معنای امر، متوقف بر شناخت امور هشتگانه است

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۴ توسط User10 (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
معنای امر، متوقف بر شناخت امور هشتگانه است

معنای امر، متوقف بر شناخت امور هشتگانه است

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَی ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَی قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لنا قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.»

در بحث موضوعی، محقق در شرایع رضوان الله علیه معروف و منکر را متعرض شدند اما واژه امر، واژه نهی، مقصود از آن چیست که این هم جزو موضوع است. امر به معروف واجبٌ، نهی از منکر واجبٌ. بنابراین همین طور که معروف و منکر باید معنا بشود و مراد از آن مشخص بشود، امر و نهی هم همچنین است بنابراین استدراک می‌کنیم و از این دو واژه هم بحث می‌کنیم.

معنای امر و نهی

مقدمتاً عرض می‌کنیم در این که امر و بالقیاس به آن قهراً نهی چیست ابحاث مفصلی وجود دارد. ما در هر جا که یک امری تحقق پیدا می‌کند، قهراً یک آمر داریم که یصدر منه الامر، یک مأمور داریم که یتوجه الیه الامر و یک مأمورٌبه داریم که آن چیزی است که متعلق امر قرار می‌گیرد و با امر، آن آمر مأمور را به طرف او بعث می‌کند یا از او طلب می‌کند یا ارسال می‌کند. عبارات مختلفی که در این باب هست. یکی هم در حقیقت آن قالبی است که با او و آن وسیله‌ای است که با آن این امر خودش را ایجاد می‌کند و چیزهای دیگر. فلذا است که می‌توان گفت که ما در مورد امر این چند تا چیز را داریم.

«فعلٌ خاص، من شخص خاص، الی شخصٍ خاص، بعملٍ خاص، بقالبٍ خاص، بایصالٍ خاص، بداعی خاص، بدرکٍ أو فهمٍ خاص»

چند تا خاص پیدا کردیم؟ هفت تا پیدا کردیم.

این امری که این جا مقصود است چیست؟ برای این که بفهمیم از امر مقصود چیست این هفت تا خاص را باید به آن توجه کنیم. فعل خاصی است، امر یک فعل خاصی است. نهی یک فعل خاصی است. این فعل خاص چیست؟ باید خصوصیتش را بفهمیم که توضیح خواهیم داد ان شاء الله. از یک شخص خاصی. از هر کسی بگوید صلّ، بگوید صمْ، این گفته‌ی صلّ و صمْ او امر نمی‌شود. شخص خاص الی شخصٍ خاصٍ، به هر کسی هم گفته بشود صلّ، صمْ این باعث نمی‌شود که این صلّ و صمْ بشود امر. آن هم باید شخص خاصی باشد، ویژگی داشته باشد، یک ویژگی خاصی باید داشته باشد. خب بعملٍ خاصٍ. به هر ماده‌ای صیغه امر از آن بسازی این هم آن جور نیست که بشود امر، آن هم یک عمل ویژه است. و هم چنین بقالبٍ خاصٍ. آیا باید به یک قالب خاصی باشد یا نه هر قالبی، مثلاً پند باشد، اندرز باشد، به صیغه إفعل، به ماده امر نباشد، با پند و اندرز باشد، آیا این هم امر است؟ بایصالٍ خاصٍ، آیا چه ایصالی لازم است، به طرق متعارفه یا نه باید حتماً به خودش برسانی؟ بداعی خاصٍ، این امر و نهی که می‌کنید باید به چه داعی باشد؟ به داعی ارشاد باشد؟ به داعی مولویت باشد؟ به داعی انجام باشد؟ به چه باشد؟ آن هم بدَرکٍ خاصٍ، خب این جهاتش را خود آن مأمور باید بفهمد یا نه عرف باید بفهمد یا هر دو باید بفهمند؟ این‌ها جهاتی است که فقهاء هم به آن توجه کردند در ضمن مسائل پراکنده. حالا ما این‌ها را یک جا بیان می‌کنیم، در تعریف امر که امر چیست.

فعل خاص

اما اولی که فعلٌ خاص است. امر یک فعل خاص است. چه فعل خاصی است؟

بزرگان در این که واقعیت این فعل خاص چیست اختلاف دارند، مبانی مختلفی وجود دارد.

