ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منكر
| 200px | |
| نویسنده | حجة الاسلام شیخ محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن |
| نوع جلد | شومیز |
| شابک | 4-45-5652-946-978 |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ درس اول : جایگاه امر به معروف در قرآن و روایات
- ۳ درس دوم : آثار و برکات
- ۴ درس سوم : مراحل امر به معروف و نهی از منکر
- ۵ درس چهارم : آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر
- ۶ درس پنجم : عوامل نپذیرفتن امر و نهی
- ۷ درس ششم : وظايف آمران به معروف و ناهيان از منكر
- ۸ درس هفتم : صفات و شرايط آمران و ناهيان
- ۹ درس هشتم: شیوه های امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۰ درس نهم : انواع معروفها در قرآن
- ۱۱ درس دهم : انواع منکر ها در قرآن
- ۱۲ پانویس
مقدمه
با یک نگاه گذرا به سوره ی مبارکه والعصر می فهمیم که :
بر خلاف گمان انسان که خیال می کند هر روز بر عمرش افزوده می شود ، هر روز بر عمرش افزوده می شود ، هر روز که می گذرد از سرمایه او کاسته می شود ؛
(( وَالْعَصْرِ إِنَّ الإنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ)) به زمان سوگند که انسان هم چون یخ هر لحظه در حال آب شدن است پس در برابر به هدر رفتن عمر باید چیزی بهتر از عمر بدست آوریم .
(( إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ )) آنچه بهتر از عمر ماست ، ایمان و عمل صالح است . ایمان و کار نیک اگر توسعه پیدا نکند ، ارزشی نخواهد داشت .بنابراین ، باید دیگران را نیز به ایمان و عمل صالح سفارش و دعوت کنیم (( وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ )) ؛ البته پیمودن این راه ، مشکلاتی در بر خواهد داشت ؛ ولی به هر حال باید با پشتکار این راه را بپیمائیم . ((
وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ )) در زمان ما ، با رهبری امام خمینی (قدس السره الشریف) و خون شهدا ، بزرگترین منکر (حکومت طاغوت و سلطه آمریکا) محو و بزرگترین معروف (استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی ) بر پا شد .
و این ما هستیم که باید از آن به خوبی پاسداری کنیم ؛ هر جا فسادی دیدیم فریاد بزنیم و آن را بیان کنیم . همچنین ، هر روز معروفی را گسترش دهیم .
به فکرم رسید، اکنون که خداوند توفیق تشکیل ستاد اقامه نماز را به ما داد و توانستیم میلیون ها جلد کتاب نماز در سطوح مختلف تهیه ، تکثیر و توزیع کنیم ، دوستانی را پیدا کنیم تا برای زکات و امر به معروف نیز کاری فرهنگی انجام دهیم .
با آیت الله جنتی ستاد احیاء امر به معروف را تشکیل دادیم و کار را شروع کردیم. از خداوند هم توفیق خواستیم. در این ستاد ، هر یک از دوستان کاری را به عهده گرفت و سهم من هم کار فرهنگی و تبلیغی شد. لازم دانستم کتابی در این زمینه بنویسم پانزده جلسه برنامه درسهایی از قرآن را که در تلویزیون پیرامون امر به معروف داشته ام ، تکمیل و به صورت کتابی عرضه کردم .
از خداوند توفیق همه را در انجام این فریضه الهی خواهانم و اگر لغزشی در نوشته هایم هست ، از خداوند عزیز عذر می خواهم و از بزرگانی که به من یاری می دهند، تشکر می کنم .
محسن قرائتی
درس اول : جایگاه امر به معروف در قرآن و روایات
سيماى امر به معروف
- امر به معروف، نشانه عشق انسان به مكتب است.
- امر به معروف، نشانه علاقه انسان به سلامت جامعه است.
- امر به معروف، نشانه فطرت بيدار جامعه است.
- امر به معروف، مايه تشويق نيكوكاران جامعه است.
- امر به معروف، مايه تذكر و آگاه كردن افراد جاهل است.
- امر به معروف و نهى از منكر، گاز و ترمزى است كه ماشين جامعه را هدايت مىكند.
- امر به معروف و نهى از منكر والدين است كه اساس تربيت كودك را تشكيل مىدهد.
- امر به معروف، سبب دلگرمى و تقويت افراد كم اراده مىشود.
- امر به معروف، نشانه حضور در صحنه است.
- نهى از منكر، جبران كننده كمبود تقواى بعضى از افراد جامعه است.
- امر به معروف، جامعه را رشد مىدهد و نهى از منكر، جامعه را از سقوط نجات مىدهد.
- امر به معروف و نهى از منكر، نشانه غيرت دينى و احساس مسئوليت است.
- امر به معروف و نهى از منكر، نوعى نظارت عمومى است.
ريشههاى فطرى و غريزى
پدران و مادران در طول تاريخ، فرزندان خود را به كارهايى واداشته و از كارهايى نهى كردهاند. مسأله امر و نهى و تشويق و هشدار، ريشه در درون هر انسانى دارد و مربوط به زمان و مكان و يا نژاد و منطقه خاصّى نمى شود و هر مسألهاى اين گونه فراگير باشد، نشان از فطرى بودن آن دارد.
هشدار و اخطار و فرياد در برابر خطرها و انحرافها، مخصوص انسان نيست. در قرآن مىخوانيم: وقى مورچهاى ديد حضرت سليمان با لشگرش در حركتند، فرياد زد و به ساير مورچگان گفت: به لانههاى خود برويد تا پايمال نشويد.(1)
و هنگامى كه هدهد در پرواز خود از فضاى كشور سبا متوجه انحراف مردم شد و دريافت كه مردم خورشيد پرستند، نزد حضرت سليمان آمد و از اين انحراف شكايت كرد.(2) بنابراين، فرياد در برابر انحراف و دلسوزى براى ديگران، نه تنها مسألهاى فطرى براى انسانهاست، بلكه ريشهاى غريزى در حيوانات نيز دارد.
جايگاه امر به معروف در قرآن
اين موضوع از همان روزهاى اول بعثت پيامبر اسلام(صلّى الله عليه و آله و سلّم) مورد عنايت اسلام بوده است. سوره والعصر كه اوائل بعثت در مكّه نازل شده است، در جمله : ((تَواصَوا بِالحَقِّ و تَواصَوا بِالصَّبر))، اشاره به امر به معروف مىكند و از مؤمنان مىخواهد تا يكديگر را به كارهاى حقّ و پايدارى در راه خدا سفارش كنند.
اولين وظيفه انبياء
قرآن مىفرمايد: ما در ميان هر امّتى، پيامبرى را مبعوث كرديم كه مهمترين وظيفه او دو چيز بود: يكى امربه يكتاپرستى كه بزرگترين معروفهاست ((اَنِ اعْبُدُوا اللّه))، و دوم نهى از اطاعت طاغوتها كه بزرگترين منكرهاست. ((اِجْتَنِبُوا الطّاغوتَ))(3)
نشانه بهترين امت
قرآن خطاب به مسلمانان مىفرمايد: ((كُنْتُم خَيرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنكَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه))(4) شما بهترين امتى هستيد كه بر مردم ظاهر شدهايد؛ به شرط آنكه امر به معروف و نهى از منكر كنيد.
امر به معروف كارى است كه خداوند انجام مىدهد:
((اِنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالعَدْلِ و الاِحسانِ))(5)
چنانكه امر به منكر كار شيطان است:
((الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ و يَأمُرُكُم بِالفَحشاء))(6)
امر به معروف يك وظيفه عمومى است. قرآن مىفرمايد: تمام مردان و زنان با ايمان نسبت به يكديگر حق ولايت دارند تا يكديگر را به معروف سفارش كنند و از منكر باز دارند.(7) البتّه همواره در قرآن، امر به معروف، مقدم بر نهى از منكر به كار رفته است تا بفهماند كه كارها را از راه مثبت پيگيرى كنيد و در جامعه، تنها انتقاد كننده نباشيد.
گروه ويژه
قرآن مىفرمايد: (( وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ))(8) از ميان شما، گروهى بايد دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر كنند. حسابِ اين گروه از حسابِ وظيفه عمومى جداست. اين دسته بايد با قدرت و امكانات وارد عمل شوند و جلوى منكرات را بگيرند. چنانكه اگر ماشينى در خيابان يك طرفه بر خلاف مسير حركت كند، دو وظيفه وجود دارد: يكى وظيفه عموم رانندگان كه تخلف او را با بوق و چراغ به او بفهمانند؛ و يك وظيفه هم پليس دارد كه او را جريمه كند.
جايگاه امر به معروف در روايات
پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمود: آمران به معروف، جانشينان خدا در زمين هستند.(9)
امير المؤمنين على (عليه السّلام) در نهج البلاغه مىفرمايد: تمام كارهاى خير و حتى جهاد در راه خدا، نسبت به امر به معروف مثل رطوبت دهان است نسبت به آب دريا.(10) حضرت على (عليه السّلام) مىفرمايد: امر به معروف و نهى از منكر براى عموم مردم يك مصلحت است (تا انگيزه آنان را نسبت به كار خير زياد كند)، و نهى از منكر براى افراد نابخرد كه گرايش به انحراف در آنان زياد است، وسيله كنترل قوى است.(11)
امام باقر (عليه السّلام) در مقام شكايت مىفرمايد: افرادى هستند كه اگر نماز ضررى به مال يا جانشان بزند، آن را ترك مىكنند؛ همان گونه كه امر به معروف و نهى از منكر را كه بزرگ ترين و شريف ترين واجبات است، به همين خاطر رها كردند.(12)
در حديث مىخوانيم : بهترين دوست آن است كه هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترين دوست آن است كه به تو تذكر ندهد. امام صادق(عليه السّلام) مىفرمايد: بهترين دوست من كسى است كه عيبهاى مرا به من هديه كند.
همچنين فرمود: كسى كه بتواند جلوى مفاسد را بگيرد، ولى نگيرد، گويا دوست دارد كه خداوند متعال معصيت شود. چنين كسى اعلام دشمنى با خدا كرده است.(13)
رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمود: گروهى هستند كه نه پيامبرند و نه شهيد؛ ولى مردم به مقام آنان كه به خاطر امر به معروف به دست آورده اند، غبطه مىخورند.(14)
در پايان اين بحث به يك نمونه قرآنى از نهى از منكر اشاره مىكنيم:
يك نمونه قرآنى از نهى از منكر
حضرت ابراهيم كه عموى خود را بت پرست مىديد، براى بازداشتن او از اين كار به او گفت: اين مجسمههايى كه شما پايبند عبادت آنها شدهايد، چه معنا دارد؟ ((اِذْ قالَ ِلاَبيهِ و قَوْمِه ما هذِه التَّماثيلُ التَّى اَنتُم لَها عاكِفُون))(15)
از اين بيان بسيار كوتاه، به چند اصل مهم در امر به معروف و نهى از منكر پى مىبريم:
1- كسى كه امر به معروف مىكند، بايد از رشد و كفايت خاصى برخوردار باشد.
2- در امر و نهى شرط سنى وجود ندارد. ((قالَ ِلاَبيه))
3- امر و نهى را از نزديكان شروع كنيم. ((قالَ ِلاَبيه))
4- در نهى از منكر، ابتدا از منكرات بزرگ شروع كنيم. ((ما هذِهِ التَّماثيل))
5 - در امر و نهى، مردم را به كرامت و شخصيت خودشان متوجه سازيم. ((اَنتُم لَها عاكِفُون))
6- در نهى از منكر، گاهى بايد يك نفر در برابر گروهى قرار گيرد. ((لاَبيهِ و قَوْمِه))
7- در امر و نهى با شيوه سؤال، وجدانها را بيدار كنيم. ((ما هذِهِ التَّماثيل))
8 - در امر و نهى، قاطعيت و صراحت داشته باشيم. ((اَنْتُم وَ آبائكُم))
درس دوم : آثار و برکات
الف: بركات معنوى
اصلاح خود انسان
حضرت على (عليه السّلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف كن تا اهل معروف باشى.(16)
همان گونه كه هركس لباس مىشويد، دست خودش نيز پاك مىشود.
شركت در پاداش نيكىها
در روايات متعدد مىخوانيم: هر كس مردم را به كار خير راهنمائى و سفارش كند، در پاداش آنان شريك است، بدون آنكه از اجر عامل كاسته شود. چنانكه هر كس ديگرى را به كار خلاف و انحراف دعوت كند، در كيفر او شريك است.(17)
نجات از قهر خدا
اميرالمؤمنين (عليه السّلام) فرمود: هر كس منكر و خلافى را ديد و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پيدا كرده و تن به سلامت برده است وهركس با زبان از كار خلاف نهى كرد، به پاداش رسيده است.(18)
ب : بركات اقتصادى
قرآن مىفرمايد: اگر مردم ايمان آورند و تقوا پيشه كنند (كه يكى از مصاديق تقوى امر به معروف و نهى از منكر است) به طور قطع، بركاتى از آسمان و زمين بر آنان خواهيم گشود.(19)
امام باقر (عليه السّلام) مىفرمايد: با امر به معروف و نهى از منكر، كسبها حلال و زمينها آباد مىشود.(20)
اگر در برابر كم فروشىها، گرانفروشىها، رباخوارىها و حيله و تزويرها همه افراد حساس باشند، بازار اصلاح مىشود.
حضرت على(عليه السّلام) همواره با تازيانه وارد بازار مىشد و به كسانى كه جنس خود را در سايه مىفروختند تا عيب آن مخفى بماند و يا جنس بهتر را روى ديگر اجناس و نوع نامرغوب را در زير مىنهادند، هشدار مىداد.
رسول اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلّم) به ابن مسعود فرمود: با گناهكاران معامله نكنيد! اگر مسلمانان به همين جمله عمل كنند، يعنى تجار خلافكار را بايكوت و همه بر ضد آنان اعتصاب كنند، او مجبور است خود و تجارتش را اصلاح كند.
