فرهنگ مصادیق:لعن و نفرین – اسلام پدیا

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۸ توسط Kazem (نظرات | مشارکت‌ها) (Kazem صفحهٔ لعن و نفرین – اسلام پدیا را به فرهنگ مصادیق:لعن و نفرین – اسلام پدیا منتقل کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
لعن و نفرین – اسلام پدیا

کلیدواژه‌ها: دعای بر علیه، دور شدن از رحمت الهی، لعن، نفرین

مفهوم شناسی لعن و نفرین

«لعن» در لغت به معنای طرد نمودن و دور ساختن از روی خشم است[۱]. و در اصطلاح اگر از ناحیه خداوند متعال باشد -چنان که از آیات قرآن کریم بر می‌آید[۲].- به معنای دور ساختن کسی از رحمت خویش در دنیا، و در آخرت، گرفتار نمودن به عذاب و عقوبت است و اگر از ناحیه بندگان باشد، به معنای نفرین و دعا به ضرر و بر ضد دیگران است‌[۳]. «نفرین» به معنای دعای بد برای مرگ، ناکامی و بدبختی کسی یا چیزی می‌باشد[۴]. به معنای لعن، لعنت، ذم، تقبیح و نکوهش نیز آمده است[۵]. به عبارت دیگر، دعا بر دو نوع است؛ مثبت که همان دعای معروف و شناخته شده است، و دعای منفی و بر ضد که نفرین باشد.
بنابر این، لعن و نفرین در برخی از موارد به معنای هم دیگر به کار می‌روند.
پیشینه لعن و نفرین
(در حال تکمیل است )
انواع لعن و نفرین
(در حال تکمیل است )
لعن و نفرین حق
(در حال تکمیل است )

مباهله

یکی از انواع نفرین حق، «مباهله» است.
«مباهله» در لغت: در لسان العرب ذکر شده که: «البَهْل: اللَّعْن» بهل به معنای لعن می‌باشد و بهل الهی به معنای لعن الهی است[۶]. لکن راغب اصفهانی معتقد است: “بهل” (بر وزن اهل)، به معنای رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است؛ به همین جهت هنگامی که حیوانی را به حال خود واگذارند تا نوزادش بتواند به آزادی شیر بنوشد، به او” باهل” می‌گویند، و” ابتهال” در دعا به معنای تضرع و واگذاری کار به خدا است؛ مانند سخن خداوند که در آیه مباهله می‌فرماید: «ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین[۷]؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم». سپس در پایان می‌گوید: کسی که ابتهال را به لعن و دوری از خدا تعریف کرده، به این جهت است که استرسال و رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود این نتایج را به دنبال می‌آورد[۸].
مباهله در اصطلاح: با توجه به آیهٔ مربوطه، مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر نسبت به یک دیگر است بدین ترتیب که افرادی که در بارهٔ یک مسئله مهمّ مذهبی با هم نزاع دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا ساخته و مجازات کند[۹]. پس مورد تشریع مباهله مخصوص اختلافات و منازعات دینی و مذهبی است تا جایی که با گفت و گو حل نشود و کار به انکار و مکابره بکشد[۱۰]. به بیان دیگر مباهله یعنی نفرین کردن یک دیگر تا هر کس بر باطل بوده مورد غضب الاهی قرار گیرد و آن کس که بر حق است شناخته شود و بدین گونه حق از باطل تشخیص داده شود[۱۱]. طبیعی است که طرفین مباهله، باید معتقد به پروردگار باشند تا بتوانند اقدام به چنین کاری نمایند، چون فردی که خداپرست نیست، نمی‌تواند از خداوند درخواستی داشته باشد.

شرایط مباهله

همان گونه که از تعریف مباهله بر می‌آید، مباهله یک نحوهٔ از دعا است؛ از این رو گفته‌اند: شرایطی که برای دعا ذکر شده،[۱۲]. برای مباهله نیز لازم است، ولی با توجه به این که مباهله دعای خاصی است، تبعاً دارای ویژگی‌ها و شرایط ویژه‌ای نیز می‌باشد که به برخی از آنها اشاره می‌شود: الف. کسی که می‌خواهد مباهله کند باید خود را سه روز اصلاح اخلاقی کند.
ب. روزه بگیرد.
ج. غسل کند.
د. با کسی که می‌خواهد مباهله کند به صحرا برود.
هـ. ساعتی که در آن مباهله می‌شود: بین الطلوعین؛ یعنی میان سپیده دم تا بر آمدن آفتاب است.
و. انگشتان دست راستش را در انگشتان راست او بیفکند.
ز. از خودش آغاز کند و بگوید: خداوندا! تو پروردگار آسمان‌های هفت گانه و زمین‌های هفت گانه‌ای و آگاه از اسرار و نهان هستی، و رحمان و رحیمی، اگر مخالف من حقی را انکار کرده و ادعای باطلی دارد بلایی از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناکی مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کند و بگوید: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می‌کند بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذابی مبتلا کن[۱۳].

عمومیت مباهله

با توجه به شأن نزول آیهٔ شریفهٔ مباهله[۱۴]. که روی سخنش تنها به پیامبر اسلام (ص) است شاید گفته شود که مباهله، مخصوص زمان پیامبر (ص) است، ولی این سخن درستی نیست و نمی‌توان مباهله را، ویژهٔ زمان پیامبر (ص) دانست، بلکه دیگر مؤمنان نیز می‌توانند مباهله کنند؛ زیرا اولاً بر اساس قانون مسلم اصولی، شأن نزول آیه موجب تخصیص آیه نمی‌شود[۱۵]. ثانیاً شکی نیست که آیهٔ شریفهٔ مباهله هر چند یک دستور کلی برای دعوت به مباهله به مسلمانان نمی‌دهد بلکه روی سخن در آن تنها با پیامبر اسلام (ص) است، ولی این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خدا پرستی کامل برخوردارند هنگامی که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایی نرسد آنها را دعوت به مباهله کنند[۱۶].
ثالثاً: از روایاتی که در منابع اسلامی نقل شده نیز عمومیت این حکم استفاده می‌شود: مرحوم کلینی، در کافی حدیثی از امام صادق (ع) نقل کرده که به یکی از اصحاب خویش فرمود: “اگر مخالفان سخنان حقّت را نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کن”؛[۱۷]. از این رو می‌توان معتقد بود که هر کس با حفظ شرایطی که بیان شد برای اثبات حقانیت خویش در مقابل دشمنان ایمانش بتواند مباهله کند[۱۸].
لعن و نفرین ناروا
(در حال تکمیل است )
کیفر لعن و نفرین ناروا
(در حال تکمیل است )

شرایط و موارد لعن و نفرین

اصل نفرین در آموزه‌های دینی ما مسئله‌ای شناخته شده است، منتها همان گونه که دعا برای استجابت، نیازمند شرایط است، و هر دعایی از هر فردی قرین اجابت نیست،[۱۹]. نفرین نیز این گونه است؛ یعنی اگر شخصی به مجرد این که از طرف کسی مورد اذیت و آزار قرار گرفت، یا دلش شکسته شد و نفرین کرد، لاجرم باید نفرینش اجابت شود، قطعاً این گونه نیست!
قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «اگر همان گونه که مردم در به دست آوردن «خوبی»ها عجله دارند، خداوند در مجازاتشان شتاب می‌کرد، (بزودی) عمرشان به پایان می‌رسید (و همگی نابود می‌شدند) ولی کسانی را که ایمان به لقای ما ندارند، به حال خود رها می‌کنیم تا در طغیانشان سرگردان شوند»[۲۰].
یکی از بزرگان علم اخلاق،[۲۱] دربارهٔ شرایط و موارد لعن و نفرین می‌گوید:
«و مخفی نماند که دعای بد و نفرین به مسلمانان کردن نیز مانند لعن کردن مذموم است، حتی بر ظالمان، مگر در صورتی که از شر و ضرر او آدمی مضطر و ناچار گردد. نقل شده است: «یک فرد گاهی مورد ستم قرار می‌گیرد، اما در نفرین بر ظالم تا حدی زیاده روی می‌کند که پروردگار، خود او را نیز از ستمکاران به شمار می‌آورد»[۲۲].…پس باید نهایت احتراز را نمود و لعن نکرد کسی را مگر آنانی که از صاحب شریعت مقدسه تجویز لعن ایشان شده است. مرحوم نراقی در ادامه می‌گوید: والدم در کتاب «جامع السعادات» فرموده است که: آنچه (در شریعت ). تجویز شده، لعن کردن به کافرین و فاسقین و ظالمین است،[۲۳]. همچنان که در قرآن وارد شده است[۲۴].… و بالجمله لعن کردن به رؤسای ظلم و ضلالت و مجاهرین به کفر، جایز و بلکه مستحب است و بر غیر این‌ها حرام است. تا یقین نشود که متّصف است به یکی از صفاتی که موجب لعن می‌شود، (نمی‌تواند لعن کند) و باید یقین به این کند و به مجرد ظنّ و تخمین نمی‌توان اکتفا نمود»[۲۵].
البته، همان گونه که می‌دانیم، ظلم به دیگران از جمله حقوق الناس است که خداوند بخشش و یا احقاقش را به خود مردم سپرده است. اگر انسانی که مورد ظلم قرار گرفته از حق خود بگذرد، خداوند نیز می‌گذرد، اما اگر مظلوم از ظلمی که بر او رفته عفو نکند، بی گمان خداوند در پی احقاق آن است: “گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را برای روزی تأخیر انداخته است که چشم‌ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز می‌ایستد”[۲۶].
بنابراین، گاهی ممکن است این احقاق حق در دنیا اتفاق افتد، و گاهی نیز بنابر مصالحی این کار در دنیا واقع نشود و به سرای آخرت موکول شود که اساساً یکی از دلایل برپایی قیامت همین احقاق حق مستضعفان و مظلومان از ظالمان و متجاوزان به حقوق مردم است.
آنچه را که در این مقال توجه به آن ضروری است؛ این است که ظلم و ستم از آن گونه افعالی است که دارای مراتب است؛ یعنی شدت و ضعف دارد. بالاترین ظلم در بخش حقوق مردم، ظلمی است که ظالمان و ستمگران در ارتباط با دین مردم و حقوقشان مرتکب می‌شوند، و در بخش فردی، شرک به خدای متعال از بالاترین ستم‌ها است که این گونه ظلم‌ها نه تنها قابل بخشش نیست که مستحق نفرین است، چنان که در ادعیه ما وارد شده است، مانند لعن و نفرین نسبت به بنی امیه، به جهت ظلم و کشتن مردم حتی اولیای الهی به جهت دینداریشان، اما گاهی ظلم از فرد مسلمانی نسبت به مسلمان دیگر است، این نوع ظلم نه به جهت خصومت و دشمنی در دین است که از لحاظ شخصی و یا مالی و… است. این نوع ظلم و تجاوز، به آن شدت نبوده و قابل مقایسه با نوع اول نیست. این مسئله حتی در مورد قتل که از بزرگ‌ترین ظلم‌ها است و در قرآن برای آن وعده عذاب ابدی داده شده،[۲۷]. نیز می‌تواند جریان داشته باشد؛ یعنی آن قتل و کشتنی که به دلیل دینداری مقتول باشد، وعده عذاب ابدی دارد، نه از سر خصومت شخصی، چنان که از روایت برمی آید[۲۸].
در پایان تذکر این نکته نیز ضروری به نظر می‌رسد که هر چند نفرین و احقاق حق از حقوق مسلّم مظلومان و ستم دیدگان است، اما در متون دینی ما سفارش ویژه‌ای نیز شده است که عفو و بخشش بهتر از نفرین و انتقام گرفتن است. از همین نگاه است که خداوند متعال می‌فرماید: “آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمی‌دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است”[۲۹].
طبق آموزه‌های پیامبر (ص) و ائمه (ع)، انسان مؤمن باید تجلی گاه صفات الهی باشد، و یکی از صفات خدای متعال بخشندگی و گذشت است، آن جا که او را صدا می‌زنیم “یا غفار” ، “یا رحیم” و … کسی که در مواقع مختلف از خداوند می‌خواهد که از گناهان و اشتباهاتش درگذرد، باید از خطاهای دیگران چشم پوشی کند تا خود مورد مغفرت و عفو الاهی قرار گیرد. گفتنی است که این توصیه (عفو)، در ارتباط با برادران و خواهران مسلمانی است که در جامعه به دلیل جهل و نادانی و… گاهی به حقوق هم تجاوز می‌کنند و ظلمی را نسبت به برادر مسلمان خود روا می‌دارند، اما ظالمان، ستمگران و متجاوزان بزرگ در موقعیت‌های مختلف از این قاعده استثنا هستند.

