فرهنگ مصادیق:اسراف و تبذیر

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۰ توسط Fayzi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
اسراف و تبذیر

تعریف

تبذیر به معنای پراکنده کردن است واصل آن از القا و پاشیدن بذراست، ولی کنای از آن است که شخصی مالش را در مسیر بیهوده ضایع می‌کند؛ چون بذرافشان هم نمی‌داند سرانجام بذرش چه می‌شود.[۱]
اما تفاوت اسراف وتبذیر چیست؟ بحث روشنی از مفسران دراین زمینه ندیده‌ایم، ولی از ریشه ی این دولغت به دست می‌آید که وقتی این دو درمقابل هم قرار گیرند، اسراف به معنی خارج شدن ازحد اعتدال است، بی آنکه چیزی را ظاهراً ضایع کرده باشد؛ مثلاً لباس گران قیمتی بپوشیم که بهایش چندین برابر لباس مورد نیاز ما باشد و یا غذای خود را آنچنان گران قیمت تهیه کنیم که می‌توان با قیمت آن، عده زیادی را آبرومندانه غذا داد. دراینجا از حد گذرانده‌ایم، ولی ظاهراً چیزی نابود نشده است. اما «تبذیر» و ریخت وپاش، آن است که آن چنان مصرف کنیم که به اتلاف وتضییع بینجامد؛ مثلاً برای دو نفر میهمان غذای ده نفر تهیه کنیم؛ چنان که بعضی ازجاهلان انجام می‌دهند وبه آن افتخار می‌کنند و باقی مانده غذا را دور می‌ریزند.[۲]
ولی در بسیاری از موارد این دو کلمه دریک معنا به کارمی روند؛ چنان که در روایت وسخنی از امام علی (ع) می‌خوانیم:
«الا ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر واسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و یکرمه فی الناس ویهینه عندالله؛ آگاه باشید صرف کردن مال درغیر محلش، تبذیر واسراف است واین عمل (ممکن است) صاحبش را در دنیا بلند مرتبه کند، ولی درآخرت او را پست وحقیر خواهد کرد. درنظر توده ی مردم سبب احترام می‌شود، اما در پیشگاه خدا باعث خواری او می‌شود».[۳]
گاه تبذیر،؛ درمقابل سخاوت قرار می‌گیرد؛ مثل کلام امام علی (ع) :
«کن سمحاً ولا تکن مبذرا، وکن مقدراً ولا تکن مقتراً؛[۴] بخشنده باش، اما زیاده روی نکن. در زندگی حسابگر باش، اما سخت گیر مباش».
درنتیجه باید گفت تبذیر واسراف غالباً به یک معنا است؛ اما گاه تبذیر در اتلاف و ریخت وپاش به کار می‌رود، ولی اسراف در زیاده روی بدون اتلاف.

مصداق‌های اسراف در روایات

روایات، عهده دار معنی کردن لغات نیست، ولی گاه معنای لغات را با بیان مصداق تعیین می‌کند. درمورد اسراف نیز به این موارد برمی خوریم:
۱. مصرف بیجا
امام صادق(ع) فرمود:
«انما السرف ان تجعل ثوب صونک ثوب بذلتک؛ اسراف این است لباسی را که برای حفظ آبرو (وحضور درمیان جامعه) تهیه کرده‌ای، برای موقع کار (یا جای نامناسب) بپوشی».
۲. زیاده روی درسخاوت
امام حسن عسکری (ع) فرمود:
«ان للشیء مقداراً فان زاد علیه فهو سرف؛[۵] برای سخاوت اندازه‌ای است که اضافه برآن، اسراف است».
۳ . خوردن بی حساب
رسول اکرم(ص) فرمود:
«ان من السرف ان تاکل کل ما اشتهیت؛[۶] به راستی از (مصداق‌های)اسراف، خوردن هر چیزی است که میل واشتها داری (نه آنچه بدن به آن نیاز دارد)».
۴. مصرف مال درغیر جایگاه واقعی
امام علی (ع) فرمود:
«الا ان اعطاء هذالمال فی غیر حقه تبذیر واسراف؛[۷] بیدار باشید! دادن مال در موردی که استحقاق خرج کردن ندارد، تبذیر واسراف است».
۵. میانه روی نکردن.
امیر مؤمنان (ع) فرمود:
«کل مازاد علی الاقتصاد اسراف؛ هر چه از میانه روی بگذرد، اسراف است».[۸] ۶. اتلاف مال وزیان رساندن به بدن
حضرت صادق (ع) فرمود:
«انما الاسراف فیما اتلف المال واضر بالیدن؛ [۹] همانا اسراف در چیزی است که مال از بین برود وبه بدن ضرری برسد».
می‌شود گفت سیگار کشیدن، مصرف مواد مخدر ومانند اینها که جز زیان به بدن نفعی ندارد، از بارزترین مصداق‌های اسراف است.

