جهت تاسعه - جلسه 73

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۲ توسط Abbas69 (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
جهت تاسعه

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در جهت تاسعه بود. جهت نهم بحث در این بود که آیا احتمال تأثیر یعنی همانی که به شکل طبیعی وجود دارد، یا اینکه احتمال تأثیر ولو با تثبیب مقدمات آن و با دستکاری خود آمر و ناهی. کدام از این‌ها شرط است. چون شرط دانستیم امر و نهی که می‌خواهد بکند، یک احتمال اثری باید وجود داشته باشد. در آن مأمور و منهی، اگر علم به عدم تأثیر داریم نیست. وجوبی در کار نیست.

خوب احتمال تأثیر دو حالت دارد، یک وقتی است بدون اینکه من هیچ تصرفی در مقدمات و شرایط و اوضاع و احوال بکنم، احتمال تأثیر می‌دهم. گاهی است در این حالت طبیعی احتمال تأثیر نمی‌دهم. این احتمال تأثیر خیلی عادی طبیعی متعارف است. این شرط است، اگر این شرط باشد، خیلی دایره امر به معروف محدودتر می‌شود. یا شرط این است که احتمال تأثیر ولو با یک اقدامات ویژه، با زمینه سازی وجود داشته باشد.

نه اینکه همینکه دیدی اثر نمی‌کند، احتمال تأثیر نمی‌دهی دیگر نگویی. راه بیافت موسسه تشکیل بده، انجمن سامان بده، همراه پیدا بکن، رسانه را در اختیار بگیر، شیوه‌های نویی را طراحی بکن، آن وقت احتمال تأثیر می‌دهیم. بدون دستکاری من احتمال تأثیر ملاک است، یا نه احتمال تأثیر ولو با دستکاری آمر و ناهی که بیاید مهندسی بکند، شرایط را به اختیار بگیرد، کدام شرط است.

این بحث مهمی است و آن بحث اجتماعی که قبلاً می‌گفتیم، در واقع روحش این است. آن یک مصداقش بود، والا این یک دامنه وسیعی دارد. از بکارگیری ابزارهای جدید، رسانه‌ها، تشکیل انجمن، یا چیزهایی از این قبیل یا وزارت امر به معروف و نهی از منکر از این قبیل آنجایی که مربوط به حکومت است. این کدام، احتمال اول این است که بگوییم نه، آنی که مولی در اینجا می‌خواهد همان حال طبیعی است. آن اقدامات متعارف اولیه‌ای که امر و نهی بکند. فرمانی بدهد، دستوری بدهد، ارشادی بکند، موعظه‌ای بکند، این همان مصادیق امر و نهی است و احتمال هم می‌دهد اثر بکند. همینکه ببیند نه این حال طبیعی دارد می‌آید می‌رود اگر بگوید اثر نمی‌کند، بگوید تکلیفی ندارد.

دلیلش هم می‌گفتیم برای ادله که وجود دارد که باید احتمال تأثیر شرط است. این احتمال اول است که دیروز گفتیم. ممکن است کسی بگوید نه احتمال دوم و قول دوم را انتخاب بکند. بگوید نه این قدر شل نیست قصه امر به معروف و نهی از منکر که با یک ملاحظه ساده انگارانه و سطحی و ابتدایی می‌بیند احتمال تأثیر ندارد، می‌گذارد کنار. نه اینجوری نمی‌شود عمل کرد به امر به معروف و نهی از منکر. بلکه احتمال تأثیر مقصود از شرطیت احتمال تأثیر آن احتمال تأثیری است که با همه تلاشی که می‌کند و اقداماتی که انجام می‌دهد و تمهیداتی که فراهم می‌کند، باز هم احتمال تأثیر نمی‌دهد. آن فقط از امر به معروف خارج است. یعنی گروه هم درست می‌کند، در حد متعارف می‌آید تمهید می‌کند، مقدمات را جمع می‌کند، ولی باز هم احتمال اثر نمی‌دهد. آن فقط از دایره خارج است، والا باید زمینه سازی بکند. به عبارت دیگر احتمال تأثیر در قول اول و احتمال اول احتمال تأثیر عادی اولیه شرط است.

