فرهنگ مصادیق:پناهندگان را باید پناه داد
اخلاق و جنگ
اگر یکی از دشمنان بخواهد با مسلمانان وارد مذاکره شود، و خواسته خود را در محیط آرام در میان بگذارد، یا بخواهد دربارهٔ دین اطلاعاتی کسب کند و یا در موقع گرفتاری به مسلمانان پناهنده شود، طبق دستور صریح اسلام باید مسلمانان به او امان دهند و در ضمن کلام خدا را بر وی بخوانند تا با آن آشنا شود و سپس اگر مایل شد، در میان مسلمین اقامت میکند و اگر خواست برمی گردد درصورتی که خواست مراجعت کند، برای این که خطری متوجه او نشود، باید مسلمانان او را به محل امن خود، برسانند.
به این مطلب در سوره توبه تصریح شده است، آنجا که میخوانیم: «اگر یکی از مشرکین از تو پناه خواست او را پناه ده، تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به محل امن خود برسان زیرا آنان از حقایق اسلام اطلاع کافی ندارند» نه تنها فرمانده لشگر میتواند امان بدهد بلکه افراد عادی هم میتوانند به دشمن امان بدهند، چنانکه اگر یکی از مسلمانان به یک نفر از کفار پناه داد بر تمامی مسلمانان واجب است، قول او را محترم شمرده متعرض وی نشوند.
یکی از یاران امام صادق علیه السلام به نام «سکونی » نقل میکند که از آن حضرت معنای کلام پیامبر «یسعی بذمتهم ادناهم » را پرسیدم: فرمود: اگر لشگری از مسلمانان عدهای از کفار را محاصره کنند و در این حال یکی از کفار از مسلمانان تقاضای امان کند تا با فرمانده لشگر مسلمانان مذاکره نماید، اگر یک فرد عادی از مسلمانان مبادرت کند و امان بدهد، بر همه مسلمانان حتی شخصیتهای بزرگ واجب است که قول او را محترم شمارند به امان او وفا کنند [۱].
حتی در زمان خلافت علی علیه السلام یک همچو پیشامدی اتفاق افتاد و یکی از بردگان به اهل یک قلعه امان داد آن حضرت به عمل او صحه گذارد و فرمود: این هم از مؤمنان است «ان علیا اجاز امان عبد مملوک لاهل حصن من الحصون و قال: هو من المؤمنین » [۲].
و همچنین در موقع فتح شهرهای ایران نیز توسط مسلمانان همچون وضعی پیش آمد و آن موقعی بود که «جندی شاپور» به وسیله فرمانده اسلام «زرین عبدالله » محاصره گردید و چون قادر بر فتح آن نبودند، «ابو سبره » فاتح شوش به یاری او رفت و مدتی شهر همچنان در محاصره بود.
روزی مردم شهر برخلاف انتظار، دروازه شهر را گشودند و مردم به کارهای عادی روزانه خود مشغول شدند، اصناف مغازه خود را باز کردند و کشاورزان در اطراف شهر پراکنده شدند. به اصطلاح مردم حال عادی به خود گرفتند مثل این که اصلا جنگی واقع نشده است.
سپاه اسلام از مشاهده این وضع تعجب کردند، علت آن را پرسیدند، مردم جندی شاپور گفتند: شما خود به ما امان دادید و باز بر تعجب آنها افزوده شد، مسلمانان به کلی منکر شدند اهل شهر تیری آوردند که از طرف مسلمانان به داخل شهر پرتاب شده بود روی آن نوشته بود که مردم این شهر از طرف سپاه اسلام در امانند، مسلمانان در این باره تحقیق کردند سرانجام معلوم شد یکی از ایرانیان که برده یکی از مسلمین بود، آن را نوشته خودسرانه به داخل شهر انداخته است و مردم جندی شاپور هم آن را وسیله نجات خود دانسته و به اطمینان آن تیر، دروازه را گشودهاند. فرمانده لشگر گفت: این امان از طرف یک غلام داده شده نه از طرف مسلمانان آنها گفتند: در اسلام میان برده و آزاد تفاوتی نیست ناگزیر امان او را امضا کردند [۳].
