امربه معروف و نهی از منکر در دوره صفوی
محتویات
- ۱ امر به معروف و نهی از منکر در دوره صفوی
- ۲ سلاطین صفوی و مسأله امر به معروف و...
- ۳ توبه شـاه طـهماسب و فرمان امر به معروف و...
- ۴ فرمان شاه طهماسب در مسجد میر عماد کاشان
- ۵ شاه عباس اول و دوم و فرمان منع شرابخواری
- ۶ انشای قدغن شراب از آقا حـسین خوانساری
- ۷ فرمان شاه سلطان حسین در امر بـه معروف
- ۸ وثیقه علما در حـمایت از حـرکت شـاه سلطان حسین در امر به معروف
- ۹ گواهی علما بر وثیقه
- ۱۰ فرمان شـاه به ایالات مختلف
- ۱۱ فهرست منابع
- ۱۲ پانویس
امر به معروف و نهی از منکر در دوره صفوی
نویسنده : جعفریان،رسول
چکیده :
کلمات کلیدی :
درآمد
از دیـر باز، کار امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی، بر عهده محتسبان بـوده اسـت.در ایـن باره، آگاهیهای فراوانی از دورههای مختلف تاریخی در دنیای اسلام در دست داریم.آنچه اکنون در پی آن هستیم، این است کـه آیا در دوره صفوی، منصب محتسب وجود داشته است یا نه؟ پاسخ اجمالی ما بـه این پرسش آن است کـه گـرچه چنین منصبی وجود داشته؛اما حوزه کار او آن مقدار اندک بوده، که نمیتوانسته سمت مهمی در این دوره به حساب آید.
در این باره، نخستین اشارهای که در اختیار داریم آن است که شاه طهماسب درباره توبه خود در سـن بیست سالگی، از سید میرهادی محتسب یاد میکند که ب هدست وی توبه کرده است.[۱] چنین مینماید که سید مزبور، از سوی خود شاه، مقام محتسبی را داشته و این منصب، به نوعی با کار امـر بـه معروف و نهی از منکر ارتباط داشته است.در عین حال، این نقل، لزوما به این معنا که منصب محتسب، تشکیلاتی برای امر به معروف و نهی از منکر داشته، نیست.در همان سالها، از میر سـید عـلی خطیب محتسب یاد شده که شخصی با نام آقا جمال را به فرمان شاه تخته کلاه کرد. * [۲]
آنچه در تذکرة الملوک میرزا سمیعا-به عنوان کتابی از آخرین سالهای دولت صفوی درباره مناصب مـوجود در ایـن دولت-درباره حسبه آمده، (*).کلاه چوبینی که زنگها را بدان بندند و بر سر مجرمان گذارند.
آن است که شغلی و منصبی با عنوان محتسب الممالک وجود داشته است.از توضیحاتی که ذیل این عنوان آمـده، چـنین بـه دست میآید که شغل مـزبور، تـنها نـظارت بر قیمت اجناس در بازار و جلوگیری از گران فروشی بوده است.[۳]این مطلبی است که شاردن نیز تأیید میکند که کار محتسب تنها نـرخگذاری روی اجـناس و کـنترل قیمتها بوده است.[۴]در این صورت، نظارت بر مـسأله امـر به معروف و نهی از منکر در حیطه کار وی نبوده است.
در بخش داروغگی نیز آمده است که دستههای آن«روز و شب در آن محله بوده بـه مـحافظت و مـحارست قیام نمایند که کسی مرتکب ظلم و خلاف حساب و نامشروعی نـگردد».توضیح بیشتری در این باره نیز داده نشده است.چنین به نظر میآید که کار این گروه، جلوگیری از درگیری و اختلافات مـیان مـردم-به ویـژه در امور مالی-و تأمین امنیت بوده است.[۵]در متن دیگری نیز که کـه دربـاره مناصب دوره صفوی، از سالهای پایانی صفوی بر جای مانده، نامی از محتسب برده نشده است. *
اگر امر بـه مـعروف در حـیطه کار محتسب نبوده، پس بر عهده چه کسی قرار داشته است؟به نظر مـیرسد کـه در آغـاز دوره صفوی، کار امر به معروف و نهی از منکر، دست کم در برخی از ایالات، به شخصی کـه مـنصب خـلافت را داشت، واگذار میشد.این منصب، که ریاست اصلی آن در تخت گاه سلطنت در اختیار خلیفة الخلفاء بـود، نـوعی سر سلسلهداری برای تشکیلات صوفیان بود؛ آن هم زمانی که هنوز تشیع فقاهتی چـندان رواجـی نـیافته و منصب شیخ الاسلامی استوار نشده بود.در فرمانی که شاه طهماسب برای رعایت امر بـه مـعروف و نهی از منکر برای منطقه ممسنی و کوه کیلویه و اردکان شیراز صادر کرده، طرف خـطاب او خـلیفه آن مـنطقه است.در آنجا طهماسب، وظیفه وی را که نامش مولانا رضی الدین محمد بوده، برپاداشتن مراسم دیـنی در شـبهای شریفه، تشویق مردم به گزاردن نماز، امر به معروف و نهی از منکر، تـوسعه و تـعمیر مـساجد و مدارس و تکایا و قبور متبرکه و از بین بردن آلات محرومه یاد کرده است.[۶]
بعدها کار امر به معروف و نـهی از مـنکر در حـیطه اختیارات شیخالاسلام قرار گرفته است.در تذکرة الملوک، در یک توضیح دو سطری درباره وظـائف شـیخالاسلام آمده است:مشارالیه در خانه خود به دعواهای شرعی و امر به معروف و نهی از منکرات میرسد.[۷]نمونهای از این اختیارات را در حـکم شـیخالسلامی علامه مجلسی مشاهده میکنیم.در این حکم، از جمله چنین آمده است:
«بناء علیه میباید کـه شـریعت و فضیلت پناه مومی الیه در امر به مـعروف و نـهی از مـنکرات و اجرای احکام شرعیه و سنن ملّیه و منع و زجـر جـماعت مبتدعه و فسقه و اخذ اخماس و زکوات و حق الله از جماعی که مماطله نمایند...و قلع و قمع بـدع و احـقاق حقوق مسلمانان و رفع ظلم ظـالمان...کوتاهی نـنمایند و رعایت احـدی را مـانع اجـرای احکام دینیه نگرداند.»
(*).القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، تـصحیح یـوسف رحیملو، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۷۲. شگفت آن که در این اثر، با وجود اشـاره یـا توضیح نسبت به تمامی مناصب ایـن دوره، یادی از منصب شـیخ الاسـلامی و ملاباشی نشده است.به احتمال قـوی، بـخش مربوط به این مناصب، از نسخه بر جای مانده افتاده است.
().دین و سیاست در دوره صفوی، صص ۹۹-۱۰۰ درق
در حـکم دیـگری از شاه سلیمان برای شیخالاسلام مـشهد مـقدس، شـرح وظایف وی چنین آمـده است:
«...[شیخ الاسـلامی را به ایشان]ارزانی داشتیم کـه بـه امر مزبور و لوازم آن از ترغیب و تحریض خلایق به طاعات و امر به معروف و نهی از منکرات و منع و زجـر فـسقه و فجره از نامشروعات و مأمور ساختن اغنیا کـه اخـراج اخماس و زکـوات امـوال خـود نموده به مستحقین و مـستحقات واصل نمایند.»[۸]
سلاطین صفوی و مسأله امر به معروف و...
خاندان شیخ صفی در دوران نخست خود تا پیش از رسیدن بـه قـدرت، شهرت خاصی در تقید به رعایت احـکام شـرعی داشـتند.تنها زمـینه اتـهام به بیقیدی و لاابـالیگری مـذهبی، تصوف آنها بود که اساسا در آن روزگار، بخش غالب مردم ایران و عثمانی گرایشهای صوفیانه داشتند و بـه مـقدار زیـادی تصوف با شریعت تلفیق شده بود. * ایـن مـحتمل اسـت کـه رعـایت شـرع، تا اندازهای در حوزه مرید و مرادی آسیبپذیر میشده است.
پس از آن که این خان دان با قیام شاع اسماعیل به سلطنت و حکومت دست یافت، برای رعایت سمائل شرعی در جامعه، دست یافت، بـرای رعایت سمائل شرعی در جامعه، درست به مانند دولیت عثمانی، منصب صدارت و شیخالاسلامی را ایجاد کرد و مسؤولیت آن را نیز به علمای بزرگ شیعه که از عراق یا جبل عامل دعوت میشدند، واگذار نمود.
در اینجا دو نـکته وجـود دارد:نخست، تقید خود سلازین صفوی و دربار آنها به احکام شرعی است.دوم، وضعیت تودههای مردم.
آنچه در این باره میتوان گفت آن که در دوره صفوی، تقیّد سلاطین به احکام و فرامین دینی،همراه با فراز و نـشیب و شـدت و ضعف بوده است. با تأسف باید گفت خصلت سلطنتی بودن حکومت در ایران، از کهنترین ایام تا زمان صفوی، همواره، زمینهای برای اشرافیگری و مظاهر آنـ؛یعنی فـساد اخلاقی و در رأس آنها شرابخواری بوده اسـت.دربار بـا داشتن ثروت بیش از حد و نیز اختیارات فوقالعاده، آمادگی فراوانی برای آلوده شدن به انواع و اقسام فساد را داشته است.به تناسب گرایش سلطنت به این قبیل امـور، جـامعه نیز بدان سمت حـرکت کـرده و سختگیریها کاهش مییافته است.
ق همانجا، احکام دیگری نیز درباره شیخالاسلامان آمده که ضمن آنها کار امر به معروف را در شما کارهای آنان آورده است.
(*).یکی از بهترین نمونهها، علاءالدوله سمنانی است که آثار صوفیانه و فقیهانه وی در دسـت اسـت.
بخشی از این فراز و نشیب، مربوط به خود سلاطین صفوی و گرایشهای شخصی آنان بوده است.در میان آنها، شاه طهماسب و سلطان حسین صفوی، شهرت بیشتری به رعایت حدود شرعی دارند.سایرین نیز، کـمابیش حـساسیتهای مذهبی خـود را داشتهاند، جز آن که گزارشهایی نیز درباره بی تقیدی آنها به برخی از احکام شرعی، در منابع ایرانی و خارجی آمـده است.آنچه در اینباره اهمیت دارد، آن است که از نظر آنان، جمع میان حساسیتهای دیـنی و مـذهبی بـا دست زدن به برخی از کارهای فسادآمیز-به ویژه مشروبخواری-روا شمرده میشده است.
بخش دیگری از توجه به احکام شرعی در آن دوره، مربوط بـه حـضور قاطعانه برخی از علما و مجتهدان و میدان گرفتن-یا دادن به آنها-در ایفای نقش اجتماعی بهتر بـوده اسـت.به ایـن معنا که هر بار که عالمی متنفذ و قدرتمند در مجموعه حکومت و مردم نفوذی مییافت، برای مـدتی اصلاحات دینی آغاز میشد.علما که در دوره صفوی با بیشتر سلاطین صفوی، نزدیکی و قرابت ویـژهای داشتند، در صورت به دسـت آوردن فـرصت، زمینه جدی تأثیرگذاری ب ر شاه و دستگاه سلطنت را در زمینه اصلاح مسائل اخلاقی جامعه در قالب امر به معروف و نهی از منکر فراهم میکردند.کافی بود سلطان تمایلی و گرایشی به این امور پیدا کند؛به دنبال آن فرامینی بـه تمامی بلاد صادر میشد و احکام ویژهای برای جلوگیری انواع فتنه و فساد، شرف نفاذ مییافت!
روشن است که بخشی از این فسادها-مانند مسائل حشیش و بنگ و غیر ذلک-به گونهای بود که جامعه را رو به انحطاط برده و نـزاع و درگـیری را در جامعه گسترش میداد.طبیعی بود که جدای از جنبههای دینی، حفظ امنیت نیز ایجاب میکرد تا جلوی این مفاسد گرفته شود. *
از میان این فسادها، قمار بازی و شرابخواری در بسیاری از اوقات، میان بخشی از مـردم رواج داشـته و حتی در قهوهخانهها عرضه میشد.در کنار آن نیز، شاهد بازی و فحشا بازار گرمی داشت.
شاه عباس با همه اظهار تدینی که میکرد، در بزم خاص خود گرفتار شرابخواری بود، چه همان گونه که اشـاره شـد، شراب از لوازم سلطنت شمرده میشد.نصرآبادی نوشته است، :میر عقیل، از سادات کوثری همدان«در مجلس شاه عباس ماضی وارد میشود.شاه به ساقی اشاره میکند که شرابش بده.او میگوید، به سر علی بن ابـی طـالب عـلیهالسلام که نمیخورم.شاه میگوید که بـه سـر عـزیز من بخور.او آشفته شده از سر اعراض میگوید که میگویم که به سر علی نمیخورم؛ میگوید به سر من بخور.من تو را از مـرتضی عـلی دوسـتتر خواهم داشت.شاه را بسیار خوش آمده، مبلغی نقد و جـنس بـه سیورغال او مقرر داشته».[۹] همو درباره شمس تیشی گوید:«چون در علم موسیقی و صوت و عمل مربوط بود، به خدمت شاه عباس مـاضی مـربوط شـده، قهوهخانهای در چهارباغ جهت او بنا کرده و شرابخانه هم در پهلوی آن دایر نـموده، مقرر فرمودند که هر کس در میخانه او شراب بخورد او را مهری در کف دست بزند و به علامت، ملازمان داروغه او را آزار نرسانند.»[۱۰]
این قبیل فـسادها در دورهـ شـاه سلیمان، تا (*).نمونه آن، نزدیک شدن عدهای از فرزندان جوان بزرگان بـه صـورت مست به کاخ شاه است.سفرنامه شاردن، ج ۲، ص ۶۰۳ که سبب شد شاه فرمان دهد«از آن پس هر که را در کوی و بـر زن مـست و شـوریده بیابند، شکمش را پاره کنند.»
اندازهای از سوی شاردن تبیین شده است. *
با این حال، در دوران صـفوی، فـرمانهایی یـافت میشود که به طور عمومی، در قالب امر به معروف و نهی از منکر، دستوراتی را در جهت جـلوگیری از فـساد ارائهـ کرده و به طور خاص از برخی از مظاهر فسادیاد نموده است.
در این زمینه دو مقطع مهم وجود دارد: نـخست، دوران شـاه طهماسب که فرمان عمومی صادر شده و ضمن کتیبههای سنگی در برخی از اماکن عمومی در مـساجد مـهم شـهرها نصب شده است.دوم، در دوره شاه سلطان حسین که درست به همان صورت، فرمان مزبور بـه صـورت کتیبه سنگی در برخی از مساجد بزرگ شهرها، نصب گردیده است.