ج : بركات اجتماعى
قرآن، جامعهاى را رستگار مىداند كه امر به معروف و نهى از منكر در آن زنده باشد.(21)
صالحانى را كه ما در هر نماز با جمله ((السلام علينا و على عباد الله الصالحين)) بر آنان درود مىفرستيم، كسانى هستند كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند.(22)
اگر امر به معروف و نهى از منكر ترك شود، بتدريج اشرار حاكم خواهند شد و كار به جايى خواهد رسيد كه خوبان هر چه فرياد زنند، پاسخى نشنوند.(23)
امام صادق(عليه السّلام) به يكى از ياران خود فرمود: اگر شما دور بنى عباس را نمىگرفتيد، آنها ما را خانه نشين نمى كردند. سكوت شما ما را خانه نشين كرد.(24) اگر امروز همه كشورهاى اسلامى بر سر اسرائيل غاصب فرياد زنند، او مناطق تحت اشغال خود را به اعراب پس مىدهد.
درس سوم : مراحل امر به معروف و نهی از منکر
مراحل امر و نهی
مرحله اول: انسان قلباً از اينكه معصيت خدا شود، ناراحت باشد و كار خلاف را در روح خود منكر بداند و از آن متنفر باشد. در اين مرحله، احدى معاف نيست.
مرحله دوم: با زبان به خلافكار هشدار دهد و به خوبىها سفارش كند. قرآن مىفرمايد: كيست بهتر از آن كه به سوى خدا دعوت كند و كردار خودش نيكو باشد.(25)
مرحله سوم: اگر بيان اثر نكرد، با قدرت جلو خلاف گرفته شود.
اصل تأثير
امر به معروف و نهى از منكر، براى تأثير است؛ يعنى ببينيم كه خلافكار از چه طريقى از كردار خود دست برمىدارد، از همان راه وارد شويم.
آنچه اسلام از ما خواسته، منع از منكرات و سفارش به معروفهاست؛ ولى شيوه انجام آن تعبدى نيست؛ يعنى اينكه به چه نحو باشد؟ در چه زمان باشد؟ با چه وسيله باشد؟ از طرف چه كسى باشد؟ به چه شكل باشد؟ تعبّدى نيست.
اسلام، اينها را به عقل واگذار كرده تا بهترين و سريعترين راه را براى تأثير پيدا كند.
بزرگان، شرط وجوب امر به معروف را احتمال تأثير دانستهاند. يعنى اگر بدانيد كه اثر نمىكند، بر شما واجب نيست.
ما ضمن پذيرش اين اصل كلى، به چند نكته اشاره مى كنيم:
1- ممكن است سخن ما فعلاً اثر نكند؛ ولى بعداً اثر كند و به مرور زمان موجب بيدارى و هوشيارى شود.
امام حسين (عليه السّلام) فرمود: من براى احياى امر به معروف و نهى از منكر به كربلا مىروم. گرچه آن زمان، امام شهيد شد و يزيد و لشكرش تحت تأثير قرار نگرفتند؛ ولى به مرور، ناحق بودن بنىاميه و مظلوميت اهل بيت پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) براى مردم روشن شد.
2- فضاسازى يك ارزش است؛ براى مثال، هر كسى كه به تنهايى مشغول نماز مى شود، مستحب است اذان بگويد و در اذان، ((حىّ على الصلوة)) سردهد. گفتن اين جمله يك ارزش است؛ هر چند شنوندهاى وجود نداشته باشد تا براى برپايى نماز بشتابد.
3- با نهى از منكر لذت گناه را از كام گناهكار مىگيريم و نمى گذاريم كه او با خيال راحت گناه كند.
4- عذر براى ما و اتمام حجت بر گناهكار؛
قرآن مىفرمايد: گفتن حقّ، مايه اتمام حجّت بر گنهكار است تا نگويد: كسى به من تذكر نداد و عذرى است براى مؤمن تا به او گفته نشود: چرا فرياد نزدى. ((عذراً او نذراً))(26) آرى، احتمال اثر شرط وجوب است؛ يعنى اگر احتمال اثر نمىدهى، واجب نيست؛ نه آنكه ممنوع باشد.
احياى سرمايههاى درونى براى پذيرش
ايمان به خدا
بهترين وسيله براى پذيرش امر به معروف و نهى از منكر، تحكيم عقيده به مبدأ و معاد است. براى مثال، به كسى كه وارد منزلى مىشود، زمانى مىتوان گفت: اين كار را بكن و اين كار را نكن! كه عقيده داشته باشد: منزل صاحبى دارد، حسابى در كار است و كارهاى او در منزل زير نظر است.
البتّه بعضى افراد ايمان دارند، ولى فراموشكارند؛ لذا هم ايمان لازم است و هم توجه.
قرآن درباره بعضى مىفرمايد: خدا را فراموش مىكنند(27) و يا قيامت را به فراموشى مىسپارند.(28)
كسى كه خدا را ناظر(29) و فرشتگانِ او را مأمور ثبت و ضبط كار خود بداند(30) و توجّه داشته باشد كه در روز قيامت خداوند پرونده اعمال انسان را جلو روى او خواهد گذاشت(31) واو بايد پاسخگوى همه كارها، بلكه افكار ونيّات خود باشد، چنين فردى دست به گناه نمىزند.
تشكر از خداوند
حضرت على (عليه السّلام) مىفرمايد: حتى اگر خداوند براى گناه، كيفر دوزخ قرار نمىداد، لازم بود كه انسان به خاطر تشكّر از آن همه الطاف او، از گناه و مخالفتش دورى كند.(32)
توجّه به نظارت اولياى خدا
در اصول كافى، روايات متعددى نقل شده است مبنى بر اينكه : در هر هفته، اعمال انسان به امام زمان(عليه السّلام) و پيامبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلّم) عرضه مىشود و آن بزرگواران را خشنود يا ناراحت مىكند.
توجه به آثار شوم گناه
قرآن مىفرمايد: ((ما اَصابَكُم مِن مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ اَيديكُم))(33) هر مصيبت كه به شما مىرسد، به خاطر عملكرد خودتان است. آشنايى با تاريخ و زندگى اقوام گذشته كه اهل منكر بودند، انسان را به دورى از منكرات مىكشاند.
در قرآن كريم دهها آيه در اين زمينه آمده است:
((فَاَهلَكناهُم بِذُنُوبِهِم))(34) ما فلان قوم را بهخاطر گناهانش هلاك كرديم.
((فَاَهلِكُوا بِالّطاغِيَة))(35) طغيان مردم سبب نابودى آنان است.
وَ مِنهُم مَن اَغرَقنا)(36) قومى را در آب غرق كرديم.
((فَاَخَذَتْهُم صاعِقَةَ العَذاب))(37) گروهى را با صاعقه نابود كرديم.
((بِريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَة))(38) جمعى را با باد سرد كننده هلاك كرديم.
((جَعَلنا عالِيَها سافِلَها))(39) شهر قومى را زير و رو كرديم.
آشنايى با اين هشدارها، يكى از عوامل دست برداشتن از منكرات و كفر و طغيان است. تمام آياتى كه سفارش به سير در زمين و نگاه همراه عبرت كرده و تمام آياتى كه ما را به مطالعه عاقبت كار نيكوكاران يا فاسدان دعوت كرده، به همين منظور است.
توجّه به بركات معروف
آشنايى با منافع و آثار خوبىها، انسان را براى انجام معروف آماده مىسازد. امام رضا (عليه السّلام) مىفرمايد: اگر مردم زيبايىهاى سخنان ما را بدانند، حتماً پيرو ما مىشوند.(40) امام صادق (عليه السّلام) مىفرمايد: خداوند متعال به موسى وحى كرد: من به خاطر تلاش پدران به فرزندان لطف مىكنم. اگر پدران نيكوكار باشند، به فرزندانشان خير و بركت مىرسد؛ اما اگر شرور باشند، به فرزندانشان شر مىرسد.(41)
آرى، كار خير يا شر در همين دنيا نيز بىپاسخ نمىماند.
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد صداها را ندا
از مكافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو
نمونه بركات
- احسان به مردم، سبب احسان خداوند و مردم به ما مىشود.(42)
- صدقه دفع بلا مىكند.(43)
- حج، انسان را از فقير شدن بيمه مىكند.(44)
- زكات، مال را بيمه مىكند.(45)
- عفو مردم، كليد عفو الهى است.(46)
- صله رحم، عمر را طولانى مىكند.(47)
- نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مىدارد.(48)
- كارهاى نيكو، گناهان را از بين مىبرد.(49)
- عقيقه، وسيله بيمه كردن نوزاد از خطرات است.
- استعاذه و دعا، ما را از خطرات نجات مىدهد.(50)
- روزه، وسيله سلامتى است.(51)
- قناعت، كليد عزّت است.(52)
- زهد، رمز رحمت است.(53)
- ياد خدا، تنها وسيله آرامش است.(54)
آرى، براى گسترش و احياى معروفها بايد مردم را با آثار وبركات دنيوى و اجر اخروى آنها آشنا كنيم.
درس چهارم : آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر
جامعه ساكت مرده است
قرآن مىفرمايد: ((وَ لَكُم فِى الْقَصاصِ حَياةٌ))(55) اگر قاتل را به قصاص رسانديد، زندهايد.
در حديث مىخوانيم: كسى كه در برابر خوبىها و بدىها بىتفاوت است، مردهاى است كه در ميان زندهها نفس مىكشد.(56)
سكوت در برابر گناه نتيجهاى جز خسارت ندارد. براساس سوره عصر، حتى كسانى كه اهل ايمان و عمل صالحاند ولى ساكت باشند و ديگران را به حق و صبر سفارش نكنند، در خسارتاند.
در قرآن مىخوانيم: اگر گروهى از مردم جلو فتنه و فساد ديگران را نگيرند، همه زمين به فساد كشيده مىشود.(57)
در حديث آمده است: اگر گناه مخفيانه انجام شود، خطرى براى همه مردم ندارد؛ ولى اگر گناه آشكارا انجام شود و مردم قدرت برخورد داشته باشند، ولى ساكت بمانند، خداوند همه را مورد قهر و عذاب خود قرار مىدهد.(58) چنانكه در قرآن مىفرمايد: از فتنههايى كه آتشِ آن همه را مىسوزاند، بترسيد!(59)
بر اساس روايات: اگر مردم امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند، اشرار بر آنان مسلط خواهند شد و دعاها و نالهها ديگر اثر نخواهد داشت.(60)
گاهى سكوت در برابر گناه، نشانه رضايت است كه در اين صورت بر اساس آيات و روايات، اين گونه افراد شريك گناهكار حساب مىشوند.
خداوند به يهوديان زمان پيامبر خطاب مىكند كه : ((چرا شما انبياى پيشين را كشتيد؟)) در حالى كه نياكان آنان پيامبران را كشته بودند، ولى چون نسل آنها به كار پدران خود راضى بودند، خداوند، فرزندان را به كردار پدران مورد عتاب و انتقاد قرار مىدهد.(61)
با اينكه قاتل حضرت على(عليه السّلام) يك نفر به نام ابن ملجم بود، ولى در شب نوزدهم ماه رمضان سفارش كردهاند كه صد مرتبه بگوييد: ((اللهم العن قتلة اميرالمؤمنين)) خدايا! قاتلان على را لعنت كن! زيرا بسيارى ديگر نيز به اين كار راضى بودند.
سيماى افراد ساكت در قيامت
در حديث مىخوانيم: پيامبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ((به خدايى كه جانم در دست اوست، از امت من گروهى از قبر برمى خيزند؛ در حالى كه در قيافه بوزينه و خوك هستند. اين قيافه ها به خاطر آن است كه آنان قدرت بر نهى از منكر داشته، ولى با گناهكاران سازش كردند)).(62)
===كسانى كه سكوت را شكستند===!
ابن سكيت از ياران امام رضا، امام جواد و امام هادىعليهم السلام و در عين حال معلم فرزندان متوكل، خليفه عباسى بود.
روزى متوكل از او پرسيد : ((فرزندان من بهترند يا حسن و حسين، دو فرزند على بن ابيطالب))
او سكوت چندين ساله را شكست و گفت : ((قنبر غلام على از تو و فرزندانت بهتر است، تا چه رسد به حسن و حسين!))
متوكل كه هرگز توقع شنيدن چنين سخنى را نداشت، به شدت عصبانى شد و دستور قتل او را صادر كرد.(63)
توجيهات بهانهجويان
گناه ديگران، به ما كارى ندارد
بعضى مىگويند: ((عيسى به دين خود، موسى به دين خود))، ((من و گناهكار را كه در يك قبر نمىگذارند))، لذا در برابر باطل ساكت مىمانند، در حالى كه جرم در جامعه قابل سرايت است. يك نفر سيگارى هواى محيط را آلوده مىكند. دروغ نيز جوّ بى اعتمادى را بر جامعه حاكم مىكند.
گناه در جامعه مثل سوراخ كردن كشتى است، همين كه آب وارد شد، همه را غرق خواهد كرد.
مانع آزادى مردم است
بعضى مىگويند: امر به معروف و نهى از منكر، نوعى دخالت در امور شخصى مردم و سلب آزادى از آنان است، در حالى كه معناى آزادى آن نيست كه هر كس هر كارى انجام دهد؛ زيرا اين نه با عقل سازگار است و نه هيچ فرد و جامعه و رژيمى به آن تن مىدهد.
آزادى در چهارچوب قانون و عقل و فطرت معنا دارد؛ وگرنه مىشود هرج و مرج و بى بند و بارى.
در زندگى اجتماعى، آزادى بايد بر اساس سلامت جامعه و مقررات فراگير معنا شود. فرمان پليس در مورد حركت يا توقف اتومبيلها براى اصلاح امر ترافيك، در همه جاى دنيا پذيرفته شده است و كسى آن را مخالف آزادى نمىداند، در حالى كه كار پليس نوعى امر به معروف يا نهى از منكرِ عملى است.