ولی در قول دوم می‌گوییم نه، احتمال تأثیری که ولو با تثبیت مقدمات و تمهید زمینه‌ها باشد، آن شرط است. آنی که حتی اگر این اقدامات انجام بدهد، باز هم اثر نمی‌کند، آن از دایره امر به معروف خارج است. این قول دوم این است. خوب این قول دوم چه دلیلی می‌شود برای آن آورد. یک دلیل این است که اگر مقید ما در شرطیت احتمال، آن قرینه لبیه باشد، این قشنگ قول دوم از آن در می‌آید. چرا؟ برای اینکه آن قرینه عقلیه اگر یادتان باشد این بود، گفتیم درست است که اطلاق دارد، امر به معروف بکن، نهی از منکر بکن اما آنجایی که اثر نمی‌کند، این لغو است. آنجایی که اثر می‌کند، ولی با دستکاری مقدمات، با تمهید شرایط و مقدمات، آن اطلاق سر جایش محفوظ است. چون اطلاق که در یأمرون بالمعروف، یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و سایر ادله امر به معروف و نهی از منکر در آن‌ها به صورت لفظی چیزی نیامده بود که اگر احتمال تأثیر می‌دهیم. مطلق بود، ولو برای اینکه مقدمات را جمع بکنیم. منتها این قرینه لبیه می‌آید می‌گوید آنجایی که اثر ندارد. ولو با تمهید مقدمات آن را از دایره می‌برد بیرون، والا با تمهید مقدمات در خود اطلاق باقی می‌ماند، چون دلیل لبی محدود به آن جایی است که هیچ اثری ندارد. حتی اگر شما رسانه را به خدمت بگیرید، رفیقی را همراه کنید. آن را می‌گوید لغو است. والا بقیه‌اش لغو نیست، می‌روید کار می‌کنید و زمینه سازی می‌کنید.

این اگر مقید لبی باشد، اما اگر به ادله لفظیه بخواهیم مراجعه کنیم، اینجا یک کم کار مشکل می‌شود، باید یک توجیهات بیشتری بیاوریم. در ادله لفظیه همانطور که ملاحظه کردید، مهم‌ترین آن روایات دیگر هم بود که ما همه‌اش را نخواندیم. ولی مهم‌ترین آن روایت مسعده بود که هو مع ذلک یقبل منه او یقبل منه، یا در روایت یحیی الطویل بود که انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ، آنی که می‌پذیرد از انسان. خوب این هم گفتیم ولو ابتدائاً ممکن است کسی بیاید بگوید، یعنی آنی که به همین حال سفطه‌ای و طبیعی احتمال تأثیر می‌دهد، این را دارد می‌گوید. ولی ممکن است بگوییم نه این روحش این نیست. این یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ این با قرینه تقابل بعدی که دارد اما صاحب صوت او سیف فلا بگوییم ظهور دارد به قرینه این تقابل، و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر بگوییم این ظهور دارد اعم از آنجایی که اتعاظ آن به شکل عادی طبیعی متعارف است، یا اتعاظی دارد که با یک مقدماتی یؤمر و ینهی، با یؤمر و ین‌های با تمهید مقدمات، پس یؤمر و ینهی فیتعظ یک بار است که می‌گوییم همان امر و نهی خشک و خالی اولیه که این مقدمه همینجوری امر و نهی می‌کند.

یک وقتی می‌گوییم نه، یؤمر و ین‌هایی که با مقدمات است. آن وقت اثر هم می‌کند، احتمال تأثیر می‌دهد. این احتمال دوم، احتمال ضعیفی نیست، احتمال بعیدی نیست.؟؟؟ این را در باب دو کتاب امر به معروف و نهی از منکر است. حدیث اول و دوم در باب دوم است. خبر یحیی و هم روایت مسعده، اگر من تردیدی در این دارم ممکن است یکی در سه باشد، یکی در دو باشد. هر دو احتمالاً باب دو باشد. بنابراین علی رغم اینکه ظهور اولیه این دو روایت ممکن است این باشد که همین حال طبیعی اگر قبول می‌کند، می‌پذیرد، امر واجب است.

اما به این حال طبیعی اگر نمی‌پذیرد و قبول نمی‌کند، دیگر واجب نیست. اما به قرینه آن تقابلی که در اینجا وجود دارد و ارتکازاتی که بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ابتناع دارد که مقوله امر به معروف و نهی از منکر آن عظمت و اهمیتی که دارد، این را به صرف اینکه بگوییم اگر طبیعی بگوید اثر می‌کند و دیگر به همین شکل هم بگوید اثر نمی‌کند، بگذارد کنار.