ملاک اسراف

کاملاًً به این نکته توجه شود که اسراف به اعتبار افراد از جهت شأن ومقام، سلامت و بیماری، جوانی و پیری، غنا ونداری و...فرق می‌کند. ممکن است لباسی برای فردی اسراف نباشد، ولی برای فرد دیگر اسراف باشد. برای توضیح بیشتر این مطلب که نکته‌ای مهم وکلیدی است، به برخی روایات وقصه‌های تاریخی اشاره می‌کنیم:
امام صادق (ع) فرمود:
«رب فقیر هو اسرف من غنی ان الغنی ینفق مما اتاه الله والفقیر مما لیس عنده؛ چه بسیار تهیدست وفقیری که اسراف کننده تر از ثروتمند است؛ زیرا ثروتمند از چیزی که خدا به او داده، انفاق می‌کند وفقیر (خرج می‌کند) از چیزی که درنزد او نیست (وبه اوعطا نشده است)».
توضیح اینکه : ممکن است لباس، مهمانی، وغذایی برای ثروتمند اسراف نباشد، ولی همان غذا ولباس برای فقیر اسراف باشد، متأسفانه امروزه سخت به این گونه اسراف مبتلا هستیم. بسیاری از فقرا با رنج وقرض بسیار تلاش می‌کنند تا لباس وغذا و جهیزیه وماشینی مانند ثروتمندان داشته باشند، خصوصاً آنجا که به رقابت فامیلی می پردارند.
از این جا روشن می‌شود که زمان نیز در اسراف وعدم اسراف، دخیل است. افرادی به حضرت سجاد وصادق و رضا(ع) ایراد می‌گرفتند که: امیرمؤمنان یا پیامبر اکرم لباس‌های ساده می‌پوشیدند، اما لباس‌های شما چنین نیست. آن بزرگواران در جواب می‌فرمودند: «زمان پیامبر اکرم(ص) ویا امیر مؤمنان(ع) فقرعمومی بود ودر آن زمان همان لباس‌ها را می‌پوشیدند ولی در زمان ما وضع زندگی بهتر شده است واگر بخواهیم مانند جدمان لباس بپوشیم به ما توهین می‌کنند».[۱۰] به عنوان نمونه حضرت صادق(ع) فرمود:
«ولکن لاتقدرون ان تلبسوا هذا الیوم ولو فعلنا لقالوا مجنون..؛ [۱۱] ولکن مسلمان‌ها امروز قادر نیستند مانند آن زمان لباس بپوشند واگر ما این کار را انجام دهیم، به ما می‌گویند: دیوانه است».
درحدیث دیگر وارد شده که امام صادق (ع) لباسی قیمتی وزیبا برتن کرده بود. سفیان ثوری اعتراض کرد که: ای پسر رسول خدا! پیامبر (ص) چنین لباسی نمی‌پوشید وعلی (ع) نیز چنین نبود وهیچ یک از پدران شما این گونه نبودند. آن حضرت فرمود: « درزمان رسول خدا تنگدستی (عمومی) بود ولباس آن حضرت هم مانند عموم مردم بود، ولی بعد از آن وضع مسلمین بهتر شد ودنیا به آنها روی آورد وما سزاوارترین افراد در استفاده از نعمت‌های دنیوی و نیکوترین آنها هستیم.
سپس این آیه را تلاوت فرمود: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ)؛[۱۲] «بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش آماده کرده است و روزی پاکیزه را، حرام کرده است؟» پس ما سزاوارتریم به استفاده از آنچه خدا عطا کرده است. (ولی بدان) لباس زیبایی که بر تن من است، برای (حفظ آبرویم در نزد) مردم است.» سپس آن حضرت لباس زیرین خود را که زبر (وکهنه) بود، به سفیان نشان داد وفرمود: «این برای خودم است ولباس زیبایی که روی لباس‌ها پوشیده شده، برای مردم است...»[۱۳]