البته از دورههای میانی نیز احکام مـشابهی در رعـایت بـرخی از امور مذهبی وجود دارد که نمونه رعایت برخی از امور مذهبی وجود دارد که نمونه آن حکم شاه صـفی بـرای جلوگیری از شراب خواری و ریش تراشی است که در مورد ریش تراشی نمونه آن از عـهد سـلطان حـسین بایقرا نیز موجود است.[۱۱]از دوران شاه عباس دوم نیز مانند آن موجود است.به ترتیب تاریخ۷سیر این فرامین را دنـبال میکنیم.
توبه شـاه طـهماسب و فرمان امر به معروف و...
شاه طهماسب(۹۳۰-۹۸۴)در سالهای نخست، به دلیل کمی سن و سـال اسـیر دست درباریان و امیران قزلباش بود که کمابیش گرفتار مشروبخواری و دیگر مفاسد و مناهی بودند.در سال ۹۳۹ با دیـدن خـوابی، تحولی اخلاقی در وی پدید آمد و پس از آن که توبه کرد، دستورالعملی نیز برای تمامی مـمالک نـوشت تا بساط مشروبخواری و فساد برچیده شود.نخستین گـزارش تـاریخی از ایـن تحول، مطالبی است که خود شاه طـهماسب در تـذکره خویش آورده است: (*).رسیدگی کامل به این بحث محل دیگری را میطلبد. عجالتا توضیحی را بـه نـقل از شاردن-که البته بیشتر با طـبقات بـالای جامعه مـواجه بـوده-میاوریم.وی بـا اشاره به رواج قمار مینویسد:
باور میتوان کرد، اگـر مـوضوع منع قمار بازی جدا مورد توجه قرار گیرد و گرچه گناه ارتکابش در نـظر قـماربازان سبک است، آسان میتوان از رواجش جـلوگیری کرد و حال آن کـه شـراب خوردن با این که مـصرفش در آیـین اسلام کاملا نهی شده، رواج کامل دارد. برخی از مجتهدان بر این اعتقادند که اگر قـمار بـازی جنبه برد و باخت نداشته بـاشد و پول رد وبـدل نـشود، نامشروع نیست؛اما چـون لازمـه قمار بازی برد و بـاخت مـیباشد، هرگونه تعبیر و تفسیر شود، حرام است...این نکته گفتنی است که فقط یک صدم مـردم ایـران قمار بازی میکنند، و این عده نـیز از مـیان افراد طـبقه پسـت بـر میخیزند.سفرنامه شاردن، ج ۲، ص ۷۹۰.شاردن در جـای دیگری اشاره دارد که «درباریان و سوارکاران و سرسپردگان به نشاط و طرب، جملگی شراب خوارند».این به معنای آلودگـی طـبقات بالا به این قبیل فسادهاست.البته دربـاره شـاه سـلیمان هـم نـوشته است که«شاه روزی بـی مـی و مطرب نمیگذراند.»سفرنامه، ج ۲، ص ۸۴۶.
درباره فواحش نیز شاردن آگاهیهایی به دست داده است.محلی که شاردن برای اقامت انتخاب کرده، خـانهای بـه نـام خانه دوازده تومان بوده.این نام، از آن یک زن فاحشهای بـوده کـه بـسیار زیـبا و ثـروتمند بـوده و قاعدتا این مبلغ پولی بوده که وی به عنوان اجرت میگرفت است. شاردن تأکید دارد ک هاین زن بعدها توبه کرده و تمامی دخترانی نیز که در خانهاش بودند به توبه واداشت.(سفرنامه ج ۴، ص ۱۴۶۸-۱۴۶۹).وی در چند سـطر بعد از محله بدنام اصفهان یاد کرده که آن را کاروانسرای برهنگان مینامند. شاردن مینویسد:سراسر این محله، جایگاه سکونت کثیفترین و فاسدترین روسپیان است...در اصفهان دوازده هزار زن روسپس مالیات میدهند و رسما و آشکارا خودفروشی مـیکنند...روسپیان اصـفهان، هر سال هشت هزار تومان مالیات میدهند.خواهد آمد که منظور وی دست کم در بیشتر موارد، زنان صیغهای هستند.
«و من در وقتی که از هرات کوچ کرده به زیارت مشهد مقدس امام رضا عـلیهالسلام مـیرفتم، میر سید محمد، پیش نماز مدینه مبارک حضرت رسالت پناه محمد- صلیالله علیه واله-را در خواب دیدم که به من میفرمایند که از مناهی بـگذر کـه ترا فتوحات خواهد شد.در صـبح بـه احمد بیک وزیر و امرا که حاضر بودند، این خواب را بیان کردم.بعضی از ایشان گفتند که، از بعضی منهیات بگذریم و از بعض دیگر مثل شراب که ضروری سـلطنت اسـت نمیتوان گذشت و هرکس حـرفی در ایـن باب میفرمود.آخر من گفتم که امشب بدین نیّت میخوابم، به هر طریق که مینماید، بدان علم خواهم کرد....باز همان شب در واقعه دیدم که در بیرون پنجره پایین حضرت امام ضامن امـام رضـا-علیهالسلام -دست سیادت پناه میرهادی محتسب را گرفته از شراب و زنا و جمیع مناهی توبه کردم...صباح در همان موضع، سید مذکور حاضر شد، دستش را گرفته از جمیع مناهی توبه کردم و در سن بیست سالگی این سعادت نـصیب شـد.این رباعی انـشا کردم:
یک چند پی زمرّد سوده شدیم
یک چند به یاقوتتر الوده شدیم
آلودگیی بود به هر رنگ که بود
شستیم به آب توبه آسوده شدیم
الحمدلله و المنه از آن تـاریخ که سعادت میسّر شده، از کل مملکت من فسق و فجور بر طـرف شـده و روز بـه روز بتوفیق الله تعالی فتوحات گوناگون روی نموده، به طریقی که هرگز در خاطر ما شمّهای از آن نمیرسید.[۱۲]
شرحی که گذشت از آن خود طهماسب اسـت کـه اصل این ماجرا را به خوبی منسوب میکند که در مشهد مقدس دیده است.در ایـنجا بـاید بـه این نکته توجه داشت که وی درست در همین سال، حکم شیخالاسلامی شیخ علی بن عبدالعالی کـرکی (م ۹۴۰)صادر کرده و تمامی اختیارات را به وی واگذار کرد. * بعید نمینماید که این اقـدامات تحت تأثیر محقق کـرکی انـجام شده باشد.
روملو نیز در ضمن حوادث سال ۹۳۹ مینویسد:«و اندر این سال، شاه دین پناه از جمیع مناهی توبه کرد.فرمان همایون شرف نفاذ یافت که محتسبان آبروی پیاله و جام عقوبت انجام را ریخته، شیشه ناموس ایـشان را به سنگ افسون زنند وبه نصایح الحق مرّ پنبه غفلت از گوش صراحی بکشند.اگر سرکشی کند، گردن او را نرم سازند، بلکه به حکم کلّ مسکر حرام، بوزه و بنگو هر چه ببنند بیندازند.مغنّی بـیمعنیگوی را، اگـر بیقانون شرع اواز کند، چون مقّنیبه زخم گوشمال فریاد از نهاد او برآرند و چنگ بیننگ را در کنار هر کس ببینند، موی گیسوی ببرند.نی اگر بیآهنگ شرع راه برگیرد، نگذارند که (*).وقایع السنین و الاعوام، ص ۴۶۱.البـته خـاتون آبادی نوشته است که محقق در وقت صدور این حکم در نجف بوده است.
().شاردن درباره بنگ نوشته است:نوع دیگر مکیفات دشمن جان و تن، جوشانده خشخاش و شاهدانه و کچوله و بعضی چیزهای دیگر است.مشروب حـاصل از تـرکیب این مواد که بنگ نامیده میشود، مردافکن و توان فرساتر از انواع مشابه آن است و آنان که از این شربت زهرآگین بد فعل میخورند، به نوعی شیفتگی و شیدایی گرفتار میشوند و بیهوده و بیاختیار مـیخندند. سـفرنامه شـاردن، ج ۲، ص ۸۵۰.
().به معنای چاه کن.
نفس از او بـرآید.طنبور بـیمغز نـامعتدل گو را چنان زنند که چون عود سوزد و رباب خوش مزاج را در هر مجلس که بینند، بر خرش نشانده اخراجش نمایند و مبلغ کـلی کـه از قـمارخانه و شرابخانه و بیتاللّطف حاصل میشد، از دفتر اخراج نمودند.»[۱۳]
قاضی احمد قـمی نـیز نوشته است:«در این سال، از جمیع مناهی به موجب خوابی که از سید محمد پیش نماز دیده بود، در آن آستان عرش نـشان[حرم امـام رضـا علیهالسلام]مؤکّد به قسم و ایمان گشتند و جمیع مقربان از ترک و تاجیک، تـأسی بدان حضرت نموده بدین سعادت فائز گشتند.
چنان منع میشد که در روضه حور
فراموش کرد از شراب طهور
پس از آن میافزاید:«خواجه شاه قلی وزیر قورچیان کـه در سـلک غـلامان قدیم این آستان فلک نشان بود، به واسطه ارتکاب به شـرب مـغضوب شده، به قتل رسید.و مبلغ دوازده هزار تومان که به علت شرابخانه و بیتاللطف و معجون خانه و قمارخانه و امـثال ذلک از مـمالک مـحروسه باز میشد، از دفاتر اخراج کرده، ابواب آنها بالکلیه مسدود گشت.»[۱۴]
زمانی که این فـرمان از شـاه طـهماسب انتشار یافت، حیرتی تونی شاعر، به طنز چنین سرود:
از حسد امروز زاهد منع ما از بـاده کرد
و رنـه کـی آن نامسلمان را غم فردای ماست
شاه طهماسب بر وی خشمگین شد و او به مازندران گریخت.[۱۵] *
پس از آن است که شاه، فـرمانی در ایـن باره به ممالک مختلف صادر میکند و طبق معمول، این فرامین مهم، بر روی سـنگ کـنده شـده و در مساجد نصب میشود.متن این فرمان به همراه چند فرمان دیگر، در بالای مغازهای مربوط بـه مـسجد میر عماد کاشان نصب شده است.
فرمان شاه طهماسب در مسجد میر عماد کاشان
«الحمدلله الذی امر با المـعروف و نـهی عـن المنکر و الصلوة و السلام علی سیّد البشر و الائمة الاثنی عشر المبعوثین لترویج الشرع الاطهر و صلوات الله [عـلیهم]الی یـوم المحشر.
و بعد، بر ضمیر انور...کبریا گوهر، مخفی نماند که همگی توجه خاطر فـیض گـستر نـواب کامیاب حامی اهل ایمان، ماحی آثار فسق و عصیان، اعلی همایون، فرمانفرمای ربع مسکون، المؤید بـتأیید الله المـلک المـنان، ابوالمظفر السلطان شاه طهماسب بهادر خان-خلّدالله تعالی ملکه و سلطانه و افاض علی العـالمین بـرّه و عدله و احسانه -که شجره اقبالش لایزال از جویبار شریعت سیدالمرسلین و طریقت ائمة المعصومین نشو و نما پذیرفته، مـصروف و مـعطوف به ترویج دین مبین و شرع مستبین است، در این ولاء به میامن توفیقات ازلیـه و تـبرّکات تقبیل عتبه علیه رضیه رضویه و به اقـتضای عـنایت نـامتناهی که ندای دلگشای الصلوة و السلام و التحیه مـبشّر هـدایت«یا (*).رازی(م ۱۰۱۰)در هفت اقلیم(ج ۲، ص ۳۱۷)پس از نقل این بیت مینویسد:چون خسرو ایران شاه طهماسب صفوی در امـر مـعروف و نهی منکر مبالغه تمام بـه جـای میآورده، بـعضی از نـمامان از روی کـنایه آن را به عرض شاه مزبور رسـانیدند و پیـش از آن که زنگی این سخن رد میگردد و منجول حسود مؤثر گردد قرار بـر قـرار اختیار نموده خود را به میامن گـیلان رسانید و بعد از چند سـال قـصیده ور منقبت گفته روح مطهر آن حضرت را شـفیع آورد و شـاه طهماسب صفوی که خود را از بندگان و معتقدان به اخلاص آن حضرت میدانست رقم عفو بـر جـریده جرایم او کشید.
«یا أیّها الّذیـن آمـنوا تـبوا الی اللّه توبة نصوحا»[تحریم/۸]را بـه مـسامع اعزاز رسانیده، از روی اخلاص اسـتماع نـموده، از مناهی و منکرات توبه نصوح وقوع یافت، به متقضای کریمه«کنتم خیر امّة اخرجت للنّاس تـأمرون بـالمعروف و تنهون عن المنکر»[آل عمران/۱۱۰]حکم مطاع واجـب الاتـباع صادر گـشته کـه از مـمالک محروسه شرابخانه و بنگ خـانه و معجون خانه و بوزه خانه * و قوّال خانهو بیت اللّطفو قمارخانه و کبوتربازی نباشد.مستوفیان کرام، ماهانه مقرری آن را از دفـاتر اخـراج نموده و داخل جمع و دفتر نسازند و امـور مـذکوره را از جـمیع مـمالک خـصوصا دارالایمان کاشان بـر طـرف ساخته، نگذارند که من بعد کسی مرتکب این مناهی شود و سایر نامشروعات را مثل ریش تراشیدن و طـنبور زدن و دیـگر آلات لهـو، رفع نمایند و هر کس مرتکب این امـور شـود، زجـر و سـیاست بـلیغ نـموده، آنچه مقتضی شرع شریف باشد مرتّب دارند و منع نقاره زدن و اجتماع کردن در بقاع خیر نمایند.احدی به علت مروا طلبی[؟]نکند و منع امارد نمایند که در حمامات خدمت نکنند و غازیان عـظام و عساکر ظفر فرجام و جمهور سکنه و عموم متوطنه آن جا حسب المسطور مقرر دانسته هر کس متصدی امری از امور مذکور شود، از مردودان شناخته. تغییر کننده را در لعنت و سخط الهی دانند.«فمن بدّله بعد مـا سـمعه فانّما اثمه علی الّذین یبدّلونه»[بقره/۱۸۱]«و قد باء بغضب من اللّه و مأویه جهنّم و بئس المصیر.»[انفال/۱۶]و علیه لعنة الله و لعنة اللاعنین من الملائکة و الانس و الجن اجمعین.
و کان ذلک فی السابع من شهر ربیع الاول، سـنة احـدی و اربعین و تسع مائة هجریة.