فلسفه لعن و نفرین

انسان به طور طبیعی نسبت به خوبی‌ها و زیبایی‌ها، واکنش مثبت نشان می‌دهد و با دیدن آن‌ها شاد و خوشحال می‌شود؛ چنان که بدی‌ها و زشتی‌ها را ناخوش می‌دارد و از دیدن آنها غم و اندوه بر سیرت و سیمایش نمایان می‌شود. بسیاری از مردم با دیدن خوبی‌ها و زیبایی‌ها واکنش عاطفی و احساسی نشان می‌دهند و با گفتن آفرین و دعای نیک و خیر، سرور و خوشحالی خویش را هویدا می‌سازند؛ چنان که با دیدن زشتی‌ها و بدی‌ها، با نفرین، ابراز انزجار و تنفر می‌کنند.
بنابراین، دربارهٔ فلسفه لعن و نفرین می‌بایست به این نکته توجه شود که حس طبیعی انسان و واکنش درونی افراد، تمجید و سپاس از کارهای شایسته و تکذیب و پرخاش در برابر افعال ناشایست است. این، شیوه همیشگی افراد با هر مکتب و مرام و یا دین و آیین است که در حالت اعتدال، نوعی واکنش درونی را نسبت به افعال بیرونی در خود احساس می‌کنند.
به دیگر سخن، لعن و نفرین هر انسانی نسبت به ظالمان، هرگز به عنوان «عمل» و «کنش» ابتدایی محسوب نمی‌شود، بلکه عکس العمل و واکنشی است که در اثر ستم ستمکاران در احساس و اندیشه خود می‌یابد؛ همان گونه که قرآن کریم نقض عهد و پیمان تبهکاران را نسبت به ارزش‌های الهی و انسانی باعث لعن خداوند و سیه دلی آنان می‌شمرد و می‌فرماید: «فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً»[۳۰]؛ به سبب نقض پیمان، ما آنان را نفرین و لعن کردیم و دل هایشان را سنگ و سخت قرار دادیم.
مؤمنان نیز به پیروی از خداوند و پیامبران لازم است تا نفرین را روشی برای مبارزه با هرگونه اعتقادات و رفتارهای ضدحق و ضد ارزش بدانند و به آن عمل کنند[۳۱].
علاوه بر موارد ذکر شده، لعن و نفرین ظالمان، موجب تشویق مؤمنان و تنبیه دشمنان می‌شود.
جایگاه لعن و نفرین در اسلام
(در حال تکمیل است )
لعن و نفرین در قرآن
(در حال تکمیل است )
معیار قرآن در لعن و نفرین
(در حال تکمیل است )

لعن و نفرین یهود در قرآن

قوم یهود به دلیل عملکردهایش در قرآن کریم مورد لعن و نفرین خداوند قرار گرفته، و مسلمانان نیز به تبعیت از قرآن آنها را لعن می‌کنند. هر شخصی که به دستورات خداوند توجهی ننموده و نافرمانی او را نماید، مستحق لعن است[۳۲].
قرآن کریم تاریخ یهود، اخلاق، عقاید، صفات و و ویژگی‌های آنان را به صورت مفصّل بیان کرده است. به گونه‌ای که تاریخ هیچ یک از دیگر ادیان الهی این گونه در قرآن توصیف نشده است؛ از این رو مسئلهٔ یهود آیات زیادی از قرآن را به خود اختصاص داده است و در هر یک از این آیات به یک صفت و خصیصه‌ای از خصایص، شیوه، روش، عادات و باورهای بنی اسرائیل اشاره شده است. از آن جمله است سخن خداوند متعال که می‌فرماید: «و بنی اسرائیل را در آن کتاب خبر دادیم که: دو بار در زمین فساد خواهید کرد و نیز سرکشی خواهید کرد، سرکشی کردنی بزرگ»[۳۳]. «یهود گفتند که دست خدا بسته است. دست‌های خودشان بسته باد و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دست‌های خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزی می‌دهد و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکنده‌ایم. هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت و آنان در روی زمین به فساد می‌کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد»[۳۴][۳۵].
در عین حال ما معتقد نیستیم هر گروه و جمعیتی که مورد لعن پروردگار واقع گردیدند، عملاً پرونده تمامشان بسته شده و تا انتهای زندگی بشر و فرارسیدن روز قیامت، همه افرادی که به آن گروه تعلق دارند، باید در انتظار آتش جهنم باشند؛ چراکه اساساً چنین تفکری در نهایت منجر به جبر می‌گردد و اعتقاد به جبر در مرام شیعه پذیرفته نیست، بر خلاف برخی مکاتب اهل سنت همانند اشاعره که معتقدند خداوند می‌تواند شخصی را مجبور به انجام عملی نموده و سپس به دلیل همان عمل، او را بازخواست نماید، شیعیان به همراه گروهی دیگر از اهل سنت به نام معتزله، معتقد به عدل الهی بوده و به عدلیه مشهور گردیده‌اند که مطابق با این عقیده، نمی‌توانیم تمام افراد طایفه‌ای را، بدون در نظر گرفتن رفتار فردی آنان پیشاپیش مستحق آتش جهنم بدانیم؛ چون این امر با عدالت خداوند سازگار نیست.
قرآن کریم نیز چنین ایده‌ای را مورد تأیید قرار می‌دهد و به عنوان نمونه در مورد برخی یهودیان می‌فرماید: “آنان گفتند که دل‌های ما در غلاف و پوشش است! این گونه نیست، بلکه خداوند آنها را به دلیل ناسپاسی مورد لعن و نفرین خود قرار داده و به همین دلیل جز اندکی از آنان ایمان نخواهند آورد”[۳۶]. یا در آیه‌ای دیگر بیان شده که “خداوند به دلیل کفرشان آنان را مورد لعنت خود قرار داده و به همین دلیل جز تعداد اندکی از آنان ایمان نخواهند آورد”[۳۷].
با دقت در این آیات درمی یابیم که حتی اگر گروه خاصی از مردم؛ مانند بنی اسرائیل مورد لعنت خداوند قرار گرفتند، این گونه نیست که دیگر امکان ایمان آوردن برای هیچ یک از افراد آن گروه ممکن نباشد، بلکه تنها درصد مؤمنان کاهش می‌یابد. این فقط در مورد یهود نیست، بلکه در مورد به ظاهر مسلمانانی چون بنی امیه نیز می‌توان چنین اعتقادی داشت که طایفه آنان به دلیل اذیت و آزار پیامبر خدا (ص) و خاندان گرامی شان، همانند بنی اسرائیل مورد لعنت خداوند واقع گردیدند.
ابن ابی حاتم که یکی از مفسران اهل سنت (قرن چهارم هجری) بوده در تفسیر خود ذیل آیه: “وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فیِ الْقُرْءَانِ”، روایتی را بیان می‌دارد مبنی بر این که پیامبر (ص) فرمودند: در خواب بنی امیه را دیدم که بر منبرها نشسته بودند و به زودی آنها بر شما مسلط خواهند گردید و شما آنها را بد فرمانروایانی خواهید دید. در پی این خواب، رسول الله (ص) اندوهناک گردید و خداوند این آیه را برای دلداری ایشان نازل فرمود[۳۸] [۳۹]

