جهت یا فرع هفتم - جلسه 72
بسم الله الرحمن الرحیم
جهت یا فرع هفتم در ذیل شرط احتمال تأثیر این است که شخصی در حال ارتکاب منکری است، و نهی او از منکر اثر نمیکند. نهی او از منکر در این مأمور و منهی اثر نمیکند، اما در یک فرد ثالثی این اثر میکند. یک شخص دیگری اثر میکند. این فرد یا جمع دارند معصیتی را مرتکب میشوند، در یک رستورانی در محیطی در فاصله دیگری جمع دیگری دارند این گناه و معصیت را مرتکب میشوند. اگر به او بگوید به این طرف بگوید، در او اثر نمیکند، ولی در بگو دیوار بشنو، در دیگری که مستقیم خطاب به او متوجه نشده است، اثر میکند. این در امر به معروف و نهی از منکر است. در قواعد دیگری تربیتی هم وجود دارد، در ارشاد است.
این جاهل است، آن جاهل است، به اینکه آموزش میدهد، او اثری نمیکند، نمیآید یاد بگیرد. ولی دیگری یاد میگیرد، یا اقدام تربیتی در باب قاعده ارشاد یا در باب قاعده هدایت میآید اقدام تربیتی انجام میدهد. نسبت به این فرزندش این عملیات را انجام میدهد، در حالیکه این اثر نمیکند. ولی آن دیگری نکته را میگیرد و اثر میکند. این زیاد مصداق دارد. گفتیم این شرایط مخصوص امر به معروف هم نیست، در سلسله قواعد تربیتی جاری است. اینجا دو مطلب اینجاست که ما در جهت و فرع هفتم یکی از آنها را بررسی میکنیم و یکی هم جدا میکنیم در فرع هشتم، قرار میدهیم، برای اینکه اختلاط پیدا نکند.
آنچه که در فرع هفتم میگوییم در این فضایی که عرض شد. فضایی که گفتند، آموزش دادند، تربیت دادند، امر کردند، نهی کردند، به مخاطب این امر و نهی اثرگذار نیست. ولی همین اثر غیر مستقیم بر غیر مخاطب دارد. در فرع هفتم سؤال این است که آیا ما باید این امر و نهی به همینی که اثر نمیکند باید انجام بدهیم یا نه؟ این مبتنی است، جوابش این است که دو احتمال دارد. ممکن است بگوییم بله باید انجام بدهیم و واجب است، ممکن است بگوییم نه وجوبی ندارد. این دو وجه مبتنی است، بر همان مبنایی که قبلاً پایه آن را ریختیم، چیز جدیدی نیست. آن مبنا این بود که بنابر یک احتمالی که ما ابتدا هم آن را تقویت کردیم، تلاش کردیم آن را تقویت کنیم، ولی نهایتاً به دلایل لفظی تغییر کرد. بنابر یک احتمال و احتمال اول میگفتیم احتمال تأثیر شرط است ولی در یک دایره وسیعی، چه تأثیری در خود او یا دیگری، چه تأثیر الان یا آینده میان مدت و بلند مدت.
بنابراین احتمال باید امر و نهی کرد، ولو میداند روی او اثر نمیکند، چرا؟ برای اینکه جای دیگر اثر میگذارد. احتمال دوم این است که نه بگوییم همینطور که این احتمال دوم هم تقویت کردیم، گفتیم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر همینطور سایر قواعد تربیتی، این مقید به تأثیر در همان شخصی است که مخاطب قرار گرفته است. و اینجا فرض این است که در این شخص در حال یا افق قریب اثرگذار نیست. چون اثرگذار نیست، وجوب ندارد، ما این احتمال دوم را تقویت کردیم و لذا میگوییم این امر و نهی به این شخص از حیث اینکه این شخص الان تارک معروف یا مرتکب منکر است، وجود ندارد.
این گفتیم بر اساس روایت یحیی الطویل و روایت مسعده و سایر مویداتی که در اخبار بود، ظاهر اینها این بود که احتمال تأثیر در خود مأمور و منهی شرط است، نه احتمال تأثیر غیر مستقیم روی یک فرد یا جامعه یا دیگران. این دو احتمال است که احتمال دوم اولی است، بر اساس همان پایهای که قبلاً ریختیم و نیازی به تکرار ندارد. امام میرویم از این جهت و فرع هفتم به فرع هشتم که با همین ارتباط دارد. فرع هشتم این است که خوب همین صورت را شما اینجور فرض بگیرید که گفتن به این آقا اثر نمیکند در او، ولی در دیگری اثر میکند. و به اضافه این نکته، فرع این است و آن دیگری هم اگر مستقیم بخواهد امر و نهی بشود، در او اثر نمیکند. این مصداق دارد. مستقیم اگر بخواهد به او بگوید، این اباء و امتناع در او پیدا میشود که در دوره مثل نوجوانی و جوانی و کسانی که غرور دارند، این را آدم حس میکند که اگر مستقیم او را مواجهه با یک فرمان و امر و نهی یا آن ارشاد و وعظ و تبلیغ و امثال اینها بکنید، پس میزند، امتناع دارد، به غرورش بر میخورد، زیر بار نمیرود. بنابراین در فرع هشتم این را میگوییم که فارغ از این که برای این آقا چون اثر نداشت میگوییم واجب نیست.