نگنجد کرمهای حق در قیاس
چه خدمت گزارد زبان در سپاس
خدایا تو این شاه با داد و دین
که او کند بنیاد فسق از زمین
بسی بر سر خلق پایندهدار
به توفیق طاعت دلش زندهدار
آمین رب العالمین.[۱۶]
متنی هم به مـانند فـرمان بالا، در محوطه بقعه شیخ صـفی در اردبـیل، به صورت سنگ نبشته وجود دارد که در آن، ضمن مقایسه شهر اردبیل با دیگر شهرهای مقدس، آمده است:
«...هم چنان که در آن روضات منوره عمال از جرأت اظهار بـدعت مـمنوع شده، حکم گشته کـه جـمیع مجاوران و زائران و ساکنان از تکالیف غیر مشروع مصون بوده، امر خیر اثر و فرمان قضا و قدر، شرف صدور یافت که در دارالارشاد اردبیل و ولایات، همان قاعده حسنه را منظور داشته[چند کلمه محو شده]شلبافی محترقه و هـیمه بـازار و گوسفند بازار و برنج بازار و پیشکش تمغاوات و محترقه و رسم الاحتساب طلبی از ساکنان و یغر انها ننمایند، تا به مصدوقه«و من دخله کان آمنا»مشاهد عالمیان و منظور جهانیان گردد و بعد از شرف توبه نصوح و فـتح ابـواب نصرت و فـتوح، بنابر کمال توجه خاطر انور به ترویج شرح مطهر و غایت اهتمام امر به معروف و نهی منکر، فـرمان قضا جریان عزّ اصدار (*).محل عرضه شراب برنج و جو.
().محل خوانندگی و نوازندگی.
().فاحشه خانهها.
یـافت کـه در دارالارشـاد مذکور و ولایات به دستوری که در عساکر منظوره و ممالک محروسه شرابخانه و بنجخانه و معجون خانه و بوزه خانه و بیتاللطف و قـمارخانه و قـوالی و کبوتر بازی منع شده و مستوفیان کرام، مال و خراجات آنها را از دفاتر اخراج نموده، مـن بـعد اطـلاقی ننمایند و احدی به امری از امور[غیر]شرعیه مثل ریش تراشیدن و طنبور زدن و نرد باختن و بدعت تعزیت[چند کلمه مـحو شده] واداشتن و خدمات امردان در حمامات و ارتکابات غیر مشروعه اشتغال ننمایند و پیرامون نگردند«فمن بـدّله بعد ما سمعه فـانّما إثـمه علی الّذین یبدّلونه»و خلاف کننده از مردودین درگاه الهی و مطرودین بارگاه شاهی خواهد بود و در سلک«اولئک علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین»منسلک خواهد گشت.[۱۷]
مانند همین فرمان در مسجد جامع اصفهان نیز آمده که در آن اشاره به تـوبه شاه نیز شده است.[۱۸]
در نامهای نیز که به سال ۹۶۱ از شاه طهماسب به سلطان سلیمان عثمانی نوشته شده، و در آنجا سخت بر مذهب تسنن تاخته شده است، طهماسب از جمله اشاره به اقدام خود در جـلوگیری از مـفاسد کرده است:
«این طایفه قزلباش...در جمیع امور، متابعت شریعت نبوی را شعار خود ساخته...از جمیع منهیات مثل شرب خمر و خون ناحق و زنا و لواطه...حرام کردهاند و در زمان دولت ارجمند ابد پیوند ما از جمیع اینها محترز و مـجتنب بـوده در کمال تقوا و طهارتاند.»[۱۹]
به گزارش قاضی احمد قمی در ذیل رخدادهای سال ۹۶۲[۹۶۳]زمانی که شاه طهماسب شنید که «به واسطه تهاون و مساهلات حکام مشهد مقدس، بعضی از قواعد و ضوابط کلیه که جهت انـتظام سـرکاران استان قدس آشیان»معین کرده«تا غایت منتظم نگشته»و همین طور«بعضی از امور مذکوره در منع و نهی»در مسائل نامشروع، مرود بیاعتنایی قرار گرفته، حاکم قزلباش مشهد را عزل و شاهزاده سلطان ابراهیم میرزا را به جـای وی مـنصوب کـرد.در حکم وی ضمن تأکید بر رعـایت عـدل، از وی خـواسته شد تا«در باب حفظ و حراست ولایت مذکور و توابع و سایر ولایات خراسان کوشیده در تشیید و تمهید آنچه تا غایت به واسطه مساهلات حـکام سـابق نـقص و فتور یافته باشد، دقیقهای فروگذاشت نکند و در اجرای احـکام و اوامـر شرعی و دفع و رفع مکاره و مناهی که به عهده سیادت پناه شیخالاسلامی معز اسدالله [اصفهانی]و تولی آن آستان ملائک پاسبان مـنوط و مـربوط فـرمودهاند غایت بذل و جهد در امداد آن مرعی دارد وبه رأی شرع ارای وی و مقتضای شـرع اطهر مرتب دارد.»[۲۰]
روملو در این باره مینویسد:هم در این سال (۱۹۶۳)امرا و اعیان از کل مناهی توبه فرمودند، این قطعه در تاریخ این مـقدمه، وارد گشت:
سلطان کـشور دیـن طهماسب شاه عادل
سوگند داد توبه خیل و سپاه دین را
تاریخ توبه دادن شد توبة نصوحا
سرّ الهی اسـت ایـن منکر مباش این را
[۲۱] از سال ۹۷۷ نیز فرمانی از طهماسب در اختیار داریم که به حاکمی اخطار کرده است کـه«چون بـه فـرّ دولت قاهره در تمامی ممالک محروسه ابواب فجور و مناهی و فسق و ملاهی مسدود است، در آن بـاب نـیز کـما ینبغی غایت تدین به جا آورده و اگر عیاذا بالله منها در آن مملکت، کس مرتکب امور منهیه غـیر مـشروعه شـود، او را به نوعی سزا و جزا دهد که موجب عبرت و تنبه دیگران گردد.»[۲۲]
بدین ترتیب، باید توجه داشـت کـه دوران طهماسب، از نظر اصرار بر جلوگیری از مفاسد و مناهی، یکی از دورانهای درخشان صفوی به شـمار مـیآید.اسکندر بـیک نوشته است که شاه طهماسب:
«پیوسته امر معروف و نهی منکر نصب العین ضمیر انورش بود، چـنانچه از نـیت درست و حسن اعتقاد در عنفوان شباب... در سنه ۹۳۹ که نه سال از جلوس همایونش گذشته، بـیست سـاله بـود...عن صمیم القلب از جمیع مناهی توبه کرده به نوعی راسخ بودند که هرگز نقض توبه پیـرامن خـاطر شریفش نگردید، وجوه شراب خانه و قمارخانه و بیتاللطف را از دفاتر اخراج کردند.رفته رفته جـمیع امـرا و اعـیان طوایف قزلباش به موافقت آن حضرت به توبه رغبت نمودند و در سنه ۹۶۳ امرای عظام و ملازمان عـتبه اقـبال از مـناهی گذشته، خلایق در کل ممالک و بلاد از ارتکاب امور نامشروع ممنوع شدند، از غرایب حـالات«توبة نـصوحا»موافق تاریخ آمد...مجملا در زمان دولت همایون آن حضرت خلایق و عبادالله تقوا و پرهیزگاری شیوه و شعار خود گردانیده، به طاعات و عـبادات مـیگذرانیدند.در امر معروف و نهی منکر به نوعی مبالغه فرمودند که قصهخوانان و معرکهگیران از امـوری کـه در او شایبه لهو و لعب باشد، ممنوع گشته پانـصد تـومان تـریاک فاروق که در سر کار خاصه شریفه بـود، بـه شبهه حرمت در آب روان حل کردند.[۲۳]
شاه عباس اول و دوم و فرمان منع شرابخواری
«دلاّواله»اطلاعاتی درباره مجلس شراب شاه عـباس اول(۹۹۶-۱۰۳۸)آورده اسـت.[۲۴]با این حال، از فرمان وی در سـال ۱۰۲۹ در غـدغن کردن شـراب نـیز یـاد شده است.به نوشته فلسفی، در رمضان سـال ۱۰۲۹، زمـانی که شاه در مازندران بود، جارچی از سوی وی فریاد زد که جز ارامنه و گرجیان و اروپائیـان و سـایر رعایای غیر مسلمان، بقیه مردم بـایستی دست از میگساری بـرداشته، لب از شـراب بشویند...فرمان شاه با نهایت شـدت اجـرا شد و گروهی جان خود را با شراب معامله میکردند...شرابخواران را سرب گداخته در گلو میریختند و شـرابفروشان را شـکم میدریدند. آقا حقی از نزدیکان و نـدیمان خـاص شـاه که فراهم کـننده مـجالس بزم و عیاشی او بودند، بـا دلالهـ قزی، دلقک وی، واسطه شدند تا مگر دوباره شراب را آزاد کند.حتی حاضر شدند که پولهـای گـزاف پیشکش کنند، ولی شاه راضی نشد...این حـکم دیـری نپایید و سـال بـعد کـه شاه فرمان منع اسـتفاده از آب کوکنار را داد، اجازه شرابخواری را تا به حدی که افراد مست نشوند، صادر کرد.[۲۵]
به نظر میرسد که در روزگـار عـباس اول، مسأله شرابخواری، در بیشتر اوقات قدغن بـوده امـا بـه مـناسبتهایی، سـختگیریها کاهش مییافته اسـت. در هـمه این موارد، حکم دربار از دیگر مراکز جداست.
از دوران شاه عباس دوم(۱۰۵۲-۱۰۷۷)نیز حرکتی در جهت منع از شرابخواری داریم.گزارش شده کـه ویـ در سـال آغاز سلطنت خود، در حالی که تنها سـیزده سـال داشـته-یعنی هـنوز بـالغ هم نبوده-«در مـنع شراب مبالغه کرده و کسانی که عامل این عمل بودهاند، تائب شدهاند.»[۲۶]
چنین به نظر میرسد که وی پس از آن، در این باره چندان سختگیر نبوده و به رغم اعتنایش به عالمانی مانند فـیض کاشانی، شخصا گرفتار مشروبخواری و زنبارگی بوده است. پیش از این گفته شد ک هآنها شراب را از لوازم سلطنت میشمردند و به این سادگی حاضر به ترک آن نبودند.شاردن در شرح محله سید احمدیان اصفهان، مینویسد:«در دروازه این مـحله، خـانه ملا کاظم قرار دارد...پس از آن که به زهد و ورع کامل قبول عامه یافت، شروع یه زشتگویی نسبت به شاه عباس ثانی کرد و علنا و به صراحت تمام میگفت که این پادشاه دائم الخمر اسـت؛بنابراین، کـافر میباشد...شاه که از سخنان تند و تلخ وی خشمگین شده بود...فرمان داد که وی را به نام تبعید به شیراز، از پایتخت به بیرون ببرند و میان راه از بالای کوه به زیـر اندازند.»[۲۷]
با ایـن حال، در دوران این شاه نیز، فـرمان عـمومی برای جلوگیری از شرابخواری و فساد در دست است.ساروتقی یکی از صدراعظمهای مشهور این دوره، قوانینی در جهت جلوگیری از همجنسبازی که در قهوهخانهها رواج داشت وضع کرد.[۲۸]پس از وی خلیفه سلطان در ایـن بـاره، جدیت بیشتری به خـرج داد.
گزارش ایـن واقعه را که در سال ۱۰۶۴ رخ داده، محمد طاهر وحید قزوینی در عباسنامه آورده است.این کتاب، به مانند بیشتر تواریخ این دوره، اسیر نثر مصنوعی است که اطلاعات تاریخی آن، در پیچ و خم عبارات، سرگردان شـده اسـت.وی با اشاره به وزارت خلیفه سلطان که خود از علما و فقهای این دوره است، مینویسد:
«و در این ایام که مسند وزارت به وجود نواب سلطان العلمائی آراسته است، خصوصا معطوف بر آن است که دارالملک شرع ازهـر، از دسـتانداز راهزنان لاابـالی مصون بوده، زلال اطاعت باری و پرهیزکاری غبار آلایش نپذیرد.در این ایام که این نیّت علیا مانند ثمر * -کـه به آهستگی کسب حلاوت مینماید-پیرایه کمال پوشیده، فرمان همایون شرف نـفاذ یـافت کـه دختر رز ** که از بیپدری و خودرائی با نیک و بد و خوب و زشت رابطه اختلاط و آمیزش درست دارد، پای در دامن کشیده از حجله بـیرون انـگوری قدم جرأت به عشرتآباد خم و آینه خانه مینا و هودج پیاله و خیابان گردن صـراحی (*).شاید:تمر.
(**).شراب یـا بـنت العنب.
نگذارد و به سرکه جبینی و ترش رویی و دندان آرزویی واسع مشربان بیتکلّف را کند سازد.»
قزوینی در ادامه، بـا اشاره به قرابت میان مشروب خواری و رواج فحشا، چنین ادامه میدهد:
«بالجمله به ادنی التفات شـاهنشاهی خاطر همایون از نسق ایـن امـر که در زمان هیچ یک از پادشاهان صورت وقوع نیافته بود، بالکلیه فارغ گردید و چون پیوسته باده گساران و میکشان را سلسله عیش به دستیاری زلفین شاهدان بازاری و هنگامه آرایان محفل پرکاری و ناپرهیزکاری آراسته مـیباشد، از این رهگذر، فواحش را نیز رواج و رونق تمام به هم رسیده، در حجرات خانات و محلات به شغل مقرر و معاضدات البالسه که دشمنان جبلّی بنی آدمند، علانیة اشتغال داشتند و ازآنجا که نفس بهیمی را بـر قـوّت عاقله چیره دستی حاصل است و به تحریک شیطان از منهج مستقیم عدول مینمایند، جمعی کثیر و جمّی غفیر گردد آمده و هر یک مبلغی خطیر به سرکار دیوان، به صیغه مال به عـنوان تـرجمان میرسانیدند، همّت والای اعلی حضرت ظل رحمان، وجه مزبور را که مبلغهای کلی میشد، سهل انگاشته، امر فرمودند که آن بدکاران را از امر مزبور نهی فرموده، نگذارند که من بعد مرتکب افعال شـنیعه گـردند.و به جهت ازدیاد رواج شریعت مطهره مقدسه، ارامنه نیز از شغل پوستین دوزی و فروختن این قسم اجناس که شایع شده به مسلمانان میفروختند منع فرموده، با آن که به جهت ممانعت مبلغها بـه سـرکار خـاصه شریفه میرسانیدند، به شرف اسـعاف مـقرون نـگردید.امید که پیوسته ارکان شرع مبین و ملت مستبین به تقویت رأی متین این خسرو بیقرین، مشیّد باد.[۲۹]
به موازات این حرکت، محمد قاسم سمنانی شـاعر، سـاقی نـامهای در این باره سرود که از هر مصرع آن، مـاده تـاریخ این فرمان شاه، یعنی سال ۱۰۶۴ به دست میآید.در مقدم( این ساقینامه، ضمن اشاره به حکم قدغن شراب از عوضخان بـیک کـه در دسـتگاه دولتی، سمتی داشته و شاید مجری این فرمان بوده، ستایش شـده و اساس این ساقی نامه با اشعار دیگری، در مدح اوست.در بخشی از این مقدمه آمده است.
