پذیرایی در کمیته مشترک؛ گفتنش آسان است! قبلا ساعت ها با آیت الله مصاحبه کرده ام که پنج خاطره از آن مجموعه در زیر تقدیم می شود: 1. دنبالم نیا! سال 1347، قاچاقی به زیارت عتبات عالیات رفتم. بیش از یک ماه در نجف اشرف بودم. در این مدت، شب¬ها پشت سر امام خمینی(ره) در مسجد هندی نماز جماعت مغرب و عشاء را می¬خواندم. پس از نماز هم چند نفری به منزل امام می¬رفتیم. در حیاط کوچک منزل ایشان فرشی پهن بود و یکی دو ساعتی را در آنجا در خدمت آقا بودیم. هوا گرم بود و از پنکه¬ای که آنجا بود کاری ساخته نبود و امام که با لباس رسمی بود، عرق می¬ریخت. ساختمانی که امام و فرزندش ¬آقا سید مصطفی هر کدام در یک طبقه¬اش زندگی می¬کردند، آن قدر کوچک بود که فکر می¬کنم حیاطِ آن، حدود سی متر بیشتر نبود.
حیاط با راه پله¬ای به آب¬انبار و زیر زمین راه داشت. از هر دری صحبت می¬شد، ولی عمدتاً مسائل سیاسی و فقهی مورد بحث بود. هنوز که هنوز است، نقش لبخندهای مهربانانه امام در ذهنم است. پذیرایی ایشان هم هر شب چای قند پهلو بود. گاهی هم امام مزاح می¬کردند. یک روز عصر در منزل امام(ره) خدمت ایشان رسیدم. امام برای زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام عازم بودند. از ایشان سئوالی داشتم. امام در مسیر حرم و در حال حرکت پاسخ سئوال مرا می دادند. پس از آن من پشت سر امام به فاصله یکی دو قدم راه می¬رفتم، ایشان ایستاد و تبسم کنان عذر خواهی کرد و با اشاره فهماند که بیا و برو! 2. اولین زندان
اردیبهشت ماه سال 1353، بعد از اتمام سخنرانی¬های محرم و صفر در تهران، به قم رفتم.
بعد از چند روز، موقع ظهر از مدرسه عازم خانه بودم.
آقای [شهید] شیخ عباس شیرازی گفت: با من بیا تا تو را به منزل برسانم.
پژوی قدیمی معروف به آخوندی داشت.
به منزل که رسیدم، طولی نکشید در زدند.
چند نفر بودند.
گفتند: آقا بفرمایید! از رفتارشان فهمیدیم مأمورین ساواک هستند.
به درون خانه رفتم تا لباس بپوشم.
یکی دو نفر از آنها وارد حیاط شدند تا مراقبم باشند.
به خانم و مادرم در چند جمله گفتم اینها ساواکی هستند و دنبال من آمده¬اند! نگران نباشید و به خداوند توکل کنید.
فرزندم محمد رضا کوچک بود.
والده من این صحنه¬ها را ندیده بود.
هرچند که شیر زنی بود، ولی نگرانی را نمی¬توانست در چهره¬اش پنهان کند.
خانمم هم نگران شد.
ساواک با رفتار و شکنجه¬هایش ترسی در دل¬ها ریخته بود که حتی اسمش هم ترسناک بود.
قدم که به کوچه گذاشتم، دو سه نفر با لباس شخصی دورم را گرفتند هوا روشن بود که به تهران رسیدیم.
در تهران مستقیم من را به کمیته مشترک بردند و تحویل دادند.
تا تهران با لباس روحانی بودم، ولی تا به کمیته رسیدیم، با بی¬احترامی تمام خلع لباس شدم و لباس زندان به من دادند.
سر و صورتم را تراشیدند و از من چهره یک زندانی را درست کردند.
سپس کیسه¬ای به سرم کشیدند تا جایی را نبینم و کمی این طرف و آن طرف بردند و نهایتاً با بی¬حرمتی من را توی یک سلول چپاندند.
مثل قبر تاریک بود، بدون هیچ روزنه¬ای به بیرون! قبل از من دو نفر دیگر هم در آن سلول بودند.
یکی مارکسیست بود و یک نفر بازاری تند و تیز.
آن دو نفر هم¬نفس من در آن فضای تنگ و تاریک بودند.
فضایی خفقان آور بود.
خود هم سلولی¬ها به هم اعتماد نداشتند، لذا خیلی تحفظ داشتیم.
بعد از انقلاب به آنجا رفتم تا موقعیت آن سلول را ببینم.
آن سلول در انتهای سمت راست بند سه، قبل از توالتِ مشترک بند قرار داشت.
ابعاد این سلول 145 در 320 سانتی متر بود.
درب آهنی دو جداره سلول در ابعاد تقریبی 60 در 170 سانتی متر بود که از داخل، روی سوراخ محل قفل آن را یک ورقه آهن جوش داده بودند تا زندانیان نتوانند راهروی داخل بند را ببینند.
این راهرو حدود سی متر طول و یک و نیم متر عرض داشت.
و در دو طرف آن، سلول¬های زندانیان قرار داشت.
در قسمت بالای درب سنگین سلول، یک سوراخ به اندازه قطر یک استکان چای¬خوری کوچک تعبیه شده بود که از بیرون دارای درب پوشی لولایی بود که پشت بندی داشت تا از بیرون قفل و ثابت شود تا زندانیان نتوانند آن را کنار بزنند.
وقتی کار خیلی ضروری داشتیم صدا می¬زدیم یا با مشت به در می¬کوبیدیم تا شاید نگهبان دلش بسوزد و درپوش را از آن طرف کنار بزند و حرف ما را بشنود.
پایین تر از این به اصطلاح پنجره، روزنه¬ای دیگر قرار داشت که قطر آن کمی بزرگتر از سوزن و کوچکتر از میله خودکار بیک بود.
این روزنه هم با درب پوشی از سمت بیرون و پشت بند حفاظتی، محافظت می شد.
فکر می¬کنم این سوراخ برای آن بود که هر لحظه زندانبانان بتوانند داخل سلول را مشاهده کنند، بدون اینکه زندانی متوجه شود.(سلول¬هایی که مربوط به خانم¬ها بود نیز همین گونه بود.) کف سلول ما از موزائیک¬های 20 در 20 تقریباً زرد رنگی پوشیده شده بود.
قطر دیواری که درب ورودی سلول در آن قرار داشت، در حدود 50 سانتی متر می¬شد.
در قسمت روبروی درب ورودی سلول ما و درست چسبیده به سقف، پنجره کوچکی بود که از داخل و قبل از نرده آهنی، روپوش سیمیِ توریِ نسبتاً قطوری جلوی آن قرار داشت و پس از فاصله 60، 70 سانتی¬متر، مجدداً نرده آهنی و توری دیگری بود.
با این اوضاع و احوال، پنجره یعنی تقریباً بی پنجره! روشنایی اتاق را لامپ کم¬سویی تأمین می¬کرد که نزدیک سقف قرار داشت.
در این فضای محدود، وسیله هر زندانی عبارت بود از یک لیوان پلاستیکی و یک کاسه رویی جهت غذا خوردن.
همین کاسه در صورت نیاز به دستشویی بیش از دوبار در روز، می¬بایست به عنوان محل دستشویی استفاده شود تا در نوبت دستشویی تخلیه گردد! در این زندان، مسواک، حوله، حمام، صابون، قاشق، رادیو، تلویزیون، روزنامه و ...نایاب بود! در همین محل که امروزه به عنوان موزه عبرت از آن بازدید می شود، عکس چند هزار نفری که در آنجا زندانی بوده¬اند و در آن شرایط سخت شکنجه شده¬اند، به دیوارهایش نصب است.
آنجا را از این نظر به عنوان کمیته مشترک نام گذاری کرده بودند که نیروهای ساواک، شهربانی و ژاندارمری شاه به صورت مشترک در آنجا مخالفین رژیم را تنبیه می کردند! در واقع برای اینکه بر سر تقسیم غنائم اختلاف پیدا نکنند، کمیته مشترک ضد خرابکاری هم نامیده می¬شد.
یعنی برای اینکه با ما به قول خودشان خرابکارها، مقابله کنند!
3. دومین زندان سال 1353 مجدداً ساواک من را شبانه دستگیر کرد و از این نشان به آن نشان، چهار ماه در کمیته مشترک بودم.
توی سلولی بودیم به اندازه یک و نیم در دو و نیم متر! یعنی یک سلول انفرادی که پنج شش نفر را توی آن چپانده بودند! موقع خواب با پای جمع می¬خوابیدیم! هم¬بندی¬هایم یک پیرمرد محترم به اسم حاج آقای رضا گارس¬چی بود.
به جرم بردن ورقه¬های قبض سهم امام(ره) دستگیر شده بود.
پیر مردی رک و صریح بود.
یکی از بچه¬های چپ مطلبی را به استناد به منبعی ذکر کرد.
حاج آقا رضا بلافاصله گفت: «منبع¬ات سوراخه!» هم¬بندی دیگرم مهندسی اراکی بود که آلمان درس خوانده بود و دیگری آقای سیفی ـ به نظرم ـ که بچه گرگان بود و دو سه نفر دیگر هم بودند که اسمشان یادم نیست.
برزگ¬ترین شکنجه بعد از شکنجۀ بازجوها، تنگی جا بود.
نبود تهویه، زیلوی مندرس و کثیف، کاسه رویی که چند نفر با دست از آن غذا می¬خوردیم، حال و روز هم¬بندی¬هایی که از بازجویی و شکنجه برمی¬گشتند، دستشویی¬ای که در اختیار نبود، بهداشتی که وجود نداشت، حمامی که رنگش را ندیدیم، بی¬خبری از زن و بچه و بیرون، سرما و گرمایی که جانمان را به لب می¬رساند، و خیلی مشکلات دیگر را راحت تحمل می¬کردم، ولی جیغ و داد مردان و زنان مبارز که از اتاق شکنجه به گوش می¬رسید، اعصابم را مثل بقیه به هم می¬ریخت.
مخصوصاً وقتی با این سر و صداها در نیمه شب، از خواب می¬پریدیم، حال و روزمان بدتر بود.
بدیهی بود، قساوت و بی¬رحمی مزدوران شاه ما را در ادامه راه استوارتر می¬کرد.
با گوشت و پوست و تمام وجود، ماهیت کثیف رژیم شاه را احساس می¬کردیم.
طبیعی بود که از هستی خودم گذشته بودم و فقط به انجام تکلیف فکر می¬کردم.
همین احساس کمکم می¬کرد تا آن شرایط کشنده و مرگبار را به راحتی تحمل کنم.
چندی قبل آقای شیخ علی خاتمی، امام جمعه فعلی زنجان را دیدم، به او گفتم: «یادته این حرف رو موقع کتک زدن به تو می¬گفتند که سر منبر گفتی" میگن نگو این حرفها رو: دیوار موش داره، موش هم گوش داره! دره که داره!"» سرانجام چهار ماه انتظار به سر آمد و روز دادگاه فرا رسید.
در آن بی¬دادگاه به سه سال زندان محکوم شدم. حبس را تا آخرش کشیدم!! 4. روز ملاقات هر سال در ایام عید یک نوبت ملاقات حضوری با فرزندان کوچک¬¬مان داشتیم.
چند روزی از عید 1357 گذشته بود که خانم و دو کودکم، محمدرضا و وحیده به ملاقاتم آمدند.
آنها صبح زود از قم حرکت کرده و تا خیابان شوشِ تهران با اتوبوس آمده بودند.
از آنجا تاکسی پیدا نکرده بودند و مجبور شده بودند، پشت یک وانت نشسته و تا زندان بیایند.
چند ساعت در صف ملاقات به نوبت ایستاده بودند، از آنجا که ابتدا نوبت ملاقات زندانیان عادی بود، سوز سرما سبب شده بود، چند بار فرزندم محمدرضا آرزو کند: «ای کاش بابا هم عادی بود!» سن او آنقدر نبود که معنای عادی و سیاسی را بداند.
مادرشان راه چاره را در این یافته بود تا به مسجدی که در آن نزدیکی بود برود و از خانم سریدار آنجا بخواهد تا اجازه بدهد بچه¬ها را زیر کرسی آنها گرم کند.
هنگام ورود به محل ملاقات، خانم پلیس بی حجابی که کلت به کمرش بسته بود، خانم، بچه¬ها و وسایل آنها را بازرسی کرده بود.
از ظهر هم گذشته بود که من را به اتاق ملاقات بردند.
در حضور دو نگهبان، 10 دقیقه وقت داشتم تا با بچه¬ها بازی و با مادرشان صحبت کنم.
طبق معمول، خانم برایم دو عدد شیشه مربا آورده بود.
من هم با چند عدد بیسکویت ویفر از آنها پذیرایی کردم.
اشک در چشم بچه¬هایم جمع شده بود.
آنها را به بغل کشیدم و بارها بوسیدم و چندبار هم آنها را به هوا پرتاب کردم و گرفتم.
خانم از هیچ چیز گلایه و شکایتی نداشت.
به سرعت آن دقایق گذشت و آنها با چشمی گریان از من خدا حافظی کردند.
5. دستگیری نوبت سوم وقتی بعد از سه سال از زندان آزاد شدم، ماه رمضان 1357 که امام فرموده بود حقایق را بگویید، به شاهرود رفتم.
بچّه های انقلابی شاهرود روحیّه انقلابی¬شان بسیار بالا بود.
من در دو مسجد سخنرانی می کردم؛ شب ها مسجد صاحب الزّمان(عج) و روزها مسجد مصلّی.
مبارزه را در ابعاد مختلف شروع کردم تا روز 21 ماه رمضان رسیذ.
بعد از منبر به طرف منزل می¬رفتم.
مردم نیز به طرف میدان شاهرود رفتند و تظاهرات و درگیری شروع شد.
من منزل بودم که صدای زنگ را شنیدم.
دو فرزندم محمدرضا و وحیده خانم هم بودند.
گفتند بیایید بیرون! لباس پوشیدم، بچه¬ها را بوسیدم و از خانه بیرون رفتم.
ماشین پیکانی آنجا بود.
از من خواستند سوار شوم.
یک نفر جلو نشست، من صندلی عقب نشستم.
دو نفر دو طرف من نشستند.
از توی ماشین فحش را شروع کردند و اینکه یک ماه است ما را فلج کرده¬ای! از خانه و زندگی انداخته¬ای! اهانت¬های جانانه می¬کردند.
وقیحانه من را تا جلوی شهربانی بردند.
انگار فتح الفتوح کرده باشند! جلوی شهربانی دو صف تفنگ به دست ایستاده بودند و راهرویی درست کرده بودند تا من از بین آن راهرو وارد شهربانی شوم.
همین که پیاده شدم، ضمن اینکه من را می¬بردند، با باتوم به سر و کله¬ام می¬زدند.