لعن و نفرین در روایات

در روایات ما بعضی از اشخاص، گروه‌ها، اعمال، افکار و عقاید مورد لعن و نفرین اهل بیت عصمت و طهارت (ع) قرار گرفته‌اند و برای برخی از لعن‌ها ثواب و پاداش الهی در نظر گرفته شده است که در ذیل به مواردی از آنها اشاره می‌شود:
۱٫ رسول خدا (ص) در هفت مورد «ابوسفیان» را لعن نموده است[۴۰].همچنین در زیارت عاشورا اشخاص دیگری؛ نظیر معاویه، یزید، ابن زیاد و … مورد لعن قرار گرفته‌اند[۴۱].
نکته قابل توجه آن است که اگر از طرف خداوند و یا پیامبر و ائمه (ع) عده‌ای مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند؛ به این جهت است که این افراد کسانی بوده‌اند که تمام راه‌های وصول الطاف خداوند را به سوی خود بسته و غرق در معاصی و مخالفت با او (جلّ و علی) و ظلم به بندگان، مخصوصاً ظلم به اولیای او شده‌اند، به طوری که دیگر امیدی به نجاتشان نیست.
۲٫ رسول خدا (ص) فرمود: «من هفت طایفه را لعن کرده‌ام و خداوند و هر پیغمبر مستجاب الدعوه نیز لعنشان نموده‌اند. عرض شد آنان کیانند؟ فرمود کسی که به کتاب خدا بیفزاید، و کسی که تقدیرات الهی را دروغ پندارد، و کسی که با روش من مخالفت ورزد، و کسی که در باره اولاد من آنچه را که خداوند حرام فرموده است روا دارد، و کسی که با توسل به زور بر مردم مسلط شود تا آن را که خداوند خوارش گردانیده عزیز کند و آن را که خداوند عزیز نموده خوار گرداند، و کسی که بیت المال مسلمانان را صرف منافع شخصی نموده و این عمل را روا دارد، و کسی که حلال خداوند را حرام شمرد»[۴۲].
۳٫ امام علی (ع) فرمود: «پیامبر خدا (ص)، ربا و خورنده و خریدار و فروشنده و نویسنده و گواهان آن را لعنت کرده است»[۴۳].
۴٫ شیخ صدوق در«باب بیست و هشتم» کتاب توحید خود در بیان نفی مکان و زمان و سکون و حرکت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن، از خداوند متعال، این روایت را نقل می‌کند: عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنی (ع) از ابراهیم بن ابی محمود نقل می‌کند که گفت: به حضرت امام رضا (ع) عرض کردم که یا ابن رسول اللَّه (ص) چه می‌فرمایی در باب حدیثی که مردم آن را از رسول خدا (ص) روایت می‌کنند که آن حضرت فرموده که خدای تبارک و تعالی در هر شب به سوی آسمان دنیا فرود می‌آید؟ حضرت (ع) فرمود که: «خدا لعنت کند آنها را که سخن را از مواضع آن تحریف می‌کنند و از جای خود تغییر می‌دهند. به خدا سوگند که رسول خدا (ص) این چنین نفرمود. جز این نیست که آن حضرت (ص) فرمود که خدای تبارک و تعالی در هر شب در ثلث آخر، و در شب جمعه در اول شب، فرشته‌ای را به سوی آسمان دنیا فرو می‌فرستد و او را می‌فرماید که ندا کند که آیا هیچ سائلی هست که به او عطا کنم؟ آیا هیچ توبه کننده‌ای هست که توبه او را قبول کنم؟ آیا هیچ آمرزش خواهی هست که او را بیامرزم؟ ای جوینده خوبی رو بیاور، ای جوینده بدی باز ایست و کوتاه کن، پس پیوسته به این طریق ندا می‌کند تا صبح طالع شود و چون صبح طالع شد به جای خود از ملکوت آسمان برگردد»[۴۴].
۵٫ پیامبر (ص) فرمود: «خدا لعنت کند کسی را که به ثروتمند به خاطر ثروتش احترام بگذارد، و خدا لعنت کند کسی را که به بینوا به خاطر نیازمندیش اهانت کند. این کار جز از منافق سر نمی‌زند. هر کس ثروتمند را به خاطر ثروتش احترام کند و بینوا را به خاطر نیازمندیش اهانت نماید، او را در آسمان‌ها دشمن خدا و دشمن پیامبران می‌خوانند و هیچ دعایی از او مستجاب نمی‌شود و حاجتی از او روا نمی‌گردد»[۴۵].
۶٫ امام صادق (ع) می‌فرماید: “اتَّقُوا دَعْوَهَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّ دَعْوَهَ الْمَظْلُومِ تَصْعَدُ إِلَی السَّمَاء”؛[۴۶]. از نفرین مظلوم بترسید که نفرین مظلوم به آسمان می‌رود.
۷٫ ریان بن شبیب می‌گوید: “روز اول ماه محرم خدمت امام رضا (ع) رسیدم، به من فرمود: … ای پسر شبیب، به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته ظلم و قتال را به دلیل احترامش در آن حرام می‌دانستند، و این امت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیامبرش را. در این ماه ذریه او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و اموالش را غارت نمودند. خدا هرگز این گناه آنها را نیامرزد… ای پسر شبیب، اگر خواهی در غرفه‌های ساخته بهشت با پیامبر(ص) ساکن شوی بر قاتلان حسین (ع) لعنت کن. ای پسر شبیب، اگر خواهی ثواب یاوران شهید حسین (ع) را دریابی، هر وقت به یادش افتادی، بگو کاش با آنها بودم و به فوز عظیمی می‌رسیدم. ای پسر شبیب، اگر خواهی با ما در درجات بلند بهشت باشی برای حزن ما محزون باش و برای شادی ما شاد باش و ملازم ولایت ما باش و…”[۴۷].
۸٫ داود بن کثیر رقی می‌گوید: خدمت امام صادق (ع) بودم آب خواست و چون آب نوشید گریست و چشمش غرق اشک شد. سپس فرمود: «ای داود خدا قاتل حسین (ع) را لعنت کند، بنده‌ای نیست که آب نوشد و یاد حسین کند و قاتلش را لعنت کند، جز آن که خدا صد هزار حسنه برای او بنویسد، صد هزار گناه از او محو کند، صد هزار درجه برای او بالا برد، گویا صد هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت با رخسار درخشان محشور شود»[۴۸].
گفتنی است، در کتاب کامل الزیارات، بابی وجود دارد به نام باب “ثواب کسی که آب بنوشد و یاد امام حسین (ع) کند و بر قاتلش لعن فرستد”[۴۹].
لعن و نفرین در زیارت عاشورا
(در حال تکمیل است )

تقدم لعن بر سلام در زیارت عاشورا

در خصوص تقدم صدلعن بر صدسلام در زیارت عاشورا، این احتمالات را می‌توان ذکر کرد:
۱٫ شعار اساسی همهٔ ادیان الهی، لا اله الا الله است. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «هیچ فرستاده‌ای را قبل از تو نفرستادیم، مگر این که به او این مطلب را وحی کردیم: لا اله الا الله»[۵۰].«کسی که نسبت به طاغوت کفر بورزد و ایمان به خدا داشته باشد، در این صورت به ریسمان محکم الهی چنگ زده است»[۵۱].
پیام این آیات این است که توحید ناب، زمانی حاصل خواهد شد که قبل از آن، هیچ نوع شرکی به آن مشوب نباشد، لعن هم که نوعی برائت است، بر سلام که نوعی تولّی است، تقدم دارد؛ زیرا همان طور که در روایات آمده است، کسی که تولّی دارد اما تبرّی ندارد همانند آدم یک چشم است که فضایل را دیده است ولی رذایل را ندیده است[۵۲]. و بنابر روایتی کسی که تولّی دارد اما تبرّی ندارد، دروغ گو است[۵۳].
بنابراین تقدم لعن بر سلام می‌تواند اشاره و تأکیدی بر این واقعیت دینی مذکور باشد.
۲٫ لعن ملعونین به خاطر زشتی‌های آنان است و سلام بر معصومین (ع) به خاطر زیبایی‌های رفتاری آنان است؛ در اسلام خشنودی و ناخشنودی از کاری در حکم انجام آن کار است[۵۴]. بنابراین اصل اخلاقی، برای خودسازی اول باید پلیدی‌ها را از خود دور کرد و بعد خوبی‌ها را جلب کرد، در زیارت عاشورا نیز اول پلیدی‌های ملعونین را از دایره کمالات وجود خود دور می‌ریزد تا خوبی‌های معصومین (ع) که با سلام حاصل می‌شود، به آن پلیدی‌ها آلوده نشود.
۳٫ در قرآن کریم، هم لعن آمده[۵۵]. و هم سلام ،[۵۶]. همان طور که در زیارت عاشورا، هم لعن و هم سلام آمده است، اما موارد لعن در قرآن و زیارت عاشورا بیش از سلام می‌باشد، از باب مثال در زیارت عاشورا، لعن ۲۱ بار و سلام ۱۲ بار تکرار شده است. تقدم لعن بر سلام، همانند تکرار بیشتر لعن می‌تواند اشاره به این واقعیت باشد که لعن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چرا که به طور عادت در مقام بیان مطالب آن مطلبی که از اهمیت بیشتری برخوردار می‌باشد هم تکرار می‌شود و هم مقدم ذکر می‌شود.

لعن مردگان در زیارت عاشورا

در زیارت عاشورا کسانی که مرده‌اند را لعن می‌کنیم، آن هم لعنی همیشگی: «وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلی یَوْمِ الْقِیمَهِ»[۵۷].،«عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدینَ»[۵۸].
وجه این لعن و نفرین آن است که ذات حق تعالی که خود خاستگاه رحمت است و رحمتش بر غضبش سبقت دارد، در قرآن کریم افراد زیادی را مورد لعن قرار داده است؛ مانند: کسانی که خداوند و رسولش را اذیت می‌کنند،[۵۹]. منافقین و مشرکین از زن و مرد،[۶۰]. آنانی که آیات الهی را کتمان کردند،[۶۱]. یهودیانی که معتقد بودند دست خداوند بسته است[۶۲]. و کسانی که نسبت ناروا به زنان مؤمن می‌دهند،[۶۳]. حتی از کسانی یاد می‌کند که برای ابد در عذاب اخروی معذّب اند[۶۴].
همهٔ این موارد نشان می‌دهد، که بعضی انسان‌ها با توجه به اختیاری که خداوند به آنها داده است، آن قدر گناه و معصیت و ظلم انجام می‌دهند که خود را مستحق لعن و عذاب همیشگی خداوند می‌کنند، هرچند از دار دنیا رفته باشند. رحمت الهی بنابر تعالیم قرآن کریم، پیامبر و اهل بیت (ع) فقط به افرادی تعلق می‌گیرد که خود را در مسیر نسیم آن قرار دهند، ولی آنانی که از این نسیم فاصله می‌گیرند، با دست خویش، خود را محروم می‌نمایند.
اصولاً چرا نباید کارهای شخص ظالمی که وفات نموده است بازگو گردد و به سبب آن، مورد لعن قرار گیرد؟ هنوز هم بعد از هزار و اندی سال از نزول قرآن، پروندهٔ کسانی مانند «ابولهب» باز است که در قرآن می‌خوانیم: «دو دست ابولهب بریده باد!»[۶۵]. تبرّی(بیزاری) جستن از دشمنان خداوند و اهل بیت (ع) یکی از دستورات اساسی مذهب شیعه است که اختصاصی به زمان حیات آنها ندارد و دوست داشتن (یا همان تولّی) درکنار تبرّی است که معنا می‌دهد. در اهمیت بیزاری جستن از دشمنان خدا و اهل بیت (ع)، همین بس که در بعضی از روایات، لعن بر آنها بر صلوات و درود بر ذوات مقدسه معصومین (ع) برتری داده شده است[۶۶].
بله! ما از انسان‌های مؤمن که احیاناً کارهای خلافی هم انجام می‌دهند متنفر نیستیم، بلکه از عمل آنان بیزاریم؛ زیرا از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمود: «دربارهٔ دوستان ما که کارهای خلاف انجام می‌دهند از عملشان بیزاری بجویید نه از خودشان»،[۶۷].اما کسانی که با آشکار شدن حقیقت، باز هم گناهان بزرگی همچون قتل اولیای خدا را انجام می‌دهند، چطور؟! کسانی که حق ائمه (ع) را انکار کرده و خون مقدس آنان را بر زمین ریخته و نسل‌های بشریت را از این فیض عظیم دور کردند، چطور؟ اینان خود را برای همیشه مستحق لعن و نفرین خداوند و همهٔ اولیای الهی کردند و به همین جهت به عذاب الهی گرفتار می‌شوند؛ عذاب جاودانه‌ای که به جرم محروم کردن بشر از مشعل‌های هدایت، تا قیامت، برآنان نازل می‌شود.

لعن یزید در زیارت عاشورا

یکی از جملات زیارت عاشورا این جمله است: “اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلی لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ”؛[۶۸]. پروردگارا، امروز (روز عاشورا)، روزی است که به آن تبرک جستند بنی امیّه و پسر جگرخوار آن، لعنت شدهٔ فرزند لعنت شده، به زبان تو و پیامبرت (ص) در هر سرزمین و مکانی که پیامبرت (ص) در آن وقوف و درنگ داشته است”.
نکاتی دراین عبارت وجود دارد که بیان می‌شود:
۱٫ظاهراً مراد از عبارت “ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ” معاویه است؛ زیرا: الف: مادرش هند، لقب “جگرخوار” را پس از شهادت حمزه سید الشهداء (ع)، از آن خود کرد[۶۹]. ب: لقب” اللعین بن اللعین”، یکی از القاب چندین گانه معاویه است[۷۰].
امّا با توجه به عبارت “هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ” که اسم اشارهٔ “هذا”، به روز عاشورا اشاره دارد بعید نیست که منظور از “ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ”، یزید باشد.
۲٫ مراد از «عَلی لِسانِکَ» (زبان الهی)، همان کلام الهی است که توسط خداوند به سوی بندگانش إلقاء می‌شود،[۷۱]. اما با توجه به این که همهٔ انسان‌ها، این شایستگی را ندارند که مخاطب ذات حق تعالی قرار گیرند، نوعاً پیام‌های الهی از طریق انبیاء (ع) و کتاب‌هایی که بر آن‌ها نازل شده است، به بشر ابلاغ می‌شود. در خصوص ابلاغ لعن الهی بر «یزید» باید گفت این لعن به صورت‌های متعدّدی از جمله توسط انبیا (ع) و قرآن کریم، بیان شده است. در لعن از طریق انبیاء (ع) به صورت مشخص نام یزید ذکر شده است، ولی در لعن از طریق قرآن کریم[۷۲]. به صورت کلی ذکر گردیده که شامل یزید هم می‌شود.