اسلام به موضوع پناهندگی اهمیت زیادی داده به طوری که اگر کفار از مسلمانان امان بخواهند ولی مسلمانان روی مصالحی به آنان امان ندهند ولی وضع طوری باشد که کفار خیال کنند که از طرف مسلمانان امان یافتهاند و به همین جهت، به سوی مسلمانان رو آورند باز در پناه مسلمانان هستند و هیچ کس حق ندارد نسبت به آنان ایجاد مزاحمت نماید. و این موضوع در اصطلاح فقها «شبهه امان » نامیده میشود
چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید:
«لو ان قوما حاصروا مدینه فسالواهم الامان فقالوا: لا فظنوا انه قالوا: نعم فنزلوا الیهم کانوا آمنین » [۴].
«اگر جمعی از مسلمانان شهری را محاصره کنند و آنان را در مضیقه قرار دهند اهل آن شهر از مسلمانان امان بخواهند ولی مسلمانان از دادن امان خودداری نمایند و در جواب «لا» (نه) بگویند، ولی محاصره شدگان خیال کنند که موافقت کردهاند و با این پندار به سوی لشگر اسلام حرکت کنند، آنان باز در امان هستند».
پستترین افراد بشر در نظر اسلام کسی است که به انسانی امان بدهد ولی بعدا به وعده خود وفا نکند و او را بکشد. یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام میگوید:
امام صادق علیه السلام میفرمود:
«ما من رجل امن رجلا علی ذمه ثم قتله الا جاء یوم القیامه یحمل لواء الغدر» [۵].
«اگر کسی به کسی امان دهد و سپس او را بکشد، این مرد درحالتی وارد قیامت میشود که پرچم غدر و حیله را بر دوش دارد».
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مسلمانان را پیوسته به مراعات اصول اخلاقی و انسانی دعوت مینمود و اگر از لشگر اسلام، کسی برخلاف مقررات اخلاقی و انسانی رفتار کند، به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار میداد، این موضوع در تاریخ اسلام نمونههای زیادی دارد که ما در اینجا یکی را نقل میکنیم:
رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از فتح مکه، سریهای را به سرپرستی «خالد بن ولید» به طرف طایفه «بنی خذیمه » فرستاد تا بنی خذیمه را به سوی خدا بخواند و دستور داد از جنگ بپرهیزد. بنی خذیمه تا سپاه اسلام را از دور دیدند، سلاح برداشتند و آماده پیکار شدند. خالد اعلام کرد که به دعوت آمده است نه به جنگ. و لذا به مردم خذیمه امان داد و از آنان خواست تا اسلحه شان را بر زمین بگذارند. اما مردی به نام «جحدم » که خالد را خوب میشناخت، فریاد کرد: ای بنی خذیمه به خدا! این خالد است. نهادن سلاح همان و اسارت همان و پس از اسارت غیر از کشته شدن ما، چیزی نخواهد بود. به خدا قسم من سلاحم را هرگز به زمین نمیگذارم ولی عدهای که سرنوشت مکه و رفتار پیامبر را با مردم مکه شنیده بودند، گفتند: ای جحدم میخواهی خون ما را بریزی؟ مردم همه تسلیم شدهاند و جنگ تمام گردیده و مردم امان یافتهاند.
لذا، سلاح جحدم را از دستش گرفتند و مردم همه به فرمان خالد سلاح را بر زمین نهادند و خود را تسلیم کردند، خالد که از جاهلیت با این قبیله کینه داشت، دستور داد دستهای همه را بستند و به عنوان اسیر آنان بر سپاهیان خود قسمت کرد و فرمان داد همه را بر شمشیر عرضه کنند آنان که از تعالیم و اصول اسلامی اطلاع نداشتند و به اصطلاح تازه مسلمان بودند، اسیران خویش راکشتند اما مهاجران و انصار که با روح اسلام آشنا بودند، دانستند که کار خالد خیانت است و اسیران خویش را آزاد کردند. خبر به پیامبر رسید، به شدت خشمگین شد و دست به آسمان برداشت و گفت:
«اللهم انی ابرا الیک مما صنع خالد بن ولید»
«بار خدایا من از آنچه خالد بن ولید انجام داد، در نزد تو بیزاری میجویم و این جمله را سه بار تکرار کرد».
