فرهنگ مصادیق:اجرت،دست‌مزد یا کرایه منافع اشخاص یا اشیاء

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۶ توسط Fayzi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
اجرت، دست‌مزد یا کرایه منافع اشخاص یا اشیاء

مقدمه

اجرت، کرایه[۱] و دست‌مزد[۲] است و ظاهراً «اجر» معنای وسیع‌تری دارد و عبارت از چیزی است که در نتیجه عمل، در دنیا یا آخرت عاید انسان می‌شود.[۳] تفاوت اجرت و جزا به گفته راغب چنین است: نفعی که از عقد یا شبه آن ناشی شود، اجرت است؛ برخلاف جزا که در نفع یا ضرر به‌کار می‌رود؛ هرچند از عقد یا شبه عقد ناشی نشود.[۴]در اجاره اعیان یا اشخاص به آن‌چه در مقابل منفعت یا عمل قرار می‌گیرد، اجرت گویند. در «جعاله» به مال معیّنی که در مقابل کاری قرار داده می‌شود، اجرت گفته می‌شود.[۵]در ازدواج دایم یا موقت نیز این کلمه در معنای مهر به‌کار رفته است.[۶]این واژه در عقود دیگری از قبیل «مزارعه»[۷]«مساقاة»[۸]و «مضاربه»[۹] هم آمده است. در موارد پیشین اگر عوض پرداختی در متن عقد مشخص شده باشد، به آن «اجرة المسمّی» گویند و اگر مشخص نشده باشد و برای تعیین آن به موارد مشابه رجوع کنند، در اصطلاح «اجرةالمثل» گویند. کلمه «اجر» در قرآن فراوان آمده است؛ امّا مواردی محدود از آن با بحث ما ارتباط دارد. گروهی از این آیات دربارهٔ اجرت رسالت است که در آیات [۱۰]بخشی دربارهٔ مهر زنان است [۱۱]برخی دربارهٔ اجرت درخواستی ساحران از فرعون است[۱۲] آیاتی دربارهٔ موسی و خضر یا شعیب است. [۱۳] این مفهوم، با واژگانی چون «مال» [۱۴] «معیشت» [۱۵] «خرج» [۱۶] «جزاء» [۱۷] نیز مرتبط است.

فلسفه اجتماعی حق اجرت برای انسان‌ها

از آن‌جا که زندگی بشر به‌صورت جمعی است و جز از طریق تعاون و خدمت متقابل امکان‌پذیر نیست، مردم از نظر آمادگی و امکانات معیشت، متفاوت آفریده و برخی بر دیگران برتری داده شده‌اند تا اصل تعاون و بهره‌رسانی متقابل انسان‌ها متزلزل نشود: «نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا». [۱۸] اسلام ضمن آن که تفاوت‌های طبیعی و حقوقی بین زن و مرد را برای حفظ نظام اجتماع لازم می‌داند، در عین حال بهره زن را در برابر کوشش‌های او فراموش نکرده است[۱۹]:«لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبوا ولِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبنَ».[۲۰]

