راه رشد: شماره 187
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | مهدی نصیری |
| ناشر | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | رحلی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ رویدادها
- ۲ فرهنگی
- ۳ اقتصادی-اجتماعی
- ۴ سبک زندگی
- ۴.۱ حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت...
- ۴.۲ هزار راه نرفته!
- ۴.۳ چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!
- ۴.۴ یک نکته از هزاران...
- ۴.۴.۱ سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی
- ۴.۴.۲ عبودیت، هدف از آفرینش انسان
- ۴.۴.۳ راهکارهای اقتصادی برای رسیدن به سبک زندگی اسلامی
- ۴.۴.۴ سبک زندگی از منظر رهبری پیرامون لذت های دنیوی
- ۴.۴.۵ رابطه جهان بینی و رزق
- ۴.۴.۶ زیباترین شاخص های زندگی رضوی
- ۴.۴.۷ مصداق ها و معیارها
- ۴.۴.۸ رفتار شناسی امام علی (ع) با جوانان
- ۴.۴.۹ زندگی به سبک روح الله
- ۴.۴.۱۰ تربیت کودکان در ایران باستان
- ۵ آن روز گاران
- ۶ گشت و گذاری در فرهنگ
- ۷ حکایتها و هدایتها
- ۸ خواندنی هایی از فضای مجازی
- ۸.۱ شاهزاده کودکان مظلوم
- ۸.۲ آقا محسن!
- ۸.۳ حرمت غیبت در فضای مجازی
- ۸.۴ استقبال اقشار فرهیخته در فرانسه از جداسازی مدارس دختران و پسران
- ۸.۵ زندگی و مرگ در شهر ممنوعۀ اپل
- ۸.۶ گاوی که در قلب نیویورک مردم از آن طلب برکت می کنند
- ۸.۷ دمی تفکر کنیم
- ۸.۸ رابطه ایمان به خدا و معاد با معماری ساختمان و انتخاب محل زندگی
رویدادها
سخنان حجت الاسلام و المسلین زرگر
حجت الاسلام و المسلین زرگر در نشست روابط عمومی ها ستاد امر به معروف و نهی از منکر در سراسر کشور: مردم به صحنه بیایند و فریضه امر به معروف و نهی از منکر را احیاء کنند حجت السلام و المسلمین زرگر دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر گفت: رابطین ما در استانها باید بتوانند مجوعه استان را فعال و از بودجه فرهنگی سایر ادارات و دستگاه ها استفاده کنند چرا که ستاد امر به معروف و نهی از منکر، طبق قانون، ستاد هماهنگی و اجرایی است.
به گزارش روابط عمومی ستاد امر به معروف و نهی از منکر آقای زرگر در نشست دو روزه روابط عمومی های ستاد در سراسر کشور ضمن اظهار مطلب فوق افزود: صدا و سیما با ستاد هماهنگ است و ما باید بتوانیم محتوا و خوراک خوب و مناسب به آنها جهت پخش بدهیم و یکی از مهمترین فعالیت های روابط عمومی ها تولید همین محتواها با استفاده از ظرفیت های مبلغین استانی است.
حجت السلام زرگر با اشاره به اینکه ما در سالهای گذشته چند مشکل اساسی داشتیم، افزود: مهمترین آن نداشتن قانون بود که با پیگیری مجدانه ما و با تصویب قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر این مسئله حل شد ، پس از آن تدوین دستور العمل اجرایی آن بود که این نیز با تدابیر ریاست محترم ستاد حل شد.
مسئله بعدی، بحث بودجه مستقل بود که این موضوع هم به فضل الهی در سال جاری حل می شود.
وی با اشاره به اینکه کار ما مجموعه ای از هماهنگی های بین بخشی و سیاست گذاری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر است گفت: شما روابط عمومی ها تا می توانید از این ظرفیت بین بخشی سایر دستگاه ها استفاده کنید.
حجت الاسلام زرگر با اشاره به ماده 23 قانون حمایت از امران به معروف و ناهیان از منکر که اجازه استفاده از بودجه فرهنگی سایر دستگاه ها را می دهد، خواستار پیگیری مسئولان ستاد های استانی از سایر ادارات و نهاد ها در این ارتباط شد.
دبیر ستاد امربه معروف ونهی از منکر کشور در بخش پایانی سخنان خود گفت: در نهایت برای احیاء فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر باید مردم درصحنه بیایند و این واجب فراموش شده را احیاء کنند.
بازدید آیت الله بوشهری از پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
عضو شورای عالی حوزه های علمیه در پژوهشکده امر به معروف نهی از منکر حضور یافت.
به گزارش پایگاه فرهنگسرای معروف، آیت الله سید هاشم حسینی بوشهری عضو شورای عالی حوزه های علمیه و امام جمعه قم در تاریخ اول شهریور با حضور در پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر با مسؤولان این پژوهشکده دیدار و از بخش های گوناگون آن بازدید کرد.
بر اساس این گزارش، آیت الله سیدهاشم حسینی بوشهری در این بازدید از نزدیک در جریان روند فعالیت های پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قرار گرفت و محصولات مکتوب و کتاب های این مجموعه را مورد بررسی قرار داد.
در این دیدار حجج اسلام محمد حسین فلاح زاده، محمد علی معلی رییس پژوهشکده امر به معروف، محمود شریفی، محمود مهدی پور و مهدی احمدی از دیگر مسؤولان و دست اندرکاران این مرکز پژوهشی حضور داشتند.
در ابتدای این برنامه حجت الاسلام معلی گزارش کوتاهی از برنامه های انجام شده و برنامه های آینده پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر ارائه کرد و حجت الاسلام احمدی مسؤول فضای مجازی این مرکز نیز به ارائه توضیحاتی درباره فعالیت های این پژوهشکده در عرصه فضای مجازی و اینترنت پرداخت.
همچنین مسؤولان پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر از تدوین دانشنامه جامع امر به معروف و نهی از منکر خبر دادند و خواستار حمایت جدی نهادهای گوناگون کشور به ویژه حوزه های علمیه شدند.
عضو شورای عالی حوزه های علمیه در جریان این بازدید طی سخنانی اظهار داشت: در حقیقت کار امر به معروف و نهی از منکر یک کار جهادی است، چون ایجاد زمینه های لازم برای آشنایی جامعه انقلابی و دینی ما با مقوله و مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، زمینه ساز پیاده شدن احکام الهی در جامعه خواهد بود.
انشاء الله روزی برسد که کار و تلاش شما و تولیدات شما و کارهای پژوهشی شما در جای جای کشور توسط تریبون داران توزیع و منتشر شود و به صورت کتاب و نرم افزار در اختیار آحاد جامعه قرار بگیرد.
آیت الله بوشهری افزود: من معتقدم همه نظام به خاطر چتر پوششی امر به معروف و نهی از منکر، باید امکاناتش را برای به ثمر رسیدن کار شما فضلا و بزرگان بسیج کند.
فرهنگی
ریشه در خون
جواد محدثی
نشود زمزمه خون شهیدان خاموش=
سوز عرفانی این نغمه ز سازی دگر است عاشورا نه مشمول مرور زمان می شود نه از جلوه آن کاسته می شود.
نه از تب و تاب می افتد و نه الهام بخشی آن کم رنگ می شود.
راز این جاودانگی در چیست؟محرم که می رسد، جوامع شیعی به عطر عاشورا معطر می شود.
دل های عاشقان بی قرار کربلا می شود.
پرچم های سیاه و لباس های مشکی و کتیبه های عاشورایی نسیم روح بخش نهضت حسینی را در هر کوی برزن جاری می سازد.
و دل ها بی قرار نام «اباعبدالله الحسین» می شود و به یادها می آورد که «هر روز عاشورا و همه جا کربلاست».
این که محرم فروردین جان ها و بهار ایمان هاست، نتیجه خون های پاک شهدای این نهضت است.
اگر کربلا ریشه در خون نداشت و از ایمان عاشوراییان سیراب نشده بود، این همه ماندگاری و جاودانگی نداشت و درس های عزت و آزادگی و آموزه های غیرت و مردانگی و ظلم ستیزی و عدالتخواهی آن، این همه شاگرد نداشت.
سمبل های عاشورایی
فصل عزای حسینی که از راه می رسد با خودش یک فرهنگ پویا و سازنده می آورد.
فرهنگی که لبریز از نمادها، سمبل ها نشانه هاست و این موسم اشک فشانی در شهادت حضرت ثارالله، همدلی ات را با عترت مصطفی ریشه دارتر می سازد و حب اهل بیت در دل ها نهادینه می شود.
دسته های عزاداری گردان های عاشورایی است که به ندای «هل من ناصر» فرزند فاطمه لبیک می گویند.
«مجالس سوگواری» پایگاه های نشر و گسترش فرهنگ عاشوراست.
«ذاکران حسینی» پیوند دهنگان دل های عاشق به مولایشان امام حسین علیه االسلام است.
«مبلغان دینی» پیام رسانان نهضت عاشورا به اقشار جامعه در طول زمانند.
«بیرق های عزا» نشانه های اهتزاز عقیده و ایمان به ولایت اهل بیت علیهم السلام بر بام تاریخ است.
«اشک های ماتم» شستشو دهنده دل و صفا بخش جان عاشقان است.
«هیئت ها» محور تشکل جوانان و نوجوانان بر محور محبت اهل بیت است.
«حسینیه ها» مراکز امدادرسانی و پشتیبانی از دلسوختگان عترت پیامبر و دلباختگان حریت و آزادی است.
«شاعران عاشورایی» تغذیه کنندگان روح مشتاق به تعالیم خاندان رسالتند.
«عاشورا و اربعین» موسم بیداری جان ها و فصل بذرافشانی دین در مزرعه جان است.
امام حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات و پیشوای حماسه و امام عزت و افتخار است و فریاد بیداری آفرین آن پیشوا، در عاشوراهای زمان و کربلاهای زمین و در سراسر دنیا است تا مظلومان آگاه شوند و مستضعفان راه مبارزه با ستمگران جبار را بدانند و بیاموزند و به کار بندند (آن گونه که در مقاومت لبنان و انتفاضه فلسطین و جهاد اهل یمن و گروه های نجبا، فاطمیون و علویون شاهدیم).
دانشگاه حسینی
بی جهت نیست که کربلای حسینی و نهضت عاشورا را «دانشگاه» نامیده اند.
دانشگاه حسینی همواره داوطلب ورود می پذیرد.
در این دانشگاه، استاد «حسین بن علی» است و درس های آن، «ایمان» و «ایثار» و «عزت» و «افتخار».
مدت آن تا همیشه است و شعبه های آن در همه جا، حتی در همه خانه ها دایر است و هیچ شرط سنی ندارد؛ فقط عشق می خواهد و معرفت و دلدادگی.
از برنامه های اصلی این دوره، «امر به معروف و نهی از منکر» است و تلاش برای اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد و ترویج خوبی ها و ریشه کن ساختن بدی ها.
به کسانی که در این دوره ها، با رتبه عالی و امتیاز بالا قبول و فارغ التحصیل شوند، مدرک «شهادت» داده می شود و نامشان جاوید و یادشان الگوی دیگران می گردد.
درس های عاشورا
درس های عاشورا متنوع و فراوان است.
شاگران این مکتب، هم باید این درس ها را خوب فرا گیرند، هم به فرزندان و نسل های آینده یاد دهند.
هم به زبان های دیگر ترجمه کنند.
برخی از درس های عاشورا، که از متن حادثه و از سخنان امام حسین علیه السلام و یارانش و از تجربه تاریخی عاشورا در طول زمان به دست می آید، از این قرار است.
ـ برای عقیده و حق باید فداکاری کرد و جان باخت، تا جاودانه شد.
ـ زندگی و عمر، فرصت کسب رضای خداست.
پس در همه حال باید در پی آن بود.
ـ مرگ شرافتمندانه، حیات ابدی است و زندگی ذلت بار، مرگ تدریجی است.
ـ مرگ پل عبور به سوی آخرت است و آن سوی پل، بهشت یا دوزخ، نتیجه عمل و انتخاب ماست.
ـ در دوران حاکمیت جور و جهل، باید با سلاح شهادت و خون، ظالم را شکست داد و پرده جهل را درید؛ چرا که بی تفاوتی گناه است.
ـ اگر پیشوایی امت را تبهکاران بی دین بر عهده بگیرند، اسلام از بین می رود.
ـ امر به معروف و نهی از منکر، رسالت دین داران و استمرار حفظ امامت و نبوت است.
ـ مسلمان حق ندارد در برابر فساد و بدعت و تحریف، سکوت و سازش کند.
ـ جز حاکم به قرآن و متعهد به دین و قائم به قسط و خودساخته و ربانی، کسی حق زمامداری بر مسلمانان ندارد.
ـ مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.
ـ شعار عاشوراییان در مقابل تهدید مستکبران و جباران، «هیهات منّا الذلّه» است.
ـ انسان اگر به خدا و قیامت هم ایمان نداشته باشد، باید «آزاده» باشد.
ـ تکیه گاه و مولا و سرپرست مؤمن، در همه حال و همه جا «خدا» است.
ـ فرهنگ عاشورا، فرهنگ شهادت طلبی، «ایثار» و «مقاومت» است.
ـ با ستمگران زورگو، نه سازش نه تسلیم، نبرد تا شهادت!ـ مبارزان راه خدا، چه بکشند چه کشته شوند، پیروزند.
ـ مرگ در راه عزت و افتخار، حیات ابدی است و شهیدان، زندگان جاویدند.
ـ مدعیان مسلمانی بسیارند، اما صحنه امتحان، صادقان و مدعیان دروغین را نشان می دهد و از هم جدا می کند.
ـ قیام برای خدا شکست ندارد و شهادت، نوعی پیروزی است.
ـ باید تابع تکلیف و در پی «انجام وظیفه» بود، هر چه باشد و هر جا که باشد.
ـ آن که به وظیفه عمل می کند، چه فاتح شود چه شکست بخورد، پیروز است.
ـ شکم های پر شده از حرام، دل ها را سنگ و گوش ها را سنگین می کند و حق را نمی شنوند.
ـ خواص و چهره های شاخص، اگر در مقاطع حساس به وظیفه عمل نکنند، جامعه را به ذلت و حیرت و دودستگی می کشانند.
ـ رفاه طلبی و دنیازدگی، مانع عمل به تکلیف و پیروی از حق می شود.
ـ شیعه حسین علیه السلام، هرگز با دشمن اسلام و مسلمین سازش نمی کند و عزت خود را نمی فروشد.
ـ اصلاح طلبی واقعی، جهاد با فساد و ظلم و تلاش برای کاستن از گناه و منکرات در جامعه است.
ـ خون و شهادت، سلاحی برنده و دشمن شکن است.
ـ خون بر شمشیر پیروز است.
ـ هر روز عاشوراست، همه جا کربلاست و همه ماه ها محرم است.
ـ عزاداری، رمز بقای حماسه عاشوراست و سلاح اشک، فریاد مظلومیت است.
ـ فلسفه قیام عاشورا، احیای دین و ترویج نماز و گسترش معنویات و مبارزه با انحرافات و مفاسد است.
ـ و ......این ها گوشه ها و نمونه هایی از درس ها و پیام ها و عبرت های عاشوراست که از سخن و سیره سید الشهدا و شهادت او و بازتاب حماسه کربلا در تاریخ به دست می آید.
عاشورا مکتب است و دانشگاه.
حسین علیه السلام معلم است.
و....شیعیان عزادار، شاگردان این مکتب.
خدا کند در مکتب عاشورا از مردود شدگان نباشیم و درس های عاشورا را از یاد نبریم.
فضای مجازی عرصه تهدید و فرصت است
گفتگوی «راه رشد» با حجت الاسلام مهدی احمدی مدیر فضای مجازی پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
اشاره
پژوهشکده وابسته به ستاد امر به معروف و نهی از منکر در پاسخ گویی به فراخوان مقام معظم رهبری برای حضور نیروهای انقلابی و متدین و نیز مراکز فرهنگی مدافع دین و انقلاب در فضای مجازی، فعالیتهای گسترده ای را در این عرصه رقم زده است.
آنچه در زیر از نظر می گذرانید گزارشی از این فعالیتها از زبان حجت الاسلام احمدی مدیر فضای مجازی پژوهشکده در گفتگو با راه رشد است.
پژوهشکده امر به معروف و عرصه فضای مجازی
□ به عنوان اولین سئوال بفرمایید پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر از چه زمانی پا به عرصه فضای مجازی گذاشته است؟ ■ فضای مجازی عرصه تهدید و فرصت است.
تهدید از این جهت که دشمنان اسلام از این ابزار استفاده می کنند و اندیشه های باطل خود را در قالب های گوناگون و با تکرار زیاد، ارائه می کنند.
از قالب های تصویری جذاب گرفته تا متون مناسب فضای مجازی تا هم فساد اخلاقی را گسترش دهند و هم شبهات اعتقادی را به ذهن و دل مردم به ویژه نسل جوان نفوذ بدهند.
غفلت از این فضا و عدم تحرک مناسب در برابر دشمنان قطعا گناهی نابخشودنی خواهد بود.
رهبر فرزانه انقلاب مثل همیشه هوشمندانه سال ها قبل، اهمیت فضای مجازی را به اندازه اهمیت انقلاب اسلامی توصیف کردند و خواستار تبدیل این تهدید به فرصت شدند و نیروهای انقلاب را به فعالیت در این عرصه دعوت کردند.
همیشه بین حق و باطل جنگ بوده است و در عصر حاضر یکی از مهمترین عرصه های جنگ، فضای مجازی است.
جنگ نرمی که فعالیت در آن، هوشمندی و برنامه ریزی مناسب می طلبد.
پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر در همین راستا چهار سال است که وارد فضای مجازی شده است.
□ آیا سایر نهادها هم فعالیت امر به معروفی در فضای مجازی داشته اند؟ ■ موضوع امر به معروف و نهی از منکر، حقیقتا مظلوم است.
به خاطر برخی تصورات نادرست از این فریضه بزرگ الهی، اکثر دولتمردان از آن حمایت نمی کنند.
می شود اینگونه بیان کرد که در حال حاضر، فقط یک قشر دغدغه مند به دنبال احیای این فریضه الهی هستند.
با وجود همه هجمه هایی که بر علیه این فریضه الهی وجود دارد، افرادی هستند که خودجوش در فضای مجازی فعالیت می کنند.
وبلاگ ها، سایت ها و شبکه های اجتماعی وجود دارند.
همچنین برخی از نهادها نیز فعالیت هایی دارند که اکثرا ستادهای امر به معروف استان ها می باشند.
از فعالیت ترین این ستادها می توان به ستاد خراسان رضوی و اصفهان اشاره کرد.
□ پژوهشکده در چه بخش هایی از فضای مجازی حضور دارد؟ ■ در حوزه پایگاه اینترنتی، «ویکی معروف»، «سایت خبری فرهنگسرای معروف»، «تماشاخانه»، «نگارخانه»، «سایت کودک» و «فروشگاه» و در حوزه شبکه های اجتماعی در «تلگرام»، «سروش»، «اینستاگرام فارسی»، «اینستاگرام انگلیسی»، «کلوب»، «فیس بوک»، «توئیتر» و «لینکدین» فعال هستیم.
□ این ویکی معروف چیه؟ لطفا توضیح بدید.
■ هدف از راه اندازی سایت ویکی معروف، گردآوری کلیه اطلاعات متنی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر است.
با توجه به هویت پژوهشی پژوهشکده، لازم بود ابتدائا بدانیم چه کارهایی در حوزه امر به معروف انجام شده است که همین دغدغه منجر به شکل گیری جامع ترین سایت پژوهشی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر شد.
این پایگاه در نوع خود منحصر به فرد است و مراجعه کنندگان می توانند یکجا به کلیه آثار امر به معروف دسترسی یابند.
این پایگاه به دو بخش اصلی «امر به معروف و نهی از منکر» و «مصادیق معروف و منکر» تقسیم شده است.
در زیر مجموعه بخش امر به معروف و نهی از منکر، کلیه آیات قرآن که صراحتا یا مضمونا به امر به معروف می پردازند، گردآوری و بارگذاری شده است.
همچنین کلیه احادیث امر به معروف که طی دو سال تحقیق و بررسی گردآوری شده است در بخش احادیث بارگذاری شده است.
از آنجا که برخی از مراجع معظم تقلید و عالمان بزرگ، موضوع درس خارج خود را امر به معروف قرار داده اند، بخشی نیز به این محتوا اختصاص یافته و متن کلیه دروس خارج در اختیار محققان است.
94 کتاب و 577 مقاله منتشر شده با موضوع امر به معروف در بخش کتاب و مقاله در دسترس است و اطلاعات 157 پایان نامه که در حوزه و دانشگاه به این موضوع اختصاص یافته نیز بارگذاری شده است و متن پایان نامه هایی که توانسته ایم به دست بیاوریم هم در اختیار قرار گرفته است.
متن کامل 7 نشریه ای که به این موضوع می پردازند نیز در بخش نشریه بارگذاری شده است.
همچنین بیش از 800 پرسش و پاسخ در سه قسمت پرسش های نظری، پرسش های فقهی و پرسش های اجرایی سامان یافته است.
معرفی همایش ها با موضوع امر به معروف و احکام و قانون و کلام بزرگان و شخصیت ها و شهدا و داستان و شعر امر به معروف نیز دیگر ابعاد این بخش است که اطلاعات زیادی در اختیار علاقه مندان به موضوع امر به معروف و نهی از منکر قرار می دهد.
مصادیق معروف و منکر بخش دیگر پایگاه ویکی معروف است.
بیش از 1300 مصداق معروف و منکر شناسایی شده و به شکل الفبایی و موضوعی تنظیم شده است.
بهترین مقالات و کتبی که در فضای مجازی وجود دارد جستجو و گزینش شده و ذیل مصادیق مرتبط بارگذاری شده است.
بیش از 7000 مقاله و 1000 کتاب مرتبط با مصادیق در اختیار مردم عزیز است.
مجموعه فقه و زندگی از محصولات پژوهشکده نیز در این بخش سامان یافته است.
پیام و پیامک های مصادیق معروف و منکر نیز برای استفاده در تلفن های همراه در دسترس است.
یکی از ویژگی های سایت ویکی معروف، سیستم ارجاعات آن است.
کلیه مصادیق معروف و منکر و محتوای بارگذاری مفهوم امر به معروف و نهی از منکر به یکدیگر گره خورده اند.
مثلا اگر مخاطب محترم مصداق «غیبت» را مطالعه می کند و در متن مقالات، کلمه «تهمت» که آن هم از دیگر مصادیق منکر است، وجود داشته باشد، از همان جا می تواند با یک کلیک مقالات مصداق تهمت را هم ببیند.
همچنین هر کدام از مصادیق را که مطالعه می کنید، در جدولی مصادیق مرتبط را نیز می توانید ببنید.
همچنین کتب و مقالات مرتبط با آن مصداق نمایش داده می شود.
از دیگر ویژگی ها، سیستم جستجو می باشد که در بخش پیشرفته آن، مخاطب می تواند انتخاب کند که در فرهنگ مصادیق جستجو می کند یا در بین کتب و یا ...خدمت بارز این پایگاه این است که محقق را از جستجو در منابع بی شمار و تکراری، بی نیاز می کند.
در حقیقت گروهی زحمت جستجو و انتخاب و حذف تکراری ها در هر کدام از مصادیق را قبلا متحمل شده و در ابعاد مختلف هر مصداق مقالاتی انتخاب کرده و در یک صفحه و یکجا به مخاطب ارائه می کنند.
نکته پایانی این که بسیاری از محتوای این سایت، از نظر محتوایی نیز بازبینی شده است.
به خصوص آیات و روایات.
آیات و روایاتی که در متن مقالات و کتب به کار رفته است، بازبینی شده و در صورت وجود اشکال تایپی یا محتوایی، اصلاحات صورت گرفته است.
□ خب کارهای خوبی صورت گرفته و واقعا برای فعالان و محققان در عرصه فریضه امر به معروف و نهی از منکر مفید و قابل استفاده است.
در خصوص سایر پایگاه ها نیز توضیح بدهید.
■ «فرهنگسرای معروف»، در صدد انعکاس اخبار پژوهشی در حوزه امر به معروف است.
لذا اخباری که در پایگاه های خبری دیگر ارائه شده و بعد علمی و پژوهشی دارد، انتخاب و ویرایش و بارگذاری می شود.
همچنین مصادیق مهم معروف و منکر نیز در این سایت کار می شود.
اخبار پژوهشکده نیز در این پایگاه اطلاع رسانی می شود.
«تماشاخانه» به کلیپ های امر به معروف و مصادیق معروف و منکر اختصاص دارد.
ابتدائا این کلیپ ها در سایت آپارات بارگذاری می شود و سپس در سایت تماشاخانه هم لینک می شود.
تا کنون 3000 کلیپ گردآوری و بیشتر آن بارگذاری شده است.
«نگارخانه» به تصاویر، اعم از پوستر، اینفوگرافیک، بروشور، عکس نوشته و ...با موضوع امر به معروف و مصادیق معروف و منکر اختصاص دارد.
کلیه تصاویری که گروه شبکه های اجتماعی تولید می کند و همچنین تصاویری که دیگر پایگاه ها تولید می کنند در این سایت بارگذاری می شود و به شکل موضوع بندی شده و همچنین از طریق جستجو قابل استفاده است.
«سایت کودک» هنوز نوپاست و اطلاعات زیادی بارگذاری نشده است.
تعدادی کتاب صوتی و تصویری را در بر دارد.
نقاشی و رنگ آمیزی از دیگر بخش های این پایگاه است.
«فروشگاه» نیز خدمت دیگری به مخاطبان است.
اگر چه کلیه آثار تولیدی پژوهشکده به صورت تمام متن در سایت ویکی معروف بارگذاری شده و به راحتی در دسترس است اما عده ای از علاقه مندان امر به معروف و نهی از منکر مایلند نسخه چاپی کتب و آثار را در اختیار داشته باشند.
فروشگاه این امکان را به مخاطبان می دهد که خرید خود را انجام دهند و محصول مورد نظرشان را درب منزل تحویل بگیرند.
□ با توجه به نقش شبکه های اجتماعی و استفاده قابل توجه مردم از این قالب ها، بفرمایید پژوهشکده چه فعالیت هایی در این حوزه دارد؟ ■ همانطور که به درستی اشاره کردید، شبکه های اجتماعی امروزه سهم بیشتر پهنای باند اینترنت کشور را به خود اختصاص دادند و حالا دیگر مردم از پایگاه های اینترنتی کمتر استفاده می کنند و ترجیح می دهند حتی اخبار و اطلاعات و مطالب علمی و آگاهی ها و سرگرمی خود را از طریق شبکه های اجتماعی پوشش دهند.
چنین بستری طبیعتا اقتضائات خاص خود را نیز دارد.
نوع پیام و حجم آن تفاوت زیادی با کتاب و مقاله و حتی پایگاه های اینترنتی دارد.
ضمن اینکه خود شبکه های اجتماعی نیز با هم متفاوت هستند و هر کدام در نوع خود، ویژگی خاصی دارد که لزوم برنامه ریزی و تولید هوشمندانه محتوا را گوشزد می کند.
فعالیت پژوهشکده در شبکه های اجتماعی از بهمن ماه سال گذشته شروع شد.
هدف این است که محتوای تولید شده در پژوهشکده و سایر مراکز که در سایت ویکی معروف نیز بارگذاری شده است، متناسب با شبکه های اجتماعی بازتولید شود.
اصل اولی در تأمین محتوای شبکه های اجتماعی، تولید محتواست.
شبکه های اجتماعی پژوهشکده بیش از 95 درصد مطالب خود را تولید می کند و نهایتا 5 درصد از مطالب خوب سایر تولید کنندگان را استفاده می کند.
دلیل آن هم این است که شبکه های اجتماعی که بیشتر مطالبشان کپی هستند، نمی توانند مخاطب را جذب کنند و باعث دلزدگی مخاطب می شوند.
محتواهای شبکه های اجتماعی ما شامل موارد زیر است: «کوتاه نوشت»، «عامیانه نوشت»، «شعر»، «داستانک»، «داستان شب»، «متن ادبی کوتاه»، «عکس نوشت»، «قرآنی»، «حدیث»، «نقل قول»، «طنز»، «عکس و کلیپ خنده دار»، «نقاشی و اشیاء»، «عکس و کپشن» و ...در حال حاضر آنچه که تولید شده و در کانال تلگرامی منتشر می شود، در سروش ، فیس بوک، لینکدین، کلوب بازنشر می شود.
گزیده ای از محتواهای تولید شده که مناسب قالب تویئتر می باشد نیز در آنجا انعکاس می یابد.
محتواهای تصویری مناسب ارائه در اینستاگرام نیز انتخاب و بارگذاری می شود و آنچه که مناسب مخاطب انگلیسی زبان است، ترجمه و در صفحه انگلیسی ارائه می شود.
نکته پایانی اینکه اکثر محتواهای گرافیکی تولیدی شبکه های اجتماعی، به گونه ای طراحی می شود که قابلیت چاپ به شکل بنر یا در ابعاد بزرگ را داشته باشد.
کلیه محتواها دسته بندی می شود و در فواصل زمانی مختلف در بسته های گرافیکی در شبکه های اجتماعی ارائه می شود تا گروه های مردمی خودجوش یا مراکز و نهادهای تبلیغات دینی، بتوانند به شکل رایگان از آن استفاده کنند.
همچنین تعداد 15 کتابچه از محتواهای تولید شده در شبکه های اجتماعی، تنظیم شد که در انتظار چاپ می باشد.
□ پژوهشکده نرم افزار هم تولید کرده است؟ ■ بله.
نرم افزاری تحت عنوان گلشن معروف در سال 93 تولید شد که تحت ویندوز اجرا می شد و شامل گزیده ای از متون و چند رسانه ای می شد.
این نرم افزار در سال 95 بازتولید شد.
همچنین پنج نرم افزار تولید شد که در سیستم عامل اندروید کار می کند.
اپ های : گلشن احکام، فرهنگ مصادیق، گلشن حکمت، گلشن پیام و پیامک، گلشن ثقلین، گلشن مشاهیر در نرم افزار «بازار» ارائه شده و قابل دسترسی می باشد.
□ میزان مخاطب شما در فضای مجازی چقدر است؟ ■ مجموع پایگاه ها و شبکه های اجتماعی پژوهشکده بیش از 24 هزار مخاطب مستقیم و روزانه دارد.
بدیهی است که این آمار، شامل کپی و استفاده از مطالب پایگاه ها و شبکه های اجتماعی پژوهشکده و انتشار در سایر شبکه های اجتماعی بدون ذکر نام پژوهشکده نمی شود.
اگر آنها را هم بخواهیم محاسبه کنیم، بر اساس برآوردهای ما بیش از 10 هزار به آمار فوق افزوده می شود.
□ با توجه به اینکه تلقی عموم مردم از امر به معروف ، حجاب و پوشش بانوان است و با توجه به دامنه وسیع و تأثیر گذار فضای مجازی، چه برنامه ای برای تغییر این نگاه دارید؟ همچنین برنامه های آینده مدیریت فضای مجازی را نیز تشریح کنید.
■ یکی از مصیبت های جامعه امروزی ما این است که هر گاه سخن از امر به معروف و نهی از منکر به میان می آید، ذهن ها به سمت و سوی حجاب و پوشش می رود در حالی که باید اندیشه و احساس و قلب مردم هنگام شنیدن این واژه ها به سمت مهمترین معروف و منکرها به پرواز درآید.
البته این توقع نیاز به کار دارد .
نیاز به فرهنگ سازی و موج آفرینی دارد.
به اعتقاد بنده منحصر کردن امر به معروف و نهی از منکر به بدحجابی و پوشش، خود منکری بزرگ است.
اگر چه بدحجابی منکر است اما توجه مردم به منکرات بزرگتر و برانگیخته شدن حس مطالبه گری و پرداختن به منکرات ریشه ای و بزرگتر، منکرات دیگر مثل بدحجابی را هم پوشش می دهد.
از طرفی متأسفانه در گذشته برخی از روی ناآگاهی، از شیوه های نامناسبی برای امر به معروف و نهی از منکر استفاده کردند که دیدگاه عمومی نسبت به این فریضه بزرگ را دچار خدشه نموده است.
بنابراین پرداختن به شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر از دیگر سیاست های مدیریت فضای مجازی است.
فضای مجازی پژوهشکده تلاش می کند که در تغییر این ذهنیت و موج آفرینی در این عرصه، قدم بردارد.
تولید محتوای شبکه های اجتماعی با همین نگاه، انجام می شود.
در همین راستا به دنبال راه اندازی سایت خبری تحلیلی هستیم که بتواند موج آفرینی در این عرصه را سرعت بخشد.
همچنین طبق برنامه ریزی انجام شده انشاء الله تا پایان سال جاری مخاطبان خود را در پایگاه ها و شبکه های اجتماعی، جمعا تا 100 هزار نفر افزایش خواهیم داد.
راه اندازی سایت خبری تحلیلی، تکمیل گردآوری اطلاعات مربوط به امر به معروف و بارگذاری آن، تولیدات چند رسانه ای با مشارکت دیگر نهادها، غنی سازی و گسترش فعالیت در حوزه کودک از دیگر برنامه های این بخش است که انشاء الله محقق خواهد شد.
همچنین با توجه به استقبال گسترده عرب زبانان از محتوای علمی امر به معروف و نهی از منکر، سایت عربی ویکی معروف نیز در دست اقدام است که انشاء الله به زودی رونمایی خواهد شد.
چشم انداز فعالیت های برنامه ریزی شده در سال 1396:
آدرس پایگاه ها و شبکه های اجتماعی پژوهشگاه
نام پایگاه و شبکه اجتماعی آدرس فرهنگسرای معروف (سایت خبری پژوهشکده) https://fmaroof.
ir/
ویکی معروف http://wiki.
fmaroof.
ir
تماشاخانه http://clip.
fmaroof.
ir/
صفحه کلیپ ها در آپارات http://www.
aparat.
com/fmaroof
نگارخانه http://pics.
fmaroof.
ir/
سایت کودک http://kids.
fmaroof.
ir/
فروشگاه http://shop.
fmaroof.
ir/
فیس بوک https://facebook.
com/fmaroof.
ir
توییتر https://twitter.
com/fmaroof_ir
اینستاگرام فارسی https://www.
instagram.
com/fmaroof_ir
اینستاگرام انگلیسی https://www.
instagram.
com/fmaroof_en
تلگرام https://t.
me/fmaroof
کلوب http://www.
cloob.
com/fmaroof
لینکدین https://www.
linkedin.
com/in/fmaroof-ir-26638a13b
سروش http://sapp.
ir/fmaroof
مسئولیت و تعهد
حسین هدایتی انسان، موجودي رها شده نيست تا همانند حيوانات، تمام همتش پر كردن شكم باشد و خود را در برابر هیچ کس پاسخگو نداند؛ بلكه تفاوت انسان با ساير موجودات، افزون بر عقل و خِرد، وظايفي است كه توسط آفريننده انسان براي او وضع شده است تا با عمل به آن ها، سعادت دنيا و آخرت را به دست آورد.
از منظر اسلام خداوند متعال در برابر هر نعمتي، مسئوليتي را بر عهده انسان قرار داده و به ميزان مسئوليت نيز از انسان بازخواست خواهد نمود، مهم آن است که مسئولیت ها را به خوبی بشناسیم و در مقام عمل به وظیفه خود عمل کنیم.
حس مسئولیت، گاه در برابر خودِ انسان است که تقوا و ترس از خدا بارزترین نمونه آن است.
تقوا، احساس مسئوليت از درون را افزايش می دهد و انسان باتقوا، همواره يك پليس معنوى را در درون جان خود حاضر مىبيند.
به همين خاطر در خلوت و تنهايي، همانند زماني كه در منظر ديگران است، در انجام تعهدات و مسئولیت های خويش كوتاهي نمی کند و در همه حال خدا را شاهد بر اعمال خویش می داند.
و گاه در برابر افراد و محيط پيرامون خويش است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
حس مسئولیت نسبت به خانواده
در فرهنگ اسلام، خانواده کانونی مقدس است.
در اين دين، تمامی اعضای خانواده به خصوص همسران در برابر یکدیگر مسئول و موظف به رعايت آن می باشند.
گرچه مسئولیت های تک تک اعضاي خانواده نسبت به يكديگر پرشمار است اما مسئولیت مردان بیش از سایر اعضاء خانواده است چرا که مديريت خانواده با مرد است، و او وظيفه دارد با كردار و رفتار خويش، مهرورزي را در خانواده گسترش دهد و با خدمت به زن و مهرباني با اعضاي خانواده محيط آرامي را براي اعضاي خانواده فراهم آورد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:«برادرم جبرئيل برايم خبر می آورد و هميشه مرا به زنان سفارش می نمود تا آنجا كه گمان كردم كه جايز نيست كه مرد به همسرش اف بگويد».
