فرهنگ مصادیق:نصوح کیست؟ توبه نصوح چیست؟

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۴ توسط Golafshan (نظرات | مشارکت‌ها) (توبهٔ نصوح یعنی چه؟)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
نصوح کیست؟ توبه نصوح چیست؟

مقدمه

حتما زیاد شنیده اید که می گویند فلانی «توبه نصوح» کرده و دیگر گِرد گناه نمی رود.
اما آیا جریان نصوح و توبه او را شنیده اید؟ در ادامه مطلب بخوانید.
نصوح مردی بود که در ظاهر شبیه زنها بود، صورتش مو نداشت و سینه هایی برجسته چون سینه زنها داشت و در حمام زنانه کار می کرد و کسی از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکاری و زرنگی او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وی آنها را دلاکی کند واز او قبلا وقت می گرفتند. تا اینکه روزی در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایی و خدمتگزاری اعلام آمادگی نمود، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهای دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت. از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
طبق این دستور، مأمورین، کارگران را یکی بعد از دیگری مورد بازدید خود قرار دادند. همین که نوبت به نصوح رسید با اینکه آن بیچاره هیچگونه خبری از آن نداشت، ولی از ترس رسوایی، حاضر نشد که وی را تفتیش کنند، لذا به هر طرفی که می رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار می کرد و این عمل او سوء ظن دزدی را در مورد او تقویت می کرد ولذا مأمورین برای دستگیری او بیشتر سعی می کردند.
نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین برای گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خدای تعالی متوجه شد واز روی اخلاص توبه کرد و از خدا خواست که از این غم و رسوایی نجاتش دهد.
به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد.
از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت و هر مقدار مالی که از این راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد.
چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمی توانست در آن شهر بماند، و از طرفی نمی توانست راز خودش را به کسی اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهی که در چند فرسخی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
اتفاقا شبی در خواب دید کسی به او می گوید: ای نصوح چگونه توبه کرده ای و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنی که گوشتهای حرام از بدنت بریزد.
همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگهای سنگین را حمل کند و به این ترتیب گوشتهای حرام تنش را آب کند.
نصوح این برنامه را مرتب عمل می کرد تا در یکی از روزها همانطور که مشغول به کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ تا عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعا از شبانی فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستی من از آن نگهداری کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم. لذا آن میش را گرفت و نگهداری نمود و از همان علوفه و گیاهان که خود می خورد، به آن حیوان نیز می داد و مواظبت می کرد که گرسنه نماند.
خلاصه میش زاد و ولد کرد و نصوح از شیر و عواید دیگر آن بهره مند می شد تا سرانجام کاروانی که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگی مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد. همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جای آب به آنها شیر می داد به طوری که همگی سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند.
وی راهی نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانی کردند، و او در آنجا قلعه ای بنا کرده و چاه آبی حفر نمود و کم کم در آنجا منازلی ساخته و شهرکی بنا نمود و مردم از هرجا به آنجا آمده و رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حکومت نموده و مردمی که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگی به چشم بزرگی به او می نگریستند.
رفته رفته، آوازه خوبی و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر همان دختر بود. از شنیدن این خبر، مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وی را از طرف او به دربار دعوت کنند.
وقتی دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کاری و نیازی به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.
مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او برای آمدن نزد ما حاضر نیست ما می رویم که او و شهرک نوبنیاد او را ببینیم.
پس با خواصّ درباریانش به سوی محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد. پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه برای ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسری نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.
چنان کردند و وقتی نصوح به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه، ازدواج کرد. وقتی شب زفاف و عروسی رسید، در بارگاهش نشسته بود که ناگهان شخصی بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من رد کن.
نصوح گفت: آری همینگونه است. دستور داد تا میش را به او رد کنند. گفت چون میش مرا نگهبانی کرده ای هرچه از منافع آن استفاده کرده ای، بر تو حلال ولی باید آنچه مانده با من نصف کنی.
گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.
آن شخص گفت: بدان ای نصوح، من نه شبانم و نه آن میش است، بلکه ما دو فرشته برای آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت، اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند.
در خاتمه این بحث نیز به روایتی از امام جعفر صادق(ع) اشاره می شود که به اهمیت و اثرات توبه نصوح تأکید دارد: «سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) یَقُولُ: إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ. قُلْتُ: وَ کَیْفَ یَسْتُرُ عَلَیْهِ؟ قَالَ: یُنْسِی مَلَکَیْهِ مَا کَتَبَا عَلَیْهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ أَوْحَی اللَّهُ إِلَی جَوَارِحِهِ اکْتُمِی عَلَیْهِ ذُنُوبَهُ وَ أَوْحَی إِلَی بِقَاعِ الْأَرْضِ اکْتُمِی عَلَیْهِ مَا کَانَ یَعْمَلُ عَلَیْکِ مِنَ الذُّنُوبِ فَیَلْقَی اللَّهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَ لَیْسَ شَیْ ءٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِالذُّنُوب‏»؛[۱] راوی می گوید: از امام صادق(ع)شنیدم که می فرمود: وقتی بندهٔ مؤمن، توبه نصوح کند، خداوند او را دوست دارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشی کند. به امام(ع) عرض کردم: چگونه بر او پرده پوشی می کند؟ امام(ع) فرمود: هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او نوشته اند[۲]، از یادشان ببرد و به جوارح و اعضای بدن او وحی فرماید که گناهان او را پنهان کنید و به قطعه های زمین که در آنجا گناه کرده وحی فرماید که هر چه این عبد بر روی شما گناه کرده پنهان دارید[۳]. پس خدا را در حالی ملاقات کند که چیزی که به ضرر او بر گناهانش گواهی دهد، نیست.