«...عوض خان بیک، چنین عادلی را نـصب فـرموده تـا به میامن عدل و رأفت انصفاف و مرحمت سکنه آن خطه را چون گل در گـلستان و نـهال در بستان به رشحات سحاب معدلت و زلال جویبار مکرمت پرورده...در تاریخ سنه ۱۰۶۴ فرصت مصروف و معطوف بر اتباع احـکام الهـی و تـمشیت اوامر و نواهی و رفع معاصی و مناهی و رفع ملاهی و تباهی و تقویت قوانین دین مـبین و تـرتیب ایـین شرع سید المرسلین و منهاج حضرات ائمه معصومین، صلواتالله و سلامه علیه و علیهم اجمعین-گردانیده کارفرمای...سیاست و قـهرمان دیـن پروری و عـدالتش در ممالک محروسه به منع مسکرات و مستجنات[؟]و رفع محظورات و محرمات علی العموم، و نهی از ارتکاب شـرب شـراب علی الخصوص، فرمان قضا جریان نفاذ بخشید و در این باب ارقام جهان مطاع واجـب الاتـباع بـه امراء و حکام محال ممالک محروسه مؤکد به تأکیدات بلیغه و مقید به تهدیدات شدیده شـرف نـفاذ و عزا اصدار یافت...در این تاریخ بلبل گلشن فصاحت و عندلیب چمن بلاغت...محمد قاسم سمنانی در بـزم نـکته سـنجی...نکات لطیفه از حجله ضمیر در جلوهگاه نارآورده...قصیده در کمال سلاست الفاظ و دقت معانی و استعارات بدیعه و تشبیهات غریبه...به رشـته نـظم کشیده مزین و موشح به مدح و ثنای نواب عالی شأن سابق الالقاب در ذیـل سـاقی نـامه مسطور شد.»
از آنجا که اشعار وی در شناخت برخورد شاعر با فرمان شاه جالب است، چند بیتی را مـیآوریم. هـر بـیتی از نظر حروف ابجد، عدد ۱۰۶۴ را نشان میدهد:
الهی به مستان صدر صفا
ملالت پسندان شهد وفا
به حلم رسـول خـدای جلیل
به ساقی کوثر امام جمیل...
به تسبیح زهد و به زنار کفر
به علمی که باشد سزاوار کفر
به پیمانه پیمای تقوا شکن
به آن جام سـرشار دانـا فکن
به آن رند افتاده در پای جام
نه با ننگ کارش نه پروای نام...
به مهر و محبت به جور و جفا
به حق مـروت بـه عین صفا
که شاقی شیرین دهن را بگوی
که رنگ کدورت بـه بـاده بشوی...
بیا سـاقی ای سرو بستان من
گل جعفری گلستان من
کزان لب میبیخمارم بده
نشان میاز چـشم یـارم بده...
بیا دست از این عالم دون بشوی
بکش پای دل از ره جستجوی
به نظر میرسد که وی در عین همراه با فرمان شاه، در قالب اسـتعارات و کـنایات، باز به می خوردن اشـاره مـیکند، اما ایـن بـار، مـیبه معنای لغوی آن نیست بلکه میاصطلاحی عـارفانه است.
سمنانی اشـعاری نیز در ستایش عوض بیک آورده که در آنجا نیز به همین روال از قدغن شراب سـخن گـفته است:
خواستم صبحدم از ساقی گل پیراهن
چون رخ دلکش او باده صـافی روشن...
همچو زهاد ریا پیشه نـاخوش گفتار
چین بـر ابرو زد و زد بانگ به هیبت بـر من
که دگـر حرف می و جام میاور به زبان
که ز خون سرخ کنندت چو صراحی گردن
گر تخیل کند امـروز کـسی رنگ شراب
چون چنار افتدش از خویشتن آتـش بـه بدن
گر دلی مـور فکر میگلگون گردد
گردد از تـرس چـو غربال مشبک در تن
کند ار دیده بـه مـیسرخ حرامی غافل
شودش دیده ز تیر مژه چون پرویزن...
نام می گر به زبان کس گذراند از سهو
میشود شعله سوزنده زبـانش بـه دهن
ز استماع سخنش جوش برآورد دلم
بود نزدیک کـه آتـش فتدش بـر خرمن
گفتم ای لاله رخ ایـن شـیوه کی آموختهای
نیست رسم تو دل دردکـشان آزردن
هر چه از نازکنی خان به قبولش نازد
هست طرز دگر امروز تو را آشفتن
[۳۰] صائب تبریزی شاعر دیگر این دوران کـه از غـزل سرایان بنام و ستایشگران شاه عباس دوم اسـت، قـطعهای در حـکایت مـنع شـراب انشاء کرده اسـت.متن آن بـسیار زیبا و خواندانی است:
«ملخص کلام آن که (غرض از تحیر این پریشان رقم آن که)در اواخر شهر رمضان فرمانی از جانب نـواب سـکندر مـکان مشتمل بر منع شراب و آزار شراب خوارگان رسـید و رنـدان بـاده نـوش را کـه آمـاده این معنی شده بودند که با مشاهده(ابروی) هلال عید به دست سبو بیعتی تازه کنند و با سبزته گلگون شیشه دست در گردن کرده چهره زعفرانی را ارغوانی سازند، (از استماع ایـن خبر وحشت اثر)دست تحیّر کشیده، انگشت تأسف گزیدن گرفتند و به آب دیده دست از دامن دختر رز شستند؛ هلال عید که ناخن بر دل ارباب طرب میزد، در نظرها به عینه حکم ناخنه بهم مـیرساند؛بزرگان خـم و خردان شیشه و پیاله که از مستی در جوش و از نشاط در خروش بودند همگی شکسته خاطر شدند و از اشک عقیق رنگ چهره خاک را لعل گون ساختند؛پیاله از دست رفته، صراحی از پای درآمده، تاک را از واهمه، خون در رگـها خـشک شده، از خون گریه در گلو گره گردیده، مستوره بنت العنب که چون نور دیده همیشه در پرده زجاجی به سر میبرد، جهت اجرای حکم اشرف، آبـروی حـرمتش در کوچه و بازار(به خاک مذلت)ریختند و شـمع کـه مجلس افروز(بزم عشرت)رندان بود از مشاهده این حالت(جانکاه)دود از نهادش برآمده، جهان در چشمش تاریک شده، حباب کاسه سرنگون که چشم از روی پیاله بر نمیداشت(چون از خانهزادان عیش سـاغر بـود)کشتی عزلتش (کذا)دریا گشت.نای کـه از هـمدمی ارباب طرب انگشت نما بود، بند از بندش جدا ساختند و کمانچه که ثابت قدم بزم (عشرت)میخواران بود، خاک در کاسه سرش کردند(د ر کاسه سر به تیرش زدند) و دایره که حلقه بندگی تـغمه در گـوش کشیده بود و از شادی در پوست نمیگنجید، به ضرب طپانچه از دایره نشاط بیرونش کردند و چنگ که همیشه جا در دامن دیده چشمان... * ماه طلعت داشت به جهت...از ناخن موی کشانش از پرده بیرون کشیدند و پرده هـوش بـه ناخن بـیاعتباری دریدند.طنبور را چنان گوشمالی ندادند که دیگر هوس نغمهپردازی کند؛و رباب آن چنان ننواختند که دیگر با حریفان نـاسازی کند. اگر بویی برند که عود بر عشاق نوای مخالف خـوانده، فـی الحـالش چون عود قماری بسوزند.و اگر بشنوند که موسیقار با کسی هم نفس گشته سرب در گلویش میریزند. امـید کـه عن قریب منشور رخصت از دیوان رحمت پادشاهی صادر گردد که آب رفته می، بـه جـوی شـیشه و پیاله باز آید و مستوره بتالعنب که در پرده(خفا مهجور)مخفی گردیده، قلب و چشم پیاله به دیدار قـرة العین روشن گردد.
(بود آیا که در میکده را بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند)
یا رب دعای خسته دلان مستجاب باد.
(پرتو جـاه و جلال بر مفارق عـالم و عـالمیان لامع باد)بالنبی و آله الامجاد.»[۳۱]
شاردن نیز که در زمان فرزند عباس دوم، یعنی شاه سلیمان در ایران بوده، گزارشی از فساد قهوهخانهها در روزگار عباس دوم داده و اشاره به مبارزه خلیفه سلطان با این پدیده کرده است.وی مینویسد:«در زمـانهای گذشته، قهوهخانهها از (*).دو کلمه ناخوانا.
().دو کلمه ناخوانا.
جمله مراکز فساد بود؛زیرا خدمتگزاران آنها جمله بچههای ده تا شانزده ساله تازه روی و زیبای گرجی بودند که موهای خود را همانند گیسوان دختران جوان میبافتند و برای جلب توجه بـیشتر و تـحریک آنها شلوار تنگ و بدن نما میپوشیدند...ادامه این وضع، مایه تأسف و نگرانی افراد متّقی و با فضیلت بود.سرانجام، خلیف سلطان، صدر اعظم شاه عباس ثانی در پنجاهمین سال سده گذشته، به لطایف الحـیل، شـاه را که خود پیوسته مستغرق این ملاهی و مناهی بود، با بستن این مراکز فساد موافق کرد * و از آن پس وضع قهوهخانهها کاملا بهبود یافت و چنین فضایح و رسواییها در آن مشهود نمیشد.»[۳۲]
شاردن در جای دیگری نوشته اسـت کـه: «خلیفه سلطان قوانین سختی برای جلوگیری از روسپیگری وضع کرد و از ظاهر شدن زنان بدکار در خیابانها و کویها و برزنها ممانعت به عمل آورد و دستور داد تا کسی در طلب آنان نیاید، در خیابانها نگردند.و چون بـه فـراست دریـافت که گرمی بازار روسپیگری بـر اثـر مـیخوارگی است، شرابسازی و شراب فروشی را سخت قدغن کرد و برای کسانی که بر خلاف دستور وی عمل میکردند، مجازاتهای سنگینی معین کرد؛چنان که دسـتور داد بـه مـقعد مردی که تن به لواطه داده بود، میخ فـرو کـنند و زنی را که دخترانش را به روسپیگری وادار کرده بود، از بالای برجی بلند به زیر اندازند و گوشتش را به سگان بخورانند.امید مردمان بـر ایـن بـود که اجرای مجازاتهای سخت سراسر کشور را از تیرگی و سیاهی این فـضایح بزداید؛اما معلوم شد که مجازات چارهگر شیوع این اعمال حیوانی نیست و تدبیری دیگر باید باشد.[۳۳]
انشای قدغن شراب از آقا حـسین خوانساری
روزگار شـاه سـلیمان(۱۰۷۷-۱۱۰۵)، به رغم مبارزاتی که پیش از آن با فساد شده بود، روزگاری آلوده بـوده اسـت.زندگی شخصی خود شاه، آلوده به شرابخواری و زنبارگی بود.شاردن به عنوان یک شاهد خارجی در دربار ایران نوشته اسـت کـه: «بـیشتر اوقات شاه به شهوت پرستی و زنبارگی و باده نوشی و انواع عیش و عشرت میگذشت.»[۳۴]
وی بـیماری شـدید شـاه سلیمان را نیز ناشی از باده گساری فراوان دانسته، به توبه شکنیهای مکرر او اشاره میکند.برای عـلاج هـمان بـیماری بود که شرابخواری را ترک کرد و پس از بهبودی، نامش را به سلیمان تغییر داده، از نو تاجگذاری کرد.[۳۵]
هو اشـاره بـه تدین شیخ علی خان زنگنه، صدر اعظم با جربزه شاه سلیمان کرده مـینویسد کـه: «شـاه وقتی او را در خلوت مییافت و میدید در برابر اصرار وی، همچنان از خوردن شراب سرباز میزند، سخنان تـلخ و نـاسزاوار به او میگفت و آن مرد درستکار و خداترس را رنجه و آزار میکرد. حتی یک بار ضرباتی بر او وارد آورد.هـمچنین جـند بـار گماشتگانش به دستور وی، سر و رو و لباس شیخ را به شراب آلوده کردند و در حال (*).در کتاب«بحرالفوائد و عقدالفرائد»(نسخه خطی مـجلس ش ۲۵۹، ص ۳۶۴)آمـده است که شماری از مفسدان شبانگاه فرمانی از شاه عباس دوم گرفتند و به تـأیید و مـهر خـلیفه سلطان رسانیدند.طبق این فرمان، قهوهچیان میتوانستند از پسران امرد خوب روی در قهوهخانهها استفاده کنند.خلیفه سلطان که فـرمان را بـه احـترام شاه مهر کرد، حقیقت را به عرض شاه رسانید و شاه را متوجه حیلت آنـان سـاخت و از اجرای آن مانع گردید(فهرست کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ج ۲۱، ص ۱۸).
