ده درس پیرامون امر به معروف و نهی از منكر

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۶ توسط User1 (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">ده درس پیرامون امر به معروف و نهي از منكر</div> {{جعبه اطلاعات |نام...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
ده درس پیرامون امر به معروف و نهي از منكر
مشخصات کتاب
200px
نویسنده حجة الاسلام شیخ محسن قرائتی
زبان فارسی
ناشر مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
نوع جلد شومیز
شابک 4-45-5652-946-978


محتویات

مقدمه

با یک نگاه گذرا به سوره ی مبارکه والعصر می فهمیم که :

بر خلاف گمان انسان که خیال می کند هر روز بر عمرش افزوده می شود ، هر روز بر عمرش افزوده می شود ، هر روز که می گذرد از سرمایه او کاسته می شود ؛

(( وَالْعَصْرِ إِنَّ الإنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ)) به زمان سوگند که انسان هم چون یخ هر لحظه در حال آب شدن است پس در برابر به هدر رفتن عمر باید چیزی بهتر از عمر بدست آوریم .

(( إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ )) آنچه بهتر از عمر ماست ، ایمان و عمل صالح است . ایمان و کار نیک اگر توسعه پیدا نکند ، ارزشی نخواهد داشت .بنابراین ، باید دیگران را نیز به ایمان و عمل صالح سفارش و دعوت کنیم (( وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ )) ؛ البته پیمودن این راه ، مشکلاتی در بر خواهد داشت ؛ ولی به هر حال باید با پشتکار این راه را بپیمائیم . ((

وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ )) در زمان ما ، با رهبری امام خمینی (قدس السره الشریف) و خون شهدا ، بزرگترین منکر (حکومت طاغوت و سلطه آمریکا) محو و بزرگترین معروف (استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی ) بر پا شد .

و این ما هستیم که باید از آن به خوبی پاسداری کنیم ؛ هر جا فسادی دیدیم فریاد بزنیم و آن را بیان کنیم . همچنین ، هر روز معروفی را گسترش دهیم .

به فکرم رسید، اکنون که خداوند توفیق تشکیل ستاد اقامه نماز را به ما داد و توانستیم میلیون ها جلد کتاب نماز در سطوح مختلف تهیه ، تکثیر و توزیع کنیم ، دوستانی را پیدا کنیم تا برای زکات و امر به معروف نیز کاری فرهنگی انجام دهیم .

با آیت الله جنتی ستاد احیاء امر به معروف را تشکیل دادیم و کار را شروع کردیم. از خداوند هم توفیق خواستیم. در این ستاد ، هر یک از دوستان کاری را به عهده گرفت و سهم من هم کار فرهنگی و تبلیغی شد. لازم دانستم کتابی در این زمینه بنویسم پانزده جلسه برنامه درسهایی از قرآن را که در تلویزیون پیرامون امر به معروف داشته ام ، تکمیل و به صورت کتابی عرضه کردم .

از خداوند توفیق همه را در انجام این فریضه الهی خواهانم و اگر لغزشی در نوشته هایم هست ، از خداوند عزیز عذر می خواهم و از بزرگانی که به من یاری می دهند، تشکر می کنم .

محسن قرائتی


درس اول : جایگاه امر به معروف در قرآن و روایات

سيماى امر به معروف

- امر به معروف، نشانه عشق انسان به مكتب است.

- امر به معروف، نشانه علاقه انسان به سلامت جامعه است.

- امر به معروف، نشانه فطرت بيدار جامعه است.

- امر به معروف، مايه تشويق نيكوكاران جامعه است.

- امر به معروف، مايه تذكر و آگاه كردن افراد جاهل است.

- امر به معروف و نهى از منكر، گاز و ترمزى است كه ماشين جامعه را هدايت مى‏كند.

- امر به معروف و نهى از منكر والدين است كه اساس تربيت كودك را تشكيل مى‏دهد.

- امر به معروف، سبب دلگرمى و تقويت افراد كم اراده مى‏شود.

- امر به معروف، نشانه حضور در صحنه است.

- نهى از منكر، جبران كننده كمبود تقواى بعضى از افراد جامعه است.

- امر به معروف، جامعه را رشد مى‏دهد و نهى از منكر، جامعه را از سقوط نجات مى‏دهد.

- امر به معروف و نهى از منكر، نشانه غيرت دينى و احساس مسئوليت است.

- امر به معروف و نهى از منكر، نوعى نظارت عمومى است.

ريشه‏هاى فطرى و غريزى

پدران و مادران در طول تاريخ، فرزندان خود را به كارهايى واداشته و از كارهايى نهى كرده‏اند. مسأله امر و نهى و تشويق و هشدار، ريشه در درون هر انسانى دارد و مربوط به زمان و مكان و يا نژاد و منطقه خاصّى نمى شود و هر مسأله‏اى اين گونه فراگير باشد، نشان از فطرى بودن آن دارد.

هشدار و اخطار و فرياد در برابر خطرها و انحراف‏ها، مخصوص انسان نيست. در قرآن مى‏خوانيم: وقى مورچه‏اى ديد حضرت سليمان با لشگرش در حركتند، فرياد زد و به ساير مورچگان گفت: به لانه‏هاى خود برويد تا پايمال نشويد.(1)

و هنگامى كه هدهد در پرواز خود از فضاى كشور سبا متوجه انحراف مردم شد و دريافت كه مردم خورشيد پرستند، نزد حضرت سليمان آمد و از اين انحراف شكايت كرد.(2) بنابراين، فرياد در برابر انحراف و دلسوزى براى ديگران، نه تنها مسأله‏اى فطرى براى انسان‏هاست، بلكه ريشه‏اى غريزى در حيوانات نيز دارد.

جايگاه امر به معروف در قرآن

اين موضوع از همان روزهاى اول بعثت پيامبر اسلام‏(صلّى الله عليه و آله و سلّم) مورد عنايت اسلام بوده است. سوره والعصر كه اوائل بعثت در مكّه نازل شده است، در جمله : ((تَواصَوا بِالحَقِّ و تَواصَوا بِالصَّبر))، اشاره به امر به معروف مى‏كند و از مؤمنان مى‏خواهد تا يكديگر را به كارهاى حقّ و پايدارى در راه خدا سفارش كنند.

اولين وظيفه انبياء

قرآن مى‏فرمايد: ما در ميان هر امّتى، پيامبرى را مبعوث كرديم كه مهم‏ترين وظيفه او دو چيز بود: يكى امربه يكتاپرستى كه بزرگ‏ترين معروف‏هاست ((اَنِ اعْبُدُوا اللّه))، و دوم نهى از اطاعت طاغوت‏ها كه بزرگ‏ترين منكرهاست. ((اِجْتَنِبُوا الطّاغوتَ))(3)

نشانه بهترين امت

قرآن خطاب به مسلمانان مى‏فرمايد: ((كُنْتُم خَيرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنكَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه))(4) شما بهترين امتى هستيد كه بر مردم ظاهر شده‏ايد؛ به شرط آنكه امر به معروف و نهى از منكر كنيد.

امر به معروف كارى است كه خداوند انجام مى‏دهد:

((اِنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالعَدْلِ و الاِحسانِ))(5)

چنانكه امر به منكر كار شيطان است:

((الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ و يَأمُرُكُم بِالفَحشاء))(6)

امر به معروف يك وظيفه عمومى است. قرآن مى‏فرمايد: تمام مردان و زنان با ايمان نسبت به يكديگر حق ولايت دارند تا يكديگر را به معروف سفارش كنند و از منكر باز دارند.(7) البتّه همواره در قرآن، امر به معروف، مقدم بر نهى از منكر به كار رفته است تا بفهماند كه كارها را از راه مثبت پيگيرى كنيد و در جامعه، تنها انتقاد كننده نباشيد.

گروه ويژه

قرآن مى‏فرمايد: (( وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ))(8) از ميان شما، گروهى بايد دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر كنند. حسابِ اين گروه از حسابِ وظيفه عمومى جداست. اين دسته بايد با قدرت و امكانات وارد عمل شوند و جلوى منكرات را بگيرند. چنانكه اگر ماشينى در خيابان يك طرفه بر خلاف مسير حركت كند، دو وظيفه وجود دارد: يكى وظيفه عموم رانندگان كه تخلف او را با بوق و چراغ به او بفهمانند؛ و يك وظيفه هم پليس دارد كه او را جريمه كند.

جايگاه امر به معروف در روايات

پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمود: آمران به معروف، جانشينان خدا در زمين هستند.(9)

امير المؤمنين على (‏عليه السّلام) در نهج البلاغه مى‏فرمايد: تمام كارهاى خير و حتى جهاد در راه خدا، نسبت به امر به معروف مثل رطوبت دهان است نسبت به آب دريا.(10)
حضرت على (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: امر به معروف و نهى از منكر براى عموم مردم يك مصلحت است (تا انگيزه آنان را نسبت به كار خير زياد كند)، و نهى از منكر براى افراد نابخرد كه گرايش به انحراف در آنان زياد است، وسيله كنترل قوى است.(11)
امام باقر (‏عليه السّلام) در مقام شكايت مى‏فرمايد: افرادى هستند كه اگر نماز ضررى به مال يا جانشان بزند، آن را ترك مى‏كنند؛ همان گونه كه امر به معروف و نهى از منكر را كه بزرگ ترين و شريف ترين واجبات است، به همين خاطر رها كردند.(12)

در حديث مى‏خوانيم : بهترين دوست آن است كه هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترين دوست آن است كه به تو تذكر ندهد. امام صادق‏(‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: بهترين دوست من كسى است كه عيب‏هاى مرا به من هديه كند.

همچنين فرمود: كسى كه بتواند جلوى مفاسد را بگيرد، ولى نگيرد، گويا دوست دارد كه خداوند متعال معصيت شود. چنين كسى اعلام دشمنى با خدا كرده است.(13)
رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمود: گروهى هستند كه نه پيامبرند و نه شهيد؛ ولى مردم به مقام آنان كه به خاطر امر به معروف به دست آورده اند، غبطه مى‏خورند.(14)
در پايان اين بحث به يك نمونه قرآنى از نهى از منكر اشاره مى‏كنيم:

يك نمونه قرآنى از نهى از منكر

حضرت ابراهيم كه عموى خود را بت پرست مى‏ديد، براى بازداشتن او از اين كار به او گفت: اين مجسمه‏هايى كه شما پايبند عبادت آنها شده‏ايد، چه معنا دارد؟ ((اِذْ قالَ ِلاَبيهِ و قَوْمِه ما هذِه التَّماثيلُ التَّى اَنتُم لَها عاكِفُون))(15)

از اين بيان بسيار كوتاه، به چند اصل مهم در امر به معروف و نهى از منكر پى مى‏بريم:
1- كسى كه امر به معروف مى‏كند، بايد از رشد و كفايت خاصى برخوردار باشد.
2- در امر و نهى شرط سنى وجود ندارد. ((قالَ ِلاَبيه))
3- امر و نهى را از نزديكان شروع كنيم. ((قالَ ِلاَبيه))
4- در نهى از منكر، ابتدا از منكرات بزرگ شروع كنيم. ((ما هذِهِ التَّماثيل))
5 - در امر و نهى، مردم را به كرامت و شخصيت خودشان متوجه سازيم. ((اَنتُم لَها عاكِفُون))
6- در نهى از منكر، گاهى بايد يك نفر در برابر گروهى قرار گيرد. ((لاَبيهِ و قَوْمِه))
7- در امر و نهى با شيوه سؤال، وجدانها را بيدار كنيم. ((ما هذِهِ التَّماثيل))
8 - در امر و نهى، قاطعيت و صراحت داشته باشيم. ((اَنْتُم وَ آبائكُم))


درس دوم : آثار و برکات

الف: بركات معنوى

اصلاح خود انسان‏

حضرت على (‏عليه السّلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف كن تا اهل معروف باشى.(16)
همان گونه كه هركس لباس مى‏شويد، دست خودش نيز پاك مى‏شود.

شركت در پاداش نيكى‏ها

در روايات متعدد مى‏خوانيم: هر كس مردم را به كار خير راهنمائى و سفارش كند، در پاداش آنان شريك است، بدون آنكه از اجر عامل كاسته شود. چنانكه هر كس ديگرى را به كار خلاف و انحراف دعوت كند، در كيفر او شريك است.(17)

نجات از قهر خدا

اميرالمؤمنين (‏عليه السّلام) فرمود: هر كس منكر و خلافى را ديد و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پيدا كرده و تن به سلامت برده است وهركس با زبان از كار خلاف نهى كرد، به پاداش رسيده است.(18)

ب : بركات اقتصادى

قرآن مى‏فرمايد: اگر مردم ايمان آورند و تقوا پيشه كنند (كه يكى از مصاديق تقوى امر به معروف و نهى از منكر است) به طور قطع، بركاتى از آسمان و زمين بر آنان خواهيم گشود.(19)

امام باقر (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: با امر به معروف و نهى از منكر، كسب‏ها حلال و زمين‏ها آباد مى‏شود.(20)
اگر در برابر كم فروشى‏ها، گرانفروشى‏ها، رباخوارى‏ها و حيله و تزويرها همه افراد حساس باشند، بازار اصلاح مى‏شود.
حضرت على‏(‏عليه السّلام) همواره با تازيانه وارد بازار مى‏شد و به كسانى كه جنس خود را در سايه مى‏فروختند تا عيب آن مخفى بماند و يا جنس بهتر را روى ديگر اجناس و نوع نامرغوب را در زير مى‏نهادند، هشدار مى‏داد.
رسول اكرم‏(صلّى الله عليه و آله و سلّم) به ابن مسعود فرمود: با گناهكاران معامله نكنيد! اگر مسلمانان به همين جمله عمل كنند، يعنى تجار خلافكار را بايكوت و همه بر ضد آنان اعتصاب كنند، او مجبور است خود و تجارتش را اصلاح كند.

