امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن
|
| |
| نویسنده | محمد عابدی میانجی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نشر معروف |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۲–۰۵-۱۶ |
| شابک | ۹۷۸–۶۰۰-۶۶۱۲–۱۵-۷ |
| دانلود | PF |
محتویات
- ۱ سخن پژوهشکده
- ۲ مقدمه نویسنده
- ۳ فصل اول: کلیات
- ۳.۱ بخش اول: واژه شناسی
- ۳.۲ بخش دوم: اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر
- ۳.۳ بخش سوم: پیشینه امر به معروف و نهی از منکر
- ۳.۳.۱ الف: دلایل کلی
- ۳.۳.۲ عقلی بودن امر به معروف و نهی از منکر
- ۳.۳.۳ مصادیق قرآنی پیشینه دو فریضه
- ۳.۳.۳.۱ شهیدان امر به معروف در یهود و نصاری
- ۳.۳.۳.۲ رویکرد یهودیان در برابر امر به معروف و نهی از منکر
- ۳.۳.۳.۳ توبیخ تارکان فریضه از امتهای سابق
- ۳.۳.۳.۴ توصیه به امر به معروف و نهی از منکر
- ۳.۳.۳.۵ پیامبران و امر به معروف و نهی از منکر خانواده
- ۳.۳.۳.۶ عذاب تارکان فریضه
- ۳.۳.۳.۷ لعن بی تفاوتهای بنی اسرائیل
- ۴ فصل دوم: مبانی امر به معروف و نهی از منکر
- ۵ فصل سوم: آثار و کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر
- ۶ فصل چهارم: اقسام و شرایط امر به معروف و نهی از منکر
- ۷ فصل پنجم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر
- ۸ فصل ششم: مجریان امر به معروف و نهی از منکر
- ۹ فصل هفتم: شیوههای امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۰ فصل هشتم: مخاطبان و گسترة امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۱ فهرست منابع
سخن پژوهشکده
(ولتکن منکم أمة ٌیدعونَإلی الخیر ویأمرون بالمع روف و ینهون عن المنکر واولئک هم المفلحون) ۱
قرآن کریم، شرط رستگاری و فلاح بشریت را دعوت به خیر و اقامه دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر میداند
لقمان حکیم، فرزندش را به امر به معروف و نهی از منکر و اعراض از جاهلان دستور میدهد
پیشوای شهیدان حسین بن علی (ع) آرمان بلند خویش را اجرای این دو فریضه الهی و حرکت بر اساس سیره نبوی و علوی میشناسد و حضرت امام باقر العلوم (ع) این دو فریضه را «اسمی الفرائض»۲ «راه پیام آوران الهی» و «خط مشی صالحان» میداند
مصلحان بزرگ اجتماعی با تکیه بر این دو اصل اساسی به نشر معروف ها و نبرد با منکرات اجتماعی پرداختهاند و فقهای عظام در بیان احکام عملی دین این دو وظیفة الهی را مدنظر داشته و برخی در رسالهها و استفتائات به ابعاد مختلف آن پرداختهاند.
ولی فقه عبادی و معاملات بیشتر محور فعالیت تحقیق و تدوین و تدریس حوزههای علوم اسلامی بوده و کمتر به مسائل فقه اجتماعی و سیاسی و روابط ملت و دولت توجه شده است
مسائلی مثل امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، دفاع، ولایت فقیه، احکام شوراها، بانکها و بیمهها و روابط داخلی و خارجی، بورس و بسیاری مسائل اقتصادی و حقوقی در روابط دولتها و دولت و ملت و احکام انواع رسانهها و مسائل فرهنگی هنری و احکام عزل و نصبه و احکام انتخابات، مورد بررسی ریز و دقیق قرار نگرفته است
۱- آل عمران، ۱۰۴
۲- وسائل الشیعه، ج۱۱ ص ۳۹۴
احکام الهی و معارف دین را نمیتوان جزیرهای شناخت و بخش نگرانه تحلیل و تفسیر کرد.
فقه بدون عقاید و اخلاق اسلامی و احکام فردی بدون فرائض اجتماعی، قابل اجرا نیست.
قوانین اقتصادی اسلام با مسئله ولایت فقیه و حکومت اسلامی پیوندی ناگسستنی دارد و شاید علت تعطیلی این دو فریضه در بسیاری از کشورها و در مقاطع فراوانی از تاریخ اسلام، همین سلطه دشمنان اسلام بر اقتصاد و سیاست کشورهای اسلامی بوده است.
در سلطة ستمگران زمینه لازم برای تحقیق و تدریس و تبلیغ و اطلاعرسانی درباره این دو فریضه ی بزرگ اجتماعی وجود ندارد
امر به معروف و نهی از منکر، ضامن اجرای دیگر قوانین فردی و اجتماعی است.
تدریس و تحقیق و تبلیغ آن، کار سلطة کفار و نفوذ منافقان و لغزش جاهلان را دشوار میسازد.
لذا در طول تاریخ این دو قانون زندگی ساز اسلام، گرفتار سکوت و ابهام و انزوا و فراموشی و بی مهری واقع شده است.
از سوی دیگر برداشت ناقص و یک جانبه و عدم آموزش دست اندرکاران و کم توجهی به مراحل و مراتب آن، زمینه مظلومیت مضاعف این دو فریضه را فراهم آورده است تا آنجا که دانشوران و محققان دلسوزی از آن با نام دو فریضه «فراموش شده» «دو از یاد رفته» «فریضتان منسیتان» یاد کردهاند و با این عناوین کتاب نوشتهاند
جامعه اسلامی بر اساس دستور صریح قرآن و پیشوایان اهل بیت (ع) و رهنمودهای فقهای عظام وظیفه دارد در جهت احیاء و اجرای این دو قانون الهی اقدام کند و به همین منظور نهادهایی مثل «ستاد احیای امر به معروف» ،» شوراهای امر به معروف»، «سازمان بازرسی کل کشور» ،» حراستها» و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی، بسیج و انتظامی تأسیس شده است. اما در بعد پژوهش و شناخت مسائل فقهی و اجتماعی برخاسته از نیازهای روز در حوزه این دو فریضه و بررسی راه کارهای اجرائی و موانع اقامه جامع قوانین دین، کاری شایسته و در خور آن انجام نشده است
احیای عمومی و دقیق قوانین الهی رسالتی سنگین است که نیاز به تحقیقات فقاهتی و پژوهشهای میدانی و بنیادی و جامع نگر دارد
پژوهش در مبانی و مراحل و شیوهها و انواع و شرائط آمران و ناهیان از دیدگاه کتاب و سنت و عقل و اجماع، تحقیق میدانی با تکیه بر علوم اجتماعی و بررسی میزان تأثیر بخش ها و فعالیتهای جامعه در پیدایش منکرات بزرگ و کوچک شرط هرگونه برنامهریزی موفق برای اقامه دو فریضه بزرگ است.
هر گونه آموزش هم بستگی به این گونه پژوهشهای بنیادی و کاربردی دارد
قرآن کریم و سنت و سیره پیشوایان معصوم (ع) مهمترین منبع معارف اسلامی از جمله معارف و قوانین مرتبط با این دو فریضه الهی است، البته متناسب با نیازهای زمان باید در آن اجتهاد و پژوهش زنده انجام شود
پژوهشکده امر به معروف با هدایت و حمایت ستاد مرکزی احیای دو فریضه، در شهر مقدس قم و در ساحل حوزه علمیه پدید آمد، تا از ظرفیت عظیم حوزویان بهره گیرد و تحقیقات مورد نیاز را انجام دهد
در سالهای نخستین تلاش این پژوهشکده معطوف به نیازهای فرهنگی و کاربردی بود و در این میدان گامهایی گرچه کوچک برداشت که فهرست وار اشاره میشود:
۱. تدوین و نشر فصلنامه آینه رشد ویژه مدیران که ۴۶ شماره از آن انتشار یافته است
۲. نگارش مجموعه فقه و زندگی و احکام اصناف گوناگون که ۲۳ شماره از آن منتشر شده است.
۳. چاپ و نشر کتاب دو فریضه فراموش شده از حضرت آیت الله امینی،
۴. چاپ و نشر کتاب اخلاق (متن آموزشی اخلاق فردی و اجتماعی) از محقق و نویسندة گرامی، جواد محدثی
۵. تدوین دو جلد پیکار با منکر در سیره ابرار از استاد ابراهیمزاده (همکاری درجه اول) و محمد عابدی
۶. تدریس کتاب دفاع فرهنگی در سیره ابرار از محمد عابدی
۷. تحقیق و نگارش دو جلد فریضه برتر در سیره معصومین (ع) از استاد محقق سید محمود مدنی.
۸. چاپ و نشر کتاب راز حجاب از استاد مسعود صفی یاری
۹. نگارش سه مجموعه داستانی جذاب در زمینه دو فریضه به نام های «سربازان خدا»، «آیههای غیرت» و «کلید اسرار» که برای مخاطبان جوان و نوجوان بسیار سازنده است
۱۰. همکاری با ستاد حفاظت اجتماعی و نگارش ده جلد کتاب با عنوان مجموعه عدالت و سلامت در زمینه پیشگیری از جرم و گناه که با نهی از منکر پیوند نزدیک دارد.
۱۱. همکاری با ستاد حفاظت اجتماعی در تهیه و انتشار ۲۱ شماره از دوماهنامة «پیام پیشگیری»
۱۲. تدوین و تألیف «کتابشناسی امر به معروف و نهی از منکر» که محققان و استادان دو فریضه را یاری میکند
در رویکرد جدید پژوهشکده سه برنامه مهم را در دستور کار دارد که امیدوار است با توفیق الهی و یاری عالمان و محققان کشور سریعاً سامان پذیرد:
۱- نگارش دانشنامه جامع امر به معروف و نهی از منکر
۲- راهاندازی و تقویت سایت جامع دو فریضه
۳- تهیه و تدوین متون آموزشی برای سطوح و قشرها گوناگون
خدای را سپاس که برنامهریزی تدوین دانشنامه جامع دو فریضه بزرگ هم اکنون آغاز شده و سایت جامع 2farizeh.ir با حجم خوبی از کتابها و مقالات و احکام و فتاوی فقهای عظام در پژوهشکده امر به معروف راهاندازی شده است
کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در آینه قرآن» که اینک پیش روی شماست، حاصل تلاش محقق گرامی، حجت الاسلام و المسلمین محمد عابدی و همکاری حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد موسوی است که با نظارت و هدایت این پژوهشکده و با نگاهی نو در پرتو قرآن به تفکر و تحقیق و تألیف پرداخته است.
امیدواریم این پژوهش قرآنی سرآغازی برای تحقیقات قرآنی و تفسیری بیشتر در قلمرو دو فریضه و نشر فرهنگ مهجور و مظلوم آن باشد
در پایان از همه اهل فکر و فرهنگ صمیمانه تقاضا می شود، رهنمودهای اصلاحی، تکمیلی و طرحهای اجرایی و آثار ارزشمند خود را در زمینة مسائل دو فریضه به نشانی زیر ارسال فرمایند
و الله ولی التوفیق والسلام علیکم - هفدهم ربیع المولود ۱۴۳۵ پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر – محمود شریفی قم، خیابان سمیه، کوچه ۱۲، پ۳۵۵.
سایت: 2farizeh.ir
مقدمه نویسنده
بعثت رسول اکرم (ص) سرآغاز تشریع و صدور آموزههای حیات بخش الهی در قالب قرآن کریم است که معرفی مجموعه عظیمی از بایدها و نبایدها و ارزشها و ضد ارزشها به بشر را در پی داشت و تحقق آنها ضامن ایجاد «حیات طیبه» برای مخاطبان این کتاب آسمانی است
وحی الهی ابزار انتقال قوانین و رسول اکرم (ص) گیرنده، ابلاغ کننده و مجری معصوم آن آموزه هاست و یکی از شئون حضرت، حفاظت از سامانه ارزشهای جدید الهی است که و با رحلت پیامبر اکرم (ص)، ائمه معصوم تداوم پاسداری ازارزشهای الهی قرآن کریم را تا ابد برعهده گرفتهاند
این کارکرد انسان ساز و حیات بخش قرآن کریم می طلبد انسان در هر عصر و زمانی، از جمله در عصر غیبت، خود و رفتارهای فردی و اجتماعی و عقیده هایش را به آن عرضه کند و ارزشها و ضد ارزشهای جاری در جامعه اش را با معیار قرآن مورد سنجش قرار دهد و راه های گسترش معروفها و امحای منکرات رانیز از قرآن کریم بجوید
ژرف نگری در این کتاب الهی نشان میدهد که ظرفیت عظیمی در هر دو بعد «معروف و منکرشناسی» و «ارائه سازوکارهای احیا و گسترش معروفها و کاهش و نابودی منکرها» دارد؛ هر چند به رغم این توانایی محتوایی، تاکنون تحقیق قرآنی جامعی آن گونه که شایسته بوده، در این حوزه سامان نیافته است و گذری بر کتب سابق نشان میدهد در حد کلیات، یا عنایات به تعدادی اندک از آیات به عنوان آیات الاحکام امر به معروف و نهی از منکر مورد مطالعه قرار گرفته است
با این که بعد از انقلاب اسلامی کتابهای متعددی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر نگاشته شده است، اما در همین حوزه نیز تعداد «کتابهای قرآنی» بسیار محدود است و این حجم از کم توجهی، بسیار نگران کننده میباشد.
این همه کمکاری علمی غیر از خلأئی است که در بخش «تفسیر موضوعی امر به معروف و نهی از منکر» احساس میشود و تاکنون تفاسیری از این دست در حوزه «مداخلات اجتماعی» از جمله «امر به معروف و نهی از منکر» ارائه نشده است
این همه ما را به نقطهای راهنمایی میکند که «گام اول» را در این مسیر تلاش مقدماتی برای «کشف آیات مستقیم و مرتبط با این دو فریضه» قرار دهیم تا فضای مناسب برای تلاشهای بعدی گشوده شود، ازاین رو آنچه اینک ارائه میشود نگاهی آغازین به آیات قرآنی
درحوزه امربه معروف است وهرگز ادعا نمیشود که شایسته این ساحت انجام یافته است
برای اینکه تحقیق حاضر صرفاً به گزارش آیات منحصر نشود، مطالبی از کتب تفسیری به ویژه با محوریت «تفسیر نمونه» و «المیزان فی تفسیر القرآن» به ذیل آیات افزوده شده است، ضمن این که از کتابهای تفسیری ترتیبی دیگر هم بهرههایی بردهایم.
کتابهایی هم به طور خاص در این حوزه نگاشته شدهاند، مانند «بزرگترین فریضه» آیت الله مصباح یزدی «امر به معروف و نهی از منکر» آیت الله نوری همدانی و نیز مجموعه دیدگاهها و فتواهای امام خمینی (ره) که در این تحقیق به طور خاص مورد توجه قرار گرفتهاند تا بر بعد تربیتی و آموزشی آن افزوده شود
با این حال هدف هم چنان ایجاد فضایی برای باور پذیر کردن این حقیقت است که قرآن کریم در حوزه دخالتهای اجتماعی به ویژه امر به معروف و نهی از منکر آموزههایی بسیار بیشتر از آنچه در کتب و مقالات موجود دیده میشود، دارد و ان شاء الله در گامهای بعدی کوشش ها برای ارایه «امر به معروف و نهی از منکر از منظر تفاسیر» و سرانجام ارایه «تفسیر موضوعی امر به معروف و نهی از منکر» سامان خواهد یافت
لازم است در همین فرصت از همه بزرگوارانی که در تهیه طرح و مراحل مختلف از فیش برداری تا تنظیم نهایی کتاب یاور این جانب بوده اند تشکر نمایم.
به طور خاص از حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سیداحمد زرگر، دبیر محترم ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر کشور که هم در این کار و هم تالیفات سابق این جانب در حوزه امر به معروف و نهی از منکر حمایتهای شایستهای کردهاند تشکر میکنم.
از جناب حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد موسوی که مراحل آغازین کار تا فیش برداری و گردآوری مطالب با این جانب همکاری داشتهاند، و ارزیابان محترم حجج اسلام محمود شریفی و محمود مهدی پور که در مراحل گوناگون با ارایه نظرات سودمند، موجب پرباری و به سرانجام رسیدن این کار شدند، نیز سپاس گذاری میکنم
بدیهی است اظهار نظر و ارسال دیدگاههای تکمیلی خوانندگان فرزانه و محققان متعهد این اثر میتواند کمکی بزرگ به تکمیل آن در چاپهای بعدی داشته باشد.
از این روی امیدوارم از طریق نشانیهای زیر، ما را از آراء و نظرات خود بهرهمند سازید
قم ـ محمد عابدی ۱ ـ محرم الحرام ۱۴۳۵ ه.ق. ـ ۱۳۹۲/۱۰/۱۲
۱ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
Abedi.mehr@yahoo.com
Mohammadabedi2013@gmail.com
فصل اول: کلیات
اشاره
پیش از ورود به بحث اصلی مناسب است نگاهی گذرا به واژههای اصلی و مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم، آن گاه به اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر، از منظر قرآن کریم توجه کنیم و تاریخچه قرآنی مختصری از آن را مرور نماییم.
بر این اساس، در این فصل مباحثی را در سه بخش (واژه شناسی، اهمیت و پیشینه امر به معروف و نهی از منکر) تقدیم میکنیم
بخش اول: واژه شناسی
علاوه بر آیاتی که تنها به صورت محتوایی در حوزه امر به معروف و نهی از منکر جای میگیرند و برای کشف آیات امر به معروف و نهی از منکر، ناچار به مطالعه و ملاحظه آنها هستیم، واژگان خاصی هم برای بیان امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم به کار رفته است.
البته برخی واژگان هم با این بحث مرتبط هستند، از این روی در حوزه واژگانی باید در دو قسمت به واژگان توجه کنیم
الف: واژگان اصلی
چهار واژه «امر، نهی، معروف، منکر» واژگان اصلی اند.
مفسران معانی و تفاسیری از این چهار واژه ارایه کردهاند که آنها را مرور میکنیم.
ضمن اینکه اصطلاح «امر به معروف و نهی از منکر» در آیات فراوانی آمده است
امر:این واژه به دو معنا استفاده شده است:
امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن الف: «کار» و «چیز»: جمع آن «امور» است، مانند: (وشاورهم فی الامر)، ۱ (وإلی الله رجع الأمور)۲
ب: دستور، فرمان و برانگیختن: جمع آن اوامر است و فعل و صفت از آن مشتق می شود، مانند: (قل أمر ربی بالقسط)، ۳ (أمر ألا تعبد وا إلا إیاه)، ۴ و (إن الله یأم رکم ْأن تؤدوا الامانات إلی أهلها)۵
مشهور از امر در «امر به معروف» معنای دوم یعنی فرمان به معروف است
نهی :این واژه به معنای بازداری است، و درآیات متعددی به معنای منع و باز داشتن به کار رفته است مانند:
(إن الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر),۶ (و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی)۷ و (کانوا لا یتناهون عن م نکر فعلوه)۸
معروف: به معنای شناخته شده است و ریشه آن عرف میباشد.
راغب اصفهانی مینویسد:
معرفت و عرفان، شناخت چیزی از روی اندیشه و تدبر به واسطه اثر آن است .۹
و هر کاری که خوبی آن با عقل یا دین شناخته شود، معروف نام دارد و منکر چیزی است که با عقل یا شرع، انکار و تقبیح شود
راغب درباره منکر مینویسد: و منکر هر کاری است که عقلهای سالم به زشتی آن حکم کنند یا در زشتی و خوبی
۱ مانند: حج، ۴۱؛ آل عمران، ۱۰۴ و۱۱۰؛ اعراف، ۷ و ۱۵۷؛ توبه، ۶۷، ۷۱ و ۱۱۲؛ لقمان، ۱۷؛ مائده، ۷۹؛ آل عمران، ۱۵۹
۲- بقره، ۲۱۰
۳- اعراف، ۲۹
۴- یوسف، ۴۰
۵- نساء، ۵۸
۶- عنکبوت، ۴۵
۷- نازعات، ۴۱ – ۴۰
۸- مائده، ۷۹
۹- معجم مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، واژه عرف
آن متوقف بمانند، ولی شرع به زشتی آن حکم صادر کند
حاصل این که معروف هر کاری است که عقل یا دین آن را خوب بشناسند و منکر هر کاری است که عقل یا دین آن را خوب نشناسند
مفسران به هر دو طبقه آیات توجه کرده و به تفسیر آنها پرداخته اند.
بیشتر تفسیرهای اجتماعی به توضیح واژگان اصلی در قالب تفسیر آیات توجه نموده و عموماً از توجه به تک تک واژهها صرف نظر کردهاند.
علامه طباطبایی و آیت الله مکارم نیز همین رویه را در پیش گرفته و به توضیح واژهها در ضمن آیات بسنده کردهاند
۱- در تفسیر نمونه در ذیل آیه: (ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون) میخوانیم:
معروف در لغت به معنای «شناخته شده» (از ماده عرف) و «منکر» به معنای «ناشناس» (از ماده انکار) است و به این ترتیب کارهای نیک، اموری شناخته شده و کارهای زشت و ناپسند، اموری ناشناس معرفی شدهاند؛ چه اینکه فطرت پاک انسانی با دسته اول آشنا و با دوم ناآشنا است ۲
علامه طباطبایی در ذیل آیه میگوید: از این جا روشن میشود که چرا از خیر و شر به معروف و منکر تعبیر نمود، چون زمینه گفتار و مضمون آیه قبلی بود که میفرمود: «همگی به حبل الله چنگ بزنید و متفرق نشوید.
» و معلوم است که در چنین جامعهای که همه افرادش به حبل الله چنگ میزنند، معروف (شناخته شده) در آن خیر است و منکر (ناشناخته) در آن شر می باشد و ممکن نیست عکس این باشد و به فرض هم که این نکته در نظر نباشد، قطعاً وجه اینکه خیر و شر را معروف و منکر خوانده، این است که به حسب نظر دین، خیر معروف و شر منکر است؛ نه به حسب عمل خارجی وی در ذیل آیه ۱۹۹ اعراف هم در توضیح «عرف» مینویسد: ۳
۱- همان، واژه منکر
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۵
۳- المیزان فی تفسیرالقرآن (مترجم)، ج۳، ص ۵۷۷ و ۵۷۸
واژه عرف به معنای آن سنتها و سیرههای زیبای جاری در جامعه است که عقلای جامعه آنها را میشناسند؛ به خلاف کارهای نادر و غیر مرسومی که عقل اجتماعی انکار میکند (که این گونه اعمال عرف، معروف نیست؛ بلکه منکر است) و معلوم است لازمه امر به پیروی عرف، این است که خود امر کننده، عامل به آن باشد و یکی از موارد عمل همین است که امر مردم، به گونهای باشد که منکر شمرده نشود و معروف و پسندیده باشد؛ پس مقتصای اینکه فرمود: «و أمر بالعرف» این است که اولاً به تمامی معروف ها و نیکیها امر کند و ثانیاً خود امر کردن هم به گونه معروف باشد؛ نه منکر و ناپسند۱
علامه طباطبایی در آغاز آیه هم، همین برداشت را در تفسیر آیه (خذ الع فو و امر بالعرف و
عرض ع ن الجاهلین) اعمال و بر دخالت عنصر «عقل» در معروف و منکر تأکید میکند و معتقد است: اخذ به چیزی، به معنای همراه آن بودن و ترک نکردن آن است، پس معنای این که فرمود: «عفو را بگیر» این است که همواره بدیهای اشخاصی را که به تو بدی میکنند، بپوشان و از حق انتقام که «عقل اجتماعی» تجویز میکند، چشم بپوش؛ و این رویه را هیچ وقت ترک نکن؛ البته این چشم پوشی نسبت به بدی دیگران و تضییع حق شخصی است؛ و اما مواردی که حق دیگران با اسائه به ایشان، ضایع می شود، «عقل» عفو و اغماض را تجویز نمیکند، چون عفو در این گونه موارد واداشتن مردم به گناه و مستلزم این است که حق مردم به گونهای شدیدتر تضییع گردد و نوامیس حافظ اجتماع بی اثر شود و تمام آیات نهی کننده از ظلم و افساد و کمک به ستمکاران و میل و خضوع در برابر ایشان، بلکه همه آیات متضمن اصول شرایع و قوانین، از چنین چشم پوشی جلوگیری میکند۲
علامه در تفسیر آیه ۲۸۸ سوره بقره، واژه معروف رااین گونه توصیح میدهد: معروف به معنای هر کاری است که افکار عمومی آن را شناخته شده بداند و با آن
۱- همان، ج۸، ص۴۹۵
۲- المیزان فی التفسیر القرآن، ص۴۹۶
مأنوس باشد و با ذائقهای که اهل هر اجتماعی از نوع زندگی اجتماعی خود به دست میآورد، سازگار باشد و به ذوق نزند۱
سپس توضیح میدهد واژه معروف دوازده بار در آیات تکرار شده است، چون: خدای تعالی اهتمام دارد به اینکه عمل طلاق و ملحقات آن بر وفق سنن فطری انجام شود و عملی سالم باشد؛ بنابراین واژه «معروف» هم متضمن هدایت عقل است و هم حکم شرع و هم فضیلت اخلاقی و هم سنتهای ادبی و انسانی علامه بار دیگر به معروف از نظر اسلام توجه میکند و مینویسد: ۲ چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده است، معروف از نظر اسلام همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند؛ البته مردمی که از راه فطرت منحرف نشده و از حد نظام خلقت رویگردان نشده باشند و یکی از احکام چنین اجتماعی این است که تمام افراد و اجزای اجتماع در هر حکمی، برابر باشند و در نتیجه احکامی که علیه آنان است، برابر با احکامی باشد که به نفع ایشان است ۳
وی معنای تساوی مورد نظرش را توضیح میدهد و بیان میکند که این تساوی باید با حفظ وزنی باشد که افراد در اجتماع دارند و بالاخره در مورد آیه (إنه ـم لیقولون م نکرا من
القول وزورا)۴ منکر را چنین توضیح میدهد:
یعنی این زوجهایی که ظهار میکنند و با ظهار کردن، سخن منکری (ناپسندی) می - گویند که شرع آن را انکار میکند (نمیپسندد)؛ زیرا معتبر نمیداند و تشریع نمیکند و براعتبار و تشریع جاهلانه مردم جاهلیت را صحه نمیگذارد۵ ۱- همان، ج۲۰، ص۳۴۸
۲- همان
۳- همان
۴- مجادله، ۲
۵- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۷۸، ترجمه، ج۱۹، ص۳۱۳
ب: واژگان مرتبط
در آیات زیادی به جای معروف و منکر، مصادیقی از آنها آمده است.
تعداد این گروه از آیات بسیار زیاد است.
از مصادیق معروفها میتوان به لغات و ترکیباتی مانند: «قسط، الا تعبدوا الا الله، ما امرالله به، ان َترک ما یعبد آباؤنا، بر، عدل، صلاة، زکاة، ان تؤدوا الامانات، ان ا کون اول من ا سلم» و از مصادیق منکرها که متعلق نهی شده اند، می توان به «فحشا، هوی، مانهاکم عنه، ان نعبد ما یعبد آباؤنا، البغی، قولهم الاثم، سوء، فساد، ربا، اکل مال باالباطل، ما نهوا عنه، نجوی، ا عبدالذین من دون الله، کبائر و اشاره کرد
در آیات فراوانی هم به جای امر و نهی از واژه های دیگر یا ساختارهای جملهای و استفاده شده است، مانند: ۱- حلال ۲- حرام ۳- کتب ۴- موعظه ۵- جمله های مثبت ومنفی ۶- جمله خبریهای که به معنای امر و نهی است.
بخش مهمی از آیاتی که به امر به معروف و نهی از منکر مربوط است از طریق این واژه ها و ساختارها قابل بازیابی است.
نمونهای از واژگان مرتبط را مرور میکنیم: حلال، طیب ؛۱ سوء، فحشاء؛ ۲ اثم ؛۳ موعظه ؛۴ ما نهاکم عنه ؛۵ بغی ؛۶ سیئه ؛۷ فساد؛ ۸ عرف؛ ۹قسط ؛۱۰ حکم ؛۱۱ بر؛ ۱۲ کتب به جای امر؛ ۱۳ لا یحل به جای نهی ؛۱۴ جمله استفهامیه ؛۱۵ امر ۱- بقره، ۱۶۹. ۲- بقره، ۱۶۹ نور ۲۱، عنکبوت ۴۵، اعراف ۲۸. ۳- بقره، ۲۷۶
۴- بقره، ۲۷۵
۵- حشر، ۷
۶- نحل، ۹۰
۷- نساء، ۳۱
۸- هود، ۱۱۶
۹- اعراف، ۱۹۹
۱۰- اعراف، ۲۹
۱۱- یوسف، ۴۰
۱۲- بقره، ۴۴
۱۳- بقره، ۱۸۰
۱۴بقره ۲۲۸ و ۲۵۷ و نساء ۱۹
۱۵- بقره، ۲۴۵
جمله خبریه ؛۱ جمله اسمیه و فعلیه و. ؛۲ جمله منفی ؛۳ جمله نهی «لاتقولوا .» ؛۴ جمله امریه امریه «فلیاکل بالمعروف»۵
با توجه به مجموعه آنچه گفته شد، میتوان چنین نتیجه گرفت: «معروف» اموری است که «سازگار و مأنوس با نوع خلقت (فطرت) و عقل بشر است. به همین دلیل در جامعة توحیدی و الهی چون بنابراین است که مردم در مسیر فطرت و عقل حرکت کنند، و امور خیر و نیک، برای فطرت و عقل شناخته شدهاند، به آنها معروف میگویند. با همین وسعت معنا، معروف شامل همه اموری میشود که مطابق فطرت و عقل اند، مانند هدایت عقلی، تکالیف دینی و حکم شرعی، فضیلتهای اخلاقی و سنتهای ادبی و انسانی
با همین منطق منظور از منکر، اموری است که «ناسازگار و نامأنوس با فطرت و عقل بشر» باشد و در جامعه توحیدی به امور شر و بد، منکر گفته می شود، چون برای عقل و فطرت ناشناختهاند. با این گستره معنایی، اموری چون ضلالت عقلی، حکم ضد شرعی، رذایل اخلاقی و سنتهای غیراخلاقی و غیرانسانی، منکر نامیده میشوند
بخش دوم: اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر
دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر به دلیل کارکردهای ژرف در حوزه حفاظت از احکام شریعت و در نتیجه پایدارسازی دین، اهمیت ویژهای از منظر قرآن کریم یافته است تا آن جا که این اهمیت در آیات و روایات فراوانی تبیین شده است، از این رونمونه هایی را در دو بخش آیات و روایات مرور میکنیم
الف: اهمیت و ارزش دو فریضه در آیات
آیات فراوانی گویای اهمیت دو فریضه و اهتمام خداوند به آن است. حجم فراوان آیات، تأکید زیاد به امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان وظیفه پیامبران، مشروط کردن برتری
۱- بقره، ۲۷۳ ۲- آل عمران، ۹۷ ۳- آل عمران، ۱۶۱ ۴- ساء ۱۷۱ و لقمان ۱۵ ۵- نساء ۶؛ احزاب ۳۲
امت به تحقق دو فریضه و. از جمله نشانههای اهتمام و توجه جدی خداوند حکیم به امر به معروف و نهی از منکر است. در این جا تنها به پنج آیه اشاره میکنیم و تفصیل مطالب را به مباحث آینده وامی گذاریم؛ ضمن اینکه کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر و عوارض وانهادن آن هانیز گویای اهمیت و جایگاه والای دو فریضه، در برابر فرایض دیگر است و شایسته است مخاطبان فرزانه ما در بررسی اهمیت دو فریضه از توجه به آنها هم غافل نشوند
تداوم امر به معروف و نهی از منکر؛ شرط رستگاری
(و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمع روف و ینهون عن المنکر و
أولئک هم المفلحون)؛ ۱ (و باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف
و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند) خداوند به دنبال آیات اخوت و اتحاد، در این آیه به «امر به معروف» و «نهی از منکر» از این منظر توجه میکند که «پوشش اجتماعی» برای محافظت از شهروندان جامعه اسلامی است؛ زیرا اگر سازوکار امر به معروف و نهی از منکرنباشد، دشمنان موریانه وار وحدت اجتماعی ریشههای اجتماع را سست میکنند و اتحاد و همبستگی اجتماعی معروف را به تفرقه و تشتت منکر تبدیل میکنند؛ بنابراین، حفظ وحدت اجتماعی بدون نظارت عمومی ممکن نیست. آیه دستور میدهد همواره باید عدهای از مسلمانان این دو فریضه بزرگ اجتماعی را انجام دهند و «رستگاری» تنها از این را ه ممکن است ۲
مفسران در کنار دستور صریح آیه، «تجربههای قطعی بشر» را در امر و نهی افرادی که از علم سودمند و عمل صالح جامعه سرپیچیمی کنند، از مبانی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر میدانند که این هم گویای اهمیت موضوع است. علامه طباطبایی مینویسد: همه اینها که گفته شد، انگیزه شده است تا جامعه شایستهای که علمی سودمند و عملی نیک دارد، علم و تمدن خود را با تمام نیرو حفظ کند و افراد جامعه، اگر فردی را ببینند که از آن دانش سرپیچی میکند، او را به سوی آن برگردانند و شخص منحرف را به حال خود وانگذارند و اجازه ندهند، در پرتگاه منکر سقوط کند و در مهلکه شر و
۱- آل عمران، ۱۰۴
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص ۵۳–۵۲
فساد بیفتد؛ بلکه هر یک که با شخص منحرف برخورد می کند، او را از انحراف نهی میکند و این همان «دعوت به فراگیری و تشخیص معروف از منکر و امر به معروف و نهی از منکر» است که خدای تعالی در آیه شریفه خاطر نشان ساخته است ۱
بر این اساس، یکی از شاخصههایی که اهمیت امر به معروف و نهی از منکر را نشان میدهد، «حفظ علم و تمدن و دستآوردهای جامعه بشری» در سایه شناخت منافع و ضررها، نظارت، دخالت و بازگردان افراد و جریانها به مسیر حفظ منافع و ارزش هاست. امر به معروف و نهی از منکر، از این حیث، جایگاهی فراتر از یک دین خاص، ماننـ اسلام دارد و روشی عمومی در همه تمدنها و جامعهها برای حفظ ارزشها و دستآوردها است
در تفسیر نمونه هم، با طرح عقلی بودن این دو فریضه، بر منطقی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تأکید شده و «حق نظارت فرد بر اجتماع»، حق طلبی ناشی از «پیوند سرنوشتها» معرفی شده است ۲
امر به معروف، مقدم بر ایمان
(کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمع روف و تنه ون عن المنکر و تؤمن ون بالله )؛ ۳ (شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شد اید؛ (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید) آیه مسلمانان را «بهترین امتی» معرفی میکند که برای خدمت به جامعه انسانی بسیج شدهاند و این برتری را به خاطر آن میداند که «امر به معروف و نهی از منکر» میکنند و به خداایمان دارند. آیه، نشان میدهد اصلاح جامعه بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد، ممکن نیست
مقدم آوردن امر به معروف و نهی از منکر نسبت به ایمان به خدا، نشانه عظمت دو فریضه است؛ نیز انجام دو فریضه، ضامن گسترش ایمان و اجرای همه قوانین فردی و اجتماعی میباشد و ضمانت اجرا داشتن در عمل، بر خود قانون، مقدم است. ۱- تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، ج۳، ص ۵۷۷
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۷–۵۳
۳- آل عمران، ۱۱۰
هم چنین اگر دو فریضه اجرا نگردد، ریشههای ایمان در دلها سست میگردد و پایههای آن فرو میریزد، لذا دو فریضه، بر ایمان مقدم شدهاند۱
علامه طباطبایی (ره) مینویسد: معلوم است که کلیت و گستردگی این شرافت بر امت اسلام، از این جهت است که بعضی افرادش به حقیقت ایمان و قیام به حق امر به معروف و نهی از منکر، متصف اند۲
علامه طباطبایی، ظاهر آیه را به مؤمنان صدر اسلام مربوط میداند و مینویسد: برگشت معنای آیه به این میشود که شما گروه مسلمانان در ابتدای پیدایش، بهترین امت برای مردم بودید، چون امر به معروف و نهی از منکر می کردید و می کنید و با اتفاق کلمه و در کمال اتحاد به ریسمان خدا چنگ میزنید و مانند تن واحد هستید.
اگر اهل کتاب هم مثل شما بودند، برایشان بهتر بود؛ ولی چنین نبودند؛ بلکه اختلاف کردند، بعضی ایمان آوردند و بیشترشان فسق ورزیدند۳
بر این اساس، التزام عملی به «معروف» و «امر به معروف و نهی از منکر» می تواند ساختارهای نظام اجتماعی را چنان سامان دهد که امت به برتری برسد و البته آنچه این ارزشمندی و اهمیت را فزون تر میسازد، این است که کارکرد مذکور اختصاص به اسلام هم ندارد و هر امت دیگری هم که این سازوکار را پیاده کند، و به دخالت های مسئولانه اجتماعی رسمیت دهد و عمل کند، میتواند در همان جنبه به برتری برسد. آیه به این صورت بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر دلالت میکند و این ملاک در هر گروهی باشد، آنان را به خیر، نزدیک تر میکند
در مجمع البیان و تفسیر عیاشی در ذیل آیه از امام صادق (ع) روایت شده است: یعنی امتی که دعای ابراهیم در حقشان پذیرفته شد، اینان امتی اند که انبیاء میان آنها و از خود آنها و به سوی آنها مبعوث میشدند و آنان امت وسطی اند که در آن آیه فرمود:
۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص ۷۲ و ۷۳
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۵۸۳
۳- همان، ص۵۴۸(و کذلک جعلناکم أمة وسطا)؛ (و این چنین شما را امت میانهای قرار دادیم) ۱
ملاک ارزش اهل کتاب
(لیسوا سواء من ْأهل الکتاب أ مة قائمة ٌیتلون آیات الله آناء اللیل وهم یسجد ون یؤمن ون بالله والیوم الآخر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویسارعون فی الخیرات وأوَئک من الصالحین)؛ ۲ (آنها یکسان نیستند؛ از اهل کتاب عدهای هستند که (به حق) قیام میکنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را میخوانند، در حالی که سجده مینمایند. به خدا و روز واپسین ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در انجام کارهای نیک، پیشی می گیرند و آنان از صالحان اند)
خداوند در این آیه گروهی از اهل کتاب را دارای ارزش میداند و کارهایشان را میستاید و در آیه بعد تأکید میکند پاداش آنها قطعی است؛ بنابراین گوشهای از اهمیت دو فریضه را در این آیات میتوان دید. نکته مهم این است که بعد از قیام به حق، تلاوت پیوسته و شبانه آیات خدا در حال سجده، ایمان به قیامت، امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار گرفته است و در پایان، همه جزء صالحان معرفی شدهاند، بنابراین حتی برای اهل کتاب، بعد از آموزههایی چون قیام برای خدا، تلاوت کتاب وایمان به قیامت، موضوع امر به معروف و نهی از منکر بیان شده و این نشان میدهد دستور مداوم به چنین ارزشهایی موجب برتری، حتی اهل کتاب، است
امر به معروف و نهی از منکر؛ ویژگی مؤمنان
(والمؤمن ون والمؤمن اتُبعضهم ْأولیاءُبعض یأمرون بالمعروف وینهون عن
المنکر ویقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة ویطیعون الله ورسوله أوَئک سیرحمهم الله ُإن الله ع زیز حکیم)؛ ۳ (و مردان و زنان با ایمان، ولی (یاور و یار) یکدیگرند. امر به معروف و نهی از منکر میکنند و نماز برپا میدارند و زکات میپردازند و از خدا و رسولش اطاعت میکنند، به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد. خدا توانا و حکیم است»
۱- تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۹۵، ح۱۳۰
۲- آل عمران، ۱۱۴–۱۱۳
۳- توبه، ۷۱
در آیات گذشته نشانههای مشترک مردان و زنان منافق، (امر به منکر، نهی از معروف، امساک و بخل، فراموشی خدا و مخالفت با فرمان خداوند) مطرح شده است و در این آیه، نشانههای مردان و زنان با ایمان بیان میشود که در مقابل صفات منافقان قرار دارد
جالب اینکه آیه درباره منافقان «اولیاء» نیاورد و این نشان می دهد روح مودت و ولایت میان آنها وجود ندارد و هرگاه منافع شخصی شان به خطر بیفتد، حتی به دوستان خود خیانت میکنند، آیه به شرح صفات مؤمنان میپردازد؛ اینکه مردم را به نیکیها دعوت میکنند؛ آنها را از زشتیها، بدیها و منکرات باز میدارند و .. در پایان، به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه و پاداش اشاره میکند و میفرماید: «خدا آنها را به زودی مشمول رحمت خویش قرار میدهد». رحمت، دراینجا مفهوم بسیار گستردهای دارد و هرگونه خیر، برکت و سعادت دنیا و آخرت را دربرمی گیرد۱
در این آیه امر به معروف نهی از منکر از سویی ویژگی های مؤمنان معرفی می شود و حاصل آن (در کنار چهار موضوع دیگر) «رحمت گسترده» معرفی میگردد و این نیز اهتمام جدی خدای حکیم، به امر به معروف و نهی از منکر را نشان میدهد۲
نکته مهم اینکه خداوند در آیات قبل، عکس این ویژگی را به منافقان نسبت می دهد و روشن میسازد «نظام مداخله و نظارت»، «دفاع از ارزشها و منافع» و «تلاش برای دفع ضدارزشها» در هر گروهی (صالح یا فاسد) وجود دارد؛ البته هر کدام آنچه را ارزش میپندارند، تقویت و با همه ابزارها بر حفظ آن (مداخلات، نظارت، امر و نهی، تـ لی، تبری) پای میفشارند. همین وضع در مورد گروههای منحرف، مثل منافقان هم وجود دارد و چون ارزشهای آنان، برخلاف ارزشهای جامعه اسلامی و دینی است؛ آنچه که آنان امر می کنند، از منظر دین ما، ضد ارزش است و آنچه از آن باز میدارند، از نگاه ما معروف و ارزش است، لذا خداوند متعال در این آیات، به منافقان اشاره میکند که به آنچه منکر است، امر می کنند و از آنچه معروف است، باز میدارند؛ در حالی که این منکرات را برای خود ارزش می پندارند و معروفها را منکر میشمارند، لذا به آن امر و از این، نهی میکنند
۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص ۵۲–۵۰
۲- توبه، ۶۷ و ۶۸
معامله سودآور با خدا
(التائب ون العابد ون الحامد ون السائحون الراکعون الساجد ون الآمرون بالم وف والناهون المنکر الحافظون لحدود الله)؛ ۱
(توبه کنندگان، عبادت کنندگان، سپاس گویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر و حافظان حدود [و مرزهای ] الهی [مؤمنان واقعی اند] و به [چنین ] مومنانی بشارت بده)
خداوند مؤمنان را (فروشندگان جان و مال به او) با نه صفت معرفی میکند، از جمله «آنها که مردم را به نیکیها دعوت میکنند؛ آنها که تنها به وظیفة دعوت به نیکی، بسنده نمیکنند؛ بلکه با هرگونه فساد و منکری میجنگند؛ آنها که پس از انجام وظیفة امر به معروف و نهی از منکر، به مهمترین وظیفه اجتماعی خود؛ یعنی حفظ حدود الهی، اجـ ای قوانین خدا و اقامه حق و عدالت قیام میکنند»
خداوند پس از ذکر صفات نهگانه، بار دیگر مؤمنان راستین و تربیت یافتگان مکتب ایمان و عمل را تشویق میکند و از پیامبرش میخواهد به این مؤمنان بشارت بدهد
شش صفت اول به جنبههای خودسازی و تربیتی افراد مربوط است و صفت هفتم و هشتم به وظایف حساس اجتماعی و ضرورت پاک سازی محیط اشاره دارد و آخرین صف، گوی ای مسئولیتهای همگانی در مورد تشکیل حکومت صالح و شرکت فعالانه در مسایل مثبت سیاسی است و گویا «جامعه ایمانی» را مردمی میداند که علاوه بر ایمان، ویژگی های بیان شده در صدرآیه را نیز دارند
آیه تأکید میکند مؤمنان در حال تنهایی، کاملاً متوجه خدا هستند، چون از غیر خدا، به سوی او باز میگردند، توبه کنندهاند و چون او را میپرستند، عبادت کنندهاند و چون با زبان، او را حمد و سپاس میگویند، س ایشگرند و چون با قدمهای خود از این عبادتگاه به آن عبادتگاه میروند، سیاحت کنندهاند و به خاطر رکوع و سجودشان رکوع کننده و سجده کننده اند؛ این «حال فردی» افراد است که اساسی نیز میباشد و انسان در سایه زیرساختهای شخصیتی و فردی میتواند در جامعه، مفیدتر و بر افراد تاثیرگذارتر باشد. همین مؤمنان در حال اجتماع؛ دیده بانی اند که جامعه را به سوی خیر میکشانند؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر میکنند، حدود خدایی را حفظ مینمایند و در حال انفراد و اجتماع و خلوت و ظاهر، از آن حدود تجاوز نمیکنند
۱- توبه ،۱۱۲
ویژگی «نظارت بر جامعه و دخالت مؤثر در آن» چنان اهمیتی دارد که خدا به رسولش دستور میدهد به ایشان بشارت بدهد؛ با اینکه در آیه قبل به آنها بشارت داده بود و این تأکید رسایی است که نمیتوان مرزی برایش قایل شد. علامه طباطبایی به تأکید مذکور که گوی ای اهمیت ویژه امر به معروف و نهی از منکر است، توجه می دهد؛ آن گاه ترتیب ویژگی ها و جایگاه امر به معروف را یادآور میشود و مینویسد:
اگر اول توبه، عبادت، گردش، رکوع و سجود ایشان را آورد، برای این است که این اوصاف ویژگی فردی آنان است؛ بعد ویژگیهای اجتماعی ایشان را که از ایمان آنان سرچشمه گرفته است، ذکر کرد؛ اینکه مؤمنان با امر به معروف و نهی از منکر، جامعه صالحی به وجود میآورند؛ آن گاه در خاتمه وصف پسندیده زیبایی را که ایشان در هر دو حال (انفراد و اجتماع) دارند، ذکر کرد؛ اینکه حافظ حدود خدا هستند و اگر به «حافظ» تعبیر کرد، برای این است که بفهماند مؤمنان از حدود خدا تجاوز نمی کنند و نیز نسبت به آن اهتمام و مراقبت دارند۱
آیه نشان میدهد «التزام به معروفها و پرهیز از منکرها» در روح و جان مؤمنان ریشه دارد؛ به گونهای که اصل برای آنها، فقط تحقق ارزشها و گرفتن فرصت از بروز زشتی هاست. این باور، دوگونه بروز میکند، یکی در مورد خودشان (به صورت فردی با التزام به معروفها و رعایت دقیق حدود خداوند) و یکی درباره دیگران (با امر آنها به رعایت ارزش ها و نهی از ارتکاب ضدارزشها). به این ترتیب، ارزشها در هر دو، بعد فرصت بروز مییابند و منکرات با مانع روبه رو میشوند و امر به معروف و نهی از منکر میتواند موجب ثبات معروفها و تزلزل منکرات شود
در میزان اهمیت و تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر، در برپایی سایر ارکان دین، همین بس که امام سجاد (ع) نبود آن را بین مسلمانان عصر خود، از دلایل عدم امکان جهاد میداند. وقتی شخصی امام (ع) را در مکه دید و به عنوان اعتراض گفت: «جهاد و سختی آن را رها کردی و به حج و آسانی آن، رو آوردهای»؛ آنگاه آیه: (إن الله اشتری ) را خواند.
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۵۳۹
حضرت در جواب فرمود: ادامه آیه را هم بخوان. وقتی اوآیه (آلت ائبون العابد ون الحامد ون السائحون الراکعون الساجد ون الآمرون بالمع روف و الن ـاهون عن المنکر) را خواند، حضرت فرمود: اگر یاران ما (فرماندهان جبهه) این صفات و کمالات را داشتند، قیام بر ما واجب بود و در آن صورت جهاد از حج برتر میشد۱
به این ترتیب، امام روشن کرد در سایه وجود رهبری عادل و شایسته و کمالاتی چون امر به معروف و نهی از منکر است که واجباتی چون جهاد؛ فرصت تحقق مییابند و با نبود آنها، چارهای جز عقبنشینی به سنگرهای عقبتر؛ مثل حج و عبادات فردی نیست
آمران به معروف، هم ردیف انبیاء
(إن الذین یکفرون بآَات الله ویقتلون النبیین بغیر حّق ویقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب ألیم)؛ ۲ (کسانی را که به آیات خدا کافر می شوند و پیامبران را به ناحق میکشند و کسانی از مردم را که به قسط امر میکنند، می - کشند پس به عذاب دردناک بشارت بده»
آمران به معروف (عدالت) و دعوت کنندگان به حق در این آیه در ردیف پیامبران شمرده شدهاند و این نهایت اهتمام اسلام به گسترش عدالت (از مصادیق گسترش معروف) را نشان میدهد. از آیه بعد شدت مجازات کسانی که به قتل چنین مردم صالحی اقدام بکنند، به خوبی روشن میشود، زیرا «حبط عمل» تنها درباره گناهان شدید است. نفی یاری و شفاعت از این اشخاص هم نشانه دیگری بر شدت گناه آن هاست ؛۳ لذا در ادامه آیه میفرماید:
۱- وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۴۶
۲- آل عمران، ۲۱
۳- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۵۸
(أوَئک الذین حبطت أعمالهم فی الدنیا والآ رة وما لهم من ناصرین)؛ ۱ (آنان کسانی اند که کارهایشان در دنیا و آخرت تباه شده است و یاوری برایشان نیست)
ب: اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از نگاه روایات تفسیری
امر به معروف و نهی از منکر، عامل برپایی فرائض دیگر و ضامن اجرای آنهاست؛ به گونهای که تحقق واجبات، مشروط به تحقق امر به معروف و نهی از منکر است و این دو فریضه از ترک یا کم رنگ شدن فرایض، جلوگیری می کنند. از این منظر، این دو فریضه، عامل تداوم، تحقق و اجرای واجبات میباشند و بدون آن دو، احتمال سستی یا ترک واجبات وجود دارد؛ بنابراین امر به معروف و نهی از منکر در مهندسی نظام جامع اسلامی، عامل اطمینان بخش برای بقا و تداوم مجموعه نظام (با همه فرایض، مستحبات ) است؛ ضمن اینکه نباید پیوستگی دو فریضه با دیگر فرایض و واجبات و آدابی را که ماهیت مداخله و نظارت در مجموعه نظام مهندسی شده دارند، فراموش کرد، مانند: تبری، تولی و. با این مقدمه، برخی از روایات تفسیری را که گویای اهمیت امر به معروف و نهی از منکر هستند، مرور میکنیم
راه انبیاء و صالحان
«قال الباقر (ع): الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعدا و یستقیم الأمر» ؛۲ (امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و شیوه صالحان است، دو فریضه بزرگ الهی است که بقیه فرائض با آنها برپا میشوند و راهها به وسیله این دو امن میگردد و کسب و کار مردم حلال می شود، حقوق افراد تأمین و زمینها آباد و از دشمنان انتقام گرفته میشود و همه کارها در پرتو آن رو به راه میگردد)
۱- آل عمران، ۲۲
۲- وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵، کتاب امر به معروف، باب ۱، کافی، ج۵، ص۵۵ و ۵۶
کاربرد عباراتی چون راه انبیاء، شیوه صالحان، فریضه عظیم و .. برشمردن آثاری چون:
۱. اقامه فرائض؛ ۲. امنیت راه ها؛ ۳. حلال شدن کسب ها؛ ۴. رد مظالم؛ ۵. آبادی زم ین ها؛ ۶. انتقام گرفتن از دشمنان؛ ۷. و به سامان شدن امور، به خوبی نشان می دهند این دو فریضه، جایگاه تأثیرگذاری در بینش اسلامی دارند و موجب تحقق و نهادینه شدن آموزه های دینی میشوند
فلسفة بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی
قال رسول الله (ص): «من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفة الله فی ارضه، و خلیفة رسول الله، و خلیفة کتابه»؛ ۱ (کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در زمین و جانشین پیامبر و کتاب اوست)۲
این روایت نشان میدهد دو برنامه امر به معروف و نهی از منکر، بخشی از برنامه الهی برای اداره جهان است و از این حیث به خوبی استفاده میشود امر به معروف و نهی از منکر کاری پیامبرانه است و بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی در صدر این برنامه الهی است. رسول اکرم (ص) در این روایت آمر به معروف و ناهی از منکر را جانشین خدا، پیامبر و قرآن معرفی میکند و این گویای آن است که عمل کنندگان به این فریضه باید کارکردهایی در جامعه اسلامی ایفا کنند که خدا، پیامبر و قرآن به جای میآورند
= بهترین مردم؛ آمران به معروف و ناهیان از منکر
مردی خدمت پیامبر آمد و در حالی حضرت بر منبر نشسته بود، پرسید: چه کسی از همه مردم بهتر است؟ پیامبر فرمود:
«آمرهم بالمعروف و انهاهم عن المنکر و اتقاهم لله و ارضاهم» ؛۳
(آن کسی که از همه بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کند و کسی که از همه پرهزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد)
۱- مجمع البیان، ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران؛ مستدرک الوسایل ج۱۲، ص۱۷۹؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۴۷، ذیل آیات ۲۱ و ۲۲ سوره آل عمران
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۷
۳- مجمع البیان، ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران
روایت بر ارزش و اهمیت دو فریضه تأکید دارد؛ به گونهای که عمل به آن موجب شرافت و برتری میشود
کیفر دنیوی ترک دو فریضه
به نظر میرسد بعد دیگری از اهمیت این دو فریضه را باید در پیامدهای منفی ترک آن جست. پیامبر (ص) میفرماید: باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه ستمگری را بر شما مسلط میکند که نه به پیران شما احترام میگذارد و نه به خردسالان رحم میکند. نیکان و صالحان شما، دعا میکنند؛ ولی پذیرفته نمیشود. از خدا یاری میخواهند؛ اما خدا به آنها کمک نمی کند و حتی توبه میکنند و خدا از گناهانشان در نمیگذرد۱
به راستی علت پذیرفته نشدن دعا در چنین جامعهای چیست؟ به نظر می رسد واکنش طبیعی اعمال جمعیتی که این وظیفه بزرگ اجتماعی را تعطیل می کنند، پذیرفته نشدن دعاست؛ زیرا بدون نظارت عمومی، جریان امور از دست نیکان خارج می شود و بدها، میدان اجتماع را تسخیر میکنند و اگر در این حدیث بیان می شود که حتی توبه آنان پذیرفته نمیشود، به این خاطر است که «توبه با ادامه سکوت در برابر مفاسد» توبة صحیح نیست و تنها راه در برنامه تجدید نظر است ۲
آری! امر به معروف و نهی از منکر عامل حفظ نظام مطلوب در جامعه است و با نبود آن، سقوط نظامات اجتماعی و سرانجام جامعه دینی حتمی است، لذا اهمیت فوقالعاده آن روشن میشود تا آن جا که برگشت به جامعه صالح گذشته، جز با احیای دو فریضه ممکن نیست
۱- مجمع البیان، ذیل آیه، ج۵ ص۵۶ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۸ بحارالانوار، ج۹۰، ص۳۷۱ و ج۹۷، ص۷۱ و ۹۳؛
الدرالمنثور، ج۲، ص۳۰۱
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۸
فراتر از جهاد
در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر همین بس که امیرمومنان علی (ع) فرمود:
«و ما أعمال البر کلها و الجهاد فی س بیل الله عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر إلا کنفثة فی بحر لجی» ؛۱ (تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون ذرهای آب دهان در برابر دریای پهناور است)
این تاکیدها نشان میدهد امر به معروف و نهی از منکر ابزار محافظت از احکام و قوانین فردی و اجتماعی و روح و جان آنها است و با تعطیلی امر و نهی، تمام احکام متروک و همه اصول به مرور از میدان عمل حذف میشوند. طبق روایت حتی جهاد که عامل بازدارنده از نابودی کیان مسلمانان در عرصه خارجی است، در برابر امر به معروف و نهی از منکر که کیان اسلامی را از ریشه و درون حفظ میکند، مثل قطره در برابر دریاست. شاید بتوان این واقعیت را که «حفظ درونی» توسط دو فریضه، برتر و اولی تر از «حفظ بیرونی» است، از مهم ترین دلایل برتری دو فریضه برشمرد، قوام و ثبات نظام اسلامی و جامعه دینی، با این دو فریضه تأمین میشود و فرایض دیگر، سنتها، حدود و. در سایه این دو ثابت و نه دینه می شوند و آنگاه است که امت اسلامی با اطمینان از ثبات داخلی، جرأت نبرد با دشمن بیرونی را به خود میدهد تا از خطرهای خارجی هم در امان بماند. هم چنین با توجه به روایت سابق از امام زین العابدین (ع) مبنی بر وانهادن جهاد به دلیل نداشتن یاوران کافی، شاید بتوان گفت در اینجا هم برتری امر به معروف و نهی از منکر از زاویه خاصی مورد نظر است
بخش سوم: پیشینه امر به معروف و نهی از منکر
قرآن کریم بارها از وجود ساز و کارهای مداخلات اجتماعی به ویژه امر به معروف و نهی از منکر در امتهای گذشته سخن میگوید. گاه از نمونههای موفق یاد می کند و زمانی از پیامدهای دردناک امر و نهی برای آمران و ناهیان. از یاری رسانی خداوند به آمران و ناهیان در برابر دشمنان و اهل منکر بارها سخن میگوید و رفتارهای متفاوت مردم در برابر آنان را برمی شمارد. از توصیه بزرگان (هم چون لقمان) در امتهای قبل به امر به معروف و نهی از منکر یاد میکند و خلاصه کارنامه امتها و اشخاص در این مورد را گاه به گونهای صریح و بیشتر به اشاره و ضمنی منعکس میکند، سرگذشت اصحاب اخدود، ۲ ماجرای سوزاندن ابراهیم
۱- نهج البلاغه، کلمات قصار، ش۳۴۷
۲- تفسیر نمونه، ج۲۶، ص ۳۵۵ – ۳۵۰ ذیل: بروج، ۹–۱
در پی امر به معروفها و نهی از منکرهای متعدد، ۱ سرنوشت باغدارانی که میخواستند فقرا را از میوههای باغشان محروم کنند و نهی از منکر برادرشان را نپذیرفتند و .. از جمله صدها موردی اند که به گونهای تاریخچه این موضوع را به دست می دهند و ما در خلال مباحث آینده به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد
اینها غیر از تاریخچه کلی ارسال رسولان است که امر به معروف و نهی از منکر یکی از وظایف عمده آنان بود و از این جهت باید سابقه امر به معروف و نهی از منکر را با تشکیل اولین اجتماعات بشری و ارسال رسولان الهی بر آنان، مرتبط دانست
آنچه در پی میآید بررسی برخی از این آیات است؛ با این توضیح که پیشینه امر به معروف و نهی از منکر تا زمان نزول قرآن مورد نظر است و به دوره نزول قرآن یا بعد از آن نمیپردازیم. هم چنین پیشینه مذکور را از نگاه مفسران بیان میکنیم؛ هرچند آنها به مناسبت در ذیل آیات امر به معروف و نهی از منکر بحث کردهاند؛ اماآیههای مذکور اشاره صریحی به آن ندارند. یادآوری این نکته هم ضروری است که موضوع «پیشینه دو فریضه» در کمال شگفتی تاکنون مورد توجه جدی و ژرف نویسندگان در کتابهای امر به معروف و نهی از منکر قرار نگرفته است. این آیات را در سه عنوان زیر میتوان تنظیم کرد:
الف: دلایل کلی
منظور آیاتی است که به دلایل کلی امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارند و در ضمن طرح دلیل، روشن میسازند که امر به معروف و نهی از منکر پیشینهای طولانی دارد. مهمترین این دلایل که در ضمن به پیشینه هم توجه میدهند، عبارت اند از:
۱. سیره عمومی بشر در طول تاریخ
به اعتقاد علامه طباطبایی در ذیل آیه (ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمع روف وینهون عن المنکر)، انسان براساس تجربه قطعی، معلوماتی را در زند ی تهیه و
آن بخشی را که برایش سودمند است؛ ذخیره میکند و اگر متوجه آن معلومات نباشد و با عمل و تمرین عملی و دائمی به یاد آنها نباشد، به تدریج از یادش میرود. وی میگوید: عمل در همه شئون دایر مدار علم است. هر زمان که علم قوی باشد، عمل قوت م گیرد و برعکس، و نیز هر زمان که علم صالح باشد، عمل صالح میشود. خدای تعالی حال علم و
۱- همان، ج۱۶، ص۲۵۹ ذیل: عنکبوت، ۲۴
عمل را درآیه: (والبلد الطیب یخرج نباته بإذن ربه والذی خبث لا یخرج إلا نکدا) به زمین و روییدنیهای آن مثال میزند. همچنین شکی نداریم که علم و عمل اثر متقابل دارند. ۱
قویترین انگیزه عمل، علم است و وقتی عمل واقع شد و اثرش به چشم دیده شد، بهترین معلمی است که همان علم را به آدمی میآموزد. همه اینها انگیزه شده است تا جامعه صالحی که علمی سودمند و عملی صالح دارد، علم و تمدن خود را با تمام نیرو حفظ کند و افراد جامعه، اگر فردی را ببینند که از آن علم سرپیچی میکند، او را به سوی آن برمی گردانند و شخص منحرف از راه خیر و معروف را به حال خود را نمیگذارند و اجازه نمیدهند به پرتگاه منکر سقوط کند و در مهلکه شر و فساد بیفتد؛ بلکه هر یک که با شخص منحرف برخورد میکنند، او را از انحراف نهی میکنند و این همان دعوت به فراگیری و تشخیص معروف از منکر و امر به معروف و نهی از منکر میباشد واین همان است که خدای متعال در آیه شریفه خاطرنشان ساخته و میفرماید:
«یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر»۲
علامه در این تحلیل، «علم و عمل» را دو فرآورده تمدن بشری میداند و آنها را سرمایه جامعهها میداند و معتقد است که تمدنها با حفظ همین علمها و عملها محفوظ می مانند و بشر با درک این سود در طول تاریخ، همواره کوشیده است تمدن خود را با حفظ علم ها و عملهایش محافظت کند. تجربه تاریخی بشر نشان میدهد که هرگاه فردی خواسته است برخلاف علم و عمل تمدن رفتار و منافع جامعه را به خطر اندازد، انسان ها در سایه حس سودمحوری خود را موظف به بازداری و جلوگیری از آن دانستهاند و این حق مداخله نظارت و اعمال رفتارهای بازدارنده در راستای حفظ تمدن و سود را برای خود قائل شدهاند و این یعنی امر و نهی سابقهای به درازای تاریخ و شکل گرفتن جامعه بشری دارد
عقلی بودن امر به معروف و نهی از منکر
دومین نشانه برای پیشینیه طولانی دو فریضه، عقلی بودن آن است ۳ و این ویژگی نشان
۱- اعراف، ۵۸
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۵۷۷
۳- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۶
میدهد که انسانها همواره به دلیل برخورداری از قوة عقلانی در حد درک و تشخیص معروفها و منکرها، و خوبیها و بدیها، به طور طبیعی واکنش نشان میدادند. هر چند این ارزشها و ضدارزشها متناسب با نوع جهان بینی آنها و میزان شناختشان متفاوت بوده است
هم چنین است مسئلة فطری بودن و این که انسانها همواره برخوردار از فطرت و نوعی از خلقت هستند که ارزشها و ضدارزشهایی را درک میکنند و همان گونه که در روایات تأکید میشود، دین فطری است و بخش مهمی از دین، همان بایدها و نبایدها و ارزش ها و ضدارزشهای برخاسته از هست و نیستها است که جهان بینی، خداشناسی و انسانشناسی خاص الهی، آنها را به رسمیت میشناسد
در هر حال و با اکتفاء به این اجمال در بحث فطرت، بر اساس منطق قرآن اولین انسان، پیامبر بود و علم الهی داشت و جامعهای هم که تشکیل داد، بر اساس قوانین و سـنت های الهی اداره میشد و کاربست عقل در اداره امور از جمله این سنت ها است. روایاتی هم که عقول انبیاء و ائمه را محل اوامر و نواهی خداوند میدانند، در همین ارتباط قابل توجه اندآیات فراوان پیامبراکرم (ص) را آمر و ناهی میداند، مانند: ۱
«یامرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر» ؛۲ (آنها را به معروف امر و از منکر نهی میکنند)
روایات زیادی هم براین مطلب تأکید دارند، مانند این روایت که امیرمومنان علی (ع) فرمود: «اشهد ان محمدا .. ارسله بالمعروف آمرا و عن المنکر ناهیا.»؛ ۳ (شهادت میدهم که خداوند محمد را .. برای معروف امر کننده و از منکر نهی کننده و .. فرستاد)
«أنهی إلیکم علی لسانه محابه من الأعمال و مکارهه و نواهیه و أوامر» ؛۴ (خدا به زبان پیامبر کارهای مطلوب و نامطلوب و نواهی و اوامر خود را به شما رساند)
۱- قال الحسین (ع): «اللهم جعلت عقولهم [اولیائک ] مناصب اوامرک ونواهیک. فاذا شئت ما نشاء حرکت من اسرارهم کوامن ما ابطنت فیهم وابدات من ارادتک علی السنتهم ما افهمتهم به عنک فی عقولهم بعقول تدعوک وتدعوا الیک بحقایق ما منحتهم به وانی لاعلم مما علمتنی». مهج الدعوات، ص۴۸؛ بحارالانوار، ج۸۵، ص۲۱۴)
۲- اعراف، ۱۷۵
۳- نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص۱۴۰
۴- نهج البلاغه، ج۸۵، ص۱۴۴
بر این پایه یکی از دلایل شکل گیری نظام رسالت، رساندن اوامر و نواهی خداست. حضرت در حدیثهای دیگری این گستره را به قرآن، پیامبر و امامان هم گسترش میدهد که همگی نشان میدهند تاریخچه امر به معروف و نهی از منکر، بسیار گستردهتر از آن است که اختصاص به دین و آیین خاصی داشته باشد. به این موارد توجه کنید: «کان ذهابه أعظم المصیبة علی جمیع أهل الأرض و البر و الفاجر ثم ترک کتاب الله فیکم یأمر بطاعة الله و ینهی عن معصیته»؛ ۱ (از دست رفتن پیامبر خدا بزرگ -ترین مصیبت برای اهل زمین و نیکوکار و بدکار بود، سپس کتاب خدا را میان شما گذاشت که شما را به اطاعت خدا امر و از نافرمانی او نهی میکند)
«یا ایهاالناس .. فإنکم تقاتلو المحلین القاسطین الذ ین لا یقرءون القرآن و لا یعرفون حکم الکتاب - و لا یدینون دین الحق مع أمیر المؤمنین و ابن عم رسول الله (ص) ال̂Hمر بالمعروف و الناهی عن المنکر» ؛۲ (ای مردم شما با حرمت نشناسان ستمگر که قرآن نمیخوانند و حکم کتاب را نمیدانند و دین حق را نمی پذیرند، در رکاب امیرمومنان و پسرعموی رسول خدا (ص) میجنگید؛ او که آمر به معروف و ناهی از منکر است)
روایت مشهور پیامبر اکرم (ص) هم که گناهکار را به شخصی در کشتی تشبیه میکند که جایگاهش را سوراخ میکند و میگوید جایگاه خودم است، بعد عقلی امر به معروف و نهی از منکر را نشان میدهد و اینکه بشر همواره حق نظارت بر آن دسته از رفتار دیگران را به سرنوشت خود مربوط میداند، حق خود میشمرد و آن را با جدیت اعمال میکند، البته در هر زمان برداشتها از میزان و نحوه دخالت رفتار دیگران در سود و زیان و حق اشخاص متفاوت بوده و هست؛ ولی اصل قضیه همواره ثابت بوده است. بر این اساس امام رضا (ع) میفرماید:
۱- بحارالانوار، ج۳۲، ص۴۸۶
۲- همان، ج۳۲، ص۴۷
«وجدنا أول المخلوقین و هو آدم (ع) لم یتم له البقاء و الحیاة إلا بالأمر و النهی فدلهما إلی یوم القیامة»؛ ۱ (نخستین مخلوق، یعنی آدم (ع) را می بینیم که بقاء و
زندگی اش کامل نشد، مگر با امر و نهی خداوند. آن دو (آدم و حوا) را بر آنچه نفع و
بقایشان در آن بود، راهنمایی کرد و از آنچه موجب ضررشان بود، نهی کرد، سپس امر
و نهی در نسل آنان تا قیامت تداوم یافت)
جالب اینکه امیرمومنان (ع) ضمن خطبهای امر به معروف و نهی از منکر را ویژگی خدا معروفی میکند: «إن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر لخلقان من خلق اللـ سبحانه» ؛۲ (امر به معروف و نهی از منکر دو ویژگی از ویژگیهای خدای سبحان است)
امام حسین (ع) هم میفرماید:
خداوند امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان تکلیف واجب از خود آغاز کردآیات قرآن این دیدگاه را تأیید میکند: ۳
(إن الله یأمر بالعدل والإحسان وإیتاء ذی ا لقربی وینهی عن الفحشاء والمنکر وا لبغی َعظکم لعلکم تذکرون)؛ ۴ (خدا شما را به عدل و احسان و رسیدگی به
خویشان امر میکند و از فحشا و منکر و ستم نهی میکند. شما را موعظه میکند، شاید متذکر شوید)
مصادیق قرآنی پیشینه دو فریضه
مفسران آیاتی را به طور خاص نشان میدهند که پیشینه طولانی دو فریضه و رویکرد بشر به امر به معروف و نهی از منکر را تأیید میکند. ضمن اینکه در روایات تفسیری ذیل آیات هم این بخش مورد توجه است. در این بخش تعدادی از این آیات و روایات تفسیری را مرور میکنیم
۱- همان، ج۴۱، ص۹۰
۲- نهج البلاغه، ص۲۱۹. شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۰۲، بحارالانوار، ج۳۲، ص۲۴۱ و ج۹۷، ص۸۹
۳- تحف العقول، ص۱۶۸
۴- نحل، ۹۰
شهیدان امر به معروف در یهود و نصاری
(إن الذین یکفرون بآیات الله ویقتلون النبیین بغیر حّق ویقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب ألیم أولئک الذین حبطت أعمالهم فی الدنیا والآ رة وما لهم من ناصرین)؛ ۱ (کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می ورزند و
پیامبران را به ناحق میکشند و مردمی را که به عدالت امر میکنند، به قتل می رسانند، به کیفر دردناک (الهی) بشارت بده. آنها کسانی اند که اعمال (نیکشان به خاطر این گناهان بزرگ) در دنیا و آخرت تباه شده و یاور و مددکار ندارند)
در توضیح آیه باید گفت: یهود و نصاری و مشرکانی که با پیامبران گفت و گو، مجادله و ستیزه میکردند، تسلیم حق نبودند، لذا در این آیه به برخی از نشانه های آن اشاره می کند که «کفر به خدا، قتل پیامبران و قتل آمران به عدالت» از جمله آنها است
آیه به روشنی نشان میدهد امر به معروف و نهی از منکر در امت های گذشته بخشی از مناسبات اجتماعی بود و حتی گروهی چون پیامبران و هزینههای سنگینی مثل قتل را به خاطر اقامه و احیای آن می پرداختنداین عکس العمل خشونت بار که برای همیشه به نام یهود در تاریخ ثبت شده است، چنان قباحتی داشت که آیات سختترین عذابها را برای آن در نظر میگیرد؛ البته ناگفته نماند که تاریخ یهود پر از چنین برخوردهایی با مصلحان دینی و آمران و ناهیان است تا آنجا که ابوعبیده جراح میگوید: از رسول خدا (ص) پرسیدم: عذاب کدام یک از مردم در قیامت از همه شدیدتر است؟ فرمود:
کسی که پیامبری را به قتل رساند یا مردی را که امر به معروف و نهی از منکر می کند. [سپس این آیه را تلاوت کرد:] «و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس» [سپس افزود:] ای اباعبیده، بنی اسراییل چهل و سه پیامبر را در آغاز روز در یک ساعت کشتند. در این حال ۱۱۲ نفر از عابدان بنی اسراییل قیام کردند و قاتلان را امر به معروف و نهی از منکر کردند؛ اما آنها نیز در همان روز کشته شدند
۱- آل عمران، ۲۲ – ۲۱
و این همان است که خداوند میفرماید: (فبشرهم بعذاب الیم)۱
امام علی (ع) به پیامبرانی اشاره میکند که در راه این فریضه حتی جان خود را به طرز دل خراشی از دست دادهاند و میفرماید: پیامبر خدا زکریا را با اره قطعه قطعه کردند و یحیی، فرزند زکریا را کشتند؛ با اینکه او آنها را به خدا دعوت میکرد.
خدا در کتابش فرمود: کسانی را که به آیات خدا کافر شدند، پیامبران را به ناحق و کسانی را که به قسط امر می کردند، کشتند، به عذاب دردناک بشارت بده از نکات مهم در این آیه، کاربرد فعل مضارع (یکفرون) و (یقتلون) است که نشان میدهد ۲
این کار، سیره و روش آنان بود و کشتن انبیاء و آمران به عدالت، گویا بخشی از برنامه زندگی آنها شده بود؛ البته این اعمال بیشتر روش یهودیان بود که امور نیز در شکلهای مختلف ادامه دارد؛۳ ولی مانع از عمومیت داشتن آیه نیست و هر امتی میتواند تا این حد سقوط کندنکته دوم اینکه شیخ طوسی درباره آیه «و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس» به اصل بحث توجه میدهد و مینویسد: «معناه الذین یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»؛ ۴
لذا قسط در اینجا به عنوان معروف در نظر گرفته شده است و آن گروه در قالب اجرای امر به معروف و نهی از منکر، به قسط امر میکردند
هم چنین آیه نشان میدهد که قتل پیامبران و آمران و ناهیان همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است. قید بغیر حق، قید توضیحی است و برای تأکید آمده است. درباره تعداد پیامبرانی که در یک روز شهید شدند، باید گفت: پیامبرانی نیز بر اساس اهداف و ضرورتهای ارسال به انواع مختلفی تقسیم میشوند که بخش عمدهای از آنها پیامبران تبلیغی اند که گردآمدن تعداد زیادی از آنها در یک زمان ممکن میشود. هم چنین گاهی اعدام، حبس یا دستگیریهای گروهی توسط فعالان برنامهریزی میشود و بارها اتفاق افتاده است که گروهی
۱- مجمع البیان، ج۱و۲، ص۴۲۳، ذیل آیات، فتح القدیر، شوکانی، ج۱، ص۳۲۸؛ دارالمنثور، ج۲، ص۱۳، مجمع الزواید، هیثمی، ج۷، ص۲۷۲؛ تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۵۶
۲- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۴۷؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۷۹ و.
ر.ک: مریم، ۵۵؛ هود، ۵۲، ۵۵ و ۸۴؛ لقمان، ۱۷
۳- تفسیر نمونه، ج۲، ض۵۵۷
۴- التبیان فی التفسیر القرآن، طوسی، ج۲، ص۴۲۳
از عالمان یا وعاظ و مبارزان را طی یک شب زندانی یا حبس و اعدام کردهاند و شاید در زمان بنی اسرائیل هم چنین وضعیتی پیش آمده بود و علاوه بر پیامبران، گروه زیادی از عابدان بنی اسرائیل هم به شهادت رسیده بودند
رویکرد یهودیان در برابر امر به معروف و نهی از منکر
(لی سوا سواء من أهل الکتاب أمة قائمه یتلون آیات الله آناء اللیل وهم یسجد ونَیؤمن ون بالله والیوم الآخر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویسارعون فی الخیرات وأولئک من الصالحین ومایفعلوا من خیر فلن یکفروه والله ع لیم بالمتقین)؛ ۱ (آنها یکسان نیستند. از اهل کتاب جمعیتی اند که (به حق) قیام میکنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را میخوانند، در حالی که سجده می کنند. به خدا و روز واپسین ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در انجام کارهای نیک پیشی میگیرند و آنها از صالحان اند؛ و آنچه از اعمال نیکانجام می - دهند، هرگز کفران نخواهد شد و خدا از پرهیزکاران آگاه است)
به دنبال سرزنشهای شدید قوم یهوددرآیات گذشته، خداوند در این آیه برای رعایت عدالت و احترام ب حقوق افراد شایسته، اعلا میکند که نبایدبه همه آنها با یک چشم نگاه کرد
برخی میگویند این آیات در مورد عبدالله بن سلام نازل شد که دانشمند یهودی بود و مسلمان شد؛ ۲ ولی روایات نشان میدهد آیات منحصر به عبدالله بن سلام و یاران وی نیست؛ بلکه ۴۰ نفر از مسیحیان نجران، ۳۲ تن از مردم مسیحی حبشه و ۸ نفر از مردم روم که تا آن روز اسلام را پذیرفته بودند، مشمول آیهاند و تعبیر «اهل کتاب» هم که تعبیری وسیع است، گواه این مطلب است.
۳ در این صورت گستردگی حوزه جغرافیایی هم باید مورد توجه قرار بگیرد واینکه امر به معروف علاوه بر پیشینه زمانی، ازحیث جغرافیایی نیز در مناطق مختلف سابقه داشته است
۱- آل عمران، ۱۱۵–۱۱۳
۲- مجمع البیان، ذیل آیات، تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵، دارالمنثور، ج۲، ص۶۴
۳- تفسیر نمونه، ج۳، ص۸۲
توبیخ تارکان فریضه از امتهای سابق
(فلو لا کان من الق رون من قب لکم أولو بقیة ینهون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن أنجینا منهم واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه وکانوا مجرمین)؛ ۱ (پس چرا در قرون قبل از شما صاحبان علم و قدرتی نبودند تا مردم را از فساد در زمین بازدارند، مگر گروه کمی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم و ستمگران دنباله رو و دل بسته مال و مقامی شدند که در آن مست و سرکش شده بودند و آنان مردمی مجرم و گناهکار بودند)
خداوند در این آیه از گروهی انتقاد میکند که به علم و قدرت مجهز نشدند تا به جامعه هشدار دهند.
این هشدار با لحن «لو لا» بارها در قرآن تکرار شده است، مانند (لولا ینهاهم الربانی ون والأحبار)۲ و نشان میدهد افراد بی تفاوت به مفاسد، در همه زمان ها محکوم و
مورد انتقاد قرآن هستند و در این میان صاحبان دانش و قدرت بیشتر از بقیه مخاطب اند؛ ضمن اینکه رمز سقوط امتهای پیشین بی تفاوتی و ترک نهی از منکر است؛ همانطور که اقلیت دلسوز و مصلح همواره از قهر الهی نجات یافتهاند و مصداق «انجینا» شدهاند۳
خداوند در آیه بعد بیان میکند که هر کدام از امتهای سابق که نابود شده اند، به خاطر ترک اصلاحات بود
(وما کان ربک لیه لک الق ری بظلم وأهلها مصلحون)؛ ۴ (و پروردگار تو بر آن نبوده تا آبادیهایی را که مردمش اصلاح گرند، به ظلم و ستم هلاک کند)
این آیات تاریخچهای از سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر را در اختیار ما میگذارد
۱- هود، ۱۱۶
۲- مائده، ۶۳. وظیفه رهبانیون و احبار منهجهای گذشته و شریعتهای پیشین، همانا تعدیل افکار و تنظیم اندیشه ها و تعلیم کتاب و حکمت و از یک سو و تعدیل اقتصاد و توزیع عادلانه درآمدهای سرانه ملی و نیز دولتی از سوی دیگر است و چنین کاری عهدی الهی است که در طول تاریخ دینی، بر عهده عالمان دینی بوده است .(ولایت فقیه، جوادی آملی، ص۲۰۲)
۳- تفسیر نور، ج۵، ص۳۹۴
۴- هود، ۱۱۷.
توصیه به امر به معروف و نهی از منکر
(یا بنی أقم الصلاة وأمر بالمع روف وانه عن المنکر واصبر علی ما أصابک إن ذ لک من عزم الأمور)؛ ۱ (فرزندم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن وبرآنچه ازسختیها بتومی رسد، مقاومت کن؛ زیرا این (صبر) ازامور واجب ومهم است)
برخی مفسران از آیه استفاده کردهاند که وجوب نماز و امر به معروف و نهی از منکر مخصوص اسلام نیست، زیرا لقمان قبل از اسلام به این دو سفارش میکند؛ ۲
ضمن اینکه گویای این واقعیت است که پیش از اسلام نیز اولیای خدا و بزرگان فرزندان خود را از حیث آگاهیها به قدری بالا میبردند که اولاً معروف و منکر را بشناسد، ثانیاً بتواند به معروفها امر و از منکرها نهی کنند۳
پیامبران و امر به معروف و نهی از منکر خانواده
آیاتی از قرآن پیامبران را با این ویژگی که «خانواده خود را امر به معروف می کردند»، میستاید، مانند:
(واذکر فی الکتاب إسماعیل إنه کان صادق اْوعد وکان رسولا نبیăا وکان یأمر أهله بالصلاة والزکاة وکان عند ربه َرضیăا)؛ ۴ (و از اسماعیل در کتاب یاد کن که در وعده صادق و فرستاده پیامبر بود و اهلش را به نماز و زکات امر می کرد و نزد پروردگارش مورد رضایت بود)
علامه طباطبایی به سنت بودن این مسئله نزد خداوند توجه میدهد و مینویسد: سنت خدای تعالی چنین نبوده که قریهها را هلاک و منقرض کند، در حالی که اهل آن مصلح باشند، چون این خود ظلم است ۵
۱- لقمان، ۱۷
۲- تفسیر نور، ج۹، ص۲۶۱
۳- همان
۴- مریم، ۵۴–۵۵
۵. المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم، ج۱۱، ص۸۰.
عذاب تارکان فریضه
(واسأ لهم عن القریة آلتی کانت حاضرة اْبحر إذ یعد ون فی السبت إذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعاً ویوم لایسبتون لا تأتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون وإذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مه لکهم أو معذبهم عذابا شدیداً قالوا معذرة إلی ربکم ولعلهم یتقون فلما نسوا ما ذکروا به أنجینا الذین ینه ون عن السوء وأخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوایفسقون فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئین)؛ ۱
(و از آنها درباره شهری که در ساحل دریا بود، بپرس. زمانی که آنها در روزهای شنبه، تجاوز [و نافرمانی خدا] میکردند؛ همان هنگام که ماهی هایشان روز شنبه [که روز تعطیل و استراحت بود، بر سطح آب ]آشکار میشدند؛ اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمیآمدند و این چنین آنها را به چیزی آزمایش کردیم که نافرمانی میکردندو [یادآور] هنگامی که گروهی از آنها گفتند: چرا جمعی [گناهکار] را اندرز می دهید که سرانجام خدا آنها را هلاک میکند یا به عذاب شدیدی دچار میسازد؟ گفتند: برای اعتذار [و رفع مسئولیت ] نزد پروردگار شما. به علاوه شاید آنها [بپذیرند] و تقوا پیشه کنند؛
اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند[لحظه عذاب فرا رسیده و] نهی کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نافرمانی شان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.[آری ] هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند، سرکشی کردند، به آنها گفتیم به شکل میمونهای طرد شده درآیید)
علامه طباطبایی در ذیل آیات بعد از شرح ماجرا به تفصیل سخن می گوید۲ وبخشی از کارنامه یهود را در نوع مواجهه با آمران و ناهیان نشان میدهد
۱- اعراف، ۱۶۶ – ۱۶۳
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج۸، ص۳۸۴–۳۸۳
یک. حضور آمر و ناهی: در این ماجرای تاریخی گروه دیگری بودند که «امر به معروف» و «نهی از منکر» میکردند وبه رغم عدم تأثیر ظاهری امر به معروف و نهی از منکر، دارای انگیزه خاصی بودند و این بخش آیه: (وإذ قالت أمة منهم لم َعظون قوما الله مه لکهم ْأو معذبهم عذابا شدیداً ..
نشان میدهد امت دیگری هم بودند که این امت را موعظه
میکردند، پس تقدیر آیه چنین است: «اذ قالت امة منهم لامة آخری کانت تعظهم»؛ (آن زمانی که امتی از ایشان به امت دیگری که ایشان را موعظه میکرد، گفتند.
و جمله «لامة آخری کانت تعظهم» برای اختصار حذف شده است
ظاهر اینکه پرسیدند: «چرا مردمی را که خدا هلاکشان خواهد کرد، موعظه میکنید» ،این است که ایشان اهل تقوا بودهاند و از مخالفت امر خدا پروا داشتهاند؛ جز اینکه دیگران را که اهل فسق بودند، نهی از منکر نمیکردند؛ چون اگر خود این امت نیز اهل فسق و تعدی بودند، قوم دیگر ایشان را هم موعظه میکردند و در پاسخ اعتراض و ملامتشان نمی گفتند «تا نزد پروردگار شما معذور باشیم».
از گفتار عدهای نیز که سکوت کردند، برمی آید که اهل فسق و فجور، مسئله تجاوز و عصیان را به حدی رسانده بودند که آشکارا مرتکب فسق می شدند و نهی از منکر در ایشان اثر نمیکرد»۱
دو. تأکید گروه آمر و ناهی بر همگان بودن مسئولیت پذیری: نکته دیگری که از این برخورد تاریخی به دست میآید، وجود این اندیشه در میان قوم آمر و ناهی است که مسئولیت امر و نهی اختصاص به یک گروه ندارد و حتی گروههای ساکت هم وظیفه دارند سکوت نکنند و به مقتضای مسئولیت پذیری، امر و نهی کنند و سکوت آنان زیر پاگذاشتن وظیفه امر و نهی است
ظرافتی که در این آیه وجود دارد و باید مورد توجه قرار گیرد این است که گفتند «نزد پروردگارتان» و نگفتند «نزد پروردگارمان» !، اشاره به این است که نهی از منکر به ما اختصاص ندارد، شما هم که سکوت کردهاید، مسئولیت دارید و باید این سکوت را بشکنید و این قوم را نصیحت کنید و برای اینکه اعتذار به سوی پروردگارتان به خاطر مقام ربوبیت او بر هر کس دیگر واجب است و همه پرورش یافتگان پروردگار باید ذمه خود را از تکالیف و
۱- همان، ص۳۸۴
وظایف فارغ سازند؛ همانطور که ما پرورش یافتگان این پروردگاریم؛ شما هم هستید، پس آنچه بر ما واجب است، بر شما هم واجب است ۱
سه. نجات یک دسته؛ هلاک دو دسته: بخش دیگر آیه نشان می دهد تاریخ شاهد نجات آمران و ناهیان در امت یهود؛ و هلاکت دو دسته دیگر بود. در این بخش از آیه (فلما نسوا ما ذک روا به أنجینا الذین ینهون ع ن السوء) مقصود از فراموشی تذکرها، بی تاثیرشدن آن در
دلهای ایشان است؛ هر چند به یاد آن تذکرها بوده باشند؛ زیرا «اخذ الهی» حاصل بی اعتنایی به اوامر و رویگردانی از تذکر انبیای او است و گرنه اگر مقصود فراموشی باشد، عقوبت معنا ندارد؛ چون فراموشی مانع فعلیت تکلیف و بروز عقوبت است
انسان از طریق وسایل مختلفی که خدا در اختیارش گذاشته است، متذکر و متوجه تکالیفی الهی شود (و حتمامی شود) امتثال آن تکالیف یا موافق طبع و میل اوست یا نیست. در صورت دوم یا به خاطر خدا از میل نفسانی خود چشم پوشیده و آن تکالیف را انجام می دهد و یا به حدود الهی و تکالیف او وقعی نمینهند و به خاطر میل نفسانی خود، خدا را معصیت می کند؛ البته بار اول از این نافرمانی احساس شرمساری و ناراحتی میکند و هر بار که تکرار کند، آن احساس ضعیف تر شده و بی اعتنایی به امر پروردگار در نظرش آسان تر میشود؛ هم چنانکه اثر تذکر انبیاء در دلش کمتر میگردد. خلاصه در هر تکراری، امکان معص یت در نظرش قوی تر و اثر تذکر ضعیف تر میشود تا آنجا که تذکرها به طور کلی در دلش بی اثر میشود
در آیه مورد بحث فرمود: (فلما نسوا ما ذکروا به ..) مقصود از نسیان همین بی اثر شدن تذکرهاست و در خود آیه دلالت هست بر اینکه نجات یافتگان از ایشان تنها همان اشخاصی بودند که نهی از منکر می کردند و خدا بقیه (مرتکبان صید ماهی در روز شنبه و سکوت کنندگان که تازه به دسته اول اعتراض میکردند که چرا موعظه میکنید) را هلاک کردآیه دلالت دارد خدا اعتراض کنندگان را به خاطر سکوتشان و ترک نکردن مراوده با ایشان شریک ظلم و فسق متجاوزان شناخت و نیز بر یک سنت عمومی الهی تأکید دارد؛ نه اینکه این روش اختصاص به بنی اسراییل داشته باشد؛ اینکه جلوگیری نکردن از ستم شرکت در ظلم است و عذاب در کمین شرکای ستمگران هم هست ۲
۱- همان، ص۳۸۵–۳۸۴
۲- همان، ص۳۸۶–۳۸۵
ماجرای اصحاب سبت در روایات تفسیری بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در این بین روایاتی نشان میدهد که این رفتار تاریخی، منحصر در آن زمان نماند و در امت های بعد، از جمله امت اسلام و در زمان حضرت علی (ع)، هم تکرار شد. در تفسیر قمی، از امام صادق (ع) به این مضمون روایت میشود:
درکتاب علی بن ابی طالب چنین یافتیم که: قومی از اهل ایله»۱ از دودمان «ثمود» بودند که در روزهای شنبه، ماهیهایی به امر خدای تعالی به سمتشان می آمد تا اطاعتشان آزمایش شود. ماهیها تا لب آب میآمدند و بلکه از دریا راه نهر را گرفته و تا درب منزل هایشان نزدیک میشدند و ایشان با اینکه ممنوع بودند، ماهی ها را میگرفتند و میخوردند و علما، ایشان را از صید آنها باز نمی داشتند. شیطان هم برایشان کلاه شرعی درست کرد و به عدهای از ایشان الهام کرد که از خوردن آن ممنوع شدهاید؛ نه از صیدش. به همین جهت، روز شنبه صید میکردند و روزهای دیگر میخوردند. گروه دیگری از ایشان که «اصحاب یمین» بودند، به اعتراض برخاستند و گفتند: ما شما را از عقوبت خدا بر خذر میداریم، زنهار که مخالفت امر او نکنید! گروه سوم از ایشان که «اصحاب شمال» بودند، سکوت کردند و از اندرز لب فرو بستند و تازه طایفه دوم را ملامت میکردند که چرا گناهکاران را موعظه می کنید؛ با اینکه میدانید مردمی اند که خدا، به عذاب یا هلاکشان خواهد کرد. آن طایفه در جواب گفتند: برای اینکه نزد پروردگارمان معذور باشیم و برای اینکه شاید گناهکاری از گناه دست بردارد. خدای تعالی میفرماید: «فلما نسوا ما ذکروا» یعنی بعد از آنکه آن مواعظ را ندیده گرفتند و هم چنان به گناه ادامه دادند، طایفه دوم به ایشان گفت: از این به بعد با شما زندگی نخواهیم کرد حتی یک شب هم در این شهر نمیمانیم، این شهری که خدا در آن نافرمانی میشود و ترس این هست که بلایی بر شما شود و ما را هم بگیرد
امام علی (ع) سپس اضافه کرد:
این طایفه همان گونه که گفته بودند، از ترس بلا، از شهر بیرون رفتند و در نزدیکی شهر
۱- ایله: شهری از توابع فلسطین در ساحل بحر احمر و منتهای شمال شرقی خلیج عقبه است که آخر حجاز و اول شام میباشد، (در یتیم، نصرالله شبستری، ص۲۰۹ فرود آمدند و شب را زیر آسمان به سر بردند. صبح به شهر برگشتند تا به اهل معصیت سری بزنند دیدند دروازه شهر بسته شده است و هر چه صدا زدند، صدای کسی را نشنیدند، ناگریز نردبانی گذاشتند و از دیوار بالا رفتند و مردی از افراد خود را به بالای نقطهای که مشرف به اهل شهر بود فرستادند تا خبری بیاورد. آن مرد وقتی نگاه کرد، گروهی میمون دم دار را دید که صدا به صدای هم داده اند، وقتی برگشت و آنچه را دیده بود، باز گفت، همگی دروازه ها را شکستند و وارد شهر شدند و میمون ها همشهریها و بستگان خود را شناختند؛ اما انسانها افراد میمون را از یکدیگر تشخیص ندادند و بستگان خود را نشناختند. وقتی چنین دیدند، گفتند: شما را نهی کردیم و در مورد عاقبت شوم گناه هشدار دادیم
امام علی (ع) فرمود:
به آن خدایی که دانههای گیاه را در زیر خاک میشکافد و خلایق را می آفریند، من و قوم و خویش همان میمونها را که در این امت اند می شناسم؛ مردمی اند که از کار زشت نهی ننموده و در برابر آن کارها غیرت نمیورزند؛ بلکه معروفی را هم که به آن مأمور شدهاند، ترک میکنند و در نتیجه دچار تفرقه شدهاند. خدای تعالی هم در حق ایشان فرمود (وأنجینا الذین ینه ون عن السوء وأخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوایفسقون)۱
علامه طباطبایی روایت را از تفسیر عیاشی ،۲ از امام صادق (ع) و تفسیر الدر المنثور۳ از عبدالرزاق ابن ابی حاتم و بیهقی به نقل عکرمه، یادآور میشود و میگوید: ۱- تفسیر قمی، ج۱، ص۲۴۴. المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج۸، ص ۳۹۳–۳۹۰
۲- عیاشی، ص۳۳، ح ۹۳
۳- الدار المنثور، ج۳ ص۳۷، بیروت
در روایات ایشان دارد که نام بردگان در آیه، قبیلهای از یهود از اهل ایله بودند و ظاهرش این است که از بنی اسرائیل بودند و در روایت ابی جعفر تصریح شده است که از قوم ثمود بودند. بعید نیست که قومی از عرب بوده باشند و به خاطر همجواری با اهل ایله، داخل در دین یهود شده باشند، چون به طوری که گفتهاند ایله شهری میان مصر و مدینه در ساحل دریای احمر بود۱
لعن بی تفاوتهای بنی اسرائیل
(ُعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی ابن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتد ون)؛ ۲ (کسانی از بنی اسرائیل که کفر ورزیدند به زبان داود و عیسی پسر مریم لعنت شدند این بدان سبب بود که نافرمانی کردند و همواره تعدی مینمود. همواره از ناپسندی که آنرا انجام میدادند، یک دیگر را منع نمی کردند. واقعاً همواره کاری بدی انجام میدادند)
امام حسین (ع) به آیه استناد میکند و از مردم میخواهد از آن پند بگیرند: «اعتبروا أیها الناس بم ا وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار إذ یقول: (لولا ینهاهم الربانی ون و ا لأحبار عن قولهم الإثم)؛ ۳ و قال: (لعن الذین کف روا من بنی اسرائیل) إلی قوله (لبئس ما کانوایفعلون). إنما عاب الله ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک» ؛۴ (ای مردم از آنچه خدا اولیایش را با آن پند داده است پند بگیرید. مانند انتقام او از دانشمندان یهود؛ آن جا که میفرماید «چرا دانشمندان الهی آنان را از گرفتار و گناهشان باز نمیدارند) و میفرماید: (از میان بنی اسرائیل آنان که کفر ورزیدند، لعن شدند) تا آن جا که میفرماید: «.چه بد بود آنچه کردند» بدین سان خدا آنان را نکوهش کرد، زیرا از ستمگرانی که میان آنها بودند، گناه و فساد را می دیدند، ولی آنها را نهی نمیکردند.