حيا و خجالت
گاهى فرد خجالت مىكشد و حيا مىكند از اينكه تذكر دهد و جلوى منكرى را بگيرد. اين نوع حيا در روايات اسلامى مورد انتقاد است و بايد اين صفت را از خود دور كرد.
ترس
برخى افراد مىترسند كه مشترى و خريدار آنان كم شود؛ يا دوستانشان را از دست بدهند؛ يا به حرفشان اعتنايى نشود؛ يا مورد تهديد قرار گيرند و يا مردم از كار آنان انتقاد كنند. در حالى كه در روايات متعدد آمده است: ((امر به معروف و نهى از منكر كنيد و نترسيد؛ زيرا نه رزق شما قطع، و نه مرگ شما نزديك مىشود)).(64)
با يك گل بهار نمىشود
گاهى سكوت ديگران، انسان را به سكوت وا مىدارد و مىگويد: من كه به تنهايى نمىتوانم كارى بكنم، اگر همه بگويند، من هم مىگويم. در حالى كه امر به معروف در آن فضاى مرگبار و ساكت، پاداش بيشترى دارد. در حديث مىخوانيم: ((بهترين جهاد، كلمه حقى است كه انسان در برابر فرد ستمگر بگويد))
انحراف فكرى
بعضى افراد مىگويند: اگر خدا مىخواست، خودش جلوى اين افراد را مىگرفت و توبيخشان مىكرد، لابد خدا خواسته است كه اين كارها باشد. به ما چه ربطى دارد كه مانع شويم؟ اين منطق نظير آن است كه بگوييم: اگر فلان كار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمى دهد؛ اگر سير كردن گرسنگان خوب است، خدا خودش به آنان روزى دهد؛ چرا ما خرج آنان را بپردازيم؟(
گويا اين افراد از اينكه خداوند مردم را مختار آفريده تا هر كس به انتخاب خودش عمل كند و آزمايش خودش را پس بدهد، غافلند.
توقع نابجا
بعضى مىگويند: نگرانيم كه به گفته ما عمل نشود. اين توقع نابجا است؛ مگر مردم همه سخنان انبيا و امامان معصوم را گوش دادند؟
رسول اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) به حضرت على (عليه السّلام) فرمود: ((به خدا سوگند كه اگر حتى يك نفر توسط تو هدايت شود، براى تو از آنچه خورشيد بر آن مىتابد، بهتر است)).(66)
ديگران هستند
گروهى مىگويند: اگر لازم باشد، فلان شخصيت، يا مقام و يا فلان انجمن اسلامى و ديگران هستند. غافل از آنكه امر به معروف همچون نماز، وظيفه همه است و غفلت ديگران دليلى بر توجيه غفلت ما نيست.
امروز بگويم، فردا چه مىشود
امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند و مىگويند : ((بر فرض ما امروز جلو فساد را گرفتيم. باز فردا فساد خواهد كرد.)) مثل آن كه بگوييم : ((اگر امروز منزل و حياط را تميز كنيم، باز هفته ديگر كثيف خواهد شد.)) تكرار گناه فردا، دليل بر سكوت امروز ما نيست.
ترك وظيفه به گمان خودسازى
فراريان جنگ تبوك به پيامبراكرم(صلّى الله عليه و آله و سلّم) مىگفتند: در سفر به تبوك و جنگ با سپاه روم، نگرانيم كه چشممان به دختران آنان بيفتد و گناه كنيم، لذا به اين فر نمىآييم!
كار از كار گذشته
بعضى مىگويند: بايد فكر اساسى كرد و كار از تذكّر وموعظه گذشته است. مانند آنكه تشنهاى را مىبيند و مىتواند با كمى آب او را از مرگ نجات دهد، ولى مىگويد: بايد فكر آبرسانى سراسرى باشيم.
البته، فكر اساسى و تصميم كلى حرف منطقى است، ولى اين تفكر نبايد بهانه ترك امر به معروف و نهى از منكرِ موردى شود.
بيان آثار شوم منكر
اگر از اول جلو منكر گرفته نشود، پى در پى خطراتى را به دنبال خواهد داشت. حضرت على(عليه السّلام)، نفوذ تدريجى و گام به گام شيطان را اينگونه توصيف مىكند:
((فَباضَ))؛ اول شيطان در روح انسان تخمگذارى مىكند.
((وَ فَرَّخَ فى صُدُورهم))؛ بعد جوجهها از تخم بيرون مىآيند.
((و دَبَّ))؛ سپس در روح انسان به حركت در مىآيند.
((و دَرَجَ فى حُجُورهم))؛ پس در دامن انسان به راه مىافتند.
((فَنَظَر بِاَعيُنِهم))؛ پس شيطان به واسطه چشم آنان مىنگرد و به جاى عين الله، عين الشيطان مىشوند.
((ونَطَقَ بِاَلْسِنَتِهم))؛ و حرف خود را با زبان آنان مىزند.
((فَرَكِبَ بهم الزَّلَل))؛ و به واسطه اين افراد، سبب لغزش ديگران را فراهم مىكند.(67)
احتمال ضرر و خطر
گرچه طبق قانون ((اهم و مهم)) بايد در هر اقدامى محاسبه كرد و هر حركتى را سنجيده انجام داد، ولى بايد در انجام اين دو وظيفه بزرگ، گاهى به استقبال خطر رفت.
اگر قرآن در ستايش از افرادى مىفرمايد : ((آنان از هيچ سرزنشى نمى هراسند))(68) به خاطر آن است كه عمل به وظيفه، سرزنش دارد و بايد آماده آن بود.
آياتى كه در انتقاد از گروهى مىفرمايد : ((خداوند سزاوارتر به ترسيدن است تا مردم))(69) به ما مىگويد: از مردم نترسيد!
و رواياتى كه مىفرمايد : ((بزرگترين جهاد، كلام حقى است كه نزد حاكم ستمگرى زده شود))(70) و ((حق را بگوييد گرچه بر عليه شما باشد))(71)؛ الهام بخش جرأت وجسارت در انجام تكليف الهى است.
بنابراين، رواياتى كه مىگويند : ((امر به معروف زمانى است كه انسان بر جان خود و دوستانش نترسد.))(72) مخصوص مواردى باشد كه قانون اهم و مهم مطرح است؛ يعنى منكر در حدى نيست كه ارزش فدا كردن جان را داشته باشد.
اصلاً امر به معروف دردسر دارد و لذا لقمان به پسرش مىگويد : فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف و نهى از منكر نما و در انجام اين وظيفه بر آنچه به تو رسد، صبر و تحمل كن كه اين پشتكارى نياز به صلابت و عزم و ارادهاى قوى دارد.(73)
حمايت از آمرين به معروف
خليفه سوم، عثمان، دستور تبعيد ابوذر، يار وفادار رسول خدا را به ربذه صادر كرد و گفت: هيچ كس نبايد ابوذر را بدرقه كند!
اما اميرالمؤمنين، امام حسن و امام حسينعليهم السلام سكوت را شكسته و به حمايت از اين آمر به معروف به پا خاستند و او را بدرقه كردند.
به هنگام بدرقه، هر سه بزرگوار به ابوذر دلدارى دادند و سخنانى فرمودند. حضرت على(عليه السّلام) فرمود: ((اى اباذر! تو براى خدا غضب كردى و فرياد زدى. اينها از افشاگرى تو و از دست دادن حكومت ترسيدند؛ ولى تو هم از گناهِ سكوت ترسيدى و فرياد زدى. فرداى قيامت معلوم خواهد شد كه برنده كيست.))
ابوذر در ربذه غريبانه و در حالى كه سرش در دامن دخترش بود، جان سپرد.
اگر مشكلات پيش آمد، چه كنيم؟
از يك سو قرآن مىفرمايد: ((خداوند براى شما آسانى خواسته است و نه سختى))(74) و از سوى ديگر، امر و نهى در برخى موارد موجب درگيرى و ضرر مىشود، پس چه بايد كرد؟
پاسخ: اولاً خود قرآن فرموده است: ((در اين راه، هر مشكلى به تو رسيد، تحمل كن!)).(75)
ثانياً : انبيا و اوليا در راه زنده كردن حق و محو باطل، آن همه سختى كشيدند. قرآن مىفرمايد: ((حوادث تلخى كه براى شما پيش مىآيد، با وجود تلخى و نگرانى براى شما، بركاتى نيز دارد زيرا وسيلهاى براى توبه واستغفار شماست)).(76)
بنابراين، بايد بنگريم كه هر كجا مسألهاى اهم بود، هر چيزى هرچه هم مهم باشد، فداى آن شود. براى مثال، حفظ اسلام مهمتر از جان امام حسين(عليه السّلام) است، لذا آن حضرت شهيد مىشود تا اسلام زنده بماند.
آمران به معروف را دوست بداريم
يكى از انتقاداتى كه انبيا به بعضى از مردم داشتند، اين بود كه: ((شما ناصحين را دوست نداريد؟)).(77)
امام صادق (عليه السّلام) مىفرمايد: ((بهترين دوستان من كسى است كه عيوب مرا به عنوان هديه به من تذكر دهد)).(78)
امام سجاد (عليه السّلام) در دعاى مكارم الاخلاق چنين مىفرمايد: ((پروردگارا! به من روحيه انتقاد پذيرى مرحمت فرما تا از كسانى كه مرا ارشاد مىكنند، پيروى كنم)).(79)
حضرت على (عليه السّلام) مىفرمايد: ((از علامات سقوط و عقب گرد، مظنون شدن به كسانى است كه براى ما دلسوزى مىكنند)).
و فرمود: ((هر كس تو را موعظه كرد، او را به وحشت نينداز)).(80)
اين منافقان بودند كه هرگاه مورد نهى از منكر قرار مىگرفتند، با غرور مىگفتند: در جامعه تنها ما مصلح هستيم.(81)
و اين كفار بودند كه هرگاه انبيا آنان را ارشاد مىفرمودند، به جاى پذيرش مىگفتند : هدف انبيا فخر فروشى بر ماست!!(82)
برادر و خواهر، اگر تذكرى به شما مىدهند، سرسختى نكن! تكبّر بود كه شيطان را از درگاه خدا دور كرد.
درس پنجم : عوامل نپذیرفتن امر و نهی
الف: عوامل درونى
جهل
كودكانى كه از والدين خود اطاعت نمى كنند، به خاطر آن است كه اسرار كلام والدين را نمىفهمند.
انبيا به مردم منحرف مىگفتند: ((شما جاهليد وگرنه در برابر ما اين همه سرسختى نشان نمىداديد)).(83)
تعصّب
تعصّب، زمانى مفيد و مثبت است كه پافشارى بر اهداف و آرمانهاى مقدس و مستدل باشد، ولى اكثر تعصبات، ريشه ملى و قومى و حزبى و نژادى و شغلى و ... دارد و بر پايه موهومات و رسومات و پندارهاى فردى و اجتماعى است.
تعصب، دودى است كه جلو ديد چشم را مىگيرد و فرد هيچ حقيقتى جز راه و رسم خود نمىپذيرد.
خداوند مىفرمايد: اگر ما اين كتاب را بر غير عرب نازل مىكرديم، عربها به خاطر تعصب نابجا تسليم نمىشدند.(84)
تكبر
سرچشمه تكبر، سن و علم و مال و شكل و قبيله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست.
شخصى به محضر امام آمد و گفت: ((من از لباس فاخر و منزل و مركب خوب استفاده مىكنم، آيا اين نشانه تكبر است))؟
حضرت فرمود: ((نشانه تكبّر آن است كه حرف حق را نپذيرى)).(85) آرى چه بسيارند فقراى متكبّر و اغنياى پذيرنده.
لقمه حرام
امام حسين (عليه السّلام) روز عاشورا به لشگريان يزيد فرمود: ((دليل آنكه امر به معروف و نهى از منكر در شما اثر نمىكند آن است كه شكمهاى شما از حرام پر شده است)).(86)
ب: عوامل بيرونى
تبليغات سوء
يكى از شيوههاى مخالفان آن است كه شخصيت پاكان و صالحان را در جامعه مخدوش كنند تا امر و نهى آنها بى اثر شود.
تبليغات سوء كار را به جايى مىرساند كه مردم، انبيا را مجنون و ساحر؛ يوسف(عليه السّلام) را متهم؛ حضرت على (عليه السّلام) را واجب القتل؛ امام حسين(عليه السّلام) را شورشى؛ و خدمت به يزيد را عبادت دانستند.
تعارضات تربيتى
تعارض ميان مدرسه و منزل در مسائل دينى و تربيتى باعث مىشود تا فرزند دچار سردرگمى شود. در مدرسه با نماز آشنا مىشود امّا در خانه والدينش نماز نمىخوانند. تعارض ميان سفارش به صرفهجويى در سخن و اسراف در عمل، اعتقاد شنونده را نسبت به گوينده كم مىكند .
طاغوتها
در قرآن، بارها جمله ((يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه)) به كار رفته است. افرادى كه مانع راه خدا مىشوند معمولاً طاغوتها هستند، البتّه سرمايه داران دنيا طلب ويا دوستان فاسد يا والدين و همسر و استاد و مشاوران ناباب نيز مصداق اين آيه مىباشند.
مشكلات اقتصادى
قرآن در دعوت مردم به عبادت، مىفرمايد:
((فَلْيَعبدوا رَبَّ هذا الْبَيت الَّذِى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف))(87)؛ ((مردم بايد بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.)) در اينجا، خداوند تأمين نيازهاى اوليه مردم را زمينه دعوت آنان به عبادت قرار داده است.
