اصلاح و احیاء در فرهنگ اسلامی
نویسنده: محمد صادق مزینانی
محتویات
مقدمه
در مقاله: (کالبدشکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی) از مفهوم اصلاح سخن گفتیم و یادآور شدیم: اصلاح، تلاش، تکاپو، پویش و خیزشی همه سویه، فراگیر، گسترده و در برگیرنده همه زوایای زندگی اجتماعی و فردی امت اسلامی، برابر معیارهای اسلامی است.
به این نکته نیز اشاره داشتیم: گفت وگو در همه گونههای اصلاح، نقش آفرین و برای جامعه ما، کارساز و کارگشاست. با گفت وگو، اصلاح و گونههای آن، شناخته میشود، مرز اصلاح و افساد، نمایان میگردد و ابهامها از بین میرود، دیدگاههای قوی و برهانی، زمینه طرح مییابند و اصلاح گران از آن الگوی راه، حرکت و جهت گیری میگیرند.
ولی آنچه تا کنون در کانون توجه قرار دارد و در ادبیات سیاسی امروز، مجال طرح یافته است، مفهوم اجتماعی آن؛ یعنی به هنجار آوردن ناهنجاریها و اصلاح تباهیها، نارواییها و فسادها و کژیها است.
در این گفتار، همان گونه که در پایان مقاله (کالبدشکافی…) وعده دادیم برآنیم، بستگی و رابطه اصلاح، احیاء و امربه معروف و نهی از منکر و خدمت را بنمایانیم، تا شاید پاسخی باشد برای پارهای از ابهام آفرینیها و شبهه افکنیها.
این بحث، از آن روی، اکنون جای طرح و پژوهش دارد که شماری تلاش میورزند برای حرکتها و نهضتهای اجتماعی، سیاسی، دینی جهان اسلام بویژه در چند قرن اخیر، چهارچوبها و قالبهایی بسازند و آنها را در این قالبها و چهارچوبها بریزند و ادامه دهند و به نتیجهای که میخواهند برسند.
در این تلاش، از اصلاح، احیاء، امربه معروف و نهی ازمنکر، معناهای خاصی ارائه شده و کسان و گروههایی اصلاح طلب نامیده شده و خود و حرکت آنان بزرگ جلوه داده شده است که برابر تعریف دقیق از اصلاح و اصلاحگری حرکت اینان و این گروهها، ارتجاعی و گردانندگان این جریانها افسادگر بودهاند، نه اصلاح گر. از دیگر سوی، کسان و گروههایی از دایره اصلاح طلبی خارج گردیده و یا حرکت و تلاش آنان کم رنگ جلوه داده شده که اصلاح طلب واقعی بودهاند.
ییا کسانی احیاءگر لقب داده شده و به بزرگ نمایی آنان، برای هدفهای خاص پرداخته شده است که با دقت و ژرف کاوی در معنای احیاء و احیاء گری، میبینیم که در این مقیاس نمیگنجند.
دائره امربه معروف و نهی از منکر، بسیار تنگ گرفته شده و این اصل بنیادین، ستم سوز، ستم برافکن و رهایی بخش انسانها از سیطره بیداد و پیرایش گر جامعه اسلامی از هر بدی و پلیدی، از جلوه افتاده و آن در مسائل عبادی محدود گردیده است.
در حالی که در آیات و روایات، پیامبران بزرگ و پیامبرعظیم الشأن اسلام (ص) و ائمه (ع) و اولیای خدا و بزرگان دین، اصلاح گر واحیاء کننده دین و آمر به معروف و ناهی از منکر خوانده شدهاند، شماری از نویسندگان و به اصطلاح روشنفکران، کسانی را اصلاح گر و محیی دانسته و برشمردهاند که هماهنگی با هدفها و آرمانهای پیامبران بزرگ و ائمه اطهار ندارند؛ از این روی، ما در این نوشتار، به گونه خلاصه و فشرده، اصلاح، احیاء و امربه معروف و نهی از منکر را برابر معیارهای اسلامی، معنی میکنیم و الگوهایی را هم میشناسانیم. به این امید که این گام کوچک، پارهای از ابهامها را برطرف سازد و ما را در برابر وارونه گوییها، کتمانها، تحریفها و غرضورزیها، با نام: بررسی تاریخی، ارائه تحلیل نوین، جریان شناسی فکری فلسفی، بررسی و تحلیل جنبشهای اسلامی و اصلاح گرای و اصلاح طلبی در جهان اسلام و… هوشیار سازد و کسانی را مانند سِرسید احمد خان هندی، ملکم خان و از گروهها و فرقهها و جریانها، مانند: وهّابیت و… را به عنوان شخصیتها و جریانها و گروههای اصلاحگر، بر ذهن و اندیشه جوانان و نسل نوخاسته ما بار نکنند و به جای الگوهای راستین، الگوهای دروغین را فراراه آنان قرار ندهند.
اصلاح گری در جهان اسلام، نشانهها، ویژگیها و شاخصههایی دارد که از دیگر حرکتها باز شناخته میشود، از جمله:
۱. مبارزه برابر با معیارهای اسلامی، با خودکامگی و استبداد.
۲. تلاش همه سویه در راه پیوند دین و سیاست.
۳. تلاش برای فراگیری دانشها و فنهای جدید.
۴. بازگشت به اسلام راستین و مبارزه با خرافات و پیرایهها.
۵. ایمان و اعتقاد به مکتب.
۶. مبارزه با استعمار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی.
۷. تلاش برای یگانگی و وحدت جهان اسلام.
۸. دمیدن روح جهاد به کالبد جامعه اسلامی.
