فرهنگ مصادیق:دروغهای مصلحتی یا منفعتی
مقالات قرآنی خلیل منصوری
بررسی ماهیت دروغ و مصادیق دروغهای مصلحتی
محتویات
مقدمه
دروغ در همه فرهنگهای انسانی امری ناپسند و زشت شمرده میشود. این بیانگر آن است که دروغ از نظر عقل و عقلاء، بد و ضدارزشی و اخلاقی است و فطرت سالم انسانی، دروغ را بر نمیتابد؛ چرا که دروغ، همان سخن ناراست، خلاف حقیقت و واقع است و انسان، ناراستی را در هر شکل و شمایلی نمیپسندد و از آن بیزاری میجوید.
از نظر آموزههای اسلامی، دروغگو دشمن خداست و خداوند دروغگویان را در زمره ظالمان و محروم از هدایت و رستگاری دانسته و وعده دوزخ و عذاب دردناک داده است.
اما با این همه، برخی با توجیهات و بهانه تراشی و عذرتراشیها میکوشند تا دروغهای خود را خوب و زیبا جلوه دهند و با عناوینی آن را مقبول و جایز بشمارند. این درحالی است که دروغ در هر شکل و قالبی و با هر انگیزهای، بد و زشت است و تأثیرات منفی خود را بر فرد و جامعه به جا میگذارد که از جمله آنها بی اعتمادی به شخص است.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش قرآن را درباره دروغهای مصلحتی و منفعتی بیان کند.
اهداف و انگیزههای دروغگویی
دروغ، سخنی ناراست است که گاه در شکل خبر و گاه وعده به دیگری گفته میشود[۱]. البته دروغ تنها در گفتار و سخن و قول نیست، هر چند که اصل آن در گفتار و سخن است[۲]. بلکه دروغ میتواند غیر سخن گفتن و گفتار، در قالب اعمال و رفتاری چون اشاره و مانند آن، انجام گیرد و یا در نوشتهای بیان شود.
در همه جوامع بشری در طول تاریخ، دروغ امری ناپسند و زشت دانسته شده است، (غافر، آیه ۲۸) چرا که ذات و فطرت آدمی به سوی کمال، خوبی، صدق، راستی، درستی، زیبایی و مانند آن گرایش دارد و از هرگونه بدی، زشتی و دروغ بیزار است. عقل و شریعت نیز دروغ را جزو مصادیق ظلم و بی عدالتی میشناسد و به عنوان یک اصل ضداخلاقی و ضدارزشی با آن مخالفت و مبارزه میکند[۳].
عقل عملی انسان، به عدالت حکم میکند و آن را جزو بایدهای ارزشی و اخلاقی دسته بندی میکند؛ در مقابل ظلم را بد، زشت و ناپسند میشمارد و به عنوان نبایدهای ارزشی و اخلاقی با آن مخالفت و مبارزه مینماید.
براساس آموزههای وحیانی قرآن، هر آنچه را که عقل مستقل عملی انسان و گاه حتی سیره عقلایی در برخی از موارد، امری زشت و بد و ضد عقلانی یا ضد عقلایی دانسته، آن چیز حرام و گناه میباشد؛ زیرا هر آنچه عقل مستقل عملی حکم کند، شریعت نیز به همان حکم میکند؛ چرا که آموزههای وحیانی اسلام براساس فطرت و عقلانیت میباشد و هرگز با فطرت و عقلانیت تضاد و تقابل ندارد. از این رو اسلام نه تنها دروغ را زشت و بد دانسته بلکه به عنوان گناه شناخته و وعده مجازات و کیفر در دنیا و آخرت داده[۴] و گاه دروغگویان را مورد لعن و نفرین خود قرار داده است[۵].
خداوند در آیاتی روشن میکند که مجازات دروغگویان به سبب ارتکاب این عمل زشت و گناه تنها در آخرت انجام نمیگیرد بلکه گاه عذابهای استیصال در همین دنیا نیز اعمال میشود چنانکه بر دروغگویان قوم شعیب نازل شد[۶]. در آخرت نیز خداوند ماموران دوزخ را مأمور میکند تا با شدت و حدت، دروغگویان را به سوی آتش دوزخ بکشانند و آنان را مجازاتی سخت و دردناک دهند[۷].
شگفت اینکه این مجازاتها در دنیا و آخرت اختصاص به دروغگویان ندارد، بلکه حتی شنوندگان دروغ و کسانی که برای شنیدن دروغ گوش هایشان را تیز میکنند و تمام حواس خود را مصروف شنیدن دروغ میکنند، تهدید به مجازاتهای سخت در دنیا و آخرت میشوند. البته این مجازات علیه کسانی که با شنیدن دروغ بر آن هستند تا علیه حق عمل و فعالیت کنند، شدیدتر و سخت تر است. از این رو شنیدن دروغ به قصد جاسوسی علیه نظام اسلامی عامل خواری و ذلت در دنیا برای شنونده آن شمرده میشود[۸].