درس ششم : وظايف آمران به معروف و ناهيان از منكر
از آيات قرآن استفاده مىشود كه كسانى در امر به معروف موفقترند كه :
1. اهل توبه و سجده و ركوع و قيام باشند.(88)
2. هرگز توقع مادى از مردم نداشته باشند.(89)
3. گفتار و بيانشان؛
الف: حق ودلپسند باشد؛ ((اِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّب))(90)
ب: به بهترين بيان باشد؛ مخاطب مسلمان باشد يا غيرمسلمان؛ ((قُولُوا لِلِنّاسِ حُسْناً))(91)
در قرآن، از ناسزاگفتن به مشركين نهى شده است؛ زيرا آنان نيز ممكن است به مقدسات ما ناسزا بگويند؛ ((لاتَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّه عَدْواً))(92)
4. سخنشان منطقى باشد؛ در سراسر قرآن، كلمات برهان و بينّه بارها به چشم مىخورد؛ حتّى از كفار مىخواهد تا اگر منطقى دارند، عرضه
كنند.(93)
5. از تحقير ديگران بپرهيزند و به خاطر انجام منكر توهينى نكنند.
6. از كلمات عاطفى، نرم و محبّتآور استفاده كنند.
قرآن، انبيا را برادر مردم معرفى مىكند(94) و اين تعبير، بهترين اهرم براى جذب مردم است.
خداوند به موسى و هارونعليهما السلام مىفرمايد، هنگامى كه نزد فرعون رفتيد، با او به نرمى سخن بگوئيد.(95)
دورى از قضاوت عجولانه
امام صادق (عليه السّلام) براى مهمان خود خرماى مرغوبى آورد. مهمان اين آيه از قرآن را خواند: ((ثمّ لتسئلنّ يومئذ عن النعيم))(96) از اين نعمتها در قيامت، مورد بازخواست قرار خواهيد گرفت.
گويا به نظرش آمد كه خرماى به اين خوبى، چرا در منزل امام است. امام فرمود: مراد از نعمتى كه در قيامت مورد بازخواست واقع مىشود، نعمت رهبرى و ولايت است، نه خرما.(97)
ميانهروى
بر اساس روايات، بايد در امر و نهى ميانهرو بود و از هرگونه خود كمبينى و ضعف يا خشونت و تندروى پرهيز نمود.(98)
محبوبيت و نفوذ كلام
از امام صادق (عليه السّلام) سوال شد: آيا امر به معروف و نهى از منكر بر همه واجب است؟ امام فرمود: اين كار بر شخصى واجب است كه مورد احترام و اطاعت ديگران باشد و نسبت به معروف، علم و بصيرت داشته باشد، نه بر كسانى كه خود در انتخاب راه متحيّرند.(99)
كسب آگاهى
حضرت على (عليه السّلام) مىفرمايد: هيچ تلاش و حركتى نيست، مگر اينكه انسان در آن محتاج به شناخت باشد.(100)
ابوحنيفه با امام صادق (عليه السّلام) هم غذا شد. امام فرمود: خداوندا! اين نعمتها از تو و پيامبرت مىباشد.(101)
ابو حنيفه گفت: نعمتها از خداست. چرا رسول را اضافه مىكنيد؟ آيا اين نوعى شرك نيست؟
امام فرمود: خداوند در قرآن مىفرمايد: ((أغناهم اللّه و رسوله من فضله))(102) خداوند و پيامبرش مردم را بىنياز كردند.
روزى يك صوفى زاهدنما به امام صادق (عليه السّلام) گفت: چرا شما لباسهاى نرم و لطيف پوشيدهايد؟ به خدا سوگند كه پيامبر اين گونه لباسها را نمىپوشيد.
امام لباس خود را كنار زد و فرمود: من زير اين لباس، لباس خشن پوشيدهام. لباس خشن زير را براى خدا و اينكه نفس من رفاه طلب نباشد، و لباس رو را براى آراستگى ميان مردم پوشيدهام.(103)
در اينجا حديث جالبى را نقل مىكنيم تا بدانيم كه امر به معروف و نهى از منكر كار سادهاى نيست و هر كسى نمىتواند با هر شناختى كه دارد و با هر شيوهاى كه مىپسندد، اين كار را انجام دهد.
در حديث حسينى مىخوانيم:
((صاحِبُ الاَمرِ بِالمَعروفِ يَحتاجُ الى ان يكون عالِماً بالحَلال و الحرام))
((كسى كه امر به معروف مىكند، بايد دين شناس باشد و حلال و حرام را بداند)).
((فارغاً من خاصّة نفسه)) ((گرفتار نفس خود نباشد)). اگر حرفى مىزند ويا گامى برمىدارد، براى اصلاح جامعه و رضاى خدا باشد و نه مطرح كردن خود.
((ناصحاً للخلق)) ((خيرخواه مردم باشد و انگيزه او، سوز درونى و غيرت دينى باشد)).
((رحيماً رفيقاً بهم)) ((با مردم مهربان و رفيق باشد و تا ضرورت پيش نيايد، خشونت نكند)).
((داعياً لهم باللطف)) ((با لطافت ومحبت، مردم را به كار خير و خوبى دعوت كند)).
((حسن البيان)) ((گفتارش نيكو باشد)).
((عارفاً بتفاوت اخلاقهم)) ((بداند كه هر كس خلق و خويى دارد و با هركس بايد طور خاصى سخن گفت)).
((بصيراً بمكر النفس)) ((از حيلههاى نفسانى آگاه باشد)) تا مبادا در قالب امر به معروف و نهى از منكر به اهداف شومى كشيده شود.
((صابراً)) ((اگر در راه امر به معروف و نهى از منكر ضربهاى ديد، مأيوس نشود و پشتكار داشته باشد)).
((لا يكا فيهم و لا يشكو منهم)) ((اگر از مردم آزارى ديد، انتقام نگيرد و شكايتى نكند)).
((لا يستعمل الحميّة)) ((در كار تعصّب قومى وقبيلهاى نداشته باشد)).
((لا يغتاظ لنفسه)) ((غيظ او براى نفس نباشد))، بلكه براى خدا و ارتكاب كار زشت توسط ديگران باشد. نه اينكه چرا شأن و مقام مرا مراعات نكرد.(104)
با عمل خود، مردم را دعوت كنيم
در قرآن، بارها از كسانى كه مردم را به حق دعوت مىكنند، ولى خود را فراموش كردهاند، انتقاد شديد شده است. ((لِمَ تَقُولُونَ ما لاتَفعَلون))(105)
در روايات مىخوانيم: با عمل خود مردم را به راه حق دعوت كنيد.((كونوا دعاة الناس باعمالكم))(106)
براى مثال مسؤولان مملكتى بايد در صف اول نماز جمعه و جماعات حاضر باشند، تا نمازخانهها و مساجد پر شود.
سؤال: فقها مىگويند: امر به معروف و نهى از منكر واجب است گرچه انسان به آنچه مىگويد، عمل نمىكند. ولى در آيات و روايات از كسانى كه به گفتار خود عمل نكنند، انتقاد شديدشده است؟
پاسخ: انتقاد قرآن و روايات از كسانى است كه به طور كلّى ميان گفتار و كردارشان تفاوت است؛ يعنى برنامه زندگى و رفتار آنان خلاف است، ولى در جامعه قيافه مصلح و آمر به معروف دارند.
فتواى فقها اين است كه لازم نيست به تمام فرامين خدا عمل كنيد تا واجد شرائط امر به معروف باشيد.
گروهى نزد پيامبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلّم) آمدند و گفتند: تا ما به همه احكام عمل نكنيم، امر به معروف نمىكنيم.
حضرت فرمود: امر به معروف كنيد؛ گرچه به همه آنچه مىگوييد، عمل نمىكنيد و نهى از منكر كنيد گرچه از همه منكرات دورى نمىكنيد.(107)
سؤال: اگر مردم مخالفت كردند، چه كنيم؟
پاسخ: اولاً: سنت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن مردم است.(108) لذا پيامبر مىفرمايد: من وكيل شما نيستم.(109)
بنابراين، معناى تذكر شما، قبول حتمى مردم نيست.
ثانياً: بايد به مردم فرصت داد. زيرا كسانى كه مدتها در راهى رفتهاند، يكدفعه نمىتوانند از راه خود دست بردارند.
ثالثاً: گاهى بايد صبر كنيم تا حساسيت طرف از بين برود، درست مثل دندانپزشكى كه اگر دندان درد كند، آن را نمىكشد.
رابعاً: ممكن است اگر شيوه را عوض كنيم، او بپذيرد.
و فراموش نكنيم كه اگر مردم اعتنايى نكنند، پاداش ما در نزد خداوند محفوظ است.
از كار خلاف انتقاد كنيم، نه از شخص
در قرآن مىخوانيم كه پيامبران به مردم مىگفتند: ((انّى لعملكم من القالين))(110) ((من با عمل شما مخالف هستم))، نه با خود شما.
اگر خلافكار احساس كند كه شخصيت دارد و محبوب است و تنها نقطه ضعف او كار خلافش است، براحتى آن را ترك مىكند.
امّا اگر احساس كند كه انسانى منفور، مردود و مطرود است، هر روز به تباهى خود مىافزايد. شخصى از امام كاظم (عليه السّلام) پرسيد: يكى از ياران شما شراب خورده است. آيا از او تبرّى جوييم؟ امام فرمود: از كارش تبرّى جوئيد (نه از خودش).(111)
به حداقل اكتفا كنيم
رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم) در روزهاى اول دعوت خود، مردم را تنها به يك جمله سفارش مىفرمود: ((قولوا لا اِلهَ اِلاّ اللّه تُفلِحُوا)) بگوييد جز خداى يكتا معبودى نيست، تا رستگار شويد.
حكمِ روزه، زكات و جهاد در اسلام، بعد از گذشت پانزده سال از بعثت پيامبر نازل شد.
در قرآن مىخوانيم: چون خداوند مردم را ضعيف ديد، قانون خود را تخفيف داد.(112)
در روايات آمده است كه يك نفر مسيحى، مسلمان شد. رفيق مسلمانش سحرگاه به منزل او رفت و گفت: الآن وقت نماز شب است. او را از خواب بيدار كرد و به مسجد برد و به نماز شب واداشت. همين كه اذان صبح شد، گفت: اكنون وقت نماز صبح است. و بعد، نماز ظهر و عصر را خواندند؛ در حالى كه مىگفت، نبايد از نمازها و دعاى نافله و مستحبات غافل شد. اين مسلمان چنان با نماز و دعا، وقتِ مسيحى تازه مسلمان را پر كرد كه روز بعد گفت: اگر اسلام اين است، همان بهتر كه مسيحى باشم.
به سراغ كشف منكر نرويم
بعضى به سراغ كشف عيوب و گناهان ديگران مىروند تا او را نهى از منكر كنند، در حالى كه قرآن با كمال صراحت، تجسّس را تحريم كرده است.(113)
امام صادق (عليه السّلام) مىفرمايد:
لغزشهاى مؤمنان را پيگيرى نكنيد كه هر كس اينگونه باشد، خداوند علاوه بر آخرت، در همين دنيا او را افتضاح خواهد كرد.(114)
نهى از منكر نه حسادت
ريشه برخى انتقادها، عقدهها و حسادتهاست.
قرآن خطاب به پيامبر مىفرمايد: بعضى از مردم درباره تقسيم زكات به تو انتقاد مىكنند؛ ولى اگر مقدارى از زكات به خود آنان بدهى، راضى مىشوند و انتقادى نمىكنند؛ اما در صورتى كه ندهى، عصبانى مىشوند.(115)
درس هفتم : صفات و شرايط آمران و ناهيان
صفات و شرايط آمران و ناهيان
با اراده باشد
قرآن مىفرمايد: امر به معروف و نهى از منكر نياز به عزم و اراده قوى دارد.(116) لذا نبايد اين كار را بر اساس قهر و صلح مردم تنظيم كرد.
براى خدا باشد
قرآن مىفرمايد: ريشه بعضى از انتقادها، مسائل شخصى است.(117) اگر امر و نهى براى خدا باشد مؤثرتر است؛ زيرا حرف صاف بر دل صاف مىنشيند.
سعه صدر
دعوت به حق و امر به معروف و نهى از منكر، كار انبياست و مشكلات انبيا را نيز خواهد داشت. انبيا تهمتها را با صبر و سعه صدر پشت سر مىگذاشتند. آنان به كسانى كه مىگفتند: ما تو را سفيه مىبينيم، مىفرمودند: در من سفاهتى نيست.(118) يا در برابر نسبت گمراهى مىفرمودند: در من گمراهى نيست.(119) گذشت از لغو، از صفات برجسته مؤمنان است.(120)
حسن خلق و نرمخويى
كسى كه امر و نهى مىكند، بديها را با خوبى دفع مىكند.(121) و اهل انتقام و غيظ نيست.(122)
از لغزش مردم در هنگام عذرخواهى بگذريم كه اين، نشانه جوانمردان تاريخ است. همين كه برادران يوسف از او عذرخواهى كردند، فرمود: امروز ملامتى بر شما نيست.(123)
توجه به همه جوانب
در كتاب الغدير مىخوانيم: شخصى از ديوار خانه مردم بالا رفت تا ببيند كه افراد آن خانه چه مىكنند. همين كه ديد مشغول شراب خوردن هستند، از بالاى بام نهى از منكر كرد.
صاحبخانه به او گفت: من يك منكر انجام دادم و آن اينكه شراب خوردم؛ ولى تو گرفتار چند منكر شدى؛ تجسّس و ورود به حريم خانه مردم و ارعاب، منكرهايى بود كه تو مرتكب شدى.(124)
هرگز خود را بهتر ندانيم
حضرت على(عليه السّلام) مىفرمايد: اى بنده خدا! در عيبجويى كسى به خاطر گناهانش، شتاب مكن! چه بسا آن گناه بخشيده شود. و درباره خود، حتى از گناه كوچكى كه انجام دادهاى، خود را در امان ندان؛ زيرا چه بسا كه به خاطر آن عذاب شوى.(125)
كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند، مانند پزشكى است كه به مداواى مريض مىپردازد. چه بسا مريض بهبود يابد و سالها عمر كند؛ ولى خود پزشك در حادثهاى جان دهد.