میزان اجرت

آیاتی چند از قرآن در پرداخت دستمزد، به حدّ متعارف سفارش کرده‌اند. در آیه۶نساء/۴ آمده است: سرپرستانِ یتیمان درصورت ناداری می‌توانند با رعایت عدل و انصاف اجرت خود را در برابر زحماتی که متحمّل می‌شوند، بردارند: «... وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ...».[۲۱] کلمه «معروف» نشان‌دهنده آن است که میزان اجرت از مال یتیم برای متولّی آن، باید مقداری باشد که عقل و شرع آن را بپسندد و بشناسد[۲۲] و در مقدار آن، آرای متفاوتی نقل شده است. شیخ طوسی[۲۳] می‌گوید: ظاهر اخبار این است که می‌تواند به مقدار اجرت‌المثل، بردارد؛ چه به قدر نیاز او یا افزون بر آن باشد، یا کم‌تر باشد. صاحب حدائق[۲۴]از برخی معاصران خود نقل کرده که می‌تواند به‌قدر نیاز از مال یتیم بردارد و مصرف کند. در روایتی از امام صادق(علیه السلام)«معروف» در آیه «فَلیَأکُل بِالمَعروفِ» به «قوت» تفسیر شده است.[۲۵] آیا افزون بر سرپرست اموالِ ایتام، کسانی‌که تحت تکفّل وی هستند نیز می‌توانند از مال یتیم مصرف کنند؟ برخی گفته‌اند: فقط خود او حق استفاده دارد؛ زیرا در آیه، واژه «اکل» به‌کار برده شده است؛[۲۶]ولی دیگران از کلمه «بالمعروف» استفاده کرده‌اند که افراد تحت تکفل وی نیز می‌توانند از مال یتیم بهره ببرند؛ چرا که از نظر عرف و عادت، مخارج آنان همان مخارج سرپرست خانواده محسوب می‌شود.[۲۷]در مورد ازدواج با کنیزان نیز قرآن در آیه۲۵ نساء/۴ سخن از مهر متناسب و شایسته برای آنان آورده، از آن به «اجور» تعبیر می‌کند: «فَانکِحوهُنَّ بِاِذنِ اَهلِهِنَّ وءاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ بِالمَعروفِ...».[۲۸] این احتمال نیز هست که این آیه به نحوه پرداخت مهر نظر دارد؛ یعنی پس از آن که قرار مهر گذاشته شد، پرداخت آن به خود کنیز یا به مالک وی (بنابر این‌که آیه به‌معنای «ءاتوا مالکهنّ أجورهنّ» باشد)[۲۹]بدون منت و دیرکرد و کم گذاشتن، باشد.[۳۰] در آیه۲۳۳ بقره/۲ آمده است: در مورد لباس و غذای زنی که طلاق داده شده و طفل شیرخواری دارد، پدر باید به‌صورت شایسته و مناسب با حال او (بدون سخت‌گیری یا اسراف) عمل کند:[۳۱]«...وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»[۳۲] و به‌طور کلّی هیچ کس موظف نیست بیش از توانایی خود کاری انجام دهد: «...لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا»[۳۳] در دنباله آیه نیز می‌فرماید: «وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ».[۳۴] طبق رأی برخی مفسران، این قسمت آیه نیز مربوط به مادر است؛ بدین معنا که اگر می‌خواهید برای فرزندانتان دایه بگیرید، حقّ مادر را برای مدتی که تا به حال شیر داده، طبق عرف و عادت بپردازید.[۳۵] برخی دیگر، آن را مربوط به دایه می‌دانند؛ به این معنا که حق او برای مدتی که شیر داده، باید به‌طور متعارف پرداخت شود.[۳۶] آیه ۷ طلاق/۶۵ نیز برای همسر طلاق داده شده که می‌خواهد کودک را شیر بدهد، سخن از پرداخت اجرت به‌میان آورده و پس از آن، شیردادن دایه را مطرح کرده است؛ سپس می‌فرماید: آنان که امکانات وسیعی دارند، در قبال زحمتی که مادر یا دایه متحمل می‌شود، از ثروت خود انفاق کنند و آن‌ها که تنگدست هستند، به مقدار توانایی خویش انفاق نمایند: «...لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ...».[۳۷] برخی گفته‌اند: از آیه۷۲ یوسف/۱۲ می‌توان استفاده کرد که در «جعاله» لازم نیست اجرت مشخص باشد؛ زیرا مأموران حکومت مصر برای یافتن جام پادشاه، «یک بار شتر» را اجرت قرار دادند و این از نظر مقدار قابل تعیین نیست. در پاسخ باید گفت که «حمل بعیر» پیمانه مشخصی بوده که به آن در اصطلاح، «وسق» می‌گفته‌اند.[۳۸]

زمان پرداخت اجرت

با انجام عقد اجاره اصل مالکیت موجر (در اجاره اشیا) و اجیر (در اجاره بر عمل) نسبت به اجرت حاصل می‌شود منتها این ملکیت به تعبیر فقیهان متزلزل است و حق مطالبه هنگامی است که مال یا عمل از سوی آن دو به مستأجر عرضه و تسلیم وی شود؛ ولی استقرار ملکیت هنگامی است که مستأجر تمام منفعت یا عمل را به نحوی دریافت کند.[۳۹] در جعاله، عامل فقط بعد از انجام کار، استحقاق اجرت دارد؛[۴۰] هرچند ظاهر آیه۲۳۳ بقره/۲: «وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ».[۴۱] آن است که اجرت دایه برای شیر دادن به فرزند را باید قبل از انجام کار پرداخت؛ ولی فقیهان و مفسران با توجّه به این‌که پرداخت اجرت، شرط جواز اجیر گرفتن نیست، در صدد توجیه آیه بر آمده‌اند. برخی گفته‌اند: به عهده گرفتن اجرت خود نوعی پرداخت است و «إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ».[۴۲] صدق می‌کند.[۴۳] بعضی هم «اِذا سَلَّمتُم ما ءاتَیتُم» را به «إذا سلّمتم ماأردتم» معنا کرده‌اند؛[۴۴]یعنی برای فرزندان خود دایه بگیرید؛ به شرط آن‌که اجرتی را که تصمیم گرفته‌اید در آینده پرداخت کنید، به‌طور شایسته بپردازید و این معنا نظیر چیزی است که در آیه «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ»[۴۵] گفته شده است که وقتی تصمیم داشتید نماز بخوانید، وضو بگیرید. برخی نیز از آیه، بیش از حکم استحبابی را استفاده نکرده و گفته‌اند: پیش پرداخت اجرت دایه مستحب است، نه واجب و این بدان جهت است که دایه به حفظ و نگهداری طفل بیش‌تر توجّه‌کند.[۴۶]

