کتابخانه:اخلاق شبر ج 2

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق شبر- جلد دوم
مشخصات کتاب
200px
نویسنده مرحوم سید عبدالله شبر
مترجم محمدرضا جباران
ناشر ?????
محل انتشارات ?????
تاریخ نشر ?????
زبان فارسی
شابک ?????
دانلود ?????

محتویات

رکن سوم: مهلکات (موانع رشد)

باب هفتم: ریا

بحث درباره ریا در چند فصل منعقد می‌شود

فصل اول: نکوهش و حرمت ریاء

خدای تعالی می‌فرماید: ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون الذین هم یراءون ویمنعون الماعون‏ (۵۴۵).

و می‌فرماید: یراءون الناس و لا یذکرون الله الا قلیل (۵۴۶).

و می‌فرماید: کالذی ینفق ماله رآء الناس‏ (۵۴۷).

و می‌فرماید: فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً و لا یشرک بعبادة ربه احد (۵۴۸).

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: ترسناک‌ترین چیزی که از آن برای شما می‌ترسم شرک اصغر است.

عرض کردند: یا رسول‌الله شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریا!

آنگاه چنین فرمود: هنگامی که در روز قیامت خدای تعالی پاداش عمل بندگان را می‌دهد می‌فرماید: بروید سراغ کسانی که در دنیا برای آنها ریا می‌کردید ببینید آیا پاداشی دارند به شما بدهند، و فرمود: خدای تعالی می‌فرماید: هرکس عملی انجام دهد و دیگری در آن با من شریک کند تمام عمل را به شریکم می‌دهم من از آن عمل بیزارم و از شرک بی‌نیازتر از هر بی‌نیازم‏(۵۴۹).

و می‌فرماید: عملی که ذره‌ای ریا در آن باشد خدا نمی‌پذیرد (۵۵۰).

و می‌فرماید: پائین‌ترین درجه ریا شرک است‏ (۵۵۱).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدای تعالی می‌فرماید: من بهترین شریکم هرکس در عملش دیگری را با من شریک کند آن عمل را نمی‌پذیرم، من تنها عملی را می‌پذیرم که خالص باشد (۵۵۲).

و می‌فرماید: رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: زمانی می‌رسد که مردم به خاطر طمع در دنیا دارای درونی پلید و برونی نیکو می‌شوند، از ظاهر زیبایشان قصد پاداش گرفتن از خدا ندارند، دینشان ریائی است و هیچ ترسی ندارند خدا عقابی همه گیر، شامل آنها می‌کند و آنها چون غریق، دعا می‌کنند و مستجاب نمی‌شود.

و باز می‌فرماید: رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرشتگان در کمال سرور و خوشحالی اعمال نیک بنده را بالا می‌برند. چون عمل به بالا می‌رسد خدای تعالی می‌فرماید: این عمل را در سجین قرار دهید صاحبش آن را برای من انجام نداده است‏ (۵۵۳).

و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ریاءکار سه نشانه دارد اگر مردم او را ببینند با نشاط می‌شود و چون تنها شود کسالت او را فرا می‌گیرد و دوست دارد در تمام کارهایش او را ستایش کنند (۵۵۴).

و می‌فرماید: از خدا چنان بترسید که محتاج عذرخواهی نباشید و بدون ریا و قصد شهرت عمل کنید زیرا هرکس برای غیر خدا عمل کند خدا او را به عملش واگذار می‌کند (۵۵۵).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اعمالتان را برای خدا انجام دهید و برای مردم کار نکنید چه اینکه هر چه برای خدا انجام شود خدا می‌پذیرد و آنچه برای مردم انجام می‌شود به سوی خدا صعود نمی‌کند (۵۵۶).

و می‌فرماید: هر ریایی شرک است بدرستی که هرکس برای مردم عمل کند ثوابش بر مردم است و هرکس برای خدا عمل کند پاداشش بر خداست‏ (۵۵۷).

و باز آن بزرگوار در تفسیر آیه شریفه فمن کان یرجولقاء ربه فلیعمل صالحاً و لا یشرک بعبادة ربه احد (۵۵۸). چنین می‌فرماید: گاهی انسان عملی نیک‌انجام می‌دهد ولی نه برای رضای خدا بلکه میل دارد مردم بشنود و او را بستایند، این شخص همان کسی است که در عبادت پروردگارش شرک ورزیده است.

سپس چنین اضافه کرد: هرگز بنده‌ای نیست که در نهان کار خیری کند و روزگار بگذرد مگر خدا برایش خیری ظاهر کند و هرگز بنده‌ای نیست که در نهان کار شری کند و روزگار بگذرد مگر اینکه خدا برایش شری ظاهر سازد.

و باز می‌فرماید: چه می‌کند کسی که نیکی را آشکار و بدی را پنهان می‌کند آیا با خود فکر نمی‌کند که واقعاً چنین نیست در حالی که خدای تعالی می‌فرماید: بل الانسان علی نفسه بصیرة (۵۵۹) هرگاه باطن درست باشد ظاهر قوی می‌شود (۵۶۰).

فصل دوم: حقیقت ریا / فرق بین ریا و سمعه / اقسام ریا

ریا از جهت لغوی از رؤیت مشتق شده است و به معنی طلب منزلت و مقام در قلوب مردم به وسیله ارائه اعمال نیک می‌باشد.

و سمعه لغة از سماع گرفته شده و به معنی طلب منزلت در قلوب مردم به وسیله انتشار موجبات منزلت است.

تعریف ریا

ریا عبارت است از اراده مقام و منزلت بوسیله اطاعت خداوند متعال بنابراین به چنین عابدی مرائی ریا کار یا خودنما و به مردمی که عابد، عبادتش را به آنها می‌نمایاند تا جایی در دل آنها پیدا کند رائی و به عملی که شخص ریاکار اظهار می‌کند مرائی به وسیله ریا و به قصد این شخص ریا می‌گویند.

اقسام ریا

چیزهائی که می‌توان به وسیله آنها ریا کرد و به عبارت دیگر می‌توانند مرائی به باشند بسیارند؛ و در یک تقسیم کلی می‌توان آنها را به پنج قسم تقسیم کرد.

طبق این تقسیم تمام وسائل ریا در این اقسام جمع می‌شوند:

۱ - بدن‏

۲ - هیئت و ترکیب ظاهری‏

۳ – گفتار

۴ – کردار

۵ - پیروان و هر چیزی که خارج از وجود شخص باشد

طالب دنیا معمولاً به وسیله این چند چیز ریا می‌کنند ولی ریا و جاه طلبی به وسیله اعمالی که عبادت شمرده نمی‌شوند آسان‌تر و ساده‌تر از ریا به وسیله عبادات است چون در این نوع ریا انسان کمتر مرتکب گناه می‌شود.

قسم اول

قسم اول ریا در دبن بوسیله بدن است که توسط لاغری و رنگ زردی انجام می‌شود هدف از این کار این است که دیگران با دیدن این حالت خیال کنند انسان در راه دین شدیداً کوشا و در امر دین بسی محزون است و خوف آخرت بر وجودش غلبه نموده و خورد و خوابش را در ربوده است.

آهسته صحبت کردن و گود شدن حدقه چشم و خشکی لب به خاطر اظهار روزه‌داری از همین باب است.

لذا حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) می‌فرماید: هنگامی که روزه می‌گیرید سرتان را روغن بزنید، موهایتان را شانه کنید و در چشم سرمه بکشید.

دستور به این موارد به خاطر این است که عابد در معرض خطر ریا است.

قسم دوم

قسم دوم ریا به وسیله هیئت و قیافه است مثل درهم کردن موی سر، تراشیدن شارب، پائین انداختن سر در موقع راه رفتن، آهسته حرکت کردن، باقی گذاردن اثر سجده در پیشانی و پوشیدن لباسهای خشن، کوتاه و وصله‌دار برای اینکه اظهار کند تابع سنت است و توجهی به دنیا ندارد.

قسم سوم

قسم سوم ریا به وسیله گفتار است مثل موعظه، تذکر، گفتن سخنان حکیمانه، حفظ اخبار و احادیث، جنباندن لب در حضور مردم، امر به معروف و نهی از منکر در ملأ عام و امثال آن.

قسم چهارم

قسم چهارم ریا به وسیله اعمال است مثل طول دادن اجزاء نماز از قبیل قیام، رکوع، سجده و پائین انداختن سر، اظهار بی‌توجهی و امثال آن.

قسم پنجم

قسم پنجم ریا به وسیله دوستان؛ ملاقات کنندگان و همنشینان است مثل این که با کسانی از قبیل علما، عباد، زهاد و فقرا و مساکین رفت و آمد کند و یا کاری کند که مردم، زیاد به او مراجعه کنند تا بدینوسیله نشان دهد که رتبه دینی‌اش بالا است.

فصل سوم: درجات ریا

برای تحقق ریا سه چیز لازم است که ارکان ریا نامیده می‌شوند.

۱ - قصد و نیت ریا

۲ - وسیله ریا یا مرائی به‏

۳ - چیزی که انسان به خاطر آن ریا می‌کند که در اصطلاح مرائی لاجله نامیده می‌شود هدف ریا هر کدام از این سه رکن دارای درجات و مراتبی هستند که با شدت و ضعف آنها ریا شدت و ضعف می‌یابد.

درجات ارکان ریا
درجات رکن اول (قصد ریا)

قصد ریا چهار درجه دارد اولین و شدیدترین درجه، آن است که انسان از انجام عبادت اصلاً قصد ثواب نداشته باشد مثل کسی که بین مردم نماز واجب یا مستحب می‌خواند ولی اگر تنها باشد آن را ترک می‌کند.

درجه دوم. آن است که اهم قصدش ریا و خودنمائی باشد و بطور تبعی و در حاشیه کمی هم به ثواب و پاداش الهی توجه داشته باشد.

درجه سوم این است که انتظار ثواب به همان اندازه در او ایجاد انگیزه می‌کند که قصد خودنمائی دخالت دارد به عبارت دیگر قصد ریا و نیت ثواب به طور مساوی وجود داشته باشد به طوری که اگر یکی از آنها نباشد شخص به عبادت برانگیخته نمی‌شود.

و آخرین و ضعیف‌ترین درجات قصد ریا آن است که نیت خودنمائی نشاط بیشتری در او ایجاد می‌کند و قصد ثوابش را تقویت می‌کند به طوری که اگر نبود باز هم عبادتش را انجام می‌داد.

این چهار مرتبه درجات و مراحل قصد ریا هستند که همگی حرام و موجب بطلان اعمال می‌شوند دلیل این مطلب آیات و روایاتی است که در صدر بحث ذکر شد از قبیل حدیث قدسی شریف:

من بی‌نیازترین بی‌نیازها از شرکم.

و آیه شریفه: و لا یشرک بعبادة ربه احد (۵۶۱).

و کلام گهربار امیرالمؤمنین (علیه السلام) در توصیف ریاکار: در خلوت کسل می‌شود و در بین مردم به نشاط می‌آید (۵۶۲).

درجات رکن دوم - وسیله ریا (مرائی به)

وسایل ریا عبارت از طاعات و عبادات است که به دو دسته تقسیم می‌شوند:

۱ - ریا در اصل عبادات‏

۲ - ریا در اوصاف عبادات‏

قسم اول ریا در اصل عبادات

این قسم خوددارای سه مرتبه است:

۱ - ریا در اصل ایمان که شدیدترین نوع ریا است و صاحبان این گونه ریا از منافقین محسوب می‌شوند که وعده عذاب ابدی به آنها داده شده و چه بسا چنین شخصی از کفار بدتر باشد زیرا کفر باطنی و نفاق ظاهری را در خود جمع کرده است.

۲ - ریا در اصل عبادات با قبول واقعی اصول دین مثل ریا در نماز، زکات، حج و جهاد این مرتبه از مرتبه اول ضعیف‌تر است.

۳ - ریا به وسیله نوافل و مستحباتی که اگر آنها را ترک کند مرتکب گناهی نشده ولی اگر در خلوت باشد در انجام آنها تنبلی و کسالت می‌ورزد و در میان مردم برای انجام آنها شوق پیدا می‌کند.

قسم دوم ریا در اوصاف عبادات

این قسم نیز دارای سه مرتبه است:

۱ - ریا در کارهایی که با ترک آنها عبادت باطل می‌شود مثل کسی که اگر تنها باشد قرائت و رکوع و سجود نمازش را سریع انجام می‌دهد ولی در بین مردم آنها را به طور کامل به جا می‌آورد.

۲ - ریا در کارهایی که با ترک آنها عبادت ناقص نمی‌شود ولی در حکم تتمه و تکلمه عبادت هستند، مثل طولانی‌تر کردن رکوع و سجود از حد معمول، طولانی‌تر کردن قیام، مرتب ایستادن، طول دادن قرائت و تأنی در قرائت و اذکار نماز.

۳ - ریا به وسیله اضافاتی که از اصل عبادت خارجند مثل حاضر شدن در جماعت قبل از دیگران، ایستادن در صف اول و دست راست امام و امثال آن.

درجات رکن سوم (هدف ریا)

اهدافی که انسان برای رسیدن به آنها ریاء می‌کند در سه مرتبه قرار دارند:

۱ - اولین و شدیدترین مرتبه آن است که انسان به خاطر آن عبادت کند که فرصتی بدست آورد که در آن معصیت کند مثل کسی که با انجام عبادات و مستحبات و خودداری از خوردن شبهه‌ناک اظهار ورع و تقوی می‌کند بدین امید که به امانت و درست کاری معروف شود و منصبی چون قضاوت و سرپرستی اوقاف، وصایا و ایتام به او تفویض شود که بتواند در آن سوء استفاده نماید.

۲ - اینکه منظورش از ریارسیدن به امری مباح از امور دنیوی باشد مثل دست یافتن به مالی یا ازدواج با زنی که در غیر این صورت موفق به ازدواج با او نمی‌شود.

۳ - اینکه هدفش از ریا این باشد که با دیده نقص به او ننگرند و او را از خواص به شمار آورند مثل کسی که با عجله در حال حرکت است و چون کسی او را می‌بیند از ترس اینکه بگویند بی‌وقار است سرعتش را کم می‌کند. یا بدون توجه شوخی می‌کند ولی به خاطر اینکه او را کوچک نشمرند به دنبال شوخی استغفار می‌کند و اظهار حزن کرده آه می‌کشد (۵۶۳).

تقسیم ریا

آنچه تاکنون ذکر شد تقسیم ریا به حسب شدت و ضعف بود که از شدت و ضعف ارکان آن ناشی می‌شود.

(و اکنون ریا را بر حسب ظهور و خفاء تقسیم می‌کنیم)

بنابراین تقسیم، ریا به چهار قسم منقسم می‌شود.

۱ - ریای جلی (آشکار).

۲ - ریای خفی (پنهان).

۳ - ریای آجلی (آشکارتر).

۴ - ریای اخفی (پنهان‌تر).

ریای آجلی آن است که صاحبش را به عمل وامی دارد به طوری که موجب و علت عمل است.

۲ - ریای جلی که از آجلی پنهانتر است، آن است که صاحبش را به عمل وادار نمی‌کند ولی انجام عمل را برایش آسانتر می‌کند مثلاً کسی که اهل نماز شب است ولی بیدار شدن برای او مشکل است در صورتی که گرفتار این مرتبه ریا باشد هنگامی که مهمان دارد برای بیدار شدن آمادگی بیشتری پیدا می‌کند.

۳ - ریای خفی که مرتبه بعد از ریای جلی است آن است که عمل خود را با اظهار شمایل به دیگران ارائه دهد مثل اظهار لاغری و رنگ زردی، آهسته صحبت کردن، خشکی دهان، آثار اشگ در صورت و غالب شدن چرت که همگی بر شب زنده‌داری دلالت می‌کنند.

۴ - ریای اخفی که پنهان‌ترین نوع ریای است آن است که صاحبش عمل خود را پنهان می‌کند و نمی‌خواهد که دیگران از آن اطلاع پیدا کنند و از ظهور عملش خوشحال نمی‌شود ولی از دیگران انتظار سلام و احترام دارد و دوست دارد او را بستایند و در رفع حوائج او کوشا باشند و چون وارد مجلسی می‌شود برای او جا باز کنند و اگر کسی در این امور کوتاهی کند ناراحت می‌شود.

و تمام این انتظارات را به خاطر عباداتش دارد به طوری که اگر آن عبادات را انجام نمی‌داد این توقعات را نداشت.

در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود و آن اینکه: ما می‌بینیم کسی نیست که از ظاهر شدن اعمالش خوشحال نشود پس آیا تمام مردم ریاکارند؟

جواب: هر سرور و فرحی ریا نیست بلکه سرور دارای اقسامی است که فقط بعضی از آنها ریاء و مذموم و باقی پسندیده و محمودند.

۱ - گاهی انسان عملش را مخفی می‌کند و آن را فقط به خاطر خدا انجام می‌دهد ولی هنگامی که مردم از آن اطلاع می‌یابند خوشحال می‌شود زیرا می‌داند با خواست خدا اعمالش ظاهر شده و خدا باعث اطلاع مردم شده است از این جهت پی می‌برد که خداوند به او نظر لطف و مرحمت دارد لذا خوشحال می‌شود، این خوشحالی به خاطر نظر لطفی است که خداوند متعال در حق او داشته است نه به خاطر ستایش مردم و پیداکردن منزلت در قلوب آنان این سرور اشکالی ندارد.

و خدای متعال می‌فرماید: قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحو (۵۶۴).

۲ - گاهی از این معنی استدلال می‌کند که همان‌طور که خدا در این دنیا کارهای نیکش را آشکار و کارهای زشتش را مستور نموده است معلوم می‌شود که در قیامت با او چنین معامله‌ای می‌کند.

همان‌طور که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هر بنده‌ای که خدا در دنیا بر او پرده پوشی کند در آخرت نیز بر زشتیهایش پرده خواهد پوشاند (۵۶۵).

بنابراین خوشحالی او در صورت اول از این است که عملش مورد قبول واقع شده و در صورت دوم از رفتاری است که در آینده (آخرت) با او می‌شود.

۳ - گاهی سرور و فرحش به این خاطر است که می‌بیند هرکس از این عمل آگاه شود از او پیروی خواهد کرد و بدین جهت اجرش چند برابر می‌شود و علاوه بر این که آجر عمل نهانی نصیبش شده آجر و پاداش عمل ظاهری را نیز بدست آورده است و او به مقتضای حدیث نبوی با هرکس که پیرویش کند در آجر و ثواب شریک است و به اندازه او پاداش می‌گیرد بدون اینکه از آجر عمل کننده چیزی کاسته شود.

۴ - گاهی انسان از این خوشحال می‌شود که می‌بیند آنها یک بنده مطیع و عابد را دوست دارند و او را به خاطر اطاعتشمی‌ستایند پس معلوم می‌شود که خود، مطیع هستند و قلباً میل به طاعت دارند در روایت است که مردی به پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: یا رسول‌الله عملم را پنهان می‌کنم و دوست ندارم کسی از آن مطلع شود ولی چون کسی اطلاع می‌یابد خوشحال می‌شوم.

حضرت فرمود: برای تو دو پاداش است پاداش عمل پنهانی و پاداش عمل آشکار.

از امام باقر (علیه السلام) درباره مردی که عمل خیری انجام می‌دهد و چون دیگران او را می‌بینند خوشحال می‌شود، سؤال شد.

فرمود: اشکال ندارد هرکس دوست دارد خدا او را به خوبی در میان مردم مشهور کند البته در صورتی که عملش را به این منظور انجام نداده باشد.

۵ - اما اگر سرور و فرح از آن جهت باشد که در قلوب مردم منزلت پیدا می‌کند و مردم او را می‌ستایند و بزرگ می‌دارند و در رفع حوائجش می‌کوشند و در برخوردها او را احترام می‌کنند این گونه سرور و خوشحالی، ریا و نکوهیده است.

پس معلوم شد که هر سروری ریا نیست.

تبصرة

یکی از اقسام ریا این است که انسان عمل آشکار را بر خلوت ترجیح دهد بعضی گفته‌اند بر عکس این حالت یعنی ترجیح خلوت بر جلوت هم ریا است زیرا اگر کسی فقط برای خدا عمل کند نباید خلوت و جلوت برایش فرق داشته باشد.

یکی دیگر از اقسام ریا ترک عمل از ترس گرفتار شدن به ریا است کسی که چنین عملی انجام می‌دهد کار شیطان را آسان کرده و او را از افساد بی‌نیاز نموده است.

تقسیمی دیگر از ریا

گاهی ریا در غیر عبادات واقع می‌شود.

این گونه ریا گاهی واجب و گاهی مستحب است زیرا بر مؤمن واجب است که آبروی خود را حفظ کند و کاری را که عیب او محسوب می‌شود انجام ندهد مثلاً برای جوانمردان سزاوار نیست که در معرض مشاهده دیگران مرتکب امور پست شوند اگرچه این کارها در خلوت برای آنان جایز باشد و لذا در شریعت مقدس اسلام دستور داده شده که انسان ظاهرش را تزئین کند، نعمت خدا را اظهار نماید، فقر خود را کتمان و اظهار غنی نماید.

در روایت است که روزی پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برای رفتن بین اصحاب آماده می‌شد در همین حال در ظرف آبی می‌نگریست و عمامه و موهایش را صاف می‌کرد.

عرض کردند: یا رسول‌الله شما هم از این کارها می‌کنید؟

فرمود: بله خدا دوست دارد هنگامی که بنده‌ای نزد برادرانش می‌رود خود را برای آنها تزئین کند (۵۶۶).

و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: شما باید خود را برای برادر مسلمانتان زینت دهید همان‌طور که برای غریبه‌ای که دوست دارید شما را در بهترین شکل ببیند زینت می‌دهید (۵۶۷).

و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: لباس پاکیزه دشمن را خوار می‌کند (۵۶۸).

مواردی که ذکر شد همه از موارد ریای پسندیده است.

فصل چهارم: علت ریا و راه معالجه آن‏

ریا در عبادات یا ناشی از این است که انسان همیشه دوست دارد از لذت ستایش برخوردار و از رنج نکوهش در امان باشد.

یا مولود طمعی است که به مال مردم دارد.

علاج ریا به این است که انسان مضرات ریاء را بشناسد و بداند که ریا چه مصالح باطنی را از او سلب می‌کند و چه محرومیتها که در دنیا از توفیقات و در آخرت از قرب و منزلت نزد خدا برای او ببار می‌آورد و چه عقابها و خواریها و غضبهایی نصیب او می‌کند و بداند که ریاکار به خسران دنیا و آخرت دچار می‌شود چون در دنیا به خاطر مراعات قلوب مردم همیشه خاطرش مشوش است و رضایت مردم هرگز حاصل نمی‌شود زیرا هر چه گروهی را پسندیده آید گروهی دیگر را ناخوشایند است و همیشه رضایت بعضی از آنها در خشم یعضی دیگر نهفته است و هرکس رضایت آنها را با خشم خدا طلب کند خدا بر او خشم می‌گیرد و آنها را بر او خشمناک می‌کند.

و بداند که تمام امور از جمله قلوب مردم در دست خداست و اوست که هرگونه بخواهد آنها را می‌گرداند.

پس هرکس بین خود و خدایش را اصلاح کند خدا بین او و مردم را اصلاح می‌کند و هرکس خدایی را که تمام امور به دست اوست برای رضایت مردمی که نفع و ضرر، موت و حیات و نشر و حشر خود را مالک نیستند به غضب آورد واقعاً سفیه و احمق است.

و چگونه طمع به اموال مردم باعث می‌شود انسان عملی انجام دهد در حالی که می‌داند خداست که قلوب را تسخیر می‌کند و به آنها اراده منع و بخشش می‌دهد.

ومهما تکن عند امری‌ء من خلیقة

و ان خالها تخفی علی الناس تعلم

و هرگاه انسانی دارای خصلتی باشد آشکار می‌شود اگرچه خیال کند از نظر مردم مخفی است و چه بسا خدا خبائث درونش را برای مردم آشکار کند و آنها هم از او بیزار شوند و بر او خشم گیرند و دچار خسران دنیا و آخرت شود همان‌طور که در روز محشر در محضر تمام خلائق رازش فاش خواهد شد.

ولی اگر عملش را برای خدا خالص کند خدا اخلاصش را برای مردم آشکار می‌کند و او را محبوب همه می‌گرداند و دیگران را مسخر او کرده زبانشان را به حمد و ثنایش می‌گشاید.

اینها همه در حالی است که در مدح آنها کمالی و در مذمتشان نقصی نیست و اگر واقعاً انسان شوق ستایش دارد و از مذمت و نکوهش می‌هراسد به مدح ملائکه مقربین و بالاتر مدح پروردگار عالم دل ببندد و از مذمت ملائکه و نکوهش پروردگار بترسد.

بعد از این که اینها را دانست خود را عادت دهد که عباداتش را پنهان کند و آنها را در محل دربسته انجام دهد همان گونه که کارهای زشت را پنهان می‌کند و به اطلاع خدا از عباداتش قانع باشد تا نفسش برای مطلع کردن دیگران با او منازعه نکند و چون مدتی بر این حال مواظبت کند برایش آسان خواهد شد.

ولی باید از خدا کمک بخواهد و با نفس خود مجاهده کند که مجاهده بر عهده بنده و هدایت از خداست. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا والله لا یضیع آجر المحسنین‏ (۵۶۹).

باب هشتم: عجب (خودپسندی)

فصل اول‏:حقیقت عجب و اقسام آن / فرق عجب با ادلال‏ (۵۷۰)

صفت عجب معمولاً بعد از آن حاصل می‌شود که عمل از شائبه ریا خالص شود مباحث عجب در چند فصل منعقد می‌شود، عجب عبارت است از بزرگ دانستن نعمت و تکیه بر آن و فراموش کردن نسبت نعمت با نعمت دهنده.

در کتاب کافی از علی بن سوید روایت شده که از حضرت ابن الحسن امام موسی کاظم (علیه السلام) درباره عجبی که عمل را باطل می‌کند پرسیدم.

حضرت فرمود: عجب دارای درجاتی است، بعضی از آن درجات این است که کارهای زشت انسان در نظرش زیبا جلوه کند و او آنها را نیکو ببیند، درجه دیگرش آن است که انسان به خدا ایمان آورد و به خاطر ایمانش بر خدا منت گذارد در حالی که خدا بر او منت دارد.

اما اگر کسی از زوال نعمت در هراس باشد یا بترسد که نعمتش مکدر شود یا از این جهت که نعمت را از جانب خدا می‌داند خوشحال باشد، در این صورت دچار عجب نشده چون گفتیم عجب بزرگداشت نعمت با فراموش کردن نسبت آن به خداست.

اگر اضافه بر عجب این حالت در انسان پیدا شود که خود را نزد خدا محق بداند و فکر کند که نزد خدا منزلتی دارد بطوری که در دنیا از عملش توقع کرامت داشته باشد و بیش از آن که فاسقان را مستحق ناملایمات می‌داند خود را مستحق بداند که به هیچ ناخوشایندی گرفتار نشود این حالت ادلال نامیده می‌شود.

چنین شخصی به خاطر وجاهتی که برای خویش در نزد خدا قائل است بر آن ذات مقدس جرئتی پیدا می‌کند.

یک مثال برای عجب و ادلال:

گاهی انسان به دیگری هدیه‌ای می‌دهد که در نظرش بسیار با اهمیت جلوه می‌کند و لذا بر او منت می‌نهد، این شخص در این صورت دچار عجب و خود پسندی شده است.

اگر علاوه بر منت او را به خدمت گیرد و از او انتظاراتی داشته باشد یا به نظرش بعید باشد که آن شخص در خدمت او کوشش نکند دچار ادلال شده است.

آفات و مضرات عجب بسیار است.

عجب است که انسان را به کبر می‌خواند (چه اینکه عجب یکی از عوامل کبر است) و از کبر آفات بسیار به وجود می‌آید از جمله باعث می‌شود انسان گناهان خویش را فراموش کرده به آنها اهمیت ندهد زیرا خود را از بررسی اعمال خود بی‌نیاز می‌داند.

دیگر اینکه طاعات و عبادات را در نظر انسان بزرگ می‌کند و باعث می‌شود که انسان به خاطر عباداتش بر خدا منت نهد و همین برای نقصان یک انسان کافی است.

همچنین عجب و خودپسندی اگر به واسطه عبادات حاصل شود، انسان را از دریافت آفات آنها کور می‌کند کسی که دچار عجب است خود را فریب می‌دهد و با پروردگارش خدعه می‌کند و خود را از مکر خدا (عذاب الهی) در امان می‌داند و از عقاب خدا غافل می‌شود.

در صورتی که قرآن عظیم می‌فرماید: لایأمن من مکر الله الا القوم الخاسرون‏ (۵۷۱).

همچنین انسان را از مشورت، استفاده از دیگران و یادگیری باز می‌دارد و سبب می‌شود که همیشه در ذلت جهل باقی بماند.

و چه بسا کسانی که از نظریه اشتباهی خود در اصول یا فروع دچار عجب می‌شوند و سبب هلاکت خود را فراهم می‌کنند.

فصل دوم: آیات و روایاتی که در نکوهش عجب وارد شده‏

خدای تعالی در مقام رد و مذمت می‌فرماید: و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم‏ (۵۷۲).

و می‌فرماید: وظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتاهم الله من حیث لم حتسبو (۵۷۳).

در این آیه کفار را مذمت می‌کند که از قلعه‌ها و شوکت خود دچار عجب شده بودند.

و می‌فرماید: الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنع (۵۷۴).

و می‌فرماید: افمن زین له سوء عمله فرآه حسن (۵۷۵).

حالتی که در این آیه شریفه مطرح شده است ناشی از عجب است.

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: سه چیز است که باعث هلاکت می‌شوند.

بخلی که از آن اطاعت شود، هوی و هوسی که از آن پیروی شود، خود پسندی‏ (۵۷۶).

و می‌فرماید: اگر گناه نکنید بزرگتر از گناه بر شما می‌ترسم: خود پسندی خود پسندی‏ (۵۷۷).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدای تعالی می‌دانست که گناه از عجب و خود پسندی برای مؤمن بهتر است و اگر چنین نبود هرگز مؤمنی را به گناه مبتلا نمی‌کرد (۵۷۸).

و می‌فرماید: هرکس دچار عجب شود هلاک شده است‏ (۵۷۹).

و می‌فرماید: گاهی انسان گناه می‌کند و پشیمان می‌شود سپس عملی نیک‌انجام می‌دهد و خوشحال می‌شود، به علت همین علت سرور و شادمانی از حالی که قبل از عمل نیک داشت تنزل می‌کند پس اگر بر آن حال گناه باقی می‌ماند برایش بهتر بود.

و می‌فرماید: عالمی نزد عابدی آمده از او پرسید؟ نمازت چگونه است؟

عابد گفت: آیا از چون منی درباره نمازش سؤال می‌کنی در حالی که از فلان وقت خدا را عبادت می‌کنم.

پرسید: گریه‌ات چگونه است؟

جواب داد: می‌گریم تا اشکم جاری شود.

عالم گفت: اگر در حال ترس از خدا می‌خندیدی از این گریه در حال ادلال بهتر بود زیرا چیزی از عمل شخص مدل بالا نمی‌رود.

از امام باقر (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) است: دو نفر وارد مسجد شدند در حالی که یکی عابد بود و دیگری فاسق سپس از مسجد خارج شدند در حالی که فاسق به مرتبه صدیقین رسیده بود و عابد فاسق گشته بود زیرا عابد در حالی داخل مسجد شد که با فکر در عبادتش دچار ادلال بود ولی فکر فاسق در پشیمانی از کرده خود بود و از گناهان خود استغفار می‌کرد.

از امام صادق (علیه السلام) است که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

حضرت موسی (علیه السلام) نشسته بود که ابلیش با شنلی رنگارنگ نزد او آمد وقتی نزدیک موسی (علیه السلام) رسید شنل را برداشت و سلام کرد

موسی (علیه السلام) فرمود: کیستی؟

عرض کرد: ابلیس.

فرمود: خدا تو را به کسی نزدیک نکند.

عرض کرد: به خاطر منزلتی که نزد خدا داری برای عرض سلام آمده‌ام‏

پرسید این شنل چیست؟

عرض کرد: بوسیله آن قلوب مردم را می‌ربایم.

فرمود: چه گناهی است که اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او مسلط و مستولی می‌شوی.

عرض کرد: هنگامی که دچار عجب و خودپسندی شود و عباداتش در نظرش زیاد جلوه کند و گناهانش در نظرش کوچک شود.

و باز آن حضرت می‌فرماید:

خدای تعالی به داود (علیه السلام) فرمود: ای داود گناهکاران را مژده بده که من توبه پذیرم و گناهان را می‌بخشم و صدیقین را بترسان که از اعمالشان دچار عجب نشوند بدرستی که هر بنده‌ای را برای حساب نگاه دارم هلاک خواهد شد.

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:

تعجب می‌کنم از کسی که دچار عجب و خود پسندی می‌شود در حالی که نمی‌داند عاقبتش چگونه خواهد بود کسی که دچار عجب شود از راه هدایت و ارشاد منحرف شده و ادعای بی‌جا کرده است و کسی که ادعای ناحق کند دروغگوست اگر چه ادعای خود را مخفی کند و هر چند زمان بسیار بر او بگذرد. اولین معامله‌ای که با خود پسند انجام می‌شود این است که آنچه را که بدان می‌نازد از او می‌گیرند تا بداند که عاجز فقیری بیش نیست و بر علیه خود شهادت دهد تا حجت خدا درباره‌اش محکم‌تر شود همانگونه که با ابلیس عمل شد.

عجب گیاهی است که دانه‌اش کفر و زمینش نفاق و آبش سرکشی و شاخه‌هایش جهل و برگ‌هایش گمراهای و میوه‌اش لعنت و خلود در آتش است.

پس کسی که عجب را برگزیند بذر کفر در مزرعه نفاق پاشیده و چاره‌ای ندارد جز آنکه میوه آن را بچیند.

فصل سوم: خلاصه‌ای در معالجه عجب‏

عجب مرضی است که جز نادانی محض علت دیگری ندارد بنابراین درمانش علم و معرفت است زیرا علاج هر مرض با ضد علت آن ممکن است. در این بحث عجب را فقط در مورد افعالی فرض می‌کنیم که تحت اختیار انسان هستند مثل عبادات که از آنها به ورع و تقوی و عبادت تعبیر می‌شود. زیرا عجب به واسطه این افعال بیشتر از افعالی است که چون جمال و قدرت و اصل و نسب از اختیار انسان خارجند.

عجب انسان به خاطر عمل یا از آن جهت است که خود را محل تحقق و مجرای وقوع آن عمل می‌داند یا از آن جهت است که خود را سبب آن عمل می‌پندارد و آن عمل را ناشی از قوت و قدرت خود می‌داند.

اگر انسان از جهت اول دچار عجب شده باید بداند که گرفتار جهل شده است زیرا محل همیشه در تسخیر اراده دیگری است و از جهت دیگری است که عمل در او پیدا می‌شود و انجام می‌یابد و او دخالتی در ایجاد عمل ندارد پس چگونه به خاطر چیزی که به او مربوط نمی‌شود عجب می‌ورزد.

و اگر از جهت دوم دچار خود پسندی شده سزاوار است بیندیشد که قوه و قدرت، و اراده و اعضا و اسباب دیگری که موجب ایجاد عمل می‌شوند از کجا به او عطاء شده‌اند و اگر پی برد که تمام اینها نعمت‌هائی هستند از جانب خدای تعالی که بدون استحقاق قبلی به او عطا شده سزاوار است عجبش به خاطر جود و کرم و فضل خدای تعالی باشد که بدون استحقاق این همه نعمت به او بخشیده.

گاهی انسان گمان می‌کند چون نسبت به خدا محبت داشته است خدای تعالی او را به عبادت موفق کرده است راه علاج این مورد این است که از خود بپرسد محبت را چه کسی در قلبش آفریده.

اوست که محبت خود را در قلب انسان جای می‌دهد پس همان‌طور که عبادت نعمتی است از خدا محبت هم نعمتی است از او که بدون استحقاق به بنده‌اش عطا می‌کند زیرا که بنده را در کسب آنها و در حفظ آنها دخالتی نیست پس سزاوار است که عجب به خاطر وجود خدای تعالی باشد که وجود انسان و صفات و اعمال و اسباب و علل عملش را به او عطاء کرده است.

عجیب است که انسان به خود عجب ورزد و به کسی که تمام امور به دست اوست و به جود و کرم و فضل و انعام او بستگی دارد عجب نورزد.

فصل چهارم: اقسام عجب و علاج تفضیلی آن‏

آنچه که انسان بدان عجب می‌ورزد بر دو قسم است:

۱ - آنهایی که در کبر دخالت دارند و انسان به خاطر آنها تکبر می‌ورزد علاج این قسم در بحث تکبر ذکر خواهد شد.

۲ - آنهایی که در تکبر دخالت ندارند یعنی انسان نمی‌تواند به خاطر آنها فخر کند مثل نظریات اشتباه که در اثر جهل، صائب و نیکو جلوه می‌کنند و باعث عجب می‌شوند.

این قسم از وسائل عجب را می‌توان به هشت قسم تقسیم کرد:

۱ - این که به خاطر امور جسمانی چون جمال، ترکیب، صحت، قوت، تناسب اعضاء و زیبائی چهره دچار عجب شود.

علاج این قسم، تفکر درباره کثافاتی است که در نهان انسان وجود دارد و همین‌طور اندیشه در اول خلقتش که نطفه‌ای بود و آخر کارش که تبدیل به جیفه‌ای می‌شود و دیگر عبرت گرفتن از صورت‌های زیبا و بدن‌های لطیفی که وجود داشته و اکنون چنان پوسیده‌اند که طبع عقلاء از آنها متنفر است.

۲ - قدرت و سطوت.

همان‌طور که قرآن کریم از قومی نقل می‌کند که گفتند: من اشد منا قوة (۵۸۰).

علاج این قسم به این است که بداند یک روز تب کافی است که قدرتش را تبدیل به ضعف کند و یک ساس یا پشه یا یک خار می‌تواند او را عاجز نماید.

۳ - عجب به عقل و زیرکی در فهم امور دقیق مربوط به مصالح دین و دنیا علاج این قسم به این است که خدا را به خاطر عقلی که به او عطا کرده شکر گزارد و بیندیشد که با کوچک‌ترین مرضی که بر مشاعرش عارض شود چنان عقلش مختل می‌شود که وسیله خنده و بازیچه دیگران شود.

۴ - عجب به اصل و نسب شریف.

مثل این که یک نفر سیر هاشمی به خاطر اینکه منسوب به پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است دچار عجب شود علاج این قسم به این است که بداند این کمال نادانی است که در اخلاق و افعال مخالف سیره پدرانش باشد، و با این حال گمان کند که از آنهاست.

سزاوار است به این گونه اشخاص که تنها افتخارشان شرافت پدرانشان می‌باشد گفته شود.

لئن فخرت باباء ذوی شرف لقد صدقت ولکن بئسما ولدوا

اگر به پدران با شرافت و بلند مرتبه‌ات افتخار می‌کنی واقعاً راست می‌گویی آنها انسان‌های خوبی بودند ولی چه بد فرزندی از خود به جای نهادند.

۵ - عجب به اصل و نسب قدرتمند مثل خاندان سلاطین و ظلمه و یاران ایشان - نه خاندان علم و تقوی - علاج این قسم عجب این است که به رسوایی‌ها و زشت‌کاریهای آنان بیندیشد و ببیند که چگونه مغضوب درگاه الهی شده، و مستحق آتش گردیده‌اند و چه بد جایگاهی دارند.

۶ - عجب به زیادی نفرات.

انسان گاهی به خاطر این که دارای افراد و اطرافیان زیادی چون خدمه، فرزند، نزدیکان، قوم، قبیله، دوستان و یاران است خود را از دیگران برتر دانسته دچار عجب می‌شود، همان‌طور که کافران می‌گفتند: نحن اکثر اموالاً و اولاد (۵۸۱).

علاج این قسم، این است که در ضعف خود و آنها بیندیشند و بداند که همه آنها بندگان ضعیف و عاجزی هستند که نفع و ضرر، موت و حیات و نشر و حشر خود را در اختیار ندارند و کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله‏ (۵۸۲).

از این آیه شریفه استفاده می‌شود که نمی‌توان کثرت و قلت افراد را ملاک برتری قرار داد که بسیار اتفاق می‌افتد گروهی کوچک از همه جهت برتر از گروه‌های بزرگ باشند.

و بیندیشید که چگونه می‌توان به خاطر آنها عجب ورزید در حالی که پس از مرگ با خواری و ذلت دفن می‌شود و هیچ‌یک از آنها به حال او سودی ندارند؛ و همگی آنها در روز قیامت که خدای تعالی درباره آن می‌فرماید: یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امری منهم یومئذ شأن یغنیه‏ (۵۸۳).

از او می‌گریزیند.

۷ - عجب به مال‏

همان‌طور که قرآن کریم از گروهی نقل می‌کند که می‌گفتند: انا اکثر منک مالا واعز نفر (۵۸۴).

علاج این قسم به این است که در آفت و آشوب‌های مال بیندیشد و بداند که مال اصالتی ندارد با یک دست کسب می‌شود و از دست دیگر خارج می‌شود.

و ما المال و الاهلون الا ودیعة و لابد یوماً ان ترد الودایع

ثروت و خانواده چیزی جز امانت نیست و ناچار روزی می‌رسد که باید امانتها برگردند و بداند که اگر کثرت مال دلیل برتری کسی بود در بین کفار و یهود کسانی هستند که از ثروت بیشتری برخوردارند پس باید آنها از او بهتر باشند.

۸ - عجب از نظریه اشتباه.

قرآن کریم می‌فرماید: افمن زین له سوء عمله فرآه حسن (۵۸۵).

و می‌فرماید: و هم یحسبون انهم یحسنون صنع (۵۸۶).

علاج این قسم این است که همیشه نظریات خود را متهم کند و هیچ‌گاه فریب نظریه خویش را نخورد مگر در صورتی که یک دلیل قطعی از قرآن یا سنت پیامبر بر صحت آن گواهی دهد. به اضافه این که رأی خود را بر علماء و عرفاء و اشخاص ماهر صالح عرضه کند تا از صحت آن مطمئن شود.

باب نهم: تکبر

کبر از نتائج و ثمرات عجب است و فرقش با عجب این است که صفت عجب بدون مقایسه نفس با کس یا چیز دیگری در انسان به وجود می‌آید البته معنی این سخن این نیست که عدم مقایسه شرط وجودی عجب است بلکه می‌خواهیم بگوئیم مقایسه شرط نیست ولی کبر - بر خلاف عجب - صفتی است که همیشه در مقایسه نفس با دیگری به وجود می‌آید یعنی مقایسه شرط وجودی کبر است بنابراین می‌توان کبر را چنین تعریف کرد: کبر عبارت است از احساس راحتی و اعتماد و تکیه انسان بر اینکه خود را از دیگران برتر می‌داند.

بحث از کبر در چند فصل انجام می‌شود.

فصل اول: مذمت و نکوهش کبر

قرآن کریم می‌فرماید: ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق‏ (۵۸۷).

و می‌فرماید: کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار (۵۸۸).

و می‌فرماید: و استفتحوا و خاب کل جبار عنید (۵۸۹).

و می‌فرماید: ان الله لا یحب المستکبرین‏ (۵۹۰).

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

هرکس به اندازه یک‌دانه خردل کبر در قلبش باشد وارد بهشت نمی‌شود و کسی که به اندازه یک‌دانه خردل ایمان در دلش باشد وارد آتش نمی‌شود (۵۹۱).

و فرمود: خدای تعالی می‌فرماید:

کبر زینت، و عظمت پوشش من است هرکس در مورد یکی از آنها با من نزاع کند در جهنمش می‌افکنم‏ (۵۹۲).

و در کتاب کافی از امام باقر (علیه السلام) روایت شده: کبر ردای خداست و انسان متکبر با خدا در مورد ردایش نزاع می‌کند(۵۹۳).

و می‌فرماید: عزت و کبر ردای خدایند هرکس یکی از این دو را به خود بپوشد خدای تعالی با روی در آتش جهنمش می‌افکند(۵۹۴).

و از امام صادق (علیه السلام) است: کسی که یک ذره کبر در قلبش باشد داخل بهشت نمی‌شود (۵۹۵).

محمدبن مسلم می‌گوید از امام باقر (علیه السلام) یا از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: کسی که به اندازه یک‌دانه خردل در دلش کبر باشد داخل بهشت نمی‌شود.

می‌گوید: من استرجاع کردم (یعنی گفتم: انا لله و انا الیه راجعون).

فرمود: چرا استرجاع کردی؟

عرض کردم: بخاطر کلامی که از شما شنیدم.

فرمود: منظورم آن نیست که تو فهمیدی منظورم فقط انکار است کبر فقط انکار است‏ (۵۹۶).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کبر عبارت است از کوچک شمردن مردم و بی‌اعتنائی به حق‏ (۵۹۷).

و می‌فرماید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: بزرگترین کبر تحقیر مردم و بی‌اعتنائی به حق است.

راوی می‌گوید: عرض کردم: تحقیر مردم و بی‌اعتنائی به حق چیست؟

فرمود: ندانستن حق و حمله کردن به اهل آن هرکس چنین کند با خدا در مورد ردایش نزاع کرده است.

و فرمود: در جهنم دره‌ای مخصوص متکبرین وجود دارد که سقر نام دارد این دره از شدت حرارت خود به خدا شکایت می‌کند و از خدا می‌خواهد که به او اجازه نفس کشیدن دهد سپس نفس می‌کشد که جهنم را در آتش خود می‌سوزاند.

و می‌فرماید: در قیامت متکبرین به صورت مورچگان ریزی محشور می‌شوند و مردم آنها را لگدمال می‌کنند تا خدای تعالی از حساب خلائق فارغ شوند (۵۹۸).

عمر بن یزید می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: من غذای خوب می‌خورم و بوی خوش استعمال می‌کنم و مرکب خوب سوار می‌شوم و غلامی هم پشت سرم حرکت می‌کند اگر این کار به نظر شما کبر و تجبر است انجام ندهم.

حضرت مدتی سرش را پائین انداخت سپس فرمود: جبار ملعون کسی است که به مردم بی‌اعتناء و به حق جاهل باشد.

عرض کردم: به حق که جاهل نیستم اما نمی‌دانم بی‌اعتنائی به مردم چیست؟

فرمود: بی‌اعتنایی به مردم کوچک شمردن آنهاست.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ‌کس لاف بزرگی نزند جز به سبب ذلتی که در خود می‌بیند (۵۹۹).

و در حدیث دیگری است: هیچ‌کس تکبر نمی‌ورزد مگر به خاطر ذلتی که در خود می‌بیند (۶۰۰).

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: خدای تعالی به مردی که از روز تکبر لباسش بر زمین کشیده شود توجه نمی‌کند.

و می‌فرماید: هر بنده‌ای بخشش کند خدا جز عزت چیزی بر او نمی‌افزاید و هر بنده‌ای به خاطر خدا تواضع کند خدا او را بلند می‌گرداند (۶۰۱).

و می‌فرماید: واقعاً من می‌پسندم که مردی با دست خود چیزی حمل کند که هم خدمتی به خانواده‌اش باشد و هم تکبر را از خود دور کند (۶۰۲).

آن حضرت روزی به اصحابش فرمود: چه شده که در شما حلاوت عبادت را نمی‌بینم؟

عرض کردند: حلاوت عبادت چیست؟

فرمود: تواضع.

و فرمود: هرگاه متواضعین امت مرا دیدید در برابر آنها تواضع کنید و چون متکبرین را دیدید بر آنها تکبر کنید که تکبر شما باعث خواری و کوچکی آنها می‌شود (۶۰۳).

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: تواضع آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو رفتار کنند (۶۰۴).

فصل دوم: اقسام تکبر

بنابر آنچه از احادیث گذشته استفاده می‌شود تکبر دارای اقسامی است.

تکبر بر خدا

چنانچه نمرود به آن گرفتار بود تا حدی که خیال جنگ با خدای آسمان را در سر می‌پروراند و مثل آنچه فرعون و دیگر مدعیان الوهیت به آن دچار بودند فرعون چون از بندگی خدا تکبر می‌ورزید گفت: انا ربکم الاعلی‏ (۶۰۵).

قرآن کریم می‌فرماید: ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین‏ (۶۰۶).

تکبر از دعا و تضرع به سوی خدا نیز از این قسم است.

تکبر بر خلق‏

این قسم تکبر دو شعبه دارد.

تکبر بر انبیاء و رسل و ائمه‏

سبب این شعبه آن است که انسان خود را بالاتر و برتر از آن می‌داند که از یک بشر معمولی اطاعت کند قرآن کریم از قومی چنین نقل می‌کند: انؤمن لبشرین مثلن (۶۰۷).

و نقل می‌کند: ان انتم الا بشر مثلن (۶۰۸).

و نقل می‌کند: و لئن اطعتم بشراً مثلکم انکم اذاً لخاسرون‏ (۶۰۹).

همان‌طور که ائمه جور تکبر ورزیدند و از ائمه حق اطاعت نکردند.

تکبر بر سایر مردم‏

یعنی این که خود را از دیگران بهتر بداند و آنها را تحقیر کند و هنگامی که حق را از یکی از بندگان خدا بشنود زیر باز نرود و آن را انکار کند.

خود بزرگ بینی همیشه از اعتقاد به وجود یکی از صفات کمال در خود سرچشمه می‌گیرد؛ و کمال دینی عبارت از علم و عمل است.

و کمال دنیوی عبارت است از اصل و نسب، جمال، قوت، مال و کثرت یاران‏

۱ - تکبر به علم

اگر کسی به خاطر عملش دچار تکبر شود علاجش این است که بیندیشد که علم او را به این مطلب هدایت می‌کند که کبر فقط لایق خدای تعالی است و اگر انسان تکبر ورزد مغضوب خدای تعالی می‌شود و خدا تواضع بندگان را دوست دارد پس سزاوار است خود را به چیزی مکلف کند که مولایش می‌پسندد و بداند که حجت خدا بر اهل علم مؤکدتر است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هفتاد گناه جاهل بخشیده می‌شود قبل از آنکه یک گناه از عالم بخشیده شود (۶۱۰).

پس اگر عالم قبول دارد که در جهان عالم‌تر از او و هم سطح او بسیار است کبرش معنا ندارد و اگر خود را از همگان اعلم می‌داند باید توجه داشته باشد که حجت خدا بر او کامل‌تر و محکم‌تر است و ملاک خیر و شر عاقبت کار است.

۲ - تکبر به عمل

عمل نیز به همین صورت است اگر انسان خود را از همگان پرهیزگارتر و متقی‌تر و صالح‌تر می‌بیند مطمئن باشد که ملاک نجات، فقط عمل و عبادت نیست بلکه معیار خاتمه کار است پس هرکس را می‌بیند با خود بگوید شاید او نجات یابد و من هلاک شوم و شاید او بین خود و خدایش صفات پسندیده‌ای داشته باشد که به وسیله همانها مستحق نجات باشد و من مستحق هلاک.

کسی که احتمال دهد خودش در محضر خدا شقی و بدبخت است به شغلی مشغول می‌شود که او را از تکبر باز می‌دارد و هرکس با دیده رضا به اعمال خود ننگرد و معتقد باشد که اگر قرار شود خدا با عدلش با او رفتار کند به خاطر اعمالی که آنها را حسنات می‌پنداشته مستحق عقاب خواهد شد تا چه رسد به بدیها و سیئات؛ ممکن نیست تکبر در او راه یابد.

همان‌طور که سیدالعابدین امام چهارم (علیه السلام) می‌فرماید:

خدای من! کسی نیکی‌هایش بدی است چگونه بدی‌هایش بدی نیست‏ (۶۱۱).

و قرآن کریم می‌فرماید: والذین یؤتون ما أتوا و قلوبهم وجلة (۶۱۲).

یعنی اطاعات و عبادات را به جای می‌آورند در حالی که در هراسند که مبادا مورد قبول واقع نشوند.

۳ - تکبر به نسب

این قسم تکبر، تکبر به کمال دیگران است و اگر کسی که انسان به واسطه او کبر می‌ورزد زنده باشد می‌تواند به او بگوید برتری از آن من است و تو فقط کرمی هستی که از زائد خمیره من خلق شده‌ای.

برای فرار از این قسم تکبر باید اصل و نسب حقیقی خود را بشناسد که پدرش نطفه‌ای کثیف و جدش خاک ذلیل است و اینکه خلقت انسان از خاک شروع شده و خلقت نژاد او از آب بی‌مقدار مقرر شده است‏ (۶۱۳).

۴ - کبر به جمال

علاج این قسم این است که در باطن خود دقت کند تا آنقدر فضیحت و رسوایی در خود ببیند که لذت تکبر و فخر فروشی را در نظرش تیره گرداند چه اینکه به هر جای بدن بنگرد نوعی و رنگی از کثافت انباشته شده است در روده‌هایش مدفوع، در مثانه‌اش ادرار، در بینی مخاط، در دهان بزاق، در گوش چرک، در رگها خون، در زیر پوست جراحت و در زیر بغل بوی زننده.

هر روز چند بار بادست خود مدفوع می‌شوید و چندبار به مستراح رفت و آمد می‌کند تا از بدنش چیزی خارج شود که دیدنش ناراحت‌کننده است تا چه رسد به بوییدن و لمس کردنش.

و بیندیشد که در اول امر از کثافات زننده خلق شده از نطفه نقش گرفته، از خون حیض‏ (۶۱۴) تغذیه کرده، از مجرای بول وارد رحم شده که خودش مجرای خون حیض و کثافات دیگر است.

و اکنون اگر یک روز خود را رها کند و نظافت نکند کثافات و بوی‌های زننده از او برانگیخته می‌شود.

و به زودی هم می‌میرد و تبدیل به مرداری کثیف می‌شود که از هر کثافتی زننده‌تر است.

۵ - تکبر به قدرت

علاج این قسم این است که بنگرد در معرض ابتلاء به چه امراضی است و اگر یک رگ از بدنش درد بگیرد عاجزتر از هر عاجز و ذلیل‌تر از هر ذلیلی می‌شود و اگر مگسی چیزی را از او برباید قادر نیست آن را باز ستاند و اگر پشه ریزی وارد دماغش شود یا مورچه‌ای داخل گوشش شود او را می‌کشد و اگر خاری به پایش فرو رود او را عاجز می‌کند و یک روز تب چنان ضعفی بر او مستولی می‌کند که تا مدت طولانی جبران نشود.

ثانیاً هر چه قدرتش زیاد باشد از خر و فیل و گاو و شتر قوی‌تر نیست پس این چه افتخاری است که او را با حیوانات هم صفت می‌کند.

۶ - تکبر به ثروت و یاران

تکبر به جمال و قدرت مربوط به چیزهایی بود که در خود انسان وجود داشت به خلاف این قسم که مربوط به چیزی است که در وجود انسان نیست بلکه خارج از انسان است بنابراین زشت‌ترین نوع تکبر می‌باشد.

اف بر شرفی که یهود و نصاری و کفار در آن از ما جلوتر باشند.

وتف بر شرفی که دزد و ظالم می‌تواند آن را از انسان سلب کند.

اینها به اضافه علل و امراض و آفات مختلف و طبایع متضادی که چون صفراء و بلغم و باد و خون بر او مسلط است که بخواهد یا نخواهد راضی باشد یا نباشد بعضی از اجزایش بعضی دیگر را منهدم می‌کند لذا اجباراً گرسنه می‌شود، اجباراً تشنه می‌شود، اجباراً مریض می‌شود و اجباراً می‌میرد نفع و ضرر و خیر و شر خود را در اختیار ندارد دوست دارد بداند ولی نمی‌داند می‌خواهد چیزی را به یاد داشته باشد ولی فراموش می‌کند می‌خواهد چیزی را فراموش کند و از آن غافل باشد ولی از خاطرش نمی‌رود می‌خواهد قلبش را متوجه امری کند ولی در جای دیگر جولان می‌کند نه قلبش را مالک است نه نفسش را چه بسا چیزی را دوست دارد که مایه هلاکتش می‌شود و از چیزی بدش می‌آید که حیاتش به آن بستگی دارد غذاها را دوست دارد در حالی که او را هلاک می‌کنند از داروها احساس تلخی می‌کند در حالی که نفع و حیات او را در بر دارند در یک لحظه شبانه روز از اینکه بینایی و شنوایی و علم و قدرتش را از دست بدهد یا اعضای بدنش فلج شوند و عقلش از دست برود و روحش ربوده شود و تمام آنچه را که در دنیا دوست می‌دارد از او سلب شود در امان نیست.

خلاصه اینکه بیچاره‌ای ذلیل است که در هر حال باقی نخواهد ماند چه او را به حال خود رها کنند و چه او را برگیرند و از این دنیا ببرند عبدی است مملوک که قادر بر چیزی نیست.

پس این انسان کجا و تکبر، انسانی که در گذشته نطفه‌ای کثیف بوده در آینده مرداری متعفن می‌شود که هر انسانی از او دوری می‌جوید و بالأخره به اصل خود یعنی خاک بر می‌گردد.

و ای کاش در همان حال رها شود ولی چه آرزوی محالی که زنده می‌شود تا شدائد و دردها بکشد، محاسبه شود و به خاطر اعمال گذشته‌اش عذاب ببیند اجزاء متفرقش را جمع کنند، او را از قبر به سوی هولها و هراسهای قیامت خارج می‌کنند در آن حال چشمش به آسمانی شکافته، زمین دگرگون شده، کوه‌هایی در حال حرکت، ستارگانی کدر، خورشیدی خاموش، حالات ظلمانی، فرشتگانی غلاظ و شداد، جهنم بادم سوزان و بهشتی که مجرمین با حسرت بدان می‌نگرند و می‌افتد و نامه‌هائی را می‌بیند که منتشر شده و تمام گفتار و کردار او را ریز و درشت حتی اگر به اندازه ذره‌ای باشد در آن جمع کرده‌اند.

خداوند تعالی به آغاز و انجام انسان اشاره کرده می‌فرماید: قتل الانسان ما اکفره من ای شی‌ء خلقه من نطفة خلقه فقد ره ثم السبیل یسره ثم اماته فاقبره‏ (۶۱۵).

آنچه ذکر شد علاج تکبر از طریق علمی بود.

علاج عملی تکبر

علاج عملی تکبر آن است که برای خدا و خلق عملاً تواضع کند به این معنی که افعال و اخلاق متواضعین را پیشه نماید.