ولی گفتن به در برای اثرگذاری در دیوار محل سؤال است. که این هم عرض کردیم خود این فرضی که در او اثر ندارد، در دیگری اثر دارد. آن در دیگری که اثر دارد، این هم دو قسم میشود، یک وقت است که اگر مستقیم بخواهد به او خودش بگوید، اثر نمیکند، یک وقت نه مستقیم هم بگوید اثر میکند، منتها آنجور هم بگوید اثر میکند. حالت تخییر، تأثیر یکی از این دو طریق مفروض باشد. این هم فرع هشتم است.
پس فرع هشتم خودش دو حالت دارد. خطاب غیر مستقیم اثر میکند، ولی خطاب مستقیم اثر نمیکند. یا اینکه هر دو تایش اثر دارد. اینجا چی؟ در این دو صورت در این فرع هشتم که دو صورت شد، دو صورت را جدا میگوییم. یکی این است که این خطاب صورت اولش این است که خطاب مستقیم اثر نمیکند.
فقط راه تربیت این آقا این است که به دیگری متوجه بکنی خطاب را و فعالیت تربیتی یا امر به معروف و نهی از منکر، این هم متنبه میشود. که ملاحظه کردید، این خیلی مصداق دارد، کم ندارد مصداق از این که حالت در بگو، دیوار بشنو. اینجا دو احتمال وجود دارد در این صورت اول، یک احتمال این است که نه اینجا این امر و نهی به اینکه لازم است، ولو در خودش اثر نمیکند.
به جهتی که در او اثر میکند، واجب است. به جهت خودش واجب نبود، فرع قبلی گفتیم، ولی از حیث اینکه در دیگری بازتاب و اثر مثبت دارد، این واجب میشود. وجوبش به خاطر آن است، نه به خاطر خودش. یک احتمال هم این است که بگوییم نه، خود او که اثر نمیکند، واجب نیست. آن دیگری هم که باید خودش امر و نهی کرد. چون دلیل میگوید، امر به معروف و نهی از منکر خود آن شخص بکنید نه کس دیگری. این دو احتمال است.
مبنای این دو احتمال بحث اساسی تری است و آن بحث این است که امر به معروف و نهی از منکر که با همین شکل امر و نهی به معروف و منکر واجب شده است، موضوعیت دارد، یا طریقیت دارد؟ این باید اتخاذ مبنا کرد. ممکن است کسی بگوید، مبنای ما موضوعیت است. یعنی اینها حالت تعبدی دارد.
باید امر و نهی به عنوان امر و نهی متوجه شخص کرد، موضوعیت دارد که خود امر و نهی باشد، آن هم متوجه خود شخص باشد، این یک احتمال است. یک احتمال این است که نه از نظر عقلایی اینجا بحث عبادات، یا چیزهایی که احتمال توقیفیت و اینها در آن داده بشود، نیست، اینجا غرض تحقق آن اراده مولاست. آن تحولی است که باید در شخص ایجاد بشود. آن غرض اصلی است و اینها همه شکل است. حالت طریق دارد.
اگر این راه شکلی هم متصور نبود، یک راه دیگری هم جای این را میگیرد، مشکلی ندارد. یعنی آنها هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. به عبارت دیگر خطاب میگوید امر بکن و نهی کن شخصی که مرتکب خلاف است. این خطاب ظاهرش این است. ولی این خطاب یک روحی دارد. روح خطاب این است که کاری بکن که او منتهی بشود، او تغییر رفتار بدهد. این دو احتمال است.
اگر ما احتمال اول را بگوییم اینجا این امر و نهی در او اثر نمیکند، اینجا که به خودش خطاب نکردیم، این مشمول خطاب نیست و لذا میگوییم اینجا واجب نیست. اما اگر طریقیت را بگوییم، آن وقت این دومی وجوب پیدا میکند، در این حالت دوم و فرع ما هم وجوب پیدا میکند، برای اینکه آن روح را مطلوب است. این است که این شخص مرتدع بشود، تغییر رفتار بدهد، وضعش اصلاح بشود.
