فرهنگ مصادیق:اقسام هفت گانه شرک و مشرکین در فرهنگ قرآن
محتویات
- ۱ شرک در آفرینش
- ۲ توحید در خالقیت
- ۳ تاریخ و جلوههای شرک در خالقیت
- ۴ شرک در ربوبیت و تدبیر
- ۵ گروههای ده گانه مشرکان در تاریخ بشر
- ۶ توحید ربوبی در قرآن
- ۷ شرک در عبادت
- ۸ مفهوم عبادت
- ۹ شرک عبادی و انگیزههای آن
- ۱۰ شرک در نیت، ریا
- ۱۱ شرک در اطاعت
- ۱۲ توحید در حاکمیت تشریعی و قانون گذاری
- ۱۳ شرک در مالکیت و ملک تکوینی
- ۱۴ رایجترین معنای شرک در اصطلاح قرآن
- ۱۵ پانویس
شرک در آفرینش
مجموعه جهان هستی آفریده خدای یکتاست و بهترین نشانه آن هماهنگی کامل این نظام است :
لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا[۱]؛ اگر در زمین و آسمان خدایانی میبودند، نظام هر دو فرو میریخت.
بشریت در طول تاریخ با همه اختلافهایی که در آیینها، اعتقادها و سنتها داشته است، اغلب در این موضوع هم داستان بودهاند که آفریننده جهان هستی یکی است حتی اکثر مشرکانی که خدایان متعددی را میپرستیدند، به « توحید درخالقیت » که شاید مقصود از « توحید در ذات » هم همان باشد، اعتراف داشتهاند. به همین سبب است که خداوند متعال در آیات متعددی خطاب به مشرکان عرب و بت پرستان میفرماید: شما که میدانید تمام هستی آفریده خدای عالمیان است ،
چرا غیر او را که در خلقت جهان نقشی ندارند، میپرستید ؟
توحید در خالقیت
ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ[۲]؛ این الله پروردگار شماست، جز او که آفریننده هر چیز است خدایی نیست. پس او را عبادت کنید؛ زیرا او بر هر چیزی وکالت دارد.
هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ[۳]؛ آیا آفریدگاری غیر از خدا هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد ؟ خدایی جز او نیست، پس به کجا میروید ؟
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ[۴]؛ و اگر از آنان [مشرکان] بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده است، همانا خواهند گفت: الله؛ پس به کجا میروند ؟
هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۵]؛ این آفرینش خداست، پس به من بنمایید که دیگران چه خلق کردهاند؛ آری ستم گران در گمراهی آشکارند.
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ...[۶]؛ آنانی که غیر از خدامی خوانیدشان هرگز پشهای نخواهند آفرید، هر چند برای آفریدن آن گرد هم آیند، و اگر پشهای چیزی را از آنان برباید، از او پس نخواهند گرفت. چه ضعیف است جوینده و هم جست و جو شده.
گرچه مشرکان عرب که بیشتر بت پرست بوده و نزدیکترین مخاطبان این گونه آیات قرآن بودند، دچار شرک در خالقیت نشده بودند، در طول تاریخ، آیینها وفرقههایی از برخی ادیان بودهاند که به این نوع شرک آلوده شده یا حداقل به چندخدایی معروف اند. در ذیل به پارهای از این طوایف اشاره میکنیم.
تاریخ و جلوههای شرک در خالقیت
۱ - گروهی از زردشتیان که قائل به ثنویت در ذات و دو گوهر هم زاد (اهورا مزدا واهریمن) شده، اولی را خالق خیر و هستی و دومی را آفریننده شر و نیستی میدانستند.
البته این اعتقاد در صورتی مستلزم شرک در خالقیث است که برای شرور نحوهای از وجود قائل باشند، تا اهریمن واقعا چیزی را آفریده و به عرصه هستی آورده باشد؛ چه آن که اگر شرور را « نیستی و نبود خیر » بدانند - چنانکه از برخی کلمات اوستا استنباط میشود - اهریمن فقط نام آفریدگار را دارد، اما هیچ چیز را ازکتم عدم به صفحه وجود نیاورده است و در حقیقت خالقی جز اهورامزدا وجود ندارد. این گروه از زردشتیها معتقد به دو آفریدگار نیستند.
