فرهنگ مصادیق:ارتداد(۱)

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۲ توسط Golafshan (نظرات | مشارکت‌ها) (شرایط ارتداد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
ارتداد(1)

مقدمه

معارف اسلامی - آذر، دی، بهمن و اسفند ۱۳۸۴، شماره 62
کلمات کلیدی ماشینی : ارتداد، اسلام، کفر، دین، مرتد، ایمان، قرآن، فقیه،

برخی از مخالفان اسلام و گروهی از روشن فکران می‌گویند: اگر در اسلام آزادی عقیده وجود دارد پس چرا کسانی که از اسلام بر می‌گردند، به ارتداد محکوم شده و حکم قتل آنها واجب می‌شود؟ مگر انسان در انتخاب دین، آزاد نیست؟ به فرض، اگر کسی با مطالعه و تحقیق - هر چند سطحی - به این نتیجه برسد که مسیحیت دین معقولی نیست و به مکتب مادی گرایش پیدا کند، آیا اشکال دارد؟ مگر نتیجه تحقیق و تفحص برای هر کسی حجت نیست؟

این پرسش‌ها و اعتراض‌ها ایجاب می‌کند که موضوع «ارتداد» را از ابعاد مختلف بررسی کنیم تا پاسخی شایسته به آن داده شود.

ارتداد از نظر لغت و اصطلاح

«ارتداد» از ماده «رد» گرفته شده است. در لغت، به معنای مطلق رجوع از چیزی به چیز دیگر است و در اصطلاح، به معنای بازگشت از اسلام به کفر می‌باشد. راغب اصفهانی در کتاب «المفردات» خود «ارتداد» را به دو معنا گرفته است: یکی، به مفهوم مطلق رجوع و دیگری، بازگشت از دین به کفر.

از نظر فقهای شیعه و سنّی، ارتداد عبارت است از: بازگشت به کفر بعد از اسلام. بنابر تعریف راغب اصفهانی، هر ارتدادی از نظر اسلام موجب کفر نیست، چرا که ممکن است ارتداد، بازگشت از کفر به ایمان باشد که از نظر اسلام مطلوب است، و یا رجوع از یک مرام سیاسی به مرام سیاسی دیگر باشد.

ارتداد از نظر قرآن

در قرآن کریم، غالباً ارتداد به مفهوم لغوی آن آمده است؛ چنان که در آیات ذیل می‌خوانیم:
۱ - «فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا؛[۱] هنگامی که مژده دهنده آمد و پیراهن یوسف را بر صورت یعقوب انداخت، چشمانش به حالت اولیه برگشت (بینا شد).»

۲ - قرآن در باره اصحاب کهف می‌فرماید: «فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا؛[۲] از طریق نشانه‌ها، از همان راهی که رفته بودند، برگشتند.»

در قرآن فقط دو آیه به ارتداد از دین اشاره کرده، ولی بقیه آیات ارتداد، در باره بازگشت به دوران جاهلیت و یا مطلق رجوع به کار رفته است. آن دو آیه عبارت اند از:

الف - «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ؛ [۳] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر یک از شما از دینش برگردد چه باک ؛ خداوند به زودی گروهی را جای گزین خواهد کرد که پروردگار آنان را دوست می‌دارد و آنان نیز خدا را دوست می‌دارند.»

ب - «وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ؛[۴] از میان شما آنان که از دینشان برگردند و کافر بمیرند، اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند.»

در این دو آیه، سخن از مجازات مرتدان به میان نیامده و اصولاً در قرآن حکم مرتد اعلام نشده است؛ آن چه بیان شده، نابودی اعمال آنان و یا جای گزینی مؤمنان بهتر و برتر است؛ در صورتی که مجازات محاربان با خدا و رسول، صریحاً مشخص گردیده است.

ارتداد در نگاه سنّت

روایات ارتداد نیز مانند آیات ارتداد، دو گونه‌اند: دسته‌ای، ارتداد را به مفهوم مطلق بازگشت از چیزی به چیز دیگر بیان کرده‌اند و دسته‌ای دیگر، بازگشت از دین به کفر را معنای ارتداد دانسته‌اند. هم چنین در این روایات، گاهی حکم مرتد بیان گردیده و در بعضی، فقط به ارتداد و کفر افراد مرتد اشاره شده است.

