جلسه 62 - قسمت دوم

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۸ توسط Abbas69 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
جلسه ۶۲ - قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

در شرط سوم از شرایط مأمور با بیانی که دیروز عرض شد و تحلیلی که وجود دارد، گفته شد که شرط در اینجا همان شرط محقق موضع است. و واقعیت شرط هم این است که منکر محقق بشود، منکر محقق بشود و احراز بکند که منکر محقق می‌شود. حالا به احراز قطع و اطمینان یا اماره و دلیل یا اینکه اصل معتبر عملی، این شرط است. باید احراز بکند که واقع در حال وقوع هست یا واقع خواهد شد، این را باید احراز بکند. این شرط است.

این شرط هم موضوع دلیل است. منتها تبیین این در مقام افتاء و اینکه افراد حکم را بدانند این تبیین تبیین ضروری است. اینکه اینجا موضوع باید تحقیق بشود، به خاطر اینکه یک پیچیدگی در موضوع است. یک وقت مثل لا تشرب الخمر است می‌گوید آیا خمر بود، می‌آید لا تشرب فعلیت پیدا می‌کند نبود هم هیچی، اما اینجا چون ناظر به بخش عمده‌ای از این امر و نهی به امر به معروف و نهی از منکر ناظر به بعد است. یک پیچیدگی در موضوعش است، در آن موضوع موضوع متعلق یا موضوع موضوع یا متعلق متعلق است به این دلیل تحلیل باید کرد. واضحش کرد، باید آن نکته را درآورد و گذاشت جلوی مکلف که بتواند خوب تشخیص بدهد، این سر این است که این شرط را قرار دادند، گرچه در تحلیل دقیق این شرط محقق موضوع است. خوب بعد از این بیانی که دیروز عرض کردیم، چند تا تبصره و تکمله و فرع را ذیل این شرط عرض می‌کنیم، گرچه مبانی آن روشن شد، اما جدا می‌کنیم وضوح بیشتری پیدا بکند.

یک تبصره و نکته اولی که در ذیل این شرط عرض می‌کنیم این است که روشن شد که قصد موضوعیت ندارد، و باز این معلوم شد که بین قصد معصیت، معصیت که می‌گوییم اعم از فعل منکر یا ترک معروف، بین قصد معصیت و وقوع معصیت هم من وجه است. چرا؟ برای اینکه قصد قبل المعصیه می‌کنیم نه حین معصیت که قصد مقوم معصیت است. آن نه قصد قبل از معصیت اینکه قصد قبل المعصیه با وقوع المعصیه بینهما عموم من وجه است. ممکن است الان این آقا قصد دارد که فردا پنج ماه دیگر فلان معصیت را مرتکب بشود و در ظرفش هم محقق می‌شود. این ماده اجتماع است.

ممکن است افتراق پیدا بکند، از این طرف قصد، قصد دارد، ولی او می‌داند که در ظرفش محقق نمی‌شود. او بالعکس، ماده افتراق فرض سوم که محقق می‌شود در ظرف خودش، در ظرف خودش او عصیان می‌کند، ولی الان قصد عصیان ندارد. این سه حالتی است که در نسبت بین قصد و واقع تحقق معصیت در ظرف خودش متصور است.؟؟؟ خود واقعی که البته من علم دارم. چون اگر نداشته باشم نمی‌توانم بفهمم. این نسبت در متن واقع وجود دارد، منتها الان برای اینکه من تکلیف پیدا بکنم من باید علم داشته باشم. منی که می‌خواهم امر و نهی کنم. نکته اول تکمیلی توضیحی آنچه که قبل گفتیم این است، ما آنی که ملاک قرار دادیم وقوع المعصیه بود، و تحقق واقع المعصیه فی مستقل القریب او البعید بود. آن می‌گفتیم اگر من آمر آن را بدانم باید امر و نهی بکنم. و اگر آن نباشد، یعنی من ندانم آن را آن وقت دیگر تکلیفی ندارم. با توجه به این پایه این سه حالت را یک مروری بکنیم. آن حالتی که واقع معصیت محقق می‌شود، من می‌دانم محقق می‌شود، ولو اینکه خود او الان این قصد را ندارد. مثل کسانی که در مسیر حرکت امام حسین معلوم بود این‌ها قرار است در حالت‌های آخر بناست ملحق بشوند به سپاه مخالف حضرت، حتی نامه نوشتند که قصد نداشتند اصلاً در لحظه‌های آخر هم قصد نداشتند. ولی اگر کسی بداند که این الان قصد ندارد، ولی اوضاع و احوالش را می‌شناسد که سر بزنگاه پایش خواهد لغزید. اگر علم داشته باشد، احراز کند.

