فرهنگ مصادیق:خودکشی چرا؟
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ معنای خودکشی
- ۳ خودکشی یک بیماری روانی
- ۴ ذکر یک نکته
- ۵ آثار زیانبار خودکشی در جامعه
- ۶ اهمیت و ضرورت توجه و اولیاء مربیان به این پدیده
- ۷ انواع خودکشی
- ۸ عوامل خودکشی
- ۹ نکتهای مهم دربارهٔ علل خودکشی
- ۱۰ آماری از خودکشی و رهیافتهایی از آن
- ۱۱ جدول ۱ / برحسب ۱۰۰۰۰۰ نفر افراد بالغ
- ۱۲ جدول ۲
- ۱۳ جدول ۳ / تعداد تقریبی الکلی
- ۱۴ از نشر عامل خودکشنده
- ۱۵ از نظر تشکیل خانواده
- ۱۶ از نظر شغل
- ۱۷ تحلیلی چند دربارهٔ خودکشی
- ۱۸ خودکشی معلول سه میل
- ۱۹ تحلیلی فرا مادی دربارهٔ خودکشی
- ۲۰ علائم و پیشگیری
- ۲۱ نظر اسلام دربارهٔ خودکشی
- ۲۲ رهیافتهای اسلامی
- ۲۳ پانویس
پیشگفتار
هراز چند گاهی در روزنامه ، یا مجلهای میخوانیم که فلان زن یا فلان مرد خود را به وسیله مواد سمی از بین برده است یا خود را با طناب به دارآویخته است و یا خود را آتش زده است، و یا از بالای ساختمانی خود را پرت کرده و جانش را از دست داده است.
آدمی با شنیدن این گونه اخبار وحشتناک و تکان دهنده به فکر فرو میرود واز خود میپرسد راستی برای چه خود را میکشند؟ جان آدمی از همه چیز شیرین تر و با ارزشتر است چه شده است که این افراد از این جان شیرین خود میگذرند و خود را میکشند؟!
این تعجب و شگفتی با توجه به این نکته بیشتر میشود که: در آدمی غریزه حب ذات فعالیت دارد این غریزه از قویترین غرایز در انسانها بلکه درهمه حیوانات و عامل حیاتی جنبشهای حیاتی است با این وجود چگونه آدمی به خود اجازه میدهد که با آتش، یا با مواد سمی، یا با اسلحه گرم، یا با اسلحه سرد، یا با طناب و ... خود را بکشد و به حیات خویش خاتمه دهد؟
شگفت انگیزتر این که پدیده شوم تنها در افراد بشر یافت میشود نه در دیگر جانواران!
بشری که سرآمد مخلوقات است بشری که خود را برهمه برتر میداند، و همه را برای خود میخواهد، او چرا به این فکر خانمان سوز میافتد و خود را میکشد؟ راستی چرا؟ و چرا؟
در یک نگاه گذرا میتوان گفت: آدمی در دو بعد خلاصه میشود: جسم و روان. هر کدام از این دو بعد وجودی ممکن است سالم باشد و یا مریض و معیوب گردد.
اگر بدن آدمی مریض باشد اما از روح و روانی سالم و مطمئن برخوردار گردد، با قدرت و توان روحی میتواند بر مرض جسمانی فایق آید و آن را در جهت سلامتی هدایت کند حال اگر روان آدمی مریض بشود، چه بسا این مرض روحی در جسم وی نیر تاثیر می گذ ارد که در نهایت روانی که مریض باشد، ممکن است به نابودی جسم منتهی گردد. و فرد به خودکشی اقدام نماید.
ما در این نوشتار به بحث و بررسی این مرض روانی میپردازیم.
معنای خودکشی
خودکشی در یک تعریف ساده به معنای قصد جان گرفتن از خود و یا وسیلهای خود را کشتن است.
و در تعریف دقیق به معنای پرخاش و عصیان فرد به ضد خود که به طور معمول با وارد کردن ضرر و زیان مادی و معنوی به دیگران (از خویشان و نزدیکان گرفته تا همه افراد جامعه) همراه است به تعبیری دیگر:
فردی که از بهداشت از بهداشت روانی محرم است احساس میکند که برای رسیدن به سعادت و خوشبختی ضعیف و ناتوان است و نیز احساس میکند که نمیتواند برای زیستن خود هدف و معنای معقول و مورد قبولی بیابد او زندگی را پوچ و بی هدف میداند و از این نداشتن هدف و نرسیدن به خوشبختی به قدری رنج میبرد که خود را در زندانی از غم و اندوه محصور میبیند، او میکوشد تا به زندگی خود پایان دهد و خود را از میان بردارد به این امید که از این احساس رنج رهایی یابد به این پدیده خودکشی میگوییم.
خودکشی یک بیماری روانی
آدمی در ابعاد جسمی و روانی خود نیازها و خواستههایی دارد و در تلاش است که تا به این خواستهها برسد. حال اگر در حد معقول و معمول توانست خواستهها و نیازهای خود را برآورده نماید، در این صورت با بهره مندی از بهداشت روانی با اطمینان و اعتماد به نفس زندگی میکند.
و اگر از برآوردن خواستههای اساسی جسم و روان - به ویژه خواستههای روان - ناتوان شد و یا خود را ناتوان احساس کرد، در این صورت به سلامتی و بهداشت روانی اش آسیب میرسد. این آسیب دیدگی بهداشت روانی اگر موجب گردد که فرد نتواند با اطمینان زندگی کند و از خوشی و خوشنودی لازم بهره مند گردد، در این صورت بیماری افسردگی روانی به او عارض میگردد و وی احساس افسردگی میکند و با وخیم شدن بیماری افسردگی، زندگی بر وی پوچ، بی معنا و بی ارزش میشود. و همیشه احساس میکند که در رنج عذاب غوطه ور است. این احساس رنج و عذاب چنان بر وی گرانبار میگردد که در نهایت برای رهایی از این مشکل، میپندارد که با خودکشی میتواند از این درد جان سوزهایی یابد و با این پندار به این عمل روی میآورد و جان خود را از دست میدهد.
این احساس یک بیماری روانی است. "ا روین استنکل" در کتاب خودکشی در این باره مینویسد: " بیماری افسرده کننده یا " ملانکولی " نوعی اختلال روانی است، با حداکثر خطر خودکشی. نشانه اصلی این بیماری یک افسردگی شدید است. همراه با بدبینی عمیق. احساس بی فایده گی و بیهوده و تمایل به احساس مفرط و سرزنش کردن خود و ..."[۱]
ذکر یک نکته
تفاوت بین خودکشی و فداکاری در راه عقیده
آدمی هم در اقدام به خودکشی جان شیرین خود را از دست میدهد و هم در ایثار و فداکاری در راه عقیده و مکتب.
گرچه این دو پدیده از جهت مذکور شباهت دارند، اما از جهاتی دیگر تفاوتهای زیادی بین این دو وجود دارد.
- اولی بی ارزش است اما دومی از ارزش زیادی بهره مند است.
- اولی از بیماری روانی فرد حکایت دارد . ولی دومی حکایت از سلامتی روان و قوای فکری و عاطفی -
- فداکاری در راه عقیده و مکتب موجب تحسین و آفرین قهرمانه است. در حالی که "خوشبختی " موجب تنفر و انزجار مردمی است.
- ایثار گری در راه آرمانهای مکتبی مایه شور و نشاط و امیدوار کردن دیگران است. افراد جامعه را خوشحال میکند و مردم به پاس این فداکاری بستگان او را احترام میکنند و برای آنان ارج و منزلت ویژه قایل میشوند و به آنان از این در حالی که خودکشی مایه سرافندگی است.
- خودکشی زشت و منفور است. اما جانبازی در راه آرمانهای والای انسانی زیباست.
