فرهنگ مصادیق:نفاق
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ ریشه لغوی
- ۳ اقسام نفاق
- ۴ منشا نفاق
- ۵ نشانههای نفاق
- ۶ بعضی از صفات منافقین
- ۷ تعریف نفاق
- ۸ خوردن گِل، باعث نفاق
- ۹ موسیقی حرام، آشیانه نفاق
- ۱۰ نواختن آلات موسیقی حرام، موجب مرض نفاق
- ۱۱ ترک نماز جمعه بدون عذر، سبب نفاق
- ۱۲ ذکر خدا باعث دوری از نفاق
- ۱۳ لبیک گوئی در حال احرام، باعث برائت از نفاق
- ۱۴ دعاء برای دوری از نفاق
- ۱۵ به مسلمان ظالم، نباید نسبت شرک و نفاق داد
- ۱۶ نفاق، مانع استجابت دعاء
- ۱۷ شرکت مستمر در نماز جماعت، سبب دوری از نفاق و آتش دوزخ
- ۱۸ فضیلت تلاوت سوره منافقین
- ۱۹ تفسیر: سرچشمه نفاق و نشانههای منافقان!
- ۲۰ تفسیر: نشانههای دیگری از منافقان
- ۲۱ نکتهها
- ۲۲ منافق خشک و شکننده است
- ۲۳ نفاق اعتقادی و عملی
- ۲۴ نکتهها
- ۲۵ پانویس
مقدمه
نفاق به معنی دورویی و مخالف بودن ظاهر با باطن و دارای اقسامی است. در قرآن و روایات صفات منافقین آمده است و منافقین مورد نکوهش واقع شدهاند.
ریشه لغوی
نفاق در لغت از ماده نفق گرفته شده است و در «اصل از نافقاء الیربوع (حفرههای خانه موش) گرفته شده است». نافقاء نیز جمع نفقاء است که به معنی «یکی از حفرههای موش است که موش (به منظور تدابیر امنیتی) آن را پنهان میکند و دیگری را آشکار میگرداند». (تا هنگام احساس خطر از حفره پنهانی داخل شود.) بمنظور این شباهت کار منافق را نفاق نامیدند، چرا که منافق در لغت به کسی میگویند که «کفرش را مخفی میکند و اظهار ایمان میکند و در کل خلاف آنچه در دل دارد، اظهار میکند».[۱]
اقسام نفاق
قسم اول
نفاق در عقیده است به این که در باطن کافر و مشرک و طبیعی و منحرف باشد ولی در ظاهر اظهار اسلام و ایمان کند و یا جزو فرق باطله و اهل بدعت و ضلالت باشد ولی اظهار تشیع نماید و این نوع از نفاق اعظم و اشدّ و اقبح اقسام کفر است زیرا علاوه بر کفر باطنی، شامل مکر و حیله و خدعه نسبت به مسلمانان نیز میباشد و آنچه از مصائب و بدبختیها که دامنگیر مسلمانان شده از قبل این گونه افراد بوده است و از این جهت خداوند در قرآن سختترین عذاب و درکات دوزخ را برای آنان مقرر داشته و فرموده: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ».
و اشکال به این که منافق اگر باطنش قبیح است ولی ظاهرش حسن است بخلاف کافر که باطن و ظاهرش قبیح میباشد، دفع میشود به این که ظاهر فریبنده علاوه بر این که حسنی ندارد بدتر از ظاهری است که قبح آن آشکارا باشد زیرا آن ظاهر دامی پنهان است ولی این باطنش از ظاهر نمایان است.
و اما بر کسی که باطنا مسلمان و مؤمن باشد ولی در ظاهر اظهار کفر کند، منافق اطلاق نمیشود بلکه چنین اظهاری ممکن است از روی تقیّه باشد و علاوه بر این که چیزی بر او نیست، بسا واجب میشود و اما اگر از روی جحود باشد کفر جحودی خواهد بود.
قسم دوم
نفاق در اخلاق است یعنی باطنا متخلّق به اخلاق حمیده نباشد ولی در ظاهر چنین نمایش دهد که دارای اخلاق حمیده است مثل این که در باطن زهد و خوف از خدا و محبت خدا و سخاوت و توکل و خشوع و امثال این صفات را ندارد ولی در ظاهر خود را زاهد و خائف و محبّ خدا و سخی و متوکل و خاشع و نظائر اینها نشان میدهد.
ولی اگر در باطن دارای اخلاق رذیله باشد ولی در ظاهر ترتیب اثر بر آنها ندهد، این نفاق نمیباشد بلکه طریقه معالجه اخلاق رذیله همین است و اگر باین قصد باشد بسیار ممدوح و پسندیده بلکه لازم است.
قسم سوم
نفاق در اعمال است یعنی خلوت او با ملأ او و پنهان او با آشکارای او و غیبت او با حضور او متفاوت باشد و در ظاهر خود را اعبد و اتقی الناس معرّفی کند ولی در حقیقت چنین نباشد و این نیز غیر از اخفاء معصیت است زیرا اشاعه و اظهار معصیت خود گناه است.
و دلیل بر این که نفاق شامل جمیع این اقسام است اخباری است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام در تعریف نفاق و منافق وارد شده از امام چهارم زین العابدین علیه السّلام روایت شده که فرمود: «انّ المنافق ینهی ولا ینتهی و یأمر بما لا یأتی و اذا قام الی الصلاة اعترض و اذا رکع ربض یمسی و همّه العشاء و هو مفطر و یصبح و همّه النوم ولم یسهر ان حدثک کذبک و ان ائتمنه خانک و ان غبت اغتابک و ان وعدک اخلفک؛ بدرستی که منافق نهی میکند و نهی نمیپذیرد و امر میکند به آنچه خود انجام نمیدهد و وقتی به نماز میایستد التفات و توجهش به غیر خداست و هنگامی که به رکوع میرود چون چهارپایان فرود میشود یعنی از رکوع چیزی درک نمیکند، شام میکند و همّش خوراک است با این که روزه نبوده و صبح میکند و همّش خواب است با این که شب بیدار نبوده اگر با تو سخن گوید، دروغ میگوید و اگر به او امانت بسپاری، خیانت کند و اگر از او غایب شوی، غیبت تو را مینماید و اگر با او وعده کنی، خلف وعده میکند».
و از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: «قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ما زاد خشوع الجسد علی ما فی القلب فهو عندنا نفاق؛ رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: فزونی خشوع اعضاء و جوارح بر آنچه در قلب است، نزد ما نفاق میباشد».
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: «قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ثلاث خصال من کنّ فیه کان منافقا و ان صام و صلّی و زعم انّه مسلم من اذا ائتمن خان و اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف؛ رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: سه خصلت است که در هر کس باشد، منافق است و اگرچه روزه بدارد و نماز بگزارد و گمان کند مسلمان است، کسی که هر گاه امانت به او سپرده شود، خیانت کند و هرگاه تکلم کند، دروغ گوید و هرگاه وعده کند، وفا ننماید».[۲]
منشا نفاق
قالَ رَسوُلُ اللّهِ صلی الله علیه وآله: حُبُّ المالِ والشَّرَفِ یَنْبُا نِالنِّفاقَ فِی القَلْبِ کَما یَنْبُتُ الماءُ البَقْلَ؛ نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم میفرماید: حبّ مال و حب برتری، نفاق میرویانند همچنان که آب گیاه را میرویاند.
نشانههای نفاق
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِقٌ وَ إِنْ صَامَ وَصَلَّی مَنْ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا ائْتُمِنَ خَان؛ سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند:
در امانت خیانت کند.
در سخن دروغ بگوید.
در وعده تخلّف کند.
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام إِنَّ الْفُحْشَ وَ الْبَذَاءَ والسَّلَاطَةَ مِنَ النِّفَاقِ؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: فحش و ناسزا و زبان درازی (ادب را در سخن، رعایت نکردن) از نفاق است. [۳]
الْمُفِیدُ فِی الْإِخْتِصَاصِ، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ رُوِیَ أَنَّ لِلْمُنَافِقِ أَرْبَعاً مِنْ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ قَسَاوَةَ الْقَلْبِ وَ جُمُودَ الْعَیْنِ وَ الْإِصْرَارَ عَلَی الذَّنْبِ وَ الْحِرْصَ عَلَی الدُّنْیَا؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: چهار چیز از نشانههای نفاق است:
سنگدل بودن نگریستن از ترس خدا گناه پی درپی بدون توبه واقعی طمع بر دنیا. [۴]
قَالَ علیه السلام: الْخِیَانَةُ رَأْسُ النِّفَاقِ؛ امام علیه السلام فرمودند: خیانت، اوج بی ایمانی و نفاق است. [۵]
مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَیَّاشِیُّ فِی تَفْسِیرِهِ، عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَا تَقُمْ إِلَی الصَّلَاةِ مُتَکَاسِلًا وَ لَا مُتَنَاعِساً وَ لَا مُتَثَاقِلًا فَآنها مِنْ خَلَلِ النِّفَاقِ فَإِنَّ اللَّهَ نَهَی الْمُؤْمِنِینَ أَنْ یَقُومُوا إِلَی الصَّلَاةِ وَ هُمْ سُکَارَی یَعْنِی مِنَ النَّوْمِ؛ امام باقر علیه السلام فرمودند: با کسالت و خواب آلودگی و سنگینی و بی حالی نماز نخوانید که این طور نماز خواندن از نفاق است و خداوند مؤمنین را از نماز خواندن در حال خواب آلودگی نهی کرده. [۶]
چون نماز، مهمترین عبادت و صحبت با ذات اقدس آفریدگار است لذا باید انسان عاقل به خاطر منفعت قطعی و مهم و سرنوشت ساز خودش، در زندگی روزمره اش، طوری برنامه ریزی کند که در مورد نماز، هم اول وقت رعایت شود و هم با حال مناسب و حضور قلب کامل باشد انشاءالله به لطف و یاری خدا.