رساله آقا حسین خوانساری درباره«قوق شراب»
مستی و بیخودی از این گونه بدرفتاریها چـند بـار نسبت به وی اعمال کرده بود.»[۳۶]مستوفی نیز نوشته است که سلیمان:«اکثر اوقات مـشغول شـرب خمر و سایر فسوق بوده.»[۳۷]
سلیمان در این زمینه، وارث یک دورهـ انـحطاط بـود که پس از شاه عباس اول به آرامی آغاز شـده بـود.کروسینسکی درباره عوامل انحطاط این دولت نوشته است:«دیگر از زمان شاه عباس بزرگ شرب شراب شـایع گـشت و از برای خواص و عوام رخصت بـود و کـسی اجتناب نـمینمود و مـمنوع نـمیشد.صغیر و کبیر به عیش و عشرت مبتلا و بـه امـور دولت خود نمیپرداختند.»[۳۸]
اگر گزارش شاردن از وضع اصفهان درست باشد، این زمان، اصفهان وضع اسـفباری داشـته و مردم در انجام اعمال فسادآمیز آزادی عمل زیـادی داشتهاند.صرف نظر از طبقات بـالای جـامعه که گرفتا ر این قبیل فـسادها بـودهاند، طبقات پایین جامعه نیز به نوعی درگیر آن شدهاند.وی نوشته است که زمـانی کـه به سال ۱۶۶۶ میلادی[۱۰۷۴- ۱۰۷۷ هجری]در اصـفهان بـوده، نـام چهارده هزار روسـپی در دفـاتر ثبت شده بوده اسـت!وی از مـبارزه ساروتقی و خلیفه سلطان با روسپیگری و راه افتادن آنها در خیابان سخن گفته و از کاروانسراهایی یاد میکند کـه آنـها در آنجا زندگی میکنند و مالیات فراوانی نـیز بـه دولت میدهند.[۳۹]تقریبا مـیتوان یـقین داشـت که بسیاری از افرادی کـه وی به عنوان روسپی از آنها یاد کرده، زنان صیغهای هستند که در آن روزگار به راحتی در اختیار بودهاند.شاردن از زنـانی یـاد میکند که شبها در اطراف مدارس پرسـه زده و در حـجرات دانـشپژوهان رفـت و شـد دارند.[۴۰]
بیشبهه این میتواند بـهترین شـاهد بر آن باشد که وی این قبیل زنان صیغهای را روسپی خوانده است.شاردن پس از آن توضیحی آورده که بـه مـقدار زیـادی همین نر را تأیید میکند.او مینویسد:«...متفکران این مـشکل را چـنان چـارهگری مـیکنند کـه مـردان باید زن روسپی را برای مدت یک ساعت، یک شب، یک روز، یک هفته یا برای هر مدت که بخواهند، به صورت متعه یا عقد غیر دائم به ازدواج شرعی خـود درآوند.در ایران چنین ازدواجهای موقتی فراوان انجام میپذیرد و بدین گونه، دقائق و مراتب دینی کاملا رعایت میشود و به محض این که صیغه عقد جاری شد، زن روسپی بر مرد حلال میگردد.»[۴۱]
به هر رویـ، از دوران شـاه سلیمان نیز-که ابتدا نامش صفی بود و بعد سلیمان شد-اقدامی در این جهت سراغ داریم که مهمترین سند آن متن ادبی بسیار زیبایی است که آقا حسین خوانساری(م ۱۰۹۸)در سال ۱۰۹۶ هجری نـگاشته و در شـمار منشآت ایشان تحت عنوان قورق شراب شهرت یافه است.این متن با مقدمه ادبی بسیار مفصلی در ستایش شاه آغاز شده و در ادامه، به شرح فـرمان شـاه در این باره پرداخته است:
«...کمترین غلامش جـانشین خـلفای بنیعباس، باقی مراتب قدرو منزلتش بر این قیاس، سلطان سلاطین که شیر چترش در معرکه سلطان شکار باشد، المخصوص بالنصر الجلی و اللطف الخفی، السلطان شـاه صـفی[۴۲]که دکان معدلتش تا روز بـازار قـیامت گشاده باد، و رایت دولتش تا قیام قیامت بر پا ایستاده، ...حکم مطاع لازم الاتباع و فرمان واجب الاذعان، محتوی بر مضمون خیر اثر و مشتمل بر نکته سعادت ثمر، که خواص و عوام، بـه حـکم«انّما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام»[مائده/۹۰]دست هوس از دامن ام الخبائث کوتاه دارند و اجتناب از دختر رزکه مادر همه فتنههاست، واجب شمارند، عقل و هوش را که سلطان مملکت تن و فرمانفرمای اقلیم بدنند، مغلوب سرهنگ طـبیعت نـسازند، و چشم و گـوش را که زبده ترکیب اجزای انسانی و عمده قوای هیولانیاند، خس پوش خواب غفلت و مستی نسازند، و خوش و ناخوش چاشنی بـاده خوشگوار از کار به در کنند، و به کام وناکام هوای این آتش ابـدار از سـر، بـنابر اشارت مضمون بشارت آیین«انّ اللّه یحبّ التّوّابین و یحبّ المتطّهرین»[بقره/۲۲۲]به ماء طهور توبه، لوث معصیت از دامن عبودیّت فرو شویند، و بـه آبـ چشم اعتذار نقطه سیهکاری از صفحات صفحه رخسار اعمال بزدایند. شبها به روغن اشـک نـدامت چـراغ استغفار بیفروزند، و به برق آه حسرت خرمنهای گناه در هم سوزند.
چند باشی ز معاصی مزّه کش
تو به هم بیمزهای نـیست بچش
شرف صدور یافته، و عزّ ورود پذیرفته، غلامان چابک دست چالاک و چاکران قوی پشت بیباک، کـمر امتنان بر میان بـسته، بـنای میکده به آب رساندند، و پیرمغان را خانه خراب نشاندند، و سراپای خم در هم شکستند و دست و گردن سبو را بر یکدیگر بستند.
به میخانه در سنگ بردن زدند
کدو را نشاندند و گردن زدند
خم آبستن خمر نه ماهه بود
در آن فتنه دختر بیفکند زود
از بس ساغر و مینا بر سـنگ زدند، دل سخت خارا از شیشه نازکتر شده، و از بس باره حمرا بر زمین ریختند، لعل یاقوت با خاک راه برابر؛دوران جام به آخر رسید، و پیمانه صراحی پر گردید، جوش و خروش شیشه فرو نشست، گرمی بـازار صـبوحی در هم شکست، خمار شراب دردسر برد، و طفل حباب در جشم و دل پیاله مرد. رندان باده نوش که عمرها بود با پیمانه، پیمانه درست کرده بودند، و به پیر میخانه ایمان آورده، دست بـیعت بـه سبو داده و بر سر خم سوگند یاد نموده، اکنون رشته دوستی با سبحه چنان پیوند کردهاند که یک مو در میان نگنجد، و با سجاده کشی چنان خود گرفتهاند که ترازوی انـدیشه بـر نسنجد.حریفان پیاله زن که یم زمان از سر پل بر نمیداشتند و یک لحظه از نظاره افواج امواج دیده بر نمیگرفتند، این زمان در مساجد از آب چشم شب زندهداران بوریا مانند زنده رود موج زنانست و طاق مـحراب بـا طـاق پل یکسان، فحمداله، ثم حمداله.
اکنون این هـمه شـادی و نـشاط که در قدسیان میبینی، و این همه عشرت و انبساط را که در روحانیان مشاهده میکنی، منشأش این است و سوگواری زهره که سرکرده ارباب طرب و پیـشوای اصـحاب لهـو و لعب است، علتش همین. چون این مژده جـان فـزا شنیدم، از شادی، دیگر خود را ندیدم، و بیهوش افتادم، و عنان خرد از دست دادم.بعد از ساعتی که از فیض جان بخش دم عیسوی، جانی در تـن و روانـی در بـدنم پدید آمد، برخاستم و به سجده شکر الهی قیام نمودم و بـه دعای حضرت شاهنشاهی اقدام، من ثنا میکردم و مسیح تحسین، و مسیح دعا میگفت و من آمین.
الهی تا جهان را آب و رنگ است
فلک را دور و گیتی را درنـگ است
مسلّم بـر تـو باد این پادشاهی
میسّر کام تو چندان که خواهی
فرمان شاه سلطان حسین در امر بـه معروف
گذشت کـه سالهای حکومت شاه سلیمان صفوی، به دلیل بیتوجهی جدی شاه به مسأله فساد و آلودگی خود او، مـملو از فـساد بـوده است.همزمان باید توجه داشت که به لحاظ ساختار سیاسی- دینی جامعه عـصر صـفوی، بـعد مذهبی جامعه و نفوذ علمای برجسته نیز بسیار استوار بوده و حتی شاه نیز به دلیـل آن کـه در رأس ایـن نظام قرار داشته، نقشی در مجموعه فعالیتهای دینی و فرهنگی مربوط به مذهب داشته است.
بر این اسـاس، پس از درگـذشت وی، زمانی که شاه سلطان حسین قدرت را به دست گرفت(ذی حجه سال ۱۱۰۵)عـلامه مـجلسی(م ۱۱۱۰)، بـا استفاده از موقعیت بالای خود و با اعتمادی که شاه جدید به وی داشت، از فرصت استفاده کـرد و زمـینه را برای اصلاحات اخلاقی فراهم نمود.علامه که نسبت به وضعیت زمان شاه سلیمان راضی نـبود، کـوشید تـا با وارد کردن عالمان دیگر، جلوی فساد را بگیرد. * اینجا بود که به اصرار وی و موافقت شاه، یـک جـمع چند نفری از علما با تشکیل یک مجلس مشاوره، حرکتی را برای از میان بـردن فـساد آغـاز کردند.طبیعی بود که علامه به عنوان شیخالاسلام اصفهان، مسؤولیت اجرایی از بین بردن این فساد را بـر عـهده داشت.
این اقـدام آنها که گزارش آن خواهد آمد، سبب شد تا شاه رسما موضع ضـد فـساد گرفته و به عنوان نخستین قدم، دستور داد تا شش هزار بطری شراب شیرازی و گرجی را که در سردابهای کـاخ سـلطنتی بود، بیرون ریخته، شکستند.[۴۳]باید توجه داشت که شاه سلطان حسین، به عـکس پدرشـ که متهم به آلودگی بود، شخصا فـردی مـتدین، عـالم، و پرهیزکار بود.مستوفی، مورخ معاصر او، دربارهاش نوشته اسـت:«بسیار رحـیم و مظلوم و با عصمت و به زیور اصلاح و سداد آراسته، راغب به امور خیر، در کـمال پرهـیزکاری و تقوا بوده».[۴۴]شگفت آن که کروسینسکی نـوشته اسـت که پس از آن کـه فـرمان مـنع از شراب داده شده، مریم بیگم، عمه شـاه سـلیمان، با حیله کوشید تا بار دیگر شاه سلطان حسین را به مشروبخواری وادار کـند و حـتی اگر موقت هم شده، در این کـار توفیقی به دست آورد.[۴۵]بـه احـتمال چنین خبری را در همان روزگار شـایع کـردهاند، اما زندگی شاه سلطان حسین از یک سو، و منابع داخلی از سوی دیگر، مؤید چـنین نـقلی نیستند.
در این باره گزارش محمد ابـراهیم بـن زیـن العابدین نصیری از وقـایع ذیـحجه سال ۱۱۰۵ و ۱۱۰۶، کاملترین گزارشی اسـت کـه در اختیار داریم وی پس از آن که اخبار مربوط به دفن شاه سلیمان صفوی را آورده، نخستین بحث تـاریخی خـود را در قالب همان نثر مصنوع آن روزگار، مـاجرای امـر به مـعروف و نـهی از مـنکر عنوان میکند.وی اشاره مـیکند که بحث از این مسأله، در همان خطبهای که علامه مجلسی در روز جلوس شاه ایراد کرد، به مـیان آمـد.در آنجا، به صراحت اشاره شد کـه در روزگـار شـاه سـلیمان چـندان به این مـسأله اعـتنایی نمیشده است:
«در روز اول جلوس میمنت اقتران، در اثنای موعظه و مکالمه مقتدای علمای دوران مولانا محمد باقر مجتهدالزمان، اشکال اجرای اوامـر و نـواهی مـالک الملک مستعان و ترویج مذهب و ملت پیغمبر (*).لکـهارت بـه نـقل از گـوردو نـوشته اسـت:گویند، سلطان حسین هنگام مراسم تاجگذاری اجازه نداد که کسی از صوفیان به رسم معمول شمشیر سلطنت را زیب پیکر وی سازد و در عوض انجام آن را از شیخالاسلام خواست شاه، پس از پایان مراسم از مـحمد باقر پرسید که در ازای این خدمت چه انتظاری دارد؟محمد باقر [مجلسی]پاسخ داد که تمنای وی آن است که شاه باده نوشی و جنگ طوائف و دستهجات و کبوتربازی، تفریحی علیالظاهر بیزیان را با صدور فرمان مـمنوع سـازد.شاه به طیب خاطر موافقت خود را با این تقاضا اعلام داشت و فورا فرامین لازم را صادر کرد.به موجب فرمان منع باده گساری نیز قدغن شده بود که کلیه باده فروشیها منهدم گـردیده و تـمامی غرابهها و سبوهای باده معدوم شوند.شاه به رسم عبرت اوامر صادر کرده بود که غرابه شراب شیراز و کرجی را که در سردابهای قصر سلطنتی ذخیره شـده بـودند به خارج آورده در انظار عام بـشکنند.روز بـعد دو نفر که در حین باده نوشی دستگیر شده بودند در میدان شاه شدیدا تازیانه خوردند. (انقراض سلسله صفوی، ص ۴۴).
().مگر آن که در منبعی آمده باشد که مؤلف این سـطور آن را نـدیده است.
آخر الزمان، در این اوقـات و احـیان، به سبب عدم اعتنا و بیدماغی نواب طوبی آشیان قدس مکان و شیوع فسوق و مناهی و عصیان و کثرت جنوب ابلیس و شیطان، معروض ضمیر انوار آن پادشاه گیتی ستان و مقروع مسمع اشرف آن پادشاه پادشـه نـشان گردید.»[۴۶]
البته در متن خطبهای که علامه مجلسی در این مجلس ایراد کرده، اشاره به این مسأله نشده؛اما از تصریح نصیری روشن است که جدای از آن، صحبت از این مورد شده است.نتیجهای که از مذاکرات گرفته مـیشود، آن اسـت که شـاه فرمانی در این باره صادر کند تا به مرور بساط شراب خواری و سایر فسادها برچیده شود.این جا بـود که:«فرمان قضانشان و حکم قدر توأمان، در کمال تهدید و تأکید، مشتمل بر نـهایت انـداز و وعـید، بر شکستن خمخانه و ریختن شیشهها و پیمانه و بستن در مصطبهها و گسستن نظم میکدهها و از رونق انداختن شیرهخانهها...شرف نفاذ یافت»و نـتیجه آن شـد که همه جا«از ریختن خون اجساد خمهای سربسته و شکستن کوزههای دست به گـردن بـسته»پر شد.
سپس نـصیری بخشی از فرمان شاه را آورده است:
«...امروز که آغاز طلوع طلیعه شارق مملکتگیری و بدو ظهور کوکبه کوکب سلطنت عـظمی است، عقل دوربین و رأی رزین را طریقه صواب آن مینماید که به شیوه کریمه آبـای سلف-علیهم کرائم التحف-در اجـرای اوامـر و نواهی جناب احدیث استحکام احکام دین و شریعت نبوی به نوعی همّت مصروف فرماییم که موجب رضای باری و باعث فیروزی و سرافرازی بوده باشد...لهذا مقرر فرمودیم که بیگلربیگیان نصرت نشان جهان گشا و امـرای ملک...به امر واجب الاتباع«یا أیّها الّذین آمنوا انّما الخمرو المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشّیطان فاجتنبوه»[مائده/۹۰]از شرب شراب که آتش شعله جحیم و مانع سلوک درکات نعیم...است، اجتناب لازم دانسته... در هر جا کـه خـمی و سبویی یا قطره و بویی از آن باشد، در اهراق و ازاله آن، سعی موفور و اهتمام غیر محصور به منصه ظهور رسانند.»
پس از آن، از همه امیران شهرها خواسته شد تا حکم مزبور را در اماکن عمومی نصب کرده«آویزه گوش سـاکنان و مـقیمان«دیار خویش سازند.و اگر احدی«از شریف و وضیع و اعیان و اوباش»از این حکم تخطی کرد، «به نهج مقرر شریعت مقدسه، اقامه حدود و تعذیر شرعی»نمایند.