اجرت بر واجبات و مستحبات

در جواز گرفتن اجرت بر آن‌چه انجام آن واجب عینی یا کفایی است، آرای گوناگونی وجود دارد که در کتاب‌های مشروح فقهی بیان شده است؛[۴۷]امّا برخی با استناد به آیه۳۲ زخرف/۴۳ که نظام زندگی را بر استفاده متقابل انسان‌ها از خدمات و اموال یک‌دیگر مبتنی دانسته است، می‌گویند: میان وجوب کاری و دریافت اجرت در برابر آن منافاتی نیست[۴۸] و شاهد آن جواز دریافت اجرت بر طبابت و بسیاری از واجبات کفایی دیگر است.[۴۹] بعضی از مفسران اهل‌سنت نیز با استناد به آیه «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا...» [۵۰] اخذ اجرت را بر واجبات کفایی جایز دانسته‌اند؛ زیرا آن‌چه عامل زکات برمی‌دارد، اجرت عمل و خدمت اوست، نه آن‌که او یکی از موارد مصرف زکات باشد؛ لذا اگر غنی هم باشد، چون عمل او محترم است، این اجرت به وی پرداخت می‌شود.[۵۱] در بخش واجبات عبادی، برخی گرفتن اجرت را از آن جهت که با اخلاص منافات دارد، ممنوع دانسته‌اند. قرآن می‌فرماید: «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ...» [۵۲]؛ ولی این استدلال درست نیست؛ زیرا اولا اجرت گرفتن در مستحبات عبادی، جایز است؛ درحالی‌که استدلال پیشین شامل آن نیز می‌شود؛ ثانیاً به تعبیر صاحب جواهر تعلق اجاره به عبادت نه‌تنها منافی اخلاص نیست، بلکه آن را تأکید نیز می‌کند.[۵۳] موارد خاصی از اجرت بر واجبات و مستحبات که قرآن به آن‌ها پرداخته، چنین است:

