امام جعفر صادق(ع) احیاگر فرهنگ اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۵ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

امام جعفر صادق (ع) احیاگر فرهنگ اسلامی

چکیده :

کلمات کلیدی :

امام جـعفر صادق(ع) احیاگر فرهنگ اسلامی

(به تصویر صفحه مراجعه شود) لا یقاس بأل محمّد(ص)من هذه الأمـة احـد،و لا یـسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا،هم اساس الدّین،و عماد الیقین،الیهم یفئ الغالی و بهم یلحق التـّالی و لهم خصائص حقّ الولایة و فیهم الوصیّة و الوراثة«فراز آخرین از خطبه(۲)نهج البلاغه»

«احدی از این امت را بـا خاندان محمد(ص) مقایسه نـتوان کـرد و آنان که ریزه‌خوار نعمت آل محمدند با آنها برابر نخواهند بود،آنها اساس دینند و ارکان،یقین،غلوکننده باید به سوی آنها باز گردد،و عقب‌مانده باید به آنها ملحق شود، ویژه‌گی‌های ولایت و حکومت از آن آنهاست و وصیت و وراثـت پیامبر در میان آنان»

سخن گفتن در خصوص بزرگترین،مفسر و ناشر مکتب،امام جعفر صادق(ع)بتحقیق انسان را در تنگنای وجدان قرار می‌دهد و قلم را هرچند سرکش و عصیان‌گر باشد در برابر این«بزرگ» به خضوع و کرنش وامی‌دارد.

امام جعفر صادق(ع)انسان کاملی که هـر انـدیشه‌ای با هر مقیاسی او را دریابد ریشه‌های این«شجره طیبه»را در ازل و شاخ‌وبرگش را در ابدیت می‌یابد،آنجا که افق فکر انسان راهی به آن ندارد.

ولی آیا در میان خاندان بزرگ وحی فقط و فقط امام جعفر صادق(ع)این«برجستگیهای وجودی»را دارا بود؟

هم اسّاس الدّیـن و عـماد الیقین...و لهم خصائص حقّ الولایة و فیهم الوصیته و الوراثة (خطبه ۲ نهج البلاغه)

...آنها اساس مکتبند و پایه‌های استوار یقین...و برای آنهاست ویژگی‌های ولایت و حکومت و وصیت پیامبر و وراثت او در میان آنان!

علم و حکمت و بطور کـلی هـمانطور که امام علی فرمودند برترین ویژه‌گی‌های انسانی و الهی مختص به تمامی این خاندان بزرگ است. و هیچکدام بر دیگری برتری ندارد ولی شرایط زمانی و مکانی باعث اکتناه و پوشیده ماندن این بـرجستگی‌ها شـد و بـزرگ‌تر از آن باعث محرومیت انسانها و کلا بـشریت تـشنه حـقیقت از این چشمه‌های صاف و زلال و بی‌پایان گردید.

خصوصیات عصر امام صادق ع

یکی از مسائلی که در تحلیل شخصیت‌های بارز فکری-اجتماعی همواره باید مدنظر داشت نگاهی تحلیلی به دوران حـیات و رشـد ایـن انسانهاست و مسلم است برای دریافت هرچه بهتر و دقـیق‌تر ائمـه(ع)نیز این قاعده نباید فراموش گردد.

«عصر حیات امام جعفر صادق(ع)از اواخر عبد الملک مروان شروع شده و تا اواسط خلافت مـنصور دوانـیقی ادامـه یافت»1[۱]

برای عصر امام صادق که بحق می‌توان آن را عصر احیاء اسـلام اصیل و ناب نام گذاشت دو ویژگی عمده می‌توان نام برد.