اهميت اين مهرورزي تا جايي است كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «نشستن مرد در كنار خانواده اش، نزد خداوند متعال، دوست داشتنی تر از اعتكاف در اين مسجد من است».
مهرورزی مرد در خانواده سبب خواهد شد تا مسئوليت هدايت خانواده را نيز به خوبی عهده دار شود.
قرآن کریم به همه مؤمنان خطاب می کند كه: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَه؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید».
در اين آيه شريفه تعبير به «قوا» (نگه داريد) اشاره به اين است كه اگر آن ها را به حال خود رها كنيد خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پيش مىروند، شما هستيد كه بايد آن ها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ كنيد.
گرچه اسلام بر امربه معروف و نهي از منكر سفارش بسياري نموده است اما از آيه فوق به خوبی استفاده مىشود كه انسان در مقابل همسر و فرزندان خويش مسئوليت سنگينترى دارد و موظف است تا آنجا كه مىتواند در تعليم و تربيت آن ها بكوشد، آن ها را از گناه باز دارد و به نیکی ها دعوت نمايد، نه اينكه تنها به تغذيه جسم آن ها بسنده كند.
در حديثى مىخوانيم هنگامی که آيه «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» نازل شد، يكى از ياران پيامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ كنيم؟ فرمود: «آن ها را امربه معروف و نهى از منكر كن، اگر از تو پذيرا شوند، آن ها را از آتش دوزخ حفظ كردهاى و اگر نپذيرند، وظيفه خود را انجام دادهاى».
مهم تر اینکه مادر نیز در این زمینه مسئولیت سنگینی بر عهده دارد چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:«هر يك از شما كه [به گونه ای] سرپرست است، ...مرد، سرپرستِ خانواده خويش است و درباره آن ها از او بازخواست مىشود.
زن نيز سرپرست خانه شوهر خود و فرزندان اوست و درباره آن ها از او سؤال خواهد شد».
====حس مسئوليت نسبت به والدين====
قرآن كريم پس از امر به عبادت خداوند متعال، تمام انسان ها را به احسان به والدین فرمان مىدهد، فرمانى كه اطاعت از آن، عين عبادت و بندگى خدا و سرپيچى از آن، معصيت و موجب عقاب و عذاب در روز قيامت است.
مردى از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسيد: «حق پدر و مادر بر فرزند چيست؟ فرمود: هُما جَنَّتُكَ وَ نارُكَ؛ «آن دو، بهشت و جهنّم تو هستند».
يعنى احسان به آنان و رعايت حقوق شان باعث داخل شدن در بهشت و عدم رعايت احترام و حقوق آنان باعث ورود به آتش جهنم است.
ممكن است سؤال شود نيكي به پدر و مادر در زماني كه وضع مالى مناسبى دارند و نيازي به ما ندارند، چگونه است؟ پاسخ اين است اولاً در آيه شريفه سخني از احسان به پدرومادر فقير نيست و ثانياً شخصي چنين پرسشی را از امام صادق علیه السلام پرسش نمود.
حضرت در پاسخ فرمود: «مراد از احسان، خوش رفتاری با آنان و اينكه آن ها را به درخواست كردن از خودت در مورد آنچه نياز دارند به زحمت نيندازى، هر چند (از نظر مالى) بىنياز باشند».
اين سخن امام به اين معنا است كه فرزندان مراقب «احساس نياز والدين» باشند نه منتظر «ابراز و بازگو كردن نيازشان».
یکی از یاران امام صادق علیه السلام می¬گوید: به امام عرض كردم: پدرم به حدى پير و ناتوان شده كه او را براى قضاى حاجت به پشت مي¬بريم، فرمود: «اگر می¬توانى خودت اين كار را انجام دهی، انجام بده و خودت برايش لقمه كن تا سپر آتش فردايت باشد». چنان¬که نمایان است فرد مورد اشاره به امام عرض می¬کند ما پدرمان را به دوش می¬بریم.
اين جمله نشانگر آن است که علاوه بر فرد یاد شده، دیگر فرزندان نیز در این کار مشارکت دارند.
امام علیه السلام علاوه بر آنکه کار آنان را تحسین می¬کند، به این نکته تأکید دارد که تا حدی که ممکن است خود، این کار را انجام بده و یا در این کار مشارکت داشته باش که چنین کاری تضمین کننده بهشت و سپری برای آتش است.
حس مسئولیت نسبت به کار و شغل
اسلام دین کار و کوشش است.
از نگاه اسلام كار و كسب درآمد از راه حلال به عنوان برترین عبادت و هم ردیف مجاهدت در راه خدا معرفی شده است و انسان تلاش گر، افزون بر سود مادي، از ثواب های اخروی نيز برخوردار است.
افزون بر اين، همه حرفه ها و اشتغال های تولیدی، توزیعی و خدماتی درصورتی که با شرایط صحیح و طبق دستور شرع انجام گیرد، علاوه بر تأمین زندگی خود و خانواده و حفظ آبروی شخص و خانواده، یک نوع خدمت به خلق و در واقع یکی از مصادیق کارگشایی برای مردم و خوشحال کردن و زدودن غم و اندوه از همنوعان است که آثار پرشمار دنیوی و اخروی به همراه خواهد داشت.
به هر روی آنچه نبايد مورد غفلت قرار گيرد آنكه انسان مسلمان موظف است نسبت به كار و شغل خود احساس مسئوليت داشته باشد و آن را به درستی و بر پایه مسئولیتی که بر عهده گرفته است، انجام دهد.
كم كاري، كم فروشي، تقلب، قبول رشوه، گرفتن مزد در برابر كار بدون تخصص و...نشان از عدم تعهد و فقدان مسئولیت در برابر کار است که رهاورد آن ورود مال حرام در زندگي انسان است.
گرچه درباره مال حرام، گفتنی پرشمار است اما به این روایت هشدار دهنده از رسول اكرم صلی الله علیه و آله بسنده می کنیم که: إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي هَذِهِ الْمَكَاسِبُ الْحَرَامُ...؛ «ترسناك ترين چيزهايى كه بعد از خود بر امّتم مىترسم، درآمدهاي حرام است».
حس مسئوليت نسبت به افراد جامعه
در دين اسلام عبادت و تقرب به خدا، در نماز و روزه و حج و...خلاصه نمىشود، بلكه انجام مسؤوليت هاى اجتماعى از جمله احسان و خدمت به بندگان خدا، رفع گرفتارى و حل مشكلات آنان نيز در صورتي كه با قصد قربت انجام گيرد، از بهترين عبادتها محسوب مىشود و در برخي موارد از ده ها حج و عمره مقبول هم باارزش تر است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «اگر تلاش كنم حاجت برادر ديني خودم را بر آورم نزد من محبوب تر از اين است كه هزار بنده آزاد كنم و هزار اسب را با زين و لگام در راه خدا به جبهه جنگ روانه نمايم». گرچه نياز مالي، يكي از گسترده ترين مشكلاتي است كه خانواده هاي بسياري را در برگرفته است، اما احسان و كمك به ديگران تنها به كمك مالي ختم نمی شود بلكه كمك جاني، زباني، حركت براي رفع مشكلات ديگران، خارج كردن مؤمنان از همّ و غم و گرفتاري، خدمت به برادران مؤمن، مشورت و راهنمايي براي حل مشكلات يا اختلافات، ميانجي گري براي ازدواج، فراهم نمودن وسايل ازدواج ديگران، راهنمايي ديگران به خير و نيكي، صله ارحام، شاد كردن مؤمنان، تلاش براي رفع نيازهاي مردم و ده ها مورد ديگر نمونه هايي از احسان و نيكوكاري است.
امام صادق علیه السلام مي فرمايد: «هر كه براى حاجت برادر مسلمانش سعى و كوشش كند تا خدا آن را به دست او روا سازد، خداى عزّوجلّ يك حج و يك عمره و اعتكاف دو ماه در مسجد الحرام را با روزه آنها برايش مي نويسد و اگر او كوشش كند، ولى خدا برآوردنش را به دست او جارى نسازد، خداى عزّوجلّ برايش يك حج و يك عمره مي نويسد».
حس مسئوليت نسبت به نيازمندان جامعه
سخن پیرامون لزوم مسئولیت فرد فرد جامعه اسلامی در برابر محرومان فراوان، و بارها به آن پرداخته شده است.
اهمیت این مسئله به حدی است که امام باقر علیه السلام مي فرمايد:«انجام دادن يك حج نزد من خوشايندتر از آن است كه يك برده يا حتي ده برده يا حتي هفتاد برده را آزاد سازم؛ ولي اگر سرپرستي خانواده اي مسلمان را بر عهده بگيرم و گرسنگي آنان را برطرف كنم و برهنگي آنان را بپوشانم و از ديگران بي نيازشان سازم، اين كار براي من از اينكه يك يا دو حج يا هفتاد حج بگزارم خوشايندتر است». قران کریم نه تنها بر لزوم دستگیری از نیازمندان اصرار می ورزد بلکه یکی از اعمالى را كه موجب دورى از خدا و گرفتارى در چنگال مجازات الهى است را عدم تشویق دیگران به اطعام نیازمندان ذکر می کند. در آيه 34 سوره الحاقه نیز عدم تشویق دیگران به اطعام نیازمندان را هم ردیف عدم ايمان به خداوند بزرگ معرفی می فرماید.
این مطلب اشاره به دو نکته مهم دارد: اول آنکه تنها اطعام مسكين كافى نيست، بلكه همگان وظیفه دارند يكديگر را بر اين كار خير تشويق كنند، تا اين سنت در فضاى جامعه گسترش يابد.
دوم آنکه نه تنها ثروتمندان جامعه اسلامي در قبال مستمندان مسئوليت سنگيني بر عهده دارند بلكه افرادى كه توانايي مالي ندارند و قادر بر اطعام نيازمندان نيستند نيز نمىتوانند نسبت به فقرا بىتفاوت باشند، بلكه بايد ديگران را براى رسيدگى به محرومان و سير كردن گرسنگان تشويق و تحريك نمايند.
متأسفانه برخي افراد نه تنها احساس مسئوليتي نسبت به نيازمندان ندارند و به آنان ياري نمی رسانند بلكه گاه با نگاه و گاه با زبان و گاه با كردار و رفتار به تحقیر آنان می پردازند.
چنين است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرين خطبه خود، احترام به مسلمانان فقير را به همگان گوشزد مي كنند: «و هر كس مسلمان فقيرى را براى تهيدستي اش اهانت كند و او را كوچك شمارد، بىگمان حقّ خدا را ناچيز شمرده و همواره مورد نفرت و بیزاری و خشم خداوند باشد تا زمانى كه آن فقير را از خود راضى گرداند و هر كس مسلمان فقيرى را احترام كند، خداوند را در روز قيامت ديدار كند درحالی که به روى او خندان است ( و خداوند متعال از او راضي است)».
حس مسئوليت نسبت به نظامهای سلطه گر و مستکبر
قرآن كريم در سوره نحل پس از بيان اين مهم كه براي هر امتي رسولي فرستاديم، محتوا و اساس دعوت تمام پيامبران را «توحيد» و «مبارزه با طاغوت» معرفي می فرماید، چرا كه اگر پايههاى توحيد محكم نشود، و طاغوت ها از جوامع انسانى طرد نگردند، هيچ برنامه اصلاحى قابلیت پياده كردن ندارد.
به معني ديگر خداپرستى با پذيرش سلطه طاغوتها و ستمگران، نمىسازد. بر پايه چنين اصلي هيچ مسلماني اجازه ندارد در برابر ظلم و ستم ستمگران سكوت كند و يا با آنان همراه شود.
بر همين اساس تک تک مسلمانان وظيفه دارند: اول.
بيگانگان ستمگر را به عنوان دوست و حامى و يار و ياور هرگز نپذيرند و فريب سخنان فریبنده و اظهار مهرورزی های به ظاهر صميمانه آن ها را نخورند، زيرا آسیب های سنگينى كه در طول تاريخ بر افراد با ايمان وارد شده در بسيارى از موارد از اين رهگذر بوده است.
قرآن كريم می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبيناً؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! غير از مؤمنان، كافران را ولی و تكيهگاه خود قرار ندهيد! آيا مىخواهيد (با اين عمل)، دليل آشكارى بر ضد خود در پيشگاه خدا قرار دهيد؟!».
خداوند متعال در آيه 139 سوره نساء نيز به همه مسلمانان هشدار می دهد كه عزت خود را در همه شئون زندگى اعم از شئون اقتصادى، فرهنگى، سياسى و مانند آن، در دوستى با دشمنان اسلام نجوييد، بلكه تکیه گاه خود را ذات پاك خداوندى قرار دهید كه سرچشمه همه عزت ها است چرا که غير خدا از دشمنان اسلام نه عزتى دارند كه به كسى ببخشند و نه اگر می داشتند قابل اعتماد بودند، زيرا هر روز كه منافع آن ها اقتضا كند بی درنگ صميمىترين متحدان خود را رها كرده و به سراغ كار خويش می روند كه گويى هرگز با هم آشنايى نداشتند، چنان که تاريخ معاصر شاهد بسيار گوياى اين واقعيت است! دوم.
خداوند در سوره آل عمران يكي از مهم ترین وظايف مسلمانان را رازداري در مقابل دشمنان برشمرده و به مؤمنان هشدار داده است تا دشمنان و بيگانگان را مَحرم اسرار خويش قرار ندهند، ولى متأسفانه برخى از اين هشدار غفلت ورزيدهاند و در نتيجه گرفتار نابسامانی های فراوان شدهاند.
هم اکنون در اطراف مسلمانان، دشمنانى هستند كه ادعاي دوستى مىكنند و به ظاهر از مسلمانان طرفدارى مىكنند، ولى باکارهایی كه از خود نشان مىدهند، دروغ آنان آشكار مىشود.
قرآن كريم در سوره مائده نيز اين تفكر را كه هر ملتي نيازمند تکیه گاه است و اين تکیه گاه می تواند از ميان بيگانگان انتخاب شود و نيز اين ايده را كه دوستى آن ها با ارزش است و روزى ثمربخش خواهد بود به شدت مردود می داند. سوم.
آمادگي براي دفاع در برابر ظالمان و ستمگران از جمله مهم ترین وظايف مسلمانان در برابر زورگويان و حکومت هاي ستمگر است قرآن كريم می فرماید: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ...؛ «هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آن ها [دشمنان]، آماده سازيد! و (همچنين) اسب های ورزيده (براى ميدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد».
معروف است كه در ايام جنگ «حنين» به پيامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند كه سلاح تازه مؤثرى در «يمن» اختراع شده است، پيامبر صلی الله علیه و آله بی درنگ كسانى را به يمن فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهيه كنند! چهارم.
در تعاليم اسلامي هر نوع ارتباطي كه به نقشه های ستمگران كمك كند و آنان را به اهداف شومشان نزديك كند، سرزنش شده است.
قرآن كريم در سوره نساء آیه 60 مسلمانانى را كه براى داورى به نزد حكام مىرفتند ملامت مىكند و به این مهم اشاره می کند که پیامد مراجعه و پناه به طاغوت، سقوط به درّه هولناك است.
پنجم.
قرآن كريم با مخاطب قرار دادن همه مسلمانان، عدم تكيه بر ستمگران را وظيفه همگاني معرفي می فرماید: وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون؛ «و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مىشود آتش شما را فرا گيرد و در آن حال، هيچ ولی و سرپرستى جز خدا نخواهيد داشت و يارى نمىشويد».
بديهى است تكيه بر ظالم، مفاسد و نابسامانی های فراوانى مىآفريند و به جز ضعف و ناتوانى جامعه اسلامى و از دست دادن استقلال و خودكفايى و تبديل شدن به يك عضو وابسته و ناتوان، سودي نخواهد داشت.
همچنين تكيه بر ظالمان باعث تقويت آن هاست و تقويت آن ها مایه گسترش دامنه ظلم و فساد و تباهى جامعهها است.
لازم به ذكر است روابط تجارى يا علمى با جوامع غير مسلمان، بر اساس حفظ منافع مسلمين و استقلال و ثبات جوامع اسلامى، نه داخل در مفهوم ركون و تکیه به ظالمين است و نه چيزى است كه از نظر اسلام ممنوع بوده باشد و در عصر خود پيامبر صلی الله علیه و آله و اعصار بعد همواره چنين ارتباطاتى وجود داشته است. ششم.
مسلمان واقعي نه تنها زير بار ظلم و زور مستكبران و ستمگران نمی رود بلكه اگر مسلمانان ديگر نيز براي رهايي از ظلم از او كمك و ياري خواستند، از هيچ كمكی دريغ نمی کند.
اين سخن امیر مؤمنان علیه السلام به خاطر داشته باشيم که به هنگام شهادت، به فرزندانش وصیت می¬فرماید: كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا؛ «نسبت به ظالم خصم و دشمن باشيد و نسبت به مظلوم، کمک¬کار (و حامی) باشید».
و نکته آخر آنکه نه تنها سوء ظن در برابر حاکمان ظلم و جور جایز بلکه در برخی مواقع لازم است.
ممكن است دشمن دم از صلح و دوستى و محبت و تغيير رويه بزند و دست دوستى به سوى ما دراز كند.
در اين گونه موارد هرگز نبايد گرفتار حسن ظن شد، و بلافاصله دست دشمن را فشرد و به او اعتماد كرد، بلكه بايد احتمال داد ممكن است تمام اينها خدعه و نيرنگ و توطئهاى براى غافلگير ساختن ما باشد.
روى همين اصل در فرمان معروف «مالك اشتر» آمده است: «هنگامى كه با دشمنت پيمان صلح بستى، كاملًا از او بر حذر باش، زيرا دشمن گاه نزديك مىشود تا طرف را غافلگير كند، بنابراين در چنين شرايطى احتياط را از دست نده، و دورانديش باش، و حسن ظن خويش را متهم ساز».
حس مسئولیت در قبال طبيعت
طبيعت از جمله برجسته ترین آيات الهي است كه تفكر و تعقل درباره عناصر و ارتباط آن ها با يكديگر، انسان را به شناخت بهتر عالم وجود و در نهايت، به شناخت خالق هستي و وحدانيت او رهنمون می کند.
اهمیت این موضوع به اندازه ای است که امام صادق علیه السلام در حديث مفصلي، شگفتی های خلقت از جمله شگفتی های طبيعت را تشريح می فرماید. بنابر اين آب، خاك، حيوانات، درياها، رودها، کوه ها، درّهها، نيزارها، معادن، جنگلها و چراگاه ها و... مربوط به یک گروه یا ملیت و مردم یک روزگار نیست بلکه سرمایه ای ملي و بخشی از منابع طبیعی بشر به حساب می آیند.
اين منابع، ثروتی است که خداوند متعال برای استفاده انسان ها فراهم ساخته است و تک تک افراد در برابر حفاظت از آن مسئول اند.
به عنوان نمونه اسلام نه تنها بر حفظ و نگهداری منابع طبیعی بلکه بر گسترش آن سفارش نموده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «زندگي بدون داشتن سه چيز، بر انسان گوارا نيست: هواي تميز، آب فراوان و گوارا و زمين حاصل خيز». در مقابل هر كاري كه اين سلامت را به خطر بیندازد، به شدت نكوهش شده است.
مرور ده ها سخنان از بزرگان دين بر اهميت كاشت درخت و عدم قطع درختان، عدم شكار حيوانات به بهانه تفريح و...نشانگر مسئوليت انسان مسلمان در برابر طبيعت استرسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از شروع جنگ ها، سپاه اسلام را به تقوا سفارش كرده و آنان را به رعايت اموري توصيه می نمود از جمله اينكه می فرمود: «نخل ها را نسوزانید و در آب غرق نکنيد، درختان میوه را قطع نکنید و زراعت را به آتش نکشید، زیرا شاید شما به آن نیازمند شوید.
حیوانات حلال گوشت و اهلی را نکشید و از نابود کردن آن ها بپرهیزید مگر آن حيواناتي كه ناچار به خوردن آن هستيد». تأمل در اين نکته های مهم، آن هم در كنار دستورات جنگي نشانگر اهميت حفظ طبيعت از ديدگاه شارع مقدس اسلام است.
بنابر اين طبیعت و محیط زیست، موهبتی خداوندی است و همگان در برابر آن مسئول هستیم و باید در حفظ آن کوشا باشیم چرا كه همان گونه كه جاذبه های زیبای طبیعت، اعم از جنگل ها، دشت ها، صحراها، گل ها و گیاهان، از عوامل مهم ایجاد آرامش و نشاط در آدمی هستند، نابودی غیرمنطقی و غیراصولی این نعمت های خداوندی نيز به معنای از بین بردن نشاط و امنیت خاطر مردم و گرفتار ساختن آن ها به اندوه و ناامیدی و افسردگی خواهد بود.
حس مسئوليت نسبت به حیوانات
امروزه توجه جوامع به مسئله حقوق حیوانات جلب شده است.
بر اين اساس در دهه های اخير انجمن های حمايت از حقوق حيوانات در دنيا راه اندازی شده و تبليغات گسترده ای به راه انداخته اند؛ درحالی که دين مبين اسلام بيش از چهارده قرن پيش بر رعايت حقوق حيوانات سفارش بسيار نموده است.
با مروري بر تعالیم اسلامی به اين مهم پي می بریم كه حيوانات تسبیح گوی خداوند متعال هستند و از شعور و آگاهي برخوردارند و به یقین حيوان تسبیح گوی به مراتب از انسان بی نماز و دور از معنويت بهتر است.
از ديدگاه اسلام حيوانات نيز حقوقي دارند كه انسان ها موظف به رعايت آن هستند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در بيان حقوق حيوان بر صاحبش می فرماید: « حيوان، شش حق به گردن صاحب خود دارد: هرگاه از آن پياده شد، علفش دهد؛ هرگاه از آبى گذشت، آبش دهد؛ به ناحق آن را نزند؛ بيشتر از قدرتش، بر آن بار نكند؛ بيشتر از توانش، آن را راه نبرد؛ و مدّت زيادى روى آن درنگ نكند». رعايت حق حيوانات تا جايي است كه اگر كشتي در حال غرق شدن باشد و براى خلاصى از غرق كشتى طوفان زده، مجبور باشند كه آن را سبك و وسايل درون آن را كم كنند و امر دایر شود بين اينكه برخى از اشياء را به آب اندازند و يا حيوانات موجود در كشتى را، در چنين جايي حفظ جان حيوانات واجب است و به آب انداختن حيوانات جايز نيست. گرچه سخن پيرامون مسئوليت انسان در برابر حيوانات پرشمار است اما در اين مجال به بيان چند مورد بسنده می کنیم.
1.متأسفانه برخي افراد به تقليد از آموزه های غربي، هرگونه رفتاري را با حيوانات مجاز شمرده و نام آن را دوستي و محبت به حيوانات می نهند.
این گونه انسان ها دوستي خود را با جراحي زيبايي حيوانات نشان می دهند و با هزینه های بسيار، گوش حيوان را نوک تیز می کنند و يا دم حيوان را كوتاه می کنند و يا به گونه های ديگر حيوانات را مورد اذيت و آزار قرار می دهند.
ازآنجایی که در زمان جاهليت نيز چنين رفتارهايي باانگیزه های گوناگون انجام می پذیرفته است، قرآن كريم در آیه 119 سوره نساء هرگونه آزار و اذيت كردن حیوان ها مانند بريدن گوش و دُم و...را كاري زشت و شيطاني می شمرد.
2.اولياي دين به مناسبت های مختلف، حقوق حیوان ها و عدم آزار و اذيت آنان را مورد سفارش قرار می دادند چنانكه نقل است پيامبر خدا صلی الله علیه و آله ، مردى را ديد كه پايش را روى سينه گوسفندى گذاشته و مشغول تيز كردن كارد خود است و گوسفند به او خيره شده است.
آن حضرت به او فرمود: «نمىتوانستى قبلاً كاردت را تيز كنى؟ يا مىخواهى جان اين حيوان را دو بار بستانى؟». دوري معصومان علیهم السلام از اذيت و آزار حيوانات تا جايي است كه امام صادق علیه السلام می فرماید: «اميرالمؤمنين علیه السلام ، گوسفند و ميشى را جلوى چشمان گوسفند و ميشى كه به او نگاه مى كرد ذبح نمى كرد». نقل است رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتى مادّه شترى را ديد كه زانويش بسته شده و بارش همچنان بر پشت اوست، [پرسيد]: صاحب او كجاست؟ به او بگوييد كه خودش را براى شكايت [اين شتر در روز قيامت] آماده كند. به یقین وجود گونه های مختلف حيوانات، جزئي از ميراث ملي است و كسي حق ندارد اين ميراث ملي را كه از گذشته های دور به دست ما رسيده است، نابود كند و از دسترس آيندگان خارج نمايد.
امروزه افزون بر شكار غير مجاز، كم شدن پوشش گياهي و نابود شدن جنگل ها و زیست گاه های جانوري از جمله عوامل انقراض حيوانات است.
افزون بر اين حيوانات، پرندگان و آبزيان از جمله موجوداتي هستند كه براي بشريت آفريده شده اند و جزو ثروت ملي به حساب می آیند و اگر شكار و صيد آنان در زمان های غیرمجاز باشد و يا به توليد مثل آنان لطمه بزند، باعث تضييع بیت المال مسلمين شده و شكارچي و صياد ضامن است.
چرا تقلید؟!
محمد طالعیاز جمله مسائلی که گاهی اوقات از طرف برخی مردم به ویژه نسل جوان و تحصیل کرده مورد سؤال و اشکال واقع می شود، بحث تقلید است.
در حقیقت سؤال این است که چرا ما باید تقلید کنیم؟ مگر خودمان عقل و شعور و خرد نداریم؟ پس تقلید برای چه؟ در این نوشتار مختصر برآنیم به چرایی تقلید و فلسفه تقلید از فقیه بپردازیم.
در ابتدا باید این نکته را متذکر شد که چرایی تقلید، فرع بر پذیرش حقانیت دین و لزوم تبعیت از دستورات دینی است.
بنابراین اگر شخصی در اصل حقانیت دین یا چرایی لزوم و تبعیت از دستورات دین، در شک و تردید به سر می برد، سؤال از چرایی تقلید، سؤالی بی فایده است.
زیرا برای چنین شخصی ابتدا باید حقانیت دین و لزوم تبعیت از دستورات دین که در حقیقت فرامین خداوند متعال به بندگان است اثبات شود، سپس برای او از چرایی تقلید بحث کرد.
اما مسأله پذیرش و حقانیت دین و مسائلی از این دست اصطلاحاً مسائلی اعتقادی است که اتفاقاً در این موارد، تقلید جایی ندارد و هر مسلمانی موظف است به فراخور حال و شرایط و ظرفیت و استعدادهای خود، به تحقیق پیرامون این مسائل بپردازد.
در ابتدای تمامی رساله های مراجع تقلید نیز آمده است که در اصول دین تقلید جایز نیست و شخص مسلمان در اصول دین، باید با تحقیق به آنها برسد.
استاد مطهری(ره) با بیان اینکه در هیچ دینی به اندازه اسلام دعوت به تفکر و تحقیق در مسائل اصلی و کلان دینی نشده است، می فرمایند:«ما چون فقط قرآن خودمان را مطالعه مىكنيم و كتاب¬هاى ديگر را مطالعه نمىكنيم، كمتر به ارزش اين همه تكيه كردن قرآن به تفكر پى مىبريم.
شما هيچ كتابى (نه مذهبى و نه غير مذهبى) پيدا نمىكنيد كه تا اين اندازه بشر را به تفكر سوق داده باشد؛ ....تفكر حتى عبادت شمرده مىشود.
مكرر شنيدهايد احاديث زيادى را كه به اين عبارت است: «تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةً»؛ «تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتّينَ سَنَةً»؛ «تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعينَ سَنَةً» و ....
گذشته از اينها، در اسلام اصلى راجع به اصول دين است كه وجه امتياز ما و هر دین ديگرى ـ مخصوصاً مسيحيت ـ همين است.
اسلام مىگويد، اصول عقايد را جز از طريق تفكر و اجتهاد فكرى نمىپذيرم.
يعنى جنابعالى بايد موحد باشى، خداشناس باشى؛ اما چرا خداشناس باشم، به چه دليل؟ مىگويد دليلش را خودت بايد بفهمى، اين يك مسئله علمى است، يك مسئله فكرى و عقلى است....اسلام صريح مىگويد: «لا الهَ الَّا اللَّه» يك مسئله است، اين مسئله را تو بايد با فكر خودت حل كنى؛ ...ركن دوم اسلام چيست؟ «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّه»؛ اسلام مىگويد اين هم مسئله ديگرى است كه باز تو بايد مثل يك دانشآموز حلش كنى، يعنى فكر كنى و آن را حل نمايى.
معاد چطور؟ معاد را هم تو بايد مثل يك مسئله حل كنى...پس اين ادلّ دليل بر اين است كه از نظر اسلام، نه تنها فكر كردن در اصول دين جايز و آزاد است يعنى مانعى ندارد، بلكه اصلا فكر كردن در اصول دين در حدود معينى كه لااقل بفهمى خدايى دارى و آن خدا يكى است، پيغمبرانى دارى، قرآن از جانب خدا نازل شده است، پيغمبر از جانب خداست، عقلًا بر تو واجب است؛ اگر فكر نكرده اينها را بگويى، من از تو نمىپذيرم.
از همين جا تفاوت اسلام و مسيحيت بالخصوص و حتى ساير اديان روشن مىشود.
در مسيحيت، درست مطلب برعكس است؛ يعنى اصول دين مسيحى، ماوراى عقل و فكر شناخته شده است.
اصطلاحى هم خودشان وضع كردند كه «اينجا قلمرو ايمان است نه قلمرو عقل»؛ يعنى براى ايمان يك منطقه قائل شدند و براى عقل و فكر منطقه ديگرى.
گفتند: حساب عقل و فكر كردن يك حساب است، حساب ايمان و تسليم شدن حساب ديگرى است؛ تو مىخواهى فكر كنى، در قلمرو ايمان حق فكر كردن ندارى، قلمرو ايمان فقط قلمرو تسليم است، در اين جا حق فكر كردن نيست.
ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ يكى اصول دين خودش را منطقه ممنوعه براى عقل و فكر اعلام مىكند و ديگرى نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمىكند، بلكه منطقه لازم الورود اعلام مىكند كه عقل بايد در اين منطقه وارد شود؛ اگر وارد نشود من چيزى را نمىپذيرم.»(مجموعه آثار، ج24،صص71-369) اما برای کسی که حقانیت دین و لزوم تبعیت از دستورات دینی پذیرفته شده است، مسأله چرایی تقلید را بدین نحو می توان توضیح داد: همین که انسان با تحقیق و تفکر به این مسأله پی برد که جهان هستی خالقی دارد و این خالق نیز با حکمت و تدبیر بی پایان خودش فرامینی را برای بندگان و مخلوقین خودش وضع کرده است، آنها را به برخی مسائل و امورات امر کرده است و از برخی مسائل نهی کرده است؛ و بعد از آن پی برد به اینکه در ورای این جهان مادی قیامتی هست که بندگان در قیامت یا در بهشت الی الابد متنعم هستند، یا در دوزخ و عذاب ابدی وارد می شوند و سعادت یا شقاوت ابدی ما در گرو تبعیت از آن فرامین و دستورات هست، عقل حکم می کند که به این فرامین پای-بند باشد و آنها را انجام دهد تا به سعادت ابدی برسد.و انجام دادن این فرامین مستلزم شناخت دقیق این فرامین است.
بنابراین ابتدا انسان باید دقیقاً این فرامین را بشناسد، سپس با التزام عملی به این فرامین، به سعادت ابدی نائل آید.
این فرامین اصطلاحاً «احکام شرعی» نامیده می شود.
در مرحله بعد، این فرامین و دستورات را خداوند متعال از طریق انبیاء برای بندگان نازل کرده است.
و برای ما مسلمین، از طریق قرآن و احادیث رسول الله صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام فرامین یا احکام شرعی بیان شده است.
از این رو منبع استخراج و کشف احکام کتاب (=قرآن) و سنت (=احادیث رسول الله صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام) می باشد.
اگر انسان حتی یک مراجعه اجمالی به آیات و روایات داشته باشد، خود به این نتیجه می رسد که کشف احکام شرعی از آیات و روایات به سهولت ممکن نیست و دارای پیچیدگی هایی است.
برای مثال، اولین سؤالی که به ذهن می رسد این است که آیا تک تک روایاتی که در منابع روایی وجود دارد، به طور قطع و یقین از ائمه علیهم السلام است و همه آنها از لسان مبارک معصومین خارج شده است یا خیر؟ و آیا ممکن است برخی روایات را نتوان به معصومین علیهم السلام منتسب کرد؟ یا برخی روایات، فقط مضمون کلی اش قابل انتساب به معصوم باشد و نه عین متن روایت؟ یا حتی با یک مراجعه اجمالی به روایات می بینیم، برخی روایات هستند که با هم تعارض هایی دارند و مضمونشان با هم اختلاف دارد.
در اینجا این سؤال به وجود می آید که آیا در این گونه موارد، دو روایتی که با هم تعارض دارد، مضمون هر دو آنها از معصوم صادر شده است یا خیر؟ اگر جواب خیر است، با چه ملاک و معیاری مشخص می شود که کدام یک از این دو روایت فرضی از معصوم صادر شده است و کدام یک خیر؟ اگر پاسخ بله است و هر دو روایت فرضی از معصوم صادر شده است، این مطلب چگونه قابل حل است که معصوم علیهم السلام که جز حق و حقیقت نمی گوید، در دو روایت مختلف، دو مطلب متضاد و متعارض را بیان کرده است؟ آیا می توان بین محتوای این دو روایت فرضی که در نگاه اولیه مضمون شان با هم اختلاف دارد، اصطلاحاً «وجه جمعی» برقرار نمود یا خیر؟ یا سؤال دیگری که ممکن است مطرح شود این است که تمامی آیات و روایاتی که داریم، تا قیام قیامت باید مطابق آنها عمل شود یا برخی از آیات و روایات خاص همان زمان صدر اسلام بوده و امروزه دیگر کارایی ندارد؟ آیا عقل مستقل از وحی نیز توانایی کشف احکام شرعی را دارد یا خیر؟ اگر توانایی دارد، ساز و کار کشف احکام شرعی توسط عقل مستقل از وحی چگونه است؟ و مسائل و سؤالات دیگری که در مواجهه با آیات و روایات برای انسان به وجود می آید.
از این رو خود افراد در مواجهه اجمالی با آیات و روایات درمی یابند که کشف احکام شرعی از منابع دین که کتاب و سنت باشد، نیاز به تخصص دارد و اینگونه نیست که هر کسی بتواند خودش قرآن و منابع روایی را در دست بگیرد و با مطالعه آنها به احکام شرعی برسد.
اگر به این نتیجه رسیدیم، عقلاً 2 راه پیش روی ما وجود دارد: 1.خودمان در این زمینه متخصص شویم.
2.در امر دین و احکام شرعی به متخصصین امر رجوع کنیم.
راه اول را اصطلاحاً «اجتهاد» یا «تفقه در دین» می نامند و راه دوم را «تقلید».
و از آنجایی که راه اول راهی طولانی و طاقت فرساست و همان گونه که تخصص پیدا کردن در هر زمینه ای نیاز به ممارست و وقت کافی دارد و این گونه نیست که هر فردی در تمامی زمینه ها تخصص لازم را داشته باشد، دین و شناخت دین نیز این چنین است و امری است تخصصی و کسب این تخصص نیز به مثابه تخصص در سایر زمینه ها نیاز به وقت کافی و ممارست دارد.
بنابراین مشخص شد تقلید در حقیقت رجوع جاهل به عالم و متخصص در زمینه دین و مسائل دینی و احکام شرعی است.
این رجوع جاهل به عالم در سایر زمینه ها نیز اتفاق می افتد.
همان طور که هنگام بیماری، افراد به طبیب مراجعه می کنند و مطابق نسخه طبیب عمل می کنند یا هنگام ساخت یک بنا به مهندس عمران و مهندس معمار مراجعه می شود و ...در مسائل دینی و احکام شرعی نیز به متخصص امر که فقیه و مجتهد و مرجع تقلید باشد رجوع می شود و مطابق نسخه مرجع تقلید که اصطلاحاً «فتوا» نامیده می شود، عمل می شود.
در قرآن و روایات نیز به لزوم تربیت فقیه به منظور تقلید از آنان در امر دین اشاره شده است:در سوره مبارکه توبه در آیه 122 می خوانیم: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»؛ و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند.