۲ - گروهی از مسیحیان که قائل به تثلیت در خالقیت اند و به سه آفریدگار برای جهان اعتقاد دارند، که به ظاهر چنین گروهی در تاریخ وجود نداشته است. یا آنان که حضرت عیسای مسیح (ع) را همان الله بدانند، به صورتی که پدر و پسر دوشخصیت مستقل و دارای جوهره الوهیت و آفریدگاری باشند، ضمن آن که هر یک قوام به ذات خویش و نقش مستقل در خلقت عالم داشته باشد، که وجود چنین گروهی نیز قطعی نیست. یا کسانی که مسیح (ع) را همان « لوگوس » که تجلی ذات خدا بوده و او جهان را مستقلا بدون اذن و استمداد از خدای پدر آفریده باشد، اینان نیز به نوعی به چند خدایی معروف اند. این در حالی است که فرقه دیگری که خلقت عالم را به دست عیسی (ع) مطرح کردهاند، استقلال و استمداد نکردن عیسی (ع) از خدا را عنوان نکردهاند. فرقهای از « غنوصیه » نیز که خدا را آفریننده هستی و خیرات و « یهوه » خدای یهود را صانع شرور میشمرند[۷]، در صورتی که شرور را « موجود » دانسته و « صانع » را « هستی بخش » دانند، در شمار معتقدان به چند خدایی به حساب میآیند.
۳ - مفوضه؛ اگر به تفویض معتقد باشند که خداوند خلقت کل یا بخشی از جهان هستی را به عهده یکی از مقربینش اعم از ملک یا پیامبر یا امام و ولی صالح، نهاده و خود هیچ گونه نقشی در آفرینندگی آنها ندارد و آن شخص مقرب بدون اذن ومشیت و حتی مدد خداوند دست به خلقت زده است، این گروه دچار شرک درخالقیت میباشند. اما بعید است که فرقههای مفوضه بدین گونه نقش خدا رامنکر باشند.
البته موضوع وساطت اولیای مقرب خدا در آفرینش جهان، عقیدهای رایج درتمام یا بیشتر ادیان آسمانی و غیر آسمانی است که به شکلی خود را ظاهر کرده است. « لوگوس و حکمت » نزد یونانیان قدیم، عیسای مسیح (ع) نزد مسیحیان، عقول عشره و نفوس افلاک نزد فلاسفه قدیم، نور وجود پیامبر اسلام، و انوار مقدس دوازده امام معصوم شیعیان و نور پاک عصمت کبری، حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - در اندیشه و معارف شیعه[۸]گونههایی از این اعتقاد است. اما اگر بخواهیم برای شناسایی موارد شرک آلود عقاید فوق، معیاری بیابیم تنها معیار آن همان « اعتقاد به استقلال در تاثیر » است. پیروان هر کدام از ادیان و آیینها که واسطه مورد نظرش را در تاثیر و عمل مستقل از اذن و مدد الهی ببیند مشرک است و در غیراین صورت مشرک نیست؛ هر چند ممکن است در شناخت واسطه اشتباه کرده و به انحراف عقیدتی و احیانا کفر گرفتار شده باشد (چنانکه معمولا نوع دوم در آن افتادهاند).
بر همین اساس است که خداوند متعال در قرآن کریم حضرت عیسی (ع) را تک « خالق » میشمارد و ادعای صادق آفرینندگی پرنده را از وی نقل میکند، اما آفرینشی با اذن الهی :
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ ...[۹]؛ من برای شما از گل شکل پرنده میآفرینم و در او میدمم، سپس با اذن پروردگارم پرندهای خواهد بود.
شرک در ربوبیت و تدبیر
گرچه بیشتر ادیان و مذاهب از نوع اول شرک منزهاند، اما بسیاری از آنها در نوع دوم از شرک گرفتار شده ... [۱۰]و هر کدام به نحوی برای بنیانگذاران و پیشوایان دینی خویش یا ارواح و موجودات برتر آسمانی نقشی در اداره بخشی از جهان یا تامین برخی خواستههای انسان قائل شده و آنها را واسطه فیض خدا برای خویش دانستهاند. در این زمینه علاوه بر لوگوس و مسیح (ع) و پیامبران (ص) و ائمه اطهار (ع)، نام برخی از ملائکه، از قبیل جبرئیل (پیک وحی) و عزرائیل (سفیرمرگ) و اسرافیل (منادی قیامت) و میکائیل (کلید دار آخرت) و رضوان (خازن ریاست تشریفات بهشت) در دین اسلام و دیگر ادیان حتی « امشاسپندان زردشت » و نیزمثل « افلاطونی » و « ارباب انواع » و « مدبرات امر » و « عقول عرضیه » و بتهای گوناگون را میتوان در شمار واسطههای فیض در آیینهای مختلف ذکر کرد.