به هر حال، دروغگویی و دروغ شنیدن، کاری زشت و بد و گناهی بس بزرگ است که خشم و غضب الهی و نیز مجازات سخت چون خواری در دنیا و عذاب دردناک دوزخ در آخرت را موجب میشود.
با این همه، پرسش این است که چرا برخیها همیشه یا هرازگاهی دروغ میگویند؟ دروغگو با آنکه میداند که با دروغ، امری بد و زشت و ضدکمالی و عقلانی و عقلایی را مرتکب میشود؛ چرا باز گرفتار این نابهنجاری زشت است؟ اگر حتی شخصی دروغگو نیست و این امر به شکل صفت و خصلت و منش در شخص درنیامده؛ چرا باز هرازگاهی، دروغی میگوید و این امر زشت را با همه آگاهی از زشتی و بدی آن، به جان میخرد و به امر ضدکمالی و ضدارزشی اقدام میکند؟
در حقیقت، چه انگیزهها و اهدافی شخص را به سوی دروغگویی میکشاند و یا دروغی را به جان میخرد؟ آیا میتوان پذیرفت که دروغها با توجه به اهداف یا متعلق یا انگیزهها متفاوت است و برخی از آنها زشت و ضدارزشی و برخی دیگر خوب و ارزشی است؟ به این معنا که دروغ یک رذیلت اخلاقی نیست و امری خنثی است که با توجه به قیودی، ارزشی یا ضدارزشی، میشود؟ آیا دروغ خوب و ارزشی و هنجاری هم داریم؟
برخیها در پاسخ به این پرسشها با توجه به برخی از انگیزهها و اهداف و گاه متعلق دروغ و مفاد آن، پاسخ مثبت به پرسش فوق میدهند و معتقدند که دروغ، همیشه بد و زشت نیست، بلکه حتی دروغ خوب هم داریم. آنان از جمله دروغهای خوب را، دروغی دانستهاند که به مصلحتی گفته میشود. بلکه حتی برخی معتقدند که اگر به قصد منفعتی نیز دروغ گفته شود، آن دروغ هم مجاز بوده و از عنوان زشتی و بدی و گناه بودن خارج میشود؛ چرا که اگر با دروغی منفعتی بزرگ نصیب شخص یا جامعه شود، با اهم و مهم کردن، میتوان دروغ گفت و از فواید و آثار آن بهره برد.
برای تبیین مسئله، نخست باید مطلبی درباره حکم اخلاقی و شرعی دروغ بیان شود تا سپس با اشاره به اهداف و انگیزههای انجام دروغ معلوم گردد که آیا از نظر آموزههای وحیانی اسلام، دروغ خوب هم داریم؟ یا آنکه همه دروغها زشت و بد است؟
زشتی و بدی مطلق دروغ
از نظر آموزههای وحیانی اسلام، دروغ همواره زشت، بد و گناه است. خداوند دروغ را از گناهان کبیره دانسته است؛ زیرا وعده عذابهای خوارکننده در دنیا و آخرت داده است و هر آنچه بر آن وعده عذاب یا تهدید به دوزخ داده شده باشد، به عنوان گناه کبیره شناخته و معرفی میشود؛ زیرا یکی از معیارهای سنجش گناه کبیره از صغیره همین دانسته شده است.
از نظر اسلام، دروغ سرچشمه همه پلیدیها و زشتیها و گناهان بشر است. امام حسن عسگری(ع) فرمود: «جعلت الخبائث کلها من بیت و جعل مفتاحها الکذب، تمام پلیدیها در خانهای نهاده شده و کلید آن دروغ است[۹].
دروغ، انسان را درمیان مردم بی اعتبار نموده و اعتماد دیگران را از وی سلب میکند و آثار بسیار نامطلوبی درپی دارد، لذا دروغ از نظر اسلام حرام است. به این معنا که فراتر از حکم اخلاقی زشت و بد بودن، به عنوان حکم فقهی از میان احکام پنج گانه، حکم حرام بر آن مترتب شده است.
بنابراین، از نظر اسلام، همواره دروع امری زشت، بد وگناه است. از نظر اسلام، دروغ از مصادیق رذیلت اخلاقی است و هرگز به عنوان یک فضیلت معرفی نمیشود. از نظر فقهی و حکم شرعی، نیز گناه و حرام است. پس در همه احوال و موارد یعنی از نظر عمومیت و اطلاق اصولی باید گفت که هرگز چیزی به نام دروغ خوب نداریم.