پس چرا از هر فرقهاى از آنان، دستهاى كوچ نمىكنند تا [دستهاى بمانند و] در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را ـ وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند ـ باشد كه آنان [از كيفر الهى] بترسند! علمای اسلام و مفسرین از این آیه بر جواز تقلید از متخصص دین یا همان فقیه استدلال کرده اند.(برای نمونه ر.ک تفسیر نمونه، ج8، ص 194) در روایتی امام باقر علیه السلام به ابان بن تغلب که از اجلاء اصحاب است می فرمایند: «در مسجد بنشین و برای مردم فتوا بده که من دوست دارم مانند تو در بین شیعیانم وجود داشته باشند.» (رجال النجاشی، ص10)و روایات متعدد دیگری که در این زمینه موجود است.
امامان معصوم علیهم السلام همان گونه که برخی از اصحاب خاص خود را به حضور در مساجد و مراکز عمومی برای فتوا دادن و ارشاد مردم تشویق می کردند، سایر پیروانشان را نیز برای فراگیری مسایل شرعی به راویان حدیث یا یاران نزدیک خود مانند زرارة بن اعین، یونس بن عبدالرحمان، ابان بن تغلب، زکریا بن آدم، محمد بن مسلم و ابوبصیر ارجاع می دادند.
در عصر غیبت کبری نیز مسأله تقلید همواره در میان شیعیان مطرح بوده و در دوره های گوناگون کمتر در مورد ضرورت داشتن آن تردید شده است.
به جز زمان حاضر که به دلیل غلبه برخی تفکرات و شبهات در بین مردم، خصوصاً در بین قشر جوان و تحصیل کرده، در این امر تشکیکات و تردیداتی به وجود آمده است که لازم است به استناد نقل و عقل به آنها پاسخ داده شود.
دستاورد فمنیسم برای زنان و خانواده چه بود؟
■ فریده مهتدیفمنیسم در اروپا زاده شد.
در امریکا نضج گرفت و از آنجا تحت عنوان فرهنگ امریکایی تا دورترین نقاط این عالم گسترده شد.
امروز کمتر فرهنگ یا خرده فرهنگی را می توان پیدا کرد که آموزه های فمنیسم در آن رسوخ نکرده باشد.
آموزه هایی چون برابری و عدالت جنسیتی، حق تحصیل و کار همپای مردان، تضعیف نقش مادری، تحقیر مردان، ستمدیدگی تاریخی زنان، حق آزادی فردی به هر قیمتی و ....لیبرالیسم به عنوان فرهنگ مسلط غرب پس از عصر روشنگری، نیاز به ابزاری قدرتمند داشت تا زنان را به عنوان قوی ترین عامل در ترویج این تفکر با خود همراه کند و فمنیسم توانست این نقش را به خوبی بازی کند.
فمنیسم با سه اصل اساسی و اولیه به میدان کارزار آمد: «اولین اصلی که مورد توجه بود: دیدگاه منفی فمنیست ها نسبت به زن و جایگاه آنان در جهان اطرافشان بوده است» و با دستاویز قرار دادن این پیش فرض، به مبارزه با قوانین پرداختند.«دومین اصل فمنیسم این است که در طول قرن ها از همه بی عدالتی های روا شده بر زنان، ظالمانه ترین این است که زنان بر خلاف مردان باید بچه داری کنند.هدف اصلی از میان بردن این نابرابری است».
«سومین اصل فمنیسم این است که هیچ تفاوتی بین مردان و زنان به غیر از اندام های جنسی وجود ندارد.
تمام تفاوت های فیزیکی، شناختی و عاطفی که شما فکر می کنید وجود دارند، صرفا به دلیل ساختارهای اجتماعی است که در نتیجه قرن ها محدودیت و وجود جامعه مردسالار به ما تحمیل شده است.» با این سه اصل بود که فمنیسم توانست اولین ضربه را به تفکر هماهنگ و گسترده زنان به اینکه آنان مخلوقاتی هستند که خداوند آنان را خلق کرد تا همپای مردان و به عنوان اصلی اساسی در ساختن ارکان جامعه ایفای نقش کنند، وارد آورد.
از این زمان بود که توجه زنان از دیگران به خودشان معطوف شد.
و این همان چیزی بود که لیبرالیسم به آن نیاز داشت: محوریت خود و تلاش برای ارضای نیازهای خود! و به دنبال آن چرخیدن بی امان چرخ کارخانجاتی که تولید می کرد و فرهنگی که تشویق به مصرف می کرد.فمنیسم آشکارا به دستکاری در فطرت زن پرداخت.
فطرت زن در طول تاریخ او را به ایفای نقش مادری و همسری واداشته بود و زنان با قبول تفاوت های جنسیتی با مردان، برتری مردان را در اموری که نیازمند قدرت و جسارت بود پذیرفته بودند.
البته آنان در اقتصاد خانواده نیز نقش مؤثری داشتند و در همه جوامع پا به پای مردان تلاش می کردند تا زندگی بهتری را برای خانواده خود رقم بزنند.
فمنیسم با تعمیم مواردی از تحت ستم بودن زنان به کل زنان در همه جوامع، توانست به آنان القا کند که این مردان بوده اند که با استفاده از قدرت بدنی بیشتر، مانع رشد و ترقی زنان شده و آنان را از دستیابی به بسیاری از موقعیت های شغلی و اجتماعی باز داشته اند.فمنیسم این کار را با ارائه یک شخصیت ضعیف و فرودست از زنان آغاز کرد.
وقتی زنان احساس ضعف و عقب ماندگی کردند، با تمام قوا به میدان آمدند تا حقی را که در طول قرن ها از آنان گرفته شده بود، به چنگ آورند.
بنابراین به خانه و خانواده و فرزندان خود پشت کردند تا خود و توانایی های خود را اثبات کنند.
البته آنان توانستند توانایی های خود را در بسیاری از مشاغلی که مردان تاکنون در آنها نقش آفرینی می کردند اثبات کنند، اما متاسفانه نقش ممتازی را که خداوند به آنها اعطا کرده بود، زیر پا له کردند.
غافل از اینکه نقش های سنتی زن و مرد، امنیت خاطر هر دو را به همراه دارد.
زن خانه دار از رسیدگی به خانه و فرزندانش لذت می برد و مرد هم می داند که در قبال خانواده باید وظایف خویش را انجام دهد.خداوند زن را با خصوصیاتی ممتاز آفریده است.
در عین حال که زن دارای ارزشی همانند همتای مذکر خود می باشد، اما نقش و وظایف او با مرد تفاوت دارد.
«از آنجا که نقش پرورش دهندگی زنان باعث می شد که آنان در خانه بمانند، جنبش فمنیسم از اواسط دهه 60 بر این نکته پافشاری می کرد که ماندن در خانه باید در انتهای لیست انتخابی یک زن قرار داشته باشد.به این ترتیب هنگامی که نقش زن در خانه کم رنگ شود، نقش مرد نیز به عنوان تامین کننده و حمایت کننده خود بخود رنگ می بازد.» فمنیسم با شعار آزادی و برابری زنان با مردان به مقابله با فرهنگ سنتی برخاست و با وعده پیشرفت، زنان زیادی را با خود همراه کرد و با این توهم که آزادی از قید خانه و خانواده برای او رضایت بیشتری به همراه می آورد، آنان را از فطرت خود دور کرد.
امروزه «میلیون ها امریکایی فکر می کنند لازمه پیشرفت، آزادی زنان است؛ رهایی از مردان، از کودکان، از ساختار جامعه، از هر چیزی که باعث شود زنان از نظر اخلاقی احساس کنند موظف به کسی یا چیزی غیر از خودشان هستند.
غم انگیزترین بخش از این باور غلط درباره فطرت بشری این است که زنان شادتر نشده اند.
با توجه به گزارش سال 2007 از اداره ملی پژوهش های اقتصادی، در حالی که زنان آزادی بیشتر، تحصیلات بیشتر و قدرت بیشتر به دست آورده اند، اما کمتر خوشحالند.» القای ضعف و عقب ماندگی به زنان این حس را به آنان داد که حضورشان در خانه به عنوان یک زن خانه دار مساوی است با یک زندگی انگلی و بی خاصیت! و برآوردن حوایج خانواده و فرزندان یعنی فدا کردن خود برای هیچ! بنابراین به ندای فمنیسم پاسخ مثبت دادند و وارد اردوگاه این نهضت شدند.
«اصلی ترین هدف جنبش آزادسازی زنان، بیرون آوردن همه زنان متأهل از خانه و وارد کردن آنها به نیروی کار است.
دیدگاه فمنیست ها این است که مراقبت از فرزندان، حتی فرزندان خود، کاری تحقیرآمیز برای یک زن تحصیل کرده است.» وقتی مبانی اساسی یک سیستم زیر سؤال می رود، آن سیستم به صورت خودکار شروع به فروپاشی می کند.
فمنیسم با رخنه ایجاد کردن در سیستم طبیعی خانواده ها باعث شد بنای محکمی که سالیانی طولانی به درازای عمر بشر پی ریزی شده بود، از اساس رو به ویرانی برود.
وقتی جایگاه رهبری مرد در خانواده هدف قرار گرفت، وقتی نقش زن به عنوان یک محور در سر پا نگه داشتن یک خانواده زیر سئوال رفت و وقتی فرزندان هر کدام به عنوان اعضایی منفرد به دنبال برآوردن لذایذ خویش رفتند، از آن بنای مستحکم چیزی باقی نماند و اگر در ظاهر هم پابرجا باشد، پای بست آن سست و شکننده است.
یک نگرش دینی برای هر کدام از اعضای خانواده نقشی منحصر به فرد را در نظر گرفته است که اگر هر کدام از اعضا در نقش خود انجام وظیفه نمایند خانواده ای سالم و به تبع آن جامعه ای سالم خواهیم داشت.
اما فمنیسم باعث شد تا این نقش ها و وظایف به شدت دچار ابهام شود.
«منتقدان مؤنث نگرش دینی، اعطای نقش رهبری به مرد در خانواده را بی عدالتی تلقی می کنند و آن را پدرسالاری یا مردسالاری می نامند.اما آنان توازن ظریفی را که برای این نقش در نظر گرفته شده است تشخیص نمی دهند.
در همین نگرش دینی، چنانچه شوهر به همسرش بی احترامی کند مرتکب ظلم و ستم شده است.
شوهر وظیفه دارد که در عین رهبری، عشق و مراقبت را نیز برای همسر خود تأمین نماید و در نهایت نسبت به رفتاری که با همسرش دارد در برابر خداوند پاسخگو باشد.» هدف جنبش فمنیسم، جهانی بدون محدودیت بود و این به دنبال خود بر هم زدن نظام اخلاقی ای را به دنبال داشت که همه ادیان به آن سفارش کرده بودند.
گفتیم، اولین کاری که فمنیسم با زنان کرد، بیرون کشیدن آنان از خانه و تضعیف نقش مادری و همسری بود.
بدون محدودیت، بدون مسئولیت در قبال دیگران و رها و آزاد از هر مسئولیتی که جامعه سنتی برای زن تعیین کرده بود: گرفتن شغل مادری و همسری و همدوشی با مرد در اداره خانه، و اغوای او به برابری با مردان در مشاغل اجتماعی.
«نتیجه این است که دختران جوان کمتر به ازدواج و مادری فکر می کنند و در عوض بیش از یک دهه صرف می کنند تا به یک نیروی کار واجد شرایط تبدیل شوند.زنان باور کردند این نوع زندگی بهتر است؛ چون به آنها گفته می شود زندگی مادرانشان پوچ و بی هدف است.» یکی از نتایج این تفکر و رقابت زنان در تحصیلات دانشگاهی و به دست آوردن مشاغلی که در دست مردان بود، باعث شد تا امروز دچار خلأ ازدواج شویم.
امروز «ازدواج در میان امریکایی ها روز به روز کمتر صورت می گیرد.
زوج های متأهل اقلیت خانوارهای امریکایی را تشکیل می دهند.
برای اولین بار است که اکثریت زنان این کشور بدون همسر زندگی می کنند.
یکی از عوامل تشدید کننده این گرایش، تغییر نسبت زنان با تحصیلات دانشگاهی و مردان دارای تحصیلات دانشگاهی است.
زنان تحصیل کرده کمتر می توانند مرد تحصیل کرده ای برای ازدواج پیدا کنند.» نتیجه ترک «اردوگاه راحت کار اجباری» از طرف زنان [اصطلاحی که بتی فریدان فمنیست در کتاب رمز و راز زنانه راجع به خانه به کار می برد] و ورود تمام وقت آنان به جامعه مردسالار برای صعود به قله های ترقی که فقط مختص به مردان بود و تسخیر جایگاه مردان، امروزه زنان امریکایی را در حسرت بازگشت به همان اردوگاه گذشته گذاشته است؛ تا جایی که «زنان حتی با داشتن شغل با وجهه و درآمد خوب خواهان شوهری هستند که درآمد بیشتری داشته باشد تا هر گاه بخواهند بتوانند از بازار کار خارج شوند».
ولی متاسفانه امروزه «بسیاری از مردان فاقد تحصیلات دانشگاهی علاقه ای به ازدواج با زنان تحصیل کرده ندارند.
بنابراین ازدواج برای این دسته از زنان روز به روز سخت تر می شود». و می بینیم که «با وجود دست یافتن زن ها به آزادی بیشتر، تحصیلات بیشتر و قدرت بیشتر، احساس خوشبختی آنها کمتر شده است». وقتی بنای ازدواج به عنوان یک پیوند مقدس تخریب شد و خانواده به عنوان یک «نهاد نفرت انگیز بورژوایی» [توصیف سیمون دوبوار فرانسوی نویسنده کتاب جنس دوم] مورد حمله قرار گرفت و رابطه جنسی نه یک رابطه معنادار برای ارضای سالم غریزه جنسی و عامل بقای نسل انسان بلکه به عنوان یک رابطه غریزی محض و با هدف لذت جویی شناخته شد، ارضای آن از هر طریق ممکن شد و آزادی جنسی از قید ازدواج و محدودیت های اخلاقی، از اهداف مهم در راه آزادی زنان به شمار آمد که فقط نیاز به آموزش داشت و این آموزش از همان سال های اولیه زندگی در مدارس شروع شد.
وقتی اختلاف جنسیتی به عنوان طبیعی ترین قانون دنیا زیر سؤال رفت، وقتی حتی اختلافات طبیعی بین زنان و مردان انکار شد، وقتی جسم و حوائج آن بر روح مقدم شد و در یک کلام، وقتی اخلاق و ایمان از یک جامعه گرفته شد، لزوما باید قانونی گذارده می شد تا از هرج و مرج جلوگیری کند و همه در استفاده از لذت سهیم باشند، و این قوانین در کشورهایی که سردمدار این نهضت بودند گذارده شد.
نتیجه چند قرن تلاش فمنیسم در راه احقاق حقوق زنان آن شد که امروز تقریباً همه جوامعی که خواسته یا ناخواسته پذیرای این فرهنگ بوده اند، با وضعیت زیر روبرو هستند: ـ جوانان از ازدواج و پذیرش یک زندگی سالم سرباز می زنند.
ـ همخانگی جای ازدواج مشروع را گرفته است.
ـ شخصیت قدرتمند زن به عنوان ستون خیمه خانواده به شخصیتی ضعیف و فرودست و یک کالای جنسی تبدیل شده است.
ـ زنان دیگر نه به عنوان یک همدم که به یک همخوابه تنزل پیدا کرده اند.
ـ دسترسی آزاد و راحت مردان به زنان باعث نگاه ابزاری به زن در حد وسیله ای برای اطفای شهوت در آمده است.
ـ نقش مادری تضعیف شده و مهد کودک جای دامان پرمهر مادری را گرفته است.
ـ مردان از نقش یک حامی برای زن به ابزار سلطه بر زن (از دیدگاه زنان) تبدیل شده اند.
ـ زنان به دلیل فطرت حمایتگر خود (از خانواده) دچار عذاب وجدان و احساس گناه مداوم به دلیل ترک وظایف خدادادی خود شده اند.
ـ قدرت رهبری مرد در خانواده تضعیف شده و به زن به عنوان رقیبی برای تصاحب نقش خود نگاه می کند و نه یک رفیق و همدم.
ـ طلاق که زمانی منفورترین حکم خداوند بود به راهی آسان برای ترک زندگی تبدیل شده است.
ـ رها کردن استانداردهای زندگی قدیمی به یک زندگی عاری از تعهد منجر شده است.
و در نهایت، آن کسی که از تفکر برابری با مردان بیشتر بهره مند شد مردان بودند و نه زنان.
مردانی که بدون سپردن تعهدی برای سرپرستی و حمایت از خانواده، آزادانه امیال خود را ارضا می کنند و هر زمان که بخواهند با زنانی زیباتر و جوان تر خلوت می کنند و این زن است که بعد از سپری کردن طراوت جوانی، مجبور به زندگی در تنهایی و بدون همدم، و یا اگر شوهر یا همخانه ای داشته که از آن فرزندی باقی مانده است، مسئولیت نگهداری آنها به عهده اش گذارده شده یا خود آن را به عهده گرفته است.
و امروز می بینیم برخی از زنان همان جوامعی که سردمدار و پرچمدار این نهضت بودند، برای فرار از ارزش های تحمیل شده فمنیسم بر آنان و برای به دست آوردن قدرتی که از دست داده اند، به دامان داعش پناه می برند! لیزی دادرن روزنامه نگار انگلیسی در ایندیپندنت می نویسد: «یافته های یک گزارش نشان می دهد، زنان و دختران زمانی به داعش می پیوندند که این گروهای تروریستی آنها را با ارائه نسخه ای پیچیده از قدرتمند سازی اغوا می کنند....
کشش های اجتماعی به داعش را می توان به این دلایل دانست: امتناع از فمنیسم غربی، تماس آنلاین با داوطلبان داعش که پیشنهاد ازدواج و ماجراجویی می دهند.....
برخی از مصاحبه شوندگان به محققان گفته اند، زنانی که به داعش ملحق شدند، عمدا به دنبال به چالش کشیدن همزمان نرم های جنسیتی سنتی و نرم های جنسیتی تحمیل شده از غرب و در پی به دست آوردن هویتی جدید برای خود بودند.» .
اقتصادی-اجتماعی
درباره فضای مجازی بیبشتر بدانیم
محمد رضا فجری فضای مجازی عبارت است از فضایی که در آن کلیۀ محتواها و روابط (اطلاعات و ارتباطات) برای ارائۀ خدمات به انسان (کاربر) در قالب و ساختارهای متناسب با آن (مثل شبکه های اجتماعی و یا سایت) ارائه و یا برقرار می شود؛ بنابراین، کلیۀ خدمات، ابزارهای سخت و نرم، محتواها، ارتباطات، قالب ها و...دنیای اطلاعات و ارتباطات، شامل فضای مجازی می شود.
از خصوصيات اصلي فضاي مجازي، جهاني بودن، گسترش و سهولت دسترسي به آن در هر نقطه از جهان است.
دستيابي آسان به اطلاعات، جاذبه و تنوع خدمات و محصولات و دهها ویژگی ديگر، عامل جذب مخاطبان شده است.
از سوي ديگر، وجود صفحات ترویج فساد و فحشا، فیلم ها و عکس های مستهجن و همچنین مطالب و فیلم های ضد دینی، به ویژه ضد تشیع، از ديگر محتواهايي است كه در اين فضا براي كاربران آماده شده است.
بازی هایی كه با وجود نامناسب بودن و شبكهها و سایت هایی که با یک جستجوی ساده و يا با یک فیلترشکن، رایگان و به راحتی قابل دسترسی ميباشند، نمونه دیگری از خصوصیات فضای مجازی کنونی است.
افزون بر اين، فضاي مجازي فعلي بهترین راه جاسوسی از حریم های شخصی، اطلاعات مهم کشوری و...است؛ چراكه اطلاعات تبادل شده به وسیله رايانه، تلفن همراه و...با اينترنت بينالمللي از رصدگاههاي دشمنان عبور ميكند و هیچ چیز از ديد آنان مخفي نميماند.
آنچه نبايد از نظر دور داشت، تلاش شبانهروزی گردانندگان فضاهاي مجازي فعلي است؛ اما چرایی اصلی این تلاش شبانه روزی حتی با ارائه محصولات رایگان، چیست؟پاسخ آن است که آنان با گسترش اينترنت و شبكههاي اجتماعي، امكاناتي را فراهم ساختهاند تا كاربران اين شبكهها به آسانی به نيازهاي کاذب خود دسترسي داشته باشند تا نخست به تمام اطلاعات فردي، اجتماعي، سياسي و...كشورها، به خصوص ايران دسترسي داشته و بر پایه آن برنامهريزي كنند.
دوم آنکه، با گسترش اين فنّاوری، نيازمندي ملت ها، به خصوص ملل مسلمان را به اينترنت افزايش دهند تا در كوتاهترين زمان، ضمن ایجاد وابستگی به اینترنت آمریکایی، به تمامی خواستههاي خود برسند، چنانكه امروزه تمامي فعالیت های كليدي و مهم كشور به اينترنت جهاني وابسته است و قطع چند دقیقه آن، كشور را با بحران مواجه ميسازد.
سوم آنکه، با كمترين هزينه، سنگرهاي معنوي را سست کرده، بر فرهنگ جامعه مسلط شوند، جوانان و نوجوانان را از مسير حق دور كنند و به اهداف خويش دست يابند.
به همين دلیل رهبر معظم انقلاب ميفرمايد: «تسلّط فرهنگي از تسلّط اقتصادي و سياسي خطرناكتر است».
مهم ترین سرویس های مرتبط با فضاي مجازي
گرچه سخن پيرامون فضاي مجازي و آسیب ها و شبهات پیرامون آن فراوان است؛ اما در این جایگاه تنها به ساختار و خروجي دو مورد از مهم ترین سرویس های مرتبط با فضاي مجازي اشاره می شود:
بازي های رایانهای
يكي از نيازهاي اساسي انسان، تفريح و سرگرمی است و دین اسلام نیز تفریح و سرگرمی سالم را به عنوان بخشی از برنامه زندگی هر مسلمان مورد تأکید قرار داده است اما نکته مهم آن است كه هر سرگرمی ای نميتواند سالم و آرامشبخش باشد.
بسياري از بازی های رايانهاي كه جوانان و نوجوانان با آن سر و كار دارند، توسط شیطانصفتان یهودی طراحي شده است و تنها هدف آنها اين است كه در خلال اين بازی ها، اندیشه و دل فرزندان اين مرزوبوم را با آموزش های پنهان، به سمت خواستههاي خود تغيير دهند و با آخرين فناوری ها، اهداف خويش (انحراف نسل نو) را پياده كنند.
شاهد اين گفتار، طراحي بازی هایی است كه كاربر بدون قتل و غارت، كشتن خدا و فرشتگان، سرقت، شكنجه، آدم ربایی و شراب خواری، برقراري ارتباط با جنس مخالف، هم جنس گرایی، و...امكان راهيابي به مرحلة بالاتر را نمييابد.
در بسياري از اين بازی ها، زنان بدون كمترين پوشش ظاهر ميشوند تا به صورت غير مستقيم بی بندوباری را براي كاربران عاديسازي كنند.
در بیشتر بازی های جنگي نيز کاربرها با بازي زير پرچم سه كشور: روسيه، چين يا آمريكا، به جنگ كشورهاي مسلمان ميروند و حتي در برخي بازی های جنگي، شرط امتياز و حضور در مراحل بالاتر، كشتن كساني است كه از شعارهاي اسلامي استفاده ميكنند. برخي ديگر از بازی ها با هدف تغيير در سبك زندگي اسلامي طراحي ميشوند.
به عنوان نمونه: بازي سيمز 1 و 2 و 3 و 4، بيش از 54 قسمت افزودنی دارد كه در هر قسمت نوعي سبك زندگي غربي به کاربر آموزش داده شده است؛ در يك قسمت، پرورش سگ و گربه در محیط خانه آموزش داده شده است، در قسمت ديگر روش برگزاري جشن عروسي آموزش داده ميشود و در قسمت بعدي روش خوانندگي و...که به راحتی فرهنگ غربي را به كودك و نوجوان آموزش میدهد.
«پو» نام يكي ديگر از اين بازی هاست که كاربران بسياري را به خود مشغول ساخته است.
اين بازي به گونه ای طراحي شده است كه همواره نيازمند سركشي است.
«پو» همانند يك بچه ميخوابد، بيدار می شود و نياز به نگهداري دارد، گاه مريض و گاه گرسنه ميشود و....
طراحي اين بازي به گونه ای است كه حتي در کاهش نرخ باروري نيز مؤثر بوده است؛ چرا كه به كاربر این گونه القا ميكند كه بچهداري نيز نيازمند اين دردسرهاست و حتی میل مادر شدن را به صورت غیر مستقیم و به شیوه ای نادرست پاسخ می دهد.
نمونة ديگر بازی های رايانهاي محبوب، «اَساسينز كريد» مربوط به شيعة اسماعيليه است.
اين بازي كه توسط يك شركت صهيونيستي فرانسوي توليد شده، به عنوان بهترين بازي سال در دنيا انتخاب شده است.
درباره اين بازي چند نكته قابل توجه است: 1.اين بازي بازنمايي وقايع جنگ های صليبي است كه در آن «حسن صباح» و يارانش اقدام به ترور سران جنگ های صليبي ميكنند؛ 2.انگیزه نامگذاري بازي به اساسين، به شايعهاي كه بنيعباس در مورد حسن صباح و يارانش ايجاد كردند، باز ميگردد.
آنان كه از ترورهاي افرادشان توسط حسن صباح و افراد تحت فرمانش مستأصل شده بودند، بين مردم شايعه كردند كه حسن صباح به افراد خود حشيش ميدهد و آنان بر اثر استفاده از اين مادة افيوني، بهشت موهومي را مشاهده ميكند که براي رسيدن به آن بهشت، دست به ترور ميزنند.
اينان بر اثر اين شايعات به «حشاشين» معروف شدند. هنگام بازي نيز نشان داده ميشود كه سربازان پشت قلعه، بهشت را ميبينند و براي رسيدن به آن جانفشاني ميكنند.
بنابراين، بازي به كاربر ميفهماند كه اين سربازان – که ایرانی و مسلمان هستند – افرادي هستند که به خاطر دیدن بهشت موهوم، دست به ترور و جنگ ميزنند؛ 3.از نتايج مهم اين بازي جهاني آن است كه به كاربران غير ايراني كه از شيعه و عاشورا اطلاعات ناقصي دارند و در مورد قيام امام حسين علیه السلام چیزهایی خوانده يا شنيدهاند - كه امام در شب عاشورا، بهشت را به يارانش نشان داد - به صورت غيرمستقيم القا ميكند كه اساساً تمام بزرگان شيعه منحرف و ياران آنها اهل حشيش بوده و انسان های متوهّمي هستند.
در حقیقت این بازی پدافند غیر عامل برای کاهش گرایش به تشیع در کشورهای غربی است.
جاي بسي تأسف است كه طبق برخي آمارها در ايران 23 ميليون نفر، مشغول انجام بازی های رایانه ای هستند و ایرانیان به طور میانگین روزانه 79 دقیقه از زمان خود را صرف انجام بازی می کنند.
همچنین بر پایه این گزارش، از هر 5 خانوار، 4 خانوار دست کم یک دستگاه برای بازی کردن در اختیار دارند. (این آمار برای سال 1393 است) تأسف بارتر آنكه دسترسي كودكان، نوجوانان و جوانان به بازی های نامناسب رايانهاي به آسانی امكانپذير بوده، كافي است بازي مورد نظر از اینترنت دانلود شود یا توسط اينترنت سفارش داده شود تا در كوتاهترين زمان در منزل تحويل شود و یا برخی از آنها به صورت آنلاین مورد استفاده قرار گیرد.
توجه به این نکته ضروری است که در کنار آسیب های بازی های نامناسب رایانه ای، بازی های آنلاین خطرات پرشماری را به همراه دارد که بیان آن جایگاه دیگری می طلبد.
تلفن همراه
چند سالي است كه تلفن همراه به عنوان وسيلهاي قابل دسترس براي تسريع در ارتباطات، در اختيار همگان قرار گرفته و به مرور زمان، نرمافزارهاي (سالم و ناسالم) برای آن طراحی شده است که از حالت وسيلة ارتباطي صرف، به ابزاری براي بازي، تبادل عكس و فيلم و...مبدّل گشته است.
اضافه شدن اينترنت پرسرعت به اين وسيله ارتباطي و گسترش آن با نسل سوم و چهارم، ظرفیت های ويژهاي را در اختيار استفادهكنندگان قرار داده که يكي از اين ظرفیت ها، راهاندازي اپراتورهايي همچون: واتساپ، تلگرام و...است.
از جمله ویژگی های اين اپراتورها، آسان نمودن ارتباطات و تبادل اطلاعات بين افراد و گروههاست؛ اما پرسشی که مطرح است آنکه، چرا در شرايط تحريم، اين اپراتورها به آسانی و رايگان در اختيار ما قرار گرفت؟ آيا شرکت هایی مانند وايبر، فيس بوك، تلگرام و...مؤسسه خيريه باز کرده و خيرخواه مسلمانان هستند يا اهداف ديگري در سر ميپرورانند؟با اندكي تأمل به اين نتيجه ميرسيم كه فضاي مجازي، به خصوص به واسطه تلفن های همراه، اطلاعات مورد نياز سرویس های جاسوسي را فراهم می آورد و با فروش آن، میلیون ها دلار به دست ميآورند. اهمیت دسترسی مديران نرمافزارهاي وايبر، تلگرام و...به اندازه ای است که در زمان تحریم های فلج کننده ایران در سال ۱۳۸۹، هیچ گونه محدوديتي در زمينه واردات گوشی های تلفن همراه نداشت و گوشی های هوشمند به وفور وارد ایران ميشد تا دشمن به اهداف خود دست يابد.
پیامدهای نسل سوم و چهارم تلفن همراه
گرچه تلفن همراه ابزاری مهم و كارآمد براي ارتباطات به شمار ميرود و افزوده شدن اينترنت نيز برخي از نيازهاي مردم را برآورده ميسازد؛ اما افزوده شدن نسل سوم و چهارم به تلفن همراه باعث شد تا کودکان و نوجوانان و جوانان با سرعتی فوق العاده ای، در هر مكان و هر زمان به دانلود فیلم ها و عکس های مستهجن دسترسی داشته باشند و با بازی های آنلايني كه باهدف سست كردن نظام اعتقاديشان ساخته شده است، سرگرم باشند.
با چنين رويكردي، اين پرسش به ذهن ميرسد كه چنين سرعتي كه امروزه در اختيار همگان است، چه توجيهي دارد؟ آيا با گسترش نسل سوم و چهارم، بر علم و فرهنگ نوجوانان و جوانان افزوده خواهد شد يا عاملی برای گسترش مفاسد اخلاقي در جامعه شده است؟ آيا امكان دانلود فیلم های مستهجن به واسطه امکانات برخي اپراتورهاي تلفن همراه توسط كودكان و نوجوانان ظرف كمتر از يك دقيقه، زنگ خطر نيست؟ بر فرض امكان فيلترينگ اينترنت تلفن همراه، آيا فیلترشکن های رايگان قابل دسترس فرزندان ما نيست؟متأسفانه به خلاف گذشته كه مردم با آگاهي از نقشه شوم استعمارگران در مقابل آنان ميايستادند، در مورد نسل سوم و چهارم ـكه در كنار مزاياي اندك، آسیب های جبرانناپذيري را به جوانان و نوجوانان ما وارد ميآورد و با امكانات اپراتورهايي همچون: وايبر، تلگرام، واتساپ و...
تمامي اطلاعات شخصي و اجتماعي خانوادهها و جامعه در اختيار دشمنان قرار ميگيرد- نه تنها سكوت كرده بلكه با آن همراهي ميكنند.
جالب است بدانيم نرم افزارهای ارتباطی هنگام نصب بر روي گوشی ها از صاحب گوشي اجازه ميگيرند كه در هر زمان و هر مكانی به محتواي داخلي پیام ها، عکس ها، فیلم ها و ديگر اطلاعات گوشي دسترسي داشته باشند و حتي از محيط اطراف گوشي (بدون اطلاع صاحب آن) صدا و فيلم بگیرند و اصولاً بدون اين اجازه، نرمافزار آنها قابل نصب و راهاندازي نیست.
گفتنی است ما مخالف نسل سوم و چهارم تلفن همراه نیستیم؛ اما معتقديم اين نسل، در ابتدا باید سايت هاي داخلي را تحت پوشش قرار می داد نه آنکه بدون پیوست فرهنگی در اختیار اینترنت بین الملل قرار گرفته و زمینه گسترش مفاسد اخلاقي و استحاله فرهنگي و اجتماعي را فراهم آورد.
راهکارهای صیانت از آسیب های فضای مجازی
برای صیانت از آسیب های پرشمار فضای مجازی به خصوص در برنامه های ارتباطی، راهکارهای فراوانی بیان شده است که سخن پیرامون آن در این نوشتار نمی گنجد؛ اما اجرای سیاست های ابلاغی مقام معظم رهبری پیرامون فضای مجازی از جمله مهم ترین آنهاست.
در این سیاست ها، افزون بر اهمیت موضوع فضای مجازی، به راهکار «ایجاد شبکه ملی اطلاعات» اشاره شده است.
لزوم تسریع در راه اندازی شبکه ملی اطلاعات زمانی بیشتر مشخص می شود که بدانیم گرچه مسئله هستهای نیاز مهم كشور است و در صورت توقف آن، آثار زیانباری در طولانیمدت بروز و ظهور میكند؛ اما وابستگی سیستم اداری، بانكی و...به اینترنت فعلی، به گونه ای است كه در صورت قطع آن، آثار زیانباری در ساعات اولیه بروز كرده، كشور را با بحران مواجه میسازد و خطرآفرین تر است.
افزون بر این، وابستگی به اینترنت فعلی مغایر دستور اسلام بر دوری از تسلط کافران بر مسلمانان است. از نظر اسلام هر طرح، عهدنامه، رفت وآمد و قراردادى كه راه نفوذ و سیطره كفّار بر مسلمانان را باز كند، ناپسند است و مسلمانان باید در تمام جهات سیاسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى از استقلال كامل برخوردار باشند و هرگونه راهی را كه به تسلّط کفار بر آنان بینجامد، مسدود کنند.
ذکر این نكته ضروری است كه ایجاد چنین شبکهای به معنای قطع اینترنت جهانی نیست؛ بلکه به معنای گردش اطلاعات داخلی در داخل و در عین حال، امکان استفاده از اطلاعات خارجی است.
این روش علاوه بر كشور آمریكا - كه اینترنت خاص كودكان و نوجوانان دارد - در كشورهایی مانند کره جنوبی، چین، روسیه و...راهاندازی شده است.
افزون بر لزوم ایجاد شبکه ملی اطلاعات، حضور جدی نخبگان و اندیشمندان جامعه در این زمینه ضروری است؛ آنان وظیفه دارند با روشنگری و آگاهسازی آحاد جامعه اسلامی از آسیب های فضای مجازی بكاهند.
مقام معظم رهبری در سالروز قیام نوزدهم دی می فرماید:«وقتي محیط زیست جسماني آلوده می شود، همه احساس خطر می کنند و هشدار مي دهند - مثلاً می گویند آلاینده های هواي تهران يا فلان شهرِ ديگر این قدر زياد شد - البته اين آلاینده ها مضر است و تنفّس مردم در اين فضا، به زيان جسم آنها، ريه، خون و اعصاب آنها تمام می شود؛ اين درست؛ اما محیط زیست فرهنگي چه؟ آيا محیط زیست فرهنگي اهميت ندارد؟ جوان مسلمان در محيطي رشد کند که در آن، انواع و اقسام تحريک به شهوت، تحريک به فساد، تشويق به بيکارگي و بی عاری، تشويق به اعتياد و گرفتاري هاي گوناگون، تشويق به وابستگي سياسي و فرهنگي به بيگانگان موج بزند و در اين فضاي فرهنگي معلّق باشد.
آيا اين براي کسي که در فضاي فرهنگي کشور تنفّس می کند، مضر نيست؟». به نظر می رسد یکی از وظایف نخبگان جامعۀ اسلامی، بحث و بررسی دقیق و علمی پیرامون مسائل مربوط به فضای مجازی با نگاه ارزشی که همان نگاه انقلاب اسلامی ایران است، میباشد.
در مسیر تحقّق این وظیفه، توجه به چند مهم ضروری است: 1.تبیین دقیق آسیب ها و شناسایی ریشه های معضلات فضای مجازی؛به یقین اگر سخنرانان به این موضوع مهم اجتماعی بپردازند و نویسندگان آسیب های آن را تبیین نمایند و نخبگان جامعه به بررسی راهكارهای كاهش آسیب های فضای مجازی کنونی بپردازند، از بسیاری از آسیب های موجود جلوگیری خواهد شد.