مبنای اول

از عده‌ای که آن‌ها قلیل هستند ولیکن چون در این ابحاث ما آمده، هم در کلام آمده، هم در کتب فقهیه آمده، بعضی گفتند امر یعنی وادار کردن دیگری به کار. حمل دیگری، وادار کردن دیگری به کار بالجبر و القهر. یعنی یک کاری بکند که آن لابد منه بشود از این که این کار را انجام باید بدهد، سر بزند از او. جَعْلُ ما یُقْهِر وَ یُجْبِر المکلَّف علی الإتیان. فلذا به خاطر همین گفتند بر خدا لازم نیست امر به معروف و نهی از منکر. آن ادله را اگر نگاه کنید که بعداً خواهد آمد، یک عده امر را این جور معنا کردند و براساس همین یک نتایجی گرفتند. گفتند یعنی وادار بکنیم که این کار را انجام بدهد.

خب این مبنا یک مبنایی است که نادر گفته شده و حالا بعداً بررسی می‌کنیم ان شاء الله.

مبنای دوم

مبنای دوم این است که امر عبارت است از جعل ما یمکن أن یکونه داعیاً فعلاً. یعنی مولی یک کاری را، یک چیزی را قرار بدهد، یک چیزی را جعل بکند، یک چیزی را انشاء بکند یا یک چیزی را بگوید که داعی بالفعل مکلِّف باشد به طرف آن مأمورٌبه. «جعل ما یمکن أن یکون داعیاً» که این فرمایش محقق اصفهانی رضوان الله علیه است که می‌گوید واقعیت امر این است. فلذا یترتب علی این مطلب ایشان، همان طور که رتَبَه قدس سره علیه، این که واجب معلَّق مستحیل است. وجوب فعلی باشد ولی واجب استقبال باشد، مستحیل است، چرا؟ کسی که مستطیع شده، همین الان شارع به او بفرماید که الان واجب است بر تو که در روز نهم ذی الحجة در عرفات باشی، آن مناسک را انجام بدهی و فلان که این وجوب فعلی باشد و واجب استقبالی باشد، گفته محال است. چرا؟ چون این وجوب، این امر که الان بفرماید قفْ یوم العرفه فی العرفات، این قفْ الان امکان داعویت ندارد. چون این عبد نمی‌تواند این کار را بکند، عرفه که دست او نیست، ماه ذی الحجه به دست او نیست که بکشد بیاورد جلو و الان انجام بدهد. بنابراین، این جا جعل ما یمکن أن یکون داعیاً این جا امکان ندارد. فلذا نمی‌شود گفت الان امر هست. امر جعل ما یمکن أن یکون داعیاً هست. این امکان این جا وجود ندارد پس الان امری نیست، پس وجوبی نیست، حکمی نیست. این هم یک نظر که جعل ما یمکن. پس شما این که می‌گوید امر به معروف واجب است یعنی چه؟ یعنی بر شما جعل ما یمکن أن یکون داعیاً ل آن تارکِ واجب یا جعل ما یمکن أن یکون زاجراً ل آن فاعلِ حرام، به وجود بیاوری.

مبنای سوم

مبنای سوم جعل ما یمکن أن یکون داعیاً ولو مستقبلاً هست. یعنی شما لازم نیست تمام آناتِ وجودیِ آن شیء امکان داعویت در آن باشد که آقای اصفهانی می‌گفت. نه، اگر یک چیزی الان هم امکان داعویت ندارد ولی بعداً خواهد داشت، این از همین حالا امر است. یک وقت یک چیزی نه حالا نه تالیاً، الی الأبد، این امکان داعویت ندارد، این لایسیر امراً، این امر نیست. اما یک چیزی ممکن است الان، فی الحدوث، امکان ندارد ولی فی البقاء امکان دارد، این از همین حالا امر است. فلذا طبق این مبنا، واجب معلق تصویر می‌شود چون الان که دارد می‌گوید قفْ، درسته الان وقوف نمی‌شود کرد اما یک خرده صبر کن، چند ماه دیگر می‌شود، پس همین الان این امر است.