- باخودکشی احساسات و عواطف اجتماع جریحه دار میشود در حالی که ایثار در راه ارزشهای معنوی و مکتبی مایه تحریک و تقویت عواطف انسانی است.
- درخودکشی، شخص و شخصیت فرد کشته میشود . ولی در فداکاری مکتبی و عقیدتی شخصیتش زنده و باقی میماند.
- درخودکشی شخص بی عشق و بی نشاط و دل مرده و پژمرده است. اما در فداکاری شخص با توجه به مشکلات منفعلانه برخورد میکند ولی در فداکاری عقیدتی فعالانه تصمیم میگیرد و عمل میکند.
- خودکشی مایه زیان و بی حیثیتی اجتماعی است ولی فداکاری عقیدتی مایه سربلندی و عزت اجتماعی است .
- کوتاه سخن این است که در خودکشی ویژگیها و بازتابهایی بدین گونه وجود دارد:
- بیماری روانی است، ضد ارزش است، مایه سرافندگی است در نظر افکار عمومی زشت و ناپسند است و میگویند: چرا چنین کرد؟ ، مگر آدمی خود را میکشد! این کار حماقت است. او با این کار دنیا و آخرت خود را از دست داده است. خودش را روسیاه و بستگان خود را نیز سرافنکنده کرده است. اما در فداکاری عقیدتی میگوییم: چه زیبا جان داده ایمانش قوی بود، آفرین و خوشا به سعادتش، احسنت! او خود را فدا کرد تا جامعه اش سربلند باشد تا کفر سرنگون گردد، او چه ایمان و اعتقاد قوی و محکمی داشت روحش شاد باد، درود بر او و بر خانواده اش ، آفرین بر پدر و مادرش که چه زیبا فرزندش را تربیت نمود و...
بنابراین نمیتوان پدیده خودکشی و فداکاری در راه آرمانهای مکتبی را یکسان پنداشت. از آن چه ذگر شد، نادرستی سخن برخی از جامعه شناسان مثل" امیل دورکهایم" که فداکاری در راه دین و ارزشهای معنوی و انسانی را نوعی از خودکشی بر شمردهاند، روشن میگردد. [۲]
آثار زیانبار خودکشی در جامعه
خودکشی نه تنها برای فردی که به این عمل اقدام میکند. زیانبار است، بلکه برای اجتماع نیز زیان معنوی فراوانی به بار میآورد. در اجتماعی که اعداد و ارقام خودکشی رو به فزونی است، حیثیت اجتماعی زیر سوال قرار میگیرد و میتوان گفت که آن اجتماعی از اعتبار و حیثیت لازم بهره مند معکوس است. در جامعهای که آمار خودکشی بالا باشد، فرهنگ آن جامعه در نظر افکار عمومی معیوب و ناسالم است و همه میپرسند که در این جامعه چه مشکل حادی وجود دارد که تا این اندازه اشخاص به خودکشی روی میآورند.
ضرر و زیان معنوی خودکشی کمتر از ضرر زیان مادی آن نیست.
فردی که خود را میکشد، پدر، مادر، زن، فرزند و دیگر بستگان و حتی دوستان و همسایگان خود را میآزارد. این عمل زشت به قدری آثار بد و نامطلوبی در روحیه تک تک افراد وابسته به آن به جا میگذارد که آنان تا آخرین لحظات زندگیشان از این عمل رنج میبرند.
بنابراین میتوان گفت که خودکشی یک پدیده رنج آور اجتماعی است که نمیتوان به سادگی از کنارش گذشت، بلکه برای درمان این بیماری روانی و درد اجتماعی باید چارهای اندیشید.
اهمیت و ضرورت توجه و اولیاء مربیان به این پدیده
با در نظر گرفتن نکاتی چند به اهمیت و ضرورت تلاش مربیان و اولیای امور برای ریشه کن کردن این درد اجتماعی پی میبریم.
۱- همان گونه که در عنوان قبلی ذکر شد. پدیده خودکشی زیانهای مادی و معنوی و فردی و اجتماعی فراوانی دارد.
۲- آمار و ارقام رو به گسترش خودکشی ، خطر این امر را بیشتر نمایان میسازد. در رسانههای گروهی میخوانیم که در برخی از کشورها پدیده خودکشی بیش از بیماریهای کلیوی، سل و فلج اطفال قربانی میگیرد. و یا گفتهاند: "خودکش به عنوان دهمین عامل اصلی مرگ و میر در ایالات متحده آمریکا باقی مانده است... " [۳]
۳- قابل پیشگیری بودن این پدیده: احساس خودکشی یکی از بیماریهای روانی است که در شرایط خاصی بر فرد عارض میگردد و او را برای ارتکاب خودکشی وا میدارد.
این بیماری قابل معالجه است و میتوان با مراقبتهای ویژه و راهنماییهای حساب شده فرد را از ارتکاب به این عمل باز داشت.
"اروین استنگل" مینویسد:
" یک مرد شصت ساله مدت دو سال مبتلا به بیماری افسردگی بود، بدون آن که به فکر درمان باشد. او که امید به شفا یافتن را از کف داده بود، سعی میکرد، خود را غرق کند، بستری کردند و در آن جا معلوم شد که مبتلا به افسردگی مزمن و نقص عقلانی پیش رس است.
او در محیط حفاظتی بیمارستان سرو سامان گرفت و شش سال بعد از ورود به بیمارستان با او مصاحبه کردند. با وجودی که نقص عقلانی اش آشکار بود و فقط از افسردگی خفیف رنج میبرده است. او قادر نبود خارج از بیمارستان زندگی کند." [۴]
"جیمز کاستلی" در کتاب " خودکشی: واپسین تقاضای کمک" مینویسد:
" این مطلب نیز عموما" صحیح است که افرادی که جداً میل ارتکاب به خودکشی را دارند فقط برای مدت کوتاهی، این گونه هستند و اگر در مقطع خاصی از بحران به آنان بشود کمک کرد، به احتمال زیاد دوباره به خودکشی روی نخواهد آورد." [۵]
باتوجه به این نکات میگوییم: بر مسوولان امور اجتماعی لازم است که برای ریشه کن کردن این پدیده فکر کنند تا حیات اجتماعی از سلامت لازم بهره مند باشد.
انواع خودکشی
خودکشی انواع و اقسامی دارد و از جهات مختلف میتوان آن را تفسیر نمود.
از جهت موفقیت در عمل
خودکشی کامل یا موفق به خودکشی ای گفته میشود که شخص اقدام کننده موفق شد که از این راه به زندگیش پایان دهد. اما در خودکشی ناقص یا ناموفق فرد از این عمل جان سالم بدر میبرد.
بین آنان که اقدام به خودکشی میکنند، با آنان که از این اقدام کشته میشوند تفاوت هست.
جیمز کاستلی میگوید:
"تخمین زده میشود که در مقابل هر خودکشی کامل و موفق حداقل هشت و حداکثر صد مورد اقدام به خودکشی ناموفق وجود دارد." [۶]
از جهت وسیله و ابزار خودکشی
گاهی با خلق آویز کردن و گاهی با مواد سمی و گاهی با آتش زدن؛ برخی با اسلحه گرم و یا سرد و مانند این امور اقدام به خودکشی میکنند.
از جهت هدف و انگیزه
در این باره گفتهاند:" گاهی خودکشی صورت خود دوستی دارد. بدین معنا که آدمی خود را آن چنان دوست دارد که بدین معنا که آ دمی خود را آن چنان دوست دارد که حتی حاضر نیست گردی به دامنش بنشیند یا غباری بر چهره او قرار گیرد. انتظار دارد که همگان وجود او را آن چنان که مورد نظر اوست دوست بدارند. عشق به خود و علاقه به خود سبب آن میشود که اگر احساس کرد برای او قرار است تلخ کامی پیش آید دل به مرگ دهد.