2.تبیین شعار «ما می توانیم» در مسیر تولید ابزارهای بومی؛ مروری بر فرمایشات رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی نشان می دهد كه ایشان به هر مناسبتی بر شعار «ما می توانیم» اصرار می ورزند تا این شعار در تمامی عرصه های علمی و فنآوری كشور نهادینه شود.
نخبگان جامعه نیز می توانند در قول و عمل به این شعار مهم جامه عمل بپوشانند.
خلاقیت و ابتكار جوانان ایرانی با تكیه بر شعار «ما می توانیم» و حمایت مسئولان، می تواند مدل های ارتباطی جدیدی را ارائه نماید تا از آسیب های شبكه های ارتباطی غیربومی بكاهد.
3.ترویج رهنمودهای مقام معظم رهبری در موضوع فضای مجازی و مسائل مرتبط با آن؛ 4.پاسخگویی به برخی مغالطات و شبهات دربارۀ مدل توسعه فضای مجازی مطلوب؛ یكی از اهداف دشمنان اسلام، گسترش انحراف در جامعه است.
آنان برای رسیدن به این هدف، القاء شبهات را در دستور كار قرار دادهاند.
شبهات پیرامون نحوه توسعه فضای مجازی نیز با چنین هدفی بیان میشود و برخی ناآگاهان نیز بر گسترش آن دامن می زنند.
نخبگان جامعه موظف اند به شبهات پیرامون فضای مجازی پاسخ دهند و جامعه را از آسیب های آن آگاه سازند.
همچنین تبیین شبكه ملی اطلاعات، شاخصه های فضای مجازی مطلوب، احكام و اخلاق در فضای مجازی، تفاوت شبكۀ فارسی با شبكۀ اسلامی ـ ایرانی و...از دیگر وظایف و راهكارهایی است كه بر عهده نخبگان جامعه است.
نتیجه آنکه: حدود دو دهه است که کشور ما در معرض تهدیدات امنیتی، فرهنگی، اعتقادی و سیاسی فضای مجازی است و روز به روز بر شدت آسیب های آن افزوده می شود و حال سؤال این است که اگر نیمی از این آسیب ها متوجه جسم ما بود، مثلاً مورد تهدید آنفولانزای مرغی بودیم، باز هم این گونه واکنش نشان می دادیم؟! اگر دشمن حمله نظامی می کرد، این گونه عمل می کردیم؟! امروز تهاجم فرهنگی دشمن تا درون خانه های ما آمده است.
امروز نه تنها نخبگان و روحانیان و مبلغان و مسئولان فرهنگی، بلکه تک تک مردم وظیفه دارند آسیب های فضای مجازی را بشناسند و به دیگران بشناسانند و تسریع در راه اندازی شبکه ملی اطلاعات و مدیریت اسلامی- ایرانی فضای مجازی را همانند انرژی هسته ای، حق مسلمی برای خود بدانند تا به واسطۀ آن از آسیب های موجود كاسته شود.
راه اندازی اینترنت ملی ضرورت فوری نظام و انقلاب
گفتگوی راه رشد با حجت الاسلام کهوند، کارشناس فضای مجازی
اشاره
سلطه طلبان برای دستیابی به اهداف خود از ابزارهای گوناگونی استفاده می کنند.
یکی از کارآمدترین ابزارها برای تحقق نظم نوین جهانی منطبق بر خواست و اراده سلطه طلبان، فضای مجازی می باشد.
سلطه طلبان می توانند از طریق فضای مجازی، محتوای موردنظر خود را به اقصی نقاط عالم برسانند و در مقابل، مانع از گسترش محتواهایی که مخالف منویات آنان است بشوند.
ازاین رو تدابیر ویژه ای برای بسط و گسترش فضای مجازی در تمامی کره زمین اندیشیده اند.
به عنوان مثال هیچ کشوری را در اصل استفاده از اینترنت تحریم نمی کنند و برخی خدمات خود مانند موتورهای جستجو و شبکه های اجتماعی را به صورت رایگان در اختیار کشورها ازجمله جمهوری اسلامی ایران قرار می دهند.
به دلیل تأثیرات سوء و غیرقابل کتمان فضای مجازی آمریکایی بر کشورهای گوناگون و در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی و از همه مهم تر فرهنگی، کشورهای گوناگون برای مقابله با تهدیدات آن و بهره گیری از فرصت های آن به چاره جویی برخاسته اند.
یکی از مهم ترین راهکارهای مواجهه فعال و مبتکرانه با آسیب های فضای مجازی، راه اندازی شبکه ملی اطلاعات است.
برخی کشورها مانند چین، روسیه و کره جنوبی توانستند با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، بر بسیاری از آسیب های فضای مجازی متعلق به نظام سلطه فائق آیند.
به دلیل اهمیت این بحث، موضوع را با حجت الاسلام محمد کهوند، از کارشناسان فضای مجازی در میان گذاشتیم که حاصل این گفتگو را در زیر می خوانید: □ جناب آقای کهوند به عنوان مقدمه بفرمایید شبکه ملی اطلاعات چیست؟ بسیاری از مردم هنوز نمی دانند اساسا شبکه ملی اطلاعات به چه معناست.
■ تلقی های گوناگونی درباره شبکه ملی اطلاعات وجود دارد.
برخی آن را به معنای اینترانت داخلی و قطع ارتباط با خارج از کشور حمل کرده اند و برخی آن را همان اینترنت نظام سلطه دانسته، با این تفاوت که سرویس های داخلی صرفاً پرسرعت و ارزان تر هستند.
اما باید گفت صحیح ترین تلقی از شبکه ملی اطلاعات به این شرح است:شبکه ملی اطلاعات یعنی اینترنتی ارزان، پرسرعت، امن و سالم.
در حقیقت این شبکه باید بتواند نیازهای واقعی و مشروع مردم را در بستری پرسرعت، قیمتی پایین، امنیتی پایدار و در عین برخورداری از بالاترین حد سلامت (عاری از هرگونه فساد و فحشای اعتقادی و اخلاقی) پاسخگو باشد و زمینه ارتباط کاربران ایرانی با یکدیگر را از بستر داخلی و ارتباط با خارج از کشور را از بستر بین الملل مهیا کند.
□ راه اندازی شبکه ملی اطلاعات چه فایده ای دارد؟ ■ اگر این شبکه به نحو مطلوبی راه اندازی شود می تواند حداقل در سه محور برکات زیادی را به دنبال داشته باشد که بنده به برخی از فواید آن اشاره خواهم کرد:مسلما مهمترین فایده شبکه ملی اطلاعات در حوزه فرهنگ خواهد بود.
بسیاری از آسیب های فضای مجازی، مانند ترویج شبهات، مفاسد اخلاقی، شایعات، توهین به مقدسات دینی، شخصیتهای مذهبی و انقلابی و ...ناشی از سلطه تمام عیار دشمن بر فضای مجازی است.
ازآنجایی که نظام سلطه مدیریت شبکه های اجتماعی، موتورهای جستجو و بسیاری از خدمات دیگر فضای مجازی را بر عهده دارد، به راحتی می تواند هر محتوایی را در سطح وسیعی منتشر کند (انواع فسق و فجور) و مانع ترویج و گسترش محتوایی خاص شود (مانند اتفاقی که برای نامه اول و دوم مقام معظم رهبری به جوانان غربی افتاد و مدیران شبکه های اجتماعی اجازه انتشار آن را ندادند).
اگر شبکه ملی اطلاعات راه بیفتد، سرویس های ایرانی با قیمتی معادل یک دهم قیمت سرویس های خارجی و با ده برابر سرعت نسبت به آنان فعالیت خواهند کرد که موجب می شود مردم به جای سرویس خارجی، از سرویس بومی استفاده کنند.
همین امر موجب می شود نظام سلطه نتواند اطلاعات و ارتباطات و درنهایت محتواها را مهندسی کند و افکار عمومی را جهت دهد.
از سوی دیگر ازآنجاکه در شبکه ملی اطلاعات قرار دادن محتوا در فضای مجازی برای تولیدکننده محتوا رایگان خواهد بود، نه تنها هزینه کارهای ایجابی فرهنگی به حداقل ممکن خواهد رسید، بلکه به دلیل آنکه تولیدکننده محتوا به ازای مشاهده محتوا توسط مردم، درآمد کسب می کند (دقیقاً برعکس وضعیت فعلی)، موجب می شود طلاب، نیروهای فرهنگی و ...به سمت تولید محتوا و کسب درآمد گرایش پیداکرده و همین امر موجب برطرف شدن معضل کمبود محتوا نیز گردد.
حوزه دومی که ما شاهد بهبود قابل ملاحظه در آن پس از راه اندازی شبکه ملی اطلاعات خواهیم بود، حوزه امنیتی است.
از دیگر برکات شبکه ملی اطلاعات آن است که سلطه امنیتی دشمن را تا حد زیادی سلب خواهد کرد.
درصورتی که شبکه ملی اطلاعات به درستی اجرا شود، ارتباطات مردم ایران به خارج از کشور منتقل نخواهد شد و محیطی امن برای حضور در فضای مجازی را به وجود خواهد آورد.
ضمن آنکه می توان از شیوه ای منحصربه فرد برای رمزنگاری اطلاعات در ارتباطات داخلی استفاده کرد که دشمن نتواند اطلاعات کاربران را سرقت کند.
حوزه اقتصاد سومین محور کلی فواید راه اندازی شبکه ملی اطلاعات است.
راه اندازی شبکه ملی اطلاعات نه تنها مانع واردات بی رویه، بی دلیل و بیهوده پهنای باند و ترافیک اطلاعات به داخل کشور می شود و از خارج شدن میلیون ها دلار ارز جلوگیری می کند، بلکه موجب ایجاد اشتغال و شکوفایی اقتصادی می گردد.
به دلیل آنکه ارتباطات داخلی مردم از اینترنت بومی استفاده خواهد کرد (به دلیل قیمت پایین و سرعت بالا)، بسیاری از نیازهای مردم توسط اینترنت داخلی تأمین شده و دلیلی برای واردات بی رویه اینترنت وجود نخواهد داشت که این امر موجب ذخیره سازی ارز خواهد شد.
به عنوان مثال بخش قابل توجهی از اینترنت فعلی کشور توسط تلگرام، اینستاگرام و واتس اپ مصرف می شود.
این برنامه ها همه غیربومی بوده و از اینترنت آمریکایی استفاده می کنند.
ضمناً در این برنامه ها در بیش از 95% ایرانیان با مردم حاضر در کشورمان ارتباط دارند.
با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، مردم برای ارتباطات داخلی خود از سرویس های بومی استفاده کرده و مانع مصرف بی دلیل اینترنت آمریکایی می شود.
شبکه ملی اطلاعات صدها هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم برای کشورمان تولید می کند و با توجه به وجود نخبگان برجسته فناوری اطلاعات و ارتباطات در ایران، کشورمان را به قطب تولید محصولات سخت افزاری و نرم افزاری بدل خواهد کرد.
درحالی که در وضعیت فعلی به دلیل گران بودن فعالیت در فضای مجازی ایران و بی کیفیت بودن اینترنت، نخبگان نمی توانند در کشورمان فعالیتی داشته باشند و به ناچار به شرکت های مشهوری مانند گوگل، یاهو، اپل و ...برای کسب درآمد مراجعه می کنند.
□ آیا نهاد، ارگان و یا بخش خاصی از کشور پیگیر راه اندازی این شبکه هست؟این مسئله در حوزه مسئولین عمدتا توسط حضرت آقا پیگیری می شود و ایشان دغدغه فراوانی برای راه اندازی آن دارند و به شدت آن را دنبال می کنند.
مقام معظم رهبری مدظله بارها در موضع گیری ها و سخنرانی های مختلف نسبت به اهمیت فضای مجازی و مدیریت اسلامی آن تأکید کرده اند.
به گونه ای که ایشان در جلسه ای که شورای عالی فضای مجازی را تأسیس کردند فرمودند: «اگر مسئولیت رهبری را بر عهده نداشتند، خودشان مدیریت فضای مجازی را به عهده می گرفتند.»با توجه به دغدغه های فراوان ایشان نسبت به این موضوع پراهمیت، در احکام خود برای تأسیس شورای عالی فضای مجازی و در احکام دور دوم آن شورا، تأکید بسیاری بر راه اندازی شبکه ملی اطلاعات داشته اند.
به عنوان مثال ایشان در بند پنجم حکم اعضای شورای عالی فضای مجازی در دوره دوم این شورا فرموده اند: «تسریع در راه اندازی شبکه ملی اطلاعات پس از تصویب طرح آن در شورای عالی و نظارت مستمر و مؤثر مرکز ملی بر مراحل راه اندازی و بهره برداری از آن.»همچنین ایشان در تاریخ 22/3/1396 در دیدار مسئولان نظام فرمودند: «یکی دیگر از چیزهایی که در مدیریت کشور –که بتوانید کشور را اداره کنید- تأثیر دارد، مسئله ی فضای مجازی است؛ فضای مجازی خیلی مهم است.
در مسئله ی فضای مجازی، آنچه از همه مهم تر است، مسئله ی شبکه ی ملّی اطّلاعات است.» □ الان راه اندازی اینترنت ملی در چه وضعیتی قرار دارد؟ ■ متاسفانه تاکنون اقدام لازم برای این کار صورت نپذیرفته است.
مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام و در تاریخ 22/3/1396 از عدم راه اندازی شبکه ملی اطلاعات اظهار نارضایتی فرمودند: «یکی دیگر از چیزهایی که در مدیریّت کشور –که بتوانید کشور را اداره کنید- تأثیر دارد، مسئله ی فضای مجازی است؛ فضای مجازی خیلی مهم است.
در مسئله ی فضای مجازی، آنچه از همه مهم تر است، مسئله ی شبکه ی ملّی اطّلاعات است.
متأسّفانِه در این زمینه کوتاهی شده، کاری که باید انجام بگیرد، انجام نگرفته؛ این [طور] نمی شود.» همه چشمها به دولت جدید و وزیر جدید دوخته شده است تا ببینند برای تحقق این ضرورت ملی و مطالبه اساسی رهبری چه اتفاقی خواهد افتاد.
□ چه مسئله ای موجب به وجود آمدن مواجهه انفعالی با فضای مجازی در کشورمان شده است؟ ■ یکی از مهم ترین دلایلی که موجب به وجود آمدن وضعیت غیرقابل قبول فعلی ما در فضای مجازی شده است، روش نادرست مواجهه با فناوری های نوین و فضای مجازی است.
به طورکلی در حال حاضر دو روش برای مواجهه با فضای مجازی وجود دارد.
الف) انقلابی، مبتکرانه و هوشمندانه اولین روش، روش انقلابی، مبتکرانه و هوشمندانه است.
این تفکر که مبتنی بر انقلاب و تفکر انقلابی است از حداقل سه اصول ذیل تبعیت می کند:توسعه به قدر آمادگیتوسعه فضای مجازی باید به اندازه آمادگی قطعی نظام جمهوری اسلامی با مسائل گوناگون آن باشد و الا موجب انفعال و خودباختگی فرهنگی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی در فضای مجازی خواهد شد.
در پیوست حکم اول مقام معظم رهبری به اعضای شورای عالی فضای مجازی درباره وظایف آنان آمده است: «مواجهه فعال و مبتکرانه با فضای مجازی در سطح ملی و جهانی و توسعه آن به میزان آمادگی قطعی نظام برای استفاده از فرصت ها و مقابله با آسیب های آن» 2.مقدم داشتن محتوانکته بسیار مهم دیگر در این تفکر، مقدم داشتن محتوا بر توسعه سخت افزاری فضای مجازی است.
به عبارت دیگر قبل از آنکه سخت افزار و یا نرم افزاری وارد کشور بشود و یا توسعه یابد، باید ابتدا به قدر کافی برای آن محتوا وجود داشته باشد و در گام بعدی اقدام به توسعه سخت و نرم کرد.
مقام معظم رهبری در پیوست حکم اول اعضای شورای عالی فضای مجازی یکی از مطالباتشان به این قرار بوده است: «مقدم داشتن محتوا نسبت به زیرساخت ها، قالب ها و خدمات اینترنتی و سرمایه گذاری بالا و مستمر درزمینه ی تولید وسیع و زاینده محتوای جذاب بر اساس اسلام ناب محمدی و گفتمان انقلاب اسلامی» 3.سلب سلطه دشمناز دیگر ویژگی های این تفکر، استقلال طلبی و تلاش برای سلب سلطه دشمن از فضای مجازی است.
مقام معظم رهبری در تاریخ 14/3/1395 و در حرم امام خمینی می فرمایند: «استقلال اقتصادی مهم است، [امّا] اوّل درزمینه ی فرهنگی عرض بکنم؛ استقلال فرهنگی به اعتقاد بنده از همه ی این ها مهم تر است.
استقلال فرهنگی در این است که سبک زندگی را، سبک زندگی اسلامی – ایرانی انتخاب بکنیم.
بنده در باب سبک زندگی دو سه سال قبل از این مفصّل صحبت کردم؛ سبک زندگی از معماری، از زندگی شهری، از زیستِ انسانی، از پیوندهای اجتماعی تا همه ی مسائل گوناگون را شامل می شود.
تقلید از غرب و از بیگانه در سبک زندگی، درست نقطه ی مقابل استقلال فرهنگی است.
امروز نظام سلطه بر روی این مسئله دارد کار می کند؛ همین مسئله ی مهندسی اطّلاعات، این ابزارهای جدیدی که وارد میدان شده است، این ها همه ابزارهایی هستند برای تسلّط بر فرهنگ یک کشور.
بنده با این حرف نمی خواهم بگویم این ابزارها را از زندگی خودمان خارج کنیم؛ نه، این ها ابزارهایی هستند که می توانند مفید واقع بشوند امّا سلطه ی دشمن را از این ابزارها بایستی سلب کرد.
نمی توانید شما برای اینکه مثلاً فرض بفرمایید رادیو و تلویزیون داشته باشید، رادیو تلویزیونتان را بدهید در اختیار دشمن؛ اینترنت هم همین جور است، فضای مجازی هم همین جور است، دستگاه های اطّلاعاتی و ابزارهای اطّلاعاتی هم همین جور است، این ها را نمی شود در اختیار دشمن قرار داد؛ امروز در اختیار دشمن است؛ وسیله و ابزار نفوذ فرهنگی است؛ ابزار سلطه ی فرهنگی دشمن است.» ب) ابزار محوراما نوع دیگری از تفکر درباره شیوه مواجهه با فضای مجازی وجود دارد که مبتنی بر تفکرات سکولار و خنثی است.
در این تفکر با استفاده از سیاست راه بیانداز- جابیانداز، ابتدا و بدون توجه به پیامدهای فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی، اقدام به واردات سخت افزار و نرم افزارها کرده و آن را برخلاف قوانین کشور توسعه می دهند.
برخی از مهم ترین خصایص این تفکر عبارت است از:توسعه ابزار بدون توجه میزان آمادگی نظام در مواجهه با آنیکی از اصول عملی تفکر ابزار محور در فضای مجازی، واردات سرویس های خارجی و توسعه آن بدون توجه به میزان آمادگی نظام برای مواجه شدن با این پدیده است.
چنین تفکری موجب انفعال کشورمان در بیش از 20 سال اخیر در فضای مجازی شده است.
اکنون مردم به هر محتوایی و به آسانی در تمامی شبکه های اجتماعی نظام سلطه بدون تمهیدات لازم از سوی دستگاههای مسئول حضور دارند.
این وضع نتیجه واردات سخت افزار، نرم افزار وتوسعه فضای مجازی بدون توجه به میزان آمادگی قطعی نظام است2.
تسهیل فعالیت سرویس های نظام سلطه در کشوردر حال حاضر معماری اینترنت کشور به گونه ای است که قیمت تمام شده برای سرویس های خارجی بسیار ارزان و سرعت آن بالا است درحالی که همین مورد برای سرویس های ایرانی کند و بسیار گران است.
همچنین سرویس های خارجی برای فعالیت در ایران هیچ مانع قانونی ندارند اما سرویس های داخلی با موانع بسیار زیادی مواجه هستند.
برخی سازندگان شبکه های اجتماعی ایرانی مدعی هستند دستگاههای مسئول به اندازه نیازشان پهنای باند حتی در ازای دریافت وجه در اختیارشان نمی گذارند که همین مسئله موجب کند شدن شبکه اجتماعی ایرانی و کاهش کیفیت آن می شود درحالی که برای سرویس های خارجی پهنای باند به صورت رایگان و کاملاً نامحدود اختصاص داده می شود.
3.عدم اهتمام جدی به سلطه دشمن و اعتماد به اویکی از مبانی فکری دیدگاه ابزار محور، اعتماد به دشمن و عدم توجه به مقوله سلطه دشمن بر فضای مجازی است.
این دیدگاه آن قدر نسبت به فناوری های در اختیار دشمن خوش بین است که گمان می کند می تواند با مذاکره با نظام سلطه، از نرم افزارهای آنان استفاده کرده و مانع آسیب های آن شود.
این مهم در حالی است که تجربه تلگرام ثابت کرده است مذاکره نه تنها فایده ای ندارد، بلکه هرروز فعالیت این شبکه ها در کشورمان موجب اضرار بیشتر به فرهنگ، سیاست، امنیت و اقتصاد کشور می شود.
هم اینک علی رغم توافق دستگاه مربوط با شرکت تلگرام مبنی بر حذف برخی مصادیق غیراخلاقی (نه همه آن ها) و ضد اعتقادی (نه همه آن ها)، مردم در این نرم افزار به آسانی به هر محتوای ضد اعتقادی و ضد اخلاقی دسترسی دارند.
کانال های مروج فساد تلگرامی برای رهایی از فیلتر شدن، بین ساعات 9 شب تا 2 بامداد اقدام به انتشار وسیع فیلم های مستهجن کرده و پس ازاین ساعت، به سرعت آن را حذف می کنند.
بدین سان کانال های چند صد هزار نفره ای که فیلم مستهجن منتشر می کنند، فیلتر نمی شوند!همچنین فهرستی بالغ بر 8000 کانال و گروه تلگرامی وجود دارد که بسیاری از آن ها تا 40 بار برای مسدودسازی ارسال شده اند اما از سوی مالک تلگرام فیلتر نشده اند.
لازم به ذکر است تا قبل از راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، کشورمان به جز رفع فیلتر هیچ امتیاز دیگری برای ارائه به طرف خارجی ندارد.
ازاین رو طرف خارجی نیز امتیاز خاصی به کشورمان نداده و فرهنگ کشور را به تاراج می برد.
آورده مذاکره با تلگرام در حالی که به شدت در مورد آن تبلیغ شد، تحصیل حاصل بود؛ تمامی شبکه های اجتماعی طبق قوانین بین المللی باید محتوای مستهجن، ضد کودکان، تروریسم، توهین به ادیان و ...را حذف کنند.
این تمام چیزی بود که در مذاکره با تلگرام نصیب کشورمان شده است!.
□ دلایل عدم اهتمام جدی برای اصلاح وضعیت موجود فضای مجازی تا کنون چه بوده است که البته امیدواریم در کابینه جدید و با حضور وزیر جدید ارتباطات این مشکل برطرف شود؟ ■ برخی از مهمترین دلایلی که موجب عدم اهتمام جدی دستگاههای ذی ربط برای اصلاح وضعیت غیرقابل قبول فضای مجازی می شود، بداین قرار است:الف) برداشت ناصحیح از فناوری ها غیربومیبسیاری از مسئولان و دلسوزان نظام گمان می کنند بزرگ ترین مشکل کشورمان در فضای مجازی کمبود محتوای غنی، جذاب و مؤثر در این عرصه بوده و مهم ترین راهکار نیز تولید محتوای غنی، جذاب و مؤثر است.
این برداشت غیر صحیح و غیر کارشناسانه ناشی از عدم موضوع شناسی و ناآشنایی با ابعاد گوناگون فضای مجازی است.
در حال حاضر به دلیل سلطه دشمن بر تمامی خدمات پرکاربرد کشورمان مانند تلگرام، اینستاگرام، گوگل، یاهو و ...
و با توجه به مهندسی اطلاعات و ارتباطات توسط سلطه طلبان، محتوای ضد استکباری و انقلابی حذف شده و در مقابل شایعات، شبهات و محتوای مبتذل و مستهجن در گستره وسیعی منتشر می شود.
در حقیقت به دلیل سلطه دشمن بر این ابزارها، معضل اصلی کشورمان تولید محتوا نیست، بلکه توزیع محتواست.
همان طور که ملاحظه می شود پیشنهادهای غیراخلاقی گوگل، هیچ ارتباطی با اصل واژه جستجو شده ندارد.
ب) روش مواجهه غیر اسلامیشیوه مواجهه برخی مسئولان با فضای مجازی اسلامی نیست.
به عنوان مثال، یکی از مهم ترین دلایل فروش آزادانه فیلترشکن ها، بهانه اشراف بر فضای مجازی است.
درحالی که اولاً با این بهانه بسیاری از افراد گرفتار فساد و فحشا می شوند، ثانیاً برای اشراف بر فضای مجازی باید شبکه ملی اطلاعات و پروژه های اقماری آن را راه اندازی کرد نه اینکه به افراد بی دفاع به لخاظ فکری اجازه داد با فیلترشکن، به آسانی به هر محتوایی دسترسی داشته باشند.
در توافق صورت گرفته با تلگرام، این موارد جزو مصادیق ممنوعه نیست، بنابراین هرگز مسدود نمی شوند: رقص، موسیقی مبتذل، داستان های مستهجن، شایعات، شبهات دینی، فیلم و تصاویر خصوصی مردم، تمسخر و توهین به مقدسات و ....
ج) منافع مادیفقدان شبکه ملی اطلاعات و اینترنت ملی و استفاده از اینترنت خارجی می تواند برای کسانی و شرکتهایی منافع سرشار مادی داشته باشد و از همین رو صاحبان چنین منافعی می توانند در برابر راه اندازی اینترنت ملی سنگ اندازی کنند.
سبک زندگی
حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت...
واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمانحسین سروقامت به صراحت می توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست! اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.
با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم هایی مواجه می شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده اند؟مگر در اسلام چه جاذبه ای هست که می تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهمترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.
از میز مستطیل بیلیارد تا رسیدن به یک انسان بهتر!
آرامش....آرامش...آرامش!این چه طرفه معجونی است که دستیابی به آن دغدغه عالم و آدم شده، تمامی مردم کره زمین را با یکدیگر متفق کرده، زیر یک چتر قرار داده است؟چرا باید داروهای آرام بخش، بعد از آنتی بیوتیک ها، بیشترین میزان مصرف را در دنیا به خود اختصاص دهند؟چرا باید کشوری چون امریکا با کمتر از پنج درصد جمعیت جهان، 80 درصد آرام بخش های دنیا را استفاده کند؟چرا در سال 2014 آمار اعتیاد امریکایی ها به آرام بخش ها رکورد جدیدی را ثبت نموده، همزمان به طور متوسط در هر ساعت بیش از سه نفر به خاطر اوردوز ناشی از این داروها جان خود را از دست داده اند؟این پرسش ها و نظایر آنها دست کم یک حقیقت مهم و انکارنشدنی را برملا می سازد که همگان در پی این معجون شگفت انگیزند...بگذریم که گاه راه را درست می روند و گاه پا به ورطه بیراهه می نهند!اما شما وقتی به اسلام می رسید و از این گوهر ارزشمند جستجو می کنید، رمز و راز دستیابی به آن را نه در داروهای آرام بخش، که در یاد خدا و اطمینان و توکل به خداوند می یابید.
همان نکته مهم و کلیدی که حکایت از گرایش بسیاری از امریکایی ها و اروپایی ها به اسلام دارد؛که اگر زبان دل را بیانی بود، به صراحت و روشن می گفت:دل آرام گیرد به یاد خدای...اما از اینجا بشنوید که آغازگاه خوبی برای بیان سخن است:« من چندین سال در دبی، قطر و بحرین مربی بیلیارد بودم و در این کشورها با اسلام آشنا شدم.
اما جرقه پذیرش اسلام و مذهب تشیع زمانی در ذهن من زده شد که در سال ۲۰۱۰ و در جریان مربی گری تیم ملی بیلیارد ایران به این کشور سفر کردم.
شش هفته – آری؛ فقط شش هفته – از سفر من به ايران گذشته بود که همه آنچه بر من گذشته بود جوانه زد، جذب فرهنگ ایرانیان شدم و مقدمات پذیرش اسلام در من ایجاد شد.
خاطرم هست که برای اولین بار برای انجام مسابقه ای همراه با اعضای تیم بیلیارد ایران به شهر مقدس مشهد سفر کردیم.
از بدو ورود به مشهد گویا انقلابی در من ایجاد شد و احساس کردم کشش فوق العاده ای نسبت به تعالیم این دین آسمانی دارم.
باور نمی کنید.
حس و حال عجیبی داشتم.
می خواستم هرچه زودتر از بارگاه امام رضا علیه السلام دیدن کنم.
به همین جهت از دوستانم خواستم هرچه زودتر مرا به حرم ببرند.
وقتی وارد محوطه حرم شدم، آمد و شد انسان¬هایی را دیدم که آرامش عجیبی بر آنها حاکم بود.
زیر لب دعا می خواندند و زمزمه می کردند؛ و شگفت تر آنکه ] برخلاف ما اروپایی ها که به سادگی گریه نمی کنیم [ به پهنای صورت اشک می ریختند.
قدرتی ماورایی حال مرا دگرگون ساخته بود.
قدرتی که قطعاً برآمده از زمین نبود و پیش از آن ابداً سراغی از آن نداشتم.
اینها همه در کنار علاقه به ایران و آداب و رسوم و فرهنگ این سرزمین کهن، زمینه گرایش مرا به اسلام فراهم ساخت.»دیوید جان رو، متولد ۱۱ سپتامبر ۱۹۶۵ تاتینهگام انگلیس، بازیکن سابق اسنوکر، قهرمان جهان و مربی تیم ملی بیلیارد ایران، قهرمان داستان ماست.
او سالها در امارات مربی تیم ملی بیلیارد بود و آنگاه به انجام چنین مسئولیتی در ایران همت گمارد.
باری بنا بر این بود که ورزش، زمینه ساز تشرف او به اسلام عزیز شود!«وقتی در امارات کار می کردم، دو بازیکن مسلمان داشتم که با هم در مسابقات بیلیارد رقابت می کردند.
یکی از آنان محمد شهاب قهرمان اماراتي بيليارد آسيا بود که من در دبي با او آشنا شدم.
رابطه نزديكي با او داشتم و بخشی از شناخت خود از اسلام را مدیون او هستم.
فضای دوستی و محبتی بین من و این دو بازیکن مسلمان حاکم بود.
گاهی که فرصت می شد، درباره اسلام با یکدیگر بحث می کردیم.
آنها خیلی پای¬بند دین خویش بودند و با سرسختی از اسلام دفاع می کردند.
وقتی در عرصه بازی و مسابقه بودند، رقابت شدیدی میان آنها وجود داشت، اما هنگامی که پای دین و مذهب به میان می آمد، از رفتار آنها می شد فهمید که هردو به یک اردوگاه تعلق دارند.
من از آنان نکات جالب و مهمی درباره اسلام شنیدم.
البته افراد دیگری هم در ایجاد شناخت از اسلام برای من مطرح بودند.
از جمله یک شاگرد اروپایی و حرفه ای که در بیلیارد داشتم.
او هم مسلمان شده بود و برایم درباره این دین آسمانی خیلی چیزها گفت و همچنین دوست مسلمان دیگرم روي مك لاو که یک سياه پوست انگليسي بود كه در قطر زندگي مي كرد و من اطلاعات گسترده ای درباره اسلام از او گرفتم.» صراحت اروپایی ها نزد همه ملت ها زبانزد است.
در این بخش به شدت با ما ایرانی ها متفاوتند.
ابداً تعارفات معمول ما را ندارند و از این خصیصه ما ابراز شگفتی می کنند.
با آنکه در مناسبات اجتماعی مثل ما گرم و صمیمی نیستند، اما اگر احیاناً شما را به خانه و کاشانه خود دعوت کنند، باور کنید که با تمام وجود به این کار تمایل دارند، و اصلاً تعارف نمی کنند.
جان رو با مدد از همین روحیه در حرم امام رضا علیه السلام تصميم نهايي خود را براي تغيير آیین خویش گرفته و با کمال شهامت و حق طلبی این امر را محقق می سازد.
او بعدها با دوستان خویش بارها و بارها سخن گفته و از ابراز عقیده خویش در این خصوص ابا نمی کند:« جان رو مي خواهد در ايران بماند و همين جا زندگي كند....من همواره گفته ام و از دوستان ایرانی خود خواسته ام كه مرا به هر شهري كه حرمی دارد ببرند؛ شیفته دیدار قم و شيرازم .
خدا می داند که چقدر دوست دارم يك بار ديگر مشهد را ببينم.
ممکن است بپرسید چرا؟ من آدم منزوی و گوشه گیری نیستم.
به همه كشورها جز آمريكا سفر كرده ام.
مردم ايران با همه دنیا فرق مي كنند.
من از فرهنگ شما خوشم می آید.
حتی اينكه شما غذايي مي خوريد و به یکدیگر تعارف مي كنيد براي من فوق العاده جالب است.» دیوید جان رو اسلام را پذیرفت و نام خود را به داوودرضا تغییر داد.
[ می بینید در میان اسامی ایرانی داوود چه شباهتی با دیوید دارد! ] او خود اذعان می کند که با آیات قرآن کریم انس گرفته و روزانه بخشی از وقت خود را به قرائت قرآن اختصاص می دهد.
وقتی از او پرسیده می شود که چقدر به اسلام پای¬بند است؟ سینه اش را جلو می دهد و با غرور می گوید:«کاملاً ؛ من جزء آن دسته از آدمها هستم که اگر کاری را شروع کنند، تا آخر می روند.
من قدم به وادی اسلام و تشیع گذارده ام و لحظه ای از آن کوتاه نمی آیم.
از این بهتر که شهادتین را گفته ام، نام دوازده امام شیعیان را حفظ کرده ام و تا اندازه ای هم قرآن کریم را خوانده ام.
البته بگویم که می خواهم در پای¬بندی به دین اسلام و مذهب شیعه کاملاً جدی باشم.» دیوید ـ داوودرضا ـ مهمترین پیام اسلام را «یک انسان بهتر شدن و یک آدم خوب تر بودن» می داند.
او معتقد است، با پذیرش این دین جدید، آدم بهتری شده است.
آرامش فوق العاده ای دارد و خودش را در تراز بالاتری ارزیابی می کند....و من مانده ام انگشت به دهان؛که وقتی پیامبر بزرگ ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله پرچم این آیین جدید را به دست گرفت و آدمها را به دین آسمانی خویش دعوت کرد، آیا هدفی جز این داشت که هریک از آنان «انسانی بهتر» و «آدمی خوب تر» شوند؟و آیا او خود بهترین انسان عصر خویش و همه اعصار نبود؟دیوید جان رو را همچون آینه ای مقابل خویش قرار داده، با شرمساری از خود می پرسم:این مهمان نورسیده و این مسلمان جدید، همه پیام این دین را درک کرده و با تمام وجود فهمیده است.
تو که مسلمان آبا و اجدادی هستی، چه؟!و به خود نهیب زده، شعر مولوی را در گوش جان زمزمه می کنم:شیر را بچه همی ماند بدو تو به پیغمبر چه می مانی بگوو اعتراف می کنم که : هیچ؛ من به پیغمبر هیچ نمی مانم!
هزار راه نرفته!
حامد امیدوار
درآمد
آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است.
هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون گفتگو بسط و توسعه نیافته و در جامعه جاری و ساری نشده است.
قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.
این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است..که گفته اند: رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.
با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.
تو همان بازیگری را ادامه دهی، بهتر است!
گفت: پابلو به هر کاری دست می زد، نفر اول می شد؛اگر به ارتش می رفت، قطعا ژنرال می شد.
اگر وارد کلیسا می شد، حتماً پاپ می شد...پابلو سخن مادر خویش را برید و گفت: اما من سراغ نقاشی رفتم و پیکاسو شدم!و از آن روز پیکاسو شدن، چیزی شد شبیه ژنرال شدن یا پاپ شدن!این برشی است از گفتگویی صمیمی که تاریخ برای ما به یادگار گذاشته است.
یک سوی این گفتگو مادری پیر و فرتوت است که پسر خویش را به خوبی شناخته و از استعدادهای او باخبر است؛ سوی دیگر شاهکار نقاشی جهان پابلو، پیکاسو!کسی که امروز یک برگه نقاشی سادۀ دم دستیِ او – اگر ثابت شود که اثر پیکاسو است- صدها هزار دلار قیمت گذاری می شود.