توبهٔ نصوح یعنی چه؟

قر آن مجید می فرماید:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ :ای کسانی که ایمان آورده اید! توبه کنید، توبهٔ خالصی. امید است با این کار پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند».[۴] «نصوح » از مادهٔ «نُصح » در اصل به معنای خیرخواهی خالصانه است و لذا به عسل خالص «ناصح » گفته می شود و از آن جا که خیرخواهی واقعی باید توأم بامحکم کاری و دلسوزی باشد، واژهٔ نُصح و نَصوح به کار برده شده است.
در این که توبهٔ نصوح چیست، تفسیرهای زیادی برای آن ذکر کرده اند، تا آن جا که بعضی شمار تفسیرهای آن را بالغ بر بیست و سه تفسیر دانسته اند، ولی همهٔ این تفسیرها تقریباً به یک حقیقت باز می گردد.
از جملهٔ آن تفسیرها این که: توبهٔ نصوح باید واجد چهار شرط باشد: پشیمانی قلبی، استغفار زبانی، ترک گناه وتصمیم بر ترک در آینده.
یا: توبهٔ نصوح آن است که توأم با چشمی گریان و قلبی بیزار از گناه باشد.[۵]
هنگامی که «معاذبن جبل » از توبهٔ نصوح از پیامبر(ص)سؤال کرد، در پاسخ فرمود: أَنْ یَتُوبَ التّائِبُ ثُمَّ لایَرْجِعُ فِی ذَنْب کَما لایَعُودُ اللَّبَنُ إِلَی الضَّرْعِ ؛[۶] توبه کننده به هیچ وجه به گناه باز نگردد، همان طور که شیر به پستان باز نمی گردد.
این تعبیر لطیف بیانگر این واقعیت است که توبهٔ نصوح چنان انقلابی در انسان ایجاد می کند که راه بازگشت به گذشته را به کلّی می بندد، همان گونه که بازگشت شیر دوشیده شده به پستان غیر ممکن است.[۷]
امام صادق(ع)می فرماید: توبه نصوح آن است که باطن مرد مثل ظاهر وحتی بهتر از آن باشد.[۸]

فهرست منابع

ترجمه مجمع البیان جلد ٢۵:صفحه ١۴٩.
به نقل از : <http://ahlolbait.blog.ir/1392/12/03>

پانویس

  1. ثواب الأعمال: ١٧١.
  2. چون بر طبق روایات اسلامی، در طول٢۴ساعت شبانه روز، ۴ ملک با انسان همراه هستند، ٢ ملک از اذان صبح تا اذان مغرب، ٢ ملک از اذان مغرب تا اذان صبح، که یکی حسنات و دیگری سیّئات را ثبت می کند.(که روز قیامت بر علیه انسان شهادت می دهند و انسان هیچ راه فراری ندارد). و جالب اینجاست که دیگر تا آخر عمر انسان، این دو ملک نخواهند آمد، و هر روز ملائکه جدید برای مأموریت می آیند.
  3. چون بر طبق روایات اسلامی، علاوه بر اعضای بدن انسان(دست و پا و چشم و گوش و حتی پوست بدن)؛ یکی از شاهدان علیه انسان در روز قیامت، «زمین» است، که در قرآن هم به آن اشاره شده است(یومئذ تحدّث أخبارها). که هر قطعه زمینی که انسان روی آن گناهی کرده باشد، همان قطعه روز قیامت علیه انسان شهادت می دهد.
  4. تحریم (66 آیهٔ 8).
  5. تفسیر نمونه، ج 24 ص290.
  6. همان، به نقل از مجمع البیان، ج 10 ص 318.
  7. تفسیر نمونه، ج 24 ص 289 با تلخیص.
  8. همان ص 290.
منبع: سایت گفتگوی دینی - تاریخ برداشت: 95/02/27
بازگشت به توبه از گناهان