۱-فتنه و اضطرابی که در تمامی کشورهای اسلامی آن زمان بر اثر جنگهای طـاقت‌فرسا و بـاند بـازی‌های خاندان اموی بوجود آمده بود و این خود یکی از عوامل انکار و طـرد خـاندان اموی توسط مردم بود.[۲]

۲-بوجود آمدن مشکلات در مسائل سیاسی و اقتصادی در جامعه که سلسله اموی بخاطر عمل نـکردن بـه مـسائل اسلامی قادر به حل آن نبودند. [۳]

«اسد حیدر»مولف کتاب ارزنده الامام الصادق و المـذاهب الاربـعه در بـررسی تحلیلی مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی و اخلاقی زمان امام صادق(ع)وضع بد اقتصادی جامعه را یکی از مـهمترین عـوامل بـوجود آمدن مقاومت و انتشار کینه و نفرت ضد اموی در میان مردم می‌داند.[۴]

نکته‌ای که در اینجا لازم است تـذکر داده شـود این است که گرچه مردم از خاندان اموی نفرتی شدید پیدا کرده بودند ولی امـوی‌زده‌گی هـمچنان در مـیان آنان باقی بود و جهات فوق که یکی از آنها بوجود آمدن اضطرات و تشویش در میان مـردم بـود باعث آن گردید تا امام صادق (ع)بتواند به آرامی به نشر و گسترش دیدگاه‌های اصـیل مـکتب بـپردازد و نیز بتواند شاگردانی مجتهد و فقیه و بطور کلی جامع و ذی وجوه تربیت کرده و بپروراند.

امام جعفر صادق احـیاءکننده مکتب

نـهاد اصلی انقلاب دینی اسلام،جهان‌بینی ویژه‌ای بود که از آغاز عرضه کرد،پیش از اسلام نـیز ادیـان تـوحیدی چندی آمده بودند،که تمامی آنها با گذشت زمان،تحریف یافته و دگرگون شده بودند،دیگر یکتاپرستی سره و تـوحیدی مـحض در آنـها دیده نمی‌شد،برخی آشکار برخی نهانی پایه‌های توحیدی خویش را رها کرده بودند،براستی،حقیقت تـوحید از مـیان پیروان ادیان رخت بربسته و متروک مانده بود.

ازاین‌رو دعوت اسلام به توحید محض

«قولوا:لا اله الا اللّه تفلحوا»

نه‌تنها نسبت به جـزیره العـرب،بلکه نسبت بمطلق قلمرو دین و اندیشه بشری دعوتی تازه و جهانبینی نوین بود.

بینش‌های مـوحدانه دربـاره شناخت خدا،اراده و تقدیر و غیره-از بین رفته و تـحریف گـردیده بـود ولی با ظهور اسلام این پیشنهاد در نـابترین شـکلش در قرآن تجلی پیدا کرد و با آغاز رسالت پیامبر به بهترین وجه تبیین گـردید،ولی بـعد از چندی این تعالیم به خـاطر تـبعیت مردم از، یـوزینگانی کـه بـناحق بر منبر پیامبر تکیه زده بودند مـی‌رفت کـه به بوته فراموشی سپرده شود که با حرکت تاریخی و بینشی نشاة گـرفته از وحـی امام صادق(ع)دوباره زنده گردید،در پرتو ایـن خورشید بزرگ دین،راه وصـول بـه حقیقت برای ابد برای راهـیان حـق تبیین گردید.

ابعاد حرکت امام ع

ابعاد حرکت امام صادق را در چهار عنوان می‌توان خلاصه کرد:

۱-بدست دادن و تبیین یـک جـهان‌نگری و هستی‌شناسی عمیق توحیدی،تحقیقا می‌توان گـفت امـام صـادق(ع)اولین کسی است در عـالم اسـلام که از او یک دوره کامل خـداشناسی اسـتدلالی باقی مانده است،بهترین نمونه از این دسته همان احتجاجاتی است که مرحوم طبرسی در کتابش ذکـر کرده.

امـام(ع)دقیق‌ترین مسائل مکتب را در عقلانی‌ترین و استدلالی‌ترین شکلش در ایـن مـحّاجه‌ها بیان گردانیده‌اند.

۲-ارتـباط فـرهنگی امـتهای مسلمان با خود اسلام.

ایـن مسئله را امام از طریق تربیت تعداد زیادی شاگرد حل کرده است،شاگردانی که خود در مسائل اسلام تـبحر کـافی داشتند و از طرف امام به مناطق مـختلف فـرستاده مـیشدند و اغـلب از طـرف امام اجازه اجـتهاد داشـتند،شاگردانی همچون ابان بن تغلب که غیر از امام صادق(ع) حضرت سجاد و امام باقر را هم نیز درک کرده بـود [۵]و یـا هـشام ابن الحکم که هارون الرشید در وصف او چـنین گـفته اسـت«زبان هـشام در نـفوس مـردم از هزار شمشیر کارگرتر است»[۶]و غیر و ذلک که هرکدام سمبل راستین مکتب و تشیع بودند.