الف) دسته اول، روایاتی است که ارتداد را مطلق رجوع گرفته و نامی از متعلق و مورد آن ذکر نکرده است. در این قسمت، روایات فراوان است که به یک مورد اکتفا می‌شود:
ابا بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «ارتدّ الناس بعد رسول الله الا ثلاث: ابوذر، سلمان و مقداد»[۵]؛ در این حدیث، مقصود از ارتداد، بدون شک ارتداد از دین نیست، بلکه ارتداد سیاسی و اجتماعی است. از این رو هیچ فقیهی با استناد به این روایت و روایاتی مانند آن، فتوا به کفر مرتدان سیاسی نداده است.

ب) دسته دوم، روایاتی است که ارتداد را به معنای بازگشت از دین گرفته است، که به ذکر دو نمونه بسنده می‌شود:

۱ - امام صادق (ع) فرمود: «من جحد اماماً مِنَ الله و بری ء منه و من دینه، فهو کافر مرتد عن الاسلام؛[۶] هر یک از شما امام و پیشوای الهی را منکر شود و از او و دینش بیزاری جوید، پس او کافر است و از اسلام خارج می‌باشد». این حدیث، خطاب به شیعیان است که به امامت دوازده امام معتقدند.

۲ - در حدیثی دیگر می‌فرماید: کسی که از دین اسلام برگردد و یا آن چه بر پیامبر نازل شده، پس از مسلمان شدن کفر بورزد، توبه او پذیرفته نمی‌شود.[۷]

برخی از روایات، حکم مرتد را به گونه مبسوط بیان کرده‌اند که فقط به یک نمونه بسنده می‌شود: کسی که از اسلام برگشته باشد، زنش جدا می‌شود، ذبیحه او حرام می‌گردد و قاضی سه روز به وی مهلت می‌دهد تا بیندیشد و آگاهانه توبه کند؛ اگر توبه نکرد، روز چهارم کشته می‌شود و اموالش به ورثه مسلمانش می‌رسد.

تاریخچه ارتداد

تاریخ پیدایش ارتداد به آغاز پیدایش اسلام بر می‌گردد. گروهی از ترس و تهدید مخالفان در حالی که هنوز ایمان در قلب آنها رسوخ نکرده بود، به هنگام پیروزی مقطعی مشرکین و یا در شرایط خفقان، از آیین اسلام بر می‌گشتند؛ چنان که یک عده نیز تا سر حدّ جان پایدار می‌ماندند و بر سر پیمان خویش جانشان را فدا می‌کردند؛ مانند: یاسر، سمیه، بلال حبشی و حبیب بن زید انصاری که به وسیله مسیلمه کذاب دست گیر شد و وقتی از او پرسیدند: آیا به رسالت حضرت محمد (ص) گواهی می‌دهی؟ گفت: بلی. گفتند: به رسالت مسیلمه نیز شهادت می‌دهی؟ گفت: حرف شما را نمی‌شنوم. پیروان مسیلمه او را قطعه قطعه کردند.[۸] البته عده‌ای نیز از تقیّه استفاده می‌کردند و به حسب ظاهر از پیامبر برائت می‌جستند و آزاد می‌شدند.

این موضوع در میان عقلای دنیا معمول است که مجاهدان جامعه برای نابود ساختن قدرت‌های ستم گر باید از روش «مخفی کاری» استفاده کرده و راز خود را پنهان نگه دارند تا گروه خود را بیهوده از دست ندهند. امام صادق فرمود: «التقیة ترس المؤمن و التقیة حرز المؤمن؛[۹]تقیه، سپر و حصار حفاظتی مؤمن است.»

برخی در باره تقیّه عمار اظهار داشتند که او از ایمان خارج شده است، ولی رسول اکرم (ص) فرمود: من عمار را خوب می‌شناسم؛ از فرق سر تا قدم، پر از ایمان است و ایمان با گوشت و پوستش آمیخته است.

البته گروهی بودند که از اول ایمان نیاوردند و چون قصد توطئه داشتند، به حسب ظاهر مسلمان می‌شدند و سپس از اسلام بر می‌گشتند و علیه آن تبلیغ می‌کردند. یک دسته هم به طمع مقام و جاه مسلمان شده بودند، اما به کفر برگشتند. قرآن هر دو گروه را افشا و رسوا ساخت: «وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛[۱۰] جمعی از اهل کتاب به یارانشان گفتند: شما در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز برگردید و کافر شوید تا شاید مسلمانان متزلزل شوند و از ایمانشان برگردند.»