از كجا شروع كنيم؟
خود
قرآن مىفرمايد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا آنچه را مىگوئيد عمل نمىكنيد؟(126)
و در جاى ديگرى مىفرمايد: آيا مردم را به نيكى سفارش مىكنيد، در حالى كه خودتان را فراموش مىكنيد؟(127)
حضرت على (عليه السّلام) مىفرمايد: تا خودم كارى را انجام ندهم، شما را به آن سفارش نمىكنم و تا خودم از كارى دورى نكنم، شما را از آن باز نمىدارم.(128) البته، عمل، رمز موفقيت است و نه رمز وجوب.
خانواده
قرآن مىفرمايد: اى پيامبر! اول دختران و همسرانت را سفارش كن و آن گاه زنان ديگر را.(129)
قرآن در ستايش يكى از انبيا مىفرمايد: او خاندان و بستگان خود را به نماز سفارش مىفرمود.(130)
البته گاهى همسر و فرزند قابليّت هدايت ندارند، ولى ديگران حرف حق را مىپذيرند. نمونه آن، پسر نوح و همسر لوط است.
نسل نو
حضرت على(عليه السّلام) مىفرمايد: روح نوجوان همچون زمين خالى است و آموزش نوجوان مانند نقش بر سنگ، ماندگار است.(131)
در روايات مىخوانيم: به سراغ نسل نو برويد، زيرا كه آنان زودتر از ديگران به سوى خير گرايش پيدا مىكنند.(132)
همسايگان
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: چرا مردم همسايگان خود را آموزش نمىدهند؟ موعظه نمىكنند؟ امر به معروف و نهى از منكر نمىكنند؟ و چرا همسايگان حاضر نمىشوند آموزش ببينند؟(133)
نقش حكومت
گاهى اوقات منكرات در سطح وسيعى مطرح است كه جز با حركت دولت، امكان نهى از آن نيست.
البتّه وظيفه حكومت تنها در اين موارد نيست؛ بلكه بايد از آمرين به معروف و ناهيان از منكر كه طبق وظيفه فردى نيز تذكر مىدهند، حمايت كند.
همكارى دولت و مردم هميشه كارساز بوده است و هيچ يك به تنهايى توفيق كامل را به دست نخواهند آورد. لذا براى اجراى احكام نورانى اسلام بايد حكومت اسلامى در كار باشد؛ وگرنه بسيارى از احكام كه نياز به قدرت دارد، به زمين خواهد ماند. آرى! ولايت فقيه يك ضرورت براى اجراى احكام الهى است.
وظايف حكومت در امر به معروف و نهى از منكر مخصوص به چند نمونه نيست. جكومت وظيفه دارد معروفهاى سياسى اجتماعى را احيا و از منكرات اقتصادى اجتماعى جلوگيرى كند.
اينها نمونههايى از وظايف حكومت است:
كنترل نرخها و جلوگيرى از هرج و مرج بازار؛
جلوگيرى از واسطههاى كاذب كه وسيله گرانشدن جنس هستند؛
نظارت برقراردادها وجلوگيرى از سوء استفادههايى كه در تنظيم اسناد مىشود.
دقت در توزيع عادلانه، حفظ بيتالمال و شناسايى امينترين افراد براى سپردن بيت المال به آنها.
استفاده بهينه از منابع طبيعى.
ايجاد شغل مفيد براى بيكاران و آموزش دادن كارگران ساده براى بهتر نتيجه گرفتن از منابع طبيعى و فنى؛ زيرا اشتغال، بزرگترين معروف و بيكارى زمينه انواع منكرات است.
سالم سازى محيط
محيط و جامعه در گرايشهاى فكرى و اخلاقى افراد نقش مهمى دارد. از جمله:
1. در تاريخ بنى اسرائيل مىخوانيم: ((همين كه با معجزه موسى (عليه السّلام) از رود نيل گذشتند، گروهى بت پرست را ديدند. فوراً تحت تأثير قرار گرفتند و از موسى خواستند كه حضرت براى آنان بت قرار دهد تا عبادت كنند.))(134)
2. حضرت ابراهيم(عليه السّلام) يك تنه تبر به دست گرفت، وارد بتكده شد و همه بتها را شكست. سپس تبر را به گردن بت بزرگ آويخت.(135)
3. موسى به سامرى گفت: ((به خدا سوگند كه گوساله طلايى تو را آتش مىزنم و خاكسترش را به دريا مىريزم.))(136)
4. ماجراى مسجد ضرار؛ منافقان در مدينه با وجود مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله، مسجد ديگرى ساختند تا در سايه نام مسجد، نيروهاى خود را تمركز دهند و با دشمنان خارجى ارتباط برقرار كنند. آنها براى به رسميت شناخته شدن مسجدشان از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله دعوت كردند به امامت خويش، نماز جماعتى در آنجا برگزار كند.
حضرت كه در آستانه جنگ تبوك بودند، پاسخ مثبتى ندادند. پس از آنكه رفتند و برگشتند، مردم را براى خراب كردن مسجدى كه مركز تجمع منافقين بود، بسيج كردند. از اين ماجرا در قرآن به اشاره ذكر شده است.
از چهار نمونهاى كه از قرآن نقل كردم، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه براى اجراى نهى از منكر بايد ابتدا، مراكز و انسانهاى فتنه خيز را از جامعه حذف كرد؛ زيرا بدون محو كردن آنها، نهى از منكر، مبارزه با معلول و رها كردن علتهاست.
نظام و حكومتى كه بنا دارد امر به معروف و نهى از منكر را احيا كند، بايد براى سالمسازى محيط گامهايى بردارد؛ از جمله:
1- تبليغ در مورد ازدواج آسان و دادن وام ازدواج به جوانها.
2- تفكيك مراكز دختر و پسر در همه مقاطع تحصيلى، پارك ها، مكانهاى عمومى، بيمارستانها و حتى مراكز خدماتى (تا آنجا كه امكان دارد)؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به كار شوند و مردان نيز مزاحمتى نداشته باشند.
3- جلوگيرى از توليد فيلمها، نوارها، كتابهايى كه در آنها زمينههاى انحراف و فساد و ابتذال زياد است؛ بخصوص بستن بعضى شركتها، بوتيكها و مؤسسات منحرف و يا جلوگيرى از ارائه لباسها و...
4- دقت در گزينش افراد تا مهرههاى وابسته و فتنهگر، ميدانى براى رشد افكار خود نداشته باشند. بخشى از اين اقدامات بحمدالله در سايه جمهورى اسلامى انجام شده و اميد است كه كامل شود.
5 - از آنجا كه حيا مانع بسيارى از گناهان و نداشتن حيا زمينه ساز انواع منكرات است، مسؤولان نظام بايد اصل حيا را در تار و پود جامعه مراعات كنند تا ميدانى براى رشد خلافكاران پيدا نشود. از جمله، دولت اجازه ساختن ساختمان هايى را كه ساكنان آن به طور طبيعى حيا را از دست مىدهند، به كسى ندهد. آرى! در ساختمانهايى كه فرد در درون خانه خود همه جاى خانه همسايه را مىبيند، حيايى نمى ماند. امام حسن و امام حسينعليهما السلام كودكانى بودند كه با شلوار بلند وارد فرات شدند. شخصى به آن دو عزيز گفت: ((لباس شما خراب شد.)) اين دو عزيز در پاسخ او فرمودند: ((خراب شدن شلوار بهتر از خراب شدن دين و حيا است.))(137)
6- اسلام براى سالمسازى محيط، تربيت كودكان و مديريت داخلى خانه را به زن سپرده است و تا حد امكان با سپردن كارهاى مفيد در محل آرام خانه، زن را ازخارج شدن بدون دليل و دور از چشم شوهر نهى فرموده است. البته، هر كجا كه نياز باشد،به زن اجازه خروج داده است؛ از جمله رفتن به مكه بدون شوهر.
آنچه محيط را فاسد مىكند، رها شدن، بىبندوبارى و بى هدفى است؛ وگرنه اسلام به زن اجازه آموختن و آموزش، شركت در انتخابات، داشتن استقلال اقتصادى و سياسى، شركت در عالىترين كنگرههاى علمى، نوشتن انواع مقالات تخصصى و تربيتى و علمى را داده است.
قرآن به آشنايى با تاريخ زنان نمونه همچون آشنايى با تاريخ مردان نمونه سفارش كرده است.
در قرآن همان گونه كه مىخوانيم: ((واذكر فى الكتاب ابراهيم))(138)، ((واذكر فى الكتاب موسى))(139)؛ همچنين مىخوانيم: ((واذكر فى الكتاب مريم))(140)؛ همان گونه كه مرد مىتواند الگو و اسوه باشد، قرآن، همسر فرعون را الگو و نمونه تاريخ بشر قرار داده است.
درس هشتم: شیوه های امر به معروف و نهی از منکر
اهميت شيوهها
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: ((هر كه امر به معروف مىكند، بايد شيوهاش نيز معروف باشد)).[۱]
قرآن مىفرمايد: نيكى در اين نيست كه از بىراهه به خانهها وارد شويد، نيكى در اين است كه از راه آن وارد شويد.[۲]
امام باقر(عليه السّلام) ذيل اين آيه فرمود: خانهها را از راهش وارد شويد؛ يعنى هر كارى را از راهش انجام دهيد!
آرى، براى هر معروف و منكرى، از هر شخصى در هر مكانى و هر زمانى، شيوهاى خاص لازم است كه اگر مراعات نشود، امكان دارد اثر منفى دهد.
شيوه آئينهوار
حديثى از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود: ((المؤمن مرأة المؤمن)) مؤمن آئينه مؤمن است. اگر در اين حديث كوتاه دقت كنيم، نكاتى درباره شيوه امر به معروف درك مىكنيم؛ از جمله:
1- آئينه از روى صفا عيب را مىگويد، نه از روى انتقام، غرض وكينه.
2- آئينه زمانى عيب را نشان مىدهد كه خودش گرد و غبار زده نباشد.
3- آئينه مراعات مقام و مدال را نمىكند.
4- آئينه عيب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمىدهد.
5 - آئينه همراه با نشان دادن عيب، نقاط قوّت را نيز نشان مىدهد.
6- آئينه عيب را روبهرو مىگويد نه پشت سر.
7- آئينه عيب را بى سر و صدا مىگويد.
8 - آئينه عيب را در دل نگه نمىدارد و همين كه از كنارش رد شدى، عيب از صفحه او پاك مىشود.
9- آئينه را اگر شكستى، خردههاى آن هم زشت وزيبا را نشان مىدهد. مؤمن را اگر شكستى وتحقير كردى، باز دست از حرفش بر نمىدارد.
10- اگر آئينه عيب مرا گفت، بايد خودم را اصلاح كنم؛ نه آنكه آئينه را بشكنم. آرى! اگر مسلمانى نهى از منكر كرد، شما گناه را از خود دور كن و به انتقاد كننده اعتراض نكن.
اى غزالى گريزم از يارى
كه اگر بد كنم نكو گويد
مخلص آن شوم كه عيبم را
همچو آيينه رو به رو گويد
نه كه چون شانه با هزار زبان
پشت سر رفته، مو به مو گويد
توجه دادن به كرامت و ارزش انسان
اگر انسان بداند كه جانشين خداست[۳]
اگر انسان بداند كه فرشتگان بر او سجده كردهاند[۴] او موجودى است كه روح خدا در او دميده شده است؛[۵] تنها موجودى است كه خداوند در آفرينش او خود را ستوده است؛[۶] همه چيز را به تسخير او درآورده است؛[۷] در آفرينش، بهترين شكل را به او عطا كرده است؛[۸] براى او، انبيا و كتب آسمانى فرستاده است؛[۹] او را موجودى فناناپذير قرار داده است،[۱۰] ارزش او بهشت است و نه كمتر؛ خداوند انواع فضيلتها وكرامتها را به او مرحمت كرده است.[۱۱]
اگر انسان به اين كرامتها و مقامات توجه كند، هرگز خود را به كارهاى زشت آلوده نخواهد كرد.
راستى! چرا عمر ما چراگاه شيطان باشد؟ ما كه جانشين خدائيم، چرا با دشمن خدا قرين باشيم؟
حضرت على (عليه السّلام) فرمود: كسى كه كرامت و ارزش خود را شناخت، دنيا و هوسها نزد او ناچيز مىشود.[۱۲]
خاطره
شخصى به نام شقرانى در زمان امام صادق(عليه السّلام) مرتكب شرابخوارى شد. امام صادق(عليه السّلام) به او فرمود: اى شقرانى! كار زشت از هر كس كه سر زند، زشت است؛ ولى اگر از تو سرزند، زشتتر است؛ همان گونه كه كار نيكو از هر كس نيكوست؛ ولى اگر از تو سرزند، نيكوتر است. اين به خاطر جايگاه تو است. تو از وابستگان ما هستى. پس، قدر خود را بدان![۱۳]
شيوههاى امر و نهى
آمادهسازى
سخن حق، همچون شكر است؛ اگر شكر را به همين شكل در گلوى كسى بريزيم، امكان دارد خفه شود. بايد شكر را با آب مخلوط كرده تا تبديل به شربت شود و براى همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود.
از خاطرم نمىرود زمانى كه مىخواستم درباره روايات كفن در تلويزيون صحبت كنم، فكر كردم كه بعضى مردم تحمّل شنيدن اينگونه حرفها را ندارند. پس، زمينه را اين گونه آماده كردم كه: از نيازهاى عمومى و همگانى، نياز به لباس است. اسلام براى هر فصل و زمان و كارى لباس در نظر گرفته و دستوراتى داده است؛ مثل لباس كودك، لباس كار، لباس جنگ، لباس نماز عيد، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس دادن به برهنهها، نظافت لباس، وصله كردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و ... و براى هر يك از عناوين هم حديثى و نكتهاى گفتم. كمكم مردم را براى شنيدن بحث آخرين لباس (كفن) و روايات كفن آماده كردم. ولى اگر از ابتدا مىگفتم: موضوع بحث امروزم كفن است، شايد ميليونها نفر تلويزيون را خاموش مىكردند.