۹. مبارزه با خودباختگی در برابر غرب.
و…
برابر معیارهای اسلامی و این هدفها و آرمانهاست که اصلاح گر بزرگ جهان اسلام، سیدجمال الدین اسدآبادی، با افکار و اندیشههای سِرسید احمدخان هندی که قهرمان اسلامی اصلاح درهند به شمار میرفت در افتاد. زیرا سیدجمال دید، سیداحمدخان سعی دارد مسائل ماوراء طبیعی را به نام و بهانه علم، توجیه طبیعی کند، از غیب و معقول تعبیر محسوس و مشهود ارائه دهد، معجزات را که در قرآن نص و صریح است، به شکلی رنگ عادی و طبیعی دهد، مفاهیم آسمانی قرآن را (زمینی) جلوه دهد و….[۱]
دکتر حمید عنایت، محقق و نویسنده معاصر مینویسد:
(اگر سید احمد خان، از اصلاح دین سخن میگفت، سید جمال، مسلمانان را از فریبکاری برخی مصلحان و خطرات افراط در اصلاح بر حذر میداشت. اگر سید احمدخان، ضرورت فراگرفتن اندیشههای نو را برای مسلمانان تاکید میکرد، سیدجمال بر این موضوع اصرار داشت که اعتقادات دینی، بیش از هر عامل دیگر، افراد انسان را به رفتار درست رهنمون میشود؛ و اگر سید احمدخان، مسلمانان را به پیروی از شیوههای نو در تربیت تشویق میکرد، سید جمال، این شیوهها را طبعاً برای دین و قومیت مردم هند، زیان آور میدانست. بدین سان، سید جمال، که تا آن زمان به جانبداری از اندیشهها و دانشهای نو، نامبردار شده بود، به هنگام اقامت در هند، در برابر متفکر نوخواهی چون سیداحمد خان، ناگزیر به پاسداری از عقائد و سنن قدیمی مسلمانان شهرت یافت. با این وصف، در این دوره نیز، از رأی پیشین خود، دربارهٔ ضرورت تحرک فکری دینی، روی بر نتافت)[۲]
اصلاح و احیاء
واژه شناسان، حیات را ضدّ مرگ، و واژه احیاء را به زنده کردن و زندگانی بخشیدن، معنی کردهاند.[۳]
در آیات و روایات، حیات، مرحلههای گوناگونی دارد: حیات گیاهی (حیات بخشیدن به طبیعت)[۴]حیات حیوانی[۵](زنده کردن مردگان) حیات فکری، عقلانی و انسانی[۶](هدایت گمراهان) افزون بر این، در قرآن، گاه، حیات به معنای حیات جاودان جهان دیگر،[۷] گاه به معنای علم و توانایی بیحدّ و اندازه، آمده است.[۸]
پارهای از آیات قرآن، به چندگونه از حیات اشاره دارند، از باب نمونه:
(و من احیاها فکانما احیا النّاس جمیعاً)۹[۹]
هرکس به انسانی حیات بخشد، مثل این است که به همه مردم، حیات بخشیده است.
این آیه هم مصداق مادّی دارد، همانند نجات انسانی از غرق شدن، هم مصداق معنوی، همانند هدایت و راهنمایی انسانی و نجات او از فساد و گمراهی.
قرآن، پیروی از دستورهای پیامبر اسلام (ص) را مایه حیات مسلمانان میداند:
(یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للّه و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم)[۱۰]
ای مؤمنان! چون خدا و پیامبرش شما را به چیزی که به شما زندگی بخشد، فرا خوانند دعوت آنان را بپذیرید.
آیه شریفه، دعوت پیامبر اسلام (ص) را دعوت به سوی حیات میداند: حیات معنوی و مادی. دعوت به جهاد، ایمان، قرآن، و بهشت، به عنوان مصداقهایی از حیات به شمار میآیند نه به عنوان تنها عامل حیات، چنانکه شماری از مفسّران پنداشتهاند. محدود ساختن مفهوم آیه شریفه به موردهای یاد شده درست نیست؛ بلکه هر اندیشه و دستور و برنامهای که از اسلام سرچشمه بگیرد، حیات و زندگی میآفریند. نکته درخور یادآوری این که: آیه شریفه به کسانی که دین را تنها امری معنوی و خارج از عرصه زندگی اجتماعی پنداشتهاند، پاسخ گفته و اعلام میدارد: دین به همه زوایای زندگی انسان، حرکت و حیات میبخشد.
برای روشنتر شدن مفهوم (احیاء) در فرهنگ اسلامی، نگاهی میافکنیم به چند روایت:
امام علی (ع) مردم را در گاه رویارویی و برخورد با کارهای زشت و ناپسند، به چند گروه تقسیم میکند و سپس میفرماید: آن که در برابر کارهای زشت و ناپسند و به دور از هنجارهای اجتماعی، هیچ گونه واکنشی نشان نمیدهد:
(فذلک میّت بین الاحیاء)[۱۱]
این چنین شخصی، مردهای است در بین زندهها.
در روایتی از آن حضرت میخوانیم: آن که صورت انسان دارد و قلبی بسان قلب حیوان، نه راه درست هدایت را میشناسد که از آن پیروی کند و نه گمراهی را که از آن دوری گزیند، مردهای است در بین زندگان.[۱۲]
یا میفرماید:
(الکذاب و المیّت سواء، لانّ فضیلة الحیّ علی المیّت الثقة به، فاذا لم یوثق بکلامه فقد بطلت حیاته)[۱۳]
دروغ گو و مرده، بسان یکدیگرند؛ زیرا برتری مرده بر زنده به این است که به او، اعتماد شود. پس هنگامی که به سخن کسی اعتماد نشود، حیات او از دست رفته است.
