کتابخانه:ملکه گمشده و شیطانی همراه

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۱ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
ملکه گمشده و شیطانی همراه (صدق و کذب از دیدگاه قرآن و حدیث)
مشخصات کتاب
Malekey ghomshode-bistoni.jpg
نویسنده

صفورا بیستونی

با نظارت محمد بیستونی
زبان فارسی
ناشر بیان جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۵۶۴۰–۵۹-۸
دانلود PDF

محتویات

دیباچه

متن تأییدیه حضرت آیت‌اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

۱۲ ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان

۱ـ اعراب‌گذاری کامل «همه» آیات، روایات و کلمه‌های عربی.

۲ـ طرح جلد ابداعی و گرافیکی جدید متناسب با «جمعیت هدف هر کتاب».

۳ـ صفحه‌آرایی شعرگونه و چشم‌نواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.

۴ـ آزاد بودن «هرگونه نسخه برداری» و چاپ از روی آثار مکتوب و کپی رایت نرم‌افزارها.

۵ـ همه محصولات مؤسسه پس از فروش و استفاده، حتی اگر آسیب دیده باشد، «پس گرفته می‌شود».

۶ـ فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقساط «توسط خریدار».

۷ـ امضای «حداقل یک مجتهد جامع‌الشرایط» به نشانه تأیید محتوا قبل از چاپ اخذ می‌شود.

۸ـ آثار مؤسسه به افراد بی‌بضاعت به طور «رایگان» تقدیم می‌گردد.

۹ـ همه «آموزش‌های تخصصی قرآنی» گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان «رایگان» است.

۱۰ـ برای هیچ‌یک از آثار، حق‌التألیف دریافت نمی‌شود.

۱۱ـ تنوع‌تخصصی‌محصولات‌متناسب «باجامعه‌هدف‌یعنی‌کودک، نوجوان، جوان، زنان، خانواده‌ومساجد».

۱۲ـ نشر نهایی آثار پس از نشر آزمایشی و موفقیت در طرح پایلوت (Pilot Plan) در «جمعیت مخاطب هدف» صورت می‌گیرد.

درصورتی‌که‌هرکس‌از صدراسلام تا سال۱۴۲۰هجری‌قمری (سال تأسیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان) یک نمونه کتاب قرآنی را باجمع «۱۲ ویژگی» مذکور، به این مؤسسه ارائه دهد، برای‌هموطنان‌داخل کشورمبلغ «۰۰۰/۰۰۰/۱۰تومان» و برای افراد مقیم خارج‌از کشورمبلغ «۰۰۰/۱۰ دلار» جایزه به‌عنوان حق الکشف تعلق می‌گیرد.

(قیمت‌گذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای ۱۲ ویژگی اشاره شده، انجام می‌شود)

دکتر محمد بیستونی

رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان‌شامل:

[مؤسسه‌قرآنی‌قصص(تخصصی‌کودکان)،مؤسسه‌قرآنی‌نورپیامبران(تخصصی‌نوجوانان)،مؤسسه‌قرآنی‌تفسیرجوان(تخصصی‌جوانان)،

مؤسسه قرآنی رضوان(تخصصی زنان)، مؤسسه قرآنی شعیب نبی‌اللّه (تخصصی خانواده)، مؤسسه قرآنی مساجد جوان (تخصصی مساجد)]

اَلاِْهْداءِ

اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ

رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا

وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ

الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ

شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْـنِ وَ اِلَی‌الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ

الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَ‌اللّهِ فِی‌الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ

الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ،

الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ

الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا

وَ اَهْلَنَا الضُّـرَّ فی غَیْبَتِـکَ وَ فِراقِـکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَـةٍ

مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ

فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ

ا ِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ

متن تأئیدیه سرکار خانم بروجردی مدیریت محترم

مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

«یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» (۱۱۹ / توبه) سپاس خدای را که ردای صدق بر پیکر مخلوقات نمود و اذن تجلّی نام صادق خود را در موجودات صادر فرمود و درود بیکران بر پیامبری که آورنده صدق بوده و خود، قدم صدق نام گرفته است و ثنای بی‌نهایت بر آل‌مطهر او که خود مصداق اَتَمِّ صدق می‌باشند. صدق، حقیقتی است که اشرف صفات نفسانیه و رئیس اخلاق معنویه بوده و خدای سبحان بشارتی خاص به واجدین این صفت می‌دهد. صدق، وارده‌ای است غیبی بر قلب مؤمن که با نورانیت خویش بر همه اعضاء و جوارح او نازل می‌شود و وجود او را منور می‌کند و از هر رجسی تطهیر، نیروی عجیبی است که انسان را تا مقام صدیقان پیش می‌برد و محک شخصیتی وی محسوب می‌شود. صدق ملکه‌ای است که در بیان امام صادق علیه‌السلام به عنوان معیار شایستگی انسان‌ها و سند حقانیت نماز آن‌ها معرفی شده است آن جا که می‌فرماید: «لا تَنْظُرُوا اِلی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَیْ‌ءٌ قَدِ اعْتادَهُ، وَ لَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِکَ، وَ لکِنِ انْظُروا اِلی صِـدْقِ حَـدیثِـهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ» و الهامی ربانی است که نشان محبوبیت بنده نزد خدای خویش است زیرا «اذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدَهُ اَلْهَمَهُ الصِّدْق»، فضیلتی که در لسان مولی الموالی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سَجِیَّةُ‌الاَْخْیار نامیده شده و حفاظت از دین به وسیله آن صورت می‌گیرد که: «اَلصِّدْقُ لِباسُ الدّین»، وسیله‌ای است که موجب رفعت انسان شده: «اَلصِّدقُ مِرْفَعُه» و او را از هر مهلکه و خطری می‌رهاند: «اَلنَّجاةُ مَعَ الصِّدْق» کرامت و موفقیت را با خود به ارمغان‌می‌آورد و موجب اصلاحات حقیقی دربنده‌می‌گردد، آن چنان معرف شخصیت فرد می‌گردد که هیچ خصلتی تا این حد حقیقت وجودی او را به نمایش نمی‌گذارد «لا تَرْجُمانَ اَوْضَحُ مِنَ الصِّدْق»، آن‌چنان جایگاهی در اعتقادات دارد که رَأْسُ‌الاْیمانِ محسوب می‌گردد، یعنی ایمان فاقد صدق، اعتقادی مرده است، خَیْرُالْقَـرینِ هر فردی محسوب شده و در نشیب و فراز زندگی امداد لازم را به او می‌رساند. انسان محروم از صدق، نازیبا معرفی شده زیرا نمایش همه کمالات به واسطه صدق است که «اَلصِّدْقُ زَیْنُ الاِْنْسانِ». در قیامت صدق مورد سؤال قرار می‌گیرد و جزا نیز برآن مبناداده‌می‌شود «لِیَجْزِیَ اللّهُ الصّادِقینَ بِصِدْقِهِمْ» (۲۴ / احزاب) گویا همه کمالات در این صفت تعبیه شده است و همه فضایل از او نمایان می‌شود. صدق در قرآن در کنار جوانمردی مطرح شده است «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ» (۲۳ / احزاب) و صادق به‌فردی اطلاق می‌شود که در میدان بندگی علی الدوام نهایت سعی را بذل نموده مستقیم و صابر حرکت کرده و در کمال خلوص طالب وصال است. صدق، آن چنان انسان را به گسلاندن بند تعلقات وامی‌دارد که به صراحت می‌فرماید: «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» (۹۴ / بقره) و آن‌چنان قوت و توانی در فرد ایجاد می‌کند که به گفته مولوی:

صدق موسی بر عصاو کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد

صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشیدرخشان راه زد

اما متأسفانه این شاه کلید در جوامع امروزی جایگاه حقیقی خویش را از دست داده و اندک‌اندک در گوشه عزلت سکنی گرفته و در زندگی عموم مسلمین کم‌رنگ به نظر می‌آید و تأسف آن‌گاه شدت می‌یابد که این ارزش اساسی در بعض انظار ضدارزش جلوه می‌کند.

سرکار خانم صفورابیستونی باادراک عمیق این واقعیت، ضرورت طرح بحث صدق را به صورت جدی و اساسی دریافته‌اند و برای پرده‌برداری از این حقیقت و نمایش جایگاه آن گام مناسب و زیبایی در این جهت برداشته‌اند و بازمزمه «رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» حرکت خویش را باقدم صدق و لسان صدق آغاز نموده به امید این که «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْـدَ مَلیکٍ مُقْتَـدِرٍ» راه یابند.

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

امید است زحمات ایشان موجب جریان دائمی صدق در زندگی فردی و اجتماعی ما گشته و با دقت نظر در اجرای صدق در جهتی حرکت کنیم که ندای «اَلْحَمْـدُلِلّـهِ الَّـذی صَـدَقَ وَعْـدَه» را با گوش خویش شنیده و با عافیت شاهد قیامت صغری، قیام مهدی فاطمه علیهم‌السلام باشیم و صدق بیعت خود را در محضرش به نمایش بگذاریم.

الاحقر زهره بروجردی

مدیریت مؤسسه علمیه‌السلطان علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

تهران ۱۹/۱۰/۱۳۸۶ ـ (مصادف با شب اول محرم)

مقدمه

ای فرزند آدم! زمانی که خدا را می‌بینی که انواع نعمت‌ها را به تو می‌رساند، تو درحالی که معصیت‌کاری بترس،[۱] آنچه تو را به خدا نزدیک می‌کند، از آتش جهنم دور و آنچه تو را از خدا دور، به آتش جهنم نزدیک می‌گرداند.[۲]

مابرروی زمین باسرعتی‌بی‌سابقه حرکت‌می‌کنیم‌ونمی‌دانیم و فکرنکرده‌ایم‌که به کجامی‌رویم. امروز بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم و البته آن‌کس که به وجودآب اطمینان دارد تشنه نمی‌ماند[۳] و از آنجا که سهم ما از دنیا آن مقدار است که با آن سرای آخرت را اصلاح کنیم،[۴] باید از کار خویش بهره گیریم که انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد، پس به درستی نگریست و آگاه شد، از عبرت‌ها پند گرفت سپس راه روشنی را پیمود و از افتادن درپرتگاه‌ها و گم‌شدن در کوره راه‌ها دوری کرد، کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان جای اعتراض باقی نگذارد که در حق سختگیری کند، یا در سخن حق تحریف روا دارد و یا در گفتن سخن راست بترسد.[۵]
سخن راست، صدق کلام است و صدق، وضعیتی است که ظاهر و باطن در آن یکی است و گفتاری است که با استاندارد الهی یعنی آیات قرآن و روایات مطابق باشد[۶] و با توجه به آنچه خواهید خواند مهمترین مسئله این است که، ما بدون صدق نجات نخواهیم یافت.

گفت غیرراستی نرهاندت داد سوی راستی می‌خواندت

آنچه می‌خوانید تحقیقی است پیرامون مسئله صدق و کذب که با استفاده از آیات قرآن و روایات معتبر جمع‌آوری، برداشت و بیان شده است.
انگیزه انجام این تحقیق، آیه‌ای از قرآن کریم بود که از گفتارنورانی و مقدس استاد گرامی‌ام سرکار خانم‌بروجردی درمجلس بزرگداشت یکی‌از صدیقان عالم، حضرت اباعبداللّه الحسین علیه‌السلام به گوش جانم رسید و آن آیه ۱۱۹ سوره مائده است که می‌فرماید: «قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّدِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّتٌ تَجْـری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهرُ خلِدینَ فیها اَبَدا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»، خداوند می‌گوید: امروز روزی است که راستی راستگویان به آن‌ها سود می‌بخشد ... .

کمی که پیش رفتم به‌کلامی از حضرت‌رسول‌اکرم‌برخوردم که فرموده‌است: محبوب‌ترین گفتار نزد من، راست‌ترین آن می‌باشد.[۷]و گفتاری از امیرالمؤمنین که فرموده است: در آنچه از زبان پیامبر به تو رسیده اندیشه کن که ناچار به انجام آن می‌باشی و راه فراری وجود ندارد.[۸]
از آنجا که حضرت محمد رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله، محبوب دل ماست، پس هرچه محبوب اوست محبوب ما هم خواهد بود، اما عده‌ای از ما این اصل ظریف را فراموش کرده‌ایم یا حتی نمی‌دانیم که باید محبوب پیامبرمان را بشناسیم و به آن عمل کنیم و البته جای تأسف است که سید جمال‌الدین اسدآبادی یا دکتر علی شریعتی به اروپای غیر مسلمان برود و بگوید: «مسلمانی را دیدم ولی مسلمان ندیدم»[۹] و مسلمانی، صداقت و رفتارهای اسلامی بود میان افراد آن جامعه. در حالی که صداقت و یک رنگی در میان مسلمین امری ضروری و از مبانی اعتقادی می‌باشد اما متأسفانه بسیار کم رنگ است.

بر خود لازم می‌دانم از پدر و مادرم و استاد عزیزتر از جانم سرکار خانم بروجردی که زمینه این تحقیق را برایم فراهم نمودند تشکر نمایم و آرزوی توفیقات بیشتر ایشان را از خداوند منّـان خواستارم.

صفورا بیستونی

تهران، مصادف با۱۱ ذی القعده ۱۴۲۷

ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

(۱ آذرماه 1386)

تعریف صدق

«صِدْق» در لغت به معنی راست گفتن، با تمام نیرو و توان وارد کاری شدن، به عهد و پیمان خود وفادار بودن و هر کار شایسته و بدون عیب و نقص ذکر شده است و «صادِق» به کسی می‌گویند که راستگو، وفاکننده به عهد و صادقانه عمل کننده باشد.

خداوند فرموده است: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَیْهِ:[۱۰] مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته‌اند، صادقانه ایستاده‌اند.

و پیامبر اکرم نیز فرمود: صدق به نیکوکاری هدایت می‌کند و نیکوکاری به بهشت رهنمون می‌شود. دروغ به بدکاری راهنمایی می‌کند و بدکرداری به دوزخ رهنمون می‌شود. همانا مردمانی پیوسته دروغ می‌گویند تا آنجا که خداوند آنها را کذاب ثبت می‌کند و همانا مردمانی پیوسته راست می‌گویند به حدی که خداوند آنها را صدّیق می‌نویسد.[۱۱]

با صدق زدوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است[۱۲]

در فضیلت صدق همین بس که صدّیق از آن مشتق است و خداوند پیامبران را بدان توصیف کرده است.

روایتی از امام صادق می‌باشد که فرموده است: به طول رکوع و سجود مرد ننگرید زیرا این چیزی است که بدان عادت کرده است و اگر آن را ترک کند به هراس می‌افتد بلکه به صدق گفتار و ادای امانت از سوی او بنگرید.[۱۳]

به عبارت دیگر معیار خوبی افراد صِرف عبادات ظاهری آنها نیست، بلکه رفتار عملی با محوریت صداقت و امـانتـداری در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مبنای ارزیابی آن‌هاست.

واژه صدق در شش مرتبه به کار می‌رود که عبارتند از: صدق در گفتار، صدق در نیت و اراده، صدق در وفای به عزم، صدق در عمل و در تحقق همه مقامات دینی و کسی که به صدق در همه آن‌ها موصوف شود صدّیق گفته می‌شود که صیغه مبالغه از صدق است و صدّیقان را درجاتی است. صادق نیز در همه مقامات عزیز و ارزشمند است و درجات صدق نیز بی‌نهایت.[۱۴]

نیز در کلامی از امام صادق است که فرموده است: هرگاه بخواهی بدانی راستگویی یا دروغگو به معنای قصد و عمق ادعای خود بنگر و آنها را در ترازوی حق بسنج و گمان کن که روز قیامت است و خدا فرموده: «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ».[۱۵]

هرگاه مقصود تو با عمق ادعایت برابر باشد صدق تو ثابت می‌شود و پست‌ترین و پایین‌ترین حد صدق آن است که زبان، خلاف دل و دل، خلاف زبان نباشد.[۱۶]

کردی از صدق و اعتقاد و یقین خویشی خویش را به حق تسلیم[۱۷]

هر بنده‌ای که بخواهد راه طاعت خدا در پیش گیرد نخستین وظیفه‌اش آن است که برای بدست آوردن معرفت، نیت را بیاموزد سپس بعد از فهم حقیقت صدق و اخلاص که دو وسیله برای رستگاری و رهایی بنده از آتش دوزخ است با عمل، نیّت را تصحیح کند.[۱۸]

قابل ذکر است: در لغتنامه‌های زبان فارسی تعاریفی از صدق دیده می‌شود که در زیر آمده است:

صدق: راست، سخت، درست، مطابقت حکم با واقع و با اعتقاد، راست شدن سخن در حدیث، راست گردانیدن وعده.[۱۹]

البته توجه به این نکته ضروری است که «عمل بی‌نیت و نیت بدون اخلاص، خودنمایی و ریا است، ریا همتای نفاق و همسان گناه و اخلاص بدون صدق و تحقیق پوچ و هباست و خداوند فرمود: «وَ قَدِمْنا اِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»[۲۰]

«و ما به سراغ اعمالی که آنها انجام‌دادند می‌رویم و همه‌را چون ذرات غبار پراکنده در هوا می‌کنیم» و این درباره هر عملی که برای غیرخدا و آلوده به ریا است می‌باشد.[۲۱]

آیا صدق ذاتی است یا اکتسابی

برای آن کس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد[۲۲] و جوینده هرچیز به آن یا به بعض آن خواهد رسید.[۲۳]

همین جملات، کافی است که متوجه شویم انسان موجودی است بسیار مستعد که می‌تواند به کمال برسد و در آن هنگام است که نام خلیفة اللهی بر او گذارده می‌شود.

یکی از مراتب کمال، رسیدن به مقام صدق است در نیات و افکار، گفتار و اعمال که به زودی به آن‌ها اشاره خواهد شد.

آیا صدق در ذات ماست یا خارج از ذات؟

خداوند وجود ما را سرشار از فطریات مثبت آفریده است و همه نیکی‌ها در آن جای دارد. این ما هستیم که پس از ورود به دنیا دچار کدورات عالم امکان شده و پرده‌ای روی فطرتمان را می‌پوشاند. پس باید تلاش کنیم و بذر کاشته شده درونمان را به وسیله آموختن مناسب آبیاری کنیم و رشد دهیم و به شرافت انسانی نائل آییم.

صداقت در ریشه همه انسان‌ها نهاده شده و افرادی که این صفت شایسته را دارند، محبوب دیگران می‌شوند، اما از آنجا که بشر، معصوم نیست و فراموش می‌کند که باید به عبادت خدا مشغول باشد و محرمات را ترک کند، احتیاج به تذکر (یادآوری) دارد. درخطبه‌ای از نهج البلاغه آمده است: مردم را از حرام و منکرات بازدارید و خود هم مرتکب نشوید زیرا دستور داده شده‌اید خود محرمات را ترک کنید و سپس مردم را بازدارید.[۲۴] و این تذکرات را، انبیاء و ائمه و انسان‌های آگاه روزگار، گوشزد کرده‌اند و ما هستیم که باید برای رسیدن به سعادت واقعی آن‌ها را به‌کاربندیم.

در اینکه صدق به طور بالقوه در نهاد ماست، شکی نیست اما با استناد به حدیثی از امام صادق علیه‌السلام اکتسابی بودن آن نیز ثابت می‌گردد. ایشان فرموده‌اند: «قبل‌از اینکه حرف بزنی، صدق حرف را یادبگیر».[۲۵]

پس بعد از آموختن صدق است که آن، از بالقوه بودن خارج می‌شود به فعل می‌رسد. اصلاً ما در حالی مجوز سخن گفتن را داریم که صادق باشیم، حضرت علی علیه‌السلام فرمود: آنجا که باید سخن درست (راست) گفت، در خاموشی خیری نیست. چنان‌که در سخن ناآگاهانه نیز خیری نخواهد بود.[۲۶]

الهی! به وفا عقد کن روانم را همدم صدق کن جانم را[۲۷]

خصوصیات صدق و مراتب آن

در هر عبادتی صدق معتبر است، اَلا لِلّهِ الدّینُ الْخالِص، که در اینجا خلوص، همان صدق نیّـت است.[۲۸]

و بدون آن عبادت کامل نیست که چون خداوند بنده‌ای را دوست بدارد صدق به او الهام کند.[۲۹]

طاعت، آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست[۳۰]

چون شد اخلاص را نشانه پدید نور صدق آید از میانه پدید[۳۱]

حال آیا می‌دانید خصوصیات صدق چیست که خداوند آن را به بنده محبوبش ارزانی می‌دارد ؟! بهترین پاسخگوی این پرسش، جلوه کامل صدق، امیرالمؤمنین علیه‌السلام که هم محب خداست هم محبوب او. او می‌فرماید:

صدق:

۱ ـ لباس دین است،

۲ ـ ستون اسلام و استوانه ایمان است،

۳ ـ امانت زبان و بذل احسان است،

۴ ـ شریف‌ترین خوی‌های انسان با یقین است،

۵ ـ کمال جلالت و بزرگی است که اگرچه از آن بترسی، نجات بخش توست،

۶ ـ حقیقتی است که بین حق و باطل جدایی می‌افکند و در نهایت، روح سخن، صدق است. هرکه لحنش راست باشد، دلیلش قوی می‌گردد و کارش پاکیزه است.[۳۲]

همچنین از آیه ۶۶ سوره مبارکه یونس می‌توان نتیجه گرفت که راستی و صدق، براساس قطع و یقین است و دروغ (خَرْصْ) براساس تخمین‌ها و شایعات و پندارها است و هرکس از ظن و گمان‌های بی‌اساس پیروی کند سرانجام به دروغگویی کشانده می‌شود.[۳۳]

صدق، بیداری هر حس می‌شود حس‌ها را ذوق، مونس می‌شود[۳۴]

زبان بزرگ‌ترین نعمت و موضوع بزرگ‌ترین گناهان است از جمله نفاق، دروغ، تهمت، غیبت و دشنام که هرکدام از گناهان کبیره می‌باشند.[۳۵]

قرآن می‌فرماید: خدای رحمن به موجب رحمانیت خود، انسان را آفرید و به او نطق و بیان آموخت. جهت شکر این نعمت باید آن را در مسیر حقیقت‌جویی و راستگویی استفاده کرد که خلقت زبان توسط خدا به خاطر کشف حقیقت است نه کتمان آن. حضرت علی علیه‌السلام از قول پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: آن طایفه‌ای که من از آنها نگرانم مردمان منافق و دورواند که در گفتار و ظاهر، مؤمن و در باطن، کفر را مستور می‌کنند در ظاهر مانند گوسفند، سلیم و در باطن و قفا همچون گرگ آدم‌خوارند.[۳۶]

یکی از بهترین آیات در این مورد آیه ۸۰ سوره اسراء می‌باشد که می‌فرماید: «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَـلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لی مِـنْ لَـدُنْکَ سُلْطانا نَصیرا».

در این آیه از خدا می‌خواهیم که امورمان را سرپرستی کند تا بتوانیم صادق باشیم و صدق را در دو خیر می‌خواهیم:

ـ مُدْخَلَ صِدْق: یعنی صادقانه وارد دنیا شویم طبق همان «بلی» که قبلاً به بندگی خدا گفته‌ایم و قول داده‌ایم در دنیا، بنده دنیا نشویم. پس پایه و نیت کارهایمان باید بر اساس صدق باشد.

ـ مَخْرَجِ صِدْق: یعنی از هرجا خارج می‌شویم خروج از میدان بندگی نباشد و خروجمان به امراللّه، برای قرب الهی و به جهت کسب رضای او باشد و صدقمان تا آخر ادامه داشته باشد. در این صورت است که خدا مقام سلطانی را نصیبمان می‌کند تا بر تمام امور و افکارمان مسلط باشد.[۳۷]

مراتب دیگر صدق را با توجه به آیاتی دیگر می‌توان یافت. از جمله: آیه ۸۴ سوره مبارکه شعراء که حضرت ابراهیم دعا می‌کند: «وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی‌الاخِرینَ» به این معنی که خدایا! ذکر جمیل مرا در دهان آیندگان انداز.