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، همان ص۳۹۴
۲- مائده، ۷۸ و ۷۹، ر.ک.به: تفسیر نور، ج۹ ص۲۶۵
۳- مائده، ۶۳
۴- همان، ۷۸
روایات تفسیری متعددی در ذیل این دو آیه نقل شده است که هر یک می تواند در بازشناسی گوشهای از کارهای بنی اسراییل ما را یاری کند. علامه طباطبایی روایات متعددی را نقل میکند که آنها که به صورت خوک درآمدند، به نفرین داود بود و آنها که میمون شدند، به نفرین عیسی بود.۱
وی روایتی را از مجمع البیان را به این صورت نقل میکند: اما عیسی (ع) قومی را که بر ایشان مائده نازل شد، با این حال بعد از جریان مائده، دوباره کفر ورزیدند، نفرین کرد، آن گاه صاحب مجمع البیان می گوید: امام جواد (ع) فرمود: کفرشان از این رو بود که با پادشاهان ستمگر دوستی می کردند و به طمع اینکه لبی از دنیای آنان چرب کند، کارهای زشت آنان را زینت میدادند و آنرا در نظرشان زیبا جلوه میدادند۲
علامه در تأیید این روایت به آیه ۶۵ بقره و ۱۶۶ اعراف استشهاد میکند۳
روایت در المنثور زاویهای دیگر از گناهکاری این قوم را نشان میدهد: رسول خدا (ص) فرمود: بنی اسراییل وقتی دست به گناه و نافرمانی زدند، علمایشان آنان را توبیخ و تنبیه نکردند و از گناه نهی نکردند؛ در عین حال با ایشان همنشینی میکردند و با هم میخوردند و میآشامیدند. گویی اینان نبودند که دیروز گناه می کردند. وقتی خدا چنین دید، به دل هایشان اختلاف انداخت وآنان را به زبان یکی از پیامبران، لعنت کرد
سپس رسول خدا (ص) رو به ما کرد و فرمود: به خدا سوگند! شما هم یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و مردم را به سوی حق وامی دارید و به آن میکشانید یا به طور مسلم بین شما دوری و دشمنی میاندازد و نیز قطعاً شما را لعنت و از رحمت خود دور خواهد کرد؛ همان گونه که آنها را لعنت کرد۴
۱- کافی ج۸، ص۲۰۰ ح۲۴۰، و.
ر.ک: تفسیر قمی ج۱، ص۱۷۶، عیاشی ج۱ ص۳۳۵، ح۲۱۰، مجمع البیان ج۳، ص۲۳۱
۲- مجمع البیان، ج۳، ص۲۳۱
۳- المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج۶، ص۱۲۰–۱۱۹
۴- الدرالمنثور ج۲، ص۳۰۰
این دست از روایات بر بعد تربیتی بازخوانی تاریخ آمران و ناهیان تأکید دارد و نشان میدهد هدف این آیات نشان دادن راه پیشگیری از سقوط، انحطاط، هلاکت و لعنت الهی است، از این روی مطالعه آیاتی که تاریخ و پیشینه آمران و ناهیان و امر به معروف و نهی از منکر را نشان میدهد هدف تربیتی و تهذیبی را دنبال میکند
نمونه دیگری از این دست روایات به نقل درالمنثور چنین است
باید مراقب باشید پا از حدود قرآن فراتر نگذارید. به زودی سلطان و هواخواهانش از قرآن و هواخواهانش جدا خواهد شد و باهم خواهند جنگید. به زودی پادشاهانی بر شما مسلط خواهند شد و حکومت خواهند کرد که میان شما به حکمی و در بین خود به حکمی دیگر رفتار خواهند کرد. اگر سر در اطاعتشان درآورید، گمراهتان می کنند و اگر نافرمانیشان کنید، شما را میکشند
اصحاب پیامبر پرسیدند: یا رسول الله! ما اگر آن روز را درک کردیم، تکلیفمان چیست؟ فرمود: مانند اصحاب و یاران عیسی باشید. آنان را با اره، دو نیم کردند و به دارها آویختند تا شاید بتوانند آنان را در نافرمانی خود شریک کنند اما نپذیرفتند و تن به مرگ دادند و حاضر به نافرمانی نشدند
آری! مرگ در اطاعت خدا بهتر از زندگی در معصیت است. معصیت و زشتی که در بنی اسراییل راه یافت این بود که «امر به معروف و نهی از منکرشان به این صورت درآمد. مرتکبان گناه را به عنوان تأدیب امر به معروف و نهی از منکر می کردند و در عین حال دست از رفاقت آنان برنمی داشتند و با آنان می خوردند و می آشامیدند. چنانکه گویی آنان مرتکب گناه نشدهاند و هرگز گناهی نکردهاند. به همین جرم که عصیان و تجاوز کردند، خداوند همه شان را به زبان داود به لعنت خود دچار کرد
این بود حال بنی اسراییل و به خدایی که جان من در دست اوست، امر به معروف و نهی از منکر میکنید یا در اثر ترک آن، خداوند اشرار را بر شما مسلط میکند؛ آن وقت است که حتی دعای نیکان شما هم در حقتان پذیرفته نمیشود»
علامه روایت دیگری هم نقل میکند که بر تطبیق جریان امر به معروف و نهی از منکر و
عقاب آن در امتهای آینده تأکید دارد ۱ و آنگاه به نقل از امام صادق (ع) گوشهای دیگر از رفتار بنی اسراییل را این گونه از تفسیر عیاشی توضیح میدهد: امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه (کانوا لا ّتناهون ع ن منکر ّفعلوه لبئس ما کانوا فاعلون) فرمود: این را بدانید که آنان که این آیهها در مذمتشان نازل شد، با این که خود اهل معصیت نبودند و در آن گناهان قدم نمیگذاشتند، در مجالس اهل گناه هم شرکت نمی کردند و تنها جرمشان این بود که وقتی اهل معصیت را میدیدند، به رویشان می خندیدند و با ایشان انس داشتند۲
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۲۳–۱۲۲؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۳۰۱–۳۰۰
۲- تفسیر عیاشی ج۱، ص۳۳۵، ح۱۶۲–۱۶۱. المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ص۱۲۳
فصل دوم: مبانی امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر از احکام ضروری اسلام است و آیات زیادی بر آن دلالت و تأکید دارند و همان گونه که در فصل اول روشن شد، این دو فریضه از نگاه قرآنی اهمیت فوقالعادهای دارند، با این حال باید دید این حکم قرآنی، فریضهای تعبدی است و مبنایی نقلی دارد یا فریضهای تعقلی است و دارای مبنایی عقلی است و حکم قرآنی برای امضاء و ۲ تأکید آن میباشد
اگر امر به معروف و نهی از منکر، واجب عقلی باشد، آیات قرآن و همه نصوص دینی در مورد آنها، حکم ارشادی خواهند بود، یعنی راهنمای ما به حکم عقل شمرده خواهند شد، اما اگر این دو فریضه واجب نقلی باشند، آیات و نصوص دینی در مورد آنها حکم مولوی خواهند بود، یعنی دین آن را واجب کرده است و قبل از آن، عقل درباره اش حکم نداشت. در ضمن در صورت اول، وجوب امر به معروف و نهی از منکر تابع ملاک عقلی خواهند بود و از حکم
۱- منظور از مبانی مجموعه پیش فرضهایی است که پذیرش آنها ضرورت وجود امربه معروف و نهی از منکر را توجیه میکند، این مبانی میتوانند از منظر خداشناختی، معرفت شناختی، هستی شناختی، انسان شناختی، جامعه شناختی، مورد بررسی قرار بگیرند، اما از طرح این بحث گسترده پرهیز می کنیم و توضیح مفصل آن را به جایگاه دیگری موکول میکنیم
۲- حکم نقلی و حکم عقلی، با هم حکم شرعی را تشکیل میدهند و این گونه نیست که حکم شرعی در مقابل حکم عقلی باشد؛ بلکه عقل در کنار نقل، بخشی از شرع است، از این رو ما دلایل را به نقلی و عقلی تقسیم می کنیم؛ نه شرعی و عقلی
تعبدی صرف خارج خواهد خواهد شد. تفاوت مبنا، آثار خود را در فروع مسائل امر به معروف و نهی از منکر نشان میدهند
بخش اول: مبانی عقلانی امر به معروف و نهی از منکر گروه زیادی از علمای فقیه و متکلم کوشیدهاند برای دو فریضه مبانی عقلانی ارائه دهند، مانند: شیخ طوسی، ۱ علامه حلی ،۲ شهید اول ،۳ شهید ثانی ،۴ کاشف الغطاء، ۵ شیخ انصاری، ۶ امام خمینی ۷ و.
.
. در این بخش به اختصار به این مبانی توجه میدهیم و به دلیل این که این مسئله از قلمرو بحث فرآنی تا حدود زیادی خارج می شود، در حد اشاره به طرح مطلب میپردازیم
الف: قاعده لطف
شاید بتوان رایجترین دلیل عقلی برای وجوب دو فریضه در کلام فقها و متکلمان شیعه را، «قاعده لطف» دانست. طبق این قاعده انسان که از منظر قرآن موجودی آزاد و با اختیار است، تکالیفی به عهده دارد و میتواند اطاعت یا نافرمانی کند، در این میان چون هدف از خلقت او، سعادت، کمال، قرب به خدا و دوری از سقوط و شقاوت است، خدا به او لطف میکند و زمینههای سعادت و کمال را در اختیارش میگذارد، مثلاً پیامبران را مبعوث می کند ۸ و زمینههای سعادت و کمال را در اختیارش میگذارد
امر به معروف و نهی از منکر هم از اموری است که به گسترش خوبیها و محدود شدن زشتیها کمک میکند، لذا لطف خدا اقتضاء میکند انسانها را به آن وادار و تکلیف کند تا در
۱- الاقتصاد، ص ۱۴۷
۲- قواعد الاحکام (متن جامع المقاصد)، ج ۳، ص ۴۸۳
۳- الدروس الشرعیه، ج ۲، ص ۱۱۸
۴- الروضة البهیة، ج ۲، ص ۲۲۴
۵- کشف الغطاء، ص ۴۱۹
۶- المکاسب، ج ۲۱، ص ۱۸
۷- المکاسب المحرمة، ج ۱، ص ۲۰۴
۸- علامه حلی، کشف المراد، ص ۳۲۴. در نقد قاعده لطف. ر. ک به: امام خمینی، انوار الهدایة، ج ۱، ص ۲۵۷؛ ملا احمد نراقی، عوائد الایام، ص ۵۰۷؛ نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد، (کشف المراد)، ص ۴۲۸؛ علامه حلی، کشف المراد، ص ۴۲۸، ابوصلاح حلبی، کافی، ص ۲۶۴؛ طوسی، تبیان، ج ۵، ص ۲۵۸ و برای پاسخ نقدها ر.ک. به: علامه حلی، مختلف الشیعه، ص ۳۳۸، شهید ثانی، الروضة البهیة، ج ۲، ص ۴۱۲؛ شهید اول، غایة المراد، ج ۱، ص ۵۰۸
مسیر رشد قرار بگیرند. بر این اساس خداوند از روی لطف، نیرویی در انسانها به نام عقل قرار داده است که حکم میکند یکدیگر را به انجام نیکی (معروف) و دوری از بدی (منکر) وادارند و الزام کنند
برخی از معتقدان به وجوب عقلی، تنها «اصل امر به معروف و نهی از منکر» را بر اساس قاعده لطف واجب میدانند، اما معتقدند حدود، مراتب و مراحل امر به معروف و نهی از منکر، با نقل ثابت میشود، زیرا عقل به خصوصیاتی که در مراتب و مراحل هست، دسترسی ندارد.
مثل بیشتر یا همه واجبات دیگر، مثلاً عقل بر اصل وجوب شکر نعمت دهنده دلالت دارد؛ اما چگونگی شکر (مثل نماز و ) از طریق نقلی روشن میشود. ۱
۲ خلاصه سخن این که عقل بر اساس «قاعده لطف» حکم میکند که خدا اصل امر به معروف و نهی از منکر را واجب کند
ب: حق و تکلیف اجتماعی
امر به معروف و نهی از منکر یک فلسفه روشن دارد و تنها وظیفهای تعبدی نیست، زیرا ما میدانیم پیوندهای اجتماعی در جامعه برقرار است و هر کار خوب و بدی به بخشهای دیگر سرایت میکند. با پذیرش این «مبنای اجتماعی» مبارزه با فساد یک حق اجتماعی است که حدیث نبوی هم به آن عنایت دارد. رسول خدا (ص) فردی را مثال میزند که با گروهی سوار کشتی شده و در وسط دریا جای خود را با تبر سوراخ میکند و به معترضان میگوید «من تنها در سهم خود تصرف میکنم و کار من به شما مربوط نیست؛ یعنی شما حقی برای مداخله ندارید. در چنین وضعیتی اگر دیگران مبنای او را بپذیرند و برای خود و جامعه حقی برای مداخله قائل نشوند و او را از این کار باز ندارند، غرق شدن سرنوشت کل جامعة مسافران کشتی خواهد شد
پس امر به معروف و نهی از منکر دخالت بی مبنا و غیر موجه در زندگی خصوصی دیگران نیست، زیرا اسلام دخالت نامشروع و ناموجه را حرام می شمرد و قرآن مجید در «سوره حجرات» به آن توجه میدهد؛ بلکه محدوده امر به معروف ونهی ازمنکر ناهنجاریهای آشکار اجتماعی است که در سرنوشت جامعه دخالت دارند، و سرنوشت همه افراد در آن جا به هم گره خورده است و انحراف هر شهروندی، در سرنوشت کل یا بخشی از جامعه اثر می گذارد،
۱- امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص ۱۷
۲- همان
بنابراین باید گفت کسی حق ندارد حق دخالت شهروندانی را که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، انکارکند وبگوید به دیگران مربوط نیست. زیراسرنوشت همه به یکدیگرپیوسته است
آیا در برابر بیماری واگیردار، هنگامی که دولت مأموران خود را برای زدن واکسن بسیج میکند، کسی حق دارد بگوید: به شما چه مربوط است؟ من بیمار می شوم و جان من خطر میافتد، چرا در زندگی شخصی من دخالت میکنید؟! همه به او جواب می دهند سلامت تو از سلامت دیگران جدا نیست و بیماری تو سبب بیماری دیگران می شود، به همین دلیل به ما و به همه مربوط است، بنابراین باید قبول کرد که انجام این دو وظیفه از آثار زندگی گروهی انسانها و از حقوق و واجبات اجتماعی محسوب میشود۱
آیت الله مصباح یزدی از قائلان این دیدگاه است. ما توضیح وی را به اختصار ذکر میکنیم
در زمینه مسئولیت اجتماعی افراد در جامعه، دو گرایش وجود دارد. در برابر این سؤال که «آیا مدیریت جامعه بر عهده نهاد مشخصی به نام دولت، حکومت یا. است و دیگران، برای مدیریت جامعه وظیفه و حق ندارند یا دیگران نیز نقش مؤثر در مدیریت جامعه دارند، و ایفای چنین نقشی نه تنها حق آنان، که وظیفه آنان نیز هست» دو دیدگاه متقابل هست
گرایش غالب امروز حاکم بر جهان غرب این است که مردم جامعه باید در انجام خواستههای فردی خود، هر چه بیشتر آزاد باشند و هیچ مسئولیتی در برابر اداره جامعه بر عهده افراد نیست، و تنها گروه خاصی را همین مردم انتخاب و تعیین می کنند تا حد لازم و ضروری مدیریت جامعه را عهده دار شوند و در اجرای مقرراتی که خود مردم وضع می کنند، سهیم باشند و هر یک از افراد باید حق تصرف در زندگی مردم را داشته باشد، و هر یک از افراد باید از بیشترین آزادی در رفتار خود برخوردار باشند. این آزادی شامل فعالیت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میشود و دولت تنها حق دارد آن اندازهای که برای حفظ نظم جامعه ضروری است، در امور مردم دخالت کند؛ نه بیش از آن. این گرایش را، به طور عام، لیبرالیسم مینامند. بر این اساس، حداکثر آزادی برای افراد ثابت می شود، اما آنان در برابر مشکلات اجتماعی مسئولیتی ندارند؛ بنابراین گرایش، اگر در جامعهای حوادثی ـ چه حوادث طبیعی و چه حوادث اجتماعی ـ پیش آید که برای قشر خاصی در جامعه، یا حتی برای اکثریت مردم مشکلاتی به وجود آورد، افراد هیچ مسئولیتی برای رفع این مشکلات ندارند بر اساس این نظریه سکولاریستی فردگرایانه و انسان محور، حتی اگر در جامعهای، مردم زیادی به فقر مبتلا باشند، کسانی که ثروتهای هنگفت دارند، حق دارند برای جلوگیری از پایین آمدن نرخ کالاهایشان، کالاهای افزوده خود را به دریا بریزند یا بسوزانند؛ البته ممکن است بین آنها کسانی باشند که به اقتضای عاطفه انسانی یا مذهب خاص، به ارزش های اخلاقی پایبند باشند و در این جهت تلاشی صورت دهند
۱- پیام قرآن، ج ۱۰، ص ۲۶۶. همین مضمون در تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۵۵ آمده است
بر اساس گرایش دیگر هر فردی در برابر افراد دیگر و جامعه مسئول است، و چنان نیست که هر کس بتواند در زندگی، به هر قدر و شکلی که بخواهد، فعالیت کند و نگران دیگران نباشد. فعالیتهای اقتصادی هم تا حدی آزاد است که به منافع کل جامعه ضرر نزند
بر این اساس جامعه مانند یک پیکر است؛ پیکر انسان از چند دستگاه (همچون دستگاه بینایی و شنوایی) یا سیستم (همچون سیستم عصبی، تنفس و گوارش)، و هر یک از اینها، از چند عضو تشکیل شدهاند و هر عضوی میلیونها و میلیاردها سلول دارد. اگر بخشی از این سیستم کلی، ناقص مانده، به کل بدن ضربه میخورد، بنابراین بخشهای بدن همه به هم ربط دارند و بر یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل دارند؛ و همه در برابر هم مسئول اند. به همین گونه، هر یک از انسانها در جامعه مانند سلولهای پیکر انسان به هم پیوستهاند
بر اساس گرایش اول هیچ فردی در برابر دیگران احساس مسئولیت نمیکند، لذا نمیتوان انسان را ملزم کرد که حتماً مسئولیتی را بپذیرد، و به جز هیئت حاکمه خاص و تعداد محدودی که برای جلوگیری از بی نظمی و هرج و مرج تعیین شدهاند، دیگران فقط به زندگی خود میپردازند و هیچ وظیفهای در برابر دیگر اعضای جامعه احساس نمیکنند
بر اساس نظریه دوم، دو گرایش به وجود آمده است: ۱) افراد باید در برابر یکدیگر احساس مسئولیت کنند و در شرایط بحرانی خاص «مانند زلزله، سیل، جنگ و شیوع بیماری خاص) یار هم باشند. تقریباً تمام کسانی که گرایش اجتماعی دارند و قائل به اصالت جامعهاند، میپذیرند که همه مردم باید در چنین مواردی مشارکت کنند
۲) در شرایط عادی نیز، افراد در برابر دیگران مسئول اند. این حس مسئولیت ما را به عقلی بودن امر به معروف و نهی از منکر راهنمایی میکند، مثلاً در بسیاری از کشورها مردم در برابر بعضی مسائل حساس اند و اگر کسی تخلفی کند، عکس العمل نشان می دهند. این یعنی
وجود نوعی نهی از منکر در همه جوامع. پس قسمی از امر به معروف و نهی از منکر در همه جوامع وجود دارد. دلیل آن هم این است که همه متوجه شدهاند اگر بنا باشد کسانی در هر یک زندگی اجتماعی تخلف کنند، دودش به چشم هم خواهد رفت
آیت الله مصباح یزدی با توجه به مطالب مینویسد: این امر عقلی است که اگر در جامعهای، مقرراتی که به نفع جامعه است، رعایت نشود، دیگران باید حساسیت نشان دهند؛ نه آن که منتظر شوند تا پلیس یا مأموران دولتی جلوی آن عمل را بگیرند. پلیس در واقع نیرویی کمکی برای جلوگیری از قانون شکنی هاست و این مردم اند که باید خود حساس باشند تا عمل ناپسندی واقع نشود. حساسیت هر جامعهای که پیشرفته تر و متمدن تر باشد، در برابر وضع و عمل به قانون، بیشتر است؛ به ویژه مردم به آن امور که نفع آن را همه آنها تشخیص میدهند، امر به معروف و از آن امور که ضررش را همه ایشان میفهمند، نهی از منکر می کنند. پس، امر به معروف و نهی از منکر امری عقلی است و به نوعی، در همه جوامع پیشرفته وجود دارد
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر، میان عقلا توجیه پذیر است، از این روی شاهدیم که تا این مراحل هم گسترش یافته است که مردم کشوری به کشور دیگری، به قوانینی همچون مجازات همجنس بازان و اعدام قاچاقیان اعتراض می کنند و این گونه اعمال را ناقص حق حیات برای انسانها به شمار میآورند
مسئله اساسی این است که اصل مبارزه با کار ناشایست و ناروا نه تنها در جامعه اسلامی، بلکه در همه جوامع مطرح است
البته برخی معتقدند در برخی کشورها مردم هیچ وقت از منکراتی چون هم جنس بازی و. نهی نمیکنند و آن را زشت نمیدانند، پس نمیتوان امر به معروف و نهی از منکر را عقلی و مشترک بین همه انسانها دانست
در پاسخ باید گفت: عقل هر انسانی حکم میکند که باید با منکرات، کارهای زشت، و هر عملی که حقوق انسان را از بین میبرد، مبارزه کرد؛ اما آنها در مصداق منکرات اختلاف نظر دارند. برخی اعدام قاچاقچی حرفهای، که عامل فلج شدن و مرگ تدریجی هزاران انسان میشود، و برخی دیگر آزاد گذاشتن او را مصداق ظلم به جامعه تلقی میکنند
دوگانگی در تشخیص مصداق معروف و منکر، خدشهای به این وارد نمی سازد که همه معتقدند که امر به معروف و نهی از منکر منعی ندارد؛ هر چند به دخالت در امور دیگران یا در جامعه دیگری بینجامد، لذا اختلاف ما با غربیها بر سر این نکته است که چه چیزی منکر است تا از آن نهی کنیم و چه چیزی معروف است تا به آن امر کنیم. در واقع، مسئولیت انسانها در برابر یکدیگر و ضرورت نظارت بر رفتار یکدیگر در جامعه های متمدن انسانی، ۱ همواره وجود داشته است
پ: لزوم عقلی جلوگیری از معصیت
عقل همانگونه که معصیت مولی را قبیح و زشت میداند، «جلوگیری از معصیت مولی» را هم لازم میداند و این از جمله مبانی عقلی امر به معروف و نهی از منکر است. امام خمینی (ره) در توضیح این مبنا مینویسد: یکی از احکام مستقل عقل آن است که باید از معصیت نسبت به مولی و تخلف از دستورات او جلوگیری کرد. از نظر عقل، تفاوتی در شیوه های مختلف جلوگیری از معصیت، مانند نهی زبانی، یا اقدامات عملی که ممکن است، وجود ندارد؛ البته همه قبول دارند که اگر کاری، به طور کلی مبغوض است ـ چه از مکلفی صادر شود و چه غیر مکلفی به آن اقدام کند ـ باید جلوی آن را گرفت. همچنین اگر انسان مکلفی، اقدام به عمل ناپسند و زشت کند، باید مانع آن شد، و در هر دو مورد، یک ملاک وجود دارد: وقوع کاری که مورد نفرت و بغض است، از این رو اگر حیوانی بخواهد چیزی را روی زمین بریزد که به مصلحت نیست، و انسان شاهد آن باشد، وظیفه جلوگیری دارد و بی تفاوتی اش، قبیح است و حتی چنین فردی قابل مؤاخذه است؛ زیرا در برابر وقوع مبغوض، ـ با هر مرتبهای از اهمیت ـ اقدامی نکرده است. همچنین اگر این شخص، ناظر معصیت فرد مکلفی باشد، و برای جلوگیری از آن اقدامی نکند، از نظر ۲ عقل محکوم بوده، و به همان ملاک، قابل مؤاخذه است
برخی از روایات نیز شاهد این حکم عقلی است، از جمله امیرمومنان علی (ع) فرمود:
۱- بزرگترین فریضه، محمد تقی مصباح یزدی، ص ۳۰–۱۸ (با تلخیص)
۲- امام خمینی، المکاسب المحرمه، ج ۱، ۲۰۴
«و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تغضبون و أنتم لنقض ذمم آبائکم تأنفون»؛ ۱ (و شما میبینید که عهد خدا نقض میشود ولی فریاد نمیکنید؛ اما نسبت به نقض برخی پیمانهای پدرانتان فریاد بر میآورید)
امام طبق این روایت بر مبنای درک عقلی انسان ها که خود را در برابر «حقوق پدر» مؤظف و مکلف میبینند و هنگام نادیده گرفتن آن اعتراض میکنند، از اصحاب می خواهد در برابر نادیده انگاری حدود الهی اعتراض کنند و تسامح پیشه نسازند
ت: ضمانت اجرای قانون
از منظر عقلی روشن است که بشر در زندگی محتاج قانون است و زندگی اجتماعی بدون قانون سامان نمییابد. همینطور بدیهی است که قانون به ضمانت اجرا نیاز دارد، چون انسانها به طور طبیعی از محدودیتهای قانونی گریزان هستند، قانون اگر بدون پشتوانه و ضمانت اجرا باشد، جامعه را به نظم مطلوب نمیرساند، لذا ضمانت اجرا از ویژگی های اصلی قانون است.
۲ ضمانت اجرا نیز دو گونه است: ۱. آمادگیهایی که انسانها را به سمت قانون میکشاند و از تخلف جلوگیری میکند. ۲. کیفرهایی که برای متخلفان در نظر گرفته میشود و در بازدارندگی از تخلف اثر دارد
امر به معروف و نهی از منکر در بخش اول، راهکاری برای ضمانت اجرای قانون است، زیرا ضمانت اجرا به دخالت مراجع رسمی و نهادهای دولتی اختصاص ندارد و حمایت عرف و ۳ افکار عمومی از جمله روشهای آن است
به این ترتیب امر به معروف و نهی از منکر از احکام ابداعی نقلی نیست و در همه جوامع و نظامهای حقوقی، ماهیتی شناخته شده و مقبول دارد؛ هر چند که اسلام ضوابط خاصی برای این موضوع عقلایی قرار داده است. با این تفاوت که در دیگر نظامهای حقوقی، چون قانون، به «روابط اجتماعی» انسانها اختصاص دارد، از این ضمانت اجرا نیز در همان محدوده، ایفای نقش میکند، ولی در نظام حقوقی اسلام، چون قانون دایره گستردهتری دارد و ابعاد فردی
۱- جامع الاحادیث الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۴. روایات دیگر: همان، ص ۱۳۲–۲۳۰
۲- ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، ج ۱، ص ۵۲۳
۳- جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ج ۳، ص ۲۴۲۱
زندگی را نیز در برمی گیرد، ضمانت اجرای آن هم وسیع تر نقش آفرینی میکند
همچنین این ضمانت اجرا در انحصار دولت نیست و اختیار اجرای آن منحصر به دولت نیست تا کار شکنی دولتمردان، خللی در آن ایجاد کند و یا نهادهای دولتی را از شمول آن معاف دارد، بلکه چنین نقشی بر عهده عموم مردم نهاده شده، و البته دولت اسلامی نیز وظایف خاصی دارد
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این مطلب را با مسامحه در تعبیر مطرح میکند: در جامعه اسلامی، «قوه مجریه» از یک گروه خاص و تعداد محدود تشکیل نمی شود، بلکه این قوه همه شهروندان را در برمی گیرد و تک تک افراد وظیفه دارند دعوت به خیر نموده و امر به معروف و نهی از منکر کنند۱
بخش دوم. مبانی نقلی امر به معروف و نهی از منکر
در این بخش مبانی نقلی را مورد توجه قرار میدهیم و آیاتی از قرآن کریم را که گویای توجه شارع به این فرائض است، مرور میکنیم؛ آیاتی که نشان میدهد دو فریضه از نگاه شرع به رسمیت شناخته شده است و برای اصل شرعی بودن امر به معروف و نهی از منکر (جدای از واجب و مستحب بودن) به آن آیات استدلال میشود این دو اصل اسلامی در آیات فراوانی مورد توجه قرار گرفتهاند، ۲
اینک برخی از مهمترین آیات را مرور و آن گاه برخی از روایات را ذکر میکنیم
الف: امر به معروف و نهی از منکر در نگاه آیات
۱- سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۱۲۴، ر. ک: حکومت اسلامی، ش ۲۴، ص ۶۰ مقاله مبانی عقلایی امر به معروف و نهی از منکر
۲- توبه /۱۲ و ۷۲؛ آل عمران / ۱۰۴؛ ۱۱۳ و ۱۱۴؛ حج / ۴۱؛ عصر / ۳–۱؛ تحریم / ۶؛ نحل / ۹۰؛ اعراف / ۱۵۷ و ۱۶۶-
۱۶۳، ۱۹۹؛ طه / ۱۳۲؛ شعراء / ۲۱۲؛ لقمان / ۱۷؛ مائده / ۶۳ و ۹۰–۷۸؛ هود / ۱۱۷–۱۱۶. برای مطالعه ر.ک. فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ، زین العابدین لاهیجی، ص ۱۸۸–۴۷
۱- (والمؤمن ون والمؤمن اتُبعضهم أولیاءبعض یأمرون بالمع روف وینهون عن المنکر ویقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة ویطیعون الله ورسوله ُأوَئک سیر حمهم الله ُإن الله ع زیز حکیم); (مردان و زنان با ایمان ولی یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، نماز را برپا میدارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت میکنند، به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد. خدا توانا و حکیم است)
علامه طبرسی و شیخ طوسی در ذیل آیه گفتهاند: آیه دلالت دارد که امر به معروف و نهی از منکر از واجبات عینی است، چرا که خداوند آنها را از صفات همه مؤمنان قرار داده و مختص به گروهی خاص نکرده ۱است
البته این که امر به معروف واجب کفایی است یا عینی، در مراحل بعد مورد بحث خواهد خواهد بود؛ اما در این جا منظور تأکید بر وجوب فریضه در سایه آیه است
(... للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر ۲ ۲- (کنتم خیر امه ... .).
(شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید، امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید)
خداوند در این آیه دستور امر به معروف و نهی از منکر به صورت یک دستور عام بیان میکند و آن را از ویژگیهای امت اسلامی میشمرد؛ به این معنا که در امت اسلامی به صورت یک اصل اصیل آمده است ۳
برخی میگویند در این آیه، خبر افاده امر میکند، مانند آیه ۲۳۳ بقره ۴ و برخی می گویند: خیر بودن امت اسلامی به جهت امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خداست و چیزی که منافات با این جهاد دارد، حرام است، پس اصل اینها واجب خواهد بود۵
۱- التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۳۰۰؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۵۰
۲- آل عمران، ۱۱۰
۳- پیام قرآن، ج ۱، ۲۵۴
۴- کنز العرفان، فاضل مقداد، ج ۱، ص ۴۰۶
۵- مسالک الافهام، کاظمی، ج ۲، ص ۳۷۷
دلایل و شواهد دیگری هم بر وجوب فریضه طبق این آیه ارائه شده است.
۱ آیت الله نوری همدانی مینویسد: این آیه به روشنی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد و این که این دو فریضه از فرائض واجب الهی، در ردیف ایمان به خداست ۲
۳- (ولتکن ّنکم أمة ٌیدعون إلی الخیر ویأمرون بالمع روف وینهون عن المنکر وأوَئک هم المفلحون)؛ ۳ (باید از میان شما، جمعیتی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها رستگاران هستند)
هنگامی که این آیه در برابر آیه ۱۱۰ آل عمران قرار میگیرد، معلوم میشود که آیه اول درباره مرحله قلب و زبان است و این آیه به مرحله دست و شدت عمل اشاره دارد۴
این آیه از دو جهت بر وجوب دو فریضه دلالت دارد: اول: «ولتکن» که لفظ امر است؛ ۵
دوم: انحصار رستگاری در عمل به دو فریضه
در این آیه نکته دیگری ـ غیر از اصل وجوب ـ هم وجود دارد و آن کفایی یا عینی بودن وجوب دو فریضه است. اکثر مفسران آیه را دلیل وجوب کفایی (من را تبعیضیه) و برخی واجب عینی (من را بیانیه) دانستهاند؛ ۶ البته گروه اول گفتهاند «من» زمانی بیانیه می شود که مطلب قبل نیازمند بیان باشد۷ و چون در این آیه ابهام نیست، «من» بعضیه است، علامه طباطبایی هم که من را بیانیه میداند، آن را به «من نشویه ابتدائیه» تفسیر میکند۸
۱- فریضه امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث، زین العابدین قربانی، ص ۵۷–۵۶
۲- امر به معروف و نهی از منکر، نوری همدانی، ص ۲۴
۳- آل عمران، ۱۰۴. در ذیل آیه در نور الثقلین (ج ۱، ص ۳۷۹) ۶ حدیث ذکر و طبق دو حدیث مفصل بیان می شود که منظور ائمه هستند. در البرهان فی تفسیر القرآن (ج ۱، ص ۴) هم چهار روایت آمده است و در الدر المنثور (ج ۲، ص ۲۸۸) بیان میشود: «هم اصحاب رسول الله خاصه»
۴- پیام قرآن، ج ۱۰، ص ۲۵۶
۵- امر به معروف و نهی از منکر، نوری همدانی، ص ۲۳
۶- ر.ک. به: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۳؛ تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص ۱۷۵؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج ۸، ص ۱۷۷
۷- کنز العرفان، فاضل مقداد، ج ۱
۸- المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۷۳، ر.ک. زین العابدین قربانی، همان، ص ۶۰
۴- (الذین إن مک ناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور)؛ ۱ (یاوران الهی کسانی اند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را به پا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و پایان همه کارها از آن خداست)
این آیه دو فریضه را به عنوان «صفت لازم» برای مؤمنان در ردیف اقامه نماز و ادای زکات قرار میدهد۲
طبرسی و طوسی مینویسد: آیه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد۳
و شیخ طوسی درباره علت آن مینویسد: چون خدا به هر چه رغبت کند، قطعاً آن را خواسته است و هر چه از بنده خواسته است، واجب خواهد بود؛ مگر دلیل باشد که مستحب است؛ زیرا این (دلیل خواستن) مقتضای احتیاط است ۴
۵- (لیسوا سواء من ْأهل الکتاب أمة قآئمة ٌیتلون آیات الله آناء اللیل وهم یسجد ون یؤمن ون بالله والیوم الآخر ویأ مرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویسارعون فی الخیرات وأوَئک من الصالحین)؛ ۵ آنها (اهل کتاب) همه یکسان نیستند. از اهل کتاب گروهی هستند که قیام میکنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را میخوانند؛ در حالی که سجده میکنند و به خدا و روز دیگر ایمان می آورند. امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در انجام کارهای نیک، پیشی می گیرند و آنها صالحان اند)
۱- حج، ۴۱
۲- امر به معروف و نهی از منکر، نوری همدانی، ۳۵
۳- مجمع البیان فی تفسی القرآن، ج ۷، ص ۸۸، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۷ف ص ۳۲۳
۴- التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۲۳. برخی از فقها میگویند: چون آیه در سیاق آیات دفاع است، تنها به تکالیف حکومتی اشاره دارد (دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۲۲۷). همینطور: پیام قرآن، ج ۱۰، ص ۲۵۹
۵- آل عمران، ۱۱۴–۱۱۳
آیت الله نوری همدانی مینویسد: آیه فوق دلالت دارد بر اینکه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه واجب مسلم در این امت اسلامی است، آن جا که خداوند عمل به آن را از نشانهای قیام به وظیفه و حق و ۱صلاح دانسته است
۶- (والعصر إن الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وتو اصوا بالحق وتو اصوا بالصبر)؛ (قسم به عصر که انسانها همه در خسران اند.
مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به شکیبایی و استقامت توصیه کردهاند)
جمله «تواصوا بالحق» معنای بسیار گستردهای دارد و شامل اموری چون امر به معروف، نهی از منکر، تعلیم جاهل، ارشاد، تنبیه غافل، تشویق و پند و موعظه .. می شود. مرحوم طبرسی در ذیل سوره مینویسد: و در این سوره بزرگترین دلالت بر اعجاز قرآن وجود دارد. آیا نمیبینی که این سوره با کمی حروفش بر همه نیازمندیهای دینی بشر، چه به لحاظ علمی و چه از لحاظ علمی دلالت دارد؟ و در وجوب توصیه به حق صبر، اشاره است به امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به توحید و انجام واجبات و ترک محرمات ۳
۱۰- (فلولا کان من الق رون من قب لکم ْأولوا بقیة ینه ون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن َنجینا منه م واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه وکانوا مجرمین وما کان ربک لیهلک القری بظلم وأهلها مصلحون)؛ (چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟ مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم و آنان که ستم میکردند، از تنعم و کامجویی پیروی کردند و گناهکار بودند (و نابود شدند) و چنین نبود که پروردگارت آبادی را به ظلم نابود کند؛ با اینکه اهلش در پی اصلاح بوده باشند)
۱- امر به معروف و نهی از منکر، همان، ص ۳۵
۲- عصر، ۳–۱
۳- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۵۳۶
آیات قبل بر وجوب هر دو فریضه دلالت داشتند و این آیه بر وجوب نهی از منکر دلالت دارد، لذا طبرسی مینویسد: در این آیه دلالتی بر وجوب نهی از منکر است، چرا که خداوند نکوهش فرمود اقوام پیشین را به خاطر این که ترک نهی از فساد کردهاند و از نجات کمی از آنها که نهی از منکر کرده بودند و آن گاه توجه داده که اکثریت آنها به خاطر فساد و ارتکاب معاصی هلاک شدهاند۱
علاوه بر این آیات که مفسران و دانشمندان اسلامی به دلالت آنها بر وجودب دو فریضه تصریح کردند، دهها آیه دیگر هم به این دو تأکید دارند که در فصل مربوط به اهمیت و ارزش مورد توجه قرار گرفتهند و به فهرست آنها هم در اول همین بحث اشاره شد
ب: امر به معروف و نهی از منکر از نگاه روایات در کنار دهها آیه که مستقیم و غیرمستقیم بر جایگاه نقلی دو فریضه تأکید دارند، روایاتی هم مستقیماً با لفظ یا خطاب امر بر این مطلب دلالت دارد که شارع مقدس امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده است و این دو فریضه مبنا و پایگاه شرعی محکمی دارند. برخی از این روایات را برمی شمریم و تفصیل آن را به دلیل خروج از موضوع این کتاب، به پژوهشهای روایی در باب دو فریضه وا میگذاریم
۱. عن ابی جعفر (ع) قال: «یکون فی آخر الزمان قوم یتبع فیهم قوم مراءون یتقرءون و یتنسکون حدثاء سفهاء لا یوجبون أمرا بمعروف و لا نهیا عن منکر إلا إذا أمنوا الضرر یطلبون لأنفسهم الرخص و المعاذیر یتبعون زلات العلماء و فساد عملهم یقبلون علی الصلاة و الصیام و ما لا یکلمهم فی نفس و لا مال و لو أضرت الصلاة بسائر ما یعملون بأموالهم و أبدانهم لرفضُـوها کما رفضُـوا أسْـمی الفرائض و أشْـرفها إن الأمر
۱- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۰۲
بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة عظیمة بها تقا الفرائض هنالک یتم غضب الله عز و جل علیهم فیعمهم بعقابه فیهلک الأبرار فی دار الفجار و الصغار فی دار الکبار إن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء و یستقیم الأمر فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسـنتکم و صکوا بها جباههم و لا تخافوا فی الله لومة لائم .»؛ (امام باقر (ع) فرمود: در آخر الزمان، در میان مردم، قومی پدید می آیند ریاکار و به ظاهر عبادت کننده و پارسا، ولی از لحاظ درک و رشد عقلی ناقص، و کارشان بیهوده است، به دنبال وسائل رخصت در ترک امر به معروف میروند، و آن، مواردی است که از ضرر و زیان، ایمن گردند و عذر میتراشند، از لغزشها و تبهکاری های دانشمندان پیروی مینمایند، از نماز و روزه و آنچه که برایشان زیان جانی یا مالی ندارد، استقبال میکنند و حتی اگر نماز هم به سایر کارهایشان و به اموار و جانشان زیان برساند، آن را نیز ترک میکنند، چنانکه عالیترین و شریفترین فریضهها (امر به معروف و نهی از منکر) را ترک کرندند. امر به معروف و نهی از منکر فریضه بزرگ است که در پرتو آن سایر واجبات اجرا و انجام میشود، در غیر این صورت، خشم الهی شامل مردم شده و همگان گرفتار عذاب خدا خواهند شد، نیکان در خانه بدان، و خردسالان در خانه بزرگان، به هلاکت میرسند، (بدانید) که امر به معروف و نهی از منکر راه پیامبران و شیوه صالحان و فریضه بزرگ است و در پرتو آن سایر فرایض و واجبات، برپا میگردد، و راهها امن میشود و تجارت و کاسبی مردم حلال گشته، و هر گونه ظلم و جور بر چیده شده و زمین آباد میگردد و از دشمنان انتقام گرفته میشود، و همه کارها رو به راه میگردد؛ بنابراین با دلهای خود، بدیها را از عاملان آن انکار کنید، و با زبانهای خود، آن ها را موعظه نمایید و در پرتو آن، شوکت و قدرت دشمن را سرکوب کنید، و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نهراسید. ۱
۱- کافی، ج ۵، ص ۵۵، ح ۱
در این روایت با این عبارات بر واجب و فریضه بودن امر به معروف و نهی از منکر تأکید شده است:
یک - اسمی الفرائض (عالیترین فرایض)
دو- اشرفها (شریفترین فرایض)
سه - فریضه عظیمه (فریضه عظیم)
چهار- یتم غضب الله (عزوجل) علیهم.
(خشم الهی شامل حال آنها میگردد) و
پنج - فریضة عظیمة بها تقام الفرائض (فریضه عظیمی که فرایض با آن برپا میشود) ۲- شیخ صدوق در حدیثی نقل کرده است که امام امیرمومنان (ع) به مناسبت عید سعید فطر خطبهای خواند و در آن سفارشاتی به مردم نمود و در بخشی از آن خطبه فرمود: «.
و أطیعوا الله فیما فرض علیکم و أمرکم به من إقام الصلاة و إیتاء الزکاة و حج البیت وصوم شهر رمضان والامر بالمعروف والنهی عن المنکر.»؛ ([مردم ! ]خدا را اطاعت کنید، نسبت به آنچه بر شما واجب نموده و به آن فرمان داده است، مانند: بر پاداشتن نماز، پرداختن زکات، حج خانه خدا، روزه ماه مبارک رمضان، امر به معروف و نهی از منکر. ۱
در این حدیث حضرت در یک فرصت مهم و مراسم عمومی و در ضمن خطبه عید فطر، به اهمیت موضوع امر به معروف و نهی از منکر توجه می دهد و همگان را به رعایت آن توصیه مینماید
۳ امام رضا (ع) فرمودند: «لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیستعملن علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم» ؛۲ (باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه اشرارتان، شما را به کار خواهند کشید آنگاه خوبان شما دعا میکنند، ولی دعایشان پذیرفته نمیشود)
۱- من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۱۷، ح ۱۴۸۲
۲- فروع کافی، ج ۵، ص ۷۵، ح ۳، تهذیب الاحکام ، ج ۶، ص ۷۱، ح ۱
در این روایت با کلمه «لیستعلمن» امر مورد تصریح قرار گرفته است
۴- رسول اکرم (ص) فرمود: «ّتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیعمکم عذاب الله»؛ ۱ (به یقین همگی باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه عذاب خدا به قطع شما را فرا میگیرد)
نتیجه بحث و نکته مهمی که در پایان بحث باید مورد توجه قرار بگیرد، این است که در مبانی نقلی امر به معروف و نهی از منکر هم آیات و روایات، فلسفهها و دلایلی را برای لزوم و وجوب دو فریضه بیان میکنند (به بحث آثار دو فریضه مراجعه شود) که بیشتر آنها میتواند به عنوان مبانی عقلی مورد توجه قرار گیرند، مانند: ۱. مبارزه با ظلم و عدالت جویی، ۲. حفظ نظام جامعه، ۳. جلوگیری از معصیت خداوند، ۴. تضمین تحقق اوامر و نواهی خداوند، ۵. جلوگیری از تضییع حق شهروندی و؛ که با تحلیل عقلی، میتوان گفت دلایل و فلسفههای موجود در مبانی نقلی، مکمل دلایلی عقلی وجود امر به معروف و نهی از منکر است و دو فریضه از هر دو پشتوانه عقلی و نقلی برخوردارند؛ ولی برای پرهیز از طولانی شدن بحث، به همین اشاره بسنده میکنیم و تلفیق و ترکیب این دلایل را به فرصتی دیگر وامی گذاریم
۱- وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۷، ح ۱۲، باب ۳ از ابواب امر به معروف و نهی از منکر
فصل سوم: آثار و کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر همچون دیگر توصیه ها و دستورهای دینی فواید و آثار مهمی برای بشر دارد و این سازوکار دینی از نگاه کارکردی، از پربارترین فرامین الهی است. نگاهی به این کارکردها نشان میدهد در مهندسی آموزههای الهی، جایگاه ویژهای به امر به معروف و نهی از منکر اختصاص یافته است
در این فصل به مهمترین کارکردها از نگاه تفاسیر و قرآن کریم توجه میکنیم
اصل اولی در برخورد با تکالیف شرعی و اوامر و نواهی خداوند متعال، برخورد تعبدی است و انسان به عنوان بنده خدا، هر چه را که معبود فرمان دهد، انجام میدهد و از هر چه نهی کند، باز میایستد. چنین رویکردی در برخورد با فرمان الهی گوی ای عمق و ژرفای بندگی است. با این حال آگاهی از فواید، آثار و کارکردهای این اوامر، تشویقی برای اجرای بهتر و بیشتر فرمانها و اطلاع از پیامدها و کارکردهای منفی ترک نواهی، موجب هشدار و انذار جهت پرهیز از نواهی الهی است. بر این اساس علل شرایع و فلسفه احکام جایگاه خود را مییابند و میتوان از فلسفهها و کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر سخن گفت
جالب این که این رویکرد در آیات و روایات فراوانی بروز یافته است و آن گونه که خواهیم دید حجم وسیعی از آیات و روایات در پی بیان «آثار» اطاعت و امر و نهی پذیری و «پیامدهای» عصیان و امر و نهی ناپذیری اند
این آثار را میتوان در دو گروه مطالعه کرد. الف: آثار انجام معروف ها و ترک منکرها
ب:آثار تشریع قانون امر به معروف و نهی از منکر و آثار اجرای این دو قانون الهی؛ زیرا روشن است که بخش مهمی از اثر دو فریضه را باید در بروز آثار تحقق معروفها و زوال منکرها در جامعه ملاحظه کرد و البته این بخش معمولاً در تحقیقات پیرامون آثار دو فریضه مورد غفلت قرار میگیرد؛ در حالی که قرآن کریم بارها بعد از امر به معروف و نهی از منکر، بیان می کند انجام یا ترک فرایض چه آثاری دارد
مطالعه آیات نشان میدهد فواید اجرای دو فریضه نصیب جامعه انسانی در دو حوزه دنیایی و اخروی میشود. در این بخش با اصلیترین این آثار آشنا میشویم و در ضمن آثار دنیایی، به این بعد از منافع اخروی امر به معروف و نهی از منکر هم توجه میکنیم
الف: آثار دنیایی دو فریضه
آثار امر به معروف و نهی از منکر در دو گستره کلی مورد توجه است: اول: آثاری که بر انجام هر یک از معروفها و ترک هر یک از منکرها در سایه پذیرش امر به معروف و نهی از منکر مترتب است
دوم: آثاری که بر اصل اجرای دو فریضه مترتب میشود و جدای از آثار تحقق تک تک معروفها یا ترک یک به یک منکرها هستند. در این بخش آثاری مورد نظر است که با اجرای دو فریضه به دست میآید و به مورد خاصی از تحقق معروفها و ترک منکرها ناظر نیست؛ بلکه آن را به عنوان ف آیند کلی امر و نهی مورد توجه قرار میدهد
۱ دست یابی به فواید انجام معروفها و رهایی از پیامدهای انجام منکرها این کارکرد در آیات متعددی مورد توجه خدای متعال قرار گرفته است، مانند: (یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم أولیاء تلقون إلی هم بالمودة وقد کف روا بما جاءکم من الحق یخ رجون الرسول وإَّـاکم أن تؤمنوا بالله َّربکم إن کنتم خرجتم جهاد فی سبیلی وابتغاء مرضاتی تسرون إلی هم بالمودة وأناأعلم بما أخفیتم وماأعلنتم ومن یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء ویبس طوا إَیکم أیدیهم وأْسنتهم بالسوء وودوا لو تکفرون)؛ ۱ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را دوست خود قرار ندهید. شما نسبت به آنها اظهار محبت میکنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده است، کافر شدهاند و رسول خدا و شما را به خاطر ایمان به خدایی که پروردگار همه شماست، از شهر و دیارتان بیرون میرانند. اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودی ام هجرت کردهاید، پیوند دوستی با آنها برقرار نسازید. شما مخفیانه با آن ها رابطه دوستی برقرار میکنید، در حالی که من آنچه را پنهان یا آشکار میکنید، از همه بهتر میدانم و هر کس از شما چنین کند، از راه راست گمراه شده است. اگر آن ها بر شما مسلط شوند، دشمنتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی بر شما میگشایند و دوست دارند شما به کفر باز گردید. هرگز بستگان و اولاد شما سودی به حالتان نخواهند داشت و در قیامت بین شما جدایی میاندازند و خدا برآن چه می کنید، بینا است)
۱- ممتحنه، ۳–۱
به اعتقاد بیشتر مفسران این آیات (یا آیه اول) درباره «حاطب بن ابی بلتعه» نازل شد. مرحوم طبرسی ماجرای ارسال خبر آمادگی رسول اکرم (ص) برای فتح مکه، توسط حاطب از طریق زنی به نام ساره را توضیح میدهد و این که امیرمومنان علی (ع) چگونه نامه را کشف کرد و بعد از پذیرفتن عذر حاطب توسط رسول خدا (ص)، این آیات نازل شد و به مسلمانان هشدار داد از تکراراین گونه منکرات سیاسی بپرهیزید۱
در این آیات بعد از نهی از منکر (دوست گرفتن دشمن خدا و دشمن مؤمنان) توضیح میدهد توجه نکردن به این نهی موجب میشود در صورت تسلط دشمنان، دست و زبان خود را به بدی بر مؤمنان بگشایند و مؤمنان را به کفر برگردانند و در قیامت هم چنین دشمنانی، هرچند در قالب بستگان و اولاد، سودی به مؤمنان نرسانند، زیرا در سایه قطع پیوند مؤمنان و کفار در قیامت، هوگونه سودرسانی از سوی کافران برای مؤمنان منتفی است. هم چنین توجه نکردن به این نهی موجب گمراهی و انحراف از راه راست خواهد بود. در تفسیر نمونه میخوانیم: هم از راه معرفت خدا منحرف گشته که گمان کرده چیزی بر خدا مخفی میماند و هم. این شان نزول را نقل کردهاند
۱- تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۱۱–۹: به نقل از: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۹۶، بخاری، صحیح، ج۶، ص۱۸۵. فخر رازی، تفسیر کبیر، آلوسی، روح المعانی و.
از راه ایمان و اخلاص و تقوی که طرح دوستی با دشمنان خدا ریخته و هم تیشه به ریشه زندگانی خود زده است که دشمنش را از اسرارش با خبر ساخته و این بدترین انحرافی است که ممکن است به شخص مؤمن بعد از وصول به چشمه ایمان دست دهد.
در آخرین آیه مورد بحث به پاسخ گویی افرادی مانند حاطب بن ابی بلتعه پرداخته که در جواب پیامبر (ص) که فرمود: چرا اسرار مسلمانان را در اختیار مشرکان مکه قرار دادی؟ گفت: خویشاوندانی در مکه دارم که در دست کفار گرفتارند. میخواستم با این کار آنها را حفط کنم. میفرماید: هرگز بستگان و اولادتان سودی به حالتان نخواهند داشت، زیرا اگر اولاد و بستگان بی ایمان باشند، نه آبرو و سرمایهای برای این دنیا خواهند بود؛ نه وسیله نجاتی برای آخرت ۱
(یا أیها الذین آمنوا کونوا أنصار الله کما قال عیسی ابن مریم للحواریین أنصاری إلی الله قال الحواریون نحن أنصار الله فآمنت طائفة من بنی اسرائیل وکفرت طائفة فأیدنا الذین آمنوا علی عدوهم فأصبحوا ظاهرین)؛ ۲ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاوران خدا باشید؛ همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؛ حواریون گفتند: ما یاوران خداییم و در این هنگام گروهی از بنی اسراییل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند. ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنها پیروز شدند)
در این آیه بعد از امر به یاور خدا بودن، نمونهای تاریخی از یاوری خدا را بیان می کند و بعد توضیح میدهد که اثر این معروف، تأیید الهی و پیروزی نهایی است
۱- تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۱۳و۱۴
۲- صف، ۱۴
شما نیز حواریون محمد (ص) هستید و به این افتخار مفتخرید که یاوران الله می باشید و همان گونه که حواریون بر دشمنان غلبه کردند، شما نیز پیروز خواهید شد. این موضوع منحصر به یاران و اصحاب رسول الله (ص) نبود و همیشه طرفداران حق که در یک مستمر در برابر اهل باطل قرار دارند از یاوران خدایند و سرانجام پیروزی نصیب آنها خواهد بود۱
(یا أیه ا الذین آمنوا إذا نودی للصلاة من ْیوم الجمعة فاسعوا إلی ذکر الله وذروا اْبیع ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون فإذا ق ضیت الصلاة فانتشروا فی الأرض وابتغوا من فضل الله واذک روا الله کثیرا لعلکم تفلحون وإذا رأوا تج ـارة أو لهوا انفضوا إلیها وَرکوک قائما قل ما عند الله خیر من اللهو ومن التجارة والله خیر الرازقین)؛ ۲ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز جمعه اذان گفته میشود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این بر شما بهتر است؛ اگر میدانستید. هنگامی که تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند، پراکنده میشوند و به سوی آن میروند و تو را ایستاده به حال خود رها میکنند. بگو آنچه نزد خداست، بهتر از لهو و تجارت است و خدا بهترین روزی دهندگان است)
این آیات بعد از آن نازل شد که مردم مدینه گرفتار خشک سالی و گرسنگی و افزایش قیمتها بودند و با آمدن کاروانی تجاری، پیامبر (ص) را در حال نماز تنها گذاشتند و جز دوازده مرد و یک زن کسی در مسجد نماند. حضرت بعد از نزول آیه، فرمود: اگر همین گروه اندک هم میرفتند، از آسمان سنگ بر آنها میبارید۳
در این آیات بعد از امر به نماز جمعه و رها کردن خرید و فروش، میفرماید این برای شما بهتر است؛ اگر میدانستید. «ذلکم خیر لکم» اشاره به این است که اگر درست بیندیشید اقامه نماز جمعه و ترک کسب و کار موقع نماز جمعه، منافع مهمی برای مسلمانان دارد؛ ثواب و پاداش الهی و برکات حضور در نماز جمعه و شنیدن مواعظ و اندرزهای پیامبر و تربیت معنوی نصیب شما میشود و اگر میترسید روزی شما بریده شود، اشتباه می کنید، چون خداوند بهترین روزی دهندگان است
(یا أیها الذین آمنوا لا تل هکم أموالکم ولاأولادکم عن ذکر الله ومن یفعل ۱- تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۹۶
۲- جمعه، ۱۱–۹
۳- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۷
ذلک فأولئک هم الخاسر ون وأنفقوا من مارزْناکم من قبل أن یأتی أحدکم الموت فیقول رب لولا أخرتنی إلی أجل قریب َأصدق وأکن من الصالحین ولن یؤخر الله نفسا إذا جاء أجلها والله خبیر بما تعملون)؛ ۱ (ای کسانی که ایمان
آوردهاید، اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکنند و هر کسی چنین کند، زیانکار است. از آنچه به شما روزی داد ایم، انفاق کنید؛ پیش از آن که مرگ یکی از شما فرا رسد، و بگوید پروردگارا چرا مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا صدقه دهم و از صالحان باشم. خداوند هرگز مرگ کسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تأخیر نمیاندازد و خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است)
بعد از «نهی از غفلت» به خاطر مال و فرزند، نتیجه بیتوجهی به آن را زیانکاری معروفی میکند و بعد از «امر به انفاق» حاصل بیتوجهی از آن را حسرت و پشیمانی قیامت میداند
واقعیت این است که هر چند اموال و اولاد موهبتهایی الهی اند، ولی این در صورتی است که از آنها در راه خدا استفاده شود و موجب سعادت شود، و گرنه اصالت دادن به آن ها سدی میان انسان و خدا ایجاد میکند و موجب انحراف از حق در بزنگاههای انتخاب میگردد. این خطر را میتوان در مورد منافقان مشاهده کرد»۲
(ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأوَئک هم المفلحون)؛ ۳ (باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند)
دراین جا خود امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک معروف مورد امر قرار گرفته و خداوند دستور داده است امر به معروف و نهی از منکر شود و در ادامه فلاح و رستگاری را برای آن به عنوان کاردکرد و اثر معرفی کرده است، یعنی اگر این «معروف» انجام شود، حاصلش فلاح امت و جامعه اسلامی و نه تنها آمران و ناهیان خواهد بود. با توجه به این
۱- منافقین، ۱۱–۹
۲- نمونمه، ج۲۴، ص۱۷۴
۳- آل عمران، ۱۰۴
کارکرد است که آیه فوق دستور میدهد «همواره» میان مسلمانان باید امتی باشند که این دو وظیفه بزرگ اجتماعی را انجام دهند و رستگاری تنها از این راه ممکن است ۱
این دست آیات نشان میدهند در صورت تحقق امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی، ف اید انجام معروفها در جامعه دینی جاری خواهد شد و مضرات منکرها از آن رخت بر خواهد بست و این کارکرد با توجه به گستردگی معروفها و منکرها، وسعتی به پهنای تمام فرائض و واجبات و محرمات را پوشش میدهد
برای پرهیز از اطاله کلام در این قسمت، فهرست برخی از آیاتی که این کارکرد را دنبال میکنند، با عنایت به تفسیر نمونه یادآور میشویم عاقبت فرمان ناپذیری در امتهای گذشته؛ (تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۵۲ – ۲۴۶)
۱. صافات، ۱۶–۱۲
عذاب الهی
۲. صافات، ۲۶ نهی با بیان علت و عاقبت نهی ناپذیری (ج ۱۹، ص ۲۷۹ و ۲۸۳)
۳. بقره، ۲۴۵ بیان پیامدار پذیری (چند برابرشدن قرض) (ج ۲، ص۱۶۴)
۴. طلاق، ۴ امر به تقوا و بیان اثر آن (آسان شدن امور) (ج ۲۴، ص۲۵۳)
۵. تحریم، ۹ امر با بیان دلیل توجیه آن (ج ۲۴، ص۳۱۰)
۶. نوح، ۹–۸ امر به توبه و بیان اثر آن (ج ۲۵، ص۷۷–۷۶)
۷. حجرات، ۱۰ امر به صلح و بیان اثر و دلیل آن ۷ (ح ۲۳، ص۱۸۸–۱۸۵)
۸. حجرات نهی از مسخره کردن و بیان اثر و دلیل (ج ۲۳، ص ۱۸۸–۱۸۵)
۹. حجرات، ۱۲ نهی از گمان بد و بیان اثر (ج ۲۳، ص۱۸۵)
۱۰. قمر، ۱۰ امر به انفاق و بیان دلیل و خاصیت آن (ج ۲۳، ص ۳۲۸–۳۲۶)
۱۱. روم، ۳۸ امر با بیان دلیل (رضایت خدا) (ج ۱۶، ص ۴۶۷–۴۶۲)
۱۲. احزاب، ۵۳ امر به خروج زود از خانه رسول و بیان دلیل (ج ۱۷، ص۴۲۸)
۱۳. احزاب، ۵۹ امر به حجاب با بیان دلیل آن (ج ۱۷، ص۴۵۸–۴۵۴)
۱۴. یاسین، ۴۵ امر به تقوا با بیان اثر آن (ج ۱۸، ص۴۹)
۱۵. زمر، ۳و۲ امر به اطاعت با اخلاص و اثر آن (ج ۱۹، ص۳۸۶)
۱۶. بقره، ۲۵۴ امر به انفاق و اثر آن (ج ۲، ص۳۰۴)
۱۷. آل عمران، ۱۷۹ امر به ایمان به رسول (ص) و بیان اثر آن (ج ۳، ص ۲۴۴–۲۴۱)
۱- نمونه، ج۳، ص۴۸
۱۸. نساء، ۶۹ نتیجه انجام معروف و پیروی از حق (ج ۳، ص۵۸۸)
۱۹. مائده، ۲۳ مصادیق معروف و منکر و پی آمد آنها (ج ۴، ص۴۲۶)
۲۰. جاثیه، ۱۹–۱۸ نهی از پیروی هواپرستها و بیان دلیل (ج ۲۱، ص۲۷۰–۲۶۹)
۲۱. حجرات، ۲ نهی با بیان اثر گناه (ج ۲۳، ص ۱۴۳و۱۴۲)
۲۲. روم، ۴۵ امر به بیان ایمان، بیان اثر ایمان و کفر (ج ۱۶، ص۴۷۹)
۲۳. زمر، ۶۱–۶۰ بیان اثر عصیان و پی آمدها برای عصیانگران (ج ۱۹، ص۵۴۳و۵۳۹)
۲۴. زمر، ۷۳–۷۱ بیان اثر نهی ناپذیری (ج ۱۹، ص۵۷۸)
۲۵. زمر، ۲۶ پیامد تکذیب در همه امتها (ج ۱۹، ص۴۵۰)
۲۶. بقره، ۲۶۸ ترک انفاق و پیامدش؛ بروز فحشا (ج ۲، ص ۳۹۷–۳۹۶)
۲۷. بقره، ۲۷۵ اثر ربا (ج ۲، ص ۴۳۱–۴۲۴)
۲۸. آل عمران، ۱۰۴ مباحث متعدد پیرامون آثار (روایات) (ج ۳، ص۵۸ به بعد)
۲۹. نساء، ۶۹ بیان اطاعت از رسول (ج ۳، ص۵۰۸)
۳۰. بقره، ۲۷۹و۲۷۵ تحریم ربا و بیان پیامد انجام آن
۳۱. مائده، ۵۱: نهی از دوست گرفتن یهود و نصاری به .. و بیان اثر آن
۳۲. مائده، ۹۱–۹۰ امر به اجتناب از خمر و میسر و بیان اثر ترک نکردن آن
۳۳. مائده، ۹۵ نهی از صید و بیان اثر عمل نکردن (کفاره)
تأکید بر این بخش از آیات برای آن است که بدانیم این مسئله در تحلیل کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر، در اکثر کتب تفسیری و تک نگاریها مورد غفلت قرار گرفته است.
در واقع بخش مهمی از آثار امر به معروف و نهی از منکر که در برخی آیات و روایات فراوانی به صورت کلی بیان شده است، به تأثیر اجرای همین معروف ها و ترک همین منکرها بر میگردد و در سایه امر به این معروفها و نهی از این منکرها، هم آثار معروفها بروز می کند و پیامد منکرها از بین میرود و هم ثبات در تحقق معروفها و ترک منکرها در سایه امر به معروف و نهی از منکر تضمین میشود. ما در بخش دوم (آثار دو فریضه) در مورد معروف ها و منکرها به تفصیل درباره این موضوع سخن خواهیم گفت
برخورداری از آثار امر به معروف و نهی از منکر
کارکردهای ویژهای در آیات و روایات برای امر به معروف و نهی از منکر (جدای از آثار موردی اجرای هر یک از معروفها و ترک هر یک از منکرها) بیان شده است که همین
بخش نیز در اکثر آثار مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه است. با این حال مرور تفاسیر نشان میدهد که حتی این بخش از آثار مستقیم هم به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفتهاند. بخشی از آثار مستقیم و کلی امر به معروف و نهی از منکر چنین است:
یک - رحمت خداوند
در آیات قرآن به این نکته توجه داده شده است که امر به معروف و نهی از منکر موجب میشود عاملان آن مشمول رحمت خداوند شوند
(والمؤمن ون والمؤمن ات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویقیمون الصلاة ویؤتون الزکاه ویطیعون الله ورسوله أولئک سیر حمهم الله إن الله عزیز حکیم)؛ ۱ (و مردان و زنان با ایمان، برخی از آنها سرپرست یار و یاور برخی دیگرند. امر به معروف و نهی از منکر میکنند و نماز را به پا می دارند و زکات میدهند و خدا و رسولش را اطاعت میکنند. خداوند به زودی آن ها را مورد رحمت خویش قرار میدهند، چرا او توانا و حکیم است)
در این آیه نشانههای مردان و زنان با ایمان بیان شده است که در پنج قسمت خلاصه میشود و نقطه مقابل یکایک آنها مربوط به صفات منافقان است.
۱. آنها مردم را به نیکیها دعوت میکنند.
۲. مردم را از زشتیها و بدیها باز میدارند.
در پایان به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه اشاره میکند و میفرماید: خداوند آنها را به زودی مشمول رحمت خویش میگرداند
واژه «رحمت» مفهومی بسیار گسترده دارد و هر گونه خیر و برکت و سعادت این جهانی و آن جهانی را در بر میگیرد. آیه بعد قسمتی از این رحمت گسترده الهی را که شامل حال افراد باایمان میشود، در دوجنبه مادی و معنوی، شرح میدهد۲
در برابر این رحمت گستری، آنان که به تحقق امر به معروف و نهی از منکر کمک نمیکنند و بر عکس در برابر آن مقاومت میکنند و امر و نهی ناپذیری از خود نشان میدهند، از رحمت الهی دور و مشمول لعنت خدا میشوند. نهی ناپذیری ابلیس که به اخراج وی از بهشت و رحمت خدا انجامید، از جمله این نمونه هاست.
۱- توبه، ۷۱
۲- تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۷ ذیل: توبه، ۷۱
در آیاتی دیگر لعنت شدن توسط انبیاء به عنوان اثر نهی ناپذیری معرفی شده است.۱
آیه ۱۱۴ آل عمران نشان می دهد آمران به معروف و ناهیان از منکر در شمار صالحان جای دارند۲
(یؤمن ون بالله والیوم الآخر ویأمرون بالمع روف وینهون عن المنکر ویسارعون فی الخیرات وأولئک من الصالحین)
از سویی مسلمانان در نمازهای روزانه جمله «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» را بارها تکرار میکنند و این نشان میدهد از جمله برکات معنوی امر به معروف و نهی از منکر شمول درود و رحمت مؤمنان برای آن هاست.
این در حالی است که در موارد متعدد برای نهی ناپذیران و. دوری از رحمت و لعن و ویل تصویر شده است، از جمله در روایتی از امیرمومنان علی (ع) میخوانیم: ۳
«إن الله سبحانه لم یلعن القرن الماضی بین أیدیکم إلا لترکهم الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فلعن السفهاء لرکوب المعاصی، و الحلماء لترک التناهی»؛ ۴
(خداوند لعنت نکرد امتهای گذشته را؛ مگر به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر، پس سفیهان را به خاطر انجام گناهان و حکیمان را به خاطر ترک نهی از منکر لعنت کرد)
روایات متعددی دراین باره آمده است.
از جمله در تفسیر عیاشی می خوانیم که امام صادق (ع) فرمود: ۵
«انهم لم یکونوا یدخلون مداخلهم و لا یجلسون مجالسهم ولکن کانوا اذا لقوهم
۱- بقره، ۳۴، تفسیر نمونه، ج۱، ص ۲۲۲و۲۲۷ و صافات ۷۳–۷۲، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۳۵۶
۲- بقره، ۷۹، همان
۳- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، ص۳۷
۴- نهج البلاغه، خ۱۹۲، ر.ک.به: مائده، ۷۹–۷۸. بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۸۵
۵- تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۰۳، تفسیر قرطبی، ج۶، ص ۳۵۳، تفسیر مراغی، ج۶، ص۱۷۱، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۱ روایت پیامبر اکرم (ص) درباره اولین نقص بنی اسراییل و. ضحکوا فی وجوههم و انسوا بهم»؛ ۱ (آنها داخل در محل گناه آن ها نبودند و در مجلس آنها نشست و برخاست نداشتند، اما وقتی آن ها را می دیدند، به صورتشان لبخند میزدند و با آنان انس میگرفتند)
دو- موجب همبستگی، مانع تفرقه
امر به معروف و نهی از منکر از عوامل مهم استحکام جامعه دینی از نگاه قرآن کریم است و مفسران از این حیث توجه ویژهای به آن دارند و آن را پوشش اجتماعی برای محافظت از جمعیت میدانند. این کارکرد را در ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران میتوان به روشنی دید
(ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأوَئک هم المفلحون)؛ (و باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند)
به دنبال آیات پیشین ۲که مسئله اخوت و اتحاد را توصیف میکرد، در این آیه به مسئله امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده است که به منزله پوشش اجتماعی برای محافظت جمعیت است، وا اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد، دشمنان بقای «وحدت اجتماعی»، ریشههای اجتماع را سست خواهند کرد. در آیه دستور می دهد که بایدهمواره امتی میان مسلمانان باشند که این دو فریضه بزرگ اجتماعی را انجام دهند؛
چند نکته مهم در این جا وجود دارد که به اختصار عبارت اند از:
امر به معروف و نهی از منکر میتواند فردی یا جمعی باشد و این آیه در واقع ناظر به «مرحله جمعی» امر به معروف و نهی از منکر است، که بر اساس آن امت موظف هستند برای پایان دادن به نابه سامانیهای اجتماع دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند
مرحله فردی، وظیفه عموم مردم است و چون جنبه فردی دارد، به طبع شعاع آن محدود به توانایی فرد است، اما قسمت دوم شکل واجب کفایی به خود میگیرد و چون جنبه دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع است، طبعاً از شئون حکومت اسلامی محسوب میشود
۱- تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۳۵
۲- آل عمران، ۱۰۴
تقسیم امر به معروف و نهی از منکر به دو بخش عینی (وظیفه همه مردم)، طبق آیاتی مثل: (کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنه ون عن المنکر)۱ و نیز سوره «والعصر» و بخش کفایی (آیه مورد نظر) و نشان دادن دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق، از شاهکارهای قوانین اسلامی شمرده میشود و مسئله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک «گروه نظارت» بر وضع اجتماعی و سازمانهای حکومت مشخص میسازد
در خصوص آیه این شبهه مطرح شده است که امر به معروف و نهی از منکر ایجاد هرج و مرج میکند
توضیح این که هرگاه بنا شود همه مردم در وضع اجتماع دخالت و بر اعمال یکدیگر نظارت کنند، هرج و مرج و برخوردهای مختلف ایجاد می گردد که با مسئله تقسیم وظایف و مسئولیتها در اجتماع مخالف است. تفسیر نمونه بعد از طرح این شبهه در ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران، مینویسد:
امر به معروف و نهی از منکر دارای دو مرحله است. مرحله نخست که جنبه عمومی دارد، شعاع آن محدود است و از تذکر و اندرز دادن و اعتراض و انتقاد نمودن و مانند آن تجاوز نمیکند. مسلماً یک اجتماع زنده باید تمام نفراتش در برابر مفاسد دارای چنین مسئولیتی باشند؛ ولی مرحله دوم که مخصوص جمعیت معینی است و از شئون حکومت اسلامی محسوب میشود، قدرت بسیار وسیعی دارد؛ به این معنا که اگر نیاز به شدت عمل و حتی قصاص و اجرای حدود باشد، این جمعیت اختیار دارند زیر نظر حاکم شرع و متصدیان حکومت اسلامی انجام وظیفه کنند؛ بنابراین با توجه به مراحل مختلف امر به معروف و نهی از منکر و حدود و مقرارت هر یک، نه تنها هرج و مرجی در اجتماع تولید نمیشود؛ بلکه اجتماع از صورت یک جامعه مرده و فاقد تحرک، بیرون آمده و به یک جامعه زنده تبدیل میگردد۲
در این کارکرد، امر به معروف و نهی از منکر به تطبیق وضع مسلمانان با امت های دیگر
۱- آل عمران، ۱۱۰.
۲- همان؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۷۳
در مورد ترک دو فریضه اختصاص دارد. قرآن کریم در ادامه، آیه ۱۰۵ را به بیان این نکته اختصاص میدهد که آنان که تفرقه کردند و اختلاف - بعد از آمدن بینات - نمودند، دچار عذاب عظیم شدند
(ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البین ات وأولئک لهم عذاب عظیم) بر این اساس امت اسلامی اگر به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل نکنند، همانند امتها و گروههای دیگر تفرقه و اختلاف بر آنان حاکم خواهد شد و عذاب عظیم دامان آنها را خواهد گرفت
اصرار و تأکید قرآن مجید در این آیات درباره اجتناب از تفرقه و نفاق، اشاره به این است که این حادثه در آینده در اجتماع آنها وقوع خواهد یافت.
پیغمبر نیز خبر داده بود که مسلمانان بعد از وفات او از طریق مستقیم که یک راه پیش نبود، منحرف شده، در عقاید مذهبی و حتی در خود دین پراکنده گشته و به تکفیر یکدیگر میپردازند؛ تا آن جا که میان آنان گاه شمشیر، گاه سب و لعن حکومت میکند. کار به جایی میکشد که بعضی از مسلمانان جان و مال همدیگر را حلال میدانند و حتی دشمنی میان مسلمانان به قدری ایجاد می شود که بعضی حاضر میشوند به کفار بپیوندند و با برادران دینی خود جنگ کنند.
اما عذاب آخرت آن چنانکه خدا در قرآن بیان کرده است، فوقالعاده ازاین عذاب شدیدتر خواهد بود۱
بر این اساس آنچه میتوانست مانع این نوع تفرقههای ذلت آور شود، پایبندی به همان سازوکار امر به معروف و نهی از منکر بود که میتوانست همه عناصر نظام اجتماعی در جامعه دینی را در جایگاه خود نگه دارد و از به هم ریختگیها بکاهد
قرآن کریم نشان میدهد سنت خدا بر این قرار گرفته است که با اجرای دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر، جلوی تفرقه و از هم پاشیدگی نظام اجتماعی گرفته شود و هر جامعهای، قبل و بعد از اسلام، در صورت پایبندی به اجرای دو فریضه، پابرجا بماند و بدون آن دچار از هم پاشیدگی گردد این کارکرد در جامعه امروز ما نیز جاری است و راه حفظ و بقای نظام اجتماعی و حکومت اسلامی، چیزی جز اجرای دو فریضه وحدت آفرین نیست
۱- همان
علامه طباطبایی در ذیل کارکرد اتحاد بخشی امر به معروف و نهی از منکر و جلوگیری آن از تفرقه به سازوکاری که موجب میشود امر به معروف و نهی از منکر وحدت جامعه را حفظ کند، توجه مینماید و مینویسد: معلوماتی که انسان در طول حیات – به خاطر سودش - جمع می کند، از هر راه که جمع و ذخیره کند؛ بدون یادآوری و تداوم بر تکرار با عمل کردن، از بین رفتنی است. عمل هم دایرمدار علم است و با تقویت علم، قوی و با ضعف آن، تضعیف و با صلاح آن صالح و با فساد آن فاسد میشود
همین نکته جامعه صالحی را که علم سودمند و عمل نیک دارد، به حفظ معرفت ها و فرهنگها وا میدارد و وادارشان میکند سرپیچی کننده از راه خیری را که نزدشان شناخته است، به راه برگردانند و منحرف از طریق خیر را به خود وانگذارند؛ در حالی که او در شری که نزد آنها منکر است، و در مهلکه شر افتاده است و آنان او را از آن نهی می کنند. این همان دعوت به تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر است و همان است که خدا ذکرش کرده است: (یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمع روف وینهون عن المنکر)
علامه طباطبایی از همین کارکرد به مطلب دیگری توجه میدهد و مینویسد: از همینجا معلوم میشود دلیل نامیدن خیر و شر به معروف و منکر در کلام خدا چیست؛ کلام خدا مبنی بر مطلبی است که در آیه سابق (واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوْ..) هست و معلوم میشود جامعهای که چنین شأنی دارد، معروف در آن خیر و منکر در آن شر است ۲
سه - اصلاح جوامع؛ تشکیل امت برتر
از دیگر کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر اصلاح دائمی جامعه است. با کاربست همهجانبه و کامل این دو فریضه، جامعه و همه نظامات و بخشهای آن تحت یک نظارت مؤثر دائمی قرار میگیرد و با مداخلات مؤثر شهروندان، جامعهای با ثبات و بستری آرام و رشد دهنده برای اعضا فراهم میآید. این کارکرد در ذیل آیهای از سوره آل عمران مورد توجه قرار گرفته است:
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۷۲
۲- در ادامه یادآور میشود اگر این نکته در دلیل نامگذاری خیر به معروف و شر به منکر نپذیریم، خیر و شر به حسب نظر دین – به حسب عمل خارجی - معروف و منکر خواهند بود، (همان، ج۳، ص۳۷۳)
(کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون الله لو آمن َأهل الکتاب لکان خیرا لهن المؤمنون وأکثرهم االفاسقون)۱
(شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند [چه این که ] امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب [به چنین برنامه و آیین درخشانی ] ایمان آورند برای آنان بهتر است. عدد کمی از آنها با ایمان اند و بیشتر آنها فاسق اند)
اولین نکته که در این آیه وجود دارد رابطه اش با آیه ۱۰۴ آل عمران درباره واژه «خیر» است.
آیه ۱۰۴ تأکید میکند «باید گروهی از شما دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها رستگاران اند» و این جا هم تصریح میشود «چون شما امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خداایمان دارید، بهترین امت هستید». بنابراین دعوت به خیر و تحقق آن نتیجهای جز خیر شدن امت نخواهد داشت
اگر امتی پیوسته به معروف امر کند و از منکر باز دارد و جامعه با این روند به مسیر تکامل خود ادامه دهد، به زودی جامعه به برتری دست خواهد یافت. قرآن تأکید میکند که چون شما به معروف امر میکنید و از منکر باز میدارید، به این ویژگی و امتیاز دست یافتهاید، زیرا با امر به معروف و نهی از منکر اتحاد شما حفظ می شو آیه ۱۰۴)، در حالی که گروههای دیگر دچار تفرقه شدهاند و به عذاب عظیمی (آیه ۱۰۵) گرفتار خواهند شد
در واقع «اتحاد» اولین و اصلیترین عامل «قوام جوامع» است و هر جامعهای که دارای همبستگی و اتحاد باشد، از حیث امت و جامعه، برتر از جوامعی خواهد بود که این عنصر محوری در آنها سست است
آیه شریفه با عبارت «تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله» علت برتری امت اسلام بر دیگر امتها را بیان میکند و منظور از «للناس» عموم انسان ها هستند و در
۱- آل عمران، ۱۱۰
آخر تأکید میکند اگر یهود و نصاری هم به آیین درخشان ایمان آوردند و مسلمان شوند، از برکات آن بهرهمند میشوند و خیر امت میگردند؛ اما اکثراً چنین نیستند
چهار- گسترش ایمان ۱
مفسران در ذیل آیه ۱۱۰ آل عمران این نکته را تذکر میدهند که مسلمانان به عنوان بهترین «امتی» معرفی شدهاند که برای خدمت به جامعه انسانی بسیج گردیده اند و دلیل بهترین امت بودن آنها این است که «امر به معروف و نهی از منکر میکنند و ایمان به خدا دارند» و این گویای آن است که اصلاح جامعه بشری بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممکن نیست
ضمناً امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا مقدم شده است، یعنی انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجرای همه قوانین فردی و اجتماعی میباشد و ضامن اجرا در عمل برخود قانون مقدم است. از همه اینها گذشته، اگر این دو فریضه اجرا نگردد، ریشههای
ایمان در دلها نیز سست میگردد و پایههای آن فرو میریزد و به هم ین جهات برایمان
مقدم شده است
از این بیان روشن میشود که مسلمانان تا زمانی «امت ممتاز» شمرده میشوند که دعوت به سوی نیکیها و مبارزه با فساد را فراموش نکنند و آن روزی که این دو فریضه را فراموش کنند، نه بهترین امت؛ و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود۲
به این نکته هم توجه شود که در آیه بعد (لن یضرکم الا اذی و یقاتلوکم یولوکم الادبار ثم لا ینصرون) بر پایه کارکرد امر به معروف و نهی از منکر تصریح میکند که شما در سایه ایمان، وحدت، امر به معروف و نهی از منکر بیمه میشوید، از تهدیدهای دشمن نترسید که پیروزی با شماست و دشمن خوار و زبون است ۳
در آیهای دیگر موضوع خیر بودن و ارزشمند بودن هرگونه فراخوانی و جلسه خصوصی مطرح شده است:
۱- فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ، زین العابدین قربانی لاهیجی، ص۵۴
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۷۲
۳- تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۲، ص۱۳۰
«لا خیر فی کثیر من نجواهم إلا من أمر بصدقة أو معروف أو إصلاح بین الناس ومن یفعل ذلک ابتغاء مرضاة الله فسوف نؤتیه أجرا عظیما» ۱
پیامبر اکرم (ص) میفرمود: «لا تزال أمتی بخیر ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البر فإذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلط بعضهم علی بعض و لم یکن لهم ناصر فی الأرض و لا فی السماء» ؛۲ (امت من همواره در خیر هستند تا امر به معروف و نهی از منکر میکنند و بر نیکی و تقوا همکاری دارند، پس هنگامی که این کارها را نکنند، برکتها از آنها برداشته میشود و برخی بر برخی دیگر مسلط می شوند و کسی در زمین و آسمان یاور آنها نمیشود)
نقش اصلاح گرایانه امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام حسین (ع) هم مورد توجه قرار گرفته است:
«انی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر» ؛۳ (من از روی هوس سرکش و تبهکاری و ستمگری قیام نکردم. تنها به انگیزه سامان بخشی به امت جدم برخاستم. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم)
پنج - اقامه فرائض و جلوگیری از دگرگونی ارزشها
کارکرد دیگر امر به معروف و نهی از منکر اقامه فرایض است. مفسران در ذیل آیه ۱۱۰ آل عمران، روایاتی را ذکر میکنند که به این کارکرد توجه میدهد و معتقدند انجام این دو فریضه ضامن اجرا و گسترش همه قوانین فردی و اجتماعی است، حتی ایمان از این قاعده مستثنی نیست و بدون اجرای این دو، ایمان هم سست خواهد شد.
۱- نساء، ۱۱۴
۲-وسایل الشیعه، ج۱۶، ص۱۲۳
۳- بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹
۴- تفسیر نمونه، ج۳، ص۶۵، ذیل آیه ۱۱۰ آل عمران
امر به معروف و نهی از منکر «قوام» بخش و عامل پایداری و ثبات فرایض اند و بدون آنها اضطراب و تزلزل دامن همه واجبات و فرائض را خواهد گرفت، از این رو امام باقر (ع) فرمود: «ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء و یستقیم الأمر» ؛۱(امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه بزرگ الهی است که بقیه فرائض با آنها برپا میشوند و به وسیله این دو راه ها امن میگردد و کسب و کار مردم حلال میشود. حقوق افراد تأمین میگردد و در سایه آن زمینها آباد میگردد و از دشمنان انتقام گرفته میشود و در پرتو آن همه کارها رو به راه میشود)
به همان نسبت که امر به معروف و نهی از منکر موجب قوام و نهادینه شدن فرایض است؛ بیتوجهی به آن عامل حساسیت زدایی از گناه، ترک واجبات و در نهایت استحاله ارزش هاست، ازاین روی امیرمومنان علی (ع) در قالب تمثیل، به نقل از رسول خدا (ص)، فرمود: ایما رجل رای فی منزله شیئا من فجور فلم یغیر بعث الله تعالی بطیر ابیض .».
(هر مردی که در خانه اش چیزی از فجور ببیند و آن را اصلاح نکند، خداوند تعالی پرندهای سفید را بر میانگیزد چهل صبح بر در خانه او پر بگستراند. هرگاه که به خانه داخل یا از آن خارج میشود، پرنده به او میگوید: اصلاح کن، اصلاح کن. اگر اصلاح کرد [که به وظیفه اش عمل کرده است ] و اگر اصلاح نکرد، پرنده بال خود را به دو چشم او میکشد، پس اگر به خوبی بنگرد، خوب نمی بیند و اگر به زشتی بنگرد، زشت ۲نمیبیند)
آن امام مراحل استحاله را هم این گونه توضیح میدهد: «إن أول ما تغلبون علیه من الجهاد، الجهاد بأیدیکم ثم بألسنتکم ثم بقلوبکم فمن
۱- وسایل الشیعه، ج۳، ص۳۹۵
۲- مستدرک الوسایل، ج۱۲، ص۲۰۰، نوادر راوندی، ص۴۷
لم یعرف بقلبه معروفا و لم ینکر منکرا قلب فجعل أعلاه أسفله و اسفله اعلاه ۱»؛ (نخستین بخش از جهاد که از آن باز میمانید، جهاد با دست [عمل ] است، سپس با زبان و بعد با دل. آن کسی که حتی با قلبش به حکایت از نیکیها و مبارزه با فساد برنخیزد، قلبش واژگون میشود و بالای آن پایین و پایین آن بالا قرار میگیرد)
این روایت هم از امام حسین (ع) است که فرمود: «فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة منه لعلمه بأنها إذا أدیت و أقیمت استقامت الفرائض کلها هینها و صعبها و ذلک أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء إلی الإسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها» ؛۲ (خداوند از امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان تکلیف واجب از خود آغاز کرد، زیرا می دانست اگر این فریضه انجام شود، همه قوانین از آسان و سختش برپا میشود. چون امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است. همراه با رد مطالم و تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن زکات از جای خود و مصرف آن در مورد شایسته اش )
شش - حفظ امنیت و جلوگیری از نزاع و جنگ
در روایتهای تفسیری کارایی امر به معروف و نهی از منکر در توقف و پیشگیری از جنگ و نزاع نیز نشان داده شده است. نمونه آن «شان نزولی» است که برای آیات (۹۸ تا ۱۰۱) آل عمران نقل شده است و در آن پیامبر اکرم (ص) با مداخله به موقع، مانع بروز جنگ و نزاع می شوداز مجموع آنچه در کتب شیعه و اهل تسنن درباره شان نزول این آیات نقل شده است، استفاده میشود که یکی از یهودیان به نام «شاس بن قیس» که پیرمردی تاریکدل و در کفر و عناد کمنظیر بود، روزی از کنار مسلمانان میگذشت که دید جمعی از طایفه اوس و خزرج که سالها با هم جنهای خونین داشتند، در نهایت صفا گردهم نشستهاند و آتش اختلافات
۱- نهج البلاغه، ح۳۷۵
۲- تحف العقول، ص۱۶۸، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۹. این حدیث از امام علی (ع) نقل شده است .(بحارالانوار، ج۹۷، ص۷۹؛ تحف العقول، ص۲۳۷)
شدیدی که در جاهلیت داشتند، خاموش شده است. با دیدن این صحنه بسیار ناراحت شد و با خود گفت اگراینها تحت رهبری محمد (ص) از همین راه پیش بروند، موجودیت یهود به کلی به خطر خواهد افتاد. در این حال نقشهای به نظرش رسید و به یکی از جوانان یهودی دستور داد به جمع مسلمانان بپیوندند و حوادث خونین «بغاث» (محلی که جنگ شدید اوس و خزرج در آن نقطه اتفاق افتاد) را به یاد آنها بیاورد
نقشه با مهارت اجرا شد و چیزی نمانده بود مسلمانهای اوس و خزرج به جان هم بیفتند. تا خبر به پیامبر (ص) رسید، فوری با جمعی از مهاجران به سراغ آنها آمد و با اندرزهای مؤثر و سخنان تکان دهنده آنها را بیدار کرد. جمعیت هم آرام گرفتند و سلاحها را بر زمین گذاشتند، دست در گردن هم انداختند و به شدت گریستند. در این هنگام چهار آیه بالا نازل شد؛ در دو آیه یهودیان را نکوهش کرد و در دو آیه به مسلمانان هشدار داد۱
هفت - حلال شدن کسب و کار
در آیات به حلال شدن مکاسب در سایه اقامه دو فریضه اشاره شده است. برای نمونه در آیات ۱ تا ۶ مطففین، نهی از منکر عملی خداوند موجب شد مردم دست از کم فروشی بردارند
(ویل للمطففین الذین إذا اکتالوا علی الناس یستوفون وإذا کالوهم ْأو وزنوهم یخسر ون ألا یظن أوَئک أ نهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس لرب العالمین)؛ (وای بر کم فروشان! آنها که وقتی برای خود کیل (پیمانه) می کنند، حق
خود را به طور کامل میگیرند اما هنگامی که میخواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند، کم میگذارند. آیا آنها باور ندارند که برانگیخته می شوند. در روزی بزرگ؛ روزی که مردم در پیشگاه رب العالمین میایستند)
ابنعباس میگوید: هنگامی که پیغمبر اکرم (ص) وارد مدینه شد، بسیاری از مردم سخت آلوده کم فروشی بودند. خداوند این آیات را نازل کرد و آنها پذیرفتند و بعد از آن کم فروشی را ترک کردند. در حدیث دیگری آمده است که بسیاری از اهل مدینه تاجر بودند و در کار خود کم فروشی میکردند و بسیاری از معاملات آنها حرام بود. این آیات نازل شد و پیامبر آن ها را برای مردم مدینه خواند، سپس افزود: پنج چیز در برابر پنج چیز است! پرسیدند: کدام پنج
۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص۳۴ ذیل آیه ۱۰۱–۹۸ آل عمران
چیز در مقابل کدام پنج چیز؟ فرمود: (و ما نقض العهد قوم إلا سلط الله علی هم عدوهم وما حکموا بغیر ما أنزل الله إلا فشا فیهم الفقر وما ظهر فیهم الفاحشة إلا فشا فیهم الموت ولا طففواالکیل إلا منعوا النب ات وأخذوا بالسنین ولا منعوا الزک ـاة إلا حبس عنهم القطر)؛ (هیچ قومی عهد شکن نکردند؛ مگر این که خدا دشمنانشان را بر آن ها مسلط کرد. وهیچ جمعیتی به غیر حکم الهی حکم نکردند؛ مگر این که فقر در میان آنها زیاد شد؛ و در میان هیچ ملتی فحشا ظاهر نشد؛ مگر این که مرگ و میر میان آن ها فراوان گشت. وهیچ گروهی کم فروشی نکردند؛ مگر این که زراعت آنها از بین رفت و قحطی آنها را فرا گرفت. وهیچ قومی زکات را منع نکردند؛ مگر این که باران از آنها منع شد)۱
مرحوم طبرسی نیز در شان نزول آیه میگوید: مردی به نام ابوجهینه در مدینه بود که دو پیمانه کوچک و بزرگ داشت. موقع خرید از پیمانه بزرگ و هنگام فروش از پیمانه کوچک استفاده میکرد، آیه نازل شد و هشدار داد۲
نقش ارتکاب منکرات در سلب نعمتها و پیدایش آفت ها در زندگی اجتماعی در این حدیث مورد توجه است و روشن است که هر گناهی سبب پدید آمدن نوعی خاص از بلاهای طبیعی و مشکلات اجتماعی میشود
هشت - تأمین حقوق افراد امر به معروف و نهی از منکر وسیلهای برای تأمین حقوق افراد و جلوگیری از تضییع شدن آن است. مفسران در ذیل آیه: (الرجال قوام ون علی النساء بما فضل الله.) که سرپرستی خانواده را به مرد میدهد، زنان را به دو دسته تقسیم می کنند: اول - زنان صالح و درستکار
۱- تفسیرکبیر، فخر رازی، ج۳۱، ص۸۸
۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴۵۲؛ تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۲۴۶
(فالصالح ات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله) که مرتکب خیانت - در مال، ناموس، و شخصیت شوهر و اسرار خانواده در غیاب او نمیشوند و در برابر حقوقی که خدا برای آنها در نظر گرفته، وظایف خود را به درستی انجام میدهند دوم - زنانی که از وظایف خود سرپیچی میکنند و نشانههای ناسازگاری در آنها دیده میشود. آن گاه مراتب بازداری گروه دوم از گناه و نافرمانی و سرکشی و عداوت را (۱- پند و اندرز ۲- دوری از بستر ۳- ضرب و شدت عمل) ذکر میکنند. سپس در پاسخ به این پرسش که اگر مردها خود قانون شکنی و حق کشی کنند، چه باید کرد، مینویسند:
مردان هم درست مانند زنان در صورت سرپیچی از وظایف، مجازات می شوند؛ حتی مجازات بدنی ؛ منتها چون این کار غالباً از عهده زنان خارج است (و نیز چون مرد سرپرست خانواده است و باید مجازات از سوی رتبه بالاتر صورت گیرد که خارج از خانواده است) حاکم شرع مؤظف است مردان متخلف را از راه های مختلف، حتی با تعزیز (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد۱
در این زمینه میتوان به داستان مردی اشاره کرد که به همسر خود اجحاف کرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق و احقاق همسرش نبود؛ اما علی (ع) با شدت عمل و حتی تهدید به استفاده از شمشیر او را وادار به تسلیم کرد
نه - آبادی زمین ؛ انتقام از دشمنان؛ جلوگیری از سلطه اشرار و پذیرفته نشدن دعاها پیامبر اکرم (ع) فرمود: باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه خداوند ستمگری را بر شما مسلط میکند که نه به پیران احترام میگذارد و نه به خردسالان رحم میکند. نیکان و صالحان شما دعا میکنند؛ ولی پذیرفته نمیشود و از خداوند یاری میطلبند؛ اما خدا به آن ها کمک نمیکند؛ حتی توبه میکنند، ولی خدا از گناهانشان در نمیگذرد ۲
۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۱۶ – ۴۱۳، ذیل آیه ۳۴ نساء
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۲ ذیل آل عمران، ۱۰۴؛ کافی، ج۲، ص۳۷۴ و روایت دیگر از رسول خدا (ص): تحف العقول، ص۵۱ و امیرمومنان (ع)، تحف العقول ص۱۹۵، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۷
ده - رو به راه شدن کارها
در این باره میتوان به روایت حضرت فاطمه زهرا (س) اشاره کرد که فرمود: «فرض الله الامر بالمعروف مصلحه للعامه» ؛۲ (خدا امر به معروف را به خاطر مصلحت عموم واجب کرد)
امیرمومنان (ع) هم فرمود:
«النهی عن المنکر ردعا للسفها» ؛۳ (خداوند نهی از منکر را برای بازداری بی خردها واجب کرد)
اینها همه بازتاب طبیعی اعمال جمعیتی است که این وظیفه بزرگ اجتماعی را تعطیل میکنند، زیرا بدون نظارت عمومی، جریان امور از دست نیکان خارج می شود و ناصالحان میدان اجتماع را تسخیر میکنند و دلیل این که در حدیث می فرماید: حتی توبه آنان قبول نمیشود، این است که توبه با ادامه سکوت آنها در برابر مفاسد، مفهوم صحیحی ندارد؛ مگر این که در برنامه خود تجدید نظر کنند۴
از امام رضا (ع) هم روایت است:
«لتأمرن بالمعروف ولتنهن عن المنکرا و لیستعملن علیکم شرار کم فیدعو خیارکم فلایستجاب لهم» ؛۵
(باید به معروف امر و از منکر نهی کنید یا شرورهایتان شما را به کار خواهند کشید و برگزیدگانتان دعا خواهند کرد، اما پذیرفته نخواهند شد)
۱- این موارد از حدیث امام باقر (ع) استخراج میشود که دیل آیه ۱۱۰ آل عمران مطرح کردهاند
۲- وسایل الشیعه، ج۱، ص۱۴
۳- غرالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۱۴۵۱
۴- همان
۵- کافی، فروع، ج۵، ص۵۷، ح۳؛ تهذیب الاحکام ، ج۶، ص۷۱، ح۱
شهید مطهری در ذیل جمله «فیدعوا خیارکم» مینویسد: اکثر این طور معنا کردهاند که بعد از آن که بدها بر شما مسلط شدند، نیکان شما به درگاه الهی مینالند و خداوند دعای آنها را نمیپذیرد ولی غزالی معنی لطیفی برای آن کرده است و میگوید: معنی این جمله «فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم» این نیست که خداوند را میخوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمیکند، معنایش این است که: وقتی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، آن قدر پست می شوند، آن قدر رعبشان، مهابتشان، عزتشان، کرامتشان از بین میرود که وقتی به درگاه همان ظلمه میروند، هرچه ندا میکنند، به آنها اعتنا نمیشود۱
همین فلسفه را حضرت علی (ع) در برابر ولید بن عقبه چنین مطرح میکند: «ا سکت یا ابا وهب، هلکت بنواسراییل بتعطیلهم الحدود» ؛۲ (ای ابا وهب! ساکت باش! بنی اسراییل به خاطر ترک حدود، هلاک شدند)
تسلط فاسقان بر امت و حکومت، بدترین حالتی است که می توان برای جامعه ارزشی تصور کرد، چون بنای فاسقان بر تخریب ارزش هاست. امر به معروف و نهی از منکر این ویژگی را دارد که مانع تسلط این گروه میشود و اگر این دو فریضه وانهاده شوند، تسلط فاسقان حتمی است. علاوه بر آیات، روایات نیز به این سازو کار در نظام هستی تأکید دارند. امیرمومنان (ع) فرمود: زوراء، و چه می دانی زورأ چیست؟ زمین دارای رختان گز، آبادی و عمران در آن زیاد میشود و ساکنان در آن زیاد میشود، دارای مخزنها و خزانه دارانی است که فرزندان عباس به عنوان وطن برای اندختههای خود مسکن برمی گزینند. برای آنها سرای لهو و بازی میشود. در آن ظلم ستمکار و وحشت فراوان است. مسکن رهبران بدکار و... است. فرزندان فارس و روم را به خدمت میگیرند. امر به معروف نمی کنند وقتی میدانند معروف است و نهی از منکر نمیکنند، وقتی که میدانند منکر است. مردان آنان به مردان و زنانشان به زنان بسنده میکنند و در این موقع ابر فراگیر غم ناک و گریه طولانی میشود وای وای بر اهل زوراء، از ضربههای سهمگین ترک (مغول) و چه می دانی ترک (مغول) کیست؟ گروهی کوچک چشم، صورتشان مانند سپرهای چکش خورده و لباسشان آهنین، بی پوشش و بی مو.۳)
۱- حماسه حسینی، ج۲، ص۴۵
۲- بحارالانوار، ج۷۶، ص۹۹. ر.