امام، در گوناگون سخنان، دانش، عدالت، ذکر خدا، دین و توحید را مایه حیات میشمارد:
میفرماید:
(اکتسبوا العلم یکسبکم الحیاة)[۱۴]
علم فرا چنگ آورید، تا به حیات دست بیابید.
یا میفرماید:
(العدل حیاة)[۱۵]
یا میفرماید:
(الذکر نورُ العقل وحیاة النفوس و جَلاءُ الصدور)[۱۶]
ذکر خدا، روشنی عقل است و زندگی نَفْسها و پرواز سینهها.
یا میفرماید:
(لاحیاة الاّ بالدّین….)[۱۷]
زندگانی نیست مگر به دین.
یا میفرماید:
(التوحید حیوة النفس)[۱۸]
ییگانه دانستن حق تعالی، حیات حقیقی نفس است.
یا میفرماید:
(صحبة الولی اللّبیب حیاة الرّوح)[۱۹]
همنشینی با دوست عاقل، زندگانی روح است.
یا میفرماید:
(معاشرة ذَوی الفضائل حیوة القلوب)[۲۰]
نشست و برخاست با صاحبان فضائل، زندگی دلهاست.
یا میفرماید:
(مجالسة الحکماء حیاة العقول وشفاء النفوس)[۲۱]
همنشینی با حکیمان [صاحبان علم و عمل] حیات عقلها و شفای نفسهاست.
حضرت، در برابر، فقر بیدینی، نادانی، پیروی از هوای نفس و… را مرگ نام مینهد:
(الفقر موت الاکبر)[۲۲]
(الفقر من الدین موت الاحمر)[۲۳]
(الجاهل میت وان کان حیّا)[۲۴]
(من امات شهوته احیی مروته)[۲۵]
و هشیارترین و برترین مردم را کسانی دانسته است که: سببها و باعثهایی را که مایه حیات انسان میگردند، زنده گردانند و با باعثها و سببهایی که مرگ معنوی انسانها را در پی دارند، به ستیزی همه سویه بپردازند.[۲۶]بر همین اساس، آن بزرگوار، بهترین حاکم را حاکمی میداند که با ستم مبارزه و به احیای عدل بپردازد[۲۷] چرا که:
(عدل السلطان حیاة الرّعیة وصلاح البریّة)[۲۸]
عدالت حاکم، مایه حیات و صلاح مردم است.
ییا فرموده: عدالت، مایه حیات احکام دین است:
(العدل، حیاة الاحکام.)[۲۹]
حضرت دربارهٔ امام زمان میفرماید:
(فیریکم کیف عدل السیره ویحیی میتة الکتاب والسّنة)[۳۰]
او عدالت را نشان شما خواهد داد که چگونه است و احکام قرآن و شیوه پیامبر (ص) را زنده خواهد کرد.
از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود:
(رحم اللّه عبداً احیا امرنا.
فقلت کیف یحیی امرکم؟
قال: یتعلم علومنا ویعلّمها النّاس فانّ النّاس لو علموا محاسن کلامنا لاتبّعونا)[۳۱]
خدا رحمت کند بندهای را که امر ما را [ولایت] زنده کند.
راوی میگوید گفتم: چگونه امر شما را زنده کند.
فرمود: علوم ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزاند. اگر مردم، زیباییهای سخنان ما را بدانند ما را پیروی خواهند کرد.
از آیات و روایات یاد شده، میتوان نتیجه گرفت: حیات، به معنای جان بخشیدن به کالبد بیجان و بیروح است. از حیات گیاه تا حیات عقلانی و معنوی.
مقصود از احیای دین
ممکن است گفته شود: دین از آن جهت که دین است و فرستاده خداوند، نیازی به احیاء ندارد تا ما وظیفه داشته باشیم به احیای آن بپردازیم. بالاتر، براساس آیه شریفه: (یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للّه وللرّسول اذا دعاکم لما یحییکم) این دین است که به ما انسانها حیات و زندگی میدهد، نه این که ما به دین حیات ببخشیم.
با توجه به سخن بالا، احیای دین به چه معناست؟
در پاسخ این پرسش میگوییم: درست است که دین زنده کننده ماست، ولی ما نیز وظیفه داریم که زنده کننده دین باشیم؛ این دو، ناسازگار با یکدیگر نیستند. همان گونه که آب، مایه حیات جسمانی ماست، ما نیز وظیفه داریم آب را از باعثها و سببهای آلودگی، که حیات آن را به خطر میاندازد، جلوگیری کنیم و تلاش ورزیم آن را سالم و پاک نگه داریم.
بله، دین حیات بخش است و هدف از رسالت پیامبران نیز، زنده کردن انسانها و جامعههای انسانی است، ولی چه بسا دین نیز، بر اثر سببها و باعثهایی دچار آلودگی و ناپاکی گردد. گاه احیاگر احساس میکند، دین در میان مردم به، چیزهایی بیگانه از دین در آمیخته و یا تحریف در آن راه یافته است و از درون، آفتها و خورهها، آن را میکاهند و نَزار میسازند. در این هنگام، احیاگر، به احیاگری میپردازد و دین را از زواید میپیراید و با تحریف گران به مبارزه بر میخیزد و فرا یافتهها و آموزههای دینی را روشن میکند. گاه پارهای از معارف و آموزههای دینی، در گردش روزگار، فراموش میشوند که احیاگر به تلاش بر میخیزد و آنچه را فراموش شده، فرا یاد میآورد.