لِسانَ صِدْقٍ: یعنی مرتب ثناگویی خدا را کردن که به اندازه ثناگویی از خدا و ائمه و اولیاء لسانم صادق خواهد بود. توجه به این نکته ضروری است که اصل لسان صدق، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

همچنین آیه ۵۰ سوره مریم «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» که در اینجا هم خداوند از رحمتش به حضرت ابراهیم که از پدر و بت‌پرستان کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را بخشید و به همه پیامبری داد. به علاوه برای آنها لسان صدقی بلند مرتبه قرار داد.

در آیه ۴ سوره مبارکه یونس داریم: «بَشِّـرِ الَّـذینَ امَنُـوآ اَنَّ لَهُـمْ قَـدَمَ صِـدْقٍ عِنْـدَ رَبِّهِـمْ».

قَدَمَ صِدْقٍ: قدم، کلاً آن خیری است که مرا مقدم می‌کند و جلو می‌برد و در صورتی قدمم صادقانه خواهد بود که تمام وقتم را بندگی خالصانه پر کند و چیزهایی را به آخرت بفرستم که مرا به وصل برساند نه اینکه به جای تَقَدُّم، تَأَخُّر نصیبم کند.

اگر به صدق، قدم در طریق عشق نهی تو را نقش قدم راهبر شود پیدا[۳۸]

هر کس به صدق در ره توحید زد قدم از ره ما برون نرفت اگر راهبر نشد[۳۹]

از دیگر مراتب صدق، مَقْعَد صِدْق است. در آیه ۵۵ سوره قمر آمده است: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»، جایگاه متقی در بهشت و در نهر است، حقِ اوست که کنار سلطان نشیند چون عمری در خدمت ملیک مقتدر بوده و در دنیا مَدخل و مَخرج، لِسان و قَـدَم صدق داشته است.[۴۰]

بر سر آن ره نارفته که می‌باید رفت خیز و عاقل منشین بر قدم صدق بایست[۴۱]

از طرف دیگر می‌توان صدق را در سرفصل‌های زیر دسته‌بندی کرد:

صدق در نیت

امام صادق می‌فرماید: کسی که نیت صادقی دارد، صاحب قلب سلیم است چراکه سلامت قلب از شرک، نیّـت را در همه چیز خالص می‌کند و قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند درحالی که کسی جز او در آن نباشد و در روز قیامت با توجه به آیه ۸۹ سوره مبارکه شعراء فقط قلب سلیم است که به حال انسان سود می‌بخشد. «اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» و این مطلب از قول حضرت ابراهیم در سوره آمده است.

وانجا که عاشقان را ز صدق باز پرسند پس عاشق مجازی کاندر جواب بماند[۴۲]

پس فکر و نیتی که صادق نباشد به دلیل عدم توحید کامل است که این، سبب عمل ناصادقانه نیز می‌شود.

صدق دل همره جان کن که سخن نیست مفید،[۴۳]

صِـدْق در قول

که با توجه به آنچه گفته شده است، بسیار بدیهی است، حتی باید در دعاهایی که می‌کنیم نایب بنده‌های خاص و متقی خدا بشویم تا قولمان صادقانه باشد.

صِـدْق در عَزْم

اهل شعار دادن نباشیم.[۴۴] (عَزْم: قبل از عمل کردن است).

از بر صدق برو، پای طلب در ره نه گرچه پاینده جانان کم و جوینده بسی است[۴۵]

صِدْق در عبادت

که «ما اُمِرُوا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینِ» و این مطلب لزوم قصد قربت در عبادت است تا آنجا که به عنوان مثال در آیه ۳۱ سوره حج، روح عبادت را اخلاص می‌داند. پس‌می‌توان‌گفت‌مهم‌ترین‌مسئله‌درعبادت (و اعمال‌صالح) نیّـت خالص که همان صدق است می‌باشد.

و باز در قرآن آمده است در راه عبادت او شکیبا باش «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه»[۴۶] که منظور، عبادتی توأم با اخلاص و توحید است و عبادتی خالصانه و صادقانه با مشکل و سختی همراه است.[۴۷] و خداوند فرشتگان را در آیه ۲۶ سوره انبیاء به خاطر اخلاص در عبودیت گرامی داشته و لفظ «عِبادٌ مُکرَمون» یعنی آنها که مواهب خدا را افزون دریافت می‌کنند را به کار برده است. در دعای عرفه حضرت ابا عبداللّه‌الحسین علیه‌السلام نیز ایشان درخواستی دارند که مؤیّـد صدق است و آن این که «اَلهی اَقِمْنی بِالصِّـدقِ الْعُبُـودِیَّةِ بَیْـنَ یَـدَیْـکَ» یعنی: پروردگارا! تصدیق بندگی را برای من در نزد خود برپادار. پس «ز روی صدق در دل‌های شب دست دعا بگشا».[۴۸]

صدق در وفای به عزم

وقتی مثلاً از خدا چیزی را با شرایطی خواستم و آن را به من داد، عمل کنم.[۴۹]

صدق در عمل

عملم از نیتم پررنگ‌تر نباشد بلکه جوشش درونیم بیشتر باشد.

و بالاخره حسن ختام این مبحث را، کلامی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار می‌دهم که از ایشان پرسیدند: کمال چیست؟ فرمود: «قَوْلُ الْحَقّ وَ عَمَلٌ بِالصِّدْق» یعنی گفتار مطابق با حق و عمل صادقانه [و این صدق در گفتار و عمل را می‌رساند].

حال‌که تا اندازه‌ای با صدق آشنا شدیم، برای ایجاد اشتیاق بیشتر به راستگویی، بعضی از آثار آن را برمی‌شمارم.

اگر قدم‌زنی در ره خاندان به‌صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف[۵۰]

آثار و برکات صدق

در آیه ۱۱۰ سوره مبارکه بقره می‌فرماید: «وَ ما تُقَـدِّمُـوا لاَِنْفُسِکُـمْ مِـنْ خَیْـرٍ تَجِـدُوهُ عِنْدَ اللّـهِ».

یعنی با انتخاب خیر و احسن، انسان سرمایه‌دار است و این سرمایه‌داری از بررسی احادیث و آیات زیر در آثار صدق روشن خواهد شد.[۵۱]

صدق، اکسیرمس هستی‌توست پایه افروز فرودستی توست[۵۲]

امام صادق می‌فرماید: «اَلصِّدْقُ سَیْفُ اللّهِ فی اَرْضِهِ: صدق شمشیر خداست در زمینش». همان‌طور که شمشیر نفوذ دارد، صادق هم نفوذ کلام خواهد داشت و قدرتمند است و مقتدر و اینکه در کلامش نفوذ و قاطعیت است نشانه تأیید خداوند باری‌تعالی می‌باشد.[۵۳]

حضرت علی علیه‌السلام نیز گفتاری شبیه به این مطلب دارد، ایشان فرمود: چه بسیار سخنانی که از حمله مسلحانه کارسازتر و مؤثرتر است.[۵۴]

طریق صدق کی قطع تواند کرد؟ که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیر است[۵۵]

علی علیه‌السلام می‌فرماید: صادق‌به‌واسطه‌صدق‌خودسه‌چیزرابدست‌می‌آورد:حسن اطمینان، جلب محبت و مهربانی و ایجاد هیبت.[۵۶]

جمعی که پا به صدق درین راه می‌زنند در یک نفس چو صبح جهان‌گیر می‌شوند[۵۷]

و «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکی عَمَلُهُ»: اگر کسی زبانش صادق باشد کارهایش تزکیه خواهد شد یعنی رشد و انبساط خواهدداشت و به همین اندازه‌ای که هست نمی‌ماند.[۵۸]

کسی که پای نهد در ره تو از سر صدق چو مکان قدمش باشد از مکان بیرون[۵۹]

طبق آیه ۳۴ سوره مبارکه زُمَر از آثار صدق این است که «لَهُمْ ما یَشاؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» برای صدیقین آنچه بخواهند نزد پروردگارشان از مواهب معنوی و نعمات مادی موجود است و آیه ۳۵ سوره زُمَر می‌فرماید:

خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده‌اند می‌آمرزد و آن‌ها را به بدترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش می‌دهد.[۶۰]

اگر خواهی که گردی بنده خاص مهیا شو برای صدق و اخلاص[۶۱]

با توجه به آیه ۲۴ سوره یوسف و در کل داستان یوسف و زلیخا، صادق، تحت امداد غیبی خداوند قرار می‌گیرد به طوری که صداقت یوسف حتی در زندان هم سبب عزت و مؤثر بودن وجودش شده بود. همچنین در آیه ۸۰ سوره اسراء گفته شده بنده صادق تحت سلطنت و نصرت الهی قرار می‌گیرد و در سوره حُجُرات نیز نصرت، باهمین مضمون نصیب صادق می‌شود. پس از آن‌جا که دنیا سجن مؤمن است برای عزت و وجود نافع باید صادق بود.

در آیه ۱۷ سوره اَنفال خداوند سمیع و علیم شمرده شده، یعنی از آنجا که خدا صدای استغاثه پیامبر و مؤمنان را شنید و از صدق نیت و اخلاص آنها باخبر بود همگی را مشمول لطف خدا قرار داد و بر دشمن پیروز ساخت [در جنگ بدر] و آمده است: البته مؤمنان مخلص و مجاهد سرانجام پیروز می‌شوند و ریاکاران بی‌عمل (دروغگویان) شکست می‌خورند.[۶۲]

با صدق ز دوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است[۶۳]

آیه ۲۴ سوره احزاب می‌فرماید: صدق فعلی و قولی مرد و زن باایمان ملاک است و [بعد از آن] خداوند به صادقین پاداش عظیم عنایت می‌کند و مغفرت شامل حال آنها می‌شود. درآیه ۳۵ همین سوره آمده خداوند برای عده‌ای [در صورت نیاز به بقیه مصادیق، به آیه مراجعه کنید] از جمله مردان و زنان راستگو و ... آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است و با توجه به آیه ۲۸ سوره مبارکه غافِر: اگر صادق باشید وعده خدا برای شما عمل می‌شود، که می‌توان یکی از آن پاداش‌های بزرگ را شفاعت رسول اکرم در قیامت دانست. ایشان فرموده است: نزدیک‌ترین شما به من در قیامت و لازم‌ترین اشخاص بر شفاعت توسط من، راستگوترین شماست در حدیث، اداکننده‌ترین شما در امانت، نیکوترین شما در خلق و نزدیک‌ترین شماست به مردم![۶۴]

و نیز فرمود: راستگو باشید اگر چه در آن نابودی ببینید، زیرا نجات و رستگاری در راستی است و از دروغ به دور باشید اگر چه در آن رستگاری ببینید که هلاک و نابودی در ناراستی است،[۶۵]

زبانی کز فروغ صدق دارد روشنی زنده زیر خاک دائم چون چراغ آسیاست[۶۶]

که کار اهل بهشت، صدق است، چون بنده راستگو باشد نیکوکار می‌شود و چون نیکی کند، ایمان‌آورد و براثرایمان واردبهشت گردد.[۶۷] امام صادق می‌فرماید: «اِنَ‌الصّادِقَ اَوَّلُ مَنْ یُصَدِّقُهُ‌اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» از بالاترین اکرام‌های خدا و اکرام خدا به بنده، اینکه لسان صدق به او می‌دهد و خدا تصدیقش می‌کند. پس باید بدانیم اگر لغزشی در زبانمان داریم عذاب خداست و تحقیر او.[۶۸]

و وقتی از حضرت علی علیه‌السلام پرسیدند: گرامی‌ترین مردم کیست، فرمود: کسی که در موقعیت‌های مختلف راست می‌گوید.[۶۹]

و نیز ایشان پس از فتح بصره و کشته شدن طلحه و زبیر فرمود: «بَصَّرَنیکُمْ صِدْقُ النِّیَةِ» یعنی: من با صفای باطن و صدق‌نیت، درون شما را می‌خواندم. پس صدق نیت، سبب بصیرت می‌شود.[۷۰] همچنین طبق فرموده‌هایی از ایشان داریم: راستی حقیقتی است‌که بین‌حق‌وباطل جدایی‌افکند[۷۱]و هرکه‌سخنش راست‌باشد، دلیلش قوی‌گردد.[۷۲]

با این مقدمه که اسلام عامل نجات و رستگاری برای تصدیق‌کنندگان، (راستگویان) است[۷۳] و هرکس خدا را تصدیق کند رستگار می‌گردد،[۷۴] یکی دیگر از آثار صدق را از زبان امام باقر علیه‌السلام می‌آموزیم که می‌فرماید: چهار چیز است که اگر در کسی باشد اسلامش کامل و گناهانش پاک می‌گردد و پروردگار را در حالی ملاقات می‌کند که از او خشنود و راضی باشد:

۱ ـ کسی که به وعده‌ای که به مردم داده وفا کند.

۲ ـ زبانش در گفتاربامردم‌راست‌باشد.

۳ ـ ازانجام‌هرکاری‌که پیش‌مردم و خدا زشت باشد، شرم کند.

۴ ـ خُلق و خوی او با خانواده نیکو باشد.

حال، آیا می‌توان گفت: اسلام، عامل نجات برای صادقان است؟

پاسخ مثبت است زیرا طبق آیه ۱۱۹ سوره مائده خداوند می‌فرماید: «... هذا یَـوْمُ یَنْفَـعُ الصّـدِقینَ صِـدْقُهُـمْ ...».

منظور از صدق در این آیه، راستی در گفتار و کردار در دنیاست که در آخرت مفید واقع می‌شود وگرنه صدق در آخرت که محل تکلیف نیست، فایده ندارد و در آن روز هیچ‌کس جز راست نمی‌تواند بگوید چون دنیاست که دارتکلیف است و در آخرت دروغگویان، راستگو خواهند شد.

پس تنها چیزی که در قیامت از بین همه اعمال بسیار مفید می‌باشد صدق صادقان می‌باشد و تمام نیکی‌ها در صدق خلاصه می‌شود و فوز عظیم و رضایت پروردگار از بندگان و بالعکس که بالاترین نعمت است برای بنده صادق موجود خواهد بود.[۷۵]

و بالاخره نجات از آنِ کسی است که صادق باشد: «نِجاةٌ لِمَنْ صَدَّقَ».[۷۶]

«اِنَّما یُـوَفَّـی الصّـابِرُونَ اَجْـرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (۱۰ / زمر)

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست[۷۷]

ضرورت صداقت چیست

یکی از امور مهم در ایجاد انگیزه برای صادق بودن آثار و فواید صدق بود که در فصل قبل گذشت و اما مهم‌تراز آن دانستن‌این‌است‌که اساساً ضرورتِ صداقت چیست؟

طی بررسی که داشتم بهتر از سخنان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام چیزی نیافتم که او خود، صدق مطلق است و روشنگر راه. از این رو ضرورت راستی را از زبان ایشان تبیین می‌کنیم. حضرت می‌فرمایند:

گفتار باطل تباه‌شدنی است و باطل آن است که بگویی شنیدم و حق، آنکه بگویی دیدم[۷۸] و «حق، گسترده‌تر از آن است که وصفش کنند ولی به هنگام عمل تنگنایی بی‌مانند دارد»،[۷۹] میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است [در اینجا ظاهراً منظور فاصله بین چشم و گوش است و حقانیت دیده‌ها و نه شنیده‌ها]. [البته] گاه سخن، حق است اما از آن اراده باطل می‌شود[۸۰](مثل سخن خوارج که حق بود و می‌گفتند: حکومت از آن خداست اما از آن، سوء استفاده کردند).

[و اما] حق، سنگین ولی گوارا و باطل، سبک اما کشنده است[۸۱]و خدا حق را بر مردمی آسان می‌کند که آخرت را می‌طلبند، نفس را به شکیبایی وامی‌دارند و به وعده‌های پروردگار اطمینان دارند.[۸۲]من از آن کس که به باطل سخن گوید یا کاری را که خدا اصلاح کرده برهم زند بیزارم. آنچه نمی‌دانی واگذار، زیرا مردمان بدکردار باسخنانی نادرست به سوی تو خواهند شتافت.[۸۳]

سخن در بند توست تا آن را نگفته باشی و چون گفتی تو در بند آنی. پس زبانت را نگه دار چنان‌که طلا و نقره را نگه می‌داری، چه بسا سخنی که نعمتی را طرد و یا نعمتی را جلب می‌کند،[۸۴] پس با سکوت بسیار وقار انسان بیشتر می‌شود،[۸۵] [انسان] باید زبانش را حفظ کند چون همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت می‌اندازد. به خدا سوگند پرهیزکاری را ندیده‌ام که تقوا برایش سودمند باشد مگر آنکه زبان خویش را حفظ کرده بود[۸۶] و پرهیزکار کسی است که از محدوده حق جدا نمی‌گردد[۸۷]و زبان، تربیت نشده درنده‌ای است، اگر رهایش کنی می‌گزد.

بسیاری از حقایق در اموری است که ناآگاهانه انکار می‌کنید.[۸۸]پس آنچه نمی‌دانید نگویید، بلکه همه آنچه را می‌دانید نیز نگویید چون خداوند بر اعضای بدن چیزهایی را واجب کرده که از آنها بر شما در قیامت حجت آورد.

پس ملازم صدق باشید اگرچه از زیان آن بترسید، زیرا زیان صدق از منفعت مورد امید دروغ بهتر است[۸۹] و خود را به راستگویی و امانت‌داری ملزم بدانید که از شیوه اخلاق نیکان است[۹۰] و «اِنَّ الدُّنیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَـدَقَها» دنیا، سرای راستی برای راستگویان است.[۹۱]

ایمان [که از ارکان سعادتمندی است] بر ۴ پایه استوار است و جهاد یکی از آن‌ها است، جهاد نیز بر ۴ پایه است که یکی از آن‌ها راستگویی در هر حال است و آن کس که در میدان نبرد، [جهاد اصغر و جهاد اکبر (مبارزه با نفس)] صادقانه پایداری کند، حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است.[۹۲]

تانگردد درون و بیرون راست بوی صدق از تو برنخواهد خواست[۹۳]

هم‌چنین از کلام دیگری از حضرت علی علیه‌السلام می‌توان دریافت که صدق سبب وحدت است و دورویی سبب تفرقه و البته که با وحدت می‌توان به رستگاری رسید و کلام، این است: «مبادا در دین دورویی (تلوّن) ورزید که وحدت در راه حق گرچه کراهت داشته باشید از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است. چون خداوند سبحان نه به گذشتگان نه به آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است».[۹۴] و باز ضرورت صدق را در دوست و در امام مردم بیان می‌فرماید: دوست آن است که در نهان، آیین دوستی (صدق) را رعایت کند.[۹۵] و باید امام مردم به مردم راست بگوید «فَلْیُصَدِّقْ رَاْیُهُ اَهْلَـهُ».[۹۶]

در خاتمه این مبحث سخنی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را مرور می‌کنم که بسیار قابل توجه و راه‌گشاست، ایشان می‌فرماید: ایمان بنده‌ای استوار نگردد، تا دل او استوار شود و دل استوار نگردد تا زبان استوار گردد.[۹۷]و گفته شد که سخن استوار، صدق و راستی در کلام است.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن‌شناس نئی جان من خطا اینجاست[۹۸]

مظاهر صدق در میان خلق

ای مردم! در راه راست از کمی روندگان نهراسید زیرا اکثریت مردم گرد سفره‌ای جمع شوند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است، او که از راه آشکار برود به آب می‌رسد و هر کس از راه راست منحرف شود، سرگردان می‌ماند.[۹۹]

حال که تا حدی با صدق، مراتب، آثار و ضرورت آن آشنا شدیم به بررسی صدیقان عالم می‌پردازم و به طور اجمالی نامی از آنها می‌برم، که:

(جان پروراست قصد ارباب معرفت)

در اولین مرتبه باید بدانی، دارنده بهترین صفات طبق فرازی در دعای جوشن کبیر «یا مَنْ لَهُ صِفاتُ الْعُلیا» خداوند همه جهانیان است؛ و یکی از بهترین این صفات، صدق می‌باشد و صدق مطلق، خداوند باری‌تعالی است او که کلامش تماماً صادق است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِمتِه وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»،[۱۰۰]و کلام پروردگار تو در راستی و عدالت، به حد کمال است. هیچ‌کس نیست که یارای دگرگون کردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا. «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهیمَ حَنیفا».[۱۰۱] بگو خدا راست می‌گوید آیین حنیف ابراهیم را پیروی کنید.[۱۰۲]

«وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثا»[۱۰۳] چه کسی از خدا به گفتار راستگوی‌تر است (که به تحقیق شما را در قیامت گرد می‌آورد) و «وَ مَـنْ اَصْـدَقُ مِـنَ اللّـهِ قیلاً»[۱۰۴] چه کسی از خدا به گفتار راستگوی‌تر است (که برای آنها که ایمان آورده‌اند و کارهای نیکو کرده‌اند بهشت‌هایی آماده کرده که در آن‌ها نهرها روان است و در آنجا جاویدند، وعده خدا حق است).

خداوند مربی عالم وجود است و صدق را باید از او آموخت، پس «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ‌اللّهِ وَ تَزَیَّنُوا بِصِفاتِ‌اللّهِ» که دین خالص‌ازآن خداست «لِلّهِ الدّینُ الْخالِصُ».[۱۰۵]

در مفاتیح نیز با عباراتی فراوان: از جمله «یا صادِقا لا یُخلِف» «یا مَن وَعْدُهُ صادِقٌ» و «یا صادِقُ» که در دعای جوشن کبیر می‌باشد، پروردگارمان را این‌گونه می‌خوانیم.

در قرآن کریم که قائِلٌ مُصَدَّق است (سخنش تصدیق می‌گردد)،[۱۰۶] گاه به جای وحی، تعبیر به صدق شده یعنی سخنی که هیچ گونه احتمال دروغ و خلاف در آن نیست و مبلّـغ وحی که کلام صادق پروردگار است کسی نبود جز ارباب معرفت، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که در بسیاری از زیارات لقب: «اَلصّادِقُ الاَْمین» را در مورد ایشان می‌بینیم. نیز در آیه ۳۳ سوره مبارکه زمر داریم: «وَ الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» کسی که سخن راست آورد و تصدیقش کرد، آنان پرهیزکارانند. (الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ). پیامبر اکرم علیه‌السلام و (صَـدَّقَ بِـهِ) علی‌بن ابیطالب است.[۱۰۷]

صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشید رخشان راه زد[۱۰۸]

طبق آیه ۲۲ و ۲۳ سوره مبارکه جن از ویژگی‌های رهبران الهی، صداقت آنهاست در رسالت خدا و ابلاغ از سوی خدا.[۱۰۹] همین مورد در نهج‌البلاغه آمده است، پیامبران، انسان‌ها را با (لِسان صِـدق) راستگویی به راه حق فرا خواندند.[۱۱۰]

نخستین نشانه صدق پیامبران آن است که هیچ منفعت مادی در دعوتشان ندارند و از ما، نه مال، نه مقام و نه سپاسگزاری می‌خواهند، این مطلب را می‌توان در آیه ۲۱ سوره یس و در ۵ آیه از سوره شعراء با تعبیر «ما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ» دریافت.

صدق انبیاء علیهم‌السلام

در تجلی صفات الهی بین مخلوقین، پس از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، صدق مطلق در جمیع مقامات، منحصر به مقام انبیاء و معصومین علیهم‌السلام است، در تأیید این مطلب آیه ۱۹ سوره توبه می‌فرماید:

«کُـونُـوا مَـعَ الصّادِقینَ» و در تفسیر، صادقین را اهل بیت معرفی کرده‌اند.[۱۱۱]

پس در صورت همراه بودن با آن‌ها در رفتار و گفتار و به میزان زیارت آنها، این صدق نصیب ما هم خواهد شد.