یکی از آنها قندان تفنگ محکمی به صورت من زد و دیگر چیزی نفهمیدم.
بیهوش شده بودم تا آنکه در بیمارستان به هوش آمدم.
همین بی¬هوشی سبب پخش خبر مرگ من شد که فلانی شهید شده است و عده زیادی به مرحوم پدرم تبریک و تسلیت گفتند.
چندی قبل به میغان، یکی از روستاهای شاهرود رفتم.
یکی از مومنین آنجا گفت: فلانی، من از تو طلب دارم! تعجب کردم.
در ادامه گفت: وقتی خبر شهید شدنت پخش شد، ما مجلس گرفتیم.
پول مجلس ما را بده! میغانی¬ها انقلابی و مومن هستند و شهید هم زیاد داده¬اند.
دنیای تاریکی که روشن شد
وقتی جنگی تمام عیار به ما تحمیل شد، از هر گروه و صنفی تعدادی وارد میدان شدند تا حماسه دفاع مقدس را بیافرینند.
علاوه بر کارکنان بهداشت و درمان، تعداد زیادی بودند که با دیدن دوره های کوتاه مدت، وارد چرخه بهداشت و درمان شدند.
آقای خسرو جدیدی به عنوان یک بسیجی به جبهه اعزام شد.
با گذراندن یک دوره یک ساله به کسوت پرستاران جنگی درآمد.
طولی نکشید که مدیریت دو بیمارستان صحرایی به وی واگذار شد و سرانجام دست به خلاقیتی زد که از او چهره ای جهانی ساخت.
آقای دکتر خسرو جدیدی از عملیات خیبر بگویید؟
□ مدیر شیفت شب بیمارستان بودم، یازده نفر در سنگر خوابیده بودند.
تعدادی مجروح آن شب باقی مانده بود که بایست به عقب حمل می شد.
صبح، بعد از روشن شدن هوا، برای تهیه آمبولانس عازم شدم.
هنوز خیلی از منطقه دور نشده بودم که پیک موتوری آمد و از من خواست به بیمارستان برگردم.
وقتی به بیمارستان رسیدم، دنیا بر سرم خراب شد.
موشک دشمن دقیقاً به سنگر استراحت پزشکان اصابت کرده بود.
آن سنگر را قبلاً خودم در زیر زمین ساخته بودم و رویش نیز خاک ریزی شده بود.
اثری از سنگر باقی نمانده بود.
آن شب دکتر خاتمی و طهماسبی نیز برای سرکشی به آنجا آمده بودند.
در آن حادثه چهار پنج نفر به شهادت رسیدند؛ از جمله شهدای این حادثه، دکتر محمدعلی رهنمون، معاون درمان بهداری کل سپاه بود.
پس از عملیات خیبر رئیس بیمارستان شدم.
آن زمان حالت پدافندی بود و در روز، دو سه مجروح به بیمارستان آورده می شد، برای همین همیشه در بیمارستان دو سه پزشک حضور داشتند.
روزی دشمن منطقه ای را به شدت بمباران کرده بود و مجروحان و شهدای زیادی را به این بیمارستان آورده بودند.
آمبولانس ها جوابگو نبود.
مجروحان را با تویوتا به بیمارستان می آوردند.
صحنه غم انگیزی درست شده بود.
از زیر تویوتاهای حمل مجروح خون می ریخت! بیمارستان با منطقه بمباران شده فاصله ای نداشت؛ گردوخاک، دود و بوی سوختگی همه جا را پرکرده بود.
در آن روز فشار روانی زیادی را تحمل کردم تا اوضاع سروسامان گرفت.
در حین عملیات، رژیم بعث صدام در جزیره مجنون از بمب های شیمیایی استفاده کرد.
مصدومان را با استفاده از بالگرد به بیمارستان خاتم الانبیا آوردند.
آقای دکتر عباس فروتن در بیمارستان خاتم حضور داشت.
فوری جلسه ای تشکیل داده و نسبت به راه حل های موجود برای مقابله با گازهای شیمیایی تصمیم گیری کردیم.
قرار شد به سرعت لباس های مصدومین تعویض و سوزانده و بدنشان شستشو شود.
به سرعت دوش صحرایی راه اندازی شد و با استفاده از منبع آب هجده هزار لیتری، آماده استفاده شد.
پس از آنکه رزمندگان دوش گرفته و بدنشان را با صابون می شستند، مورد معاینه قرار می گرفتند تا افراد سالم مجدداً به خط برگردند.
یک بار ساعت دو نیمه شب آب منبع تمام شد.
با موتورسیکلت به سراغ جهاد سازندگی یزد که در نزدیکی بیمارستان مستقر بودند رفتم.
ساعتی نگذشته بود که منبع آب را در همان نیمه شب پر از آب کردند.
در منطقه جنوب نیز حمل مجروح مشکلات خاص خودش را داشت.
آمبولانس های نو و گل مالی شده برای حمل مجروح به خط می رفتند و در حالی برمی گشتند که در اثر تیر و ترکش سوراخ سوراخ شده بودند.
برای همین در این منطقه گاری¬هایی طراحی شد که به پشت موتور سیکلت بسته شده و برانکارد مجروح در آن جای می گرفت تا به کمک آن ها بتوان به سرعت مجروح را به بیمارستان صحرایی رساند.
از آنجایی که ارتفاع این وسیله کم بود، کمتر در معرض تیر و ترکش قرار می گرفت.
برای اینکه آمبولانس ها و دیگر خودروهایی که مجروح حمل می کنند، در تاریکی شب راه را گم نکرده و از دل دشمن سر درنیاورند، شبرنگ هایی تهیه شده و در قسمت هایی از آن¬ها نصب می شد تا وقتی دشمن منور می زند، این شبرنگ ها با انعکاس نور، راه را به رانندگان نشان بدهند.
برای انتقال مجروحان از بیمارستان به عقب، بسته به مورد، از بالگرد، آمبولانس و اتوبوس هایی که صندلی هایش جمع شده بود و در سراسر آن، محل نصب سرم ایجاد شده بود، استفاده می کردیم.
آقای دکتر، از ساخت بیمارستان حضرت اما رضا علیه السلام بگویید؟
□ بیمارستان خاتم الانبیا نخستین تجربه بیمارستان صحرایی در منطقه جنوب بود و به همین جهت چند مشکل اساسی داشت.
نخست اینکه به اندازه کافی مستحکم نبود و دیگر اینکه منطقه جغرافیایی آن مناسب نبود، زیرا هم در تیررس دشمن قرار داشت و هم چون خاک منطقه رملی بود، هنگام بارندگی های شدید آب وارد بیمارستان می شد.
برای ساخت این بیمارستان بلوک هایی از جنس سیمان مسلح از اصفهان با تریلی به منطقه می آوردند.
این بلوک ها به قدری بزرگ بود که هر سه عدد آن بار یک تریلی می شد.
بیمارستان صحرایی امام رضا علیه السلام اورژانسی با بیست تخت داشت.
همچنین چهار اتاق عمل برای این بیمارستان در نظر گرفته شده بود.
این بیمارستان دارای بانک خون، آزمایشگاه و داروخانه نیز بود.
با توجه به سیمانی بودن دیوارها، یکی از مشکلات ما استرلیزاسیون اتاق های عمل بود؛ زیرا در فرصت کم، استفاده از کاشی و سرامیک امکان نداشت؛ برای همین از پوشش¬های پلاستیکی ای استفاده کرده بودیم که به وسیله تفنگ های ضربه ای پرچی، این پوشش¬ها به دیواره ها و کف نصب می¬شد.
درباره نو آوری خودتان در درمان بیماران چشمی که الگویی جهانی شد، توضیح دهید؟
□ سال 1372 من دوره تخصصی (چشم) را شروع کردم. طرح من بررسی مشکلات چشمی جانبازان شیمیایی بود. عنوان پایان نامه من نیز بررسی مشکلات درازمدت گاز خردل در چشم جانبازان شیمیایی بود. آن موقع خیلی از جانبازان دچار فعالیت مجدد گاز خردل در چشم می شدند. گاز خردل دو نوع فعالیت کوتاه مدت و بلندمدت دارد که فعالیت کوتاه مدت آن زود ظاهر می شود و فعالیت بلندمدت بعد از ده سال شروع می شود و جانباز آرام آرام به سمت نابینایی پیش می رود و هر کاری که انجام دهیم ـ درمانی، دارویی یا جراحی ـ کار را خراب تر می کند. از سال 1376 که فارغ التحصیل شدم، تحقیق جهت حل این مشکل جانبازان را به کمک یک تیم تحقیقاتی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی و بقیة الله آغاز کردیم.
اولین چیزی که به ذهنمان رسید این بود که سلول های بنیادی چشم در حال از بین رفتن هستند.
این موضوع را با پاتولوژی اثبات کردیم.
سپس به این نتیجه رسیدیم که این سلول ها را پیوند بزنیم.
تا آن موقع هم این کاراصلاً به ذهن کسی نرسیده و انجام نشده بود.
در سال 1378 هفده جانباز را دعوت کرده از بین آن ها دو نفر را انتخاب کردیم و سلول های بنیادین را به آن ها پیوند زدیم.
شش ماه صبر کردیم تا نتیجه را ببینیم.
بعد از شش ماه، دیدیم معجزه ای رخ داده است.
شرایط چشمی دو عزیزی که در مرز نابینایی بودند، به یک شرایط ایده ال و بسیار خوب تغییر پیدا کرد.
چون نتیجه کار مثبت بود، آن را ادامه دادیم.
این کار برای اولین بار در دنیا انجام می شد؛ یعنی کار پیوند سلول های بنیادین از دهنده زنده به جانبازان شیمیایی.
این کار را ادامه دادیم و تحول بزرگی در زندگی این عزیزان رخ داد.
این کار شروعی برای تحقیقات و پژوهش های دیگر ما بود.
موضوع دیگر، رشد یا عدم رشد و یا تغییر رشد سلول های بنیادین بود.
اخیراً که دیدیم بعضی جانبازان شیمیایی نیاز به این عمل دارند اما دهنده مناسب ندارند، به این نتیجه رسیدیم که از خودشان بگیریم و در آزمایشگاه کشت داده و به خودشان پیوند بزنیم.
این طرح هم دو سال طول کشید و به نتیجه رسید.
در این عمل، ما سلول های بنیادین یک جانباز شیمیایی و یا یک بیمار عادی را که دهنده مناسب ندارد می گیریم و به مؤسسه رویان می فرستیم.
آن ها سلول ها را کشت می دهند و ما دوباره آن را به خودشان پیوند می زنیم.
این کار انشاءالله منشأ تحول بزرگی می شود.
ما اولین پیوند سلول های بنیادی چشم را در جهان در ارتباط با جانبازان شیمیایی شروع کردیم.
البته ابتدا در حد حدسیات کلینیکی بود و مطمئن نبودیم به نتایج مثبتی برسیم؛ اما خوشبختانه دید این بیماران و خصوصاً افرادی که در حد نابینایی کامل بودند، فوق العاده بهتر شد.
همچنین این پیوند را در مورد بیماران دیگر، نظیر افرادی که سوختگی شیمیایی، سوختگی قلیایی و سوختگی اسیدی دارند، یا کسانی که مواد شیمیایی در چشم آن ها رفته و باعث آسیب هایی به چشم شده و نیز یک سری بیماری های مادرزادی انجام دادیم که نتایج در افراد عادی ۴۰ تا۵۰ درصد بود، اما در جانبازان شیمیایی بیش از۹۰ درصد است.
یک نمونه از درمان بیمار روشندل توسط دکتر جدیدی
برادر جانباز، غلام دلشاد می گوید: چهارده سال از نعمت بینایی محروم بودم.
چشم راستم دو دهم دید داشت.
چشم چپم بینایی اش صفر بود.
برای درمان به کشورهای سوئد، آلمان و بلژیک اعزام شدم.
در شهر گان بلژیک، بهترین چشم پزشکان دنیا حضور دارند.
اما آن ها از درمانم عاجز بودند.
تا اینکه در کمال ناباوری، فرشته نجاتم شخصاً با من تماس گرفت.
او خود را دکتر جدیدی از بچه های سپاه معرفی کرد.
بعد از توضیحات لازم در خصوص دست یابی به سلول های بنیادی و اینکه ما می خواهیم شما به عنوان اولین کاندید پیوند ما باشید، از من دعوت کرد به تهران بروم.
خوشحال بودم.
۹ ساعت در اتاق عمل بودم.
بعد از ۴۸ ساعت نور را دیدم و بعد از یک هفته توانستم روزنامه بخوانم.
من زیر تیغ جراحان ایرانی با افتخار گفتم: اگر موفق هم نشوید حرفی نیست؛ شما به علم سلول های بنیادین دست یابید، برای ما افتخار است؛ و خدای را شاکرم که الآن می توانم رانندگی کنم، مطبوعات را مطالعه کنم و... همه ساله از دکتر جدیدی و دکتر جوادی تقدیر می کنم.
دستان همه کسانی را برای اعتلای نام ایران تلاش می کنند می بوسم.
او ده ها مرد بود
خاطراتی از دکتر علی اکبر امیراحمدی در مورد مرحوم سید علی اکبر ابوترابی، سید آزادگان
هر روز ما را ساعت 4 بعد ازظهر به آسایشگاه مي فرستادند.
برنامۀ ما این بود که بعد از نماز صبح اگر كاري نداشتيم مي خوابيديم.
حاج آقا ابوترابی که آمد ديد ما صبح ها مي خوابیم.
چند روز صحبت كرد می گفت آقاجون صبح بلند شيد! تحرك داشته باشيد! شما رزمنده بوديد.
تو جبهه ده كيلومتر صبح مي دويديد.
ايران بسيجي سالم مي خواهد.
شما برگرديد باید سالم باشيد تا به درد بخورید.
مريض و افتاده و از كار افتاده چه به درد می خورد؟! دور و بر جاي خودش يك مساحتي را اندازه سه چهار متر از بچه ها خواست صبح ها ورزش کنند.
تعدادي موافقت کردند و چند نفری كه رضايت ندادند، به جای آن ها از دیگر دوستان داوطلب ورزش صبح درخواست کرد که بعد از نماز جایشان را با آن ها عوض کنند و آن چند نفر که به خواب صبح علاقه داشتند، در جای آن ها بخوابند.
صبح جايي را خلوت مي كرديم و نگهبان مي گذاشتيم، ده بیست نفری بودیم که ورزش می کردیم.
پتوها را بالا می زديم و نگهبان می گذاشتيم به محض اینکه نگهبان به طرف پنجرۀ ما نزدیک می شد، با اشارۀ او پتوها را کشیده و دراز می کشیدیم.
نگهبان كه مي رفت دوباره پتوها را بالا زده و شروع به ورزش مي كرديم.