- گاهی خودکشی برای جلب نظر و کسب معروفیت است. آن کس که دچار احساس کمتری است و گمان دارد که در آسمان بدین وسعت ستارهای نیست که برای او بدرخشد حتی ممکن است تن به خودکشی دهد، تا از این راه جلب نظر و کسب معروفیت کند.
- گاهی به خاطر دیگری است. مثل غم مرگ و از دست دادن عزیزی که گمان دارد در آن صورت برای اون غیر قابل تحمل است یا میل به مجازات دیگران که از طریق مرگ خود دل آنان را بسوزاند و اشک آنان را جاری سازد." [۷]
"امیل دورکهایم " جامعه شناس فرانسوی خودکشی را منحصراً از دیدگاه تعامل میان فرد و جامعه نگاه میکند و آن را به سه دسته بزرگ تقسیم میکند:
۱- خودکشی ناشی از بی قانونی یا بی هنجارانه
۲- خودکشی ناشی از خودخواهی یا خودکشی خودخواهانه
۳- خودکشی ناشی از غیر خواهی یانوع دوستانه
- مراد از خودکشی ناشی از خودخواهی این است که فرد مطلقا هیچ گونه وابستگی به جامعه ندارد و خود را به هیچ شیوه معنا داری مقید به جامعه و دیگر افراد نمیداند.
او پس چدا شدن از خانواده یا مذهب و یا اجتماع اقدام به خودکشی میکند.
- مراد از خودکشی بی قانونی یا هنجارانه این است که خود جامعه وابستگیهای فرد به جامعه را تضعیف میکند و وی را در مقابل تکانههای خود کشانه مستعدتر میسازد.
به دیگر سخن این که: فرد میبیند وسایلی را که در اختیار دارد با احتیاجات نمیخواند و به اصطلاح امیدش را به اجتماعی از دست میدهد، نا امید میشود و از اجتماع جدا میگردد و به خود کشی روی میآورد. این نوع خودکشی معمولاً در دوران بحران اقتصادی و به هنگام جدایی زن و شوهر و از این قبیل امور، رخ میدهد.
- مراد از خودکشی ناشی از غیرخواهی یا نوع دوستانه این است که فرد شدیداً وابسته و مقید هنجاریهای جامعه خود است و به علت نیرومندی شدید این وابستگیها، دست به خودکشی میزند. [۸]
امیل دورکهایم در بیان انواع خودکشیها، فداکاری و ایثار در راه عیقده و مکتب را نیز نوعی از خودکشی بیان داشته است.
در حالی که این از انواع خودکشی نیست. چرا که خودکشی معلول احساس ویژهای است که بر شخص بیمار روانی عارض میشود و به دنبال این عارضه به عمل خودکشی مبادرت میکند، در حالی که فداکاری در راه عقیده این چنین نیست، ایثارگر از سلامت روانی بهره مند است و آگاهانه و سنجیده دست به این اقدام میزند و به دنبالش تحسین قهرمانانه را به دنبال دارد. که سخن در این باره در چند صفحه گذشته بیان شد.
مثالی دربارهٔ خودکشی غیرخواهانه یا نوع دوستانه:
مردی از اهالی ملایر پسر خود را که به مرض سرطان مبتلا شده بود به بیمارستان آورد، پسر کوچکترش نیز به همراه آنان بود، شب هنگام زمانی که برادر کوچکتر متوجه شد که برادرش سرطان دارد و به زودی خواهد مرد، در محوطه بیمارستان با حلق آویز کردن خودکشی کرد. [۹]
و نیز از جهت انگیزه
گاهی شخص به راستی قصد دارد که خودکشی کند و جانش را از دست بدهد و از مشکلات خلاص شود.
و گاهی شخص واقعاً قصد خودکشی ندارد بلکه برای جلب توجه دیگران به خودکشی مبادرت میکند تا وانمود کند که وی ناراحت است تا از این راه، محبت دیگران و توجه آنان را به خود جلب نماید.
عوامل خودکشی
پژوهشگران در امور تربیتی و روانی دربارهٔ عوامل خودکشی عناوین زیادی را بیان داشتهاند که اینک به برخی از این عناوین اشاره مینماییم.
"ارویل استنگل" در کتاب خودکشی مینویسد:
"روانشناسان اغلب کوشش داشتهاند که میزانهایی را که حاکی از وقوع عمل خود کشنده است فهرست بندی کند، یکی از این فهرستها به ترتیب زیر است.
۱- افسردگی همراه با احساس گناه، تحقیر و متهم ساختن خود توأم باتنش و تشویق.
۲- هیپوکندریای شدید، یعنی تمایل به شکایت کردن مداوم.
۳- بی خوابی همراه با توجه زیاد به این مسئله .
۴- ترس از آزردن دیگران، یاخود، یااز کف دادن کنترل.
۵- قصد خودکشی قبلی.
۶- اشتغال ذهن و صحبت دربارهٔ خودکشی.
۷- بی علاقگی و عدم دلسوزی خویشان، یازندگی گوشه گیرانه .
۸- سابقه خودکشی در خانواده.
۹- سابقه از هم پاشیدگی خانوادگی قبل از سن پانزده.
۱۰- بیماری جسمانی شدید.
۱۱- اعتیاد به الکل یا داروها.
۱۲- مقارن مراحل نهایی یک دوره بیماری افسرده کننده هنگامی که حالت افسردگی هنوز باقی است، اما نیروی اولیه در حال برگشت است، خطر خودکشی به خصوص زیاد است." [۱۰]
و در کتاب خانواده و مسایل نوجوانان و جوانان آمده است که این امور از عوامل خودکشی است:
"۱- شکست و ناکامی در یک امر به گونهای که انسان احساس میکند با این ناکامی ادامه زندگی به رفع و به مصلحت او نیست.
۲- فقر و محروبیت برای آنها که تاب و توانش را ندارند و آن را برای خود ضایعهای جبران ناپذیر میشمارند.
۳- احساس گناه از یک امر که خود موجب اضطراب است و گمان فرد این باشد که آن قابل جبران نیست.
۴- احساس رسوایی از ارتکاب عملش به صورتی که براساس آن آبرویش را در بین جمع بر باد رفته احساس کند.
۵- احساس بی پناهی و بی کسی، بدین معنا که فکر کند، دیگران از او نفرت و انزجار دارند.
۶- احساس نفرت و انزجار نسبت به دیگران به صورتی که گمان کند، با زندگی آنها مرگ برای او گواراتر است.
۷- میل به انتقام به گونهای که فکر کند با مرگ خود ضربه جبران ناپذیری بر دیگران وارد آمده است.
۸- مجازات خود از طریق مرگ برای جبران ستمی که نسبت به دیگران روا داشته است.
۹- آشکار ساختن خشم و پرخاشگری، خشمی که دیگر بیرونی و علنی شده است و نمیتوان آن را در خود نگهدارد.
۱۰- وجود بیماریهای روانی که در مواردی آدمی را از خود بیگانه میسازد، آن چنان که انسان خود را چون حیوانی لایق کشتن میداند.
۱۱- احساس این که دردها و رنجهای موجود او را به مرگ میکشاند ولی با مدت و زمانی طولانی تر، پس او خود را راحت میکند و زودتر از رنج خلاصی مییابد. [۱۱]
ودر کتاب عقدههای روانی آمده است که علل خودکشی این عوامل میتواند باشد.
افسردگی، اعتیاد به الکل، انزواگرایی و دل مردگی، جلب توجه دیگران به خود، از دست دادن محبوب(جوانان میخواهند به آن محبوب از دست رفته مثل مادر ملحق شوند و برای این امر به خودکشی اقدام میکنند، و در مردان مسن ملحق به زن مرحوم خود عامل خودکشی است.) پیری، بدرفتای اجتماعی، بیماریهای روانی، تنهایی و حوادث بد. [۱۲]
- براساس تحقیقی که در دانشگاه "پردو" در ایالت "ایندیانا" انجام شد، معلوم شد که ده درصد از سالمندانی که از بیماری سختی رنج میبرند، ترجیح میدهند خودکشی کنند. [۱۳]
جیمز کاستلی میگوید: خودکشی بر دو نوع است ناقص و کامل.