حال در تعیین مصادیق صدق از میان پیامبران و عده‌ای دیگر توجه به آیات زیر مثمرثمر خواهد بود:

صدق حضرت یوسف

آیه ۲۷ سوره یوسف که داستان یوسف و زلیخا را بیان می‌کند و در آخر آیه یوسف را از جمله صادقین مطرح می‌کند. «وَ اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُـدَّ مِـنْ دُبُـرٍ فَکَـذَبَـتْ وَ هُـوَ مِـنَ الصّـدِقینَ» که حتی زلیخا در آیه ۵۱ همین سوره به راستگویی یوسف اعتراف می‌کند به این صورت که «اَنَا راوَدْتُهُ عَـنْ نَفْسِـه وَ اِنَّـهُ لَمِـنَ الصّـدِقینَ».[۱۱۲]

صدق ادریس پیامبر

در آیه ۵۶ سوره مریم آمده است: «اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» او راست‌گویی پیامبر بود.

صدق حضرت یونس

قوم یونس بارها صدق او را آزموده بودند و با توبه سریع، تنها گروهی شدند که از عذاب رهایی یافتند. آیه ۹۸ سوره یونس به این موضوع اشاره کرده است: «فَلَوْلاکانَتْ‌قَرْیَةٌ‌امَنَتْ‌فَنَفَعَهآایمانُهآاِلاّقَوْمَ یُونُسَ‌لَمّآ امَنُوا کَشَفْناعَنْهُمْ‌عَذابَ‌الْخِزْیِ فِی‌الْحَیوةِ‌الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلی حینٍ»

«چرا هیچ‌یک از شهرها و آبادی‌ها ایمان نیاوردند که (ایمانشان به‌موقع باشد و) مفید به حالشان افتد، مگر قوم یونس، به هنگامی که ایمان آوردند، عذاب رسواکننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدت معینی (پایان زندگی و اجلشان) آن‌ها را بهره‌مند ساختیم.» (۹۸ / یونس)

صدق حضرت اسماعیل

در آیه ۵۴ سوره مریم به ایشان لقب «صادِقُ الْوَعْد» داده شده که خاندان خود را به نماز و زکات امر می‌کرد و نزد خدا شایسته و پسندیده بود و خدا از پیغمبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله خواسته است از او در این کتاب (قرآن) یاد کند: «اِنَّهُ کانَ صِـدّیقا نَبِیّـا وَ کانَ رَسُـولاً نَبِیّا».

صدق حضرت ابراهیم

«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِبْراهیمَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او پیامبری راستگو بود (۴۱ / مریم).

صدق حضرت اسحاق و یعقوب

که در آیه ۵۰ سوره مبارکه مریم آمده است: «وَ وَهَبْنا لَهُـمْ مِـنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» رحمت خویش را به آن‌ها ارزانی داشتیم و لسان صدق و آوازه بلند برای ایشان قراردادیم.

صدق حضرت موسی

آیه ۵۱ سوره مبارکه مریم، از حضرت موسی با نام مخلص یاد کرده و البته او که مخلص است حتماً صادق بوده که به مقام اخلاص نیز رسیده، درآیه می‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی اِنَّهُ کانَ مُخْلَصا وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّا». در این کتاب موسی را یاد کن او بنده‌ای مخلص و فرستاده‌ای پیامبر بود.

صدق موسی بر عصا و کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد[۱۱۳]

صدق حضرت مریم

با توجه به مضمون آیات ۲۶ تا ۳۷ سوره مریم، حضرت مریم علیهاالسلام را نیز (البته نه در لفظ آیات) خداوند به عنوان فرد صادق می‌داند و از صدق او آگاه است. این آیات مرتبط با حوادث بعد از متولد شدن حضرت عیسی است و مربوط به تهمتی می‌باشد که قوم وی به مریم علیهم‌السلام می‌زدند و او طبق فرمان الهی سکوت را اختیار کرده بود.

در بعضی از آیات نیز عده‌ای خود را با لفظ «اِنّا لَصادِقُون» معرفی کرده‌اند:

ـ آیه ۶۴ سوره حِجْر: «وَ اَتَیْناکَ بِالْحَقِّ وَ اِنّا لَصادِقُونَ». ما تو را خبر راست آورده‌ایم و ما راستگویانیم؛ که این گفته رسولانی است که برای نجات حضرت لوط، نزد او آمدند و راه نجات از قوم را به او نمایاندند.

ـ آیه ۴۹سوره‌نَمْل: «... ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّه ما شَهِدْنا مَهْلِکَ اَهْلِه وَ اِنّا لَصادِقُونَ ...»

سپس بگوییم: ما به هنگام هلاکت کسان او آنجا نبوده‌ایم اما راست گفتارانیم». و این گفته ۹ مرد ناصالح در قوم ثمود بود که می‌خواستند به صالح و قومش شبیخون بزنند و هنگام خونخواهی آنان بگویند: ما آنجا نبوده‌ایم و غافل بودند اگر آنها حیله‌ای اندیشیده‌اند خدا هم حیله‌ای اندیشیده است.

ـ آیه ۱۴۶ سوره انعام: خداوند بعد از ذکر آنچه خوردنش بر یهود حرام بود می‌فرماید: «... ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» به سبب ستمگریشان این‌چنین کیفرشان داده‌ایم و راستگویانیم.

ـ آیه ۸۲ سوره یوسف: «وَسْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنّا فیها وَ الْعیرَ الَّتی اَقْبَلْنا فیها وَ اِنّا لَصدِقُونَ» «(برای اطمینان بیشتر) از آن شهر که در آن بودیم سؤال کن و نیز از آن قافله که با آن آمدیم بپرس و ما (در گفتار خود) صادق هستیم.» فرزندان یعقوب «عَلی نَبِیِّنا وَ الِـهِ وَ عَلَیْهِ السَّلام» در این آیه خود را صادق نامیدند.

صدق معصومین علیهم‌السلام

پس از آنچه در مورد صدق انبیاء ذکر شد به صداقت اهل بیت و امامان عزیز و گرانقدرمان علیهم‌السلام می‌پردازم:

در دعای ندبه می‌خوانیم «اَیْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ» یعنی هر امامی مظهر صدق است تا به ختم امامان برسد و ما در جستجوی حکومت ایشان هستیم، همان حکومتی که واژه‌های شرف و انسانیت و عدالت و مهرورزی را به معنای واقعی کلمه تفسیر می‌کند.

و در زیارت جامعه کبیره با فراز «اَشْهَدُ اَنَّکُمُ الاَْئِمَةُ... اَلصّادِقُونَ...» گواهی می‌دهیم ایشان، پیشوایانی صادقند و به فرموده حضرت علی علیه‌السلام، آیات کریمه قرآن درباره اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد. آنان گنجینه‌های علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند و اگر سکوت کنند، کسی بر آنان سبقت نخواهد گرفت.[۱۱۴]

امام صادق علیه‌السلام در رابطه با حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: علی علیه‌السلام نزد رسول اکرم فقط به خاطر راستگویی و ادای امانت به آن مقـام و جایگاه رفیع رسید.[۱۱۵]

گر طالب فیض حق، به صدقی حافظ! سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس[۱۱۶]

و خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده است: ما امیران سخن هستیم، درخت سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه‌های آن بر ما سایه افکنده،[۱۱۷] به خدا سوگند کلمه‌ای از حق را نپوشاندم و هیچ‌گاه دروغی نگفته‌ام.[۱۱۸]

درزیارت‌ششم‌امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌نقل‌از مفاتیح‌الجنان مرحوم‌شیخ‌عباس‌قمی «ره» آمده است «اِنَّـکَ صادِقٌ اَمینٌ صَـدیقٌ» و در زیارت مطلقه ایشان نیز داریم «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ یا سَیِّـدَ الصِّـدّیقینَ وَ قُـدْوَةَ الصّـادِقینَ» و «اَلسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ‌الرَّشیدُ»

خود پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیزلقب صِدّیق رابه‌حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام داده‌اند.[۱۱۹] و با عرض سلامی که در زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام به ایشان داریم که «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ اَیَّتُهَـا الصِّـدّیقَـةُ الشَّهیدَةُ» تصدیق این امر را می‌کنیم.

و در حدیثی از موسی بن جعفر است که: «اِنَّ فاطِمَةَ صِدّیقَةٌ شَهیدَةٌ». صدیقه بودن یعنی ایشان هیچ‌گاه برای خود از طرف خود تصمیمی نگرفتند بلکه همواره براساس رضای خدا حرکت می‌کردند.

در آخر آیه‌ای که در سوره انسان در شأن حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شده چنین می‌خوانیم: «وَ ما تَشاؤوُنَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما» «و شما چیزی را نمی‌خواهید مگر این که خدا بخواهد، خداوند عالِم و حکیم است» (۳۰ / انسان) «ما تَشاؤوُن» یعنی آنچه شما می‌خواهید و ایشان «صِدّیقه» است چون آینه کمال و جلال خداست و بندگی تام دارد و بندگی سبب مقدس شدن می‌شود، قداستی که به ما شرف و عزت می‌دهد.[۱۲۰]

در این جا توجه به عباراتی که در زیارات ائمه معصومین علیهم‌السلام در باب صدق ایشان آمده قابل اهمیت است:

زیارت حضرت امام حسن علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الشَّهیدُ الصِّدّیقُ».

زیارت حضرت امام حسین علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الشَّهیدِ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ الاَْکْبَرُ» و یا «اِنَّکَ صادِقٌ صِدّیقٌ صَدَقْتَ فیما دَعَوْتَ اِلَیْهِ».

و نیز در زیارت حضرت‌ابوالفضل داریم «اَلسَّلامُ‌عَلَیْکَ یا ناصِرَالصِّدّیقِ‌الشَّهیدِ».[۱۲۱]

زیارت ائمه‌بقیع (امام‌حسن علیه‌السلام، امام سجاد علیه‌السلام، امام محمد باقر علیه‌السلام، امام صادق علیه‌السلام) «اَنَّ قَوْلَکُمُ الصِّدْقُ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ کُبَراءَ الصِّدّیقینَ» (سلام ای بزرگ‌ترین صدیقان عالم) یا «اَنْتُـمُ الْعُلَماءُ الصّادِقُـونَ» (شما دانشمندان صادق هستید) و یا «وَ رَبّاکُمُ الصِّدْقُ» (خدا صدق را در شما پروراند و همراه صدق شما را رشد داد).

زیارت‌حضرت‌امام‌صادق علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ‌اَیُّهَاالاِْمامُ‌الصّادِقُ، اَلصّادِقُ الْبارِّ».

زیارت حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام «اَشْهَدُ اَنَّکَ... الصّادِقُ الْعامِلُ» و «اَنَّکَ صادِقٌ اَدَّیْتَ ناصِحا».

حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا... الصِّـدِّیقِ الشَّهیدِ».

زیارت حضرت امام جواد علیه‌السلام «اَلسَّلام عَلَیْکَ اَیُّها الْعَلِیُّ عَنْ نَقْصِ‌الاَْوْصاف» سلام بر تو که هیچ نقصی در صفات نداری؛ پس در صفت صدق تو نیز شکی نیست.

زیارت ائمه سامرّاء امام علی النقی علیه‌السلام و امام حسن عسگری علیه‌السلام «صَـلِّ عَلی مُحَمَّـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـدٍ الصّـادِقینَ».

زیارت حضرت ولی عصر (عج) در دعای بعد از زیارت آل یاسین آمده است «اَللّهُـمَّ صَـلِّ عَلی مُحَمَّـدٍ... اَلنّاطِـقِ بِـالْحِکْمَـةِ وَ الصِّـدْقِ» و در دعای ندبه داریم «اَیْـنَ قاطِـعُ حَبائِـلِ الْکِـذْبِ» کجاست ریشه‌کن کننده دروغ و «اَیْـنَ ابائُـهُ الصّادِقینَ».

و البته همه امامان مظهر صدق خداوند هستند و صدیقان عالم جیره‌خوار ایشانند.

صدق در مؤمنین

پس‌از ائمه‌اطهاربه‌صدق‌درمؤمنان‌می‌رسیم‌که‌دنباله‌رو پیشوایان‌خویش‌می‌باشند.

از ابوذر درباره ایمان پرسیدند: گفت: از پیامبر همین را پرسیدم این آیه را پاسخ دادند: «اِنَّمَـا الْمُؤْمِنُـونَ الَّذینَ امَنُـوا بِاللّـهِ وَ رَسُولِـه ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللّهِ اوُلئِکَ هُمُ الصّادِقوُنَ» یعنی: مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به‌خود راه نداده وبا اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کرده‌اند، آن‌ها راستگویانند.[۱۲۲] نیز «وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ» و سپس فرموده است: «وَ الصّابِرینَ فِـی الْبَـأْساءِ وَ الضَّـرّاءِ ... اوُلئِـکَ هُـمُ الْمُتَّقُونَ».[۱۲۳]

و باز رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: مؤمن را به سبب وقار، نرمخویی و راستگویی می‌توان شناخت.[۱۲۴]

حضرت علی علیه‌السلام نیز فرموده است: زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست. مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگوید نخست می‌اندیشد، اگر نیک بود، اظهار می‌دارد و اگر ناپسند پنهانش می‌کند، اما منافق آنچه بر زبانش آمد، می‌گوید و نمی‌داند چه به سود او و چه حرفی به ضرر اوست![۱۲۵]

امام رضا علیه‌السلام نیز فرمود: از پیغمبر سؤال شد که آیا مؤمن ترسو و بخیل می‌شود؟

فرمود: آری. آیا کذّاب می‌شود؟ فرمود خیر.

هم‌چنین از خصوصیات مؤمنین این است که از قول لغو روی‌گردانند «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ».[۱۲۶]

قول لغو، هر گفتار و عملی و فکری است که بی‌فایده، باطل و یا دروغ باشد.[۱۲۷] و اعراض از لغو تحقق نمی‌یابد مگر این که اعضاء به آنچه برای آن آفریده شده‌اند وادار شوند.[۱۲۸]

طبق آیه ۸ سوره احزاب بعد از گرفتن پیمان سخت از پیامبران و از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی، دلیل گرفتن پیمان را سؤال از صدق ادعای آن‌ها می‌دارند، «لِیَسْئَلَ الصّادِقینَ عَنْ صِدْقِهِمْ...»[۱۲۹] و منظور از صادقین در این آیه مؤمنانی‌هستند که صدق ادعای خود را در عمل اثبات کرده‌اند و به تعبیر دیگر از آزمایش الهی سربلند بیرون آمده‌اند و منظور از سؤال درباره صدق این صادقین این است که آیا در اعمال خود خلوص نیت داشته‌اند و آیا صدق ادعایشان را در مسائلی از قبیل انفاق، جهاد، شکیبایی در مقابل مشکلات و سختی‌های میدان جنگ به‌اثبات رسانده‌اند یا خیر؟! و محل‌این سؤال نیز در قیامت است.[۱۳۰]

دیگر این که از صادقان حتماً درباره توحید و اعتقاداتشان، از اهداف و نیاتشان حتی اگر فقط در مرحله باطن بوده است، سؤال خواهد شد.

در آیه ۳۴ سوره قصص داستان موسی و هارون که زبانی فصیح‌تر از موسی دارد، را بیان می‌کند و این که اگر صادقی، صادق دیگر را تأیید کند کار، قوت می‌گیرد.

و آیه۶سوره‌نور کسی‌راانسان‌صادق گرفته‌است که بر کار خود شاهد و گواه دارد.

ضمناً پرهیزکاران طبق آیه ۱۷ سوره آل‌عمران شش صفت ممتاز دارند که از جمله آن‌ها، راستگویی ایشان است و این که آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر عامل به آن هستند و از نفاق و تقلب و دروغ به دورند.[۱۳۱]

و نیز آیه ۸ سوره حشر سه وصف مهاجران را که اخلاص، جهاد و صدق می‌باشد بیان کرده است.
پس پرهیزکاران و مهاجران و مؤمنانی که تا حدی خصوصیات آنها مشخص گشت، در زمره صدیقان عالم‌اند.
از دیگر جلوه‌های صدق با توجه به آنچه در زیارات آمده می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

حضرت فاطمه علیهاالسلام بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهم‌السلام «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ اَیَّتُهَـا الصِّـدّیقَـةُ الْمَـرْضِیَّـةُ».

شهدای احد در بقیع «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ».

ابوذر غفاری که پیغمبر در مورد ایشان فرمود «لا اَظَلَّتِ الخَضْراءُ عَلی ذی لَهْجَةٍ اَصْـدَقُ مِـنْ اَبی ذَرٍّ» او کسی بود که صدق لهجه داشت.

حضرت عباس بن علی علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الْمُؤاسی» در زیارت امام حسین علیه‌السلام در عید فطر و قربان.

حضرت علی اکبر علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الطَّیِّب» اولین عبارتی است که در زیارت ایشان به چشم می‌نشیند.

شهداء کربلا «اَلسَّـلامُ عَلَیْکُـمْ اَیُّهَـا الصِّـدّیقُـونَ».

مادر امام زمان علیهاالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَاالصِّدّیقَةُ الْمَرْضِیَّةُ».

راستان را حاجت سوگند نیست زانکه ایشان را دو چشم روشنی است[۱۳۲]

ویژگیهای صادقین

بعد از این که به طور اجمال نامی از صدیقان برده شد، خصوصیاتی از آنها را بیان می‌کنم تا صدق آنها بیشتر روشن و واضح گردد و متوجه شویم چرا به آنها نسبت صدّیق داده شده است.

امام رضا علیه‌السلام فرموده است: مقدار و منزلت مرد به اندازه همت او و صدق او به اندازه مروت و جوانمردیش است.[۱۳۳]

ابتدا با استناد به روایات و آیات قرآن کریم برخی از خصوصیات صادقین را برمی‌شمارم:[۱۳۴]

ـ «اَلصّادِقُ یَنْقَلِبُ فی یَوْمٍ اَرْبَعینَ مَرَّةً» صادق روزی ۴۰ مرتبه زیر و رو می‌شود. پرکار است و بدون فراغت و خالص چون نگران است که شاید کارش مورد قبول واقع نشده باشد. پس صادق اهل عزم است و خسته نمی‌شود.

ـ از مرگ هراس ندارد، چون خود را از بند تعلقات رها کرده است. «فَتَمَنَّـوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُـمْ صادِقینَ»[۱۳۵]

کسی که کم‌کاری کرده و کم گذاشته از مرگ می‌ترسد و صادق با علم به این که خداوند کریم است و پذیرایی کریمانه دارد، به اندازه صدقی که در عمل، قول و حال دارد از مرگ نمی‌ترسد.[۱۳۶]
ـ صادق حرف حق را می‌زند گرچه به ضرر او باشد و البته خدا نیز به او آجر عظیم خواهد داد.[۱۳۷]

ـ زندگی را می‌خواهد تا برای خدا خرج کند.[۱۳۸]

ـ آیه ۱۷۷ سوره بقره بعد از معرفی برّ (نیکی) می‌فرماید: می‌فرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَـنْ امَـنَ بِاللّـهِ وَ الْیَـوْمِ الاْخِـرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَالنَّبِیّینَ وَ اتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ‌وَ فِی‌الرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَی الزَّکوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ اوُلئِـکَ الَّـذینَ صَـدَقُوا وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» پس همه خیرات در صدق است از جمله خیرات: ایمان به خدا و معاد و فرشتگان، روز قیامت و پیامبران، بخشیدن مال (با آن که دوستش دارد) به خویشاوندان، یتیمان، درماندگان، مسافران، فقرا و دربندماندگان، ادا کردن نماز و پرداختن زکات، وفای به عهد، صبر کردن در هنگام بینوایی و بیماری و جنگ. پس طبق این آیه نیکی فقط این نیست که رو به جانب مشرق و مغرب کنیم بلکه نیکی در آن صفاتی است که ذکر شد و نیکوکارانی با این اوصاف راستگو و پرهیزکارند. پس طبق آیه، صادق، محسن نیز خواهد بود.

ـ آیه ۲۳و۲۴ سوره‌احزاب، در رابطه با صدق وعده مؤمنانی که به عهد خویش (صادقانه) وفا می‌کنند صحبت کرده و این‌که‌نتیجه‌این‌عمل‌آنهاپاداش‌توسط‌خودخداست.

ـ آیه ۱۵ سوره حجرات، مؤمنانی راستگو را معرفی کند که به خدا و پیامبر ایمان آورده‌اند و دیگر شک نکرده‌اند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کرده‌اند.

ـ آیه ۸ سوره حشر، صادقان را مهاجران فقیری که از سرزمینشان و اموالشان در طلب فضل و خشنودی خدا رانده شده‌اند و خدا و رسول را یاری می‌کنند و به دنبال رضوان (رضایت) الهی‌اند، معرفی کرده است.

ـ آیه ۴۳ سوره توبه، صادقین را افرادی اهل جهاد و اطاعت و تسلیم در برابر پیامبر معرفی می‌کند و این که آنها متقی‌اند و این تقوا سبب می‌شود در صحنه عمل به خواست خدا چهره صادق از کاذب مشخص گردد.

ـ در روایت آمده است، صادق کسی است که در راحتی و خوشی، شاکر و در ناراحتی صابر است والا کاذب است.[۱۳۹]

و در آخر بدان هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزه‌باشد، باطن آن نیز پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، هر عملی رویشی دارد و هر روینده‌ای از آب بی‌نیاز نیست. آب‌ها نیز گوناگون‌اند پس هر درختی که آبیاری‌اش به اندازه و نیکو باشد، شاخ و میوه نیکو می‌دهد وگرنه درختش معیوب و میوه‌اش تلخ خواهد بود![۱۴۰]
ویژگی‌های صادقین (85)
پس اگرمی‌خواهید صادق‌باشیدباید هم‌درظاهر و هم‌درباطن صداقت داشته باشید.

همنشینی با صادقین

وقتی آدم‌های بزرگ اطراف ما باشند، بزرگ شدن کاری ندارد،[۱۴۱] چون آنها سعی دارند با رفتار خویش احساس به عظمت رسیدن را در ما تقویت کنند.[۱۴۲]

از آنجا که قلب، کتاب چشم است «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» (۳)، و آنچه چشم بنگرد در قلب بنشیند، ضرورت هم‌نشینی با افرادی که خصائل شگفت مثبت دارند آشکار می‌گردد که «اگر در کسی خصلتی شگفت دیدید منتظر بقیه آن نیز باشید»

«فَانْتَظِرُوا اَخَـواتِها».[۱۴۳] پس بدی، بدی می‌آورد اگر منظور خصلت منفی باشد و نیکی، نیکی به دنبال دارد در صورتی که منظور، خصلت مثبت باشد.

در حدیث راست، آرام دل است راستی‌ها دانه دام دل است[۱۴۴]

در روایتی داریم: بر تو باد که همنشین راستگویان باشی و در بهره‌گیری از ایشان تلاش بیشتر کنی، زیرا آنان در خوشی پشتوانه تو و در گرفتاری سپر تو هستند.

و همچنین حضرت علی علیه‌السلام به مالک فرمود: «اَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ و الصِّدْقِ»، تا می‌توانی با پرهیزگاران و راستگویان بپیوند.[۱۴۵]

حال که مأمور به همراهی با صادقین هستیم بیایید:

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست[۱۴۶]

و لحظاتمان را با اهل صدق و سرآمد همه آنها با امامی که بر ما حاضر است و همچون اجدادش در همه فضایل جلودار می‌باشد بگذرانیم، وانگهان رحمت ببینیم و نوش کنیم[۱۴۷]

بررسی مفهوم مقابل صدق، کذب (دروغ)

«فَـوَیْـلٌ یَـوْمَئِـذٍ لِلْمُکَـذِّبینَ. اَلَّـذینَ هُـمْ فی خَـوْضٍ یَلْعَبُـونَ»[۱۴۸]

پس در آن روز وای بر تکذیب‌کنندگان، آنان که سرگرم کارهای باطل خویشند.

کذب، مفهوم مقابل صدق است و خبر دادن از چیزی است به خلاف آنچه هست چه مطابق عقیده باشد و چه نباشد و در حقیقت دروغ خلاف هر دو است (عقیده و واقع)[۱۴۹] هم در سخن و هم در گفتار، هم در کردار و اخلاق و هم در مقامات دین است.