و شما می پرسید چطور؟ چطور کسی می آید و می آید تا به این قله، این نقطه اوج می رسد؟پاسخ دو کلمه بیشتر نیست؛ عشق و پشتکار!شما نیز اگر کاری را عاشقانه دوست بدارید و در انجام آن پشتکار ورزید، از دیگران یک سر و گردن بالاتر خواهید ایستاد.
اما اگر می خواهید چون پیکاسو که سرآمد نقاشان جهان است، گوی سبقت از همۀ عالم بربایید، یک کار دیگر هم لازم است:سرِ یک رشته را بگیرید و تمام عمر خویش را با عشق و پشتکار مصروف آن کنید؛این نسخه معجزه می کند و خوشا به حال کسی که آن را دریابد و تمام ظرفیت و استعداد خود را پای آن بریزد.
هرچند گاهی لازم است کسی، در گوشه و کناری، تلنگری به آدمی زده، این را به او یادآوری کند؛کسی به مهران مدیری، چهره نام آشنای طنز ایران گفت: با وجود آنکه صدای خوب و دلنشینی داری، چرا کنسرت برگزار نمی کنی؟گفت من این کار را کردم.
کنسرتی برپا کردم و خب، قدری هم درخشیدم.
اما وقتی از پلکان سِن پایین آمدم تا به ابراز احساسات طرفدارانم پاسخ دهم، پیرزنی که معلوم بود با علاقه خودش را به آن کنسرت رسانده است، جمله ای به من گفت که تا عمر دارم، از ذهنم محو نخواهد شد:مادر جان؛ تو همان بازیگری را ادامه دهی، بهتر است!...و او فهمید هر کس به هر جا رسیده، بی مدد عشق و پشتکار نبوده است، البته اگر از این شاخه به آن شاخه نپرد!***
این نامه برای تسویه حساب سیاسی نیست!
آیا شما به مدیریت داده ها و ستانده ها معتقدید؟ آیا گمان نمی کنید بخشی از سبک زندگی ما به چنین مدیریتی وابسته است؟ما با اراده و اختیار، چه متاع فرهنگی برای دیگران مهیا کرده ایم و در مقابل، با چشم باز از آنان چه ستانده ایم؟این سؤالات زمینه چینی کوتاهی است برای بیان یک تجربه، که مهندسی کارآمد برای مخاطبان خویش در یک مجموعه بزرگ فنی ـ مهندسی بیان می کند.
نکاتی که برای همه حضار جالب و شنیدنی است.
سالها پیش استادی که علاوه بر تسلط علمی، به جهت سن و سال نیز، سمت پدری به گردن ما داشت، از مدت ها حضور و تدریس خود در دانشگاه های معتبر آلمان حکایت می کرد.
وی اذعان می کرد، آلمانی ها شیوه های جالبی برای نقد و نظر دارند که حاصل آموزش های مداوم و آزمون و خطاهای گسترده است.
همچنین مطرح می کرد که ملت های رشید گاه بدون تکرار آن آزمون و خطاها، که هزینه آن را دیگران پرداخته اند، می توانند به نتایج مطلوب آنها دست یابند.
این استاد کارآمد با بیان این نکات می خواست نهایت حساسیت خود را نسبت به اتفاقات فرهنگی که می تواند در برخی کشورهای بیگانه رخ دهد و برای ما پیامدهای مثبتی داشته باشد، نشان دهد.
از این رو می گفت، در برخی از دوره های آموزشی که در سالن آمفی تئاتر یکی از دانشگاه های معتبر آلمان، بحث علمی گسترده ای را با حدود ۱۷۰ دانشجوی مختلف از کشورهای گوناگون داشتم، می دیدم شخصی نا شناس می آید و گوشه ای از سالن می نشیند و با دقت به مباحث من گوش می کند و یادداشت برمی دارد.
علامت سؤال بزرگی در ذهنم نقش بسته بود که او کیست و برای چه کاری در این نشست های تخصصی شرکت می کند! بعد ها نامه ای به دستم رسید که رمز و راز آن حضور نامأنوس را متوجه شدم:
استاد گرامی جناب آقای دکتر...جنابعالی در تاریخ...در سالن آمفی تئاتر دانشگاه به تدریس موضوع...اشتغال داشته اید.
اکنون ضمن تشکر از تلاش های بی شائبه شما، برخی از نکات قابل تأمل و همچنین نقاط ضعف و قوت جنابعالی را متذکر می شویم.
امیدواریم با رعایت این شرایط زمینه ارتقای خود و دانشگاه را فراهم آورید.
امضا رئیس دانشگاه[شرح و بسط موضوع در سه صفحه مجزا به صورت کامل ضمیمه نامه گردیده بود.] این نامه با روشی کاملاً احترام آمیز و آبرومند برای من ارسال شده بود.
بی آنکه کسی احساس کند، جا را بر دیگران تنگ کرده است.
بی آنکه احدی گمان بَرَد پوست خربزه زیر پای او انداخته اند.
بی آنکه این نامه زمینه چینی برای یک تسویه حساب سیاسی یا حذف فیزیکی باشد! یک نظارت دقیق و حساب شده؛ بی قصد و غرض!می توانیم این قبیل روش ها را به سبد ایده های فرهنگی خود افزوده، از ماحصل آنها بهره برداری کنیم.
هین، سخن تازه مگو!
رأس ساعت، درب سالن جلسات گشوده شد و اعضا يكي پس از ديگري آمدند و در جاي خود مستقر شدند.
بعد هم چاي آوردند و ميوه و شيريني؛ بدين ترتيب جلسات پربارتر هم مي شود! اگر طرحي، ايده اي ، نقطه نظري مطرح مي شود، لااقل دلي هم از عزا در مي آيد.
بگذريم كه گاهي به همين حداقل بسنده مي شود و از آن ايده و برنامه خبري نيست كه نیست!اما نه؛ آن روز طرح بكر و تازه اي در كار بود.
معلوم بود روي آن فكر شده است.
در اين قبيل جلسات كه آدمها اغلب در حين گفتگو به طرح و نظري مي رسند و آن را مطرح مي كنند، ايده ای که تازه باشد و فكر شده، جداً غنيمت است! به تعبير بلند مولانا: هين، سخن تازه بگو، تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان، بی حد و اندازه شودچنان اين طرح، خوب و مستدل مي نمود كه گویا بیان آن همان و موافقت با آن همان! اما نه؛ برخی به مخالفت با آن برخاسته، در برابرش سخت ايستادند.
طراح اين سخن با تعجب و حيرت نگاه مي كرد.
حق داشت؛ چنان ايده خويش را عقلايي و منطقي مي پنداشت كه خيال نمي كرد كسي در رد آن حرفي بزند!آخر چرا؟ اينها به خوبي مي دانند كه اين طرح به كارها شتاب مي بخشد.
خلاء ها و نقاط ابهام را نمايانده، به رفع آنها كمك مي كند.
و از همه مهم تر، جلوي سوء استفاده ها را مي گيرد...يكي گفت: دير آمدي و زود مي خواهي بروي؛ پياده شو با هم برويم!ديگري گفت: به اين ترتيب كندي و كم كاري ساير مسئولان به چشم مي آيد.
آن وقت فكر مي كنيد ما مي توانيم در مقابل افكار عمومي سر بلند كنيم؟!سومي گفت: اي آقا؛ معلوم است نفس شما از جاي گرم در مي آيد؛ كي رفته اين همه راه را!او هاج و واج مانده بود.
اينها هيچ سخن درخوري نداشتند، اما كماكان حرف مي زدند.
به قول قديمي ها؛ حرف باد هواست.
مايه نمي خواهد كه...!ناچار از درِ ديگري درآمد؛ اجازه خواست و به تندي گفت: مگر من كليات اين طرح را هفته پيش در همين جلسه مطرح نكردم؟ چرا هيچ يك از شما كوچك¬ترين مخالفتي نكرد؟ خب، اگر اعتراضي داشتيد، همان هفته مطرح مي كرديد.
يكي گفت: ما فكر نمي كرديم ظرف يك هفته شيوه نامه اجرايي آن را بياوريد.
ما گفتيم رفت تا كي...! ساير مديران براي طرح چنين مواردي دست كم سه ماه وقت مي خواستند!از جاي برخاست.
صبر نكرد ديگري سخن بگويد.
گفت:اينجا طرح هر ايده فكورانه اي محكوم به شكست است!بار ديگر ياد شعر مولانا افتاد و اندکی در آن تصرف کرد؛هین، سخن تازه مگو! تا دوجهان تازه شود....***
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم!
افق دید یک مرغ خانگی چقدر است؟ همان اندازه که دانه ای را دور و بر خویش دیده، نوک زده، برچیند.
افق دید یک عقاب تیزپرواز چه؟ آنکه از فراز آسمان، در پی کمین شکار خود ، با نهایت چابکی و چیره دستی، آن را به چنگ آورد.
آدمها نیز اینگونه اند.
وسعت دیدشان - یا به تعبیر انسانی تر سعۀ وجودی شان – به فراخور چیزی است که می خواهند به دست آورند.
برخی کمتر، برخی بیشتر....برخی نیز چون پیامبران بزرگ الهی، به گستره همه زمان ها و مکان ها!آن روز، استاد مبرز دانشگاه و میهمان صمیمی آن نشست علمیِ استادان، از جا برخاست و با این بیت حافظ سخن خویش را آغاز کرد:نیست بر لوح دلم، جز الف قامت دوست/ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم آنگاه خطاب به همکاران خویش گفت: من امروز می خواهم از «استعدادهای بالقوه» برای شما سخن بگویم و نقشی که ما به عنوان استاد در کشف و بروز این استعدادها داریم. وی سپس با بیان وظایف پیدا و نهان یک استاد، بیدار کردن نیروهای نهفته انسان ها را از جمله این وظایف برشمرد و گفت: دوستان؛ مرزها را درنوردید، افق دید خود را وسعت بخشید و «استعدادهای بالقوه» این بچه های دانشجو را کشف نموده، چون آینه ای شفاف در مقابل دیدگانشان قرار دهید. من اعتراف می کنم که در دوره دانشجویی، استادی بزرگوار و منیع الطبع با من چنین کرد و اگر امروز در جایگاه یک معلم مکانیک دانشگاه مشغول تدریس هستم، با تمام وجود مدیون آن استادم! رشته تحصیلی من در دوره دانشجویی مکانیک سیالات بود.
من ابداً دانشجوی درس خوانی نبودم.
ترم سوم مشروط شدم و ترم چهارم نتوانستم بیش از ۱۴ واحد بردارم.
استادی داشتم که از مردان نیک روزگار بود و اکنون در دانشگاه فردوسی مشهد تدریس می کند.
اگر بخواهم در یک جمله او را توصیف کنم؛ «پیش از آنکه استاد باشد، آدم شناس قابلی بود.» از آغاز ترم به ما گفته بود که امتحان میان ترم می گیرد و بیش از چند جلسه از کلاس نگذشته بود که آن را برگزار کرده، خود بر روند انجام درست کار نظارت نمود.
یادم نمی رود که پاسخ یکی از پرسش ها را ابداً بلد نبودم.
از مشروطی دوباره می ترسیدم، دست و پایم می لرزید و مانده بودم چه کنم! در این میان، یک لحظه استادم را دیدم که کنارم ایستاده و بر برگه امتحان من چشم دوخته است. آهسته و با شرمندگی گفتم: استاد؛ ممکن است درباره این سؤال راهنمایی کنید؟
باورتان نمی شود، به راهنمایی بسنده نکرد.
مسأله را کاملاً حل کرد.
من که از تعجب دهانم باز مانده بود، گفتم استاد شما که پاسخ را تمام و کمال گفتید! نگاهی به من کرد و گفت: بلد شدی؟ من که در پوست خود نمی گنجیدم، پاسخ دادم: صددرصد! گفت: غرض من یادگیری بود.
حالا که یاد گرفتی، این غرض حاصل شده است. چندی نگذشت که وی از من خواست استاد حل تمرین درس او شوم.
گفتم، شما خبر دارید که من دانشجو ی مشروطی هستم و بر اساس قوانین دانشگاه نمی توانم استاد حل تمرین شوم! گفت من با مدیر آموزش صحبت می کنم و مجوز این کار را می گیرم. او مثل معماری که بنایی را آجر به آجر می سازد و بالا می برد، مرا گام به گام ساخت و بالا برد. من به خاطر شخصیتی که استادم به من داده بود، آن درس را مشتاقانه خواندم و در پایان ترم از آن درس نمره ۵/ ۱۹ گرفتم؛ نمره ای که مرا شاگرد اول آن کلاس کرد. نمی دانم او چه حسی را در من برانگیخت، اما می دانم به خاطر او ادامه دادم و دیگر هرگز مشروط نشدم و امروز راهی را می روم که او آن روز به من آموخت.
اگر روزی در کوی و برزن ببینمش...، تا کمر خم می شوم، دستش را می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم.
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!
تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگیحسین سروقامترهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.
ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.
گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است.
بخش نخست این گفتار را در شماره قبل ملاحظه کردید.
اینک توجه شما را به دومین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.
چرا در فرهنگ رانندگی انضباط لازم رعایت نمی شود؟
ما از اساس با فرهنگ رانندگی غریبه ایم.
سخن گفتن از انضباط در فرهنگ رانندگی با کسی که برای نوامیس مردم ایجاد مزاحمت می کند، از بی قانونی سوء استفاده نموده، هر چقدر دوست دارد از مردم کرایه می گیرد، همزمان با رانندگی با موبایل صحبت می کند و حتی پیامک رد و بدل می کند، آب در هاون کوبیدن نیست؟از کسی که بدون گواهینامه رانندگی می کند و با دیدن یک مسافر و برای ربودن او که مبادا خدای نکرده نصیب دیگری شود، بدون علامت و راهنما جلوی ماشین های پشت سرش می پیچد، چه انتظاری هست؟یا از آنکه در اتوبان و خیابان و چهارراه و میدان لایی می کشد و علاوه بر آنکه جان خود و دیگران را به خطر می اندازد، بر میزان ترافیک نیز می افزاید، چه توقعی می رود؟آیا کسی که شور و شوق جوانی را دلیل کافی برای اتلاف وقت و دور دور کردن تلقی کرده، در همان حال، برای سوار کردن دختری جوان چنان ترمز می زند که نگو و نپرس، از فرهنگ رانندگی بویی هم برده است؟و یا کسی که غیر منصفانه رانندگی زنان سرزمین خویش را به سُخره می گیرد، یا کسی که با فحش و ناسزا پیرمردی را که اندکی کُند رانندگی می کند، مورد نوازش قرار می دهد! یا کسی که در اتوبان با شتاب فراوان از خط سرعت به شانه سمت راست جاده می پیچد و ممکن است زمینه تصادف های متعدد را فراهم آورد، فرهنگ رانندگی می داند؟آیا کسی که صدای ضبط ماشین خود را با استفاده از باندهای مختلف تا بالاترین میزان ممکن بالا برده، یا با بوق آزار دهنده خود و یا برداشتن اگزوز اتومبیل خویش اسباب آزار دیگران را فراهم می کند، از شعور، انضباط و فرهنگ رانندگی بیگانه نیست؟همچنین با زنی که بی توجه به ارزشهای معنوی جامعه، وسیله نقلیه خویش را حریم خصوصی خود تلقی کرده، با هفت قلم آرایش، حجاب از سر برمی دارد، در میان انگشتانی با ناخن های مانیکور کرده سیگار وینستون گذارده، می کشد و تازه ته سیگار خود را هم کف خیابان می ریزد، سخن از انضباط و فرهنگ رانندگی می توان گفت؟بعضی از ما بی صبرانه در یک مسیر کوتاه بارها و بارها مسیر خویش را تغییر می دهیم تا فقط چند قدم از سایرین جلوتر برویم.
بعضی از ما هنوز با دیدن حادثه ای، به جای کمک به آسیب دیدگان و خبر کردن نیروهای امدادی دست به دوربین برده، به عکس برداری و فیلم برداری می پردازیم!بعضی مان، ناجوانمردانه با ماشین فکسنی خود دنبال شکار زنان و دختران مردم هستیم!بعضی صندوق عقب و صندلی های پشتی ماشین خود را تغییر کاربری داده، به فروشگاه سیار مبدل کرده ایم و در شهر می چرخیم و ترشی و سرکه و مربا و ...می فروشیم!بعضی، تک سرنشین و یله، به دنبال مسافری سرگردان، عرصه را بر رانندگان تاکسی که تنها از همین راه ارتزاق می کنند، تنگ می کنیم.
بعضی از ما در نهایت بی فرهنگی، پولی می دهیم و پولی می گیریم تا پلاک اتومبیلی را هنگام رد شدن از مقابل دوربین راهنمایی و رانندگی بپوشانیم!بعضی از ما دست به اقداماتی می زنیم که توریست ها و گردشگران خارجی را به تعجب و حیرت واداشته، هرجا می نشینند، از رانندگان ایرانی به عنوان رانندگانی پر خطر نام می برند!می دانم؛ زندگی شهری الزامات و قواعد خاصی دارد.
سانتافه سوار و پیکان سوار حس مشترکی را تجربه نمی کنند.
اختلاف طبقاتی از همین جاها آغاز می شود.
اما این را هم می دانم که قوانین رانندگی چیزی است، فرهنگ رانندگی چیز دیگری!ما روزگاری را پشت سر گذارده ایم که راه دادن به یکدیگر و گذشت و صبوری نسبت به یکدیگر نوعی فرهنگ تلقی می شد.
امروز هم دیر نیست؛ اما باید بدانیم تا نخواهیم، هیچ چیزی درست نخواهد شد.
الزامات آپارتمان نشینی چیست؟ آیا رعایت می شود؟
پاسخ به این سؤال نخست باز می گردد به اینکه ما چقدر از فرهنگ آپارتمان نشینی باخبریم، و آنگاه اینکه چقدر حقوق متقابل همسایگان را می شناسیم و دیگر اینکه آیا اساساً می خواهیم و قصد آن را داریم که این حقوق را مراعات نموده، به این تکالیف عمل کنیم یا نه؟!امروزه فرهنگ آپارتمان نشینی به صورتی کاملاً مشخص و مدون درآمده و هر کس می تواند به آسانی و سهولت به قواعد و قوانین آن دسترسی پیدا کند.
در فرهنگ آپارتمان نشینی ارتباط همسایگان با یکدیگر و همچنین با مدیر ساختمانی که خود معین کرده اند، بخوبی مشخص شده است.
حیطه کار مدیر ساختمان نیز روشن است.
همسایگان نیز بر اساس قوانین نوشته یا نانوشته متعهد شده اند به تصمیمات وی که بر اساس قانون اتخاذ شده است، عمل کنند.
الزامات آپارتمان نشینی و آداب همسایگی اقتضا می کند همسایگان به اموری مبادرت ورزند (بایدها) و از اموری اجتناب کنند (نبایدها).
هرچند کار از اینها باریک تر است و بر اساس تعالیم اسلام همسایگان چنان به هم نزدیک اند که گویا از هم ارث می برند!اگر بخواهیم از «بایدها» شروع کنیم و تنها به بخش مهم تر آنها اشاره ای کوتاه و گذرا داشته باشیم، همسایگان باید یکدیگر را بشناسند و از احوالات هم بی خبر نمانند مبادا کسی سیر بخوابد و همسایه او سر گرسنه بر زمین بگذارد.
همچنین باید در مواقع لزوم به داد هم برسند.
برای دستگیری از یکدیگر و یاری رسانی به همدیگر چه کسی نزدیک تر از همسایه؟!آزادی ساکنان آپارتمان ها نوعی آزادی مشروط است.
حد و مرز این آزادی باید مشخص باشد و افراد خود را متعهد بدانند که به آن عمل کنند.
مبادا این آزادی، از سایر همسایگان سلب آزادی کند.
همچنین همسایگان باید به انحای مختلف مراعات یکدیگر را بنمایند.
شرایط بیماران، درماندگان، سالمندان و کودکان را در نظر بگیرند، به اقتضای چنین شرایطی نحوه رفتار خود را تعیین کنند و خدای ناکرده اسباب آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم نکنند.
اگر غذایی طبخ می کنند که بوی آن به خانه همسایه می رسد، سخاوتمندانه ظرفی از آن را درب خانه وی بدهند.
مشاعات را پاکیزه و مرتب نگهدارند، همگان به ویژه جوانان در آسانسور و یا طبقات عفیفانه رفتار کنند، برای فعالیت های عمومی تر بویژه کارهای پر سر و صدا نظیر برگزاری هیئات مذهبی از همسایگان خود اجازه بگیرند و نخست آنان را برای این قبیل فعالیت ها به خانه خویش دعوت کنند.
همچنین در پخش غذای هیئت، از سایر همسایگان و سرایدار ساختمان غفلت نورزند.
افراد در آپارتمان ها و در عالم همسایگی باید کاری کنند که همواره بتوانند در چشم همسایه خویش نگاه کنند.
چه بهتر که مسائل اختلافی را دوستانه به یکدیگر تذکر دهند.
همچنین همسایگان باید در رفت و آمدها، و بویژه هنگام آمد و شد مهمانان، مراعات حقوق یکدیگر را بکنند.
اگر وقت بخصوصی برای قرار دادن زباله ها بیرون ساختمان در نظر گرفته شده است، رعایت این امر را بنمایند.
هنگام اثاث کشی و حمل و نقل اثاث مراقب دیوارها، آسانسور و اموال مشترک باشند.
مدیران برخی ساختمان ها و آپارتمان ها برای این قبیل برنامه ها، هزینه ای را در نظر می گیرند.
همسایه ها در پرداخت این هزینه ها کوشا باشند.
چنانکه در پرداخت به موقع حق شارژِ مصوب نیز نهایت دقت را بنمایند.
در آپارتمان ها برخی هزینه های پیش بینی نشده همچون خرابی آسانسور یا ترکیدن لوله های اصلی آب یا خرابی موتورخانه و ...نیز وجود دارند.
اگر مدیر ساختمان جهت انجام این قبیل امور از ساکنان آپارتمان تقاضای شارژ اضافه نمود، همسایگان نهایت همکاری را بنمایند.
همچنین ساکنان یک آپارتمان اتومبیل خویش را در محل مخصوص خود، پارک نمایند و از پارک کردن ماشین در محل پارک سایر همسایگان اجتناب ورزند.
از آنجا که این قبیل قسمت های ساختمان در معرض دید همگان است، در پاکیزه نگهداشتن آنها کوشا باشند.
مراقبت کنند سرریز روغن یا بنزین خودروی آنان محیط پارکینگ را آلوده نسازد.
اینها و دهها نکته ریز و درشت دیگر، چیزهایی نیستند که از چشم مردم پوشیده باشند.
اما همیشه در تذکر، منافعی نهفته است.
اما در بخش «نبایدها» نیز نکات مهمی قابل تذکرند.
همسایگان بر اساس قانون «لاضرر و لاضرار فی الاسلام» نباید مطلقاً کاری کنند که به یکدیگر ضرر و زیانی وارد سازند.
نباید در لوله های مشترک ساختمان چیزی بریزند که موجب گرفتگی لوله ها و خسارت به همسایگان شود.
نباید در آسانسور یا پلکان و ...سیگار بکشند.
نباید هنگام رفت و آمد طوری سر و صدا کنند که آسایش دیگران سلب شود.
نباید به خاطر رفتار مهمانانِ همسایه خویش بلافاصله درب منزل همسایه رفته، زبان به اعتراض گشایند.
زیرا چنین امری اجتناب ناپذیر و گریز ناپذیر است.
امروز برای دیگری است، فردا ممکن است برای من باشد.
اگر در اوقات نامتعارف (نظیر نیمه شب یا صبح زود) که اغلبِ مردم در حال استراحت هستند، رفت و آمد می کنند نباید با سرو صدا همسایه های خود را بیدار کنند.
نباید زباله را در آسانسور یا طبقات رها کنند.
نباید اسباب و اثاثیه خویش را بیرون آپارتمان و در مشاعات قرار دهند.
نباید با تبدیل بالکنِ آپارتمان خویش به انباری، چهره ساختمان را زشت و کریه جلوه دهند.
دوستان عزیز؛ ما اغلب اینها را می دانیم.
در دانستن اینها شک و تردیدی نیست، مشکل عمل کردن است.
باید عمل کنیم!
الگوی تفریح سالم كدام است؟
در هر جامعه ای الگوی تفریح سالم را نخبگان آن جامعه معرفی و تبیین می کنند.
در برخی جوامع وزارتخانه یا سازمانی خاص، عهده دار این مأموریت است.
در ایران پس از انقلاب اسلامی بخشی از این وظیفه به وزارت ورزش و جوانان سپرده شده است.
کما اینکه پیش از این در شرح وظایف سازمان ملی جوانان این امر گنجانده شده بود.
به هر ترتیب الگوی تفریح سالم بایستی با شرایط و مقتضیات هر جامعه ای همخوانی داشته و به اصطلاح بومی شده باشد.
الگوی جوامع دیگر و حتی ملاک ها و معیارهای سایرین برای تشخیص وضعیت تفریح یا نشاط جوامع نمی تواند به صورت مطلق در همه نقاط کاربرد داشته باشد.
کما اینکه در برخی نظرسنجی ها که از سوی مؤسسات گوناگون نسبت به کشورهای مختلف انجام شده و ایران را در انتهای جدول نشاط و سرزندگی قرار داده اند، ملاک، اختلاطِ آزاد دختر و پسر، رقص دسته جمعی، حضور جوانان در دیسکوها، کارناوال های شادی و ...بوده که اساساً با اقتضائات کشور ما همخوانی ندارد.
حتی در برخی کشورها این شرایط از سوی کلیسا توصیه می شود که اسباب تعجب و حیرت است.
رهبر معظم انقلاب داستانی را از مرحوم سید قطب نقل می کنند که چگونه کلیسا و شخص کشیش می تواند در گرایش جوانان به این بی بند و باری ها نقش جدی داشته باشد.
امروزه در دنیا سکس و خشونت اسباب تفریح بخش گسترده ای از جوانان و نوجوانان به شمار می آید.
آیا چنین امری در کشور ما قابل توصیه است؟به هر ترتیب در بحث الگوی تفریح در سرزمین ما ملاک هایی وجود دارد که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد:در الگوی تفریح سالم بایستی خلاقیت و ابتکار عمل افراد پرورده شود.
نشاط مادی و معنوی فراهم شود.
گاهگاهی حتی تفریحات جوانان خالی از آموزش و یادگیری نباشد.
همکاری جمعی در این قبیل برنامه ها گسترش یابد.
تفریحات ما بایستی همبستگی ملی مان را تقویت کند.
همچنین از اختلاط به دور بوده، گناه و فساد و فحشا را دامن نزند.
تفریحات ما باید حتی المقدور کم هزینه و پرفایده باشد.
به اتلاف وقت افراد نیانجامد.
چنین تفریحی باید قابل توصیه از سوی عقلا بوده، سن و سال افراد در آن لحاظ شده باشد.
به نیاز های جسمی و روحی افراد - هردو- پاسخ دهد.
تفریحات ما در جامعه بایستی حتما برای شرایط پس از کار و تلاش در نظر گرفته شده باشد.
در حقیقت تفریح، بایستی خستگی کار را بزداید و از بین ببرد.
والا بیکاری و علافی و فقط تفریح و رفاه و آسایش، از سم مهلک خطرناک تر است.
تفریحات بایستی بخش گوناگون فعالیت های جوانان را مورد لحاظ قرار دهد و ناظر بر اسباب و لوازم گوناگونی نظیر فیلم و کتاب و نمایش و هنر و آموزش و پرورش و گردشگری و مسافرت و خورد و خوراک و مسابقات و مهارت ها و رقابت ها و طبیعت شناسی و...باشد.
در الگوی تفریح سالم لذت های ارزان و جذاب و هدفمند نبایستی از نظر دور داشته شوند.
چندی پیش نویسنده ای خوش قریحه 100 لذت ارزان و شیرین راکه هیچ یک با موازین ما نا سازگار نبودند، فهرست کرده بود.
لذت هایی که ما اغلب از آنها غافلیم.
در الگوی تفریح سالم، شرایطی پیش بینی می شود که آدمها، در محیطی سالم و مطبوع، خستگی و کدورت از روح و جسم زدوده، با توان و آمادگی بیشتری بار دیگر به عرصه کار و تلاش بازگردند.
در یک جمله، در الگوی تفریح سالم، تفریح و التذاذ با کار و تلاش پیوندی ناگسستنی دارند.
یک نکته از هزاران...
جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی گردآوری: فاطمه شعاعی
سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی
رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است؛ هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین و برای خودمان ترسیم می کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد می دهد.
در این جا یک اصل اساسی وجود دارد و آن، ایمان است.
یک هدفی را باید ترسیم کنیم - هدف زندگی را – و سپس به آن ایمان بیاوریم.
بدون ایمان، پیشرفت در امور امکان پذیر نیست؛ کار به درستی سرانجام نمی گیرد؛ بالاخره به یک چیزی باید ایمان داشت، اعتقاد داشت و به دنبال این ایمان و اعتقاد، پیش رفت.
مسئله ایمان، مهم است.
ایمان به یک اصل، ایمان به یک لنگرگاه اصلی، یک اعتقاد؛ یک چنین ایمانی باید وجود داشته باشد.
بر اساس این ایمان، سبک زندگی انتخاب خواهد شد.
عبودیت، هدف از آفرینش انسان
طبق فرموده قرآن کریم در آیه ۵۶ سوره ذاریات ، اساساً هدف از آفرینش انسان، عبادت خداوند است؛ یعنی به طور کلی، سبک زندگی اسلامی، عبودیت است و این عبودیت طبق فرمایش امام صادق علیه السلام بر چهار اصل: در مقابل خدا، در رابطه با خود، در رابطه با خلق و در رابطه با دنیا، استوار است.
در رابطه با خداوند
«امّا اصول معاملة الله تعالی فسبعه اشیاء: اداء حقّه، و حفظ حدّه، وشکر عطائه، والرّضا بقضائه، والصّبر علی بلائه، و تعظیم حرمته، والشّوق الیه»منازلِ هفت گانه ی نخستین، عبارت است از سازمان دادن و پرداختن حقِ حضرتش، نگهداشت حدّش، شکر عطایش، خشنودی به قضایش، صبر بر بلایش، بزرگداشت حرمتش و در آخر کار، شوق به سوی حضرتش.
در رابطه با خود
«و اصول معاملة النّفس سبعه: الخوف، والجهد، وحمل الاذی، والرّیاضه، و طلب الصّدق والاخلاص، واخراجها من محبوبها، وربطها فی الفقر»دومین مرحله از روابط و معاملات مکلفان، رابطه و معامله با خود است که این نیز دارای هفت مرحله است که عبارت از: ترس، کوشش، تحمل آزار، ریاضت، طلب صدق و اخلاص، بیرون راندن نفس از خواسته هایش و پای بند کردن آن در نیازش است.
در رابطه با خلق
«و اصول معاملة الخلق سبعه: الحلم، والعفو، والتّواضع، و السّخاء، والشّفقه، والنّصح، والعدل والانصاف.
»برخورد با مردمان نیز هفت مرحله ای است؛ حلم، عفو، تواضع، سخاوت، شفقت، نصیحت، عدل و انصاف.
در رابطه با دنیا
«و اصول معاملة الدّنیا سبعه: الرّضا بالدّون، والایثار بالموجود، وترک طلب المفقود، وبغض الکثره، واختیار الزّهد، ومعرفه آفاتها، ورفض شهواتها مع رفض الرّیاسه.
فاذا حصلت هذه الخصال بحقّها فی نفس، فهو من خاصّه الله وعباده المقرّبین و اولیائه حقّا.»اصول رابطه با دنیا نیز هفت گام دارد که عبارتند از: راضی بودن به کمترین ها، ایثار داشته ها، نخواستن نداشته ها، نفرت از زیاده (بیش از نیاز)، زهد و سادگی پیشه کردن و شناخت آفت¬های دنیا، راندن شهوت ها و حذر از ریاست طلبی
راهکارهای اقتصادی برای رسیدن به سبک زندگی اسلامی
خانواده ها با هدف رسیدن به سبک زندگی اسلامی در حوزه اقتصاد خانواده بایستی از برخی راهکارهای اقتصادی استفاده کنند که برخی از آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.
فرهنگ قناعت
در حقیقت قرار دادن الگو برای خانواده ها به محیط زندگی آنها بستگی دارد.
خانواده بسته به روستایی یا شهری بودن، مغازه دار یا حقوق بگیر بودن و...به نوع خاصی از الگو نیاز پیدا می کند.
اما یک خط کلی وجود دارد و آن برنامه ریزی بر اساس داشته های موجود است.
برنامه ریزی بر اساس آنچه در دسترس است، باعث رسیدن به هدف می شود و این خود به لذت منتهی می شود.
هر خانواده بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد و در بستر آرامش است که رشد و بالندگی حاصل می شود.
خانواده ای که وضعیت مالی خوبی دارد آن قدر مشغول کسب درآمد و به تبع آن خرج کردن است که اعضای آن از محبت و مهرورزی به یکدیگر غافل می شوند.
خانواده های فقیر هم آرامش ندارند زیرا نگاهشان مدام به کسانی است که از نظر درآمد، بالاتر از خودشان هستند و حسرت نداشتن داشته های دیگران موجب آزار آنها است و به این ترتیب از آن مختصر چیزی که در اختیار دارند نیز بهره و لذت کافی را نمی برند.
خانواده ها باید برای بهبود وضعیت زندگی خود تلاش کنند.
اما در اینجا یک نکته کلیدی وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود و آن اینکه تلاش اندازه ای دارد و نباید منجر به از دست رفتن آرامش شود.
توجه به پدیده تورم و امتناع از خرید کالاهای غیر ضروری
بی توجهی نسبت به کالاهای داخلی سبب ورود کالاهای خارجی شده و تولید داخلی و اشتغال از بین می رود و سبب رونق اشتغال در کشورهای خارجی می شود.
خانواده ها باید در صورت افزایش قیمت ها از خرید کالاهای غیرضروری خودداری کنند و این عمل مستلزم فرهنگ سازی است.
زیرا وقتی قیمت کالایی افزایش می یابد، فروشندگان مردم را ترغیب به خرید آن کرده و در نهایت این امر به ضرر قشر کم درآمد شده و موجب گرانی بیشتر می شود.
تورم بر پس اندازها اثر می گذارد.
زیرا دولت ها معمولاً متناسب با تورم، سود سپرده بانکی را نمی دهند و بیشتر از اینکه سود بدهند، فرسایش پس اندازها پدید می آید و این موضوع عاملی می شود تا خانواده ها ترجیح دهند پس اندازهایشان را خرج کنند تا اینکه آن را نگه دارند و به مرور از ارزشش کاسته شود.
مصرف کمتر و پس انداز بیشتر در شرایط تحریم
در شرایط تحریم که شرایط جنگ اقتصادی است، فشار زیادی به کشور وارد می شود که لازمه یک سری راهکارها می باشد.
از آنجا که یک حلقه مقاومت را خانواده ها تشکیل می دهند، بخشی از این کارها را باید خانواده انجام دهد، به طوری که کمتر مصرف و بیشتر پس انداز کند.
بانک ها نیز باید پس اندازها را در جریان تولید قرار دهند تا به اشتغال و تولید ثروت بیانجامد؛ نه اینکه به آن سود و بهره بیشتری تعلق گیرد و به این طریق ارزشش حفظ شود.
این همان کاری بود که دولت های آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم انجام دادند و با پس انداز و کم کردن مصرف، آرام آرام به کشورهایی صنعتی تبدیل شدند، با این تبصره که آنها شرایط مذهبی و تأکیدات دینی ما را که مؤید الگوی صرفه جویی و...است، نیز نداشتند.
دولت ها با کمک رسانه ها به مردم راه های بهبود وضعیت اقتصادی را آموزش دادند و برای برون رفت از شرایط حاد بعد از جنگ، از منابع ملی استفاده کردند.
مردم آلمان و ژاپن از مصرف خود کاستند و پس اندازها را به بانک ها دادند و بانک ها اقدام به کارهای تولیدی کردند، تا هم اشتغال ایجاد شود و هم ثروت.
و اما اثرگذارترین راهکارِ اصلاح سبک زندگی و نجات از سبک زندگی غربی، اصلاح رفتار نخبگان و حاکمان جامعه است که به طور خلاصه در ذیل بدان اشاره می شود.
اصلاح سبک زندگی و ساده زیستی حاکمان و نخبگان جامعه
باید متولیان امر جامعه از خودشان آغاز کنند و سبک زندگی خانواده خود را تغییر دهند.