تلقين
چه بسيارند افرادى كه از انجام معروف هراس دارند و چه بسيارند كسانى كه جدا شدن از بعضى منكرات را براى خود محال مىپندارند، در صورتى كه تلقين صحيح و بيان نمونهها در اين زمينه كارگشا خواهد بود.
استفاده از هنر، شعر و طنز
نقش هنر در دعوت مردم به فساد و انحراف، بر كسى پوشيده نيست. سامرى با هنر مجسمهسازى توانست مردم را منحرف و بنىاسرائيل را گوسالهپرست كند. زيباگويى، فصاحت و بلاغت، بهترين اهرم براى جذب مردم است؛ همانگونه كه قيافه زيبا و موزون نقش مهمى در تأثير كلام دارد.
در قرآن، امر شده است كه هنگام رفتن به مسجد، زينتهاى خود را با خود برداريد.[۱۴]
سخن زيبا و مجادله نيكو از سفارشهاى قرآن كريم است.[۱۵] يكى از نامهاى قرآن، احسن القصص است. آرى، قصهگويى يك هنر است.
انصاف در برخورد
قرآن كريم در نهى از شراب، اول از منافع مادى و مالى آن سخن گفته است و بعد مىفرمايد: ((ضررش از نفعش بيشتر است)).[۱۶]
خداوند در برخورد با كافران و منافقان و مشركان، همواره از عبارتِ ((اكثرهم)) استفاده مىكند، يعنى همه آنان را نفى نمىكند بلكه مىفرمايد: بيشتر آنها چنين هستند. در برخورد با خلافكاران نيز بايد ابتدا نقاط قوت و مثبت آنهارا بگوييم و سپس آنهارا متذكر كنيم.
=اميد دادن
گاهى انسان گنهكار با خود مىگويد: ديگر از ما گذشته است، ما ديگر راهى براى بازگشت نداريم. ما ديگر جهنمى شدهايم. اين گونه افراد هر روز به گناه بيشترى گرفتار مىشوند.
چون قامت ما براى غرق است
در كم و زياد او چه فرق است
بايد به آنها از عفو الهى و از پذيرفتن توبه و لطفى كه خداوند به توبهكنندگان دارد بگوييم و خاطراتى از توبهكنندگان بيان كنيم تا گناه، او را به يأس نكشاند. بايد به او تذكر داد كه يأس از گناهان كبيره است.
تغافل
گاهى بايد انسان خود را به غفلت بزند و تظاهر كند كه من متوجه خلاف تو نشدم تا از اين طريق شخصيت افراد شكسته نشود.
قرآن مىفرمايد: برادران يوسف كه پس از دهها سال او را ديدند و نشناختند، به او گفتند: ما قبلاً برادرى داشتيم به نام يوسف كه دزد بود.
يوسف خود را به تغافل زد و نگفت كه آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدى مىدهيد.[۱۷]
البتّه تغافل در مورد خلافهاى شخصى، جزئى و فردى است؛ و گرنه در مسائل مهم كه دشمنان و كفار براى براندازى نظام اسلامى نقشه مىكشند، تغافل بزرگترين خواست دشمن است.[۱۸]
توجه به ظرفيت افراد
امام صادق (عليه السّلام) شخصى را براى مأموريتى به منطقهاى فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه به شدت انتقاد كرد. امام فرمود: ايمان ده درجه دارد. بعضى يك درجه ايمان دارند و بعضى دو درجه، بعضى هم هفت تا ده درجه. نبايد كسانى كه ايمان كاملترى دارند، از ديگران توقع بيش از ظرفيت داشته باشند.[۱۹]
در شيوه تبليغ انبيا مىخوانيم كه مىفرمودند: ما مأموريم طبق ظرفيت افراد با آنان صحبت كنيم.[۲۰]
كنايه گويى
قرآن به حضرت عيسى (عليه السّلام) مىفرمايد: آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را خدا بگيريد؟![۲۱]
در جاى ديگر، خداوند پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلّم) را مخاطب قرار داده و مىفرمايد: اگر پدر يا مادرت نزد تو به پيرى رسيدند، تو با آنان درشتى نكن![۲۲]
در حالى كه همه مىدانيم حضرت عيسى مردم را به توحيد دعوت مىكرد و پيامبر اسلام در كودكى پدر و مادر خود را از دست داده بود. اين گونه خطابها در حقيقت به مردم است.
ايجاد محبّت
در بخش مهمّى از قرآن، خداوند نعمتهاى خود را مىشمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زياد كند.
قرآن كه مردم را امر به عبادت مىكند، مىفرمايد: پروردگارِ كعبه را پرستش كنيد؛ زيرا او شما را از گرسنگى و ترس نجات داد.[۲۳]
=نمونههايى از سيره پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره جذب دل ها :
1. هرگاه سه روز يكى از ياران را نمىديد، به سراغش مىرفت.[۲۴]
2. از مريضها در دورترين نقطه شهر عيادت مىكرد.[۲۵]
3. مردم را با بهترين نام صدا مىزد. حتى نام زنان و كودكان را با كرامت مىبرد.[۲۶]
در تاريخ زندگى اهل بيت عليهم السلام نيز خاطرات فراوانى به چشم مىخورد كه يك نمونه از آن را نقل مىكنيم:
مردى شامى به امام حسن مجتبى(عليه السّلام) جسارت كرد. حضرت، ايشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند كه او از حرفهاى خود شرمنده شد.[۲۷]
در روايات مىخوانيم: با هر كس كه با تو قطع رابطه كرد، ارتباط برقرار كن و هر كس به تو بدى كرد، تو با او خوبى كن.[۲۸]
تحريك عواطف
شخصى به مادرش تندى كرد. روز بعد، امام صادق(عليه السّلام) او را ديد و به او فرمود: چرا با مادرت تندى كردى؟ مگر نمىدانى كه شكم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ شير مادرت غذاى تو بود؟
سپس فرمود: پس با او خشن نباش.[۲۹]
مخفيانه و مختصر باشد
در حديث مىخوانيم: هر كس برادر دينى خود را مخفيانه موعظه كند، او را آراسته كرده، ولى هر كس آشكارا موعظه كند، او را شرمنده كرده است.[۳۰]
گر نصيحت كنى، به خلوت كن
كه جز اين، شيوه نصيحت نيست
هر نصيحت كه برملا باشد
آن نصيحت به جز فضيحت نيست
در حديث مىخوانيم:
هرگاه كسى را موعظه مىكنى؛ خلاصه بگو![۳۱]
نماياندن الگوها
معرفى چهرههاى موفق و تجليل از آنها، در دعوت مردم به معروف نقش مؤثرى دارد. اين كه هر سال مردم در عاشورا فرياد ((يا حسين)) سر مىدهند، زمينه دورى از پذيرش طاغوتها و وفادارى به نظام اسلامى مىشود.
قرآن مىفرمايد: مردم دنيا از همسر فرعون درس بگيرند كه چگونه جذب مال و مقام و قدرت فرعون نشد.[۳۲]
در جاى ديگرى مىفرمايد: از حضرت ابراهيم وحضرت محمّدعليهما السلام درس بگيريد؛ زيرا اين دو بزرگوار اسوه و الگو هستند.[۳۳]
تدريج
همانگونه كه شيطان انسان را گام به گام به سوى فساد مىكشاند،[۳۴] راه اصلاح و امر به معروف نيز بايد گام به گام باشد.
در قرآن، در مورد تحريم ربا اين مراحل به چشم مىخورد:
در مرحله اول، قرآن مىفرمايد: آنچه به مال شما از طريق ربا اضافه مىشود، نزد خدا افزايش نيست.[۳۵]
در مرحله دوم، قرآن، رباخوارى را از عادات زشت يهوديان مىشمارد.[۳۶]
در مرحله سوم، قرآن، انسان را از رباى مضاعف و زياد نهى مىكند.[۳۷]
در مرحله چهارم، قرآن، ربا گرفتن را به منزله اعلام جنگ با خدا مىداند.[۳۸]
تكرار
چون برنامه اسلام تنها آموزش نيست، بلكه تربيت هم هست، لذا اوامر و نواهى بايد تكرار شود. براى هر غفلت، يك تذكر لازم است. شما در نماز دهها بار جمله ((اللّه اكبر)) را در ركوع و سجود و قيام تكرار مىكنيد.
ياد خدا غذاى روح است و بايد همچون غذاى جسم تكرار شود.
مماشات
حضرت ابراهيم (عليه السّلام) براى نهى از بزرگترين منكر (شرك) از راه مدارا و مماشات وارد شد و گام به گام به انتقادات خود اضافه كرد.
بار اول فرمود: خورشيد غروب مىكند و من غروب شدنى را دوست ندارم. ((اِنِّى لا اُحِبّ الآفِلِين))[۳۹]
بار دوم فرمود: ماه پرستى انحراف است و خدا مرا گرفتار آن نكند. ((لَئِنْ لَم يَهْدَنى رَبِّى...))[۴۰]
بار سوم فرمود: من بيزارم از هر چه كه شما شريك خدا مىدانيد. ((اِنِّى بَرِىءٌ مِمَّا تُشْرِكُون))[۴۱]
حكمت، موعظه، جدال نيكو
قرآن كريم به پيامبر عزيز مىفرمايد: از طريق حكمت و منطق يا موعظه و نصيحت و يا جدال نيكو مردم را به راه خدا دعوت كن![۴۲]
در امر به معروف و نهى از منكر بايد روى مسائلى تكيه كرد كه قابل خدشه نباشد. به سخنان محكمى كه مورد قبول همه است، حكمت گفته مىشود.
مراد از موعظه حسنه، موعظهاى است كه بر اساس محبت و با بيان نيكو باشد و در زمان و مكان مناسب با شيوههاى صحيح انجام شود.
و مراد از مجادله نيكو نيز پذيرفتن نقاط قوت ديگران و استدلال و مقابله به مثل در شيوهها ست.
ريشه مفاسد را بخشكانيم
قرآن مىفرمايد: ((سوء ظن نبريد و تجسّس نكنيد))؛[۴۳] زيرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه غيبت مىشود.
اگر قرآن، زنان را از پايكوبى[۴۴] و يا گفتار همراه با ناز و كرشمه و تحريك آميز[۴۵] نهى مىكند، به خاطر خشكاندن سرچشمه گناه است.
در مسائل سياسى واجتماعى نيز براى اصلاح دولتها بايد دولتمردان اصلاح شوند و براى اصلاح نسل نو، بايد خانوادهها اصلاح شوند.
قرآن مىفرمايد: با رهبران كفر مبارزه كنيد.[۴۶]
احترام به ارزشهاى ديگران
قرآن كريم، به تورات و انجيل و انبياى گذشته احترام مىگذارد و مراكز عبادت ساير اديان را محترم مىشمارد؛ حتى براى حفظ آن، دفاع را لازم مىداند.[۴۷] در سفارشهاى اسلامى نيز آمده است: ((بزرگان هر قوم را احترام كنيد!))[۴۸]
با انجام معروف، زمينه را بر منكر تنگ كنيم
قرآن مىفرمايد: ((راه جلوگيرى از فحشا و منكر، انجام معروفى همچون نماز است)).[۴۹]
هنگامى كه خداوند مىخواهد حضرت آدم را از غذايى منع كند، ابتدا اجازه بهرهبردارى از غذاهاى ديگر را به او مىدهد و مىفرمايد: ((از هر غذايى در بهشت استفاده كن؛ ولى از اين غذا استفاده نكن!))[۵۰]
تفريح و ورزش از معروفهايى است كه جلو بسيارى از مفاسد، امراض و منكرات را مىگيرد.
زهد و عدالت مسئولان مملكتى، از معروفهايى است كه مىتواند جلو بزرگترين منكرات را كه بدبينى به حكومت اسلامى است، بگيرد.
توجه به زمان
در روايات مىخوانيم: هنگام مسافرت، خانوداه خود را به تقوى سفارش كنيد؛[۵۱] زيرا در آستانه جدايى، علاقهها اوج مىگيرد و زمينه پذيرش در انسان زياد مىشود.
در حديث مىخوانيم: به هنگام خشم وغضب، كسى را ادب نكنيد؛ زيرا در معرض افراط هستيد)).[۵۲]
در قرآن نيز نسبت به استغفار در سحر مكرر سفارش شده است.[۵۳]
اعراض
قرآن مىفرمايد: ((هر گاه كسانى را ديدى كه در آيات ما به ياوهسرائى نشستهاند، پس به عنوان اعتراض، مجلس آنان را ترك كن! يا مسير حرف را تغيير ده! و اگر شيطان تو را به فراموشى انداخت، تا متوجه شدى جلسه را ترك كن و با ستمگران منشين)).[۵۴]
در حديث مىخوانيم: ((سزاوار نيست كه مؤمن در مجلس گناهى كه نمىتواند آن را تغيير دهد، بنشيند.))[۵۵]
پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) مىفرمايد: گناهكاران را با قيافه عبوس ملاقات كنيد![۵۶]
درس نهم : انواع معروفها در قرآن
در بخشهاى قبلى گفتيم كه براى آمر به معروف و ناهى از منكر لازم است ابتدا معروفها و منكرها را بشناسد تا كار او براساس آگاهى و شناخت باشد.
در اين بخش، انواع معروفهاى فردى و اجتماعى را كه قرآن بر آنها تاكيد داشته و دعوت ديگران به انجام آن را لازم شمرده، خلاصهوار مطرح مىكنيم.
اقامه نماز
اولين معروفى كه قرآن به آن سفارش فرموده و آن را نشانه ايمان به خدا مىشمرد، نماز است.