در حالیکه می‌شود یک مقدار مقدمات را فراهم کرد. و لذا بعید نیست به قرینه تقابل و به قرینه اهمیت ما بگوییم این دایره اوسع از احتمال تأثیر عادی است. بلکه شامل آنجایی که احتمال تأثیر با یک مقدمات بیشتری هم پیدا می‌شود، می‌شود. احتمال سومی که ما اینجا باید بدهیم این است که اینجور بگوییم، یک شکل میانه‌ای در اینجا تصویر بکنیم. شاید احتمال دوم هم روحش به همین باشد. شکل میانه در حقیقت این است که به دلیل اهمیت امر به معروف و نهی از منکر نگوییم احتمال تأثیر خیلی پیش پا افتاده بلکه احتمال تأثیری که با یک مجموعه امکانات پیدا می‌شود، آن هم مشمول دلیل باشد.

اما در حد همین متعارف در حد مقدورات عرفی و متعارف و این‌ها نه اینکه بخواهد زندگیش را بگذارد کنار و همه عمرش را بگذارد برای اینکه این کار را انجام بدهد. یا به مقدمات بعیده‌ای بخواهد تمسک بکند تا احتمال تأثیر اینجا پیدا بشود. نه به آن شلی شل که بگوییم من اینجا می‌رسم می‌گویم انجام بده، تأثیری ندارد، بی خیال نه به آن سفتی سفت و سختگیری که برو یک سال کار کن و از این حرف‌ها آن هم نه.

یک حالت میانه‌ای است به خاطر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر. یعنی انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ، این یومر و ین‌هایی که زمینه سازی می‌کند، شرایط را برای آن فراهم می‌کند، ولی در حد متعارف، نه در حد غیر متعارف. احتمالاً این مقصود باشد و شاید فهم عرفی از مسئله این باشد. نه آن نگاه خیلی آسان گیرانه تا می‌گویی اثر نمی‌کند ولش، نه آن نگاه خیلی سختگیرانه که برو آسمان و ریسمان را به هم بباف تا احتمال تأثیر پیدا بشود. نه یک حالت تلاش، اما تلاش متعارف، این با قرینه لبیه آن جور است و با این ادله بعید نیست جور باشد، البته نه خود ظاهر دلیل ابتدائاً، بلکه با ملاحظه آن تقابل و با ملاحظه اهمیت امر به معروف و نهی از منکر. یک مطلب دیگر من عرض می‌کنم. بعید نمی‌دانیم این راه سوم که راه میانه‌ای است، مستفاد از ادله باشد.

نکته‌ای که باید اینجا بیافزاییم این است که این بحث ما در امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه عمومی است. چون گفتیم امر به معروف و نهی از منکر انقسام به چهار نوع تکلیف پیدا می‌کند. بر اساس قائمین به امر به معروف و نهی از منکر. یک امر به معروف و نهی از منکر به عنوان واجب کفایی عمومی که می‌گویند نظارت عمومی در جامعه، دو امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی، سه امر به معروف و نهی از منکر علمایی، عالمان دینی، نهاد علم دینی، چهار امر به معروف و نهی از منکر حاکمیت. این بحثی که ما داریم می‌کنیم اینجا ناظر به آن امر به معروف و نهی از منکر قسم اول است که احتمال تأثیرش را می‌گوییم، نه آن سختگیرانه، نه آن آسان گیرانه. اما در امر به معروف و نهی از منکر حکومت آن ممکن است با این متفاوت باشد. برای اینکه جایگاه حکومت فرق می‌کند. ارتکازات می‌گوید آنجا خوب رو درست بکن، علتش این است که در آنجا وظایف بزرگ‌تری بر دوش حکومت است و لذا امر به معروف و نهی از منکر آنجا با شکل دیگری معنی و مفهوم پیدا می‌کند.

این یک نکته که راه میانه‌ای که گفتیم غیر از بحث حکومت است. در حکومت باید انواع زمینه را ایجاد بکند، هم از باب امر به معروف و نهی از منکر، از این باب و نکته دوم این است که همه این بحث‌ها در جایی است که آن معروف و منکر از یک موارد بسیار مهمی که نعلم بان الشارع لا یرضی بترکه بای نحو نباشد، والا اگر معروف و منکر از آن قبیل باشد، ما دیگر نیاز به دلیل ادله لفظیه نداریم که در این پیچ و خم برویم. دقت کنید، اگر معروف و منکر این طوری است که دارد دین در این کشور زائل می‌شود. آنجوری که امام در انقلاب تشخیص می‌داد. آنجا لازم نیست ما بیاییم در چارچوب این الفاظ برویم جلو، بگوییم یؤمر و یتعظ، این‌ها را بیاوریم جلو.