دروغ آن است که قرینه‌ای به همراه نداشته باشد مثلاً گاه در سخنان روزمره برای ابطال گفتار فرد مقابل، مسلمات مورد قبول او را به صورت امر و یا استفهام و یا اخبار در برابرش می‌گذاریم تا محکوم شود مثل آنچه حضرت ابراهیم پس از شکستن بت‌ها، به بت بزرگ نسبت داد، پس این دروغ نیست.[۱۵۰]

کذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان[۱۵۱]

به فرموده حضرت رسول دروغ از ربا بالاتر است.[۱۵۲] و در روایات آمده دروغ کلید همه بدی‌هاست.

حضرت علی علیه‌السلام فرموده است: هر چه شنیدی بازگو مکن که نشانه دروغگویی است و هر خبری را دروغ مپندار که نشانه نادانی می‌باشد.[۱۵۳] امام صادق: «برای دروغ‌گو شدن این بس که انسان هر چه می‌شنود نقل کند»[۱۵۴]

و امام باقر علیه‌السلام از قول حضرت علی‌بن‌الحسین علیه‌السلام فرمود: از دروغ کوچک و بزرگ بپرهیزید چه جدی باشد، چه شوخی چون انسان اگر در امر کوچک دروغ گفت بر امر بزرگ جرأت پیدا می‌کند، که حضرت رسول فرموده است: بنده خدا راستی را پیشه خود کند تا آن که خدا او را صدیق می‌نویسد و دروغ‌سرایی را پیشه خود کند تا آن که خدای‌تعالی او را کذاب می‌نویسد.[۱۵۵]

«وَ تَرْکُ الْکِذْبِ تَشریفا لِلصِّدْقِ» ترک دروغ برای نگه‌داشتن حرمت راستی است.[۱۵۶]

حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام می‌فرماید:

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْـتٍ واحِدٍ وَ جُعِـلَ مِفْتاحُهَـا الْکِذْبُ»[۱۵۷]

زشتی‌ها را در خانه‌ای گذاشته‌اند و دروغ را کلید آن خانه قرار داده‌اند.

حضرت امام باقر علیه‌السلام فرمود:

«اِنَ‌اللّه‌َجَعَلَ‌لِلشَّرِّأقْفالاًوَجَعَلَ‌مَفاتیحُ‌تِلْکَ‌الاَْقْفالِ‌الشَّرابُ. وَالْکِذْبُ شَرٌّمِنَ‌الشَّرابِ»[۱۵۸]

خدا بر دربدی‌ها و زشتی‌ها قفل‌هایی زده و شراب را کلید آن قفل‌ها قرار داده ولی دروغ از شراب بدتر است.

و نیز حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «لا سُـوءَ أسوءُ مِـنَ الْکِـذْب»[۱۵۹]

هیچ بدی از دروغ بدتر نیست.»

دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نیفروزد فروغ[۱۶۰]

آثار کذب

همان‌طور که با آگاهی از آثار صدق برای صادق بودن تشویق می‌شویم، با علم از نتایج کذب نیز از دروغگو بودن، خود را نهی خواهیم کرد. در این مبحث به نتایج دروغگویی در دنیا و آخرت خواهم پرداخت.
دروغ از مفاسد اعمالی است که بسیار شایع است و به همین دلیل قبح و زشتی آن از بین رفته است. زمانی تنبه پیدا می‌کنیم که ایمان یعنی سرمایه حیات عالم آخرت به واسطه دروغ تباه شده است و ما نفهمیده‌ایم.[۱۶۱]

در نهج‌البلاغه آمده است: از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات و بزرگواری است اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت و خواری است. آرزوهای ناروا (آرزوهای دور و دراز که عقل را غافل می‌کند از یاد خدا) را دروغ انگارید که فریبنده‌اند و صاحبش فریب خورده.[۱۶۲]

و امام باقر علیه‌السلام فرمود: دروغ خرابی ایمان است. در سوره نحل نیز آمده است: «جز این نیست که دروغ را آنها که ایمان نیاورده‌اند، می‌بافند»[۱۶۳] پس اصلاً دروغگو به آیات خدا ایمان ندارد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی دیگر فرموده است: بنده مزه ایمان را نمی‌چشد مگر این که انواع دروغ، را چه جدی چه مزاح، ترک کند.[۱۶۴]

لازم است ذکر شود رذیله کذب از اموری است که عقل و نقل متفق بر قبح آن هستند و آن فی‌نفسه از کبائر و فواحش است. گاه به واسطه کشف دروغ، انسان از درجه اعتبار پیش مردم ساقط می‌شود به طوری که تا آخر عمر نتواند آن را جبران کند. شاید هیچ چیز به اندازه دروغگویی به حیثیت انسان لطمه نزند و علاوه بر مفاسد دینی و دنیوی، عقوبات اخروی آن نیز بسیار زیاد است.[۱۶۵] علی علیه‌السلام فرمود: محصول دروغ، پستی در دنیا و عذاب در آخرت است.[۱۶۶]

آنچه باشد جمال آن ز دروغ پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟[۱۶۷]

و بدترین گفتار، دروغ است،[۱۶۸] که ادعا کننده باطل نابود می‌شود و دروغ‌گو زیان می‌کند[۱۶۹] و از آنچه خدا بدان بر دروغگو کمک کرده است فراموشی است[۱۷۰] و عادت کردن به دروغ موجب فقر خواهد شد.[۱۷۱]

کشت دروغ، بار حقیقت نمی‌دهد این خشک رود، چشمه حیوان نمی‌شود[۱۷۲]

با توجه به این که مؤمن به هر خصلتی عادت می‌کند جز به خیانت و دروغ[۱۷۳] پس مؤمن دروغگو نیست و دروغگو نیز مؤمن نخواهد بود و دروغ گفتن و خیانت کردن و هم‌چنین خلف وعده نمودن از علامات منافق است.[۱۷۴]«وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ» (۱ / منافقون) از منافق به عنوان فردی که دو چهره و دو زبان دارد یعنی در حضور و در غیاب افراد متفاوت عمل می‌کند یاد شده در حالی که سرانجام گرفتار آتش دوزخ است. حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن فتنه‌انگیزی و دروغ بود.[۱۷۵] امام صادق علیه‌السلام نیز یکی دیگر از اثرات دروغ را محرومیت از نماز شب و به دنبال آن محرومیت از وسعت رزق می‌شمارد.[۱۷۶]

و امیر المؤمنین علی علیه‌السلام نیز دروغگو را فردی ناجوانمرد معرفی کرده است.[۱۷۷] و رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دلیل دروغگویی را پستی فرد دروغ‌گو می‌داند.[۱۷۸]

یا به عبارت دیگر «دروغ گویی از پستی روح ریشه می‌گیرد» و دروغ گفتن کار اهل جهنم است.[۱۷۹]

و چون ما صور عینیه اعمال را نمی‌دانیم از این جهت [ممکن است] این اخبار را حمل بر مبالغه نماییم که این از جهل و بی‌ایمانی است.[۱۸۰] در یکی دیگر از روایات داریم: خدا برای شر قفل‌هایی قرار داده که کلید آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است[۱۸۱] که شروری که از شراب است از روی مستی و بی‌شعوری است به خلاف شروری که منشاء آن دروغ است.[۱۸۲]

و در حدیثی از امام هفتم علیه‌السلام آمده: «عاقل، دروغ نمی‌گوید هرچند دلش بخواهد». پسمکن تلخ، از دروغ بی‌ثمر، زنهار کار خود که صبح راستی قند مکرر می‌برد اینجا[۱۸۳]

و ما توسط امیرمؤمنان علیه‌السلام امر شده‌ایم که از دوستی با دروغگو بپرهیزیم که «دروغگو به سراب ماند، دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور می‌نمایاند.»[۱۸۴]

هر که با ناراستان هم سنگ شد در کمی افتاد و عقلش رنگ شد[۱۸۵]

اقوام تکذیب‌کننده در تاریخ

بیشتر آیاتی که مثالی از تکذیب اقوام گذشته ذکر می‌کند در آگاه کردن حضرت رسول است که نه تنها ایشان مورد تکذیب قوم خویش بوده‌اند بلکه بسیاری از اقوام گذشته در تاریخ نیز پیغمبران خود را تکذیب می‌کردند.

در آیات این چنین آمده است:

اگر اینان تو را (خطاب به حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله) تکذیب کرده‌اند، پیش از آن‌ها قوم نوح، عاد و ثمود و نیز قوم لوط و ابراهیم و مردم مدین نیز این‌طور عمل کردند و موسی نیز تکذیب گردید.[۱۸۶]

در این آیات اقوام را جمعاً مطرح کرده اما در بعضی آیات تصریح می‌کند که: قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند،[۱۸۷] قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند.[۱۸۸] قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند،[۱۸۹] قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند.[۱۹۰] و این سه مورد اخیر به‌ترتیب هنگامی بود که برادرشان نوح به آن‌ها گفت آیا تقوا پیشه نمی‌کنید،[۱۹۱] برادرشان هود به آنها گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید،[۱۹۲]برادرشان صالح به آنها گفت، آیا تقوا پیشه نمی‌کنید.[۱۹۳]

در آیه‌ای دیگر آمده است، پیش از آن‌ها قوم نوح و فرعون که مردم را به چهار میخ می‌کشیدند[۱۹۴] و نیز قوم ثمود و قوم‌لوط و قوم شعیب، پیامبران‌را تکذیب می‌کردند.[۱۹۵]

هم‌چنین این آیه که می‌فرماید: پیش از آن‌ها قوم نوح و اصحاب رَس و ثمود تکذیب کرده بودند.[۱۹۶] و قوم عاد و فرعون و قوم لوط[۱۹۷] و اصحاب اَیْکه و قوم تُبَّع، همه پیامبران را دروغ شمردند.[۱۹۸]

و آیه‌ای دیگر می‌گوید قوم ثمود و عاد روز به تپش افتادن قلب‌ها (قیامت) را دروغ انگاشتند.[۱۹۹]

نخستین کذاب در اسلام

نخستین کسی که از طرف رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به لقب کذّاب نامیده شد، عربی بود به نام مُسَیْلَمه. او در آغاز، مسلمان شد، ولی سپس ادعای پیغمبری کرد و نامه‌ای بدین مضمون برای پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرستاد:

«از مسیلمه رسول اللّه به سوی محمد رسول‌اللّه سلام علیک. بدان که من با تو در پیغمبری شریک هستم. حکومتِ نصف زمین از آن من و نصف دیگر آن از آن قریش. تا آخر نامه.» پیغمبر اسلام در جواب چنین نوشت:

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

از محمد رسول‌اللّه به مسیلمه کذاب. سلام بر کسی که راه حق را پیروی کند. زمین از آن خداست و به هرکس از بندگانش بخواهد می‌دهد. سرانجام نیک، از آن مردم با تقواست و بس.
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت. مسیلمه کارش بالا گرفت. تعصب عشیره‌ای و منطقه‌ای که در عرب فراوان می‌باشد، موجب شد که در میان افراد عشیره‌اش و اهالی مرز و بومش، پیروان بسیاری پیدا کند. سرانجام در زمان حکومت ابوبکر به دست مسلمانان کشته شد.

عذاب‌اقوام به‌دلیل‌تکذیب حقایق

پس از شناخت اقوام تکذیب کننده روزگار، عذاب‌هایی را که به سبب کذبشان دچار شدند، مورد توجه است.

خدا در قرآن فرموده است: من به کافران مهلت دادم و آنگاه آن‌ها را فروگرفتم و عقوبت من چگونه بود؟ چه بسیار قریه‌های ستم‌پیشه‌ای را که هلاک کردیم و سقف‌هایشان فروریخت و چه بسیار چاه‌ها که بیکار مانده (خشک شده) و قصرهای رفیع گچ‌کاری شده، بی‌صاحب.[۲۰۰]

دیگر این که از اینان کس نبود مگر آن که عذاب من زمانی که پیامبران را تکذیب کردند، واجب شد،[۲۰۱]اینان نیز جز بانگ سهمناکی انتظار ندارند چنان‌که آدمی را دیگر بازگشت نباشد.[۲۰۲]

خداوند سبحان عذاب قوم نوح را این‌چنین تعریف می‌کند: ما نیز درهای آسمان را به روی آبی که به شدت می‌ریخت گشودیم[۲۰۳] و از زمین چشمه‌ها شکافتیم تا آب به آن مقدار که مقدر شده بود گرد آمد.[۲۰۴] و در عذاب قوم عاد می‌فرماید: ما بر آن‌ها در روزی نحس و طولانی بادی سخت فرستادیم که مردمان را از زمین همانند ریشه‌های از جای کنده نخل، برمی‌کند[۲۰۵] و بر قوم ثمود نیز خداوند، آوازی سهمناک فرستاد که همانند علف‌های خشک آغل گوسفند شدند[۲۰۶] و بر قوم لوط نیز تندبادی که ریگ‌ها را به حرکت درمی‌آورد فرستاد[۲۰۷] و سرانجام صبح‌گاهان و در اول روز عذابی پایدار و ثابت به سراغشان آمد.[۲۰۸]

کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اول مرتبت

آثار دروغ

از واجبات قطعی خدا که بر آن پاداش و کیفر می‌دهد، از آن خشنود می‌شود و یا به آن خشم می‌گیرد، این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هرچند خود را به زحمت اندازد فایده ندارد و از آن صفات ناپسند این است که با مردم به دو چهره ملاقات کند یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید.[۲۰۹]

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «مَنْ خالَفَتْ سَریرَتُهُ عَلانِیَّتُهُ فَهُوَ مُنافِقٌ» کسی که نهان و آشکارش دوگونه باشد منافق است.[۲۱۰] و خداوند در قیامت گنه‌کاران را در بدترین منزلگاه گردآورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان درآویزد چنان‌که سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامه‌های آتشین بر بدنشان بپوشاند، در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید است، جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردند و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند و زنجیرهای آن گسسته نمی‌شود، مدتی برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد و سرآمدی ندارد تا فرا رسد.[۲۱۱]

از جمله مسائلی که مورد تکذیب واقع می‌شود چه در میان امم گذشته و چه در زمان حال، نفی رسالت پیامبران است و نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنان خداست و اصولاً تکذیب پیامبر، تکذیب خداست.

در قرآن تعبیری آمده است که می‌فرماید چه کسی ستمکارتر از کسانی است که به خدا افتراء می‌بندند؟![۲۱۲] و در روز رستاخیز در حالی که شاهدان (پیامبران و فرشتگان) به عنوان ظالم بر آن‌ها لعنت می‌فرستند، بر پروردگارشان عرضه می‌شوند.[۲۱۳]در آیه دیگری نیز از تکذیب کنندگان پیامبر به ظالمان تعبیر کرده است.[۲۱۴]

در روزگار رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آن‌قدر به او دروغ نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است.[۲۱۵] و در آیاتی از قرآن نیز ایشان ناراحتی خود را از تهمت و دروغ بستن مردم این‌طور بیان می‌کند: گمان نکنید ما در برابر انبوه جمعیت شما تنها هستیم و این همه تهمت و دروغ شما چه در مورد ذات خدا و چه در برابر ما، بدون پاسخ می‌ماند، هرگز، که تکیه‌گاه همه ما خداست و قادر است از بندگان مؤمن خود در برابر هرگونه دروغ و تهمت دفاع کند.[۲۱۶]

از جمله آثار کذب، عدم رستگاری است، می‌فرماید: آنها که به خدا دروغ می‌بندند هرگز رستگار نمی‌شوند.[۲۱۷] و در تفسیر آمده است (طبق این آیه و آیه قبل) آن‌ها که به دروغ، به خدا نسبت اختیار فرزند را می‌دهند دو نوع مجازات دارند:

۱ـ هیچ‌گاه این دروغ و تهمت سبب رستگاری آن‌ها نمی‌شود بلکه در بیراهه‌ها سرگردان می‌شوند.

۲ـ با فرض این که مدتی با این حرف‌ها مردم را اغفال کرده و از بت‌پرستی به نوایی رسند ولی این بهره‌گیری موقت است و عذاب جاودان الهی در انتظار آن‌هاست.[۲۱۸] در آیات ۲۱ سوره انعام و ۱۱۶ سوره نحل نیز عدم رستگاری دروغگو آمده است.

اثر دیگر، دوری از هدایت الهی است با این تعبیر که: خدا اسراف‌کار بسیار دروغگو را هدایت نمی‌کند،[۲۱۹] یا، خدا دروغگو و کفران کننده را هدایت نمی‌کند.[۲۲۰]

یکی دیگر از آثار دروغ، خسران است که، آن‌هایی که دیدار با خدا (معاد و روز قیامت) را دروغ پنداشتند زیان کردند[۲۲۱] [چون بالاخره قیامت ناگهان فراخواهد رسید و این‌ها به خاطر کوتاهیشان حسرت خواهند خورد و بار گناهان خویش را بر دوش می‌کشند [و در جایی دیگر، افرادی که شعیب را به دروغگویی نسبت دادند زیان کار معرفی کرده است[۲۲۲]که به سبب این عملشان، یکباره و بدون اطلاع قبلی، دچار عذاب الهی و زلزله‌ای سخت شدند. و در آیه دیگر آمده است، آن‌ها که دیدار با خدا را دروغ می‌انگاشتند زیان دیده‌اند و هدایت نیافته‌اند[۲۲۳] [چون خودشان به خود ستم کرده‌اند و روزی که خداوند آن‌ها را در محشر گردمی‌آورد مثل این است که تنها ساعتی از روز را آرمیده‌اند و دچار عذاب جاوید خواهند شد].

به علاوه، عذاب‌های مختلفی در انتظار آن‌هاست که این عذاب‌ها از جایی که نمی‌دانستند به آن‌ها خواهد رسید:

ـ خدا آنان را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد و عقوبت خدا شدید است.[۲۲۴]

ـ کسانی که کافر شوند و آیات خدا را تکذیب کنند اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند ماند.[۲۲۵][گاه از این تکذیب‌کنندگان به اصحاب‌النار و گاه به اصحاب الجحیم تعبیر شده است].

ـ آن‌ها که آیات ما را تکذیب کنند، کران و لالان در تاریکی‌ها هستند.[۲۲۶]

(در تفسیر آمده است این‌ها از نعمت شنوایی، بینایی و گویایی محرومند چون در ظلماتی قرار دارند که چشم کار نمی‌کند و قادر به شنیدن کلام حق نیستند و نیز نمی‌توانند به گفتن حق لب بگشایند و به دلیل ظلمتی که آن‌ها را احاطه کرده نمی‌توانند طریق حق و باطل را تشخیص دهند و این‌ها همه عذابی است به کیفر تکذیب آیات خدا و کران این گروه غیر از لال‌ها هستند که کران عموماً کسانی بودند که به دلیل تقلید کورکورانه از بزرگان خود قادر به شنیدن دعوت حق نبودند و لال‌ها، همان بزرگانی بودند که مردم به فرمان آن‌ها گوش فرامی‌دانند و اگر مردم را به حق دعوت می‌کردند می‌پذیرفتند اما به خاطر عناد تکذیب کردند و هر دو گروه در ظلمت مشترکند)[۲۲۷]

درتأیید این‌مطلب‌آیه ۲۸سوره‌غافرمی‌فرماید: «اِنَّ اللّهَ لایَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ» و کذاب طبق فرموده امام باقر کسی است که ذات و طبیعت او به دروغ آمیخته باشد.

ـ درهای آسمان بر روی کسانی که آیات ما را تکذیب کرده‌اند و از آن‌ها سربرتافته‌اند گشوده نخواهد شد مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد [کنایه از امری محال است] و مجرمان را این‌گونه کیفر می‌دهیم.[۲۲۸]

ـ اعمال آنان که آیات ما را و دیدار قیامت را دروغ انگاشتند، حبط شد (از بین رفت).[۲۲۹]

ـ آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند، از راهی که خود نمی‌دانند به تدریج خوار می‌سازیم.[۲۳۰] [در این آیه سخن از مبتلاشدن به «استدراج» الهی است که این عذاب خداست اما در واقع و ظاهر شاید نعمت به نظر برسد به همین دلیل افرادی که مبتلا به این عذابند متوجه عذاب بودن آن نمی‌شوند مثلاً ممکن است در انواع نعمات غوطه بخورند اما در واقع برایشان نقمت باشد و نمی‌فهمند].

ـ کسانی که کفر ورزیده‌اند و آیات ما را دروغ شمرده‌اند برایشان عذاب مُهین (عذابی خوارکننده) است.[۲۳۱]

ـ ما برای کسانی که قیامت را دروغ انگارند، آتش سوزان (سَعیر) آماده کرده‌ایم.[۲۳۲]

ـ غل‌ها به گردن تکذیب کنندگان می‌اندازند و با زنجیر آن‌ها را می‌کشند در آب جوشان، سپس در آتش افروخته شوند [این بدان سبب است که به ناحق در زمین شادمانی می‌کردند و به ناز می‌خرامیدند].

ـ آن‌ها که بر خدا دروغ بستند مثلاً برای او شریکی قائل شدند و ادعای وجود فرزند او را کردند (به طوری که فرشتگان یا مسیح را فرزند خدا شمردند)، در قیامت روی سیاه دارند که این روسیاهی نشانه ذلت آن‌هاست چون در عرصه قیامت، اسرار نهان، بروز و اعمال، تجسم پیدا می‌کند و حال درونی آن‌ها که تیرگی است به چهره‌هایشان منتقل می‌گردد.[۲۳۳]

ـ کافران، سخن راستی را که بر آن‌ها وارد شده بود، دروغ شمردند پس کارشان پریشان و شوریده شد.[۲۳۴]

ـ و بالاخره در آیه‌ای از دروغگو نه با لفظ کَذّاب یا کاذِب بلکه با لفظ (خَـرّاصُّـون) تعبیر شده است و مرگ را برای آن‌ها آرزو می‌کند که «قُتِـلَ الْخَـرّاصُـونَ»،[۲۳۵] مرگ بر دروغگویان.

ـ امام صادق علیه‌السلام: دروغگو ملعون است «اَلْحائِکُ مَلْعُونٌ» که حائِک به معنی بافنده است و منظور دروغگو می‌باشد.

ـ امام محمد باقر علیه‌السلام «یا اَبَاالنُّعْمانِ لا تَکْذِبْ عَلَیْنا فَتُسْلَبِ اَلْحَنیفِیَّةَ» ابونعمان بر ما دروغ مبند، که فطرت انسانی‌ات گرفته خواهد شد.

ـ حضرت علی علیه‌السلام «یَنْبَغی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، اَنْ یَجْتَنِبَ مُؤاخاةَ الْکِذْبِ، فَاِنَّهُ یَکْذِبُ حَتّی یَجی‌ءَ بِالصِّدْقِ فَلا یُصَدَّقُ»[۲۳۶] کسی که خود را مسلمان می‌داند شایسته است که از سر و کار داشتن با دروغ بپرهیزد، زیرا دروغ کارش را به جایی می‌رساند که سخن راستش را کسی باور نکند.

ـ پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ اِذا کَذَبَ بِغَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتّی یَبْلُغَ الْعَرْشِ»[۲۳۷]مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار ملک لعنتش می‌کنند یعنی از خدا می‌خواهند که از رحمت خود دورش سازند و نیز بر اثر دروغ بوی نامطبوعی از قلبش بیرون می‌آید که جهان را پر می‌کند و می‌رود تا به عرش خدا برسد.

ـ حضرت علی علیه‌السلام: کار دورغ گو به جایی می‌رسد که یک سر سوزن راستی در قلبش نمی‌ماند، در این موقع از طرف مقام مقدس الهی کذّاب نامیده می‌شود.

ـ امام صادق علیه‌السلام: «اِنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ بِهِ عَلَی الْکَذّابِینَ النِسْیان»[۲۳۸] از چیزهایی که خدا برای رسوایی دروغگویان کمک قرار داده فراموشی است و نیز فرمود: «اِنَ‌الْکَذّابَ یُهْلَکُ بِالْبَیِّناتِ و یُهْلَکُ أَتْباعه بالشبهات»[۲۳۹]کذاب از روی دانستن هلاک می‌شود و پیروان خود را از روی نادانی هلاک می‌کند.
آیا کسی که دروغ می‌گوید نمی‌داند خدا دارد او را می‌بیند؟!![۲۴۰]

«فَسیرُوا فِی الاَْرْضِ فَـانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ»[۲۴۱]

«پس در روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب‌کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟»

و خداکسی‌است‌که عمل‌مفسدین‌رااصلاح نمی‌کند «یامَنْ لایُصْلِحُ‌عَمَلَ‌الْمُفْسِدینَ»[۲۴۲]

«فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ»[۲۴۳] حال که چنین است از تکذیب کنندگان اطاعت مکن.