چنانكه در آغاز سوره بقره مىفرمايد: ((الّذين يؤمنون بالغَيب و يقيمون الصّلوة))، پرهيزكاران به غيب ايمان دارند و نماز بر پا مىدارند.
نه فقط در اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، نماز جايگاه ويژهاى دارد. خداوند حضرت موسى را به انجام اين معروف بزرگ فرمان مىدهد و مىفرمايد: ((اقم الصلوة لذكرى))[۵۷]اى موسى! نماز را به پاىدار تا ياد من در تو زنده شود.
قرآن نيز پيامبر اسلام را مأمور مىكند تا خانوادهاش را به نماز دعوت كند: ((و امر اهلك بالصلوة))[۵۸] هر مسلمانى نيز وظيفه دارد علاوه بر آنكه خود نماز مىخواند، ديگران را نيز به نماز سفارش كند، دوستان، همكاران، فرزندان و همسر خود را.
رسيدگى به محرومان
دستورات اسلام، به نماز و روزه و قرآن و دعا و ديگر وظايف فردى محدود نمىشود، بلكه بخش عمدهاى از دستورات دين، مربوط به جامعه و مسائل اقتصادى، سياسى و فرهنگى آن است كه يك مؤمن بايد ابتدا اين معروفهاى مورد نظر دين را بشناسد، تا هم خود عمل كند و هم ديگران را به آن دعوت كند.
از مهمترين دستورات اجتماعى اسلام، رسيدگى به محرومان و نيازمندان در همه ابعاد زندگى است.
خمس و زكات دو واجب مالى است كه هر مؤمنى را ملزم مىكند بخشى از درآمد خود را صرف نيازهاى جامعه و نيازمندان كند. در تمام قرآن، هر جا نامى از نماز آمده، زكات نيز ذكر شده است تا مؤمنان گمان نكنند با اداى نماز تكليفشان تمام مىشود. ((يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة))[۵۹]
حتى اگر كسى خود توان كمك به نيازمندان را ندارد بايد ديگران را به اين كار تشويق و تحريص كند و اين خود يك وظيفه است. قرآن از زبان اهل دوزخ چنين بيان مىكند كه مىگويند: ((و لا يحضّ على طعام المسكين))[۶۰] ما ديگران را به اطعام مستمندان تشويق نمىكرديم.
احسان و نيكوكارى
نه فقط نسبت به محرومان جامعه، بلكه نسبت به همه افراد جامعه بايد انسان روحيه احسان و نيكوكارى داشته باشد.
مورد واجب آن، احسان به والدين است كه قرآن مىفرمايد: ((و بالوالدين احسانا))[۶۱] لذا خدمت به پدر و مادر و نيكى به آنها در هر شرايطى لازم است، چه مؤمن باشند و چه كافر، چه محتاج باشند و چه نباشند.
در مورد ديگر افراد جامعه نيز اسلام سفارشهاى متعددى كرده كه همه نشانه توجه اسلام به روحيه تعاون و همكارى در ميان افراد جامعه است. از جمله اين دستورات، وام دادن به يكديگر است كه خداوند خود را گيرنده وام معرفى كرده تا وام دهنده احساس كند به خدا وام مىدهد و بر اين كار تشويق شود. ((من ذا الذى يقرض الله قرضاً حسناً))[۶۲]
اصلاح ذات البين
افراد جامعه در مقابل اختلافها و نزاعهايى كه ميان برخى مردم وجود دارد مسئوليت دارند و بايد ميان آنها را اصلاح كنند و آشتى دهند. خداوند مؤمنان را به اين امر سفارش نموده و مىفرمايد: ((و اصلحوا ذات بينكم))[۶۳] البته قرآن براى پيشگيرى از بروز چنين اختلافهايى همواره مؤمنان را به عفو و گذشت از يكديگر سفارش نموده و مىفرمايد: شما كه مىخواهيد خداوند از شما بگذرد، چرا خودتان از يكديگر نمىگذريد. ((و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون أن يغفر اللّه لكم))[۶۴]
بنابراين هر يك وظيفه داريم با گذشت از خطاى يكديگر، صلح و صفا را در جامعه حاكم سازيم و اگر در ميان ديگران نيز كينه و كدورتى وجود دارد نسبت به رفع آن اقدام كنيم.
عدالت ورزى
جامعه اسلامى بر قسط و عدل بنا مىگردد و مهمترين شرط حاكم اسلامى، عدالتورزى است. مؤمنان نيز بايد به عدالت رفتار كنند و با يكديگر برخورد عادلانه داشته باشند. نه فقط به ديگران ظلم نكنند، بلكه زير بار ظلم هم نروند. ((لا تَظلمون و لا تُظلمون))[۶۵]
خداوند همواره مؤمنان را به اين معروف بزرگ سفارش كرده و مىفرمايد: ((ان الله يأمر بالعدل و الاحسان))[۶۶] و پيامبر را نيز مأمور ساخته تا اين فرمان الهى را به گوش مردم برساند: ((قل أمر ربى بالقسط))[۶۷]
ازدواج و تشكيل خانواده
انسان نياز به انس و محبت دارد و اين نياز طبيعى در بستر خانواده به صورت سالم و كامل برآورده مىشود. لذا اسلام آحاد جامعه را مأمور ساخته تا نسبت به ازدواج دختران و پسران جوان اقدام نموده و آنان را به عقد يكديگر در آورند.
نه فقط پدر و مادر، بلكه مسئولان جامعه نيز در اين امر مسئوليت دارند و هر كس بتواند قدمى در اين راه بردارد بايد اقدام كند. ((وأنكحوا الأيامى منكم و الصالحين من عبادكم))[۶۸]
ازدواج، معروفى است كه پيامبر همواره مردم را به آن سفارش كرده و آن را بيمه انسان از بسيارى گناهان دانسته است. طبيعى است كه امر به اين معروف بزرگ، تنها سفارش زبانى به ازدواج نيست، بلكه بايد گامهايى عملى براى اين امر برداشت.
حيا و عفت
قرآن از يكسو با تشويق جوانان به ازدواج، زمينه بسيارى از گناهان را در جامعه از بين مىبرد و از سوى ديگر پيامبرش را مأمور مىسازد تا به دختران و همسران خود و زنان مؤمن، سفاش كند با ناز و كرشمه سخن نگويند، با حيا راه بروند و پاى بر زمين نكوبند، مواضع زينت خود را براى مردان نامحرم آشكار نسازند و از مختلط شدن با مردان بپرهيزند. ((يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين...))[۶۹]
همچنين مردان مؤمن را فرمان مىدهد كه نگاه خود را به زنان نامحرم كوتاه كنند و از چشم چرانى بپرهيزند. ((قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم))[۷۰]
آرى، در جامعه اسلامى به همان ميزان كه به زنان بايد گفت حجاب خود را حفظ كنيد، بايد به مردان گفت چشمان خود را كنترل كنيد.
صبر و استقامت
انسان در انجام تكاليف خود، گاهى دچار تنبلى و سستى مىشود. يكى از وظايف مؤمن آن است كه همواره ديگران را به صبر و پايدارى در انجام وظايف دينى سفارش كند تا اين تذكرات موجب شود فرد از كوتاهى بپرهيزد. چنانكه در سوره والعصر، سفارش به صبر از ويژگىهاى مؤمنان شمرده شده است. ((و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر))[۷۱]
البته صبر در برابر مصيبتهايى كه به انسان مىرسد و يا صبر در برابر معصيتهايى كه انسان مىتواند مرتكب شود، از ديگر مصاديق صبر است كه در قرآن و روايات، سفارش ديگران به صبر در اين موارد نيز مطرح شده است.
احياى مراكز دينى
در فرهنگ اسلامى حتى عبادت و نيايش نيز به صورت جمعى صورت مىگيرد و مسلمانان سفارش شدهاند كه نمازهاى خود را به جماعت و در مسجد بجاى آورند.
هر هفته روزهاى جمعه به نماز جمعه بروند، در پايان يك ماه روزهدارى، نماز عيد فطر را به جماعت باشكوه برگزار كنند. زيارت خانه خدا را همراه با ديگر مسلمانان از ديگر نقاط جهان در ايام حج بجا آورند و در يك كلمه در هر محله و منطقهاى، مكانى به نام خدا وبراى او احداث كنند تا مؤمنان در آنجا گردهم آيند و زمينههاى الفت و محبت و همكارى ميان آنها فراهم شود.
لذا قرآن از يك سو به احداث و احياى مساجد سفارش نموده و از سوى ديگر از مؤمنان خواسته با بهترين لباس و به بهترين شكل در مراسم نماز جماعت حضور يابند. در زمان رسول خدا و جانشينان پس از ايشان، مسجد، مركز مشورت با مردم، اعزام نيرو براى جهاد با دشمنان، قضاوت ميان مردم، رسيدگى به محرومان و حتى محل خواندن خطبه عقد ازدواج بوده است.
طبيعى است احياى اين معروفها، به تذكر و توصيه و سفارش مؤمنان به يكديگر نياز دارد تا هر كس به هر مقدار كه مىتواند در جهت اين امر بزرگ اقدام نمايد.
وحدت و اطاعت
حفظ و بقاى يك جامعه، نيازمند وحدت و يكدلى افراد آن جامعه است. تفرقه و تشتّت ،يك جامعه را از درون مىپاشد و ناأمنى و ناآرامى را بدنبال دارد. لذا قرآن همواره مؤمنان را به وحدت سفارش كرده و مىفرمايد: ((واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا))[۷۲] به ريسمان محكم الهى چنگ زنيد و دچار تفرقه نشويد.
البته وحدت بايد بر پايه اطاعت از خدا، رسول خدا و حاكمان برگزيده خدا باشد و گرنه كافران نيز بر باطل خود اتحاد و اتفاق دارند.
قرآن در اين زمينه مىفرمايد: ((اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم))[۷۳] هر يك از مؤمنان موظف است رابطه اخوّت و برادرى را كه خداوند ميان مؤمنان برقرار نموده و فرموده ((انّما المؤمنون اخوة))[۷۴] حفظ كرده و ديگر افراد جامعه را نيز به اين معروف مهم اجتماعى دعوت كند تا جامعه دچار تفرقه نشود.
درس دهم : انواع منکر ها در قرآن
منكر چيست؟
منكر يعنى كارى كه عقل و دين، آن را زشت و ناپسند بداند، بر خلافِ معروف كه يعنى: كارى كه در عرفِ افراد متدّين، پسنديده و نيك شمرده شود.
منكرات را نمىتوان شماره كرد، زيرا در همه امور زندگى يافت مىشود.
در رانندگى، بوق زدن بىجا، گاز دادن نابجا و پارك نابجاى اتومبيل، منكر است. ريختن آشغال در كوچه و خيابان، سدّ معبر، سيگار كشيدن، بلند كردن صدا و آزار دادن همسايه، ترساندن همسر و فرزند، تبعيض ميان فرزندان، ندادن حقوق زير دستان و ده ها نمونه ديگر كه هر روز خواسته يا ناخواسته مرتكب آنها مىشويم ولى چون آنها را منكر نمىدانيم در صدد عذرخواهى از ديگران و اصلاح خود بر نمىآييم.
البتّه همه منكرات در يك سطح نيستند. بعضى جنبه زير بنايى و كليدى دارند و بعضى روبنايى و در درجه چندم اهميت هستند. اكنون بعضى منكرات زير بنايى را فهرست وار بيان مىكنيم:
الف. منکرات اعتقادی
خرافات
در ميان مردم، خرافات بسيارى وجود دارد كه ريشه منطقى و عقلى ندارد، مثل اعتقاد به نحس بودن عدد سيزده كه هيچ دليلى ندارد، اما گاهى خرافات به اسم دين است كه ناشى از جهل مردم نسبت به معارف دينى مىباشد.
در اين موارد وظيفه دانشمندان دينى، بيان حقايق براى رفع خرافات از جامعه است، زيرا در غير اين صورت، مطالب درست دين نيز بخاطر اين خرافات مورد بى اعتنايى نسل جوان قرار گرفته و كمكم اعتقاد مردم نسبت به اصل دين سست مىشود.
قرآن، در سوره انعام به شدت با خرافات زمان پيامبر اسلام مبارزه مىكند و مىفرمايد: به چه دليل گوشت برخى از حيوانات را بر خود حرام مىكنيد و برخى را حلال، مگر از جانب خدا دليلى داريد.
تبعيض در احكام دين
يكى از مهمترين اصول دين، تسليم بودن در برابر احكام و دستورات الهى است. اما متأسفانه برخى جوانان و خصوصا قشر تحصيلكرده مىگويند: ما بايد فلسفه و دليل هر حكمى را بدانيم تا آن را عمل كنيم. هر چه را كه فهميديم عمل مىكنيم و هر چه را كه نفهميديم عمل نمىكنيم و در واقع ميان دستورات خدا تبعيض روا مىدارند و به فهم خود عمل مىكنند نه به دستورات خدا! در حالى كه لازم نيست ما دليل هر حكمى را بدانيم تا به آن عمل كنيم. همين كه خدا را عادل و حكيم بدانيم و اين حكم را از جانب او بدانيم، كافى است كه به دستور او عمل كنيم. درست مثل عمل به نسخه پزشك كه وقتى او را پزشك ماهرى دانستيم، هر چه گفت عمل مىكنيم، اگر چه دليل دستوراتش را ندانيم.
قرآن، تبعيض در احكام دين را نشانه افراد منافق دانسته سخن آنها را چنين نقل مىكند كه مىگويند: ((نؤمن ببعض و نكفر ببعض))[۷۵]
ب. منكرات اجتماعى
=====مدپرستى و تقليد كوركورانه=====
مدپرستى، نشانه خودباختگى، برهنگى فرهنگى و بى توجهى به هويّت ملّى و دينى است.