مرحوم اصفهانی بکل آنٍ آنٍ و کل لحظةٍ لحظةٍ توجه می‌فرماید و می‌گوید امر آن است که فی کل آنٍ من زمن الحدوث این باید امکان داشته باشد. فلذا می‌فرماید که واجب معلَّق نباشد.

نظر دوم این است که نه، امریت امر به این نیست که من زمن الحدوث امکان داشته باشد، اگر فی زمن الحدوث امکان ندارد ولی تالیاً امکان پیدا می‌کند، این امر است. این نظر منسوب به محقق آقا ضیاء قدس سره هست.

سؤال: ...

جواب: امر نیست، تصریح کردند که امر نیست. خب البته تکلیف هم نیست.

مبنای چهارم

مسلک چهارم این است که جعل ما یقتضی الداعویة و البعث. امر عبارت است از آن چیزی که اقتضای این را دارد ولو این اقتضاء هرگز به منصه‌ی ظهور هم و به منصه‌ی وجود هم نرسیده. مثل این که عوامل خارجی، موانع خارجی وجود داشته باشد ولی این اقتضایش را دارد، جمع می‌شود اقتضاء با وجود مانع، مثلاً آتش مقتضی احراق است، سوزاندن است، خب این اقتضاء را دارد و حالا ممکن است مانعی جلویش را بگیرد نگذارد این سوزندگی به تحقق برسد ولی آتش مقتضی احراق است. این مبنا می‌گوید امر آن است که مقتضی این جهت هست لولا المانع. مانع خب ممکن است داشته باشد. در همان مثال که امروز بگوید قفْ فی العرفات این مانع الان وجود دارد، مانع خارجی است چون آن زمانش آینده است و نمی‌شود کسی جلو بیندازد و این هم قدرت بر این ندارد ولی اقتضایش را دارد که لولا آن مانع، این می‌توانست داعویت داشته باشد. این هم یک مسلک است، مسلک محقق صاحب منتقی الاصول است.

این چهار تا مسلک اساسی است در این که آن فعل خاص چیست که اسمش را می‌گذاریم امر. آن عبارت است از وادار کردن و حمل دیگری بر عمل بالإلجاء و الإضطرار یا نه این نیست که حمل بکنی، واردارش بکنی بالإلجاء و الإضطرار. این است که یک چیزی را جعل بکنی، یک چیزی را انشاء کنی، یک چیزی را بگویی که یمکن أن یکون داعیاً بالمعنی الإصفهانی، یمکن أن یکون داعیاً بالمعنی العراقی، یقتضی أن یکون داعیاً بالمعنی الروحانی، یک کلمه. این مبانی است که در این جا وجود دارد.

سؤال: آن امکانی که مرحوم اصفهانی و مرحوم عراقی فرمودند با این اقتضایی که ایشان می‌فرماید ...

جواب: بله خیلی، من السماء الی الارض و من الارض الی السماء با هم فرق دارند. این‌ها به خاطر آن مشکلاتی است که... چون قهراً طبق معنای آقای اصفهانی که روشن بود دیگر، همین که الان ممکن نیست، دیگر این امر نیست، ولو بعداً هم بشود. آقای آقا ضیاء می‌گوید بعداً باید بشود و اگر بعداً هم موانعی است للتالی، این دیگر امر نمی‌شود. پس یک جایی باید این به امکان برسد.

سؤال: حاج آقا خودش هم یمکن گذاشته.

جواب: بله یعنی این که جایی به امکان است، امکان وقوعی است. یمکن وقوعش در آن ظرف.

این سوم می‌گوید ولو امکان وقوع هم هرگز پیدا نکند لعوامل الخارجیة ولی این اقتضائش را دارد، یعنی لولا آن مانع این اقتضائش را دارد.