گروهی از منافقان هم برای ایجاد اختلال در حکومت اسلامی، در فرصت‌های مناسب همین شیوه را پیش گرفتند، ولی با افشای این توطئه، مسلمانان آنان را سرکوب کرده و مرتد اعلام گردیدند.

موجبات ارتداد

از کلمات فقیهان اسلامی و برخی از نصوص دینی استفاده می‌شود که علل و عوامل ارتداد، متعدد است که به بعضی اشاره می‌کنیم:
۱ - اگر مسلمانی بدون دلیل موجّه و تحقیق عاقلانه، منکر خدا، توحید و رسالت حضرت خاتم انبیا (ص) شود، به ارتداد محکوم می‌گردد، چرا که مسلمان شدن یک انسان با اجرای شهادتین (یعنی شهادت به وحدانیت الهی و رسالت حضرت محمد) صورت می‌گیرد. بنابر این انکار هر یک از این امور، باعث کفر و ارتداد می‌شود. البته در این مسئله بین فقها اختلاف است؛ بعضی معتقدند که انکار منکران در صورتی موجب کفر است که از روی عقل و اختیار و آگاهی باشد و یا تکذیب او به انکار یکی از اصول دین بر گردد، لیکن اقلیتی از فقها بر این باورند که صِرف انکار اصول دین و یا یکی از ضروریات مذهب، باعث ارتداد می‌شود، چه از روی عقل و آگاهی باشد و چه نباشد. منکر شدن ضروریات دین نیز موجب کفر است، خواه به انکار اصول دین بینجامد یا نه.

بنابر این اگر کسی حجاب اسلامی را منکر شود و بداند از ضروریات اسلام است و شبهه‌ای در ذهن او ایجاد شده باشد که حجاب در قرآن نیامده بلکه ساخته و پرداخته عالمان دینی است، بدون شک مرتد نیست؛ ولی اگر بداند تمام علمای سنّی و شیعه آن را با استفاده از کتاب و سنّت، ضروری دین دانسته‌اند و با وجود آن، مخالفت خود را اظهار بدارد، در این صورت کافر خواهد بود.

اما اگر کسی «ازدواج موقت» را منکر شود، در صورتی که از اهل سنت باشد، به کفر منتهی نمی‌گردد؛[۱۱]ولی اگر شیعه باشد و گرفتار شبهه ذهنی نباشد و بداند عموم علمای شیعه آن را پذیرفته‌اند، در این صورت، محکوم به کفر و ارتداد است.

۲ - بدعت گذاران و مدعیان نبوت: برخی از فقیهان بر این باورند اگر مسلمانی معتقد به چیزی باشد که مخالف با واقعیت‌های عینی و یا شرعی و دینی است و آن امر را برای خود «مذهب» قرار دهد و بر آن اساس اعتقاد پیدا کرده و عمل کند، بی گمان از دین خارج شده و مرتد خواهد بود.

۳ - ساحران: کسانی که مردم را از طریق سحر، گمراه و یا در زندگی آنها تصرف ناروایی می‌کنند و یا بین زن و شوهر جدایی می‌افکنند، محکوم به ارتدادند، مگر این که پیش از رسیدن به محکمه قضایی، توبه کرده باشند و اظهار توبه و ندامت، کافی است.

۴ - زندیق: یکی از موجبات ارتداد، «زندیق» بودن است. زندیق به کسی می‌گویند که تظاهر به ایمان کرده و کفر باطنی خود را مخفی می‌سازد تا به مقاصد خویش برسد. در زمان شاه معدوم، برخی از کمونیست‌ها برای تحریک مردم، از آیات قرآن و نهضت امام حسین (ع) بهره می‌جستند. البته زندیق نیز اگر پیش از محاکمه به زندیق بودن خویش اعتراف کرده و قبل از دعوت به توبه، بازگشت خود را به اسلام اعلام کند، آزاد می‌شود.

۵ - دشنام دهنده به پیامبر اکرم (ص)، عیب گیرنده، کسی که به پیغمبر تهمت زنا بزند و نیز کسی که رسول اسلام و احکام دین را مسخره کند، مرتد محسوب می‌شود.