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای جبران خیانت خالد بن ولید علی علیه السلام را به طرف طائفه خذیمه اعزام نمود، علی علیه السلام با اموالی که پیغمبر به او داده بود، رفت خونبهای همه کشتگان را پرداخت و از اموال هرچه را از دست داده بودند، حتی قیمت ظرف آبخوری سگهایشان را که از چوب ساخته شده بود، تاوان داد.
در پایان کار، علی علیه السلام دید از آنچه پیغمبر برای پرداخت بهای جان و مال آنان به وی سپرده است، هنوز مقداری باقی مانده است پرسید: آیا از شما جانی و یا مالی که دیه اش را نپرداخته باشم باقی است؟ گفتند: نه. فرمود: پس برای احتیاط این باقی مانده اموال را به شما میبخشم که شاید از اموال شما چیزی از میان رفته باشد که شما ندانید و رسول خدا صلی الله علیه وآله میداند علی علیه السلام از ماموریت باز گشت و به حضرت گزارش داد که چه کرده است. رسول خدا صلی الله علیه وآله درحالی که با نگاههای پدرانهای، این خویشاوند پاک و فداکار و دلیر خویش را مینواخت، فرمود: احسنت، خوب کردی! و بار دیگر کار خلاف خالد را با شدت مورد نکوهش قرار داد[۶].
اسلام و احترام به پیمانها
در دین اسلام، به این حکم اخلاقی و انسانی اهمیت زیادی داده شده به طوری که شخص پیغمبر صلی الله علیه وآله آن را لازمه ایمان و دین معرفی کرده است آنجا که میفرماید: «لا دین لمن لا عهد له » «کسی که به عهدش پایبند نیست، از دین و ایمان بهرهای ندارد».
قرآن مجید مؤمنان را ملزم میکند که به عهد خود وفادار باشند:
«یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود..». [۷]
«و در آیه دیگر میفرماید:
«...اوفوا بالعهد ان العهد کان مسؤولا» [۸].
«به عهد و پیمان وفا کنید زیرا از آن پرسش خواهد شد».
در نظر قرآن مجید وقتی کسی با کسی عهد و پیمان میبندد گوئی با خدا بسته است و باید به عهد و پیمان خدا وفادار باشد. «هنگامی که با خدا عهد بستید، به عهد او وفا کنید و سوگندها را بعد از استوار کردن، نقض نکنید درحالی که خدا را بر خود نگهبان قرار دادهاید همانا خدا آنچه را که بجا میآورید، میداند، مانند آن زن (سبک مغز) نباشید که پشمهای تابیده خود را پس از استحکام وا میتابید! درحالی که سوگند (و پیمان) خود را وسیله خیانت و فساد قرار میدهید به خاطر این که گروهی، جمعیتشان از گروه دیگر بیشتر است »[۹].
بدین ترتیب قرآن مجید تصریح میکند که نباید عنوان مصلحت موجب نقض عهد شود.
خداوند به همان مقدار که وفا کنندگان به عهد را بزرگ شمرده، عهدشکنان را کوچک به حساب آورده است تا جائی که آنان را ازمقام عالی انسانیت طرد کرده و در زمره حیوانات قرار داده است. در مورد پیمانها عدم تعرض که مسلمانان با دیگران بستهاند، اسلام مقرر میدارد مادامی که پیمان از طرف مقابل نقض نشده است، مسلمانان باید آن رامحترم شمارند.
«...فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم..».[۱۰]
البته این دستور عمومی اسلام حتی شامل حال مشرکانی هم میشود که با اسلام و مسلمانها مبارزه کرده و نسبت به آنها اذیتها و آزارها نمودهاند و بلکه شامل آن عدهای که خدا از آنها برای مسلمین چنین نقل کرده است:
«...و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمه...»
«و اگر بر شما چیره شوند، در حق شما رعایت خویشاوندی و هم پیمانی را نخواهند نمود».