خب پس آن فعل خاص این جور فعلی است. یکی از این مبانی، آن فعل خاص است. و شاید در نظر عرفی همین باشد که امر آن جایی است که اقتضاء را داشته باشد منتها جایی که مولی می‌داند، گوینده می‌داند که این اقتضایی است که همیشه با مانع همراه است، اصدار این امر غلط و لغو است اما در امر شدن امر دخیل نیست. فرق است بین این دو تا که اگر این جوری بود این امر نیست یا نه، چنین امری گفتنش لغو است. خب شما که می‌دانید تا الی آخر الآباد مانع جلوی آن هست برای چه می‌گویید. نه این که اگر گفتید امر نیست. این، امر هست. ما یقتضی أن یکون داعیاً. باید اقتضاء داشته باشد. منتها آن که می‌داند این همیشه مانع دارد، گفتنش صحیح نیست اما اگر می‌داند که این مانع ممکن است برطرف بشود یا شک دارد مانعی هست مثل انسان‌های عادی. شارع که می‌داند. آن انسان‌های عادی عیب ندارد بگوید. بگوید خب ما حالا می‌گوییم و من الان نمی‌دانم مانعی هست، اگر مانعی نبود، خب قهراً انجام می‌دهند و اگر مانعی هم بود، خب معذور هستند. مبرِّر عقلایی دارد که بگوید. خب این از جهت فعل خاص.

من شخصٍ خاصٍ:

اما من شخصٍ خاصٍ. فعلٌ خاص که گفتیم چیست. من شخصٍ خاص. از یک شخص ویژه است. آن شخص ویژه چیست؟

دو تا مسأله در کتب اصول و فقه آمده.

اول:

این که گفتند ان شخصی که این کار را دارد می‌کند باید عالی باشد نه سافل باشد بالنسبه به مأمور. عالی باید باشد، رفیق به رفیقش بگوید افعل، این امر نیست، این خواهش است. بچه به بابایش بگوید کفش برایم بخر امر نیست ولو از هزار تا امر چیزتر هست و باید امتثال بشود ولی این امر نیست چون سافل به عالی دارد می‌گوید. بنابراین آن فعل خاص باید از چه کسی سر بزند تا اسمش بشود امر؟ من العالی. این یک حرف.

دوم:

آن شخص خاص علاوه بر علو، باید استعلاء داشته باشد یعنی یک وقت یک عالی می‌آید خفض جناح می‌کند می‌گوید من خواهش می‌کنم این کار را انجام بده، تقاضا می‌کنم، مثل جاهایی که خدا فرموده «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنین‏» آن کسی که لا عالی فوقَه و علو به تمام معنا و علو حقیقی دارد، حالا این جور می‌فرماید، خیلی عجیب است واقعاً، «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنین‏»، خب خفض جناح می‌کند، این امر نمی‌شود. گفتند باید علاوه بر این که علو دارد استعلاء هم به کار ببرد تا بشود امرش امر و الا امر نیست، خواهش و تمنا است، چیزهای دیگر است.

حالا شارع گفته «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» یعنی باید پس عالی‌ها به دانی‌ها بگویند و آن هم در موقع گفتن استعلاء به خرج بدهند یا نه؟ این‌ها بحث فقهی دارد.

بعضی‌ها هم گفتند احد الامرین کفایت می‌کند یعنی یا عالی باشد یا مستعلِی باشد. البته همین که مستعلِی شد امر می‌شود اما ممکن است توبیخ هم بشود، تو را چه به امر کردن ولی کارش امر است. خب پس چند نظر است. فقط استعلاء کفایت می‌کند، فقط علوّ کفایت می‌کند، هر دو باید باشد، احد الامرین کفایت می‌کند.

حالا ببینید من بعضی از عبارات را بخوانم که مرحوم فاضل مقداد قدس سره فرموده در شرح باب حادی عشر، در آن جا که ماتن فرموده است که امر به معروف و نهی از منکر واجب است فرموده:

«أقول: الأمر طلب الفعل من الغیر علی جهة الاستعلاء، و النّهی طلب التّرک علی جهة الاستعلاء أیضاً.»

یا مرحوم امام قدس سره در مسأله دوازدهم از کتاب امر به معروف و نهی از منکر فرموده:

«الأمر و النهی فی هذا الباب مولوی من قِبل الآمر و الناهی و إن کانا سافلین. »

عنایت به این جهت دارد که خب درسته ما در محل خودش می‌گوییم عالی باید باشد اما این جا به ادله‌ای دست از این برمی‌داریم. این جا می‌گوییم شارع ولو گفته یأمرون بالمعروف، مروا بالمعروف، این جا ما باید قرینه اقامه کنیم در بحث فقهی‌اش که این جا لازم نیست عالی باشد، سافل هم باشد این وظیفه‌اش است که این کار را بکند. بنابراین، این یک نکته‌ای است که در کلمات فقهاء به آن توجه هست و باید ما هم روی آن توجه کنیم و ببینیم از ادله چه استفاده می‌شود.