۳-تنظیم و تدوین یک دوره کامل فقه اسلامی برای راهگشایی امور که این مهم بدست شاگردان با واسـطه امام(ع)چون کلینی و صدوق که در کتب بی‌نظیری همچون اصول و فروع کافی و من لا یحضره الفقیه تجلی پیدا کرده است با یک نگرش خیلی سطحی به این روایات می‌توان دریافت که در دوران امام صـادق(ع)یک نـهضت فرهنگی بازگشت به اسلام اصیل نیز آغاز گشته بوده.

۴-بوجود آوردن یک مکتب اخلاقی گسترده و فراگیر برپایه وحی مکتب اخلاقی امام صادق (ع)از قبیل مکاتب فلسفی و نظری اخلاق که افلاطون و ارسـطو و اتـباع آنها تشکیل دادند نبود،مکتب اخلاقی امام صادق(ع)صرفا یک سری مفاهیم ذهنی مجرد که فقط تصویری از یک انسان معقول بدست دهد نبود،مکتب اخلاقی امـام صـادق(ع)چون ارسطو فضیلت را در انجام وظیفه مـنحصر نـمی‌کرد بلکه انجام بقیه در صفحه ۲۶

امام علی(ع)تفسیر

چراغ فطرتی که در وجود انسان هست روشنی‌اش بوسیله«عبادت است.علی(ع)در بین تمام انسانها،منهای انبیاء سمبلی است از نظر معنویت.لذا دستور داریم کـه اگـر کسی بخواهد سیر مـعنوی کـند،بهترین مقطعهای زمانی«شب-(لیل)» است.و در بین تمام شبها،شب قدر.

کسی می‌تواند بهره‌گیری از شب قدر بنماید که خودش را در شبهای سال آماده نموده باشد.تا آنشب نتیجه کارش را بگیرد.اینست که بوسیله الهامات حقایق کشف می‌شود.لذا عـلی(ع)جملاتی را کـه در مورد شب قدر بیان می‌کند،هیچ پیغمبری جز پیغمبر اسلام نمی‌تواند بیان کند.

جهت دوم:شب قدر ارزش عبادتی‌اش بیشتر از هزار ماه است

اهل سنت هم نقل کرده‌اند،که پیغمبر اکرم(ص) شبی در خواب دید که بـنی امـیه در منبر او بـالا رفته‌اند و حکمرانی مملکت را می‌کنند.(در بعضی از روایات آمده است که آنها بشکل بوزینگانی بودند)پیغمبر اکرم خیلی ناراحت شـدند که بنی امیه حکومت را در دست گرفته‌اند.وقتی جبرئیل آمد خدمت پیغمبر،فرمودند یـک چـنین چـیزی را در رویا دیدم.جبرئیل رفت بعد این آیه نازل شد.

لیلة القدر خیر من الف شهر»

که در اینجا«خیر» اینست که شب قدر بـهتر از هـزار ماه است.که روایت دارد حکومت آنها هزار ماه بود و بعد منقرض شد.

در اینجا ۲ مسئله وجـود دارد:

مـسئله اول:«مـسئله مقایسه بین معنویت و مادیت مطرح است در رابطه با مسئله حکومت بنی امیه که هزار مـا طول کشید.و دیگری مسئله شب قدر.اگر در یک چنین مقطع زمانی،یک چنین استفاده مـعنوی از آیه شود ارزشش در نـظر خـدا بیشتر است یا هزار ماه حکومت جبار یا به تعبیر دیگر،آیا یک شب با خدا بودن علی‌وار بهتر است یا هزار ماه خلافت کردن از راه باطل اگر برای یک انسان مـقایسه شود کدام بهتر است؟؟؟

یک شب قدر انسان را صعود می‌دهد.ولی هزار ماه باطل انسان را به سقوط می‌کشاند.در واقع، عبادت یک امری است واقعی،و حکومت امری است پوچ».(البته حکومت طاغوت)

مسئله دوم:شاید نظر بـه ایـن باشد که آیا حکومتی که بخواهد انسانها را سوق دهد بسوی آدمیت(چه از نظر معاش،و چه از نظر معاد)و حکومتی که پایه‌ریزش صحیح باشد و دستورات و فرمانها و قوانین که برطبق سازمان وجودی انسانها بـاشد اجـرا کند باارزش است؟یا حکومتی که پایه‌اش شهوت و غرور و حسد.....باشد؟از نظر ارزش در مقایسه کدام افضل است.قابل مقایسه نیست!ای رسول اللّه،همان شب قدر که در آن قرآن (مجموعه برنامه‌های انسان‌ساز)دفعتا بر قلب مـقدس تـو نازل شد در رابطه با هزاران مسائل حکومتی می‌باشد.