این روشی بسیار منطقی، در تربیت است؛ چون تا زمانی که انسان خود، به آداب الهی تربیت نشده باشد، محال است بتواند دیگران را تربیت کند.
ساده زیستیِ حاکم بر سبک زندگی نخبگان، مایه امنیت روحی مردم است و به این وسیله در جامعه امنیت و امید در دل فقرا ایجاد می شود.
این نوع سبک زندگی مانع از بحران اقتصادی است، وقتی در جامعه ناامنی غذایی پیدا شود و تعادل جامعه به هم بخورد، انصاف و مروت که اساس دین ماست از دلها بیرون شده و قساوت و اخلاق غیردینی جایگزین خواهد شد.
جمله معروف «الناس علی دین ملوکهم» به خوبی بیانگر این مسئله است که مردمان تابع رفتار حاکمان، نخبگان و سر شناسان جامعه هستند.
هرگاه سران جامعه و خواص به سوی اصلاح و فلاح حرکت کرده و از ثروت اندوزی پرهیز کنند، امنیت و آرامش به اقتصاد روی آورده و امنیت روحی ایجاد می شود.
هرگاه حاکمان و خواص جامعه به سوی انباشت ثروت با انگیزه سود محوری نامشروع میل کنند، امنیت اقتصادی مخدوش می شود.
سبک زندگی از منظر رهبری پیرامون لذت های دنیوی
«اسلام نه می گوید شما حتماً پول نداشته باشید، نه می گوید شما مقامی نداشته باشید، نه می گوید شما از این جاذبه های گوناگون بهره مند نشوید؛ اما اسیر اینها نباید بشوید، مقهور اینها نباید بشوید، ذلیل اینها نباید بشوید.»
رابطه جهان بینی و رزق
طبق فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، رزق و روزی بندگان، متناسب با دیدگاه و انگیزه آنان در طلب دنیاست؛ چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «مَن أصبَحَ وأمسی و الاخِرة أکبرُ هَمِّهِ جَعلَ اللّهُ الغِنی فی قلبهِ و جَمَع له أمرَهُ، و لَم یَخرُج مِن الدُنیا حتّی یَستَکمِلَ رِزقَهُ و مَن أصبَحَ و أمسَی و الدُنیا أکبَرُ هَمِّهِ جَعلَ اللّهُ الفَقرَ بینَ عینَیهِ و شتَتَ عَلیهِ أمره و لَم یَنَل مِن الدُنیا إلاّ ما قسِمَ لَهُ»هرکس که در شب و روز بزرگ ترین همّش آخرت باشد، خداوند بی نیازی را در دل او جای می د هد و کارش را سامان می بخشد و از دنیا نمی رود، مگر وقتی که روزی اش را کامل دریافت کرده باشد و هرکس که شب و روز بزرگ ترین همّش دنیا باشد، خداوند فقر را در بین دو چشم او قرار می دهد.
(همیشه چشمش گرسنه دنیاست) و کارش را پریشان می سازد و از دنیا به چیزی بیش از قسمت خود نمی رسد.
(بحارالأنوار،77/151/104)
زیباترین شاخص های زندگی رضوی
زیباترین شاخص زندگی رضوی توجه به نیازمندان است.
«وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَة یَقْدِرُ عَلَیْهَا» ؛ نیاز نیازمندان را برآورده می ساخت و هرگز حاجتمندی را که توان انجام حاجت او را داشت، رد نمی کرد.
ارزش و اهمیت انفاق به اندازه ای است که خداوند متعال در قرآن مجید در بیش از هشتاد آیه، موضوع انفاق و لزوم دستگیری از نیازمندان و اهمیت و ارزش این شاخص قرآنی و اسلامی را مورد توجه قرار داده، تا آنجا که در اولین آیات قرآن ، خداوند انفاق را از صفات بارز متقین بیان می کند: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده ایم، انفاق مى كنند.» (بقره/۳)
مصداق ها و معیارها
حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است که «الصدقة تکسر ظهر الشیطان»؛ صدقه کمر شیطان را می شکند.
خداوند می فرماید: چیزی را که شما انفاق می کنید، من عوض آن را می دهم «وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ؛ و هر چیزی را که در راه او انفاق کنید، خداوند عوض آن را می دهد و او بهترین روزی دهندگان است.
» (سبأ/۳۹)
رفتار شناسی امام علی (ع) با جوانان
نکات بسیاری در نحوه برخورد با جوانان مطرح است که رعایت آنها منجر به ایجاد شخصیتی متعادل و دیندار می شود و از بروز مشکلات رایج در این سنین جلوگیری می کند.
یکی از این نکات در قالب داستانی در ذیل آمده است.
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام با قنبر که غلام حلقه به گوش ایشان است، به بازار می روند و برای او لباسی زیبا و اندکی گران می خرند و برای خویشتن، به اندک پوششی بسنده می کنند.
حکمتِ کردارِ خویش را هم چنین بیان می کنند که قنبر جوان است و لباس فاخر و زیباتر برای او مناسب تر است.
هنگامی که خواسته های عرفی جوان ارضا شود، مسلماً به بیراهه نخواهد رفت و منحرف نخواهد شد.
در هر حال، می توان با تبیین مبانی اسلامی در جامعه، در هر زمان و مکان، الگوهای مناسبی را برای زندگی تعیین کرد و از آنها بهره بُرد.
اینها، همه و همه، به انسان اختیارِ انتخاب می دهد و او را در مسیر زندگی دینی پیش می برد.
زندگی به سبک روح الله
حضرت امام خمینی سبک خاصی در زندگی داشتند.
اصلاً برنامه شان بر بیدار کردن صبح نبود، یعنی اگر کسی نزد ایشان می خوابید، چه نماز شب و چه نماز صبح، چنان آرام می خواندند که اصلاً بیدار نشود.
هیچ وقت برای نماز کسی را بیدار نمی کردند، مگر می سپرد.
این عمل، آنچنان اثر عمیقی بر روح و جان اطرافیان برجای می گذاشت که افراد، خودشان سفارش می کردند که برای اقامه نماز صبح بیدارشان کنند.
تربیت کودکان در ایران باستان
ایرانیان باستان به اطفال خود از سن پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز را می آموختند: سواری، تیر اندازی و راستگویی .
آنان دروغگویی را بدترین عیب می دانستند.
دروغگو به دوزخ یا سرای ناپاکان و دروغ پردازان می رفت و گویا دروغ معانی مختلفی داشته است.
پس از آن قرض داری را زشت ترین معایب می دانستند، زیرا معتقد بودند که مقروض مجبور است دروغ بگوید.
مغان و آموزگاران به کودکان خود می آموختند که دروغ نگویند، وام نستانند، بدکاری و ستمگری روا ندارند، میهن خود را دوست بدارند، وفادار و مردم دوست باشند؛ آنان تلاش می کردند کودکان می خواره و شکمباره، گدامنش و ژولیده و چرکین بار نیایند و به آنان یاد می دادند که آب دهان در کوچه نیفکنند، در معابر چیزی نخورند، به اندازه بخورند و بنوشند و احترام پدر و مادر را نگه دارند...
آن روز گاران
پوتین مقدس
برگی از خاطرات خودنوشت دکتر سیامک یغمایی، پزشک جراح فعال در عملیاتهای دفاع مقدس بهمن ماه ١٣٦١ اوج جنگ و دفاع مقدس است و من سال آخر رشته تخصصى را در دانشگاه تهران می گذرانم، آبادان در محاصره نيروهاى عراقي و دشمن قرار دارد.
به ناگاه تصميم می گیرم به جبهه بروم، خيلى زود تقاضايم مورد قبول دانشگاه قرار گرفت و در تاريخ دوم بهمن ماه حكم مأموریتم را دريافت كردم.
صبح روز سوم بهمن در پايگاه يكم شكارى مهرآباد يك هواپيماى C 130 ترابری آماده است تا من وگروهى از رزمندگان را به ماهشهر ببرد، با اینکه تنها هستم ولى با چهره هاى خندان و مصمم گروهى كه هم سفرم هستند روبرو می شوم كه به من انرژى مثبت مى دهند.
هواپيما ساعت 9 صبح به پرواز درآمد.
تكان هاى شديد و ساختار نظامى داخل هواپيما كمى ترس و وحشت را در وجودم برانگیخت.
ساعت 11 صبح هواپيما در فرودگاه كوچكى در ماهشهر به زمين نشست و با يك مينى بوس به مركز تقسيم نيروها هدايت شديم، محيط گرم و دوستانه به همراه پذيرايى با چايى داغ انرژى مثبتى در وجودم ايجاد كرد.
خيلى زود و در عرض يك ساعت محل خدمتم در بيمارستان آرين (طالقانی) آبادان تعیين شد، كمى جا خوردم آبادان كه در محاصره است اما بچه هاى سپاه گفتند نگران نباش محل بيمارستان أمن و در دسترس است.
سوار مينى بوس و به طرف آبادان حركت كرديم.
در طول سفر كنار جاده، تانك هاى سوخته، وسایل و ماشین آلات آتش گرفته نظرم را جلب كرد و به خودم گفتم: «اينجا واقعاً جنگه.» گاه صداى خمپاره ها و تیربارهای ضدهوائى افكارم را به هم مى ريخت تا به محل بيمارستان رسيديم، اطراف بيمارستان به وسيله كيسه هاى شنى سنگربندى شده بود.
ساعت 7 شب بود كه جاگير شديم و همگى بر سفره شام نشستيم.
غذا ساده شامل نان، پنير و كتلت بود ولى شور و اشتياق فراوان بود، در تمام عمرم شامى به اين حد خوشمزه و دلچسب نخورده بودم! گاه صداى خمپاره هايى كه در اطراف بيمارستان فرودمی آمد من را وحشت زده مى كرد اما دقيقه اى بعد فراموش مى شد.
از روز بعد كارم را شروع كردم، آنچه جلب نظر مى كرد، تعهد كارى، انرژى بالا و شور و اشتياق همه کسانی بود كه براى خدمت آمده بودند، اینجا هیچ کس بر ديگرى برترى نداشت، من، همكار پرستارم، خدمه بيمارستان و رزمندگان هم در كنار هم به دنبال يك هدف واحد بوديم و آن پيروزى در جنگ بود، به واقع جامعه توحيدى را لمس مى كردم.
روز دهم، صبح آرامى در پيش بود، هوا در اين فصل در جنوب ايران بهارى و لذت بخش است، پس از ويزيت بيماران بخش به طرف كتابخانه بيمارستان رفتم تا مشغول مطالعه كتب جراحى شوم، چون چند ماهى تا امتحانات بورد تخصصى فاصله نداشتم.
مشغول مطالعه بودم كه اطلاع دادند يك مجروح بدحال و خمپاره خورده را به درمانگاه آورده اند، سريع خودم را بر بالينش رساندم، رزمنده اى بدحال با خونريزى شديد از پاى راست روی تخت اورژانس قرار داشت كه در معاينه متوجه شدم پاى بيمار از زير زانو به علت اصابت خمپاره کاملاً قطع شده است، بچه ها بالاى پا را بسته و خونريزى را كنترل كرده بودند.
پس از اقدامات اوليه گفتم بيمار را به اتاق عمل منتقل كنند كه ناگهان رزمنده اى پاى قطع شده بيمار را كه داخل پوتين سربازى بود به من داد و گفت، آقاى دكتر پيوند بزنيد ولى كار از اين حرف ها گذشته بود.
مجروح با اینکه درد زيادى داشت چيزى نمی گفت و قيافه اى مصمم و جدى داشت، خيلى آرام به يكى از بچه گفت پوتينم را برايم نگه دارید.
بيمار را به اتاق عمل برديم.
خونريزى و زخم پاى قطع شده را كنترل و ترميم كرديم.
خوشبختانه بيمار عارضه ديگرى نداشت.
فردا صبح كه براى ويزيت به بخش رفتم، بيمار باحال عمومى خوب روی تخت نشسته بود.
پس از احوالپرسى از حالش پرسيدم.
گفت خوبم.
اسمش قاسم بود و از بچه های لشکر اصفهان بود.
به نظر می رسید از فرماندهان جنگ باشد چون خيلى ها به ديدنش می آمدند و جوياى احوالش بودند.
كنار تخت يك جفت پوتين براق و واکس زده جلب نظر مى كرد.
قاسم پرسيد، دكتر كى مرخصم؟ گفتم ان شاءالله فردا صبح.
پس از ويزيت يك برگ اعزام به تهران براى فردا پر كردم و روى پرونده قاسم گذاشتم و به پرستار گفتم فردا ترتيب اعزام قاسم به همراه مجروحان ديگر به پشت جبهه داده شود كه ناگهان قاسم با لحنى تند و مصمم و جدى گفت: «دکتر من فردا برمی گردم خط!»لحن تند قاسم كمى من را عصبانى كرد، خيلى آرام سرم را بلند كردم و گفتم: «قاسم تو نمى توانى برگردى خط، بايد اعزام بشى!» گفت: «اعزام نمی شم رفيقام تو خط تنهاين بايد برگردم!»اين دفعه احساس كردم قاسم داره به من دستور می دهد.
با صداى بلند گفتم: «قاسم فرماندهى اینجا با منه، تو بايد برگردی پشت جبهه! ان شاءالله وقتى حالت خوب شد دوباره مى تونى برگردى.» و خيلى سريع از اتاق خارج شدم.
فردا صبح با اینکه اسم قاسم در گروه اعزام بود، مقاومت كرد و نرفت.
روز بعد به من خبر دادند كه قاسم تقاضاى ماشين براى برگشت به خط كرده.
كمى عصبانى شدم و گفتم هيچ ماشينى حق ندارد او را به خط برگرداند.
بعدازظهر آن روز قاسم به آرامی از تخت پايين آمد و عصای چوبی زير بغل گرفت و آرام از در بيمارستان خارج شد.
جلوى در بيمارستان به او گفتم: «قاسم لج بازى نكن تو نمى تونى برى خط!» آرام گفت: «رفيقام تنها هستن بايد برگردم!»عصاها را زير بغل زد و در حالي كه دو تا پوتينش را به دست گرفته بود از در بيمارستان خارج شد، فكر مى كردم كسى نيست كه او را به خط ببرد و برمی گردد ولى او خيلى آرام در امتداد جاده در يك غروب دلگير به طرف خط مى رفت كه يك موتورسوار سررسید.
فوراً پريد پشت موتور و رفت.
درحالی که دو تا پوتين تو دستش بود.
در یک لحظه فكر كردم چرا دو تا پوتين را با خودش می برد؟ او كه یک پا بيشتر ندارد.
- نوروز ١٣٧٣ چند سالى است كه جنگ تمام شده و زندگی عادى و روزمره به كشور برگشته است.
شهرها بازسازی شده و همه جا صحبت از سازندگى و پيشرفت است.
امسال به بچه ها قول داده ام كه تعطيلات نوروز به اصفهان برويم.
پس از دردسرهاى فراوان رزرو بلیت و هتل، بالاخره روز اول عيد به اصفهان رفتیم.
شهرى تاريخي، زيبا، با فضاهاى سرسبز كه شور و نشاط خاصى براى من و خانواده ام به همراه داشت.
تعطيلات خيلى زود مثل برق و باد گذشت و روز آخر تصميم به خريد و گرفتن سوغاتى گرفتيم.
سوغات اول اصفهان گز هاى خوشمزه آن است.
پس از پرس وجو فراوان آدرس مغازه اى در خيابان چهارباغ را از مسئول هتل گرفتيم كه بهترين نوع گز را توليد مى كرد، بعدازظهر به اتفاق خانواده براى خريد گز رفتيم.
صفى طولانى جلوى مغازه احتمالاً حكايت از مرغوبيت گز توليدى داشت.
حدود يك ساعت در صف ايستاده تا نوبتم شود.
يكى دو نفر مانده به من زمزمه هايی شنيدم كه گز تمام شده و بايد براى روز بعد مراجعه كنيم، وقتی كه نوبت من شد كسى پشت پیش خوان مغازه نبود و احتمالاً براى تهيه گز به انبارى مغازه رفته بود كه به ناگاه جوانى قد بلند، رشيد درحالی که دو تا پوتين نظامى براق و واکس زده به پا داشت پشت پیش خوان قرار گرفت و در یک لحظه نگاهمان با هم تلاقى كرد، چه قيافه آشنايى! آيا او قاسم همان مجروح جنگى جبهه آبادان بود؟ ولى بلافاصله به ذهنم رسيد كه او یک پا داشته و اين شخص قاسم نيست، در همين افكار بودم كه صدايى پشت گوشم گفت: «سلام دكتر! من رو به خاطر نمیاری؟ منم قاسم! جبهه آبادان.» ولى من ماتم زده به او نگاه می كردم كه خودش گفت اين يكى (درحالی که به پاش اشاره می کرد) پروتزه. بغلش كردم و بوسيدمش، خيلى خوشحال شدم كه پس از ساليان دراز مى ديدمش، گفت حتماً گز می خواهى، گفتم آره، از پشت مغازه دو تا جعبه گز آورد و به من داد.
گفتم قاسم هنوز پوتين نظامى می پوشى؟ گفت: «آره اين همان پوتين هاى زمان جنگه، من اين ها رو در تمام اعياد بزرگ مى پوشم تا يادم باشه كه جنگ هم مى تونه باشه ولى صلح نعمت بزرگيه، نعمت صلح رو كسى می تونه بفهمه كه جنگ رو ديده باشه.
»هر كارى كردم پول گزها را نگرفت و به شوخى گفت اين هم كادوى من به خاطر قطع كردن پایم.
گزها را گرفتم و برگشتم تو ماشين.
همسرم گفت چى شد که يك ساعت با فروشنده صحبت مى كردى، گفتم هيچى، كادو گرفتم به خاطر پايى كه چند سال پيش قطع كردم.
داستان را به طور كامل براى همسرم شرح دادم و گفتم، زمان جنگ آدم هاى بزرگى بودند كه با دادن دست، پا و جان براى سرزمين بزرگى مثل ايران كارى كردند كه تا پانصد سال ديگر هیچ کسی چشم چپ به اين سرزمين نگاه نكند.
آن ها به مردم دنيا گفتند اين سرزمين جوان هاى غيرتمندى دارد كه با دست خالی ولى با ايمان بزرگ مى جنگند.
این ها را نمي شود شكست داد.
اکبر تیغی
روایت دکتر علی اکبر امیراحمدی از حاج آقا ابوترابیدر 28 فروردين سال 63، هنگامى كه در اردوگاه موصل یک از اسرا آمار عصر را گرفت و همه به آسايشگاه ها داخل شدیم، ناگهان درِ اردوگاه باز شد و حدود صد و ده پانزده اسير داخل شدند.
لباس هاي پلنگي داشتند.
«ضابط احمد» پس از دستور بستن در هاي آسايشگاه ها، دستور حمله را صادر كرد و بعثي هاي آماده، با كابل و چوب و نبشي و مشت و لگد به اسراي تازه وارد يورش بردند، آن قدر زدند كه خودشان هم خسته شدند و همه را خون آلود كردند.
حسابي كتك زدند و به آسايشگاه روبروي ما بردند.
نمي دانستيم اینها كي اند فقط كتك خوردنشان را مي ديديم.
بعد ديديم به اینها وسايل دادند براي اين كه سرو صورتشان را بتراشند.
فرداي آن روز گفتند حاج آقاي ابوترابي هم با آنهاست و گفتند ضابط احمد دیروز فرياد زده بود: «ابوترابي كيست؟» حاج آقا با آن چهره آرام و چشمان محجوب و بدن لاغر استخواني، ايستاد و گفت: «من هستم» و بعثي بي ادب، او را به جلو فرا خواند و با يك سوت، سربازانش را به حمله دوباره دستور داد.
آ ن ها هم هيچ كم نگذاشتند در ميان ضربه هاي فراوان و نامنظم، مي گفتند: «به خميني توهين كن» و سيد سكوت كرده بود و بچه ها هم با چشماني اندوه بار او را مي نگريستند.
وقتي فشارها زياد شد.
سيد فرياد زد: «يا زهرا يا زهرا».
كابل ها بر پيكر نحيف او فرود آمد و او تنها فرياد مي زد: «يا زهرا».
گفتيم اين حاج آقا كجاست؟ گفتند در بیمارستان است و به هوش آمده.
ديروز آنقدر او را کتک زدن که بي هوش به زمين مي افتد و اين تيغ به بدنش می رود و باز او را زده بودند تا اینکه غرقه به خون شده و او را رها کرده و سپس بچه ها او را بیمارستان رسانده در آنجا زخم هایش را بخيه کرده اند.
نحوۀ برخورد با بعثی ها برایمان مسأله بود و اختلاف نظرهایی وجود داشت.
تعدادی معتقد به برخورد خشن و نافرمانی نسبت به آن ها را تجویز می کردند و تعدادی نظر مخالف این روش را توصیه می کردند تا آن روز که شنيديم حاج آقاي ابوترابي در بین اسرا وجود دارد و وی نماينده حضرت امام (ره) و از مبارزين قبل از انقلاب است.
تو بسياري از اردوگاه ها دور زده است.
برای همین از آمدن حاج آقا ابوترابی خيلي خوشحال شديم.
گفتند فعلاً ممنوع الملاقات است و وضعش خوب نيست بنابراين بايد سراغش نرويد.
چند روز قبل از این ماجرا، آسايشگاه ما را جابجا كردند و تعداد جديدي را آوردند در طرف دیگر جا دادند گفتند كه از بچه هاي اول جنگ هستند.
اینها اهل ورق بازي هستند احتمال داره بزنند و بكوبند.
اردوگاه ما در مجموعه اردوگاه هاي 4-5 تا اردوگاهي كه تو موصل بود از همه بزرگتر بود، همه جور آدمي توش بود.
از كساني كه ادعاي منافق بودن مي كردند بود؛ افرادی که با بعثی ها همکاری می کردند و پاسدارها را اسير كرده و تحويل داده نیز بودند که بار آخر خودش را هم گرفته بودند به اضافه پاسداري كه تحويل داده بود.
حالا هر دو آنجا بودند.
نيروهاي نظامي و ارتشي بودند.
بچه های بسيجي دو آتشه هم بودند.
غير رزمنده هم بود از كساني كه از منزلشان گرفته و اسیر کرده بودند.
حتی دزد و چاقوكش هم بود که داخل شهر دستگيرشان كرده بودند و همين جور تو بيابان کشاورز و دامدار را هم گرفته بودند و آورده بودند لذا معجوني از اُسرا بود.
حدود ده روزي حاج آقا بستري بود تا زخم هایش آرام آرام بهبود پيدا كرد و اجازه دادند پيشش برویم.
چون خيلي خونريزي كرده بود و خيلي از حال رفته بود.
روزي كه مي خواستيم خدمت ایشان برویم، همزمان شد با روزي كه قرار بود هم ما و بچه هاي جديد را با هم آزاد بكنند تا از آسایشگاه بیرون بیاییم.
تا اين زمان همه يك دست بوديم و همه براي عمليات والفجر مقدماتی بوديم.
همديگر را مي شناختيم.
ما خيلي سفت و سخت روي ارزش های بچه ها ايستاده بوديم.
يك جمعي از بچه هاي آسايشگاه ما از جمله خود من آماده شديم تا برويم و اگر اسرای تازه وارد خواستند بساط قمار و بزن و بكوب راه بيندازند، بساطشان را به هم بزنيم.
ابزار و وسايلی را همراهمان برداشتيم و آماده درگيري شديم.
مدتي ما را صبح اجازه نمي دادن بيرون بياييم و آنها را بعد ازظهر.
ما از پشت پنجره رفتارشان را مي ديديم به يقين رسیده بوديم كه ما با هم كنار نمي آييم.
افرادی بودند که آنها داوطلبانه به جنگ نیامده بودند و از زن و فرزندانشان خبر نداشتند.
از زندگي شان خبر نداشتند.
انگيزه اي نداشتند و براي هدفي نيامده بودند.
کارهایی می کردند که هضمش برای ما ثقيل و سنگين بود.
در حالی که بيرون مي رفتيم يك لحظه يكي از بچه ها گفت بچه ها چون حاج آقا ابوترابي آمده و امروز هم قراره آزادش بكنند به هر حال او بزرگ ماست به لحاظ احترام هم شده اول از ايشان اجازه بگیریم! قبول کردیم.
مدتی بود که ما نماز جماعت را در آسایشگاه ترک نمی کردیم و هر روز به شدت برای نماز تنبیه بدنی می شدیم.
حاج آقا در بيمارستان اردوگاه بستري بود.
وارد شديم و به طرف حاج آقا رفتیم.
تخت ایشان آخر بود.
همين كه ديد ما داريم به طرفش مي رويم، بلند شد نشست.
از چهره ها فهميد جديديم و حالت عادي نداریم.
غضبناك و بر افروخته ایم و براي كار خاصي آمده ایم.
سلام و عليك كرديم.
خودمان را معرفي كرديم.
و حاج آقا تا فهميد گفت آقاجون اجازه مي دهيد بيرون بشينيم حرف بزنيم؟ مي گفت آقاجون و تكرار مي كرد.
تکیه کلامش بود.
وقتي هم با شما دست مي داد دستش را نمي كشيد.
اينقدر دو دستي دستت را نگه مي داشت تا احساس کند شما مي خواهي دستت را بكشي بعد آرام آرام دستش را شل مي كرد.
با تك تكمان دست داد وخيلي دستامان را نوازش كرد و بعد گفت اجازه مي ديد بيرون بشينيم.
گفتيم بفرماييد هر طور شما صلاح مي دانيد.
كمكش كرديم بيرون رفتيم.
در بین بوته هاي بلندي جايي دور از چشم، حلقه اي تشكيل داديم.
من يكي از بچه هاي اهواز، عباس آقاي جمال پور از بچه هاي مسجد سليمان، آقاي مسلم بهنود، آقا مهران بهوند و يك عمو قرويس پنجاه ساله هم بود.
بعد از سلام و احوالپرسی، در مورد نماز جماعت از وی کسب تکلیف کردیم.
حاج آقا ابوترابی گفت: «نماز جماعت یک امر مستحب است و حفظ سلامتی یک امر واجب.
نباید سلامتی را فدای یک امر مستحبی کنید! نمازتان را فرادی بخوانید و حتی اگر بازهم ممانعت کردند دراز کشیده در زیر پتو نمازتان را بخوانید! شما باید برگردید و خدمت کنید.
سرباز معیوب که به درد جمهوری اسلامی نخواهد خورد.» حاج آقاي ابوترابي پرسید چطور هستيد؟ چه خبر؟ گفتيم حاج آقا خدمت رسیدیم تا هم عرض ارادتي كرده باشيم، خوش آمد بگويیم و هم چنین مشكلي پيش آمده، اجازه بديد عمو قرويس موضوع را با لهجۀ لريش بگوید.
داغ شروع كرد گفتن كه آقا آره اسرای قبل از شما می خواهند بزن و بکوب، قمار و رقص راه بیندازند و ما امروز اگر شده خون راه بيفته نمي گذاريم اینها اين كار را بكنند و ما آماده ايم كه برويم.
حالا شما چه می فرمایید ؟ حاج آقا همين جور كه نشسته بود يك طرفش عمو قرويس بود يك طرفش يكي ديگر از بچه ها اين دست هاي دو طرف را تو دستاش گرفته بود گذاشت روي پایش هي نوازش مي كرد.
گاهي اوقات هم اين دست هاي اين روبروهايي را مي گرفت.
گفت شما همه بسيجي هستيد.
وقتي خواستيد بياييد، با يك هدفي آمديد و پاي هدفتان هم بايد بايستيد! اگر سستي كنيد جاي سرزنش دارد! چون هدفمند آمديد.
ولي اینها اكثراً اسير اول جنگ اند.
يكي دو سال جلوتر از شما اسير شدند.
از خانواده شان خبر ندارند.
از انقلاب هيچي نفهميدند.
انقلاب تو مركز پيروز شد و نظام عوض شد و اینها فقط فهميدن يك انقلابي شده.
شما چه انتظاري داريد؟ انتظار داريد مثل شما بيان تقدس به خرج بدن؟ شعار بدن! بعد تعريف كرد: يك اكبر تيغي بود تو يكي از اردوگاه ها صبح دكمه ها را تا رو نافش باز مي كرد.
يك شلوارك هم مي پوشيد.
يك دستمال يزدي هم دور دستش مي بست که تيزي هم زيرش بود.
تخمه خوردنش، شكلات خوردنش، قدم زدنش هم سرجایش بود.
نوچه هایش هم دنبالش راه می افتادند.
هر روز اکبر تیغی تو اردوگاه راه مي افتاد از خدا و از پيغمبر گرفته تا به امام و روحانيت فحش مي داد! من تو آن اردوگاه رفتم ديدم اين بنده خدا واقعاً نمي داند چكار مي کند! به یکی از بچه هايي كه اهل كار بود، گفتم فلاني اهل رفاقت هستی؟ بچۀ تهران بود، گفت آره.
گفتم مي خواهم با يكي واقعاً رفيق بشي.
نمي خواهم براي هدايت بروي! براي منت گذاشتن بروي! مي خواهم بروي سنگ صبورش بشي! گفت قبول.
گفتم اين مورد شما.
برو دوست شو و درد دل کنید.
خيلي طول كشيد تا توانست با او دوست شود.
بالاخره با چنين انساني رفيق شدن ملزوماتي دارد.
بايد يك خورده همرنگش شوی.
در مواردی خون جگر بخوري.
مراقب باشي حركاتت خالصانه باشه.
اين بنده خدا رفت و واقعاً رفاقت كرد.
اکبر تیغی خيلي سيگار مي كشيد.
به او گفته بود اين پول را که به ما می دهند، نصفش را مي دم به تو، منتها به این شرط که با پول من سيگار بخری ولي پول خودت را همه خوراكي بخري بخوري! اول قبول نمي كرده و روزهاي اول اصلاً فحشش مي داده و مسخره اش مي كرده و می گفته بچه بسيجي براي چي اومدي سراغ من؟ و از اين حرف ها.
يكبار قبول كرد تا ببيند چند مرده حلاج است.
دیده بود که نه واقعا پول مي ده.
او هم داره سيگارش را مي كشه.
بعد از مدتی گفت تو مي بيني كه من سيگار مي كشم براي چي اين پول را به من می دهی؟ به او جواب می دهد تا خودت را تقويت كني و سيگار خيلي رویت اثر منفي نگذاره!وقتي مرام او را مي بیند، آرام آرام سيكار را ترك کرد.
حر به حرمت بي بي فاطمه الزهرا قائل بود، همان نجاتش داد.
لوتي بود.
بلاخره براي خودش يك مرامي داشت، يك ارزش هايي داشت.
اکبر تیغی هم اين جوري بود.
يك لوتي گري تو ذاتش بود.
برای همین آرام آرام به جايي رسيد دكمه ها را بست، شلوار تمام قد پوشيد.
بعد هم مي گفت اگر تو دنيا يكدونه مرد است، بسيجي است.
تيزي را دستش مي گرفت مي گفت اگر كسي به بسيجي چپ نگاه كنه كاريش مي كنم كه خودش را توي آينه نشناسه.
او شده بود طرفدار امام و ارزش هاي امام.
هنوز دست ما دو سه نفر را حاج آقا فشار مي دهد.
مايي كه كوه آتشفشان رفته بوديم قطب شمال و جنوب برگشتیم.
يعني جلوي حاج آقا آنچنان خجالت كشيديم كه گفتنی نیست.
مخصوصا عمو قرويس كه ديگر هيچي نگفت.
و گفت آقاجون برگرديد و باهاشان رفاقت كنيد.
برويد ببينيد آنها کی هستند؟ لازم نيست ارزش هاتون را كنار بگذاريد، رو اصولتون بايستيد اما رفيق باشيد! اين جا يك دشمن مشترك داريد خيلي بايد مراقب باشيد!ما برگشتيم و براي رفاقت رفتيم.
دو سه نفرشان از بچه هاي كرد كرمانشاه بودند که با ما رفيق بودند.
اثرات اين كارها را ما بعداً ديديم.
گشت و گذاری در فرهنگ
فاجعه بالای سر آمریکا می چرخد
نویسنده: استفن مارچ به تازگی برای پاسخ گفتن به این پرسش در جلسه ای حاضر شده بودم که از زمان انتخابات ذهن خیلی ها را به خود مشغول کرده است: آیا این بار از هم گسیختن آمریکا حقیقت دارد؟این ایده هیچ گاه به اندازه امروز مورد توجه نبوده است.
بچه پولدار بودن دیگر به هیچ روی یک سرگرمی پنهان و مخفی نیست، بلکه به یکی از کلیشه های سیلیکون ولی تبدیل شده است.
نومیلیاردرها با همان سلیقه و آداب و اصول معمولشان، ماهرانه در حال ساختن و تثبیت جایگاه اجتماعی خودشان و همچنین در حال طراحی مسیرهای فرار به نیوزیلند برای خانواده هایشان هستند.
تمام آمریکاییانی که من می شناسم - حتی اگر این کارشان صرفاً از روی هیجانات باشد- در حال آماده سازی خود برای سقوط هستند.
در برابر چنین فرجامی، اندیشیدن به این واقعیت ها بیهوده است که : حجم ارتش آمریکا به تنهایی برابر است با مجموع حجم هفت ارتش هفت کشوری که در رتبه های بعدی قرار می گیرند.
ماحصل اقتصادی آمریکا تنها اندکی کمتر از یک چهارم تولید ناخالص جهان است.
نرخ بیکاری روی 4.6% متوقف مانده است و شاخص میانگین صنعتی داو جونز در وضعیت بالایی قرار دارد.
با این حال فاجعه بالای سر آمریکا چرخ می زند، همچون ابرهایی که احتمال دارد عبور کنند یا سیل به بار بیاورند.
چرخه های بازار نیازمند اصلاح فوری هستند.
نظم جهانی که طی چندین نسل حافظ صلح و رفاه مردم بوده، در نتیجه بی حوصلگی ها و کج خلقی های نسل متولد پس از جنگ جهانی دوم، در حال از بین رفتن است؛ اگر براگزیتی های پیرسالار نباشند، ترامپیست هایی هستند که خواهان پایان دادن به جابه جایی آزادانه مردم هستند.
مطبوعات آماج تهدید قرار دارند، بخشی از سوی رئیس جمهور و عمدتاً از ناحیه این واقعیت که مردم آمریکا در حال دریافتن این نکته هستند که بدون اطلاع از واقعیت ها، می توانند به سادگی تمام کارشان را انجام دهند؛ و یک حس نومیدی نسبت به ماهیت دولت آمریکا که در سطح کشور در حال گسترش است، خلائی را پدید می آورد که در آن نوع جدیدی از آمریکاگرایی رادیکال می تواند شکوفا شود؛ نوعی میهن پرستی که انزجار از دولت خودشان معرف آن است.
آمریکا سرزمین آزاد و منزلگاه دلیران است.
آزاد بودن در میان¬سالی چه معنایی دارد؟ دلیر بودن چه معنایی دارد؟ آزاد بودن چه معنایی دارد وقتی مثل من دختری پنج ساله دارید؟ آیا به معنای داشتن آزادی گریختن است؟ آیا این شجاعت است؟ از نظر من که چنین کاری اصلا ً شجاعت نیست.
با توجه به رواج اسلحه و تمایل آمریکاییان به سلاح، فانتزی واقعی اسلحه این است: اینکه روزی شما به جای گرفتار شدن در این آب های گل آلود تصمیم گیری هایی که اسم دیگر آن زندگی روزمره است، در وضعیت وضوح اخلاقی کامل قرار خواهید گرفت.
اطرافتان، آدم های خوب و آدم های بد وجود خواهند داشت و شما با دانستن فرق بین آنها قادر خواهید بود با علم به نتیجه نهایی دست به اقدام بزنید.
در زندگی مردان و زنان و کشورها زمانی فرا می رسد که در آن فانتزی مقاومت در برابر منفجر کردن همه چیز و از نو آغاز کردن، تقریباً غیرممکن می شود.
اولین کتاب پرفروش مستعمرات اولیه آمریکایی «روز قیامت» نوشته مایکل ویگلزورث بود که در سال 1662 منتشر شد.
از این کتاب در نیوانگلند به ازای هر 20 نفر یک نسخه به فروش رفت.
کتاب طی قرن هفدهم چهار بار و در سراسر قرن هجدهم در فواصل مختلف به چاپ رسید.
بیداری بزرگ دهه 1730، این اولین جنبش مذهبی حقیقی آمریکایی، فروپاشی عنقریب تمام قدرت های دنیوی را پیش بینی می کرد.
جانات ادوارد در ماساچوست چنین موعظه می کرد که آمریکاییان سزاوار پایانی هستند که به سویش روانه اند: « ما با مشخصه های لازم برای به دوزخ رفتن به دنیا می آییم.بذرهای دوزخ در درون ماست.»تمدن ها به دلایل مختلف دچار فروپاشی می شوند.