منافقین به خاطر شدت بدی و مضر بودنشان، مورد لعنتند: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ وَالْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ قَالَ کَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَکَتَبَ إِلَی: إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَإِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النّاسَ وَ لایَذْکُرُونَ اللّهَ إِلّا قَلِیلًا مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَلا إِلی هؤُلاءِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجـِدَ لَهُ سَبِیلًا[۷] لَیْسُوا مِنَ الْکَافِرِینَ وَلَیْسُوا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَیْسُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ یُظْهِرُونَ الْإِیمَانَ وَ یَصِیرُونَ إِلَی الْکُفْرِ وَالتَّکْذِیبِ لَعَنَهُمُ اللَّهُ؛ امام رضا علیه السلام، در جواب نامه محمد بن فضیل که از حضرت، مسئلهای پرسیده بود، ضمن توصیف منافقین به وسیله آیات ۱۴۲ و ۱۴۳ سوره نساء که میفرماید: (منافقین به خداوند خدعه میکنند و خدا هم به آنان خدعه میکند و با کسالت نماز میگزارند و ریا میکنند و به یاد خدا نیستند مگر اندکی نه با مؤمنین اند نه با کفار و کسی که از خدا و هدایت الهی جدا شد راهی برای نجات نمییابد)، فرمودند: منافقین نه از کافرین اند و نه از مؤمنین و نه از مسلمین، اظهار ایمان میکنند ولی روش زندگیشان کفر و تکذیب خدا است، از رحمت خدا دور باشند. [۸]
بعضی از صفات منافقین
الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عَبْدِالرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ قَالَ: إِنَّ الْمُنَافِقَ یَنْهَی وَ لَا یَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی وَ إِذَا قَامَ إِلَی الصَّلَاةِ اعْتَرَضَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا الِاعْتِرَاضُ قَالَ الِالْتِفَاتُ وَ إِذَا رَکَعَ رَبَضَ یُمْسِی وَ هَمُّهُ الْعَشَاءُ وَ هُوَ مُفْطِرٌ وَ یُصْبِحُ وَ هَمُّهُ النَّوْمُ وَ لَمْ یَسْهَرْ إِنْ حَدَّثَکَ کَذَبَکَ وَ إِنِ ائْتَمَنْتَهُ خَانَکَ وَ إِنْ غِبْتَ اغْتَابَکَ وَ إِنْ وَعَدَکَ أَخْلَفَکَ؛ امام سجاد علیه السلام فرمودند: منافق عمل میکند به آن چه که دیگران را از آن نهی میکند و امر میکند به آنچه که خودش عمل نمیکند، نماز میخواند بدون توجه به خدا، رکوع میکند ولی چیزی از توجه به خدا و کرنش، در او نیست. روز را به شب و شب را به روز میرساند در حالی که همه تلاشش خوردن و خوابیدن است، اگر حرف بزند دروغ میگوید و اگر به او اعتماد کنی خیانت میکند، پشت سرت غیبت میکند و اگر وعده دهد خلف وعده میکند. [۹]
منافق در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَثَلُ الْمُنَافِقِ مَثَلُ جِذْعِ النَّخْلِ أَرَادَ صَاحِبُهُ أَنْ یَنْتَفِعَ بِهِ فِی بَعْضِ بِنَائِهِ فَلَمْ یَسْتَقِمْ لَهُ فِی الْمَوْضِعِ الَّذِی أَرَادَ فَحَوَّلَهُ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ فَلَمْ یَسْتَقِمْ لَهُ فَکَانَ آخِرُ ذَلِکَ أَنْ أَحْرَقَهُ بِالنَّار؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مثل منافق، مثل شاخه نخلی است که وقتی صاحبش بخواهد در ساخت بنائش از او بهره بگیرد، به خاطر مستقیم نبودنش بکار نمیآید و در نتیجه فقط به درد سوزاندن میخورد.[۱۰]
تعریف نفاق
در بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَا زَادَ خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلَی مَا فِی الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنَا نِفَاقٌ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر خشوع و کرنش و فروتنی که کسی در ظاهر نسبت به خدا نشان میدهد، بیش از مقداری باشد که در قلب و باطنش است، این نفاق است. [۱۱]
ائمه علیهم السلام با دیدن هر کس پی به ایمان یا نفاق او میبرند: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَیْنَاهُ بِحَقِیقَةِ الْإِیمَانِ وَ حَقِیقَةِ النِّفَاقِ؛ امام باقر علیه السلام فرمودند: ما با دیدن هر کس، میفهمیم که مؤمن است یا منافق. [۱۲]
جدال و دشمنی با یکدیگر، از اسباب نفاق است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِیَّاکُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا یُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَی الْإِخْوَانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفَاقُ؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: باهم جدال و دشمنی نکنید که باعث بیماری دل و نفاق میشود. [۱۳]
خوردن گِل، باعث نفاق
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ أَکْلُ الطِّینِ یُورِثُ النِّفَاق؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: خوردن گِل، باعث مرض نفاق میشود. [۱۴]
موسیقی حرام، آشیانه نفاق
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ الْغِنَاءُ عُشُّ النِّفَاق؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: موسیقی حرام، آشیانه نفاق (نابود کننده ایمان) است. [۱۵]
نواختن آلات موسیقی حرام، موجب مرض نفاق
عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْخَزَّازِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِالرَّحْمَنِ عَنْ کُلَیْبٍ الصَّیْدَاوِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام یَقُولُ ضَرْبُ الْعِیدَانِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ فِی الْقَلْبِ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الْخُضْرَةَ؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: نواختن آلات موسیقی حرام، سبب مرض نفاق در قلب میشود، همان طور که آب باعث رویش سبزه میشود. [۱۶]
ترک نماز جمعه بدون عذر، سبب نفاق
قَالَ وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ مَنْ تَرَکَ ثَلَاثَ جُمَعٍ مُتَعَمِّداً مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ طَبَعَ اللَّهُ عَلَی قَلْبِهِ بِخَاتَمِ النِّفَاقِ؛ امام علیه السلام فرمودند: کسی که سه جمعه نماز جمعه را عمدا بدون علت ترک کند، بر دلش مهر نفاق زده میشود. [۱۷]
وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی الْخـَطَّابِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ ثَلَاثَةٌ لَا یَجْهَلُ حَقَّهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ مَعْرُوفُ النِّفَاقِ ذُو الشَّیْبَةِ فِی الْإِسْلَامِ وَحَامِلُ الْقُرْآنِ وَالْإِمَامُ الْعَادِلُ؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: حق سه نفر را زیر پا نمیگذارد مگر منافق معروف النفاق:
پیر شده در اسلام
حافظان قرآن
امام عادل. [۱۸]
نپرداختن زکات و حقوق الهی مال به امام عادل، از نفاق است: دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، رُوِّینَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّهُ نَهَی أَنْ یُخْفِیَ الْمَرْءُ زَکَاتَهُ عَنْ إِمَامِهِ وَقَالَ إِخْفَاءُ ذَلِکَ مِنَ النِّفَاق؛ امیرالمؤمنین علیه السلام نهی کردند مردم را از مخفی کردن و نپرداختن زکات به امام عادل و فرمودند: مخفی کردن آن از نفاق است.[۱۹]
ذکر خدا باعث دوری از نفاق
الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ وَعِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً کُتِبَتْ لَهُ بَرَاءَتَانِ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ بَرَاءَةٌ مِنَ النِّفَاقِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که زیاد ذاکر و به یاد خداوند عزوجل باشد، خداوند او را دوست میدارد و از نفاق و آتش جهنم دور میشود.[۲۰]
لبیک گوئی در حال احرام، باعث برائت از نفاق
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ رِجَالٍ شَتَّی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله مَنْ لَبَّی فِی إِحْرَامِهِ سَبْعِینَ مَرَّةً إِیمَاناً وَاحْتِسَاباً أَشْهَدَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ أَلْفِ مَلَکٍ بِبَرَاءَةٍ مِنَ النَّارِ وَبَرَاءَةٍ مِنَ النِّفَاقِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که در حال احرام، از روی ایمان هفتاد بار لبیک گوید خداوند، هزاران هزار ملک را شاهد میگیرد که او را از نفاق و آتش دوزخ دور کند. [۲۱]
دعاء برای دوری از نفاق
وَ رَوَی یَحْیَی بْنُ سَعِیدٍ الْأَهْوَازِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام إِذَا دَخَلْتَ الْحَمَّامَ فَقُلْ فِی الْوَقْتِ الَّذِی تَنْزِعُ فِیهِ ثِیَابَکَ اللَّهُمَّ انْزِعْ عَنِّی رِبْقَةَ النِّفَاقِ وَ ثَبِّتْنِی عَلَی الْإِیمَان؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی در حمام لباست را از تن بیرون میآوری بگو: خدایا مرا از نفاق دور کن و بر ایمان، ثابت دار. [۲۲]
إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَلِیٍّ الْکَفْعَمِیُّ فِی الْمِصْبَاحِ نَقْلًا مِنْ کِتَابِ مِصْبَاحِ الزَّائِرِ لِابْنِ طَاوُسٍ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ مَنْ صَلَّی فِی لَیْلَةِ الْأُولَی مِنْ رَجَبٍ ثَلَاثِینَ رَکْعَةً بِالْحَمْدِ وَ الْجَحْدِ ثَلَاثاً وَ التَّوْحِیدِ ثَلَاثاً غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَبَرَأَ مِنَ النِّفَاق؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که شب اول رجب سی رکعت نماز بخواند در هر رکعت یک حمد و سه بار سوره کافرون و سه بار سوره توحید بخواند، خداوند گناهانش را میآمرزد و از نفاق دور میشود. [۲۳]