« فیلیسین شاله » جامعه شناس و استاد فلسفه فرانسوی در کتاب « تاریخ مختصرادیان بزرگ » از[۱۱]قول « دورکیم » نقل میکند: « مانا، نیروی واسطهای بین خدا و جهان است که هر دین و آیینی با نامی خاص به آن معتقد بوده است » [۱۲]. شایسته
است برای توضیح بیشتر، برخی از انواع شرک در ربوبیت را در تاریخ ادیان بشری بر شماریم :
گروههای ده گانه مشرکان در تاریخ بشر
۱ - خدایان رومی؛ رومیان قدیم حدود سه هزار خدا به نام « ارباب انواع » داشتند؛ زیرا هر چیزی و هر کاری نزد آنان خدایی مخصوص داشت: خدای تولد کودک، خدای تعلیم اولین فریاد به کودک، خدای تعلیم آشامیدن، خدای در خانه، خدای پاشنه در، خدای شخم، خدای کشت، خدای بذرپاشی[۱۳]و ....
بی سبب نیست که یکی از بزرگان رم به طنز گفته بود: خدایان کشور ما در معابر و محافل بیش از جمعیت مردم هستند.
۲ - خدایان یونانی؛ معتقد به ارباب انواع بودند و هر خدایی مسئولیت نگه داری و تربیت نوعی از موجودات را بر عهده داشت؛ مثلا « زئوس » خداوند بشر و رب الارباب بود. « دهرا » زن زئوس، هرمس و آرتمیس و آپولون، فرزندان زئوس و به ترتیب خدایان باران، ماه و خورشید بودند؛ علاوه بر خدای دریا، زمین، زیر زمین، کار و ...
۳ - خدایان مصر؛ آیین چند خدایی (پلی ته ایسم) در مصر قدیم رایج بود. آنها حدود دو هزار خدا داشتند.
۴ - خدایان ایرانی؛ « امشاسپندان » خدایان شش گانه زردشت بودند که عبارت انداز شش فرشته به عنوان مسئولان و خدایان آتش، فلزات، آبها و گیاهان، ستاره هاو سیارات. مهد این آیین، کشور ایران بود.
۵ - خدای مردمان چین؛ چینیان قدیم معتقد به ثنویت و حکومت دو اصل در جهان بودند :
الف) « شانگتی » مظهر مذکر یا مثبت یا نور، که خدای چرخ و افلاک و نیز پاداش دهنده و مجازات کننده گان نیکان و بدان در این دنیاست.
ب) « هاتن » مظهر جنس مؤنث یا منفی یا تاریک که مورد ستایش بود.
به تدریج خدایان دیگری نیز بر آنها افزوده شد.
۶ - بت پرستان؛ گرچه غالب بت پرستان عرب علاوه بر اعتقاد به توحید درآفرینش، معتقد به توحید در ربوبیت و تدبیر امور این دنیا نیز بودهاند - چنانکه از قرآن استفاده میشود - اما گویا همه یا بیشتر آنان دچار نوعی از شرک در ربوبیت بودهاند، و آن موضوع « وساطت بتها در شفاعت و تقرب برای انسانها نزد خداوند » است. آنها بتان را مستقل در شفاعت دانسته، از این رو به آنها متوسل شده، عبادتشان میکردند.
۷ - صابئین قدیم، کره زمین را دارای هفت اقلیم (قاره و سرزمین) میدانستند وهفت ستاره را نگهبان آن هفت اقلیم میشمردند. به صورتی که قدرت تاثیرگذاری خیر و شر را در آن اقلیمها دارا بودند. از این رو ستارهها را میپرستیدند.
۸ - توتم پرستان؛ هر قبیلهای در قدیم نوعی « توتم » داشت که روح آن قبیله شناخته و پرستش میشد.
۹ - مثل افلاطونی؛ افلاطون برای هر نوع از انواع موجودات عالم طبیعت، یک فرد مجرد عقلی فرض میکرد که ثابت و مجرد از تغییر و زمان و مکان بود و افراد و مصادیق مادی پرتوی از آن بودند.
۱۰ - عقول طولی افلاک نه گانه و عقول عرضی انواع موجودات در فلسفه قدیم.
وجود این گونه شرکها در اقوام، ملل و ادیان رایج، ایجاب میکرد که دین مقدس اسلام پرچم مبارزه با آن را برداشته، با اظهار توحید، خارهای شرک ربوبی را برکند، تا در زمین عقل و اندیشه بشر، گل توحید ربوبی بارور گردد. بر همین اساس است که قرآن کریم بیش از نه صد بار واژه « رب » را به شکلهای مختلف ذکر کرده
است، تا روشن شود که تربیت و اداره و رشد تمام ارکان و موجودات عالم فقطبه دست خداست.
توحید ربوبی در قرآن
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ[۱۴]؛ ستایش ویژه الله است که پروردگار جهانیان است.
قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ[۱۵]؛ بگو آیا غیر از خدا پروردگار دیگری گزینم و حال آن که او پروردگار هر چیزی است.