ک. به: نهج البلاغه، خ ۱۶۶
۳- جامعه برتر در سیره و سخن امیرمومنان، ص۱۴۰. بسیاری از شارحان احادیث، این گروه را بر قوم مغول منطبق
یازده - تقویت مؤمنان
از دیگر کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر در دنیا، دلگرمی مؤمنان (ع) است.
امیرمومنان (ع) فرمود:
«الجهاد علی أربع شعب علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی المواطن و شن̂Hن الفاسقین فمن أمر بالمعروف شد ظهر المؤمن و من نهی عن المنکر أرغم أنف الکافر» ؛۱ (جهاد بر چهارپایه است: ۱- امر به معروف ۲- نهی از منکر ۳- پایداری در جبههها ۴- دشمنی با فاسقان. هر کس امر به معروف کند، پشت مؤمن را محکم ساخته است و هر کس نهی از منکر کند، بینی کافر را به خاک مالیده است.)
دوازده - مصونیت از عذاب و کیفر دنیایی
در صورت تحقق امر به معروف و نهی از منکر و به نتیجه رسیدن آن در سایه پذیرش مخاطبان، حاصل کار نجات مخاطبان از عذابها و پی آمدهای دنیایی کارهای منکری است که میخواستند انجام دهند. داستان قوم حضرت یونس (ع) که بعد از خروج حضرت و دیدن نشانههای عذاب، به امر یکی از اولیای الهی توبه کردند، از گناه روی گردان شدند و عذاب از آنان مرتفع گشت، ازاین دست آثار است
در روایات نیز به این موضوع توجه شده است، امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: «ثلاث خصال سلمت له الدنیا و ال̂Hخرة من أمر بالمعروف و ائتمر به و نهی عن المنکر و انتهی عنه و حافظ علی حدود الله» ؛۲ (سه ویژگی است که در هر کسی باشد، دنیا و آخرتش سالم میماند، کسی که امر به معروف کند و خود نیز بپذیرد؛ آن که نهی از منکر کند و خود نیز بدان روی نیاورد؛ کسی که حدود الهی را محافظت کند)
در این بخش آیات و روایاتی را مرور میکنیم که نشان می دهند حاصل تحقق امر به
دانستهاند و زوراء را بغداد معرفی کردهاند
۱- تحف العقول، ص۱۶۰، غرر الحکم و دررالکلم، ج۵، ص۲۵۸
۲- آمالی، مفید، ص۱۳۰
معروف و نهی از منکر رهایی از عذاب و کیفر دنیایی است و اثر تحقق نیافتن یا سرپیچی از امر و نهیها، نزول کیفرها و عذابها در همین دنیا (جدای از آخرت) است. با این تذکر که این موضوع در ذیل آیات مختلف، به صورت گستردهای مورد توجه روایات قرار گرفته است
از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه: (أو کالذی مر علی قریة وهی خاویة علی ع روشها)؛ ۱ آمده است:
«إن الله بعث إلی بنی اسرائیل نبیا یقال له أرمیا فضحکوا منه و استهزءوا به فشکاهم إلی الله فأوحی الله إلیه أن قل لهم إن البلد البیت المقدس و الغرس بنو إسرائیل نقیتهم من کل غریبة و نحیت عنهم کل جبار فأخلفوا فعملوا بمعاصی فلأسلطن علیهم فی بلدهم من یسفک دماءهم و یأخذ أموالهم و إن بکوا لم أرحم بکاءهم و إن دعوا لم أستجب دعاءهم فشلوا و فشلت أعمالهم و لأخربنها مائة عام ثم لأعمرنها قال فلما حدثهم جزعت العلماء فقالوا یا رسول الله ما ذنبنا نحن و لم نکن نعمل بعملهم فعاود لنا ربک فصام سبعا فلم یوح إلیه فأکل أکلة ثم صام سبعا فلما کان الیوم الواحد و العشرون یوما أوحی الله إ لیه لترجعن عما تصنع أن تراجعنی فی أمر قد قضیته أو لأردن وجهک علی دبرک ثم أوحی إلیه أن قل لهم إنکم ر أیتم المنکر فلم تنکروه و سلط ع لیهم بخت نصر ففعل بهم ما قد بلغک ۲»؛ (خداوند پیامبری را برای بنی اسرائیل فرستاد که به او ارمیا گفتهاند چون ارمیا پیام خدا را برای ایشان بازگو کرد همه خندیدند و مسخره اش کردند، لذا به خدا شکایت ایشان نمود. خداوند وحی فرستاد: به ایشان بگو: آن شهر بیت المقدس میباشد و کشتهایش بنی اسرائیل هستند که ایشان را از هر بیگانه پاک و خالی گرداندهام و از هر ستمگری دورشان ساختهام، تخلف نموده و مرتکب معصیتها شدند، پس بر ایشان در شهر و سرزمین خودشان کسی را مسلط میکنم که خونشان را بریزد و ثروتشان را غارت کند، اگر گریه و ناله کنند مورد ترحم و دلسوزی قرار نگیرند و اگر ادعا نمایند و خدا را بخوانند مستجاب نگردد، ایشان و اعمالشان سست و متزلزل گشته، آنرا به مدت یک صد سال حتماً تخریب میکنم و سپس آباد و تعمیر مینمایم)
۱- بقره، ۲۵۹. تفاسیر ذیل آیه، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۸۷–۸۶
۲- بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۸۶، ح ۶۱ و مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص۱۹۱، ح۱۳۸۵۱؛ تفسیر قمی؛ ج ۱، ص۸۶ (قصه بخت نصر) فی حدیث طویل، عنه بحارالانوار، ج۱۴، ص۳۵۶، ح۱، و قصص الانبیاء، للجزائری، ص۴۲۴. تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۴۰ أورده مع ذکر الآیات القرآنیة المربوطة، بحارالانوار، ج۱۴، ص۳۷۳ و نحوه قصص الانبیاء (ع)، راوندی، ص ۲۲۲ و ۲۹۴ مع اختلاف یسیر
امام (ع) فرمود:
چون پیام الهی را برای بنی اسرائیل بازگو کرد، دانشمندان اظهار ناراحتی نموده و گفتند:
ای رسول خدا! گناه ما چیست؟ با این که ما اعمال و کارهای ایشان را انجام نمیدهیم،
به پروردگارت مراجعه کن (که شاید در تصمیم خود تجدید نظر نماید)
پس حضرت ارمیا (ع) هفت روز رزوه گرفت و بر او وحی نیامد. مختصر غذایی خورد و هفت روز دیگر روزه گرفت و چون روز بیست و یکم شد، خداوند وحی فرستاد: حتماً باز گرد و در جریانی که قضا و قدر من بر آن تعلق گرفته به من مراجعه منما و گرنه صورتت را بر پشت میگردانم، سپس وحی دیگر فرستاد: به بنی اسرائیل بگو: شما کارهای خلاف و منکر را مشاهده نمودید و انکار نکردید
خداوند بخت النصر را بر ایشان مسلط نمود و آنچه را که شنیدهای، با ایشان انجام داد» قرآن کریم به عذاب دنیایی نهی ناپذیران توجه جدی دارد و نشان میدهد اگر گروه هایی امر و نهی میکردند، کار به عذاب نمیکشید
(فلولا کان من الق رون من قب لکم أولو بقیة ینهون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن أنجینا منهم واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه وکانوا مجرمین وما کان ربک لیهلک القری بظلم وأهلها مص لحون)؛ ۱ (چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؛ مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم و آنها که ستم می کردند، از تنعم و تلذذ پیروی کردند و
۱- هود، ۱۱۷–۱۱۶
گناهکار بودند (و نابود شدند) و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را به ظلم نابود کند؛ در حلی که اهلش در پی اصلاح بوده باشند) این دوآیه به یک اصل مهم اجتماعی توجه میدهد توجه می دهد؛ اصلی که ضامن نجات جامعهها از تباهی است این که در هر جامعه تا گروهی از اندیشمندان متعهد و مسئول وجود دارند که در برابر مفاسد ساکت نمینشینند و به مبارزه برمی خیزند، جامعه به نابودی کشیده نمیشود؛ اما آن زمان که بی تفاوتی در تمام سطوح حکم فرما شد و جامعه در برابر عوامل فساد و بی دفاع ماند، فساد و نابودی حتمی است
در آیه نخست ضمن اشاره به اقوام پیشین که گرفتار انواع بلاها شدند، می گوید: چرا در قرون و امتها و اقوام قبل از شما نیکان و پاکان قدرتمند و صاحب فکری نبودند که از فساد روی زمین جلوگیری کنند؟ آیه آنان را توبیخ میکند و اعلام تعجب مینماید.۱
بعد به عنوان استثناء میگوید: مگر افراد اندکی که آنها را نجات دادیم.
این گروه اندک هر چند امر به معروف و نهی از منکر اشتند، اما مانند لوط و خانواده کوچکش و نوح و ایمان آورندگان محدودش و صالح و تعداد کمی که از او پیروی کرده بودند، چنان کم و اندک بودند که توفیق بر اصلاح کلی جامعه نیافتند و به هر حال ستمگران که اکثریت جامعهها را تشکیل می دادند به دنبال ناز و نعمت و عیش و نوش رفتند و چنان مست باده غرور و لذات شدند که دست به انواع گناهان زدند
آیه بعد اضافه میکند: این که میبینی خدا این اقوام را به دیار عدم فرستاد، به خاطر آن بود که مصلحانی میان آنها نبودند، زیرا خدا هرگز قوم و ملت شهر و دیاری را به خاطر ظلم نابود نمیکند؛ اگر آنها در راه اصلاح گام بردارند؛ چه این که در هر جامعهای معمولاً ظلم و فسادی وجود دارد؛ اما مهم این است که مردم احساس کنند ظلم و فسادی هست و در طریق اصلاح باشند و با چنین احساس و گام برداشتن در راه اصلاح، خداوند به آنان مهلت میدهد و قانون آفرینش برای آنها حق حیات قائل است، اما همین که این احساس از میان رفت و جامعه بی تفاوت شد و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت، دیگر در سـنت آفرینش حق حیاتی برای آنها وجود ندارد و اگر نیروی مدافع که همان «اولوا بقیه» باشند، از جامعه انسانی برچیده شوند، میکروبهای بیماری زای اجتماعی که در زوای ای هر جامعهای وجود
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۵۹
دارند، به سرعت رشد کرده، جامعه را بیمار خواهند کرد
نقش «اولوا بقیه» در بقای جوامع به قدری حساس است که باید گفت بدون آن ها حق حیات از آنان سلب میشود و این همان چیزی است که آیات به آن اشاره دارند، ۱ نکته دیگر که بر نقش و کارکرد سلامت جامعه از عذاب در سایه امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد و در این آیه مورد توجه مفسران است، به «اولوا بقیه» مربوط می شود. در تفسیر نمونه میخوانیم: معمولاً این تعبیر به معنای اولوالفضل و (صاحبان فضیلت و شخصیت و نیکان و پاکان) به کار میرود. زیرا همواره در میدان مبارزات اجتماعی تنها کسانی باقی میمانند که از نظر تفکر و یا نیروی جسمانی قوی ترند و به همین دلیل باقی ماندهها، قوی ترها هستند و نیز به همین دلیل واژه بقیه که در سه جای قرآن ۲ آمده، همین مفهوم را دارد که این شخصیتهای ارزشمند و مبارزه کنندگان با فساد و «اولوا بقیهها» حق بزرگی بر جوامع بشری دارند و رمز بقا و حیات ملتها و نجات آنها از نابودی و هلاکت اندنکته دیگر این که قرآن میگوید: خداوند هیچ شهر و آبادی را به ظلم - در حالی که اهلش مصلح باشند- نابود نمیکند۳
توجه به تفاوت مصلح و صالح این نکته را روشن میکند که تنها «صلاحیت» ضامن بقا نیست؛ بلکه اگر جامعهای صالح نباشد، ولی در مسیر اصلاح گام بردارد، باز حق بقاء و حیات دارد؛ ولی آن روز که نه صالح بود ونه مصلح از نظر سنت آفرینش حق حیات برای او نیست و به زودی از میان خواهد رفت. به تعبیر دیگر هرگاه جامعهای ظالم بود؛ اما به خود آمد و در پی اصلاح بود، زنده میماند؛ اما اگر ظالم بود و در مسیر اصلاح و پاکسازی نبود، نابود خواهد شد و از هم خواهد پاشید»۴
علامه طباطبایی مینویسد:
(وما کان ربک لیهلک القری بظلم وأهلها مصلحون)؛ یعنی هلاک کردن قومی
۱- تفسیر نمونه، ج۹، ص۲۷۶–۲۷۳
۲- بقره، ۲۴۸، هود، ۸۶
۳- تفسیر نمونه، همان
۴- همان
که اهلش مصلح هستند، از سنت خدای تعالی نیست، چون این کار ظلم است و پروردگارت به کسی ظلم نمیکند، پس منظور از «بظلم» قید توضیحی است؛ نه احترازی و فایده اش این است که سنت خدا هلاک نکردن قومی است که مصلح هستند، چون این کار از ظلم است و پروردگارت ظلم کننده به بندهای نیست ۱
جالب این که خداوند در آیات متعددی بیان میکند که نتیجه فسادطلبی و گریز از اصلاح، هلاکت و عذاب است.۲
این منطق دقیقاً در روایتها مورد توجه است. برای نمونه امیرمومنان علی (ع) فرمود:
«أما بعد فإنه إنما هلک من کان قبلکم حیث ما عملوا من المعاصی و لم ینههم الربانیون و الأحبار عن ذلک و إنهم لما تمادوا فی المعاصی و لم ینههم الربانیون و الأحبار عن ذلک نزلت بهم العقوبات فأمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» ؛۳ (اما بعد کسانی که قبل از شما بودند، تنها به این دلیل نابود شدند که به نافرمانی ها عمل میکردند و ربانیان [رهبران دینی ] و احبارشان، از آن باز نمی داشتند و چون در نافرمانیها فرو میرفتند و ربانیان و احبار از آن نهی نمیکردند، عقوبتها به آنها نازل شد، پس امر به معروف و نهی از منکر کنید)
امام زین العابدین (ع) فرمود:
«و الذنوب آلتی تنزل البلاء ترک إغاثة الملهوف و ترک معاونة المظلوم و تضییع الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر» ؛۴ (گناهانی که موجب نزول بلا می شوند: ترک فریادرسی ستمدیده، یاری نکردن مظلوم و ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر است)
امام رضا (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمود:
۱- المیزان فی تفسیر قرآن، ج۱۱، ص۶۰
۲- بقره، ۱۱و۱۲و۱۳و۲۴۶؛ انعام، ۲۹و۱۲۴؛ اعراف، ۸۲؛ هود، ۹۱–۸۷؛ اسراء، ۹۸–۹۰
۳- کافی، ج۵، ص۵۷، ح۶؛ بحارالانوار؛ ج۱، ۷۴، وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵
۴- معانی الاخبار، ص۲۷۱، وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۵۲۰
«اذا امتی تواکلت الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فلیأ ذنوا بوقاع من الله تعالی» ؛۱ (وقتی امت من امر به معروف و نهی از منکر را به گردن هم بیندازند، پس باید آماده پذیرش وقاع (عذاب و هلاکت) خدا باشند)
این سخن از امام صادق (ع) است که فرمود: «ما أقر قوم بالمنکر بین أظهرهم لا یغیرونه إلا أوشک أن یعمهم الله بعقاب من عنده» ؛۲ (مردمی که به منکرهای رایج بین خود واکنش نشان ندهند و در پی تغییر برنیایند، عذاب فراگیر پروردگار گریبان آنان را خواهد گرفت)
امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: «أوحی الله جلت قدرته إلی شعیبا أنی مهلک من قومک مائة ألف أربعین ألفا من شرارهم و ستین ألفا من خیارهم فقال هؤلاء الأشرار فما بال الأخیار فقال: داهنوا أهل المعاصی فلم یغضبوا لغضبی» ؛۳ (خدای تعالی که قدرتش باشکوه است، به شعیب وحی کرد که صدهزار نفر را از قوم تو هلاک میکنم؛ چهل هزار از بدها و شصت هزار از خوبها. پرسید: آنها که اشرار هستند؛ اما گناه خوبها چیست؟ فرمود: چون با اهل معاصی کنار آمدند، به خاطر غضب من خشم نگرفتند)
فرعون از جمله کسانی است که به واسطه نهی ناپذیری دچار کیفر دنیایی شد: (إنا أرسلنا إَیکم رسولا شاهدا عل یکم کما أرسلناإلی فرعون رسولا فعصیـ فرع ون الرسول فأخذناهُأخذا وبیلا فک یف تتقون إن کفرتم ْیوما یجعل اْولد ان شیبا)؛ ۴ (ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که گواه بر شما است؛ همان گونه که به ۱- کافی، ج۵، ص۵۹، ح۱۳ – تهذیب الاحکام ، ج۶، ص۱۷۷ و با تغییر عبارت: وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۴، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۰۰ و ۷۸
۲- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۸
۳- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۸۱و۹۳؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۴۱۶. و ر.ک: بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۸۸ و ۸۵، ح۶۶؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۶
۴- مزمل، ۱۷–۱۵
سوی فرعون رسولی فرستادیم. فرعون به مخالف و نافرمانی آن رسول برخاست و ما او را به شدت مجازات کردیم. شما اگر کافر شوید، چگونه خود را [از عذاب الهی ] به دور میدارید؛ در روزی که کودکان را پیر میکند)؟
آیات، بعثت پیامبر اکرم (ص) و مخالفت زورمندان عرب را با قیام موسی بن عمران (ع) در برابر فرعون م ایسه میکند و این که به سوی هر دو قوم پیامبری برای هدایت و نظارت بر کردارها فرستادیم؛ ولی فرعون با آن رسول مخالفت کرد و نتیجه اش مجازات شدید شد؛ به گونهای که نه لشکر عظیم و نه گستردگی مملکت و حکومت و اموال مانع از عذاب الهی شد و همگی در امواج نیل غرق شدند، پس شما که از این جهات در سطح پایینتری قرار دارید، به داشته هایتان مغرور میشوید و بدانید سنت الهی این است که نهی ناپذیران دچار عذاب و هلاکت میشوند
نکته دیگر این که «وبیل» از ماده «وبل» در اصل به معنی باران شدید و سنگین است و سپس به هر چیز شدید و سنگین اطلاق شده است، مخصوصاً در مورد مجازات و در آیه مورد بحث اشاره به شدت عذاب است که گویی شخصی را مانند یک باران شدید زیر رگبار خود قرار میدهد. آیه اشاره به این است که به فرض شما در این جهان هم چون فرعونیان گرفتار عذاب نابود کننده نشوید، قیامت و عذاب قیامت را چه خواهید کرد
نهی ناپذیری و اثر آن در مورد فرعون را در آیات دیگری چون سوره نازعات میتوان دید، مانند:
(اذهب إلی فرع ون إنه طغی فقل هل لک إلی أن تزکی وأهدیک إلی ربک فتخشی فأراه الآیة الکبری فک ذب وعصی ثم َّأدبریسعی فحشر َنادی فقال أنا ربکم الأعلی فأخذه الله نکال الآ رة والأولی إن فی ذ لک ل برة لمن یخشی)؛ ۱ (به سوی فرعون برو که طغیان کرده است و به او بگو: آیا میخواهی پاکیزه شوی؟ و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم، تا از او بترسی [و خلاف نکنی ]، سپس موسی معجزه بزرگ را به او نشان داد، اما تکذیب کرد و نافرمانی کرد، سپس پشت کرد و پیوسته (برای محو آیین موسی) تلاش نمود و ساحران را جمع کرد و مردم را دعوت
۱- نازعات، ۲۶–۱۷
نمود و گفت من پروردگار بزرگ شما هستم، لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت. در این عبرتی است برای کسانی که خداترسند)
با همه تمهیداتی که حضرت موسی اندیشید و آیه به آن اشاره می کند و نخست سراغ هدایت عاطفی او میرود، بعد هدایت عقلی و منطقی از طریق نشان دادن آیات کبری و معجزه بزرگ و این موثرترین را تبلیغ است، اما باز فرعون از مرکب غرور پیاده نمی شود و موسی را تکذیب میکند و عصیان میورزد و این نشان میدهد که تکذیبها مقدمه عصیانها هستند، همان گونه که تصدیقها مقدمه اطاعتها هستند
فرعون به این مقدار هم بسنده نکرد و در برابر دعوت موسی، بی تفاوت نماند؛ بلکه پشت کرد و بی وقفه برای مبارزه با او و محو آیین وی کوشید. فرعون سرکشی را به آخرین حد رساند و مستحق دردناکترین عذاب شد. به این ترتیب باید فرمان الهی فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش را در هم بکوبد، لذا در آیه بعد فرمود: خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت. تعبیر به «نکال الآخرة» اشاره به عذابهای قیامت است و منظور از اولی، عذاب دنیاست. تفسیر دیگر می گوید: الاولی به ادعای الوهیت فرعون در مسیر طغیان اشاره دارد و الآخره به آخرین کلمه اشاره دارد که ادعای ربوبیت اعلی کرد. این معنا در حدیثی از امام باقر (ع) هم آمده است و با جمله «اخذ» که فعل ماضی است و نشان میدهد مجازات به طور کامل در دنیا واقع شد و آیه بعد که این ماجرا را درس عبرتی میشمرد، موافق تر است
در آیاتی دیگر از امر به معروف و نهی از منکر قارون توسط قوم وی و نافرمانی و نهی ناپذیری و گرفتاری اش به عذاب دنیایی یاد میشود: (إن قارون کان من قوم م وسی فبغی علی هم وآتی ناه من الکنوز ماإن مف اتحه لتنوء بالعصبة أولی القوة إذ قال له قومه لا تف رحْإن الله لا یحب الفرحین وابتغ فیما آتاک الله الدار الآ رة ولا تنس َصیبک من الدنیا وأحسن کما أحسن الله إَیک ولا تبغ الفساد فی الأرض إن الله لا یحب المف سدین قال إنما أویته علی علم عندی أولم ْیعلم ْأن الله قدْأهلک من قبله من الق رون من هو أشد منه قوة
وأکثر جمعاً ولایسأل عن ذنوبهم المجرم ون فخ رج علی قومه فی زینته قال الذین ُرید ون الح یاة الدنیا یا َیت لنا مثل ما أوتی قارون إنه لذو حظ ّ عظیم وقال الذین أوتوا العلم ویلکم ثو اب الله خیر لمن آمن وعمل صالحا ولا یلقاها إلا الصابرون فخسفنا به وبداره الأرض فما کان له من فئة َن صرونه من دون الله وما کان من المنتصرین).۱
(قارون از قوم موسی (ع) بود، اما بر آنها ستم کرد. ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل صندوقهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود، به خاطر بیاور هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمیدارد و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را جستجو کن، بهره ات را از دنیا فراموش منما، و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد. (قارون) گفت: این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آوردهام، آیا او نمیدانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاک کرد که از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند؟! (و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد) مجرمان از گناهانشان سؤال نمی شوند (و مجالی برای عذرخواهی آنان نیست).
تعبیر به «فی زینته» گویای این حقیقت است که او تمام توان و قدرت خود را به کار گرفت تا آخرین زینت و بالاترین ثروت خود را به نمایش بگذارد.
اکثریت مردم آه سوزانی از دل کشیدند و آرزو کردند که ای کاش به جای قارون بودند، اما کسانی که آگاهی به آن ها داده شده بود، صدا زدند: وای بر شما! چه میگویید. ثواب و پاداش الهی برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، بهتر است
در تواریخ و روایات نقل شده است: روزی موسی به قارون گفت: خداوند به من فرمان داده است به عنوان حق نیازمندان، زکات اموال تو را بگیرم. قارون هنگامی که از مقدار و چگونگی زکات خبردار شد از
۱- قصص، ۸۱–۷۶
پرداخت حقوق مالی سرباز زد و به مبارزه با موسی (ع) برخاست
او در میان جمعی از ثروتمندان بنی اسراییل برخاست و گفت: موسی می خواهد اموال شما را بخورد. دستور نماز آورد، پذیرفتید، امور دیگر را نیز همه پذیرفتند. آیا این بار هم زیر بار میروید که اموالتان را به او بدهید؟ گفتند: نه، ولی چگونه می توان با او مقابله کرد؟
گفت: باید سراغ زن بدکارهای از فواحش بنی اسراییل بفرستیم تا نزد موسی برود و او را متهم کند. آنها نظر او را پسندیدند و سراغ زن فرستادند و گفتند: آنچه خودت بخواهی به تو میدهیم که گواهی دهی موسی با تو رابطه نامشروع داشته است، او نیز پذیرفت
قارون هم سراغ حضرت موسی (ع) آمد و گفت: خوب است بنی اسراییل را جمع کنی و دستورات خداوند را بر آنها بخوانی. موسی مردم را جمع کرد و گفت: خداوند به من دستور داده است جز او را پرستش نکنید. صله رحم به جا آورید و در مورد مرد زناکار دستور داده است اگر زنای محصنه (مرد وزن شوهر دار) باشد، سنگسار شود
برخی از همان گروه شیطانی در این لحظه گفتند: حتی اگر خودت باشی؟ ما میدانیم تو خود مرتکب این عمل شدهای و به سراغ فلان زن بدکاره رفتهای! فوراً دنبال آن زن بدکاره فرستادند. حضرت در کمال تأثر درونی و اندوه از این همه بی شرمی به زن گفت: به خدا سوگندت میدهم که حقیقت را فاش بگو. زن بدکاره منقلب شد و گفت: اینها پاداش سنگین قرار دادند تا تو را متهم کنم، ولی گواهی میدهم تو پاک و رسول خدایی موسی (ع) به سجده افتاد و گریست و خداوند فرمان مجازات قارون را صادر کرد و فرمان خسف (فرو رفتن در زمین) را در اختیار موسی قرار داد۱
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۸۴
قرآن مجید نیز میگوید: «ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم» آیات فراوانی بر عذاب دنیایی نهی ناپذیران تأکید دارند که برای امکان بازیابی آنها توسط علاقه مندان مواردی را برمی شماریم و به فهرستی از گروههایی که به دلیل تکذیب پیامبران و ارتکاب معاصی، دچار عذاب الهی شدند، اشاره میکنیم
۱- قمر، ۱۶–۹: عذاب قوم نوح به خاطر تکذیب و نافرمانی از نوح و دیوانه نامیدن او و آزار دادن پیامبر.
به این ترتیب که درهای آسمان باز شد و آبی فراوان بارید و زمین شکافته شد و چشمههای زیادی بیرون آمد و آب این دو به هم آمیخت و نوح با کشتی نجات یافت و خدا این ماجرا را به عنوان نشانهای میان امتها باقی گذاشت تا پند گیرند که عذابهای الهی او چگونه بود۲
۲- قمر، ۲۱–۱۸: تکذیب قوم عاد و عذاب آنها۳
۳- قمر، ۳۱–۲۷: نهی از کشتن شتر صالح، قتل شتر و نزول عذاب ۴
۴- قمر، ۳۵–۳۴: قوم لوط، تکذیب، عذاب ۵
۵- سبا، ۱۲: مجازات دنیوی جنهایی که از اوامر خدا سرپیچی کردند۶
۶- تکاثر، ۱: هلاکت، اثر انجام منکرات ۷
۷- محمد، ۲۳–۲۰: افساد در زمین و قطع رحم و.۸اثر عدم اطاعت از خدا و رسول
۸- عنکبوت، ۳۷: عذاب زلزله برای نهی ناپذیری قوم شعیب و ثمود و عاد۹
سیزده - پاسداری از هویت انسانی خویش
انسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، دارای معیار انسانیت است، زیرا حس
۱- تفسیر نمونه، ج۱۶، ص ۱۸۲–۱۷۵
۲- ر.ک.به: نمونه، ج۲۳، ص۳۸ به بعد
۳- همان، ص۴۷
۴- همان، ص۶۶–۵۸
۵- همان، ص۷۰–۶۹
۶- همان، ج۱۸، ص۴۹
۷- همان، ج۲۷، ص۳۰۳–۳۰۰
۸- همان، ج۲۱، ص۵۰۲–۴۸۳
۹- همان، ج۱۶، ص۲۸۷–۲۸۴
مسئولیت دارد و در برابر زشتیها و پلیدیها از خود حساسیت نشان می دهد، اما آنان که موجودیت حقیقی اجتماعی ندارند، عکس العملی بروز نمیدهند و شخصیت انسانی شان به تدریج از دست میرود. آیات قرآنی و روایات پر از سرگذشت این گروه است. امیرمومنان (ع) فرمود:
«یأتی علی الناس زمان وجوههم وجوه الادمیین. لا یتناهون عن منکر» ؛۱ (زمانی بر مردم میآید که چهره شان، چهره انسانی است نهی از منکر نمیکنند)
این روایت هم از آن حضرت (ع) است:
«ان الله بعث النبیین مبشرین و منذرین فصدقهم مصدقون و کذبهم مکذبون فیقاتلون من کذبهم بمن صدقهم فیظهرهم الله ثم یموت الرسل فت خلف خلوف ومنهم تارک له بلسانه و قلبه ویده فه ومیت بین الأحیاء» ،۲ (خداوند پیامبران را به عنوان بشارت دهندگان و هشداردهندگان برانگیخت؛ تصدیق کنندگان تصدیق و تکذیب کنندگان تکذیب شان کردند. پس تکذیب کنندگان با تصدیق کنندگان جنگیدند. سپس پیامبران وفات یافتند و بازماندگانی بر جای گذاشتند.
از آن گروه برخی انکار
(زشت دانستن و نهی از منکر) را با زبان و قلب و دست ترک کردند. آن ها مرده
زندگان هستند)
چهارده - قداست جامعه
آیاتی که گویای «خیر اُمة» بودن مسلمانان است، از منظر قداست جامعه هم قابل توجه و بررسی است. بدون واکنش در برابر ترک معروفها و انجام منکرات، زشتی و قباحت انجام گناه و ترک واجب از بین میرود و فرقی بین ارزش و ضد ارزش نمیماند و به مرور جامعهای که بر محوریت ارزشها شکل گرفته بود، محور و عامل برتری اش بر دیگر امتها را از دست میدهد، لذا رسول خدا (ص) فرمود: «لا قدست أمة لا تأمر بمعروف، ولا تنهی عن منکر، ولا تأخذ علی ید الظالم، ولا
۱- بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۶۲ و ۴۵۳، مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۳۷۵
۲- نهج البلاغه، ص۵۴۲، غررالحکم و دررالکلم، ش۷۶۵۱
تعین المحسن، ولا ترد المسی ء عن إساءته» ؛۱ (امتی که امر به معروف و نهی از منکر نمیکند، مانع ظالم نمیشود، نیکوکار را یاری نمی کند و گناهکار را باز نمی دارد، مقدس نخواهد بود)
پانزده - پیشگیری از وقوع منکرها و روی آوردن به معروفها
اجرای امر به معروف و نهی از منکر میتواند به جلوگیری عملی از وقوع منکر و یا تحقق معروف و جلوگیری از ترک آن بینجامد. نمونههایی از این کارکرد در قرآن را میخوانیم: ۱- (وجاء رجل من أقصی الم دینة یسعی قال یا م وسی إن الملأ یأتمرون بک لیقتلوک فاخرج إنی لک من الناصحین فخ رج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین ولما َوجه تلقاء مد ین َـال عسی ربی أنْیهدینی سواء السبیل)؛ ۲ (مردی از نقطه دور شهر (از مرکز فرعونیان) با سرعت آمد و به موسی گفت: ای موسی این جمعیت برای کشتن تو، به مشورت نشستهاند، فوراً خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم. موسی از شهر خارج شد؛ در حالی که ترسان و هر لحظه در انتظار حادثهای بود عرض کرد: پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش، و هنگامی که متوجه مدین شد، گفت: امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند)
بعد از قتل یکی از فرعونیان و خبر به فرعون و اطرافیان او رسید. آنان تکرار این عمل را تهدیدی برای خود دانستند، لذا جلسه مشورتی تشکیل دادند و حکم قتل موسی را در آن صادر کردند. در این هنگام یک عکس العمل به موقع توانست مانع وقوع این منکر بزرگ (قتل پیامبر خدا) شود؛ این که مردی از نقطه دور شهر (مرکز فرعونیان و کاخ فرعون) به سرعت خود را به موسی (ع) رساند و او را خبردار کرد و از وی خواست هر چه زودتر از شهر خارج شود
نام این مرد که ظاهراً همان کسی بود که بعدها به «مؤمن آل فرعون» معروف شد، «حزقیل» بود و از خویشاوندان نزدیک فرعون محسوب می شد و آن چنان با آن ها رابطه
۱- نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه؛ ر.
ک: التهذیب، ج۶، ص۱۸۰، کافی، ج۵، ص۵۶
۲- قصص، ۲۲–۱۹
داشت که دراین گونه جلسات شرکت میکرد. او از وضع جنایات فرعون رنج می برد و در انتظار قیامی ضد او بود تا به آن قیام الهی بپیوندد. گویا وی چشم امید به موسی (ع) دوخته بود و سیمای مردی الهی و انقلابی را در چهره او میدید. به همین دلیل تا احساس کرد حضرت در خطر است، خود را به او رساند و از چنگال خطر نجاتش داداین کارکرد را دقیق تر از این، در آیات ۲۸ تا ۳۶ سوره مؤمن باید به تماشا نشست: ۱
مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان میداشت، گفت: آیا میخواهید کسی را به قتل برسانید، به خاطر این که میگوید پروردگار من الله است؛ در حالی که دلایل روشن از سوی پروردگارتان آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن او را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، بعضی از عذابهایی را که وعده می دهد به شما خواهد رسید. خداوند کسی را که اهل اسراف و بسیار دروغگو است، هدایت نمی کند. ای قوم من! امروز حکومت از آن شماست و در این سرزمین پیروزید. اگر عذاب الهی به سراغ ما آید، چه کسی ما را یاری خواهد کرد؟
فرعون گفت:
من جز آنچه معتقدم، به شما ارائه نمیدهم و شما را جز به طریق حق و پیروزی دعوت نمیکنم (دستور همان قتل موسی است)
آن مرد با ایمان گفت:
ای قوم من، من شما را از روزی همانند روز (عذاب) اقوام پیشین میترسم. از عاداتی هم چون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد از آنها بودند (از شرک و کفر و طغیان) میترسم و خداوند ظلم و ستمی بر بندگانش نمیخواهد. ای قوم! من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را صدا میزنند، بیمناکم.
مؤمن آل فرعون هنگامی که دید با خشم فرعون، جان موسی (ع) به خطر افتاده است، قدم پیش نهاد و با بیانات مؤثر، توطئه قتل را برهم زد.
وی از چند طریق برای نفوذ در فرعون و اطرافیان وارد شد
۱- تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۶۴–۶۳، ر.
ک: همان، ج۲۰، ص۱۱۷ به بعد، ذیل آیه مؤمن، ۳۰
الف: عمل موسی شایسته چنین عکس العمل شدیدی نیست
ب: او دلایلی دارد که ظاهراً موجه است و مبارزه با او خطرناک میباشد
ج: نیازی به اقدام شما نیست، اگر دروغگو باشد، خدا کارش را میسازد
وی باز سخنانی گفت و آنها را آرام کرد، اما فرعون سکوت را جایز ندید و حرف او را قطع و مطلب خود را تکرار کرد.
اما وی که مردی هوشیار و دقیق و وقت شناس و از نظر منطق بسیار نیرومند و قوی بود در لحظات حساس به یاری موسی (ع) شتافت و او را از توطئه خطرناک قتل رهایی بخشید۱
۲- در آیات متعدد قرآن کریم کم فروشی نکوهش شده است ۲ و این کار و ترک عدالت هنگام پیمانه و وزن کردن در ردیف فساد در زمین شمرده شده است که خود دلیلی است بر ابعاد مفاسد اجتماعی این منکر بزرگ. به همین دلیل پیشوایان دین اهمیت فراوانی به آن میدادند و امیرمومنان (ع) هم در امر به معروفها و نهی از منکرهای خود، به آن توجه ویژه میکرد
امام باقر (ع) فرمود:
هنگامی که امیرمومنان علی (ع) در کوفه بود، همه روزه صبح به بازارهای کوفه می آمد و بازار به بازار میگشت و تازیانهای (برای مجازات متخلفان) بر دوش داشت. او در وسط هر بازار میایستاد و صدا میزد: ای گروه تجار! از خدا بترسید. هنگامی که صدای علی (ع) را میشنیدند، هر چه در دست داشتند بر زمین میگذاشتند و با تمام دل به سخنانش گوش میدادند. امام میفرمود:
«قدموا الاستخارة و تبرکوا بالسهولة و اقتربوا من المبتاعین و تزینوا بالحلم و تناهوا عن الیمین و جانبوا الکذب و تجافوا عن الظلم و أنصفوا المظلومین و لا تقربوا الربا و أوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس أشیاءهم و لا تعثوا فی الأرض مفسدین» ؛۳ (از خداوند خیر بخواهید و با آسان گرفتن کار بر مردم، برکت
۱- تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۱۱۷ به بعد
۲- شعراء، ۱۸۳–۱۸۱. الرحمان، ۷و۸
۳- کافی، باب آداب التجاره، ح۳، با اندک اختلاف
بجویید و به خریداران نزدیک شوید. حلم را زینت خود قرار دهید، از سوگند بپرهیزید، از دروغ اجتناب کنید، از ظلم خودداری نمایید و با مظلومان انصاف داشته باشید و به ربا نزدیک نشوید، پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید و از اشیای مردم کم نگذارید و در زمین فساد نکنید)
به این ترتیب در بازارهای کوفه گردش میکرد، سپس به دارالاماره باز می گشت و برای دادخواهی مردم مینشست ۱
۳- در سوره بقره هم به پاک سازی از گناهان توسط نماز اشاره شده است. با توجه به این نکته که نماز در شمار آمران و ناهیان قرار دارد (إن الص لاة َنهی ٰ ع ن الف حشاء والمنک ر)، لذا
توجه به کارکرد جلوگیری از وقوع منکر توسط آن ضروری است. تفسیر نمونه در ذیل آیه (حافظوا علی الصلوات والصلاة اْوسطی وقوموا لله قانتین) مینویسد: ۲
از آن جا که نماز موثرترین رابطه انسان با خداست، و در صورتی که با شرایط صحیح انجام گیرد، دل را لبریز از عشق و محبت خدا میکند و در پرتو آن انسان بهتر میتواند خود را از آلودگی به گناه پاک سازد، لذا در آیات فراوانی، تأکید روی آن شده است۳
۴- نمونه دیگر امر به معروف و نهی از منکر عملی حضرت موسی (ع) است که توانست با اقدامات فراوانی موفق به رهاسازی قوم بنی اسراییل از ظلم و ستم فرعون شود و مردم را از دست قوم مجرم خلاصی بخشد۴
در این روش، موسی فرار شبانه را برگزید و از سرزمین کفری که نمی توان در آن به اهداف رسید، هجرت کرد۵
شانزده و هفده - نجات آمر و ناهی و نیک نامی آنها در آیات متعددی به طور ضمنی روشن شد که در سایه امر به معروف و نهی از منکر،
۱- تقسیر نمونه، ج۲۶، ص۲۵۷–۲۵۳
۲- بقره، ۲۳۸
۳- تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۴۲
۴- همان، ج۲۱، ص۱۹۵، دخان، ۳۰–۲۲
۵- تفسیر نور، ج۱۰، ص۴۹۸
گروههای آمر و ناهی نجات مییابند و ساکتها و گناهکاران به هلاکت یا عذاب یا بلا دچار میشوند. نمونهای از آن را درباره پی کردن شتر حضرت صالح می توان دید و همچنین میتوان به این موارد اشاره کرد:
(لقد أرسلنا نوحا إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إنی أخاف عل یکم عذابَیوم عظیم قال الملأ من قومه إنا لنراک فی ضلال مبین قال یا قوم َیس بی ضلالة و لکنی رسول من رب العالمین أبلغکم رسالات ربی و أنصح لکم وأعلم من الله ما لا تعلمون أو عجبتم أن جاءکم ذکر من ْربکم علی رجل منکم لینذرکم و لتتقوا و لعلکم ُرحم ون فکذبوه فأنجیناه و الذین معه فی الفلک وأغ رقنا الذین کذبوا بآیاتنا إ نهم کانوا قوما عمین); (ما نوح را به سوی قومش فرستادیم. او به آنان گفت: ای قوم من، خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست. من بر شما از عذاب روز بزرگی می ترسم. اشراف قومش به او گفتند: ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. گفت: ای قوم من! هیچ گونه گمراهی در من نیست، ولی من فرستاده پروردگار جهانیانم. رسالت های پروردگارم را به شما میرسانم و خیرخواه شما هستم و از خدا چیزهایی میدانم که شما نمی دانید. آیا تعجب کرد اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردی از میان شما، به شما برسد تا بیمتان دهد و پرهیزگاری پیشه کنید، شاید مشمول رحمت گردید. اما سرانجام او را تکذیب کردند و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند، رهایی بخشیدیم و آنها را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم، زیرا آنها جمعیتی نابینا بودند)۱
در این ماجرا تنها نوح و یارانش نجات یافتند و تمام امر و نهی ناپذیران و آنان که به امر (یا قوم اعبدوالله ..) ترتیب اثر ندادند، هلاک شدند. آنان در برابر دعوتش سر تسلیم فرود نیاوردند و بر لجاجت و سرسختی افزودند و همین سبب شد که خدا نوح و کسانی را که در
۱- اعراف، ۶۴–۵۹
کشتی بودند نجات دهد و تکذیب کنندگان به آیات را گرفتار غرقاب سازد و هلاک کند
علامه طباطبایی مینویسد:
آیات ادامه دعوت به توحید و «نهی از شرک به خدای سبحان و تکذیب آیاتش» است؛
با ذکر قصه نوح و ارسال او به قومش برای دعوت به توحید خدا و ترک عبادت غیر خدا و مواجهه قوم با او، از انکار و اصرار بر تکذیب و ارسال طوفان و نجات نوح و مؤمنان همراهش و هلاکت باقی ماندگان را توضیح میدهد. در ادامه قصه عدهای از رسولان مثل هود، صالح، شعیب و لوط و موسی را با همین غرض میآورد۲
از دیگر موارد میتوان به نجات هود۳ اشاره کرد که مردم در برابر امر حضرت به مجادله و ناسازگاری روی میآورند و سرانجام دچار هلاک میشوند، اما آمران و امر و نهی پذیرها نجات مییابند. همینطور باید از نجات صالح ۴؛ نجات لوط ۵؛ نجات حضرت ابراهیم در برابر فرعون که آیات فراوانی به آن اختصاص دارد، ۶؛ نجات شعیب ۷ و نجات دیگر ناهیان از منکر ۸ اشاره کردآیات اخیر به جمعی از بنی اسراییل اشاره میشود که در ساحل دریا زندگی می کردند، اما روی سخن با پیامبر اسلام (ص) است و به او میگوید:
از یهود معاصر خویش درباره این جمعیت سؤال کن
یعنی این خاطره را با پرسش در ذهن آنان مجسم ساز تا پند بگیرند و از سرکشی و کیفری که در انتظار سرکشان است، بپرهیزند
۱- تفسیر نمونه، ج۶، ص۲۲۲ ذیل: اعراف، ۶۴ – ۵۹
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۳
۳- اعراف، ۷۲–۶۵
۴- همان، ۷۹–۷۳
۵- همان، ۸۴–۸۰، و ر.
ک: عنکبوت، ۳۵–۳۱ تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۲۶۰
۶- مانند: عنکبوت، ۲۵–۲۴، نمونه، ج۱۶، ذیل آیه
۷- اعراف، ۹۳–۸۵. مشروح تفسیر این آیات را ر.
ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۹۴–۱۷۳
۸- اعراف ،۱۶۶–۱۶۳
نکته مورد نظر مربوط به (وإذ قالت أمة منهم لم َعظون قوما. قالوا معذرة إلیٰ ربکم ولعلهم یتقون) است که بر اساس آن، گروه ساکت گفتند چرا کسانی را اندرز می دهید که دچار هلاکت یا عذاب خواهد شد؟ آنان جواب دادند: ما به این خاطر نهی از منکر میکنیم که وظیفه خود را در پیشگاه پروردگارتان انجام داده و در برابر او مسئولیتی نداشته باش یم. به علاوه شاید سخنان ما در دل آنها مؤثر افتد و دست از طغیان بردارند.۱
آن گاه آیه به نجات ناهیان از منکر تصریح می کند: (أ نج ینا الذین ینهون عن السوء) و بر عذاب سخت گناهکاران نهی ناپذیر تأکید میکند
ظاهر آیه این است که از آن سه گروه (گناهکاران ساکتها، ناهیان از منکر) تنها گروه سوم نجات یافتند. به طوری که در روایات آمده است: آنها هنگامی که دیدند اندرزهایشان مؤثر واقع نمیشود، ناراحت شدند و گفتند: ما از شهر بیرون می رویم. شب هنگام به بیابان رفتند و از همان شب کیفر الهی دامان دو گروه را گرفت
امااین که برخی مفسران احتمال دادهاند تنها گناهکاران گرفتار عذاب شدند و ساکتها رها شدند، با ظاهر آیات نمیسازد؛ ۲ البته از مجموع دو آیه (فلما عتوا عن ما نهوا عنه) و (أ جینا الذین ینهون عن السوء) استفاده میشود هر دو گروه (ساکت و گناهکار) مجازات شدند، اما مسخ فقط مربوط به گناهکارها بود و بقیه به نوع دیگری عذاب شدند۳
علاوه بر این، آیات فراوانی هم بر این کارکرد امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارند که برای پرهیز از تکرار و طولانی شدن بحث از ذکر آنها خودداری و خوانندگان را به آیات مربوط ارجاع میدهیم.۴
هم چنین در برخی دیگر آیات «بقای نام نیک» برای این گروه مورد تأکید قرار گرفته است ۵
هجده - تأثیر در آمر و ناهی
۱- تفسیر نمونه، ج۶، ۴۲۱–۴۲۰
۲- همان
۳- همان، ر.
ک.
به: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۰۳
۴- مانند: عنکبوت، ۳۲، صافات، ۹۹–۹۸؛ ۱۱۶–۱۱۴ و. ۵- صافات، ۱۲۹. تفسیر نور، ج۱۰، ص۵۷
اثر دیگر امر به معروف و نهی از منکر این است که در خود آمر و ناهی مؤثر است، لذا امام علی (ع) فرمود:
«وامر بالمعروف تکن اهله» ؛۱ (امر به معروف کن، تا اهل آن باشی)
نوزده - کسب عزت:
کسی که امر به معروف نهی از منکر را یاری کند، خداوند هم او را عزیز خواهد کرد. آیات فراوانی دلالت بر عزت افراد و جوامعی دارد که اهل امر به معروف و نهی از منکر بودند و از ذلت و خواری افراد و گروههایی پرده بر میدارد که این دو فریضه الهی را وانهادهاند که ما در آیات متعدد به آن اشاره کردهایم؛ در عین حال روایات هم بر این کار کرد تأکید دارند؛ از جمله امام باقر (ع) فرمود: «الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق الله عز و جل، فمن نصرهما أعزه الله، ومن خذلهما خذله الله» ؛۲ (امر به معروف و نهی از منکر دو ویژگی از
ویژگیهای خدای عزوجل هستند، پس هر کسی که آن دو را یاری کند، خدا او را
عزیز میکند و کسی که خوارشان کند، خدا او را خوار میگرداند)
بیست - محبوب سازی خدا نزد بندگان و برعکس
از دیگر کارکرهای امر به معروف و نهی از منکر ایجاد محبت و علاقه به خداوند متعال و برقراری پیوند بین بنده و خدا و مطیع و مطاع است که حاصل آن محبت خدا به بندگان است
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
آیا از مردمی که نه جزو پیامبران بودند و نه از شهداء، ولی روز قیامت پیامبران و شهداء به مقام و منزلت آنان نزد خدا غبطه میخورند، و بر منبرهایی از نور نشسته اند، برای شما سخن نگویم؟
سؤال شد: یا رسول الله! آنان چه کسانی اند؟ فرمود: کسانی که بندگان خدا را محبوب خدا میکنند و خدا را محبوب بندگان! پرسیدند: این که خدا را محبوب بندگان میکنند روشن است، اما چگونه بندگان را محبوب خدا میکنند؟ فرمود:
۱- نهج البلاغه، نامه ۳۱
۲- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۵
آنها را به آنچه خدا دوست دارد، امر میکنند و از آنچه خدا دوست ندارد، نهی میکنند، پس اگر آنان گوش کردند و اطاعت نمودند، خدا هم آنان را دوست خواهد داشت ۱
بر این اساس محبت امری دو طرفه است و طبق آیات قرآن (إن کنتم تحب ون الله فاتبعونی یح ببکم الله)؛ ۲این کارکرد تأیید میشود
در معانی الاخبار از امام صادق (ع) نقل شده است: «ما احب الله من عصاه»؛ (کسی که نافرمانی میکند، خدا را دوست ندارد)
سپس این شعر را قرائت نمود:
تعص الاله وانت تظهر حبة
هذا لعمری فی الفعال َدیع
لو کان حبک صادقا لاطعته
ان المحب لمن یحب مطیع
معصیت پروردگار میکنی، با این حال اظهار محبت او میکنی! به جانم سوگند این کار عجیبی است، اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او میکردی؛ زیرا کسی که دیگری را دوست میدارد و به دنبال این دوستی، اثراتش در مناسبات او با شما آشکار می گردد، گناهانتان را میبخشد و شما را مشمول رحمتش میکند
دلیل دوستی متقابل خدا نیز روشن است، زیرا خدا وجودی است که از هر نظر کامـل و بی پایان است و به هر موجودی که در مسیر تکامل گام بردارد، بر اثر سنخیت، پیوند محبت خواهد داشت
از آیه در ضمن روشن میشود که محبت یک طرفه نمیتواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتی دارنده اش را دعوت میکند که در عمل در مسیر خواسته های واقعی محبوب گام بردارد. در چنین حالی به طور قطع محبوب نیز به او علاقه پیدا می کند. در تفسیر نمونه با توجه به ادامه آیه (یغفرلکم ذنوبکم) میخوانیم:
۱- جامع احادیث الشیعه، ج۱۴، ص۳۸۳
۲- آل عمران ،۳۱
این جمله میتواند اشاره به بخشش گناهان سابق باشد یا منظور این باشد که شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمیکند، با این حال ممکن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات گاهی لغزش داشته باشد که در پرتو اطاعتهای مستمرش، بخشیده میشود۱
ب: آثار اخروی و معنوی اقامه دو فریضه
آیات فراوانی به تبیین پیامدهای آن جهانی امر به معروف و نهی از منکر و امرپذیری و نهی پذیری اختصاص یافتهاند که در این بخش گزارشی از آنها ارایه میشود
‐محبوبیت الهی
همان گونه که در ذیل آیه ۳۱ آل عمران (إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یح ببکم الله) توضیح دادیم، امر به معروف و نهی از منکر موجب میشود خداوند بنده اش را دوست داشته باشد و انسان ثمرهای شیرین آن را - علاوه بر دنیا- در آخرت هم بچشد. برعکس ترک دو فریضه خشم و مبغوضیت الهی را در پی میآورد
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
(إن الله َبارک و تعالی لیبغض المؤمن الضعیف ال ی لا زبر له فقال هو الذی لا ینهی عن المنکر)؛ (همانا خدای تبارک و تعالی مؤمن ضعیفی را که عقل ندارد،
مورد خشم قرار میدهد [و فرمود:] او کسی است که نهی از منکر نمیکند)
مردی به پیامبر (ص) عرض کرد: به من بفرمایید که کدام کارها نزد خدا بیشتر مورد خشم است؟ فرمود:
«الشرک بالله قال: ثم ماذا؟ قال: ثم قطیعة الرحم. قال: ثم ماذا؟ قال الأمر بالمنکر والنهی عن المعروف»؛ (شرک به خدا. گفت: بعد چه؟ فرمود: قطع رابطه خانوادگی. پرسید: بعد چه؟ فرمود: امر به معروف و نهی از معروف)۲
۱- تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۱۵–۵۱۳
۲- تهذیب الاحکام ، ج۶، ص۱۷۶
‐ثواب و پاداش
امر به معروف و نهی از منکر پیامدی چون بهشت برای آمران و ناهیان در پی دارد و آیات متعددی بر این موضوع دلالت دارند که ماجرای «حبیب بخار» یکی از آن هاست:
(وجاء من ْأقصی الم دینة رجل َسعی قال یا قوم اتبعوا الم رسلین اتبعوا َـن لا یسألکم أجرا وهم مهتد ون وما لی لاأعبد الذی فط رنی وإلیه ُرجعون أأتخذ من دونه آلهة إن ُردن الرحمن بضرّ لا تغن عنی شفاعتهم شیئا ولا ینقذون إنی إذا لفی ضلال مبین إنی آَنت بربکم فاسمعون قیل ادخل الجنة قال یا َیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی وجعلنی من المکرمین وما أنزلنا علی قومه من بعده من جند من السماء وما کنا منزلین إن کانت إلا صیحة واحدة فإذا هم خامد ون یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزُون)؛ ۱ (مردی [با ایمان ] از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت: ای قوم من از فرستادگان خدا پیروی کنید [سرانجام او را شهید کردند و] به او گفته شد وارد بهشت شو. گفت: ای کاش قوم من میدانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است. ما بعد از او، بر قوم او هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود. فقط یک صیحه آسمانی بود. ناگهان همگی خاموش شدند. افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنها نیامد؛ مگر این که او را استهزاء میکردند)
سخنان پرشور و هیجان برانگیز حبیب نجار که با استدلالهای قوی و نیرومند و نکاتی جالب و دل نشین همراه بود، بر آن قلبهای سیاه و سرهای پر از مکر و غرور، نه تنها اثر مثبتی نگذاشت؛ بلکه چنان آتش کینه و عداوت را در دل های آنان برافروخت که از جا برخاستند و با نهایت قساوت و بی رحمی به جان این مرد شجاع افتادند و به روایتی او را سنگباران کردند و پیکرش را چنان آماج سنگها ساختند که بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ در حالی که این سخن پیوسته بر لب داشت. خدایا این قوم مرا هدایت کن که آنها نمیدانند
۱- یس، ۳۰–۲۰
به روایت دیگر او را زیر پاها چنان لگدمال کردند که روحش به آسمان پرواز کرد، اما قرآن این حقیقت رابا جمله جالب وسربستهای بیان میکند ومی گوید: «به اوگفته شدواردبهشت شو»
این تعبیری است که درباره شهیدان راه خدا در آیات دیگر قرآن آمده است، مانند: (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون)۱
جالب این که این تعبیر نشان میدهد شهادت این مرد مؤمن همان و داخل شدن او در بهشت همان. آن چنان فاصله این دو کوتاه بود که قرآن به جای ذکر شهادت او، ورودش به بهشت را بیان میکند. از رسول خدا (ص) نقل شده است: «آنه نصح لهم فی حیاته و بعد موته» ؛۲ (این مرد ب ایمان هم در حال حیات و هم بعد مرگ خیرخواه آنان بود)
نکته دیگر این که آیه مقام آمران و ناهیان شهید را نشان میدهد. عبارت (بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین) گویای این مطلب است. او نخست بر موهبت غفران الهی تکیه میکند و بعد بر اکرام، زیرا نخست باید با آب معرفت روح و جان را از آلودگی پاک کرد و بعد بر بساط قرب و اکرام الهی جای گرفت. این نکته قابل دقت است که اصولاً اکرام و تقوی دوش به دوش هم پیش میروند (إنَّأکرمکم عند الله أتقاکم)۳ و امر اکرام بدون قید و شرط در قرآن دو جا آمده است: فرشتگان مقرب خدا (بل عباد مکرم ون)۴و دوم بندگان کامـل الایمان یعنی مخلصین
(أوَئک فی جنات مکرم ون) به هر حال این پایان کار این مرد مؤمن و مجاهد راستین بود که در انجام وظیفه خود و حمایت از پیامبران کوتاهی نکرد۵
نکته بعد این که آن قوم علاوه بر شهادت آن مرد مؤمن، پیامبران خود را هم شهید
۱- آل عمران، ۱۶۹
۲- تفسیر قرطبی، ج۸، ص۵۴۶۴
۳- حجرات، ۱۳
۴- انبیاء، ۲۷
۵- معارج، ۳۵
کردند. برخی از مفسران تصریح میکنند که آن مرد باایمان جمعیت را به خود مشغول کرد تا پیامبران فرصت رهایی بیابند و به جای امن بروند، ولی نزول عذاب دردناک الهی رینهای بر ترجیح نظر اول است؛ هر چند تعبیر (من بعده) (بعد از شهادت او) در مورد نزول عذاب نشان میدهد که قول دوم صحیح تر است ۱
نجات از عذاب، سلامت اخروی
سومین کارکرد اخروی امر به معروف و نهی از منکر فراهم آمدن سلامت اخروی در کنار سلامت دنیایی است که در آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است. آیات و روایات در این باره به دو دسته تقسیم میشوند:
۱. مواردی که به نتیجه و کارکرد امر به معروف و نهی از منکر برای آمران و ناهیان تأکید دارند و نشان میدهند آمران و ناهیان به سلامت اخروی نائل میشوند.
۲. مواردی که نشان می دهد امرپذیران و نهی پذیران به سلامت می رسند و امر و نهی ناپذیرها دچار عذاب و گرفتاری اخروی میشوند
این بخش از آیات و روایات بسیار فراوان است و آنچه ذکر می شود تنها از باب نمونه است آیه ۱۰۴ آل عمران مهمترین آیه در مورد این کارکرد است که رستگاری را به صورت مطلق (دنیایی و اخروی) برای امر به معروف و نهی از منکر مطرح میکند: (ولتکن ّنکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون)
امیرمؤمنان (ع) حضرت فرمود:
«من رأی منکرا فأنکره بقلبه فقد سلم و برئ و من أنکره بلسانه فقد أجر و هو أفضل من صاحبه و من أنکره بالسیف لتکون کلمة الله العلیا و کلمة الظالمین السفلی فذلک الذی أصاب» ؛۲ (هر کسی منکر و خلافی را دید و قلباً از آن ناراحت
۱- تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۳۵۶. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۸۲
۲- وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۵
شد، همانا از قهر خدا نجات پیدا کرده و تن به سلامت برده است و هر کسی با زبان از کار خلاف نهی کرد، به پاداش رسیده است و او برتر از صاحبش است و آن که با شمشیر انکارکند تا کلمة الله برتر شود وخواسته ظالمان پست شود؛ اودرست کار است) رسول اکرم (ص) به تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در سلامت اخروی تأکید داشت، از جمله فرمود:
«إنی ر أیت البارحه عجائب ر أیت رجلا من أمتی قد أخذته الزبانیة من کل مکان فجاءه أمره بالمعروف و نهیه عن المنکر فخلصاه من بینهم و جعلاه مع الملائکة ؛۱ «(در عالم مکاشفه شگفتیهایی را دیدم مردی از امت خویش را دیدم که شعله های سوزان آتش از هر سو او را در بر گرفته بود. امر به معروف و نهی از منکرش آمدند و او را از آتش عذاب رهایی بخشیدند و با فرشتگان رحمت قرارش دادند)
نمونههایی از آثار امر و نهی پذیری را هم در آیات قرآن میتوان مرور کرد، مانند:
۱- (من یطع الله ورسوله ید خله جنات تجری من تحتها الأنه ـار ومن یتول عذبه عذابا ألیما)؛ ۲ (هر کسی از خدا و رسول اطاعت کند، او را در باغ هایی وارد میسازد که نهرها از زیر درختانش جاری است و آن که سرپیچی کند، او را به عذاب دردناکی گرفتار میکند)
۲- (یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نارا وقودها الناس والحجارة
علیها ملائکة غلاظ شداد لایعصون الله ما أمرهم ویفعلون مایؤمرون)؛ ۳
(ای کسانی که ایمان آورد اید، خود و خانواده خویش را از آتش که هیزم آن انسان ها و سنگها هستند نگاه دارید؛ آتش که فرشتگانی بر آن گمارده شده است که خشن و سخت گیر هستند و هرگز از فرمان خدا سرپیچی نمیکنند و دستورهای او را به دقت اجرا میکنند)
۱- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۹۱؛ آمالی، صدوق، ص۱۹۲
۲- فتح، ۱۷
۳- تحریم، ۶
مفسران درباره کارکرد نجات از عذاب و ایجاد سلامت اخروی امر به معروف و نهی از منکر در ضمن این آیه - به ویژه حوزه خانواده - سخنان فراوانی دارند
به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضی از همسران پیامبر (ص)، خداوند درآیات ۶ تا ۸ حریم، روی سخن را به همه مؤمنان میکند و دستورهایی درباره تعلیم و تربیت همسر و فرزندان و خانواده به آنها میدهد و در همان اول میفرماید: خود و خانواده تان را از آتش جهنم نگاه دارید
نگهداری خویشتن، به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوت هاست و نگهداری خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی، در فضای خانه و خانواده است. این برنامهای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده (مقدمات ازدواج) و سپس نخستین لحظه تولد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامهریزی صحیح و بانهایت دقت تعقیب شود.
قابل توجه این که تعبیر به «قوا» (نگاه دارید) اشاره به این است که اگر آن ها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش میروند، پس شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید
«وقود» به معنای آتشگیره (ماده قابل اشتعال)، مانندهیزم است. به این ترتیب آتش دوزخ مانند آتشهای این جهان نیست. شعلههای آن از درون وجود خود انسانها زبانه می شد و از درون سنگها
دستور امر به معروف و نهی از منکر دستور عام است که همه مسلمانان نسبت به هم دارند؛ ولی از آیه فوق و روایاتی که درباره حقوق فرزند و.. . وارد شده است، به خوبی استفاده میشود که انسان در برابر همسر و فرزندش مسئولیت سنگین تری دارد و مؤظف است تا آن جا که میتواند در تعلیم و تربیت آنها بکوشد، آنها را از گناه باز دارد و به نیکیها دعوت کند؛ نه این که تنها به تغذیه جسم آنها قناعت ورزد
در حقیقت اجتماع بزرگ از واحدهای کوچکی تشکیل میشود که خانواده نام دارد. هرگاه این واحدهای کوچک که رسیدگی به آن آسان تر است، اصلاح گردد، کل جامعه اصلاح میشود و این مسئولیت در درجه اول بر دوش پدران و مادران است. مخصوصاً در عصر ما که امواج کوبنده فساد در بیرون خانهها بسیار قوی و خطرناک است. برای خنثی کردن آن ها از طریق تعلیم و تربیت خانوادگی باید برنامهریزی اساسی تر و دقیق تر انجام گیرد. نه تنها آتشهای قیامت که آتشهای دنیا نیز از درون انسانها سرچشمه میگیرد و هر کسی موظف است خانواده خود را از این آتشها حفظ کند. در حدیثی میخوانیم: هنگامی که آیه مذکور نازل شد، کسی از یاران پیامبر (ص) پرسید: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم؟ فرمود: «تامرهم بما امرالله و تنهاهم عما نهاهم الله. ان اطاعوک کنت قد وقیتهم و ان ع صوک کنت قد قضیت ما ع لیک» ؛۱ (آنها را امر به معروف و نهی از منکر می کنی. اگر پذیرفتند که آنها را از آتش دوزخ حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند، وظیفه خود را انجام دادهای)
در حدیث دیگری از رسول خدا (ص) میخوانیم:
«ألا کلکم راع وکلکم مسئول عن رعیته، فالأمیر الذی علی الناس راع وهو مسئول عن رعیته، والرجل راع علی أهل بیته وهو مسئول عنهم، وامرأة الرجل راعیة علی بیت بعلها وولده وهی مسئولة عنهم، والعبد مسئول علی مال سیده وهو مسئول عنه، ألا وکلکم راع وکلکم مسئول عن رعیته». ۲ (بدانید که همه شما نگهبان اید و همه در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید، مسئول می باشید، امیر و رئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم است و در برابر آنها مسئول است. مرد نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسئول است. زن نگهدارنده خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسئول میباشد. بدانید همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی نگهبانی آنها هستید، مسئولید)۳
در روایتی دیگر میخوانیم:
«لما نزلت هذه الایة (یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نار)؛ جلس رجل من المسلمین یبکی و قال أنا عجزت عن نفسی کلفت أهلی فقال رسول الله (ص)
۱- نورالتقلین، ج۵، ص۳۷۲
۲- مجموعه ورام، ج۱، ص۶. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۴۱
۳- ر.ک.به: تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۳۰۰–۲۹۸؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۳۴
حسبک أن تأمرهم بما تأمر به نفسک و تنهاهم عما تنهی عنه نفسک» ؛۱ (وقتی این آیه نازل شد، مردی از مؤمنان نشسته بود و گریه میکرد. او می گفت: من از خودم ناتوانم؛ حالا مکلف به خانوادهام شدهام! رسول خدا (ص) فرمود: برای تو کافی است که به آنچه خود را امر میکنی، آنها را امر کنی و از آنچه خود را نهی می کنی، آنها را نهی کنی)
زید بن اسلم میگوید: وقتی رسول خدا این آیه را خواند، پرسیدند: چگونه اهلمان را از آتش نگه داریم، فرمود:
«یأمرونهم بما یحب الله و ینهونهم عما یکره الله» ؛۲ (به آنچه خدا خوشش می آید امر کنید و از آنچه خدا بدش میآید، نهی کنید)
در مقابل امر و نهی نکردن یا امر و نهی پذیرفتن سلامت اخروی را به خطر می اندازد و حاصل جز عذاب و گرفتاری ندارد. فهرستی از این آیات را مرور میکنیم:
ردیف آیه موضوع منبع
۱ صافات، ۹۹–۹۸ نجات آمر و ناهی از آتش نمونه ج۱۹، ص۱۱۸
۲ صافات، ۷۳–۷۲ حاصل امر ناپذیری؛ خروج از بهشت و لعن ج۱۹، ص۳۵۶
۳ مؤمن، ۴۷–۴۵ عذاب دوزخ؛ حاصل نهی ناپذیری ج۲۰، ص۱۳۷
۴ مؤمن، ۶۰، خواری در جهنم ج۲۰، ۱۶۲
۵ لقمان، ۷ بشارت به عذاب الیم ج۱۷، ص۲۳
۶ مؤمن، ۱۰ امر ناپذیران در آتش در قیامت ج۲۰، ص۵۹ و۵۳ و۵۲
۷ آل عمران، ۲۱ تهدید عذاب گناهکاران ج۲ ص۵۵۹–۵۵۶
۸ نساء، ۱۰ آتش قطعی؛ اثر نهی ناپذیری ج۳، ص۳۵۹–۳۵۷
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۴۱
۲- همان
سکوت در برابر منکر
امر به معروف و نهی از منکر ابزاری برای مشارکت در کار خیر دیگران و ثواب ها و پیامدهای آن هاست.
آیات و روایات از این منظر هم به امر به معروف و نهی از منکر توجه دارند. از یک سو رضایت به رفتار منکر و شر دیگران، مانند شرکت در کارشان است و از سویی اگر انسان با امر و نهی کسی ره به کار خیر وادارد یا از منکر بازدارد، در آن شریک است
در ذیل آیه ۱۵۷ شعراء نمونهای از این کار مشاهده پذیر است:
(قال هذه ناقة لها شر ب ولکم شرب یوم معلوم ولا تمسوها بسوء فیأخذکم عذاب یوم عظیم فعقروها َأصبحوا نادمین فأخذهم العذاب إن فی ذلک لآیة وما کان أکث رهم م ـؤمنین)؛ (گفت این ناقهای است که برای او سهمی (از آب قریه)
است و برای شما سهم روز معین. کمترین آزاری به آن نرسانید که عذاب روز عظیم شما را فرا خواهد گرفت. سرانجام بر آن حمله کردند و او را از پای درآوردند، سپس از کار خود پشیمان شدند. عذاب الهی آنها را فرا گرفت.)
طبق روایات کسی که ناقه ثمود را به قتل رسانید، یک نفر بیشتر نبود، در حالی که این عمل در قرآن به صورت جمع آمده است چون دیگران با او هم عقیده و هم صدا و به عملش راضی بودند و از این جا معلوم میشود که پیوندهای فکری و مکتبی سرنوشت افراد را به هم گره میزند۱
در سورهای دیگر میخوانیم:
۱- تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۳۱۴ ذیل آیات
(ویا قوم هذه ناقة الله لکم آیة فذروها تأکل فی أرض الله ولا تمسوها بسوء فیأخذکم عذ اب قریب فعقروها فقال تمتعوا فی دارکم ثلاثة أیام ذ لک وعد غیر مکذوب فلما جاء أمرنا نجینا صالحا والذین آمنوا معه برحمة منا ومن خزی یومئذإن ربک هو الق وی الع زیز وأخذ الذین ظلموا الصیحة َأصبحوا فی دیارهم جاثمین)؛ ۱ (ای قوم من! این ناقه خداوند است که برای شما دلیل و نشانهای است. بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول باشد و هیچ آزاری به آن نرسانید که به زودی عذاب خدا شما را فرا خواهد گرفت. آنها آن را از پای درآوردند)
دلیل کاربرد جمع به جای مفرد این است که در واقع توطئه مذکور جنبه فردی نداشت و کسی که به این کار اقدام کرد، تنها متکی به نیروی خویش نبود؛ بلکه به نیروی جمع و پشتیبانی آنها دلگرم بود. امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
«و إنما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا»؛ (ناقه ثمود را یک نفر از پای درآورد؛ اما خداوند همه آن قوم سرکش را مجازات کرد، چون که همه به آن راضی بودند۲
آن امام فرمود:
«الراضی بفعل قوم کالداخل معهم فیه و علی کل داخل فی باطل إثمان إثم العمل به و إثم الرضا به» ؛۳ (راضی به کار یک قوم، مثل داخل با آن ها در آن کار است و هرکسی که داخل در باطل شود دو گناه دارد، گناه عمل به آن گناه رضایت به آن)
در تفاسیر مطالب فراوانی در این باب ذکر میشود که برای اختصار از ذکر آن ها چشم میپوشیم و فصل آثار و پیامدها را به پایان میرسانیم
۱- هود، ۶۷–۶۴
۲- نهج البلاغه، کلام ۲۰۱، وکلام رسول خدا، ر.
ک: وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۹
۳- وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۴۱۰ و رسول خدا (ص): «من امر بمعروف و نهی عن منکر اودل علی خیر فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار الیه فهو شریک» (بحارالانوار، ج۹۷، ص۸۷، وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۷؛ نهج الفصاحه، جمله ۱۰۲۶)
فصل چهارم: اقسام و شرایط امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر به عنوان بخشی از احکام الهی، در اقسام، تابع تقسیم بندیهایی است که فقها از مجموعه احکام ارایه میدهند. بر این اساس احکام عملی که در فقه بحث میشود به پنج نوع واجب، حرام، مستحب، مکروه، مباح تقسیم میشود. در موضوع مورد بحث باید دید امر به معروف و نهی از منکر تحت چند قسم از احکام خمسه قرار می گیرنداین موضوع در کتب فقهی، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در تفاسیر اشارهای اندک به آن را میتوان نشان داد، از این روی بحث از اقسام بیشتر رنگ و بوی فقهی به خود می گیرد تا تفسیری علاوه براین امر به معروف و نهی از منکر بسته به شرایط مختلف، صورت ها و اشکال متفاوتی به خود میگیرد و در هر شرایطی، مرتبه و نوع خاصی از آن باید اجرا شود که در این بخش آیات فراوانی قابل استناد است. به این ترتیب موضوع این فصل را در دو بخش پی میگیریم
بخش اول: اقسام امر به معروف و نهی از منکر
فقیهان بزرگ و مفسران گرانقدر امر به معروف و نهی از منکر، را دو نوع دانستهاند؛ واجب یا مستحب و در مورد واجب هم از وجوب عینی یا وجوب کفایی آن بحث کرده اند، از این رو گزارشی از هر دو مسئله ذکر میشود
امر به معروف و نهی از منکر؛ واجب یا مستحب
امام خمینی (ره) معتقد است: «هر یک از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مندوب (مستحب) تقسیم میگردد، هر جا چیزی از نظر عقلی یا شرعی واجب باشد، امر به آن واجب است و هر جا که چیزی از نظر عقلی یا شرعی قبیح باشد، واجب است از آن نهی گردد؛ و نیز هر آنچه که مندوب و مستحب باشد، امر به آن مستحب و هر آنچه که مکروه باشد، نهی از آن مستجب است»۱
شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه بابی با عنوان «استحباب مدارا با مؤمنان هنگام امر به مندوبات» باز کرده است که نشان میدهد افراد مورد امر و نهی باید به گونهای توجیه شوند که امر و نهی به آنان سنگین نیاید و قابل تحمل باشد و نیز به رعایت این نکته هنگام نهی آنان از چیزهای مکروه هم توجه میدهد
وی در باب دیگری چن ین می آورد: «استحباب برپایی سـنت های پسندیده و اجرای عادتهای نیک و امر به آنها و جلوگیری از عادتهای شر و ناپسند»، آن گاه روایاتی را به تناسب این دو عنوان میآورده و به آنها استناد میکند۲
امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی یا واجب عینی
یک. از منظر فقه
مقصود از واجب کفایی و واجب عینی واجب عینی آن است که انجام آن بر همه افراد مکلف ضرورت دارد. این حکم شامل یکایک افراد میباشد و اگر بعضی انجام دهند، از عهده دیگران ساقط نمیشود، مانند وجوب نمازهای یومیه که هر یک از افراد مکلف باید آن را به جای آورند، هر یک از مکلف ها با انجام آن به ثواب و پاداش الهی دست مییابند و با ترک آن مجازات میشوند
واجب کفایی آن است که تکلیف شامل حال همه افراد مکلف شده است، ولی با انجام آن توسط بعضی افراد، تکلیف از بقیه ساقط میگردد، اما اگر هیچکدام انجام ندهند، یکایک مکلفان مجازات گناه مرتکب شدهاند، و شایسته مجازات الهی اند، مانند تجهیز میت و نماز بر
۱- تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۳، م۱
۲- وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۵۹و۱۷۲
او، یا نجات کسی که در حال غرق شدن یا تصدف و آتشسوزی گرفتار شده است. اگر فردی این قبیل از واجبات را انجام دهد، مسئولیت از گردن بقیه ساقط میشود
اکنون جای این پرسش است که امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است یا واجب عینی؟ در کتابهای فقهی پیرامون این موضوع بحث شده و فقها استدلال های خود را بیان نمودهاند ۱ و این یک بحث فقهی است بااین حال برای تکمیل مباحث کتاب به ارائه گزارشی از آن بسنده میکنیم. مشهور در بین فقهای ما۲این است که امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است؛ البته گروهی هم ۳ آن را واجب عینی میدانند. با این حال فقهای معاصر مانند امام خمینی (ره) آن را واجب کفایی میدانند و چند فرع درباره آن مطرح میکنند، مثل: ۱- اگر اقامه فریضهای یا ریشه کم ساختن منکری متوقف بر اقدام گروهی، در امر و نهی باشد، با اقدام و قیام تعدادی از آنان، به تکلیف عمل نشده و لازم است به اندازه کفایت بر تعداد خود بیفزایند
۲- اگر عدهای که کمتر از مقدار کفایت اند، قیام کنند و بقیه با آنان همکاری ننمایند و برای قیام کننده، جمع کردن بقیه ممکن نباشد، واجب از قدام کننده ساقط می شود و گناه برگردن متخلف باقی میماند
۳- اگر شخصی با اشخاصی به وظیفه خود قیام نمایند، ولی اثر نکند، اما دیگری یا دیگران احتمال تأثیر بدهند، با اجتماع شرایط بر آنان واجب میباشد
۴- اگر قطع اطمینان پیدا کنند که دیگری برای انجام این وظیفه به پا خاسته بر او واجب نیست، به پا خیزد
۵- احتمال یا گمان به اینکه دیگری قیام نموده یا کسی که قیام نموده کفایت می کند، کافی نیست؛ بلکه با دادن احتمال یا داشتن گمان نیز بر او واجب است، ولی اگر بینه (شهادت دو عادل) قائم شود، کفایت میکند ۱- ر. ک: جواهرالکلام، ج ۲۱، ص۳۵۹؛ کنز العرفان، ج۱، ص ۴۰۵؛ تحریرالوسیله، ج۱ کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ امر به معروف و نهی از منکر، حسین نوری همدانی، ص۹۹
۲- مانند: سید مرتضی، صلاح الدین حلبی، علامه حلی، محقق طوسی، محقق اردبیلی، شهید اول، شهید ثانی، صاحب جواهر
۳- مانند: شیخ طوسی، این حمزه، فخرالاسلام، شهید در غایة المراد. ر.
ک: جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۵۹
۶- اگر بر پا داشتن واجب یا برکندن منکری متوقف بر ارتکاب حرام یا ترک واجبی باشد، ظاهر آن است که باید ملاحظه اهمیت را بنماید
۷- در امر کردن و نهی نمودن، قصد قربت و اخلاص معتبر نیست، بلکه این ها دو واجب توصلی هستند، برای ریشه کن کردن فساد و به پا داشتن واجبات، البته اگر قصد قربت داشته ۱ باشد در مقابل امر به معروف و نهی از منکر مأجور خواد بود
درباره تشریع دفعی یا تدریجی آیات امر به معروف و نهی از منکر هم مباحثی مطرح شده است که برای پرهیز از اطاله کلام، به آن نمیپردازیم
دو. از منظر قرآن کریم مفسران در ذیل آیاتی از قرآن کریم بحث واجب عینی یا کفایی را مورد توجه قرار داده اند که در این بخش نمونهای از آنها را مرور میکنیم
(ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأوَئک هم المفلحون)۲ (باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند). «امت» در اصل، از ماده «ام» به معنی هر چیزی است که اشیای دیگری به آن ضمیمه گردد و به همین جهت «امت» به گروهی گفته میشود، که جنبه وحدتی میان آن ها باشد خواه از نظر زمان، مکان یا هدف و مرام، باشد - بنابراین به اشخاص پراکنده «امت» گفته نمیشود
نکته اصلی مرتبط با بحث ما که نشان میدهد امر به معروف چه نوع وجوبی دارد، مربوط به ظاهر «منکم امة» میباشد. مفسران با این سؤال رو به رو شدهاند که «من» چه معنایی دارد. آیا منظوراین است که این امت بعضی از جمعیت مسلمانان را تشکیل میدهد؛ نه همه آنها را و به این ترتیب وظیفه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه گروه ویژهای است، گر چه انتخاب و تربیت این جمعیت، وظیفهای عمومی است. به عبارت دیگر، این دو وظیفه، واجب کفایی است؛ نه عینی؟
۱- تحریرالوسیله، (مترجم)، ج۲، ص ۲۹۰ – ۲۸۶، مسائل ۱۳، ۹، ۷، ۶، ۵، ۴٬۳
۲- آل عمران، ۱۰۴
در مقابل از دیگر آیات قرآن برمی آید که این دو وظیفه، جنبه عمومی دارد و واجب عینی است؛ نه کفایی، برای مثال در چند آیه بعد میخوانیم: (کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمع روف وتنه ون عن المنکر)؛ ۱ (شما بهترین امتی بودید که به سود مردم مبعوث شدید، چه این که امر به معروف و نهی از منکر میکنید)
در سوره «عصر» میخوانیم: «همه مردم در زیان میباشد؛ جز آنان که ایمان و عمل صالح دارند و دعوت به حق و توصیه به صبر و استقامت میکنند»
طبق این دست از آیات و روایات تفسیری مؤید آنها، این دو وظیفه، به دسته معینی اختصاص ندارد
۲ مفسران در توضیح این دوگانگی تلاشهای زیادی را سامان داده اند، تفسیر نمونه دو مرحله مختلف برای دو فریضه در نظر میگیرد: امر به معروف و نهی از منکر» دو مرحله دارد: یکی «مرحله فردی» که هر کس مؤظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد.
دیگری «مرحله دسته جمعی» که امتی مؤظفند برای پایان دادن به نابسامانیهای اجتماع، دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند
قسمت اول وظیفه عموم مردم است، و چون جنبه فردی دارد، شعاع آن محدود به توانایی فرد است؛ اما قسمت دوم شکل واجب کفایی به خود م گیرد و چون جنبه دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع است، از شئون حکومت اسلامی شمرده می - شوداین دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق، از شاهکارهای قوانین اسلامی محسوب میگردد، و مسئله تقسیم کار را در سازمان اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعی و سازمانهای حکومت مشخص میسازد ۱- آل عمران، ۱۱۰
۲- نمونه، ج۳ ص ۵۵ – ۵۳
سابق بر این، در ممالک اسلامی و امروز در پارهای از کشورهای اسلامی با الهام از این آیه تشکیلاتی مخصوص مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسئولیتهای اجتماعی به نام «اداره حسبه» وجود داشت و مأموران آن را «محتسب» و یا «آمرین به معروف» مینامیدند که مأمور بودند با همکاری یکدیگر با هرگونه فساد و زشت کاری در میان مردم، و یا هرگونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند، و هم چنین مردم را به کارهای نیک و پسندیده تشویق نمایند
بنابراین، وجود این جمعیت، با آن قدرت وسیع، منافاتی با عمومی بودن وظیفه امر به ۱ معروف و نهی از منکر در شعاع فرد و با قدرت محدود ندارد
آیت الله نوری همدانی در تحلیل این مسئله معتقد است: امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به بعضی از مراتب و مراحلش، واجب عینی و نسبت به بعضی از مراتب دیگر واجب کفایی است
وی برای مطلب چند موضوع را یادآوری میکند: ۱- ظاهر دلائل وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که این دو فریضه، واجب عینی است، زیرا امر به این دو، در دلائل (آیات و روایات) متوجه عموم مکلف هاست، مانند اوامری که در مورد نماز، روزه، زکات و واجبات عینی دیگر هست؛ بنابراین لازم است به ظاهر این دلائل، تمسک کنیم، جز در مواردی که دلیل و قرینه بر خلاف آن است و اگر در بعضی از این دلائل، احتمال آن باشد که وجوب متوجه افراد خاص است، نه عموم مردم، روی این جهت واجب کفایی است. هم چنین «اصل» در واجبات آن است که عینی باشند و اگر در موردی شک کردیم به این «اصل» تمسک میکنیم به این «اصل» تمسک میکنیم
۲- واژه «معروف» معنای وسیعی دارد و شامل هر گونه کار نیک (اعتقا ی، اقتصادی، اخلاقی، عبادی و اجتماعی) میشود، چان که واژه «منکر» هرگونه کار بدی است و این معنای وسیع دارای شاخههای بسیاری است که به صدها مورد میرسد ۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۵–۵۲
۳- منظور از «امر به معروف» سوق دادن به کارهای نیک، با زبان یا عمل است، چنان که منظور از «نهی از منکر منع کردن از کارهای بد با زبان و عمل است، و در این سوق دادن به نیکیها، و منع از بدیها، شایسته بلکه جایز نیست که تنها تعداد محدودی از نیکیها یا بدیها را که وجود دارند، مورد توجه قرار دهیم، زیرا سوق دادن مردم به سوی نیکیها شامل ایجاد نیکیها و زمینه سازی برای ایجاد و گسترش آن در ابعاد مختلف نیز وسعت دارد، چنانکه در مورد منع از بدیها همینطور است بر این اساس موارد زیر احیاناً – بلکه قطعاً – از شاخههای وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، مانند: آموزش بی سوادان و نادانان، آگاه کردن غافلان، پاکسازی اخلاقی انسانها، موعظه و پند و تذکر، تأسیس مدارس دینی، تعمیر مساجد یا تنظیم برنامه های دینی آن، تأسیس موسسات آموزش و پرورش، تنظیم برنامه های تربیتی، اقدام به تربیت کودکان و جوانان، تألیف کتابهای سودمند همه گاهی از شاخههای امر به معروف بوده و به این منظور، واجب میباشند
چنانکه به عکس منع و جلوگیری از تأسیس مراکز فحشاء و فساد، به هر گونه که امکان دارد و تخریب آن مراکز، بعد از تشکیل شدنش، و پاسخ صحیح به مکتب های باطل و بی اساس، و رد کتابها و مقالات گمراه کننده، و منع از انتشار آنها، و روی در رویی با جباران و طاغوتها و.
.
.
. همه و همه و امثال اینها از شاخههای نهی از منکر است
به اعتقاد نویسنده دو فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» که در پرتو آن، سایر فرائض و واجبات برپا میشوند، و راهها امن میگردد، و کار و کاسبی انسانها حلال، و حقوق مردم به آنها بازگردانده میشود و زمین آباد و از دشمنان انتقام گرفته می شود، و امور و شئون مسلمین سر و سامان مییابد. چون اینها به طور کامل تحقق نمی یابند،
مگر به فراهم نمودن تجهیزات و مقدماتی که خاطرنشان شد، بنابراین باید به ایجاد
چنین تجهیزاتی اقدام نمود
روایاتی هم که از ائمه اهل بیت (ع) در فلسفه تشریع امر به معروف و نهی از منکر نقل شده، نیز با قول به محدودیت توافق ندارند، زیرا آنچه از این روایات استفاده می شود،
این است که: قطعاً باید به هر گونه اقدام مؤثر امر به معروف و نهی از منکر نمود، به
طوری که از آثار آن اجرای سائر فرائض دینی، و امنیت راه ها، و سامان یافتن نابسامانیها، و حلال شدن داد و ستدها، و ادای حقوق انسانها و آبادی زمین و انتقام از دشمنان است و چنین امتیازاتی، بدون آن اسباب و مقدماتی که ذکر گردید، امکان پ یر نیست، زیرا روشن است که این آثار درخشان بدون برپا کردن امر به معروف و نهی از منکر به گونهای که ذکر کردیم، به دست نمیآید
روایاتی هم که ترک کنندگان امر به معروف و نهی ا زمنکر را از عذاب الهی برحذر میداشت، و سونوشت شومی برای آنها ذکر میکرد، دلالت بر گفتار ما دارند، این مطلب نیز در اینجا روشن میشود که: «ما نمی گوییم که همه امور مذکور و تجهیزات در هر زمان و شرائط و مکان، واجب اند بلکه منظور این است که اقدام بر امور مذکور و امثال آن از فراهم کردن وسائل و تجهیزات و مقدمات، به اندازهای که موجب تقویت امت اسلامی و جلوگیری از سلطه اشرار بر نیکان گردد، و قطع طمع کفار و استعمار آنها و از بین بردن عوامل کمبود رزق و روزی، و بهرههای مادی و معنوی شود واجب است، و همچنین در آنجا که عواملی موجب دگرگونی «معروف» به «منکر» و به عکس گردد، واجب است که از آن عوامل به هر وسیله ممکن جلوگیری نمود
۴- سوق دادن انسانها به سوی «معروف» (کارهای نیک) و جلوگیری آنها از «منکر» (کارهای بد) به معنای گسترده چون به فراهم کردن مقدمات و تجهیزات کافی (که شرح آن ذکر شد) دارد، نیاز به اقدام جدی فرد فرد مسلمانان خواهد داشت، زیرا واضح است که چنین هدف بزرگ بدون این مقدمات و تجهیزات به دست نمی آید و این مقدمات و تجهیزات نیز بدون قیام همه انسانها معمولاً به وجود نمیآید و راز اینکه: ما معتقد بوجوب عینی امر به معروف ونهی ازمنکر دراین دایره وسیع هستیم، همین است
نتیجه اینکه: بر فرد فرد مکفلان از مسلمانان، واجب است در تحصیل این راه گسترده،
تلاش پی گیر کنند، و هر کسی به اندازه توان خود، به کوشش بپردازد تا این هدف تحقق یابد
وی در خاتمه یادآور میشود: اگر ما به تعدادی از نیکیها توجه کنیم که متروک واقع شدهاند یا ترس آن است که متروک شوند و به تعدادی از بدیها نظر بیفکنیم که در جامعه وجود دارند یا ترس آن است که به وجود آیند، ولی هیچ توجه به زمینه سازی و فراهم نمودن اسباب پیشرفت و گسترش و تکمیل در جهت سوق دادن به «معروف» و در جهت جلوگیری از «منکرات» بر اساس اموری که قبلاً ذکر شد، نداشته باشیم، در
این صورت فتوا دادن به وجوب کفایی این دو فریضه نزدیک تر به واقع و مناسب تر
است، زیرا بنابراین فرض لازم نیست همه مکلفان اقدام کنند، و روشن بودن این هدف محدود در این فرض و احتیاج نداشتن آن به قیام همه افراد، خود قرینه و نشانه آن است که امر به معروف و نهی از منکر در این دایره (که مورد فرض است) واجب ۱ کفایی خواهد بود نه عینی»
بخش دوم - شرایط امر به معروف و نهی از منکر
آنچه در آیین الهی و مکتب اسلام به عنوان دو فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر بر مسلمانان واجب شده است، از یک دیدگاه دارای دو نوع شرایط میباشد
۱- شرایط عمومی که در همه تکالیف مطرح است مانند: بلوغ، عقل، قدرت، به این معنا که باید این امور وجود داشته باشد تا تکلیف بر عهده انسان بیاید و به تعبیر دیگر تا در انسان نشانههای «بلوغ شرعی» آشکار نشود، تکلیفی از سوی شارع مقدس، مانند: نماز، روزه، و .
.
. شامل حال وی نخواهد شد، نیز اگر از «عقل» برخوردار نباشد یا «توانایی» انجام تکلیفی را نداشته باشد، معذور خواهد بود. مستند قرآنی این دست ش ایط را میتوان در آیاتی چون (لا یکلف الله نفسا الا وسعها)۲ یافت که بر اساس آن تکلیف مشروط به وسع مکلف است. از
۱- امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص ۱۰۷ – ۹۹
۲- بقره :۲۸۶
حیث عقلی هم تکلیف انسان ناتوان قبیح است و قاعده عقلی «قبح عقاب بلابیان» موجب سقوط هر نوع تکلیف میشود. در مورد بحث امر به معروف و نهی از منکر هم وقتی شخص به بلوغ شرعی نرسیده، واجب و حرامی برایش مطرح نیست: چه رسد به این که بخواهد
دیگران را امر به معروف و نهی از منکر نماید!
۲- شرایط اختصاصی که برای آن دو فریضه بیان کردهاند و در سایر واجبات و تکالیف نیز به تناسب شرایط اختصاصی آنها بیان شده است
بیشتر فقیهان و دانشمندان اسلامی برای این دو ریضه الهی شرط را یادآوری نموده اند، که اگر این شرایط تحقق پیدا کند امر به معروف و نهی از منکر در آنها واجب خواهد شد، و اگر چنین نباشد، واجب نخواهد شد. آن چهار شرط به قرار زیر است:
شرط اول: شناخت معروف و منکر
یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که آمر و ناهی بداند آنچه مخاطب او ترک کرده است واقعاً معروف است و آنچه انجام میدهد واقعاً منکر است، بر همین اساس بر کسی که معروف و منکر را نمیشناسد، امر و نهی کردن واجب نیست. بر اساس نظر فقیهانی چون امام خمینی (ره) علم و آگاهی شرط وجوب برای امر به معروف و نهی از منکر است، مانند شرط استطاعت برای حج که تا علم نداشته باشد از امر و نهی معذور خواهد بود و در حقیقت امر به معروف و نهی از منکر بدون علم، امکان ندارد، از این حیث شرط ۱ وجوب دانسته شده است
در این علم هم فرقی نیست شناخت از روی قطع باشد یا راه های معتبر اجتهادی یا تقلیدی ،۲ و اگر مسئله اختلافی باشد و احتمال دهد طرف مقابل تقلیدش مخالف اوست و احتمالاً طبق نظر مجتهد وی آن عمل معروف است یا ترکش منکر نیست، امر و نهی واجب نخواهد شد و بلکه جایز نخواهد بود.
۳ هم چنین اگر احتمال بدهد مخاطب جاهل باشد که این
۱- ر.
ک: تحریرالوسیله؛ امام خمینی (ره)، مسایل امر به معروف و نهی منکر: القول فی شرایط وجوبهما، امر اول را فقها،
مانند مرحوم حلی، فاضل، شهید اول و ثانی، مقداد و.
