جلسه 63 - قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
شرط سوم از شرایط مأمور و منهی اصرار یا قصد بر معصیت بود که اینها را تحلیل کردیم و آن ملاک اصلی در این شرط بیان شد و گفته شد که این شرط در واقع تبیینی و تقریری است از همان تحقق موضوع بعد از اینکه اصل مسئله را تحلیل کردیم و نتیجه گرفتیم، گفتیم ذیل این بحث چند نکته تکمیلی و تکمله و تبصره وجود دارد که به گمانم دو سه تا عدد؟؟؟ بحث توبه بود.
گفتیم تکملههایی را اینجا عرض کنیم، دو تا نکته مهم بود که گذشتیم. نکته سوم هم بحث توبه بود. و این سؤال بود که در مسئله سوم سؤال این است که وقتی که ما احراز کردیم که کسی گناه را انجام نمیدهد لاول المره، یا اینکه نه بعد از اصرار و تکرار، قرار بر ادامه نیست، به احراز به علم یا اماره یا اصل، دیگر تکلیف نداریم. اما در آن حالتی که برای اولین بار باشد، بحثی نیست.
اما آنجا که حالت استمرار و تکرار و اصرار واینها دارد، به خصوص آنجایی که حالت استمرار دارد، چون استصحاب داریم، تا حالت استصحاب دارد، همینجور من تکلیف دارم. نسبت به آینده که نهی کنم. تا برسیم به آنجایی که احراز بکنیم که نه این دیگر ادامه پیدا نخواهد کرد، در این صورتی که احراز کردیم که ادامه پیدا نمیکند تکلیف از دوش من برداشته میشود.
این فی الجمله اینطور است. در این حالتی که حالت استمرار و تکرار و اصرار دارد، وظیفه هست، تا اینکه احراز بشود که استمرار ندارد. در اینجا سؤال این است که صرف برای اینکه این تکلیف منتفی بشود، صرف عدم وقوع که احراز میکند واقع نشده است، کافی است برای اینکه تکلیف برداشته بشود، یا نه توبه شرط است. این یک سؤال است. همینکه نه این واقع نمیشود، در مستقبل ادامه پیدا نمیکند تکلیف رفع میشود، یا اینکه نه باید ما توبه را احراز کنیم. مادامی که توبه نکرده باید اقدام بکنیم. خوب این هم یک سؤال است. جواب این سؤال واضح است. در ذهن خودتان هم الان هست. جواب این سؤال این است که اینجا بحث توبه را از خود آن عمل باید جدا بکنیم. نسبت به نهی از منکر به خود آن عمل همین که دیگر واقع نمیشود، میداند که دیگر واقع نمیشود دیگر تکلیف تمام شد رفت. داشته انجام میداده، دیگر میداند تکرار یا اصراری نیست، همینکه واقع نمیشود در آینده دیگر امر به معروف و نهی از منکر هم پرید تمام شد رفت. چرا برای اینکه موضوع امر به معروف و نهی از منکر همین بود که ببیند دارد میآید. وقتی میبیند دیگر نمیآید امر به معروف پرید رفت.
و لذا از حیث خود آن منکر و آن فعل، همینکه احراز کرد که دیگر نخواهد آمد، تکلیف نهی از منکر و امر به معروف هم از میان بر میخیزد. آن بحث توبه یک بحث دیگری است، مجزای از این و آن هم علتش این است که وقتی کسی گناهی را مرتکب میشود، توبه واجب است. حالا یا وجوب عقلی یا وجوب شرعی. که حق این است که این وجوب عقلی دارد که با قاعده ملازمه شرعی هم هست. در عین حال ادله شرعی هم وجود دارد. وجوب توبه خودش یک تکلیفی است. غیر از بحث قبلی، اینجا امر به معروف دارد. یک کسی شرب خمر میکرد همینجوری، ما باید نهیش میکردیم. وقتی احراز کردیم دیگر شرب خمر نمیکند، دیگر نهی از شرب خمر تمام شد رفت.