پس آن شخص خاص شد شخص عالی، شخص مستعلی یا شخص جامع بینهما یا شخصی که یکی از این دو تا را علی سبیل منع الخلو دارد.

سؤال: اگر هیچکدام نباشد یعنی امر به معروف تحقق پیدا نمی‌کند؟

جواب: تحقق پیدا نمی‌کند یا متعلقش نیست. مثلاً اگر کسی گفت آقا امر یعنی این، من که سافل هستم پس از عهده من ساقط است پس این واجب متوجه من نیست.

سؤال: یک کسی دارد غیبت می‌کند و من بگویم: از تو خواهش می‌کنم غیبت نکن یعنی من امر به معروف انجام ندادم؟

جواب: ممکن است بگوییم ندادیم. همین مسأله را از فرمایش مرحوم اما بخوانم برای شما.

«فلایکفی فیهما أن یقول إنّ الله أمرک بالصلاة أو نهاک عن الخمر إلا أن یحصل المطلوب منهما بل لابد بأن یقول صل مثلاً أو لاتشرب الخمر و نحوهما مما یفید الأمر من قِبله. »

سؤال: ...

جواب: ممکن است شما بفرمایید که ما دو تا وظیفه داریم. یک وظیفه امر به معروف و نهی از منکر داریم. این وظیفه گفته امر بکن آقا. یک وظیفه دیگر داریم که حالا امر نمی‌توانم بکنم آیا دیگر وظیفه ندارم؟ آیا دفع منکر وظیفه نیست، آیا نصیحت که دارد النصیحة للناس و فلان...، آن‌ها هم یک ابواب دیگری است. وظایف دیگری هم ممکن است ما داشته باشیم که نصیحت بکن گناهکاران را. اما یک وظیفه‌ام این است که امر بکن. چون خیلی مباحث امر به معروف و نهی از منکر تو مجامع و محافل علمی بزرگان بحث نشده، زوایای تاریکی دارد که هنوز خیلی روشن نشده به خاطر این که بزرگان و مَهره‌ی فن خیلی این جاها هنوز صحبت نکردند بلکه ان شاء الله این شروع بشود به این که ان شاء الله در آینده روی این مباحث بیشتر بحث بشود، این زوایایش باید روشن بشود، کشف بشود. ای کاش مثل شیخ انصاری، مثل مرحوم امام، مثل محقق خویی، مثل این بزرگانی که مهره‌ی فن فقه و اصول هستن،د این‌ها را بحث کرده بودند. خب خیلی زوایای آن روشن‌تر می‌شد. فعلاً همین مقداری که حالا وجود دارد ما عرض می‌کنیم به این که این سرنخ‌های ابحاث روشن بشود ان شاء الله شما در آن دقت بفرمایید و به جاهای خوب برسانید.

سؤال: ...

جواب: حالا تا برسیم. یعنی ما الان ببینیم امر یعنی این و بعد ان شاء‌الله وارد ادله می‌شویم و باید علی ذُکرنا باشد این امور و ببینیم از ادله چه استفاده می‌شود. همه این‌ها، بعضی از این‌ها، قیدی باید به آن بزنیم. مثل این که مرحوم امام دست از سافل بودنش برداشته ولو در اصول می‌فرماید باید از عالی به سافل باشد. در واژه امر در عرف، در لغت، می‌گوید از عالی به سافل باید باشد اما ما این جا به قرینه خاصه دست برمی‌داریم یعنی مجازاً شارع گفته یأمرون بالمعروف نسبت به عده‌ای.

خب پس من شخصٍ خاص....

سؤال: استاد این شخص خاص شامل ... یک سازمانی دستور به او می‌دهد این شامل می‌شود یا نه؟

جواب: سازمان معنا ندارد مکلَّف باشد.

سؤال: نه، دستور بدهد.