ابتدا دایره ایستاده و نرمش می كرديم؛ یک ساعت نرمش هاي سوئدي و غير سوئدي و شناهاي باستاني و چرخ طول می کشید.
حاج آقا ابوترابی خودش نرمش را هدايت مي كرد.
حاج آقا نخعي از بچه هاي بازاري تهران بود.
ايشان در ورزش زورخانه کار کرده بود.
گاهي اوقات تو گروه مي آمد و نرمش می داد.
وقتی بچه ها كم كم بيدار شده و فضا حالت طبيعي می گرفت، حاج آقا ابوترابی پتوها را تا کرده داخل ساک مانندی که بچه ها برایش درست كرده و به وی هديه داده بودند، گذاشته و زيپ اش را مي بست.
و با فاصله ای از ديوار روی آن می ايستاد.
در حالی که سن ایشان حدود پنجاه سال بود، دو تکان به خودش داده روي هوا يك پشتك زده و روي زمين کنار دیوار قرار می گرفت.
روز اول که حاج آقا ابوترابی ده تا پشتک زد، بعد ديديم ايستاد و شروع كرد اُفت زدن با ساعدهایش عين چوب خشك روي سيمان های كف آسایشگاه، در حالی که واقعا لاغر و تکیده بود، همه از خجالت خيس عرق شديم.
هيچ كدامش را نمي توانستيم انجام بدهیم.
فقط مي خواست ما را تحريك كند.
بعد شروع كرد شناي باستاني رفتن.
ما شروع به شمردن کردیم هشتاد تا را یک نفس شنا رفت! سپس وسط بچه ها چرخ زد.
آقای اسماعيل سواري از بچه هاي لر گفت حاجي ما هم بياييم يك چرخی بزنيم؟ حاج آقا گفت بفرما آقا اسماعيل بيا تو! آقا اسماعیل چرخی زد که از خنده روده بر شدیم.
مجبور بودیم مرتبا او را بگیریم تا به ماها برخورد نکند.
از آن به بعد بچه ها براي ورزش بلند شدند.
دیگر بچه ها را در زمينه ورزشي راه انداخت.
پیرزن مهربان
جمشید جلالیان فرزند درویش¬علی متولد ۱۳۳۷ کردکوی؛ در عملیات رمضان به شدت مجروح شد و هشت سال تمام در اسارت نیروهای دشمن بود.
وی مفتخر به دریافت درجۀ جانبازی ۷۰% گردید.
دوران انقلاب
پدرم کشاورز بود.
پنج برادر بودیم و یک خواهر.
وقتی پدرم در سال ۱۳۴۸ مرحوم شد، مادرم کوچمان را از گرگان به دامغان آورد.
همه باید کار می¬کردیم تا عزتمان حفظ شود.
من با آنکه در هنرستان درس می خواندم، در یک شرکت راه و ساختمانِ همدانی که راه روستای عباس¬آباد را درست می¬کرد، کار می کردم.
سال ۵۶ کار شرکت در دامغان تمام شد و در تهران کاری را قبول کرد.
من هم همراه شرکت به تهران رفتم تا صبح¬ها به کلاس بروم و بعداز ظهرها و شب¬ها در شرکت کار کنم؛ بنابراین، زمان انقلاب در تهران بودم.
هنرستان محل تحصیلم در نزدیکی بازار تهران قرار داشت.
سال ۵۷ بود.
ببشتر دانش¬آموزان هنرستان انقلابی بودند.
به هر بهانه¬ای هنرستان تعطیل می¬شد و در پارک شهر و خیابان های اطراف تظاهرات می کردیم.
بازاری¬های تهران حسابی هوای ما را داشتند و از ما حمایت می¬کردند.
یک روز که در نزدیکی بازار بودیم، سر و کله چند ماشین ارتشی پیدا شد.
دوستان گفتند: این ها می¬خواهند داخل بازار شوند، باید جلوی آن ها را بگیریم.
دودسته شدیم و هر گروه یک اتوبوس دو طبقه شرکت واحد را به سمت بازار هدایت کردیم.
راننده¬ها هم با ما همکاری می¬کردند.
آن¬ها پس از پارک ماشین جلوی دهانه بازار، به سرعت از ماشین¬هایشان فاصله گرفتند.
ما هم با خیال راحت اتوبوس ها را آتش زدیم.
گاردی¬ها نتوانستند وارد بازار شوند.
پس از پیروزی انقلاب، همراه شرکت راه و ساختمان به همدان رفتم.
آنجا هم درسم را می¬خواندم و هم برای شرکت خرید می¬کردم.
با بچه¬های سپاه آشنا شده بودم و در امور تبلیغی با ایشان همکاری می کردم.
پیرزن مهربان
اوایل سال۶۱ همراه گردان فتح همدان به جبهه رفتم.
محل آموزش ما در سرپل ذهاب، در نزدیکی قصر شیرین بود.
پس از آموزش، مدتی در مناطق پدافندی بودیم و سپس به همدان برگشتیم.
یک هفته پس از آنکه به همدان برگشتیم، از ما دعوت کردند در پادگان سپاه جمع شویم.
آنجا خیلی رک و صریح گفتند: اعزامی پیش رویتان است که احتمال برگشت از آن خیلی کم است! هر که می ترسد، مشکلی دارد یا آنکه به هر دلیل آماده شهادت نیست، برای اعزام ثبت نام نکند! با خوشحالی برای اعزام اسم نوشتم.
وقتی به منطقه رسیدیم، عملیات رمضان در جریان بود.
از اهواز یک راست به منطقه عملیاتی اعزام شدیم.
از کوشک رد شدیم و در پشت یک خاک ریز سنگر گرفتیم.
روبروی ما خاک ریز دشمن بود.
خیلی نگذشت که دشمن به ما یورش آورد.
ما مردانه مقاومت کردیم.
هیچ کس عقب¬ نشینی نکرد.
چندساعتی کشتیم و کشته دادیم.
من پنج خشابم را خالی کرده بودم که با شنیدن صدای انفجار، دیگر چیزی نفهمیدم.
صبح حالت خاصی داشتم، حرف¬ها را می¬شنیدم و متوجه اطرافم بودم.
یکی به من گفت: «ما یازده نفریم که اسیر شدیم!».
ماشینی آمد و من را روی مرده¬های متعفن دشمن انداختند و تا خط دوم خودشان بردند.
بقیه اسرا را هم به آنجا آوردند.
کتک بود و بازجویی؛ بعد از دو روز به بیمارستانی در بصره منتقل شدم.
ترکش سر و سینه¬ام را گرفته بود.
استخوان پایم نیز شکسته بود.
هر روز صبح من را به اتاق عمل می بردند و بدون بی¬حسی یا بیهوشی، زخم ها را بخیه می¬کردند و بعداز ظهر آن ها را می¬کشیدند.
از درد نعره می¬زدم، کار دیگری از من برنمی¬آمد.
وقتی می¬گفتیم آب، می¬گفتند دهانتان را باز کنید.
آن وقت با پارچ، آب داغ در دهانمان می¬ریختند.
فریادمان بلند می¬شد و می¬گفتیم: ای خدا! یا امام حسین! می¬گفتند: امام حسین و خدا ماییم! از ما کمک بخواهید! همه پرستارها فرشته عذاب بودند، به جز یک پیرزن که برای نظافت می¬آمد.
زن مهربانی بود.
گاهی پنهان از چشم نگهبان های بعثی برایمان آب سرد می¬آورد.
یک روز هم چهارتا شیشه شیر با شال به کمرش بست و برایمان آورد.
دو پسر این خانم در ایران اسیر بودند و می¬گفت، آن ها نامه می¬دهند و می گویند: «ایرانی¬ها به آن ها خوب رسیدگی می¬کنند.» پس از یک ماه من را به اردوگاه موصل 2 بردند.
آنجا خبردار شدیم آن پیرزن مهربان تصادف کرده و از دنیا رفته است.
ما هم برایش مجلس ختم گرفتیم.
روزها می¬گذشت و همچنان پایم گچ داشت و دستم بسته بود.
بچه¬ها که به من نزدیک می¬شدند، از بوی بدم، دنده عقب می¬رفتند.
خودم متوجه می شدم که بوی تعفنِ و مردار می¬دهم.
برادری که چیزی از پزشکی می¬دانست گفت: باید این گچ را بشکنیم.
به کمک سنگ و نبشی، گچ را شکستند.
چشمتان روز بد نبید! توده¬ای از کرم سفید در زخم پایم جا خوش کرده و درهم می¬لولیدند.
حالم بد شد.
فوری یکی از بچه¬ها زیرپوشش را بیرون آورد و پاره کرد تا پایم را پانسمان کنند.
آن قدر تمیز کردند تا زخم خون آمد.
سه چهار ماه این برنامه اجرا می¬شد تا رفته رفته زخم خوب شد.
زخم سرم هم چرک کرده بود، آنجا هم مدتی پانسمان شد تا التیام پیدا کرد.
در طی این مدت، توالت رفتن برایم شکنجه بود.
برادران کمال رضیان و رضا شملی کمکم می¬کردند.
به جهت اینکه در ابتدای اسارت در بیمارستان بودم، توسط صلیب سرخ ثبت نام نشده بودم.
از طرف دیگر، همرزمانم هم که دیده بودند من بی¬هوش و زخمی کنار خاک ریز افتاده¬ام، مرا به عنوان شهید اعلام کرده بودند و برایم سنگ قبر درست کرده بودند.
وقتی پس از یک سال نامه¬ام به دست خانواده¬ام رسید، سنگ قبر را برداشتند.
آن سنگ هنوز در خانه ماست.
جالب است که در تمام آن یک ¬سال، مادرم هرگز قصۀ شهادت من را باور نکرده بود و هر شب¬ جمعه که سر قبرم می-رفت، می¬خندید و می¬گفت: «جمشید من زنده است!» مدتی سید آزادگان آقای ابوترابی در آسایشگاه ما بود.
من می¬دیدم هر روز قبل از آن که زنگ بیداری را بزنند و در آسایشگاه باز شود، سطلی را که به عنوان توالت استفاده می¬شد و پر از فضولات بود، برمی داشت و پشت در منتظر می¬ماند تا به محض باز شدن آن را ببرد و خالی کرده و تمیز کند.
من هم از او یاد گرفتم و روزی سه نوبت در صبح و ظهر و شب، در تمام دوران اسارت، توالت¬ها را تمیز می¬کردم.
شانزده توالت به هزار و پانصد نفر اختصاص داشت.
ما شش نفر بودیم که باید آن ها را تمیز کرده و آفتابه¬ها را پر از آب کنیم.
همین که صدای سوتِ پایان هواخوری بلند می¬شد، یک ربع وقت داشتیم تا با حلبی هفده کیلویی جای روغن نباتی، از تانکر وسط حیاط اردوگاه آب آورده و توالت¬ها را بشوییم و شانزده آفتابه را پر از آب کنیم.
موقعی هم که در آسایشگاه باز می¬شد و همه به طرف صف دستشویی می¬دویدند، ما مرتباً آب آورده و آفتابه¬ها را پر از آب می¬کردیم.
همه مشغول فعالیت، یاددهی و آموزش، ورزش و دیگر امور بودند.
تمام این فعالیت¬ها با برنامه¬ریزی¬هایی که شده بود، بایست پنهان از چشم بعثی¬ها انجام می¬شد.
من خواندن قرآن را یاد گرفتم و حافظ هفده جزء شدم.
فرانسه و انگلیسی را آن قدر آموختم که بتوانم کتاب و روزنامه بخوانم.
فراگیری صرف و نحو عربی هم که عمومی شده بود.
دشداشه¬هایی که به ما می¬دادند، به علت رنگ سفیدشان به سرعت چرک مرده می¬شدند.
چند نفر از بچه¬ها چند روزی پوست¬ پیازهای قرمز را جمع کردند.
یک شب تمام دشداشه¬ها را در دیگ آشپزخانه با پوست پیاز جوشاندند.
صبح که همه آن ها را پوشیدند، بعثی¬ها از تعجب شاخ درآوردند.
دیگر خودمان رنگ¬های مختلف را تهیه و از آن استفاده می¬کردیم.
مثلاً وقتی بوته¬های گوجه فرنگی دیگر گوجه نمی¬دادند، جوشانده می¬شدند تا از رنگ سبز آن ها استفاده کنیم.
یک بار هم تصمیم گرفتیم اعتصاب غذا کنیم تا کمی به وضع بهداشت، غذا و دیگر مسائلمان توجه کنند.
چند روز از اعتصاب ما گذشت و آن ها توجهی نکردند.
حتی در آسایشگاه را برای دستشویی رفتن هم باز نکردند.
هنگامی که وضع بحرانی شد، ما شعار مرگ بر صدام سر دادیم.
خیلی نگذشت صدای هَروله شنیدیم.
برخی می¬گفتند: مجاهدین عراقی برای کمک ما می¬آیند! بلا به دور! وقتی در اول، دوم و سوم اردوگاه را باز کردند، عده زیادی از مأموران بعثی با چوب و چماق و هر چه که فکر کنید، با سروصدا وارد آسایشگاه شدند و همه را زیر ضربات چوب و چماق و مشت و لگد و ...گرفتند.
صدای توسل به ائمه بلند شد.
به هیچ کس رحم نمی¬کردند.
تعدادی از بچه¬های ما که از نظر جسمی قوی¬تر بودند، خودشان را به قسمت جلو رسانده بودند تا افراد مریض و ضعیف کمتر مورد ضرب و شتم قرار گیرند.
با قطعات بلوک، نبشی آهن، کابل برق و چوب به ما حمله کرده و ضربه می¬زدند.
آن قدر زدند تا چند صد نفر را خونین و مالین کردند و ده¬ها دست و پا را شکستند و خودشان خسته و عرق ریزان شدند.
زیر نویس یکی از عکسها: ابهت یک مرد در برابر دوربین بعثی ها
گشت و گذاری در فرنگ
دلایل روانی اعتیاد ما به گوشی های هوشمند
نویسنده: جاکو هامن ترجمه: محمود سبزواری شرکت اپل به تازگی از عرضه آیفون 8 و آیفون ایکس خبر داده که ظاهری شیک تر و کاربردهای بیشتری دارند. علاوه بر این، اپل امیدوار است اجتماع جدیدی را حول آیفون ها شکل دهد. اما چه چیزی مردم را به سمت این تلفن ها سوق می دهد؟ قطعاً طراحی نوآورانه یا امکان برقراری ارتباط با یک اجتماع نیست. کار من به عنوان یک کشیش، روان درمانگر و محقق، مطالعه پیرامون روابطی است که ما با وسایل قابل حمل در دست خود برقرار می کنیم و معتقدم ماجرا بسیار فراتر از اینها است. در واقع همانطور که در کتابم «رشد افولی: الهیات و طبیعت انسان در عصر مجازی» نوشته ام، بر این باورم که این تلفن ها با تمایلات اساسی ما به عنوان انسان سر و کار دارند.