"در خودکشی ناقص عامل خودکشی، تقاضای کمک است. و نیز گوشه گیری و انزوای اجتماعی و نیز عامل مهم دیگری که در خودکشیهای ناقص نقش دارد. و آن انتظار و هم آلود ورمانتیکی است که فرد متوقع است که مرگ به عنوان پاسخ نهایی مشکلات به دنبال داشته باشد و عامل دیگر: پیدا کردن راهی برای حل مشکلات".[۱۴]
"پاول پرتزل" د رکتاب "درک افراد مایل به خودکشی و مشاوره دادن به آنان" مینویسد که فشار روانی باعث خودکشی میشود.
این فشار روانی ممکن است حادثهای ناخوشایند برای شخص باشد که وی در کنترل خود دچار مشکل شود و یا ناشی از مراحل عادی رشد مانند آغاز بلوغ یا یائیسکی و یا فرا رسیدن دوران پیری.
رایجترین دلایل خودکشی که در یادداشتها آمده است عبارت است از:
- بیماری و درد و رنج همراه با آن
- ناکامی در روابط عشقی.
- تنهایی
- اختلافات زناشویی
و کمترین دلایل:
- مشکلات مادی
- احساس حقارت
- ندامت از اعمال گذشته
- انتقام جویی" [۱۵]
برخی از مسوولان امور بازپرسی جنایی گفتهاند که خودکشی در ایران علل جسمانی، روانی، عاطفی متعددی دارد که مهمترین آن عبارت است از:
- بیماری دردناک و صعب العلاج
- نقص عضو
- افسردگی روحی و روانی
- اعتیاد
- با انگیزه اقتصادی، مشکلات مادی، اخراج از کار، از دست دادن پایگاه اجتماعی، ترس از تنگدستی، ورشکستگی و ...
- ناکامی در امر ازدواج
- اختلافات خانوادگی
- شکست در تحصیل
- عدم توانایی تحمل احساس رنج و اندوه از خشونت، بدرفتاری، ناامیدی، محرومیت از محبت و شکت عدم ایمان واقعی به خدا. [۱۶]
نکتهای مهم دربارهٔ علل خودکشی
دکتر "هارتیلوس" محقق سوئدی دربارهٔ خودکشی میگوید:
پیشرفتهایی که عمیقاً باعث تحول زندگی زنان شده است،مسوول بالا رفتن خودکشی در بین آنان است. هم چنین مدنیت، روگردانی از مذهب و بی قیدی در مسایل عاطفی و مدنیت ، روگردانی از مذهب و بی قیدی در مسایل عاطفی و جنسی(که مهمترین عامل به وجود آورنده احساس پوچی و بریدگی از زندگی است.) از عوامل خودکشی است.[۱۷]
برخی دیگر از روانشناسان معتقدند که هیچ چیز بیش از بی ثباتی عاطفی زن را به طرف خودکشی نمیکشاند. گوشه گیریهای طولانی که از احساس بی ثباتی اوضاع خانوادگی و عاطفی برای یک زن به وجود میآید او را سریع تر به طرف خودکشی میراند.[۱۸]
یکی از روانشناسان دانشگاه بروکسل میگوید:
علت روز افزونی اخیر خودکشی در کشورهای اروپایی را بایستی در تغییر و تحول آن جوامع جستجو کرد. یا به عبارت دیگر دگرگونی جوامع اروپایی را میتوان راهگشای حل این مشکل جانسوز قلمداد نمود. مدرنیزه شدن نیروی کار، تحرک بیش از پیش اجتماعی و جغرافیایی و فرایندهای ناشی از سستی ساختارهای فامیلی و پیوندهای خانوادگی از جمله عواملی است که همگی در این راستا نقشی را ایفا میکند." [۱۹]
آماری از خودکشی و رهیافتهایی از آن
سازمان بهداشت جهانی در سال ۱۹۵۱ آماری از خودکشی، آدمکشی و الکیم را در چند کشور مهم اروپایی و آمریکایی شمالی ارایه نمود که اینک از نظرتان میگذرد. [۲۰]
جدول زیر، میزان خودکشی، آدمکشی و الکلیسم را در چند کشور مهم اروپایی و آمریکای شمالی نشان میدهد:
جدول ۱ / برحسب ۱۰۰۰۰۰ نفر افراد بالغ
| کشور | دانمارک | سوئیس | فنلاند | سوئد | ایالات متحده آمریکا | فرانسه | پرتغال | انگلستان | استرالیا | کانادا | اسکاتلند | نروژ | اسپانیا | ایتالیا | ایرلند شمالی | جمهوری ایرلند |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| خودکُشی | 09/35 | 72/23 | 35/23 | 74/19 | 52/15 | 83/14 | 24/13 | 43/13 | 03/13 | 40/11 | 06/8 | 84/7 | 71/7 | 67/7 | 82/4 | 70/3 |
| آدم کُشی | 67/0 | 42/1 | 45/6 | 01/1 | 5/8 | 53/1 | 79/2 | 863/0 | 57/1 | 67/1 | 52/0 | 38/0 | 88/2 | 38/7 | 13/0 | 54/0 |
جدول ۲
| کشور | دانمارک | سوئیس | فنلاند | سوئد | ایالات متحده آمریکا | فرانسه | پرتغال | انگلستان | استرالیا | کانادا | اسکاتلند | نروژ | اسپانیا | ایتالیا | ایرلند شمالی | جمهوری ایرلند |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| جمع خودکُشی و آدم کشی | 76 /35 | 14/25 | 80/29 | 75/20 | 02/24 | 36/16 | 03/16 | 29/14 | 60/14 | 07/13 | 58/8 | 22/8 | 59/10 | 05/15 | 95/4 | 24/4 |
جدول ۳ / تعداد تقریبی الکلی
با عواقب و عوارض بیماری یا بدون آن در ۱۰۰۰۰۰۰ نفر افراد بالغ
| کشور | ایالات متحده امریکا | فرانسه | سوئد | سوئیس | دانمارک | نروژ | فنلاند | استرالیا | انگلستان | ایتالیا |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| جمع خودکُشی و آدم کشی | ۳،952 (1948) | ۲،850 (1954) | ۲،580 (1948) | ۲،385 (1947) | ۱،950 (1948) | ۱،560 (1947) | ۱،430(1947) | ۱،340 (1947) | ۱،100 (1948) | 550 (1942) |
"اروین استنگل" مینویسد:
خودکشی با اسلحه گرم بیشتر در مردها است و بر طبق آمار نسبت آن شصت و پنج است.
خودکشی با وسایل تیز و برنده در مردها بیشتر است به نسبت چهل و سه به سیزده.
خودکشی به صورت مسمومیت در زنها بیشتر است. به نسبت نصد و نود و هشت به سیصد و شصت و دو.[۲۱]
بسیاری از اقدام کنندگان به خودکشی سابقه از هم پاشیدگی خانوادگی در زمان کودکی داشتهاند.[۲۲]
جیمز کاستلی در کتاب خودکشی مینویسد:
در برابر هر خودکشی کامل و موفق هشت تا صد مورد خودکشی ناقص و ناموفق وجود دارد. از هر ده نفری که مرتکب خودکشی میشوند هشت نفر از آنان پیشاپیش در مورد قصد و نیت خود هشدار میدهند.
در آمریکا میزان خودکشی در میان مردان همزمان با افزایش سن، پیوسته بالا میرود و مردان مسن یکی از بزرگترین ریسکها در اقدام به خودکشی را دارا هستند.