از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده: که در روی زمین غذا می‌خورد و می‌فرمود: من بنده‌ای هستم، مثل بندگان غذا می‌خورم.

به سلمان گفتند چرا لباس نو نمی‌پوشی؟

فرمود: من بنده هستم اگر روزی آزاد شدم لباس نو می‌پوشم.

منظورش آزاد شدن در آخرت است.

بعد از این که انسان شناخت و معرفت پیدا کرد جز با عمل، متواضع نمی‌شود لذا می‌بینیم که خدای تعالی اعرابی را که بر خدا و رسول تکبر می‌ورزیدند مأمور به ایمان و نماز می‌کند.

در نماز اسراری هست که به خاطر آنها عمود دین شده. از جمله اسرار آن قیام و رکوع و سجود است زیرا اعراب از خم شدن آباء داشتند و چه بسا کسی تازیانه از دستش می‌افتاد و برای برداشتنش خم نمی‌شد و بند کفشش باز می‌شد ولی برای اصلاح آن سر خم نمی‌کرد. به همین خاطر خدای تعالی آنها را مأمور به سجود و رکوع کرد.

فصل سوم: معیار تشخیص حالت تکبر و تواضع در نفس‏

اکنون که تکبر و اقسام آن وزشتی آن و راه علاجش را شناختیم بجاست ملاک و معیاری به دست آوریم که بوسیله آن خود را بشناسیم و بدانیم که آیا جزء متکبرین هستیم یا در زمره متواضعین وگرنه ممکن است گاهی خود را متواضع به حساب آوریم و فکر کنیم هیچ گونه تکبری در ما وجود ندارد در حالی که نزد خدا متکبر محسوب شده و تمام کوششهایمان به هدر رفته باشد برای به دست آوردن این میزان پنج راه آزمایشی وجود دارد.

۱ - اول اینکه با یکی از همردیفان خود در مسئله‌ای بحث کنیم در اینجا لحظه آزمایش وقتی است که حق بر زبان طرف مقابل جاری می‌شود در این هنگام اگر قبول و اعتراف به حق و تشکر از آن شخص برای انسان مشکل باشد مطمئناً نوعی کبر و خود برتر بینی در او نهفته است پس باید تقوی پیشه کرده با علم به خباثت درون و خطر عاقبت؛ و عمل، یعنی مکلف کردن نفس به کارهایی چون اعتراف به حق و زبان گشودن به ستایش و ثناء او و اقرار به عجز خود و تشکر از او به خاطر استفاده‌ای که از او کرده و کارهایی از این قبیل که برای نفس مشکل و سنگین است به علاجش همت گمارد.

۲ - دوم اینکه دوستان و همردیفان را در مجالس و محافل بر خود مقدم کنیم و خود پایین‌تر از آنان بنشینیم اگر این کار بر ایمان مشکل بود تکبر داریم لذا باید نفس خود را به همان کارها مکلف کنیم تا به تدریج آسان شوند در این باب، شیطان کید دقیقی دارد و آن اینکه انسان را وادار می‌کند روی کفش‌ها بنشیند یا به جای این که در کنار همردیفان خود قرار گیرد افراد پست‌تر از خود را در کنار آنها قرار داده خود در رتبه بعد از آنها بنشیند و گمان کند این کار تواضع است در حالی که عین کبر است زیرا این کارها از آن جهت بر متکبرین آسان است که این توهم را ایجاد می‌کنند که آن شخص صدر مجلس را با دیده تحقیر می‌نگرد و خود را برتر از آنها می‌داند.

با این کار غیر از این که تکبر ورزیده با اظهار تواضع به نوع دیگر کبر فروشی کرده است.

۳ - سوم اینکه دعوت فقراء را اجابت کند و برای رفع حاجات دوستان و نزدیکان به بازار برود اگر بر او سنگین بود بداند که متکبر است.

۴ - چهارم اینکه مایحتاج خود و خانواده‌اش را با دست خود از بازار به خانه حمل کند اگر نفسش از این کار آباء داشت به کبر و ریا دچار است.

۵ - پنجم اینکه از پوشیدن لباس‌های کهنه آباء نداشته باشد امتناع از کهنه پوشی در ملاء عام ریا و در خلوت کبر است.

البته در سه راه اخیر لازم است که شرائط زمان و مکان و اشخاص مراعات شود آنچه تاکنون ذکر شد راه کسب صفت حمیده تواضع بود اما باید توجه داشت که تواضع به هر شکلی پسندیده نیست بلکه آن تواضعی محمود و پسندیده است که از هر گونه خفت و خواری و حقارت و پستی خالی باشد زیرا همانگونه که تکبر نکوهیده است تحمل حقارت و خفت مذموم است و لذا گفته‌اند: خیر الامور اوسطها.

هرکس از امثال خود جلو بیفتد متکبر است و هرکس پشت سر همردیفان خود بیفتد متواضع است اما اگر مثلاً عالم برای کفاش تواضع کند و او را در جای خود قرار دهد و کفشهای او را اصلاح کند این تواضع نیست بلکه پستی و قبول ذلت است‏(۶۱۶).

باب دهم: دنیا و آخرت

این باب از چند فصل تشکیل می‌شود:

فصل اول: شناخت دنیا و آخرت‏

یکی از امور مشکل، پیچیده و دقیق شناخت دنیا و آخرت است در این وادی علمای بزرگ حیران، و عقلاء سرگردان شده‌اند.

گروهی گمان کرده‌اند که دنیا عبارت از مال است در حالی که در کتاب و سنت آیات و روایاتی در مدح مال وارد شده است.

این پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است که می‌فرماید: در راه فرمانبرداری از خدا مال، خوب یاوری است‏ (۶۱۷).

گروهی دیگر پنداشته‌اند که دنیا عبارت از زندگی دنیوی است در حالی که به وسیله همین زندگی است که انسان به سعادت‌های ابدی نائل می‌شود و از شقاوت‌های همیشگی می‌رهد.

در این باب نیز پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: برای رسیدن به آخرت، دنیا خوب یاوری است‏ (۶۱۸).

گروه دیگری پنداشته‌اند که دنیا عبارت از خوراکی‌های لذیذ و خوب و لباس‌های فاخر و خانه‌های آباد و خدم و حشم و دوستان و یاران است در حالی که بعضی از انبیاء چون حضرت سلیمان و یوسف (علیه السلام) که مسلماً اهل دنیا نبوده‌اند از تمام این مزایا برخوردار بوده‌اند.

اما تحقیق مطلب این که: ممکن است همان کسی که به علم و عبادت و حج و جهاد اشتغال دارد؛ در پرداخت صدقات، اداء زکوات و رفع حوائج مسلمین کوشاست؛ به زیارت برادران مسلمان، عیادت بیماران، تشییع جنازه مؤمنین و حضور در جمعه و جماعات همت گمارده و بر انجام نوافل و سایر طاعات مواظبت می‌کند در بحبوحه امر دنیا باشد، و بتوان او را طالب دنیا نامید، و ادعا کرد که او با تمام اعمالش ملعون است و این اعمال همه به خودش بر می‌گردد و مورد قبول خدای تعالی قرار نمی‌گیرند چون که قصدش از این اعمال جلب رضایت خدا نبوده است.

و چه بسا مردانی ثروتمند؛ دارای خدم و حشم؛ خوش‌خوراک و نوپوش؛ با خانه‌های بزرگ و عمارات عالی، زنان زیبا و مراکب نیکو، قدح‌های آماده و بالشهای مرتب و فرشهای گسترده؛ در عین حال اهل آخرت بوده و اعمالشان مقبول و سعیشان مشکور باشد چه اینکه با تمام آنچه دارد قصدش جلب رضایت خداست.

بنابراین هرچه انسان را از خدای تعالی دور کند، دنیاست اگر چه نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق و زهد و قناعت باشد.

و هرچه موجب نزدیکی به او شود آخرت است اگر چه مال و زن و خدم و حشم باشد.

بله؛ در اکثر اوقات و نسبت به اکثر اشخاص وضع طوری است که اخلاص و نزدیکی به خدا جز با ترک مباحات - چه رسد به شبهات و محرمات - امکان‌پذیر نیست و به همین خاطر است که انبیاء (علیه السلام) مردم را تشویق می‌کردند که هر چه میل آنها را به دنیا زیاد می‌کند آن را ترک کنند اگر چه به خودی خود می‌تواند وسیله‌ای برای رسیدن به آخرت باشد زیرا شیطان قوی و نفوس انسان‌ها بسیار ضعیف است.

به عبارت دیگر می‌گوییم، دنیا عبارت از دو حالت از حالت‌های قلب است حالتی که نزدیک‌تر است دنیا نامیده می‌شود یعنی میل به تمام چیزهایی که قبل از مرگ است مربوط به دنیاست و حالتی که بعد از آن و متأخر از آن است آخرت نامیده می‌شود یعنی همان چیزهایی که بعد از مرگ هستند.

پس هر چیزی که انسان در دنیا به آن مایل است و بهره و نصیب و لذتش مربوط به قبل از مرگ است دنیای انسان است ولی باید توجه داشت که هر چیزی که انسان به آن میل دنیوی دارد و از آن بهره و نصیب می‌گیرد نکوهیده نیست بلکه امور دنیوی خود منقسم به سه قسمند که فقط یک قسم آن نکوهیده است.

۱ - اموری که در دنیا همراه انسان هستند و نتیجه آنها برای بعد از مرگ باقی می‌ماند مثل معرفت خدا؛ شناخت صفات و افعال او؛ شناخت فرشتگان، کتب، رسل، و شرایع و احکام و عمل خالص برای خدا.

گاهی می‌شود که در دنیا چیزی از علم و عمل برای انسان لذیذتر نیست لذا نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: از دنیای شما سه چیز محبوب من است بوی خوش و زنان، ولی روشنی چشمم من در نماز است‏ (۶۱۹).

حضرت در این کلام شریف نماز را چون در عالم حس و عیان است از امور دنیوی می‌شمرد در حالی که نماز از بزرگترین موجبات نزدیکی به خداست.

این گونه امور اگر چه به خاطر نزدیکیشان دنیا نامیده می‌شوند ولی پسندیده و ممدوح است و یاور انسان در مسیر آخرتند.

۲ - قسم دوم نقیض قسم اول است یعنی تمام چیزهایی که بهره آنها منحصر در زندگی قبل از مرگ است و ثمره اخروی ندارند مثل لذت بردن از معاصی و حتی تلذذ بیش از حد نیاز از مباحات و تنعم از انباشته‌های طلا و نقره و اسبان داغ شده. این همان دنیای مذموم و نکوهیده است.

۳ - قسم سوم متوسط بین دو قسم قبل است یعنی هر حظ و بهره‌ای که مربوط به دنیا باشد ولی انسان را در رسیدن به آخرت کمک کند و این قسم عبارت است از تمام چیزهایی که انسان به حسب زمان، مکان و موقعیت خود نیاز دارد مثل غذا و لباس.

پس اگر انسان از غذا و لباس به قصد استعانت در فراگیری علم، عمل، طاعات، عبادات، حفظ زندگی و آبرو و امور دیگری که شارع مقدس به آنها دستور داده استفاده کند این‌ها دنیای مذموم نیستند اگر چه قصد رفاه، تنعم و لذت هم داشته باشد.

ولی اگر از آنها در مسیر معاصی یاری بگیرد جزء دنیای نکوهیده و مذموم به شمار می‌روند.

لذا شریعت مقدس اسلام برای امرار معاش ما را به تحصیل مال و کسب حلال در حد لازم تشویق می‌کند نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: عبادت هفتاد جزء است که برترین جزء آن طلب حلال است‏ (۶۲۰).

و می‌فرماید: ملعون است کسی که کل خود را بر دیگران افکند (۶۲۱).

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: دنیا دو تاست، یکی دنیای رساننده (یعنی دنیای در حد کفایت) دیگری دنیای لعنت شده‏ (۶۲۲).

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: هرکس برای حفظ آبروی خود در میان مردم، تلاش برای خانواده، و نیکی به همسایه‌ها در جستجوی رزق حلال باشد خدا را در حالی ملاقات می‌کند که چهره‌اش چون ماه شب چهاردهم باشد (۶۲۳).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هرکس برای خانواده‌اش زحمت بکشد مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است‏ (۶۲۴).

و همان حضرت درباره مردی که گفته بود: من در خانه می‌نشینم نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم و پروردگارم را عبادت می‌کنم، روزی خودش می‌رسد، فرمود: این، یکی از سه کسی است که دعایشان مستجاب نمی‌شود.

و می‌فرماید: خدا غربت رفتن در طلب روزی را دوست می‌دارد (۶۲۵).

مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: بخدا قسم ما در طلب دنیاییم و دوست داریم دنیا نصیبمان شود.

فرمود: دنیا را برای چه می‌خواهی؟

عرض کرد: می‌خواهم خودم و خانواده‌ام را تأمین کنم، صله رحم به جا آورم انفاق کنم و حج و عمره انجام دهم.

حضرت فرمود: این که طلب دنیا نیست، طلب آخرت است.

و از آن حضرت است: کسی که دنیایش را به خاطر آخرتش رها کند از ما نیست‏ (۶۲۶).

فصل دوم: نکوهش دنیا

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است‏ (۶۲۷).

و می‌فرماید: اگر دنیا در نزد خدا به اندازه یک بال پشه ارزش داشت یک جرعه آبش را به کافر نمی‌نوشانید (۶۲۸).

و می‌فرماید: دنیا خود ملعون است و هرچه در آن است لعنت شده مگر چیزهائی که به خاطر خدا باشد (۶۲۹).

و می‌فرماید: هرکس دنیایش را دوست بدارد به آخرتش ضرر می‌زند و هرکس آخرتش را دوست بدارد به دنیاش ضرر می‌رساند پس آنچه را باقی است بر آنچه فانی است ترجیح دهید (۶۳۰).

و می‌فرماید: دوستی دنیا ریشه هر گناهی است‏ (۶۳۱).

و می‌فرماید: تعجب می‌کنم از کسی که سرای جاویدان را تصدیق کرده و برای خانه فریب (دنیا) می‌کوشد (۶۳۲).

و می‌فرماید: کسی که شب را به صبح آورد در حالی که بزرگترین همش دنیا باشد هیچ ربطی به خدا ندارد و خداوند قلبش را به چهار خصلت گرفتار می‌کند اندوهی که پایان ندارد، گرفتاریی که هیچ‌گاه از آن فارغ نشود، فقری که هرگز به غنایش نرسد و آرزویی که هیچ وقت به آخرش نائل نگردد.

و در روایت است که روزی عیسی بن مریم (علیه السلام) در باران و رعد و برق شدید گرفتار شد دنبال خانه‌ای می‌گشت که بدان پناه برد خیمه‌ای را از دور دید خود را به خیمه رساند زنی را در آن دید لذا از خیمه روی برتافت و به سوی غاری در کوه شتافت چون بدانجا رسید شیری را در آن خفته یافت دست بر سر نهاده عرض کرد: الهی برای هرکس و هر چیز منزل و مأوایی قرار داده‌ای ولی برای من مأوایی نیست.

وحی شد: مأوای تو قرارگاه رحمت من (بهشت) است روز قیامت هزار حوری را که با دست خود خلق کرده‌ام به ازدواج تو در می‌آورم و در جشن عروسیت چهار هزار سال پذیرایی می‌کنم که هر روزی به اندازه عمر دنیاست و منادیم ندا دهد: کجایند زاهدان در دنیا که در عروسی زاهد - عیسی بن مریم (علیه السلام) - شرکت کنند.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: دنیا خانه کسی است که خانه ندارد و برای دنیا جمع می‌کند کسی که عقل ندارد (۶۳۳).

و فرمود: مرا به دنیا چه، مثل من در دنیا مثل سواری است که در روز گرمی به درخت برسد و ساعتی در سایه‌اش بیارامد سپس آن را ترک کند و برود (۶۳۴).

کسی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواست که دنیا را برایش توصیف کند فرمود: چه توصیف کنم از خانه‌ای که هرکس محتاج شد محزون است و هرکس بی‌نیاز شد در فتنه گرفتار آمد در حلالش حساب است و در حرامش عقاب.

و می‌فرماید: دنیا در شش چیز خلاصه می‌شود:

خوردنی، نوشیدنی، پوشاک، وسیله سواری، منکوح و بوییدنی.

بهترین خوردنی‌ها عسل است که مشوب پشه‌ای است.

و بهترین نوشیدنی‌ها آب است که نیک و بد بطور یکسان از آن برخوردارند.

و بهتربن لباسها حریر است که دست باف کرمی است.

و بهترین مرکوبات اسب است که مردان بر روی آن به قتل می‌رسند.

و بهترین منکوحات زن است که نکاحش دخول مجرای بولی در مجرای بول دیگری است؛ به خدا قسم زن بهترین چیز خودصورت را زینت می‌دهد و زشت‌ترین چیز از او تقاضا می‌شود.

و بهترین بوییدنی‌ها مشک است که خون حیوانی است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: چیزی از دنیا رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را خوشحال نمی‌کرد مگر وقتی که در آن گرسنه و ترسناک از آخرت بود (۶۳۵).

و جناب لقمان به پسرش فرمود: پسرم دنیایت را به آخرت بفروش که هر دو را بدست آری آخرتت را به دنیا نفروش که هر دو را از دست می‌دهی‏ (۶۳۶).

فصل سوم: مثلهایی که از انبیاء و اوصیاء و حکماء درباره دنیا رسیده‏

امام حسن (علیه السلام) می‌فرماید:

یا اهل لذات دنیا لا بقاء لها ان اغتراراً بظل زائل حمق

ای اهل لذت‌های دنیا، این لذات باقی نمی‌مانند بدرستی که دل بستن به سایه‌ای که به زودی زائل می‌شود حماقت است.

حضرت در این بیت دنیا را به سایه تشبیه می‌کند چون سایه در واقع متحرک و در ظاهر ساکن است و حرکتش با چشم ظاهر درک نمی‌شود بلکه باید با بصیرت باطنی فهمید که در حال حرکت است و دنیا هم، چنین است.

و از آن جهت که انسان در دنیا با خیالات فریب می‌خورد و در آخرت تهی دست و بیچاره می‌ماند نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آن را چنین تمثیل می‌کند: دنیا خواب است که اهل آن به خاطرش پاداش می‌گیرند یا عقاب می‌شوند (۶۳۷).

و از جهت آن که در آغاز به اهل خود اظهار لطف می‌کند و در پایان آنها را هلاک می‌کند در روایت است که عیسی (علیه السلام) در مکاشفه‌ای دنیا را به صورت عجوزی بی‌دندان با زینت کامل مشاهده کرد به او فرمود: با چند نفر ازدواج کرده‌ای؟ گفت: تعدادشان را نمی‌دانم. فرمود: آیا آنها همه مردند یا تو را طلاق دادند؟ گفت: همه را کشتم. فرمود: بیچاره شوهران آینده‌ات که از شوهران گذشته‌ات عبرت نمی‌گیرند، چگونه آنها را یکی پس از دیگری می‌کشی و از تو حذر نمی‌کنند.

و چون دنیا برای عبور ساخته شده نه برای ساختن و آباد کردن درباره‌اش چنین وارد شده: دنیا پلی است، از آن بگذرید و آن را آباد نکنید.

عیسی بن مریم (علیه السلام) می‌فرماید: دنیا پلی است، از آن بگذرید و آبادش نکنید.

تشبیه دنیا به پل از آن جهت است که گهواره به منزله میله‌ای است که در اول پل قرار دارد و گور به منزله میله‌ای است که در آخر پل نصب می‌شود و بین این دو میله مسافت محدودی است بعضی از مردم ثلثی از این مسافت را و برخی دیگر نیمی از آن را، و جمعی دیگر دو ثلث آن را پیموده‌اند و پاره‌ای از مردم جز یک قدم آخر راهی ندارند و هرکس ممکن است جزء گروه آخر باشد. پس کسی که این پل را با زینت‌های گوناگون تزئین می‌کند؛ و آن را وطن خود قرار می‌دهد در حالی که با سرعت از آن در حال عبور است، در نهایت جهل و حماقت است و از آن جهت که ظاهرش زیبا و باطنش زشت است امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نامه‌ای به جناب سلمان نوشته چنین می‌فرماید: دنیا چون ماری است که پوستش نرم و زهرش کشنده است‏ (۶۳۸). پس هر آنچه را از دنیا دوست می‌داری از آن روی برتاب که با تو زیاد نمی‌ماند غم و اندوه آن را رها کن چون می‌دانی که از تو جدا می‌شود از هر چه بیشتر دوستش می‌داری بیشتر حذر کن زیرا هرگاه دنیا دوست به خاطر سروری به دنیا اعتماد کند به اجبار آن را از او می‌گیرد والسلام.

و چون انسان وقتی به دنیا مشغول شد ناچار است پیامدهای آن را ببیند.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: کسی که در طلب دنیاست مثل کسی است که در آب راه می‌رود آیا ممکن است کسی که در آب راه می‌رود پاهایش خیس نشود؟

و از آن جهت که باقی مانده دنیا نسبت به گذشته آن بسیار ناچیز است نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: این دنیا چون پیراهنی است که اول تا آخرش شکاف خورده و به نخی بند است و چیزی نمانده که آن نخ هم پاره شود.

و چون بالأخره طالب خود را می‌کشد عیسی بن مریم (علیه السلام) می‌فرماید: طالب دنیا کسی را ماند که از دریا آب می‌نوشد هرچه بنوشد تشنه‌تر می‌شود تا کشته شود.

و چون نسبت به آخرت خیلی ناچیز است نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: دنیا نسبت به آخرت مانند این است که کسی انگشتش را به دریا بزند ببینید این انگشت چقدر از آب دریا را به همراه می‌آورد.

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید لقمان (علیه السلام) به پسرش فرمود: پسرم دنیا دریای عمیقی است که خلق زیادی در آن غرق شده‌اند. پس باید کشتی تو در این دریا تقوی و پرهیزگاری باشد که عرشه آن ایمان‏ (۶۳۹)، بادبانش توکل، ناخدایش عقل، راهنمایش دانش و لنگر آن صبر باشد.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هرچه تاربتند خروجش مشکل‌تر می‌شود تا عاقبت از غصه بمیرد.

از بهترین مثالهایی که در نسبت انسان با دنیا زده شده تشبیه انسان به مردی است که در بیابانی وسیع در حال حرکت است که ناگاه با شیری درنده مواجه می‌شود و چون خود را بی‌پناه و بی‌دفاع می‌یابد چشمش به چاهی می‌افتد و به آن پناه می‌برد چون به وسط چاه می‌رسد گیاهی را می‌بیند که بر دیواره چاه روئیده، به گیاه آویزان می‌شود در حالی که می‌داند این گیاه به حالش نافع نخواهد بود ولی چاره‌ای ندارد چون الغریق یتشبث بکل حشیش.

به بالای سر نگاه می‌کند شیر را منتظر خروجش می‌بیند به پائین می‌نگرد چهار افعی را با دهنهای باز در انتظار سقوطش می‌یابد در این حال که نه راه خروج دارد و نه می‌تواند به ته چاه رود و گیاه هم توان حفظ او را ندارد چون یک موش سیاه و یک موش سفید در حال جویدن ریشه آن هستند در این حال که در چنین مشکل بزرگی گرفتار است ناگاه چشمش به دیواره چاه می‌افتد مقداری عسل آلوده به خاک و خاشاک می‌بیند که زنبورها و پشه‌ها بر آن جمع شده‌اند بیچاره موقعیت خود را فراموش کرده تمام حواسش مصروف عسل شده به مبارزه با زنبورها مشغول می‌شود و شروع به خوردن عسل می‌کند.

این مثل انسانی است که در لذات دنیا غوطه‌ور شده و موقعیت و مبداء و معاد خود را فراموش کرده است.

شیر همان مرگ است که هیچ فرار و چاره‌ای از آن نیست.

اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیدة (۶۴۰).

و چهار افعی طبایع چهارگانه انسان است که مزاج او را تشکیل می‌دهند و هر کدام غالب شوند او را خواهند کشت و چاه دنیاست و گیاه عمر انسان و موش‌ها شبانه روز است که عمر را کوتاه می‌کنند و عسل مخلوط با خاک و خاشاک لذات آمیخته با کدورتهای دنیاست و زنبورها و پشه‌ها مردمند که بر سر دنیا در تزاحم و رقابتند.

باب یازدهم: مال‏

مال و ثروت مانند اکثر چیزهایی که در زندگی با آنها سر و کار داریم مثل دوست و دوستی و معاشرت از جمله عناوینی است که در منطق اسلام عزیز، به خودی خود نه خوب است و نه بد؛ نه سزاوار مدح است، نه مستحق نکوهش. اما چون در رابطه با هدف و چگونگی کسب و مصرف قرار گیرد گاهی خوب می‌شود و گاهی بد. به عبارت دیگر یک گونه برخورد با ثروت و تحصیل و مصرف و حفظ و نگهداری و به طور کلی نگرش به آن سزاوار مدح است و گونه دیگرش مستحق نکوهش. با نظر دقیق‌تر می‌توان گفت که در تمام این رابطه‌ها باز مدح و ذم در حقیقت متوجه مال و ثروت نیست بلکه متوجه انسان است یعنی انسان در یک گونه برخورد با ثروت ممدوح است و در گونه دیگرش مذموم و به همین خاطر است که می‌بینیم در شرع مقدس گاهی ثروت ستایش می‌شود و گاهی نکوهش گاهی ما را به کسب آن تشویق و گاهی به دوری از آن ترغیب می‌کنند.

قبل از این در مدح مال به مناسبت‌های مختلف احادیثی ذکر شد و به طور کلی هر دلیلی که انسان را به کارهایی چون حج؛ زکات، خمس، صدقه دادن، بخشش، هدیه دادن، نیکی کردن و طعام دادن که جز با پول و ثروت امکان‌پذیر نیست تشویق می‌کند در حقیقت مدح ثروت است.

خدای تعالی در چند موضع ثروت را خیر نامیده و از جمله می‌فرماید: ان ترک خیراً الوصیة للوالدین‏ (۶۴۱). و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: مال صالح برای مرد صالح چه نیکوست‏ (۶۴۲). از طرفی دیگر در مذمت و نکوهش آن آیات و روایات بسیاری وارد شده است خدای تعالی می‌فرماید: انما اموالکم و اولادکم فتنة (۶۴۳). و می‌فرماید: لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون‏ (۶۴۴). نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: حب مال و برتری، نفاق می‌رویانند همچنانکه آب گیاه را می‌رویاند (۶۴۵). و امثال این آیات و احادیث بسیار است. سر مطلب این است که ثروت موجودی است دو چهره درست مانند ماری که دارای زهر و پادزهر است پادزهر فایده اوست و زهر آشوبش.

مال اگر در راه اطاعت و رضایت خدا صرف شود از آخرت است وگرنه موجودی است دنیوی، در مال فایده‌ها و آشوبهاست هرکس آن را بشناسد و از فوایدش استفاده کند و از آشوبش اجتناب نماید نجات یافته است.

فواید مال بر دو قسم است فایده‌های دنیوی و فایده‌های اخروی. فایده‌های دنیویش معلوم است و لذا مردم به خاطرش حرص می‌ورزند اما فایده‌های دینی آن بر سه قسم است:

۱ - آنچه برای عبادت و یاری خود انسان بر عبادت، مصرف می‌شود.

۲ - آنچه برای دیگران مصرف می‌شود که خود دارای چهار قسم است:

الف: صدقه‏

ب: جوانمردی‏

ج: حفظ آبرو

د: اجرت کارگر

درباره صدقه تشویقات و ترغیبات در شرع مقدس بسیار است تا جائی که گفته شده: صدقه غضب پروردگار را خاموش می‌کند.

جوانمردی عبارت از صرف مال برای اغنیاء و بزرگان در اموری از قبیل مهمانی، هدیه دادن، کمک و غذا دادن است این مصرف نیز از جمله چیزهائی است که شارع مقدس به آن ترغیب نموده و در مقابل آن وعده پاداش داده است.

حفظ آبرو عبارت است از بذل مال برای جلوگیری از هجو شعراء، عیب‌گوئی سفیهان و دفع شر اشرار این مصرف علاوه بر نفع زودرسی که در دنیا دارد مورد تشویق شارع نیز قرار گرفته است.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هرچه آبروی انسان را حفظ می‌کند برای او صدقه محسوب می‌شود (۶۴۶).

اما اجرت کارگرانی که انسان برای تأمین ضروریات زندگی چون مأکول و ملبوس اجیر کند لازم است، چون اگر این ضروریات نباشند راه آخرت رفتن و در فکر عاقبت بودن ممکن نیست و اگر قرار باشد که انسان خودش همه کارها را به عهده بگیرد تمام اوقاتش اشغال و فکر کردن برایش مشکل می‌شود و از یاد خدا غافل می‌ماند.

۳ - آنچه که برای شخص معینی مصرف نمی‌شود بلکه در راه منفعت عمومی بکار گرفته می‌شود مثل ساختن مساجد، پلها، کاروانسراها، بیمارستانها و نصب چراغ در معابر.

مال، غیر از آنچه ذکر شد منافع بزرگ دیگری در دنیا دارد، از قبیل رهائی از ذلت گدایی و حقارت فقر و کثرت دوستان و برادران و یاران.

مضرات ثروت‏

مضرات ثروت نیز به دینی و دنیوی تقسیم می‌شود.

مضرات دینی ثروت بر سه نوع است:

۱ - اینکه انسان را به معصیت و گناه می‌کشاند زیرا شهوات پیوسته تقاضای اشباع دارند ولی عجز، انسان را از گناه باز می‌دارد و یکی از راه‌های محفوظ ماندن از گناه عدم قدرت است.

۲ - اینکه به بهره‌وری بیش از حد از مباحات منجر می‌شود. چه بسا انسان با کسب حلال نتواند بطور دلخواه از مباحات استفاده کند و در ورطه استفاده از اموال شبهه‌ناک بیفتد و به صفات و اخلاق مهلکه‌ای چون جدال و خصومت، سازش کاری، دروغ و نفاق تن در دهد تا بتواند آنچه را که می‌خواهد به دست آورد.

۳ - سومین ضرر ثروت که هیچ ثروتمندی از آن در امان نیست غفلت از یاد خدا به سبب اشتغال به ثروت است و غفلت از خدا به هر صورتی خسران و زیان است و لذا حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: در مال سه ضرر نهفته است اول آنکه از غیر حلال کسب شود.

گفته شد: اگر از حلال به دست آید چه ضرری دارد؟

فرمود: اینکه در غیر حق مصرف شود.

گفته شد: اگر کسی در حق مصرف کند چه زیانی دارد؟

فرمود: حفظ و اصلاح آن صاحبش را از خدا غافل می‌کند.

راه نجات از مضرات ثروت‏

کسی که می‌خواهد از آشوب ثروت در امان باشد باید اموری چند را مراعات کند:

۱ - مقصود و هدف از مال را بداند و بداند مال برای چه خلق شده و چرا انسان به مال محتاج است. تا بیش از قدر حاجت کسب نکند و به حفظ آن همت نگمارد.

۲ - در کسب مال مواظب باشد تا از حرام و اموال مشتبهی که معمولاً به حرام نزدیکترند و از مکروهاتی که با جوانمردی و مروت منافات دارند اجتناب کند.

۳ - در خرج کردن مال دقت کند که حد وسط را مراعات کند تا دچار اسراف و تبذیر یا بخل نشود.

خدای تعالی می‌فرماید: والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قوام (۶۴۷).

۴ - آنچه را از حلال کسب می‌کند در موضع حقش قرار دهد و در غیر حق مصرف نکند چه اینکه گناه کسب نادرست با گناه مصرف ناحق مساوی است.

۵ - اینکه در تمام مراحل از کسب و ترک و انفاق و امساک نیت خود را اصلاح کند آنچه را کسب می‌کند برای استعانت در راه خدا و آنچه را ترک می‌کند به خاطر زهد و بی‌رغبتی به دنیا باشد.

در این صورت وجود مال به او ضرری نمی‌زند.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: اگر کسی تمام ثروت زمین را جمع کند ولی از این کار خدا را در نظر داشته باشد زاهد است و اگر از تمام دنیا صرف‌نظر کند ولی به خاطر خدا نباشد زاهد نیست‏ (۶۴۸).

و می‌فرماید: زهد در دو کلمه قرآن خلاصه می‌شود.

لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم‏ (۶۴۹).

اگر کسی بر آنچه از دستش می‌رود افسوس نخورد و با آنچه به دستش می‌آید مسرور نشود دو طرف زهد را مراعات کرده است.

باب دوازدهم: فقر «حاجتمندی»

فقر نیز از جمله عناوینی است که شرع مقدس در مدح و ذمش سخن رانده است و خلاصه کلام در باب فقر این است که فقر و نیاز یا فقط به خداست مثل کسی که غنی النفس است و نسبت به مردم اظهار بی‌نیازی می‌کند این حالت در اعلا مراتب کمال است و این است آن چیزی که نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: فقر افتخار من است‏(۶۵۰).

قرآن کریم صاحبان این صفت را ستوده می‌فرماید: یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف‏ (۶۵۱).

و یا فقر به مردم است به این معنی که پیوسته شکوه کند و اظهار حاجت نماید و ذلت سؤال و گدایی را تحمل نماید و به آنچه در دست مردم است چشم طمع دوزد، این حالت از پایین‌ترین مراتب نقص است.

و این همان چیزی است که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) درباره‌اش فرمود: فقر روسیاهی دو دنیاست‏ (۶۵۲) زیرا کسی که چنین صفتی دارد مبغوض خدا و مردم است و دنیا و آخرت را ضرر کرده است.

حالت سوم این است که فقر و نیاز گاهی به خدا باشد و گاهی به مردم این همان حالتی است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) درباره‌اش فرمود: فقر نزدیک است به کفر منتهی شود (۶۵۳).

زیرا این حالت شبیه شرک است.

وظایف فقیر

برای فقیر شایسته است که قانع باشد طمع خود را از مردم قطع کند، به آنچه دارند بی‌توجه باشد و به قبول مال از هر راهی تن در ندهد.

تحصیل چنین حالتی ممکن نیست مگر آنکه به قدر کفاف کسب کند و از آرزوهای دراز بپرهیزد زیرا اگر حریص و طمعکار باشد حرص و طمع او را به اخلاق ناپسند و ارتکاب گناهان او می‌دارند.

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: همه مردم از فقیر و غنی در روز قیامت آرزو می‌کنند که در دنیا به اندازه قوتی نصیبشان می‌شد (۶۵۴).

و می‌فرماید: ای فقراء قلباً از خدا راضی باشید تا با پاداش خود بر فقرتان غلبه کنید وگرنه نتوانید غالب شد (۶۵۵).

امیرالمؤمنان (علیه السلام) می‌فرماید: ای پسر آدم اگر از دنیا به قدر نیازت می‌خواهی کمترین چیزی که در آن است تو را کفایت می‌کند و اگر بیش از حد نیازت بخواهی تمام آنچه در آن است تو را بس نیست.

امام باقر (علیه السلام): مبادا به بالاتر از خود چشم بدوزی که در این باب آنچه خدای تعالی به پیامبرش فرمود برای تو بس است، فرمود: و لا تعجبک اموالهم و لا اولادهم‏ (۶۵۶) و فرمود: لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجاً منهم زهرة الحیاة الدنی (۶۵۷). و هرگاه مشاهده زندگی ثروتمندان زندگی را بر تو تلخ کرد زندگی رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را یاد آر که غذایش نان جو، حلوایش خرما و هیزمش شاخه‌های کوچک خرما بود آن هم در اوقاتی که می‌یافت.

باب سیزدهم: حب جاه‏

جاه عبارت است از مشهور بودن و پخش آوازه.

حب جاه در قرآن و حدیث نکوهش شده و یکی از آفات دین به شمار رفته است و لذا پسندیده است که انسان به جای جاه‌طلبی خواهان پنهانی و بی‌اسم و رسمی باشد مگر به مقداری که خدای تعالی کسی را مشهور کند بدون آنکه خودش در کسب شهرت بکوشد.

خدای تعالی می‌فرماید: تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون فی الارض علوا و لافساداً و العاقبة للمتقین‏ (۶۵۸).

و نبی گرامی (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: حب جاه و مال در قلب نفاق می‌رویانند همچنان که آب گیاه را.

و می‌فرماید: اگر دو گرگ درنده در گله گوسفندی رها شوند بیش از حب جاه و مال فساد نمی‌کنند (۶۵۹).

و می‌فرماید: مردم به خاطر متابعت هوی وحب مدح و ثناء هلاک شدند (۶۶۰).

امیرالمؤمنان (علیه السلام) می‌فرماید: احتشام را رها کن تا مشهور نشوی، خود را بلند نکن تا بر سر زبانها نیفتی و شناخته نشوی. خود را پنهان کن و ساکت باش تا سالم بمانی، نیکان را مسرور و فجار را خشمگین کنی‏ (۶۶۱).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: از این رؤسائی که ریاست طلبند بپرهیز به خدا قسم هرکس دیگران پشت سرش حرکت کردند هلاک شد و دیگران را هلاک کرد (۶۶۲).

و می‌فرماید: ملعون کسی که ریاست‌طلبی کند و کسی که به ریاست همت گمارد و کسی که در فکر آن باشد (۶۶۳).

و می‌فرماید: چه بسا کهنه پوشی که کسی به او توجهی ندارد ولی اگر خدا را قسم دهد - و چیزی از او بخواهد - حتماً مورد قبول واقع می‌شود.

فصل اول: علت حب جاه‏

مال عبارت است از تملک اعیانی که مورد استفاده انسانند ولی جاه به معنی تملک قلوبی است که تعظیم و طاعتشان مورد نظر است.

همان سببی که باعث می‌شود انسان مال را دوست داشته باشد با درجه قوی‌ترش باعث می‌شود که جاه محبوب انسان باشد زیرا بدست آوردن مال از توابع و لوازم تملک قلوب است بلکه جاه از سه جهت بر مال ترجیح دارد.

۱ - اینکه رسیدن به مال به وسیله جاه آسان‌تر از این است که کسی بخواهد به وسیله مال کسب جاه کند. عالم یا عابدی که در قلب مردم جاه و مقامی دارد اگر بخواهد مال به دست آورد برایش ممکن بلکه خیلی راحت است زیرا اموال صاحبان قلوب مسخر قلوب آنهاست و آن را در راه کسی که به کمالش معتقدند بذل می‌کنند بنابراین در هر صورت می‌توان به وسیله جاه مال به دست آورد ولی مال همیشه سبب کسب جاه نمی‌شود مثلاً مرد دون پایه‌ای که به هیچ صفت کمالیه‌ای معروف نیست اگر یک گنج پیدا کند ولی از جاه و مقامی برخوردار نباشد که مالش را حفظ کند و بخواهد بوسیله این مال به جاه و مقامی برسد برایش ممکن نیست.

۲ - اینکه مال همیشه در معرض تلف و نابودی است آفاتی از قبیل غصب و سرقت همیشه در کمین مالند ولی جاه از این آفات در امان است زیرا قلوب را فقط در یک صورت می‌توان غصب کرد و آن وقتی است که شخص مورد نظر حالش به زشتی گراید و اعتقاد دیگران نسبت به او تغییر کند و این خطر را به آسانی می‌توان دفع کرد.

۳ - جاه بدون هیچ زحمتی همیشه در حال رشد و توسعه و ازدیاد است زیرا وقتی قلوب مردم به کمال شخصی معتقد و معترف شد خود بخود در پخش آن زبان می‌گشایند و آوازه‌اش در اقطار و بلاد منتشر می‌شود و دائماً در حال شکار قلوب بیشتری است ولی مال را جز با زحمت فراوان نمی‌توان زیاد کرد.

لازم به تذکر است که جاه به طور مطلق مذموم و نکوهیده نیست بلکه مانند مال از جهتی پسندیده و از جهتی دیگر نکوهیده است و همان‌طور که انسان برای ضرورت خوراک و پوشاک به مقداری مال محتاج است برای ضرورت زندگی با مردم تا حدی به جاه نیاز دارد و همان‌طور که به غذا نیاز دارد و جایز است غذا و مالی را که توسط آن غذا تهیه می‌کند دوست داشته باشد همان‌طور برای خدمت، به خادم؛ برای رفاقت به دوست؛ برای امنیت و دفع ظلم، به سلطان نیازمند است پس اگر کسی دوست داشته باشد در قلب خادمش جائی داشته باشد که او را به خدمتش وادارد نکوهیده نیست و همچنین اگر دوست داشته باشد که در قلب دوستش جائی پیدا کند که او را وادار به حسن معاشرت و معاونت او کند مذموم نیست و همین‌طور اگر بخواهد در قلب استادش جائی داشته باشد که او را وادار به ارشاد و تعلیمش کند و باعث عنایت بیشتر استاد به او شود مذموم نیست.

و اگر دوست داشته باشد که در قلب سلطان محلی یابد که او را به حفظ و دفه شرور از او تشویق کند ناپسند نیست.

زیرا جاه مانند مال وسیله‌ای است برای رسیدن به اهداف.

فصل دوم: معالجه حب جاه‏

کسی که حب جاه قلبش را فراگیرد همتش منحصر به مراعات خلق می‌شود و دیوانه دوستی آنان می‌گردد و به ریا و سمعه و نفاق و سازشکاری و سهل‌انگاری در امر به معروف و نهی از منکر و امثال آن دچار می‌شود.

برای معالجه حب جاه دو راه علمی و عملی وجود دارد:

راه علمی: این است که بداند برای چه جاه‌طلبی می‌کند مسلماً سببی جز این ندارد که می‌خواهد بر مردم و قلوب آنها قدرت کامل یابد؛ و این را برای خود کمالی می‌داند حال خوب فکر کند اگر مرگ به او فرصت دهد که این قدرت را پیدا کند و برایش در تمام عمر باقی بماند در آخرت اگر ضرر نرساند سودی به حال او ندارد و اگر تمام آنچه در روی زمین است برای او سجده کند به زودی نه سجده کننده می‌ماند نه سجده شونده و حال او چون حال کسانی است که قبل از او جاه و مقامی داشتند و با وجود کسانی که برای آنهاتواضع داشتند اکنون وجود ندارند پس سزاوار نیست انسان به خاطر چنین چیز ناپایداری دین را که حیات ابدی لا ینقطع است از دست دهد و بداند کمال حقیقی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند و بعد از مرگ برای نفس باقی می‌ماند جز علم به خدا و صفات و افعال او، و خلاصی از بند اسارت شهوات چیز دیگری نیست کمال حقیقی این است و باقیات و صالحات که بعد از مرگ به عنوان کمال برای نفس باقی می‌مانند.

ولی مال و جاه به زودی از بین می‌روند و به تعبیر قرآن عظیم:

انما مثل الحیاة الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض‏ (۶۶۴).

و هر چه با طوفان مرگ متفرق و منقطع شود خرمی زندگی دنیاست و هرچه با مرگ منقطع نشود باقیات و صالحات است.

هرکس کمال حقیقی را بشناسد جاه و مقام در نظرش کوچک می‌شود ولی باید دانست جاه و مقام در نظر کسی کوچک می‌شود که آخرت را به عین مشاهده بنگرد، دنیا را کوچک شمرد و پیوسته مرگ در نظرش مجسم باشد ولی دیدگان اکثر مردم ضعیف است و دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند.

خدای تعالی می‌فرماید: بل تؤثرون الحیاة الدنیا و الآخره خیر وابقی‏ (۶۶۵).

و می‌فرماید: بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة (۶۶۶).

کسی که بینشی اینگونه ضعیف دارد بهتر است مرض خود را با شناخت مضرات دنیوی جاه، معالجه کند.

مضرات دنیوی جاه‏

صاحب جاه و مقام پیوسته جان و مالش در خطر و خودش مورد حسد و آزار دیگران است به مردم گرفتار و مختص بلاست. هرکس بین مردم معروف شود باید مشکلات بزرگی را تحمل کند و به همین خاطر است که بعضی آرزو می‌کنند سرشناس نشوند.

صاحب جاه همیشه بر جاه خود هراسان است از زوال موقعیتی که در قلوب مردم دارد می‌ترسد زیرا تغیر و دگرگونی قلوب از دیگ در حال غلیان سریع‌تر است قلوب همیشه بین اعراض و اقبال در ترددند و آنچه مبنایش بر قلوب مردم است در بی‌ثباتی شبیه خانه‌ای است که بر موج دریا بناء شود.

اشتغال به مراعات قلوب و حفظ جاه و دفع کید حسودان و آزار دشمنان باعث غفلت از خدا و جلب غضب او در دنیا و آخرت است.

اینها همه غصه‌هائی هستند که علاوه بر زیان‌های اخروی، لذت موهوم جاه را مکدر می‌کنند.

علاج عملی جاه طلبی‏

راه عملی علاج جاه طلبی این است که انسان سعی کند با انس به گوشه گیری و قناعت به قبول خالق و کناره گیری از مخلوق، جاه و مقام خود در قلوب دیگران را از بین ببرد و به جائی رود که بتواند در حال خمول و گوشه‌نشینی به سر برد زیرا کسی که در شهری مشهور است و در آنجا عزلت می‌گزیند نمی‌تواند منزلتی را که به سبب عزلت در قلوب مردم پیدا می‌کند دوست نداشته باشد.

قناعت یکی دیگر از راه‌های مبارزه با جاه‌طلبی است زیرا کسی که قناعت کند از مردم بی‌نیاز و طمعش از آن‌ها قطع می‌شود و چون بی‌نیاز شد برای منزلتی که در قلوب آنان دارد ارزشی قائل نیست، به علاوه می‌توان در مبارزه با جاه طلبی از اخبار و احادیثی که در مدح گوشه گیری و نکوهش جاه وارد شده کمک گرفت.

فصل سوم: حب مدح و ثناء

سبب حب مدح‏

حب مدح ممکن است از یکی از اسباب ذیل ناشی شود.

۱ - اینکه چون کسی انسان را می‌ستاید انسان به وجود کمالی در خود پی می‌برد.

۲ - مدح و ثناء نشانه آن است که ممدوح قلب مدح کننده را مالک شده و تسخیر نموده است و بدست آوردن قلوب از کسب اموال محبوب‌تر است و به خاطر همین دو علت است که انسان از مذمت و نکوهش ناراحت و قلبش دچار درد و رنج می‌شود.

۳ - هنگامی که انسان را در ملأعام مدح می‌کنند هرکس می‌شنود قلبش متوجه ممدوح می‌شود مخصوصاً اگر مدح کننده خودش مورد توجه و اعتناء مردم باشد.

این سبب به مدح آشکار اختصاص دارد.

۴ - بعضی از مدائح نشانه آن است که ممدوح دارای حشمت و جلالی است که مادح چاره‌ای ندارد جز آنکه به مدح و ثنای او زبان گشاید و چون حشمت و جلال با قهر و غلبه و قدرت همراه است برای صاحبش لذت بخش است.

گاهی تمام این اسباب در وجود شخص جمع می‌شوند و او نهایت لذت را از یک مدح احساس می‌کند.

علاج حب مدح‏

برای معالجه این مرض باید اسباب و علل آن را محو کرد.

دفع سبب اول این است که بدانی مادح در مدح خود صادق نیست وقتی انسان بفهمد مدح کننده خود به آنچه می‌گوید معتقد نیست لذتی که از احساس کمال در خود، می‌برد زائل می‌شود و می‌داند که تسلطی بر قلب او ندارد و بدین ترتیب دومین سبب، خود به خود از بین می‌رود و فقط این لذت باقی می‌ماند که احساس می‌کند با حشمت خود بر او مستولی است.

حب مدح و ثناء از نظر حرمت و اباحه و نفع و ضرر مانند حب جاه است و علاجش همان علاج است به اضافه این که انسان بداند صفتی که او به خاطرش مدح می‌کنند یا واقعاً وجود دارد یا نه، اگر چنین صفتی در او نیست در حقیقت مورد استهزاء واقع شده و اگر وجود دارد یا کمال دنیوی است یا کمال دینی، اگر دنیوی باشد کمال وهمی و خیالی است و اگر دینی باشد منوط به خاتمه کار است.

طبیعی است همان‌طور که انسان غالباً مدح و ثناء را دوست دارد، همان‌طور خوش ندارد کسی او را مذمت و نکوهش کند راه معالجه کراهت از نکوهش این است که بداند وقتی به خاطر صفتی مذمت می‌شود اگر آن صفت در او وجود داشته باشد به این وسیله به عیب خود بینا شده و باید خوشحال باشد و به اصلاح آن مشغول شود و اگر وجود نداشته باشد مذمت نکوهش کننده کفاره گناهانش می‌شود و باز هم باید شکر کرده و به حال مذمت کننده ترحم کند که خود را هلاک کرده است.

همان‌طور که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) وقتی در جنگ احد دندانش شکست عرض کرد: معبودا قوم مرا هدایت کن زیرا آنها نمی‌دانند (۶۶۷).

و دیگر اینکه نفس دشمن انسان است و انسان وقتی می‌شنود کسی دشمنش را مذمت می‌کند خوشحال می‌شود، پس سزاوار است وقتی که مذمت او را - یعنی مذمت خود را - می‌شنود خوشحال شود و از نکوهش کننده تشکر کند و به هوش و ذکاوت او که به عیب نفسش پی برده اعتراف کند و بدین‌وسیله از نفس خود انتقام کشیده تشفی خاطری بدست آرد و غنیمت بشمرد که به وسیله نکوهش از چشم مردم افتاده و دیگر به فتنه جاه و مقام دچار نمی‌شود در این صورت او بدون هیچ زحمتی حسناتی را بدست آورده و امید است که همین‌ها جبران عیوبی باشند که نمی‌تواند آنها را اصلاح کند.

اگر کسی تمام عمر خود را برای کسب همین خصلت که نکوهش و ستایش در نظرش مساوی باشند مجاهده کند شغلی است که با وجود آن برای کار دیگری فرصت پیدا نمی‌کند.

بین انسان و سعادت گردنه‌های بسیاری هست که این، یکی از آن‌هاست و این گردنه‌ها هیچ‌کدام قابل عبور نیستند مگر با مجاهده و مبارزه بی‌امان در طول عمر.

باب چهاردهم: غرور «فریب خوردگی»

فصل اول: تعریف غرور و نکوهش آن‏

بدان که کلید سعادت، بیداری و تیزهوشی و منشأ شقاوت غفلت و غرور است غرور عبارت است از سکون و آرامش نفس به چیزی که با هوایش موافق است و طبعش با شبهات و خدعه‌های شیطان به آن مایل شده است، بنابراین کسی که با شبهه‌ای فاسد که در ذهنش ایجاد شده فکر می‌کند از خیر دنیا یا آخرت بهره‌مند است معزور و فریب خورده است.

خدای تعالی می‌فرماید: لا تغرنکم الحیاة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور (۶۶۸).

می‌فرماید: و لکنکم فتنتم انفسکم و تربصتم و ارتبتم و غرتکم الا مانی حتی جاء امر الله و غرکم بالله الغرور (۶۶۹).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: چه نیکوست خواب و افطار زیرکان، اینان چگونه نسبت به بیداری و کوشش احمق‌ها مغبونند به تحقیق که یک ذره عمل از صاحب تقوی و یقین برتر است از پر کره زمین از عمل فریب خوردگان‏(۶۷۰).

تمام اخبار و احادیثی که در فضل علم و نکوهش جهل وارد شده است می‌توانند دلیل مذمت غرور باشند زیرا غرور نوعی جهل است.

فریب خوردگان دنیا

فریب خوردگان دنیا کفار و سرکشانی هستند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح داده می‌گویند دنیا نقد است و آخرت نسیه و نقد از نسیه بهتر است همچنین لذات دنیا یقینی و آخرت مشکوک است و یقینی از مشکوک برتر است.

این سخن عین جهل است چه اینکه اگر دنیا طلای فانی باشد و آخرت سفال باقی مسلماً سفال باقی از طلای فانی برتر است پس چگونه دنیا می‌تواند بهتر باشد در حالی که دنیا سفال فانی و آخرت طلای باقی است.

چون خدای تعالی می‌فرماید: ما عندکم ینفد و ما عند الله باق‏ (۶۷۱).

و می‌فرماید: و للاخرة خیر وابقی‏ (۶۷۲).

و می‌فرماید: و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور (۶۷۳).

این آیات به صراحت به ما می‌گویند که نقد واقعی آخرت است و دنیا نقد نمایی است از نسیه پست‌تر و بر فرض که آخرت نسیه باشد نمی‌توان گفت هر نقدی از نسیه برتر است از چیزی که زیاد و ارزشمند است اگر چه نسیه هم باشد از نقد ناچیز بهتر است.

همین کسانی که می‌گویند نقد از نسیه برتر است عملاً این حرف را قبول ندارند زیرا گاهی پنج درهم نقد می‌دهند که ده درهم نسیه بگیرند و به دستور پزشک لذت نقد خوردنیها را از ترس درد نسیه رها می‌کنند.

رنج سفر برای تاجر یقینی است ولی سودش مشکوک است، دانشجو به زحمت خود یقین، و به اجتهادش شک دارد مریض به تلخی دارو یقین دارد ولی شفایش مشکوک است پس نمی‌توان بطور مطلق گفت یقینی از مشکوک بهتر است.

بنابراین کسی که به آخرت شک دارد به حکم احتیاط بر او واجب است این چند روزه کوتاه عمر دنیا را صبر کند پس اگر آخرت و آنچه درباره‌اش گفته‌اند دروغ بود چیز مهمی را از دست نداده است ولی اگر صبر نکند و آخرت راست باشد جاویدان در آتش خواهد ماند و این غیرقابل تحمل است.

بماند که آخرت امری است یقینی که عقل سلیم و طبع مستقیم بر یقینی بودن آن شهادت می‌دهند و جمیع انبیاء و اولیاء و صالحان از وجود آن خبر داده‌اند.

فریب خوردگی و غرور به خدای تعالی‏

این نوع غرور مثل قول گروهی است که می‌گویند اگر خدای تعالی قیامتی به پاکند ما از دیگران سزاوارتریم و بهره بیشتری خواهیم داشت و سعادتمندتر خواهیم بود.

چنان‌که قرآن مجید از قول مردی که با دیگری در حال محاوره بود چنین نقل می‌کند: و ما اظن الساعة قائمة ولئن رددت الی ربی لاجدن خیراً منها منقلب (۶۷۴).

این غرور به خاطر آن است که از طرفی به نعمت‌های خدا در دنیا می‌نگرند و نعمتهای آخرت را با آن مقایسه می‌کنند و از طرفی می‌بینند که خدا در مقابل اعمال زشتشان آنها را عذاب نمی‌کند و عذاب آخرت را با آن می‌سنجند چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: و یقولون لو لا یعذبنا الله بما نقول‏ (۶۷۵).

و از طرفی به مؤمنین نگاه می‌کنند که فقیر و در ظاهر گرفته و پریشان حالند و می‌گویند: اهؤلاء من الله علیهم من بینن(۶۷۶).

و می‌گویند: لو کان خیراً ما سبقونا الیه‏ (۶۷۷).

و ادعا می‌کنند که خدا در دنیا با نعمتهایش به ما احسان کرده و احسان دلیل محبت است پس خدا ما را دوست دارد و هرکس کسی را دوست داشته باشد در آینده هم به او احسان می‌کند. اینها نمی‌دانند که نعمت‌ها و لذات دنیا و استدراج در نعمت‌ه (۶۷۸) نشانه پستی و بی‌ارزشی شخص می‌باشند و این لذات زهرهای کشنده‌اند و همان‌طور که پزشک بیمارش را از غذاهای مضر پرهیز می‌دهد خدای تعالی مؤمنین را از دنیا بر حذر می‌دارد.

چه، اگر دنیا در نظر خدا ارزش داشت به هیچ کافری حتی یک جرعه آبش را نمی‌نوشانید.

قرآن عزیز می‌فرماید: ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون‏ (۶۷۹).

و می‌فرماید: سنستد رجهم من حیث لا یعلمون‏ (۶۸۰).

و می‌فرماید: فتحنا علیهم ابواب کل شی‌ء حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذاهم مبلسون‏ (۶۸۱).

این غرور از آنجا ناشی می‌شود که اینان نسبت به خدای تعالی و صفاتش جاهلند زیرا اگر کسی خدا را شناخت از عذاب الهی غافل نمی‌شود (۶۸۲).

و با این خیالات واهی خود را فریب نمی‌دهد بلکه به فرعون و قارون و پادشاهان گذشته می‌نگرد که چگونه خدا اول به آنها احسان کرد و سپس هلاکشان نمود.

و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین‏ (۶۸۳).

فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون‏ (۶۸۴).

فصل دوم: گروه‌های فریب خوردگان و جهات فریبشان‏

فریب خوردگان در دنیا بسیارند و جهات و زمینه‌هائی که در آن فریفته شده‌اند مختلف است.

الف: یک گروه مؤمنین گناهکارند، می‌گویند خدا کریم و رحیم است ما به رحمت خدا امیدواریم و به کرمش چشم دوخته‌ایم.

که او فرمود: رحمتی وسعت کل شی‌ء (۶۸۵).

گناهان بندگان در مقابل رحمت او چیزی نیست و رجاء، مرتبه‌ای پسندیده است.

در بحث رجاء مفصلاً خواهیم گفت که اینان چگونه فریفته و مفتون شده‌اند ولی فعلاً به طور خلاصه می‌گوئیم که این حالت نفاق و خدعه با خداست کسی که به چیزی امیدوار است در طلبش می‌کوشد و هرکس از چیزی می‌هراسد از آن می‌گریزد.

همان‌طور که اگر کسی ازدواج نکند یا ازدواج کند و آمیزش نکند و در صورت آمیزش نطفه را ضایع کند و آنگاه بگوید امیدوارم فرزندی داشته باشم احمق محسوب می‌شود، از حماقت است که کسی به رحمت خدا چشم بدوزد ولی عمل صالحی انجام ندهد و از کار زشتی نپرهیرد، چه اینکه خدای تعالی می‌فرماید: ان رحمت‌الله قریب من المحسنین‏ (۶۸۶).

و می‌فرماید: ان الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمة الله‏ (۶۸۷).

یعنی مقام رجاء فقط لایق کسانی است که ایمان آورده، هجرت و جهاد نموده‌اند.

ب: گروه دیگر فریب خوردگان، سادات هاشمی و علوی هستند که به اصل و نسب و پدران صالح مغرور شده‌اند و غافلند که خود با روش آنها که جز ورع و تقوی نیست مخالفت می‌کنند و نمی‌دانند که اینان از پدران خود در نزد خدا محترم‌تر نیستند و آنان با تمام پرهیز و تقوائی که داشتند همیشه ترسان و در حال گریه بودند ولی اینان با تمام گناهان و معاصی خود امیدوار و درامان نشسته‌اند.