لعن یزید توسط پیامبران (ع)

یزید بن معاویه توسط پیامبران بزرگ از جمله، پیامبران اولوا العزم (ع) مورد لعن و نفرین قرار گرفته است که ما در این جا به سه روایت اشاره می‌کنیم:
الف. روزی حضرت ابراهیم (ع) از سرزمین کربلا عبور می‌کرد که در آن جا، از اسب بر زمین افتاد و سر مبارک او زخمی شد، حضرت (ع) استغفار کرد و عرضه داشت: بار خدایا! چه گناهی از من سر زده است؟ جبرئیل (ع) به سوی او فرود آمد و گفت: هیچ گناهی از تو سر نزده است، ولی این جا فرزند آخرین پیامبر (ص) و جانشین او (ع) کشته می‌شود و خون تو برای هم دردی با او ریخته شد. حضرت (ع) پرسید: قاتل او کیست؟ وی گفت: شخصی است که اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت می‌کنند. سپس آن حضرت (ع) دست‌هایش را بلند کرد و بر یزید بسیار لعنت فرستاد[۷۳].
ب. پیامبر اسلام (ص) در یکی از سفرها، در نقطه‌ای از مسیرش ایستاد و فرمود: “انا لله و انا الیه راجعون”، و اشک از دیدگان حضرت (ص) سرازیر شد، مردم از علت آن جویا شدند، حضرت فرمود: اکنون جبرئیل (ع) مرا از نقطه‌ای در کنار شط فرات خبر داد که کربلا نام دارد و فرزندم حسین (ع) در آن سرزمین کشته می‌شود. عرض شد! یا رسول الله (ص)! چه کسی او را می‌کشد؟ فرمود: مردی به نام یزید که خدایش لعنت کند… [۷۴].
ج. صفیه دختر عبد المطلب (س) می‌گوید: وقتی حسین (ع) متولد شد، من او را به پیامبر (ص) دادم و پیغمبر (ص) زبان خود را در دهان وی گذاشت و حسین (ع) زبان را مکید و… پیغمبر میان دو چشم وی را بوسید، آن گاه او را به من داد و گفت: ای فرزندم خداوند لعنت کند قومی را که قاتلان تو هستند. صفیه می‌گوید: عرض کردم، پدر و مادر من فدای تو باد، چه کسی او را می‌کشد؟ فرمود: بازمانده‌ای از گروه یاغیان و سرکشان بنی امیه[۷۵].

لعن یزید در قرآن کریم

در آیاتی از قرآن، عناوینی مورد لعن قرار گرفتند که بنابر روایاتی از شیعه و سنی، یکی از مصادیق بارز آن عناوین، بنی امیه هستند و یزید نیز از بنی امیه است:
الف. «شجره ملعونه»[۷۶]: در خصوص این که “خواب” در آیه ۶۰ سورهٔ اسراء چه بوده است و “درخت ملعون” چه کسانی هستند، اقوالی مطرح شده است[۷۷]. گروهی از تفاسیر شیعه و سنی، می‌گویند: خوابی را که رسول خدا (ص) دیده، خواب میمون‌هایی بود که بر منبر نبی خاتم (ص) جست و خیز می‌کردند و درخت ملعون هم، همان بنی امیه هستند که یکی پس از دیگری بر تخت خلافت پیامبر اسلام می‌نشینند[۷۸]. بنابر روایت شیعه و سنی، بنی امیه از فضایل شب قدر محروم هستند و در عوض آن به غصب هزار ماه حکومت گذرای دنیوی دل خوش داشتند[۷۹].
ب. «شجره خبیثه»[۸۰]: (درخت خبیث) همان اعتقاد به کفر و شرک است که رشد و معنویتی ندارد و ریشه‌ای در زمین حقیقت ندارد که امام باقر (ع) فرمود: این درخت حکایت حال بنی امیه است[۸۱].
ج. «کسانی که خدا و رسولش را مورد اذیت قرار دهند، مورد لعن در دنیا و آخرت هستند»[۸۲]. بنابر روایت شیعه و سنی هر کس اهل بیت (ع) را مورد اذیت قرار دهد، خدا و رسولش را مورد اذیت قرار داده است[۸۳].و چه اذیتی بالاتر از شهادت امام حسین (ع) و اسارت اهل بیتش (س)، توسط یزید و یارانش؟
د. «کسانی که نعمت الهی را ناسپاسی کنند، قوم خویش را به نیستی و نابودی کشاندند، و به همان جهنم می‌رسانند که بد قرارگاهی است»[۸۴]. بنابر روایت شیعه و سنی اینان دو قوم از قریش؛ یعنی بنی امیه و بنی مخزوم هستند[۸۵].
هـ. در قرآن کریم عناوین زیادی مورد لعن قرار گرفته است؛ مانند: لعن بر ظالمین[۸۶]، کافرین[۸۷]، کسی که به عمد مؤمنی را بکشد[۸۸] و …[۸۹] که بر یزید قابل تطبیق است[۹۰].
با نگاهی هرچند گذرا و سطحی به جنایات یزید و چگونگی شهادت سید الشهدا (ع) و همراهان او و با در نظر گرفتن جایگاه امام حسین (ع) و مقام وراثت او نسبت به همهٔ انبیای الهی، می‌توان این مطلب را بیان کرد که موردی از موارد لعن قرآنی نیست که یزید، جزء ملعونین مسلم آن نباشد.
زشتی و پلیدی کار یزید به گونه‌ای بود که در تاریخ بشریت، پس از شیطان، هیچ کس همانند او مورد لعن قرار نگرفت، کسی که بنابر روایات، همه موجودات دریایی، صحرایی، هوایی و … او را مورد لعن قرار داده‌اند.
۴٫ دربارهٔ لعن در هر جایگاه و مکانی (فی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، احتمالات زیر مطرح است:
الف. این احتمال وجود دارد که به معنای تأکید و کثرت لعن بر یزید باشد.
ب. لعن به زبان حال (و نه تنها به زبان قال و گفتار)، نیز می‌تواند مد نظر باشد؛ از آن رو که پیامبران در همان حالی که به تبلیغ دین می‌پردازند، با زبان حال دارند مانعین از اجرای آن را لعنت می‌کنند و یزید نیز در واقع مانع اجرای دین بود و از این جهت مورد لعن حالی نبی خاتم (ص) قرار گرفته است[۹۱].

لعن ابن مرجانه در زیارت عاشورا

در زیارت عاشورا آمده است: «وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَهَ»، «ابن مرجانه» همان عبیدالله بن زیاد است، اما وجه این که بین این دو اسم «واو عطف» آمده است، تأکید بر این مطلب است که عبیدالله، هم فرزند زیاد و هم فرزند مرجانه است؛ یعنی اسم پدر و مادرش را بیان کرده است. اگر چه عبیدالله بن زیاد، (به طور ادعا) از بنی امیه و آل زیاد می‌باشد و لعن بر آنان، لعن بر او هم بود، اما به جهت نقش مهمّ و کلیدی او در قتل امام حسین(ع) و یارانش و همین طور ریشه‌های فاسد پدری و مادری اش، علاوه بر ذکر نام او، نام پدر زنازادهٔ او (= زیاد) و نام مادر زناکار وی نیز ذکر شده است، تا یکی از علّت‌های اعمال زشت او که همان پلیدی نسبی و خانوادگی او است روشن شود.
این که در این گونه موارد چند اسم و یا صفت در کنار هم با واو عطف شوند امر رایجی است که بسیار دیده می‌شود همان طور که در صدر همین زیارت در سلام به امام حسین (ع) می‌گوییم: «السّلام علیک یابن امیر المؤمنین و ابن سیّد الوصیّین»، با این که سید الوصیّین همان امیر المؤمنین است، ولی با واو به آن عطف شده است[۹۲].

لعن همهٔ بنی امیه در زیارت عاشورا

از اصول محکم قرآنی این است که هیچ کس به جهت گناه شخص دیگر، مورد ملامت یا عذاب دنیوی و اخروی قرار نمی‌گیرد؛[۹۳]. مگر این که به نحوی در تحقق گناه، مؤثر و یا به آن راضی باشد یا از آن نهی نکرده باشد که در همه این موارد، عقوبت و عذاب به خاطر همین گناهان می‌باشد، نه به خاطر گناه دیگران.
شتر حضرت صالح (ع) را یک نفر از قوم ثمود پی کرده بود،[۹۴]. اما قرآن کریم این گناه را به همه آنان نسبت می‌دهد[۹۵]. و همه آنان را مرتکب جرم و مستحق کیفر می‌شمارد[۹۶]؛ چرا که آنان راضی به این گناه بودند که به تعبیر علی (ع): خشنودی و خشم مشترک قوم ثمود، آنان را دارای سرنوشت شوم مشترک کرد[۹۷].
قران کریم یهودیان معاصر نبیّ خاتم (ص) را به خاطر گناهان نسل‌های گذشته شان، مورد مذمّت‌های فراوانی قرار داده است؛ مانند گوساله پرستی، ستم کاری، تحریف سخنان خدا، تکذیب پیامبران الهی، کشتن آنان و …[۹۸]. علّت این مذمّت‌ها علی رغم این که یهودیان معاصر مرتکب چنین گناهانی نشدند، این بود که آنان به گذشتگان خود فخر می‌ورزیدند و از آنان راضی بودند.
در میان بنی امیّه نیز، عدّه‌ای عامل تسبیبی، عده‌ای عامل مباشری، عدّه‌ای تماشاگر و عدّه‌ای خشنود و فخر فروش، نسبت به غصب امامت ائمه (ع) و شهادت این بزرگواران و شیعیان آنان بودند؛ از این رو هر کس از آنان به نوعی به دلیل گناهانی که انجام داده‌اند، مورد لعن قرار گرفته‌اند. در مقابل نیز عده‌ای از آنان اهل خیر و خوبی بوده‌اند.
از نظر قرآن و روایات، ملاک در الحاق به گروه یا قبیله‌ای، هماهنگی فکری و عملی با آن گروه است؛ چنان که خداوند متعال پسر نوح را از اهل نوح (ع) نمی‌داند و دلیل آن را عدم هماهنگی عملی با نوح (ع) بیان می‌کند؛[۹۹]. بنا براین مبنا، ائمه (علیهم السلام)، نیکان از بنی امیّه را از بنی امیه نمی‌شمردند؛ از باب نمونه «یکی از فرزندان عبد العزیز بن مروان که اسم او سعد بود در حالی که همانند زنان با صدای بلند گریه می‌کرد وارد بر امام محمد باقر(ع) شد؛ امام فرمود: چه چیز شما را به گریه واداشت؟ سعد گفت: چگونه گریه نکنم در حالی که من از همان درخت ملعون در قرآن می‌باشم؟ امام باقر (ع) فرمود: «لَسْتَ مِنْهُمْ أَنْتَ أُمَوِی مِنَّا أَهْلَ الْبَیت»؛ تو از ایشان نیستی، تو از ما اهل بیت هستی، آیا نشنیدی سخن خداوند را (در حکایتی که از ابراهیم (ع) نموده) فرمود: پس هر کس از من تبعیّت کند از من خواهد بود[۱۰۰][۱۰۱].
بنابراین طبق اصطلاح علم اصول، خروج صالحان بنی‌امیه از تحت واژهٔ «بنی‌امیّه» خروج تخصّصی خواهد بود نه تخصیصی؛ یعنی از همان ابتدا بنی‌امیه در این عبارت شامل نیکان بنی‌امیه نیست تا بخواهد با تخصیص خارج شود.
مرحوم میرزا ابوالفضل تهرانی در شرح زیارت عاشورای خود، ضمن تأیید این وجه، دو مؤید برای آن ذکر می‌کند:
۱٫ «بنی» به «امیه» اضافه شده است و اضافه، حقیقت در عهد است؛ یعنی مراد از بنی‌امیه آن جماعت معهود از فرزندان امیه هستند که با اهل بیت دشمنی و از آنان نفرت داشتند.
۲٫ در روایتی، امام معصوم (ع) واژهٔ بنی‌امیه را به کار می‌برد، و در ادامه آن را به ابوسفیان و معاویه و آل‌مروان تطبیق می‌کند[۱۰۲].
در نتیجه باید گفت که لعن همهٔ بنی امیّه (آن گونه که در زیارت عاشورا آمده است: «لَعَنَ اللَّهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَهً»[۱۰۳].)، شامل کسانی از آنان است که از نظر فکری و عملی هماهنگ با بنی امیه هستند و نیکان آنان را شامل نمی‌شود.