به مسلمان ظالم، نباید نسبت شرک و نفاق داد
عَبْدُاللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام لَمْ یَکُنْ یَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَی الشِّرْکِ وَلَا إِلَی النِّفَاقِ وَلَکِنَّهُ کَانَ یَقُولُ هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا؛ حضرت علی علیه السلام به مسلمانانی که با او میجنگیدند، نسبت شرک و نفاق نمیداد (که این نشانگر بزرگی نفاق است) بلکه میفرمود: اینها برادران ما هستند که بر ما ظلم میکنند و با ما میجنگند. [۲۴]
نفاق، مانع استجابت دعاء
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ بَکْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ عَنْ تَمِیمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ قَالَ سَمِعْتُ زَیْنَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُول:... وَ الذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّیَّةِ وَ خُبْثُ السَّرِیرَةِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ...؛ امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: از گناهانی که باعث مستجاب نشدن دعا میشود، نیت بد و باطن بد و خبیث داشتن و نفاق و دو رو بودن با برادران دینی است. [۲۵]
انس و ارتباط مستمر با قرآن، بهترین و مؤثرترین راه علاج و دوری از بیماری نفاق:
نَهْجُ الْبَلَاغَةِ، قَالَ علیه السلام اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یَکْذِبُ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِیَادَةٍ فِی هُدًی وَ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًی وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَلَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًی فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلَی لَأْوَائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْعَمَی وَ الضَّلَال...؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: بدانید، این قرآن نصیحت کنندهای است که فریب نمیدهد، هدایت کنندهای است که گمراه نمیکند، گویندهای است که دروغ نمیگوید و کسی با آن همنشین نمیشود مگر این که به هدایتش افزوده و از نادانیش کم میشود و بدانید، کسی که به قرآن عالم باشد، هیچ کس نمیتواند به علم او بیفزاید و هیچ عالمی از قرآن بی نیاز نیست، پس از قرآن شفا بگیرید و از آن کمک بگیرید که شفای بزرگترین دردها که کفر و نفاق و نادانی و گمراهی است، در آن است.[۲۶]
شرکت مستمر در نماز جماعت، سبب دوری از نفاق و آتش دوزخ
الشَّهِیدُ فِی الذِّکْرَی، عَنِ النَّبِی صلی الله علیه و آله مَنْ صَلَّی أَرْبَعِینَ یَوْماً فِی الْجَمَاعَةِ یُدْرِکُ التَّکْبِیرَةَ الْأُولَی کُتِبَ لَهُ بَرَاءَتَانِ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ بَرَاءَةٌ مِنَ النِّفَاقِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که چهل روز در نماز جماعت، از اول نماز شرکت کند از آتش دوزخ و از نفاق دور میشود. [۲۷]
چنان نورانیت و تقوائی پیدا میکند که شیطان و هوای خطرناک و مهلک نفس، دیگر نمیتوانند او را فریب دهند و حتما اهل نجات میشود.
آیات
سوره منافقون و توصیف حال آنان: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ × اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ × ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ × وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ»؛
هنگامی که منافقان نزد تو میآیند می گویند ما شهادت میدهیم که حتما تو رسول خدائی. خداوند میداند که تو قطعا رسول او هستی ـ ولی خداوند شهادت میدهد که منافقان دروغگو هستند. آنها سوگندهایشان را سپر ساختهاند تا مردم را از راه خدا بازدارند، آنها کارهای بسیار بدی انجام میدهند. این به خاطر آن است که آنها نخست ایمان آوردند سپس کافر شدند، لذا بر دلهای آنها مهر نهاده شده، و حقیقت را درک نمیکنند. هنگامی که آنها را میبینی جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو میبرد و اگر سخن بگویند به سخنانشان گوش فرامی دهی، اما گوئی چوبهای خشکی هستند که بر دیوار تکیه داده شده، هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود میپندارند، آنها دشمنان واقعی تو هستند از آنان برحذر باش، خداوند آنها را بکشد چگونه از حق منحرف میشوند؟ [۲۸]
فضیلت تلاوت سوره منافقین
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم آمده است: وَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْمُنَافِقِینَ بَرِئَ مِنَ النِّفَاق؛ کسی که سوره منافقین را بخواند از هر گونه نفاق پاک میشود و در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: بر هر مؤمنی از شیعیان ما لازم است که در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربک الاعلی بخواند، و در نماز ظهر جمعه سوره جمعه و منافقین را سپس افزود: فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَکَأَنَّمَا یَعْمَلُ بِعَمَلِ رَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلّم وَ کَانَ جَزَاؤُهُ وَ ثَوَابُهُ عَلَی اللَّهِ الْجَنَّةَ؛ هنگامی که چنین کند گوئی عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است. کرارا بعد از ذکر فضائل سوره گفتهایم که این فضائل و آثار مهم نمیتواند تنها نتیجه تلاوت خالی از اندیشه و عمل باشد روایات فوق نیز شاهد این سخن است، چرا که هرگز خواندن این سوره بی آن که برنامه زندگی بر آن تطبیق شود روح نفاق را از انسان بیرون نمیبرد.
تفسیر: سرچشمه نفاق و نشانههای منافقان!
قبل از ورود در تفسیر این آیات ذکر مقدمهای لازم به نظر میرسد و آن این که مساله نفاق و منافقان در اسلام از زمانی مطرح شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به مدینه هجرت فرمود و پایههای اسلام قوی و پیروزی آن آشکار شد وگرنه در مکه تقریباً منافقی وجود نداشت زیرا مخالفان قدرتمند هر چه میخواستند آشکارا بر ضد اسلام میگفتند، و انجام میدادند و از کسی پروا نداشتند و نیازی به کارهای منافقانه نبود. اما هنگامی که نفوذ و گسترش اسلام در مدینه دشمنان را در ضعف و ناتوانی قرار داد دیگر اظهار مخالفت به طور آشکار مشکل، و گاه غیرممکن بود ولذا دشمنان شکست خورده برای ادامه برنامههای تخریبی خود تغییر چهره داده ظاهرا به صفوف مسلمانان پیوستند ولی در خفا به اعمال خود ادامه میدادند اصولا طبیعت هر انقلابی چنین است که بعد از پیروزی چشمگیر با صفوف منافقان روبرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت دیروز به صورت عوامل نفوذی امروز در لباس دوستان ظاهری جلوه گر میشوند و از این جا است که میتوان فهمید چرا این همه آیات مربوط به منافقین درمدینه نازل شده نه در مکه این نکته نیز قابل توجه است که مساله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم نبود، بلکه هر جامعهای مخصوصا جوامع انقلابی با آن روبرو هستند، به همین دلیل باید تحلیلها و مو شکافیهای قرآن را روی این مساله نه به عنوان یک مساله تاریخی بلکه به عنوان یک مساله مورد نیاز فعلی مورد بررسی دقیق قرار داد، و از آن برای مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقین در جوامع اسلامی امروز الهام گرفت.
و نیز باید نشانههای آنها را که قرآن به طور گسترده بازگو کرده است. دقیقاً شناخت و از طریق این نشانهها به خطوط و نقشههای آنها پی برد. نکته مهم دیگر این که خطر منافقان برای هر جامعه از خطر هر دشمنی بیشتر است، چرا که از یک سو شناخت آنها غالباً آسان نیست و از سوی دیگر دشمنان داخلی هستند و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ میکنند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است و از سوی سوم روابط مختلف آنها با سایر اعضاء جامعه کار مبارزه را با آنها دشوار میسازد.
به همین دلیل اسلام در طول تاریخ خود بیشترین ضربه را از منافقان خورده و نیز به همین دلیل قرآن سختترین حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آنقدر که آنها را کوبیده هیچ دشمنی را نکوبیده است. با توجه به این مقدمه به تفسیر آیات بازمی گردیم: نخستین سخنی را که قرآن در اینجا دربارهٔ منافقان مطرح میکند همان اظهار ایمان دروغین آنها است که پایه اصلی نفاق را تشکیل میدهد، میفرماید: هنگامی که منافقان نزد تو میآیند، میگویند ما شهادت میدهیم که حتما تو رسول خدائی!: إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّه، سپس قرآن میافزاید خداوند میداند که تو فرستاده او هستی ولی خداوند گواهی میدهد که منافقان دروغگو هستند: وَاللّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ منافقون و از اینجا نخستین نشانه نفاق، روشن میشود و آن دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان مؤکدا اظهار ایمان میکنند ولی در دل آنها مطلقا خبری از ایمان نیست، این دروغگوئی و کذب این دوگانگی درون و برون محور اصلی نفاق را تشکیل میدهد. قابل توجه این که: صدق و کذب بر دو گونه است، صدق و کذب خبری، صدق و کذب مُخبِری. در قسم اول معیار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالی که در قسم دوم، موافقت و مخالفت با اعتقاد مطرح میباشد، به این معنی که اگر انسان خبری میدهد که مطابق با واقع است ولی برخلاف عقیده او آن را کذب مُخبِری مینامیم و اگر موافق عقیده او است صدق. روی این حساب، شهادت منافقان به رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم از نظر اخبار، هرگز کذب نبود که واقعیت بود.