.
. شرط وجوب میدانند؛ ولی در حاشیه کرکی و مالک این نظیر با مناقشه همراه شده است .(ر.
ک: مستند تحریرالوسیله، کتاب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر، احمد مطهری،
ص۳۲)
۲- تحریرالوسیله، همان، مسئله اول
۳- همان، مسئله دوم
کار حرام یا حلال است، در این صورت واجب است که امر به معروف یا نهی از منکر کنید؛ مخصوصاً اگر جاهل مقصر باشد و البته احوط این است که اول او را به حکم درست ارشاد کند ۱ و بعد اگر اصرار به گناه یا ترک واجب کرد، امر و نهی کند
حاصل سخن این که هر کس امر به معروف و نهی از منکر میکند، باید معروف و منکر را به خوبی بشناسد و آگاهی لازم را داشته باشد تا به چیزی که معروف نیست و احیاناً منکر است، امر کند و از چیزی که منکر نیست نهی نماید! در این جا به دو نکته از منظر قرآن اشاره میکنیم: ۱- هر کس امر به معروف و نهی از منکر میکند باید معروف و منکر را به خوبی بشناسد و آگاهی لازم را داشته باشد، مبادا به چیزی که معروف نیست و احیاناً منکر است، امر کند و از چیزی که منکر نیست، نهی نماید! دراین جا به دو نکته اشاره میکنیم: الف - شناخت مسئلهای بسیار ارزشی و مورد تأکید آیین اسلام است. در سوره فرقان میخوانیم: (َبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا)۲ (زوال ناپذیر و پربرکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد)
در این آیه برکت بودن ذات پروردگار، با نزول فرقان، (قرآن جدا کننده حق از باطل) معرفی شده است، و این نشان میدهد برترین برکت آن است که انسان وسیلهای برای شناخت و تمییز حق از باطل در اختیار داشته باشد! هنگامی که از امام صادق (ع) سؤال شد: آیامیان «قرآن» و «فرقان» فرقی هست، فرمود: «قرآن به مجموع کتاب آسمانی و فرقان به آیات محکمات اشاره دارد».
۳ منظور روایت این است که :آیات محکمات قرآن، مصداق بارزتری برای جداسازی حق از باطل میباشند
از سوی دیگر از منظر قرآن کریم شناخت ارتباط وثیقی با تقوا دارد
۱- همان، مسئله ۳. برای توضیح در مورد مسائل و احتمالات شناخت. رک. تحریرالوسیله، فصل امر به معروف و نهی از منکر، مسئله ۱ تا ۱۰
۲- فرقان، ۱
۳- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۵۵ (یا أ یه ا الذین آمنوا إن تتقوا الله یج عل لکم ف رقانا),۱ (ای کسانی که ایمان
آوردهاید! اگر تقوا پیشه کنید، خداوند فرقان در اختیار شما میگذارد)
راز پیوستگی مذکوراین است که نافرمانی و نادیده گرفتن خداوند و ارتکاب گناهان، ادراک انسان را کور میکند. قرآن به عنوان کتابی که از مصری معصوم صادر شده است، بهترین و دقیقترین ابزار شناخت و معیار است. با چنین شناخت و فرقانی انذار حتی در سطح جهانی امکان مییابد؛ انذاری که نتیجه اش احساس مسئولیت در برابر تکالیف و وظائف انسان هاست
ب- از نگاه قرآن کریم مسئولیت انسان در محدوده علم و آگاهی اوست و انسان جاهل، مسئولیت ندارد: (وما کان الله لیضل قومابعد إذ هداهم حتی یبین لهم ما یتقون إن الله بکل شی ء علیم)۲ (چنان نیست که خداوند قومی را پس از آن که آن ها را هدایت کرد؛ گمراه (و مجازات) نماید، مگر آن که اموری را که باید از آن بپرهیزند، برای آنان بیان نماید (و آنها مخالفت کنند)، زیرا خداوند به هر چیزی داناست»
در شأن نزول آیه گفتهاند: گروهی از مسلمانان پیش از نزول آیات مربوط به فرایض و واجبات، از دنیا رفته بودند. عدهای دیگر نزد پیامبر (ص) آمدند و درباره سرنوشت آن ها اظهار نگرانی کردند، چون گمان میکردند آنها به خاطر انجام ندادن فرایض، ممکن است گرفتار مجازات الهی باشند و آیه این موضوع را نفی نمود
این آیه وآیاتی مشابه ۳ میتواند تأیید به این نکته عقلی باشد که خداوند تا حکمی را بیان نکرده کسی را در برابر آن مجازات نمیکند و همواره وظایف، تکالیف و مسئولیت ها، بعد از بیان احکام بر عهده اشخاص میآید، لذا عقاب و مجازات، بدون بیان پیشینی، زشت و قبیح است و شخص مذکور میتواند احتجاج و شکایت کند که چرا بدون بیان و اعلام سابق، او را محکوم به تکالیف و شایسته کیفر به خاطر ترک آن وظایف کردهاند
۱- انفال، ۲۹
۲- توبه: ۱۱۵
۳- (وما کُنا معذبین حتی َنبعث َ رسوًلا لَئلا یکُون للناس عَلی الّله حجة ٌ بعد الرسل) (اسراء ۱۵ و نساء، ۱۶۵)
البته انسان نسبت به آنچه با عقل (بدون حکم شرع) درک میکند، نیز مسئول است. در
این مورد میتوان از زشتی ظلم، دروغ، سرقت، تجاوز، قتل و خوبی عدالت و احسان و نیکی
و.
.
. یاد کرد که عقل در ادراک بدی یا خوبی و حسن و قبح آنها مستقل است و از این امور به ۱ «مستقلات عقلیه» یاد میشود
در همین رابطه شایسته است به این آیه هم توجه کنیم: (قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیرة أنا ومن اتبعنی وسبحان الله وما أنا من المشرکین);۲ (بگو: این راه من است؛ من و پیروانم با بصیرت کامل، همه را به سوی
خدا دعوت میکنیم! خدا منزه است و من از مشرکان نیستم !)
پیامبر اسلام (ص) در این آیه، مأمور به مشخص کردن آیین و روش خود میشود، آن گاه میگوید: «من این راه را ناآگانه یا از روی تقلید نمیپیمایم، بلکه من و پیروانم آگاهانه همه مردم را به این راه دعوت میکنیم
جمله «علی بصیرة أنا ومن اتب عنی» نشان میدهد پیروان پیامبر (ص) باید با بص یرت و آگاهی دیگران را به راه «الله» دعوت کنند و رهبران بدون بصیرت و آگاهی، نمیتوانند دعوت ۳ کننده مردم به سوی حق باشند
در مورد آگاهی و شناخت آمر و ناهی از معروف و منکر ذکر این نکته لازم است که آمر و ناهی باید بدانند چیزی که مکلف ترک کرده، واجب بود یا آنچه انجام داده، منکر بوده است، تا از اشتباه در امر و نهی ایمن باشد. دلیل آن علاوه بر دلیل عقلی (لزوم ایمن بودن از اشتباه در امر و نهی) روایتی است که از مسعدة بن صدقه نقل شده است: «سئل عن ابو عبد الله (ع) عن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر أ واجب هو علی الامة جمیعا؟ قال: لا، فقیل: و لم؟ قال: إنما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعفة الذین لا یهتدی سبیلا، إلی أی من أی یقول، إلی الحق
۱- تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۰۷و۲۰۸، با تلخیص
۲- یوسف، ۱۰۸
۳- ر.
ک: تفسیر نمونه: ج۱۰، ص ۱۱۷ و ۱۱۸
أم إلی الباطل»۱ (از امام صادق (ع) درباره امر به معروف و نهی از منکر سؤال شد۲ که
آیا برهمه امت واجب است؟ فرمود: نه. پرسیده شد: برای چه؟ فرمود: امر به معروف و
نهی از منکر تنها بر کسی واجب است که قوی و مورد اطاعت و آگاه به معروف و منکر باشد نه بر ضعیفی که نمیداند این را، از کجا به کجا میرود و گاهی از حق به باطل میرود)
نکتهای که فقها درباره این شرط (شناخت معروف و منکر) و این که آمر و ناهی بداند آنچه مکلف ترک میکند، معروف است و آنچه انجام میدهد، منکر است این است که «علم» شرط وجوب تکلیف است مانند استطاعت برای حج یا شرط واجب است، مانند طهارت برای نماز
امام خمینی (ره) تصریح میکند که علم شرط وجوب است ۳ بر این اساس امر به معروف و نهی از منکر زمانی بر فرد واجب خواهد بود که علم داشت، باشد ولی اگر علم نداشت، امر و نهی بر او واحب نیست
شرط دوم. احتمال تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در شمار تکالیفی قرار دارد که برای واجب شدنشان، احتمال تأثیر کافی است و این گونه نیست که حتماً مکلف، علم و قطع پیدا کند که امر و نهی او اثر دارد، آن گاه بر او واجب شود. بر اساس این شرط اگر علم با اطمینان به عدم تأثیر داشته باشد، ۴ امر و نهی واجب نخواهد بود
در آیات متعددی میتوان این مطلب را نشان داد، از جمله میتوان به ماجرای گروهی از بنی اسرائیل اشاره کرد که کنار دریا زندگی میکردند و روزهای شنبه که صید و کار برایشان حرام بود، ماهیها را به مکانهای صید هدایت میکردند و روز بعد صید می کردند و به این
۱- کافی، ج۵، ص ۶۰. در ادامه روایت دارد: والدلیل علی ذلک کتاب الله عز وجل قوله: (وْلَتکُن منکُم أُمة ٌ یدعون إَلی آْلخَیر ویأْمرون باْلمعروف ویْنهون عن آْلمنکَر) فهذا خاص غیر عام کما قال عز و جل ّ «ومن قوم موسی امه یهدون بالحق وبه یعدلون» ولم یقل: علی امة موسی ولا علی کل ّ قومه وهم یومئذ امم مختلفه.
.
.(وسائل الشیعه، ج۱۶، ص ۱۲۶)
۲- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۹۳
۳- تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۴۲ کتاب امر به معروف و نهی از منکر، القول من شرائط وجوبهما امر اول
۴- همان، ص ۴۴۴، شرط دوم، مسئله ۱ تا ۲۰
ترتیب با دور زدن قانون الهی، حرمت شنبه را ضایع می کردند، اما گروهی از مؤمنان قوم، خلافکارها را از این حرمت شکنی آگاه و آنان را موعظه و نهی میکردند؛ ولی گروه دومی از مؤمنان با این که خود حرمت شنبه را حفظ میکردند گروه عصیان پیشه را نهی از منکر نمیکردند، حتی به آمران و ناهیان اعتراض میکردند که: (لم َعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شدید ا)؛ ۱ (چرا گروهی را که خدا
هلاک یا عذاب خواهد کرد، موعظه نمیکنید؟) ناهیان از منکر در جواب به این اعتراض گفتند: (معذرة إلی ربکم و لعلهم یتقون)؛ ۲ (برای عذرآوردن نزد پروردگارتان و این که
شاید تقوا پیشه کنند [دست از حرمت شکنی بردارند]،
آنان امیدوار بودند که نهی آنان اثری داشته باشد و به خاطر این احتمال و نیز عذر داشتن
نزد خدا، نهی از منکر میکردند. سرانجام کار هم نجات ناهیان از منکر شد: (فلما نسوا ما ذک روا به أنجینا الذین ینه ون عن السوء وأخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوایفسقون)
۳
امام خمینی (ره) درباره این شرط مینویسد: وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با ظن به عدم تأثیر ساقط نمیشود؛ هر چند این ظن و گمان قوی باشد؛ بنابر این با احتمال تأثیر – احتمالی که در نظر عقلا مورد اعتنا ۴ باشد – امر به معروف واجب میشود
علاوه بر توجه قرآن به اصل این مسئله، می توان عوامل تأثیرگذاری را هم در قرآن مطالعه کرد و نشان داد که مکلف چگونه میتواند بر مخاطب خود مؤثر باشد و امر و نهی او اثر گذار و بازدارنده باشد
۱- اعراف، ۱۶۴
۲- همان
۳- همان، ۱۶۵
۴- تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۷، مسئله ۱
حقیقت این است که هر کسی بر اساس انگیزهای کاری را انجام می دهد و در شرایط مختلف، دارای حالات گوناگونی است، به گونهای که از نظر روحی و روانی همواره در شرایط برابر قرار ندارد، برای همین گاهی برای پذیرش سخن دیگران آمادگی دارد و زمانی چنین نیست؛ از این رو باید از زمینههای مناسب برای اثرگذاری بهره جست. نگاهی به آیات نشان میدهد حتی اهل منکر برای رواج گناهان و امیال خود زمینههای مناسب را در نظر میگیرند. در مورد «گوساله سامری» می توان زمینههای مناسب را که سامری از آنها استفاده کرد نشان داد: بنی اسرائیل سالها در مصر شاهد گاوپرستی یا گوساله پرستی مصریان بودند، و نیز به هنگام عبور از رود نیل با صحنهها و مردمانی رو به رو شدند که بت میپرستیدند لذا چنانکه در آیات آمده، از موسی (ع) تقاضای بتی همانند آنها را کردند؛ البته حضرت موسی (ع) آنان را به شدت سرزنش کرد؛ اما تمدید مدت میقات موسی (ع) از سی شب به چهل شب، زمینهای شد تا شایعه مرگ حضرت، میان بنی اسراییل منتشر شود و سرانجام همه این زمینهها و جهل بسیاری از جمعیت و مهارت و صنعت «سامری» بستر مناسبی فراهم آورد تا در مدت کوتاهی اکثریت بنی اسراییل به گوساله پرستی روی آورند.
۱آیات فراوانی به عوامل تاثیرپذیری توجه کردهاند که به چند نمونه اشاره میکنیم: از جمله راهکارهای مؤثر در پذیرش حق، شکستن غیرمستقیم غرور، جهل، عناد و کینهورزی مخاطبان به تناسب حال و مقام است که میتوان اشاراتی از قرآن برای آن مطرح کرد. همینطور رفتار عملی خود آمران و ناهیان تأثیر بسیار زیادی در اثر گذاری دارد که باید به آن هم توجه کرد. در روایات ما به این نکات عنایت شده است مانند تفسیر صافی که این سخن امام علی (ع) را در ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران بیان میکند: (لعن الله الامرین بالمعروف و التارکین له، و الناهین عن المنکر العاملین به)؛ ۲(خدا لعنت کند کسانی را که امر به معروف میکنند ولی خود به معروف عمل نمیکنند و کسانی را که نهی از منکر میکنند ولی خود مرتکب منکر میشوند)
در این فرصت به معرفی چند عامل مهم اثرگذاری و تاثیرناپذیری از منظر قرآن کریم توجه میکنیم ۱- تفسیر نمونه، ج۶، ص۴۴۰
۲- نهج البلاغه، صبحی صالح، ص ۱۸۸. «اْنهوا عن اْلمْنکَر و َتَناهوا عْنه َفإنما أُمرُتم بالنهی بعد التَناهی» (همان، ص ۷۶۵). «وسایل الشیعه، ج۱۱، ص ۴۲۰
الف: عوامل تاثیرپذیری
قرآن کریم چند عامل را برای تاثیرپذیری یادآوری نموده است: ۱- ایمان به خدا و اعتقاد به آگاهی او
۲- تقوی و پرهیزکاری در حد تشخیص عقل و فطرت الهی
۳- ایمان به آخرت (معاد)؛ محافظت بر نماز و.
.
برای مثال به این آیه توجه میکنیم: (و أنذر به الذین یخافون أن یح شروا إلی ربهم َیس لهم من دونه ولی و لا شفیع لعلهم یتقون)؛ ۱ (و به وس یله آن (قرآن)، کسـ نی را که از روز حشر و رستاخیز میترسند، بیم ده (روزی که در آن) یاور و سرپرست و شفاعت کنندهای جز او (خدا) ندارند؛ شاید پرهیزکاری پیشه کنند!) آیه به این مطلب توجه میدهد که کسانی که از قیامت میترسند، چشم دلشان گشوده است، احتمال می دهند حساب و کتابی در کار باشد و در پرتو این احتمال و نگرانی از مسئولیت، آمادگی پذیرش دارند
به گفته مفسران منظور از یخافون (میترسند)، همان «احتمال زیان و ضرر» است و هر عاقلی هنگام مواجهه با دعوت رهبران الهی به ذهنش میرسد که شاید گفتارشان حق باشد و مخالفت موجب زیان گردد، پس چه بهتر دلائل شان را مطالعه کنیم و این یکی از نخستین شرطهای هدایت است که علمای عقائد «دفع ضرر محتمل» مینامند و دلیل وجوب مطالعه در دعوت مدعی نبوت و لزوم مطالعه درباره شناسایی خدا قرار میدهند. خداوند در ادامه آیه به دلیل این اثرپذیری چنین توجه میدهد: «این گونه افراد بیدار دل از روزی میترسند که «جز ۲ خدا سرپرست، پناهگاه و شفاعت کنندهای ندارند»
این زمینه را میتوان در نخستین آیات سوره بقره هم دید: (ذ لک الکتاب لا ریب َفیه هد ی للم تقین.
.
. ) ۳ ۱- انعام: ۵۱
۲- تفسیرنمونه، ج۵، ص ۳۱۱ و ۳۱۳
۳- بقره: ۲
با این که قرآن برای هدایت همه جهانیان نازل شده است در این آیه هدایت قرآن «مخصوص پرهیزکاران» معرفی میشود، چون تا مرحلهای از تقوا (تسلیم و پذیرش حق) در انسان نباشد، انسان از هدایت قرآن و دعوت پیامبر (ص) نمیتواند بهره بگیرد، زیرا افراد بی
ایمان یا در جست وجوی حق اند و این مقدار از تقوا در دل آنها هست که هر جا حق را ببیند،
قبول کنند یا لجوج، متعصب و هواپرست هستند و نه تنها در جست و جوی حق نیستند، که هر جا حق را بیابند، برای خاموش کردنش تلاش میکنند
قرآن تنها به حال گروه اول مفید است و گروه دوم از هدایت آن بهرهای نخواهند گرفت، ۱ چون به رغم «فاعلیت فاعل» شرط «قابلیت قابل» در آنها وجود ندارد
= ب. موانع تاثیرپذیری
قرآن کریم به موانع گوناگونی اشاره دارد، مانند: ۱. کفر و گناه
۲. ظلم و ستم
۳. تعصب و لجاجب
۴. غرور و تکبر
۵. هواپرستی و تقلید کورکورانه
نمونهای از آیات قرآن کریم را مرور میکنیم (إنک لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء إذا ولوا م ـدبرین)؛ ۲ (مسلما تو
نمیتوانی سخن خود را به گوش مردگان برسانی و نمیتوانی به ناشنواها هنگامی که روی بر میگردانند و پشت میکنند، برسانی)
آیه توضیح میدهد با این که قرآن حق آشکار است، چرا با آن مخالفت میشود؟ پاسخ این است که نمیتوان سخن را به گوش مردگان رساند. از منظر قرآن کریم مخاطبان واقعی کسانی اند که روحی زنده و بیدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده نمایی که تعصب و لجاجت و استمرار بر گناه، اندیشه آنها را تعطیل کرده است، لذا خداوند میفرماید:
۱- ر. ک: تفسیر نمونه، ج۱، ص۹۹
۲- نمل، آیه ۸۰
و تو نمیتوانی نابینایان را از گمراهی شان بازگردانی و هدایت کنی» زیرا تمام راه های درک حقیقت به روی آنها بسته است، قلبهایشان مرده، گوشهایشان کر و چشمهایشان نابینا است و تو «تنها سخنان حق خود را به گوش کسانی میتوانی برسانی که به آیات ما ایمان میآورند و روح تسلیم و خضوع در برابر حق دارند. لجاجت، خودسری، تقلید کورکورانه و گناه، چشم حقیقت بین انسان را نابینا و گوش او را کر و گاه عقل و قلب او را نیز از کار میاندازد، و چنین کسانی اگر تمام انبیاء و اولیاء و فرشتگان برای هدایتشان بسیج شوند بی اثر خواهد بود، چرا که ارتباطشان با عالم بیرون وجودشان به ۱ کلی قطع است و تنها در خود فرو رفتهاند!. در سوره بقره میخوانیم: (إن الذین کفروا سواء علی هم أ أنذ ر تهم أم لم تنذرهم لایؤمن ون، ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم)؛ ۲ (کسانی که کافر شدند، برایشان یکسان است که (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد. خدا بر دلها و گوهای آنان مهر نهاده؛ و بر چشم هایشان پردهای افکنده شده؛ و عذاب بزرگی در انتظار آن هاست)
گروه مؤمنان آماده دریافت حق و پیروی اند و بر عکس گروه کافران لجوج چنان در گمراهی مصمم اند که هر چند حق روشن باشد، نمیپذیرند، به این ترتیب قرآنی که هادی متقین بود، برای کافران که آمادگی روحی برای پیروی از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند، بی اثر است و آنها چنان در کفر و عناد فرو رفته اند که حس تشخیص را از دست دادهاند. خدا بر دلها و گوشهایشان مهر نهاده و بر چشمهایشان پرده افکنده شده است» و نتیجه کارشان عذاب بزرگ شده است. انسان قبل از این مرحله قابل هدایت است، اما وقتی بر اثر اعمال زشت خود حس تشخیص را از دست داد، راه نجاتی ندارد. در برخی از آیات به هر دو دسته از عوامل و موانع تاثیرپذیری اشاره شده است، نمونه این آیات چنین است:
۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۳۳۶، ذیل: سوره نحل: آیه ۷۸. تفسیر قمی، ج۲، ص۱۳۰
۲- بقره، ۶و۷
(وإذا ما أنزلت سورة فمنهم من یقول أ یکم زادته هذه إیمانا فأما الذین آمنوا ف زاد تهم إیمانا وهم ْیستبشر ون وأما الذین فی قلوبهم َرض فـ زاد تهم رجسا إلی رج هم وماتوا وهم کافرون)؛ ۱ (و هنگامی که سورهای نازل م ی شود، بعضی از آنان (به دیگران) میگویند: «این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزون ساخت» ؟! [به آنها بگو:] اما کسانی که ایمان آوردهاند، بر ایمانشان افزوده؛ و آن ها [به فضل و رحمت الهی ] خوشحالند. اما آنها که در دل هایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدشان افزوده؛ و از دنیا رفتند، در حالی که کافر بودند) وقتی سورهای نازل میشد، منافقان از هم میپرسیدند: ایمان کدام یک از شما را نزول این سوره افزون ساخت»؟ آنان با این سخن می خواستند تأثیرناپذیری سوره های قرآن و بی اعتنایی خود نسبت به آنها را بیان کنند، اما قرآن به آنها پاسخ داد که کسانی که ایمان آوردهاند! نزول این آیات بر ایمانشان میافزاید و آنها که در دلهایشان بیماری (نفاق و جهل و عناد و حسد) هست، پلیدی تازهای بر پلیدیشان میافزاید و در حال کفر و بی ایمانی از دنیا میروند.
۲ نویسنده تفسیر اطیب البیان قوم نوح را مصداقی برای این دست افراد می آورد و مینویسد: خداوند در قرآن از قول نوح (ع) نقل می فرماید: (فلم یزدهم دعائی إلا فرارا)؛ ۳
(دعوت من جز فرار از حق برای این مردم زیاد نمیکند)، با این که دعوت به منظور ارشاد و قرب است و در اینها سبب گریز و بعد میشود).
۳ فقها روشهایی را که میتواند موجب اثرگذاری در گناهکار شود، هر چند با امر به معروف و نهی از منکر نباشد یادآور شدهاند که موعظه و تذکر، امر و نهی غیر مستقیم و.
.
.
. از آن جمله است، امام خمینی (ره) چند مورد را به این ترتیب بیان میکند:
۱- توبه، ۱۲۴و ۱۲۵
۲- ر.
ک: تفسیر نمونه ج۸ ص ۲۵۱ – ۲۴۹ ۲- (نوح، ۵)۳ ۳-اطیب البیان فی تفسیر القرآن ج۱، ص۳۶۶ ۳- نوح، ۵
- اگر بداند تنها با تقاضا نمودن یا موعظه کردن میتواند اثر کند و امر و نهی نمودن ۱ اثری ندارد، باید از این روش استفاده کند
- اگر بداند یا احتمال دهد امر و نهی او نسبت به مخاطب اثر نمیبخشد اما نسبت به
دیگران که مورد خطاب او نیستند اثرگذار است، باید به همان مخاطب امر و نهی کند؛
۲ به این انگیزه که در دیگران اثر بگذارد- اگر بداند که انکار نمودن و نهی نمودن از منکری نسبت به زمان حاضر تأثیر ندارد ۳ اما میداند که نسبت به آینده تأثیر میگذارد، باید این کار را انجام دهد
ذکر این نکته هم ضروری است که هر چند وجوب امر به معروف و نهی از منکر، به احتمال تأثیر مشروط است و اگر احتمال تأثیر نباشد تکلیف ساقط می گردد، اما باید توجه داشت که ممکن است اگر شکل برخورد عوض شود، مسئله تأثیر هم متفاوت شود. برای مثال ممکن است کاری به تنهایی تأثیر بر جای نگذارد، اما به صورت تشکیلاتی تأثیر بگذارد، در ۴ این صورت نمیتوان مسئولیت را نادیده گرفت
بنابراین جامعه مسلمانان با تمرکز قدرت، میتواند امر به معروف و نهی از منکرهای مؤثری در برابر قدرت گناهکاران ایجاد کند
باید توجه داشت که امر به معروف و نهی از منکر فردی یک مرتبه از این فریضه و مناسب زمانی است که جامعه، اسلامی باشد و ارزشهای اسلامی در آن احیا شده باشد؛ به گونهای که تا به کسی امر و نهی میشود، از کار خود شرمنده شود و عذرخواهی کند. اما در وضعیتی که گناهکاران گستاخانه در برابر آمران و ناهیان قد علم میکنند باید جامعه قدرتی به دستآورد که امر به معروف و نهی از منکرش مؤثر باشد۵ واین، همان جامعه اهل امر به
۴- تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۷، م۳
۵- همان، ص۴۶۸، م.
۵ ۶- همان.
ص ۹
۵- همان، م۹
۴- تحریرالوسیله، ج۱، باب القول فی اقسامهما وکیفیه وجوبهما، مسئله ۶، ص۳۹۸
۵- امام خمینی، تحریرالوسیله، همان، مسئله ۳، لو توقف اقامة فریضة او اقلاع منکر علی اجتماع عدة فی الامر او النهی لا یسقط الوجوب بقیام بعضهم و یجب الاجتماع بقدر الکفایة
معروف و نهی از منکری است که قرآن درباره اش می فرماید: (ک نتم خیر أمة أخرجت
للناس تأمرون بالمع روف وتنهون عن المنکر وتؤمن ون بالله)؛ ۱ «شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند؛ [چه ] امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خداایمان ۲ دارید» و این همان ریضهای است که موجب برپایی دین و تحقق سایر فرایض میگردد؟! شرط سوم: اصرار بر گناه یکی دیگر از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر اصرار و قصد گنهکار برای تکرار آن است و اگر تصمیم دارد گناه را تکرار نکند، نهی از منکر واجب نیست. وضعیت درباره ترک معروف هم همینطور است و مقصود از «اصرار» یا «استمرار» گناه این است که بخواهد بار
دیگر، هر چند یک نوبت، آن گناه را مرتکب شود؛ نه این که قصدش انجام دائمی باشد
امام خمینی (ره) مینویسد: اگر نشانهای وجود داشته باشد که شخص گنهکار میخواهد گناه را ترک کند، [آیا در چنین صورتی مانند آن جا که یقین و قطع داریم میخواهد گناه را ترک کند، دیگر امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست ] آری، در این صورت و نیز در صورت اطمینان داشتن بر ترک آن، یا گواهی بینه بر آن، یا اظهار ندامت و پشیمانی از سوی شخصی گنهکار، تکلیف امر و نهی ساقط میشود، بلکه میتوان گفت اگر شک هم داشته باشیم که آیا میخواهد گناه را بار دیگر مرتکب شود یا نه؟ باز هم تکلیف ساقط ساقط ۳ است
از دیدگاه قرآن و تقسیر، آنان که در راه باطل و گناه اصرار می ورزد مورد نکوهش و سرزنش شدید واقع شدهاند و در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده است، از طرفی عدم اصرار بر گناه از نشانههای پرهیزکاران است: (والذین إذا فعلوا فاحشة أو ظل موا أنفسهم ذک روا الله فاستغف روا لذنوبهم ومن
۱- آل عمران، ۱۱۰
۲- ر.
ک: بزرگترین فریضه، ص۸۰–۷۷
۳- تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۷۰ یغفر الذنوب إلا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم ْیعلمون)؛ ۱ (و آنان که وقتی
مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا میافتند، و برای گناهان خود، طلب آمرزش میکنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ و بر گناه، اصرار نمیورزند، با این که میدانند)
در ذیل این آیه از امام باقر (ع) نقل شده است: «الإصرار أن یذنب الذنب، فلا یستغفر الله، و لایحدث نفسه بتوبة؛ فذلک الإصرار» ؛۲ (اصرار بر گناه این است که انسان گناهی کند و دنبال آن استغفار ننماید و در فکر توبه نباشد؛ این است اصرار بر گناه)
شرط چهارم: مفسده و ضرر نداشتن شرط چهارمی که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده اند این است که انجام این دو فریضه مفسده و ضرری جانی، آبرویی یا مالی قابل توجهی، برای شخص آمر و ناهی یا یکی از نزدیکان و بستگانش و اصحاب و ملازمانش نداشته باشد. امام خمینی (ره) در این باره میفرماید: اگر بداند یا گمان داشه باشد امر و نهی او سبب میشود که ضرر آبرویی یا جـ نی یا مالی قابل توجهی به او یا به یکی از بستگان و آشنایان برسد، در این صورت امر و نهی واجب نیست و تکلیف از او برداشته میشود، بلکه اگر احتمال عقلایی بدهد و بترسد که امر و نهی او سبب چنین مفسده و ضرری میگردد یا برای دیگر مؤمنان این ضرر را ۳ دارد، باز هم واجب نیست
تفاوتی در مفسده و ضرر داشتن نیست؛ بین این که در زمان حال برای او یا دیگران ضرر داشته باشد یا در آینده این ضرر متوجه آنان گردد، در هر کدام از این صورت ها امر و نهی واجب نیست ۱- آل عمران، آیه ۱۳۵
۲- کافی، ج۳، ص ۷۰۸، وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ح۸۵، ص۲۹
۳- تحریرالوسیله، ج۱، ۴۴۸، شرط چهارم مسئله ۱
اکنون جای این پرسش است که آیا هر جا امر به معروف و نهی از منکر موجب ضرر مفسده باشد واجب نیست؟ و آیا فرقی بین مصداقهای ضرر از جهت کم و زیاد بودن یا ضرر مالی و بدنی و جانی، و نیز فرقی بین امرکنندگان و نهی کنندگان، و نیز بین افرادی که گناه میکنند، هست؟ برخی معتقدند براساس آیاتی چون (ولا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة)۱ اقدامات خطرناک
برای جان و آبرو و مال ممنوع است و تنها با اطمینان از عدم ضرر، امر به معروف و نهی از ۲ منکر واجب خواهد بود
برداشت درست از آیه مورد توجه برخی مفسران قرار گرفته است که متکی بر ۲ نکته است: ۱. سیاق آیات قبل و بعد گواه آن است که آیه به «انفاق» در جنگ مربوط است. در آیات ۱۹۱ تا ۱۹۴ به جنگ با مشرکان امر میشود و در این آیه همان مطلب پی گرفته می شود و مقصود آیات این است که: اگر در راه خدا انفاق نکنید و سپاه اسلام را پشتیبانی مالی و تقویت نکنید، خودتان را گرفتار نابودی کردهاید این مطلب در تفسیر المیزان مورد توجه است
(لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة)، کنایه است از اینکه توان خود را از بین نبرید و در مقابل
دشمن از همه قدرتان استفاده کنید؛ چون بخل و خودداری از انفاق مال در راه خدا برای پشتیبانی از مجاهدان، یکی از اسباب از دست دادت قدرت است که حاصل آن غلبه دشمن و نابودی شماست؛ همان گونه که مصرف بی ضابطه اموال، باعث انحطاط و از دست دادن قدرت مالی و نابودی جامعه است.
۳ شان نزول آیه هم مطلب را تأیید میکند
۴ ۲. مطلب دوم برای برداشت درست از آیه این است که از منظر تاریخی به واقعیات
۱- بقره، ۱۹۵، خودتان را با دست خود به نابودی نیاندازید
۲- مجمع البیان، طبرسی، ج۲، ص۵۱۶. «فی هذه الآیة دلالة علی تحریم الاقدام علی ما یخاف منه علی النفس و علی جواز ترک الأمر بالمعروف عند الخوف لان فی ذلک القاء النفس الی التهلکة، و فیها دلالة علی جواز الصلح مع الکفار و البغاة اذا خاف الامام علی نفسه او علی المسلمین کما فعله رسول الله (ص) عام الحدیبیة و فعله امیرالمؤمنین (ع) بصفّین» وی در مورد امام حسین (ع) هم معتقد است یا گمان داشت به خاطر موقعیت و نسبتش با رسول خدا (ص) او را نمیکشند یا گمان داشت مثل مسلم به قتل خواهند رساند لذا مرگ با عزت را پیش گرفت. این نگاه از سوی محققان چندان موجه نمینماید که در صفحات بعدی به آن اشاره میکنیم
۳- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۶۴
۴- همان، ص۷۴
بنگریم. فداکاری در راه دین و به استقبال خطرها و جنگها و نزاعهای مختلف رفتن، هلاکت نیست و در طول تاریخ مسلمانان چنین برداشتی نداشتهاند و به این نوع هزینه به چشم جهاد فی سبیل الله و سعادت نگریسته شده است؛ نه هلاکت و بدبختی
شهید مطهری از جمله متفکرانی است که این برداشت از آیه را به چالش می کشد و مینویسد: برخی از علمای اسلام و خیلی متاسفم که بگویم بعضی از علمای بزرگ شیعه که از آنها چنین انتظاری نمیرود، میگویند «مرز بین امر به معروف و نهی از منکر، بی ضرری است؛ نه بی مفسد ای. ضرری به جان یا مال یا آبرویت نرسد؛ یعنی اگر پای ضرر به
اینها در میان بود، امر به معروف و نهی از منکر را رها کن. امر به معروف کوچکتر از این است که با احترام یا آبرو یا بدن برابری کند. اینها ارزش امر به معروف و نهی از
منکر را پایین میآورند. اما دیگری میگوید نه، ارزش امر به معروف و نهی ازمنکر بالاتر از اینهاست. البته با توجه به معروفش. ببین امر به معروف و نهی از منکر را برای چه میخواهی بکنی؟ و در چه موضوعی میخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی؟ (بعد او مثال میزند، یک موضوع کم اهمیت مثل کثیف کردن کوچه توسط یک فرد شایسته نیست برای نهی از آن، جان، مال و آبروی خود را در خطر قرار داد و یک موضوع با اهمیت مثل به خطر افتادن قرآن، که حفظ آن از جان، مال و آبروی فرد با ارزش تر است سپس اضافه میکند:بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ مرز نمیشناسد هیچ چیزی، هیچ امر محترمی نمیتواند، باامر به معروف و نهی ا ۱ زمنکر برابر میکند، نمیتواند جلویش را بگیرد
این نگاه تفسیری از منظر فقها نیز تأیید میشود مانند امام خمینی (ره) که مینویسد: اگر معروف و منکر از اموری است که شارع اقدس به آن اهتمام دارد، مثل حفظ قبیلهای از مسلمانان و هتک نوامیس آن ه، یا محور آثار اسلام و محو حجت آن که موجب گمراهی مسلمانان میشود، و یا از بین بردن برخی از شعایر اسلامی مثل بیت الله الحرام، به گونهای که آثار و محل آن از بین برود و امثال این موارد، باید ملاحظه
۱- حماسه حسینی، مرتضی مطهری ج۲، ص ۱۲۸ – ۱۲۹
اهمیت را نمود، مطلق ضرر، هر چند ضرر جانی و یا حرج و مشقت، تکلیف را بر نمیدارد. از این رو، اگر به پا داشتن این گونه حجج اسلامی که جلوی گمراهی را میگیرد بر بذل جان و یا جانها، نیازمند باشد. این کار لازم است، برسد به ضرر و یا ۱ حرج کمتر از این مرحله
هم چنین آیاتی نشان میدهد مردی که قوم خود را از مخالفت پیامبران باز می داشت ۲ توسط آنان به شهادت رسید، در همان لحظه فرمان الهی صادر شد که (قیل ادخل الج نة) و
در دهها مورد پیامبران و بزرگان با آگاهی از خطرها و توطئهها به نهی از منکر اقدام کرده و هزینههای آن را هم پرداختهاند واین همه نشان میدهد که ضرر جانی به تنهایی و بدون ملاحظات سابق نمیتواند مانع این دو فریضه شود و این مسئله در روایات نیز مطرح می شود: از یک طرف تأکید میشود که امر به معروف و نهی از منکر مخصوص کسانی است که بدانند میتوانند کاری از پیش ببرند و خود دچار ضرر نشوند، مانند این که از امام صادق (ع) نقل شده است: «الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان علی من أمکنه و لم یخف علی نفسه و لا علی أصحابه» ؛۳ (امر به معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که برایش
این کار ممکن باشد و ترس بر خود نداشته باشد)
در حدیثهای دیگری از آن حضرت میخوانیم: «إنما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ أو جاهل فیتعلم و أما صاحب سوط أو سیف فلا»؛ (امر به معروف و نهی از منکر فقط در موردی است که مؤمنی مخاطب باشد و او پند بگیرد و تحت تأثیر قرار گیرد، یا در برابر نادانی که به آگاهی ۴ دست یابد، اما در مورد صاحب شمشیر و تازیانه [و از زورگویان ] است، است، نه) ۱- تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۰۶
۲- یس، ۱۳–۲۷
۳- بحارالانوار، ج۷، ص ۲۴۰، این روایت از رسول خدا هم نقل میشود (مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۸۶)
۴- کافی، ج۹، ص۴۹۷، همان، ص۱۲۷، ح۲۱۱۵۳
«یا مفضل من تعرض لسلطان جائر فأصابته بلیة لم یؤجر علیها و لم یرزق الصبر علیها»؛ ۱ (کسی که با فرمانروای ستمگری روبرو شود (و او را امر و نهی کند) و در نتیجه به او بلایی برسد، پاداشی به او داده نمیشود و صبر بر بلا نیز داده نخواهد شد)
این گروه از روایات در مقام بیان این نکته هستند که باید امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر داشته باشد و اگر به دلیل قدرت حاکمان یا مخاطبان «فاقد اثرگذاری» است، امر و نهی هم ساقط میشود؛ اما گروه دیگری از روایات در این مقام هستند که اگر اهمیت معروف و منکر بیشتر از خطر جانی و مالی آن بود، نباید امر و نهی را ترک کرد و این دو دسته روایات نه تنها معارضی هم نیستند مکمل هم میباشند و بر اساس آموزههای اسلامی اولاً باید امر و نهی اثر داشته باشد ثانیاً در مقام سود و هزینه، باید ارزش معروف و منکر بالاتر از هزینههایی باشد که برای آن صرف میشود. در این صورت امر و نهی واجب است و اگر ارزش آن کمتر از خطرش بود، از وجوب میافتد. مفسران نیز روایات گروه دوم را در پرتو آیات تفسیر کرده اند که نمونههای آن را مرور میکنیم
(إن الذین یکفرون بآیات الله ویقتلون النبیین بغیر حّق ویقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب ألیم)؛ ۲ (کسانی که نسبت به آیات خدا، کفر میورزند و پیامبران را به ناحق به قتل میرسانند و (نیز) مردمی را که امر به عدالت میکنند، میکشند به مجازات دردناک بشارت ده)
در ذیل آیه نقل شده است که از پیامبر (ص) سؤال شد: عذاب چه کسی در روز قیامت از هم سختتر است؟ فرمود: «عذاب مردی که پیامبری را بکشد و یا مردی را که امر به معروف و نهی از منکر میکند، به قتل برساند»؛ سپس این آیه را قرائت کرد، و فرمود: «بنی اسراییل در آغاز روز، در یک ساعت، چهل و سه پیامبر را کشتند، صد و دوازده مرد از بندگان خوب بنی اسراییل برخاستند، آنها را امر به معروف و نهی از منکر نمودند، همه این صد و دوازده نفر ۳ را نیز در غروب آن روز کشتند، و این است آنچه خداوند در آیه فوق ذکر نموده است ۱- همان، ح۲۱۱۵۴
۲- آل عمران: ۲۱
۳- تفسیر صافی، ج۱، ص۲۵۱
اولاً همه آن پیامبران از سرنوشت و نتیجه ایستادگی در برابر ظالمان و اهل منکر آگاه بودند و هم چون سیدالشهدا (ع) با آگاهی به استقبال این هزینه و خطر رفته اند و رفتار آنان گویای ترجیح هزینه و خطر جانی بر سلامت و امنیت در مورد انجام دوفریضه است
ثانیاً قیام صد و دوازده نفر از بندگان خدا بعد از قتل چهل و سه پیامبر، نیز گوی ای این حقیقت است که آنان هم با دیدن شهادت رسولان الهی، به طور عیان خطر امر و نهی را
دیده بودند و کاملاً آگاه بودند که در مقابل امر و نهی، ضرری شدید متوجه آنها خواهد شد، و
همه آنها در این راه کشته میشوند، با این حال به دلیل اهمیت مورد امر و نهی، دست از ادای فریضه و تکلیف برنداشتند تا این که در این مسیر به شهادت رسیدند و شهادت آنان این پیام را برای مخاطبان حاضر و آینده شان بر جای گذاشت که برخی معروفها چنان اهمیت دارند و برخی منکرها چنان خطرناک برای دین مردم هستند که باید شخص رسول الهی به خاطر آن فدا شود و این خود اثری بسیار بزرگ برای حفظ ارزشها و حفظ حرمت و عظمت آنها و نجات دین از نابودی است؛ همان کاری که سید الشهداء (ع) انجام داد و موجب زنده ماندن دین اسلام شد
در تفسیر آیه ۲۰۷ سوره بقره (و من الناس منْ یشری نفسه ابتغاء مرضات الله)؛ (و بعضی از مردم کسانی هستند که جان خود را در برابر خشنودی خدا میفروشند)، آمده است که علی (ع) فرمود: ۱ منظور از این آیه مردی است که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر کشته میشود
در سوره لقمان میخوانیم: (یا بنی أقم الصلاة وأ مر بالمع روف وانه عن المنکر واصبر علی ما أصابک إن ذ لک من عزم الأمور)؛ ۲ ([لقمان به پسرش میگوید:] پسرم نماز را بر پا بدار، و امر
به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصائبی که به تو میرسد؛ با استقامت باش که
این از کارهای مهم و اساسی است)
حضرت علی (ع) (در ذیل آیه) فرمود:
۱- مجمع البیان، ج۲، مدرک قبل، ص۳۰۱
۲- لقمان :۱۷
«اصبر علی ما أصابک من المشقة و الأذی فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر»؛ ۱ (در برابر دشواریها ورنهایی که بر اثر امر به معروف و نهی از منکر به تو میرسد، صبر کن)
شیخ طوسی در تفسیر «تبیان» در شرح آیه مینویسد: این آیه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت می کند؛ هرچند در آن سختیهایی هم باشد
حاصل سخن در مورد این شرط را میتوان چنین تبیین کرد که انسان در ادای فریضه باید خوف از ضرر نداشته باشد؛ بنابراین باید در اجرا، پی شیوهای بود که ضرری نداشته باشد یا کمترین ضرر را متوجه افراد سازد و با حداقل ضرر، جلو منکر در جامعه گرفته شود
پس این که در فتاوای فقها آمده است «اگر انجام امر به معروف و نهی از منکر سبب خطر جانی شود، تکلیف ساقط است و وجوب امر به معروف و نهی از منکر تا جایی است که به خطر جانی برای انسان نینجامد» استثنایی دارد که امام خمینی (ره) به صراحت آن را توضیح میدهد و در مقابله با رژیم پهلوی بیان میدارد: اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال تقیه ۲ حرام است، و اظهار حقایق واجب؛ ولو بلغ ما بلغ
پس جایی که مسئله «حفظ دین» مطرح است و بناست احکام اسلام فراموش شود، تقیه حرام است و تکلیف ساقط نمیشود
امام خمینی (ره) مثالهایی نیز آوردهاند؛ از جمله: اگر دشمن قصد داشته باشد کعبه را
ویران کند، نمیتوان به بهانه امکان خطر، نهی از منکر نکرد، بلکه به هر بهایی باید به این
تکلیف عمل کرد و مانع ویرانی خانه خدا شد؛ هرچند بهای آن، جان انسان باشد
همچنین اگر جان پیامبر یا امامی در خطر باشد، نمیتوان به دلیل زخم یا سیلی خوردن یا خوف ضرر، کنار ایستاد؛ بلکه باید پیامبر و امام معصوم را نجات داد؛ اگرچه هزاران تن کشته شوند ۱- تفسیر صافی، ذیل آیه ۱۷ لقمان
۲-صحیفه امام، ج۱، ص ۱۷۵ خلاصه از منظر ایشان در مواردی که کیان اسلام در خطر باشد، تقیه جایز نیست و باید ۱ به این فریضه عمل کرد
بدیهی است که مصادیق مذکور در هر دوره و زمانهای متفاوت و متناسب با مقتضیات آن دوره است، از این رو در روزگار غیبت مسئله قتل پیامبر و امام معصوم مطرح نمی شود؛ بلکه هدف نابودی پیامبری و ولایت میباشد که در مقابل آن، وظیفه امر و نهی ثابت است
نکته دیگری که نباید از آن غافل شد این است که خطر مذکور «واقعی باشد؛ نه برآیند رفتارها و روحیات انفعالی افراد ضعیف النفسی که هر خطری را بزرگ و هر هزینهای را تحمل ناپذیر میپندارند، لذا روحیات افراد در تشخیص مصادیق وظایف بسیار اثر دارد. افراد پیش از تحصیل علم شایسته است به تهذیب اخلاقی روی آورند. تحصیل علم بدون خودسازی گاهی اثر سوء دارد و انسان ترسو و خودخواه و راحت طلب نمیتواند وظایف اجتماعی اش را درست انجام دهد و برداشتهای او هم نمیتواند معیار ضرر و مفسده قرار بگیرد. همینطور است دخالت دادن معارف و ارزشها و آموزههای دینی در تعیین میزان خطر و ترجیح امر و نهی بر ضرر و یا عکس آن. شناخت وظیفه باید با معیارها و ملا کهای دینی صورت بگیرد لذا سیدالشهداء (ع) برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد شهادت مهیا می شود و خانواده اش را در این راه آماده اسیری میکند، او شهادت را برای خود خسارت نمیبیند، بلکه سبب فوز عظیم میداند، زیرا تحمل هزینه سنگینی چون کشته شدن در برابر وظیفه «حفظ دین» که امام (ع) در سایه ملاکهای دینی به این وظیفه دست یافته است، فوز عظیم را در پی دارد، لذا امام تصریح میکند: «إنی لا أری الموت إلا سعادة و الحیاة مع الظالمین إلا برما» ؛۲ (من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال نمیدانم)
منطق تمام کسانی که در راه خدا جهاد میکنند، این است که در هر حال پیروز میدان خواهند بود، ازاین روی در برابر دشمنان خود بیان می کنند: «هل تربصون بنا إلا إحدی
الحسنیین» ؛۳ «آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟!» آن کسی که عاشق شهادت
۱- ر.
ک: تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۰۶، باب القول فی شرایط وجوبهما (شرط چهارم)، مسئله ۶–۸،
۲- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۹۲، ص۲۰۴
۳- توبه، ۵۲
است یک حسن برایش وجود دارد، و توجهی به پیروزی دنیوی هم ندارد، و اگر در پی پیروزی دنیوی است، به این سبب است که مقدمهای برای رواج دین، نزدیک کردن مردم به خدا و نشان دادن راه سعادت به دیگران باشد، ازاین رو مولای متقیان (ع) فرمود: «و الله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی أمه»؛ ۱ (سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به سینه مادر بیشتر است)
اگر روحیه انبیاء و اولیای الهی در آمران و ناهیان پدید آید هیچ مانعی در برابر انجام وظیفه آنها وجود نخواهد داشت. کسی نمیتواند به زبان بگوید: «یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزا عظیما»۲ اما در دل خوف داشته باشد که کسی به او سیلی بزند، به او اهانت کند با او را تمسخر گیرد
ائمه اطهار (ع) هم نشان میدهند از چنین هزینههایی میترسیدند، و گرنه دین رواج پیدا نمیکرد. به راستی کدام پیامبر استهزاء نشده است؟ آیات تصریح دارند که هر پیامبری را فرستادیم، از طرف مردم استهزاء شد: (کذلک ما أتی الذین من قبلهم من رسول إلا قالوا ساحرأو مجنون أ تواصوا به بل هم قوم طاغون)؛ ۳ (این گونه است که هیچ پیامبری پیش از این ها به سوی
قومی فرستاده نشد، مگر این که گفتند: «او ساحر است یا دیوانه»! آیا یکدیگر را به آن سفارش میکردند (که همه چنین تهمتی بزنند)؟! نه، بلکه آنها قومی طغیانگرند)
در این آیه خداوند، بدون استثناء میفرماید، «هر پیامبری که از سوی خدا فرستاده شد، مردم ایشان را به تمسخر گرفتند». اگر بنا بود انبیای الهی (ع) از مسخره شدن و اهانت ۴ بترسند، هرگز نمیتوانستند به و ایف خود عمل کنند ۱- نهج البلاغه، ص۵۰
۲- نساء، ۷۳
۳- ذاریات، ۵۱ و۵۲ و۵۳
۴- ر.
ک: بزرگترین فریضه، ص۷۰–۶۳
شرط پنجم. آیا امر به معروف و نهی از منکر شرط پنجمی دارد؟
آیا شخص امر کننده و نهی کننده باید خودش به معروف پای بند باشد و از آنچه منکر
میداند، اجتناب ورزد؟ ملاحظه آیات و بعضی تفاسیر چنین مینماید که گویا عامل بودن آمر و ناهی یکی از شرایط است. شیخ بهایی در کتاب اربعین از برخی علما نقل میکند از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که آمر به معروف و ناهی از منکر، عامل به معروف و تارک منکر و عادل باشد و روایاتی را نیز شاهد بر نظر خود میآورد. در مقابل بزرگان از فقها این شرط را، «شرط وجوب» نمیدانند، بلکه «شرط کمال انجام تکلیف» معرفی می کنندبرخی از آیات و روایات مورد استناد برای این شرط چنین است: (أتأمرون الناس بالبر وتنسون أنفسکم وأنتم تتلون الکتاب أفلا تعقلون)؛ ۱ (آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت میکنید، اما خودتان را فراموش مینمایید، با این که شما کتاب [آسمانی ] را می خوانید! آیا نمیاندیشید؟!) مخاطب سخن در این آیات بنی اسرائیل است، ولی مفهوم آیه گسترده است و شامل دیگران نیز میشود. مرحوم شیخ طبرسی در مجمع البیان مینویسد: علمای یهود پ یش از بعثت محمد (ص) مردم را به ایمان به وی فرا میخواندند و به ظهورش بشارت می دادند، ولی بعد از ظهور، از ۲
ایمان به حضرت خودداری کردند.
برخی از علما نیز به بستگان تازه مسلمان خود توصیه میکردند به ایمان خویش باقی و ثابت بمانند، ولی خودشان ایمان نمیآورند.
۳ آیه اول آنها را مذمت می کند و می گوید «آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید ولی خودتان را فراموش مینمایید. با اینکه کتاب آسمانی را میخوانید آیا هیچ فکر نمیکنید؟ درآیهای دیگر میخوانیم:
۱- بقره، ۴۴
۲و۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه مورد بحث، بحارالانوار، ج۹، ص۶۴
۳- سفینة البحار، ماده عمل، بحارالانوار، ج۵، ص۱۹۸
(یا أیها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ک ـبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تف علون)؛ ۱ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی می گویید که خودتان عمل نمیکنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که به آن عمل نمیکنید!) مفسران در شأن نزول آیه مطالب متعددی ذکر کردهاند؛ از جمله: ۱- گروهی از مؤمنان میگفتند: بعد از این، هر وقت با دشمن روبه رو شویم، پشت نخواهیم کرد، و فرار نخواهیم کرد، ولی به گفته خود وفادار نماندند، و در جنگ احد فرار کردند، تا آن جا که پیشانی پیامبر (ص) و دندان مبارک او شکسته شد. ۲- وقتی خداوند ثواب شهدای بدر را بیان کرد، جمعی از صحابه گفتند: در جنگ های آینده، ما نیز تمام نیروی خود را به کار خواهیم گرفت، ولی فرار کردند و آیه نازل شد. ۳- جمعی از مؤمنان پیش از آنکه حکم جهاد نازل شود، میگفتند: کاش خداوند بهترین اعمال را به ما نشان میداد تا عمل کنیم. چیزی نگذشت که خداوند به آنها خبر داد که «افضل اعمال ایمان خالص و جهاد است»، اما از این خبر خوششان نیامد، و تعلل ورزیدند. آیه ۲ نازل شد و آنها را سرزنش کرد
با توجه به این که شان نزول مفهوم آیات را محدود نمیکند، هر گونه گفتار بی عمل شایسته سرزنش است، در روایاتی از امام صادق (ع) میخوانیم: «کونوا دعاة الناس بأع مالکم، و لا تکونوا دعاة بألسنتکم» ؛۳ (مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید نه با زبان خود). «أیها الناس إنی و الل ما أحثکم علی طاعة إلا و أسبقکم إلیها و لا أنهاکم عن معصیة إلا و أتناهی قبلکم عنها» ؛۴ (ای مردم به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتی تشویق نمیکنم؛ مگر قبلاً خودم آن را انجام میدهم و از هیچ کار خلافی باز نمی دارم؛ مگر اینکه خودم پیش از شما از آن دوری جستهام).
۱- صف ،۲و۳
۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۷۸
۳- بحارالانوار، ج۵، ص۱۹۸
۴- نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، بحارالانوار، ج ۳۴، ص۲۱۷
البته برخی استدلال به این آیات را تمام نمی دانند و معتقدند آیات در مقام بیان این نکتهاند که آیه میخواهد کسانی را سرزنش کند که خود را فراموش کرده و پای بند به معروف و منکر نیستند، یا کسانی را که گفتند ما خود به فرمان خدا عمل می کنیم، اما این سخن خویش را فراموش کردند و به آن عمل نکردند؛ نه این که بخواهد از امر به معروف نموده و نهی از منکر مذمت کند و تکلیف را از دوش آنان بردارد
در حدیثی چنین آمده است: «و قال أمیر المؤمنین (ع) الزاهدون فی الدنیا قو وعظوا فاتعظوا و خوفوا فحذروا و علموا فعملوا إن أصابهم یسر شکروا و إن أصابهم عسر صبروا قالوا یا وصی رسول الله لا نأمر بالمعروف حتی نعمل به کله و لا ننهی عن المنکر حتی ننتهی عنه کله. فقال: لا بل مروا بالمعروف و إن لم تعملوا به کله و انهوا عن المنکر و إن لم تنتهوا عنه کله»؛ (بی رغبتها در دنیا کسانی اند که پند به آنها داده شد، پندپذیر شدند، ترسانده شدند و ترس پذیر شدند، و آگاهی یافتند. آن گاه به کار بستند، اگر در آسایش قرار گرفتند، شکر بجای آوردند و اگر به دشواری افتادند، شکیبایی ورزیدند، عرض کردند: ای وصی رسول خدا، ما امر به معروف نمیکنیم؛ جز هنگامی که به تمام آن عمل کنیم و نهی از منکر نمیکنیم؛ جز هنگامی که از همه آن پرهیز کنیم
سپس حضرت فرمود: چنین نیست، بلکه امر به معرف کنید؛ گرچه به تمام آن عمل ۱ نکرده باشید و نهی از منکر کنید، گرچه از همه آن پرهیز نکرده باشید)
فقها نیز عامل و عادل بودن را از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر ندانستهاند
صاحب جواهر بعد از نقل نظریه «شرط بودن عمل آمر و ناهی» در رد آن مینویسد این
آیات و روایات در مقام مذمت کردن کسی است که امر به معروف میکند، ولی خودش عامل
نیست و دلالت بر واجب نبودن امر به معروف بر غیر عامل و شرط بودن عمل در آمر به ۲ معروف ندارد»
امام خمینی (ره) نیز در تحریرالوسیله پیرامون شرط نبودن موضوع فوق چنین نوشته است:
۱- ارشاد القلوب، دیلمی، ص۱۳
۲- جواهر الکلام، ج۲۱، ص ۳۷۳–۳۷۴
در امر کننده و نهی کننده، عدالت و عمل نمودن به معروف و ترک نموده منکر، نسبت به آنچه به آن امر یا نهی میکند، شرط نیست، بنابراین اگر واجبی را ترک کند در صورت وجود شرایط امر به معروف، باید نسبت به آن، دیگران را امر کند همانگونه که خودش نیز باید به آن عمل نماید، و اگر مرتکب بعضی از کارهای حرام باشد، باید از ۱ آن نهی کند، همانگونه که خودش باید از آن حرام اجتناب نماید
با این همه به عنوان یک شیوه تأثیرگذار و مقدمه اقامه واجب، شایسته است که خود آمران و ناهیان بدان چه امر و نهی میکنند، عامل باشند و از منظر اخلاق اسلامی نیز افرادی که آمر و ناهی بدون عمل هستند، باید ضمن تداوم وظیفه امر و نهی، خود را با معروف های اسلامی هماهنگ کنند و از منکرات فاصله بگیرند. عمل به این توصیه مهم می تواند عامل مهمی در تاثیرپذیری مردم از توصیهها و امر و نهیها باشد و آنان را با این تعارض و مانع روبه رو نکند که اگر مورد امر و نهی واقعاً درست و به جاست، چرا خود امر و نهی کننده و به آن پای بند نیست. ما در بحث التزام آمر و ناهی به این موضوع توجه خواهیم کرد
۱- تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۷۵، م۲۰
فصل پنجم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر بر اساس آیات و روایات، حداقل دارای سه مرتبه است: ۱- انکار قلبی ۲- انکار زبانی ۳- انکار عملی بر اساس آنچه مفسران پیرامون برخی آیات قرآن کریم آوردهاند، تشریع برخی قوانین و نزول آیات و دعوت انبیای الهی به خوبیها و شکل گرفتن «بایدها» و «نبایدها» در جامعه اسلامی به صورت تدریجی بوده و نهی از بدیها و حکمت آن هم اثرگذاری عمیق در دل انسانها است
بدیهی است که اگر مطالب به طور تدریجی و طبق نیازها به مردم ابلاغ و در مرحله اجرا، پیاده شود، بسیار مؤثرتر خواهد بود. اصول تربیتی ایجاب میکند اشخاص تربیت شونده قدم به قدم راه را بپیمایند تا به مراحل عالی برسند. در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز بحث مراتب و مراحل مطرح است و این ریضه دارای مراحل و مراتب است و مراتب آن به تدریج از آسان به سخت پیش میرود واقعیت این است که اگر در برابر امور معنوی احساس مسئولیت کنیم، باید اجازه ندهیم جامعه به فساد اخلاقی مبتلا شود؛ پس از آن بکوشیم مبتلایان را درمان کن یم. معالجه هم انواعی دارد: وظیفه مردم و حکومت در مسائل معنوی علاوه بر پیشگیری، معالجه مبتلایان به
۱- این بحث عموماً از منظر روایات و فقه مورد توجه قرار میگیرد و تا کنون کمتر تلاشی برای قرآنی کردن آن صورت گرفته است. برای کامل شدن بحث ناچار از مطرح کردن آن هستیم، در عین حال میکوشیم در حد امکان نمونه هایی از آیات مرتبط را هم ذکر کنیم.
اشکال مختلف است
مراتب در امر به معروف و نهی از منکر نیز همین طوراست و در صورت تأثیر مرتبه سابق، نمیتوان سراغ مرتبه بعدی رفت
مرحله انکارقلبی
این مرحله در روایات متعدد مورد تصریح قرار گرفته است، از جمله امام محمد
باقر (ع) فرمود: (فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکوا بها جب ـاههم و لا تخافوا فی الله لومة لائم فإن اتعظوا و إلی الحق رجعوا فلا سبیل علی هم إنما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم فهنالک فجاهد وهم بأبدانکم و أبغضوهم بقلوبکم غیر طالبین سلطانا و لا باغین مالا و م ریدین بالظلم ظفرً حتی یفیئوا إلی أمر الله و یمضوا علی طاعته)؛ ۱
(با قلب خود انکار کنید و با زبانتان با آنان سخن گویید و به پیشانی آن ها بزنید و از ملامت سرزنش ملامتگرها نهراسید؛ اگر به سوی حق برگشتند و از گناهان خود توبه کردند،
دیگر سرزنش آنان سزاوار نیست. همانا اشکال متوجه کسانی است که به مردم ستم روا
میدارند و در روی زمین به ناحق سرکشی میکنند، با آنان جهاد کنید، آنان را از عمق دل، دشمن بدارید و در این امر، نه در پی کسب قدرت و نه درصدد کسب مال باشید، نه این که بخواهید از روی سرکشی بر دیگران پیروز شوید تا سر به فرمان خدا بگذارند، و بر اساس طاعت الهی سلوک کنند)
اما مقصود از انکار قلبی چیست؟
در این زمینه دو نکته از منابع اسلامی قابل استفاده است: اول این که انسان باید نسبت به
ارزشها و ضد ارزشهای دینی حساسیت درونی و قلبی داشته باشد و بی تفاوت نباشد. رسول خدا (ص) فرمود:
۱- کافی، ج۵، ص۵۶، ح۱
«من شهد أمرا فکرهه کان کمن غاب عنه و من غاب عن أمر فرضیه کان کمن شهده ؛»۱ (هرگاه کسی در کاری حاضر باشد و آن را ناپسند بداند، همانند کسی است که از آن کار غایب بوده و اگر در کاری حاضر نباشد، اما از انجام آن خشنود شود، مانند شخصی است که شاهد آن بوده است)
امیرمومنان (ع) فرمود: «الراضی بفعل قو کالداخل فیه معهم.
.
. »؛ ۲ (هر کس به کار دیگران راضی باشد، مانند کسی است که در آن کار با آنان شریک بوده است.
.
. )
امام صادق (ع) هم فرمود: «حسب المؤمن عزا إذا رأی منکرا أن یعلم الله من من قلبه إنکاره» ؛۳ (برای عزت مؤمن بس است که وقتی منکری رادید، خداوند بداند درقلب خویش آنرا انکار میکند)
نکته دوم این که ناخرسندی قلبی خود را نسبت به گناه یا ترک معروف اظهار بنماییم تا فرد متأثر شود و آن را تکرار ننماید وگرنه صرف ناراحتی قلبی بدون اظهار کفایت نمی کند؛ بنابراین باید نارضایتی قلبی را با نگاه، اشاره، چهره گرفته و.
.
. اظهارکنیم تا شخص متنبه و از گناه رویگردان شود. امیرمومنان (ع) فرمود: «أمرنا رسول الله (ص) أن نلقی أهل المعاصی بوجوه م کفهرة» ؛۴ (رسول خدا (ص) به ما دستور داد با گنهکاران با چهرهای گرفته و عبوس روبرو شویم)
امام علی (ع) فرمود: «أدنی الإنکار أن یلقی أهل المعاصی بوجوه مکفهرة» ؛۵ (پایین ترین درجه نهی از منکر آن است که انسان با گنهکاران چهرهای گرفته و خشم آلود برخورد نماید) ۱- وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۳۷، ح۲۱۱۷۸
۲- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۹۶، ح۷
۳- کافی، ج۵، ص۶۰، ح۱
۴- همان، ص۵۹، ح۱۰
۵- وسائل الشیعه، ج۱۶، ص.
۱۴۳
در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است: «إن الله بعث ملکین إلی أهل مدینة لیقلباها علی أهلها فلما انتهیا إلی المدینة - فوجدا فیها رجلا یدعو و یتضرع - إلی أن قال - فعاد أحدهما إلی الله فقال یا رب إنی انتهیت إلی المدینة - فوجدت عبدک فلانا یدعوک و یتضرع إلیک فقال امض لما أمرتک به فإن ذا رجل لم یتمعر وجهه غیظا لی قط» ؛۱ (خداوند متعال دو فرشته را مأمور کرد شهری را زیرورو کنند. وقتی به آن شهر رسیدند، مردی را یافتند که دعا میکرد و با ناله و زاری به درگاه خداوند میگریست – تا این که فرمود – یکی از فرشتهها نزد خداوند برگشت و عرض کرد: پروردگارا من به آن شهر رفتم؛ ولی فلان بنده ات را در حال دعا وتضرع به درگاه تو دیدم
آن گاه خداوند فرمود: آنچه به تو دستور دادهام، انجام بده؛ زیرا او مردی است که هیچگاه رنگ صورتش به سبب خشم به خاطر من تغییر نکرده است)
آری! عذاب خدا کسانی را نیز که معصیت گناهکاران، تغییری در رفتار و رخسارشان ایجاد نمیکند، شامل میشود؛ حتی اگر اهل عبادت باشند، لذا در مقام امر به معرف و نهی از منکر اگر هم کاری از کسی بر نمیآید، لازم است ناراحتی خود را نشان دهد و این تکلیف حداقلی، از هیچکس برداشته نیست. در ماجرای حضرت صالح (ع) نشان داده میشود که وقتی اقدامش ۲ مؤثر واقع نمیشود، از آنان روی بر میگرداند
ناگفته پیداست گاهی روشهای مثبت و بروز دادن مهربانی در مقابل شخص گنهکار موجب راهنمایی و موعظه او میشود، اما عبوس کردن چهره و نشان دادن مخالفت مربوط به گستاخانی است که به معصیت خود مباهات میکنند. در مقابل چنین کسانی نباید کوتاه آمد، بلکه باید در برابر آنان چهره در هم کشید
یکی از مراتب این مرحله «ترک مجلس گناه» در قرآن کریم به صراحت مورد تأکید واقع شده است ۱- کافی، ج۹، ص ۴۹۲؛ وسایل الشیعه، ج۱۶، ص ۴۴۴. ر. ک: همان، ج۱۶، ص ۱۴۶، باب «وجوب الغضب لله بما غضب به لنفسه»
۲- (فتولی عنهم وقال یا قوم لقد أبلغتکم رسالة ربی ونصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین) (اعراف، ۷۹)
(وإذارأ یت الذین یخوضون فی آیاتنا َأع رض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره وإما ینسی نک الشیطان فلا تقعدْبعد الذک ری مع القوم الظالمین وما علی الذین یتقون من حسابهم من شی ء ولکن ذکری لعلهم یتقون)؛ ۱
(وچون می بینی کسانی (برای توطیه) درآیات ما فرو میروند، ازآنها روی برگردان تا به سخن دیگری بپردازند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، با آنها ننشین و بر افراد باتقوا چیزی ازحساب گناه آنها نیست، ولی̂Hنها را تذکرمی دهیم تاشاید تقوا پیشه سازند»
خداوند در این آیات رسول اکرم (ص) را مکلف میکند از مجالس کفار، روی گرداند، ولی حکم از نظر ملاک شامل هرگروه گناهکار و هر مجلس گناهی می شود. در روایات هم با استشهاد به این آیه، ازحضور درمجالس گناه نهی شده است، مانند اینکه رسول خدا (ص) فرمود: «من کان یؤمن بالل و الیو ال̂Hخ ر فلا یجلس فی مجلس یسب فیه إمام أو یغتاب فیه مسلم إن الله عز و جل یقول (و إذا رَیت الذین یخوضون)» ؛۲ (هرکسی به
خدا و روز قیامت ایمان دارد، پس در مجلسی که به امام ناسزا گفته می شود یا ازمسلمانی غیبت میشود، ننشیند). در ادامه رسول خدا به آیات مذکور استشهاد کرد
امام رضا (ع) به یکی از اصحابش فرمود: شنیدهام که در مجالس واقفیه شرکت میکنی. گفت: بله قربانت گردم. با آنها نشست و برخاست دارم، ولی مخالف آنان هستم. فرمود: همنشین آنها نباش.
خدا فرموده است: در قرآن به شما نازل کردیم که وقتی بشنوید آیات خدا مورد انکار و تمسخر قرار ۳ میگیرد، با آنها ننشینید تا در سخن دیگری وارد شوند
اهمیت این دستور به حدی است که اگر فراموش شد، پس از توجه باید به آن عمل شود. در سوره نساء میخوانیم:
۱- انعام، ۶۹ – ۶۸. ر.
ک: وسایل الشیعه، ج۱۶، ص ۱۴۴ به بعد، باب «وجوب هجر فاعل المنکر و التواصل الی ازالته بکل وجه ممکن»
۲- تفسیر فمی، ج۱، ص۲۰۴؛ مرآة العقول فی شرح اخبار آل رسول، مجلسی، محمدباقر، ج۷، ص۲۲۹. ر.
ک: وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۶۰، باب «تحریم المجالسة لاهل المعاصی واهل البدع»
۳- البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج۱، ص۴۲۳
(وقد نزل عل یکم فی ا لکتاب أن إذا سمعتم آیات الله یکفر بها ویستهزأ بها فلا تقعد وا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره إنکم إذا مثلهم ْإن الله جامع المنافقین والکافرین فی جهنم جمیعا);۱ (و خداوند درقرآن بر شما نازل کرده است که وقتی بشنوید به آیات خدا کفرورزیده میشود و تمسخر میشود، با آنها ننشینید تا
این که وارد سخن دیگر شوند.
در این صورت [اگرچنین نکنید] شما هم مثل آنها خواهید بود. خدا همه منافقان و کافران را در روز قیامت در جهنم جمع میکند)
این آیه ناظر یه آیه ۶۸ انعام است و برای تأکید و بیان اهمیت دوباره مطرح شده است. البته در سوره انعام پیامبر (ص) مخاطب حکم ترک همنشینی با مسخره کنندگان، بود و این جا همه مسلمانان مخاطب هستند۲ و نیز باتوجه به «انکم اذا مثلهم» حضور همراه با سکوت در مجالس گناه، خود گناه و نمایانگر نفاق است
در کنار آیات، این مرحله در فقه هم مورد توجه است. امام خمینی (ره) مینویسد: همانا برای امر به معروف و نهی از منکر مراتبی است که اگر مطلوب در مرتبه پایینتر به دست آید جایز نیست انسان به مرتبه بالاتر بپردازد؛ بلکه با احتمال تأثیر در مرتبه پایینتر نیز همین حکم جاری است
مرتبه اول آن است که کاری و حرکتی از خود بروز دهد که انزجار و ناراحتی قلبی او را نسبت به منکر برساند و مخاطب بفهمد که با این کار از او می خواهد معروف را انجام دهد و منکر را ترک نماید، این خود دارای درجاتی است، مانند: چشم پوشیدن، روترش کردن و اخم کردن، روی گرداندن یا پشت کردن به او، کناره گیری کردن و ۳ رابطه و مانند آن.
.
.
انکار زبانی
هرگاه مرحله انکار و ابراز ناراحتی قلبی نسبت به ترک معروف یا انجام منکر مؤثر واقع
۱- نساء، ۱۴۰
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۱۶
۳- تحریرالوسیله، ج۱، ص ۳۷۲؛ ر.
ک. توضیح المسائل، امام خمینی (ره)، مسئله ۲۸۰۴ و ۲۸۰۵ و ۲۸۰۶
نشد، نوبت به مرحله زبانی میرسد. در این مرحله که خود مراتبی دارد، گاهی شرایط و زمینههای لازم اثربخشی وجود ندارد و باید با زبان دوستانه، نرم و آرام تذکر داد و اگر تذکر با زبان نرم مؤثر نشد، با لحن تند و خشن، و اگر باز مؤثر نیفتاد، با لحنی تندتر باید امر و نهی کرد
گاهی امر و نهی به صورت غیرصریح و در لفافه و کنایه گویی اثر بخش است، مثل زمانی که شخص، تجاهر و تظاهر به گناه ندارد و گاهی باید با زبان صریح و روشن امر و نهی نمود، زمانی موعظه مؤثر میافتد و در اوقاتی هم چارهای جز آشکارا گفتن نیست، اگر امر و نهی در خلوت، اثربخش باشد، باید به همان عمل شود. گاهی توبیخ و ملامت، گاهی با زبان باید تشویق و ترغیب، سخن حکیمانه و استدلالی، زبان ساده.
.
.
به کارمی آید.
به هر روی از زبان باید به تناسب شرایط و با مخاطب شناسی بهره برد و آیات قرآن کریم نمونه های گوناگونی را نشان میدهد
در مورد توبیخ و سرزنش، میتوان آیاتی را نشان داد که طبق آنها و روایات تفسیری، حضرت موسی (ع) شاهد گلاویز شدن یکی از پیروانش با یکی از دشمنان شد. زمانی که یار حضرت از او کمک خواست و حضرت از او دفاع کرد، این کار به مرگ طرف مقابل انجامید. فردای آن روز هم حضرت همان مرد را دید که با فرد دیگری گلاویز شده و باز از حضرت یاری میخواهد.
این جا بود که حضرت او را به خاطر بیتوجهی به مشکلات و بی انضباطی و دردسرآفرینی توبیخ کرد: (قال له م وسی إنک لغ وی م بین)؛ ۱ (تو به روشنی گمراه هستی)
یعنی این مشاجرات تو، جز این که گره را کورتر کند و اوضاع و تشکیلات ما را با بحران ۲ جدی روبرو سازد، سودی ندارد
در مورد تهدید هم میتوان به بهانه جوییهای بنی اسرائیل اشاره کرد که به عناوین مختلف از زیر بار تکالیف، شانه خالی میکردند. خداوند به فرشتگان دستور داد قطعة عظیمی از کوه طور را بالای سر آنها قرار دهد و موسی اعلام کرد اگر اوامر الهی را اجابت نکنید، ۳ عذاب نازل خواهد شد و با توبه و انجام امر و نهی خدا عذاب رفع شد ۱- قصص، ۱۸
۲- سیدقطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج۵، ص۲۶۸
۳- تفسیر عیاشی، ص۱۴۷، بقره ۶۳، اعراف ۱۷۱
بر اساس رهنمود قرآنی پیامبر بزرگوار اسلام (ص) چنین مورد خطاب قرار گرفته است:
(ادع إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین)؛ ۱ (با حکمت و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال
و مناظره کن، پروردگار تو از هر کسی بهتر می داند چه کسانی از طریق او گمراه شدهاند و چه کسانی هدایت یافتهاند). نخستین گام استفاده از منطق و استدلال و بیدار ساختن عقلهاست. گام دوم استفاده از عواطف انسانی است، چون با تحریک و جهت دادن عواطف می توان تودههای مردم را متوجه حق ساخت. اندرز در صورتی اثر دارد که بدون برتری جویی یا تحقیر و لجاجت باشد و در مواردی که فرد مورد تحقیرقرارمی گیرد، از پذیرش سرباز میزند. در ادامه آیه تأکید میشود با مخالفان به طریقی نیکوتر مناظره کن. کسانی که ذهنشان قبلاً از مطالب نادرست پر شده است، باید ذهنشان را با مناظره خالی کرد تا آماده پذیرش حق شوند و البته مجادله و مناظره نیز باید نیکو واحسن وبه دور ازتوهین، تحقیر، خلافگویی، استکبار و.
.
.
. باشد.
پیامبر (ص) و ائمه (ع) نیز هنگام اجرای این دو وظیفه، با نهایت لطف و محبت رفتار
میکردند واین گونه موفق میشدند سرسختترین افراد را تسلیم حق و حقیقت کنند، در تفسیر المنار نقل میشود: جوانی خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: آیا اجازه می دهی زنا کنم ؟! فریاد مردم به اعتراض بلند شد، ولی پیامبر (ص) با خونسردی فرمود: نزدیک بیا، جوان نزدیک آمد، حضرت پرسید: دوست داری با مادر تو چنین کنند؟ گفت: نه فدایت شوم. فرمود: مردم هم راضی نیستند با مادرانشان چنین شود. آیا دوست داری با دختر تو چنین کنند؟ گفت نه فدایت شوم، فرمود: مردم هم درباره دخترانشان راضی نیستند. آیا برای خواهرت میپسندی؟ ! بازانکار کرد. پیامبر دست بر سینه او گذاشت و فرمود: خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بی عفتی نگاه دار. از آن به بعد ۲ منفورترین کار در نزد این جوان زنا بود!.
.
۱- نحل، ۱۲۵
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۳، سنن بیهقی، ج۹، ص۱۶۱
در قرآن کریم میخوانیم: (ادفعْ بالتی هی أحسن);۱ (بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بـ ی را
به نیکی ده)»
دشمنان سر سخت، با این روش به دوستانی صمیمی تبدیل میشوند: (فإذا اَّذی بینک و
ینه عداوة کأنه ولی حمیم)؛ البته این دستور مربوط به جایی است که دشمن از آن سوء
استفاده نکند و بر جرأت و جسارتش نسبت به گناه افزوده نگردد
وقتی هم خداوند سخن از حضرت موسی (ع) و فرعون به میان میآورد؛ که سردمدار کفر و فساد بود و موسی و برادرش هارون مأموریت میدهد به سوی وی بروند این وظیفه را با چنین عبارتی مطرح میکند: (اذهبا إلی فرعون إنه طغی)؛ ۲ (به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است)
در ادامه میافزاید: با او به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا از خدا بترسد
در بعضی از روایات میخوانیم: حتی موسی (ع) مأمور بود تا فرعون را با بهترین نامش صدا ۳ کند، شاید در دل او اثر بگذارداین مرحله خود درجات و ظرافتهایی دارد که بیشتر فقها به آنها توجه میدهند
بر این اساس اگر شخص آمر به معروف یا ناهی از منکر احتمال هدفش با موعظه و ارشاد و سخن نرم و ملایم تأمین میشود، باید به همین گونه عمل نماید و تجاوز از این حد به مراحل بالاتر جایز نیست اگر برطرف کردن منکر و برپاداشتن معروف بر خشن سخن گفتن و به شدت امر و نهی کردن و تهدید و ترساندن نسبت به مخالفت با آنها، متوقف باشد، این کار ایز بلکه واجب است، اما از دروغ گفتن باید پرهیز شوداگر بعضی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر زبانی اذیت و اهانت کمتری برای مخاطب نسبت به برخی از درجات داشته باشد، باید به همان مقدار اکتفا شود و به مرتبه بعد
۱- فصلت، ۳۴
۲- طه، ۴۳ ۳- همان، ص۲۴۰
نرود، بنابراین اگر فرض بر این باشد که پند و اندرز با زبانی نرم و ملایم و چهرهای گشاده اثربخش است و یا احتمال این موضوع در کار باشد و آزار و اهانت آن از کناره گرفتن و روی گرداندن و ماننداینها کمتر است، باید به همان اکتفا شود و تعدی و تجاوز از گفتار نرم به مرتبه بعد جایز نیست و در هر حال افراد از نظر آمر و مأمور و دیگر شرایط مختلف و ۱ متفاوت هستند و باید از سادهتر و آسان تر شروع کرد
در این مرحله باید به طور خاصی از موعظه هم سخن گفت.
موعظه نزدیکان وافراد تحت سرپرستی و کسانی که انسان نفوذ فکری در ایشان انتقال دارد، وظیفهای همگانی است و همه مسلمانان وظیفه دارند، همدیگر را نصیحت و تشویق به انجام واجبات و ترک محرمات بکنند
موعظه و پند و اندرز دادن نیز چند صورت متفاوت دارد: ۱) فرد مورد امر و نهی که از روی علم و عمد، گناهی مرتکب میشود، در چه حالتی قرار دارد؛ اگر در خلوت مرتکب شده ودیگران به طور اتفاقی از عمل او اطلاع یافته اند، در حالی که او نمیخواسته کسی باخبر شود، و اگر بفهمد کسی آگاه شده، شرمنده خواهد شد، امر به معروف و نهی از منکر باید به گونهای سامان پذیرد که سبب خجالت شخص نشود؛ زیرا خجالت دادن افراد، از مصادیق آزار مؤمن، و حرام است. همینطور نباید راز او را فاش ساخت. بازگویی گناه دیگران هم گناه کبیره است؛ مگر در موردی که راه اصلاح گناهکار منحصر در این راه باشد که به شخص دیگری که توان بازداری وی از گناه را دارد، گفته شود
بسیاری از مردم گمان میکنند هر کس گناهی مرتکب شد، باید افشاگری و او را به مراجع ذی صلاح معرفی کرد تا تعزیر و یا بر او حد جاری شود. در حالی که حتی افشای گناهی که موجب حد است، به سادگی جایز نیست، مگر در صورتی که چهار نفر مؤمن عادل، شخص را در حال گناه مشاهده کرده باشند، که در هر چهار نفردر دادگاه نزد قاضی شهادت دهند
۲) اگر گناهکار، انسانی بی مبادلات باشد اگر چه در خلوت مرتکب گناه شده باشد، از این که دیگران متوجه عمل او شوند، هم شرم نمیکند. درباره پنهان کاری و حفظ سر لازم نیست؛ در عین حال، باید به گونهای محرمانه و خصوصی باید تذکر داد که دیگران از گناه او مطلع نشوند و فحشا اشاعه نیابد و قبح گناه ازبین نرود ۱- ر.
ک: تحریرالوسیله، ج۱، (مراتب امر به معروف و نهی از منکر)، ص۳۷۲
در مرحله دوم امربه معروف ونهی از منکر اگر گفتار آمرانه نیز تأثیر نداشت، می توان شخص گناهکار را تهدید کرد که اگر دست از گناه برندارد، او را به مراجع ذی صلاح، مانند نیروی انتظامی و قوه قضاییه، معرفی خواهد کرد تا بر اساس قانون با او رفتار کنند
در این مرحله باید کار افراط و ت ریط نکرد؛ زیرا کند روی سبب تندی عمل دیگران میشود، و رفتارهای نابه جای برخی، علت انکار اصل یک عمل معروف میشود
انکار عملی (برخورد فیزیکی)
در آیین حیات بخش اسلام برای اجرای دو فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر، مراحل و مراتبی در نظر گرفته شده است، پیش از این دو مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر را بیان کردیم، اکنون باید گفت اگر دو مرجله قبل یعنی انکار قلبی و انکار زبانی مؤثر نیفتد، باید از انکار عملی بهره برد و معروف را در جامعه گسترش داد و از رواج منکر جلوگیری به عمل آوردانکار عملی نیز درجاتی دارد که باید از آسان تر شروع گردد، به طور خلاصه: اول - فاصله انداختن میان گنهکار و گناه
دوم - گرفتن دست گنهکار و کنار زدن او یا برداشتن ابزار گناه و تصرف در آن
سوم - از بین بردن یا خراب نمودن ابزار گناه
چهارم - حبس و تأدیب و تنبیه گنهکار
پنجم - زدن گنهکار و آزار دادن او
۱ ششم - کشتن و قتل گنهکار. (در مواردی خاص یا با اجازه حاکم اسلامی) و.
.
.
این مراتب و درجات از آیات و روایات اسلامی استفاده می شود، که برخی از آن ها را یادآوری مینماییم: نیکی کردن از بهترین روشهای مبارزه با منکر است، رفتاری که پیامبر (ص) با مشرکان بعد از فتح مکه نمود، نوع رفتار حضرت با وحشی (قاتل حمزه)، برخورد با اسیران بدر، تألیف قلوب با تقسیم غنائم جنگی و.
.
. گویای اهمیت احسان و نیکی در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و.
.
. است، در همین حال در بسیاری از موارد، لازم است در مقابل توطئ وارد میدان عمل شد و در مقابل خشونتها گاه چارهای جز توسل به زور نیست؛ اما در اعمال خشـونت در
۱- ر.
ک: تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۸۰
همین مرحله نیز باید «عدالت» و «تقوا» و «اخلاق» را شاخص قرار داد. در فقه، روایات وقرآن به بعضی مراتب امر به معروف ونهی ازمنکر اشاره شده است، مانند: اول: مجازات نگاه بی اجازه به خانه مردم: اگر کسی به عمد به داخل خانه مردم نگاه کند و به صورت یا تن برهنه زنان، بنگرد آنها میتوانند در مرتبه اول او را نهی کنند و اگر خودداری نکرد، با سنگ او را دور کنند و اگر اصرار بر گناه داشت با وسایل کشنده میتوانند دفاع کنند و اگر فرد گنهکار در این درگیری کشته شود، خونش هدر است. البته باید سلسله مراتب رعایت ۱ کند و تا آنجا که از راه بازداری از گناه آسان تر امکان دارد، وارد مرتبه خشونت آمیزتر نشد
دوم: مجازات ربا: قرآن کریم درباره ربا ابتدا نهی زبانی و بعد مجازات عمل سختی در نظر گرفته است: (یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا إن ک نتم م ـؤمنین فإن لم تفعلوا فأ ذنوا بحرب من الله و رسوله و إن ُبتم فلکم رؤس أموالکم لا تظلمون و لا تظلمون)؛ ۱ (ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و آنچه را
از (مطالبات) ربا باقی مانده است، رها کنید؛ اگر به راستی ایمان دارید و اگر (چنین) نکردید، آماده جنگ با خدا و پیامبر شوید و اگر توبه کردید، سرمایه هایتان از آن شماست، نه ستم میکنید و نه بر شما ستم وارد میشود)
خالد بن ولید پس از نزول آیات ربا خدمت پیامبر خدا (ص) آمد و گفت: پدرم که با طایفه ثقیف معاملات ربوی داشت و مطالباتش را وصول نکرده بود، وصیت کرده است بخشی از سود اموالش را که هنوز پرداخت نشده است، تحویل بگیرم. آیا میتوانم این مبالغ را بگیرم؟ ۲ درپاسخ آیات نازل شد و از این کار نهی کرد.
۱- ر.
ک: معارف و معاریف، سیدمصطفی حسینی دشتی، ج۵، ص۳۷. تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۹۳، وسایل الشیعه، ج۱۴،
ص۱۴۱ و ج۱۹، ص۴۹. ناگفته نماند که این حق برای فرد مورد تجاوز به رسمیت شناخته شده است؛ در عین حال
چون امکان سوء استفاده از آن و ایجاد اخلال در نظم جامعه و تضییع حقوق دیگران وجود دارد، در صورتی که فرد نتواند مشروع بودن دفاع خود را ثابت کند، به قصاص محکوم میشود و بین این دو تعارض وجود ندارد. از این روی در صورت وقوع چنین مواردی، نباید شتاب کرد و تا حد امکان با پیشگیری و امور جانبی مانع از رسیدن به این مرحله شد
۲- تفسیر علی بن ابراهیم، ج۱، ص۹۳، مستدرک الوسایل، ج۱۳، ص۳۳۴، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۱۸
طبق روایت دیگری پیامبر خدا (ص) این کار را از بستگان خود شروع کرد که البته این نوع روش خود به نوعی امر به معروف عملی است و نشان میدهد رسول خدا (ص) در عمل مردم را به معاملات سالم فرا میخواند
پیامبر اسلام (ص) بعد از نزول این آیات به فرماندار مکه دستور داد اگر آل مغیره که (از ۱ رباخواران معروف) دست از کار خود بر ندارند، با آنها بجنگد
سوم: برخورد عملی و تقاضای عذاب: هنگامی که حضرت لوط (ع) رواج پدیده زشت «هم جنس گرایی» را میان قوم خود مشاهده کرد آنان را نصیحت و موعظه نمود و با امر به معروف و نهی از منکر زبانی، کوشید ارشادشان کند و چون این مرحله در گناهکاران جسور و مصر به گناه و عصیان مؤثر واقع نشد، و حضرت هیچ امکان دیگری برای باز داری از تداوم گناه و یا امکان اصلاح نمیدید، درخواست مجازات و عذاب از خداوند کرد که این درخواست پذیرفته شد و آنان به عذاب الهی شدند
چهارم: جنگ وبازداری: پیامبر اکرم (ص) با ارایه نشانه های روشن، بر حق بودن برنامههایش را نشان میداد و میکوشید مخاطبانش را با محبت به راه الهی بکشاند که البته عدهای هم در این فرایند به وی ایمان میآوردند، اما عدهای همچنان مخالفت می ورزیدند، ومسیر عناد پی لجاجت و ناسازگاری در پیش میگرفتند تا این که رسول الهی مأمور شد در شرایط مناسب با آنان بجنگد
(وَاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدواإن الله لا یحب المعتدین واقتلوهم حیث ثقفتموهم وأخرجوهم من حیث أخرجوکم والفتنة أشد من القتل ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین فإن انتهوا فإن الله غفور رحیم وقاتلوهم حتی لا تکون فتنة ویکون الد ین لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا علی الظالمین)؛ ۲ (و در
راه خدا، با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی کنندگان را دوست نمیدارد! و آنها را [بت پرستانی که از هیچ گونه جنایتی ابا
۱- تفسیر نمونه ، ج۲، ص۴۳۴و۴۳۵
۲- بقره ، ۱۹۳-۱۹۰
ندارند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا که شما را بیرون ساختند [مک ]، آنها را بیرون کنید! و فتنه (و بتپرستی) از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام [در منطقه حرم ]، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزای کافران! و اگر خودداری کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است و با آنها پیکار کنید! تا فتنه [و بتپرستی ، و سلب آزادی از مردم ]، باقی نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر [از روش نادرست خود] دست برداشتند، [مزاحم آنها نشوید! زیرا] تعدی جز بر ستمکاران روا نیست)
قرآن در این آیات دستور مبارزه با کسانی را می دهد که به روی مسلمانان شمشیر میکشند و این در شرایطی است که مسلمانان قوت کافی پیدا کردهاند به گونهای که بتوانند با صراحت، از خود و عقاید و دینشان دفاع کنند. تعبیر «فی سبیل الله» هدف اصلی اقدامات عملی را فقط «خدا» و گسترش قوانین الهی، عدالت، دفاع از حق، مبارزه با ظلم و فساد و نابرابری می داند؛ نه انتقام جویی، جاه طلبی، کشورگشایی و اموری از این دست هرچند برخی مفسران، مفهوم «الذین یقاتلونکم» را در دایره خاصی محدود کردهاند، اما به نظر برخی دیگر آیه مفهوم گستردهای دارد و تمام کسانی را که به گونهای به پیکار بر میخیزند شامل میشود. پنجم: آتش زدن مسجد برای قطع ماده فساد: از جمله اقدامات مرتبط با مرتبه عمل میتوان به مسئله بیسابقه سوزاندن و تخریب مسجد توسط رسول خدا (ص) به خاطر استعداد فتنه انگیزی موجود در آن مکان و توان فساد گستری آن توجه داد
(و الذین اتخذوا مسجدا ضرارً و کفرً و تفریقا بین المؤمنین و إرصادً لم ـن حارب الله و رسوله من قبل و َیحلفن إن أردنا إلا الحسنی و الله ُیشهد إنه ـم لکاذبون لا تقم فیه أبدً لمسجد أسس علی التقوی من أو یوم أحق أن تقوم فیه فیه رجال یحبون أن یتطهروا و الله یحب المطهرین أ فمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر أم من أسس بنیانه علی شفا ج رف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لایهدی القوم الظالمین لایزال بن یانهم الذی بنوا ریبة فی قلوبهم إلا أن تقط ع قلوبهم و الله علیم حکیم)؛ ۱
([گروهی دیگر از آنها] کسانی اند که مسجدی برای زیان زدن [به مسلمانان ]، و [تقویت ] کفر، و تفرقه افکنی میان مؤمنان، و کمینگاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود، ساختند. آنها سوگند یاد میکنند «جز نیکی [و خدمت ]، نظری نداشتهایم»؛ اما خداوند گواهی می دهد که آنها دروغگو هستند! هرگز در آن [مسجد به عبادت ] نایست! آن مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایستهتر است که در آن [به عبادت ] بایستی در آن، مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد! آیا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرومی ریزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمیکند! [اما] این بنایی را که آنها ساختند، همواره به صورت یک وسیله شک و تردید، در دل هایشان باقی میماند؛ مگر اینکه دل هایشان پارهپاره شود (و بمیرند و گر نه، هرگز از دل آنها بیرون نمیرود) و خداوند دانا و حکیم است !)
این آیه مربوط به گروهی از منافقان است که اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند
تا در سایه مشروعیت مساجد، پوششی برای اقدامات فساد آلود خود بیابند واز جایگاه توحید، فتنههای ضد توحیدی تولید و جامعه نبوی و حکومت الهی را تضعیف و اتحاد و همبستگی مردم را تضعیف کننداین گروه از منافقان نزد پیامبر (ص) آمدند و عرض کردند: به ما اجازه بده مسجدی در قبیله بنی سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا و بیماران و از کار افتادگان در آن نماز بگزارند. این پیشنهاد زمانی مطرح شد که پیامبر خدا (ص) عازم جنگ تبوک بود. حضرت اجازه داد، ولی در برابر تقاضای آنان برای اقامه نماز در مسجد، فرمود بعد از بازگشت به خواست خدا در مسجد شما نماز خواهم گذارد.
۱- توبه، ۱۱۰–۱۰۷
آنان هنگام بازگشت، نزد رسول خدا (ص) آمدند تا برای اقامه نماز به مسجد تشریف بیاورند، و این در حالی بود که پیامبر (ص) هنوز وارد دروازه مدینه نشده بود. در این هنگام وحی نازل شد و پرده از اسرار کارشان برداشت. پیامبر (ص) هم دستور داد مسجد را آتش بزنند، و بقایای آن را ویران کنند، مکانش را محل زبالههای شهر سازند!
الف حکومت و امر و نهی در مرحله عملی
یکی از مهمترین فلسفههای حکومت از منظر قرآن برپایی دین واقامه دستورهای الهی در سطح جامعه است.
اقامه معروفها و امحای منکرها از وظایف اساسی حکومت هاست و این نقش چنان مهم است که از اهل بیت (ع) روایت شده است اساس همه مفاسد پیشوای باطل و اساس همه فضایل پیشوای حق است. از جمله آیات مرتبط با این بحث میتوان به آیه شریفه
«إنما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن»۱توجه داد. وقتی از امام کاظم (ع) از فواحش
ظاهر و باطن پرسش شد، فرمود: قرآن ظاهر و باطنی دارد. تمام آنچه خداوند در قرآن حرام شمرده، همه فواحش آشکار و ظاهرند و باطن آنها پیشوایان ستمگر هستند و تمام آنچه خداوند در قرآن حلال و ۲ نیکو شمرده، ظاهری است که باطن آن پیشوایان حق هستند
به کاربردن «ظاهر» و «باطن» در این روایت در مورد دولت ها و حکومت ها، گوی ای کارکرد مهم حکومت درعرصه معروفها و منکرهاست و نشان میدهد باطن و ریشه مفاسد مرتبط با نظام و حکومت است و همینطور مصالح موجود در جامعه متأثر و محصول نظام و حکومت میباشد و پنهان بودن این کار کرد موجب میشود مردم به ظواهر امور بسنده و بر اساس آن در مورد عوامل منکرات و حسنات قضاوت کنند و از باطن آنها بی خبر باشند
قرآن کریم در مورد مؤمنان تصریح میکند: (الذین إن مک ناهم فی الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و
۱- اعراف، ۳۲
۲- وسایل الشیعه، ج۱۷، ص۳
نهوا عن المنکر);۱ (آنان که اگر در زمین اقتدارشان دهیم، نماز را به پا می دارند و
زکات میدهند و امر به معروف ونهی از منکر میکنند ) مهمترین کارکرد حکومت، حاکمیت دادن به ارزشها و معروفهایی است که مسلمانان به دلیل قرآن و سنت پذیرفتهاند که «اقامه نماز» به عنوان برنامه متمکنان در زمین و حاکمان یاد میشود. همینطور است فریضه امر به معروف ونهی از منکر که مردم عمل می کردند، ولی با نزول آیه، این شان حکومت اسلامی مورد توجه قرار میگیرد
غیر از این که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه حکومت اسلامی است، توجه در معنای کلمه «امر» و «نهی» نشان میدهد تنها امر و نهی زبانی مورد نظر نیست و حکومت در عرصه امر و نهی عملی هم دارای کارکرد و وظیفه است.