دین اگر همگام با زمان به نیازهای جامعه پاسخ نگوید، بیگمان نفوذ و جایگاه واقعی خود را از دست خواهد داد.
احیاگر، با آگاهی از زمان و شناخت درست (حوادث واقعه)، به دریافت و درآوردن احکام مورد نیاز جامعه، از منابع دینی میپردازد. احیای دین در این جا، به معنای همراه شدن با زمان و شناخت نیازهای بشری و بیرون آوردن حکم آن نیازها از دل نصوص دینی و منابع اسلامی است.[۳۲]
افزون بر این، در آیات و روایات، هم دین مایه حیات و زندگی دانسته شده است و هم مسلمانان به احیای دین امر شدهاند.
به پارهای از آیات و روایاتی که بر این معنا دلالت داشت، در همین مقاله اشاره کردیم و در این جا، تنها به یک نمونه بسنده میکنیم:
علی (ع) در آخرین خطبه خود که مردم را برای جنگ با معاویه آماده میکرد، با آهی سوزان از شهادت یاران باوفای خود، همچون: عمّار، ابن تیهان، ذوالشهادتین، شهیدان پیکار صفین یاد کرد و از آنان، با عنوان احیاگران سنّت و شریعت و ستیزندگان با بدعت نام برد:
(اوه علی اخوانی الّذین تلوُوا القرآن فاحکموه وتدبّروا الفرض فاقاموه، احیوا السّنة واماتوا البدعة)[۳۳]
آه چقدر متأسفم بر درگذشت برادرانم، برادرانی که قرآن را خواندند، و در حفظ آن کوشیدند، واجب را به پاداشتند، پس از آن که در آن اندیشیدند، سنّت را زنده کردند و بدعت را میراندند.
در همین خطبه علی (ع) از عمالقه و فراعنه و حاکمان ستم، به عنوان کسانی که سنتهای پیامبران را میرانده و سنتهای ستمگران را زنده کردند، یاد کرده است.
براین اساس، اشکالی ندارد که ما وظیفه داشته باشیم، دین را احیا کنیم، دینی که خود، زنده کننده ماست.
احیای مسلمانان
گاه مسلمانان دچار سستی و رخوت میگردند، از اخلاق اسلامی، دانش و بینش فاصله میگیرند. در این هنگام، احیاگران با هدف احیای دینداران به پا میخیزند. قیام و نهضت سید جمال الدین اسدآبادی، از این گونه احیاگران بود. هر چند، هیچ گاه نمیشود کسی برای احیای دینداران و تواناسازی روحیه دینی آنان به پا خیزد، ولی در اصل تفکر دینی سخنی نگوید و نظری نداشته باشد؛ زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و هیچ یک را بدون دیگری نمیتوان به سامان رساند. امّا گاهی تأکید بر یک بعد، بیشتر است و گاه تأکید بر سویی دیگر.
استاد شهید مرتضی مطهّری، جنبشهای اصلاحی در جهان اسلام را نوعی بیدارسازی و تجدید حیات در جهان اسلام میشمارد؛ چرا که مصلحان دردهای اجتماعی مسلمانان را بازگو کرده و راه اصلاح و چاره جویی را نیز نشان میدهند.[۳۴]
همسان و نزدیک، یا دور و ناسان
براساس آنچه در مفهوم و کاربرد واژه اصلاح و احیاء بیان کردیم، تا اندازهای روشن شد که این دو واژه در فرهنگ اسلامی، معنایی نزدیک به یکدیگر دارند. در متون دینی، از پیامبر (ص) و علی و دیگر ائمه (ع) به عنوان مصلح و محیی، هر دو، یاد شده است.
همان گونه که (احیاء) گاه فکری و دینی است و گاه اجتماعی، اصلاح نیز، گاه فکری و دینی است و گاه اجتماعی.
اگر دین به خرافهها و پیرایههایی آمیخته شد، یا تفسیرهای نادرستی از پارهای آموزههای آن در جامعه رواج پیدا کرد و یا اگر بخشی از دین مسخ شد و یا در بوته فراموشی قرار گرفت، کسی که به خرافه زدایی بپردازد و نارواها را بپیراید، هر دو عنوان بر او صادق است: هم محیی و هم مصلح اگر جامعهای از دانش و بینش و اخلاق اسلامی دور بیفتد و فاصله بگیرد، باید به مسیر درست برگردانده شود. کسانی که در این راه به تکاپو پردازند و با ناهنجاریهای اجتماعی به رویارویی برخیزند و علیه فقر، فساد، ستم و بیعدالتی قد برافرازند، برابر روایات رسیده از معصومان (ع) هم اصلاح گرند و هم احیاکننده.
از باب نمونه: همان گونه که عدالت مایه حیات مردم، دانسته شد، مایه اصلاح آنان نیز به شمار آمده است:
(الرّعیّة لایصلحها الاّ العدل)[۳۵]
مردم را اصلاح نمیکند، مگر عدالت.
یا:
(فی العدل صلاح البریّة)[۳۶]
صلاح مردم در عدالت است.
ممکن است عدالت حاکمان مراد باشد، همان گونه که در روایت دیگری آمده است[۳۷]و یا رفتار مردمان، به عدالت در میان خود باشد. در هر صورت در این روایات، عدالت مایه صلاح و اصلاح جامعه شمرده شده است.