ج : بركات اجتماعى

قرآن، جامعه‏اى را رستگار مى‏داند كه امر به معروف و نهى از منكر در آن زنده باشد.(21)

صالحانى را كه ما در هر نماز با جمله ((السلام علينا و على عباد الله الصالحين)) بر آنان درود مى‏فرستيم، كسانى هستند كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند.(22)
اگر امر به معروف و نهى از منكر ترك شود، بتدريج اشرار حاكم خواهند شد و كار به جايى خواهد رسيد كه خوبان هر چه فرياد زنند، پاسخى نشنوند.(23)
امام صادق‏(‏عليه السّلام) به يكى از ياران خود فرمود: اگر شما دور بنى عباس را نمى‏گرفتيد، آنها ما را خانه نشين نمى كردند. سكوت شما ما را خانه نشين كرد.(24)
اگر امروز همه كشورهاى اسلامى بر سر اسرائيل غاصب فرياد زنند، او مناطق تحت اشغال خود را به اعراب پس مى‏دهد.


درس سوم : مراحل امر به معروف و نهی از منکر

مراحل امر و نهی

مرحله اول: انسان قلباً از اينكه معصيت خدا شود، ناراحت باشد و كار خلاف را در روح خود منكر بداند و از آن متنفر باشد. در اين مرحله، احدى معاف نيست.

مرحله دوم: با زبان به خلافكار هشدار دهد و به خوبى‏ها سفارش كند. قرآن مى‏فرمايد: كيست بهتر از آن كه به سوى خدا دعوت كند و كردار خودش نيكو باشد.(25)

مرحله سوم: اگر بيان اثر نكرد، با قدرت جلو خلاف گرفته شود.

اصل تأثير

امر به معروف و نهى از منكر، براى تأثير است؛ يعنى ببينيم كه خلافكار از چه طريقى از كردار خود دست برمى‏دارد، از همان راه وارد شويم.

آنچه اسلام از ما خواسته، منع از منكرات و سفارش به معروف‏هاست؛ ولى شيوه انجام آن تعبدى نيست؛ يعنى اينكه به چه نحو باشد؟ در چه زمان باشد؟ با چه وسيله باشد؟ از طرف چه كسى باشد؟ به چه شكل باشد؟ تعبّدى نيست.
اسلام، اينها را به عقل واگذار كرده تا بهترين و سريعترين راه را براى تأثير پيدا كند.
بزرگان، شرط وجوب امر به معروف را احتمال تأثير دانسته‏اند. يعنى اگر بدانيد كه اثر نمى‏كند، بر شما واجب نيست. 
ما ضمن پذيرش اين اصل كلى، به چند نكته اشاره مى كنيم:
1- ممكن است سخن ما فعلاً اثر نكند؛ ولى بعداً اثر كند و به مرور زمان موجب بيدارى و هوشيارى شود.

امام حسين (‏عليه السّلام) فرمود: من براى احياى امر به معروف و نهى از منكر به كربلا مى‏روم. گرچه آن زمان، امام شهيد شد و يزيد و لشكرش تحت تأثير قرار نگرفتند؛ ولى به مرور، ناحق بودن بنى‏اميه و مظلوميت اهل بيت پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) براى مردم روشن شد.

2- فضاسازى يك ارزش است؛ براى مثال، هر كسى كه به تنهايى مشغول نماز مى شود، مستحب است اذان بگويد و در اذان، ((حىّ على الصلوة)) سردهد. گفتن اين جمله يك ارزش است؛ هر چند شنونده‏اى وجود نداشته باشد تا براى برپايى نماز بشتابد.
3- با نهى از منكر لذت گناه را از كام گناهكار مى‏گيريم و نمى گذاريم كه او با خيال راحت گناه كند.
4- عذر براى ما و اتمام حجت بر گناهكار؛ 
قرآن مى‏فرمايد: گفتن حقّ، مايه اتمام حجّت بر گنهكار است تا نگويد: كسى به من تذكر نداد و عذرى است براى مؤمن تا به او گفته نشود: چرا فرياد نزدى. ((عذراً او نذراً))(26)
آرى، احتمال اثر شرط وجوب است؛ يعنى اگر احتمال اثر نمى‏دهى، واجب نيست؛ نه آنكه ممنوع باشد.

احياى سرمايه‏هاى درونى براى پذيرش

ايمان به خدا

بهترين وسيله براى پذيرش امر به معروف و نهى از منكر، تحكيم عقيده به مبدأ و معاد است.
براى مثال، به كسى كه وارد منزلى مى‏شود، زمانى مى‏توان گفت: اين كار را بكن و اين كار را نكن! كه عقيده داشته باشد: منزل صاحبى دارد، حسابى در كار است و كارهاى او در منزل زير نظر است.
البتّه بعضى افراد ايمان دارند، ولى فراموشكارند؛ لذا هم ايمان لازم است و هم توجه.
قرآن درباره بعضى مى‏فرمايد: خدا را فراموش مى‏كنند(27) و يا قيامت را به فراموشى مى‏سپارند.(28)
كسى كه خدا را ناظر(29) و فرشتگانِ او را مأمور ثبت و ضبط كار خود بداند(30) و توجّه داشته باشد كه در روز قيامت خداوند پرونده اعمال انسان را جلو روى او خواهد گذاشت(31) واو بايد پاسخگوى همه كارها، بلكه افكار ونيّات خود باشد، چنين فردى دست به گناه نمى‏زند.

تشكر از خداوند

حضرت على (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: حتى اگر خداوند براى گناه، كيفر دوزخ قرار نمى‏داد، لازم بود كه انسان به خاطر تشكّر از آن همه الطاف او، از گناه و مخالفتش دورى كند.(32)

توجّه به نظارت اولياى خدا

در اصول كافى، روايات متعددى نقل شده است مبنى بر اينكه : در هر هفته، اعمال انسان به امام زمان‏(‏عليه السّلام) و پيامبر اكرم‏(صلّى الله عليه و آله و سلّم) عرضه مى‏شود و آن بزرگواران را خشنود يا ناراحت مى‏كند.

توجه به آثار شوم گناه‏

قرآن مى‏فرمايد: ((ما اَصابَكُم مِن مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ اَيديكُم))(33) هر مصيبت كه به شما مى‏رسد، به خاطر عملكرد خودتان است.
آشنايى با تاريخ و زندگى اقوام گذشته كه اهل منكر بودند، انسان را به دورى از منكرات مى‏كشاند. 
در قرآن كريم دهها آيه در اين زمينه آمده است:
((فَاَهلَكناهُم بِذُنُوبِهِم))(34) ما فلان قوم را به‏خاطر گناهانش هلاك كرديم.
((فَاَهلِكُوا بِالّطاغِيَة))(35) طغيان مردم سبب نابودى آنان است. 

وَ مِنهُم مَن اَغرَقنا)(36) قومى را در آب غرق كرديم.

((فَاَخَذَتْهُم صاعِقَةَ العَذاب))(37) گروهى را با صاعقه نابود كرديم.

((بِريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَة))(38) جمعى را با باد سرد كننده هلاك كرديم.
((جَعَلنا عالِيَها سافِلَها))(39) شهر قومى را زير و رو كرديم.
آشنايى با اين هشدارها، يكى از عوامل دست برداشتن از منكرات و كفر و طغيان است. تمام آياتى كه سفارش به سير در زمين و نگاه همراه عبرت كرده و تمام آياتى كه ما را به مطالعه عاقبت كار نيكوكاران يا فاسدان دعوت كرده، به همين منظور است.

توجّه به بركات معروف‏

آشنايى با منافع و آثار خوبى‏ها، انسان را براى انجام معروف آماده مى‏سازد. امام رضا (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: اگر مردم زيبايى‏هاى سخنان ما را بدانند، حتماً پيرو ما مى‏شوند.(40)
امام صادق (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: خداوند متعال به موسى وحى كرد: من به خاطر تلاش پدران به فرزندان لطف مى‏كنم. اگر پدران نيكوكار باشند، به فرزندانشان خير و بركت مى‏رسد؛ اما اگر شرور باشند، به فرزندانشان شر مى‏رسد.(41)
آرى، كار خير يا شر در همين دنيا نيز بى‏پاسخ نمى‏ماند. 

اين جهان كوه است و فعل ما ندا

سوى ما آيد صداها را ندا

از مكافات عمل غافل مشو

گندم از گندم برويد جو ز جو

نمونه بركات

- احسان به مردم، سبب احسان خداوند و مردم به ما مى‏شود.(42)

- صدقه دفع بلا مى‏كند.(43)

- حج، انسان را از فقير شدن بيمه مى‏كند.(44)

- زكات، مال را بيمه مى‏كند.(45)

- عفو مردم، كليد عفو الهى است.(46)

- صله رحم، عمر را طولانى مى‏كند.(47)

- نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مى‏دارد.(48)

- كارهاى نيكو، گناهان را از بين مى‏برد.(49)

- عقيقه، وسيله بيمه كردن نوزاد از خطرات است.

- استعاذه و دعا، ما را از خطرات نجات مى‏دهد.(50)

- روزه، وسيله سلامتى است.(51)

- قناعت، كليد عزّت است.(52)

- زهد، رمز رحمت است.(53)

- ياد خدا، تنها وسيله آرامش است.(54)

آرى، براى گسترش و احياى معروف‏ها بايد مردم را با آثار وبركات دنيوى و اجر اخروى آنها آشنا كنيم.

درس چهارم : آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر

جامعه ساكت مرده است

قرآن مى‏فرمايد: ((وَ لَكُم فِى الْقَصاصِ حَياةٌ))(55) اگر قاتل را به قصاص رسانديد، زنده‏ايد.

در حديث مى‏خوانيم: كسى كه در برابر خوبى‏ها و بدى‏ها بى‏تفاوت است، مرده‏اى است كه در ميان زنده‏ها نفس مى‏كشد.(56)

سكوت در برابر گناه نتيجه‏اى جز خسارت ندارد. براساس سوره عصر، حتى كسانى كه اهل ايمان و عمل صالح‏اند ولى ساكت باشند و ديگران را به حق و صبر سفارش نكنند، در خسارت‏اند.

در قرآن مى‏خوانيم: اگر گروهى از مردم جلو فتنه و فساد ديگران را نگيرند، همه زمين به فساد كشيده مى‏شود.(57)

در حديث آمده است: اگر گناه مخفيانه انجام شود، خطرى براى همه مردم ندارد؛ ولى اگر گناه آشكارا انجام شود و مردم قدرت برخورد داشته باشند، ولى ساكت بمانند، خداوند همه را مورد قهر و عذاب خود قرار مى‏دهد.(58) چنانكه در قرآن مى‏فرمايد: از فتنه‏هايى كه آتشِ آن همه را مى‏سوزاند، بترسيد!(59)

بر اساس روايات: اگر مردم امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند، اشرار بر آنان مسلط خواهند شد و دعاها و ناله‏ها ديگر اثر نخواهد داشت.(60)

گاهى سكوت در برابر گناه، نشانه رضايت است كه در اين صورت بر اساس آيات و روايات، اين گونه افراد شريك گناهكار حساب مى‏شوند.

خداوند به يهوديان زمان پيامبر خطاب مى‏كند كه : ((چرا شما انبياى پيشين را كشتيد؟)) در حالى كه نياكان آنان پيامبران را كشته بودند، ولى چون نسل آنها به كار پدران خود راضى بودند، خداوند، فرزندان را به كردار پدران مورد عتاب و انتقاد قرار مى‏دهد.(61)

با اينكه قاتل حضرت على‏(‏عليه السّلام) يك نفر به نام ابن ملجم بود، ولى در شب نوزدهم ماه رمضان سفارش كرده‏اند كه صد مرتبه بگوييد: ((اللهم العن قتلة اميرالمؤمنين)) خدايا! قاتلان على را لعنت كن! زيرا بسيارى ديگر نيز به اين كار راضى بودند.

سيماى افراد ساكت در قيامت

در حديث مى‏خوانيم: پيامبر اكرم‏(صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ((به خدايى كه جانم در دست اوست، از امت من گروهى از قبر برمى خيزند؛ در حالى كه در قيافه بوزينه و خوك هستند. اين قيافه ها به خاطر آن است كه آنان قدرت بر نهى از منكر داشته، ولى با گناهكاران سازش كردند)).(62)

===كسانى كه سكوت را شكستند===!

ابن سكيت از ياران امام رضا، امام جواد و امام هادى‏عليهم السلام و در عين حال معلم فرزندان متوكل، خليفه عباسى بود.

روزى متوكل از او پرسيد : ((فرزندان من بهترند يا حسن و حسين، دو فرزند على بن ابيطالب))
او سكوت چندين ساله را شكست و گفت : ((قنبر غلام على از تو و فرزندانت بهتر است، تا چه رسد به حسن و حسين!))
متوكل كه هرگز توقع شنيدن چنين سخنى را نداشت، به شدت عصبانى شد و دستور قتل او را صادر كرد.(63)

توجيهات بهانه‏جويان

گناه ديگران، به ما كارى ندارد

بعضى مى‏گويند: ((عيسى به دين خود، موسى به دين خود))، ((من و گناهكار را كه در يك قبر نمى‏گذارند))، لذا در برابر باطل ساكت مى‏مانند، در حالى كه جرم در جامعه قابل سرايت است. يك نفر سيگارى هواى محيط را آلوده مى‏كند. دروغ نيز جوّ بى اعتمادى را بر جامعه حاكم مى‏كند.