اندکی پس از صدور حکم، اعتراضهایی مطرح شد.محور این اعتراضها آن بود کـه درآمـد ناشی از رواج این قبیل امور، به ویژه مشروب فروشیها، قمارخانهها و مراکز فحشا، بسیار گسترده بود و جلوگیری از آنها، سبب میشد تا دلت از درآمد قابل توجهی، محروم بماند.نصیری خلاصه آن اشکالات را چنین آورده است:
«بر بعضی از آن مـعاصی، مـثل فـواحش و قمارخانه و چرس فروشی و نظایر آنـ، مـالیهای قـرار یافته که سال به سال، عاید ارباب حوالات دیوانی و وسیله تقویت جنود در دو جهان مردود شیطانی و به صرف سوخت مشاعل خورشید مشاکل درگـاه جـهانبانی، شـب ظلمانی ظلم در نظر بیبصیرتان، نورانی میگردد * و آن مبلغ خـطیری مـیشود.چه، از آن جمله، وجوه بیت اللّطف است که هر ساله به مبلغ سه چهار هزار تومان به اجاره داده شده و وجوه قـمارخانه را مـشعلدار بـاشی به قدر کثیری عمل کرده و با وجود قلّت مداخل و کـثرت مخارج و به هم رسیدن معاندان در اطراف ممالک وصعت نشان، دست از مداخل موجود برداشتن و بر فرو باطل نگاشتن، از حـزم دور و بـر پادشـاهان افزونی مداخل ظرور و با وجود باده پیمایی و عیش فرسایی ولی نعمت، وجـود ایـن قسم جماعت، اسباب عیش و سرور و موجب انبساط و حبور است.»
شاه از این سخنان سخت خشمگین شد و گفت که راضـی نـیست ایـن قبیل مداخل را که به نوعی، به معنای رخصت دادن زنا و کردن قمار بـه مـردم اسـت، به خزانه دولت بریزد.وی خشمگینانه به این افراد گفت:«اگر دین و ایمانی و از مردی و ننگ و عار، نـشانی داریـد، چـرا چنین یاوه میسرایید؟و اگر بیایمان و کافر و دیّوث و مقامرید، در این بارگاه ارشاد جایگاه چرایید؟».پس از آن بـود کـه این افراد بنای توبه و انابه گذاشته از این اظهارات، اظهار پشیمانی کردند.
نصیری نوشته است کـه ایـن مـسأله سبب شد تا بار دیگر حکمی سخت از سوی شاه سلطان حسین صادر شود.در ایـن فـرمان، نه تنها شرابخواری و قمار بازی و زنا ممنوع شده بود، هرگونه بازی رایج در آن زمـان کـه بـه نوعی در مظان فتنه و فساد و به ویژه قمار بود، ممنوع اعلام شد.در بخشی از این فرمان، بـه شـماری از این بازیها اشاره شده است:
«و لوطی بچگان سیرت باز...با هر لوطی سینه چـاک و...مـباحی مـذهبان ناپاک، در هر فراز و مغاک نگردند.و نرّادان پر ادبار دین و دنیا باز و شطرنجیان روزگار کردار در گریبان گـذار و گـنجفه بـازانورق شمار، به ضرب دست خرج گیر حکم ساز، و منقلهداران فلاکت شعار مـهره بـه کاسه بیپروایی انداز، دو شش و یک اندازان نکبت دثار کعبتین دیده در پرواز، و بحل بازان خاک نشین اسب نـامردای در عـرصه هوس باز، و کمانداران پای خاکانداز از حلال و حرام بیباک و پرآز و لیس اندازان (*).در اینجا نـکته جـالبی در قالب این عبارات ادبی بیان شده. و آنـ مـطلبی اسـت که سانسون در سفرنامه خویش بیان کرده و مـصحح مـتن بالا، آن را به نقل از سفرنامه سانسون ص ۱۳۶)آورده است، وی نوشته است:مبالغ هنگفتی به عنوان مالیات از امـاکن فـسق و فجور و عیش و عشرت وصول مـیگردد.شاه عـباس که مـیترسیده اسـت پولیـ را که از راه روباط نامشروع در اماکن فساد فـراهم مـیشود داخل خزانهاش کند و در نتیجه خزانهاش را نجس و ملوّث گرداند، راه حلی به نظرش رسـیده بـود.وی دستور داده بود که ای نپولها را به مـصارفی برسانند که از آتش بـگذرد تـا پاک شود!به همین مناسبت مخارج روشـن کـردن مشعلها و چراغانیها و آتشبازیهایی که در حضور شاه انجام میگردید از این پول برداشته و مصرف میکردند.شاید بـه هـمین دلیل است که سرپرستی قـمارخانهها و روسـپیخانهها بـه عهده مشعلدارباشی بـوده اسـت.این نکتهای است که شـاردن نـیز آن را یادآور شده است.نک:سفرنامه شاردن، ج ۲، صص ۷۸۹-۷۹۰.
().شاردن نوشته است:گنجفه بازی نوعی قمار میباشد که میان مـردم طـبقات پایین رواج دارد.گنجفه متشکل از نود کارت اسـت کـه هر هـشت عـدد آنـها به نوعی جدا از بـقیه کارتها نقاشی شده و بازی کردن با آنها مستلزم ابتکار و تفکر نیست.سفرنامه شاردن، ج ۲، ص ۷۹۰.
کوچه گرد سـینه چـاک پرسوط و گذاز، و انگشتر بازانی که از پوچ بـودن جـای زرشـان بـیحاصلی کـارشان ظاهر و آشکار...باهر و نـمودار اسـت، منزجر و تارک گشته، من بعد مرتکب آنها نگردند.»[۴۷]
پس از آن به کشتیگیران، معرکه گیران، شرکت کنندگان در مسابقات گاوبازی و خـروس بـازی و قـوچ بازی و آوازه خوانان و موسیقی نوازان نیز هشدارهای لازم داده شـد.از جـمله نـواختن«دف و نـای کـمانچه و هـندیی درای و بربط و موسیقار و عود و چارتار»ممنوع شد.البته زدن این قبیل وسائل در برخی از مجالس مانند عروسیها آزاد اعلام شد، مشروط بر ان که«در مجالس مردان، ارباب طرب رجال، و در محافل زنان، رجّالان مـغنّیه، خالی از مشتهیات بال باشند».
این اقدام شاه که خود بر گرفته از توصیه علامه مجلسی بود، نیاز به حمایت بیشتر علما داشت.به همین دلیل بود که شاه دستور داد تا میرزا ابوالقاسم مجلس نـویس دعـوتی از علمای اعلام به عمل آورده، آنان، ضمن اعلامیهای حمایت خود را از اقدامات شاه اعلام کنند.نصیری نوشته است:
«میرزا ابوالقاسم مجلس نویس...مجمعی از علمای اعلام و فضلای کرام و صدور رفیع مقام و قضات اسلام فراهم آوردهـ، چـون در باب قورق شراب به شرحی که نگاشته قلم و وقایع رقم شده، ارقام قضا مقام شرف صدور یافته بود، وثیقهای در باب رفع سایر فـسوق و مـناهی و قورق محذورات و محرّمات الهی بـر وفـق شریعت غرّای حضرت رسالت پناهی مؤکّد به عهد و میثاق پادشاهی و لعنت و غضب آفریدگار و نفرین رسول و آل اطهار نویسانیده و بهتصویر شاه حسین صفوی مهر و سجل هـمگی آن جـماعت با هدایت رسانیده بـه نـظر کیمیا اثر اشرف برد... امتثلا للامر الاقدس، عالی جاه مذکور، خانه خود را به جمع آن جماعت با سعادت دارالعلم و بیت الفضل ساختند و مشاهیر علما و معارف فضلا و صدور و اهالی شرع با عـزّ و عـلاء را طلبیده مجمع عظیم و محفل نبیلی منعقد گردانیده، به اظهار مدعا پرداختند.و میرزا علی خان، خویش علاّمی آقا جمال، وثیقّه مزبوره را مسوده و محمد رضا بیک خوش نویس به خط رقاع قـلمی نـموده، به نـظر اشرف رسانیدند و نواب همایون در حاشیه آن وثیقه، قریب به عنوان، به خط گوهر بار و انشای بلاغت آثار، رقـمی نوشته و مهر کرده نزد علمای اعلام و فضلای کرام و اهالی شرع عـظام، اقـرار و اعـتراف بر مضمون آن وثیقه فرمودند.»[۴۸]
قرار بر آن شد تا علما نیز آن متن را امضا کرده و شهادت و گواهی خود را بر درستی آن، در پایـین آن بـنویسند.در انیجا ابتدا متن وثیقه و سپس شهادت علما را از همان کتاب دستور شهریاران میآوریم.
وثیقه علما در حـمایت از حـرکت شـاه سلطان حسین در امر به معروف
«حمد و سپاس بیقیاس ملک الملکی را سزاست که به مقتضای حکمت بالغه و عـنایات سابقه، عرصه دلگشای جهان را مضرب خیام جاه و جلال و مرکز رایات شوکت و اجلال مـنتسبان دودمان خلافت کبری و وارثـان خـاندان سلطنت عظمی، اعنی سلسله علیه صفیه صفویه-انارالله برهانهم- که فروع شجره طیّبه نبویه و اغصان دوحه علیه علویهاند، نموده، ساحت سواد اعظم خطّه خاک را به ریزش سحاب برّ و امتنان این خسروان عـمیم الاحسان، سرسبزی ریاض رضوان بخشید و پایه منزلت بسیط غبرا را به میامن آستان ثریانشان این دودمان رفیع الشأن، بر روی بساط خضراء آسمان کشیده«فله الحمد علی ان اورث الارض عباده الصاحلین و الصلوة و السلام علی اشرف بـریّته و خـیر خلیقته محمد-صلی الله علیه و آله-سیّد المرسلین و آله الهداة البررة و النجوم الزاهرة، ائمة الدین و حجج رب العالمین؛سیّما مولانا و امامنا امیرالمؤمنین و خیرالوصیین علی بن ابی طالب ولیّ المؤمنین و قائد الغر المحجلین صلوة باقیة الی یوم الدیـن»و المـنّة للّه که همچنان که زمام اختیار انام را در کف کفایت این منسوبان اهل بیت رسالت قرار داده، خاتم والای هدایت و ارشاد را از ید بیضای قمر شکاف حضرت خاتم الانبیاء-علیه التّحیة و الثّناء-دست به انـگشت اقـتدار سلاطین والاتبار این سلسله علیه رسانیده، در هر عصری از اعصار، این دولت استوار که فرق فرقدان سای مالک رقابی از این کشور گشایان عالی مقدار، به افسر گهربار شهریاری، سرلبند و بر دوش فـلک فـرسای رفـیع بنیانی، از این دیهیم آرایان ذوی الاقـتدار، بـه لبـاس زرنگار دارایی، بهرهمندی یافته۷ همواره به چهره آرایی مساعی جمیله آن سایه رحمت کردگار، آراستگی جمال شاهدانه ملت بیضاء، سرپنجه شعاع مـهر تـابان را بـرتافته؛ خصوصا در این عهد همایون که نگین ثمین فـرمانروایی وقـایمه شمشیر جهانگشایی در یمین اختیار و قبضه اقتدار اعلی حضرت کیوان رفعت مریخ صولت مشتری سعادت والاجاه انجم سپاه، سلطان دیـن پرور و خـاقان مـعدلت گستر، جم نشان فریدون فر، سلیمان مکان خورشید افسر، نـبوی حسب مرتضوی نسب، جعفری مذهب موسی ادب، زیبنده تاج و تخت کیانی، وارث مرتبه سلیمانی، طرازنده افسر و اورنگ، نـگارنده دانـش و فـرهنگ، خسرو جم قدر فلک اقتدار، داور دین پرور والاتبار، برگزیده کرگار آسمان و زمـین و قـهرمان مطلق العنان ماء و طین، غلام بااخلاص امیرالمؤمنین، ملاذ اعاظم السلاطین، ملاذ اکارم الخواقین، حامی حوزة الدیـن، حـارس شـریعت سیدالمرسلین، مروج طریقة الائمة الطاهرین، ظلّ الله فی الارضین، السلطان بن السلطان بـن السـلطان، و الخـاقان بن الخاقان بن الخاقان، ابوالمظفر شاه سلطان حسین الصفوی الموسوی الحسینی بهادر خان-اعلی الله لواء سـلطنته مـن السـّمل الی سماک و رفع بنیان دولته الی ذروة الافلاک-قرار و استقرار دارد، زهی رتبت شهنشاهی و سلطان برازنده مرتبه دین پنـاهی کـه با آن که هنوزش هنگام سفیده دم صبح دولت ابد مقرون است، جهانی را به مهر خـویش سرگرم سـاخته، دیـده امید عالمی را به فروغ این تمنّا ورشن دارد که ان شاءالله سبحانه، عزم سریر آرایی گـیتی سـتانی را که از جبهه نورافشانش «والصّبح اذا تنفّس»[تکویر/۱۸]نمایان است، به اندک فرصتی بر کرسی نشاند و در تـرویج و تـنظیم امـور دین، شجره انتساب این زمان سعادت توأمان را از دو جانب به ایام خجسته انجام فاتحه دیوان خـلافت و روزگـار خیر انتظام خاتمه رسالت و امامت-صلوات الله و سلامه علیها-رساند.چنان که در این ولاکه اواسط سـال جـلوس مـیمنت مأنوس است، اقامت سنّت سنیّه امر به معروف و نهی از منکر را که معظم ارکان دین مـبین و بـه اشـاره آیه وافی هدایتة«کنتم خیر امّة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المـنکر»[آل عـمران/۱۱۰]طراز لباس خیریت و امتیاز امّت سید المرسلین است، بر ذمّت همّت والا نعمت، لازم و متحتّم دانسته، احراز احکام آیـه هـدایت مضمون«انّ اللّه یأمر بالعدل و الإحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یـعظکم لعـلّکم تذکّرون»[نحل/۹۰]و آغاز منشور لازم الاطاعه کریمه بلاغت مـشحون«و لاتـقربوا الفـواحش ما ظهر منها و ما بطن»[انعام/۱۵۱]را که اسـاس اوامـر و نواهی شرعیه و قانون سیاست مدنیه است، نصب العین ضمیر فلک پیما و منظور جـام جـهان نمای اندیشه والا ساخته، نشاظ و طـربی را کـه لازم عنفوان جـوانی و عـنوان مـجموعه کامرانی است، به الهام ملهم تـوفیق ربـانی، در احیاء مراسم عدل و داد و اجراء احکام رب العباد ساخته، به اراده شکرگزاری نعمت سـلطنت و جـهانبانی و استزاده نعمای سبحانی که وعده ازدیـاد از کریمه«لئن شکرتم لازیدنّکم»[ابراهیم/۷]مفهوم و بـلاریب بـه اجابت مقرون است، حکم جـهان مـطاع عالم مطیع، شرف صدور و عزّ ورود یافت که مستحفظین قورقزار معاصی، در حفظ و حماء شـریعت غـرّا، کمر جدّ و اجتهاد بر مـیان بـسته، بـیباکان سیهکار و خطاکاران تـبه روزگـار را که به تسویلات شـیطانی و تـمویهات نفسانی مغرور گشته، راه نافرمانی را به قدم جرأت و جسارت میپیمایند، زجر ومنع نموده نگذارند کـه احـدی پیرامون حمای محرّمات و آلوده گل و لای منهیات گردد.