اجرت رسالت

پیامبران از سوی خداوند به انجام تکلیف رسالت اعمّ از تبلیغ؛ بیان احکام و انذار و تبشیر مردم مأمور بوده‌اند. قرآن خطاب به پیامبر اسلام می‌گوید: «قُمْ فَأَنْذِرْ»[۵۴] و در آیه دیگر می‌فرماید: «...بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...».[۵۵] پیامبران دیگر نیز این وظیفه و مسؤولیت را از جانب خداوند داشته‌اند. آنان در راه ایفای این مسؤولیت، زحمات فراوانی را برای مردم متحمّل شده‌اند؛ ولی در آیات متعدّدی از قرآن به عدم مطالبه دست مزد از سوی پیامبران، از مردم اشاره شده است. قرآن در خلال آیاتش ۹ نفر از پیامبران را یادکرده که از مردم اجرتی درخواست نکردند و گفتند: اجر و مزدشان همان پاداش خداوندی است. یکی از آنان نوح است که در سه جا از او یادشده است: نخست در آیه۷۲ یونس/۱۰ نوح به قومش می‌گوید: اگر از قبول دعوت من روی گردان شوید، کاری ناشایست انجام داده‌اید؛ زیرا من از شما اجرتی نمی‌خواهم: «فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ...»؛[۵۶] سپس در آیه ۲۹ هود/۱۱ که به جای تعبیر اجر، «مال» آمده است: «وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا..».[۵۷] در آیات ۱۰۷ـ۱۰۹ شعراء/۲۶ سخن حضرت نوح دربارهٔ تقوا و اطاعت پروردگار مطرح شده است و این‌که از مردم اجرت نمی‌خواهد: «إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ، وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ».[۵۸] این سه آیه با همین ترتیب ۵بار در سوره شعراء/۲۶ تکرار شده است: یک بار چنان‌چه گفته شد، دربارهٔ نوح؛ سپس دربارهٔ حضرت هود [۵۹]و حضرت صالح [۶۰] و حضرت لوط[۶۱]و حضرت شعیب[۶۲] آمده است. دربارهٔ هود، افزون بر این در آیه۵۱ هود/۱۱ بازقرآن می‌فرماید «یـقَومِ لا اَسـَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِن اَجرِیَ اِلاّ عَلَی الَّذی فَطَرَنی اَفَلاتَعقِلون». در سوره یس/۳۶ آیات ۱۴ـ۲۱ سخن از دو تن از مرسلان است. آن‌ها، چنان‌که از ظاهر آیات به‌دست می‌آید پیامبر بوده‌اند؛ زیرا خداوند می‌فرماید: ما آن‌ها را فرستادیم و یا فرستادگان حضرت مسیح بر مردم بودند[۶۳] در هر حال، آنان برای هدایت مردم آمدند و با تکذیب مردم روبه‌رو گشتند. قرآن می‌گوید: ما آن دو را با مرسل سومی تقویت کردیم تا این‌که می‌فرماید: ازدورترین نقطه شهر، مردی آمد و گفت: ای‌مردم! از این رسولان پیروی کنید که از شما اجرت و مزدی در قبال رسالت نمی‌خواهند و آنها از جانب خدا راه یافتگان‌اند: «...اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ».[۶۴]
در قرآن بارها عدم مطالبه اجرت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از مردم مطرح شده است. آیه۵۷ فرقان/۲۵ به پیامبر دستور می‌دهد که به مشرکان بگو: من از کسی اجر رسالت نمی‌خواهم؛ امّا اگر کسی برای تقویت دین و راهی که حرکت به‌سوی پروردگار است، بخواهد بذل مال و دین را تقویت‌کند. کاری پسندیده و نیکو کرده است: «قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا».[۶۵] آیه را این‌گونه نیز می‌توان معنا کرد که پیغمبر می‌گوید: اجر و پاداش من فقط هدایت‌یافتن شماست. در آیه۴۰ طور/۵۲ و نیز ۴۶قلم/۶۸ به یکی از بهانه‌جویی‌های مشرکان پرداخته، می‌فرماید: آیا تو در مقابل ابلاغ رسالت، دست‌مزدی از آن‌ها می‌طلبی که آن‌ها پرداخت آن را چون بار سنگینی بر دوش خود می‌دانند؟ «أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ»[۶۶] نه این چنین نیست پیغمبر از مردم اجرت نمی‌طلبد و چیزی بر آنان تحمیل نمی‌کند؛ زیرا سخنش روشن و همراه با دلیل است: «...مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ».[۶۷]. در آیه۹۰ انعام/۶ به عدم مطالبه اجرت اشاره کرده و از رسالت پیامبر که دعوت به آیین همگانی و فراگیر است و به گروه خاصّی اختصاص ندارد، سخن گفته است: «...قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ».[۶۸] در ۲۳ شوری/۴۲ می‌فرماید: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا...»[۶۹] و پس از آن، مزد رسالت پیامبر اسلام را «الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»[۷۰] قرار می‌دهد. مفسرانِ اهل‌سنت در تفسیر این جمله اختلاف نظر دارند. عده‌ای گفته‌اند: «فِی» به‌معنای سببیت و «قربی» مصدر به‌معنای قرابت است ومخاطب در این آیه قریشیانند؛ بنابراین، پیامبر به مردم می‌گوید: اجر من این است که اگر ایمان به من نمی‌آورید، دست کم پیوند خویشاوندی من را به خود پاس دارید و با من دشمنی نورزید.[۷۱] اشکال این تفسیر آن است که اجرت باید در مقابل عملی باشد که پرداخت کننده اجرت، آن را مالک شده و پذیرفته باشد و با فرض کفر و شرکِ قریشیان، آن‌ها چیزی از پیامبر نگرفته بودند تا در قبال آن بخواهند اجرتی بدهند.[۷۲]برخی، تفسیر پیشین را پذیرفته‌اند؛ منتها معتقدند که مخاطب آیه، انصارند؛ زیرا بین آنان و رسول اللّه قرابت سببی دوری بود. آن‌ها اموالی پیش رسول‌الله آوردند تا از آن برای پیشبرد مقاصدش استفاده کند و حضرت در جوابشان فرمود: من از شما دستمزدی نمی‌خواهم. در پاسخ باید گفت: اوّلا محبت انصار به اسلام و ایثار و فداکاری آن‌ها دربارهٔ پیامبر و مهاجران غیر قابل تردید است؛ بنابراین، پیش کشیدن قرابتی دور دست و ترغیب انصار به پاس داشتن آن، چیز بی‌معنایی خواهد بود.[۷۳]گروهی دیگر گفته‌اند: منظور آن است که اجرت رسالت، دوست داشتن آن چیزی (عمل صالح) است که شما را به قرب الهی می‌رساند.[۷۴] برای این آیه، تفاسیر دیگری نیز شده است که بدون اشکال نیست. تفسیری که روایات شیعه و سنّی آن را تأیید می‌کند و بسیاری آن را پذیرفته‌اند، این است که مراد مودّت خاندان رسول‌الله است و قرآن، نام آن را اجرت رسالت گذارده است؛ ولی این آیه، هیچ گونه منافاتی با آیات نافی اجر رسالت ندارد؛ زیرا محبت اهل‌بیت، در حقیقت ضامن بقا و دوام دعوت پیامبر و اثبات کننده لزوم پیروی و تمسّک به عترت در امور دینی و علمی است؛ بنابراین نمی‌توان به این تفسیر از آیه اشکال کرد که شأن نبوت بالاتر از آن است که پیامبری در قبال خدمتش، چیزی برای فرزندان و خویشان خود بخواهد؛ چراکه اطلاق اجرت در این جا به حسب ظاهر است و گرنه حقیقت این اجرت چیزی جز خواست خداوند در مورد مودّت همه مؤمنان نیست که آن هم عاید مردم می‌شود[۷۵]: «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ...». [۷۶]