گناه در جامعه مثل سوراخ كردن كشتى است، همين كه آب وارد شد، همه را غرق خواهد كرد.

مانع آزادى مردم است‏

بعضى مى‏گويند: امر به معروف و نهى از منكر، نوعى دخالت در امور شخصى مردم و سلب آزادى از آنان است، در حالى كه معناى آزادى آن نيست كه هر كس هر كارى انجام دهد؛ زيرا اين نه با عقل سازگار است و نه هيچ فرد و جامعه و رژيمى به آن تن مى‏دهد.

آزادى در چهارچوب قانون و عقل و فطرت معنا دارد؛ وگرنه مى‏شود هرج و مرج و بى بند و بارى.

در زندگى اجتماعى، آزادى بايد بر اساس سلامت جامعه و مقررات فراگير معنا شود. فرمان پليس در مورد حركت يا توقف اتومبيل‏ها براى اصلاح امر ترافيك، در همه جاى دنيا پذيرفته شده است و كسى آن را مخالف آزادى نمى‏داند، در حالى كه كار پليس نوعى امر به معروف يا نهى از منكرِ عملى است.

حيا و خجالت‏

گاهى فرد خجالت مى‏كشد و حيا مى‏كند از اينكه تذكر دهد و جلوى منكرى را بگيرد. اين نوع حيا در روايات اسلامى مورد انتقاد است و بايد اين صفت را از خود دور كرد.

ترس‏

برخى افراد مى‏ترسند كه مشترى و خريدار آنان كم شود؛ يا دوستانشان را از دست بدهند؛ يا به حرفشان اعتنايى نشود؛ يا مورد تهديد قرار گيرند و يا مردم از كار آنان انتقاد كنند. در حالى كه در روايات متعدد آمده است: ((امر به معروف و نهى از منكر كنيد و نترسيد؛ زيرا نه رزق شما قطع، و نه مرگ شما نزديك مى‏شود)).(64)

با يك گل بهار نمى‏شود

گاهى سكوت ديگران، انسان را به سكوت وا مى‏دارد و مى‏گويد: من كه به تنهايى نمى‏توانم كارى بكنم، اگر همه بگويند، من هم مى‏گويم. در حالى كه امر به معروف در آن فضاى مرگبار و ساكت، پاداش بيشترى دارد. در حديث مى‏خوانيم: ((بهترين جهاد، كلمه حقى است كه انسان در برابر فرد ستمگر بگويد))

انحراف فكرى‏

بعضى افراد مى‏گويند: اگر خدا مى‏خواست، خودش جلوى اين افراد را مى‏گرفت و توبيخشان مى‏كرد، لابد خدا خواسته است كه اين كارها باشد. به ما چه ربطى دارد كه مانع شويم؟ اين منطق نظير آن است كه بگوييم: اگر فلان كار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمى دهد؛ اگر سير كردن گرسنگان خوب است، خدا خودش به آنان روزى دهد؛ چرا ما خرج آنان را بپردازيم؟(

گويا اين افراد از اينكه خداوند مردم را مختار آفريده تا هر كس به انتخاب خودش عمل كند و آزمايش خودش را پس بدهد، غافلند.

توقع نابجا

بعضى مى‏گويند: نگرانيم كه به گفته ما عمل نشود. اين توقع نابجا است؛ مگر مردم همه سخنان انبيا و امامان معصوم را گوش دادند؟

رسول اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) به حضرت على (‏عليه السّلام) فرمود: ((به خدا سوگند كه اگر حتى يك نفر توسط تو هدايت شود، براى تو از آنچه خورشيد بر آن مى‏تابد، بهتر است)).(66)

ديگران هستند

گروهى مى‏گويند: اگر لازم باشد، فلان شخصيت، يا مقام و يا فلان انجمن اسلامى و ديگران هستند. غافل از آنكه امر به معروف همچون نماز، وظيفه همه است و غفلت ديگران دليلى بر توجيه غفلت ما نيست.

امروز بگويم، فردا چه مى‏شود

امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند و مى‏گويند : ((بر فرض ما امروز جلو فساد را گرفتيم. باز فردا فساد خواهد كرد.)) مثل آن كه بگوييم : ((اگر امروز منزل و حياط را تميز كنيم، باز هفته ديگر كثيف خواهد شد.)) تكرار گناه فردا، دليل بر سكوت امروز ما نيست.

ترك وظيفه به گمان خودسازى‏

فراريان جنگ تبوك به پيامبراكرم‏(صلّى الله عليه و آله و سلّم) مى‏گفتند: در سفر به تبوك و جنگ با سپاه روم، نگرانيم كه چشممان به دختران آنان بيفتد و گناه كنيم، لذا به اين فر نمى‏آييم!

كار از كار گذشته‏

بعضى مى‏گويند: بايد فكر اساسى كرد و كار از تذكّر وموعظه گذشته است. مانند آن‏كه تشنه‏اى را مى‏بيند و مى‏تواند با كمى آب او را از مرگ نجات دهد، ولى مى‏گويد: بايد فكر آبرسانى سراسرى باشيم.
البته، فكر اساسى و تصميم كلى حرف منطقى است، ولى اين تفكر نبايد بهانه ترك امر به معروف و نهى از منكرِ موردى شود. 

بيان آثار شوم منكر

اگر از اول جلو منكر گرفته نشود، پى در پى خطراتى را به دنبال خواهد داشت. حضرت على‏(‏عليه السّلام)، نفوذ تدريجى و گام به گام شيطان را اينگونه توصيف مى‏كند:

((فَباضَ))؛ اول شيطان در روح انسان تخمگذارى مى‏كند.
((وَ فَرَّخَ فى صُدُورهم))؛ بعد جوجه‏ها از تخم بيرون مى‏آيند.
((و دَبَّ))؛ سپس در روح انسان به حركت در مى‏آيند.
((و دَرَجَ فى حُجُورهم))؛ پس در دامن انسان به راه مى‏افتند.
((فَنَظَر بِاَعيُنِهم))؛ پس شيطان به واسطه چشم آنان مى‏نگرد و به جاى عين الله، عين الشيطان مى‏شوند.
((ونَطَقَ بِاَلْسِنَتِهم))؛ و حرف خود را با زبان آنان مى‏زند.
((فَرَكِبَ بهم الزَّلَل))؛ و به واسطه اين افراد، سبب لغزش ديگران را فراهم مى‏كند.(67)

احتمال ضرر و خطر

گرچه طبق قانون ((اهم و مهم)) بايد در هر اقدامى محاسبه كرد و هر حركتى را سنجيده انجام داد، ولى بايد در انجام اين دو وظيفه بزرگ، گاهى به استقبال خطر رفت.

اگر قرآن در ستايش از افرادى مى‏فرمايد : ((آنان از هيچ سرزنشى نمى هراسند))(68) به خاطر آن است كه عمل به وظيفه، سرزنش دارد و بايد آماده آن بود.
آياتى كه در انتقاد از گروهى مى‏فرمايد : ((خداوند سزاوارتر به ترسيدن است تا مردم))(69) به ما مى‏گويد: از مردم نترسيد!
و رواياتى كه مى‏فرمايد : ((بزرگ‏ترين جهاد، كلام حقى است كه نزد حاكم ستمگرى زده شود))(70) و ((حق را بگوييد گرچه بر عليه شما باشد))(71)؛ الهام بخش جرأت وجسارت در انجام تكليف الهى است.
بنابراين، رواياتى كه مى‏گويند : ((امر به معروف زمانى است كه انسان بر جان خود و دوستانش نترسد.))(72) مخصوص مواردى باشد كه قانون اهم و مهم مطرح است؛ يعنى منكر در حدى نيست كه ارزش فدا كردن جان را داشته باشد.
اصلاً امر به معروف دردسر دارد و لذا لقمان به پسرش مى‏گويد : فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف و نهى از منكر نما و در انجام اين وظيفه بر آنچه به تو رسد، صبر و تحمل كن كه اين پشتكارى نياز به صلابت و عزم و اراده‏اى قوى دارد.(73)

حمايت از آمرين به معروف

خليفه سوم، عثمان، دستور تبعيد ابوذر، يار وفادار رسول خدا را به ربذه صادر كرد و گفت: هيچ كس نبايد ابوذر را بدرقه كند!

اما اميرالمؤمنين، امام حسن و امام حسين‏عليهم السلام سكوت را شكسته و به حمايت از اين آمر به معروف به پا خاستند و او را بدرقه كردند.
به هنگام بدرقه، هر سه بزرگوار به ابوذر دلدارى دادند و سخنانى فرمودند. حضرت على‏(‏عليه السّلام) فرمود: ((اى اباذر! تو براى خدا غضب كردى و فرياد زدى. اينها از افشاگرى تو و از دست دادن حكومت ترسيدند؛ ولى تو هم از گناهِ سكوت ترسيدى و فرياد زدى. فرداى قيامت معلوم خواهد شد كه برنده كيست.))
ابوذر در ربذه غريبانه و در حالى كه سرش در دامن دخترش بود، جان سپرد.

اگر مشكلات پيش آمد، چه كنيم؟

از يك سو قرآن مى‏فرمايد: ((خداوند براى شما آسانى خواسته است و نه سختى))(74) و از سوى ديگر، امر و نهى در برخى موارد موجب درگيرى و ضرر مى‏شود، پس چه بايد كرد؟

پاسخ: اولاً خود قرآن فرموده است: ((در اين راه، هر مشكلى به تو رسيد، تحمل كن!)).(75)
ثانياً : انبيا و اوليا در راه زنده كردن حق و محو باطل، آن همه سختى كشيدند. قرآن مى‏فرمايد: ((حوادث تلخى كه براى شما پيش مى‏آيد، با وجود تلخى و نگرانى براى شما، بركاتى نيز دارد زيرا وسيله‏اى براى توبه واستغفار شماست)).(76)
بنابراين، بايد بنگريم كه هر كجا مسأله‏اى اهم بود، هر چيزى هرچه هم مهم باشد، فداى آن شود. براى مثال، حفظ اسلام مهم‏تر از جان امام حسين‏(‏عليه السّلام) است، لذا آن حضرت شهيد مى‏شود تا اسلام زنده بماند.

آمران به معروف را دوست بداريم

يكى از انتقاداتى كه انبيا به بعضى از مردم داشتند، اين بود كه: ((شما ناصحين را دوست نداريد؟)).(77)

امام صادق (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: ((بهترين دوستان من كسى است كه عيوب مرا به عنوان هديه به من تذكر دهد)).(78)
امام سجاد (‏عليه السّلام) در دعاى مكارم الاخلاق چنين مى‏فرمايد: ((پروردگارا! به من روحيه انتقاد پذيرى مرحمت فرما تا از كسانى كه مرا ارشاد مى‏كنند، پيروى كنم)).(79)
حضرت على (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: ((از علامات سقوط و عقب گرد، مظنون شدن به كسانى است كه براى ما دلسوزى مى‏كنند)).
و فرمود: ((هر كس تو را موعظه كرد، او را به وحشت نينداز)).(80)
اين منافقان بودند كه هرگاه مورد نهى از منكر قرار مى‏گرفتند، با غرور مى‏گفتند: در جامعه تنها ما مصلح هستيم.(81)
و اين كفار بودند كه هرگاه انبيا آنان را ارشاد مى‏فرمودند، به جاى پذيرش مى‏گفتند : هدف انبيا فخر فروشى بر ماست!!(82)
برادر و خواهر، اگر تذكرى به شما مى‏دهند، سرسختى نكن! تكبّر بود كه شيطان را از درگاه خدا دور كرد.


درس پنجم : عوامل نپذیرفتن امر و نهی

الف: عوامل درونى

جهل‏

كودكانى كه از والدين خود اطاعت نمى كنند، به خاطر آن است كه اسرار كلام والدين را نمى‏فهمند.
انبيا به مردم منحرف مى‏گفتند: ((شما جاهليد وگرنه در برابر ما اين همه سرسختى نشان نمى‏داديد)).(83)

تعصّب‏

تعصّب، زمانى مفيد و مثبت است كه پافشارى بر اهداف و آرمانهاى مقدس و مستدل باشد، ولى اكثر تعصبات، ريشه ملى و قومى و حزبى و نژادى و شغلى و ... دارد و بر پايه موهومات و رسومات و پندارهاى فردى و اجتماعى است.
تعصب، دودى است كه جلو ديد چشم را مى‏گيرد و فرد هيچ حقيقتى جز راه و رسم خود نمى‏پذيرد.
خداوند مى‏فرمايد: اگر ما اين كتاب را بر غير عرب نازل مى‏كرديم، عرب‏ها به خاطر تعصب نابجا تسليم نمى‏شدند.(84)

تكبر

سرچشمه تكبر، سن و علم و مال و شكل و قبيله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست.
شخصى به محضر امام آمد و گفت: ((من از لباس فاخر و منزل و مركب خوب استفاده مى‏كنم، آيا اين نشانه تكبر است))؟
حضرت فرمود: ((نشانه تكبّر آن است كه حرف حق را نپذيرى)).(85) آرى چه بسيارند فقراى متكبّر و اغنياى پذيرنده.