و عـموم خـلایق از کبار و صـغار و عـبید و احـرار، نص قاطع کریمه«والاتقربوا الزّنـی إنّه کان فاحشة و ساء سبیلا»، [اسراء/۳۲]«و من یفعل ذلک یلق اثاما یضاعف له العذاب یوم القیامة و یـخلد فـیه مهانا»[فرقان/۶۸]و مواعظ سنیّه و احادیث سنیه[کذا]و اخـبار نـبویّه و اهـل بـیت حـضرت خیر البریة-علیهم مـن الرحـمن الف صلوة و تحیة- مانند حدیث شریف«الزّنا یورث الفقر و یدع الدیار بلاقع من اهلها»«وان الطیر لو زنی لتناثر ریـشه» «فـی الزنـا ستّ خصال، ثلاث منها فی الدنیا و ثـلاث مـنها فـی الاخـرة، فـامّا التـی فی الدنیا فیذهب بالبها و یعجل الفناءو یقطع الرزق، و امّا التی فی الاخرة، فسوء الحساب و سخط الرّحمن و الخلود فی النّار»[۴۹]و سایر زواجر شرعیه را نصب العین دیده حق شـناسی دانند و من بعد هیچ آفریده از رجال و نساء بیحجابی نگردیده، دست هوس از دامن فحشا و منکر، سیّما زنا و سفاح، کوتاه دارند و تمامی ممالک محروسه از شیمه ذمیمه ارتکاب انواع قمار که باعث خـسران مـبین و مثمر باختن نقد دین است، اجتناب لازم دانسته، آیات بینات الهی و احادیث و اخبار حضرت رسالت پناهی را متّبع و مقتدی دانند.و قمار و بیت اللّطف و قوّال خانه و چرس فروشی را از جمیع ممالک فسیح الارجـاء و دارالمـلک وسیع الفضاء، ازاله و اماته نموده، وجوهی که سابق بر این از این ممر، از جماعت ذمیمه بازیافت میشد، به تخفیف و تصدّق مقرر دانند.اهالی شرع مطاع و حـکام کـارگزاران اقطاع و اصقاع، خلق را عموم و جـمعی کـه مرتکب امور شنیعه مذکور بودهاند، خصوصا، به توبه و انابه، ترغیب و از سخط جناب کبریا انتساب الهی و غضب اعلی حضرت شاهنشاهی تخویف و ترهیب نمایند و من بـعد بـه علت وجوه مزبوره، مـتعرض ایـشان نشده، گذارند که در پناه توبه و انابه از لهیب لهب نار غضب، در امان بوده؛هرگاه از احدی شکست طلسم این منع عام و قورق شریعت انتظام، صادر شود، نهیب شحنه سیاست، به پاداش آن، بـر وفـق قانون شرع قویم البنیان، قیام خواهد نمود.و بنابر کمال اهتمام و اعتناء و توجه خاطرات ملکوت ناظر اشرف اقدس ارفع همایون اعلی به تشیید مبانی این فرمان واجب الاذعان که مبتنی بـر اسـاس دین پروری و در سـدّ طرق فساد، قایم مقام سدّ اسکندری است، مضمون این وعید شدید را که مرّة بعد اخری و کرّة بـعد اولی، از زبان گهربار به گوش هوش پایه سریر سلطانی و باریافتگان اعـلی مـحفل خـاقانی رسانیده، ضمیمه وثاقت ارکان و علاوه استحکام بنیان آن، فرمودهاند که تا هنگام ظهور حضرت صاحبالزمان و خلیفة الرحـمن، هـرگاه احدی از فرمانفرمایان در هدم و نقض این بنای شریعت اساس، سرمویی مدخل نماید، مصداق کـریمه:«اولئک عـلیهم لعـنة اللّه و الملائکة و النّاس اجمعین»[بقره/۱۶۱]گشته، ملعون و مطرود درگاه الهی و مورد عضب و سخط حضرت رسالت پناهی و مستوجب لعـن ملائکه مقربین و ائمه طاهرین بوده باشد.
همگی معتکفان مساجد و معابد و گوشهنشینان زوایا و صوامع و ارباب دانـش و جملگی سکان سواد آفـرینش را دعـای دوام دولت چنین خسرو دین پرور و شهریار معدلت گستر بر ذمّت همّت، فرض عین و عین فرض است.امید که تا از شرایع دین مبین بر صفحه ورزگار، نشان و مسایل حلال و حرام مجتهدین را بر زبان است، سـایه مرحمت این شهنشاه دین پناه، آرایش صحیفه زمان و ذکر اوامر و نواهی این سلطان دل آگاه، جهانیان را ورد زبان ساخت.بالنّبی و آله الامجاد.
«وکان ذلک فی ست و مائة و الف(۱۱۰۶)من الهجرة النبویة علیه و آله افضل الصلوة والتحیة.»[۵۰]
گواهی علما بر وثیقه
در حاشیه و ادامـه وثـیقه، گواهی شاه و شماری از علما آمده بود که بعینه نقل میشود:
گواهی شاه
به موجبی که در هر باب در متن سمت تحریر پذیرفته، ارقام جهانگرد شاهی و احکام عالم نور و پادشاهی شرف صدور یافت که به عـمل آوردهـ، تخلف از آن جایز ندارند، تغییر دهنده گرفتار غضب الهی و سخط و نفرین و لعنت حضرت رسالت پناهی و ائمه هدی-علیهم افضل الصلوة انماها-و ملائکه ارض و سما گردد.
گواهی علامه مجلسی
[نصیری نوشته است:شرح سجل مجتهد الزمان شـیخالاسلام کـه به فاصله چهار انگشت در حاشیه پایینتر از رقم مبارک نوشته بود آن که:] «الحمدلله الذی وفق سلطان السلاطین و ظلّ الله فی الارضین-متع الله المسلمین ببرکات معدلته و مرحمته الی یوم الدین-لترویج شرایع اجداده الطاهرین-صلوات الله علیهم اجـمعین-و رفـع الویـة الشریعة الغرّاء«کشجرة طیبة اصلها ثـابت و فـرعها فـی السماء»وقمع عروق البدع و المناهی
«کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»...و کتب الداعی لخلود الدولة القاهرة محمد باقر المجلسی عفی عـنه بـالنبی و الوصی.»
گواهی مـحمد باقر خاتونآبادی
«قد تشرفت بسماع مضامین ذلک الکتاب المشحون بالخیر و الصـواب مـن اعلی حضرت النواب الاشرف الاقدس الارفع الاعلی.الاقل... محمد باقر الحسینی.»
گواهی نجف الحسن الحسینی صدر ممالک
«قد صدر عن سدته السنیة و حضرت البـهیة...لرفع اعـلام الشـرع و التزام حدود الواجبات و کسر اصنام البدع و محو رسوم المنهیات مـا رقم من الامر الجاری فی الاصقاع مدی الزمان؛و کتب الداعی... نجف الحسن المحسینی * .»
گواهی آقا جمال خوانساری
«بعد حمدالله الملک المـتعال ذی الجـمال و الجـلال و الصلوة و السلام علی من أرسل رحمة للعالمین لیبین لهم الحرام و یـنجیهم عـن الرای و الضلال محمد خاتم النبیین و اله المعصومین الذین من اخلد الیهم اخلد فی الخلد بغیر کلال و لا ملال، و مـن الحـد مـنهم خاب بعد ما انتبه فآب الی النار بسلاسل و اغلال، فان من صفایا مـا اسـعد الله تـعالی عباده فی هذا الزمان، الذی سعد بسعادته السعدان ان یجعل فیه مفاتیح ابواب الاوامر و النواهی بـید السـلطان العـادل و الملک الباذل المقتدی فی ترویج الملة الباهرة باجداده الائمة الطاهرة، ذی الامر الرشید و الحکم السـدید المـؤیّد من عندالله بانفاذ احکام کتابه المجید و اعلان شرایع رسوله الحمید.فوجب دعاء دوام دولته عـلی کـل مـن له قلب او القی السمع و هو شهید ابّد الله تعالی ظلال معدلته علی مفارق العالمین و نصر جـیوشه عـلی اعداء الدین.و کتبت هذا الاحرف بعد ما سمعی(کذا)لجمان لفظه الاشرف الاعلی بما نـطق بـه هـذا الکتاب المستطاب و انا الداعی لابود دولته و اقباله و شوکته و اجلاله، الفقیر الی عفو ربه الباری ابن حـسین، جـمال الدین محمد الخوانساری.»
گواهی شیخ جعفر قاضی
«نحمد من امر الانام بشکره لیزیدهم به عزّ و عـلا و کـلّفهم طـاعة امره لیبلوهم ایّهم احسن عملا و نصلی علی سیّدنا محمد و اله الهداة الشارعین الی موارد الحسنات سبلا.و بـعد، فـان الله اذا اراد بـعباده خیرا مکّن لهم سلطانا عادلا یوردهم الی ما شرع و یروعهم عن البدع و مـصداق ذلک مـا انعم الله علینا من تأیید السلطان العادل و الملک الکامل المقتفی للاثار اجداده المعصومین فی اقامة الدین الاقـوم، المـعتلی علی السلاطین بمعالی الهمم و محاسن الشیم.لازالت ثوابت رایات سلطنته مصونة عن الخـسوف نـیره و کواکب اعداء سدته مقرونة بالهبوط متحیّره، حـیث اصـدر الاوامـر المطاعة بطمس طرق المنکرات و رمس آثار المـنهیات فـصار غربان المحرمات بحمایته لبیضة الدین کالعنقاء لایسمع احدا لها ذکرا و بقیت صاریات المـبدع مـن حراسته للشرع المبین امرا امـرا و مـن یتّق اللهـ یـکفّر عـن سیّآته و یعظم له اجرا جعل الله ثـوابه صـنیعة فی اعلاء اعلام الحق و اصلا (*).ممکن است«الحسنی الحسینی»باشد.علامه شیخ آقا بزرگ، در طـبقات قـرن دوازدهم، هیچ عالمی را با نام نـجف یاد نکرده است(الکواکب المـنتشره، ص ۷۷۳، ۷۷۴).امـا دو نفر با نام«الحسن الحسینی»یاد شـدهاند (هـمان، ص ۱۶۶، ص ۱۶۷)که نامشان نجف نیست و اطلاعات مفصلی از آنان در اختیار نیست.نصیری در جای دیگر از کتاب خـود(دستور شـهریاران، ص ۳۳)از «میرزا نجف خان صدر عـامه»یاد کـرده کـه«یک هزار نفر از طـالب عـلمان و صلحا و مستحقین قراء قـرآن»را خـبر کرده که سه روز در مسجد مشغول خواندن قرآن برای شاه سلیمان باشند.
الی ایام دولته الزاهـرة و مـوصلا الی اعتلاء رایات السلطنة القاهرة، و کتب...العبد الاحـقر مـحمد جعفر عـفی عنه.»
گواهی آقـا رضـی خوانساری
«الحمدلله الذی جعل السیاسة المدنیة وسـیلة لعمارة مدائن الدین و صیّر نظام امور الخلق منوطا بمعدلة السلاطین و الصلوة علی سید المرسلین و عـترته الطـاهرین الذین شیّدوا بنیان الشرع المبین و قـوّموا ارکـان الدیـن المـتین، و بـعد، فقد طلع مـن طـلع الدولة و الاقبال و لمع من شرق العظمة و الاجلال دری ارفع حکم اقتبس من نیّر حکم الله سبحانه ضیاء الطباق و الوفـاق و بـهر نـوره الاقمار و فاق، و ذاک هو الامر الاشرف المـنیع فـی الاقـطاع بـاتباع مـضمون هـذا الکتاب المستطاب الذی اذهب قوارع تخویفاته هواجس نفوس العصاة فی الاصقاع و کتب غب ما شنفت الاسماع بلالی کلامه الاشرف الارفع الاعلی المطاع الداعی لابود الدولة القاهرة و خلود السلطنة البـاهرة ابن حسین الخوانساری محمد رضی.»
گواهی شیخ علی بن شیخ حسین
«الحمدلله الذی شرع لنا من الدین المبین ما وصی باقامته الانبیاء و المرسلین و الصلوة و السلام علی من ادأب نفسه فی تثبیت قواعده و تشیید مبانیه و اتعب فـی احـکام احکامه و تبیین معانیه محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیه و علی اولاده اجمعین...و بعد فانی قد تشرفت بشرف الحضور مع من حضر تشنفت اذنای کما تشنفت اذانهم بشنوف الدر الموذنة بالامر بحفظ قوانین النـوامیس الالهـیة و الزجر عن ارتکاب المحظورات الشرعیة الصادرین من جناب السلطان العادل الاعظم و الملک الکامل الافخم المؤید بالتأییدات الربانیة فی اقامة الدین المبین و الموفق بـالعنایات السـرمدیة لترویج ملة اجداده الطاهرین الذی هـذا النـمیقة من سدید اقواله قلیل من کثیر و نسبتها الی جزیل افعاله کنسبة القطرة الی الموابل العزیز متع الله المؤمنین بطول بقائه و حمی بیضة الاسلام تحت جناح عـدله ولوائه و کـتب داعیا لدوام الدولة القاهرة شیخ عـلی بـن شیخ حسین الکربلایی.»