همان گونه که مبارزه با رذیلتها و پستیهای اخلاقی و احیای برتریها و شایستگیها، در روایات، مرگ و حیات نامیده شده بودند، در باب اصلاحات نیز این چنین است. مبارزه با هواهای نفسانی بدیها و زشتیها اصلاح نامیده شده است.[۳۸]همان گونه که در روایاتی که در باب احیاء وارد شده، برترین مردم کسی بود که به احیای شایستگیها و برتریها بپردازد، در این جا نیز روایاتی داریم که برترین انسان را انسانی میداند که به اصلاح امور معنوی بپردازد.[۳۹]
شماری بر این پندارند بین (اصلاح) و (احیا) فرقهای اساسی وجود دارد. اینان پنداشتهاند: اگر مردم و اندیشه وران دینی، روح و جان دین و سمت گیری اصلی دین را دریافته باشند، ولی در لابه لای مجموعه عقاید و باورهایشان، لغزشها و اشتباههایی باشد، این جا، جای اصلاح است. مصلح دینی، کسی است که میکوشد این اشتباه و لغزشها را به مسیر درست برگرداند. حتی اگر ناراستیها در جای جای باورهای دینی دینداران دیده شود؛ امّا سمت و سوی اندیشه آنان درست باشد، این جا نیز، جای اصلاح است.
امّا احیای دین، در جایی کاربرد دارد که دانشوران دین و مردم. در برداشت خود از دین برخطا باشند و از اساس راه را اشتباه بپیمایند. اگر در جامعهای از اسلام جز اسمی و رسمی باقی نمانده باشد و مردم اهل ظاهر باشند و جوهر و روح دین که همان خدایی شدن و خدایی ماندن و حرکت به سوی قرب الهی است از کالبد دین رخت بر بسته باشد، این جا، جای احیاست نه اصلاح. در این جا وجود یک احیاگر ضرورت مییابد، تا روح و جان دین را به کالبد آن باز گرداند.[۴۰]
به پندار اینان، اصلاح و احیاء، در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و… نیز همین گونه است. یعنی در صورتی که خواهان حفظ ساختارهای اصلی نظام سیاسی، اقتصادی و… باشیم و به برطرف کردن پارهای از کاستیها بسنده کنیم (اصلاح) نام دارد؛ ولی اگر خواهان دگرگونیهای اساسی در اصول و ساختارها باشیم (احیاء) نام دارد.[۴۱]
به نظر میرسد که سخنان یاد شده، چه در رابطه با دین و چه در رابطه با اجتماع و نظام سیاسی، اقتصادی و… از درهم آمیختگی مفهوم اصلاح در فرهنگ اسلامی و اصلاح در فرهنگ و ادبیات سیاسی روز سرچشمه گرفته است وگرنه اصلاحات در فرهنگ اسلامی، همان گونه که یاد آور شدیم، در همه زوایای دین و ساختار نظام سیاسی اجتماعی امکان پذیر است. همه مواردی که نویسنده یاد شده پنداشته بود، تنها جای (احیاء) است و نه (اصلاح) و به عکس، مواردی را که پنداشته بود تنها جای (اصلاح) است نه (احیاء)، درست نیست. احیاء و اصلاح، در همه مصداقهای یاد شده در فرهنگ اسلامی کاربرد دارد. از باب نمونه. پیامبر گرامی اسلام با این که با باورهای اصلی مشرکان کار دارد و اصل ساختار نظام حاکم بر آنان را نمیپذیرد، اما در روایات از او به عنوان مصلح یاد میشود و چنین است امام حسین (ع). یعنی او نیز که خواهان دگرگونی ژرف در همه زوایای جامعه اسلامی است، مصلح نامیده شده است.[۴۲]
بنابراین، این پندار:
(در تاریخ اسلام اوّلین (محیی) حضرت سیدالشهداء حسین بن علی (ع) امام سوّم ماست)[۴۳]
سخنی سست بنیاد است. در تاریخ اسلام، نخستین احیاگر، خود پیامبر اسلام (ص) است. قرآن به روشنی این نکته را یادآور شده است: (استجیبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم)[۴۴]
پیش از بعثت، مردم در مردابی بزرگ گرفتار شده بودند. شرک و بت پرستی به جای توحید و خداپرستی، ارزشهای جاهلی و ضدانسانی، به جای ارزشهای انسانی و اسلامی و دیگر نظامهای جاهلی بر جامعه آن روز حاکم بود. در چنین روزگاری، پیامبر اسلام (ص) همانند نوری در تاریکی درخشید و در همه زوایای: مادّی، معنوی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و… انسانها را به زندگی و حیات واقعی فراخواند و پرچم احیاگری را برافراشت.
پس از او، علی به این مقام دست یافت و در روایات، به احیاگری نامبردار شد. خود آن حضرت، هدف از حکومت بر مردم را، احیاگری میداند و به ابن عباس، سفارش میکند: احیاگری را سرلوحه برنامههای حکومت خویش قرار دهد:
(امّا بعد؛ فلایکن حظّک فی ولایتک مالاً تستفیده ولاغیظا تشتفیه ولکنّ اماتة باطل واحیاء حقّ)[۴۵]
ای فرزند عباس! بهره تو از حکومت نباید مالی باشد که از آن استفاده کنی و نه خشمی که با امر و نهی شفا یابد؛ بلکه باید هدف تو نابودی باطل و زنده داشتن حق باشد.
علی (ع) حکومت را برای احیای حق و میراندن باطل میخواهد و حکومت را وسیلهای بیش نمیداند، آن هم برای اصلاح.