آنجا نه یک دلیل عقلی وجود دارد. یعنی امر به معروف و نهی از منکر عقلی است و دلیل عقلی هم نمی‌گوید فقط امر و نهی می‌گوید هر اقدامی و هر زمینه سازی برای اینکه این مفسده بسیار بزرگ دفع بشود، باید انجام داد. از این روست که ما به لحاظ در محدوده امر به معروف و نهی از منکر عمومی اجتماعی آن راه میانه را می‌پذیریم نه احتمال خیلی اولیه، نه آن احتمال تأثیری که با انبوهی از تلاش می‌شود به دست آورد. نه این احتمال تأثیری که تلاش می‌کند اما متعارف.

اما دو استثنا این دارد. یکی در حکومت چرا برای اینکه حکومت دلیل امر به معروف و نهی از منکرش با این فرق می‌کند و این ادله لفظی ناظر به آن نیست و علاوه بر اینکه در حکومت یک وظایف دیگری دارد که فراتر از این بحث‌ها است. استثنا و تبصره دوم این است که در همین تکلیف عمومی هم یک مواردی ممکن است داشته باشیم که از آن امور بسیار مهمی است که می‌دانیم شارع می‌خواهد آن را ولو با هزار مشکل. ولو اینکه احتمال تأثیرش را شما با هزار تدبیر ایجاد بکنید. آنجا مکلف این است که احتمال تأثیر را ایجاد بکند.

این دو استثنا تابع یک ضوابط کلی‌تری است و شرایط متفاوت است. اما در امر به معروف طبیعی آن راه میانه است.؟؟؟ انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر، امر و نهی است. امر و نهی این است که می‌بیند می‌گوید این کار بکن این کار نکن.؟؟؟ خود این دارد می‌گوید امر و نهی شما باید اثر بکند. امر و نهی با مقدمات، اطلاق نمی‌گیرد. اگر مطلق باشد که بهتر حرف ما ثابت می‌کند. ولی آن هم البته می‌آید در محدوده چیزی که متعارف است. من ذهنم نمی‌گیرد که مطلق باشد.؟؟؟ آن بعدی نبود، آن فضای اهمیت امر به معروف نبود می‌گفتیم امر و نهی است. اما اینکه با هزار مقدمه،؟؟؟ اگر به احتمال سوم باشد ظهور این است و نیاز به قرینه بیرونی ندارد، من خیلی محاجه‌ای در این ندارم.؟؟؟ دو تبصره‌ای که زدم عنوانش جدا است.

یک وقت حکومت نیست، حاکمیتی نیست، ولی مثل شرایط انقلاب است. امام تشخیصی داشتند که آن روند یعنی اساس دین از این کشور جمع بشود. و لذا آن اقدام را کردند که واقعاً ما در آستانه دهه فجر هم هستیم باید این را بگوییم که آن روند در واقع یک روند دین زدایی مطلق بود، همان چیزی که در خیلی جاهای دیگر دنیا هم اتفاق افتاد. امام آن راتشخیص می‌داد و برای آن دیگر می‌گفت هر مقدمه‌ای لازم است ایجاد بکند و هر خطری هم ایجاد بشود، انجام بدهید. فرمودند من سینه‌ام را آماج تیرهای شما می‌کنم، ولو کشته بشویم.

ولو بلغ ما بلغ این تعبیر امام بود که آن وقت قبل از انقلاب این تعبیرها مثل ضرب المثل در حوزه رایج بود. من چند گاهی سخنرانی‌های آن وقت امام را گوش می‌کنم. اقدام واجب است ولو بلغ ما بلغ این بلغ ما بلغ امام آن وقت معنایش این بود که ولو کشته شویم و ایشان هم آماده این کشته شدن بودند، برای اینکه می‌گفتند یک چیزی در انتظار ماست که آن خطرش از هر چیزی بالاتر است. حالا آن می‌شود یکی بیاید بگوید ادله امر به معروف و نهی از منکر هم آن را می‌گیرد، یک وقت می‌گوییم آن را نمی‌گیرد، شاید ادله امر به معروف و نهی از منکر لفظی در این حدود آن را نگیرد، ولی آن یک دلیل عقلی دارد. و آن دلیل عقلی سر جایش محفوظ است و آن فراتر از بحث امر و نهی است.