خداوند در آیاتی چند، خود و پیامبرش را از هرگونه مصادیق دروغ منزه و پاک میداند. این پاکی از دروغ حتی در قالب وعده از سوی خداوند و پیامبرش[۱۰]. بیانگر آن است که دروغ، مطلقا زشت و ناپسند و بد است و نمیتوان دروغی را خوب و پسندیده معرفی کرد.
تفاوت انگیزهها و اهداف
دروغ گویان با اهداف و انگیزههای چندی متوسل به دروغ میشوند. در بسیاری از موارد منافع شخصی است که شخص را به دروغگویی میکشاند و کمتر مواردی را میتوان یافت که منافع دیگری با ملی، آنان را به دروغ سوق دهد.
گاه هدف دروغ، پنهان کردن جرم و گناه و خلاف یا قانونی است که شخص مرتکب شده است. ریشه بسیاری از دروغها را میتوان در این انگیزه و هدف خلاصه کرد. برادران حضرت یوسف(ع) نیز به قصد پنهان کردن جرم خود به دروغ متوسل شده بودند که خداوند آن را در آیات ۱۷ و ۱۸ سوره یوسف گزارش میکند.
انگیزه و هدف دیگری که شخص را به دروغ گویی میکشاند، نیرنگ و فریب است؛ چرا که نمیخواهد دیگری به سمت وسویی برود که مخالف اهداف دروغ گو و مقاصد و منافع و مصلحت اوست. از این رو با بهره گیری از دروغ و اعتمادی که دیگری به هر دلیل به او دارد (مانند استفاده از سوگند دروغ) شخص را گمراه میکند و فریب میدهد تا کاری را مرتکب یا ترک کند که خواسته دروغگو است[۱۱].
حسادت نیز میتواند انگیزهای برای دروغ و دروغگویی باشد. خداوند در آیات ۹ و ۱۱ سوره یوسف گزارش میکند که حسادت برادران یوسف نسبت به وی، موجب دروغ گفتن برای جلب اعتماد یعقوب(ع) از سوی آنان شد.
البته کسی که برخلاف اعتقادات خود سخن میگوید نیز دروغگو است. به این معنا که خودش به امری معتقد است برخلاف همان اعتقاد خود، سخنی دیگر را بر زبان میراند. هرچند که این سخن دروغ او در حقیقت راست و مطابق واقع و حقیقت است؛ ولی از آن جایی که شخص به آن اعتقادی ندارد و برخلاف آن اعتقاد دارد، این سخن گفتن برخلاف اعتقادات شخصی، نیز از مصادیق دروغ است[۱۲].
بطور مثال ممکن است کسی به حجاب یا خمس اعتقاد قلبی نداشته و آن را قبول نداشته باشد. اما در ظاهر از اهمیت آن سخن بگوید. چنین شخصی هرچند سخنی راست و مطابق با واقع میگوید اما چون به آن اعتقاد ندارد و سخن و دلش یکی نیست لذا دروغگو محسوب میشود.
از نظر آموزههای اسلامی همه دروغها به هر هدف و انگیزهای که باشد زشت، بد و ناپسند و حتی گناه کبیره و حرام است و مرتکب آن نمیتواند به عناوینی چون هدف و قصد و انگیزه خیر و… آن را امری خوب و حلال و پسندیده جلوه دهد.
دروغهای مصلحتی، دروغهای بد ولی مجاز اضطراری
اکنون این پرسش مطرح میشود که اگر دروغ مطلقا زشت، بد، ناپسند اخلاقی و گناه و حرام شرعی و فقهی است؛ پس چرا برای آن استثناء قائل شدهاند و به اصطلاح دروغهای مصلحتی مجاز شده است.
بی گمان پاسخ را میبایست در خود پرسش جست وجو کرد. هرگز اسلام و آموزههای وحیانی آن، دروغی را خوب و حلال ندانسته است؛ بلکه در برخی از موارد به خاطر مصالحی بسیار مهم چون حفظ جان و عرض و آبرو یا مال بسیار زیاد، دروغ را مجاز دانسته است و این جواز درحد ضرورت است و براساس آموزههای اسلامی چیزی که به ضرورت و اضطرار به همان مقدار مجاز دانسته شده، در همان محدوده با شرایط سفت و سخت جایز است: الضرورات تبیح بقدرها.