چرا آلوده کذب و خیانت می‌کنی خود را چون بیش‌وکم‌نمی‌گردد حیات، از سال دزدیدن[۲۴۴]

ویژگی دروغگویان

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، در خطبه‌ای خصوصیات افرادی که مدعی دروغین قضاوت هستند را به این صورت بیان فرموده است: در میان مردم با نام قاضی به داوری می‌نشینند و حل مشکلات دیگری را به عهده می‌گیرند، اگر مشکلی پیش آمد با حرف‌های پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین آماده دفع آن می‌شوند، و عنکبوتی را می‌مانند که در شبهاتِ تار خود چسبیده‌اند و نمی‌دانند درست حکم کرده‌اند یا برخطایند؟ اگر بر صواب باشند می‌ترسند که خطا کرده‌اند و اگر بر خطایند امید دارند که رأی آنها درست باشد.[۲۴۵]

در این خطبه دروغگو را به عنکبوت تشبیه کرده است که در شبهاتِ تار خود تنیده است. در آیه‌ای از قرآن او را به حِمار (الاغ) تشبیه می‌کند که کتاب‌هایی بر روی خود حمل می‌کند مثل کسانی که تورات بر آن‌ها تحمیل گشته و بدان عمل نمی‌کنند![۲۴۶] و در آیه دیگر دروغگو را همچون سگ می‌داند که اگر به او حمله کنید زبان از دهان بیرون آورد و اگر رهایش کنی نیز باز هم زبان از دهان بیرون آرد و می‌فرماید: «مَثَل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است».[۲۴۷]

جالب است بدانید داستان این آیه مربوط به بلعم باعوراست که علم بسیار داشت و حتی جای پای جبرئیل را می‌دید اما به خاطر هوای نفس، حضرت موسی او را نفرین کرد و موسی از خدا خواست تا علم او را از او بازگیرد.

به هر حال دروغگو مجرم است[۲۴۸] و کوردل و بی‌بصیرت،[۲۴۹] چون بر دل‌های دروغگویان (به دلیل رفتار شخصی خودشان) مهر خورده است به طوری که به دلایل روشن پیامبران ایمان نمی‌آورند و تکذیبشان می‌کنند.[۲۵۰] در حالی که «ما کَـذَبَ الْفُـؤادُ ما رَای» «قلب او (پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و بالطبع هر پیامبری) در آنچه دید هرگز دروغ نمی‌گفت».[۲۵۱] «اِنَّما یَفْتَـرِی الْکَـذِبَ الَّـذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِایاتِ اللّـهِ وَ اُولئِـکَ هُمُ الْکاذِبُونَ» «تنها کسانی دروغ می‌گویند که ایمان به آیات خدا ندارند و دروغگویان واقعی آن‌ها هستند».[۲۵۲]

گروه دیگر از افرادی که خداوند به دروغگو بودن آنها شهادت داده است، منافقان هستند و در تفسیر آمده است نخستین نشانه نفاق، دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان مؤکداً اظهار ایمان می‌کنند ولی در دل آن‌ها خبری از ایمان نیست و آن‌ها نه فقط برای مردم سوگند دروغین می‌خورند بلکه طبق آیه ۱۸ سوره مجادله در محشر نیز در پیشگاه خداوند باریتعالی، متوسل به دروغ می‌شوند، چون این عمل جزء بافت وجودیشان شده است![۲۵۳]

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: نشانه نفاق سه چیز است؛ هنگام سخن دروغ می‌گوید، هنگامی که وعده می‌دهد تخلف می‌ورزد و در امانت خیانت می‌کند، این فرد منافق است اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.[۲۵۴]

[البته استمرار این صفات، نشانه روح نفاق است.][۲۵۵]

هدف دروغگو بهانه‌گیری و شانه خالی کردن از زیر بار حق است و به دنبال عذر و بهانه می‌گردد و اهل توجیه (موجه جلوه دادن کارهایی که در آن‌ها کم‌کاری کرده است) می‌باشد.[۲۵۶]

نوع دیگر از دروغگویان آن‌ها هستند که دائماً و بسیار زیاد برای هر کار کوچک و بزرگی قسم می‌خورند و معمولاً در سوگندهای خود صادق نیستند که طبق آیه ۱۰ سوره قلم: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ»، نباید از این‌گونه افراد اطاعت و پیروی کرد.[۲۵۷]

همان‌طور که در مبحث آثار کذب ذکر شد، در عصر دعوت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله، بسیاری از مردم دعوت ایشان را با لفظ «ما هذا اِلاّ اِفْکٌ مُفْتَری» دروغ می‌پنداشتند که این جز دروغ بزرگی که به خدا نسبت می‌دادند نبود و البته که در اشتباه بودند و در قیامت نیز به سبب تکذیبشان عذاب می‌چشند.[۲۵۸]

گرچه [این] فاسدان مفسد چنین می‌پندارند که با ظلم و دروغ و تقلب می‌توانند عزتی برای خود کسب کنند اما در پایان کار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساخته‌اند و هم تلاش‌های آنان بر باد می‌رود.[۲۵۹]

و این شیاطین هستند که بر هر دروغگوی گنه‌کار نازل می‌شوند، پس دروغگویان مشتریان شیطانند که وجودی است مخرب و القائات او در مسیر فساد و تخریب است می‌باشد.[۲۶۰]

چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ همه دیوند که ابلیس بود مهترشان[۲۶۱]

به همین علت است که اهل مجادله‌اند و به خاطر حاکم بودن نفسانیات بر آن‌ها می‌خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند[۲۶۲]و برای توجیه کردن کارهایشان به دروغ‌های جدید متوسل می‌شوند.[۲۶۳]

و امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: نشانه کذابی که به دروغ ادعای یکی از مناصب الهی را می‌کند آن است که از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر می‌دهد ولی وقتی که از وی از حرام و حلال خدا بپرسی هیچ نمی‌داند.[۲۶۴]

و دروغگویان هنگامی که در صور دمیده شود می‌گویند وای بر ما چه کسی ما را از مرقدمان برانگیخت؟![۲۶۵]

گویند: شراب جان فزا نیست دروغ[۲۶۶]

چگونه از دروغ توبه کنیم

حال که به قبح دروغ و اثرات آن واقف گشتیم باید این را نیز بدانیم که چگونه از دروغ توبه کنیم. مسلم است که تصمیم گرفتن به راست‌گویی اولین قدم است.

ابوذر از پیغمبر پرسید: توبه کسی که عمداً دروغ بگوید چیست؟ فرمود: «استغفار [البته می‌دانید که استغفار طبق فرموده امام علی علیه‌السلام ۶ مرحله دارد:
۱ ـ پشیمانی از آنچه گذشت، ۲ ـ تصمیم به عدم بازگشت، ۳ ـ پرداختن حقوق مردم چنان‌که خدا را پاک دیدار کنی در حالی که چیزی بر عهده تو نباشد، ۴ ـ تمام واجب‌های ضایع ساخته را به جا آوری ۵ ـ گوشتی که از حرام بر اندامت روئیده با اندوه فراوان آب کنی چنان‌که پوست به استخوان چسبیده، گوشت تازه بروید ۶ ـ رنج طاعت را به تن بچشانی که شیرینی گناه را به آن چشانده بودی پس آن گاه بگویی استغفراللّه[۲۶۷] و نمازهای پنج‌گانه آلودگی این گناه را پاک خواهد کرد».[۲۶۸]

حکم فقهی دروغ

طبق رساله‌های عملیه مراجع از آن چیزهایی که روزه را باطل می‌کند، دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان ایشان است.

هم‌چنین دروغ، باطل کننده احرام حج است و گرچه دروغ غیر از موقع احرام هم حرام است اما جزء ۲۵ موردی است که مُحرِم باید آن را ترک کند.[۲۶۹]

از شواهد حرمت استماع دروغ آیه‌ای است که می‌فرماید: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»[۲۷۰] (که قول زور، سخن دروغ و باطل است) و طبق آیه «وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» نتیجه می‌گیریم که حتی نباید در مجلس معصیت و دروغ پراکنی حضور داشت.[۲۷۱]

و پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَکْبَرِ الْکَبائِرِ، قَوْلِ الزُّورِ وَ عُقُوقِ الْوالِدَینِ وَ الاِْشْراکِ بِاللّه‌ِ» «بزرگ‌ترین گناهان کبیره را به شما اعلام می‌دارم: شرک به خدا، نامهربانی به پدر و مادر، سخن دروغ».[۲۷۲]

انواع دروغ

هشتمین خلیفه پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت امام رضا علیه‌السلام از نیای بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت می‌کند که آن حضرت دروغ را لیسیدنی ابلیس خوانده است.[۲۷۳]

هر خوراکی که بسیار مورد علاقه باشد، لیسیدنی خواهد بود. در تعبیرات عامیانه می‌گویند: آن‌قدر خوب است که باید لیسیدش. خوراک خوش‌مزه و لذیذ را نه تنها می‌خورند، بلکه کاسه‌اش را نیز می‌لیسند.

ابلیس، آن‌قدر دروغ را مانند خوراک لیسیدنی دوست می‌دارد تا آن که آن را لیسیدنی بشر قرار داده است، یعنی بشر را به دروغ‌گویی مشتاق ساخته. آری این نکته، قابل انکار نیست که بسیاری از افراد بشر، کاسه‌لیس ابلیس هستند و روزگارِ خود را در این دام شیطان به سر می‌آورند.

همان‌طور که لیسیدنی‌های مردم گوناگون است و هر کسی نوعی از خوراکی را بسیار دوست می‌دارد، دروغ هم گوناگون است و هر دروغ گویی با نوعی از دروغ سر و کار دارد. اختلاف دروغ‌ها بر اثر اختلاف دروغ‌گوهاست که هر یک با دیگری از نظر روحیه یا موقعیت یا وضع اقتصادی یا جهات خانوادگی یا تعصبات یا حرص جاه و مال یا محرومیت‌ها یا موفقیت‌ها یا شهر و دیار اختلاف دارند و به طور کلی همان‌طور که هر کسی با دیگری از نظر اوضاع و احوال و شرایط زندگی یکسان نمی‌باشد، دروغ‌هایی را که دروغ‌گو بدان عادت کرده است نیز یکسان نمی‌باشد.

در رفتار و کردار بعضی از افراد برای عوام فریبی، ریا کاری و تظاهر دیده می‌شود. علامت‌های ریاکار و تظاهر در گفته امیر المؤمنین قابل توجه است:

- در پیش مردم با نشاط است.

- در تنهایی پژمرده و بی‌حال می‌باشد.

- دوست دارد که همه کارهایش را بستایند.[۲۷۴]

دروغ لافی

دروغ‌گویی که می‌پندارد با دروغ کسب حیثیت می‌کند، پیوسته دروغ‌هایی در افتخارات خود می‌بافد. او در سخن پز می‌دهد، خود را از خاندانی بزرگ و نامی معرفی می‌کند و مدایح بسیاری در وصف پدر و مادر و نیاکانش می‌گوید یا آن که دم از ثروت سرشار و مال و منال بی‌شمار می‌زند یا آن که دم از علم و دانش می‌زند و خود را سرآمد دگران ادعا می‌کند و بالاخره هر دروغ‌گویی که فاقد چیزی است که داشتن آن را شرف و آبرومی‌داند، به‌کمک دروغ می‌خواهد خودرا واجدآن بنمایاند، غافل‌از آن‌که لاف در نظر خردمندان، هیچ‌گونه تأثیری ندارد و لاف زدن را از آنچه که هست، کوچک‌تر و پست‌تر معرفی می‌کند.

دروغ در فقر

آن که خواستار جلب عواطف و کمک دیگران می‌باشد، به دروغ ادعای فقر می‌کند، از زندگی خویش شکایت می‌کند، گدایی می‌کند، در وصف پریشانی خویش داد سخن می‌دهد و روضه زن و فرزند می‌خواند، شاید بهره‌ای برگیرد، شاید مهری از خود در دل‌ها جای بدهد و رحمتی را برانگیزد؛ این‌گونه دروغ‌گوها اضافه بر دروغ‌گویی، دارای پستی طبع نیز می‌باشند. چه بسا در میان اینان، سرمایه‌داران و ثروتمندانی نیز یافت شوند، ولی گدا طبعی آن‌ها سبب می‌شود که از این وسیله نامشروع نیز دست برندارند و بر ثروت خویش بیفزایند.

پول داران این دسته، ثروت خود را مخفی می‌دارند، مبادا بیچارگان فامیل، بینوایان و دوستان از آنان توقع همراهی داشته باشند، لذا اینان به ناداری تظاهر می‌کنند.

عده‌ای از تظاهر به فقر، نظر دیگری دارند و آن این است که از شورچشمی مردم محفوظ بمانند. این عادت، در میان بیش‌تر کسانی که به سبک قدیم فکر می‌کنند، بیش‌تر یافت می‌شود.

=== دروغ در کسب و کار ===

بسیاری در کسب و کار خود، دروغ می‌گویند. اینان چنین می‌پندارند که بدین‌وسیله، سود بیش‌تری می‌برند و با این گمان باطل، خود را آلوده به گناه می‌کنند و مال حلال خود را تبدیل به حرام می‌کنند. دروغ‌گویان در کسب و کار، چند قسمند:

عده‌ای کم‌فروشی می‌کنند یا اندازه‌های خود را کم‌تر قرار داده‌اند یا از مقداری که خریدار خواسته، کم می‌کنند، ولی بها را به همان اندازه‌ای که خریدار خواسته، می‌گیرند.

قرآن می‌گوید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» وای بر مطفّف‌ها.[۲۷۵] آن‌گاه خود معنای مطفف را روشن می‌کند: او کسی است که جنسی را که برای فروختن می‌کشد، کم می‌گذارد، ولی هنگامی که می‌خرد بی‌کم و کاست، تحویل می‌گیرد.

قرآن، این دسته را از روزی بزرگ می‌هراساند، روزی که همه مردم در برابر پروردگار می‌ایستند و بایستی حساب هر چه کرده و هر چه برده و هر چه خورده‌اند، پس بدهند.

عده‌ای تقلّب می‌کنند و جنس آمیخته و مخلوط را به نام خالص به مشتری می‌دهند: در شیر، آب کرده و به نام شیر خالص جامی‌زنند، پارچه پشمی و نخ را به نام پشم‌اندر پشم می‌فروشند، چایی بد را در چایی خوب داخل کرده و به نام چایی خوب به مشتری می‌دهند، طلای چهارده را به نام طلای هیجده قالب می‌کنند، در میان کیسه برنج اعلا، برنج متوسط می‌گذارند و در روغن، چه می‌کنند. فطرت انسان از این‌گونه کارها بیزار است.

این‌گونه دروغ در زبان اسلام «غَـش» نامیده شده. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:

هر کس در خرید یا فروش با مسلمانی غش کند، از ما نیست و روز قیامت با یهود محشور خواهد شد، زیرا بسیاری از یهودی‌ها، پرغش‌ترین خلق با مسلمانان می‌باشند.

سومین نوع دروغ در کسب و کار، آن است که جنس بدی را در ظاهری فریبنده بیارایند و تحویل خریدارش بدهند، خانه‌ای است که از پای‌بند ویران است، رنگ‌آمیزی‌اش می‌کنند و سر و صورتی بدان می‌دهند تا خریدار گول بخورد و آن را به‌جای خانه‌ای استوار و محکم بخرد.

دسته‌ای در قیمت خرید جنس، دروغ می‌گویند: اگر ارزان خریده باشد، گران خریدش گوید. این‌گونه معامله، قطع نظر از دروغ، خالی از اشکال هم نیست.

درست کاری و خوش خلقی کاسب، بهترین وسیله برای پیشرفت کسب است. چنین کسی به زودی شناخته می‌شود. در این هنگام، مشتری از راه دور خواهد آمد و از کنار فروشندگان مشابه خواهد گذشت و به سراغ فروشنده درستکار خوش اخلاق خواهد رفت تا کالای او را بخرد.

=== دروغ در سیاست ===

کوته‌نظران چنین می‌پندارند که سیاست با دروغ، همراه است و دروغ‌گویی با مردم، نشانه سیاستمداری است.
دروغ در سیاست، کارش به جایی رسیده که درباره سیاستمداران، چنین می‌گویند: دو نفر سیاستمدار که با یکدیگر سخن می‌گویند، هر دو به هم دروغ می‌گویند و هر دو می‌دانند که دروغ می‌شنوند و هر کدام می‌دانند که دیگری می‌داند که دروغ می‌شنود و هر دو از این دانستن یکدیگر هم اطلاع دارند.

آیا این هم شد زندگی؟ مرده باد این‌گونه زندگی که پایه‌اش بر دروغ نهاده شده است. از هیتلر، نقل شده که مردم، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک می‌پذیرند!

بنابراین منطق، مرد سیاسی بایستی به ملت دروغ بگوید، به هم پیمان دروغ بگوید، به دوست دروغ بگوید، به بیگانه دروغ بگوید، به زن و فرزند دروغ بگوید. آیا به خودش هم دروغ می‌گوید؟

آیا چنین کسی می‌تواند اعتماد ملت را به خود جلب کند؟ اینان اشتباه می‌کنند، زیرا بهترین سیاستمدار کسی است که بهتر بتواند اعتماد عمومی را جلب کند و جلب اعتماد جز با راستی و درستی محقق نخواهد شد. اعتماد که پیدا شد، هر مشکلی حل می‌شود، بلکه مشکلی پیدا نخواهد شد.

دروغ در عشق

در این زمان، کسی که در پی صورتی زیبا بیفتد و در برابر این تمایلات جنسی خود، نتواند مقاومت کند، خود را عاشق می‌خواند، غافل از آن که این، شهوت‌رانی است نه عشق.

گواه بر این سخن دو چیز است:

یکی آن که همین آقای عاشق، اگر پری روی دیگری را ببیند به او نیز دل می‌دهد، بلکه اگر از یارش زیباتر و برازنده‌تر باشد و نتواند از هر دو بهره‌برداری کند، از یار دست برمی‌دارد و به دلدار تازه می‌پیوندد. عاشق و معشوقی که هر دو، دم از عشق می‌زنند، چرا در مجالس عیش و نوش، هر کدام، یاری دیگر برمی‌گزینند، بلکه یارهایی دیگر، با آن‌ها گل می‌گویند و گل می‌شنوند.

عاشق کسی است که جز چهره زیبای یار، پری رخ دیگر را نمی‌بیند، او دل بلهوسِ هرجایی ندارد. او جز دوست چیزی نمی‌خواهد. هوسبازی را عشق نامیدن دروغ است و خیـانت .

دیگر آن که بیش‌تر ازدواج‌هایی که از این عشق اصطلاحی پیدا شده، طولی نکشیده که به سردی گراییده است. روزنامه‌ها کاریکاتور سیر این عشق و ازدواج را در چند تصویر کشیده‌اند و گاه کار به جایی می‌رسد که دو همسر از هم جدا می‌شوند، بلکه دوستی میان آنان تبدیل به نفرت می‌شود، و به ویژه در بسیاری از مردان که از زنان بی‌وفاتر می‌باشند.

غریزه مرد که سیر شد، عشقش تمام می‌شود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نیم قرن پیش مقایسه کنیم، طلاق آن روز، شاید از یک صدم طلاق امروز کم‌تر بشود. علت اصلی افزایش آمار طلاق بی‌توجهی به آیات قرآن در موضوع ازدواج می‌باشد. ازدواج‌های بی‌دوام، ارمغانی است که از فرنگ به ایران آمده است. آمار طلاق در اروپا و آمریکا به طرز سرسام‌آوری بالا می‌رود با آن که طلاق تحت اختیار محکمه می‌باشد.

آری شهوت‌رانی را عشق نام نهادن نیز از سوغاتی‌های فرنگ است، چنان‌که ناموس‌پرستی را حسد نام نهادن و بی‌غیرتی را خوش قلبی گفتن، بایستی از دروغ‌های غربیان شمرده شود.

دروغ‌های تعصّبی

تعصّب، طرف داری کردن از کسی یا چیزی است، از نظر آن که بستگی به خود شخص دارد. از عقیده‌ای طرف داری کردن، چون خود بدان معتقد است و به کمک ظالمی شتافتن، چون خویش است یا دوست گرمابه و گلستان است و شهر و دیار خود را بهترین شهر و دیار دانستن، همگی از مصادیق تعصب می‌باشد.

تعصب گاه بسیار بسیار مخفی است، به طوری که خود تعصب ورزنده هم می‌پندارد که روی حق و حقیقت قدم برمی‌دارد، نه از روی تعصب. فداکاری در راه حق، وقتی زیباست که برای حق باشد، نه برای خلق. تعصب‌های دینی قیمتی ندارد، بلکه گاه زیان خواهد داشت.

آخرین هدف در همه تعصب‌ها، من است. این عقیده من است. این روش من است. این برادر من است. این هم شهری من است. این هم‌کیش من است. از همه این‌ها پشتیبانی می‌کند چون از آنِ اوست. آخرین هدف در حقیقت خواهی، حق است. این عقیده، حق است. این روش، حق است. این برادر، حق می‌گوید. این دشمن، حق می‌گوید. این خویش، حق می‌گوید. آن بیگانه هم حق می‌گوید. از همه این‌ها پشتیبانی می‌کند، چون حق است.

متعصب و خودپسند می‌گوید: چون من گفته‌ام، پس صحیح است. حق‌جوی‌می‌گوید: چون صحیح است، پس من می‌گویم. آن می‌گوید: همه چیز در راه من. این می‌گوید: من در راه حق.

متعصب در راه مورد علاقه خود، از هیچ‌گونه گفتار و رفتاری دریغ نمی‌کند، حتی از دروغ گفتن هم دریغ نمی‌کند.

پاره‌ای از مستشرقان متعصب در کتاب‌های خود، دروغ‌ها گفته و به اسلام تهمت‌ها زده‌اند تا از مسیحیت دفاع کرده باشند.

پاره‌ای از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاریخ دروغ‌هایی آورده‌اند تا وضع دستگاه حاکمه را حفظ کرده و از پیشرفت مذهب اهل بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله جلوگیری کنند.

داستان‌های سیف بن عمرو، ابوحیان توحیدی گواه بر این سخن است. کتاب‌هایی که اخیراً در مصر چاپ می‌شود، در آن تحریف می‌کنند و حقایقی را از آن اسقاط می‌کنند و شاید هم این روش را از بعضی از مطبوعات مسیحی آموخته باشند.

دروغ‌های ملّـی

شنیدم پاره‌ای از مورخان یونان قدیم، برای بزرگ جلوه دادن ملیت خود، عدد سپاهیان خشایار شاه را، هنگام حمله به یونان پنج میلیون تن نوشته‌اند، در صورتی که با وسایل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حرکت دادن ارتش یک میلیون نفری در آن روز محال بوده است. مورخان ترک، برای آن که شکست ایلدرم بایزید را از تیمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تیمور را بسیار بیش‌تر از سپاه بایزید نوشته و چند برابر آنچه بوده، قلمداد کرده‌اند، در صورتی که محققان می‌نویسند: سپاه تیمور، از سپاه ایلدرم کم‌تر بوده و صف سپاه بایزید، از صف تیمور درازتر بوده است.

جلال الدین خوارزمشاه با یکی از سلاطین سلجوقی به جنگ پرداخت. دو مورخ در دو سپاه بودند و کتاب هر دو در دست است. هرکدام جریان جنگ را به سود امیر خود نوشته‌اند، گویی دو جنگ بوده است.

دروغ در شهادت

شهادت وقتی است که چیزی به چشم دیده و یا به گوش شنیده شده باشد و اگر آن چیز، دیدنی یا شنیدنی نیست و از صفات معنوی می‌باشد، بایستی آثار آن، دیده یا شنیده و به طور کلی با یکی از حواس، ادراک شده باشد.