این متوقف بر چیزی نیست. بله این آقایی که قبلاً شرب خمر کرده است، توبه بر او واجب است، ولو اینکه بعد هم ادامه نمیدهد. نسبت به گذشته باید جبران کند با توبه و این توبه خودش یک تکلیف است، امر به معروف میخواهد. این موضوعش جدا است، شرط آن نیست، دو تا موضوع است. یکی از نهی از منکر نسبت به خود آن خلاف است، این منتفی شد، برای اینکه میدانیم دیگر انجام نمیدهد. ولی یک امر به معروف به توبه باید بکند که آن هست کسی گناه کرده، باید بگویند توبه بکن. مگر اینکه شواهد نشان بدهد که احراز بکنیم با چیز عقلایی یا اصلی یا هر چیزی که نه توبه کرده است. این هم مطلب سومی است که واضح است بحثی ندارد میگذریم از آن. مطلب چهارم در ذیل این بحث سوم این است که این را هم اینجا توضیح بدهیم. آینده هم شاید به آن بپردازیم و آن این است که ما در این شرط گفتیم که این مقدمه بحث این است که امر به معروف و نهی از منکر ناظر وضع فعلی و حال استقبالی است که با دقت عقلی که بگوییم همهاش استقبالی است. ولی عرفی که بگوییم میگوییم حال یا استقبال، و لذاست که امر به معروف هم درمان است به تعبیرهای تربیتی آن، هم بازدارنده است نسبت به استقبال، هم دارد وضع حال را معالجه میکند، هم نسبت به آینده میخواهد پیشگیری کند. در واقع هم درمان است، هم پیشگیری است. خوب با توجه به این نکته که از تحلیل قبلی هم همین استفاده میشود که امر به معروف هم درمان است هم پیشگیری است.
در خصوص این پیشگیری حالات متفاوتی وجود دارد. یک وقتی است که دو حالت وجود دارد یک وقتی است که وقت پیشگیری مضیق است، یعنی الان این آقا در آستانه گناه است، با فاصله یک دقیقه دو دقیقه پنج دقیقه آینده خیلی عاجل عرفی، اما یک وقت است که این آیندهای که او میداند گناه میکند، این آینده نیمه دور یا کاملاً دور است که یک وقت موسعی در پیش رو است. این دو حالت وجود دارد. دو حالت که میگوییم در واقع طیف دیگر، این دو حالت با هم فرق دارد، معلوم است فرق دارد. برای اینکه آنچه ما تکلیف داریم این است که اگر احراز بکند به یک دلیل شرعی که گناهی محقق خواهد شد در آینده در پیش رو، او باید با امر و نهی خود جلوی آن گناه را بگیرد. اما این واجب واجب غیر موقت است. در آن تقسیمات موقت و غیر موقت این غیر موقت است، در این زمان نیست.
پس این واجب است که ناظر به آن حال استقبالی است، غیر موقت است. در واجب غیر موقت گفته شده که اگر موضوع جوری است که اقدام نکند، از دست میرود. آنجا فوری است، اگر آنجوری نیست، حالت تراخی دارد. و لذا در واجبات غیر موقت که قسیم موقت است و در تقسیمات اصولی ملاحظه کردید، این آنچه ما میدانیم مولی از ما میخواهد این است که آن موضوع را، آن متعلق امر را یا نهی را عمل بکنیم. گاهی است که در این غیر موقت آن موضوع و متعلق در یک محدوده مضیقی قرار گرفته است، خوب فوری است، باید فوری اقدام کرد. ولی مضیق نیست دیگر به نحو تراخی است و فوراً ففوراً هم نیست. مخیر است میتواند الان میداند فردا بناست این آقا گناه کند معاذ الله او میتواند الان آن اقدام لازم برای پرهیز او را بکند، میتواند دو ساعت دیگر ده ساعت دیگر بیست ساعت دیگر بیست و دو سه ساعت دیگر این مخیر است.
بنابراین در جایی که در مستقبل غریبی است که اگر اقدام نکند از دست میرود. اینجا فوری است، اما اگر مستقبل بعید است، تا آن زمانی که امکان اثر دارد، این دستش باز است، یک تکلیفی دارد که موسع است. پس گاهی است که نتیجه این است که با این فرمولی که عرض کردیم نتیجه این میشود که امر به معروف و نهی از منکر اولاً هم درمان است و هم پیشگیری و وجه غالب آن با دقت عقلی پیشگیری است. ثانیاً اینکه این امر موقت نیست، غیرموقت است با آن تقسیم اصولی، ثالثاً این است، این به دلیل اینکه غیر موقت است، گاهی بالعرض مضیق میشود، گاهی هم نه موسع است. و در شرایطی که موسع باشد، اختیار دارد که آن اول اقدام کند یا آن دوم تا برود آن جایی که دیگر مبدل به مضیق میشود. این حالت تخییری دارد، این تخییر عقلی است، تبعاً تخییر شرعی نیست. عقل میگوید شارع این تکلیف را خواسته در این دامنه هر جایی میخواهی عمل بکن. مثل نماز ظهر و عصر است در اقم الصلاه لدلوک الشمس الی غسق اللیل، منتها آنجا واجب موقتی است که وقتش موسع است. این غیرموقتی استکه بالعرض گاهی مضیق میشود گاهی هم موسع است. و باید اقدام بکند. این هم تحلیل فقهی است که در اینجا وجود دارد، بله اگر بداند که مضیق شدنش گاهی این است که نه این جلوگیری از آن به یک گفتن لحظه واحد نمیشود. این یک تمهیداتی دارد که باید از قبل انجام بدهد.