ممکن است شیطان با وسوسه این مطلب را به ایشان تلقین کند که اگر کسی، کسی را دوست داشت به تبع او فرزندانش را نیز دوست می‌دارد و خدا پدران سادات را دوست دارد پس سادات را هم دوست می‌دارد بنابراین لزومی ندارد که در انجام عبادات و ترک گناهان کوشا باشند؛ ولی نباید غافل شد که خدا با احدی خویشی ندارد بلکه فقط بندگان مطیع را دوست می‌دارد و با عاصیان دشمن است حضرت نوح (علیه السلام) هنگامی که فرزندش را در حال غرق شدن دید عرض کرد: رب ان ابنی من اهلی‏ (۶۸۸).

ولی خداوند متعال در جوابش می‌فرماید: آنه لیس من اهلک آنه عمل غیر صالح‏ (۶۸۹).

از این آیه شریفه استفاده می‌شود که تنها کسانی می‌توانند خود را به ائمه اطهار (علیهم السلام) و رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نسبت دهند که در سلوک و رفتار شبیه آنان باشند وگرنه صرف انتساب نسبی به آن بزرگواران برای نجات کافی نیست، درجایی که فرزند بلافصل نوح (علیه السلام) در جلو چشمانش غرق می‌شود - و می‌دانیم که غرق شدن در آن طوفان مساوی دخول جهنم است - با این انتسابات بدون عمل طرفی بسته نمی‌شود لذا در قرآن کریم آمده است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای عمویش آزر طلب مغفرت کرد ولی به حال او سودی نداشت.

کسی که گمان کند با تقوای پدر نجات می‌یابد مانند کسی است که گمان کند با خوردن پدر سیر، با نوشیدن او سیراب و با علم او دانشمند می‌شود و با کوشش و طی طریق پدر به کعبه می‌رسد و آن را می‌بیند، زهی خیال باطل.

فصل سوم: غرور اهل علم‏

علماء فریفته شده چند گروهند

۱ - کسانی که علوم عقلی و شرعی نقلی را با تعمق کافی خوانده و فرا گرفته‌اند ولی فراموش کرده‌اند که اعضاء و جوارح خود را از گناه باز دارند و به طاعت ملزم کنند و غافل مانده‌اند که اگر علم به مرحله عمل نرسد و وزر و و بال است و جز دوری از خدا ثمری ندارد و نمی‌دانند که علم عمل را صدا می‌زند اگر جوابش را داد می‌ماند وگرنه کوچ می‌کند؛ و کسانی در روز قیامت در شدیدترین عذاب معذب خواهند بود که از علم خود نفعی نبرده باشند.

۲ - کسانی که پس از علم به عمل پرداخته و اعضاء و جوارح را از گناهان ظاهر باز داشته‌اند ولی رئیس اعضاء یعنی قلب را فراموش کرده و او را از معاصی مهلک و زهرهای کشنده که باعث از دست رفتن حیات ابدی می‌شوند دور نکرده‌اند و حقد و حسد، ریاء و تکبر، خودپسندی و جاه‌طلبی همچنان بر قلبشان حکومت می‌کند و چه بسا حقائق و اقسام این صفات را نمی‌شناسند تا چه رسد به اینکه در فکر علاج و ریشه کنی آنها باشند، به مستحبات زائد روی آورده و واجبات اخلاق را ترک می‌کنند اینها به حقیقت انسانیت متصف نشده ولی می‌پندارند در مقامی هستند که خدا آنها را عذاب نخواهد کرد بلکه شفاعتشان را در مورد دیگران خواهد پذیرفت و گمان می‌کنند چنان احترامی نزد خدا دارند که درباره گناهان سؤالی از ایشان نخواهد کرد.

۳ - گروهی که این اخلاق باطنی و مضرات و چگونگی آنها را می‌دانند ولی چون به مرض خود پسندی دچارند گمان می‌کنند صفت رذیله‌ای در وجودشان نیست و مقامشان در نزد خدا بالاتر از آن است که به این امراض مبتلایشان کند چه اینکه اینگونه امراض مخصوص عوام است و چنانچه آثار کبر و ریاست‌طلبی و برتری جوئی را در خود مشاهده کنند در توجیهش می‌گویند این تکبر نیست بلکه طلب عزت دین، اظهار شرف علم، یاری دین خدا و به خاک مالیدن دماغ مخالفین است.

و هرگاه به علت حسدی که در درون دارند زبانشان به بدگوئی همردیفان و کسانی که نظر علمی آنها را قبول ندارند گشوده شود اظهار می‌دارند این غضب برای خداست و برای رد ظلم و عداوت ناحق است و هرگز به خود گمان نمی‌برند که این حسد است که شعله کشیده و وجودشان را در خود می‌سوزاند در حالی که اگر عالم دیگری مورد طعن قرار گیرد نه تنها اینگونه عصبانی نمی‌شوند بلکه ممکن است خوشحال هم باشند.

و هنگامی که به وسوسه ریا گرفتار می‌شوند فوری توجیه می‌کنند که ریا از ما دور است بلکه هدف از این کار اظهار علم و عمل است تا دیگران اقتدا کنند و به دین خدا هدایت شوند تا از عذاب خدا خلاص شوند ولی نمی‌اندیشند که اگر همین مردم از عالم دیگری پیروی کنند و هدایت شوند چنین خوشحال نمی‌شوند در حالی که اگر هدفشان اصلاح مردم است باید از اصلاح مردم بدست هرکس باشد خوشحال و مسرور باشند و چه بسا به این معنی هم متوجه شوند ولی شیطان دست بر ندارد و بگویند من به این خاطر می‌خواهم مردم از من پیروی کنند که اگر توسط من هدایت شوند آجر و ثواب آن برای من خواهد بود پس خوشحالی و سرور من بخاطر ثواب است نه به خاطر حرف مردم.

این چیزی است که ایشان به خود گمان می‌برند ولی خدا براندرون وجودشان آگاه است و عمل زشتشان را می‌بیند.

عمل زشت در نظرشان تزئین شده و آن را نیکو می‌بینند، سعیشان در زندگی دنیا تباه شده و فکر می‌کنند که کار خوب انجام می‌دهند.

۴ - کسانی که به علم فتاوی و قضاوت و دعاوی و تفاصیل معاملات دنیوی که بین مردم جاری است اکتفاء کرده و عمر خود را در مباحثی چون سلم، اجاره، ظهار، لعان، جنایات، دعاوی، شهادات، حیض و استحاضه صرف کرده و بدینوسیله اعمال و عبادات ظاهر و باطن را تضییع کرده‌اند و از اعضاء و جوارح خود مواظبت نکرده‌اند و زبان خود را از غیبت، شکم خود را از خوردن حرام، و پاهایشان را از رفتن به سوی سلطان باز نداشته‌اند امراض قلبی چون کبر، ریا، حقد، خود پسندی، حسد و سایر مهلکات را در حالی که علاجشان واجب عینی است معالجه نکرده و به واجب کفائی مشغول شده‌اند در حالی که اشتغال به واجب کفائی قبل از فراغت از واجب عینی معصیت است.

اینها به کسانی می‌مانند که به امراض خطرناکی چون بواسیر و سرسام دچار است و هر آن به مرگ نزدیک‌تر می‌شود و در عین نیاز به شناخت دارو و استفاده از آن خود را به یادگیری مسائل استحاضه و تکرار آن درطول شبانه روز مشغول کرده است در حالی که می‌داند او مرد است و مرد نه حیض می‌شود نه استحاضه ولی احتمال می‌دهد که زنی حیض یا استحاضه شود و در این‌باره از او سؤال کند؛ و این نهایت فریب خوردگی است. همین‌طور است بیچاره‌ای که حب دنیا بر او مسلط است و به متابعت شهوات، حسد، کبر، ریا و سائر مهلکات باطنی دچار است و در این حال به یادگیری فقه می‌کوشد و چه بسا قبل از آن که توبه و تلافی کرده باشد مرگ او را در گیرد و با خدا ملاقات کند در حالی که خدا از او غضبناک است.

۵ - گروهی که به علم کلام و مجادله باطل پرداخته و در رد مخالفین و تحقیق در اشکالات آنها عمر سپری می‌کنند و معتقدند که بنده نمی‌تواند عملی بدون ایمان داشته باشد و ایمان کامل نمی‌شود مگر جدل‌ها و آنچه را که آنها ادله اعتقادی می‌نامند، بداند اینان می‌پندارند که هیچ‌کس از ایشان به خدا و صفات او عالم‌تر نیست و کسی که به مذهب آنها معتقد نباشد و علوم ایشان را فرانگیرد ایمان ندارد.

این گروه دارای اصناف بسیاری است که هر کدام دیگری را لعن و نکفیر می‌کند و هر کدام مردم را به سوی خود می‌خواند، اشاعره، معتزله، خوارج و نواصب از این جمله‌اند و اینها همه فریب خوردگانند اگر چه بعضی بر حق و بعضی بر باطلند گمراهان آنها مغرورند چون از ضلالت خود غافلند و گمان می‌کنند نجات یافته‌اند و آنها که بر حقند از آن جهت مغرورند که گمان کرده‌اند جدل مهم‌ترین امور و برترین عبادات است.

در حالی که در حدیث نبوی وارد است که: هرگز قومی بعد از هدایت گمراه نشدند مگر به این خاطر که از عمل محروم شدند و به جدل پرداختند.

۶ - گروهی که خود را به موعظه دیگران مشغول کرده‌اند، بهترین افراد این گروه کسانی هستند که در مورد اخلاق نفسانی و صفات قلبی چون خوف و رجاء، صبر، شکر، توکل، زهد، یقین، اخلاص، صدق و نظائر آنها صحبت می‌کنند اینان گمان می‌کنند که اگر درباره این صفات صحبت کنند خود نیز بدانها متصف می‌شوند در حالی که خدا می‌داند که این صفات حمیده از آنها دور است مگر همان مقدار کمی که مسلمانان عوام هم از آن بی‌بهره نیستند ولی مؤمنین زیرک نفس خود را دراین‌باره می‌آزمایند و به آرایش‌های ظاهری قناعت نمی‌کنند بلکه از نفس خود حقیقت می‌خواهند.

۷ - گروهی که به حفظ کلمات و احادیث زهاد قناعت کرده‌اند این افراد در واقع کلماتی را حافظند که خود به معانی آنها جاهلند و چیزهایی می‌گویند که خود بدان متصف نیستند.

۸ - گروهی که تمام اوقات را در شنیدن و جمع آروی حدیث و پیدا کردن اسناد عالی و کمیاب‏ (۶۹۰) صرف می‌کنند و از تدبر در معانی دقیق آن غفلت می‌ورزند.

۹ - گروهی که از تدبر در احادیث غفلت نکرده‌اند ولی مهمتر از آن را که همان عمل به احادیث و به کار بستن آنهاستفراموش کرده‌اند.

۱۰ - گروهی که خود را به علم نحو و لغت و شعر و لغات غریبه مشغول کرده‌اند به گمان اینکه از علمای امت اسلام که به آنها وعده مغفرت داده شده می‌باشند می‌گویند قوام دین به کتاب و سنت است و قوام کتاب و سنت به علم نحو و لغت.

این گروه عمر خود را در مطالب دقیق ادبی و لغات غریبه تلف نموده‌اند و به کسی می‌مانند که تمام عمر خود را به یادگیری خط و خوشنویسی بگذراند به گمان این که علوم را جز با خط نمی‌توان حفظ کرد پس باید آن را آموخت چنین شخصی اگر تفکر کند می‌داند که یادگیری اصل خط - یعنی حدی که بتواند نوشته‌ها را بخواند - برای او کافی است و بیش از آن فوق حد نیاز است.

اینها چون کسانی هستند که تمام عمر خود را در تصحیح مخارج حروف در قرآن ضایع و به همبن اکتفاء می‌کنند. این هم غرور و فریب است چه اینکه هدف از حروف، معانی آنهاست.

فصل چهارم: غرور عابدان و ارباب عمل

‏ ۱ - گروهی از عبادکنندگان واجبات را رها کرده، به مستحبات و کارهای زائد سرگرم شده‌اند و چه بسا آنقدر در امور زائد فرو رفته که به اسراف و تجاوز از حد منتهی می‌شوند. مثل کسانی که در وضوء دچار وسوسه شده و بیش از حد در انجام آن دقت می‌کنند آبی را که شرع مقدس به طهارتش حکم کرده با احتمالات ضعیف نجس می‌دانند ولی هنگامی که مسئله خوردن حلال و اجتناب از حرام پیش می‌آید احتمالات بسیار قوی را که در حرمت مالی هست بعید می‌دانند.

اینان گاهی چنان با وسوسه خود سرگرم می‌شوند و تطهیر و وضوء را طول می‌دهند که وقت نماز می‌گذرد و بدین گونه نماز را ضایع می‌کنند.

۲ - گروه دیگری در نیت نماز دچار و سواس می‌شوند تا از جماعت عقب می‌مانند وقت نماز می‌گذرد و آنها هنوز نیت نکرده‌اند. تکبیر می‌گویند ولی در صحت نیتشان تردید دارند و در این رهگذر حضور قلب، خشوع و خضوعی را که در نماز لازم و واجب است از دست می‌دهند.

۳ - گروه دیگری در ادای حروف از مخارج صحیح و سواس دارند و همیشه در فکر تمرین و تصحیح ادای حروفند به طوری که از معانی قرآن غافل می‌شوند.

۴ - گروه دیگری فریفته قرائت قرآن شده‌اند به سرعت تمام قرآن می‌خوانند و چه بسا در شبانه روز یک بار قرآن را ختم می‌کنند زبانشان به تلاوت قرآن مشغول و قلبشان در وادی آرزوها سرگردان است.

خدای تعالی می‌فرماید: لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله‏ (۶۹۱).

ولی این خواننده ترس خدا ندارد در حالی که اگر مقدار کمی قرآن با تدبر و تفکر و آداب لازم می‌خواند برایش از زیاد بی تدبر بهتر بود.

۵ - گروه دیگری فریفته مواظبت بر روزه‌اند نفوس خود را با گرسنگی و تشنگی به زحمت می‌اندازند ولی زبانشان را از غیبت باز نمی‌دارند و قلوبشان را از صفات رذیله پاک نمی‌کنند اینان واجب را رها کرده و مستحب را گرفته‌اند.

۶ - گروه دیگری فریب حج و زیارت مشاهد را خورده‌اند. حج به جا می‌آوردند و زیارت می‌کنند بدون این که حقوق دیگران را ادا کرده یا برای توشه حلال فکری کرده باشند در بین راه نمازشان ضایع و از تطهیر لباس و بدن عاجز می‌شوند.

۷ - گروه دیگری امامت مسجد یا اذان آن را بعهده می‌گیرند و گمان می‌کنند که در مسیر خیر و صلاحند اما اگر در غیبت آنها دیگری امامت یا اذان را متقبل شود به قدری ناراحت می‌شوند که گوئی قیامت بر پاشده اگر چه آن شخص اعلم و پرهیزکارتر از آنها باشد.

۸ - گروه دیگری مشغول امر به معروف و نهی از منکر مردم شده و خود را فراموش کرده‌اند و هنگامی که کسی او را به معروفی امر می‌کند ناراحت شده، ریاست طلبی می‌کند و خود را برتر از آن می‌داند که دیگری او را راهنمائی می‌کند؛ و اگر در هنگامی که مرتکب عمل ناشایستی شده کسی او را نهی کند غضب می‌کند که من خودم دیگران را امر و نهی می‌کنم حالا تو مرا نهی می‌کنی این گروه از این کار خود هدفی جز ریاست ندارند.

۹ - گروه دیگری در مکه یا مشاهد متبرکه مجاور شده و خود فریفته این معنی شده‌اند بدون این که ظاهر و باطن خود را از گناهان و پلیدی‌ها پاک نموده باشند دائماً چشم و دل به اموال مردم دوخته و نمی‌دانند که انگیزه مجاورتشان علاقه‌ای است که به ستایش دیگران دارند و اگر قرار بود کسی از حالشان با خبر نباشد ماندن بر آنها آسان نبود.

۱۰ - گروهی دیگر در خوراک و لباس و مسکن اظهار زهد می‌کنند و خود می‌پندارند که از جمله زاهدانند ولی خدا می‌داند که چه میل و رغبت و اشتیاقی به جاه و منزلت در قلوب دیگران دارند که خود بزرگترین لذت دنیاست.

۱۱ - گروه دیگری به خواندن نماز شب و نوافل و مستحبات دیگر حرص می‌ورزند در حالی که از ادای فرائض و انجام واجبات لذتی احساس نمی‌کنند و هیچ‌گاه برای ادای آنها در اول وقت تعجیلی ندارند.

۱۲ - گروه دیگری آنچنانند که یکی از عرفاء توصیف می‌کند:

گروهی هستند که به اهل ذکر و تصوف معروفند این گروه ادعا می‌کنند که از ظاهر سازی و تکلف بدورند لباسهای کهنه می‌پوشند و در حلقه‌ها و جلسات می‌نشینند اذ کاری را اختراع کرده و اشعاری را زمزمه می‌کنند با صدای بلند لا اله الا الله می‌گویند ولی علم و معرفت ندارند.

از خود شهیق و نهیقی اختراع کرده‌اند، در فتنه‌ها غوطه می‌خورند، بدعت‌ها را گرفته و از سنت‌ها دور مانده‌اند، صدایشان را بلند می‌کنند و شیهه‌های زشت می‌کشند.

۱۳ - گروه دیگری ادعای علم و معرفت و مشاهد معبود می‌کنند و خود را در مقام محمود مجاور و در مرحله عین و شهود ملازم می‌دانند در حالی که از این امور جز اسمی فرا نگرفته‌اند کلماتی پراکنده از طامات‏ (۶۹۲) حفظ کرده و نزد افراد نادان تکرار می‌کنند چنان‌که گوئی وحی است که بر آنان نازل شده یا از آسمان خبری به ایشان رسیده است.

بندگان خدا و علماء دین را به دیده حقارت می‌نگرند درباره عوام می‌گویند اجیرانی هستند که در زحمت گرفتارند، درباره علماء می‌گویند حدیث بین آنها و خدا پرده‌افکنده است.

اینان به حدی برای خود کرامت قائلند که هیچ ملک مقربی نیست نه علمی دارند و نه عملی مردم بی خط و احمق از هر سو در دسته‌ها و گروه‌ها به سویشان می‌آیند بیش از آنچه حجاج به سوی مکه روند، دورشان را می‌گیرند و به ایشان گوش فرا می‌دهند و چه بسا برای آنها سجده می‌کنند چنان‌که گوئی معبودی یافته‌اند. دستشان را می‌بوسند و برپایشان می‌افتند.

به مردم اجازه شهوترانی و خوردن شبهه‌ناک می‌دهند چون حیوانات با مردم می‌خورند و اهمیت نمی‌دهند که از حلال بدست آمده یا از حرام همان‌طور که حلوای مردم را هضم می‌کنند دینشان را می‌کوبند تا بارهای گناهان خود را به طور کامل به اضافه بار گناه کسانی که با نا آگاهی بدست آنها گمراه شده‌اند در قیامت به دوش کشند و چه بد محموله‌ای بر دوش دارند.

فصل پنجم: غرور ثروتمندان‏

۱ - گروهی از ثروتمندان در ساختن مساجد، مدارس، کاروانسراها، پل‌ها و چیزهائی که همه مردم آن را می‌بینند حرص می‌ورزند و بعد اسم خود را بر آجر نوشته بر بالای آن نصب می‌کنند بدین خیال که نامشان جاوید و آثارشان بعد از مرگ باقی باشد می‌پندارند مشمول مغفرت الهی هستند در حالی که فریب خورده‌اند زیرا:

اولاً: این اموال اگر از حرام محفوظ باشند از شبهه خالی نیستند.

ثانیاً: ریا برایشان غالب است چه، اگر یکی از آنها را مکلف کنیم که یک دینار خرج کند و نامش را بر آن ننویسد و کسی از دادنش آگاه نشود نفسش به او اجازه نمی‌دهد در حالی که خدا از انفاق او آگاه است اسمش را بنویسد یا ننویسد او می‌داند. پس اگر این انسان خدا را در نظر دارد و به مردم بی‌توجه است به کتیبه احتیاجی نیست.

و چه بسا در همسایگی یا شهرشان فقرائی باشد که صرف مال در راه آنها بهتر از صرف کردن در مساجد و زینت دادن آنهاست.

۲ - گروهی دیگر کسانی هستند که اموال خود را به عنوان صدقات به فقرا و مساکین می‌دهند ولی برای انفاق مجالس عمومی را بر می‌گزینند و از فقرا کسانی را انتخاب می‌کنند که عادت به تشکر دارند و انفاق ایشان را فاش می‌کنند ولی صدقه دادن در خفا و به غیر کسانی که تشکر می‌کنند یا به غیر آشنایانی که با آنها آمد و شد دارند را خوش ندارند اگر چه از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردار باشد.

بعضی از ایشان معتقدند اگر فقیر آنچه را می‌گیرد مخفی کند و افشا نکند کفران نعمت کرده و جنایت بزرگی در حق او مرتکب شده است.

۳ - گروهی دیگر اموال خود را در حج و زیارات مصرف می‌کنند و چه بسا خویشان و همسایگان ایشان محروم و گرسنه‌اند.

۴ - گروهی به مقتضای بخلی که در درون دارند مال خود را حفظ کرده و به عباداتی که مانند نماز و روزه و ختم قرآن احتیاج به صرف مال ندارد مشغول می‌شوند و گمان می‌کنند در مسیر خیر و صلاحند زیرا بخل بر آنها مسلط شده و از تشخیص واقعیت عاجزند این چنین شخصی بیش از آنچه به کسب فضائل و انجام عبادات مستحبی نیاز داشته باشد به ریشه کن نمودن بخلش به وسیله انفاق مال محتاج است. اینان در مثل به کسی می‌مانند که ماری در آستین دادی و هر لحظه به مرگ نزدیک‌تر می‌شود و در این حال خود را به ساختن داروهای سردی سرگرم کرده تا صفرای خود را تسکین دهد.

۵ - گروه دیگری چنان بخل بر آن‌ها غلبه کرده که اجازه نمی‌دهد جز زکات واجب از مال خود انفاق کنند زکات را هم از پست‌ترین نوع مال که خود هیچ رغبتی به آن ندارند اخراج می‌کنند به فقرائی می‌دهند که برای آنها خدمت کنند و در رفع حوائج آنها ساعی باشند و می‌پندارند که زکات را برای رضای خدا داده‌اند.

خلاصه آنکه اشکال و انواع غرور و فریب غیرقابل شمارش است.

و انسان باید از تمام آنها بر حذر باشد.

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل می‌کند:

مغرور در دنیا مسکین و در آخرت مغبون است زیرا چیز برتر را به بهای پستی فروخته است.

و دچار عجب و خودپسندی مشو (وگمان مکن که مغرور نیستی) که چه بسا فریفته به مال یا صحت بدنت باشی به گمان اینکه همیشگی هستند و شاید فریفته عمر طولانی و اولاد و اصحابت باشی به این پندار که تو را نجات می‌دهند.

و چه بسا فریب حالت خود و آرزوها و رسیدن به آنها را خورده باشی و گمان کنی که راستگویی و همیشه درست می‌گویی و خطا نمی‌کنی.

و چه بسا بر تقصیرات و کوتاهی خود در عبادت پشیمانی و از اینکه مردم این حال را در تو می‌بینند مغرور شده‌ای در حالی که خدا خلاف آن را در قلب تو می‌بیند.

و شاید نفس خود را وادار به عبادت کرده‌ای و میلی به عبادت نداری در حالی که خدا اخلاص می‌خواهد.

و شاید به علم و اصل و نسب خود افتخار می‌کنی ولی از اسراری که خدا می‌داند آگاه نیستی و شاید که غیر خدا را بخوانی و گمان کنی خدا را خوانده‌ای.

و شاید که خود را ناصح و خیرخواه مردم حساب کنی در حالی که می‌خواهی به سوی تو تمایل پیدا کنند.

و چه بسا نفس خود را نکوهش کنی ولی در حقیقت آن را ستوده باشی پس بدان که از تاریکیهای غرور و کدورت آرزوهای نفسانی خارج نمی‌شوی مگر با انابه صادقانه به سوی خدا و خشوع در برابر او و شناخت عیوب نفس که با عقل و علم موافقت ندارند و دین و شریعت الگوی سنت و ائمه هدی آن را نمی‌پسندند.

و اگر به حالتی که داری راضی باشی هیچ‌کس مانند تو با عملش بدبخت نشده و عمرش را ضایع نکرده است پس مایه حسرت روز قیامت را برای خود فراهم کرده‌ای.

رکن چهارم: منجیات (عوامل رشد)

باب اول: توبه‏

فصل اول: حقیقت توبه

‏ توبه عبارت از معنائی است که از سه چیز متوالی تنظیم می‌شود:

۱ - علم‏

۲ - حال‏

۳ - فعل‏

علم موجب حال، و حال باعث فعل است.

منظور از علم، این است که انسان به ضرر گناهان پی برده و بداند که آنها سمومی مهلک، کشنده دین، مفوت حیات ابدی مانع بنده از لقای محبوب و رسیدن به سعادت ابدی هستند.

از این علم، حالی به انسان دست می‌دهد. یعنی با این شناخت به خاطر از دست رفتن محبوب، در قلب انسان دردی برانگیخته می‌شود. زیرا قلب انسان وقتی که احساس کند محبوبش را از دست داده، رنجور می‌شود.

آنگاه از این درد و رنج قلبی حالت دیگری حاصل می‌شود که قصد و اراده نام دارد؛ اراده اینکه فعلاً گناهی را که انجام می‌دهد ترک کند، و تصمیم بگیرد تا آخر عمر گناهانی را که محبوبش را از او می‌گیرند انجام ندهد، و گذشته را اگر قابل جبران است تلافی کند.

اولین مرحله‌ای که در این رهگذر - به نام علم - حاصل می‌شود، مطلع تمام این خیرات است؛ و آن عبارت از ایمان و تصدیق این معنی است که گناهان زهرهای کشنده‌اند.

هنگامی که نور این ایمان بر دل تابیدن گرفت، پشیمانی از گذشته را بر می‌انگیزد؛ و در بیشتر موارد اسم توبه به همین پشیمانی اطلاق می‌شود؛ و مرحله اول را - که علم است - مقدمه توبه، و مرحله سوم را - که ترک گناه است - ثمره توبه می‌دانند.

و به همین اعتبار است که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: پشیمانی توبه است‏ (۶۹۳). چون پشیمانی همیشه با علمی که موجب آن و عزمی که تابع و ثمره آن می‌باشد همراه است.

فصل دوم: وجوب و ارزش توبه‏

شکی نیست که از نظر عقل و شرع بر انسان واجب است خود را از امراضی که حیات جسم را به خطر می‌اندازد حفظ کند.

بنابراین دوری از مرض گناهان، و خطایا و اشتباهات مهلک که حیات ابدی را تهدید می‌کنند به طریق اولی واجب است.

خدای تعالی می‌فرماید: توبوا الی الله جمیعاً ایها المؤمنون لعلکم تفلحون‏ (۶۹۴).

و می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم‏ (۶۹۵).

توبه نصوح توبه‌ای است که خالص برای خدا و از هر شائبه خالی باشد.

و می‌فرماید: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین‏ (۶۹۶).

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: تائب حبیب خداست، کسی که توبه می‌کند مثل کسی است که گناه نکرده است‏ (۶۹۷).

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: سرور و خوشحالی خدا - به خاطر توبه بندگان - از سرور و خوشحالی مردی که زاد و راحله خود را در شب تاریکی گم کرده، سپس آن را می‌یابد بیشتر است‏ (۶۹۸).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدای تعالی از توبه بنده مؤمنش چنان مسرور می‌شود که یکی از شما هنگام یافتن گم شده‌اش‏ (۶۹۹).

از همان حضرت در تفسیر آیه شریفه: توبوا الی الله توبه نصوحاً چنین آمده است: نصوح گناهی است که انسان تا ابد آن را انجام ندهد (۷۰۰).

کدام یک از ما گناهش را تکرار نمی‌کند؟

اگر کسی تمام عمر خود را برای کسب همین خصلت که نکوهش و ستایش در نظرش مساوی باشند مجاهده کند شغلی است که با وجود آن برای کار دیگری فرصت پیدا نمی‌کند.

بین انسان و سعادت گردنه‌های بسیاری هست که این، یکی از آن‌هاست و این گردنه‌ها هیچ‌کدام قابل عبور نیستند مگر با مجاهده و مبارزه بی‌امان در طول عمر.

حضرت فرمود: فلانی! خدا بندگانی را که بسیار گناه کرده، و بسیار توبه می‌کنند دوست دارد (۷۰۱).

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هنگامی که بنده‌ای خالصانه توبه می‌کند، خدا او را دوست می‌دارد و بر او پرده می‌پوشد (۷۰۲).

عرض کرد: چگونه بر او پرده می‌پوشد؟ فرمود: گناهش را از یاد دو ملکی که آن را نوشته‌اند می‌برد و به اعضای بدنش و قطعه‌های زمین وحی می‌کند که گناهش را پنهان کنند پس او در حالی خدا را ملاقات می‌کند که هیچ چیزی بر علیه او شهادت به گناه نمی‌دهد (۷۰۳). امام باقر (علیه السلام) فرمود: تائب چون کسی است که گناه نکرده است، و کسی که بر گناه اصرار دارد و استغفار می‌کند، مانند کسی است که خود را استهزاء کرده است‏ (۷۰۴).

فصل سوم: فوریت توبه‏

بدون شک، توبه امری است که باید فوری انجام شود؛ زیرا رفع ضرر گناهان واجب فوری است. به اضافه اینکه اصل توبه - یعنی شناخت مهلک بودن گناهان - جزء ایمان است، و ایمان خود واجب فوری است؛ و علم به ضرر گناهان فقط از این جهت به کار می‌آید که باعث ترک گناهان باشد، پس کسی که گناهان را ترک نکند فاقد این جزء ایمان است.

آنجا که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: زنا کننده در حال زنا ایمان ندارد (۷۰۵)؛ منظورش همین جزء ایمان است. زیرا مسلم است مسلمانی که مرتکب چنین گناهی می‌شود به خدا و صفات و کتب و رسل و فرشتگان او ایمان دارد، ولی به اینکه زنا انسان را از خدا دور می‌کند و مغضوب درگاه پروردگار قرار می‌دهد ایمان ندارد.

مثلاً هنگامی که طبیب به مریضش می‌گوید: این، سم است آن را نخور. در این صورت اگر مریض آن را خورد، می‌گویند: ایمان نداشت و سم را خورد. منظور از این سخن این است که به گفته دکتر ایمان نداشت، نه به وجود او زیرا اگر می‌دانست که آن سم است هرگز نمی‌خورد.

بنابراین مسلمان گناهکار ایمانش ناقص است. چون ایمان فقط یک باب نیست، بلکه هفتاد و چند باب است که برترین باب آن شهادت لا اله الا الله، و پایین‌ترین بابش برداشتن مانع از راه عبور و مرور مردم است. البته منظور از این سخن آن نیست که ایمان هفتاد و چند چیز است، بلکه منظور آن است که ایمان چیزی است که از هفتاد و چند جزء تشکیل می‌شود.

مثل آنکه بگوئیم: انسان یک موجود نیست بلکه هفتاد و چند موجود است که برترین آنها روح و قلب، و پایین‌ترین آن نظافت است.

مثل کوتاهی ناخن و شارب، و پاکیزگی پوست که انسان را از حیواناتی که به کثافات خود آلوده، و با سمها و چنگالها دراز صورتی زشت دارند؛ متمایز می‌سازد، ایمان هم مثل انسان است، و همان‌طور که نبودن روح به معنی نبودن انسان است، عدم شهادت به توحید به معنی نبودن اصل ایمان است. از طرفی کسی که شهادت به توحید می‌دهد ولی به لوازم ایمان ملتزم نمی‌شود، مانند انسانی است که تمام اعضا و جوارح ظاهری و داخلی خود را از دست داده و جز روح چیز دیگر ندارد.

و همان‌طور که این انسان تا مرگ فاصله‌ای ندارد، و چیزی نمانده که روح ضعیفش که تمام اعضای کمک کننده‌اش او را رها کرده‌اند نابود شود، کسی هم که از ایمان فقط اصل آن را داشته، و در اعمال و عبادات کوتاهی می‌کند، باوزش اولین بادهای سرکشی که درخت ایمان را به لرزه در می‌آورد، و آمدن ملک الموت در پیشاپیش آنها قرار دارد، درخت ایمانش ریشه کن می‌شود.

هر ایمانی که ریشه‌ای ثابت در نفس و شاخه‌هائی منتشر در اعمال نداشته باشد به هنگام مرگ از وزش بادهای ایمان کش مصون نخواهد بود، و صاحبش در خطر سوء عاقبت قرار دارد، مگر آنکه در طول ساعات متوالی و روزهای متمادی درخت ایمانش را با آب عبادت آبیاری کند، تا ثابت و راسخ شود.

اینکه عرفا را می‌بینیم که تمام تعلقاتشان قطع شده، فقط از ترس مرگ و مقدمات هولناک آن است؛ که جز تعداد قلیلی در مقابل آنها ثابت قدم نمی‌مانند. پس بشتابید به سوی توبه قبل از آن که زهر گناهان با روحتان چنان کند که کار از دست طبیبان خارج شود، و پس از آن پرهیز سودی نبخشد؛ که اگر چنین شود، نصیحت ناصحان و موعظه واعظان در او اثر نکند، و در زمره هلاک شدگان ثبت نشوی.

فصل چهارم: عمومیت توبه‏

وجوب توبه نسبت به همه اشخاص در تمام حالات عمومیت دارد، بطوری که می‌توان گفت این حکم از احدی برداشته نشده.

قرآن کریم در یک خطاب عمومی می‌فرماید: و توبوا الی الله جمیع (۷۰۶).

زیرا هیچ‌کس از گناه جوارح پاک نیست، و اگر گاهی از معصیت جوارح پاک شود، به ذنوب قلبی مبتلا خواهد شد؛ و اگر از آنها پاک شود، از وسوسه شیطان که خیالات متفرقه را به او تلقین می‌کند تا از یاد خدا غافلش کند خالی نیست؛ و اگر از آن خالی شود دچار غفلت و قصور در شناخت خدا و صفات و آثار او به حسب طاقت خویش می‌باشد.

اینها تمامی، نقص بوده و اسبابی دارند، و ترک این اسباب فقط با اشتغال به اضداد آنها ممکن است، یعنی رجوع از یک راه به ضد آن و منظور از توبه هم رجوع است؛ و هیچ انسانی را نمی‌توان تصور کرد که از نقص خالی باشد، آنچه هست در مقدار آن تفاوت دارند ولی در اصل نقص مشترکند.

نکته لازم تذکر این است که گناهان انبیاء و اوصیاء مثل گناهان ما نیست، گناهان ما ترک واجب و ارتکاب به محرمات است؛ ولی گناه آنان غفلتهای آنی از یاد دائمی خدا و اشتغال به مباحات است و لذا جریمه آنان نیز با جریمه ما فرق دارد جریمه ما آتش جهنم و حرمان از بهشت جوار حق تعالی و جریمه آنان محرومیت از زیادی آجر و پاداش است و لذا در حدیث وارد است: حسنات نیکان گناه مقربین است‏ (۷۰۷).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: رسول خدا در شبانه روز صد بار توبه و استغفار می‌کرد، بدون آنکه گناهی کرده باشند تا آنها را بدان سبب پاداش دهد.

منظور این است که گناهانی مثل گناهان ما ندارند زیرا گناه هرکس مناسب با قدر و منزلتش در نزد خداست.

و این باب شریفی است که از آن، معنای اعتراف انبیاء و ائمه (علیهم السلام) به گناه، و سر گریه و زاری ایشان فهمیده می‌شود.

دو شرط برای توبه

‏ ۱ - برای تدارک و تلافی گناهان ترک آنها در آینده کافی نیست بلکه باید آثاری را که از آنها در قلب نقش بسته با نور طاعات محو کرد.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بعد از کار زشت کار نیکو انجام ده تا آن را محو کند (۷۰۸).

سزاوار است حسنه‌ای که برای محو سیئه انجام می‌شود مناسب آن سیئه باشد مثلاً شنیدن لغویات را با شنیدن قرآن و حضور در مجلس ذکر خدا و انبیاء و اولیاء؛ و نشستن در مسجد با حال جنابت را بوسیله عبادت در آن محو می‌کند. البته مناسبت، شرط توبه نیست اگر چه سزاوار و پسندیده است.

در روایت است که مردی به حضرت رسول عرض کرد: من با زنی سر و کار داشتم، و از او هر لذتی بردم جز مباشرت حکم خدا را در موردش صادر کن.

حضرت فرمود آیا با ما نماز نخوانده‌ای؟

عرض کرد: چرا خوانده‌ام.

فرمود: نیکی‌ها بدی‌ها را محو می‌کنند.

۲ - سزاوار است توبه به انجام و ارتکاب گناه فاصله زمانی نداشته باشد. یعنی تاگناهی از انسان صادر شد، قبل از آنکه پلیدی گناه در قلبش متراکم شود، و محو آن غیرممکن گردد، پشیمان شده و آثارش را محو کند.

قرآن عظیم می‌فرماید: انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بحهالة ثم یتوبون من قریب (۷۰۹)، ولیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان (۷۱۰)

امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرماید: منظور این است که شخص چنان به مرگ مشرف شود که آخرت را عیاناً ببیند، زیرا قبل از رسیدن به این مرحله توبه پذیرفته می‌شود.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: کسی که فوری توبه نکند و توبه را به تأخیر اندازد بین دو خطر بزرگ گرفتار است، اول: اینکه ظلمت معاصی بر قلبش متراکم شود، و چون لایه زنگ بر آهن روی قلب را بگیرد و محو شدنش محال شود. دوم اینکه مرگ یا مرضی او را درگیرد، و به او فرصت ندهد که به محو گناه مشغول شود.

لذا در حدیث وارد است که بیشتر صیحه‌های اهل آتش تسویف است‏ (۷۱۱).

فصل پنجم: پذیرش توبه‏

ابو حامد غزالی در کتاب احیاء چنین می‌گوید:

اگر معنی قبول را فهمیده باشی شک نخواهی داشت که هر توبه صحیحی پذیرفته و مقبول است.

کسانی که به نور بصیرت می‌بینند، و از انوار قرآن مدد می‌گیرند، می‌دانند که هر قلب سلیمی مقبول خدا و در آخرت در جوار او بهره‌مند از نعمت اوست، و آمادگی دارد که با چشم خود به وجه الله بنگرد.

و می‌دانند که قلب در اصل، سلیم آفریده شده است زیرا هر نوزادی با فطرت خداپرستی آفریده می‌شود اما آن سلامت توسط کدورتی که گرد و غبار گناهان بر آن ایجاد می‌کنند از دست می‌رود.

و می‌دانند که آتش ندامت این کدورت و غبار را از بین می‌برد و نو حسنه ظلمت سیئة را از چهره قلب می‌زداید که ظلمت معاصی طاقت مقابله با نور حسنات را ندارد، همچنان که ظلمت شب در مقابل نور روز، و همچنانکه کدورت چرک در مقابل سفیدی صابون.

همان‌طور که شاهان لباس کثیف را برای پوشیدن نمی‌پذیرند، خدای تعالی قلب ظلمانی را برای همسایگی نمی‌پذیرد.

و همان‌طور که اگر انسان با لباسی که در تن دارد دست به کارهای پست بزند لباسش کثیف می‌شد، و چون آن را با آب گرم و صابون بشوید پاکیزه می‌شود؛ بکار بردن قلب در شهوات، آن را کثیف می‌کند و چون آن را با آب اشک و آتش ندامت بشوید پاکیزه و طاهر خواهد شد، و هر قلبی پاکیزه و طاهر شد مقبول است.

وظیفه انسان تزکیه و تطهیر و لطف خدا قبول و پذیرش است.

مگر آن که چرک، چنان در طول زمان متراکم شود که در متن لباس نفوذ کند؛ که در این صورت صابن قادر به دفع و ازاله آن نیست. گناهان نیز این چنینند که چون بر قلب متراکم شوند، و لایه‌ای از پلیدی تشکیل دهند، دیگر راه بازگشت و توبه وجود ندارد.

گاهی انسان با زبان می‌گوید توبه کردم ولی به لباسشویی می‌ماند که با زبان می‌گوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همان‌طور که این کلام لباس را تمیز نمی‌کند و نمی‌تواند صفت موجود در آن را عوض کند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، آن کلام هم باعث سفیدی قلب نمی‌شود.

قرآن مجید می‌فرماید: و هو الذی یقبل التوبة عن عباده‏ (۷۱۲).

و می‌فرماید: غافر الذنب و قابل التوب‏ (۷۱۳) (پایان کلام ابو حامد)

در کتاب کافی از امام صادق یا باقر (علیه السلام) چنین نقل شده: خدای عزوجل به آدم (علیه السلام) فرمود: برای تو مقرر کردم که هرگاه یکی از فرزندانت کار بدی انجام دهد و استغفار کند او را ببخشم.

عرض کرد: پروردگارا بیشترم عطا کن.

فرمود: باب توبه را تا زمان مرگشان برای آنها باز گذاشتم.

عرض کرد: پروردگارا برایم کافی است.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هنگامی که جان به اینجا برسد - و با دست به گلویش اشاره کرد - باب توبه به روی عالک بسته می‌شود، ولی به روی جاهل باز است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرکس یک سال قبل از مرگش توبه کند، خدا توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس فرمود: یک سال زیاد است، هرکس یک ماه قبل از مرگش توبه کند، توبه‌اش پذیرفته است.

سپس فرمود: یک ماه زیاد است، هرکس یک جمعه به مرگش توبه کند خدا توبه‌اش را پذیرفته است.

سپس فرمود: یک جمعه زیاد است، هرکس یک روز به مرگش توبه کند، خدا توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس فرمود: یک روز زیاد است، هرکس قبل از دیدن عوالم حال مرگ توبه کند، توبه‌اش مقبول است. این روایت را مرحوم صدوق با اضافه این دو جمله نقل کرده است.

هرکس یک ساعت به مرگش توبه کند توبه‌اش پذیرفته است.

سپس فرمود: یک ساعت زیاد است، هرکس در حالی توبه کند که جانش به اینجا رسیده باشد - و با دست به گلویش اشاره کرد - خدا توبه‌اش را می‌پذیرد.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: اگر آنقدر خطا کنید که به آسمان برسد، آنگاه پشیمان شوید خدا توبه شما را می‌پذیرد (۷۱۴).

امام باقر (علیه السلام) به محمد بن مسلم چنین می‌فرماید: وقتی که مؤمن توبه می‌کند، گناهان قبل از توبه‌اش بخشیده می‌شود؛ پس او باید برای بعد از توبه عمل کند؛ ولی آگاه باشید بخدا قسم این مزیت فقط برای اهل ایمان است.

راوی می‌گوید: عرض کردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه کرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟

فرمود: آیا گمان می‌کنی اگر بنده مؤمن از گناه خود پشیمان شود و استغفار و توبه کند خدا توبه‌اش را نمی‌پذیرد؟

عرض کردم: او چندین بار این کار را کرده، گناه می‌کند سپس توبه و استغفار می‌نماید.

فرمود: هرگاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر می‌گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را می‌پذیرد، و سیئات را می‌بخشد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: گاهی انسان گناهی می‌کند و خدا به خاطر آن گناه او را به بهشت می‌برد.

عرض شد: آیا خدا به خاطر گناه او را به بهشت می‌برد؟!

فرمود: بله او گناهی می‌کند ولی همیشه از آن گناه بیمناک، و بر نفس خود غضبناک است، خدا هم او را می‌بخشد و داخل بهشت می‌کند.

فصل ششم: اقسام گناهانی که باید از آنها توبه کرد

از آن جهت که طبیعت انسان از اخلاط مختلفی عجین شده که هر کدام از آنها اقتضای اثر بخصوصی دارند، گناهانی را که از او صادر می‌شود می‌توان در چهار دسته از صفات او منحصر کرد.

۱ - صفات ربوبی‏

۲ - صفات شیطانی‏

۳ - صفات بهیمی (چهار پایی)

۴ - صفات سبعی (درندگی)

صفات ربوبی مثل کبر، فخر، تجبر، حب مدح و ثناء، عزت‌طلبی، بقاء جوئی، برتری‌طلبی و امثال اینها که ریشه مهلکات انسان هستند.

صفات شیطانی مثل حسد، سرکشی، حیله، خدعه، امر به فساد و منکر، تقلب، اختلاف و جدائی و دعوت به بدعت و ضلالت.

صفات بهیمی مثل شره و تکالب، حرص، زنا، لواط، سرقت، خوردن مال یتیم و امثال آن.

صفات سبعیه یا درندگی مثل غضب، کینه، هجوم به مردم و ایراد ضرب و شتم، از بین بردن اموال و مانند اینها.

اینها منابع و ریشه‌هایی هستند که گناهان از آنها بر اعضاء و جوارح جاری می‌شود.

بعضی از گناهان چون کفر، بدعت، نفاق، و سوء نیت با مردم به قلب اختصاص دارند، بعضی به چشم، بعضی دیگر به زبان، برخی به فرج، پاره‌ای به شکم، و برخی به دست؛ و بعضی دیگر در تمام بدن ظاهر می‌شوند.

گناهان را به طریق دیگر نیز می‌توان تقسیم کرد که در دو دسته قرار گیرند.

۱ - گناهانی که بین بنده و پروردگار او هستند و با بندگان خدا ربطی ندارند مثل ترک نماز و روزه.

۲ - گناهانی که به خلائق و بندگان خدا مربوط می‌شوند

مثل ترک زکات، قتل نفس، غصب اموال و ریختن آبروی دیگران‏

در یک تقسیم دیگر گناهان به دو قسم کبیره و صغیره منقسم می‌شوند

قرآن کریم می‌فرماید: ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم‏ (۷۱۵).

و می‌فرماید: والذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش الا اللمم‏ (۷۱۶).

از این آیات شریفه استفاده می‌شود که بعضی از گناهان نسبت به سایر آنها بزرگتر و مستحق عذاب بیشتری هستند، به طوری که اگر از آنها اجتناب شود، غیره آنها بخشیده می‌شود.

اما اینکه این گناهان چند تا هستند و کدام یک از گناهان، کبیره است اخبار، و به تبع آنها اقوال علماء در این باره مختلف است.

ولی قول مشهور آن است که گناهان کبیره گناهانی هستند که خدای تعالی در مقابل آنها وعده آتش داده است.

امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه می‌فرماید: کبائر گناهانی هستند که خدا برای مرتکب آنها آتش واجب کرده است؛ و در حدیث صحیح از امام نهم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: شنیدم پدرم می‌فرماید: از پدرم امام کاظم (علیه السلام) شنیدم که عمروبن عبید بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد. وقتی سلام کرد و نشست این آیه را تلاوت کرد: الذین یجتنبون کبائر الا ثم و الفواحش.

و ساکت شد.

حضرت فرمود: چرا ساکت شدی؟

عرض کرد: می‌خواهم کبائر را از کتاب خدا بشناسم.

حضرت فرمود: بله‌ای عمرو، بزرگترین کبائر شرک به خداست.

قرآن می‌فرماید: من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنه‏ (۷۱۷) و بعد از شرک یأس از رحمت خداست.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: آنه لا ییأس من روح‌الله الا القوم الکافرون‏ (۷۱۸).

بعد از آن امن از مکر (غفلت از عذاب) الهی است.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: فلا یأمن من مکر الله الا القوم الخاسرون‏ (۷۱۹).

و دیگر عقوق والدین است.

زیرا خدای تعالی عاق والدین را ستمکار معرفی کرده.

و از آن جمله کشتن بی‌دلیل نفسی که خدای تعالی قتل او را حرام کرده است.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: فجزاءه جهنم خالداً فیه (۷۲۰).

و تهمت زدن به زنان پاکدامن.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: لعنوا فی الدنیا والاخرة ولهم عذاب عظیم‏ (۷۲۱).

و خورن مال یتیم.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: انما یأکلون فی بطونهم ناراً وسیصلون سعیر (۷۲۲).

و فرار از جنگ.

زیرا قرآن می‌فرماید: و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال او متحیزاً الی فئة فقد باء بغضب من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر (۷۲۳).

و ربا خواری.

زیرا قرآن می‌فرماید: الذین یأکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس‏ (۷۲۴).

و سحر (جادوگری).

زیرا قرآن کریم می‌فرماید: و لقد علموا لمن اشتراه ماله یوم القیامة من خلاق‏ (۷۲۵).

و زنا.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: و من یفعل ذلک یلق اثاماً یضاعف له العذاب یوم القیامة ویخلد فیها مهان (۷۲۶).

و سوگند دروغ.

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمناً قلیلاً اولئک لا خلاق لهم فی الاخرة (۷۲۷).

و خیانت.

زیرا قرآن کریم می‌فرماید: و من یغلل یأتی بما غل به یوم القیامة (۷۲۸).

و منع زکات واجب.

زیرا قرآن کریم می‌فرماید: فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم‏ (۷۲۹).

و شهادت ناحق، و کتمان شهادت.

زیرا قرآن کریم می‌فرماید: فمن یکتمها فانه آثم قلبه‏ (۷۳۰).

و شرابخواری.

زیرا خدای تعالی از آن نهی کرده همان‌طور که از عبادت بت‌ها نهی کرده است‏ (۷۳۱).

و ترک عمدی نماز یا هر واجب دیگر.

زیرا نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

هرکس نماز را عمداً ترک کند از کنف حمایت خدا و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) خارج شده است‏ (۷۳۲).

و عهدشکنی و قطع رحم‏

زیرا خدای تعالی می‌فرماید: لهم اللعنة ولهم سوء الدار (۷۳۳).

حضرت فرمود: عمرو درحالی از آنجا خارج شد که با صدای بلند گریه می‌کرد، و می‌گفت کسی که با رأی خود سخن گفت و در فضل و علم، خود را در مقابل شما قرار داد هلاک شد.

یک اشکال

گناهان کبیره از نظر تعداد مبهم، و اخبار وارده درباره آنها مختلف است. در حالی که ممکن نیست در شرع چیزی وارد شود که حدودش بیان نشده باشد.

جواب

هر چیزی که حکمی دنیوی به آن تعلق نگیرد می‌تواند مبهم باشد.

چه اینکه ابهام فقط در صورتی نارواست که موجب سرگردانی مکلفین و حیرت آنان در مقام عمل شود. مثلاً اگر حد واجب بود ولی موجبات حد مشخص نمی‌شد، یا زکات واجب می‌شد ولی مقدار آن معلوم نبود، این ابهام باعث حیرت مکلفین می‌شد، و این اشکال وارد بود.

اما گناهان کبیره، از جهت کبیره بودن هیچ حکم دنیوی ندارند. زیرا گناهانی که موجب حد می‌شوند کاملاً با اسامی خود مشخصند. اما کبیره دارای حکمی است که مربوط به آخرت است، و آن این که اجتناب آنها باعث بخشش صغایر می‌شود، و نمازهای پنجگانه آنها را تلافی نمی‌کند.

در حدیث نبوی وارد است: در صورتی که گناهان کبیره ترک شوند، نمازهای پنج‌گانه و نماز جمعه تا جمعه دیگر گناهانی را که در فاصله بین آنها اتفاق می‌افتد تلافی می‌کنند (۷۳۴).

و این امر مربوط به آخرت است، و نه تنها ابهام در مورد آن هیچ ایرادی ندارد، بلکه مناسب‌تر است، زیرا در این صورت مردم از آنها بر حذر و ترسناک می‌باشند.

در حالی که اگر تعداد کبائر مشخص باشد مردم با اعتماد به نمازهای پنج‌گانه و اجتناب از کبائر و با این بهانه که اجتناب کبیره صغائر را تلافی می‌کند بر ارتکاب صغائر گستاخ می‌شوند (۷۳۵).

فصل هفتم: آنچه گناه صغیره را به کبیره تبدیل می‌کند

گناه صغیره به سبب چند چیز به گناه کبیره مبدل می‌شود.

این امور عبارتند از:

۱ - اصرار و مواظبت برانجام صغیره.

کتاب شریف کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت می‌کند:

هیچ گناهی با اصرار صغیره نیست، و هیچ گناهی با استغفار کبیره نیست‏ (۷۳۶).

و می‌فرماید: نه به خدا قسم، خدا هیچ طاعتی را در حال اصرار بر یکی از گناهان نمی‌پذیرد (۷۳۷).

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون‏ (۷۳۸) فرمود: اصرار آن است که گناهی کند و استغفار نکند و با خود درباره توبه هیچ فکر نکند این اصرار است‏ (۷۳۹).

اصرار بر گناه را به بی آبی تشبیه کرده‌اند که بطور مداوم قطره قطره بر سنگی بچکد، این آب بالأخره در سنگ اثر می‌کند. در حالی که اگر همان مقدار آب یک دفعه بر آن سنگ ریخته شود، در آن تأثیری نخواهد داشت؛ و به همین دلیل پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

بهترین عمل‌ها با دوام‌ترین اعمال است اگرچه کم باشد (۷۴۰).

طبق قاعده الاشیاء تستبان باضدادها - یعنی هر چیزی با ضدش شناخته می‌شود - از این حدیث چنین استفاده می‌شود: چون فقط عمل دائمی مفید است اگر چه کم باشد؛ گناهان کوچک هم اگر دوام یابند، در ظلمانی کردن قلب تأثیر به سزا خواهند داشت.

۲ - اینکه گناهکار گناه خود را کوچک بشمرد.

هرگاه بنده‌ای گناه خود را بزرگ بداند، گناهش در نزد خدا کوچک می‌شود؛ و چون بنده‌ای گناه خود را کوچک بشمرد گناهش در نزد خدا بزرگ می‌شود. زیرا وقتی انسان گناه خود را بزرگ ببیند، حالت نفرت و ناخشنودی از گناه در قلبش ایجاد می‌شود، و همین حالت از تأثیرات شدید گناه جلوگیری می‌کند. اما وقتی گناه را کوچک شمرد، معلوم می‌شود به این گناه انس و الفتی دارد، و همین انس باعث می‌شود که گناه شدیدترین اثرات را در قلب باقی بگذارد، و آن را تاریک کند.

و همان‌طور که می‌دانید نورانی کردن قلب توسط عبادات مطلوب، و ظلمانی کردن آن توسط گناهان ممنوع است؛ و به همین خاطر است که بنده به خاطر کارهایی که در حال غفلت انجام می‌دهد مؤاخذه نمی‌شود.

در حدیث است که: مؤمن گناه خود را چون کوهی بالای سر خود می‌بیند و هراس آن دارد که بر رویش سقوط کند؛ ولی منافق گناه خود را چون پشه‌ای می‌بیند که بر دماغش نشسته و آن را فراری کرده است‏ (۷۴۱).

از امام صادق (علیه السلام) است که: رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: از گناهان تحقیر شده - کوچک شمرده شده - پرهیز کنید که آنها هرگز بخشیده نمی‌شوند (۷۴۲).

عرض شد: گناهان تحقیر شده چگونه گناهانی هستند؟

فرمود: گناهی که صاحبش بعد از ارتکاب بگوید: خوشا به حالم اگر غیر از این گناهی نداشته باشم‏ (۷۴۳).

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید: هیچ‌گاه خیر زیاد را زیاد نشمرید، و هیچگاه گناه کم را کم نشمرید، زیرا گناهان کوچک جمع می‌شوند تا زیاد شوند؛ و در پنهانی از خدا بترسید تا بتوانید منصف باشید (۷۴۴).

۳ - شادی و سرور از گناه صغیره و دستیابی به آن را نعمت شمردن و غفلت از این که آن خود سبب شقاوت است.

به هر اندازه بنده‌ای از گناه صغیره‌اش خوشحال شود، به همان اندازه گناهش بزرگ‌تر و تأثیرش در ظلمانی کردن قلب بیشتر می‌شود، تا کار به جائی می‌رسد که بعضی گناهکاران به گناه خویش افتخار می‌کنند. مثلاً کسی که با دیگری مناظره کرده می‌گوید: دیدی چه رسوایش کردم؟

گناهان همگی مهلک و کشنده‌اند، و سزاوار است کسی که مرتکب گناه می‌شود، از اینکه دشمنی چون شیطان بر او غلبه یافته محزون و متأسف باشد. زیرا مریضی که از شکستن ظرف دارویش خوشحال می‌شود - چون از رنج دارو رسته و دیگر مجبور نیست دارو بخورد - به شفایش امیدی نیست.

۴ - اینکه گناهکاری به پرده پوشی خدا بر گناهانش اهمیت ندهد، و حلم و مهلت دادن او را سبک بشمرد، و نداند که خدا بر او غضب کرده و به همین خاطر مهلتش می‌دهد تا گناهان بیشتری را مرتکب شود؛ و گمان کند که خدا به او عنایت کرده که توانسته است گناهی مرتکب شود. منشأ این حالت این است که از عقاب خدا غافل و از کمین‌گاه‌های غرور بی‌خبر است چنانچه قرآن کریم فرموده: یقولون لو لا یعذبنا الله بما نقول حسبهم جهنم یصلونها و بئس المصیر (۷۴۵).

۵ - اظهار گناه.

اظهار گناه به دو صورت ممکن است:

۱ - حکایت کردن گناه بعد از ارتکاب.

۲ - انجام گناه در ملأ عام.

اظهار گناه به هر صورتی که باشد، جنایتی است که پرده‌ای را که خدا بر گناهان افکنده مورد تجاوز قرار می‌دهد؛ و از طرفی موجب تحریک میل دیگران بر گناه می‌شود. اینها خود دو گناهند که با گناه اول ضمیمه شده و آن را تشدید می‌کنند.

و اگر اضافه بر این سه گناه، کسی هم به آن گناه ترغیب یا وادار شود، یا اسباب گناه برایش فراهم آید، جنایت چهارمی است که بر جنایات او افزوده و قبح کارش بیشتر می‌شود. این همه تشدید و تغلیظ به خاطر آن است که یکی از صفات خدا - که خود نعمتی بر بنگان اوست - این است که زیباییها را آشکار و زشتی‌ها را مستور می‌کند، و هرگز پرده دری نمی‌نماید؛ و اظهار گناه، کفران این نعمت است.