جواب: همان، سازمان دستور بدهد معنا ندارد. شخصیت‌های حقوقی امر و نهی ندارند. ممکن است احکامی داشته باشند اما به عنوان شخصیت حقوقی معنا ندارد. بگویید دستور بانک این است، دستور این شرکت این هست. بله رئیس بانک، مدیر بانک، این‌ها درسته اما دستور بانک معنا ندارد. احکام وضعی می‌شود داشته باشد؛ مالک بشود، ذمه داشته باشد اما مکلَّف به دستور دادن باشد معنا ندارد چون تکلیف عقل می‌خواهد و بانک که لا عقل له.

الی شخصٍ خاصٍ:

شخص خاص یعنی چه؟ خب به این دیوار بگویی صلّ صلّ، چقدر امر دارد می‌کند. یا به یک میتی بگویی صلّ صلّ. باید آن مأمور قابل انبعاث باشد، آن وقت هست که این می‌شود امر. اما اگر توجه بدهد امرش را، آن فعل خاص را به چه؟ به من لاینبعث، لایمکن انبعاثه، لایمکن أن یتحرک، به این تحریک، به این بعث، این جا هم آن امر نمی‌شود چون بعث و انبعاث متضایفین هستند. نمی‌شود یک طرف تضایف تحقق پیدا کند و طرف دیگر تحقق پیدا نکند. می‌گوید آقا من این قدر این کوه را هل دادم ولی هل نخورد. هلش ندادی. بله یک کاری شبیه هل دادن کردید اما اسم این کار هل نیست، هل آن موقعی است که هل داده بشود، چون متضایفین هستند، مثل این که بگوید من برادر این هستم ولی او برادر من نیست. من فرزند این هستم ولی او بابا و مادر من نیست، نمی‌شود.

بنابراین اگر یک کسی فاعل حرامی است و خواب است، بگوییم ما حالا امر به معروف می‌کنیم و می‌رویم دیگر، خواب است و هر وقت بیدار شد، چکار کنم من می‌خواهم بروم پس می‌گویم: صلّ. این امر نیست. پس بنابراین الی شخصٍ خاصٍ. شخص خاص یعنی چه؟ کسی که یَشعُر و یَنبعِث.

سؤال: ...

جواب: حالا این هم جهتی است فعلاً. نه این جوری نیست.

سؤال: یشعر کفایت می‌کند؟

جواب: نه یشعر کفایت نمی‌کند. ممکن است یشعر و لاینبعث.

سؤال: یعنی با عدم انبعاث امر صدق نمی‌کند؟

جواب: نمی‌کند. یعنی جایی که امکان انبعاث نباشد نه این که ...

سؤال: ....

جواب: بله بله. باید قابل انبعاث باشد. نمی‌گوییم انبعاث فعلی، قابلیت انبعاث باید داشته باشد نه این که انبعاث فعلی لازم است. چون آن جا یمکن و یقتضی گفتیم. اگر آن جا را می‌گفتیم بعث فعلی، این جا هم باید فعلی باشد. چون آن جا گفتیم یمکن، آن فعل خاص این شد دیگر، یمکن یمکن، این جوری گفتیم، این جا هم به امکان کفایت می‌کند.

بعملٍ خاصٍ:

قهراً بعملٍ خاصٍ از همان حرف‌هایی که قبل زده شد و بعد هم خواهیم گفت بعضی‌هایش را، روشن می‌شود که عملٍ خاص یعنی عمل ممکنی باید باشد و الا اگر یک کسی بگوید طر إلی السماء این امر نیست. چرا؟ چون این ماده‌ای که طر دارد می‌گوید، این ماده‌ی طیران الی السماء ممکن و متحقق نیست. پس بنابراین باید آن عمل هم عمل خاص باشد.

سؤال: ....

جواب: نه به جهت قدرتش کار ندارد، باید آن عمل فی ذاته انجام شدنی باشد. بنابراین امر به امور ممتنعه، این امر نیست. امر که می‌گوییم از باب ضیق خناق است، حالا چه بگوییم. یعنی آن صیغه را بیاورد روی آن، آن ماده‌ی امر را بیاورد روی آن. از باب ضیق خناق به آن می‌گوییم امر. امر به یک فعلِ ممتنع، این لایسمی امراً حقیقتاً.

سؤال: ...