آن وقت وقت بیشتری را میطلبد، موسع و مضیق هم متناسب با آن تنظیم میشود. بله اینجا یک نکته کلی فقهی وجود دارد و آن قاعده حسن و استحباب استباق علی الخیرات است، مسابقه الی الخیرات است. آن است که مسابقه الی الخیرات استحباب دارد. مگر اینکه آن هم مزاحم بشود، به اینکه اگر زودتر بگوید شاید اثرش کمتر بشود، چیزی آن حالت مزاحم است. والا در حالت موسع که باشد فقط حسن مسابقه الی الخیرات به عنوان یک تکلیف مستحب بر آن حاکم است، بیش از این دیگر ما چیزی نداریم. این هم نکته چهارم که در ذیل این گفتیم عرض بکنیم. نکته پنجم توجه دادن به این است که این بحثی که این شرطی که گفتیم تبعاً در همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر که بعد بحث خواهیم کرد، این شرط وجود دارد. فرقی نمیکند از آن مراتب زبانی و اینها باشد، تا مراتب دیگر، در همه آن مراتب این امر جاری است، و کما اینکه این اصل در قاعده ارشاد و هدایت هم جاری است. ارشاد و هدایت هم مال جایی است که میداند اگر آن نگوید این امری مورد ابتلای اوست نمیداند، و او باید بگوید. خوب این باید فرض کنیم که این موقع عمل میرسد و او نمیداند. روح این شرط در آنها هم وجود دارد.
این هم دو نکتهای که در فرع پنجم میآید. فرع ششم در اینجا این است که این در کلمات حضرت امام، تحریر آمده و در مثل موسوعه و بعضی کتب دیگر هم آمده است. اذا علم بتحقق معصیه من احد الاشخاص این را ضمن اینجا آوردند. ما هم اینجا طرح میکنیم. ولی این فرع قابلیت این دارد که مستقل بشود. ولی ما اینجا ضمن این عرض میکنیم. آن فرع این است که وقتی میداند بناست گناه بشود، گاهی هست میداند این آقا بناست گناه بکند، خوب نهیش میکند. در صورت اجتماع همه شرایط، گاهی نه یک جمعی هستند که میداند یکی از اینها به نحو اجمالی بناست گناه بکند، علی الاجمال بناست یکی گناه بکند. اینجا چی میداند که یکی از این چند نفر بناست گناه انجام بدهد اینجا آیا نهی از منکر واجب است، اگر واجب است چه جوری واجب است. این یک پیچیدگیهایی دارد که باید به پیچیدگیها و تزاحماتش توجه کرد. اصل اینکه اطلاق دلیل اینجا را هم شامل میشود، اینجا شکی در آن نیست که باید نهی از منکر کرد، الان میداند در این مجموعه کسی بناست مرتکب خلاف و معصیتی بشود. و لذا ادله و اطلاقات میگوید نهی از منکر را باید انجام داد. منتها این نهی از منکر چه جوری انجام بگیرد. به کی خطاب بکند، گریبان کی را بگیرد، این روشن است که باید به گونهای اقدام بکند که یک معصیت و گناه دیگری بر او مترتب نشود. چه جوری گناه دیگر ممکن است بر این مترتب بشود. به این شکل که بیاید به همه بگوید.