در آن فرمان که علی علیه السلام به مالک اشتر نوشته است، این جملات در اواخر نامه جلب توجه میکند: «مالک! اگر با دشمنان، پیمان بستی و آنها را امان دادی به پیمانت وفادار باش و پناه دادن خود را محترم بشمار، زیرا در اجتماع مردم با همه اختلافاتی که دارند، چیزی مهمتر و مقبول تر از درستی پیمان نیست... پس پیمان را هیچ گاه نشکن و دشمنت را هم فریب مده، زیرا (پیمان شکنی جرات و دلیری بر خداست) و جز نادان و بدبخت گستاخی بر خذا روا نمیدارد و خداوند همین پابند بودن به عهد را پناهگاهی برای آرامش خاطر مردم قرار داده است. پس نباید در آن مکر و فریب راه یابد، عهد و پیمانی مبند که در آن تاویل و بهانه و مکر و فریب راه داشته باشد و بعد از برقراری و استوار نمودن عهد و پیمان سخنان دوپهلو مگو»[۱۱].
از نظر اسلام وفا به عهد و پیمان به قدری اهمیت دارد که حتی اگر مسلمانی با دشمن خود پیمان عدم تعرض ببندد، حتی اگر مسلمان دیگر او را به جنگ با آن دشمن فرا خواند، با این که اگر پیمان نمیبست طبق وظیفه شرعی میبایست به یاری برادران دینی خود بشتابد ولی چون قبلا با کفار و دشمنان پیمان بسته است، اسلام به او اجازه نمیدهد عهدی که قبلا با دشمنان بسته است، بشکند و به برادران دینی خود یاری کند چنانکه در قرآن مجید آمده است:
«...و ان استنصروکم فی الدین فعلیکم النصر الا علی قوم بینکم و بینهم میثاق..». [۱۲]
«واگر از شما در دین یاری خواستند، یاری کنید مگر نسبت به قومی که میان شما و آنان پیمانی است ».
و این عالیترین مراتب وفا به عهد است پس در اسلام به پیمان و تعهد، زیاد اهمیت داده شده است و مسلمانان نباید به هیچ عنوانی تعهد و پیمان خود را زیرپا بگذارند و لذا رسول اکرم صلی الله علیه وآله باهر قوم و قبیلهای که پیمان میبست مادامی که طرف نقض عهد و پیمان شکنی نمیکرد، آن حضرت پیمان خود را محترم میشمرد و حاضر به نقض عهد نمیگشت هرچند بر ضرر مسلمانان باشد.
البته اینها یک سلسله حقایقی است که در زندگی مسلمانان و در روابط بین المللی آنها تحقق و واقعیت پیدا کرده است. این موضوع در متن تاریخ اسلام نمونههای زیادی دارد که ما در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم:
۱- حذیفه بن یمان میگوید: علت این که من نتوانستم در جنگ بدر شرکت کنم، این بود که من و «ابوالحسیل » از مدینه خارج شدیم و به کفار قریش برخوردیم، آنها ما راگرفتند و سؤال نمودند شماکجا میروید ماهم در جواب گفتیم به مدینه میرویم و از ما عهد و پیمان خدائی گرفتند که به شهر وارد شویم ولی با مسلمانان همکاری نداشته باشیم.
خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیدیم جریان را به عرض رساندیم، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«شما حق شرکت در جنگ ندارید زیرا با کفار پیمان عدم همکاری با مسلمانان بستهاید، ما از خدا یاری میطلبیم »[۱۳].
۲- صلح حدیبیه که با شرائط نامناسبی روی مصالح خاصی بین کفار و مسلمانان بسته شده بود و در ضمن آن طرفین متعهد شده بودند که اگر کسی از پیروان محمد صلی الله علیه وآله به سوی قریش آمد، قریش میتواند او را قبول کرده و بپذیرد و هرکس از قریش به سوی محمد صلی الله علیه وآله بیاید، پذیرفته نشود پیامبر همچنان بر عهد خود وفادار بود و کسی از افراد قریش را در آن مدت نپذیرفت، «ابو رافع » میگوید: قریش مرا پیش پیامبر فرستادند، من هنگامی که پیامبر را دیدم در دلم نور اسلام تابید، به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله من دیگر به سوی کفار برنمی گردم، پیامبر فرمود: نه، من برخلاف عهد عمل نمیکنم و سفیر آنان را نگه نمیدارم تو به سوی آنها بر گرد و اگر دیدی که باز اسلام را میخواهی، از نو به سوی ما باز آی[۱۴].