در کتاب شریف کافی از حضرت رضا (علیه السلام) منقول است که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: حسنه‌ای که پنهان باشد مطابق هفتاد حسنه است، و کسی که کار زشت خویش را اظهار می‌کند خوار رسوا می‌گردد، و کسی که عمل زشت خویش را مخفی کند بر او بخشیده می‌شود (۷۴۶).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هرکس برای آموزش فقه و قرآن و تفسیر نزد ما می‌آید رهایش کنید تا وارد شود؛ ولی کسی که می‌آید تا عیبی را که خدا بر او پوشانده اظهار کند دورش کنید (۷۴۷).

۶ - اینکه گناهکار عالمی باشد که دیگران از او پیروی می‌کنند.

چنین شخصی اگر بگونه‌ای مرتکب گناه شود که دیگران ببینند گناهش بزرگ است. مثلاً عالمی که ابریشم می‌پوشد، و با طلا خود را زینت می‌دهد، یا مال شبهه‌ناک را از دست سلاطین می‌گیرد، و با آنها رفت و آمد و دوستی می‌کند، یا با سکوت خویش آنها را کمک می‌کند، یا زبانش را در غیبت و بیهوده گویی باز می‌گذارد و در مناظرات با زبان به دیگران تعدی می‌کند، و قصد استخفاف دیگران را دارد مردم از او پیروی می‌کنند. سپس آن عالم می‌میرد ولی شرش تا زمان‌های متمادی، پراکنده در عالم می‌ماند.

خوشا به حال کسی که وقتی مرد گناهانش همراه او بمیرند.

در خبر وارد است: هرکس روش بدی را ابداع کند گناه خود و گناه کسانی که به روش او عمل می‌کنند براوست، بدون این که از گناه آنها چیزی کاسته شود (۷۴۸).

و قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: و نکتب ما قدموا و آثارهم‏ (۷۴۹).

منظور از آثار چیزهائی است که پس از مرگ به عمل انسان ملحق می‌شوند و لذا گفته‌اند: لغزش عالم چون شکستن کشتی است که غرق می‌شود و دیگران را غرق می‌کند.

فصل هشتم: تجزیه توبه‏

تجزیه توبه یعنی این که انسان از بعضی از گناهان توبه کند، و از بعضی دیگر توبه نکند.

تجزیه توبه به یکی از سه صورت قابل تصور است.

۱ - توبه از کبائر و رها کردن صغائر.

۲ - توبه از بعضی کبائر و رها کردن بعضی دیگر.

۳ - توبه از صغائر و رها کردن کبائر.

قسم اول

توبه به صورت اول ممکن است، زیرا انسان می‌داند کبائر نزد خدا بزرگ‌ترند، و خشم و غضب او را سریع‌تر بر می‌انگیزند، و صغایر زودتر بخشیده می‌شوند؛ و چه بسیارند کسانی که توبه کرده‌اند ولی معصوم نیستند چون توبه مقتضی عصمت نیست، و گاهی می‌شود که طبیب بیمارش را از چیزی مثل عسل شدیداً منع می‌کند، ولی از شکر به طوری منع می‌کند که بیمار می‌فهمد اگر هم بخورد چندان اثری نخواهد داشت.

قسم دوم

یعنی توبه از بعضی کبائر نیز ممکن است، زیرا امکان دارد توبه کننده معتقد باشد بعضی از گناهان کبیره شدیدتر از بعضی دیگر است، مثل کسی که از قتل نفس و ظلم و چپاول و غصب اموال دیگران توبه می‌کند چون می‌داند حق الناس بخشیده نمی‌شود، ولی آنچه بین بنده و خدا باشد زودتر بخشیده می‌شوند.

قسم سوم

یعنی توبه از صغیره و اصرار بر کبیره‌ای که می‌داند کبیره است. مثل اینکه از غیبت‏ (۷۵۰) و نگاه به نامحرم و امثال آن توبه می‌کند، در حالی که در شرب خمر اصرار دارد.

این قسم از توبه نیز ممکن است، زیرا هیچ مؤمنی نیست که از گناهان خود در هراس و از ارتکاب آنها پشیمان نباشد، اگر چه ممکن است این بیم و ندامت شدت و ضعف داشته باشد، ولی گاهی به خاطر دو دسته انگیزه و علت لذتی را که یک انسان از گناهی احساس می‌کند بیشتر از رنج خوفی است که در دل دارد.

و آن انگیزه‌ها یا اسبابی هستند که مثل جهل و غفلت موجب ضعف خوف می‌شوند، و یا اسبابی که شهوت را تقویت می‌کنند؛ و به همین خاطر انسان در عین پشیمانی عزم قوی بر ترک گناه ندارد.

او با خود می‌گوید: که خدا بر من دو حق دارد، و اگر در هر دو حق مخالفت کنم، مستحق دو عقوبت می‌شوم.

و من اگر چه در کی از آنها عاجزم، و نمی‌توانم شیطان را مقهور کنم، ولی در مورد دیگری قادرم، پس درهمین مورد بر شیطان غلبه می‌کنم، و امیدوارم خدا به خاطر مجاهدتی که در این مورد می‌کنم، آنچه را به خاطر فرط شهوت نتوانسته‌ام دفع کنم بر من ببخشد؛ و این حال هر مسلمانی است.

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرموده است: پشیمانی توبه است‏ (۷۵۱). و شرط نکرده است که پشیمانی از همه گناهان باشد.

و فرمود: کسی که از گناه توبه می‌کند مثل کسی است که گناه نکرده است‏ (۷۵۲).

در اینجا هم نفرمود: کسی که از تمام گناهان توبه کند مثل کسی است که گناه نکرده است.

فصل نهم: اقسام بندگان در توبه‏

انسان‌ها در مقام توبه دارای چند مرتبه هستند.

۱ - گروهی که از گناه توبه کرده، و تا آخر عمر استقامت نموده، اشتباهات گذشته را جبران می‌کنند؛ هرگز به فکر گناه نیفتاده، و گناهی از ایشان صادر نمی‌شود، مگر لغزشهایی که عادتاً هیچ بشری از آنها مصون نیست.

این توبه را توبه نصوح می‌گویند.

۲ - گروهی که توبه کرده در انجام طاعات مهم و ترک تمامی گناهان استقامت می‌ورزند، ولی بدون عمد و قصدقبلی گناهانی از ایشان صادر می‌شود که به محض صدور، پشیمان شده، خود را ملامت کرده، و تصمیم بر عدم تکرار می‌گیرند.

این مرتبه اگر چه از مرتبه قبل پایین‌تر، ولی خود رتبه‌ای عالی است.

و غالباً حال تائبین این گونه می‌باشد، چه اینکه شر باطینت آدمی عجین است و کم می‌شود که از او جدا شود.

خدای تعالی در این باره می‌فرماید: الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش الا اللمم‏ (۷۵۳).

و درباره پشیمانی این گروه می‌فرماید: والذین اذا فعلوا فاحشة اوظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله‏ (۷۵۴).

و در حدیث آمده است: بهترین شما کسی است که گرفتار گناه می‌شود و توبه می‌کند (۷۵۵).

و در روایت است: مؤمن مثل سنبله گندم است، گاهی مایل می‌شود و گاهی به حال استقامت بر می‌گردد (۷۵۶).

۳ - گروهی که توبه می‌کنند و مدتی استقامت می‌ورزند، ولی شهوت بر آنها غلبه کرده و چون نمی‌توانند بر شهوت خود غالب آیند، ندایش را اجابت می‌کنند، و با قصد قبلی مرتکب گناه می‌شوند؛ ولی با این حال مواظبند طاعات را انجام دهند، و گناهانی را که می‌توانند - علی رغم میل و قدرت - ترک می‌کنند، و گناهانی هم که انجام می‌دهند فقط به خاطر غلبه شهوت است، و در همین حال امید ترک آنها را دارند، و با خود می‌گویند: ای کاش چنین نکرده بودم، و بزودی باید توبه کنم، ولی توبه را روز به روز به تأخیر می‌افکنند.

خدای تعالی می‌فرماید: و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئ (۷۵۷).

این گروه در اصطلاح مرجو نامیده می‌شوند و امید است که اگر توبه کنند خدا توبه آنها را بپذیرد.

۴ - گروهی که توبه می‌کنند و مدتی هم استقامت می‌ورزند، ولی یکباره به ارتکاب گناهان بر می‌گردند، و بدون اینکه خیال توبه داشته یا از کار خود متأسف باشند با غفلت کامل به پیروی شهوات ادامه می‌دهند.

این حال بدترین حال توبه کننده است، عاقبت چنین شخصی معلوم نیست، بلکه به اراده خدا بستگی دارد.

فصل دهم: راه روی آوردن به توبه‏

برای تشویق نفس به توبه چهار راه وجود دارد.

۱ - این که انسان به آیات و اخباری که به گناهکاران هشدار داده، ایشان را به عذاب شدید تهدید کرده، و عید عقاب اکیدشان می‌دهند نظر کرده و آنها را مورد مطالعه قرار دهد.

در بعضی اخبار از طریق جمهور از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین آمده:

در هر روزی که فجرش طلوع می‌کند و هر شبی که شفقش ناپدید و تاریکی‌اش گسترده می‌شود، دو فرشته چهار جمله را با هم محاوره می‌کنند.

یکی می‌گوید: ای کاش این مردم خلق نشده بودند.

دیگری می‌گوید: و ای کاش حال که خلق شدند، بدانند برای چه خلق شده‌اند.

اولی می‌گوید: وای کاش حال که نمی‌دانند برای چه خلق شده‌اند، به آنچه می‌دانند عمل کنند.

و دومی می‌گوید: وای کاش حال به آنچه که می‌دانند عمل نمی‌کنند، در آنچه نمی‌دانند غوطه‌ور نشوند.

و در روایت دیگری دو جمله آخر چنین نقل شده: با هم بنشینند و آنچه را که می‌دانند مذاکره کنند.

و دیگری می‌گوید: ای کاش حال که به آنچه می‌دانند عمل نمی‌کنند از آنچه کرده‌اند توبه کنند.

یکی از عرفا می‌گوید: هر بنده‌ای که در روی زمین گناه می‌کند، آن قطعه زمین که در آن، گناه شده از خدا اجازه می‌خواهد که او را در خود فرو برد، و قطعه آسمانی که زیر آن، اتفاق افتاده، اذن می‌خواهد که بر سرش خراب شود.

ولی خدای عزوجل به زمین و آسمان می‌فرماید: از بنده من دست بردارید، او را مهلت دهید، شما او را خلق نکرده‌اید اگر شما هم او را خلق کرده بودید به او رحم می‌کردید. شاید توبه کند تا او را ببخشم، شاید نیکوکار شود تا بد کاریش را به حسنه تبدیل کنم.

و این معنای آیه شریفه: ان الله یمسک السماوات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده‏ (۷۵۸).

۲ - حکایت گناهکارانی را که توبه کرده‌اند و مصیبت‌هایی را که به سبب گناهان کشیده‌اند از نظر بگذراند.

۳ - تصور کند که ممکن است تا صحنه قیامت به او فرصت ندهند و عقوبت گناهش در دنیا داده شود، و بداند که تمام مصیبت‌هایی که در دنیا دامنگیر انسان می‌شود، ثمره گناهانی است که از او صادر می‌شوند.

خدای تعالی می‌فرماید: و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر (۷۵۹).

حضرت صادق (علیه السلام) درباره این آیه می‌فرماید: هیچ رگی در بدن انسان نمی‌پیچد و سنگی به پای انسان اصابت نمی‌کند و هیچگاه پایش نمی‌لغزد و خراشی به بدنش نمی‌افتد مگر به خاطر گناهی که انجام داده است‏ (۷۶۰).

و در روایتی دیگر چنین آمده: آگاه باشید هیچ رگی زده نمی‌شود و هیچ اصابت و سر درد و مرضی نیست مگر به خاطر گناهی‏ (۷۶۱) و این است معنی کلام خدا در کتاب شریفش: ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر.

آنگاه فرمود: در حالی که تعداد گناهانی را که خدا می‌بخشد بیشتر از گناهانی است که در مقابل آنها مؤاخذه می‌کند.

و می‌فرماید: گاهی انسان گناهی می‌کند که در نتیجه‌اش از نماز شب محروم می‌شود عمل بد در صاحب خود سریع‌تر از کارد در گوشت عمل می‌کند (۷۶۲).

۴ - عقوبت تک تک گناهان چون شرب خمر، زنا، قتل، غیبت، کبر و حسد را به خاطر داشته باشد، چه این که این عقوبت‌ها آنقدر زیادند که شمردن آنها ممکن نیست.

در حدیث است که خداوند متعال می‌فرماید: بنده‌ای که هوای نفس و شهوتش را بر طاعت من ترجیح دهد، کمترین عقوبتش این است که او را از لذت مناجاتم محروم می‌کنم‏ (۷۶۳).

و در روایت است: کسی که تصمیم بر گناه می‌گیرد، آن را انجام ندهد، زیرا ممکن است بنده گناهی کند و چون پروردگارش او را ببیند، بگوید: قسم به عزتم بعد از این هرگز تو را نمی‌بخشم‏ (۷۶۴).

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید: بر خدا واجب است که هر خانه‌ای را که در آن گناهی می‌شود آفتابی کند تا تطهیر شود (۷۶۵).

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بنده به خاطر یک گناه صد سال محبوس می‌شود در حالی که زنانش را در بهشت می‌بیند که منتظر او هستند (۷۶۶).

حضرت علی (علیه السلام) به مردی که در حضور آن حضرت استغفار کرد چنین فرمود:

مادرت برایت بگرید، آیا می‌دانی استغفار چیست؟ استغفار درجه شریفان بلند مرتبه است، و اسمی است که بر شش معنی اطلاق می‌شود.

۱ - پشیمانی از گذشته.

۲ - تصمیم بر عدم تکرار گناه برای همیشه.

۳ - پرداخت حقوق مردم راه روی آوردن به توبه تا به هنگام ملاقات خدا حقی بر تو نباشد.

۴ - به جا آوردن فرائضی که درست به جا نیاورده‌ای.

۵ - ذوب کردن گوشتی که از حرام بر بدنت روئیده به وسیله احزان تا پوست به استخوانت بچسبد.

۶ - چشانیدن رنج و زحمت عبادت به جسم همانگونه که لذت معصیت را چشیده است.

پس از آنکه همه این مراحل را طی کردی آنگاه بگوئی استغفر الله‏ (۷۶۷).

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده:

توبه ریسمانی است که بندگان به وسیله آن به خدا مرتبط، و مشمول عنایات او می‌شوند و بنده باید در هر حالی مدام توبه کند، و هر فرقه‌ای از بندگان را توبه‌ای است مناسب با شأن ایشان توبه انبیاء از اضطراب نفس است‏ (۷۶۸). و توبه اولیاء از افکار و خطراتی است که در ذهن ایشان نقش می‌بندد، و توبه برگزیدگان از مؤمنین از تنفس بدون یاد خداست، و توبه خالص شدگان از اشتغال به غیر خداست، و توبه عموم مردم از گناهان است.

و هر یک از این اصناف از اصل توبه عاقبت امر خویش شناخت و علمی دارند که شرح آن در این مقام به طول می‌انجامد.

اما توبه عام این است که دائماً با آب حسرت و پشیمانی، باطن خویش را از گناهان بشوید، از گذشته پشیمان و بر آینده عمر خویش هراسان باشد، گناهانش را کوچک نشمرد که او را به کسالت دچار کند، مدام بگرید، و بر طاعاتی که از او فوت شده افسوس بخورد، نفس خود را از شهوات حبس کند و از خدای تعالی بخواهد که او را در راه وفاء به توبه‌اش حفظ کند و از بازگشت به گذشته نگاهش دارد.

نفس خود را در میدان تلاش و عبادت ریاضت دهد، واجبات از دست رفته‌اش را تدارک کند مظالم عباد را به ایشان برگرداند، و از همنشینان بد کناره گیرد شبش را بیدار بماند و روزش را تشنگی کشد.

دائماً در عاقبت خویش بیندیشد و از خدای تعالی استعانت بجوید و از او در شدت و آسانی استقامت طلب کند.

به هنگام محنت و بلا ثابت قدم باشد که مبادا از درجه توابین سقوط کند.

اینها باعث طهارت از گناهان و افزایش اعمال و رفعت درجات می‌شود.

خداوند متعال در این‌باره می‌فرماید: و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذ بین‏ (۷۶۹).

باب دوم: صبر

فصل اول: فضیلت صبر

قرآن کریم می‌فرماید: انما یوفی الصابرون اجورهم بغیر حساب‏ (۷۷۰).

و می‌فرماید: اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبرو (۷۷۱).

و می‌فرماید: و لنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون‏ (۷۷۲).

و می‌فرماید: و تمت کلمت ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبرو (۷۷۳).

و می‌فرماید: و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبرو (۷۷۴).

آجر و پاداش تمام عبادات با حساب عطاء می‌شود، و هیچ طاعتی جز صبر اجرش بدون حساب نیست، و روزه هم چون مولود صبر است اجرش با دیگر عبادات متفاوت است.

در حدیث آمده است: روزه برای من است و من پاداش آن را می‌دهم‏ (۷۷۵).

و صابرین را وعده همراهی داده می‌فرماید: و اصبروا ان الله مع الصابرین‏ (۷۷۶).

و یاری خود را بر صبر منوط کرده می‌فرماید: بلی ان تصبروا وتتقوا و یأتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة آلاف من الملائکة مسومین‏ (۷۷۷).

و به صابرین نعمت‌هائی ارزانی داشته که به هیچ‌کس همه آنها را نداده است.

می‌فرماید: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم‌المهتدون‏ (۷۷۸).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: صبر نصف ایمان است‏ (۷۷۹).

و می‌فرماید: از جمله چیزهایی که بسیار کم به شما داده شده، صبر و یقین است؛ و هرکس از این دو بهره‌مند شده باشد باکش نباشد که قیام شب و صیام روز از دستش می‌رود (۷۸۰).

از حضرتش درباره ایمان سؤال شد، فرمود: ایمان صبر و سخاوت است‏ (۷۸۱).

و فرمود: صبر گنجی از گنجهای بهشت است‏ (۷۸۲).

و فرمود: بهترین اعمال عملی است که نفوس به انجام آن مایل نبوده آن را با اجبار به جا آورند (۷۸۳).

و گفته شده: خدای تعالی به داود (علیه السلام) وحی کرد: به اخلاق من متخلق شو، من صبورم‏ (۷۸۴).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: وقتی مؤمن وارد قبرش می‌شود، نماز در طرف راست و زکات در طرف چپ اوست، و کارهای خیرش بر سرش سایه می‌افکند، و صبر در کناری می‌ایستد، وقتی دو ملک برای سؤال وارد قبر می‌شوند، صبر به نماز و زکات می‌گوید. مواظب صاحبتان باشید اگر نتوانستید من خودم مواظبم.

و می‌فرماید: اگر هر مؤمنی که به بلایی مبتلا می‌شود صبر کند، آجر هزار شهید دارد (۷۸۵).

و می‌فرماید: خدای تعالی قومی را نعمت داد، شکر نکردند، باعث سوء عاقبت آنان شد؛ و قومی را به مصائب مبتلا کرد، و آنها صبر کردند، برایشان به نعمت تبدیل شد (۷۸۶).

و از پدر بزرگوارش نقل می‌کند: هرکس برای مقابله با مصائب دنیا صبر را آماده نکند در مقابلشان عاجز می‌شود (۷۸۷).

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: بهشت در ناراحتی‌ها و صبر پیچیده شده پس هرکس بر سختیهای دنیا صبر کند داخل بهشت می‌شود؛ و جهنم در لذات و شهوات پیچیده شده پس هرکس نفس خود را از لذت و شهوات بهره‌مند کند، داخل آتش می‌شود (۷۸۸).

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: ایمان بر چهارپایه استوار است، یقین، صبر جهاد و عدل‏ (۷۸۹).

فصل دوم: صبر چیست چه نامهائی دارد چند قسم دارد

همیشه در وجود انسان بین انگیزه دین و انگیزه هوس آتش جنگ برافروخته است. جنگی در نهایت شدت؛ و میدان این معرکه قلب مؤمن است.

یاور انگیزه دین فرشتگانی هستند که حزب خدا را یاری می‌دهند، و یاور انگیزه شهوت و هوی شیاطینی که دشمنان خدا را کمک می‌کنند.

و صبر عبارت است از ثبات انگیزه دین در مقابل انگیزه شهوت.

این حالت ثبات یعنی صبر بر دو قسم است:

۱ - صبر بدنی، مثل مشقت‌ها به وسیله بدن و ثبات در مقابل آنها، این صبر یا با عمل تحقق می‌یابد چون قیام به عبادات مشکل، و یا با تحمل مثل صبر بر کتک‌های شدید، و امراض بزرگ، و جراحات هولناک.

۲ - صبر نفسی، که عبارت است از خوداری در برآوردن خواهش‌های نفس و در خواست‌های هوی.

این قسم صبر، اگر خودداری در مقابل شهوت فرج و شکم باشد عفت نامیده می‌شود؛ و اگر تحمل مصیبتی باشد فقط به آن صبر می‌گویند، و در مقابل آن جزع قرار دارد که عبارت از آزاد گذاشتن انگیزه هوی در ناله کردن و بر صورت زدن و گریبان دریدن است.

و اگر مقاومت در مقابل مقتضیات غنی و ثروت باشد حفظ نفس نامیده می‌شود و ضدش را سرکشی و ناشکری می‌گویند.

و اگر مقاومت در جنگ باشد شجاعت و ضدش ترس نامیده می‌شود.

و اگر در فرو بردن خشم باشد حلم و بردباری و ضدش غضب نام دارد.

و اگر در حادثه بیزار کننده‌ای باشد سعه صدر و ضدش بیزاری و ضیق صدر نام می‌گیرد.

و اگر در اخفاء سر باشد کتمان و صاحبش را کتوم - یعنی رازدار - و ضدش را پخش و اذاعه می‌نامند.

و اگر در ترک وسائل زائد زندگی باشد زهد و ضدش حرص نامیده می‌شود.

و اگر صبر بر کمبود بهره دنیوی باشد قناعت و ضدش شره نام می‌گیرد.

بنابراین صبر جامع اکثر اخلاق ایمان و رئیس بزرگ و پیشوای عادل است؛ و به همین خاطر وقتی از حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پرسیدند ایمان چیست فرمود: صبر است.

بنده در هیچ حالی از صبر بی‌نیاز نیست، زیرا آنچه را در دنیا می‌بیند یا موافق طبع اوست یا مخالف میلش و در هر حال صبر لازم است.

نوع اول

آنچه مطابق طبع است، مثل صحت، سلامت، مال، جاه، کثرت عشیره و اقوام، وسعت در لوازم زندگی، کثرت پیروان و یاران و تمام آنچه در دنیا لذت‌بخش است و چقدر بنده به صبر در مقابل این امور محتاج است. چه اینکه اگر نتواند نفسش را حفظ کند و به آنها دل ببندد و در لذات مباح غوطه‌ور شود، کارش به طغیان و سرکشی منتهی می‌شود.

که ان الانسان لیطغی ان راه استغنی‏ (۷۹۰).

لذا یکی از عرفا، می‌گوید: مؤمن می‌تواند در مقابل بلا صبر کند اما در عافیت‌ها جز صد یقین کسی که یارای صبر نیست، زیرا آنها مقرون به قدرتند و یکی از راه‌های مصونیت از گناه عدم قدرت است.

و به همین خاطر است که خدای تعالی بندگانش را از فتنه مال و فرزند بر حذر داشته می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله‏ (۷۹۱).

و می‌فرماید: ان من ازواجکم و اولادکم عدواًلکم‏ (۷۹۲).

و می‌فرماید: انما اموالکم و اولادکم فتنة (۷۹۳).

نوع دوم

آنچه موافق میل انسان نیست، این قسم یا در اختیار اوست مثل انجام عبادات و ترک معاصی؛ یا ورودش از اختیار او خارج است ولی می‌تواند آن را دفع کند مثل آزاری که از دیگران به انسان می‌رسد و می‌توان به وسیله انتقام با آن مقابله کرد؛ و یا کلاً از اختیار او خارج است چون ورود مصائب.

قسم اول

یعنی آنچه در اختیار اوست، تمام افعالی را که عبادت یا معصیت نامیده می‌شوند شامل می‌شود.

در این قسم، بنده محتاج صبر است، زیرا نفس انسان طبعاً از عبودیت گریزان و مشتاق ربوبیت است. از طرفی دیگر، بعضی از عبادات چون نماز را به سبب تنبلی و کسالت و بعضی دیگر چون زکات را به سبب بخل، خوش ندارد؛ و از قسمی دیگر به سبب بخل و کسالت گریزان است مانند حج و جهاد.

صبر بر عبادات در حقیقت صبر بر شدائد است.

انسان در سه حالت به صبر بر عبادات محتاج است.

۱ - حال قبل از انجام عمل که باید در تصحیح نیت و کسب اخلاص، و خودداری از شائبه‌های ریا و دفاع در مقابل حیله‌های نفس استقامت کند، و این کاری است بس دشوار؛ و به همین خاطر است که رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: ارزش اعمال فقط با نیت است‏ (۷۹۴) و خدای تعالی می‌فرماید: و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین‏(۷۹۵).

و می‌فرماید: الا الذین صبروا و عملوا الصالحات‏ (۷۹۶).

۲ - حال انجام عمل، تا در ضمن انجام عمل از خدا غافل نشود، که لازمه آن، مبارزه با انگیزه‌های ضعف و فتور تا پایان عمل است و این نیز کاری بس مشکل است.

۳ - حال بعد از فراغت از عمل، که از افشاء آن به قصد ریا و سمعه خودداری کند و با دیده عجب و خود پسندی به عمل خویش ننگرد و در مقابل هر چیزی که باعث بطلان عمل می‌شود صبر کند.

خدای تعالی می‌فرماید: لا تبطلوا اعمالکم‏ (۷۹۷).

و می‌فرماید: و لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی‏ (۷۹۸).

همچنین در معاصی انسان نیاز به صبر شدید دارد. انسان در مقابل گناهانی که به آنها عادت کرده بیش از گناهان دیگر نیاز به صبر دارد مخصوصاً اگر مثل غیبت، دروغ، ریا و مدیحه سرایی ارتکابشان آسان باشد. زیرا عادت، خود طبیعت ثابتی است و چون با میل و شهوت آمیخته شود، دو لشکر از سپاهیان شیطان در وجود انسان بر علیه جندالله قیام می‌کنند.

قسم دوم

عبارت از اموری است که هجوم و ورودش در اختیار انسان نیست، ولی دفع آنها در اختیار اوست. مثل اینکه انسان توسط قول یا فعلی مورد آزار قرار می‌گیرد، یا کسی در مورد جان یا مال او جنایتی مرتکب می‌شود.

صبر در مقابل این امور به این است که انسان از تلافی و انتقام خودداری کند.

لذا قرآن عظیم می‌فرماید: و لنصبرن علی ما آذیتمون (۷۹۹).

و می‌فرماید: ودع اذاهم و توکل علی الله‏ (۸۰۰).

و می‌فرماید: فاصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجراً جمیل (۸۰۱).

و می‌فرماید: و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا اذی کثیراً اذی و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور (۸۰۲).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: با کسانی که با تو قطع رابطه کردند رابطه برقرار کن، و به کسانی که محرومت کردند عطا کن، و کسانی را که به تو ظلم کردند ببخش‏ (۸۰۳).

قسم سوم

اموری است که نه اولش در اختیار انسان است و نه آخرش، مثل مصائبی از قبیل مرگ عزیزان، از دست رفتن اموال، زوال صحت و سلامت به سبب امراض و سائر انواع بلا.

صبر در این امور مستند به یقین است‏ (۸۰۴).

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در دعایش چنین عرض می‌کند: از تو یقینی می‌خواهم که مصائب دنیا را بر من آسان کند (۸۰۵).

و در حدیث است که خدای تعالی می‌فرماید: هنگامی که مصیبتی را بر بدن یا مال یا فرزند یکی از بندگانم متوجه کنم، و او با صبر جمیل از آن استقبال کند، حیا می‌کنم که روز قیامت برایش میزانی نصب کنم، یا نامه عملش را منتشر کنم‏ (۸۰۶).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: انتظار فرج را با صبر کشیدن عبادت است‏ (۸۰۷).

و می‌فرماید: هر بنده که مصیبتی ببیند آنگاه طبق دستور خدای تعالی بگوید:

ما از خدائیم و به سوی او باز می‌گردیم. خدایا! در این مصیبت مرا پاداش عنایت کن، و بعد از این بهتر از آن را برایم مقرر فرماخدای تعالی دعایش را مستجاب می‌کند (۸۰۸).

در کافی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) منقول است که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

صبر بر سه قسم است، صبر به هنگام مصیبت، صبر بر طاعت، و صبر از معصیت؛ هر کس بر مصیبت صبر کند تا با صبر نیکو آن را بگذراند، خدا به او سیصد درجه می‌دهد، که فاصله هر درجه تا درجه بعدی به اندازه بین زمین و آسمان است؛ و هر کس بر طاعت صبر کند خدا به او ششصد درجه می‌دهد که مابین هر درجه تا درجه دیگر از آخرین حد زمین تا عرش فاصله باشد؛ و هر کس بر ترک معاصی صبر کند خدا به او نهصد درجه می‌دهد که مابین هر درجه تا درجه بعدی از آخرین حد زمین تا منتهای عرش فاصله باشد.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: صبر بر دو قسم است صبر در مقابل بلاء که نیکو و زیبا است و برتر از آن پرهیز از حرام است‏(۸۰۹).

خروج از زمره صابرین‏

خروج انسان از مقام صابرین به جزع و فزع، گریبان دریدن، به صورت زدن و شکایت کردن زیاد است. اینها اموری هستند که در حیطه اختیار انسان قرار دارند، پس سزاوار است که از همه آنها اجتناب، و از قضای الهی اظهار رضایت کند. البته نه به این معنی که ذاتاً مصیبت را دوست داشته باشد، زیرا خوش نداشتن مصیبت امری غیر اختیاری است، و با این صفت کسی از زمره صابرین خارج نمی‌شود. همان‌طور که ناراحتی درونی و گریستن خارج از اختیارند و کسی را از مقام پائین نمی‌آورند.

به همین خاطر است که وقتی ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، اشک از چشمان حضرت سرازیر شد؛ و وقتی به او گفتند: آیا تو ما را از این کار منع نکردی؟

فرمود: این رحم است، خدا فقط به بندگانی رحم می‌کند که خود رحم داشته باشند (۸۱۰).

و فرمود: چشم اشک می‌ریزد، و قلب محزون می‌شود، ولی چیزی که پروردگار را به خشم آورد نمی‌گوئیم‏ (۸۱۱).

چنین کسی از مقام رضا خارج نشده زیرا به مصائب راضی است اگر چه از آنها ناراحت باشد مثل کسی که رگ می‌زند یا حجامت می‌کند، او راضی است اگرچه لامحاله احساس درد می‌کند.

آری کمال صبر آن است که انسان قر و مرض و سایر مصائب را کتمان کند.

اما باقر (علیه السلام) می‌فرماید: حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدای تعالی می‌فرماید:

هر کس مریض شود، و از مرضش به عیادت کنندگان شکایت نکند، به جای گوشت بدنش گوشتی بهتر، و به جای خونش خونی بهتر به او می‌دهم. اگر او را عافیت دهم در حالی عافیت می‌دهم که گناهی بر او نباشد، و اگر جان او را بگیرم، او را به سوی رحمتم می‌برم‏ (۸۱۲).

در تفسیر این حدیث گفته‌اند منظور از گوشت و خون بهتر گوشت و پوست و خونی است که با آن گناه نکرده باشد.

و منظور از شکایت آن است که بگوید: به مرضی مبتلا شده‌ام که تا به حال کسی مبتلا نشده، و مصیبتی دیده‌ام که تا به حال کسی ندیده است.

حضرت می‌فرماید: شکایت این نیست که بگوئی دیشب نخوابیده‌ام، یا بگوئی امروز تب داشتم.

از امام باقر درباره صبر جمیل سؤال شد فرمود: صبر جمیل صبری است که در آن شکایت نباشد. اما شکایت کردن به خدا اشکال ندارد، چنانچه حضرت یعقوب عرض کرد: از حزن و اندوهم فقط به خدا شکایت می‌کنم‏ (۸۱۳).

فصل سوم: داروی تحصیل صبر

بدان که آن کسی که درد را نازل کرده، دارویش را نیز فرو فرستاده، و وعده شفا داده است. صبر اگرچه بسی مشکل است، ولی می‌توان آن را با معجونی از علم و عمل به دست آورد. یعنی می‌توان با توجه به ناچیز بودن شداید، و کوتاهی دوران مشکلات، و توجه به زشتی و ضرر جزع، و به وسیله کثرت تفکر در احادیث و آیاتی که درباره صبر وارد شده انگیزه دین را تقویت و انگیزه شهوت و هوی را تضعیف نمود.

آری کی که بداند ثواب صبر به مراتب بیشری از چیزی است که از دست داده، و با صبر آنچنان بهره‌مند شده که دیگران باید به حالش غبطه برند، زیرا چیزی از دست داده که جز در زندگی دنیا با او نمی‌ماند و چیزی بدست آورده که بعد از مرگ ابدالدهر با او خواهد بود؛ معلوم است که می‌تواند صبر کند. کسی که چیز پستی را به خاطر به دست آوردن شی‌ء نفیسی از دست داده، نباید به خاطرش محزون باشد؛ و به همین صورت باید انگیزه دین را تدریجاً به مبارزه با انگیزه هوی عادت داد، تا لذت پیروزی بر شهوت را بچشی، و به آن عادت کرده، در مبارزه با شهوت، زورمند و صاحب قدرت شوی زیرا عادت و تمرین اعمال مشکل، موجب تقویت قوایی می‌شود که باعث صدور آن اعمالند، بنابراین کسی که خود را به مخالفت هوی عادت دهد هرگاه بخواهد می‌تواند بر او غالب شود.

باب سوم: رضایت از قضاء

راضی بودن از قضای الهی عبارت است از: اعتراض نکردن و خشمگین نشدن از آنچه پیش می‌آید.

خدای تعالی در مقام مدح کسانی که به قضای الهی راضی و خشنودند می‌فرماید: رضی الله عنهم و رضوا عنه‏ (۸۱۴).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اصل طاعت خدا صبر، و رضایت به خوشایند و ناخوشایند است. هر بنده‌ای در مکروه و محبوب و خوشایند و ناخوشایند از خدا راضی باشد، همه آنها برای او خیر خواهد بود (۸۱۵).

و فرمود: داناترین مردم به خدا، راضی‌ترین آنها به قضای اوست‏ (۸۱۶).

و امام کاظم (علیه السلام) فرمود: کسی که خدا را خوب شناخته باشد سزاوار است که او را در روزی دادنش کند نشمارد، و در قضائش (حکمش) متهم نسازد (۸۱۷).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند عزوجل می‌فرماید: بنده مؤمنم را به هر سوی بگردانم خیرش را در همان قرار می‌دهم. پس به قضای من راضی باشد، و بر بلای من صبر کند، و نعمتهایم را شکر گذارد، تا - ای محمد!- او را در زمره صدیقین ثبت کنم‏ (۸۱۸).

و فرمود: از جمله چیزهائی که به موسی (علیه السلام) وحی شده این است: چیزی نیافریدم که از بنده مؤمنم محبوب‌ترم باشد، و او را فقط به چیزی مبتلا می‌کنم که برایش خیر باشد، و از او دور کنم آنچه برای او بداست، و او را عافیت دهم چنان‌که برایش خیر است. من به صلاح بنده‌ام آگاه‌ترم پس بر بلایم صبر کند، و بر نعمتهایم شکر گزارد، و به قضایم راضی باشد، اگر به رضای من عمل کند، و امرم را امتثال نماید او را در زمره صدیقین می‌نویسم؛ و می‌فرماید: تعجب می‌کنم از مسلمان که خدا چیزی برایش مقدر نمی‌کند مگر برایش خیر باشد.

اگر با قیچی تکه‌تکه‌اش کنند برایش خیر است، و اگر مغرب و مشرق عالم را مالک شود برایش خیر است‏ (۸۱۹).

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: سزاوارترین مخلوقات به تسلیم در مقابل قضای الهی، کسی است که خدای عزوجل را شناخته باشد. قضای الهی در هر صورت محقق می‌شود، اما کسی که به آن راضی است آجری بزرگ می‌گیرد، در حالی که خدا آجر بنده ناراضی را از بین می‌برد (۸۲۰).

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: زهد ده درجه دارد، بالاترین درجه زهد، پائین‌ترین درجه پرهیزگاری است؛ و بالاترین درجه پرهیزگاری پائین‌ترین درجه یقین است؛ و بالاترین درجه یقین پائین‌ترین درجه رضاست‏ (۸۲۱).

در روایت است که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از گروهی از اصحاب خود پرسید شما کیستید؟

گفتند: ما گروه مؤمنانیم.

فرمود: علامت ایمان شما چیست؟

گفتند: به هنگام بلا صبر می‌کنیم، و به هنگام گشادگی و نعمت شکر می‌گزاریم، و به قضای او راضی هستیم.

حضرت فرمود: به پروردگار کعبه شما مؤمنانید.

و در روایت دیگری است که به آنها فرمود: عالمان حکیمی هستید که از شدت بینش نزدیک است به درجه انبیاء برسید.

چگونگی رضا

اشکال: ممکن است کسی در مقابل انواع بلاء صبر کند ولی تصور نمی‌شود کسی راضی به ابتلاء و گرفتاری و تحمل ناملایمات باشد.

جواب: رضا فرع محبت است اگر محبت حاصل شود رضا خود بخود بدست می‌آید.

توضیح مطلب اینکه رضا دارای دو مرتبه است.

مرتبه عالی.

مرتبه پست.

مرتبه عالی‏

مربته عالی رضا آن است که انسان به حدی برسد که احساس درد و رنج نکند تا وقتی که مسئله دردناکی پیش آمد دردش را احساس نکند. جراحت بر او وارد شود و او رنجش را نیابد.

این مرتبه از معانی عالم معنی است، و شاهد و نظیرش در عالم ماده، حال مردان جنگجویی است که در حال خوف و یا غضب جراحات هولناک می‌بینند، ولی تا خونش را نبینند نه جراحت را احساس می‌کنند نه دردش را.

همین‌طور کسی که با عجله در پی کاری یا رفع حاجتی در حرکت است، گاهی خار به پایش می‌خلد، ولی چون قلبش مشغول است احساس درد نمی‌کند، چون قلب مشغول و غرقه در چیزی شد غیر آن را درک نمی‌کند.

عاشق نیز اصابت درد را احساس نمی‌کند - خصوصاً اگر درد از جانب محبوب باشد - چون محبت تمام وجودش را فرا گرفته است.

مرتبه پست‏

مرتبه پست رضا آن است که درد احساس می‌شود، ولی با توجه به ثوابی که خداوند در مقابل آن آماده کرده، عقل انسان نه تنها راضی، بلکه مایل و خواستار آن است، اگر چه طبعش آن را نمی‌پسندد.

نظیر این مرتبه در عالم ماده کسی است که از جراح تقاضا می‌کند رگ بدنش را سوراخ کند، یا از حجام می‌خواهد برایش حجامت کند، یا از طبیب تقاضای داروی تلخ می‌نماید. این شخص درد حجامت و رگ زدن را احساس می‌کند ولی به آن راضی است، و منت دکتر را نیز به گردن می‌گیرد، چون می‌داند تندرستی را در پی دارد.

در حکایت است که زنی پایش لغزید، و ناخنش شکست، و خون از آن جاری شد. با این حال، او شروع به خندیدن کرد.

به او گفتند: آیا ناخنت درد نگرفت؟

گفت: لذت پاداش درد را از یادم برد.

و در روایت است که اهل مصر در زمان یوسف (علیه السلام) هرگاه گرسنه می‌شدند به صورت او نگاه می‌کردند، جمال یوسف رنج گرسنگی را از یادشان می‌برد.

و بالاتر از این قرآن عظیم می‌فرماید: زنان اشراف مصر چنان به جمال یوسف (علیه السلام) مشغول شده بودند، که دستهای خویش را بریدند ولی احساس نکردند.

ممکن است کسی بگوید: اگر هر چه در عالم رخ می‌دهد قضای الهی است و باید به آن راضی بود، پس دعا کردن و مخالفت با منکرات با مقام رضا منافات دارند و باید از ایندو، اجتناب کرد.

جواب این سؤال این است که دعا با رضا هیچ مغایرتی ندارد زیرا دعا یک عبادت است که خداوند تعالی تشریع نموده، و کسی را که دعا نکند مستکبر شمرده و او را مستحق عذاب دانسته است.

و فرموده: ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین‏ (۸۲۲).

همین‌طور ما موظفیم با معاصی مخالفت کنیم، و آنها را نپسندیم.

در روایت است که: هرکس منکری را ببیند و به آن راضی باشد مثل این است که آنرا انجام داده.

و در روایت دیگری است: اگر کسی در مشرق کشته شود، و دیگری در مغرب به قتل او راضی باشد، در قتل او شریک است‏(۸۲۳).

فایده رضا

فایده مقام رضا در دنیا فراغت قلب برای عبادت و راحتی از هموم، و در آخرت رضایت خدا و نجات از غضب اوست.

در روایت است که خدای تعالی فرمود: هرکس به قضای من راضی نیست و بر بلای من صبر نمی‌کند پس پروردگار دیگری بیابد (۸۲۴).

راه تحصیل رضا

راه رسیدن به مقام رضا، این است که انسان بداند هر چه را خدای سبحان برای بنده‌اش مقدر کند برای او خیر است، اگر چه بنده از سر و حکمت آن آگاه نباشد؛ و بداند که غم و غصه هیچ تأثیری در قضای الهی نداشته، و آن را تغییر نمی‌دهد. آنچه مقدر شده می‌شود، و آنچه مقدر نشده نخواهد شد.

و شاعر چه زیبا سروده است:

آنچه نمی‌شود هرگز با حیله و نقشه نخواهد شد و آنچه باید بشود حتماً خواهد شد

مالا یکون فلا یکون بحیلة ابداً و ما هو کائن سیکون

و بداند که حسرت خوردن بر گذشته، و فکر و نقشه کشیدن برای آینده، برکت را از وقت انسان می‌گیرند بدون اینکه فایده‌ای در بر داشته باشند.

و تنها پی آمدهای تلخ نارضایی از قضای الهی برای انسان باقی می‌ماند. پس به جای آنکه عمر خویش را در حسرت گذشته و فکر آینده تباه کند، بهتر است چون عاشقی که در رسیدن به معشوق، و مانند حریصی که در رسیدن به مطلوب احساس رنج و خستگی نمی‌کند، در محبت از خود بیخود، و از احساس رنج و درد فارغ شود؛ و چون مریضی که درد حجامت، و تاجری که رنج سفر را تحمل می‌کند، آگاهی از عظمت پاداش کارها را بر او آسان نماید؛ و امرش را به خدا واگذارد که ان الله بصیر بالعباد (۸۲۵).

باب چهارم: شکر

فصل اول: فضیلت شکر

یکی از فضائل شکر آن است که خدای تعالی آن را در کنار ذکر خود قرار داده، می‌فرماید: اذکرونی اذکرکم و اشکروالی و لا تکفرون‏ (۸۲۶).

در حالی که خود فرموده: ولذکر الله اکبر (۸۲۷).

و می‌فرماید: ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم‏ (۸۲۸).

و می‌فرماید: و سنجزی الشاکرین‏ (۸۲۹).

و می‌فرماید: لئن شکرتم لازید نکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید (۸۳۰).

و می‌فرماید: و قلیل من عبادی الشکور (۸۳۱).

در کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود:

آجر کسی که می‌خورد شکر می‌گزارد، مانند آجر روزه داری است که فقط برای خدا روزه می‌گیرد؛ و تندرست سپاسگزار، اجرش به اندازه گرفتار صابر، و پاداش بهره‌مند شاکر، به اندازه محروم قانع است‏ (۸۳۲).

و باز می‌فرماید: خدای تعالی باب افزایش نعمتش را به روی کسی که در شکر را بر او گشوده نمی‌بندد (۸۳۳).

و فرمود: به هرکس شکر عطا شود افزایش نیز عطاء می‌شود، که خدای تعالی می‌فرماید: لئن شکرتم لا زید نکم‏ (۸۳۴).

و فرمود: هرگاه خدا به بنده‌ای نعمتی دهد، اگر بنده آن را با قلبش بشناسد و با زبانش ستایش کند، چون کلامش به پایان رسد خدا دستور می‌دهد به نعمتش بیفزایند (۸۳۵).

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در شب نوبت عایشه پیش او بود.

عایشه گفت: یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چرا خود را زحمت می‌دهی در حالی که خدا گناهان گذشته و آینده‌ات را بخشیده است‏ (۸۳۶).

حضرت فرمود: ای عایشه آیا بنده شکر گزاری نباشم؟

و فرمود: حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روی انگشتان پایش می‌ایستاد تا این آیه نازل شد: طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی‏ (۸۳۷).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: در تورات نوشته شده: هرکس به تو نعمت داد شکرش نه، و هرکس شکرت نهاد نعمتش ده. زیرا نعمت با شکر زوال ندارد، و با کفران باقی نمی‌ماند. شکر موجب افزایش نعمت و امان از دگرگونی احوال است‏ (۸۳۸).

از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه شریفه: و اما بنعمة ربک فحدث‏ (۸۳۹) سؤال شد که مراد از نعمت چیست؟

حضرت فرمود: یعنی برتریهایی که داده، چیزهایی که به تو بخشیده، و نیکی‌هایی که در حقت کرده است.

آنگاه فرمود: دین خدا، عطایا و بخششها و نعمتهای خدا را بازگو کن‏ (۸۴۰).

و فرمود: سه چیز است که با وجود آنها ضرری متوجه انسان نیست:

دعاء به هنگام گرفتاری، استغفار به هنگام گناه و شکر به هنگام نعمت‏ (۸۴۱).

و فرمود: شکر نعمت عبارت است از اجتناب محرمات، و شکر کامل این است که بگوئی: الحمدلله رب العالمین‏ (۸۴۲).

و فرمود: شکر هر نعمتی - هر چه بزرگ باشد - ستایش خداست‏ (۸۴۳).

و فرمود: هر نعمتی راخدا به بنده‌اش عطاء می‌کند، چه بزرگ باشد و چه کوچک، اگر بنده بگوید الحمدلله رب العالمینشکرش را اداء کرده است‏ (۸۴۴).

و فرمود: گاهی انسان یک جرعه آب می‌نوشد و به واسطه آن خدا بهشت را برایش واجب می‌کند.

سپس فرمود: ظرف آب را به دست می‌گیرد، آن را به لب می‌گذارد و بسم‌الله می‌گوید، و می‌نوشد ولی قبل از آنکه سیراب شد آن را از لب بر می‌دارد و خدا را سپاس می‌گوید. دوباره به لب می‌گذارد و می‌نوشد، و چون سیراب شد آن را از لب بر می‌دارد و خدا را سپاس می‌گوید. به همین سبب خدای عزوجل بهشت را برای او واجب می‌کند.

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرماید: هرکس خدا را به خاطر نعمتی حمد کند شکر نعمتش را به جا آورده، و حمد از آن نعمت برتر است‏ (۸۴۵).

عمربن یزید می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: من از خدا خواستم مالی به من دهد، عطا کرد، از او خواستم فرزندی به من دهد، داد، از او خواستم خانه‌ای به من عطا کند، عطا کرد. می‌ترسم این عطای پی در پی از باب استدراج باشد.

حضرت فرمود: بخدا قسم همراه حمد استدراج نیست. در روایت است که حضرت چهارپایی را بر در مسجد بسته بود، وقتی بیرون آمد آن را ندید. فرمود: اگر خدا آن را به من برگرداند چنان‌که سزاوار است شکر او را به جا می‌آورم. دیری نپایید که حیوان را برایش آوردند. حضرت فرمود: الحمدلله عرض شد: فدایت شوم آیا نفرمودی خدا را چنان‌که سزاوار است شکر می‌کنم، فرمود: مگر نشنیدی؟ گفتم: الحمدلله.

و می‌فرماید: هنگامی که حادثه‌ای مسرت بخش برای حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پیش می‌آمد، می‌فرمود: سپاس خدا را به خاطر این نعمت‏ (۸۴۶). و چون امری غم‌انگیز حادث می‌شد، می‌فرمود: سپاس خدا راست در هر حال‏ (۸۴۷).

و می‌فرماید: هنگامی که مبتلائی را دیدی، بطوری که نشنوند سه بار بگو سپاس خدایی را که مرا عافیت بخشید از آنچه را به آن مبتلا کرد، و اگر می‌خواست مبتلا کند می‌توانست مبتلا کند (۸۴۸). هرکس این را بگوید هرگز بلایی بر او عارض نمی‌شود.

فصل دوم: تعریف و حقیقت شکر

شکر از برترین اعمال است و از سه عنصر علم و حال و عمل تنظیم می‌شود، و علم همان اصل و ریشه شکر است که حال را به وجود می‌آورد، و حال عمل را به ارمغان می‌آورد.

علم، عبارت از آن است که بدانی نعمت، استقلال ندارد و وابسته به نعمت دهنده است؛ و حال، همان شادی و سروری است که از نعمت دادن او به انسان دست می‌دهد؛ و عمل، اقدام به چیزی است که مقصود و محبوب منعم است.

این عمل ممکن است توسط قلب، زبان یا اعضای دیگر انجام شود.

علم‏

کسی که قصد شکرگزاری دارد سزاوار است بداند که نعمتها همگی از جانب خداست، و واسطه‌ها همگی مسخر اراده او هستند، اوست که با رحمت خود آنها را در تسخیر اراده انسان قرار داده، و در قلوب آنها اعتقاد و رأفتی قرار می‌دهد که خود را مجبور می‌دانند آن نعمت را به او برسانند.

این معرفت، همان شکر قلبی است.

حال‏

شادمانی و سرور از نعمت، همراه با حال خضوع و تواضع خود نیز شکری است جداگانه، همان‌طور که شناخت، خود نیز شکر است.

اگر سرور انسان از نعمت فقط به این جهت باشد که می‌تواند خو را به نعمت دهنده نزدیک کند، و توجهی به خود نعمت و نعمت دادن منعم نکند، این خوشحالی نیز یکی از مراتب بلند شکر است؛ و نشانه اینگونه خوشحالی آن است که از نعمتهای دنیا خوشحال نباشد مگر به این خاطر که دنیا مزرعه آخرت، و یاور انسان در رسیدن به آن است و تنها به نعمتهایی مسرور باشد که دارای این خاصیت هستند ولی از نعمتهایی که انسان را از خدا غافل می‌کنند محزون و غمگین شود، این سرور نیز شکر قلبی است.

تا اینجا معلوم شد که شناخت و شادمانی از شؤون قلب و شکر قلبی هستند.

اما عملی که از این سرور زاییده از شناخت ناشی می‌شود، هم به قلب تعلق دارد، هم به زبان و جوارح.

عمل قلبی، قصد و نیت خیر برای جمیع خلق خدا است، و عمل زبانی اظهار شکر خدا است با ستایش‌هایی که مفید شکرند؛ و عمل به جوارح به کار گرفتن نعمت‌های خدا در راه طاعت، و پرهیز از به کارگیری آنها در معصیت پروردگار است.

مثلاً شکر چشم آن است که هر عیبی را در مسلمانی دید بپوشاند؛ و شکر گوش آن که هر عیبی را درباره مسلمانی شنید پنهان کند؛ اینگونه اعمال، از جمله شکر نعمت اعضای بدن هستند.

ارباب معرفت می‌گویند: هرکس نعمت چشم را کفران کند، نعمت خورشید را نیز کفران کرده، چه اینکه عمل دیدن به وسیله خورشید کامل می‌شود. چشم در بدن و خورشید در خارج خلق شده‌اند تا انسان به وسیله آن دو آنچه را برای دین و دنیایش مفید است ببیند؛ و بوسیله آن دو از هر چه به حال دین و دنیایش مضر است بپرهیزد بالاتر از این، منظور از خلقت زمین و آسمان، و خلقت دنیا و تمام اسباب موجود در آن، این است که انسان از آنها در راه رسیدن به خدا کمک بگیرد.

و رسیدن به خدا جز با محبت و انس با او در دنیا، و دل کندن از زرق و برق آن صورت نبندد، و انس جز با ذکر دائم حاصل نشود، و محبت جز با شناختی که از دوام فکر به دست می‌آید در قلب ننشیند، و دوام ذکر و فکر جز با بقاء بدن میسر نگردد، و بدن باقی نمی‌ماند مگر با بقاء زمین و آب و هوا، و این همه نشود مگر با خلقت زمین و آسمان و سایر اعضاء.

پس همه اینها برای بدن است، و بدن مرکب نفس است، و آن نفسی به خدا بر می‌گردد که با معرفت و طول عبادت به اطمینان رسیده باشد. پس هر کس چیزی را در غیر طاعت مصرف کند نعمت خدا را در تمامی آنچه برای انجام گناهش لازم است کفران کرده است؛ و لذا شاکر حقیقی کم است آنچنان که خدای تعالی فرمود: و قلیل من عبادی الشکور (۸۴۹).

فصل سوم: معنی شکر در حق خدای تعالی‏

ممکن است کسی بگوید: تشکر و قدردانی فقط از منعمی معقول است که از شکر بهره‌ای ببرد. مثلاً ما از پادشاهان تشکر می‌کنیم، به این صورت که یا آنها را تمجید می‌کنیم تا در قلوب محلی پیدا کنند، سخاوت و کرمشان برای مردم آشکار شود و شهرت و مقامشان زیاد گردد؛ یا به آنها خدمتی می‌کنیم، و به این وسیله آنها را در رسیدن به بعضی از اهدافشان کمک می‌کنیم؛ و یا به صورت خدمه در مقابلشان می‌ایستیم، تا سیاهی لشکرشان زیاد، و مقامشان برتر رود.

ولی در مورد خدای تعالی تمام این بهره‌ها محال است. زیرا اولاً: خدای متعال از بهره، و هدف، نیاز، انتشار جاه، حشمت و ازدیاد سیاهی لشکر و امثال آن منزه است.

ثانیاً: تمام آنچه را که ما با اختیار خود در راه او انجام می‌دهیم، هر کدام نعمتی دیگر است که از جانب او بر ما ارزانی می‌شود. زیرا جوارح ما، قدرت ما، اراده ما، انگیزه ما و تمام اموری که سبب حرکت می‌شوند، و خود حرکت ما همگی مخلوق خدا و نعمت خدایند. پس با نعمت چگونه می‌توان شکر نعمت نهاد.

اگر پادشاهی به ما یک اسب عطاء کند، و ما یکی دیگر از اسبان او را نگهداریم تا او سوار شود، و او به پاداش این خدمت اسب دیگری به ما عطاکند؛ اسب دوم نمی‌تواند بعنوان شکر اسب اول - از جانب ما باشد - بلکه خود، چون اسب اول در خود شکری است؛ و می‌دانیم که شکر شکر جز با نعمت دیگری ممکن نیست؛ و همین‌طور ادامه می‌یابد تا بطور کلی شکر خدا محال شود.

و از طرفی می‌دانیم که شرع مقدس دستور به شکر داده، پس چگونه می‌توان بین این دو جمع کرد.

جواب: این اشکال برای حضرت داود (علیه السلام) یا حضرت موسی (علیه السلام) بنابر اختلاف روایت - نیز پیش آمد.

در کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که خدای تعالی وحی کرد: یا موسی! شکر کن مرا چنان‌که سزاوارم.

عرض کرد: پروردگارا! چگونه چنان‌که سزاواری شکرت کنم؟ در حالی که هر شکر من نعمتی است که تو ارزانی داشتی.

فرمود: ای موسی! اکنون که دانستی همه از من است مرا شکر کردی.

و در حدیث دیگری است: که موسی (علیه السلام) گفت: هر شکر من نعمتی است از تو که خود شکر دیگری را ایجاب می‌کند.

فرمود: چون دانستی که نعمت‌ها همه از من است، همین را به جای شکر، از تو می‌پذیرم.

و از امام سجاد (علیه السلام) است که وقتی که به هنگام قرائت آیه شریفه: و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوه (۸۵۰).

فرمود: منزه است خدائی که به هیچ‌کس، از شناخت نعمتش بیش از آنکه بداند در شناخت مقصر است بهره نداد؛ همان‌طور که به هیچ‌کسی از شناخت خود بیش از علم به اینکه او را درک نکرده نصیب نکرد (۸۵۱).

آنچه گفتیم جواب دلیل دوم بود.

اما جواب دلیل اول: اینکه خدای متعال از بندگانش شکر می‌خواهد - مثل تمام تکالیف - نفعش به خود بندگان بر می‌گردد.

توضیح مطلب اینکه: مثلاً پادشاهی برای بنده‌ای که از او دور است لباس، وسیله سواری و پول نقدی می‌فرستد تا بتواند سفر کرده، و به خدمت ملک برسد حال می‌توان برای این پادشاه دو حالت تصور کرد.

۱ - اینکه قصدش از احضار عبد استفاده از خدمات او باشد.

۲ - اینکه از وجود عبد هیچگونه بهره‌ای متوجه او نبوده، و حضورش به اندازه ذره‌ای به ملک او نیفزاید ولی او می‌خواهد بنده‌اش را با این نزدیکی بهره‌مند کند، و او را به سعادت برساند.

در این صورت نفع متوجه عبد است نه ملک.

و اینکه خدا از بندگانش شکر خواسته درست حالت دوم را دارد که تمام کنافع به بندگان بر می‌گردد.

فصل چهارم: طریق تحصیل شکر

راه تحصیل شکر از علم و عمل مرکب می‌شود.

یعنی باید خدا را بشناسی و در مصنوعات او تفکر کنی، و در امور دنیا به زیر دستان توجه کنی تا از موقعیت خود راضی شده شکر خدای به جا آوری؛ و در امور دین به بالاتر توجه کنی و برای رسیدن به مقام و مرتبه او تلاش نمائی. در مصیبت‌ها خدا را شکر کنی که به مصیبتی بزرگتر گرفتار نشدی، و مصیبت در دینت وارد نشده، و عقوبت اعمالت را در دنیا داده، برای آخرتت ذخیره نکردند، و ثوابی که به خاطر این مصیبت به تو می‌دهند بهتر است، و به این وسیله محبت دنیا در دلت کم می‌شود و چه بسا دنیایی را که رأس هر خطیئه و گناه است مبغوض تو گردانیده‌اند.