لقمه حرام‏

امام حسين (‏عليه السّلام) روز عاشورا به لشگريان يزيد فرمود: ((دليل آنكه امر به معروف و نهى از منكر در شما اثر نمى‏كند آن است كه شكم‏هاى شما از حرام پر شده است)).(86)

ب: عوامل بيرونى

تبليغات سوء

يكى از شيوه‏هاى مخالفان آن است كه شخصيت پاكان و صالحان را در جامعه مخدوش كنند تا امر و نهى آنها بى اثر شود.
تبليغات سوء كار را به جايى مى‏رساند كه مردم، انبيا را مجنون و ساحر؛ يوسف‏(‏عليه السّلام) را متهم؛ حضرت على (‏عليه السّلام) را واجب القتل؛ امام حسين‏(‏عليه السّلام) را شورشى؛ و خدمت به يزيد را عبادت دانستند.

تعارضات تربيتى‏

تعارض ميان مدرسه و منزل در مسائل دينى و تربيتى باعث مى‏شود تا فرزند دچار سردرگمى شود. در مدرسه با نماز آشنا مى‏شود امّا در خانه والدينش نماز نمى‏خوانند.
تعارض ميان سفارش به صرفه‏جويى در سخن و اسراف در عمل، اعتقاد شنونده را نسبت به گوينده كم مى‏كند .

طاغوت‏ها

در قرآن، بارها جمله ((يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه)) به كار رفته است. افرادى كه مانع راه خدا مى‏شوند معمولاً طاغوتها هستند، البتّه سرمايه داران دنيا طلب ويا دوستان فاسد يا والدين و همسر و استاد و مشاوران ناباب نيز مصداق اين آيه مى‏باشند.

مشكلات اقتصادى‏

قرآن در دعوت مردم به عبادت، مى‏فرمايد:
((فَلْيَعبدوا رَبَّ هذا الْبَيت الَّذِى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف))(87)؛ ((مردم بايد بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.)) در اينجا، خداوند تأمين نيازهاى اوليه مردم را زمينه دعوت آنان به عبادت قرار داده است.


درس ششم : وظايف آمران به معروف و ناهيان از منكر

از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه كسانى در امر به معروف موفق‏ترند كه :

1. اهل توبه و سجده و ركوع و قيام باشند.(88)
2. هرگز توقع مادى از مردم نداشته باشند.(89)
3. گفتار و بيانشان؛
الف: حق ودلپسند باشد؛ ((اِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّب))(90)
ب: به بهترين بيان باشد؛ مخاطب مسلمان باشد يا غيرمسلمان؛ ((قُولُوا لِلِنّاسِ حُسْناً))(91)
در قرآن، از ناسزاگفتن به مشركين نهى شده است؛ زيرا آنان نيز ممكن است به مقدسات ما ناسزا بگويند؛ ((لاتَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّه عَدْواً))(92)
4. سخنشان منطقى باشد؛ در سراسر قرآن، كلمات برهان و بينّه بارها به چشم مى‏خورد؛ حتّى از كفار مى‏خواهد تا اگر منطقى دارند، عرضه 

كنند.(93)

5. از تحقير ديگران بپرهيزند و به خاطر انجام منكر توهينى نكنند.
6. از كلمات عاطفى، نرم و محبّت‏آور استفاده كنند.
قرآن، انبيا را برادر مردم معرفى مى‏كند(94) و اين تعبير، بهترين اهرم براى جذب مردم است.
خداوند به موسى و هارون‏عليهما السلام مى‏فرمايد، هنگامى كه نزد فرعون رفتيد، با او به نرمى سخن بگوئيد.(95)

دورى از قضاوت عجولانه

امام صادق (‏عليه السّلام) براى مهمان خود خرماى مرغوبى آورد. مهمان اين آيه از قرآن را خواند: ((ثمّ لتسئلنّ يومئذ عن النعيم))(96) از اين نعمت‏ها در قيامت، مورد بازخواست قرار خواهيد گرفت.

گويا به نظرش آمد كه خرماى به اين خوبى، چرا در منزل امام است. امام فرمود: مراد از نعمتى كه در قيامت مورد بازخواست واقع مى‏شود، نعمت رهبرى و ولايت است، نه خرما.(97)

ميانه‏روى

بر اساس روايات، بايد در امر و نهى ميانه‏رو بود و از هرگونه خود كم‏بينى و ضعف يا خشونت و تندروى پرهيز نمود.(98)

محبوبيت و نفوذ كلام

از امام صادق (‏عليه السّلام) سوال شد: آيا امر به معروف و نهى از منكر بر همه واجب است؟ امام فرمود: اين كار بر شخصى واجب است كه مورد احترام و اطاعت ديگران باشد و نسبت به معروف، علم و بصيرت داشته باشد، نه بر كسانى كه خود در انتخاب راه متحيّرند.(99)

كسب آگاهى

حضرت على (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: هيچ تلاش و حركتى نيست، مگر اينكه انسان در آن محتاج به شناخت باشد.(100)

ابوحنيفه با امام صادق (‏عليه السّلام) هم غذا شد. امام فرمود: خداوندا! اين نعمت‏ها از تو و پيامبرت مى‏باشد.(101)
ابو حنيفه گفت: نعمت‏ها از خداست. چرا رسول را اضافه مى‏كنيد؟ آيا اين نوعى شرك نيست؟
امام فرمود: خداوند در قرآن مى‏فرمايد: ((أغناهم اللّه و رسوله من فضله))(102) خداوند و پيامبرش مردم را بى‏نياز كردند.
روزى يك صوفى زاهدنما به امام صادق (‏عليه السّلام) گفت: چرا شما لباسهاى نرم و لطيف پوشيده‏ايد؟ به خدا سوگند كه پيامبر اين گونه لباسها را نمى‏پوشيد.
امام لباس خود را كنار زد و فرمود: من زير اين لباس، لباس خشن پوشيده‏ام. لباس خشن زير را براى خدا و اينكه نفس من رفاه طلب نباشد، و لباس رو را براى آراستگى ميان مردم پوشيده‏ام.(103)
در اينجا حديث جالبى را نقل مى‏كنيم تا بدانيم كه امر به معروف و نهى از منكر كار ساده‏اى نيست و هر كسى نمى‏تواند با هر شناختى كه دارد و با هر شيوه‏اى كه مى‏پسندد، اين كار را انجام دهد. 
در حديث حسينى مى‏خوانيم:
((صاحِبُ الاَمرِ بِالمَعروفِ يَحتاجُ الى ان يكون عالِماً بالحَلال و الحرام))
((كسى كه امر به معروف مى‏كند، بايد دين شناس باشد و حلال و حرام را بداند)).
((فارغاً من خاصّة نفسه)) ((گرفتار نفس خود نباشد)). اگر حرفى مى‏زند ويا گامى برمى‏دارد، براى اصلاح جامعه و رضاى خدا باشد و نه مطرح كردن خود.
((ناصحاً للخلق)) ((خيرخواه مردم باشد و انگيزه او، سوز درونى و غيرت دينى باشد)).
((رحيماً رفيقاً بهم)) ((با مردم مهربان و رفيق باشد و تا ضرورت پيش نيايد، خشونت نكند)).
((داعياً لهم باللطف)) ((با لطافت ومحبت، مردم را به كار خير و خوبى دعوت كند)).
((حسن البيان)) ((گفتارش نيكو باشد)).
((عارفاً بتفاوت اخلاقهم)) ((بداند كه هر كس خلق و خويى دارد و با هركس بايد طور خاصى سخن گفت)).
((بصيراً بمكر النفس)) ((از حيله‏هاى نفسانى آگاه باشد)) تا مبادا در قالب امر به معروف و نهى از منكر به اهداف شومى كشيده شود.
((صابراً)) ((اگر در راه امر به معروف و نهى از منكر ضربه‏اى ديد، مأيوس نشود و پشتكار داشته باشد)).
((لا يكا فيهم و لا يشكو منهم)) ((اگر از مردم آزارى ديد، انتقام نگيرد و شكايتى نكند)).
((لا يستعمل الحميّة)) ((در كار تعصّب قومى وقبيله‏اى نداشته باشد)).
((لا يغتاظ لنفسه)) ((غيظ او براى نفس نباشد))، بلكه براى خدا و ارتكاب كار زشت توسط ديگران باشد. نه اينكه چرا شأن و مقام مرا مراعات نكرد.(104)

با عمل خود، مردم را دعوت كنيم

در قرآن، بارها از كسانى كه مردم را به حق دعوت مى‏كنند، ولى خود را فراموش كرده‏اند، انتقاد شديد شده است. ((لِمَ تَقُولُونَ ما لاتَفعَلون))(105)

در روايات مى‏خوانيم: با عمل خود مردم را به راه حق دعوت كنيد.((كونوا دعاة الناس باعمالكم))(106)
براى مثال مسؤولان مملكتى بايد در صف اول نماز جمعه و جماعات حاضر باشند، تا نمازخانه‏ها و مساجد پر شود.
سؤال: فقها مى‏گويند: امر به معروف و نهى از منكر واجب است گرچه انسان به آنچه مى‏گويد، عمل نمى‏كند. ولى در آيات و روايات از كسانى كه به گفتار خود عمل نكنند، انتقاد شديدشده است؟
پاسخ: انتقاد قرآن و روايات از كسانى است كه به طور كلّى ميان گفتار و كردارشان تفاوت است؛ يعنى برنامه زندگى و رفتار آنان خلاف است، ولى در جامعه قيافه مصلح و آمر به معروف دارند. 
فتواى فقها اين است كه لازم نيست به تمام فرامين خدا عمل كنيد تا واجد شرائط امر به معروف باشيد.
گروهى نزد پيامبر اكرم‏(صلّى الله عليه و آله و سلّم) آمدند و گفتند: تا ما به همه احكام عمل نكنيم، امر به معروف نمى‏كنيم. 
حضرت فرمود: امر به معروف كنيد؛ گرچه به همه آنچه مى‏گوييد، عمل نمى‏كنيد و نهى از منكر كنيد گرچه از همه منكرات دورى نمى‏كنيد.(107)
سؤال: اگر مردم مخالفت كردند، چه كنيم؟
پاسخ: اولاً: سنت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن مردم است.(108) لذا پيامبر مى‏فرمايد: من وكيل شما نيستم.(109)
بنابراين، معناى تذكر شما، قبول حتمى مردم نيست.
ثانياً: بايد به مردم فرصت داد. زيرا كسانى كه مدت‏ها در راهى رفته‏اند، يكدفعه نمى‏توانند از راه خود دست بردارند.
ثالثاً: گاهى بايد صبر كنيم تا حساسيت طرف از بين برود، درست مثل دندانپزشكى كه اگر دندان درد كند، آن را نمى‏كشد.
رابعاً: ممكن است اگر شيوه را عوض كنيم، او بپذيرد.
و فراموش نكنيم كه اگر مردم اعتنايى نكنند، پاداش ما در نزد خداوند محفوظ است.

از كار خلاف انتقاد كنيم، نه از شخص

در قرآن مى‏خوانيم كه پيامبران به مردم مى‏گفتند: ((انّى لعملكم من القالين))(110) ((من با عمل شما مخالف هستم))، نه با خود شما.

اگر خلافكار احساس كند كه شخصيت دارد و محبوب است و تنها نقطه ضعف او كار خلافش است، براحتى آن را ترك مى‏كند.
امّا اگر احساس كند كه انسانى منفور، مردود و مطرود است، هر روز به تباهى خود مى‏افزايد. شخصى از امام كاظم (‏عليه السّلام) پرسيد: يكى از ياران شما شراب خورده است. آيا از او تبرّى جوييم؟ امام فرمود: از كارش تبرّى جوئيد (نه از خودش).(111)

به حداقل اكتفا كنيم

رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم) در روزهاى اول دعوت خود، مردم را تنها به يك جمله سفارش مى‏فرمود: ((قولوا لا اِلهَ اِلاّ اللّه تُفلِحُوا)) بگوييد جز خداى يكتا معبودى نيست، تا رستگار شويد.

حكمِ روزه، زكات و جهاد در اسلام، بعد از گذشت پانزده سال از بعثت پيامبر نازل شد.

در قرآن مى‏خوانيم: چون خداوند مردم را ضعيف ديد، قانون خود را تخفيف داد.(112)

در روايات آمده است كه يك نفر مسيحى، مسلمان شد. رفيق مسلمانش سحرگاه به منزل او رفت و گفت: الآن وقت نماز شب است. او را از خواب بيدار كرد و به مسجد برد و به نماز شب واداشت. همين كه اذان صبح شد، گفت: اكنون وقت نماز صبح است. و بعد، نماز ظهر و عصر را خواندند؛ در حالى كه مى‏گفت، نبايد از نمازها و دعاى نافله و مستحبات غافل شد. اين مسلمان چنان با نماز و دعا، وقتِ مسيحى تازه مسلمان را پر كرد كه روز بعد گفت: اگر اسلام اين است، همان بهتر كه مسيحى باشم.

به سراغ كشف منكر نرويم

بعضى به سراغ كشف عيوب و گناهان ديگران مى‏روند تا او را نهى از منكر كنند، در حالى كه قرآن با كمال صراحت، تجسّس را تحريم كرده است.(113)

امام صادق (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: 
لغزشهاى مؤمنان را پيگيرى نكنيد كه هر كس اين‏گونه باشد، خداوند علاوه بر آخرت، در همين دنيا او را افتضاح خواهد كرد.(114)

نهى از منكر نه حسادت

ريشه برخى انتقادها، عقده‏ها و حسادت‏هاست.