حالا اطمینان یا حجت یا اصل عملی چیزی باشد. این گفتیم باید امر و نهی بکند. ولو اینکه الان قصد نیست.؟؟؟ گفتیم که امر به معروف و نهی از منکر متعلق متعلق و موضوعش از آن‌هایی است که محقق الوجود نیست، مفروض التحقق است. این به خاطر این است که موضوعش گفتیم مفروض التحقق است، اگر مفروض التحقق است، باید الان امر و نهی بکند.؟؟؟ یعنی او که می‌داند بناست انجام بدهد. اگر حکم را نمی‌داند یا منقدح در ذهنش نیست، قاعده ارشاد است. ولی اگر نه احتمال می‌دهد و یک ترددهایی در ذهنش است، لرزان و لغزان می‌رود جلو، باید بگوید این کار را نکن، تو در معرض خطر هستی.؟؟؟ فرض این است که من از طریق روانشناسی پی بردم این آقا به آن سمت می‌رود. و او هم در تردد است. می‌گوید باید اقدام بکند، ما نظرمان این است که باید اقدام بکند. اگر نمی‌داند حکم واینها ارشاد، اگر می‌داند باید اقدام کند، امر و نهی بکند.

لازمه آن بحث قبلی این است که این لازم است، او باید اقدام کند به این مسئله، حالا مراتب بالاترش هم اگر بگوییم مراتب بالاتر دارد که منع عملی بکند، منع عملی بکند. یا اگر حکومت است، می‌بیند که این جریان دارد می‌رود به آنجا و با تحلیل دقیق مطمئن است که این جریان به آنجا می‌کشد. باید اقدامات عملی برای منع بکند. این از این مسئله، بله حالا اگر شخص اصلاً الان غافل مطلق است، این‌ها بحث‌های قبلی را باید ببینیم که آیا علم به آن لازم است یا لازم نیست، مشمول آن قواعد می‌شود. این در آن صورت است، اما آنجایی که خوب ماده اجتماع باشد که روشن است. نقطه مقابل ماده افتراق از این طرف، که قصد دارد او ولی من می‌دانم که در موقع عمل یک مانعی رخ می‌دهد که او نمی‌تواند این کار را بکند. خودش نمی‌داند اقدام کرده این خیلی مصداق زیاد دارد. اقداماتی انجام داده برای اینکه مثلاً یک اختلالی در کار نظام انجام بدهد یا فلان معصیت را انجام بدهد، ولی من می‌دانم سر این در توهمات است والا سر بزنگاه مچش را می‌گیرد، هیچ کاری نمی‌تواند بکند، یا خودش منصرف می‌شود. اینجا گفتیم که طبق آنچه که قبلاً گفتیم اینجا مصداقش نیست.

مگر اینکه خود قصد کسی بگوید از باب تجری حرام است، باید جلویش را بگیرد. و لذا ماده افتراق قصد از تحقق معصیت فی المستقبل این متوقف بر این است که ما بگوییم که تجری حرام است یا نیست؟ اگر کسی بگوید تجری حرام است، همین الان دارد مرتکب معصیت می‌شود، باید نهیش کند. اما اگر تجری را کسی حرام نداند دیگر نهی لازم نیست. البته نهی واجب نیست، والا استحباب که دارد. برای اینکه آن تجری قبحی دارد.؟؟؟ گفتیم قاعده‌اش همان قاعده‌ای است که ما در هر موضوع و متعلقی اجرا می‌کنیم. قاعده‌اش این است که یا باید علم واطمینان باشد، یا اماره شرعیه باشد، یا اصل عملی معتبر باشد.

این نباشد تکلیف ندارد. بله در چیزهای بسیار مهم آن که می‌دانیم، نعلم به اینکه شارع لا یرضی آنجا باید اقدام بکند، آن یک استثنا است، همه جا است. او الان قصد ندارد ولی می‌داند بناست یک قتل عامی توسط او انجام بشود. و اینکه از الان اگر او بگوید احتمال تأثیر هم می‌دهد. اگر از الان او به او بگوید یا مراتب بعدیش را اعمال بکند، آن محقق نمی‌شود، خوب باید انجام بدهد. این فرع اول و تکمله اول، فرع دوم این است که این اعتراض نسبت به گذشته این حکمش چی است؟ ما همه‌اش تا اینجا گفتیم که امر به معروف و نهی از منکر ناظر به حال یا مستقبل است. منکری است که در حین وقوع است یا واقع خواهد شد. این ناظر به این است. و گفتن و نگفتن او هم تأثیر دارد. احتمال تأثیر دارد در اینکه قطع بشود یا محقق نشود.