اجرت قضا و افتا

برخی گفته‌اند: گرفتن اجرت در مقابل قضاوت، مطلقاً حرام است؛ چه قضاوت واجب عینی باشد یا کفایی و یا مستحب و چه از متحاکمان اجرت بگیرد یا از اهل شهری که در آن به قضاوت مشغول است یا از بیت‌المال؛ زیرا قضاوت از مناصب سلطان است که خداوند پیامبر را به نگرفتن اجرت در آن مأمور کرده است: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا»[۷۷] و تأسّی به پیامبر هم واجب است.[۷۸] در روایات نیز یکی از مصادیق سُحت در آیه «أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ[۷۹]=[علمای‌یهود]بسیار مال حرام می‌خوردند» اجرت قضاوت دانسته شده است.[۸۰] صاحب جواهر افتا در مسایل حلال و حرام و موضوعات شرعی را نیز از آن جهت که مصداق امر به معروف و نهی از منکر است، به قضا ملحق می‌کند و اجرت آن را حرام می‌داند.[۸۱] در حرمت اجرت بر افتا به ظاهر آیه نفر نیز استدلال شده است.[۸۲] خداوند در این آیه سفر برای تفقّه در دین و ارشاد و انذار مردم هموطن پس از بازگشتن به‌سوی آن‌ها را واجب کرده: «فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» [۸۳] ولی مشهور امامیه بر این عقیده‌اند که قاضی و مفتی و هرکسی که گرفتن اجرت بر وی حرام است، می‌تواند از بیت‌المال مسلمانان ارتزاق کند (ارتزاق عبارت است از مصرف شخص درصورت نیاز، به مقدار خرج خود و کسانی‌که اداره زندگی آن‌ها بر عهده اوست)؛ زیرا بیت‌المال برای مصالح مسلمانان باید خرج شود و شرایطی که در اجرت بر عمل معتبر است، در ارتزاق اعتبار ندارد؛ از قبیل این‌که اجرت باید تعیین گردد و زمان استحقاق آن شروع در عمل است.[۸۴]

اجرت تعلیم قرآن و مسایل دین

کراهت گرفتن اجرت بر تعلیم قرآن نزد امامیه مشهور است و برخی، این کراهت را درصورتی که شرط پرداخت اجرت شود، شدیدتر دانسته‌اند.[۸۵] ابوحنیفه نیز قایل به کراهت است؛[۸۶] ولی بیش‌تر اهل‌سنت آن را مباح دانسته‌اند.[۸۷] زهری و اصحاب رأی گفته‌اند که حرمت اجرت بر تعلیم قرآن را می‌توان از آیه۴۱ بقره/۲ استفاده کرد: «...وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا...».[۸۸] قرطبی[۸۹] به این استدلال پاسخ می‌دهد که اولا آیه دربارهٔ بنی‌اسرائیل است؛ ثانیاً دربارهٔ کسی است که تعلیم آیات الهی بر او واجب عینی باشد. با توجه به شأن نزول، به نظر می‌رسد که این آیه، اصلا ربطی به اجرت بر تعلیم قرآن نداشته باشد.
امام باقر فرموده: این آیه دربارهٔ حُیَی ابن‌اخطب و کعب ابن‌اشرف و جمعی دیگر از اعیان یهود است که هر سال مجلس مهمانی پر زرق و برقی ازطرف یهودیان برای آن‌ها ترتیب داده می‌شد و آنان به‌سبب این منفعت ناچیز حاضر نبودند پیامبر اسلام را تأیید کنند. آنان آیات تورات را که دربارهٔ اوصاف و بشارت آمدن پیامبر اسلام بود، تحریف کردند؛[۹۰] بنابراین آیه مربوط به انکار حقّانیت رسول الله و دین اسلام است که سران یهود با بهای اندکی آن را معاوضه می‌کردند با این‌که پیش‌تر، خود از مبشّران اسلام بودند. آیه۷۹ بقره/۲ نیز مؤید همین مطلب است؛ دانش‌مندان یهود که حقایق را به سود خود تحریف می‌کردند و دست نوشته‌های خود را به خدا نسبت می‌دادند و هدفشان بهایی اندک بود که به‌دست می‌آوردند: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ».[۹۱]

اجرت بر محرّمات

قرآن، طبق یک اصل کلّی، انسان‌ها را از تصرف نابجا و باطل در اموال یک‌دیگر نهی کرده است: «لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ...».[۹۲] نیز بقره/۲٬۱۸۸. «...لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ...». [۹۳] «...وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ...».[۹۴] فقیهان در بیش‌تر ابواب معاملات ازجمله مواردی که پای اجرت در میان باشد، به این آیات استدلال می‌کنند و باطل، شامل محرّمات الهی نیز می‌شود. آن‌چه حرام باشد، دریافت دستمزد یا قیمت نیز در قبال آن حرام است. موارد خاصّی از اجرت بر محرمات که برای آن می‌توان استدلال قرآنی آورد، عبارتند از:

اجرت زنا

قرآن وادار کردن کنیزان به زنا را با هدف سودجویی از ناحیه صاحبان آن‌ها به‌سبب تحصیل متاع زودگذر دنیا منع کرده، می‌گوید: «وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا». [۹۵] اجرت زانیه چه برای خود او باشد یا برای مولای او، حرام است؛ حتی اگر میل به عفتورزی در وی نباشد؛ زیرا شرط در این آیه مفهوم ندارد.[۹۶]