قرآن خطاب به پيامبر مى‏فرمايد: بعضى از مردم درباره تقسيم زكات به تو انتقاد مى‏كنند؛ ولى اگر مقدارى از زكات به خود آنان بدهى، راضى مى‏شوند و انتقادى نمى‏كنند؛ اما در صورتى كه ندهى، عصبانى مى‏شوند.(115)


درس هفتم : صفات و شرايط آمران و ناهيان

صفات و شرايط آمران و ناهيان

با اراده باشد

قرآن مى‏فرمايد: امر به معروف و نهى از منكر نياز به عزم و اراده قوى دارد.(116) لذا نبايد اين كار را بر اساس قهر و صلح مردم تنظيم كرد. 

براى خدا باشد

قرآن مى‏فرمايد: ريشه بعضى از انتقادها، مسائل شخصى است.(117) اگر امر و نهى براى خدا باشد مؤثرتر است؛ زيرا حرف صاف بر دل صاف مى‏نشيند.

سعه صدر

دعوت به حق و امر به معروف و نهى از منكر، كار انبياست و مشكلات انبيا را نيز خواهد داشت. انبيا تهمت‏ها را با صبر و سعه صدر پشت سر مى‏گذاشتند. آنان به كسانى كه مى‏گفتند: ما تو را سفيه مى‏بينيم، مى‏فرمودند: در من سفاهتى نيست.(118) يا در برابر نسبت گمراهى مى‏فرمودند: در من گمراهى نيست.(119)
گذشت از لغو، از صفات برجسته مؤمنان است.(120)

حسن خلق و نرمخويى‏

كسى كه امر و نهى مى‏كند، بديها را با خوبى دفع مى‏كند.(121) و اهل انتقام و غيظ نيست.(122)
از لغزش مردم در هنگام عذرخواهى بگذريم كه اين، نشانه جوانمردان تاريخ است. همين كه برادران يوسف از او عذرخواهى كردند، فرمود: امروز ملامتى بر شما نيست.(123)

توجه به همه جوانب

در كتاب الغدير مى‏خوانيم: شخصى از ديوار خانه مردم بالا رفت تا ببيند كه افراد آن خانه چه مى‏كنند. همين كه ديد مشغول شراب خوردن هستند، از بالاى بام نهى از منكر كرد.

صاحبخانه به او گفت: من يك منكر انجام دادم و آن اينكه شراب خوردم؛ ولى تو گرفتار چند منكر شدى؛ تجسّس و ورود به حريم خانه مردم و ارعاب، منكرهايى بود كه تو مرتكب شدى.(124)

هرگز خود را بهتر ندانيم

حضرت على‏(‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: اى بنده خدا! در عيبجويى كسى به خاطر گناهانش، شتاب مكن! چه بسا آن گناه بخشيده شود. و درباره خود، حتى از گناه كوچكى كه انجام داده‏اى، خود را در امان ندان؛ زيرا چه بسا كه به خاطر آن عذاب شوى.(125)

كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند، مانند پزشكى است كه به مداواى مريض مى‏پردازد. چه بسا مريض بهبود يابد و سالها عمر كند؛ ولى خود پزشك در حادثه‏اى جان دهد.

از كجا شروع كنيم؟

خود

قرآن مى‏فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا آنچه را مى‏گوئيد عمل نمى‏كنيد؟(126)
و در جاى ديگرى مى‏فرمايد: آيا مردم را به نيكى سفارش مى‏كنيد، در حالى كه خودتان را فراموش مى‏كنيد؟(127)
حضرت على (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: تا خودم كارى را انجام ندهم، شما را به آن سفارش نمى‏كنم و تا خودم از كارى دورى نكنم، شما را از آن باز نمى‏دارم.(128) البته، عمل، رمز موفقيت است و نه رمز وجوب.

خانواده‏

قرآن مى‏فرمايد: اى پيامبر! اول دختران و همسرانت را سفارش كن و آن گاه زنان ديگر را.(129)
قرآن در ستايش يكى از انبيا مى‏فرمايد: او خاندان و بستگان خود را به نماز سفارش مى‏فرمود.(130)
البته گاهى همسر و فرزند قابليّت هدايت ندارند، ولى ديگران حرف حق را مى‏پذيرند. نمونه آن، پسر نوح و همسر لوط است.

نسل نو

حضرت على‏(‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: روح نوجوان همچون زمين خالى است و آموزش نوجوان مانند نقش بر سنگ، ماندگار است.(131)
در روايات مى‏خوانيم: به سراغ نسل نو برويد، زيرا كه آنان زودتر از ديگران به سوى خير گرايش پيدا مى‏كنند.(132)

همسايگان‏

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: چرا مردم همسايگان خود را آموزش نمى‏دهند؟ موعظه نمى‏كنند؟ امر به معروف و نهى از منكر نمى‏كنند؟ و چرا همسايگان حاضر نمى‏شوند آموزش ببينند؟(133)

نقش حكومت

گاهى اوقات منكرات در سطح وسيعى مطرح است كه جز با حركت دولت، امكان نهى از آن نيست.

البتّه وظيفه حكومت تنها در اين موارد نيست؛ بلكه بايد از آمرين به معروف و ناهيان از منكر كه طبق وظيفه فردى نيز تذكر مى‏دهند، حمايت كند.

همكارى دولت و مردم هميشه كارساز بوده است و هيچ يك به تنهايى توفيق كامل را به دست نخواهند آورد. لذا براى اجراى احكام نورانى اسلام بايد حكومت اسلامى در كار باشد؛ وگرنه بسيارى از احكام كه نياز به قدرت دارد، به زمين خواهد ماند. آرى! ولايت فقيه يك ضرورت براى اجراى احكام الهى است.

وظايف حكومت در امر به معروف و نهى از منكر مخصوص به چند نمونه نيست. جكومت وظيفه دارد معروف‏هاى سياسى اجتماعى را احيا و از منكرات اقتصادى اجتماعى جلوگيرى كند.

اينها نمونه‏هايى از وظايف حكومت است:

كنترل نرخها و جلوگيرى از هرج و مرج بازار؛

جلوگيرى از واسطه‏هاى كاذب كه وسيله گران‏شدن جنس هستند؛

نظارت برقراردادها وجلوگيرى از سوء استفاده‏هايى كه در تنظيم اسناد مى‏شود.

دقت در توزيع عادلانه، حفظ بيت‏المال و شناسايى امين‏ترين افراد براى سپردن بيت المال به آنها.

استفاده بهينه از منابع طبيعى.

ايجاد شغل مفيد براى بيكاران و آموزش دادن كارگران ساده براى بهتر نتيجه گرفتن از منابع طبيعى و فنى؛ زيرا اشتغال، بزرگ‏ترين معروف و بيكارى زمينه انواع منكرات است. 

سالم ‏سازى محيط

محيط و جامعه در گرايش‏هاى فكرى و اخلاقى افراد نقش مهمى دارد. از جمله:

1. در تاريخ بنى اسرائيل مى‏خوانيم: ((همين كه با معجزه موسى (‏عليه السّلام) از رود نيل گذشتند، گروهى بت پرست را ديدند. فوراً تحت تأثير قرار گرفتند و از موسى خواستند كه حضرت براى آنان بت قرار دهد تا عبادت كنند.))(134)
2. حضرت ابراهيم‏(‏عليه السّلام) يك تنه تبر به دست گرفت، وارد بتكده شد و همه بت‏ها را شكست. سپس تبر را به گردن بت بزرگ آويخت.(135)
3. موسى به سامرى گفت: ((به خدا سوگند كه گوساله طلايى تو را آتش مى‏زنم و خاكسترش را به دريا مى‏ريزم.))(136)
4. ماجراى مسجد ضرار؛ منافقان در مدينه با وجود مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله، مسجد ديگرى ساختند تا در سايه نام مسجد، نيروهاى خود را تمركز دهند و با دشمنان خارجى ارتباط برقرار كنند. آنها براى به رسميت شناخته شدن مسجدشان از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله دعوت كردند به امامت خويش، نماز جماعتى در آنجا برگزار كند. 
حضرت كه در آستانه جنگ تبوك بودند، پاسخ مثبتى ندادند. پس از آنكه رفتند و برگشتند، مردم را براى خراب كردن مسجدى كه مركز تجمع منافقين بود، بسيج كردند. از اين ماجرا در قرآن به اشاره ذكر شده است.
از چهار نمونه‏اى كه از قرآن نقل كردم، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه براى اجراى نهى از منكر بايد ابتدا، مراكز و انسانهاى فتنه خيز را از جامعه حذف كرد؛ زيرا بدون محو كردن آنها، نهى از منكر، مبارزه با معلول و رها كردن علت‏هاست. 
نظام و حكومتى كه بنا دارد امر به معروف و نهى از منكر را احيا كند، بايد براى سالم‏سازى محيط گام‏هايى بردارد؛ از جمله:
1- تبليغ در مورد ازدواج آسان و دادن وام ازدواج به جوانها.
2- تفكيك مراكز دختر و پسر در همه مقاطع تحصيلى، پارك ها، مكانهاى عمومى، بيمارستانها و حتى مراكز خدماتى (تا آنجا كه امكان دارد)؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به كار شوند و مردان نيز مزاحمتى نداشته باشند.
3- جلوگيرى از توليد فيلم‏ها، نوارها، كتاب‏هايى كه در آنها زمينه‏هاى انحراف و فساد و ابتذال زياد است؛ بخصوص بستن بعضى شركت‏ها، بوتيك‏ها و مؤسسات منحرف و يا جلوگيرى از ارائه لباسها و...
4- دقت در گزينش افراد تا مهره‏هاى وابسته و فتنه‏گر، ميدانى براى رشد افكار خود نداشته باشند. بخشى از اين اقدامات بحمدالله در سايه جمهورى اسلامى انجام شده و اميد است كه كامل شود.
5 - از آنجا كه حيا مانع بسيارى از گناهان و نداشتن حيا زمينه ساز انواع منكرات است، مسؤولان نظام بايد اصل حيا را در تار و پود جامعه مراعات كنند تا ميدانى براى رشد خلافكاران پيدا نشود.
از جمله، دولت اجازه ساختن ساختمان هايى را كه ساكنان آن به طور طبيعى حيا را از دست مى‏دهند، به كسى ندهد. آرى! در ساختمان‏هايى كه فرد در درون خانه خود همه جاى خانه همسايه را مى‏بيند، حيايى نمى ماند.
امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام كودكانى بودند كه با شلوار بلند وارد فرات شدند. شخصى به آن دو عزيز گفت: ((لباس شما خراب شد.)) 
اين دو عزيز در پاسخ او فرمودند: ((خراب شدن شلوار بهتر از خراب شدن دين و حيا است.))(137)
6- اسلام براى سالم‏سازى محيط، تربيت كودكان و مديريت داخلى خانه را به زن سپرده است و تا حد امكان با سپردن كارهاى مفيد در محل آرام خانه، زن را ازخارج شدن بدون دليل و دور از چشم شوهر نهى فرموده است. البته، هر كجا كه نياز باشد،به زن اجازه خروج داده است؛ از جمله رفتن به مكه بدون شوهر.
آنچه محيط را فاسد مى‏كند، رها شدن، بى‏بندوبارى و بى هدفى است؛ وگرنه اسلام به زن اجازه آموختن و آموزش، شركت در انتخابات، داشتن استقلال اقتصادى و سياسى، شركت در عالى‏ترين كنگره‏هاى علمى، نوشتن انواع مقالات تخصصى و تربيتى و علمى را داده است. 
قرآن به آشنايى با تاريخ زنان نمونه همچون آشنايى با تاريخ مردان نمونه سفارش كرده است.
در قرآن همان گونه كه مى‏خوانيم: ((واذكر فى الكتاب ابراهيم))(138)، ((واذكر فى الكتاب موسى))(139)؛ همچنين مى‏خوانيم: ((واذكر فى الكتاب مريم))(140)؛ همان گونه كه مرد مى‏تواند الگو و اسوه باشد، قرآن، همسر فرعون را الگو و نمونه تاريخ بشر قرار داده است.


درس هشتم: شیوه های امر به معروف و نهی از منکر

اهميت شيوه‏ها

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: ((هر كه امر به معروف مى‏كند، بايد شيوه‏اش نيز معروف باشد)).(141)

قرآن مى‏فرمايد: نيكى در اين نيست كه از بى‏راهه به خانه‏ها وارد شويد، نيكى در اين است كه از راه آن وارد شويد.(142)
امام باقر(‏عليه السّلام) ذيل اين آيه فرمود: خانه‏ها را از راهش وارد شويد؛ يعنى هر كارى را از راهش انجام دهيد!
آرى، براى هر معروف و منكرى، از هر شخصى در هر مكانى و هر زمانى، شيوه‏اى خاص لازم است كه اگر مراعات نشود، امكان دارد اثر منفى دهد.