مستقیم نمیشود، غیر مستقیم به او میگویی، در او اثر میکند. که اگر ما این طریقیت را بگوییم، فقط در اینجا ثمره ظاهر نمیشود. کل نظام امر به معروف و نهی از منکر را تغییر میدهد. مولی بر امر و نهی تأکید کرده است، میخواهد حق بدهد که شما میتوانید امر و نهی بکنید. و فرد بارزش را گفته است، ولی روحش این است که باید شما اقداماتی بکنید که دیگران مرتدع بشوند، البته اقداماتی از قبیل امر به معروف و نهی از منکر و آنچه که از قبیل آن است.
مستقیم، غیر مستقیم، بیان چی باشد، اینها فرقی نمیکند. این بیان دوم مبتنی بر این است. بعید نیست این دومی را در باب امر به معروف و نهی از منکر که از آن توصلیاتی است که نه قائم به قصد قربت است، نه قائم به قصد انشاع است، نه قائم حالت عناصر توقیفی دارد، بعید نیست که این را بگوییم. منتها این را در بحث مراتب و اینها بحث مبسوطتری راجع آن خواهیم داشت. صورت دوم را بگویم، طرح بحث شد تفصیل بیشترش خواهد آمد.
کسی بگوید مطمئن هستم به اینکه نقطه محوری، و مطلوب مولی تغییر و اصلاح دیگری است، با روشی که معقول و متعارف باشد و تأکید بر امر و نهی هم میخواهد بگوید یک نوع ولایتی من به شما دادم. میتوانید فرمان بدهید، اما این الزام به فرمان نیست، این تقریبی است که اگر این باشد، جایگاه امر به معروف و نهی از منکر جایگاه متفاوتی میشود و ابعاد تربیتی وسیعتری پیدا میکند. که انشا الله این را در مراتب بیشتر بحث میکنیم بعید نیست این را بگوییم. صورت دوم این است که نه انحصار ندارد، تغییر رفتار او به این اقدام به امر و نهی به این دیگری، به در بگو، دیوار بشنو، انحصار به این ندارد. با این میشود اقدام کرد و او را تغییر داد، نه میشود هم با یک لطافتی با توجهاتی با شکل عادی به خودش گفت، و احتمال تأثیر میدهد. اینجا قصه چی میشود؟ اگر قائل به موضوعیت امر به معروف و نهی از منکر متوجه به شخص بشویم، متعین آن یکی است. به خودش خطاب بکند، چون احتمال تأثیر میدهد. اما اگر نظر طریقیت را گرفتیم، تخییر میشود. میشود به خودش بگوید، میشود به آن بگوید. چون هر دو مصداق مأمور به است، تخییر عقلی است. هر دو مصداق مأمور به است. این هم در اینجا، فقط یک نکته را توجه کنید که این قصه دو صورت و تفاصیل آن تمام شد، یک نکته را توجه کنید، بعد بحث خواهیم کرد، آن نکته پایانی در این بخش این است که ما یک نوع واجباتی داریم و تکالیفی داریم که در آن تخییر یا کفاییت است. مخیر است که این را بیاورد، یا آن را بیاورد.
یا کفایی است، مثل دفن میت، که آن وقت یکی از منبه الکفایهها که قیام بکند از دیگران ساقط میشود. یا در تخییریها اگر یکی از اطراف تخییر را آورد، آن اطراف دیگر ساقط میشود، این یک نوع است که در اصول دیدید. یک چیز دیگری ما در اصول داریم و آن این است که گاهی واجب انجام میشود، ولی از طریق آن مکلف به این تکلیف انجام نمیشود، ولی موضوع تکلیف ساقط میشود. مثل دفن میت این واجب کفایی است، ولی اگر آمدیم میت دفن شد، نه با اقدام مکلفی زلزلهای آمد این دفن شد، یا یک بچهای یا دیوانهای آمد این را دفن کرد.
او طرف خطاب نبوده است، ولی موضوع منتفی شد. تکلیف ساقط شد. این زیاد داریم که آن تکلیف یا در تخییری واجب تعیینی است، باید این انجام بشود، ولی اگر فلان کار را کسی انجام بدهد، دیگر جایی برای این باقی نمیماند. این را میگویند عملیاتی که موجب ارتفاع موضوع میشود. سالب به انتفاع موضوع میشود، دیگر این مکلف مخاطب به این نیست. این مطلبی است که اقداماتی که کسی انجام میدهد، ممکن است این فردی که انجام میدهد، آدمی است که شرایط عامه تکلیف دارد، ولی او مخاطب به این تکلیف نیست. یا مورد مورد تکلیف نیست، ولی موجب میشود که تکلیف ساقط میشود. این نکته هم خیلی جاها داریم. این دو بحثی که اینجا گفتیم اگر بگوییم واجب نیست به او بگوید تا او اثر بکند واجب نیست که به در بگوید که در دیوار اثر بگذارد، ولی حرام نیست. اگر بگوید او هم مرتدع میشود، آن مانعی ندارد، این موجب میشود که موضوع امر به معروف و نهی از منکر مرتفع بشود.