ممکن است یک نوع هتکی در آن باشد، به همه بگوید به نحو استقراقی، مجموعی همه را مخاطب قرار بدهد. اگر در این هتکی وجود دارد نمیشود. هتکی ماورای آن ضرورت امر به معروف و نهی از منکر، امر به معروف و نهی از منکر مثل جهاد است، یک حدی از تعرض به دیگران در آن است که آن حد کفی دارد که خود آن دلیل آن را معفوف کرده است مثل جهاد که در آن اضرار به غیر است.؟؟؟ میخواهیم بگوییم یک حدی از هتک لازمه امر به معروف است از لحاظ عرفی یا تعرض به دیگران دخالت در دیگران که او ممکن است ناراحت بشود. این معفوف است اما در اینجا وقتی بخواهد خطاب به همه بکند این هتکی در او وجود دارد که فراتر از آن است که از دلیل استفاده میشود. چرا؟ برای اینکه این هتک متوجه غیر از آنی است که بناست گناه بکند. آن دیگر از دلیل بیرون نمیآید. و لذا اگر این امر او مستلزم یک هتکی فراتر از آن شخص است، دیگرانی را هتک میکند. خوب این وجهی ندارد که این را انجام بدهد و این در این جهت و لذا باید طریقی نکتهای که باید اینجا توجه کرد این است که آنجایی که علم اجمالی است، باید راهی را انتخاب کند که در آن هتک مازاد بر آن حد ضروری که خود مأمور و منهی است، دربر نداشته باشد و دیگران هتک نکند. به شکل مجمل بگوید، یا اینکه در بین شما کسی است، او این کار را نکند، یک جور این شکلی یا هر طریق دیگری که ممکن است فرض بشود، خیلی مهم نیست.
عمده نکته فقهی آن این است که مازاد بر آن حد مجاز که همان مأمور و منهی است، دیگران را مورد تعرض قرار ندهد و آن هم البته تعرضی که هتک باشد و اینها. ممکن است گاهی هتک نباشد، خوب اشکال ندارد، اگر هتک است، باید تعبیر وادبیات و بیان و خطاب و اینهایش را مجمل بگذارد و اگر نه واقعاً یک شرایطی است، هر جوری بگوید، آن هتک آنجوری ایجاد میکند. آنجا دیگر میآید بحث تزاحم میشود. باید دید آن مهمتر است یا آن مهمتر است، در این مسیر تزاحم میرود جلو. این هم یک فرع است که در این حد به نظرم کافی است. فرع دیگری در ذیل اینجا این است که اذا علم بوقوع معصیه اجمالاً گاهی نه این اجمال در اشخاص نیست، در فعل شخص واحد است. و آن این است که یک شخص میداند که بناست معصیتی را انجام بدهد. اما نمیداند ترک نماز است یا ترک صوم است یا ترک حج است. میداند الان این آقا فردی است که تارک نماز است یا حج است یا صوم است. اینجا هم علم اجمالی که دارد به اینکه یک ترک گناهی اینجا واقع شده است، آن خطابات اینجا را میگیرد و باید اقدام بکند، منتها این هم چون تکلیف را مشخصاً نمیداند باید به بیان مطلق و مجملی بگوید که اثر بکند.
این هم به نظرم میآید خیلی چی نیست. حالا این اجمال و علم اجمالی گاهی بین ترک یکی از چند معروف است، یا ارتکاب یکی از چند منکر است، یا علم اجمالی بالاتر یا معروفی را ترک میکند نماز نمیخواند یا خمر مرتکب میشود، یا فرقی نمیکند. آنچه مهم است این است که در هر دوی علم اجمالی چه شق قبلی چه شق بعدی آن تکلیف وجود دارد. منتها در شق قبلی یک عناوین ثانویهای خیلی وقتها پیدا میشد که آن را بایستی در نظر بگیرد. ولی در اینجا تبعاً دیگر آن نکته هم وجود ندارد. این چند نکته بود ذیل این بحث که به این ترتیب این بحث هم تمام میشود.؟؟؟ چرا ممکن است باشد، آنجا در ذاتش میتوانست طبیعی عنوان ثانوی باشد. اینجا نه اینقدر طبیعی نیست، ولی ممکن است باشد. آنجا خیلی حالت تلازمی داشت. یک نفر بناست خطا بکند، تشخیص هم نمیدهد کیست، به همه بگوید این کار را نکنید.
شما یک گناه شدیدی را در نظر بگیرید به همه بگوید، آنجا خیلی رواج دارد و شایع است در آنجا این امر ثانوی و عنوان ثانوی.؟؟؟ این هم آمده در یک جایی که گاهی است که غفلتی دارد طرف از گناهی و او اگر به نحو مجمل یا یک جوری امر و نهی بکند، او متوجه میشود میرود انجام میدهد.؟؟؟ آن هم نکتهای است گاهی اینجور میشود باید به این توجه کرد. آمده در کلمات جواهر یاموسوعه است، مواردی از این قبیل هم هست. این سه شرط بود، بنابراین ما تا اینجا در شرایط محور اولمان شرایط از حیث آمر و ناهی بود سه چهار تا بود بحث کردیم. بعد آمدیم شرایط مأمور و منهی که چهار پنج تا است که ما سه تای مهمش را اینجا بحث کردیم، بقیهاش چیز مهمی نیست. میآییم محور سوم شرایط به لحاظ متعلق امر و نهی، یعنی آن چیزی که میخواهد امر به او تعلق بگیرد، یا نهی به او تعلق بگیرد. این محور سوم است. در اینجا هم یکی دو شرط گفته شده که خیلی بحث زیادی شاید نداشته باشد.