در اینجا سه دلیل را برای عشقی که به تلفن هایمان می ورزیم ذکر می کنم: 1.بخشی از خودِ گسترش یافته ما شده اند: احساس ما نسبت به خود یا نفسمان از همان دوران جنینی شکل می گیرد؛ اما بعد از تولد، تکامل نفس تسریع می شود.
یک نوزاد به سرعت و پیش از هر چیز، نفسش را به مراقبت کننده اصلی اش و بعدتر به اشیا متصل می کند و چیزی را کسب می کند که به آن یک «خودِ گسترش یافته» می گویند.
ویلیام جیمز روانشناس آمریکایی پیشروی قرن بیستم از جمله کسانی بود که پیش از دیگران از وجود یک خودِ گسترش یافته سخن گفت.
جیمز در «اصول روانشناسی» اش، نفس را به «تمام چیزهایی تعمیم می دهد که یک انسان می تواند به نام خودش بنامد و این روند نه تنها جسم بلکه کیفیات روانی، لباس ها و خانه، همسر و فرزندانش را نیز شامل می شود.» آنچنان که او توضیح می دهد، از دست دادن هر یک از این خودهای گسترش یافته که شامل پول یا اشیای با ارزش دیگر است، می تواند به یک احساس خسران بزرگ بینجامد.
برای مثال، اطفال و کودکان نوپا اگر به ناگهان اسباب بازی مورد علاقه یا آرامش بخششان را از دست بدهند، به گریه می افتند؛ چرا که این اشیا به بخشی از خود گسترش یافته آنها تبدیل شده است. به اعتقاد من، تلفن های همراه نیز نقش مشابهی را بازی می کنند. دیگر آن احساس اضطراب ناگهانی که در نتیجه از دست افتادن گوشی ام یا ناتوانی در پیدا کردنش به من دست می دهد، احساس چندان غیرمعمولی نیست. بنا به تجربه ای که دارم، اکثر افراد همین احساس را نسبت به گوشی هایشان دارند. احساسی که یک جلوه دیگر آن را می توان در دفعات پر شماری دید که در شبانه روز به گوشی هایمان سر می زنیم. لری روزن روانشناس و همکارانش در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا دریافته اند که 51 درصد متولدین دهه های 1980 و 1990، که حدوداً هر 15 دقیقه یک بار از گوشی هایشان خبر می گیرند، درجات اضطراب و نگرانی متوسط تا بالایی را تجربه می کنند. جالب آنکه این درصد در میان افرادی که بین سال های 1965 تا 1979 به دنیا آمده اند، تا 42 درصد کاهش می یابد. دلیل اصلی چنین تفاوتی این است که گروه دوم در طول دوره ای به عرصه رسیده اند که فناوری های قابل حمل در دست، تازه شروع به فراگیر شدن کرده بودند. برای این گروه، تلفن ها تنها در اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی شان به بخشی از خودِ گسترش یافته شان تبدیل شده است.
2.یادآوری روابط دوران کودکی با مراقبت کنندگان خود: تلفن های هوشمند به ویژه با بازی ها و اپ ها و اعلان هایشان نه تنها به خودهای گسترش یافته، بلکه به جنبه ای ضروری از احساس ما ازخودمان نیز تبدیل شده اند.
به این ترتیب که بر اساس فرضیه سایکودینامیک که معتقد است این تجربیات کودکی هستند که شخصیت را شکل می دهند، من معتقدم که رابطه ما با فناوری، بازتابی است از فضایی که والدینمان در مراقبت از ما خلق کرده اند.
این فضا آن طور که دونالد وینیکات روان درمانگر می نویسد، حول تماس، یک توجه مشتاقانه نسبت به نیازهای طفل و برقراری و حفظ تماس چشمی شکل می گیرد.
به همین طریق ما در بزرگسالی تماس و احساس تعلق را از طریق تلفن هایمان تجربه می کنیم.
فناوری، فضایی را فراهم می کند که در آن «خود» می تواند به رضایت برسد، بازی کند و احساس زنده بودن کند؛ فضایی که قبلاً مراقبت کنندگانمان برایمان فراهم می کردند.
وقتی گوشی هایمان را در دست می گیریم، برایمان یادآور لحظات نزدیکی و صمیمیت ـ چه از دوران کودکی مان چه در دوران زندگی بزرگسالی مان- است.
ماده شیمیایی دوپامین در مغز و وهورمون عشق اکسی توسین که در اعتیاد به «نشئگی» نقش دارند، وارد عمل می شوند.
این مواد یک احساس تعلق و وابستگی را نیز به وجود می آورند.
در دست گرفتن گوشی هایمان همان اثری را دارد که وقتی یک پدر یا مادر با عشق به کودکش نگاه می کند؛ یا وقتی که دو دلداده به چشم های یکدیگر زل می زنند.
به قول فیلیپ شیلر مدیر اجرایی اپل، «آیفون ایکس به شما می آموزد که کی هستید».
3: برآوردن نیاز به تولید و بازآفرینی: مایکل تاسینگ انسان شناس به ما یادآوری می کند: «این کپی کردن، تقلید کردن، مدل سازی و کنکاش در تفاوت ها» که در طبیعت ثانویه ما قرار دارد، ما را وامی دارد تلاش کنیم به یک خود بهتر یا متفاوت تبدیل شویم.
تلفن ها به ما کمک می کنند که چنین کنیم.
ما با آنها عکس می گیریم، در عکس ها دستکاری می کنیم، به مباحث می پیوندیم، سلفی می گیریم و به دیگران دسترسی پیدا می کنیم.
با رد و بدل کردن متن ها، ما با هم یک محاوره را شکل می دهیم.
از طریق جستجو کردن آگاه می شویم (حتی اگر فاقد خرد باشیم).
از این رو ما به همان اجدادمان می پیوندیم که دیوار غارها را نقاشی و گرد آتش داستان تعریف می کردند.
اصلاً نباید تعجب کرد، وقتی که گوشی های هوشمند در حال حاضر 46 درصد از کل استفاده ما از اینترنت را به خود اختصاص داده اند.
رقمی که انتظار می رود تا سال 2021 تا 75 درصد افزایش پیدا کند.
به نظر می رسد ما رو به سوی مقصدی روانیم که در آن گوشی در دست زندگی کنیم.
گرچه باید گاه به این نکته نیز اشاره کرد که لازم است ما در قالب شخص نیز تجلی پیدا کنیم و تفاوتی در اوضاع به وجود آوریم.
اگر فضاها و روابطمان را به صفحاتی کوچک محدود کنیم، احتمالا از سرخوردگی سردرآوریم.
ما به روابط نزدیک و صمیمانه نیازمندیم؛ روابطی که طی آن با هم تماس داشته باشیم و به چشم های یکدیگر خیره شویم.
همچنین به فضاهایی نیاز داریم که در آن بتوان رابطه های عمیقی برقرار کرد، بتوان در آنها آرام و قرار گرفت، بازی کرد و دست به اکتشاف زد.
منبع: yon.ir/3U5Sj
کودکان خود را در «یوتیوپ» رها نکنید
برای ساکت کردن کودکان نوپا راهی ساده تر از این وجود ندارد که یک تبلت یا گوشی هوشمند را به دستشان بدهیم.
این کودکان طرز راه اندازی یوتیوپ، باز کردن ویدئوها و حتی جستجو در «ویدئوهای توصیه شده» دیگر را هم بلدند.
این کار بچه ها را برای مدتی طولانی ساکت نگه می دارد و سرگرم می کند؛ سرگرمی پر تجملی که والدین پر مشغله به شدت از وجود آن شکرگزارند.
در حالی که بیشتر پدر و مادرها صدای موسیقی فیلمی را که فرزندانشان تماشا می کنند می شنوند، ولی به ندرت به ویدئویی که بچه ها راه اندازی کرده اند نگاه می کنند.
زمانی هم که نیم نگاهی به نمایشگر آنها می اندازند، شخصیتی مثل مرد عنکبوتی یا شاهزاده خانم السا را می بینند و فرض را بر این می گیرند که کودکشان در حال تماشای ویدئو خوب و مفرحی است و اشکالی ندارد.
اما هر چیزی خوب و مفرح نیست.
در ارتباط با برخی ویدئوهای مخصوص کودکان که در یوتیوپ وجود دارد یک اشکال اساسی بسیار بزرگ وجود دارد؛ نیت کسانی که این ویدئوها را درست می کنند آنچنان هم خیر و بی اشکال نیست.
مقدار زیادی از این ویدئوها حاوی محتوایی عجیب، آزار دهنده، خشن و حتی صدمه زننده هستند.
این ویژگی ها به شکل موذیانه ای با دیگر ویدئوهای مخصوص کودکان ترکیب می شوند و موجب می شوند که یوتیوپ آنها را در قالب «ویدئوهای توصیه شده» دسته بندی کند و در نتیجه به سادگی در دسترس کودکان قرار بگیرند.
حرف من در مورد موارد نادر مبهم و نامشخصی نیست که در مسیرهای یوتیوپ پنهان می شوند.
بلکه از کانال هایی حرف می زنم که هر یک میلیون ها بازدید کننده دارند.
البته انگیزه اصلی پشت این ویدئوها سودآوری است.
تنها چیزی که خلق این ویدئوها لازم دارد چند لباس مخصوص ابرقهرمان ها و یک گوشی هوشمند است که به طور بالقوه توانایی درآمدزایی های کلان را داشته باشند.
با این حال یک جای کار برخی از این ویدئوها شدیدا می لنگد.
به نظر می رسد که انگیزه ساخت این قبیل ویدئوها فراتر از سودآوری باشد.
برخی ویدئوها کودکان را فریب می دهند تا محتوای آسیب رسان را تماشا کنند و برخی دیگر آنها را در معرض تماشای وضعیت هایی قرار می دهند که خاص «بزرگسالان» هستند.
حتی بدتر از این، به نظر می رسد که برخی از آنها برای بزرگسالان تهیه شده اند که دوست دارند کودکان را در وضعیت هایی خاص تماشا کنند.
در ادامه به برخی از نمونه هایی اشاره می کنم که چون سرطان در یوتیوپ در حال گسترش هستند (و از آنجا که تمایل ندارم کمک کنم تا هیچ کدام از این ویدئوها پر بیننده تر شوند، به لینک هیچ یک آنها اشاره ای نمی کنم.)
فریب دادن کودکان:
برخی از کانال های ویدئویی از شخصیت های محبوب برای گول زدن کودکان و واداشتنشنان به تماشای محتوای خشن و آزار دهنده استفاده می کنند. بی بی سی در گزارش اخیر خود به تعدادی از این ویدئوها اشاره می کند.
بهره برداری از ترس و وحشت:
ویدئوهای زیادی هستند که به وضوح از ترس ذاتی کودکان و اکراهشان از چیزهای مشخصی مثل خون، سرنگ، شکافتن پوست، حمله دلقک های شیطانی به آنها و از این قبیل بهره برداری می کنند.
کودکان از تماشای چیزی که می بینند وحشت می کنند، با این حال به دلیل جذابیت محتوا توان دور شدن از آن را نیز ندارند.
وضعیت های خاص بزرگسالان:
برخی ویدئوها به شکلی از چندش آور و انحراف آمیز و به وضوح جنسی هستند.
یوتیوپ نیز در قرار دادن ویدئوهای مشابه در فهرست ویدئوهای توصیه شده به سرعت عمل می کند.
سوء استفاده از کودکان: درچندین کانال یوتیوپ، بچه های کوچک به عنوان قهرمان در انواع و اقسام موقعیت های عجیب و غریب به نمایش گذاشته می شوند.
گذشته از این واقعیت که این کودکان ممکن است به اجبار وادار به ظاهر شدن در صدها ویدئو به منظور سودآوری شده باشند، گاه ممکن است این فیلم ها در وضعیت های به شدت آسیب رسان به کودکان نیز تهیه شده باشند.
تماشای این ویدئوها به منظور نوشتن این مطلب تجربه ناراحت کننده ای بود.
بیشتر این ویدئوها احساس اشمئزازی را در من به وجود آورد که به انسان می گوید یک جای کار اشتباه است و معصومیت کودکان طعمه ذهن های بیمار قرار گرفته است.
این ویدئوها با استفاده از راه های مخفی و موذیانه و دستکاری کننده، محتوای آزاردهنده ای را مستقیم به اذهان کودکان بسیار کوچک انتقال می دهند.
انسان به فکر فرو می رود که این کانال های «آماتور» چگونه می توانند حتی از شباهت بین شخصیت های محبوب کودکان بهره برداری کنند بی آنکه از نظر کپی رایت تحت پیگرد قانونی قرار گیرند.
همچنین به وضوح روشن است که بسیاری از کانال ها تحت حمایت برندهای بزرگ برای تولید ویدئوهایی هستند که کودکان را با هدف مصرف محتوای تولیدات آنها مغزشویی می کنند (به یاد دارم که یک بار ویدئویی را تماشا کردم که در آن شخصیت هالک به مدت چهار دقیقه بی توقف شکلات های کیندر را می خورد).
روشن است که پشت این ویدئوهای به نظر ارزان قیمت پول های بزرگ و شرکت ها بزرگ قرار دارند.
با این حال هدف واقعی این مطلب درباره راهکارهای اعتدال در یوتیوپ نیست، درباره هشیاری است: همواره مراقب ویدئوهایی که کودکان تماشا می کنند باشید.
محتوای آنها را تجزیه و تحلیل کنید.
برای کودکان تنها چند ضربه روی نمایشگر زمان می برد تا از تماشای ویدئوهایی سردرآورند که محتوایی زهرآگین را به ذهنشان تزریق می کند و از عمق وجود تکانشان می دهد.
و اگر برخی از این کانال های ویدئویی را با سیستم های عملی سوءاستفاده از کودکان مرتبط دیدید، اصلا شگفت زده نشوید.
منبع: yon.ir/WTcSm
برگزاری نمایشگاه مد لباس شیطانی در لندن
طراح لباس ترک، دل آرا فندوقلو، مجموعه لباس های سال 2018 خود را در هفته مد لندن طی نمایشی عرضه کرد که نمی توان نامی کمتر از یک مراسم عشای ربانی سیاه روی آن گذاشت.
این مراسم که دربردارنده نمادهای پر شمار شیطانی و ماسونی بود، در محراب کلیسای سنت اندرو در لندن برگزار شد.
در یک کلام، این مراسم دقیقاً عصاره چیزی بود که رسالت وجودی صنعت مد را شکل می دهد.
اگرچه از دل آرا فندوقلو به عنوان «یک شورشی تازه وارد دنیای مد» نام برده می شود، اما او دقیقاً در خط فلسفه وجودی این صنعت گام برمی دارد.
او به هیچ روی شورشی نیست و همان کاری را می کند که «آن¬ها» از او می خواهند انجام دهد.