جواب: برای شخص دیگر. خب یک وقت به خاطر عدم قدرت است و یک وقت به خاطر این که امتناع ذاتی دارد. مثلاً می‌گوید: شما واجب الوجود بشوید.

بقالبٍ خاص:

به قالبٍ خاص یعنی این جعل ما یمکن أن یکون داعیاً، خب ممکن است به قالب چه باشد؟ نصیحت باشد، به قالب تخویف باشد. نمی‌گوید نماز بخوان ولی تخویف می‌کند یا نصیحت می‌کند یا هیچ کدام از این کارها را نمی‌کند، این قدر فیلم‌ها، پلاکاردهایی را مکررا نشانش می‌دهد، تا این که این کم‌کم این انگیزه در او ایجاد بشود بلند بشود این کار خوب را انجام بدهد یا آن کار بد را ترک کند. نمی‌گوید هروئین نکش، نمی‌گوید خمر نخور اما این قدر آدم‌هایی که هروئین کشیدند و بدبخت می‌شوند نشان می‌دهد، این قدر آدم‌هایی که خمر خوردند و بدبخت شدند نشان می‌دهد که خودش فکر می‌کند من هم این جوری می‌شوم، پس رها می‌کند. آیا این هم امر است؟ نهی است؟ می‌گوید آقا من وظیفه‌ام را انجام دادم، امر به معروف کردم، نهی از منکر کردم یا نه، قالب خاص باید داشته باشد، یعنی همین طور که مرحوم امام گفت بگوید إفعل. صیغه خاص می‌خواهد، از صیغِ امر استفاده کند، از صیغِ نهی استفاده کند، در هر لغتی صیغِ امر و نهی آن لغت. از ماده امر استفاده کند، از ماده نهی؛ أنهاک یا آمرک، این جوری بگوید. قالب خاص می‌خواهد یا نه؟

گفتند بله، بقالبٍ خاصٍ. جعل ما یمکن أن یکون داعیاً یا أن یکون مقتضیاً این وقتی اسمش امر است که آن جعل مِن آدم این جوری به آدم آن جوری به کار آن جوری به قالب این جوری. با چنین قالبی اداء بشود.

خب این هم یک نکته مهمی است. حالا عرض کردم که این روایات باب را شما باید با توجه به این تتبع بفرمایید و ببینید از این ادله چه درمی‌آید. کتاباً و سنتاً آیا چنین کاری با تمام این ویژگی‌ها در می‌آید یا نه بعضی‌اش در می‌آید یا نه اصلاً چیز دیگری است.

بایصالٍ خاصٍ:

خب این جعل ما یمکن که با این خصوصیات بود، آیا این باید با یک ایصال ویژه‌ای به عبد برساند، به او بگوید که بشنود یا این عالم می‌خواهد این مردم آن جا را امر به معروف بکند، یک نامه می‌نویسد و منتشر می‌کند. به صدا و سیما می‌گوید بخوان. این به تک تک نرفته بگوید، خیلی‌ها هم شاید گوش نکنند این را، این دیگر ایصال است، این دیگر امر به معروف را انجام داده. می‌گوید آقا این اطلاعیه را بخوان. این کفایت می‌کند یا نه باید به هر فاعل منکری یا تارک معروفی به شخصه ایصال کند تا بگوییم أمَرَ أو نَهَی. یا این که نه اگر به آن طُرِق دیگر هم اکتفاء بکند بله. آقا مرحوم امام خمینی نهی از منکر کردند، چه؟ اطلاعیه دادند به رادیو و تلویزیون و گفتند بخوان که این کار حرام است و نکنید. ایشان می‌شود ناهی از منکر، آمر به معروف ولو این که خیلی‌ها هم شاید نشنیدند. پس ایصال خاص می‌خواهیم که باید به کل فردٍ فردٍ برسد، یا نه این ایصال‌های این چنینی هم که در معرض این است که به همه برسد، این هم کفایت می‌کند برای صدق این که أمَرَ بالمعروف و نهی عن المنکر و آن وظیفه را انجام داده است.