ولی از نظر گوینده و مخبر چون برخلاف عقیده آنها بود کذب محسوب میشد لذا قرآن میگوید تو پیغمبر خدا هستی اما اینها دروغ میگویند! به تعبیر دیگر: منافقان نمیخواستند خبر از رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بدهند، بلکه میخواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند و مسلماً در این خبر دروغگو بودند. این نکته نیز قابل توجه است که آنها در شهادت خود انواع تاکیدها را بکار بردند و خداوند نیز با قاطعیت با همان لحن، آنها را تکذیب میکند. اشاره به این که در برابر آن قاطعیت، چنین قاطعیتی لازم است. ذکر این نکته نیز در اینجا لازم است که منافق در اصل از ماده نفق بر وزن نفخ به معنی نفوذ و پیشروی است، و نفق بر وزن شفق به معنی کانالها و نقب هائی است که زیرزمین میزنند تا برای استتار یا فرار از آن استفاده کنند. بعضی از مفسران گفتهاند بسیاری از حیوانات مانند موش صحرائی و روباه و سوسمار برای لانه خود دو سوراخ قرارمی دهند: یکی آشکار که از آن وارد و خارج میشوند و دیگری پنهانی که اگر احساس خطری کنند از آن میگریزند، این سوراخ پنهانی را نافقاء گویند.
و به این ترتیب منافق کسی است که طریقی مرموز و مخفیانه برای خود برگزیده تا با مخفی کاری و پنهان کاری در جامعه نفوذ کند و به هنگام خطر از طریق دیگر فرار نماید. آیه بعد به دومین نشانه آنها پرداخته چنین میگویند: آنها سوگندهایشان را سپر ساختهاند تا مردم را از راه خدا بازدارند: اتَّخَذُوا أَیْم انَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ. آنها کارهای بسیار بدی انجام میدهند: إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُون. چرا که در ظاهر ابراز ایمان میکنند و در باطن کفر میورزند و در طریق هدایت مردم به آئین حق، ایجاد مانع مینمایند، و چه عملی از این بدتر و زشت تر؟
جنة از ماده جن بر وزن فن در اصل به معنی پنهان کردن چیزی از حس است و جن بر وزن سن به خاطر این که موجودی است ناپیدا، این واژه بر او اطلاق میشود و از آنجا که سپر انسان را از ضربات اسلحه دشمن، مستور میدارد. در لغت عرب به آن، جنة گفته میشود و باغهای پردرخت را نیز به خاطر مستورشدن زمین هایشان، جنت میگویند. به هر حال این یکی از آثار نفاق است که خود را در زیر پوششی از نام مقدس خداوند و سوگندهای غلاظ و شداد، قرار میدهند تا چهره واقعی خویش را مکتوم دارند، عواطف مردم را به سوی خود جلب کرده و از این طریق به اغفال آنها بپردازند و صد عن سبیل الله کنند. این تعبیر ضمنا نشان میدهد که آنها دائما با مؤمنان در حال جنگ و ستیزند و هرگز نباید فریب این ظاهرسازی و چرب زبانی آنها را خورد زیرا انتخاب سپر مخصوص میدانهای نبرد است.
درست است که در بعضی از مواقع، انسان چارهای جز سوگند ندارد، و یا لااقل سوگند کمک به بیان اهمیت موضوع مورد نظر میکند ولی نه سوگند دروغ و نه سوگند برای هر چیز و هر کار که این شیوه منافقان است. در آیه ۷۴ سوره توبه میخوانیم: «یَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْر»: آنها به خدا سوگند یاد میکنند که سخنان زننده در غیاب پیامبر نگفتهاند، در حالی که قطعا سخنان کفرآمیز گفتهاند.
مفسران برای جمله صدوا عن سبیل الله، دو معنی ذکر کردهاند: نخست اعراض از راه خدا و دیگر بازداشتن دیگران از این راه، گرچه جمع میان هر دو معنی در آیه مورد بحث امکان پذیر است ولی با توجه به توسل آنها به سوگندهای دروغ، معنی دوم مناسبتر به نظر میرسد چرا که هدف از این سوگندها، اغفال دیگران است. یکجا مسجد ضرار برپا میکنند و هنگامی که از آنها سؤال میشد، هدفتان چیست؟ سوگند یاد میکنند که جز هدف خیر ندارند. [۲۹]
در جای دیگر برای شرکت در جنگهائی که فاصله آن نزدیک و احتمال غنائم در آن زیاد است، اظهار آمادگی میکنند ولی برای شرکت در میدان تبوک که پر از مشکلات است هزار عذر و بهانه میآورند و سوگند یاد میکنند که اگر توانائی میداشتیم همراه شما حرکت میکردیم! [۳۰]
آنها نه فقط برای مردم سوگند دروغین یاد میکنند بلکه همانگونه که در آیه ۱۸ سوره مجادله آمده در عرصه محشر نیز در پیشگاه خداوند متوسل به سوگند دروغ میشوند! و این نشان میدهد که این عمل جی دادند. توکل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند که هر فریادی از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود میپندارند: یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِم.
ترس و وحشتی عجیب همیشه بر قلب و جان آنها حکم فرما است و یک حالت سوءظن و بدبینی جان کاه سرتاسر روح آنها را فراگرفته و به حکم الخائن خائف از همه چیز، حتی از سایه خود میترسند و در پایان آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم هشدار میدهد که اینها دشمنان واقعی تواند از آنها بر حذر باش: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُم. سپس میگوید: خدا آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف میشوند؟
قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ منافقون. روشن است که این تعبیر، اخبار نیست بلکه به صورت نفرین است و برای مذمت و سرزنش و تحقیر این گروه ذکر شده، شبیه تعبیرات روزمرهای که انسانها دربارهٔ یکدیگر دارند که قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن میگوید: به این ترتیب در آیه مورد بحث نشانههای دیگری از منافقان مطرح شده از جمله: وضع فریبنده ظاهری توأم با خالی بودن درون همچنین ترس و وحشت و بدگمانی نسبت به هر چیز و هر حادثه. [۳۱]
وقتی به منافقین گفته میشود استغفار کنید، مستکبرانه مسخره میکنند: متن قرآن«وَ إِذَا قِیلَ لهُمْ تَعَالَوْا یَستَغْفِرْ لَکُمْ رَسولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصدُّونَ وَ هُم مُّستَکْبرُونَ (۵) سوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَستَغْفَرْت لَهُمْ أَمْ لَمْ تَستَغْفِرْ لهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لهُمْ إِنَّ اللَّهَ لایهْدِی الْقَوْمَ الْفَسِقِینَ هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاتُنفِقُوا عَلی مَنْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ حَتی یَنفَضوا وَ للَّهِ خَزَائنُ السمَواَتِ وَ الاَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَفِقِینَ لا یَفْقَهُونَ (۷) یَقُولُونَ لَئن رَّجَعْنَا إِلی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الاَعَزُّ مِنهَا الاَذَلَّ وَ للَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَفِقِینَ لا یَعْلَمُونَ»؛
هنگامی که به آنها گفته شود بیائید تا رسول خدا برای شما استغفار کند سرهای خود را از روی استهزا و کبر و غرور تکان میدهند و آنها را میبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میورزند. برای آنها تفاوت نمیکند خواه استغفار برایشان کنی یا نکنی، هرگز خداوند آنها را نمیبخشد، زیرا خداوند قوم فاسق را هدایت نمیکند. آنها کسانی هستند که میگویند: به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند غافل از این که خزائن آسمانها و زمین از آن خدا است ولی منافقان نمیفهمند. آنها میگویند: اگر به مدینه بازگردیم عزیزان ذلیلان را بیرون میکنند، در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمیدانند. [۳۲]
شان نزول:
برای آیات فوق، شان نزول مفصلی در کتب تاریخ و حدیث و تفسیر آمده است که خلاصه آن چنین است: بعد از غزوه بنی المصطلق جنگی که در سال ششم هجرت در سرزمین قدید واقع شد. دو نفر از مسلمانان، یکی از طایفه انصار و دیگری از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پیدا کردند، یکی قبیله انصار را به یاری خود طلبید و دیگری مهاجران را یک نفر از مهاجران به یاری دوستش آمد و عبدالله بن ابی که از سرکردههای معروف منافقان بود به یاری مرد انصاری شتافت و مشاجره لفظی شدیدی در میان آن دو درگرفت، عبدالله بن ابی سخت خشمگین شد و در حالی که جمعی از قومش نزد او بودند گفت: ما این گروه مهاجران را پناه دادیم و کمک کردیم اما کار ما شبیه ضرب المثل معروفی است که میگوید: سمن کلبک یاکلک! سگت را فربه کن تا تو را بخورد! یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل: به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد و منظورش از عزیزان، خود و اتباعش بود و از ذلیلان مهاجران سپس رو به اطرافیانش کرد و گفت: این نتیجه کاری است که شما به سر خودتان آوردید، این گروه را در شهر خود جای دادید و اموالتان را با آنها قسمت کردید: هرگاه باقیمانده غذای خودتان را به مثل این مرد اشاره به مرد مهاجری که طرف دعوی بود نمیدادید بر گردن شما سوار نمیشدند، از سرزمین شما میرفتند و به قبائل خود ملحق میشدند!