این نکته را یادتان باشد که در مواردی در فعالیتهای تربیتی یک اقداماتی مأمور به نیست، یا الزامی روی آن نیست، ولی اگر انجام بدهد، آن تکلیف الزامی او در جای دیگر مرتفع میشود. این فروعی دارد که باز در مراتب امر به معروف و نهی از منکر این را بررسی میکنیم. و لذا اینجا حتی اگر بگوییم در همین دو صورت آن قولی را انتخاب کنیم که واجب نیست به او بگوید، تا او تغییر رفتار بدهد. در بگوید تا دیوار متأثر بشود. واجب نیست، ولی در عین حال این نکته را بیافزایید اگر گفت و منشأ اثر گذاشت، تبعاً موضوع امر به معروف و توجیه امر به معروف به خود آن شخص منتفع میشود سالب به انتفاع موضوع میشود.
به او گفت، لازم نبود به او بگوید که مرتدع بشود، ولی گفت و اثر کرد، معلوم است که موضوع مرتفع میشود. این نکته نکته فقهی است که باید به آن توجه داشت.؟؟؟ آن تابع قصد است، گاهی است موضوع از طریق مکلف مرتفع نمیشود، آن تبعاً نیست.؟؟؟ این تابع این است که ببینیم عناوین دیگر آن چه طوری است. ممکن است یک جاهایی استحباب داشته باشد. اگر یادتان باشد در آن روایت یحیی و مسعده و اینها بحث میکردیم آیا این وجوب را بر میدارد، یا کل حکم را بر میدارد. ما احتمال دادیم که بنابر دو سه تقریر احتمال دادیم وجوب را بر میدارد، والا استحبابش باقی میماند. اگر آن باشد، هست، یا با عناوین دیگری ممکن است بیاید. از دو راه میشود، استحباب چیزی را حفظ کرد در آنجا، این جهت هشتم که باز بحث مهم و دقیقی بود که ملاحظه کردید. جهت نهم این است که اگر احتمال تأثیر متوقف باشد بر اینکه ابزار و وسایل و امکاناتی را فراهم بکند.
همینجور نه، احتمال تأثیر نمیدهد. ولی اگر برود، یک موسسهای تشکیل بدهد، سازمانی را شکل بدهد، تشکیلاتی راه بیاندازد، آن وقت اثر میکند. این سؤال این است که لازم است. اینجا باز ممکن است یکی از این دو احتمال اینجا وجود دارد. یک احتمال این است که بگوییم نه، تکلیف مشروط به احتمال تأثیر است. و احتمال تأثیر هم شرط وجوب است. احتمال تأثیر شرط وجوب است. اگر احتمال تأثیری به طور طبیعی و عادی بود، خوب اقدام میکند. اما اگر نه میخواهد احتمال تأثیر را ایجاد بکند، خودش برود یک مقدماتی درست بکند که احتمال تأثیر پیدا بشود، این دیگر لازم نیست.
چون شرط وجوب شد. احتمال تأثیر و دیگر لازم نیست. به نحوی آن بحثی که در اجتماع و اینها گفتیم، در واقع با همین به نحوی انطباق پیدا میکند، یکی میشود، و ظاهر دلیل هم همین احتمال اول است. در خبر یحیی الطویل که ما بعید نداشتیم موثقه باشد این بود که انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ یک آدمی که احتمال میدهد وقتی بگوید اثر بکند. این حال اتعاظ و تأثر و قبول یک حالی است که مفروض گرفته شده است. شرط وجوب است. یا در آنجا علی القوی المتاع در روایت مسعده داشت، و هو مع ذلک یقبل منه قبول میکند، یعنی در حال طبیعی او قبول میکند. اینها همه ظهور در شرط وجوب دارد که تا حالا مفروض ما شرط وجوب است. پس اینکه برویم دنبال اینکه احتمال تأثیر را ایجاد بکنیم ضرورتی ندارد.
این یک احتمال است که این روی روال طبیعی است و به نحوی در آن اجتماع هم که گفتیم به نحوی با آن بحث هم ارتباط دارد. آنجا که در یک حال طبیعی احتمال اثرگذاری هست، اقدام کن، اما اگر احتمال تأثیرگذاری نیست، اقدام لازم نیست. این آقا میتواند برود موسسه تشکیل بدهد، جمعیت تشکیل بدهد، ابزارهایی را به خدمت بگیرد، برای اینکه اثر بکند، اینها مفروض نیست در این، این احتمال اول است. اما ممکن است نه احتمال دوم بگوییم آن وجوهش فردا.
و صلی الله علی محمد و آلها لطاهرین