صاحب جواهر مینویسد: ظاهر کلمه امر و نهی، زبان و گفتار است، اما بر افراد مسلط به الفاظ روایات و آیات روشن است که مراد از امربه معروف و نهی از منکر این است که معروف تحقق یابد و ۲ منکراز بین برود، نه این که تنها بازبان امرونهی شود
نویسنده تفسیر آلاء الرحمان به این نکته تفسیری توجه دارد و مینویسد: از نظر لغت، امر و نهی همان دستور زبانی است، ولی از قرآن میفهمیم امر به معروف و نهی از منکر، محدود به آن نیست، بلکه مقصود هر چیزی است که به تحقق معروف کمک و ازوقوع منکر جلوگیری کنند؛ چه سخن باشد، چه کار، چه به کار گیری ۳ وسایلی که به این هدف عمل میپوشاند
امیرمومنان علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر از این مسئولیت با عنوان «استصلاح» یاد میکند و مینویسد: ۴ «ولایت مصر را به تو سپردم تا به اصلاح مردم بپردازی
حضرت در مناجات گونهای با خداوند میفرماید:
۱- حج، ۴۱۲ جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۸۱
۳- آلاءالرحمان، جواد بلاغی، ج۱، ص۳۲۵
۴- نهج البلاغه، نامه ۳۵
بار خدایا! تو آگاهی که آنچه انجام دادهام، نه به جهت میل و رغبت در حکومت و بلکه برای این است که میخواستم آثار دین تو را که تغییر یافته است، دوباره باز گردانم و در شهرهایت اصلاح پدید آورم تا بندگان مظلومت آسایش و امنیت یابند و ۱ احکام و حدود فراموش شده تو حاکم شود
در صحنه عمل هم میتوان موارد متعددی از اقدامات عملی حضرت را نشان داد که در عرصه کلان، جنگهای امیرمؤمنان مصداق امر و نهی عملی میباشند و خود حضرت به این مطلب عنایت دارد، از این روی وقتی در جنگ صفین، مردی از شامیان امام را طلبید و پیشنهاد داد برای جلوگیری از ریختن خون بیشتر مسلمانان، هر دو سپاه دست از جنگ بردارند و امام به عراق برگردد و شامیان به شهر خود و هر کدام در شهر خود حکومت کنند، امام فرمود: فکر این جنگ مرا به خود مشغول کرده است وخواب شب را از من گرفته است. بسیار در اطراف آن فکر کردم و پیامدهایش را سنجیدم و خود رابرسر این دو راهی یافتم، جنگ یا کفر به دین پیامبر (ص). خداوند تبارک و تعالی نمیپذیرد که در زمین عصیان شود و اولیای او ساکت باشند. به ظلم گردن نهند و امر به معروف و نهی از ۲ منکرنکنند. برایهمین جنگ را آسان تر یافتم ازاینکه درجهنم بین زنجیرها دست وپا بزنم
در امر به معروف و نهی از منکر عملی، بعضی درجات آسان تر، وظیفه همگان است، اما جایی که باید با خشونت اقدام شود، به مجوز حاکم اسلام نیاز هست و در جامعه اسلامی که دولت اسلامی مستقر است، برخورد باید از طرف مقام رسمی و با مجوز رسمی صورت پذیرد، تا هرج و مرج پیش نیاید
در جامعه اسلامی، تکلیف عامه مردم، امر به معروف و نهی از منکر با لسان است.
.
. البته نقش مهم تر را هم، همین زبان دارد، چیزی که جامعه را اصلاح میکند، همین نهی از منکر زبانی است. شما به غیر از زبان، هیچ تکلیف دیگری ندارید، نهی از منکر برای ۳ مردم، فقط زبانی است، البته برای حکومت اینطور نیست.
.
۱- همان، کلام ۱۳۱
۲- نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، محمدباقر محمودی، ج۲، ص۲۲۷، موارد متعدد از امر ونهی عملی امام علی (ع). ر. ک: جامعه برتر در سیره امیرمومنان، محمد عابدی، ص۲۳۶
۳- مقام معظم رهبری، جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی – دانشگاه تهران – ۱۳۷۷/۲/۲۲
ب معنای امرو نهی مرحله سوم
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به برداشت فقهای بزرگ از امر به معروف و نهی از منکر با دست (انکار عملی یا مرتبه سوم) و تفسیر آن به «کتک زدن و مجروح نمودن»، معتقد است :امر به معروف و نهی از منکر با «ید» (دست) کنایه از به کار بردن قدرت و زور، پس از مرحله امر و نهی با زبان است، و در عرف نیز رواج دارد که دست را چون مظهر قدرت انسان است، به کار میبرند و مقصود از آن را و توان انسان میدانند.
با توجه به گستردگی معنای «معروف» و «منکر» استعمال «ید» به معنی قدرت بهتراست.
روشن است که امر به معروف و نهی از منکر با آن و گستردگی اش که دارد، به اجرا در نخواهد آمد، جز در صورتی که قدرت و توان انسان به کار گرفته شود، ازاین رو، مقاله نویسی، تألیف کتاب، چاپ و نشر آن، تأسیس مدارس و مراکز تربیتی و محافل دینی، مراکز تبلیغی و صرف مال و وقت، و ویران نمودن مسجد ضرار و مراکز فساد، همه از شاخههای امر به معروف و نهی از منکر با دست (عمل) به ۱ شمار میآیند
ج رابطه امر به معروف و جهاد فرد گناهکار بعد از امر به معروف و نهی از منکر یا از گناه دست برمی دارد، که تکلیف انجام گرفته است، یا به کارهای ناشایست تداوم میدهد که باید با او مبارزه کرد و تکلیف از سخن و ملامت و تندی فراتر میرود و باید با افرادی که گستاخانه و علنی، احکام اسلام را انکار، و به مقدسات اسلام اهانت میکنند، مبارزه کرد و رأفت اسلام شامل حال این گروه نمیشود
جهاد در کتابهای فقهی بر سه قسم ابتدایی، دفاعی، با اهل بغی است. قسم اول، به دستور امام و برای کنار زدن موانع هدایت از سر راه ولی خدا انجام می شود تا حکومت اسلامی بتواند اسلام را در جهان گسترش دهد و به و راه هدایت باز گردد؛ لذا خداود میفرماید: (فقاتلوا أئمة الکفر);۲ (با پیشوایان کفر پیکار کنید)
۱- بزرگترین فریضه، مصباح یزدی، همان
۲- توبه، ۱۲
نوع دوم هنگامی است که به مسلمانان حمله شود و آنان در مقام دفاع برآیندنوع سوم زمانی است که بین دو دسته از مسلمانان جنگ شود و راهی برای اصلاح نباشد، مگراین که به کمک دستهای که مظلوم واقع شده، بشتابند، یا حاکم اسلامی دستور دهد با کسانی که بر ضد حکومت اسلامی شوریدهاند، جهاد کنندپرسش این است که قیام امام حسین (ع) که امر به معروف و نهی از منکر شکل گرفت جزء کدام نوع جهاد است؟
با اندک تأمل به این نتیجه میرسیم که در هیچیک از این سه قسم قرار نمیگیرد
معنای جهاد به قدری وسیع است که حتی جهاد با مال، در راه ترویج اسلام و مبارزه با کفار و جلوگیری از هجوم فرهنگی دشمن را در برمی گیرد: (و جاهدوا بأموالکم و أنفسکم
فی سبیل الله);۱ (با مالها و جان هایتان در راه خدا پیکار کنید). البته این، نوعی توسعه در
مفهوم جهاد است معنای لغوی جهاد همه این موارد را دربرمی گیرد. جهاد در لغت یعنی کوشش کردن، و از آن جا که مجاهدت، به معنای تلاش کردن در مقابل یک دشمن یا مانع می باشد، البته منظور از مانع در لغوی، تنها شمشیرنیست، بلکه ممکن است این مانع، دشمن اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی باشد- بنابراین فعالیت های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی که متناسب با اقدامات دشمن باشد، نیز جهاد به شمار میآید؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: (فضل الله المجاهدین بأموالهم و أنف هم علی القاعدین د رجة)؛ ۲ (خدا کسانی را که با مال و جان خود جهاد میکنند، به درجهای، بر نشستگان برتری بخشیده است)
اما جهاد در مفهوم اصطلاحی و فقهی، شامل قیام امام حسین (ع) نمی شود؛ زیرا گاهی مفاهیم دو گونه معنا دارند: عام؛ و خاص. «معنای خاص» مفهوم اصطلاحی ویژهای که در فضایی خاص و جامعهای خاص به کار میرود؛ اما «معنای عام» ممکن است همان معنای لغوی باشد، یا این که بر اثر تحولات اجتماعی، مصادیق جدیدی بیابد و گسترش یابد
بدین ترتیب با توجه به معنای عام جهاد (تلاش در راه خدا بر ضد دشمن) بسیاری از
۱- همان، ۴۱
۲- نساء، ۹۵
نمونههای امر به معروف و نهی از منکر را میتوان مصداق جهاد دانست. از سوی دیگر، اگر امر به معروف و نهی از منکر را به معنای عام در نظر بگیریم، تقریباً تمام مصادیق جهاد، به جز جهاد با نفس، در دایره آن میگنجند؛ زیرا امر دیگران به کارهای خوب و نهی آنان از کارهای بد مصداق تلاش در راه خدا به شمار میآید، بدین ترتیب این دو مفهوم با هم تداخل مییابند. نکته قابل توجه آن که، هرگاه امر به معروف و نهی از منکر در کنار جهاد به کار رود، معنایشان با هم فرق دارد و در این وضعیت این دو شامل هم نمیشود، اما اگر هر یک از آنها به تنهایی به کار روند، فی الجمله شامل معنای دیگری هم میشود
به طور کلی، همه انواع جهاد مصطلح، از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر شمرده میشود. حرکتهای شهادت طلبانه میتواند از مصادیق جهاد به شمار آید که جنبه امر به معروف و نهی از منکر نیز دارد. گاهی ممکن است در جامعه، دولت اسلامی قوی که بتواند جلو فساد - اعم از فساد در عقیده یا فساد در عمل - را بگیرد، وجود نداشته باشد؛ یا اصلاً دولت کفر حاکم باشد و کسانی به نام اسلام حکومت کنند که در واقع، اهل نفاق باشند و امکان این که دستگاه حاکم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهد، نباشد. همچنین ممکن است افرادی که در جامعه برای اصلاح امور و جلوگیری از فساد، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، آن قدر توانایی نداشته باشند که بتوانند بر حاکمان روزمدار پیروز شوند و حق را اعمال کنند. ممکن است این افراد در انجام این فریضه، چنان حرکتی انجام دهند که به سبب آن مظلومانه به شهادت برسند، و شهادت مظلومانه ایشان موجب بقای اسلام گردد. مصداق بارز آن حرکت و قیام امام حسین (ع) است. هدف ایشان از قیام این بود که جامعه را از طریق امر به معروف و نهی از منکر اصلاح کند. چنین حرکتی که به شهادتش انجامید، مصداق کامل امر به معروف و نهی از منکر بود.
این امر به معروف و نهی از منکر حرکتی بود که با عظمت، شکوه و با عمقی خاص، تاریخ را متحول ساخت، و تا جامعه انسانی باقی است، آثار آن باقی خواهد ماند. البته چنین مصادیقی – به ویژه در حد اعلای آن، که برای امام ۱ حسین (ع) واقع شد – به ندرت رخ میدهد
۱- ر.
ک: بزرگترین فریضه، محمدتقی مصباح یزدی، ص۹۳–۸۹
فصل ششم: مجریان امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه
اجرای امر به معروف و نهی از منکر در کنار همه مباحث خود، نیازمند مجریانی است که به آن تحقق ببخشند.
این گروه که امرکنندگان (آمر) و نهی کنندگان (ناهی) نامیده می شوند، طیف گستردهای را شامل میشوند که در این فصل به معرفی آنان میپردازیم. با این یادآوری که تاکنون تلاش علمی خاصی را برای ارایه کارنامه مجریان امر به معروف و نهی از منکر از جمله پیامبران الهی شاهد نبودهایم و این تحقیق میکوشد گامی در این مسیر بردارد
مطالعه واقعیتها در جوامع نشان میدهد همواره عدهای به نیکی و خوبی امر میکنند و از بدی و پلیدی باز میدارند و گروهی هم در مقابل آنان به منکرها و زشتیها فرا میخوانند و از معروفها و زیباییها باز میدارند. منشأ این تفاوت رویکردهای رفتاری، به تفاوت دیدگاه ها و جهان بینیها نسبت به جهان و اهداف ترسیم شده برای آن و ارزش انگاری های حقیقی و کاذب بر میگردد؛ همان زمان که عدهای به وجود خدای عادل، نزول احکام و فرامین حکیمانه، معروف و مطاع بودن امر و نهیهای خدا اعتقاد دارند، عدهای وجود چنین خدایی را انکار میکنند، احکام و اوامر و نواهی او را حکیمانه نمیدانند یا باور ندارند و ارزش ها برای آنان به معنای اموری است که منافع نفسانی و مشخص شان را تأمین کند و منکر و زشتی چیزی است که مانع لذت و مخالف مادی گرایی و انسان محوری شان میباشد
بر این اساس در این مورد باید از دو گروه (آمران به معروف و ناهیان از منکر و آمران به منکر و ناهیان از معروف) سخن گفت. ما در مورد گروه دوم در جای دیگر سخن خواهیم گفت و دراین فصل درباره آمران به معروف و ناهیان از منکر سخن میگوییم
قرآن کریم گروهها و اشخاص متعددی را مسئول امر به معروف و نهی از منکر می داند و نمونههای فراوانی هم در تفسیرها و روایات معرفی شدهاند و این به دلیل ساختار ویژهای است که جامعه انسانی دارد. جامعهای که بر اساس مدنیت شکل گرفته و در نظام آن گروه های حاکم و رهبران سیاسی، اجتماعی، دینی، فرهنگی، اقتصادی.
.
. قرار دارند. خانواده و مسئولان در آن جایگاه ویژهای دارند. نظامهایی چون تعلیم و تربیت در هر جامعهای دیده می شود. گروههای مرجع و پیرو در هر بخش و قسمتی وجود دارند و.
.
. این ظرفیت را به وجود میآورد که مطابق موقعیتها و جایگاهها، آمران و ناهیان هم انواع و اقسام متعددی داشته باشند. در
این قسمت با مهمترین آمران و ناهیان از نگاه آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع) آشنا
میشویم
۱. خداوند متعال از نگاه قرآن کریم خدای متعال اولین امر کننده به معروفها و نهی کننده از منکرها است که حق حاکمیت مطلق بر همه انسانها و موجودات دارد و آگاهترین و بصیرترین شخص به منافع آنان است و همه شرایط لازم برای صلاحیت امر و نهی را داراست. صدها آیه قرآن کریم حکایت گر امر و نهیهای خدا هستند۱ و نشان میدهند خداوند هم امر و نهیهای پ یش دستانه دارند؛ یعنی قبل از این که بشر معروفی را ترک کند و منکری را انجام دهد، امر و نهی میکند و هم امر و نهیهای پس از ارتکاب منکر یا ترک واجب دارد که موضوع سخن به طور عمده در این بخش، این نوع از امر و نهی هاست که بر زبان پیامبران خدا یا کتاب های آسمانی بیان میشود
امیرمومنان علی (ع) میفرماید: «و أنهی إلیکم علی لسانه محابه من الأعمال و مکارهه و نواهیه و أوامره و ألقی إلیکم المعذرة و اتخذ علیکم الحجة و قدم إلیکم بالوعید و أنذرکم بین یدی عذاب شدید» ؛۲ (خداوند به زبان پیامبر کارهایی را که دوست داشت، یا بدش می آمد و نواهی و اوامر خود را به شما رساند. جای بهانهای برای شما باقی نگذاشت، حجت را
۱- تالیفات مستقلی درباره امر و نهیهای خداوند به نگارش درآمده است که مطالعه آنها در این بخش مفید است؛ از جمله کتاب ارزشها و ضدارزشها، نوشته آیت الله ابوطالب تجلیل و نیز کتاب امر و نهیها در قرآن کریم که توسط انتشارات بوستان کتاب قم منتشر شده است
۲- نهج البلاغه، ص۱۱۶، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۳۵۰
برایتان تمام کرد و شما را پیش از آن که قیامت به پا شود و پیش از رسیدن به عذاب سخت، هشدار داد)
آن حضرت در ضمن خطبهای نیز فرمود: ۱ «إن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر لخلقان من خلق الل سبحانه»؛ (همانا امر به معروف و نهی از منکر، دو ویژگی از صفات خدا هستند)
شأن امر به معروفی و نهی از منکری خداوند در آیات متعددی مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله: ۱.(إن الله یأمر بالعدل والإحسان وإیتاء ذی الق ربی وینهی عن الف حشاء
والمنکر والبغی َعظکم لعلکم تذکرون)؛ ۲ (خداوند فرمان به عدل و احسان و
بخشش به نزدیکان میدهد و از فحشا و منکر و ظلم نهی میکند، خداوند به شما اندرز میدهد شاید متذکر شوید)
در این آیه شش اصل مهم مورد توجه قرار گرفته است؛ که سه اصل جنبه مثبت و سه اصل جنبه منفی دارد در مورد سه اصل مورد نهی (فحشاء، منکر، بغی) نکته شایسته توجه این است که فحشا به گناهان پنهانی، منکر به گناهان آشکار و بغی به هر نوع ستم و تجاوز از حق نسبت به دیگران اشاره دارد
سرچشمه انحرافهای اخلاقی سه قوه شهوانی، غضب و وهم شیطانی است. قوه شهوانی انسان را به لذت گیری هرچه بیشتر میخواند و غرق در «فحشا و زشتی» میکند؛ قوه غضب، انسان را به انجام منکرات و آزار مردم وامی دارد؛ قوه وهمیه شیطانی، حس برتری جویی و
ریاست خواهی و انحصار جویی و تجاوز به حقوق دیگران را در انسان زنده می کند و او را به
این اعمال وامی دارد. خداوند با تعبیرهای سهگانه نسبت به طغیان این غرایز، هشدار می دهد ۳ و با یک بیان جامع که همه انحرافات اخلاقی را در بر میگیرد، به راه حق هدایت میکند
علامه طباطبایی بعد از توضیح عدل، احسان و ایتاء ذی القربی، به «و ینهی عن الفحشا و
۱- نهج البلاغه، ص۲۱۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۰۲، بحارالانوار، ج۳۲، ص۲۴۱ و ج۹۷، ص۸۹
۲- نحل، ۹۰. به نظر صحابی معروف ابن مسعود «جامعترین آیات خیر و شر قرآن» است
۳- تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۳۷۰ ذیل: نحل، ۹۰
المنکر و البغی» توجه میکند و مینویسد: در مفردات میگوید: فحش و فحشا و فاحشه چیزی است که قباحت آن، از کارها و حرفها، عظیم باشد. شاید اصل در معنای فحشاء خروج از حد در آنچه شایسته نیست، باشد، لذا ضرر فاحش جایی میگویند که خارج از حد تحمل و سکوت باشد
منکر چیزی است که مردم جامعه نمیشناسند و نزد آنها به خاطر قباحتش یا گناهش متروک است، مانند مواقعه و یا کشف عورت نزد مردم در جامعه اسلامی و.
.
.
بغی هم در اصل به معنای طلب است و کاربردش در طلب به غیر حق زیاد است، لذا معنای برتری جویی و استکبار نسبت به دیگران از روی ظلم و دشمنی را دارد و چه بسا به معنای زنا باشد؛ در آیه منظور تجاوز ظالمانه به دیگری است. این سه واژه هرچند غالباً مصادیق متحدی دارند، لذا هر فحشایی منکر است و غالباً بغی، فحشا و منکر میباشد، اما «نهی» به عناوین آنها تعلق گرفته است، چون وقوع کارها با این عنوانها در هر جامعهای موجب جدایی فاحش بین کارهای جامعه میشود که از اهل آن صادر شده است. با این کار برخی از آنها از برخی دیگر جدا می شوند و التیام و پیوند بین آنها از بین میرود و نظم جامعه فاسد و جامعه دچار پاشیدگی می شود؛ هرچند در ظاهر به صورت جامعه بماند و این عامل هلاکت و عدم خوشبختی افراد است.
در حالی که نهی از فحشا و منکر و بغی، موجب اتحاد اجزای جامعه و پیوند کارهایشان میشود و برخی بر برخی برتری جویی ظالمانه نمیکنند و برخی از دیگران جز زیبایی که میشناسند (نه فحشا، نه منکر) نمیبینند.
در این هنگام رحمت، محبت و الفت در جامعه مستقر میشود و قوت و همبستگی بین آنها تقویت و خشم و دشمنی و نفرت، هر خصلت بدی که به تفرقه و هلاکت میانجامد، از جامعه رخت بر می بندد. آن گاه خداوند با جمله (َعظکم لعلکم تذکرون) سخنش را پایان می دهد، یعنی
۱ بدانید آنچه به آن امر و نهی میکند موجب حیات و سعادت شماست ۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۳۳–۲۳۱. وی روایتی را از مصمع از عثمان بن مظعون نقل می کند که تأثیرگذاری آیه در استقرار ایمان نشان میدهد. (همان، ص۳۴۹)
از نکات مهم آیه این است که اولین آمر به معروف و ناهی از منکر خود خداست و نیز سفارش به عدل و نهی از فحشا، سنت ابدی خداوند است واین برداشت از ساختار جمله (إن الله یأمر.
.
.
ینهی یعظکم) به دست میآید که فعل مضارع (یامر - ینهی) به کار رفته که ۱ نشانه استمرار است
۲.(ووصینا الإنسان بوالدیه حسنا وإن جاهد اک لتشرک بی ما َیس لک به علم فلا تطعهما إلی مرجعکم فأنب ئکم بما کنتم تعملون)؛ ۲ (و ما به انسان توصیه کردیم به پدر و ماردش نیکی کند و اگر آنها تلاش کردند که برای من شریکی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها اطاعت نکن. بازگشت همه شما به سوی من است و شما را از آنچه انجام میدادید، باخبر خواهم ساخت)
این آیه در تضاد خط ایمان و تقوا با پیوندهای عاطفی و خویشاوندی، به صراحت از تاثیرپذیری و تقدیم پیوندهای عاطفی و خویشاوندی نهی میکند. طبق روایات مختلف شأن نزول آیه چنین است: یکی از مردانی که در مکه بودند اسلام آوردند؛ اما مادرشان تصمیم گرفت غذا نخورد، و آب ننوشد تا فرزندش از اسلام برگردد؛ هر چند وی اعتصابش را شکست،
آیه نازل شد و از تأثیر پذیری از وی نهی کرد
از آیه این اصل کلی استفاده میشود که هیچ چیز نمیتواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم شود؛ حدیث معروف «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»۳ از علی (ع) هم معیار روشنی در این نوع را مسایل به دست میدهد. نکته جالب این که بعد از این نهی صریح در پایان با جمله (إلی َرجعکم فأنب ئکم بما کنتم تعملون) کسانی که راه شرک را میروند یا دیگران را به این
راه دعوت میکنند، تهدید میکند زیرا صریحاً میفرماید: خداوند حساب همه اعمال آن ها را نگاه میدارد و به موقع تحویل آنها خواهد داد! و بعد هم از ابزار تشویق برای نهی پذیرها استفاده میکند:
۱- تفسیر نمونه، ج۶، ص۴۴۶–۴۴۵
۲- عنکبوت، ۸
۳- نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۶۵ (و الذین آمنوا و ع ملوا الصالحات لند خلنهم فی الصالحین)؛ (کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، قطعاً در زمره صالحان داخل خواهیم کرد)
۳.(یا أیها النبی قل لأزواجک وبناتک ونساء المؤمنین ُـد نین علی هن من جلابیبهن ذ لکَأدنی أن یع رفن فلا یؤذ ین وکان الله غفورا رحیما لئن لم ینتـه المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغ رین ـک بهم ثم لا یجاورونک فیها إلا قلیلا ملعونین أینما ثقفوا أخذوا وقتلوا تقتیلا سنة الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تب دیلا)؛ ۱ (ای پیامبر به همسران و دختران خود و زنان مؤمنها بگو جلبابها (روسریهای بلند) خود را بر خویش فرو افکنند. این کار برای این که (از کنیزان و آلودگان) شناخته شوند، و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنان سرزده) خدا همواره غفور و رحیم است. اگر مؤمنان و آنها که در دل هایشان بیماری هست؛ و (هم چنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند، دست از کار خود برنداردا، تو را بر ضد آنان میشورانیم. سپس جز مدت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند و از همه جا طرد میشوند و هر جا یافته شوند، گرفته خواهند شد و به قتل خواهند رسید. این سنت خداوند در اقوام پیشین است و برای سـنت خدا هیچ گونه تغییری نخواهی یافت)
خداوند در این آیه امر خود را متوجه پیامبرش میسازد و از وی میخواهد امر و نهی خود را به مردم برساند. در شان نزول آیه نخست آمده است: آن زمان زنان مسلمان به مسجد میرفتند و پشت سر پیامبر (ص) نماز می گذاردند. موقعی که برای نماز مغرب و عشا میرفتند، بعضی از اوباش سر راه آنها می نشستند و با مزاح و سخنان ناروا مزاحم آنان میشدند، آیه نازل شد و دستور داد حجاب خود را
۱- احزاب، ۶۲–۵۹
۱ به طور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانه مزاحمت پیدا نکند
در شأن نزول آیه دوم نیز میخوانیم: گروهی از منافقان در مدینه بودند و انواع شایعات را پیرامون پیامبر، هنگامی که به بعضی از غزوات میرفت، میان مردم منتشر میکردند. می گفتند پیامبر کشته شد یا اسیر شده.
.
. مسلمانانی که توانایی جنگ نداشتند و در مدینه مانده بودند، سخت ناراحت میشدند نزد پیامبر شکایت کردند و این آیه نازل شد شایعه پراکنان را به سختی تهدید ۲ کرد
فهرست برخی دیگر از آیات دارای امر و نهی را مرور میکنیم
۱- امر به پذیرش آیین خالص، برگشت به خدا، نماز، نهی از بودن با مشرکان، پراکنده ۳ کردن دین و تفرقه
۴ ۲- امر به اتحاد
۵ ۳- امر به معروف و نهی از منکر
۶ ۴- امر به اطاعت رسول
۷ ۵- نهی از خیانت در مال یتیم
۸ ۶- نهی از سخن هوس انگیز توسط زنان رسول
۹ ۷- نهی از تبرج جاهلی
۱۰ ۸- امر به دادن زکات، ادای نماز، اطاعت از رسول ۱- نفسیر نمونه، ج۱۷، ص۴۵۸–۴۵۴، به نقل از: تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۳۰۷
۲- همان
۳- روم، ۳۲–۳۰
۴- آل عمران ۱۰۳
۵- همان، ۱۰۴
۶- همان، ۱۳۲
۷- نساء، ۲
۸- احزاب، ۳۲
۹-.
.
. نساء، ۳۳
۱۰- همان، ۳۴
۱ ۹- نهی از نافرمانی خدا و رسول
۲ ۱۰- نهی از اطاعت از کفار منافقان
۳ ۱۱- امر به حجاب
۴ ۱۲- نهی از عبادت غیر خدا
۵ ۱۳- نهی از پیروی کردن نزد هوس و.
.
۶ ۱۴- نهی از بالا بردن صدا از رسول.
.
.
.
۷ ۱۵- امر به پرهیز از خدا، ایمان به رسول
۸ ۱۶- امر به اخذ آنچه رسول آورده و ترک آنچه نهی کرده است
۹ ۱۷- نهی نکردن از نیکی و عدالت به کافر غیرحربی
۱۰ ۱۸- نهی از دوستی با قوم غضب شده
۱۱ ۱۹- امر به طاعت خدا
۲. فرشتگان الهی مفسران در ذیل آیه دوم سوره صافات (فالزاجرات زجرا)؛ (پس باز میدارند [از معاصی
و وسوسهها] بازداشتنی)، به ویژگی بازدارندگی و نهی فرشتگان از منکرات و گناهان توجه دادهاند، از جمله:
۱- احزاب، ۳۶
۲- همان، ۴۸
۳- احزاب ،۴۸
۴- مؤمن، ۶۶
۵- جاثیه، ۱۸
۶- حجرات، ۲
۷- حدید، ۲۸
۸- حشر، ۷
۹- ممتحنه، ۸
۱۰- همان، ۱۳
۱۱ محمد، ۳۳
مراد از «صافات»، «زاجرات» و «تالیات» فرشتگانی اند که در صفوفی منظم اوامر الهی را اجرا میکنند و مردم را از وسوسه باز میدارند و پیوسته به یاد خدا هستند؛ البته گروهی گفتهاند مراد رزمندگانی اند که در صفهای منظم از حریم حق دفاع می کنند و با تلاوت آیات الهی و یاد خدا روحیه و نیرو میگیرند.
.
. واژه زاجرات هم می تواند از «زجر» به معنای بازداشتن باشد که مراد بازداشتن از وسوسه ها و گناهان است یا از «زجره» به معنای فریاد باشد. این آیات نشان میدهد وجود عوامل بازدارنده از گناه و ۱ ناهی از منکر در جامعه لازم است
علامه طباطبایی مینویسد: «زاجرات»، از زجر و برگردندان از چیزی با ترساندن به وسیله مذمت یا عقاب کردن است.
.
. در مورد زاجرات گفته شده است: ملائکهای اند که بندگان را از نافرمانی ها باز میدارند و خدا را به قلب مردم به صورت خطورات وصل می کنند، همانطور که وسوسههای شیاطین وصل میشود. گروهی هم گفتهاند از ملائکه موکل ابرها هستند که به هر جا بخواهد میکشانند و گفته شده است: «زواجر قرآن» مورد نظر است و آن
آیاتی است که از قبایح نهی میکنند. دسته چهارمی گفته اند: مؤمنان هستند که
صدایشان را به قرآن هنگام قرائت بلند میکنند، و مردم را به خاطر آن از منهیات و ۲ امور نهی شده روی برمی گردانند
۳. عقل علاوه برآیات الهی و نکوهشها و مذمتهایی که متوجه گناهکاران میشود به این دلیل که چرا با وجود عقل گناه میکنند، روایات فراوانی هم پیرامون عقل نقل شده است، از جمله این که امام علی (ع) فرمود: «العقل منزه عن المنکر؛ آمر بالمعروف ؛»۳ (عقل پاک کننده از بدی و امرکننده به
۱- تفسیر نور، ج۱۰، ص۱۵–۱۴
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۲۱–۱۲۰
۳- غررالحکم و دررالکلم، ش ۷۶۳۱
خوبی است)
«العقل یهدی و ینجی و الجهل یغوی و یردی»؛ ۱ (عقل هدایت می کند و نجات میدهد و جهل فریب میدهد و به هلاکت میاندازد)
امام موسی بن جعفر (ع) نیز فرمود: «ان لله علی الناس حجتین حجة ظاهرة و حجة باطنـ - فأما الظاهرة فالرسول و الأنبیاء - و الأئمة و أما الباطنة فالعقول - یا هشام إن العاقل الذی لا یشغل الحلال شکره - و لا یغلب الحرام صبره.
.
. یا هشام کان أمیر المؤمنین (ع) یقول: ما من شی ء عبد الله به أفضل من العقل و ما تم عقل امرئ حتی یکون فیه خصال شت ۲ ی.
. »؛ (همانا خداوند دو حجت بر مردم دارد؛ حجتی آشکار و حجتی پنهان. جحت آشکار، رسولان و انبیاء و حجت پنهان، عقل هایند. ای هشام! عاقل کسی است که حلال، او را از شکر غافل نمیسازد و حرام بر صبرش چیره نمی شود.
.
. ای هشام! امیرمومنان (ع) میفرمود: «خداوند به چیزی برتر از عقل عبادت نشده است و عقل کسی کامل نیست، مگر این که در آن چند ویژگی باشد.
.
. )
امام در این روایت ویژگیهایی را برای تمام و کامل بودن عقل می شمارد و به عبارت
دیگر، عقل کامل و بدون آسیب دیدگی مورد نظر است و به هر میزان عقل سالم و به دور از
عیب و نقص باشد، احتمال شناخت صحیح و پای بندی توسط آن بیشتر خواهد شد. همین مطلب پیرامون فطرت نیز صدق میکند؛ یعنی اگر فطرت توسط گرد و غبار گناه و پلیدی ها کدر شود، نخواهد توانست مانند آینهای شفاف انسان را از دیدن بدی ها به ناراحتی وادارد. معنای دیگر سخن این است که ما به چیزی نیاز داریم که بتواند نواقص این دو را رفع کند و با پذیرفتن این حقیقت که عقل و فطرت عموم مردم کامل و بی عیب و نقص نیستند، پس خداوند باید مکملی برایشان ارایه کند و آن «دین» است. دین در حقیقت ترجمان فطرت پاک و گوهر دست نخورده عقل است؛ بنابراین پیامبران الهی با امانت کامـل، ترجمان فطرت و
۱- همان، ش ۳۶۲
۲- کافی، ج۱، ص ۱۶ – ۱۹؛ بحارالانوار، ج۱، ص ۱۳۷ و ج۵۷، ص ۲۹۹
عقل مردم را پیش روی آنان قرار میدهند تا به کمک آن دو در شناخت خود دچار اشتباه نشوند. آری پیامبران و امامان آمدهاند تا گم شدههای عقل و فطرت، یعنی همان پاکی ها و زلالیها (معروفها) را به ما نشان دهند و به سوی آن دعوت کنند و زشتی ها و پلیدی ها ۱ (منکرها) را به ما بنمایانند و از آن بر حذر دارند
۴. قرآن کریم خداوند متعال اوامر و نواهی خود را در قرآن کریم بیان کرده و قرآن مکتوبی است که مجموع اوامر و نواهی الهی در آن جای گرفتهاند؛ از این روی قرآن، خود امر کننده به معروف و نهی کننده از منکرات است: «إن القرآ آمر و زاجر: آمر بالجنة، و یزجر عن النار»؛ (قرآن امرکننده و نهی کننده است امرکننده به بهشت و بازدارنده از آتش)
درباره آیات خاصی هم این ویژگی مطرح شده است، برای مثال از امام زین العابدین (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: کسی که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر آن را بخواند، هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندی نخواهد دید و شیطان به او ۲ نزدیک نمیشود و قرآن را فراموش نخواهد کرد
مفسران درباره فلسفة چنین آثاری به نکته مهمی اشاره میکنند که گوی ای آمر و ناهی بودن قرآن و توان و ظرفیت بازدارندگی آن است. از جمله: هر فضیلتی درباره سورهای یا آیهای ذکر شده، تناسب بسیار زیادی با محتوای آن سوره یا آیه دارد. مثلاً در فضیلت سوره نور میخوانیم «هر کسی بر آن مداومت کند، خدا او و فرزندانش را از آلودگی به زنا حفظ میکند». این به خاطر آن است که محتوای سوره اوامر و دستورات مهمی در زمینه مبارزه با انحرافات جنسی دارد: دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانی و نگاه های هوس -
۱- جامعه برتر؛ امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام علی (ع)، ص ۴۶ – ۴۷
۲- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص ۴۹، نورالثقلین، ج۱، ص۲۶
آلود، دستور به ترک شایعه پراکنی و نسبتهای ناروا، و بالاخره دستور به اجرای حد شرعی درباره زنان و مردان زناکار. بدیهی است که اگر محتوای این سوره در جامعه یا ۱ خانوادهای پیاده شود، آلودگی به زنا نخواهد بود
نکته دیگری که نشان از کارکرد امر به معروفی و نهی از منکری قرآن کریم دارد، این حدیث پیامبر اکرم (ص) است که انسان آمر و ناهی را جانشین خدا و رسول و کتاب میداند
«من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفة الله فی ارضه، و خلیفة رسول الله، و خلیفة کتابه»؛ ۲ ۵. انبیای الهی انبیای الهی آمران به دستورهای الهی و ناهیان از منکراتی اند که در کتابهای آسمانی یا وحیها و دستورهای الهی به آنها امر یا از آنها نهی شده است و در یک کلمه مجریان معصوم برای تحقق معروفهای الهی و امحای منکرها در عرصه اجتماع هستند؛ بنابراین جایگاه پیامبران به عنوان ناهیان از منکر یا آمران به معروف بسیار مهم و مورد توجه است تا آن جا که خدا میفرماید: (و جعلناهم أئمة ًیهد ون بأمرنا)۳ این بحث را می توان در سه
بخش (همه انبیاء، تک تک پیامبران: پیامبر اکرم (ص) به طور خاص) پی گرفت
یک: شأن همه پیامبران الهی امر به معروف و نهی از منکر از شئون همه پیامبران است. بر این اساس روایات، امر به معروف و نهی از منکر را «راه انبیاء» معرفی میکنند. لزوم اطاعت از رسولان الهی هم آن زمان معنا میدهد که در برابر امر و نهیهای آنان، مخاطبان امر و نهی پذیری داشته باشند؛ از این رو برخی آیات به طور عام شئونی برای پیامبران مطرح میکنند که امر به معروف و نهی از منکر هم جزئی از آن شئون کلی است
۱- تفسیر نمونه، ج۱، ص۹۰–۸۹
۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران
۳- انبیاء، ۷۳
(وما أرسلنا من رسول إلا لیطاع بإذن الله ولو أ نهم ْإذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغف روا الله واستغفر لهم الرسول َوجدوا الله توابا رحیما)؛ ۱ (ما هیچ پیامبری
را نفرستادیم مگر این که به فرمان خدا از وی اطاعت شود و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم میکردند (و فرمانهای خدا را زیر پا میگذاردند)، به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مییافتند)
علاوه بر شأن مطاع بودن، شان انذار هم، گویای وظیفه امر و نهی برای عموم پیامبران است
(وسیق الذین کف روا إلی جهنم زمرا حتی إذا جاء وها فتحت أْوابها وقال لهم
خزنتها ألم یأتکم رسل منکم ْیتلون عل یکم آیات ربکم وینذرونکم لقاء یومکم
هذا قالوا بلی ولکن حقت کلمة العذاب علی الکافرین)؛ ۲ (و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده شوند تا چون به نزدیک آن رسند، درهای دوزخ گشوده شود و نگهبانان آن به ایشان گویند:» آیا از میان شما پیامبرانی به سراغ شما نیامدند، تا آیات پروردگارتان کنند و شما را از دیدار امروزتان هشدار دهند؟ گویند: چرا: آنان آمدند، ولی ما گوش ندادیم، لکن فرمان عذاب بر کافران قطعی است)
در آیهای دیگر میخوانیم: (ولقد ضل قبلهم ْأکثر الأولین ولقد َرسلنا فیهم منذرین فانظر کیف کان
ع اقبة المنذرین إلا عباد الله المخلصین)؛ ۳ (بی گمان قبل از آنان، اکثر پیشینیان گمراه
شدند و قطعاً ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم. پس اینک] بنگر که سرانجام هشدار داده شده گان چگونه بود؛ به استثنای بندگانی خالص شده خدا)
این آیات نشان میدهند مهمترین وظیفه در فضای انحراف، هشدار است و خداوند در
۱- نساء، ۶۴
۲- زمر، ۷۱
۳- صافات، ۷۴–۷۱
۱ میان امتهای گمراه هشدار دهندگان فرستاده است
دو: برخی از پیامبران؛ به طور مشخص در آیات نام برخی از پیامبران آمده است که امر به معروف و نهی از منکر میکردند، مانند، نوح، ابراهیم، موسی، زکریا هود، الیاس، لوط و.
.
. ما در این بخش تنها به معرفی عمده ترین اقدامات برخی از این رسولان میپردازیم
۱. حضرت موسی (ع) (هل أتاک حدیث موسی إذ ناداهُربه بالواد المقدس طوی اذهب إلی فرع ون إنه طغی فقل هل لک إلی أن تزکی وأهدیک إلی ربک فتخشی فأراه الآیة الکبری فکذب و عصی.
.
. )؛ ۲ (آیا داستان موسی به تو رسیده است؟ در آن هنگام که پروردگارش را در سرزمین مقدس «طوی» صدا زد و گفت: به سوی فرعون برو که طغیان کرده است و به او بگو: آیا میخواهی پاکیزه شوی و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا از او بترس (و خلاف نکنی) سپس موسی معجزة بزرگ را به او نشان داد، اما او تکذیب کرد و عصیان کرد و گفت: من پروردگار بزرگ شما هستم، لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت در این عبرتی است برای کسانی که خداترس هستند)
این آیات علت رفتن به سوی فرعون را طغیان فرعون ذکر میکند و این نشان می دهد یکی از اهداف بزرگ انبیاء، هدایت طغیانگران یا مبارزه قاطع با آنها در مواردی است که دچار طغیان و عصیان میشوند و خطوط قرمز و حدود الهی را زیرپا میگذارند خداوند در این جا هم دعوت فرعون را با ملایمترین و خیرخواهانهترین تعبیر دستور میدهد؛ شبیه تعبیری که در
آیه ۴۴ طه آمده است (فقولا له قولالینا) است
اما در برابر دعوت موسی، فرعون از مرکب غرور پیاده نشد، لذا در آیه بعد بیان میشود «او دعوی موسی را تکذیب کرد و به عصیان پروردگار پرداخت». این نشان
۱- تفسیر نور، ج۱۰، ص۳۷.
ر.
ک به: المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۱۷، ص۱۴۵
۲- نازعات، ۲۶ – ۱۵
میدهد تکذیبها مقدمه عصیان است؛ همان گونه که تصدیق ها و ایمان ها، مقدمه طاعت هاست. وی به این مقدمه هم قناعت نکرد و در برابر دعوت موسی بی تفاوت ۱ نماند؛ بلکه سپس پشت کرد و بی وقفه برای مبارزه با او و محو آئینش تلاش نمود
شیخ طوسی در تبیان در توضیح (فکذب و عصی) مینویسد: این حکایت از آن دارد که فرعون، موسی را در آنچه به آن فرا میخواند، تکذیب کرد و نبوت او را انکار کرد و در اطاعت الهی که به آن امر می کرد، نافرمانی و عص یان ۲ کرد
در سوره دخان نیز به تکبر و اسراف کاری فرعون توجه داده شده است ۳و خداوند در سوره ذاریات تصریح میکند: «.
.
. هنگامی که او را به سوی فرعون با دلیل آشکار فرستادیم، اما او با تمام وجودش از وی روی بر تافت و گفت: این مرد یا ساحر یا دیوانه. ما او و لشکریانش را ۴ گرفتیم و در دریا پرتاب ک دیم؛ در حالی که در خور سرزنش بود»
در سورهای میفرماید: (إنا أ رسلنا إَیکم رسولا شاهدا عل یکم کما أ رسلنا إلی فرعون رسولا فعصیـ
فرع ون الرسول فأخذناهُأخذا وبیلا)؛ ۵ (ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که گواه
بر شماست، همان گونه که به سوی فرعون رسولی فرستا یم. فرعون به مخالفت و نافرمانی آن رسول برخاست و ما شدیداً او را مجازات کردیم
نکته مهمی که در این آیات هست، واژه «عصی؛ به معنای نافرمانی است که نشان میدهد امر و فرمانی از سوی رسولان الهی به حاکمان ظالم و فرعونها می شد، ولی آن ها نافرمانی میکردند و با نپذیرفتن نواهی و اوامر پیامبران الهی، دچار چنان عذاب ها و سرنوشتهایی میشدند ۱- تفسیر نمونه، ج۲۶، ص ۹۸ و ۱۰۱ و ص ۹۵ – ۹۰ و ر.
ک: مجمع البیان، ج۱۰، ص ۴۲۲؛ نورالثقلین ج۵، ص ۵۰۰
۲- التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص ۲۵۷
۳- دخان، ۳۱–۳۰
۴- ذاریات، ۴۰–۳۸، نمونه، ج۲۲، ص۳۷۳
۵- مزمل، ۱۶–۱۵ و نیز سوره هود ۹۹–۹۶
۲. حضرت ابراهیم (ع) مراحل مختلف امر به معروف و نهی از منکر براهیم (ع) در آیات متعدد به تصویر کشیده است، مانند اعلام برائت، نهی از منکر عملی و انهدام بتها تا مرحله تحمل هزینه ها و.
.
. به چند نمونه مهم از این آیات توجه میکنیم
(قد کانت لکم أسوة حسنة فی إ براهیم والذین معه ُإذ قالوا لقومهم إنا ُـرآء منکم ومما تعبد ون من دون الله کفرنا بکم وبدا بیننا وبی نکم العداوة وا لبغضاء أبدا حتی تؤمنوا بالله وحده إلا قول إ براهیم لأبیه لأستغفرن لک وما أْلک لک من الله من شی ء ربنا عل یک توک لنا وإَیک أنبنا وإَیک المصیر)؛ ۱ (برای شما اسوه خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت؛ هنگامی که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر خدا میپرستید، بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی همیشگی آشکار شده است و این وضع هم چنان ادامه دارد تا به خدای یگانه ایمان بیاورید؛ جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [عمویش آذر] وعده داد که برای تو طلب آمرزش میکنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم.
.
. )
در این آیه از وجود یاران وفاداری یاد میشود که در مسیر امر به معروف و نهی از منکر یار حضرت ابراهیم بودند. همینطور از موضوع «اسوه بودن» پیامبر خدا برای بقیه در موضوع مبارزه با منکرهای عقیدتی و حکومتی یاد میشود. یکی از مطالب آیه مربوط به اعلام بیزاری از اهل منکر (یک مرحله از نهی از منکر) است. قرآن مجید برای تکمیل تعلیمات خود از الگوهای مهم شاهد میآورد. در این آیات هم بعد از نهی از دوستی با دشمنان خدا - در آیات قبل - از ابراهیم و برنامه او - به عنوان پیشوای بزرگی که مورد احترام همه اقوام – یاد میکند و میفرماید: برای شما در زندگی ابراهیم و کسانی (مؤمنانی) که با او بودند، اسوه خوبی وجود داشت. منظور از تعبیر «والذین معه» مؤمنانی است که ابراهیم را همراهی میکردند. آنها به قوم مشرک و بت پرستشان گفتند: ما از
۱- ممتحنه، ۴
شما و آنچه غیر از خدا میپرستید، بیزاریم و برای تأکید افزودند: ما نسبت به شما کافر یعنی بیزاریم و تأکید کردند: میان ما و شما عداوت همیشگی آشکار شده است و این ادامه دارد تا به خدای یگانه ایمان آورید
به این ترتیب آنان با نهایت قاطعیت و بدون پرده پوشی از دشمنان خدا اعلام جدایی و بیزاری کردند و تصریح نمودند این جدایی تا ابد ادامه دارد؛ مگراین که آنها از کفر به ایمان ۱ روی آورند
شاید بتوان اوج اقدامات حضرت ابراهیم در نهی از منکر را در آیاتی از سوره صافات مشاهده کرد: (إذ قال لأبیه وقومه ماذا تعبد ون أئفکا آلهة د ون الله ترید ون فما ظنکم بـ رب العالمین فنظر نظ رة فی النجوم فقال إنی سقیم فتولوا عنه مدبرین فراغ إلی آلهتهم فقال ألا تأکلون ما لکم لا تنطقون فراغ علی هم ضربا بالیمین فأقبلوا إلیه یزفون قال أتعبد ون ما تنحتون والله خلقکم وما تعملون قالوا ابنوا له بنیانا فألقوه فی الجحیم فأ رادوا به کیدا فجعل ناهم الأسف لین)؛ ۲ (آن گاه که به پدر [سرپرست ] و قوم خویش گفت: این [بتها] چیست که میپرستید؟ آیا به دروغ معبودهای دیگری غیر از خدا میخواهید. پس گمان شما به پروردگار جهانیان چیست؟ پس نگاه خاصی به ستارگان کرد و گفت؛ من بیمارم [و نمیتوانم در مراسم عید شما شرکت کنم ] پس مردم از او روی برگرداندند و برگشتند. پس پنهانی به سراغ بت ها رفت و با قدرت ضربه محکمی بر آنها فرود آورد. پس مردم شتابان به سوی او روی آوردند. گفت: آیا آنچه را خود میتراشید، میپرستید؟ در حالی که خداوند شما و آنچه را انجام میدهید، آفریده است. گفتند: برای او بنیانی به پا کنید، سپس او را در آتش اندازید. پس خواستند برای ابراهیم نیرنگی بزنند، ولی ما آنان را زیر دست و مغلوب قرار دادیم) ۱- تفسیر نمونه، ج۲۴، ص ۱۸ و ۱۹
۲- صافات، ۹۸–۸۵
بر اساس این آیات یکی از وظایف مهم انبیای الهی نجات جامعه از انواع شرک است. نکته مهم این آیات صراحت، شهامت و عدم ملاحظات قومی و نسبی است که نشانه ایمان راسخ است، لذا ابراهیم آیین آذر را محکوم میکند. او نه تنها در محیط فاسد هضم نمی شوند! بلکه محیط را عوض میکند. هم چنین این نهی از منکر پیامبر بزرگ خدا، نشان میدهد: در نهی از منکر سن و عدد شرط نیست؛ از منکرات اصلی همچون شرک باید شروع کرد؛ ۱ از وجدان خلافکاران نیز باید اقرار گرفت و احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست
درباره نهی از منکر عملی و چگونگی شکستن بتها توسط حضرت نقل شده است: اهل بابل، محل زندگی حضرت ابراهیم (ع) هر سال جشن مخصوصی داشتند و غذاهایی آماده میکردند و در بت خانه قرار میدادند تا متبرک شود، سپس به صورت گروهی بیرون شهر میرفتند و پس از خوشگذرانی، در پایان روز برای صرف غذا به بت خانه باز میگشتند. شب پیش از جشن، از ابراهیم نیز دعوت کردند همراه آنان در مراسم شرکت کند، اما حضرت که منتظر فرصتی برای درهم کوبیدن بت ها و ایجاد شوک بر مردم بود، مطابق آداب و رسوم و اعتقاد مردم بابل که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر میدانستند، نگاهی به ستارگان کرد و چنین وانمود کرد اوضاع کواکب، نوعی بیماری را در صورت خروج او از شهر نشان می دهد، لذا مردم قانع ۲ شدند و از اصرار خود دست برداشتند
حضرت طرحی برای مبارزه با بتپرستی ریخت وبرای اجرای آن همراه مردم از شهر خارج نشد.
آیات نشان میدهند رهبران جامعه دینی باید در برابر جریان های فکری انحرافی، به صورت فعال عمل کنند؛ و نقشه حساب شده داشته باشند. آنان باید دشمن را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. نیز خام کردن دشمن برای ضربه زدن نیاز به شناخت آداب و رسوم و عقاید او دارد چون ابراهیم سوگند یاد کرده بود برای بتها تدبیری بیندیشد، همین که دید، استدلال و موعظه اثر نکرد، به سوگندش عمل کرد و یک تنه بتها را شکست. خداوند هم او را به انجام کامل کار ستود
آیات نشان میدهد همه برنامهها نباید روشن و علنی باشد، و نیز نهی از منکر مراحلی
۱- تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۴۳–۴۲. درباره تفسیر آیه ر.
ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص ۵۱۰ و ۵۱۱
۲- ر.
ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۴۸
دارد: اگر مرحل اول (گفتگو) اثر نکرد، مرحله بعد اقدام عملی است. هم چنین مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد. ادامه آیات نشان میدهد این پیامبر الهی پیامد امر به معروف و نهی از منکر عملی خود را چشید و دشمنان با شتاب سراغ او آمدند؛ اما حبس و دستگیری، مانع امر به معروف و نهی از منکر و تداوم تبلیغ او نشد، لذا وقتی دستگیرش کردند و پرسیدند چرا بتها را شکستی، شروع به تبلیغ توحید کرد و گفت: «أ تعبدون ما تنحتون». آنان در سایه تعصب و تحجر، پیامبری چون ابراهیم را به خاطر سنگ و چوب محکوم به سوختن کردند. اما پیام آخر اقدامات ابراهیم (ع) این است که اگر ما به وظیفه خود عمل کنیم، خداوند پاسخ نقشههای دشمن را میدهد. اراده خداوند حاکم بر عوامل طبیعی است
در آیات مهمی از سوره عنکبوت به صراحت از عکس العمل قوم ابراهیم (ع) یاد میشود: (فما کان جواب قومه إلا أن قالوا اقتلوهُأو حرقوه فأنجاه الله من النارإن فی ذلک لآیات لقوم یؤمن ون و قال إنما اتخذتم من دون الله َّأوثانا مودة بینکم فی الحیاة الدنیا ثم َّیوم القیامة یکفر بعضکم ببعض ویلعن ُبعضکم ْبعضا و مأ واکم النار و ما لکم من ناصرین) این گروه در برابر دلایل سهگانه ابراهیم در زمینه توحید و نبوت و معاد، فرمان قتل او را صادر کردند. از این تعبیر استفاده میشود گروهی طرفدار سوزاندن ابراهیم و گروهی خواهان اعدام او با شمشیر یا امثال آن بودند و سرانجام گروه اول پیروز شدند، چون معتقد بودند ۱ بدترین انواع اعدام، همان سوزانیدن با آتش است
حضرت ابراهیم حتی بعد از رهایی از آن آتش عظیم – به اعجاز الهی – باز دست از نهی از منکر برنداشت و شتاب بیشتری به بیان هدف های خود داد. او گفت: شما غیر از خدا، بتهایی را برای خود انتخاب کردهاید که مایه محبت میان شما در زندگی دنیا باشد، سپس روز قیامت هر یک دیگری را کافر دانید و یکدیگر را لعن کنید و جایگاه شما آتش است و ۱ هیچ یار و یاوری نخواهید داشت
بخش دیگر از چهره امر به معروف و نهی از منکری حضرت ابراهیم در سوره هود آیات
۱- تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۴۷–۴۱
۱- تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۲۶۰–۲۵۹
۷۶–۶۹ آمده است که موضوعات بسیار قابل توجهی در تفاسیر ذیل آن بیان شده است
۳. حضرت نوح نبی (ع) حضرت نوح هم جلوههای زیبایی از نهی از منکر و امر به معروف را میآفریند. در آیاتی از سوره توبه ۱ بیان میشود که مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند، آن ها امر به منکر، و نهی از معروف میکنند و دستهای (انفاق) خود را میبندند، خدا را فراموش کردهاند، پس (خدا هم) فراموششان کرد، منافقان قطعاً فاسدند. سپس توضیح میدهد چنین اشخاصی از رحمت خدا به دورند و دچار عذاب همیشگی خواهند شد. آن گاه منافقان عصر پیامبر را به منافقان زمانهای سابق تشبیه میکند و سرانجام به قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین میپردازد
آیا خبر کسانی که پیش از آنها بودند، به آنان نرسیده، قوم نوح عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین (قوم شعیب) و شهرهای زیر و رو شده (قوم لوط) که پیامبرانشان با دلایل روشن به سوی آنها آمدند؛ خدا به آنها ستم نکرد، اما خودشان بر خود ستم میکردند. بعد از این آیات که نشان میدهد نوح با قومی منافق طرف بود که امر به منکر و نهی از معروف میکردند، به آیهای میرسیم که ویژگی مردان مؤمن و زنان مؤمن را چنین معرفی میکند: (المؤمن ون و المؤمناتُبعضهمْ أولیاءُبعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر.
.
. )
۲ در تفسیر نمونه میخوانیم: همه منافقان در یک سلسله صفات که قدر مشترک آنان محسوب میشود، شریکند، لذا میگوید «مردان منافق و زنان منافق همه از یک دسته اند و پنج صفت آنان را ذکر میکند، از جمله این که مردم را به منکرات تشویق، و از نیکیها باز میدارند؛ درست بر عکس برنامة مؤمنان که اهل امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح جامعه و پیراستن آن از آلودگی و فساد هستند. منافقان میکوشند فساد فراگیر و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیط آلوده به اهداف خود برسند ۱- توبه، ۶۷ – ۷۰
۲- توبه، ۷۱
آیه بعد برای مقایسه زندگی آنان با منافقان و گردنکشان پیشین، عبرت انگیزترین درسها را به آنها میدهد و میگوید: «شما همانند منافقان پیشین هستید» و همان مسیر و برنامه و سرنوشت شوم را تعقیب میکنید. سرانجام روی سخن را به پیامبر میکند و سرگذشت اقدام گذشته از جمله نوح را یادآور میشود که قوم اخیر با امواج کوبنده طوفان و غرقاب.
.
. نابود ۱ شدند
فهرستی از آیات مربوط به فعالیتهای معروف گرایانه و منکر ستیزانه نوح چنین است: ۱- (قالوا یا نوح قد جادلتنا فأکث رت جدالنا فأتنا بما تعدنا) ۲
۲- (و أوحی إلی نوح أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن) ۳
۳- (یا قوم لا یجرَنکم شقاقی أن ُصیبکم مثل ما أصاب قوم نوح أو قوم هود) ۴
۴- (وإن یکذبوک فقد کذبت قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود) ۵
۵- (وقوم نوح لما کذبوا الرسل أغ رْناهم وجعل ناهم للناس آیه) ۶
۶- (کذ بت قوم نوح الم ر سلین) ۷
۷- (ذ قال لهم أخوهم نوح أ لا تتقون)
۸ ۸- (قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکونن من الم رجومین) ۱
۹- (و قوم نوح من قب ل إ نهم کانوا هم أظلم و أطغی) ۲ ۱- تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۴–۳۲ ۲- هود، ۳۲
۳- همان، ۳۶
۴- همان، ۸۹
۵- حج، ۴۲
۶- فرقان، ۳۷
۷- شعراء، ۱۰۵
۸- همان، ۱۰۶
۱- همان، ۱۱۶
۲- نجم، ۵۲
۱۰- (قال نوح رب إ نهم عصونی) ۱ ۱۱- (لقد أ رسلنا نوحا إلی قومه فقال یا قوم اعبد وا الله) ۲
کارنامه حضرت نوح (ع) در تفاسیر متعدد نیز مورد توجه قرار گرفته است، خداوند متعال از اقدامات امر به معروفی و نهی از منکری وی در سوره نوح به تفصیل یاد می کند. بخشی از این آیات چنین است: ۱- ارسال نوح برای انذار و هشدار به عذاب دردناک ۲- انذار مردم توسط نوح در مورد پرستش خدا و پرهیز از مخالف خدا و امر به اطاعت نوح ۳- تاثیرناپذیری از تلاشهای شبانهروزی نوح ۴- دعوت آشکار و پنهان و بی تأثیری آن ۵- بیان نعمتهای خدا و دعوت به عظیم داشتن خدا
۶- عصیان و امر و نهی ناپذیری مردم از حضرت نوح ۷- دست برنداشتن مردم از بتهای خود ۸- نفرین نوح برای قوم امر و نهی ناپذیر و تقاضای غفران برای خود، پدر و مادر و تمام مؤمنان به وی. از جمله نکات مهم در این سوره واژه «اطیعون» است که نشان می دهد رسولان از جمله حضرت نوح شأن امر و نهی دارند و مردم باید در معروفها از آنان امرپذیری و در منکرات، نهی پذیری داشته باشند ۳
۴. حضرت لوط (ع) (ولوطاإذ قال لقومه إنکم لتأتون الفاحشة ما سبقکم بها من ْأحد من العالمین أئنکم لتأتون الرجال وتقطعون الس بیل وتأتون فی نادیکم المنکر فما کان جو اب قومه إلا أن قالوا ائتنا بعذ اب الله إن کنت من الصادقین قال رب اْصرنی علی القوم المف سدین)؛ ۱ (و لوط را فرستادیم؛ هنگامی که به قوم خود گفت: شما کار بسیار ۱- نوح، ۲۱
۲- مومنون، ۲۳
۳- ر.
ک.
به: تفسیر نمونه، ج۲۵، سوره نوح
۱- عنکبوت، ۳۰–۲۸
زشتی انجام میدهید که کسی از مردم جهان قبل از شما آن را انجام نداده است! آیا شما به سراغ مردان میروید، و راه تداوم نسل انسان را قطع می کنید، و در مجالستان کارهای منکر انجام میدهید؟ اما پاسخ قومش جز این چیزی نبود که گفتند: اگر راست میگویی عذاب الهی را برای ما بیاور! (لوط) عرض کرد: پروردگارا مرا در برابر این قوم مفسد یاری فرما)
حضرت لوط (ع) با قومی معاصر بود که گرفتار گناه بیسابقهای در عرصه اخلاق و زندگی جنسی شده و به فحشای هم جنس بازی آلوده شده بودند؛ گنا ی که قرآن با عنوان «فاحشه» از آن یاد میکند. «فاحشه» از «فحش»، هر کار یا سخن بسیار زشت و در این آیه به معنای «همجنسگرایی» است .(ما سبقکم بها من أحد من العالمین) نیز نشان می دهد این عمل در میان هیچ ملتی سابقه نداشته است. در شمار دلایل این انحراف جنسی و رفتاری نوشتهاند: قوم مذکور دچار «بخل» بودند. شهرهای آنها بر سر راه کاروانهای شام قرار داشت و آنان با این عمل بعضی از مسافران عبوری و میهمانان، را از خود متنفر میکردند، ولی به مرور تمایلات همجنسگرایی شان شدت گرفت و لواط به عنوان هنجار در بین آنان رسمیت یافت و به صورت معروف درآمد؛ به گونهای که در برابر مخالفان و معترضان به این عمل، موضع میگرفتند. آنها به این دلیل که آغاز گر این نقطه انحرافی در زندگی اجتماعی بشر بودند، علاوه بر بار گناه خویش، بار گناه کسانی را هم که در آینده از عمل آنها پیروی میکنند (بی آنکه از گناه آنان چیزی کاسته ۱ شود) بر دوش میکشند
با همه اصرار قوم به عمل پلید خود، حضرت لوط مقصود خود را آشکارتر بیان کرد و آنان را توبیخ نمود و منطق اعتراض خود را در قالب سؤال چنین مطرح فرمود: آیا شما سراغ مردان میروید و آیا راه تکثیر نسل انسان را قطع میکنید و آیا شما در مجالسی که مرکز اجتماعتان است، آشکارا اعمال منکر انجام میدهید؟
در قرآن این بخش از بیان حضرت یادآوری می شود که (و َـأتون فی نادیکم المنکر)
۱- ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، محمد بن حبیبالله نجفی سبزواری، ص ۴۰۵؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص .
۲۰۳
نادی از نداء، به معنای مجلس عمومی، و گاه مرکز تفریح است، چون افراد در آنجا یکدیگر را صدا میزنند و ندا میکنند. آنها ناسزا و کلمات زشت رد و بدل میکردند، با کف دست بر پشت هم میزدند، قمار میکردند، سنگهای کوچک به یکدیگر یا عابران پرتاب می کردند، ۱ آلوده انواع موسیقیها بودند، و در جمع مردم، بدن و گاهی عورت خود را برهنه میکردند!
پیامبر اکرم (ص) در مورد (و تأتون فی نادیکم المنکر) فرمود:
به هر کسی رد میشدند، سنگریزه میزدند و مسخره میکردند ۲
آنها در برابر توبیخ و سخنان حضرت، به استهزاء و مسخره پاسخ دادند: (فما کان جواب قومه إلا أن قالوا ائتنا بعذاب الله إن کنت من الصادقین)؛ (قوم لوط جوابی ندادند؛ جز آن که از روی استهزاء گفتند: اگر راست میگویی عذاب خدا را بر ما بیاور)
بنابراین معلوم میشود حضرت، علاوه بر سخنان مستدل، آنها را به عذاب الهی تهدید کرده بود، اما آنها حضرت را مسخره میکردند. در آیهای از سوره قمر نیز میخوانیم: (ولقد أنذرهم بطشتنا فتماروا بالنذر);۳ (لوط قومش را از عذاب ما ترسانید، اما
آنها با بیم دهندگان به ستیز برخاستند)
این تعبیر نشان میدهد آنها میخواستند از نازل نشدن عذاب، نتیجه بگیرند او دروغگو است، در حالی که این رحمت خدا است که حتی به آلودهترین اقوام فرصت بازگشت می دهد. در تفسیر تبیان در توضیح آیه مینویسد: ۱ به شیوه جدال بر باطل، از خود دفاع کردند
در اینجا بود که حضرت دستش از همه جا کوتاه شد، رو به درگاه خدا آورد و با قلبی پر از اندوه گفت: پروردگارا! مرا بر این قوم مفسد، پیروز گردان.
۲ هنگامی که فرشتگان
۱- سفینة البحار، ج۲، ص۵۱۷
۲- تفسیر قرطبی، ذیل آیه، به نقل از تفسیر نمونه ذیل آیه
۳- قمر، ۳۶
۱- التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۵۶
۲- تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۲۷۱–۲۶۹
سراغ ابراهیم با بشارت (به تولد فرزند برای او) آمدند، گفتند: ما اهل این شهر و آبادی را (اشاره به شهرهای قوم لوط) هلاک خواهیم کرد؛ چرا که اهل آن ستمگرند. [ابراهیم ] گفت: در این آبادی، لوط هست. گفتند ما به کسانی که در آن هست، آگاه تریم! ما او و خانواده اش را نجات میدهیم، جز همسرش را که میان قوم باقی خواهد ماند. هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از دیدن آنها اندوهگین شد، گفتند: نترس و غمگین مباش، ما تو و خانواده ات را نجات خواهیم داد، جز همسرت را که میان قوم باقی میماند. ما بر اهل این شهر و آبادی عذابی از آسمان به خاطر فسق آنها فرو خواهیم ریخت. ما از آن آبادی نشانه روشنی و درس عبرتی برای کسانی که ۱ تعقل میکنند، باقی گذاردیم
بنابر آنچه از آیات به دست میآید (لننج ینه و أهله إلا امرأته کانت من الغابرین) خداوند
خانواده حضرت را نجات داد، اما همسرش در میان قوم باقی ماند. آیه نشان می دهد در تمام آبادیها، تنها یک خانواده مؤمن بود که خداوند آنها را به موقع رهایی بخشید. در سوره ذاریات میخوانیم: (فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین)؛ ۲ (ما در آن جا، جز یک خانواده مسلمان نیافتیم)
همسر لوط نیز از صف مؤمنان خارج بود و لذا محکوم به عذاب شد
بخش دیگر از کارنامه امر به معروف و نهی از منکرهای حضرت لوط را باید در سوره اعراف مطالعه کرد: (و لوطا إذ قال لقومه أ تأتون الفاحشة ما سبقکم بها من أحد من العالمین إنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل أنتم قوم مسرفون و ما کان جواب قومه إلا أن قالواأخرجوهم من قریتکم إ نهم أناس یتطهرون فأنجیناه و أهله ۱- عنکبوت، ۳۵–۳۱
۲- ذاریات، ۳۶، تفسیر نمونه ج۱۶، همان، ر.
ک. به: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۱۲۹
إلا اْرأته کانت من الغابرین و أ مطرنا علیهم مطرا فانظر کیف کان عاقبة
المجرمین)؛ ۱ (لوط پیامبر را به خاطر بیاورید هنگامی که به قوم خود گفت: آیا شما
عمل زشتی انجام میدهید که کسی از جهانیان مرتکب نشده است؟ قرآن با این جمله توجه میدهد که شما بنیانگذار این رفتار انحرافی هستید. یکی از آثار ابداع گناه راه نشان دادن به دیگران و پایهگذاری و سنت رفتاری غلط و شوم برای آیندگان در قالب فرهنگ اجتماعی است که بی گمان آغاز گران انحراف در گناه تداوم فساد شریک خواهند بود و باید تاوان آن را - علاوه بر اصل گناه خود – بپردازند). آیه نشان میدهد قوم مذکور مبداء این انحراف بودند؛ و با دلایل تاریخی و روایی میدانیم که آنان مردمی ثروتمند، مرفه، شهوتران و هواپرست بودند و میتوان این هشدار را در مورد اقوام و مللی که در رفاه به سر میبرند، جدی تر دانست که بستر فساد و گناه جنسی برای این ملتها و گروههای اجتماعی فراهم تر است. آن گاه آیه گناه آنان را تشریح میکند؛ این که شما از روی شهوت سراغ مردان میروید، و از زنان صرف نظر میکنید. شما جمعیت اسراف کارید. آیه بعد عمق و گستره اجتماعی گناه را به خوبی نشان میدهد؛ این که گناه هم جنس گرایی به عنوان فرهنگ مسلط اجتماع مردم در آمده بود؛ به گونهای که نه تنها اقدام به فساد برای آنان هنجار، عادی و معروف شده بود که حتی رفتار و اعتراض آمران و ناهیان را غیر عادی و منکر و ضد ارزشها و هنجارهای پذیرفته شده جامعه خود می شمردند. آیه از تغییر ارزش به ضد ارزش و ارزش نمایی ضد ارزشها یاد میکند و میگوید: آنها جوابی در برابر دعوت پیامبر خیرخواه ودلسوز ومصلح نداشتند؛ جزاین که با خشم و عصبانیت گفتند: لوط و پیروان او را از شهر خود بیرون کنید، آنها مردمی پاک اند
در حقیقت منظور این است که وجود گروهی پاک از گناه عرفی شده، خود مزاحمتی برای آنان تلقی میشد و این ایجاد زحمت را احساس میکردند و معتقد بودند در چنین جامعهای، ۱ پاکدامنی جرم به حساب میآید و باید آنها به جرم پاکدامنی در انزوا قرار بگیرند.
۱- اعراف، ۸۴ – ۸۱
۱- این احتمال نیز در تفسیر جمله (إنهم أناس یتطهرون) وجود دارد، که قوم لوط میخواستند این پیامبر و پیروانش را
قوم لوط، نشان دادند که قابلیت اصلاح ندارند و منکر را معروف میشناسند و حتی اقدامات اصلاحگران را بر نمیتابند و در پی اخراج و انزوای آنان هستند. حال که راهی برای اصلاح نمیماند، در آیه بعدی از سنت الهی مهمی یاد میشود سنت نجات آمران به معروف و ناهیان از منکر و نابودی اهل منکر و عصیانگران غیرقابل اصلاح. خداوند در آیه بعد میفرماید: چون کار به این جا رسید ما لوط و پیروان واقعی و خاندانش را که پاکدامن بودند، نجات بخشیدیم؛ جز همسرش که او را در میان قوم تبهکار رها ساختیم، زیرا او هم از ۱ نظر عقیده و آئین و مذهب با آنان هماهنگ بود
سرانجام در آخرین آیه مجازات قوم خطاپیشه را مورد توجه قرار میدهد: «ما بارانی بر آنها فرستادیم». یکی از راه کارهای نهایی (برنامه جایگزین سازی حلال با حرام) که حضرت لوط (ع) برای برون رفت از این منکر اجتماعی ارائه کرد، در سوره هود مورد توجه قرار گرفته است و اوج دلسوزی آن پیامبر الهی را برای جلوگیری از منکر هولناک رفتاری و اجتماعی نشان می دهد؛
این که آنان به جای عمل شنیع و ویرانگر لواط به جایگزین حلال روی آورند؛ یعنی ازدواج با
دختران او
(و لما جاءت رسلنا لوطا سی ء بهم و ضاق بهم ذرعا و قال هذ یوم عصیب و جاءه قومه ُیه رعون إ لیه و من قبل کانوایعملون السیئات قال یا قوم هؤلاء بناتی هن أطهر لکم فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی أ َیس منکم رجل رشید قالوا لقد علمت ما لنا فی بناتک من حّق و إنک لت علم ما نرید قال لوأن لی بکم قوةًأو آوی إلی رکن شدید) ۱ متهم به تظاهر و ریاکاری کنند، همانطور که بسیار شنیدهایم و در اشعار خواندهایم که افراد شرابخوار آلوده افراد پاک را متهم به ریاکاری میکنند، و «خرقه آلوده به شراب خویش» را از «سجاده زاهد» برتر میشمارند، و این یک نوع تبرئه کاذب است که این آلودگان برای خود دست و پا میکنند. (تفسیر نمونه، ج۶، ص ۲۹۴ – ۲۹۵)
۱- غابر به کسی میگویند که همراهانش بروند و او باقی بماند، همانطور که خانواده لوط با او رفتند و تنها همسر او در شهر باقی ماند و به سرنوشت گنهکاران گرفتار شد
۱- هود، ۸۰–۷۷
در این آیات نخست میخوانیم وقتی رسولان ما سراغ لوط آمدند، بسیار از آمدن آنها ناراحت شد و فکر و روحش پراکنده گشت و غم وجودش را فرا گرفت
وی در مزرعه خود کار میکرد که متوجه شد عدهای از جوانان زیبا به سراغ او می آیند و مایلند مهمان او باشند. توجه به تمایل انحرافی مردم در مورد هم جنس گرایی و حضور جوانان زیباروی در شهر ذهن و جان حضرت را سخت در فشار قرار داده بود؛ در هر حال مهمانان را به خانه برد تا پذیرایی کند؛ اما چند بار وضعیت مردم را یادآوری کرد ۱ و طبق برخی روایات آنها را ۲ تا شب معطل نگاه داشت و آن گاه به دو راز چشم مردم، به خانه اش برد
اما همسر او که زن بی ایمانی بود، بر فراز بام رفت و منحرفان را با کف زدن، و سپس روشن کردن آتش مطلع کرد.
۳ قوم نیز با سرعت و حرص برای رسیدن به مقصد فاسد خود به سوی خانه لوط سرازیر شدند؛ همان گروهی که قبلاً اعمال زشت انجام میدادند. در این هنگام بود که حضرت گفت: من حاضرم حتی دختران خودم را به عقد شما در آورم، اینها برای شما پاکیزه ترند. بیایید و از خدا بترسید، آبروی مرا نبرید، و با قصد بد در مورد میهمانانم، مرا رسوا مسازید. ای وای مگر در میان شما یک انسان رشید و عاقل و شایسته وجود ندارد که شما را از این اعمال ننگین و بی شرمانه باز دارد. قوم فاسد در برابر این همه بزرگواری پیامبر، بر مقصود خود پای فشردند و در پاسخ گفتند: تو به خوبی می دانی ما در دختران تو حقی نداریم و مسلماً می دانی چه میخواهیم
پیامبر خدا چنان در محاصره گرفتار شده بود که با سوز دل و از عمق جان گفت: ای کاش قدرتی داشتم تا از میهمانهایم دفاع کنم و شما را در هم بکوبم یا تکیه گاه محکمی از قوم و عشیره و پیروان و هم پیمانهای نیرومند در اختیارم بود تا با کمک آنها بر شما منحرفان چیره شوم .
در مورد «قوه» امام صادق (ع) در مقام تطبیق آیات فرمود: منظور از «قوه» همان قائم و
مقصود از رکن شدید۳۱۳ نفر یارانش است.
۱ در حقیقت راه اساسی کنتـرل گناهان و مقابله مؤثر با گناهکاران، وجود حکومتی الهی است که برای احیای ارزش ها قیام کند و فلسفه
۱- ر.
ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه؛ کافی، ج۵، ص ۵۴۷
۲- کافی، ج۵، ص۵۴۵، ح ۵؛ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۶۵
۳- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص ۳۶۲
۱- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۲۲۸؛ بحارالانوار ج۱۲، ص۱۷۰
وجودی اش را امحای ضد ارزشها و برگرداندن نشانههای الهی در زمین قرار دهد. وجود چنین حکومتی بزرگترین یاور آمران و ناهیان در مسیر امر به معروف و نهی از منکر است. سر انجام هنگامی که رسولان نگرانی شدید حضرت لوط را مشاهده کردند، به او گفتند: ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. نگران مباش، و بدان آنها هرگز به تو دسترسی پیدا نخواهند کرد
طبق آیهای از سوره قمر (و لقد راود وه عن ضیفه فطمسناأعینهم)؛ ۱ (خداوند چشمهای
آنها را نابینا ساخت). به این ترتیب منحرفان هنگام تهاجم بینایی خود را از دست دادند و طبق ۲ برخی روایات یکی از فرشتگان مشتی خاک به صورت آنها پاشید و نابینا شدند
میهمانان به حضرت اعلام کردند خانواده ات را امشب در دل تاریکی با خود بردار و از این سرزمین بیرون برو، ولی مواظب باشید به پشت سر خود نگاه نکنید و تنها کسی که از این دستور تخلف خواهد کرد و به همان بلای قوم گناهکار گرفتار خواهد شد، همسر نافرمان تو است و لحظه نزول عذاب آنها، صبح است. اکنون برخیزید و هر چه زودتر شهر را ترک گویید
هنگامی که فرشتگان صبح را زمان نزول عذاب اعلام کردند، لوط از فرشتگان خواست ۳ زودتر از این عذاب بیاید و آنها لوط را دلداری دادند و گفتند: صبح که نزدیک است! سر انجام لحظه عذاب فرا رسید و به انتظار لوط پیامبر پایان داد: «هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن سرزمین را زیر و رو کردیم، و بارانی از سنگ، از گلهای سنگ شده متراکم بر روی هم، بر سر آنها فرو ریختیم و اینها سنگهای نشان دار، نزد پروردگارت بودند
نکته مهم این است که در آیه (و ما هی من الظالمین ببعید) بیان میشود این سنگ ها
مخصوص قوم لوط نبودند؛ بلکه چنین عذابی از هیچ جمعیت ستمکاری دور نیست و هر گروه منحرفی چنین سرنوشتی دارند
امام صادق (ع) با این نگاه فرمود: آنها که تن به چنین کاری میدهند، بازماندگان سدوم [قوم لوط ] هستند. من نمی گویم از فرزندان آنها هستند؛ ولی از طینت آنها هستند. پرسیدند: همان شهر سدوم که زیر و
۱- قمر، ۳۷
۲- کافی، ج۵، ص۵۴۶؛ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۶۶
۳- بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۵۸
رو شد، فرمود: آری! چهار شهر بودند: سدوم، صریم، لدنا و غمیرا (عمورا) ۱
گوشههایی دیگر از امر به معروف و نهی از منکر حضرت لوط (ع) را میتوان در آیات دیگر مشاهده کرد، از جمله: ۱- (کذبت قوم لوط الم رسلین) ۲
۲- (إذ قال لهم أخوهم لوط أ لا تتقون) ۳
۳- (قالوا َئن لم تنت ه یا لوط لتکونن من المخ رجین) ۴
۴- (فما کان جواب قومه إلا أن قالواأخرجوا آل لوط من قریتکم) ۵
۵- (کذ بت قوم لوط بالنذر) ۶
۶- (ضر ب الله مثلاً للذین کف روا امرأت نوح و امرأت لوط) ۷
۷- (و لوطاًإذ قال لقومه أ تأتون الفاحشة ما سبقکم بها من ْأحد من العالمین) ۸
۸- (و لوطاًإذ قال لقومه أ تأتون الفاحشة و أنتم تبصرون) ۹
۹- آیات متعدد از سوره هود و حجر، انبیاء: در این آیات از فراخواندن مردم به تقوا و ترک گناه، تا تکذیب وی توسط مردم و نهی ناپذیری مردم از حضرت، تهدید به اخراج حضرت، نافرمانی زن لوط، بازخواست قوم به خاطر آلودگی به گناه مورد توجه قرار گرفته است و مفسران ذیل هر یک مباحث متعددی را ذکر کردهاند ۱- کافی، ج۵، ص۵۴۹
۲- شعراء، ۱۶۰
۳- همان، ۱۶۱
۴- همان، ۶۷
۵- نمل، ۵۶
۶- قمر، ۳۳
۷- تحریم، ۱۰
۸- اعراف، ۸۰
۹- نمل، ۵۴
۵. حضرت هود (ع) در سورههایی از قرآن کریم از این پیامبر خدا (ع) به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر یاد و اقداماتش به تصویر کشیده میشود، در سوره هود میخوانیم: (و إلی عاد أخاهم هودً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره إن أنتم إلا مفتر ون یا قوم لا أسئلکم علیه أجرً إن أجری إلا علی الذی فطرنی أ فلا تعقلون و یا قوم استغفرواربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارً و زدکم قوة إلی قوتکم و لا تتولوا مجرمین)؛ ۱ (و ما به سوی قوم عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم، گفت: ای قوم، خدایی را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست، و شما فقط افتراء میبندید. ای قوم من از شما پاداشی نمیخواهم، پاداش من، تنها بر کسی است که مرا آفریده، آیا نمیفهمید؟ و ای قوم! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او، بازگردید تا باران آسمان را پی در پی بر شما بفرستد، و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید، و روی برنتابید و گناه نکنید)
نخستین دعوت هود، همان دعوت تمام انبیاء بود، دعوت به سوی توحید و نفی هرگونه شرک. او بیان میکند که در این دعوت چشم داشت مادی ندارد و اگر گامی برای هدایت مردم برمی دارد، به خاطر اطاعت فرمان خداست، پس اجرش هم برخداست و مردم را به عبادت خدا، استغفار و توبه امر میکند
تاریخ انبیاء نشان میدهد همگی دعوت خود را از توحید و نفی شرک و هر گونه بتپرستی آغاز کردند و در واقع هیچ اصلاحی در جوامع انسانی بدون این دعوت میسر نیست، زیرا وحدت جامعه و همکاری و تعاون وایثار و فداکاری از ریشه توحید سیراب می شوند و شرک ۱ سرچشمه هرگونه پراکندگی و تضاد و خودکامگی و خودمحوری و انحصارطلبی است
یک پیشوای واقعی در صورتی میتواند دور از هر گونه اتهام و در نهایت آزادی، به راه خود ادامه دهد و انحراف و کجروی را اصلاح کند که وابستگی مادی به آنها نداشته باشد و گرنه همان نیاز زنجیری بر دست و پای او، و قفل و بندی بر زبان و فکر او خواهد شد! و
۱- هود، ۵۲ – ۵۰
۱- تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۲۹، ذیل آیات ۵۲–۵۰
منحرفان از همین طریق یا با تهدید به قطع کمک های مادی، و .
.
. او را تحت فشار قرار خواهند داد
به همین دلیل در آیات متعدد بیان میشود رسولان الهی در آغاز دعوت صریحاً اعلام میکردند نیاز مادی و انتظار پاداش از پیروانشان ندارند
نکته سوم پیوندی است که حضرت هود بین گناه و ویرانی جامعه ها و اطاعت و ریزش ۱ رحمتها مطرح میکند و مفسران روایات متعددی در این باره نقل میکنند
در ادامه آیات ۲ بیان میشود: که آنان دلایل هود را نمیپذیرند و ایمان نمیآورند و تهمت میزنند که خدایان ما به عقل تو زیان رسانده است. حضرت گفت: من خدا را به شهادت میطلبم، شما هم گواه باشید که من از آنچه شریک قرار می دهید، بیزارم از آنچه غیر او
(میپرستید). حال که چنین است همگی برای من نقشه بکشید و مرا مهلت ندهید، چرا که
من توکل بر الله کردهام که پروردگار من و شما است. هیچ جنبندهای نیست؛ مگر اینکه او بر وی تسلط دارد پروردگار من بر صراط مستقیم است و اگر روی برگردانید من رسالتی را که مأمور بودم، به شما رساندم، و خداوند گروه دیگری را جانشین شما می کند و شما کمترین ضرری به او نمیرسانید. پروردگار من حافظ و نگاهبان هر چیز است و هنگامی که فرمان ما فرا رسید. هود و آنها را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات بخشیدیم و از عذاب شدید آنها را رها ساختیم و این قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند و رسولان او را معصیت نمودند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق پیروی کردند به دنبال آنها در این جهان لعنت (و نام ننگین) ماند و در قیامت (گفته میشود) بدانید عاد نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند، دور باد عاد، قوم هود، (از رحمت خدا و خیر و سعادت)
در آیات ۲۵–۲۱ سوره احقاف و ۱۲۴ شعراء و ۶۵ اعراف هم از تلاشهای این پیامبر الهی یاد شده است
۶. حضرت صالح (ع)
۱- همان، ج۹، آیات ۵۲–۵۰، ص۱۳۴–۱۳۰
۲- هود، ۶۰–۵۳
(وإلی ثمود أخاهم صالحا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره هو أنشأکم من الأرض و استعم رکم فیها فاستغفروه ثم توبوا إلیه إن ربی قریب مجیب قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوăا َبل هذا أ تنهانا أن نعبد ما یعبد آباؤنا و إننا لفی شکّ مما تدعونا إلیه م ریب)؛ ۱ (و به سوی ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)، گفت: ای قوم من، خدا را پرستش کنید، شما را معبودی جز او نیست، او شما را از زمین پدید آورد و شما را واداشت در آن آبادانی کنید. پس، از او آمرزش بخواهید، آنگاه به سوی او برگردید که پرودگار من نزدیک و اجابت کننده است)
نکته مهم در امر و نهی حضرت، امر به عبادت خدا و نهی از عبادت غیر خداست و مخاطبان از این جملات حضرت، نهی از منکر را برداشت میکنند، لذا میگویند: (قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجو̆aا قبل هذا أ تنهانا أن نعبد مایعبد آباؤنا و إننا لفی شکّ مما تدعونا إلیه م ریب)؛ ۲ (گفتند ای صالح! تو پیش از این مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند، نهی میکنی؟ و ما در مورد آنچه ما را به سوی آن دعوت میکنی در شک و تردید هستیم)
آنها برای نفوذ در حضرت صالح (ع) یا خنثی کردن سخنانش در مردم گفتند: تو پیش از این مایه امید ما بودی اما امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آئین بتپرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب میشود، نشان دادی نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنتهای ما هستی. راستی تو میخواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما میپرستیدند نهی کنی؟ قوم گمراه برای توجیه افکار و اعمال نادرست خود به زیر چتر نیاکان و هاله قداستی که معمولاً آنها را پوشانیده، پناه میبرند؛ اما پیامبر بزرگ الهی بدون ناامیدی از هدایت آنها و یا تاثیرپذیری از سخنان پر تزویرشان گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغ من آمده باشد و قلب مرا روشن و فکر مرا بیدار کرده باشد، و به حقایقی آشنا شوم که پیش از آن آشنا نبودهام، باز هم میتوانم سکوت اختیار کنم و رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم ؟! اگر من مخالفت فرمان خدا کنم، چه کسی میتواند در برابر مجازاتش مرا یاری کند، ولی
۱- همان، ۶۱
۲- هود، ۶۳
بدانید این گونه سخنان شما و استدلال به روش نیاکان و مانند آن، جز ایمان بیشتر به زیانکار ۱ بودن شما اثری در من نخواهد داشت
بعد از استقامت آنها در مسیر باطل، حضرت می کوشد حقانیت دعوتش را از طریق کارهایی نشان دهد که از قدرت انسان بیرون است لذا به آنها گفت: ای قوم من! این ناقه پروردگار برای شما، نشانهای است. آن را رها کنید که در زمین خدا از مراتع و علفهای بیابان بخورد و هرگز آزاری به آن نرسانید وگرنه به زودی عذاب الهی شما را فرا خواهد گرفت.
اما عدهای توطئهای برای نابودی ناقه ریختند و یکی آن را از پای درآورد، ولی چون همه به آن ۲ راضی بودند، خدا همه را مجازات کرد
در پایان آیه ۵۲ بیان میشود که پس از کشتن ناقه، صالح سه روز به آن ها فرصت داد و گفت: پس از آن عذاب الهی خواهد آمد. در این ماجرا هم آمر به معروف و ناهی از منکر، یعنی پیامبر خدا صالح و کسانی که با او بودند، نجات یافتند
(فلما جاء أْرنا نجینا صالحا و الذین آمنوا معه برحمة منا و من خزی یومئذإن ربک هو الق وی الع زیز);۳ (همین که فرمان ما فرا رسید صالح و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود، و از رسوایی آن روز، رهایی بخشیدیم، چرا که پروردگارت قوی و شکست ناپذیر است و کسانی را که ستم کرده بودند، صیحه فرا گرفت و در خانه هایشان به روی افتادند و مردند)
در تفسیر نمونه میخوانیم: تنها از عذاب جسمانی و مادی که از رسوایی و خواری و بی آبرویی که آن روز دامن این قوم سرکش را گرفت، نیز نجاتشان دادیم، چرا که پروردگارت قوی و قادر بر همه چیز و مسلط به هر کار است. به همین دلیل نجات گروهی با ایمان از میان انبوه جمعیتی که غرق عذاب الهی میشوند، هیچ گونه زحمت و اشکالی برای او تولید نخواهد کرد.
.
. البته ممکن است حوادث ناگواری مانند سیلها و بیماریهای عمومی و
۱- تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۵۵، ذیل آیه ۶۱
۲- نهج البلاغه، کلام ۲۰۱
۳- هود، ۶۶–۶۷
زلزلهها رخ دهد که کوچک و بزرگ را فرا گیرد، ولی این حوادث حتماً جنبه مجازات و عذاب الهی ندارد، و گرنه محال است در منطق عدالت پروردگار حتی یک نفر بی گناه به جرم میلیونها گناهکار گرفتار شود؛ البته این موضوع کاملاً امکان دارد که افرادی ساکت و خاموش در میان جمعی گناهکار باشند و به مسئولیت هایشان در مبارزه با فساد عمل نکنند و به همان سرنوشت گرفتار شوند، اما اگر آنها به مسئولیت هایشان ۱ عمل کنند، محال است حادثهای که به عنوان عذاب نازل میشود، دامن آنها را بگیرد
۷. حضرت شعیب (ع) یکی دیگر از پیامبران الهی که امر به معروف و نهی از منکرهای وی در قرآن کریم ثبت شده، حضرت شعیب (ع) است و مخاطبان وی نیز از دستورات وی برداشت امر به معروف و نهی از منکر داشتند
(و إلی مد ین أخاهم شع یبا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره و لا تنقصوا المکیال و المیزان إنی َراکم بخیر و إنی أخاف عل یکم عذابَیوم محیط و یا قوم أوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا َبخسوا الن اس أشیاءهم و لا تعثوا فی الأرض مف سدین بقیت الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین و ما أنا عل یکم بحفیظ قالوا یا شع یب أ صلاتک تأم رک أن نترک مایعبد آباؤناأو أن نف عل فی أموالنا ما نشؤا إنک لأنت الحلیم الرشید قال یا قوم أ رأیتم إن کنت علی بینة من ربی و رزقنی منه ر زقا حسنا و ما أ رید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت و إلیه أنیب و یا قوم لا یجرمنکم شقاقی أن ُصیبکم مثل ما أصاب قوم نوح أو قوم هود أو قوم صالح و ما قوم لوط منکم بب عید و استغفرواربکم ثم توبوا إلیه إنَّربی رحیم ۱- هود آیه ۶۰–۵۸، ص۱۶۳
ود ود);۱ (و به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت ای قوم من! الله را پرستش کنید که جز او معبود دیگری برای شما نیست و پیمانه و وزن را کم نکنید. من خیر خواه شما هستم و من از عذاب روز فراگیر بر شما بیمناکم! و ای قوم من !، پیمانه و وزن را با عدالت کامل کنید و بر کالای مردم عیب مگذارید و از حق آنان نکاهید و در زمین فساد مکنید. سرمایه حلالی که خداوند برای شما باقی گذارده، برایتان بهتر است؛ اگر ایمان داشته باشید، و من پاسدار شما نیستم
گفتند: ای شعیب آیا نمازت تو را دستور میدهد که ما آنچه را پدرانمان میپرستیدند ترک گوییم؟ وآنچه را میخواهیم دراموالمان انجام ندهیم تومرد خردمند ورشید هستی؟ گفت: ای قوم من! هر گاه من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم و رزق خوبی به من داده باشد (آیا میتوانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم ؟) من هرگز نمیخواهم چیزی که شما را از آن باز میدارم، خودم مرتکب شوم، من جز اصلاح تا آن جا که توانایی دارم نمیخواهم، و توفیق من جز به خدا نیست، بر او توکل کردم و به سوی او باز گشتم؛ و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من سبب نشود شما به همان سرنوشتی که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، دچار شوید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست. از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار است
گفتند ای شعیب! بسیاری از آنچه را میگویی ما نمیفهمیم، و ما تو را در میان خود ضعیف مییابیم، و اگر به خاطر احترام قبیله کوچکتر نبود، سنگسارت میکردیم و تو قدرتی در برابر ما نداری. گفت: ای قوم! آیا قبیله کوچک من نزد شما از خداوند، عزیزتر است در حالی که (فرمان) او را پشت سر انداختهاید؟ پروردگارم با آنچه انجام میدهید احاطه دارد. ای قوم! هر کاری از دستتان ساخته است انجام دهید من هم کار خود را خواهم کرد!، و به زودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوار کننده به سراغ او میآید و چه کسی
۱- هود، ۹۵–۸۴
دروغگو است، شما انتظار بکشید من هم در انتظارم
و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب و آنها را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود، نجات دادیم و آنها را که ستم کردند صیحه فرا گرفت و در دیار خود به رو افتادند. آن چنانکه گویی هرگز از ساکنان آن دیار نبودند، دور باد مدین همانگونه که قوم ثمود دور شدند)!
نکات متعددی در ماجرای امر به معروف و نهی از منکر این پیامبر الهی در آیات مذکور وجود دارد که برخی از آنها چنین است: دلسوزی برای گناهکاران: کاربرد واژه «أخاهم» (برادرشان) در عبارت (و إلی مد ین أخاهم
شع یبا) گویا بروز نهایت محبت پیامبران را به مخاطبانش نشان میدهد؛ نه فقط به خاطر این که از افراد قبیله و طائفه آنها بود، بلکه علاوه بر آن همچون برادر خیر خواه و دلسوز آنها بود
معروف و منکرهای پایه: پیامبران از جمله حضرت شعیب نخست مردم را به اساسی ترین پایه مذهب (توحید) دعوت میکردند، لذا حضرت گفت: (قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من إله غیره)؛ زیرا دعوت به توحید دعوت به شکستن همه طاغوتها و همه سـنت های جاهلی است، و هر گونه اصلاح اجتماعی و اخلاقی بدون آن ممکن نخواهد بود
توجه به اصلیترین منکر در اولین اقدام: نهی از رایجترین مفاسدی که از روح بتپرستی سرچشمه میگرفت، مورد توجه حضرت بود: (و لا تنقصوا المکیال و المیزان). مکیال و میزان
به معنی پیمانه و ترازو است و کم کردن آنها به معنی کم فروشی و نپرداختن حقوق مردم است. وی دو علت هم برای نهی از این کارها بیان میکند. نخست این که: ۱. پذیرش این نهی موجب گشوده شدن درهای خیرات به روی شما میشود، پیشرفت امر تجارت، پایین آمدن سطح قیمتها، آرامش جامعه، خلاصه «من خیرخواه شما هستم» و مطمئنم که این اندرز نیز سر چشمه خیر و برکت برای جامعه شما خواهد بود. ۲. اصرار بر شرک و کفران نعمت و کم فروشی عذاب روز فراگیر را در پی دارد، همه شما را فرو گیرد» بنابراین هرچه زودتر وضع خود را اصلاح کنید.