در اینجا زید بن ارقم که در آن وقت جوانی نوخاسته بود، رو به عبدالله بن ابی کرد و گفت: به خدا سوگند ذلیل و قلیل توئی! و محمد صلی الله علیه و آله و سلّم در عزت الهی و محبت مسلمین است و به خدا قسم من بعد از این تو را دوست ندارم، عبدالله صدا زد خاموش باش تو باید بازی کنی ای کودک! زید بن ارقم خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم آمد و ماجرا را نقل کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم کسی را به سراغ عبدالله فرستاد، فرمود: این چیست که برای من نقل کردهاند؟ عبدالله گفت: به خدائی که کتاب آسمانی بر تو نازل کرده من چیزی نگفتم! و زید دروغ میگوید. جمعی از انصار که حاضر بودند عرض کردند ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم عبدالله بزرگ ما است، سخن کودکی از کودکان انصار را بر ضد او نپذیر، پیامبر عذر آنها را پذیرفت در اینجا طائفه انصار زید بن ارقم را ملامت کردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم دستور حرکت داد، یکی از بزرگان انصار به نام اسید خدمتش آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! در ساعت نامناسبی حرکت کردی، فرمود: بله آیا نشنیدی رفیقتان عبدالله چه گفت: او گفته است هرگاه به مدینه بازگردد عزیزان ذلیلان را خارج خواهند کرد. اسید عرض کرد: تو ای رسول خدا اگر اراده کنی او را بیرون خواهی راند، و الله تو عزیزی و او ذلیل است سپس عرض کرد یا رسول الله با او مدارا کنید. سخنان عبدالله ابی به گوش فرزندش رسید خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد شنیدهام میخواهید پدرم را به قتل برسانید، اگر چنین است به خود من دستور دهید سرش را جدا کرده برای شما میآورم! زیرا مردم میدانند کسی نسبت به پدر و مادرش از من نیکوکارتر نیست، از این میترسم دیگری او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از آن به قاتل پدرم نگاه کنم و خدای ناکرده او را به قتل برسانم و مؤمنی را کشته باشم و به دوزخ بروم.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: مساله کشتن پدرت مطرح نیست مادامی که او با ما است با او مدارا و نیکی کن. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم دستور داد تمام آن روز و تمام شب را لشکریان به راه ادامه دهند، فردا هنگامی که آفتاب برآمد دستور توقف داد، لشکریان به قدری خسته شده بودند که همین که سر به زمین گذاشتند به خواب عمیقی فرورفتند و هدف پیغمبر این بود که مردم ماجرای دیروز و حرف عبدالله ابی را فراموش کنند... سرانجام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم وارد مدینه شد، باره آن. چیزی باقی نمانده که بگوئید برای محمد صلی الله علیه و آله و سلّم سجده کن! و در اینجا آیه و اذا قیل لهم تعالوا نازل گردید.[۳۳]
تفسیر: نشانههای دیگری از منافقان
این آیات همچنان ادامه بیان اعمال منافقان و نشانههای گوناگون آنها است، میفرماید: هنگامی که به آنها گفته شود بیائید تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم برای شما استغفار کند، سرهای خود را از روی استهزاء و کبر و غرور تکان میدهند و مشاهده میکنی که از سخنان تو اعراض کرده، تکبر ورزند: وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ منافقون.
آری در برابر لغزش هائی که از آنها سرمی زند و فرصت توبه و جبران آن را دارند، کبر و غرور به آنان اجازه نمیدهد که در مقام جبران برآیند، نمونه بارز این مطلب همان عبدالله بن أبی بود که ماجرای عجیب او را در شان نزول خواندیم، هنگامی که آن سخن بسیار زشت و ناروا را دربارهٔ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم و مؤمنان مهاجر گفت: که وقتی به مدینه بازگردیم عزیزان ذلیلان را بیرون خواهند کرد و آیات قرآن نازل شد و سخت او را نکوهش نمود به او پیشنهاد کردند که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیاید تا برای او از درگاه خداوند آمرزش بطلبد سخن ناروای دیگری گفت که حاصلش این بود: گفتید: ایمان بیاورم، آوردم، گفتید زکات بده، دادم، چیزی نمانده که بگوئید برای محمد صلی الله علیه و آله و سلّم سجده کن! روشن است که روح اسلام، تسلیم در برابر حق است و کبر و غرور، همیشه مانع این تسلیم است، به همین دلیل یکی از نشانههای منافقان، بلکه یکی از انگیزههای نفاق را همین خودخواهی و خودبرتربینی و غرور میتوان شمرد.
لوو از ماده لی در اصل به معنی تابیدن طناب است و به همین مناسبت به معنی برگرداندن سر و یا تکان دادن سر نیز آمده است. یَصُدُّون، چنان که قبلاً نیز گفتیم در دو معنی بکار میرود: منع کردن و اعراض نمودن بد و مناسب آیه مورد بحث، معنی دوم و مناسب آیه گذشته، معنی اول است. در آیه بعد برای رفع هر گونه ابهام در این زمینه، میافزاید: به فرض که آنها نزد تو بیایند و برای آنها استغفار کنی، زمینه آمرزش در آنها وجود ندارد بنابراین تفاوتی نمیکند که برای آنها استغفار کنی یا نکنی، هرگز خداوند آنها را نمیبخشد: سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُم. دلیل آن هم این است که خداوند، قوم فاسق را هدایت نمیکند: إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ منافقون.
و به تعبیر دیگر استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم علت تامه برای آمرزش نیست، بلکه مقتضی است و تنها در صورتی اثر میگذارد که زمینه مساعد و قابلیت لازم فراهم شود، اگر به راستی آنها توبه کنند و تغییرمسیر دهند و از مرکب کبر و غرور پیاده شوند و سر تسلیم در مقابل حق فرود آورند، استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم و شفاعت او مسلما مؤثر است و در غیر این صورت کمترین اثری نخواهد داشت. شبیه همین معنی در آیه ۸۰ سوره توبه نیز آمده است که دربارهٔ گروه دیگری از منافقان میگوید: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاتَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَاللّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ واللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ منافقون».
چه برای آنها استغفار کنی و چه نکنی، تاثیری ندارد حتی اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی خداوند آنها را نمیبخشد، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمیکند. روشن است که عدد هفتاد عدد تکثیر است یعنی هر قدر هم برای آنها استغفار کنی سودی ندارد.
این نکته نیز معلوم است که منظور از فاسق هر گونه گناهکاری نیست، چرا که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم برای نجات گناهکاران آمده بلکه منظور آن دسته از گناهکاران است که در گناه اصرار میورزند و لجاجت دارند و در برابر حق مستکبرند. سپس به یکی از گفتههای بسیار زشت آنها که روشنترین گواه نفاق آنها محسوب میشود اشاره کرده میفرماید: آنها همان کسانی هستند که میگویند: به افرادی که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم هستند انفاق نکنید و از اموال و امکانات خود در اختیار آنها قرار ندهید، تا پراکنده شوند:
هُمُ الَّذینَ یَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی یَنْفَضُّوا. غافل از این که تمام خزائن آسمانها و زمین از آن خدا است ولی منافقان درک نمیکنند وَلِلّهِ خَزائِنُ السَّم اواتِوَ الْأَرْضِ وَلکِنَّ الْمُنافِقینَ لایَفْقَهُونَ منافقون. این بینواها نمیدانند که هر کس هر چه دارد از خدا دارد و همه بندگان از خوان گسترده او روزی میخورند، اگر انصار میتوانند به مهاجران پناه دهند و آنها را در اموال خود سهیم کنند این بزرگترین افتخاری است که نصیبشان شده، نه تنها نباید منتی بگذارند بلکه باید خدا را بر این توفیق بزرگ شکر گویند ولی همان گونه که در شان نزول خواندیم منافقان مدینه منطق دیگری داشتند.
سپس به یکی دیگر از نفرت انگیزترین سخنان آنها اشاره کرده، میافزاید: آنها میگویند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون میکنند. یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل. این همان گفتاری است که از دهان آلوده عبدالله بن ابی خارج شد و منظورش این بود که ما ساکنان مدینه، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم و مؤمنان مهاجر را بیرون میکنیم و مراد از بازگشت به مدینه، بازگشت از غزوه بنی المصطلق بود که مشروحا در شان نزول به این مطلب اشاره شد.
درست است که این سخن از یک نفر صادر شد ولی چون همه منافقان همین خط و مشی را داشتند قرآن به صورت جمعی از آن تعبیر میکند و میفرماید: یقولون... (آنها میگویند) سپس قرآن پاسخ دندان شکنی به آنان داده میگوید: عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمیدانند: وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنینَ وَلکِنَّ الْمُنافِقینَ لایَعْلَمُونَ منافقون.
تنها منافقان مدینه نبودند که این سخن را در برابر مؤمنان مهاجر گفتند بلکه قبل از آنها نیز سران قریش در مکه میگفتند: اگر این گروه اندک مسلمان فقیر را در محاصره اقتصادی قرار دهیم یا از مکه بیرونشان کنیم، مطلب تمام است! امروز نیز دولتهای استعماری به پندار این که خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند میگویند ملتهائی را که در برابر ما تسلیم نمیشوند باید در محاصره اقتصادی قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند! این کوردلان تاریخ که شیوه آنها دیروزو امروز یکسان بوده و هست خبر ندارند که با یک اشاره خداوند تمام ثروتها و امکاناتشان بر باد میرود و عزت پوشالی آنها دستخوش فنا میگردد.