پس جواز دروغ همانند جواز خوردن مرده برای مضطر آن است که باید به مقدار نیاز و با شرایط خاصی انجام گیرد. کسی که برای نجات جان خود مردهای را میخورد یا کسی که برای درمان بیماری بی درمان و یا سخت درمان، مجازات، شراب بنوشد، درهمان اندازه مورد نیاز میتواند استفاده کند و دایره این مصلحت و جواز بسیار بسته و محدود است. پس اگر بیش از حدنیاز و بیرون از مصلحت اهم بخورد و بنوشد، گناه و حرامی را مرتکب شده است. پس راه به راه نمیتوان به عنوان مصلحت دروغ گفت و با مصلحت توجیه کرد.
باز هم تاکید میشود در اسلام هیچگاه دروغ پسندیده و خوب و هنجاری معرفی نشده است حتی اگر برای مصالح بسیار مهمی در برخی از موارد خاص و استثنائی تجویز شده و مجاز دانسته شده باشد؛ زیرا عنوان ناپسند بودن و زشت و بد بودن، همچنان باقی است و در محدودهای بسیار تنگ و با شرایط بسیار سخت به حکم اضطرار و ضرورت، مجاز دانسته شده است.
موارد استثنایی و اضطراری جواز دروغ
مواردی که از نظر فقه اسلامی برای مصالح و منافع بسیار مهم شرعی، فردی یا اجتماعی، دروغ به عنوان دروغ مصلحتی یا سفید به تعبیر انگلیسها تجویز شده به شرح ذیل است:
در موقعیت اضطرار و ناچاری
هرگاه کسی برای حفظ جان یا مال یا ناموس خود یا فرد مسلمان دیگر، سخن یا سوگند دروغ بخورد، جایز است. لذا امام صادق(ع) فرموده است: «اگر انسان از روی تقیه و ضرورت و ناچاری سوگند دروغ یاد کند، ضرری ندارد.» و در ادامه میافزاید به طور قاعده کلی، هر حرامی در مقام اضطرار مجاز میشود[۱۳].
اصلاح میان مردم
هرگاه بین دو نفر مسلمان خصومت و نزاعی باشد و ابتدا تمام راههای معمولی چاره را رفتهاند؛ ولی نتیجهای نبخشیده، در این صورت انسان با یقین به مؤثر بودن، میتواند با گفتن دروغ، کینه و عداوت را برطرف کرده و صلح و صفا و صمیمیت میان آنها برقرار کند، مشروط بر اینکه فایده و نتیجهای بر آن محتمل باشد. مثلا اگر دو نفر یا دو خانواده با یکدیگر قهر باشند. پیش یکی رفته و از قول دیگری بگوید که فلانی تعریف و تمجید شما را میکرد و از اینکه با شما قهر کرده اظهار ناراحتی مینمود و به نظر من او مایل است که با شما آشتی کند. همچنین نزد آن دیگری رفته و از قول دوست اولی، مشابه همین مطلب را بگوید. این گونه دروغها گذشته از اینکه حرام نیست، پسندیده نیز هست و رسول خدا آن را تأیید کرده است، در وصیت پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «یا علی! ان الله احب الکذب فی الاصلاح و ابغض الصدق فی الفساد.» ای علی! خداوند دروغ را که باعث اصلاح بین مردم شود دوست دارد و از راست گفتن که باعث فتنه و نفاق شود، بیزار است[۱۴].
خدعه و نیرنگ در جنگ
یکی دیگر از مواردی که گفتن دروغ حرام نیست، جنگ و جهاد است. اگر جنگ با انگیزه دفاع و یا رفع فتنه و فساد باشد استفاده از دروغ اشکالی ندارد. زیرا اگر بتوانیم با خدعه و فریب دشمن را غافلگیر کنیم و با یک حمله ضربتی به او یورش بریم، میتوانیم با کمترین تلفات، دشمن را نابود سازیم، لذا در فراز دیگر از وصیت رسول خدا(ص) به علی(ع) آمده است: که در سه مورد دروغ گفتن جایز است که یکی از آنها جنگ است[۱۵].