داستان شیخ انصاری وشاهزاده

روزی دختر ناصرالدین شاه برای زیارت و دیدار با شیخ انصاری وارد منزل ایشان درنجف اشرف شد. آثار زهد عیسوی وعلایم ورع یحیوی را در پیشانی شیخ یافت. درمنقل اتاق او کمی پشکل - به جای زغال - مشتعل بود وسفره‌ای حصیری به دیوار آویزان. درکنار منقل گلی، یک چراغ پیه [۱۴] سوز سفالی اتاق را نیمه روشن کرده بود. اینها اسباب اتاق آن قطب دایره فقاهت بود.
شاهزاده چون وضع اتاق را برانداز کرد، نتوانست از اظهار آنچه از درونش می‌گذشت، خودداری کند. از این رو گفت: « اگر مجتهد این است، پس حاج ملا علی کنی...».[۱۵] سخنش هنوز تمام نشده بود که شیخ انصاری از جا برخاست وبا ناراحتی فرمود: «چه گفتی؟ این کلام کفر آمیز چه بود؟ بدان که خود را جهنمی کردی! برخیز واز من دور شو، حتی لحظه‌ای دراین جا نمان؛ زیرا می‌ترسم عقوبت تو مرا هم بگیرد».
شاهزاده از تهدیدات شیخ به گریه افتاد وگفت: آقا! توبه کردم، مرا عفو کنید!
شیخ فرمود: «تو کجا و اظهار نظر درباره ملا علی کنی کجا؟ حاجی کنی حق دارد آن گونه زندگی کند؛ زیرا درمقابل پدر تو باید همان طور زندگی می‌کرد، ولی من در میان طلاب هستم وباید حالم وامور زندگانی ام مانند همین طلاب باشد».[۱۶] این حکایت نیز نشان می‌دهد که مصداق اسراف، درمکان‌ها وزمان‌ها وموقعیت‌های مختلف، فرق می‌کند.

مواردی که اسراف نیست

۱. درکارخیر
«لاخیر فی السرف ولا سرف فی الخیر؛ خیری در اسراف نیست؛ چنان که در (کار) خیر اسراف نیست».[۱۷]
۲. اصلاح بدن
امام صادق (ع) فرمود:
«لیس فی اصلاح البدن اسراف الا الاسراف فیما اتلف المال واضر البدن؛[۱۸] درچیزی که باعث اصلاح بدن می‌شود، اسراف نیست؛ اسراف فقط درجایی است که مال از بین برود به بدن ضرر برسد».
۳. لباس
اسحاق بن عمار می‌گوید:
از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا برای مؤمن ده جامعه و یپراهن می‌باشد؟ فرمود: بلی. گفتم: آیا بیست جامه می‌باشد؟ فرمود:
«نعم ولیس ذالک من السرف انما السرف ان تجعل ثوب صونک بذلتک؛[۱۹] بلی، واین اسراف نیست. اسراف این است که جامه ولباسی زینتی و آبرومند خود را برای کار ویا جای نامناسب بپوشی».
ازحضرت امام کاظم (ع) نیز سؤال شد: آیا دو یپراهن داشتن اسراف است؟ فرمود:
«لا ولکن ذلاک ابقی لثیابه؛[۲۰] خیر، این مسئله باعث دوام لباس‌ها می‌شود».

انواع اسراف

اسراف، معنای گسترده‌ای دارد:
۱. گاهی درخوردن و آشامیدن است؛ چنان که در قرآن اشاره شده است:
(كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا)؛ [۲۱]
«بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید».
۲. گاه درانتقام گیری است:
(فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا)؛[۲۲] «اما در قتل اسراف نکنید؛ چرا که او مورد حمایت است».
۳. گاهی اسراف درانفاق وبذل وبخشش است که این نیز مذموم است:
(وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا)؛[۲۳]
«وکسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف ونه سخت گیری بلکه درمیان این دو، حد اعتدالی دارند».
۴. گاه در داوری کردن وقضاوت است.
(وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ ... أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ ... إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ)؛ [۲۴]
«وگفت: مرد مؤمنی .... آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است...؟ به راستی خدا اسراف کار و دروغ گو را هدایت نمی‌کند.»
۵. گاهی دراعتقادات است:
(وَلَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جَاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ)؛[۲۵] «پس شما دائماً درتردید بودید...این گونه خداوند هر اسراف کار تردید کننده‌ای را گمراه می‌سازد.»
۶. گاه به معنای برتری جویی واستکبار واستثمار آمده است:
(وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِنَ الْمُسْرِفِينَ)؛[۲۶] «ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت بار رهایی بخشیدیم... از فرعون که مردی متکبر و از اسراف کاران بود».