البته ممکن است ما با توجه به اینکه سالار شهیدان ابا عبد الله حسین طبق این چیزهایی که نقل شده که می‌گویند من برای امر به معروف و نهی از منکر و این‌ها قیام کردم، ممکن است بگوییم این سطح بالاتر که یک افق بالاتری دارد، این هم به نام امر به معروف و نهی از منکر نامیده می‌شود، این را در مراتب بحث می‌کنیم. ولو اگر به آن نامیده نشود و آن عنوان پیدا نکند، خودش مستقل دلیل دارد. از باب همان نظیر آن امور حسبیه،؟؟؟ مراتب غیر از زمینه سازی هاست، همین گفتن تذکر لسانی، ولی می‌رود ابزارها در اختیار می‌گیرد، روش‌ها را به کار می‌گیرد. این‌ها می‌خواهیم بگوییم اگر با آن‌ها باشد، اثر می‌کند والا اثر نمی‌کند. همین تذکر لسانی آقا این کار را نکن کارت بد است. تا هر مرتبه‌ای می‌خواهیم بگوییم اثرش چه جوری است. این مطلب نهمی بود که در اینجا مطرح شد و خوب مطلب بسیار مهمی است. مطلب دهم و فرع دهم در اینجا مطلبی است که من به نحو عام اینجا عرض می‌کنم و آن این است که اگر امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر نمی‌دهیم، در رفع منکر به طور مطلق، احتمال تأثیر نمی‌دهیم که با گفتن من و اقدام ما این منکر ترک بشود. ولی در تخفیف معصیت اثر دارد. در کاهش معصیت اثر دارد. چطور؟ انواعی دارد، یکی اینکه بناست چهار بار شرب خمر بکند، می‌شود دو بار، این یک که در کمیت است. این کمی و زیادی را در کمیت ایجاد می‌کند، این تارک شرب خمر نمی‌شود ولی کمش می‌کند.

این یک نوع است که کمیت را کاهش می‌دهد. یک نوع این است که کیفیت را تغییر می‌دهد. مثلاً این گناه را بناست در جمع انجام بدهد، این می‌رود در خفا. این گناه را بناست با التذاذ انجام بدهد، حالا با شرمندگی انجام می‌دهد و آن دوازده تا پانزده موردی که ما گفتیم که پانزده عامل است که می‌آید گناه را مضاعف می‌کند، عقاب را مضاعف می‌کند. این‌ها عواملی است که به صورت پیوست گناه است. که پنج شش تای آن خیلی مشهور است و در روایت هم خیلی آشکار آمده، من این را تا پانزده تا رساندم. اینکه پراکنده در روایات آمده است. یک جایی مرحوم فیض سه چهار تایش را گفته است، من به پانزده تا رساندم. عواملی که می‌آید گناه صغیره را کبیره می‌کند، کبیره را شدیدتر می‌کند. درجه عقاب را از یک می‌آورد دو سه چهار پنج این را من چند جا بحث را عرضه کردم. این‌ها معمولاً عوامل کیفی است که می‌آید ضمیمه گناه می‌شود و گناه را گناهتر می‌کند. معصیت را مضاعف می‌کند. این هم یک نوع است. سؤال این است که تجاهر به فسق و معصیت، التذاذ به معصیت، ابتهاج به معصیت، انجام معصیت در اوقات شریفه، در امکنه شریفه، این‌ها همه مثال‌هایی از آن پانزده عنوان است. بخشی از آن‌ها اینجا مصداق پیدا می‌کند.