شيوه آئينه‏وار

حديثى از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود: ((المؤمن مرأة المؤمن)) مؤمن آئينه مؤمن است. اگر در اين حديث كوتاه دقت كنيم، نكاتى درباره شيوه امر به معروف درك مى‏كنيم؛ از جمله:

1- آئينه از روى صفا عيب را مى‏گويد، نه از روى انتقام، غرض وكينه.
2- آئينه زمانى عيب را نشان مى‏دهد كه خودش گرد و غبار زده نباشد.
3- آئينه مراعات مقام و مدال را نمى‏كند.
4- آئينه عيب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمى‏دهد.
5 - آئينه همراه با نشان دادن عيب، نقاط قوّت را نيز نشان مى‏دهد.
6- آئينه عيب را روبه‏رو مى‏گويد نه پشت سر.
7- آئينه عيب را بى سر و صدا مى‏گويد.
8 - آئينه عيب را در دل نگه نمى‏دارد و همين كه از كنارش رد شدى، عيب از صفحه او پاك مى‏شود.
9- آئينه را اگر شكستى، خرده‏هاى آن هم زشت وزيبا را نشان مى‏دهد. مؤمن را اگر شكستى وتحقير كردى، باز دست از حرفش بر نمى‏دارد.
10- اگر آئينه عيب مرا گفت، بايد خودم را اصلاح كنم؛ نه آنكه آئينه را بشكنم. آرى! اگر مسلمانى نهى از منكر كرد، شما گناه را از خود دور كن و به انتقاد كننده اعتراض نكن.
اى غزالى گريزم از يارى‏

كه اگر بد كنم نكو گويد

مخلص آن شوم كه عيبم را
همچو آيينه رو به رو گويد
نه كه چون شانه با هزار زبان‏

پشت سر رفته، مو به مو گويد

توجه دادن به كرامت و ارزش انسان

اگر انسان بداند كه جانشين خداست(143)

اگر انسان بداند كه فرشتگان بر او سجده كرده‏اند(144) او موجودى است كه روح خدا در او دميده شده است؛(145) تنها موجودى است كه خداوند در آفرينش او خود را ستوده است؛(146) همه چيز را به تسخير او درآورده است؛(147) در آفرينش، بهترين شكل را به او عطا كرده است؛(148) براى او، انبيا و كتب آسمانى فرستاده است؛(149) او را موجودى فناناپذير قرار داده است،(150) ارزش او بهشت است و نه كمتر؛ خداوند انواع فضيلت‏ها وكرامت‏ها را به او مرحمت كرده است.(151)

اگر انسان به اين كرامت‏ها و مقامات توجه كند، هرگز خود را به كارهاى زشت آلوده نخواهد كرد.

راستى! چرا عمر ما چراگاه شيطان باشد؟ ما كه جانشين خدائيم، چرا با دشمن خدا قرين باشيم؟

حضرت على (‏عليه السّلام) فرمود: كسى كه كرامت و ارزش خود را شناخت، دنيا و هوسها نزد او ناچيز مى‏شود.(152)

خاطره‏

شخصى به نام شقرانى در زمان امام صادق‏(‏عليه السّلام) مرتكب شراب‏خوارى شد. امام صادق‏(‏عليه السّلام) به او فرمود: اى شقرانى! كار زشت از هر كس كه سر زند، زشت است؛ ولى اگر از تو سرزند، زشت‏تر است؛ همان گونه كه كار نيكو از هر كس نيكوست؛ ولى اگر از تو سرزند، نيكوتر است. اين به خاطر جايگاه تو است. تو از وابستگان ما هستى. پس، قدر خود را بدان!(153)

شيوه‏هاى امر و نهى

آماده‏سازى‏

سخن حق، همچون شكر است؛ اگر شكر را به همين شكل در گلوى كسى بريزيم، امكان دارد خفه شود. بايد شكر را با آب مخلوط كرده تا تبديل به شربت شود و براى همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود.
از خاطرم نمى‏رود زمانى كه مى‏خواستم درباره روايات كفن در تلويزيون صحبت كنم، فكر كردم كه بعضى مردم تحمّل شنيدن اين‏گونه حرفها را ندارند. پس، زمينه را اين گونه آماده كردم كه: از نيازهاى عمومى و همگانى، نياز به لباس است. اسلام براى هر فصل و زمان و كارى لباس در نظر گرفته و دستوراتى داده است؛ مثل لباس كودك، لباس كار، لباس جنگ، لباس نماز عيد، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس دادن به برهنه‏ها، نظافت لباس، وصله كردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و ...
و براى هر يك از عناوين هم حديثى و نكته‏اى گفتم. كم‏كم مردم را براى شنيدن بحث آخرين لباس (كفن) و روايات كفن آماده كردم. ولى اگر از ابتدا مى‏گفتم: موضوع بحث امروزم كفن است، شايد ميليونها نفر تلويزيون را خاموش مى‏كردند.

تلقين‏

چه بسيارند افرادى كه از انجام معروف هراس دارند و چه بسيارند كسانى كه جدا شدن از بعضى منكرات را براى خود محال مى‏پندارند، در صورتى كه تلقين صحيح و بيان نمونه‏ها در اين زمينه كارگشا خواهد بود.

استفاده از هنر، شعر و طنز

نقش هنر در دعوت مردم به فساد و انحراف، بر كسى پوشيده نيست. سامرى با هنر مجسمه‏سازى توانست مردم را منحرف و بنى‏اسرائيل را گوساله‏پرست كند.
زيباگويى، فصاحت و بلاغت، بهترين اهرم براى جذب مردم است؛ همان‏گونه كه قيافه زيبا و موزون نقش مهمى در تأثير كلام دارد.
در قرآن، امر شده است كه هنگام رفتن به مسجد، زينت‏هاى خود را با خود برداريد.(154) 
سخن زيبا و مجادله نيكو از سفارشهاى قرآن كريم است.(155)
يكى از نامهاى قرآن، احسن القصص است. آرى، قصه‏گويى يك هنر است.

انصاف در برخورد

قرآن كريم در نهى از شراب، اول از منافع مادى و مالى آن سخن گفته است و بعد مى‏فرمايد: ((ضررش از نفعش بيشتر است)).(156)
خداوند در برخورد با كافران و منافقان و مشركان، همواره از عبارتِ ((اكثرهم)) استفاده مى‏كند، يعنى همه آنان را نفى نمى‏كند بلكه مى‏فرمايد: بيشتر آنها چنين هستند. در برخورد با خلافكاران نيز بايد ابتدا نقاط قوت و مثبت آنهارا بگوييم و سپس آنهارا متذكر كنيم.

=اميد دادن‏

گاهى انسان گنهكار با خود مى‏گويد: ديگر از ما گذشته است، ما ديگر راهى براى بازگشت نداريم. ما ديگر جهنمى شده‏ايم. اين گونه افراد هر روز به گناه بيشترى گرفتار مى‏شوند. 
چون قامت ما براى غرق است‏

در كم و زياد او چه فرق است‏

بايد به آنها از عفو الهى و از پذيرفتن توبه و لطفى كه خداوند به توبه‏كنندگان دارد بگوييم و خاطراتى از توبه‏كنندگان بيان كنيم تا گناه، او را به يأس نكشاند. بايد به او تذكر داد كه يأس از گناهان كبيره است.

تغافل‏

گاهى بايد انسان خود را به غفلت بزند و تظاهر كند كه من متوجه خلاف تو نشدم تا از اين طريق شخصيت افراد شكسته نشود.
قرآن مى‏فرمايد: برادران يوسف كه پس از ده‏ها سال او را ديدند و نشناختند، به او گفتند: ما قبلاً برادرى داشتيم به نام يوسف كه دزد بود.
يوسف خود را به تغافل زد و نگفت كه آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدى مى‏دهيد.(157)
البتّه تغافل در مورد خلاف‏هاى شخصى، جزئى و فردى است؛ و گرنه در مسائل مهم كه دشمنان و كفار براى براندازى نظام اسلامى نقشه مى‏كشند، تغافل بزرگ‏ترين خواست دشمن است.(158)

توجه به ظرفيت افراد

امام صادق (‏عليه السّلام) شخصى را براى مأموريتى به منطقه‏اى فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه به شدت انتقاد كرد. امام فرمود: ايمان ده درجه دارد. بعضى يك درجه ايمان دارند و بعضى دو درجه، بعضى هم هفت تا ده درجه. نبايد كسانى كه ايمان كامل‏ترى دارند، از ديگران توقع بيش از ظرفيت داشته باشند.(159)
در شيوه تبليغ انبيا مى‏خوانيم كه مى‏فرمودند: ما مأموريم طبق ظرفيت افراد با آنان صحبت كنيم.(160)

كنايه گويى‏

قرآن به حضرت عيسى (‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را خدا بگيريد؟!(161)
در جاى ديگر، خداوند پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلّم) را مخاطب قرار داده و مى‏فرمايد: اگر پدر يا مادرت نزد تو به پيرى رسيدند، تو با آنان درشتى نكن!(162)
در حالى كه همه مى‏دانيم حضرت عيسى مردم را به توحيد دعوت مى‏كرد و پيامبر اسلام در كودكى پدر و مادر خود را از دست داده بود. اين گونه خطاب‏ها در حقيقت به مردم است.

ايجاد محبّت‏

در بخش مهمّى از قرآن، خداوند نعمت‏هاى خود را مى‏شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زياد كند.
قرآن كه مردم را امر به عبادت مى‏كند، مى‏فرمايد: پروردگارِ كعبه را پرستش كنيد؛ زيرا او شما را از گرسنگى و ترس نجات داد.(163)

=نمونه‏هايى از سيره پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره جذب دل ها :

1. هرگاه سه روز يكى از ياران را نمى‏ديد، به سراغش مى‏رفت.(164)

2. از مريض‏ها در دورترين نقطه شهر عيادت مى‏كرد.(165)

3. مردم را با بهترين نام صدا مى‏زد. حتى نام زنان و كودكان را با كرامت مى‏برد.(166)

در تاريخ زندگى اهل بيت عليهم السلام نيز خاطرات فراوانى به چشم مى‏خورد كه يك نمونه از آن را نقل مى‏كنيم:

مردى شامى به امام حسن مجتبى‏(‏عليه السّلام) جسارت كرد. حضرت، ايشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند كه او از حرفهاى خود شرمنده شد.(167) در روايات مى‏خوانيم: با هر كس كه با تو قطع رابطه كرد، ارتباط برقرار كن و هر كس به تو بدى كرد، تو با او خوبى كن.(168)

تحريك عواطف‏

شخصى به مادرش تندى كرد. روز بعد، امام صادق‏(‏عليه السّلام) او را ديد و به او فرمود: چرا با مادرت تندى كردى؟ مگر نمى‏دانى كه شكم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ شير مادرت غذاى تو بود؟

سپس فرمود: پس با او خشن نباش.(169)

مخفيانه و مختصر باشد

در حديث مى‏خوانيم: هر كس برادر دينى خود را مخفيانه موعظه كند، او را آراسته كرده، ولى هر كس آشكارا موعظه كند، او را شرمنده كرده است.(170)

گر نصيحت كنى، به خلوت كن‏

كه جز اين، شيوه نصيحت نيست‏

هر نصيحت كه برملا باشد

آن نصيحت به جز فضيحت نيست‏

در حديث مى‏خوانيم:

هرگاه كسى را موعظه مى‏كنى؛ خلاصه بگو!(171)

نماياندن الگوها

معرفى چهره‏هاى موفق و تجليل از آنها، در دعوت مردم به معروف نقش مؤثرى دارد. اين كه هر سال مردم در عاشورا فرياد ((يا حسين)) سر مى‏دهند، زمينه دورى از پذيرش طاغوت‏ها و وفادارى به نظام اسلامى مى‏شود.

قرآن مى‏فرمايد: مردم دنيا از همسر فرعون درس بگيرند كه چگونه جذب مال و مقام و قدرت فرعون نشد.(172)

در جاى ديگرى مى‏فرمايد: از حضرت ابراهيم وحضرت محمّدعليهما السلام درس بگيريد؛ زيرا اين دو بزرگوار اسوه و الگو هستند.(173)

تدريج‏

همان‏گونه كه شيطان انسان را گام به گام به سوى فساد مى‏كشاند،(174) راه اصلاح و امر به معروف نيز بايد گام به گام باشد.

در قرآن، در مورد تحريم ربا اين مراحل به چشم مى‏خورد:

در مرحله اول، قرآن مى‏فرمايد: آنچه به مال شما از طريق ربا اضافه مى‏شود، نزد خدا افزايش نيست.(175)

در مرحله دوم، قرآن، رباخوارى را از عادات زشت يهوديان مى‏شمارد.(176)

در مرحله سوم، قرآن، انسان را از رباى مضاعف و زياد نهى مى‏كند.(177)

در مرحله چهارم، قرآن، ربا گرفتن را به منزله اعلام جنگ با خدا مى‏داند.(178)

تكرار

چون برنامه اسلام تنها آموزش نيست، بلكه تربيت هم هست، لذا اوامر و نواهى بايد تكرار شود. براى هر غفلت، يك تذكر لازم است. شما در نماز ده‏ها بار جمله ((اللّه اكبر)) را در ركوع و سجود و قيام تكرار مى‏كنيد.

ياد خدا غذاى روح است و بايد همچون غذاى جسم تكرار شود.

مماشات‏

حضرت ابراهيم (عليه السّلام) براى نهى از بزرگ‏ترين منكر (شرك) از راه مدارا و مماشات وارد شد و گام به گام به انتقادات خود اضافه كرد.

بار اول فرمود: خورشيد غروب مى‏كند و من غروب شدنى را دوست ندارم. ((اِنِّى لا اُحِبّ الآفِلِين))(179)

بار دوم فرمود: ماه پرستى انحراف است و خدا مرا گرفتار آن نكند. ((لَئِنْ لَم يَهْدَنى رَبِّى...))(180)

بار سوم فرمود: من بيزارم از هر چه كه شما شريك خدا مى‏دانيد. ((اِنِّى بَرِى‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون))(181)

حكمت، موعظه، جدال نيكو

قرآن كريم به پيامبر عزيز مى‏فرمايد: از طريق حكمت و منطق يا موعظه و نصيحت و يا جدال نيكو مردم را به راه خدا دعوت كن!(182)

در امر به معروف و نهى از منكر بايد روى مسائلى تكيه كرد كه قابل خدشه نباشد. به سخنان محكمى كه مورد قبول همه است، حكمت گفته مى‏شود.

مراد از موعظه حسنه، موعظه‏اى است كه بر اساس محبت و با بيان نيكو باشد و در زمان و مكان مناسب با شيوه‏هاى صحيح انجام شود.