برخی مصادیق اسراف

۱. ضایع کردن مال و بی فایده کردن آن؛ مانند دور انداختن هسته خرما، لباس سفیدو ...
۲. میوه را کامل نخوردن. حضرت صادق(ع) میوه نیم خورده‌ای را دید که از منزل ایشان دور ریخته شده است. آن حضرت با ناراحتی فرمود: « این چیست (که دور انداخته شده است)؟ اگر شما سیر شدید، بسیاری از مردم سیر نیستند واین را به کسانی که محتاج اند، بدهید».[۲۷]
۳. دور انداختن باقی مانده غذا ونان نیز از مصداق‌های اسراف است که می‌توان با وسایل امروزی همچون یخچال وفریزر باقی مانده غذاها را استفاده کرد ویا آن را به فقرا داد.

بالاترین اسراف

بالاترین اسراف، اسراف درعمر است. «چه اسرافی بالاتر از این که انسان مهم‌ترین سرمایه وجود خود؛ یعنی عمر وسلامت و جوانی و نیروها را بیهوده در راه فساد و گناه وعصیان ویا در مسیر به دست آوردن متاع بی ارزش وناپایدار این دنیا به هدر دهد».[۲۸] لذا قرآن می‌فرماید:
(...قل ان الخاسرین الذین خسرو انفسهم...)[۲۹] «بگو: به راستی زیان کار واقعی آنان اند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست دادند.»

کمترین اسراف

امام صادق (ع) فرمود:
«کمترین اسراف، دور ریختن اضافه ظرف (غذا وآب و..)و پوشیدن لباس آبرومندی [درهمه جا] ودورانداختن هسته خرما است»[۳۰].

علائم اسراف

درروایات به علایم و نشانه‌های اسراف هم اشاره شده است؛ از جمله، پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«نشانه اسراف گر، چهار چیز است: افتخار کردن به باطل، خوردن (وپوشیدن) چیزی که در توان او نیست، بی رغبتی درانجام کار معروف ونیک، وانکار کسانی که ازاو بهره نمی‌برند».[۳۱]
درروایت دیگری آن حضرت فرمود:
«برای اسراف کننده، سه نشانه است: می‌خورد آنچه را که سزاوارش نیست، می‌پوشد آنچه را که سزاوار ولایق به حال وشأن او نیست، و می‌خرد آنچه را که سزاوارش نیست».[۳۲]

ریشه‌های اسراف

هر صفت خوب ویا زشتی، ریشه در درون انسان دارد واسراف نیز ازاین قانون، مستثنا نیست. با نگاهی اجمالی به اوضاع مردم وآیات وروایات، می‌توان به چند عامل اشاره کرد.
۱. جهالت و بی خبری
امام علی(ع) فرمود:
«الجهل اصل کال شر؛ [۳۳] نادانی، ریشه هر فسادی است».
از جمله فسادها، اسراف است. قبلاً اشاره شد که اسراف واقتار در واقع افراط وتفریط است وجاهل متأسفانه همیشه در یکی از این دو حالت است. امیر مؤمنان (ع) فرمود:
«لا تری الجاهل الا مفرطاً او مفرطاً؛ جاهل را جز درحالت افراط و یا تفریط نمی‌بینی».
به عنوان مثال، بسیاری از مردم نمی‌دانند که برای همین اسکناس‌ها ویا برای تأمین نان وسوخت، روزانه صدها میلیون تومان هزینه می‌شود؛ لذا رسانه‌ها و مطبوعات وظیفه دارند درمورد اسراف، اطلاع رسانی دقیق ومفیدی کنند.
۲. شک وتردید درامور اعتقادی
ریشه دیگر اسراف که باعث محرومیت از هدایت الهی می‌شود، شک و تردید در مسائل دینی واعتقادی است:
(...كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ) ؛[۳۴]
«این گونه خداوند هر اسراف کار تردید کننده‌ای را گمراه می‌سازد».
در این آیه برای مسرف، صفت «مرتاب» آورده که نشان می‌دهد تردید درمسائل دینی در اسراف گری آنها نقش دارد.
۳. دروغ گویی
(... إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ)؛[۳۵]
«خداوند، مسرفان دروغگو را هدایت نمی‌کند».
دراین جا درکنار «مسرف»، «کذاب» آمده که نشان می‌دهد دروغ گویی در اسراف کاری آنها مؤثراست.
۴. شیطان صفتان
(إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ..)[۳۶]؛
ویکی از صفات بارز شیطان، کافر شدن ویا کفران نعمت است: (... وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا)؛[۳۷]؛
۵. استکبار وخودخواهی
(إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ)؛[۳۸]
«چون فرعون برتری جویی داشت، اسراف ورزید».
درجامعه امروز نیز کسانی هستند که روحیه برتری جویی واستکبار در بین مردم، آنها را به اسراف وادار می‌کند.
۶. بی تقوایی
امام صادق (ع) فرمود:
«اتقوا الله ولا تسرف: از خدا بترس واسراف نکن».[۳۹]
۷. عوامل دیگر
علاوه بر این موارد، می‌توان عوامل دیگری چون: خود نمایی، هوا پرستی، تربیت ناصحیح خانوادگی وفقر را نیز در ترویج اسراف درجامعه مؤثر دانست.
از آنچه گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت که اسراف، انسان را از محبوبیت خداوند خارج می‌کند و برادر و دوست شیطان می‌سازد. همین امر باعث ضلالت وگمراهی ومحرومیت از هدایت الهی می‌شود واگرادامه یابد، عذاب آخرت را در پی خواهد داشت.
اسراف، سخت مبغوض الهی است ویکی از مهم‌ترین ریشه‌های فقر، به حساب می‌آید وفساد وتباهی را درجامعه به دنبال می‌آورد.