این چیزی است که گفتیم. حالا اگر سؤال این است که آیا امر و نهی نسبت به گذشته هیچ نظارتی دارد یا ندارد، چه جوری است. منکری انجام داد و تمام شد، حالا بیاید بگوید چرا انجام دادی. چون دیگر باید مفروض بگیریم جایی که این روی نهی مصداق ندارد، یعنی استمرار یا تکرار یا وقوع ندارد. استمرار وتکراری بر آن متصور نیست، فقط انجام داده، تمام شده رفته، این حکمش چی است؟ این هم یک سؤال است که در واقع اعتراض به منکر است. در جایی که تأثیری در آینده ندارد. این موضوع دیگری است. منتها محل سؤال است که اعتراض به منکر حکمش چیست؟ روشن شد با تحلیلی که روی امر و نهی به معروف و منکر اعمال شد، امر و نهی آنجایی است که اثر می‌گذارد در قطع یا عدم تحقق، نهایتاً ناظر به آینده است. دقیق عقلی که بگوییم همه‌اش آینده است، عرفی که بگوییم حال یا آینده. بالاخره امر و نهی این است که در یک نقطه‌ای که در پیش رو است، این معصیت قطع می‌شود. اگر خیلی نزدیک و قریب باشد این حالت حال عرفاً تلقی می‌شود یک کمی دور باشد می‌شود مستقبل الاختلاف مراتبش این امر و نهی ناظر به حال و استقبال بود. و البته با شرط احتمال تأثیر و این‌ها که بعد می‌گوییم.

اما اگر این کار انجام گرفت، یک بار بیشتر نمی‌تواند انجام بدهد تمام شد رفت. این دیگر معلوم است که دیگر نمی‌تواند انجام بدهد. تکرار و استمرار و این‌ها تمام شد رفت. اعتراض می‌کند. این یک موضوع جدیدی است که حضرت امام در تحریر فکر کنم اشاره‌ای به این مسئله دارند و اما فکر کنم من هم خیلی کار زیادی روی این نکردم، فکر می‌کنم جای کار بیشتری دارد. آنچه الان عجالتاً نسبت به این می‌شود گفت، این است که اعتراض به گذشته محکوم کردن یک عملی که گذشت، اعتراض به امر گذشته، این دو حالت دارد، یک وقتی است که اثر دارد روی آینده، خوب اگر این باشد، این جا دارد.

یک وقت است که اثری ندارد که این روی این مکلف اثری ندارد. ولی این اعتراض روی دیگران اثر دارد. او که اعتراض بکند، روی دیگران اثر دارد، این هم صورت دوم، این آقا گناهی کرد، تمام شد رفت، اگر به او بگویی که چرا این کار را کردی؟ دیگران توجه می‌کنند. و بازدارنده است نسبت به دیگران. این هم حالت دوم و صورت سوم پس صورت اول این بود که روی خود او اثر دارد، صورت دوم این بود که روی او اثر ندارد، روی دیگران اثر دارد. صورت سوم این است که نه روی او اثر دارد، نه روی دیگران ولی یک عناوین ثانویه‌ای وجود دارد. اعتراض نکردن او ممکن است یک آثار منفی داشته باشد.

یک عده‌ای فکر کنند، یک عالمی اینجا دید هیچی نگفت دیگران فکر می‌کنند جایز است، یا بدبین می‌شوند نسبت به او عناوینی از این قبیل دارد. یک وقت است، هیچ کدام از این سه حالت نیست، اعتراض او هیچ اثری دیگر ندارد. و از این چهار حالتی است که دارد.؟؟؟ ببینید آن صورت اول که روشن است که اعتراض به او روی خود این اثر دارد. صورت دوم اعتراضش روی پیرامون او اثر دارد، ولو روی خود او اثر ندارد، حالت سوم عناوین ثانوی است و این‌ها. ما نکته‌ای که اینجا می‌خواهیم عرض کنیم این است که آیا این چهار صورتش روشن است. آیا اصل اعتراض به گناه، این اصلاً چی است حکمش، اصل اعتراض به گناه در پاسخ به این سؤال که اصل این اعتراض به گناه حکمش چیست؟ صورش را اول عرض کردیم، حالا این نکته را می‌خواهیم بگوییم که مطلب را روشن‌تر بکند. این است که اعتراض اگر اثر داشته باشد، این خودش یکی از اعتراض امر و نهی نمی‌کند. اعتراض اخم بکند یا در بیان، این خودش از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است. بنابراین وقتی است که اعتراض از مراتب امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌آید. این در جایی است که اثری بر آن مترتب بشود.