اجرت زنان آوازه خوان

کلینی و صدوق از ابوبصیر نقل کرده‌اند که دربارهٔ شغل مغنّیه و کسب درآمد از این راه از امام باقر(علیه السلام)پرسیده شد. امام فرمود: آن‌گاه که مردان شاهد آوازه‌خوانی وی باشند، حرام است و آن‌که به مجالس عروسی دعوت می‌شود و می‌خواند جایز است. بعد فرمود: این قول خداوند است: «ومِنَ النّاسِ مَن یَشتَری لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللّهِ بِغَیرِ عِلم».[۹۷][۹۸]«لهو الحدیث» در روایات شیعه و سنّی[۹۹] به غنا تفسیر شده است. روایتی از پیامبر نقل شده که خرید و فروش مغنّیات و نیز تجارت با آن‌ها و پولی که از این راه به‌دست می‌آید، حرام است؛ سپس فرمود: این آیه دربارهٔ زنان مغنّیه بر من نازل شده است.[۱۰۰]

اجرت شراب و قمار و انصاب (بت‌ها) و ازلام (نوعی بخت آزمایی)

قرآن موارد مذکور را پلیدی و عمل شیطان دانسته که باید از آن‌ها پرهیز کرد: «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ...».[۱۰۱] اجتناب در آیه عام است و شامل اجرت کارهایی که مربوط به این موارد است، نیز می‌شود، مانند حمل کردن، آماده کردن و ساختن‌شراب و آلات قمار و بت و هم‌چنین آب‌دادن به انگوری که برای تهیه شراب است[۱۰۲] و اجاره بهای خانه‌ای که جهت فروش خمر اجاره داده شده است.[۱۰۳]

اجرت متولّی مال یتیم

استفاده از اموال یتیم و خوردن آن در قرآن به فرو دادن آتش در شکم و افتادن در دوزخ تعبیر شده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا». [۱۰۴] قرآن در جای دیگری به بازگرداندن اموال یتیمان به آن‌ها فرمان می‌دهد و از ضمیمه کردن اموال آن‌ها به اموال شخصی نهی و از آن به گناهی بزرگ تعبیر می‌کند: «...وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ...». [۱۰۵] اطلاق این آیات، تصرّف متولی در اموال یتیم به عنوان اجرت را نیز دربرمی‌گیرد؛ لذا گفته شده است که وی درصورت نیاز، می‌تواند به‌صورت قرض از اموال یتیم بردارد، سپس آن را بازگرداند.[۱۰۶] برخی این آیات را از محکمات دانسته و آیه۶ نساء/۴ را که در بحث میزان اجرت متولّی مال یتیم گذشت، از متشابهات دانسته که خداوند ما را از پیروی آن‌ها نهی کرده و به ردّ متشابه به محکم دستور داده است.[۱۰۷]گروهی دیگر به نسخ آن آیات به‌وسیله آیات منع خوردن مال یتیم قایل شده‌اند. عدّه‌ای آیه «فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ...»[۱۰۸] را به‌گونه‌ای دیگر تأویل کرده‌اند و آن این‌که سرپرست مال یتیم از اموال خودش به نحو متعارف استفاده کند، نه آن که از مال یتیم استفاده نماید.[۱۰۹]در هر حال بر فرض آن که متولی مال یتیم بتواند از اموال وی بهره ببرد، محدودیت‌ها و شرایطی برای آن در فقه مطرح شده است؛ از قبیل فراوانی مال یتیم به‌طوری که رسیدگی به آن‌ها فرصت برای کار دیگری نگذارد و متولّی اموال، امکان امرار معاش از طریق دیگری را نداشته باشد.[۱۱۰]

اجرت جعاله

جعاله التزام به اجرتی مشخص برای عملی معیّن است. در آیه «وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ» [۱۱۱] اجرت پیدا کردنِ جام پادشاه‌مصر، یک بار شتر قرار داده شده است. ممکن است گفته شود اجرت جعاله در این آیه مجهول‌است؛ زیرا «بار شتر» از نظر مقدار مشخص نیست؛ لیکن می‌توان گفت: «حِمْل بعیر» اشاره به مقداری مشخص از نظر وزن یا کیل بوده‌است[۱۱۲]؛ مانند واژه «نخود» که در اصل برای نوعی از حبوبات وضع شده که دانه‌های آن از نظر وزنی تفاوت محسوسی ندارد؛ ولی امروزه یکی از اسمای اوزان و معادل یک‌بیست‌وچهارم مثقال است. افزون بر این‌که احتمال می‌رود تعیین این اجرت از سوی حضرت یوسف(علیه السلام) نبوده تا در شرایع، حجّت باشد؛ بلکه از سوی منادیانِ آن حضرت بوده است. در عین حال برخی از فقیهان به این آیه بر مشروعیت جعاله استدلال کرده‌اند.[۱۱۳] اجرت حضانت و شیردهی:
بیش‌تر قبایل عرب برای زنانی که آنان را دایه فرزندانشان انتخاب می‌کردند یا برای همسرانشان در مواردی که می‌خواستند به آن‌ها اجرت بپردازند به جای پول رایج آن زمان، لباس و طعام در نظر می‌گرفتند؛ زیرا غالب آنان با طلا و نقره سر و کاری نداشتند و زن‌هایی که اجیر می‌شدند نیز به ضروریات زندگی خود بیش‌تر رغبت نشان می‌دادند.[۱۱۴] قرآن می‌فرماید: «وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ...». [۱۱۵] آیه۶ طلاق/۶۵ دلالت دارد بر این‌که گرچه مادر سزاوارتر به کودک شیرخواره خویش است، در مواردی می‌توان از زنان دیگر برای شیر دادن و سرپرستی کودک استفاده کرد[۱۱۶]: «...فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ... وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى...».[۱۱۷]