پس از آن که این وثیقه آماده شد و گواهی علما در ضمن آن آمد، شاه اعلامیهای رسمی به همه ممالک محروسه ارسال کرد و ضمن آن به این وثیقه نیز اشاره نمود.متن فرمان از این قـرار است:
فرمان شـاه به ایالات مختلف
«از هنگامی که مهره انجم بر تخته زرنگار فلک آبگون سیماب نمون به دست قضا چیده و به کعبتین عاج نیّرین جهت تحصیل نقد سعادت کونین به نقش شش جـهت گـردیده، گنجور گـنجینه وجود به مؤدّای:«قل اللّهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تـشاء و تذّل من تشاء بیدک الخیر انّک علی کلّ شیء قدیر»[آل عـمران/۲۶]درهم و دیـنار تـمام عیار و زر ده دهی پادشاهی و فرماندهی عرصه روزگار را جهت این دودمان خلافت و ولایت و خاندان نبوّت و امامت، در مخزن هـستی در کـمال تردستی، محفوظ و مضبوط داشته، جهت سپاس این نعمت بیقیاس و ادای شکر این عارفه مـحکم اسـاس، در ایـن عهد سعادت اقتباس که عذرای دولت روز افزون، در آغوش و لیلای سلطنت ابد مقرون دوش به دوش، و اوان سـال جلوس میمنت مأنوس و اوان شکفتگی گلشن آمال عامّه نفوس است، همّت صافی طویت مـعدلت گستر و ضمیر منیر مـهر اضـائت شریعت پرور، به حکم آیه وافی هدایت: «الّذین ان مکنّاهم فی الأرض اقاموا الصّلوة و اتوا الزّکوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر»[حج/۴۱]
به اجرای اوامر و نواهی خالق کل و خاتم انبیا و رسل و به فحوای صدق انتمای:«اطیعواللّه و اطـیعوا الرّسول لعلّکم ترحمون»[آل عمران/۱۳۲] معطوف و مصروف داشته، امر عالم مطیع شرف نفاذ یافت که به مضمون بلاغت مشحون:«قل انّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن»[اعراف/۳۳]پردگیان پرده گشا، پرده نشین و شاهدان چـهرهنما، خـلوت گزین بوده، به انامل عصیان، نقاب بیشرمی از رخسار عفّت، باز ننموده، دامن زن آتش غصب دادار بینیاز نگردند. و ساکنان خطّه ایمان و مقیمان دارالسعاده ایقان، به مضمون حقیقت نمون:«یا ایّها الّذین امـنوا انـّما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشّیطان فاجتنبوه لعلّکم تفلحون»دست به آلت قمار دراز نکرده، بعد از آنکه شطرنجی روزگار، ایشان را در روز ممات، مات و فیل بند حیرت و فیلبان هنگامه عرصات ساخته، معلوم شـود کـه آنچه باخته، بردهاند، سالک طریق اجتناب بوده، به هیچ وجه پیرامون آن عمل شنیع نگردند.و کل بیت اللّطف و قمار و چرس فروشی و بوزه فروشی ممالک محروسه را که هر سال مبلغهای خـطیر مـیشد، بـه تخفیف و تصدق فرق فرقدسای اشـرف مـقرّر فـرمودیم و در این ابواب، صدور عظام و علمای اعلام و فقهای اسلام وثیقه انیقه علی حدّه مؤکده به علن ابدی و طعن سرمدی که مزیّن و مـوشّح بـه خـط گوهر نثار همایون است، به سلک تحریر کـشیدهاند، مـییابد که بعد از شرف اطلاع بر مضمون رقم مطاع، لازال نافذا فی الاقطاع و الارباع، مقرر دارد که در کل محال متعلقه به خـود، سـاکنیم و مـتوطنین به قانون اظهر از هر شریعت غرّا و طریق اظهر ملت بـیضاء ناهج منهج صلاح و سداد بوده، مرتکب امور مزبوره نگردند وبدکاران را در حضور اهالی شرع شریف و کلانتران و ریش سفیدان مـحلات، تـوبه دهـند و مرتکبین محرّمات مزبوره را تنبیه و تأدیب و التزام باز یافت نموده، هرگاه اشـتغال بـه آن افعال ذمیمه نمایند، بر نهج شرع مطاع حد جاری و مورد مؤاخذه و بازخواست سازند.چنانچه احدی به افـعال نـاشایست قـیام نماید و دیگری مطلع گردیده، اعلام ننماید، آن شخص را به نوعی تنبیه نـمایند کـه مـوجب عبرت دیگران گردد.و به علت وجوهات مزبوره، چیزی بازیافت طمع و توقّع نماید و خلاف کـنندهای از مـردودان درگـاه الهی و محرمان شفاعت حضرت رسالت پناهی و مستحقان لعن و نفرین حضرات ائمه معصومین-صلوات الله علیهم اجـمعین-و مـلائکه آسمان و زمین باشد و اهالی و اوباش را نیز از کبوتر پرانی و گرگ دوانی و نگاهداشتن گاو و گـوسفند و سـایر حـیوانات جهت جنگ و پرخاش که باعث خصومت و عناد است، ممنوع ساخته، سدّ آن ابواب را از لوازم شمرده، دقـیقهای در اسـتحکام احکام و اشاعت و اجرای اوامر شریفه فروگذاشت ننمایند و رقم قضا شیم معدلت مضمون را بـر عـموم خـلایق خوانده، بر سنگ نقش و در مساجد جامع نصب نمایند.و در این ابواب قدغن دانسته، هر ساله رقـم مـجدد طلب ندارند.به طور معمول، این فرمان همراه با یک مقدمه کوتاه و گـاه بـا تـغییرات مختصری به شهرهای مختلف ارسال میشد تا بر سنگ نقش شده و در مساجد نصب شود.به عـنوان مـثال، هـمین حکم با یک مقدمه و تغییراتی در متن، در سمت راست ایوان مسجد میرعماد کـاشان نـصب شده است: حکم جهان مطاع شد آن که وزیر و داروغه دارالمؤمنین کاشان به شفقت شاهانه سرافراز گـشته، بـداند که چون«از هنگامی که مهره انجم...
[تا آخر]تحریرا فی شهر شوال سنة ۱۱۰۶.»[۵۱]
همین حـکم بـاز با تغییرات مختصری در سر در مسجد جامع تـبریز بـه صـورت سنگ نبشته نصب شده و همان تاریخ شـوال ۱۱۰۶ را دارد.[۵۲]
مانند هـمین حکم در مسجد جامع لاهیجان نیز نصب شده.[۵۳]همین سنگ نبشته در مسجد جامع خرمآباد نـیز بـوده که متن آن را که تاریخ ۱۱۰۷ دارد، آقـای ایـزد پناه آورده است.[۵۴]
حقیقت آن اسـت کـه مـوفقیت شاه و علما در از میان بردن فساد بـه طـور عام و شرابخواری به طور خاص بعید مینماید.به طور شفاهی نقل شده کـه عـلامه مجلسی، زمانی به دربار آمد.درباریان را سـمت و از خود بیخود دید.سر بـه آسـمان برداشته از خداوند خواست تا جـان وی را بـگیرد.بیشبهه فساد یکی از عوامل عمده سقوط دولت صفوی میباشد.
فهرست منابع
۱-آثار باستانی آذبایجان، ج ۲، سید جمال ترابی طباطبائی، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۵.
۲-آثار باستانی و تاریخی لرستان، حمید ایزد پناه، تهران، آگاه، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
۳-احسن التواریخ، حسن بیک روملو، تصحیح عبدالحسین نوایی، تـهران، بـابک، ۱۳۵۷.
۴-از آستارا تا استرآباد، ج ۳، منوچهر ستوده، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۵.
۵-اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، از تیمور تا شاه اسماعیل، عبدالحسین نوایی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چـاپ سـوم، ۱۳۷۰.
۶-اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال ۱۰۳۸ تـا ۱۱۰۵، عـبدالحسین نوایی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۶۰.
۷-اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال ۱۱۰۵ تا ۱۱۳۵، عبدالحسین نوایی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۳.
۸-القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، تصحیح یوسف رحیملو، مـشهد، دانـشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۷۲.
۹-انقراض سلسله صـفویه و ایـام استیلای افاغنه در ایران، لارنس لکهارت، ترجمه مصطفی قلی عماد، تهران،
مروارید، ۱۳۶۴.
۱۰-تاریخ جهانآراء قاضی احمد غفاری قزوینی، تهران، کتابفروشی حافظ، ۱۳۴۳.
۱۱-تاریخ منتظم ناصری، اعتماد السطنه، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کـتاب، ۱۳۶۴.
۱۲-تذکره شـاه طهماسب، تهران، انتشارات شرق ۱۳۶۳.
۱۳-تذکره نصرآبادی، محمد طاهر نصرآبادی، تصحیح وحید دستجردی، تهران، کتابفروشی فروغی.
۱۴-تذکرة الملوک، میرزا سمیعا، تهران، امیرکبیر.
۱۵-خلاصة التواریخ، ج ۱، قاضی احمد قمی، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۹.
۱۶-دستور شهریاران، محمد ابـراهیم بـن زینالعابدین نـصیری، تهران، بنیاد موقوفات افشار، ۱۳۷۳.
۱۷-زبدة التواریخ، محمد محسن مستوفی، تهران، بنیاد موقوفات افشار، ۱۳۷۵.
۱۸-زندگانی شاه عباس اول، ج ۲، نصرالله فلسفی، تـهران، علمی، چاپ پنجم، ۱۳۷۱.
۱۹-سفرنامه پیترو دلاواله، شعاع الدین شفا، تهران، انتشارات عـلمی و فـرهنگی، چـاپ دوم، ۱۳۷۰.
۲۰-سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس ۱۳۷۵.
۲۱-سفرنامه کروسینسکی یادداشتهای کشیش لهستانی عصر صفوی، ترجمه عبدالرزاق دنبلی مـفتون، تـصحیح مریم میر احمدی، تهران، توس، ۱۳۶۳.
۲۲-شاه طهماسب صفوی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه بـا یـادداشتهای تـفصیلی، عبدالحسین نوایی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰.
۲۳-عالم آرای عباسی، اسکندر بیک منشی، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، تـهران، دنیای کتاب، ۱۳۷۷.
۲۴-عباسنامه، محمد طاهر وحید قزوینی، تصحیح ابراهیم دهگان، اراک، ۱۳۲۹.
۲۵-علل سقوط شاه سـلطان حسین، دو سرسو، ترجمه ولی الله شـادان، تـهران، کتاب سرا، ۱۳۶۴.
۲۶-فهرست نسخههای خطی کتابخانه مجلس ج ۳۸، علی صدرائینیا، عبدالحسین حائری، قم، مرکزانتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷.
۲۷-فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج ۲۱، عبدالحسین حائری، تهران، ۱۳۵۷.
۲۸-فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج ۱۴، محمد تقی دانش پژوه، تـهران، ۱۳۴۰.
۲۹-الکواکب المنتشره، اقا بزرگ طهرانی، تصحیح و افزوده:علی نقی منزوی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ش.
۳۰-گنجینه اثار تاریخ اصفهان، لطفاللّه هنرفر، اصفهان، کتابفروشی ثقفی، ۱۳۵۰ ش.
۳۱-مجله بررسیهای تاریخ، سال نهم، شماره ۲، فرمان شاه طهماسب به مولانا رضی الدیـن، صـص ۹۹-۱۰۶.
۳۲-نظام ایالات در دوره صفوی، رهر برن، کیکاووس جهانداری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۷.
۳۳-وقایع السنین و الاعوام، عبدالحسین خاتون آبادی، تصحیح محمد باقر بهبودی، تهران، اسلامیه، ۱۳۵۲.
۳۴-هفت اقلیم، امین احمد رازی، تصحیح جواد فـاضل، تـهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، (بیتا)
پانویس
- ↑ تذکره شاه طهماسب، ص 30.
- ↑ خلاصة التواریخ، ج 1، ص 455.
- ↑ تذکرة الملوک، ص 49.
- ↑ سفرنامه شاردن، ج 5، ص 1680.
- ↑ تذکرة الملوک، ص 48.
- ↑ مجله بـررسیهای تـاریخی، سال نهم، شماره 2، ص 99.
- ↑ اسناد و مـکاتبات سـیاسی ایـران از سال 1038 تا 1105، ص 301.
- ↑ تذکرة الملوک، ص 3.
- ↑ تذکره نـصرآبادی، ص 279.
- ↑ همان، صـص 147-148.
- ↑ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، از تـیمور تـا شاه اسماعیل، صص 410-411.
- ↑ تذکره شاه طهماسب، صص 29-30.
- ↑ احسن التواریخ، ص 323.
- ↑ خلاصة التواریخ، ج 1، ص 225؛تاریخ جهان آرا، ص 287.
- ↑ خزانه عامره، ص 184.
- ↑ اسناد و مکاتبات سیاسی ایـران«شاه طـهماسب»، ص 513-514.
- ↑ آثار باستانی آذربایجان، ج 2، صص 143-145.
- ↑ گنجینه آثار تاریخی اصـفهان، لطـف اللّه هنر فـر، ص 82، اصـفهان، کـتابفروشی ثقفی، 1350ش.
- ↑ اسناد و مکاتبات سیاسی ایـران، شاه طهماسب، ص 225.
- ↑ خلاصة التواریخ، ج 1، ص 380.
- ↑ احسن التواریخ، ص 508-509؛عالم آرای عباسی، ج 1، ص 201؛تاریخ جهان آرا، ص 302.
- ↑ نظام ایالات در دوره صفویه، ص 106.
- ↑ عالم آرای عباسی، ج 1، ص 201.
- ↑ سفرنامه دلاواله، ص 340-342.
- ↑ زندگانی شاه عـباس اول، ج 2، ص 646.
- ↑ تاریخ مـنتظم ناصری، ج 2، ص 964.
- ↑ سفرنامه شاردن، ج 4، ص 1485-1486.
- ↑ همان، ج 1، ص 432.
- ↑ عباسنامه، ص 70-72.
- ↑ مجموعه شماره 14149، برگ 152-160.
- ↑ این قطعه از روی نـسخه 14215 بـرگ 225 و نـسخه شـماره 14183 تـصحیح شده است.
- ↑ سفرنامه شـاردن، ج 2، ص 845.
- ↑ همان، ج 1، ص 432.
- ↑ همان، ج 5، ص 1679.
- ↑ همان، صـص 1718-1720.
- ↑ همان، ج 2، ص 550.
- ↑ زبدة التواریخ، ص 113.
- ↑ سفرنامه کروسینسکی، ص 23.
- ↑ سفرنامه شاردن، ج 1، ص 429، 432.
- ↑ همان، ج 1، ص 435.
- ↑ همان، ج 1، ص 436.
- ↑ نام شاه سلیمان ابتدا صفی بود و بعد به سلیمان تغییر یافت.
- ↑ انقراض سلسله صفویه، ص 44.اسناد و مـکاتبات سـیاسی ایـران از سال 1105-تا 1135، ص 2.
- ↑ زبدة التواریخ، ص 115.
- ↑ سفرنامه کروسینسکی، ص 24؛علل سقوط شـاه سـلطان حـسین، صـص 38-39.ایـن کـتاب به طور عمده بر پایه یادداشتهای کروسینسکی نوشته شده و در اصل، منبع دوم، همان منبع نخست است.همین مطلب را لکهارت (انقراض سلسله صفویه، ص 45)به نقل از کروسینسکی آورده است.
- ↑ دستور شهریاران، ص 35.
- ↑ دستور شهریاران، ص 43.
- ↑ دستور شـهریاران، صص 43-44.
- ↑ درباره این چند حدیث نک:بحارالانوار، ح 79، صص 22، 23، 28.
- ↑ دستور شهریاران، ص 50-51.
- ↑ آثار و ابنیه تاریخی کاشان، صص 230-233؛اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، از سال 1105 تا 1135، ص 61-63.
- ↑ آثار باستانی آذربایجان، ج 1، صص 276-282؛اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، از سال 1105-1135، ص 64-66.
- ↑ از آستارا تا استرآباد، ج 3، ص 115.
- ↑ آثار باستانی و تـاریخی لرسـتان، ج 1، صص 137-142.