اقسام مرتد

از نظر مکتب تشیع، مرتد بر دو قسم است: مرتد فطری و مرتد ملی.
مرتد فطری به کسی گفته می‌شود که از پدر یا مادر مسلمان تولد یافته باشد و پس از قبول اسلام، اظهار کفر کرده باشد.
مرتد ملی کسی است که به هنگام انعقاد نطفه، پدر و مادرش مسلمان نبوده‌اند، اما اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است.
البته فقهای اهل سنت به چنین تفصیلی معتقد نیستند و برای مرتد، حکم واحدی قائلند.

شرایط ارتداد

فقها برای تحقق ارتداد، شرایطی ذکر کرده‌اند که عبارت اند از: ۱ - عقل؛ ۲ - بلوغ؛ ۳ - اختیار و آزادی.
اگر کسی سلامت عقلی نداشته باشد و اظهار کفر کند، مرتد محسوب نمی‌شود. هم چنین است اگر کسی به مرحله بلوغ جنسی و تکلیف نرسیده باشد، چرا که از صغیر (غیر بالغ) و مجنون رفع تکلیف شده است.

و نیز اگر کسی را با تهدید، تطمیع، شکنجه و یا زندان انداختن به اظهار کفر وادار نمایند، چنین کسی محکوم به ارتداد نمی‌شود، چرا که از نظر اسلام این گونه اقرار کردن اعتبار ندارد.

وانگهی، ارتداد انسان باید با میل و رغبت و اراده جدی باشد و در مقام هزل، تقیّه و یا توریه نباشد، زیرا کفر در مقام تقیّه، باعث ارتداد نمی‌شود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ؛[۱۲] کسی که پس از ایمان به خدا، کفر بورزد، نه آن که او را به زور وادار کنند تا اظهار کفر کند و حال آن که قلبش مطمئن به ایمان باشد، بدون شک به کفر و ارتداد کشیده نمی‌شود.»

مصداق روشن این آیه، عمار یاسر است که با پدر و مادرش در چنگال مشرکان گرفتار شدند. یاسر و سمیه مقاومت کردند و به شهادت رسیدند، ولی عمار برای حفظ جان خویش، خدا و رسولش را انکار کرد و حال این که قلبش آکنده از ایمان بود؛ این گونه افراد مورد عفو قرار می‌گیرند.

اما کسانی که دل‌هاشان برای پذیرش کفر و نفاق آماده است و در پی بهانه و زمینه مساعد به سر می‌برند، به مجرد این که تهدید و یا تطمیع شوند، راه کفر را در پیش می‌گیرند؛ چنان که در جنگ احد پس از شکست مقطعی، گروهی آرزوی کفر می‌کردند. خداوند در همین آیه از آنان چنین یاد می‌کند: «وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛[۱۳] ولی کسانی که سینه و دل خویش را برای پذیرش کفر گشاده‌اند، غضب الهی و عذاب بزرگی بر آنها خواهد بود.»

آن گاه فلسفه این پذیرش را چنین بیان می‌کند: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛[۱۴] و این بدان سبب است که اینان زندگی دنیا را بیشتر از زندگی آخرت دوست دارند و تحقیقاً خداوند قوم کافر را هدایت نمی‌کند.»

در شماره آینده، احکام ارتداد و شرایط آن را از نظر شیعه و سایر مذاهب اسلامی بیان می‌کنیم.

پانویس

  1. یوسف (12) آیه 96
  2. کهف (18) آیه 64
  3. مائده (5) آیه 54
  4. بقره (2) آیه 217
  5. بحارالانوار، ج 22، ص 352
  6. وسائل الشیعه، ج 18، ص 544
  7. وسائل الشیعه، ج 18، ص 544
  8. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج 5، ص 284
  9. وسائل الشیعه، ج 11، ص 6
  10. آل عمران (3) آیه 72
  11. اهل سنت، ازدواج موقت را نه تنها از ضروریات نمی‌دانند، بلکه آن را در گذشته حرام می‌دانستند و بنابر شنیده‌ها، علمای عربستان سعودی حرمت آن را برداشته‌اند و برای دانشجویان و کسانی که امکانات ازدواج دائم را ندارند، یک نوع ازدواج موقت را تجویز نموده‌اند
  12. نحل (16) آیه 106
  13. همان
  14. همان، آیه 107.
بازگشت به ارتداد