فرهنگ مصادیق:امان نامه

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۴ توسط Golafshan (نظرات | مشارکت‌ها) (Golafshan صفحهٔ امان نامه را به فرهنگ مصادیق:امان نامه منتقل کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
امان نامه

امان دادن یعنی کسی را در کنَف حمایت خود گرفتن.
« امان نامه » یا خط امان، نامه‌ای است که در ضمن آن زنهار و امان دهند. [۱]
در فرهنگ عرب، امان دادن نیز مثل « جوار » و پناه دادن، سبب مصونیت جانی شخص امان یافته می‌شد. به امانی که می‌دادند، حتی نسبت به دشمن خویش، پایبند بودند و نقض آن را ناجوانمردی و نشانه فرومایگی می‌دانستند. به همین خاطر، امام حسین (ع) در نامه اعتراض آمیزی که به معاویه نوشت و او را بخاطر کشتن « حجربن عدی » ملامت کرد، از جمله بر این نکته تأکید داشت که با آنکه به او امان داده بود، او را کشت. [۲]
به مسلم بن عقیل نیز پس از درگیری تن به تن در میدان و کوچه‌های کوفه امان دادند. امان دهنده محمد بن اشعث بود. اما به امان وفا نشد و او را نزد ابن زیاد برده و سرانجام به قتل رساندند. [۳]
در کربلا نیز شمر، برای عباس (ع) امان نامه آورد ولی ناکام شد. شمر، پس از آنکه فرمان قتل حسین (ع) و تاختن بر بدن امام را از ابن زیاد گرفت تا به کربلا آید، عبدالله بن ابی محل ( که از طایفه امالبنین مادر عباس بود ) آنجا بود. برای عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامی نزد آنان فرستاد. آنان با دیدن امان نامه گفتند: ما را به امان شما نیازی نیست، امان الهی بهتر از امان ابن زیاد است: « لا حاجَهَ لَنا فی اَمانِکم، اَمانُ اللهِ خَیرٌ مِن اَمانِ ابنِ سُمَیهَ ». [۴]
قبل از روز عاشورا هم وقتی شمر پشت خیمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اینگونه صدا زد: خواهر زادگان ما کجایند؟ عباس و جعفر و عثمان ( فرزندان امیرالمؤ منین (ع) ) بیرون آمدند که: چه می‌خواهی؟ گفت: « أنتُم یا بَنی اُختی امِنُون » ؛ شما در امانید. شمر می‌خواست به بهای رها کردن حسین (ع) به عباس و برادرانش امان دهد. آنان نیز در پاسخ گفتند: لعنت خدا بر تو و امان تو باد. آیا به ما امان می‌دهی در حالی که پسر پیامبر را امانی نیست؟ « لَعنَک اللهُ وَلَعَنَ اَمانَک، اَتُؤ مِنُنا وَ ابنُ رَسُولِ اللهِ لااَمانَ لَه؟ »[۵]

پانویس

  1. لغت نامه، دهخدا.
  2. حیاه الامام الحسین، ج 2، ص 365.
  3. همان، ج 3، ص 397.
  4. کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 558.
  5. وقعه الطف ( چاپ جامعه مدرسین )، ص 190.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه تاریخ برداشت:94/11/07