و مراد از مجادله نيكو نيز پذيرفتن نقاط قوت ديگران و استدلال و مقابله به مثل در شيوه‏ها ست.

ريشه مفاسد را بخشكانيم‏

قرآن مى‏فرمايد: ((سوء ظن نبريد و تجسّس نكنيد))؛(183) زيرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه غيبت مى‏شود.

اگر قرآن، زنان را از پايكوبى(184) و يا گفتار همراه با ناز و كرشمه و تحريك آميز(185) نهى مى‏كند، به خاطر خشكاندن سرچشمه گناه است.

در مسائل سياسى واجتماعى نيز براى اصلاح دولت‏ها بايد دولتمردان اصلاح شوند و براى اصلاح نسل نو، بايد خانواده‏ها اصلاح شوند.

قرآن مى‏فرمايد: با رهبران كفر مبارزه كنيد.(186)

احترام به ارزشهاى ديگران‏

قرآن كريم، به تورات و انجيل و انبياى گذشته احترام مى‏گذارد و مراكز عبادت ساير اديان را محترم مى‏شمارد؛ حتى براى حفظ آن، دفاع را لازم مى‏داند.(187) در سفارش‏هاى اسلامى نيز آمده است: ((بزرگان هر قوم را احترام كنيد!))(188)

با انجام معروف، زمينه را بر منكر تنگ كنيم‏

قرآن مى‏فرمايد: ((راه جلوگيرى از فحشا و منكر، انجام معروفى همچون نماز است)).(189)

هنگامى كه خداوند مى‏خواهد حضرت آدم را از غذايى منع كند، ابتدا اجازه بهره‏بردارى از غذاهاى ديگر را به او مى‏دهد و مى‏فرمايد: ((از هر غذايى در بهشت استفاده كن؛ ولى از اين غذا استفاده نكن!))(190)

تفريح و ورزش از معروف‏هايى است كه جلو بسيارى از مفاسد، امراض و منكرات را مى‏گيرد.

زهد و عدالت مسئولان مملكتى، از معروف‏هايى است كه مى‏تواند جلو بزرگ‏ترين منكرات را كه بدبينى به حكومت اسلامى است، بگيرد.

توجه به زمان‏

در روايات مى‏خوانيم: هنگام مسافرت، خانوداه خود را به تقوى سفارش كنيد؛(191) زيرا در آستانه جدايى، علاقه‏ها اوج مى‏گيرد و زمينه پذيرش در انسان زياد مى‏شود. در حديث مى‏خوانيم: به هنگام خشم وغضب، كسى را ادب نكنيد؛ زيرا در معرض افراط هستيد)).(192)

در قرآن نيز نسبت به استغفار در سحر مكرر سفارش شده است.(193)

اعراض‏

قرآن مى‏فرمايد: ((هر گاه كسانى را ديدى كه در آيات ما به ياوه‏سرائى نشسته‏اند، پس به عنوان اعتراض، مجلس آنان را ترك كن! يا مسير حرف را تغيير ده! و اگر شيطان تو را به فراموشى انداخت، تا متوجه شدى جلسه را ترك كن و با ستمگران منشين)).(194)

در حديث مى‏خوانيم: ((سزاوار نيست كه مؤمن در مجلس گناهى كه نمى‏تواند آن را تغيير دهد، بنشيند.))(195)

پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) مى‏فرمايد: گناهكاران را با قيافه عبوس ملاقات كنيد!(196)


درس نهم : انواع معروف‏ها در قرآن

در بخش‏هاى قبلى گفتيم كه براى آمر به معروف و ناهى از منكر لازم است ابتدا معروف‏ها و منكرها را بشناسد تا كار او براساس آگاهى و شناخت باشد.

در اين بخش، انواع معروف‏هاى فردى و اجتماعى را كه قرآن بر آنها تاكيد داشته و دعوت ديگران به انجام آن را لازم شمرده، خلاصه‏وار مطرح مى‏كنيم.

اقامه نماز

اولين معروفى كه قرآن به آن سفارش فرموده و آن را نشانه ايمان به خدا مى‏شمرد، نماز است.

چنانكه در آغاز سوره بقره مى‏فرمايد: ((الّذين يؤمنون بالغَيب و يقيمون الصّلوة))، پرهيزكاران به غيب ايمان دارند و نماز بر پا مى‏دارند.
نه فقط در اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، نماز جايگاه ويژه‏اى دارد. خداوند حضرت موسى را به انجام اين معروف بزرگ فرمان مى‏دهد و مى‏فرمايد: ((اقم الصلوة لذكرى))(197) اى موسى! نماز را به پاى‏دار تا ياد من در تو زنده شود. 
قرآن نيز پيامبر اسلام را مأمور مى‏كند تا خانواده‏اش را به نماز دعوت كند: ((و امر اهلك بالصلوة))(198) هر مسلمانى نيز وظيفه دارد علاوه بر آنكه خود نماز مى‏خواند، ديگران را نيز به نماز سفارش كند، دوستان، همكاران، فرزندان و همسر خود را.

رسيدگى به محرومان

دستورات اسلام، به نماز و روزه و قرآن و دعا و ديگر وظايف فردى محدود نمى‏شود، بلكه بخش عمده‏اى از دستورات دين، مربوط به جامعه و مسائل اقتصادى، سياسى و فرهنگى آن است كه يك مؤمن بايد ابتدا اين معروف‏هاى مورد نظر دين را بشناسد، تا هم خود عمل كند و هم ديگران را به آن دعوت كند.

از مهم‏ترين دستورات اجتماعى اسلام، رسيدگى به محرومان و نيازمندان در همه ابعاد زندگى است.
خمس و زكات دو واجب مالى است كه هر مؤمنى را ملزم مى‏كند بخشى از درآمد خود را صرف نيازهاى جامعه و نيازمندان كند. در تمام قرآن، هر جا نامى از نماز آمده، زكات نيز ذكر شده است تا مؤمنان گمان نكنند با اداى نماز تكليفشان تمام مى‏شود. ((يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة))(199)

حتى اگر كسى خود توان كمك به نيازمندان را ندارد بايد ديگران را به اين كار تشويق و تحريص كند و اين خود يك وظيفه است. قرآن از زبان اهل دوزخ چنين بيان مى‏كند كه مى‏گويند: ((و لا يحضّ على طعام المسكين))(200) ما ديگران را به اطعام مستمندان تشويق نمى‏كرديم.

احسان و نيكوكارى

نه فقط نسبت به محرومان جامعه، بلكه نسبت به همه افراد جامعه بايد انسان روحيه احسان و نيكوكارى داشته باشد.

مورد واجب آن، احسان به والدين است كه قرآن مى‏فرمايد: ((و بالوالدين احسانا))(201) لذا خدمت به پدر و مادر و نيكى به آنها در هر شرايطى لازم است، چه مؤمن باشند و چه كافر، چه محتاج باشند و چه نباشند.
در مورد ديگر افراد جامعه نيز اسلام سفارش‏هاى متعددى كرده كه همه نشانه توجه اسلام به روحيه تعاون و همكارى در ميان افراد جامعه است. از جمله اين دستورات، وام دادن به يكديگر است كه خداوند خود را گيرنده وام معرفى كرده تا وام دهنده احساس كند به خدا وام مى‏دهد و بر اين كار تشويق شود. ((من ذا الذى يقرض الله قرضاً حسناً))(202)

اصلاح ذات البين

افراد جامعه در مقابل اختلاف‏ها و نزاع‏هايى كه ميان برخى مردم وجود دارد مسئوليت دارند و بايد ميان آنها را اصلاح كنند و آشتى دهند. خداوند مؤمنان را به اين امر سفارش نموده و مى‏فرمايد: ((و اصلحوا ذات بينكم))(203) البته قرآن براى پيشگيرى از بروز چنين اختلاف‏هايى همواره مؤمنان را به عفو و گذشت از يكديگر سفارش نموده و مى‏فرمايد: شما كه مى‏خواهيد خداوند از شما بگذرد، چرا خودتان از يكديگر نمى‏گذريد. ((و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون أن يغفر اللّه لكم))(204)

بنابراين هر يك وظيفه داريم با گذشت از خطاى يكديگر، صلح و صفا را در جامعه حاكم سازيم و اگر در ميان ديگران نيز كينه و كدورتى وجود دارد نسبت به رفع آن اقدام كنيم.

عدالت ورزى

جامعه اسلامى بر قسط و عدل بنا مى‏گردد و مهم‏ترين شرط حاكم اسلامى، عدالت‏ورزى است. مؤمنان نيز بايد به عدالت رفتار كنند و با يكديگر برخورد عادلانه داشته باشند. نه فقط به ديگران ظلم نكنند، بلكه زير بار ظلم هم نروند. ((لا تَظلمون و لا تُظلمون))(205)

خداوند همواره مؤمنان را به اين معروف بزرگ سفارش كرده و مى‏فرمايد: ((ان الله يأمر بالعدل و الاحسان))(206) و پيامبر را نيز مأمور ساخته تا اين فرمان الهى را به گوش مردم برساند: ((قل أمر ربى بالقسط))(207)

ازدواج و تشكيل خانواده

انسان نياز به انس و محبت دارد و اين نياز طبيعى در بستر خانواده به صورت سالم و كامل برآورده مى‏شود. لذا اسلام آحاد جامعه را مأمور ساخته تا نسبت به ازدواج دختران و پسران جوان اقدام نموده و آنان را به عقد يكديگر در آورند.

نه فقط پدر و مادر، بلكه مسئولان جامعه نيز در اين امر مسئوليت دارند و هر كس بتواند قدمى در اين راه بردارد بايد اقدام كند. ((وأنكحوا الأيامى منكم و الصالحين من عبادكم))(208)

ازدواج، معروفى است كه پيامبر همواره مردم را به آن سفارش كرده و آن را بيمه انسان از بسيارى گناهان دانسته است. طبيعى است كه امر به اين معروف بزرگ، تنها سفارش زبانى به ازدواج نيست، بلكه بايد گام‏هايى عملى براى اين امر برداشت.

حيا و عفت

قرآن از يكسو با تشويق جوانان به ازدواج، زمينه بسيارى از گناهان را در جامعه از بين مى‏برد و از سوى ديگر پيامبرش را مأمور مى‏سازد تا به دختران و همسران خود و زنان مؤمن، سفاش كند با ناز و كرشمه سخن نگويند، با حيا راه بروند و پاى بر زمين نكوبند، مواضع زينت خود را براى مردان نامحرم آشكار نسازند و از مختلط شدن با مردان بپرهيزند. ((يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين...))(209)

همچنين مردان مؤمن را فرمان مى‏دهد كه نگاه خود را به زنان نامحرم كوتاه كنند و از چشم چرانى بپرهيزند. ((قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم))(210)
آرى، در جامعه اسلامى به همان ميزان كه به زنان بايد گفت حجاب خود را حفظ كنيد، بايد به مردان گفت چشمان خود را كنترل كنيد.

صبر و استقامت

انسان در انجام تكاليف خود، گاهى دچار تنبلى و سستى مى‏شود. يكى از وظايف مؤمن آن است كه همواره ديگران را به صبر و پايدارى در انجام وظايف دينى سفارش كند تا اين تذكرات موجب شود فرد از كوتاهى بپرهيزد. چنانكه در سوره والعصر، سفارش به صبر از ويژگى‏هاى مؤمنان شمرده شده است. ((و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر))(211)

البته صبر در برابر مصيبت‏هايى كه به انسان مى‏رسد و يا صبر در برابر معصيت‏هايى كه انسان مى‏تواند مرتكب شود، از ديگر مصاديق صبر است كه در قرآن و روايات، سفارش ديگران به صبر در اين موارد نيز مطرح شده است.

احياى مراكز دينى

در فرهنگ اسلامى حتى عبادت و نيايش نيز به صورت جمعى صورت مى‏گيرد و مسلمانان سفارش شده‏اند كه نمازهاى خود را به جماعت و در مسجد بجاى آورند.

هر هفته روزهاى جمعه به نماز جمعه بروند، در پايان يك ماه روزه‏دارى، نماز عيد فطر را به جماعت باشكوه برگزار كنند. زيارت خانه خدا را همراه با ديگر مسلمانان از ديگر نقاط جهان در ايام حج بجا آورند و در يك كلمه در هر محله و منطقه‏اى، مكانى به نام خدا وبراى او احداث كنند تا مؤمنان در آنجا گردهم آيند و زمينه‏هاى الفت و محبت و همكارى ميان آنها فراهم شود.
لذا قرآن از يك سو به احداث و احياى مساجد سفارش نموده و از سوى ديگر از مؤمنان خواسته با بهترين لباس و به بهترين شكل در مراسم نماز جماعت حضور يابند. در زمان رسول خدا و جانشينان پس از ايشان، مسجد، مركز مشورت با مردم، اعزام نيرو براى جهاد با دشمنان، قضاوت ميان مردم، رسيدگى به محرومان و حتى محل خواندن خطبه عقد ازدواج بوده است.
طبيعى است احياى اين معروف‏ها، به تذكر و توصيه و سفارش مؤمنان به يكديگر نياز دارد تا هر كس به هر مقدار كه مى‏تواند در جهت اين امر بزرگ اقدام نمايد. 

وحدت و اطاعت

حفظ و بقاى يك جامعه، نيازمند وحدت و يكدلى افراد آن جامعه است. تفرقه و تشتّت ،يك جامعه را از درون مى‏پاشد و ناأمنى و ناآرامى را بدنبال دارد. لذا قرآن همواره مؤمنان را به وحدت سفارش كرده و مى‏فرمايد: ((واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا))(212) به ريسمان محكم الهى چنگ زنيد و دچار تفرقه نشويد.