لعن معاویه فرزند یزید وعمر بن عبدالعزیز

برخی از مورخان، پسر یزید (معاویه بن یزید) و چند تن دیگر از بنی امیه نظیر عمر بن عبدالعزیز را به دلیل برخی خدمات، انسان‌هایی خوب معرفی کرده‌اند که با لعن آنها مغایر است.
در مورد پسر یزید باید گفت: بی تردید اقدام معاویه پسر یزید در کناره‌گیری از خلافت، اقدامی شایسته بوده و به درستی، به غاصبانه بودن آن پی برده بود، اما این اقدام دلیل نمی‌شود که مطمئن باشیم معاویه بن یزید با رعایت تمام شرایط توبه (از جمله جبران ظلم‌های انجام شده) مورد رحمت الهی واقع شده باشد و مشمول لعن الهی نباشد. غصب خلافت و لو در مدتی کوتاه، گناه بزرگی است که بی‌تردید بخشوده شدن آن نیز شرایطی دارد، چنان که در مورد عمر بن عبدالعزیز نیز از امام سجاد (ع) روایتی وارد شده است که آن حضرت به عبدالله بن عطاء فرمود: “… او (عمر بن عبدالعزیز) می‌میرد در حالی‌که اهل زمین بر او بگریند و اهل آسمان وی را لعنت کنند”؛[۱۰۴]. چرا که او بر مسندی نشسته بود که نسبت به آن حقی نداشت هر چند وی نسبت به سایر خلفا، اقدامات شایسته و فراوانی انجام داده بود، البته به طور قطع نیز ادعا نمی‌کنیم که معاویه بن یزید یا عمر بن عبدالعزیز مشمول رحمت الهی قرار نگرفته باشند[۱۰۵]. در هر صورت تنها خداوند از سرنوشت آنان آگاه است.
حاصل آن که این نکته قابل انکار نیست که بالاخره برخی از بنی امیه و لو گروه اندکی از آنان، جزو شیعیان و نیکان بودند؛ مانند خالد بن سعید بن عاص و ابوالعاص بن ربیع و سعدالخیر و چند تن دیگر، در نتیجه مراد از بنی‌امیه جماعت خاصی از آنان است که اینان در زمرهٔ آنان محسوب نمی‌شوند[۱۰۶].
آثار لعن و نفرین لعن و نفرین و دعا بر علیه دیگران، آثار دنیوی و اخروی دارد، تأثیرات شگرفی به جا می‌گذارد و این گونه نیست که آن را صرفاً یک لقلقه زبان بدانیم.
به دیگر سخن، نفرین حق و به جا، تنها یک واکنش بی تأثیر و حرف مفت نیست، بلکه واکنشی است با آثار و تبعات سخت و شدید که شخص باید مواظب باشد تا گرفتار آن نشود.
خداوند سبحان در آیاتی از سوره یونس[۱۰۷]. و سوره دخان[۱۰۸]، تباهی اموال و بهره نبردن از آنها را از پیامدهای نفرین حق می‌شمارد و در این آیات گزارش می‌دهد که چگونه نفرین حضرت موسی (ع) موجب شد تا فرعون و فرعونیان نتوانند از همه نعمت‌ها و مواهبی که در اختیار داشتند بهره ببرند و خود و اموالشان تباه شود.
سرگردانی انسان‌ها نیز از آثار نفرین است. اگر انسان کاری کند که نفرین حقی او را بگیرد، ممکن است در زندگی گرفتار سرگردانی شود، چنان که نفرین حضرت موسی (ع) موجب سرگردانی یهودیان به مدت چهل سال شد[۱۰۹].
قساوت قلب و سنگدلی نیز از آثار و پیامدهای نفرین است[۱۱۰]. همچنین هلاکت و نیستی، از دیگر آثار نفرین حق و اهل حق است[۱۱۱].
بسیاری از گرفتاری‌های ما بی آن که متوجه باشیم به سبب آه و نفرین پدر و مادر، دوستان و دیگران است که به آنها ظلم و ستم کرده‌ایم و آنان از روی درد و ناچاری به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار کرده‌اند.
در روایات اسلامی نیز موضوع نفرین به عنوان یک مسئله جدی تلقی شده است، چنان که یونس بن عمّار می‌گوید: «به امام صادق (ع) عرض کردم: همسایه‌ای از قریش دارم که وی در کمین و در صدد اذیت و آزار من است و مرا نزد مردم، رافضی خطاب می‌کند و می‌گوید: وی اموال را به جعفر بن محمد (ع) می‌رساند. حضرت امام صادق (ع) فرمود: «او را نفرین کن به این صورت که در سجده آخر از دو رکعت اول نماز شب حمد و سپاس خدا را می‌گویی و سپس بگو: خدایا فلان پسر فلان دربارهٔ من چنین و چنان می‌کند و مرا در معرض خطر قرار داده است، خدایا وی را هدف تیر سریع خویش قرار ده که دیگر فرصت آزار مرا نداشته باشد و أجلش را نزدیک کن و همین ساعت، همین ساعت به سوی او بشتاب«. من به دستور حضرت امام صادق (ع) عمل کردم، چون به کوفه بازگشتم از حال آن شخص پرسیدم، گفتند وی بیمار است، لحظاتی بعد صدای شیون از خانهٔ او برخاست و گفتند که او مرده است»[۱۱۲] [۱۱۳].
تأثیر نفرین والدین و اجداد در اسلام، احترام به پدر و مادر و اجداد و نیاکان بسیار سفارش شده است، مخصوصاً پدر و مادر که تأکید شده است که از مخالفت با آنها و آزردن آنان احتراز شود مگر آن که امر به معصیت نمایند. در غیر این صورت مخالفت با ایشان حرام و گناه کبیره است؛ چون مصداق حقیقی عقوق والدین است؛ مثلاً هر گاه فرزند بخواهد سفر غیر واجبی برود و والدین در اثر ترس از رسیدن ضرری به او یا در اثر شدّت علاقه و نداشتن طاقت دوری فرزند، او را از مسافرت نهی کنند، به طوری که اگر مخالفت کند و به سفر برود، ناراحت و آزرده خاطر می‌شوند، در این صورت سفر، حرام و معصیت خواهد بود. خلاصه هر موردی (به جز امر به معصیت)، که مخالفت والدین سبب اذیت ایشان گردد، حرام است.
امام خمینی (ره) در پاسخ این سؤال که: اطاعت پدر و مادر تا چه حدّ بر فرزند لازم است و آیا اجداد و جدّات هم حکم پدر و مادر را دارند؟ می‌فرماید: «در اموری که انجام آن موجب ناراحتی آنها است از حیث شفقت پدر و مادری اطاعت شود و فرقی بین پدر و مادر و اجداد نیست»[۱۱۴].
دربارهٔ اهمیت دعا یا نفرین پدر و مادر، امام صادق (ع) می‌فرماید: «سه دعا است که از پروردگار در حجاب نمی‌ماند و قطعاً مستجاب می‌گردد: نخست: دعای پدر و مادر در حق فرزندی که نسبت به والدین خود نیکوکار باشد؛ و نفرین ایشان در حق فرزند. دوم: نفرین مظلوم نسبت به ظالم، و دعای او (مظلوم) در حق کسی که انتقام وی را از ستمگر بستاند، و سوم: دعای مؤمن، آن گاه که در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما، او را کمک مالی کرده باشد، دعا نماید و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می‌توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است»[۱۱۵].
در روایت دیگری از آن حضرت (ع) نقل شده که نفرین پدر فراتر از ابرها به سوی پروردگار بالا می‌رود و سریع‌تر از ضربت شمشیر به اجابت می‌رسد[۱۱۶].
با همهٔ این اوصاف، نفرین نمودن فرزندان، دوستان و اطرافیان و برادران و خواهران مؤمن، کار پسندیده‌ای نیست و امری مذموم شمرده شده است و جز در موارد استثنا از این امر نهی شده است. امام باقر (ع) می‌فرماید: “کسی که چیزی را لعنت می‌کند، اگر آن شیء، مستحق نباشد لعنت به خود گوینده بر می‌گردد، پس، از لعن مؤمن بپرهیزید تا مبادا خود گرفتار شوید»[۱۱۷].
انبیا و اولیای الهی جز در موارد نادری که مجبور می‌شدند، قوم خویش را نفرین نمی‌نمودند. ایشان در اغلب موارد حتی نسبت به کسانی که به ایشان ستم روا می‌داشتند و از پذیرش هدایت روی بر می‌تافتند، دعا می‌نمودند و از خدای متعال برای آنها هدایت و مغفرت می‌خواستند. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غضب و انتقام خصوصاً نسبت به فرزندان، مؤمنین و نزدیکان ترجیح داده شده است. در عفو لذتی است که در انتقام نیست، همان گونه که رحمت الهی بر غضبش سبقت دارد[۱۱۸].
وظیفه پدر و مادر و نیاکان این است که مواظب باشند، گاه و بیگاه به هر بهانه‌ای به نفرین لب نگشایند، مخصوصاً والدین محترمی که گاه از سر عصبانیت فرزندان دلبندشان را نفرین می‌کنند، اگر یکی از این نفرین‌ها کارساز شود چه خواهد شد؟ چنانچه بیان شد نفرین بی جا گاه به خود شخص بر می‌گردد، پس باید در این مسأله جوانب احتیاط را کاملا رعایت کرد تا مبادا آثار سوء نفرین، گریبانگیر آنها شود[۱۱۹].
به هر حال اگر فرزندی و ظیفه خود را به نحو احسن انجام دهد و با این حال باز والدین یا پدر بزرگ و مادر بزرگ یا یکی از آنها او را نفرین کنند، این نفرین آنها تأثیری در حق این فرزند نخواهد داشت[۱۲۰].