در غیر این صورت، یعنی اگر کسی به چیزی دیدنی شهادت بدهد که آن را ندیده، یا به چیزی شنیدنی شهادت بدهد که آن را نشنیده و در صورتی که خود آن چیز دیدنی و شنیدنی نیست، آثارش را به حس درک نکرده باشد، این‌گونه شهادت، شهادت دروغ خواهد بود. از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که کسی که شهادت دروغ بدهد، با بت‌پرست مساوی می‌باشد.

به دروغ خدا را گواه گرفتن

خدا را به دروغ شاهد گرفتن، یکی از زشت‌ترین و قبیح‌ترین دروغ‌هاست. اضافه بر این، بی‌احترامی نسبت به مقام مقدس ربوبی می‌باشد که از بی‌شرمی و بی‌حیایی ریشه می‌گیرد.

از عیسای مسیح علیه‌السلام نقل است که حضرتش، این کار را پیش خدای، اعظم گناهان دانسته است. در بعضی روایات نقل شده که خدا این دروغ‌گو را مخاطب قرارداده و می‌فرماید:

از من ضعیف‌تر نیافتی که مرا بر این دروغ، گواه گرفتی؟

دروغ در نقل وقایع

گویند: یکی از دانشمندان فرنگ، سالیان درازی رنج برد تا تاریخی برای ماقبل تاریخ بنویسد، حتی برای آن که فکرش آسوده و از شلوغی بر کنار باشد، از شهر خارج شده و در کناری منزل گزید و به نوشتن ادامه داد. روزی در همان‌جا در برابر چشمش واقعه‌ای رخ داد، وقتی که به شهر آمد، همان واقعه را چندین گونه از مردم شنید. او با خود اندیشید که این واقعه‌ای است که در این زمان در برابر چشم من رخ داده، هر کسی آن را جوری نقل می‌کند، پس نوشتن تاریخ ماقبل تاریخ چگونه خواهد بود؟! سپس نوشته‌های خود را نابود کرد.

داستان یک کلاغ و چهل کلاغ از امثال یا افسانه‌های معروف زبان فارسی است.

به طور کلی وقایعی که در سرگذشت‌ها نقل شده، اگر کسی در تاریخ به دقت مطالعه کند، بسیار در میان آن‌ها دروغ خواهد یافت.

به عنوان مثال می‌توان به واقعه تاریخی زیر اشاره کرد:

جنگ اُحُد به پایان رسید. دندان مقدس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با سنگ جفا بشکست. حمزه عموی آن حضرت شهید شد. پیکر علی علیه‌السلام جراحت‌ها و زخم‌هایی برداشت که فتیله در آن‌ها به کار می‌رفت.

مُغیرةبن عاص از دشمنان سرسخت پیغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا می‌کرد که شکننده دندان مقدس رسول با سنگ او بوده و کشنده حمزه، عموی پیغمبر، او بوده است. یکی دو سال گذشت و مغیره دگرباره با قوای متحده عرب به جنگ رسول آمد، قریش و عشایری چند برای نابودی اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوی مدینه هجوم آوردند. این جنگ در تاریخ به نام غزوه خندق نامیده شده است.

خدا در این جهاد، مسلمانان را پیروز گردانید و کفار شکست خوردند و مراجعت کردند. در هنگام بازگشتن، مغیره را خواب در ربود، وقتی که از خواب بیدار شد، یاران رفته بودند. مغیره تنها ماند و خود را در خطر لشکر اسلام دید. با خود اندیشید که بهتر آن است، داخل مدینه شود و به خانه برادر زاده‌اش عثمان برود.

از پیراهن، نقابی ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت. در این موقع ام‌کلثوم دختر رسول خدا از خدیجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با ام‌کلثوم پس از مرگ خواهرش رقیه، ازدواج کرده بود.

عثمان به حضور مقدس رسول شرفیاب شده و پرسید: شما به عموی من مغیره، امان داده‌اید؟ پیغمبر تکذیب فرمود و روی خود را به سوی دیگر کرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تکرار کرد. دوباره رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تکذیب فرمود و چهره مبارک را برگردانید. آن‌گاه فرمود: تا سه روز به او امان دادیم.
مُغیره در این سه روزی که در پناه پیغمبر بزرگ می‌زیست، از کرده‌ها و گفته‌ها پشیمان نشد و دست از دشمنی با رسول برنداشت. سه روز گذشته بود که او از مدینه بیرون رفت و در بیابانی واماند. جبرئیل جایگاه او را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خبر داد.

زیدبن حارثه و زبیر از مدینه خارج شدند و به سراغش رفتند. زید به خونخواهی برادر خوانده‌اش حمزه، او را بکشت.

دروغ شاخدار و دروغ بی‌شاخ

دروغ شاخدار، دروغی است که دروغ بودنش آشکار است و هر کسی که بشنود، بدان پی می‌برد، چنان‌که می‌گویند: دروغ که از دور می‌آید یک پایش می‌لنگد. شاید منظور از این مثل همان دروغ شاخدار باشد.

دروغ بی‌شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از این اصطلاح، دروغی است که نهانی باشد و کم‌تر به دروغ بودنش پی برده شود؛ دروغ‌گو وضع مخصوصی به خود بگیرد، سخنش ضمایمی داشته باشد که شنونده نتواند، دروغش را تشخیص دهد، مگر آن که خیلی زیرک باشد، یکی از واضعان حدیث می‌گوید: حدیثی جعل کردم و در مجلس علمای بغداد خواندم، در صورتی که عددشان به چهل می‌رسید، همگی تصدیق کردند، تنها یک تن آن‌ها به دروغ بودن حدیث و مجعول بودنش پی برد.

دروغ روزنامه‌ای

ناپسندی دروغ، اختصاص به زبان ندارد. دروغ گناه است خواه از زبان بیرون آید، و خواه از سر خامه تراوش کند و نوشتنی باشد.

دروغ نوشته، از جهتی از دروغ گفته، زشت‌تر می‌باشد، زیرا دایره عملش از نظری وسیع‌تر است. دروغ گفتنی، فقط یک دم است و سپس نابود می‌شود، ولی دروغ نوشتنی می‌ماند.

دروغ زبان، ویژه همان چند تنی است که می‌شنوند، ولی دروغِ قلم به همه‌جا می‌رود و همه کس آن را می‌خواند، به ویژه اگر در روزنامه‌های پرتیراژ باشد.

روزنامه‌نگارِ درست گو و درست نویس، بایستی خود را از خطر پخش دروغ و نشر اکاذیب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بایستی کوشش کنند که خبر راست و صحیح برای روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه‌نگار اگر دروغ پخش کند، قطع نظر از دروغ نویسی که خود گناهی است بزرگ، پولی که در برابر آن می‌گیرند پولی پلید خواهد بود و مانند پول دزدی است، آن هم دزدی با نیرنگ.

شاید برخی از ارباب جراید، نخواسته باشند دروغ بگویند، ولی حقایق را با افکار خود تطبیق می‌کنند و اوضاع و احوال را به ضمیمه حدس خود، در نظر می‌گیرند یا برنامه‌های خصوصی زندگی کسی را که مورد نظر است، پیش خود با وضع او تطبیق می‌کنند، آن وقت به طور قطعی و صریح خبر می‌دهند.
پاره‌ای از ارباب قلم در لقب‌هایی که برای اشخاص می‌گذارند، دوستی و دشمنی را در نظر می‌گیرند، گاهی کاه را کوه می‌کنند، گاهی کوه را کاه؛ مدح و ستایشی که از کسی می‌کنند، روی ایمان نمی‌باشد، بلکه روی حسابی است که با او دارند.

دروغ در کتاب

دروغ‌های کتابی، شاید از دروغ روزنامه‌ای زشت‌تر باشد، زیرا مردم در کتاب، کم‌تر احتمال دروغ می‌دهند، در نتیجه از دروغ کتابی بیش‌تر گمراه می‌شوند. کتاب، خزانه تحقیق است. روزنامه، خزانه خبر است. پس دروغ در کتاب بیش‌تر گول می‌زند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ویژه کتابی که برای شناساندن مردان تاریخ نوشته شده که اکنون به نام تراجم احوال نامیده می‌شود.

دروغ‌گویی جدش را که اصلاً اهل دانش نبوده است، به یکی از دانشمندان بنام معرفی کرده و برای او تألیفاتی جعل کرده است و برای یکی از محققین بزرگ معاصر فرستاده تا در کتاب پرارزش خود آن را درج کند. خوشبختانه این دانشمند عالی‌قدر هر چه در کتابش آورده، مدارک آن را بیان کرده است.

دروغ‌گوی دیگر بر طبق مرور زمان، لقب‌های پدر خویش را بالا برده تا اخیراً به عالی‌ترین لقبش رسانیده است.

بی‌لیاقتی فرزند و دست خالی بودنش، موجب می‌شود که در عظیم قرار دادن پدر پس از مرگش بکوشد.

احمقی که به گمانم چنین پنداشته که دروغِ کتبی زودتر باور می‌شود، در حاشیه بعضی از کتاب‌ها نوشته است که تاکنون چندبار امیرالمؤمنین علیه‌السلام را با فرق شکافته دیده‌ام و خدمت امام زمان رسیده‌ام. دروغ‌گوی دیگری در پشت کتاب‌ها به خط خودش تقدیم مؤلف کتاب را به خود می‌نویسد و امضای مؤلف را مجعولاً پای آن می‌گذارد. کتاب‌های خطی را می‌خرد و در پشت آن‌ها می‌نویسد که از کتب خانوادگی است که به طور ارث از نیاکانش به وی رسیده است. در پشت کتاب‌های چاپی می‌نویسد که از اول تا به آخر این کتاب را خوانده‌ام و مطالعه کرده‌ام، سپس به کتابفروش می‌فروشد.

به طور کلی دروغ‌های نوشتنی انواع بسیار دارد که بر طبق اوضاع و احوال دروغ‌گو تفاوت می‌کند.

گزارش دروغ

دیگر از دروغ‌های نوشتنی گزارش‌های دروغین به مافوق خود می‌باشد. گزارش مأمور، بسیار حساس است. نه تنها در سعادت یا بدبختی یکی دو فرد تأثیر دارد، گاه ممکن است که بر اثر گزارش مأمور، کشوری نابود شود یا سعادتی نصیب مردمی گردد.

بازرس‌ها، کارآگاه‌ها، مأموران انتظامی به طور عموم و جاسوسان می‌توانند با گزارشی که می‌دهند خود را رادمردترین فرد بشر قرار دهند و می‌توانند پست‌فطرت‌ترین مردم باشند.

گزارش دهنده باید بداند که اگر گزارش دروغین به زیان کسی بدهد، نخست خود را بدبخت کرده، سپس مافوق خود را که به گزارش او ترتیب اثر می‌دهد سیاه روز ساخته و هم آن بیچاره بی‌گناه را که به خاک سیاه نشانیده است.

مأموری که می‌خواهد گزارشی تنظیم کند، بایستی خدای بزرگ و دانا و بینا و توانا را در نظر بگیرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پیش چشم مجسم سازد، آن‌گاه به تنظیم گزارش بپردازد، گزارشی که به زیان کسی باشد، اگر راست باشد، بسیار شوم است، چه برسد به دروغ.

دروغ برای خنده

نادان‌هایی که خود را خوشمزه می‌نامند، و می‌خواهند با لودگی و مسخرگی و متلک‌گویی، جلب عواطف کنند، به وسایلی چند متشبث می‌شوند: گاه ضعیفی را مورد حمله شوخی و استهزاء قرار می‌دهند، گاه رفتارهایی خلاف ادب و نزاکت از خود بروز می‌دهند، گاه دروغ‌هایی جعل می‌کنند که حاضران را بخندانند. این کارها را هر کدام از دیگری زشت‌تر وناپسندتر باید شمرد. شیخ انصاری در مکاسب می‌گوید: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که در ضمن سفارش‌هایی که به ابوذر کرد چنین فرمود: وای بر کسی که هنگام سخن گویی دروغ بگوید تا دگران را بخنداند، وای بر او، وای بر او!

وای در جایی گفته می‌شود که بدبختی بزرگ یا مصیبتی ناگوار به کسی دست داده باشد. پس به چنین دروغ‌گویی چهار دفعه وای گفتن، نشانه چه سیاه‌بختی بزرگی است. بدبخت‌تر از بدبخت، کسی است که گناهی مرتکب شود که خودش هیچ از آن لذتی نبرد؛ خودش باید به حال خود بگرید که خود را بدبخت‌تر از بدبخت کرده و دلقک برای دگران ساخته است.

دروغ برای گریه

در گذشته، دروغ‌هایی در داستان کربلا[۲۷۶] گفته می‌شد و هم‌اکنون از طرف دسته مخصوصی گفته می‌شود، برای آن که شنوندگان بیش‌تر بگریند. بدبختانه دروغ‌هایی نیز در کتاب‌های مصیبت نوشته شده است که اصل و نسب درستی ندارد. سطح علمی بعضی از خوانندگان مصیبت هم کوتاه می‌باشد و اجازه نمی‌دهد که به مدارک اصلی رجوع کنند.

گاهی شاعری تخیلات خود را به شعر درآورده و سپس این تخیلات، سندی برای نقل دگران شده است و گاه خود گوینده از خویش نیز ضمایمی می‌افزاید. خوش‌بختانه در این چند سال اخیر، پاره‌ای از گویندگان دینی پیدا شده که به تحقیق پرداخته‌اند و حقایق اصلی را برای مردم می‌گویند.

راه اصلاح و جلوگیری از این دروغ‌ها بالا رفتنِ سطح فرهنگ مردم است.

دروغ دیگری که در نقل بعضی از مصیبت خوان‌ها پیدا می‌شود، معرفی کردن قهرمانان داستان‌های کربلاست. زینب را زنی معرفی می‌کنند که پیوسته کارش گریه و زاری بوده، در صورتی که تاریخ بشریت تاکنون، زنی رشیدتر از زینب سراغ ندارد. قدرت‌نمایی‌هایی که زینب در عرصه کربلا کرده، تودهنی‌هایی که در مجلس‌ها به ابن‌زیاد و یزید زده، بهترین گواه سخن ماست. کودکان آنان را قهرمانان التماس معرفی می‌کنند، در صورتی که مردانگی را از این کودکان باید یاد گرفت.

نام مقدّس سیدالشهداء را با سَبُکی می‌برند و آن طور که شایسته است مراسم ادب و احترام را نسبت به این وجود مقدس انجام نمی‌دهند.

دروغ مجانی

سیاه بخت‌ترین دروغ‌گوها، دروغ‌گویی است که بدون هدف دروغ بگوید. او بدون آن که از دروغ‌گویی، سودی برای خویش در نظر بگیرد، دروغ می‌گوید. بسیاری از اوقات، هیچ‌گونه منظوری از دروغ گفتن ندارد، نه شخصی و نه اجتماعی ولی باز هم دروغ می‌گوید (با دوست دروغ می‌گوید، با دشمن دروغ می‌گوید، با خویش دروغ می‌گوید، با بیگانه دروغ می‌گوید) گویا برای او، دروغ، طبیعت ثانوی شده است. من نمی‌دانم این‌گونه مردم چه فکر می‌کنند. او چگونه فکر می‌کند. آیا دروغ‌گویی برای آن‌ها شکر شده؟ آیا عادت شده؟ آیا راست‌گویی برای آن‌ها دشوار گردیده؟ نمی‌دانم. آیا خودشان می‌دانند؟

دروغ در انتظار ظهور

یکی از صفات پیروان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و آل محمد آن است که بایستی همیشه برای قیام قائم آل‌محمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شرکت کنند. آمادگی همه‌جانبه، معنای انتظار ظهور حضرت ولی عصر علیه‌السلام و انتظار فرج آل‌محمد می‌باشد.

شاید بعضی چنین پندارند که همین‌قدر که به زبان گفتند ما منتظریم، انتظار، محقق می‌شود! در روزگار گذشته، پاره‌ای در خانه، شمشیری نگاه می‌داشتند و آن را نشانه انتظار می‌دانستند.

انتظار یعنی زمینه را برای آمدن کسی که مورد انتظار است، فراهم کردن. انتظارِ میهمان کشیدن، خانه را جاروب کردن، وسایل پذیرایی را آماده ساختن، لباس خود را تمیز کردن و مانند این کارهاست؛ به زبان گفتنِ منتظرم، انتظار میهمان نمی‌باشد.

در حقیقت بعضی افراد منتظر امام نیستند بلکه در انتظار اجابت خواسته خویش می‌باشند.

کسی که انتظار فرج آل محمد را دارد، باید به قدر امکان خود، زمینه را برای تشریف فرمایی خلیفه دوازدهم پیغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هرچه زودتر حضرتش به مقاصد عالیه خود برسد.

آینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب زن خانه و پس مهمان طلب

دروغ در مسجد ساختن

گفتند: کسی مسجدی ساخت و نام خود را بر آن نصب کرد. رندی از او پرسید: این مسجد را برای چه ساختی؟ گفت: برای خدا. گفت: اگر برای خدا ساختی، نامت را از آن جا بردار و به جایش نام مرا بگذار.
عده‌ای از دشمنان رسول گرامی خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که به لباس مسلمانی درآمده بودند، مسجدی ساختند تا آن را کانون دشمنی با اسلام قرار دهند! مسجد برای عبادتخداست، ولی آنان مسجد را برای دشمنی با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشکار کرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از جهاد تبوک مراجعت کرد، فرمود تامسجد را خراب‌کنند و آن کانون فساد را درهم بکوبند.[۲۷۷]

دروغ در زیارت

عده‌ای به زیارت خانه خدا یا به زیارت مزارهای مقدس یکی از اولیای خدا می‌روند. با آنان که خودشان هم می‌دانند که دروغ می‌گویند، کاری ندارم، روی سخن با کسانی است که خود را حقیقتاً قاصد زیارت می‌دانند؛ اینان باید در هنگام تشرف از هر جهت، متوجه رفتار و کردار خود باشند که برخلاف ادب از آنان چیزی سرنزند.

جاهلی برای زیارت (که با نذر کردن واجب شده بود) به کربلا رفت. آن‌قدر در محافل انس و مجالس تفریح شرکت کرده بود که هنگامی که برای بازگشتن سوار اتومبیل شده بود، فهمیده بود که به زیارت حرم مشرف نشده است. اگر هم مشرف می‌شد، معلوم نبود که زیارت رفتنش زیارت باشد.

زیان‌های اقتصادی دروغ

محکم‌ترین پایه در زندگی بشر، دارایی و ثروت است. دارایی اگر نباشد ولو به مقدار کم، بشر نمی‌تواند، راه موفقیت را طی کند. بلکه قادر به ادامه زندگی هم نخواهد بود. وجود اصل دارایی، نخستین پایه در حیات هر فردی است. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسیار، زیرا ثروت بسیار، گاه اثر معکوس می‌دهد و مانع از موفقیت می‌شود. ریشه ثروت که همان دارایی به مقدار رفع نیاز باشد، دارای حساس‌ترین اثر می‌باشد، زیرا اگر کسی آن‌قدر، فاقد ثروت باشد که نتواند سدجوع کند، نتواند پوشاکی تهیه کند، نخواهد توانست به دنبال تحصیل دانش برود و به دنبال تحصیل قدرت برود و حتی به دنبال تحصیل ثروت برود.

دروغ فقر می‌آورد

اکنون که مقدار خطر فقر در حیات انسان معلوم شد، شایسته است به سراغ دروغ رفته تا تأثیر آن را در حیات اقتصادی، تحت مطالعه قرار دهیم.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«اِعْتیادُ الْکِـذْبِ یُـورِثُ الْفَقْـرَ»[۲۷۸]

عادت به دروغ فقر می‌آورد.

درباره سخن مولا، این پرسش پیش می‌آید: دروغ چگونه فقر می‌آورد؟ دروغ را با فقر چه ارتباطی است؟

مگر دروغ از امور اقتصادی است تا زیان مالی داشته باشد؟

برای روشن شدن سخن حضرت علی علیه‌السلام و پاسخ این پرسش‌ها باید نظری به بازار بیفکنیم، زیرا آن جاست که بینوا توانگر می‌شود و توانگر بینوا می‌گردد.

معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام می‌شود: معاملات نقدی و معاملات وعدی. معاملات نقدی آن است که موقعی که فروشنده، کالا را تحویل می‌دهد، در همان دم، خریدار بها را بپردازد. معاملات وعدی آن است که خریدار وقت تحویل گرفتن کالا، تمام بها را بی‌کم و کاست نپردازد، بلکه پس از فاصله‌ای پرداخت شود: یک‌باره یا به اقساط. جور دیگر آن که فروشنده بها را قبلاً دریافت کند، سپس در وقت معینی کالا را به خریدار تحویل بدهد.

در بازارهای جهان به ویژه در معاملات بزرگ، نسبت معاملات نقدی به معاملات وعدی، کم‌تر است.

شاید علت آن که معاملات وعدی این‌قدر بسیار است و معاملات نقدی این‌قدر کم، این باشد که معاملات وعدی از نظر خود معامله، صد در صد به سود فروشنده نقدی است. چون مشتریِ نقدی کم است، در نتیجه، جنس می‌ماند و خطر فاسدشدن دارد، اضافه بر این از رواج سرمایه و رفت و برگشت آن، جلوگیری می‌شود. رفت و برگشت سرمایه برای دارنده آن، سود می‌آورد و رکود سرمایه او را از این سود محروم می‌سازد.

از طرفی فروش وعدی مشتری فراوان دارد، از این رو تقاضای زیاد، موجب ترقی بهای کالا می‌شود و سرمایه هم از رکود خارج می‌شود و به حرکت می‌آید و حرکت سرمایه سودمند است.

معاملات وعدی به سود خریدار است، چون احتیاج فوری او را تأمین می‌کند و از لحاظ پرداخت قیمت در فشار و تنگی نمی‌افتد. هر وقت که پولی به دستش بیاید، وام خود را می‌پردازد. او می‌تواند کالا را به تدریج بفروشد و از فروش آن، بهای اصلی را بپردازد. با وعده خریدن، در صورت ترقی کالا، سود می‌برد و در صورت تنزل آن، عجله‌ای برای فروش ندارد، چون مضطر نمی‌باشد و می‌تواند آن را برای مدتی نگاه دارد تا به قیمت خوبی بفروشد. کالا را یک باره به دست آوردن و بها را خردخرد پرداختن، بهترین راه توانگر شدن است. در مثل آمده که اگر کسی را بخواهی توانگر سازی، کم‌کم از او بگیر و یک باره به او بده.

قسم دیگر معاملات وعدی که سَلَف نامیده می‌شود، آن هم به سود دو طرف می‌باشد. خریدار جنس را ارزان خریده، پس سود برده، فروشنده سود برده، چون پولی به دستش رسیده و می‌تواند به هر کاری بزند و فعلاً هم اجباری برای تحویل کالا ندارد. معاملات وعدی، پایه‌اش بر اعتبار قرار دارد. اگر کسی در بازار، اعتبار داشته باشد، فروشندگان و خریداران با او به وعدی معامله می‌کنند، در نتیجه پی در پی سود می‌برد و ثروتش در افزایش خواهد بود.

آن که در بازار اعتباری ندارد، کسی معامله وعدی با او نمی‌کند و معامله‌های او منحصراً، باید نقدی باشد، در نتیجه از سود پی‌درپی بردن محروم می‌شود و سرمایه‌اش راکد می‌گردد، بلکه در خطر نابودی قرار خواهد گرفت، زیرا از مایه می‌خورد.

شخصیت تجاری در بازار بر پایه اعتبار قرار دارد، نه ثروت. اول شخص، کسی است که از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتی نداشته باشد. سرمایه‌دار درجه یک، اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعیتی نخواهد داشت. اعتبار پایه داد و ستد در بازار است. قول تاجر در بازار از هر سند دولتی معتبرتر و محکم‌تر خواهد بود.