اجرت در نکاح

به مهر همان‌طور که صداق، نحله و هدیه گفته می‌شود، در ۵ آیه اجرت نیز اطلاق شده است. در آیه ۲۴ نساء/۴ دربارهٔ مهر در ازدواج موقت آمده است: «...فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ»[۱۱۸] و چون نکاح موقت به هدف استمتاع انجام می‌پذیرد و غالباً در آن تداوم نسل در نظر نیست؛ این عقد شبیه اجاره است که تعیین اجرت در آن شرط صحت است؛[۱۱۹] برخلاف نکاح دایم که با عدم تعیین مهر، نکاح باطل نمی‌شود. واژه اجرت در آیه ۵ مائده/۵ نیز دربارهٔ نکاح با کتابیه (زنان اهل‌کتاب) آمده است. این آیه نیز بنابر یک احتمال دربارهٔ نکاح موقت است.[۱۲۰] واژه اجرت در آیه۱۰ ممتحنه/۶۰ و آیه ۲۵ نساء/۴ دربارهٔ نکاح دایم آمده است؛ هم‌چنین قرآن در آیه۵۰ احزاب/۳۳ دربارهٔ همسران پیامبر می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ...».[۱۲۱]

فهرست منابع

احکام‌القرآن،
جصاص؛
الاستبصار فیما اختلف من الاخبار؛
البحرالمحیط فی التفسیر؛
البرهان فی تفسیر القرآن؛
التبیان فی تفسیر القرآن؛
تحریرالوسیله؛
تفسیر التحریر والتنویر؛
تفسیر عیاشی؛
التفسیرالکبیر؛
تفسیر نمونه؛
تفسیر نورالثقلین؛
تهذیب الاحکام؛
الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛
جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام؛
الحدایق‌الناضرة فی احکام العترة الطاهره؛
الدرالمنثور فی التفسیر المأثور؛
زبدةالبیان فی براهین احکام القرآن؛
العروةالوثقی؛
غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع؛
فرهنگ فارسی؛
الفقه الاسلامی و ادلته؛
فقه القرآن، راوندی؛
القاموس المحیط؛
الکافی؛ الکشاف؛
کنزالعرفان فی فقه القرآن؛
المبسوط فی فقه الامامیه؛
مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن؛
مسالک الافهام الی الآیات الاحکام؛
مصباح‌الفقاهه؛
مفتاح الکرامة فی شرح قواعد؛
مفردات الفاظ القرآن؛
المهذب؛
المیزان فی تفسیرالقرآن؛
النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی.