پس در حقیقت این مصائب نعمت‌هایی هستند که باید شکرشان را به جا آورد. زیرا هیچ مصیبتی وارد نمی‌شود مگر آنکه کفاره گناهی باشد، یا سبب ریاضتی برای نفس، یا موجب بالا رفتن درجه‌ای.

ولی در همین حال باید از خدای متعال تقاضای عافیت کرد، که عافیت از بلا بهتر است.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی (علیهم السلام) از بلای دنیا و بلای آخرت به خدا پناه می‌بردند و می‌گفتند: پروردگارا! در دنیا و آخرت به ما حسنه و نیکی عطا کن‏ (۸۵۲). و از شماتت دشمنان، و سوء قضاء و حلول بلاء به خدا پناه می‌بردند.

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: از خدا عافیت بخواهید، که هیچ چیز بهتر از عافیت به بندگان عطا نشده مگر یقین‏ (۸۵۳).

منظور حضرت از یقین عافیت قلب از مرض جهل است.

باب پنجم: خوف و رجا

خوف و رجا دو بالند که با آنها مقربین به هر جایگاه ستوده‌ای پرواز می‌کنند و مرکب‌های تندپایی هستند که گردنه‌های سخت راه آخرت را می‌توان با آنها طی کرد.

تحقیق درباره خوف و رجا در چند فصل منعقد می‌شود.

فصل اول: رجا

رجا عبارت است از سرور و نشاط قلب به خاطر انتظار آنچه محبوب اوست؛ به شرط آنکه وقوعش متوقع و منتظر بوده و سببی عقلائی داشته، و انتظار انسان به این خاطر باشد که اکثر اسباب آن فراهم است. در این صورت نام رجا براین انتظار، صادق است؛ ولی اگر کسی بدون سبب، منتظر وقوع محبوب خود باشد، نام غرور و حماقت بر آن صادقتر از رجا است و اگر اسباب آن معلوم الوجود نبوده، و از عدم آنها نیز اطلاعی در دست نباشد بهتر است به جای رجا به آن تمنی بگوئیم.

به هر حال خوف و رجا به حالتی اطلاق می‌شود که مورد تردید باشد؛ اما آنچه مورد یقین است انتظارش را خوف و رجاء نمی‌نامند.

به هنگام طلوع خورشید کسی نمی‌گوید، به طلوع خورشید رجا دارم.

چنانچه به وقت غروب نمی‌گوید از غروب خورشید خوف دارم؛ ولی در مورد باران می‌گویند به باریدن باران رجا دارم، و از قطع باران خوف دارم.

ارباب قلوب و معرفت به خوبی می‌دانند که دنیا مزرعه آخرت است. قلب انسان چون زمین و بذر آن ایمان است، و طاعات به منزله شخم، آماده کردن و تهیه آب برای این مزرعه می‌باشد.

قلبی که حب دنیا در آن رسوخ کرده چون زمین شوره‌زاری است که بذر در آن رشد نمی‌کند و می‌دانند که قیامت روز برداشت محصول است و هیچ‌کسی جز کشته خود را درو نخواهد کرد، و هیچ کشتی جز از بذر ایمان نخواهد رویید.

و همچنان که هیچ کشتی در زمین شوره‌زار رشد نمی‌کند، بذر ایمان در قلبی که به اخلاق پست آلوده شده رشد نخواهد کرد.

اکنون رجای بنده به مغفرت پروردگار را با رجای کشاورز به محصول قیاس کن. کسی که زمین پاکیزه‌ای انتخاب کرده، و بذر خوبی در آن پاشیده، و هرچه را کشت، محتاج آن بوده چون آبیاری در وقت مناسب، پیراستن زمین از خار و گیاه و رفع سائر موانع، فراهم آورده و آنگاه منتظر محصول نشسته، و به فضل خدای تعالی امید بسته، که صاعقه‌های بنیان برانداز را از آن دفع کند تا کشتش کامل شده به رشد نهائی خود برسد؛ انتظارش رجا نامیده می‌شود. اما کسی که بذر اصلاح نشده‌ای را در زمین شوره‌زار سخت و مرتفعی که آب، آن را نمی‌گیرد پاشیده، آنگاه منتظر درو نشسته، انتظارش حماقت و غرور نامیده می‌شود.

بنابراین سزاوار است که بنده در قلب خویش بذر ایمان پاشیده و با آب طاعات سیرابش کند، و کشت خویش را از خار اخلاق ذمیمه پاک نماید؛ و آنگاه از فضل خدای امید ثبات قدم و خیر عاقبتی که منتهی به مغفرت شود، داشته باشد.

چنین انتظاری رجا نامیده می‌شود و پسندیده است.

بنده مؤمن اگر بذر ایمان را به حال خود رها کرده آن را از آب اطاعات سیراب نکند: و صحنه مزرعه قلب را از اخلاق رذیله نپیراید، و با این حال منتظر مغفرت باشد، انتظارش حماقت و غرور است نه رجا؛ و لذا نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: دنیا مزرعه آخرت است‏ (۸۵۴).

و فرمود: احمق کسی است که از هوای نفس خویش متابعت می‌کند و آنگاه از خدا تمنای بهشت دارد (۸۵۵).

و قرآن کریم می‌فرماید: ان الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت‌الله‏ (۸۵۶).

یعنی چنین کسانی به جاست، به رحمت خداوند امیدوار باشند نه دیگران.

و می‌فرماید: فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یأخذون عرض هذا الادنی و یقولون سیغفر لن (۸۵۷).

و در روایت است که خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض شد: گروهی از دوستان شما در گناه غوطه‌ورند و می‌گویند: امیدواریم‏

حضرت فرمود: دروغ می‌گویند آنها دوست ما نیستند، آنها گروهی هستند که به دنبال آرزوها رفته‌اند؛ هرکس به چیزی امیدوار باشد برای کسبش می‌کوشد؛ و هرکس از چیزی بترسد از آن می‌گریزد (۸۵۸).

و فرمود: مؤمن، مؤمن نیست مگر خائف و امیدوار باشد؛ و کسی خائف و امیدوار نیست مگر برای چیزی که از آن می‌ترسد، یا بدان امیدوار است کوشش کند (۸۵۹).

حکیمی گوید: هرکس از چیزی بترسد از او می‌گریزد، و هرکس از خدا بترسد به سوی او می‌گریزد.

و دیگری می‌گوید: یکی از بزرگترین فریب خوردگی‌ها اصرار در گناهان - به امید بخشش - بدون پشیمانی، و توقع قرب خدا بدون طاعت، و انتظار ثمره بهشت یا بذر آتش، و تقاضای منزلت مطیعین یا ارتکاب گناه، و انتظار پاداش بدون عمل است.

ثمره رجا

از آثار رجا در انسان دوام مجاهده توسط اعمال، و مواظبت بر اعمال در تمامی حالات است، و دیگر احساس لذت از رو به خدا کردن و بهره‌مندی از مناجات او و خشوع در تملق اوست؛ اینها حالاتی است که به هنگام امید به یکی از مخلوقات در انسان ظاهر می‌شود، پس چگونه ممکن است در مقام رجا به خدا خود را نشان ندهند. از اینجا معلوم می‌شود که اکثر، بلکه تمام امیدهای ما حماقت و غرورند، مگر آنکه خدا یاری کند، که لا حول و لا قوة الا بالله.

فصل دوم: ارزش رجا و ترجیح آن بر خوف‏

عبادتی که از امید ناشی شود بهتر از عبادتی است که از خوف سرچشمه می‌گیرد؛ چه این که نزدیک‌ترین بندگان به خدا محبوب‌ترین آنهاست، و محبت موجب غلبه رجا بر قلب می‌شود. برای مثال دو سلطان را در نظر بگیر که یکی را از ترس عقابش خدمت می‌کنند و دیگری را به امید پاداشش.

و به همین خاطر است که در شرع مقدس به حسن ظن و رجا تشویق و ترغیب‌ها شده، مخصوصاً به هنگام مرگ.

قرآن مجید می‌فرماید: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً آنه هو الغفور الرحیم‏ (۸۶۰).

و می‌فرماید: ان ربک لذو مغفرة للناس علی ظلمهم‏ (۸۶۱).

و در حالی که از قومی انتقاد می‌کند می‌فرماید: ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم اردیکم‏ (۸۶۲).

و می‌فرماید: ظننتم ظن السوء و کنتم قوماً بور (۸۶۳).

و در اخبار جناب یعقوب (علیه السلام) چنین آمده:

خدای تعالی به یعقوب (علیه السلام) وحی کرد: آیا می‌دانی چرا بین تو و یوسف جدایی افکندم؟ به خاطر این که گفتی:انی اخاف ان یأکله الذئب و انتم عنه غافلون‏ (۸۶۴).

چرا از گرگ ترسیدی و به من امیدوار نبودی؟ و چرا به غفلت برادرانش توجه داشتی ولی از محافظت من غافل بودی؟

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: مبادا کسی از شما بمیرد در حالی که به خدا سوء ظن دارد(۸۶۵).

و فرمود: خدای تعالی می‌فرماید: من چنانم که بنده‌ام به من گمان دارد، پس هرگونه می‌خواهد مرا گمان کند (۸۶۶).

در روایت است که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به مردی در حال احتضار وارد شد، فرمود: در چه حالی؟

عرض کرد: در حالی از گناهانم در هراسم و به رحمت پروردگارم امید بسته‌ام.

فرمود: در چنین وقتی این دو، در قلب بنده‌ای اجتماع نکردند مگر آنکه خدا او را از آنچه می‌ترسد در امان داشت، و آنچه را امید داشت به او عطا کرد (۸۶۷).

و فرمود: در روز قیامت خدا به بنده‌اش می‌فرماید: هنگامی که منکرات را می‌دیدی چه چیز تو را از انکار آنها باز می‌داشت؟ و اگر جوابش را به او تلقین کند، جواب خواهد داد: به تو امیدوار بودم، ولی از مردم می‌ترسیدم.

آنگاه می‌فرماید: تو را آمرزیدم.

اما باقر (علیه السلام) از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که خدای تعالی می‌فرماید:

عبادت کنندگان به عباداتی که برای پاداش انجام می‌دهند تکیه نکنند، زیرا اگر تمام عمر خویش را با تلاش و کوشش به زحمت عبادت طی کند مقصرند، و نسبت به آن کرامت و نعمتهای بهشتی و درجات رفیعی که در جوار من می‌جویند به کنه بندگیم نمی‌رسند؛ ولی به رحمت من اعتماد کنند، و به فضل و کرم من امید بربندند، و به حسن ظنی که به من دارند اطمینان کنند، که در این صورت رحمت من آنها را فرا خواهد گرفت. زیرا من خدای بخشنده و مهربانم و به این نام نامیده شده‌ام.

و می‌فرماید: در کتاب علی (علیه السلام) چنین یافتم که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر منبر می‌فرمود:

قسم به کسی که جز او خدایی نیست، هیچ مؤمنی به خیر دنیا و آخرت نرسید مگر با خوش گمانی به خدا و امیدواری به او و حسن خلق و خودداری از غیبت مؤمنین.

قسم به کسی که جز او خدایی نیست، خدا هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمی‌کند، مگر به خاطر بدگمانی به خدا، و تقصیر و کوتاهی در امید به او، و بدخلقی و غیبت مؤمنین.

قسم به کسی که جز او خدایی نیست هیچ مؤمنی به خدا گمان نیکو نبرد مگر آنکه خدا چنان باشد که او گمان می‌کند. زیرا او کریم است، و تمام خیرات در دست اوست؛ حیاء می‌کند که بنده‌اش گمان نیکو برد و گمانش به خطا رود، و امیدش بیهوده باشد. پس به خدا گمان نیکو برید، و به سوی او رغبت کنید.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: حسن ظن به خدا این است که جز به او امید مبندی، و جز از گناهت نترسی‏ (۸۶۸).

فصل سوم: داروی رجا و سبب حصول آن‏

دارویی که در این مقام ذکر می‌شود مورد احتیاج دو گروه است،

۱ - کسی که یأس بر او غالب شده چنان‌که عبادات را ترک کرده است.

۲ - کسی که خوف تمام وجودش را گرفته و در نتیجه چنان در عبادت افراط می‌کند، که با عبادتش به خود و خانواده‌اش ضرر می‌زند.

این دو گروه از طریق اعتدال خارج شده، و به افراط و تفریط گرائیده‌اند. پس به داروئی محتاجند که آنها را به حال اعتدال برگرداند.

اما آن عاصی مغروری که روی از عبادت بر تافته، و در منجلاب معاصی غوطه می‌خورد، و آنگاه از خدا تمنای بیجا دارد، دارویش خوف و اسباب محرک خوف است؛ و رجا برایش چون سمی قاتل می‌باشد.

داروی رجا دو چیز است:

۱ - عبرت.

۲ - آیات و اخبار.

عبرت‏

با تدبر در کثرت نعمت‌های خدا بر بندگان در دنیا، و کرم بی‌سابقه و بی‌واسطه او، و پاداش‌های بزرگی که بدون استحقاق بندگان به آنها وعده داده، و بدون اینکه بندگان از او بخواهند در دنیا ایشان را یاری کرده، وسعت رحمت و سبقتش بر غضب او، و اینکه مهر او بر بندگان از مهر مادر دلسوز بر فرزندان خردش بیشتر است، و اینکه رحمت او در آخرت گسترده‌تر از دنیاست می‌توان فهمید که همانگونه که در دنیا به بندگانش رحم کرده، در آخرت نیز به آنها رحم می‌کند.

آیات و اخبار

استقراء و بررسی آیات و اخباری که درباره فضل رجاء وارد شده مخصوصاً دقت در عباراتی که در ادعیه ائمه هدی (علیهم السلام) آمده، برای کسی که در جستجوی رجا است نیکو دارویی است.

در دعایی از آن بزرگواران چنین می‌خوانیم.

معبود من! تو ما را امر کردی که هرکس به ما ظلم کرد، او را ببخشیم، ما خود ظلم کرده‌ایم، ما را ببخش که تو از ما به بخشش سزاوارتری.

و ما را امر کردی که سائل را از در خود نرانیم، و ما برای سؤال بر در تو آمده‌ایم، پس ما را نران.

و دستور دادی که هر بنده‌ای در خدمت ما پیر شد آزادش کنیم، و ما در بندگی تو پیر شده‌ایم، پس از آتش رهایمان کن.

و امر کردی که به بندگان خویش نیکی کنیم، ما بندگان توایم پس از آتش نجاتمان ده.

و دستور دادی که بر فقرای خود صدقه دهیم، ما فقیران تو هستیم، پس بر ما تصدق کن‏ (۸۶۹).

و در دعای دیگری می‌خوانیم:

خدای من! تو به پیامبرت (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودی: آنقدر به تو عطا خواهم کرد تا راضی شوی. خدای من پیامبرت راضی نمی‌شود که احدی از امتش در آتش عذاب شوند (۸۷۰).

و این گونه مضامین در کلمات ایشان بسیار است.

فصل چهارم: خوف‏

خوف عبارت است از تألم و سوزش قلب به سبب تصور امری ناخوشایند که انتظار می‌رود در آینده به انسان وارد بشود.

خوف نیز از سه عنصر علم و حال و عمل تنظیم می‌شود (۸۷۱).

منظور از علم، آگاهی و اطلاع از چیزی است که سبب وقوع آن امر ناخوشایند است. مثلاً کسی که در حق سلطانی جنایتی کرده و در دست او گرفتار شده از طرفی خوف کشته شدن دارد، و از جانبی احتمال عفو و رهائی می‌دهد. خوف او ناشی از آن است که جنایت خویش را بسی بزرگ می‌بیند، و می‌داند که شاه شخصاً انسانی غضب آلود و انتقامجوست، و خود را می‌نگرد که هیچ حسنه‌ای ندارد که بتواند اثر جنایتش را محو کند. این شخص چون می‌داند که مجموعه این عوامل به مرگ او منتهی می‌شود قلبش قرین درد و رنج می‌گردد، و این حالت همان خوف است. هر قدر این اسباب بیشتر و منسجم‌تر باشند خوف شدیدتر و احساس درد قلب عمیق‌تر خواهد بود؛ و چون این اسباب در نظر ضعیف آیند خوف ضعیف می‌شود. این علم و آگاهی سبب سوزش و تألم و خوف قلب می‌شود، و این همان حال است. نتیجه این حال آن است که انسان آماده می‌شود با اعمال شایسته خود را لایق عفو و بخشش نماید.

خوف از خدا گاهی به سبب شناخت خدا و صفات او، و گاهی به علت کثرت جنایت و ارتکاب معاصی، و گاهی به سبب همه اینها به اضافه شناخت عیوب نفس و جلال پروردگار می‌باشد. پس کسی بیشتر از خدا می‌ترسد که خدا را بهتر شناخته است و لذا نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: من بیش از همه شما از خدا خوف دارم‏ (۸۷۲).

و قرآن کریم می‌فرماید: انما یخشی الله من عباده العلماء (۸۷۳).

پس مشخص شد که خوف مولود معرفت است و اگر معرفت کامل شود و خوف و سوزش قلب را به ارمغان آورد، اثر آن آتش از قلب بر بدن و جوارح و صفات انسان می‌رسد و جملگی را مشتعل می‌سازد. اثرش در بدن، لاغری و رنگ زردی و چشم گریان است.

و در اعضاء و جوارح، خودداری از گناه و تقید به طاعات برای تلافی گذشته و آمادگی برای آینده است.

و لذا گفته‌اند: خائف کسی نیست که گریه کند و چشمانش را بمالد، بلکه خائف کسی است که ترک کند آنچه را که می‌ترسد به خاطرش عقاب شود.

و در صفات، آن است که شهوات را قلع و قمع کرده، جوارح را تأدیب نماید و لذات را بر خود مکدر کند تا گناهانی که دوست می‌داشت در نظرش ناخوشایند شوند، همان‌طور که عسل - اگر بدانی آغشته به سم است - در نظر ناخوشایند می‌شود، هر چند که میل به آن داشته باشی.

در این حال شهوات در آتش خوف می‌سوزند، جوارح مؤدب می‌شوند، قلب افسرده و خاشع می‌گردد و ذلت و استکانت در آن راه می‌یابد، کبر و کینه و حسد از آن رخت بر می‌بندد، همتش در خوفش خلاصه و توجهش در اهمیت عاقبتش منحصر می‌شود، و برای کاری جز مراقبت و محاسبه و مجاهده و استفاده از هر نفس و لحظه و مؤاخذه نفس در افکار و حرکات و گفتار فرصت نمی‌یابد، و ظاهر و باطنش به چیزی که از آن در هراس است مشغول می‌شود و در غیر آن یله‌ورها نمی‌گردد.

این است حال کسی که خوف بر او مستولی شود.

ولی حداقل و پائین‌ترین مرتبه آن که اثرش در اعمال ظاهر می‌شود خودداری از حرام است. این خودداری را ورع می‌نامند؛ و اگر تقویت شد و انسان از هر چیزی که امکان حرمت داشت دوری گزید، تقوی نامیده می‌شود. چون تقوی عبارت است از ترک مشکوک و عمل به غیر مشکوک.

این حال گاهی باعث می‌شود که انسان از ترس گرفتاری به محرمات، از مباحات دوری کند این را صدق در تقوی می‌نامند؛ و هنگامی که تجرد در خدمت حق تعالی به این حال ضمیمه شود، و صاحبش بنای زائد بر نیاز نسازد، و مال بیشتر از احتیاج جمع نکند، و به دنیا بی‌توجه شود و باور کند که از او جدا خواهد شد؛ و نفسی از انفاسش را در غیر خدا صرف نکند، حالتش صدق و خودش سزاوار نام صدیق است؛ وقتی حال صدق حاصل شد، تقوی نیز حاصل است. چون تقوی لازمه صدق است؛ و چون تقوی بدست آمد ورع نیز خواهد بود که ورع لازمه تقوی است؛ و لازمه ورع عفت است پس عفت هم حاصل می‌شود. زیرا عفت عبارت از خودداری از مقتضای شهوات است. در حالی که ورع معنی وسیع‌تری دارد؛ بنابراین تأثیر خوف در جوارح دو چیز است خودداری از گناه و متابعت شهوات، و اقدام به اصلاح گذشته و عمران آینده.

فصل پنجم: فضیلت خوف، سبب خوف، تشویق به خوف‏

قرآن کریم می‌فرماید: انما یخشی الله من عباده العلماء (۸۷۴).

و می‌فرماید: رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربه‏ (۸۷۵).

و می‌فرماید: و خافون ان کنتم مؤمنین‏ (۸۷۶).

و می‌فرماید: سیذکر من یخشی‏ (۸۷۷).

و می‌فرماید: فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیر (۸۷۸).

نبی گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هیچ بنده‌ای نیست که قطره‌ای اشک از ترس خدا از چشمش خارج شود و بر گونه‌اش بغلطد - اگر چه به اندازه سر پشه‌ای باشد - مگر آنکه خدا صورتش را بر آتش حرام کند (۸۷۹).

و فرمود: چون قلب مؤمن از ترس خدا بلرزد، خطایا از آن می‌ریزد همان‌طور که برگ از درخت‏ (۸۸۰).

و می‌فرماید کسی که از ترس خدا گریه کند داخل آتش نمی‌شود تا شیر به پستان برگردد (۸۸۱).

امام صادق (علیه السلام) به اسحاق‌بن عمار فرمود:

ای اسحق چنان از خدا بترس مثل اینکه او را می‌بینی زیرا اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند؛ و اگر گمان کنی که او تو را نمی‌بیند کافر شده‌ای و اگر می‌دانی که تو را می‌بیند و در مقابلش معصیت می‌کنی، او را ناظر بی‌اهمیتی انگاشته‌ای‏ (۸۸۲).

و می‌فرماید: هرکس از خدا بترسد همه چیز از او می‌ترسد، و هرکس از خدا نترسد خدا او را از همه چیز می‌ترساند (۸۸۳).

و فرمود: هرکس خدا را بشناسد از او می‌ترسد و کسی که از خدا بترسد نفسش در رها کردن دنیا سخاوتمند می‌شود(۸۸۴).

و می‌فرماید: شدت خوف از خدا جزء عبادت است که خدای تعالی می‌فرماید: فقط بندگان دانشمند از خدا می‌ترسند و می‌فرماید: از مردم نترسید و از من بترسید و می‌فرماید: هرکس پروای خدا پیشه کند خدا برای او راه خروجی قرار می‌دهد(۸۸۵).

و آن حضرت می‌فرماید: کسی که خائف و هراسان است حب جاه و شهرت در قلبش نیست‏ (۸۸۶).

و می‌فرماید: مؤمن بین دو ترس قرار دارد، اول گناهی که گذشته و نمی‌داند خدا درباره آنچه کرده، دوم عمری که مانده و نمی‌داند در آنچه مهالکی کسب می‌کند. پس او شبی به صبح نمی‌آورد مگر با خوف و جز خوف چیزی او را اصلاح نمی‌کند(۸۸۷).

و می‌فرماید: مؤمن، مؤمن نیست مگر خائف و امیدوار باشد؛ و خائف و امیدوار حقیقی نیست مگر عمل کند برای آنچه از آن می‌ترسد، و به آن امیدوار است‏ (۸۸۸)

تحصیل خوف‏

خوف ثمره ایمان به خدا و رسول و معارفی چون حساب، عذاب و عقاب که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آورده می‌باشد. برای دستیابی به خوف دو راه وجود دارد که یکی از آنها برتر از دیگری است.

به مثالی توجه کنید: کودکی را تصور کنید که در خانه‌ای تنهاست، اگر مار یا درنده‌ای وارد خانه شود، ممکن است این کودک نترسد، و چه بسا دستش را به سوی مار دراز کند تا آن را بگیرد و با آن بازی کند.

ولی اگر این کودک همراه پدرش باشد، وقتی که مار یا درنده وارد اتاق می‌شود، چون کودک پدرش را مشاهده می‌کند که خوف بر او غلبه کرده، تمام اعضای بدنش می‌لرزد، و راه گریز می‌جوید؛ کودک نیز می‌ترسد. زیرا می‌داند پدرش بیهوده نمی‌هراسد، و تا چیز هولناکی نبیند نمی‌گریزد.

در این مثال، ترس در از روی بصیرت و آگاهی به صفت مار و زهر او، یا قدرت درنده و حمله‌وری اوست؛ ولی ترس کودک فقط به خاطر تقلید از پدر است. زیرا او به پدرش خوش بین است و می‌داند که او جز از چیزهای هولناک نمی‌ترسد، و از همین راه می‌داند که مار یا درنده چیز ترسناکی است، بدون اینکه دلیلش را بداند.

خوف انبیاء و اولیاء و علماء از قسم اول است؛ ولی خوف عامه مؤمنین از قسم دوم.

برای تحصیل خوف کافی است که انسان در آیات قرآن شریف تدبر کند، و ببیند که اکثر آنها برای تدبر کنندگان تخویف و تهدید است.

و اگر جز این آیات اندکی که ذکر می‌شود تهدید دیگری نبود برای عبرت گرفتن و خوف انسان کافی بود.

قرآن کریم می‌فرماید: سنفرغ لکم ایها الثقلان‏ (۸۸۹).

و می‌فرماید: و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی‏ (۸۹۰).

در این آیه آمرزش را به چهار شرط مشروط کرده که بنده از تحصیل هر کدام آنها به تنهائی عاجز است.

و می‌فرماید: فاما من تاب و آمن و عمل صالحاً فعسی ان یکون من المفلحین‏ (۸۹۱).

و می‌فرماید: لیسئل الصادقین عن صدقهم‏ (۸۹۲).

و می‌فرماید: افا منوا مکر الله‏ (۸۹۳).

و می‌فرماید: و ان منکم الا وارده (۸۹۴).

و می‌فرماید: اعملوا ما شئتم‏ (۸۹۵).

و می‌فرماید: و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثور (۸۹۶).

و می‌فرماید: و العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (۸۹۷).

در این سوره مبارکه که برای نجات از خسران و زیان چهار شرط قرار داده شده.

در روایت است که هرگاه باد سختی می‌وزید حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از ترس عذاب، رنگ چهره‌اش متغیر می‌شد، بر می‌خاست و به خارج اتاق رفت و آمد می‌کرد.

و در روایت است که حضرت چون آیه‌ای از سوره حاقه را قرائت کرد بیهوش شد.

و قرآن کریم می‌فرماید: و خر موسی صعق (۸۹۸).

و در روایت است که چون حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به نماز می‌ایستاد از سینه‌اش صدای غلیانی چون غلیان دیگ شنیده می‌شد.

قصه‌های داود پیغمبر (علیه السلام)

در روایت است که داود (علیه السلام) در مناجاتش عرض می‌کرد:

الهی چون گناهانم را به خاطر می‌آورم زمین با تمام وسعتش بر من تنگ می‌شود، و چون رحمت تو را به خاطر می‌آورم روحم به من باز می‌گردد.

منزهی خدای من! تمام بندگان طبیبت را برای مداوای گناهانم آوردم همه، مرا به تو رهنمون شدند، پس وای بر کسی که از رحمت تو ناامید شود (۸۹۹).

می‌گویند روزی اعمال خود را به یاد آورد صیحه زنان از جا پرید، دستش را بر سر گذاشته می‌رفت تا به کوه رسید، درندگان بر گردش جمع شدند، فرمود: برگردید با شما کاری ندارم کسانی را می‌خواهم که از گناه خود زار می‌گریند. پس کسی جز گریه کنندگان به من روی نیاورد.

او را به خاطر گریه‌اش سرزنش می‌کردند، می‌فرمود بگذارید گریه کنم قبل از آنکه روز گریه فرا رسد، قبل از آنکه استخوانها در آتش بسوزند، و اندرون مشتعل شود، و قبل از آنکه ملائکه غلاظ و شداد - که خدا را در تمام دستورات اطاعت می‌کنند و در هیچ امری سرکشی نمی‌کنند - بر من وارد شوند.

حکایت شده که چون اراده گریه و نوحه‌سرایی می‌کرد، هفت روز چیزی نمی‌خورد و چیزی نمی‌آشامید و به زنان نزدیک نمی‌شد و یک روز قبل در میان مردم برایش منبری نصب می‌شد و می‌فرمود تا سلیمان (علیه السلام) - پسرش - با صوتی بلند که به تمام شهرها، پستی، بلندی‌های اطراف، لانه حیوانات، کوه‌ها، صحراها، دیر و صومعه‌ها برسد ندا دهد: هرکس می‌خواهد نوحه داود (علیه السلام) به حال خودش را بشنود بیاید.

آنگاه وحوش از صحراها و لانه‌های خود، درندگان از جنگلها، چرندگان از کوه‌ها و دختران جوان از سراپرده‌های خود می‌آمدند و جمیع مردم در آن روز جمع می‌شدند.

داود (علیه السلام) بر منبر می‌نشست و بنی اسرائیل گروه گروه بر گردش می‌نشستند، و حضرت سلیمان (علیه السلام) بالای سرش می‌ایستاد.

آنگاه حضرتش به حمد و ثنای پروردگار مشغول می‌شد و همگی ضجه زنان و صیحه کشان گریه می‌کردند، آنگاه به یاد آوری بهشت و جهنم می‌پرداخت. پرندگان و گروهی از وحوش و مردم و درندگان می‌مردند، سپس به ذکر گرفتاری‌های قیامت و نوحه و زاری بر حال خود شروع می‌کرد تا از گروهی طایفه‌ای می‌مرد.

چون سلیمان (علیه السلام) کثرت مردگان را می‌دید عرض می‌کرد: ای پدر مستمعین را بکلی نابود کردی و چندین طائفه از بنی اسرائیل و وحوش و درندگان مردند.

آنگاه حضرت شروع به دعا می‌کرد که عابدی از بنی اسرائیل صدا می‌زد نای داود طلب پاداش از پروردگارت عجله می‌کنی؟

داود (علیه السلام) از شنیدن این صدا مدهوش می‌افتاد، چون سلیمان (علیه السلام) حال پدر را می‌دید سریری می‌آورد و او را بر سریر حمل می‌کرد، آنگاه می‌فرمود تا منادی ندا دهد: هرکس همراه داود (علیه السلام) دوست یا خویشی دارد سریری آورد و او را ببرد که هرکس با او بود از یاد بهشت و جهنم مرد، آنگاه زنان سریر می‌آوردند و نزدیکان خود را می‌بردند، و می‌گفتند ای کسی که یاد جهنم او را کشت، ای کسی که خوف خدا او را کشت.

چون داود (علیه السلام) بهوش می‌آمد دست بر سر می‌گذاشت و به محل عبادت خویش می‌رفت در را می‌بست و عرض می‌کرد ای خدای داود آیا تو از داود (علیه السلام) خشمگینی؟ و پیوسته در حال مناجات بود.

آنگاه حضرت سلیمان (علیه السلام) پشت در می‌آمد اجازه می‌گرفت و با قرص نان جوی وارد می‌شد، و می‌گفت: ای پدر خود را با این نان در راه هدف تقویت کن. داود قدری از آن را می‌خورد دوباره به میان بنی اسرائیل باز می‌گشت‏ (۹۰۰).

و در حکایت است که چون ابراهیم اعمال خویش را به یاد می‌آورد مدهوش می‌شد و ضربان قلبش تا مسافت یک میل شنیده می‌شد.

آنگاه جبرائیل می‌آمد و می‌گفت: خدایت به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: آیا هیچ دوستی از دوست خود می‌ترسد؟

می‌فرمود: ای جبرئیل چون گناه خود را به خاطر می‌آورم دوستی را فراموش می‌کنم.

و چون در نماز بود از ترس پروردگار صدای قلبش تا مسافت یک میل به گوش می‌رسید.

برای ترس ما همین بس که ائمه هدی (علیهم السلام) چه اشگ‌ها که می‌ریختند، و چه هراسها که داشتند، و چه مناجاتها که می‌کردند.

پس سبب چیست که ما نمی‌ترسیم آیا به خاطر کثرت طاعات است یا به سبب قلت معاصی؟ یا به خاطر غفلت و قساوت است؟

نه فرار رسیدن رحیل بیدارمان می‌کند و نه کثرت گناهان حرکتمان می‌دهد، نه مشاهده احوال خائفین ما را می‌ترساند و نه ترس بد عاقبتی ما را به ضجه وا می‌دارد.

فصل ششم: درجات و مراتب خوف‏

(از آنچه گذشت معلوم شد که خوف خدا دو مرتبه دارد):

۱ - خوف از عذاب خدا، این مرتبه را همه کسانی که به بهشت و جهنم ایمان دارند درک کرده‌اند. اگر این خوف کم باشد علتش ضعف ایمان و غفلت است و با تذکر و موعظه و تفکر در گرفتاری‌های قیامت و انواع عذاب، و توجه به احوال خائفین تقویت می‌شود.

۲ - در این مرتبه که مرتبه عالی خوف است خدا خودش مخوف است یعنی در این مرتبه بنده از حجاب و دوری خدا می‌ترسد و امید قرب او را دارد، این مرتبه مخصوص کسانی است که چون انبیاء و اوصیاء و علماء او را شناخته‌اند آنان که خدا را با صفاتی شناخته‌اند که مقتضی خوف و هیبت و حذر است و به سر آیه شریفه: و یحذرکم الله نفسه‏ (۹۰۱) پی برده‌اند.

اسباب خوف‏

خوف جز با انتظار چیزی ناخوشایند و مکروه تحقق نمی‌پذیرد.

و مکروه یا خودش ناخوشایند و مکروه است مثل آتش جهنم، و یا از آن جهت ناخوشایند است که ناخوشایند را به دنبال دارد مثل گناهان که چون منجر به عذاب می‌شوند ناخوشایند و مکروهند.

به این اعتبار کسانی که از اسباب و مقدمات مکروه در خوف و هراسند گروه‌های متعددی را تشکیل دهند.

گروهی از آنها از مرگ قبل از توبه می‌ترسد، گروه دیگری از شکستن توبه، قسمی از ضعف و سستی در وفاء به حقوق پروردگار، طایفه‌ای از زوال رقت قلب و عروض قساوت و سنگدلی، بخشی از عدم استقامت، جمعی از تسلط عادت در متابعت شهوات مألوف، دیگری از اینکه خدا به حسنات و اعمالش واگذارش کند، حسناتی که بر آنها تکیه کرده و به خاطر آنها در میان بندگان خدا عزت طلبی نموده، دیگری از سرکشی در مقابل نعمتهای فراوان، گروهی از اشتغال به غیر خدا، جمعی از استدراج به تواتر نعمات، جمعی از انکشاف آشوبهای طاعات و دیدن چیزی از جانب خدا که انتظار آن را نداشته، بعضی از حقوق مردم که با غیبت و خیانت و تقلب و بد خواهی بر گردن آنها می‌آید، بعضی از آنچه در بقیه عمر برای آنها پیش خواهد آمد، گروهی از تعجیل عقوبت در دنیا و رسوائی قبل از مرگ، جمعی از فریب زخارف دنیا، جمعی از بدعاقبتی، بعضی از اطلاع خدا بر اندرون آنها در حالی که خود غافلند و بعضی از تقدیراتی که در ازل برای آنها مقدر شده.

اینها همه ترس عارفان است و هر کدام در جای خود فایده‌ای دارد به این معنی که چون از چیزی بترسند، از راهی که آنها را به آن منتهی کند حذر می‌کنند. مثلاً کسی که از استیلاء عادت می‌ترسد بر ترک آن مواظبت می‌کند، و کسی که از اطلاع خدا بر اندرونش می‌ترسد به تطهیر قلب اشتغال می‌ورزد.

اما کسانی که از چیزی که به خودی خود ناخوشایند است می‌هراسند نیز گروه‌های مختلفی را تشکیل می‌دهند.

بعضی از سکرات و شدت مرگ در هراسند، بعضی از سؤال نکیر و منکر و عذاب قبر، جمعی از ورود به محشر یا از هیبت ایستادن در مقابل خدا، یا حیاء از بالا رفتن پرده‌ها، و سؤال از هر ریز و درشت، بعضی از تیزی صراط و کیفیت عبور از آن، بعضی از آتش و غل و زنجیرها و هول و هراسش، جمعی از حرمان بهشت و نعمت‌های پایدارش یا نقصان درجات و بعضی از محجوب ماندن از جمال یار می‌ترسند، که این قسم اخیر بالاترین رتبه این گونه خوف است، و مربوط به عرفائی چون انبیاء و علماء و صالحان می‌باشد.

فصل هفتم: خوف برتر است یا رجا

تا اینجا دانستیم که در فضیلت خوف و رجا اخبار و احادیث فراوانی وارد شده است، و خود بخود این سؤال مطرح می‌شود که آیا خوف بهتر است یا رجا؟

این سؤال مثل این است که کسی بپرسد آب بهتر است یا نان؟

جواب روشن است، نان برای گرسنه بهتر است، و آب برای تشنه؛ و اگر گرسنگی و تشنگی با هم عارض شوند هر کدام شدیدتر باشند، باید مراعات شوند، اگر گرسنگی غالب بود، نان بهتر است، و اگر تشنگی غالب بود آب؛ و اگر در شدت و ضعف مساوی باشند ارزش آب و نان نیز مساوی است؛ و چون خوف داروی غفلت و رجا معالج یأس است باید دید کدامیک از این دو بیماری بر قلب عارض شده تا داروی مناسبش آن استعمال شود.

اگر مرض غفلت از عذاب الهی و غرور و فریب بر قلب عارض شده باشد خوف بهتر است، و اگر یأس و نومیدی از رحمت خدا عارض شود رجا بهتر است.

اما مؤمن با تقوائی که گناه ظاهر و باطن و آشکار و نهان را ترک کرده، مناسب حالش آن است که خوف و رجایش معادل باشند؛ و این همان مضمونی است که در اخبار وارد شده است.

در کتاب کافی روایت شده که از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال شد:

وصیت لقمان چه بود؟

فرمود: در وصیت لقمان جملات عجیبی وجود دارد. عجیب‌تر از همه اینکه به پسرش فرمود: از خدا چنان بترس که گوئی اگر نیکی جن و انس را به درگاهش آوری باز عذابت می‌کند؛ و چنان بدو امیدوار باش که گوئی اگر گناه جن و انس را مرتکب شوی تو را می‌بخشد (۹۰۲).

آنگاه حضرت چنین فرمود: پدرم می‌فرمود: در قلب هر مؤمنی دو نور وجود دارد، نوری از ترس و نوری از رجا، که اگر با هم در ترازو نهاده شوند، هیچ‌کدام از دیگری بیشتر نخواهد بود (۹۰۳).

و مضمون آیه شریفه‌ای که در مدح جمعی از بندگان می‌فرماید: یدعوننا رغباً و رهب (۹۰۴).

و آیه شریفه: یدعون ربهم خوفاً و طمع (۹۰۵).

ما را به همین معنا رهنمون می‌شود.

اما علت غلبه جنبه رجا در اکثر مردم، غرور و فریب و عدم معرفت است، و سزاوار آن است که قبل از اشرف بر موت جنبه خوف غالب باشد؛ و به هنگام موت رجا و خوش بینی برخوف غلبه کند. چنانچه در اخبار هم وارد شده است.

راز این مطلب آن است که خوف چون تازیانه‌ای است که انسان را به عمل وامی‌دارد و در هنگام مرگ وقت عمل گذشته، و در آن دم انسان طاقت اسباب و علل خوف را ندارد. چه اینکه خوف بندهای قلب را پاره و فرا رسیدن مرگ را نزدیک می‌کند؛ ولی نسیم رجا قلب انسان را تقویت، و پروردگارش را که مایه امید اوست محبوبش می‌کند، و به این وسیله مشتاق زیارت یار می‌شود، و هرکس ملاقات خدا را دوست داشته باشد خدا ملاقاتش، را دوست می‌دارد و هرکس ملاقات او را دوست نداشته باشد او نیز ملاقاتش را دوست ندارد.

در خاتمه لازم است بدانیم خوف و رجا هر کدام تا حدی مخصوص، پسندیده و محمودند و چون از آن حد بگذرند مذموم و نکوهیده می‌شوند.

حد رجا آن است که به غفلت از عذاب الهی نرسد وگرنه خسران است.

خدای تعالی می‌فرماید: لا یأمن من مکر الله الا القوم الخاسرون‏ (۹۰۶).

و حد خوف آن است که به نومیدی و قنوط نرسد وگرنه ضلالت و گمراهی است.

خدای تعالی می‌فرماید: و من یقنط من رحمه ربه الا القوم الضالین‏ (۹۰۷).

و به حد یأس نرسد که یأس کفر است.

و خدای تعالی می‌فرماید: و لا ییأس من روح‌الله الا القوم الکافرون‏ (۹۰۸).

باب ششم: زهد

فصل اول: فضیلت زهد

خدای تعالی می‌فرماید: من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فی الاخره من نصیب‏ (۹۰۹).

و می‌فرماید: و لا تمدن عینیک الی ما متعنابه ازواجاً منهم زهرة الحیاة الدنیا و رزق ربک خیر وابقی‏ (۹۱۰).

و در حدیث آمده: خدای تعالی به دنیا وحی کرد: هرکس مرا خدمت کرد تو خدمتش کن و هرکس تو را خدمت کرد زندگیش را تیره کن‏ (۹۱۱).

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هرکس شبی را به صبح برساند و همش دنیا باشد خدا امرش را متشتت، و حرفه‌اش را متفرق می‌کند، و فقرش را در مقابل چشمانش قرار می‌دهد؛ و حز همانکه برایش مقدر شده از دنیا به دست نخواهد آورد.

و کسی که شبی را به صبح برساند و همتش آخرت باشد خدا همش را مجتمع کند، و شغلش را حفظ نماید، و غنا و بی‌نیازی را در قلبش قرار دهد؛ و دنیا به اجبار به سوی او روی آورد (۹۱۲).

و فرمود: هنگامی که بنده‌ای را دیدید که سکوت و زهد در دنیا نصیبش شده به او نزدیک شوید که القا و حکمت می‌کند، و خدای تعالی می‌فرماید: و آنکس که حکمت دهند خیر فراوان داده‌اند (۹۱۳).

و می‌فرماید: به دنیا بی‌رغبت باش تا خدا دوستت داشته باشد، و به آنچه در دست مردم است بی‌رغبت باش تا محبوب مردم شوی‏ (۹۱۴).

و می‌فرماید: هرکس می‌خواهد بدون یادگیری خدا عملش دهد، و بدون راهیابی خدا هدایتش کند به دنیا بی‌رغبت باشد(۹۱۵).

و می‌فرماید: هرکس به دنیا بی‌رغبت باشد خدا حکمت را در قلبش جای می‌دهد، و زبانش را به آن گویا می‌کند، و درد و دوای دنیا را به او می‌شناساند و او را سالم از دنیا به سوی دارالسلام خارج می‌کند (۹۱۶).

و می‌فرماید: کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد خدا او را به سه گرفتاری مبتلا می‌کند، همی که هرگز از او جدا نشود، فقری که با وجود آن هرگز بی‌نیاز نشود، و حرصی که با وجود آن هرگز سیر نشود (۹۱۷).

و می‌فرماید: ایمان بنده وقتی کامل می‌شود که مخفی بودن از معروفیت، و قلت هر چیزی از کثرت آن برایش محبوبتر باشد(۹۱۸).

فصل دوم: زهد چیست

زهد عبارت است از بی‌رغبتی به دنیا و اینکه با قلبت طالب دنیا نباشی مگر به قدر ضرورت جسم.

بنابر آنچه درباره معنی دنیا تحقیق نمودیم معلوم است که زهد در دنیا با وجود ثروت و خدمه و امثال آن منافات ندارد، مگر آنکه کسی قلباً ثروت را دوست داشته باشد و ثروت از یاد خدا غافلش کند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: تمام زهد در دو قرآن کلمه خلاصه می‌شود: لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم‏ (۹۱۹).

و کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آنچه به دستش آمده شاد نشود دو طرف زهد را مراعات کرده است.

و می‌فرماید: زهد از دنیا عبارت است از کوتاه کردن آرزو و شکر هر نعمت و پرهیز از تمام آنچه خدا حرام کرده است‏ (۹۲۰).

اما صادق (علیه السلام) می‌فرماید: زهد از دنیا به ضایع کردن مال و اجتناب از مباحات نیست، بلکه زهد آن است که به آنچه داری مطمئن‌تر از آنچه نزد خداست نباشی‏ (۹۲۱).

البته چون اکثر مردم به خاطر ضعف نفسی که دارند با جمع‌آوری ثروت و امثال آن میل و رغبتشان به دنیا تحریک می‌شود، زهد آنها فقط با ترک ثروت محقق می‌شود.

تعریفی که از امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگر از زاهد کرده همین مطلب را تأیید می‌کند. وقتی از حضرتش سؤال شد زاهد کیست؟

فرمود: زاهد آن است که حلال دنیا را به خاطر حساب و حرام آن را از ترس عقاب رها می‌کند (۹۲۲).

زهد و زاهد در کتاب مصباح الشریعة

زهد کلید در آخرت و رهایی از آتش است، و آن عبارت از ترک تمام چیزهایی است که تو را از خدا غافل می‌کند، بدون آنکه بر آنها افسوس بخوری، یا دچار عجب و خود پسندی شوی، یا در انتظار بازگشت آنها باشی، یا به دنبال حمد و ثنایی بر عمل خود باشی، یا در طلب عوض بر کار خود باشی بلکه از دست دادن آنها را راحت، و وجودشان را آفت بدانی و دائماً از هر آفتی به سوی راحت بگریزی.

و زاهد کسی است که آخرت را بر دنیا، و ذلت را بر عزت، و کوشسش را بر راحت، و گرسنگی را بر سیری، و سلامتی عقبی را بر محبت دنیا، و توجه را بر غفلت ترجیح دهد و نفسش در دنیا باشد و قلبش در آخرت.

فصل سوم: اقسام و مراتب زهد

زهد به خودی خود دارای سه درجه می‌باشد:

۱ - درجه اول و پست‌ترین درجه رهد آن است که انسان خود را به دنیا نیالاید در حالی که خود اشتهای آن را دارد، و قلبش به آن مایل و نفسش به آن متوجه است ولی او با نفس خویش مجاهده کرده او را از دنیا باز می‌دارد.

۲ - اینکه دنیا را با کمال میل و بدون نیاز به هیچ مجاهده و مبارزه‌ای ترک کند. چون دنیا را نسبت به آخرت کوچک و حقیر می‌بیند، مثل کسی که یک درهم را به خاطر به دست آوردن دو درهم از دست می‌دهد، و معلوم است که از دست دادن یک درهم برای به دست آوردن دو برابر آن مشکل نیست. او خود می‌داند چیز باارزشی را از دست می‌دهد تا چیز باارزش‌تری را بدست آورد.

۳ - بالاترین مرتبه زهد آن است که با کمال میل صورت گیرد ولی در همان حال زاهد به زهد خود نیز بی‌رغبت باشد، و آن را به حساب نیاورد.

یعنی معتقد باشد که چیزی را ترک نکرده چون می‌داند که دنیا چیزی نیست. مانند کسی که هسته‌ای را رها کرده و گوهری بدست آورده و این عمل را اصلاً معاوضه نمی‌داند.

این مرتبه، کمال زهد است.

این شخص چون کسی است که قصد ورود به درگاه سلطان را دارد ولی سگی در درگاه، مانع ورودش می‌شود، و او لقمه نانی جلو سگ می‌اندازد و او را سرگرم کرده، خودش وارد دربار می‌شود و به مقام قرب سلطان می‌رسد، به طوری که امرش در تمام مملکت نافذ می‌شود.

به نظر تو - ای عزیز - آیا این شخص با یک لقمه نان که برای سگ انداخته در مقابل آنچه به دست آورده برای خود حقی بر گردن ملک می‌بیند.

شیطان سگی است که بندگان را از دخول به بارگاه حق باز می‌دارد، و دنیا چون لقمه نانی است که شیطان می‌خورد، لذتش فقط در حال جویدن است و چون به گلو نزدیک شد دیگر لذتی ندارد، فقط سنگینی‌اش بر معده باقی می‌ماند و آنگاه به تعفن و کثافت منتهی شده نیاز به تخلیه دارد، پس چگونه ممکن است کسی که آن را برای رسیدن به قرب خدا رها می‌کند به آن توجهی داشته باشد.

اقسام زهد در رابطه با اهداف زهد

زهد با توجه به هدفی که زاهد از آن دنبال می‌کند تقسیم دیگری دارد در این تقسیم نیز زهد سه مرتبه دارد.

۱ - پست‌ترین درجه زهد آن است که هرف از آن نجات از آتش جهنم و سائر آلام و رنج‌ها چون عذاب قبر، حساب و خطر صراط باشد. این مرتبه زهد خائفین است.

۲ - درجه متوسط زهد آن است که هدف از آن رسیدن به پاداش و نعمت‌های خدا و لذات موعود بهشت باشد این درجه زهدراجین - امیدواران - است.

۳ - بالاترین درجه زهد آن است که فقط به خاطر شوق به لقای خدا باشد در این مرتبه قلب زاهد متوجه آلام نمی‌شود تا از آنها بگریزد و لذات را نمی‌بیند تا برای رسیدن به آنها تلاش کند، بلکه تمام همش مصروف یاد خداست.

این همان کسی است که همش یکی است و جز خدا را نمی‌جوید زیرا هر که غیر خدا را بخواهد در حقیقت او را بندگی می‌کند نه خدا را، چه اینکه هر مطلوبی معبود و هر طالبی بنده مطلوب خویش است.

این درجه، مخصوص عارفان و محبان است.

تقسیم دیگر زهد

همچنین زهد به سه قسم دیگر تقسیم می‌شود که عبارتند از:

زهد واجب، زهد مستحب و زهد سلامت.

زهد واجب بی‌رغبتی به حرام است.

و زهد مستحب بی‌رغبتی به حلال است.

و زهد سلامت بی‌رغبتی به شبهات است.

نشانه‌های زاهد

زاهد حقیقی سه نشانه دارد.

۱ - آنکه به آنچه دارد خوشحال نمی‌شود و برای آنچه از دست می‌دهد اندوهگین نمی‌گردد.

همچنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در استنباط خویش از آیه شریفه لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم به آن اشاره فرمودند.

این نشانه زهد و بی‌رغبتی به مال است.

۲ - اینکه ستایش و نکوهش در نظرش یکی باشد و این علامت زهد و بی‌رغبتی به جاه و مقام است.

۳ - اینکه فقط با خدای تعالی مأنوس باشد و حلاوت طاعت بر قلبش غلبه کرده باشد.

فصل چهارم: ثمرات زهد

یکی از ثمرات زهد سخاوت است، همان‌طور که از ثمرات رغبت به دنیا بخل است. در مقام زهد اگر مال از دست انسان رفت قناعت شایسته، و اگر بدست آمد سخاوت و بخشش به اهلش و احسان به دیگران سزاوار است.

سخاوت از اخلاق انبیاء و اصول نجابت، و سخاوتمند دوست خداست. نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: سخاوت درختی از درختان بهشت است که شاخه‌هایش به زمین خم شده، هرکس شاخه‌ای از آن را بگیرد همان شاخه او را به بهشت رهنمون می‌شود (۹۲۳).

و فرمود: جبرئیل گفت: خدای تعالی می‌فرماید: این (اسلام) دینی است که برای خود پسندیدم، و چیزی جز سخاوت و حسن خلق با آن سازگار نیست پس تا می‌توانید دین را به وسیله این دو محترم دارید (۹۲۴).

و می‌فرماید: از جمله موجبات مغفرت بذل طعام، افشاء سلام و حسن کلام است‏ (۹۲۵).

و می‌فرماید: از گناه شخص سخاوتمند دست بردارید که خدا دست او را گرفته هرگاه بلغزد خدا حفظش می‌کند (۹۲۶).

و می‌فرماید: غذای شخص سخی درمان است، و غذای شخص بخیل درد است‏ (۹۲۷).

و می‌فرماید: سخاوتمند به خدا نزدیک است، به مردم نزدیک است، به بهشت نزدیک است و از آتش دور. بخیل از خدا دور است، از مردم دور است، از بهشت دور است و به آتش نزدیک؛ و جاهل سخی از عابد بخیل نزد خدا محبوب‌تر است؛ و بدترین دردها بخل است‏ (۹۲۸).

رفیع‌ترین درجات سخاوت ایثار است، ایثار آن است که مال را در عین احتیاج ببخشی.

خدای تعالی در مدح ایثارگران می‌فرماید: و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة (۹۲۹).

و می‌فرماید: ویطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیر (۹۳۰).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) هرکس میل به شهوتی پیدا کند ولی شهوت خویش را رد کند و خدا را بر نفس خویش ترجیح دهد آمرزیده می‌شود (۹۳۱).

تذکر

سخاوت و بخشش مخصوص ثروتمندان نیست.

بلکه برای فقرا نیز سزاوار است از بذل اندکی که اضافه بر قوت خود دارند خودداری نکنند؛ که بذل آن مقدار کوشش فقیر و جهد مقل است‏ (۹۳۲) و فضیلتش از اموال بسیاری که در حال بی‌نیازی بخشیده می‌شوند بیشتر است.

باب هفتم: انس و محبت خدا

فصل اول: حقیقت انس و محبت‏

محبت به هر چیز عبارت از حال میل و التذاذ به آن چیز است و وجود این حال نسبت به هر چیز فرع شناخت آن می‌باشد.

شناخت یک چیز گاهی به وسیله حواس انجام می‌شود، و گاهی با قلب. شناخت هرچه قوی‌تر و عمیق‌تر و لذت شدیدتر باشد محبت به آن قوی‌تر و عمیق‌تر خواهد بود.

شکی نیست که بصیرت باطنی قوی‌تر از دید ظاهری، و ادراک قلب عمیق‌تر از ادراک چشم، و زیبائی معانی ادراک شده به وسیله عقل بیش از جمال صور ظاهری ادراک شده توسط چشم است.

بنابراین لذت قلب از درک امور شریفه الهیه - که بسی والاتر از آنند که با حواس درک شوند - کامل‌تر و رساتر است؛ و لذا طبع سلیم و عقل صحیح نسبت به آن میلی قوی‌تر دارد.

پس کسی که حب خدا را انکار می‌کند قصور از شناخت، او را در درجه بهائم نگه داشته، و ادراکش از حد حواس ظاهر تجاوز نکرده است.

دوستی‌ها و محبت‌ها معمولاً تابع منافع و بهره‌های شخصی است، فقط کسانی را دوست می‌داریم که سودی از آنها متوجه ما باشد، وگرنه برای دوستی معنی و مفهومی درک نمی‌کنیم، به همین جهت بعضی تصور کرده‌اند که دوستی و محبت خدا چون متضمن نفعی نیست معنی ندارد.

ولی همان‌طور که انسان خود و کمال و بقای خود را دوست دارد، گاهی غیر خود را چنان دوست می‌دارد که این دوستی فقط به خاطر ذات محبوب می‌باشد یعنی ذات او خود، عین بهره محب است، بدون اینکه غیر از ذات او حظ و بهره‌ای عاید محب شود.

این همان محبت حقیقی است که می‌توان به آن اعتماد کرد.

اگر در عالم دنیا شاهدی بر این معنی می‌جوئی به طبایع سلیمه بنگر که چگونه از نظاره گل‌ها و شکوفه‌ها و پرندگان زیبا و الوان ملیح لذت می‌برند. تا حدی که با نگاه به آنها غمها از انسان رخت بر می‌بندد، در حالی که غیر از نگاه کرده بهره‌ای در آن نیست؛ و در خبر است که نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نظاره به سبزه و آب روان را می‌پسندید.

بنابراین سبزه و آب روان محبوبند ولی نه به خاطر نوشیدن آب و خوردن سبزه.

پس حسن و جمال خود به خود محبوب انسان است، نه به خاطر منافع.

مطلب دیگر اینکه حسن و جمال منحصر در دیدنی‌ها نیست، همان‌طور که ملاک حسن و جمال در تناسب اعضاء خلاصه نمی‌شود.

چون هنگامی که می‌گوییم این صدا زیباست، این خلق نیکوست، این دانش نیکوست و این روش نیکوست، این امور را به حسن و زیبائی توصیف کرده‌ایم، در حالی که نه قابل دیدن هستند و نه تناسب اعضاء در آن ملحوظ است.

بالاتر از این، حسن و جمال منحصر در اموری نیست که با حواس ظاهر درک می‌شوند، زیرا بسیاری از زیبائیها با بصیرت درک می‌شوند؛ و لذا می‌بینیم کسانی که از طبع سلیم برخوردارند فطرة انبیاء و ائمه را دوست دارند. در حالی که اصلاً آنها را ندیده‌اند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) بخاطر شجاعت، و حاتم به خاطر سخاوت محبوب قلوبند، بدون آنکه صورت محسوسی از آنها در دست باشد یا از این جهت بهره‌ای به دوستداران برسد.

کسی که بصیرت باطنیش از حواس ظاهریش قوی‌تر باشد معانی باطنی را بیش از صور ظاهری دوست دارد.

مطلب دیگر اینکه هر محبی یا خود را دوست می‌دارد یا غیر خود را.

محبت غیر یا به خاطر حسن و جمال اوست، یا به خاطر احسانی که به محب کرده است، و یا به خاطر کمالی معنوی که در او وجود دارد، و یا به خاطر موافقت و مجانستی که بین او و محبت وجود دارد.

قوی‌ترین و محکم‌ترین این دوستیها دوستی نفس است. زیرا محبت با تناسب بین محب و محبوب و شناخت محب از محبوب رابطه مستقیم دارد، هر قدر شناخت عمیق‌تر و گسترده‌تر باشد محبت بیشتر است، و هر قدر تناسب بین محب و محبوب بیشتر باشد دوستی محکمتر؛ و می‌دانیم که انسان با هیچ چیز بیش از خود تناسب و موافقت ندارد، و هیچ چیز را بیشتر از خود نمی‌شناسد؛ و لذا در احادیث از شناخت نفس به کلید معرفت پروردگار تعبیر شده، و چون وجود هرکس فرع وجود پروردگارش می‌باشد، محبت نفس ناشی از محبت پروردگار است اگر چه خود انسان نداند.