(اللّهم انّک تعلم انّه لم یکن الّذی کان منّا منافسةً فی سلطان ولا التماس شیءٍ من فضول الحطام ولکن لِنَرُدَّ المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک وتقام المعطّلة من حدودک)[۴۶]
خدایا تو میدانی، آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه میخواستیم نشانههای دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیدهات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع ماندهات، اجرا گردد.
امام در نامهای به مردم مداین، خود و کارگزاران را احیاگران سنت پیامبر (ص) خوانده است:
(الا وانّ لکم علینا العمل بکتاب اللّه وسنّة نبیّه (ص) والقیام علیکم بحقّه واحیاء سنّته)[۴۷]
آگاه باشید که ما از سوی شما وظیفه داریم به کتاب خدا و سیره رسول خدا (ص) جامه عمل پوشیم، حق او را در میان شما بر پا داریم و سنّت او را زنده گردانیم.
در تفسیر قمی، در ذیل آیه شریفه: (من احیاها فکانمّا احیا الناس جمیعاً) آمده است:[۴۸]
(من انقذها من حرق او غرق… او کلفةٍ حتّی یستغنی، او اخرجه من فقر الی غنی….)[۴۹]
کسی که انسانی را از سوختن و غرق شدن نجات دهد، یا بار دشوار زندگی را تا حدّ خودکفایی از دوشش بردارد، یا او را از فقر و تهیدستی برهاند و به مرز بینیازی برساند.
در این روایت، تلاش در جهت رهایی مردم از سختی و دشواری و از تهیدستی و فقر، از مصداقها و نمونههای حیات بخشی شمرده است.
اصلاح اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر اسلام، برای ماندگاری خود و جامعهای که بر مبنای قانونها و آیینهای آن اداره میشود، اصلی را بنیان گذاشته به نام امر به معروف و نهی از منکر.
با این اصل و به اجراگذاردن آن و افشاندن عطر آن به هر کوی و برزن و به هر خانه و کومه و… راه بر بدیها، ناراستیها، کژیها، زشتیها، تباهیها و پلیدیها بسته میشود و بر خوبیها، زیباییها و راستیها گشوده.
معروف، هر نیکی را در بر میگیرد و مُنکر هر زشتی و بدی را.
هر کار، رفتار، حرکت، طرح و برنامهای که جامعه را سالم نگه دارد و از متلاشی شدن جلوگیری کند و خوبیها را بگستراند و ریشه ستم را بسوزاند، ستمدیده را رهایی بخشد، گناه را از دامن جامعه بزداید و خیر و نیکی را برپا دارد، معروف است و هر کار، رفتار حرکت و سخنی که جامعه را آلوده سازد، زمینه متلاشی شدن آن را فراهم آورد، پراکندگی به وجود آورد، فساد و فحشاء را بگستراند، به گناه میدان بدهد و… مُنکر است.
حال ببینیم اصلاح مورد بحث ما، که همانا اصلاح اجتماعی باشد، با امر به معروف و نهی از منکر، چه بستگی دارد؟
آیا هر اصلاحی، مصداق امر به معروف و نهی از منکر است؟
یا، هر امر به معروف و نهی از منکری اصلاح است؟
اصلاح اجتماعی، سالم سازی جامعه از هر بدی است و ناهنجاریها را به هنجار در آوردن و جامعه را از بدیها و ناراستیها پیراستن.
این اصلاح، همان امر به معروف و نهی از منکر است. امّا امر به معروف و نهی از منکر، دایره بسیار گستردهای دارد، هم مسائل بزرگ اجتماعی را در بر میگیرد و هم مسائل فردی را؛ بنابراین، اصلاح، شاخهای از امر به معروف و یا مصداقی از آن است.
شهید مطهری در این باره مینویسد:
(اصلاح طلبی، یک روحیه اسلامی است. هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است، خواه ناخواه، اصلاح طلب و یا لااقل، طرفدار اصلاح طلبی است؛ زیرا اصلاح طلبی، هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلامی است. البته هر امر به معروف و نهی از منکری، لزوماً مصداق اصلاح اجتماعی نیست، ولی هر اصلاح اجتماعی، مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. پس هر مسلمان آشنای به وظیفه، از آن جهت که خود را موظف به امر به معروف و نهی از منکر میداند، نسبت به اصلاح اجتماعی، حساسیت خاصی دارد)[۵۰]
امام حسین (ع) کار خود را اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر میداند. ایشان اصلاح اجتماعی و امر به معروف را یکی میگیرد و در کنار هم میآورد. دگرگونی نظام ستم، بر چیدن دستگاه فسادگستر، برگردان جامعه، به سنت پیامبر (ص) و راه و روش مولا علی (ع) و… را اصلاح میداند و مصداقی از اصل بنیادین امر به معروف و نهی از منکر:
(انّی لم اخرج اَشِراً و لابَطِراً ولامفسِداً ولا ظالماً وانّما خرجتُ لطلب الاصلاح فی اُمَّةِ جَدّی اُریدُ ان آمُرَ بالمعروف و أنهی عن المنکر واَسیرُ بسیرةِ جدّی وأبی)[۵۱]
قیام من، قیام فردی جاه طلب و کامجو و آشوبگر و مفسده انگیز و ستمگر نیست. من برای اصلاح امت جدم به پاخاستهام. برآنم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جد و پدرم رفتار کنم.
امام علی (ع) مبارزه با فساد اموی و یاغیگریها، ستمها، پلیدکاریهای معاویه، را امر به معروف و نهی از منکر قلمداد کرده است.
آن حضرت، درگاه مهیا شدن برای درهم فرو کوفتن کانون فساد و تاراندن اهرمنان شام، به استانداران خود، نامه مینگارد و از کارهای ناشایست و ناهنجارآفرینیهای معاویه و هم پیالگان و همراهان وی پرده بر میدارد و مبارزه با آنها را از باب امر به معروف و نهی از منکر، لازم میشمارد.