منبع

نشریه فرهنگ کوثر، شماره83.

پانویس

  1. المفردات، راغب، ص40.
  2. تفسیر نمونه، ج12، ص97.
  3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی،ص240، خطبه 126
  4. همان، ص63، حکمت 33. 5-بحارالانوار، ج79، ص317، ح 1
  5. الدره الباهره، ص 43، به نقل ازمنتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ص 250، دارالحدیث، قم، 1382ش
  6. کنزالعمال، متقی هندی، مؤسسه الرساله، ش 7366، به نقل از منتخب میزان الحکمه، ص250
  7. مستدرک الوسائل، ج15، ص271
  8. همان؛ غررالحکم، آمدی، ج2، ص547، ح 73، دانشگاه تهران
  9. بحارالانوار،ج75، ص303، ح6
  10. ر. ک : وسائل الشیعه، ج3، ص365 و 366 .
  11. همان، ص 366، ح7.
  12. اعراف؛ آیه 32
  13. همان، ص 351،ح 1.
  14. چربی ودنبه
  15. حاج ملاعلی کنی، از فقهای بزرگ و از شاگردان صاحب جواهر و صاحب ضوابط است. او پس از رسیدن به مراتب بلند علمی، رهسپار تهران شد ودرآن شهر به وظایف شرعی و رتق و فتق امور جامعه مشغول شد. وی در سال 1306 ق. بدرود حیات گفت و در جوار حضرت عبدالظیم به خاک سپرده شد.(سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 364، پاورقی، قم، مؤسسه بوستان کتاب(دفتر تبلیغات اسلامی) ویرایش دوم، چ16، 1386ش).
  16. همان.
  17. بحارالانوار، ج77، ص165، ح2.علی (ع) فرمود: «الاسراف مذموم فی کل شیء الا فی افعال البر؛ اسراف در هر چیزی ناپسند است، جز درکارهای نیک»؛ مستدرک الوسائل، ج15، ص271، ح10
  18. همان، ج75، ص303، ح6
  19. همان، ج79، ص317، ح1
  20. همان
  21. اعراف/31
  22. اسراء/33.
  23. فرقان/67.
  24. غافر/28
  25. همان/34
  26. دخان/30و31
  27. مستدرک الوسائل، ج16، ص287، ح1
  28. تفسیر نمونه، ج11، ص239
  29. زمر /15.
  30. بحار الانوار، ج75، ص303، ح7.
  31. تحف العقول، تحقیق: علی اکبر غفاری، ص22، انتشارات اسلامی، قم، 1404 ق.
  32. مستدرک الوسائل، ج15، ص 270، ح 8.
  33. به نقل از منتخب میزان الحکمه، ص111
  34. غافر/34.
  35. همان/28.
  36. اسراء/27
  37. اسراء/27
  38. یونس/83.
  39. مستدرک الوسائل، ج15، ص265
منبع: تبیان - تاریخ برداشت: 95/01/26