گاه فرهنگ های دیگر به زور آنها را می بلعند و گاه به دلیل مصرف کردن تمام منابع در دسترس خود به پایان خط می رسند.با این حال آمریکاییان همیشه شیفته مقوله آخرالزمان بوده اند.
منبع: yon.ir/VStxo
حرکت به سمت عصر افسردگی
نوشته: جان اف.شوماکر ترجمه: محمود سبزواری حرکت قهقرایی ما به سمت «عصر افسردگی» به نظر توقف ناپذیر می آید.
سه دهه پیش میانگین سن آغاز اولین تجربه افسردگی 30 سالگی بود.
امروز این رقم به 14 سالگی رسیده است.
پژوهشگرانی چون استفن ایزارد در دانشگاه دوک اشاره می کنند که نرخ افسردگی در جوامع صنعتی غربی به نسبت نسل های پیش در حال دوبرابر شدن است.
در چنین فضایی بیش از 50 درصد از نسل جوان تر 18 تا 29 ساله ما، تا میانسالی گرفتار این معضل خواهند شد.
بر این اساس می توان چنین نتیجه گیری کرد که تا یک نسل بعدتر، ما به این نقطه هراس آور خواهیم رسید که عملا تک تک افراد جامعه طعمه افسردگی شوند.
برعکس بسیاری از فرهنگ های سنتی که به کلی فاقد معضل افسردگی اند یا حتی حرفی از آن در میان نیست، فرهنگ مصرفی غرب بی شک فرهنگی افسردگی زاست.
اما افسردگی آنچنان به بخشی از دایره واژگان ما تبدیل شده که باید خود این کلمه را توصیف گر وضعیت های روانی خاصی توصیف کرد که درک متفاوتی از آنها وجود دارد.
در واقع وقتی کسانی که مشکل آنها افسردگی تشخیص داده شده، دقیق تر مورد معاینه قرار می گیرند، چنین تشخیصی عملا در مورد بیشتر آنها صدق نمی کند.
در بزرگ ترین مطالعه انجام شده از این نوع، رامین مجتبایی از مدرسه بهداشت عمومی بلومبرگ دانشگاه جان هاپکینز، با نمونه گیری از بالغ بر 5600 نفر، دریافت که تنها در 38 درصد آنها ملاک های اطلاق افسردگی قابل مشاهده است.
یکی از عوامل دخیل در این سردرگمی، یأس اپیدمیک است که به اندازه افسردگی، پنهان و دیرفهم است و مایه رنج و عذاب فرهنگ معاصر ما شده است.
از آنجا که برخی از علائم افسردگی با علائم یأس مشابهت دارد، بیشتر مواقع عناوین نادرستی به یأس اطلاق می شود و به گونه ای با آن برخورد می شود که انگار افسردگی است.
یک دلیل عمده نرخ پایین 28 درصدی توفیق داروهای ضدافسردگی این است که درصد بالایی از موارد «افسردگی» در واقع مبتلا به یأس هستند؛ وضعیتی که این داروها در بهبود آن اثری ندارند.
نابسامانی فلسفی
در گذشته درک ما از یأس محدود به افراد گرفتار در وضعیت های افراطی مشخصی بود، مثل صدمات جسمانی تعمدی، بیماری های علاج ناپذیر، اردوگاه های اسرای جنگی یا تاکتیک های نظامی روحیه شکن.
اما نوعی یأس فرهنگی نیز وجود دارد که خود را شدیدتر نشان می دهد و پشت صحنه زندگی روزمره معمولی و تحت شرایط فرهنگی آسیب شناسانه ای نظیر وضعیتی که امروزه در آن قرار داریم، شکل می گیرد.
اجتناب از این یأس که از تولیدات فرهنگ محسوب می شود، تقریبا برای «مصرف کننده» مدرن غیرممکن است.
یأس بیش از آنکه اختلالی مرتبط با افسردگی باشد، نوعی نابسامانی فلسفی همراه با فروپاشی «نقشه شناختی» یک شخص است.
یک بحران ممتد روانی- معنوی است که در آن قربانیان عمدتاً احساس حیرت و سرگردانی می کنند و قادر به پیدا کردن هدف یا منابع برآوردن نیازهایشان نیستند.
برای این افراد، جهان اعتبار خود را از دست می دهد و باورها و تصورات پیشین، با تردید، عدم قطعیت و ره گم کردگی در هم می آمیزند.
استیصال، خشم و تلخ اندیشی، شکایت های معمول افراد مبتلا به این وضعیت هستند.
با نهادینه شدن فرهنگ مصرفی، این فرهنگ اثرات شدید و متعددی را بر فرد تحمیل می کند که ساختارهای فردیت را سست می کند، زیرساخت ها را تضعیف می کند و زمینه لازم را برای یأس تدریجی فراهم می آورد.
مشخصه هایی که موتور محرک این فرهنگ هستند- فردگرایی، مادی گرایی، رقابت افراطی، طمع، پیچیدگی مفرط، کار بیش از حد، شتابزدگی - همگی به شکلی منفی سلامت روانی و یا اجتماعی را دچار فرسایش می کنند.
سطح صمیمیت، اعتماد و دوستی حقیقی در زندگی انسان ها تنزل کرده است.
انفعال و انتخاب جایگزین خلاقیت و خبرگی شده اند.
خصوصیات انعطاف پذیری همچون صبر، خویشتن داری و بردباری، جای خود را به انحراف دمادم حواس و توجه، سهل گیری مفرط و رویکردی مبتنی بر لذات گذرا نسبت به زندگی داده اند.
تحقیقات نشان می دهند که برعکس زمان های پیش تر، امروزه اکثر مردم قادر به شناسایی هیچ نوع فلسفه زندگی یا پایه گذاری اصول راهنما برای خود نیستند.
بدون یک راهنمای فلسفی، ذهن تجاری شده به قول نوآم چامسکی به سوی یک «فلسفه بیهودگی» گرایش پیدا می کند که در آن انسان ها احساس می کنند در ورای نقش شرطی شده شان به عنوان مصرف کنندگانی صرف، عاری از قدرت و اهمیت هستند.
این مصرف کننده کم عمق و شکننده، عاری از اهمیت و عمق و دور شده از دیگران و خود، به سادگی از هم می پاشد و به دامن یأس در می غلتد.
اصول و عادات محوری فرهنگ مصرفی با قدرت سازمان دهندگی خود، «خلائی فلسفی» را پدید می آورد که یکی از پیش درآمدهای یأس است.
عصر مصرف گرایی علی رغم ظواهر جذاب سطحی خود، عمیقاً ملال آور است.
این ملال زدگی نه به این خاطر که یک فعالیت خاص ذاتاً ملال آور است، بلکه به این دلیل پدید می آید که آن فعالیت برای شخص فاقد هرگونه معنایی است.
از آنجا که زندگی مصرفی حول قدرت بسیار ویرانگر بی معنایی شکل می گیرد که خود در نتیجه توجه به تمایلات مادی سطح پایین تولید می شود، این زندگی به سرعت در محاصره ملال زدگی، دل¬مردگی، بی رمقی و نارضایتی در می آید.
این وضعیت به فوریت به «ملال زدگی فلسفی» تبدیل می شود که در آن شخص کل زندگی را فاقد جذابیت و بدون پاداش می یابد.
تور اخلاقی
مصرف مکرر و بدون وجود موانع تعدیل کننده، تنها در خدمت تقلیل دادن پتانسیل رضایت¬مندی آتی از آنچه که مصرف می شود قرار می گیرد.
این وضعیت در نهایت به «ناتوانی در احساس رضایت¬مندی» می انجامد که در آن مصرف زدگی ظرفیت پاداش دهی خود را از دست می دهد.
مصرف زدگی و روان مردگی همزادهای تفکیک ناپذیر همند.
مدل های فردگرایانه، ذهن ما را از درک بسیاری از نابسامانی هایی که در اصل منشاء فرهنگی دارند ناتوان کرده است.
اما در سال های اخیر شاهد تمایل و توجه فزاینده ای نسبت به موضوع بوده ایم که سلامت و عدم سلامت فرهنگی بر سلامت کلی انسان اثرگذار هستند.
رائول مارول مردم شناس در کتاب زمینه ساز خود «نظم اخلاقی» از اصطلاح «تور اخلاقی» برای اشاره به زیرساختی فرهنگی استفاده می کند که سلامت روانی اعضای آن فرهنگ، مستلزم وجود آن است.
او از نمونه های متعددی برای نشان دادن این موضوع استفاده می کند که اگر وخامت وضعیت «تور اخلاقی» جوامع از نقطه مشخصی فراتر رود، کل جوامع می توانند مستعد طیفی از بیماری های روانی شوند.
برای اجتناب از این اتفاق، تور اخلاقی یک جامعه باید قادر به برآوردن نیازهای روانی-اجتماعی- معنوی کلیدی اعضای خود باشد، از جمله نوعی احساس هویت و تعلق، فعالیت های مبتنی بر همکاری جمعی که افراد را در تار و پود یک اجتماع تنیده می کند و آیین ها و باورهای مشترکی که جهت گیری فلسفی متقاعد کننده ای را ارائه می دهند.
فرهنگ انسانی به شکلی جهشی به یک ماشین بازاریابی جامعه ستیزانه تبدیل شده که اولویت های اقتصادی و دستکاری های روان¬شناسانه آن را در سلطه خود دارند.
تا پیش از این، هیچ گاه یک سیستم، فرهنگی را به پیروان خود القا نمی کرد که بخش اعظمی از انسانیت خود را سرکوب کنند.
پیشتازان این تصرف خصمانه روح و روان، صنایع تبلیغاتی و سوءاطلاعات پراکنی هستند که هر چه می گذرد پیچیده تر می شوند و توهم سعادت مصرفی را اشاعه می دهند و انتظارات ما را از جهان مادی، به شکل جنون آمیزی تشدید می کنند.
مصرف کنندگان امروزی، تبلیغات زده ترین انسان ها در طول تاریخ بشر هستند.
اثر بی رحمانه و تکراری این فرایند خاصیتی به شدت هیپنوتیزم کننده دارد، قابلیت های ذهنیت انتقادی را تقلیل می دهد، احساس خود بودن فرد را کاهش می دهد و ناواقعیت تجاری را به جانشینی برای معنا و هدفمندی تبدیل می کند.
هر چه مردم آرزومندتر، گم¬کرده راه تر و از نظر معنوی شکست خورده تر می شوند، بیشتر مستعد ترغیب و اقناع شدن می شوند و با خرید کردن، انتظارات مصرف گرایی را بیش از پیش خریدار می شوند.
اما در این فرهنگ ناواقعیت، انتظارات بسیار فربه شده، پی در پی با واقعیت تجارب برخورد می کنند.
از آنجا که هیچ چیز مطابق جاروجنجال ها پیش نمی رود، جهان مصرف کننده عملا تجربه ای جاری در نومیدی است.
در حالی که اکثر نومیدی ها کوچک هستند و به راحتی کنار گذاشته می شوند، اما در یک پس زمینه عاطفی از یأس انباشته می شوند.
محرومیت مداوم از این نیازها، سوخت لازم را برای یأس و دل¬سردی از رویکرد کلی زندگی انسان تامین می کند.
محک زدن فرهنگ
برای نسل جوان تر، قرار گرفتن در مسیر ملال زدگی، یأس، دل¬سردی و نومیدی تقریباً اجتناب ناپذیر است.
آنها به عنوان محصولات والدینی نامرئی، تحصیلاتی تجاری شده، بازاریابی از گهواره تا گور و یک برنامه فرهنگی عمیقاً ملال آور و نابخردانه، باید خود را با فرهنگ مصرفی همگون کنند، در حالی که از ابتدا می دانند اعمال مبتنی بر این فرهنگ، در حال نابود کردن سیاره زمین و به مخاطره انداختن آینده آنهاست.
قابل درک است که این نسل، به نسلی فرورفته در خواب و خلسه تبدیل شده است، با اشتهایی سیری ناپذیر برای پذیرش هر فنّاوری که می تواند آگاهی و هشیاری را تقلیل دهد و عواطف را رخوت زده کند.
با وجود جامعه ای گرفتار در بحران فلسفی و یک زندگی عاطفی قرار گرفته در مسیری سراشیب و رو به پایین، امروزه خواب و خلسه به بازاری مصرفی تبدیل شده که سریع ترین رشد را دارد.
زمانی که فرض های فروریخته ما به یأس راه بردند، مشکل ما این می شود که چگونه بنیان های ناخودآگاه زندگی خود را از نو بنا کنیم.
حرفه های روان¬شناسی و روان¬پزشکی در اشکال فعلی خود فایده کمی در درمان ناهنجاری هایی دارند که در فرهنگ و وضعیت عادی ریشه دارند.
وظیفه واقعی این است که به جای تلاش برای درمان افراد بیمار، فرهنگ بیمار به طریقی درمان شود.
اریک فروم این چالش را چنین خلاصه می کند که: «ما نمی توانیم با انطباق دادن انسان ها با این جامعه آنها را شعورمند کنیم.
ما به جامعه ای نیاز داریم که خود را با نیازهای واقعی انسان ها تطبیق داده باشد.» راه حل فروم شامل تشکیل یک «شورای عالی فرهنگی» است که در نقش یک ناظر فرهنگی عمل کند و درمورد اقدامات اصلاحی و پیش¬گیرانه به دولت ها مشورت دهد.
اما تا اجرایی شدن این نوع راه حل همچنان راه زیادی در پیش است، چرا که در حوزه علم تغییر فرهنگی قرار می گیرد.
دمکراسی در شکل و شمایل فعلی اش پاسدار حماقت فرهنگی است.
ما مدت هاست که به یک انقلاب فرهنگی نیاز داریم تا بتواند به زور در روندهای سیاسی، اقتصادی، کاری، خانوادگی و سیاست های زیست محیطی، جرح و تعدیل هایی بنیادین به وجود آورد.
درست است که محتمل نیست یک جامعه با وجود اینکه غرق در یأس و حرمانی عمیق است، بتواند با مردمان مأیوس دست به انقلاب بزند.
اما اعتبار، یأس را بی اثر می کند و زمانی که یک انگیزه معتبر یا رهبری معتبر به این معادله اضافه شود، این نومیدی می تواند انرژی هنگفتی آزاد کند.
با توجه به زیرساخت های به قوت تثبیت شده سیستم کهنه و منسوخ شده ما – چیزی که برخی آن را «سرمایه داری مصیبت» می نامند- و وجود نشانه هایی اندک از مقاومت جمعی، تمام نشانه ها حکایت از آن دارند که این سیستم تا وقتی که فجایع جهانی درپیش گرفتن مسیرهای فرهنگی جدیدی را به ما دیکته نکرده اند، همچنان به غلبه خود ادامه خواهد داد.
منبع: yon.ir/7jnDr
حقایقی تلخ درباره تولد کشور آمریکا
نوشته: فرانک جویس فهم بهتر تاریخ آمریکا، به خصوص در جهت به ثمر رسیدن تلاش های جاری برای غلبه بر نژادپرستی سفیدپوستان، اهمیت خاصی دارد.
حقیقت این است که ریشه های نژادپرستی بسیار دورتر و عمیق تر از آن می رود که اکثر سفیدپوستان حتی اندکی به فهم یا تصدیق آن نزدیک شده باشند.
خوشبختانه نسل جدیدی از محققان در حال انجام تحقیقات و قرار دادن دورنمایی در فراروی ما هستند، برای فهم آنچه به راستی رخ داده و نتیجتاً اینکه چرا نژادپرستی سفیدپوستان چنین غیرقابل تحمل شده است.
آنچه که اکثر ما درباره اعلامیه استقلال می دانیم، این و صرفا این است: «ما این سه حقیقت را واضح و مبرهن می دانیم، اینکه تمامی انسان ها برابر آفریده شده اند؛ اینکه خالق آنها حقوق مشخص لاینفکی را به آنها اعطا کرده است؛ و اینکه حق زیستن، آزادی و دنبال کردن سعادت و شادکامی از جمله این حقوق است.»اما جز این کلمات معروف، کلمات بسیار دیگری نیز در این اعلامیه وجود دارد.
باید توجه بسیار زیادی به فهرستی طولانی از آلامی معطوف شود که پدران بنیان¬گذار روا داشته اند.
یکی از آنها این بوده که «انگلیسی ها با «ساکنان مرزهای ما، سرخ¬پوستان وحشی و بی رحم، تبانی کرده اند.» شکایت دیگری که در این اعلامیه درج نشده اما در یک مدرک ضمیمه آن یعنی قانون اساسی ویرجینیا آمده، این شکایت است که انگلیسی ها «کاکاسیاه های ما را تشویق به برداشتن اسلحه بر علیه ما می کنند.»اولین بردگان در سال 1619 وارد جایی شدند که اکنون ایالات متحده آمریکا قرار دارد.
تا اواخر سال های 1700، این بردگان یکی از اجزای اصلی اقتصاد و ملاحظات سیاسی که به کشمکش با انگلیس انجامید، قلمداد می شدند.
بنابراین همانطور که جرالد هورن مورخ در بازتفسیری رادیکال از بناگذاشته شدن ارکان کشور در کتاب بدعت گرایانه اش «ضد انقلاب سال 1776» می نویسد: «کنایه آمیز آنکه، بنیان¬گذاران جمهوری از سوی چپ، مرکزگرایان و راستگرایان، بابت ایجاد اولین دولت آپارتاید مورد تجلیل و تحسین قرار گرفته ند.»حقیقت آزارندهحفاظت از برده داری و عداوت نسبت به بومیان آمریکایی، از آرمان های متعالی اشاعه داده شده از سوی پدران بنیانگذار، جدایی ناپذیر بودند.
بله، یک درصدی های سال 1776 در پی «آزادی» خود از یوغ یک ارباب استعماری بودند.
ولی به درستی درک می کردند که تاریخ ما این را روشن می سازد که «انقلاب» فی نفسه علیه استعمار نبود بلکه برای کنار زدن اربابانی که در انگلستان زندگی می کردند از راس هرم استعماری، و جایگزین کردن آنان با کسانی بود که در ویرجینیا، مریلند، نیویورک، کارولینای جنوبی، جورجیا و بقیه 13 مستعمره زندگی می کردند.
برای شواهد بیشتر، نگاهی گذرا به تاریخ مدرن الزامی است.
آیا ضد استعمار در هسته ژرف ترین ارزش های ما جای دارد؟ وقتی که ما چهارم جولای را گرامی می داریم، مثلا آیا دیگر تلاش های ضد استعماری نظیر آنچه را که ویتنامی ها علیه فرانسوی ها در پی جنگ جهانی دوم انجام دادند، به رسمیت می شناسیم؟ البته که خیر.
وقتی هوشی مین که اعلامیه استقلال ویتنام را بر اساس اعلامیه استقلال ما تهیه کرد، برای جلب کمک با هدف کنار انداختن یوغ استعمار فرانسه به هری ترومن نزدیک شد، آنطور که معروف است، ترومن خود را به ناشنوایی زد.
در واقع ایالات متحده به بزرگ ترین حامی فرانسه تبدیل شد، تا جایی که به آنها پیشنهاد کرد از سلاح های اتمی علیه ویتنامی ها استفاده کنند.
این امر با وجود این واقعیت صورت می گرفت که آمریکا بسیار تمایل داشت در کنار هوشی مین در جنگ جهانی دوم علیه ژاپنی ها بجنگد.
و همانطور که می دانیم، زمانی که ویتنامی ها فرانسه را شکست دادند و استقلال خود را به دست آوردند، آمریکا مستقیماً برای سرنگون کردن هوشی مین وارد جنگ شد و کشته ها و ویرانی های هنگفتی را برای ویتنام، لائوس و کامبوج به بار آورد.
پیشینه آمریکا در حمایت از تلاش های ضد استعماری در آفریقا نیز بهتر از این نیست.
با استثنای احتمالی برخی مداخلات ناشی از ملاحظات ژئوسیاسی، ایالات متحده هرگز از یک تلاش ضد استعماری حمایت نکرده است، به جز تلاش خود آمریکا در ابتدای پیدایش آن.
قطعا به همراه تثبیت اولیه دولت آپارتاید، انقلاب همچنین صحنه را برای دولت آماده کرد تا از برخی آرمان های محوری نظیر دادگاه با حضور هیئت منصفه و آزادی جابه جایی، مطبوعات و بیان حمایت کند.
به همین دلیل است که امروز این مقاله می تواند آزادانه منتشر شود.
اما این امر تغییری در این واقعیت به وجود نمی آورد که مبارزه برای استقلال از انگلستان، مستقیماً به بنا گذاشته شدن یک خط مشی اساسی علیه استعمار نینجامیده است.
بلکه این جنگی برای به دست گرفتن استعمار توسط خود مستعمره نشینان بود که خود را در گسترش نفوذ بی رحمانه اش به سمت غرب، به سمت کالیفرنیا، هاوایی، فیلیپین و ورای آن نشان داده است.
همانطور که رکسانا دونبار اوریتز نویسنده کتاب تحول ساز دیگری به نام «تاریخ مردمان بومی در ایالات متحده» در مقاله ای که اخیراً نوشته، توضیح می دهد: «سیاست ها و اقدامات آمریکا در ارتباط با مردم بومی، هر چند که غالبا ««نژادپرستانه» یا «تبعیض آمیز» توصیف می شود، ولی به ندرت به حقیقت آنها اشاره می کند: این که این سیاست ها به مثابه موارد کلاسیک امپریالیسم و شکل خاصی از استعمار، یعنی استعمار مستعمره نشینان بوده است.
بسط سرزمینی ایالات متحده، اقدامی عامدانه و از روی هدف و از طرح های بنیان¬گذاران کشور بود.
زمین «مجانی» آهن¬ربایی بود که مستعمره نشینان را به خود جذب می کرد.
بعد از جنگ برای استقلال و آغاز نگارش قانون اساسی آمریکا، کنگره قاره ای، «فرمان شمال غرب» را تهیه کرد.
این اولین قانون جمهوری نوپا بود که انگیزه واقعی پشت تمایل نسبت به استقلال را فاش می کند.
آنچه که این قانون در دورنمای خود داشت، بلعیدن قلمروی سرخ¬پوستی تحت حفاظت انگلستان (اوهایو کانتری) در طرف دیگر کشور بود که انگلستان با قانون سال 1763 خود، مستعمره نشینی را در آنجا غیرقانونی کرده بود.»ردپای تمام این ها را در پرچم می توان گرفت.
کنایه آمیز آنکه ستاره ها و نوارهای نقش بسته بر پرچم آمریکا، خود به خود می توانند بیش از تمام آنچه که در کتاب های درسی آموخته ایم، به ما بگویند.
نوارها البته نشانگر 13 مستعمره اولیه هستند.
ستاره ها نیز نشانگر گسترش استعماری بی رحمانه قلمرو ایالات متحده، خاصه تاراج هاوایی این پنجاهمین ایالت است که نمونه ای خاص و اندوهبار در میان سایر موارد است.
این را نیز اشاره کنم که سرود ملی نیز راز کوچک و کثیف خود را دارد.
این سرود در دوران جنگ با انگلیس ها ساخته شد که به جنگ سال 1812 موسوم است، ولی امروزه عملا سومین بند آن خوانده نمی شود.
آنطور که ند و کنستانتین سابلت در «ساحل بردگان آمریکا: تاریخ صنعت پرورش برده» توضیح می دهند، این کار دلیلی دارد.
قسمت آخر این بند می گوید: «هیچ ملجائی نمی تواند مزد بگیر و برده را نجات دهد/ از وحشت فرار یا تاریکی گور/ و بیرق ستاره نشان در اهتزاز پیروزی/ پیش به سوی زمین رایگان و خانه شجاعان.»فرانسیس اسکات کیو نویسنده شعر «بیرق ستاره نشان»، خود یک برده دار و نژادپرست سفیدپوست دوآتشه بوده است.
اشاره به مزدبگیری و برده در اینجا به بردگان پیشین برمی گردد که در جبهه انگلستان می جنگیدند.
ولی آیا بیرق بهتری برای تکان دادن نداریم؟ فعلا که خیر.
پس بیایید وقتی از مه به وجود آمده از انفجار ترقه ها و آتش بازی ها و کباب پزی ها و درخشش قرمز رنگ راکت های خودپرواز مخصوص جشن در چهارم جولای (روز ملی آمریکا) بیرون آمدیم، اندک زمانی را نیز صرف اندیشیدن به این موضوعات کنیم.
اگر به راستی ما «آزاد» هستیم.
آیا آزادی مان به ما اجازه می دهد به گذشته برویم و شیطان های سه گانه نژادپرستی، ماده گرایی و نظامی گری را که مارتین لوترکینگ ما را به مواجهه به آنها خوانده، مورد کند و کاو قرار دهیم؟ منبع: yon.ir/GbzFU
کشف یک توده عظیم زباله پلاستیک در اقیانوس اطلس
نویسنده: جاستین گاردنربر اساس یافته های یک تجزیه و تحلیل علمی، تا سال 2050 مقدار پلاستیک واقع دراقیانوس ها بیشتر از ماهیان خواهد بود.
در حال حاضر، هر لحظه که می گذرد، یک توده زباله پلاستیک در اقیانوس های جهان انباشته می شوند.
کشف اخیر یک توده عظیم پلاستیک دیگر- بزرگ تر از مکزیک- که در آب های اقیانوس اطلس جنوبی شناور است، مهر تایید دوباره ای بر این واقعیت آزار دهنده زده است.
این توده پلاستیک توسط ناخدا چارلز مور کشف شده که در سال 1997 نیز توده پلاستیک دیگری را در اقیانوس اطلس شمالی کشف کرده بود.
اندازه این توده زباله بر اساس نمونه های گردآوری شده در منطقه مورد مطالعه، تخمین زده شده است.
این دومین باری است که آلودگی پلاستیک در این منطقه دورافتاده مورد مطالعه قرار می گیرد و اولین نمونه گیری ها درسال 2011 انجام شد.
در نمونه های آن سال، پلاستیک چندان زیادی یافت نشده بود، اما در تازه ترین مطالعه که جامع ترین مورد از این دست نیز هست- و در جریان آن در طول ماه ها، بارها نمونه برداری صورت گرفته - معلوم شده که منطقه اقیانوس اطلس جنوبی به سرعت در حال تبدیل شدن به نماد دیگری از معضل رو به رشد پلاستیک است.
آلودوگی پلاستیک اقیانوس اطلس جنوبی بیشتر شامل ذرات ریز پلاستیک شبیه ریز کاغذهای رنگی مورد استفاده در جشن هاست.
اگر چه این آلودگی همچون سایر توده های زباله اقیانوسی به آسانی قابل دیدن نیست، حجم کوچک ذرات پلاستیک، آنها را به تهدید بزرگ تری برای حیات دریایی تبدیل می کند، چون این ذرات به سادگی بلعیده می شوند و می توانند در امعا و احشا انباشته شده و سم تولید کنند.
هر ساله یک میلیون مرغ دریایی در نتیجه بلع و هضم پلاستیک جان خود را از دست می دهند و در امعا و احشای بیشتر از 90 درصد آنها پلاستیک مشاهده شده است.
خرده پلاستیک ها (که در اثر خرد شدن تکه های بزرگ تر در نتیجه نور خورشید و برخورد امواج به وجود می آیند) و میکروبید ها (که در محلول های بدن شو یا پاک کننده های صورت مورد استفاده قرار می گیرند) مه دود اقیانوسی محسوب می شوند.
این مواد سم های موجود در آب را به خود جذب می کنند و وارد چرخه غذایی کوچک ترین پلانکتون ها تا بزرگ ترین نهنگ ها و همچنین انسان می شوند.
وجود یک زیست بوم دریایی سالم برای سلامت گونه انسان نیز ضروری است و ناخدا مور در تلاش است تا پیام مرتبط با کشف نگران کننده اش را به گوش همگان برساند.
وی می گوید: «با توجه به زمان بسیار زیادی که صرف این کار کرده ام، به خودم به چشم یک سفیر نگاه می کنم.
به نظرم ارائه اطلاعات درباره این منطقه ضرورت مبرمی دارد، چرا که این ناحیه با آهنگ به شدت تسریع شونده ای در حال از بین رفتن است.
در مورد بخش های کاوش نشده اقیانوس ها، ما هیچ گاه چنین اطلاعاتی در دست نداشته ایم که تایید کننده آلودگی پلاستیک باشند.»اگر تهدید زیست بوم های اقیانوسی به اندازه لازم هشدار آمیز نیست، پس به این واقعیت فکر کنید که در صورت مصرف نمک استخراج شده از دریا، احتمالا شما نیز همین حالا به همراه نمک، ذرات پلاستیک را نیز مصرف می کنید.
منبع: yon.ir/PwXjC
حکایتها و هدایتها
طرماح، سفیر شجاع و سخنور امیرالمؤمنین به دربار معاویه معاویه برای امیرمؤمنان علیه السّلام نوشت:«با نام خداوند بخشایشگر مهربان.اما بعد، ای علی، تو را با آتشی برنده می زنم که نه باد آن را برمی افروزد و نه آب آن را خاموش می کند، چون به حرکت درآید، واقع می شود و چون واقع شود، سوراخ می کند.و السلام.»علی علیه السّلام زمانی که نامه او را خواند، دوات و کاغذی طلب کرد، سپس نوشت: «اما بعد، ای معاویه، دروغ گفته ای! من علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ پدر حسن، حسین، قاتل جد تو و عمو، دائی و جد تو هستم و من کسی هستم که قوم تو را در روز بدر و روز فتح و احد نابود کردم و آن شمشیر در دستم است و بازویم با شجاعت قلبم، آن را حمل می کند، چنانکه نبی (صلّی الله علیه و آله) با دست وصی پشت آن است.
خدا را با هیچ پروردگاری و محمد را با هیچ پیامبری و شمشیر را با هیچ جانشینی عوض نکرده ام.و سلام برآنکه از هدایت پیروی کرد.»سپس نامه را لوله کرد و طرماح بن عدی طائی را که مرد سخنور و نام آوری بود، صدا کرد و به او گفت: این نامه را بگیر و با آن به سوی معاویه برو و پاسخ او را بگیر.
پس طرماح نامه را گرفت و عمامه ای خواست و آن را برروی عرقچین خود پوشید و بر شتر نه¬ساله فربه بلند قامتی سوار شد و حرکت کرد تا اینکه به شهر دمشق رسید.
پس درباره فرماندهان معاویه سؤال کرد.
به او گفته شد: کدام یک را می خواهی؟ گفت: جرول جهضم و صلاده و قلاده و سواده و صاعقه، ابوالمنایا، ابو الحتوف، ابو اعور اسلمی، عمرو بن عاص، شمر بن ذی الجوشن، هدی بن محمد بن اشعث کندی را می خواهم.
به او گفته شد: آنها کنار باب الخضراء جمع هستند.
پس فرود آمد، شترش را بست تا اینکه جمع شدند و زمانی که او را دیدند، مسخره کنان به سوی او برخاستند.
یکی از آنان گفت: ای بادیه نشین! خبری از آسمان داری؟ گفت: آری، جبرئیل در آسمان، ملک الموت در هوا و علی در قفا است.
گفت: ای بادیه نشین! از کجا آمدی؟ گفت: از نزد تقی نقی به سوی منافق پست.
به او گفت: ای بادیه نشین! بر زمین پیاده نمی شوی تا با تو مشورت کنیم؟ گفت: به خدا سوگند در مشورت با شما برکتی نیست و امثال من با امثال شما مشورت نمی کند.
گفتند: ای بادیه نشین، پس ما خبر تو را برای یزید می نویسیم، و یزید درآن هنگام ولی عهد بود.
پس برای او نوشتند: اما بعد، ای یزید، بادیه نشینی از نزد علی بن ابی طالب نزد ما آمده است که زبانی دارد که می گوید و ملول نمی شود و زیاد می گوید و زبانش بسته نمی شود.
والسلام.
یزید، زمانی که نامه را خواند، دستور داد که او را بترسانند، و برای او دو صف بر در برپا شود که در دست هایشان گرز های آهنی باشد.
زمانی که طرماح در میان آنان قرار گرفت، گفت: اینان که هستند؟ گویی فرشتگان عذاب مالک در تنگنای گذرگاه ها در آن مهلکه هاست؟ گفتند: ساکت باش! اینان برای یزید آماده شده است.
طولی نکشید که یزید خارج شد و چون به او نگاه کرد، گفت: سلام بر تو ای بادیه نشین! گفت: سلام مؤمن مهیمن بر پسر امیرالمؤمنین است.
گفت: امیرمؤمنان به تو سلام می رساند.
گفت: سلام او از کوفه همراه من است! گفت: او حوائجت را به تو می¬دهد.
گفت: اما اولین حاجتم از او، جدا شدن روحش از بین دو پهلوی اوست و اینکه از مجلس خویش برخیزد تا کسی که از او نسبت به آن محق تر و اولی تر است در آن بنشیند.
به او گفت: ای بادیه نشین! ما بر او وارد می شویم، چاره تو چیست؟ گفت: برای همین آمده ام.
پس برای ورود بر پدرش از او اجازه خواست.
زمانی که طرماح بر معاویه وارد شد و به او و تخت او نگاه کرد، گفت: سلام بر تو ای پادشاه.
گفت: چه چیزی تو را مانع از این شد که امیرمؤمنان بگویی؟ گفت: ما مؤمنان هستیم، چه کسی تو را بر ما امیر کرده است؟ گفت: نامه ات را به من بده.
گفت: من اکراه دارم که بر بساط تو قدم گذارم.
گفت: پس به وزیرم بده.
گفت: وزیر خیانت کرد و امیر ستم کرد.
گفت: پس آن را به غلامم بده.
گفت: غلام بدی که صاحبش او را با مال حرام خریده است و در غیر طاعت خدا به کار گرفته است؟! گفت: چاره چیست ای بادیه نشین؟ گفت: مؤمنی چون من، بر منافقی چون تو، کاری را به عهده نمی گیرد! حقیرانه برخیز و آن را بگیر.
معاویه حقیرانه برخاست و آن را گرفت، سپس باز کرد و قرائت کرد.
پس گفت: ای بادیه نشین، چگونه علی را ترک کردی؟ گفت: به خدا سوگند او را صبور، جنگاور، ضابط، کریم، شجاع، بخشنده ای ترک کردم که با لشکری روبرو نشد، مگر اینکه آن را شکست داد و نه با هماوردی، مگر این که او را قصد کرد و نه با قصری، مگر اینکه نابودش کرد.
گفت: حسن و حسین را چگونه ترک کردی؟ گفت: آن دو را صحیح، فصیح، کریم، شجاع، بخشنده، جوان، شاداب، که دنیا را و آخرت را اصلاح می کنند، ترک گفتم.
گفت: اصحاب علی را چگونه ترک کردی؟ گفت: آنها را درحالی ترک کردم که علی در میان آنان مانند ماه و آنها چون ستارگان بودند.
اگر به آنان امر کند، اقدام می کنند و اگر آنها را نهی کند، خودداری می کنند.
به او گفت: ای بادیه نشین، بر در علی کسی را آگاه تر از تو گمان نمی کنم.
گفت: وای بر تو، از پروردگارت طلب آمرزش کن و یک سال را به عنوان کفاره بر آنچه گفتی، روزه بگیر.
اگر فصیحان و ادیبان و ناطقان را ببینی، در دریای دانش آنها غرق می شوی، ای بدبخت.
گفت: وای بر مادرت! گفت: خوشا به حال او، مؤمنی زاده است که منافقی چون تو را بی اعتبار می کند.
به او گفت: ای بادیه نشین، آیا عطائی می¬خواهی؟ گفت: کم شدن روحت را می خواهم، پس چگونه کم شدن مالت را نخواهم.
پس به بخشیدن صدهزار درهم امر کرد.
گفت: ای بادیه نشین، بیشتر بر تو عطا می کنم.
گفت: نعمتی ببخش تا همیشه سرور قومی باشی.
پس به صدهزار دیگر دستور داد.
پس گفت: آن را سه برابر کن که خداوند فرد است، پس آن را سه برابر کردند.
گفت: الآن چه می گویی؟ گفت: خدا را حمد می گویم و تو را مذمت می کنم.
گفت: وای بر تو! چرا؟ گفت: زیرا این میراث تو و پدرت نبوده است، بلکه از بیت المال مسلمانان به من بخشیدی.
سپس معاویه به کاتبش روی کرد و گفت: برای بادیه نشین جوابی بنویس که ما تحمل او را نداریم.
پس نوشت: اما بعد، ای علی، چهل بار از خردل به سویت می فرستم که به همراه هر خردلی، هزار جنگاور است که دجله را می نوشند و فرات را سیراب می کنند.