تأثیر نفرین ملت‌ها علیه مستکبران

مقدمه

دین اسلام، دین جامعی است. یکی از نشانه‌های این جامعیت آن است که در قرآن کریم که قانون اساسی دین اسلام است، هم افرادی مورد تکریم و دعا و سلام قرار گرفته‌اند و هم افرادی مورد تحقیر و لعن و نفرین واقع شده‌اند؛ به عنوان نمونه حضرت ابراهیم (ع)،[۱۲۱]. حضرت نوح (ع) [۱۲۲]، حضرت موسی (ع) و حضرت هارون (ع) [۱۲۳]. از مردان، و حضرت مریم (ع)[۱۲۴]. از زنان، مورد احترام و تکریم، و ابولهب و همسرش از مردان و زنان تحقیر شده و نفرین شده می‌باشند. قرآن کریم دربارهٔ ابولهب می‌فرماید: «تَبَّتْ یدا أَبی لَهَبٍ وَ تَب »[۱۲۵]؛ بریده باد هر دو دست ابو لهب (و مرگ بر او باد). دربارهٔ همسرش نیز می‌فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَب »(۱۴۰).؛ و (نیز مرگ و نفرین بر) همسرش، در حالی که هیزم کش (دوزخ) است. ابو لهب عموی پیامبر (ص) و همسرش” ام جمیل” که خواهر ابو سفیان بود از سخت‌ترین و بد زبان‌ترین دشمنان پیغمبر اکرم (ص) بودند. ابولهب با سنگ به پشت پای پیامبر (ص) می‌زد به گونه‌ای که خون از پاهای مبارکش جاری بود، و فریاد می‌زد:” ای مردم! این دروغ گو است، او را تصدیق نکنید” و همسرش بوته‌های خار را بر دوش می‌کشید، و بر سر راه پیغمبر اسلام (ص) می‌ریخت تا پاهای مبارک آن حضرت (ص) آزرده شود[۱۲۶].
قرآن کریم دربارهٔ یهود که گفتند:” عزیر” پسر خدا است! و نصاری که گفتند «مسیح» پسر خدا است! می‌فرماید: «…قاتَلَهُمُ اللَّه… »[۱۲۷]. خدا آنها را بکشد و لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ می‌گویند و حقایق را تحریف می‌کنند؟
با توجه به این مقدمه روشن می‌شود که لعن و نفرین و مرگ نسبت به مستحقین آن؛ مانند دشمنان دین خدا، از شاخصه‌های مکتب جامع اسلام می‌باشد که در کنار درود و سلام به اهل آن، مورد تأکید قرار گرفته و در هر زمان و مکانی، مصادیقی خواهد داشت. امروزه از مصادیق بارز دشمنان دین خدا و مستکبران و ظالمان، آمریکا و اسرائیل می‌باشند؛ به همین جهت شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، شعار قرآنی ملت ایران و ملل مسلمان جهان است که حضرت امام ( ره ) آن را در ملت ایران و ملل مسلمان زنده کرد.
شعار مرگ بر آمریکا از زمانی در ایران شروع شد که آمریکا پس از سقوط رژیم پهلوی، نه تنها از حمایت وی دست برنداشت و حق ملت ایران را در استقلال، تعیین سرنوشت خویش و… به رسمیت نشناخت، بلکه پس از پیروزی ملت ایران بر آن رژیم، همچنان به مخالفت‌های خویش با این مردم ادامه داد؛ بلوکه کردن اموال ایران، پناه دادن به محمدرضا پهلوی، تحریک گروه‌های ضد انقلاب، ایجاد غائله در مناطق مخلتف کشور، تحمیل جنگ هشت ساله به وسیلهٔ صدام، تحریم ملت ایران، ممانعت از دست یابی ایران به تکنولوژی هسته‌ای و …، گوشه‌هایی از دشمنی آمریکا با ملت ایران بوده و هست.
فراتر از ایران و کشورهای اسلامی، امروزه در سراسر دنیا بر علیه سیاست‌های استکباری آمریکا و اسرائیل، راهپیمایی‌ها، تجمعات و… برگزار می‌شود که در آنها علاوه بر شعار، پرچم آمریکا و اسرائیل و آدمک رئیس جمهور آنها را به آتش می‌کشند و این گونه اعتراض خود را به گوش مردم دنیا می‌رسانند.
نکته‌ای که باید توجه شود این است که در این نوع اعتراضات و شعارها، مردم آمریکا و مقدسات آنها مورد نظر نیست. مسئولان بلند پایه ایران نیز بارها اعلام نمودند که در این شعارها مردم آمریکا مورد نظر نیستند، بلکه مخاطب، مسئولان سیاست‌های خارجی آمریکا هستند که در طول چند دهه با دخالت‌های مستقیم و ضربات جبران ناپذیر به ملت ایران، دشمنی خود را با این مردم به اثبات رساندند.
به جرأت می‌توان گفت بخشی از مردم آمریکا نیز در این سیاست‌های تجاوزکارانهٔ حاکمان آمریکا با آنان هم رأی و نظر نیستند؛ نمونه آن، اعتراضات خود مردم آمریکا به این نوع سیاست‌ها است. مردم آمریکا از سیاست‌های غلط حاکمان خود و از تجاوزات آنها و به خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع در دورترین نقاط عالم و از حمایت آنها از صهیونیست‌ها ناراحت می‌شوند. درست است که دین اسلام، دین رحمت و پیامبر اسلام (ص)، پیامبر رحمت و صلح و دوستی است که با اخلاق و منش خود قلوب بسیاری از مردم دنیا را به دین اسلام جلب کرد: “فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک ..”،[۱۲۸]. اما همین پیامبر رحمت (ص) در مقابل سران استکبار زمانش از خود، نرمش نشان نداد: “مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم …”؛[۱۲۹] محمد (ص) پیامبر خدا و کسانی که با او هستند، بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان.
کسانی که خود را حاکم مطلق دنیا می‌دانند و به خود اجازه می‌دهند در هر کشوری پایگاه نظامی داشته باشند و نیرو پیاده کنند، و در تمام مناطق دنیا هر جا ظلم و ستمی می‌شود ردّ پای آنان وجود دارد و هیچ گاه و هیچ جا حمایت از ملت مظلومی در کارنامه آنها یافت نمی‌شود، طبیعی است که فریاد ملت‌های مظلوم، مرگ و نابودی این نوع حکومت‌ها است!
از مجموع این مطالب، روشن شد که شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و سایر مستکبران و ظالمان عالم، شعاری است که ریشهٔ قرآنی دارد و مورد سفارش مکتب اسلام می‌باشد، و نفرینی به جا است که به مستحقین واقعی آن؛ یعنی سیاست مداران و سردمداران ظالم آن کشورها می‌رسد و قطعاً تودهٔ مردمی که در این سیاست‌ها دخالتی ندارند و بلکه مخالفت هم می‌کنند، مورد نظر نیستند[۱۳۰].