وعده به خانواده و همسر
در دین مقدس اسلام هزینه زندگی زن و فرزند به عهده مرد است. (در مورد همسر مطلقا و در مورد فرزندان در صورت نیاز آنها و تمکن پدر). البته نفقه واجب به تناسب امکانات و مقدار توان است و بیش از آن لازم نیست، ولی چون بسیاری از اوقات در اثر زیاده طلبی و چشم و هم چشمی، تقاضای خانواده فراتر از امکانات مرد و بیش از حد توان او است، در چنین وضعی مرد بر سر دوراهی قرار میگیرد: یا باید با برخورد منفی و رد صریح در برابر خواستههای آنان موضع گیری کند و یا با برخورد امیدوارکننده و وعدههای مصلحتی و غیر جدی تا حدودی آنها را راضی و قانع سازد. حال، با توجه به اینکه پاسخ منفی و تند جز جریحه دار شدن عواطف و تزلزل ارکان خانواده و حتی طلاق همسر سرانجامی ندارد، ناگزیر اجازه داده شده که از روش دوم استفاده شود و آن به ظاهر دروغ گفتن مصلحتی است. در همان روایتی که در بالا از رسول خدا(ص) نقل شد، به این مورد نیز اشاره شده و تمام روایت این است: «یا علی! ثلاث یحسن فیهن الکذب، المکیده فی الحرب و عدتک زوجتک و الاصلاح بین الناس» یا علی! سه مورد است که دروغ گفتن در آن نیکو است. خدعه و نیرنگ در جنگ. وعده به همسر و اصلاح میان مردم. این روایت ملاک و معیار خوبی در اختیار ما قرار داده است که میتوانیم براساس آن تشخیص بدهیم که دروغ گفتن در این موارد اشکالی ندارد و اگر دروغ بگوییم در این موارد، دارای مصلحت و فایده میباشد.
دروغ مصلحتی یا منفعتی
این نکته را هیچ گاه نباید فراموش کرد که دروغ هرگز خوب و پسندیده نخواهد بود و همانند کارهای حرام دیگری چون مرده خواری و شرابخواری هر چند که به اضطرار باشد، آثار سوء وضعی خود را به جا میگذارد. از این رو پیامبران و اولیای الهی حتی از دروغهای مصلحتی پرهیز داشتند و حتی توریه با جواز آن انجام نمیدادند؛ زیرا جواز در اضطرار امری ناپسند و حرام و گناه مانند دروغ، شراب و مرده دلیل بر تغییر ماهیت آنها نمیشود و آثار سوء آنها در جان و جسم انسان باقی خواهد بود. از این رو برخی حتی از دروغ مصلحتی و مجاز به هر شکلی شده گریزان بوده و هستند؛ زیرا لقمه حرام اگر چه به مصلحت حفظ جان باشد، لاجرم و ناخواسته تأثیرات بد خود را خواهد گذاشت.
برخی از افراد به ظاهر متدین عادت کردهاند که در هر موقعیتی که منافع آنها به خطر میافتد و با کوچکترین توجیه، به دروغ متوسل میشوند و نام آن را دروغ مصلحتی میگذارند، در حالی که- چنانکه در بالا اشاره شد- دروغ در همه حال امری حرام و بد و زشت است و اگر مواردی استثناء شده و جواز دروغ در آنها داده شده صرفا برای مصلحتی بزرگتر و مهم تر بوده و دروغهای مصلحتی فقط منحصر به همان موارد مجاز تعیین شده در روایات و شرع، میباشد و غیر از آن موارد، همگی دروغهای حرام بشمار میرود که فرد به خیال خود آنها را مصلحتی میداند در حالی که به واقع دروغهای منفعتی برای اوست که بخاطر به خطر افتادن منفعتی از او، متوسل به آن دروغ شده است.
پانویس
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۴۸۷ ذیل واژه صدق.
- ↑ همان.
- ↑ آل عمران، آیه ۹۴؛ انعام، آیات ۲۱ و ۹۳.
- ↑ بقره، آیات ۸ تا ۱۰.
- ↑ نور، آیات ۶ و ۷؛ آل عمران، آیه ۶۱؛ ذاریات، آیه ۱۰ تا ۱۲.
- ↑ هود، آیات ۹۱ تا ۹۳.
- ↑ علق، آیات ۱۶ تا ۱۸؛ جاثیه، آیات ۷ و ۸.
- ↑ مائده، آیه ۴۱.
- ↑ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج۶۹، ص ۲۳۶ و ملامهدی نراقی، جامع السعادات، ج۲، ص۳۲۳.
- ↑ واقعه، آیات۱و۲، هود، آیات۶۱ و ۶۵، نجم، آیات ۱۰ و ۱۱.
- ↑ اعراف، آیه ۲۰؛ عنکبوت، آیه ۱۲؛ منافقون، آیه ۱.
- ↑ منافقون، آیه ۱.
- ↑ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج۱۶، ص ۱۳۷، چاپ بیروت.
- ↑ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، چاپ بیروت، ج۸، ص ۵۷۸.
- ↑ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج۷۴، ص ۵۱؛ ابن اثیر ج ۴ ص ۱۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، ج۸ ص ۱۱۷ و نراقی ج ۲ ص ۳۲۳.