از نظر فقهى، تشبّه به كفار حرام است؛ زيرا يك نوع خودباختگى در برابر فرهنگ ضد دينى است. در روايات مىخوانيم: حتّى در پوشيدن لباس و نوع غذا مستقل باشيد و از بيگانگان تقليد نكنيد![۷۶]
شركت در جلسات گناه
قرآن مىفرمايد: "هرگاه در مجلسى حضور يافتيد كه آيات خدا مورد انكار و مسخره قرار گرفته است، آن مجلس را ترك كنيد."[۷۷]
زيرا سكوت و سازش شما، به ياوهسرايان جرأت هرگونه توهين و جسارت به مقدسات مذهبى را مىدهد.
تهمت و آبروريزى
از جمله منكرات اجتماعى، توهين و تحقير، فحش و ناسزا، غيبت و تهمت و آبروريزى است.
قرآن اين گونه رفتار نسبت به ديگران را نشانه افراد جهنمى دانسته و درباره اهل دوزخ مىفرمايد: "هرگروه كه به جهنم داخل مىشوند، به گروه ديگر لعنت و نفرين مىكنند؛ ((كُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا))[۷۸]
پيروى از شخصيتهاى كاذب
در قرآن آيات فراوانى مردم را از پيروى از مفسدين،[۷۹] مسرفين،[۸۰] گنهكاران،[۸۱] فرومايگان،[۸۲] جاهلان،[۸۳] هوسبازان،[۸۴] غافلان[۸۵] و كافران بازداشته است. برعكس، شخصيتهاى واقعى را انبيا، صديقين، شهدا و صالحان[۸۶] دانسته و بر هر مسلمانى واجب كرده است كه در هر نماز پيروى خود را از خط آنان اعلام كند و بگويد: ((اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم))
سوءظن و تجسس و غيبت
قرآن با صراحت مىفرمايد: "بعضى گمانها گناه است."[۸۷]
سوءظن، زمينه تجسّس و تجسّس، زمينه غيبت و غيبت، مهمترين عامل براى گسستن محبّتها، پيوندها و اعتمادهاست.
سعايت
قرآن مىفرمايد: " هركس بين دو مسلمان فتنهگرى، سخنچينى، ميانجىگرى بد، ايجاد كدورت و پردهدرى كند، براى او سهمى از كيفر است."[۸۸]
بى تفاوتى
در حديث مىخوانيم: "اگر كسى ناله مظلومى را بشنود و به او پاسخ ندهد، مسلمان نيست."[۸۹]
قرآن مىفرمايد: "چرا براى نجات مستضعفان قيام نمىكنيد؟"[۹۰]
البته، اين بىتفاوتى نسبت به جامعه است؛ امّا گاهى انسان نوعى بىتفاوتى درونى نسبت به خود پيدا مىكند كه در برابر ديدهها و شنيدهها عبرت نمىگيرد، سنگدل مىشود، قطره اشكى هم ندارد. قرآن بارها از اين گروه انتقاد كرده است؛ ((وَاِذَا ذُكِّروُا لايَذْكُروُن))[۹۱]
اشاعه فحشا
نه تنها اشاعه فحشا بلكه علاقه به آن هم گناه بزرگى است؛ درحالى كه علاقه به هيچ گناهى (تا مادامى كه انجام نگرفته) گناه نيست.[۹۲]
چاپلوسى و غلوّ
در نهجالبلاغه مىخوانيم: "ستايش بيش از حد، تملّق و كمتر از حدّ، نشانه حسادت است."[۹۳]
البتّه اين در مورد چاپلوسى نسبت به افراد عادّى است؛ و گرنه ستايشِ افراد ستمگر، به گفته حديث، عرش خدا را به لرزه در مىآورد.[۹۴]
ج . منكرات خانوادگى
بروز آلودگى و خلافكارى در خانواده، سرچشمه فساد و تبهكارى در آينده مىشود.
از مهمترين منكرات خانوادگى، سوء استفاده از سرمايه همسر، مهريههاى زياد، توقع مراسم و تشريفات بيش از حد و دخالتهاى نابجاى بستگان عروس و داماد است.
حضرت شعيب(عليه السّلام) وقتى خواست دخترش را به حضرت موسى(عليه السّلام) بدهد، دو نوع مهريه را پيشنهاد كرد و سپس فرمود: "انتخاب يكى از مهريههاى پيشنهادى باشماست؛ زيرا من بناندارم بر تو سخت بگيرم و تو را به مشقّت بيندازم."[۹۵]
از ديگر منكرات خانوادگى، بىتوجهى به فرزندان و تبعيض ميان آنهاست؛ همانگونه كه شوخىهاى نابجا، انتقادات ناصحيح و خداى ناكرده سخنان نارواى والدين در حضور فرزندان و يا دروغهايى كه والدين به يكديگر مىگويند و فرزند آن را مىفهمد، هريك آثار شومى در تربيت فرزندان و سرنوشت آينده آنها خواهد داشت.
د . منكرات اقتصادى
منكرات اقتصادى بسيار است كه ما به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم:
ربا كه به منزله اعلام جنگ با خداست.[۹۶]
گرانفروشى، غش در معامله، فروش جنس معيوب و احتكار.
كم فروشى كه قرآن مىفرمايد:
((وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ))[۹۷] "واى بر كمفروشان!" و سپس در ادامه مىفرمايد: "مگر ايمان به معاد نداريد كه كمفروشى مىكنيد؟"[۹۸]
البتّه كمكارى كارمندان و معلمان نيز مثل كمفروشى بازاريان است.
رشوه
در حديث مىخوانيم: "رشوهدهنده و رشوهگيرنده هر دو در آتش هستند."[۹۹]
هـ. منكرات نظامى
غفلت از دشمن
قرآن در اين زمينه مىفرمايد: كفار دوست دارند كه شما از اسلحه و امكاناتى كه داريد، غافل باشيد تا با يك يورش شما را نابود كنند.[۱۰۰]
حضرت على(عليه السّلام) مىفرمايد: تعجب مىكنم كه شما نسبت به دشمن خواب و غافل هستيد، ولى دشمن نسبت به شما بيدار است.[۱۰۱]
فرار از جبهه
قرآن مىفرمايد: "جز آنها كه براى تهيه ساز وبرگ نبرد باز مىگردند، يا آنها كه به يارى گروهى ديگر مىروند، هركسى كه پشت به دشمن كند، مورد خشم خدا قرار مىگيرد و جايگاه او جهنم است كه بدجايگاهى است."[۱۰۲]
قرآن خطاب به پيامبر مىفرمايد: "بر جنازه كسانى كه از شركت در جبهه سرباز زدند، نماز مگذار و حتى بر سر قبر آنها مرو !"[۱۰۳]
نافرمانى از فرماندهى
در قرآن مىخوانيم: "مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خداو پيامبرش ايمان آوردهاند و هرگاه با رسول اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) در كارى به طور دستهجمعى باشند، تا از او اجازه نگيرند، مرخصى نمىروند."[۱۰۴]
غنيمت گرايى
در جنگ احزاب، آنچه سبب شكست مسلمانان و كشته شدن عدهاى از آنان گرديد، غنيمتگرايى گروهى از رزمندگان بود كه مأموريت خود را رها كرده و به جمع كردن غنائم مشغول شدند.
و . منكرات سياسى
پذيرفتن طاغوتها و رهبران نااهل
اولين وظيفه انبيا بعد از دعوت به توحيد، مبارزه با طاغوت است؛ ((اِن اعبدواللّه واجتنبوا الطاغوت))[۱۰۵]
نهتنها پيروى از طاغوت گناه است، بلكه كمك به او، رضايت بر كار او، دعاى به او، علاقه به زنده بودن او، لبخند بر روى او، احترام به او، مسافرت براى ديدار او، بيعت با او، بدرقه او، تشويق او و سكوت در برابر او نيز گناه است.[۱۰۶]
پذيرفتن عوامل بيگانه
قرآن با كمال صراحت مىفرمايد: "بيگانگان را مستشار خود قرار ندهيد!"[۱۰۷]
مداهنه و سازش
از آرزوهاى دشمنان نسبت به ما، دست برداشتن از اصول و ارزشهاى اسلامى و سازش با آنان است.[۱۰۸]
پخش شايعات
پخش هر خبرى كه مسلمانان را به وحشت اندازد، جامعه را متزلزل و يا روحيهها را تضعيف كند، ممنوع است.[۱۰۹]
بزرگ كردن دشمن
در قرآن مىخوانيم: "عدهاى از منافقين به مسلمانان مىگفتند: از كفار بترسيد كه عدّه آنها زياد است. ولى مسلمانان بهجاى آنكه بترسند، بر ايمانشان اضافه مىشد."[۱۱۰]
نپذيرفتن حاكمان الهى
رسول خدا(صلّى الله عليه و آله و سلّم) علىبن ابيطالب را در غدير خم در ميان حدود صدهزار نفر به جانشينى پس از خود منصوب كرد؛ ولى مردم فرمان رسول اللّه را امتثال نكردند.[۱۱۱]
((و الحمد لله ربّ العالمین))
پانویس
- ↑ كنزالعمال، حديث 5523
- ↑ سوره بقره، آيه 189
- ↑ سوره بقره، آيه 30
- ↑ سوره حجر، آيه 30
- ↑ سوره حجر، آيه 29
- ↑ سوره مؤمنون، آيه 14
- ↑ سوره لقمان، آيه 20
- ↑ سوره تين، آيه 4
- ↑ سوره مزّمل، آيه 15
- ↑ بحارالانوار، ج6، ص 249
- ↑ سوره اسراء، آيه 70
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 103
- ↑ بحارالانوار، ج 47، ص 349
- ↑ سوره اعراف، آيه 31
- ↑ سوره نحل، آيه 125
- ↑ سوره حج، آيه 13
- ↑ سوره يوسف، آيه 77
- ↑ سوره نساء، آيه 102
- ↑ بحارالانوار، ج66، ص168
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 69
- ↑ سوره مائده، آيه 116
- ↑ سوره اسراء، آيه 23
- ↑ سوره قريش، آيه 3 و 4
- ↑ بحارالانوار، ج16، ص 151
- ↑ بحارالانوار، ج16 ، ص 225
- ↑ سنن النبى، ص 152
- ↑ بحارالانوار، ج43، ص 344
- ↑ بحارالانوار، ج71 ، ص157
- ↑ بحارالانوار، ج71، ص76
- ↑ بحارالانوار، ج 75 ، ص374
- ↑ غررالحكم
- ↑ سوره تحريم، آيه 11
- ↑ سوره احزاب، آيه 21
- ↑ سوره بقره، آيه 168
- ↑ سوره روم، آيه 39
- ↑ سوره نساء، آيه 161
- ↑ سوره آل عمران، آيه 130
- ↑ سوره بقره، آيه 279
- ↑ سوره انعام، آيه 76
- ↑ سوره انعام، آيه 77
- ↑ سوره انعام، آيه 78
- ↑ سوره نحل، آيه 125
- ↑ سوره حجرات، آيه 12
- ↑ سوره نور، آيه 31
- ↑ سوره احزاب، آيه 32
- ↑ سوره توبه، آيه 12
- ↑ سوره حج، آيه 40
- ↑ مستدرك، ج 8، ص 395
- ↑ سوره عنكبوت، آيه 45
- ↑ سوره بقره، آيه 35
- ↑ مستدرك، ج 8، ص122
- ↑ بحارالانوار، ج 76، ص 102
- ↑ سوره ذاريات، آيه 18
- ↑ سوره انعام، آيه 68
- ↑ وسائل الشيعه، ج11، ص 503
- ↑ وسائل الشيعه، ج11، ص 413
- ↑ سوره طه، آيه 14
- ↑ سوره طه، آيه 132
- ↑ سوره توبه، آيه 71
- ↑ سوره حاقّه، آيه 34
- ↑ سوره بقره، آيه 83
- ↑ سوره بقره، آيه 245
- ↑ سوره انفال، آيه 1
- ↑ سوره نور، آيه 22
- ↑ سوره بقره، آيه 279
- ↑ سوره نحل، آيه 90
- ↑ سوره اعراف، آيه 29
- ↑ سوره نور، آيه 32
- ↑ سوره احزاب، آيه 59
- ↑ سوره نور، آيه 30
- ↑ سوره عصر، آيه 3
- ↑ سوره آلعمران، آيه 103
- ↑ سوره نساء، آيه 59
- ↑ سوره حجرات، آيه 10
- ↑ سوره نساء، آيه 150
- ↑ وسائل الشيعه، ج4، ص385
- ↑ سوره نساء، آيه 140
- ↑ سوره اعراف، آيه 38
- ↑ سوره بقره، آيه 6
- ↑ سوره شعراء، آيه 151
- ↑ سوره انسان، آيه 24
- ↑ سوره قلم، آيه 10
- ↑ سوره يونس، آيه 89
- ↑ سوره انعام، آيه 35
- ↑ سوره اعراف، آيه 205
- ↑ سوره نساء، آيه 69
- ↑ سوره حجرات، آيه 12
- ↑ سوره نساء، آيه 85
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 339
- ↑ سوره نساء، آيه 75
- ↑ سوره صافّات، آيه 13
- ↑ سوره نور، آيه 19
- ↑ نهجالبلاغه، حكمت 347
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 152
- ↑ سوره قصص، آيه 27
- ↑ سوره بقره، آيه 279
- ↑ سوره مطففين، آيه 1
- ↑ سوره مطفّفين، آيه 4 و 5
- ↑ كنزالعمال، حديث 15077
- ↑ سوره نساء، آيه 102
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 34
- ↑ سوره انفال، آيه 16
- ↑ سوره توبه، آيه 84
- ↑ سوره نور، آيه 62
- ↑ سوره نحل، آيه 36
- ↑ براى هريك از مسائل فوق، احاديثى وارد شده است
- ↑ سوره آلعمران، آيه 118
- ↑ سوره قلم، آيه 9
- ↑ سوره نساء، آيه 83
- ↑ سوره آل عمران، آيه 173
- ↑ دعاى ندبه