اما هر جایی که اعتراض اثری بر آن مترتب بشود، در خود شخص که صورت اول است یا در دیگران که صورت دوم است، اینجا اعتراض چون اثر بر آن مترتب می‌شود، این حالتی است که اثر بر آن مترتب می‌شود که شامل دو صورت از صور قبلی می‌شود. این از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است. اگر از مراتب امر به معروف و نهی از منکر هم نباشد، تنقیح مناط امر به معروف و نهی از منکر این را می‌گیرد. پس اعتراضی که اثر داشته باشد در بازدارندگی، در حالت شق اول و دوم این از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است، و اگر از مراتب نباشد، ملاک امر به معروف و نهی از منکر در این است و این واجب است. با همان جزئیاتی که در امر به معروف و نهی از منکر است. این ملاک اول است که این صورت اول و دوم را می‌گیرد.؟؟؟ می‌آید در همان چارچوب‌ها قرار می‌گیرد. در همان چارچوب‌هایی که گفتیم اگر بقیه شرایط جمع باشد، این لازم است.؟؟؟ آن‌ها استحباب پیدا می‌کند.؟؟؟ اگر تنقیح مناط هم بشود، تنقیح مناط او با امر به معروف و نهی از منکر مستحبی می‌شود که تقویت می‌کند شخص را در اطاعت الهی و این‌ها. عناوینی از آن قبیل پیدا می‌کند. پس آن صورت اول و دوم مشمول این قانون است و این چیزی است که عرض کردیم که می‌شود اعتراض در اینجا از مراتب اگر از مراتب هم تلقی نشود که یک ریزه کاری دارد که بعدها می‌گوییم. تنقیح مناط قطعاً اینجا است.

آن صورت سوم که حکمش روشن است. جایی که این اعتراض ترک اعتراض مشمول یکی از این عناوین ثانویه است. اگر او اعتراض نکند، بدبین به علما می‌شوند یا احکام را اشتباه می‌فهمند، خوب آن به عناوین ثانویه اعتراض می‌شود، واجب گاهی واجب است، گاهی هم ممکن است مستحب باشد. این هم از این حالت، اما حالت چهارمی که اعتراض است. اعتراضی که اثری بر آن مترتب نیست، کسی نیست که تماشا بکند، خود طرف هم در لحظه مرگ است. هیچ تأثیری روی او نمی‌گذارد. یک حالت اینجوری فرض بکنید. چون بی اثری که حالت چهارم بود این خیلی کم می‌شود.

هیچ اثری نداشته باشد، و کسی هم برداشتی تلقی از این ندارد، این نفس اعتراض بدون هیچ حاشیه‌ای و عناوین دیگری، این احتمالاً دلیلی بر وجوبش نداشته باشیم. ولو اینکه عقل اصل حسنش را می‌گوید. اصل اینکه آدم جلوی معصیت اعتراضی بکند. ولو اینکه هیچ جنبه امر به معروف و نهی از منکری و بازدارندگی در این نیست، عناوین ثانویه هم نیست، اثری هم بر این مترتب نمی‌شود. بعید نیست که یک حکم عقلی بر استحباب این باشد، ولی وجوب این دیگر نداریم. این چهار صورت است. الان به ذهنم می‌آید که برای تکمیل بحث صورت پنجم هم اضافه کنیم. و آنصورت پنجم این است که گاهی ممکن است آثار منفی بر این مترتب بشود. اثری در بازدارندگی ندارد، و بلکه اثر منفی دارد. این دیگر بازدارندگی ندارد و این اعتراض یک آثار منفی باقی می‌گذارد. هیچ بازدارندگی ندارد، اگر بازدارندگی داشته باشد و اثر منفی این تزاحم و تعارضی می‌شود که بعدها بحث می‌کنیم، نه اثر بازدارندگی ندارد و آن عناوین ثانویه آنجور هم نیست، بلکه در حالت طبیعی هم که حالت چهارم باشد نیست، بلکه در حالتی قرار دارد که تأثیرات منفی می‌گذارد. بدون اینکه مشمول آن بازدارندگی و عناوین ثانویه باشد، یک آثار منفی دارد.