البته وحدت بايد بر پايه اطاعت از خدا، رسول خدا و حاكمان برگزيده خدا باشد و گرنه كافران نيز بر باطل خود اتحاد و اتفاق دارند. 
قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: ((اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم))(213) هر يك از مؤمنان موظف است رابطه اخوّت و برادرى را كه خداوند ميان مؤمنان برقرار نموده و فرموده ((انّما المؤمنون اخوة))(214) حفظ كرده و ديگر افراد جامعه را نيز به اين معروف مهم اجتماعى دعوت كند تا جامعه دچار تفرقه نشود.


درس دهم : انواع منکر ها در قرآن

منكر چيست؟

منكر يعنى كارى كه عقل و دين، آن را زشت و ناپسند بداند، بر خلافِ معروف كه يعنى: كارى كه در عرفِ افراد متدّين، پسنديده و نيك شمرده شود.

منكرات را نمى‏توان شماره كرد، زيرا در همه امور زندگى يافت مى‏شود.

در رانندگى، بوق زدن بى‏جا، گاز دادن نابجا و پارك نابجاى اتومبيل، منكر است. ريختن آشغال در كوچه و خيابان، سدّ معبر، سيگار كشيدن، بلند كردن صدا و آزار دادن همسايه، ترساندن همسر و فرزند، تبعيض ميان فرزندان، ندادن حقوق زير دستان و ده ها نمونه ديگر كه هر روز خواسته يا ناخواسته مرتكب آنها مى‏شويم ولى چون آنها را منكر نمى‏دانيم در صدد عذرخواهى از ديگران و اصلاح خود بر نمى‏آييم.

البتّه همه منكرات در يك سطح نيستند. بعضى جنبه زير بنايى و كليدى دارند و بعضى روبنايى و در درجه چندم اهميت هستند. اكنون بعضى منكرات زير بنايى را فهرست وار بيان مى‏كنيم:

الف. منکرات اعتقادی

خرافات

در ميان مردم، خرافات بسيارى وجود دارد كه ريشه منطقى و عقلى ندارد، مثل اعتقاد به نحس بودن عدد سيزده كه هيچ دليلى ندارد، اما گاهى خرافات به اسم دين است كه ناشى از جهل مردم نسبت به معارف دينى مى‏باشد.

در اين موارد وظيفه دانشمندان دينى، بيان حقايق براى رفع خرافات از جامعه است، زيرا در غير اين صورت، مطالب درست دين نيز بخاطر اين خرافات مورد بى اعتنايى نسل جوان قرار گرفته و كم‏كم اعتقاد مردم نسبت به اصل دين سست مى‏شود.
قرآن، در سوره انعام به شدت با خرافات زمان پيامبر اسلام مبارزه مى‏كند و مى‏فرمايد: به چه دليل گوشت برخى از حيوانات را بر خود حرام مى‏كنيد و برخى را حلال، مگر از جانب خدا دليلى داريد. 
تبعيض در احكام دين

يكى از مهم‏ترين اصول دين، تسليم بودن در برابر احكام و دستورات الهى است. اما متأسفانه برخى جوانان و خصوصا قشر تحصيلكرده مى‏گويند: ما بايد فلسفه و دليل هر حكمى را بدانيم تا آن را عمل كنيم. هر چه را كه فهميديم عمل مى‏كنيم و هر چه را كه نفهميديم عمل نمى‏كنيم و در واقع ميان دستورات خدا تبعيض روا مى‏دارند و به فهم خود عمل مى‏كنند نه به دستورات خدا! در حالى كه لازم نيست ما دليل هر حكمى را بدانيم تا به آن عمل كنيم. همين كه خدا را عادل و حكيم بدانيم و اين حكم را از جانب او بدانيم، كافى است كه به دستور او عمل كنيم. درست مثل عمل به نسخه پزشك كه وقتى او را پزشك ماهرى دانستيم، هر چه گفت عمل مى‏كنيم، اگر چه دليل دستوراتش را ندانيم.

قرآن، تبعيض در احكام دين را نشانه افراد منافق دانسته سخن آنها را چنين نقل مى‏كند كه مى‏گويند: ((نؤمن ببعض و نكفر ببعض))(215).

ب. منكرات اجتماعى

=====مدپرستى و تقليد كوركورانه=====‏

مدپرستى، نشانه خودباختگى، برهنگى فرهنگى و بى توجهى به هويّت ملّى و دينى است.
از نظر فقهى، تشبّه به كفار حرام است؛ زيرا يك نوع خودباختگى در برابر فرهنگ ضد دينى است. در روايات مى‏خوانيم: حتّى در پوشيدن لباس و نوع غذا مستقل باشيد و از بيگانگان تقليد نكنيد!(216)
شركت در جلسات گناه

قرآن مى‏فرمايد: "هرگاه در مجلسى حضور يافتيد كه آيات خدا مورد انكار و مسخره قرار گرفته است، آن مجلس را ترك كنيد."(217)

زيرا سكوت و سازش شما، به ياوه‏سرايان جرأت هرگونه توهين و جسارت به مقدسات مذهبى را مى‏دهد.

تهمت و آبروريزى

از جمله منكرات اجتماعى، توهين و تحقير، فحش و ناسزا، غيبت و تهمت و آبروريزى است.

قرآن اين گونه رفتار نسبت به ديگران را نشانه افراد جهنمى دانسته و درباره اهل دوزخ مى‏فرمايد: "هرگروه كه به جهنم داخل مى‏شوند، به گروه ديگر لعنت و نفرين مى‏كنند؛ ((كُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا))(218)

پيروى از شخصيت‏هاى كاذب

در قرآن آيات فراوانى مردم را از پيروى از مفسدين،(219) مسرفين،(220) گنهكاران،(221) فرومايگان،(222) جاهلان،(223) هوسبازان،(224) غافلان(225) و كافران بازداشته است. برعكس، شخصيتهاى واقعى را انبيا، صديقين، شهدا و صالحان(226) دانسته و بر هر مسلمانى واجب كرده است كه در هر نماز پيروى خود را از خط آنان اعلام كند و بگويد: ((اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم))

سوءظن و تجسس و غيبت

قرآن با صراحت مى‏فرمايد: "بعضى گمان‏ها گناه است."(227)

سوءظن، زمينه تجسّس و تجسّس، زمينه غيبت و غيبت، مهم‏ترين عامل براى گسستن محبّت‏ها، پيوندها و اعتمادهاست.

سعايت

قرآن مى‏فرمايد: " هركس بين دو مسلمان فتنه‏گرى، سخن‏چينى، ميانجى‏گرى بد، ايجاد كدورت و پرده‏درى كند، براى او سهمى از كيفر است."(228)

بى تفاوتى

در حديث مى‏خوانيم: "اگر كسى ناله مظلومى را بشنود و به او پاسخ ندهد، مسلمان نيست."(229)

قرآن مى‏فرمايد: "چرا براى نجات مستضعفان قيام نمى‏كنيد؟"(230)

البته، اين بى‏تفاوتى نسبت به جامعه است؛ امّا گاهى انسان نوعى بى‏تفاوتى درونى نسبت به خود پيدا مى‏كند كه در برابر ديده‏ها و شنيده‏ها عبرت نمى‏گيرد، سنگدل مى‏شود، قطره اشكى هم ندارد. قرآن بارها از اين گروه انتقاد كرده است؛ ((وَاِذَا ذُكِّروُا لايَذْكُروُن))(231)

اشاعه فحشا

نه تنها اشاعه فحشا بلكه علاقه به آن هم گناه بزرگى است؛ درحالى كه علاقه به هيچ گناهى (تا مادامى كه انجام نگرفته) گناه نيست.(232)

چاپلوسى و غلوّ

در نهج‏البلاغه مى‏خوانيم: "ستايش بيش از حد، تملّق و كمتر از حدّ، نشانه حسادت است."(233)

البتّه اين در مورد چاپلوسى نسبت به افراد عادّى است؛ و گرنه ستايشِ افراد ستمگر، به گفته حديث، عرش خدا را به لرزه در مى‏آورد.(234)

ج . منكرات خانوادگى

بروز آلودگى و خلافكارى در خانواده، سرچشمه فساد و تبه‏كارى در آينده مى‏شود.

از مهم‏ترين منكرات خانوادگى، سوء استفاده از سرمايه همسر، مهريه‏هاى زياد، توقع مراسم و تشريفات بيش از حد و دخالتهاى نابجاى بستگان عروس و داماد است.

حضرت شعيب‏(‏عليه السّلام) وقتى خواست دخترش را به حضرت موسى‏(‏عليه السّلام) بدهد، دو نوع مهريه را پيشنهاد كرد و سپس فرمود: "انتخاب يكى از مهريه‏هاى پيشنهادى باشماست؛ زيرا من بناندارم بر تو سخت بگيرم و تو را به مشقّت بيندازم."(235)

از ديگر منكرات خانوادگى، بى‏توجهى به فرزندان و تبعيض ميان آنهاست؛ همان‏گونه كه شوخى‏هاى نابجا، انتقادات ناصحيح و خداى ناكرده سخنان نارواى والدين در حضور فرزندان و يا دروغ‏هايى كه والدين به يكديگر مى‏گويند و فرزند آن را مى‏فهمد، هريك آثار شومى در تربيت فرزندان و سرنوشت آينده آنها خواهد داشت.

د . منكرات اقتصادى

منكرات اقتصادى بسيار است كه ما به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم:

ربا كه به منزله اعلام جنگ با خداست.(236)

گران‏فروشى، غش در معامله، فروش جنس معيوب و احتكار.

كم فروشى كه قرآن مى‏فرمايد:

((وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ))(237) "واى بر كم‏فروشان!" و سپس در ادامه مى‏فرمايد: "مگر ايمان به معاد نداريد كه كم‏فروشى مى‏كنيد؟"(238)

البتّه كم‏كارى كارمندان و معلمان نيز مثل كم‏فروشى بازاريان است.

رشوه‏

در حديث مى‏خوانيم: "رشوه‏دهنده و رشوه‏گيرنده هر دو در آتش هستند."(239)

هـ. منكرات نظامى

غفلت از دشمن‏

قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: كفار دوست دارند كه شما از اسلحه و امكاناتى كه داريد، غافل باشيد تا با يك يورش شما را نابود كنند.(240)

حضرت على‏(‏عليه السّلام) مى‏فرمايد: تعجب مى‏كنم كه شما نسبت به دشمن خواب و غافل هستيد، ولى دشمن نسبت به شما بيدار است.(241)

فرار از جبهه

قرآن مى‏فرمايد: "جز آنها كه براى تهيه ساز وبرگ نبرد باز مى‏گردند، يا آنها كه به يارى گروهى ديگر مى‏روند، هركسى كه پشت به دشمن كند، مورد خشم خدا قرار مى‏گيرد و جايگاه او جهنم است كه بدجايگاهى است."(242)

قرآن خطاب به پيامبر مى‏فرمايد: "بر جنازه كسانى كه از شركت در جبهه سرباز زدند، نماز مگذار و حتى بر سر قبر آنها مرو !"(243)

نافرمانى از فرماندهى

در قرآن مى‏خوانيم: "مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خداو پيامبرش ايمان آورده‏اند و هرگاه با رسول اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) در كارى به طور دسته‏جمعى باشند، تا از او اجازه نگيرند، مرخصى نمى‏روند."(244)

غنيمت گرايى

در جنگ احزاب، آنچه سبب شكست مسلمانان و كشته شدن عده‏اى از آنان گرديد، غنيمت‏گرايى گروهى از رزمندگان بود كه مأموريت خود را رها كرده و به جمع كردن غنائم مشغول شدند.

و . منكرات سياسى

پذيرفتن طاغوت‏ها و رهبران نااهل‏

اولين وظيفه انبيا بعد از دعوت به توحيد، مبارزه با طاغوت است؛ ((اِن اعبدواللّه واجتنبوا الطاغوت))(245)

نه‏تنها پيروى از طاغوت گناه است، بلكه كمك به او، رضايت بر كار او، دعاى به او، علاقه به زنده بودن او، لبخند بر روى او، احترام به او، مسافرت براى ديدار او، بيعت با او، بدرقه او، تشويق او و سكوت در برابر او نيز گناه است.(246)

پذيرفتن عوامل بيگانه

قرآن با كمال صراحت مى‏فرمايد: "بيگانگان را مستشار خود قرار ندهيد!"(247)

مداهنه و سازش

از آرزوهاى دشمنان نسبت به ما، دست برداشتن از اصول و ارزشهاى اسلامى و سازش با آنان است.(248)

پخش شايعات

پخش هر خبرى كه مسلمانان را به وحشت اندازد، جامعه را متزلزل و يا روحيه‏ها را تضعيف كند، ممنوع است.(249)

بزرگ كردن دشمن

در قرآن مى‏خوانيم: "عده‏اى از منافقين به مسلمانان مى‏گفتند: از كفار بترسيد كه عدّه آنها زياد است. ولى مسلمانان به‏جاى آنكه بترسند، بر ايمانشان اضافه مى‏شد."(250)

نپذيرفتن حاكمان الهى

رسول خدا(صلّى الله عليه و آله و سلّم) على‏بن ابيطالب را در غدير خم در ميان حدود صدهزار نفر به جانشينى پس از خود منصوب كرد؛ ولى مردم فرمان رسول اللّه را امتثال نكردند.(251)

((و الحمد لله ربّ العالمین))


پانویس