طرماح زمانی که به نوشته کاتب نگاه کرد، به سوی معاویه رو کرد و گفت: این برای تو ای معاویه، بد است! نمی دانم کدام یک از شما بی حیاتر هستید، تو یا کاتبت؟ وای بر تو، اگر جن و انس، اهل زبور و فرقان را جمع می کردی، آنچه که تو می گویی را نمی گفتند.
گفت: به امر من ننوشته است.
گفت: اگر به امر تو ننوشته است، پس در قدرتت تو را ضعیف کرده است و اگر به امر تو نوشته است، پس از کذب برای تو شرم دارم.
از کدام یک عذرخواهی می کنی و کدام¬یک را معتبر می دانی؟ آگاه باش که علی علیه السّلام خروسِ نیکوی پلک برگشته و سبزی دارد که با لشکرش خردل را بر می چیند و در چینه¬دانش جمع می کند.
گفت: او کیست ای بادیه نشین؟ گفت: او مالک بن حارث اشتر است.
سپس نامه و بخشش را گرفت و با آن به سوی علی بن ابی طالب علیه السّلام رفت.
معاویه به یارانش روی کرد و گفت: می دانم که اگر همه شما را در پی تمامی آنچه که صاحب او فرستاده بود، می فرستادم، یک صدم از آنچه که او درباره صاحبش ادا کرد را درباره من ادا نمی کردید.
(بحار الانوار ج 33 ص 190 / اختصاص: 138)
خواندنی هایی از فضای مجازی
شاهزاده کودکان مظلوم
سینا واحدتاریخ پرقدرت و پرشگفت و افسانه سان «ده روزه نخستین محرم، ریشه در سپهر ادب و فرهنگ «غدیر» دارد و به همین جهت «ادب» و «ارزش های ادبی و انسانی» که در این جنگ کامل و دیدنی آفریده شده، نه تنها نشانگر سرچشمه همیشه درخشنده «ادب» و «رفتار» انسانی در وسعت جهانی «ساعت فروزان غدیر» می باشد؛ بلکه دعوتی است قدرتمندانه برای همه تاریخ بشر که از «زشتی» و «پلیدی» در روابط متعدد و گوناگون اجتماعی، دور باشند و «زشتی» را از دایره ارتباطات انسانی در هر مرتبه و سطحی، بیرون بریزند!بی تردید، یکی از این دعوت های قدرتمندانه «حسینی» افسانه درخشان و جان گداز و جان برکن کودک شیرخواره، حضرت علی اصغر است.
شاهزاده ای که در برابر مهربان ترین چشمان جامعه بشری به جای یک جام آب، هدف «تیر» تک تیراندازی قرار می گیرد که به خاطر نشان دادن بی رحمی آشکار به یک کودک شیرخواره، جایزه لیاقت! و شجاعت! دریافت می کند.
داستان سوزناک این شاهزاده شیرخواره، در تاریخ ده روزه کربلا، در میان آثار برجسته و کلاسیک نمایشی جهان فرهنگ و هنر مرگ ناپذیر و همیشه زنده، خود به تنهایی یک اثر کامل تراژیک و قدرتمندانه به نظر می آید و از این رو عواطف و احساسات زنانه و جامعه «مادران» را بدرستی و توانایی متلاطم می کند و «خیال تاریخی زنان» را از همه هیاهوها و موانع رنگارنگ زندگی سخت امروز، به سفری کاملاً هویتی و «هویت آفرینانه» می برد و این «کبوتر سرخ خیال زنانه»، حقیقتاً نه مجازاً، در مرکز چکاچک شمشیرها و تلاطم پرخشونت آوازها فرود می آید و از نزدیک نزدیک، شاهد سرنوشت خونبار شاهزاده کربلا می شود!شاهزاده «علی اصغر» در میدان جهانی کربلا، این توانایی شگرف و فوق تاریخ بشری را دارد که «شنونده» داستان زندگی پرسوز و غمش را از «حال و اکنون» جدا کند و آنان را به عنوان «شاهدی»، پیرامون گلویش بنشاند و بدین گونه گلوی همیشه مظلوم ولایت را، ذکر رونده امروز و فردای تاریخ حقیقی بشر و جست وجوگران حقوق بشر نشان دهد.
اما و اما در این دوره و زمانه، نباید از خود بپرسیم که با داشتن چنین شاهزاده زیبا و رؤیاساز و رؤیاآفرین، چرا اینقدر کوتاهی می کنیم و در بازار بزرگ فرهنگ بشری، پرچم شاهزاده خونین چهره کربلا را به اهتزاز درنمی آوریم و از «حقوق کودک» دفاع نمی کنیم و حرفی و سخنی از «حق ویژه کودکان شیرخوار» در عالم تمدن و تمدن فروشی مکارانه، نمی زنیم.
مگر تأسیس یک سازمان جهانی دفاع از حقوق کودک، چقدر سخت است!؟ و از این مهم تر مسئله فراموش گشته «حق کودک شیرخواره» در جهان امروزین می باشد که نه در سازمان لبریز از مکر و تباهی «سازمان ملل جهانی» و نه در هیچ سازمان و کاخ و پارلمانی، سخنی و حرفی مشاهده نمی شود!تک تیراندازی که در میدان سرخ کربلا، بسوی شاهزاده «علی اصغر» تیراندازی کرد و نشان شجاعت دریافت کرد؛ هنوز بازداشت نشده و از تیراندازی بسوی کودکان، منع نشده است!؟در بازار پرآشوب فرهنگ و هنر جهان امروز، قدرتمندان و ثروتمندانی هستند که از منطق «تک تیراندازی» بسوی کودکان، دفاع عریان و بی پرده می کنند و «کودک کشی» را افتخار نظامی و دفاعی، جلوه می دهند و از این وحشتناک تر «بازار خرید و فروش جنین» تولید کرده اند تا لوازم آرایشی و زیبایی «فوق مدرن» تولید کنند.
چه کسی و کدام سازمان یا نهادی باید این زشتی های پروحشت جامعه بین الملل را، نشانه روی کند و نمره بدهد!اگر به اقتدار جهانی حسین و یاران حسین، اندیشه می کنیم و اگر تک تیراندازی به سوی شاهزاده علی اصغر را محکوم می کنیم! تک تیراندازان باسواد و موبایل دار و وصل به چندین ماهواره و سایت های الکترونیکی را، که همه علی اصغرهای جامعه بشری را، هدف تفنگ های دوربین دار قرار داده اند و با افتخار در بازار الکترونیکی شده بشری، گردش می کنند؛ باید «نشاندار» کنیم و مهر تبهکاری بر سر و سامان و سازمان هایشان بزنیم.
اگر چنین کنیم؛ براساس هویت ملی و تاریخی خویش عمل کرده ایم...
آقا محسن!
یکی این آقامحسن را جمع کند، همین طور دارد پهن می شود در سراسر عالم؛ سری داده و خواب را از سر تمام غفلت زده های عالم پرانده.
نظم و قاعده دنیا را به هم ریخته، همه را خجالت زده حساب و کتاب و اعمال و رفتار خودش کرده است.
شعله ای گرفته دستش، افتاده به دل اهالی دنیا، چپ و راست نمی شناسد.
اصلاح طلب و اصولگرا، ایرانی و غیر ایرانی، مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد، همه را به خط کرده...
از همه دارد جلو می زند این جوان۲۵ ساله؛ از همه ی کسانی كه یک روز پشت میز زهوار در رفته ای می نشست و کتاب هایشان را می فروخت: ابراهیم هادی، حاج ابراهیم همت، احمد کاظمی، صیاد شیرازی،،، حالا یک تنه شبیه همه آنها شده است؛ شبیه که چه عرض کنم؟ تو دل بروتر از همه ی آنها! آدم را شک برمی دارد.
نکند صاحب نفس زکیه خود اوست که با قتلش طومار ظالمین درهم پیچیده خواهد شد؟ همین حالا شمارش معکوس فنای داعش آغاز شده و پیداست به زودی لکه ننگ و داغ حسرتش پیشانی مستکبرین عالم را خواهد سوزاند.
حالا چه کسی می تواند محسن پهن شده در سراسر گیتی را جمع کند؟! «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُون»پست اینستاگرامی رحیم مخدومی
حرمت غیبت در فضای مجازی
يكى از چيزهایى كه ما همه مان [بايد به آن توجه كنيم]، به مردم هم بايد بگویيم، ياد بدهيم كه توجه بكنند، اين است كه: به صرف توهم اينكه حالا اين كار مصلحت دارد، دستشان را، يا قلمشان را، يا وبلاگشان را آزاد نكنند كه هرچه به دهنشان آمد، آن را بگويند؛ اين جور نيست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همين حكم است.
يعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن كاغذ است، كتاب است، نامه است، مثل شنيدن حرف است.
استماع غيبت شامل همه اينها مى شود؛ يعنى ملاك استماع در اينها وجود دارد مسلّماً.
شنيدن به گوش خصوصيتى ندارد، خواندن توی نامه هم عين همان است كه ما در بحث استماع اين را تأكيد كرديم و عرض كرديم.
خب، دوربين هم همينجور است.
فرض كنيد كه اگر چنانچه انسان يك خطایى را از كسى ديد، اين را رفت با دوربين ثبت كرد، بعد آمد يك جایى نشان داد؛ اين هم همان است ديگر، چه فرقى مى كند؟ يعنى بايستى واقعاً به اينها توجه كرد.
محيط را بايد محيط اخلاقى كرد.
ما اگر بخواهيم جامعه را اصلاح بكنيم، اين اصلاح فقط به اين نيست كه انسان از افراد غيبت بكند.
راه هاى ديگرى هم وجود دارد.
حالا من غيبت را عرض مى كنم.
فضلًا (تا چه رسد به) تهمت و افتراء و اينها.
بنده يك وقتى به يك مناسبتى در يك صحبت عمومى عرض كردم به مردم كه قرآن كريم مى فرمايد: «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً» (نور، 12).
يعنى وقتى افك (تهمت، افترا، نسبت ناروا) را شنيديد، چرا به همديگر حسن ظن نداشتيد؟ يعنى از اول رد كنيد افك را.
[اگر] آمدند به يك نفرى تهمت زدند، يك چيزى را گفتند ـ حالا يا با عنوان تهمت يا به عنوان غيبت ـ چرا قبول مى كنيد؟ ببينيد اين كلمه لولاى تحذيريه در قرآن و در كلام عرب خيلى معناى وسيعى دارد.
فقط معنايش «چرا» نيست، كه ما بگویيم چرا اين كار را نكردى.
چراى با تأكيد است.
يعنى آه، واى، چرا؟! معناى «لو لا» اين است؛ تحذيريه است.
چرا «لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خيراً]»؛ يعنى چرا به هم ظن نيك نداريد، چرا به هم حسن ظن نداريد؟ تا فوراً كسى آمد، شما بگویيد بله! احتمال درستى اش هم اگر بود، آدم به صورت يقين آن را بداند و نقل بكند.
اين درست نيست، اين ممنوع است.
اين چيزى كه امروز مورد ابتلاست در جامعه ما، از همان چيزهایى است كه بايست از همين ادله غيبت بفهميم كه درست نيست؛ اين وضعى كه وجود دارد درست نيست.
البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحيح؛ اين قدر حرفهاى آشكار وجود دارد كه انسان اگر ذكر آنها را بكند، اصلًا هم غيبت نيست، و مى تواند انسان نقد بكند.
بله مسلّم است، امروز يك جريان صحيح و حقّى در جامعه ما وجود دارد، جريان¬هاى باطلى هم وجود دارد كه به انواع و اقسام طرق مى خواهند جامعه را خراب كنند، انقلاب را منحرف كنند؛ در اين شكى نيست.
آدمهایى هم در رأس اين جريانات هستند.
چه لزومى دارد كه انسان به اين آدمها تهمت بزند.
چه لزومى دارد كه غيبت اينها را بكند.
حرف آشكار اين قدر دارند؛ همان حرفهاى آشكار را بيان بكنند، تبيين بكنند، توضيح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هيچ نيازى به غيبت كردن نيست كه آدم بگويد، حالا ما براى اصلاح مثلًا غيبت مى كنيم.
بنابراين به نظر من همين ادله اى كه در باب غيبت خوانديم، اين تمام المراد را به ما نشان مى دهد؛ يعنى واقعاً همانى كه بايد بفهميم از شرع مقدس، همين را انسان مى فهمد و تشخيص مى دهد.
بايد بر طبق همين هم عمل كرد.
ماخذ: بيانات درس خارج فقه مقام معظم رهبری درباره حكم غيبت با ابزار قلم و رسانه هاى جديد 7/10/89
استقبال اقشار فرهیخته در فرانسه از جداسازی مدارس دختران و پسران
یک روزنامه فرانسوی در گزارشی نوشت؛ علاقه به جداسازی جنسیتی در اماکن عمومی افزایش یافته است.
به گزارش رادیو فرانسه، روزنامه لوبس نوشت: گرایش های مدنی در جوامع شهری فرانسه، برای جداسازی جنسی در اماکن عمومی افزایش یافته است.
این روزنامه می نویسد: در نگاه به بدنه جامعه فرانسه دیده می شود که اماکن ویژه و خصوصی زنانه در کشور در حال افزایش است؛ از مدارس بگیرید تا کلوپ های ورزشی و فضاهای حرفه ای.
شمار اماکن ویژه بانوان، روز به روز افزایش می یابد.
پرسش این است که آیا این پدیده، جریانی گذراست و یا امری عمیق به صورت یک جنبش واقعی اجتماعی ماندگار و تداوم داشته و گسترده تر خواهد شد؟لوبس می نویسد: طی پنج دهه گذشته، ما شاهد روندی در جامعه بوده ایم که نشان می داد زنان کشور دامنه حضور خود را در ارکان مهم جامعه روز به روز افزایش می دهند.
مدارس مختلط دختر و پسر نیز از دهه شصت میلادی به صورت سراسری امکان همزیستی دختران و پسران جوان را فراهم آورده است.
در انتخابات امسال شمار زنان حاضر در پارلمان به 224، یعنی به حدود نیمی از کرسی های پارلمان رسید.
لوبس می نویسد: امروز سخن از ادامه فاصله موجود میان زن و مرد در بخش های سنتی و مذهبی جامعه نیست، بلکه در جامعه مدرن امروز، صحبت از مدارس خصوصی، بخش فرهیخته و مرفه جامعه است که در آنها والدین خواستار تحصیل فرزندانشان در کلاس های ویژه پسران و دختران هستند.
امروز شاهد افزایش تعداد کلوپ های ورزشی هستیم که ویژه زنان و ممنوع برای مردان است.
این روزنامه تصریح کرد: هم اکنون در فرانسه 152 آموزشگاه ویژه دختران و پسران وجود دارد که مدیران آنها جداسازی دختران و پسران را یکی از عوامل موفقیت بیشتر دانش آموزان ذکر کرده اند.
https://telegram.me/siaahategharb
زندگی و مرگ در شهر ممنوعۀ اپل
برایان مرچنت ترجمه: محمد معماریان گاردین: مجتمع پت وپهن کارخانه، همۀ آن خوابگاه های خاکستری و انبارهای آفتاب زده، در قاب حومۀ کلان شهر شنژن خوب می نشینند.
کارگاه عظیم شرکت فاکس کان در لانگهوا یکی از تولیدکنندگان بزرگ محصولات اپل است.
اینجا شاید مشهورترین کارخانۀ دنیا باشد، ولی شاید پنهان کارترین هم باشد که هیچ کس راهی به آن ندارد.
نگهبانان امنیتی در تمام نقاط ورود حضور دارند.
کارکنان برای ورود باید کارت شناسایی خود را بکشند؛ اثر انگشت رانندگان کامیون های حمل ونقل چک می شود.
یک بار یک خبرنگارِ رویترز را به خاطر اینکه از بیرونِ دیوارهای کارخانه عکس گرفته بود، از ماشین بیرون کشیدند و کتک زدند.
علامت های هشدار در فضای بیرون محوطه تند و تیزتر از علامت هایی است که بیرونِ بسیاری از مجتمع های نظامی چینی نصب شده اند.
ولی روشن شد که راهی مخفی هم به قلب این مجموعۀ عملیاتیِ بدنام وجود دارد: از دستشویی استفاده کنید.
باورم نمی شد، به لطف دستِ تقدیر و اصرار کارچاق کن، دیدم که به عمق به اصطلاح شهر فاکس کان رسیده ام.
پشت همۀ آیفون ها چاپ شده است که: «طراحی شده توسط اپل در کالیفرنیا، مونتاژ در چین».
به حکم قانون ایالات متحده، محصولات ساخته شده در چین باید برچسبی حاوی این اطلاعات داشته باشند، و این عبارتی که اپل استفاده کرده است آن را به مثال منحصربه فردی از یکی از خشن ترین شکاف های اقتصادی سیاره مان تبدیل کرده است: نطفۀ مرزشکنی های فناوری در سیلیکون ولی بسته و طراحی می شود، و [آن فناوری جدید] به صورت یدی در چین مونتاژ می شود.
اکثریت غالب کارگاه هایی که قطعات آیفون را تولید کرده و مونتاژ نهایی دستگاه را انجام می دهند در اینجا، در جمهوری خلق، مستقرند.
هزینه های پایین کارگر و کارگران فراوان و بسیار ماهر، این کشور را به جایگاه آرمانی برای ساخت آیفون ها (و تقریباً هر ابزارک دیگری) تبدیل کرده اند.
اگر اسم فاکس کان به گوشتان خورده است، لابد به خاطر آن است که خبر خودکشی ها به شما رسیده است.
در سال ۲۰۱۰، کارگران خطوط مونتاژ در لانگهوا شروع به خودکشی کردند.
کارگران یکی پس از دیگری، گاهی در میانۀ روز، خود را از برج های خوابگاه ها پرت می کردند که نمایش حزن انگیزِ بیچارگی شان و اعتراض به شرایط کاری داخل کارخانه بود.
در آن سال گزارش شد که ۱۸ نفر اقدام به خودکشی کردند و مرگ ۱۴ نفر تأیید شد.
مسئولان فاکس کان با ۲۰ کارگر دیگر هم حرف زدند تا از این کار منصرف شوند.
همه گیرشدن خودکشیْ توجه رسانه ها را جلب کرد: خودکشی ها و شرایط بیگاری گاه ها در خانۀ آیفون.
یادداشت های کسانی که خودکشی کرده بودند و آن هایی که جان به در بُرده بودند از استرس بی اندازه، ساعت های طولانی کار در روز، و مدیران سخت گیری حکایت می کرد که میل داشتند کارگران را به خاطر خطاهایشان تحقیر کنند و از جریمه های غیرمنصفانه و نپرداختن پاداش هایی که قول داده می شد می گفت.
واکنش شرکتْ پریشانی را مضاعف کرد: مدیرعامل فاکس کان، تری گو، دستور داد تورهای بزرگی بیرون بسیاری از ساختمان ها نصب شود تا افرادی را که در حال سقوط اند بگیرند.
شرکت تعدادی مشاور استخدام کرد و کارگران را به امضای تعهدنامه هایی واداشت که می گفت اقدام به خودکشی نخواهند کرد.
چون آیفون یک ماشین فشرده و پیچیده است، سرهم بندی درست آن نیازمند خطوط مونتاژ گسترده ای متشکل از صدها کارگر است که ساخت، بازرسی، آزمایش، و بسته بندی هر دستگاه را انجام می دهند.
یک کارگر می گفت هر روز ۱۷۰۰ آیفون از زیر دستش می گذرد؛ او باید یک واکس خاص را از روی صفحۀ نمایش پاک می کرد.
این یعنی سه صفحه نمایش در دقیقه، به مدت ۱۲ ساعت در روز.
کارهای دقیق تر، مثل بستن صفحات تراشه ها و لفافۀ پشتی، کُندتر بودند: کارگران این بخش برای هر آیفون یک دقیقه وقت داشتند.
این هم باز یعنی ۶۰۰ تا ۷۰۰ آیفون در روز.
کسی که سهمیه اش را انجام ندهد یا خطایی بکند ممکن است پیش چشم دیگران توسط ارشدهایش نکوهش شود.
اغلب، از کارگران انتظار می رود ساکت باشند و اگر اجازه بگیرند تا به دستشویی بروند، شاید توسط رئیس هایشان سرزنش شوند.
این فرهنگ کار پراسترس، اضطراب، و تحقیر به افسردگی فراگیر دامن می زند.
ژو می گوید چند ماه پیش یک خودکشی دیگر اتفاق افتاد.
خودش آن را دیده بود.
آن مرد دانشجویی بود که روی خط مونتاژ آیفون کار می کرد.
می گوید: «کسی که می شناختمش، کسی که در کافه تریا دیده بودمش».
پس از اینکه یکی از مدیران جلو جمع او را سرزنش کرد، او به مشاجره ادامه داد.
مسئولانْ پلیس را خبر کردند، گرچه آن کارگر خشونتی به خرج نداده بود، فقط عصبانی بود.
ژو می گوید: «او این قضیه را خیلی به خودش گرفت و نتوانست از آن بگذرد».
سه روز بعد او از پنجرۀ طبقۀ نهم پرید.
پس چرا پوشش رسانه ای نصیب این واقعه نشد؟ این را که می پرسم، ژو و دوستش به هم نگاه می کنند و شانه ای تکان می دهند.
دوستش می گوید: «اینجا یک نفر می میرد و فردا دیگر هیچ خبری از ماجرا نیست.
آن را فراموش می کنید.» از همان مسیری که آمده بودیم، برمی گردیم.
خروج از این کارخانۀ مهیب و فراموش نشدنی مایۀ آسودگی خاطر است، اما حال وهوایش دست از سرمان برنمی دارد.
شاید حق با اپل باشد که می گوید این تأسیسات بهتر از دیگر کارخانه هایی اند که آنجا احداث شده اند! وقتی به عکس هایی که گرفته بودم نگاه می کنم، هیچ کسی را نمی بینم که لبخند به لب داشته باشد.
جای تعجب نیست کسانی که برای ساعت های طولانی کار تکراری و مدیران خشن دارند، مشکلات روان شناختی پیدا کنند.
این پریشانی ملموس است، چنانکه در تاروپود آن محیط رخنه کرده است.
به قول ژو، «اینجا جای خوبی برای انسان ها نیست.» منبع: ترجمان http://tarjomaan.com/vdcb.0bwurhb0giupr.html
گاوی که در قلب نیویورک مردم از آن طلب برکت می کنند
سال هاست که گاو وال استریتی تبدیل به گوساله سامری مردم و کارکنان وال استریت و استیت استریت در نیویورک شده است.
مردمان هر روز در کنار این مجسمه حاضر شده و معتقدند که با لمس بیضه هایش برکت در زندگی شان جاری خواهد شد و به موفقیت های مالی خواهند رسید.
گاو وال استریتی، علاوه بر اینکه یکی از مهم ترین عوامل تبلیغات برای نهادها، مؤسسات، قماربازهای بورس، بنگاه ها، و بانک های وال استریت است؛ همچنین تبدیل به یکی از جاذبه های توریستی در دنیا شده و سالیانه میلیون ها توریست برای عکس انداختن با این مجسمه و اجرای سنت لمس، به نیویورک سفر می کنند.
گاو پولساز که ملقب به گاو وال استریتی هم هست، در منطقه اقتصادی منهتن/ نیویورک که باولینگ گرین نام دارد مستقر است.
این مجسمه، ساخته آرتورو دی مودیکا مجسمه ساز ایتالیایی است که همتای آن را پیشتر ساخته و در ویتوریای سیسیل ایتالیا نصب کرده بود.
اما تفاوت در نگاه به این دو گاو، از سوی ایتالیایی ها و آمریکایی ها، زیاد است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
این مجمسه برنزی 3200 کیلوگرمی که 3 متر و 40 سانت ارتفاع و 4 متر و 90 سانت طول دارد، به ادعای امریکایی ها، سمبل خوش بینی اقتصادی و شکوفایی است و سر آن که به طرف پایین قرار دارد، به معنی آمادگی او جهت پول سازی برای دیگران است.
روزانه چندصد توریست به عنوان یکی از جاذبه های توریستی نیویورک از این مجسمه دیدن می کنند.
دایان دورانت به عنوان یک مورخ در مورد گاو پولساز می گوید: سر خم شده گاو، بدن کج شده، بینی براق شده، و شاخ های تیزش نشان می دهد که کاملاً آماده حمله است.
یک هیولای خطرناک و خشمگین؛ بدن پیچ خورده و دمش که همچون شلاق طراحی شده، نشان از پرانرژی و متحرک بودن این حیوان دارد؛ همچنین فلزی و برنزی بودن، مزید بر علت شده و همه اینها پویا بودن و جنگ برای پول را القاء می کند.
یک چیز دیگر این است که سازندگان اثر خواسته اند حس مواجه شدن با اتفاقات غیرقابل پیش بینی بازار بورس آمریکا را به مخاطب القا کنند.
وقتی در سال 1987 بازار بورس آمریکا سقوط کرد، مودیکا که سال ها بود شهروندی آمریکایی را اخذ کرده بود، تلاش کرد تا امید را در آمریکایی ها تقویت نماید.
او بهترین گزینه را دوباره سازی گاو محبوبش دانست و در سال 1989 این مجسمه را به ادعای خود، بدون اجازه شرکت ها و بنگاه¬های وال استریتی ، در خیابان باولینگ گرین قرار داد.
اما ظاهراً این بی اجازه عمل کردن، کاملاً به ذائقه وال استریتی ها خوش آمد و سبب ساز بهره برداری های آینده شد.
به اعتقاد این مجسمه ساز، گاو وال استریت نماد قدرت و استقامت آمریکایی ها بود، اما بعدها موجب سوء استفاده شد.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که یهودیان وال استریت از آن گوساله سامری¬ای ساختند که دست زدن به بیضه هایش، سبب برکت می شود.
روایتی به شدت خرافه گرایانه که میلیون ها توریست در طی سال را به طرف آن کشاند تا با عکس انداختن در حین لمس بیضه های یک مجسمه حیوان، خاطرات توریستی خود را رقم بزنند و صفحات شبکه های اجتماعی را به زعم خود مزین به این افتخار (!) کنند.
روایتی که روزانه هزاران نیویورکی را به پای یک بت مدرن می کشاند تا هر روز صبح و شام به پای آن حاضر شوند و برای برکت گرفتن از آن، روز کاری خود را آغاز کرده و یا به پایان برسانند.
این عمل، برای آمریکایی ها سنتی واقعی است و برای توریست ها هیجان! مودیکا که دید ظاهراً در این قضیه سرش حسابی کلاه رفته است و شرکت ها و نهادهای وال استریتی قویاً از مجسمه محبوب اش بهره های شغلی و مالی می برند، در سال 2004 اعلام کرد که مجسمه را به شرط باقی ماندن در سر جایش، می فروشد.
وی، در آن سال و در سال 2009، از تمامی شرکت ها و مؤسساتی که با فروختن کپی های بسیار از آن و ایجاد کمپین های تبلیغاتی، پول هنگفتی از بغل گاو محبوبش به جیب زده اند و حق کپی رایت وی را نقض کرده بودند، شکایت کرد.
انتقادها مخالفین کاپیتالیسم پیوسته سرسخت ترین منتقدان مجسمه گاو وال استریتی بودند.
در جنبش تسخیر وال استریت، دیدگاه ها حول این بود که مجسمه مذکور نماد حرص و ولع سرمایه داران نهادهای عظیم موجود در این خیابان است.
اولین گردهمایی علیه این مجسمه در 17 سپتامبر 2011 شکل گرفت.
ظاهراً این گوساله سامری آنقدر برای وال استریتی ها اهمیت داشت که نیروهای امنیتی و پلیس دور تا دور آن را احاطه کردند تا آسیبی از سوی اعضای جنبش تسخیر وال استریت متوجه اش نشود.
این محافظت و مراقبت تا سال 2014 به طور مستمر ادامه داشت.
بسیاری از کارشناسان فرهنگی و مذهبی بارها به کنایه، گاو وال استریتی را شبیه به گوساله سامری بنی اسراییل دانسته اند.
تأسی روزانه به این مجسمه، تا حدی مشمئزکننده شد که تبدیل به دستاویزی برای هنرمندانی چون سباستین اراتزوریز گردید که در نمایشگاه طراحی گرافیکی خود عملاً به موضوع گوساله سامری اشاره کرد.
صاحب نظران امر، جریان گاو وال استریتی را تکرار سناریوی تاریخ و بت پرستی مدرن می دانند.
منبع: خبرگزاری مشرق yon.ir/kSj3s
دمی تفکر کنیم
آمریکا تقریبا چهار برابر ایران جمعیت داره، ۹۰٪ ماهواره های دنیا در اختیار آمریکاست، مردم آمریکا به دولتشون مالیات می¬دن اما برای استفاده از ماهواره باید پول پرداخت کنند.
دولت آمریکا فقط هشت کانال مجانی براشون گذاشته، در تمام دنیا ماهواره با کسب هزینه در اختیار مشتری قرار می¬گیره.
ما در ایران بسیار خوشبختیم که علاوه بر کانال¬های غیر فارسی، فقط ۱۶۲ کانال فارسی رایگان داریم.
چقدر دوستمان دارند !!اکثراین کانال¬ها ازجمله فارسی وان ها در مالکیت مورداک یهودی صهیونیست قرار داره.
فارسی وان وقت نماز، اذان پخش می¬کنه و مناسبت¬های مذهبی اسلامی خصوصا شیعی را یادآوری می¬کنه! اونها برای سرگرمی ما به روزترین فیلم¬ها و سریال¬ها رو می¬خرن، به فارسی دوبله می¬کنن و مجانی برامون پخش می¬کنن.
اونم فقط برای ما رایگانه و نه حتی برای همسایه های عرب ما! موضوع خیلی از سریال¬ها به روابط خانوادگی و عادی سازی روابط نامشروع بین زن و مرد و فرزندان خانواده با سایرینه.
خصوصا خیانت به همسر و تشویق به طلاق و پذیرفتن بچه نامشروع به عنوان یک هدیه الهی و.....
بارها مردم انگلیس بابت مالیاتی که روی قبض¬های برقشان بابت برنامه های BBC فارسی میاد اعتراض کردن و جواب گرفتن که این یک مسأله دیپلماتیکه!مورداک در یکی از برنامه های تلویزیونی اش در آمریکا عنوان کرد که ما ایرانی ها را قورباغه پز می¬کنیم، حالا این یعنی چی؟ فرانسویها قورباغه را در آب ولرم و با شعله بسیار آرام می¬پزند.
تا بیاد بفهمه، پخته شده ، هیچی حالیش نمی¬شه! (اگر با حرارت زیاد می پختند عکس العمل نشان داده و یک آنزیم تلخ از خود ترشح می کرد.)آیا بعضی مردم ما باید قورباغه ای پخته شوند؟ تا حالا چند میلیون جزغاله شدن و متوجه نشدن ؟!بیشترین بیننده ماهواره آقایونن یا خانوما؟؟ می¬دونید مردها عقلانی اند و خانوما احساساتی!! اصلا تا حالا آمار طلاق تو سطح کشور رو با دلایلش بررسی کردین!! از بلوغ زودرس جنسی برا بچه ها چیزی می¬دونید؟ در یک تحقیق میدانی در ساری از ۲۰ نصب کننده حرفه ای آنتن ماهواره، ۱۸ نفرشان ماهواره نداشتند، سؤال شد چرا؟ گفتند: ما که برای نصب ماهواره برای بار اول به خیلی از خانه ها می¬رفتیم، ظاهر خوبی از خانواده می¬دیدیم، اما پس از چند ماه که با ما برای تعمیر یا تنظیم آنتن تماس گرفته می¬شد، می¬دیدیم وضعیت خانواده کاملا با چند ماه قبل از نظر رفتار و اخلاق و حجاب و عفاف عوض شده.
از یکی از اینها در جاده ساری قائم شهر مقدار ۲۹۰ آنتن کشف شد در حالی که خودش استفاده نمی¬کرد، فقط به دلیل حفاظت از خانوادش!خب حالا آیا لازم نیست یه کم، فقط جدی تر از قبل، به مطالب گذشته و چیزهایی که دیدیم و شنیدیم فکر کنیم؟آهای رفیق حواست هست؟می¬دونی داری چیکار می¬کنی؟خبر داری اگه بیشتر از این ادامه بدی کارِت تمومه؟!دشمن با ما تعارف نداره.
اینقدر پیش می¬ره تا من و تو ذلیل شده باشیم.
رابطه ایمان به خدا و معاد با معماری ساختمان و انتخاب محل زندگی
محمود عیسوی «أ تَبْنُونَ بِکلِّ رِیعٍ ءَایَةً تَعْبَثُونَ؛ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخلُدُونَ »، (شعراء/۱۲۸ و ۱۲۹)آیا بر هر تپّه اى بنایى می سازید که [در آن] دست به بیهوده کارى زنید؟ و کاخ هاى استوار مى گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید؟ ۱.کلمه ««ریع» به معناى نقطه بلند از زمین مثل تپه است، و کلمه «تَعبَثُون» از عبث به معناى کار بی فایده است.
گویا قوم هود علیه السلام در بالاى کوه ها و نقاط بلند زمین، ساختمان هایى مىساختند، و از این کار هدفی معقول دنبال نمی کردند؛ یا به خاطر چشم انداز و تفریح و گردش و امثال آن و یا به خاطر دور بودن از مردم و امکان انجام برخی کارهای لهو و لعب و عیاشی دور از چشم جامعه؛ و یا صرفاً به منظور فخر فروشی به دیگران و پیروى از هوى و هوس در بالای کوه و تپه خانه می ساختند.
۲.کلمه «مصانع» به معناى قلعه هاى محکم و قصرهاى استوار و ساختمان هاى بزرگ است، یعنى قوم هود قصرهایی محکم و استوار می ساختند، بطوری که این کاخ ها سالیان سال عمر می کرد.
۳.معلوم می شود هر پیامبری در عصر خود با مشکل و مسئله ای مواجه بوده است و یکی از مشکلات جدی زمان حضرت هود علیه السلام، ساختمان سازی بوده است.
فارابی در کتاب فصول منتزعه می گوید: «بین محل سکونت انسان و شخصیت او رابطه برقرار است و انسانی که در کاخ زندگی می کند متفاوت از انسانی که در چادر زندگی می کند می اندیشد، باور می کند و رفتار از خود نشان می دهد.» انسان موحّد و خدا باور در انتخاب محل زندگی نباید هوی و هوس را ملاک خود قرار دهد.
وقتی هوی و هوس، خدای انسان گردید، اسراف در منابع مختلف، تک خوری، عیاشی، تبذیر و زیاده خوری، تجاوز به حقوق و حدود دیگران و فخرفروشی به راحتی اتفاق می افتد.
۴.از دو آیه فوق فهمیده می شود که آفات ساختمان، چند چیز است:الف: حرص و طمع ب: اسراف ج: تفاخر و خودنمایى.
د: بُلهوسى و عیاشی.
ه: دنیا گرایى و غفلت از آخرت.
۵.از حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله حدیثی نقل شده است که فرمود: «انّ کلّ بناء یبنى وبال على صاحبه یوم القیمة الّا ما لا بدّ منه».
هر که ساختمانی بسازد، آن بنا در روز قیامت وبال گردن اوست مگر اینکه از روی نیاز ساخته شده باشد.
۶.اسلام با ساختمان هاى طاغوتى و غافل کننده که توأم با اسراف و زیاده روى است مخالف است و به مسلمانان اجازه نمىدهد همچون مستکبران مغرور و از خدا بى خبر اقدام به ساخت چنین ساختمان هایى کنند.
ساختمان هاى عمومى مانند مساجد، مدارس و ادارات و امثال آنها از این قانون مستثنی بوده و باید بسیار محکم ساخته شوند تا قرنها دوام داشته باشند.
۷.حضرت هود علیه السلام به این اعتراض نمى کند که چرا شما داراى خانه هاى مناسبى هستید، بلکه مى گوید شما آن چنان غرق دنیا شده اید و به تجمل پرستى و محکم کارى بی حساب در کاخ ها و قصرها پرداخته اید که سراى آخرت را به دست فراموشى سپرده اید و دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سراى همیشگى پنداشته اید.
اسراف و تبذیر در شریعت مطهره حرام است و از کبائر است.
اسراف زیاده روى است و تبذیر مصرف بیجا است.
یکى از مصادیق اسراف و تبذیر خانه هایى است که بیشتر از نیاز و به نیت تفاخر و چشم و هم چشمى بنا مى شود.
اگر مردم به این تعلیمات عالیه عمل مى کردند این همه فاصله هاى طبقاتى خلاف شرع به وجود نمى آمد و اکثر ثروت انسانها در رفع نیاز نیازمندان صرف می شد.@rabbona