۳- واقعه دیگری که بعد از صلح حدیبیه اتفاق افتاد این است که شخصی به نام «ابوبصیر» از ارباب خود گریخته بود از مکه به مدینه پناهنده شد، به امید این که چون مسلمان شده است، در شهر برادرانش آزاد بماند. اما طبق قرارداد «حدیبیه » میبایست پیامبر او را به مکه تحویل دهد. از مکه دو نفر برای تحویل گرفتن او به مدینه آمدند، پیامبر صلی الله علیه وآله صریحا فرمود: «ای ابوبصیر! ما با قریش قراردادی بستهایم و تو می دانی و البته شایسته نیست که در آن خیانت ورزیم، خدا برای تو و دیگر مستضعفین راه نجاتی پدید میآورد، به سوی قوم خود باز گرد».
این رفتار، سخت بر ابوبصیر گران آمد که او به خاطر حق به سوی خدا روی کرده و به رسول خدا صلی الله علیه وآله و یارانش پناه آورده است و اینان با دست خود او را به دشمنان خدا باز میدهند چگونه است که اگر به یک عرب با حمیتی پناهنده میشد او را پناه میداد و اکنون مسلمان شده است و به رسول خدا صلی الله علیه وآله پناه برده است و او را به دست دشمن میسپارند؟ گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا با دست خود به مشرکان میسپاری که دین و ایمانم را تباه کنند؟ !
پیامبر فرمود: در برابر این پناهنده بی چاره و سایر مسلمانان که از این ننگ، وجدانشان جریحه دار شده بود باز جمله خود را بی کم و کاست تکرار کرد.
ملاحظه میکنید که در اسلام تا چه اندازه به درستی پیمان و محترم شمردن قول و قرار، اهمیت داده شده است ولی متاسفانه در دنیای امروز این حکم اخلاقی نیز مانند سایر فضائل انسانی فراموش گشته و هر دولتی که منافع خود را در خطر میبیند، تمام تعهدات و پیمانها را زیر پا میگذارد فقط کم و بیش دولتهای کوچک و ضعیف به این نوع مسائل اخلاقی التزام دارند اما دولتهای بزرگ که حل و عقد امور جهان به دست آنهاست، از مسائل اخلاقی و انسانی، خود را بی نیاز میدانند گویا اخلاق با زور و قدرت سازگار نیست! میبینیم از یک طرف پیمان صلح نوشته میشود و دولتهای بزرگ و به تبعیت از آنها دولتهای کوچک امضا میکنند ولی همین که صلاح خود را در خلاف آن دیدند، با کمال بی شرمی و وقاحت، آن را انکار میکنند و تمام تعهدات را زیر پا میگذارند و عهدنامه راورق پاره مینامند و یا باتبصره و تفسیرهای دلخواه خود آن را تغییر داده کم یا زیاد میکنند و با نیرنگ و اغفال مردم، نتیجه را به نفع خود تمام میکنند.
۶- اعلام آتش بس در چهار ماه از سال یکی از مسائلی که در بین قوانین جهاد جلب توجه میکند، مساله تعطیل جنگ در ماههای حرام است [۱۵]. این قانون بر اساس حکم قرآن است که میفرماید: «چهار ماه از سال ماههای حرام است ».
این قانون قبل از اسلام در میان عربها نیز معمول بوده واعراب طبق این سنت، چهار ماه دست از جنگ برمی داشتند و به کارهای دیگر خود میپرداختند این قانون و سنت پسندیده به طوری که از بعضی از آیات استفاده میشود یک دستور آسمانی قدیمی بوده است و لذا مسلمانان در ماههای مقدس (اشهر حرم) آتش بس اعلام میکردند، چون این چهار ماه مورد رحمت و برکت خداست، بایستی همه مردم از جنگ احتراز کنند و هرگاه دشمنان هم به ماههای حرام احترام گذاردند و این قانون رامحترم شمارند، به مدت چهار ماه آتش بس اعلام میگردد ولی اگر دشمنان آتش بس رانقض کردند، به مسلمانان اجازه داده شده است که جلو تعدی آنان را بگیرند.