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ[۱۶]؛ بگو [بپرس] پروردگار آسمانها وزمین کیست ؟ بگو الله است.
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ[۱۷]؛ بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی میدهد ؟ چه کسی مالک گوش و چشم هاست ؟ چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد ؟ چه کسی امور را تدبیر میکند ؟ به زودی پاسخ خواهند داد الله. پس بگو چرا تقوا پیشه نمیکنید ؟
آن چه در تحلیل این واسطه نگریهای پیروان ادیان و مذاهب و در شناخت شرک آمیز بودن یا نبودن آن کارساز است، همان معیار و محک استقلال و نداشتن استقلال وسایط در تاثیر است که در بخش گذشته بیان شد. بر این اساس هر فرقه که واسطه مورد نظرش را مستقل در تاثیر ببیند، مشرک است و اگر آن را محتاج کمک واذن الهی بداند، مشرک نیست. گرچه در این صورت، اگر وسایط مورد نظرش واسطه واقعی فیض باشند، موحد و مؤمن واقعی خواهد بود و در غیر این صورت هم چنان گمراه و نزدیک به مشرک شناخته میشود.
شرک در عبادت
رایجترین نوع شرک در اقوام، ملل، ادیان و مذاهب درتاریخ بشر « شرک عبادی » است. به همین سبب نیز اصلیترین شعار دعوت پیامبران در طول تاریخ، رهایی بشریت از پرستش خدایان دروغین و دعوت به پرستش خدای جهانیان است.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ[۱۸]؛ پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آن که به او وحی کردیم که هیچ خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[۱۹]؛ به راستی ما درهر امتی پیامبری برانگیختیم که [به مردم بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید.
لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ ...[۲۰]؛ برای خورشید وماه سجده نکنید، بلکه برای خدایی سجده کنید که آنها را آفریده است.
اصولا کرنش، تذلل و تضرع در پیشگاه همه موجوداتی که اقوام و ادیان، آنها را وسایط فیض و سهیم در ربوبیت و تدبیر امور عالم میدانستند و همچنین خضوع و تجلیل و تکریم و تقدیس از همه شخصیتهایی که نقش عظیمی در پیدایش یاترویج یک دین و مذهب داشتهاند، امر مسلم تاریخ و پدیدهای طبیعی است و در این مسئله فرقی بین دین بر حق اسلام وادیان آسمانی تحریف شده و آیینهای شرک آلود و حتی مکاتب الحادی نیست. چه آن که حتی کمونیستهای ماتریالیست هم دست به ساخت مجسمه لنین و نصب آن به عنوان تجلیل در میدانهای بزرگ شهرها میزنند حتی از جنازه مومیایی شده بدن بی جان او در کنار میدان سرخ مسکو نگه داری میکنند.
اما آن چه مهم است تعیین مرز دقیق بین مفهوم « عبادت » و مفاهیم دیگر، از قبیل تعظیم، تجلیل، تکریم، تقدیس، خضوع، تذلل، تضرع، توسل، استشفاع و امثال آن است، تا معلوم گردد که تجلیل از شخصیتهای بلند مرتبه و مقرب در اسلام و شیعه و توسل به آنها عبادت غیر خدا نیست و آن تضرع و کرنشی که بت پرستان و خورشید پرستان و ستاره پرستان در برابر معبودهایشان داشتند، « شرک عبادی » است.
مفهوم عبادت
مفهوم عبادت با مفهوم هیچ یک از کلمات فوق (تعظیم، تجلیل، تکریم و ...) برابر و مترادف نیست؛ زیرا هر کدام از اینها بدون عبادت نیز انجام شدنی است. علمای اسلامی - اعم از مفسران و فقها - تلاش زیادی برای تعریف دقیق عبادت کردهاند، که بهترین آنها عبارت از موارد زیر است :
راغب اصفهانی گفته است :
عبادت، نهایت خضوع در مقابل کسی است که نهایت اکرام و لطف را فرموده است؛ یعنی خداوند. [۲۱]
رشید رضا در تفسیر سوره حمد، سخن راغب را نقد کرده و مینویسد :
نهایت خضوع همیشه نام عبادت را ندارد؛ زیرا گاهی عاشق آن قدر در معشوقش ذوب و فانی میشود که دیگر خواستهای جز خواست او ندارد و همه وجودش تسلی و خضوع در برابر معشوقش میگردد، اما فی الواقع نمیتوان شرعا نام آن را عبادت گذاشت. چنانکه برخی از مردمان، نهایت تعظیم و خضوع را در برابررؤسا و پادشاهان یا فرماندهان دارند، اما نام عبادت بر آنها نهاده نمیشود.