پانویس

  1. القاموس‌المحیط، ج1، ص490؛ فرهنگ فارسی، ج1، ص148.
  2. فرهنگ فارسی، ج1، ص148.
  3. مفردات، ص64، «اجر».
  4. همان.
  5. جواهر الکلام، ج35، ص193ـ194.
  6. البحرالمحیط، ج3، ص590؛ تفسیر قرطبی، ج5، ص85.
  7. النهایه، ص441؛ غنیه، ص290.
  8. المبسوط، ج3، ص217ـ218؛ غنیه، ص290.
  9. المهذب، ج1، ص460.
  10. (90 انعام/6؛ 72 یونس/10؛ 51 هود/11؛ 104یوسف/12؛ 57 فرقان/25؛ 109 و 127 و 145 و 164 و 180 شعراء/26؛ 47 سبأ/34؛ 21یس/36؛ 86 ص/38؛ 23 شوری/42؛ 40طور /52 و 46 قلم/68) .
  11. (نساء/4، 24ـ25؛ مائده/5، 5؛ احزاب/33،50؛ ممتحنه/60،10) .
  12. (اعراف/7، 113؛ شعراء/26، 41).
  13. (کهف/18، 77؛ قصص/28، 25).
  14. (6 نساء/4؛ 29 هود/11).
  15. (32 زخرف/43؛ 10 اعراف/7؛ 20 حجر/15).
  16. (94 کهف/18).
  17. (9 انسان/76).
  18. (زخرف/43،32).
  19. المیزان، ج4، ص337؛ نمونه، ج3، ص363ـ364.
  20. (نساء/4،32).
  21. نساء؛ آیه 6
  22. مفردات، ص561، «عرف».
  23. التبیان، ج3، ص119.
  24. الحدائق، ج18، ص334.
  25. تهذیب، ج6، ص391، ح71.
  26. التبیان، ج3، ص119.
  27. همان.
  28. نساء؛ آیه 25
  29. مجمع‌البیان، ج3، ص55.
  30. مجمع‌البیان، ج3، ص55.
  31. همان، ج2، ص587.
  32. بقره؛ آیه 233
  33. بقره؛ آیه 233
  34. بقره؛ آیه 233
  35. همان، ص588؛ جامع‌البیان، مج2، ج2، ص690.
  36. تفسیر قرطبی، ج3، ص114؛ جامع‌البیان، مج2، ج2، ص690.
  37. طلاق؛ آیه 7
  38. مسالک الافهام، ج3، ص79.
  39. عروةالوثقی، ج2، ص411.
  40. تحریرالوسیله، ج1، ص538.
  41. بقره؛ آیه 233
  42. بقره؛ آیه 233
  43. فقه القرآن، ج2، ص124.
  44. کنز العرفان، ج2، ص235.
  45. مائده؛ آیه 6
  46. التفسیرالکبیر، ج6، ص125؛ زبدةالبیان، ص707؛ الکشاف، ج1، ص281.
  47. جواهرالکلام، ج22، ص116؛ مفتاح‌الکرامه، ج8، ص159؛ الفقه‌الاسلامی، ج5، ص3818.
  48. جواهرالکلام، ج22، ص119.
  49. مفتاح الکرامه، ج8، ص160.
  50. (توبه/9،60).
  51. احکام القرآن، ج3، ص204؛ تفسیر قرطبی، ج8، ص113.
  52. (بینه/98، 5).
  53. جواهرالکلام، ج22، ص117.
  54. مدثر؛ آیه 2
  55. مائده؛ 67
  56. یونس؛ آیه 72
  57. هود؛ آیه 29
  58. شعراء؛ آیات 107 - 109
  59. (آیات 125ـ127) .
  60. (آیات 143ـ145).
  61. (آیات 162ـ164) .
  62. (آیات 178ـ180).
  63. مجمع‌البیان، ج8، ص654.
  64. یس؛ آیه 21
  65. فرقان؛ آیه 57
  66. قلم؛ آیه 46
  67. ص؛ 86
  68. انعام؛ آیه 90
  69. شوری؛ آیه 42
  70. شوری؛ آیه 42
  71. الکشاف، ج4، ص221؛ تفسیر قرطبی، ج16، ص15ـ16؛ المیزان، ج18، ص43.
  72. المیزان، ج18، ص43.
  73. المیزان، ج18، ص43ـ44.
  74. همان، ص45.
  75. المیزان، ج18، ص46ـ47.
  76. (سبأ/34، 47).
  77. (انعام؛ آیه 90
  78. جواهرالکلام، ج22، ص122.
  79. مائده؛ آیه 42
  80. تفسیر عیاشی، ج1، ص322.
  81. جواهرالکلام، ج22، ص124.
  82. مصباح الفقاهه، ج 1، ص481.
  83. (توبه/9، 122).
  84. همان، ص482.
  85. مفتاح الکرامه، ج8، ص146.
  86. تفسیر قرطبی، ج1، ص229.
  87. تفسیر قرطبی، ج1، ص229.
  88. مائده؛ آیه 44
  89. تفسیر قرطبی، ج1، ص229.
  90. نورالثقلین، ج1، ص73، ح164.
  91. بقره؛ آیه 79
  92. (نساء/4،29).
  93. (توبه/9،34).
  94. (نساء/4،161).
  95. (نور/24،33).
  96. کنزالعرفان، ج2، ص13.
  97. الکافی، ج5، ص119؛ تهذیب، ج6، ص410؛ الاستبصار، ج3، ص62.
  98. (لقمان/31،6) .
  99. الدرالمنثور، ج6، ص504ـ505؛ تهذیب، ج6، ص410.
  100. البرهان، ج4، ص362.
  101. (مائده/5،90).
  102. کنزالعرفان، ج2، ص18.
  103. تهذیب، ج6، ص427.
  104. (نساء/4،10).
  105. (نساء/4،2).
  106. جامع‌البیان، مج3، ج3، ص347.
  107. احکام القرآن، ج2، ص97.
  108. نساء؛ 6
  109. همان.
  110. الحدائق، ج18، ص339ـ340.
  111. (یوسف/12،72).
  112. احکام القرآن، ج3، ص257.
  113. جواهرالکلام، ج35، ص187.
  114. التحریر و التنویر، ج2، ص432.
  115. (بقره/2، 233).
  116. کنزالعرفان، ج2، ص219.
  117. طلاق؛ آیه 6
  118. نساء؛ آیه 24
  119. جواهرالکلام، ج30، ص162.
  120. کنزالعرفان، ج2، ص197.
  121. احزاب؛ آیه 50
منبع: دانشنامه موضوعی قرآن - تاریخ برداشت: 95/07/12