پا نویس

  1. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص۷۴۱، صفوان عدنان، داود، دارالعلم/ الدار الشامیه، چاپ اول، دمشق/بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  2. احزاب، ۵۷؛ آل عمران، ۸۷؛ هود، ۱۸٫
  3. المفردات فی غریب القرآن، ص۷۴۱٫
  4. انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج۸، ص۷۸۸۸، انتشارات سخن، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۲ش.
  5. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج۴۳، ص۶۶۰، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۶ش.
  6. ابن منظور، محمد بن مکرم ، لسان العرب، ج ۱۱، ص ۷۱، دار صادر، چاپ سوم، بیروت ، ۱۴۱۴ ق.
  7. آل عمران، ۶۱٫
  8. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، صفوان عدنان، داود، ص ۱۴۹، دارالعلم/ الدار الشامیه، چاپ اول، دمشق/بیروت، ۱۴۱۲ ق، «من فسّر الابتهال باللعن فلأجل أنّ الاسترسال فی هذا المکان لأجل اللعن».
  9. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۷۸، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ هـ ش.
  10. کلینی، اصول کافی، کمره‌ای، محمد باقر، ج ‏۶، ص ۶۲۹، اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۷۵ش.‏
  11. دوانی، علی، مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحار)، ص ۶۳۶، ‏دار الکتب الاسلامیه‏، چاپ بیست و هشتم، تهران‏، ۱۳۷۸ ش.
  12. ر.ک: نمایهٔ شرایط استجابت حتمی دعا شمارهٔ ۱۹۷ (سایت اسلام کوئست: ۹۸۳) و شرایط و راه‌های استجابت دعا شمارهٔ ۲۱۴۵ (سایت اسلام کوئست: ۲۲۶۹) .
  13. اصول کافی، ج ۲، ص ۵۱۳ و ۵۱۴؛ ج ‏۶، ص ۱۴۵٫
  14. در شأن نزول آیهٔ مباهله نقل شده که این آیه و آیات قبل از آن در باره هیأت نجرانی مرکب از عاقب و سید (دو پیشوای بزرگ مسیحیان) و گروهی که با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پیامبر (ص) رسیدند و عرض کردند: ما را به چه چیز دعوت می‌کنی؟ پیامبر (ص) فرمود: به سوی خداوند یگانه، و این که از طرف او رسالت خلق را دارم و مسیح (ع) بنده‌ای از بندگان او است، و حالات بشری داشت و مانند دیگران غذا می‌خورد. آنها این سخن را نپذیرفتند و به ولادت عیسی (ع) بدون پدر اشاره کرده و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند، در این هنگام آیه” إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ …” ( آل عمران، ۵۹ و ۶۰) نازل شد و به آنها پاسخ داد که «مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است، که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: ” موجود باش!” او هم فوراً موجود شد(بنا بر این، ولادت مسیح (ع) بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست)». آنان چون حاضر به قبول این پاسخ نشدند، پیامبر (ص) آنها را به مباهله دعوت کرد، مسیحیان تا فردای آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصیت‌های نجران، اُسقف (روحانی بزرگشان) به آنها گفت:” شما فردا به محمد (ص) نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانواده‌اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید؛ زیرا چیزی در بساط ندارد، فردای آن روز پیامبر (ص) در حالی که دست علی بن ابی طالب (ع) را گرفته بود و حسن و حسین (ع) در پیش روی او راه می‌رفتند و فاطمه (ع) پشت سرش بود، آمد، نصاری نیز بیرون آمدند در حالی که اسقف آنها پیشاپیش شان بود، هنگامی که مشاهده کرد، پیامبر (ص) با آن چند نفر آمدند، در بارهٔ آنها سؤال کرد به او گفتند: این، پسر عمو و داماد او و محبوب‌ترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی (ع) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه (ع) است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک‌ترین افراد به قلب او است … سید (بزرگ نصاری) به اسقف گفت:” برای مباهله قدم پیش گذار”. گفت: نه، من مردی را می‌بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام می‌کند و من می‌ترسم راست گو باشد، و اگر راست گو باشد، به خدا یک سال بر ما نمی‌گذرد در حالی که در تمام دنیا حتی یک نصرانی که آب بنوشد، وجود نداشته باشد. اسقف به پیامبر اسلام (ص) عرض کرد:” ای ابو القاسم! ما با تو مباهله نمی‌کنیم بلکه مصالحه می‌کنیم، با ما مصالحه کن، پیامبر (ص) با آنها به دو هزار حلّه ( إزار و رداء (إزار را به صورت لنگ پوشیده و دیگری- رداء- را بر دوش می‌اندازد) و اگر به صورت دو تکه نباشد به آن حله نمی‌گویند، جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح- تاج اللغه و صحاح العربیه، دار العلم للملایین، مادهٔ حلّ.) که دست کم قیمت هر حله‌ای چهل درهم بود، و عاریه دادن سی دست زره، و سی شاخه نیزه، و سی رأس اسب، مصالحه نمود، در صورتی که در سرزمین یمن، توطئه‌ای برای مسلمانان رخ ندهد، و پیامبر (ص) ضامن این عاریه‌ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‌ای در این زمینه نوشته شد( مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۷۵ - ۵۷۹، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ هـ ش؛ فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۸، ص ۲۴۷؛ دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ق، «فخر رازی در ذیل تفسیر آیهٔ مذکور بعد از بیان شأن نزول آیهٔ تطهیر برای امام حسن و امام حسین و فاطمه و علی (ع) می‌گوید: این روایت در میان علمای تفسیر و حدیث، مورد اتفاق است».) با توجه به این شأن نزول و تفاسیر آیهٔ مباهله معلوم می‌شود که سرانجام مباهله پیامبر (ص) به صلح و مسالمت ختم شده است؛ زیرا هرچند تمام مقدمات مباهله انجام شد، اما چون طرف مقابل از روحانیت و اعتماد به نفس پیامبر (ص) به وحشت افتاد، مباهله انجام نشد و در حقیقت بدون مباهله تسلیم شدند.
  15. حکیم، سید محسن، حقائق الأصول، ج ۲، ص ۴۱۲، بصیرتی، ۱۴۰۸ هـ ق، « المورد لا یخصص الوارد».
  16. تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۸۹٫
  17. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۵۱۳ و ۵۱۴، ح ۱، اسلامیه‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ش.‏
  18. بیان نکته‌ای خالی از لطف نیست و آن این که اگرچه در قرآن مجید موضوع مباهله پیغمبر اسلام با نصارای نجران بیان شده است، اما در اختلاف میان شوهر و زن، در خصوص اتهام زن از طرف شوهر نسبت به ارتکاب امر خلاف عفت با مرد بیگانه که به آن «ملاعنه» گفته می‌شود در حقیقت یک نوع مباهله است که با شرائطی در حضور حاکم شرع جامع الشرائط صورت می‌گیرد، کلینی، اصول کافی، کمره‌ای، محمد باقر، ج ‏۶، ص ۶۳۰، اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۷۵ش.‏
  19. برای آگاهی از فلسفه و شرایط دعا به نمایه‌های: فلسفه دعا، ۸۹۶۱ (سایت اسلام کوئست: ۹۰۳۷)؛ شرایط و راه‌های استجابت دعا، ۲۱۴۵ (سایت اسلام کوئست: ۲۲۶۹) مراجعه شود.
  20. یونس، ۱۱٫
  21. ملا احمد نراقی، صاحب کتاب معراج السعاده.
  22. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۳۳ و ۳۳۴، ح ۱۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.
  23. نراقی، مهدی، جامع السعادات، مجتبوی، سید جلال الدین، ج ۱، ص ۳۸۵، حکمت،‏ چاپ چهارم‏، تهران‏، ۱۳۷۷ش.‏‏
  24. بقره، ۸۹؛ اعراف، ۴۴؛ مؤمن، ۵۲٫
  25. نراقی، احمد، معراج السعاده، ص ۲۶۳،۲۶۱و۲۶۲، هجرت‏، چاپ پنجم، قم، ۱۳۷۷ش.
  26. ابراهیم، ۴۲٫
  27. نساء، ۹۳٫
  28. کافی، ج ۷، ص ۲۷۵ و ۲۷۶، «بَابُ أَنَّ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً عَلَی دِینِهِ فَلَیْسَتْ لَهُ تَوْبَهٌ: “عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ (خالِداً فِیها). قَالَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً عَلَی دِینِهِ فَذَلِکَ الْمُتَعَمِّدُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً قُلْتُ فَالرَّجُلُ یَقَعُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الرَّجُلِ شَیْ‌ءٌ فَیَضْرِبُهُ بِسَیْفِهِ فَیَقْتُلُهُ قَالَ‌َ لَیْسَ ذَلِکَ الْمُتَعَمِّدَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ».
  29. نور، ۲۲٫
  30. مائده، ۱۳٫
  31. از سایت تبیان.
  32. رعد، ۲۵؛ بقره، ۱۶۱؛ نساء،۹۳ و … .
  33. اسراء، ۴٫
  34. مائده، ۶۴٫
  35. اقتباس از پاسخ ۱۹۰۹ (سایت اسلام کوئست: ۴۵۲۹).
  36. بقره، ۸۸، “و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بکفرهم فقلیلا ما یؤمنون”.
  37. نساء، ۴۶، “و لکن لعنهم الله بکفرهم فلا یومنون إلا قلیلا”.
  38. ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۷، ص ۲۳۳۶، مکتبه نزار مصطفی الباز، عربستان سعودی، ۱۴۱۹هـ ق.
  39. اقتباس از پاسخ ۲۷۹۶ (سایت اسلام کوئست: ۳۳۷۲).
  40. شیخ صدوق‏، خصال، ج‏۲، ص ۳۹۷، ح ۱۰۵، جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم‏، ۱۳۶۲ش‏، «لعن رسول الله ص أبا سفیان فی سبعه مواطن‏».
  41. قمی، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان، الهی قمشه‌ای، زیارت عاشورا، ص۸۹۲-۸۹۷، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش.
  42. شیخ صدوق، خصال، فهری زنجانی، سید احمد، ج‏۲، ص۳۹۱‏، انتشارات علمیه اسلامیه‏، چاپ اول، تهران‏، بی تا.
  43. اخوان حکیمی، الحیاه، آرام‏، احمد، ج ‏۵، ص ۶۱۲، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۸۰ش، « الإمام علی «ع»: لعن رسول اللَّه «ص» الرّبا، و آکله، و بایعه، و مشتریه، و کاتبه، و شاهدیه».
  44. شیخ صدوق‏، التوحید، اردکانی، محمد علی، ص ۱۷۹و۱۸۰، جامعه مدرسین، چاپ اول، قم، ۱۳۹۸ق، «حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِی قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی أَبُو تُرَابٍ الرُّویانِی عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی الْحَدِیثِ الَّذِی یرْوِیهِ النَّاسُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ینْزِلُ کُلَّ لَیلَهٍ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیا فَقَالَ (ع): لَعَنَ اللَّهُ الْمُحَرِّفِینَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ اللَّهِ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) کَذَلِکَ إِنَّمَا قَالَ (ص): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ینْزِلُ مَلَکاً إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیا کُلَّ لَیلَهٍ فِی الثُّلُثِ الْأَخِیرِ وَ لَیلَهَ الْجُمُعَهِ فِی أَوَّلِ اللَّیلِ فَیأْمُرُهُ فَینَادِی هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیهُ هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَیهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ یا طَالِبَ الْخَیرِ أَقْبِلْ یا طَالِبَ الشَّرِّ أَقْصِرْ فَلَا یزَالُ ینَادِی بِهَذَا حَتَّی یطْلُعَ الْفَجْرُ فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عَادَ إِلَی مَحَلِّهِ مِنْ مَلَکُوتِ السَّمَاءِ حَدَّثَنِی بِذَلِکَ أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)».
  45. صابری یزدی، علی رضا/ انصاری محلاتی‏، محمد رضا، الحکم الزاهره، ص ۴۶۴، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی‏، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۵ ش‏، «قال (رسول الله) صلّی اللَّه علیه و آله: لعن اللَّه من أکرم الغنی لغناه و لعن اللَّه من أهان الفقیر لفقره و لا یفعل هذا إلّا منافق و من أکرم الغنی لغناه و أهان الفقیر لفقره سمّی فی السّموات عدوّ اللَّه و عدوّا الأنبیاء لا یستجاب له دعوه و لا یقضی له حاجه».
  46. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۵۹، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۹ق.
  47. شیخ صدوق، الأمالی، ص ۱۲۹ و ۱۳۰، اعلمی، بیروت، چاپ پنجم‏، ۱۴۰۰ ق.