اما محبت غیر اگر به خاطر حسن و جمال یا کمال و نزدیکی او به خدا باشد ناشی از این است که کمال و جمال - چه کمال و جمال ظاهری و چه کمال و جمال باطنی و معنوی - به خودی خود محبوب است؛ و خدای تعالی ذاتاً جمیل و کامل است، هر جمالی فرع جمال، و هر کمالی ناشی از کمال اوست؛ بنابراین هیچ‌کس محبت غیر او را در دل ندارد ولی پروردگار در پس پرده علل و اسباب و در ورای صورت محبوبها از انسانها مخفی مانده است.

و همین‌طور است محبت غیر به خاطر احسانش. احسان به خودی خود محبوب است حتی اگر متوجه شخص محب نباشد، و هیچ احسانی نیست که از جانب خدا نباشد، پس هیچ احسان کننده‌ای جز او نیست، خالق احسان و محسن و جاعل انگیزه‌ها و اسباب احسان اوست، پس هر شخص نیکوکار یکی از نیکی‌ها و حسنات قدرت و خلقت و قطره‌ای از دریای فضل و کمال اوست.

اما محبت به خاطر مجانست، می‌دانیم هر چیزی به جنس خود تمایل دارد و فرق نمی‌کند مجانست به ملاحظه یک امر ظاهری باشد - چنان‌که هر کودکی به خاطر کودکی کودک دیگر به او تمایل دارد - یا به ملاحظه یک امر مخفی پنهانی. چنان‌که گاهی اتفاق می‌افتد دو شخص بدون توجه به جمال و یا طمع به جاه و مال یکدیگر نسبت به هم علاقه و محبت پیدا می‌کنند.

چنان‌که در حدیث وارد شده: ارواح انسانها لشکرهای آماده‌ای هستند، پس هر کدام از آنها که با هم آشنا باشند با هم هماهنگ می‌شوند و هر کدام با هم ناشناس باشند اختلاف پیدا می‌کنند (۹۳۳).

این محبت فرع محبت نفس است، و معلوم شد که محبت نفسی ناشی از محبت خداست.

از آنچه گذشت معلوم شد که به هر صورت هیچ محبوبی جز خدای یکتا نیست؛ ولی این لطیفه را جز دوستان و محبان او درک نکرده‌اند؛ و این همان چیزی است که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در دعای عرفه به آن اشاره کرده، عرض می‌کند توئی که از دل دوستانت توجه به اغیار را محو کردی تا جز تو را دوست نداشته باشد، و جز درگاهت بجائی پناه نبرند(۹۳۴).

پس منزه است خدائی که از چشم نابینایان در حجاب است، و غیرتش امتناع دارد غیر کسانی که خیر عاقبت برایشان مقدر شده‏ (۹۳۵)، آنان که از آتش دوری او در امانند - بر جمال و جلالش مطلع شوند؛ و زیانکاران را رها کرد تا در وادی ظلمات نابینائی خویش سرگردان و در مراتع محسوسات و شهوات حیوانی در رفت و آمد باشند. آنها ظاهری از زندگانی دنیا می‌دانند ولی از آخرت خویش در غفلتند (۹۳۶).

بنابراین فساد قول کسانی که گمان می‌کنند که محبت فقط بین دو همجنس محقق می‌شود و نسبت به خدا محبت به معنی حقیقی امکان ندارد، روشن شد.

فصل دوم: شواهدی از قرآن و حدیث بر امکان محبت خدا

قرآن کریم در مدح امیرمؤمنان (علیه السلام) و فرزندان پاکش می‌فرماید: سوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه‏ (۹۳۷).

و می‌فرماید: و الذین آمنوا اشد حبا لله‏ (۹۳۸).

و می‌فرماید: قل ان کان آباءکم و ابنائکم و اخوانکم... احب الیکم من الله ورسوله‏ (۹۳۹).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هیچ‌کس مؤمن نیست مگر خدا و رسولش از هر چیز نزد او محبوبتر باشد (۹۴۰).

و در ضمن دعائی عرض می‌کند: الهی محبت خود، و محبت کسانی که تو را دوست دارند، و محبت هر چیز که مرا به محبت تو نزدیک می‌کند را روزی من و محبت خود را برای من از آب سرد محبوبتر کن‏ (۹۴۱).

و در خبر مشهور است که چون ملک الموت برای قبض روح حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمد، حضرت به او فرمود: آیا دوستی را دیده‌ای که دوستش را بمیراند (۹۴۲)؟

وحی شد: ای ابراهیم آیا دوستی را دیده‌ای که دیدار دوستش را خوش نداشته باشد (۹۴۳)؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) به ملک الموت فرمود: حال روحم را بگیر.

و در مناجاتهای خدا با موسی‌بن‌عمران (علیه السلام) است:

ای پسر عمران! دروغ می‌گوید کسی که گمان می‌کند مرا دوست دارد ولی چون شب او را فرا می‌گیرد، می‌خوابد. آیا هر محبی خلوت حبیبش را دوست ندارد؟

ای پسر عمران! این منم که بر دوستان خود می‌نگرم، چون شب آنها را فرا می‌گیرد چشمانشان را از راه قلب به سوی خودم بر می‌گردانم و عقوبتم را در مقابل چشمانشان متمثل می‌کنم، و ایشان چنان خطابم می‌کنند که گویی مرا می‌بینند، و چنان با من تکلم می‌کنند که گوی در حضورم ایستاده‌اند. ای پسر عمران! در تاریکی شب خضوع قلب، خشوع بدن و اشک چشمانت را نثار من کن تا مرا نزدیک بیابی‏ (۹۴۴).

و در روایت است که عیسی‌بن‌مریم سه نفر را دید که بدنهایشان لاغر و رنگ صورتشان متغیر شده، فرمود: چه چیز شما را به این حال دچار نموده است؟

گفتند: ترس از آتش.

فرمود: بر خدا سزاوار است که هراسان را ایمن کند.

از آنها گذشت و به سه نفر دیگر رسید که از آنها لاغرتر و رنگ پریده‌تر بودند، فرمود: از چه رو چنین شده‌اید؟

گفتند: از شوق بهشت.

فرمود: بر خدا سزاوار است آنچه را امید دارید به شما عطا کند.

از آنها نیز گذشت، سه نفر دیگر را دید که از آنها نحیف‌تر و رنگ پریده‌تر بودند، چنان‌که گوئی چهره‌هاشان آئینه نور است.

فرمود: چه چیز شما را رنگ پریده و لاغر کرده؟

گفتند: حب خدای عزوجل.

آنگاه سه بار فرمود: شما مقربانید، شما مقربانید.

مرحوم صدوق در کتاب علل الشرایع از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت می‌کند: شعیب پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بقدری از حب خدا گریست تاکور شد، آنگاه خدا بینائیش او را به او باز گرداند. دوباره به حدی گریه کرد تاکور شد، خداوند متعال دوباره بینائیش را به او باز گرداند. چون بینا شد گریست تا کور شد، خدا بینائیش را باز گرداند. چون نوبت چهارم شد به او وحی شد: یا شعیب! تا کی به این کار ادامه می‌دهی اگر از ترس آتش است، از آتش پناهت دادم، و اگر از شوق بهشت است آن را عطایت کردم.

عرض کرد: الهی ای سید من! تو می‌دانی که از ترس آتش و شوق بهشتت گریه نمی‌کنم، بلکه، محبتت بر دلم گره خورده، نمی‌توانم تو را ببینم و صبر کنم.

وحی شد: حال که چنین است کلیم خود موسی بن عمران را به خدمت تو می‌گمارم؛ و امیرالمؤمنین در دعای کمیل عرض می‌کند: خدای من و مولای من! گیرم بر عذابت صبر کنم، چگونه می‌توانم فراقت را تحمل کنم‏ (۹۴۵)؟

و سیدالشهداء (علیه السلام) عرض می‌کند: تو همانی که غیر خود را از قلب دوستانت رانده‌ای تا اینکه جز تو را دوست ندارند و به غیر تو پناه نمی‌برند (۹۴۶).

و عرض می‌کنند: ای کسی که حلاوت انس را به دوستانش چشانده تا در مقابلش به تملق ایستاده‌اند (۹۴۷).

و در مناجات انجیلیه امام سجاد (علیه السلام) چنین آمده است: قسم به عزتت چنان دوستت دارم که حلاوت آن در قلبم جای گرفته، و نفسم به مباشرت آن مأنوس شده و در عدلی که قاضی آن هستی محال است که اسباب رحمتت به روی معتقدان محبتت بسته شود (۹۴۸).

و در مناجات دیگری چنین عرض می‌کند: خدای من، ما را از کسانی قرار ده که درختان شوق تو در باغ سینه‌هایشان ریشه زده، و آتش محبت همه اجزای قلوبشان را گرفته است‏ (۹۴۹).

و باز چنین عرض می‌کند: ما را به بندگانی ملحق کن که با شتاب به سوی تو می‌آیند و باب رحمتت را دائماً می‌کوبند و در تمام شبانه روز فقط تو را می‌پرستند و از هیبت تو ترسانند، بندگانی که سرچشمه‌ها را برایشان زلال و صافی کردی و آنها را به آنچه رغبت داشتند رساندی‏ (۹۵۰).

و عرض می‌کند: محبتت زوایای وجودشان را پر کرده و از شراب صافی محبتت سیرابشان کرده‌ای پس به لطف تو به مناجات لذیذت دست یافتند و از طریق تو به مقاصد بلندشان نائل آمدند (۹۵۱) و آنگاه چنین اضافه می‌کند:

همتم به سوی تو منقطع شده و رغبتم به جانب تو منصرف گشته. من تو را می‌خواهم نه غیر تو را، بی خوابی و کم خوابیم برای توست، دیدار تو نور چشم و ارتباط با تو جان من است، شوق تو دارم، و در محبت تو حیرانم، و حرص و ولعم در هوای توست و رضای تو را می‌جویم، دیدار تو نیاز من، همسایگیت خواست من و قربت نهایت درخواست من است. راحتم در مناجات توست، و دوای دردم، شفای سوز عطشم، خنک‌کننده آتش محبتم و رافع گرفتاریم نزد توست‏ (۹۵۲).

و سپس چنین اضافه می‌کند: مرا از خودت جدا مکن ای نعمت و بهشت من! وای دنیا و آخرتم‏ (۹۵۳).

همچنین عرض می‌کند: معبود من! کیست که حلاوت محبتت را بچشد و به جای تو، دیگری را بخواهد؟ و کیست که با قرب تو مأنوس شود و از تو جدائی جوید؟ الهی! مرا از کسانی قرا ده که برای قرب و دوستی خود برگزیدی، و برای محبت و مودت خود خالص کردی؛ به دیدارت شایق و به قضایت راضی نمودی، و نظاره صورت خویش را به آنها عطا کردی و رضای خویش را به ایشان بخشیدی، و از قهر و دوری خویش پناهشان دادی‏ (۹۵۴). سپس چنین ادامه می‌دهد: و قلوبشان را عطش درخواست خود دادی و آنها را برای مشاهده خود برگزیدی؛ و صورت آنها را برای نظاره به خود اختصاص دادی و قلبشان را برای حب خود خالی کردی‏ (۹۵۵).

آنگاه اضافه می‌کند:

مرا از کسانی قرار ده که نشاطشان به توست و مشتاق توأند و دائماً در فراق تو آه و ناله دارند، و پیشانیهایشان در پیشگاه عظمت تو در سجده، اشکهایشان از ترس تو روان؛ قلوبشان به محبتت وابسته، و از فرط هیبتت دلهایشان از جای کنده شده.

ای کسی که انوار قدسش پیوسته تابان است! و تابش نور چهره‌اش قلوب عارفان را به هیجان آورده، ای منتهای قلوب مشتاقین! وای نهایت آمال محبین! از تو حجت را، و حب آنان که محب تو هستند و حب هر عملی را که مرا به قرب تو برساند می‌خواهم.

از تو می‌خواهم که خود را نزد من محبوب‌تر از هر چیز قرار دهی‏ (۹۵۶).

و باز عرض می‌کند: الهی لحظات یاد تو چقدر برای دل لذیذ است، و راه پیمودن به سوی تو از گذرگاه‌های غیبی چه سخت شیرین است، و محبتت چه پاکیزه و جرعه قرب تو تا چه اندازه گوارا است... سوز عطشم را جز وصل تو چیزی خنک نکند، و آتش محبتم را جز دیدار تو چیزی آرام نسازد، شوقم را علاجی جز نظر به روی تو نیست، جز در کنار تو آرام ندارم، حزن و حسرتم را جز رحمت تو درمانی و دردم را جز طب تو شفائی نیست، غم و غصه‌ام را جز نزدیکی تو زائل نمی‌کند و زخمم را جز گذشت تو التیام نبخشد، زنگار قلبم را جز بخشش تو پاک نگرداند، و وسواس سینه‌ام را جز احسان تو دور نخواهد ساخت‏ (۹۵۷).

فصل سوم: معنی محبت خدا به بندگان‏

حتماً به یاد دارید که گفتیم محبت هر چیز عبارت از میل نفسانی و احساس لذت از آن چیز می‌باشد، محبت به این معنی در مورد انسان صحیح است زیرا نفس انسان به بعضی از چیزها تمایل دارد و از آنها لذت می‌برد، اما در مورد خدای تعالی چطور؟ آیا می‌توان گفت نفس خداوند متعال به چیزی متمایل است، یا از چیزی لذت می‌برد؟ آیا اصلاً تصور نفس در مورد آن ذات اقدس صحیح است؟ مسلماً جواب منفی است. از طرف دیگر آیات و احادیث بسیاری وارد شده که ثابت می‌کنند خدای تعالی بندگانس را دوست می‌دارد، بنابراین باید دید معنی این محبت چیست؟

معنی محبت خدا به بنده این است که حجابها را از قلبش بر می‌دارد تا با چشم دل او را ببیند و او را برای رسیدن به مقام والای قرب توان می‌بخشد، و همین اراده خدا نسبت به بنده محبت اوست.

محبت خدا عبارت است از تطهیر باطن بنده از غیر خدا و خالی نمودن وجودش از هر مانعی که بین او و مولایش حائل می‌شود، تا جز با حق و از حق نشنود، و جز با حق نبیند، و جز با حق نگوید.

چنانچه در حدیث قدسی وارد است: پیوسته بنده‌ام بوسیله نوافل به من تقرب می‌جوید، تا به آنجا می‌رسد که من دوستش می‌دارم، و چون دوستش بدارم من همان گوشش می‌شوم که با آن می‌شنود، و همان چشمش می‌شوم که با آن می‌بیند، و همان زبانش می‌شوم که با آن سخن می‌گوید (۹۵۸).

بنابر آنچه از این حدیث شریف می‌توان فهمید، تقرب جویی عبد بوسیله نوافل باعث صفای باطن و رفع حجاب قلب می‌شود و او را به درجات قرب پروردگار می‌رساند.

البته همه اینها به لطف و کرم الهی بستگی دارد.

بنابراین معنی آیاتی که در این زمینه وارد شده نیز روشن می‌شود.

خدای تعالی می‌فرماید: یحبهم و یحبونه‏ (۹۵۹).

و می‌فرماید: ان الله یحب الذین قاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص‏ (۹۶۰).

و می‌فرماید: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین‏ (۹۶۱).

رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: خدا دنیا را به همگان می‌دهد چه آنها را دوست داشته باشد چه دوست نداشته باشد؛ ولی ایمان را فقط به کسانی می‌دهد که دوست می‌دارد (۹۶۲).

و می‌فرماید: اگر خدا بنده‌ای را دوست بدارد او را مبتلا می‌کند، و اگر در بلا صبر کند او را اختیار می‌کند، و اگر راضی شود او را بر می‌گزیند (۹۶۳).

و می‌فرماید: چون خدا بنده‌ای را دوست داشته باشد برای او واعظی از نفسش و باز دارنده‌ای از قلبش قرار می‌دهد تا او را امر و نهی کند (۹۶۴).

دقیق‌ترین علامت محبت خدا به بنده آن است که بنده خدا را دوست می‌دارد، محبت بنده به خدا دلیل آن است که خدا به بنده محبت دارد.

عملی که دلالت می‌کند بنده‌ای محبوب خداست آن است که خدا امر ظاهر و باطنش و آشکار و نهان بنده را بعهده می‌گیرد، و تنها با اشارات اوست که بنده حرکت می‌کند، و امر بنده را او تدبیر می‌کند، اخلاقش را او تزئین می‌کند، جوارحش را او به کار می‌گیرد، ظاهر و باطنش را او به صواب رهنمون می‌شود، همومش را هم واخژحد می‌گرداند، دنیا را مبغوض قلبش می‌سازد، او را از دیگران بیگانه و با لذت مناجات در خلوت مأنوس می‌کند، و پرده‌های بین او و خود را بر می‌دارد.

فصل چهارم: راه تحصیل حب خدا

راه تحصیل محبت و تقویت آن پاک نمودن قلب از شواغل دنیوی و وابستگی‌های به دنیا، و بریدن از دنیا و حرکت به سوی خداست.

و این هم با فکر و ذکر خدا میسر و با اخراج محبت غیر او از قلب تکمیل می‌شود، زیرا قلب چون ظرفی است که تا آب را از آن خالی نکنی ظرفیت قبول سرکه را ندارد و خدا در درون هیچ‌کس دو قلب قرار نداده است.

و کمال حب آن است که با تمام قلب خدا را دوست بداری. زیرا تا زمانی که انسان به دیگری ملتفت باشد یک گوشه قلبش به او مشغول می‌شود، و به همان مقداری که به غیر خدا مشغول است از حب او نسبت به خدا کاسته می‌شود. مگر آنکه توجه به غیر خدا از این باب باشد که او صنع خدا و فعل خدا و یکی از مظاهر اسماء الله است، خلاصه این که او را برای خدا و در راه خدا دوست بدارد، همچنان که انسان، انبیاء و ائمه و اولیاء را دوست دارد.

خدایا! محبت خود، و محبت آنانکه تو را دوست می‌دارند، و محبت هر چیزی که ما را به حب تو نزدیک می‌کند روزی ما فرما؛ و چنان اسباب حبت را برای ما فراهم کن که تو را و هر که تو را دوست می‌دارد دوست داشته باشیم.

به حق محمد و آل محمد

باب هشتم: یقین‏

فصل اول: فضیلت یقین‏

خداوند تعالی در مقام مدح می‌فرماید: و بالاخرةهم یوقنون‏ (۹۶۵).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: از جمله چیزهائی که بسیار کم به شما داده شده صبر و یقین است، و هرکس از این دو بهره‌مند شد برایش مهم نیست که روزه روز و نماز شب از دستش برود (۹۶۶).

و وقتی که آن حضرت درباره مردی که یقینش خوب است و گناه بسیار می‌کند، و مردی که یقینش کم است ولی در عبادت کوشاست، سؤال شد: فرمود: هیچ انسانی نیست که گناه نکند اما کسی که غریزه‌اش عقل و صفتش یقین است گناهان به او ضرری نمی‌زنند. زیرا هر گناهی کند پشیمان می‌شود و توبه و استغفار می‌کند؛ لذا گناهانش بخشیده می‌شود و برایش یک برتری می‌ماند که بوسیله آن وارد بهشت می‌شود (۹۶۷).

و می‌فرماید: یقین کل ایمان است‏ (۹۶۸).

و در کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: هر چیزی حدی دارد، عرض شد: فدایت شوم حد توکل چیست؟

فرمود: یقین.

عرض شد: حد یقین چیست؟

فرمود: اینکه با خدا از چیزی نترسی‏ (۹۶۹).

و فرمود: از نشانه‌های صحت یقین یک مسلمان است که با خشم خدا مردم را راضی نکند و به خاطر آنچه خدا به او نداده آنها (مردم) را ملامت نکند، زیرا روزی با حرص حریصان بدست نمی‌آید و با خوش نیامدن کسی بر نمی‌گردد؛ اگر کسی از رزق خود چنان فرار کند که از مرگش فرار می‌کند رزقش به او می‌رسد همان‌طور که مرگش می‌رسد (۹۷۰).

سپس فرمود: خداوند تعالی با عدل و قسط خود راحتی را در یقین و رضا، و هم و حزن را در شک و خشم قرار داده است‏(۹۷۱).

منظور حضرت از جمله - و آنان را به خاطر آنچه به او نداده ملامت نکند - این است که از مردم به خاطر اینکه مردم با مال و امثال آن به او رسیدگی نکرده‌اند شکوه نکند، زیرا چیزی را که او از مردم می‌خواهد چیزی است که خدا برایش مقدر نکرده، و روزیش نگردانده، و کسی که اهل یقین و عرفان باشد این معنی را درک می‌کند، و می‌داند که این چیزی است که ذات خودش به حسب استحقاقش اقتضاء کرده، و حکمت خدا برایش ایجاب نموده است. پس کسی را به خاطرش ملامت نمی‌کند.

همچنین می‌فرماید: عمل پیوسته با یقین، در نزد خدا از عمل زیاد بدون یقین برتر است‏ (۹۷۲).

و می‌فرماید: علی (علیه السلام) در منبر چنین فرمود: هیچ‌کس طعم ایمان را نمی‌چشد تا بداند که هر چه به او رسیده حتماً به او می‌رسید، و آنچه به او نرسیده قرار نبوده برسد (۹۷۳).

و می‌فرماید: روزی علی (علیه السلام) در کنار دیوار در حال انهدامی نشسته، بین مردم قضاوت می‌کرد، کسی عرض کرد این دیوار شکسته و مخوف است زیر آن ننشین.

فرمود: نگهبان انسان آجل اوست‏ (۹۷۴).

وقتی حضرت بلند شدند دیوار خراب شد.

حضرت همیشه از این گونه کارها انجام می‌داد و این یقین است.

صفوان جمال می‌گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) درباره آیه شریفه: و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة و کان تحته کنز لهم (۹۷۵) سؤال کردم.

حضرت فرمود: آن گنج، طلا و نقره نبود بلکه چهار کلمه بود، خدائی جز من نیست، هرکس به مرگ یقین داشته باشد خنده دندان نما نکند، و هرکس به حساب روز قیامت یقین داشته باشد قلبش شادمان نشود، و هرکس به تقدیر یقین داشته باشد جز از خدا نترسد (۹۷۶).

کتاب شریف کافی این حدیث را به همین صورت نقل کرده است و احتمال دارد در نسخه برداری چیزی از قلم افتاده باشد، یعنی همان کلمه چهارم که در روایات دیگر ذکر خواهد شد.

باز حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرماید: علی (علیه السلام) می‌فرمود: کسی طعم ایمان را نمی‌چشد تا بداند آنچه به او رسیده از او نمی‌گذشت و آنچه از او گذشته هرگز به او نمی‌رسید؛ و بداند که نفع و ضرر به دست خداست.

سعیدبن قیس همدانی می‌گوید: روزی در جنگ مردی نظرم را جلب کرد که فقط دو تکه لباس برتن داشت، منظور لباس معمولی است - اسب راندم تا به او رسیدم، دیدم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

عرض کردم: یا امیرالمؤمنین در چنین جایی با این لباس؟

فرمود: آری ای سعید هر بنده‌ای از جانب خدا یک حافظ نگهدار (۹۷۷)دارد، با او دو فرشته همراه است که او را حفظ می‌کنند تا از کوه سقوط نکند و در چاه نیفتد؛ ولی هنگامی که قضاء نازل شود او را به حال خود می‌گذارند تا هر حادثه‌ای برایش پیش آید (۹۷۸).

اما رضا (علیه السلام) می‌فرماید: در گنجی که قرآن کریم در آیه و کان تحته کنزلهما به آن اشاره می‌کند چنین نوشته بود: بسم‌الله الرحمن الرحیم، تعجب می‌کنم از کسی که به مرگ یقین دارد چگونه شادمان است، و تعجب می‌کنم از کسی که به قضاء و قدر یقین دارد چگونه محزون می‌شود، و تعجب می‌کنم از کسی که دنیا و دگرگونی آن را می‌بیند چگونه به آن اعتماد می‌کند، و سزاوار است کسی که خدا را به قوه عقل شناخته‏ (۹۷۹). او را در قضایش متهم نکند، و در روزی دادن او را کند نشمرد (۹۸۰).

و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: جناب قنبر غلام علی (علیه السلام) حضرت را شدیداً دوست می‌داشت، به همین دلیل چون حضرت خارج می‌شد، قنبر با شمشیر به دنبالش راه می‌افتاد. یک شب حضرت متوجه شد قنبر به دنبالش می‌آید فرمود: برای چه آمده‌ای؟

عرض کرد: آمده‌ام تا پشت سر شما حرکت کنم.

فرمود: وای بر تو از اهل آسمان حفظم می‌کنی یا از اهل زمین؟

عرض کرد: از اهل زمین.

فرمود: اهل زمین جز با اذن خدا قدرت هیچ کاری درباره من ندارند، حال برگرد. آنگاه قنبر برگشت.

در روایت است که به امام رضا (علیه السلام) عرض شد: شما در این شرائطی که از شمشیرها خون می‌چکد چنین سخنی می‌فرمائید؟ - ظاهراً منظور این است که آن حضرت در مناظرات از حق امامت و ولایت خویش دفاع می‌کردند -

حضرت فرمود: خدا را بیابانی است از طلا که آن را با ضعیف‌ترین مخلوق خویش یعنی مورچه نگهداری می‌کند چنان‌که اگر شتر خراسانی - که یکی از قوی‌ترین حیوانات است - آهنگ آن سرزمین کند بدان نرسد (۹۸۱).

فصل دوم: حقیقت یقین‏

یقین عبارت از آن است که همه چیز را از خدای سبب ساز بدانی و به وسائط توجه نکنی، بلکه همه را مسخر امر و حکم خدا بدانی، اگر انسان اینها را بداند و واقعیت برایش روشن شود به ضمانت خدای تعالی در مورد روزی اطمینان پیدا می‌کند، و طمعش از مال مردم قطع می‌شود، و می‌داند که هر چه برایش مقدر شده حتماً به دستش می‌رسد سپس اگر قلبش این معنی را بفهمد که هرکس به قدر ذره‌ای عمل نیک یا بدانجام دهد آن را می‌بیند، و بداند که خدا در هر حال از او مطلع و بر اندرونش عالم، و بر ضمیرش آگاه است، و تمام خطورات درونی و خفی او را شاهد است؛ در جمیع احوال و اعمال متأدب می‌شود. زیرا همیشه خود را در محضر حق تعالی می‌بیند.

و خدا را چنان عبادت می‌کند که گوئی او را می‌بیند، و می‌داند که خدا او را می‌بیند، و در آبادانی باطن و تطهیر و تزئین آن در مقابل چشم بیدار و مراقب خدا بیش از تزئین ظاهرش در مقابل دیدگان مردم سعی می‌کند.

در مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) روایت می‌کند، هنگامی که در نزد رسول‌خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سخن از این موضوع، به میان آمد که عیسی‌بن‌مریم (علیه السلام) بر روی آب راه می‌رفت آن حضرت در شأن یقین چنین خبر داد: یقین انسان را به حالات رفیع و مقامات عجیب می‌رساند آنگاه اضافه کرد: اگر یقینش بیشتر می‌شد روی هوا راه می‌رفت.

از این کلام رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) استفاده می‌شود که پیامبران با تمام جلالتی که نزد خدا داشتند برتری آنها فقط به یقینشان بستگی داشته است؛ و ازدیاد یقین را نهایتی نیست.

مؤمنین نیز به همین منوال در قوت و ضعف یقین متفاوتند. نشانه یقین قوی در مؤمن این است که از هر قوت و قدرتی جز از خدا بیزاری جوید، و بر امر خدا استقامت ورزد، در ظاهر و باطن او را بپرستد، و بود و نبود، زیادت و نقصان، نکوهش و ستایش و عزت و ذلت در نظرش یکسان باشد زیرا آنکه یقین قوی یافت همه را با یک چشم می‌نگرد. اما کسی که یقینش ضعیف شد وابسته به اسباب، و در این وادی حیران و سرگردان می‌شود؛ و از عادات و اعتقادات باطل مردم پیروی می‌کند، و در حالی که با زبان اقرار می‌کند که مانع و معطی فقط خداست، و بنده بیش از رزق خود به دست نمی‌آورد و کوشش و زحمت در ازدیاد رزق مؤثر نیست، با عقل و قلبش تمام این حرفها را انکار می‌کند.

و لذا خدای تعالی می‌فرماید: یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم و الله اعلم بما یکتمون‏ (۹۸۲).

خداوند متعال با عطوفتی که بر بندگان خود دارد به ایشان اجازه داده در جهت تأمین معاش تلاش کرده، اقدام به کسب نمایند، به شرط آنکه از حدود خدا تجاوز نکنند، و فرائض و سنن نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را ترک ننمایند، و از مسیر توکل منحرف نشوند، و در ورطه حرص نیفتند. اما اگر از مراعات این امور ابا کردند و بر خلاف این دستورات عمل نمودند، از جمله هلاک شدگانی هستند که جز ادعای دروغ حاصلی ندارند.

هر کاسب از توکل بی‌بهره باشد از کسبش جز حرام و شبهه‌ناک چیزی بدست نمی‌آورد و علامت متوکل آن است که درآمد خویش را ایثار می‌کند، خود گرسنگی می‌کشد ولی مالش را در راه دین انفاق می‌کند.

آن کس اجازه کسب دارد که با جسمش کاسبی کند و قلبش متوکل باشد، اگر مالش زیاد شد خود را چون امانتداری در مقابل آن مسؤول بداند در حالی که می‌داند بود و نبود مال یکسان است. چنان باشد که اگر مال را حفظ کرد برای خدا حفظ کند، و اگر خرج کرد در راهی که امر کرده خرج کند؛ و منع و عطایش به خاطر خدا باشد.

باب نهم: توکل‏

فصل اول: ارزش توکل‏

چه مقامی است توکل که هر که به آن رسید داغ محبت خدا خورد و در ضمان کفایت او در آمد قرآن مجید می‌فرماید: و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین‏ (۹۸۳).

و می‌فرماید: و من یتوکل علی الله فهو حسبه‏ (۹۸۴).

و می‌فرماید: ان الله یحب المتوکلین‏ (۹۸۵).

چه مقام بلندی است مقام توکل که هر که به آن رسید داغ محبت خدا خورد و در ضمان کفایت او در آمد، زیرا خدا فرمود:متوکلین را دوست دارد و محبوب دیگر عذاب نبیند، دور نشود و پشت در نماند.

و می‌فرماید: الیس الله بکاف عبده‏ (۹۸۶).

پس کسی که از غیر خدا طلب کفایت کند دست از توکل کشیده و این آیه را تکذیب نموده است.

و می‌فرماید: و من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم‏ (۹۸۷).

عزیز است، یعنی کسانی را که از او یاری طلبند، به او پناه برند و در کنف حمایت او درآیند خواز نمی‌کند؛ و حکیم است، یعنی از تدبیر امور کسی که با تدبیر او توکل کرده کوتاهی نمی‌کند.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: اگر آنچنان که شایسته است به خدا توکل کنید همان‌طور که پرندگان را روزی می‌دهد شما را نیز روزی می‌دهد، چنان‌که صبحگاهان با شکم خالی بیرون می‌روند و شامگاهان با شکم پر بر می‌گردند(۹۸۸).

و می‌فرماید: هرکس از تمام اسباب منقطع شود و به خدا روی آورد، خداوند تعالی تمام مخارج او را به عهده می‌گیرد و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد و هرکس به دنیا روی آورد خدا او را به دنیا واگذار می‌کند (۹۸۹).

و فرمود: هرکس مایل است بی‌نیازترین مردم باشد به آنچه در دست خداست از آنچه در دست خود دارد مطمئن‌تر باشد(۹۹۰).

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: عزت و بی‌نیازی در حال گردشند وقتی به موضعی برسند که در آن توکل باشد اقامت می‌کنند (۹۹۱).

امام کاظم (علیه السلام) درباره آیه شریفه: و من یتوکل علی الله فهو حسبه می‌فرماید: توکل بر خدا درجاتی دارد. یکی از درجاتش این است که در تمام امور به خدا توکل کنی و هرچه با تو کرد راضی باشی و بدانی که او در اعطای هیچ خیر و زیادتی قصور ندارد، و بدانی که در این جهت اختیار با اوست، پس با واگذاری همه امورت به خدا توکل نما و در امورت و امور دیگران به او اعتماد کن‏ (۹۹۲).

ممکن است سائر درجات توکل که در حدیث ذکر نشده آن باشد که انسان در بعضی از امور به خدا توکل کند بنابراین تعدد درجات توکل به حسب کثرت و قلت اموری است که انسان در آنها به خدا توکل می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند به حضرت داود (علیه السلام) وحی کرد: هر بنده‌ای از بندگانم فقط به من متمسک شود و من نیت او را صادق بیابم، اگر آسمان و زمین و تمام آنچه در آنهاست با او در افتند برایش راه گریز قرار می‌دهم؛ و هر بنده‌ای از بندگانم به کسی جز من متمسک شود و این معنی را در نیت او بیابم، اسباب آسمانی را از دست او قطع و زمین را زیر پایش سوراخ می‌کنم، و برایم مهم نیست که در کجا هلاک شود.

و می‌فرماید: در کتابی خواندم که خدای تعالی می‌فرماید: قسم به عزت و مجد و جلالم، قسم به رفعتم بر عرش، هرکس به کسی جز من امیدوار باشد امیدش را به یأس مبدل و در بین مردم خوارش می‌کنم، و از مقام قربم طرد و از درجه وصلم دورش می‌سازم، در شدائد به غیر من امید می‌بندد؟ در حالی که شدائد در دست من است؟ به غیر من امیدوار است و در خیالش در دیگری را می‌کوبد در حالی که کلید تمام درهای بسته در دست من است و در خانه‌ام به روی کسانی که مرا بخوانند باز است؟ چه کسی در مهمی به من امید بست که امیدش را قطع کردم؟ من آرزوی بندگانم را نزد خود محفوظ داشتم و آنها به حفظ من راضی نشدند، آسمانهایم را از کسانی که از تنزیه من خسته نمی‌شوند پر کردم و به آنها دستور دادم که در به روی بندگانم نبندند و بندگان به قول من اعتماد نکردند، آیا نمی‌داند که هرکس به مصیبتی دچار شود کسی نمی‌تواند خلاصش کند؟ آیا می‌پندارد که قبل از درخواست عطا می‌کنم ولی با درخواست، جواب سائلم را نمی‌دهم؟ آیا من بخیلم که بنده‌ام مرا بخیل می‌داند؟ آیا جود و کرم از من نیست؟ آیا عفو و رحمت در دست من نیست؟

اگر تمام اهل آسمانها و زمین آرزومند باشند و به هر کدام به قدر آرزوی همه عطا کنم ذره‌ای از ملکم کاسته نمی‌شود چگونه کم شود از ملکی که قیم آن منم؟

پس وای به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند، وای به حال کسانی که مراعات مرا نکردند و مرتکب معصیت من شدند.

فصل دوم: توکل چیست

توکل یکی از منازل دین، و مقامی از مقامات اهل یقین، بلکه یکی از معانی درجات مقربین است.

توکل در مرحله درک بسی غامض و پیچیده و در مقام عمل مشکل است.

در مرحله علم پیچیده است چون در نظر گرفتن و اعتماد بر اسباب شرک و غوطه خوردن در ورطه جهل است و بی‌اعتنائی کامل به آنها طعن در سنت و قدح در شرع مقدس است‏ (۹۹۳).

و تحقیق مطلب اینکه: توکلی که در شرع مقدس به آن امر شده عبارت از آن است که قلب در تمام امور به خدا اعتماد نموده از غیر او منقطع شود، بنابراین تحصیل اسباب با توکل قلب منافات ندارد، مشروط به اینکه انسان بر اسباب تکیه نکند و آرامش و سکونش تنها با نام خدا باشد؛ و از یاد نبرد که خدای تعالی می‌تواند بدون این اسباب و وسائل مطلوبش را از طریقی که گمان نمی‌کند عطا فرماید، چنان‌که می‌تواند این اسباب را چنان بی خاصیت کند که اثر طبیعی خود را نبخشند به عبارت دیگر شرط توکل آن است که انسان اثر بخشی را از ذات اقدس حق تعالی بداند و به این لطیفه ایمان آورد که اگر او نخواهد هیچ سببی مسبب خود را به دنبال نخواهد داشت، و هیچ مؤثری اثر طبیعی خود را به جای نخواهد گذاشت.

اگر کسی این مطالب را در نظر داشته باشد می‌تواند برای تهیه اسباب و وسائل معاش تلاش کند، بدون این که در توکلش خدشه‌ای وارد شود.

اعم از اینکه اسباب و وسائل برای جلب منفعتی باشد، یا برای دفع ضرری که ممکن است وارد شود، یا برای علاج آفتی که وارد شده؛ و اعم از اینکه اثر بخشی این اسباب قطعی باشد مثل دراز کردن دست برای رساندن غذا به دهان، یا احتمالی مثل برداشتن توشه برای سفر، حمل سلاح برای دفع دشمن، حمل متاع برای تجارت، ذخیره کردن برای زمان نیاز، مداوا برای دفع ضرر، اجتناب از خواب در محل درندگان، گذرگاه سیل و زیر دیوار شکسته، بستن در برای جلوگیری از دزد، بستن چهار پا و امثال آن.

اما توجه به اسبابی که چون استعانت از قوای غیبی موهوم، فال و دقت بسیار در عواقب امور اثر بخشی آنها و همی است با توکل منافات دارد، زیرا این امور در نزد عقلاء جزء اسباب زندگی نیستند؛ و نه تنها خدای متعال به آن امر نکرده بلکه از آن نهی فرموده است.

بنابراین معنی توکل - چنان‌که احمق‌ها می‌پندارند - این نیست که انسان چون پاره کهنه‌ای بر زمین و یا تکه گوشتی بر تخته قصابی بیفتد و کسب و تحصیل معاش را رها کرده دست از تدبیر عقلی بشوید. زیرا این جهل محض و در شرع مقدس حرام است، چون انسان مکلف است به وسیله اسبابی که خدای تعالی به او نموده - چون زراعت و تجارت و صنعت - از طرق حلال در طلب روزی سعی کند.

و همان‌طور که نماز، روزه و حج عباداتی هستند که خداوند بر بندگان تکلیف نموده، و باعث تقرب به خدا می‌شوند، طلب رزق حلال عبادتی است که خداوند بندگانش را به آن مکلف نموده است، تا بدین وسیله به آن تقرب جویند. بلکه برترین عبادات است، چنان‌که در روایت است که عبادت هفتاد جزء است که برترین جزئش طلب حلال است.

ولی خداوند سبحان علاوه بر این تکلیف، بندگان را مکلف نموده تا فقط بر ذات اقدس او اعتماد کنند، نه به اسباب و وسائل. همچنانکه آنها را مکلف نموده است بر اعمال نیک خویش اعتماد نکنند، و اعتمادشان تنها به فضل خدا باشد؛ و به همین خاطر است که شرع مقدس ما را به میانه روی در کسب مأمور کرده از ترک کامل و توجه کامل به کسب منع فرموده است.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: جبرئیل به من الهام کرده است که هیچ‌کس تا تمام روزی خود را از خدا نگیرد نخواهد مرد، پس تقوا پیشه کنید و در طلب روزی میانه رو باشید (۹۹۴).

و فرمود: کسی که برای طلب روزی به دریا می‌زند، میانه روی نکرده است‏ (۹۹۵).

و امام صادق (علیه السلام) فرمود: در طلب روزی از کسی که خود را ضایع کرده است و دنبال کسب نمی‌رود جدی‌تر باش، و از حریصی که به دنیا راضی شده و به آن تکیه نموده است کمتر سعی کن، در این باب به منزله شخص منصفی باش که عفت پیشه نموده؛ و خود را از منزله انسان سست ضعیف برتر بدان و به مقدار ضرورت کسب کن. زیرا آنان که مال به ایشان عطا شد و شکر به جای نیاوردند مالی ندارند (۹۹۶).

و فرمود: هنگامی که محل کسب خود را باز و بساط خویش را پهن نمودی تکلیف خود را انجام داده‌ای‏ (۹۹۷).

اگر چه خدای تعالی قادر است مطلوب بندگان را بدون وساطت اسباب و علل عنایت کند، ولی توجه به اسباب قطعی و احتمالی با توکل منافات ندارد، زیرا خدای تعالی آباء دارد که امور را از غیر مجرای عادی و اسباب طبیعی انجام دهد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا دوست دارد که بندگانش مقاصد خود را به وسیله اسبابی که برای آنها قرار داده و مردم را به آن ارشاد فرموده، از او بخواهند (۹۹۸).

قرآن کریم می‌فرماید: خذوا حذرکم‏ (۹۹۹).

و در کیفیت نماز خوف می‌فرماید: و لیأخذوا حذرهم و اسلحتهم‏ (۱۰۰۰).

و می‌فرماید: و اعدو الهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل‏ (۱۰۰۱).

و به موسی (علیه السلام) فرمود: فاسر بعبادی لیل (۱۰۰۲).

استفاده از شب به این منظور است که موسی و بنی اسرائیل از چشم دشمنان مخفی بمانند در حالی که خدای تعالی می‌توانست بدون کمک شب هم آنها را مخفی کند، همان‌طور که می‌تواند بدون اسلحه مؤمنان را به پیروزی برساند؛ ولی سنت الهی بر دخالت و وساطت اسباب جاری شده و مقرر چنین است که هر کاری از مجرای طبیعی خود به انجام برسد.

و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به آن مرد اعرابی که شتر خویش را رها کرده و می‌گفت بر خدا توکل کردم، فرمود: شتر را ببند و توکل کن.

در روایت است که یکی از زهاد، شهر را ترک کرده به دامنه کوهی رفت و گفت از کسی چیزی نمی‌خواهم تا پروردگارم روزیم دهد، هفت روز منتظر نشست تا نزدیک بود بمیرد ولی رزقش نرسید، گفت: پروردگار! اگر مرا زنده می‌خواهی رزقی را که برایم قسمت کرده‌ای برسان، وگرنه جان مرا بگیر. وحی آمد به عزت و جلالم قسم، روزیت را نمی‌دهم تا وارد شهر شوی و بین مردم باشی. آنگاه زاهد به شهر رفت و در آنجا اقامت گزید پس یکی برایش غذایی آورد و دیگری شرابی و او خورد و آشامید؛ و این راز در دورن خویش مخفی داشت.

پس خدای تعالی به او وحی کرد: تو می‌خواستی با زهدت حکمت مرا زائل کنی؟

آیا نمی‌دانی که من بیشتر دوست دارم بنده‌ام را به دست بندگان روزی دهم تا اینکه با قدرت خودم؟

و در روایت است که موسی (علیه السلام) به مرضی دچار شد، بنی اسرائیل نزد او آمدند. مرضش را تشخیص داده گفتند: اگر فلان دارو را مصرف کنی شفا خواهی یافت.

موسی (علیه السلام) فرمود: مداوا نمی‌کنم تا خدایم بدون دارو شفایم بخشد.

پس مرضش طولانی شد، تا خدای تعالی به او وحی کرد، به عزت و جلالم شفایت نخواهم داد تا از آن دارو استفاده کنی.

موسی (علیه السلام) به آنها فرمود: مرا با همان دارو مداوا کنید. او را مداوا کردند و شفا یافت، و آنچه را در دل داشت به کسی ابراز نکرد. پس خداوند به او وحی کرد: تو می‌خواستی با توکلت حکمت مرا باطل کنی؟ چه کسی غیر از من به داروها آثار و منافع بخشیده‏ (۱۰۰۳)؟

فصل سوم: سبب توکل، دوای توکل، درجات توکل‏

کسی که اعتقاد قطعی پیدا کند که غیر از خدا فاعلی نیست، و هیچ قوه و قدرتی جز از جانب او نیست، و او برای کفایت بندگان خویش هم علم و قدرت کامل دارد، و هم به همه بندگان - جمعی و فردی - توجه و عنایت تمام؛ و بداند که برتر از قدرت او قدرتی، و بالاتر از علم او علمی، و بالاتر از توجه او توجهی نیست حتماً قلبش بر خدا تکیه خواهد کرد و به غیر او نه در ظاهر و نه در باطن توجه نخواهد نمود.

اما کسی که این حال را در خویش نیابد یا از ضعف یقین است و یا از ضعف و بیماری قلب، به این معنی که گاهی ترس، قلب انسان را فرار می‌گیرد و تحت تأثیر اوهام از جای کنده می‌شود. زیرا قلب گاهی بدون آنکه نقصانی در یقین داشته باشد گرفتار ترس و هراس می‌شود. مثل اینکه از خوابیدن در کنار مرده در قبر یا رختخواب می‌ترسد، در حالی که مرده جسم جامدی بیش نیست و انسان از جمادات دیگر هراس ندارد.

بنابراین، توکل جز با قوت قلب و قوت یقین حاصل نمی‌شود، زیرا سکون و طمأنینه به این دو، میسر می‌شود، و سکون قلب غیر از حالت یقین است. چه بسیار کسانی که یقین دارند ولی آرامش و طمأنینه ندارند. چنان‌که خداوند تبارک و تعالی به ابراهیم خلیل فرمود: اولم تؤمن، قال بلی، ولکن لیطمئن قلبی‏ (۱۰۰۴).

و چه بسیار کسانی که مطمئن و آرامند ولی یقین ندارند. مثل همه صاحبان ادیان و مذاهب، مثلاً یهودی به مذهب یهود، و نصرانی به نصرانیت مطمئن و آرام است ولی اصلاً یقین ندارند. زیرا بر مبنای گمان و متابعت هوای نفس عمل می‌کنند، و از هدایتی که پروردگارشان نازل کرده و یقین آورست روی گردانند.

مردم بر حسب مراتب خویش در ضعف و قوت یقین و در قصر و طول امل و مقدار اندوخته‌ای که به حسب حال خویش از قبیل مجرد و متأهل بودن دارند دارای درجات متفاوتی هستند، بعضی از زمره مقر بینند، و گروهی از اصحاب یمین، و گروهی اصلاً توکل ندارند (۱۰۰۵). و این درجات، در حقیقت به مقدار بی‌اعتمادی ایشان به اسباب ظاهری بستگی دارد، کسی که اصلاً به این اسباب تکیه‌ای ندارد از مقربین است، و آن کسی که به اسباب کم توجه است از اصحاب یمین؛ و هرکس به اسباب ظاهری وابستگی کامل دارد از درجه متوکلین ساقط است.

کسی که ایمانش کامل شد اطمینان خود به اسباب ظاهری را بطور کلی از دست می‌دهد، و آنگاه چه دنبال کسب باشد و چه نباشد، از جائی که گمان ندارد خدا او را روزی می‌دهد، ولی با این حال او به خاطر اطاعت امر خدا دست از کسب بر نمی‌دارد، اگر چه در همان حال که مشغول کسب است جز به خداوند متعال اعتماد و اتکاء ندارد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند عزوجل ابا دارد روزی مؤمنین را جز از راهی که به فکرشان نرسیده و گمان ندارند عنایت کند (۱۰۰۶).

حضرت این خصلت را به خصوص برای مؤمنین ذکر می‌کند، زیرا ایمان کامل اقتضاء می‌کند که صاحبش به اسباب ظاهری اعتماد نکند و فقط به خدا توکل نماید. البته ایمان کامل را تنها کسانی دارند که مانند انبیاء و اولیاء دارای علم مکنون باشند و این فضل خداست که به هر کسی بخواهد می‌دهد.

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: تمام خیر را در این دیدم که از مال مردم قطع طمع کنم؛ هرکس به مردم امیدوار نباشد و تمام امورش را به خدا واگذار کند خداوند تعالی دعای او را در هر موردی مستجاب می‌کند (۱۰۰۷) و امام باقر (علیه السلام) فرمود: بنده بدی است بنده‌ای که دنبال طمع می‌رود، و بنده بدی است آنکه میل و رغبتی دارد که باعث ذلتش می‌شود(۱۰۰۸).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: شرف مؤمن در نماز شب است و عزت او در بی‌نیازی از مردم‏ (۱۰۰۹).

باب دهم: راستگوئی و امانتداری‏

ارزش صدق و امانت‏

قرآن کریم می‌فرماید: کونوا مع الصادقین‏ (۱۰۱۰).

و می‌فرماید: رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه‏ (۱۰۱۱).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: اولین کسی که راستگو را تصدیق می‌کند خداوند تعالی است که می‌داند او راستگوست؛ و خودش نیز خود را تصدیق می‌کند که می‌داند خودش راستگوست‏ (۱۰۱۲).

و فرمود: بنده راست می‌گوید تا نزد خدا از راستگویان نوشته می‌شود، و دروغ می‌گوید تا نزد خدا از دروغگویان نوشته می‌شود، سپس چون (بنده راستگو) راست می‌گوید خداوند تعالی می‌گوید:

راست گفت و خوب کرد؛ و چون (بنده دروغگو) دروغ می‌گوید خدای تعالی می‌فرماید: دروغ گفت و بد کرد (۱۰۱۳) و در روایت دیگری: همانا انسان راست می‌گوید، تا خدا او را در زمره صدیقین - بسیار راستگویان - می‌نویسد (۱۰۱۴). و باز او می‌فرماید: مردم را با غیر زبانهایتان - یعنی عمل - به خیر دعوت کنید، مردم باید کوشش در عبادت، راستگویی و پرهیزگاری شما را ببینند (۱۰۱۵).

و به یکی از اصحابش می‌فرمود: به چیزی که باعث شد علی (علیه السلام) در نزد رسول خدا به آن مقام برسد بنگر و از آن غافل مشو. علی (علیه السلام) فقط با راستگوئی و امانتداری به گنان مقامی دست یافت‏ (۱۰۱۶).

و فرمود: به رکوع و سجود طولانی کسی نگاه نکنید زیرا این چیزی است که او عادت کرده و می‌ترسد این شیوه را ترک کند؛ بنابراین به راستگویی و امانتداری هر کسی نگاه کنید (۱۰۱۷).

و فرمود: خداوند تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر به راستگوئی و برگرداندن امانت به خوب و بد (۱۰۱۸). و از نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: امانتداری، روزی را جلب می‌کند، و خیانت، فقر ر (۱۰۱۹)امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: امانت را برگردانید حتی اگر صاحب آن قاتل فرزندان انبیاء باشد (۱۰۲۰).

و امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس در مورد امانتی به تو اطمینان کرد آن را به او برگردان و کسی که به تو خیانت کرد به او خیانت نکن‏ (۱۰۲۱).

مراتب صدق

‏ صدق یا در گفتار است یا در اعمال یا در احوال.

پایین‌ترین مراتب صدق این است که انسان در همه حالات سخن راست بگوید؛ و کمال راستگویی - صدق در گفتار - در این است که تا ضرورت ایجاب نکند از سخنان غیر صریح‏ (۱۰۲۲) خود داری کند که مبادا خلاف منظورش فهمیده شود و قلبش صورت کاذبی به خود بگیرد.

و سزاوار آن است که انسان با خدا و خلق خدا راستگو باشد. کسی که قبل از ورود به نماز می‌گوید: روی خویشتن به سوی خدا کردم ولی در قلبش به غیر او توجه دارد، یا می‌گوید: فقط تو را می‌پرستیم در حالی که دنیا و هوای نفس خود را می‌پرستد، یا می‌گوید: فقط از تو یاری می‌جوییم در حالی که از غیر خدا یاری می‌طلبد، درغگوست چنانچه یگانه روزگار خویش مرحوم بحرالعلوم در منظومه‌اش می‌فرماید:

بر حذر باش از گفتاری که در آن دروغ بگویی

در حالیکه تو بنده هوای خود هستی و او را می‌پرستی نه خدا را

به زبانت می‌گوئی فقط از تو یاری می‌جوئی

در حالی که از غیر خدا یاری می‌خواهی‏ (۱۰۲۳)

پس از این مرحله، مرتبه صدق در نیت است یعنی باید نیت را از ناخالصی‌ها پاک کرد و هر عملی را فقط برای خدا انجام داد.

پس از آن صدق در عزم است؛ و عزم همان تصمیم قاطع برای انجام کار نیک است. عزم و تصمیم همیشه مقارن با خود عمل نیست. گاهی قبل از رسیدن وقت عمل انسان برای انجام آن تصمیم می‌گیرد. مثلاً با خود می‌گوید: اگر خدا مالی به من دهد تمام یا قسمتی از آن را صدقه خواهم داد یا اگر با دشمنی برخورد کنم در راه خدا با او مبارزه می‌کنم و باکی ندارم اگر چه کشته شوم. این تصمیم گاهی مشوب به نوعی ضعف و تردید است که با صدق در تصمیم متضاد می‌باشد (۱۰۲۴).

مرحله بعد صدق در وفا به تصمیم است. نفس انسان در تصمیم‌گیری دست و دل باز است، چون وعده دادن مشقتی ندارد ولی هنگامی که وقت عمل می‌رسد و انسان می‌تواند به تصمیم خود عمل کند، امیال و شهوات به هیجان می‌آیند و تصمیم فراموش می‌شود؛ و این مخالف صدق در تصمیم است.

و لذا قرآن کریم می‌فرماید: رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه‏ (۱۰۲۵).

مرحله بعد صدق در اعمال است، به این معنی که انسان در مقام عمل تمام تلاش خود را به کار گیرد تا ظاهرش مخالف باطن نباشد. البته منظور این نیست که ظاهر را مطابق باطن کند و به طور کلی دست از عمل بردارد، بلکه باید باطنش را به گونه‌ای مسخر کند که با اعمال ظاهرش مطابق باشد، و این گونه عمل، عمل ریایی نیست. زیرا ریا کاری کسی است که برای مردم عمل می‌کند.

ولی چه بسیار کسانی که در نماز با حالت خشوع می‌ایستند و قصد ریا ندارند، اما در عین حال قلبشان از نماز غافل است. هرکس به او نگاه می‌کند، می‌بیند که در مقابل خدای تعالی ایستاده، در حالی که او در باطن در میان بازار، در مقابل یکی از امیال و شهوات خویش ایستاده است.

همچنین گاهی انسان با سکون و وقار راه می‌رود در حالی که درونش دارای سکون و وقار نیست. چنین انسانی در عملش صادق نیست اگر چه به مردم توجه، و تصمیم ریا نداشته باشد. راه نجات از این حال، تعادل ظاهر و باطن است به این معنی که باطنش مطابق یا بهتر از ظاهرش باشد.

چنان‌که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم شما را به طاعتی ترغیب نمی‌کنم مگر آنکه خود قبل از شما انجامش می‌دهم و از معصیتی نهی نمی‌کنم مگر آنکه قبل از شما از آن کناره می‌گیرم‏ (۱۰۲۶).

مرحله بعد که بالاترین و کمیابترین مرتبه صدق است صدق در مقامات دین می‌باشد مثل صدق در خوف و رجا، تعظیم پروردگار، زهد، محبت، توکل و سائر مکارم اخلاق، زیرا هر یک از این اخلاقیات مبدئی دارند که به مجرد ظهور آن مبدأ نام خلق بر آن نهاده می‌شود ولی در حقیقت هر یک از آنها کمال و حقیقتی دارد و صادق کسی است که به حقیقت آنها برسد.

قرآن کریم می‌فرماید: انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون‏ (۱۰۲۷).

و می‌فرماید: ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر... سپس می‌فرماید: والصابرین فی البأساء و الضراء و حین البأس اولئک الذین صدقو (۱۰۲۸).

از ابوذر (رحمةالله) درباره ایمان سؤال شد، ایشان در جواب همین آیه را تلاوت کرد.

به او گفتند: ما درباره ایمان از تو سؤال کردیم ولی تو درباره صدق جواب فرمودی.

فرمود: من هم وقتی از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) درباره ایمان سؤال کردم این آیه را تلاوت فرمود. به عنوان مثال، صفت خوف را در نظر می‌گیریم، هرکس که ایمان می‌آورد دارای صفت خوف است. به طوری که می‌توان او را خائف نامید، ولی در مراتب اولیه، این خوف به حد صدق و حقیقت نرسیده است، و لذا می‌بینیم وقتی کسی از سلطانی یا راهزنی - در ضمن سفر - می‌ترسد، رنگش زرد می‌شود، اعضایش به لرزه می‌آید، و زندگی بر او مکدر می‌گردد، خورد و خوابش آشفته و افکارش مشوش می‌شود به طوریکه از قیام به وظائف خانوادگی عاجز می‌ماند و گاهی از وطن آواره و حالت انس و راحتش به وحشت و مشقت مبدل می‌گردد، و خود را در معرض خطرهای فراوان قرار می‌دهد تا به آنچه می‌ترسد گرفتار نشود؛ ولی همین شخص در حالی که ادعای خوف از خدا را دارد معصیت می‌کند و هیچ‌یک از این آثار در او ظاهر نمی‌شود.

و لذا نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: چیزی مثل جهنم ندیدم که خائف آن خوابیده باشد، و چیزی مثل بهشت ندیدم که طالب آن در خواب باشد (۱۰۲۹) صدق در رجا هم به همین منوال است.

بنده ممکن است در همه امور صادق باشد که در این صورت صدیق نامیده می‌شود؛ و ممکن است فقط در بعضی از امور صادق باشد که در این صورت فقط نسبت به آن امور صادق نامیده می‌شود مثل صادق القول و صادق العمل.

در مصباح الشریعة از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: اگر می‌خواهی بدانی صادق هستی یا نه، حقیقت آنچه را در دل‌داری با آنچه به زبان می‌آوری با معیار و میزان الهی بسنج، آنچنان که گوئی روز قیامت است. روزی که قرآن کریم درباره آن می‌فرماید: و الوزن یومئذ الحق‏ (۱۰۳۰) پس اگر ظاهر و باطنت را یکسان یافتی، صادقی.

پائین‌ترین مرتبه صدق آن است که زبانت با قلبت و قلبت با زبانت مخالف نباشد.

صادق وقتی به مرحله حقیقی صدق رسید مانند شخص محتضری است که مرگ را بیشتر از حیات دوست دارد، در این حال روحش را تقدیم نکند چه کند (۱۰۳۱).

باب یازدهم: محاسبه و مراقبت‏

فصل اول: محاسبه‏

قرآن کریم می‌فرماید: و کفی بنفسک الیوم علیک حسیب (۱۰۳۲).

و می‌فرماید: و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبه من خردل اتینا بها وکفی بنا حاسبین‏ (۱۰۳۳).

و می‌فرماید: و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها ووجدوا ما عملوا حاضراً و لا یظلم ربک احد (۱۰۳۴).

و می‌فرماید: یوم یبعثهم الله جمیعاً فینبئهم بما عملوا احصاه الله و نسوه و الله علی کل شی‌ء شهید (۱۰۳۵).

و می‌فرماید: یومئذ یصدر الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره‏ (۱۰۳۶).