ما طبق موسوعه میرویم جلو نه طبق جواهر و اینها. شرط اول در این محور سوم حالا شرط به تعبیر شرط بگوییم این هم شرط محقق موضوع است، منتها چون نکتهای میخواهند بگویند این را جدا کردند و آن این است که در واقع شرط را که میگویند اینجا در حقیقت یک شرط محقق موضوع است که موجب یک تعمیم هم هست. یا به عبارت دیگر میخواهد به حالت شرط بگوییم. اینجور بگوییم شاید بهتر باشد. کسی ممکن است بگوید، شرط است در این متعلق امر و نهی که آن معروف و منکر شرعی باشد.
آیا این شرط است که معروف و منکری که میخواهد امر و نهی به آن تعلق بگیرد، معروف و منکر شرعی باشد. آنی است که شارع در آنجا الزامی به فعل یا ترک دارد. این ممکن است ادعا بشود و این ادعا که بگوییم که این ادله همه ناظر به فضای شرعی است، و گویا یک حقیقت شرعیه ما داریم، وقتی میگوییم معروف و منکر، معروف و منکر یعنی معروف و منکر شرعی یعنی آنی که امر و نهی الزامی شارع دارد. اگر این باشد، آن وقت آن چیزهای عقلی محض و اینها فرع این نمیآید. اینجور شرطی ممکن است ادعا بشود. ولی این درست نیست، آنی که ما در اینجا میخواهیم بگوییم این است که این شرط نیست. بلکه معروف و منکر الزامی در امر و نهی واجب و معروف و منکر ترجیحی در آن مستحب اعم است از اینکه که معروف و منکر شرعی باشد یا عقلی باشد، هر دو را میگیرد. این اشتراط و اختصاص معروف و منکر و حصر معروف و منکر در خصوص شرعی، این درست نیست.
بلکه میتواند واجبات و محرمات عقلیه را هم دربر بگیرد. با این توضیح که واجبات و محرمات عقلیه، همانطور که بارها گفتهایم دو قسم است، یک قسم از واجبات و محرمات عقلیه است که قاعده ملازمه در آن جاری است، بنابر نظر اصولیین، واجبات و محرمات عقلیه بنابر نظر اصولیین این یک قسم است که این محل کلام نیست.
چرا برای اینکه با ملازمه خودش شرعی شد، یک حالت دیگر این است که نه واجبات و محرمات عقلیهای که اخباریها میگویند ملازمه در آن جاری نیست. هر کسی ممکن است قائل به ملازمه نباشد، ولی عقل الزام دارد، ولی قاعده ملازمه نیست، ما حکم شرعی آنجا نداریم. این در احکام عقلیهای که در سلسله علل احکام است. حالت سوم احکام عقلیهای است که در سلسله معلولات احکام است، مثل وجوب اطاعت یا وجوب احتیاط در جاهایی، آنجا که علم اجمالی دارد، میگوید احتیاط بکن، عقل میگوید، شرع چیزی ندارد. حداقل بنابر بعضی انظار آنجا چیزی ندارد. یا در مواردی داریم که برائت جاری نمیشود و احتیاط هم دلیل شرعی نداریم، دلیل عقلی داریم بر احتیاط، این هم حالت دیگر است. خوب آن صورت اول میرود کنار، واجبات عقلیهای که در سلسله علل احکام است، با همان بیاناتی که قبلاً گفتیم و مجرای قانون ملازمه است، بنابر نظر کسانی که ملازمه را قبول دارند، آن میشود واجبات شرعیه در واقع، آن کار نداریم. اما قسم دوم و سوم محل بحث است. یعنی واجبات عقلیهای که فرض بگیریم قانون ملازمه کسی نپذیرد، یا نه واجبات عقلیهای که در سلسله معلولات است، مثل وجوب اطاعت است یا احتیاط و امثال اینها است. ما میگوییم همه اقسام تکلیف امر به معروف و نهی از منکر آنها را دربر میگیرد و مشمول این تکلیف است. دلیل این مسئله این است که معروف و منکر ما دو تا استدلال بر این داریم. یکی اینکه معروف و منکر حقیقت شرعیه ندارد.