لیلة القدر خیر من الف شهر»

یعنی برد و ارزش این قوانین و فرمانها از نظر انسانها بیشتر است از حکومتهائی که بوسیله بنی امیه‌ها تشکیل می‌شود و بر بـشر حـکومت می‌کند.

چـون آن هزار ماه حکومت بنی امـیه مـنقرض مـیشود ولی این مجموعه قوانین که از نظر معنوی بر تو نازل نمودیم بردش خیلی زیاد است و در بشر باقی می‌ماند.نگاه نکن که بعد از تـو مـی‌آیند و حـکومت را غصب می‌کنند انها بالاخره منقرض می‌شوند ولی دین تـو بـرای ابد باقی می‌ماند.به تعبیر دیگر

انّ شانئک هو الأبتر»

تا اینجا سه بار«لیلة القدر»را تکرار نموده، خصوصا در مرحله دوم می‌فرماید،

و ما ادریک مـا لیـلة القدر،

اینقدر اهـمیت دارد لیلة القدر که ندانی چیست آن؟؟چرا؟؟«ادامه دارد»

امام جعفر صادق ع

وظیفه را برای فـضیلتی بزرگتر که رضای خدا و راحتی مردم باشد می‌خواهد و طلب می‌کند،در مکتب اخلاقی امام(ع)حکمت با عفت درهم آمیخته و شـجاعت بـا عـدالت پیوندی ناگسستنی یافته است که:

الغضب مفتاح کّل شّر[۷]

خشم و غضب کلید تـمام پلیدیهاست.

«و»مـن ملک نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهی و اذا غضب حرم اللّه جسده علی النّار کسیکه می‌تواند جلوی خواسته‌های خـود را بـگیرد و از شـدت میل و شهوت و یا غضب و خشم خود بکاهد و مالک خود باشد خداوند بـدن او را بـر آتـش حرام کرده است.

در بینش اخلاقی امام(ع)عدالت فردی در عدالت اجتماعی به زیباترین وجه آمیخته گردیده و آنـچنان نـیست کـه هر انسانی در حالت عادی برای انسانهای دیگر گرگ و درنده و طبعا شریر و جنایت‌کار باشد[۸]

بلکه:

سید الاعمال:

انـصاف النـاس من نفسک حتی لا ترضی بشی لنفسک اذا رضیت لهم بمثله

«بهترین رفتار انسان سه چـیز اسـت کـه یکی از آنها این است که با مردم به عدل و انصاف رفتار کنید و برای خـود چـیزی نخواهید مگر آنکه برای دیگران نیز مثل آن را خواسته باشید.[۹]

و بالاتر از همه اینها زندگی و حـیاة ایـن مـعلمان بزرگ بشریت است،حیاتی که اسوه بارز مقام

(انّ اللّه یحول بین المرء و قلبه)

است و سروش نهانی که از شهادت یـک بـینهایت نشان دارد.

«السّلام علیک یوم ولدیوم یموت و یوم تبعت حیّا» قرآن مجید

پانویس

  1. الامام الصادق و المـذاهب الاربـعه-ص 833 ج 2.
  2. الامـام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ص 833.
  3. الامام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ص 933.
  4. الامام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ص 933.
  5. الامام الصادق ج 3 ص 55.
  6. الامام ج 3 ص 77.
  7. حدیث سوم اصول کافی.
  8. این سخن از هابس است که نمونه‌ای از اخلاق حـاکم بـر غرب است.
  9. برای دریافت بیشتر مکتب اخلاقی امام صادق(ع)به مقاله شهید مفتح در کـتاب اخـلاق از دیدگاه قرآن سنت نگاه کنید.
بازگشت به مقالات