ارباب بصیرت می‌دانند خدائی که به اسرار، عالم، و بر ضمایر، آگاه است آنها را به خاطر کارهای کوچک و بزرگ، با اهمیت و بی‌اهمیت و بر ذرات و بی‌ارزش‌ترین اموری که در چشم بهم زدنها، خطورات فکری، غفلت‌ها و روی گرداندنها انجام شده محاسبه خواهد کرد و می‌دانند که از این خطر بزرگ نجاتی نیست مگر آنکه قبل از روز حساب خود را محاسبه کنند.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس می‌خواهد هر چه از خدا خواست به او بدهد، از مردم ناامید شود و جز به خدا امیدوار نباشد. پس چون خدا چنین حالی را در قلب او ببیند، هر چه از او بخواهد عطا می‌کند. پس خود را محاسبه کنید قبل از آن که شما را محاسبه کنند. زیرا قیامت پنجاه موقف دارد که هر کدام هزار سال طول می‌کشد. آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کرد: فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة (۱۰۳۷).

و در روایت دیگری فرمود: سزاوار است که شخص عاقل چهار ساعت داشته باشد ساعتی که خود را در آن محاسبه کند...

و در مصباح الشریعة از آن حضرت روایت شده:

اگر در حساب قیامت هیچ هول و هراسی جز شرم عرضه شدن افعال به پیشگاه حضرت حق، و رسوائی بالا رفتن پرده از روی امور مخفی نبود، جا داشت که انسان از کوه پائین نیاید و در آبادی و شهری مسکن نگیرد، و چیزی نخورد و نیاشامد و نخوابد مگر به وقت اضطرار و ناچاری؛ و آنانکه قیامت را در هر لحظه برپا دیده و خود را به چشم بصیرت مشاهده می‌کنند که در مقابل پروردگار جبار ایستاده‌اند اینگونه عمل می‌کنند (۱۰۳۸).

در این جهان خود را به محاسبه می‌کشند چنان‌که گوئی در عرصات قیامت او را صدا زده‌اند و در آن شدائد و گرفتاری او را محاکمه می‌کنند، خدای عزوجل می‌فرماید: و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین‏ (۱۰۳۹).

معنی محاسبه این است که انسان قبل از هر چیز از نفس خویش بخواهد واجبات را که به منزله سرمایه او هستند انجام دهد، پس اگر آنها را به وجهی شایسته انجام داد خدا را شکر گزارد، و خویش را به ادامه کار تشویق کند، و اگر واجبی را بطور کلی ترک کرد خود را مکلف به قضای آن نماید؛ و اگر واجبات را به صورت ناقص انجام داد خود را وادارد به وسیله نوافل نقص آن را جبران نماید؛ و اگر معصیتی از او سر زد بی‌درنگ او را سرزنش و عذاب کند و به اندازه جبران معصیت از نفس بگیرد (۱۰۴۰).

همچنانکه شخص تاجر با شریک خویش رفتار می‌نماید.

برای انسان سزاوار است همانگونه که در امر دنیا حساب یک‌دانه و قیراط را نگه می‌دارد و راه سود و زیان را کنترل می‌کند تا در چیزی مغبون نشود، از آشوب و حیله نفس بپرهیزد که نفس سخت حیله‌گر و مکار و فریبکار است پس باید اول، درباره هر چه در طول روز سخن گفته از او جواب صحیح بخواهد و خودش حسابرسی نفس خویش را بعهده گیرد، وظیفه‌ای که در صحرای قیامت دیگری به عهده خواهد گرفت و به همین منوال از نگاهش بپرسد، بلکه از خطورات ذهنی و افکارش، از نشست و برخاست و خورد و خواب و نوشیدنش، حتی از سکوتش که چرا سکوت کرده، و از سکونش که چرا حرکت نکرده. پس از آن اگر دید وظیفه واجب خویش را به حدی که حق آن ادا شود انجام داده همان مقدار را از او قبول کند، تا معلوم شود چقدر انجام نداده پس آن را بعنوان بدهکاری نفس ثبت کرده به صفحه قلب خویش بسپارد همچنان که باقیمانده حساب شریکش را در قلب و دفتر می‌نگارد در این صورت قلب بدهکار می‌شود، و می‌توان بدهی را از او دریافت کرد قسمتی از آن را به وسیله پرداخت غرامت، بعضی را به وسیله برگرداندن عین، بعضی را با تحمل عقوبت و عذاب؛ و این همه میسر نشود مگر بعد از حسابرسی و معلوم شدن باقیمانده. وقتی که باقیمانده معلوم شد می‌توان حق را مطالبه و دریافت کرد.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: از ما نیست کسی که هر روز خود را محاسبه نکند تا اگر عمل نیکی انجام داده از خدا طلب زیادت کند، و اگر عمل بدی مرتکب شده طلب مغفرت کرده توبه نماید (۱۰۴۱).

و امام باقر (علیه السلام) فرمود: مردم تو را نسبت به خودت فریب ندهند، زیرا موضوع به تو مربوط می‌شود نه به آنها، روزت را با این کار و آن کار به سر نبر زیرا کسی با تو هست که حساب کردارت را نگه می‌دارد. پس نیکی کن که من برای گناهان گذشته تدارکی بهتر و مطالبه‌ای سریع‌تر از نیکی‌های جدید نمی‌بینم و امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی نزد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم)! مرا سفارشی کن حضرت فرمود: اگر سفارشی کنم می‌پذیری؟ عرض کرد: بله، و حضرت این سؤال را سه بار تکرار کرد، و مرد می‌گفت: بله یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم)!

آنگاه حضرت فرمود: من تو را سفارش می‌کنم هنگامی که تصمیم بر کاری می‌گیری به عاقبتش بیندیش اگر موجب رشد بود انجامش ده و اگر باعث گمراهی، رهایش کن‏ (۱۰۴۲).

فصل دوم: مراقبت‏

برای بنده سزاوار است که هنگام عمل با دیده‌ای بیدار از نفس خویش مراقبت کند زیرا نفس اگر رها شود طغیان کرده خود و دیگران را فاسد می‌کند؛ و سپس در هر حرکت و سکونی خدا را نیز مراقبت کند بدین معنی که بداند خدا بر او مطلع است. ضمیر او را می‌داند و از درونش باخبر است. اعمال بندگانش را مراقبت می‌کند و نگاهبان همه نفوس با تمام آثار و افعال آنهاست؛ و بداند که راز قلب در نزد خدا مکشوف است آنچنان که ظاهر بدن برای مردم، بلکه روشن‌تر.

قرآن کریم می‌فرماید: الم یعلم بان الله یری‏ (۱۰۴۳). و می‌فرماید: ان الله کان علیکم رقیب (۱۰۴۴) و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: نیکی آن است که خدا را چنان عبادت کنی که گوئی او را می‌بینی، چه اینکه اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند (۱۰۴۵). و در حدیث قدسی است: فقط کسانی در بهشت ساکن می‌شوند، که چون تصمیم به گناه می‌گیرند عظمت مرا به یاد آورده مرا مراقبت می‌کنند؛ و آنان که کمرهایشان از ترس من خم شده. قسم به عزت و جلالم من تصمیم به عذاب اهل زمین می‌گیرم ولی چون به کسانی که از خوف من رنج گرسنگی و تشنگی را بر خود هموار کرده‌اند می‌نگرم، از عذابشان منصرف می‌شوم و در حکایت است که زلیخا چون با یوسف خلوت کرد پارچه‌ای بر روی بت خویش افکند، یوسف (علیه السلام) فرمود: چرا تو از یک جسم بی‌جان حیا می‌کنی ولی من از مراقبت خدای جبار حیا نکنم.

مراقبت حاصل شناخت خداست، علم به اینکه خدا از ضمیر و درون ما آگاه است؛ و همه چیز در معرض دید نافذ و حیطه شنوائی اوست کسانی که در این معرفت به حد یقین نائل آیند بر دو دسته‌اند: مقربین و پرهیزگاران.

مراقبت مقربین‏

این درجه مراقبت، مراقبت تعظیم و اجلال است، به این معنی که قلب در تماشای جلال الهی محو و در تحت هیبت ذات، شکسته می‌شود و اصلاً جائی برای توجه به غیر باقی نمی‌ماند، و این است آن کسی که تمام همومش یکی شده، و خدا او را تحمل سائر هموم کفایت کرده است.

مراقبت پرهیزکاران صاحب یقین‏

اینان قلبشان مسخر یقین است، یقین به اینکه خدا بر ظاهر و باطنشان آگاه است؛ ولی در ملاحظه جلال و جمال از خود بیخود نشده و قلبشان همچنان در حال اعتدال است بطوری که می‌توانند متوجه احوال و اعمال خود بوده از خود مراقبت نمایند.

و چون از خدا حیا می‌کنند بدون اندیشه در عاقبت کار، عملی انجام نمی‌دهند. هر فعلی را که سبب رسوایی قیامت است ترک می‌کنند. ایشان خدا را ناظر بر خود می‌بینند، پس چه حاجت که منتظر قیامت باشند.

هر بنده‌ای یا در حال طاعت است، یا در حال عصیان، و یا در حال انجام فعلی مباح؛ و در هر سه حالت به مراقبت محتاج است.

مراقبت در طاعت به این است که نیت خویش را خالص و عمل را به کمال انجام دهد، شرط ادب را در پیشگاه حضرت حق مراعات کرده، عمل خویش را از آفات حفظ کند.

مراقبت در معصیت آن است که از گناه پشیمان شده و توبه نماید، حیا کرده نفس خویش از آن عمل باز دارد، و به عاقبت امر خویش بیندیشد و مراقبت در مباح آن است که در هر حال ادب را مراعات کند، اگر می‌نشیند رو به قبله بنشیند، اگر می‌خوابد روبه قبله و بر شانه راست بخوابد. در نعمت، نعمت دهنده را ببیند و شکر گزارد، در بلا صبر کند؛ و این همه از ابواب مراقبت است زیرا که هر یک از این امور حدودی دارند که باید با مراقبت دائمی آنها را حفظ کرد.

و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه‏ (۱۰۴۶).

باب دوازدهم: تفکر و تدبر

قرآن کریم می‌فرماید: و یتفکرون فی خلق السموات و الارض‏ (۱۰۴۷).

و می‌فرماید: افلا یتدبرون القرآن ام علی قولب اقفاله (۱۰۴۸).

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است‏ (۱۰۴۹).

و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: تفکر انسان را به نیکی و عمل به نیکی می‌خواند (۱۰۵۰).

و می‌فرماید: با تفکر قلبت را آگاه کن، شب خود را از رختخوابت جدا کن، و از پروردگارت بپرهیز (۱۰۵۱).

و نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: در نعمتهای خدا تفکر کنید نه در ذات او، زیرا شما به کنه او نمی‌رسید (۱۰۵۲).

امام باقر (علیه السلام) فرمود: از تفکر در ذات خدا پرهیز کنید، ولی اگر خواستید عظمت او را درک کنید به عظمت مخلوقاتش نظر کنید (۱۰۵۳).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس در چگونگی ذات خدا فکر کند، هلاک می‌شود (۱۰۵۴).

تفکری که امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره آن می‌فرماید: انسان را به نیکی می‌خواند، گاهی تفکر در حسنات و سیئات است و گاهی تفکر در صفات و افعال الهی است.

در قسم اول انسان در مورد حسنات خویش می‌اندیشد که کاملند یا ناقص آیا به پای بدیهای او می‌رسند یا نه، از شرک و شک خالص هستند یا آلوده به شرک و شک می‌باشند. چنین تفکری حتماً انسان را به اصلاح و جبران نواقص می‌خواند.

همچنین هنگامی که در بدیها و عقوبتهائی که به دنبال دارند و دوری از خدا که ثمره آنهاست تفکر می‌کند، این تفکر او را به خود داری از گناه و تدارک آنها به وسیله ندامت و توبه می‌خواند.

در قسم دوم تفکر در صفات و افعال الهی چون لطف و احسان او به بندگان با نعمتهای کامل و گسترده، با تکالیفی که همه در حد طاقت انسانند، تفکر در اینکه او به خاطر اعمال کوچک و ناچیز بندگان وعده پاداش بزرگ و ستایش نیکو فرموده، زمین و آسمان و هر چه را بین آنهاست مسخر بشر نموده. چنین تفکری انسان را به نیکی و عمل به نیکی خوانده او را به طاعات ترغیب، و از معصیتها باز می‌دارد.

این تفکر، مخصوص افراد متوسط است‏ (۱۰۵۵) و امام رضا (علیه السلام) به همین نوع تفکر اشاره می‌کند آنجا که می‌فرماید: عبادت نماز و روزه زیاد نیست. عبادت تفکر در کار خداست‏ (۱۰۵۶).

از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد منظور از تفکر در این روایت: یک ساعت تفکر از یک شب نماز بهتر است چگونه تفکری است؟ فرمود: هنگامی که از خرابه یا خانه متروکه‌ای گذشتی، بگویی ساکنینت کجایند؟ بنیانگذارانت کجایند؟ چه شده که جواب نمی‌دهی؟

این درجه تفکر از آنچه قبلاً ذکر شد پائین‌تر است و مردم را در این باب مراتب متفاوت است.

باب سیزدهم: یاد مرگ و کوتاهی آرزو

قرآن کریم می‌فرماید: کل نفس ذائقة الموت وانما توفون اجورکم یوم القیامة فمن زحزح عن النار و ادخل الجنة فقد فاز و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور (۱۰۵۷).

نبی مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: بسیار کنید از آن چیزی که لذات را نابود می‌کند.

گفتند: آن چیست یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم)؟ فرمود: مرگ، هر بنده‌ای حقیقتاً مرگ را یاد کند اگر در وسعت و گشایش باشد دنیا بر او تنگ می‌شود، و اگر در حال شدت و گرفتاری باشد شدت بر او آسان می‌شود (۱۰۵۸).

و فرمود: مرگ کفاره هر مسلمانی است‏ (۱۰۵۹).

و فرمود: تحفه مؤمن مرگ است‏ (۱۰۶۰). و فرمود: مرگ، مرگ، آگاه باشید که چاره‌ای از مرگ نیست، مرگ می‌آید با هرچه در اوست، می‌آید تا آسایش و راحت و بازگشتی مبارک به باغهای عالی را برای اهل بهشت - آنان که فقط برای آن کوشیدند و تنها به آن رغبت داشتند - به ارمغان آورد (۱۰۶۱).

و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: کسی که فردا را جزء مهلت خود می‌شمرد مرگ را به حقیقت نشناخته است‏ (۱۰۶۲).

و فرمود: هر بنده‌ای آرزویش طولانی شد عملش بد می‌شود (۱۰۶۳).

و می‌فرماید: اگر بنده آجل و سرعت آن را ببیند، عمل برای طلب دنیا را دشمن می‌دارد (۱۰۶۴).

به حضرت امام باقر (علیه السلام) عرض شد: چیزی بفرمائید که از آن بهره گیرم، فرمود: زیاد از مرگ یاد کن، هر انسانی زیاد به یاد مرگ باشد به دنیا بی‌رغبت می‌شود (۱۰۶۵).

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که جنازه‌ای را حمل می‌کنی چنان فرض کن که تو را حمل می‌کنند ولی تو از پروردگارت خواسته‌ای تو را به دنیا برگرداند و او دعایت را مستجاب کرده است؛ اکنون ببین چگونه عمل را شروع می‌کنی‏(۱۰۶۶).

سپس فرمود: تعجب می‌کنم از قومی که پیشینیانشان در قبر به انتظار ایشان بازداشت شده‌اند و در میان اینان کوس رحیل زده‌اند، ولی ایشان همچنان عمر به بازیچه می‌گذرانند (۱۰۶۷).

و فرمود: خداوند هیچ امر قطعی که هیچ شکی در آن نیست نیافریده که مثل مرگ شبیه به مشکوکی باشد، که هیچ یقینی به آن نیست‏ (۱۰۶۸).

چاره فراموش نکردن مرگ‏

مرگ، هولناک و خطرش بسی بزرگ است؛ و غفلت ما از مرگ ناشی از آن است که کم فکر می‌کنیم و مرگ را کم به خاطر می‌آوریم؛ و گاهی هم که آن را به خاطر می‌آوریم قلبمان فارغ نیست بلکه به شهوات دنیا مشغول است.

راه درمان این غفلت آن است که انسان قلب خویش را از هرچه غیر یاد مرگ - مرگی که در برابر او قرار دارد - خالی کند، چون آن کسی که قصد سفر به صحرائی پر مخاطره دارد، یا بر آن است که سفری دریائی آغاز کند، این شخص جز به سفر خویش نمی‌اندیشد. پس اگر یاد مرگ در قلب جا کند در آن تأثیر خواهد کرد و در این هنگام است که شادی و سرورش از دنیا کم و قلبش شکسته می‌شود. مؤثرترین راه آن است که انسان هنگنان خویش را که قبل از او از دنیا رفته‌اند به یاد آورد، که چگونه مردند و در زیر خاک افکنده شدند. صورتها و مناصب و حالات ایشان را در نظر آورد، و مجسم کند که اعضاء بدنشان چگونه در قبر پراکنده شده، و چگونه زنانشان بیوه، فرزندانشان یتیم، و اموالشان ضایع شد؛ و ببیند که چگونه خانه‌هایشان و مساجدشان و مجالسشان خالی مانده و آثارشان منقطع گردیده است.

و هرگاه که تک تک آنها را به خاطر آورد و حالت او و کیفیت حیاتش را در قلبش خود به تفصیل ملاحظه کرد، و صورتش را مجسم نمود و نشاط و رفت و آمدش را به خاطر آورد، و به یاد آورد که چگونه آرزوی زندگی و بقاء داشت و فراموش کرده بود که مرگی آشکار و هلاکی سریع در انتظار اوست.

و یاد آورد که چگونه رفت و آمد می‌کرد و اکنون پاها و مفاصل بدنش منهدم شده و چگونه سخن می‌گفت و اکنون کرمها زبانش را خورده‌اند، و چگونه می‌خندید و اکنون دندانهایش در خاک پوسیده، و چگونه در تدبیر ده سال آینده بود در حالیکه بیش از یک ماه با مرگ فاصله نداشت، و او غافل بود تا مرگ در زمانی که اصلاً باور نمی‌کرد به سراغش آمد و صورت ملک‌الموت در مقابلش ظاهر شد و گوشش دعوت به بهشت یا جهنم را شنید. هنگامی که این امور را ملاحظه کرد به خودش می‌نگرد که مانند آنهاست، و چون همه آنها در غفلت به سر می‌برد، و خوشبخت کسی است که از سرنوشت دیگران عبرت گیرد.

اقسام مردم نسبت به یاد مرگ‏

کسانی که مرگ را یاد می‌کنند بر چند قسمند.

۱ - کسانی که در لذات غوطه‌ور شده، و در خدمت شهوات خویش قرار دارند. چنین کسانی اگر اتفاقاً به یاد مرگ افتند، بر دنیای خویش تأسف خورده مرگ را مذمت می‌کنند، و از آن می‌گریزند؛ ولی غافلند که خدای تعالی می‌فرماید: اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیدة (۱۰۶۹).

و می‌فرماید: قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقیکم‏ (۱۰۷۰).

آری یاد مرگ اینان را از خدا دورتر می‌کند، اگر چه ممکن است با یاد مرگ عیش آنان منغص و لذتشان مکدر شود و همین سبب شود که از دنیا دل بکنند.

۲ - توبه کنندگانی که بسیار از مرگ یاد می‌کنند تا خوف و وحشت در قلوبشان برانگیخته شده به توبه کامل نائل آیند، و چه بسا از مرگ ناخشنودند زیرا هراس آن دارند که قبل از توبه کامل و تهیه توشه آنان را دریابد، اینان در این ناخرسندی معذورند و مشمول آنکه حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرکس دیدار خدا را دوست نداشته باشد خدا دیدار او را خوش ندارد (۱۰۷۱) نمی‌باشند؛ زیرا ایشان از آن می‌ترسند که در اثر قصور و تقصیر خویش از دیدار خدا محروم شوند.

اینان به کسی می‌مانند که در دیدار دوست تأخیر می‌کند زیرا در صدد تحصیل آمادگی بیشتری است که دوست را چنان دیدار کند که او را خوش آید.

چنین شخصی از دیدار دوست ناخرسند نیست؛ و علامتش این است که همیشه برای مرگ آماده‌اند.

۳ - عارفانی که فراوان از مرگ یاد می‌کنند، که مرگ موعد دیدار دوست است، و دوست وعده دیدار دوست را فراموش نمی‌کند، اینان حیات را جز برای توشه برداشتن از اعمال نیک و اصلاح اخلاق نمی‌خواهند.

۴ - واگذار کنندگان - که بالاترین درجه را حائز می‌باشند - آنان کسانی هستند که امر خویش را به خدا واگذار کرده‌اند و برای خود هیچ انتخاب نمی‌کنند، نه مرگ و نه زندگی؛ و محبوب‌ترین چیز نزد ایشان آن است که مولایشان برگزیند.

باب چهاردهم: آرزوی دراز

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: چون به صبح می‌رسی درباره عصر فکر نکن، و چون به عصر رسیدی درباره صبح فکر نکن، از دنیایت برای آخرت، و از زندگی برای مرگت، و از سلامتی برای بیماریت استفاده کن. زیرا نمی‌دانی فردا زنده‌ای یا مرده‏ (۱۰۷۲).

و فرمود: سخت‌ترین چیزی که از آن بر شما می‌ترسم دو چیز است، پیروی هوا، و آرزوی دراز. پیروی هوی شما را از حق منحرف می‌کند، و آرزوی دراز دنیا را در نظر محبوب می‌سازد (۱۰۷۳).

و فرمود: ای مردم آیا از خدا حیاء نمی‌کنید؟

گفتند: برای چه حیا کنیم یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم)؟

فرمود: جمع می‌کنید چیزی را که نمی‌خورید، آرزو می‌کنید چیزی را که به آن نمی‌رسید و بنا می‌کنید چیزی را که در آن ساکن نمی‌شوید (۱۰۷۴).

آرزوی دراز از دو چیز ناشی می‌شود، جهل و دنیا دوستی.

دنیا دوستی‏

انسان چون به دنیا و شهوات، لذات و علائق آن مأنوس می‌شود مفارقت از دنیا بر قلبش گران می‌آید. از این جهت از فکر درباره مرگ که موجب جدائی از دنیاست امتناع می‌ورزد.

انسان چیزی را که دوست ندارد دور می‌انگارد و با آرزوها و تمنیات درونی خویش وسوسه می‌شود؛ و همیشه آنچه را مطابق میل اوست تمنا می‌کند، یعنی بقاء در دنیا را. پیوسته آنرا تصور نموده در نفس خویش تقریر و تثبیت می‌کند؛ و درباره توابع و لوازم آن و هرچه که در صورت بقا به آن محتاج است از قبیل ثروت، خانواده، دوستان و حشم و حیوانات و سائر اسباب دنبا فکر می‌کند؛ و قلبش در اینگونه امور متوقف شده از یاد مرگ بازش می‌دارد، و اصل همه این آرزوها حب دنیاست.

جهل‏

گاهی انسان به جوانی خویش اعتماد می‌کند و مرگ را در سن جوانی بعید می‌داند. بیچاره فکر نمی‌کند که پیران شهرش - اگر شمرده شوند - یک دهم اهل شهر نیستند، مرگ بیشتر، در جوانی گریبان مردم را می‌گیرد. تا یک پیر بمیرد هزار کودک و جوان می‌میرند.

و گاهی به خاطر سلامت جسمش مرگ را بعید می‌شمرد زیرا فکر نمی‌کند که مرگ، ناگهانی سر رسد؛ و نمی‌داند که مرگ ناگهانی بعید نیست، و بر فرض که بعید هم باشد، بیماری ناگهانی بعید نیست، زیرا همه امراض ناگهانی می‌رسند؛ و چون مرض عارض شود دیگر مرگ بعید نیست. این آدم غافل اگر فکر کند و بداند که مرگ نه به پیران اختصاص دارد و نه به جوانان و نه مخصوص زمان کهولت سن است؛ و بهار و تابستان، پاییز و زمستان و شب و روز در آن یکسان است، به فکر مرگ می‌افتد و آن را شعار قلب خویش می‌سازد؛ و به شدت مشغول می‌شود تا برای مرگ آماده شود. علاج جهل به دو چیز است، فکری روشن که از قلبی حاضر سرچشمه گیرد، و شنیدن مواعظ حکیمانه که از قلوب پاک صادر می‌شوند.

و علاج حب دنیا ایمان به آخرت، عذاب عظیم و پاداش بزرگی است که در آن سرا می‌دهند، با یقین به قیامت و عذاب و پاداش، حب دنیا از قلب رخت بر می‌بندد.

در باب زهد و حب دنیا به اندازه کافی سخن گفتیم. از خدا می‌خواهیم که عمل ما را نیکو، و آرزویمان را کوتاه کند؛ و حب دنیا را از قلبمان خارج سازد؛ و دیدارش را در نظر ما محبوب نماید؛ و توفیق اعمال نیک عطا فرماید؟

و ستایش از آن اوست در اول و آخر و ظاهر و باطن.

والسلام‏

این کتاب در روز چهارشنبه بیست و هفتم ربیع‌الاول سال هزار و دویست و بیست و پنجم هجری قمری به پایان رسید.

پی‌نوشت‌ها

۵۴۵ - وای بر حال نمازگزارانی که از نماز خویش غافلند آنانکه ریاء می‌کنند و احسان و نیکی به فقراء را منع می‌کنند. (سوره ماعون، آیه ۷–۴).

۵۴۶ - منافقین... با مردم ریا می‌ورزند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند. (سوره نساء، آیه ۱۴۲).

۵۴۷ - مانند کسی که مالش را برای ریا انفاق می‌کند. (صدقات خویش را با منت و آزار تباه نسازند) (سوره بقره، آیه ۲۶۴).

۵۴۸ - (ای رسول ما به امت بگو من...) پس هرکس به دیدار پروردگار خویش امیدوار است عمل صالح انجام دهد و در پرستش خدای خویش کسی را با او شریک نکند. (سوره کهف، آیه ۱۱۰).

۵۴۹ - من عمل عملاً اشرک فیه غیری فهو له کله و انامنه بری‌ء و انا اغنی الاغنیاء عن الشرک.

۵۵۰ - لا یقبل الله عملاً فیه مقدار ذرة من ریاء.

۵۵۱ - ان ادنی الریاء شرک.

۵۵۲ - انا خیر شریک من اشرک معی غیری فی عمل عمله لم اقبله الا ما کان لی خالصاً.

۵۵۳ - ان الملک یصعد بعمل العبد مبتهجاًبه فاذا صعد بحسناته یقول الله اجعلوها فی سجین آنه لیس ایای آراد به. قرآن کریم می‌فرماید: کلاً ان کتاب الفجار لفی سجین و ما ادراک ما سجین کتاب مرقوم. چنین نیست نامه عمل بدکاران در سجین قرار دارد و تو چه می‌دانی سجین چیست؟ کتابی است نگاشته شده، سجین از ماده سجن به معنی زندان است و مراد از آن در این آیه شریفه و احادیث، جهنم است که تجسم عمل و نامه ممثل زندگی بدکاران می‌باشد.

۵۵۴ - *ثلاث علامات للمرائی، ینشط اذا رأی الناس و یکسل اذا کان وحده و یحب ان یحمد فی کل اموره.

۵۵۵ - اخشوا الله خشیة لیست بتعذیر و اعملوا فی غیر ریاء و لا سمعة فانه من عمل لغیر الله و کله الله الی عمله.

۵۵۶ - اجعلوا امرکم هذا لله و لا تجعلوه للناس فانه ما کان لله فهو لله و ما کان للناس فلا یصعد الی الله.

۵۵۷ - کل ریاء شرک آنه من عمل للناس کان ثوابه علی الناس و من عمل لله کان ثوابه علی الله.

۵۵۸ - (سوره کهف، آیه ۱۱۰).

۵۵۹ - بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است. (سوره قیامت، آیه ۱۴).

۵۶۰ - منظور این است که اگر باطن از شرک و ریاء پاک شد اعضاء و جوارح به تبعیت تصمیم قلب برای عبادت خدا نیرومند می‌شوند ولی در صورتی که در قلب ریا و سمعه باشد اعضا دچار رخوت و کسالت می‌شوند و نشاط عبادت از انسان سلب می‌شود.

۵۶۱ - (سوره کهف، آیه ۱۱۰).

۵۶۲ - یکسل فی الخلوة وینشط عند الناس.

۵۶۳ - طبق این تقسیمات ریا دارای ۷۲ درجه می‌باشد که از ضرب چهار مرتبه قصد ریا در شش درجه وسائل ریا و ضرب حاصل آن در سه مرتبه اهداف ریا به دست می‌آید. بدترین و شدیدترین درجات، ریائی است که شخص بدون هیچ‌گونه محرک و انگیزه الهی برای بدست آوردن فرصت معصیت و سوء استفاده اظهار ایمان کند و ضعیف‌ترین درجه این است که قصد ریا باعث نشاط بیشتر او در التزام به اوصاف خارجی عبادات از قبیل حضور در جماعت می‌شود به این خاطر که مردم او را به دیده نقص و حقارت ننگرند.

البته این ۷۲ درجه، درجات و مراتب رئیسه ریا به حساب می‌آید که در بین هر مرتبه تا مرتبه بعدی درجات و مراتبی غیرقابل حصر وجود دارد.

۵۶۴ - ای پیامبر به مردم بگو که شما باید فقط به فضل و رحمت خداوند شادمان باشید. (سوره یونس، آیه ۵۸).

۵۶۵ - ما ستر الله علی عبد فی الدنیا الا ستر علیه فی الاخرة.

۵۶۶ - ان الله یحب من العبد ان یتزین لاخوانه اذا خرج الیهم.

۵۶۷ - لیتزین احدکم لاخیه المسلم کما یتزین للغریب الذی یحب ان یراه فی احسن الهیئة.

۵۶۸ - الثوب النقی یکبت العدو.

۵۶۹ - آنانکه در راه ما جهاد کنند ایشان را به راه خویش هدایت می‌کنیم و خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند. (سوره عنکبوت، آیه ۶۹).

۵۷۰ - ادلال به معنی ناز و کرشمه و نترسیدن از خدا به خاطر اعتمادی که بر اعمال و عبادت برای انسان حاصل می‌شود چنانچه گویی او را بر خدا حقی است که با وجود آن جای هیچ خوف و هراسی نیست.

۵۷۱ - از عقاب الهی غافل نمی‌شوند مگر زیانکاران. (سوره اعراف، آیه ۹۹).

۵۷۲ - و روز حنین که فریفته و مغرور کثرت خود شدید. (سوره توبه، آیه ۲۵).

۵۷۳ - آنها گمان می‌کردند حصارهایشان ایشان را در مقابل خدا حفظ خواهد کرد ولی خدا از جانبی به سراغشان آمد که آنها گمان نمی‌کردند. (سوره حشر، آیه ۲).

۵۷۴ - زیانکارترین مردم کسانی هستند که کوشش آنها در راه زندگی دنیا تباه شده ولی گمان می‌کنند که نیکوکاری می‌کنند. (سوره کهف، آیه ۱۰۴).

۵۷۵ - آیا کسی که کردار زشتش در نظرش زینت داده شده و آن را نیکو پنداشته است؟ (سوره فاطر، آیه ۸).

۵۷۶ - ثلاث مهلکات شح مطاع و هوی متبع و اعجاب المرء بنفسه.

۵۷۷ - لولم تذببوا لخشیت علیکم ما هو اکبر من ذلک العجب العجب.

۵۷۸ - ان الله تعالی علم ان الذنب خیر للمؤمن من العجب و لولا ذلک ما ابتلی مؤمناً بذنب ابداً.

۵۷۹ - من دخله العجب هلک.

۵۸۰ - قوم عاد گفتند: کیست از ما نیرومندتر؟ (سوره فصلت، آیه ۱۵).

۵۸۱ - گفتند: ما دارای اموال و فرزندان بیشتری هستیم. (سوره سبا، آیه ۳۵).

۵۸۲ - چه بسا گروه‌های کوچکی که با اذن خدا بر طوائف بزرگ غالب شده‌اند. (سوره بقره، آیه ۲۴۹).

۵۸۳ - روزی که انسان از برادرش می‌گریزد و از مادر و پدر و همسر و فرزندان خویش نیز می‌گریزد زیرا هرکس به اندازه کافی گرفتاری دارد. (سوره عبس، آیات ۳۷–۳۴).

۵۸۴ - در حالی که با دوستش صحبت می‌کرد گفت دارائی من از تو بیشتر و از حیث تعداد افراد از تو عزیزتر و محترم‌ترم. (سوره کهف، آیه ۳۴).

۵۸۵ - آیا کسی که عمل زشتش را در نظر او زینت داده شده و آن را نیکو می‌بیند. (سوره فاطر، آیه ۸).

۵۸۶ - و آنها گمان می‌کنند که نیکوکاری می‌کنند. (سوره کهف، آیه ۱۰۴).

۵۸۷ - من آنان را که به ناحق در زمین تکبر می‌ورزند از آیات و نشانه‌های خود روی گردان خواهم کرد. (سوره اعراف، آیه ۱۴۶).

۵۸۸ - اینگونه خدا بر قلب هر متکبر ستمکاری مهر شقاوت می‌زند. (سوره مؤمن، آیه ۳۵).

۵۸۹ - رسولان ما به فتح و پیروزی خواهند رسید و هر ستمگر متکبری ناامید و محروم خواهد شد. (سوره ابراهیم، آیه ۱۵).

۵۹۰ - بدرستی که خداوند مستکبرین را دوست ندارد. (سوره نحل، آیه ۲۳).

۵۹۱ - لایدخل الجنة من کان فی قلبه مثقال حبة من خردل من کبر و لایدخل النار جل فی قلبه مثقال حبة من ایمان.

۵۹۲ - الکبر یاءردائی و العظمة آزاری فمن نازعنی واحداً منهما القیته فی جهنم.

۵۹۳ - الکبر رداء الله و المتکبر ینازع الله رداءه.

۵۹۴ - العز رداء الله و الکبر ازاره فمن تناول شیئاً منهما اکبه الله فی جهنم.

۵۹۵ - لا یدخل الجنة من فی قلبه مثقال ذرة من الکبر.

۵۹۶ - یعنی مقصود از تکبر انکار خدا و گردنکشی در برابر اوست.

۵۹۷ - الکبر ان تغمص الناس و تسفه الحق.

۵۹۸ - ان المتکبرین یجعلون فی صور الذر یتواطئهم الناس حتی یفرغ الله من الحساب.

۵۹۹ - ما من احد یتیه الا من ذلة یجدها فی نفسه.

۶۰۰ - ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلة وجدها فی نفسه.

۶۰۱ - ما زاد الله عبداً یعفو الا عزاً و ما تواضع احد لله الا رفعه الله.

۶۰۲ - آنه لیعجبنی ان یحمل الرجل الشی‌ء فی یده فیکون مهنه لاهله یدفع به الکبر عن نفسه.

۶۰۳ - اذا رأیتم المتواضعین من امتی فتواضعوا لهم واذا رأیتم المتکبرین فتکبروا علیهم فان ذلک لهم مذلة و صغار.

۶۰۴ - التواضع ان تعطی الناس ما تحب ان تعطاه.

۶۰۵ - من خدای بزرگ شما هستم. (سوره نازعات، آیه ۲۴).

۶۰۶ - کسانی که از عبادت من سرکشی و اعراض کنند با ذلت و خواری وارد جهنم می‌شوند. (سوره مؤمن، آیه ۶۰).

۶۰۷ - آیا به دو انسان مثل خودمان ایمان آوریم. (سوره مؤمنون، آیه ۴۷).

۶۰۸ - تو چیزی نیستی جز یک بشر مثل ما. (سوره ابراهیم، آیه ۱۰).

۶۰۹ - اگر از بشری مثل خود اطاعت کنید زیانکار خواهید بود. (سوره مؤمنون، آیه ۳۴).

۶۱۰ - یعفر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان یغفر للعالم ذنب واحد.

۶۱۱ - الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لا تکون مساویه مساوی.

۶۱۲ - آنان که هرچه وظیفه بندگی بجای آرند قلوبشان از روز قیامت هراسان است. (سوره مؤمنون، آیه ۶۰).

۶۱۳ - اشاره‌ای است به آیه شریفه قرآن: وبدأ خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلامة من ماء مهین. (سوره سجد، آیات ۷ و ۸).

۶۱۴ - سابقاً اعتقاد بر آن بود که جنین از خون حیض تغذیه می‌کند ولی علم طب ثابت کرده که خون حیض فقط وسیله پاکسازی رحم از تخمک‌های مرده است و نوزاد به وسیله مجرای ناف از خون بدن مادر تغذیه می‌کند.

۶۱۵ - کشته باد انسان چرا کفر می‌ورزد (نمی‌نگرد خدا) از چه چیز خلقش کرده؟ از نطفه خلقش کرده است سپس راه را برای او سهل و آسان کرده سپس او را می‌رانده و در قبر نموده است. (سوره عبس، آیات ۲۱–۱۶).

۶۱۶ - باید توجه داشت که منظور از قرار دادن کفاش در جای خود این نیست که در مجالس به او تعارف کند زیرا این کار کرامت است نه ذلت بلکه منظور آن است که او را در مقامی قرار دهد که مردم برای کسب مسائل شرعی خود به آن رجوع می‌کنند و منظور از اصلاح کفش این نیست که به او احترام بگذارد بلکه منظور این است که کار اصلی خود که ارشاد مردم است را رها کند و به اموری مشغول شود که از دیگران هم ساخته است و لذا عمر خود را بیهوده تلف نموده و از قیام به وظیفه اصلی خویش کوتاهی کرده است.

۶۱۷ - نعم العون علی طاعة الله المال.

۶۱۸ - نعم العون علی الاخرة الدنیا.

۶۱۹ - حبب الی من دنیاکم ثلاث الطیب والنساء و قره عینی فی الصلاة.

۶۲۰ - العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال.

۶۲۱ - ملعون من القی کلة علی الناس.

۶۲۲ - الدنیا دنیاءان دنیا بلاغ و دنیا ملعونة.

۶۲۳ - من طلب الرزق فی الدنیا استعفافاً عن الناس وسعیاً علی اهله و تعطفاً علی جاره لقی الله عزوجل ووجهه مثل القمر لیله البدر.

۶۲۴ - الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله.

۶۲۵ - ان الله لیحب الاغتراب فی طلب الرزق.

۶۲۶ - لیس منا من ترک دنیاه لاخرته.

۶۲۷ - الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر.

۶۲۸ - لو کانت الدنیا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقی کافراً منها شربة ماء.

۶۲۹ - الدنیا ملعونة ملعون مافیها الا ماکان لله منها.

۶۳۰ - من احب دنیاه اضر باخرته و من احب آخرته اضر بدنیاه فآثروا ما یبقی علی ما یفنی.

۶۳۱ - حب الدنیا رأس کل خطیئة.

۶۳۲ - یا عجباً کل العجب للمصدق بدار الخلود و هو یسعی لدار الغرور.

۶۳۳ - الدنیا دار من لا دارله و لها یجمع من لا عقل له.

۶۳۴ - مالی و الدنیا انما مثلی و مثلها کمثل راکب رفعت له شجرة فی یوم صائف فقال تحتها ثم راح و ترکها.

۶۳۵ - ما اعجب رسول الله شی من الدنیا الا ان یکون فیها جائعاً خائفاً.

۶۳۶ - یابنی بع دنیاک باخرتک تربحهما جمیعاً و لاتبع آخرتک بدنیاک فتخسرهما جمیعاً.

۶۳۷ - الدنیا حلم و اهلها علیها مجازون معاقبون.

۶۳۸ - مثل الدنیا مثل الحیة لین مسها و یقتل سمها.

۶۳۹ - کلمه‌ای که به عرشه ترجمه شد حشو بود که ممکن است به محتوی نیز ترجمه شود بنابراین معنی چنین می‌شود کشتی تو در این دریا تقوی و ایمان کامل باشد منظور این است که پرهیز و تقوایت ناشی از اعتقاد و ایمان به خدا باشد.

۶۴۰ - هر کجا باشید مرگ شما را در می‌یابد اگر چه در کاخهای بسیار محکم. (سوره نساء، آیه ۷۷).

۶۴۱ - (دستور داده شده که چون یکی از شما را مرگ فرا می‌رسد) اگر مالی به جای می‌گذارد برای پدر و مادر (و خویشان) وصیت کند. (سوره بقره، آیه ۱۸۰).

۶۴۲ - نعم المال الصالح للرجل الصالح.

۶۴۳ - اموال و اولاد شما فقط وسیله آزمایش هستند. (سوره انفال، آیه ۲۸).

۶۴۴ - ای مؤمنین اموال و اولادتان از یاد خدا غافلتان نکند و هرکس چنین باشد به حقیقت زیانکار است. (سوره منافقون، آیه ۹).

۶۴۵ - حب المال و الشرف ینبتان النفاق کما ینبت الماء البقل.

۶۴۶ - ما وقی المرء به عرضه فهو له صدقة.

۶۴۷ - (بندگان خاص خدا)... و کسانی که چون انفاق کنند اسراف نکرده، بخل هم نورزند بلکه میانه‌رو و معتدل باشند. (سوره فرقان، آیه ۶۷).

۶۴۸ - لو ان رجلا اخذ جمیع ما فی الارض و ارادبه وجه الله فهو زاهد ولو آنه ترک الجمیع و لم یرد وجه الله فلیس بزاهد.

۶۴۹ - تا به خاطر آنچه از دست می‌دهید دل تنگ نباشید و به خاطر آنچه بدست می‌آورید شادمان نشوید. (سوره حدید، آیه ۲۳).

۶۵۰ - الفقر فخری.

۶۵۱ - (صدقه برای کسانی است که)... و از فرط عفاف چنانند که هرکس از وضع آنها آگاه نباشد گمان می‌کند غنی و ثروتمندند. (سوره بقره، آیه ۲۷۳).

۶۵۲ - الفقر سواد الوجه فی الدارین.

۶۵۳ - کاد الفقران یکون کفرا.

۶۵۴ - ما من احد غنی او فقیر الاود یوم القیامة آنه کان اوبی قوتاً فی الدنیا.

۶۵۵ - یا معاشر الفقراء اعطوالله الرضا من قلوبکم تظفروا بثوابکم فقر کم و الا فلا.

۶۵۶ - از زیادی اموال و اولادشان تعجب نکن. (سوره توبه، آیه ۸۵).

۶۵۷ - و هرگز به متاع ناچیزی که در جلوه حیات دنیا به ایشان دادیم چشم ندوز. (سوره طه، آیه ۱۳۱).

۶۵۸ - این سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در روی زمین اراده سرکشی و فساد ندارند و عاقبت (نیک) از آن متقین است. (سوره قصص، آیه ۸۳).

۶۵۹ - ما ذنبان ضاریان ارسلا فی زریبة غنم باکثر فساداً من حب الجاه و المال.

۶۶۰ - انما هلک الناس باتباع الهوی و حب الثناء.

۶۶۱ - تبذل لا تشهر و لا ترفع شخصک لتذکر و تعلم و اکتم و اصمت تسلم الابرار و تغیظ الفجار.

۶۶۲ - ایاکم و هؤلاء الرؤساء الذین یترأسون فو الله ما خفقت النعال خلف رجل الا هلک و اهلک.

۶۶۳ - ملعون من ترأس ملعون من هم بها ملعون من حدث بها نفسه.

۶۶۴ - زندگی دنیا در مثل به آبی می‌ماند که از آسمان نازل کردیم و بوسیله آن گیاه زمین (و آنچه مردم و حیوانات می‌خوردند) روئید (تا آنکه زمین از خرمی به خود زیور بست و اهل زمین پنداشتند که بر آن قادرند فرمان ما شب یا روز می‌رسد و آنرا چنان خشک می‌کنیم که گوئی دیروز در آن هیچ نبود) (سوره یونس، آیه ۲۴).

۶۶۵ - بلکه زندگی دنیا را بر می‌گزینند در حالی که آخرت بهتر و پاینده‌تر است. (سوره اعلی، آیات ۱۶–۱۷).

۶۶۶ - بلکه آنها زندگی نقد دنیا را دوست می‌دارند و آخرت را رها می‌کنند. (سوره قیامت، آیات ۲۰–۲۱).

۶۶۷ - اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون.

۶۶۸ - زندگی دنیا شما را فریب ندهد و این فریبکار (شیطان) با یادآوری عفو و کرم خدا فریبتان ندهد (سوره لقمان، آیه ۳۳).

۶۶۹ - ولیکن شما خود را هلاک کردید، (در دنیا) انتظار هلاک مؤمنین و محو دین را داشتید و در کار دین شک نمودید و آرزوها شما را فریفته کرد تا وقتی که مرگتان فرارسید و شیطان فریبکار شما را به خدا فریفته و مغرور ساخت. (سوره حدید، آیه ۱۴).

۶۷۰ - حبذا نوم الاکیاس و فطرهم کیف یغبنون سهر الحمقی و اجتهادهم و لمثقال ذرة من صاحب التقوی و یقین افضل من ملا الارض من المغترین.

۶۷۱ - آنچه نزد شماست (دنیا و هرچه در آن است) نابود می‌شود و آنچه نزد خداست (آخرت) باقی و پاینده است. (سوره نحل، آیه ۹۶).

۶۷۲ - و حتماً آخرت بهتر و پاینده‌تر است. (سوره اعلی، آیه ۱۷).

۶۷۳ - و زندگی دنیا جز متاع فریب نیست. (سوره آل عمران، آیه ۱۸۵).

۶۷۴ - و گمان نمی‌کنم که قیامت به پاشود و بر فرض که (قیامتی باشد) و من به سوی خدا برگردم منزلی بهتر از این (باغ که در دنیا دارم) نصیبم خواهد شد. (سوره کهف، آیه ۳۶).

۶۷۵ - چرا خدا ما را به خاطر آنچه می‌گوئیم عذاب نمی‌کند. (سوره مجادله، آیه ۸).

۶۷۶ - آیا خدا از میان ما فقط براینان منت نهاده (و به نعمت السلام مفتخر گردانیده) (سوره انعام، آیه ۵۳).

۶۷۷ - اگر دین خیر بود ایشان قبل از ما به آن نمی‌گرویدند. (سوره احقاف، آیه ۱۱).

۶۷۸ - استدراج عبارت از آن است که شخص به تدریج و درجه درجه گرفتار شود، یکی از سنتهای الهی در مقابله با بدکاران استدارج است. به این معنی که آنها هرچه بد می‌کنند نعمت بیشتر می‌یابند و خود نمی‌دانند که این نعمتها به منظور غوطه‌ور نمودن ایشان در لذت و کامرانی است تا به تدریج استعداد هدایت را از دست می‌دهند و زمانی فرا می‌رسد که تمام فرصتها از آنها گرفته می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: والذین کذبوا بآیاتنا سنستد رجهم من حیث لا یعلمون (سوره اعراف، آیه ۱۸۲). آنان که آیات ما را تکذیب کردند به تدریج گرفتارشان می‌کنیم از جهتی که نمی‌دانند. امام حسین (علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: استدراج از خداوند سبحان آن است که نعمت بنده را فراوان کند و توفیق شکر را از او سلب نماید.

۶۷۹ - آیا می‌پندارند این که ما آنها را مال و فرزند مدد می‌کنیم در حقشان تعجیل در خیرات می‌کنیم؟ (اینگونه نیست اینها برای امتحان است) ولی ایشان نمی‌فهمند. (سوره مؤمنین، آیات‏۵۶–۵۵).

۶۸۰ - از جائی که ایشان نمی‌فهمند (یعنی از راه نعمت و مهلت زیاد) ایشان را به عذاب می‌افکنیم (سوره اعراف، آیه ۱۸۲).

۶۸۱ - ابواب هر نعمت رابروی ایشان گشودیم تا به آن نعمت‌ها شادمان شدند پس ناگاه ایشان را به کیفر اعمالشان گرفتار کردیم و آنها در آن هنگام خوار و نا امید گشتند. (سوره انعام، آیه ۴۴).

۶۸۲ - غفلت از عذاب الهی که در اصطلاح امن از مکر خدا نامیده می‌شود یکی از گناهان کبیره می‌باشد و در ردیف شرک به شمار می‌آید.

۶۸۳ - یهودیان با خدا مکر ورزیدند و خدا نیز با ایشان مکر نمود و خدا بهترین مکر کنندگان است (سوره آل عمران، آیه ۵۴).

۶۸۴ - از مکر الهی غافل نشوید مگر مردم زیانکار. (سوره اعراف، آیه ۹۹).

۶۸۵ - و رحمت من همه چیز را فرا گرفته است. (سوره اعراف، آیه ۱۵۶).

۶۸۶ - بدرستی که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. (سوره اعراف، آیه ۵۶).

۶۸۷ - کسانی که ایمان آوردند و آنان که هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند ایشان به رحمت خدا امیدوارند. (سوره بقره، آیه ۲۱۸).

۶۸۸ - پروردگارا پسرم از خاندان من است. (سوره هود، آیه ۴۵).

۶۸۹ - او از خاندان تو نیست زیرا او عملی ناشایسته است. (سوره هود، آیه ۴۶).

۶۹۰ - سند عالی در اصطلاح علم حدیث به سندی گفته می‌شود که از نزدیکترین و صحیح‌ترین راه، حدیث را از امام نقل می‌کند و به عبارت واضح‌تر سندی است که در عین و ثاقت راویان کمترین واسطه را با امام داشته باشد و معمولاً چنین اسنادی کمیاب و غریبند.

۶۹۱ - اگر ما این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم مشاهده می‌کردی که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می‌شد. (سوره حشر، آیه ۲۱).

۶۹۲ - طامات سخنان پریشانی است که صوفیان بر زبان می‌رانند و در ظاهر گزافه به نظر می‌آید.

۶۹۳ - الندم توبة.

۶۹۴ - ای مؤمنین همه با هم به درگاه خدا توبه کنید باشد که رستگار شوید. (سوره نور، آیه ۳۱).

۶۹۵ - ای مؤمنین خالص و همیشگی به درگاه خدا توبه کنید باشد که پروردگارتان گناهان شما را بپوشاند و محو فرماید. (سوره تحریم، آیه ۸).

۶۹۶ - همانا خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست می‌دارد. (سوره بقره، آیه ۲۲۲).

۶۹۷ - التائب حبیب‌الله، والتائب من الذنب کمن لا ذنب له.

۶۹۸ - الله اشد فرحاً بتوبة عبده من رجل اضل راحلته وزاده فی لیله ظلماء فوجدها فالله تعالی اشد فرحاً بتوبة عبده من ذلک الرجل براحلته حین وجدها.

۶۹۹ - ان الله یفرح بتوبة عبده المؤمن اذا تاب کما یفرح احدکم بضالته اذا وجدها.

۷۰۰ - هو الذنب الذی لا یعود فیه ابداً.

۷۰۱ - یا فلان ان الله یحب من عباده المفتن التواب.

۷۰۲ - اذا تاب العبد توبة نصوحا احبه الله و ستر علیه.

۷۰۳ - ینسی ملکیه ما کانا یکتبان علیه ویو حی الله الی جوارحه والی بقاع الارض ان اکتمی علیه ذنوبه فیلقی الله حین یلقاه ولیس شی‌ء یشهد علیه بشی‌ء من الذنوب.

۷۰۴ - التائب من الذنب کمن لا ذنب له والمقیم علی الذنب و هو یستغفر منه کالمستهزی.

۷۰۵ - لا یزنی الزانی حین یزنی و هو مؤمن.

۷۰۶ - همه به سوی خدا توبه کنید. (سوره نور، آیه ۳۱)

۷۰۷ - ان حسنات الابرار سیئات المقربین، یعنی همان عملی که اگر از یک طائفه خاص (ابرار) سر زند بعنوان خیر و نیکی شناخته می‌شود از طائفه دیگر (مقربین) گناه محسوب می‌شود.

۷۰۸ - اتبع السیئة بالحسنة تمحها.

۷۰۹ - خداوند فقط توبه کسانی را می‌پذیرد که از روی نادانی عمل زشتی مرتکب شده و فوری توبه می‌کنند. (سوره نساء، آیه ۱۷)

۷۱۰ - توبه برای کسانی نیست که تمام عمر بدی می‌کند تا زمانی که یکی از آنها را مرگ فرا می‌گیرد، در آن حال می‌گوید: الان توبه کردم. (سوره نساء، آیه ۱۸)

۷۱۱ - ان اکثر صیاح اهل النار التسویف تسویف در لغت به معنی تأخیر است این فعل از حرف سوف که از حروف استقبال است مشتق شده، کسی که تصمیم دارد امری را به تأخیر بیاندازد می‌گوید سوف افعل (انجام خواهم داد) و توبه یکی از اموری است که بیش از هر چیز به این آفت گرفتار است انسان هر روز به خود می‌گوید توبه خواهم کرد (سوف اتوب) تا زمانی که مرگ او را فرا می‌گیرد و در حالی که می‌میرد که صورت باطنی او صورت یک انسان مماطل است که صاحب حق را با امروز و فردا سرگردان می‌کند و با همین صورت باطنی محشور می‌شود در حالی که این صورت معنوی تجسم یافته و در آتش دائماً فریاد می‌زند به زودی توبه خواهم کرد.

۷۱۲ - اوست که توبه بندگانش را می‌پذیرد. (سوره شوری، آیه ۲۵)

۷۱۳ - (خدائی که) بخشنده گناه و پذیرنده توبه است. (سوره غافر، آیه ۳)

۷۱۴ - لو عملتم الخطایا حتی تبلغ السماء ثم ندمتم لتاب الله علیکم.

۷۱۵ - چنانچه از گناهان کبیره‌ای که شما را از آن نهی کرده‌ایم دوری گزینید ما از گناهان دیگر شما می‌گذریم (سوره نساء، آیه ۳۱)

۷۱۶ - آنان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت اجتناب می‌کنند و جز گناهان کوچکی که (ثمره غفلت و غلبه نفس انسانند) از آنها سر نمی‌زند. (سوره نجم، آیه ۳۲)

۷۱۷ - هرکس به خدا شرک ورزد خدا بهشت را بر او حرام می‌کند. (سوره مائده، آیه ۷۲)

۷۱۸ - همانا از رحمت خدا ناامید نمی‌شوند مگر گروه کافران (سوره یوسف، آیه ۱۲)

۷۱۹ - از عذاب الهی غافل نمی‌شوند مگر زیانکاران. (سوره اعراف، آیه ۹۹)

۷۲۰ - (هرکس مؤمنی را به عمد بکشد) پاداش او جهنم است برای همیشه. (سوره نساء، آیه ۹۳)

۷۲۱ - (آنانکه به زنان مؤمن پاکدامن و بی‌خبر تهمت می‌زنند) در دنیا و آخرت لعنت شده و برای آنان عذاب بزرگی هست. (سوره نور، آیه ۲۳)

۷۲۲ - (آنانکه اموال یتیمان را می‌خورند) در حقیقت آتش در شکم خود می‌ریزند، و بزودی به آتش فروزان جهنم وارد می‌شوند. (سوره نساء، آیه ۱۰)

۷۲۳ - هرکس در روز جنگ به دشمن پشت کند اگر قصدش این نباشد که جنگ را از ناحیه‌ای به ناحیه دیگر بکشد یا به گروهی از همرزمان بپیوندد به سوی خشم و غضب خدا روی کرده و جایگاهش جهنم است که بد جایگاهی است. (سوره انفال، آیه ۱۶)

۷۲۴ - آنانکه ربا می‌خورند نمی‌ایستند مگر مانند کسانی که شیطان آنها را لمس کرده و دیوانه شده‌اند. (سوره بقره، آیه ۲۷۵)

۷۲۵ - و آنان می‌دانستند که هرکس جادو کند در روز قیامت بهره‌ای نخواهد داشت. (سوره بقره، آیه ۱۰۲)

۷۲۶ - و کسی که زنا کند عقوبت آنرا خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف می‌شود و با خواری برای همیشه در آن عذاب خواهد ماند. (سوره فرقان، آیه ۶۸ و ۶۹)

۷۲۷ - آنان که عهد خدا و سوگند خویش را به بهایی ناچیز می‌فروشند در آخرت بهره‌ای ندارند. (سوره آل‌عمران، آیه ۷۷)

۷۲۸ - و هرکس خیانت کند در قیامت به کیفر خیانت خویش خواهد رسید. (سوره آل عمران، آیه ۱۶۱)

۷۲۹ - (کسانی که طلا و نقره را ذخیره می‌کنند)... پس بوسیله آنها پیشانی و پشت و پهلویشان را داغ می‌کنند. (سوره توبه، آیه ۳۵)

۷۳۰ - هرکس شهادت را کتمان کند البته قلبش گناهکار است. (سوره بقره، آیه ۲۸۳)

۷۳۱ - اشاره به آیه ۹۰ از سوره آل عمران است که می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون. ای اهل ایمان شراب و قمار و بت‌پرستی و تیرهای شرط بندی همه پلید و از اعمال شیطان است از آنها بپرهیزید، باشد که رستگار شوید.

۷۳۲ - من ترک الصلاة متعمداً فقد بری من ذمة الله و ذمة رسوله

۷۳۳ - (آنانکه پس از پیمان بستن با خدا عهد شکنی کردند)... نصیبشان لعنت خدا و جایگاه جهنم است. (سوره رعد، آیه ۲۵)

۷۳۴ - الصلوات الخمس و الجمعة الی جمعة تکفر ما بینهن ان اجتنب الکبائر.

۷۳۵ - گستاخی در گناه به هر صورت که باشد موجب می‌شود که گناه تبدیل به کبیره شده هرگز بخشیده نشود.

۷۳۶ - لا صغیرة مع الاصرار ولا کبیرة مع الاستغفار.

۷۳۷ - لا والله لا یقبل شیئاً من طاعته علی الاصرار علی شی‌ء من معاصیه

۷۳۸ - و برکار زشتی که می‌کنند و می‌دانند که گناه است اصرار نکنند. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۵)

۷۳۹ - الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر ولا یحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار

۷۴۰ - خیر الاعمال ادومها وان قل

۷۴۱ - ان المؤمن یری ذنبه کالجبل فوقه یخاف ان یقع علیه والمنافق یری ذنبه کذباب مر علی انفه فاطاره.

۷۴۲ - اتقوا المحقرات من الذنوب فانها لا تغفر.

۷۴۳ - الرجل یذنب الذنب فیقول طوبی لی لو لم یکن غیر ذلک.