اعتباری که این قدر در بازار مؤثر است از چه پیدا می‌شود؟ اعتباری که بازار به کاکل آن می‌گردد، به چه وسیله فراهم می‌شود؟ ثروتمند بودن که منشأ اعتبار نباشد، پس چه‌چیز منشأ آن خواهد بود؟

پیدایش اعتبار بر اثر راستی و درستی خواهد بود. کسی که در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاریان با چنین کسی همه‌گونه سودا می‌کنند، حتی اگر هم پول بخواهد به او می‌دهند و کالاهای خود را تحت اختیارش می‌گذارند که فروخته و حق‌العمل بردارد.

حق‌العمل کاری از پراستفاده‌ترین کارهاست و این کار را کسی انجام می‌دهد که سرمایه‌ای ندارد، ولی راست گو و درست کار باشد.

دلال اگر راست‌گو و درست کار باشد، تمام کالاهای بازار، بلکه تمام ثروت تجار تحت اختیار او خواهد بود، در نتیجه توانگر و سرمایه‌دار خواهد شد، ولی اگر نادرست باشد، باید همیشه پرسه بزند و در بدبختی و بیچارگی به سربرد.

نتیجه سخن، این شد که راستی و درستی ثروت را می‌افزاید، چون برای دارنده آن ایجاد اعتبار می‌کند، دروغ‌گویی سرمایه را راکد نگاه می‌دارد، زیرا نه تنها جلوگیری از پیدایش اعتبار می‌کند، بلکه اعتبار موجود را نیز می‌برد و کسی به وعده با او معامله نمی‌کند، چون اعتبار ندارد. از کجا به وعده دروغ‌گو می‌توان اعتماد کرد؟ بازرگان معتبری از او ضمانت نخواهد کرد، چون به او اعتماد کردن برخلاف عقل است.

پس دروغ گو، سودی نخواهد برد و باید برای تأمین زندگی از مایه بخورد، کم‌کم مایه تمام می‌شود به جای آن، فقر می‌نشیند. زنده باد پیغمبر بزرگ اسلام که وصی بزرگواری، مانند برادرش علی علیه‌السلام از خویش به جای گذارد، آری عادت به دروغ‌گویی فقر می‌آورد.

انزوای اقتصادی

از زیان‌های اقتصادی دروغ، تنهایی دروغ‌گو و بی‌کسی اوست. عادت به دروغ، دروغ گو را تنها قرار می‌دهد، یاری و غمخواری ندارد و می‌گویند هر چه بدبختی به او رسیده حقش بوده است و کسی با او همراهی نمی‌کند و به کمکش نمی‌آید.

یاری کردن، همراهی کردن، کمک کردن از عاطفه برمی‌خیزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ‌گو، حرام می‌سازد. او از این سرمایه بزرگ محروم می‌شود، زیرا کسی سخنش را باور نمی‌کند تا مورد شفقت قرار گیرد. دروغ‌گویی، او را نزد دگران منفور می‌سازد، پس عاطفه‌ای به سود او برانگیخته نمی‌شود.

تنها بودن و بی‌کس بودن و محروم از یاری دگران شدن، وی را در شدت می‌اندازد و در تنگنا می‌گذارد، پس در خطر فقر قرار می‌گیرد. بشر به تنهایی نمی‌تواند زیست کند و به کمک و همکاری افرادی مانند خود احتیاج دارد. دروغ‌گو که از این محروم می‌شود، چگونه می‌تواند زیست کند؟ و باید دانست هرگونه امر و نهی الهی برای این است که عزت فرد حفظ شود چون خداوند مخلوق خود، انسان را خیلی دوست دارد و نمی‌خواهد عزتش خدشه‌دار گردد.[۲۷۹]

اولیای خدا راه‌هایی را که موجب ازدیاد روزی می‌شود به پیروان قرآن، نشان داده‌اند، از جمله آن‌ها نماز شب می‌باشد. نماز شب، عبادتی است که دنیا و آخرت را آباد می‌کند، نماز شب از گنج‌های گران‌بهای اسلام است.

نیمه‌های شب، در نهان از دیده خلق به درگاه قادر بزرگ، روی نهادن و در پیشگاه مقدس خدای مهربان، جبهه بر خاک ساییدن، به‌طور یقین، موجب عنایت بیشتری از درگاه گشوده‌اش خواهد بود. ناشناسی که در محیط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همه‌کس با او معامله می‌کند و هر چه بخواهد سرمایه تحت اختیارش می‌گذارد.

پس کسی که معتبرترین ضامن‌ها از او ضمانت می‌کند، چگونه سرمایه‌دار و ثروتمند نخواهد شد؟

معتبرترین ضامن‌ها وجود مبارک حضرت باری‌تعالی است، آن هم ضامنی که ثروت، دست اوست، نیروی خلق در اختیار اوست، اراده مردم نیز تحت اراده اوست.

نکته شایان توجه آن که این دو مطلبی که ذکر شد (یکی عادت به دروغ، فقرمی‌آورد و دیگر نماز شب، روزی را می‌افزاید) جنبه اقتضایی دارد نه علیت تامه، آن هم نسبت به خصوصیات اشخاص و محیط زندگانی آن‌ها تفاوت می‌کند.

دروغ روزی را می‌برد

دروغ، کلید شر است و قفل خیر. در خیر را می‌بندد و در شر را می‌گشاید. دروغ، مسلمان را از نماز شب، محروم می‌کند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزی نیز محروم می‌شود.

این سخن را از خود نمی‌گویم، بلکه فرمایش خلیفه ششم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام است:

«إنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الْکِذْبَةَ فیُحْرَمُ بِها صَلاةُ اللَّیْلِ فَإذا حُرِمَ بِهَا الرِّزْقُ»[۲۸۰]

مردی که دروغ می‌گوید از نماز شب محروم خواهد شد، وقتی که نماز شب محروم شود از روزی محروم خواهد شد.

گناهانی هستند که اثرمعنوی دارند. گناهانی هستند که اثر وضعی دارند گناه کار کم‌تر می‌تواند اثر وضعی گناه را جبران کند. گناه‌کاری که چشم کسی را کور کرده، اگر میلیون‌ها ثروت هم صرف کند نخواهد توانست، چشم او را بینا کند.

زبانی که از آن، همیشه سخن راست بیرون آید، پاکیزه است و آلودگی ندارد. زبانی که از آن، پیوسته دروغ بیرون آید، چرکین و آلوده می‌باشد، چنین زبانی شایستگی آن را ندارد که ذکر نماز شب بگوید و توفیق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمی است که اهل آن عالم، پاکیزگی زبان راست‌گو و گندیدگی زبان دروغ‌گو را می‌بینند و شاید آن نفرتی که همه کس از شنیدن دروغ دارد، همان احساس گند دروغ می‌باشد.

مرد از کذب، ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ

تا توانی دروغ ساز مباش با کژ و با دروغ، ساز مباش

دروغ روزی را می‌برد (179)

زیان‌های روانی دروغ

ناراحتی درونی

روان نیز از شر دروغ در امان نیست. روان دروغ‌گو، از زبانش زیان‌ها می‌بیند، از جمله از زیان‌های روانی که از ناحیه دروغ، نصیب دروغ‌گو می‌شود، ناراحتی درونی است. توضیح این مطلب به تقدیم مقدمه کوچکی نیاز دارد.

راستی حقیقتی که وجود دارد و راست‌گو، آن را دریافته و خبر می‌دهد. صورت ذهنی آن به طور طبیعی در مغز راست‌گو، موجود است و نیازی به محافظت ندارد، ولی برای دروغ حقیقتی نیست که عکسی از آن به طور طبیعی در مغز افتاده باشد.

دروغ چیزی است که ساخته و پرداخته خود دروغ‌گوست و قطع‌نظر از این هیچ‌گونه وجودی به طور طبیعی، نه در خارج و نه در مغز برای دروغ نیست، چون واقعیت ندارد. دروغ‌گو باید، نیرو به کار ببرد و بر مغز خود فشار بیاورد که مصنوع خیالی خود را که همان تصور معنای دروغ باشد، فراموش نکند تا مبادا وقت دیگر آن را طور دیگر ذکر کند و دروغش آشکار گردد.

دروغ‌گویی که می‌خواهد دروغش کشف نشود، پیوسته در ناراحتی است، مبادا سخن کنونی‌اش با سخن گذشته‌اش تناقض داشته باشد. دروغ‌گو، همیشه این بار سنگین را باید بر مغز داشته باشد به ویژه کسانی که در هنگام بازپرسی دروغ می‌گویند، از این ناراحتی درونی در آزارند که مبادا در بازپرسی آینده، سخنشان با گذشته متناقض باشد.

ولی راست‌گو، هیچ‌گونه ناراحتی ندارد و از ناحیه سخنش در آسایش می‌باشد، چون در هنگام تکرار، همان را خواهد گفت و تناقضی به وجود نخواهد آمد، زیرا صورت آن حقیقت در مغزش به طوری طبیعی افتاده و در هر بار از آن خبر می‌دهد.

ناراحتی روحی یکی از زیان‌های روانی است که ممکن است زیان‌های دیگری برای روان در پی داشته باشد.

فراموشی

فراموشی نیز یکی از بیماری‌های روانی است که دروغ‌گو بدان گرفتار می‌شود. امام ششم می‌فرماید:
«إنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ (بِهِ) عَلَی الْکَذّابِینَ، اَلنِّسْیان»[۲۸۱]

از چیزهایی که خدا به زبان دروغ‌گویان کمک کرده فراموشی است.»

در مَثَل است که دروغ‌گو، کم‌حافظه می‌شود؛ دروغی که گفته به یادش نمی‌ماند و فراموشش می‌شود و هنگامی که بار دگر خواست از آن سخن بگوید، جور دگر خواهد گفت، در نتیجه دروغش کشف می‌شود.

شاید یکی از علل فراموشی دروغ‌گو، همانی است که به آن اشاره کردیم که دروغ، وجود واقعی در خارج و در مغز ندارد؛ واقعیت دروغ همان جعل می‌باشد. اموری که در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است، مادامی که مورد اراده هستند وجود جعلی معدوم می‌شود و در مغز هم بقا ندارد و یادآوری آن دشوار است و احتیاج به جعل دومی دارد، بنابراین دروغ نمی‌تواند برای خود، در حافظه جایی باز کند که محو نشود.

دانشوران روان‌شناس می‌گویند: کثرت محفوظات موجب فراموشی است. محفوظ جدیدی که می‌آید، محفوظ قدیم را از صفحه مغز پاک می‌کند.

کثرت دروغ و پشت سرهم دروغ گفتن هم فراموشی می‌آورد، زیرا دروغ‌های جدید، آثار دروغ‌های قدیم را از مغز محو می‌کند.

چیز دیگری که موجب فراموشی دروغ می‌شود، آن است که مطلبی در حفظ می‌ماند که مورد اهتمام شخص باشد. کسی که کارش دروغ‌گویی گردید، چندان به دروغ خود اهتمامی نمی‌دهد. دروغ برای او امری است عادی، هر موقع که بخواهد، باز هم دروغ می‌گوید و دروغ‌های او در حد معینی متوقف نمی‌شود و دروغ برای دروغ‌گوی حرفه‌ای، عددی نامتناهی است، در نتیجه کم‌تر در خاطرش می‌ماند و فراموش می‌شود.

نومیدی

وقتی که دروغی از دروغ گو، کشف گردید، ضربه‌ای بر مغز او فرود می‌آید، زیرا منظوری که از دروغ گفتن داشته، بر ضد آن نتیجه گرفته است، در این موقع اگر دروغ‌گوی حرفه‌ای نشده باشد، یکی از دو حال، نصیبش می‌گردد:

الف) روحیه‌اش متزلزل شده و اتخاذ تصمیم برای او دشوار می‌شود و از موفقیت خود نومید می‌گردد، زیرا تنها راهی که می‌پنداشته به مقصدش می‌رساند، دروغ بوده، آن هم که بسته شده است. او اگر شایستگی داشت که از راه دیگر به مقصد برسد به وسیله دروغ متشبث نمی‌گردید و نیازی به دروغ گفتن نداشت، او خواسته بود بدین‌وسیله جبران بی‌لیاقتی خود را کرده باشد و از این راه به امیدی رسیده باشد؛ راه شایستگی که بر او مسدود بود، راه دروغ هم که سد گردید، دیگر به چه وسیله‌ای به منظور خود برسد؟

ب) نومیدی بر او مسلط خواهد شد و کسی که نومیدی بر او حکومت کند، سرانجامش معلوم نیست.

پرده‌دری و بی‌شرمی

حال دیگری که ممکن است بر اثر کشف دروغ، نصیب دروغ‌گو شود، پرده‌دری و بی‌شرمی است.
اگر کشف دروغ، روحیه دروغ‌گو را متزلزل نکند و او همچنان به دروغ‌گویی ادامه دهد، کشف‌های پی‌درپی، شرم را از او می‌برد و وی را دروغ‌گوی حرفه‌ای می‌سازد و دیگر، از آن که عیبش آشکارا شود، ابایی ندارد. با خود می‌گوید: هر چه باداباد، آب که از سر گذشت، چه یک نی و چه صد نی، من که گناهم برملاگردید و دروغ برای پنهان ساختن آن سودی نداد، بلکه رسوایم ساخت، حال هر چه می‌شود بشود، دیگر چرا خود را محدود کنم و از گناه بپرهیزم، مردم که همه مرا شناخته‌اند، پنهان ساختن چه سودی دارد و دیگر نه از ارتکاب گناه ابایی دارد و نه از فاش شدن آن.

چنین کسی خطرناک‌ترین روز را در جلو خواهد داشت و دنیای تیره و تاری در انتظارش خواهد بود و در آتش دنیا و آخرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پیشوای بزرگ ما:

«إِیّـاکُـمْ وَ الْکِـذْبِ، فَـإِنَّ الْکِـذْبَ یَهْـدی إلَـی الْفُجُـورِ وَ الْفُجُـورُ یَهْـدی إِلَی النّـارِ»[۲۸۲]

از دروغ بپرهیزید، سرانجام دروغ، پرده‌دری است و سرانجام پرده‌دری آتش دوزخ است.»

بر کذب، دهان خود میالای وز گفت دروغ لب فرو بند

گنداست دروغ از آن حذر کن تا پاک شود دهانت از گند

همان‌طور که میکرب پیوره در دهان پیدا شد، بیش‌تر اعضای داخلی در خطر می‌افتند، گند دروغ‌که برزبان راه‌یافت، تمام‌پیکر را درخطرگندگناه و تعفن قرار می‌دهد.

دروغ، دروغ می‌زاید

در میان گناهان، گناهی را سراغ ندارم که وجودش مستلزم تکرار آن گردد. هر دروغی، دروغ‌هایی در پی دارد.

دروغ‌گو، مجبور است برای حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگوید یا بایستی همان دروغ نخستین را دوباره بگوید، بلکه در دفعات بعد، تأکیدش را بیش‌تر قرار دهد بایستی دروغ دیگری بسازد که جلوگیری از کشف دروغ نخستینش کند.

در هر دو صورت، بر اثر یک دروغ، دروغ‌هایی می‌گوید و این ماری که خوش خط و خالش پنداشته، مارهایی دیگر زاییده است که همگی او را می‌گزند و نیش می‌زنند. گاه می‌شود که برای حفظ دروغ او، دوستانش، خویشانش، کارمندانش به دروغ‌گویی می‌افتند.

سوءظن

زیان روانی دیگری که ممکن است بر اثر دروغ، نصیب دروغ‌گو بشود، سوءظن به مردم است. این بیماری روانی بر اثر دو چیز در دروغ‌گو، مسکن می‌گزیند:

یکی آن که چون خودش برخلاف حقیقت سخن می‌گوید، درباره دگران هم، همین نظر را پیدا می‌کند (کافر همه را به کیش خود پندارد). دگران را مانند خود دیدن تا حدی طبیعی است. کسی که به راست گویی عادت کرده باشد، در نخستین بار با هر کس روبه‌رو شود، سخن او را راست می‌پندارد.

دومین چیزی که ممکن است موجب سوءظن دروغ‌گو به دگران گردد، عکس‌العمل است. او وقتی می‌بیند، دگران نسبت به او، خوش‌بین نیستند و سلب اعتماد کرده‌اند، در او هم چنین حالتی پیدا می‌شود تا به آنان بدبین شود و از آن‌ها سلب اعتماد کند. تعصب و خودخواهی نیز موجب می‌شود که در برابر این دشنام روانی مردم، او هم به آن‌ها نیز همان دشنام روانی مردم، او هم به آن‌ها نیز همان دشنام روانی را بدهد و به آن‌ها با دیده سوءظن بنگرد.

چاپلوسی

انحراف از اعتدال و میانه‌روی در اخلاق، خود یک جور بیماری روانی است، همان‌طور که تکبر و خودبینی انحراف روانی است، همان‌طور تملق و چاپلوسی نیز از زیان‌های روانی است. بیش‌تر اوقات این دو انحراف با یکدیگر همراه می‌باشند.

بسیاری از کسانی که با زیردستان متکبرند با بالا دستان چاپلوس و متملق می‌باشند. از چیزهایی که از دروغ می‌زاید تملق و چاپلوسی است.

دروغ گو برای آن که سخنش پذیرفته گردد، به هر وسیله‌ای متشبث می‌شود، برای صحت سخن تأکیدها می‌آورد و سوگندها می‌خورد و تملق شنونده را می‌گوید تا مبادا تکذیبش کند و آبرویش را در پیش دگران ببرد.

دروغ و چاپلوسی ارتباط مستقیمی با هم دارند، همان‌طور که گاهی دروغ، چاپلوسی می‌آورد، گاه چاپلوسی هم دروغ می‌آورد.

یکی از بهترین وسایل نزد چاپلوس برای رسیدن به مقصود، دروغ در تملّق است. این کار در میان کسانی که دوست دارند که به مرکز قدرت (هر قدرتی که باشد) نزدیک شوند، بسیار رواج دارد و آن را نشانه زیرکی و کیاست می‌دانند، قدرتمندان احمق هم گول این چاپلوسی‌ها را می‌خورند، در نتیجه متملق‌ها بر گردنشان سوار می‌شوند و هر چه خواسته این‌ها باشد، آن‌ها اجرا می‌کنند.

دروغ‌های روا

دروغ، کلید ارتکاب گناهان است؛ بنابراین اگر دروغی برای جلوگیری از گناه گفته شد یا ظلمی را از مظلومی دفع کرد، جان کسی را خرید، زیانی را از کسی برطرف کرد، ناروایی‌اش بر طرف می‌شود و از زمره گناهان دسته دوم خارج می‌گردد و کارش به جایی می‌رسد که پسندیده می‌شود، زیرا دارای قبح ذاتی نبوده و قبح عرضی آن هم بدین‌وسیله برطرف گردیده است.

راست‌گوی دروغ‌گو

حضرت خلیفه ششم امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌گوید:

«أیُّما مُسْلِـمٍ سُـئِلَ عَـنْ مُسْلِـمٍ، فَصَـدَق وَ أَدْخَـلَ عَلی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَضَـرَّةً کُتِـبَ مِنَ الْکاذِبینَ»[۲۸۳]

مسلمانی که سراغ مسلمانی را از او بگیرند و راست بگوید و بر اثر سخنش زیانی به آن مسلمان برسد، در زمره دروغ‌گویان نوشته خواهد شد.

یعنی گناه‌کار خواهد بود.

یعنی آثار شومی که دروغ داشت و آن را گناه قرار داده بود، اکنون سخن راست این مرد، همان اثر را دارد و گوینده‌اش گناه‌کار می‌باشد.

رفتاری که حسن عقلی داشته باشد، اگر مقدّمیت برای جنایت و خیانت قرار گیرد، حسن آن برطرف می‌شود و نزد عقل ناپسند می‌گردد.

راست ناروا

حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: سه چیز است که راستی در آن‌ها زشت و ناروا می‌باشد:
سخن چینی کردن؛ به شوهری از زنش خبر دادن، خبری که خوش نداشته باشد؛ تکذیب کردن کسی را که خبری می‌دهد.[۲۸۴]

سخن چینی، بدگویی‌های دو تن را به یکدیگر رسانیدن و خیانت‌های یکی را به دیگری گزارش دادن است. آیا نتیجه این کار، جز آتش افروزی و خانمان سوزی است؟ در تاریخ کنونی و گذشته، چه جنایت‌ها بر اثر گزارش‌های سخن‌چینان رخ داده و چه بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها دامن‌گیر کسانی شده است.

سعادت و خوش بختی شوهر، به داشتن زنی است که به آن دلخوش باشد، چنین مردی سعادتمند است و چنین زنی خوش بخت.

آیا خبر ناروایی از زنی به شوهرش دادن جز واژگون کردن کاخ سعادت دو بشر، بلکه دو خانواده می‌باشد؟ چه فرزندانی چه پدر و مادرانی از این کار شوم، بدبخت و بیچاره‌شده‌اند و به‌خاک سیاه نشسته‌اند!

تکذیب کردن خبر کسی، آبروی او را بردن و با حیثیتش بازی کردن و به محبوب او تعدی و تجاوز نمودن است؛ این خود ظلم و جنایت می‌باشد، زیرا آبرو و حیثیت افراد از مال و جان ارجمندتر و گران‌بهاتر می‌باشد.

دروغ گوی راست‌گو

حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«و مَـنْ سُئِـلَ عَـنْ مُسْلِـمٍ فَکَـذِبَ وَ أَدْخَـلَ عَلی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَنْفَعَـةً کُتِـبَ عِنْـدَ اللّه‌ِ مِـنَ الصّـادِقینَ»[۲۸۵]

کسی که مسلمانی را از وی بپرسند و دروغ بگوید و بر اثر دروغ او سودی به آن مسلمان برسد، نزد خدا در زمره راست‌گویان خواهد بود.

دروغ او از دروغ‌ها جداست، زیرا نه تنها مقدمه‌ای برای گناه نیست، بلکه نیکوکاری و خدمت به خلق است. این وقت است که ناپسندی دروغ، برطرف می‌شود و سخنی سودمند و پسندیده خواهد بود. ای خوش آن دروغی که مسلمانی از آن سودی ببرد. در مثل آمده که «دروڠمصلحت‌آمیز، به از راست فتنه‌انگیز». چه مصلحتی از سود رساندن به مسلمان بالاتر می‌باشد؟ چنین کسی شایستگی دارد که نزد خدا در زمره صادقان نوشته شود.

دروغ هم در دفع اختلاف زیباست و هم در رفع آن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده:

«لا کِذْبَ عَلی مُصْلحٍ»[۲۸۶] کسی که می‌خواهد اصلاح دهد، دروغ ندارد.

دفع شر ظالم

امام ششم می‌فرماید: دروغ زشت و نکوهیده می‌باشد، مگر در دو جا: دفع شر ستمگران و اصلاح میان دو تن.
ناتوان و بیچاره‌ای نزد شما مخفی شده یا در گوشه‌ای پناهنده گردیده و شما می‌دانید، در این وقت، قلدری ستم کار، به سراغ او می‌آید و از شما نهانگاه او را می‌پرسد، اگر راست بگویید و او را معرفی کنید، قبیح‌ترین زشت کاری‌ها را انجام داده‌اید و در جنایت آن قلدر شرکت کرده‌اید؛ شایسته است دروغ بگویید تا شر آن ستمگر را از آن ناتوان دفع کنید.

دور نیست که روایت شریف، اطلاق داشته باشد و اطلاقش شامل حال خود شخص نیز بشود، یعنی اگر کسی خود را در خطر ظالمی ببیند، جایز است که دروغی بگوید و خویشتن را از آن خطر برهاند.

قاعده کلی

به طور کلی هر جا که دروغی گفته شود که منظور از آن، دفع شر و زیانی از مسلمانی باشد، دروغ، زیبا و پسندیده می‌شود؛ این دروغ کلید گناهان نخواهد بود. بلکه کلید نیکوکاری و خدمت به خلق می‌باشد. البته این‌گونه دروغ، وقتی زیباست که راست‌گویی ممکن نباشد، در این صورت است که گاهی دروغ حرام، واجب می‌شود و راست، حرام می‌گردد.

در مجله رسالة الاسلام قاهره، این سخن را از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نقل کرده بود:

«اَلْکِذْبُ کُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ماأَنْفَعَتْ بِهِ مُسلِما، أوْ دَفَعَتْ بِهِ عَنْ دین»

هرگونه دروغی گناه است، مگر دو دروغ: دروغی که به مسلمانی سودی برساند، دروغی که از دین، خطری را دور کند.