بنابراین، بهتر آن است که عبادت را نهایت خضوعی بدانیم که ناشی از اعتقاد انسان به عظمت و سلطه و احاطه مطلق معبود باشد؛ سلطه و احاطه بی پایانی که منشا و کنه آن را نمیتوان درک کرد. [۲۲]
علامه طباطبایی در « المیزان » میفرماید :
عبادت آن است که انسان خود را در مقام مملوک بودن برای پروردگارش قراردهد. [۲۳]
بنابراین، اگر هر عملی - حتی سجده - هم با این نیت و ویژگی نباشد، عبادت نام نخواهد گرفت. [۲۴]
استاد جعفر سبحانی در « معالم التوحید فی القرآن » سه تعریف برای عبادت ذکرمی کنند که بهترین آنها عبارت است از :
عبادت خضوعی است که ناشی از اعتقاد به الوهیت معبود باشد، چنانکه خداوند هم در قرآن کریم موضوع عبادت را با « اعتقاد » به الوهیت پیوند زده ومربوط به یک دیگر میداند، بلکه ظاهر آیه شریفه آن است که بت پرستان قریش هم عبادت را ناشی از اعتقاد به الوهیت میدانستند، لذا میفرماید: يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[۲۵]؛ امت من، فقط الله را بپرستید؛ زیرا غیر از او الهی نیست. [۲۶]
تعریف اخیر گرچه بهترین تعریف است، اما در یک مورد ابهام دارد و آن مفهوم الوهیت است. آیا معنای الوهیت، خالق بودن است، یا مدبر بودن و اداره کل نظام آفرینش یا بخشی از آن، آن هم تدبیری با اذن خدا یا به صورت مستقل ؟ یا به معنای معبود بودن است و یا لازم الاطاعة بودن ؟ و یا معانی دیگر ؟ به نظر میرسد که بایدالوهیت را به همان معنای « خالقیت و تدبیر مستقل » دانست که شرح آن در دو بحث قبلی گذشت. بر این اساس، اگر کسی در برابر یکی از شخصیتهای برتر و مقرب - از دیدگاه خودش - با این اعتقاد خضوع و کرنش و تضرع کند، عبادت غیر خدا کرده و آلوده به شرک عبادی شده است. اما اگر با اعتقاد با ماذون بودن آن شخصیت از جانب خدا و نیازمندی او به خدا، تضرع و کرنش کند، عبادت غیر خدا محسوب نمیشود؛ چنانکه خداوند در قرآن کریم عبادت را ناشی ازاعتقاد به خالقیت معبود میداند و میفرماید :
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...[۲۷]؛ ای مردم، پروردگارتان را بپرستید که هم شما را و هم کسانی را که قبل از شما بودند، خلق کرده است.
تحلیل فوق میتواند کلید حل معمای اشکالها و شبهههای وهابیان در رویه واعتقادات شیعیان نیز باشد.
شرک عبادی و انگیزههای آن
با توجه به این که انسان طبعا به موجب روحیه استقلال طلبی که دارد، از کرنش در برابر دیگران سرباز میزند - جز در برابر آفریدگار جهانیان که عظمت و کبریایی وسلطنت مطلق و مهر و محبت و لطف بی پایان او انسان را به کرنش و پرستش وامی دارد - جای این پرسش هست که چرا او در طول تاریخ به پرستش غیر خدا و انواع معبودهای دروغین روی آورده است ؟
به نظر میرسد انگیزهها و عوامل متعددی در تاریخ بوده که هر کدام عدهای را به سوی پرستش معبودهای دروغین رانده است؛ مهمترین آن عوامل عبارت اند از :
۱ - اعتقاد به تعدد خدایان در عالم، اعم از خدایان آفریننده یا مدبران عالم.
۲ - استمداد از واسطههای بین خدا و انسان در پی اعتقاد به دور بودن خدا ازبشر و در دسترس نبودن وی. البته گاهی توده مردم، شخصیتهای برجسته دینی خویش را به وساطت میطلبیدند و گاهی نیز ارواح و عقول ماورای ماده را واسطه میکردند، که به زعم آنان، آنها در پس موجودات متحرک و منظم مادی، همچون خورشید و ماه و ستارگان و باران و زلزله در رویش گیاهان و ... موجود، فعال اند. بت پرستان قریش علت پرستش بتها را به صراحت همین وساطت بتها نزد خدای عالمیان برای تقرب خود به خدا مطرح کردند؛ چنانکه قرآن کریم از زبان آنان میفرماید :
- مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى[۲۸]؛ ما آنها (بتان) را نمیپرستیم، مگر به سبب این که مقام و منزلت ما را به خدا نزدیک سازند.
- وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ...[۲۹]؛ آنان غیر از خدا چیزهایی را میپرستند که نفعی و ضرری به آنها نمیرسانند، و میگویند این [معبودها و بت]ها شفیعهای ما نزد خدایند.
۳ - اعتقاد به تفویض برخی از امور در اداره آفرینش از جانب آفریدگار به بعضی از اشخاص و اشیا و موجودات.
۴ - احساس لزوم تکریم و تجلیل از شخصیتهای محبوب و خدمت گزار، مانندبرخی پیامبران، پادشاهان مقتدر و رؤسای سرشناس. چنانکه توتم پرستان رئیس قبیله یا مجسمه او را میپرستیدند و فرعونیان فرعون را، و برخی بت پرستان عکس و تمثال و مجسمههای برخی پیامبران را.
ابن اثیر مینویسد :
آن گاه که رسول خدا (ص) در آغاز وارد کعبه شد، صورتهایی از پیامبران را دیدکه در آن جا نصب شده بود، پس فرمان داد تا همه را نابود کردند. [۳۰]
۵ - تقلید کور کورانه و هم چشمی؛ ابن هشام در سیره نبوی (ص) در منشا پیدایش بت پرستی در عربستان و مکه مینویسد :
« عمرو بن لحی » که از بزرگان مکه بود و در سفری به شام، شاهد بت پرستی شامیان بود، از این مراسم خوشش آمد و علت پرستش بتان را از شامیان پرسید. پاسخ دادند: ما از آنان طلب باران میکنیم، باران میفرستند، طلب پیروزی میکنیم، پیروزمان میکنند. او از آنان درخواست کرد یک بت هم به او بدهند تابه مکه بیاورد و مردم مکه هم بتوانند آن را عبادت کنند. بت « هبل » را گرفت و به مکه آورد و بالای کعبه نصب و مردم را به عبادت آن دعوت کرد و مردم هم به عبادت بت هبل مشغول شدند .[۳۱]
همین تقلید کورکورانه و هم چشمی، از سوی قوم بنی اسرائیل به صراحت به حضرت موسی (ع) پیش نهاد میشود :
قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ[۳۲]؛ گفتند ای موسی برای ما هم خدایی (مادی ومحسوس) قرار ده ! چنانکه آنها (بت پرستان) هم خدایانی دارند.
شرک در نیت، ریا
میزان قبولی همه اعمال و عبادات در دین مقدس اسلام اخلاص است؛ یعنی اگر مسلمان عبادات و اعمال و خدمات و خیرات را فقط به قصد خشنودی خداوند و امتثال فرمان او انجام دهد و هیچ قصد و غرض دیگری از انجام آنها نداشته باشد، اعمالش قبول درگاه حق و موجب استحقاق پاداش خواهد بود و در نیت خویش موحد است. اما اگر عبادت یا هر عمل خیر دیگری را به خاطر غیر خدا و غرض شخصی دیگری، مثل خودنمایی و کسب وجهه در بین مردم (ریا) انجام دهد، دچار « شرک در نیت » شده است و عملش قبول نخواهد شد.
قرآن کریم میفرماید :
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا[۳۳]؛ بگو ای پیامبر، که من انسانی مثل شما هستم، فقط بر من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است. پس هر کس که امید ملاقات پروردگارش را دارد، باید عمل صالح انجام دهد و درعبادت پروردگارش شرک نورزد.
امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است :
الرجل یعمل شیئا من الثواب لایطلب به وجه الله - تعالی - انما یطلب به التزکیة للناس (للنفس) یشتهی ان یسمع به الناس. فهذا الذی اشرک بعبادة ربه[۳۴]؛ مردی کاری نیک انجام میدهد، اما برای رضایت خدا نمیکند، بلکه بدین وسیله خواهان پاکیزه کردن چهره خویش در بین مردم است. دوست دارد که مردم از آن با خبر شوند. این مرد همان کسی است که (خداوند در آیه شریفه فرموده است) شرک به عبادت پروردگارش ورزیده است.
امام صادق (ع) در حدیثی شرک در نیت را این گونه معرفی میفرماید :کل ریاء شرک[۳۵]؛ هر گونه عمل ریایی شرک است.
شرک در اطاعت
انسان در مکتب اسلام آفریده خدا و بنده او است. از آن جا که خداوند آفریننده انسان است، به همه نیازمندیها، تواناییها، کمالات و مراحل عالی دست یافتنی برای او آگاه است. بنده و آفریده طبق حکم وجدان بشری و عقل فطری، بایدهستی بخش خویش را اطاعت کند، چنانکه فرمانده، قانون گذار و برنامه ریزی آگاه تر و شایسته تر از آفریننده انسان قابل تصور نیست. پس همان طور که « حاکمیت تشریعی و حق قانون گذاری » از حقوق ویژه خداست، یگانه پرستان نیز باید معتقد به « توحید در حاکمیت تشریعی » باشند و خویشتن را با تمام وجود مطیع فرمان حق ساخته، با سرپیچی از وی، و فرمان برداری از کسانی که خلاف حکم خدا دستورمی دهند، به او شرک نورزند.