۷۴۴ - لا تستکثروا کثیر الخیر ولا تستقلوا قلیل الذنوب فان قلیل الذنوب یجتمع حتی یکون کثیراً و خافوا الله فی السر حتی تعطوا من انفسکم النصف.

۷۴۵ - چرا خدا ما را به خاطر آنچه می‌گوئیم (سلام تمسخر آمیز) عذاب نمی‌کند؟ عذاب جهنم برای آنها بس است که بد جایگاهی است. (سوره مجادله، آیه ۸)

۷۴۶ - المستتر بالحسنة تعدل سبعین حسنة، والمذیع بالسیئة مخذول، والمستتر بها مغفور له.

۷۴۷ - من جاءنا یلتمس الفقه و القرآن و تفسیره فدعوه، و من جاءنا یبدی عورة قد سترها الله علیه فنحوه.

۷۴۸ - من سن سنة سئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها لا ینقص من اوزارهم شی‌ء.

۷۴۹ - ما مرده‌ها را زنده می‌کنیم و اعمال گذشته آنان و آثار وجودی ایشان را می‌نویسیم. (سوره یس، آیه ۱۲)

۷۵۰ - غیبت از گناهان کبیره است و به نظر می‌رسد مرحوم مؤلف در این جمله تسامح فرموده است.

۷۵۱ - الندم توبة.

۷۵۲ - التائب من الذنب کمن لا ذنب له.

۷۵۳ - آنان که از گناهان کبیره و کارهای زشت اجتناب می‌کنند و جز گناهان کوچکی که مقتضای غلبه شهوت است از آنان سر نمی‌زند. (سوره نجم، آیه ۳۲)

۷۵۴ - و آنان که چون کار زشتی انجام می‌دهند یا بر خود ستم می‌کنند خدا را به یاد آورده از گناهان خویش استغفار می‌کنند؛ و جز خدا کیست که گناهان را می‌بخشد. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۵)

۷۵۵ - خیارکم کل مفتن تواب.

۷۵۶ - المؤمن کالسنبلة تفی‌ء احیاناً و تمیل احیاناً.

۷۵۷ - و گروهی دیگر به گناهان خویش اعتراف کرده، عمل صالح و فعل قبیح را به هم در آمیخته‌اند (امید است که خدا توبه ایشان را بپذیرد...). (سوره توبه، آیه ۱۰۲)

۷۵۸ - همانا خدا آسمانها و زمین را از انحراف حفظ می‌کند و اگر منحرف شوند کسی غیر از او نمی‌تواند آنها را حفظ کند. (سوره فاطر، آیه ۴۱).

۷۵۹ - هر چه رنج و مصیبت به شما می‌رسد به خاطر کارهایی است که مرتکب می‌شوید در حالی که بسیاری از آنها را می‌بخشد. (سوره شوری، آیه ۳۰)

۷۶۰ - لیس من التواء عرق ولا نکبة حجر، ولا عثره قدم، ولا خدشة عود الا بذنب.

۷۶۱ - اما آنه لیس من عرق یضرب ولا نکبة ولا صداع ولا مرض الا بذنب.

۷۶۲ - ان الرجل یذنب الذنب فیحرم صلاة اللیل و ان العمل السیی اسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم.

۷۶۳ - ادنی ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته علی طاعتی ان احرمه لذیذ مناجاتی.

۷۶۴ - من هم بالسیئة فلا یعملها، فانه ربما عمل العبد السیئة فیراه الرب تبارک و تعالی فیقول و عزتی لا اغفر لک بعد ذلک ابداً.

۷۶۵ - حق علی الله ان لا یعصی فی دار الا اضحاها للشمس حتی یطهرها.

۷۶۶ - ان العبد لیحبس علی ذنب من ذنوبه مأة عام وانه لینظر الی ازواجه فی الجنة یتنعمن.

۷۶۷ - ثکلتک امک اتدری ما الاستغفار؟ ان الاستغفار درجة العلیین و هو اسم واقع علی ستة معان اولها الندم علی مامضی و الثانی العزم علی ترک العود الیه ابداً و الثالث ان تؤدی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة و الرابع ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها تؤدی حقها و الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی یلصق الجلد بالعظم و ینشأ بینهما لحم جدید و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذ قته حلاوة المعصیة فعند ذلک تقول استغفر الله.

۷۶۸ - از آن جهت که نفس شریف انبیاء همیشه متوجه حضرت حق تعالی است و لحظه‌ای از او غافل نیستند دائماً در اطمینانی وصف‌ناپذیر مستغرق می‌باشند الا بذکر الله تطمئن القلوب و چنانچه لحظه‌ای اندک غفلتی از آن مقام اقدس عارض ایشان شود چون ماهی دور از آب دچار اضطراب می‌شوند.

۷۶۹ - (کسانی را که قبل از ایشان بودند آزمودیم) تا خداوند دروغگویان را از راستگویان باز شناسد. (سوره عنکبوت، آیه ۳)

۷۷۰ - تنها صابران را بدون حساب پاداش کامل می‌دهند. (سوره زمر، آیه ۱۰)

۷۷۱ - آنان را دوبار پاداش می‌دهیم به خاطر آنکه صبر کردند. (سوره قصص، آیه ۵۴)

۷۷۲ - آنان را که صبر کردند پاداش بهتر از عملشان می‌دهیم. (سوره نحل، آیه ۹۶)

۷۷۳ - و احسان پروردگارت بر بنی اسرائیل به حد کمال رسید به پاداش صبری که ورزیدند (سوره اعراف، آیه ۱۳۷)

۷۷۴ - و برخی از ایشان را امام و پیشوایانی که به امر ما هدایت می‌کنند قرار دادیم به خاطر آنکه صبر کردند. (سوره سجده، آیه ۲۴)

۷۷۵ - الصوم لی وانا اجزی به.

۷۷۶ - و صبر کنید که خدا با صابران است. (سوره انفاق، آیه ۴۶)

۷۷۷ - بلی اگر صبر و تقوی پیشه کنید چون کافران شتابان بر سر شما آیند خدا شما را به وسیله پنج هزار فرشته نشان دار یاری خواهد کرد. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۲۵)

۷۷۸ - ایشانند که به درود و رحمت خدا مفتخر شده‌اند و ایشانند هدایت شدگان. (سوره بقره، آیه ۱۵۷)

۷۷۹ - الصبر نصف الایمان.

۷۸۰ - من اقل ما اوتیتم، الیقین و عزیمة الصبر و من اعطی حظه منهما لم یبال ما فاته من قیام اللیل و صیام النهار

۷۸۱ - و سئل عن الایمان؟ فقال الصبر و السماحة.

۷۸۲ - الصبر کنز من کنوز الجنة.

۷۸۳ - افضل الاعمال ما اکرهت علیه النفوس. انجام چنین عملی نیاز به گونه‌ای از صبر دارد که صبر بر عمل نامیده می‌شود.

۷۸۴ - تخلق باخلاقی، انا الصبور.

۷۸۵ - من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه کان له آجر الف شهید.

۷۸۶ - ان الله تعالی انعم قوم فلم یشکروا، فصارت علیهم وبالا؛ وابتلی قوماً بالمصائب فصبروا، فصارت علیهم نعمة.

۷۸۷ - من لا یعد الصبر النوائب الدهر یعجز.

۷۸۸ - الجنة محفوفة بالمکاره والصبر فمن صبر علی المکاره فی الدنیا دخل الجنة و جهنم محفوفة باللذات و الشهوات فمن اعطی نفسه لذتها و شهوتها دخل النار

۷۸۹ - بنی الایمان علی اربع دعائم الیقین والصبر والجهاد والعدل. چون جهاد خود مولود و از نتایج صبر است نیمی از ایمان بر صبر استوار است، و لذا این حدیث شریف با کلام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که فرمود: صبر نصف ایمان است منافات ندارد.

۷۹۰ - همانا انسان طغیان می‌کند اگر خویشتن را بی‌نیاز ببیند. (سوره علق، آیه ۶ و ۷)

۷۹۱ - ای اهل ایمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازد. (سوره منافقون، آیه ۹)

۷۹۲ - ای اهل ایمان بعضی از زنان و فرزندان شما دشمنتان هستند. (سوره تغابن، آیه ۱۴)

۷۹۳ - بدانید که اموال و اولاد وسیله آزمایش شماست. (سوره انفال، آیه ۲۸)

۷۹۴ - انما الاعمال بالنیات.

۷۹۵ - و (اهل کتاب) مأمور نشدند مگر به اینکه خدا را با اخلاص کامل در دین بپرستند. (سوره بینه، آیه ۵)

۷۹۶ - مگر کسانی که صبر پیشه کردند و عمل صالح انجام دادند. (سوره هود، آیه ۱۱)

۷۹۷ - اعمال خویش را باطل نکیند. (سوره محمد، آیه ۳۳)

۷۹۸ - (ای مؤمنین) صدقات خویش را با منت نهادن و آزار رسانیدن باطل نکنید. (سوره بقره، آیه ۲۶۴)

۷۹۹ - (پیامبران فرمودند): ما قطعاً بر آزارهای شما صبر می‌کنیم. (سوره ابراهیم، آیه ۱۲)

۸۰۰ - (ای پیامبر از کفار و منافقین اطاعت نکن) و از آزارشان در گذر و بر خدا توکل کن. (سوره احزاب، آیه ۴۸)

۸۰۱ - (ای پیامبر) بر طعن و یاوه‌گوئی کافران صبر کن و به طرزی نیکو از آنان دوری گزین. (سوره مزمل، آیه ۱۰)

۸۰۲ - (شما بوسیله جان و مالتان آزمایش خواهید شد) و از اهل کتاب و مشرکین سخنان آزار دهنده بسیار خواهید شنید، و اگر صبر و تقوی پیشه کنید (پیروز خواهید شد) که استقامت و تقوی از امور مهم است. (سوره آل عمران، آیه ۱۸۶)

۸۰۳ - صل من قطعک و اعط من حرمک و اعف عمن ظلمک.

۸۰۴ - منظور این است که انسان وقتی به حکمت خداوند متعال یقین پیدا کند، و او را جواد و فیاض بداند و بداند که به هر کس به اندازه صلاحیت و لیاقتش عطا می‌کند، و بداند هر نیک و بدی که در عالم اتفاق می‌افتد به صلاح، و برای رشد و تکامل ما، و مرتبه‌ای از مراتب رسیدن به سعادت است؛ تحمل مصائب بر او دشوار نخواهد بود، بلکه با طیب خاطر آنها را تحمل می‌کند.

۸۰۵ - اسألک من الیقین ما یهون به علی مصائب الدنیا.

۸۰۶ - اذا وجهت علی عبد من عبیدی مصیبه فی بدنه او ماله او ولده ثم استقبل ذلک بصیر جمیل استحییت منه یوم القیامه ان انصب له میزاناً او انشر له دیواناً.

۸۰۷ - انتار الفرج بالصبر عباده.

۸۰۸ - ما من عبد اصیب بمصیبه فقال کما امره الله تعالی انا لله و انا الیه راجعون اللهم اجرنی فی مصیبتی و اعقبنی خیراً منها، الا فعل الله ذلک.

۸۰۹ - الصبر صبران صبر علی البلاء حسن جمیل و افضل الصبرین الورع عن محارم الله.

۸۱۰ - ان هذا رحمه و انما یرحم الله من عباده الرحماء.

۸۱۱ - تدمع العین و یحزن القلب و لا تقول ما یسخط الرب.

۸۱۲ - من مرض فلم یشک الی عواده ابد لته لحما خیرا من لحمه و دما خیراً من دمه فان عافیته عافیته و لا ذنب له و ان قبضته قبضته الی رحمتی.

۸۱۳ - ذلک صبر لیس فیه شکوی و اما الشکایه الی الله تعالی فلا بأس بها کما قال یعقوب: انما اشکو بثی و حزنی الی الله.

۸۱۴ - خداوند از آنان راضی است، و ایشان از خدا راضیند. (سوره بینه، آیه ۸)

۸۱۵ - رأس طاعة الله الصبر والرضا فیما احب العبد او کره. ولا یرضی عبد عن الله فیما احب او کره الا کان خیراً له فیما احب او کره.

۸۱۶ - ان اعلم الناس بالله ارضاهم بقضاء الله.

۸۱۷ - ینبغی لمن عقل عن الله ان لا یستبطئه فی رزقه و لا یتهمه فی قضائه.

۸۱۸ - عبدی المؤمن لا اصرفه فی شی‌ء الا جعلت له خیراً فلیرض بقضائی ولیصبر علی بلائی ولیشکر نعمائی اکتبه - یا محمد - من الصدیقین عندی.

۸۱۹ - عجب للمرء المسلم لا یقضی الله عزوجل له قضاء الا کان خیراً له و ان قرض بالمقاریض کان خیراً له و ان ملک مشارق الارض و مغاربها کان خیراً له.

۸۲۰ - احق خلق الله ان یسلم لما قضی الله عزوجل من عرف الله عزوجل؛ و من رضی بالقضاء اتی علیه القضاء و عظم الله اجره ومن سخط القضاء مضی علیه القضاء فاحبط الله اجره.

۸۲۱ - الزهد عشرة اجزاء اعلا درجة الزهد ادنی درجة الورع و اعلا درجة الورع ادنی درجة الیقین و اعلا درجه الیقین ادنی درجة الرضا.

۸۲۲ - (پروردگار شما فرموده است:) مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم و آنان که از عبادت من تکبر و سرکشی می‌کنند با ذلت و خواری به جهنم وارد می‌شوند. (سوره غافر، آیه ۶۰) نکته جالب در این آیه کریمه اینکه دعا را عبادت نامیده است.

۸۲۳ - لو ان عبداً قتل بالمشرق و رضی بقتله آخر بالمغرب کان شریکاً فی قتله.

۸۲۴ - من لم یرض بقضائی و لم یصبر علی بلائی فلیطلب رباً سوائی.

۸۲۵ - همانا خداوند به حال بندگان بیناست. (سوره آل عمران، آیه ۱۵)

۸۲۶ - مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر مرا بجای آورید و کفران نورزید. (سوره بقره، آیه ۱۵۲)

۸۲۷ - و همانا یاد خدا بزرگتر است. (سوره عنکبوت، آیه ۴۵)

۸۲۸ - خداوند شما را عذاب نمی‌کند اگر شکر گزارید و ایمان آورید. (سوره نساء، آیه ۱۴۷)

۸۲۹ - و به زودی شکر گزاران را پاداش می‌دهیم. (سوره آل عمران، آیه ۱۴۵)

۸۳۰ - اگر شکر گزارید شما را بیشتر می‌دهیم و اگر کفران کنید همانا عذاب من شدید است. (سوره ابراهیم، آیه ۷).

۸۳۱ - و اندکی از بندگان من شکر گزارند. (سوره سبأ، آیه ۱۳).

۸۳۲ - الطاعم الشاکر له من الاجر کاجر الصائم المحتسب، والمعا فی الشاکر له من الاجر کاجر المبتلی الصابر والمعطی الشاکر له من الاجر کاجر المحروم القانع.

۸۳۳ - ما فتح الله علی عبد باب شکر فخزن عنه باب الزیادة

۸۳۴ - اگر شکر گزارید شما را بیشتر می‌دهیم. (سوره ابراهیم، آیه ۷)

۸۳۵ - ما انعم الله علی عبد بنعمة فعر فها بقلبه و حمد الله ظاهراً بلسانه فتم کلامه حتی یؤمر له بالمزید

۸۳۶ - اشاره است به آیه ۲ از سوره فتح (ای رسول ما اندوه مخور) که ما تو را به فتحی آشکار نائل کردیم تا خدا گناه گذشته و آینده‌ات را ببخشد.

۸۳۷ - ای پیامبر ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به زحمت بیفتی. (سوره طه، آیه ۱ و ۲)

۸۳۸ - اشکر من انعم علیک، وانعم من شکرک، فانه لا زوال للنعماء اذا شکرت، و لا بقاء لها اذا کفرت، الشکر زیادة فی النعم و امان من الغیر.

۸۳۹ - و اما نعمت پروردگارت را بازگو کن. (سوره ضحی، آیه ۱۱)

۸۴۰ - الذی انعم الله علیک بما فضلک و اعطاک، و احسن علیک، ثم قال: فحدث بدینه و ما اعطاه الله و ما انعم به علیه.

۸۴۱ - ثلاث لا یضر معهن شی‌ء الدعاء عند الکرب، و الاستغفار عند الذنب و الشکر عند النعمة.

۸۴۲ - شکر النعمة اجتناب المحارم، و تمام الشکر قول الرجل: الحمد لله رب العالمین.

۸۴۳ - شکر کل نعمة و ان عظمت ان یحمد الله عزوجل.

۸۴۴ - ما انعم الله علی عبد بنعمة، صغرت او کبرت، فقال: الحمد لله الا ادی شکرها.

۸۴۵ - من حمد الله علی نعمة فقد شکره، و کان الحمد افضل مت تلک النعمة.

۸۴۶ - الحمد لله علی هذه النعمة

۸۴۷ - الحمد لله علی کل حال

۸۴۸ - الحمد لله الذی عافانی مما ابتلاک به ولو شاء فعل

۸۴۹ - و تعداد کمی از بندگان من شکر گزارند. (سوره سبأ، آیه ۱۳)

۸۵۰ - اگر بخواهید نعمتهای خدا را شماره کنید نخواهید توانست.

۸۵۱ - سبحان من لم یجعل فی احد من معرفة نعمه الا المعرفة بالتقصیر عن معرفتها کمالم یجعل فی احد من معرفة ادراکه اکثر: العلم بانه لا یدرکه

۸۵۲ - ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنة

۸۵۳ - سلوا الله العافیة فما اعطی عبد افضل من العافیة الا الیقین

۸۵۴ - الدنیا مزرعة الاخرة.

۸۵۵ - الاحمق من اتبع نفسه هواها و تمنی علی الله الجنة.

۸۵۶ - آنان که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا مجاهده کردند آنان به رحمت خدا امیدوار باشند. (سوره بقره، آیه ۲۱۸)

۸۵۷ - (پس از درگذشت پیشینیان) باز ماندگان آنها که وارث کتاب شده بودند (به دنیا روی آورده) متاع پست دنیا را برگزیده و می‌گفتند: ما بخشیده خواهیم شد. (سوره اعراف، آیه ۱۶۹)

۸۵۸ - کذبوا، لیسوا لنابموال، اولئک قوم ترجحت بهم الامانی؛ من رجی شیئا عمل له و من خاف شیئاً هرب منه.

۸۵۹ - لا یکون المؤمن مؤمناً حتی یکون خائفاً راجیاً، و لا یکون خائفاً راجیا حتی یکون عاملاً لما یخاف و یرجو.

۸۶۰ - (ای رسول ما)! به آن بندگان که بر خویشتن ستم روا داشتند بگو: از رحمت خدا ناامید نشوید، که خدا همه بندگان را می‌بخشد زیرا او خدایی بسیار بخشنده و مهربان است. (سوره زمر، آیه ۵۳)

۸۶۱ - همانا پروردگارت بر مردم با گذشت است اگر چه آنها ستم کرده‌اند. (سوره رعد، آیه ۶)

۸۶۲ - همان گمان بدی که به پروردگار خویش داشتید شما را هلاک کرد. (سوره فصلت، آیه ۲۳)

۸۶۳ - (به خدا) گمان بد داشتید و قومی شایسته هلاکت بودید. (سوره فتح، آیه ۱۲)

۸۶۴ - همانا می‌ترسم گرگ او را بخورد در حالی که شما از او غافل باشید. (سوره یوسف، آیه ۱۳)

۸۶۵ - لا یموتن احدکم الا و هو یحسن الظن بالله.

۸۶۶ - یقول الله انا عند ظن عبدی بی، فلیظن بی ما شاء.

۸۶۷ - ما اجتمعا فی قلب عبد فی هذا الموطن الا اعطاه الله ما رجی و آمنه مما یخاف.

۸۶۸ - حسن الظن بالله ان لا ترجو الا الله و لا تخاف الا ذنبک

۸۶۹ - الهی امرتنا ان نعفو عمن ظلمنا و قد ظلمنا انفسنا فاعف عنا فانک اولی بذلک منا، و امرتنا ان لا نرد سائلاً عن ابوابنا و قد جئناک سؤالا فلا تردنا، امرتنا ان نعتق من ممالیکنا من قد شاب فی ملکنا و قد شبنا فی ملکک فاعتق رقابنا من النار، و امرتنا بالاحسان الی ما ملکت ایماننا و نحن ارقائک فاعتقنا من النار، و امرتنا ان نتصدق غلی فقرائنا و نحن فقراءک فتصدق علینا.

۸۷۰ - اللهم انک قلت لنبیک (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و لسوف یعطیک ربک فترضی اللهم ان نبیک لا یرضی بان تعذب احداً من امته فی النار.

۸۷۱ - همانگونه که بزودی از تعریف خوف مشخص می‌شود خوف همان حال سوزش و احتراق است، علم مقدمه حال خوف و عمل نتیجه آن است ولی مرحوم مؤلف در این مقام به تبع علمای اخلاق به این عبارت نارسا اکتفا نموده است.

۸۷۲ - انا اخوفکم لله.

۸۷۳ - تنها بندگان دانا از خدا می‌ترسند. (سوره فاطر، آیه ۲۸)

۸۷۴ - تنها بندگان دانشمند از خدا می‌ترسند. (سوره فاطر، آیه ۲۸)

۸۷۵ - خدا از آنها راضی است و آنها از خدا راضیند و این بهشت مخصوص کسی است که از پروردگارش بترسد. (سوره بینه، آیه ۸)

۸۷۶ - و از من بترسید اگر مؤمن هستید. (سوره آل عمران، آیه ۱۷۵)

۸۷۷ - البته کسی که خداترس باشد پند می‌گیرد. (سوره اعلی، آیه ۱۰)

۸۷۸ - باید کم بخندند و بسیار گریه کنند. (سوره توبه، آیه ۸۲)

۸۷۹ - ما من عبد تخرج من عینیه دمعة و ان کانت مثل رأس الذباب من خشیة الله ثم نصیب شیئاً من حر وجهه الا حرمه الله علی النار.

۸۸۰ - اذا اقشعر قلب المؤمن من خشیة الله تحاتت عنه خطایاه کما یتحات من الشجرة ورقها.

۸۸۱ - لا یلج النار احد بکی من خشیة الله حتی یعود اللبن فی الضرع. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در این کلام نورانی با اسلوبی شیوا که در اصطلاح، تعلیق به محال نامیده می‌شود می‌فرماید: چنین کسی وارد جهنم نمی‌شود، چون شیر به پستان بر نمی‌گردد چنان‌که قرآن عظیم می‌فرماید... حتی یلج الجمل فی سم الخیاط.

۸۸۲ - یا اسحاق خف الله کانک تراه و ان کنت لا تراه فانه یراک و ان کنت تری آنه لا یراک فقد کفرت و ان کنت تعلم آنه یراک ثم برزت له بالمعصیة فقد جعلته من اهون الناظرین الیک.

۸۸۳ - من خاف الله خاف منه کل شی‌ء و من لم یخف الله اخافه الله من کل شی‌ء.

۸۸۴ - من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنیا.

۸۸۵ - ان من العبادة شدة الخوف من الله یقول الله: انما یخشی الله من عباده العلماء و قال تعالی: فلا تخشوا الناس واخشون و قال تعالی: و من یتق الله یجعل له مخرجاً.

۸۸۶ - ان حب الشرف و الذکر لا یکونان فی قلب الخائف الراهب.

۸۸۷ - المؤمن بین مخافتین ذنب قد مضی لا یدری ما صنع الله فیه و عمر قدبقی لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک فهو لا یصبح الا خائفاً و لا یصلحه الا الخوف.

۸۸۸ - لا یکون المؤمن مؤمنا حتی یکون خائفاً راجیا و لا یکون خائفاً راجیاً حتی یکون عاملاً لما یخاف و یرجو.

۸۸۹ - ای گروه انس و جن بزودی بکار شما خواهیم پرداخت. (سوره الرحمن، آیه ۳۱)

۸۹۰ - همانا من کسانی را می‌بخشم که توبه کرده، و ایمان آورند و عمل صالح به جای آورده راه راست باز شناسند. (سوره طه، آیه ۸۲)

۸۹۱ - کسی که توبه کرده ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد امید است از رستگاران باشد. (سوره قصص، آیه ۶۷)

۸۹۲ - تا راستگویان را از حقیقت و صدقشان باز پرسند. (سوره احزاب، آیه ۸)

۸۹۳ - آیا از عذاب الهی غافل شده‌اند. (سوره اعراف، آیه ۹۹)

۸۹۴ - و هیچ‌یک از شما نیست مگر آنکه وارد جهنم خواهد شد. (سوره مریم، آیه ۷۱)

۸۹۵ - هرچه می‌خواهید انجام دهید. (که خدا به تمام اعمال شما آگاه است). (سوره فصلت، آیه ۴۰)

۸۹۶ - و ما به اعمال آنها روی نموده، همه را باطل و نابود می‌کنیم. (سوره فرقان، آیه ۲۲)

۸۹۷ - قسم به عصر که انسان در زیان است مگر آنان که ایمان آورده و عمل صالح به جای آورند و همدیگر را به حق و صبر سفارش کردند. (سوره عصر)

۸۹۸ - (آنگاه که نور خدا بر کوه تابید، کوه را متلاشی ساخت) و موسی بیهوش بر زمین افتاد. (سوره اعراف، آیه ۱۴۳)

۸۹۹ - الهی اذا ذکرت خطیئتی صاقت علی الارض برحبها و اذا ذکرت رحمتک ارتدت الی روحی، سبحانک الهی اتیت اطباء عبادک لیداووا خطیئتی فکلهم علیک یدلنی فبؤساً للقانطین من رحمتک.

۹۰۰ - در تعلیقه کتاب محجةالبیضاء در ذیل این حکایت می‌نویسد این حکایت و حکایت قبل از آن از اسرائیلیات است و در بعضی از کتب صوفیه نقل شده؛ ولی به نظر می‌رسد حکایت بعدی نیز از این قبیل باشد. زیرا این گونه حکایات اولاً با سیره انبیاء که ارشاد و هدایت مردم می‌باشد سازگاری ندارند و ثانیاً با عقل سازگار نیستند.

۹۰۱ - و خداوند شما را از خویش بر حذر می‌دارد (می‌ترساند). (سوره آل عمران، آیه ۲۸ و ۳۰)

۹۰۲ - خف الله خیفة لو جئته ببر الثقلین لعذ بک وارج الله رجاء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمتک.

۹۰۳ - آنه لیس من عبد مؤمن الا و فی قلبه نوران نور خیفه و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا.

۹۰۴ - (زکریا (علیه السلام) و خانواده‌اش) در حال بیم و امید ما را می‌خواندند. (سوره انبیاء، آیه ۹۰)

۹۰۵ - با بیم و امید پروردگار خویش را می‌خوانند. (سوره سجده، آیه ۱۶)

۹۰۶ - جر گروه زیانکاران کسی از عذاب الهی غافل نمی‌شود. (سوره اعراف، آیه ۹۹)

۹۰۷ - چه کسی از رحمت پروردگارش ناامید می‌شود جز گمراهان. (سوره حجر، آیه ۵۶)

۹۰۸ - جز کافران کسی از رحمت خدا ناامید نمی‌شود. (سوره یوسف، آیه ۷۸)

۹۰۹ - هرکس تنها حاصل مزرعه دنیا را بخواهد او را از آن نصیب می‌کنیم ولی در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. (سوره شوری، آیه ۲۰)

۹۱۰ - (ای رسول ما) هرگز به متاع ناچیزی که به آنها (کفار) در جلوه حیات دنیا داده‌ایم دیده تمنا مگشا که روزی پروردگارت بهتر و بادوام‌تر است. (سوره طه، آیه ۱۳۱)

۹۱۱ - اوحی الله تعالی الی الدنیا ان اخدمی من خدمنی و نغصی وکدری عیش من خدمک.

۹۱۲ - من اصبح و همه الدنیا شتت الله علی امره و فرق علیه ضیعته و جعل فقره بین عینیه و لم یأته من الدنیا الا ما کتب له و من اصبح وهمه الآخرة جمع الله له همه، و حفظ علیه ضیعته و جعل غناه فی قلبه و اتته الدنیا و هی راغمة.

۹۱۳ - اذا رأیتم العبد و قد اعطی صمتا وزهداً فی الدنیا فاقتربوا منه فانه یلقی الحکمة و قد قال الله تعالی: و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیرا (سوره بقره، آیه ۲۶۹) و ممکن است یلقی خوانده شود که در این صورت چنین معنی می‌شود: به او نزدیک شوید که او از حکمت برخوردار است.

۹۱۴ - ازهد فی الدنیا یحبک الله وازهد فیما ایدی الناس یحبک الناس.

۹۱۵ - من آراد ان یؤتیه الله علما بغیر تعلم و هدی بغیر هدایة فلیزهد فی الدنیا

۹۱۶ - من زهد فی الدنیا احل الله الحکمة فی قلبه وانطق بها لسانه و عرفه داء الدنیا و دواءها و اخرجه منها سالماً الی دار السلام.

۹۱۷ - من آثر الدنیا علی الاخرة ابتلاه الله بثلاث هم لا یفارق قلبه ابداً و فقر لا یستغنی معه ابداً و حرص لا یشبع معه ابداً

۹۱۸ - لا یستکمل العبد الایمان حتی یکون ان لا یعرف احب الیه من ان یعرف و حتی یکون قله الشی‌ء احب الیه من کثرته.

۹۱۹ - تا از آنچه از دستتان می‌رود افسوس نخورید، و با آنچه بدست می‌آورید شادمان نشوید. (سوره حدید، آیه ۲۳)

۹۲۰ - الزهد فی الدنیا قصر الامل و شکر کل نعمة و الورع عن کل ما حرم الله عزوجل.

۹۲۱ - لیس الزهد فی الدنیا باء ضاعة المال و لا تحریم الحلال بل الزهد فی الدنیا ان لاتکون بما فی یدک اوثق منک بما عند الله.

۹۲۲ - الذی یترک حلالها مخافة حسابه و یترک حرامها مخافة عقابه.

۹۲۳ - السخاء شجرة من شجرة الجنة اغصانها متدلیة علی الارض، فمن اخذ منها غصناً قاده ذلک الغصن الی الجنة.

۹۲۴ - ان هذا دین ارتضیته لنفسی و لن یصلحه الا السخاء و حسن الخلق فاکرموه بهما ما استطعتم.

۹۲۵ - ان من موجبات المغفره بذل الطعام و افشاء السلام و حسن الکلام.

۹۲۶ - تجافوا عن ذنب السخی فان الله اخذ بیده کلما عثر اقاله.

۹۲۷ - طعام الجواد دواء و طعام البخیل داء.

۹۲۸ - ان السخی قریب من الله قرب من الناس قریب من الجنه بعید من النار وان البخیل بعید من الله و بعید من الناس بعید من الجنه قریب من النار و جاهل سخی احب الی الله من عابد بخیل وادوی الداء البخل.

۹۲۹ - دیگران را بر خود ترجیح می‌دهند هرچند خود به چیزی محتاج باشند. (سوره حشر، آیه ۹)

۹۳۰ - بر دوستی خدا مسکین، یتیم و اسیر را غذا می‌دهند. (سوره دهر، آیه ۸)

۹۳۱ - ایما امری‌ء اشتهی شهوه فرد شهوته و آثر الله علی نفسه غفر له.

۹۳۲ - منظور از جهد مقل نهایت توان انسان تنگدستی است که آن را برای بخشش صرف می‌کند و با توجه به اینکه ملاک ارزش اعمال به کیفیت آنهاست نه کمیت و مقدار، این مقدار کم از بخششهای بزرگ ثروتمندان ارزشمندتر است.

۹۳۳ - الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ماتنا کرمها اختلف.

۹۳۴ - وانت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلتجئوا الی غیرک.

۹۳۵ - قسمتی از آیه شریفه ۱۰۱ سوره انبیاء ان الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون.

۹۳۶ - آیه ۷ از سوره روم یعلمون ظاهراً من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرةهم غافلون.

۹۳۷ - بزودی خدا قومی را به نصرت اسلام بر می‌انگیزد که آنها را دوست می‌دارد و آنها خدا را دوست دارند. (سوره مائده، آیه ۵۴)

۹۳۸ - و آنان که ایمان آوردند خدا را بیشتر دوست دارند. (سوره بقره، آیه ۱۶۵)

۹۳۹ - بگو ای پدران و فرزندان و برادران و همسران و قبائلتان و اموالی که جمع کرده‌اید و تجارتی که از کساد آن هراس دارید و منازلی که به آن دل خوش داشته‌اید از خدا ورسولش و جهاد در راه او در نزد شما محبوب‌ترند منتظر باشید تا امر خدا جاری گردد. (سوره توبه، آیه ۲۴)

۹۴۰ - لا یؤمن احدکم حتی یکون الله و رسوله احب الیه مما سواهما.

۹۴۱ - اللهم ارزقنی حبک و حب من یحبک و حب ما یقربنی الی حبک و اجعل حبک احب الی من الماء البارد.

۹۴۲ - هل رأیت خلیلاً یمیت خلیله.

۹۴۳ - هل رأیت محباً یکره لقاء حبیبه.

۹۴۴ - یابن عمران! کذب من زعم آنه یحبنی فاذا جنه اللیل نام عنی. الیس کل محب یحب خلوه حبیبه؟ هااناذا یابن عمران مطلع علی احبائی اذا جهنم اللیل حولت ابصارهم الی من قلوبهم و مثلت عقوبتی بین اعینهم یخاطبونی عن المشاهدة و یکلمونی عن الحضور. یابن عمران هب لی من قبلک الخشوع و من بدنک الخضوع و من عینیک الدموع فی ظلم اللیل فانک تجدنی قریباً.

۹۴۵ - فهبنی یا الهی و سیدی و مولای صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک.

۹۴۶ - انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلجأوا الی غیرک.

۹۴۷ - یا من اذاق احباءه حلاوة الموانسة فقاموا بین یدیه متملقین.

۹۴۸ - و عزتک لقد احببتک محبة استقرت فی قلبی حلاوتها و انست نفسی بمباشرتها و محال فی عدل اقضیتک ان تسد اسباب رحمتک عن معتقدی محبتک.

۹۴۹ - الهی فاجعلنا من الذین ترسخت اشجار الشوق الیک فی حدائق صدورهم و اخذت لوعة محبتک بمجامع قلوبهم.

۹۵۰ - و الحقنا بعبادک الذین هم بالبدار الیک یسارعون و بابک علی الدوام یطرقون، وایاک فی اللیل و النهار یعبدون و هم من هیبتک مشفقون، الذین صفیت لهم المشارب و بلغتهم الرغائب.

۹۵۱ - و ملأت حفائرهم من حبک و رویتهم من صافی شراب ودک فبک الی لذیذ مناجاتک و صلوا و منک علی اقصی مقاصدهم حصلوا.

۹۵۲ - فقد انقطعت الیک همتی و انصرفت نحوک رغبتی فأنت لا غیرک مرادی و لک لا سواک سهری و سهادی و لقائک قره عینی و وصلک منی نفسی و الیک شوقی و فی محبتک و لهی و الی هواک صبابتی و رضاک بغیتی، و رویتک حاجتی و جوارک طلبتی و قربک غایه مسألتی و فی مناجاتک روحی وراحتی و عندک دواء علتی و شفاء غلتی و برد لوعتی و کشف کربتی.

۹۵۳ - و لا تقطعنی عنک یا نعیمی و جنتی و یا دنیای و آخرتی.

۹۵۴ - الهی من ذالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلاً، و من ذا الذی آنس بقربک فابتغی عنک حولاً، الهی فاجعلنی ممن اصطفیته لقربک و ولایتک و اخلصته لودک و محبتک و شوقته الی لقائک و ارضیته بقضائک و منحته بالنظر الی وجهک و حبوته بر ضاک و اعدته من هجرک و قلاک.

۹۵۵ - و هیمت قلبه لارادتک و اجنبیته لمشاهدتک و اخلیت وجهه لک و فرغت فؤاده لحبک.

۹۵۶ - اللهم اجعلنا ممن دابهم الارتیاح الیک و الحنین و دیدنهم الزفره والانین، و جباههم ساجده لعظمتک، و دموعهم سائله من خشیتک و قلوبهم معلقه بمحبتک، و افئدتهم منخلعه من هیبتک. یا من انوار قدسه لا تزال شارقه و سبحات نور و وجهه لقلوب عارفیه شائقه، یا منتهی قلوب المشتاقین و یا غایه آمال المحبین اسالک حبک و حب من یحبک و حب کل عمل یوصل الی قربک و ان تجعلک احب الی ممن سواک.

۹۵۷ - الهی ما الذ خواطر الالهام بذکرک علی القلوب و ما احلی المسیر الیک فی مسالک الغیوب و ما اطیب حبک و ما اعذب شرب قربک... و غلتی لا یبردها الا وصلک، ولو عتی لا یطفئها الا لقاءک و شوقی الیک لا یبله الا النظر الی وجهک و قراری لا یقردون دنوی منک و لهفتی لا یردها الا روحک و سقمی لا یشفیه الا طبک و غمی لا یزیله الا قربک و جزحی لا یبرئه الا صفحک و صدأ قلبی لا یجلوه الا عفوک و وسواس صدری لا یزیحه الا منک.

۹۵۸ - لایزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به.

۹۵۹ - آنها را دوست می‌دارد و آنها او را دوست می‌دارند. (سوره مائده، آیه ۵۴)

۹۶۰ - خدا دوست می‌دارد کسانی را که در راه او چون سد آهنین استوار و همدست می‌جنگند. (سوره صف، آیه ۴)

۹۶۱ - خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد. (سوره بقره، آیه ۲۲۲)

۹۶۲ - ان الله یعطی الدنیا من یحب و من لا یحب و لایعطی الایمان الا من یحب.

۹۶۳ - اذا احب الله عبداً ابتلاه فان صبر اجتباه و ان رضی اصطفاه.

۹۶۴ - اذا احب الله عبداً جعل له واعظاً من نفسه وزاجراً من قلبه یأمره و ینهاه.

۹۶۵ - و ایشان به آخرت یقین دارند. (سوره بقره، آیه ۴)

۹۶۶ - من اقل ما اوتیتم الیقین و عزیمة الصبر و من اوتی حظه منهما لم یبال ما فاته من صیام النهار و قیام اللیل.

۹۶۷ - ما آدمی الا وله ذنوب ولکن من کان غریزته العقل و سجیته الیقین لم تضره الذنوب لانه کلما اذنب ذنبا تاب واستغفر و ندم فیکفر ذنوبه و یبقی له فضل یدخل به الجنة.

۹۶۸ - الیقین الایمان کله.

۹۶۹ - لیس شی‌ء الا و له حد. قیل له: جعلت فداک فما حد التوکل؟ قال: الیقین. قیل: فما حد الیقین؟ قال: الا یخاف مع الله شیئاً.

۹۷۰ - من صحه یقین المسلم ان لا یرضی الناس بسخط الله و لا یلومهم علی ما لم یؤته الله، فان الرزق لا یسوقه حرص حریص و لا یرده کراهیه کاره ولو ان احدکم فرمن رزقه کما یفر من الموت لا درکه رزقه کما یدرکه الموت.

۹۷۱ - ان الله بعد له وقسطه جعل الروح و الراحه فی الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط.

۹۷۲ - ان العمل الدائم القلیل علی الیقین افضل عند الله من العمل الکثیر علی غیر یقین.

۹۷۳ - لا یجد احدکم طعم الایمان حتی یعلم ان ما اصابه لم یکن لیخطئه و ان ما اخطاه لم یکن لیصیبه.

۹۷۴ - حرس امرء اجله.

۹۷۵ - اما دیوار مال دو پسر بچه یتیم از اهل شهر بود و در زیر آن گنجی مربوط به آنها وجود داشت. (سوره کهف، آیه ۸۲)

۹۷۶ - لا اله الا انا، من ایقن بالموت لم یضحک سنه، و من ایقن بالحساب لم یفرح قلبه، و من ایقن بالقدر لم یخش الا الله.

۹۷۷ - تعبیر به این واژه و خودداری از استخدام کلمه نگهبان به این دلیل است که نگهبان، فقط پاسداری می‌کند ولی حفظ شی‌ء مورد نگهبانی را تضمین نمی‌کند ولی واژه نگهدار چنین مفهومی در خود دارد.

۹۷۸ - نعم یا سعید آنه لیس من عبد الا وله من الله عزوجل حافظه و اقیه معه ملکان یحفظانه من ان یسقط من رأس جبل او یقع فی بثر فاذا نزل القضاء خلیا بینه کل شی‌ء.

۹۷۹ - عبارتی که به این صورت ترجمه شد این است: و ینبغی لمن عقل عن الله ترجمه دیگری که از این عبارت می‌توان نمود چنین است: سزاوار است کسی که خدا به او قوه عقل داده است.

۹۸۰ - کان فی الکنز الذی قال الله عزوجل: و کان تحته کنز لهما فیه بسم الله الرحمن الرحیم عجبت لمن ایقن بالموت کیف یفرح و لمن ایقن بالقدر کیف یحزن و عجبت لمن رای الدنیا و تقلبها کیف یرکن الیها و ینبغی لمن عقل عن الله لا یتهمه فی قضائه و لا یستبطئه فی رزقه.

۹۸۱ - ان لله وادیاً من ذهب حماه باضعف خلقه و هو النمل فلو رامه البخاتی لم یصل الیه.

۹۸۲ - به زبانهایشان چیزی می‌گویند که در دل ندارند و خدا به آنچه کتمان می‌کنند آگاه است. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۷)

۹۸۳ - بر خدا توکل کنید اگر مؤمن هستید. (سوره مائده، آیه ۲۳)

۹۸۴ - هرکس بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است. (سوره طلاق، آیه ۳)

۹۸۵ - خداوند متوکلین را دوست دارد. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹)

۹۸۶ - آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (سوره زمر، آیه ۳۶)

۹۸۷ - هرکس بر خدا توکل کند، خدا عزیز و حکیم است. (سوره انفال، آیه ۴۹)

۹۸۸ - لو انکم تتوکلون علی الله حق توکله لرزقکم کما یرزق الطیر تغدو و خماصاً و تروح بطاناً.

۹۸۹ - من انقطع الی الله کفاه الله کل مؤنه ورزقه من حیث لا یحتسب و من انقطع الی الدنیا و کله الله الیها.

۹۹۰ - من سره ان یکون اغنی الناس فلیکن بما فی یدالله اوثق منه بما فی یده.

۹۹۱ - ان الغنی و العز یجولان فاذا طفرا بموضع التوکل اوطنا.

۹۹۲ - مترجم اصول کافی در تفسیر امور دیگران چنین نگاشته است: امور فامیل و پیروان و دوستانت که به تو ارتباط دارند.

۹۹۳ - زیرا مقتضای شرع مقدس و سنت نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) استفاده از اسباب است.

۹۹۴ - الا ان الروح الامین نفث فی روعی آنه لا تموت نفس حتی تستکمل رزقها فاتقوا الله عزوجل و اجملوا فی الطلب.

۹۹۵ - ما اجمل فی الطلب من رکب البحر.

۹۹۶ - جمله آخر در مقام تعلیل در ذیل حدیث وارد شده و منظور از مالی ندارند این است که مال برای ایشان نفعی ندارد، یا آن را از دست می‌دهند علامه مجلسی (رحمةالله) در وجه ارتباط این ذیل با صدر حدیث می‌فرماید غرض از این جمله باز داشتن مخاطب از حرص است زیرا مال فراوان غالباً با ترک شکرگزاری همراه است و در این صورت جز با محاسبه روز قیامت ثمره‌ای بر این مال زیاد مترتب نیست بنابراین مال کم همراه با توفیق شکرگزاری بهتر است. (مرآة العقول ج ۱۹ ص ۲۷)

۹۹۷ - اذا فتحت بابک وبسطت بساطک فقد قضیت ما علیک.

۹۹۸ - احب الله لعباده ان یطلبوا منه مقاصد هم بالاسباب آلتی سببها لذلک و امرهم بذلک.

۹۹۹ - (ای مؤمنین!) سلاح جنگ برگیرید. (سوره نساء، آیه ۷۱)

۱۰۰۰ - (طایفه‌ای که با تو نماز می‌گزارند) با لباس جنگ و اسلحه باشند. (سوره نساء، آیه ۱۰۲)

۱۰۰۱ - برای مقابله با دشمنان هرچه می‌توانید نیرو و اسباب سواری آماده کنید. (سوره انفال، آیه ۶۰)

۱۰۰۲ - (ای موسی) بندگان مرا شب حرکت بده. (سوره دخان، آیه ۲۳)

۱۰۰۳ - نسبت چنین اعتقادی به پیامبری عظیم‌الشأن چون حضرت موسی (علیه السلام) خالی از اشکال نیست و حتی در صورتی که روایت سندی معتبر داشته باشد پذیرفتن آن مشکل است.

۱۰۰۴ - آیا ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا، ولی برای اینکه قلبم مطمئن و آرام شود. (سوره بقره، آیه ۲۶)

۱۰۰۵ - این تقسیم با توجه به مفاد سوره شریفه واقعه انجام شده‏

۱۰۰۶ - ابی الله عزوجل ان یجعل ارزاق المؤمنین الا من حیث لا یحتسبون.

۱۰۰۷ - رأیت الخیر کله فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس و من لم یرج الناس ورد امره الی الله تعالی فی جمیع اموره استجاب له فی کل شی‌ء.

۱۰۰۸ - بئس العبد عبد له طمع یقوده و بئس العبد عبد له رغبة تذله.

۱۰۰۹ - شرف المؤمن قیام اللیل و عزه استغناءه عن الناس.

۱۰۱۰ - با راستگویان باشید. (سوره توبه، آیه ۱۱۹)

۱۰۱۱ - (از مؤمنین) مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند وفا نمودند. (سوره احزاب، آیه ۲۳)

۱۰۱۲ - ان الصادق اول ما یصدقه الله تعالی، یعلم آنه صادق و تصدقه نفسه تعلم آنه صادق.

۱۰۱۳ - ان العبد لیصدق حتی یکتب عند الله من الصادقین، و یکذب حتی یکتب عند الله من الکاذبین فاذا صدق قال الله تعالی صدق و بر و اذا کذب قال الله تعالی کذب و فجر.

۱۰۱۴ - ان الرجل لیصدق حتی یکتبه الله صدیقاً.

۱۰۱۵ - کونوا دعاة الناس بالخیر بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهاد و الصدق و الورع.

۱۰۱۶ - انظر مابلغ به علی (علیه السلام) عند رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فالزمه فان علیاً انما بلغ عند رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) ما بلغ بصدق الحدیث و اداء الامانة.

۱۰۱۷ - لاتنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده فان ذلک شی‌ء اعتاده ولو ترکه استوحش لذلک ولکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته.

۱۰۱۸ - ان الله تعالی لم یبعث نبیاً الا بصدق الحدیث و اداء الامانة الی البر و الفاجر.

۱۰۱۹ - اداء الامانة یجلب الرزق، و الخیانة تجلب الفقر.

۱۰۲۰ - ادو الامانات ولو الی قاتل ولد الانبیاء.

۱۰۲۱ - من ائتمنک بامانة فادها الیه و من خانک فلا تخنه.

۱۰۲۲ - واژه‌ای که به سخن غیر صریح ترجمه‌اش نمودیم کلمه معاریض است که به معنای توریه هم استعمال می‌شود ولی به قرینه جملات بعدی همان ترجمه صحیح است.

۱۰۲۳ - اصل و ترجمه این اشعار در فصل بیستم از رکن اول ص ۷۸ تا ۸۰ ذکر شد و در همان‌جا توضیحی درباره بیت اول بیان شد.

۱۰۲۴ - مرحوم فیض کاشانی در محجة البیضاء می‌نویسد: صدق در این مقام عبارت از تمامیت و قوت است؛ بنابراین تصمیم صادقانه تصمیمی است که هیچ‌گونه شک و تردیدی همراه آن نباشد، که در اصطلاح تصمیم قاطعانه نامیده می‌شود.

۱۰۲۵ - یعنی به عهد خویش وفاء نمودند. (سوره اخراب، آیه ۳۳)

۱۰۲۶ - انی والله ما اخثکم علی طاعة الا واسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیة الا واتناهی قبلکم عنها.

۱۰۲۷ - فقط مؤمنان کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند و پس از آن هیچگاه شک و تردیدی به خود راه ندادند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگویانند. (سوره حجرات، آیه ۱۵)

۱۰۲۸ - (نیکوکاری به آن نیست که روی به جانب مغرب و مشرق کنید - چنان‌که یهود می‌کنند -) بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و آخرت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان بیاورد و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان، یتیمان، مساکین و ابن سبیل و گدایان بدهد و در راه آزاد کردن بندگان صرف نماید و نماز به پا دارد و زکات ادا کند و به عهد خویش وفا نماید و در سختی‌ها صابر و در میدان جنگ استوار باشد چنین کسانی به حقیقت راستگو و (تقوی پیشه‌اند). (سوره بقره، آیه ۱۷۷)

۱۰۲۹ - لم ار مثل النار نام هاربها و لم ار مثل الجنة نام طالبها.

۱۰۳۰ - روز قیامت روز سنجیدن اعمال است. (سوره اعراف، آیه ۸)

۱۰۳۱ - مصباح الشریعة باب ۷۴. شارح مصباح الشریعه در شرح این عبارت چنین می‌نگارد: صدق حقیقی و صادق تحقیقی مانند کسی است که در نزع روح باشد، چنان‌که او در آن حالت به موت راضی‌تر از حیات است آدم راستگو که ملازم راستی و درستی است نیز به مردن راضی‌تر است، چرا که دنیا زندان اوست و همیشه باید عنان نفس را کشیده دارد که مبادا منافی صدق به عمل آید و از این کمال محروم شود و مخالف ظاهر با باطن ظهور یابد؛ و در هر لمحه و هر لحظه بای با بسیاری از اعادی و دشمنان از انس و جن نبرد کند، و محاربه و مجاهده نماید، و هرگر از این جهاد فارغ نباشد، حیات دنیا با این همه زحمت چه اعتبار تواند داشت؟ و موت نسبت به او البته آسان‌تر و سهل‌تر است.

۱۰۳۲ - (ای انسان امروز - قیامت - نامه اعمالت را بخوان که) تو خود برای رسیدگی به حساب خویش کافی هستی. (سوره اسراء، آیه ۱۴)

۱۰۳۳ - و ما ترازوهای عدل را برای روز قیامت خواهیم نهاد و به هیچ‌کسی ستمی نخواهد شد و اگر عملی به اندازه یک‌دانه خردل باشد به حساب می‌آوریم و ما برای حسابرسی کافی هستیم. (سوره انبیاء، آیه ۴۷)

۱۰۳۴ - و آنروز نامه اعمال خلق را پیش نهند و گناهکاران را می‌بینی که از آنچه در نامه عمل آنها نوشته شده هراسانند، و می‌گویند ای وای بر ما این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را از حساب نینداخته و همه را به حساب آورده و همه اعمال خویش را حاضر ببینند و پروردگار تو به هیچ‌کس ستم نخواهد کرد. (سوره کهف، آیه ۴۹)

۱۰۳۵ - روزی که خدا خلائق را برای حساب برانگیزد تا آنها را از اعمالی که انجام داده و فراموش کرده‌اند و خدا تمام آنها را با شماره ضبط کرده است آگاه سازد و خدا بر همه موجودات عالم گواه است. (سوره مجادله، آیه ۶)

۱۰۳۶ - در آن روز (قیامت) مردم پراکنده از قبرها بیرون می‌آیند تا اعمال خویش را ببینند. پس هرکس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده آن را می‌بیند و هرکس به اندازه ذره‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند. (سوره زلزال، آیات ۶ تا ۸)

۱۰۳۷ - روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است. (سوره معارج، آیه ۴)

۱۰۳۸ - جز در حد ضرورت به امر دنیا نمی‌پردازند.

۱۰۳۹ - سوره انبیاء، آیه ۴۷.

۱۰۴۰ - چون ضرر از ناحیه نفس ناشی شده جبران آن نیز به عهده نفس است.

۱۰۴۱ - لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنة استزاد الله و ان عمل سیئة استغفر الله منها و تاب الیه.

۱۰۴۲ - فانی اوصیک اذا انت هممت بامر فتدبر عاقبته فان یک رشداً فامضه و ان یک غیاً فانته عنه.

۱۰۴۳ - آیا (انسان) نمی‌داند که خدا می‌بیند. (سوره علق، آیه ۱۴)

۱۰۴۴ - همانا خداوند مراقب شماست. (سوره نساء، آیه ۱)

۱۰۴۵ - الاحسان ان تعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک.

۱۰۴۶ - و هرکس از حدود الهی تجاوز کند به خود ستم نموده است. (سوره طلاق، آیه ۱)

۱۰۴۷ - (خردمندان، آنانکه)... و در آفرینش زمین و آسمانها تفکر می‌کنند. (سوره آل عمران، آیه ۱۹۱)

۱۰۴۸ - آیا منافقان در آیات قرآن تفکر نمی‌کنند یا بر دلهایشان قفلهای جهالت زده‌اند. (سوره محمد (صلی‌الله علیه و آله و سلم)، آیه ۲۴)

۱۰۴۹ - تفکر ساعة خیر من عبادة سنة.

۱۰۵۰ - التفکر یدعوا الی البر و العمل به.

۱۰۵۱ - نبه بالتفکر قلبک و جاف عن اللیل جنبک واتق الله ربک.

۱۰۵۲ - تفکروا فی آلاء الله و لا تفکروا فی الله فانکم لن تقدروا قدره.

۱۰۵۳ - ایاکم و التفکر فی الله ولکن اذا اردتم ان تنظروا الی عظمته فانظروا الی عظم خلقه.

۱۰۵۴ - من نظر فی الله کیف هو هلک.

۱۰۵۵ - به نظر می‌رسد منظور از متوسط کسانی است که نه چنان از معارف محرومند که خدا را بدون جسم و دست و پا نتوانند تصور کنند و نه تا بدان حد به کمال رسیده‌اند که یارای نظر به جمال آن ذات اقدس را داشته باشند، مستفاد از کلمات مرحوم محدث فیض در این مقام آن است که صدیقان اگر چه از دوام نظر به مقام ذات محرومند ولی توفیق آن یافته‌اند که گاهی بهره‌ای گیرند او در قسمتی از کلام خویشتن چنین می‌فرماید حال سایر خلق نسبت به جلال خدا مانند حال چشم خفاش نسبت به نور خورشید است که یارای نظر به آن را نداشته، روز پنهان می‌شود و شب به گردش می‌آید تا از انعکاس نور خورشید بر زمین بهره گیرد و حال صدیقین مانند حال انسان است نسبت به نور خورشید که می‌تواند به آن نگاه کند ولی طاقت نگاه دایمی ندارد و اگر ادامه دهد بیم آن می‌رود که چشمان خویش را از دست بدهد... .

۱۰۵۶ - لیس العبادة کثره الصلاة و الصوم انما العبادة التفکر فی امر الله.

۱۰۵۷ - هر نفسی مرگ را خواهد چشید و حتماً شما روز قیامت پاداش خویش به کمال خواهید گرفت پس هرکس از آتش دور شد و به بهشت در آمد سعادتمند است که زندگی دنیا جز متاعی فریبنده چیزی نیست. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۸۵)

۱۰۵۸ - اکثروا ذکر هادم اللذات، قیل و ما هو یا رسول‌الله؟ قال: الموت، فما ذکره عبد علی الحقیقة فی سعة الا ضاقت علیه الدنیا و لا فی شدة الا اتسعت علیه.

۱۰۵۹ - الموت کفارة لکل مسلم. منظور این است که اگر مسلمانی از گناهان کبیره اجتناب کند و واجبات خویش را به جا آورد مرگ او را تطهیر می‌کند.

۱۰۶۰ - تحفة المؤمن الموت.

۱۰۶۱ - الموت، الموت، الا و لابد من الموت، جاء الموت بما فیه، جاء بالروح و الراحة و الکرة المبارکة الی جنة عالیة لاهل دار الخلود الذین کان لها سعیهم و فیها رغبتهم.

۱۰۶۲ - ما انزل الموت حق منزلته من عد غداًمن اجله.

۱۰۶۳ - ما اطال عبد الامل الا اساء العمل.

۱۰۶۴ - لو رای العبد اجله و سرعته الیه لابغض العمل من طلب الدنیا.

۱۰۶۵ - اکثر ذکر الموت فانه لم یکثر ذکره انسان الا زهد فی الدنیا.

۱۰۶۶ - اذا انت حملت جنازة فکن کانک انت المحمول و کانک سألت ربک الرجوع الی الدنیا ففعل فانظر ماذا تستأنف.

۱۰۶۷ - عجباً لقوم حبس اولهم عن آخرهم ثم نودی فیهم بالرحیل و هم یلعبون علامه مجلسی در شرح این جمله احتمال دیگری هم داده که طبق آن ترجمه این جمله چنین می‌شود: تعجب می‌کنم از قومی که پیشینیانشان در قبرها محبوس و از بازگشت به دنیا حبس شده‌اند. (مرآة العقول ج ۱۴، ص ۲۸۵)

۱۰۶۸ - ما خلق الله یقیناً لاشک فیه اشبه بشک لا یقین فیه من الموت.

۱۰۶۹ - هر کجا باشید مرگ شما را فرا می‌گیرد اگر چه در کاخهای بسیار محکم. (سوره نساء، آیه ۷۸)

۱۰۷۰ - بگو مرگی که شما از آن می‌گریزید حتماً شما را ملاقات خواهد کرد. (سوره جمعه، آیه ۸)

۱۰۷۱ - من کره لقاء الله کره الله لقاءه.

۱۰۷۲ - اذا اصبحت فلا تحدث نفسک بالمساء و اذا امسیت فلا تحدث نفسک بالصباح و خذمن دنیاک لاخرتک، و من حیاتک لموتک، و من صحتک لسقمک، فانک لاتدری ما اسمک غداً.

۱۰۷۳ - ان اشد ما اخاف علیکم خصلتان، اتباع الهوی، و طول الامل. فاما اتباع الهوی فانه یعدل عن الحق و اما طول الامل فانه یحبب الدنیا.

۱۰۷۴ - ایها الناس اما تستحیون من الله؟ قالوا: و ما ذاک یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم)؟ قال تجمعون ما لا تأکلون و تبنون مالا تسکنون.

پانویس