یک نوع هتکی است به این طرف، هتکی است ایذائی است، چیزهایی از این قبیل، تبعاً این هم می‌شود حرام. آن اندازه ایذائی که هست، آن مثل ضرری است که در جهاد است، خود دلیل گفته این کار را بکن. آن دلیل لا ضرر و ایذاء و این‌ها حاکم نیست بر جهاد یا امر به معروف و نهی از منکر طبق مراتبی که دارد. اینجا فرض این است که مشمول دلیل امر به معروف و نهی از منکر نیست. مشمول عناوین ثانویه نیست، بلکه مشمول یک عناوین مثل ایذاء و امثال این‌ها است. این تکمیل کنیم پنج صورت می‌شود. اما آن صوری که تزاحم است از یک طرف عناوین مثل ایذاء و این‌ها مترتب می‌شود یا چیزهایی از این قبیل، و از آن طرف هم واجب است، آن تزاحم است که در بحث‌های آینده می‌گوییم.؟؟؟ نمی‌دانم عقل ناقص من اینجوری فکر می‌کند که مقام مولی و اینکه حریم مولی شکسته شد.؟؟؟ خوب است ما می‌گوییم خوب است، ما می‌گوییم عقل می‌گوید اینکه منکر را انکار بکند.؟؟؟ این به عبارت دیگر این نوعی تعظیم حضرت حق است. نه هیچ اثری هم نگذارد، ولی تعظیم خداوند این خودش مطلوبیت ذاتی دارد. تعظیم مولی مطلوبیت ذاتی دارد.؟؟؟ شبیه آن، تعظیم مولی این مطلوبیت ذاتی دارد. عقل ناقص ما اینجوری می‌فهمد.؟؟؟ ما روی شق دوم بحث نکردیم یک بحث‌های جدی دارد نمی‌دانم کجا بتوانیم باز کنیم این را و آن این است که امر به معروف و نهی از منکری که آیا مقید است به خود طرف، یا اینکه نه به خود طرف مقید نیست، ما اینجا فرض گرفتیم اطلاق دارد ادله، منتها این کمی بحث بیشتری می‌طلبد که یک جای مناسب دیگری احتمالاً به آن بپردازیم. ما الان مفروضمان اطلاق ادله است.؟؟؟ توبه را بحث کردند، ولی با قطع نظر از بحث توبه. توبه را بعد می‌گوییم، اگر کسی بگوید توبه واجب است، یشترط التوبه این در فرع بعدی این را نوشته بودیم. پس این فرع سوم را هم بگوییم، و آن این است که در همه مواردی که کسی معصیت انجام می‌دهد، چه تکرار هم باشد، چه نباشد، این را جدا کردیم، چون مطلق است. در هر صورت کسی که معصیت انجام می‌دهد بایستی توبه بکند. قصد حرام حرام نبود و لذا نهیش هم واجب نبود. ولی انسانی که معصیت کرد، توبه بر او واجب است. این وجوب عقلی است، شرعی است، این‌ها هر کدامش باشد فرقی نمی‌کند.

امر به توبه آن وقت لازم است ولو اینکه تکرار هم نمی‌شود یا دم مرگ است. یا اینکه نه تکرار می‌شود و این‌ها، باز هم توبه باید انجام بدهد. ولو تکرار هم می‌شود و لذا این را از فروض قبلی من جدا آوردم به عنوان تنبیه و فرع سوم قرار دادم که توبه را چون واجب می‌دانیم در همه احوال بعد از ارتکاب معصیت اگر بدانیم که توبه نکرده است، حجت داشته باشیم که توبه نکرده که اینجا استصحاب هم داریم، آن وقت باید امر به توبه بکند. اعم از اینکه توبه عقلی باشد یا شرعی باشد. چرا برای اینکه در شروط بعدی خواهیم گفت معروف اینجا لازم نیست، معروف شرعی باشد، معروف عقلی هم باشد، مشمول تکلیف است، اگر حکم عقلی حکم الزامی باشد. بنابراین نکته سوم هم این است که در هر صورت در این موارد توبه را باید امر بکند،؟؟؟ امر به معروف است، این جداست، این مصداق بحث جدیدی است، کار به عملش ندارد. چون یک وقت امر و نهی می‌کند، می‌گوید چرا این کار را کردی، این کار را نکن. یک وقت می‌گوید کاری که انجام دادی توبه بکن این موضوعش متفاوت است. تأکید ما این است که موضوع متفاوت است. این کار به واجب و محرم ندارد. می‌گوید کاری که کردی از آن توبه بکن.؟؟؟ بله واجب است،؟؟؟ بله آن هر واجبی ترکش حرام است می‌شود بگوییم انجام بده، ترک نکن مثل همه این سه مطلب سه چهار نکته دیگر هم ذیل این باقی مانده هفته آینده. و صلی الله علی محمدو آله الطاهرین

بازگشت به دروس خارج