هم چنین میزان خودکشی در بین زنان از سنین نوجوانی تا پنجاه سالگی افزایش مییابد.
و سپس پیوسته رو به کاهش مینهد.
هم چنین میزان خودکشی در بین مجردین بالاتر از متاهاست و در بین زن و شوهرهای مطلقه بیش از مجردین است.
و در میان زوجهای بی فرزند بیش از زوجهایی است که دارای فرزندند.
ونیز میزان خودکشی در بین افراد شهرنشین بیش از مناطق روستایی است.
در میان نظامیان بیش از مردم عادی است.
در میان پروتستانها بیش از کاتولیکهاست
و در میان کاتولیکها بیش از یهودیان است.[۲۳]
در کتاب عقدههای روانی آمده است.
خودکشی در محلههای فقیر نشین کمتر است از محلههای متوسط نشین و در محلههای پرجمعیت خیلی کمتر است از محلههای کم جمعیت کسانی که به افسردگی شدید دچارند بیش از بیماران دیگر خودکشی میکنند. و بعد از افسردگی اعتیاد به الکل بیشتر آمار خودکشی را به خود اختصاص داده است.[۲۴]
حدود یک سوم از مردان هلندی که مرگ آنان در سنین بیست و پنج تا سی و چهار است خود باعث نابودی خویش میشوند و با اقدام به خودکشی جان خود را از دست میدهند. [۲۵]
دکتر مهدی بلایی پزشکی در سال ۱۳۶۸ ه.ش پس از تحقیق بر روی ۴۰۹۷ نفر از کسانی که در ایران اقدام به خودکشی نمودند آماری بدین شرح ارائه نمود.
از نشر عامل خودکشنده
۶۷٪ خودکشیها بر اثر اختلافات خانوادگی است
و ۲۶٪ از آنان بر اثر مالی و بیکاری است
و ۶٪ بر اثر بیماریهای روانی است.
از نظر تشکیل خانواده
۵۳٪ از افراد خودکشی کرده که در بیمارستان بستری شدهاند متاهل اند.
و ۴۵٪ از این عده مجردند.
و ۲۱٪ از این عده مطلقهاند.
از نظر شغل
۴۹٪ از افراد خودکشی کرده که در بیمارستان بستری شدهاند خانم خانه دارند.
و ۲۹٪ از این عده بیکارند.
و ۱۴٪ از این افراد محصلند. [۲۶]
ره یافتهایی چند با توجه به آمارها
با توجه به ارقام و آماریهایی که مربوط به پدیده خودکشی موجود است، میتوان به این حقایق پی برد.
- خودکشی در میان طبقات مرفه بیشتر است.
- خودکشی در ثروتمندترین کشورهای دنیا کاملاً رایج است.
- با بالا رفتن سطح زندگی و تقلیل فقر عمومی خودکشی افزایش پیدا کرده است.
"ارقام و آمار نشان میدهد که بین افزایش خودکشی با افزایش رفاه رابط دارد." [۲۷]
- الکلیسم با خودکشی رابطه مستقیم در د و این دو پدیده هر دو در ارتباط با فقر معنوی و پدیده انحطاط قرارد دارد.[۲۸]
- خودکشی به انسجام اجتماعی بستگی دارد.
هر چه انسجام اجتماعی بیشتر باشد، اقدام به خودکشی کمتر است.[۲۹]
- بین خودکشی و این امور رابطه مستقیم وجود دارد:
جنس مذکر، ازدیاد سن، بیوه گی ، مجرد یا مطلقه بودن، نداشتن فرزند، تمرکز جمعیت، اقامت در شهرهای بزرگ، سطح زندگی بالا، بحرانهای اقتصادی، اعتیاد به الکل، سابقه اختلاف خانوادگی در زمان طفولیت، اختلال روانی و بیماریهای جسمی [۳۰]
- بین خودکشی و این عوامل رابطه معکوس وجود دارد:
جنس مونث، جوانی، تراکم اندک جمعیت (التبه به شرطی که تراکم خیلی کم نباشد) ، مشاغل روستایی، تعلقات مذهبی، تاهل، تعداد زیاد فرزندان، تعلق نداشتن به طبقات اجتماعی- اقتصادی پایین تر و جنگ[۳۱]
تحلیلی چند دربارهٔ خودکشی
روان شناسان دربارهٔ تحلیل پدیده خودکشی نظریاتی را بیان داشتهاند که اینک به مهمترین آنها اشاره میشود:
- خودکشی معلول حمله پرخاشگرانه
در کتاب عقدههای روانی آمده است:
"روانکاوان عقیده دارند که خودکشی و یا اقدام به خودکشی در واقع در حکم یک حمله پرخاشگرانه است که فرد به محبوبش و یا به طور کلی به اجتماع میکردند.[۳۲]
- خودکشی معلول احساس تنهایی و دوری از اجتماع به عقیده دورکهایم افرادی که خانواده تشکیل ندادهاند جزء اجتماع نشدهاند و بیشتر در معرض خودکشی هستند به همین جهت خودکشی در مجردها بیشتر از متأهلها است. [۳۳]
- خودکشی معلول نیروی مرگ یا تاناتوس (Thamatas)
فروید میگوید: در همه انسانها یک نیروی زندگی یا اروس ( Eras) و یک نیروی مرگ یا " تاناتوس" وجود دارد.اروس و تاناتوس پیوسته با هم در جنگ و ستیزند و خودکشی به عنوان پیروزی نهایی نیروی مرگ یا تاناتوس بر نیروی زندگی یا اروس است.
(البته این نظریه فروید از نظر روانکاوان و خودکشی پژوهان مورد تایید قرار نگرفته است. آنان منکر چنین نیرویی در خود انسانند.[۳۴]
خودکشی معلول سه میل
به عقیده کارل منینگر(Carlmemhnger ) خودکشی به مثابه فراگیری سه قسمتی است که شامل میل به کشتن، میل به کشته شدن و میل به مردن است آرزوی کشتن ناشی از احساس پرخاشگری و تمام متون پرخاشگری به ما میگوید که پرخاشگری برخاسته از ناکامی در رسیدن به یک هدف مهم است.
چون حساس گناه (عذاب وجدان)، این احساس پرخاشگرانه را فرا میگیرد، پرخاشگری به درون شخص بر میگردد و متعاقب آن تبدیل به آرزوی کشته شدن میشود.
در سومین مرحله یعنی هنگامی که آن آرزوی مرگ اولیه با فشارهای بغرنج و پیچیده دو مرحله نخست ترکیب میشود آرزوی مردن را پدید میآورد.
البته این مرحله آرزوی مردن به ندرت پیش میآید [۳۵]
اریک فروم روانکاو آلمانی میگوید:
موارد زیادی از خودکشی معلول این حس است که زندگی شکستی بیش نیست و ارزش زنده ماندن را ندارد.
خودکشی مانند ورشکست، شدن سوادگری است که دیگر امید به جبران زیانهای خود را ندارد.[۳۶]
تحلیلی فرا مادی دربارهٔ خودکشی
با توجه به آیات و روایات اسلامی اینک به تحلیلی دربارهٔ پدیده خودکشی میپردازیم. و میگوییم:
آدمی به بهترین شالودهها بنا شده است که از این بهترین شالودهها قرآن به (احسن تقویم) تعبیر نموده است[۳۷]
در این "احسن تقویم" و یا بهترین شالودهها استعدادها و یا تمایلات تعالی وجود دارد آدمی میخواهد به بالا و بالاتر پربگشاید و پرواز کند.
در این شکوفایی استعدادها و حرکت به سوی تعالی ایمان و تقوا لازم و ضروری است آدمی اگر از این دو "ایمان" و "تقوی" بهره مند شد. به سوی تعالی حرکت میکند و گرنه به سوی انحطاط میرود.