گاهی است وقتی امر به معروف و نهی از منکر بکند، دست از گناه بر می‌دارد. قلع ماده فساد می‌شود، یا اتیان به آن ثواب می‌شود. معروف می‌شود. اما گاهی است صفر و صد نیست. وقتی بگوید احتمال تأثیر می‌دهد، ولی خفیفش می‌کند. به نظر می‌آید اینجا دو احتمال وجود دارد، ولی حق در مسئله اینجا این است که نه این مشمول ادله امر به معروف و نهی از منکر است. احتمال اول این است که بگوییم نیست. برای اینکه بگوییم امر به معروف و نهی از منکر برای این است که ناظر به این گناه است، موردی که امر و نهی صادر می‌شود، نتیجه بدهد یتعظ یعنی تمام بشود. دست از گناه بردارد. ولی احتمال درست احتمال دوم است و اقوا دوم است که مناسبات حکم و موضوع می‌گوید می‌خواهد این حجم معصیت را کم کند، نه اینکه معصیت را بردارد. کاهش حجم معصیت، این هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. این به دو دلیل، یکی اینکه در بعضی موارد، مثل نوع اول که کاهش حجم کمی است، اصلاً خود یک گناه کمی را دارد کم می‌کند. چهار تا می‌شود سه تا یعنی در واقع دو تا کم شد، یتعظ نسبت به آن دو تا. آنجا که خیلی واضح است که مصداق این است دقیقاً در آن نوع دوم که عوامل کیفی ضمیمه‌ای است، آن هم همینطور است. ولو از نظر خارجی تجاهر به معصیت جدای از خود معصیت نیست، ولی از نظر دلیل این خودش یک عنوان جدیدی است و معصیت هم دارد. لازم نیست فعل این دو تا معصیت در خارج دو تا فعل ترکیب انضمامی جدا باشد. نه همینکه حیثش جدا است، ولو به نحو ترکیب اتحادی، همین کافی است که برای اینکه این همه گناه جدید است. همینکه نمی‌آید علنی این کار را انجام بدهد، خود این گناه را کم کرد.

در واقع این یک عنوان معصیتی است و خود این مصداق همان نهی از منکر است. در واقع اینجا دو نهی می‌کند. یکی اینکه در علن انجام ندهد، یکی اینکه اصلش را انجام ندهد. یکیش اثر می‌کند، یکیش اثر نمی‌کند. این نسبت به آن باید اثر بکند. این هم یک قاعده کلی است. منتها من همه آن چهارده پانزده عاملی که چند تایش اسم بردم و افزایش کمی همه را در یکی قرار دادم. بعضی مصداق‌هایش را جدا جدا آوردم، همه در یک مقوله است، ملاکش همینی است که عرض کردیم و لذا احتمال تأثیر اعم است از احتمال تأثیر در قلع ماده فساد، یا در این کاهش کمی یا کیفی عناوین مبغوض مولی که موجب معصیت است. چه کاهش کمی، چه زدودن و رفع کلی، چه کاهش کمی، چه کاهش کیفی، همه این‌ها مصداق احتمال تأثیر است و امر به معروف و نهی از منکر در آنجا واجب است. در طرف معروف این‌ها باز طرح نشده اینجا، در طرف معروف هم گاهی است که امر می‌کند به اینکه یک معروفی و اثر می‌کند کاملاً این معروف محقق می‌شود. گاهی کامل محقق نمی‌شود، نیم بند او را انجام می‌دهد، این چطور؟ آنجایی که نیم بند انجام می‌دهد، این اگر اقل و اکثر ارتباطی باشد، نه. مثلاً بگوید نماز بخوان، ولی این نماز بی رکوع می‌خواند، بی سجود می‌خواند. احتمال تأثیر نمی‌دهد که نماز کامل بخواند. نمازی که وظیفه‌اش کامل است نه وظیفه‌اش ناقص، کامل است، ولی او کامل نمی‌خواند. این معلوم نیست، وجوب داشته باشد. مگر اینکه مقدمه باشد که به تدریج برسد به انجام بعدی، اما گاهی است که نه اقل و اکثر استقلالی است، مثل اینکه نفقه زن و بچه‌اش را بدهد، این نفقه هم پانصد هزار تومان است. او اگر بگوید پانصد هزار تومان نمی‌دهد، دویست سیصد تومان می‌دهد با اینکه می‌تواند. اینجا چون استقلالی است، معلوم است، اینجا امر به معروف واجب است. بنابراین در طرف منکر آن کمی و کیفی و آن داستان در طرف معروف هم اگر اقل و اکثر است، یا باید کامل انجام بدهد یا اقل را انجام بدهد در صورتی که استقلالی باشد، یا اگر ارتباطی است، روی آینده کامل اثر می‌گذارد، والا اگر الان و آینده روی کاملش اثر نمی‌گذارد، دیگر تکلیف ندارد.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

بازگشت به دروس خارج