دکور پس زمینه این نمایشگاه بیشتر ملغمه ای الهام گرفته از نمادهای ماسونی بود.
درهر طرف، ستون های دوقلوی ماسونی قرار داشتند.
بین ستون ها حرف «جی» در درون یک ستاره پنج پر دستکاری شده قرار داشت و در زیر آن یک چشم ناظر و شاهد بر همگان در درون یک شش ضلعی.
یک مربع و قطب نمای ماسونی نیز در دکور به چشم می خورد.
کف راهرویی که مدل ها بر روی آن راه می رفتند، شمایی از الگوی صفحه شطرنجی بود که یک طرح ماسونی کلاسیک دال بر همانندی است.
در این بستر به شدت آمیخته با نشانه ها و علایم، گروه هایی از قماش ماسونی ها، به عنوان مدل، لباس هایی بر تن داشتند که با انبوهی از نمادهای مشابه تزیین شده بودند.
البته این کار را باید دستور کار فعلی این گروه ها برای پنهان کاری دانست.
سجیل یک نماد نوشته تصویری است که از قدرتی جادویی برخوردار است.
این نماد، اصطلاحاً امضای مصور شیطان یا موجودات مرموز است و در جادوهای آیینی مورد استفاده قرار می گیرند.
سجیل خاصی که مدل ها بر پیشانی زده بودند، شباهت بسیار زیادی به سجیل لوسیفر داشت.
در یک کلام، این حرکت حاکی از آن بود که آن مدل، «عروس شیطان» است.
از نظر تاریخی، عشای ربانی سیاه مراسمی انحرافی از عشای ربانی سنتی لاتینی است که کلیسای کاتولیک رومی به آن عمل می کرده و در آن از اشیای مقدس مسیحی برای مقاصد شیطانی استفاده می شود.
صحنه ای که مدل ها در صحن یک کلیسا راه می رفتند در حالی که شاخ های شیطان را بر سر گذاشته بودند، یادآور مفهوم عشای ربانی سیاه است.
این نمایش مد، نمایانگر نظام فکری صنعت مد امروزی است.
نه تنها نمایشی از «پوشاک» یا «مد»، بلکه اجرای یک مراسم آیینی و نوعی گرامیداشت هنرمندانه نظام فکری شیطانی نخبگان پنهان¬کار.
مدل ها در حالی که با سجیل های جادویی، علائم رمزآلود و دیگر نشانه های آیینی آویخته و نقش بسته شده بر سراسر بدنشان این سو و آن سو می رفتند، به اشیایی با قدرت های جادویی تبدیل شده بودند که این «نمایشگاه مد» را که در داخل یک کلیسا برگزار می شد، به مراسمی شیطانی با نمادهایی کاملاً جادویی تبدیل کرده بود.
منبع: yon.ir/UTVNj
جاه طلبی امپریالیستی اسرائیل در خاورمیانه
جاه طلبی امپریالیستی اسرائیل در خاورمیانه: اسرائیل خود را آماده جنگی تمام عیار برای «محو» حزب الله می کند نویسنده: تیموتی الکساندر گوزمان ترجمه؟؟
وقوع جنگی دیگر بین اسرائیل و حزب الله در خاورمیانه اجتناب ناپذیر است.
حزب الله همچنان دشمنی سرسخت در برابر طرح های توسعه طلبانه اسرائیل در خاورمیانه (که هدف غایی این کشور است) به شمار می رود.
در مقاله مهمی که در سال 2013 در سایت «گلوبال ریسرچ» به قلم اودد یینسون منتشر گردید، از جزئیات طرحی با عنوان «راهبرد اسرائیل در سال های دهه 1980» پرده برداشته شد.
در این طرح آمده بود که اسرائیل برای تبدیل به یک قدرت امپریالیستی در خاورمیانه، به چه چیزهایی نیاز دارد: «این طرح بر اساس دو گزاره ضروری عمل می کند.
اسرائیل برای بقا: 1) باید به یک قدرت امپریالیستی منطقه ای تبدیل شود و 2) باید بر تجزیه تمام کشورهای عربی موجود و تبدیل این منطقه به کشورهایی کوچک، تأثیر بگذارد.
در اینجا منظور از کوچک، بستگی به ترکیب نژادی یا فرقه ای هر کشور دارد.
در نتیجه صهیونیست ها امیدوارند که این کشورهای کوچک شکل گرفته بر اساس نژادها یا فرقه ها، به اقمار این کشور و به منبعی برای مشروعیت اخلاقی آن تبدیل شوند.» در مقابل طرح دراز مدت اسرائیل برای تبدیل به یک قدرت منطقه ای، چند مانع وجود دارد؛ از جمله فلسطینی ها، سوریه، لبنان و جایزه بزرگ، ایران.
ایران بزرگ ترین مانع اسرائیل در این مسیر به شمار می آید؛ چرا که اسرائیل برای اعلام جنگ با ایران (البته با حمایت آمریکا) باید ابتدا حزب الله را از سر راه خود بردارد.
برای نیروهای دفاعی اسرائیل، جنگیدن در چند جبهه ، به خصوص علیه یک گروه شبه نظامی به خوبی مسلح که در مرزهای شمالی اش در لبنان مستقر است، کار به غایت دشواری است.
در جنگ بین اسرائیل و حزب الله در سال 2006 ، همانطور که همه جهانیان می دانند، حزب الله اسرائیل را شکست داد.
نیویورک تایمز در گفتگویی که در اوج این جنگ با یک سرباز اسرائیلی انجام داد، تایید کرد که رزمندگان حزب الله «شدیداً با کیفیت» هستند.
آوریل گذشته، اسرائیل برای مقابله با زرادخانه موشک های میان برد حزب الله، از «دیوید اسلینگ» که یک موشک آمریکایی- اسرائیلی بازدارنده است، رونمایی کرد.
این نشانه روشنی است از اینکه اسرائیل درحال آماده سازی خود برای جنگ طولانی بعدی علیه حزب الله، یا همان متحد سوریه و ایران است.
در سال 2016 ، هاآرتص گزارش کرد که اسرائیل طرح هایی را برای تخلیه جمعیتی بیشتر از 78 هزار تن از غیرنظامیان خود، به منظور حفاظت از آنان علیه موشک های شلیک شده از سوی حزب الله در صورت وقوع جنگی دیگر، در دست دارد.
اشتباه نکنید! جنگ بعدی بین اسرائیل و حزب الله فاجعه بار خواهد بود و برای غیرنظامیان هر دو طرف چیزی کمتر از یک کابوس بزرگ نخواهد بود.
قائم مقام پیشین وزارت دفاع اسرائیل ژنرال گولان، طی سخنانی در مؤسسه «حوزه سیاست های شرق نزدیک» که یک اتاق فکر مستقر در واشنگتن است، گفت: «از نظر اسرائیل، به نسبت تهدید داعش، ایران تهدید بزرگ تری به حساب می آید؛ زیرا ایرانی ها پیچیده هستند؛ شکل عالی تری از تمدن را دارند و از زیرساخت های آکادمیک بسیار خوب، صنایع بسیار خوب، دانشمندان خوب و جوانان بسیار با استعدادی برخوردارند.
آنها بسیار به ما شبیهند و چون شباهت زیادی به ما دارند، بسیار بسیار خطرناک ترند.» آیا ایران خطرناک تر از داعش یا القاعده است؟ در واقع ما هم اکنون می دانیم که داعش با کمک های مالی و تسلیحاتی آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی، برای بی ثبات کردن و در نهایت «تغییر رژیم» در کشورهای خاورمیانه ایجاد شده که در مورد پرزیدنت بشار اسد، نهایتاً در این کار ناکام مانده است.
اما برای اسرائیل، بی ثبات کردن و در نهایت از میان برداشتن ایران، سناریویی ایده آل است.
دیدگاه اسرائیل نسبت به خاورمیانه، به دست آوردن هژمونی در میان همسایگان عرب خود است.
ایران نقش مهمی در خاورمیانه ایفا می کند که ناشی از مشخصه های اقتصادی و ژئوپلتیک آن است.
به دلیل وجود چنین دشمنی است که تجزیه، شکست و حتی مستعمره کردن کشورهای عربی بر اساس مرزهای نژادی و فرقه ای، بزرگ ترین هدف اسرائیل به شمار می آید.
اسرائیل این سگ هار آمریکا در خاورمیانه، اگر می خواهد یک قدرت امپریالیستی شود، باید با مانع بزرگی درگیر شود و این مانع حزب الله است.
جنگ با ایران در آینده ای نزدیک به وقوع نخواهد پیوست، چرا که اسرائیل پیش از برداشتن هر گام بعدی در قبال ایران، باید حزب الله و حتی سوریه را نابود و خلع سلاح کند.
به باور من، دولت اسرائیل به ریاست بنجامین نتانیاهو و حزب لیکود، آنقدر روانی هستند که از سلاح های هسته ای برای نابودی اساسی ایران استفاده کنند.
آیا دولت ترامپ با عشقی که نسبت به اسرائیل دارد، آنچنان که در سخنرانی خود در سال 2016 در کمیته امور عمومی آمریکایی-راسرائیلی آیپک ایراد کرد، اجازه چنین حمله ای را به این کشور خواهد داد؟ به باور من، قطعاً این کار را خواهد کرد.
بیایید امیدوار باشیم که قدرت های جهانی چون روسیه و چین بتوانند مانع از وقوع چنین جنگی شوند.
جنگ آتی بین اسرائیل و حزب الله بسیار بدتر از جنگ قبلی در سال 2006 خواهد بود؛ چرا که مقامات اسرائیلی آن را به عنوان فرصتی (به خصوص با وجود متحد سرسختی چون دونالد ترامپ) برای حمله به حزب الله با تمام تسلیحات موجود در زرادخانه اش می بینند.
حزب الله نیز خود را برای جنگ طولانی بعدی با اسرائیل آماده می کند.
این سازمان زمانی که این جنگ دربگیرد، مرکز صحنه را تصرف خواهد کرد.
تا زمانی که حزب الله وجود دارد و در آینده ای نزدیک، جنگی با ایران در نخواهد گرفت و به این ترتیب برنامه امپریالیستی اسرائیل، تنها رؤیایی است که هرگز تحقق پیدا نخواهد کرد!
منبع: http://silentcrownews.
com/wordpress/?p=5607
همکاری سیا با فیلم¬سازان هالیوودی
نوشته: آدام جانسون ترجمه: هادی سعادت
فیلم «وایس» ساخته جیسون لئوپارد، با اشاره به چند سند افشا شده، نشان می دهد که سیا در تولید بالغ بر 22 «پروژه» سرگرمی از جمله «ایر آمریکا: هواپیمایی سری سیا» محصول هیستوری چنل؛ «رئیس ارشد: پسرعموهای پنهانی» محصول براوو؛ «مجموعه کاروبار پنهان» محصول یو اس ای نتورک و مستند «جنگ سری با ترور» محصول شبکه بی بی سی، در کنار دو فیلم داستانی درباره سیا که هر دو در سال 2012 به نمایش درآمدند، نقش داشته است.
مشارکت سیا در تولید فیلم «زیرو دارک ترتی» پیشتر کاملاً مشخص شده بود، اما نقش این سازمان در تولید فیلم آرگو – که برنده بهترین فیلم اسکار 2012 شد- تاکنون ناشناخته مانده بود.
لئوپارد ضمن اشاره به اینکه میزان دخالت سیا در این پروژه ها همچنان طبقه بندی شده است، از یکی از گزارش های ممیزی سیا چنین نقل قول می کند: «با این حال به دلیل فقدان سوابق کافی، ما قادر به تعیین میزان حمایت سیا از این 8 پروژه، میزان مشارکت افراد دارای ملیت های خارجی در فعالیت های مورد حمایت سیا و اینکه آیا مدیر سازمان فعالیت ها و مشارکت افراد دارای تابعیت خارجی را تایید کرده یا خیر، مطلع نیستیم.
قصور ماموران سیا در عمل به الزامات قانونی خود، می تواند به افشاگری و پیامدهای منفی برای سیا منتج شود.» پیشینه سیا در تولید یا کمک به تولید فیلم¬ها، به چندین دهه قبل بازمی گردد.
مثلاً این سازمان، حقوق کتاب «مزرعه حیوانات» را پس از مرگ جرج اورول در سال 1950 محرمانه خریداری کرد و اقتباسی انیمیشنی از آن تهیه کرد که به جای پرداختن به انتقادات گسترده اورول از قدرت، محوریت آن سیاه نمایی چهره اتحاد جماهیر شوروی بود.
از سوی دیگر، همانطور که سیا در تولید فیلم ها دخالت داشته، دست¬اندرکاران هالیوود نیز در انجام عملیات های پنهانی نقش ایفا کرده اند.
آرنون میلچان تولید کننده افسانه ای (از جمله فیلم های زن زیبا، باشگاه رزمی، و برنده دو جایزه اسکار بهترین فیلم های سال های 2014 و 2015)، سال ها در انجام معاملات تسلیحاتی و دسترسی به فناوری هایی که اسرائیل برای ساخت تسلیحات هسته ای به آنها نیاز داشت، برای سازمان اطلاعات اسرائیل کار کرده است.
به نوشته گاردین، «او در اوج کارهای خود، 30 شرکت را در 17 کشور اداره می کرد و واسطه گری معاملاتی به ارزش صدها میلیون دلار را انجام می داد»؛ فعالیت هایی که به گفته میلچان به بی بی سی، سیدنی پولاک – کارگردان فیلم های سابرینا، توتسی و کنایه آمیزتر از همه، فیلم سه روز کندور- نیز در آنها نقش داشته است. با این حال، در چنین افشاگری هایی، معمولاً یک نکته مهم مغفول می ماند: همکاری سیا با فیلم¬سازان، روزنامه نگاران و سایر نقش های خلاق، یا تحمیل خود بر آنها- عملی که این سازمان حق بهره برداری از آن را تا امروز برای خود حفظ کرده – فیلم¬سازان، روزنامه نگاران و دیگر افراد خلاق واقعی را در معرض خطر قرار می دهد.
این نکته مهمی است که وقتی روزنامه نگاران و فیلم¬سازان آمریکایی به عنوان جاسوس در دیگر کشورها گرفتار می شوند به خشم می آیند، از سوی صاحب¬نظران به ندرت به آن پرداخته می شود؛ اما وقتی سیا چنین نقش هایی را پنهانی به کار می گیرد، با تحسین یا تعجب نسبت به آن واکنش نشان می دهند.
فراموش کردن این نکته پیامدهایی را به همراه دارد.
مثلاً فیلم «گلاب» ساخته جان استوارت درباره مازیار بهاری روزنامه نگار و فیلم¬ساز ایرانی-آمریکایی که حکومت ایران در سال 2009 او را به اتهام جاسوسی زندانی کرد، تنها 18 ماه پس از آن بیرون آمد که آرگو برنده اسکار بهترین فیلم شد.