حرکت به سوی تعالی و ایمان به خدا و زندگی آخرت فطری است به همین جهت است که انسانها مردههای خود را به خاک میسپارند و این امر حتی در عصر حجر هم وجود داشت. این تدفین مردگان، حکایت از عقیده آدمی به بقای روح و زندگی آخرت و قیامت دارد.
بنابراین میگوییم بشر فطرتاً در پی کمال و یا عزت است.
حال به هر راهی که تصور کند که میتواند به کمال و عزت برسد، قدم مینهد، او به دنبال پول و ثروت میرود به خیال این که پول و ثروت برایش عزت و سعادت میآورد. در پی کسب مقام و قدرت نظامی وسیاسی و مانند آن است به این امید که به کمال برسد، در پی کسب علوم مادی و طبیعی تلاش میکند، این هم به هیمن انگیزه و امید. همه بگوید و به مقام خوشنودی برسد، غافل از این که هیچ یک از اینها برای او عزت نمیآورد و او را به مقام خشنودی نمیرساند.
آنچه که برای او عزت میآورد: ایمان، تقوی، تسلیم و توکل به خداوند سبحان است اما بشر گمراه به جای قرب به خدا به پول، و مقام و مانند آن دل خوش کرده است و سراب را آب میپندارد و به سویش میرود و به آن نمیرسد بلکه بیشتر گمراه میشود و در مسیر انحطاط فرو میرود در این باره قرآن میگوید: " انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد، همانا زندگی دنیا لعب، لهو و زینت و تفاخر و تکاثر در مال و فرزند است". [۳۸]
کسی که زندگی پست را اداره کند به پنج فعالیت پست است وکارش از این پنج چیز بیرون نیست (لعب ، لهو، زینت، تفاخر و تکاثر) اولین قدم در انحطاط خواستن زندگی پست دنیوی به جای قرب خداوندی است.
قدم بعدی در انحطاط، دوست داشتن زندگی پست بیش از حیات طیبه و جاودانی آخرت و ترجیح دادن اولی بر دومی است.
در قدم سوم جریان انقلاب عشق ورزیدن نوعی پرستش است و این با پیروی از هوای نفس همراه است در روند حرکت انحطاطی آن گاه که آدمی به این مرحله رسید، در این صورت شیطان او را گمراه و اغواء میکند و فکرش را فاسد مینماید و زشتیها را زیبا و زیباییها را در نظرش زشت میگرداند(زین للناس حب الشهوات) [۳۹] و سرانجام او را به کفر و کبر و انکار حقایق میرساند این فرد منحط و محروم از حیات طیبه در مسیر کبر و کفر و انکار، بسیاری از امور حیاتی و ضروری را انکار میکند انکار عالم غیب، انکار حیات برزخی، انکار قیامت، انکار نظام تشریعی برای انسان، انکار فیض و رحمت خداوندی، انکار فضایل و برتری مردم نیکوکار، انکار برتری پیامبران، انکار برتری خالق نسبت به دیگران و انکار هر کمالی در خارج از خود.
حال که این فرد که در مسیر انحطاط قرار گرفت و فعالیتهای وی محدود به خوردن و خوابیدن شد در این صورت او از مقام انسانی به مرتبه حیوانی تنزل میکند. (وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ)[۴۰]
این فرد بر اثر غفلت از خدا و نداشتن ایمان و تقوی، چنان دستگاه ادراکی او از کار میافتد که بدتر از حیوان میشود. (أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ[۴۱]
این گونه زیستن عوارض مهمی دارد که از جمله آن تعبیر قرآن "معشیت ضنک" یا افسردگی، عدم امنیت و آسایش خاطر است، فرد خشنود نیست، ممکن است به خوشی مادی نایل گردد. ولی رضایت خاطر ندارد معشیت ضنک نقطه مقابل نفس مطمئنه است آن که در زندگی از نفس مطمئنه محروم است غیر از احساس یأس و رنج و بی هدفی احساسی ندارد او دائم افسرده و نگران است میخواهد با خوردن و آشامیدن به خوشی محدود برسد تا از احساس رنج از نداشتن هدف ، رهایی یابد.
در این باره اریک فروم میگوید:
" آنها علاقه زیادی به خوردن و آشامیدن دارند و میکوشند تا به وسیله خوردن و نوشیدن بر احساس کمبود و نگرانی غلبه کنند و افسردگی خود را چاره سازند دهانشان مهمترین عضوشان بوده و همواره برای دریافت غذا باز است در رؤیاهای خود مکرر خواب غذا خوردن را که سمبل محبوب واقع شده است و یا گرسنگی را که تعبیر آن ناامیدی و یاس است میبیند. [۴۲]
این فردی که در این سراشیبی انحطاط قرار گرفت یا متوجه این انحطاط میشود و یا توجهی ندارد اگر توجهی نداشته باشد در همین مرحله خواب و خور و زندگی حیوانی میماند و همانند حیوانات زندگی میکند. " اولئک کالانعام" حال اگر احساس کرد که در مسیر انحطاط و بدبختی قرار گرفته ست و از فضایل معنوی و ضروری برای بهداشت روانی ، فاصله گرفته است. دانست که مقام واقعی او غیر از این زندگی است در این صورت احساس وحشت از بیهودگی به وی عارض میشود و میکوشد تا به امور سرگرم کننده روی آورد که این نوعی خود فریبی است و او را بیش از پیش در منجلاب بدبختی و انحطاط فرو میبرد حال اگر با این امور سرگرم کننده، از رنج حاصل از احساس بدبختی وی کاسته شد، او در همین حد انحطاط میماند ولی اگر نتوانست بر این احساس غلبه کند در این صورت به کار و زندگی بی علاقه میشود.
اریک فروم در این باره مینویسد:
" چه بسا سوداگران که خود را زندانی شغل و کالای خود میدانند، حس میکنند ک تولیدات آنان با فریب و نیرنگ همراه است از مشتریی که آنان را ناچار از تظاهر و چاپلوسی به منظور فروش کالا میکند، بیزارند، از رقبای خود متنفرند زیرا تهدیدی برای آنان میباشند از زیردست و بالا دست خود منزجرند، زیرا در رقابت دائم با آنها هستند، مهمتر این که از خود نیز بیزارند، زیرا میبینند که چگونه زندگیشان میگذرد و اثر و نتیجهای جز مستی ناشی از موقعیت در کسب پول به جا نمیگذارند.[۴۳]
فردی که به این حد از انحطاط رسید ، یکی از دو راه را طی میکند.
۱- خود تباهگری و روی آوردن به تمایلات (مازوخیتی)[۴۴]
۲- دگر تباهگری و حرکت به سوی "سادیسم" .
در مسیر خود تباهگری گاهی به سوی مواد مخدر و یا الکل روی میآورد و تدریجاً خود را نابود مینماید و گاهی نیز به خودکشی روی میآورد و یکباره زندگی خود را از بین میبرد.
در هر حال سرانجام این نوع زندگی خودکشی است.
حتی در صورتی که به مواد مخدر و یا الکل روی میآورد نیز به خودکشی اقدام نموده است. لیکن خودکشی از نوع تدریجی، چرا که اولاً با توجه به ارقام و آمار مربوط به خودکشی به این نتیجه میرسیم که " الکیسم" در هر جامعهای با خودکشی همراه و متحد است: افزایش هر کدام از این دو مفسده با افزایش دیگری نسبت مستقیم دارد.
ثانیاً : "خودکشی معلول فقر مادی نیست بلکه با افزایش رفاه مادی ارتباط مستقیم و این با توجه به آمارها به خوبی روشن میشود.
میتوان گفت که این دو پدیده (الکلیسم و خودکشی ) هر دو معلول فقر معنوی و پدیده انحطاط است که فرد در فرآیند انحطاط به این دو روی میآورد.