حضرت از آنها میخواهد حقوق مردم را بپردازد و قسط و عدل را بر خود و جامعه حاکم گردانند؛ بلکه بر اشیاء و اجناس مردم عیب نگذارد و نیز از فساد در زمین نهی میکند
رفع اتهام در مورد انگیزه امر و نهی مردم در برابر نهی از منکر حضرت: مردم به جای پذیرش و رها کردن گناهان اقتصادی، به تمسخر حضرت روی آوردند و گفتند:آیا نمازت به تو دستور میدهد چیزی را که پدرانمان می پرستیدند، ترک گوییم یا آزادی خود را در دارایی هایمان از دست بدهیم و نتوانیم به دلخواه در آن تصرف کنیم؟ برخی در مورد تکیه آنها روی نماز شعیب گفتهاند: چون شعیب بسیار نماز می خواند و میگفت نماز انسان را از کارهای زشت باز میدارد، اما مردم که رابطه نماز و ترک منکرات را درک نمیکردند، از روی مسخره میپرسیدند: آیا نماز تو فرمان میدهد ما روش های نیاکان خود را وانهیم یا در اموالمان فاقد اختیار شویم؟ بعضی نیز احتمال دادهاند اشاره به آیین و مذهب وی باشد که آشکارترین نمادش نماز است. در هر حال آنان خود را مالک اموال و داراییها می داستند و دخالت در حوزه اقتصادی را خارج از گسترة دین میدانستند و برای همین از دخالتهای حضرت در این امور شگفت زده بودند و در کمال ناباوری میپرسیدند آیا نمازت، ما را در مورد تصرف در اموالمان محدود میکند، ولی توجه نمیکردند که نماز مظهر بندگی و خضوع مطلق در برابر مالک مطلق هستی است و معنایش این است که در همه امور اقتصادی و.
.
. باید خواست الهی را در نظر گرفت و با اذن مالک اصلی در هستی تصرف کرد. در این صورت و با مالک مطلق دیدن خدا و عبودیت همهجانبه انسان، هر نوع دخالت بدون اجازه و رخصت الهی، نو ی شرک خواهد بود که با روح بندگی در تناقض است، از این روی دخالت حضرت و نهی از شرک و بتپرستی از یک سو و نهی از تقلید کورکورانه نیاکان و یا نهی از کم فروشی و انواع تقلب همگی برخاسته از پذیرش عبودیت مطلق بشر است و حضرت خود نیز موظف است این مرزها را حفظ کند و لذا در برابر استهزاهای آنان، فرمود: گمان نکنید من می خواهم شما را از چیزی نهی کنم، ولی خودم سراغ آن بروم و خود در پی دخالت غیرمجاز و خودسرانه و سودجویی نیستم و تنها هدفم اصلاح در حد توان است آیات نشان میدهند مردم گناهکار گویی مسئله را شخصی کرده بودند و به خاطر احساس دشمن و جدایی از حضرت، حاضر به تبرک عصیان نبودند، لذا حضرت شعیب هشدار داد: ای قوم من! مبادا دشمنی با من، شما را به عصیان وادارد
عبرت از تاریخ و سرنوشت گذشتگان نزدیک: حضرت بعد از همه هشدارهای یاد شده
سرنوشت قوم نوح، هود، صالح، و لوط را در معرض دید آنان قرار می دهد و می گوید: مبادا همان بلاها و مصائب و رنجها و مجازاتهایی که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما هم برسد. حتی قوم لوط با آن بلای عظیم از منظر شما چندان دور نیستند.
حضرت دو راهکار نیز برای آنان مطرح میکند: این که از خداوند آمرزش بطلبید تا از گناه
پاک شوید، و از شرک و بتپرستی و خیانت در معاملات بر کنار گردید و پس از پاکی از گناه به سوی او باز گردید که او پاک است و باید پاک شد و به سوی او رفت
هدایت تا آخرین لحظه ممکن: قوم شعیب در برابر فراخوانی حضرت به اصلاح و عمل به معروف هѧا و ترک منکرها، گفتند ما چیزی از حرفهای تو نمیفهمیم. ضمن این که تو در میان ما ناتوانی و بدان که به خاطر ملاحظه قوم اندک تو، با تو کاری نداریم و.
.
حضرت از کلام خود آنان روزنهای برای هدایت یافت و گفت: شما به خاطر بستگانم به من آزار نمیرسانید، چرا به خاطر خدا، سخنانم را نمیپذیرید و به او احترام نمیکنید. بدانید او همه اعمال شما را میبیند و شما باید طبق هم ین منطق «ملاحظات بالاتر» حرف مرا بپذیرید، چون ملاحظه رابطه با خدا از توجه به رابطه با چند فامیل بسیار مهم تر و لازم تر است
نتیجه اصلاح ناپذیری: قوم عصیانگر در برابر نهی از منکر حضرت، مقاومت را به حدی رساندند که او را تهدید به سنگسار کردند و چون گناه اقتصادی به ارزش و معروف میان آنها تبدیل شده بود، به هیچ روی حاضر به ترک آن نبودند، اما حضرت میدان را خالی نکرد و این نشان میدهد منکر مذکور چنان اهمیتی داشت که حضرت حاضر بود همه تهدیدها را به جان بخرد، ولی دست از نهی از منکر برندارد، لذا موضع خود را چنین مشخص کرد: ای قوم من! (هر چه در قدرت دارید مضایقه ننماید و) هر کاری از دستتان ساخته است انجام دهید. من نیز کار خودم را میکنم، اما به زودی خواهید فهمید چه کسی گرفتار عذاب خوارکننده خواهد شد من یا شما و چه کسی دروغگوست؟ فرجام انحراف اقتصادی برگشتناپذیر نیز مثل انحراف جنسی قوم سابق بود و ضمن نجات آمران و ناهیان الهی، بقیه دچار سنت عذاب الهی شدند و جامعه از حضور قومی اصلاح ۱ ناپذیر، زدوده شد و به حکم سنت الهی پاک سازی روی زمین صورت گرفت ۱- برگرفته از تفسیر نمونه، ج۹، ذیل آیات ۹۵–۸۴ سوره هود، ص۲۲۱–۱۹۹
در سورهها و آیات دیگر هم از این پیامبر الهی و اقداماتش یاد شده است، مانند: ۱- (لنخ رجنک یا شع یب و الذین آمنوا معک من قریتنا) ۱
۲- (إذ قال لهم شع یب أ لا تتقون) ۲
۳- (و إلی مد ین أخاهم شعیبا) ۳
۴- (لئن اتبعتم شع یبا إنکم إذً لخاسرون) ۴ ۵- (الذین کذبوا شع یبا کأن َ ْیغنوا فیها) ۵
۶- (الذین کذبوا شع یبا کانوا هم الخاسرین) ۶
۸. حضرت زکریا (ع)
از این پیامبر الهی در آیات متعددی یاد شده است.
۷ در ذیل آیه ۲۲ آل عمران در تفسیر برهان به نقل از امام علی (ع) هنگام بیان پیامبرانی که در مسیر امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند، به سرنوشت زکریا و فرزندش یحیی (ع) اشاره میشود و حضرت میفرماید: «إن نبی الله زکریا قد نشر بالمناشیر، و یحیی بن زکریا قتله قومه و هو یدعوهم إلی الله عز و جل [و ذلک لهوان الدنیا علی الله ]. إن أولیاء الشیطان قد حاربوا أولیاء الرحمن، و قد قال الله عز و جل فی کتابه: (إن الذین یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر حّق ویقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشر ـهم بعذاب ألیم)» ;۱ (پیامبر خدا زکریا را با اره قطعه قطعه کردند. یحیی، فرزند زکریا را ۱-اعراف، ۸۸
۲- شعراء، ۱۷۷
۳- عنکبوت، ۳۶. اعراف، ۸۵
۴- اعراف، ۹۰
۵- همان، ۹۲
۶- همان
۷- آل عمران، ۳۷، ۳۸، انعام، ۸۵، مریم، ۲و۷، انبیاء، ۸۹
۱- آل عمران، ۳۲
کشتند؛ با این که او آنها را به خدا دعوت میکرد. خداوند در کتابش فرمود: کسانی که به آیات خدا کافر شدند. پیامبران را به ناحق و کسانی را که به قسط امر می کردند، ۱ کشتند، به عذاب دردناک بشارت بده.
.
. ) در این آیه که امام علی (ع)، به آن توجه میدهد، اول آمران به عدالت و دعوت کنندگان به معروف و حق، در ردیف پیامبران شمرده شده و کفر به خداوند و کشتن پیامبران و کشتن اینگونه افراد در یک سطح دانسته شده است و جمله «فبشرهم بعذاب ألیم» نشان می دهد کافران معاصر پیامبر (ص) هم مشمول آیهاند؛ با این که آنها قاتل هیچ پیامبر نبودند و این بدان لحاظ است که هر که راضی به اعمال خوب یابد جمعیتی باشد، در آنها سهیم است. کفار مذکور هم راضی و پایبند جدی به اعمال خلاف گذشتگان خود بودند، لذا مشمول سرنوشت آنها شدند
(فبشرهم بعذاب ألیم) صراحت به شمول غضب و نزول خشم دارد و این عذاب اخروی
نیست؛ به خاطر ادامه آیه (أولئک الذین حبطتْ أعمالهم فی الدنیا و الآخرة ..
. ) به آن ها
عذاب دنیایی و اخروی با هم بشارت داده شده است، اما عذاب اخروی دردناک، عذاب آتش است و اما عذاب دنیوی همان چیزی که دچارش شدند، از قتل همدیگر و ترک وطن و نابودی اموال و جانها و خشمی است که خدا بر آنها گرفت؛ با ایجاد دشمنی و عداوت ب ین آنها
از نکات مورد توجه این که طبری در مورد آیه چهار سوره اسراء (و قضینا إلی بنی اسرائیل
فی الکتاب لتف دن فی الأرض مرتین و لتعلن علو̆aا کبیرا). به نقل از پیامبر (ص) مینویسد: مراد از فساد اول قتل زکریا و گروهی دیگر از پیامبران بود ۱
به اعتقاد برخی آیه ۴ سوره اسرا به شهادت یکی از انبیای نی اسراییل به نام (اشعیا) هم دلالت دارد که بین ۶۹۵ تا ۷۴۵ قبل از میلاد می زیست.
۲ وی همان پیامبری است که
۱- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۴۷، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۷۹، موارد دیگر: مریم، ۵۵ هود، ۵۲ و ۵۵ و ۸۴،
لقمان، ۱۷. ر.
ک: جامعه برتر، ص ۳۱
۱- نمونه، ج۱۲، ص۲۹
۲- اطلاعات قرآنی، فاضلی بیارجمندی، ص۹۱
امیرمومنان (ع) فرمود: خدا به اشعیا پیام فرستاد صد هزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد؛ چهل هزار نفر از انسانهای ظالم و شصت هزار نفر از انسان های خوب. اشعیا پرسید: چرا از انسانهای خوب شصت هزار نفر را هلاک میسازی؟ پیام آمد: چون با گناهکاران ۱ مصالحه کردند و در مقابل آنها موضع منفی نگرفتند، گرفتار عذاب خواهند شد
۹. حضرت الیاس (ع) در چند آیه از این پیامبر خدا یاد شده است ،۲ از جمله در آیاتی از سوره صافات میخوانیم: (وإن إلیاس لمن الم رسلین َإذ قال لقومه أ لا تتقون أ تدعونَبعلا و تذرون أحسن الخالقین الله َّربکم و رب آبائکم الأولین فکذُوه فإنهم لمحضرون َإلا عباد الله المخلصین و َرکنا علیه فی الآخرین سلام علی إل یاسین إنا کذلک نجزی المحسنین إنه من عبادنا المؤمنین)؛ ۳ (و به راستی الیاس از فرستادگان ما بود. آن گاه که به قوم خود گفت: آیا (از خدا) پروا نمیکنید؟ آیا (بت) بعل را میخوانید و بهترین آفریدگار را رها میکنید؟ خدایی که پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست ؟! پس او را تکذیب کردند و بدون شک آنان (در دوزخ) احضار خواهند شد. به جز بندگان برگزید خدا و برای او در میان آیندگان (نام نیک) بر جای گذاشتیم. سلام و درود بر الیاس. ما این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم. همانا او از بندگان مؤمن ماست)
سرلوحه دعوت انبیاء و اساس همه کمالات، تقوا و پرواست و کسی که پروا نداشته باشد، عقاید بی منطق را رها نمیکند. «أ لا تتقون أ تدعون بعلا» شیوهای که این پیامبر الهی در
۱- همان. در برخی مناب (کافی، ج۱، ص۳۴۲) این مطلب در مورد حضرت شعیب مطرح شده است
۲- (ان الیاس لمن المرسلین) (صافات، ۱۲۳)، (وزکریا ویحیی وعیسی والیاس کل من الصالحین) (انعام، ۸۵)، (سلام علی آل یاسین) (صافات، ۱۳۰)
۳- صافات، ۱۳۲–۱۲۳
پیش گرفت، مقایسه بت و خدا بود که توان بیدارسازی هر وجدان خفتهای را دارد.
۱ سلام به این پیامبر الهی در قرآن بعد از نقل دعوت وی به تقوا و فراخواندن به ترک بتپرستی و نیز اعلام این که وی از محسنان و دریافت کنندگان پاداش الهی است، گویای شیوه خاص الهی در اعلام رضایت و حمایت از آمران و ناهیان است
علامه طباطبایی مینویسد: آیه بخشی از دعوت الیاس را بیان میکند که در آن قومش را به توحید دعوت کرد و به خاطر عبادت بت بعل و ترک عبادت خدای سبحان توبیخ کرد و کلامش با توجه به ۲ توبیخ و سرزنشی که دارد، دارای حجت تام بر توحید خداست
سه: پیامبر اکرم (ص) قرآن کریم پر از آیاتی است که پیامبر اکرم (ص) را آمر به معروف و ناهی از منکر معرفی میکنند؛ اطاعت از او را در کنار اطاعت خدا قرار میدهند، عصیان و نافرمانی او را سبب خلود در جهنم و.
.
. میدانند و هم دارای آیاتی است که در آن پیامبر مأمور میشود اوامر و نواهی خدا را به مردم ابلاغ کند. در این باب توجه به چند موضوع لازم است: اول شأن امر به معروف و نهی از منکری رسول اکرم (ص) دوم: دستورات خدا به پیامبر برای امر و نهی به مردم سوم: امر و نهیهای پیامبر در قرآن، چهارم: امر و نهی های خود پیامبر در جامعه بر اساس آیات الهی و.
.
. که تبیین هر یک فصلی را میطلبد، بر این اساس تنها به گوشهای از کارنامه نبوی بسنده میکنیم
اول: آیات قرآن کریم ۱.(الذین یتبعون الرسول النبی الأ می الذی یجد ونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمع روف و ینهاهم عن الم نکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علی هم الخبائث ویضع عنهم إصرهم و ا لأغلال آلتی کانت علی هم فالذین آمنوا به و عزروه و َصر وه و اتبعوا النور الذی أنزل معه أولئک هم ۱- تفسیر نور، ج۱۰، ص۵۸۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۵۸
المفلحون)؛ ۱ (آنها که از فرستاده (خدا) پیامبر امی پیروی میکنند؛ کسی که صفاتش
را در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند و آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد، پاکیزهها را برای آنها حلال میشمرد، ناپاکها را تحریم میکند، و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان)، برمی دارد. آنها که به او ایمان آوردند و حمایتش کردند و یاریش نمودند و از نوری که با او نازل شده است، پیروی کردند، آنان رستگارانند)
خداوند در آیات قبل چند صفت برای افراد مورد رحمت واسعه خدا معرفی کرد که عبارت بود از: تقوا، زکات، ایمان به پروردگار. در این آیات صفت چهارم را «پیروی از پیامبر» می داند؛
زیرا ایمان به خدا، از ایمان به پیامبر (ص) و پیروی از مکتبش جدایی ناپذیر است. تقوا و زکات
هم بدون پیروی از رهبری او تکمیل نمیشود، در ادامه برای پیامبر واجب الاطاعه شش صفت معرفی میکند: ۱- رسول خدا ۲- درس نخوانده یا برخاسته از ام القری ۳- دارای نشانه ها در تورات و انجیل ۴- امر کردن دائم به معروف و نهی کردن همیشگی از منکر ۵- هماهنگی محتوای دعوت او با فطرت سالم ۶- برداشتن بار و زنجیر از دوش مردم
درباره صفت چهارم (پیروی از پیامبر) باید توضیح داد: پیامبری که محتوای دعوت او با فرمان عقل کاملاً سازگار است، به نیکیها و آنچه عقل آن را می شناسد و نزدش معروف است، دعوت میکند، و از بدیها و زشتیها و آنچه عقل ناشناس میشمرد، نهی می نماید و محتوای دعوت او با عقل سازگار است، زیرا دعوت به معروف و نهی از منکر می کند و این ۱ موضوع با مطالعه تعلیماتش به خوبی روشن میشود
نکته مهم این که صفت اول و دوم برای شناخته شدن پیامبر است که امی است و در کتاب تورات و انجیل صفاتش آمده است؛ اما صفت سوم (امر به معروف و نهی از منکر) بیان شاخصهای دعوت و محتوای آیین پیامبر است؛ یعنی از پیامبری که شما را به معروف امر و از منکر نهی میکند، پیروی میکنند، همینطور صفتهای بعدی از پیامبری که پاکیزه ها را برای آنها حلال و ناپاکیها را حرام میکند، اطاعت میکنند ۱- اعراف، ۱۵۷. در اعراف، ۱۹۹ هم آمده است خذالعفو، و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین
۱- تفسیر نمونه ج۶، ص۳۹۷
تقوا، زکات و ایمان ارزش دارد؛ اما مهم تبعیت از پیامبر است.
.
.
. امر به معروف و نهی از منکر در راس برنامههای بعثت پیامبران است ۱
علامه طباطبایی (ره) در ذیل آیه مینویسد: ظاهر آیه دلالت یا اشاره دارد که سخن خدا (َـأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن
المنکر..
. ) تا آخر امور پنجگانهای که پیامبر را در آیه باآن وصف کرده است، از نشانههای پیامبر در تورات و انجیل بود؛ با این حال از مختصات نبی اکرم و آئین روشن اوست. امتهای صالح گرچه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل میکردند؛ همانطور که خدا درباره اهل کتاب در آیه (لیسوا سواء منْ أهل الکتاب أمة قائمة.
.
. و یأمرون بالمع روف و ینه ون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین)۲ ذکر کرده است. تحلیل طیبات و تحریم خبائث و برداشتن زنجیرها نیز همینطور است. مگر این که شکی نیست دینی که محمد (ص) با کتابی از سوی خدا آورد که کتابهای آسمانی تاییدش میکردند و آن این اسلام بود، آن دین یگانهای است که تمام آنچه به زندگی انسان از شئون و کارها متعلق است را شمرده، آن گاه به طیبها و خبائث تقسیم کرده و طیبها را حلال و خبائث را حرام کرده است و معادلی در شریعت و قانون اجتماعی ندارد و اسلام به کمال این امور پنجگانه اختصاص دارد؛ بنابراین که کمال این امور پنجگانه در این دین اسلام صادقترین شاهد و آشکارترین بینه بر صدق کسی است که برای دعوت به آن برخاسته است و اگر هم
این نشانهها در تورات و انجیل تذکر داده نمیشد، شریعت او تکامل یافته و شریعت
موسی و عیسی بود و آیا از شریعت بر حق انتظار می رود؛ جز این که معروف را بشناسد و منکر را انکار کند و طیبات را حلال و خبائث را حرام کند و زنجیرها را بردارد؟ و این امور پنجگانه، تفصیل همان حقیقتی است که شرایع الهی به آن فرا
۱- همان، ج۴، ص۱۹۶
۲- آل عمران، ۱۱۵
میخوانند، پس باید اهل تورات و انجیل اعتراف کنند که شریعتی که کمال این امور پنجگانه را دارد، همان تکامل یافته شریعت خودشان است»
با این بیان روشن میشود امر به معروف و نهی از منکر در تمام ادیان الهی جزء دین بوده و به مرور تکمیل شده است و کامل ترین مرحله آن در اسلام ظهور کرده است و پیامبر اکرم (ص) هم برانگیزاننده به آن و آمر به معروف و ناهی از منکر است. علامه آنگاه مینویسد: با این بیان ظاهر میشود سخن خدا (یأم رهم بالمع روف و ینهاهم عن المنکر) در
مجموع تصدیق آن چیزی است که در دو کتاب آنها از شرایع الهی آمده است. گویا گفته شده است: «مصدقا لما بین یدیه»، همانطور که خدا فرمود: (ولما جاءهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین أوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کأ نهم لایعلمون)۱ و سخن خدا: (ولما جاءهم ْکت اب من عند الله مصدق لما معهم وکانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما ع رفوا کف روا به فلعنة الله علی الکافرین),۲ اراده شده است؛ آوردن پیامبر به کمال آنچه در کتاب هایشان به زبان انبیایشان بشارت داده شده است و (یا بنی اسرائیل إنی رسول الله إَیکم مصدقا لمابین َدی من التوراة ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سح ر م بین)۱ غیر از این که به جای «مصدقا لما بین یدیه» نگفت «یامرهم بالمعروف» چون طرف کلام همه مردم بودند نه اهل کتاب به تنهایی، لذا پیامبرش را در آیه بعدی امر کرد: (قل یا أیها الناس إنی رسول الله إَیکم جمیعا) ۲ ۱- بقره، ۱۰۱
۲- همان، ۸۹
۱- صف ،۶
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ۲۸۲–۲۷۸
۲.(و ما أفاء الله ُعلی رسوله منهم فما َوجفتم علیه من خیل و لا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء َدیر ما أفاء الله علی رسوله من ْأهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابنالسبیل کی لا یکون دولة ًبین ا لأغنیاء منکم و ما آتاکم الرسول فخذ وه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله َّإن الله شدید العقاب)؛ ۱ (آنچه را خدا به رسولش از آنها [از یهود] بازگرداند، چیزی است که شما برای به دست آوردن آن (زحمتی نکشیدید) نه اسبی تاختید و نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط میسازد، و خدا بر هر چیز قادر است. آنچه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش باز گرداند از آن خدا، و رسول، و خویشاوندان او و یتیمان، و مستمندان، و در راه ماندگان است، تا [این اموال عظیم ] دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد، آنچه را رسول خدا برای شما آورده است، بگیرید و اجرا کنید، و از آنچه نهی کرد است. خودداری نمایید، و از مخالفت خدا بپرهیزید که خداوند به شدت عقاب کننده است)
محتوای آیه، حکم عمومی در تمام زمینهها و برنامههای زندگی مسلمانها و سند حجت بودن سنت پیامبر (ص) است. طبق این اصل همه مسلمانان مؤظف اند اوامر و نواهی پیامبر (ص) را به گوش جان بشنوند و اطاعت کنند، خواه در زمینه مسائل مربوط به حکومت اسلامی باشد، یا مسائل اقتصادی یا عبادی، و غیر آن، به خصوص اینکه در ذیل آیه کسانی را ۱ که مخالفت کنند، به عذاب شدید تهدید کرده است
علامه طباطبایی مینویسد:
آیه با چشم پوشی از سیاق عام خود، شامل هر آنچه پیامبر (ص) از حکم آوردن، امر به
۲ آن کره، یا نهی از آن کرده است میشود
۱- حشر، ۷
۱- نمونه، ج۲۳، ۵۱۷–۵۱۰
۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۲۰۴
وی در بخش روایات نیز روایتی از امام باقر و امام صادق (ع) را نفل میکند: «إن الله فوض إلی نبیه (ص) أمر خلقه لینظر کیف طاعته ثم تلا هذه الایة و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» ؛۱ (خدای تبارک و تعالی امر مخلوقات را به پیامبرش (ص) سپرد تا ببیند اطاعت آنها چگونه است. آن گاه این آیه را خواند: آنچه رسول برای شما آورد بگیرید و از آنچه نهی تان کرد، باز ایستید)
مفسران دیگر هم از این آیه نکات مهمی را استخراج کردهاند، مانند: اطاعت از فرامین پیامبر (ص) واجب است، زیرا حضرت معصوم است وگرنه به طور مطلق و بی چون و چرا، دستوراتش واجب الاطاعه نبود سـنت پیامبر اکرم (ص) لازم الاجراست؛ لازم نیست تمام دستورات در قرآن آمده باشد، بلکه هر امر و نهی که در سخنان پیامبر خدا (ص) باشد، باید اطاعت شود؛ در انجام فرمان رسول خدا (ص) سرعت به خرج داده شود؛ اطاعت بی چون و چرا از رسول الهی (ص)، نمودی از تقواست.
.
۲
۳.(و ما کانَلمؤمن و لا مؤمنة إذا قضی الله و رسوله َمرا أن یکون لهم الخ یرة من أ ْرهم و من ْیعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا)؛ ۳ (هیچ مرد و زن باایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بداند، اختیاری از خود داشته باشد؛ و هر کسی از خدا و رسول او نافرمانی کند، گرفتار گمراهی آشکاری شده است)
روح اسلام تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خداست و این معنی در آیات مختلفی منعکس شده است. «قضی» در این جا به معنی قانون، فرمان و داوری است. بدیهی است خدا نیازی به اطاعت و تسلیم مردم ندارد و پیامبر هم چشم داشتی ندارد و مصالح خود مردم است که خدا به خاطر تأمینشان تکالیفی را بر بندگانش مقرر میکند، اما مردم بر اثر محدود بودن آگاهیشان از آن با خبر نمیشوند، در پایان آیه میفرماید: کسی که نافرمانی از خدا و رسول کند، گرفتار گمراهی آشکاری شده است و بعد داستان معروف زید و همسرش زینب مطرح
۱- همان، ص۲۱۰
۲- تفسیر نور، ج۱۱، ص۵۴۳–۵۴۲
۳- احزاب ،۳۶
میشود. طبق احکام جاهلی پسرخوانده در همه احکام مثل پسر واقعی بود؛ از جمله ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده حرام پنداشته میشد، ولی پیامبر با همسر مطلقه پسر خوانده اش (زید) ازدواج کرد و در این راه ترس به خود راخ نداد و سنت غلط جاهلی را باطل اعلام کرد. در واقع این اقدام عملاً مبارزه با یک سنت غلط بود که توانست ثمربخش باشد
ترجیح خدا و رسول و قوانین و تکالیف و بایدها و نبایدهای آنها به این دلیل موجه است که فرمان آنها حافظ منافع انسان است، لذا در آیات فراوانی اطاعت پذیری از آنان مطالبه میشود؛ گاه میگوید: پیروان واقعی انبیاء کسانی اند که در برابر حکم خدا و رسولش میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم.
۱ گاه میگوید: «سوگند به پروردگارت آنها به حقیقت ایمان نمیرسند تا زمانی که تو را در اختلافاتشان حکم سازند، و سپس در دل خود از داوری تو کوچکترین ۲ ناراحتی نداشته باشند و کاملاً تسلیم شوند»
۴.(یا أیه ا الذین آمنوا لا تأکلوا الربوا أضعافا مضاعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون و اتقوا النار آلتی أعد ت للکافرین و أطیعوا الله و الرسول لعلکم رحمون)؛ ۳ (ای کسانی که ایمان آوردهاید ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید و از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است. خدا و پیامبر را اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید)
آیه مؤمنان را از رباخواری نهی و به تقوا امر مینماید. آن گاه به اطاعت پذیری از خدا و رسول فرامی خواند تا مورد رحمت قرار بگیرند. در واقع بعد از یک نمونه عینی نهی از منکر؛ خداوند از مردم میخواهد از خود و رسولش امر و نهی پذیری داشته باشند
نکتهای که در این آیه وجود دارد، موضوع «تدریج» در نهی از منکر است. ابتدا در آیه ۳۹ روم یک پند اخلاقی میدهد، در آیه ۶۱ نساء ضمن انتقاد از عادت و رسوم غلط یهود، به عادت زشت رباخواری آنان اشاره میکند و میفرماید: ربا میگرفتند؛ بااین که از آن نهی شده
۱- (إنما کان قول المؤمنین إذا دعوا إلی الله و رسوله لیحکم بینهم أن یقولوا سمعنا و أطعنا و أولئک هم المفلحون) (نور- ۵۱)
۲- (فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما) (نساء- ۶۵)
۳- آل عمران، ۱۳۲ – ۱۳۰
بودند، در سوره بقره، آیات ۲۷۵–۲۷۹ با هر نوع رباخواری به شدت مخالف می کند و آن را در حکم جنگ با خدا معرفی مینماید و سرانجام در آیه مورد بحث صریحاً از آن نهی و ربای فاحش تحریم میکند؛ ربایی که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر میکند. در ادامه
آیه شرط فلاح را تقوا معرفی میکند. در آیه دیگر از مردم میخواهد از آتشی که برای کافران
آماده شده پرهیز کنند و بعد از تهدیدها، در آیه مورد نظر با تشویقی که در آیه برای امرپذیرها ۱ و نهی پذیرها میآورد. میفرماید: «اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون»
اطاعت از فرمان رسول و اهتمام به آن، در آیات زیادی مورد توجه قرار گرفته است که توضیح هر یک فرصتی دیگر را میطلبد. جالب این که اطاعت درباره بسیاری از پیامبران، گاه از زبان خود پیامبران و گاه از سوی خدا بیان شده است و گاه از زبان مخالفان نقل شده است. از هر سه گروه نمونههایی را میخوانیم: ۱− (من یطع الرسول فقد أطاع الله) ۲
۲− (و َئن أطعتمْ بشرا مثلکم إنکم إذا لخاسرون) ۳
۳− (و لو أ نهم قالوا سمعنا و أطعنا و اسمع و انظرنا) ۴
۴− (و یقولون آمنا بالله و بالرسول و أطعنا) ۵
۵− (تقلب وجوههم فی النار یقولون یا لیتنا أطعنا الله و أطعنا الرسولا) ۱
۶− (فاتقوا الله و أطیعون و لا تطیعوا أمر المسرفین) ۲
۷− (و إن تطیعوا الله و رسوله لا یلتکم منْ أعمالکم شیئا) ۳
۸− (و إن تطیعوه تهتدوا و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین) ۴ ۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص۱۲۰–۱۱۷ با تلخیص
۲- نساء، ۸۰
۳- مومنون، ۳۴
۴- نساء، ۴۶)؛ ور.
ک.
به: مائده، ۷، نور، ۵۱
۵- نور، ۴۷
۱- احزاب، ۶۶
۲- شعراء، ۱۵۱
۳- حجرات، ۱۴
۹− (و من یطع الله و رسولهُ ید خله جنات تجری من تحتها الأنهار) ۲
۱۰− (و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و یطیعون الله و رسوله) ۳
۱۱− (و أ قمن الصلاة و آتین الزکاة و أطعن الله و رسوله) ۴
۱۲− (قل أطیعوا الله و الرسول) ۵
۱۳− (یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) ۶
۱۴− (أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و احذر ا) ۷
۱۵− (فاتقوا الله و أصلحوا ذات بینکم و أطیعوا الله و رسوله) ۸
۱۶− (أطیعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و أنتم تسمعون) ۹
۱۷− (أطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا) ۱
۱۸− (وإنَّربکم الرحمن فاتبعونی و أطیعوا أمری) ۲
۱۹− (قل أطیعوا الله و أطیعوا الرسول فإن تولوا فإنما علیه ما حمل و علیکم ما حملتم) ۳ ۱- نور، ۵۴
۲- نساء، ۱۳ ور.
ک.
به: نساء، ۶۹، نور ۵۲، احزاب، ۷۱، فتح، ۱۷
۳- توبه، ۷۱
۴- احزاب، ۳۳
۵- آل عمران، ۲۳
۶- نساء، ۱۵۹
۷- مائده، ۹۲
۸- انفال، ۸
۹- همان، ۲۰
۱- همان، ۴۶
۲- طه، ۹۰
۳- نور، ۵۴
۲۰− (و أ قیموا الصلاة و آتوا الزکاة و أطیعوا الرسول لعلکم ُرحمون) ۱
۲۱− (یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و لا تب طلواأعمالکم) ۲
۲۲− (فأقیموا الصلاة وآتوا الزکاة وأطیعوا الله ورسوله) ۳
۲۳− (اطیعوا الله و أطیعوا الرسول َإن تولیت م فإنما علی رسولنا البلاغ المبین) ۴
۲۴− (فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و أطیعوا) ۵
۲۵− (إنی لکم رسول َمین فاتقوا الله و أطیعون) ۶
۲۶− (إن أجری إلا علی رب العالمین فاتقوا الله و أطیعون) ۷ ۲۷− (فاتقوا الله و أطیعون و اتقوا الذی َمدکم بما تعلمون) ۸
۲۸− (أن اعبدوا الله و اتقوه و أطیعون) ۹
۲۹− (و ما َرسلنا من رسول إلا لیطاع بإذن الله) ۱
وضعیت درباره واژه تبعیت و دیگر واژههای مرتبط با اطاعت پذیری، نیز به همین ترتیب است و مطالعه مقایسهای آیات فوق نتایج مهمی را به بار میآورد که در مباحث آینده به آنها توجه خواهیم داد؛ ضمن این که شاید بتوان اطاعت را به معنای پذیرش فرمان (قول) و تبعیت را به معنای اقتدای در عمل و پیروی از رفتار پیامبر (ص) دانست ۱- همان، ۵۶
۲- محمد، ۳۳
۳- مجادله، ۱۳
۴- تغابن ،۱۲
۵- همان، ۱۶
۶- آل عمران، ۵۰
۷- شعراء، ۱۱۰. ر.
ک: همان ۱۲۶، ۱۱۴، ۱۵۰، ۱۶۳، ۱۷۹، زخرف، ۶۳
۸- شعراء، ۱۳۱
۹- نوح، ۳
۱- نساء، ۶۴
دوم: روایات علاوه بر آیاتی که مستقیماً بر شان امر و نهی پیامبر اکرم (ص) دلالت دارند، بخش مهمی از آیات هم در سایه روایات تفسیری چنین نقشی برای حضرت ترسیم میکنند، مانند: (ویل للمطففین الذین إذا اکتالوا علی الناس یستوفون وإذا کالوهم أو وزنوهم یخسر ون ألا یظن أوَئک أنهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس لرب العالمین کلاإن کتاب الفجار لفی سجین) ۱
ابنعباس میگوید: وقتی پیامبر اکرم (ص) وارد مدینه شد، بسیاری از مردم سخت آلوده کم فروشی بودند، خداوند این آیات را نازل کرد و بعد از آن مردم پذیرفتند و کم فروشی را ترک کردند. در حدیث دیگری آمده است: بسیاری از اهل مدینه تاجر بودند و کم فروشی می کردند و بسیاری از معاملاتشان حرام بود. این آیات نازل شد و رسول آن ها را برای مردم تلاوت کرد و فرمود:.
.
. هیچ گروهی کم فروشی نکرد؛ مگر این که زراعت آنان از بین رفت و قحطی آنها را فرا گرفت.
.
۲
(لو ما کنت ُبدعا من الرسل وماأدری ما یفعل بی ولا بکم إن أتبع إلا ما یوحی إلی وما أنا إلا َذیر م بین)
در حدیثی آمده است: پیامبر (ص) با برخی از یاران در مدینه در یکی از اعیاد یهود، وارد کنیسه شدند، ولی آنها از ورود پیامبر ص ناخشنود بودند، پیامبر (ص) فرمود: ای جمعیت یهود دوازده نفر از خودتان را به من نشان دهید که گواهی بر وحدانیت خدا و نبوت محمد (ص) بدهند تا خداوند غضبش را از تمام یهودیان جهان بردارد. آنها همگی ساکت پیامبر (ص) سه بار این جمله را تکرار کرد، و در هر سه بار همه ساکت ماندند، سپس فرمود: شما از بیان حق ابا کردید، ولی به خدا سوگند «حاشر» و «عاقب» (القابی که در تورات برای پیامبر آمده بود) منم، خواه ایمان بیاورید یا تکذیبم کنید.
۱- مطففین، ۶–۱
۲- تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۲۵۴
سپس پیامبر (ص) بازگشت؛ اما هنوز قدم بیرون نگذاشته بود که مردی پش سر او آمد و گفت: ای محمد! بایست، پیامبر (ص) ایستاد، سپس رو به جمعیت یهود کرد و گفت: مرا چگونه آدمی میدانید؟ گفتند: به خدا سوگند میان خود مردی آگاه تر از تو و پدر و جدت نسبت به کتاب آسمانی خود نداریم، سپس افزود: من خدا را گواه میگیرم که او همان پیامبری است که در تورات و انجیل آمده است! یهود هنگامی که چنین دیدند، گفتند: تو دروغ می گویی و کلمات زشت و بدی به او نثار کردند. رسول خدا (ص) فرمود: شما دروغ می گویید، انکار شما بعد از اقرارتان هرگز پذیرفته نخواهد شد (و این مرد کسی جز عبد الله بن سلام نبود) و در اینجا آیه (قل أ رأ یتم إن کان من عند الله.
.
. ) نازل شد ۱
امیرمومنان علی (ع) فرمود: «أنهی إلیکم علی لسانه محابه من الأعمال و مکاره و نواهیه و أوامره.
.
. أنذرکم بین یدی عذاب شدید» ؛۲ (خدا با زبان او (پیامبر) اعمال پسندیده و مورد کراهت خود و نهیها و امرها را ابلاغ کرد و شما را از عذاب شدید که پیش رو دارید، ترسانید)
۶. امامان و حاکمان امام به عنوان خلیفه رسول خدا (ص) و کسی که شأن حاکمیت و حکومت دارد، دارای وظیفة امر به معروف و نهی از منکر است و این غیر از وظیفه عمومی است که هر انسانی در جامعه انسانی به عنوان امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ از این روی جایگاه امامان در این بحث بعد ازپیامبران قرارمی گیرد.
دربرخی ازآیات قرآن کریم، این موضوع موردتوجه قرار گرفته است که باکمک روایات تفسیری، میتوان آنها را توضیح داد. برخی ازآیات را مرورمی کنیم
۱.(ولتکن منکم أمة ٌیدعون إلی الخیر ویأمرون بالمع روف وینهون عن المنکر وأوَئک هم المفلحون) ۱ ۱- تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۳۳۳–۳۲۹، به نقل از: تفسیر مراغی، ج۲۶، ص۱۴
۲- نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۱۱۷
۱- آل عمران، ۱۰۴، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۷۳
این آیه امر میکند که باید جمعی از شما به خیر دعوت و به نیکی امر و از منکر نهی کنند و آنها اهل رستگاری اند
هرچند مفسران در تبعیضیه بودن یا بیانیه بودن «من» اختلاف دارند؛ اما علامه طباطبایی آن را بی حاصل میداند و معتقد است: در هر حال وقتی عدهای امر و نهی کردند و هدف حاصل شد، دعوت و امر و نهی توسط بقیه مردم معنا ندارد، لذا در هر حال واجب کفایی است. وی در پایان هم نتیجه میگیرد: ظاهراً «من» تبعیضیه است؛ اما آنچه دراین جا مورد نظر است، روایتی است که علامه در بحث روایی میآورد و نشان میدهد «امت» مورد نظر در آیه گروه خاصی اند: (کنتم خیر أمة أ خرجت للناس) قال: اهل بیتی ۱
منظور از این امت اهل بیت پیامبر امت و آنان هستند که چنین ویژگی مهمی دارند
یکی از محققان با توجه به این برداشت از آیه مینویسد: قرآن جامعهای را درستکار میداند که گروه ویژهای برای امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد.
۲ حساب این گروه از حساب وظیفه عمومی جداست. این دسته باید با قدرت و امکانات وارد عمل شوند و جلوی منکرات را بگیرند.
۳ بنابراین گرچه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه عمومی است، اما گروه ویژهای نیز لازم است تا با داشتن امکانات و قدرت به این وظیفه عمل و از عموم مردم نیز حمایت کند.
۴ در جامعه اسلامی باید گروهی بازرس و ناظر که مورد تأیید نظام هستند، بر رفتارهای اجتماعی مردم نظارت داشته باشند. اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد، بدون قدرت منسجم و مسئول مشخص امکان ندارد (منکم امه) و نیز دعوت کننده به خیر و معروف باید اسلام شناس، مردم شناسی و شیوه شناس باشد، لذا بعضی از امت این وظیفه را بر عهده ۱ دارند؛ نه همه آنها ۱- همان، ص۳۸۱
۲- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، ص۳۶
۳- همان، ص۱۶
۴- همان، ۱۷۵
۱- تفسیر نور، ج۲، ص۱۲۵. مطالعه بیشتر. ر.ک. به: امر به معروف و نهی از منکر. آیت الله حسین نوری، ص۴۱، ۳۳
همین نکته سبب شده است در روایات تفسیری متعددی ذیل آیه ۱۰۴ آل عمران، منظور از «امت»، امامان و ائمه دانسته شود که جانشینان رسول خدا هستند و در شان امامت و حکومت در تداوم کار نبوی و خلیفه و جانشین پیامبر اکرم (ص) قرار می گیرند. از جمله در تفسیر نورالثقلین شش حدیث ذکرمی شود که دو مورد از آنها بیان میکنند منظور از «امه» ائمه میباشند.
۱ در تفسیر برهان هم روایاتی هست؛ از جمله روایتی که می گوید: «ولتکن منکم ائمه و کنتم خیر ائمه اخرجت للناس» ۲
این ر آیات مصداق کامل و جامع امت و گروهی را که میتوانند عهده دار مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر شوند، ائمه میدانند؛ که خلفای رسول اند و به بیان دیگر روایت در مقام بیان مصداق اعظم و تاویل آیه است و نشان میدهد در سطح کلان، این وظیفه، وظیفهای حکومتی است که امام به دلیل جانشینی از پیامبر (ص) در امامت و حکومت، عهده دار آن است. ما این مطلب را در ضمن آیه بعد بیشتر توضیح میدهیم
۲.(کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمن ون بالله ولو آمن َأهل الکتاب لکان خیرا لهم منهم المؤمنون وأکثرهم الفاسقون) ۳
ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل میکند: «انما نزلت هذه الآیة علیمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم فیه) و فی الأوصیاء خاصة فقال أنتم خیر أئمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر هکذا و الله نزل بها جبرئیل و ما عنی بها إلا محمدا (ص) و أوصیائه (ع)» ؛۱ (این آیه بر محمد (ص) نازل شد؛ در مورد او و اوصیایش به طور خاص. سپس فرمود: شما بهترین ائمهای هستید که برای مردم ظاهر شد اید؛ به معروف امر میکنید و از منکر نهی میکنید. به خدا قسم این گونه است، (منظور ائمهاند) و جبرئیل آیه را نازل کرد (با این
۱- نورالثقلین، ج۱، ص۳۷۹ تا ۳۸۱
۲- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴
۳- آل عمران، ۱۱۰
۱- نورالثقلین، ج۱، ص۳۸۳
که ظاهر آیه امه است، اما منظورش جز محمد (ص) و اوصیای او (صلوات الله علیهم) نبود)
منظور روایت همانطور که در آیه سابق توضیح دادیم، این نیست که تحریفی در آیه شده و مثلاً کلمه ائمه در آیه بود و بعداً تحریف شد و به جای آن امة آمد! بلکه منظور روایت این است (با توجه به مصادیق مورد نظر) که اگرچه واژة نازل شده امت است؛ اما مقصود ائمه است؛ و این به دلیل کارکرد حکومتی و امامت است و نظام امامت یگانه حافظ دین و اسلام است و با امر و نهی از جایگاه امامت و حکومت، مردم را به معروفها امر و از منکرها نهی میکند. توجه شود که «هکذا و الله» پایان جمله است و «نزل بها جبرئیل» آغاز جمله جدید است، یعنی جبرئیل آیه را با (واژه امت) آورد؛ اما معنای آن محمد و اوصیای او هستند. «کنتم» هم اشاره به پیامبر و ائمه دارد، یعنی این عده (پیامبر و ائمه) بهترین امت هستند؛ نه افراد دیگر و نه عموم مسلمانهایی که گاه کارشان تا قتل ائمه میکشید؛ لذا در روایت بعد این حقیقت روشن میشود. آن جا که امام صادق (ع) اعتراض میکند و میفرماید: «خیر أمة تقتلون أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین بن علی»؟ ۱ (آیا بهترین امت بودند که امیرمومنان و حسن و حسین، دو فرزند علی را کشتند؟)
آن امام در روایت دیگری - به نقل ابن عمر و زیبری - میفرماید: «یعنی الأمة آلتی وجبت لها دعوة إبراهیم فهم الأمة آلتی بعث الله فیها و منها و إلیها و هم الأمة الوسطی و هم خیر أمة أخرجت للناس» ؛۲ (امتی که دعای ابراهیم درباره آنها واجب شد (از نسل ابراهیم) پس آنها امتی اند که خدا در آنها و از آن ها و به آنها مبعوث کرد و آنها امت وسط اند و آنها بهترین امت اند که برای مردم خارج شدهاند)
نکته کلیدی در روایتها این است که محدوده امت را خاص گروهی ویژه (پیامبر و ائمه) میکنند؛ نه این که بگویند آیه در گذر زمان تحریف شده است. شاید به دلیل عدم توجه به این واقعیت برخی از مفسران در ذیل آیه ۱۱۰ و ۱۰۴ به راحتی از کنار این روایات گذشته اند و
۱- همان، ح۳۲۶
۲- همان، ح۳۲۹
۲۵۶.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن شاید به دلیل احساس بوی تحریف – بدون اعلام دلیل بررسی روایات - آن ها را کنار گذاشتهاند
۳.(الذین إن مک ناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور) ۱از امام حسین (ع) نقل شده است: ۲
این آیه درباره ما اهل بیت است
در برخی روایات هم به حضرت مهدی (عج) و یاران او یا آل محمد به طور عام تفسیر شده است. امام باقر (ع) فرمود: این آیه تا آخرش مال «آل محمد و مهدی و یاران اوست
«یملکهم الل مشارق الأرض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله عز و جل به و بأصحابه البدع و الباطل کما أمات السفهة الحق حتی لا یری أثر من الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» ؛۳ (خداوند شرق و غرب زمین را در سیطره حکومت آنها قرار میدهد. آیینش را آشکار می سازد و به وسیله مهدی و یارانش بدعت و باطل را نابود میکند، چنانکه تبهکاران حق را نابود کرده بودند و چنان میشود که بر صفحه زمین اثری از ظلم دیده نمیشود؛ (چراکه) آنها امر به معروف و نهی از منکر میکنند)
این احادیث نیز مصداقهای روشن را بیان میکنند و در مقام نفی عمومیت مفهوم آیه نمیباشد، لذا مفهوم گسترده آیه همه افراد با ایمان، مجاهد و مبارز را شامل میشود ۱
شان امر به معروف و نهی از منکر در روایات متعددی برای ائمه در نظر گرفته شده است. از جمله در زیارت جامعه میخوانیم:
۱- حج، ۴۱
۲- بحارالانوار، ج۲۴، ص۱۶۶
۳- نورالثقلین، ج۳، ص۵۰۶، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۱–۳۹
۱- تفسیر نمونه، همان، ص۱۲۲
«و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فی الله حق جهاده»؛ (و به معروف امر و از منکر نهی کردید و در راه خدا آن گونه که شایسته بود، جهاد کردید)
در زیارت جامعه کبیره از امام هادی (ع) میخوانیم: «السلام علی.
.
المظهرین لأم ر الله و نهیه.
.
. السلام علی الأئمة الدعاة و القادة.
.
.
و نصحتم له فی السر و العلانیة و دعوتم إلی سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم أنفسکم فی مرضاته و صبرتم علی ما أصابکم فی جنبه.
.
.
و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر.
.
. » امام حسین (ع) نیز آن گاه که برادرش محمد حنفیه پیشنهاد کرد، به طرف عراق نرود، فرمود: «أرید أن آمر بالمعروف، وأنهی عن المنکر، وأسیر بسیرة جدی محمد صلی الله علیه و آله، وسیرة أبی علی بن ابی طالب» ؛۱ (میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم محمد و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم)
امام حسین (ع) در جملهای دیگر فرمود: میدانید که این قوم پیرو شیطان شدهاند، از پیروی خدای رحمان سر برتافتهاند و فساد را آشکار ساخته و حدود الهی را تعطیل کردهاند و اموال عمومی را برای خود گزیده، حرام خدا حلال و حلالش را حرام کردهاند، آن گاه فرمود: «و إنی أحق بهذا الأمر لقرابتی من رسو الله» ؛۲ (من شایستهتر (بر حکومت و تغیر به قول و فعل) هستم؛ به خاطر نزدیکی که به رسول خدا دارم)
عکس العمل نشان دادن در برابر منکرات وظیفهای عمومی است! اما منظور امام از «اولویت به خاطر قرابت رسول خدا» که در این روایت برای خود قائل است، عهده داری مقام امامت است ۱- بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۸؛ المناقب، ج۴، ص۸۹
۲- بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱، به نقل از: العوالم، ج۱۷، ص۲۳۲، مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۲۳۴
در روایتهای فراوانی از امیرمومنان (ع) هم به این حقیقت اشاره شده است از جمله: «فامضوا لما تؤمرون به و قفوا عند ما تنهون عنه و لا تعجلوا فی أمر حتی تتبینوا فإن لنا مع کل أمر تنکرونه غیرا» ؛۱ (به آنچه فرمان داده شد اید، عمل کنید، از آن - چه منع شدهاید، باز ایستید و در هیچ کاری شتاب نکنید تا آن را درست بفهمید، زیرا هر کار زشتی که شما ناروا دانید، حق دگرگونی خواهد بود)
سیره حکومتی حضرت علی (ع) هم همینطور بود و روایات فراوانی از کنترل بازارها، امر ۲ و نهی تجار و.
.
. نقل شده است
این گونه روایتها نشان میدهد هر چه رابطه و مبانی حکومتها به حکومت الهی رسول خدا و امامان معصوم نزدیک تر باشد، این وظیفه پررنگ تر خواهد شد و حاکمان باید به این وظیفه بزرگ عمل کنند و آن را متروک و ناکارآمد وانگذارند
قرآن میفرماید: نشانه حکومت صالحان و کسانی که قدرت و امکانات به آنان دادیم، آن است که در ۳ زمین اقامه نماز میکنند، زکات میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند
بر این اساس حکومت اسلامی باید به طور جدی با در دست داشتن امکانات تبلیغاتی و فرهنگی و هنری و اقتصادی و تلاش نظامی، جلو منکرات را بگیرد و مراکز فحشا را ببندد، به حساب مفسدان برسد و مقررات گناه خیز را حذف کند.
۴ اساساً اولین ثمره حکومت صالحان، نماز، زکات و امر به معروف و نهی از منکر است. رابطه با خدا و دستگیری از محرومان و آگاهی دادن به جامعه و جلوگیری از مفاسد از هم جدا نیست. اقامه نماز و ادای زکات و امر به معروف و نهی از منکر از وظایف و کارهای قطعی مسئولان حکومت اسلامی است، لذا قرآن ۱ «اقاموا» فرمود؛ نه «یقیمون» ۱- نهج البلاغه، خ۱۷۲، ص۲۴۸
۲- تفسیر نمونه، ج۲۶، آیه ۶–۱، روایات ذیل آیه
۳- حج، ۴۱
۴- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، ص۱۷۳
۱- تفسیر نور، ج۸، ص۵۱–۵۰، ذیل: حج، ۴۱
گروههای برتر و مرجع
قرآن کریم در کنار گروههای سابق، گروههایی را هم که ویژگیهای برتر و خاصی دارند و میتوانند مرجع و الگوی دیگران باشند، مخاطب قرار میدهد و از ظرفیت و توان آنها برای احیای معروفها و امحای منکرات بهره میبرد. در این قسمت برخی از این گروههای الگو و مرجع را معرفی میکنیم
یک - مؤمنان و ربانیان: مؤمنان و مردان الهی در آیات فراوانی آمر و ناهی معرفی شده اند. مؤمن آل فرعون ۱ که توانست موسی (ع) را از مرگ نجات دهد، و گویا نامش «حزقیل» و از اطرافیان فرعون بود، در این گروه جای میگیرد.
وی در ماجراهای دیگر هم چشم تیزبینی برای بنی اسرائیل در قصر فرعون بود
در سوره مؤمن هم سخن از مرد مؤمنی از آل فرعون است که ایمان خود را پنهان میکرد و با روش خاصی کوشید فرعونیان را از قتل موسی (ع) منصرف کند. آیات فراوانی به وی و بیان سخنانش اختصاص یافته است
۲
این وظیفهای است که خداوند مؤمنان و مردان خدایی را در صورت ترک آن، مؤاخذه میکند: (لعن الذین کف روا من بنی اسرائیل علی لسان داود وعیسی ابن مریم ذلک بما عصوا وکانوایعتد ون ک ـانوا لا یتن ـاهون عن م نکر فعلوه َبئس ما کانوا یفعلون)؛ ۳ (کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی بن مریم از آن رو لعنت کرده شدند که نافرمانی خدا کردند و از حکم حق سرکش کردند. آنان هیچگاه از کار زشت خود دست برنداشتند و چه قدر آنچه میکنند، زشت است)
امیرمومنان (ع) این وظیفه مردان خدایی را چنین بیان میکند: «إنما هلک من کان قبلکم حیث ما عملوا من المعاصی و لم ینههم الربانیون و
۱- قصص، ۲، ر.
ک.
به: تفسیر نمونه، ج۱۶، ۶۴–۶۳
۲- آیه ۲۸ تا ۴۶. ر. ک: همان، ج۲۰، ص۱۰۵–۹۷
۳- مائده، ۷۸و۷۹؛ ر.
ک: هود، ۱۱۶
الأحبار عن ذلک.
.
. »؛ ۱ (کسانی از امتها که قبل از شما بودند، هلاک نشدند؛ مگر به گونهای که گناه کردند و آگاهان، آنها را نهی نکردند. وقتی در گناهان فرو رفتند و روحانیان و دانشمندان مانع نشوند، خداوند آنها را مشمول عقوبت کرد»
حتی مؤمنان از اهل کتاب هم از قلم نمیافتند و خداوند درباره شان میفرماید: (لیسوا سواء من ْأهل الکتاب أ مة قائمة ٌیتلون آیات الله آناء اللیل وهم یسجد ونَیؤمن ون بالله والیوم الآخر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویسارعون فی الخیرات وأوَئک من الصالحین);۲ (آنها همه یکسان نیستند؛ از اهل کتاب جمعیتی هستند که (به حق و ایمان) قیام میکنند و پیوسته در اوقات شب،
آیات خدا را میخوانند؛ در حالی که سجده مینمایند. به خدا و روز دیگر ایمان می -
آورند و امر به معروف و نهی از منکر و در امور خیر برهم سرعت میگیرند؛ و آنها از صالحان اند.
.
. )
دو - دانشمندان و بزرگان: دومین گروه مورد توجه برای سکانداری امر به معروف و نهی از منکر، عالمان و بزرگان هستند که همواره مورد توجه و الگوی قشرهای مختلف جامعه اند.
آیاتی از قرآن کریم به این موضوع اختصاص یافته است، مانند:
(فلولا کان من الق رون من قب لکم أولو بقیة ینهون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن أنجینا منهم واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه وکانوا مجرمین وما کان ربک لیهلک القری بظلم وأهلها مصلحون)؛ ۳ (چرا در امت های گذشته خردمندانی نبودند که مردم را از فساد در زمین باز دارند، تا ما مثل آن عده اندک مؤمنان که نجات دادیم، همه را نجات دهیم)
یک اصل اساسی اجتماعی که ضامن نجات جامعهها از تباهی است، در این دو آیه مطرح
۱- اصول کافی، ج۵، ص۵۷؛ ر.
ک.
به: مائده، ۶۳
۲- آل عمران، ۱۱۴–۱۱۳، درباره شان نزول آیه ر.
ک.
به: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۸۵
۳- هود، ۱۱۷–۱۱۶
شده است؛ این که در هر جامعهای تا زمانی که گروهی از اندیشمندان متعهد و مسئول وجود دارند، اجتماع به تباهی و نابودی کشیده نمیشود؛ اما زمانی که بی تفاوتی و سکوت در تمام سطوح حکمفرما شد و جامعه در برابر عوامل فساد بی دفاع ماند، فساد و به دنبال آن نابودی حتمی است
آیه نخست با اشاره به اقوام پیشین که گرفتار انواع بلاها شدند، میگوید: چرا در قرون و امتها و اقوام قبل از شما نیکان و پاکان قدرتمند و صاحب فکری نبودند که از فساد در روی زمین جلوگیری کنند. بعد به عنوان استثناء میگوید: مگر افراد اندکی که آنها را نجات دادیم. این گروه اندک هر چند امر به معروف و نهی از منکر داشتند، اما مانند لوط و خانواده کوچکش و نوح و ایمان آورندگان محدودش و صالح و تعداد کمی که از او پیروی کرده بودند، آن چنان کم و اندک بودند که توفیق بر اصلاح کلی جامعه نیافتند. به هر حال ستمگران که اکثریت این جامعهها را تشکیل میدادند، به دنبال ناز و نعمت و عیش و نوش رفتند و آن چنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدند که دست به انواع گناهان زدند. سپس برای تأکید این واقعیت، در آیه بعد اضافه میفرماید: اینکه میبینی خداوند این اقوام را به دیار عدم فرستاد، به خاطر آن بود که مصلحانی میان آنها نبودند، زیرا خداوند هرگز قوم و ملت و شهر و دیاری را به خاطر ظلم و ستمش نابود نمیکند؛ اگر آنها در راه اصلاح گام بردارند. چه اینکه در هر جامعهای معمولاً ظلم و فسادی وجود دارد، اما مهم این است که مردم احساس کنند ظلم و فسادی هست و در طریق اصلاح باشند و با چنین احساس و گام برداشتن در راه اصلاح، خداوند به آنان مهلت میدهد و قانون آفرینش برای آنها حق حیات قائل است؛ اما همین که این احساس از میان رفت و جامعه بی تفاوت شد و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت، در سنت آفرینش حق حیاتی برای آنها وجود نخواهد داشت
اگر نیروی مدافع یعنی «أولوا بقیة» از جامعه انسانی برچیده شود، میکروب های بیماری زای اجتماعی که در زوایای هر جامعهای وجود دارد، به سرعت تکثیر میشوند و جامعه را سر تا پا بیمار میکنند. نقش «اولوا بقیه» در بقای جوامع آن قدر حساس است که باید گفت: بدون آنها حق حیات از آنان سلب می شود و این همان چیزی است که آیه فوق به آن اشاره دارد؛ و این شخصیتهای ارزشمند و مبارزه کنندگان با فساد چه حق بزرگی بر جوامع بشری دارند؛ چرا که آنها رمز بقاء و حیات ملتها و نجات آنها از نابودی و هلاکت میباشند! ۱
این کارکرد برای علما و دانشمندان در سخنان امیرمومنان علی (ع) هم مورد توجه قرار گرفته است: «إ العال الکاتم علمه یبعث أنتن أهل القیامة ریحا تلعنه کل دابة حتی دواب الأرض الصغار؛»۲ (دانشمندی که علم خود را پنهان کند، به صورت بد بوترین اهل قیامت برانگیخته میشود و هر جنبندهای، حتی جنبندگان کوچک زمین، او را لعنت خواهند کرد)
هم چنین امام در یک سخنرانی فرمود: خداوند از علما پیمان گرفت در برابر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند ۳
سه - شوهران و سرپرستان خانواده: شوهران به دلیل تأثیرگذاری بر همسران و برتریهای
ویژهای که در اختیار دارند، مخاطب آیات الهی برای امر و نهی همسران و ممانعت از انحراف
آنها هستند. علاوه بر آیات فراوانی که امر و نهی پیامبران بزرگ نسبت به همسرانشان را نشان میدهد و گاه آنها به دلیل امر و نهی ناپذیری دچار عذاب و جهنم.
.
. میشوند، میتوان از دو آیه درباره پیامبر اکرم (ص) یاد کرد واینها علاوه بر آیاتی چون (قوا أنفسکم وأهلیکم نارا ..
. ) میباشد
(یا أیها النبی قل لأزواجک وبناتک ونساء المؤمنین ید نین علی هن من جلابیبهن ذ لکَأدنی أنْیع رفن فلایؤذ ین وکان الله غفورارحیما);۴ (ای پیامبر! به همسران
و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبابهای (روسریهای بلند) خود را بر خویش فرو افکنند و این کار برای این که (از کنیزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است. خداوند همواره غفور و رحیم است) ۱- تفسیر نمونه، ج۹، ذیل آیات ۱۱۷–۱۱۶ هود، ص۲۷۷–۲۷۳
۲- بحارالانوار، ج۲، ص۷۲
۳- «و ما اخذ الله علی العلما، الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم».
.
.
.(نهج البلاغه، خ۳)
۴- احزاب، ۵۹
آیه نشان میدهد همسران در برابر منکراتی که به دلیل در معرض بزه بودن زنان و دختران آنها امکان تحقق دارند، باید چاره اندیشی کنند و ریشه منکر را بسوزانند
(الرجال قوام ون علی النساء بما فضل الله ُبعضهم علی بعض وبما أنفقوا من أموالهم فالصالح ات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله واللاتی تخافون نشوزهن َعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن َإن أطعنکم فلا تبغوا علی هن سبیلاإن الله کان علی̆aا کبیرا);۱
(مردان، سرپرست و نگهبان زنان هستند، به خاطر برتریهایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و به خاطر انفاقهایی که از اموالشان (در مورد زنان) میکنند؛ و زنان صالح، زنانی هستند که متواضع اند، و در غیاب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ میکنند و (اما) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دوری نمایید! و (اگر هیچ راهی جز شدت عمل، برای وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدی بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است)
خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است و همانند یک اجتماع بزرگ باید سر پرست واحدی داشته باشد، زیرا رهبری و سرپرستی دسته جمعی که زن و مرد مشترکاً آن را به عهده بگیرند، مفهومی ندارد. در نتیجه یکی از مرد یا زن باید «رئیس» خانواده و دیگری «معاون» و تحت نظارت او باشد، تا خانواده را اداره کنند قرآن در این جا تصریح می کند که مقام سرپرستی باید به مرد داده شود
زنان در برابر وظائفی که در خانواده به عهده دارند دو دستهاند: دسته اول: صالحان و درستکاران؛ کسانی که در برابر نظام خانواده خاضع و متعهد میباشند و نه تنها در حضور شوهر، بلکه در غیاب او نگاهبان و پاسدار کیان خانواده و همسراند ۱- نساء، ۳۴
دسته دوم، زنانی که از وظائف خود سرپیچی میکنند و نشانههای ناسازگاری در آنها دیده میشود، مردان در برابر این گونه زنان وظائف و مسئولیتهایی دارند که باید مرحله به مرحله انجام گردد، و در هر صورت مراقب باشند از حریم عدالت تجاوز نکنند، این وظائف به ترتیب در آیه بیان شده است؛ موعظه، دوری از بستر، شدت عمل
بدیهی است اگر مردان خود مرتکب منکری شوند، چون رئیس خانوادهاند، امکان قضاوت و اجرای حکم درباره خطای آنان توسط اعضای پایین دست امکان ندارد، لذا توسط ساز و کارهای بیرونی (حاکم شرع) اعمال میشود ۱ و اگراین سازو کارها ظالمانه یا ناکارآمد باشند، به از هم پاشیدگی کانون خانواده خواهد انجامید
جدای از بحث همسران، سرپرستهای خانواده هم وظایفی بر عهده دارند و باید امر به معروف و نهی از منکر اعضای خانواده وظیفه مهم خود بدانند.
آیات فراوانی به این بحث ناظر است
۳.(وإذ أ سر النبی إلی بعض أزواجه حدیثا َلما نب أت به وأظه ره الله علیه عرف بعضه وأع رض عن ْبعض فلما نبأها به قالت من أنبأک هذا قال نبأنی العلیم الخبیر إن تتوبا إلی الله فقد صغت قلوبکما وإن تظاهرا علیه فإن الله هو مولاه وجبریل وصالح المؤمنین والملائکة ُبعد ذ لک ظهیر عسی ربه إن طلقکن أن یبدله ُأزواجا خیرا منکن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات وأ بکارا)؛ ۲ (به خاطر بیاورید هنگامی را که پیامبر یکی از رازهای خود را به
بعضی از همسرانش گفت، ولی هنگامی که وی آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتی از آن را برای او بازگو کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود هنگامی که پیامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت ؟» فرمود: خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت
اگر از کار خود توبه کنید (به نفع شماست)؛ زیرا دل هایتان از حق منحرف گشته و اگر
۱- تفسیر نمونه، ج۳، ذیل آیه ۳۴ نساء، ص۴۷۴–۴۶۹ (با تلخیص و تصرف)
۲- تحریم ،۵ – ۳
بر ضد او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان هستند. امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت کننده، زنانی غیر باکره و باکره)! این آیات گویای نحوه برخورد پیامبر (ص) به عنوان سرپرست خانواده با منکرات در حوزه خانوادهاند. روشی که پیامبر به پیروی از آموزههای قرآن اعمال میکند، موجب توبه و برگشت از مسیر گناه و اعلام تصمیم بر عدم تکرار گناه میشود
در شأن نزول آیات گفته شده است: پیامبر (ص) گاهی نزد زینب بنت حجش (یکی از همسرانش) می رفت و او حضرت را نگه میداشت و از عسلی که فراهم آورده بود، خدمت وی می آورد. وقتی خبر این پذیرایی به عایشه، رسید، بر او گران آمد. عایشه میگوید: با حفصه (همسر دیگر پیامبر) قرار گذاشتیم هر وقت پیامبر نزدیکی از ما آمد، فوراً بگوییم آیا صمغ «مغافیر» خوردهای؟ و پیامبر مقید بود هرگز بوی نامناسبی از دهان یا لباسش احساس نشود و برعکس اصرار داشت همیشه خوشبو و معطر باشد
وقتی پیامبر (ص) نزد حفصه آمد. حفصه طبق این قرار عمل کرد، پیامبر (ص) فرمود: من مغافیر نخوردهام؛ بلکه عسلی نزد زینب بنت جحش نوشیدم و من سوگند می خورم که دیگر از آن عسل ننوشم، ولی این سخن را به کسی مگو
اما حفصه این راز را فاش کرد و بعداً معلوم شد اصل قضیه توطئه بود. پیامبر از این کار سخت نارحت شد و آیات نازل گشت و ماجرا را چنان پایان داد که دیگر این گونه ۱ کارها را در درون خانه تکرار نشود
در بعضی از روایات آمده است:
۱- ر.
ک.
به: صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۴
پیامبر (ص) بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کناره گیری کرد؛ ۱ حتی شایعه تصمیم آن حضرت نسبت به طلاق آنها منتشر شد، به طوری که سخت به وحشت افتادند۲ و از کار خود پشیمان شدند
در این آیات بعد از افشای بخشی از منکر صورت گرفته، خداوند روی سخن را به این دو همسر که در توطئه دست داشتند، میکند و میفرماید: اگر شما از کار خود توبه کنید و دست از آزار پیامبر (ص) بردارید، به سود شماست؛ زیرا دلهای شما با این عمل، از حق منحرف گشته و به گناه آلوده شده است. در آخرین آیه خداوند روی سخن را به تمام زنان پیامبر میکند و با لحنی از تهدید نیت میفرماید: هر گاه او شما را طلاق گوید، امید می رود که پروردگار به جای شما، همسران بهتر برای او قرار دهد. به این ترتیب هشدار میدهد که تصور نکنید پیامبر (ص) هرگز آنها را طلاق نخواهد داد. دست از توطئه بردارند وگرنه افتخار همسری پیامبر (ص) برای همیشه محروم میشوند و زنانی بهتر و با فضیلت تر جای آن ها را خواهند گرفت. قرآن زنان جایگزین را با شش صفت معرفی میکند که گویای صفات شایسته برای همسران است و به این ترتیب نشان میدهد که به جای گناه و خطا، زنان وی باید در این مسیر باشند؛ مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار عابد، پذیرای فرمان خدا و پرهیزکار از هرگونه گناه.
.
. درباره منکرات روی داده باید گفت: یکی از این گناهان افشای راز بود. در حالی که رازداری نه تنها از صفات مؤمنان حقیقی است که هر انسان با شخصیتی باید رازدار باشد،
این معنا در مورد دوستان نزدیک همسر اهمیت بیشتری دارد و در این آیات خواندیم که
چگونه خداوند بعضی از همسران پیامبر (ص) را به خاطر ترک رازداری به شدت ملامت و سرزنش میکند. امام علی (ع) در حدیثی فرمود: «جمع خیر الدنیا و ال̂Hخرة فی کتما السر و مصادقة الأخیار و جمع الشر فی الإذاعة و مؤاخاة الأشرار» ؛۳ (تمام خیر دنیا و آخرت در این دو چیز نهفته شده: کتمان سر و دوستی با نیکان و تمام شر در این دو چیز نهفته است؛ افشای اسرار و دوستی با اشرار) ۱- تفسیر قرطبی، ذیل آیه
۲- فی ظلال القرآن، ج۸، ص۱۶۳
۳- سفینة البحار، ج۲، ص۴۶۹.
۱. مطالب فراوانی در مقایسه ذیل این واقعه ذکر شده است که برای اختصار از نقل آن ها پرهیز کرد. ر.
ک: نمونه، ج۲۴، ص۲۹۸. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۲۸–۳۳۵
علامه طباطبایی درباره نوع خطابی که به زنان پیامبر شده است، مینویسد: لحن آیات در اظهار پیامبر (ص) بر کسی که اذیتش کرده و بدی برایش خواسته و تشدید عتاب بر کسی خواسته بر پیامبر (ص) غلبه یابد، عجیب و شگفتانگیز است و اول پیامبر (ص) را مخاطب قرار میدهد، سپس خطاب را به مؤمنان برمی گرداند «و اذا اسرالنبی» سپس به آن دو زن خطاب میکند و میگوید که قلب آن دو با آن کاری که کردهاند، منحرف به گناه شده است؛ اما آنها را به توجه از گناهانشان امر نمیکند؛ بلکه بیان میکند برای آن دو نفر که بین دو کار قرار گرفته اند؛ یا توبه کنند یا غلبه و چیره جویی بر کسی کنند که خدا جبرئیل و مؤمنان صالح و ملائکه مولای او هستند. بعد هم اظهار امید میکند که اگر طلاقشان دهد، خدا بهتر از آنها را روزی پیامبر (ص) کند و بعد هم امر میکند که با کفار و منافقان جهاد کند و بر آنان سخت بگیرد. در آخر هم دو مثال میزند؛ مثالی برای کافران، مثالی برای مؤمنان. بعد هم در سوره بعد، کلام را دایر مدار همین دو گروه میکند؛ گروه مؤمنان را با جمله (یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم.
.
. ) و گروه کفار را با جمله (یا أیها الذین کفروا لا تعتذروا ..
. ) ۱ (یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نارا وقودها الن اس والحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لایعصون الله ما أمرهم ویفعلون ما یؤمرون);۲ (ای
کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و خانواده تان را از آتشی نگاه دارید که هیزم آن مردم و سنگها هستند. ملائکه خشن و سختگیری بر آن گمارده شده اند که در مورد آنچه امر شدهاند، از خدا نافرمانی نمیکنند و آنچه را امر شدهاند، انجام میدهند)
این آیه مهمترین آیه در حوزه امر به معروف و نهی از منکر خانواده است و مفسران به تفصیل درباره آن سخن گفتهاند
بعد از سرزنش بعضی از همسران پیامبر (ص) در آیات قبل از سوره تحریم اینک خداوند
۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۳۳–۳۳۲
۲- تحریم، ۶
دستوراتی درباره تعلیم و تربیت اعضای خانواده به مؤمنان میدهد
نخست :میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگاه دارید». منظور از نگهداری خود، ترک گناهان و حفظ خود در برابر شهوات است، و مقصود از نگهداری خانواده، تعلیم، تربیت، امر به معروف، نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک از گناه آلودگی، است. تعبیر «قوا» (نگاه دارید) نشان میدهد اگر خانواده به حال خود رها شوند، به سوی آتش پیش میروند و سرپرست خانواده است که باید آنها را از گناه و جهنم حفظ میکند، لذا قرآن به کارکرد پیشگیرانه خانواده توجه جدی میدهد و طبق روایات تفسیری علاوه بر پیشگیری، بر بازداری از تداوم گناه با امر به معروف و نهی از منکر هم توجه دارد. در حقیقت آیه ظریفیت
این را دارد که هم برای پیشگیری از گناه وهم برای امر به معروف و نهی از منکر مستند باشد.
با توجه به معنای وقود (ماده قابل آتش گرفتن)، شعلههای آتش دوزخ از وجود انسان ها زبانه میکشد! و از درون همه سنگ ها! بعضی از مفسران منظور از «حجاره» را بتهایی دانستهاند که مردم از سنگ میساختند، و پرستش میکردند
خداوند در آیه بعد وضع کفار را چنین بازگو میکند: «ای کسانی که کافر شدهاید! امروز عذرخواهی نکنید، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده میشوید». قرار گرفتن آیه بعد از خطاب به مؤمنان در آیه گذشته نشان میدهد اگر مردم به مسئولیت پیشگیری و بازداری در مورد اعضای خانواده عمل نکنند؛ ممکن است کارشان به جایی رسد که در قیامت این گونه مورد خطاب واقع شوند.
آیات مذکور نشان میدهد که علاوه بر قرار گرفتن خانواده تحت دستور کلی امر به معروف
و نهی از منکر، این نهاد از منظر «اهل» بودن نیز به طور مستقل مخاطب قرار می گیرد و هر فرد مسلمانی در برابر همسر و فرزندانش مسئولیت نگهداری، بازداری و پیشگیری از سقوط آنان در آتش جهنم را هم به دوش دارد و با صلاح خانواده است که میتوان در چشمانداز کلی به اصلاح و نجات واحدهای بزرگتر اجتماعی و در نهایت جامعه چشم دوخت
درباره چگونگی نگهداری از گناه و آتش جهنم، بعد از نزول آیه از یاران پیامبر (ص) سؤال شد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم، فرمود:
فصل ششم: مجریان امر به معروف و نهی از منکر از منظر قرآن کریم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.۲۶۹ «تأمرهم بما أمر الله، و تنهاهم عما نهاهم الله، فإن أطاعوک کنت قد وقیتهم، و إن عصوک کنت قد قضیت ما علیک» ؛۱ (آنها را امر به معروف و نهی از منکر می کنی، اگر از تو پذیرفتند آنها را از آتش دوزخ حفظ کردهای، و اگر نپذیرفتند، وظیفه خود را انجام دادهای). آن حضرت در حدیثی دیگر این مسئولیت را در همه ابعادی از زندگی که مسئله سرپرستی و رهبری در هر سطحی مطرح است، چنین تذکر میدهد: «ألا کلک راع و کلکم مسئول عن رعیته فالأمیر علی الناس راع و هو مسئول عن رعیته و الرجل راع علی أهل بیته و هو مسئول عنهم فالمرأة راعیة علی أهل بیت بعلها و ولده و هی مسئولة عنهم و العبد راع علی مال سیده و هو مسئول عنه ألا فکلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» ؛۲ (آگاه باشید همه شما نگهبانید، و همه در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید، مسئولید، امیر و رئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم است و در برابر آنها مسئول است، مرد نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسئول، زن نیز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسئول میباشد، بدانید همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید، مسئول میباشید)! امیر مؤمنان علی (ع) در تفسیر آیه فرمود: «علموا أنفسکم و أهلیکم الخیر و أدبوهم» ؛۳ (خود و خانواده خویش را نیکی بیاموزید و آنها را ادب کنید)
۱- نورالثقلین، ج۵، ص۳۷۲
۲- مجموعه ورام، ج۱، ص۶
۳- الدر المنثور، ج۶، ص۲۴۴
(یا نساء النبی لستن ک أحد من النساء إن اتق یتن فلاتخضعن بالقول َیطم ـع الذی فی َلبه مرض وقلن قولا معروفا وقرن فی بیوتکن ولا َـبرجن َـبرج الجاهلیة الأولی وأقمن الصلاة وآتین الزکاة وأطعن الله ورسوله إنما یرید الله لیذ هب عنکم الرجس أهل الب یت ویطه رکم تط هیرا واذک رن ما یتلی فی بیوتکن من آیات الله والحکمة إن الله کان لطیفا خبیرا)؛ ۱ (ای همسران پیامبر! شما مانند هیچیک از زنان [دیگر] نیستید، اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آن که در دلش بیماری است طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهای خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده اش را فرمان برید. خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند و آنچه را که از آیات خدا و [سخنان ] حکمت [آمیز] در خانههای شما خوانده میشود یاد کنید. در حقیقت، خدا همواره دقیق و آگاه است) در این آیات پیامبر اکرم (ص) از زبان خدا و قرآن کریم به زنان خود یادآور می شود که شما به خاطر انتساب به پیامبر (ص) از یک سو، و قرار گرفتن در کانون وحی و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلام از سوی دیگر دارای موقعیت خاصی هستید که میتواند موجب شود سرمشقی برای همه زنان باشید، البته چه در مسیر تقوا و اطاعت و چه در مسیر گناه و نافرمانی؛ بنابراین موقعیت خود را درک کنید و مسئولیت سنگین خویش را به فراموشی نسپارید و بدانید که اگر تقوا پیشه کنید در پیشگاه خدا مقام بسیار ممتازی خواهید داشت. به دنبال این مقدمه که آنان را برای پذیرش مسئولیت ها آماده می سازد و شخصیت میدهد، نخستین دستور را در زمینه عفت صادر میکند به گونهای هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند
در پایان آیه دومین دستور را به این گونه شرح میدهد: شما باید به صورت شایستهای که مورد رضای خدا و پیامبر (ص) و همراه با حق و عدالت باشد سخن بگویید
۱- احزاب، ۳۴–۳۲
در حقیقت جمله «لا تخضعن بالقول» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جمله «قلن قولا معروفا» به محتوای سخن توجه مینماید. البته «قول معروف» (گفتار نیک و شایسته) معنی وسیعی دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بیهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفی میکند. ضمناً جمله اخیر میتواند، توضیحی برای جمله نخست باشد، مبادا کسی تصور کند که باید برخورد زنان پیامبر (ص) با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب باشد، بلکه باید برخورد شایسته و مؤدبانه و در عین حال بدون هیچگونه جنبههای تحریک آمیز داشته باشد. سپس سومین دستور را که آن در زمینه رعایت عفت است چنین بیان می کند: شما در خانههای خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین میان جمعیت ظاهر نشوید و اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید
تبرج به معنی آشکار شدن در برابر مردم است؛ منظور از جاهلیت اولی نیز همان جاهلیتی است که مقارن عصر پیامبر اکرم (ص) بوده است. در تاریخ آمده است زنان آن موقع حجاب درستی نداشتند، و دنباله روسریهای خود را به پشت سر میانداختند؛ به طوری که گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشوارههای آنها نمایان بود، و به این ترتیب قرآن همسران ۱ پیامبر (ص) را از این گونه اعمال باز میدارد
(یا بنی أقم الصلاة وأمر بالمع روف وانه عن المنکر واصبر علی ما أصابکَإن ذ لک من عزم الأمور)؛ ۲
(پسرم نماز را به پا دار و امر به معروف کن و نهی از منکر نما و در برابر مصائبی که به تو میرسد)
لقمان فرزندش را بعد از دستور نماز، به امر به معروف و نهی از منکرتوجه میدهد، سپس او را به استقامت فرا میخواند
در همه کارهای اجتماعی مخصوصاً در امر به معروف و نهی از منکر، مشکلات فراوانی وجود دارد، و سود پرستان سلطه جو، و گنهکاران آلوده و خودخواه، به آسانی تسلیم نمی شوند، و حتی در مقام اذیت و آزار، و متهم ساختن آمران به معروف و ناهیان از منکر بر میآیند، لذا
۱- تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۲۹۰–۲۸۷ (با تلخیص)
۲- لقمان، ۱۴
بدون صبر و استقامت و شکیبایی هرگز نمیتوان بر این مشکلات پیروز شد. نکته مهم در این آیه و آیات قبل و بعد آن، وظایف والدین نسبت به فرزندانشان است، که یکی از آنها سفارش به نماز، دیگری سفارش به امر به معروف.
.
.
. است؛ بنابراین سرپرست خانواده نه تنها وظیفه دارد خانواده را امر به معروف و نهی از منکر کند و مانع گناهان یا ترک واجبات آنها شود؛ که وظیفه دارد خود آنان را هم سربازانی در راه امر به معروف و نهی از منکر تربیت کند، برخی از نکات آیه عبارت است از: ۱- فرزندان خود را از طریق سفارش به نماز، مؤمن و خدایی و از طریق سفارش به امر به معروف و نهی از منکر، افرادی مسئول و اجتماعی تربیت کنیم
۲- آگاهی فرزندان را به قدری بالا ببریم که معروفها و منکرها را بشناسد تا بتوانند امر نهی کنند
۳- کسی که میخواهد در جامعه امر و نهی کند و قهراً با هوسهای مردم درگیر شود، باید به وسیله نماز خود را بسازد
(والذی قال لوالدیه أفّ لکما أتعداننی أنْأخرج وقد خلت القرون من قبلی وهمایست غیثان الله ویلک آمن ْإن وعد الله حق فیقول ما هذا إلا أساطیر الأولین)؛ ۱
(و آن کسی که به پدر و مادرش میگوید: اف بر شما! آیه به من وعده میدهید که روز قیامت مبعوث میشوم؛ در حالی که قبل از من اقوام زیادی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند)
در این آیات سخن از کسانی است که بی ایمان و حق نشناس و عاق والدین هستند. قرآن میفرماید: اما پدر و مادر مؤمن در مقابل این فرزند خیره سر تسلیم نمیشدند «آنها فریاد میکشند و خدا را به یاری میطلبند که وای بر تو ای فرزند! ایمان بیاور که وعده خدا حق است. اما او هم چنان به لجاجت و خیره سری خود ادامه میدهد، و با تکبر و بی اعتنایی» میگوید: اینها چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست. آری پدر و مادر دلسوز او هر چه تلاش و کوشش میکنند که او را از گرداب جهل و بیخبری نجات دهند تا این فرزند دلبند گرفتار عذاب
۱- احقاف، ۱۷
دردناک الهی نشود او هم چنان در کفر خود پافشاری میکند و اصرار میورزد، و سرانجام او را رها میکنند ۱
این موضوع در ر آیات هم مورد توجه است، از جمله امیرمومنان (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده است: «أیما رجل رأی فی منزله شیئا من الفجور فلم یغیر بعث الله تعالی طیرا أبیض تظل علیه أربعین صباحا فیقول کلما دخل و خرج غیره غیره فإن غیر و إلا مسح رأسه بجناحه علی عینیه فإن رأی حسنا لم یره حسنا و إن رأی قبیحا لم ینکر» ؛۲ (هر مردی در خانه اش چیزی از فجور (بدکاریها) ببیند و آن را اصلاح نکند، خداوند پرندهای سفید را برمی انگیزد که چهل صبح بر رد خانه اش پر می گستراند و هرگاه آن مرد داخل خانه یا از آن خارج شود، میگوید: اصلاح کن، اصلاح کن. اگر اصلاح کرد که هیچ؛ و گرنه آن پرنده بالهایش را به دو چشم او میکشد که اگر به خوبی نگاه کند، آن را خوب نمیبیند و اگر به بدی بنگرد، آن را بد نمیبیند)
۸. زیردستان و عموم مردم علاوه بر سرپرستهای خانوادهها و گروهها، افرادی هم که عضو خانواده و گروهها هستند، نسبت به بزرگان و سرپرستها و دیگر اعضا وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارند.
این از
ویژگیهای جامعه اسلامی است که مردم نسبت به حاکمان، فرزندان نسبت به پدر و مادر،
افراد و مردم عادی نسبت به سرپرستان اداری و.
.
..
ظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارند. وظیفه دارند که از منکرات جلوگیری کنند و خود مرتکب منکرات - به خاطر امر به منکر سرپرستها - نشوند و واجبات را- به خاطر نهی از معروف آن ها- ترک نکنند.
آیات متعددی در قرآن کریم ناظر به این بحث است، مانند نهی از منکر حضرت ابراهیم (ع) نسبت به عموی پیرش آذر و.
.
.
. بنابراین بحث در این مقام در دو مورد است اول امر و نهی فرزندان.
.
.
. نسبت به اعضای بالاتر و دوم، امرناپذیری در مواردی که بزرگترها و سرپرست ها به منکر امر میکنند و نهی ناپذیری در مواردی که از انجام واجبات و معروفها نهی می کنند. برخی از
۱- تفسیر نمونه، ج۲۱، ذیل آیه ۱۹–۱۷، ص۲۱
۲- جعفریات ص۹۷؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰۰؛ نوادر راوندی، ص۴۷؛ جامعه برتر، ص۳۸
آیات در این ارتباط را مرور میکنیم: (ووصینا الإنسان بوالدیه حملته أمه وهنا علی وهن وفصاله فی عامین أن اشکر لی ولوالد یک إلی المصیر وإن جاهد اک علی أن تشرک بی ما َیس لک به علم فلا تطعهما وصاحبهما فی الدنیا معروفا.
.
. )؛ ۱ (و ما به انسان درباره پدر و مادرش
سفارش کردیم، مادرش او را با زحمت روی زحمت حمل کرد، دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان مییابد (آری به او توصیه کردم) که شکر برای من و برای پدر و مادرت بجا آور که بازگشت همه شما به سوی من است و هر گاه آنها تلاش کنند که موجودی را شریک من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه می دانی باطل است) از آنها اطاعت مکن، ولی با آنها در دنیا به طرز شایسته رفتار کن)
توصیه به نیکی در مورد پدر و مادر، ممکن است این توهم را برای بعضی ایجاد کند که حتی در مسئله عقائد و کفر و ایمان، باید با آنها مماشات کرد، در حالی که هرگز نباید رابطه انسان با پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندی حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد. تعبیر به «جاهداک» اشاره به این است که پدر و مادر گاه به گمان اینکه سعادت فرزند را میخواهند، تلاش میکنند که او را به عقیده انحرافی خود بکشانند، و این در مورد همه پدران و مادران دیده میشود.
وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند، و استقلال فکری خود را حفظ کرده، عقیده توحید را با هیچ چیز معاوضه نکنند.
.
.
.
. در ادامه برای رفع توهم جواز توهین و بی حرمتی به پدر و مادر توضیح میدهد که به طرز شایسته با آنها رفتار کن ۲
(ووصینا الإنسان بوالدیه حسنا وإن جاهد اک لتشرک بی ما َیس لک به علم فلا تطعهما إلی مرجعکم فأنب ئکم بما کنتم تعملون)؛ ۱ (و ما به انسان توصیه کردیم به
پدر و مادرش نیکی کند و اگر آنها تلاش کنند برای من شریک قائل شوی که به آن
۱- لقمان، ۱۴ و ۱۵
۲- تفسیر نمونه، ج۱۷، ذیل آیه ۱۵–۱۲ لقمان، ص۴۲–۴۱
۱- عنکبوت، ۸
آگاهی نداری، از آنها اطاعت مکن؛ بازگشت همه به سوی من است و شما را از آنچه انجام میدادید، باخبر خواهم ساخت)
از این آیه یک اصل کلی استفاده میشود؛ این که هیچ چیز نمیتواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم شود؛ حتی پیوند با پدر و مادر که نزدیکترین پیوند عاطفی است. از امیرمومنان ۱ علی (ع) معیار روشنی را در این مسایل به دست میدهد
«یقولون لئن رجعنا إلی المدینة لیخرجن الأعز منها الأذل ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون» ؛۲ (میگویند اگر به مدینه برگردیم، حتماً عزیزها، ذلیلها را بیرون میکنند! در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است؛ اما منافقان نمیدانند)
شان نزولی برای این آیه در کتب تاریخ و حدیث و تقسیر آمده است که خلاصه اش چنین است: بعد از غزوه بنی المصطلق (سال ششم هجری در سرزمین قدید) دو نفر از مسلمانان، از طایفه انصار و مهاجر هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پیدا کردند و قبیلههای خود را به یاری طلبیدند، یک نفر از مهاجران به یاری دوستش آمد، و عبد الله بن ابی که از سرکردههای معروف منافقان به یاری مرد انصاری شتافت، و مشاجره لفظی شدیدی درگرفت، عبد الله گفت: ما این گروه مهاجران را پناه دادیم و کمک کردیم، اما کار ما شبیه ضربالمثل معروفی است که میگوید: سگت را فربه کن تا تو را بخورد. به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد و منظورش از عزیزان، خود و اتباعش بود و از ذلیلان مهاجران بود
زید بن ارقم خبر را به رسول خدا (ص) رساند و از آن طرف سخن وی به گوش
پسرش هم رسید. او خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کردم: شنیدهام میخواهید پدرم را به قتل برسانید، اگر چنین است به خود من دستور دهید سرش را جدا کرده برای شما
۱- تفسیر نمونه، ج۱۶، ذیل عنکبوت، ۹–۸، ص۲۱۶–۲۱۵
۲- منافقین، ۸
میآورم! زیرا مردم میدانند کسی نسبت به پدر و مادرش از من نیکوکارتر نیست، از این میترسم دیگری او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از آن به قاتل پدرم نگاه کنم، و او را به قتل برسانم و به خاطر کشتن مؤمنی، جهنمی شوم
پیغمبر (ص) فرمود: مسئله کشتن پدرت مطرح نیست، تا پدرت با ما است با او مدارا و نیکی کن. مدتی بعد که لشکر به مدینه رسید، وحی الهی هم تأیید کرد که عبدالله ابی آن حرفها را زده است در این هنگام عبد الله ابی نزدیک مدینه رسیده بود. وقتی خواست وارد شهر شود پسرش آمد و راه را بر پدر بست و گفت وای بر تو چه میکنی؟ پسرش گفت: به خدا سوگند جز به اجازه رسول خدا (ص) نمیتوانی وارد مدینه شوی و امروز میفهمی عزیز و ذلیل کیست؟ عبد الله شکایت پسرش را خدمت رسول خدا فرستاد، پیامبر (ص) به پسرش پیغام داد که بگذار پدرت داخل شهر شود، فرزندش گفت: حالا که اجازه رسول خدا آمد مانعی ندارد. عبد الله وارد شهر شد، اما چند روزی بیشتر نگذشت که بیمار گشت و از دنیا رفت! ۱
برخی آموزههای دینی
در کنار اشخاص که به عنوان مجری امر و نهی مطرح هستند، برخی آموزههای دینی در جامعه همین نقش را دارند که نماز از مهمترین آن هاست
(اتل ما أوحی إَیک من الکتاب وأقم الصلاة إن الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر وَذکر الله َّأ کبر والله ُیعلم ما تصنعون)؛ ۲ (آنچه از کتاب آسمانی بر تو وحی شده، تلاوت کن و نماز را به پا دار که نماز از زشتی و منکر نهی میکند و ذکر خدا بزرگتر است و خدا میداند شما چه میکنید)
خداوند متعال در این آیه بعد از امر به اقامه نماز، فلسفه آن را نهی از زشتی ها و منکرات معرفی میکند. ویژگی مجموعه اعمالی که در نماز سامان می یابداین است که انسان را با
۱- تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۱۷۵–۱۷۲، سیره ابن هشام، ج۳، ص۳۰۲ (با اختلاف اندک)
۲- عنکبوت، ۴۵
مبدء و معاد پیوند میدهد که عامل بازدارندگی از فحشاء و منکر است و اجزای این عمل عبادی و نیز مقدمات آن مانند اجتناب از حرام و غضب و.
.
.
. سدی در برابر گناه ایجاد میکند؛ البته میزان این بازدارندگی و نهی از فحشا و منکر متفاوت است؛ در عین حال ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچگونه اثری در او نبخشد هر چند نمازش صوری باشد، هر چند آلوده گناه باشد، البته این گونه نماز تاثیرش کم است، این گونه افراد اگر همان نماز را نمی خواندند از این هم آلوده تر بودند و روشن تراین که نهی از فحشاء و منکر سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط دارای بعضی از این درجات است. نهی در این جا فقط نهی تشریعی نیست، بلکه نهی تکوینی است، و نماز هم نهی تکوینی از فحشاء و منکر میکند و هم نهی تشریعی.
۱پیامبر خدا (ص) فرمود: «من لم تنه صلاته عن الفحشاء و المنکر لم یزدد من الله إلا بعداً» ؛۲ (کسی که نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد، بهرهای از نماز، جز دوری از خدا، ندارد)
«لا صلاة لمن لم یطع الصلاة و طاعة الصلاة أن تنهی عن الفحشاء و المنکر»؛ (کسی که اطاعت فرمان نماز نکند نمازش نماز نیست، و اطاعت نماز این است که نهی آن را از فحشاء و منکر به کار بندد). جوانی از انصار نماز را با پیامبر (ص) ادا میکرد اما با این حال آلوده گناهان زشتی بود، وقتی ماجرا را به پیامبر (ص) گفتند، فرمود: «إ صلات تنها یوما»؛ (سرانجام نمازش روزی او را از این اعمال باز میدارد). این اثر نماز چنان قطعی است که امام صادق (ع) آن را عنوان معیار سنجش نماز میداند و میفرماید: «من أحب أن یعلم أ قبلت صل اتهام لم تقبل فلینظر هل منعته صلاته عن الفحشاء و المنکر فبقدر ما منعته قبلت منه !»؛ (کسی که دوست دارد ببیند آیا نمازش مقبول درگاه الهی شده یا نه؟ باید ببیند آیا این نماز او را از زشتیها و منکرات باز داشته یا نه؟ به همان مقدار که بازداشته، نمازش قبول است)! ۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۱۶، ص ۳۰۰ – ۳۰۳
۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۸۵
پیامبر اکرم (ص) از یاران خود پرسید: «لو کان علی باب دار أحدک نهر فاغتسل فی کل یوم منه خمس مرآت أ کان یبقی فی جسده من الدرن شی ء قلنا لا قال فإن مثل الصلاة کمثل النهر الجاری کلما صلی صلاة کفرت ما بینهما من الذنوب»؛ ۱ (اگر بر در خانه یکی از شما نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او میماند). عرض کردند: نه. فرمود: نماز درست همانند این آب جاری است، هر زمان که انسان نمازی می خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان میرود. امام در پاسخ نامهای که از فلسفه نماز در آن سؤال شده بود چنین فرمود: علت تشریع نماز این است که توجه و اقرار به ربوبیت پروردگار است، و مبارزه با شرک و بتپرستی، و قیام در پیشگاه پروردگار در نهایت خضوع و نهایت تواضع، و اعتراف به گناهان و تقاضای بخشش از معاصی گذشته، و نهادن پیشانی بر زمین همه روز برای تعظیم پروردگار و نیز هدف این است که انسان همواره هشیار و متذکر باشد، گرد و غبار فراموشکاری بر دل او ننشیند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد، طالب و علاقمند افزونی در مواهب دین و دنیا گردد. علاوه بر اینکه مداومت ذکر خداوند در شب و روز که در پرتو نماز حاصل میگردد، سبب میشود که انسان مولا و مدبر و خالق خود را فراموش نکند، روح سرکشی و طغیانگری بر او غلبه ننماید و همین توجه به خداوند و قیام در برابر او، انسان را از معاصی باز می دارد و از انواع فساد جلوگیری میکند ۱
برخی دیگر از نکات مهم این آیه که نشان از آمر به معروف و ناهی از منکر بودن نماز دارد، عبارت است از: ۱- وسایل الشیعه، ج۳، ص ۷، باب ۲ از ابواب اعداد الفرایض، ح۳
۱- وسائل الشیعه، ج۲، ص۴
۱- نقش اصلاحی نماز در فرد و جامعه حدسی و پیشنهادی نیست، بلکه قطعی است. «ان» در «إن الص لاة» و جمل اسمیه گویای صحت این برداشت است
۲- اگر نماز انسان، او را از فحشا و منکر باز نداشت، باید در قبولی نماز خود شک کند
۳- گسترش کارهای نیک و معروف، به طور طبیعی مانع رشد منکر است
درباره این که چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز میدارد، میتوان چهار جواب داد: اول: ریش تمام منکرات غفلت است و خداوند در آیه ۱۷۹ سور اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است .(أولئک کالأنعام بل هم ْأضل أولئک هم الغافلون) و نماز چون
یاد خدا و بهترین وسیله غفلت زدایی است، پس زمین منکرات را از بین میبرد. دوم: اقامه نماز و داشتن رنگ الهی، مانع گرفتن رنگ شیطانی است. چنانکه کسی که لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جای کثیف و آلوده بنشیند. سوم: در کنار نماز، معمولاً توصیه به زکات شده است، که فرد را از منکر بخل و بی تفاوتی در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمین رویکرد به منکرات است، رها میسازد
چهارم: نماز، دارای احکام و دستوراتی است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیاری گناهان باز میدارد، برای مثال: یک: شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز میدارد
دو: رعایت شرط پاک بودن آب وضو، مکان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگی و بیمبالاتی دور میکند. سه: شرط اخلاص، انسان را از منکر شرک، ریا و سمعه باز میدارد. چهار: شرط قبله، انسان را از منکر بی هدفی و به هر سو توجه کردن باز میدارد. پنجم: رکوع و سجده، انسان را از منکر تکبر باز میدارد. ششم: توجه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منکر برهنگی و بی حیایی حفظ میکند. هفتم: توجه به عدالت امام جماعت، سبب دوری افراد از فسق و خلاف میشود. هشتم: نماز جماعت، انسان را از گوشه گیری نابجا نجات میدهد. نهم: احکام و شرایط نماز جماعت، بسیاری از ارزشها را زنده می کند از جمله: مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حق امام جماعت، نظم و انضباط، ارزش گذاری نسبت به انسانهای با تقوا، دوری از تفرقه، دوری از گرایشهای مذموم نژادی، اقلیمی، سیاسی و حضور در صحنه که ترک هر یک از آنها، منکر است. دهم: لزوم تلاوت سوره حمد در هر نماز، رابطـ انسان را با آفرینند جهان، «رب العالمین»، با تشکر، تعبد و خضوع در برابر او، (إَّاک نعبد) با توکل و استمداد از او، (إیاک نستعین)، با توجه و یادآوری معاد، (مالک یوم الدین) با رهبران معصوم و اولیای الهی، (أنع مت علی هم)، با برائت از رهبران فاسد، «غیر المغضوب» و رابط انسان را با دیگر مردم جامعه «نعبد و نستعین» بیان میکند که غفلت از هر یک از آنها منکر، یا زمینه ساز منکری بزرگ است .۱
۱- ر.