راست‌هایی که دروغ پنداشته می‌شود

توریه

شایسته است که برای تکمیل بحث، سخن را به سوی راست‌هایی که نمایش دروغ می‌دهند، ولی دروغ نیستند بکشانیم، یکی از آن‌ها توریه می‌باشد.

لفظی که دارای دو معنا باشد: یکی ظاهر و دیگر خلاف ظاهر و گوینده، معنای خلاف ظاهر را اراده کند، توریه‌اش نامند، هر چند مخاطب، به معنای مقصود پی‌نبرد و تنها معنای ظاهر لفظ را دریابد.
گاه به کسی گفته می‌شود: فلانی این جا نیست که مقصود همان نقطه باشد، ولی معنای ظاهر آن، خانه یا شهر می‌باشد.

توریه در قرآن

برادران یوسف که برای خرید گندم، نزد عزیز مصر شدند، برادرشان یوسف را نشناختند. یوسف، دستور داد که جوال‌های آنان را از گندم پر کنند و کیله گندم کشی را در جوال برادر تنی او بگذارند. کاروان برادران که به راه افتاد، منادی عزیز مصر فریاد زد:

«اَیَّتُها الْعِیرُ، اِنَّکُـمْ لَسارِقُونَ»[۲۸۷]

ای کاروان! شماها دزد هستید.

در صورتی که کاروانیان، دزدی نکرده بودند. پرسیدند: چه چیز گم کرده‌اید؟ مصریان گفتند: کیله را گم کرده‌ایم، ولی نگفتند که شماها کیله را دزده‌اید. خطاب دزدی به برادران از آن نظر بود که پیش از این یوسف را از پدرش دزدیده بودند.

حِـزْقیل

حزقیل پسر عمو و ولیعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعونی مصر، تنها کسی که ایمان به خدا داشت و به توحید دعوت می‌کرد همو بود. سخن‌چینان به فرعون گزارش دادند که حزقیل تو را خدا نمی‌داند و به خدای یگانه دعوت می‌کند و دشمنان تو را یاری می‌کند.

فرعون گفت: اگر او، که خلیفه و ولی عهد من است، چنین باشد، کفران نعمت مرا کرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگویید، مستحق شدیدترین عذاب‌ها خواهید بود و سپس حزقیل را با آن‌ها رو به رو کرد.

آن‌ها به حزقیل گفتند: تو خداوندی و پروردگاری فرعون را منکر هستی و نعمت‌هایش را کفران می‌کنی. حزقیل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهریارا، تاکنون از من دروغی شنیده‌ای؟

فرعون گفت: نه. حزقیل گفت: از اینان بپرس، پروردگارشان کیست. گفتند: فرعون.

گفت: بپرس آفریدگارشان کیست؟ گفتند: فرعون.

گفت: بگو روزی رسانشان و آن که زندگی این‌ها را اداره می‌کند و زیان را از آن‌ها دور می‌کند کیست؟ گفتند: فرعون.

حزقیل گفت: شهریارا، من تو را و هر کس که در این جا حاضر است گواه می‌گیرم که پروردگار آن‌ها پروردگار من است، آفریدگار آن‌ها، آفریدگار من است، روزی رسان آن‌ها روزی رسان من است، مصلح زندگی و گذران آن‌ها، مصلح زندگی و گذران من است و من به جز پروردگار آن‌ها و روزی رسان آن‌ها و آفریدگار آن‌ها به پروردگاری و روزی‌رسانی و آفریدگاری ایمان ندارم، من حزقیل (201)

تو و همه حاضران را گواه می‌گیرم که هر پروردگاری و رازقی که به جز پروردگار و آفریدگار و رازق آن‌ها باشد، من از آن بیزارم و به خداوندی‌اش کافر هستم. فرعون خشنود شد و سخن‌چینان را سخت‌ترین شکنجه کرد.

توریه‌ای که حزقیل به کار برد، این بود که نگفت پروردگار من، کسی است که آن‌ها گفتند پروردگار ماست، بلکه گفت: پروردگار من، پروردگار آن‌هاست.[۲۸۸]

نتیجه

هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار دانستید، بدانید تصور روشنی از ارزش‌های زندگی خود ندارید.
بشری که بتواند خودش را از (انواع گناه) و خطا نگهدارد و پاکی فطرت نخستینش را حفظ کند یافت نخواهد شد؛ بنابراین خدای حکیم و رحیم توبه را دوای دردهای معنوی و علاج امراض قلبی و پاک کننده انواع آلودگی‌ها قرار داده است تا انسان پس از گرفتاری به گناه، به برکت توبه پاک شود و اهل نجات گردد.

صادق اهل نجات است و برای مؤمن ناممکن وجود ندارد بحث از صداقت و آنچه مربوط به آن می‌شود از جمله ویژگی‌ها، مراتب آن که شامل دخول و خروج صادقانه، لسان، قدم و مقعد صدق، صدق در نیت، قول، عزم و اراده قبل از فعل و عمل، در عبادات و مناجات با خدا، در وفای به عهد و نهایتاً در انجام اعمال می‌باشد.

به گفته حافظ شیرازی «فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست» به واقع گل‌هایی بی‌خار بیابیم و با آرزوی رسیدن به آن‌ها خود را از هر رجس و آلودگی پاک نماییم که این میسر نخواهد شد مگر با کمک آن‌ها و درخواست و طلب صادقانه خود ما.

از آنجا که «خداوند با دلایل آشکار، عذرها را قطع و با کتاب‌های آسمانی روشنگر، بهانه‌ها را از بین برده است، باید بدی‌ها را به تأخیر اندازیم چون هروقت بخواهیم می‌توانیم انجامشان دهیم» و کذب را نیز که می‌توان گفت کلید بدی‌هاست از وجودمان پاک کنیم که دچار عذاب‌هایی که شمرده شد نشویم البته این هدفِ دوری از عذاب‌ها، کمترین مرحله هدف ماست. باید طوری عمل کنیم که به مقام قرب الهی برسیم که رستگاری بزرگ همین است و میسر نخواهد شد مگر با پیوستن به صدیقین عالم که مفتخریم بهترینشان، وصیّ حضرت رسول و دست‌پرورده ایشان، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام امام و مقتدای ما شیعیان است که در این تحقیق از گفته‌های ایشان بسیار ذکر شد که او قرآن ناطق است و اگر او را صادقانه شیعه باشیم به سعادت خواهیم رسید.

خدایا! ما را از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار ده، چنان‌که نه زیان‌کار باشیم نه پشیمان، نه دور از راه حق باشیم و نه شکننده پیمان، نه گمراه باشیم، نه گمراه‌کننده، نه فریب هوای نفس خوریم و نه وسوسه شیطان.
با امید به استجابت دعایمان، این رساله را در تاریخ، ۱۱ ذیقعده، سال ۱۴۲۷ ه ق مصادف با ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام ۱ آذر ۱۳۸۶ به پایان می‌برم.

«وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّه الْعَلیِّ الْعَظیم»

وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمین

فهرست منابع

۱ ـ آثار الصادقین. شیخ صادق احسانبخش، نشر روابط عمومی ستاد برگزاری نمازجمعه گیلان، ۱۳۶۹، رشت، چاپ اول، وزیری.

۲ ـ اصول کافی. ثقةالاسلام کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی. نشر فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام، تهران، وزیری.

۳ـ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، نشر اسلامی، ۱۳۸۰، تهران، چاپ پنجم، وزیری.

۴ـ المعجم لموضوعات نهج‌البلاغه، سید کاظم ارفع، نشر مؤسسه التحقیقة فیض الکاشانی، ۱۳۷۹، تهران، وزیری.

۵ـ تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، نشر بیان جوان، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.

۶ـ فهرستواره موضوعی تفسیر جوان (جلد اول و دوم)، دکتر محمد بیستونی، نشر بیان جوان، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.

۷ ـ تفسیر المیزان، جلد ۸، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۷، چاپ چهارم، وزیری.

۸ ـ تفسیر مجمع‌البیان، جلد ۷ و ۸، شیخ ابوعلی فضل‌بن حسن طبرسی. ترجمه علی کرمی، نشر فراهانی، ۱۳۷۸، تهران، چاپ ۱۳، وزیری.

۹ ـ چهل حدیث، امام خمینی (ره) نشر مرکز فرهنگی رجاء، ۱۳۶۸، تهران، چاپ اول، وزیری.

۱۰ ـ چهل حدیث، هاشم محلاتی.

۱۱ـ دروغ، آیةاللّه سیّـد رضا صدر، ناشر: بوستان کتاب قم، چاپ سوم، وزیری.

۱۲ ـ CD اشعار درج.

۱۳ ـ دیوان حافظ به‌همراه سخنان‌آیةاللّه خامنه‌ای بافهرست کامل عروضی، وزیری.

۱۴ ـ سخنرانی استاد گرامی سرکار خانم بروجردی. مدیریت مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا صلی‌الله‌علیه‌وآله

۱۵ ـ صهبای‌حج. آیةاللّه عبداللّه جوادی‌آملی، نشراِسراء، ۱۳۷۸، قم، چاپ دوم، وزیری.

۱۶ ـ قرآن کریم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش، ۱۳۶۸، تهران، چاپ دوم، وزیری.

۱۷ـ گناهان کبیره ۱ و ۲، آیةاللّه دستغیب، نشر فرهنگ اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه قم، ۱۳۷۶، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، وزیری.

۱۸ـ مثنوی معنوی، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (بر اساس نسخه تصحیح شده بنکلین)، نشر مجید، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.

۱۹ـ محجة البیضاء (راه روشن)، جلد ۸، مولی محسن فیض کاشانی، ترجمه سید محمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵، چاپ اول، وزیری.

۲۰ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤمنین، ۱۳۸۱، قم، چاپ چهارم، وزیری.

۲۱ـ هدیه انسان موفق گزیده سخنان اثربخش، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، ۱۳۸۰، تهران، چاپ اول، وزیری.

پانویس

  1. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۶۲۸، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  2. نهج البلاغه، نامه۷۶، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۶۱۸، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  3. نهج البلاغه، خطبه ۴، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۵۱، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  4. نهج البلاغه، نامه ۳۱، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۵۳۶، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  5. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۲۸۲، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  6. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  7. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۲۸۲، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381
  8. مستدرک الوسایل، جلد ۲، صفحه 84.
  9. تردید از بنده است و این جمله را از قول هر دو شخصیت مذکور شنیده‌ام.
  10. ۲۳ / احزاب، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش.
  11. مُحَجَةُ الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه‌محمدصادق‌عارف، چاپ:آستان‌قدس رضوی 1375.
  12. صائب تبریزی. دیوان تبریزی.
  13. مُحَجَـةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  14. مُحَجَةُ‌الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، جلد۸، صفحه۱۷۳، وزیری، ترجمه محمدصادق‌عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  15. ۸ / اعراف ترجمه عبدالمحمدآیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش.
  16. مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۸۰، وزیری، ترجمه محمدصادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  17. لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو).
  18. محجة البیضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمدصادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  19. لغتنامه دهخدا در باب صدق.
  20. ۲۳ / فرقان.
  21. مُحَجَةُ‌الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، ج ۸، ص ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ آستان قدس رضوی 1375.
  22. کتاب هدیه مجموعه‌ای از سخنان اندیشمندان، منصور فلاحی، چاپ: مجوز، 1380.
  23. نهج البلاغه، حکمت ۳۸۶، صفحه ۷۲۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  24. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۴، صفحه ۱۹۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381.
  25. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی (مدیریت‌محترم‌حوزه‌علمیه السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام)، محرم1383.
  26. نهج البلاغه، حکمت ۱۸۲، صفحه ۶۶۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381.
  27. اوحدی مراغه‌ای، جام جم.
  28. آیت اللّه جوادی آملی به نقل از ایشان توسط استاد گرامی سرکارخانم بروجردی.
  29. غررالحکم، جلد ۳ آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۸۹، 1369
  30. سعدی، مواعظ
  31. اوحدی مراغه‌ای، جام جم
  32. غررالحکم، جلد ۱ (آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۸۹، 1369)
  33. تفسیر جوان، جلد ۲، صفحه ۳۶۳، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382
  34. مثنوی مولوی
  35. گناهان کبیره (آیة اللّه دستغیب، باب کذب، جلد ۱، صفحه ۲۷۴، وزیری، ناشر: اسلامی 1376)
  36. حکمت‌ها و اندرزها، شهید مطهری، صفحه 220.
  37. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  38. صائب تبریزی، دیوان اشعار.
  39. سیف فرقانی، دیوان اشعار
  40. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی‌مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  41. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  42. تفسیر جوان، جلد ۴، دکتر محمد بیستونی، صفحه ۵۵۹، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.
  43. عطار نیشابوری، دیوان
  44. سیف فرغانی، دیوان
  45. سیف فرقانی، دیوان اشعار
  46. ۶۵ / مریم ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش
  47. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  48. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  49. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  50. حافظ، دیوان
  51. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  52. جامی، هفت اورنگ
  53. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  54. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۳۹۴، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  55. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  56. غررالحکم، جلد۲، صفحه876
  57. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  58. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  59. سیف فرغانی، دیوان
  60. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382
  61. شیخ محمود شبستری
  62. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۵، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382
  63. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  64. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۹، وزیری، نشر: رجاء، 1368
  65. آثارالصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۹۲ و ۱۳۶۹، وزیری
  66. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  67. آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۹۳، وزیری، 1362
  68. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  69. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  70. نهج البلاغه، خطبه ۴، صفحه ۴۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381
  71. غررالحکم، جلد ۱، صفحه 29
  72. غررالحکم، جلد ۲، صفحه 658
  73. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۶، صفحه ۱۹۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381
  74. بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۳۷، وزیری
  75. تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد۱، صفحه۹۹۷، وزیری، نشربیان‌جوان،1382.
  76. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381
  77. حافظ، دیوان
  78. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۱، صفحه ۲۶۰، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  79. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶، صفحه ۴۴۱، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  80. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  81. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۶، صفحه ۷۲۱، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  82. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، صفحه ۵۶۹، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  83. نهج‌البلاغه، نامه ۷۸، صفحه ۶۱۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  84. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۱، صفحه ۷۷۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  85. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۴، صفحه ۶۷۶، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  86. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۴، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  87. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳، صفحه ۴۰۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  88. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷، صفحه ۱۴۹، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  89. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۲، صفحه ۷۲۲، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  90. غررالحکم، جلد ۲، صفحه 194
  91. غررالحکم، جلد ۲، صفحه 187.
  92. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۱، صفحه ۶۲۸و۶۳۰، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  93. اوحدی مراغه‌ای، جام جم
  94. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  95. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱، صفحه ۵۳۷، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  96. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  97. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۶، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  98. دیوان حافظ شیرازی، صفحه ۸۷، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  99. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱، صفحه ۴۲۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  100. ۱۱۵ / انعام، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  101. ۹۵ / آل‌عمران، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  102. ۹۵ / آل‌عمران، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  103. ۸۷ / نساء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  104. ۱۲۲ / نساء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  105. ۳ / زمر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  106. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  107. تفسیر جوان، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.
  108. مثنوی مولوی
  109. تفسیر جوان، جلد ۵، صفحه ۵۴۷، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.
  110. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۴، صفحه ۲۶۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، مظاهر صدق در میان خلق (61)1381
  111. گناهان کبیره، آیة اللّه دستغیب، صفحه ۲۹۹، جلد ۱، وزیری، نشر: اسلامی، 1376
  112. من خواستار تن او بودم و او در زمره راستگویان است
  113. مثنوی مولوی
  114. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  115. آثار الصادقین، صادق احسان‌بخش، جلد ۱۰، صفحه ۵۰۵، وزیری، 1369.
  116. حافظ، دیوان
  117. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۳، صفحه ۴۷۰، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  118. نهج البلاغه، خطبه ۶، صفحه ۵۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  119. سخنرانی آیةاللّه صدیقی، شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، سال 1386
  120. سخنرانی آیةاللّه صدیقی، شهادت حضرت زهرا، سال 1386
  121. مفاتیح الجنان
  122. مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن فیض کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۷۸، ۱۵ / حجرات
  123. مُحَجَـةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن فیض کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۷۸، ۱۷۷ / بقره
  124. آثار الصادقین، جلد ۱۰، صادق احسان‌بخش، صفحه ۵۰۷، وزیری، 1369
  125. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۲۳۴ و ۲۳۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشرمؤمنین، 1381.
  126. ۳ / مؤمنون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  127. تفسیر جوان، جلد ۳، دکتر محمد بیستونی، ص ۶۳۷، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  128. اصول کافی، جلد ۳، شیخ کلینی، ص ۹۳، نشر مسجد
  129. 8/احزاب ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  130. تفسیر جوان، دکتر بیستونی، جلد ۴، ص ۲۴۵، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  131. تفسیر جوان، دکتر بیستونی، جلد ۱، ص ۴۲۶، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  132. مثنوی مولوی
  133. بحارالانوار، جلد ۶۷، ص 9
  134. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی‌مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  135. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  136. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  137. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  138. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  139. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  140. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۷، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  141. کتاب هدیه، نقل از باب ریچاردز، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380
  142. کتاب هدیه، نقل از مارک تواین، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380
  143. نهج البلاغه، حکمت ۴۵۵، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  144. مثنوی مولوی
  145. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۷۱، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  146. مثنوی مولوی
  147. مثنوی مولوی
  148. طور، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  149. چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه ۳۴۸، وزیری
  150. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، صفحه ۵۳۹، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  151. مثنوی مولوی
  152. وسائل الشیعه، جلد ۸، صفحه 574
  153. نهج البلاغه، نامه ۶۹، صفحه ۶۱۰، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.
  154. سفینة البحار، ج ۷، ص 456
  155. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۸، وزیری، نشر رجاء، 1368
  156. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۲، ص ۶۸۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  157. جامع الاخبار، ص ۴۱۸، فصل فی الکذب و الصدق
  158. الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 339
  159. کتاب دروغ، آیةاللّه سید رضا صدر، ص 87
  160. مثنوی مولوی
  161. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۷، وزیری، رجاء، 1368
  162. نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه ۸۶، صفحه ۱۴۵، وزیری، مؤمنین، 1381
  163. سوره نحل به نقل از کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه ۲۷۵، صفحه ۲۷۵، نشر اسلامی، 1376.
  164. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، صفحه ۷۸، وزیری
  165. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۶، وزیری، نشر رجاء، 1368
  166. غررالحکم، جلد ۳، صفحه ۳۳۲، وزیری
  167. جامی، هفت اورنگ
  168. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۴، صفحه ۱۴۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری
  169. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶، صفحه ۶۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری
  170. اصول کافی، جلد ۴، صفحه 28
  171. اصول کافی، جلد ۴، صفحه 28
  172. پروین اعتصامی
  173. چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 341
  174. گناهان کبیره آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه 278
  175. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه 281
  176. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، صفحه 280
  177. چهل‌حدیث، هاشم‌محلاتی، جلد۱، صفحه346
  178. چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 345
  179. مستدرک الوسایل، ج 9
  180. چهل حدیث، امام خمینی، ص ۳۹۷، وزیری
  181. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، ج ۱، ص 277
  182. چهل حدیث، هاشم محلاتی، ج ۱، ص 344
  183. صائب تبریزی، دیوان
  184. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸، صفحه ۶۳۲، ترجمه محمد دشتی
  185. مثنوی مولوی
  186. سوره حج، آیات ۴۲و۴۳و۴۴، ترجمه عبدالمحمدآیتی، نشر سروش
  187. ۱۰۵ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  188. ۱۲۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  189. ۱۴۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  190. ۱۶۰ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  191. ۱۲۴ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  192. ۱۴۲ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  193. ۱۶۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  194. ۱۲ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  195. ۱۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  196. ۱۲ / ق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  197. ۱۳ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  198. ۱۳ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  199. ۴ / حاقه، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  200. ۴۵ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  201. ۱۴ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  202. ۱۵ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  203. ۱۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  204. ۱۳ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  205. ۲۰و۲۱/قمر، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش
  206. ۳۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  207. ۳۴ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  208. ۳۸ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  209. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۵۳، ص ۲۸۲ و ۲۸۴، وزیری
  210. بحار، ج ۶۹، ص 207
  211. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۰۹، صفحه ۲۰۸، وزیری
  212. ۱۸ / هود، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  213. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۷۰۲، وزیری، نشر بیان جوان، 1382.
  214. ۱۱۳ / نحل، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  215. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰، ص ۴۳۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.
  216. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، ص ۵۷۶، وزیری
  217. ۶۹ / یونس، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  218. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۶۴۶، وزیری
  219. ۲۸ / غافر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  220. ۳ / زمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  221. ۹۲ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  222. ۹۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  223. ۴۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  224. ۱۱ / آل عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  225. ۳۹ / بقره، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  226. ۳۹ / انعام، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  227. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، جلد ۷، صفحه ۱۳۰، وزیری
  228. ۴۰ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  229. ۱۴۷ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  230. ۱۸۲ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  231. ۵۷ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  232. ۱۱ / فرقان، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  233. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۷۰۶، وزیری، بیان جوان، 1382
  234. ۵ / ق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  235. ۱۰ / ذاریات، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  236. الکافی، ج ۲، ص 341
  237. محمد بن محمد سبزواری، جامع‌الاخبار، ص 417.
  238. الکافی، ج ۲، ص 341
  239. الکافی، ج ۲، ص 339
  240. ۱۳ / علق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  241. ۱۳۷ / آل‌عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  242. دعای جوشن کبیر
  243. ۸ / قلم، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  244. صائب تبریزی، دیوان
  245. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۷، صفحه ۶۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  246. ۵ / جمعه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  247. ۱۷۶ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  248. ۴۰ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  249. ۶۴ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  250. ۷۴ / یونس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  251. ۱۱ / نجم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  252. ۱۰۵ / نحل، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  253. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۲۳ و ۴۲۴، وزیری، بیان جوان، 1382.
  254. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۱۴، وزیری، بیان جوان، 1382.
  255. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۴۹۹، وزیری، بیان جوان، 1382.
  256. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۸، وزیری، بیان جوان، 1382
  257. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۸۶، وزیری، بیان جوان، 1382
  258. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۳۹۷، وزیری، بیان جوان، 1382
  259. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۴۲۳، وزیری، بیان جوان، 1382
  260. تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد ۳، صفحه ۸۹۸، وزیری، (آیات ۲۲۱ و ۲۲۲ سوره شعراء)
  261. مثنوی
  262. با توجه به آیه ۳۷ سوره هود، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  263. با توجه به آیه ۱۷ سوره یوسف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  264. الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 340.
  265. ۵۲ / یس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  266. مثنوی
  267. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۴۱۷، صفحه ۷۲۸، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  268. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، وزیری، جلد ۱، صفحه ۲۸۶، نشر اسلامی، 1376
  269. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۱، صفحه ۲۶۲، وزیری، بیان جوان، 1382
  270. ۳۰ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  271. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  272. کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، باب کذب، ص ۲۸۹، وزیری، ج ۱، اسلامی، 1376
  273. بحارالانوار، ج ۶۰، ص 217
  274. بحارالانوار، ج ۶۹، ص 288
  275. مطفّفین، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش
  276. رک. کتاب شهید مطهری، حماسه حسینی
  277. مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۷۲، ذیل آیه ۱۰۷، از سوره توبه
  278. سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۵ به نقل از خصال شیخ صدوق
  279. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  280. سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۴–۴۵۵ به نقل از علل‌الشرایع
  281. الکافی، ج ۲، ص ۳۴۱، باب الکذب، ح 15
  282. مستدرک، ج ۹، ح 10290
  283. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص، ح 10320
  284. خصال، ص 87
  285. بِحارالانوار، ج ۶۸، ص 11
  286. وافی، ج ۵، ص 932
  287. ۷۰ / یوسف ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش
  288. دروغ، آیةاللّه سیّدرضا صدر، چاپ سوم، ناشر: مؤسسه بوستان کتاب قم
بازگشت به کتب منکر فرهنگی