بداعٍ خاصٍ:

باید این امری که می‌کند به داعی این باشد که او اتیان کند و امتثال کند و الا این می‌شود ارشاد، می‌شود إخبار از احکام شرع. باید به داعی انجام آن و اتیان آن باشد. فلذا آقایان اخذ کردند بداعی تحریک الغیر و امتثال الغیر و اتیان الغیر. مرحوم امام هم در عبارتی که خواندم فرمود: «أنّ الأمر و النهی فی هذه الباب مولوی» نه ارشادی. مولوی بودن و ارشادی بودن فرقش در مستعمَلٌ فیه نیست. آن جایی که می‌گوید أعِدْ صلاتک، ارشاد می‌خواهد بکند به بطلان، با آن جایی که أعدْ می‌گوید و امر مولوی می‌کند، أعدْ در یک چیز استعمال شده. داعی مختلف است، یک جا به داعی إخبار است و یک جا به داعی بعث و تحریک و اتیان است. دواعی فرق می‌کند. پس این بخواهد بشود امر، نیاز دارد به این که به داعی خاص باشد. این هم امر هفتم.

بدَرکٍ خاص:

بدَرکٍ خاص. این که این کلام جعل مایمکن کذا هست با این خصوصیاتی که گفتیم، آیا باید جعل این مطلب باشد به درک عمومی یعنی عموم بگویند بله معنای این کلام این است و دارد این چیز را جعل می‌کند، یا کفایت می‌کند درک مأمور ولو عموم از این کلام این را نفهمند یا لازم است درک هر دو. کلامی بگوید که هم همه بفهمند و هم این بفهمد.

مرحوم امام رضوان الله علیه فرمودند در مسأله یازدهم:

«لا یکفی فی سقوط الوجوب بیان الحکم الشرعی أو بیان مفاسد ترک الواجب و فعل الحرام إلا أن یفهم منه عرفاً ولو بالقرائن الأمر أو النهی بل الظاهر کفایة فهم الطرف منه الأمر و النهی لقرینة خاصة و إن لم یفهم العرف منه»

اگر خودش بفهمد و عرف هم نفهمد اشکال ندارد و از آن در می‌آید که یعنی یک قول هم این هست که نه وقتی وظیفه را انجام داده که کلامی بگویی، امری بگویی، چیزی بگویی که مردم هم می‌فهمند که این امر است، نه فقط طرف می‌فهمد. ولی ایشان استظهار می‌کنند که کفایت می‌کند. ظاهر این است، این ظاهر معنایش این نیست که یعنی طرفِ قول مخالف بلاوجه هست، درست نیست یعنی واضح البطلان است، استظهار است یعنی محتمل هم هست کسی آن حرف را بزند.

بنابراین یک بحث هم این جاست که بدرکٍ خاصٍ. آن درک خاص هم بدرک المأمور أو بدرک العموم أو بدرکهما.

بنابراین ما این جا مجموعاً چند امر داشتیم؟ هشت امر داشتیم که بخواهد امر، امر بشود، و به قیاس به آن، نهی هم همین جور است که با توجه به آن‌ها نهی، نهی بشود، این مبانی را دارد.

خب این‌ها یک بحث‌هایی دارد. یک بخشی‌اش برای اصول است که در اصول در بحث امر، در بحث نهی، این‌ها مفصلاً و بخشی‌اش پراکنده، جابجا، به تناسب ...، مثلاً خیلی از این حرف‌ها را آقایان به تناسب در باب واجب معلق آمدند زدند چون آن جا نیاز بوده و استدلال‌هایی بوده، وارد این بحث شدند، دیگر نیاز پیدا شده. یا یک جاهای دیگر همین جوری، جابجا، در جاهای مختلف و پراکنده این‌ها را بحث کردند.

خب این یک بحث اصولی دارد که نکَلِه الی مواضعها. ما مهم آن چه در نظرمان هست این است که ادله را که می‌خوانیم ان شاء‌الله که از فردا شروع می‌کنیم چون به بحث بعدی که شرایع مطرح می‌کند وجوب این هست که صاحب جواهر می‌گوید به ادله ثلاثه یا اربعه، ان شاء الله وارد ادله می‌شوم. ما باید در ادله خوب چشم‌هایمان را باز کنیم و ببینیم از ادله چه استفاده می‌شود در این امور ثمانیه، چه در ناحیه امر و چه در ناحیه نهی.

و صلی الله علی محمد و آله.



بازگشت به دروس خارج