ک: تفسیر نور، همان، ج۹، ص۱۵۲–۱۵۱
فصل هفتم: شیوههای امر به معروف و نهی از منکر
بررسی شیوههای امر به معروف و نهی از منکر از جهات متعدد ضرورت دارد؛ از جمله این که مطالعة روش شناختی، راه دست یابی به شیوههای مناسب و تأثیرگذار را پیش روی ما قرار میدهد، بسیاری از ناکامیها در اجرای امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به کاربست شیوههای غلط میباشد و با مطالعه و شناخت روشهای قرآنی میتوان به راه کارهایی عملی و برخاسته از معارف قرآنی رسید و منبع بودن قرآن برای شناخت شیوه ها نیز از آن روی اهمیت دارد که قرآن کریم منبعی معصومانه و مطمئن است که متکی بر علم خداوند متعال است که بر همه جوانب و ظرایف حیات فردی و اجتماعی انسان احاطه دارد. این شیوه ها را میتوان براساس فعالیتهای فردی و اجتماعی یا اخلاقی، صنعتی، سیاسی، اجتماعی تقسیم کرد و پیرامون هر یک سخن گفت، اما به دلیل هم پوشانی برخی شیوهها، یا عدم اختصاص آن به یک بخش خاص، مناسب است شیوهها را با تقس یم بندی سادهای ارائه کن یم. این شیوهها از میان دهها راه کار قرآنی برگزیده شدهاند و معیار گزینش هم فراگیرتر بودن راه کارها میباشد. می توان مجموع روشها را به ادراکی و آگاهسازی؛ احساسی و عاطفی و مسئولیت دهی؛ و سلبی و خشن تقسیم کرد
الف. روشها و شیوههای ادراکی و آگاه سازانه
اولین قدم برای ارائه امر و نهیهای مؤثر و کار آمد، آگاهسازی مخاطبان نسبت به معروفها و منکرهاست، به گونهای که خود از مسیر خطا باز گردند و به راه صلاح و نیکی ها روی آورند. این قدم میتواند با تحلیل و ارایه دلایل؛ مقایسه، پرسش و پاسخ، عبرت آموزی؛ جایگزین سازی، الگو دهی؛ افشاگری، تمثیل، قصه و تاریخ، یا مصور سازی برداشته شود. از این روی در این بخش نمونههایی قرآنی از این شیوهها را مرور می کنیم که در نهایت به افزایش سطح آگاهی و ادراکی مخاطبان میانجامند؛ هر چند در نگاه اول در برخی از این شیوهها امرو نهی صریح وجود ندارد، اما تأثیر گذاری و بازداری عملی آنها از منکرات موجب میشود از آنها نیز در این بخش یاد شود. هم چنین این شیوه ها در مواردی که امر نهی صریح، پاسخگو و مفید فایده نیست، بسیار پرکاربرد هستند و از قضا این روشهای به ظاهر غیر آمرانه در اصلاحات اجتماعی بسیار مؤثر میباشند
تبیین و ابهام زدایی
ناآگاهی، کمبود اطلاعات یا تصورات نادرست و جاهلانه و شبهات ناشی از نقصان معرفت از عوامل اصلی خروج از جاده اعتدال و سقوط در مسیر انحراف است و از آنجا که انسان به طور فطری حق جوی و در پی سعادت و خوش بختی واقعی است، طالبان انحراف و فساد میکوشند با القای مطالب نادرست و باطل، مردم را در مسیر شقاوت - به اسم سعادت - قرار دهند، از این رو، قدم اول آمران و ناهیان آگاه، رفع نقصانهای فکری و معرفتی مخاطبان و پاسخ به شبهات، بیان حقایق و خروج مردم از ظلمت جهل به نور علم است؛ به گونهای که مخاطبان در سایه بصیرت لازم، از گناه و عصیان به اطاعت و فرمانبری از تکالیف خداوند روی آورند و این راهی است که آیات قرآن از آن برای هدایت مخاطبان سود می برند و با تبیین رفع ابهام، به نقطهای از آگاهی و ادراک سوق میدهند که به معروفها روی آورند و از منکرها گریزان باشند. در این جا نمونهای از این آیات را مرور میکنیم: (إن الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آَـن بالله و الیوم الآ خر و عمل صالحا فلهم أجرهم عند ربهم و لا خوف علی هم و لا هم یحزنون)؛ ۱ (کسانی که (به پیامبر اسلام) ایمان آوردهاند، و کسانی که به آیین یهود گرویدند و نصاری و صابئان (پیروان یحیی) هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آوردند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است؛ و هیچ ترس و اندوهی برای آنها نیست) ۱- بقره، ۶۲. ر.
ک: مائده، ۱۹؛ حج ،۱۷.
قرآن در این آیه به این اصل کلی اشاره میکند که «آنچه ارزش دارد، حقیقت است، نه ظاهر سازی»، لذا ایمان خالص و عمل صالح پذیرفته میشود
توضیح این که بر اساس آیات سورة «مائده» یهود و نصاری به خود میبالیدند که دینشان از ادیان دیگر بهتر است و بهشت در انحصار آنان است، اما آیه توضیح می دهدایمان ظاهری بدون عمل صالح، از هر کسی (مسلمانان، یهودی، نصاری) که باشد، بیارزش است و فقط
ایمان واقعی با کار نیک ارزش دارد
به این ترتیب آیه با بیان این دلیل که شرط ایمان و امنیت و ارزشمندی، همراهی ایمان با عمل صالح است؛ نه وابستگی به گروهی خاص، می کوشد منحرفان ناآگاه را با منطق صحیح آشنا سازد و موجبات خروج آنان از توهم و تفاخر نابه جا و جهنمی دانستن دیگران را فراهم آورد و البته آیات دیگر مانند: (قل یاأهل الکتاب لستم علی شی ء حتی تقیموا التوراة و الإ نجیل و ما أنزل إَیکم من ربکم)؛ ۱ (بگو ای اهل کتاب شما ارزشی نخواهید داشت؛ مگر زمانی که تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپادارید)، نشان میدهد اگر یهود، نصاری و مانند آنها به محتوای کتب خود عمل می کردند، به پیامبر اسلام (ص) ایمان میآوردند؛ چون بشارت ظهور او با ذکر صفات و نشانه ها در این کتب آسمانی آمده است ۲
این شیوه در آیات متعددی به کار رفته است. در برخی آیات خداوند با بیان علت امر و نهیهای خود، به گسترش ادراک مخاطبان اقدام میکند، تا آنان با درک بیشتر مصالح امرو نهی پذیری و مفاسد ترک اوامر و نواهی الهی، تن به اوامر و نواهی الهی بدهند، ۳ یا با شبهه زدایی از عوامل انحراف، آنها را به عیان در پیش چشم مخاطبانش میگذارد، ۴ انحراف ها را برای مردم تبیین میکند، ۵ باتبیین و شفاف سازی، گناهان را برای مردم مشخص می کند. ۶
۱ مائده، ۶۸۲ بقره، ۱۴۶
۳. بقره ،۹، ۱۰، ۹۳، ۱۷۹، ۲۲۱، ۲۲۲، محمد، ۲۴، قیامت ،۳۸–۴۰. ۴. همان، ۸۰، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۱۶و ۱۱۸. ۵.
همان، ۸۶، ۸۵، ۱۳۳، ۱۴۴، ۱۴۵، ۱۴۸. ۶. همان ،۹۷، ۹۸، ۱۷۴.
در موارد متعددی دلایل متقن را برای مردم تبیین میکند تا به جذب آنان بپردازد.
۱ و بارها شبهاتی را مطرح و پاسخ آنها را تشریح و تبیین میکند۲؛ از استدلال تعجیزی بهره میبرد.
۳ با دلایل آشکاری به تهمتها و.
.
. پاسخ میدهد و مانع تداوم انحراف می گردد۴ و پاسخ های ۵ مستدل به مجادلات میدهد
شیوه مقایسهای
یکی از مهمترین شیوههای قرآنی برای متأثر سازی مخاطبان و ارایه امر و نهی کار آمد،
استفاده از روش مقایسهای است که در این کتاب با صورتهای گوناگونی آمده است
۶
الف - مقایسه بین پرسش نا به جای مسلمانان و پرسش پیروان انبیای گذشته مانند حضرت موسی (ع) یا مقایسه درخواست افراد ناآگاه با درخواست پیشینیان ۷
ب- گاهی اهل ایمان مقایسهای در مورد زندگی خود با دیگران داشتهاند و قرآن مقایسة
دیگری را به آنان تلقین مینماید تا بدانند مقایسة خودشان نادرست بوده و سپس نتیجهگیری
۸ شده است
ج- مقایسه میان اهل ایمان و پاداش آنان با اهل شرک و جزای آنها که درباره آن سخن خواهیم گفت
د- مقایسه گذشته مخاطب و شرایط فعلی، برای تشویق به امر پذیری و نهی پذیری
در قرآن کریم میخوانیم: ۹
(أم ترید ون أن تسئلوا رسولکم کما سئل موسی من َبل و َـن یت بدل الکفر ۱. همان، ۱۶۴. ۲.
دخان، ۳۶–۳۴۳ احقاف ،۶–۴.
۴.
احقاف ،۹–۷. ۵. نجم، ۱۲–۱۴. ۶.
بقره ،۲۶۴و ۲۶۷ و ۲۰۰
۷.
بقره، ۱۱۸. ۸.
آل عمران، ۱۹۶–۱۹۸. ۹.
ضحی ،۶–۱۱.
بالإ یمان فقد ضل سواء السبیل); ۱ (آیا میخواهید از پیامبر خود، همان تقاضا [ی
نامعقولی ] را بکنید که پیش از این، از موسی کردند؟! [و با این بهانه جوییها، از ایمان آوردن سر باز زدند.
] کسی که کفر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم [عقل و فطرت ] گمراه شده است)
عدهای نزد رسول خدا (ص) آمدند و گفتند: نامهای از خدا برای ما بیاور که قرائت کنیم و ایمان بیاوریم! یا نهرهایی جاری ساز تا از تو پیروی کنیم! ۲
یا گروهی از عربها از پیامبر همان تقاضایی را کردند که یهود از موسی (ع) داشتند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده تا ایمان بیاوریم! ۳
برخی هم گفتهاند از پیامبر (ص) تقاضا کردند بتی برای آنان از درخت «ذات انواط» قرار دهد، همان گونه که جاهلان بنی اسرائیل به موسی (ع) گفتند: (اجعل لنا إلها کما لهم آلهه)؛ ۴ (برای ما بتی قرار ده همان گونه که بت پرستان دارند)!
و در چنین موقعیتی آیه نازل شد و در برابر انحراف آنان ایستاد، زیرا گروهی برای این که
زیر بار اوامر و نواهی و تکالیف الهی نروند و توجیهی برای گناه بیابند، این مطالبات را بهانه
قرار میدادند. قرآن با این مقایسه مطالبات مردم با مردم عصر حضرت موسی (ع)، به مخاطبانش هشدار دهد اگر شما هم دنبال چنین تقاضای نامعقول بروید، بر سرتان همان خواهد آمد که بر سر قوم موسی (ع) آمد، پس دست از این کار بردارید و اگر از این نهی از منکر تبعیت نکنید، همان گونه که آنان دچار عذاب شدند، پیامدهای تلخ در انتظار شما هم هست.
این روش را در آیات متعددی میتوان مشاهده کرد ۵
شیوه پرسش و پاسخ
شیوه پرسش و پاسخ موجب افزایش درک و معرفت مخاطب به ارزش ها و منکرات
۱ بقره، ۱۰۸. ۲ بحارالانوار، ج ۹، ص ۶۷. ۳ همان، ج ۹، ص ۶۷. ۴ اعراف، ۱۳۸. ر.
ک: بحارالانوار، ج ۹، ح ۶۷.
۵ بقره، ۲۶۴ و ۲۶۷؛ زمر، ۱۷–۲۰.
میشود. این شیوه را در آیات و روایات تفسیری متعددی میتوان یافت
گاهی پرسش و پاسخ، بیدارسازی وجدان را در پی دارد و خداوند با طرح موضوع وجدان پذیر و غیرقابل انکار مانند مرگ و حیات و.
.
.
، مخاطب را به دوری از گناه وامی دارد ۱. گاهی از سؤال انکاری و اعتراض در روایات تفسیری استفاده میشود۲ و گاهی این شیوه برای بیان معروفها به کار میرود ۳
از منظر ادراکی و معرفتی، در شیوه پرسش، گناهکار در برابر آمر به معروف و ناهی از منکر، دلیلی برای ارتکاب گناه نمییابد و توجیهاتش رنگ میبازد و از لحاظ وجدانی و درونی امتناع میشود که عملش بیپایه و سست بنیاد است. نمونهای از این روش ۴ را در این آیه میتوان دید که حتی صدها سال بعد از نزول هم موجب رویگردانی گناهکاران بزرگی از عصیان میشود: (أ لم یأن للذین آمنوا أنْتخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق);۵ (آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، هنگام آن نرسیده است که دل هایتان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده است، نرم گردد؟) درآیهای دیگر میخوانیم: (أ فمن اتبع رضوان الله کمن باء بسخط من الله و مأ واه جهنم و بئس المصیر هم درجات عند الله و الله بصیر بمایعملون)؛ ۶ (آیا کسی که از رضای خدا پیروی کرده، مانند کسی است که به خشم خدا بازگشته است ؟! و جایگاه او جهنم، و پایان کار او بسیار بد است. هر یک از آنان، درجاتی در پیشگاه خدا دارند؛ و خداوند به آنچه انجام میدهند، بیناست )
۱ بقره، ۲۸. ر.
ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۹۹ و ص ۲۷–۲۸۲ بقره، ۲۲. ر.
ک: همان، ج ۱، ص ۱۵۹ و ۱۶۰۳ بقره، ۲۴۵. برای مطالعه روایات مرتبط ر.
ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۸۱۲۴ این شیوه توسط پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصوم (ع) بارها استفاده شده است، مانند نوع برخورد رسول خدا (ص) با جوانی که تمایل به زنا از خود نشان داده بود و.
.
۵ حدید، ۱۶. برای مطالعه روایات مرتبط ر.
ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۸۱۲
۶- آل عمران، ۱۶۳ – ۱۶۲.
وقتی پیامبر (ص) فرمان حرکت به سوی «احد» را صادر کرد، جمعی از منافقان به بهانة این که یقین به وقوع جنگ ندارند، از حضور در میدان، خودداری کردند و بعضی از مسلمانان ضعیف الایمان نیز به آنها ملحق شدند ۱ و به این ترتیب دچار منکر سیاسی بزرگ و خطرناکی شدند.
آیة فوق سرنوشت آنها را تشریح میکند و میگوید: آیا کسانی که فرمان خدا را اطاعت کردند و از خشنودی او پیروی نمودند، همانند کسانی اند که به سوی خشم خدا بازگشتند و جایگاه آنها جهنم و بازگشت و پایان کار آنها، زشت و ناراحتکننده است
درباره این روش در تفسیر نمونه میخوانیم: قرآن حقایق دینی، اخلاقی و اجتماعی و سیاسی را در قالب سؤال، طرح می کند و ابعاد مختلف مسئله را در اختیار مخاطب میگذارد تا او با فکر و اندیشه و درک درونی و وجدانی یکی را انتخاب کند. این روش غیرمستقیم کارکرد فوقالعادهای در برنامه های تربیتی دارد؛
زیرا انسان، بیش از هر چیز به برداشتهای خود از مسائل مختلف، اهمیت میدهد
انسان هنگامی که مسئله به صورت مطلبی قطعی طرح شود، گاهی در مقابل آن، مقاومت به خرج میدهد و به اندیشه مطلب جدید همچون یک فکر بیگانه می نگرد، ولی وقتی به صورت سؤال و احتمال طرح شود؛ به گونهای که مخاطب پاسخ را از وجدان و قلب خود بشنود، آن را دستاورد تشخیص خود میداند و در مقابلش موضع گیری و مقاومت نمیکند
قرآن بارها از این روش در برابر افراد لجوج استفاده میکند، مانند: ۲
۱.(هل یستوی الذین َیعلمون و الذین لایعلمون)؛ ۳ (آیا دانایان با نادانان مساویند)؟ ۲.(هل یستوی الأعمی و البصیر أ فلا تتفکرون)؛ ۴ (بگو: آیا نابینا با شخص بینا مساوی است آیا فکر نمیکنید)؟ ۳.(قل هل یستوی الأعمی و البصیر أم هل تستوی الظلمات و النور)؛ ۵ (بگو: ۱- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۸۷۴. ر.
ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص ۵۷
۲- تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۲۰۰–۲۰۳
۳- زمر، ۹. ۴- ا انعام، ۵۰. ۵- رعد، ۱۶.
آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوی است آیا تاریکی با روشنایی یکسان است)؟ درآیهای دیگر میخوانیم: (یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما إثم کبیر و منافع للناس و إثمهماأک ـبر من نفعهما ویسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو کذلک ُبین الله لکم الآیات لعلکم تتفکرون)؛ ۱ (درباره شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو: «در آنها گناه و
زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از
نفعشان بیشتر است» و از تو میپرسند: گروهی از یاران پیامبر (ص) عرض کردند: حکم شراب و قمار که عقل را زائل و مال را تباه میکند، بیان فرما! آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد ۲آیه از سؤال دربارة «شراب» و «قمار» شروع میشود، میفرماید: «از تو دربارة شراب و قمار سؤال میکنند» و در جواب میفرماید: «بگو در این دو، گناه بزرگی است و منافعی (از نظر ظاهر و جنبة مادی) برای مردم دارد ولی گناه آنها از نفعشان بیشتر است» «منافع» و زیانها در این آیه مقایسه شد. سنگینی زیانها بر منافع مورد تصریح قرار گرفته است، منافع مالی حاصل از شراب یا قمار و.
.
. یا منافع کاذب حاصل از مستی شراب بسیار کمتر از زیانهای متعدد (مانند: اختلال در نظام اقتصادی و آسیبهای جدی بر نظام اخلاقی و اجتماعی) است، لذا انسان عاقل به خاطر نفع کم، انبوهی از زیان ها را به جان نمیخرد. سرانجام میفرماید: «خداوند آیات خود را چنین بیان میکند، شاید تفکر کنید»
ذکر این سؤال و جواب، با یکدیگر ممکن است، به این جهت باشد که واقعاً مردم گرفتار
این مسئله بودند، لذا پی در پی دربارة این موضوعات میپرسیدند و قرآن با آن روش میکوشد
مانع تداوم گناه شود
عبرت انگیزی
«عبرت» نقش مهمی در هدایت و انصراف از گناه دارد و به همین جهت به شکل های
۱- بقره، ۲۱۹
۲- مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۸۳، ح ۲۰۸۱۳
گوناگون در آیات مورد توجه است .۱ قرآن در موارد متعددی از این شیوه استفاده میکند، مانند
این که بعد از امر به جنگ ۲ از مخاطبان میخواهد از اصحاب قریه عبرت بگیرند تا همان
گناهان عظیم اجتماعی و سیاسی بار دیگر رخ ننماید.
۳ قرآن می خواهد مردم از جریانات فرعون عبرت بگیرند تا جامعه بار دیگر شاهد آن همه طغیان و عصیان سیاسی و اجتماعی نگردد.
۴ نمونههایی از این روش را مرور میکنیم: (وإذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حی ـث شئتم رغدا و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین فبدل الذین ظ لموا قولا غیر الذی قیل لهم فأنزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون)؛ ۵
(به خاطر بیاورید زمانی را که به آنها گفتیم: داخل این قریه [یعنی سرزمین قدس ] شوید. از نعمتهای آن به طور فراوان، از هر جا هر چه می خواهید بخورید و از در [بیت المقدس ] با خضوع و تواضع وارد شوید و بگویید: خداوند گناهان ما را بریز تا خطاهای شما را ببخشیم)
خداوند به آنها دستور داد برای توبه از گناهانشان ضمن خضوع در پیشگاه خداوند، این جمله را که نشان توبه و تقاضای عفو بود، از صمیم دل بر زبان جاری سازند و به آنها وعده داد در صورت عمل به این دستور گناهانشان را خواهد بخشید، و حتی به افراد پاک و نیکوکارشان علاوه بر بخشش گناهان، آجر دیگری خواهد داد؛ ولی عدهای از آنها حتی از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جای آن کلمة نامناسبی به طور استهزاء گفتند، لذا قرآن میگوید: اما آنها که ستم کرده بودند این سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود، تغییر دادند، ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابی از آسمان فرو فرستادیم ۱- ر.
ک: بقره: ۲۴۳، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۶۰. ۲- بقره، همان. ۳- یاسین، ۱۳–۱۹. تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۵۷. ۴- ذاریات، ۴۰–۴۶. ۵- بقره، ۵۸ و۵۹.
جمله پایانی «بما کانوا یفسقون» نشان میدهد، ظلم و فسق علت مجازات بود و هر گاه گناه به عادت جامعه تبدیل شود، احتمال نزول عذاب الهی بسیار است و از این روی باید مخاطبان قرآن از این سرگذشت عبرت بگیرند و بدانند در صورت ارتکاب گناه و عدم استغفار و آمرزش، همان سرنوشت در انتظارشان خواهد بود. از همین منظر است که در تطبیق های تفسیری بیان میشود منظور از «الذین ظلموا» کسانی است که آنچه را نازل کردیم تغییر دادند و تبدیل کردند و به ولایت خدا و پیامبر و علی (ع) و آل طیبین آن دو سر فرود نیاوردند ۱
درآیهای دیگر بر ویژگی هدایت گری و افزایش ادراک منجر به بازداری «عبرت از انحراف گناه» تصریح میشود: (قد خلت من قب لکم سنن فسیروا فی الأرض فانظروا ک یف کان عاقبة المکذ بین هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین) ۲
در تفسیر نمونه ویژگی مذکور چنین توضیح داده میشود که قرآن دوران های گذشته و زمان حاضر را با هم پیوند میدهد، و پیوند فکری و فرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان برای درک حقایق، لازم میداند؛ زیرا از ارتباط این دو زمان، وظیفه آیندگان روشن می شود. در نخستین آیه میفرماید: «پیش از شما سنتهایی وجود داشت».
این سنن به صورت سلسله قوانین حیاتی دربارة گذشتگان و آیندگان اجرا میشود. در این سنن، پیشرفت و تعالی افراد با
ایمان و مجاهد، متحد و بیدار، پیش بینی شده، و شکست و نابودی ملت های پراکنده،
بی ایمان و آلوده به گناه نیز پیش بینی گردیده که در تاریخ بشریت ثبت است
قرآن دستور میدهد: بروید در روی زمین بگردید و در آثار پیشینیان و ملتهای گذشته و زمامداران و فرعونهای گردنکش و جبار دقت کنید، و بنگرید پایان کار آنها که کافر شدند، و پیامبران خدا را تکذیب کردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود؟ و سرانجام کار آنها به کجا رسید»؟ آثار گذشتگان، حوادث پنددهندهای برای آیندگان است و مردم میتوانند با بهرهبرداری از آنها از مسیر حیات و زندگی صحیح آگاه شوند
در آیه بعد میفرماید: «آنچه گفته شد بیانیة روشنی است برای همة انسان ها و وسیلة
۱- البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص ۲۲۶
۲- آل عمران، ۱۳۷و۱۳۸.
هدایت و اندرزی است برای همة پرهیزگاران»، بنابراین تنها پرهیزگارا از آن الهام می گیرند و هدایت می شوندویرانه کاخهای ستمگران و بنای شگفتانگیز اهرام مصر و برج بابل و کاخهای کسری و آثار تمدن قوم سبأ در گوشه و کنار جهان در عین خاموشی، هزاران زبان دارند و سخن ها میگویند. مطالعة این تاریخهای زنده اثری در بیداری روح و جان بشر دارد، که با هیچ چیز
دیگری برابری نمیکند. مطالعه و مقایسة دو حالت فرماندهان کاخنشین و کاخ های ویران
آنان نشان میدهد افراد خودکامه چه کوتاه فکرند که برای رسیدن به هوس های بسیار زودگذر، آلودة هزاران جنایت میشوند
قرآن با هدف عبرت آموزی بارها از مخاطبان می خواهد با سیر و مسافرت در زمین، سرنوشت پیشینیان و آثار عظمت خداوند در نقاط مختلف جهان را مطالعه کنند مانند: (قل سیروا فی الأرض فانظ روا ک یف کان عاقبة المجرمین)؛ ۱ (بگو بروید در زمین گردش کنید سپس بنگرید سرانجام گناهکاران چگونه بوده است)
(قل سیروا فی الأرض فانظ روا کیف بدأ الخلق)؛ ۲ (بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را به وجود آورده است)
(أ فلم یسیروا فی الأرض فتکون لهم قلوبٌیعقلون بها)؛ ۳ (آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند)؟
جایگزین سازی
برای بازداری از گناه و انحراف، علاوه بر تذکر و نصیحت و تبیین زشتی گناه، باید تا حد امکان جایگزینهایی را مطرح کرد. در این صورت هم تقاضای مخاطبان پاسخ مشروع میگیرد و هم از عصیان جلوگیری به عمل میآید و جلوگیری و عقاب عصیانگران توجیه می یابد. از این روی خداوند با ارایه جایگزین، بارها موجب جلوگیری از تداوم یک وضعیت نامطلوب سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و رفتاری میشود. نمونههایی از این شیوه را مرور میکنیم ۱- نمل، ۶۹
۲- عنکبوت، ۲۰
۳- حج، ۴۶.
(یا أیها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للکافرین عذاب ألیم ما یود الذین کف روا من ْأهل الکتاب و لا المشرکین أن ُنزل علیکم من خیر من ربکم و الله یختص برحمته من یشاء و الله ذو الفضل العظیم)؛ ۱ (ای افراد باایمان! نگویید: «راعنا»؛ بلکه بگویید: «انظرنا» و بشنوید! و برای کافران عذاب دردناکی است. کافران اهل کتاب، و مشرکان، دوست ندارند که از سوی خداوند، خیر و برکتی بر شما نازل گردد؛ در حالی که خداوند، رحمت خود را به هر کس بخواهد، اختصاص میدهد؛ و خداوند، صاحب فضل بزرگ است ) هنگامی که پیامبر (ص) مشغول سخن گفتن بود مردم، گاهی میخواستند با درنگ بیشتر سخن بگوید و برای بیان این درخواست جملة «راعنا» را به کار میبردند که به معنای «به ما مهلت بده» بود، ولی یهودیان همین کلمه را از واژه «الروعنة» (حماقت) استعمال می کردند، یعنی «ما را تحمیق کن» !. و به این ترتیب پیامبر (ص) یا مسلمانان را مسخره می کردند. خداوند برای جلوگیری از سوء استفاده دستور داد جملة «انظرنا» را به کار برند و به این ترتیب امکان سوء استفاده و توهین به مردم و رسول از آنان سلب شد ۲
در ماجرای حضرت لوط (ع) با قومش هم از شیوه جایگزینی برای مبارزه با گناهان استفاده میشود ۳
پیشنهاد لوط، به خاطر آن بود که مهاجمان عدهای از اهل قریه بودند، و حضرت اوج فداکاری را برای حفظ ارزشهای الهی و جلوگیری از گناه و عصیان نشان داد، و منظورش پیشنهاد «ازدواج مشروط» بود، یعنی این دختران من است، ایمان بیاورید تا آنها را به ازدواج شما درآورم ۴
نکته مهم تر این که بعد از ارایه این جایگزینی، از آنها میخواهد تقوای الهی پیشه سازند و خدا را ملاحظه کنند. به این ترتیب روشن میشود جایگزین سازی بستر مناسب برای ترک
۱- بقره، ۱۰۴و۱۰۵. ۲- ر.
ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص ۳۴۳. بحارالانوار، ج۹، ص۶۷٬۶۶ و ۳۳۲
۳- هود، ۷۸ ۴- التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۴۰.
ر.
ک: تفسیرنمونه، ج ۹، ص ۲۲۳–۲۱۷.
گناه و ملاحظه تکالیف الهی را پدید میآورد و البته این شیوه هم مثل همه شیوههای دیگر در حد بستر و زمینه است نه علت تامه و به دلیل اختیار انسان شیوهای که بتواند به قطع مانع گناه شود و جبری باشد مورد نظر نیست و با فلسفة اختیار و ثواب و عقاب انسان هم سازگار نمیباشد
الگودهی
در جایگزین سازی تأکید بر یافتن راههای مشروع به جای راههای نامشروع موجود است، اما در الگودهی تلاش بر این است که مخاطب خود را مانند کسانی قرار دهد که نمونه های متعالی انسان مطلوب خداوند هستند، لذا بارها تأکید میشود که رسول اکرم (ص) و حضرت ابراهیم (ع) اسوه هستند، همینطور در روایات بر الگودهی و اسوه و نمونه بودن گروهی از افراد تصریح میشود و گروههایی چون پیامبران، ائمه، معصومان، صالحان، شهدا، صدیقین، مؤمنان و.
.
. به عنوان گروههای مرجع و الگو معرفی میشوند و توجه به زندگی آنها و سرمشق قرار دادن آنها میتواند مانع انحرافات فکری، اعتقادی، اخلاقی و رفتاری شود
شیوه الگودهی را از اولین آیات قرآن کریم میتوان تا اواخر قرآن بارها مشاهده کرد. در سوره حمد، الگوی مطلوب «راه مستقیم» به عنوان الگوی مطلوب معرفی میشود و الگوهای نامطلوب، راه افراد مورد عضب خدا، و «راه گمراهان» معرفی میگردد و به این ترتیب نشان داده میشود که اولاً جامعه نیازمند گروههای مرجع است، ثانیاً خداوند این گروههای مرجع را در یک گروه منحصر میکند و آن گروهی است که در راه مستقیم حرکت می کنند؛ ثالثاً گروههای نامطلوب هم عملاً میتوانند مرجع مردم قرار گیرند و لذا شناساندن آنها لازم است و باید در کنار معرض الگوهای مطلوب، الگوهای نامطلوب هم باید شناسانده شوند و مردم به طور مستمر از آنها برحذر داشته شوند. در این سوره میخوانیم: (اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علی هم غیر المغضوب علی هم و لا الضالین)؛ (راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی، نه کسانی که بر آنان غضب کردی و نه گمراهان !) خداوند دربارة حضرت ابراهیم (ع) میفرماید: (و من َرغب ع ن ملة إبراهیم إلا من سفه نفسه و لقد اصطفی ناه فی الدنیا و إنه فی الآ رة لمن الصالحین َإذ قال له ُربه أسلم قال أسلمت ل رب العالمین َ وصی بها إبراهیم بنیه ویعقوب یا بنی َّإن الله اصطفی لکم الد ین فلا تموتن إلا و أنتم مسلمون)؛ ۱
(چه کسی جز افراد سفیه و نادان، از آیین ابراهیم، (با آن پاکی و درخشندگی ) روی گردان خواهد شد؟! ما او را در این جهان برگزیدیم؛ و او در جهان
دیگر، از صالحان است
در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور! (و در برابر حق، تسلیم باش! او فرمان پروردگار را پذیرفت؛ و) گفت: در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم؛ و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به آئین، وصیت کردند؛ فرزندان من! خداوند این آئین پاک را برای شما برگزیده است؛ و شما، جز به آئین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید)! اساساً حجم بالای داستانهای قرآنی و شخصیتهای مثبت و منفی فراوان در آنها مانند رسول اکرم (ص)، حضرت موسی، مؤمن آل فرعون، مریم، آسیه و.
.
. از یک سو و قارون، نمرود، هامان، فرعون ابولهب، فرزند نوح و.
.
. از سوی دیگر، مجموعهای از الگوهای رفتاری مثبت و منفی گروههای مرجع اجتماعی در عرصههای دینی، سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و.
.
. را در اختیار مخاطبان قرار میدهد به گونهای که مخاطب با الگوگیری از گروه های مرجع مثبت که صاحبان سعادت و فلاح و فوز عظیم اخروی هستند، پیروی میکند و از گروه های مرجع منفی که آلودگان به نکبت دنیوی و عذاب اخروی هستند، گریزان میگردد
تمثیل و تشبیه
استفاده از تمثیل و تشبیه یکی از شیوههای افزایش معرفت مخاطبان است. در این شیوه با محسوس سازی معقولات، امکان ادراک سادهتر مطالب و پی بردن به ازرش و ضدارزش بودن موضوعات گوناگون فراهم میآید
انسانها با تشبیه و مثال، خوب و بد بودن را به راحتی لمس میکنند و امکان پذیرش حق بیشتر فراهم میآید. با مثل به سهولت به فلسفه امر و نهی پی میبرند و به سادگی نتایج گناه
۱- بقره، ۱۳۲–۱۳۰.
و عصیان یا اطاعت و فرمان پذیری برای آنان ملموس میشود. در قرآن با حجم سنگینی از مثالها و تشبیهها در همه عرصههای سیاسی و اجتماعی تا اقتصادی و نظامی روبه رو هستیم و تاریخ هم نشان داده است این مثالها همواره موجب هدایت عدهای شدهاند و قرآن هم به هدایت آمیزبودن مثالها برای مخاطبان توجه میدهد ۱
ناگفته نماند به همان نسبت که یک مثال درست و هماهنگ، مفید و مؤثر است، یک مثال انحرافی مخرب و ویرانگر و گمراه کننده می باشد. به همین دلیل، منافقان و بداندیشان، همیشه برای گمراه ساختن مردم و اغفال ساده دلان، از مثالهای انحرافی استفاده میکنند، به گونهای که باطلهای اساسی را که در کشان نیاز به تعمق دارد به صورت حقهای ملموس و غیرقابل انکار نشان میدهند. برای دروغ خود از مثال، کمک میگیرند، لذا باید مراقب این شگرد انحرافی که در قالب هنر و رسانه و سخنرانی و احتجاج فرصت بروز می یابد، هوشیار باشیم.
۲ به چند نمونه از مثلهای قرآنی توجه کنیم که به عقیدة مشرکان و مستکبران اختصاص دارد: (مثل الذین اتخذوا من دون الله َّأولیاء کمثل العنکبوت اتخذ ت َیتا وإنَّأوهن البیوت لب یت العنکبوت لو کانوایعلمونَإن الله َّیعلم مایدعون من دونه من شی ء و هو الع زیز الحکیم و تلک الأمثال نضربها للناس و مایعقلهاإلا العالمون) ۳ این آیات مثال گویایی را برای کسانی که غیر خدا را معبود و ولی خود قرار میدهند، بیان میکند و می فرماید: «کسانی که غیر از خدا را ولی و معبود خود برگزیدند، همچون عنکبوت اند که خانهای برای خود برگزیده، و سستترین خانه ها، خانة عنکبوت است؛ اگر میدانستند»! هر چند خانه عنکبوت مرکز استراحت و محل ص ید حشرات است، ولی در مقایسه با خانههای حیوانات و حشرات دیگر سست و بی دوام است. در مورد بشر هم پناهگاهها متعددند و تکیه گاهی که الهی باشد، محکمترین تکیه گاه است و در مقایسه با آن
۱- مجموعهای از کارکردهای مثل در ذیل آیه ۱۷ سوره رعد. ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۰۵. ۲- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۰۹–۱۹۵. ۳- عنکبوت، ۴۴–۴۱.
تکیه گاههای غیرالهی، مانند تار عنکبوت هستند؛ و مانند تخت فرعون یا اموال قارون یا گنج شاهان، بی دوام و ناپایدار میباشند
از جملة «لو کانوا یعلمون» هم برداشت میشود اگر آنها از سستی معبودها و پایگاه های غیرالهی با خبر بودند، به خوبی میدانستند اینها در سستی همانند تار عنکبوت می باشد. سرانجام میفرماید:
اینها مثالهایی است که ما برای مردم میزنیم، و جز عالمان آن را درک نمیکنند
قرآن در مثا دیگر وضعیت منافقان را چنین ترسیم میکند: (مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما أضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون صم بکم عمی فهم لا یرجعون)؛ ۱ (مثل آنها مانند کسی است که آتشی (در شب ظلمانی) افروخته (تا در پرتو نور آن راه را از بیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد) ولی همین که این شعلة آتش اطراف آنها را روشن ساخت، خداوند آن را خاموش میسازد، و در ظلمات رهایشان میکند، به گونهای که چیزی را نبینند)
آنها فکر میکردند، با این آتش مختصر و نور آن میتوانند با ظلمتها به پیکار برخیزند، اما ناگهان باد سخت برمی خیزد و یا باران درشتی فرو میریزد، و یا بر اثر پایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردی و خاموشی میگراید و بار دیگر در تاریکی وحشت زا سرگردان میشوند. آنگاه اضافه میکند: «آنها کر هستند و گنگ و نابینا، و چون هیچیک از وسایل اصلی درک حقایق را ندارند از راهشان باز نمیگردند
در زندگی انسان خط مستقیم یکی بیش نیست، ولی خطوط انحرافی بینهایت است و چراغ پرفروغی که راه را از بیراهه نشان میدهد لازم است و آن عقل و ایمان وحی است
مختصر شعلهای که انسان، موقتاً میافروزد چه کاری در این راه طولانی و پر از طوفان از آن ساخته است ؟! «منافقان» با انتخاب راه نفاق، چنین میپنداشتند که: میتوانند در همه حال موقعیت خویش را حفظ کنند و از هر خطر احتمالی مصون بمانند، از منافعی که به دو طرف میرسد، استفاده کرده، و هر دسته غالب شوند آنها را از خود بدانند اگر مؤمنان پیروز شوند در
۱- بقره، ۱۷و۱۸
صف مؤمنان، و اگر غلبه با کافران باشد با آنها باشند. آنها خود را افرادی زیرک و باهوش میپنداشتند و در پرتو روشنائی این شعلة ضعیف و ناپایدار، میخواستند راه زندگی خود را ادامه دهند و به نوایی برسند
این تشبیه، این واقعیت را روشن میسازد که نفاق برای مدت طولانی نمیتواند مؤثر واقع شود. ممکن است منافقان برای مدت کوتاهی از مزای ای اسلام و مصونیت های مؤمنان برخوردار شوند و از رفاقت پنهانی با کفار نیز بهره گیرند، ولی این امر، همچون شعلة ضعیف و کم دوامی که در یک بیابان تاریک و ظلمانی در معرض وزش طوفانها است دیری نمی پاید، و سرانجام چهرة واقعی آنها آشکار میگردد، و به جای کسب موفقیت و محبوبیت، منفور و مطرود خواهند شد و همانند کسی که در بیابان راه را گم کرده و چراغ را از دست داده سرگردان میمانند ۱
قصه گویی
نقش ابزارهای هنری در دعوت به صلاح و رستگاری یا فراخوانی به فساد و تباهی بر کسی پوشیده نیست و این نقش همواره در طول تاریخ مورد توجه بوده است. از جمله در داستان گوساله سامری، موضوع مجسمهسازی، نقش محوری در گمراه کردن مردم دارد.
این ابزار البته برای رواج معروفها و امحای منکرات نیز میتواند نقش مهمی داشته باشد و هنر متعهد در خدمت دین و ارزشها قرار بگیرد و با جذب مخاطبان موجب گسترش ارزشها گردد. در این میان قصه از ابزارهای جالب توجه هنری است که بن مایه بسیاری از انواع هنرهای سمعی و بصری نیز هست و نقش مؤثری در رواج معروفها و ایجاد فرهنگ دینی و نهادینه سازی ارزشهای اسلامی دارد، همینطور نباید از نقش آن در اجتناب از منکرها غافل شد
قرآن نیز از این شیوهها استفاده کرده است تا مقدمات تغییر در رفتار، اخلاق و در نهایت اعتقادات و باورها و بینشها را به ارمغان آورد
یک نمونه از آن را در جریان حضرت یوسف (ع) میتوان دید که از یوسف الگوی پاکدامنی و عفت میسازد و نشان میدهد حضرت یوسف (ع) به رغم آن همه جاذبة ظاهری، تسلیم هوای نفس نشد؛ البته خداوند در این دنیا نیز، وی را به مقام فرمانروایی و سلطنت رسانید یا هنگامی که خداوند به موضوع مبارزه با شرک و بتپرستی و دعوت به توحید و خداشناسی
۱- ر.
ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۸۵؛ تفسیر نمونه، ج۱، ص ۱۴۵ – ۱۴۰.
میپردازد، این مطلب را در قالب داستان بتشکنی حضرت ابراهیم (ع) بیان میکند
در شکل داستان با بتپرستی عصر پیامبر اکرم (ص) هم مبارزه می شود و این گونه به بتپرستی هجوم و منطق موحدان تبیین میشود. در این روش مخاطبان بتپرست عصر رسول اکرم (ص) با همان منطق الهی روبه رو میشوند که ابراهیم (ع) در مبارزه با بتپرستی به کار برده است و با قصه همان امکان مبارزه در خدمت رسول خدا (ص) قرار میگیرد. از این رو روش مذکور شیوهای بسیار مناسب برای افزایش آگاهی مخاطبان از صحت مطالبات آمران و ناهیان و بطلان و راه و سیره عاصیان و طغیانگران میباشد از جمله در ماجرای حضرت ابراهیم (ع) با بتپرستی وقتی بت پرستان، به شهر بازگشتند منظرة وحشتناک و بهت آوری دیدند و پس از لحظاتی به خاطرشان آمد، جوان خداپرستی در
این شهر وجود دارد به نام «ابراهیم» (ع) که بتها را به باد استهزاء میگرفت، و تهدید کرده بود
من نقشة خطرناکی برای بتهای شما کشیدهام! معلوم می شود کار، کار او است. «سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه میرفتند»
(قال أ تعبد ون ما تنحتون و الله خلقکم و ما تعملون قالوا ابنوا له بنیانا َـألقوه فی الجحیم فأ رادوا به کیدا فجعلن ـاهم الأسف لین و ق ـال إنی ذاه ـب إلی ربی سیهدین رب هب لی من الصالحین) ۱
آنان ابراهیم (ع) را به اتهام بتشکنی به دادگاه کشاندند. قرآن شرح این ماجرا را در سورة «انبیاء» بیان کرده و و در این آیات یک فراز حساس قناعت می کند و آن آخرین سخن ابراهیم (ع) در زمینة باطل بودن بتپرستی است: ابراهیم گفت: آیا چیزی را پرستش میکنید که با دست خود میتراشید؟ هیچ ذیشعوری در برابر مخلوق خود، زانو به زمین میزند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازهای داده است ؟! معبود، باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: «خداوند هم شما را آفریده، و هم بتهایی را که میسازید». آسمان و زمین، همه مخلوق اویند و زمان و مکان، همه از او است، باید سر بر آستان چنین خالقی نهاد و او را پرستش و نیایش کرد ۱- صافات، ۱۰۰–۹۵.
این دلیلی است بسیار قوی، و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. وقتی آنان در برابر منطق حضرت خلع سلاح شدند و حضرت هم توانست گروهی از تودة مردم مستضعف را بیدار کند، با زبان قدرت و زور و آتش به میدان آمدند. «و فریاد زدند: برای او بنای مرتفعی بسازید و در میان آن آتش بیفروزید و او را در جهنمی سوزان بیفکنید!» ۱
مصورسازی
یکی از روشهای مهم افزایش سطح ادراک و معرفت افزایی و ملموس کردن حقیقت، تلاش برای مصورسازی ارزشها و ضدارزشها و آثار و نتایج و عواقب و نبایدهای آنان است؛ به گونهای که مخاطب را برای انجام ارزشها به شوق آورد و برای ترک منکرها قانع سازد. خداوند متعال نسبت به موضوعات بسیار زیادی از جمله موضوعات مهم اعتقادی به مصورسازی پرداخته است. از جمله در جریان «عزیر» میخوانیم: (أو کالذی مر علی قریة و هی خاویة علی ع روشها قال أنی یحیی هذه الله بعد موتها فأ ماته الله مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوماًأو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلی طعامک و شرابک لم یتسنه و انظر إلی حمارک و لنجعلک آیة للناس و انظر إلی العظام ک یف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبین له قال أعلم ُأن الله علی کل شی ء َدیر) ۲آیه به سرگذشت کسی اشاره میکند که در سفر از کنار روستایی گذشت که ویران شده بود و اجساد و استخوانهای پوسیدة ساکنان آن به چشم می خورد. از روی تعجب از خود پرسید: چگونه خداوند این مردگان را زنده میکند؟ در این هنگام خداوند جان او را گرفت و صد سال بعد، زنده کرد و پرسید، چقدر در این بیابان بودهای؟ او عرض کرد: یک روز یا کمتر! خطاب شد: صد سال در این جا بودهای! به غذا و آشامیدنی خود نظر بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت، به فرمان خداوند هیچ تغییری در آن پیدا نشده است، نگاهی هم به مرکب
۱- تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۰۰–۱۱۹
۲- بقره، ۲۵۹.
سواری خود کن و ببین از هم متلاشی شده است. سپس ببین که چگونه اجزای آن را جمع و حیوان را زنده میکنیم
عزیر هنگامی که این منظره را دید، گفت: میدانم خداوند بر هر چیزی توانا است، یعنی هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مسئله رستاخیز مردگان در نظر من شکل حسی به خود گرفت ۱
نمونة دیگر مربوط به جریان حضرت ابراهیم (ع) و زنده شدن مرغان است: (وإذ قال إبراهیم رب أرنی ک یف تحی الموتی قال أ و لم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی قال فخذ أربعة من الطیر َصرهن إَیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءا ثم ادعهن یأتینک سعیا و اعلم ْأن الله ع زیز حکیم) ۲
روزی ابراهیم از کنار دریایی میگذشت، مرداری را در کنار دریا دید؟ خداوند می فرماید: «هنگامی را به خاطر بیاور که ابراهیم (ع) گفت: خدایا به من نشان ده، چگونه مردگان را زنده میکنی ؟» و هنگامی که خداوند فرمود: آیا ایمان نیاوردهای؟ او در جواب عرض کرد: آری،
ایمان آوردهام ولی میخواهم قلبم آرامش یابد
از این جمله استفاده میشود استدلال و برهان علمی و منطقی ممکن است یقین بیاورد، اما آرامش خاطر نیاورد؛ زیرا استدلال، عقل انسان را راضی میکند، و چه بسا در اعماق دل و عواطف او نفوذ نکند
تعبیر به اطمینان نشان میدهد: افکار انسانی قبل از وصول به مرحلة شهود، دائماً در حرکت و جولان و فراز و نشیب است، اما به مرحلة شهود که رسید، آرام می گیرد و تثبیت میشود
در اینجا به ابراهیم (ع) دستور داده میشود: «حال که چنین است چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کن! (و در هم بیامیز!) سپس بر هر کوهی قسمتی از آن را قرار بده! بعد آنها را بخوان! به سرعت به سوی تو می آیند». این را ببین! «و بدان خداوند توانا و حکیم است»! هم تمام ذرات بدن مردگان را به خوبی میشناسد، و هم توانایی بر جمع آنها دارد ۱- وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۴۲؛ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۱ به بعد، باب ۲۵. ۲- بقره، ۲۶۰.
ابراهیم (ع) این کار را کرد، و آنها را صدا زد، در این هنگام اجزای پراکندة هر یک از مرغان، جدا و جمع شده و به هم آمیختند و زندگی را از سر گرفتند و این موضوع، به ابراهیم (ع) نشان داد، همین صحنه در مقیاس بسیار وسیع تر، در رستاخیز انجام خواهد شد ۱
به این ترتیب یکی از اقدامات مهم برای تشویق به انجام معروف ها و ترک منکرات از منظر قرآن کریم میتواند این باشد که در موارد ممکن باید حقایق ادعاها و آموزه ها را به مخاطبان نمایاند به گونهای که حتی علاوه بر «شناخت» و ایمان»، «اطمینان» به قطعی بودن آن مسئله مورد امر و نهی هم داشته باشند، زیرا قرآن بارها مواردی را نشان داده که به رغم آگاهی و حتی ایمان اولیه، باز هم اشخاص دچار عصیان شدهاند و آنچه میتواند تضمین بخش عمل به تکالیف الهی باشد، وصول به مرحله «اطمینان» است و این مسئولیت را باید در اقدامات اصلاحی و مداخلات اجتماعی جدی گرفت و البته امروزه که ابزارهای هنری و رسانهای به طرز شگفت آوری پیشرفت کردهاند، این مصور سازی و به تبع آن «اطمینان آوری» هم تا حد زیادی امکان تحقق بیشتر یافته است
ب. روشها و شیوههای انگیزش احساسات و عواطف
قسمی دیگر از روشهای برخورد قرآن کریم با اهل منکر و تارکان معروفها و ارزشهای الهی در عرصههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و.
.
. برانگیختن احساسات و عواطف مخاطبان است؛ به گونهای که منجر به انجام معروف یا ترک منکر منجر شود ابزارهای متعددی برای این کار وجود دارد؛ میتوان با انگیزش شوق یا ایجاد نگرانی، اشخاص را به انجام یا ترک اموری وادار کرد؛ یا به نتایج اعمالشان امیدوار ساخت، به عواطف آنان احترام گذاشت و با تشریح نعمتهایی که به آنان داده شده است، به سوی معروفها کشاند؛ با بذل محبت و مهرورزی، آنان را برای انجام معروفها یا ترک منکرها برانگیخت، یا با شخص یت دادن و القای کرامت، روندی را در پیش گرفت که مخاطب، گناه را خلاف کرامت و ارزش خود بداند و انجام معروفها را برای بقای کرامتش ضروری بشمارد و.
.
. بر این اساس در این بخش با برخی از مهمترین روشهای انگیزش که قرآن کریم مطرح میکند، آشنا میشویم ۱- تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۵۸.
شوقانگیزی و ایجاد نگرانی
قرآن کریم رسالت پیامبران و اوصیا را بشارت و انذار معرفی می کند و آیات قرآن در دوبخش عمده بشارت به بهشت و فلاح و قرب الهی، و انذار و هشدار نسبت به شقاوت و جهنم و دوری از خدا استوارند و این یعنی قرآن از دو ابزار فوق بیشترین استفاده را در مسیر تحقق معروفها و امحای منکرات کرده است
از سوی دیگر انسانها بر پایه جلب منافع و دفع ضررها، تعاملات خود را سامان می دهند؛ لذا باید با تشویق و تهدید و بشارت و انذار، از سویی شوق مخاطب به انجام واجبات را برانگیخت و از سویی نسبت به انجام منکرات، در او ایجاد نگرانی نمود تا از انجام گناه در امان بماند. این روش در روایات و سیره معصومان جاری است و در قرآن کـ یم هم موارد فراوانی از آن را میتوان سراغ گرفت. از جمله این که امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: «إنما السعید من خاف العقاب فأمن و رجا الثواب فأحسن» ؛۱ (خوش بخت، تنها کسی است که از پیامد بترسد، پس ایمان آورد و امید ثواب داشته باشد، پس کار نیکو انجام دهد)
«من دخل فی الإسلا طائعا و قرأ القرآن ظاهراً فله فی کل سنة مائتا دینار فی بیت مال المسلمین إن منع فی الدنیا أخذها یوم القیامة وافیة أحوج ما یکون إلیها» ؛۲ (هر کس با اختیار خود اسلام را بپذیرد و در ظاهر قرآن بخواند، هر سال ۲۰۰ دینار از بیت المال مسلمانها برای اوست)
حتی آن حضرت این روش را در مورد کسی به کار میبرد تا موجب اصلاح فرد دیگری شود: «ازجر المسی ء بثواب المحسن» ؛۳ (بدکار را به نیکی به نیکوکار، از گناه منزجر کن)
برخی آیات شریفه به انسان هشدار میدهد که در برابر تمام اعمالش مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و بدین سان نگرانی لازم را در مخاطب خود پدید میآورد؛ به گونهای که بتواند در سایه آن گناه را ترک کند ۱- غرر الحکم و دررالکلم. ۲- وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۵. ر.
ک: جامعه برتر، امر به معروف در سیره امام علی (ع)، محمد عابدی (موارد متعدد). ۳- نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۷۷.
(إن السمع و ا لب صر و الفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤلا)؛ ۱ (گوش و چشم و قلب هر کدام از آنها مورد سؤال خواهند بود)
یکی از شیعیان به امام صادق (ع) عرض کرد: همسایهای دارم که کنیزکان خواننده دارد و من وقتی به دستشویی میروم، برای شنیدن صدای آنها، مدتی متوقف میشوم، امام فرمود: «لا تعفل.
.
. ما سمعت قول الله تبارک و تعالی (إن السمع و ا لب صرـ و الفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤلا.
.
. )»؛ (چنین نکن.
.
. آیا سخن خدای تبارک و تعالی را نشنید ای که: گوش و چشم و قلب، هر کدام از اینها بازخواست خواهند شد
مرد گفت: گویا این آیه را تا به حال نشنیده بودم. ناگزیر آن عمل را ترک می کنم و از خدا آمرزش میخواهم. امام فرمود: برو، غسل کن و نماز بخوان. به خدا کار بسیار زشتی انجام دادهای. چه وضع و حال اسفباری داشتی؛ اگر با آن وضع میمردی. از خدا آمرزش بخواه و توبه کن) ۲
مراجعه به قرآن کریم نشان میدهد خداوند بارها از این شیوه استفاده کرده است، از جمله: (إنا َرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا و لا ُسئل عن أصحاب الجحیم)؛ ۳ (ما تو رابه حق، برای بشارت و بیم دادن [مردم جهان ] فرستادیم؛ و تو مسئول [گمراهی ] دوزخیان [پس از ابلاغ رسالت ] نیستی !) آیه وظیفة پیامبر (ص) را چنین تشریح میکند که تو وظیفه داری دستورات ما را برای مردم بیان کنی، معجزات را به آنها نشان دهی و حقایق را با منطق تبیین نمایی، و این دعوت باید همراه با تشویق نیکوکاران، و انذار بدکاران، باشد، اما اگر گروهی از آنها بعد از انجام این رسالت ایمان نیاوردند تو مسئول گمراهی دوزخیان نیستی
همان گونه که گفتیم «بشارت» و «انذار» یا «تشـ یق» و «تهدید» بخش مهمی از انگیزههای تربیتی و حرکتهای اجتماعی را تشکیل میدهد. آدمی هم باید در برابر انجام کار
۱- اسراء، ۳۶. ۲- وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۵۱۲. ۳- بقره، ۱۱۹.
نیک «تشویق» شود، و هم در برابر کار بد «توبیخ» بیند تا آمادگی بیشتری برای پیمودن مسیر حق و گام نگذاردن در مسیر باطل پیدا کند
«تشویق» به تنهایی برای رسیدن به تکامل فرد یا جامعه کافی نیست؛ زیرا انسان در این صورت مطمئن است انجام گناه خطری برای او ندارد و عامل فعالیتهای انسان مجموعهای از بیم و امید، حب ذات و علاقه به حیات، و نفرت از فناء و نیستی، است ترکیبی است از جلب منفعت و دفع ضرر میباشد. انسانی که روح او را این دو تشکیل میدهد، ممکن نیست تک بعدی تربیت شود. به همین دلیل در آیات قرآن، «نذیر» و «بش یر» یا «انذار» و «بشارت» کنار هم قرار گرفته است
برای بیدار کردن یک قوم گمراه و آلوده به شرک و فساد، هیچ چیزی مؤثرتر از انذار نیست، انذاری بیدار کننده، آگاه کننده، و حرکت آفرین، لذا نخستین فرمان الهی به پیامبران، به مقتضای جملة «أن أنذروا» انذار و بیم دادن است. تجربه هم نشان داده است تشویق در افراد آمادهتر، اثر میگذارد، در حالی که اثر تهدید در آلوده ترها، بیشتر است.
۱ نمونهای از تهدید را میتوان درباره اهل کتاب و علمای یهود مشاهده کرد: (إن الذین یکتمون ما أنزل الله من الکتاب ویشتر ون به ثمنا قلیلا أولئک ما یأکلون فی بطونهم إلا النار و لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب أ لیم. أولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی و العذاب بالمغفرة فما أصبرهم علی النار. ذلک بأن الله نزل الکتاب بالحق وإن الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید) ۲
در آیة نخست میگوید: کسانی که آنچه را خدا از کتاب نازل کرده کتمان می کنند و آن را به بهای کمی میفروشند آنها در حقیقت جز آتش چیزی نمیخورند! سپس، به مجازات مهم جسمی و روحی آنها در آخرت که از مجازات مادی دنیا بسیار
۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۴۸۷–۴۸۲. ۲- بقره، ۱۷۶–۱۷۴.
دردناک تر است میپردازد و میگوید: خداوند روز قیامت با آنها سخن نمی گوید، و آنان را پاکیزه نمیکند، و عذاب دردناکی در انتظارشان است! آیة بعد،نتیجه کارشان را در این معاملة زیانبار چنین میکند:اینها کسانی اند که گمراهی را با هدایت و عذاب را با آمرزش مبادله کردهاند
به این ترتیب، از دو سو گرفتار زیان خسران شدهاند: از یکسو رها کردن هدایت و برگزیده ضلالت در برابر آن، و از سوی دیگر، از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناک الهی به جای آن، و این معاملهای است که هیچ انسان عاقلی به سراغ آن نمیرود؛ لذا، در پایان اضافه میکند: راستی عجیب است که چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند؟! ۱
در آیاتی به مؤمنان دارای عمل صالح بشارت داده میشود که موجب ثبات قدم آنها در انجام معروف هاست: (وبشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات أن لهم جنات تجری من تحتها الأنهار ک لما رزقوا منها من ثم رة ر زقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و أتوا به متشابها و لهم فیها أزواج مطهرة و هم فیها خالد ون).
۲ (به کسانی که ایمان آورده، و
کارهای شایسته انجام دادهاند، بشارت ده که باغهایی از بهشت برای آنهاست که نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان که میوهای از آن، به آنان داده شود، می گویند:
این همان است که قبلاً به ما روزی داده شده بود.[ولی اینها چقدر از آنها بهتر و
عالی تر است ]» و میوههایی که برای آنها آورده می شود، همه یکسانند و برای آنان همسرانی پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود)
گستره این شیوه را میتوان در همه زمینهها دید، از آن جمله تشویق و تحریص در مسائل اقتصادی و مالی: (الذین ینفقون أْوالهم باللیل و النهار سرăا و علانیة فلهم أجرهم عند ربهم و ۱- تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۶۷۲–۶۶۷. ۲- بقره، ۲۵.
لا خوف علی هم و لا هم یحزنون)؛ ۱ (آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق میکنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین میشوند)
در این آیه «تشویق» نسبت به یک معروف مالی انجام شده است و در پی آن «تهدید» نسبت به یک منکر مالی یعنی «ربا» مطرح میشود
(الذین یأکلون الربا لا یقوم ون إلا کما یقوم الذی یتخ بطه الشیطان من المس ذلک بأ نهم قالوا إنما البیع مثل الربا وأحل الله البی ـع و حرم الربا فمن جاءه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و أمره إلی الله و من عاد فأولئک أصحاب النار هم فیها خالد ونَیمحق الله الربا و یربی الصدقات و الله لا یحب ک ل کفار أثیم إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات و أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة لهم أجرهم عندَربهم و لا خوف علی هم و لا هم یحزنون).
۲
(کسانی که ربا میخورند، [در قیامت ] برنمی خیزند، مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده [و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند؛]. این، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است، در حالی که خدا بیع را حلال، و ربا را حرام کرده است و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و [از رباخواری ] خودداری کند، سودهایی که در سابق به دست آورده، مال اوست؛ و کار او به خدا واگذار میشود؛ اما کسانی که بازگردند، اهل آتشند؛ و همیشه در آن میمانند
خداوند ربا را نابود میکند؛ و صدقات را افزایش می دهد! و خداوند، هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمیدارد. کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را بر پا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین میشوند) ۱- بقره، ۲۷۴. ۲- بقره، ۲۷۷–۲۷۵.
این آیه و سایر آیات مربوط به ربا، هنگامی نازل شد که رباخواری با شدت هر چه تمام تر در «مکه» و «مدینه» و عربستان رواج داشت، و یکی از عوامل مهم زندگی طبقاتی و ناتوانی شدید طبقه زحمتکش و طغیان اشراف بود و مبارزة قرآن با ربا بخش مهمی از مبارزات اجتماعی اسلام را تشکیل میدهد
قرآن به گوشهای از منطق رباخواران اشاره کرده، میفرماید این به خاطر آن است که آنها گفتند: بیع هم مانند ربا است» و تفاوتی میان این دو نیست، یعنی هر دو از انواع مبادله است که با رضایت دو طرف انجام میشود
ولی چگونه ممکن است این دو یکسان باشد؟ این که خدای حکیم بیع را حلال و ربا را حرام کرده است، نشان میدهد این دو باهم تفاوت دارند
سپس راه را به روی توبه کاران باز گشوده، میفرماید: «هر کس اندرز الهی به او رسد و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق (قبل از حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار میشود» و گذشتة او را خدا خواهد بخشید
اما کسانی که به رباخواری باز گردند [و این گناه را همچنان ادامه دهند] آنها اهل دوزخ اند و جاودانه در آن میمانند
در پایان آیه، اشاره به عذاب جاویدان شده بود، با این که میدانیم چنین عذابی مخصوص کفار است، نه افراد با ایمان گنهکار، گویا این تعبیر اشاره به آن است: رباخوارانی که اصرار بر خوردن ربا دارند، ایمان درستی ندارند؛ چرا که با این قانون مسلم الهی که مخالفت با آن، همچون جنگ با خداوند است به مخالفت برخاستهاند؛ و یا این که رباخواری مستمر سبب میشود بدون ایمان از دنیا بروند ۱
تشویقها و تهدیدهای قرآن چنان انگیزشی در مخاطبان ایجاد می کرد که نمونه های شگفتانگیز آن در کتب تفسیری بارها مطرح شده است و نفوذ آیات در جان مسلمانان چنان گسترده، سریع و عمیق بود که اثرش بعد از نزول آیات ظاهر میگشت. برای نمونه ابوطلحه انصاری که نخلستان و باغی بسیار باصفا و زیبا در مدینه داشت و هر موقع پیامبر (ص) به آن جا میرفت از آن آب میل میکرد و وضو میساخت. آن باغ درآمد خوبی هم داشت. وقتی آیه (و ما تنفقوا من شی ء َإن الله به علیم) نازل شد، خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: ۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۲، ص ۴۳۰ – ۴۲۳.
می دانی محبوبترین اموال من همین باغ است، میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیرهای برای رستاخیز من باشد، پیامبر (ص) فرمود: «بخ ّ بخ ّ ذلک مال رابح لک»؛ (آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتی است که برای تو سودمند خواهد بود). سپس فرمود: صلاح میدانم آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهی.
«ابوطلحه» به دستور پیامبر (ص) عمل و باغ را میان بستگان تقسیم کرد ۱
در ذیل همین شیوه باید از هشدار و انذار هم یاد کرد؛ زیرا هشدار نسبت به موضوعاتی که انسان به ضرر و زشتی آن یا و نتایجش آگاهی ندارد و دچار نافرمانی میشود، میتواند او را از تداوم معصیت باز دارد و مانند تابلوهای راهنمایی، خطر را در برابر چشم گنهکاران ترسیم کند و آنان را از ادامة راه باز دارد. قرآن کریم هم گنهکاران را میترساند و به آنها هشدار می دهد؛ ترس از خدا، گرفتاری و عاقبت سوء، عذاب الهی در دنیا یا آخرت و.
.
. همگی موجب انگیزش و تحریک انسان برای ترک طغیان و سرکشی و بازگشت به مسیر بندگی و اطاعت می شود. علاوه بر هشدار در مورد گناهان، بارها هشدارهایی در مورد دشمنانی که می توانند موجب سقوط انسان در دره عصیان شود را شاهدیم اینک نمونههایی از این شیوه را مرور میکنیم: (یا أیها الن اس کلوا مما فی الأرض حلالا طیبا و لا تت بعوا خطوات الشیطان إنه لکم عدو مبین إنما یأم رکم بالسوء و الفحشاء و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون) ۲
در آیات گذشته سوره بقره نکوهش شدیدی از شرک و بتپرستی شده بود، یکی از انواع شرک این است که: انسان، غیر خدا را قانونگذار بداند، و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او قرار دهد، آیات فوق این عمل را یک کار شیطانی معرفی میکند و می فرماید: «ای مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه بخورید؛ و از گامهای شیطان پیروی نکنید، که او دشمن آشکار شما است». جمله «لا تتبعوا خطوات الشیطان» در پنج مورد از قرآن مجید به چشم میخورد و پیروی از گامهای شیطان همان است که در آیات دیگر به دنبال دستور
۱- مجمع البیان، ذیل آیه؛ مستدرک الوسائل ج ۷، ص ۲۴۸ و ۲۴۹، تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۱۵
۲- بقره، ۱۶۸ و ۱۶۹.
استفاده از غذاهای حلال ذکر شده است مانند: (کلوا و اشربوا من رزق الله و لاتعثوا فی الأرض مف دین)۱ و (کلوامن ط یبات مارزقناکم و لاتطغوا فیه) ۲
جملة «إنه لکم عدو م بین» که بیش از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده، هشداری است تاانسان تمام نیروهای خودرا برای مبارزة بااین دشمن بزرگ وآشکار بسیج کند
آیة بعد، دلیل روشنی بر دشمنی سرسختانة شیطان که جز بدبختی انسان هدفی ندارد بیان میکند ومی گوید: او شما را فقط به انواع بدیها و زشتیها دستور میدهد» و شما را وادار میکند به خدا افتراء ببندید، و چیزهایی را که نمیدانید به او نسبت دهید
بنابراین، برنامههای شیطانی در این سه امر، خلاصه می شود: «امر به بدی ها» و «زشتیها» و «نسبت دادن سخنان ناروا و بی مدرک به ذات پاک پروردگار»
جملة «خطوات الشیطان»؛ (گامهای شیطان) هشدار در مورد یک موضوع و واقعیت دقیق است؛ این که انحرافها غالباً به تدریج نفوذ میکند، و وسوسههای ش یطان معمولاً انسان را قدم به قدم و به تدریج به سوی پرتگاه میکشاند، لذا قرآن میگوید: از همان گام اول، باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد
امیدوار سازی
راه دیگر انگیزش و تحریک مخاطب به ترک گناه یا انجام معروف، امیدوار سازی است،
زیرا گاهی انسان دچار ناامیدی میشود و خود را غرق در گناه و سیه روی میپندارد و هیچ نور
امیدی برای اصلاح، در خود مشاهده نمی کند، از این رو، سرنوشت محتوم خود را گناه و گناهکاری میداند. نسبت به چنین کسانی، باید به بازسازی روانی و کاشتن بذر امید اقدام کرد و این شیوهای قرآنی است، قرآن گاهی برای بازگشت از گناه، توبه را مطرح میکند و آدمی را به عفو الهی متوجه میسازد و زمانی با گشودن روزنة امید و پنجرههای شفاعت و ارتباط با پیامبر رحمت این موضوع را پی میگیرد. در برخی آیات شیوه مذکور در کنار شیوه تهدید و انذار مشاهده میشود:
۱- همان، ۶۰. ۲- طه، ۸۱.(إن الله لا َغفر أنْیشر ک به ویغفر ما د ون ذلک لمن یشاء و من ْیشرک بالله فقد اْتری إثما عظیما)؛ ۱ (خداوند (هرگز) شرک را نمیبخشید؛ و پایینتر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) میبخشد و آن کس که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است)
پس از شهادت «حمزه» در نبرد احد، مشرکان به وعدهای که به «وحشی» در مورد قتل «حمزه» داده بودند، وفا نکردند. «وحشی» خود و طرفدارانش پشیمان شدند، نامهای به رسول خدا (ص) نوشتند که ما پشیمان شدهایم، ولی براساس آنچه شما در «مکه» فرموده اید –که افراد مشرک گناهکار و.
.
. در اسلام پذیرفته نمی شوند- خود را واجد شرایط ایمان آوردن نمیدانیم؛ چرا که مرتکب همة این گناهان شدهایم، در اینجا آیة (إلا من تاب و آمن و ع مل عملاً صالحا.
.
. ) نازل شد ۲
آنها در پاسخ نوشتند: میترسیم نتوانیم عمل صالح انجام دهیم و مشمول این آیه نشویم،
آیة مورد بحث نازل شد و رسول خدا (ص) هم آیه را به آنها اعلام کرد. باز نوشتند: می ترسیم
«مشیت» (لمن یشاء) ما را شامل نشود.
آیة (قل یا عبادی الذین أ سرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله َّإن الله َّیغفر الذنوب جمیع) نازل شد و به این ترتیب آنها مسلمان شدند. پیامبر از او دربارة چگونگی شهادت «حمزه» پرسید، و پس از شنیدن توضیح، فرمود: به جایی برو که از چشم من پنهان باشی. او هم به «شام» رفت ۳
اهل کتاب، عقیدة شرک آمیز داشتند و آیه آنها را تهدید و به صراحت اعلام می کند: ممکن است همة گناهان بخشیده شود، ولی «شرک» به هیچ وجه بخشوده نمیشود، مگر با توبه و موحد شدن
در عین حال افراد موحد را به لطف پروردگار امیدوار میسازد؛ زیرا خداوند امکان بخشش همة گناهان غیر از شرک را اعلام کرده است. طبق روایتی علی (ع) فرمود که این آیه، امیدبخشترین آیات قرآن است:
۱- نساء، ۴۸. ۲- فرقان، ۷۰. ۳- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
«ما فی القرآن آیة أرجی عندی من هذه الآیة» ؛۱ (از نظر من در قرآن امیدبخش تر از این آیه نیست) زیرا افراد بسیاری مرتکب گناهان عظیمی میشوند و برای همیشه از رحمت و آمرزش الهی مأیوس میگردند، و همان سبب میشود باقیماندة عمر را، در راه گناه و خطا با همان شدت بپیمایند، ولی امید به آمرزش و عفو خداوند وسیلة مؤثر باز دارندهای نسبت به آنان در برابر گناه و طغیان میگردد. البته این وعدة آمرزش، افرادی را شامل می شود که شایستگی نشان بدهند و خواست خداوند به معنی «حکمت» الهی است و حکمت اقتضاء نمی کند بدون شایستگی، کسی را مورد عفو قرار دهد و مشرک چون ارتباط خود را با خدا بریده است، لذا شایستگی عفو را ندارد.
.
در مورد این آیه و میزان امیدبخشی آن باید توجه کرد که توبه همة گناهان، حتی شرک را میشوید و منظور از این آیه امکان شمول عفو الهی نسبت به کسانی است که حتی توفیق توبه نیافتهاند، یعنی قبل از آن که از کردههای خود پشیمان شده، یا بعد از پشیمانی و قبل از جبران اعمال بد از دنیا رفتهاند. با این توضیح که وسائل آمرزش متعدد است و میتوان آنها را در پنج عامل خلاصه کرد: ۱. توبه همراه با پشیمانی و تصمیم بر اجتناب از گناه در آینده و جبران عملی اعمال بد با اعمال نیک، مانند: (و هو الذی یقبل التوبة عن عباده ویعفوا عن السیئات)؛ ۲ (او است که توبه را از بندگان خود میپذیرد و گناهان را میبخشد)
۲. کارهای نیک فوقالعادهای که سبب آمرزش اعمال زشت میگردد: (ان الحسنات یذهبن السیئات)؛ ۱ (کارهای نیک آثار پارهای از گناهان را از بین میبرد) ۱- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۹۰، ذیل آیه. ۲- شوری، ۲۵. ۱- هود، ۱۱۴
۳. شفاعت.
۱ ۴. پرهیز از گناهان «کبیره» که موجب بخشش گناهان «صغیره» میگردد، ۲ ۵٫۳ عفو الهی: شامل افرادی میشود که شایستگی آن را دارند و در آیة مورد بحث مورد توجه است
در روایات نیز میتوان نمونههایی از امیدبخشی را نشان داد که موجب بازداری از تداوم گناه میشود. از ابوبصیر نقل شده است: همسایهای از کارگزاران حکومتی داشتم که از راه گناه ثروت فراوانی فراهم آورده بود و شبها مجلس عیش و نوش برپامی ساخت. خوانندگان در آن میخواندند و حاضران در حال مستی و میگساری بودند. بارها به او شکوه بردم و هنگامی که اصرار کردم، گفت: من به این کارها مبتلا شدهام، اما تو شخصی سالم هستی! وضع مرا برای پیشوایت –امام صادق (ع) - بگو، شاید خداوند مرا رهایی بخشد. درخواست او در دلم جای گرفت تا در مسافرت به مدینه به محضر امام (ع) شرفیاب شدم و حال او را بیان کردم. امام فرمود: وقتی به کوفه بازگشتی، همسایه ات به دیدنت خواهد آمد، به او بگو: دست از این کارها بردارد من نیز قول میدهم بهشت را در پیشگاه خداوند برایش ضمانت کنم
پس از بازگشت به کوفه، او نیز مانند دیگران به دیدنم شتافت، او را نگه داشتم. وقتی منزلم خالی شد، گفتم: حضرت فرمود: زمانی که به کوفه بازگشتی او به دیدارت خواهد آمد، آنگاه به او بگو که جعفر بن محمد (ع) میگوید: از این کارها دست بکش تا من بهشت را برایت ضمانت کنم
وقتی آن همسایه این سخن را شنید، گریست و پرسید: به راستی امام چنین فرمود: گفتم: آری، به خدا سوگند به من چنین گفت، آن همسایه گفت: کافی است و رفت، بعد از چند روز کسی را دنبالم فرستاد که نزدش بروم. هنگامی که وارد شد، پشت در خانه اش ایستاده بود، گفت: ابابصیر! هر چه داشتم به صاحبانش بازگرداندم و چیزی ندارم
به سوی چند تن از دوستانم رفته و نیازهای اولیه را برایش آماده کردم، چند روزی نگذشت برایم پیام فرستاد که بیمارم، به عیادت او رفتم و کارهای درمانی اش را انجام دادم تا
اینکه زمان مرگش فرا رسید. بالای سرش نشسته بودم که در حال جان دادن به هوش آمد و
گفت: ای ابابصیر! مولایت امام صادق (ع) به وعده اش وفا کرد.
این را گفت و جان داد ۱ ۱- بقره، ۴۸
۲- نساء، ۳۱. ۳- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۵۲۵–۵۲۰. ۱- کافی، ج ۱، ص ۴۷۴.
توجه به عواطف
انسان آمیزهای از عقل و عواطف و احساسات است، عقل حجت باطنی است که باید از آن برای شناخت حق بهره برده میشود و راه درست از نادرست بازشناخته می شود. در مواردی هم باید از عواطف و احساسات بهره برد. در منابع دینی بارها از عواطف انسانی برای رواج معروفها یا کاهش منکرها یاری گرفته میشود. برای نمونه، وقتی خداوند بندگان را به سوی نبرد و جهاد فرامی خواند، از عواطف انسانی استفاده میکند: (و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و اْولدان الذین یقولونَربناأخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیăا و اجعل لنا من لدنک نصیرً)؛ ۱
(جرا در راه خدا، و [در راه ] مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] تضعیف شدهاند، پیکار نمیکنید؟ همان افراد [ستمدیدهای ] که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر [مکه ]، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، برای ما سرپرستی قرار ده؛ و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما)!
آیه به جهاد، در ضمن تحریک عواطف انسانی، دعوت میکند و می فرماید: آیا عواطف
انسانی شما اجازه میدهد که خاموش باشید و این صحنههای رقت بار را تماشا کنید؟ و برای تحریک عواطف مؤمنان میگوید:این مستضعفان همانها هستند که در محیطهایی خفقان بار گرفتار شده، امید آنها از همه جا بریده است، لذا دست به دعا برداشته و از خدای خود میخواهند که از آن محیط ظلم و ستم بیرون روند، و نیز از خدا تقاضای سرپرست برای حمایت و یاوری برای نجات دادندآیه اشاره میکند که خداوند دعای آنها را پذیرفته و این رسالت بزرگ انسانی را بر عهدة شما گذاشته است و همان شما «ولی» و «نصیری» هستید که از طرف خدا برای نجات آنها تعیین شداند ۱
این شیوه در روایات نیز مشاهده میشود، از جمله نقل شده است: مردی نزد پیامبر
۱- نساء، ۷۵. ۱- تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۲ و ۲۳.
اسلام (ص) آورد و روزی از رسول خدا (ص) سؤال کرد: آیا اگر گناه بزرگی کرده باشم، توبة من پذیرفته میشود، فرمود: خداوند تواب و رحیم است، عرض کرد: گناه من بسیار عظیم است، فرمود: وای بر تو هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگتر است
عرض کرد: در جاهلیت به سفر دوری رفته بودم، در حالی که همسرم باردار بود، پس از چهار سال بازگشتم، همسرم به استقبال من آمد، نگاه کردم دخترکی در خانه دیدم، پرسیدم: دختر کیست؟ گفت: دختر یکی از همسایگان است! مدتی بعد گفتم: راستش را بگو؟ گفت :این دختر تو است! نزدیک صبح از بستر برخاستم و دختر را بیدار کردم و گفتم: همراه من به نخلستان بیا. در آن جا حفرهای کندم، و او هم به من کمک میکرد تا خاک را بیرون آورم. وقتی کار تمام شد، او را در وسط حفره افکندم. دست چپم را به کتف او گذاشتم که بیرون نیاید و با دست راست خاک بر او افشاندم! و او پیوسته دست و پا میزد، تا این که در زیر خاک دفن شد!
پیامبر (ص) در حالی که بسیار ناراحت وپریشان بود واشکها را ازچشم پاک میکرد، فرمود: اگر نه این بود که رحمت خدا بر غضبش پیشی گرفته، لازم بود هر چه زودتر انتقام از تو بگیرد! ۱
بیان نعمتها
یکی از بهترین شیوههای ایجاد انگیزش در مخاطب که خداوند بارها در قرآن به کار میبرد، ذکر نعمتهایی است که به بندگان خود داده است
۲
نمونههای متعددی از این شیوه را در آیات قرآن کریم میتوان نشان داد؛ خداوند به قوم بنی اسرائیل میفرماید: ای بنی اسرائیل بیاد آورید نعمتهایی را که به شما دادم و اینکه شما را به جهانیان برتری بخشیدم و بترسید از روزی که کسی به جای دیگر مجازات نخواهد شد و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نشود و به جای او عوضی قبول نگردد و یاری نخواهند شد ۱ ۱- همان، ج۱۱، ص۳۰۱. ۲- ر.
ک: بقره، ۲۲ و ۲۳. ۱- همان، ۴۷ و ۴۸.
در آیه دیگر میخوانیم: (یا َیها الن اس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قب لکم لعلکم تتقون الذی جعل لکم الأرض فراشا و السماء بناء و أنزل من السماء ماء فأخرج به من الثمرات ر زقا لکم فلا تجعلوا لله أندادا و أنتم تعلمون) ۱
قرآن برای تحریک حس شکرگزاری مخاطب و جذب آنها به ارزشها از بیان مهم ترین نعمت (خلقت همة انسانها) استفاده میکند، نعمتی که نشانة قدرت، علم، حکمت و رحمت عام و خاص خداست. آنها که در برابر اوامر و نواهی خدا خاضع نیستند و او را پرستش نمیکنند، غالباً به خاطر این است که توجه ندارند آفرینش بزرگ را نمیتوان به عوامل کور و کر طبیعی نسبت داد، و این نعمتهای حساب شده و بی نظیر را که در جسم و جان انسان، نمایان است، نمیتوان از غیر مبدأ علم و قدرت بی پایانی دانست؛ بنابراین یادآوری این نعمتها، دلیلی بر خداشناسی، و محرکی برای شکرگزاری و پرستش است و نتیجة این پرستش هم تقوا است و در آیه بعد به قسمت دیگری از نعمتهای بزرگ خدا که می تواند انگیزة شکرگزاری باشد، اشاره میکند و نخست از آفرینش زمین سخن می گوید: «همان خدایی که زمین را بستر استراحت شما قرار داد». این مرکب راهواری که شما را بر پشت خود سوار کرده و با سرعت سرسام آوری در این فضا به حرکات مختلف خود ادامه میدهد، بی آن که کمترین لرزشی بر وجود شما وارد کند، یکی از نعمتهای بزرگ او است
تعبیر به «فراش» به معنای «بستر استراحت»، نه تنها مفهوم آرامش، آسودگی خاطر و استراحت را در بردارد که گرم ونرم بودن ودرحد اعتدال قرارداشتن نیزدر مفهوم آن افتاده است
امام سجاد (ع) این حقیقت را در تفسیر آیه چنین تشریح فرموده است: خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد، و موافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش بسوزید، و زیاد سرد نیافرید تا منجمد شوید، آن را آن قدر معطر قرار نداد تا بوی تند آن به مغز شما آسیب رساند و آن را بدبو نیافرید تا مایة هلاکت شما گردد، آن را همچون آب قرار نداد که در آن غرق شوید و نیز چنان سفت و محکم نیافرید، تا نتوانید در آن مسکن بسازید و مردگان را [که وجودشان در سطح
۱- همان ، ۲۱ و ۲۲.
زمین مایة هزار گونه ناراحتی است ] در آن دفن کنید،
.
. آری خداوند این گونه زمین را بستر استراحت شما قرار داد ۱
پس از آن، به نعمت آسمان میپردازد و میگوید: آسمان را همچون سقفی بر بالای سر شما قرار داد
در جای دیگر قرآن آمده است: (و جعلنا السماء سقفا محفوظا)؛ ۲ (ما آسمان را سقف محفوطی قرار دادیم)
بعد از آن به نعمت باران پرداخته میگوید: و از آسمان آبی نازل کرد» سپس به انوع میوههایی که از برکت باران و روزیهایی که نصیب انسانها میشود اشاره میکند و چنین می گوید: «خداوند به وسیلة باران، میوههایی را به عنوان روزی شما از زمین خارج ساخت
این برنامه الهی که از یکسو، رحمت وسیع و گستردة خدا را بر همة بندگان مشخص میکند، و از سوی دیگر، بیانگر قدرت او است که چگونه از آب بیرنگ صدهزاران رنگ از میوهها و دانههای غذایی با خواص متفاوت برای انسانها، و همچنین جانداران دیگر، آفریده، یکی از زندهترین دلائل وجود او است، لذا بلافاصله اضافه میکند: اکنون که چنین است برای خدا شریکهایی قرار ندهید در حالی که میدانید
آری همة شما میدانید این بتها و شرکای ساختگی، نه شما را آفریده اند نه روزی میدهند، و نه کمترین مواهب شما از ناحیة آنها است، پس چگونه آنها را شبیه خدا میدانید ۱
شیوه بیان نعمت و امر و نهی بعد از آن در سورههای متعدد قابل پیگیری است. در آیهای از سوره بقره بعد از بیان نعمتهای الهی وایجاد روحیه سپاسگزاری، امر به معروف و نهی از منکر صورت میگیرد.
۲ در آیاتی با یادآوری نعمت ها و ارزش ها، به تداوم ارزش ها کمک
۱- نور الثقلین، ج ۱، ص ۴۱؛ بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۸۲، ح ۹ و ج ۳۵، ص ۳۵، ح ۱۰. ۲- انبیاء، ۳۲. ۱- تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۵۸–۱۵۱. ۲- بقره، ۶۰
میشود.
۱ درآیهای از سوره بقره میخوانیم: (یا بنی اسرائیل اذک روا نعمتی آلتی أنعمت عل یکم و أنی فضلتکم علی العالمین و اتقوایوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ین صر ون)؛ ۲ (ای بنی اسرائیل! نعمتی را که به شما دادم، یاد آورید این که من شما را بر جهانیان برتری دادم؛ و از روزی بترسید که هر کس جز جزای عمل خود در آن روز نبیند و کسی را به جای دیگری مجازات نکند و از هیچکس خدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی سودمند نباشد و کسی را یاوری نباشد)
۵. بذل محبت و مهر ورزی محبت و ملاطفت با مخاطب از کلیدهای اثر گذاری در مداخلات اجتماعی از جمله امر به معروف و نهی از منکر است و قرآن کریم این شیوه را برای اصلاح مردم به کار میبرد
خداوند همواره خود را با دو صفت رحمان و رحیم معرفی میکند و با خطاب های محبت آمیز و دلسوزانه نشان میدهد خواهان خیر و صلاح مردم است و این گونه مخاطبان را به انجام دستورها تشویق میکند
(یا َیه ا الذین آمنوا کتب عل یکم الص یام کما کتب علی ال ین من قب لکم لعلکم تتقون) ۱
خداوند در این آیه به بیان حکم روزه میپردازد و با لحن محبت آمیز میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده است؛ آن گونه که بر امت های قبل از شما نوشته شده بود
بدون فاصله فلسفة این عبادت را چنین بیان میکند: «تا پرهیزگار شویدآیه با خطاب «یا ایها الذین آمنوا»؛ (ای مؤمنان)! آغاز می شود و خداوند با این خطاب
۱- همان، ۸۸–۸۷
۲- همان، ۱۲۲
۱- همان: ۱۸۳
هویت بخش از یک طرف و محبت آمیز از سوی دیگر، بشر را به انجام واجبات تحریک میکند، لذا امام صادق (ع) در مورد تحمل پذیر بودن این تکلیف فرمود: «لذة ما فی النداء أزال تعب العبادة و العناء»؛ ۱ (لذت خطاب [یا ایها الذین آمنوا] چنان است که رنج این عبادت را از بین برده است)! شیوه قرآنی و سیره معصومان (ع) همواره این بود که اصل در برخوردها و امر و نهی ها را بر مهربانی، رحمت، لطف و نرم زبانی قرار میدادند. این شیوه را هم میتوان در زندگی همه پیامبران مشاهده کرد. از جمله هنگامی که فرعون طغیان کرد و با حق مخالفت کرد، خداوند به وی دستور داد با ملایمت و آرامی با فرعون سخن بگوید: (اذهب َنت وأخوک بآیاتی ولا تنیا فی ذکری اذهبا إلی فرع ون إنه طغی فقولا له قولا َّینا لعله یتذکر أو یخشی قالاربنا إننا نخاف أن یفـ رط علینا أو أن یطغی قال لا تخافا إننی معکما أسمع وأری فأتیاه فقولا إنا رسولاربک فأ رسل معنا بنی اسرائیل ولا تعذبهم قد جئن اک بآیة من ربک والسلام علی من اتبع الهدی إنا قد أوحی إلیناأن العذ اب علی من کذب وَولی) ۲
بعد از آن که وسائل لازم در اختیار موسی قرار گرفت، خداوند او و برادرش هارون را مخاطب میسازد و میگوید: تو و برادرت با آیات من که در اختیارتان گذاردهام بروید
و برای تقویت روحیة آنها و تأکید بر تلاش بیشتر، اضافه میکند: در یاد من و اجرای فرمانهایم سستی به خرج ندهید
بعد هدف اصلی حرکت را مشخص میسازد، میگوید: به سوی فرعون بروید، چرا که او طغیان کرده است
قرآن شیوه برخورد مؤثر با فرعون را به این شرح، بیان میفرماید: برای این که بتوانید در او نفوذ کنید و اثر بگذارید ۱- ر. ک: فقه القرآن، قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، ج۱، ص۷۲
۲- طه ،۴۲ – ۴۸
با سخن نرم با او سخن بگویید، شاید متذکر شود یا از خدا بترسید
نخستین دستور قرآن برای نفوذ در قلوب مردم (هر چند گمراه و بسیار آلوده) برخورد ملایم همراه با بروز عواطف است و توسل به خشونت ، به مراحلی مربوط است که برخوردهای دوستانه اثر نگذارد، زیرا هدف آن است که مردم جذب شوند، متذکر شوند، و راه را پیدا کنند و از عواقب کار بد خود بترسند
البته شاید برنامههای محبت آمیز و شیوههای دلسوزانه گاه در دل سیاه بعضی ها اثر نگذارد، و راه، منحصر در توسل به خشونت باشد، اما نخستین برنامه همواره ابراز محبت و ملایمت است
در همین راستا باید از شیوة تألیف قلوب هم یاد کرد، زیرا انسان به طور عمومی بندة احسان است و با ابزار محبت و احسان به موقع میتوان مجرمان را از جرم بازداشت. آیاتی از قرآن کریم در این زمینه قابل استناد است، از جمله: (إنما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله ◌ۗ والله علیم حکیم)؛ (زکاتها مخصوص فقراء و مسکینها و کارکنانی است که برای [جمعآوری ] آن زحمت میکشند، و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام می شود، و برای [آزادی ] بردگان، و [ادای دین ] بدهکاران، و در راه [تقویت آئین ] خدا، و واماندگان در راه؛ این، یک فریضة [مهم ] الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است !) ۱
در این آیه یکی از مصارف زکات «مولفة قلوبهم» معرفی می شود؛ کسانی که انگیزه معنوی نیرومندی برای پیشبرد اهداف اسلامی ندارند و با تشویق مالی، میتوان تألیف قلب، و جلب محبت آنان را کرد، لذا میفرماید: و برای کسانی که قلبهای آنها الفت میپذیرد و محبتشان جلب میشود ۱- توبه، ۶۰
این آیه و برخی روایات مفهوم وسیعی در این زمینه دارند، و تمام کسانی را که با تشویق مالی، از آنها به نفع اسلام و مسلمانان جلب محبت میشوند، در بر می گیرند، و دلیلی بر اختصاص آن به کفار نیست ۱
استفاده از حس سود طلبی
انسان بر پایه روح کمال جویی که در ذات او به ودیعت گذاشته شده، همواره دنبال رشد و توسعه خود است و در پی جلب مصالح و منافع و دفع مفاسد و ضررهاست و به هر کاری که اقدام میکند، دنبال جذب سود و دفع ضرر است، از این منظر آمران به معروف و ناهیان از منکر برای اثرگذاری اوامر و نواهی، باید این حس مخاطب را برانگیزند و او را به زیان های گناه یا منافع اطاعت پذیری و حفظ ارزشها آگاه سازند تا بر کارآمدی امر و نهی آنها افزوده شود
این شیوه در قرآن کریم و روایات معصومان (ع) بسیار دیده میشود. یک جلوة آن کتاب شریف علل الشرائع مرحوم شیخ صدوق است که از زبان معصومان (ع) منافع و ضررهای واجبات و محرمات را تبیین میکند. هم چنین است کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. در عرصه آیات هم موارد متعددی گویای کاربست این شیوه میباشند مانند: (وأقیموا الصلاة وآتوا الزکاة وما تقدم وا لأنف سکم من خیر تجد وه عند الله إن الله بما تعملون بصیر)؛ ۲ (و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش میفرستید، آن را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت؛ خداوند به اعمال ما بیناست)
(ومن یطع الله والرسول فأولئک َـع الذین أنعم الله علیهم ّـن النبی ـین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسن أولئک رفیقا ذلک الفضل من الله و کفی بالله علیما).
۱ آیه یکی از افتخارهای افراد مطیع فرمان خدا و پیامبر (ص) را بیان میکند؛ یعنی همنشینی
۱- تفسیر نمونه، ج۸، ص ۱۳ و ۱۴ و ۲۰ (با تلخیص)
۲- بقره، ۱۱۰
۱- نساء، ۶۹ و ۷۰
با کسانی که خداوند نعمت خود را بر آنها تمام کرده است: (کسی که مطیع خدا و رسول او باشد، [در رستاخیز] همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده است) و کسانی مشمول این نعمت اند که در جادة مستقیم گام بردارند و انحراف و گمراهی ندارند و در توضیح آنها به چهار گروه اشاره میکند و میفرماید:
اینان رفیقهای خوبی هستند)
گروههای چهارگانه عبارتند از: «انبیاء» و فرستادگان مخصوص پروردگار: نخستین گام را برای هدایت و رهبری مردم و دعوت به صراط مستقیم برمی دارند
«راستگویان»: کسانی که در سخن راست میگویند و با عمل و کردار هم صدق گفتار خود را اثبات میکنند و نشان میدهند به راستی به فرمانهای الهی ایمان دارند
«شهدا» و کشته شدگان در راه هدف و عقیدة الهی، یا افراد برجستهای که روز قیامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند
«صالحان» و افراد شایسته و برجسته: با انجام کارهای مثبت، سازنده و مفید و پیروی از اوامر انبیاء به مقامات برجستهای رسیدهاند
در آیه بعد، برای بیان اهمیت این امتیاز بزرگ (همنشینین با برگزیدگان) میفرماید: «این موهبتی از ناحیة خدا است، و او از حال بندگان و نیتها و شایستگیهای آنها آگاه است» ۱
شخصیت دادن و القای کرامت
یکی از روشهای مؤثر و کارآمد برای تربیت انسانها، «برخورد احترام آمیز» و شخصیت دادن به مخاطب است تا از نظر روحی و روانی تحت تأثیر واقع شود و انگیزش لازم برای ترک منکر یا انجام معروف در وی ایجاد و تقویت و تثبیت گردد، زیرا انسان همواره در پی آن است که دیگران برایش قدر و منزلت قائل باشند و او را عزیز بدارند. هنگامی که بشر احساس کند دیگران به او احترام میگذارد، زمینه لازم پذیرش در وجودش فراهم میآید و بستر قبول امر و نهیها فراهم میآید و اگر مخاطب در چنین موقعیتی قرار داده شود، تقاضای ترک حرامها و انجام واجبات را میپذیرد
۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۳، ص ۵۹۲ – ۵۸۸
قرآن کریم برای رواج معروف و بازداشتن از منکر این شیوه را به کار گرفته در فرایند اقامه معروف و زدودن منکر رعایت نموده است
چون یکی از شیوههای هدایت، شخصیت دادن و رعایت حرمت افراد است، قرآن به بیان شخصیت والای نوع بشر، و مواهب الهی نسبت به او می پردازد انسان با توجه به این ارزشمندی، گوهر خود را به آسانی نیالاید و خویش را به بهای ناچیزی نفروشد، میفرماید: (ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر واْبحر ورزقناهم من الطیبات وَضل ناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)؛ ۱ (و ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم «ما آنها را با مرکبهای مختلفی که در اختیارشان قرار داد ایم، در خشکی و دریا حمل کردیم، وآنها را ازطیبات روزی دادیم وآنها را بربسیاری ازمخلوقات خودبرتری دادیم)
در روایات با عباراتی چون «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته»۲ بر کاربردی بودن این شیوه تأکید میشود. امیرمومنان (ع) میفرماید: «لیس لأنفسکم ثمن إلا الجنة فلا تبیعوها إلا بها» ؛۳ (قیمت شما بهشت است، خود را به کمتر از آن نفروشید)
معصومان (ع) همواره در پی شخصیت دادن به افراد بر میآیند؛ به گونهای که تحریک حس کرامت و بزرگواری، مانع بروز عصیان آنها شود «أن رسول الله لما أقبل َمن غزوة تبوک استقبله س عد الأنصاری فصاف النبی ثم قال له ما هذا الذی کنبت یدیک؟ قا یا رسول الله! أضرب بالمرو المسحاة ف أنفقه علی عیالی. فقبل یده رسول وقال: ه ید لا تم سها النار».