با توجه به تمامی آن چه که در این تحلیل فرا مادی از پدیده خودکشی بیان شد به این نتیجه میرسیم که بهترین راه درمان پدیده خودکشی تقویت ایمان و تقوی و یاد خداست. همان چیزی که قرآن میگوید:
الا بذکر الله تطمئن القلوب: بدانید که با یاد خدا آدمی به آرامش و آسودگی میرسد.[۴۵]
علائم و پیشگیری
برخی از علائم و حالات هشدار دهنده
معمولاً فرد خودکشنده قبل از این که به عمل خودکشی اقدام نماید به گونهای اطرافیانش را از این قصد آگاه میکند.
اطرافیان و مربیان وی وظیفه دارند که با بروز این حالات به فکر درمان و اقدام پیشگیرانه باشند.
علائم و حوادث هشدار دهنده از این قرار است:
- قطع رابطه با دیگران و تمایل بیش از حد به گوشه گیری
- بروز حالات عصبانیت و ناراحتی شدید در برخورد با دیگران
- اهمیت ندادن به قیافه ظاهری، طرز لباس پوشیدن، بی توجهی به آرایش سرو صورت.
- بهانه گیری بدون دلیل در مورد غذا و پوشاک و سایر موارد
- تکرار این سخن که میخواهم خودم را بکشم.
پیشگیری از بروز این بیماری
همان گونه که در بحث اهمیت و ضرورت توجه اولیاء و مربیان به پدیده خودکشی ذکر شد پدیده خودکشی قابل پیشگیری است. احساس خودکشی ممکن است که در شرایطی بر فرد بیمار روانی عارض بشود و با مراقبتهای ویژه و راهنماییهای حساب شده فرد ، از ارتکاب به عمل خودکشانه رهایی یابد.
همان گونه که جیمز کاستلی میگوید که : اگر در مواقع بحرانی به او کمک بشود به احتمال زیاد فرد دوباره به خودکشی روی نخواهد آورد. [۴۶]
برخی از راههای پیشگیرانه
- تقویت ایمان مذهبی ، توجه به خدا و قیامت یا زندگی پس از مرگ.
- برقراری تفاهم اخلاقی در اعضای خانواده و رعایت احترام همدیگر، احترام به والدین و محبت به فرزندان.
- شرکت در کارهای جمعی مثل بازیهای سالم و مشروع ، رفتن به گردشهای علمی، زیارت اماکن مقدس و شرکت در بسیج دانش آموزی و یا دانشجویی، و مانند آن.
صله رحم ، و رفت و آمد با بستگان دوستان و افراد مومن و شایسته.
- ازدواج
- کنار نهادن آرزوهای بزرگ و طولانی و دور از دسترس.
- مقایسه نکردن امور معیشتی خویش با دیگران ، به ویژه با آنان که از نظر مادی در وضع بهتری هستند.
- تعدیل احساسات و حساسیتهای جوانی، جوان از احساس و حساسیت ویژهای بهره مند است گاهی افراد در حساسیتها فرد را به عمل خودکشی سوق میدهد حال اگر این احساس تعدیل بشود دیگر به سوی این عمل نمیرود.
اساس خودکشی در نوجوانان و جوانان حساسیت است آنها مسئله قابل ذکر و استدلالی ندارند که در اثر آن بخواهند تن به خودکشی بدهند منطق آنان ضعیف و اغلب قابل تغییر است با مختصر مذاکره و مشاورهای ، با ایجاد دگرگونی و تغییری در روش زندگی و در محیط او این امر درمان میشود .[۴۷]
دو چیز در بازسازی فرد و پیشگیری و درمان افراد متمایل به خودکشی بیش از دیگر امور موثر است یکی بازسازی شخصیت است و دیگری تقویت ایمان به خدا و زندگی پس از مرگ افرادی که اسیر عواطفند و سطح توقعشان بالا است و خود را عزیزدردانه میدانند و معتقدند که هیچ امری نباید خلاف رای و نظرشان باشد ، با کوچکترین پیش آمدی دست به اعمال خطرناکی میزنند برای جلوگیری از پیشامدهای خطرناکی به مانند خودکشی، راه حل این است که باید شخصیت انسانی او را بازسازی نمود و به او تفهیم نمود و راه و رسم زندگی و علاقه اجتماعی را در او گوشزد کرد، باید به او فهماند که دیگران او را دوست دارند و نیز باید به او تفهیم کرد که نباید او بیش از اندازه وابسته به دیگران باشد، باید بکوشد تا روی پای خود بایستد.
پیشگیری و تقویت ایمان
یکی از مهمترین و بهترین راههای پیشگیری و درمان خودکشی تقویت ایمان است به اعتراف روانپزشکان و متخصصان امر تعلیم و تربیت ، بین خودکشی و افسردگی با بی ایمانی ، رابطهای مستقیم برقرار است افرادی که دست به خودکشی میزنند یا از ایمان به خدا و زندگی پس از مرگ محرومند و یا از ایمان ضعیفی برخوردارند، حال اگر در جهت تقویت ایمان آنان کوشش بشود و به خدا و زندگی پس از مرگ معتقد گردند، در این صورت از خطر خودکشی مصون میمانند، "دلیل کارنگی" در این باره مینویسد:
" در آمریکا به طور متوسط در هر سی و پنج دقیقه یک نفر خودکشی میکند و در هر دو دقیقه یک نفر دیوانه میشود اگر این مردم از تسکین خاطر و آرمش دین و عبادت به آدمی میبخشد نصیبی داشتند، ممکن بود از اغلب این خودکشیها و بسیاری از دیوانگیها جلوگیری شود.
دکتر " کارل جونک" معروفترین پزشک روانشناس در یکی از کتابهای خود مینویسد: د رطی سی سال اخیر، مردمانی از تمام کشورهای متمدن جهان به من مراجعه کردهاند ، من صدها بیمار را معالجه نمودهام ، در بین تمام بیماران من، که نیمه دوم حیات یعنی سنین بالاتر از سی و پنج سال را میگذرانند، یکی پیدا نشده است که مشکل او بالاخره مربوط به پیدا کردن یک عقیده دینی نسبت به زندگی نباشد.
با اطمینان خاطر میتوانم بگویم که هر یک از آنان از آن جهت مریض شده بودند که آن چه را که ادیان زنده هر عصر به پیروان خود عطا کرده است، ازدست داده بودند و آنانی که عقیده دینی خود را باز نیافتند، هیچ کدام واقعاً درمان نشدند.[۴۸]
این سخن به خوبی گویای این حقیقت است که مربیان و اطرافیان فردی که در خطر اقدام به خودکشی قرار دارد، مهمترین وطبعی ای که برعهده شان قرار دارد این است که بذر ایمان را در جانش بکارند و آن را تقویت نمایند چرا که با تقویت ایان آسوده خاطر میشود و زندگی برایش با معنا و ارزشمند میگردد و در نتیجه از ارتکاب به خودکشی مصون میماند.
نظر اسلام دربارهٔ خودکشی
در اسلام اقدام به خودکشی حرام و زشت شمرده شده است آیات قرآنی و روایات معصومان(ع) بر زشتی و نادرست بودن این کار دلالت دارد که اینک به گونهای فشرده و گذرا، در این باره مطالبی را بیان میداریم.
آیات قرآنی در مورد خودکشی
- وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ؛ خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید[۴۹]
- وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا، وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا[۵۰]
- و خودتان را مکشید، خداوند نسبت به شما مهربان است و هر که این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد به زودی او را در آتش وارد خواهیم ساخت و این کار برای خود آسان میباشد.