توحید در حاکمیت تشریعی و قانون گذاری
قرآن کریم هم در زمینه انحصار تشریع و حکومت و قانون گذاری در خداوند وهم در زمینه لزوم اطاعت از او و پرهیز از اطاعت شیطان و طاغوتها، آیاتی را بیان میدارد، از آن نمونه است :
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ[۳۶]؛ حکم، شایسته کسی جز خدا نیست.
وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ[۳۷]؛ و کسی که به غیر دستورهای نازل شده الهی فرمان دهد، پس ایشان کافرند.
أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا[۳۸]؛ آیا غیر از الله حاکم دیگری را برگزینم و حال این که او کتاب خود را به تفصیل بر شما نازل کرده است.
قرآن کریم در چند مورد اطاعت از غیر خدا را شرک خوانده است :
وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ[۳۹]؛ همانا شیاطین به دوستانشان وحی میکنند تا با شما مجادله کنند، واگر شما آنها را اطاعت کنید، مشرک خواهید بود.
أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ[۴۰]؛ (قوم فرعون) گفتند آیا ما به دو انسانی مانند خود (موسی و هارون) ایمان آوریم و حال این که قوم آنها (بنی اسرائیل) ما را عبادت میکنند.
روشن است که قوم بنی اسرائیل قبطیان را نمیپرستیدند، بلکه مطیع آنها بودند.
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا[۴۱]؛ ای پدر ! شیطان راعبادت مکن؛ زیرا شیطان معصیت کننده خدای رحمان است.
وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ[۴۲]؛ بیشترین مردم به خدا ایمان نمیآورند، مگر آن که (در کنار ایمان) مشرک هستند.
امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است :یطیع الشیطان من حیث لایعلم، فیشرک[۴۳]؛ انسان مؤمن، ندانسته اطاعت شیطان میکند و مشرک میشود.
و نیز فرمود :
شرک طاعة و لیس شرک عبادة[۴۴]؛ این شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت.
و فرمود :
من اطاع رجلا فی معصیة، فقد عبده[۴۵]؛ هر کس دیگری را در معصیتی اطاعت کند، او را عبادت کرده است.
و فرمود :
من اصغی الی ناطق، فقد عبده، فان کان الناطق عن الله، فقد عبد الله و ان کان الناطق عن ابلیس، فقد عبد ابلیس[۴۶]؛ هر کس به سخن گویندهای گوش فرا دهد، او را عبادت کرده است. اگر آن گوینده از خداسخن بگوید، وی عبادت خدا کرده و اگر از شیطان سخن بگوید، وی عبادت شیطان کرده است.
شرک در مالکیت و ملک تکوینی
آفریده هر کسی ملک او است و چون تمام هستی، آفریده خداست، تمام عالم و ثروتهای آن، ملک خداست و مالک حقیقی دیگری در جهان وجود ندارد. آنان که با سعی و تلاش بخشی از این ثروتهای آفریده خدا را به دست میآورند، آنها رااز ملک خدا خارج و در ملک خویش داخل نکردهاند، بلکه مجاز خواهند بود تا دردوره حیات اندک خود، از آن مقدار ثروت به امانت بهره برداری کنند؛
در حقیقت مالک اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ماست موحد و یگانه پرست واقعی کسی است که مالک اصلی کل هستی را خدا بداند و برای کسی غیر از او مالکیت مستقل قائل نباشد.
قرآن کریم میفرماید :
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ[۴۷]؛ بگو آن کسانی که غیر ازخدا می خوانیدشان، به اندازه وزن ذرهای در آسمانها و زمین مالکیت ندارند، حتی شریک هم نیستند ....
چنانکه ملک عالم ویژه خداست، ملک عالم نیز حق طلق او است و پادشاه حقیقی و حکم ران واقعی و مبسوط در جهان پهناور هستی جز خدا نیست.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید :
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۴۸]؛ بگو بارالها ای صاحب سلطنت، تو پادشاهی را به هر که خواهی میدهی و از هر کس خواهی برمی گیری و به هر کس خواهی عزت میبخشی و به هر کس خواهی ذلت نصیب میکنی. خیر در دست تو است؛ زیرا تو بر هر چیز توانا هستی.
لمن الملک الیوم لله الواحد القهار[۴۹]؛ امروز پادشاهی از آن کیست ؟ فقط ویژه خداوند یگانه قهار است.
رایجترین معنای شرک در اصطلاح قرآن
قرآن کریم بیش از ۱۸۰ بار واژه شرک را به صورتها و صیغههای مختلف به کاربرده است. معانی هفتگانهای که گذشت، عمدهترین مفاهیمی است که قرآن کریم واژه شرک را در آنها به کار برده است. البته معانی و مصادیق دیگری نیز هست که گاهی این لفظ در آنها به کار رفته است، مثل شریک بودن کسی در مال یا برده و اشرکت شیطان در مسیر جمع آوری اموال و تولید مثل که ارتباطی به بحث حاضرنداشته و اصطلاح خاص شرعی نیز نمیباشد.
از میان این معانی هفت گانه، رایجترین مفهومی که واژه شرک در قرآن، در آن معنا به کار برده شده است - به صورتی که تا حدی در آن معنا ظهور پیدا کرده و با دیدن بدون قرینه این واژه در قرآن، همان معنای خاص به ذهن تبادر میکند - معنای « شرک عبادی » است و گاهی نیز « شرک در ربوبیت »؛ زیرا اغلب، مخاطب این آیات همان بت پرستان و ستاره پرستان جزیرة العرب بودند که ویژگی بارز و ناشایست آنان « عبادت غیر خدا » و بسا « اعتقاد به تاثیرگذاری مستقل وسایط خیالی » بود.
براین اساس میتوان نتیجه گرفت که اگر در آیهای از قرآن کریم، حکمی درباره مشرکان بیان شد، بدون این که قرینهای خاص بر نوع معنای اراده شده از آن لفظ از بین معانی هفت گانه وجود داشته باشد، میتوانیم آن حکم را ویژه مشرکان عبادی، و در نهایت، مشرکان در ربوبیت بدانیم، اما مجوز و وجهی برای تعمیم آن حکم به آلودگان به « شرک در نیت » که بسیاری از مسلمانان هم دچار آن هستند، در دست نیست.
پانویس
- ↑ انبیاء (21) آیه 22.
- ↑ انعام (6) آیه 102 .
- ↑ فاطر (35) آیه 3 .
- ↑ عنکبوت (29) آیه 61 .
- ↑ لقمان (31) آیه 11 .
- ↑ حج (22) آیه 73
- ↑ ایلخانی، کلام یهود و مسیحیت (جزوه درسی ایشان در تربیت مدرس قم )، ص 56 .
- ↑ زیارت جامعه کبیره: بکم بدء الله و بکم یختم الله ... ..
- ↑ آل عمران (3) آیه 49.
- ↑ پیام قرآن، ج 3، ص 322 - 342 .
- ↑ فیلیسین شاله، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ترجمه دکتر منوچهر خدایار محبی، ص 478 .
- ↑ پیام قرآن، ج 3، ص 322 - 342 .
- ↑ تاریخ ملل شرق، ج 2، ص 171 .
- ↑ فاتحه (1) آیه 1 .
- ↑ انعام (6) آیه 164 .
- ↑ رعد (13) آیه 16 .
- ↑ یونس (10) آیه 31 .
- ↑ انبیاء (21) آیه 25 .
- ↑ نحل (16) آیه 36 .
- ↑ فصلت (41) آیه 37 .
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 319، حرف السین .
- ↑ المنار، ج 1، ص 56 .
- ↑ . المیزان، ج 1، ص 22 .
- ↑ همان، ج 1، ص 124 .
- ↑ اعراف (7) آیه 59 .
- ↑ معالم التوحید فی القرآن، ص 384 .
- ↑ بقره (2) آیه 21 .
- ↑ زمر (39) آیه 3 .
- ↑ یونس (10) آیه 18.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 252 .
- ↑ سیره ابن هشام، ج 1، ص 79 .
- ↑ اعراف (7) آیه 138.
- ↑ کهف (18) آیه 110 .
- ↑ وسائل الشیعه، ج 1، ص 52 .
- ↑ همان .
- ↑ انعام (6) آیه 57 و یوسف (12) آیه 40 و 67 .
- ↑ مائده (5) آیه 44 .
- ↑ انعام (6) آیه 114.
- ↑ انعام (6)، آیه 121.
- ↑ مؤمنون (23) آیه 47 .
- ↑ مریم (19) آیه 44 .
- ↑ یوسف (12) آیه 106 .
- ↑ اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب شرک، ح 3 .
- ↑ همان، ح 4.
- ↑ (173)همان.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 115 .
- ↑ سبا (34) آیه 22 .
- ↑ آل عمران (3) آیه 26 .
- ↑ غافر (40) آیه 16 .