به مخنف بن سلیم مینویسد:
(فاذا اتیت بکتابی هذا فاستخلف علی عملک اوثق اصحابک فی نفسک، واقبل الینا، لعلّک تلقی هذا العدو المحلّ فتأمر بالمعروف و تنهی عن المنکر و تجامع الحق و تباین الباطل، فانّه لاغناء بذلک ولابک عن اجر الجهاد وحسبنا اللّه ونعم الوکیل)[۵۲]
هرگاه نامه من به تو رسید، یکی از اصحاب مورد اعتماد خود را به جای خود برگمار و به سوی ما بیا، تا با این دشمن بیپروا روبه روشوی، به معروف فرمان دهی و از منکر بازداری، با حق گرایان باشی و از باطل گرایان، دوری گزینی.
ما و تو، هیچ کدام، از پاداش جهاد بینیاز نیستیم. خدا ما را از هر کس دیگر، بینیاز میکند. او بهترین وکیل و سرپرست است.
بسیاری از اصحاب بزرگ پیامبر (ص) و امامان (ع) مبارزه خود را علیه حاکمان ستم، تباهی آفرین، سنت شکن، تحریف گر، وارونه گر احکام و آیینهای اسلام، امر به معروف و نهی از منکر دانستهاند و خود را از تلاش گران در راه بر پادارندگی این اصل بلند و بنیادی.
ابوذر غفاری، با حاکم وقت به خاطر ناهنجارآفرینیها، بدعتها، سنتشکنیهای وی، در میافتد و به مبارزه بر میخیزد. او، این خیزش و حرکت و انتقاد را، امر به نیکیها، رواها، زیباییها و سنت راستین پیامبر (ص) و بازداشتن از بدیها، زشتیها، پلیدیها و نارواها و سنت شکنیها میداند.
این که مورد خشم حاکم قرار میگیرد و تبعید میشود، انتقام از خود نمیداند که انتقام از این اصل بلند و بنیادین میداند.[۵۳]
مالک اشتر پس از آن که بدن مبارک ابوذر را در ربذه، غسل داد، کفن پوشاند، نماز گزارد، دفن کرد، در کنار قبر او ایستاد و گفت:
(اللّهم هذا ابوذر صاحب رسول اللّه، صلّی اللّه علیه وآله وسلم، عبدک و جاهد فیک ولم یبدّل ولکن رأی منکراً فغیّره بلسانه حتّی جفی ونفی وحرم ثمّ مات وحیداً غریباً. اللّهم، فانتقم ممن حرمه ونفاه من حرم رسول اللّه، صلّی اللّه علیه وآله وسلم)[۵۴]
پروردگارا، این ابی ذر، صحابی رسول خداست که تو را عبادت کرده و برای خشنودی و رضای تو به جهاد پرداخته و چیزی را دگرگون نساخته است. بلکه کار خلاف شرع را دیده و در برابر آن ایستاده و زبان به اعتراض گشوده است. بر او ستم روا داشتند، تبعیدش کردند و او در غربت جان سپرد. پروردگارا! از کسانی که ابوذر را از حرم رسول تو محروم ساختند و تبعیدش کردند، انتقام بگیر.
ابوذر، علیه بیداد برخاست. او، ناهنجاریها را بر نتافت و برای به هنجار درآوردن جامعه، گام در راه اصلاح گری و امر به معروف و نهی از منکرگذارد و جان خویش را در این راه فدا کرد و به مقام والایی رسید که پیامبر از او خبر داده بود. ۵۵ حرکت او را، که برابر معیار امر به معروف و نهی از منکر بود، امام علی (ع) تأیید کرد.[۵۵]
مسلم بن عقیل، سردار بزرگ جبهه حق و یار باوفای خردمند امام حسین (ع) مبارزه با بنی امیه و فراخوانی مردم به بیعت با امام حسین (ع) را امر به معروف و نهی از منکر قلمداد کرده است.[۵۶]
امام موسی بن جعفر (ع) حسین بن علی، شهید فخ را به عنوان امرکننده به معروف و بازدارنده از منکر ستوده است.[۵۷] امر به معروف و نهی از منکر فریضهای والا و به پادارنده دیگر فریضههاست. بدون اجرای این مهم و پیاده شدن همه سویه آن، دیگر فریضهها پا نمیگیرند و بسیاری از امور مهم اجتماعی، سامان نمییابند و….
امام باقر (ع) میفرماید:
(انّ الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر، فریضةٌ عظیمة، بها تقام الفرائض… انّ الامر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الانبیاء ومنهاج الصلحاء… وتأمن المذاهب وتحلّ المکاسب وتُـرُّد المظالم ویُعمر الارض وینتصف من الاعداء ویستقیم الامد)[۵۸] امر به معروف و نهی از منکر، فریضه بزرگی است که دیگر فریضهها به آن به پا میشوند… همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه همه پیامبران است و شیوه همه صالحان، راهها، با آن امن میگردند، کسبها، با آن حلال و مظالم با آن، باز میگردد و زمین به آن آباد میشود. با آن میشود از دشمن انتقام گرفت و کارها را استوار کرد.
حال اگر کسی تلاش ورزد، این اصل بنیادین در جامعه پیاده شود و نسیم دل انگیز آن به همه زوایای جامعه وزانده شود، بیگمان، راه اصلاح گری را پیش گرفته و مصلح واقعی و حقیقی اوست.