به هر حال این طرز تفکر خود را عزیز دانستن و دیگران ذلیل و خود را ولی نعمت و دیگران محتاج شمردن یک تفکر منافقانه است که از غرور و تکبر از یک سو و گمان استقلال در برابر خدا از سوی دیگر، ناشی میشود. اگر آنها به حقیقت عبودیت آشنا بودند و مالکیت خدا را بر همه چیز مسلم میدانستند هرگز گرفتار این اشتباهات خطرناک نمیشدند. قابل توجه این که در آیه قبل در مورد منافقان تعبیر به لایفقهون نمیفهمند آمده و در اینجا لایعلمون (نمیدانند) این تفاوت تعبیر ممکن است برای پرهیز از تکرار که مخالف فصاحت است بوده باشد و نیز ممکن است از این جهت باشد که درک مساله مالکیت خداوند نسبت به تمام خزائن آسمانها و زمین مطلب پیچیده تری است که احتیاج به دقت و فهم بیشتری دارد در حالی که اختصاص عزت به خدا و پیامبر و مؤمنان بر کسی مخفی نیست.
نکتهها
ده نشانه منافق! از مجموع آیات فوق، نشانههای متعددی برای منافقان استفاده میشود که در یک جمع بندی میتوان، آن را در ده نشانه، خلاصه کرد:
دروغگوئی صریح و آشکار: «واللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ».
استفاده از سوگندهای دروغین برای گمراه ساختن مردم: «اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّة».
عدم درک واقعیات، بر اثر رهاکردن آئین حق، بعد از شناخت آن: «لایَفْقَهُون».
داشتن ظاهری آراسته و زبانی چرب، علی رغم تهی بودن درون و باطن: «وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجـِبُکَ أَجـْسامُهُم».
بیهودگی در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق، همچون یک قطعه چوب خشک: «کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَة».
بدگمانی و ترس و وحشت از هر حادثه و هر چیز به خاطر خائن بودن: «یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِم».
حق را به باد سخریه و استهزاء گرفتن: «لَوَّوْا رُؤُسَهُم».
فسق و گناه: «إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ».
خود را مالک همه چیز دانستن و دیگران را محتاج به خود پنداشتن: «هُمُ الَّذینَ یَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی یَنْفَضُّوا».
خود را عزیز و دیگران را ذلیل، تصور کردن: «لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ».
بدون شک نشانههای منافق منحصر به اینها نیست و از آیات دیگر قرآن و روایات اسلامی و نهج البلاغه نیز نشانههای متعدد دیگری برای آنها استفاده میشود، حتی در معاشرتهای روزمره میتوان به اوصاف و ویژگیهای دیگری از آنها پی برد ولی آنچه در آیات این سوره آمده، قسمت مهم و قابل توجهی از این اوصاف است.
در نهج البلاغه خطبهای مخصوص توصیف منافقان است، در قسمتی از آن خطبه چنین آمده است: ای بندگان خدا شما را به تقوی و پرهیزکاری سفارش میکنم و از منافقان برحذر میدارم چرا که آنها گمراه و گمراه کنندهاند، خطاکار و غلط اندازند.
هر روز به رنگ تازهای درمی آیند و به قیافهها و زبانهای مختلف خودنمائی میکنند. از هر وسیلهای برای فریفتن و درهم شکستن شما بهره میگیرند و در هر کمینگاهی به کمین شما نشستهاند بدباطن و خوش ظاهرند و پیوسته مخفیانه برای فریب مردم گام برمی دارند و از بیراههها حرکت میکنند. گفتارشان به ظاهر شفابخش اما کردارشان دردی است درمان ناپذیر. بر رفاه و آسایش مردم، حسد میورزند و اگر کسی گرفتار بلائی شود، خوشحالند. همواره امیدواران را مایوس میکنند و همه جا آیه یاسی خوانند آنها در هر راهی کشتهای دارند! و برای نفوذ در هر دلی راهی! و برای هر مصیبتی اشک ساختگی میریزند! مدح و ثنا به یکدیگر قرض میدهند و از یکدیگر انتظار پاداش دارند. در تقاضاهای خود اصرار میورزند و در ملامت پرده دری میکنند و هرگاه حکمی کنند از حد تجاوز مینمایند. در برابر هر حقی باطلی ساخته و در مقابل هر دلیلی شبههای برای هر زندهای عامل مرگی برای هر دری کلیدی و برای هر شبی چراغی تهیه دیدهاند!
برای رسیدن به مطامع خویش و گرمی بازار خود و فروختن کالا به گرانترین قسمت تخم یاس در دلها میپاشند. باطل خود را شبیه حق جلوه میدهند و در توصیفها راه فریب پیش میگیرند. طریق وصول به خواستهٔ خود را آسان و طریق خروج از دامشان را تنگ و پرپیچ و خم جلوه میدهند، آنها دار و دسته شیطان و شرارههای آتش دوزخند! همان گونه که خداوند فرموده: «أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» [۳۴] آنها حزب شیطانند، بدانید حزب شیطان زیانکارند! در این خطبه غرا به اوصاف زیادی از آنها اشاره شده که بحثهای گذشته را تکمیل میکند.
خطر منافقان: همان گونه که در مقدمه این بحث گفتیم منافقان خطرناکترین افراد هر اجتماعند چرا که اولاً در درون جامعهها زندگی میکنند و از تمام اسرار باخبرند. ثانیا ـ شناختن آنها همیشه کار آسانی نیست و گاه خود را چنان در لباس دوست نشان میدهند که انسان باور نمیکند.
ثالثا ـ چون چهره اصلی آنها برای بسیاری از مردم ناشناخته است درگیری مستقیم و مبارزه صریح با آنها کار مشکلی است. رابعا ـ آنها پیوندهای مختلفی با مؤمنان دارند پیوندهای سببی و نسبی و غیراینها و وجود همین پیوندها مبارزه با آنها را پیچیده تر میسازد.
خامسا ـ آنها از پشت خنجر میزنند و ضرباتشان غافلگیرانه است. این جهات و جهات دیگری سبب میشود که آنها ضایعات جبران ناپذیری برای جوامع به بار آورند و به همین دلیل برای دفع شر آنها باید برنامه ریزی دقیق و وسیعی داشت.
در حدیثی آمده است که پیامبر فرمود: إِنِّی لَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِکاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِیمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِکُ فَیُخْزِیهِ اللَّهُ بِشِرْکِهِ وَلَکِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنَافِقٍ عَالِمِ اللِّسَانِ یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُون. من بر امتم نه از مؤمنان بیمناکم، نه از مشرکان اما مؤمن ایمانش مانع ضرر او است و اما مشرک خداوند او را به خاطر سرکش رسوا میکند، ولی من از منافق بر شما میترسم که از زبانش علم میریزد و در قلبش کفر و جهل است. سخنانی میگوید که برای شما دلپذیر است اما اعمالی (در خفا) انجام میدهد که زشت و بد است. دربارهٔ منافقان بحثهای مشروح دیگری در جلد اول ذیل آیات ۸ تا ۱۶ سوره بقره.
و در جلد ۸ ذیل آیات ۶۰ تا ۸۵ سوره توبه [۳۵] و در جلد ۱۷ ذیل آیات ۱۲ تا ۱۷ سوره احزاب [۳۶] و در جلد هفتم ذیل آیه ۴۳ تا ۴۵ سوره توبه[۳۷] داشتهایم. کوتاه سخن این که کمتر گروهی است که قرآن دربارهٔ آنها این همه بحث کرده باشد و نشانهها و اعمال و خطرات آنها را بازگو نموده باشد، این سرمایه گزاری وسیع قرآن در این باره دلیل بر خطر فوق العاده منافقان است.
منافق خشک و شکننده است
در طول زندگی طوفان هائی میوزد و امواج خروشانی پدیدار میگردد. مؤمنان با استفاده از نیروی ایمان و توکل و نقشههای صحیح، گاه جنگ و گریز و گاه حملههای پی در پی آنها را از سر میگذرانند و پیروز میشوند اما منافق یک دنده و لجوج میایستد تا میشکند، در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام آمده: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ کَمَثَلِ خَامَةِ الزَّرْعِ تُکْفِئُهَا الرِّیَاحُ کَذَا وَ کَذَا وَ کَذَلِکَ الْمُؤْمِنُ تُکْفِئُهُ الْأَوْجَاعُ والْأَمْرَاضُ وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ کَمَثَلِ الْإِرْزَبَّةِ الْمُسْتَقِیمَةِ الَّتِی لَایُصِیبُهَا شَیْءٌ حَتَّی یَأْتِیَهُ الْمَوْتُ فَیَقْصِفَهُ قَصْفاً: مؤمن همچون ساقههای زراعت است، بادها او را میخواباند اما بعدا به پا میخیزد و پیوسته حوادث سخت و بلاها را تحمل کرده از سر میگذراند، اما منافق همانند درخت صنوبر است نرمشی از خود نشان نمیدهد و میایستد تا از ریشه کنده شود!