به طوری که از تفسیر و تاریخ استفاده میشود، مشرکان در این چهار ماه قانون آتش بس را مراعات نمیکردند به این معنی موقعی که مسلمانان در «اشهر حرم » دست از جنگ میکشیدند و آتش بس اعلام مینمودند مشرکان ازموقعیت سوء استفاده میکردند و به عملیات تخریبی خود همچنان ادامه میدادند و مطمئن بودند که مسلمانان طبق وظیفه مذهبی اقدام به جنگ نخواهند کرد. از این جهت مسلمانان در این چهار ماه متحمل خسارات سنگینی میشدند. و لذا با نزول آیه شریفه، حکم مزبور تفسیر گردید
«یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه، قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله و کفر به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عند الله..».[۱۶]
«دربارهٔ جنگ در ماه مقدس از تو میپرسند، بگو جنگ در این موقع بد است و موجب انحراف و بازداشتن از راه خدا و بی ایمانی به او و به مسجدالحرام میباشد ولی بیرون کردن مردم آن در نظر خدا بدتر است ».
ناگفته پیداست در این چهار ماه که جنگ به طور موقت تعطیل گردید، طرفین در این مدت بیشتر فرصت خواهند داشت که دربارهٔ جنگ، تامل کنند و خسارات سنگین و کمرشکن آن را مورد بررسی قرار دهند. مسلما طرفین بعد از آتش بس به نتیجه و ضایعات جنگ میپردازند و آن وقت میفهمند که جنگ جز بدبختی و سیه روزی ثمرهای ندارد و روی این اصل طرفین به صلح بیشتر تمایل نشان میدهند و این موضوع در موقع بحران جنگ ممکن نیست زیرا هنگامی که آتش جنگ به شدت شعله ور است، احساسات انسان اجازه نمیدهد که دربارهٔ صلح و سازش فکر کند و لذا در جنگهای امروز، چون اصلا تعطیلی و آتش بس در کار نیست، صلح و سازش نیز بسیار مشکل است، همین که کنفرانسی تشکیل میگردد تا در باره صلح مذاکره شود، حملات شدید دیگری اتفاق میافتد و زمینه صلح را از بین میبرد بسیار دیده شده است در بعضی مواقع به مناسبتی طرفین به مدت کوتاه آتش بس اعلام کردهاند و چند روز جنگ تعطیل شده است، این تعطیلی موقت راه صلح رانزدیک میکند.
اسلام روی این جهات ماههای حرام را محترم شمرده و مسلمانان را در این ماهها از جنگ و جهاد و خونریزی باز داشته است و این یک موضوع اخلاقی و انسانی است که اسلام آن را مراعات نموده است.
پانویس
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 49، باب 20، از ابواب جهاد، حدیث اول.
- ↑ وسائل الشیعه: ج 1، ص 50، باب 20، از ابواب جهاد، حدیث دوم.
- ↑ تاریخ طبری، ج 3، ص 93، چاپ قاهره - کامل ابن اثیر، ج 2، ص 231- 234.
- ↑ وسائل الشیعه: ج 11، ص 50 کتاب الجهاد، باب 20 ح 4.
- ↑ وسائل الشیعه: ج 11، ص 50، باب 20، ح 3.
- ↑ سیره ابن هشام: ج 4، ص 70- 73، طبع مصر، 1355ه.
- ↑ سوره مائده: 1.
- ↑ سوره اسراء: 34.
- ↑ سوره نحل: 90 و 91.
- ↑ سوره توبه: 8.
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1018 و 1019.
- ↑ سوره انفال: 72.
- ↑ چهره جهاد در اسلام، ص 149 تالیف نگارنده.
- ↑ تاریخ طبری: ج 2، ص 288.
- ↑ ماههای حرام عبارتند از: ذوالقعده، ذوالحجه، محرم و رجب.
- ↑ سوره بقره: 217.