اگر مقوله اصلاح در فرهنگ اسلامی و برابر معیارهای اسلامی به بوته بررسی گذاشته میشود، نباید امر به معروف و نهی از منکر، شرایط آن و ویژگیهای انجام دهندگان آن، از نظر دور داشته شود و کسانی اصلاح گر معرفی شوند که کارشان، برنامه شان، هدفها و آرمانهایشان، در مقیاس امر به معروف و نهی از منکر، که اصلاح مصداقی از آن است، نمیگنجد و برابر شرایط به این مهم نمیپردازند و ویژگیهای لازم را ندارند که مصلح، باید صالح باشد.
پانویس
- ↑ (نهضتهای اسلامی صدساله اخیر)، شهید مطهری۲۰/، نشر عصر، قم
- ↑ (سیری در اندیشه سیاسی عرب)، حمید عنایت۸۶/؛ (نهضتهای صدساله اخیر)۲۰
- ↑ (فرهنگ بزرگ جامع نوین)، سیّاح، ج۳۱۵/۲، اسلامیّه، تهران، (المنجد)، واژه محیی
- ↑ سوره (بقره)، آیه ۱۶۴؛ سوره (عنکبوت)، آیه ۶۳؛ سوره (حدید)، آیه ۱۷
- ↑ سوره (فصلت)، آیه ۳۹؛ سوره (یس)، آیه ۷۸
- ↑ سوره (انعام)، آیه ۱۲۲
- ↑ سوره (فجر)، آیه ۲۴
- ↑ سوره (بقره)، آیه ۲۵۵
- ↑ سوره (مائده)، آیه ۳۲
- ↑ سوره (انفال)، آیه ۲۴
- ↑ (غررالحکم)، آمدی، ج۴۴۴/۴، دانشگاه تهران؛ (نهج البلاغه) صبحی صالح، کلمات قصار۳۷۴
- ↑ (غررالحکم)، ج۴۳۶/۴
- ↑ همان، ج۱۳۹/۲
- ↑ همان، ج۲۴۰/۲
- ↑ (میزان الحکمه)، ج۲۶۷/۹
- ↑ همان؛ (غررالحکم)، ج۱۰۸/۲؛ ج۳۹۴/۴
- ↑ (میزان الحکمه)، ج۵۵۳/۲
- ↑ (غررالحکم)، ج۱۴۵/۱
- ↑ همان، ج۲۰۶/۴
- ↑ همان، ج۱۲۶/۶
- ↑ همان۱۵۱/
- ↑ (میزان الحکمه)، ج۲۶۷/۹
- ↑ همان
- ↑ (غررالحکم)، ج۲۹۳/۱؛ ج۱۴۳/۲
- ↑ همان، ج۲۷۹/۵؛ ج۴۸۸/۴
- ↑ همان، ج۷۳/۲، ۵۶۳
- ↑ همان، ج۴۳۱/۳
- ↑ همان، ج۳۶۳/۴
- ↑ همان، ج۱۰۴/۱
- ↑ (نهج البلاغه)، خطبه ۱۳۸
- ↑ (الحیاة) حکیمیها، ج۵۱/۱، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
- ↑ (مجلّه حوزه)، ۳۷–۱۶۵/۳۸، مقاله نقش امام در احیای دین
- ↑ (نهج البلاغه)، خطبه ۱۸۲
- ↑ (نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر)۱۴/
- ↑ (غررالحکم)، ج۳۵۴/۱
- ↑ همان، ج۴۰۲/۴
- ↑ همان۳۶۳/
- ↑ همان۳۹۴/؛ ج۲۵۸/۵
- ↑ همان، ج۴۷۲/۲؛ ج۹۲/۵
- ↑ (مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و احیای تفکر دینی)، ج۳۲۴/۱–۳۲۵
- ↑ همان۳۲۵/
- ↑ (مقتل)، خوارزمی، ج۱۸۸/۱؛ (کافی)، ج۵۸/۸؛ (بحارالانوار)، ج۲۵۰/۲۸، مؤسسه الوفاء بیروت
- ↑ (مجموعه مقالات کنگره امام خمینی…)، ج۳۲۶/۱
- ↑ سوره (انفال)، آیه ۲۴
- ↑ (بحارالانوار)، ج۳۲۸/۴۰
- ↑ (نهج البلاغه)، خطبه۱۳۱
- ↑ (سیمای کارگزاران امیرالمؤمنین)، علی اکبر ذاکری، ج۱ / ۲۵۲، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم
- ↑ سوره (مائده)، آیه ۳۲
- ↑ (الحیاة)، ج۲۸۰/۴
- ↑ (نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر)، شهید مطهری۸/
- ↑ (مقتل) خوارزمی، ج۱۸۸/۱
- ↑ (شرح نهج البلاغه)، ابن ابی الحدید، ج۱۸۲/۳–۱۸۳، دار احیاء التراث العربی، بیروت
- ↑ (الامر بالمعروف و النهی عن المنکر)، حسین نوری همدانی۴۱/، مکتب الاعلام والاسلامیه
- ↑ (فی ظلال نهج البلاغه)، محمد جواد مغنیه، ج۲۶۴/۲؛ (اختیار معرفة ا لرجال)، شیخ طوسی۶۶/، دانشکده الهیات مشهد
- ↑ (نهج البلاغه)، خطبه ۱۳۰
- ↑ (لهوف)، سید بن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی۷۶/، اسوه، قم
- ↑ (بحارالانوار)، ج۱۶۵/۴۸
- ↑ (کافی)، ج۵۵/۵