عزت مخصوص خدا و دوستان او است گرچه در فارسی روزمره عزت به معنی احترام و آبرو یا گرانبها بودن است ولی در لغت عرب چنین نیست بلکه عزت به معنی قدرت شکست ناپذیر است، قابل توجه این که در آیات فوق و در آیه ۱۰ سوره فاطر عزت منحصراً از آن خدا شمرده شده و در آیات مورد بحث میافزاید: و از آن رسول او و مؤمنان است چرا که اولیاء و دوستان خدا نیز پرتوی از عزت او را دارند و به او متکی هستند. به همین دلیل در روایات اسلامی روی این مساله تاکید شده است که مؤمن نباید وسائل ذلت خود را فراهم سازد، خدا خواسته او عزیز باشد او هم برای حفظ این عزت باید بکوشد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام در تفسیر همین آیه: وَلِلّهِ الْعِزَّةُ ولِرَسُولِهِ ولِلْمُؤْمِنینَ وَلکِنَّ الْمُنافِقینَ لایَعْلَمُونَ [۳۸] میخوانیم: فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً وَلَا یَکُونُ ذَلِیلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ والْمُؤْمِنَ لَا یُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْءٌ: مؤمن عزیز است و ذلیل نخواهد بود مؤمن از کوه محکمتر و پرصلابت تر است چرا که کوه را با کلنگها ممکن است سوراخ کرد ولی چیزی از دین مؤمن هرگز کنده نمیشود.
در حدیث دیگری از همان امام میخوانیم: لَایَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ قِیلَ لَهُ وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ قَالَ یَتَعَرَّضُ لِمَا لَا یُطـِیق!: سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل کند، سؤال شد چگونه خود را ذلیل میکند! فرمود: به سراغ کاری میرود که از او ساخته نیست! و باز در حدیث سومی از آن حضرت آمده است: إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَی الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلًا أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ ولِلّهِ الْعِزَّةُ ولِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً وَلَا یَکُونُ ذَلِیلًا: خداوند همه کارهای مؤمن را به او واگذار کرده جز این که به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند مگر نمیبینی خداوند در این باره فرموده: عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، سزاوار است مؤمن همیشه عزیز باشد و ذلیل نباشد. [۳۹]
نفاق اعتقادی و عملی
نفاق معنی وسیعی دارد که هر گونه دوگانگی ظاهر و باطن را دربر میگیرد، مصداق بارز آن نفاق عقیدتی است که آیات منافقین معمولاً ناظر به آن است و آن مربوط به کسانی است که در ظاهر اظهار ایمان میکنند ولی در دل شرک و کفر پنهان میدارند. اما نفاق عملی در مورد کسانی است که اعتقاد باطنی آنها اسلام است ولی اعمالی برخلاف این تعهد باطنی انجام میدهند که دوگانگی چهره درون و برون را نشان میدهد، مانند: پیمان شکنی، دروغ، خیانت در امانت لذا در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم آمده است: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَصَلَّی وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَف: سه چیز است در هر کس باشد منافق است هر چند نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند: کسی که در امانت خیانت میکند و به هنگام سخن گفتن دروغ میگوید، و هرگاه وعدهای میدهد، تخلف میکند.
در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم میخوانیم: مَا زَادَ خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلَی مَا فِی الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنَا نِفَاقٌ: هر مقدار خشوع ظاهر بر آنچه در قلب است، افزون گردد او در نزد ما نفاق است. و در جای دیگر از امام علی بن الحسین علیهماالسلام میخوانیم: إِنَّ الْمُنَافِقَ یَنْهَی وَلَا یَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی: منافق، نهی از منکر میکند اما خود آن را ترک نمیگوید و امر به معروف میکند اما خودش انجام نمیدهد! و از شعب مهم نفاق عملی، مساله شرک و ریاکاری است که در روایات اسلامی نیز به آن اشاره شده است. خداوندا! دامنه نفاق، وسیع و گسترده است و جز به لطف و مرحمتت راه نجات از آن نیست، ما را در این راه پرپیچ و خم یاری فرما! پروردگارا! ما را از کسانی قرار ده که به هنگام وداع با دنیا در آتش حسرت نمیسوزند و تقاضای بازگشت نمیکنند. بارالها! خزائن آسمانها و زمین از آن تو است و عزت مخصوص تو و اولیاء تو است. ما را به برکت ایمان، عزیز دار و از خزائن بی پایانت نصیبی مرحمت کن ـ آمین یا رب العالمین[۴۰] ۱۸ رمضان 1406. [۴۱]
منافقین وقتی ایمان واعتماد مؤمنین به خدا را میبینند، میگویند دینشان مغرورشان کرده: «إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذی نَفی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیم؛ به هنگامی که منافقان و آنها که در دلهایشان بیماری بود، میگفتند : این گروه مسلمانان را دینشان مغرور ساخته و هر کس بر خدا توکل کند پیروز میگردد، خداوند عزیز و حکیم است».[۴۲][۴۳]
در آن هنگام منافقان و آنهائی که در دل آنها بیماری بود، میگفتند: این مسلمانان به آئین خود مغرور شدهاند و با این گروه کم و اسلحه ناچیز بگمان پیروزی و یا به خیال شهادت در راه خدا و زندگی جاویدان در این صحنه خطرناک که به مرگ منتهی میشود گام نهادهاند!: إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ والَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ ولی آنها بر اثر عدم ایمان و عدم آگاهی از الطاف پروردگار و امدادهای غیبی او از این حقیقت آگاهی ندارند که هر کس بر خدا توکل کند و پس از بسیج تمام نیروهایش خود را به او بسپارد خداوند او را یاری خواهد کرد چه این که خداوند قادری است که هیچ کس در مقابل او یارای مقاومت ندارد و حکیمی است که ممکن نیست دوستان و مجاهدان راهش را تنها بگذارد: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیم، در این که منظور از منافقان «والذین فی قلوبهم مرض» چه کسانی بودهاند؟ مفسران گفتگوی بسیاری کردهاند، ولی بعید نیست که هر دو عبارت اشاره به گروه منافقان مدینه باشد زیرا قرآن مجید دربارهٔ منافقان که شرح حال آنها در آغاز سوره بقره آمده است، میگوید: «فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا».
در دلهای آنان بیماری است و خدا نیز بر بیماری آنها میافزاید [۴۴]و این گروه یا منافقانی هستند که در مدینه به صفوف مسلمانان پیوسته بودند و اظهار اسلام و ایمان میکردند اما در باطن با آنها نبودند و یا آنها که در مکه ظاهرا ایمان آوردهاند ولی از هجرت به مدینه سرباز زدند و در میدان بدر به صفوف مشرکان پیوسته و به هنگامی که کمی نفرات مسلمانان را در برابر لشکر کفر دیدند. در تعجب فرورفتند و گفتند: این جمعیت مسلمانان فریب دین و آئین خود را خوردند و به این میدان گام گذاردند و در هر حال خداوند از نیت باطنی آنها خبر میدهد و اشتباه آنان و همفکرانشان را روشن میسازد، آیه بعد صحنه مرگ کفار و پایان زندگی شومشان را مجسم میکند. نخست روی سخن را به پیامبر کرده میگوید: اگر وضع عبرت انگیز کفار را به هنگامی که فرشتگان مرگ به صورت و پشت آنها میزدند و به آنها میگفتند: عذاب سوزنده را بچشید، مشاهده میکردی از سرنوشت رقت بار آنان آگاه میشدی: «وَلَوْ تَرَی إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُواْ الْمَلآئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِ». ([۴۵] [۴۶]
منافقین به کفار هم وعدههای دروغ میدهند: «أَلَمْ تَر إِلَی الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ × لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا یَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنصَرُونَ × لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ × لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًی مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ».
آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب میگفتند: هرگاه شما را از وطن بیرون کنند ما هم با شما خواهیم بود و سخن هیچ کس را دربارهٔ شما اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما پیکار شود، یاریتان خواهیم کرد و خداوند شهادت میدهد که آنها دروغگویانند. اگر آنها را بیرون کنند با آنان بیرون نمیروند و اگر با آنها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد و اگر یاریشان کنند پشت به میدان کرده فرار میکنند، سپس کسی آنها را یاری نمیکند. وحشت از شما در دلهای آنها بیش از ترس از خدا است، این به خاطر آن است که آنها گروهی نادانند. آنها هرگز با شما به صورت دسته جمعی نمیجنگند جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است اما در برابر شما ناتوانند به ظاهرشان مینگری آنها را متحد میبینی در حالی که دلهای آنها پراکنده است، این به خاطر آن است که قومی بی عقلند! [۴۷]
شان نزول: بعضی از مفسران شان نزولی برای آیات فوق نقل کردهاند که خلاصه اش چنین است: جمعی از منافقان مدینه مانند عبدالله بن ابی و یارانش مخفیانه کسی را به سراغ یهود بنی نضیر فرستادند و گفتند: شما محکم در جای خود بایستید، از خانههای خود بیرون نروید و دژهای خود را محکم سازید، ما دو هزار نفر یاور از قوم خود و دیگران داریم و تا آخرین نفس با شما هستیم، طایفه بنی قریظه و سایر همپیمانهای شما از قبیله غطفان نیز با شما همراهی میکنند. همین امر سبب شد که یهود بنی نضیر بر مخالفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم تشویق شوند، اما در این هنگام یکی از بزرگان بنی نضیر بنام سلام به حیی بن اخطب که سرپرست برنامههای بنی نضیر بود گفت: اعتنائی به حرف عبدالله بن ابی نکنید، او میخواهد تو را تشویق به جنگ محمد صلی الله علیه و آله و سلّم کند، و خودش در خانه بنشیند و شما را تسلیم حوادث نماید حییی گفت: ما جز دشمنی محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و پیکار با او چیزی را نمیشناسیم، سلام در پاسخ او گفت: به خدا سوگند من میبینم سرانجام ما را از این سرزمین بیرون میکنند و اموال و شرف ما بر باد میرود کودکان ما اسیر و جنگجویان ما کشته میشوند.