دلیل برنده شده آرگو نیز این بود که سازمان سیا را به شکلی به تصویر کشیده بود که از فیلم¬سازان قلابی برای کارهای اطلاعاتی استفاده می کرد.
ما بدون تصدیق این واقعیت روشن که این فیلم مقدمات بدبینی نسبت به فیلم¬سازان را فراهم می کند، محصول همین سیاست، یعنی فیلم هایی از این دست را تحسین می کنیم.
همچنین به این موضوع اشاره نمی شود که ایران روزنامه نگاران و فیلم¬سازان قانونی را صرفاً به جرم انتشار حقایق ناراحت کننده زندانی نمی کند؛ همانطور که در مورد بهاری و همچنین در مورد جیسون رضاییان از واشنگتن پست در سال 2014 چنین کرده است، اما رابطه صمیمانه رسانه های آمریکایی با سیا و دیگر سازمان های اطلاعاتی، این احتمال را افزایش می دهد که ایران و دیگر دولت هایی را که با ما مشکل دارند، به چنین نتیجه¬ای برساند که روزنامه نگاران قانونی مظنون به جاسوسی هستند؛ رابطه ای که چنین سوءظنی را بسیار قابل قبول و موجه می کند.
در واقع این درست وضعیتی است که تری اندرسون گزارشگر آسوشیتدپرس که شش سال زندانی حزب الله بود و اکنون فعالانه علیه اقدامات مشکوک سیا لابی می کند، تجربه کرده است.
همانطور که مارتا بیلس و جفری گدمین سال گذشته در مقاله ای در گلدن گلوب نوشتند: «اول آنکه چنین اقداماتی، روزنامه نگاری صادقانه را خطرناک تر می کند.
می توانید این را از تری اندرسون گزارشگر آسوشیتدپرس که در سال 1985 از سوی حزب الله به اسارت گرفته و متهم شد که مامور سیا است بپرسید.
اندرسون بعد از آزادی در سال 1991 به صدای رسایی تبدیل شد که علیه مخدوش کردن تمایز بین گردآوری اخبار با جاسوسی سخن می گوید.» «معنای این حرف این نیست که اگر سیاست سیا کمتر مبهم و مشکل آفرین بود، طالبان گزارشگر وال استریت جورنال دنیل پیرل را نمی کشتند؛ یا حزب حاکم آذربایجان سعی نمی کرد خدیجه اسمائیلونا را بی اعتبار کند.
اما وقتی پای مدیریت خطر به میان می آید، ممنوعیت مشخص به کارگیری روزنامه نگاران برای گردآوری اطلاعات می تواند گامی مثبت را شکل دهد.
بعلاوه آنکه نبود چنین ممنوعیتی، اعتماد متحدان آمریکا را تضعیف می کند و زمینه لازم را برای مخاصمات فراهم می آورد.» همین امر در مورد فیلم¬سازان نیز مصداق دارد.
اگرچه به نظر می رسد که دخالت سیا در «تولیدات» سرگرمی که در فیلم وایس افشا شده، فراهم آوردن امکان دسترسی به تولید کنندگان این محصولات (یعنی استفاده از فیلم¬سازان برای گردآوری اطلاعات) در ازای هدایت پیام آنها بوده، اما تصویر این چشم انداز که هالیوود با سازمان های اطلاعاتی آمریکا برای تهیه تبلیغات دست در دست هم گذشته اند – به خصوص با توجه به زمینه تاریخی حساس و خطرناک آن- بدون شک این ترس را در کشورهایی که همین حالا نیز با آمریکا خصومت دارند، نسبت به حضور آمریکاییان در درون کشورشان برمی انگیزد.
البته اینطور نیست که اگر سیا به کارگیری روزنامه نگاران و فیلم¬سازان و همکاری در تولید فیلم ها را منع کند، سایر کشورها دیگر هراسی (چه قابل توجیه و چه بدون توجیه) نخواهند داشت، یا حتی چنین ممنوعیتی رعایت خواهد شد.
اما وقتی سیا خطوط بین گردآوری پنهان اطلاعات و فعالیت رسانه های قانونی را مخدوش می کند، اهالی رسانه ها نباید با تعجب یا تحسین نسبت به این کار واکنش نشان دهند.
هر زمان که این نوع رفتار عادی شود یا مورد بی اعتنایی قرار گیرد، روزنامه نگاران و فیلم¬سازان واقعی بیشتر در معرض خطر قرار می گیرند.
منبع: yon.ir/K4nBQ
نقش کوکاکولا در آلودگی محیط زیست جهانی
نویسنده: سندرا لاویلا بر اساس تجزیه و تحلیل های به عمل آمده از سوی گروه صلح سبز، شرکت کوکاکولا تولید بطری های پلاستیکی یک بار مصرف خود را در سال گذشته افزایش داده و به بیش از یک میلیارد بطری رسانده است.
این بزرگ ترین شرکت تولید کننده نوشیدنی های غیر الکلی جهان در این باره چیزی نمی گوید، اما تجزیه و تحلیل های گروه صلح سبز نشان می دهد که این شرکت از سال 2015 تا 2016 میزان تولید بطری های یک بار مصرف خود را افزایش داده است.
به گفته این نهاد زیست محیطی، با توجه به این افزایش، تعداد بطری های تولیدی توسط این شرکت به بیش از 110 میلیارد بطری در سال می رسد.
کوکاکولا تایید کرده است که بطری های پلاستیکی یک بار مصرف به نسبت 58 درصد 12 ماه پیش از آن، در سال 2016 تا 59 درصد از بسته بندی جهانی این شرکت را تشکیل داده است.
این میزان تولید در بلندتر شدن کوهی از پلاستیک که سال به سال در حال مرتفع شدن است نقش دارد.
آمار و ارقام به دست آمده از سوی گاردین فاش می کنند که تا سال 2221 تعداد بطری های پلاستیکی نوشیدنی های مختلفی که در سطح جهان تولید می شوند به بیش از نیم تریلیون عدد خواهد رسید.
اما تنها بخش بسیار کوچکی از این بطری ها قابل بازیافت هستند.
کمتر از نیمی از بطری هایی که در سال 2016 به فروش رفته اند برای بازیافت جمع آوری شده اند و تنها 7 درصد این تعداد جمع آوری شده در ساخت بطری های جدید مورد مصرف قرار گرفته اند.
از آن طرف بیشتر بطری های پلاستیکی تولیدی از گورستان های دفن زباله یا اقیانوس ها سردرمی آورند.
در هر سال بین 5 میلیون تا 13 میلیون تن از پلاستیکی که به اقیانوس های جهان نشت می کنند وارد دستگاه گوارش پرندگان دریایی، ماهیان و دیگر ارگانیسم ها می شود و بر اساس گزارشی که بنیاد الن مک آرتور انجام داده، تا سال 2050 وزن پلاستیک های موجود در اقیانوس ها از وزن ماهی های موجود در آنها بیشتر خواهد شد.
لوئیس اج از گروه صلح سبز که در زمینه سلامت اقیانوس ها فعالیت دارد گفته است: «کوکا کولا شعارهای زیادی در زمینه پایداری می دهد، اما نرخ سرسام آوری بطری های پلاستیکی یک بار مصرفی که این شرکت به بیرون می فرستد همچنان در حال افزایش است.» او می گوید: «طبق محاسبات ما این شرکت در هر سال بیشتر از 110 میلیارد بطری پلاستیکی یک بار مصرف تولید می کند- یعنی در هر ثانیه رقم گیج کننده 3400 عدد- در حالی که از پذیرش مسئولیت ایفای هر گونه نقشی در زمینه بحران آلودگی پلاستیکی که اقیانوس هایمان با آن دست به گریبانند، سرباز می زند.
ما صمیمانه دوست داریم که کوکاکولا جزئیات اطلاعات آنچه را که تولید می کند منتشر سازد، در نتیجه ما از هر گونه شفاف سازی که در برابر برآوردهای ما انجام دهند استقبال می کنیم.» در میان رشد نگرانی های فزاینده درباره آلودگی محیط زیست دریایی و شواهد روزافزونی که پلاستیک راه خود را به زنجیره غذایی ماهیان و انسان ها گشوده است، شرکای اروپایی کوکا کولا اعلام کرده اند که این شرکت ذهنیت خود را نسبت به طرح های مرتبط با تولید بطری های پلاستیکی تغییر داده است.
این شرکت ضمن ابراز حمایت خود از یکی از این طرح ها، اعلام کرده که اعضای پارلمان انگلیس باید در ارتباط با افزایش نرخ های بازیافت معطل مانده در انگلیس نگرش جدیدی اتخاذ کنند؛ نرخی که باید 57 درصد بطری های پلاستیکی را شامل شود.
همچنین این شرکت خواستار اتخاذ اقدامات جمعی از سوی دولت و صنایع برای افزایش نرخ های بازیافت می شوند.
کوکاکولا که در بیش از 200 کشور فعالیت دارد، گفته است که افشای میزان بسته بندی های پلاستیکی که سالانه روانه بازار می کند «از نظر تجاری حساس» است.
در ماه جولای شرکای اروپایی کوکاکولا اعلام کردند که این شرکت میزان تولید بطری های قابل بازیافت خود را تا سال 2020 تا 50 درصد افزایش خواهد داد.
اما 100 درصد بطری های پلاستیکی نوشیدنی ها را می توان از پلاستیک قابل بازیافتی ساخت- که به آر پت معروفند- و فعالان در حال فشار روی شرکت های بزرگ نوشابه سازی برای افزایش شدید میزان بطری های ساخته شده خود از پلاستیک قابل بازیافت هستند.
یکی از سخنگویان کوکاکولا در انگلیس گفته است: «مصرف پلاستیک ما در سطح جهان در سال 2016 پنجاه و نه درصد بوده است که رشدی یک درصدی را نسبت به سال 2015 نشان می دهد.
ما همچنان به عنوان بخشی از طرح تجاری کلی خود، راهبرد بسته بندی خود را مورد بررسی و اصلاح قرار می دهیم.
در انگلیس تمام بطری ها و قوطی های نوشیدنی های ما 100 درصد قابل بازیافت هستند و از سال 2012 چنین بوده است.
بطری های پلاستیکی ما حاوی 25 درصد مواد قابل بازیافت هستند و در حال حاضر تعهد می دهیم که این میزان را تا سال 2020 به 50 درصد برسانیم.» منبع: yon.ir/Wg2dQ
خواندنی هایی از فضای مجازی
دو دقیقه وقت بزارید بخونید، بسیار مهم است و به کار میاد
ای انسان ! زمان مرگت پریشان نباش و به جسم با ارزش خود اهتمامی نداشته باش ! چراکه مسلمین کارهای لازم را انجام می دهند.
1- لباس هایت را از تنت در می آورند.
2- غسلت می دهند.
3- کفنت می کنند.
4- از خانه ات بیرونت می کنند.
5- و تو را به خانه ی جدیدت (قبر) می برند.
6- خیلی ها برای تشییع جنازه ات کارهای خود را تعطیل کرده و حاضر می شوند.
7- از وسایل شخصی ات خلاصی انجام همی گیرد.
کلید هایت کتاب هایت کیف و کفش هایت لباسهایت و اگر خانواده ات توفیق یابند شاید آنها را صدقه کنند.
مطمئن باش ؛ مردم و دنیا بر تو حسرتی نمی خورند.
تجارت و کسب وکار استمرار می یابد.
شغل و وظیفه تو، به دیگری واگذار می گردد.
اموال و دارایی هایت تقسیم می شود و ورثه آنها را تصاحب می کنند.
درحالی که تو از ریز ریز حساب گرفته می شوی ! اولین چیزی که از تو ساقط می شود اسمت است .
لذا وقتی که می میری می گویند جنازه ؟ تو را به نامت، صدا نمی زنند! وقتی می خواهند بر تو نماز بخوانند، می گویند: جنازه کجاست؟ تو را به نامت، صدا نمی زنند! و زمانی که می خواهند تو را دفن نمایند٬ می گویند: میت را نزدیک کنید، تو را به اسم صدا نمی زنند! پس مواظب باش؛ نسب و قبیله و پست و مقامت، تورا نفریبد ..
چقدر این دنیا بی ارزش است و آنچه در پیش رو داریم چقدر عظیم ، می باشد.
بعد از وفاتت، سه نوع اندوه بر تو خواهد بود؟؟ 1- کسانی که شناخت سطحی از تو دارند می گویند: بیچاره 2- دوستانت؛ چند ساعت و یا نهایتا چند روز برایت اندوهگین می شوند و سپس به شو خی و خنده های خود می پردازند.
3- عمیق ترین اندوه و غم داخل خانه خواهد بود.
خانواده ات یک هفته، دوهفته، یک ماه، دوماه و یا نهایتا یک سال غمگین می شوند.
و سپس تو را در بایگانی خاطرات قرار می دهند.
و این چنین داستان تو در بین مردم تمام می شود.
وداستان حقیقی تو شروع می شود آخرت از تو زائل شد: 1- جمال 2- مال 3- سلامتی 4- فرزندان 5- از خانه و کاشانه ات جدا شدی 6- و همسرت نیز زندگی واقعی شروع شد و سؤال أین است : برای قبر و آخرتت چه آماده نموده ای؟ این حقیقتی است که جای تأمل دارد.
حریص باش بر: 1- فرائض 2- نوافل 3- صدقه پنهانی 4- عمل صالح 5- نماز و تهجد شاید نجات یابی
همایشهای علمی؛ تور سیا برای دانشمندان
مولف: دنیل گولدن مترجم: محمد معماریان اشاره: برای بسیاری از استادان دانشگاه، همایش های دوره ای در سراسر دنیا، هم فال است و هم تماشا. آن ها در این همایش ها از جدیدترین تحقیقات مطلع می شوند، همکاران خودشان در دیگر کشورها را می بینند، فرصت های شغلی و علمی به دست می آورند و سیر و سیاحتی هم می کنند.