معروف و منکر یعنی همان چیزی که عقلا و عقل آن را معروف و منکر میداند. منتها شمول این معروف و منکر نسبت به واجبات و محرمات در آنجایی که متفاوت از دیدگاههای عرفی باشد، عقل و اینها قد نمیدهد، آن بر اساس یک ادلهای است که یک نوع توسعهای در این مفهوم داده است. دلیلی که میآید میگوید نماز واجب است، آن توسعه میدهد، مفهوم معروف را به نوعی ما در استدلال اول اینجوری میگوییم که معروف و منکر همان معنای لغوی خودش را دارد یعنی آنی که عقل و عقلا معروف و منکر میدانند، منتها قید الزامی البته دارد، قرینه دارد، خوب معروف و منکر الزامی، یک قسمش همانی است که عقل میفهمد، یک قسمش عقل نمیفهمد، شرع آمده توسعه داده است. این همان حکومت به نحو توسعه است که مفهوم را باز کرده است. مثل الطواف صلاه این بیان اول است بنابراین معروف و منکر به طور طبیعی معروفها و منکرهای عقلی را دربر میگیرد، چه قسم اول باشد که شرع هم تأیید کرده، چه قسم دوم باشد و حتی قسم سوم باشد، و این یک بیان، بیان دوم این است که اگر کسی آمد گفت معروف و منکر یعنی در اینجا حقیقت شرعیه دارد. معروف و منکر یعنی واجبات و محرمات، اگر کسی این را بگوید، آن وقت باید بگوید آن چیزهای عقلی که به طور قاطع عقل میگوید و معتبر هم هست، آنها باید بگوییم تنقیح مناط میشود، آن هم با این فرقی نمیکند، حکمش یکی است.
و لذا یا شمول لفظی دارد طبق بیان اول یا به نحو تنقیح مناط معروف و منکر این عقلیها را میگیرد. این دو تا دلیلی است که بر این مسئله هست. نکتهای اینجا توجه کنید که در آن قسم سوم یعنی معروف و منکرهای عقلی در سلسله معلولات که میگوید اطاعت بکن، احتیاط بکن، در سلسله معلولات که میگوییم یعنی مفروض این است که شرع یک چیزی گفته حالا عقل ناظر به آن یک چیز مستقل دارد میگوید و مجرای قانون ملازمه هم نیست، چون تسلسل و دور و اینها لازم میآید. در این قسم باید توجه کنیم یک وقتی دلیلی حکم عقلی مثل اطاعت است. این حکم عقلی مثل اطاعت و اینها حتی اگر دلیل امر به معروف و اینها شاملش نشود، پایه را که آن اطاعت خودش چیز مستقلی نیست، اطاعت یعنی نماز بخوان روزه بگیر، آن خود حکم منشأ پایه آن، مشمول امر به معروف و نهی از منکر است، خیلی نیاز نداریم این هم مشمول بشود. خیلی نیاز نداریم که اطیعوا مستقلاً مشمول وجوب امر به اطیعوا باشد که بگوید اطیعوا، نه این یک بیان دیگری است از خود آن صل، همینکه میگوید صل این یکفی از این که بگوید اعطی و لذا اینجا اینجور نیست که دو تا وجوب داشته باشیم، یک وجوبی که بگوید صل، یک وجوب هم بگوید اعطی الصلاه اعطی هذا الامر این یکی است، چون این چیزی غیر از آن نیست، این را باید توجه داشت.
ولی همیشه اوامر در سلسله معلولات اینجور نیست، مثل وجوب احتیاط اینجوری نیست، گاهی وجوب احتیاط پایهاش چیز شرعی که الزام باشد، در آن نیست، فقط عقل میگوید احتیاط بکن در این اجمال این نکته دقیق را بدانید، یک جاهایی در آن قسم سوم از احکام عقلیه مستقلهای که در سلسله معلولات است امر به معروف با توجه به اینکه پایهاش شرعی موجود است، دیگر نیازی به آن نیست، لغو است دو تایش و لذا وجوب ندارد. اما یک جاهایی وجوب دارد، مثل وجوب احتیاط عقلی، این هم یک مطلب که نکته دقیقی بود.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین







