Listkotob

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۲ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (حجّت کیست و برای چیست؟)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

دعا معراج مؤمنین و راه زندگی

مدرسی محمدتقی

محتویات

مقدّمه چاپ دوّم‏

اگر پژوهش دقیق علمی صورت بگیرد، شاید اساسترین عامل شقاوت و سعادت‌جامعه بشری اعمّ از اینکه در جامعه سنّتی و یا جامعه مدرن و پیشرفته زندگی می‌کند -در یک جمله خلاصه نماییم - دوری و نزدیکی «فاصله» شناخت انسان از دنیای پیرامونی‌و ماورای خود می‌باشد.

دعا و نیایش عامل اصلی حذف این «فاصله» است، زیرا در طول تاریخ تمام انسانها وپیروان ادیان الهی به نحوی به دعا و نیایش احتیاج داشته‌اند، تنها شیوه نیایش ودعایشان متفاوت بوده است.

پیامبران الهی چون حضرت «نوح، ایوب، موسی، ابراهیم، زکریا و... علیهم السلام» هر یکی براساس شرایط زمانی و مشکلاتشان از شیوه و روشهای خاص خود در دعا و نیایش‌استفاده می‌کردند و همین‌طور پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و ائمّه‌معصومین‌علیهم السلام هر کدام متناسب با شرایط زمانی ونیازهایشان از روشهای متفاوت‌بهره می‌گرفتند. پس دعا و نیاش جزء لاینفکّ حیات انسانهاست.

امّا مهمترین شیوه دعا و نیایش برای تقرّب به خداوند، تزکیه نفس و رفع نیازهای‌مادی - معنوی، شیوه و روش پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله و ائمّه معصومین‌علیهم السلام می‌باشد.

بنابراین کتاب «دعا، معراج مؤمنین و راه زندگی» اثر تلاش و سعی خستگی‌ناپذیر، دانشمند بزرگوار، حضرت آیت اللَّه سیّد محمّدتقی مدرسی مدّ ظلّه العالی نه تنهاشیوه‌های درست، صحیح وگوناگون استفاده از دعا ونیایش را و استفاده از آیات قرآن‌کریم و احادیث شریف جمع‌آوری و تألیف نموده است، بلکه خود شیوه‌ها و روشهای‌علمی نیایش و دعا را در زندگیش تجربه و آموخته است.

براین اساس استفاده از این کتاب «دعا معراج مؤمنین و راه زندگی» برای همه‌انسانهای خداجو و بویژه شیعیان، نه تنها توصیه بلکه ضروری نیز می‌باشد.

در پایان از آنجایی که چاپ اوّل این کتاب با استقبال گرم خوانندگان و دوست‌داران‌کتاب روبرو گردید، لذا انتشارات محبّان الحسین‌علیه السلام افتخار می‌کند که برای نشر مجدّدآن «چاپ دوّم» اقدام نماید.

انتشارات محبّان الحسین‌علیه السلام‏

پیشگفتار مؤلّف‏

خداوندا! سپاس تو را همچنانکه خود را سپاس گفته‌ای و برتر از آنچه گویندگان‌گویند.

خداوندا! درود و سلام فرست بر برترین آفریدگان، آنکه او را به حق بر انگیختی‌تا بیم دهنده جهانیان باشد: محمّد بن عبداللَّه، و بر امامان راهنما از خاندان پاک او.

خداوندا! توفیق ده تا برسیم به آنچه که از خوشنودی تو آرزو داریم و در راه‌های‌نزدیکی جستن به خویش یاریمان ده و گامهایمان را استوار کن تا پیرو راه یاوران توباشیم.

خواننده گرامی:

اگر دوست داشتی که خداوند جهانیان با تو سخن گوید، قرآن بخوان واگر خواستی‌با خداوند، سخن گویی نماز بگزار و یا او را بخوان.

چه قرآن بخوانی، چه با خداوند راز و نیاز کنی، آن فاصله ایجاد شده میان تو وخداوند کوتاه می‌شود و یا کلاً از میان بر می‌خیزد.

قرآن، این کتابی که خدا فرو فرستاد تا راهنمایی به سوی او و چراغی روشنگر برراه قرب او باشد، مردم را در «هنر سخن گفتن با خداوند» -اگر این تعبیر درست باشد-بدون راهنمایی رها نکرده است.

آیات قرآن به ما گفته‌اند که چگونه صالحان، خدا را خواندند و خداوند دعاشان‌را مستجاب کرد.

مضامین دعای قرآنی پُر از آداب سخن گفتن با خداست: اینکه چگونه او را ستایش‌کنیم و یا ثنا گوییم، اینکه از او آمرزش خواهیم و با توبه و انابه به او نزدیکی جوییم، چگونه دعا را با طلب برترین حاجات آغاز کنیم بی آنکه خواسته‌های دیگر را به‌فراموشی سپاریم و اینکه پدر، مادر، خویشان وبرادران مؤمن را هنگام دعا یاد کنیم‌و... دها رسم و آیین دیگر.

رسول گرامی، با الهام از قرآن نیایشهایی را با مضامین عالی ساخت وخاندانش‌نیز در همان راه رفتند آنچنانکه سراسر جهان را از نیایشهایی شگفت و زیبا -که حاوی‌مجموعه‌ای از معارف الهی است- پر کردند. دعاهای آنان با شناخت خدا، شناخت‌نامهای نیک او) اسماء حسنی(راه‌های توسّل به او و روشهای توبه آغاز می‌شود و باصفات پیامبرانش ادامه می‌یابد و با تثبیت و جایگزین کردن صفات مکتبی در انسان‌مسلمان پایان می‌گیرد.

آنچه مایه تأسّف است این می‌باشد که ما با همه نیازی که داریم پیوسته از گنجینه‌دعاهای به جا مانده از معصومین‌علیهم السلام دور بوده‌ایم و در همین حال، هدایت، حکمت‌ونصیحت را از میراث یونان، ایران باستان و مرتاضان هند می‌جوییم، حال آنکه ازمیراث پیامبر و خاندانش چیزی نزد ماست که حاجات ما را بر آورده و نیاز ما را پاسخ‌می‌گوید. این مسئله به دو چیز باز می‌گردد:

۱ - چه بسیارند دانشمندانی که سرگرم تحقیق در قسمتهای گوناگون فقه ومقدّمات آن از قبیل: صرف، نحو، لغت، معانی، بیان و اصول هستند وفقط اندکی ازآنان حقّ دعا را ادا کرده‌اند. شاید بدین سبب باشد که معتقدند نیاز به فقه از نیازی که به‌دعا وجود دارد بیشتر است.

در حالی که دعاو پیش از آن قرآن و احادیث اخلاقی و مواعظ، بیشتر سزاوارکوشش و تحقیق‌اند، زیرا که اینها اصول علم و قواعد معرفت و شناخت را به دست‌می‌دهند، ولی فقه با همه اهمّیّتی که دارد فقط بخشی از مجموعه رسالتهای الهی است، امّا مهمترین چیز اصلاح عقاید مردم، شناساندن حقیقت دنیا به آنان، ایّام اللَّه را به یادآنان آوردن، ایشان را از آخرت بیم دادن و به بهشت و پاکسازی نفس ترغیب کردن، منظّم کردن جمله پیوندهای آنان با آفریدگار، با دیگر مردم و با آفریدگان است. به سبب‌کم شمار بودن کسانی که در دعا تحقیق و جستجو می‌کنند، کمبودی بزرگ از جهت تنظیم‌متون و تألیف کتابهای گوناگونی که نیازهای مردم با آنها برآورده شود، به وجود آمده‌است ومی‌دانیم که مردم از جهت مراتب تعبّد متفاوت‌اند، عدّه‌ای راز و نیازی‌پر سوز وگداز دارند، عدّه‌ای دیگر میانه رو هستند و عدّه‌ای دیگر -که اغلب مردم از این‌گروه‌اند- دعاهایی آسان می‌جویند؛ دسته اوّل به امثال «اقبال» و «مصابیح» نیاز دارند، دسته دوم کتابی چون «مفاتیح الجنان» می‌خواهند ونیاز دسته سوم را متنی همچون «صحیفه سجّادیّه» برآورده می‌کند. اگر مفاتیح الجنان و امثال آن نبود مکتب اسلام‌گرفتار کمبودی می‌شد.

من از تعداد چاپها و نسخه‌های مفاتیح بیخبرم، امّا بر این اعتقادم که شمار این‌نسخه به صدها هزار می‌رسد و در جهان اسلام، جز قرآن هیچ کتاب دینی دیگر از این‌لحاظ به پای آن نمی‌رسد.

آیا این دلیل نهایت نیاز ملّتهای مسلمان نیست؟

از جهت دیگر اهتمامی را می‌بینیم که صرف تألیف کتابهای دیگر می‌شود، امّا به‌سختی صد نسخه از هر کدام به فروش می‌رسد و بقیّه در انبار کتاب‌فروشیها انباشته‌می‌گردد.

۲ - دلیل دیگر نظری سطحی است که بعضی بر دعا دارند) با وجود آنکه این دعاهاحاوی گنجهای معارف اهل بیت‌علیهم السلام است(دعا به عقیده آنان ذکرهایی است که فرد-آگاهانه و یا ناآگاه- ناچار است تکرار کند تا به ثواب دست یابد.

هر کسی که از سر میل به ثواب خدا و امید به رحمت او و یا از سر تسلیم به‌فرمانش، دعایی می‌خواند خداوند بزودی او را آجری عظیم خواهد داد، امّا آیا همه‌هدف دعا این است؟

یا اینکه مثلاً دعای «مکارم الاخلاق» برنامه اخلاقی کاملی است و دعای «افتتاح» شامل مجموعه‌ای از همه عقاید دینی و دعای «ابو حمزه ثمالی» نیروی محرّک‌روح و درخششی عرفانی است و پلکان اولویتهای انسان را تثبیت می‌کند؟ اگر در واژگان‌محوری دعا بیندیشیم در خواهیم یافت که درسهای زندگی و لبریز از معانی مناسب بازندگی پیشرفته انسانها هستند.

حتّی فقه اسلامی ناچار است که ارزشهای خود را که با احکام متحقّق می‌شود ازدعاها بخواهد. مگر نه این است که هدف قانون و یا حکم شرعی، تحقّق بخشیدن به‌الگوهایی معیّن همچون برپا داشتن حق، عدل و متحقّق کردن فضیلت، احسان و نیکی درمیان مردم است؟ فقه از کجا این الگوها وحدود، اولویّتها و تداخلات آنها را اخذ وتعیین نماید؟ آیا نه این است که باید متّکی به متونی که الهام بخش احکام هستند ودعاهای این متون باشد؟

در گذشته هنگامی که درس و تحقّق در مقدّمات فقه اسلامی را آغاز می‌کردیم ودر نخستین روز از روزهای درس و بحث مقدّماتی، به ما این حدیث شریف رامی‌آموختند:

«أَوَّلُ الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ الْجَبَّارِ وَآخِرُ الْعِلْمِ تَفْویضُ الْأَمْرِ إِلَیْهِ»)آغاز دانش، شناخت‌خدای جبّار است و پایان دانش، واگذاشتن کار به او(.

ومن امروز می‌پرسم: وقتی نخستین دانش، خداشناسی است، پس چرا تحقیق دردعا را که یاری دهنده ما در خداشناسی است رها کرده‌ایم؟ و تا کی میان ما و غنیترین‌گنجهای معارف معنوی، فراق و هجران باشد؟

و اکنون که این کتاب را تقدیم می‌دارم آرزومندم که دعای خیر را در حقّ من‌فراموش نکنید، زیرا دعای مؤمن در حقّ برادرش مستجاب می‌شود.

و از خداوند، آمرزش، هدایت و پایداری می‌طلبم. إِنَّهُ سَمیعُ الدُّعاءِ.

محمّدتقی المدرسی‏

تهران ۲۱ / محرّم الحرام /۱۴۰۵ه. ق‏

دعا در قرآن‏

خدا را چگونه بخوانیم

)وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ‌وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ(.)سوره بقره، آیه ۱۸۶)

«و زمانی که بندگان من از تو دربارهٔ من پرسند، من نزدیکم، دعای دعا کننده راهنگامی که مرا بخواند اجابت می‌کنم، پس باید دعوت مرا استجابت کنند و به من ایمان‌آورند تا شاید هدایت شوند.»)قُلْ أَرَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن کُنْتُمْ‌صَادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِکُونَ * وَلَقَدْأَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ * فَلَوْلَا إِذْجَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ(.)سوره انعام، آیات ۴۳–۴۰)

«بگو که اگر عذاب خدا، یا هنگام مرگ شما فرا رسد چه خواهید کرد؟ آیا در آن‌ساعت، غیر خدا را می‌خوانید؟ اگر راستگو هستید، بلکه تنها خدا را می‌خوانید تا اگرخواست شما را از سختی برهاند و آنچه را با خدا شریک قرار می‌دهید فراموش می‌کنید. وما پیامبرانی به سوی امّتهای پیشین فرستادیم پس آنان را گرفتار بلا و مصیب کردیم تاشاید تضرّع کنند. چرا وقتی سختی ما به آنها رسید تضرّع نکردند؟ بدین سبب که‌دلهایشان را قساوت فرا گرفت و شیطان کردار آنها را برای آنها آراست.»)قُلْ مَن یُنَجِّیکُم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن‌هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ * قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُم مِنْهَا وَمِن کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ(.)سوره انعام، آیات ۶۴–۶۳)

«بگو چه کسی شما را از تاریکی خشکی و دریا نجات می‌دهد که او را با تضرّع‌در نهان می‌خوانید که اگر ما را از این نجات داد هر آینه شکر گزار خواهیم بود؟ بگو:خدا شما را از آن و از هر سختی و اندوه نجات می‌دهد سپس شما شرک می‌آورید.»)وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ‌قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ(.)سوره اعراف، آیه ۵۶)

«و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد نکنید و خدا را از روی بیم و امید بخوانید، همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»)قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیَما وَلَاتَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ(.)سوره یونس، آیه ۸۹)

«گفت: دعای شما دو تن اجابت شد، پس به راه راست باشید و راه نادانان راپیروی نکنید.»

دعا چیست

انسان چگونه باید دعا کند؟ امید چه فایده از دعا می‌رود

پیش از هر سخنی ناچاریم بدانیم که دعا اهداف و حکمتهایی معیّن دارد که‌اگر انسان آنها را بداند گنجی را یافته است. گنجی که چه‌بسا قبلاً از آن هیچ‌نمی‌دانسته است و چاره‌ای برای مشکلات پیچیده‌ای که در زندگی خود بدانها مبتلااست، راه حلّی برای دشواریهایی که به او روی می‌آورد و درمانی برای دردهاوآلودگیهای دل خود یافته است. آیات کریمه با آنکه در قرآن به شکلی پراکنده، به‌مناسبتهای گوناگون آمده‌اند، در مجموع از دعا اندیشه‌ای کامل به دست می‌دهند.

دعا در هر مکان‏

انسان هنگام مشکلات در جستجوی راه حلّی است و به فطرت می‌داند که‌این راه حل به دست خداست و اینکه هر امر مشکلی هر چند بزرگ باشد و هر چندانسان را به ناامیدی فراخواند، راه حلّی به دست خدا دارد، امّا خدا کجاست؟ به کجا روی آوریم تا به خدا نزدیک باشیم و رو به سوی او سخن گوییم؟ و از اودرخواست کنیم آیا خدا در مسجد است؟ آیا در دشت یا بر روی کوه‌هاست؟ وبالآخره در کجا به خدا نزدیکتریم؟ این پرسش، فراروی همه مردم است و تنهابرای آنان که در روزگار پیامبر می‌زیستند و از او درباره خدا می‌پرسیدند، نبوده‌است. ما نیز هرگاه با مشکلات مواجه می‌شویم جایی را می‌جوییم که در آن به‌خداوند نزدیکتر باشیم تا او را در آنجا بخوانیم. قرآن حکیم این پرسشها را اینگونه‌پاسخ می‌دهد: )وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ... ()سوره بقره، آیه ۱۸۶)

«و زمانی که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم.»

پس دیگر انسان به واسطه‌ای و به اینکه راهی را طی کند تا به خدا برسد، نیاز ندارد. زیرا که خداوند نزدیک است. در دعای ابو حمزه می‌خوانیم:

«وَاَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَةِ، وَأَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ‌الْأَعْمالُ دُونَکَ».

«کوچنده به سوی تو راهش کوتاه است و تو از خلق خود پوشیده نیستی جزاینکه کارها، آنها را در پس پرده می‌نهد.»

وقتی از امام علی‌علیه السلام درباره خدا و فاصله میان زمین و آسمان می‌پرسند، می‌گوید: "این فاصله، "دعایی مستجاب شده" است، زیرا دعای مستجاب‌میلیاردها کیلومتر فاصله میان زمین و آسمان را در زمانی کمتر از یک چشم به هم‌زدن طی می‌کند."

در کتابهای تفسیر آمده است که مردی از پیامبر پرسید: ای رسول خدا آیاخداوند ما نزدیک است تا با او آهسته راز و نیاز کنیم، یا دور است تا به بانگ بلندبخوانیمش؟ پس پیامبر چشم انتظار وحی شد تا آیه ۱۸۶ سوره بقره نازل گشت:

"و زمانی که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم..."

تنها خدا را بخوانیم‏

خدای تعالی دعای دعا کنندگان را اجابت می‌کند، امّا به دو شرط:

اوّل- «وقتی مرا بخوانند»، پس واجب است که فقط خدا را بخوانیم، نه‌هیچ‌کس دیگر را گویی انسان در ظاهر خدا را می‌خواند، امّا به راستی خدای‌حقیقیش را نمی‌خواند، بلکه روی دعایش به سوی شرکایی است که برای خدافرض کرده است. او به زبان، «یاربّ» می‌گوید و دستهایش را به دعا سوی آسمان‌بلند می‌کند، امّا دلش با خدا پیوند نمی‌گیرد، زبان او در کار نیایش است در حالیکه‌دلش خدا را نمی‌خواند. در تفسیر این آیه کریمه: )... فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُویً(.)سوره طه، آیه ۱۲)

«کفشهایت را بر کن که تو در وادی مقدّس طُوی هستی.»

آمده است که منظور از کفش، دوستی زن و فرزند است، یعنی تو تا زمانی که‌بر من وارد می‌شوی و می‌خواهی که مرا بخوانی باید دلت پیوندی با دوستی‌فرزندان نداشته باشد، زیرا حضرت موسی‌علیه السلام در آن بیابان و آن شب سرد، آن‌هنگام که تاریکی و سرما و کم گشتگی او را در خود پیچیده بود، به زنش که به‌زودی می‌زایید می‌اندیشید و برای او در جستجوی آتش بود.

و تو نیز به مسجد رفتی و نماز گذاردی و در این میان، اندیشه‌ات مشغول‌فرزندان و مشکلاتت بود، پس تو خدا را نخوانده‌ای.

بنابر این از این آیه کریمه در می‌یابیم که آنگاه که خواستی به دعا مشغول‌شوی ناچار باید از پیوندهای دیگر دور شوی و در توجّه خود به خدا، اخلاص‌ورزی، خداوند می‌گوید: )وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...(.

«و زمانی که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم، دعای دعا کننده راهنگامی که مرا بخواند اجابت می‌کنم.»

شرط دوّم - این شرط را در نیمه دوم آیه می‌یابیم، آنجا که می‌فرماید: )... فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ(.

«پس باید دعوت مرا استجابت کنند و به من ایمان آورند تا شاید هدایت شوند.»

تا زمانی که خدا دعای تو را اجابت می‌کند، تو نیز به نوبه خود باید فرمان‌خدا را اجابت کنی و به او ایمان آوری و همه شئون زندگیت را بر طبق خواست خداو بر حسب تعالیم او شکل دهی. آری! از این راه است که انسان به رشد می‌رسدورشد یافتن یعنی‌رسیدن به‌راه درست، پس هنگامی که‌انسان، فرمان‌خدا را اجابت‌کند و به‌او ایمان‌آورد، بی شک رشد را در زندگی خویش تضمین کرده است.

حکمت دعا

آیه کریمه درباره حکمت دعا چنین می‌گوید )قُلْ أَرَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن کُنْتُمْ‌صَادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَاتُشْرِکُونَ * وَلَقَدْأَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ(.)سوره انعام، آیات ۴۲–۴۰)

«بگو که اگر عذاب خدا، یا هنگام مرگ شما فرا رسد چه خواهید کرد؟ آیا در آن‌ساعت غیر خدا را می‌خوانید؟ اگر راستگو هستید، بلکه تنها خدا را می‌خوانید تا اگرخواست شما را از سختی برهاند و آنچه را با خدا شریک قرار می‌دهید فراموش کنید؛ و ماپیامبرانی به سوی امّتهای پیشین فرستادیم پس آنان را گرفتار بلاو مصیبت کردیم تا شایدتضرّع کنند.»

این آیه در آغاز به این امر می‌پردازد که وقتی عذاب خدا یا مرگ فرا می‌رسدووقتی زندگی سخت می‌شود، انسان خدا را می‌خواند و شرکایی را که برای اوفرض کرده فراموش می‌کند.

قرآن سپس به حکمت دعا اشاره می‌کند که خداوند بعد از آنکه عذاب برامّتهای پیشین نازل کرد، پیامبرانش را به سوی آنان فرستاد و عذاب بر دوگونه بود:یکی به شکل جنگهای داخلی و عذاب انسان به دست انسان و آن «بأساء» است، ودیگری به شکل عذاب انسان به دست طبیعت و آن «ضرّاء» می‌باشد. (۱)

ولی چرا خداوند بندگانش را به «بأساء» و «ضرّاء» فرو می‌گیرد؟ چرا آنان رابا مشکلات می‌آزماید؟ آیه کریمه، خود پاسخ می‌دهد: )... لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ...(.

«... تا شاید تضرّع کنند.»

هدف آن است که خداوند می‌خواهد تو همچون بنده‌ای از بندگانش به‌سوی او بروند؛ و در حالت عادی وقتی به سوی او نمی‌روند مشکلات و عذاب برتو نازل می‌شود تا به سوی خداوندت روی آوری و به او تضرّع کنی.

ولی ما بعضی از مردم را چنین می‌بینیم که حتّی در حالت عذاب نیز به خداتضرّع نمی‌کنند.

راست آن است که جمود اینان را به مرحله‌ای رسانیده که حتّی فطرت‌ووجدان خویش را نیز از دست داده‌اند، آن وجدانی که به هنگام بروز مشکلات‌وعذاب، در هر انسانی هست و آن فطرتی که انسان را به راه بازگشت به خدامی‌کشاند، قرآن کریم درباره اینان می‌گوید: )فَلَوْلاَ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوایَعْمَلُونَ(.)سوره انعام، آیه ۴۳)

"چرا وقتی سختی ما به آنها رسید، "تضرّع" نکردند؟ بدین سبب که قساوت‌دلهایشان را فرا گرفت و شیطان کارهایشان را برای آنها آراست."

بنابراین، آیات تأکید می‌ورزند که توجّه انسان به «خدا» و «تضرّع» به درگاه‌او، از فواید مشکلات و مصایب است. در واقع مشکلات به پایان خواهند آمد حال‌آنکه ایمانی که تضرّع، آن را در دل انسان کاشته است باقی می‌ماند و ادامه می‌یابد، همچنانکه کار شایسته‌ای که ایمان انسان آن را می‌آفریند باقی می‌ماند و آثارش حتّی‌پس از نبادوی دنیا و مشکلاتش مستمر خواهد بود.

امام صادق‌علیه السلام می‌فرماید: مردی پیامبرصلی الله علیه وآله را به طعام خواند، چون پیامبرداخل خانه آن مرد شد نظرش به مرغی افتاد که بر بالای دیوار خانه تخم گذاشته‌است. پیامبر از این امر تعجّب کرد، آن مرد به او گفت: از این تخم تعجّب کردی؟ سوگند به آنکه تو را به حق برانگیخت من تا به حال به هیچ مصیبتی گرفتار نیامده‌ام. پس پیامبر بی آنکه از غذای او بخورد برخاست و گفت: آنکه به مصیبتی گرفتارنشده باشد، خدا را در او حاجتی نیست.

«قال النبیّ لأصحابه: ملعون کلّ مال لا یزکّی، ملعون کلّ جسد لا یزکّی. ولو فی‌کلّ أربعین یوماً فقیل: یا رسول اللَّه، أمّا زکاة المال فقد عرفناها فما زکاة الأجساد؟ فقال‌لهم: إن تصاب بآفة». )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۹)

هم‌چنین می‌فرماید: پیامبر روزی یارانش را گفت: هر مال زکات داده نشده، ملعون است و هر بدن زکات داده نشده -اگر چه هر چهل روز یکبار- ملعون است. گفتند: ای رسول خدا زکات مال را می‌دانیم، زکات بدن چیست؟ فرمود: این است‌که به آفتی گرفتار آید، پس چهره آنان که این سخن شنیدند دگرگون شد و چون آنان‌را بر این حال دید فرمود: آیا منظور مرا دریافتید؟ گفتند: نه‌ای رسول خدا. فرمود:تن انسان خراشیده شود، پایش به سنگ آید، لغزد، بیمار شود، خاری در او خلدوهمانند اینها، تا در پایان حدیث فرمود: به چشم پریدگی دچار شود.

«من لم یرزء فما للَّه فیه من حاجة». )بحار الانوار، ج‏۶۷، ص‏۲۱۸)

انسانی که در زندگیش با هیچ مشکلی یا مصیبتی رو برو نمی‌شود، نبایدخوشحال و مطمئنّ باشد، زیرا این علامت غرور است. پس انسان وقتی گرفتارمشکلی می‌شود روحش بلندی می‌گیرد و به نور خدا روشنی می‌یابد و دلش متوجّه‌او می‌شود، فایده این توجّه بیش از ضررهای آن گرفتاری است؛ و در مقابل، انسانی که حتّی وقتی با عذاب روبرو می‌شود تضرّع نمی‌کند، دلش سخت و قسی‌شده و ابلیس کارهای بد او را پیش چشمش زینت داده است.

شیوه‌های دعا

قرآن در این باره می‌گوید: )قُلْ مَن یُنَجِّیکُم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً...(.)سوره انعام، آیه ۶۳)

"بگو چه کسی شما را از تاریکی، خشکی و دریا نجات می‌دهد که او را با تضرّع‌در نهان می‌خوانید؟"

بنابراین باید دعا اوّلاً همراه «تضرّع» و ثانیاً در «نهان» باشد، یعنی رازی‌میان بنده و خداوند باشد. همچنانکه برای دعا کننده شایسته است که بداند او باخدا، با دعای خویش عهد می‌بندد که اگر او را از گرفتاریش رهانید انسانی نیکوکارو شکر گزار شود: )... لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ(.)سوره انعام، آیه ۶۳)

«اگر ما را از این برهاند هر آینه از شکر گزاران خواهیم بود.»

و چه‌بسا انسان با خدا عهد بندد و مشکلش بر طرف شود، امّا او به زندگی‌پیشین خود -بی هیچ دگرگونی را ستینی در رفتار- بازگردد: )قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُم مِنْهَا وَمِن کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ(.)سوره انعام، آیه ۶۴)

«بگو خدا شما را از آن و از هر سختی واندوه می‌رهاند سپس شما شرک می‌آورید.»

در سوره اعراف می‌خوانیم: )وَلاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِیبٌ‌مِنَ الْمُحْسِنِینَ(.)سوره اعراف، آیه ۵۶)

«و در زمین بعد از اصلاح آن فساد نکنید و خدا را از سر بیم و امید بخوانید، همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»

پس در هنگام دعا، انسان باید در حالتی میان «بیم و امید» باشد و به‌استجابت سریع دعای خود مطمئنّ نباشد، همچنانکه نباید از رحمت خدا ناامیدباشد. در اینجا اجازه دهید اندکی درباره پیوند و رابطه میان «دعای از سر بیم‌وامید» و «نزدیکی رحمت خدا به نیکوکاران» بیندیشیم. این پیوند چنین است که‌انسان هرگاه گرفتار مصیبتی شود و یا با مشکلی در زندگیش رو برو گردد، باید خدارا بخواند و در همین هنگام نیز به مردم احسان کند، زیرا احسان، انسان را به دعا برمی‌انگیزد و نیز کلید استجابت خداست، خدایی که رحمتش به احسان کنندگان‌نزدیک است.

در سوره یونس این آیه را می‌خوانیم: )قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیَما وَلاَ تَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ(.)سوره یونس، آیه ۸۹)

«گفت دعای شما دوتن اجابت شد پس به راه راست باشید و راه نادان را پیروی‌نکنید.»

خطاب به سوی موسی و هارون است و منظور آن است که تو آنگاه که خدا راخواندی و او دعایت را استجابت کرد، به سوی این و آن نباید بروی و باید از خداآرزو خواهی و بر راه راست پایدار مانی و تسلیم فشارها و تنگناها نگردی، همچنانکه بر توست که پیوسته بر راه هدایت باشی و راه نادانان را پیروی نکنی.

دعای حضرت نوح‏

با تدبّر در این آیات، نکاتی جدید را درباره دعا از قرآن الهام می‌گیریم، ازبارزترین این نکات، آن است که در سوره انبیاء می‌بینیم، آنجا که خداوند، داستان‌حضرت نوح را بر ما فرو می‌خواند. حضرت هنگامی که خداوندش را خواند، خدادعایش را مستجاب کرد و از آن بلا، آن رنج و اندوه بزرگ نجاتش داد. طوفان همه‌جهان را فراگرفته و همه مردم، بلکه همه زندگان اعم از پرندگان و حیوانات را، غرق‌کرده بود.

طوفان همه را می‌گیرد و به زندگی پایان می‌دهد و از این میان فقط یک نفرومجموعه کوچکی با اوست زنده می‌مانند، خداوند دعایشان را مستجاب می‌کندو آنان را از گرفتاری بزرگ می‌رهاند. در این داستان دلیلی روشن وجود دارد بر این‌مطلب که امور جهان و هستی اموری نیست که بر اساس سنّتها و قوانینی که‌عدول‌ناپذیر باشند وضع شده باشد، هرگز بلکه سنّت‌های هستی بر وفق اراده‌ای‌برتر و والاتر -که اراده خداوند است- دگرگون می‌شود.

درست است که حوادث و تحوّلاتی که در هستی رخ می‌دهد بر اساس‌قوانین و نظامهایی ثابت است، امّا این قوانین را خداوند جاری می‌کند و اگربخواهد کاری را به فلان قانون، مربوط کند و یا فلان قانون را تغییر دهد، این کار رابر اساس خواست خود انجام می‌دهد. در این مورد فیلسوفان یونان نظریه‌ای‌نادرست دارند. می‌گویند: اگر آسمان کمانی بود و بلاتیری، و خدا تیرانداز، به کجامی‌شد گریخت؟ این نظریه در روزگار پیامبر آوازه یافت، پس آیه نازل شد که: )فَفِرُّوْا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ(.)سوره ذاریات، آیه‏۵۰)

«به سوی خدا بگریزید که من برای شما از او بیم دهنده‌ای آشکارم.»

بنابراین آسمان کمانی است و بلا تیری و دستِ قَدَر تیرانداز، ولی با این همه‌امید خلاصی هست، اینجا علیرغم آسمان و تیر بلا دری برای رهایی هست و آن‌بازگشت به سوی خداست.

فرار به سوی خداوند توانا، به سوی آنکه از آسمان عظیمتر و از بلا بزرگتر وازقَدَر نیرومندتر است. خدا را قضا و قدری است و قضا برتر از قدر است، زیرا برای‌نقض قدر می‌آید، گاه مقدّر می‌شود که کسی در حادثه‌ای معیّن بمیرد، امّا با صدقه واستجابت فرمان خدا دعایش مستجاب می‌شود و قضای خدا می‌آید و قدر را از اوباز می‌دارد. خداوند در سوره انبیاء می‌فرماید: )وَنُوحاً إذْ نادی مِن قَبْلُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّیْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ(.)سوره انبیاء، آیه ۷۶)

«و نوح را بیادآور که از پیش ندا در داد پس برای او اجابت کردیم و او و اهلش رااز بلای عظیم نجات دادیم.»

دعای حضرت ایّوب‏

خداوند در همان سوره درباره حضرت ایّوب می‌فرماید: )وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(.)سوره انبیاء، آیه ۸۳)

«و ایّوب را بیادآور که خداوندش را ندا در داد که مرا زیان در رسید و توبخشاینده‌ترین بخشایندگانی.»

ما روش دعا را از این آیه الهام می‌گریم؛ روش حضرت ایّوب در دعا، انسان‌را مؤدّب بودن در دعا فرا می‌خواند، زیرا می‌بینیم که حضرت ایّوب از خدا چیزی‌را به صراحت نمی‌خواهد، بلکه خدایش را ندا می‌دهد که مرا ضرر رسید... خدایادردم شدید شده است، درد داخل استخوانم شده و بر من به شدّت تأثیر کرده‌است «و تو بخشاینده‌ترین بخشایندگانی» و تا هنگامی که چنین هستی چگونه‌بنده‌ات را اینگونه گرفتار درد شدید، رها می‌کنی؟ پس ایّوب رحمت خداوندش رابه کنایه‌ای بلیغتر از تصریح طلب می‌کند.

مورد:

دعای حضرت موسی‏

حضرت موسی نیز همینگونه خدایش را می‌خواند: )... رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ(.)سوره قصص، آیه ۲۴)

«خداوندا من به خیری که بر من نازل فرمودی نیازمندم.»

خیر را از خدا به صراحت نمی‌خواهد، بلکه می‌گوید: خدایا بر من خیری‌فراوان فرو فرستادی و تو را بر آن شکر می‌کنم، امّا من اکنون نیازمند آن خیر هستم. موسی خیر را از خدا طلبیده، امّا با زبانی غیر مستقیم.

بر اساس آنچه در بعضی از احادیث آمده است، پیامبران در دعا به توجّه به‌خدا بسنده می‌کرده‌اند بی آنکه خواسته‌های خود را به صراحت بیان دارند.

امام صادق‌علیه السلام می‌فرماید: چون ابراهیم در منجنیق نشست و خواستند او رادر آتش افکنند، جبریل نزد او آمد و گفت: سلام و رحمت و برکات خدا بر تو بادای ابراهیم، آیا حاجتی داری؟ گفت: به تو، نه! پس چون او را پرتاب کردند خدا راخواند و گفت: ای خداوند یگانه بی‌نیاز که نزاییده‌ای و نزاده‌ای و تو را همتایی‌نیست. پس آتش بر ابراهیم بی اثر شد و همچنان در جامه خویش در مصاحبت‌جبریل بود و باهم در باغی سبز سخن می‌گفتند)بحار الانوار، ج‏۱۲، ص‏۲۴)

دعای حضرت زکریا

درباره چگونگی دعای حضرت زکریا در سوره انبیاء می‌خوانیم: )فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَی وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی‌الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَباً وَرَهَباً وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ(.)سوره انبیاء، آیه ۹۰)

«برای او اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او اصلاح‌کردیم، آنها در کارهای خیر می‌شتافتند و ما را از سر بیم و امید می‌خواندند و برای ما خاشع‌بودند.»

از صفات مؤمنان آن است که از سر ترس از عذاب و امید به رحمت، خدا رامی‌خوانند. پس باید در حالت دعا از رحمت خدا ناامید نبود و نیز نباید مطمئنّ بودکه این رحمت، حتماً و بزودی شامل حال انسان می‌شود. اگر انسان ناامید باشددعایش مستجاب نمی‌شود و بسیاری از دعاهای ما همراه با یأس و ناامیدی است، پس دعا باید همراه حالتی امید وارانه باشد آنچنانکه گویی اجابت در آستانه خانه‌است و نیز در همان وقت نباید مطمئن بود و اجابت را بر خدا محتوم و واجب‌دانست، زیرا خدای سبحان برتر و عظیمتر از آن است که انسان چیزی را بر اوواجب کند و انتظار وقوع حتمی آن را از او داشته باشد.

انسان نمی‌تواند مطمئن باشد که با یکبار دعا کردن، از همه رنجهاومشکلاتش نجات می‌یابد و هم‌چنین درست نیست که از نجات، ناامید باشدوتسلیم وضع دردناک خود گردد، بلکه انسان مؤمن باید در میان بیم و امید باشدودعای حضرت زکریا وزنش نیز این چنین بود، همچنانکه خداوند می‌فرماید:

«و ما را از سر بیم و امید می‌خواندند و برای ما خاشع بودند.»

آنجا که دعا از سر میل و بیم، میان امید و ترس است احتمال استجابت‌افزایش می‌یابد و این است بهترین روشی که مؤمنان در دعاهای خویش، پی‌می‌گیرند.

دعا و فطرت انسان‏

آیه ۶۲ از سوره نمل، از جنبه دیگر دعا، پرده بر می‌گیرد: )أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ‌اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ(.

«آن کیست که مضطرّ را اجابت می‌کند چون او را بخواند و بدی را بر طرف‌می‌سازد و شما را جانشینان در زمین قرار می‌دهد، آیا معبودی جز اللَّه هست؟ شما اندکی‌متذکّر می‌شوید.»

آنگاه که تو درمانده شده‌ای، کدامین در را باید بکوبی؟ گره گشای توکیست؟ و چه کسی دعایت را مستجاب می‌کند؟ "آن کیست که مضطرّ را اجابت‌می‌کند چون او را بخواند؟" کیست آنکه دعای مضطرّ را استجابت می‌کند؟

آیه این چنین فطرت انسان را مورد خطاب قرار می‌دهد و وجدان او را بیدارمی‌کند و در برابر او پرده از جوهره حقیقت و واقعیّتی که هیچ شکّی در آن نیست، بر می‌گیرد و باعث می‌شود که او به خود بازگردد و تجربه‌های گذشته را بیاد آورد، وبیاد آورد آن کسی را که در روزهای گرفتاری و درماندگی، دعایش را مستجاب‌می‌کرد و گرفتاریها و رنجها و زیانهایش را بر طرف می‌ساخت.

امّا انسان در بسیاری از اوقات کارهایی دور از وجدان و فطرت می‌کند و خدارا از یاد می‌برد و استجابتهای او را به فراموشی می‌سپارد، خدا دعایش را اجابت‌می‌کند و بدی را از او دفع می‌سازد و او در لحظه‌های درماندگی به خدا پناه می‌بردولی بعد از آن در کارهایش شرک می‌ورزد و جز گاهی از اوقات، این لحظه‌ها را به‌فراموشی می‌سپارد.

دعا و مستکبران‏

کسی که از «دعا» و «تضرّع» در پیشگاه خداوند سر می‌پیچد و در واقعیت‌استکبار می‌ورزد، چه سرنوشتی خواهد داشت؟ قرآن در جواب می‌گوید: )وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ‌جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ(.)سوره غافر، آیه ۶۰)

«خداوند شما گفت مرا بخوانید تا برای شما استجابت کنم، آنانکه از عبادت من‌سر می‌پیچند بزودی با زاری و خواری به جهنّم خواهند رفت.»

آنانکه به نیایش بر نمی‌خیزند و در پیشگاه خدا «تضرّع» نمی‌کنند، از دعاسر می‌پیچند؛ از اینروست که خوار و زار به «جهنّم» خواهند رفت. بر انسان است‌که در هر کار کوچک و بزرگ، خدا را بخواند و از دعا سر نپیچد و درست نیست‌کسی بگوید: من کار می‌کنم و جنبش دارم پس نیازمند نیایش نیستم. سؤال این‌است: چگونه کار می‌کنی؟ و در زندگیت چگونه جنبشی داری؟ آیا به توفیقی ازجانب خدا نیاز نداری؟ و محتاج آن نیستی که زمینه‌های مناسب برای تو آماده‌شود؟ در این صورت باید خدا را بخوانی تا برایت استجابت کند و تو را برای کارموفّق بدارد.

خداوند شما گفت مرا بخوانید تا برای شما استجابت کنم.

آیا شما نیاز و توقّع و آرزویی ندارید؟ اگر دارید خدا رابخوانید تا دعایتان رامستجاب کند. می‌فرماید:

همانا کسانی که از عبادت من سرپیچی کنند...

دعا در اینجا از بارزترین نمونه‌های عبادت است، پس کسانی که از عبادت‌خدا و دعا سر می‌پیچند و استکبار می‌ورزند بزودی با خواری و ذلّت داخل جهنّم‌خواهند شد.

دعا و روشن بینی‏

دعا بر روشن بینی وسعه صدر انسان می‌افزاید و باعث بلند همّتی اومی‌گردد. دعا باعث می‌شود که انسان خود را در چارچوبهای تنگ، محصور نکند؛ دعا انسان را به حقیقت خود باز می‌گرداند و حقیقت انسان آن است که وی-علی‌رغم آنکه خود را وجودی کوچک می‌پندارد- جهانی بزرگ است، دعافراروی انسان بر این حقیقت پرتو می‌افکند.

رابطه انسان با دعا و استجابت همانند رابطه زمین با باران است، بارانی که ازآسمان فرو می‌بارد از آن همه مردم است، امّا هر انسانی به اندازه زمینی که دارد ازاین باران بهره می‌گیرد، آنکه یک هکتار زمین دارد از باران به اندازه یک هکتار و آنکه‌ده هکتار دارد به اندازه ده هکتار استفاده می‌کند، آیا چنین نیست؟ رحمت خدا نیزهم‌چنین است، بدون شک رحمت خدا گسترده است؛ امّا شرط آن، بزرگی وجودو شخصیت و اندازه گنجایش آدمی است. پس اگر ظرف وجود تو تنگ و آرزویت‌محدود و روشن بینی و آگاهیت ضعیف باشد، رحمتی که به تو تعلّق می‌گیرد نیزضعیف خواهد بود، نه برای آنکه رحمت خدا اندک است، بلکه به دلیل آنکه توگنجایش آن را نداری.

بنابراین شایسته است که خدا را در حالیکه سراسر وجودمان آروزی اجابت‌است بخوانیم و از او چیزهای بسیار بخواهیم و نیازهای پر شمار خود را به درگاه اوبریم، اگر دعای ما شروط استجابت را با خود داشت پس آنگاه خدا آنچه رامی‌جوییم به ما عطا می‌کند و اگر در دنیا به ما ندهد در آخرت خواهد داد.

پس دعا همّت آدمی را بلند می‌دارد و بر روشن بینی او می‌افزاید تا آنجا که‌دنیا و آخرت را در برگیرد. انسان مؤمن از عبادت و نیایش خدا سر نمی‌پیچد، زیراسرپیچی باعث آن می‌شود که به خواری وارد دوزخ شود و تیره بختی اُخروی‌ودنیایی در او فراهم آید. انسان هنگامی که با خدا به زاری راز و نیاز می‌کند، خداوند دعایش را در دنیا مستجاب می‌فرماید و او را در آخرت پاداش می‌دهد.

دعا و فضل خدا

آیه ۲۶ از سوره شوری اشاره دارد به اینکه؛ نه تنها خداوند دعای مؤمنان رااجابت می‌کند، بلکه فضل خود را نیز شامل حالشان می‌گرداند.

و اجابت می‌کند کسانی را که ایمان آوردند و کارهای درست کردند و از فضل‌خویش بدانان می‌دهد و کافران را عذابی سخت هست.

پس آنگاه که خدا را می‌خوانی و از او همسری می‌طلبی خدا به تو همسروفرزندی می‌دهد و اگر همسر و فرزند بخواهی به‌تو همسر و فرزند می‌دهد وروزی‌و خانه آنها را نیز عطا می‌کند و هم‌چنین «از فضل خویش آنان را افزونی می‌دهد» رحمت خدا بسیار گسترده است، هنگامی که دعایت را مستجاب می‌کند آنچه را که‌می‌خواهی و نیز چیزی افزون بر آن به تو عطا می‌فرماید.

دعا در سنّت‏

دعا سلاح مؤمن است‏

گاهی انسان به کارهای نیک خود اعتماد می‌کند و بدانها فریفته می‌شودوبخطا، خود را به خدا نزدیکترین کسی می‌شمارد و سزاوار پاداشی کامل می‌بیند، امّا وقتی به این امر می‌اندیشیم می‌بینیم که همه کارهای نیک ممکن است همسنگ‌و هموزن یک کاربد و یک گناه عمدی نباشد.

ما نباید به کارهای خود مغرور شویم و در ارتباطمان با خداوند به آنها تکیه‌کنیم، زیرا آن چیزی که ما را برای رحمت خدا می‌پرورد و می‌گزیند، همانادعاست. خداوند در این باره می‌گوید: )قُلْ مَا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ...(.)سوره فرقان، آیه ۷۷)

"بگو اگر دعای شما نبود خدای من چه اعتنایی به شما می‌کرد؟"

اگر توسّل انسان به دعا و تضرّع نبود خداوند به انسان و اعمالش اعتنایی‌نمی‌داشت. از اینروست که در حدیث آمده:

«الدعاء سلاح المؤمن».)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۹)

«دعا سلاح مؤمن است.»

احادیث، تعبیری از روح و معنی قرآن و تفسیر مضامین آن هستند. احادیث‌نیز بر دعا، اهمّیت و ضرورت آن و اینکه دعا سلاح انسان در برابر امور منفی نفس‌وسختیهای زندگی، بلکه سلاح و ابزاری است برای انسان که با کمک آن می‌تواندبه اهداف بلند خود دست یابد، تأکید دارند.

در پیشاپیش این احادیث، حدیث از امام رضاعلیه السلام روایت شده است و اوسند آن را از طریق پدرانش به رسول گرامی ما محمّدصلی الله علیه وآله می‌رساند که فرمود:

قال النبیّ‌صلی الله علیه وآله: «الدعاء سلاح‌المؤمن، وعمادالدین، ونور السموات والأرض». )بحار الانوار، ج‏۹۰ - باب فضل الدعاء والحثّ علیه( «دعا سلاح مؤمن، ستون دین و روشنایی آسمانها و زمین است.»

این روایت شامل سه امر است که شایسته است در هر کدام درنگی و تأمّلی‌کنیم تا از آنها نکاتی تازه درباره دعا استنباط نماییم:

الف - سلاح مؤمن‏

مؤمن در زندگیش با سه خطر روبرو می‌شود:

۱ - با توانی خویش، زیرا انسان از ضعف آفریده شده و وجودش با ناتوانی‌آمیخته است، زندگیش محصور محدودیتهاست، عمر، علم، نیرو و جنبشش دردنیا نیز محدود است. سؤال این است که: انسان از این ناتوانی، که او را فرا گرفته‌است، چگونه رها شود؟ و در برابر آن چگونه مقاومت ورزد؟ و چگونه از زندان‌ناتوانی ذاتی خود آزاد گردد؟ انسان از این زندان با کمک نیرویی برونی و امدادی‌غیبی، آزاد می‌شود و آن همانا پیوند و رابطه با خدای سبحان است.

این حالت را در خویش بیازما: آنگاه که می‌خواهی کاری کنی که بر تو دشوارمی‌نماید، مثلاً وقتی می‌خواهی نماز شب بخوانی، ساعت را برای وقتی مشخّص‌کوک می‌کنی، زنگ به صدا در می‌آید و تو بیدار می‌شوی، امّا غلبه بر ضعف رادشوار می‌یابی و خواب بر تو چیره می‌شود، تنت در برابر برخاستن مقاومت‌می‌کند و عقل و شعورت سست است، در این حال چگونه به نفس نهیب می‌زنی‌وتصمیم به برخاستن می‌گیری؟

در این هنگام در برابر تو، راهی بیش نیست و آن این است که خدا را بیادآوری و بر او توکّل کنی و از او توفیق خواهی، چیزی نخواهد گذشت که گویی‌روحی تازه در کالبدت دمیده شده است و تو را در برخاستن یاری می‌دهد تا نمازشب را ادا کنی. از اینروست که دعا سلاح مؤمن است در برابر امور منفی نفس.

۲ - مؤمن در پیرامون خود با نواقص طبیعت روبرو است و طبیعت نیز برای‌انسان هراس‌انگیز است و آدمی فطرتاً از طبیعت می‌ترسد. کودک را می‌بینید که‌معمولاً از تاریکی، بیابان و صداهای ناآشنا می‌ترسد، انسان بالغ نیز از بسیاری ازعرصه‌های طبیعت می‌هراسد، امّا او توانسته است با دانش و خرد خویش بربعضی از امور ترسناک چیرگی یابد، بی آنکه ترس از طبیعت کاملاً از میان برود. این ترس، همان عاملی است که پیش از خطرات طبیعی، آدمی را شکست‌می‌دهد، زیرا انسان هراسناک توان رویارویی با امور وحشت‌آور را ندارد، خدا همه‌آنچه را که در آسمان و زمین است، مسخّر انسان گردانیده، پس انسان ناچار است‌به سلاحی مجهّز شود که با آن در برابر این ترس ایستادگی کند و سپس در برابرخطرات طبیعی بایستد. این سلاح، سلاح دعاست.

وقتی در بیابان یا جنگل تنها هستی و ترس از چیزی در تو پدید می‌آیدوزمانی که در برابر کوهی بلند یا هر پدیده طبیعی دیگر بر ناتوانی خود واقف‌می‌شوی و احساس ضعف می‌کنی، خدا را بخوان تا بر ترس و ناتوانی غلبه یابی.

از اینروست که در احادیث، دعاهایی برای امور گوناگون آمده است، برای‌مقاومت در برابر ترس از بیماری، جن و تاریکی؛ بعلاوه اینکه توجّه کلّی در نیایشهابه ارتباط انسان و طبیعت با خداست تا انسان برای سیطره بر طبیعت دست بکارگردد. در دعای «صباح» که از امام علی‌علیه السلام روایت شده می‌خوانیم:

اللَّهُمَّ یَا مَنْ دَلَعَ لِسَانَ الصَّبَاحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ، وَسَرَّحَ قِطَعَ اللَّیْلِ المُظْلِمِ بِغَیَاهِبِ‌تَلَجْلُجِهِ، وَأَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَکِ الدَّوَّارِ فِی مَقَادِیرِ تَبَرُّجِهِ، وَشَعْشَعَ ضِیَاءَ الشَّمْسِ بِنُورِتَأَجُّجِهِ. یَا مَنْ دَلَّ عَلی ذَاتِهِ بِذَاتِهِ، وَتَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ؟

"بارالها؛ ای آنکه زبان صبح را به بیان گویاییش بر آورد و پاره‌های شب تار رابا شدّت تاریکیش بر طرف کرد و آفرینش آسمان گردان در اندازه‌های بر جهایش رااستوار ساخت و پرتو خورشید را با نور فروزانش جلوه داد، ای آنکه به ذاتش خوددلالت می‌کند و از شباهت با مخلوقاتش دوری جسته است..."

این دعا -با تلاوت پی درپی و مداوم آن- یادآور می‌شود که همه جوانب‌طبیعت در برابر خداوند خاضع است، شکوفایی بامدادی طبیعت، شکست‌تاریکی در برابر پرتو بامداد و افلاک گردان این جهان، همه در دست خداست‌وتحت تسلّط و شکوه و قدرت اوست، بنابراین دلیلی برای ترس از طبیعت وجودندارد، بلکه بر انسان است تا به سلاح ایمان و دانش مجهّز شود تا بر طبیعت‌چیرگی یابد و آن را برای خواسته‌ها و اهداف خود تسخیر کند.

۳ - مؤمن با بیم از عذاب و بلای خدا مواجه است و دعا سلاح مؤمن است‌در برابر عذاب و بلای خدا، در حدیث آمده:

«الدعاء یردّ القضاء وقد اُبِرم إبراماً». )اصول کافی، ج‏۴، ص‏۲۱۶)

«دعا قضا را بر می‌گرداند حال آنکه سخت پا برجاست.»

در روایات می‌خوانیم که بر قوم یونس عذاب نازل شد و چنان به آنها نزدیک‌گشت که گویی با آنان به اندازه قامت مردی فاصله دارد) یعنی حدوداً دو متر(عذاب در شرف وقوع بود و آن را به چشم خویش می‌دیدند، امّا آنان زاری کردندوخدا را خواندند تا اینکه عذاب از آنان روی گرداند.

دعا سلاح مؤمن است در برابر عذاب خدا، این عذابی که خداوند به سبب‌اعمال و گناهان انسان بر وی نازل می‌کند.

ب - ستون دین‏

دین ظاهر و جوهری دارد؛ ظاهر دین، نماز، روزه، حجّ، زکات، خمس‌ودیگر عبادات است، امّا جوهر و مایه استواری و برپایی دین چیست؟ این‌جوهره و ستون همانا دعاست، زیرا جوهر دین، اتّصال انسان به خداست و ستون‌آن عروج انسان به سوی خداوند است «پس نماز معراج مؤمن است» همچنانکه‌در حدیث شریف آمده است.

و امّا درباره روزه، آیه کریمه هدف آن را چنین بیان می‌دارد: )یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ‌تَتَّقُونَ(.)سوره بقره، آیه ۱۸۳)

«ای کسانی که ایمان آوردید روزه بر شما نوشته شده است و همچنان بر کسانی که‌پیش از شما بودند نوشته شده بود تا شاید تقوی پیشه کنید.»

پس هدف روزه، تقوی است )... وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی‏...(.)سوره بقره، آیه ۱۹۷)

«توشه بردارید همانا بهترین توشه تقوی است.»

هدف عبادتها حالت عروج وتقوی است، حالت اتّصال غیبی و پیوند نهانی‌انسان با خدای سبحان است و این با دعا تحقّق می‌پذیرد.

خدای متعال از طریق قرآن با انسان سخن گفته است، امّا انسان چگونه باخداوند سخن می‌گوید؟

پاسخ انسان به خدا و سخن گفتنش با معبود، همین دعاست. از اینروست‌که دعا ستون دین است. در «مناجات شعبانیه» می‌خوانیم:

«وَاْجْعَلْنی مِمَّنْ ... فَناجَیْتَهُ سِرَّاً وَعَمِلَ لَکَ جَهْراً».

«مرا از کسانی قرار ده که با آنان در نهان سخن گفتی و برای تو آشکارا کارکردند.»

ظاهر دین عملی است که انسان برای نزدیک شدن خداوند، به انجام آن‌برمی‌خیزد، در حالیکه روح دین مناجات خدا و انسان است.

ج - روشنایی آسمانها و زمین‏

ازاین تعبیر در می‌یابیم که دعا، سهمی بزرگ در به جنبش درآوردن و دگرگون‌ساختن امور آسمانها و زمین دارد، جوهره هستی آسمانی و زمین به دعاست. درقران می‌خوانیم: )اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ...(.)سوره نور، آیه ۳۵)

«خدا نور آسمانی و زمین است، نور او همانند چراغدانی است.»

پس دعا مشکات و مکان تجلّی نور خداست، زیرا از رهگذر دعا و ذکر خداو توسّل به او، امور آسمانها و زمین سامان می‌گیرد و خداوند آنچه را که تباهی‌گراییده، اصلاح می‌کند. این تباهی و فساد، تنها به سبب اعمال مردم است )ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ...(.)سوره روم، آیه ۴۱)

«فساد به سبب آنچه مردم حاصل کردند در خشکی و دریا پدیدار شد.»

با گرویدن انسان به «دعا» و «تضرع» و استوار کردن پیوند خویش با خداوخضوع در برابر تعالیم او از طریق دعا، فساد آسمانها و زمین از پیشرفت بازمی‌ماند. از اینروست که دعا روشنایی و نور آسمانها و زمین است، نوری که عوامل‌فساد را از راه پاکسازی نفس بشری و بالابردن آن تا افقهای معنوی و معنویات، برمی‌دارد. این‌است که دعا سلاح مؤمن، ستون دین و روشنایی‌آسمانها وزمین است.

دعا بلا را رفع می‌کند

امام صادق‌علیه السلام از رسول اکرم روایت می‌کند که:

«داووا مرضاکم بالصدقة، وادفعوا أبواب البلاء بالدعاء، وحصّنوا أموالکم‌بالزکاة فإنّه ما یُصاد ما تصید من الطیر إلّا بتضییعهم التسبیح». )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۸)

«بیماران خود را با صدقه درمان کنید و درهای بلا را با دعا فروبندیدوداراییهای خود را با زکات در امان دارید که هیچ پرنده‌ای شکار نمی‌شود، مگر به‌سبب ضایع کردن تسبیح.»

چه‌بسا جمله آخر این حدیث به این معنی باشد که پرنده‌ای که در دام صیّادمی‌افتد، این به دام افتادنش، آنچنانکه ما می‌پنداریم از سر تصادف نیست و براساس سببی و قَدَری است و آن این است که آن پرنده خدا را تسبیح نکرده است.

پس کارهای جهان همگی بر اساس تقدیر جریان می‌یابند، در حالیکه انسان‌می‌پندارد کارها تصادفی و بدون دخالت تقدیر است. در حدیثی از پیامبر آمده‌است:

«إنّ الرزق لینزل من السماء إلی الأرض علی عدد قطر المطر، إلی کلّ نفس بماقدّر لها، ولکن اللَّه فضول فاسألوا اللَّه من فضله».)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۸)

«رزق و روزی از آسمان به اندازه قطره‌های باران بر زمین فرومی‌آید و به هرکسی به اندازه‌ای که برای او مقدّر شده می‌رسد، امّا خدا بسیار دارای فضل است‌پس از فضلش بخواهید.»

پس کارها و روزیها از جانب خداوند معیّن و مقدّر شده است، ولی اگر انسان‌چیز بیشتری بخواهد بر اوست که دعا کند و دست نیاز به سوی فضل خداوند درازکند. در حدیثی دیگر از امام علی‌علیه السلام می‌خوانیم:

«ادفعوا أمواج البلاء عنکم بالدعاء قبل ورود البلاء، فوالذی فلق الحبّة وبرأالنسمة، للبلاء أسرعُ إلی المؤمن من انحدار السیل من أعلی التلعة إلی أسفلها ومن‌رکض البراذین».)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۹)

«موجهای بلا را پیش از آنکه بر شما وارد آید، با دعا دفع کنید، سوگند به‌آنکه دانه را شکافت و جانداران را آفرید بلا بر مؤمن بسیار شتابنده تراست از سرایزشدن سیل از قلّه و تا ختن اسبان.»

دعا و پاکسازی نفس‏

«ما زالت نعمة ولا نضارة عیس إلّا بذنوب اجترحوا، إنّ اللَّه لیس بظلّام للعبید، ولو أنّهم استقبلوا ذلک بالدعاء والإنابة لم تنزل، ولو أنّهم إذا نزلت بهم النقم وزالت‌عنهم النعم فزعوا إلی اللَّه بصدق من نیّاتهم، ولم یهنوا ولم یسرفوا لأصلح اللَّه لهم کلّ‌فاسد، ولردّ علیهم کلّ صالح».)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۹)

«نعمت و شادابی زندگی از میان نمی‌رود، مگر به سبب گناهانی که انسانهامرتکب می‌شوند. خداوند بر بندگانش ستمگر نیست و اگر آنان با دعا و انابت به‌رویارویی بلا روند بلا نازل نمی‌شود و اگر بلا نازل شود و نعمت زایل گردد و آنان ازسر صدق نیّت به خدا پناه برند و نه سستی کنند و نه افراط، خداوند هر امر فاسدی‌را برای آنان اصلاح می‌کند و هر امر صالحی را به آنها بازمی گرداند.»

چرا سختیها و بلاها پی درپی رو می‌آورند؟

از دشوارترین اموری که انسان در زندگیش با آن رو برو می‌شود این است که‌پس از بهره‌وری از نعمتها، بر او سختی و بلا نازل شود؛ همچنانکه زیباترین چیزی‌که انسان در زندگی با آن مواجه می‌شود آن است که بعد از گذراندن دوره‌ای طولانی‌که گرفتار سختی و مصیبت بوده، نعمتهای خداوند بر او پی درپی وارد شوند.

اوضاع مردم در این مورد متفاوت است، برخی گرفتار مشکلی و یا مصیبتی‌می‌شوند، امّا به سرعت شخصاً و یا از طریق اقدام اجتماعی بر آن غلبه می‌کنندوباز به زندگی عادی خود ادامه می‌دهند، بعضی دیگر پیوسته گرفتار اندوه، سختی، مصیبت و مشکل می‌شوند آنچنانکه با وضعی بسیار دشوار رو برومی‌گردند، اینان از هیچ مصیبتی نجات نمی‌یابند، مگر آنکه گرفتار مصیبتی بزرگترشوند، بهتر است این دسته از مردم از خود بپرسند که: چرا؟ به چه علّت مشکلات‌و مصایب فقط گریبانگیر اینان می‌شود؟ پاسخ را در سخن امام علی‌علیه السلام می‌یابیم‌آنجا که سبب مصیبتهای پی درپی انسان را، پیاپی گناه کردنِ او می‌داند، انسان‌همچنانکه گناهان را یکی پس از دیگری مرتکب می‌شود، مصایب نیز یکی پس ازدیگری به او روی می‌آورند. اگر در خانه‌ای جای آلوده‌ای باشد که حشرات در آنجاجمع می‌شوند راه حل، آن نیست که فقط به نابودی کردن حشرات اقدام کنیم، زیراهر قدر از آنها بکشیم باز فوجی دیگر از حشرات در آن نقطه آلوده جمع می‌شود، پس در این صورت چه باید کرد؟ چاره در پاک کردن خانه از آلودگیهاست.

هم‌چنین وقتی مصایب، سختیها و مشکلات، پی درپی بر تو واردمی‌شوند، باید بدانی که ناپاکی معنویی که با آن به سر می‌بری سبب همه این‌گرفتاریهاست و باید به پاکسازی نفس خود از آن آلودگی، اقدام کنی.

نقش سستی و اسراف‏

امام علی‌علیه السلام در آن حدیث شریف مشخّص می‌کند که پاکسازی نفس و درامان ماندن از مشکلات و سختیها فقط با توبه از گناه، توسّل به دعا، ترک سستی‌واسراف و پیش گرفتن راهی میانه، کامل می‌شود. پس نه سستی، بی نشاطی‌وکسالت در انجام واجبات درست است و نه زیاده روی؛ برخی از گناهان از سستی‌و برخی دیگر از زیاده روی ناشی می‌شوند. هنگامی که انسان در خوردن و نوشیدن‌و تن پروری، زیاده روی و اسراف می‌ورزد محتاج آن می‌شود که جای آنچه را که‌مصرف می‌کند پُر کند و برای خرج خود دخلی بتراشد، و این احتیاج معمولاًبا دزدی، و غصب و بهره‌کشی نامشروع بر آورده می‌شود؛ و هم‌چنین وقتی انسان‌سستی می‌کند و تن به کار نمی‌دهد و بی نشاط است، محتاج حیله، مکر، فریب‌ونوع دیگری از دزدی است. کارگری که به سبب سستی و تنبلی به شکل منظّم کارنمی‌کند از کار و زمان کار خود دزیده است. کسی که در کار امر به معروف و نهی ازمنکر تنبلی و سستی نشان می‌دهد گناهکار است و این است که می‌بینیم سستی‌وتنبلی و بی نشاطی باعث ارتکاب گناهان می‌شود. امام علی‌علیه السلام می‌فرماید:

«و اگر بلا بر آنان نازل شود و نعمت زایل گردد و آنان از سر صدق نیّت به خداپناه برند و نه سستی کنند و نه اسراف، خداوند هر امر فاسدی را برای آنها اصلاح‌می‌کند و هر امر صالحی را به آنان باز می‌گرداند.»

پناه بردن به خدا

هنگامی که سختی و نقمت نازل می‌شود و نعمت رخت بر می‌بندد، انسان‌باید به خدا پناه برد و از او کمک بخواهد. پناه بردن به خدا، با یکبار دست به‌آسمان بلند کردن و از خدا دفع سختی را خواستن، صورت نمی‌پذیرد، بلکه بایددر نیایش پا فشاری کرد تا خدا دعا را مستجاب کند، در حدیث آمده است:

«من أکثر طرق الباب أوشک أن یسمع الجواب من لجّ ولج».

«هر که در را بسیار بکوبد بزودی جواب می‌شنود و هر که پا فشاری کندداخل می‌شود.»

و هم‌چنین در حدیث دیگر آمده است:

«إنّ اللَّه یحبّ الدّعَّاء المُلِحّ».

«خداوند نیایشگر پر اصرار را دوست می‌دارد.»

پس خدا را بخوان و او را به اسماء حُسنی و اولیای راستینش سوگند ده و به‌ناتوانی خود اعتراف کن تا دعایت را مستجاب کند. هم‌چنین واجب است که پناه‌به خدا بردن «با صدق نیّت» باشد؛ وقتی که نیّت انسان، صادق باشد خدای‌سبحان از آنجا که عالم، آگاه و بینا به نیّات انسانها است دعای او را مستجاب‌می‌کند، آنگاه شرط دیگر آن است که انسان اهل اسراف و سستی نباشد و تنبلی‌وکسالت را از زندگی خود دور کند و همچنین اسراف و افراط را فرا راه زندگی‌خود، قرار ندهد.

دعا ابزار است‏

در حدیثی از امام علی‌علیه السلام آمده است:

دعا قضای پابرجا را بر طرف می‌کند، پس آن را ابزاری برای خود قراردهید. کسی که دعا دارد ابزار و سپری دارد که با آن بلا را وقتی نازل می‌شود، دفع‌می‌کند. دعا سلاح و ابزار نبرد توست که بر آن برای دفع بلا تکیه می‌کنی، امام‌صادق‌علیه السلام فرمود:

«ثلاثة لا یضرّ معهنّ شی‌ء: الدعاء عند الکربات والاستغفار عند الذنب، والشکر عند النعمة».)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۹)

«سه چیز است که در آنها هیچ ضرری نیست: دعا هنگام گرفتاریها، استغفارهنگام گناه، و شکرگزاری هنگام نعمت.»

پس انسانی که هنگام گرفتاری و مصیبت، خدا را نمی‌خواند و آنگاه که گناه‌می‌کند، استغفار نمی‌کند و وقتی نعمتی دارد شکر نمی‌گزارد، خیری در او نیست، همه چیز مایه ضرر اوست و از چیزی سود نمی‌برد، در حالیکه آن کس که وقتی‌مصیبتی بر او نازل می‌شود خدا را می‌خواند و خداوند مصیبت را از او دفع می‌کندوکسی که وقتی گناه می‌کند از خدا آمرزش می‌طلبد و خدا گناهش را می‌آمرزدوبالآخره کسی که خدا را وقتی به او نعمت عطا می‌فرماید شکر می‌گزارد، نتایج‌منفی نعمت را از خود دفع می‌کند.

در اینجا نکته مهمّی هست که سزاوار است بدان اشاره شود و آن این است که‌نعمت همان‌طور که نتایجی مثبت به بار می‌آورد برای انسان برخی امور منفی نیزپدید می‌آورد و بر انسان است که این نتایج منفی را با شکرگزاری دفع کند. پس‌مال، فرزند، مقام و قدرت، همه نعمتهایی هستند که در کنار منافع چندین نتیجه‌منفی‌اش نیز با خود همراه دارند، و کسی که شکر نعمت نمی‌کند و متوجّه جوانب‌منفی نمی‌شود و فریفته نعمت می‌گردد... اسراف و تبذیر در پیش می‌گیرد، حقوق‌دیگران را ادا نمی‌کند و سرانجام آثار منفی آن رفتارها را متوجّه خود می‌سازدونعمت بر او نقمت) عذاب (می‌گردد. بسیاری از مردم وقتی خداوند نعمتی بدانان‌عطا می‌فرماید از آن به نیکی و درستی استفاده نمی‌کنند در نتیجه نعمت وبال آنان‌می‌شود. امام صادق‌علیه السلام «شکر نعمت» را شرط در امان ماندن انسان از ضرر ونتایج‌منفی نعمت دانسته است.

دعا و روزی‏

امام صادق‌علیه السلام می‌فرماید:

«إنّ اللَّه عزّ وجلّ جعل أرزاق المؤمنین من حیث لم یحتسبوا، وذلک أنّ العبد إذالم یعرف وجه رزقه کثر دعاؤه».)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۸۹)

«خدای عزّ وجلّ روزیهای مؤمنان را از جاهایی که گمان نمی‌کنند می‌رساندو از اینرو بنده اگر راه روزیش را نداند دعایش افزون می‌شود.»

خداوند دوست دارد که دعای انسان مؤمن را بشنود و دوست دارد که‌پاداش دعای او را بدهد، زیرا دعا علاوه بر آنکه از استجابت الهی، نتایجی برای‌وی حاصل می‌کند تأثیرات واقعی دیگری نیز دارد، دعا دل انسان را خاشع و روح‌او را پاک می‌دارد، همچنانکه حسنات و ثواب او را چندین برابر می‌کند. پس ازاینروست که خداوند روزی مؤمن را در جایی که خود گمانش را نمی‌کند، قرارمی‌دهد و بدون آنکه بگذارد بر منبع ثابتی برای روزی تکیه کند به او روزی می‌دهدتا دستش پیوسته به دعا بلند باشد، خداوند از راه دعا اورا روزی می‌دهد وپاداشی‌عظیم به او عنایت می‌کند.

بهترین سخن دعاست‏

"مردی شامی از امام علی‌علیه السلام پرسید: کدام سخن بنزد خداوند بهتر و برتراست؟

امام پاسخ داد:

ذکر بسیار، تضرّع به خدا و دعا.")بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۱۵۹)

پس خدا دعا را دوست دارد و دعا بهترین چیزی است که انسان بدان لب بازمی‌کند.

در احادیث آمده است که خداوند به حضرت موسی‌علیه السلام وحی کرد:

«یا موسی، ادعنی لملح طعامک».

«ای موسی برای نمک خوراکت، دعا کن.»

زیرا این نوعی از تضرّع در پیشگاه خداست، نوعی از ارتباط و اتّصال میان‌بنده و خداوند است و خدا این پیوند و ارتباط را دوست دارد و پیداست که وقتی‌خدا کسی را دوست بدارد دعایش را مستجاب می‌کند و به او پاداشی عظیم‌می‌دهد، در تفسیر این آیه: )إِنَّ إِبْراهِیمَ لأَوّاهٌ حَلِیمٌ(عن أبی جعفرعلیه السلام: الأوّاه: المتضرّع إلی اللَّه فی‌صلاته، وإذا خلأ فی قفرة من الأرض وفی الخلوات". )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۰)

"ابراهیم "أوّاه" و بردبار بود.

امام باقرعلیه السلام گفته است:

أوّاه یعنی آنکه در نمازش و در خلوت به خدا تضرّع کند."

پس «أوّاه» کسی است که در نمازش و در تنهایی خود، یا آنگاه که در بیابان‌است به خدا تضرّع می‌کند پس از راه تضرّع و نیایش، رابطه و پیوند با خدا راجانشین تنهایی و هراس خویش می‌سازد.

برتری امّت پیامبر به سبب دعا

در حدیثی از پیامبر آمده است:

"از آنچه خدا به امّت من عنایت کرده و آنها را بدان سبب بر امّتهای دیگربرتری داده این است که به آنها سه خصلت بخشیده که فقط به پیامبران عطا فرموده‌است، خداوند هرگاه پیامبری را بر می‌انگیخت می‌فرمود: در دینت بکوش‌وحرجی بر تو نیست و این را به امّت من داده که می‌فرماید: "در دین بر شماحرجی نگذاشت."

هرگاه پیامبری را بر می‌انگیخت می‌فرمود: هرگاه چیزی که آن را ناپسندمی‌داری تو را غمگین کرد مرا بخوان تا برای تو استجابت کنم و این را به امّت من‌داده که می‌فرماید: «مرا بخوانید تا برای شما استجابت کنم.»

و هرگاه پیامبری را بر می‌انگیخت او را گواه قوم خود قرار می‌داد، خداوندامّت مرا گواهان مردم کرد که می‌فرماید:

«تا پیامبر گواه شما باشد و شما گواهان مردم.» )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۰)

در این حدیث می‌بینیم که بر اهمّیت دعا تأکیدی بزرگ صورت گرفته است؛ دعا در امّتهای پیشین سهم بارز و بزرگی، آنچنانکه در امّت اسلامی دارد، نداشته‌است.

آنانکه از دعا کردن عاجزند

از پیامبر روایت شده است که:

«إنّ أعجز الناس مَن عجز عن الدعاء، وأنّ أبخل الناس من بخل بالسلام». )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۱)

«عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد و بخیلترین مردم آن‌است که در سلام کردن بخل ورزند.»

تضرّع به خدا و ارتباط با او و کوفتن درِ آستانه الهی، هیچ‌یک نیازمند اسباب‌و وسیله نیست، جز این نیست که باید زبان را بجنباتی و دل را به خدا بپیوندی. پس اگر کسی را بیابیم که گرفتار مصیبتی شده و مبتلای رنجی گشته. امّا در همین‌حال برای دفع رنج و مصیبت خود خدا را نمی‌خواند، همانا او از عاجزترین مردم‌به شمار می‌آید.

هر کدام از ما مقدار زیادی از این ناتوانی و درماندگی را با خود داریم، زیرا مادر زندگی خود از مشکلات بسیاری رنج می‌بریم و با کمبودها و نقاط ضعف فراوانی‌روبرو هستیم وکسی هم نیست که‌ادّعای کمال کند وبگوید که‌از هیچ‌مشکلی گله‌مندنیست. پس ناتوانی در ما وجود دارد و از همه طرف بر ما احاطه یافته است امّا بااینهمه می‌بینید که ما خدا را نمی‌خوانیم. پس اگر اخلاق تو بداست خدا را بخوان تاآن را اصلاح کند، اگر عملت کم است از خدا بخواه تا زیادش کند، اگر از سست‌ارادگی رنج می‌برد خدا را بخوان تا اراده‌ات را قوی سازد و اگر وضع اقتصادیت‌دچار تنگناست یا صاحب فرزند نمی‌شوی خدا را برای رفع مشکلت بخوان.

دعا را باید از حضرت سلیمان بیاموزیم که از خداوند خواست او را آنچنان‌ملک و سلطنتی دهد که شایسته هیچ‌کس پس از وی نباشد و خدا دعایش رامستجاب کرد و آنچه خواست به او عطا فرمود.

زیانی در دعا نیست‏

امام صادق‌علیه السلام از پدرانش نقل می‌کند که امام علی‌علیه السلام فرمود:

"أربعة للمرء لا علیه -أی أنّ اُموراً أربعة هی لمصلحة الإنسان ولیس فی‌مضرّته-: الإیمان والشکر، فإنّ اللَّه تعالی یقول:)مَا یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِکُمْ إِن شَکَرْتُمْ‌وَآمَنْتُمْ(والاستغفار فإنّه قال:)وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ‌وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(والدعاء فإنّه قال تعالی:)قُلْ مَا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلاَ دُعَاؤُکُمْ(". )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۱)

"چهار چیز برای انسان هست که بر ضدّ او نیست) چهار چیز هست که برای‌مصلحت انسان است و به ضرر او نیست(: ایمان، شکر، استغفار و دعا، زیرا خدامی‌فرماید: "اگر شما شکر کنید و ایمان آورید خدا چه غرضی دارد که عذابتان کند.".

خداوند نیازی به عذاب شما ندارد شما خود عذاب را به خود جلب‌می‌کنید، پس اگر شکر گزار باشید و ایمان آورید خدا عذابتان نمی‌کند...

و استغفار، زیرا می‌فرماید: «خداوند آنها را در حالیکه تو در میان ایشان هستی‌و آنان آمرزش بطلبند، عذاب نمی‌کند.»

عذاب فقط وقتی بر انسان نازل می‌شود که او مرتکب عصیان و گناه گرددواستغفار نکند.

و دعا، زیرا می‌فرماید: «بگو خداوند من، اگر دعای شما نبود، به شما اعتنانمی‌کرد.»

پس شکر، ایمان، استغفار و دعا، چهار امری هستند که مصلحتهای انسان راتثبیت می‌کنند و به هیچ حال، ضدّ مصالح او نیستند )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۱)

دعا، تأمین و رفاه‏

روایت کرده‌اند که پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به گروهی از مسلمانان خطاب فرمود که:

«ألا أدلّکم علی سلاح ینجیکم من عدوّکم ویدرّ رزقکم؟ قالوا: نعم. قال:تدعون باللیل والنهار، فإنّ سلاح المؤمن الدعاء.»)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۱)

«آیا شما را به سلاحی که از دشمن نجاتتان دهد و روزیتان را سرازیر کندراهنمایی نکنم؟ گفتند: چرا! گفت: شب و روز دعا کنید، زیرا سلاح مؤمن‌دعاست.»

امنیّت و آسایش مهمترین جنبه‌هایی هستند که انسان می‌خواهد در زندگیش‌متحقّق کند. امنیّت فقط از طریق رهایی از دشمنان و شرّ آنان تحقّق می‌پذیرد و نیزانسان آسایش را فقط زمانی در بر می‌گیرد که خداوند روزی فراوان به او عنایت‌فرماید. دعا -آنچنانکه در حدیث آمد- سلاح انسان مؤمن است در مقابل‌دشمنانش، و وسیله آمدن روزی فراوان است.

پیامبر در حدیثی می‌فرماید:

«هر بنده‌ای که در بیابانی راه رود و دست به ذکر و دعا بگشاید، خداوند آن‌بیابان را با حسنات پر می‌کند خواه آن بیابان بزرگ باشد خواه کوچک.» )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۲)

وقتی مؤمن وارد بیابانی شود و خدا را ذکر کند و او را بخواند، حسنات‌وبرکات، بیابان را خواه بزرگ باشد خواه کوچک، پر می‌کنند؛ بنابراین از صفات‌مؤمن است که هر جا باشد با برکت است، هر جا که مؤمن فرود آید برکت واردمی‌شود. از اینروست که پیامبر اشاره می‌کند که مؤمن وقتی در جایی منزل می‌کندودستهایش را با دعا به سوی خدا بلند می‌کند، زمین سبز می‌شود و برکات آسمان‌بر آن فرو می‌بارد. این حدیث از حقیقتی مهم پرده برمی‌گیرد و آن این است که آنچه‌که ما تصادف می‌نمایم، در واقع تصادف نیست زیرا همه دگرگونیهایی که در زمین‌وآسمان رخ می‌دهد باید طبق قوانین و سنّتهای از پیش تعیین شده‌ای باشد. مردم‌در گذشته و در آن زمان که نظامهای هستی برای آنان ناشناخته بود همه چیز راحتی‌بیماری، و مرگ، و قطحی و فراوانی را به تصادف ربط می‌داند و همه اینها راتصادفی فرض می‌کردند؛ امّا بعد از آنکه مجموعه نظامهایی را که در طبیعت‌پیرامون ما جریان دارد کشف کردیم دانستیم که این تغییر و تحوّلات در واقع‌مجموعه‌ای از تصادفات نیست، بلکه همانا تابع نظامها و قوانینی است که انسان آن را نمی‌شناخت؛ زیرا مجموعه‌ای از قضایای دیگری باقی مانده است که انسان آن راهنوز به تصادف نسبت می‌دهد، چرا؟

پاسخ این است که رابطه این قضایا با هم و با عمل انسان، تا امروز برای ماناشناخته است و تا ابد نیز آن روابط را نخواهیم شناخت. وقتی که یکی آزما برای‌انجام کاری مهم و دشوار از خانه بیرون می‌آید و صدقه‌ای به فقیری می‌دهد، بی‌آنکه گرفتار بلایی شود کارش را به انجام می‌رساند و بار دیگر که پس از ارتکاب گناه‌از خانه خارج می‌شود، تصادفاً در آن روز با چندین مصیبت و مشکل روبرومی‌گردد آیا به راستی تصادف در این دو حالت سهمی داشته است؟ به هیچ‌وجه... ، بلکه در حالت اوّل صدقه بوده است که بلا را دفع کرده و در حالت دوم‌گناه سبب نزول مشکلات و مصایب بوده است.

ده‌ها مورد مانند این اموری که انسان هر روز با آنها روبرو می‌شود وجود داردکه ربط آن به تصادف ممکن نیست، زیرا هر قضیّه‌ای قانونی دارد، امّا ما این قانون‌را نمی‌شناسیم زیرا قانونی است غیر مادّی، که تا به حال آن را کشف نکرده‌ایم، جزاینکه عقل برای ما معلوم می‌کند که اینجا رابطه‌ای میان دعا و نزول خیر و برکت، وصدقه و دفع بلا هست.

وهمینطور درباره مؤمنی که به زمینی می‌رود و خدا را می‌خواند و نمازمی‌گزارد و دل را برای خداوند خاشع می‌کند و به این سبب، فضل خدا شامل آن‌زمین می‌شود و آنجا از حسنات، برکات، کشت و ثمر پر می‌شود و چشمه‌های زلال‌در آن می‌جوشد و خداوند مردانی را برای آن زمین می‌فرستد تا آن را بکارند وآبادکنند... اینها همه به سبب تقدیر الهی و دعای مؤمن صالح است.

خداوند دعا را دوست دارد

در حدیثی از امام باقرعلیه السلام آمده است:

«ما من شی‌ء أحبُّ إلی اللَّه من أن یُسئل.»)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۲)

«چیزی نزد خدا محبوبتر از این نیست که از او درخواست کنند.»

چرا درخواست محبوبترین چیز در نزد خداست؟ زیرا خداوند آمرزنده‌ومهربان است، بخشنده و کریم است و از برجسته‌ترین صفات جمالیّه او عطاورحمت است، رحمتی که آن را می‌گستراند تا زندگی انسان را یکپارچه در برگیرد. نزد خدا بهترین لحظه‌های انسان همان لحظه‌ای است که در آن رحمت را از راه دعاو طلب در می‌یابد، از اینروست که امام رضاعلیه السلام می‌فرماید:

«أقرب ما یکون العبد من اللَّه عزّ وجلّ وهو ساجد». )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۱۶۲)

«نزدیکترین حالت بنده به خدا، سجده است.»

زیرا انسان به هنگام سجود و در حالت عبودیت و درخواست از خدا، درپیشگاه خدا خود را خوار می‌دارد و این همان حالت راستین انسان در برابر خداونداست. در واقع انسان مجموعه‌ای است از نیازها و خدای متعال «غنی و حمید» است و رحمتی گسترده دارد و این نیازها را بر آورده می‌کند که این یک معادله‌حقیقی میان انسان و خداوندش می‌باشد. نیاز مطلق در انسان و رحمت گسترده‌خدا که عنایت می‌فرماید: از اینجاست که می‌فهمیم چرا محبوبترین چیزها نزد خداآن است که بندگان از او چیزی درخواست کنند.

دعا و استغفار

«إنّ اللَّه یحب العبد أن یطلب إلیه من الجرم العظیم، ویبغض العبد أن یستخفّ‌بالجرم الیسیر.»)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۲)

«خداوند بنده را اگر از او به سبب گناه بزرگ آمرزش بخواهد، دوست داردوبنده را اگر گناه کوچک را حقیر شمارد، دشمن می‌دارد.»

برخی از مردم وقتی مرتکب گناهان صغیره می‌شوند آن را کوچک می‌شمارندو به خاطر آن استغفار نمی‌کنند، امّا وقتی مرتکب گناهی بزرگ می‌گردند از خداآمرزش می‌طلبند. کدامیک از این دو حالت بهتر است؟ شکّی نیست که حالت‌دوم، زیرا حالت اوّل حالت غرور و خود بینی وگردنکشی است، حالت رویاروی‌با خداست؛ در حالیکه حالت دوم حالت خضوع، خشوع و خواری در پیشگاه‌خداوند است و در بسیاری از اوقات در دل انسان بعد از گناه حالتی از خواری‌وذلّت پدید می‌آید و این در اثر توبه و طلب آمرزش است. در مضمون برخی ازاحادیث آمده است که:

گناهکاری که استغفار و توبه‌ای راستین می‌کند برتر و بهتر است از کسی که‌هیچ گناهی نکرده؛ از اینجاست که خداوند بنده‌ای را که از او بخشایش بطلبد و ازاو بخواهد که توبه‌اش را از گناهی بزرگ بپذیرد، دوست می‌دارد.

دعا و شفا

از امام کاظم‌علیه السلام روایت شده است:

«لکلّ داء دعاء، فإذا أُلهم العلیل الدعاء، فقد اُذن فی شفائه والدعاء أفضل من‌قراءة القرآن لأنّ اللَّه عزّ وجلّ یقول: ما یعبأ بکم ربّی لولا دعاؤکم فقد کذّبتم فسوف‌یکون لزاماً.»)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۲)

«هر دردی دعایی دارد؛ پس اگر دعا به بیمار الهام شد، اجازه شفایش داده‌شده است.»

وقتی در بیمار حالت دعا و توجّه به سوی خدای سبحان پدیدار می‌شود، بدین معنی است که شفای او نزدیک گشته است، ولی بیماری که خدا را نخواندشفایش به تأخیر می‌افتد و یا اصلاً بهبود نمی‌یابد. سپس امام می‌افزاید:

"دعا از قرائت قرآن بهتر است زیرا خداوند می‌فرماید: "اگر دعای شمانبود، خداوند من چه اعتنایی به شما می‌کرد؟ پس شما تکذیب کردید و بزودی‌گرفتار خواهید شد."

آنچه من از این سخن برداشت می‌کنم این است که دعایی که از خواندن قرآن‌برتر و بهتر به شمار می‌آید به معنی لقلقه زبان و تلاوت بعضی از ذکرها و دعاهانیست، زیرا اینگونه تلاوتی به شک از خواندن قرآن بهتر نیست؛ مقصود، حقیقت‌دعاست؛ یعنی حقیقت اتّصال دل انسان به خداوند. راوی از امام روایت می‌کند:

«إنّ الدعاء یدفع من البلاء ما قدّر وما لم یقدَّر. قیل: وکیف یدفع ما لا یقدّر؟ قال: حتی لا یکون»)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۲)

"دعا، بلای مقدّر و غیر مقدّر را دفع می‌کند.

از او می‌پرسند: چگونه بلای نامقدّر را دفع می‌کند؟

می‌گوید: اینگونه که آن بلا مقدّر نشود."

یکبار انسان دعا می‌کند تا بلا از او رفع شود و یکبار دعا می‌کند تا بلا از او منع‌گردد، زیرا در عالم علوی و در لوح محفوظ، مقدّرات انسان معیّن شده است، بعضی از این مقدّرات ممکن است بلا و بیماری باشد، پس وقتی انسان دعا بخواندخداوند این بیماری و یا بلای مقدّر را از او منع می‌کند و مقدّرات ناگوار را رفع‌می‌نماید.

وقتی در شبهای رمضان می‌خوانیم:

و اینکه مقرّر فرمائی در قضا و قَدَرت، درازی عمرم را در خیر و تندرستی‌وفراوان کنی روزیم را و قرار دهی مرا از کسانی که یاری کنی باو دینت را و بجای من‌دیگری را نگزاری.

پس خداوند دعایت را مستجاب می‌دارد و طول عمر و عافیت، عنایت‌می‌فرماید.

معاویة بن عمّار روایت می‌کند که از امام پرسید:

"دو مرد باهم به مسجد در آمدند، در زمانی واحد نماز آغاز کردند، پس‌یکی از قرآن چیزی خواند و تلاوتش بیش از نیایشش بود و دیگری نیایش کردونیایشش از تلاوتش بیشتر بود، سپس در زمانی واحد نماز را به پایان بردندوبازگشتند، کدامیک برتر و بهترند؟"

امام فرمود:

«در هر دو فضل هست، هر دو نیک‌اند.»

راوی گفت:

«من دانستم که هر دو کارشان نیک و خوب است.»

فرمود: دعا بهتر است، آیا سخن خدا را نشنیده‌ای که: «مرا بخوانید تا برای‌شما استجابت کنم، آنان که از عبادت من سر می‌پیچند بزودی به زاری و خواری‌داخل جهنّم خواهند شد.» و به خدا آن بهتر است) سه بار(آیا این عبادت‌نیست؟ آیا سختتر و محکمتر نیست؟ بخدا سختتر و شدیدتر است) سه بار(.)بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۲)

امام عبادتی را که این آیه بدان اشاره می‌دارد دعا می‌داند. بنابر این کسانی که‌دعا نمی‌خوانند از بندگی خدا سر می‌پیچند.

در اینجا لازم است بار دیگر به این مطلب اشاره کنیم که بهتر و برتر بودن دعااز قرائت قرآن، محدود به دعا خواندن خالی و خشک نیست، بلکه آن دعایی‌است که بین انسان و خدا ارتباط بر قرار می‌کند و دلش را از ایمان و خشیت خداوندلبریز می‌سازد، دعایی است که آدمی را از درّه هوی، هوس، شهوت و زنجیرهای‌نفس تا قلّه اولیاء و صدّیقین و صالحین بالا می‌برد.

دعا و ناتوانی انسان‏

پیامبر بزرگ اسلام محمّدصلی الله علیه وآله از جبریل و جبریل از خدا روایت می‌کند که‌فرمود:

«یا عبادی، کلّکم ضالّ إلّا من هدیته، فاسألونی الهدایة أهدکم. وکلّکم فقیر إلّامن أغنیته، فاسألونی الغنی أرزقکم، وکلّکم مذنب إلّا من عافیته، فاسألونی المغفرةاغفر لکم، ومن علم‌أنّی ذو قدرة علی المغفرة فاستغفرنی، بقدرتی غفرت له ولااُبالی، ولو أنّ أوّلکم وآخرکم، وحیّکم ومیّتکم، ورطبکم ویابسکم، اجتمعوا علی اتقاء قلب‌عبد من عبادی لم یزیدوا فی ملکی جناح بعوضة، ولو أنّ أوّلکم وآخرکم، وحیّکم‌ومیّتکم، ورطبکم ویابسکم، اجتمعوا علی إشقاء قلب عبد من عبادی لم ینقصوا من‌ملکی جناح بعوضة، ولو أنّ أوّلکم وآخرکم، وحیّکم ومیّتکم، ورطبکم ویابسکم، اجتمعوا فیتمنّی کلّ واحد ما بلغت اُمنیته، فأعطیته لم یتبیّن ذلک فی ملکی، کما لو أنّ‌أحدکم مرّ علی شفیر البحر فغمس فیه ابرة ثمّ انتزعها، ذلک بأنّی جواد ماجد واجد، عطائی کلام، وعداتی کلام، فإذا أردت شیئاً فإنّما أقول له کن فیکون». )بحار الانوار، ج‏۹۳، ص‏۲۹۳)

"ای بندگان من همگی گمراه هستید مگر آن کسی که راهنماییش کرده باشم‌پس از من هدایت بخواهید تا هدایتتان کنم و همگی نیازمندید مگر آن که بی نیازش‌کرده باشم پس از من بی‌نیازی بخواهید تا آن را روزی شما کنم و همگی گناهکاریدمگر آنکه عافیتش داده باشم پس از من آمرزش بخواهید تا بیامرزمتان و کسی که‌دانست من بر آمرزش توانایم و از من آمرزش طلبید او را آمرزیدم و باکی ندارم؛ و اگرنخستین و آخرین شما، مرده؛ و زنده، خشک و تر شما گرد هم آیند تا دل بنده‌ای رابه شقاوت کشند از ملک من به اندازه پر پشه‌ای نیز نکاسته‌اند و اگر گرد هم آیند تادل بنده‌ای از بندگان مرا اهل تقوی کنند در ملک من به اندازه پر پشه‌ای نیزنیفزوده‌اند، و اگر گردهم آیند و هر کدام نهایت آرزوی خود را تمنّا و آن را جملگی‌برآورد در ملکم هیچ به چشم نمی‌آید، زیرا همانگونه است که یکی از شما بر دریابگذرد و در آن سوزنی فرو کند و برآورد آبی که بر می‌گیرد از دریا هیچ نمی‌کاهد؛ ازآن رو که من بخشنده و شکوهمند و دارا هستم، دِهِش و ابزارم کلامی است پس‌هرگاه چیزی را اراده کنم فقط می‌گویم: باش! پس خواهد بود.

این حدیث قدسی دعوتنامه‌ای الهی به شمار می‌آید تا بشر به استقبال نعمتهاو رحمت خداوند برود. حدیث با بیان اینکه انسان از نیاز و ناتوانی سرشته شده‌است آغاز می‌شود )... وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفاً(.)سوره نساء، آیه ۲۸)

«و انسان، ناتوان آفریده شده.»

ضعف و ناتوانی از طبیعت انسان سرچشمه می‌گیرد و انسان نمی‌تواندکمترین مقدار ممکن از نیازهایش را نیز تأمین کند، همه نعمتی هم که در دست‌اوست همانا از فضل و عنایت خداست. امّا آیا انسان به این حقیقت، صادقانه و ازدل اعتراف می‌کند؟ مردم اکثراً این حقیقت را عمیق درک نمی‌کنند و نمی‌فهمند که‌نعمت وجود، دانش، امنیّت، سلامت و دارایی، همه فضل خداست زیرا انسان‌پیش از آنکه در این زندگی پدیدار شود چیزی نبوده است که قابل ذکر باشد )هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ‌مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً(.)سوره انسان، آیات ۲–۱)

«آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیزی سزاوار ذکر و هیچ نبود، ما او را ازنطفه مختلط آفریدیم و او را بینا و شنوا کردیم.»

هیچ‌یک از ما نمی‌توانیم این حقیقت را انکار کند: که روزی نطفه‌ای بسیارکوچک و بی توان بوده و هیچ بهره‌ای از اموری که او را در حیات فعلیش بر پای‌می‌دارد خارج از محدوده صلب و رحم نمی‌برده است، پس چه کسی این وجود رابه او عطا کرده و همه این نعمتهای بیشمار را به او داده است تا نطفه‌ای ناچیز به‌انسانی تبدیل شده که به فضل و رحمت خدا از زندگی، توان، دانش، امنیّت، سلامت و دارایی، بهره وراست. امّا این انسان که موجود ناچیز و یادنشدنی بودپس از به دنیا آمدن، یکپارچه خود بینی و غرور و گاه سرکش و مستکبر می‌شود و ازیاد می‌برد که به زودی باز به خاکی پوسیده و چیزی غیرقابل ذکر و ناچیز بَدَل‌خواهد شد.. که فرزندان و نیز تاریخ، او را در جریده فراموشی و نابودی ثبت‌می‌کنند.

این است که خداوند بر این حقیقت که از یاد دل ما رفته و از ما پنهان مانده‌تأکید می‌ورزد و در آغاز حدیث قدسی می‌فرماید:

"ای بندگان من همگی گمراه هستید مگر آن کسی که راهنماییش کرده باشم‌پس از من هدایت بخواهید تا هدایتتان کنم؛ و همگی نیازمندید مگر آن که بی‌نیازش‌کرده باشم پس از من بی نیازی بخواهید تا آن را روزیتان کنم و همگی گناهکاریدمگر آنکه عافیتش داده باشم پس از من آمرزش بخواهید تا بیامرزمتان..."

بنابر این وقتی بنده، سراپا گمراهی، نیاز و گناه باشد راهی جز آن ندارد که‌خدا را بخواند و از او هدایت، بی‌نیازی، آمرزش و سلامت بخواهد. آدمی‌نمی‌تواند ادّعا کند که هر آنچه از قبیل مال، فرزند، سلامت، امنیّت و دانش دراختیار اوست، براستی از آن او می‌باشد، از آنرو که خدای سبحان این نعمتها را به اوتفضّل فرموده و بنابر این هم اوست که اگر بخواهد این نعمتها را از او بازی می‌گیرد؛ انسان نباید از آنچه خدا به او داده شاد باشد و بر آنچه از دستش رفته غمگین شود، همچنانکه بر اوست که از رحمت خدا -وقتی صاحب نعمتی نمی‌شود- مأیوس‌نگردد، زیرا او می‌تواند با دعا آن را از خدا بخواهد و خدا قادر است ما را به آنچه‌نداریم و به بیش از آنچه تصوّر می‌کنیم برساند. از اینرو باید آنچنان باشیم که امام‌علی‌علیه السلام می‌فرماید:

«کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو.»)بحار الانوار، ج‏۷۱، ص‏۳۴)

«به آنچه امید به آن نداری، امیدوارتر باش تا آنچه امید به آن داری.»

اگر حقیقت امر این باشد پس دستهای ما باید همیشه به سوی خدا باشد، همچنانکه باید به آنچه داریم و در واقع مال ما نیست مغرور نشویم، زیرا هر لحظه‌ممکن است خدا آن را از ما بگیرد و آنچه نداریم از آن ناامید نباشیم چرا که هر لحظه‌ممکن است خدا آن را به ما عنایت کند. باید وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، بی‌آنکه ناامید شویم شکیبایی ورزیم و وقتی چیزی را بدست می‌آوریم، بی آنکه‌مغرور و فریفته شویم شکرگزار باشیم )لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ‌فَخُورٍ(.)سوره حدید، آیه ۲۳)

«تا بر آنچه از دستتان بدر رفت دلتنگ نشوید و از آنچه به شما رسید شادمان‌نگردید و خداوند متکبّران خودستا را دوست ندارد.»

بلکه حقیقت امر بسیار عمیقتر از این است، زیرا انسان حتّی صاحب‌اعضای بدن خود نیز نیست، پس چشم، گوش، دست، پا و همه اعضای دیگر ازآنِ ما نیست بلکه همانا امانتی است از خداوند که به ما سپرده شده تا در برابر آنهاچگونه صبر می‌کنیم و چگونه شکر می‌گزاریم.

وقتی این حقیقت را دانستیم و به آن ایمان آوردیم دلهای ما پیوسته به سمت‌خدا روی‌خواهدداشت تا فضل و نعمت بیشتری‌از او طلب کند؛ و در پایان، حدیث‌قدسی ما را متذکّر این حقیقت می‌کند، آنجا که خداوند خطاب به انسان می‌گوید:

اگر نخستین و آخرین) زنده، مرده، و خشک وتر (شما گردهم آیند و هرکدام نهایت آرزوی خود را بخواهند و آن را جملگی بر آورم در ملکم هیچ به چشم‌نمی‌آید... و همانگونه است که یکی از شما بر دریا بگذرد و در آن سوزنی فروکندوبرآورد...

پس آیا آن مقدار آبی که این سوزن بر می‌گیرد در دریا تأثیری دارد؟ و آیا از آن‌چیزی کاسته می‌شود؟ همچنین است بخشش بی پایان خداوند، زیرا او- همچنانکه در دعا آمده است - «کثرت بخشش، بر وجود وکرمش می‌افزاید». پس‌اگر حقیقت امر این گونه باشد، بر انسان است که خود را شایسته استقبال رحمت‌خدا وسیراب شدن از چشم جوشان جود او بگرداند وبر اوست که دعای خود رابه‌خواستن حاجتهای کوچک و بی‌ارزش، منحصر و محدود نکند.

بعضی از مردم با ایمان، خدا را می‌خوانند ولی دعایشان مستجاب نمی‌شوداز آنرو که از خدا چیزی بی‌ارزش خواسته‌اند و اینکه دست را به سوی دریای‌رحمت وبخشش خدا دراز می‌کنند، امّا از آن فقط بهره‌ای اندک می‌جویند، این‌است که خدا دعایشان را در دنیا اجابت نمی‌کند تا آنها را در آخرت چندین برابرپاداش دهد.

خداوند در پایان حدیث می‌فرماید:

«از آنرو که من بخشنده و شکوهمند و دارا هستم، دِهِش و ابزارم به کلامی‌است پس هرگاه چیزی را اراده کنم فقط می‌گویم: باش !پس خواهد بود.»

امّا نه به این معنی که ما از خداوند در کارهای کوچک چیزی نخواهیم، امام‌صادق‌علیه السلام می‌فرماید:

«علیکم‌بالدعاء فإنّکم‌لاتتقرّبون بمثله، ولاتترکوا صغیرةلصغرهاأن‌تسألوها، فإنّ صاحب الصغائر هو صاحب الکبائر.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۲۹۳)

«دعا کنید که چیزی مانند دعا نیست تا با آن تقّرب جویید. حاجتی کوچک‌را به دلیل کوچکیش رها نکنید و آن را نیز در خواست کنید، زیرا آنکه حاجات‌کوچک دارد حاجات بزرگ نیز دارد.»

پس نگو که چگونه رو به خدا آورم و از او نمک غذایم را بخواهم؟

زیرا برای خدا تفاوتی نمی‌کند که به تو اندکی نمک ببخشد یا کوهی از طلا، لذا عطای خداوند به یک کلام است و آن اینکه به چیزی بگوید: باش! پس خواهدبود.

خداوند که چیزهای بزرگ را عطا می‌کند چیزهای کوچک را نیز عطامی‌فرماید. از پیامبر روایت شده است:

«مسلمانی نیست که دعایی کند که در آن قطع رحم و جلب گناه نباشد مگراینکه خدا به سبب این دعا یکی از این سه حالت را به او عطا فرماید: یا در بر آوردن‌نیازش می‌شتابد، یا آن را ذخیر آخرتش قرار می‌دهد، یا بدیی را از او رفع می‌کند.»

پس در دعا شرطهایی است:

اوّل- اینکه منجر به تأثیر منفی بر روابط اجتماعی و خانوادگی نشود، پس اگرانسان مثلاً دعا کند که خدا از کسی از خویشان او انتقام بگیرد دعایش مستجاب‌نمی‌شود، زیرا منجر به گسستن روابط خانوادگی و قطع رحم می‌گردد.

دوم- اینکه پیآمد دعا، گناهی نباشد، مانند اینکه انسان از خدا بخواهد که به‌او کوزه‌ای شراب بدهد؛ یا هر دعای دیگری که منجر به ارتکاب گناه و جرم شود، روشن است که این دعا مستجاب نمی‌شود؛ و زمانی انسان دعایی می‌کند که در آن‌قطع رحمی نیست و منجر به گناهی نیز نمی‌شود، یکی از سه حالت را خواهدداشت؛ یا خدا دعایش را در دنیا مستجاب می‌گرداند و آنچه را می‌خواهد به اومی‌دهد، مانند آنکه انسان خانه‌ای از خدا بخواهد پس خدا اسباب آن را برایش‌مهیّا می‌کند تا خانه‌ای بدست آورد و در آن ساکن شود؛ یا اینکه خدا استجابت‌دعایش را برای آخرت ذخیره می‌کند، طوری که مثلاً خانه‌ای در بهشت برایش‌می‌نویسد و به دلیلی دعایش را در دنیا مستجاب نمی‌کند و یا اینکه در عوض‌خداوند بلایی را که برای او مقدّر بوده از او دفع می‌کند.

بنابر این در هیچ حالتی انسان از دعایش ضرر نمی‌بیند، بلکه هر چه هست‌برای او سود و منفعت است، امّا با این همه بسیاری از مردم به دعا اعتنایی ندارند وبه دنبال نماز خود دعا نمی‌خوانند، گویی هیچ حاجتی در دنیا ندارند و با هیچ‌مشکلی در زندگیشان مواجه نمی‌شوند. ما باید همیشه خدا را بخوانیم و هم‌حاجتهای خود را از او بخواهیم و از او بطلبیم که بدی و بلا را از ما دفع می‌کند.

تنها این نیست، بلکه باید از برادران مؤمن خود نیز بخواهیم که برای ما خیرو سلامت و امنیّت بخواهند، این به دلیل آن است که دعای مؤمن در حقّ برادرش‌مستجاب است و بر ماست که هیچ دعایی را کوچک نشماریم، حال، دعا کننده هرکسی می‌خواهد، باشد از امام علی‌علیه السلام روایت شده است که:

«دعای کسی را کوچک نشمارید، زیرا دعای یهودی در حقّ شما مستجاب‌می‌شود و دعای او در حقّ خودش مستجاب نمی‌گردد.»

پس اگر یهودی مسلمان را برای کاری که برایش انجام داده، دعای خیر کرددعایش مستجاب می‌شود، علی‌رغم اینکه دعای یهودی برای خودش مستجاب‌نمی‌گردد.

شروط دعا

شرط های دعا چیست

می‌توان این شرطها را از میان دعاهای قرآنی و دعاهای به جامانده ازمعصومین‌علیهم السلام -که در بحثهای آینده بدانها خواهیم رسید- دریافت. اما در این‌مبحث، از شروط دعا با استفاده از احادیث پیامبر و اهل بیت‌علیهم السلام سخن می‌گوییم.

درود فرستادن بر محمد و خاندانش‏

امام صادق‌علیه السلام فرموده است:

«لایزال الدعاء محجوباً عن السماء حتی یصلّی علی محمّد وآل محمّد». )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۵)

«دعا، پیوسته از آسمان محجوب است، مگر آنکه بر محمّد و آل او درودفرستاده شود.»

رابطه انسان با خدا، رابطه برده با ارباب، آفریده با آفریدگار و فقیر فانی بازنده پا برجاست، امّا والاترین رابطه، رابطه‌ای است که میان پیامبر و خاندان‌معصومش با خداوند بر قرار است، آنان بندگانی بودند که به قلّه عبودیّت‌و بلندترین مرتبه فرمانبرداری از خدا رسیدند. ما آنگاه که پیامبر را به یاد می‌آوریم‌و بر او و خاندانش درود می‌فرستیم، این رابطه را در نظر می‌گیریم تا از آن برای خودالگویی برگیریم و آن اینکه: سزاوار است که رابطه ما با خدا چگونه باشد و اگر پیوندما باید عبودیّت و اطاعت تام باشد، رابطه خدا با ما چگونه است؟ و اگر رابطه ما باخدا همچون رابطه پیامبر و امامان با اوست، آیا رابطه خدا با ما نیز همچون‌رابطه‌ای است که با آنان دارد؟ این است که می‌بینیم ما در همه نمازهای خود برپیامبر و خاندان او درود می‌فرستیم، زیرا هر که در نمازش بر آنان درود نفرستد، به‌عقیده بیشتر مذاهب اسلامی، نمازش باطل است.

درود فرستادن به این معنی است که این رابطه را مورد دقّت قرار دهیم تا از آن‌الهام بگیریم.

زمانی که بر محمّد و آل او درود می‌فرستیم از یکسو صفت الوهیّت را به این‌اعتبار که درود، بر آنان از بالا، از سوی خدا، فرومی‌آید نفی می‌کنیم؛ و از سویی‌دیگر درود بر محمّد و آل او به سه رابطه اشاره می‌دارد:

۱ - رابطه ما با این برگزیدگان خجسته به این اعتبار که بر آنان درودمی‌فرستیم.

۲ - رابطه خدا با آنان به این اعتبار که خداوند سبحان دعای ما را در اینکه به‌آنان فضیلت و مرتبه بلند عطا کند، مستجاب می‌دارد.

۳ - رابطه آنان با خدا به این اعتبار که آنان بنده و مورد اکرام هستند.

امّا در اینجا پرسشی پیش می‌آید: رابطه درود فرستادن بر پیغمبر و آلش بادعاها چیست؟ چرا دعا از درگاه خدا محجوب است، مگر زمانی که انسان برپیامبر و خاندانش درود فرستد؟

پاسخ این‌است که: کسی که برای دیگران دعا می‌کند، خدا دعایش را اجابت‌می‌فرماید و همانند آن را بدو می‌دهد؛ در حدیثی از امام صادق‌علیه السلام آمده است:

"دعای پنهان مسلمان برای برادرش، رزق را به سوی خود او سوق می‌دهدو بلا را از او می‌گرداند و فرشته به او می‌گوید: دو برابر آن برای تو باد!" )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۸۵)

پس وقتی می‌گوییم: «خدایا درود و سلام بفرست و مبارک بدار و مهربانی‌فرما و تفضّل کن بر محمّد و آل محمّد همانگونه که درود فرستادی و مبارک داشتی‌وبخشودی و مهربانی کردی و تفضّل فرمودی بر ابراهیم و آل ابراهیم.»، فرشتگان‌می‌گویند: همانند آن برای تو باد! و درهای آسمان در برابراین دعا باز می‌شودووقتی درهای آسمان برای دعای خیر گشوده شد دعاهای دیگر نیز با آن بالامی‌رود و مستجاب می‌گردد. این است که وقتی کسی می‌خواهد دعایش مستجاب‌شود باید پیش از آن بر محمّد و آلش درود فرستد.

در حدیثی از امام علی‌علیه السلام، پیوند و رابطه میان درود فرستادن بر پیامبروآلش و استجابت دعا روشن می‌شود، می‌فرماید:

«هرگاه حاجتی داشتی دعا را با درخواست درود بر پیامبر و آل او آغاز کن‌آنگاه حاجت خود را بخواه، زیرا خدا بزرگوارتر از آن است که دو چیز از او خواسته‌شود آنگاه یکی را برآورد و دیگری را باز دارد.» )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۳)

خداوند بی‌نیاز بزرگوار وقتی دعای تورا که در خواست درود بر پیامبر آل‌اوست مستجاب می‌کند، آن دعا را نیز که برای نیازهای خود می‌خوانی مستجاب‌می‌کند، زیرا او بزرگوارتر از آن است که دعایی را مستجاب کند و دعای دیگر را رهاسازد.

حاجت خود را هنگام دعا بیان کن‏

امام صادق‌علیه السلام فرموده است:

«إنّ اللَّه تبارک وتعالی یعلم ما یرید العبد إذا دعاه ولکن یجب أن یثبت إلیه‌الحوائج، فإذا دعوت فسم حاجتک، وما من شی‌ء أحبُّ إلی اللَّه من أن یسئل.» )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۲)

«خداوند چیزی را که بنده به هنگام دعا می‌خواهد می‌داند، امّا دوست‌می‌دارد که حاجتها به سوی او روانه گردد، پس هرگاه دعا کردی از نیّات نام ببر، وهیچ چیز نزد خدا محبوبتر از این نیست که از او درخواست کنند.»

از این حدیث دو چیز را الهام می‌گیریم

۱ - این درست نیست که انسان بگوید: خدا از آنچه در دلهاست آگاه است‌پس نیازها و مشکلات مرا می‌داند و علّتی برای دعا و درخواست نیست، هرگز... انسان باید دعا کند و از خدا درخواست نماید، زیرا «هیچ چیز نزد خدا محبوبتر ازآن نیست که از او درخواست کنند».

۲ - درست نیست که دعای انسان دعایی عام و کلّی باشد، یعنی نباید بسنده‌کند به گفتن اینکه: خدایا نیازهای مرا بر آورده کن، بلکه باید حوایج خود را یک‌بیک نام ببرد، که خدا «دوست می‌دارد که حاجتها به سوی او روانه گردد» با نام‌وتفصیل.

و امّا حالت روحی انسان در هنگام دعا باید چگونه باشد؟

پاسخ را در حدیثی از امام صادق‌علیه السلام می‌یابیم:

«دعا کنید، زیرا دعا درمان هر دردی است، و هرگاه دعا کردی، گمان بر، که‌نیازت برطرف شده است.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۰۵)

پس انسان باید خداوند را با حالتی بخواند که گویی حاجتش بردراست.

آداب دعا

دعا آداب بسیار دارد و روایات و احادیث بدان اشاره دارند، ما در اینجامهمترین آنها را ذکر می‌کنیم:

۱ - دعا باید پنهانی باشد، دعای آشکار و دعایی که در نماز جماعت و درپیش دیگران خوانده می‌شود، بدون شک نیک است؛ امّا اگر دعا در دل شب میان‌انسان و خدا برقرار شود، از جهت اخلاص و عمق ارتباط با خدا، با دعای نوع اوّل‌تفاوت دارد، از اینرو پیامبر می‌فرماید:

«دعوة السرّ تعدل سبعین دعوة من العلانیة.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۲)

«دعای پنهانی برابر است با هفتاد دعای آشکار.»

۲ - انسان نه فقط وقتی که رنجها و مشکلات او را در میان گرفته‌اند، بلکه‌هنگام آسایش، رفاه و پر نعمتی نیز باید دعا کند. پس وقتی انسان گرفتار هیچ‌مرضی، مشکلی و سختی در زندگیش نباشد و دعا کند دعایش مستجاب می‌شودوبا این امر، هنگامیکه انسان در رنجها و گرفتاریها دعا می‌کند، در استجابت دعامؤثّرتر است؛ این بدین معنی است که انسان خدایش را در حالت آسایش و راحت‌فراموش نکرده است، از اینرو پیامبر می‌گوید:

«من سرّه أن یستجیب اللَّه له فی الشدائد والکرب فلیکثر الدعاء عند الرخاء.» )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۲)

«کسی که استجابت خدا برای او در شداید و رنجها، خوشحالش می‌کندباید به هنگام آسایش بسیار دعا کند.»

پس باید در روزگار آسایش نیز روابط خود را با خدا عمیق کنی تا خداوند تورا در روزگار سختی بیادآورد و در رنجها و گرفتاریها دعایت را مستجاب کند.

۳ - دعا باید قرین عمل باشد، انسانی که دعایش را پوشش تنبلی و مایه‌توجیه سستی می‌کند، دعایش مستجاب نمی‌شود. پیامبر می‌فرماید:

«الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر».)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۲)

«نیایشگر بی عمل همچون تیراندازی است که کمانش زه ندارد.»

کسی که بدون تفنگ تیری را پرتاب کند تیراندازیش بیهوده و بدون نفع‌ونتیجه خواهد بود، زیرا گلوله زمانی اثر خواهد داشت که از دهانه‌ای ثابت‌شلیک شود.

دعا نیز چنین است، اگر همراه عمل نباشد سنّتی خشک و بیهوده خواهدبود. پس عمل، سکّوی پرتاب دعاست وتکیه گاه صعود دعا.

۴ - انسان باید دعایش را نخست با ثنا، حمد و شکر خدا آغاز کند و بعد برپیامبر و اهل بیتش درود فرستد آنگاه خواسته‌های خود را بیان کند، این روش‌بیشترین تضمین را برای استجابت دارد، امام صادق‌علیه السلام فرموده است:

«إیّاکم أن یسأل أحد منکم ربّه شیئاً من حوائج الدنیا والآخرة حتی یبدأ بالثناءعلی‌اللَّه تعالی والمدحة له، والصلاة علی النبی وآله، ثمّ‌الاعتراف بالذنب ثمّ المسألة». )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۲)

«زنهار! کسی از شما چیزی از حوائج دنیا و آخرت از خداوند نخواهد مگراینکه دعا را با ثنا و ستایش خدا و درود بر پیامبر و آل او آغاز کند و سپس به گناه‌اعتراف نماید، آنگاه بر سر حاجت خود رود.»

از اینجاست که می‌بینیم دعاهای به جا مانده از پیامبر و اهل بیت چنین‌روشی دارند. امّا گاهی پیش می‌آید که انسان مؤمن در ثنا و حمد خدا غرق می‌شودو در دعا به حالتی می‌رسد که در آن حاجتهای خود را فراموش می‌کند. پس در این‌صورت چه نتیجه و ثمری در این حالت هست؟ امام صادق‌علیه السلام می‌گوید:

«إنّ العبد لتکون له الحاجة إلی اللَّه فلیبدأ بالثناء علی اللَّه، والصلاة علی محمّدوآله حتی ینسی حاجته فیقضیها اللَّه له.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۴۲)

«گاهی بنده حاجتی دارد، پس دعا را با ثنا بر خدا و درود بر پیامبر آغازمی‌کند و نیاز خود را فراموش می‌نماید، پس خدا آن را برای وی بر آورده‌می‌سازد.»

بنابراین خدا حاجت او را بی آنکه خود درخواست کند برآورده می‌سازد، زیرا خدا آنچه را که در سینه‌هاست می‌داند و بنده ذکر حاجات خود را به سبب‌استغراق در حمد، ثنا و درود، فراموش کرده است. از امام صادق‌علیه السلام روایت شده‌است وقتی که انسان قبل از دعا به ثنا و ستایش خدا بپردازد دعایش حتماً مستجاب‌می‌شود و وقتی قبل از ثنا به دعا پردازد امیدی به اجابت هست؛ پیامبر، ما را باگفته خود:

«سلام پیش از سخن.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۳)

ادب فرموده، پس هنگامی که دعا می‌کنیم باید قبل از دعا، سلام کنیم؛ امّاسلام کردن بر خدا چگونه است؟

- با حمد و ثنا و تهلیل و تمجید...

۵ - انسان باید هنگام دعا غرقِ خواری، و خشوع و خضوع باشد نه اینکه درحالت غرور، تکبّر و بزرگمنشی به دعا پردازد و تا حالت حقیقی خواری و خشوع‌برایش حاصل نشده، باید به این حال تظاهر کند، امام صادق‌علیه السلام می‌فرماید:

«خدا به موسی وحی کرد: هرگاه در پیشگاه من ایستادی، همانند انسانِ‌خوارِ نیازمند بایست.»

بعضی از روایات اشاره دارند به ضرورت اینکه انسان برای حفظ حالت‌خواری و خشوع، دستهایش را هنگام دعا بلند کند و در برابر خود نگه دارد و به آنهابنگرد و به آسمان نگاه نکند.

۶ - بسنده نکردن به نیازهای خود، تعمیم دعا به دیگران، بلکه مقدّم داشتن‌چهل مؤمن در دعا، سپس بر سر نیازهای ویژه خود آمدن؛ و این روش یکی ازعوامل استجابت است، پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرماید:

«إذا دعا أحد فلیعمّ، فإنّه أوجد للدعاء، ومن قدّم ۴۰ رجلاً من اخوانه قبل أن‌یدعو لنفسه، استجیب له فیهم وفی نفسه.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۳)

«هرگاه کسی دعا کند باید آن را عمومیّت بخشد، زیرا در دعا واجبتر است‌وهر که چهل تن از برادرانش را در دعا بر خود مقدّم کند دعایش در حقّ آنان‌وخودش مستجاب می‌شود.»

۷ - اینکه آدمی در روزگار سختی و نیاز، روزه بدارد، زیرا روزه به استجابت‌دعا کمک می‌کند، امام علی‌علیه السلام در این مورد می‌فرماید:

"إذا نزل بالرجل الشدّة والنازلة فلیصم، فإنّ اللَّه یقول: استعینوا بالصبروالصلاة" والصبر هو الصوم، قال: دعوة الصائم تستجاب عند إفطاره." )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۱۳)

«هرگاه سختی و بلایی بر کسی نازل شد باید روزه بگیرد، زیرا خدامی‌فرماید: از شکیبایی و نماز یاری گیرید؛ و شکیبایی همان روزه است و دعای‌روزه‌دار به هنگام افطار مستجاب می‌شود.»

روزه‌داری که در طول روز در برابر شهوات خود مقاومت می‌کند، در پایان‌روزه از روحی بسیار شفّاف بهره‌مند می‌شود، از اینروست که بر عمیق ساختن‌ارتباط خود با خدا، تواناتر می‌گردد؛ و به این دلیل رحمت خدا بر او نازل می‌شودودعایش مستجاب می‌گردد. از اینجاست که انسان باید لحظات افطار را درروزهای ماه مبارک رمضان، برای دعا غنیمت شمارد، آنهم نه فقط برای خود، بلکه‌قبل از دعا برای خود، برای برادران مؤمن، بخصوص آنها که در زندان طاغوتها بسرمی‌برند و هم‌چنین برای رزمندگان اسلام در همه جبهه‌های نبرد میان حق و باطل‌دعا کند.

۸ - اینکه میان تو و خدا اعمالی صالح باشد که بر اساس آن دعا کنی و آن راوسیله تقرّب به خدا قرار دهی، زیرا اعمال صالح باعث ایجاد رابطه خوب و مثبت‌میان خدا و انسان می‌شود، پس وقتی بنده اعمال صالح خود را در پیشگاه خدابنهد و از او حاجت خواهد احتمال استجابت چند برابر می‌شود. در اینجا اشاره‌می‌کنیم به روایت مفصّلی که در کتاب «بحار الانوار» آمده است:

سه تن در بیابان به سوی کوهی راه می‌سپردند، باران گرفت و وادارشان کردکه به غاری که می‌شناختند پناه برند، پس به غار درآمدند تا در آن از باران در امان‌باشند، بر بالای غار تخته سنگی بود که بر کلوخی سوار بود، پس چون کلوخ نم‌گرفت سنگ غلتید و بر در غار شد و آن را بست و آنجا را تاریک کرد، آنها به یکدیگرگفتند: ردّ پای ما از بین رفته و خویشان و آشنایانمان از ما بیخبرند و اگر نیز از حال ماباخبر شوند کمکی نمی‌توانند بکنند زیرا آدمیان توان گرداندن این سنگ را از اینجاندارند، بخدا این گور ماست که در آن خواهیم مرد و از آن در روز قیامت بیرون‌خواهیم آمد. باز گفتند: آیا موسی بن عمران و پیامبران بعد از او به ما امر نکردند که‌اگر گرفتار مصیبتی شدید خدا را به محمّد و آل او بخوانید؟ و مصیبتی از این بزرگترنیست، پس دعا کنیم و هر کدام از ما یکی از کارهای نیکش را که در آن خدا را منظورداشته، ذکر کند تا شاید فرجی حاصل شود.

یکی از آن سه تن گفت: خدایا تو می‌دانی که من مردی ثروتمند بودم، کاروبار و روزگار خوبی داشتم و قصرها و خانه‌هایی بَنا می‌کردم، و اجیرانی داشتم که‌در میان آنها مردی بود که به اندازه دو نفر کار می‌کرد. چون عصر شد اجرت یک نفررا به او دادم، امتناع کرد و گفت: من به اندازه دو نفر کار کردم و دو برابر اجرت‌می‌خواهم، به او گفتم: من با تو به اندازه کار یک نفر شرط کردم و اینکه به اندازه‌یک نفر دیگر هم کار کرده‌ای دلخواه خودت بوده و اجرتی نداری. مرد عصبانی شدو رفت و هیچ اجرتی نگرفت، من هم با آن پول گندم خریدم و کاشتم و محصول آن را نیز سال دیگر کاشتم و همین‌طور تا چند سال، تا اینکه مقدار بسیار زیادی شد که باآن، آب و ملک و قصر و روستا و خانه و گله‌های شتر و گوسفند و گاو و بزوچهارپایان دیگر و وسایل و کالا و بنده و... خریدم و صاحب درهم و دینار بسیارشدم.

بعد از چند سال همان مرد بر من گذشت، دیدم که حالش بداست و ضعیف‌و فقیر شده و چشمش کم بین گشته، به من گفت: ای بنده خدا آیا مرا می‌شناسی؟ من همان اجیر توأم که امروز فقیر گشته‌ام و اکنون راضی هستم به آن اجرتی که‌به دلیل بی نیازیم از آن، نخواستم، به او گفتم: همه این دارایی‌های من از توست، همه را برگیر، بر تو مبارک باد! مرد گریست و گفت: ای بنده خدا حقّ مرا ندادی‌وحال داری ریشخندم می‌کنی؟ گفتم: نه، سخن من به جِدّ است، اینها همه ازثمره اجرت توست که پدید آمده، اصل از آنِ توست و همه این فروع تابع اصل، پس از آنِ توست؛ و همه را تسلیم او کردم. خدایا تو می‌دانی که این را به امید ثواب‌تو وترس از عذابت کردم، به حقّ محمّد افضل اکرم، سرور اوّلین و آخرین که باخاندانش که برترین خاندانهای انبیاء و اصحابش که گرامیترین اصحاب پیامبران‌وامّتش که بهترین همه امّتها هستند شرافتش بخشیدی، فرجی حاصل کن.

امام می‌فرماید: «یک سوم سنگ کنار رفت و نور داخل غار شد.»

دومی گفت: خدایا می‌دانی که من ماده گاوی داشتم که شیرش رامی‌دوشیدم و آن را به مادرم و بعد باقیمانده را به اهل و عیالم می‌نوشاندم. شبی‌مانعی پیش آمد و دیر به خانه آمدم و دیدم که مادرم خفته است، بر بالین او ایستادم‌تا بیدار شود و خود بیدارش نکردم، در همان حالیکه فرزندانم سخت گرسنه وتشنه‌بودند و من همچنان بر بالین مادرم بودم وپیش آنها نمی‌رفتم تا مادرم بیدار شد و به‌اوشیر نوشاندم تا سیر شد، سپس باقیمانده را برای زن و فرزندانم آوردم، خدایامی‌دانی که من این کار را فقط به امید ثواب تو و ترس از عذابت کردم، به حقّ محمّدافضل و اکرم، سرور اوّلین و آخرین که با خاندانش که برترین خاندانهای انبیاءواصحابش که گرامیترین اصحاب پیامبران و امّتش که بهترین همه امّتها هستندشرافتش بخشیدی، فرجی حاصل کن.

امام می‌فرماید: «یک‌سوم دیگر سنگ کنار رفت و امیدشان به نجات نیروگرفت.»

سومی گفت: خدایا می‌دانی که من زنی را در بنی‌اسرائیل‌دوست می‌داشتم، او را خواستم امّا وی خود را تسلیم من نمی‌کرد، مگر در ازای صد دینار، و من هیچ‌چیز نداشتم، پس چهار سال در خشکی و دریا و دشت و کوه راه پیمودم و خطرهادیدیم و با مهلکه‌ها برخورد کردم تا آن پول را گردآوردم و به آن زن دادم و او خود رابه من واگذاشت، پس چون پیش او نشستم رگهای گردنش لرزید وگفت: ای بنده‌خدا من دوشیزه هستم، پس مهر خدا را جز به فرمان خدا بر مدار، وآنچه باعث‌شد که من به تو تمکین کنم نیاز و سختی بود. پس من از کنار او برخاستم و او را رهاکردم وصد دینار را به او واگذاشتم. خدایا تو می‌دانی که این را فقط به امید ثواب توو ترس از عذابت کردم، به حقّ محمّد افضل اکرم، سرور اوّلین و آخرین که باخاندانش که برترین خاندانهای انبیاء و اصحابش که گرامیترین اصحاب پیامبران‌وامّتش که بهترین همه امّتها هستند شرافتش بخشیدی، فرجی حاصل کن.

امام گوید: «همه سنگ به کناری رفت و غلتید در حالیکه با صدایی فصیح‌وآشکار و مفهوم ندا درداد: به سبب حسن نیّتتان نجات یافتید و به سبب محمّدافضل اکرم سرور اوّلین و آخرین که به داشتن خاندانی که بهترین خاندانهای انبیاءاست و به داشتن بهترین امّت، ویژه است سعادت یافتید و به بهترین درجات نایل‌شدید.»)بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۱۳)

پس خدای متعال، دعای این سه مرد را استجابت کرد و آنان را به سبب‌اعمال صالحشان گشایش داد. یکی آن مردی که مال مردم را خورد سپس آن را به‌صاحبش بازگرداند، دوم آنکه والدین خود را بسیار حرمت نهاد و دوست داشت‌وسوم آنکه به زنا نزدیک شد راز بیم خدا آن را رها کرد و اینچنین است که اعمال‌صالح عنصری فعّال در استجابت دعا می‌باشد.

تدبّر در دعا

محورهای دعا

دعاهای به جا مانده از پیامبر و یا امامان، الهامی است از قرآن حکیم و تعبیردیگری است از همان اندیشه‌ها و مفاهیمی که در قرآن آمده و در عین حال تعبیروبیانی است از دعایی که در دورانهای پیش از اسلام، نازل شده‌اند، این دعاهایی‌که از طریق راویان ثقه به ما نتقل شده و در زبانها و دستها نسل در نسل گردیده، درواقع پژواک و انعکاس معارف قرآنی است. پس هنگامی که قرآن بر آن دلهای پاک-که معارف قرآن بودند- نازل شد، این معارف بر زبانهای آنان جاری گشت و بادعاهای خود آن را بیان کردند، بنابراین ممکن نیست که این دعاها از قرآن گسسته‌شوند، وحشت‌انگیزترین مسئله این است که مسلمانان چگونه به ضرورت تفسیرقرآن با احادیث پی بردند، به این اعتبار که حدیث برای تفسیر قرآن آمده و تعبیری‌است از آنچه پیامبر و ائمّه از معارف قرآن دریافته‌اند، امّا به اهمّیت تفسیر قرآن بادعا پی‌نبردند؟

با آنکه می‌دانیم بسیاری از آیات قرآن -به تصریح قرآن- ذکر، بصیرت، هدایت و تزکیه نفسهاست و این محورها -همانگونه که بیان خواهیم کرد- ستونهای‌دعاها را تشکیل می‌دهند. دعاهای به جامانده از معصومین‌علیهم السلام غالباً بر کلمات‌معیّنی که از مفاهیم و معارف قرآنی حکایت می‌کنند، تکیه دارند و شناخت این‌کلمات یکی از ارکان تدبّر در دعاست و ما ابتدا به آنها و سپس به بعضی از روشهای‌تدبّر در دعا که به تدبّر در قرآن بسیار شبیه است اشاره خواهیم کرد. دعاها معمولاًدر بردارنده این محورها هستند:

الف - ذکر

ذکر خدای متعال امری است که قرآن در بسیاری از آیات خود بر آن تأکیدمی‌ورزد: )یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً(.)سوره احزاب، آیه ۴۱)

«ای کسانی که ایمان آوردید، خدا را بسیار ذکر کنید.» )... وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ...(.)سوره بقره، آیه ۱۹۸)

«او را ذکر کنید همانگونه که او شما را هدایت کرد.»

ذکر در میان بنده و خداوند متبادل می‌شود، پس وقتی که انسان خدا را به یادآوَرَد و ذکر کند، خدا نیز او را ذکر می‌کند )فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ(.)سوره بقره، آیه ۱۵۲)

«مرا ذکر کنید تا شما را ذکر کنم و مرا شکر کنید و کفران مورزید.»

حکمت ذکر از آنجاست که ذکر، دانه دوستی خدا را در دل انسان می‌کاردوبه آن اکتفا نمی‌کند که انسان فقط خدا را بشناسد، بلکه باید او را دوست بداردوزمانی که بنده به مرحله دوستی خدا رسید و دلش را به محبّت او آباد کرد، طاعات به دو نشان مزیّن می‌شوند:

۱ - طاعات دارای محتوایی حقیقی خواهند شد، پس نماز معراج انسان‌می‌شود و روزه برای او صبر و یاور در برابر دشواریهای زندگی و همه طاعات از این‌حالت که پوسته‌ای بی محتوا باشند می‌گذرند و دارای معنی و محتوا می‌شوند.

۲ - طاعات به شکلی طبیعی از اعضای انسان جاری می‌شوند همانگونه که‌سیل از بلندی؛ در حدیث آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله پیش از وقت، برای نماز برزمین می‌نشست و سپس در جستجوی نشانه‌های وقت نماز به آسمان می‌نگریست‌و زمانی که وقت شرعی فرا می‌رسید می‌گفت: «ای بلال ما را با نماز آرامش ده.»

زمانی که پیامبر با خدایش و عده و قراری دارد، بی‌صبرانه انتظار آن رامی‌کشد تا آن زمان فرارسد و می‌فرمود: بلال اذان بگو. عاشق، اینچنین مشتاق‌طاعت خدا می‌شود و نیز آسایش و خوشبختی خود را در اجابت ندای «رب» می‌بیند.

هنگامیکه بنده، خداوند را دوست می‌دارد، خداوند نیز او را دوست‌می‌دارد و زمانی که خدا کسی را دوست داشت، فرشتگان و اولیاء اللَّه او را دوست‌می‌دارند و هم‌چنین سنگها در زمین، آبها در دریا، هوا در آسمان و همه طبیعت‌دوستش خواهند داشت و بدین گونه در محفلی از انس و عشق زندگی خواهد کردودر هستی همچون عضوی محبوب از خانواده‌ای یگانه، نه همچون عضوی ناجورو تنها، بسر خواهد برد. دعایی که شامل ذکر خداست باعث ایجاد چنین دوستی‌وعشقی، در دلها می‌شود.

ب - عقاید

دعا عقاید را در قلب انسان تثبیت می‌کند. هر مسلمانی مؤمن شمرده‌نمی‌شود زیرا ایمان مرحله‌ای از اسلام به حساب می‌آید و قرآن شرطهایی برای آن‌قرار داده است: )إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ‌إِیمَاناً وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ(.)سوره انفال، آیه ۲)

«مؤمنان کسانی هستند که هرگاه خدا ذکر شود دلهای اینان بیمناک می‌گرددوهرگاه آیات او بر آنان خوانده شود ایمانش می‌افزاید و بر خداوندشان توکّل می‌کنند.» )قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِمُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ(.)سوره مؤمنون، آیات ۵–۱)

«مؤمنان رستگار شدند، آنان که در نمازشان خاشع‌اند و آنان که از بیهودگی روی‌گردانند و آنان که زکات می‌دهند و آنان که نگهدار فرجهای خود هستند.»

صفات مؤمن اینهاست و در ما چه اندک یافت می‌شوند، پس ما چگونه بااسلام خود به درجه ایمان برسیم و با ایمان خویش به درجه یقین دست یابیم و بایقین خود به درجه کمال و با کمال خود به عاقبت نیک نایل آییم؟

این از راه دعا و محتوای دعا که معمولاً تنزیه، تسبیح و ستایش خداست‌ممکن می‌باشد؛ و سپس دعا به درود فرستادن بر پیامبر و ذکر و ثنای او و بیان‌صفات پسندیده و ستوده آن حضرت می‌رسد، این کار ایمان تو را به پیامبر عمیقتراز قبل می‌کند پس به سبب آن پیامبر را دوست می‌داری و به رسالتش ایمان‌می‌آوری؛ هم‌چنین بر اهل بیت نیز دعا ثنا و ستایش می‌رود.

در دعا سخنان بسیاری درباره قرآن، اهمّیت آن، راه تدبّر در آن، تلاوت آن‌وشرح صدر آدمی به سبب قرائت آن، آمده است؛ و بالآخره در دعاها احادیث‌بسیار پیرامون آخرت و پاداش انسان در روز جزا وجود دارد؛ و این چنین است که‌دعا نقشی اساسی در تثبیت عقاید انسان به خدا، مکتب الهی، پیامبر، قرآن و معاددارد.

ج - تزکیه و پاکسازی نفس

دعا هم‌چنین عامل تزکیه و تکامل آگاهی ونگرش انسان و اصلاح اهداف اودر زندگی نیز می‌باشد. هر انسانی در زندگی هدفهای مشخّصی دارد، خواه کوچک‌و خواه بزرگ، چه خوب و چه بد؛ و دعا در جهت تبدیل آنها به بهترین و کاملترین‌اهداف، می‌کوشد، یا به تعبیر دیگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب کلّی‌زندگی انسان تلاش می‌کند؟ از آنرو که انسان وقتی برای خود هدفی مشخّص تعیین‌می‌کند، برای رسیدن به آن هدف می‌کوشد و از اینروست که زندگی خویش را برطبق همان هدف پیریزی می‌کند.

بنابراین استراتژی کلّی زندگی انسان را هدف او در زندگی، معلوم ومشخّص‌می‌کند و این هدف در انسانها یکسان نیست، بعضی می‌خواهند به بهشت برسند، حال آنکه بعضی دیگر هدفشان رسیدن به مقام و منصب است و بعضی دیگر دست‌یافتن به ثروت. دعا برای آن است که نفس انسان را پاک کند و همّت او را بالا بَرَدوکاری کند که او به اوج بنگرد و بالاترین مراحل را در نظر داشته باشد تا وقتی گرفتارمشکلات زندگی است آتش آگاهی و دور نگری در دلش نمیرد. بسیاری از انسانهادر کودکی و جوانی، چشم انتظار بر آوردن شدن آروزهایی دور و دراز و بزرگ‌اند امّابرخورد با مشکلات زندگی و روبرو شدن با سختیها باعث آن می‌شود که آروزهای‌خود را در دل پنهان کنند و آتش آرزو در دلهاشان خاموش شود، این است که آرزوهایکی بعد از دیگری به امیدهایی دور تبدیل می‌شوند و این امیدها نیز بر باد می‌روندو انسان به جسمی بی‌روح و بدون انتظار و امید تبدیل می‌شود.

پس مسئله، تغییر آرزوهای انسان و بالا بردن آن تا سطح آرزوهای کامل‌انسانی و انسانیّت و کرامت انسان است، و این از هدفهای دعاست.

د - اخلاق

دعا به پاکسازی نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان برمی‌خیزد. بنای اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهای انسان است و زمانی که آرزوهای انسان، شریف و والا باشد، اخلاق او نیز از زمینه‌ای نیک نشأت خواهد گرفت.

ه - عمل صالح

دعا به طور خلاصه، دعوت انسان است به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حجّ، زکات، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح ذات بین، انفاق‌و... مثلاً در دعاهای ماه رمضان می‌خوانیم:

خدایا از تو می‌خواهم که مرا در زمره حجّاج خانه‌ات که حجّشان نیک است‌و سعی‌شان مورد سپاس و گناهانشان بخشوده وآمرزیده، بنویسی.

آنچه در اینجا ملاحظه می‌شود این است که دعا به اینکه آرزوهای انسان رادر جهت حجّ، به این اعتبار که حجّ واجب است و جهاد ضعیفان می‌باشد، قراردهد، بسنده نمی‌کند بلکه بالاتر از این، دعا هدف و برنامه حجّ را مشخّص‌می‌کند، به علاوه اینکه در بسیاری از دعاها همچون وظیفه‌ای اساسی از جمله‌وظایف انسان مؤمن ذکر شده است، در دعاهای ماه رمضان می‌خوانیم:

و شهادت در راه خود را توفیق فرما.

این است خلاصه محورهایی که می‌توان از دعاها الهام گرفت که به شکلی، منعکس کننده خلاصه‌ای از معارف قرآنی است.

گامهای اساسی در تدبُّر

پیش از این گفتیم که دعاها -معمولاً- دارای چند محور هستند که عبارتند از:ذکر، تحکیم عقاید اسلامی، توضیح نیّت انسان یا اصلاح اهداف و تزیکه نفس او، آموختن اخلاق و رفتار نیک به انسان و در نهایت برانگیختن او به انجام کارهای نیک‌و چگونگی انجام آنها؛ اینها محورهای پنجگانه‌ای هستند که ساختمان کلّی دعاهارا می‌سازند، جز اینکه «ذکر» پایه عمومی همه دعاها و همه مراحل دعاست، تاآنجا که وقتی دعا ما را به اعمال صالح بر می‌انگیزد، یا نفس ما را پاک می‌کند، این‌کار را از راه ذکر انجام می‌دهد. پس ذکر بعلاوه اینکه محوری است در کنار دیگرمحورهای دعا، پایه عمومی همه محورهای دیگر نیز می‌باشد. شناخت این‌محورها و جستجوی آنها، گام نخستین و اساسی تدبّر در دعاست. گامهای دیگربسیار شبیه به گامهایی هستند که برداشتن آنها در تدبّر در قرآن لازم است، زیرا زبان‌دعاها بسیار شبیه به زبان قرآن است، امّا پایینتر از قرآن و بالاتر از سخنان همه‌انسانها؛ برخی از این دعاها بر حسب آنچه ما می‌دانیم احادیثی قدسی هستند که‌توسّط پیامبر از خدا روایت شده‌اند و برخی از آنها ترجمه‌ای راستین از دعاهای‌کتب الهی پیشین، همچون زبور حضرت داوودعلیه السلام می‌باشند.

گامهایی که هنگام تدبّر در قرآن و دعا بر می‌داریم بطور خلاصه از این قراراست:

۱ - تدبّر در سبک، برای شناخت جزئیّات و ویژگیهای رابطه کلمات، جملات، آیات، عبارات در قرآن و دعا؛ این رابطه یا رابطه‌ای واقعی و بیرونی‌است و یا رابطه‌ای درونی، مثلاً می‌بینیم که رابطه این دو عبارت از دعای افتتاح، رابطه‌ای واقعی است:

خدایا من ثنا را با حمد تو آغاز می‌کنم و تو، به مَنَّ خود راهنما به راه درست‌هستی.

رابطه میان «افتتاح»)آغاز کردن (و «حمد خدا» رابطه‌ای واقعی است، زیرا ما بدون نعمتهای خدا که واجب است بارها شکر آن گزارده شود، نمی‌توانیم‌سخنی را آغاز کنیم، آیا زبان از خدا نیست؟ عقل، ایمان و توفیق چطور؟ در این‌عبارت بیندیشیم: و تو به منّ خود راهنما به راه درست هستی.

این عبارات دلالت می‌کند بر اینکه انسان، سخنش را با آغازی درست، شروع می‌کند، امّا بزودی به افراط و تفریط می‌افتد و خدا قادر است که او را به راه‌راست هدایت کند؛ بنابراین رابطه میان دو عبارت آغاز دعای افتتاح، رابطه‌ای‌است واقعی و بیرونی. گاهی ممکن است رابطه، رابطه‌ای درونی و تربیتی باشد که‌نفس انسان با آن بسر می‌برد و در کار تزکیه بدان محتاج است، همچون رابطه میان‌هر دو جمله از قسمت سوم دعای مکارم الاخلاق:

خدایا روزیت را بر من گشاده‌دار و مرا از نظر دورندار و عزیزم دار و به کبرمبتلایم نکن و مرا بنده خود ساز و عبادتم را با خود بینی تباه نه نما و برای مردم بردست من خیر جاری کن و آن را با منّت از میان مبر و به من خویهای والا ببخش و ازفخر فروشی نجاتم بده.

رابطه میان «و به من خویهای والا ببخش» و «از فخر فروشی نگه‌ام‌دار» علاوه بر آنکه رابطه‌ای بیرونی و واقعی است، رابطه‌ای درونی نیز هست، لذاانسانی که دارای خویهای والا است، بناچار از فخر بر حذر است، زیرا فخر معمولاًانسانی را که آراسته به خویهای والا باشد مورد تهدید قرار می‌دهد، بسان فردی که‌بسیار عبادت می‌کند، باید از عُجُب و خودبینی بر حذر باشد زیرا عُجُب معمولاًبعد از عبادت بسیار به انسان دست می‌دهد و نیز کسی که خداوند خیر مردم را بردست او جاری می‌کند باید از منّت گذاری حذر کند بخاطر اینکه منّت معمولاً پس‌از این صفت می‌آید.

پس رابطه میان عبارات ذکر شده رابطه‌ای است درونی که با نفس انسان درارتباط قرار می‌گیرد، هم‌چنین است در مورد دعای به جا مانده از پیامبر به مناسبت‌شب نیمه شعبان، در این دعا می‌خوانیم:

خدایا از خشیت خود قسمتی به ما بده که میان ما و گناه فاصله اندازد و ازطاعتت چیزی عنایت فرما که ما را به رضوان تو رساند و از یقین بهره‌ای عطا کن که‌مصیبت‌های دنیا با آن سهل آید. خدایا ما را از گوشها، چشمها و نیرویمان، چندانکه ما را زنده نگه می‌داری بهره‌مند ساز و آن را به وارث ما بده و خون ما را برگردن آنکه به ما ستم کرده بگذار و ما را بر کسی که با ما دشمنی کرده یاری ده‌ومصیبت ما را در دین ما قرار نده و دنیا را بزرگترین هَمّ ما و نهایت دانش ما نکن‌وکسی را که با ما مهربان نیست بر ما مسلّط نفرما.

با تدبّر در این دعا در می‌یابیم که عبارات سه‌گانه اوّل، از مراحل کمال‌انسان، از «خشیت» تا «اطاعت» و از «اطاعت» تا «یقین»، سخن می‌گوید. سپس‌در عبارات بعد می‌بینیم که سخن از اهداف مادّی انسان همچون صحّت و سلامت‌به میان آمده است. بعد از آن، اهداف اجتماعی و سپس بینش و دورنگری‌های‌انسان بیان شده و می‌بینیم که این درجه‌بندی مربوط به نفس انسان است با این‌اعتبار که انسانی که «خشیتی» در او نباشد «درست» نیست که از خداوند اطاعت‌بخواهد، زیرا اطاعت بعد از «خشیت» می‌آید و کسی که اطاعت خدا در اونمی‌باشد صحیح نیست یقین بخواهد زیرا «اطاعت» قبل از «یقین» است، و کسی‌که بنای نفس خود را کامل نکرده و به درجه خشیت، اطاعت و یقین دست نیافته، درست نیست که به فکر چشم، گوش و دستش باشد براین اساس اهمّیت ونقش‌صحّت جسمی بعد از صحّت درونی و تکامل روحی انسان است و کسی که دارای‌چشم، گوش، دست و دیگر اعضای سالم نیست نباید از خدا نیرو و توان برای‌مبارزه با دشمن بخواهد، زیرا نیرو و توان انسان از طریق داشتن چشم، دست، گوش و.. حاصل می‌شود و کسی که بر ستمگر درونی پیروز نشده است نباید به فکرپیروزی بر ستمگر بیرونی باشد لذا انسان بر ستمگر خارجی بعد از تمام کردن کارستمگر داخلی می‌تواند پیروز شود، از اینجاست که در دعا می‌گوید:

و خون ما را بر گردن آنکه به ما ستم کرده بگذار.

و سپس:

وما را بر کسی که با ما دشمنی کرده یاری ده.

ملاحظه می‌کنیم که «مراحل دعا» یا مربوط به مرحله بندیِ «تربیتی» است‌و یا مربوط به مرحله بندی «بیرونی» و واقعی. در این صورت گام اوّل، تدبّر درسبک است برای دریافت رابطه واقعی یا درونی میان عبارات مختلف دعا.

۳ - در پرتو کلمات، زیرا کلمات به علاوه آنکه معانی نزدیکی دارند، در پرتوآنها مجموعه‌ای افکار معیّن نیز به ما الهام می‌شود:

«اللّهمّ اِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ.»

چرا نگفت: "افتحُ الثناء"؟ زیرا در اینجا از لحاظ پرتو کلمه، فرق بزرگی‌هست میان "افتتحُ" و "افتحُ" اگر چه این دو کلمه در معنی به هم نزدیکند. وهم‌چنین این عبارت:

«وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّکَ.»

چرا نگفت: "وأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلسَّلِیمِ"؟ زیرا "صواب" در فکر است‌و"سلامت" در جسم. بله، این است که هر کلمه‌ای به علاوه معنای خود، الهاماتی‌بیرونی را حمل می‌کند که ناچار آنها را باید در ضمن تدبّر خود در نظر بگیریم. درحدیث شریف آمده است:

سخن ما را درست و روشن بیان کنید.

یعنی بکوشید که سخن ما را عمیق بفهمید و در حدیث دیگری که از امام‌صادق‌علیه السلام روایت شده است:

دانای کامل، کسی است که شأن، جا و مقام سخنان ما را بداند.

یعنی افقهای سخن ما را در یابد. پیامبر و ائمّه که برای ما مجموعه‌ای از دعابه جاگذاشتند، از برترین درجات بلاغت بهره‌مند بودند، یعنی بکارگیری کلمه درجای ویژه خود را به بهترین وجه می‌دانستند.

گامهای مشترک دیگر نیز در تدبّر وجود دارند که اشاره به آنها از این کتاب‌فراتراست، امّا گامی هست که به تدبّر در دعا اختصاص دارد و آن:

۳ - تدبّر در اوقات دعا، دعا به مناسبتهای گوناگون تغییر می‌کند، یکجادعای روز، جای دیگر دعای شب و در جایی دیگر دعاهای مناسبتهای دینی‌ودعاهای مربوط به رشد جسم انسان و دعاهای مرتبط به رشد روح انسان؛ بلکه‌بالاتر از این می‌بینیم که هر روز دعای ویژه‌ای دارد و ویژه کردن دعایی معیّن برای‌زمانی معیّن و حالتی بخصوص، بیهوده نیست.

در اینجا رابطه‌ای محکم در میان دعاها، مناسبتها و اوقات ویژه آن وجوددارد، آنطور که اگر وقت یا مناسبت را تغییر بدهیم این رابطه و نیز لطف و امتیاز دعااز دست می‌رود، مثلاً دعای افتتاح را در اوّل شب از شبهای رمضان و دعای‌ابوحمزه ثمالی و دعاهای دیگر را که مخصوص روز است در سحر می‌خوانیم. پس‌اگر انسان مثلاً دعای ابو حمزه را در ظهر بخواند از مناجات با خدا، آنچنانکه اگر این‌دعا را در سحر بخواند، لذّت نمی‌برد و بر عکس اگر دعاهای روز را در آخر شب‌بخواند. دعاهای روز مناسب فضایی پر سر و صدا است در حالیکه دعاهای شب‌مناسب جوّ آرامش و خشوع است و همین‌طور در مورد اوقات و مناسبتهای گوناگون‌دیگر است.

بنابراین ما باید در این جنبه دعا تدبّر کنیم تا حقیقت رابطه زمان و مناسبتها رابا دعا، کشف کنیم و بتوانیم بر معارف پر شمار و گوناگون قرآن و الهی دست یابیم.

اگر در دعاهای روز امعان نظر کنیم، می‌بینیم که آنها اکثراً با سخن از طبیعت‌وارتباط دادن آن به خالق، آغاز می‌شوند. در دعای روز دوشنبه می‌خوانیم:

«الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی لَمْ یُشْهِد أَحَداً حِیْنَ فَطَرَ السَّموَاتِ وَالأَرْضَ، وَلَا اتَّخَذَ مُعِیناًحِینَ بَرَأَ النَّسَمَاتِ.»

«سپاس خدایی را که وقتی آسمانها، زمین را می‌آفرید کسی را به حضورنخواست و زمانی که جانداران را می‌آفرید یاوری نگرفت.»

و در آغاز دعای روز چهارشنبه:

«الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ لِبَاساً، والنَّوْمَ سُبَاتاً، وجَعَلَ النّهَارَ نُشُوراً.»

«سپاس خدایی را که شب را پوششی، خواب را آرامشی و روز را تکاپویی‌قرار داد.»

و در دعای روز پنجشنبه:

«الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ اللَّیْلَ مُظْلِماً بِقُدرَتِهِ، وَجَاءَ بِالنّهَارِ مُبْصِراً بِرَحْمَتِهِ، وَکَسَانِی ضِیاءَهُ وَأَنَا فِی نِعْمَتِهِ.»

«سپاس خدایی را که شب تاریک را به قدرت خود از میان برد و روز روشن رابه رحمتش بیاورد و پرتو خود را در من پوشانید و من در نعمت او هستم.»

ولی در دعای روز جمعه چنین می‌خوانیم:

«الحَمْدُ للَّهِ الأَوَّلِ قَبْلَ الإنْشَاءِ وَالإحْیَاءِ، وَالآخِرِ بَعْدَ فَنَاءِ الأَشْیَاءِ.»

«سپاس خدای را که اوّل است پیش از آفرینش و زندگی بخشیدن و آخراست بعد از فنای اشیاء.»

ملاحظه می‌شود که زبان و بیان دعای روز جمعه با زبان و بیان دعاهای‌روزهای دیگر فرق دارد، زیرا با نمودار کردن عقاید اسلامی و بویژه توحید، آغازمی‌شود و هم‌چنین است در مورد دعاهای حالات مختلف، زیرا ما در اینجارابطه‌ای محکم میان یک حالت و دعای مخصوص آن می‌بینیم، مثلاً دعای‌مخصوص حالت غضب، زبان و تعبیراتش مناسب همین حالت است، بر همین‌اساس انسان را به یاد غضب، قدرت و جبروت خدا می‌اندازد تا قلبش خاشع شودو تندی خشمش فروکش کند.

و دعایی که انسان وقتی خدا به او فرزندی عطا می‌کند، می‌خواند، حاوی‌شکر خداست، سپس دعا به این موضوع اشاره خواهد داشت که این فرزند بزودی‌وارث پدر خواهد شد تا پدر را متوجّه پی درپی آمدن و رفتن نسلها کند و اینکه‌گامهای نسل جدید بانگ رحیل نسل پیشین است، پس بر اوست که آماده وداع‌زندگی شود.

می‌بینیم که دعا مناسب حالت روحی انسان است و به نقطه‌ای واقعی که‌روح آدمی با آن سرورکار دارد، اشاره می‌کند. وقتی انسان در اوّل ماه به هلال‌می‌نگرد این دعا را می‌خواند:

ای آفریده فرمانبر پیوسته کار، شتابان گذرنده در فلک تدبیر الهی، ایمان‌آوردیم به کسی که تاریکی را با تو روشن کرد و ابهام و گنگی را با تو واضح نمود و تورا آیتی از آیات مالک خود قرار داد.

اینجا نیز رابطه محکم و هماهنگی کامل میان زبان و بیان دعا و مناسبت راملاحظه می‌کنیم. پس هر دعایی که برای مناسبتی می‌آید، هدفش دگرگون ساختن‌امری است در درون انسان و ارتباط دادن آن با امری در طبیعت و حقایق هستی. بنابر این از مهمترین برنامه‌های اساسی برای تدبّر در دعا، ارتباط دادن دعا به‌مناسبتی که در آن و برای آن آمده و کشف ارتباطهای میان آنها می‌باشد.

تدبّر در ذکر

ذکر در دعا بر دوپایه مهم استوار است:

الف - شناخت خدا) خداشناسی( ب - شناخت نفس) خودشناسی( چه رابطه‌ای میان خداشناسی و خودشناسی بوده؟ و چرا در حدیث آمده‌است؟

که: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.»

«هر که خودش را شناخت، به راستی خداوندش را شناخته.»

پاسخ این است که بنابر جهانبینی اسلامی، در عالَمِ هستی فقط دو چیزوجود دارد، و آن دو چیز که از هم کاملاً متمایز هستند:

- خداوند آفریننده روزی دهنده پدید آورنده نگارنده که نامهای نیک) اَسماءِحُسنی (از آن اوست.

- آفرینش خدای سبحان متعال.

اینکه تعبیر «چیز»)شیی‌ء (را بکار می‌برم، فقط از اینروست که تعبیری‌دیگر خدایانی وجود ندارند.

پس هر چیزی جز خدا، آفریده‌ای است که ذاتاً ضعیف، درمانده و محدوداست و خداوند بر او سرپرستی دارد و او ذاتاً بی‌نیاز از آفریدگان و سرپرست آنان‌است؛ و درست است که بر او کلمه «شیی‌ء» را اطلاق می‌کنیم، امّا به این مفهوم، نه به اثبات شیئیّت و چیز بودن بر او؛ فقط می‌توانیم بگوییم: «چیزی نه همچون‌چیزهای دیگر»، زیرا تعابیر وقتی به افق توصیف خدا می‌رسند از بیان ناتوان‌می‌مانند، همه الفاظ از اینکه خدا را وصف کنند عاجزند، مگر نه این است که‌الفاظ، ساخته ما و در سطح ما انسانها هستند؟ پس چگونه الفاظ که خود مخلوق‌هستند این خالق بلند مرتبه را که عقل از توصیف او باز می‌ماند و راهی جز تمایل به‌سوی او را ندارد، وصف کنند؟

فقط از جهت تعبیر این امر که خدا بی وجود و عاجز نیست، به او شیی‌ءوچیز می‌گوییم و ما را کافی است که خالی بودن خدا از صفات درماندگی و عجز رابرای او اثبات کنیم، امّا اثبات صفات کمال با صورت، شکل و حالتی که بوسیله‌آن، این صفات را تجسّم و تصوّر کنیم، در مورد خدا درست نیست.

ما فقط می‌توانیم «او را از حدّ تعریف خارج بدانیم.» هنگامی که می‌گوییم: «خدا موجود است» منطورمان این است که «بی وجود» نیست و زمانی که‌می‌گوییم: «خدا بی‌نیاز است.»، یعنی او ناتوان و درمانده نیست، امّا بی‌نیازی‌و غنای او چیست و چگونه است؟ اینها قضایایی است که عقل ما به آن نمی‌رسدوچطور ممکن است برسد در حالیکه حتی از شناخت مخلوقات، عاجز است تاچه رسد به شناخت خدا.

بنابراین در عالَم هستی «دو چیز» وجود دارد: «چیزی نه همچون دیگرچیزها» که خداست و چیزی دیگر که مخلوق خداست. وما اگر بخواهیم صفتی‌برای خداوند اثبات کنیم پس ناچار باید صفت آفریدگان را از او نفی نماییم؛ اگرمخلوق را ناتوان دیدیم، بگوییم که خداوند ما برتر از ناتوانی و بی‌نیاز است، اگرمخلوق را محدود به زمان و مکان یافتیم، بگوییم که خدا بی حدّ و مکان است، مابه هیچ وجه نمی‌توانیم بگوییم: بر چه؟ در چه؟ برای چه؟ و چگونه؟ زیرا این‌کلمات در برابر عزّت و بی‌نیازی خدا فرو می‌ریزند.

پس اگر در جهان بیش از دو چیز وجود ندارد و آن خالق و مخلوق است؛ وهرگاه انسان، حقیقت مخلوق بودن وضعف و عبودیت خود را شناخت، خدای‌خود را نیز شناخته است، به این اعتبار که آفرینش چیزی غیر از اوست و او چیزی‌غیر از آفرینش و آفریدگان، یعنی صفات آفریدگان در خور او نیست.

از اینجاست که می‌فهمیم میان خداشناسی و خودشناسی تا چه حد ارتباطوجود دارد، پس برای آنکه به خداشناسی برسیم باید از راه خودشناسی برویم: )سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...(.)سوره فصّلت، آیه ۵۳)

«بزودی نشانه‌های خود را در جهان برون و درو نشان بدانان می‌نماییم تا برای‌آنان پدیدار شود که او حقّ است.»

خودشناسی راهی است برای خداشناسی، به خود بازگرد و بپرس: من‌ضعیف هستم یا قوی؟ درمانده هستم یا توانا؟ نیازمندم یا بی‌نیاز؟ و برای جستن‌پاسخ درست به عمق وجود خود رجوع کن؛ از راه فطرت، حقیقت را خواهی‌یافت: من ضعیف و درمانده و نیازمندم پس به کسی قوی، توانا و بی‌نیاز باشدمحتاجم.

از طریق این معادله که آن را به روشنی و فراوانی در دعاها می‌بینیم، به‌شناخت خدا می‌رسیم. این معادله خویشتن ما را، برای پس از یک سو اندازه‌ضعف، درماندگی و نیاز خود و از سوی دیگر خداوند عزّت را -که خالق، قوی، توانا و بی‌نیاز است- می‌شناسیم.

برای توضیح بیشتر، بعضی از قسمتهای دعای «عرفه» را می‌خوانیم، بایداین عبارات را با تدبّر بیشتر و بازگشت به وجدان و فطرت خواند:

خدایا من در بی‌نیازی خود نیازمندم پس چگونه در نیاز خود نیازمندنباشم؟

خدایا من در دانش خود نادانم پس چگونه در نادانی خود نادان نباشم؟

سپس دعا به اینجا می‌رسد که:

خدایا مرا از خواری خویشتن بدر آور و از شکّ و شرک خود پیش از مرگ‌پاکم کن، با تو پیروز می‌شوم پس یاریم کن، بر تو توکّل می‌کنم پس رهایم نه ساز و ازتو می‌خواهم پس ناامیدم مگردان و به فضل تو مایلم، پس محرومم نفرما.

و همین‌طور به بیان و توضیح این معادله ادامه می‌دهد که: جهل حقیقی‌انسان و ضعف و نیاز واقعی او، همگی سرپرستی، برتری، بی‌نیازی و قدرت خدارا آشکار می‌کنند. در بخش دیگری از این دعا می‌خوانیم:

خدایا چگونه نا امید شوم در حالیکه امیدم تویی؟ یا چگونه خوار شوم درحالیکه به تو توکّل کرده‌ام؟ خدایا چگونه عزّت خواهم در حالیکه مرا در خواری‌گرفتار کرده‌ای؟ یا چگونه عزّت نخواهم در حالیکه به تو منسوبم؟ خدایا چگونه‌نیازمند نباشم در حالیکه تو مرا در میان نیازمندان جای دادی؟ یا چگونه نیازمندباشم در حالیکه تو با بخشش خود مرا بی‌نیاز کردی؟

و امام حسین‌علیه السلام این چنین با دعای خود این حقیقت را آشکار می‌کند که:انسان هرگاه بی‌نیاز باشد باید از خود بپرسد:

این بی‌نیازی از کجاست؟

و کیست که از آن نگهداری می‌کند؟ آیا او خدا نیست؟

بنابراین بی‌نیازی انسان دلیل نیاز اوست.

در مورد دانشمندان نیز چنین است، اگر خدا آنان را به نورِ وجود، عقل‌وعلم، یاری ندهد بزودی علمشان را از دست می‌دهند. پس انسان فقط به یاری‌خداست که چیزی می‌داند.

امّا، ما هرگاه به ضعف، نیاز و محدودیت زندگی خود پی ببریم از جهتی‌دیگر به بی‌نیازی و قدرت خود پی برده‌ایم، زیرا ما خداوندی بی‌نیاز داریم و برخدایی قوی تکیه کرده‌ایم، از اینروست که امام حسین‌علیه السلام می‌فرماید:

"خدایا چگونه ناامید شوم در حالیکه امیدم تویی؟"

ناامیدی از ذات انسان است، امّا هرگاه خداوند امید او باشد، ناامیدنمی‌شود.

یا چگونه خوار شوم در حالیکه به تو توکّل کرده‌ام؟

ذات انسان، دارای سستی و پستی است، امّا هرگاه به خدا توکّل کند سست‌و پست نخواهد بود.

چگونه عزّت خواهم در حالیکه مرا گرفتار ذلّت کرده‌ای؟

انسان می‌خواهد عزیز باشد، امّا چه کاری می‌تواند بکند وقتی همه‌مخلوقات خوار و ذلیل هستند؟

یا چگونه عزّت نخواهم در حالیکه به تو منسوبم؟

بنابراین، عزّت برای انسانی از طریق انتساب به خدا حاصل می‌شود، کافی‌است که انسان بگوید: من «بنده خدا» هستم، تا در زندگی عزیز باشد.

این معادله را در دعایی دیگر می‌یابیم:

"ای مولای من! ای مولای من!

تو مولا هستی و من بنده و آیا کسی جز مولا به بنده مهربانی می‌کند؟

ای مولای من! ای مولای من!

تو عزیزی و من خوار و آیا کسی جز عزیز به خوار مهربانی می‌کند؟"

پس اساس ذکر فهمیدن این معادله است: «وقتی خود را شناختی، خدا راشناخته‌ای» و عکس آن نیز درست است: «هرگاه درپی شناخت خدا بودی، خداهم خود را و نیز تو را به تو می‌شناسد». پیداست که در اینجا دو نوع شناخت وجوددارد؛ شناخت عقلی که شناخت خدا از طریق عقل و دلیلهای کلامی است و نیزشناخت وجدانی که انسان در آن به حالت کشف حقایق، آنگونه که آنها را با نور دل‌ببنید، می‌رسد. خلاصه سخن اینکه: شناخت خدا با شناخت خوصیّات نفس،کامل می‌شود و این از طریق تدبّر در دعا و فهمیدن نماز است تا بدانیم که خدامراقب ماست و ما با او مناجات می‌کنیم و فقط خشیت او در دل ما هست. در دعامی‌گوید:

خدایا مرا چنان کن که «خشیت» تو را داشته باشم، آنگونه که گویی تو رامی‌بینیم.

حیّ قیّوم‏

ذکر از جهت دیگر به دو بخش تقسیم می‌شود:

۱ - ذکری که صفت «حَیّ» و صفات و اسماء ذات در آن جلوه‌گر می‌شود. مقصود از اسماء ذات، مجموعه صفات و امور جاوید و ازلی است همچون: علم، حیات و بی‌نیازی خدا، زیرا انسان مخلوق است و از به تصوّر آوردن خداوندواحاطه به ذات او ناتوان می‌باشد، پس از این رو باید خدا را تسبیح گوییم و مقدّس‌بشماریم و از صفات آفریدگان، منزّه بدانیم و از حدّ تعطیل و تشبیه به درآوریم.

۲ - ذکری که صفت «قَیّوم» در آن نمودار می‌شود و آن، صفتی است که از آن‌به صفات یا اسماء فعل تعبیر می‌شود، یعنی اسمهای مجموعه‌ای از صفات که ازخدا سر می‌زند مثل خالق، روزی دهنده، کننده آنچه خواهد) فعّال لما یرید، فعّال‌ما یشاء(پدید آورنده و یاری دهنده. این اسامی از صفاتی که تأثیر آنها برمخلوقات پدیدار می‌شود، سخن به میان می‌آورند.

پس بنابر این چنین ذکری، در حمد، ثنا و شکر خدا پدیدار می‌گردد.

بزودی از طریق تدبّر در دعای افتتاح خواهیم کوشید که این دو نوع ذکر راروشن کنیم.

دعای افتتاح دعایی معروف است و از ائمّه روایت شده و مخصوص شبهای‌ماه رمضان می‌باشد، این دعا را برگزیدیم تا در آن تأمّل و تدبّر کنیم، زیرا دو محوراساسی از محورهای دعا را در خود دارد:

الف - ذکر.

ب - تحکیم عقاید اسلامی.

تأمّلاتی در دعای افتتاح‏

ستایش و دعا

اللّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِکَ وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّکَ، وَأَیْقَنْتُ‌أَنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ العَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَأَشَدُّ المُعاقِبِینَ‌فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَةِ، وَأَعْظَمُ المُتَجَبِّرِینَ فِی مَوْضِعِ الکِبْرِیاءِوَالعَظَمَةِ. اللّهُمَّ أَذِنْتَ لِی فِی دُعائِکَ وَمَسْأَلَتِکَ، فَاسْمَعْ یا سَمِیعُ‌مِدْحَتِی، وَأَجِبْ یا رَحِیمُ دَعْوَتِی، وَأَقِلْ یا غَفُورُ عَثْرَتِی، فَکَمْ یاإِلهِی مِنْ کُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَها، وَهُمُومٍ قَدْ کَشَفْتَها، وَعَثْرَةٍ قَدْ أَقَلْتَها، وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها، وَحَلْقَةِ بَلاءٍ قَدْ فَکَکْتَها؟

"خدایا ثنا را با ستایش تو آغاز می‌کنم و تو به مَنَّ خود راهنما به راه درست‌هستی و یقین کرده‌ام که در جایگاه گذشت و بخشایش بخشاینده‌ترین بخشایندگانی‌و در مقام عقاب و انتقام سختگیرترین عقاب کنندگانی و در جایگاه کبریا و عظمت‌بزرگترین جبّارانی. خدایا اذن دعا و مسئلتم دادی پس ای شنوا بشنو ستایش مراوای بخشاینده بر آور خواهش مرا و ای درگذرنده در گذر از لغزشم و آن را به‌حساب نیاور، ای معبود من چه اندوه‌ها که بر طرف کردی و چه غمها که برگرفتی‌وچه لغزشها که از آن در گذشتی و چه رحمتها که گستردی و چه حلقه‌های بلا که‌گشادی..".

خدایا ثنا را با ستایش تو آغاز می‌کنم و تو به منّ خود راهنما به راه‌درست هستی.

شایسته است که دعا کننده، سخن و دعای خود را با سپاس و ستایش خداآغاز کند، ستایش خدا، گاهی با شکر و گاه با تسبیح و تقدیس اوست. «خدایا ثنا رابا حمد تو آغاز می‌کنم» یعنی نخستین ثنای من بر تو این است که تو را حمدمی‌کنم، این جمله را ثنا می‌گوید و آن به سبب چیزی است که خدا به ما بخشیده‌وبه دلیل فضلی است که عطا کرده که واجب است به آن سبب او را حمد کنیم.

پس ثنای من بر تو با حمد توست و اگر توبه من قدرت ثنا و توفیق دعانمی‌دادی چگونه می‌توانستم تو را حمد و ثنا کنم؟

و تو به مَنِّ خود راهنما به راه درست هستی..

حسن افتتاح دلیل حسن ختام نیست، چه بسا انسان در آغاز زندگی یا سخن‌خود، خوب، صالح و درست باشد، امّا سپس تحت تأثیر عوامل گوناگون دچارانحراف گردد، پس از این رو از صاحب قدرت می‌طلبیم که پایداری ما را به‌درستکاری و راه درست مستمر بدارد: «و توبه مَنِّ خود راهنما به راه درست‌هستی» تو هستی که مرا بر راه درست، استوار می‌داری.

هنگامی که انسان تیری پرتاب می‌کند و درست به هدف می‌زند، پرتابی‌درست انجام داده. زیرا تیر به هدف خورده است وما هنگامی که دعا می‌کنیم، ازخداوند می‌خواهیم که نتیجه‌ای درست حاصل دعای ما کند و آن را اجابت فرمایدو خداوند هم امور را به راه راست هدایت می‌کند و به نتیجه‌ای درست می‌رساند، فقط ما باید از این امر غافل نشویم که خدا به ما نعمتهایی داده است و یکی ازنعمتهایش این است که ما را بر راه راست و طریق درستکاری، استوار می‌دارد؛ آری‌این نعمتها نتیجه اعمال و کوشش ما نیست، بلکه به منّ الهی به ما رسیده، پس دردعای خود با خشوع تمام می‌گوییم: "و تو راهنما به راه درست هستی..."

و یقین کردم که تو ارحم الراحمین هستی در جایگاه گذشت و رحمت‌وسختگیرترین عقاب کنندگانی در مقام عقاب و انتقام...

شایسته است که دعا کننده در حالتی میان ناامیدی و امید یا به تعبیر بهتر، میان بیم و آرزو باشد، «او را از سرمیل و ترس می‌خوانند» از روی بیم و آرزو، این‌است که در آغاز دعای افتتاح می‌بینیم که امام، نیایش کنندگان را در حالتی میان‌میل و ترس قرار می‌دهد، «و یقین کردم که تو ارحم الراحمین هستی در جایگاه‌گذشت و بخشایش»، اگر شایسته گذشت و رحمت باشیم رحمت بیش از گنجایش‌ما بر ما نازل می‌شود، مثلاً وقتی باران همچون یکی از مظاهر رحمت خدا پی درپی‌می‌بارد از فراوانی چنان است که ظرفها را پر از آب می‌کند و ما نمی‌توانیم همه باران‌را که به مقداری عظیم فرو می‌بارد بگیریم و جمع کنیم؛ یا وقتی خداوند درهای‌روزی را به روی انسان گشود او را در آن غرق می‌کند آنسان که انسان نداند با آنهمه‌نعمت و روزی چه کند، این وقتی است که انسان مستحقّ رحمت باشد.

امّا اگر انسان مستحقّ عذاب باشد، عذاب با شدّت و به شکلی که تصوّرش‌را نمی‌کند بر او فرو می‌آید، پس بنابراین انسان میان دو چیز است: یا رحمتی واسع‌و گسترده که آن را از خدا می‌خواهیم، یا عذابی شدید که از آن به خدا پناه می‌بریم: «و یقین کردم که فقط تو» و نه هیچ‌کس جز تو ای خداوند، «ارحم الراحمین هستی‌در جایگاه عفو و رحمت»، پس اگر گناهکار باشیم و خدا را بخوانیم و دستس زاری‌و مسکنت به سوی او دراز کنیم تا گناه ما را ببخشاید، خدا نه فقط از گناه می‌گذردبلکه رحمت خود را نیز نصیب ما می‌کند، و این از اَسماء خدای سبحان است.

انسان گناهکار از خدا می‌طلبد که از گناهان او همچون: ترک نماز، آزاررسانیدن به مردم وپایمال کردن حقوق آنان، تهمت و غیبت، گمراه کردن دیگران‌و... بگذرد واو را ببخشاید، پس خدا اگر بخواهد از گناهان او می‌گذرد و بر این‌غفران، نعمت را نیز می‌افزاید چنان‌که به او ایمان و تقوی عطا می‌کند و او را موردرحمت خود قرار می‌دهد، «و سختگیرترین عقاب کنندگانی در مقام عقاب‌وانتقال»، و زمانی که خدا خواست کسی را مجازات کند و از او انتقام بگیردعذابش شدید خواهد بود، عذابهایی که می‌بینیم در دنیا بر اقوام گوناگون همچون‌قوم لوط یا شهرهای عاد و ثمود یا اصحاب ایکه، نازل شده است و آنچه ما از غرق‌شدن فرعون و پیروان او می‌دانیم همه نمونه‌ای ساده از عذاب خداست؛ ولی‌عذاب شدید و «نکال» و «نقمت» او در آخرت است.

و بزرگترین جبّارانی در جایگاه کبریا و عظمت.

غیر از معصومین همه بنی آدم گناه می‌کنند، امّا انسان نباید با خدا به مقابله‌برخیزد و از سر عمد و اصرار گناه کند، چرا که بعضی از گناهان را انسان در حالت‌مقابله با خدا مرتکب می‌شود.

کبریا و عظمت خدا به کسی اجازه نمی‌دهد که با او به مقابله برخیزد، بنده‌باید از اینکه با زیادی گناه و اصرار با خدا -که جبّار زمین و آسمانهاست- مقابله کندبر حذر باشد، چگونه انسان گاهی به درجه‌ای می‌رسد که خدا به او خطاب‌می‌کند:

«عبدی افعل ما شئت فإنّی لن أغفر لک أبداً».)وسائل الشیعه، ج‏۲، ص‏۲۴۸)

«بنده من هر آنچه خواهی کن که من هرگز از تو در نخواهم گذشت.»

امام صادق‌علیه السلام فرموده‌اند:

«من همّ بالسیّئة فلا یعملها فإنّه ربّما عمل عمل العبد السیّئة فیراه الربّ فیقول:وعزّتی وجلالی لا أغفر لک أبداً.»)وسائل الشیعه، ج‏۲، ص‏۲۴۸)

«هر که عزم گناه کرد مبادا به آن اقدام کند، زیرا چه‌بسا بنده گناه می‌کند وخدااو را می‌بیند و می‌گوید: به عزّت و جلالم سوگند که هرگز تو را نخواهم آمرزید.»

و در دعای ابو حمزه ثمالی نیز همین مفهوم آمده است، آنجا که می‌گوید:

اِلهی لَمْ أَعْصِکَ حِینَ عَصَیْتُکَ وَأَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جَاحِدٌ، وَلَا بِأَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ، وَلَالِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ، وَلَا لِوَعِیدِکَ مُتَهَاوِنٌ، لَکِنْ خَطیئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لی نَفْسی، وَغَلَبَنی هَوایَ، وَاَعانَنِی عَلَیْهَا شِقْوَتِی، وَغَرَّنِی سِتْرُکَ الْمُرْخی عَلَیَّ، فَقَدْ عَصَیْتُکَ‌وَخَالَفْتُکَ بِجُهْدِی، فَالْآنَ مِنْ عَذَابِکَ مَنْ یَسْتَنْقِذُنِی؟ وَمِنْ أَیْدِی الْخُصَمَاءِ غَداً مَنْ‌یُخَلِّصُنِی؟

"خدایا آنگاه که عصیان می‌کردم از سر انکار ربوبیّت تو و کوچک شمردن‌فرمان تو و تعرّض به عقوبت تو و خوار شمردن وعید تو نبود، خطایی بود که دست‌داد و نفسم فریبم داد و هوس چیره گشت و بدبختی یاری داد و پرده پوشی تومغرورم کرد، پس در عصیان و مخالفات تو کوشیدم و اکنون از عذاب تو چه کسی‌مرا نجات می‌دهد و فردا از دست دشمنان، که خلاصم می‌کند؟"

انسان باید در توبه کردن شتاب کند و نگذارد گناهان در زندگیش بر روی هم‌انباشته شوند، زیرا دشوارتر مورد مغفرت قرار خواهد گرفت، از این گذشته انباشته‌شدن گناهان بر دل آدمی آن را می می‌راند و از هدایت دور می‌دارد، پس لازم است‌که انسان برای محو گناهان به توبه مبادرت ورزد:

خدایا اذن دعا و مسئلتم دادی پس ای شنوا بشنو ستایشم و ای رحیم‌اجابت کن دعایم و ای غفور بگذر از لغزشم.

از شدیدترین عذابها خداوند بر کافران و مشرکان در آتش دوزخ، آن است که‌به آنها اجازه نمی‌دهد از او چیزی بخواهند، پس دوزخیان حق ندارند با خدا سخن‌بگویند؛ ولی درِ سخن گفتن با خدا و توبه کردن و مغفرت خواستن از او در دنیا برروی گناهکاران بسته نیست، ما بندگان ضعیف نیازمند مسکین -که مالک چیزی‌برای خود نمی‌باشیم- با خدا به مقابله بر می‌خیزیم و گناه می‌کنیم و سپس استغفارمی‌نماییم و از او عفو و پذیرش توبه می‌طلبیم و او ما را می‌بخشاید و در پیش روی‌ما در آمرزش را می‌گشاید و در دنیا اجازه توبه به ما می‌دهد و لیکن در روز قیامت‌این در را فرو می‌بندد، پس بر ماست که از فرصت استفاده کنیم و به توبه و آمرزش‌خواهی مبادرت نماییم، «خدایا اذن دعاییم دادی»، خدایا تویی آنکه با فضل، آغاز کردی و مرا اجازه دعا و درخواست دادی، «پس شنوا بشنو ستایشم را» من‌دعای خود را با سپاس و ستایش خدا آغاز می‌کنم، «و ای رحیم دعایم را اجابت‌کن و ای غفور از لغزشم بگذر» ما از خدا می‌خواهیم که لغزشها و گناهان ما راببخشاید و آنها را هیچ بشمارد و از صفحه اعمال ما محو کند: «و ای غفور از لغزشم‌بگذر.»

ای معبود من چه اندوه‌ها که بر طرف کردی و چه غمها که برگرفتی و چه‌لغزشها که از آن در گذشتی و چه رحمتها که گستردی و چه حلقه‌های بلا که‌گشادی...

ای معبود من نخستین بار نیست که گناهان ما را می‌بخشایی و لغزشهای ماراه هیچ می‌انکاری، چه بسیار است گناهانی که بخشودی و اندوهایی که بر طرف‌کردی و لغزشهایی که هیچ انگاشتی...

نیایشگر باید غمهایی را که خدا برایش بر طرف کرده و لغزشهایی را که به‌حساب نیاورده به یاد آورد؛ این یادآوری، بهترین عامل گشایش درهای اجابت درپیش روی اوست.

امّا فضل خدا بر انسان منحصر در بر طرف کردن غمها و هیچ انگاشتن‌لغزشها و گشایش مشکلات نیست، بلکه بالاتر از اینهاست: «و رحمتی که گستردی‌و حلقه بلا که گشادی»، گاهی انسان احساس می‌کند که گویی بلا از هر سو او رامحاصره کرده و راه‌های زندگی بر او بسته شده و دنیا با همه بزرگی بر او تنگ گشته‌است و از هر طرف بلا می‌بیند: یارانش به او خیانت می‌کنند، خویشانش او را رهامی‌سازند، جامعه‌اش او را طرد می‌کند و وامی‌نهد و حکومت او را تحت تعقیب‌قرار می‌دهد و از جهتی دیگر: چشمش ناتوان است و بیماری بر او هجوم می‌آورد، گویی بلا از هر جا به او حمله می‌کند و او هیچ آرزویی ندارد و نمی‌تواند دستش راپیش هیچ انسانی دراز کند، اینجاست که دلش را رو به سوی خدا می‌کند و خدا اورا از زندان بلا بیرون می‌آورد و به راه زندگیش باز می‌گرداند، همه چیز به حال اوّلش‌بر می‌گردد و رحمت و لطف الهی کارساز او می‌شود. امّا مشکل انسان این است که‌همه اینها را فراموش می‌کند.

شکّی نیست که همه ما در دوره‌هایی از زندگی خود به انواع بلا و مشکلات‌دچار شده‌ایم و فقط خدا بوده که حلقه بلا را از دست و پای ما گشوده است، ولی ماآن لحظه‌های دشوار را، فراموش کرده‌ایم.

دعا همه اینها را به یاد ما می‌آورد و دانه آرزو و امید به رحمت خدا را در دل‌ما می‌کارد.

توحید

الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی‌المُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیراً. الحَمْدُ للَّهِ بِجَمِیعِ‌مَحامِدِهِ کُلِّها، عَلَی جَمِیعِ نِعمِهِ کُلِّها. الحَمْدُ للَّه الَّذِی لا مُضادَّ لَهُ فِی‌مُلْکِهِ، وَلا مُنازِعَ لَهُ فِی أَمْرِهِ، الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی لا شَرِیکَ لَهُ فِی خَلْقِهِ، وَلا شَبِیهَ لَهُ فِی عَظَمَتِهِ. الحَمْدُ للَّهِ الفاشِی فِی الخَلْقِ أَمْرُهُ وَحَمْدُهُ، الظَّاهِرِ بِالکَرَمِ مَجْدُهُ، الباسِطِ بِالجُودِ یَدَهُ‏

"... ستایش خدای را که زن و فرزندی نگرفته و در ملک شریک نداردوخوار نیست که یاوری گرفته باشد و او را بزرگ دار ستایش خدای را با همه‌ستایشها بر همه نعمتهایش. ستایش خدای را که مخالفی در ملک و ستیزه‌گری درفرمان او نیست. ستایش خدای را که در آفرینش شریکی و در بزرگی همتایی ندارد. ستایش خدای را که فرمان و ستایش او در آفرینش، فاش و شکوهش از کرم، ظاهرو دستش به جود و بخشش گشاده است..."

امام صادق‌علیه السلام فرموده است: "خدای تبارک و تعالی، اسمی را آفرید که‌حروفی داشت و وصفی نداشت، لفظ داشت و قابل نطق نبود، هویّت داشت‌وجسد نداشت، تشبیه در آن بود و موصوف نبود، رنگ داشت و بر آن رنگی‌نکشیده بودند، قطر و حدّ از آن نفی شده و دور گشته بود، حسّ هر موجود صاحب‌و همّی از آن محجوب بود، پنهان بود و در پرده نبود، پس آن را کلمه‌ای تام قرار دادکه بر چهار جزء بود، اجزایی باهم بی آنکه یکی پیش از دیگری باشد، سپس از آنهاسه اسم را آشکار کرد، زیرا مخلوقات به آن محتاج بودند و یکی را نهان داشت و آن‌اسمی است که در این سه اسم آشکار، پنهان شده است اسمهای آشکار "اللَّه"و"تبارک" و "سبحان" هستند. هر کدام از این نامها چهار رکن دارند، پس کلاًدوازده رکن موجود و سپس برای هر رکنی سی اسم آفرید منسوب بدان؛ آن اسمهارحمان، رحیم، قدّوس، خالق، باری، مصوّر، حیّ، قیّومی که او را کسالت وخواب نمی‌گیرد، علیم، خبیر، سمیع، بصیر، حکیم، عزیز، جبّار، متکبّر، علیّ، عظیم، مقتدر، قادر، سلام، مؤمن، مهیمن، منشی، بدیع، رفیع، جلیل، کریم، رزّاق، محیی، ممیت، باعث و وارث می‌باشد."

این اسمها و آنچه از اسماء حسنی هست تا سیصد و شصت اسم، همه‌منسوب است به آن اسمهای سه‌گانه و اسمهای سه‌گانه ارکان و حجابهای آن اسم‌پنهان است. این است که خدا می‌فرماید:

«بگو خدا را با نام اللَّه یا رحمان یا به هر نام دیگر بخوانید که او را نامهای نیک‌هست.»)بحار الانوار ج‏۴، ص‏۱۶۶)

اللَّه، تبارک، سبحان، اینها سه نام اصلی از اسماء حسنی هستند. از اسم اللَّه‌اسمهای دیگری مشتقّ می‌شوند همچون: علیم، خبیر، قدیر، بصیر، سمیع‌وحکیم؛ اینها اسمهایی هستند که به تعبیر علمای علم کلام، بر صفات ذاتی‌دلالت می‌کنند. از اسم تبارک نیز مجموعه‌ای از اسمها که «اسم فعل» هستند مشتقّ‌می‌شود. تَبَارَکَ یعنی برکت داد، و هر آنچه خدا به آفریدگانش می‌دهد برکت‌است. اسم فعلها عبارتند از: خالق، رازق، کننده آنچه می‌خواهد، مصوّر، باری ومانند اینها. اینها اسمهایی هستند که بر افعال خدا دلالت می‌کنند. اسم سوم‌سبحان است و آن اسمی است که دلالت می‌کند بر پاک دانستن و تنزیه خداوند ازاینکه او را به آفریدگان شبیه دانیم و برای او مثل و مانندی قرار دهیم و تجزیه‌اش‌کنیم. صمد، احد و بی همتا اینگونه‌اند. اینها اسمهای خدا هستند و از آنها حداقل‌سیصد و شصت اسم، مشتقّ می‌شود؛ از هر اسمی مجموعه‌ای از اسمها مشتقّ‌می‌گردد و از آنها نیز اسمهایی دیگر.

در این بخش از دعا برخی از اسمهای مربوط به تسبیح و تنزیه را می‌خوانیم‌که رمز آنها اسم سبحان است. یکی از علما می‌گوید: عظیم‌ترین نام خدا، سبحان‌است و عظیم‌ترین ذکر او سبحان اللَّه، از اینرو برترین ذکرها در رکوع و سجود، سبحان اللَّه است، کما اینکه تسبیحات اربعه که در رکعت سوم و چهارم نمازهای‌واجب خوانده می‌شود با سبحان اللَّه آغازمی شود، حتی درباره تکبیراتی که بعدازنمازهای واجب خوانده می‌شود و به «تکبیرات حضرت زهرا سلام اللَّه علیها» مشهور است برخی از علما گفته‌اند: بهتر آن است که این تکبیرات با سبحان اللَّه‌شروع شود، سپس الحمد للَّه و بعد اللَّه اکبر گویند، یعنی عکس آنچه در میان مردم‌متعارف شده است.

سؤال این است: چرا اسم سبحان از عظیم‌ترین اسمهای خداوند می‌باشد؟

جواب: زیرا انسان از راه فطرت می‌داند که آفریننده‌ای دارد )... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ...(.)سوره روم، آیه ۳۰)

«فطرت خدا که مردم را بر آن سرشت، آفرینش خدا را تبدیلی نیست، این است‌دین استوار و پابرجا.»

در آیه دیگری می‌فرماید: )وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ‌بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِینَ(.)سوره اعراف، آیه ۱۷۲)

«و زمانی که خداوند تو ذریّه بنی آدم را از پشت آنها گرفت و آنان را بر خودشان‌شاهد کرد که: آیا خداند شما نیستم؟ گفتند: آری هستی شهادت دادیم.»

بنابراین فطرت عبودیّت در برابر خدا و فطرت اعتراف به وجود خالق درهمه نفسها هست، فقط مشکل حقیقی انسان این است که می‌خواهد خدا را بفهمدو به شناخت او احاطه یابد، می‌خواهد خدا را لمس و احساس کند از اینرو او را به‌آفریدگان تشبیه می‌کند و اینجا کمینگاه انحراف در بندگی است، زیرا انسان یکبارقصد بت‌سازی و بت‌پرستی می‌کند و یکبار گیاه یا سنگ یا جانوری را معبود خودمی‌گیرد و عدّه‌ای نیز هستند که خورشید و ماه یا ستارگان را می‌پرستند، اینها همه‌معترفند که خالقی دارند، امّا این خالق کیست؟ کمینگاه اشتباه و پایه گمراهی‌وانحراف انسان اینجاست بر این اساس او می‌کوشد که آفریننده را به آفریدگان شبیه‌سازد.

ولی اگر انسان این حقیقت را بداند که خداوند برتر از آن است که علم بدواحاطه یابد و از اینکه به آفریدگان شبیه دانسته شود منزّه، پاک و مقدّس است و اگربداند که خداوند بزرگتر از آن است که به وصف آید هر آینه به او نزدیک شده، امّا دراینجا مشکلی دیگر نیز هست که حتّی برای مؤمنان نیز پیش می‌آید که هرگاه‌می‌خواهند به خدا نزدیک شوند آفریدگان می‌آیند و حجابی میان آنان و خدامی‌گردند، پس انسان به جای توجّه به خالق، متوجّه مخلوق می‌شود و «سبحان‌اللَّه» ذکری است که ما را به خدا نزدیک می‌گرداند، زیرا باعث دوری ما از تشبیه‌خدا به مخلوقات می‌شود. این است که در قرآن آمده است: )سَبَّحَ للَّهِ‌ِ مَا فِی السَّموَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ(.)سوره صفّ، آیه ۱)

«تسبیح گفت برای خدا آنچه در آسمانها و زمین می‌باشد و او عزیز و حکیم‌است.»

پس آسمانها و زمین از آن رو که خود محدود و نیازمند و ناتوان و در مانده‌اندو در لحظه‌ای آغاز شده‌اند و بزودی در لحظه و ساعتی معیّن به پایان خواهند آمد، خدا را تسبیح می‌گویند یعنی او را از صفات خودشان پاک می‌دانند و مقدّس‌می‌شمارند، از بارزترین این صفات، «مخلوق بودن» است در حالیکه صفت خدا «خالق بودن» می‌باشد، از صفات آسمانها و زمین درماندگی و نیازمندی است، حال آنکه صفات خدا قدرت و بی‌نیازی است.

چه بسا بتوان برهانی را که حضرت ابراهیم از طریق آن به اثبات وجود خدارسید و رو به سوی عبادت و بندگی او کرد از قبیل همین امر به حساب آورد، چراکه حضرت ابراهیم ستاره و ماه و خورشید را دید و درباره هر کدام گفت: این است‌خداوند من، امّا چون افول و غروب آنها را دید و دانست که نمی‌توانند معبودباشند، به این نتیجه رسید: )إِنِّی‌وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ(.)سوره انعام، آیه ۷۹)

«من با ایمان خالص روی به سوی خدایی آوردم که آفریننده آسمانها و زمین است‌و من از مشرکان نیستم.»

پس رو به سوی آفریننده ستاره، ماه و خورشید کرد..

این برهان در این جهت‌گیری است، آنچنانکه انسان نخست خدا را به‌مخلوقات تشبیه می‌کند، امّا بعد از دقّت و ژرف نگری در می‌یابد که آفریننده‌نمی‌تواند همچون آفریده و مخلوق باشد، زیرا مخلوق با صفات شناخته شده‌اش‌قادر به مستقل بودن نیست؛ پس موجود محدود، نیازمند کسی است که حدودش‌را معلوم دارد و ناتوان، محتاج کسی است که او را توانایی دهد و ضعیف به موجودنیرومند نیازداد، بنابراین خالق باید نیرومند و با عزّت و توانا باشد.

از اینرو هرگاه خدا را تسبیح گفتیم و او را تقدیس و تنزیه کردیم، به او نزدیک‌گشته‌ایم. اکنون در این بخش از دعا تأمّل کنیم:

ستایش خدای را که همسر و فرزندی نگرفته و شریکی در ملک ندارد و زبون‌نیست که او را یاوری باشد و او را بزرگ دار.

چرا نمی‌گوید: فرزندی و همسری نگرفته؟ زیرا انسان در آغاز برای خودزوجی می‌جوید سپس فرزندانی برایش زاده می‌شوند و خدا از این امر منزّه است. «شریکی در ملک ندارد» ملکوت از آنِ خداست و در آن شریکی ندارد. «زبون‌نیست که او را یاوری باشد» صالحان، اولیاء اللَّه هستند: اشهد انّ علیّاً ولیّ اللَّه، امّاخدا به سبب خواری و ذلّت نیست که یاوری دارد، یعنی به احدی محتاج نیست، از همه جهان و جهانیان بی‌نیاز است، بلکه آنها همگی به او نیازمندند. انسان وقتی‌بخواهد کاری کند ناچار باید عده‌ای از یاران و دوستان او را یاری کنند، اما خدا به‌کسی نیاز ندارد، فرمان او -اگر چیزی خواهد- این است که به آن بگوید: باش! پس‌خواهد، در آفرینش و تدبیر امور آسمانها و زمین به کسی که کمکش کند نیاز ندارد «زبون نیست که او را یاوری باشد و او را بزرگ دار»، خدا بزرگتر از آن است که‌انسان وصف می‌کند و خردها گمان می‌کنند.. کوشش در جهت توهّم خدا انسان رابه بندگی مخلوقات می‌کشاند.. این همان چیزی است که منجر شد «سامری» وپیروانش ربوبیّت را به غلط در گوساله‌ای تصوّر کردند که خود آن را پدید آورده‌بودند: )فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هذَا إِلهُکُمْ وَإِلهُ مُوسَی فَنَسِیَ(.)سوره طه، آیه ۸۸)

«آنچاه برای آنان گوساله‌ای بیرون آورد که صدایی شگفت داشت و گفتند این‌است معبود شما و موسی که فراموش کرده است.»

«و او را بزرگ دار» یعنی لازم نیست که توهّمی در مورد خدا در اینجا باشدزیرا خدا بالاتر از همه و همها و خیالهاست، ما هرچه را در ذهن خود توهّم کنیم‌مخلوق است نه خالق، خالق بالاتر از توهّم انسان است و مقصود از شناخت خدااین است که او را از حدّ تعطیل و تشبیه خارج بدانی که او از آفرینشی و نابودی‌نیست، او چیزی است نه همچون دیگر چیزها، امّا چگونه؟ او چگونگی ندارد.. کجا؟ جایی ندارد، کی؟ زمان درباره او صدق نمی‌کند، نشانه او چیست؟ نشانه‌ای‌ندارد. این مسائل هیچ‌کدام درباره خدا صادق نیست و همه صفات مخلوقات‌است.

ستایش خدای را با همه ستایشها بر همه نعمتهایش. ستایش خدای را که‌مخالفی در ملک و ستیزه‌گری در فرمان او نیست. ستایش خدای را که در آفرینش‌شریکی و در بزرگی همتای ندارد...

پس از آنکه دعا، برخی از اسماء سبحانی خدا را -که او را از هر نقص‌وعجزی تقدیس و تنزیه می‌کنند- ذکر کرد، اشاره می‌کند به اسم فعلهایی که رمزآنها اسم «تبارک» است: «ستایش خدای را با همه ستایشها بر همه نعمتهایش» آیاانسان می‌تواند از هر نعمتی از نعم خدا بی‌نیاز شود؟ و آیا می‌تواند از طریق غیربراین نعمت دست یابد؟ کدام نعمت است که خداوند ما را عطا فرموده است و به‌سبب آن مستحقّ حمدی تازه نیست؟ ما به همه نعمتها نیازمندیم و همه نعمتها ازجانب خداست و در همه آنها نیاز به ستایش، از اینرو ستایش جملگی نعمت را به‌جای می‌آوریم و سپاس همه نعمتها را با جمله‌ای کوچک می‌گزاریم: «ستایش‌خدای را با همه ستایشها بر همه نعمتهایش» امّا «با همه ستایشها» یعنی چه؟

جواب: ما خدا را با تعبیرهای گوناگون حمد می‌کنیم: الحمد للَّه، حمد تو یاربّ، خدایا تو را حمد می‌کنیم، حمد تو است ای حامد ای حمید؛ امّا در اینجا اورا با همه حمدها بر همه نعمتهایش حمد می‌کنیم.

«ستایش خدای را که مخالفی در ملکش ندارد» وقتی خدا مالک باشد، دیگر مالک و فرمانروای دیگری نیست که با او به ضدّیّت برخیزد، این است‌اعتراف زبان ما؛ دعا می‌آید که این حقیقت را درون دل ما جای دهد تا جزئی از دل‌و ترکیب درونی آن شود، انسان بسیار می‌گوید: «ستایش خدای را که مخالفی درملکش ندارد» امّا هنگام عمل در برابر طاغوت و نظامهای استکباری و غیر خداخضوع می‌کند، باید هر آنچه زبان انسان بدان اقرار می‌کند تبدیل به ایمانی قلبی‌شود و به سهم خود بر موضعگیریها و اعمال انسان در زندگی روزمرّه‌اش تأثیر کند. «و ستیزه‌گری در فرمانش نیست» هرگاه خدا فرمانی دهد، همه چیز تمام است، وهیچ چیز حکم او را به تأخیر نمی‌اندازد و کسی نمی‌تواند بگوید چرا؟ یا جلوی‌او بایستد، اگر خدا بخواهد انسانی را بالا ببرد همه دنیا نمی‌توانند او را پایین‌بیاورند و اگر بخواهد انسانی را پایین بیاورد و خوار کند، همه نیروهایجهان هم اگرجمع شوند نمی‌توانند او را گرامی و بزرگوار کنند، منازعی برای فرمان و خواست‌خدا نیست و کسی قادر نیست با آنها به مقابله برخیزد. «ستایش خدای را که‌شریکی در آفرینش و همانندی در عظمت ندارد» وقتی آسمانها و زمین را آفریدشریکی نگرفت، عظمت خدا آنگونه نیست که عظمت کسی به آن برسد. «ستایش‌خدای را که فرمان و ستایش او در آفرینش فاش است» یهودیان معتقد بودند که‌دست خدا بسته است و بر کاری قادر نیست و این اندیشه پی آمدهایی داشت مانندکفر به «بدای الهی»، بداء یعنی اینکه خدا قادر است در هر لحظه و هر موردتصمیمی تازه بگیرد و طرحی نو بریزد و هرگز هیچ چیزی بر او محتوم و مفروض‌نیست، وخدا برتر از همه حتم‌ها و الزام‌ها است، اگر بخواهد همین الآن و در همین‌لحظه همه جهان را نابود کند، هر آینه در کمتر از چشم بهم زدنی چنین کند. پس اوکسی است که فرمانش در خلق فاش است.

آیا کسی که برای نخستین بار جهان را آفرید و به آن هستی داد نمی‌تواند دریک لحظه نابودش کند و نعمت وجود و هست بودن را از او بازستاند؟ از مهمترین‌ومترقّیانه‌ترین و متمدّنانه‌ترین و آزادمنشانه‌ترین عقاید ما، عقیده بداء است، به‌اعتقاد ما خدا می‌تواند قدر را دگرگون کند، بلا نازل کند و سپس در اثر دعای مردم‌آن را بر طرف سازد، این بداء است و این چنین نیست که هر آنچه در لوح محفوظنگاشته شده باشد حتماً و بدون تغییر حادث گردد، هرگز... بلکه امکان دگرگونی‌هست از اینرو در دعاهای رمضان می‌خوانیم «خدایا اگر از اشقیاء بودم نام مرا اززمره آنان پاک کن و در میان سعادتمندان بنویس»، پس اگر نام کسی در لوح محفوظدر زمره اهل شقاوت باشد و او خدا را بخواند و کارهای صالح انجام دهد و به‌خدای بزرگ و بخشنده التماس کند، خدا دعایش را مستجاب می‌کند و آن قراروسرنوشت را تغییر می‌دهد: «ستایش خدای را که فرمان و ستایشش در آفرینش، فاش است»، فرمان خدا در میان آفرینش گسترده شده است و او می‌تواند همه امورو شئون را طبق مشیّت حکیمانه خود تغییر دهد و همین‌طور است در مورد حمدخدا، یعنی فرمان او نیز ستوده است.

«شکوهش از کرم پدیدار است»، شکوه و عظمت خدا با کرم او ظاهرمی‌شود، پس خدا بزرگی و شکوه خود را برای ستم بر مخلوقات و زبون کردن‌ضعیفان و عاجزان بکار نمی‌گیرد، آنگونه که برخی از آفریدگان وقتی به قدرت‌وعظمت ظاهری می‌رسند، می‌کنند.

خدا در آنِ واحد صاحب مجد و کرم است، «دستش را به جود گشاده‌است»، امّا جود خدا و دست او بر همه خلایق باز و گسترده است و اگر جودونعمت خدا که با دست خود در میان مردم می‌گستراند نبود، هستی نابود می‌شدوهمه چیز به خاکستر بدل می‌گشت.

گنجینه‌های خدا، پایانی ندارند

الَّذِی لا تَنْقُصُ خَزائِنُهُ، وَلا تَزِیدُهُ کَثْرَةُ العَطاءِ إِلَّا جُوداً وَکَرَماً إِنَّهُ‌هُوَ العَزِیزُ الوَهَّابُ. اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ قَلِیلاً مِنْ کَثِیرٍ مَعَ حاجَةٍ بِی إِلَیْهِ‌عَظِیمَةٍ وَغِناکَ عَنْهُ قَدِیمٌ وَهُوَ عِنْدِی کَثِیرٌ، وَهُوَ عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسِیرٌ. اللّهُمَّ إِنَّ عَفْوَکَ عَنْ ذَنْبِی، وَتَجاوُزَکَ عَنْ خَطِیئَتِی، وَصَفْحَکَ عَنْ‌ظُلْمِی، وَستْرَکَ عَلَی قَبِیحِ عَمَلِی، وَحِلْمَکَ عَنْ کَثِیرِ جُرْمِی عِنْدَماکانَ مِنْ خَطَأی وَعَمْدِی أَطْمَعَنِی فِی أَنْ أَسْأَلَکَ ما لا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ‌الَّذِی رَزَقْتَنِی مِنْ رَحْمَتِکَ، وَأَرَیْتَنِی مِنْ قُدْرَتِکَ، وَعَرَّفْتَنِی مِنْ‌إِجابَتِکَ فَصِرْتُ أَدْعُوکَ آمِناً، وَأَسْأَلُکَ مُسْتَأْنِساً لا خائِفاً وَلا وَجِلاًمُدِلّاً عَلَیْکَ فِیما قَصَدْتُ فِیهِ إِلَیْکَ فَإِنْ أَبْطأَ عَنِّی عَتبْتُ بِجَهْلِی عَلَیْکَ‌وَلَعَلَّ الَّذِی أَبْطَأَ عَنِّی هُوَ خَیْرٌ لِی لِعِلْمِکَ بِعاقِبَةِ الاُمُورِ.

"... ستایش خدای را که امر و حمدش در آفرینش، آشکار و شکوهش ازکرم پیداست واز سر جود دست گسترانیده، آنکه گنجینه‌هایش کاستی نگیرد وبیش‌بخشی جز بر جود و کرمش نیفزاید، همانا اوست عزیز و بخشنده، خدایا از تواندکی را از بسیار می‌خواهم با آنکه بدان نیازی بزرگ دارم و بی نیازی تو از آن، قدیم‌است و در نزد من بسیار و بر تو آسان است، خدایا گذشت از گناه و خطای من‌بخشایشت بر ستمم و پوششت برکار زشتم و برد باریت برگناه بزرگم، آنگاه که به‌سهو یا عمد مرتکب شدم، مرا به طمع انداخت که آنچه را مستوجب نیستم از تودرخواست کنم، تویی که از رحمتت به من دادی و از قدرتت نمودی و از اجابت به‌من شناساندی، پس با اطمینان وایمان تو را خواندم و خوگیرانه از تو درخواست‌کردم، نه آنکه بترسم و بیمناک باشم، بلکه در آنچه می‌خواستم ناز آوردیم آنچانکه‌اگر دیر به من رسید از سرنادانی با تو عتاب کردم و شاید این دیر رسیدن خیر من بودزیرا که تو فرجام کارها را می‌دانی..."

ستایش خدای را که امر و حمدش در آفرینش، آشکار و شکوهش از کرم‌پیداست و از سر جود دست گسترانیده، آنکه گنجینه‌هایش کاستی نگیرد و بخشش‌بسیار جز به جود و کرمش نیفزاید، همانا اوست عزیز و بخشنده.

چگونه است که گنجینه‌های او با همه عطایی که می‌کند کاستی نمی‌گیردبلکه بر جود و کرمش می‌افزاید؟ زیرا عطای خدا از گنجینه‌هایی است بی پایان‌وتهی نشدنی، گنجینه‌های او بزرگ و بی پایان است، زیرا این گنجینه‌ها، رحمت‌ونعمت او از یک کلمه پدید می‌آید: "باش!"، پس خواهد بود خدای تبارک‌وتعالی با یک کلمه میلیونها کُره و کهکشان را می‌آفریند پس چگونه ممکن است‌گنجینه‌های کسی که چنین قدرت گسترده‌ای دارد به پایان آید؟

مسئله بسیار بالاتر از اینهاست، زیرا بسیار عطا کردن از جانب خدا نه فقط ازخزاین او کم نمی‌کند، بلکه جود و کرم الهی را نیز می‌افزاید.

خدا به‌انسان عقل می‌دهد و انسان با عقل خود خداوندش را می‌شناسد واورا می‌خواند، پس خدا از فضل خود به او می‌دهد و به او ایمان عطا می‌کند، وقتی‌انسان توشه عقل و ایمان بر گرفت در می‌یابد که رحمت خدا واسع و گسترده است‌و فضل او همه گیر، پس او را می‌خواند و خدا او را به بهشت در می‌آورد، سپس اورا می‌خواند و خداوند او را به مرتبه رضوان رفعت می‌بخشد، پس نعمتهای خداپی درپی است و هرگاه نعمتی دهد به دنبال آن نعمتی دیگر می‌فرستد و این چنین‌می‌بینیم که ازدیاد عطا، کرم وجود و عطای خدا را می‌افزاید، از اینرو اگر خدا به مایک نعمت بدهد جایز نیست که ناامید شویم بلکه باید چشم به راه نعمتهای دیگری‌که به آن ملحق خواهد شد، باشیم.

عطای بسیار خدا به این معنی نیست که خدا از این کار بخیل شود. بلکه‌عطای او نامحدود است وجودش حدّ و مرزی ندارد.

خدا به پیامبرش حضرت محمّدصلی الله علیه وآله -که از شریفترین همه خلایق قرارش‌داده و از همه پیامبران برتریش نهاده و از نعمتها، شرف و نیکنامی به او چیزی عطاکرده بود که به هیچ‌کس نداده است تا آنجا که نام او را قرین نام خود کرده و در کناراسم خود ذکر نموده بود- خطاب می‌کند که: )وَمِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحمُوداً(.)سوره اسراء، آیه ۷۹)

«پاره‌ای از شب را بیدار و متهجّد باش که نماز شب، خاصّ از آنِ توست، شایدخدا تو را به جایگاه ستوده‌ای برانگیزد.»

و نیز می‌گوید: )... وَقُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً(.)سوره طه، آیه ۱۱۴)

«بگو خدایا دانشم بیفزای.»

و این یعنی: خدا حتّی به پیامبری که این نعمتهای فراوان را به او عطا کرده‌نمی‌گوید: بس است، بلکه او را بر نیایش و درخواست برمی‌انگیزد تا فضل‌وعطای افزونتری به او دهد، پس خدا «بسیاری بخشش، جز بر جود و کرمش‌نمی‌افزاید.»

آیا می‌دانید که بخیل، عاجز و فقیر کیست؟

- ماییم؟ وقتی کسی کنار دریا بایستد، امّا آبی برنگیرد، آیا دریا بخیل است؟ وقتی تشنه‌ای بر کناره رودی بایستد امّا دستش را دراز نکند که مشتی آب برگیردوتشنگی را با آن فرونشاند، در این میان بخیل کیست؟ رود جاری یا این انسان؟ وانسانی نیز که از خدا فضل و نعمت نطلبد، بخیل اوست.

ولی خداوند رحمت، عطای واسع و گسترده دارد وجود و کرمش بی حدّ ومرز است، می‌فرماید: مرا بخوانید تا برای شما استجابت کنم... امّا انسان از دعاکردن بخل می‌ورزد و خود را از عطای خداوند محروم می‌کند.

بدین گونه هرگاه انسان دورنگرتر و بلند همّتتر باشد بیشتر گنجایش رحمت‌خدا را دارد، و از اینرو باید از اوقات دعا مانند شبهای جمعه، ماه رمضان و صبح‌بهره‌گیرد، دستهایش را برای رحمت خدا و به سوی دریای جود او دراز کند و از اوچیزهای بی‌ارزش و ساده نخواهد، بلکه باید خواسته‌هایی بزرگ داشته باشد، آنهم نه فقط برای خود برای برادران مؤمنش نیز دعا کند. از اینجاست که فقهامی‌گویند مستحب است که انسان در نماز شب برای چهل مؤمن دعا کند: "کسی که‌چهل مؤمن را مقدّم شمارد و برای آنان آمرزش خواهد و دعا کند و بعد از آن رای‌خود دعا کند، خداوند دعایش را در حقّ آنان و خودش مستجاب می‌گرداند..." )بحار الانوار، ج‏۹۰، ص‏۳۸۳)

پس خدای متعال، کریم است و هنگامی که انسان او را می‌خواند و از اوچیزی می‌طلبد، بر او رحیم و کریم خواهد بود.

«کثرت عطاء جز به جود و کرمش نیفزاید و او عزیز و وهّاباست»، او قوی‌وتوانا و مهیمن است و بخشنده‌ای است که بخششهای بی‌نهایت او از بندگان قطع‌نمی‌شود.

بعد از بر شمردن این مجموعه صفات فاضله و اسماء حسنای الهی، دعا راپی می‌گیریم:

خدایا اندکی از بسیار را از تو مسئلت دارم با آنکه بدان بسیار نیازمندم و غنای‌تو از آن، قدیم و آن در نزد من بسیار و بر تو آسان و ساده است.

آنچه انسان از خدا می‌طلبد هر چند به تصوّر خودش بزرگ و مهم باشد، درمقایسه با ملکوت، جبروت و قدرت نامحدود خدا بسیار ناچیز است. می‌توان این‌حقیقت را از طریق این معادله دریافت: هر انسانی یک تن است از میلیاردها بشری‌که بر روی زمین زندگی می‌کنند و قبل از آنها و نیز بعد از ایشان میلیونها نفر بر آن‌زندگی کرده و خواهند کرد و نیز وقتی زمین باکهکشانی که ما در آنیم مقایسه شود، همانند ذرّه‌ای سرگردان در بیابانی وسیع است و کهکشان ما نیز به نسبت‌کهکشانهای دیگری که می‌شناسیم به نسبت رحمت خدا از آن ذرّه سرگردان هم‌کوچکتر شموده می‌شود، بنابراین رحمت، عافیت، رزق، رستگاری و مغفرتی که‌از خدای بلند مرتبه توانا می‌طلبیم، چیزی است اندک از دریای بی کران جود الهی، امّا علیرغم ناچیزی و کوچکی خواسته‌های ما نسبت به رحمت واسع خدا، نیازشدید به رحمت اوست: «با آنکه بدان بسیار نیازمندم»، نیاز ما به رحمت خداعظیم است زیرا کسی جز او را نمی‌یابیم که از او رحمتش را درخواست کنیم، همچنانکه برای ما ممکن نیست که عذاب، دوری و غضب او را -اگر بر مانبخشاید- تحمّل کنیم: «غنا و بی‌نیازی تو از آن قدیم است» و هر آنچه انسان بدان‌نیازمند است خدا از آن بی‌نیاز است. پس ای خداوند تو از من و عذابم بی‌نیازی، پس چرا عذابم می‌دهی؟ مغفرت چیزی از تو نمی‌کاهد، پس چرا مرانمی‌بخشایی؟

این است زبان اصرار و الحاح در دعا و انسان عاجز ضعیف باید همواره با پافشاری و اصرار از خدا درخواست کند زیرا به عطای او نیازمند است: «و آن در نزدمن بسیار و بر تو ساده و آسان است»، آنچه از خدا می‌خواهیم پیش ما زیاد به نظرمی‌آید، امّا برای او سهل و آسان است. آیا وقتی خدا با یک کلمه آسمانها و زمین راآفرید دچار سختی و خستگی شد؟ هرگز.. خداوند متعال عزیزتر و برتر از آن است‌که سختی و خستگی برای او پیش آید. همین‌طور است درباره استجابت دعاهای ماکه بر خدا از هر چیزی سهلتر و ساده‌تر است.

خدایا گذشتت از گناه و خطای من و بخایشت بر ستمم و پوششت بر کارزشتم و برد باریت بر گناه بزرگم، آنگاه که به سهو یا عمد مرتکب شدم، مرا به طمع‌انداخت که آنچه را مستوجب نیستم از تو درخواست کنم، تویی که از رحمتت به‌من داری و از قدرتت نمودی و از اجابتت به من شناساندی...

مهمترین نیاز انسان این است که پرده‌ها و موانعی را که میان او و خداست ازمیان بردارد، مهمترین مانع، گناهان اوست، خدا از آفریدگانش پوشیده نیست‌وفقط گناهان آنان باعث این پوشیدگی می‌شود، بنابر این نخستین خواسته این‌است که گناهان ما را عفو کند و از خطاهای ما بگذرد و ستم ما را ببخشاید و کارهای‌زشت ما را بپوشاند و در برابر جرمهای بسیاری که می‌کنیم بردباری نشان دهدوخدا همه اینها را استجابت می‌کند و ما را غریق رحمت واسع و لطف همه گیرخود می‌فرماید و این رحمت باعث آن می‌شود که از خدا بیشتر و بیشتر درخواست‌کنیم و دستهای خود را به سوی او بلند کنیم. ما گناهان بسیاری مرتکب شده‌ایم امّاخدا ما را مؤاخذه نکرده و با آنکه گناهان را همواره تکرار کرده‌ایم ما را عذاب نداده‌است، بلکه عکس آن صحیح است زیرا پیوسته رحمتش از هر سو شامل حال مامی‌شود و بر نعمت ما می‌افزاید و مغفرت خود را بر ما آشکار می‌کند و هرگاه گناه‌وخطایی کنیم ما را به توبه و بازگشت به سوی خود می‌خواند.

این رحمت خدا ما را شجاع می‌کند که به درگاه او رویم و از او درخواست‌کنیم و با آنکه ما روسیاه گناهیم او کریم است و می‌گذارد که از او درخواست کنیم.

خدا بندگان را آفرید تا بر آنان رحم کند نه آنکه عذابشان دهد: "منزّه است‌آنکه بر اهل مملکت خویش ستم نمی‌کند، منزّه است کسی که زمینیان را باعذابهای گوناگون مؤاخذه نمی‌کند"، "خدایا گذشت از گناه و خطای من‌وبخشایشت بر ستمم و پوششت بر کار زشتم و بردباریت بر گناه بزرگم، آنگاه که به‌سهو یا عمد مرتکب شدم، مرا به طمع انداخت..." این نعمتهای پی درپی مرا به‌طمع می‌اندازد: "که آنچه را مستوجب نیستم از تو درخواست کنم" همه آنچه که‌باعث شد منِ فقیری که مستوجب و سزاوار رحمت تو نیستم، در خانه تو را بکوبم‌و از تو رحمت واسعت را بخواهم، "تویی که از رحمتت به من دادی و از قدرتت‌نمودی و از اجابتت شناساندی" بارها انسان از زندگی ناامید می‌شود و از حلّ‌مشکلاتش عاجز می‌گردد، امّا فقط با پناه بردن به خدا و طلب از او، درهای‌رحمت بر او باز می‌شود و خدا قدرت خود را به او نشان می‌دهد تا ایمان او افزوده‌گردد و اجابت خود را به اومی شناساند تا بعد از این از چیزی مأیوس نشود و درحلّ مشکلات بر خدا تکیه و اعتماد کند.

«پس با اطمینان و ایمان تو را خواندم و خوگیرانه از تو درخواست کردم، نه‌آنکه بترسم و بیمناک باشم، بلکه در آنچه می‌خواستم نیاز آوردم آنچنان که اگر دیر به‌من رسید از سرنادانی با تو عتاب کردم و شاید این دیر رسیدن خیر من بود زیرا که توفرجام کارها را می‌دانی.»

وقتی انسان در هر موردی از موارد زندگی در حقّ دوستش یا کسی که از اوبزرگتر است خطایی می‌کند و می‌کوشد که عذر بخواهد، حالتی از اضطراب برایش‌پیش می‌آید که آیا طرف مقابل عذرش را می‌پذیرد یا ردّش می‌کند؟ امّا ما در موردخدا، علیرغم همه گناهان، خطاها و معصیتهایمان، چنین اضطرابی نداریم، بلکه‌با دلی آرام و مطمئنّ او را می‌خوانیم و با احساس امنیّت از او مغفرت می‌خواهیم: «پس با اطمینان و ایمان تو را خواندم و خوگیرانه از تو درخواست کردم»، به علاوه‌اطمینان و امنیّت درونی، من «خوگرفته» نیز هستم، زیرا می‌دانم که رو به سوی‌آبشخور رحمت خدا و سرچشمه عفو و مغفرت او دارم و بزودی با انس و راحت‌تمام از آن سیراب خواهم شد «نه آنکه بترسم و بیمناک باشم» پیوسته خداوندرحیم را -که دوستدار بندگان است- می‌خوانم پس دلیلی برای ترس نیست، ولی‌انسان گناهکار مقصّر از این نیز فراتر می‌رود: «در آنچه می‌خواستم نازآوردم» اوبرای خدا ناز می‌کند، امّا چگونه؟

«اگر دیر به من رسید از سرنادانی با تو عتاب کردم»، گاهی خدا به سببی، استجابت دعاهای انسان گناهکار عاصی را به تأخیر می‌اندازد و انسان از نادانی‌وغرور خشم می‌گیرد و عتاب می‌کند، «و شاید این دیر رسیدن، خیر من بود» امّاما نمی‌دانیم که مصلحت کامل ما در چیست و حکمتی که در پس استجابت نیافتن‌بعضی دعاهاست چیست، کسی از ما از خدا می‌خواهد که مال فراوانی را به اوروزی کند یا به او چیرگی و حکومت اعطا فرماید، بدون آنکه بداند این مال فراوان‌و چیرگی و سلطه او را به فساد می‌کشد و باعث آن می‌شود که خود را فراموش کندوبر دیگران طاغی شود و از اینرو مستحقّ عذاب شدید خدا گردد، بنابراین تأخیراستجابت از جهت مصالح ماست که نمی‌توانیم آنها را بشناسیم: )وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّموَاتُ وَالْأَرْضُ...(.)سوره مؤمنون، آیه ۷۱)

«اگر حقّ پیرو هوسهای آنان می‌گردید هر آینه آسمانها و زمین تباه می‌گشت.»

زندگی بازیچه نیست، زندگی بر اساس مجموعه‌ای از حکمتها ومصلحتهایی که فقط خدا به آنها عالم است بنا شده "زیرا تو عاقبت کارها رامی‌دانی..."، پس فقط خداست که از سرنوشت و عقابت مردم با خبر است و براین اساس استجابت را به تأخیر می‌اندازد و حتّی بعضی از دعاها را که به صلاح‌انسان نباشد هرگز مستجاب نمی‌کند.

رابطه انسان با خدا

فَلَمْ أَرَ مَوْلیً کَرِیماً أَصْبَرَ عَلَی عَبْدٍ لَئِیمٍ مِنْکَ عَلَیَّ، یا رَبِّ إِنَّکَ‌تَدْعُونِی فَأُوَلِّی عَنْکَ، وَتَتَحَبَّبُ إِلَیَّ فَأَتَبَغَّضُ إِلَیْکَ، وَتَتَوَدَّدُ إِلَیَّ فَلَاأَقْبَلُ مِنْکَ کَأَنَّ لِی التَّطَوُّلَ عَلَیْکَ فَلَمْ یَمْنَعْکَ ذلِکَ مِنَ الرَّحْمَةِ لِی‌وَالإِحْسانِ إِلَیَّ، وَالتَّفَضُّلِ عَلَیَّ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ فَارْحَمْ عَبْدَکَ الجاهِلَ‌وَجُدْ عَلَیْهِ بِفَضْلِ إِحْسانِکَ إِنَّکَ جَوادٌ کَرِیمٌ. الحَمْدُ للَّهِ مالِکِ المُلْکِ، مُجْرِی الفُلْکِ، مُسَخِّرِ الرِّیاحِ، فالِقِ الإِصْباحِ، دَیَّانِ الدِّینِ، رَبِ‌العالَمِینَ. الحَمْدُ للَّهِ عَلَی حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِهِ، وَالحَمْدُ للَّهِ عَلَی عَفْوِهِ بَعْدَقُدْرَتِهِ، وَالحَمْدُ للَّهِ عَلَی طُولِ أَناتِهِ فِی غَضَبِهِ وَهُوَ قادِرٌ عَلَی ما یُرِیدُ.

".. پس صبورتر از تو بر من، مولایی کریم بر بنده‌ای پست ندیدم، تو مرامی‌خوانی پس از تو روی می‌گردانم، مرا دوست می‌داری و دشمنی می‌ورزم، مهرمی‌ورزی از تو نمی‌پذیرم، گویی برتو قدرتی دارم و این تو را از رحمت و احسان‌وتفضّل جود و کرمت بر من بازنداشته است، پس بنده نادانت را ببخشای و بر اواحسان کن که تو جواد و کریمی. ستایش خدای را مالک ملک است و روان کننده‌کشتیها، تسخیر کننده بادهاست و شکافنده صبح، حکم فرمای روز جزاست‌وخداوند جهان و جهانیان، ستایش خدای را بر حلمش بعد از علمش و ستایش‌خدای را بر عفوش بعد از قدرتش و ستایش خدای را بر بردباری فراوانش هنگام‌غضب، حال آنکه بر هر آنچه خواهد تواناست..."

پس صبورتر از تو بر من مولایی کریم،

بر بنده‌ای پست ندیدم،

تو مرا می‌خوانی پس از تو روی می‌گردانم،

مرا دوست می‌داری و دشمنی می‌ورزم،

مهر می‌ورزی از تو نمی‌پذیرم.

رابطه‌ای که میان انسان و خدا وجود دارد، رابطه‌ای شگفت‌انگیز است. وقتی انسان محتاج و فقیر است و حتماً باید در جهت خدا تلاش کند و به سوی خدابرود و در جستجوی وسایلی باشد که او را به خدا نزدیک گرداند، در اکثر اوقات‌دیده می‌شود که عکس آن رخ می‌دهد یعنی خدا انسان را می‌خواند و به او دوستی‌می‌ورزد، در حالیکه انسان استجابت را رها می‌کند و به سبب فشار هوسهاوشهوات و لذّتهای زندگی از خدا دور می‌شود؛ این بخش از دعای افتتاح؛ بر این‌جدایی عجیب انسان از خدا پرتو افکنده است:

«پس صبورتر از تو بر من مولایی کریم بر بنده‌ای پست ندیدم.»

علیرغم نیاز انسان به خدا و بندگی کردن برای او و علیرغم پستی انسان که درارتکاب معصیت و اصرار بر گناه جلوه‌گر می‌شود، خدا بر او، گناهان و خطاهایش‌صبر می‌کند و صبورتر از او کسی یافت نمی‌شود، دلیل آن این است: «تو مرامی‌خوانی و من از تو روی می‌گردانم» چقدر پیش می‌آید که مثلاً خدا ما را از طریق‌مؤذن که وقت نمازهای واجب فریاد بر می‌آورد: «حیّ علی الصلاة، حیّ علی‌الفلاح، حیّ علی خیر العمل» به نماز می‌خواند، امّا ما این دعوت را اجابت‌نمی‌کنیم و به کارهای بی‌ارزش مشغول می‌مانیم. خدا ما را می‌خواند و ما از او روی‌بر می‌گردانیم.

«به من دوستی می‌روزی و من به تو دشمنی می‌ورزم» خدا ما را دوست‌می‌دارد و می‌خواهد که او را دوست بداریم، می‌خواهد که میان ما و او رابطه‌دوستی متقابل باشد، همه چیز در دست خداوند عزّت است و او نعمتهای پی‌درپی خود را به ما عنایت می‌فرماید تا دوستش بداریم، او می‌خواهد که در برابر اوخضوع کنیم و او را بپرستیم و مطیع تعلیمات او باشیم تا ما را دوست بدارد، امّا ماعملاً این را رها می‌کنیم و از دست می‌گذاریم: «به من دوستی می‌ورزی و من به تودشمنی می‌ورزم»، هر وقت خدا هدایایی نیک به سوی ما می‌فرستد تا دوستش‌بداریم ما عکس آن را انجام می‌دهیم و گناهان خود را به سوی او می‌فرستیم، دردعای ابوحمزه ثمالی آمده است:

«پیوسته فرشته‌ای بزرگوار، کارهای زشت ما را به پیشگاه تو می‌آورد.»

«به من مهری ورزی و من از تو نمی‌پذیرم» خدا نامه دوستی و مِهر به سوی‌انسان می‌فرستد، امّا انسان بی آنکه نامه را بگشاید آن را نمی‌پذیرد و رد می‌کند، آن‌نامه قرآن است، و ما مگر چقدر قرآن می‌خوانیم؟ آیا وقتی در ماه مبارک رمضان، طبق عادت موروثی خود، قرآن می‌خوانیم در آیات آن تدبّر و اندیشه می‌کنیم؟ یا اینکه همه همّ ما مربوط به مقدار کمّیّت آیات و سوره‌هایی است که هر روزمی‌خوانیم؟

«گویی من بر تو قدرتی دارم و این تو را از رحمت و احسان و تفضّل جودوکرمت بر من بازنداشته است، پس بنده نادانت را ببخشای و بر او احسان کن که توجواد و کریمی.»

این انسان عاجز و ضعیف که نمی‌تواند بدون نعمتها و الطاف خدا و بدون‌دوستی او لحظه‌ای به زندگی ادامه دهد، دوست داشتن خدا را رها می‌کند، گویی‌بر آفریدگار جهان برتری و تسلّط دارد: «گویی من بر تو قدرتی دارم»، امّا این رابطه‌منفی که انسان میان خود و خدا بر قرار می‌کند خدا را از ادامه رحمت و نعمت برانسان، باز نمی‌دارد: «و این تو را از رحمت، احسان، تفضّل جود و کرمت بر من‌باز نداشته است.»

در دعای ابو حمزه می‌خوانیم:

«ستایش خدایی را که او را می‌خوانم پس اجابتم می‌کند، گرچه در هنگامی‌که مرا می‌خواند کُند و آهسته‌ام، ستایش خدایی را که از او مسألت می‌کنم و به من‌عطا می‌فرماید، گرچه آنگاه که از من قرض می‌خواهد بخیلم... ستایش خدایی راکه جز او را نمی‌خوانم و اگر جز او را خواندم دعایم را اجابت نکرد. ستایش خدایی‌را که امید به غیر او ندارم و اگر امید به غیر او داشتم امیدم را بر باد داد... پس‌خداوند من ستوده‌ترین است نزد من و سزاوارترین به ستایش من.»

این چنین است که بنی آدم این جدایی را استوار می‌کنند، هرگاه خدا آنها راغریق لطف و رحمت خود می‌کند آنها لطف و رحمت خدا را با گناه و جفا کاری ردمی‌کنند. البتّه انسان تحت فشار شهوات، گناه می‌کند و به خطا افتادن بسیار بدتراست، جفا یعنی اینکه انسان از خداوندش در خواست نکند و در هیچ امری او رانخواند و از او بخاطر گناهانش آمرزش نطلبد، انسان وقتی به خدا جفا می‌کندورابطه‌اش را با او می‌گسلد به کجا پناه ببرد؟ و آیا کسی جز خدا هست که حاجات‌خود را از او بخواهیم و در آرامش و سختی به او پناه ببریم؟

ما با لطف و رحمت او زنده‌ایم و بر روی زمین و زیر آسمان او زندگی می‌کنیم‌و همه حرکات و سکنات ما در دست اوست، بنابر این چگونه است که به او جفامی‌کنیم و پیوند خود را از او می‌گسلیم؟

روایت شده که مردی نزد امام حسین‌علیه السلام آمد و گفت: من مردی معصیتکارم‌و بر گناه صبر ندارم پس مرا موعظه‌ای کن. امام فرمود: "پنج کار کن آنگاه هر گناهی‌که خواستی بکن:

اوّل - روزی خدا را مخور،

دوم - از ولایت خدا بیرون رو،

سوم - جایی را بجوی که خدا تو را نبیند،

چهارم - آنگاه که فرشته مرگ آمد تا روح تو را بازگیرد او را از خود دفع کن،

پنجم - هرگاه که تو را در آتش بردند داخل آن مشو." )بحار الانوار ج‏۷۸، ص‏۱۲۶)

«پس ببخشای بنده نادانت را و بر او احسان کن.»

و بدینگونه انسان در حالیکه طالب رحمت اوست و معترف به نادانی و نیازمبرم خود به فضل و احسان خدا، به خدا تضرّع می‌کند و با این زاری و تضرّع بخش‌اول دعای افتتاح به پایان می‌آید؛ و همان‌طور که قبلاً گفتیم دعاهای به جامانده ازمعصومین معمولاً با حمد و تنزیه و تسبیح خدا شروع می‌شوند، سپس نوبت به‌تضرّع و زاری در پیشگاه خدا و طلب حاجات از او می‌رسد، از اینرو بخش اوّل‌دعای افتتاح با حمد و ثنا و تسبیح شروع شد سپس به طلب و تضرّع کشیدوهمینطور قسمت دوم نیز با گذری تازه بر حمد و تسبیح و تنزیه آغاز می‌گردد و بعداز آن به طلب می‌رسد. در این بخش، طلب با درود بر پیامبر و خاندان او آغازمی‌شود و در پایان دعا، مجموعه‌ای از خواسته‌های استراتژیک مهم که مربوطاست به سرنوشت انسان در زندگی، وضعیّت سیاسی او، و قضایایی که در رویارویی با دشمنان امّت اسلامی پیش می‌آید، دیده می‌شود.

«ستایش خدایی را که مالک ملک است و روان‌کننده کشتیها، تسخیر کننده‌بادهاست و شکافنده صبحها، حکم فرمای روز جزاست و خداوند جهان‌وجهانیان.»

چه‌بسا در اینجا میان خداشناسی و ایمان تفاوتی باشد، زیرا حالت شناخت‌بر ایمان تقدّم دارد، چه این معرفت دیدار نزدیک قلبی است و حالت شناخت‌وعرفان حالت پیوند غیبی میان دل انسان و خداست، این حالت چگونه پدیدمی‌آید؟ از وسایل رسیدن به عرفان، ایمان تفصیلی یا تفصیلات ایمان است، مابطور مجمل و کلّی معتقدیم که این جهان گسترده را خدا آفریده و تدبیر امور آن‌بدست اوست، این ایمان است؛ امّا وقتی انسان خواست که به شناخت خدا و به‌اتّصال قلبی با او و به درجه یقین برسد، باید این‌ایمان مجمل را مفصّل کند ومتوجّه‌هر جزئی از مخلوقات خدا در جهان بشود و در آفرینش، خلقت و صنع او تدبّرکند، در اینکه خدا این جهان، این درخت، این باغ، این خورشید، این ماه، این‌ستاره، این کره و... را آفریده، بیندیشد تا نور یقین در قلب او انگیخته شود و سراپاخداشناس شود و برسد به آنچه که امام علی‌علیه السلام به آن رسید، آنچنانکه از او روایت‌شده است:

«هیچ چیز را ندیدم مگر آنکه خدا را در پس و پیش و همراه آن دیدم.»

پس در هر چیزی که انسان می‌بیند اسمی از اسمای خدا متجلّی است، انسان وقتی درخت را می‌بیند فقط به میوه و قیمت آن نمی‌اندیشد، بلکه درآفرینش ماهرانه، ظریف و در زیبایی آن و نظام زندگی نیز می‌اندیشد و از راه نگرش‌در آفریده به آفریننده و مدبّر بودن خدا می‌رسد و از طریق نیرومندی و استواری‌آفرینش می‌گوید: منزّه است خدای قوی قدیر و از طریق رابطه درخت با جهان‌می‌گوید: منزّه است خدای مدبّر، خدای مقدّر حکیم. پس بنابر این هر چیزی‌انسان عارف را به اسمی از اسمهای خدا رهنمون می‌شود و وقتی انسان را طریق‌اسماء حسنای الهی، خدا را شناخت، هرگاه اسم جدیدی را بشناسد، در آسمان‌ایمان درخششی بیشتر خواهد داشت و در یقین به درجه‌ای بالاتر خواهد رسید، این است که می‌بینیم قسمت دوم دعای افتتاح با حمد و ثنای الهی، با اشاره به‌تفصیل ابداع و آفرینش، در کوششی برای سوق دادن انسان مؤمن به بیشتر تدبّرکردن و اندیشیدن در آفرینش خدا برای کسب یقین و شناخت بیشتر، آغاز می‌شود:"ستایش خدای را که مالک ملک است" پس ملک، همه از آنِ خداست، "روان‌کننده کشتیها و گرداننده آسمانها(."

همه چیز در این جهان در حال گردش و جریان است، زمین به دور خودوخورشید می‌گردد، خورشید خود در گردش است و حرکت دارد و همه کرات درحال گردشی مستمر هستند، کیست آنکه اینها را به گردش و جنبش می‌آورد؟ اوخدای سبحان است؛ و نیز خداست که کشتیها را در وسط دریاهای متلاطم، بواسطه قوانین طبیعی که خود وضع کرده به حرکت می‌آورد: «تسخیر کننده‌بادها»، ما می‌دانیم که حرکت بادها به سبب تحوّلاتی است که در خورشید روی‌می‌دهد، یعنی بادها وقتی پدید می‌آیند که انفجاری در عمق خورشید پدید آید، ولی مسئله بالاتر و دقیقتر از اینهاست، بادها بر اساس نظمی دقیق که امور جهان رااداره می‌کند می‌وزند، بادها همچون فرستادگان الهی هستند، درختان را بارورمی‌کنند، ابرها را کنار می‌زنند، هوا را دگرگون می‌کنند، کشتی‌ها را بر سطح دریاهاحرکت می‌دهند و صدها کار دیگر. پس جز خدا کیست، آنکه بادها را نظم‌می‌دهد؟ هدایت می‌کند؟ و به حرکت در می‌آورد؟ بعضی از بادها باد عذابند، آنگاه که بر دیاری گناه آلود می‌وزند و جمله ساکنان آن را نابود می‌کنند، در حالیکه‌دیاری نزدیک به آن از تأثیرات بادها به دور می‌ماند. بادها عقل ندارند، پس کیست‌جزخدا که آنها را برای مصلحتی معیّن جهت و جنبش می‌دهد؟

«شکافنده صبحها» خدا کسی است که صبح را می‌شکافد و باعث می‌شودکه از دل تاریکی و سیاهی گشوده شود تا زندگی دَم برآورد و چرخ زندگی با نشاطوجدّیّت بگردد، «حکم فرمای روز جزا و خداوند جهان و جانیان» خداست آنکه‌پاداش مردم را می‌دهد و به حساب آنان در هر کار کوچک و بزرگ می‌رسد، زیراخداوند جهان و جهانیان است.

ستایش خدای را بر حلمش بعد از عملش و ستایش خدای را بر عفوش بعداز قدرتش و ستایش خدای را بر بردباری فراوانش هنگام غضب و حال آنکه بر هرآنچه خواهد تواناست..

در این بخش از دعا، مظاهر دیگری از جدایی میان انسان و خدا دیده‌می‌شود، خدا در برابر انسان گناهکار عصیانگر با آنکه از گناه و عصیان او با خبراست، بردباری می‌کند؛ انسان غیبت کسی را می‌کند که این غیبت را نمی‌شنود، امّا خدا می‌بیند و می‌شنود و هیچ گناهی نیست که انسان مرتکب شود و او مراقب‌آن نباشد و آن را نبیند، در حدیث آمده است که خدا ملکوت آسمانها و زمین را به‌ابراهیم پیامبرعلیه السلام نشان داد و پرده از برابر چشمانش برداشت و او همه گناهانی را که‌در حال انجام شدن بود می‌دید، دید که مردی در جایی زنا می‌کند، مردی دیگر ازخانه‌ای دزدی می‌کند و دیگری به حق دوستش تجاوز می‌کند و او را می‌کشدوهم‌چنین مجموعه‌ای بزرگ‌از گناهان و عصیانها، پیامبر همه اینها را می‌دید ولبریزاز شگفتی و تعجّب می‌شد در حالیکه او خود پیامبری معصوم بود و از خدای‌متعال خشیت داشت و خدا را بدرستی می‌شناخت.

از پیامبر روایت شده است که فرمود:

"چون ابراهیم خلیل را به ملکوت بردند و خداوند می‌فرماید: و اینچنین به‌ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم و برای آنکه از یقین آوران گردد، خداوند چشم او را وقتی به آسمان بردش نیرو داد تا زمین و ساکنان آشکار و نهان آن را دید، پس مرد وزنی را دید بر گناه، بر آنان دعا کرد تا هلاک شوند و شدند، دیگران را نیز بر همین حال دید و همچنان کرد، چند بار چنین کرد و چون بازخواست که برای هلاک آنان دعا کند، خداوند به او وحی کرد که: ای ابراهیم‌دعایت را از بندگان من نگه‌دار که من غفور، رحیم، جبّار وحلیم، گناهان بندگانم‌زیانی به من نرساند و اطاعت آنان سودی برای من ندارد. من برای شفای غیظ آنان‌را سیاست نمی‌کنم. آنچنان که تو کردی، پس دعای خود را از بندگان من نگه‌دار که‌تو فقط بنده‌ای بیم دهنده‌ای، نه شریکی در مملکت و نه مهیمن بر من لذا من‌وبندگانم. بندگان من با من یکی از این سه حال را دارند: یا توبه کرده‌اند و من‌پذیرفته و از گناهانشان گذشته و عیوبشان پوشانده‌ام، یا عذاب خود را از آنان نگه‌داشته‌ام از آنجا که می‌دانم بزودی از صلب آنان فرزندانی با ایمان بیرون خواهندآمد، پس با پدران و مادران کافر مدارا می‌کنم و عذاب خود را از ایشان رفع‌می‌نمایم تا آن مؤمن از صلب آنان بیرون آید و اگر از این حال خارج شوند عذاب من‌بر آنان واجب می‌شود و بلای من ایشان را احاطه کند و اگر این دو حال نباشدعذابی که برای آنان آماده کرده‌ام عظیم‌تر از آن است که تو می‌خواهی، زیرا عذاب‌من بر بندگانم بر حسب جلال و کبریای من است..

ای ابراهیم از میان من و بندگانم برخیز که من از تو بر آنان رحیم‌ترم، برخیز که‌من جبّار حلیم و علّام حکیمم. آنان را با دانشم تدبیر می‌کنم و قضا و قدر خویش رادر میانشان روان می‌سازم.")بحار الانوار ج‏۱۲، ص‏۶۰)

بدینگونه می‌بینیم که خدای تعالی با آنکه همه معاصی بندگان را می‌داندبردباری می‌ورزد، در حالیکه قادر است آنان را بر کارهاشان بگیرد و عقوبت کند، امّا او آنان را عفو می‌کند، «ستایش خدای را بر عفوش بعد از قدرتش»، خدااینگونه بر بنده خویش صبری طولانی می‌ورزد و خشم خود را بر او نازل نمی‌کند، انسانی را گاه ده‌ها سال مهلت می‌دهد در حالیکه آن انسان در گناه و عصیان‌سرگردان است، تا شاید درآخر، راه یابد و به راه رشد و هدایت بزگردد. «ستایش‌خدای را بر بردباری طولانیش هنگام غضب در حالیکه بر هر آنچه خواهد، تواناست»، خدا علیرغم قدرت و جبروتش عفو می‌کند و بردباری و شکیبایی برگناهکاران نشان می‌دهد، عفو و بردباری و صبر از اسماء حسنای او هستند.

دعا میانه پیدا و ینهان‏

الحَمْدُ للَّهِ خالِقِ الخَلْقِ، باسِطِ الرِّزْقِ، فالِقِ الإِصْباحِ، ذِی الجَلالِ‌وَالإِکْرامِ وَالفَضْلِ وَالإِنْعامِ الَّذِی بَعُدَ فَلا یُرَی، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَی، تَبارَکَ وَتَعالَی. الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی لَیْسَ لَهُ مُنازِعٌ یُعادِلُهُ، وَلا شَبِیهٌ‌یُشاکِلُهُ، وَلا ظَهِیرٌ یُعاضِدُهُ، قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الأَعِزَّاءَ، وَتَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ‌العُظَماءُ، فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ ما یَشاءُ.

"... ستایش خدای را که آفریننده خلق است و گستراننده روزی و شکافنده‌صبحها، صاحب شکوه و بزرگواری است و دارای فضل و انعام، آنکه آنچنان دوراست که دیده نمی‌شود و آنچنان نزدیک که نجوا را می‌شنود و تبارک و تعالی است، ستایش خدای را که منازعی ندارد تا همتای او باشد و شبیهی که همانند اووپشتیبانی که یاوریش کند، با عزّت خود عزیزان را مقهور کرد و بزرگان در برابربزرگیش تواضع کردند، پس با قدرتش به آنچه می‌خواست رسید..."

ستایش خدای را که آفریننده خلق است و گستراننده روزی و شکافنده‌صبحها، صاحب شکوه و بزرگواری است و دارای فضل و انعام، آنکه آنچنان دوراست که دیده نمی‌شود و آنچنان نزدیک که نجوا را می‌شنود و تبارک و تعالی است.

تأمّل در این بخش از دعا ما را به اندیشه‌هایی می‌رساند که بارزترین آنهااز این قرارند:

الف - در اینجا پیوندی استوار میان «خالق خلق» و «گستراننده روزی» هست، زیرا بر اساس آنچه از آیات قرآن و تدبّر در طبیعت جهانی که در آن زندگی‌می‌کنیم بر ما روشن می‌شود، آفرینش خدا به این صورت نبوده است که اشیاء را ازنیستی به هستی آورد، بلکه جوهر و ذات اشیاء همواره نیستی است، خدا برقی ازنور هستی بر اشیاء فرو پاشیده و آنها با تکیه بر خداست که موجود شده‌اند و قائم به‌اویند و خداوند است که بر هر چیزی قیّوم است و اگر لحظه‌ای موجودات را رهاکند، نیست و نابود می‌شوند و از آنها چیزی بجا نمی‌ماند. این آسمانهای عظیم‌واین فضای نامتناهی با کهکشانهای که در آن است، همه قائم به فرمان خداهستند: )إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِن‌بَعْدِهِ...(.)سوره فاطر، آیه ۴۱)

«همانا خدا آسمانها و زمین را از اینکه نابود شوند نگه می‌دارد واگر رو به زوال‌نهند گذشته از او هیچ‌کس آنها را محفوظ نتواند داشت.»

مفهوم عطا و فیض مستمر و همیشگی، مفهومی است متناسب با روزی، زیرا آنکه هستی را به اشیاء اعطاء کرده، همواره تکامل و استمرار و برآورده شدن‌نیازها را نیز به آنها به شکلی منظّم اعطا می‌کند.

وجود ما برای ادامه یافتن، به خدا نیازمنداست نمود ظاهری این حقیقت، روزی خداست که اگر آن را از ما باز می‌داشت، اگر این اکسیژنی را که تنفّس می‌کنیم‌و این خوراکی را که تغذیه می‌کنیم و از طریق آن سلولها و بافتهای بدن ما رشدمی‌کند، از ما باز می‌داشت، طبعاً سرنوشت ما مرگ بود و نه فقط مرگ، بلکه از هم‌پاشیدن و به خاک تبدیل شدن.

بنابراین اگر خدا روزی مستمر و عطای پیوسته خود را از خلق باز می‌داشت‌کار مخلوقات به پایان می‌رسید از اینجاست که اندازه پیوند و ارتباط میان این دوچیز را کشف می‌کنیم: «خالق خلق» و «گستراننده روزی»، آن کسی که خلق راآفرید هم اوست که روزی رامی گستراند و پخش می‌کند، روزی در این مورد بسیارفراتر از آن است که انسان در وهله اوّل تصوّر می‌کند، زیرا شامل همه عواملی است‌که هستی را بر پا می‌دارند و زندگی را دوام و استمرار می‌بخشند، «شکافنده‌صبحها» این نیز با قضیّه روزی و استمرار آن مرتبط است، زیرا که صبح برای همه‌بهترین فرصت است برای جنبش و کوشش در جهت کسب روزی، و خداست که‌صبح برای همه بهترین فرصت است برای جنبش و کوشش در جهت کسب روزی، و خداست که صبح را می‌شکافد و می‌گشاید تا از دل تاریکی دَم برآورد: «شکافنده‌صبحها، صاحب جلال و اکرام.»

ب - بینش اسلامی، بینشی است عمومی و کلّی که موجودات پیدا و پنهان‌وحقایق ساده و پیچیده را با هم مرتبط می‌کند... این اندیشه در این بخش از دعامتجلّی شده است، آنجا که میان آفرینش نخستین که از چشم ما پنهان بوده و روزی‌گسترده مستمر که آن را هر دم می‌بینیم و لمس می‌کنیم، ارتباط بر قرار می‌کند، این‌روزی پیدا بهترین دلیل است بر آن آفرینش نهانی. دعا بدینگونه میان آن غیب و این‌شهود، میان گذشته و این حال، میان آنچه ندیده‌ایم و آنچه همواره در هر لحظه‌می‌بینیم، ارتباط ایجاد می‌کند؛ این از یک جهت، واز جهت دیگر می‌بینیم که این‌بخش از دعا در میان آفرینش نخستین و روزی مستمر و شکافتن صبحها و جلال‌واکرام خدا، به مثابه مجموعه‌ای به هم پیوسته از حقایق و اینکه خداوند در آن‌حال که به ما نزدیک است و سخن آرام ما را نیز می‌شنود و نیز به سبب جلال‌وعظمت خویش از ما دور است، پس از جهتی نزدیک و از جهتی دور می‌باشد، نزدیک است، زیرا مهیمن است، احاطه دارد، شنوا و بیناست و دور است، زیراعظیم وجلیل است و با خلق شباهتی ندارد و خلق نیز بدو شبیه نیست، ارتباط برقرار می‌کند. دعا می‌گوید: "آنکه دوراست، از دیدن به چشم و اوهام خیال دوراست "و نزدیک است پس سخن آرام را می‌شنود" اگر انسان با دوستش به آرامی‌سخن گوید که کسی صدای او را نشنود، خدا پیش از آن دوست این صدا رامی‌شنود، پس از این جهت به انسان نزدیک است و بلکه نزدیکتر از رگ گردن: "ونزدیک است پس نجوا را می‌شنود، تبارک و تعالی است.."

کلمه «تبارک» رمز سلسله‌ای از اسمهای خداوند خالق، روزی دهنده، گستراننده بازگیرنده است و اسم «تعالی» رمز سلسله‌ای دیگر از نامهای خداست:سبّوح، منزّه و همه نامهایی که منتهی به تقدیس خدا می‌شود.

ستایش خدای را که منازعی ندارد تا همتای او باشد و شبیهی که همانند اووپشتیبانی که یاوریش کند. با عزّت خود عزیزان را مقهور کرد و بزرگان در برابربرزگیش تواضع کردند پس با قدرتش به آنچه می‌خواست رسید.

در حدیثی از امام علی‌علیه السلام آمده است که در وصف مؤمنان می‌فرماید:

خالق در نفسهای اینان عظیم آمده پس هرچه جز اوست، در چشم آنان‌کوچک شده است.

این معادله در دلهای مؤمنان صادق متجلّی است، در نفس اینان هر اندازه‌خداوند، عظیم است، خلایق به چشمشان کوچک می‌آید، آنان هر آنچه جزخداست را بی‌ارزش و ناچیز و ناتوان یافته‌اند، از اینرو دلهایشان به حطام دنیوی‌تعلّق نمی‌یابد و دوستی مادّیات و بلکه دوستی ما سِوَی اللَّه در آن داخل نمی‌گردد.

در کتابها آمده است که حضرت عیسی‌علیه السلام با بعضی از حواریّون در گردش‌وسیاحت بود، به شهری رسیدند و چون نزدیک آن شدند گنجی بر راه یافتند، گفتند: ای روح اللَّه اجازه ده در اینجا اقامت کنیم و این گنج را به تصرّف خویش‌آوریم تا تباه نگردد، عیسی گفت: همین‌جا اقامت کنید و من به این شهر در می‌آیم که‌گنجی که در آنجا دارم بجویم پس چون داخل شهر شد و در آن گشت خانه‌ای ویران‌دید، داخل شد، پیرزنی را دید، بدو گفت: من امشب بر تو میهمانم آیا جز تو دراین خانه کسی هست؟ گفت آری! مرا پسری است پدر مرده و یتیم که به بیابان‌می‌رود و خار جمع می‌کند و به شهر می‌آید و می‌فروشد و پولش را برای من می‌آوردو با آن پول زندگی می‌کنیم. پس خانه‌ای برای عیسی آماده کرد و چون پسرش آمدگفت: امشب خدا میمهانی صالح برای ما فرستاده است که از پیشانیش پرتو زهدوصلاح می‌تابد، پس همنشینی و خدمت او را غنیمت شمار، پسر بر عیسی درآمد و او را خدمت کرد و گرامی داشت، عیسی از کار و بار پسر پرسید ودر او اَثارعقل و زیرکی و استعداد برای ترقّی به مراحل کمال یافت، امّا دید که دلش به غمی‌بزرگ مشغول است، پس او را گفت: می‌بینم که دلت پیوسته گرفتار غمّی است، مرا از آن خبر ده، شاید دوای دردت بنزد من باشد. عیسی چون در این سخن پافشاری کرد، پسر گفت: آری! در دل من غم و دردی است که جز خدا کسی توان‌مداوای آن ندارد، عیسی گفت: مرا از آن خبر ده، شاید خدا علاج آن را به من الهام‌کند. پسر گفت: روزی خار می‌کشیدم، بر کاخ دختر شاه گذشتم، به کاخ نگریستم‌ونگاهم به دختر افتاد و عشقش در دلم نشست و هر روز افزونتر می‌شود وعلاج آن را دوایی جز مرگ نمی‌شناسم. عیسی فرمود: اگر او را می‌خواهی چاره‌ای برای تومی‌اندیشم تا با او ازدواج کنی. پسر به نزد مادر آمد و سخن عیسی را برای او گفت، مادر گفت: ای فرزند، من گمان نمی‌کنم این مرد وعده چیزی دهد که به آن وفانتواند کرد، پس سخنش گوش دار و در هرچه می‌گوید فرمانبردارش باش. چون‌صبح شد عیسی به پسر گفت: بر در کاخ شاه رو و چون نزدیکان ووزیران شاه آمدندو خواستند که داخل شوند، آنان را بگو: به شاه برسانید که من برای خواستگاری‌دخترش آمده‌ام؛ آنگاه پیش من بیا و از آنچه میان تو و شاه گذشت خبرم ده. پسرچنان کرد و چون کسان شاه سخنش را شنیدند خندیدند و تعجّب کردند، پس برشاه وارد شدند و در حالیکه پسر را ریشخند می‌کردند از گفته او پادشاه را خبردادند، پادشاه پسر را به حضور طلبید، پسر چون در آمد و خواسته را بازگفت‌پادشاه به ریشخند گفت: دخترم را به تو نمی‌دهم مگر آنکه برای من جواهرات‌قیمتی و بزرگ بیاوری که چنین و چنان باشد.. و آنچه را که در خزانه هیچ پادشاهی‌یافت نمی‌شود برای او وصف کرد.

پسر گفت: من می‌روم و خواست تو را می‌آورم، و بنزد عیسی بازگشت‌وماجرا را بازگفت، پس عیسی او را به ویرانه‌ای برد که در آن سنگها وکلوخهای‌بزرگ بود، عیسی دست به دعا برداشت و خدا همه آن سنگ و کلوخها را به‌جواهراتی از همان جنس و بهتر از آنچه شاه خواسته بود تبدیل کرد، پس عیسی‌گفت: ای پسر از اینها هر چه خواهی برگیر و بنزد شاه ببر.

چون سنگها را بنزد شاه برد، شاه و مجلسیانش در این کار متحیّر شدند، امّاگفتند: اینها کافی نیست، پسر پیش عیسی آمد و قصّه را بازگفت، عیسی فرمود: به‌ویرانه رو و هرچه می‌خواهی برگیر وبنزد آنان ببر. پسر چون چندین برابر بار نخست‌جواهر بنزد آنان برد حیرتشان افزون گشت و شاه گفت: این موردی عجیب است، پس با پسر خلوت کرد و حال را از او پرسید، پسر نیز همه ماجرا را بازگفت: پس‌شاه دانست که مهمان، عیسی است، پس پسر را گفت: مهمانت را بگو بنزد من آیدو عقد دخترم را با تو ببندد. عیسی حاضر شد و عقد دختر را با پسر بست، شاه نیزلباسی گرانبها به پسر پوشانید و پسر همان شب را با دختر شاه بسر برد.

چون صبح شد شاه پسر را خواست و با او سخن گفت و او را خردمند و فهیم‌و هوشیار یافت، شاه جز آن دختری فرزندی نداشت پس پسر را جانشین و وارث‌خود کرد و خواص و اعیان کشور را فرمود تا با او بیعت کنند و در اطاعت او باشند.

شب بعد پادشاه ناگهان مرد وپسر را بر تخت شاهی نشانیدند و فرمانبردارش‌شدند و گنجینه‌ها را تسلیم او کردند. پس از آن در روز سوم عیسی بنزد پسر آمد تاوداع کند، پسر گفت: ای حکیم تو بر من حقوقی داری که اگر تا ابد زنده بمانم‌نمی‌توانم حتی یکی را سپاس بگزارم، امّا دیشب چیزی به دلم آمد که اگر پاسخم‌ندهی مرا از آنچه برایم حاصل کردی سودی نخواهد بود. عیسی گفت: چیست؟ پسر گفت: توکه توانستی مرا طی دو روز از آن حالت نکبتبار به این پایگاه رفیع‌برسانی چرا این کار را در حقّ خودت نکردی؛ و در این لباس و حالت دیده‌می‌شوی؟ و چون در سؤال پا فشاری کرد، عیسی فرمود: آنکه به خدا عالم است‌وبه فنای دنیا و پستی آن بینا، به این پادشاهی نابود شونده و امور فانی رغبتی‌ندارد، ما را از نزدیکی خدا و شناخت و دوستی او لذّتهایی روحی هست که این‌لذّتهای فانی را در پیش آن هیچ می‌شماریم.

پس چون عیسی پسر را از عیوب و آفات دنیا و نعیم و درجات آخرت خبرداد، پسر گرفت: حال که چنین است پرسشی دیگر دارم: چرا برای خودسزاوارترین و بهترین را برگزیدی و مرا در این بلای بزرگ افکندی؟ عیسی فرمود:چنین کردم که عقل و هوش تو را بیازمایم و نیز تا از ترک چیزها که داری بیشتروکاملتر ثواب ببری و حجّتی بر دیگران باشی، پس پسر پادشاهی را رها کردولباسهای پوسیده خود را پوشید و درپی عیسی افتاد، چون عیسی بنزد حواریّون‌بازگشت گفت: این است گنجی که می‌پنداشتم در این شهر است، او را یافتم‌وستایش خدای را)بحار الانوار ج‏۱۴، ص‏۲۸۰)

هنگامی که عظمت خدا در نفس انسان تجلّی می‌یابد و دنیا به چشم اوکوچک می‌آید، همه مصیبتها و مشکلات دنیا در برابرش حقیر می‌شود، این است‌که می‌بینیم پیامبران بزرگ بهترین مَثَل صبر و استقامت و پایداری و مقاومت در برابرفشارها و مشکلات هستند، از آنرو که خدا در چشم آنان بزرگ و هرچه جز اوست‌کوچک است. حضرت ابراهیم‌علیه السلام ندای رب را اجابت می‌کند و اقدام به بریدن سرپسرش می‌نماید و سپس فرزندانش را در زمینی بی آب و آبادنی رها می‌کند و دررویارویی با طاغوت در آتش افکنده می‌شود، امّا حتّی یک کلمه بر زبان نمی‌آوردوهم‌چنین که نهصد و پنجاه سال در دعوت قوم خود صبر و شکیبایی نشان دادوبدینگونه بقیّه پیامبران، امّا اینها از کجا به این بلند مرتبگی و تکامل دست یافتند؟ چگونه از دنیا و ما فیها فراتر و بالاتر رفتند و چسان استقامت کردند؟ همانا در پس‌آنان سرچشمه‌ای از نور و اراده و قدرت بود، سرچشمه ایمان به خدا، عظمت خدادر درون آنان جلوه‌گر شد و دنیا پیش آنان خوار و ناچیز گشت، و ما به نوبه خودفراخوانده شده‌ایم که این ایمان را تا درجه خوار شمردن همه دشواریها ومشکلات‌ژرفا بخشیم. ایمان عمیق آن است که قدرتی ما فوق به انسان می‌دهد تا در زندان‌طاغوتان ایستادگی کند و مقاومتی بی همتا در برابر همه شکنجه‌ها به انسان‌می‌بخشد، ایمان است که باعث می‌شود مؤمن مجاهد بالبخندی آشکار به پیشوازحکم اعدام برود، زیرا چوبه دار بزودی او را به سوی خدا عروج خواهد داد.

ایمان به خدا و عظمت او باعث می‌شود که ما در لحظه‌ای حسّاس رویارویی‌با زندگی، تعادل و پایداری خود را از دست ندهیم.

بخش دیگر دعا به این اندیشه اشاره می‌کند: «ستایش خدای را که منازعی‌ندارد تا همتای او باشد و شبیهی که همانند او» در اینجا کسی نیست که با خدا نزاع‌و کشمکش کند و همتا و همسان او باشد «و نه پیشتیبانی که یاور او» سپس دعامی‌گوید: «با قدرتش عزیزان را مقهور کرد»، پس همه عزّتمندان در برابر جبّارآسمانها و زمین خوار و شکست خورده‌اند، «و بزرگان در برابر بزرگیش تواضع‌کردند پس با قدرتش به آنچه می‌خواست رسید»، قدرت خدا بینهایت است و برهمه چیز و هر آنچه آن عزیز قدرتمند خواهد، احاطه دارد.

نیاز انسان به خدا

الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی یُجِیبُنِی حِینَ اُنادِیهِ، وَیَسْتُرُ عَلَیَّ کُلَّ عَوْرَةٍ وَأَنَاأَعْصِیهِ، وَیُعَظِّمُ النِّعْمَةَ عَلَیَّ فَلا اُجازِیهِ، فَکَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ هَنِیئَةٍ قَدْأَعْطانِی، وَعَظِیمَةٍ مَخُوفَةٍ قَدْ کَفانِی، وَبَهْجَةٍ مُونِقَةٍ قَدْ أَرَانِی؟ فَأُثْنِی‌عَلَیْهِ حامِداً، وَأَذْکُرُهُ مُسَبِّحاً. الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی لا یُهْتَکُ حِجابُهُ، وَلایُغْلَقُ بابُهُ، وَلا یُرَدُّ سائِلُهُ، وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ.

«.. ستایش خدای را که وقتی ندایش می‌دهم اجابتم می‌کند و همه عیبهای‌مرا می‌پوشاند و من نافرمانیش می‌کنم و نعمتی عظیم به من می‌دهد و جزای آن‌نمی‌گزارم، چه موهبتهای گوارایی که مرا عطا کرد و بیماری عظیمی که کفایت نمودو شادمانیهای شگفت‌انگیز و نغز که به من نشان داد، پس از روی ستایش او را ثنامی‌گویم و تسبیح گویانه او را ذکر می‌کنم. ستایش خدای را که پرده‌اش ندرد و درش‌نبندد خواهانش رد نگردد و آرزومندش ناامید نشود.»

ذکر خدای متعال هنگامی جلوه می‌گردد که انسان اسماء حسنای او را یادمی‌کند و همان هنگام به یاد خود می‌آورد که به خدا نیازمند و مضطرّ است و درپیش او ناتوان؛ اگر انسان بتواند خود را بشناسد و با خودشناسی به درجه‌ای برسدکه بفهمد هر خیری به او می‌رسد از خداست و هر شری به او می‌رسد ازخوداوست، و دریابد که سرشت او در درّه ضعف، عجز، عدم و عجله پا گرفته است، اگر انسان به این سطح از شناخت برسد به اوج عبودیّت و قلّه اطاعت خدا رسیده‌است.

پس خدای سبحان می‌خواهد که هویّت تن ما را از طریق کارهای نیکمان به‌ما بشناساند و وقتی خود را شناخت، بتحقیق خداوندش را خواهد شناخت.

و روشن است، آنچنانکه بعضی می‌پندارند کار چندان ساده‌ای نیست، زیرارسیدن به این سطح از شناخت، نیازمند کاری فراوان، ثابت و مستمر است، چگونه؟

می‌توان از طریق آنچه در حدیث آمده است، پاسخ را مشخّص کرد: روانهادو هزار سال قبل از بدنها آفریده شدند و در جهان اشباح بودند و این جهان با عالم‌ذرّ تفاوت دارد، سپس به عالم ذرّ و از عالم ذرّ به عالم نسل انتقال یافتند و از عالم‌نسل به برزخ و از برزخ به روز قیامت و از روز قیامت به سرنوشت نهایی: بهشت یادوزخ، منتقل می‌شوند.

عبداللَّه بن فضل هاشمی می‌گوید: به امام صادق‌علیه السلام گفتم: خداوند به چه‌علّت روانها را بعد از بودن آنها در ملکوت اعلی در برترین جایگاه، در بدنها نهاد؟ امام فرمود:

خدای تبارک و تعالی دانست که ارواح با شرف و علوی که دارند اگر به حال‌خود رها شوند اکثراً به دعوی ربوبیّت خواهند گرایید، پس آنها را به قدرت خود دربدنهایی که از روی نظر و رحمت بر آنها در ابتدای تقدیر برای ارواح مقدّر کرده بودقرار داد و آنها را به هم محتاج و متعلّق کرد و یکی را بر دیگری رفعت داد و دیگری‌را رفعتی بیشتر و بعضی را با بعضی برابر نهاد و پیامبرانش را به سوی آنها گسیل‌داشت و حجّتهای بیم و بشارت دهنده‌اش را بر آنان گمارد، حجّتهایی که به‌عبودیّت و تواضع در برابر معبودشان به گونه‌هایی که آنان را متعبّد سازد فرمان‌دادند و عقوبتها و ثوابهایی در دنیا و آخرت برای آنان قرار داد تا به خیر دعوتشان‌کند واز شر بر کنارشان دارد و برای آنکه تن به طلب معاش، کسب و کار دهندوبدانند که آنان بندگانی آفریده شده هستند و روی به عبادت او آورند و از اینرواستحقاق نعمت ابد و بهشت جاوید را یابند و از گرایش به سوی آنچه حقّ آنان‌نیست در امان مانند.

سپس فرمود:

«ای ابن فضل خدای تبارک و تعالی بر بندگانش بهتر از آنان بر خودشان نظرمی‌افکند، آیا نمی‌بینی که همه آنان دوست دارند بر یکدیگر برتری یابند، تا آنجا که‌عدّه‌ای از آنان به دعوی ربوبیّت به ناحقّ به دعوی نبوّت به ناحق به دعوی امامت‌گراییده‌اند، با وجود آنکه در خود نقص، عجز، ضعف، سستی، نیاز، فقر و رنج‌وپیش‌آمد و غلبه مرگ را می‌بینند. ای ابن فضل خدای تبارک و تعالی جزصالح‌ترین کار را با بندگانش نمی‌کند و بر مردم ستمی روا نمی‌دارد و لی مردم خودبر خود ظلم می‌کنند.»)بحار الانوار ج‏۵۸، ص‏۱۳۳)

تأکید بر قرائت دعاهای به جامانده از معصومین‌علیهم السلام از آن جهت است که‌روح استقلال و احساس بی‌نیازی و طغیان، به روح عبودیّت و خواری و احساس‌نیاز به خدای متعال، تحوّل یابد. بدون شک بندگی و خواری در برابر خدا با بندگی‌و خواری در برابر مخلوقات تفاوت دارد، بندگی کردن و خوار شدن در برابر خدا، عزّت و افتخار است و از خدا عطا خواستن بی‌نیازی است. این است که در این‌قطعه از دعای افتتاح می‌خوانیم:

«ستایش خدای را که وقتی ندایش می‌دهم اجابتم می‌کند.»

من در برابر خدا ناتوانم و در همه چیز به او نیازمندم و هرگاه ندا کنم از اوپاسخ می‌شنوم، «و همه عیبهای مرا می‌پوشاند و من نافرمانیش می‌کنم» هر انسانی‌را ننگ و عیبی هست و مفتح شدن بعضی در برابر دیگران یعنی عاجز ماندن ازسلوک و معاشرت.

از اینرو انسان نیازمند است که خدا عیبهای او را در دنیا و بویژه در آخرت‌بپوشاند.

مفتضح شدن انسان و بر ملا شدن عیبهای او در دنیا، از دایره تنگ اجتماعی‌که در آن زندگی می‌کند و عبارت است از جمع عدّه‌ای‏

محدود از افراد بشر، نمی‌گذرد، در حالیکه در روز قیامت آنجا که فرد در کنار صدهامیلیارد انسان، در برابر خدا می‌ایستد، افتضاح و بر ملا شدن عیبها او در برابر این‌شمار عظیم انسانها، امری بس سخت و دشوار است.

بنابراین ما خدا را سپاس می‌گزاریم، زیرا که ننگهای ما را می‌پوشاند، واین‌سپاس خدا باید در شکل خودداری از معصیت نمایان شود: «همه عیبها مرامی‌پوشاند و من نافرمانیش می‌کنم»، پوشش خدا بر انسان، باید به مانعی تبدیل‌شود در برابر معصیت و نباید این پوشش عاملی شود که انسان در پناه آن در گناه فرورود. اگر انسان ایمانی راسخ ندارد که او را از گناه بازدارد، ناچار باید از خدا که ننگهاو عیبهای او را از خلایق می‌پوشاند، شرم داشته باشد.

«نعمتی عظیم به من می‌دهد و جزای آن نمی‌گزارم.»

خدای تعالی در زندگی به ما برکت می‌دهد، بلکه هر جزئی از زندگی مانعمتی عظیم است از خدا، همسر و فرزندان نعمتهای خدا هستند، عزّت و آزادی‌و قدرت نیز، امّا ما به ازای همه نعمتهای عظیم خدا، در جهت خدا کاری نمی‌کنیم‌بلکه زندگی را در غفلت از این همه نعمت ادامه می‌دهیم: «نعمتی عظیم به من‌می‌دهد و جزای آن نمی‌گزارم... چه موهبتهای گوارایی که مرا عطا کرد و بیمای‌عظیمی که کفایت نمود.»

مواهب خدا غالباً چنان است که انسان آنها را می‌شناسد و لمس می‌کندوگاهی نیز بر آنها شکری می‌گزارد، امّا لطف خفی خدا آن است که گرفتاریهاوخطرهای بزرگ را از انسان دفع می‌کند، چه انسان هر لحظه در معرض صدهاخطر و گرفتاری است: بیماری، فقر، شکست و مرگ: خدای متعال کسی است که‌همه اینها را از انسان دفع می‌فرماید )لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ...(.)سوره رعد، آیه ۱۱)

«برای هر چیز پاسبانها از پیش رو و پشت سر بر گماشته که به امر خدا او را نگهبانی‌کنند.»

هر انسانی تعدادی فرشته دارد که خدا بر او وکیل فرموده، این فرشتگان به‌مثابه نگهبانانی هستند که او را از معرض به خطر افتادن نگهداری می‌کنند و اگر هرکس به خود رجوع کند ده‌ها مورد از خطرهای بزرگ را بیاد می‌آورد که نزدیک بوده‌برای او پیش آید، امّا دستی غیبی او را نجات داده و خطر را از او دفع کرده است.

پزشکیِ نُوین می‌گوید: دلیل آشکار مرض سرطان، وجود سلولی فاسد درهر منطقه از مناطق بدن است، این سلول به تولید مثل می‌پردازد و همه سلولهای‌مجاور خود را نیز فاسد می‌کند، آنگاه این قطعه گسترده می‌شود و بخش بزرگی ازبدن را فرا می‌گیرد آنگونه که علاج آن برای پزشکی محال می‌گردد، این سلول فاسددر همه بدنها از زمان تولّد وجود دارد، امّا بدلایلی مجهول، بدون فعّالیّت است‌وگاهی در بعضی از بدنها باز به دلایلی مجهول، به فعّالیّت و جنبش در می‌آید و به‌بیشترین مقدار ممکن، سلولهای مجاور خود را یکی پس از دیگری فاسد می‌کند؛ بنابراین همه ما به این بیماری بزرگ تهدید می‌شویم و هر لحظه امکان دارد لحظه‌نهایی و مرگ به سرطان باشد، امّا خدای سبحان همه این تهدیدها و خطرها را ازمادور می‌کند، امّا آیا ما او را سپاس می‌گزاریم؟ هرگز..

«چه موهبتهای گوارایی که مرا عطا کرد و بیمهای عظیمی که کفایت نمودوشادمانیهای شگفت‌انگیز و نغز که به من نشان داد»، همه زیباییها و شادابیهایی که‌در زندگی هست خدا به ما داده و این دلیلی دیگر است بر ناتوانی و نیاز ما به‌رحمت و فضل خدا، امّا چگونه؟

وقتی در بیابان گرفتار تاریکی و سرما و وحشت هستی و سپس صبح رامی‌بینی که با پرتو افشانی و درخشش خود به سوی تو می‌آید و توی دلت بازمی‌شود و درونت گشاده می‌گردد و آرزوهایت زنده می‌شود، این همان شادی نغزوشادابی و زیبایی است و گاهی عصر هنگام در هوایی گرم و خفه کننده و آزاردهنده نشسته‌ای و ناگهان آسمان را می‌بینی که از ابر پر شد و بارانی خوب باریدوهوا خنک شد، پس به نشاط می‌آیی و شادمانی تو را در خود می‌گیرد.

بنابراین در اینجا خدا انسان راغرق لحظه‌های شادی و سرور می‌کند تا بداندکه همواره نیازمند خداوند است: "چه شادمانیهای شگفت‌انگیز و نغز که به من‌نشان داد، پس از روی ستایش او را ثنا می‌گویم و تسبیح گویانه او را ذکر می‌کنم.."

انسان از یکسو خدا را ثنا می‌کند یعنی از او به نیکی یاد می‌کند و او رامی‌ستاید و در همان هنگام ذکر خدا را بر زبان جاری می‌کند، او را تسبیح می‌کندواز اینکه به مخلوقات شبیه باشد، پاک می‌شمارد: «ستایش خدای را که پرده‌اش‌ندرد» آیا کسی می‌تواند به خدای متعال برسد؟ حجاب خدا دریده نمی‌شود و اوعزّت و شکوه خویش در سراپرده عرش خود پنهان و پوشیده است، «و درش‌نبندد» درهای مردمان شبها بسته می‌شود و حتّی بیشتر دادسراها در بعضی ازساعتهای روز تعطیل می‌شوند، امّا درهای خداوند همیشه باز می‌ماند و انسان‌می‌تواند هر لحظه که محتاج خدا باشد آن را بکوید: «درش نبندد و خواهانش ردنگردد» هنگامی که انسان در خدا را می‌کوبد ناچار خداوند او را اجابت می‌کند، خدا کسی را که او را بخواند و از او چیزی بخواهد رد نمی‌کند «آرزومندش ناامیدنشود» نیازی نیست که انسان از خدا چیزی بخواهد، بلکه کافی است در دل خودبه خدا بیندیشد تا خدا را در دلِ شکسته بیابد، آنگاه محال است که خدا آرزوی اورا بر باد دهد، امّا به این شرط که خود را نفریبد و امیدش فقط به اجابت خدا باشدوکسی را شریک او قرار ندهد.

تکیه داشتن بر خدا

الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی یُؤْمِنُ الخائِفِینَ، وَیُنَجِّی الصَّالِحِینَ، وَیَرْفَعُ‌المُسْتَضْعَفِینَ، وَیَضَعُ المُسْتَکْبِرِینَ، وَیُهْلِکُ مُلُوکاً وَیَسْتَخْلِفُ‌آخَرِینَ؛ وَالحَمْدُ للَّهِ قاصِمِ الجَبَّارِینَ، مُبِیرُ الظَّالِمِینَ، مُدْرِکِ‌الهارِبِینَ، نَکالِ الظَّالِمِینَ، صَرِیخَ المُسْتَصْرِخِینَ، مَوْضِعِ حاجاتِ‌الطَّالِبِینَ، مُعْتَمَدِ المُؤْمِنِینَ. الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی مِنْ خَشْیَتِهِ تَرْعَدُ السَّماءُوَسُکَّانُها، وتَرْجُفُ الأَرْضُ وُعمَّارُها، وَتَمُوجُ البِحارُ وَمَنْ یَسْبَحُ فِی‌غَمَراتِها. الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی هَدانا لِهَذا وَما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدانا اللَّه. الحَمْدُ للَّهِ الَّذِی یَخْلُقُ وَلَمْ یُخْلَقْ، وَیَرْزُقُ وَلا یُرْزَقُ، وَیُطْعِمُ وَلایُطْعَمُ، وَیُمِیتُ الأَحْیاءَ، وَیُحْیِی المَوْتَی، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ‌الخَیْرُ، وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ.

"ستایش خدای را که ترسندگان را ایمن کند و درستکاران را برهاندومستضعفان را بر کشد و مستکبران را پست کند و سلطه‌دارانی را هلاک و دیگران راجانشین آنها سازد و ستایش خدایِ درهم شکننده جبّاران، نابود کننده ستمگران، ردیابنده گریزندگان، به کیفر رساننده ستمگران، فریاد رس فریاد خواهان، مرجع‌نیازهای نیازمندان و تکیه‌گاه مؤمنان را. ستایش خدای را که از خشیت او آسمان‌وساکنانش و زمین و آباد کنندگانش بر خود می‌لرزند و دریا و آنچه در اعماقش‌شناور است می‌جنبند ومی جوشند. ستایش خدای را که ما را به این هدایت کردوراه نمی‌یافتیم اگر خدا هدایتمان نمی‌کرد، ستایش خدای را که می‌آفریند و آفریده‌نشده، روزی می‌دهد و کسی روزی دهِ او نیست، اطعام می‌کند و اطعام نمی‌شود، و زندگان را می‌می‌راند و مردگان را زنده می‌کند و خود زنده‌ای است که نمی‌میرد، خیر در دست اوست و او بر هر چیزی تواناست.."

دعاها واقعیت درونیی از آن انسان را که در رفتارهای اجتماعی او تأثیرمی‌گذارد درمان و چاره می‌کنند، وقتی در یکی از بخشهای دعا می‌اندیشیم، ناچارمی‌پرسیم: این بخش از دعا چاره کدام امر است و چه کاری را پیش می‌برد؟ و کدام‌انحراف را تصحیح می‌کند؟ و در جهت جبران کدام ضعف و عجز می‌کوشد؟ و به‌تعبیر دیگر هدف خاص این یا آن کلمه دعا چیست؟

هنگامی که در این مسائل، عمیق می‌شویم، نخست به شناخت نقطه‌ضعفهایمان می‌رسیم و سپس چگونگی درمان این نقطه ضعفها را از طریق دعاواحساساتی که در درونمان می‌جوشاند ودرسهایی که به ما می‌دهد، می‌آموزیم.

در حالت تأمل در کلمه‌ای از کلمات دعا، نباید به فهم اکتفا کنیم، بلکه به آن‌راهی برسیم که دعا برای درمان نقطه ضعفها و نقصهای ما در پیش می‌گیرد، و وقتی‌به آن رسیدیم آنگاه می‌توانیم از آن استفاده کنیم ولو در شکلی غیر از شکل دعا. مثلاً باید پرسید: کوشش این بخش دعا از جهت چیست؟ پاسخ این است که: این‌بخش از دعا ضعفی را که در نفس انسان است جبران می‌کند، آن ضعف، ضعف‌وترس انسان است در برابر طبیعت، در برابر اجتماع و در برابر قدرتهای اجتماعی؛ این ضعف ناچار باید جبران شود تا انسان تکامل یابد، زیرا انسان بیمناکی که ازطبیعت و اجتماع وسلطه فاسد حاکم می‌ترسد، انسانی متکامل و مستقلّ نیست، وشاید بتوان گفت انسانی مؤمن نیست، زیرا مؤمن ترسو نیست، مؤمنی که دین‌خود را از سر ترس از مردم و اجتماع و طبیعت رهامی کند، ایمانش به چه کارش‌می‌آید؟ ایمان سلاح انسان در برابر طبیعت است، دژی است که نگهبان استقلال‌انسان مؤمن است، پس هنگامی که رخنه‌ای در این دژ پدید آید دیگر به چه کارانسان می‌آید؟ چه سودی هست در ایمانی که از استقلال تو پاسداری نکند؟ این‌ایمان دوایی را می‌ماند که هنگام بیماری سودی نمی‌رساند و فقط نفعش از آنِ‌زمانی است که انسان از سلامت کامل بهره‌مند است.. پس فایده این دارو چیست؟

ایمان دژ و سلاح انسان مؤمن است و انسان و سلاح خود را در برابر دشمن‌وهر آنچه مایه بیم اوست به کار می‌گیرد؛ انسان به سرشت و فطرت خود ازطبیعت، تاریکی، جانوران و پدیدهای طبیعی همچون رعد و برق و باد می‌هراسدو از اینجاست که در طول تاریخ، پرستش پدیده‌های طبیعی از سوی انسان پدیدآمده است، زیرا انسان از این پدیده‌ها می‌ترسیده و به پرستش آنها روی آورده و ازاینرو هر جامعه‌ای پدیده‌ای را که با آن می‌زیسته و از آن می‌ترسیده، پرستیده‌است، عدّه‌ای رعد و برق و ابر را، وعده‌ای دیگر که در ساحل دریاها یا رودهامی‌زیسته‌اند دریا یا رود را؛ این است که می‌بنیم قبطیهای پیشین در مصر، نیل رامی‌پرستیده‌اند زیرا در ساحل آن می‌زیسته‌اند و هر سال یکی از زیباترین جوانان‌خود را به کام آن می‌انداخته‌اند. هم از این رو جماعتی از مردم، سران قبایل را که‌سمبل قدرت اجتماعی بوده‌اند، می‌پرستیده‌اند و بتها معمولاً سمبلهایی برای‌قدرتهای خاصّ اجتماعی بوده‌اند.

همه اینها از آنجاست که در طبیعت انسان حالت خواری و عقب‌نشینی‌وتبعیّت، نهان است که باعث می‌شود هر آنچه را که از آن بیم دارد ومی هراسدبپرستد.

این بخش از دعا این ضعف بشری را جبران می‌کند، زیرا به انسان می‌گویدکه تو قوی هستی حتی اگر نیروی مادّی و سلاح نداشته باشی، چون تو صاحب‌توکّل و اعتماد بر خدا هستی، صاحب برنده‌ترین سلاح هستی و آن، سلاح‌دعاست، پس وقتی بر حاکم فاسد زور گویی داخل می‌شوی این دعا را بخوان تادلت لبریز از قدرت رویارویی شود، زمانی که با انحرافی اجتماعی روبرو می‌شوی‌این دعا را بخوان تا به تو قدرت مقاومت در برابر آن و تصحیح آن را بدهد.

بنابراین هر دعایی درمان واقعیتی درونی و ضعفی پاگرفته در نفس بشراست، وقتی در دعا تدبّر می‌کنیم باید بکوشیم تا هدفهای خاص هر بخش و هرکلمه از دعا را کشف کنیم، بر این اساس تدبّر خود را در این بخش از دعای افتتاح‌ادامه می‌دهیم:

"ستایش خدای را که ترسندگان را امان دهد و در امان دارد..."

ترس ریشه حسّاس زندگی انسان است، و امری است که این بخش از دعا درآغاز خود بر آن تأکید می‌کند. کسی که از فرمانروای ستم پیشه در ترس و لرز است‌چگونه می‌تواند در برابر او پایداری و ایستادگی کند؟ و آنکه از طبیعت و پدیده‌های‌آن می‌هراسد چگونه ممکن است آن را تسخیر کند و از آن سود جوید؟... پس این‌انسان بیمناک به کدامین ریسمان چنگ زند تا دلش آرام گیرد؟

- به ریسمان خدایی که بیمناکان را امان می‌دهد و در امان می‌دارد "مؤمن")در امان دارنده (از اسماء حسنای خداست. "و در ستکاران را می‌رهاند"، اگراعمال ما صالح و درست باشد نباید از هیچ‌کس چیز بترسیم، زیرا خدا هرگاه با هرسختی روبرو شویم، نجاتمان می‌دهد و ما را از آن می‌رهاند. "و مستضعفان را برمی‌کشد" و اگر دیگران ما را به ضعف کشند، توان ما را سلب کنند و از جهت‌اقتصادی و فرهنگی از ما بهره‌کشی کنند و راه‌های زندگی و پیشرفت را بر ماببندند، خداوند عزّت، مستضعفان را می‌کشد و بالا می‌برد و دست آنها را می‌گیردتا به ساحل نجات و زندگی آزادانه بزرگوارانه برسند، امّا به یک شرط، که آتش امیدو آرزو در درون انسان مستضعف فروزان بماند و به ناامیدی و تسلیم در برابرواقعیّت فاسد نینجامد.

«و مستکبران را پست می‌کند»، ممکن نیست که طغیانگران و گردن‌کشان‌همواره بتوانند چیرگی ستمگرانه خود را بر ملّتهای مستضعف ادامه دهند، این امربر وفق سنّتهای الهی در زندگی نیست، پس خدا بی شک همه مستکبران‌وطغیانگران را به زیر می‌کشد و مستضعفان را به جای آنان بر می‌کشد و ایشان را به‌رهبری و پیشوایی می‌رساند.

«سلطه‌دارانی را هلاک و دیگران را جانشین آنها می‌سازد» این پادشاهان‌وطغیانگران وزورگویان که سرنوشت ملّتها را در دست گرفته‌اند و با مقدّرات‌امّتهای مستضعف بازی می‌کنند، نیرویی حقیقی در زندگی نیستند، بلکه خداوندقاهر آنان را نابود می‌کند و روزگارشان را سپری می‌سازد و دیگران را به جای آنان به‌قدرت می‌رساند. «ستایش خدایِ درهم شکننده جبّاران را» کسانی که در زمین‌زورگویی می‌کنند و خود را نیمه خدا(۲) می‌پندارند و ترس و اضطراب در دلهای‌مردم می‌اندازند و فساد در زمین می‌پراکنند، خدا بزودی پشت آنان را درهم‌می‌شکند «درهم شکننده جبّاران و نابود کننده ستمگران» ستمگران را خدا یکسره‌نابود می‌کند و هلاک می‌سازد، زندگی در این مورد بسی عبرتها دارد، کجا هستندآن کسانی که در این سرزمین) ایران(بر مردم ستم می‌کردند؟ خدا آنان را نابود کردو دستشان را کوتاه ساخت. «دریابنده گریزندگان» آیا ستمگر می‌تواند بگریزد؟ آری، از دست مظلومان شاید، امّا از خدای قاهر جبّار نمی‌تواند، پس خدا او را هرکجا که روی آورد می‌گیرد، او «دریابنده گریزندگان و به کیفر رساننده ظالمان» است، وبزودی آنان را بسختی عذاب می‌کند، «فریادرس فریاد خواهان» کسی که‌خدا را می‌خواند که به فریادش رسد، خدا به فریادش می‌رسد یعنی در همان حال‌که استغاثه می‌کند، اجابتش می‌فرماید.

«مرجع نیازهای خواهندگان» آنانکه از خدا حاجت می‌خواهند -هر چندحاجات آنان زیاد باشد- خدا مرجع نیازهای آنان است و حاجات آنان را برآورده‌می‌سازد، پس آرزوهای بزرگ را فقط خدا برآورده می‌سازد «تکیه‌گاه مؤمنان» مؤمنان به او اعتماد و تکیه می‌کنند. این در مورد طغیانگران و قدرتهای اجتماعی، و امّا در مورد نیروهای طبیعی، دعا این مورد می‌گوید:

«ستایش خدای را که آسمان و ساکنان آن از خشیت او بر خود می‌لرزند» انسان از آسمان و رعد و برقهایش می‌ترسد و امید به رحمتهای آسمانی نیز دارد، امّاحقیقت جز این است.

که آسمان خطری ندارد که تا باعث ترس شود، زیرا آسمان و ساکنانش خوداز خشیت خدامی لرزند، پس در این صورت چرا از طبیعت بترسیم؟

«ستایش خدای را که آسمان و ساکنانش، زمین و آباد کنندگانش از خشیت اوبر خود می‌لرزند» زمین و اهل آن از بیم و خشیت خدا می‌لزرند «و دریا و آنچه دراعماقش شناور است می‌جنبند ومی‌جوشند» این جانداران بزرگ دریایی که وزن‌بعضی از آنها به صد تُن و طول بعضی از آنها به سی متر می‌رسد، همه از ترس‌وخشیت خدا برخود می‌لرزند.

بنابراین انسان مؤمن نباید از پدیده‌های طبیعی و آسمان و زمین و دریاهابهراسد، زیرا همه اینها آفریده خدا و مسخّر فرمان او هستند.

اکنون با دریافت اینکه پادشاهان، زورگویان، ستمگران و گردنکشان درمقایسه با خداوند هیچ قدرتی نیستند و بزودی یکسره نابود خواهند شد و اینکه‌آسمان و زمین و دریاها و پدیده‌های طبیعت دشمن انسان نیستند تا از آنها بترسدوبهراسد، بلکه جملگی در برابر ملکوت خدا برخود می‌لرزند، پس باید خدا راستایش کنیم که ما را به این حقیقت ایمانی هدایت کرد.. پیش از این، از آفریدگان‌می‌هراسیدیم و آنها را به جای خدا می‌پرستیدیم، امّا خدا ما را به راه راست هدایت‌فرمود.

«ستایش خدای را که ما را به این هدایت کرد و راه نمی‌یافتیم اگر خداهدایتمان نمی‌کرد» خدای تعالی کسی‌است که خود را از راه‌خود به ما می‌شناساند، و اگر انسان را هدایت نمی‌کرد بشر در گمراهی خود سرگردان می‌ماند و انسان‌آفریده‌ای ناتوان و درمانده است که در هر چیزی به خدا نیاز دارد و خدا بی‌نیاز وقیّوم است، اوست که اشیاء ر امی‌آفریند و خود آفریده چیزی نیست و انسان راروزی می‌دهد و خود به روزی نیاز ندارد و بشر را می‌خوراند، به خوراک نیازمندنیست، مرگ و زندگی و از نوزنده شدن در آخرت به دست اوست، بلکه بر هرچیزی قادر است و هیچ چیز او را عاجز نمی‌کند.

شناخت پیامبر

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَأَمِینِکَ وَصَفِیِّکَ وَحَبِیبِکَ‌وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَحافِظِ سِرِّکَ، وَمُبَلِّغِ رِسالاتِکَ أَفْضَلَ‌وَأَحْسَنَ وَأَجْمَلَ وَأَکْمَلَ وَأَزْکَی وَأَنْمَی وَأَطْیَبَ وَأَطْهَرَ وَأَسْنَی وَأَکْثَرَما صَلَّیْتَ وَبارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ وَتَحَنَّنْتَ وَسَلَّمْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ‌عِبادِکَ وَأَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ وَصفْوَتِکَ وَأَهْلِ الکَرامَةِ عَلَیْکَ مِنْ خَلْقِکَ.

".. خدایا بر محمّد، بنده و فرستاده‌ات، امین و برگزیده‌ات، دوستت‌وبرگزیده‌ات از میان خلق، نگه‌دار رازت و تبلیغگر رسالتهایت، بهترین و نیکترین‌وزیباترین و کاملترین و پاکترین و بالنده‌ترین و پاکیزه‌ترین و طاهرترین و روشنترین‌وبیشترین‌آنچه درود فرستادی و مبارک داشتی و بخشودی و شفقت نمودی وسلام‌کردی به هر بنده‌ای و بر فرستادگان و پیامبران و برگزیدگان و اهل کرامتت، درودفرست..."

بخشهای پیشین دعای افتتاح غالباً بر محورهای دعا یعنی ذکر و یاد خداوخواری برای او در مقام عبودیّت تمرکز داشت، امّا بخشهای بعدی انسان را به‌استوار کردن عقاید اسلامی فرا می‌خواند، از بارزترین این عقاید بعد از ذکروشناخت خدا، شناخت پیامبر و ائمّه است و بالطبع در این مورد شناخت سطحی‌که اسلام نام دارد کافی نیست، بلکه باید این شناخت به شناختی عمیق در قلب‌انسان تبدیل شود و در کارها و رفتارهای او تأثیر گذارد، و مسلماً در آنچه به اولیای‌خدا مربوط می‌شود، باید شناخت به دوستی و به نوعی انسجام درونی که باعث‌می‌شود انسان براحتی و رغبت از آنان پیروی، تبدیل یابد؛ دعا می‌گوید:

این بخش از دعا شامل شماری از محورهای دعاست که بارزترین آنها درودفرستادن بر پیامبر و سپس به شکلی نهانی و ضمنی بر صدّیقین و انبیاء و صالحان وآنان که پیش از پیامبر بوده‌اند می‌باشد، و از اینرو صفات پیامبرصلی الله علیه وآله در آن مشخّص‌شده است. اکنون باید در هر بخش دعا بیندیشیم، در آغاز می‌یرسیم: منظور ازدرود فرستادن بر پیامبر چیست؟ و چرا ما در این کار جدّیّت و تأکید می‌ورزیم و آن را بر دعاهای خود مقدّم می‌داریم؟

حکمت این کار از طریق سه نکته‌ای که خواهیم گفت معلوم می‌شود:

اوّل - مشخص کردن رابطه ما با پیامبر می‌باشد، که رابطه دوستی و بخشش‌است، زیرا پیامبر در راه تبلیغ رسالت اسلامی تلاشی بس بزرگ از خود نشان دادومسئولیّتهای بزرگی را در این راه بر دوش کشید و خدا ما را با او هدایت کرد، پس‌عطای ما به پیامبر چیست؟

ما چیزی نداریم که به پیامبر دهیم و او هم از ما آجری نمی‌طلبد، نهایت‌اعتراف به تشکّر از پیامبر و درود فرستادن بر او و در اینکه از خدا بخواهیم به اوبهترین پاداش را دهد، پنهان است.

سپاسگزاری ما در برابر خدمتها و تلاشهای پیامبر در جهت نجات بخشیدن‌ما و همه بشریّت از تاریکی نادانی و شرک، به این است که از خدا بخواهیم به اواجری نیک دهد.

دوم - مشخّص کردن رابطه خدا با پیامبر است که آن نیز رابطه عطا و بخشش‌است، پیامبر پسر خدا نیست و از خدا نیز بی‌نیاز نمی‌باشد کاملاً بر عکس، بنده‌خداست و به او محتاج است، این رابطه پیامبر با خداست؛ از اینروست که ما ازخدا می‌خواهیم به پیامبر بخشش و عطا فرماید و این فقط به سبب نیاز پیامبر به‌رحمت و فضل و عطای خدای سبحان است.

سوم - همچنان که گفتیم وقتی انسان با زبان کسی دیگر دعا کند دعایش‌بزودی مستجاب می‌گردد، دعای ما در حقّ هم مستجاب است و به دلیل آنکه‌گناه‌کاریم، در پیشگاه خدا روسفید نیستیم و گناهان ما فاصله‌ای میان ما و خداانداخته، از اینرو برای پیامبر دعا می‌کنیم و بر او درود می‌فرستیم و او برای ما دعامی‌کند و دعای پیامبر شفاعت اوست: )... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرَوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ‌لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً(.)سوره نساء، آیه ۶۴)

«و اگر آنان وقتی به خود ستم کردند بنزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌طلبیدند وپیامبر برای آنان آمرزش می‌طلبید هر آینه خدا را توبه‌پذیر و بخشاینده می‌یافتند.»

اگر پیامبری برای ما دعا کند و شفاعت نماید، دعایش مستجاب است، این‌بدین معنی نیست که استجابت دعای پیامبر یا طلب آمرزش او برای قوم خود، برخدا حتم و فرض است، بلکه به این معنی است که پیامبر در پیشگاه خدا وجیه‌ورو سفید است و ما این وجه پیامبر را پیشاپیش حاجات خود می‌گذاریم و به خدامتوسّل می‌شویم، آنگاه خدا دعای ما را مستجاب می‌کند.

محور دیگر در این بخش از دعا، بیان صفتهای پیامبر است که بارزترین آنهاعبارتند از:

"او بنده خداست" ما معمولاً می‌گوییم: "أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، این معنی اینکه ما صفت عبودیّت را بر صفت رسالت مقدّم داشته‌ایم، دلیل آن‌است که ما می‌خواهیم غبار شرک را از خود دور کنیم، زیرا انسان هنگامی که کسی‌را پیش خود بزرگ می‌شمارد، تبدیل به شکاری می‌شود برای وسوسه‌های شیطان‌که او را به دام شرک فرا می‌خواند، از اینرو ما تأکید می‌ورزیم بر اینکه پیامبر با همه‌عظمت و بلند مرتبگی، بنده خداست و این امری بس ضروری است، زیرا بسیاری‌از مردم وقتی کسی را دوست دارند دوستی باعث می‌شود که محبوب را تا حدّخدایی بالا ببرند و این بسیار خطرناک است، زیرا بالا بردن انبیاء و اولیاء و صالحان تاحدّ خدایی پرده‌ای میان انسان و پیروی راه آنان قرار می‌دهد.

«رسول و امین تو» پیامبر رسالت خدا را به سوی ما آورده است و امانتدار اودر رسالت بوده و در آن تغییر و تبدیل راه نداده است. ایمان ما به امانتداری پیامبرباعث می‌شود، معتقد شویم به این که هر مخالفتی، بزرگ یا کوچک، با پیامبر به‌معنی مخالفت با خدای سبحان است: )... وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا...(.)سوره حشر، آیه ۷)

«و هر آنچه رسول، شما را آورد برگیرید و هر آنچه شما را از آن بازداشت‌واگذارید.»

«برگزیده‌ات» خداوند پیامبر را از میان مردم برگزید، یعنی اگر در دوران‌پیامبر کسی بود که در حمل رسالت الهی شایستگی بیشتری داشت خدا رسالت رابر دوش او می‌نهاد، بنابراین برگزیدن پیامبر فقط از آن رو بود که او شخصیّتی کامل‌داشت و این کار بیهوده و بی حکمت نبود.

«دوست او» پیامبر حبیب و دوست خداست، خدا او را و او خدا را دوست‌می‌دارد وما پیامبر را دوست می‌داریم و در محفل دوستی همه شرکت دارند و تاسطح هماهنگی و انسجام بالا می‌روند.

«و برگزیده‌ات از خَلقت» یعنی کسی که او را از میان آفریدگان خودبرگزیدی.

«نگه‌دار رازت» خدا رازی دارد که در پیش پیامبر به ودیعت نهاده است‌واین راز در میان اولیاء می‌گردد و از طریق آنان انتقال می‌یابد، بنابراین این چیزهایی‌هست که ما نمی‌دانیم ولی مورد فهم رهبری معصوم است، عقلهای ما هر چند بالارود به سطح عقل رهبری نمی‌رسد.

«تبلیغگر رسالتهایت» تبلیغ و رسانیدن رسالت، کاری ساده نیست، زیرابدین معناست که انسان از همه چیز مجرّد گردد: )یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ‌یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ...(.)سوره مائده، آیه ۶۷)

«ای پیامبر آنچه را که از خداوندت بر تو فرود آمده تبلیغ کن و اگر نکنی رسالت اورا تبلیغ نکرده‌ای و خدا تو را از مردم در امان می‌دارد.»

و امّا محور سوم که سرشت درود فرستادن بر پیامبر است. دعا درودفرستادن بر پیامبر را با این صفات می‌آورد:

"برترین، نیکترین، زیباترین، پاکترین، بالنده‌ترین، پاکیزه‌ترین، طاهرترین وروشنترین..."

منظور از این کلمات چیست

درود یعنی رحمت خدا بر بندگانش، این امر به یک شکل و یک درجه‌نیست و در یک ظرف و یک زمینه نیز نمی‌آید. رحمت خدا درجات، زمانهاوشکلهای گوناگون دارد و ما برای پیامبر برترین، نیکترین، زیباترین، کاملترین، پاکترین و.. آنها را می‌طلبیم واین تعبیرها دلالت می‌کند بر نوع رحمتی که برای‌پیامبر می‌طلبیم.

هم‌چنین درود فرستادن بر پیامبرصلی الله علیه وآله به معنی ممنوعیّت درود فرستادن بربندگان صالح خدا نیست. رحمت خدا واسع است و شامل پیامبر و جز پیامبرمی‌شود، از اینرو دعا می‌گوید:

«بیشتر آنچه‌درود فرستادی، مبارک داشتی، بخشودی، شفقت نمودی، سلام‌کردی بر هر بنده‌ای، بر انبیاء، برگزیدگان و اهل کرامتت»، این درود از جانبی نهانی‌است و بشکلی غیر ویژه برای پیامبران و صالحان و برگزیدگان وگرامی‌داشتگان‌اوست.

در اینجا لازم است اشاره کنیم به اینکه ما -علیرغم درود فرستادن بر پیامبر-در برابر او مقصّر هستیم، زیرا هدف آن است که ما سیره، آداب و اخلاق نیک او رابشناسیم و سپس، عملاً در زندگی روزمرّه خود به او اقتدا کنیم، امّا می‌بینیم که‌اکثریت قریب به اتّفاق مسلمانان سیرت پیامبر را نمی‌شناسند و در طول زندگی‌خود حتّی یک کتاب هم درباره پیامبر نمی‌خوانند، اینها چگونه می‌خواهند با پیامبرروبرو شوند؟ از ساده‌ترین حقوق پیامبر بر ما آن است که سیره او را بخوانیم و درزندگی او عمیق شویم سپس همه اینها را بر روش خود کاملاً تطبیق دهیم.

شناخت وصی‏

اللّهُمَّ وَصَلِّ عَلَی عَلِیٍّ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَ، وَوَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ العالَمِینَ، عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَأَخِی رَسُولِکَ، وَحُجَّتِکَ عَلَی خَلْقِکَ، وَآیَتِکَ‌الکُبْرَی، وَالنَّبَأ العَظِیمِ،

"... خدایا بر علی امیر مؤمنان و وصیّ فرستاده خداوند جهان و جهانیان، بنده و یاورت و برادر رسولت وحجّتت بر خلق و نشانه بزرگت و خبر عظیم، درودفرست..."

دعا بعد از درود فرستادن بر پیامبر، به درود فرستادن بر وصیّ و جانشین اوامام علی بن ابیطالب‌علیه السلام منتقل می‌شود.

در درود و دعای ما برای امام علی‌علیه السلام همان فایده و همان محورهایی که دردرود پیامبر ذکر کردیم وجود دارد، ما نمی‌توانیم به امام علی‌علیه السلام که مسیر تاریخ رادگرگون کرد و نمونه‌ای از حکومت اسلامی را به دست ما داد همان کسیکه هر توان‌و نیرویی داشت در راه خدا بذل کرد، سپاس و پاداشی پیشکش کنیم، ما فقطمی‌توانیم بر او درود فرستیم و از خدا بخواهیم که به او اجرش را بدهد و از ما به‌آنچه خدا خواست خوشنودش کند. «خدایا درود فرست بر علی امیر مؤمنان‌ووصیّ رسول خدا، بنده و ولیّ تو و برادر پیامبرت» همان‌طور که درباره پیامبرگفتیم درباره امام نیز نباید بزرگداشت و دوست داشتن او، ما راه به خدا دانستن اووغلو بکشاند، زیرا امام بنده خدا و یاری از یاران و یاوران بنده صالح خدا و برادرپیامبر و حجّت خدا بر خلق است:

«و حجّت تو بر خلقت و نشانه بزرگ تو.»

در این بخش، عبارت «نشانه بزرگ تو» ما را به درنگ وادار می‌کند، چگونه‌امام علی‌علیه السلام آیت بزرگ خداوند است؟

پیش از آنکه به این پرسش، پاسخ دهیم باید به این حقیقت اشاره کنیم که هرآنچه در جهان است، آیت و نشانه خداست:

وَفِی کُلِّ شَی‌ءٍ لَهُ آیَة

تَدُلُّ عَلَی أَنَّهُ واحِدٌ )او را در همه چیز نشانه‌ای است که دلالت می‌کند بر اینکه او یگانه است. ( آیات خدا برهم برتریهایی دارند و تفاوتهایی میان آنها هست، البتّه نه درنسبت با خدا، زیرا خدا جهان را بی آنکه رنجی ببرد آفرید، او هرگاه بخواهد چیزی‌بیافریند می‌فرماید که: باش، پس خواهد بود. آفرینش میلیونها کهکشان با آفرینش‌پشه‌ای کوچک، برای او تفاوتی ندارد، این تفاوت آیات خدا از تفاوتهایی است که‌با هم دارند و بر اساس نیرو و قدرتی است که خدا به آنها داده است. از آیات خدا که‌ما می‌شناسیم و به ما نزدیک است، فرشتگانند که از عظیم‌ترین آیات خدا شمرده‌می‌شوند، زیرا گماردگان بر جهان هستند، در میان آنان عدّه‌ای بردارندگان عرش، شماری فرشتگان آسمان، تعدادی فرشتگان زمین، دریاها، بادها و کوه‌ها هستندوهمه این پدیده‌ها از طریق فرشتگانی که بر آنها گمارده شده‌اند فرمانبر امر خداهستند. وقتی به سوره بقره می‌نگریم، می‌بینیم که خدا همه فرشتگان را فرمود که‌آدم ابوالبشر را سجده کنند!

چرا؟

زیرا آدم خلیفه خداست، امانتدار روح خدا:

پس چون آن را معتدل بیارایم و از روح خویش در او بدمم برای او سجده‌کنید.

آن روحی که خداوند در آیه‌ای دیگر درباره آن می‌گوید: )وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً(.)سوره اسراء، آیه ۸۵)

«و از تو درباره روح می‌پرسند، بگو روح از امر خداوند من است و شما را جزاندکی علم نداده‌اند.»

و نیز می‌فرماید: )لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن کُلِ‌أَمْرٍ * سَلاَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ(.)سوره قدر، آیات ۵–۳)

«شب قدر نیکتر است از هزار ماه، فرشتگان و روح در آن به اجازه خداوندشان‌از هر فرمان نازل گردانند، این شب سلامت و رحمت و تهنیت است است تا صبحگاه.»

این روح که خدا از آن در آدم دمید از مهمترین آفریدگان خداست که بندگان‌گرامیش را با آن یاری می‌دهد، از اینرو همه فرشتگان را که حاملان عرش، کرّوبیان، فرشتگان آسمان و زمین و فرشتگان کهکشانهای گوناگون نیز همگی در میان آنان‌بودند، فرمود که به آدم سجده کنند... چرا؟ زیرا آن روح در آدم بود، بنابراین آدم‌که گنجایش روح را داشت و خدا از روح خود در او دمید، برترین همه آفریدگان شدو چونکه برترین آفریدگان شد پس به نسبت آیات دیگر خدا، آیه‌ای بزرگ است براین اساس آسمان، زمین، کوه‌ها، دریاها، رودها و همه آفریدگان دیگر به فرمان‌فرشتگانند و فرشتگان خود، آدم را سجده کردند و وقتی دانستیم که خاتم پیامبران‌حضرت محمّدصلی الله علیه وآله شریفترین و بزرگترین همه پیامبران و بلکه تکمیل کننده‌رسالتهای آنان است زیرا خاتم آنان می‌باشد، پس باید بدانیم که وصی خاتم‌پیامبران، برادر و خویشاوند او حضرت علی‌علیه السلام از آدم برتر است، در اکثرتفسیرهای قرآن آمده است که منظور از «ما» در آیه مباهله: )... وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ...(.)سوره آل عمران، آیه ۶۱)

«ما و شما.»

امام علی‌علیه السلام است.

بنابراین اگر آسمانها به فرمان فرشتگانند و فرشتگان بر آدم سجود کرده‌اندوعلی از آدم برتر است، پس آیه بزرگ خداوند چیست؟ آسمانها یا فرشتگان؟ یا آن کس که فرشتگان برای او و امثال او سجده می‌کنند؟ یا علی بن ابیطالب‌جانشین پیامبر؟

در اینجا باید این پرسش را مطرح کنیم که چرا خدا بنی آدم را بر فرشتگان‌بلکه بر همه آفریدگان برتری نهاد؟ پاسخ آن است که: زیرا خداوند دانش خود را بردوش بنی‌آدم نهاد و چیزی مهمتر از این دانش به آنان داد و آن آزادی، اراده‌وانتخاب است، ولی فرشتگان را فقط روح، ایمان، دانش و فضیلت عطا کرد، امّاشهوت به آنان نداد! پس فرشتگان بی آنکه گرفتار خواب، بیخوابی و رنج شوند به‌پرستش خدا مشغولند و این پرستش از سرشت و صفات آنان است.

این امر در مورد حیوانات روشنتر است، زیرا خداوند به آنها عقل، علم‌واراده نداد و این موجودات توده‌ای جزء از غریزه و شهوت هستند، پس جانوران‌بر بنی آدم برتری ندارند، امّا انسان: خدا به او عقل، علم و اراده داد و سپس‌شهوات را با او آمیخته، اگر انسان از عقل خود پیروی کند و خدای سبحان رابپرستد و با آزادی کامل این راه را برگزیند، به خدا نزدیک و در نزد او گرامی خواهدبود زیرا او مختار است که سقوط کند یا بالا رود، ولی با این عمل خود بالا رفتن راانتخاب کرده است! پس عظمت انسان از آنجا سرچشمه می‌گیرد. او موجودی‌است که می‌خواهد، موجودی تعیین کننده و تصمیم گیرنده، ولی فرشتگان این‌چنین نیستند به این معنی که همینگونه آفریده شده‌اند، می‌خواهند امّا بدون‌دشواری وپس از پیامبری، علی بن ابیطالب‌علیه السلام قلّه این عروج و رفعت است.

علی‌علیه السلام کسی است که در غزوه اُحُد هفتاد زخم بر می‌دارد و محتاج درمان‌است، امّا پیش از آنکه از رنج نبرد بیاساید، منادی پیامبر می‌آید و او را از نوبه جنگ‌می‌خواند و او همه این آزارها و زخمها را تحمّل می‌کند و باز روی به میدان جنگ‌می‌نهد.

علی‌علیه السلام می‌توانست عسل ناب و مغز گندم را خوراک خود کند و بهترین‌لباسها را بپوشد، زیرا امیر مؤمنان بود و خدا این نعمتها را بر او حرام نکرده بود، امّاچنین نکرد، او داراییها را میان مردم به مساوات تقسیم می‌کرد، در حالیکه‌می‌توانست چنین نکند، می‌توانست شبها را بخوابد، امّا بر می‌خواست و در یک‌شب هزار رکعت نمازمی گزارد، علی شب از کثرت نماز و عبادت بیهوش می‌شدودر روز او را بر در خانه یتیمان و مسکینان می‌دیدی، علی از انجام هیچ عبادتی‌فروگزار نکرده است.

تاریخ به یاد می‌آورد که امام علی‌علیه السلام قبل از فجر به مسجد می‌آمد و نمازصبح را با مردم می‌خواند و سپس تا طلوع آفتاب به نافله مشغول می‌شد، بعد ازمحراب خود به جای دیگری از مسجد می‌رفت تا میان مردم به قضاوت بنشیندومشکلات آنها را حل کند، سپس از مسجد بیرون می‌آید و در بازارهای کوفه‌می‌گردید و ندا می‌داد: «تقوی داشته باشید، بازرگان فاسق است تا آنکه به فقه‌رسد، بر شما باد آموختن فقه و سپس اقدام به تجارت» آنگاه در کوچه‌های کوفه راه‌می‌سپرد تا شاید نیازمندی را بیابد که نتوانسته است به مسجد بیابد، شاید فقیر یامسکینی را بیاید و یاریش دهد یا شاید فسادی ببیند و به اصلاح آن بکوشد.

و بعد از نماز ظهر و عصر به خانه‌اش می‌آمد و از همسرش می‌پرسید: آیاچیزی دارید؟ پس اگر چیزی می‌یافت می‌خورد و اگر در خانه چیزی نبود آن روز راگرسنه سر می‌کرد و هنگامی که شب می‌شد نماز مغرب و عشا را به جماعت‌می‌گزارد و آنگاه تا صبح به عبادت می‌پرداخت، پس قرار چیست و خواب کجا؟

آیا اکنون نباید این انسان آیده آل، آیه‌ای بزرگ از آیات خدا بشمار آید؟ امّاعلی‌علیه السلام شاگردی بود که در دامان پیامبر پرورش یافت و خود می‌گوید: من بنده‌ای‌هستم از بندگان محمّدصلی الله علیه وآله، بنابراین همه زندگی امام علی‌علیه السلام دلیلی راستین برحقّانیّت رسالت اسلامی اوست و از اینرو، او «نَبَا عظیم» است.

همانگونه که امام علی‌علیه السلام آیه‌ای بزرگ بود در جهاد، صبر، عبادت و زهد، حضرت فاطمه‌سلام اللَّه علیها دختر پیامبر که اصول رسالت را در خانه پدرش فراگرفته بود نیز، از این صفات برخوردار بود.

او آیه‌ای بود همچون علی‌علیه السلام امّا به گونه‌ای دیگر؛ زهراسلام اللَّه علیها برای‌آسمانیان، چنان‌که ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند، می‌درخشد؛ او درمحراب عبادت می‌ایستاد و نور از محراب او به آسمان فرا می‌تابید، از آغاز شب تاصبح به پرستش و نماز می‌پرداخت و برای همسایگان، مردان و زنان مؤمن و برای‌شیعه خود و اهل مکتب در طول تاریخ و برای مجاهدان دعا می‌کرد و صبح پسرش‌حسن‌علیه السلام به اومی گفت: مادر برای همه مردم دعا کردی پس بهره ما چه شد؟ و اومی‌فرمود: پسرم بدان که اوّل همسایه آنگاه خانه خود؛ فاطمه همسان و همتای‌علی بود جز اینکه او زن و علی مرد بود.

حجّتهای خدا بر بندگان‏

وَصَلِّ عَلَی الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِینَ، وَصَلِّ عَلَی‌سِبْطَیِ الرَّحْمَةِ، وَإِمامَی الهُدَی الحَسَنِ وَالحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ‌الجَنَّةِ، وَصَلِّ عَلَی أَئِمَّةِ المُسْلِمِینَ؛ عَلِیِّ بْنِ الحُسَیْنِ، وَمُحَمَّدٍ بْنِ‌عَلَیٍّ، وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، وَعَلِیٍّ بْنِ مُوسَی، وَمُحَمَّدٍ بْنِ عَلَیٍّ، وَعَلیٍّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَالحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، وَالخَلَفِ الهادِی‌المَهْدِیِّ، حُجَجِکَ عَلَی عِبادِکَ، وَاُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ صَلاةً کَثِیرةًدائِمَةً.

".. و بر صدّیقه فاطمه زهرا سرور زنان جهان، بر نوادگان رحمت و پیشوایان‌هدایت، حسن و حسین، سروران جوانان اهل بهشت، درود فرست؛ و برپیشوایان مسلمان، علی بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بن‌جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی و جانشین‌هدایتگر هدایت شده، حجّتهای تو بر بندگانت و امانتداران تو در شهرهایت، درودفرست درودی فراوان و پیوسته.."

حجّت کیست و برای چیست

شناخت انسان درباره خدا، رسالت، پیامبر، و همه اصول عقاید اسلامی به‌یک درجه نیست، بلکه بر اساس راه وروش و اخلاق انسان و بر اساس حدّ پایداری‌او در برابر فشارهایی که برایش پدید می‌آید، متفاوت است در معارف الهی -یا به‌تعبیر مشهور: عقاید اسلامی- تنها ایمان اوّلیّه به اینکه این جهان خدایی دارد کافی‌نیست، همچانکه اعتقاد تنها به وجود پیامبر و پیشوایان کافی نیست، بلکه باید این‌امر به شناخت و از شناخت به یقین تبدیل شود و اگر در دعاها تدبّر کنیم می‌بینیم که‌دعاها مسئولیّت این تبدیل شناخت به یقین را بر عهده دارند، تا آنجا که این معارف‌عملاً در راه، روش، شخصیت و مقدار پایداری ما منعکس می‌شوند.

امّا فرزندان امّت و بویژه علما و رهبران امّت از این نقش مهمّ دعا غافل‌مانده‌اند، از اینروست که دعا مورد کوشش، پژوهشی مطلوب قرار نگرفته است.

این بخش از دعای افتتاح نقش امامان را بیاد ما می‌آورد و این از طریق درودفرستادن بر آنان و جدّشان حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است زیرا این تمرکز بر امامان ازطریق درود فرستادن بر آنان، پیوند میان فرزندان امّت و رهبران و پیشوایانشان راژرفتر می‌کند.

در این بخش می‌بینیم که امامان به این اوصاف موصوف می‌شوند: «حجّتهای تو بر بندگانت و امینان تو در شهرهایت»، حجّت چیست؟ و چرا خدابرای امّت مورد رحمت خود چهارده حجّت برگزیده است؟ چرا خداوند حکیم به‌پیامبر اسم اکتفا نکرده و پس از او، علی و فاطمه و یازده امام از نسل آنان را به عنوان‌حجّتهای خود بر بندگانش برگزیده؟

چرا؟

پاسخ: «حجّت» یعنی آن کسی که اگر از او پیروی کنیم، فرمانبردارش باشیم‌و او را مقتدا و هدایتگر خویش قرار دهیم، خداا ز ما می‌پذیرد و بیش از این در روزقیامت آزما بازخواست نمی‌کند، پس اگر از امام علی پیروی کنیم وبه سیرت اوبدون تحریف اقتدا نماییم، نزد خدا از رستگارانیم، زیرا علی نسخه دقیقی است ازقرآن حکیم، بی هیچ افزونی وکاستی، او قرآن ناطق و همزاد قرآن است. پیامبرفرمود:

من دو چیز را به جانشینی خود در میان شما باقی می‌گذارم: کتاب خداعترت و اهل بیتم؛ و آن دو از هم جدا نمی‌شوند تا آنکه بر من در حوض واردشوند.

و فرمود:

علی با قرآن است و قرآن با علی.

بنابراین پیروی از امام علی‌علیه السلام و اقتدا به سیرت او، تبعیّت از قرآن و اقتدا به‌آن است، در این صورت اگر علی‌علیه السلام صورت مجسّم ارزشهای رسالت الهی باشد، پس «حجّت» است.

و امّا پرسش دوم: در این صورت چرا به چهارده حجّت نیاز داریم؟

پاسخ آن است که: ما به این حجّتها و بخصوص ائمّه نیازمندیم، زیرا که زمان‌در حال تغییر است و این است حکمت تعدّد ائمّه، اوضاع و احوال همیشه یکسان‌نیست، گاهی اسلام حاکم است، گاهی کفر و گاهی نفاق.

انسان مسلمان گاهی زندانی است و گاهی شهید، گاهی حاکم است و گاهی‌عالم، پس صفات انسان و جامعه و زمینه‌های اجتماعی و تحوّلات جامعه گوناگون‌و متفاوتند، این از یک سو، از سوی دیگر خدای سبحان این دین را آخرین دین قرارداد و پیامبر ما حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را آخرین پیامبر، بعد از او پیامبری و بعد از کتاب‌ما کتابی نخواهد آمد، عمر بشریت نیز ممکن است میلیونها سال به درازا انجامدوما نمی‌دانیم که قیامت کی برپا خواهد شد: )... قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لَایُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ...(.)سوره اعراف، آیه ۱۸۷)

«بگو علم آن نزد خداوند من است، کسی بجز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواندکرد.»

بنابراین بشریت در اوضاع و احوال گوناگون، چه به صورت فردی، چه‌اجتماعی، نیازمند حجّتها و ائمّه است، به عنوان مثال ما به پیشوایی نیازمندیم که‌به ما بیاموزد که چگونه حکومت کنیم، این راه را با سیرت خود به ما بیاموزد نه باسخنش، تا سیرت او برای ما حجّتی باشد تا بدان اقتدا کنیم. ما نیازمند به چهره‌ای‌کامل از حاکم اسلامی ایده‌آل هستیم، این چهره را از کجا بیابیم؟

آن را در علی بن ابیطالب‌علیه السلام می‌یابیم، آری پیامبر نیز حاکم بود، امّانشانه‌های حکومت در زمان اوبه اندازه‌ای که رسالتش جلوه‌گر بود بارز نبود؛ ولی‌علی بن ابیطالب‌علیه السلام به تمام معنی کلمه حاکم بود -اگر چه در دورانی کوتاه-.

سیرت امام علی‌علیه السلام به عنوان حاکم چه بود؟

توجّه خود را به یک نقطه از این سیرت معطوف می‌کنیم آنگاه آن را با وضع‌حاکمان امروزی مسلمانان مقایسه می‌نماییم:

امام علی خلیفه رسول اللَّه و حاکم بر کلّ امّت اسلامی و همزمان با این‌فرمانده قوای مسلّح نیز بود و در حالت جنگ با معاویه که از امام شرعی تمرّد کرده‌بود بسر می‌برد، در این اوضاعی که خطر از هر سو متوجّه امام است و خطر ترور اووجود دارد، زیرا در صفوف لشکر او متمّرین هستند و حادثه ترور امام نه اوّلین‌حادثه ترور در اسلام بود و نه اوّلین حادثه ترور یک فرمانروا، برغم همه اینهاامام‌علی‌علیه السلام جهت ادای نماز صبح به تنهایی از خانه به سوی مسجد براه می‌افتدونخستین کاری که در مسجد می‌کند اذان است، امروز کجا حاکمی اسلامی هست‌که چنین طریقه و رفتاری داشته باشد؟

علی‌علیه السلام حاکم الهی‌است، حاکم الهی دعوت کننده به سوی خداست واذان‌دعوت به سوی خدا، از اینرو می‌بینیم که علی‌علیه السلام در مسجد کوفه می‌ایستد واذان‌صبح را ادا می‌کند و مسلمانان را برای نماز بیدار می‌نماید.

در شب امام در جستجوی گرفتاران و مستضعفان و دردمندان به اطراف کوفه‌می‌رود تا مشکلات آنان را حل کند؛ زندگی شخصی او عبارت از این است که به‌بازار می‌رود و آنچه را مورد احتیاج است می‌خرد و کالایش را خود به خانه حمل‌می‌کند و هنگامی که یکی از مؤمنان به او اعتراض می‌کند و می‌کوشد که بار را از اوبگیرد، امام نمی‌پذیرد. چون خود اوست که باید بارهای خویش را در روز قیامت‌حمل کند.

این است نشانه‌های حاکم اسلامی که امام علی‌علیه السلام تجسّم آن است و از این‌طریق حجّتی است بر ما، زیرا او در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای‌نمی‌هراسد.

تاریخ ذکر می‌کند که باده نوشی یکی از سران لشکر امام اثبات شد، پس امام‌او را به مسجد کوفه آورد و حد را بر او جاری کرد) هشتاد تازیانه(بعد از اتمام‌کار، مرد برخاست و به امام نگریست و گفت: ای امیر مؤمنان در مصاحبت تو بودن‌خواری است ولی دوری جستن از تو نیز کفر است. امام پاسخش داد: این است‌عزّت.

بنابراین امام علی‌علیه السلام نمونه زنده حاکم اسلامی است.

ما به نمونه‌ای یک زندای مسلمان به او اقتدا کند نیازمندیم، این امر را در امام‌موسی بن جعفر می‌یابیم. برای بسیاری از ما پیش می‌آید در زندان طاغیان گرفتارآئیم، در آغاز از داخل زندان شدن ناراضی و شاکی هستیم، زیرا از بین رفتن عمراست و قادر بر انجام کاری مفید نیز نیستیم، وقتی به امام موسی بن جعفرعلیه السلام که‌مدّتی طولانی را در زندان طاغوتها سپری کرد اقتدا می‌کنیم، می‌بینیم که امام‌علیه السلام‌خدا را بر اینکه فرصت عبادت او را تأمین کرده است شکر می‌گزارد و این چنین ازفرصتهای زندان برای عبادت خدا بهره بر می‌گیرد و شخصیت ایمانی خود را از این‌طریق صیقل می‌دهد.

ما به کسی نیازمندیم که خون خود را تقدیم راه خدا کند، پس در این امر به‌امام حسین‌علیه السلام اقتدا می‌کنیم.

به فقیهی نیازمندیم که دانشمند و متفکّر تربیت کند و امّت را به تفاصیل‌وجزئیات شریعت اسلامی راهنمایی کند، پس به امام باقر و امام صادق‌علیهما السلام اقتدامی‌کنیم.

به کسی نیازمندیم که نقش شخصیت دوم را در دولت اسلامی بر عهده گیرد، پس به امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام اقتدا می‌کنیم.

این چنین می‌بینیم که ما در حالات و اوضاع گوناگون زندگی به پیشوایانی‌نیازمندیم که پیرو راه و روش آنان باشیم و از آنجا که حالات و زمینه‌ها و نیز اشخاص‌گوناگونند، برای دوره‌ها و اوضاع گوناگون به پیشوایانی نیازمندیم و شکّی نیست که‌ائمّه فقط از آن ما نیستند، بلکه برای نسلهای آینده نیز هستند و اسلام در سراسرزمین منتشر و گسترده خواهد شد و امّت با قضایایی جدید و دقیق مواجه خواهدگردید و مسائل فرهنگی و عمیق، به صحنه خواهد آمد، در اینجاست که بعضی ازنقشهای ائمّه‌علیهم السلام نمایان می‌شود.

بنابراین ائمّه حجّتهای خدا بر بندگانند یعنی پیشوایانی هستند که واجب‌است امّت بر مسیر هدایت آنان برود و روش آنان را بر حسب تغییر زمینه‌ها و زمانهاپیروی کند..

در اینجا باید اشاره‌ای داشته باشیم به اینکه عنصر زن نیمی از اجتماع بشری‌را تشکیل می‌دهد و زنان نیز به حجّتی نیاز دارند تا در اوضاع گوناگون به سیرت اواقتدا کنند و با آنکه زن در مسائل مشترک میان زنان و مردان به سیرت ائمّه اقتدامی‌کند، در مسائل ویژه زنان به پیشوایی از جنس خود نیز محتاج است، از اینروخداوند برای امّت اسلامی حجّتی از جنس زن قرار داده که در شخصیت حضرت‌فاطمه‌سلام اللَّه علیها پدیدار گشته است.

از اینجاست که نقش حجّت در زندگی امّت و راز تعدّد «حجّتهای خدا بربندگان» که عبارتند از پیامبر، دخترش فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها و دوازده امام، نمایان می‌گردد، از اینرو می‌بینیم که این بخش از دعا بعد از درود فرستادن برپیامبر، قرار گرفته است تا مسلمانان از طریق درود فرستادن بر حجّتها و قدوه‌های‌خود بدانان متذکّر شوند.

.. و بر صدّیقه طاهره فاطمه زهرا سرور زنان جهان و بر نوادگان رحمت‌وپیشوایان هدایت، حسن و حسین، سروران جوانان اهل بهشت، درود فرست؛ وبر پیشوایان مسلمانان، علی بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی‌بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی‌وجانشین هدایتگر هدایت شده، حجّتهای تو بر بندگانت و امانتداران تو درشهرهایت، درود فرست درودی فراوان و پیوسته...

نقش امام منتظر عجّل اللَّه تعالی فرجه

اللَّهُمَّ وَصَلِّ عَلَی وَلِیِّ أَمْرِکَ القائِمِ المُؤَمَّل، وَالعَدْلِ المُنْتَظَرِ، وَحُفَّهُ‌بِمَلائِکَتِکَ المُقَرَّبِینَ، وَأَیِّدْهُ بِرُوحِ القُدُوسِ یا رَبَّ العالَمِینَ.

اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِیَ إِلَی کِتابِکَ، وَالقائِمَ بِدِینِکَ، اسْتَخْلفْهُ فِی‌الأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفْتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِ، مَکِّنْ لَهُ دِینَهُ الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ‌لَهُ، أَبْدِلهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً یُعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً. اللّهُمَّ أَعِزَّهُ‌وَأَعْزِزْ بِهِ، وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ، وَانْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزاً، وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاًیَسِیراً، وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَاناً نَصِیراً.

اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَسُنَّةَ نَبِیِّکَ حَتَّی لا یَسْتَخْفِی بِشَیْ‌ءٍ مِنَ‌الحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الخَلْقِ.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمةٍ تُعِزُّ بِها الإِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ إِلَی طاعَتِکَ، وَالقادَةِإِلَی سَبِیلِکَ، وَتَرْزُقُنَا بِها کَرامَةَ الدُّنْیا وَالآخِرَةِ.

اللَّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ.

"خدایا درود فرست بر ولیّ امر خود، قائمی که آرزوی او دارند و عدالتی که‌چشم براه اویند و او را با فرشتگان مقربت یاری ده و به روح القدس تأیید کن ای‌خداوند جهان و جهانیان.

خدایا او را دعوتگر به سوی کتاب و قائم به دین خود قرار ده و او را در زمین‌خلیفه گردان همچنانکه پیشینیان او را خلیفه کردی و برای او دینش را که موردرضای توست تمکین ده و بیمش را به امنیّت بدل کن، تا تو را پرستد و شرک نورزد.

خدایا عزیزش کن و با او عزیز دار، یاریش ده و با او یاری کن و پیروزیی عزیزاو را ده، گشایشی آسان او را عطا کن و از نزد خود حجّت و چیرگیی برای او قرار ده. خدایا با او دین خود و سنّت پیامبرت را آشکار کن تا حقّی، از ترس خلق پنهان‌نماند.

خدایا اشتیاق دولت با کرمت را به پیشگاه تو می‌آوریم، دولتی که اسلام‌واهل آن را بدان عزیز داری و نفاق و اهل آن را بدان خوار کنی و ما را در آن دولت ازدعوتگران به اطاعت و هدایت کنندگان و پیشوایان به سوی راهت قرار دهی و ما رابه سبب آن دولت، کرامت دنیا و آخرت روزی کنی.

خدایا هرچه از حق به ما شناساندی ما را بر آن وادار هرچه از آن بازماندیم مارا بدان برسان. (

نقش امام حجّت چیست

اینکه انسان پیشوایی الهی داشته باشد که قلباً، نفساً، عقلاً و عملاً با او درپیوند و ارتباط باشد، وسیله‌ای برای تکامل انسان چه بصورت فردی و چه‌اجتماعی و عامل توجّه همواره او به نمونه‌ای آسمانی که برای او تعیین گشته‌است، به شمار می‌آید و این بخشی از حکمت ایمان ما به امام مهدی) عج (است‌که به او بعنوان امامی که شاهد ماست و نزدیک به ما و آگاه از کارها و مراقب اعمال‌ما ایمان داریم، و این ایمان در شب قدر آنگاه که فرشتگاه و روح، سرنوشت‌ومقدّرات بندگان را فرود می‌آورند، متجلّی می‌گردد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ )إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ‌شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ‌الْفَجْرِ(.)سوره قدر( بنام خداوند بخشنده مهربان‏

«ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم، و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه‌تواند کرد، شب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است، در این شب فرشتگان و روح به اذن‌خدا از هر فرمان نازل گردانند، این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.»

در این شب مبارک فرشتگان مقدّرات حکیمانه را فرود می‌آورند: )فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ(.)سوره دخان، آیه ۴)

«در آن شب هر امر با حکمت معیّن و ممتاز می‌گردد.»

همه این تحوّلاتی که باید در یک سال پدید آید در شب قدر از سوی خداوندمقدّر می‌گردد، سلامت انسان، فقر و بیماری و ثروت و بزرگواری یا خواری او درمیان مردم و هم‌چنین پیشرفت یا عقب ماندگی امّت، تمدّن و فرهنگ یا جاهلیّت‌آن... همه این سرنوشتها در شب قدر مقدّر می‌گردد: )فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ * أَمْراً مِنْ عِندِنَا ...(.)سوره دخان، آیات ۵–۴)

«در آن‌شب هر امر باحکمت معیّن وممتاز می‌گردد، تعیین آن‌امر از جانب ماست.»

امّا پرستش این است: فرشتگان مقدّرات زندگی و بندگان را بر چه کسی‌فرود می‌آورند؟ در پاسخ می‌گوییم: از تکریم خدا برای بنی آدم، یکی آن است که‌از خودشان حجّتهایی قرار داده که فرشتگان بر آنها فرود می‌آیند، پس در هر عصری‌از تاریخ، از زمان آدم تا امروز در شب قدر فرشتگان بر شهر فرود می‌آیند، در عهدآدم بر آدم، پس از او بر شیث، بعد بر ادریس، سپس بر ابراهیم و موسی و عیسی‌ومحمّدصلی الله علیه وآله و سپس بر اوصیای او امامان معصوم، یکی پس از دیگری و اکنون برامام مهدی منتظر) عج (زیرا او حجّت خدا بر بندگان است و دعا زمانی که بر امام‌درود می‌فرستد بر آن است که پیوند میان مؤمنان و حجّت خدا را عمیقتر کند. «خدایا درود فرست بر ولیّ امر خود، قائمی(۳) که آرزوی او دارند و عدالتی‌که چشم براه اویند و او را با فرشتگان مقربت یاری ده و به روح القدس تأیید کن ای‌خداوند جهان و جهانیان.»

روح القدس در اینجا یعنی آن روحی که در شب قدر فرود می‌آید و او کسی‌است که خداوند بندگان مؤمن و انبیاء و اوصیا را به وسیله او تأیید کرده است.

و اوست که خدا درباره‌اش می‌گوید: )وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً(.)سوره اسراء، آیه ۸۵)

«از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح به فرمان خداوند من است.»

دعا می‌گوید: "ولی امر تو، قائمی که آرزوی او دارند..." پس امام بر امرخدا قیام می‌کند "در آن شب هر امر با حکمت معیّن و ممتاز می‌گردد، تعیین آن امراز جانب ماست" امر در اینجا به چه معنی است؟

- خداوند قضا و قدر و امر و سنّتی دارد و سنّتهای خدا قوانینی است که برای‌جهان وضع کرده و ثابت و تغییر ناپذیرند.

امّا امر خدا برتر از قوانین جهان است و امام حجّت از سوی خدا و به اجازه‌وتفویض و قدرت و اسم خدا مکلّف است که امر از آنِ او باشد. (۴)

هدفهای حقیقی انسان‏

هر انسانی در این دنیا هدفهایی دارد که برای رسیدن به آنها نهایت کوشش‌خود رامی کند و چه انسان سالم باشد چه بیمار، چه فرادست باشد و چه‌فرودست، هدف اوست که مسیر زندگی و کوششهایش را تعیین می‌کند. پس اگرهدف کسی رسیدن به نقطه‌ای معیّن باشد، همه حرکت و کوشش او در جهت آن‌نقطه قرار خواهد گرفت.

امّا اگر هدفش رسیدن به نقطه‌ای در جهت مقابل آن نقطه باشد پس حرکات، رویکردها و کوششهایش به سوی این نقطه دیگر قرار خواهد گرفت و حرکت به‌سوی شمال یا جنوب، شرق یا غرب یکسان و مساوی نیست. این چنین است‌هدف انسان که مسیر زندگیش را تعیین می‌کند، امّا مشکل انسان این است که‌بدرستی نمی‌داند هدف سلیمی که کوشش در جهت آن شایسته است، کدام‌است؛ یا به تعبیر بهتر مشکل انسان از آنجا سرچشمه می‌گیرد که وی قادر نیست تاهدفش را در زندگی مشخّص نماید!

دیگرانند که هدفهایی راکه هدفهای حقیقی او نیستند بر او دیکته می‌کنندواو بعد از زمانی نه چندان کوتاه، ساختگی بودن این اهداف را در می‌یابدومی‌فهمد که همه تلاشها و حرکاتش در جهت نقطه‌ای نادرست بوده است و به‌خودش خدمت نکرده، بلکه به دیگران یا شیطان خدمت کرده است: )قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ‌یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً(.)سوره کهف، آیات ۱۰۴–۱۰۳)

«بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه کنیم؟ کسانی که سعیشان در زندگی دنیاتباه شد و خود می‌پندارند کاری نیک می‌کنند.»

بنابراین مشکل نخست انسان آن است که هدفهای او غالباً اهدافی حقیقی‌نیستند، امّا مشکل دیگر این است که گاه هدفهای انسان هماهنگ با فطرت و توان‌او نبوده‌اند. بسیاری از ما همه زندگی خود را در قالبهایی تنگ و هدفهایی بسیارمحدود فشرده می‌کنیم، زیرا نفس خود و مقدار طاقت و توانی را که خدا به ما داده‌نمی‌شناسیم. خدا انسان را آفریده تا پیشوا وسرور طبیعت و جهان باشد و پادشاهی‌در بهشت که فرشتگان خدمتش کنند! امّا تنگ نظری به خود، چنانمی کند که‌انسان برای خود هدفی محدود برگزیند، هدفی که با همه تلاش خود در راه رسیدن‌به آن بکوشد و این نیز باعث خسران اوست. کسانی هستند که اهداف و آینده‌نگری عالیی دارند امّا بصورت فردی؛ مثلاً همه هدفشان این است که ثروتمندوصاحب مال و املاک شوند یا بلندآوازه گردند یا به تسلّط رسند، امّا دیگر چه؟ درباره دیگران چطور؟ هیچ چیز! هرگاه هدف انسان فردی باشد با اهداف دیگران‌در تعارض و تصادم قرار خواهد گرفت! و بالآخره باعث وقوع درگیریهای اجتماعی‌که متعلّق به قویتر است می‌گردد.

و دعاهای به جامانده از معصومین از طریق معانی ستوده خود می‌کوشند تاهدف انسان و مسیر او در زندگی تصحیح شود و این از راه تحکیم این امور در انسان‌است:

الف - برای خود هدفی تعیین کند.

ب - انسان خودش این هدف را برای خود تعیین کند نه اینکه دیگران به اودیکته کنند.

ج - این هدف باید هدفی عالی باشد نه پست.

د - هدفش هدفی باشد مشترک میان او و دیگران و فردی نباشد. پس به‌جای آنکه برای رسیدن به سلطنت بر خود سخت‌گیری، بهتر است که توومجموعه‌ای که می‌شناسی، تو و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی با هم برای‌سلطان عادل کار کنید وقتی سلطان عادلی باشد خیر او همه گیر و عمومی خواهدشد. به جای کوشش برای کسب ثروتی که راه آن مستلزم انتشار فقر و مخالفت باامّت و پیروی امّت از بیگانگان باشد، در ساختن تمدّنی که همه از خیرات آن‌بهره‌مند شوند کوشش کنید؛ کار کنید تا کشورهایی پیشرفته و صنعتی باشد تا همه‌از آن بهره‌ور شوند.

بجای آنکه بکوشی تا به تنهایی در زندگی مرفهی باشی، بکوش تا اخلاق‌فاضله در جامعه منتشر شود، پس اگر اخلاق فاضله منتشر شد همه بزودی دروضعیّتی خوب در آرامش و اطمینان زندگی خواهند کرد.

بنابراین از اهداف دعا، یکی، تصحیح مسیر انسان و اهداف بزرگ اوست. هرگاه انسان این هدفها را برای خود رسم کند با دیگران هماهنگ خواهد شدوسپس نهایت کوشش خود را برای تحقّق این اهداف خواهد نمود.

هرگاه هدف انسان شخصی باشد، مثل ثروتمند شدن، بزودی تنبلی از خودنشان می‌دهد واز کار شانه خالی می‌کند زیرا از شخصیّت راستین خود آگاه نیست.

ولی وقتی هدف، برپایی حکم خدا در زمین باشد انسان همه تلاش خود رابرای تحقّق آن مبذول می‌دارد و هر چند راه دراز باشد عزم و پافشاری او افزون‌می‌گردد. از اینرو همه توانهایش شکوفا می‌شود، پس به این سبب انسانی متکامل‌و نامتناهی و نامحدود می‌شود، زیرا می‌داند که حتّی اگر به هشتاد سالگی برسدهدفهایی در پیش رو دارد که باید آنها را متحقّق کند پس همواره با نشاط و سرزنده‌خواهد بود حتی اگر پیری فرتوت باشد، زیرا دارای توان عظیم نفسی است. ازاینرو مردی همچون «سلیمان بن صرد خزاعی» را می‌بینیم که رهبری نبردی‌جانبازانه را بعهده می‌گیرد در حالیکه عمرش از نود سال گذشته، بی آنکه پیری او رابه زحمت انداخته باشد؛ و سبب آن است که او صاحب شعله هدف عالی در ضمیرخود است که او را بسوی شکوفا کردن توانهایش می‌راند. در پایان دعای افتتاح‌آنچه را که توقّعات و اهداف حقیقی ما را در زندگی ترسیم و تعیین می‌کند، می‌خوانیم؛ دعا حول محور مولا وامام ما حجّت بن حسن مهدی) عج (و قراردادن ما از یاران و یاوران او، می‌گردد:

«خدایا او را دعوتگر به سوی کتاب و قائم به دین خود قرار ده و او را در زمین‌خلیفه گردان همچنانکه پیشینیان او را خلیفه کردی و برای او دینش را که موردرضای توست تمکین ده و بیمش را به امنیّت بدل کن، تا تو را پرستد وشرک‌نورزد.»

چند مسئله:

۱ - اگر مؤمنین دعا کنند خدا اجابت می‌فرماید، پس ما در مسیر این جهان‌وآینده آن، به اندازه‌ای معیّن، اثری داریم. پس هر کدام از ما می‌توانیم برای نزدیک‌شدن فرج امام حجّت عمل کنیم و این از طریق دعا با روح امید است، نه با روح‌یأس و ناامیدی.

۲ - دعا در همین حالت دارای گونه‌ای آینده‌نگری است، یعنی انسان باید دربرنامه زندگی خود عمل پیوسته و همیشگی برای رسیدن به این هدف، از جهت‌فراهم آوردن وسایل و آماده کردن راه‌های ظهور امام حجّت) عج (را قرار دهد. پس دعا در حقیقت تعبیری است از برنامه مؤمن و اهداف او.

۳ - هنگامی که انسان برای امام منتظر دعا می‌کند با این کار بخشی از حق اورا بر خویش ادا می‌کند، هم‌چنین این کار منجر به استوار کردن رابطه اقتدا و پیروی‌از امام می‌شود.

«خدایا او را دعوتگر به سوی کتاب و قائم به دین خود قرار ده و او را در زمین‌خلیفه گردان همچنانکه پیشینیان او را خلیفه کردی و برای او دینش را که موردرضای توست تمکین ده.»

این دین، دین اسلام است، امّا اسلام کامل، اسلام ناب و اصیل، و آنچه‌امام حجّت در نشر آن در همه جای زمین و جا دادن آن در دلهای بشریّت می‌کوشد.

«بیمش را به امنیّت بدل کن، تا تو را پرستد و شرک نورزد.»

امام بر سرنوشت این دین بیمناک است.

او صدها سال است که منتظر لحظه ظهور است و در حالت آوارگی و هجرت‌دائمی در انتظار لحظه موعود بسر می‌برد، انسان مؤمن اینچنین باید سختی‌هاومشکلات را تحمّل کند تا وقتی که اهداف و توقّعاتش را محقّق نماید.

"خدایا عزیزش کن و با او عزیز دار، یاریش ده و با او یاری کن و پیروزیی‌عزیز او را ده، گشایشی آسان او را عطا کن و از نزد خود چیرگی برای او قرار ده‌وحجّتی روشن که یار او باشد "عطا فرماً در قرآن می‌خوانیم: )وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِی مِن لَدُنکَ‌سُلْطَاناً نَصِیراً ()سوره اسراء، آیه ۸۰)

«و بگو که بارالها مرا به قدم صدق داخل و به قدم صدق خارج گردان و به من ازجانب خود بصیرت و حجّت روشنی که دایم یار و مددکار باشد عطا فرما.»

پس ما از خدا می‌طلبیم که چیرگی و نیرویی به ما بدهد، نه نیروی خود، بلکه نیروی الهی، دور از شهوات و هوسها و تلنبار شدن عوامل منفی در جامعه‌وهم‌چنین از خدا در این دعا می‌طلبیم که برای امام حجّت) عج (چیرگی‌پیروزمندانه‌ای قرار دهد.

«خدایا با او دین خود و سنّت پیامبرت را آشکار کن تا حقّی از ترس خلق‌پنهان نماند.»

ما بسی رنجور می‌شویم وقتی می‌بینیم که سنّتهای پیامبر ناپدید شده‌ونشانه‌های رسالت مندرس گشته و خلاف احکام خدا بطور آشکار در همه‌کشورهای اسلامی، انجام می‌گیرد و ما در بسیاری از اوقات ناچاریم از روی تقیّه‌سکوت کنیم، امّا ما در اینجا از خدا می‌خواهیم که امام حجّت را ظاهر فرماید تادیگر تقیّه‌ای نباشد و اسلام حکمفرما و چیره شود.

دعا سپس می‌پردازد به ترسیم نقشه هدفهای راستین انسان در زندگی، هدف، صاحب املاک و زن و فرزند شدن و لذّت و بهره‌وری از اینها نیست، هدف‌اساسی این است که انسان نقشی فعّال و سازنده در تصحیح مسیر زندگی داشته‌باشد:

«خدایا اشتیاق دولت با کرامت را به پیشگاه تو می‌آوریم، دولتی که اسلام‌واهل آن را بدان عزیز داری و نفاق و اهل آن را بدان خوار کنی و ما را در آن دولت ازدعوتگران به اطاعت و هدایت کنندگان وپیشوایان به سوی راهت قرار دهی و ما رابه سبب آن دولت، کرامت دنیا و آخرت روزی کنی.»

بنابراین هدف اوّل برپایی حکومت اسلامی راستین است، نه حکومت‌اسلامی منافقانه بر طبق اسلام ساختگی و هماهنگ با امیال غرب یا شرق.

هدف دوم این است که انسان در این حکومت نقش پیشتاز را داشته باشد، پس ما نباید منتظر باشیم که دیگران برای ساختن دولت اسلامی اقدام کنند، ماییم‌که باید آن را بنا کنیم و ماییم که برای اجرای نقش پیشتاز باید بپاخیزیم: «و در آن‌دولت ما را از دعوتگران به طاعتت وراهنمایان و پیشوایان به سوی راهت قراردهی»، ما چه از نظر گفتار و چه ازنظر کردار نقشی پیشتازانه داریم، دعوت به‌فرمانبرداری خدا اجرای این نقش است از نظر گرفتار و رهبری به سوی راه او اجرای‌این نقش است از نظر عمل و به صحنه آمدن. «و به سبب آن دولت، کرامت دنیاوآخرت را روزی ما کنی»، این است هدف دولت اسلامی، کرامت یعنی استقلال‌وخیر و فضیلت، بالاترین هدف دولت اسلامی این نیست که به پیشرفت مادی، اگر این پیشرفت به قیمت استقلال و فضیلت و نیکی به مردم تمام شود، برسد؛ مثالی می‌زنیم: امریکاییها از نظر تمدّن پیشرفت کرده‌اند، امّا به قیمت ملّتهاوفضیلت واسرائیل نیز از نظر تمدّن پیشرفته است امّا به قیمت استقلال خود، زیرادولت کوچکی است وابسته و مرتبط به غرب، بلغارستان نیز پیشرفته است، امّا به‌قیمت استقلالش زیرا پیرو شرق است.

امّا دولت اسلامی درپی پیشرفت است، امّا در کنار استقلال و استقلال رامی‌خواهد و در کنار آن فضیلت را.

«خدایا هرچه از حق به ما شناساندی ما را به آن وادار و هرچه از آن بازماندیم‌ما را بدان برسان.»

امّا چگونه به این هدف مقدّس برسیم؟

به وسیله دو چیز:

- «هرچه از حق به ما شناساندی ما را بر آن وادار»، به اندازه شناختمان ازحقایق مسئولیّت بپذیریم، پس اگر دانستیم که جهاد واجب است مسئولیّت آن رابعهده گیریم.

- «و هرچه از آن بازماندیم ما را بدان برسان»، وقتی به نقص خود دردانسته‌ها و فرهنگ دینیمان پی بردیم، باید بکوشیم که این نقص را بر طرف کنیم، پس انسان باید آن اندازه از دین را که مورد شناخت اوست بکار بندد و آن مقدار راکه نمی‌شناسد در جستجوی شناخت آن باشد.

مورد: قبلی | بعدی |

پایه‌های حکومت اسلامی‏

اللَّهُمَّ المُمْ بِهِ شَعَثَنا، وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعِنا، وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا، وَکَثِّرْ بِهِ‌قِلَّتَنا، وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا، وَأَغْنِ بِهِ عائِلَنا، وَاقْضِ بِهِ عَنْ مُغْرَمِنا، وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنا، وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا، وَیَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا، وَبَیِّضْ بِهِ‌وُجُوهَنا، وَفُکَّ بِهِ أَسْرَنا، وَأَنْجِحِ بِهِ طَلِبَتِنا، وَأَنْجِزْ بِهِ مَواعِیدَنا، وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا، وَأَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا، وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْیاوَالآخِرَةِ آمالَنا، وَأَعْطِنا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا، یا خَیْرَ المَسْؤُولِینَ، وَأَوْسَعَ‌المُعْطِینَ، اشْفِ بِهِ صُدُورَنا، وَأذْهِبْ بِهِ غَیْظَ قُلُوبِنا، وَاهْدِنا بِهِ لَمَااخْتُلِفَ فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذْنِکَ، إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ إِلَی صِراطٍمُسْتَقِیمٍ، وَانْصُرْنا بِهِ عَلَی عَدُوِّکَ وَعَدُوِّنا إِلهَ الحَقِّ آمِّینَ.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا، وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَیْنافَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِنَّا عَلَی ذلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍتَکْشِفُهُ، وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْکَ‌تُجَلِّلُناها، وَعافِیَةٍ مِنْکَ تُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

"خدایا با آن امام، پریشانی، پراکندگی ورخنه ما را بر طرف کن و شکاف مارا بپیوند و کمی ما را به افزونی و خواری ما را به عزّت بدل کن و عائل ما را غنی کن‌و دین ما را ادا کن و فقر ما را جبران کن و خلل ما را مسدود کن و سختی ما را آسان‌کن و روی ما را سفید کن و اسیران ما را آزاد کن و حاجتهای ما را روا کن و وعده‌های‌ما را برآورده کن و دعای ما را استجابت کن و خواسته ما را عطا کن و ما را به‌آرزوهای دنیا و آخرت برسان و برتر از آنچه میل آن داریم به ما عطا فرما، ای بهترین‌کسانی که مورد درخواست قرار می‌گیرند و گسترده عطاترینِ کسان، دلهای ما را با اواستفاده و خشم قلبهای ما را ببر و هدایتمان کن به اذن خود به حقّی که مورداختلاف است که تویی آنکه هر که را خواهی به راه راست هدایت می‌کنی؛ و ما را بااو بر دشمن تو و دشمن ما یاری ده‌ای معبود راستین آمین.

خدایا ما شکایت نبودن پیامبرمان‌صلی الله علیه وآله و غیبت ولیّمان و فراوانی دشمنان‌وکم شمار بودن خود و سختی فتنه‌ها و غلبه روزگار بر ما را به پیشگاه تو می‌آوریم‌پس بر محمّد و آل او درود فرست و ما را با پیروزیی عاجل و بر طرف کردن زیان‌ویاریی که بدان عزّت می‌بخشی و چیرگی و دلیل حق که آشکار می‌گردانی‌ورحمتی که با آن ما را تجلیل می‌کنی و عافیتی که در ما می‌پوشانی، یاری ده‌بِرَحمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ."

دولت اسلامی راستین، دولتی است که برپایه‌های الهی استوار باشد، بارزترین این پایه‌ها، گشتن دولت به گرد محور رهبری ربّانی است، از اینروست که‌نتایجی را که در پایان دعای افتتاح ذکر شد حاصل جامعه انسانی می‌کند، این‌نتایج، هم‌چنین توقّعاتی هستند که هر مؤمنی باید برای تحقّق آنها با همه امکاناتی‌که در دست دارد، بکوشد.

دعاهای به جامانده از معصومین، در ضمیر انسان که دعا می‌کند در شکل‌برنامه‌های عملی که برای تحقّق عینی آنها دست بکار می‌شود، منعکس می‌شوند. پس هنگامی که در ماه رمضان دست خود را بازاری و تضرّع به سوی خدا درازمی‌کنیم و می‌گوییم: "خدایا شادی نثار مردگان کن، هر فقیری را بی نیاز کن، هرگرسنه‌ای را سیر کن، هر برهنه‌ای را بپوشان، هر امر فاسد از امور مسلمانان رااصلاح کن، حال بد ما را به حال نیک خود تغییر ده..." وقتی این دعاها رامی‌خوانیم به این معنی نیست که فقط زبان خود را برای خواندن این عبارات به‌حرکت درآوریم یا محقّق شدن این امور را تمنّا کنیم بلکه به این معنی است که این رابرنامه زندگی خود قرار دهیم و بکوشیم تا شادی نثار گور مردگان کنیم و این باطاعت بیشتر که ثواب آن را نثار آنها می‌کنیم میسّر است و با هماهنگی و همیاری‌بیشتر، در آنجا که شهید یا متوفّی آنچنانکه اگر پیشوا و امامی باشد چشم به راه‌انسجام و هماهنگی است.

هنگامی که می‌گوییم: «خدایا هر گرسنه‌ای را سیر کن» برای بر طرف کردن‌گرسنگی مردمان گرسنه می‌کوشیم و هم‌چنین وقتی می‌گوییم: «خدایا هر امرفاسدی را از امور مسلمانان اصلاح کن» باید در جهت اصلاح روابط مردم به شکلی‌منظّم بکوشیم؛ بنابراین دعاها همچنانکه از بنده مسکین و مخلوق که ضعیف است‌به سوی خالق نیرومند روان می‌گردد تا آن را مستجاب کند و بشکل غیبی محقّق‌بدارد، هم‌چنین برنامه‌ای عملی است که انسان باید طبق آن عمل کند و در جهت‌تحقّق آن بکوشد.

از جهت دیگر بعضی از جوامع بشری گرفتار عقب ماندگی و ستم‌واستضعاف هستند تا جایی که حتی صرف آرزو و امید و امنیّت و بردباری را برای‌رسیدن به سطح پیشرفته‌ای از زندگی از دست داده‌اند.

مثلاً جوامع مستضعف در کشورهای دور افتاده آسیا یا بعضی از مناطق افریقایا آمریکای لاتین، در فکر این نیستند که روزی صاحب بمب هسته‌ای شوند یااستقلالی کامل در رویارویی با شرق و غرب بدست آورند.

پس برای بازگردانیدن انسان به انسانیّت خود و به یاد او آوردن اینکه:ای انسان تو می‌توانی زندگی رفیعی بنا کنی و این زندگی که داری زندگی عقب‌مانده‌ای است، باید آن را رها کنی و دگرگون سازی، باید با همه زمینه‌هایی که‌باعث آن شده که تو این چنین زندگی داشته باشی بستیزی، چه به عنوان فرد درمقابل طبیعت وچه به عنوان جامعه‌ای در برابر سایر جوامع، تا به زندگی آزاددست یابی؛ برای تذکّر این حقیقت به انسان به دعاهایی نیازمندیم که به مامی‌گویند:

هرگاه زندگی شما سخت شد و اوضاع زندگانی شما درهم پیچید ووضعیّت‌شما به حالتی استثنایی رسید و دنیا به شما پشت کرد، به این معنی نیست که فعلاًاستحقاق پیشرفت و کرامت را ندارید و باید به این حال راضی شوید؛ بلکه برعکس، بر شماست که پیوسته از خدا بخواهید که زندگی بهتری به شما ببخشدواین درخواست و دعا شما را مؤمن می‌کند به اینکه وضعیتی بهتر از این که داریدامکان‌پذیر است و می‌کوشید تا به آن برسید و این چنین آتش آرزو در شما خاموش‌نمی‌شود و روح پیشرفت در درونتان نمی‌میرد. بخش اخیر دعای افتتاح در همین‌چارچوب است:

«خدایا با او پریشانی ما را بر طرف کن» تا امّت امّتی یگانه شود، «وپراکندگی و رخنه ما را بر طرف فرما» دیوارها و دژهای کشورهای ما ویران شده‌است، در آن رخنه‌هایی پدید آمده است که دشمن از آن به درون می‌خزد و این‌رخنه‌ها جز با تضرّع و درخواست از خدا، سد نمی‌گردد. با یک نگاه به جهان اسلام‌به عمق پراکندگی و چند دستگی که در کشورهای اسلامی وجود دارد پی می‌بریم، واینکه چگونه این کشورها به بهانه‌های مختلف قومی و ملّی باهم اختلاف دارندواز هم پراکنده هستند.

«و شکاف ما را بپیوند» شکاف کمتر از رخنه است، امّا به سهم خود چیزی‌است که دیده می‌شود، می‌توان وجود نظامهای اجرایی در کشورهای اسلامی رانوعی از شکاف دانست که باید امّت برای پیوند آن و پوشانیدنش به جنبش درآید.

«و کمی ما را به افزونی بدل کن» ما گاهی مردمی پر شمار، امّا پراکنده‌ایم‌ونیازمند یکپارچگی و وحدت هستیم.

و گاهی ممکن است کم شمار باشیم و نیازمند افزایش کَمی؛ اگر مردم‌دلهایشان یک جا باشد و نفسهایشان با هم الفت داشته باشد این کم شماری بخودی‌خود امری منفی نیست، امّا این مردم کم شمار الفت دار باید برشمار افرادش‌افزوده و چندین برابر شوند تا شامل همه گروه‌های امّت مسلمان گردند، از اینرودعا می‌کنیم که: «و کمی ما را به افزونی بدل کن». و «خواری ما را به عزّت بدل‌کن» مشکل انسان ذلیل و خوار این است که رفته رفته احساس می‌کند خوار آفریده‌شده، پس در مقابل ستم و تجاوز و خوار شدن نمی‌ایستد، استکبار جهانی، امروزدر سرزمینهای گوناگون برای خوار کردن و به بندگی کشیدن مسلمانان می‌کوشد.

همانگونه که اسرائیل در جنوب لبنان به هتک حرمت مسلمانان می‌پردازد، و نظام عراق وحشتناکترین وسایل را برای نابود کردن معنویات ملّت مسلمان عراق‌بکار می‌گیرد. آیا همه این اقدامات دشمنانه در حقّ مسلمانان، روشهایی دوزخی‌برای خوار کردن آنان نیست؟ و اگر ما در برابر آن مقاومت نکنیم و اگر به امّتی‌جهادگر برای کسب عزّت و کرامت تبدیل نشویم، خواری و ذلّت در وجود ما ریشه‌خواهد دوانید: «و ذلّت ما را به عزّت بدل کن.»

«و عائل ما را غنی کن» کشورهای اسلامی عقب مانده‌ترین کشورهای دنیا به‌شمار می‌آیند؟ نوشته‌اند که بنگلادش عقب مانده‌ترین کشور جهان است.

جز میلیونها مسلمان چه کسانی در این کشور زندگی می‌کنند؟ همینطوراست در مورد بسیاری از کشورهای اسلامی و مخصوصاً کشورهای مسلمان درآفریقا که ملّتهای آنها در زندگی مسکینانه و عقب مانده به سر می‌برند، ما باید بدانیم‌که خدا ما را نیافریده تا بدینگونه در فقر و عقب ماندگی بسر بریم، روشها و وسایلی‌هست که باید در جستجوی آنها باشیم و آنها را پی گیریم تا زندگی مسکینانه و عقب‌مانده را به پایان بریم: «و عائل ما را غنی کن، قرض ما را ادا کن و فقر ما را جبران‌کن» در اینجا تفاوتی هست بین فقر، و مسکنتی که از آن در این دعا به کلمه «عائل» تعبیر می‌کنیم، مسکنت یعنی اینکه انسان حتی قوت روزانه‌اش را نداشته باشد.

در حالیکه فقر یعنی اینکه زندگی انسان در سطح زندگی دیگران نباشد، گاهی فقیر کسی است که خانه و اثاثیه‌ای خوب دارد، امّا در جامعه‌ای زندگی‌می‌کند که همه اتومبیل شخصی دارند و او ندارد. کشورهای ما عموماً فقیر به شمارمی‌آیند و وقتی می‌خواهند ما را گمراه کنند کشورهای ما را کشورهای در حال رشدمی‌نامند در حالیکه براستی کشورهای ما آنچنانکه باید در حال رشد نیستند، معدّل‌رشد در کشورهای ما پایینتر از حدّی است که باید باشد. رشد جمعیّت بیشتر ازرشد اقتصاد است، بنابراین کشورهای ما در حال رشد نیستند و دلیل آن وجودشکاف گسترده بین شمال و جنوب است و ما باید اعتراف کنیم که فقیر هستیم تاآنکه برای به پایان آوردن فقر بکوشیم: «و فقر ما را جبران کن و خلل ما را مسدودکن» یعنی مواضع فقر را، «و سختی ما را آسان کن» انسان باید بیاری خدا برای‌آسان کردن مشکلات زندگی بکوشد و این دعا انسان را به سمت کنار انداختن‌تسلیم در برابر وضعیت دشوار و زندگی سخت خود می‌راند، بلکه انسان باید برای‌دگرگون ساختن آن به زندگی بهتر بکوشد: «و روی ما را سفید کن.»

"اسیران ما را آزاد کن و حاجتهای ما را روا کن" توقّعات ما را از طریق امام‌غایب که او را برای نجات ما بر می‌انگیزی تحقّق بخش، "وعده‌های ما را برآورده‌کن" خدا ما را وعده داده است که بر دشمنان پیروزیمان دهد؛ و ما به "رهبری نیازداریم که به دور آن جمع شویم تا خدا به سبب آن ما را رهایی بخشد و به وعده خودبا پیروز کردن‌مان وفا کند، "و دعای ما را استجابت کن و خواسته ما را عطا کن و مارا به آرزوهای دنیا وا خرت برسان" همه آرزوهای ما بزودی برا ورده خواهد شدودرست نیست که انسان از آن ناامید شود، تحقّق آرزوها احتیاج به وسیله‌وواسطه‌ای دارد و آن حجّت غایب و نایبان اوست.

«و برتر از آنچه میل آن داریم به ما عطا فرما» از خدا می‌طلبیم که کوتاهی دراجابت خواسته‌های ما نکند زیرا عقل انسان محدود است و خواسته‌هایش نیزمحدود است، خدایی را می‌خوانیم که عمق نیازهای ما را می‌داند تا بیش از آنچه‌می‌خواهیم و بالاتر از رغبت ما به ما بدهد: «و برتر از آنچه میل آن داریم به ما عطافرما ای بهترین کسانی که مورد درخواست قرار می‌گیرند» چه کسی بهتر از خداست‌تا انسان از او حاجت بخواهد؟ انسان می‌تواند در هر وقتی از او هر چیزی رابخواهد و اینگونه نیست که پرده دارانی او را از بندگانش بپوشانند و در او برای‌داخل شوندگان باز است و تقرّب به او و درخواست از او به شفیع و راهنما وتشریفات نیاز ندارد واو برتر از همه اینهاست، به خواهنده چندین برابر آنچه‌بخواهد می‌دهد، پس او «بهترین کسانی است که مورد درخواست قرار می‌گیرندوگسترده عطاترین کسان است.»

«خدایا دلهای ما را با او شفا بخش» این قُلّه خواسته‌هاست، زیرا ممکن‌است دولتی اسلامی و جامعه‌ای مسلمان وجود داشته، دولتی با قوانین اسلامی‌وجامعه‌ای که در روابط ظاهری خود تابع ارزشهای اسلامی است و حالتی ازحرکت، ثروت، پیشرفت، رفاه و عزّت نیز در آن هست، امّا دل همچنان بیمارباشد و انسان از همه این نعمتها بی بهره ماند، زیرا دل از سلامت و صفا و اطمینان‌بی بهره است؛ کاملاً مانند انسان حسودی که اگر چه صاحب همه نعمتهای دنیاشود، امّا هرگز آسوده‌خاطر نیست، زیرا به دیگران به خاطر نعمتهای که دارندحسادت می‌ورزد.

بنابراین ما به چیزی بزرگتر از همه نعمتها محتاج هستیم و آن شفای دلهاست.

«و خشم دلهای ما را ببر» شفای دلها فقط این نیست که خدا ما را شکیباوخرسند و خشنود کنند و فقط این نیست که دل ما از حسد و کینه پاک باشد، بلکه این است که دل ازهر خشمی تهی باشد از خدا می‌طلبی که این غیظ را از دلت‌ببرد و این با ساقط کردن دشمنان انسانیّت و شکست حکومتهای اهریمنی‌وقدرتهای استکباری جهان است.

«و هدایتمان کن به اذن خود به حقّی که مورد اختلاف است» از فوایدحکومت اسلامی و رهبری مکتبی آن است که اختلافات را بر اساس هدایت به حق‌و صواب از میان بر می‌دارد:

«و هدایتمان کن به اذن خود به حقّی که مورد اختلاف است تویی آنکه هر که‌را خواهی به صراط مستقیم هدایت می‌کند و ما را با او بر دشمن تو و دشمن خودیاری ده، ای معبود راستین آمین» و بالآخره اگر دولت وحکومتی اسلامی وجودداشته باشد مجموعه‌ای از دشمنان باقی خواهند بود که امید پیروزی بر آنان راداریم واز خدا می‌خواهیم که در این کار یاریمان دهد.

در پایان دعای افتتاح از مستکبران، قدرتمندان و چیرگانی که بر مستضعفان‌عقب مانده و متفرّق ستم می‌کنند، به خدا شکایت می‌بریم و می‌گوییم: «خدایا ماشکایت فقدان پیامبرمان و غیبت ولیّمان وفراوانی دشمنانمان و کم شمار بودن‌خود و سختی فتنه‌ها را به پیشگاه تو می‌آوریم» از فتنه‌های بسیار که از هر ناحیه برامّت هجوم می‌آورند شکایت می‌بریم، آیا اسرائیل و نظامهای طاغوتی و در پشت‌سر آنها استکبار جهانی فتنه‌های این امّت نیستند؟

«و از غلبه روزگار بر ما نزد تو شکایت می‌کنیم، پس بر محمّد و آل او درودفرست و ما را با پیروزیی عاجل و بر طرف کردن زیان و یاریی که بدان عزّت‌می‌بخشی و چیرگی و دلیلی حق که آشکار می‌گردانی و رحمتی که با آن ما را تجلیل‌می‌کنی و عافیتی که در ما می‌پوشانی یاری ده، برحمتک یا ارحم الراحمین.»

ایمان به آخرت‏

اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِکَ فِی الصَّالِحِینَ فَأَدْخِلْنا، وَفِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنا، وَبِکأْسٍ‌مِنْ مَعِینٍ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبِیلٍ فَاسْقِنا، وَمِنْ الْحُورِ الْعِینِ بِرَحْمَتِکَ‌فَزَوِّجْنا، وَمِنَ الْوِلَدانِ المُخَلَّدِینَ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ فَأَخْدِمْنا، وَمِنْ‌ثِمارِ الْجَنَّةِ وَلُحُومِ الطَّیْرِ فَأَطْعِمْنا، وَمِنْ ثِیابِ السُّنْدُسِ وَالحَرِیرِوَالاسْتَبْرَقِ فَأَلبِسْنا، وَلَیْلَةِ القَدْرِ، وَحَجَّ بَیْتِکَ الحَرامِ، وَقَتْلاً فِی‌سَبِیلِکَ فَوَفِّقْ لَنا، وَصالِحِ الدُّعاءِ وَالمَسْأَلَةِ فَاسْتَجِبْ لَنا، وَإِذاجَمَعْتَ الأَوَّلِینَ وَالآخِرِینَ یَوْمَ القِیامَةِ فَارْحَمْنا، وَبَراءَةً مِنَ النَّارِفَاکْتُبْ لَنا، وَفِی جَهَنَّمَ فَلا تَغُلَّنا، وَفِی عَذابِکَ وَهَوانِکَ فَلَا تَبْتَلِنا، وَمِنَ الزَّقُّومِ وَالضَّرِیعِ فَلَا تُطْعِمْنا، وَمَعَ الشَّیاطِینَ فَلَا تَجْعَلْنا، وَفِی‌النَّارِ عَلَی وُجُوهِنا فَلَا تَکْبُبْنا، وَمِنْ ثِیابِ النَّارِ وَسَرابِیلِ القَطِرَانِ‌فَلَا تُلْبِسْنا، وَمِنْ کُلِّ سُوءٍ یا لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ بِحَقِّ لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ‌فَنَجِّنا.

"خدایا به رحمت خود، ما را در صفوف صالحان داخل کن و به علّیّین، بالاببر و جامی از آب گوارا از چشمه سلسبیل به ما بنوشان و حور عین را همسر ما قرارده و پسران جاودان را که همچون مروارید پوشیده‌اند به خدمت ما بگمار و ازمیوه‌های بهشت و گوشت پرندگان، ما را خوراک ده و از پوشش سندس و ابریشم‌واستبرق ما را بپوشان و لیلة القدر و حجّ بیت الحرام و کشته شدن در راه خود راتوفیق فرما و دعا و درخواست صالح را برای ما مستجاب کن و آنگاه که در قیامت، اوّلین و آخرین را جمع‌آوردی ما را ببخشای و دوری از آتش برای ما بنویس و درجهنّم زنجیرمان نکن.

و به عذاب و خواری خود مبتلامان نکن و از زقوم و ضریع ما را خوراک نده‌وهمراه شیاطین قرارمان نده و در آتش دوزخ ما را بر روی نیفگن و لباس آتش‌وقطران بر تن‌مان نپوشان و از هر بدی، ای معبودی که جز تو معبودی نیست به حقّ‌توحید، ما را نجات ده...((۵)

ایمان به روز قیامت بخشی اساسی از عقاید اسلامی است که دعاها دربعضی جوانب خود به تثبیت آن در نفس تأکید می‌ورزند، لازم به اشاره است که دراینجا میان تثبیت عقیده و شرح و بیان آن تفاوتی وجود دارد، شرح عقیده گاهی ازطریق سخنی عقلانی است در حالیکه تثبیت عقیده فقط از طریق سختی کشیدن‌وروابط متقابل میان انسان و این عقیده است، مثلاً در اینجا تفاوتی واضح میان‌آنکه به آخرت ایمانی مبنی بر برهانها و دلایل عقلی داشته باشیم و اینکه با تصوّرصحنه‌های آخرت به آن ایمان آوریم وجود دارد، تشییع جنازه خود را به تصوّرمی‌آوریم در حالیکه بر دوش یاران به سوی آخرین جایگاه خود روانه‌ایم، نمی‌دانیم‌سرنوشت ما چه خواهد بود.

و خود را در حالیکه روی مغتسل) میز غسالخانه (خوابیده‌ایم و دست‌دوستان یا همسایگان درستکار ما را، زیر و رو می‌کند و متلاشی شدن جسد خود رادر قبر و سپس بیرون آمدن از قبر در حالیکه برهنه و ذلیلیم و نمی‌دانیم به کجا روکنیم، به تصوّر می‌آوریم، پنجاه هزار سال در صحرای محشر می‌ایستیم.

صحرایی که در احاطه خطرها و ترسهاست، این چنین بهشت و دوزخ را به‌تصوّر می‌آوریم و مجازات و پاداش را.

همه این تصوّرات، عقیده را در ذهن ما تثبیت می‌کند نه صرف اعتقاد ازروی استدلال و برهان، ایمان به آخرت باید تا درجه‌ای در نفس تثبیت شود که‌انسان آن را جزئی از اندیشه و رویکردهای خود قرار دهد.

یکی از دانشمندان غرب بنام «براتراتسن» در کتاب خود، با نام «درباره‌تربیت» می‌گوید: روحانیّون فرزندان خود را بر اساس ایمان به آخرت و عمل درجهت آن تربیت می‌کنند. سپس می‌افزاید:

من شخصاً به آخرت ایمان ندارم، امّا آنکه به آخرت ایمان دارد و ایمان داردبه اینکه در آنجا زندگی طولانی و جاوید خواهد داشت، حال یا در آتش و عذاب، یا در بهشت و نعمت، ناچار فرزندش را بر این اساس تربیت می‌کند، زیرا دنیانسبت به آن روز هیچ نیست، ارزش هفتاد سال عمر در مقایسه با میلیونها سال‌چیست؟ لحظه‌ای بیش نیست؛ بنابراین کسی که به آخرت ایمان دارد نمی‌تواندمانند کسی که به آن ایمان ندارد زندگی کند، پس اختلافی وسیع میان زندگی این دووجود دارد.

در حدیث آمده است:

در شگفتم کسی که یقین به مرگ دارد چگونه می‌خندد؟

تنها تصوّر مرگ و این پایانی که از آن نمی‌توان بازگشت، کافی است تا باعث‌شود آدمی هرگز در زندگی نخندد، چه رسد به تصور آنچه پس از مرگ هست؛ مرگ‌از ساده‌ترین مراحل قیامت است، مرگی که انسان از آن در دنیا می‌ترسد، دوزخیان‌در قیامت آن را تمنّا می‌کنند، زیرا بسیار ساده‌تر از ترسها و رنجهای عذاب و آتش‌است، آیه کریمه می‌فرماید: )وَنَادَوْا یَامَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ(.)سوره زخرف، آیه ۷۷)

«ندا کردند که ای مالک از خدای خود بخواه که ما را بمیراند تا از عذاب برهیم، گفت شما در این عذاب همیشه خواهید بود.»

در مجمع از امیرالمؤمنین‌علیه السلام در تفسیر این آیه آمده است: اهل دوزخ به‌خاطر ضعفشان به همه نمی‌توانند سخن بگویند، بلکه خیلی کوتاه حرف می‌زنندومی‌گویند: خداوند تو، بر ما تمام کند، یعنی از خداوندت بخواه تا بر ما تمام کند، ما را بمیراند. می‌فرماید شما خواهید ماند و شما را خلاصی با مرگ و جز آن نیست.

بنابراین ایمان تنها به وجود آخرت با تصوّر انسان از مراحل تفصیلی آن‌تفاوت دارد و چه بسا در آیه کریمه، کلمه «ظنّ» به این امر اشاره دارد: )وَاسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ * الَّذِینَ یَظُنُّونَ‌أَنَّهُم مُلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(.)سوره بقره، آیات ۴۶–۴۵)

«از خدا با صبر و نماز یاری جویید که نماز امری بسیار بزرگ و دشوار است مگر برخاشعان، آنانکه بر این ظنّند که در پیشگاه خدا حاضر خواهند شد وبازگشتشان به سوی‌او خواهد بود.»

کلمه «ظنّ» چه بسا دلالت به این تصوّر کند، یعنی تصوّر اینکه انسان قطعاًبا خدا دیدار خواهد کرد این تصوّر درون تو را تکان می‌دهد، تو را از اعماق تکان‌می‌دهد و دعاهای معصومین وقتی بر مسئله آخرت و تفصیلات مرگ، حشر، عذاب و نعیم می‌پردازند، این تصوّر را برای ما می‌آفرینند.

دعای آتی که در آن تأمّل خواهیم کرد راهی برای اثبات ایمان به آخرت‌است:

«خدایا به رحمت خود ما را داخل]صفوف‏[ صالحان کن وبه علّیّین، بالاببر»، مهم نیست که اسم انسان در جراید و مجلّات نوشته شود یا از رادیو پخش‌شود، مهم این است که خدا انسان را داخل جبهه صالحان کند و به اعلی علّیّین،بالا برد. پس انسان چقدر نیاز دارد به تثبیت ایمان و باورش تا این صفت را در خودبپروراند، تا نیندیشد به اینکه چه کسی از او سخن می‌گوید، به شهرت فکر نکندوبه نظر مردم درباره خود نیندیشد و فقط بیندیشد به نظر خدا درباره او و اینکه او راچگونه می‌بیند و آیا او را به اعلی علّیّین می‌برد یا نه؟

تاریخ شاهد است که مردمانی همه جهان را صاحب شدند، امّا تار و مارگشتند و به آخر آمدند، زیرا از صالحان نبودند.

فرعون در عهد خود از آمریکا و روسیه امروز و از همه قدرتهای عالم درروزگار خود قویتر بود، امّا او امروز کجاست؟ از او جز جسد مومیاییش درموزه‌های قاهره و آنچه خدا برای عبرت دیگران قرار داده، بجا نمانده است.

بنابراین شهرت دنیوی مهم نیست، مهم این است که شأن انسان نزد خدا بالارود.

مثال قرآنی دیگر این است که آیا اسم یکی از جادوگرانی که به خداوندموسی ایمان آوردند و سر از فرمان فرعون پیچیدند و بخاطر ایمانشان قربانی شدندشناخته شده است؟ کسی از آنها چیزی نمی‌داند امّا خدا آنها را به اعلی علّیّین برده‌است.

«و جامی از آب گوارا از چشمه سلسبیل به ما بنوشان.»

در حدیث آمده است که آنجا حوض آبی وجود دارد که مؤمنان پیش از ورودبه بهشت از آن می‌نوشند، این حوض همان است که حوض کوثرش می‌نامند و این‌آب طبق روایات چند خصوصیّت دارد، از مهمترین آنها این است:

۱ - وقتی انسان می‌میرد، جسمش بسیار تغییر می‌کند، سپس وقتی درصحرای خوفناک محشر که خدا درباره آن چنین می‌گوید:

)فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِن کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیباً(.)سوره مزمّل، آیه ۱۷)

«پس چگونه در امان خواهید بود -اگر کافر شوید- از روزی که کودکان را پیرمی‌کند.»

محشور می‌شود جسمش دچار تغییرات بیشتری می‌شود و مسخ و تباه‌می‌گردد، از اینرو که صحرای محشر با آنکه بسیار بزرگ و گسترده است، امّامیلیاردها انسان در آنجا انبوه شده‌اند و در آن تپه‌ها، گودالها، عقربها، آتش، عذاب‌و تاریکی هست و از جهت سوم بیشتر مردم داخل آتش جهنّم می‌شوند اگر چه‌برای مدّتهایی بسیار کوتاه:

)وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً(. )سوره مریم، آیه ۷۱)

«همه شما وارد دوزخ خواهید شد و این حکم حتمی خداوند توست.»

و این از جهت پاک کردن مردم از گناهانشان است اگر در دنیا با استغفار پاک‌نشده‌اند و هنگامی که این جسم از آتش خارج می‌شود، بدون شک دارای صورتی‌تباه و ناخوشیهایی رنج آور است و برای آنکه انسان مؤمن‌از دگرگونیهای قبر ومحشرو از بیماریهای جهنّم خلاص شود، از این آب می‌نوشد.. آبی که جسم انسان را به‌زیباترین صورت در اوج جوانی باز می‌گرداند و بعد از آن انسان داخل بهشت‌می‌شود.

۲ - این آب، آب حیات است و هر که از آن بنوشد گرفتار مرگ، رنج،ناخوشی و بیماری نمی‌شود، از اینجاست که مؤمن به فضل این آب جوان، زیباوبهبود یافته و از سوی دیگر در امان از هر عامل منفی و بیماری جسمی داخل‌بهشت می‌شود.

دعا می‌گوید: «و جامی از آب گوارا از چشمه سلسبیل به ما بنوشان.»

«و حور عین را همسر ما قرار ده» حور جمع حوراء است به معنی زنی که‌سیاهی چشمش بسیار سیاه و سفیدی آن بسیار سفید است، یعنی عنبیه چشم‌رنگی جز سیاهی ندارد، همچنانکه سفیدی چشم نیز به هیچ رنگ دیگری آمیخته‌نیست. و «عین» جمع عیناء است به معنی زنی که «چشمهای درشتی» دارد.بنابراین هر دو صفت به چشم باز می‌گردد به اعتبار اینکه چشم انسان بسیاری ازنشانه‌های زیبای، بلکه تجسّم زیبای انسان را با خود دارد، که روح از چشم جلوه‌گرمی‌گردد: «و حور عین را همسر ما قرار ده و پسران جاودان را که همچون مرواریدپوشیده‌اند به خدمت ما بگمار» پسران جاودان مجموعه‌هایی بزرگند از جوانان کم‌سال که خدا به خدمت مؤمنان در بهشت و آماده کردن همه وسایل راحت و رفاه‌برای آنان گمارده است و آنها در خدمت مؤمنان هستند در هر آنچه بخواهند: «وپسران جاودان را که همچون مروارید پوشیده‌اند به خدمت ما بگمار»، مرواریدچیزی بسیار زیباست، امّا گاه غباری روی آن می‌نشیند، ولی مرواریدی که درپوشیدگی است و قتی در معرض نور قرار گیرد با سپیدی و زیبایی می‌درخشد،پسران جاودان نیز این چنین هستند.

«و از میوه‌های بهشت و گوشت پرندگان ما را خوراک ده» در بهشت میوه‌هاوگوشتهای گوناگونی هست که طبق اشتها و میل انسان در پیش او نهاده می‌شود،در مورد پرندگان آنچه از روایات استفاده می‌شود این است که پرندگان بهشت دسته‌دسته در آسمان پرواز می‌کنند و هرگاه مؤمن به یکی از آنها میل کند کافی است که به‌آن اشاره‌ای کند تا فوراً به شکل کباب در برابرش حاضر شود، عجیب‌تر این است‌که بعد از آن که مؤمن از آن خورد، اجزای پرنده جمع می‌شود و از نو به پرواز بازمی‌گردد و در حالیکه به دیگر پرندگان فخر می‌فروشد که مؤمن او را خورده است.

براستی مؤمن پادشاهی است در بهشت و فرشتگان، حور، ولدان،پرندگان، درختان و جویها و همه چیز به یک اشاره اوست. طبق آنچه در حدیث‌آمده است مؤمن در بهشت از زمین، خدمتکار، دشت، خانه، گله‌های اسب‌ودرختان آنقدر دارد که می‌تواند همه اهل زمین را در یک روز به میهمانی و خوراک‌دعوت کند.

«و از پوشش سندس و ابریشم و استبرق ما را بپوشان» لباس ابریشم،معروف است، سندس دیبای نازک است، استبرق دیبای ضخیم است یا ابریشم زربافت. این است چشم داشتهای مؤمن در آخرت، امّا برای رسیدن به آنها ما در دنیابه توفیقی الهی نیاز داریم که راهی برای رسیدن به بهشت و نعم دائمی آن باشد:

«و لیلة القدر و حجّ بیت الحرام و کشته شدن در راه خود را توفیق فرما» کسی‌که خدا او را در دگرگون ساختن خود در شب قدر و برای آغاز زندگی نو که رضای‌خدا در آن است، موفق می‌کند و سپس به حجّ می‌رود و با حجّ اعلان می‌کند که‌همه خدایان ساختگی در زمین و طاغوتها را که از خود همتایان و انبازانی برای خداقرار می‌دهند، را رها کرده است، سپس در حال جهاد در راه دین و خداوندش به‌شهادت می‌رسد، بدون شک از اهل بهشت خواهد بود.

انسان را ناچار مرگ می‌یابد، امّا مرگ چه شیرین است وقتی از طریق‌شهادت باشد و مهمترین فواید شهادت در راه خدا بخشودگی همه گناهان است،زیرا خدا وعده بهشت به شهید راه خود داده است.

«و دعا و درخواست صالح را برای ما مستجاب کن» ما بسیار دعا می‌کنیم،امّا برخی از این دعاها گاهی به حال ما سودی ندارد، بنابراین از خدا می‌خواهیم که‌دعاهای صالح ما را اجابت فرماید.

«و آنگاه که در قیامت، اوّلین و آخرین را جمع آوردی ما را ببخشای» روایات‌می‌گویند که خدا رحمتش را به صد جزء تقسیم کرده، پس رحمت خدا در این روزواسع است و اگر رحمت او نباشد مردم همگی هلاک می‌شوند و چه بسا بتوان‌گفت: اگر رحمت خدا نباشد حتی یک نفر داخل بهشت نمی‌شود. در اینجا به‌داستان آن مرد عابد زاهد که برای عبادت، نماز و ابتهال خود را از هر چیزی فارغ‌کرده بود و پیوسته خدا را می‌خواند که او را به سبب عملش داخل بهشت کند، نه‌به سبب رحمت خدا اشاره می‌کنیم.

آن مرد شبی خواب دید که قیامت برپا شده و نوبت حساب رسی او رسیده‌وترازو در برابرش قرار گرفته و اعمالش در یکی از کفّه‌های ترازو نهاده شده ودید که‌عملش بسیار است، اعمالی همچون نمازها، ابتهالات، عبادات و... ولی در کفّه‌دوم گناهان او نهاده نشده، یا برای آنکه گناهانی قابل ذکر نداشته یا اینکه خداگناهانش را بخشیده، فقط اناری که در زندگیش خورده بود در کفّه تراز و نهاده شدواین انار بالطبع نعمتی است از میلیونها نعمتی که خدا با او داده و دید که کفّه‌ای که‌انار در آن بود در کفّه اعمال صالح بسیارش چربید و مرد خطای تصوّرش را فهمید،زیرا همه اعمالش در دنیا، حتّی مساوی یک انار از میان همه نعمتهای خدا نبود.

بنابراین ما هر چند صالح و پاک باشیم در آخرت نیز همچون دنیا به رحمت‌خدا نیازمندیم. «و دوریی از آتش برای ما بنویس» از این عبارت چنین می‌فهمیم که‌کسانی که داخل آتش نمی‌شوند شایسته است که «برائت» ویژه‌ای نزد آنان باشد که‌به مثابه ورقه دخول به بهشت باشد و از برخی احادیث بر می‌آید که آتش جهنّم میان‌صحرای محشر و بهشت فاصله می‌اندازد و کسی که داخل بهشت می‌شود ناچارباید از طریق جهنّم عبور کند، پس کسی که دارای برائت از آتش باشد از طریق پلی‌موسوم به صراط از جهنّم عبور می‌کند؛ کسی که از امتیازات بزرگ بهره‌مند باشد ازجهنّم در زمانی بسیار کوتاه در یک چشم بهم زدن عبور می‌کند. امّا کسی که صاحب‌ورقه برائت نباشد باید داخل آتش جهنّم شود سپس به سختی از آن راه خود را به‌بهشت بیابد، وقتی داخل جهنّم شود از آن کی خارج می‌شود؟ این مربوط است به‌اندازه گناهانش و اعمال صالح و اعمال بدش، روایات می‌گویند بعضی از مردم‌سیصد هزار سال در جهنّم می‌مانند تا بدنهاشان پاک شود و نفسهایشان از آثارگناهان پاکیزه گردد، سپس بعد از آن داخل بهشت می‌گردند؛ بنابراین ما دعامی‌کنیم که: «و دوریی از آتش برای ما بنویس و در دوزخ زنجیرمان نکن»، در جهنّم‌زنجیرهایی از آتش هست که پیرامون اهل آتش را گرفته است و زنجیرگاه ممکن‌است هفتاد متر باشد به شکلی که از سر تا پای انسان به آن پچیده شود.

«و به عذاب و خواری خود مبتلامان نساز» با مسلّط کردن عذاب و خواری‌بر ما، ما را آزمایش مکن، «و از زقوم و ضریع ما را خوراک نده» زقّوم گونه‌ای است‌از «درختان آتش» آنچنانکه این آیات قرآنی وصف می‌کنند.

)إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ * طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّیَاطِینِ * فَإِنَّهُمْ‌لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ(. )سوره صافّات، آیات ۶۶ - ۶۴)

«آن درختی است که در بُن جهنّم می‌روید، میوه‌اش همچون سرهای شیاطین‌است، پس آنان از آن خواهند خورد و شکمها را پُر خواهند کرد.»

زقّوم آنچنانکه گفته‌اند نام درختی است با برگهای، تلخ و بدبو، دارای‌شیره‌ای که اگر به تن آدمی بخورد باعث ایجاد ورمهای عفونی در آن می‌شود.وضریع گونه‌ای دیگر از غذاهای اهل آتش است، آیه ششم از سوره غاشیه به آن‌اشاره دارد:

)لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ * لاَ یُسْمِنُ وَلاَ یُغْنِی مِن جُوعٍ(.)سوره غاشیه، آیات ۶ - ۵)

«طعامی جز ضریع ندارند، که نه فربه می‌کند و نه رفع گرسنگی.»

گفته‌اند که ضریع خبیثترین و زشتترین گونه‌های خاراست.

«و ما را با شیاطین قرار مده»، در آتش هر انسانی در کنار خود شیطان خود راکه در دنیا او را وسوسه می‌کرد می‌یابد، شیطان جزای خود را در آتش می‌بیندوعذاب می‌شود، امّا در همان زمان انسان را نیز آزار می‌دهد.

«و در آتش ما را بر رو نیفکن» خداوند اساس آتش جهنّم را در جایی بسیارعمیق نهاده است، از اینرو مجرمان را که بر رو در آتش می‌افکنند زمان سقوط آنان تارسیدن به قعر جهنّم به هفتاد سال می‌انجامد، پس از خدا می‌خواهیم که ما را بر رودر آتش نیندازد.

«و از پوشش آتش و قطران بر ما نپوشان» قطران ماده‌ای سیاه و بد بوست که‌بدنهای دوزخیان را با آن می‌آلایند آنچانکه همچون شلواری برای آنها می‌شود.

و آتش پیرامون اهل جهنّم را فرا می‌گیرد آنچنانکه همچون لباسی می‌شود که‌آنها را پوشانیده است.

«و از هر بدی، ای معبودی که جز تو معبودی نیست، به حقّ توحید ما رارهایی ده.»

خدای تعالی تواناست بر اینکه ما را از هر بدی در دنیا و آخرت نجات دهد،امّا بر ما ست که از او با جدّیّت و اصرار بخواهیم که با ما چنین کند.

نمایه

۱) برخی از فضاشناسان پدید آمدن دگرگونیهایی عظیم را، در زمین در اثر انفجارهای پی در پی‌که در خورشید به وجود می‌آید پیش‌بینی کرده‌اند. زیرا این انفجارات، حرارت خورشید را ازپنج هزار به پانزده هزار درجه بالا خواهد برد و این بالا رفتن درجه حرارت، بر زمین -که یکی‌از کراتی است که به گرد خورشید می‌گردد- اثر خواهد گذاشت، امّا چه اثری؟ نمی‌دانیم.

چه کسی می‌تواند این انفجارات خورشیدی را متوقّف کند؟ و اگر این انفجارها منجرّ به‌دگرگونیهایی عظیم در زمین ما بشود، آیا دانش جدید و ابزارهای پیشرفته آن می‌تواند با آن به‌رویارویی برخیزد؟ هرگز... بلکه فقط خدا بر چنین کاری قادر است، و شاید پدید آمده‌اینگونه امور یکی از انواع «ضرّاء» باشد.

۲) انصاف الهه: نیمه خدا، خدایچه.

۳) عادتی است که وقتی نام «قائم» ذکر می‌شود می‌ایستیم، این به چه معنی است؟

این ایستادن رمز آمادگی ماست برای جنگی که باید حق بر ضدّ باطل، تحت رهبری امام‌حجّت، درگیر آن شود، و نیز به معنی این است که ما تمنّای آن داریم که از سربازان امام و ازمجاهدان در زیر پرچم او باشیم.

۴) در آغاز گفتار اشاره کردیم به اینکه ارتباط ما با امام ارتباطی خطی است و ما باید در ارتباط باخط مستقیم امام باشیم، به این معنی که فقیهی که اولوالامر است او را پیشوای بالذات‌نمی‌دانیم، بلکه پیشوایی او را برخاسته از نیابت عام امام‌علیه السلام به حساب می‌آوریم، بنابراین مادر هر قضیّه‌ای درپی نظر و رأی و موضع‌گیری امام حجّت هستیم، بلکه حتی ولی فقیه نیز درپی‌رأی درست امام است تا فتوای خود و موضع گیریهایش را بر آن اساس بنانهد زیرا که شرعیّت‌ رهبری او متّکی به اندازه و مقدار التزام به خط امام حجّت است. از اینرو ما تا زمانی ملتزم به‌رهبری فقیه هستیم که او ملتزم سیر بر صراط مستقیم باشد، امّا اگر خدای نخواسته منحرف‌شد، ارتباط ما با او فوراً قطع می‌شود زیرا ارتباط حقیقی ما با خط امام حجّت است و تا آن‌اندازه که فقیه این خط را پیروی کند و نمونه و تجسّم آن باشد.

۵) بعد از اتمام تأمّل در دعای افتتاح که یکی از دعاهای جامع است، تأمّل در دعای کوچکی که‌معمولاً بعد از دعای افتتاح خوانده می‌شود آغاز کنیم، زیرا در دعای افتتاح آنچنانکه باید برمسأله آخرت تمرکز داده نشده است.