اما همایش ها برای دستۀ دیگری هم بسیار جذابند: مأموران امنیتی و سرویس های رنگارنگ جاسوسی که تلاش می کنند دانشمندان تأثیرگذارِ سایر کشورها را به دام بیاندازند. گاردین — سیا در برنامه ای که شاید جسورانه ترین و استادانه ترین نفوذ به تشکیلات دانشگاهی باشد، مخفیانه میلیون ها دلار صرف صحنه چینی همایش های علمی در سراسر دنیا کرده است. هدفش وسوسۀ دانشمندان ایرانی به بیرون کشاندن آن ها از وطن شان به جایی بود که بتوان به آن ها دسترسی داشت، جایی که افسران اطلاعاتی اش بتوانند تک به تک سراغ شان بروند و برای پناهندگی روی آن ها فشار بیاورند. به بیان دیگر، آژانس راهی یافته بود تا توسعۀ صنعت هسته ایِ ایران را به تأخیر بیاندازد: بهره گیری از وجهۀ بین المللی تشکیلات دانشگاهی، و گذاشتن یک کلاه بزرگ سر نهادهایی که میزبان همایش ها بودند و استادانی که در آن ها شرکت و سخنرانی می کردند. روح شرکت کنندگان همایش هم خبر نداشت که بازیگر نمایشی اند که شبیه سازی واقعیت است اما از دوردست ها صحنه چینی شده است. می شود بحث کرد که آیا آن مأموریت امنیت ملی می تواند گمراه سازی این دسته از استادان را توجیه کند یا خیر، اما تردیدی نیست که اکثر دانشگاهیان از اینکه نقش یک ساده لوح را در این طرح سیا بازی کرده اند برمی آشوبند. همایش ها بیش از هر عرصۀ دانشگاهی دیگری، مستعد جاسوسی اند. این مراسم هایِ آیینیِ اجتماعی و فکری، به مدد جهانی سازی، همه جا رواج پیدا کرده اند. مثل پاتوق های میزبانی تورهای تنیس یا گلف جهانی، این همایش ها نیز هرجا که اقلیم مساعدی داشته باشد سر بر می آورند و جماعت هواپیماسوار را جلب می کنند. حتی اگر هم پول وپله کم داشته باشند، پرستیژی دارند که جبرانش می کند. گرچه محققان دائم با وسایل الکترونیکی با هم صحبت می کنند، جلسات مجازی اصلاً و ابداً جایگزین دورهمی با همتایان، شبکه سازی برای شغل یابی، امتحان کردن جدیدترین ابزارک ها و ارائۀ مقالاتی نیست که بعدتر در مجلدات مشروح همایش چاپ می شوند. نه فقط تعداد برندگان جوایز نوبل یا اساتید آکسفورد، که تعداد جاسوسان حاضر در همایش هم می تواند معیار اهمیتش باشد. افسران اطلاعاتی آمریکایی و خارجی به همان دلیل روانۀ همایش ها می شوند که مسئولان جذبِ نیروی ارتش روی محلات کم درآمد تمرکز می کنند: اینجا بهترین زمین برای شکار است.
در هر پردیس دانشگاهی شاید فقط یک یا دو استاد برای یک سرویس اطلاعاتی جذاب باشند، اما در یک همایش مناسب (مثلاً دربارۀ فناوری پهپادها یا شاید هم داعش) یک دوجین از آن ها پیدا می شود.
یک مأمور سابق سیا گفت: «هر سرویس اطلاعاتی دنیا همایش برگزار می کند، حامی همایش ها می شود، و دنبال راهی برای فرستادن افرادی به همایش ها می گردد.» مارک گلوتی، محقق ارشد در مؤسسۀ روابط بین الملل پراگ و مشاور ویژۀ سابق وزارت خارجۀ بریتانیا، می گوید: «نیروگیری یعنی فرآیند طولانی اغواء.
گام اول، برنامه ریزی برای رفتن به کارگاهی است که هدف در آن حضور دارد.
حتی اگر فقط حرف های عادی بزنید، دفعۀ بعد می توانید بگویید: شما را در استانبول ندیده بودم؟» اف .بی .آی در سال ۲۰۱۱ دربارۀ همایش ها به دانشگاهیان هشدار داد، و این سناریو را ذکر کرد: «دعوت نامۀ ناخواسته ای برای ارسال مقاله به یک همایش بین المللی به یک پژوهشگر می رسد.
او مقاله ای می فرستد که پذیرفته می شود.
در همایش، میزبان ها یک نسخۀ ارائه اش را می گیرند.
میزبان ها یک فلش به لپ تاپ او وصل می کنند و بدون اطلاع او، هرچه فایل و اطلاعات را روی رایانه اش باشد دانلود می کنند.» سیا همایش های آتی در سراسر دنیا را رصد کرده و نمونه های جالب را شناسایی می کند.
فرض کنید یک همایش بین المللی در پاکستان دربارۀ فناوری سانتریفیوژ برگزار می شود: سیا مأمور خود را تحت پوشش می فرستد، یا استادی را که شاید به آن همایش برود به خدمت می گیرد تا برایش گزارش بیاورد.
اگر خبردار شود که یک دانشمند هسته ای ایرانی در همایش شرکت می کند، روی او کلید می کند تا در نشست سال بعد نیروگیری کند.
برای دانشگاهیان ایرانی که به غرب می گریزند، همایش های دانشگاهی یک نسخۀ امروزی از قطارهای زیرزمینی اند.
سیا از این نقطه ضعف کمال بهره برداری را کرده است.
دیوید آلبرایت، از مؤسسۀ امنیت علم و بین الملل، به من گفت که از زمان پرزیدنت جورج دابلیو.
بوش، حکومت ایالات متحده «پول بی کرانی» را برای تلاش های مخفیانه خرج کرده است تا توسعۀ صنعت هسته ایِ ایران را به تأخیر بیاندازد.
یک برنامه، «عملیات فرار مغزهای سیا» بود که می خواست دانشمندان هسته ای برجستۀ ایران را به پناهندگی وادارد.
یک افسر اطلاعاتی سابق به من گفت که چون رفتن سراغ این دانشمندان در ایران دشوار بود، سیا آن ها را به شرکت در همایش هایی در کشورهای دوست یا بی طرف ترغیب می کرد.
آژانس ضمن مشورت با اسرائیل، یک کاندید را انتخاب می کرد.
سپس همایشی در یک مؤسسۀ علمی معتبر از طریق یکی از آن فیوزهای خودکار راه می انداخت، یعنی نوعاً یک بازرگان که با مبلغی بین پانصد هزار تا دو میلیون دلار از بودجه های آژانس، هزینۀ سمپوزیوم را می پرداخت.
بعضی وقت ها آن بازرگان صاحب یک شرکت فناوری بود، یا آژانس یک شرکت صوری می ساخت تا حمایت او برای آن مؤسسۀ پژوهشی موجه و مقبول باشد، مؤسسه ای که خبر نداشت دست سیا در کار است.
آن افسر سابق به من گفت: «دانشگاهیان هرچه بی خبرتر باشند، ماجرا برای همه امن تر می شود.» آن فیوزهای خودکار می دانستند که به سیا کمک می کنند، اما از دلیل کارشان خبر نداشتند، و آژانس هم از هرکدام فقط یک بار استفاده می کرد.
محور آژانس یکی از جنبه های فیزیک هسته ای بود که کاربردهای غیرنظامی داشت و با علایق پژوهشی آن هدف ایرانی هم قرابت داشت.
دانشمندان هسته ای ایران نوعاً مناصب دانشگاهی هم داشتند.
مثل هر استاد دیگری، آن ها هم از سیر و سیاحت لذت می بُردند.
حکومت ایران گاهی اوقات به آن ها اجازه می داد که همراه تعدادی مراقب به همایش ها بروند تا از آخرین پژوهش ها باخبر شوند و با تأمین کنندگان فناوری های مدرن ملاقات کنند، که البته سفرشان بار تبلیغاتی هم داشت.
وقتی یک افسر سیا برای این مأموریت منصوب می شود، در نقش دانشجو، مشاور فنی یا غرفه دار ظاهر می شود.
اولین وظیفه اش آن است که مراقبان را از دانشمند دور کند.
در یک مورد، سیا خدمتکاران آشپزخانه را استخدام کرد تا غذای مراقبان را مسموم کنند تا با اسهال و استفراغ از پا بیافتند.
امید داشتند که آن ها غذای هواپیما یا خوراک ناآشنای محلی را علت بیماری شان حساب کنند.
با قدری شانس، افسر سیا می توانست چند دقیقه با دانشمند تنها شود و پیشنهادش را به او عرضه کند.
او با خواندن پرونده ها و هم صحبتی با «عناصر دسترسی دار» نزدیک به آن دانشمند، روی وضعیت او سوار می شد.
بدین ترتیب، اگر آن دانشمند می گفت که مطمئن نیست واقعاً با سیا سروکار دارد، افسر می توانست بگوید که همه چیز حتی خصوصی ترین جزئیات را دربارۀ او می داند و می توانست حرفش را اثبات کند.
یک افسر به یکی از آن گزینه های پناهندگی گفته بود: «می دانم سرطان بیضه داشته ای و بیضۀ چپت را خارج کرده اند.» حتی پس از قبول پناهندگی، ممکن بود آن دانشمند نظرش عوض شود و فرار کند.
وقتی که او در یک ماشین مطمئن به سمت فرودگاه سوار می شد، سیا برای تدارک ویزاها و اسناد پروازی با آژانس های اطلاعاتی همسو هماهنگی می کرد.
همچنین تمام تلاش خود را می کرد تا همسر و فرزندان او را هم خارج کند؛ آژانس تدارکات اقامت آن دانشمند و خانواده اش را می دید و مزایای درازمدت (از جمله پرداخت هزینۀ دانشگاه و تحصیلات تکمیلی فرزندانش) را در اختیارش می گذاشت.
آن افسر سابق آشنا با این عملیات به من گفت تعداد کافی از دانشمندان (از طریق همایش ها یا روش های دیگر) به ایالات متحده پناهنده شدند که برنامۀ تسلیحات هسته ای ایران به مانع بخورد.
او گفت یک مهندس که سانتریفیوژها را برای برنامۀ هسته ای ایران مونتاژ می کرد، به یک شرط حاضر به پناهندگی شد: اینکه برای دکترا به ام.آی.تی برود.
متأسفانه سیا او را بدون مدارکش مثل دیپلم و رونوشت هایش، از ایران خارج کرده بود.
در ابتدا ام.آی.تی تقاضای سیا برای بررسی پروندۀ او را نپذیرفت.
اما آژانس اصرار کرد، و آن دانشکدۀ معتبر مهندسی هم پذیرفت که با کنارگذاشتن رویه های متعارف بررسی هایش، از سیا تمکین کند.
ام.آی.تی یک گروه از اساتید دانشکده های مرتبط را جمع کرد تا با او مصاحبه کنند.
او در امتحان شفاهی نمرۀ عالی آورد، پذیرفته شد، و دکترایش را گرفت.
مدیران ام.آی.تی منکر اطلاع از این قضیه اند.
گنگ چِن، رییس دانشکدۀ مهندسی مکانیک، گفت: «من کاملاً از این قضیه بی خبرم.» با این حال، دو استاد بخش های اصلی این قصه را تأیید کردند.
محمد سهیمی، استاد مهندسی نفت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی که توسعۀ هسته ای و سیاسی ایران را دنبال و مطالعه می کند، به من گفت یک پناهنده از برنامۀ هسته ای ایران، مدرک دکترای مهندسی مکانیک خود را از ام .
آی .تی گرفته است.تیموتی گاتوفسکی، استاد مهندسی مکانیک ام.آی.تی، گفت: «مرد جوانی را می شناختم که اینجا در آزمایشگا همان کار می کرد.
به طریقی خبردار شدم که در ایران روی سانتریفیوژها کار کرده بود.
پیش خودم فکر می کردم: اینجا چه خبر شده است؟» در سال ۲۰۱۵ که ایران پذیرفت توسعۀ صنعت هسته ای را محدود کند تا تحریم های بین المللی برداشته شود، ضرورت نیروگیری تشکیلات اطلاعاتی آمریکا از پناهندگان فعال در این برنامه، قدری کاهش یافت.
اما اگر رئیس جمهور ترامپ این توافق را کنار بگذارد یا به دنبال مذاکرۀ مجدد برود، توافقی که ماه سپتامبر در سخنرانی در مجمع عمومی ملل متحد آن را نکوهش کرد، همایش های صحنه چینی شده به دستِ سیا برای جذب دانشمندان هسته ای مهم ایران شاید دوباره در خفا جان بگیرند.
منبع: yon.ir/zjgYq
منطق مرگ بر آمریکا
ایالات متحده آمریکا کشوری است که حدود 240 سال از تاریخ حیاتش می گذرد و 93 درصد از مدت عمر خود یعنی 222 سال آن را در جنگ و تجاوز به کشورهای مختلف در سرتاسر جهان سپری کرده است! به مهم¬ترین موارد از جنایات این کشور جنگ طلب از ابتدای قرن بیستم اشاره ای می¬کنیم: 1901 — ورود مستقیم نیروهای آمریکایی به کلمبیا؛ 1902 — حمله به پاناما؛ 1904 — ورود به کره و مغرب؛ 1905 — ورود به هندوراس علیه انقلاب این کشور؛ 1905 — حمله به مکزیک (در کمک به دیکتاتور وقت بورویریو دماز برای سرکوب قیام مردمی این کشور)؛ 1907 — حمله به نیکاراگوئه؛ 1907 — ورود به دومینیکن برای سرکوب انقلاب این جمهوری؛ 1907 — مشارکت در جنگ میان هندوراس و نیکارگوئه؛ 1908 — مداخله در انتخابات پاناما؛ 1910 — برای سرکوب کودتا علیه حکومت نیکاراگوئه؛ 1911 — ورود به هندوراس برای حمایت از کودتا به رهبری مانوئل بونیلا بر ضد رئیس جمهور منتخب میگل داویا؛ 1911 — سرکوب قیام ضد آمریکایی در فیلیپین؛ 1911 — مداخله در چین؛ 1912 — حمله و اشغال کوبا؛ 1912 — حمله به پاناما؛ 1912 — حمله به هندوراس؛ 1912 — 1933 — اشغال نیکاراگوئه؛ 1914 — 1934 — هائیتی؛ هائیتی به مدت 19 سال به اشغال آمریکا در آمد.
1916 — 1924- اشغال جمهوری دومینکن به مدت 8 سال؛ 1917 — 1933 — اشغال کوبا؛ 1917 — 1918 — مشارکت در جنگ جهانی اول؛ 1918 — 1922 — مداخله در روسیه؛ 1918 — 1920 — ورود نظامی به پاناما؛ 1919 — ورود نظامی به کاستاریکا؛ 1919 — حمله به هندوراس؛ 1920 — حمله به گواتمالا؛ 1921 — حمایت آمریکا از گروه¬های مسلح علیه کارلوس گیریرو؛ 1922 — مداخله در ترکیه؛ 1922 — 1927 — ورود نظامی به چین؛ 1924 — 1925 — حمله به هندوراس؛ 1925 — حمله به پاناما؛ 1926 — حمله به نیکاراگوا؛ 1927 — 1934 — آمریکا چین را به اشغال درآورد.
1932 — حمله به السالوادور 1937 — حمله به نیکاراگوا 1945 — درحالی که جنگ جهانی تمام شده بود!! بمباران هیروشیما و ناکازاکی ژاپن؛ حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند.
بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.