روایاتی چند در مورد خودکشی
از رسول گرامی سلام (ص) : «الذی یخنق نفسه یخنقها فی النار والذی یطعنها فی النار»[۵۱]
«آن که خود را خفه کند و بکشد خویشتن را در آتش جهنم خفه کرده است و آن که با نیزه خودکشی کند در آتش جهنم است.»
- از رسول خدا (ص): "من قتل نفسه بشی فی الدنیا عذب به یوم القیامه.» [۵۲]
هر که در دنیا به هر گونهای اقدام به خودکشی کند و بمیرد و روز قیامت به همان گونه مشمول عذاب خداوندی خواهد شد.
از رسول خدا(ص): " کان فیمن کن قبلکم رجل به جرح فجزع فاخذ سکنیاً" فخربها یده فما رقا الدم حتی مات، قال الله تعالی: بادرنی عبدی بنفسه حرمت علیه الخبه."
قبل از شما مردی بود که بر اثر جراحت دست بی تابی میکرد چاقو را برداشت و دستش را قطع کرد و از آن به قدری خون چکید تا جان داد. خداوند متعال دربارهٔ این شخص فرمود: " بنده من اقدام به خودکشی کرد و جانش را از دست داد من بهشتم را بر این آیندهام حرام کردم واو را به بهشتم راه نمیدهم."
از رسول خدا (ص): من شرب سما " فقتل نفسه فهو یتمساه فی نار جهنم خالدا" مخلدا" فیها ابداً"[۵۳]
هر که زهر بخورد و خودکشی کند، همان زهر را در جهنم خواهد نوشید ودر آتش دوزخ جاودان خواهد ماند.
امام باقر(ع) : " ان المومن یبتلی بکل بلیه و یموت بکل میته الا انه لایقتل نفسه."[۵۴]
همانا مومن به هر بلایی گرفتار میشود و به هر مرگی میمیرد جز آن که خودکشی کند."
از امام صادق(ع): من قتل نفسه متعهداً فهو فی نار جهنم خالداً فیها."[۵۵]
هر که عمداً " خود را بکشد او در آتش دوزخ جاودان معذب خواهد بود."
رهیافتهای اسلامی
با توجه به این آیات و روایات مذکور بهره میجوییم:
اولاً: مومن اقدام به خودکشی نمیکند آنان که به خدا و قیامت اعتقادی ندارند و از نفس مطمئنه بهرهای نبردهاند و از نظر روحی به جهت نداشتن ایمان آسوده خاطر نیستندبه سوی خودکشی اقدام میکنند.
اما آن که از ایمان راسخ به مبدا و معاد برخوردار است او از گرفتاریها و سختیهای روزگار از کوره به در نمیرود و خم به ابرو نمیآورد در روایت است که پیامبر گرامی(ص) فرمود که مومن از کوه استوارتر است[۵۶]
گرفتاریهای روزگار او را متزلزل نمیکند آن که متزلزل است مومن نیست و آن که مومن است متزلزل نمیشود.
ثانیاً به فرض که بر اثر سختیهای روزگار مومن متزلزل شود رهنمودهای اسلامی او را از عذاب خداوندی میترساند و میفرماید آن که با اقدام به خودکشی جانش را از دست دهد در جهنم خداوندی تا ابد معذب خواهد بود. توجه و دقت به این رهنمود آدمی را از ارتکاب به خودکشی باز میدارد ایمان به خدا و روز قیامت و توجه به حرمت این کار که موجب عذاب خداوندی خواهد شد مهمترین عامل بازدارنده از این کار است.
پانویس
- ↑ اروین استنکل، خودکشی ، ترجمه حمید صاحب جمع ص 69.
- ↑ دکتر ایرج پور باقر، عقدههای روانی، صص 13 و 14.
- ↑ روزنامه سلام ، مورخه 31/1/1372 ، ش 551.
- ↑ خودکشی، همان ص 130.
- ↑ روزنامه سلام، همان.
- ↑ جیمز کاستلی، خودکشی واپسین تقاضای کمک به نقل از روزنامه سلام ش 551.
- ↑ دکتر امیری قائمی، خانواده و مسایل نوجوانان و جوانان، ج 2 ص 187.
- ↑ اقتباس از خودکشی واپسین تقاضای کمک، به نقل از روزنامه سلام ش 565 و نیز از کتاب عقدههای روانی، پور باقر صص 13 و 14 .
- ↑ روزنامه رسالت ش 1763.
- ↑ اروین استنکل خودکشی ص 71.
- ↑ دکتر امیری قائمی، خانواده و مسایل نوجوانان و جوانان، ج 2 ص 185.
- ↑ عقدههای روانی، همان صص 14 - 17.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی، مورخه 28/2/1376.
- ↑ جیمز کاستلی، خودکشی واپسین تقاضای کمک، روزنامه سلام مورخه 7/2/72.
- ↑ روزنامه سلام مورخه 18/2/1372.
- ↑ روزنامه رسالت، مورخه 18/10/1370.
- ↑ مجله مکتب اسلام، ش 12 سال 16 ص 54.
- ↑ همان ص 55.
- ↑ روزنامه رسالت، مورخه 18/7/1370.
- ↑ جلال الدین فارسی، فلسفه انقلاب اسلامی صص 253 - 251.
- ↑ خودکشی، اروین استنکل ، ص 43.
- ↑ همان ص 60.
- ↑ خودکشی واپسین تقاضای کمک ، روزنامه سلام مورخه 31/1/1372.
- ↑ عقدههای روانی، ص 14.
- ↑ روزنامه رسالت مورخه 28/7/1370.
- ↑ روزنامه ابرار، مورخه 6/3/1368.
- ↑ فلسفه انقلاب اسلامی ، ص 253.
- ↑ همان، ص 251.
- ↑ خودکشی واپسین تقاضای کمک، روزنامه سلام، مورخه 31/1/1372.
- ↑ خودکشی، اروین استنکل، ص 23.
- ↑ همان، ص 27.
- ↑ عقدههای روانی، پور باقر ص 15.
- ↑ همان ص 14.
- ↑ روزنامه سلام ، مورخه 7/2/1372.
- ↑ روزنامه سلام همان.
- ↑ جامعه سالم، اریک ف.روم ص 181 به نقل از فلسفه انقلاب اسلامی، فارسی، ص 253.
- ↑ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ(تین 95).
- ↑ حدید، 20.
- ↑ آل عمران، 14.
- ↑ محمد، 12.
- ↑ اعراف، 179.
- ↑ اریک فروم، انسان برای خویشتن، ص 9 به نقل از فلسفه انقلاب اسلامی، فارسی، ص 235.
- ↑ اریک فروم، جامعه سالم ص 215 به نقل از همان ص 242.
- ↑ مازوخیسم یا خودآزاری: تباهی و فساد اجرای عمل جنسی به نحوی که با شکنجه و درد توأم باشد معمولاً این مرض در میان مردانی مشاهده میشود که به انحراف در عمل جنسی مبتلا هستند.
- ↑ رعد، 28.
- ↑ خودکشی واپسین تقاضای کمک، روزنامه سلام، مورخه 31/1/1372.
- ↑ مسایل خانواده و نوجوانان و جوانان ج 2 ص 185.
- ↑ دیل کارنگی آیین زندگی ص 154 به نقل از فلسفی کودک ج 1 صص 458-457.
- ↑ بقره، 195.
- ↑ نساء، 29 و 30.
- ↑ میزان الحکمه خ 16023 ، کنزل العمال، ج 15، ص 35، خ 39961.
- ↑ میزان الحکمه ، خ 16024 ، کنزل العمال، خ 39965.
- ↑ سنن ابن ماجه: ج 2 ص 1145، به نقل از آثار الصادقین، ج 17، ص 135.
- ↑ کلینی، کافی ج 3 ص 112.
- ↑ وسایل الشیعه، ج 19 ص 13.
- ↑ سفینه البحار ، ماده امن.