۱ (هنگامی که رسول خدا از جنگ تبوک برگشت، سعد انصاری به استقبالش رفت و رسول با او مصافحه کرد و
۱- اسراء، ۷۲ – ۷۰
۲- نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۵۵۵، کلمات قصار ۴۴۹
۳- همان، ص۵۵۶، کلمات قصار ۴۵۶
۱- اسدالغابه فی معرفه الصحابه، محمد جزری، ج۲، ص۱۸۵. ر.
ک: النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر جزری، ج۴، ص۲۰۲
پرسید: چرا دستهایت زبر و خشن شده است؟ گفت: بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیله شان زحمت می کشم و مخارج خانوادهام را تأمین می کنم. رسول خدا (ص) دست او را بوشید و فرمود: این دستی است که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد).
موقعیت سنجی
توجه به ظرفیتها و شرایط عامل مهمی در انگیزش موفق افراد مورد امر و نهی است، واقعیت این است که هر کس ظرفیت، موقعیت و شرایط خاص، توان محدود و مخصوص دارد که باید در میزان مطالبات ما از او لحاظ شود، از این رو ائمه (ع) تأکید میکردند همه افراد را در یک سطح قرار ندهید و بیش از ظرفیت و توان، از آنها انتظار نداشته باشید
در آیات قرآن کریم به این شیوه توجه شده و خطاب ها و تکالیف به تناسب توان و موقعیت مخاطبها آمده است. طبق آیات متعددی تکالیف و باید و نبایدهای شرع بر اساس وسع و توان افراد طراحی شدهاند و بارها تأکید میشود که «لا ی کلف الله نفسا الا وسعها»۱ از هر کسی به اندازه قدرت و موقعیتش انتظار عمل به وظایف دینی می رود و این ناشی از صفات عدل و رحمت الهی است ۲ و البته این وسع و ظرفیت در مناسبت ها و موقعیت های متعدد، مختلف است، از این رو باید متناسب با موقعیتها رفتار کرد و از مکلفان انتظار داشت. برای مثال گاهی خطابها به عموم انسانها و به شکل «یا ایها الناس» است و گاهی به گروهی ویژه اختصاص یافته و با عباراتی چون «یا ایها الذین آمنوا» بیان شده است. تعبیر اخیر نیز منحصراً در آیاتی دیده میشود که در «مدینه» نازل شدهاند و از آن استفاده می شود حال که ایمان آورده و با خدا پیمان اطاعت بستهاید، باید به مقتضای پیمان، به دستورهایی که پشت سر این جملهها میآید، عمل کنید. در مورد رسالت پیامبران (ع) هم آمده است: (و ما َرسلنا من رسول إلا بلسان قومه لیبین لهم فی ضل الله من یشاء ویهدی من یشاء و هو الع زیز الحکیم) ۱ ۱- بقره، ۲۸۶
۲- ر.
ک: تفسیر جوامع الجامع ج۱، ص۱۵۶
۱- ابراهیم، ۴
در آیه وحدت لسان پیامبران و کتب آسمانی آنها، با زبان قومی که به سوی آنها مبعوث شدهاند، مورد توجه است و میفرماید: «ما هیچ پیامبری را نفرستادیم؛ مگر به زبان قوم خودش»؛ زیرا پیامبران در درجة اول، با قوم خود که از میان آنها برخاستهاند، تماس داشتند، پس باید به زبان آنها سخن میگفتند «تا حقایق را به روشنی برای آنان آشکار سازند». در این آیه تصریح میشود که میگفتند پیامبری در میان یک قوم خاصی مبعوث شده، رعایت موقعیت ایجاب میکند متناسب با زبان فهم آنان حقایق و معارف و بایدها و بایدها را مطرح کند؛ به گونهای که مطالباتش به صورت روشن در اختیار آنان قرار بگیرد و هر گونه گنگی و نامفهوم بودن مطالبه از بین برود و در حقیقت، این جمله اشارهای به این نکته است که دعوت و ارائه تکالیف و اوامر و نواهی پیامبران هماهنگ با موقعیت مخاطبان، طراحی و اجرا میشد
با چنین دعوت مطابق با موقعیت و شرایط است که «خداوند هر کس را بخواهد گمراه میکند و هر کس را بخواهد هدایت مینماید»
نمونهای مهم از موقعیت شناسی را میتوان در سیره مسلمانان عصر نزول نشان داد. با این توضیح که مسلمانان برای رهایی از فشار مشرکان قریش به حبشه هجرت کردند، ولی سران قریش در «مکه» احساس خطر کردند و «عمروعاص» و «عبدالله ابن ابی ربیعه» را با هدایای فراوان برای «نجاشی» و فرماندهان به آنجا فرستادند تا مسلمانان را اخراج کند
آنان به فرماندهان «نجاشی» گفتند: گروهی از جوانان ابله، به سرزمین شما پناهنده شدهاند؛ کسانی که از دین خود فاصله گرفتهاند، در دین شما هم وارد نشدهاند، بلکه دین تازهای
ایجاد کردهاند. اشراف قریش ما را فرستادهاند تا شر آنها را از این کشور کوتاه کنیم و به سوی
قوم خود بازگردانیم. آنها قبلاً از فرماندهان قول گرفته بودند هر گاه «نجاشی» با آنها مشورت کرد، دیدگاه اشراف قریش را تأیید کنند و بگویند قوم آنها به وضع آنها آگاه ترند
آنان ضمن سخنان فریبنده، هدایای فراوانی هم به نجاشی تقدیم کردند و اطرافیان هم سخنان آنها را تصدیق نمودند؛ اما نجاشی سخت خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند من چنین کاری نخواهم کرداینها جمعیتی اند که به من پناهنده شدهاند و کشور مرا بر کشورهای
دیگر به خاطر امنیتش ترجبح دادهاند، تا از آنها دعوت و تحقیق ننمایم، به پیشنهاد شما عمل
نخواهم کرد
وقتی مسلمانان حاضر شدند، «نجاشی» پرسید: این چه دینی است که شما برگزیده و از قوم خود جدا شدهاید و در آیین ما نیز داخل نشداید؟ «جعفر بن ابی طالب» گفت: ای ملک! ما جمعی بودیم که در جهل و بی خبری به سر میبردیم، بتها را میپرستیدیم، از گوشت مردار میخوردیم، کارهای زشت و ننگین انجام میدادیم، با خویشاوندان خود بدی و با همسـ یگان بدرفتاری می کردیم و زورمندان، حق ضعیفان را میخوردند، تا این که خداوند پیامبری از میان ما برانگیخت که نسب او را به خوبی میشناختیم، به صدق، امانت و پاکی او ایمان داشتیم. او ما را دعوت به خداوند یگانه کرد، و دستور داد پرستش سنگ و چوب را که نیاکان ما داشتند، کنار بگذاریم. او ما را به راستگویی، ادای امانت ، صله رحم، نیکی به همسایگان، تشویق کرد و از محرمات، خونریزی و اعمال زشت و ننگین، شهادت باطل و خوردن مال یتیم و نسبت ناپاکی به زنان پاک دادن نهی فرمود و فرمان داد: خدای یگانه را بپرستیم، چیزی را شریک او قرار ندهیم، نماز و روزه را به جا بیاوریم و زکات را بپردازیم.
.
ما به او ایمان آوریدم و دستوراتش را اجراء کردیم، اما قوم ما به ما تعدی کردند و ما را آزار دادند و اصرار کردند از آیین توحید به شرک بازگردیم، و به همان آلودگیهای سابق تن در دهیم
هنگامی که ما را از هر سو تحت فشار قرار دادند، به کشور شما آمدیم و دوست داشتیم همسایة تو باشیم، به این امید که هیچکس در اینجا به ما ستم نخواهد کرد!
«نجاشی» در فکر فرو رفت رو به «جعفر» کرده گفت: آیا چیزی از کتاب آسمانی این مرد به خاطر داری؟ «جعفر» گفت: آری، «نجاشی» گفت: برای من بخوان! واین جا بود که مناسبترین فراز قرآن را که آیات آغازین سوره «مریم» است، برای نجاشی و همة حاضران که پیرو آیین مسیح بودند تلاوت کرد: (کهیعص ذکر رحمة ربک عبده زکریاإذ نادی ربه نداء خفیăا واذکر فی اْکتاب مریم إذ انتبذ ت من ْأهلها مکانا شرقیا.
.
. ) ۱ هنگامی که «جعفر» این آیات را قرائت کرد، چنان در روح نجاشی و علمای مسیحی اثر گذاشت که قطرههای اشک از چشمانشان سرازیر شد؛ و این چنین بود که «نجاشی» گفت:
۱- مریم، ۳۵ – ۳۴
به خدا سوگند آنچه عیسی (ع) آورده با این آیات، همه از یک منبع نور سرچشمه گرفته است، بروید و آسوده زندگی کنید، به خداسوگند! هرگزشما را به دست این دونفر نخواهم سپرد ۱ بخشی از شیوه موقعیت سنجی به «هماهنگی آمران و ناهیان با مخاطب» اختصاص دارد؛ به این معنا که آمر به معروف و ناهی از منکر در برخی مواقع برای آنکه هدفش را پی گیرد، خود را هماهنگ با مخاطب نشان دهد و سپس او را به خطایش آگاه سازد، از منکر باز دارد یا به معروف وا دارد. یکی از نمونه ها که مفسران به آن اشاره نموده اند، برخورد حضرت ابراهیم (ع) با بت پرستان بابل است: وی نخست با ستاره پرستان که ستارة «زهره» را تعظیم و پرستش میکردند، رو به رو شد و از روی تعجب و انکار یا هماهنگی (به عنوان مقدمه اثبات اشتباهشان) صدا زد: «این خدای من است» ؟! اما هنگامی که خورشید هم غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم. وقتی «ماه» طلوع کرد و ماه پرستان نیایش کردند، با آنها هم صدا شد و هنگامی که افول کرد، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند، از گمراهان خواهم بود
ساعاتی بعد «خورشید» طلوع کرد و او گفت: «این خدای من است !این از همه بزرگتر است»! اما هنگامی که غروب کرد، صدا زد: «ای قوم من»! از شریکهایی که شما برای خدا میسازید، بیزارم! خطاب او «ای قوم من» نشان میدهد این کارش در معرض دید دیگران قرار داشت و حضرت بعد از هماهنگی ظاهری با آنان، در یک موقعیت مناسب، پیام و دعوت خود را برای آنان تشریح کرد و از خدایان آنان اعلام بیزاری و برائت نمود که از جمله مراحل امر به معروف و نهی از منکر است و او توانست این مرحله از مبارزه با بت پرستان را، به عالی ترین صورت پشت سر گذارد و عدهای را بیدار سازد یا دست کم در شک و تردید ندارد؛ البته چیزی نگذشت که این زمزمه در منطقه پیچید که این جوان کیست که با این منطق گویا و بیان رسا در دلهای تودة مردم راه باز میکند؟! ۱
بخشی از شیوه موقعیت شناسی را باید در کاربرد «تدریج در دعوت و هدایت» جستجو کرد، اساساً تربیت افراد و انجام دو فریضه مهم و بزرگ امر به معروف و نهی از منکر بیش از هر چیز نیازمند شیوههای تدریجی و مرحلهای است و تلاش برای آشنایی مردم با فرهنگ دینی و دور ساختن آنان از انحراف و گناهان و سوق دادن به ارزشها بدون رعایت تدریج
۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۱۳، ص ۸۱ – ۷۷
۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۱۰، ص ۴۵۲ و ۴۵۳
موجب ایجاد فشارهای بازدارنده و مشکل ساز و حتی تنفر مخاطب از ارزشها می شوداین موضوع مورد توجه دشمنان اسلام نیز بوده است و آنها همواره به تدریج و نامحسوس اهداف خود را پی گرفتهاند و گاهی در مسایلی چون سبکهای زندگی و.
.
. با شکیبایی فراوان برنامههای دقیق خود را به مرحله عمل رساندهاند
مکتب اسلام نیز برای رواج معروف و دوری و بازداشتن از ناهنجاریها و منکرات و ضد ارزشها، همین شیوه را به کار گرفته است، زیرا اگر بنا بود، برنامههای اسلام یک جا نازل شود، لازم بود یک جا نیز اجرا گردد و گرنه ارزش آن از بین میرفت، و میدانیم: اجرای همه برنامهها، اعم از عبادات و معاملات، به طور همزمان پرهیز از تمام محرمات کار بسیار سنگینی بود که موجب فرار گروه عظیمی از اسلام میشد
جمله «و رتلناه ترتیلا»۱ اشاره به این واقعیت دارد که آیات به تدریج، در مدت ۲۳ سال نازل شد و این نوع نزول روی نظم و برنامه بود و موجب شد علاوه بر تثبیت و استواری دل پیامبر (ص) تکالیف و برنامهها و اوامر و نواهی الهی دل دل ها رسوخ کند و مخاطبان را مجذوب سازد
به نمونههایی از آیات قرآن در زمینه مبارزه تدریجی با دو منکر توجه می کن یم. مورد اول مربوط به «ربا» است: (یا أیها الذین آمنوا لا تأکلوا الربا أضعافا مضاعفة واتقوا الله لعلکم تفلحون واتقوا النار آلتی أعد ت للکافرین وأطیعوا الله والرسول لعلکم ُرحمون)
۱
خداوند در این آیه مؤمنان را از منکر اقتصادی «رباخواری» نهی میکند و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید»
روش قرآن در مبارزه با «انحرافات ریشه دار اجتماعی» و گناهان نهادینه شده زمینه سازی تدریجی است. قرآن افکار عموم را به تدریج به مفاسد گناهان آشنا می سازد و وقتی بستر پذیرش حاصل شد، قانون جدید را به صراحت اعلام مینماید به ویژه در مواردی که آلودگی به گناه زیاد و گسترده باشد. از سویی دیگر عربها در زمان جاهلیت آلودگی شدیدی به ربا داشتند و مخصوصاً «مکه»، مرکز اصلی رباخواران بود. قرآن برای ریشه کن ساختن فرهنگ
۱- ر.
ک: (وَقال َ الذین کَفَروا َلو لا ُنزل َ عَلیه اْلقُرآن جمَلة ً واحدة ً کَذَلک لُنَثبت َ به ُفؤادک ورتْلَناه َترتیًلا) (فرقان، ۳۲)
۱- آل عمران، ۱۳۲–۱۳۰
رباخواری که سرچشمه بسیاری از بدبختیهای اجتماعی است حکم تحریم را در چهار مرحله بیان کرده است: ۱- پند اخلاقی: «آنچه به عنوان ربا میپردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت، و آنچه را به عنوان زکات میپردازید و تنها رضای خدا را میطلبید (مایة برکت است و) کسانی که چنین کنند دارای پاداش مضاعفند» ۱
بدین طریق این دیدگاه اعلام و به مرور ترویج میشود که تنها از دیدگاه افراد کوته بین ثروت رباخواران از راه سودگرفتن افزایش مییابد، اما در پیشگاه خدا چیزی بر آنها افزوده نمیشود، بلکه این زکات و انفاق در راه خدا است که ثروتها را افزایش میدهد
۲- انتقاد ضمنی از عادت زشت رباخواری یهودیان: «و ربا میخوردند، با این که از آن نهی شده بودند»
۲
چون دیدگاه جایگزین سازی انفاق و زکات مطرح شده بود و به مرور در جامعه بدیلی برای فرهنگ غلط «ربا» فراهم و معرفی شده بود، در این مرحله انتقاد از فرهنگ غلط و رفتار انحرافی جایگاه مییابد
۳- ممنوعیت شدید هر گونه رباخواری: در این مرحله رباخواری به هر صورت ممنوع اعلام و در حکم جنگ با خدا ذکر میشود ۱
۴- تحریم صریح ربا: البته تنها به نوع شدید ربا اشاره شده و منظور ربایی است که «سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحلة نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، «سود به اضافة سرمایه»، سرمایه جدیدی را تشکیل دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد
در پایان از راه بیان «فایده ترک گناه» وارد میشود می فرماید: اگر می خواهید رستگار شوید باید تقوا را پیشه کنید و از این گناه یعنی رباخواری بپرهیزید ۲ ۱- روم، ۳۹
۲- نساء، ۱۶۱
۱- بقره: ۲۷۵ – ۲۷۹
۲- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۳، ص ۱۱۹ – ۱۱۷
همین شیوه در مورد خمر و میگساری هم به کار رفته است: (یا أیها الذین آمنوا إنما الخمر والمیسرـ والأ نصاب والأزلام رجس ّـن عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون إنما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوة وا لبغضاء فی الخمر والمیسر ویصدک م عن ذکر الله وعن الصلاة فهل َنتم منتهون وأطیعوا الله وأطیعوا الرسول واحذروا فإن تولیتم فاعلموا أنما علی رسولنا البلاغ المبین) ۱ شراب خواری پیش از ظهور اسلام رواج فوقالعادهای داشت.
این گناه به صورت فرهنگ پذیرفته شده درآمده ۲و به صورت «بلای عمومی» تمام عربستان را فرا گرفته بود. هر چند این وضعیت درباره دیگر کشورها هم مشاهده میشد و اساساً شراب خواری در تمام ملت های سابق هم به عنوان یک فرهنگ، جای پای محکمی برای خود گشوده بود. این و ضعیت در مورد مردم مخاطب قرآن چنان بود که طبق روایات استفاده حتی بعد از تحریم شراب، ممنوعیت آن برای بعضی از مسلمانان «فوقالعاده سنگین» مینمود، تا آنجا که میگفتند: «ما حرم علینا شی ء اشد من الخمر»؛ (چیزی سنگین تر از شراب بر ما تحریم نشد)
با این پیشینه، اگر اسلام میخواست بدون رعایت اصل تدریج با این فرهنگ غلط و بلای عمومی مبارزه کند، با ناکامی مواجه میشد، پس از روش آمادهسازی افکار و اذهان برای
ریشه کن کردن میگساری برای تحریم نهایی آن استفاده کرد. به این ترتیب که نخست در
بعضی از سورههای «مکی» اشاراتی به زشتی این کار نمود
(ومن ثم رات النخیل والأعناب تتخذ ون منه سک را ورزقا حسنا);۱ (از میوههای درخت نخل و انگور، مسکرات و روزیهای پاکیزه فراهم میکنید)
در اینجا «سکر» (مسکر و شرابی را که از انگور و خرما میگرفتند)، در مقابل رزق حسن قرار داده و آن را یک نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرد ۱- مائده، ۹۲ – ۹۰
۲- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی ج۲، ص۳۱۶. ر.
ک: تفسیر نمونه
۱- نحل، ۶۷
به این ترتیب اولین قدم ایجاد تردید در حسن و خوبی عمل مورد نظر در جامعه است تا به تدریج بذر تشکیک در مورد فواید آن پاشیده شود و مردم ناخواسته در مقابل ناهیان از منکر، جبهه نگیرند و به رویارویی نپردازند
عادت زشت شراب خواری از آن ریشه دار تر بود، که با این اشاره ها ریشه کن شود. به علاوه، شراب بخشی از درآمدهای اقتصادی آنها را تأمین میکرد، درست مانند وضعیتی که در عصر ما برای پوشش بانوان در کشورهای غربی ایجاد شده است و شرکت های تجاری به
ویژه در عرصه پوشاک و لوازم آرایش از جذابیت جنسی زنان، به عنوان مدل و مانکن برای
ترویج و تبلیغ کالاهای خود استفاده میکنند و زنانی هم با درآمدهای هنگفت، خود را ابزار فروش در قالب «مدل لباس» قرار میدهند و به این ترتیب رفتار انحرافی به منافع اقتصادی زنجیرهای از تولیدکنندگان، فروشندگان، مصرفکنندگان لباس و لوازم آرایش و مبلغان و دستگاههای رسانهای گره میخورد و ریشه کنی آن بدون توجه به عقبه های اقتصادی و مجموعه پیوندهای ایجاد شده، با ناکامی مواجه میشود؛ لذا در مورد شراب نیز مرحله تد یج رعایت شد و تنها هنگامی که مسلمانان به «مدینه» منتقل شدند و نخستین حکومت اسلامی تشکیل شد، دومین دستور در زمینة منع شراب خواری به صورت قاطع تر نازل شد، تا افکار را برای تحریم نهایی آمادهتر سازد: (یسألونک عن الخمر والمیسر قل فیهما إثم کبیر ومنافع للناس وإْمهمآ َکبر من نفعهما)؛ ۱ (دربارة شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی [از نظر مادی ] برای مردم در بر دارد؛ [ولی ] گناه آنها از نفعشان بیشتر است) آیه با اشاره به منافع اقتصادی مشروبات الکلی برای بعضی جوامع، همانند جامعة جاهلیت، خطرات مهم و زیانهای بزرگ آن را از منافع اقتصادی بیشتر است یادآور شد
به دنبال آن آیة دیگری به این صورت نازل شد:
(یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سکاری حتی تعلمواما تقولون); ۲
۱- بقره، ۲۱۹
۲- نساء، ۴۳
(ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه میگویید!) هدف آیه اجرای برنامة تحریم تدریجی و مرحله به مرحله بود. نسبت به غیر حال نماز، سکوت داشت و صریحاً چیزی نمیگفت. آشنایی مسلمانان با احکام اسلام و آمادگی فکری آنها برای ریشه کن ساختن این مفسدة بزرگ اجتماعی که در اعماق وجود آنها نفوذ کرده بود، سبب شد دستور نهایی با صراحت کامل و بیان قاطع – که حتی بهانه جویان نیز نتوانند به آن ایراد گیرند – نازل گردید: (یا أیها الذین آمنوا إنما الخمر والمیسرـ والأ نصاب والأزلام رجس ّـن عمل
الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون)؛ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار
و بتها و ازلام، پلید، و از عمل شیطانند، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید)
در این آیه ممنوعیت این کار با تعبیرهای گوناگون مورد تأکید قرار گرفته است: ۱- آیه با خطاب «یا ایها الذین آمنوا» شروع میشود. مخالفت با این حکم با روح ایمان سازگار نیست
۲- کلمة «انما» به کار میبرد که برای حصر و تأکید است
۳- شراب و قمار هم ردیف «انصاب» (بتهایی که شکل مخصوصی نداشتند و تنها قطعه سنگی بودند) ذکر شده است و نشان میدهد، خطر شراب و قمار به قدری زیاد است که در ردیف بتپرستی است. به همین دلیل، در روایتی از امام صادق (ع) میخوانیم: «شارب الخمر کعابد الوثن» ؛۱ (شراب خوار همانند بتپرست است)
۴- شراب و قمار و بتپرستی و ازلام (نوعی بخت آزمایی) همگی پلید شمرده شدهاند
۵- تمام این اعمال، در شمار اعمال شیطانی قرار داده است
۶- فرمان قاطع برای اجتناب از آنها صادر شده است. باید توجه داشت: «اجتناب» مفهومی رساتر از نهی دارد؛ زیرا معنی اجتناب، فاصله گرفتن، دوری کردن و نزدیک نشدن است که به مراتب از جملة «ننوشید» رساتر میباشد
۷- در پایان میفرماید:این دستور به خاطر آن است که شما رستگار شوید، یعنی بدون آن
۱- نورالثقلین، ج۱، ص ۶۶۹
رستگاری ممکن نیست. به دنبال آن در آیة سوم، برای تأکید حکم، به مسلمانان دستور میدهد: خدا و پیامبرش را اطاعت کنند و از مخالفت او بپرهیزند، سپس مخالفان را تهدید میکند که: اگر از اطاعت فرمان پروردگار سرباز زنند، مستحق کیفر و مجازات خواهند بود و پیامبر (ص) وظیفهای جز ابلاغ آشکار ندارند
۱
در واقع بعد از طی این مراحل است که سخن از قوه قهریه به میان می آید و بعد از جایگزین سازی فرهنگ جدید، هشدار نسبت به فرهنگ انحرافی و تبیین فواید و رفتار جدید و ضررهای فرهنگ سابق، قاطعیت و کیفر و مجازات جایگاه می یابد، زیرا با طی مراحل مذکور، دلیل موجهی برای تکرار انحراف سابق وجود ندارد
شیوه مذکور در روایات هم مورد توجه اولیای بزرگ اسلام است، از جمله امام صادق (ع) فرمود: مرد مسلمانی، همسایهای کافر داشت، آن کافر با مرد مسلمان رفق و مدارا می نمود. مرد مسلمان زیباییهای اسلام را برای وی بازگو نمود و او را به آیین اسلام فراخواند و او مسلمان شد. شخص مسلمان هنگام سحر، درب خانة همسایه تازه مسلمان را زد و او را برای نماز جماعت صبح به مسجد برد و پس از نماز گفت: بهتر است بنشینم و تا طلوع خورشید ذکر خدا را بر زبان جاری کنیم، مرد تازه مسلمان این پیشنهاد را پذیرفت. آنگاه به وی گفت: اگر تا هنگام ظهر قرآن را بیاموزی و امروز را روزه بگیری، فضیلت آن بیشتر است آن مرد هم پذیرفت تا اینکه نماز ظهر و عصر را برگزار نمودند، باز به او گفت: اگر شکیبایی کنی تا اینکه نماز مغرب و عشاء را در مسجد بخوانیم فضیلت بیشتری دارد، او هم پذیرفت، هنگامی که نماز مغرب و عشا را خواندند، بر خاستند و به سوی منزل رفتند؛ در حالی که طاقت تازه مسلمان تمام شده بود. فردای آن روز و هنگام سحر، مرد مسلمان با این قصد که اعمال روز قبل را تکرار کند، به درب خانه تازه مسلمان رفت، در زد و به او گفت بیا به مسجد برویم، مرد همسایه پاسخ داد: دست از سر من بردار که آیین تو دین سخت و شدیدی است و من تاب آن را ندارم
حضرت فرمود: شما نیز به مردم فشار نیاورید. مگر نمی دانی فرمانروایی دولت بنی امیه با
۱ ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۵، ص ۸۹–۹۵
زور و فشار و ستم بود، ولی فرمانروایی ما با نرمی و مهربانی و متانت و تقیه و آمیزش نیک و پاکدامنی و کوشش است، پس کاری کنید که مردم بدین شما و مسلکی که که دارید رغبت پیدا کنند
۱
در روایتی دیگر از امام صادق (ع) نقل میشود: «إن الإیمان عشر درجات بمنزلة السلم یصعد منه مرقاة بعد مرقاة و لا یقولن صاحب الإثنین لصاحب الواحد: لست علی شی ء! حتی ینتهی إلی العاشر. فلا تسقط من هو دونک فیسقطک من هو فوقک؛ و إذا رأیت من هو أسفل منک بدرجة فارفعه إلیک برفق، و لا تحملن علیه ما لا یطیق فتکسره! فإن من کسر مؤمنا فعلیه جبره» ؛۲ ایمان ده درجه دارد، مانند نردبانی که پله پله از آن بالا می روند. نباید آن کسی که دو پله را طی کرده است، به کسی که یک پله را پیموده، بگوید تو به جایی نرسیدهای! و این سخن را تا مرحله دهم ادامه داد. پس کسی را که از تو پایینتر است، به زیر نکشی، زیرا آن که از تو بالاتر است، تو را به زیر خواهد کشید. اگر فردی را دیدی که از تو یک پله پایینتر بود، او را با مهربانی نزد خود بالا بیاور و آنچه را در توان او نیست، بروی تحمیل نکن. مبادا بشکند! زیرا کسی که مؤمنی را بشکند، جبرانش هم بر عهده اوست)
البته در مسائل آموزشی و فرهنگی باید قبل از نفوذ افکار و اخلاق شیطانی اقدام شود و به بهانه تدریج تربیت به تأخیر نیفتد
«بادروا احدائکم بالحدیث قبل ان تسبقکم الیهم المرجئه» ؛۱ (به یاد دادن احادیث به نوجوانانتان به سرعت مبادرت کنید، پیش از آن که مرجئه (گروهی گمراه) بر شما سبقت بگیرند) ۱- وسائل الشیعه، ج۱۶، ص ۱۶۴، ح ۲۱۲۴۸
۲- همان، ص ۱۶۲
۱- تهذیب الاحکام ، ج۸، ص۱۱۱
تأکید و تکرار
تأکید در قالبهای مختلف از جمله در قالب تکرار، مخاطب را نسبت به موضوع حساس و انگیزه او را برای ترک حرام یا انجام واجب تحریک می کند. امروزه از این شیوه در تمام برنامههای نهادینه سازی استفاده میشود کاربرد «تکرار در تبلیغات رسانهای» نمونهای از آن است. با تکرار، بسیاری از موارد معروف یا منکر «عادی سازی یا قبح زدایی میشود یا اقبال و ادبار عمومی نسبت به آن برانگیخته میشود. همانطور که در شیوهای کاملاً بر عکس از پوشاندن و سربسته نگاه داشتن برخی منکرات برای جلوگیری از قبح زدایی آنها استفاده میکند و از اشاعه فاحشه ۱ ممانعت به عمل میآورد
قرآن کریم هم نسبت به ارتکاب برخی گناهان و ترک برخی واجبات این شیوه را به کار گرفته است ۲ و موضوع «نماز» یکی از آنها است
(حافظوا علی الصلوات والصلاة اْوسطی وقوم وا لله قانتین فإن خفتم َرجالا أو رک بانا فإذا أ منتم فاذکروا الله کما عل مکم ما لم تکونوا تعلمون)؛ ۱ (در انجام همة نمازها و [به خصوص ] نماز وسطی [نماز ظهر] کوشا باشید! و از روی خضوع و اطاعت، برای خدا به پا خیزید! و اگر [به خاطر جنگ ، یا خطر دیگری ] بترسید، [نماز را] در حال پیاده یا سواره انجام دهید! اما هنگامی که امنیت خود را باز یافتند، خدا را یاد کنید! [نماز را به صورت معمولی بخوانید!] همان گونه که خداوند، چیزهایی را که نمیدانستید، به شما تعلیم داد)
در شأن نزول آیه گفتهاند: گروهی از منافقان، گرمی هوا را بهانه تفرقه قرار دادند و در نماز جماعت شرکت نکردند. بعضی از مؤمنان نیز از شرکت در جماعت خودداری کردند و جماعت مسلمانان به شدت کاهش یافت، تا آنجا که رسول خدا (ص) وقتی در گرمای تابستان، نماز (ظهر) را با جماعت میگذارد، نماز برای یاران سخت مینمود و گاهی یک یا دو صف بیشتر تشکیل نمیشد، لذا پیامبر خدا (ص) فرمود: تصمیم گرفتهام خانة کسانی را که در نماز ما
۱- (ان الذین یحبون ان َتشیع اْلفاحشَة ُ فی الذین امُنوا َلهم عذاب الیم)» (نور، ۱۹)
۲- در آیات متعددی با الفاظ «لا تقربوا،
.
. »، «اجتنبوا.
.
. » و.
.
. بر مورد امر و نهی تأکید میشود
۱- بقره، ۲۳۸ و ۲۳۹
شرکت نمیکنند بسوزانم. به این ترتیب آیه نازل شد و بر اهمیت نماز جماعت ظهر تأکید ۱ کرد
تأکید مذکور نشان میدهد: شرکت نکردن در نماز جماعت، ابزاری برای تضعیف اسلام و
ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی شده بود، لذاپیامبر (ص) در مقابل آنها عکس العمل نشان داد و
قرآن بر آن تأکید کرد
البته علاوه بر مسئله شأن نزول، اهمیت نماز هم در این تأکید مؤثر اس زیرا نماز رکن ارتباط انسان با خدا است و میتواند موجب بازداری انسان از آلودگی به گناه و نهی از فحشا و منکر شود، لذا بر «حفظ» آن توجه داده میشود. «در انجام همه نمازها مخصوصاً نماز وسطی، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید؛ و با خضوع و خشوع و توجه کامل، برای خدا به پا خیزید»
به این ترتیب مخاطبان قرآن متوجه میشوند نباید موانع متعددی چون گرما و سرما و.
.
. موجب شوند مسئله مهم نماز جماعت ظهر تحت الشعاع قرار بگیرد. در آیاتی هم از راه «تکرار» بر اهمیت مسئله خاصی تأکید شده است، مانند تکرار در مورد غذای حلال و پاکیزه: (یا أیها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقن ـاکم واشکروا لله إن کنتم إیاه
تعبد ون إ نما حرم عل یکم المیتة والدم ولحم الخنزیر وما أ هل به لغیر الله فمن اضطر غیر باغ ولا عاد فلا إثم علیه إن الله غفور رحیم); ۱
انحرافات اساسی و ریشه دار از جمله امورد مورد تأکید و تکرار در قرآن، است. با این که در
آیات قبلی سوره بقره خداوند با همه مردم سخن گفته بود، در این آیات بار دیگر تحریم بی
دلیل پارهای غذاهای حلال و سالم در عصر جاهلیت به وسیلة مشرکان را تکرار میکند؛ البته این بار برای مؤمنان، «ای افرادی که ایمان آوردهاید از نعمتهای پاکیزه که به شما روزی دادهایم بخورید و شکر خدا را به جا آورید؛ اگر او را میپرستید»
ممکن است تکرار در مورد استفاده از غذاهای پاک در آیات متعدد برای بعضی سؤال
۱- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱ و ۲، ص ۲۴۲ (ج ۲، ص ۱۲۶
۱- بقره، ۱۷۲ و ۱۷۳
برانگیز باشد. اما اگر کمی به تاریخ زمان جاهلیت، آداب و رسوم خرافی آنها توجه کنیم و بدانیم آنها چگونه بدون دلیل نعمتهای حلال را بر خود ممنوع میساختند و این عادت به طوری در آنها نفوذ کرده بود که همچون وحی آسمانی تلقی میشد و گاه آن را صریحاً به خدا نسبت میدادند نکته این تأکید روشن میشود، قرآن می خواهد این افکار خرافی را از این طریق به کلی از مغز آنها بیرون کند
به علاوه تکیه روی عنوان «طیب» همگان را متوجه این دستور اسلامی می کند که از غذاهای ناپاک، از گوشتهایی همچون گوشت مردار، درندگان و حشرات، و از مسکرات که به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت، بپرهیزند
آیه بعد، برای روشن ساختن غذاهای حرام و ممنوع و قطع کردن هر گونه بهانهای چن ین میگوید: خداوند تنها گوشت مردار، خون، گوشت خوک، و گوشت هر حیوانی را که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن گفته شود، تحریم کرده است
به این ترتیب سه قسمت از گوشتهای حرام، به اضافه خون که، بیش از همه مورد ابتلای مردم آن محیط بوده است، را ذکر میکند که بعضی پلیدی ظاهری دارند و بر کسی مخفی نیست، مانند مردار، خون و گوشت خوک، و بعضی پلیدی معنوی دارند مانند قربانیهایی که برای بتها میکردند ۱
راه دیگر برای تأکید، پیمان گرفتن و اخذ تعهد است؛ به گونهای که مخاطب خود را پای بند به آن موضوع بداند. این شیوه در موضوعات مهم و اساسی مانند «بیعت» و.
.
.
. تاریخ اسلام و قرآن کریم مشاهده میشود: مانند «بیعت رضوان» که در منطقهای نزدیک مکه در منطقه «حدیبیه» شکل گرفت و خداوند از آن بیعت اظهار خشنودی نسبت به مؤمنان نمود، چرا که این پیمان را با پیامبر (ص) بستند که از حریم حق رفاع نموده و یار و یاور رسول بزرگوار اسلام باشند
در آیاتی دیگر موضوع «میثاق» و پیمان گرفتن مورد توجه قرار گرفته است، مانند: (وإذ أخذنا میثا ق بنی اسرائیل لا تعبد ون إلا الله وبالوالدین إحسانا وذی ۱- تفسیر نمونه، ج۱، ص ۶۵۹ – ۶۵۷
الق ربی والیتامی والمساکین وقولوا للناس حسنا وأقیموا الصلاة وآتوا الزکاة ثم تولیتم إلا َلیلا ّنکم وأنتم مع رضون وإذ أخذنا میثاقکم لا تسفکون دماءکم ولاَتخ رجون أنفسکم من دیارکم ثم َّأْررتم وَنتم تشهد ون ثم أ نتم هؤلاء تقتلون أنفسکم وتخ رجون َریقا ّنکم من دیارهم تظاهرون علیهم بالإثم والعدوان وإن یأتوکم أساری تفاد وهم وهو محرم عل یکم ْإخراجهم أفتؤمنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم إلا خزی فی الحیاة الدنیا ویوم القیامة ُرد ون إلی أشد العذاب وما الله بغافل عما تعملون أوَئک الذین اشتروا الح یاة الدنیا بالآ رة فلا یخفف عنهم العذ اب ولا هم یبصرون) ۱ در آیات ۴۰ تا ۶۳ یادی از پیمان بنی اسرائیل شده بود و اینک خداوند موادی از آن را یادآوری میکند که باید بیشتر یا همگی را جزء اصول ادیان الهی دانست، زیرا در همة دینهای توحیدی به گونهای وجود دارند. خداوند یهودیان را به دلیل پیمانشکنی، به شدت سرزنش، و به رسوایی دنیا و کیفر شدید آخرت تهدید می کند و موارد این پیمان را بر میشمارد: ۱- «به یاد آورید زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم؛ جز الله (خداوند یگانه) را پرستش نکنید»
۲- «و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید»
۳- «و نسبت به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان به نیکی رفتار نمایید»
۴- «و با سخنان نیکو با مردم سخن بگویید»
۵- «نماز را برپا دارید»
۶- «زکات و حق محرومان را بدهید، اما شما جز گروه اندکی سرپیچی کردید و از وفای به پیمان خود، روی برگردانید» ۱- بقره، ۸۳ – ۸۶
۷- «هنگامی که از شما پیمان گرفتیم خون یکدیگر را نریزید»
۸- «یکدیگر را از خانهها و کاشانههای خود بیرون نکنید»
۹- «اگر کسی در جنگ از شما اسیر شد، همه برای آزادی او کمک کنید، فدیه دهید و او را آزاد سازید»، سپس شما به همه این مواد اقرار کردید و بر این پیمان گواه بودید
خداوند بعد از بیان موارد پیمان، میفرماید: شما بسیاری از مواد این میثاق الهی را زیر پا گذاشتید. شما همانها هستید که یکدیگر را به قتل میرسانید و جمعی از خود را از سرزمینشان آواره می کنید و در انجام این گناه و تجاوز، به یکدیگر کمک می کنیداینها همه بر ضد پیمانی بود که با خدا بسته بودید، درست است که شما به بعضی از دستورات تورات عمل میکنید یعنی «هنگامی که بعضی از آنها به صورت اسیران نزد شما بیایند فدیه میدهید و آنها را آزاد میسازید» و اما چرا در بیرون ساختن آنها از خانه و کاشانه شان که حرام است، اقدام میکنید، لذا میفرماید: این فدیه و آزادی درست «اما بیرون ساختن آنها از خانه و کاشانه شان از آغاز بر شما حرام بود»
شما در دادن فدا و آزاد ساختن اسیران به حکم تورات و پیمان الهی استناد میکنید، اما در بقیه اعتنا نمیکنید: آیا به بعضی از دستورات کتاب الهی ایمان میآورید و نسبت به بعضی کافر می شوید؛ جزای کسی از شما که چنین تبعیضی را در مورد احکام الهی روا دارد، چیزی جز رسوایی در زندگی این دنیا نخواهد بود و در روز رستاخیز به شدیدترین عذاب، گرفتار میشوند و خداوند از اعمال شما غافل نیست
در آخرین آیه نیز انگیزة اصلی این اعمال ضد و نقیض را بیان میکند: آنها کسانی اند که زندگی دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت خریداری کردند» و به ۱ همین دلیل «عذاب آنها تخفیف داده نمیشود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد» ۱- ر.
ک :تفسیر نمونه، ج۱، ص ۳۸۴ – ۳۸۰
ج. شیوههای سلبی و عملی
در کنار شیوههای ادراکی و انگیزشی، میتوان از نوع دیگری از روشهای امر به معروف و نهی از منکر هم یاد کرد. در این شیوهها، بیشتر تمرکز بر کاربرد روش های سلبی مانند اعراض و تحریم و.
.
. است و آمران و ناهیان با ابزارهایی میکوشند، اهل عصیان و گناه را در فشار قرار دهند و از این طریق فضا را برای تداوم گناه محدود سازند. برخی از این روش ها عبارت اند از:
اعراض و تحریم
این شیوه در سیرة رسول خدا و ائمه معصوم، بارها مشاهده می شود، مانند این که در
روایت میخوانیم: مردی نزد پیامبر (ص) آمد و بر آن حضرت سلام کرد، اما رسول خدا (ص) جوابش را نداد. آن مرد ناراحت شد، به منزل رفت و جریان را برای همسرش گفت، همسرش گفت: پیامبر (ص) لباس ابریشم و انگشتر طلای تو را دیده است، این دو را از خود دور ساز و سپس نزدش برو؛ مرد چنین کرد و چون نزد پیامبر (ص) آمد، رسول خدا (ص) جواب سلامش را داد ۱
در قرآن کریم هم میتوان مواردی از این روش را نشان داد، مانند: (لقد تاب الله علی النبی والمهاجرین والأ نصار الذین اتبعوه فی ساعة الع سرة من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علی هم إنه بهم رؤوف رحیم وعلی الثلاثة الذین خلفوا حتی إذا ضاقت علی هم الأرض بما رح بت وضاقت علی هم أنفسهم وظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إلیه ثم تاب علی هم لیتوبوا إن الله هو آلتو اب الرحیم)۱ (مسلما خداوند رحمت خود را شمال حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدت [در جنگ تبوک ] از او پیروی کردند، نمود؛ بعد از آن که نزدیک بود دلهای گروهی از آنها، از حق منحرف شود [و از میدان جنگ باز
۱- کافی ، ج۶، ص۲۶۸
۱- توبه ، ۱۱۷ و ۱۱۸
کردند]؛ سپس خدا توبة آنها را پذیرف، که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است! و (همچنین) آن سه نفر که [از شرکت در تبوک ] سرپیچی کردند، [و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند] تا آن حد که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد؛ [حتی ] در وجود خویش، جایی برای خود نمییافتند؛ [و] دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست سپس خدا رحمتش را شمال حال آنها نمود، [و به آنان توفیق داد] تا توبه کنند؛ خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است !)
در مورد آیه دوم نقل شده است: سه نفر از مسلمانان به نام «کعب بن مالک»، «مراره بن ربیع» و «هلال بن امیه»، به خاطر سستی و تنبلی از شرکت در جنگ «تبوک»، و حرکت همراه پیامبر (ص) سرباز زدند و چیزی نگذشت که پشیمان شدند، لذا هنگامی که پیامبر (ص) از میدان «تبوک» به «مدینه» بازگشت، خدمتش رسیدند و عذرخواهی کردند، اما پیامبر (ص) حتی یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد: با آنها سخن نگویند. به این ترتیب آنها در محاصرة عجیب اجتماعی قرار گرفتند، تا آنجا که حتی کودکان و زنان آنان نزد پیامبر (ص) آمدند، و اجازه میخواستند از آنها جدا شوند، اما پیامبر (ص) اجازه جدایی نمی داد، ولی میفرمود: به آنها نزدیک نشوید
آنها برای نجات از خواری و رسوایی به کوههای اطراف مدینه پناه بردند. از جمله مسائلی که ضربة شدیدی بر روحیة آنها وارد کرد، این بود که کعب بن مالک میگوید: «روزی در بازار مدینه با ناراحتی نشسته بودم، دیدم یک نفر مسیحی شامی سراغ مرا میگیرد، هنگامی که مرا شناخت نامهای از پادشاه غسان به دست من داد که در آن نوشته بود اگر صاحبت تو را از خود رانده است، به سوی ما بیا! حال من منقلب شد، گفتم: ای وای بر من، کارم به جایی رسیده است که دشمنان نیز در من طمع دارند! حتی بستگان آنها وقتی برایشان غذا می آوردند، کلمهای با آنها سخن نمیگفتند. تا این که مدتی به این صورت گذشت و آنان پیوسته انتظار میکشیدند توبه شان قبول و آیهای نازل گردد، اما چون خبری نشد، یکی از آنان به دیگران گفت: اکنون که مردم با ما قطع رابطه کردهاند، چه بهتر که ما هم از یکدیگر قطع رابطه کنیم. آنها چنین کردند، به طوری که حتی یک کلمه با یکدیگر سخن نمیگفتند! سرانجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پیشگاه خداوند، توبة آنان قبول و آیه نازل گردید ۱
افشاگری
گاهی افراد برای رسیدن کم هزینه به اهداف گناه آلود نامقدس از پنهان کاری بهره میگیرند تا فساد آشکار نشود؛ حتی دیگران را با این شیوه تحت تأثیر قرار می دهند و خود را در صف مؤمنان و شایستگان جای میدهند و امکان مبارزه و کنتـرل گناه را عملاً منتفی میسازند. در چنین فضایی اگر مصلحان جامعه نتوانند با تذکرات و روش های عادی آنان را اصلاح کنند و گریزی جز افشای ماهیت عمل آنان نباشد، باید دست به افشاگری زد و اسرار آنان را برملا ساخت تا روند تداوم گناه و نافرمانی مختل شود و نیز دیگران از آنان فاصله بگیرند و مرزها مشخص گردد و آنانی هم که ناخواسته با جریان گناه همراه شده بودند، بتوانند قضاوت صحیحی داشته باشند
آیاتی از قرآن در این زمینه از جمله در عرصههای گناهان سیاسی قابل استشهاد است که یک نمونه آن چنین است: (أم حس ـب الذین فی قلُـوبهم مرض أن لن یخرج الله أضغا نهم و لو نشاء لأر ْناکهم فلع رفتهم بسیماهم ولتعرفنهم فی لحن القول والله ُیعلم ُأعمالکم ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین ونبلوَأخب ـارکم);۱
(آیا کسانی که در دل هایشان بیماری است، گمان کردند خدا کینه هایشان را آشکار نمیکند؟! اگر ما بخواهیم آنها را به تو نشان می دهیم تا آنان را با قیافه هایشان بشناسی، هر چند میتوانی آنها را از طرز سخنانشان بشناسی، و خداوند اعمال شما را میداند. ما همه شما را قطعاً میآزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما چه کسانی اند و اخبار شما را بیازماییم)
در این آیات، تأکید میشود منافقان تصور نکنند برای همیشه میتوانند چهرة درونی خود را از پیامبر (ص) و مؤمنان پنهان دارند، و خود را از رسوایی بزرگ برهانند. «جهاد» یکی از
۱- مجمع البیان، ج۵، ص۱۰۵. رک: تفسیر نمونه، ج۸، ص ۲۲۰ – ۲۱۱
۱- محمد، ۳۱ – ۲۹
مواقعی است که منافقان چهرة واقعی خود را آشکار میکردند. قبل از جنگ، هنگام «جمع آوری کمکها و آماده شدن برای میدان نبرد»، در میدان جنگ «هنگام حملات شدید دشمن» و بعد از جنگ «هنگام تقسیم غنائم» - که در آیات مخصوصاً سوره «توبه» و «احزاب» به آنها اشاره شده است - حتی افراد عادی منافقان را میشناختند
تندی و خشونت
گاه برای دفع منکر و بازداشتن گنهکار و واداشتن به معروف، روشها ملاطفت آمیز و.
.
. اثر بخش نیست و باید از راه تندی و خشونت وارد شد، از این رو تذکر دهنده باید با شدت او را از گناه باز دارد. قرآن مجید به این شیوه توجه دارد نمونهای از برخورد قاطع مربوط به مسلمانان سازشکار با کفر و نفاق است: (ود وا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء فلا تتخذ وا منهم أولیاء حتی یهاجروا فی سبیل الله فإن تولوا فخذ وهم واقتلوهم حیث وجدتم وهم ولا تت خذ وا منهم ولی̆aا ولا نصیرا);۱ (آنان آرزو میکنند که شما هم مانند ایشان کافر شوید، و مساوی یکدیگر باشید؛ بنابراین، از آنها دوستانی انتخاب نکنید، مگر این که [توبه کنند و] در راه خدا هجرت نمایند. هر گاه از این کار سرباز زنند [و به اقدام بر ضد شما ادامه دهند] هر جا آنها را یافتید، اسیر کنید! و [در صورت احساس خطر] به قتل برسانید! و از میان آنها، دوست و یاوری اختیار نکنید!)
آیات قبلی سوره نساء دربارة منافقانی است که بعضی از مسلمانان ساده دل به حمایت از
آنها برخاسته و از آنها شفاعت میکردند و قرآن بیگانگی آنها را از اسلام بیان داشت، در این آیه میفرماید: تاریکی درون آنها به قدری است که نه تنها خودشان کافرند بلکه «دوست میدارند شما هم همانند آنان کافر شوید و مساوی یکدیگر گردید»
بنابراین، آنها از کافران عادی نیز بدترند؛ زیرا کفار معمولی دزد و غارتگر عقائد دیگران نیستند، اما اینها فعالیتهای پی گیری برای تخریب عقایددیگران دارند. اکنون که چنین هستند «هرگز نباید شما مسلمانان دوستانی از میان آنها انتخاب کنید»؛ مگر این که در کار
۱- نساء، ۸۹
خود تجدید نظر کنند و دست از نفاق و تخریب بردارند و نشانة آن این است که از مرکز کفر و نفاق به مرکز اسلام (از مکه به مدینه) مهاجرت نمایند، اما اگر حاضر به مهاجرت نشدند، بدانید دست از کفر و نفاق خود بر نداشته اند و اظهار اسلام آنها فقط به خاطر اغراض جاسوسی و تخریبی است، در این صورت میتوانید هر جا بر آنها دست یافتید، آنها را اسیر کنید و یا در صورت لزوم به قتل برسانید. در پایان آیه بار دیگر تأکید میکند: هیچگاه دوست و یار و یاوری از میان آنها انتخاب نکنید
شدت عمل نسبت به این دسته از منافقان به خاطر آن است که راهی جز این برای نجات جامعة زنده در مسیر انقلاب از چنگال دشمنان دوست نما و جاسوسان خطرناک نیست
قابل توجه این که اسلام افراد غیر مسلمان مانند یهود و نصاری را با شرائطی تحت حمایت خود قرار داده، و اجازة هیچ گونه مزاحمت نسبت به آنها نمی دهد، اما در مورد این دسته از منافقان چنین شدت عمل به خرج داده است و بااین که آنان به تظاهر به اسلام مینمودند دستور اسارت و حتی اعدام آنان را در صورت لزوم صادر کرده است و این نیست؛ مگر به خاطر آن که این گونه افراد، زیر پوشش اسلام میتوانند ضربه هایی بزنند که هیچ دشمنی قادر بر آن نیست! ۱
مبارزه عملی
در آیات متعددی بر مبارزه عملی با طاغوتها و سران انحراف و فتنه تأکید شده است که مبارزه حضرت موسی (ع) با فرعون یکی از آنهاست: (وجاء السح رة فرع ون قالواْإن لنا لأجرا إن کنا نحن الغالبین قال نعم وإنکم لمن المقربین قالوا یا م وسی إما أن تلقی وإما أن نکون نحن الملقین قال ألقوا فلما ألقوا سحرواأعین الناس واسـ ترهبوهم وجاءوا بسحر عظیم و وحینا إلی م وسی أن ألق عصاک فإذا هی تلقف ما یأ فکون فوقع الح ـق وبطل ما کانوا یعملون فغلبوا هنالک وانقلبوا صاغرین وألقی السح رة ساجدین َـالوا آمنا ۱- ر.
ک: تفسیر نمونه، ج۴، ص ۷۸ – ۷۶
برب العالمین رب موسی وهارون);۱ (ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند آیا اگر ما پیروز گردیم، آجر و پاداش مهمی خواهیم داشت» ؟! گفت: «آری، و شما از مقربان خواهید بود» ! [روز مبارزه فرا رسید، ساحران ] گفتند: «ای موسی یا تو [وسایل سحرت را] بیفکن، یا ما می افکن یم»! گفت: «شما بیفکنید»! و هنگامی که [وسایل سحر خود را] افکندند، مردم را چشم بندی کردند و ترسانیدند؛ و سحر عظیمی پدید آوردند.[ما] به موسی وحی کردیم که: «عصای خود را بیفکن»! ناگهان [به صورت مار عظیمی درآمد که ] وسائل دروغین آنها را به سرعت بر میگرفت .(در این هنگام) حق آشکار شد؛ و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گشت. در آنجا [همگی ] مغلوب شدند؛ و خوار و کوچک گشتند و ساحران [بیاختیار] به سجده افتادند. گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم. پروردگار موسی و هارون)! از این آیات استفاده میشود که حضرت موسی (ع) برای احیای دین الهی و ارزش های آسمانی چنان در مبارزه خود جدی است که حتی حاضراست در کارزاری بزرگ شرکت کند و در برابر مهمترین ابزارهای مرعوب سازی آن عصر که جادوگری بود، میدان مبارزه را خالی نکند. او کار را تا جایی پیش برد که جادوگران فرعون در مقابل حقانیت او به سجده میافتد و سرانجام موفق میشود فرعون را در این مورد خلع سلاح کنند
۱- اعراف، ۱۲۲ – ۱۱۳
فصل هشتم: مخاطبان و گسترة امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه
در نگاه کلی همه قشرها اجتماعی مخاطب امر به معروف و نهی از منکر در قرآن هستند. از نظر موضوع نیز گسترة مصادیق شامل همة ابعاد زندگی انسان (فردی، اجتماعی، خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و.
.
. ) میشود. در این فصل اشارهای کوتاه به برخی از این ابعاد و گسترهها میکنیم
الف - مخاطبان امر و نهیها
مخاطبان قرآنی به چند دسته تقسیم میشوند:
افراد مشخص و معین
گاهی قرآن کریم فرد وعینی را مورد امر و نهی قرار میدهد و این مخاطب گاهی، فرد عادی و زمانی فردی شاخص است
خداوند فردی را که دارای نفوذ و موقعیت اجتماعی است و میتواند اثر عمیقی میان افراد جامعه مانند زمامداران فاسد، بگذارد از یک منکر مهم نهی میکند. نمونه اش رفتن پیامبری چون حضرت موسی (ع) به سوی فرعون ستمگر است که در چند جای قرآن آیاتی دربارة او آمده است: (ثم بعثنا من بع دهم م وسی بآیاتنا إلی فرع ون وملئه فظلموا بها فانظر کیف کان عاقبة المف سدین وقال م وسی یا فرع ون إنی رسول من رب العالمین حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا الح ـق قد جئتکم ببینة من ربکم فأ رسل معی بنی اسرائیل)؛ ۱ (سپس به دنبال آنها [پیامبران پیشین ] موسی را با آیات خویش به سوی فرعون و اطرافیان او فرستادیم اما آنها (با عدم پذیرش) به آن [آیات ] ظلم کردند، ببین عاقبت مفسدان چگونه بود؟ و موسی گفت: «ای فرعون! من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آوردهام. پس بنی اسرائیل را با من بفرست !)
موسی (ع) در درجة اول به سوی فرعون و اطرافیان او مبعوث میگردد، چون آب را باید از سرچشمه صاف کرد، مفاسد اجتماعی و انحرافهای محیط با اصلاحات فردی و موضعی، چاره دائمی نخواهد شد؛ بلکه باید سردمداران که نبض سیاست، اقتصاد و فرهنگ را در دست دارند، در درجة اول اصلاح گردند، تا زمینه برای اصلاح بقیه فراهم گردد ۲
صنف و قشر خاص
گاهی اهل کتاب، مردان، زنان، فروشندگان و.
.
. مورد امر و نهی قرار گرفتهاند، به چند نمونه اشاره میکنیم: (یا أیها الذین أوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل أن نطمس وجوها فن ردها ع لیأدبارهاأو نلعنهم کما لعنا أصحاب السبت وکانَأمر الله مفعولا)؛ ۳ (ای کسانی که کتاب «خدا» به شما داده شده! به آنجه [بر پیامبر خود] نازل کردیم – و هماهنگ با نشانههایی است که با شماست – ایمان بیاورید، پیش از آن که صورتهایی را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همان گونه که «اصحاب سبت» (گروهی از تبهکاران بنی اسرائیل) را دور ساختیم و فرمان خدا در هر حال انجام شدنی است) ۱- اعراف، ۱۰۵ – ۱۰۳
۲- تفسیر نمونه، ج۶، ص ۳۳۶
۳- نساء، ۴۷
پس از آن که اهل کتاب (به ویژه یهود) با وجود نشانه های روشن الهی، در برابر حق تسلیم نشدند و آگاهانه به لجاجت و عناد برخاستند، آیه نازل شد و آنان را به پذیرش اسلام فرا خواند و تهدید کرد اگر تسلیم حق نشوید گرفتار یکی دو عقوبت خواهند شد
گاهی مردان یا زنان خطاب امر و نهی قرار میگیرند، مثل: (الطلاق مرتان فإمساک بمع روف أو تسریح بإحسان ولا یحل لکم أن تأخذ وا مما آتیتموهن شیئا إلا أن یخافا ألا یقیما حد ود الله َإن خفتم ألا یقیما حد ود الله فلا جناح علیهما فیما افتد ت به تلک حد ود الله فلا تعتد وها ومن یتعد حد ود الله فأوَئک هم الظالم ون)؛ ۱ (طلاق [طلاقی که رجوع و بازگشت دارد] دو مرتبه است
[و در هر مرتبه ] باید به طور شایسته همسر خود را نگاهداری کند [و آشتی نماید] یا با
نیکی او را رها سازد و برای شما حلال نیست که چیزی از آنچه به آنها داده اید، پس بگیرید، مگر این که دو همسر، بترسند که حدود الهی را بر پاندارند. اگر بترسند که حدود الهی را رعایت نکنند، مانعی برای آنها نیست که زن فدیه و عوضی بپردازد [و طلاق بگیرد] اینها حدود و مرزهای الهی است، از آن تجاوز نکنید و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است)
در شأن نزول آیه گفتهاند: زنی خدمت یکی از همسران پیامبر (ص) رسید و از شوهرش شکایت کرد که او پیوسته وی را طلاق میدهد و سپس رجوع میکند تا زن به این وسیله به زیان و ضرر افتد و در جاهلیت چنین بود که مرد حق داشت همسرش را هزار بار طلاق بدهد و رجوع کند و حدی برای آن نبود. هنگامی که این شکایت به محضر پیغمبر رسید؛ آیه نازل شد و حد طلاق را سه بار قرار داد ۲
در جای دیگری از قرآن کریم به «زنان» پیامبر اکرم (ص) خطاب میشود:
۱- بقره، ۲۲۹
۲- تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۹۹ (یا نساء النبی لستن ک أحد من النساء إن اتق یتن فلاتخضعن بالقول َیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا وقرن فی بیوتکن ولا َتبرجن َتبرج الجاهلیة الأولی وأقمن الصلاة وآتین الزکاة وأ طعن الله ورسوله إنما یرید الله لیذ هب عنکم الرجس أهل البیت ویطه رکم تط هیرا)؛ ۱ (ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید! اگر تقوا پیشه کنید، پس به گونهای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید و در خانه های خود بمانید و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را تطهیر و پاک سازد)
کم فروشان نیز در سورهای کوتاه از قرآن چنین مورد خطاب قرار گرفتهاند: (ویل للمطففین الذین إذا اکتالوا علی الناس یستوفون وإذا کالوهم ْأو وزنوهم یخ سر ون أ لا یظن أوَئک أ نهم مبعوثون لیوم ع ظیم یوم یقوم الناس لـ رب العالم ین)؛ ۲ (وای بر کم فروشان! آنان که وقتی برای خود پیمانه میکنند، حق خود را به
طور کامل میگیرند؛ اما وقتی می خواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم میگذارند. آیا گمان نمیکنند برانگیخته میشوند؛ در روزی بزرگ؛ روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان میایستند)
۳ عموم اهل شرک و کفر (قل یا َیه ا الکافرون لاأعبد ما تعبد ون ولا أنتم عابد ون ماأعبد ولا أنا عابد ۱- احزاب، ۳۳ – ۳۲
۲- مطففین، ۶–۱
ما ع بدتم ولا أنتم عابد ون ماأعبد لکم ْدینکم ولی دین);۱ (بگو ای کافران آنچه را شما میپرستید من نمیپرستم، و نه شما آنچه را من میپرستم می پرستید، و نه من آنچه را شما پرستش کردهاید، میپرستم، و نه شما آنچه را که من می پرستم، پرستش میکنید. آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم !)
در شأن نزول سوره گفتهاند: هنگامی که سران شرک و کفر انتظار داشتند پیامبر (ص) به آنان امتیاز داده و قدری کوتاه بیاید، سوره نازل شد، رسول خدا (ص) به مسجدالحرام آمد، در حالی که جمعی از سران «قریش» در آنجا جمع بودند، بالای سرآنان ایستاد و سوره را تا آخر بر آنها خواند، آنها وقتی پیام سوره را شنیدند، کاملاً مأیوس شدند
تودة مردم
(یا أیها الن اس اعبد وا ربکم الذی خلقکم والذین من قب لکم لعلکم تتقون
الذی جعل لکم الأرض ف راشا والسماء بناء وأنزل من السماء ماء َأخرج به من الثم رات رزقا لکم فلا تجعلوا لله أندادا وأنتم تعلمون);۲ (ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزکار شوید، آن کس که زمین را بستر شما، و آسمان (جو زمین) را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد، و از آسمان آبی فرو فرستاد، و به وسیله آن، میوهها را پرورش داد تا روزی شما باشد، بنابراین، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می دانید (هیچیک از آنها، نه شنا را آفریده، و نه روزی میدهند)
قرآن با خطاب «یا ایها الناس» همگان را در این دعوت عام شرکت میدهد و به پرستش ۳ خدای یگانه و مبارزه با هر گونه، شرک و انحراف از خط توحید فرا میخواند ۰۱ کافرون، ۶–۱
۲- بقره، ۲۲ و ۲۱
۳- تفسیر نمونه، ج۱، ص۱۵۲
ب- موضوعات و گسترة امر به معروف و نهی از منکر
موضوعات نظامی و فرهنگی
گاهی مسائل فرهنگی مورد امر و نهی است، مانند آیه ۲۰۰ سورة آل عمران که خداوند مؤمنان را به پاسداری نسبت به مرزهای خویش «مرابطه» و فرمان میدهد. از آنان میخواهد از مرزهای کشور اسلامی در برابر هجوم دشمنان محافظ کنند
طبق برخی روایات به علما نیز «مرابط» گفته شده است. امام صادق (ع) فرمود: «علماء شیعتنا مرابطون فی الثغر الذی یلی إبلیس و عفاریته یمنعوهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا و عن أن یتسلط علیهم إبلیس و شیعته و النواصب ألا فمن انتصب لذلک من شیعتنا کان أفضل ممن جاهد الروم و الترک و الخزر ألف ألف مرة لأنه یدفع عن أدیان محبینا و ذلک یدفع عن أبدانهم» ؛۱ (دانشمندان شیعیان ما مانند مرزدارانی اند که در برابر لشکر ابلیس صف کشیدهاند و از حملة آنها به افرادی که قدرت دفاع ندارند، جلوگیری میکنند.
.
. )
در ذیل حدیث، موقعیت آنها برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانی که در برابر هجوم دشمنان اسلام پیکار میکنند، شمرده شده است چون آنها نگهبان عقاید و فرهنگ اسلام اند؛ در حالی که مرزداران، حافظ مرزهای جغرافیایی اند. مسلماً ملتی که مرزهای عقیدهای و فرهنگی او، مورد حملات دشمن قرار گیرد و نتواند به خوبی از آن دفاع کند، در مدت کوتاهی از نظر سیاسی و نظامی نیز شکست خواهد خورد» ۲
موضوعات اقتصادی
سلامت اجتماع به سلامت اقتصاد بستگی دارد، لذا در اسلام به معروفهای اقتصادی امر و از منکرهای اقتصادی نهی شده است. یک نمونه از معروف اقتصادی در آیات قرآنی چنین است: (خذ من أموالهم صدقة تطه رهم وتزکیهم بها وصل علی هم ْإن صلاتک سکن ۱- الاحتجاج علی اهل الحجاج، احمد بن علی طبرسی، ج۲، ص۳۸۵
۲- تفسیر نمونه، ج۳، ص۳۰۲
لهم والله سمیع علیم)؛ ۱ (از اموال آنها صدقهای [به عنوان زکات ] بگیر، تا به وسیلة آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی و [به هنگام گرفتن زکات ] به آنها دعا کن که دعای تو مایة آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست !) در این آیه به یکی از احکام مهم اسلامی اشاره شده که مسئله «زکات» است و خداوند پیامبر (ص) را مأمور میکند از اموال آنان صدقهای (به عنوان زکات) بگیرد و این موضوع «معروف اقتصادی» را رواج دهد و با این کار آنها را از رذایل اخلاقی، دنیا پرستی، بخل و امساک پاک کند و نهال نوع دوستی، سخاوت، و توجه به حقوق دیگران را در آنها پرورش دهد تا مفاسد و آلودگیهایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصلة طبقاتی، و محرومیت گروهی از افراد جامعه، به وجود میآید، با انجام این دستور الهی برچیده شده و صحنة اجتماع از این آلودگیها پاک گردد ۲
در مورد نهی از منکرهای اقتصادی در آیات قرآن، هم میتوان از این موار نام برد:
(أوفوا الکیل و لا تکونوا من المخسرین و زنوا بالقسطاس المستقیم و لا َبخسوا الن اس أشیاءهم و لا تعثوا فی الأرض مفسدین);۳
(حق پیمانه را ادا کنید (و کم فروشی نکنید) و دیگران را به خسارت نیفکنید، و با ترازوی صحیح وزن کنید و حق مردم را کم نگذارید و در زمین تلاش برای فساد نکنید)
حضرت شعیب در سرزمین «مدین» (جنوب شامات» و ایکه» (نزدیک مدین) زندگی میکرد. مردم آن سرزمین مرفه بودند و ثروت فراوانی داشتند و شاید به همین دلیل، غرق غرور و غفلت شده بودند و پیامبران الهی را تکذیب مینمودند. حضرت شعیب روی انحرافات آن قوم انگشت گذارد و چون مهم ترین انحراف آنان نابسامانی های اقتصادی، ظلم فاحش، حق کشی و استثمار بود، بیش از همه، روی این مسائل تکیه کرد
موقعیت شهر از لحاظ اقتصادی و تجاری مهم بود و شهر بر سر راه کاروان هایی قرار داشت که از حجاز به شام و از شام به حجاز و مناطق دیگر رفت و آمد میکردند، قرار داشتند.
۱- توبه، ۱۰۳
۲- تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۵۳
۳- شعراء، ۱۸۳ – ۱۸۱
از آن جا که قافلهها در وسط راه نیازهای فراوانی داشتند و گاهی مردم شهرهایی که در مسیر قرار داشتند، از این نیازها حداکثر سوء استفاده را نموده، اجناس آنها را به کمترین قیمت میخریدند و اجناس خود را به گرانترین قیمت میفروختند، و گاه کم فروشی میکردند این کار سبب نابسامانیهایی میشد، لذا شعیب پیامبر (ع) آنان را از این کار برحذر داشته و دستور داد حق پیمانه را ادا کنند و از کم فروشی بپرهیزند
موضوعات اجتماعی
قرآن در زمینه مسائل اجتماعی نیز امر و نهیهای فراوانی دارد که یک نمونه از آن چنین است: (واعت صموا بحبل الله جمیعا ولا تف رقوا واذکروا نعمت الله علیکم ْإذ کنتم أعداء فألف َبین قلوبکم َأصبحتم بنعمته إخوانا وکنتم علی شفا حفرة ّـن النار َأنقذکم منها کذ لک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتد ون)؛ ۱ (و همگ ی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیلة وحدت) چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید و شما بر لب حفرهای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد، خداوند این چنین آیات خود را برای شما آشکار میسازد، شاید پذیرای هدایت شوید)
در شأن نزول آیه آمده است: دو قبیلة بزرگ مدینه به نام «اوس» و «خزرج» در دوران جاهلیت بیش از صد سال جنگ و خونریزی و اختلاف داشتند. خسارات جانی و مالی فراوانی به یکدیگر وارد میکردند. یکی از موفقیتهای بزرگ پیامبر اسلام (ص) پس از هجرت به مدینه این بود که با آیین اسلام صلح و صفا در میان آن دو ایجاد کرد و با اتحاد آنها جبهة نیرومندی در مدینه به وجود آمد، اما چون ریشههای اختلاف، فوقالعاده زیاد و بر عکس نهال اتحاد نوپا و جوان بود، گاه بی گاه بر اثر عواملی اختلافات فراموش شده شعلهور میگشت که البته در پرتو تعلیمات اسلام و تدبیر پیامبر (ص) خاموش میشد
روزی دو نفر از قبیلة «اوس» و «خزرج» به نام «ثعلبه بن غنم» و «اسعد بن زراره» در
۱- آل عمران، ۱۰۳
برابر یکدیگر قرار گرفتند و هر کدام افتخاراتی را که بعد از اسلام نصیب قبیله شان شده بود، بر میشمردند، کمکم کار به جای باریک کشید، و قبیلة دو طرف از جریان آگاه شدند، و دست به اسلحه بردند، بیم آن میرفت که بار دیگر آتش جنگ میان آنان شعلهور گردد، خبر به پیامبر (ص) رسید. حضرت به محل حادثه آمد و با بیان و تدبیر خاص خود به آن وضع خطرناک پایان داد، و صلح و صفا را در میان آنها برقرار نمود، آیة یاد شده در این جریان فرود آمد و به صورت یک دستور فراگیر همة مسلمانان را با تأکید به اتحاد و همدلی دعوت نمود!
موضوعات سیاسی
از آیاتی که میتوان پیرامون معروفهای سیاسی مطرح نمود، آیة ذیل است: (یا أیها الذین آمنوا أطیع وا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم فإن تن ـازعتم فی شی ء َرد وه إلی الله والرسول إن کنتم تؤمن ون بالله والیوم الآخر ذلک خیر وأحسن تأ ویلا)؛ ۱ (ای کسانی که ایمان آورد اید، خدا را، اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر [اوصیای پیامبر] را اطاعت کنید، و هر گاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید [و از آنها داوری بطلبید] اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این [کار] برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است)
خداوند دربارة یکی از مهمترین مسائل اسلامی (رهبری) سخن می گوید. در آغاز به مؤمنان دستور میدهد از خداوند اطاعت کنند. پس از آن، فرمان به اطاعت از پیامبر (ص)، سپس فرمان به اطاعت از «اولوالامر» میدهد
آنگاه به یک مسئله مهم سرنوشت ساز برای جوامه اسلامی می پردازد: هرگاه در امری نزاع و کشمکش داشتید، آن را به خدا و رسول (ص) ارجاع دهید و با این بیان راه حل همة منازعات جوامع اسلامی را مشخص ساخته که حق رجوع به هیچ محکمهای جز محکمة خدا و پیامبر ندارند تا دست هیچ نالایقی بالای سر مسلمانان نباشد
نتیجة این برنامه، استقلال، احساس هویت و شخصیت جوامع اسلامی و زمینة محو قرار گرفتن اسلام خواهد شد. ۱- نساء، ۵۹
۱ نیز برخی از آیات قرآنی پیرامون نهی از منکر سیاسی است که نمونة آن آیة ذیل است
(یا أیها الذین آمنوا لا تت خذ وا الکافرین أولیاء من دون المؤمنین أترید ون أن تجعلوا لله عل یکم سلطانا مبیناإن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار ولن تجد لهم نصیرا)؛ ۲ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! غیر از مؤمنان، کافران را ولی و تکیه گاه خود قرار ندهید، آیا میخواهید [با این عمل ] دلیل آشکاری بر ضد خود در پیشگاه خدا قرار دهید؟! منافقان در پایینترین درکات دوزخ قرار دارند، و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت)
قرآن کریم مسلمانان را از ولایت کفار برحذر میدارد و میفرماید: بر کفار تکیه نکنید و آنان را تکیه گاه و ولی خود قرار ندهید. نفاق که بدترین نوع از کفر است. خطراتی را برای جوامع اسلامی دارد که با هیچ خطری قابل مقایسه نیست، زیرا منافقان با بهرهمندی از مصونیتی که در پناه اظهار ایمان پیدا میکنند، ناجوانمردانه و آزادانه به افراد بی دفاع مؤمن حملهور شده، از پشت به آنها خنجر میزنند
موضوعات نظامی
دربارة نهی از منکر نظامی، از جمله از حد گذشتن و تجاوز، در قرآن میخوانیم: (وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتد واإن الله لا یحب المعتدین واقتلوهم حیث ثقفتموهم وأخرجوهم من حیث ُأخرجوکم والفتنة أشد من القتل ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن َـاتلوکم فاقتلوهم کذ لک جزاء الکافرین);۳ (و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی دارد، و آنها
۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۵۴
۲- نساء، ۱۴۵ – ۱۴۴
۳- بقره، ۱۹۰ – ۱۹۱ (بت پرستانی که از هیچ گونه جنایتی ابا ندارند) را هر کجا یافتید به قتل برسانید! و از آنجا که شما را بیرون ساختند، آنها را بیرون کنید و فتنه از کشتار هم بدتر است و با آنها در نزد مسجدالحرام جنگ نکنید؛ مگر این که در آنجا با شما بجنگند. پس اگر (در آنجا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید، چنین است جزای کافران !) در این آیه فرمان جنگ با ستمکاران صادر شده و مبارزه با کسانی که شمشیر به روی مسلمانان میکشند، مورد تأکید واقع شده است تا دشمنان خاموش شوند و سر جای خود بنشینند. از این رو، اگر مدتی مسلمانان شکیبایی نشان دادند، اکنون که به قدر کافی قدرت گرفتهاند، باید با شجاعت و صراحت از حقوق خویش دفاع کنند
موضوعات قضایی
در قرآن کریم برخی از اوامر و نواهی پیرامون منکرها و معروفهای قضایی است که یک
نمونه از آنها به قرار زیر است: (وأن احکم َینهم بمآ أنزل الله ولا تت بع ْأهواءهم واحذ رهم أن َفتنوک عن بعض ما أنزل الله إَیک فإن تولوا فاعلم أنما یرید الله أن ُصیبهم ببعض ذنوبهم وإن کثیرا من الناس لفاسقون);۱ (و در میان آنها (اهل کتاب) طبق آنچه خداوند نازل کرده است داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی نکن و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده است، منحرف سازند و اگر آنها (از حکم و داوری تو) روی گردانند، بدان که خداوند میخواهد آنان را به خاطر پارهای از گناهانشان مجازات کند و بسیاری از مردم فاسق اند)
گروهی از بزرگان یهود به فکر توطئه ضد پیامبر (ص) افتادند و گفتند: نزدش می رویم، شاید بتوانیم او را از آیین خود منحرف سازیم، از این رو، به حضور رسول خدا (ص) آمدند و گفتند: ما از دانشمندان و بزرگان یهودیم، اگر ما از تو پیروی میکنیم دیگر یهودیان به ما اقتدا خواهند کرد، اما میان ما و گروهی دیگر نزاعی رخ داده است. شما اگر در این نزاع جانب ما را بگیری و به نفع ما داوری کنی به تو ایمان خواهیم آورد، ولی رسول خدا (ص) پیشنهادشان را
۱- مائده، ۴۹
نپذیرفت و از قضاوت ناعادلانه خودداری کرد و آیة به این مناسبت نازل شد
در زمینة منکر قضایی درآیهای دیگر میخوانیم: (ولا َرکنوا إلی الذین ظلموا فتمسکم النار وما لکم من دون الله من أولیاء ثم لا تنصر ون)؛ ۱ (و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب میشود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمیشوید)
در دستورات اسلامی میخوانیم: انسان تا مجبور نشود (و حتی در پارهای از اوقات اگر مجبور هم بشود) نباید حق خود را از طریق یک قاضی ستمگر بگیرد، چرا که مراجعه به چنین قاضی و حکومتی برای احقاق حق، مفهومش به رسمیت شناختن ضمنی و تقویت ظالم است و ضرر این کار، گاهی از زیانی که به خاطر از دست دادن حق بر انسان وارد میشود، بیشتر است
تکیه بر ظالمان، به تدریج در فرهنگ جامعه اثر می گذارد. زشتی ظلم و گناه از میان میرود و مردم به ستم کردن و ستم دیدن تشویق میشوند»۲
موضوعات اخلاقی
در آیات قرآن نسبت به معروف ها و منکرهای اخلاقی هم توجه شده است، در آیهای میخوانیم: (فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظ̆aا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکل علی الله ّإن الله یحب المتوک لین)؛ ۳ (به [برکت ] رحمت الهی در برابر آنان [مردم ] نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از طراف تو، پراکنده میشدند، پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی [قاطع باش ] بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد)
در این آیه نخست به یکی از امیتازات بسیار مهم اخلاقی در پیامبر اکرم (ص) اشاره نموده که
۱- هود، ۱۱۳
۲- همان، ج۹، ص۳۱۳
۳- آل عمران، ۱۵۹
همان نرمی و مهربانی با مردم و پرهیز از خشونت و تندخویی در برابر افراد نادان و گنهکار است درآیهای دیگر مردم را از منکرات اخلاقی باز میدارد و میفرماید: (یا أیها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیرا منهم ولا نساء من نساء عسی أن یکن خیرا منهن ولا تلمزوا أنفسکم ولا تنابزوا بالألقاب بئس الاسم الفسوق بعد ا لإیمان ومن لم یتب فأوَئک هم الظالم ون یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ّإنَّبعض الظن إثم ولا تجسسوا ولایغتب بعضکم بعضاً أیحب ُّأحدکم أن یأکل لحم َخیه میتا فک رهتموه واتقوا الله َّإن الله تواب رحیم)؛ ۱ (ای کسانی که ایمان آوردهاید، نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند، و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ستمگرند! ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است و هرگز [در کار دیگران ] تجسس نکنید و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت بردارد مردة خود را بخورد؟! (به یقین) همة شما از این امر کراهت دارید،
تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است !)
خداوند در این دو آیه برخی از منکرات اخلاقی را نکوهش می کند منکراتی که می تواند جرقهای برای روشن کردن آتش جنگ و اختلاف باشد، لذا با صراحت مسلمانان را از اموری مانند: استهزاء و مسخره کردن، بدگمانی، غیبت، تجسس، و به کاربردن القاب زشت، باز داشته است
موضوعات خانوادگی
برخی از آیات قرآن پیرامون مسائل خانوادگی است که نسبت به آنچه معروف است، امر کرده و از آنچه منکر است، باز داشته است:
۱- حجرات، ۱۲ و ۱۱
(وأمرأهلک بالصلاة واصطبر علیها لا نسألک رزقا نحن نرزقک والعاقبة للتقوی);۱ (خانوادة خود را به نماز فرمان ده، و بر انجام آن شکیبا باش! از تو روزی نمیخواهیم (بلکه) ما به تو روزی میدهیم، و عاقبت نیک برای تقوا است)
(وإذا طلقتم النساء فبلغن َأجلهن فلا تعضلوهن أن ینکحن َأزواجهن َّإذا تراضوا َینهم بالمع روف ذ لک ُوعظ به من کان منکم یؤمن بالله والیوم الآخر ذلکم ْأزکی لکم وأطهر والله ُیعلم وأنتم لا تعلمون)؛ ۲ (و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عده خود را به پایان رسانیدند، مانع آنها نشوید که با همسران [سابق ] خویش ازدواج کنند، اگر در میان آنان، به طرز پسندید ای رضایت دو طرف برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن پند میگیرند، این [دستور] برای رشد [خانوادههای ] شما موثرتر، و برای شستن آلودگیها مفیدتر است، و خدا میداند و شما نمیدانید)
در شأن نزول آیه آمده است: یکی از یاران پیامبر (ص) به نام «معقل بن یسار» خواهری به نام «جملاء» داشت که از همسرش «عاصم بن عدی» طلاق گرفته بود، بعد از پایان عده، مایل بود بار دیگر به عقد همسرش درآید، ولی برادرش از این کار مانع شد، آیه نازل شد و او را از مخالفت با چنین ازدواجی نهی کرد. نیز گفتهاند: آیه هنگامی نازل شد که «جابر بن عبدالله» با ازدواج مجدد دختر عمویش با شوهر سابق خویش مخالفت میورزید
موضوعات اعتقادی
قرآن کریم در زمینه موضوعات اعتقادی نیز آکنده از امر به معروف ها و نهی از منکرهاست و اساساً رسالت مهم قرآن اصلاح منکرات اعتقادی بود که ریشه و مبنای تمام مشکلات و انحرافات از گناهان سیاسی و حکومتی تا گناهان خانوادگی و اقتصادی است (قل إنی نهیت أنْأعبد الذین تدعون من دون الله قل لا أتبع ُأهواءکم قد ۱- طه، ۱۳۲
۲- بقره، ۲۳۲
ضللت إذا وما أنا من المهتدین)؛ ۱ (بگو: من از پرستش کسانی که غیر خدا میخوانید، نهی شدهام، بگو: من از هوا و هوسهای شما پیروی نمی کنم. اگر چنین کنم، گمراه شدهام و از هدایت یافتگان نخواهم بود)
در این آیه روی سخن به بت پرستان و منکران لجوج است، گویا آنان از پیامبر (ص) دعوت کرده بودند به آیین شان گرایش پیدا کند، از این رو، پیامبر (ص) صریحاً پیشنهادشان را بی اساس میداند و اعلام میکند که من ممنوع شدهام از اینکه بت های شما را بپرستم و از هوا و هوسهای شما پیروی نمایم، زیرا بتپرستی هیچ دلیل منطقی ندارد و با عقل سازگار نیست و عقل به خوبی درک میکند که انسان از جمادات برتر و بالاتر است. چگونه ممکن است انسان در برابر مخلوق دیگری و حتی در برابر موجود پست تری سر تعظیم فرود آورد؟! علاوه بر این بتها غالب ساخته و پرداخته انسان بودند. چگونه ممکن است چیزی که مخلوق خود انسان است معبود او و حلال مشکلاتش گردد؟ ۲
(وجعلوا لله شرکاء الجن وخلقهم وخرقوا له َنین وبنات بغیر علم سبحانه وتعالی عما َصفون بدیع السماوات والأرض أنی یکون له ولد ولم تکن له صاحبة وخلق کل شی ء وهو بکل شی ء علیم ذلکم الله ربکم لا إله إلا هو خالق کل شی ء فاعبد وه وهو علی کل شی ء وکیل)؛ ۳ (آنان برای خدا همتایانی از جن قرار دادند، در حالی که خداوند همة آنها را آفریده است، و برای خدا، به دروغ و از روی جهل، پسران و دخترانی ساختند. منزه است خدا و برتر است از آنچه توصیف میکنند؛ او پدیدآورندة آسمانها و زمین است، چگونه ممکن است فرزندی داشته باشد؟! حال آن که همسری نداشته و همه چیز را آفریده و او به همه چیز دانا است .
این است پروردگار شما: هیچ معبودی جز او نیست، آفریدگار همه چیز است او را
بپرستید و او نگهبان و مدبر همة موجودات است) ۱- انعام، ۵۶
۲- ر.
ک: همان، ج۵ ص۳۲۷
۳- انعام، ۱۰۳ – ۱۰۰
قریش معتقد بودند، خداوند با جنیان ازدواج کرده و فرشتگان حاصل این ازدواج می باشند؛ قرآن کریم با اشاره بر این عقیدة خرافی، به این پندار باطل پاسخ می دهد و می فرماید: با
اینکه خداوند آنها را (جن را) آفریده است، یعنی چگونه ممکن است مخلوق کسی شریک او
بوده باشد، در حالی که مخلوق هرگز در افق خالق نخواهد بود؟! افزون بر این، چگونه ممکن است او فرزندی داشته باشد، در حالی که همسر ندارد؟! آنگاه با ذکر خالقیت خداوند و اینکه همه چیز را آفریده و ایجاد نموده است و به هر چیزی احاطة علمی دارد، چنین نتیجه میگیرد که این خداوند، پروردگار شما است. هیچ معبودی جز او نیست و هیچکس غیر او شایستة عبودیت نمیتواند باشد آفریدگار همه چیز او است، بنابراین معبود هم تنها او می تواند باشد، پس او را بپرستید در نمونهای دیگر میخوانیم: ۱
(یاأهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولا تقولوا علی الله إلا الح ـق إنما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله وکلمته ألقاها إلی مریم وروح ّنه فآمنوا بالله ورسله ولا تقولوا ثلاثة انتهوا خیرا لکم إنما الله إله واحد سبحانه أن یکون له ولد له ما فی السماوات وما فی الأرض وکف ی بالله وکیلا);۲ (ای اهل کتاب! در دین خود غلو (و زیاده روی) نکنید و دربارة خدا، غیر از حق نگویید. مسیح عیسی بن مریم فقط فرستادة خدا، و کلمه (و مخلوق) او است، که او را به مریم القا نمود، و روحی (شایسته) از طرف او بود، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید و نگویید (خداوند) سهگانه است؛ (از این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است، خدا تنها معبود یگانه است، او منزه است که فرزندی داشته باشد، (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین است و برای تدبیر و سرپرستی آنها خداوند کافی است)
این آیه پیرامون یکی از مهمترین اعترافات مسیحیان یعنی موضوع «تثلیث و اعتقاد به خدایان سهگانه» اشاره دارد و با جملههای کوتاه و مستدل، آنان را از این انحراف بزرگ نهی میکند ۱- تفسیر نمونه، ج۵، ص ۴۶۹ – ۴۶۸
۲- نساء، ۱۷۱
فهرست منابع
۱- ارشاد القلوب؛ ابی محمد حسن بن محمد دیلمی، دار اسوه، تهران، ۱۳۷۵.
۲- آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن؛ شیخ محمدجواد بلاغی، قم، مکتبه الوجدانی، بی تا.
۳- رشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، محمد بن حبیبالله نجفی سبزواری، دار المتعارف للمطبوعات، لبنان، ۱۴۱۹ هق.
۴- النهایة فی غریب الحدیث و الاثر؛ ابن اثیر جزری، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان
۵- آمالی مفید؛ محمد بن مفید، قم، نوید اسلام، ۱۳۸۹.
۶- البرهان فی تفسیر القرآن؛ سیدهاشم حسینی بحرانی، قم، مؤسسه البعثه.
۷- التبیان فی تفسیر القرآن؛ محمد بن حسن طوسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۸- الغطاء عن مبهمات شریعه الغراء؛ جعفر بن خضر کاشف الغطاء، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۴۲۴ هق.
۹- المکاسب المحرمة؛ شیخ مرتضی انصاری، بیروت، موسسة النعمان، ۱۴۱۰ ق.
۱۰- المکاسب المحرمة؛ امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۸۱.
۱۱- امر به معروف و نهی از منکر؛ حسین نوری همدانی، قم، ترجمه، محمد محمدی اشتهاردی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۱۲- المیزان فی تفسیر القرآن؛ محمدحسین طباطبایی، قم، منشورات جماعه المدرسین حوزه العلمیه فی قم المقدسه، ۱۴۲۳ ق.
۱۳- الجامع لاحکام القرآن؛ محمد قرطبی انصاری، بیروت، دار احیاء لتراث العربی، ۱۹۹۶ م.
۱۴- الدرالمنثور فی تفیسر المأثور؛ عبدالرحمان بن ابی بکر جلال الدین سیوطی، قم، کتابخانه حضرت آیت الله مرعشی نجفی.
۱۵- الاحتجاج علی اهل الحجاج؛ احمد بن علی طبرسی، مشهد، نشر معبد، ۱۴۰۳ ق.
۱۶- الکامل فی التاریخ؛ این اثیر جزری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.
۱۷- بحارالانوار؛ محمدباقر مجلسی، بیروت، دار احیاءالتراث، ۱۴۰۳ هق.
۱۸- بزرگترین فریضه محمد تقی مصباح یزدی، نگارش قاسم شبان نیا، قم، مؤسسه آموزش و پژوهش امام خمینی (ره) ۱۳۹۱.
۱۹- پیام قرآن؛ ناصر مکارم شیرازی (با همکاری جمعی از فضلا) قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، ۱۳۷۴ ش.
۲۰- به سوی فردای بهتر، محمد عابدی، قم ، انتشارات زایر، ۱۳۸۲.
۲۱- ترمینولوژی حقوق؛ محمد جعفر لنگرودی جعفری، تهران، گنج دانش، ۱۳۷۲.
۲۲- توضیح المسائل؛ امام خمینی، قم ، انتشارات اسلامی، ۱۴۲۴ ق.
۲۳- تفسیر صافی؛ ملا محسن فیض کاشانی، بیروت، اعلمی.
۲۴- تفسیر نورالثقلین؛ عبدالعلی بن جمعه حویزی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۳.
۲۵- تفسیر مراغی؛ احمد مصطفی مراغی، بیروت، دراالفکر، بی تا.
۲۶- تحریر الوسیله؛ امام خمینی (ره) تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۷۹.
۲۷- تفسیر نور؛ محسن قرائتی، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۸ ش.
۲۸- تفسیر قمی؛ علی بن ابراهیم قمی، قم، مؤسسه دارالکتب للطباعة و النشر، ج اول.
۲۹- تحف العقول؛ حسن بن شعبه حرانی، تصحیح علی اکبر غفاری، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۳.
۳۰- تفسیر جوامع الجامع؛ ابی علی فضل بن حسن طبرسی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه.
۳۱- تفسیرالعیاشی؛ ابنعباس سلمی سمرقندی، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۱ ق.
۳۲- تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) ابن کثیر دمشقی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۲.
۳۳- تفسیر کبیر؛ فخر رازی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۱ ه-ق، ج سوم.
۳۴- تفسیر نمونه؛ ناصر مکارم شیرازی با همکاری جمعی از دانشمندان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۳.
۳۵- ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن؛ سید محمد باقر همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴ ش.
۳۶- جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام؛ بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۴ هق.
۳۷- جامعه برتر در سیره و سخن امیرمومنان (ع)؛ محمد عابدی، نشر معروف، قم.
۳۸- جامع احادیث الشیعه؛ اسماعیل معزی ملایری، قم، ج دوم.
۳۹- حماسه حسینی؛ مرتضی مطهری، تهران ، انتشارات صدرا، ۱۳۶۸.
۴۰- خصال؛ محمد بن علی بن بابویه (صدوق) تهران، کتابچی، ۱۳۷۷.
۴۱- دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الادولة الاسلامیه؛ حسینعلی منتظری، قم، ۱۱۴۰۸ – ۱۴۱۱ ق.
۴۲- سفینة البحار؛ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، کتابفروشی جعفری، مشهد، ۱۳۵۸.
۴۳- سنن بیهقی؛ احمد بن حسین بیهقی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۵۵ ق.
۴۴- شرح نهج البلاغه عبدالحمید هبة الله این ابی الحدید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۵ هق.
۴۵- صحیفه امام؛ مجموعه رهنمودهای امام خمینی (ره) تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ۱۳۶۸.
۴۶- صحیح بخاری؛ محمد بخاری، بیروت، دار احیاء الکتب العربی.
۴۷- غررالحکم و دررالکلم؛ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی.
۴۸- فلسفه حقوق؛ ناصر کاتوزیان، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۵.
۴۹- فی ظلال القرآن؛ سید قطب، لبنان، دارالشروق، ج پانزدهم.
۵۰- فقه القرآن؛ سعید بن هبة الله قطب الدین راوندی، قم، کتابخانه حضرت آیت الله مرعشی نجفی.
۵۱- فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت ؛ زین العابدین قربانی لاهیجی، بی جا، سایه، بی تا.
۵۲- کافی؛ ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ هق.
۵۳- کنز العرفان فی فقه القرآن؛ فاظل مقداد سیوری، تصـ یح محمد باقر بهبودی، تهران، ۱۳۸۴ ق.
۵۴- لسان العرب؛ جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور، قم، ۱۴۰۵ ق.
۵۵- معارف و معاریف؛ سید مصطفی حسینی دشتی، دانش، قم، ۱۳۷۶.
۵۶- معانی الاخبار؛ محمد بن علی بن بابویه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۱.
۵۷- من لایحضره الفقیه؛ صدوق، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج دوم.
۵۸- معجم مفردات الفاظ القرآن؛ راغب اصفهانی، مصر، مکتبة المرتضویه احیاء الآثار، ۱۳۸۱ ق.
۵۹- مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ فضل بن حسن طبرسی، قم، منشورات مکتبة آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۳ ق.
۶۰- منهج الدعوات و منهج العبادات، علی بن موسی ابن طاوس، قم، دار الزخائر.
۶۱- مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل؛ میرزا حسین نوری، بیروت، مؤسسه آل البیت (ع)، ۱۴۰۸ ق.
۶۲- مقتل الحسین (ع)؛ موفق بن احمد خطیب خوارزمی، قم، انوارالهدی.
۶۳- نوادر؛ ابوالرضا ضیاءالدین فضل الله بن علی بن عبدالله راوندی، موسسة الثفافة الاسلامیة لکوشانبور، تهران، ۱۳۷۶ ش.
۶۴- نهج الفصاحه؛ ابوالقاسم پاینده، تهران ، انتشارات جاویدان، ۱۳۶۲، ج دوم.
۶۵- نشریه حکومت اسلامی؛ (فصلنامه) ش ۲۴.
۶۶- نهج البلاغه؛ صبحی صالح.
۶۷- نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه؛ محمد باقر محمودی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۶۸- وسائل الشیعه الی تحصیل احکام الشریعة؛ قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ق.
آثار مؤلف در حوزه امر به معروف و نهی از منکر
۱. بر ساحل حدیث حسینی ، انتشارات نورالسجاد (ع)
۲. به سوی فردای بهتر، انتشارات زائر
۳. جامعه برتر در سیره و سخن امیرمومنان (ع)، انتشارات نورالسجاد (ع)
۴. پیکار با منکر در سیره ابرار (۲ ج)، نشر معروف
۵. دفاع فرهنگی در سیره ابرار، نشر معروف
۶. چهل حدیث امر به معروف از امام علی (ع)، انتشارات نور السجاد (ع)
۷. وظایف دولت در پیشگیری از جرم در جامعة اسلامی ، انتشارات نور السجاد (ع)
۸. نفش حکومت در پیشگیری از جرم ، انتشارات نور السجاد (ع)
۹. امر به معروف و نهی از منکر در آیینة قرآن کریم (کتاب حاضر)، نشر معروف