  48. ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۱۰۷، باب ۳۴ (ثواب من شرب الماء و ذکر الحسین‏ (ع) و لعن قاتله)، مرتضویه، چاپ اول، نجف، ۱۳۵۶ق.
  49. همان.
  50. انبیاء، ۲۵؛ بقره، ۱۶۳ و ۲۵۵؛ آل عمران، ۶ و ۶۲، و … .
  51. بقره، ۲۵۶٫
  52. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۵۸، ح ۱۷، اسلامیه، تهران، بی تا.
  53. همان، ح ۱۸٫
  54. همان، ج ۴۵، ص ۲۹۵، ح ۱، «امام رضا (ع) فرمود: …اگر کسی در مشرق زمین کشته شود و یکی در مغرب زمین از این قتل خشنود شود، شریک آن قتل خواهد بود…». البته آیات و روایات در این زمینه فراوان است، در این زمینه می‌توان به علت‌های مذمت قرآن نسبت به قوم بنی اسرائیل به خاطر اعمال پدران و مادرانشان رجوع نمود.
  55. بقره، ۸۸، ۸۹، ۱۵۹ و ۱۸۸؛ آل عمران، ۶۱ و ۸۷؛ نساء، ۴۶، ۴۷، ۵۲، ۸۷،۹۳ و ۱۱۸؛ مائده، ۱۳، ۶۴ و ۷۸ و … .
  56. انعام، ۵۴؛ اعراف، ۴۶؛ یونس، ۱۰؛ هود، ۶۹؛ رعد، ۲۴، و… .
  57. قمی، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان، الهی قمشه‌ای، زیارت عاشورا، ص۸۹۲-۸۹۷، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش.
  58. همان.
  59. احزاب، ۵۷٫
  60. فتح، ۶٫
  61. بقره، ۱۵۹٫
  62. مائده، ۶۴٫
  63. نور، ۲۳٫
  64. احزاب، ۶۵٫
  65. مسد، ۱٫
  66. نجفی رازی، ابوالحسن بن محمد، مجمع النورین و ملتقی البحرین، ص ۲۴۳، آل عبا، قم، بی تا.
  67. نوری، میرزا حسین، مستدرک‌الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۳۷، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۸ ق، «قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَی (ع)‏ الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِیکُمْ یَکُونُ عَارِفاً یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَرْتَکِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ فَقَالَ تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْهُ أَحِبُّوهُ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ قُلْتُ فَیَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ فَاسِقٌ فَاجِرٌ فَقَالَ لَا الْفَاسِقُ الْفَاجِرُ الْکَافِرُ الْجَاحِدُ لَنَا النَّاصِبُ لِأَوْلِیَائِنَا أَبَی اللَّهُ أَنْ یَکُونَ وَلِیُّنَا فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ وَ لَکِنَّکُمْ تَقُولُونَ فَاسِقُ الْعَمَلِ فَاجِرُ الْعَمَلِ مُؤْمِنُ النَّفْسِ خَبِیثُ الْفِعْلِ طِیبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَنِ الْخَبَرَ».
  68. قمی، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان، الهی قمشه‌ای، زیارت عاشورا، ص ۸۹۲ - ۸۹۷، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش.
  69. حیدری فر، مجید، مدرسهٔ عشق، ص ۳۸۱، چاپ زائر، قم، تکمیل شود؛ اسدی، حسن، بررسی و تحلیلی پیرامون زیارت عاشورا، ص ۲۴۲، آدینه سبز، تکمیل شود، به نقل از ابن اثیر، أسد الغابه، ج ۷، ص ۲۸۱؛ مقریزی ،النزاع و التخاصم، ص ۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۲۵۱ و … .
  70. مدرسهٔ عشق، ص ۳۸۵، به نقل از امینی، الغدیر، ج ۱۰، ص ۸۳ و ۱۵۶ و ۱۵۸ تکمیل شود.
  71. گاهی از طریق نزول فرشته وحی، و گاهی از طریق الهام به قلب، و گاهی از طریق شنیدن صدا، به این ترتیب که خداوند امواج صوتی را در فضا و اجسام می‌آفریده و از این طریق با پیامبرش صحبت می‌کرده از کسانی که این امتیاز را به روشنی داشته‌اند، موسی بن عمران (ع) بود که گاهی امواج صوتی را از لابلای” شجره وادی ایمن” و گاهی در کوه “طور” می‌شنید، و لذا لقب کلیم اللَّه به موسی داده شده‏، نک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۱۲‏، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش. ‏
  72. از آن جایی که قرآن یک کتاب هدایت ابدی است، مطالبی را که بیان می‌دارد به صورت کلی است و الا اگر بخواهد جزئیات را بیان کند تنها ذکر ملعونین در تاریخ بشری چندین جلد خواهد بود و در این جا، چون انبیاء و اوصیاء از مفسران کلام الهی به حساب می‌آیند، موارد و مصادیق شاخص عناوین کلی قرآنی را بیان می‌دارند.
  73. مدرسهٔ عشق، ص ۲۸۱، به نقل از بحار الأنوار، ج ۵۸، ص ۲۴۳ و ۲۴۵٫
  74. همان، ص ۲۸۴، به نقل از سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص ۱۶٫
  75. همان، ص ۲۴۶، به نقل از بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۲۴۳٫
  76. اسراء،۶۰،
  77. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۳، ص ۱۳۶-۱۴۳، دفتر انتشارات اسلامی جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ ق.
  78. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۷۱، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش‏؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ۲۰، ص ۳۶۰-۳۶۲، دار احیاء التراث العربی‏، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ق؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن،‏ ج ۱۱، ص ۲۸۲ - ۲۸۶، ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ ش‏.
  79. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، ج ۵، باب تفسیر القرآن، رقم ۳۳۵۰، دار الکتب الاسلامیه؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج ۳۲، ص ۲۳۱٫
  80. ابراهیم، ۲۶٫
  81. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه‏، نور الثقلین، رسولی محلاتی، سید هاشم، ج ۲، ص ۵۳۸، اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، قم‏، ۱۴۱۵ ق.‏
  82. احزاب، ۵۷٫
  83. بررسی و تحلیلی پیرامون زیارت عاشورا، ص ۱۱۳، به نقل از بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج ۳، ح ۳۵۰۹، ۳۵۴۱، ۱۳۶۱و ۱۳۷۰، دار ابن کثیر، چاپ پنجم، دمشق.
  84. ابراهیم، ۲۸ و ۲۹٫
  85. همان، ص ۱۳۴، به نقل از ثعلبی، ابو اسحاق احمد، الکشف و البیان، ج ۵، ص ۳۱۹، دار احیاء التراث العربی؛ سمرقندی، ابو نصر محمد بن مسعود، التفسیر، ج ۲، ص ۲۲۹٫
  86. اعراف، ۴۴؛ هود، ۱۸؛ غافر، ۵۲٫
  87. احزاب، ۶۴؛ مائده، ۷۸؛ بقره، ۸۹٫
  88. نساء، ۹۳٫
  89. بقره، ۸۹؛ بقره، ۱۵۹؛ نور، ۲۳٫
  90. مدرسهٔ عشق، ص ۴۰۹، به نقل از بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۲۴۳ و ج ۴۴، ص۲۵۰٫
  91. بررسی و تحلیلی پیرامون زیارت عاشورا، ص ۲۴۶٫
  92. قمی، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان، الهی قمشه‌ای، زیارت عاشورا، ص۸۹۲-۸۹۷، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش.
  93. نجم، ۳۸-۴۱؛ انعام، ۱۶۴؛ اسراء، ۱۵؛ فاطر، ۱۸؛ زمر، ۷٫
  94. قمر، ۲۹؛ سید رضی، نهج البلاغه، صبحی صالح، خ ۲۰۱، ص ۳۱۹، هجرت‏، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۴ق‏.
  95. اعراف، ۷۷ ؛ هود، ۶۵؛ شعراء، ۱۵۷؛ شمس، ۱۴٫
  96. شمس، ۱۴، آن شتر را ثمودیان پی کردند و پروردگارشان به سزای گناهشان نابودشان کرد و سرزمینشان را هموار ساخت ( با خاک یکسان کرد).
  97. نهج البلاغه، خ ۲۰۱، ص ۳۱۹، «ای مردم؛ فقط خوشنودی و خشم است که انسان را گرد می‌آورد، شتر ثمودیان را فقط یک مرد پی کرد؛ خدای متعال عذاب را بر عموم آنان فرود آورد، چرا که عموم آنان از کار او خوشنود بودند. خدای سبحان فرمود: پس آن را پی کردند و پشیمان شدند».
  98. بقره، ۵۱ و ۹۲؛ نساء، ۱۵۳؛ بقره،۵۱ و ۹۲؛ بقره، ۷۵، ۸۷ و ۹۱ ؛ آل عمران، ۲۱، ۱۱۲، ۱۸۱ و ۱۸۳ ؛ نساء، ۱۵۵٫
  99. هود،۴۶، «قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ».
  100. ابراهیم، ۳۶،
  101. شبستری، نصر الله، اللؤلؤ النضید فی شرح زیارِه مولانا ابی عبد الله الشهید، ص ۱۳۳، فروغ دانش، تهران.
  102. تهرانی، میرزا ابوالفضل، شفاء الصدور فی شرح زیارت العاشور، ج ۱، ص ۲۵۵ - ۲۶۳، مرتضوی، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
  103. قمی، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان، الهی قمشه‌ای، زیارت عاشورا، ص۸۹۲-۸۹۷، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش.
  104. صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۱۷۰، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ ق.
  105. از این رو برخی از بزرگان مثل میرزا عبدالله افندی در ریاض العلماء، گفته‌اند، معلوم نیست که لعنت و نفرین بر عمر بن عبدالعزیز جایز باشد، یا سیدرضی در دیوانش در مرثیهٔ عمر بن عبد العزیز قطعه‌ای آورده است که در آن از وی با تکریم و احترام نام برده است.
  106. برای آگاهی بیشتر نک: ترخان، قاسم، نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به: شخصیت و قیام امام حسین(ع)، ص ۲۷۹-۲۹۱، چلچراغ، چاپ اول، قم، ۱۳۸۸ش؛ نمایه «انتساب یکی از نوادگان حضرت زهراء (س) به بنی امیّه» شمارهٔ ۲۷۹۶ (سایت اسلام کوئست: ۳۳۷۲).
  107. ۸۸ - ۹۰٫
  108. ۷۱ - ۷۲٫
  109. مدثر، ۴۲ - ۶۲٫
  110. یونس، ۸۸ - ۹۰٫
  111. مؤمنون، ۳۲ - ۷۲؛ قمر، ۹ - ۶۱٫
  112. حر عاملی، وسائل الشیعه، گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج ۷، ص ۱۳۳ و ۱۳۴، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.
  113. ازسایت تبیان، بخش دین و اندیشه.
  114. خمینی، سید روح الله، توضیح المسائل مراجع، بنی هاشمی خمینی، سید محمد حسین، ج ۲، ص ۸۱۳، مسائل متفرقه (م ۸۵)، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، قم، ۱۴۲۴ ه‍ ق.
  115. علامه مجلسی، بحار الأنوار ، ج‏۷۱، ص ۳۹۶، ح۲۳، اسلامیه‏، تهران‏، بی تا، «الأمالی للشیخ الطوسی الْفَحَّامُ عَنِ الْمَنْصُورِیِّ عَنْ عَمِّ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ ثَلَاثُ دَعَوَاتٍ لَا یُحْجَبْنَ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی- دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ إِذَا بَرَّهُ وَ دَعْوَتُهُ عَلَیْهِ إِذَا عَقَّهُ- وَ دُعَاءُ الْمَظْلُومِ عَلَی ظَالِمِهِ وَ دُعَاؤُهُ لِمَنِ انْتَصَرَ لَهُ مِنْهُ- وَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعَا لِأَخٍ لَهُ مُؤْمِنٍ وَاسَاهُ فِینَا- وَ دُعَاؤُهُ عَلَیْهِ إِذَا لَمْ یُوَاسِهِ مَعَ الْقُدْرَهِ عَلَیْهِ- وَ اضْطِرَارِ أَخِیهِ إِلَیْهِ». ‏
  116. همان، ص ۸۳ و ۸۴، « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِیَّاکُمْ وَ دَعْوَهَ الْوَالِدِ- فَإِنَّهَا تُرْفَعُ فَوْقَ السَّحَابِ حَتَّی یَنْظُرَ اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهَا فَیَقُولَ اللَّهُ تَعَالَی ارْفَعُوهَا إِلَیَّ حَتَّی أَسْتَجِیبَ لَهُ- فَإِیَّاکُمْ وَ دَعْوَهَ الْوَالِدِ فَإِنَّهَا أَحَدُّ مِنَ السَّیْف‏».
  117. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۶۱۶، تکمیل شود.
  118. سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه‏، سید بن طاوس، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، ص۹۹، دار الذخائر، چاپ اول، قم، ۱۴۱۱ ق‏.
  119. سایت تبیان، بخش دین و اندیشه.
  120. دراین رابطه به نمایه: اوامر والدین و تکلیف فرزندان، شماره ۵۲۲ (سایت اسلام کوئست ۵۸۴)،مراجعه شود.
  121. مریم، ۴۱، «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیم‏».
  122. صافات، ۷۹، «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین‏».
  123. همان،۱۲۰، «سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُون‏».
  124. همان، ۱۶، «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیم‏».
  125. مسد، ۱٫
  126. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲۷، ص ۴۱۷ و ۴۲۱، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.
  127. توبه،۳۰٫
  128. آل عمران، ۱۵۹٫
  129. ).. فتح، ۲۹٫
  130. دراین رابطه به نمایه آمریکا و انگلیس و برائت از مشرکین، شماره ۶۸۶۱ (سایت اسلام کوئست: ۷۵۱۰) مراجعه شود.
منبع: اسلام پدیا - تاریخ برداشت: 94/11/13