1947 — 1949 — حمله به یونان؛ 1948 — 1953 — حمله به فیلیپین؛ 1948 — حمایت رسمی از اسرائیل برای اشغال فلسطین و تائید جنایات این رژیم در کشورهای اسلامی در طی 68 سال؛ 1950 — حمله به پورتریکو؛ 1950 — 1953 — حمله به کره؛ 1958 — تجاوز به لبنان؛ 1958 — جنگ با پاناما؛ 1959 — نظامیان آمریکایی وارد لائوس شدند.
1959 — حمله به هائیتی؛ 1960 — عملیات نظامی آمریکا در اکوادور؛ 1960 — حمله به پاناما؛ 1965 — 1973 — تجاوز خونین به ویتنام؛ 1966 — حمله به گواتمالا؛ 1966 — حمایت نظامی از اندونزی علیه فیلیپین؛ 1971 — 1973 — بمباران لائوس؛ 1972 — حمله به نیکاراگوا؛ 1980 — عملیات نظامی علیه ایران در طبس؛ 1983 — دخالت نظامی در گرینادا؛ 1986 — حمله به لیبی و بمباران آن؛ 1988 — حمله به هندوراس؛ 1988 — حمله به هواپیمای مسافربری ایرانی و قتل عام تمامی 290 نفر سرنشین این هواپیما؛ 1989 — سرکوب ناآرامی ها در جزایر ویرجین؛ 1991 — عملیات نظامی گسترده در عراق (جنگ اول خلیج فارس)؛ 1992 — 1994 — اشغال سومالی و اعمال خشونت مفرط علیه شهروندان این کشور؛ 1998 — حمله به سودان؛ 1999 — آمریکا با پوشش ناتو جنگی را علیه یوگسلاوی به راه انداخت.
بمباران این کشور 78 روز به طول انجامید و یوگسلاوی از هم فروپاشید.
2001 — حمله و اشغال افغانستان به بهانه تعقیب گروه القاعده که بعدها ثابت شد القاعده را خود آمریکایی¬ها تجهیز کرده اند!!! 2003 — حمله و اشغال عراق بدون مجوز سازمان ملل؛ 2011 — حمله به لیبی پس از پیروزی انقلاب این کشور و سرنگونی قذافی؛ 2011 — حمایت رسمی از گروه¬های مسلح تروریستی در سوریه با هدف براندازی نظام منتخب ملت سوریه؛ 2011 — اعلام حمایت رسمی از رژیم آل خلیفه در سرکوب قیام مردمی بحرین؛ 2015 — اعلام پشتیبانی رسمی از آل سعود در جنگ این کشور علیه انقلاب ملت یمن؛ پس مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این همه ظلم و ستم.
یعنی مرگ بر این همه جنایات و طغیان.
یعنی مرگ بر این همه جنگ و خونریزی.
مرگ برآمریکا برای همیشه تاریخ @Forqancybery
زلزله، آزمایش الهی
شبهه افکنان فرصت طلب با استفاده از جو ملتهب حادثه زلزله در فضای مجازی دست به انتشار وسیع پیام های تردید آمیز زده اند.
از جمله: ■ وقتی در کشور کافران زلزله می شود ، به این نتیجه می رسند که باید خانه های ضد زلزله بسازند؛ در کشور مسلمانان به این نتیجه می رسند که خدا از آسمانها آنها را تنبيه کرده است.
.
.
■ وقتی خشکسالی می شود کافران به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند؛ مسلمانان به این نتیجه می رسند كه نماز کم خوانده شده گناهان افزایش یافته و خدا از آنان انتقام گرفته است... با استناد به قرآن کریم و روایات به اختصار می توان گفت: ـ ﺣﻀﺮﺕ ﯾوﺳﻒ با ﻣدﯾﺮﯾت ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺧﺸﮑساﻟﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ ﻗﺤﻄﯽ ﺯﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﯽ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺯ ﺧﻄﺮ ﻋﺒﻮﺭ ﺩﻫﺪ .( ﯾﻮﺳﻒ – 47) ـ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻮﺡ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺩﺍﺭد ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺳﯿﻞ ﻭ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﮐﺸﺘﯽ ﺑﺴﺎﺯﺩ. ﻧﺘﯿﺠﻪ: ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ، ﺗﺨﺼﺺ، ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﻭ ﺭﻭﺷﻬﺎﯼ ﻋﻠﻤﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻭ ﺑﻼ ﯾﺎﯼ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺍﺳﻼ ﻣﯽ 1.ﻭﺟﻮﺩ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻭ ﺑﻼ ﯾﺎﯼ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺑﻼ ﻫﺎﯼ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺩﺍﺭﺩ: ﮐﻤﯿﺘﻪ ﻫﺎی ﺗﺨﺼﺼﯽ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﺤﺮﺍﻥ سازمان هلال احمر سازمان ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﺤﺮﺍﻥ کشور ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﻏﯿﺮ ﺩﻭﻟﺘﯽ (ﺳﺘﺎﺩ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﻭ ...) ﺩﻻ ﻟﺖ ﺑﺮ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ؟ 2.ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻋﻠﻢ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺩﺭﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﺍﺑﻮﻋﻠﯽ ﺳﯿﻨﺎ، ﺭﺍﺯﯼ، ﻓﺎﺭﺍﺑﯽ، ﺍﺑﻦ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ....ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻫﯿچ گاه ﺗﺼﻮﺭ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ، ﺑﻼ ﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻔﺮﮔﻮﯾﯽ ﺍﺳﺖ و بشر برای مقابله با آنها هیچ گونه مسئولیت علمی و مدیریتی ندارد.
3.ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﺿﺮﯾﺐ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﻼ ﻣﯽ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﺪﻩ، در حالی که ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ علیه السلام ﺍﺯ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺞ، ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﯽ نشیند و می فرماید که از قضای الهی به قدر او پناه بردم.
4.مقام معظم رهبری ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ قبل، ﺍﺯ ﻋﻨﻮﺍﻥ «ﺟﻬﺎﺩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ» ﻭ «ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺟﻬﺎﺩﯼ » ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﺠﺎﻫﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ، ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ (ﻧﺴﺎﺀ/95؛ ﺍﻧﻔﺎﻝ/ 72)، ﺟﻬﺎﺩ ﻋﻠﻤﯽ (ﻓﺮﻗﺎﻥ/52) ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﻭ ﺗﻼ ﺵ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﺪﻑ ﺍﺳﻼ ﻡ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﻮﺩ. ﻧﮑﺘﻪ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ: ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻗﺮﺁﻥ، ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻭ ﺑﻼ ﯾﺎ ، ﻫﻢ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﻌﻨﻮﯼ. ﺑﺸﺮ به طور معمول ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﻟﺬﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﻌﻨﻮﯼ بلاها و نعمات ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻫﯿچ گاه ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻞ ﻣﻌﻀﻼ ﺕ ﻭ ﻣﺸﮑﻼ ﺕ ﺗﻼ ﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ: وﻟَﻮْ ﺃَﻥَّ ﺃَﻫْﻞَ ﺍﻟْﻘُﺮﻯ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﻭَ ﺍﺗَّﻘَﻮْﺍ ﻟَﻔَﺘَﺤْﻨﺎ ﻋَﻠَﯿْﻬِﻢْ ﺑَﺮَﮐﺎﺕٍ ﻣِﻦَ ﺍﻟﺴَّﻤﺎِ ﻭَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻟﮑِﻦْ ﮐَﺬَّﺑُﻮﺍ ﻓَﺄَﺧَﺬْﻧﺎﻫُﻢْ ﺑِﻤﺎ ﮐﺎﻧُﻮﺍ ﯾَﮑْﺴِﺒُﻮﻥَ؛ اگر ﺍﻫﻞ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻫﺎ، ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﻰﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﻣﻰﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﺮﮐﺎﺕ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻣﻰﮔﺸﻮﺩﯾﻢ، ﻭﻟﻰ (ﺁﻥ ﻫﺎ ﺣﻖ ﺭﺍ) ﺗﮑﺬﯾﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﯿﻔﺮ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﺎﻥ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﮐﻔﺮ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ و دعا و نفرین ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺑﻼ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﯾﺎ ﺩﻓﻊ ﺑﻼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. @Forqancybery
متهم کشتارهای گسترده انسانها در تاریخ کیست؟
متهم کشتارهای گسترده انسانها در تاریخ کیست؟ ادیان و خدا باوران یا ماتریالیستها و سکولارها؟ مهدی نصیری آقای سید مصطفی محقق داماد اخیرا اظهار داشته است: «اگر گوش کنیم در منطقه ما صدای کشت و کشتار زنان، کودکان و مردان را می شنویم که در جنگ کشته و سربریده می شوند، این جنگ به نام دین و خدا انجام می شود. من منکر نیستم نباید همه آدم کشی های قرن بیستم را به نام دین تمام کرد، اما به نظر من دین بیشتر از سرطان انسان ها را کشته است. دین در طول تاریخ عامل مهمی در خونریزی بوده است؛ به اعتقاد من دینی آدم ها را کشته که تبدیل به ایدئولوژی شده است، پس عقیده رادیکال، انسان ها را می کشد.
یکی از نهادهایی که سبب عداوت، تلخ گویی، بدگویی و دشمنی نسبت به دیگران شده همین نهاد مقدس امر به معروف و نهی از منکر و بدفهمی آن است.یک نهاد دیگر هم نهاد جهاد است.» اگر گوینده این سخنان مجهول بود، ذهن انسان به این سو می رفت که گوینده یا فردی دین ستیز است و یا فرد عوامی که از بدیهیات تاریخ جنگها و خونریزی ها بویژه در دوران معاصر و همین سالهای جاری بی خبر است و به همین دلیل دین را عامل اصلی خونریزی ها و کشتارها دانسته که برای بشریت از سرطان هم کشنده تر بوده است! لازم است در این مورد، به چند واقعیت از تاریخ جنگها اشاره شود تا بطلان این گونه حرف زدنها و رجز خوانی ها علیه دین روشن شود: 1.ایران و روم از قبل از میلاد تا پایان ساسانیان 700 سال با هم جنگیدند و بارها سرزمینهای یکدیگر را ویران کردند و صدها هزار نفر از یکدیگر را صرفا به خاطر کشورگشایی و انتقام گیری بدون انگیزه های دینی و در میان بودن پای دینی الهی و توحیدی، کشتند.
2.در جنگ جهانی اول که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد و تلفات بی سابقه ای از نظامیان در تاریخ جنگها بر جای گذاشت، به یمن! پیشرفتهای علمی مدرن، برای نخستین بار از سلاح های شیمیایی استفاده شد و به گونه ای انبوه مناطق غیرنظامی بمباران هوایی شدند و کشتار غیرنظامیان در ابعادی گسترده رخ داد.
این جنگ بیش از 30 میلیون کشته و زخمی بر جای گذاشت. در این جنگ انگیزه های دینی نقشی نداشت و کشورهای درگیر جنگ عمدتا کشورهای پیشرفته و صنعتی اروپایی بودند.
3.جنگ جهانی دوم (1939ـ 1945) گسترده ترین جنگ جهانی تاریخ بشر بود که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از قریب به سی کشور مختلف به صورت مستقیم در آن جنگیدند. در طول این جنگ کشورهای مختلف تمامی توان اقتصادی، صنعتی و علمی خود را صرف جنگ کردند. در طول جنگ جهانی دوم بیش از ۵۰ میلیون نفر کشته شدند که این آمار خونین ترین درگیری انسان در طول تاریخ بشریت است. در این جنگ بود که برای اولین بار از سلاح اتمی برای قتل عام غیر نظامیان توسط آمریکا استفاده شد. در این جنگ نیزانگیزه های دینی (از نوع مسیحی و یهودی و اسلامی و ...) نقشی نداشت و نامی از خدا مطرح نبود و جهانخواری و درنده خویی نظامهای سیاسی و ایدئولوژیهای مدرن حرف اول را می زد.
4.قریب به هفت دهه است که بدترین و بی رحمانه ترین کشتارها و ترورها در فلسطین اشغالی علیه مسلمانان توسط رژیم جعلی صهیونیستی صورت می گیرد. رژیم صهیونیستی نیز رژیمی مدرن و سکولار و مورد حمایت تمام عیار انگلیس و آمریکا بوده و علاوه بر مسلمانان عموم متدینین یهودی و مسیحی از این رژیم و جنایاتش تبری می جویند.
5.و اما کشتارها و نبردهای خونین و عملیات تروریستی و انتحاری چند سال اخیر در سوریه و عراق و برخی کشورهای دیگر که دستمایه دین ستیزی عده ای از روشنفکران سکولار و غرب باور شده تا همه عقده های ضد دینی و ضد الهی خود را یک جا خالی کنند، محصول راهبرد سیاسی چند دهه اخیر آمریکا و دول اروپایی برای گسترش هژمونی خود بر دنیا و ایجاد خاورمیانه جدید بوده است.
جریانات تکفیری داعش و القاعده و ...که در خط مقدم این کشتارها و جنایتها هستند، به اعتراف مکرر خود مقامات آمریکایی و اروپایی، دست پرورده آنان بوده اند (فیلم اعتراف کلینتون: yon.ir/A8s7r ) و تا همین امروز همچنان از سوی آمریکاییها در سوریه حمایت تسلیحاتی و لجستیکی می شوند.
بنا بر این در اینجا هم متهم اصلی، نظامهای سیاسی و امپریالیستی مدرن و غربی هستند و متهم ردیف دوم جریان دینی تکفیری برآمده از ایدئولوژی وهابی دولت عربستان سعودی است که آن هم تمام حیات و قوامش وابسته به آمریکایی ها و اروپایی هاست و بخش عمده جهان اسلام اعم از سنی و شیعه با این ایدِئولوژی مخالفت کرده اند.
و تازه ترین خبر این که از آغاز سال 2017 میلادی بیش از 42 هزار کشته و زخمی نتیجه حملات مسلحانه در داخل جامعه پیشرفته و مدرن و سکولار آمریکا توسط شهروندان آمریکایی علیه هموطنانشان بدون انگیزه های دینی و مذهبی بوده است.
👆بنا بر این روشنفکران شیفته غرب باید از تبلیغات خصمانه خود علیه خداوند و ادیان الهی به بهانه های واهی دست بردارند، چرا که متهم اصلی خشونت در جهان معاصرایدئولوژی های مدرنی نظیر لیبرالیسم و کاپیتالیسم و ناسیونالیسم و سکولاریسم و نظامهای سیاسی برساخته آنها است و نه ادیان الهی.
البته این که در میان فرق دینی جریانهای منحرف و وحشی ای مانند داعش والقاعده وجود دارد و باید مبانی فکری و عقیدتی آنان بر اساس آموزه های اصیل و درست دینی نقد و رد شود بحثی نیست اما تا وقتی که زهدان امپریالیسم آمریکایی و غربی این منحرفان دینی را در خود پرورش می دهد تا آلت فعل گسترش هژمونی آن در منطقه و دنیا باشند، نباید امید زیادی به محو این جریانها داشت.