آیات فوق سرانجام این ماجرا را بازگو میکند. بعضی معتقدند این آیات قبل از ماجرای یهود بنی نضیر نازل شده و حکایت از حوادث آینده این ماجرا میکند و به همین دلیل آن را از خبرهای غیبی قرآن میشمرند، لحن آیات که به صورت فعل مضارع ذکر شده گرچه این نظر را تایید میکند ولی پیوند این آیات با آیات پیشین که بعد از ماجرای شکست بنی نضیر و تبعید آنها نازل گردیده نشان میدهد که این آیات نیز بعد از این ماجرا نازل شده و تعبیر به فعل مضارع به عنوان حکایت حال است.
تفسیر: نقش منافقان در فتنههای یهود: بعد از بیان ماجرای طایفه یهود بنی نضیر در آیات گذشته و شرح حال سه گروه از مؤمنان یعنی مهاجرین و انصار و تابعین با ویژگیهای هر کدام، در آیات مورد بحث به شرح حال گروه دیگری یعنی منافقان و نقش آنها در این ماجرا میپردازد، تا وضع حال همه را در مقایسه با یکدیگر روشنتر سازد و این روش قرآن است که برای معرفی گروهها آنها را در مقایسه با یکدیگر قرار میدهد. نخست روی سخن را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم کرده میفرماید: آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب میگفتند: اگر شما را از وطن بیرون کنند ما هم با شما خواهیم بود، و سخن هیچ کس را دربارهٔ شما اطاعت نخواهیم کرد و اگر هم با شما پیکار شود شما را یاری خواهیم کرد: أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلانُطیعُ فیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ. [۴۸] به این ترتیب این گروه از منافقان به طایفه یهود سه مطلب را قول دادند که در همه دروغ میگفتند: نخست این که اگر شما را از این سرزمین بیرون رانند ما هم بعد از شما در اینجا نمیمانیم تا جای خالی شما را ببینیم! دیگر این که اگر دستوری بر ضد شما صادر شود از هر کس و هر مقام باشد، نه حالا هیچ وقت اطاعت نمیکنیم! سوم این که اگر پای کارزار به میان آید ما دوش به دوش شما ایستادهایم و در یاری شما هیچ گونه تردیدی به خود راه نمیدهیم! آری اینها قول هائی بود که منافقان قبل از این ماجرا به یهود دادند ولی حوادث بعد نشان داد که همه دروغ بود و به همین دلیل قرآن با صراحت میگوید: خداوند شهادت میدهد که آنها دروغگویانند: وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ.
چه تعبیر تکان دهندهای که با انواع تاکیدها همراه است، ذکر خداوند به عنوان شاهد و گواه و آوردن جمله به صورت جمله اسمیه و نیز استفاده از ان و لام تاکید همه نشان میدهد که دروغ و نفاق چنان به هم آمیخته است که جدائی در میان این دو ممکن نیست، همیشه منافقان دروغگو بودهاند و غالباً دروغگویان منافقند. تعبیر به اخوانهم، برادرانشان نشان میدهد که رابطه و پیوند بسیار نزدیکی میان منافقان و کفار است، همان گونه که در آیات قبل روی رابطه اخوت در میان مؤمنان تکیه شده بود با این تفاوت که مؤمنان در اخوت خود صادقند ولذا از هیچ گونه ایثار و فداکاری مضایقه نمیکنند و به عکس منافقان هیچ گونه وفاداری و همدردی ندارند، و در سختترین لحظات دست از برادران خود برمی دارند و این است تفاوت اخوت مؤمنان و کافران. جمله: وَلا نُطیعُ فیکُمْ أَحَداً أَبَدا، ما هرگز سخن هیچ کس را در مورد شما اطاعت نخواهیم کرد، اشاره به این است که توصیهها و هشدارها و اخطارهای محمد را در مورد شما کاملاً نادیده خواهیم گرفت.
سپس برای توضیح بیشتر دربارهٔ دروغگوئی آنها میافزاید: اگر یهود را بیرون کنند، این منافقان با آنها بیرون نمیروند: لَئِنْ أُخْرِجُوا لایَخْرُجُونَ مَعَهُم. و اگر با آنها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد: وَلَئِنْ قُوتِلُوا لایَنْصُرُونَهُمْ. و به فرض که به گفته خود عمل کنند و به یاریشان برخیزند بزودی پشت به میدان کرده، فرار میکنند: وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبار. و بعد از آن هرگز یاری نخواهند داشت: ثُمَّ لایُنْصَرُونَ. [۴۹]
لحن قاطع و کوبنده این آیات لرزه بر اندام هر منافق و مخالفی میافکند، به خصوص این که آیه گرچه در مورد خاصی نازل شده ولی به طور مسلم مخصوص آن نیست، این یک اصل کلی است در رابطه منافقان با سایر دشمنان اسلام و همکاری نزدیک آنان با یکدیگر و وعد وعیدهائی که به هم میدهند و بی پایه بودن تمام این قول و قرارها است.
این امر نه تنها در گذشته تاریخ اسلام رخ داد که امروز هم نمونههای زنده آن را در همکاری منافقان در کشورهای اسلامی با دشمنان اسلام به چشم میبینیم و در فردا و فرداها نیز صادق است و مسلما اگر مؤمنان راستین به وظائف خود عمل کنند بر آنها پیروز خواهند شد و نقشههاشان نقش بر آب میگردد در آیه بعد به تشریح علت این شکست پرداخته، میگوید: وحشت از شما در دلهای آنها بیش از خوف از خدا است: لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فی صُدُورِهِم. چون از خدا نمیترسند از همه چیز وحشت دارند، مخصوصا از دشمنان مؤمن و مقاومی چون شما.
این به خاطر آن است که آنها گروهی نادان هستند: ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَفْقَهُونَ. [۵۰]رهبة در اصل به معنی ترسی است که توأم با اضطراب و پرهیز باشد و در حقیقت ترس و وحشتی است عمیق و ریشه دار که آثار آن در عمل ظاهر گردد. گرچه آیه فوق در مورد یهود بنی نضیر و عوامل شکست آنها در برابر مسلمین نازل شده ولی محتوای آن یک حکم کلی و عمومی است، چرا که در قلب انسان هرگز دو خوف با هم جمع نمیشود، ترس از خدا و ترس از ما سوی الله زیرا همه چیز مسخر فرمان خدا است و هر کس از خدا بترسد و از قدرت او آگاه باشد دلیلی ندارد که از غیر او ترسان باشد و سرچشمه همه این بدبختیها جهل و نادانی و عدم درک حقیقت توحید است.
اگر مسلمانان امروز به معنی واقعی کلمه، مسلمان و مؤمن و موحد باشند نه تنها از قدرتای بزرگ نظامی و صنعتی دنیای امروز به خود وحشتی راه نمیدهند، بلکه آن قدرتها از آنها میترسند چنان که نمونههای زنده آن را با چشم میبینیم که با آن همه سلاح و وسائل پیشرفته باز از ملتی کوچک ولی مؤمن و از جان گذشته در وحشتند. نظیر همین معنی در آیه ۱۵۱ سوره آل عمران نیز آمده است: «سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْط اناً وَمَأْواهُمُ النّارُ وَبِئْسَ مَثْوَی الظّالِمینَ» آیه ۱۵۱ آل عمران: بزودی در دلهای کافران رعب و وحشت میافکنیم چرا که بدون دلیل چیزهائی را برای خدا شریک قرار دادند و جایگاه آنها آتش است و چه بد جایگاهی است قرارگاه ظالمان!
سپس به بیان نشانه روشنی از این ترس درونی پرداخته، میافزاید: آنها هرگز با شما به صورت دسته جمعی جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها نمیجنگند و از رویاروئی با شما وحشت دارند: لایُقاتِلُونَکُمْ جَمیعاً إِلاّ فی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ. قری جمع قریه به معنی آبادی است، اعم از شهر یا روستا و گاه به معنی انسانهای مجتمع در یک محل نیز آمده است. محصنة از ماده حصن بر وزن جسم به معنی دژ میباشد بنابراین قری محصنه به آبادی هائی گفته میشود که به وسیله برج و بارو یا کندن خندق یا موانع دیگر از هجوم دشمن در امان است.
جدر جمع جدار به معنی دیوار است و ریشه اصلی این لغت به معنی ارتفاع و بلندی است. آری آنها چون از دژ ایمان و توکل بر خدا بیرون هستند جز در پناه دیوارها و قلعههای محکم جرأت جنگ و رویاروئی با مؤمنان ندارند!
سپس میافزاید: اما این نه بخاطر آن است که آنها افرادی ضعیف و ناتوان و ناآگاه به فنون جنگند بلکه به هنگامی که درگیری در میان خودشان رخ میدهد پیکارشان شدید است: بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدید. اما در برابر شما صحنه دگرگون میشود و رعب و وحشت و اضطراب عجیبی بر آنها حکم فرما میگردد. البته این نیز تقریباً یک اصل کلی است در مورد پیکار همه اقوام بی ایمان در میان خودشان و سپس پیکار با مؤمنان و نمونههای آن را در تاریخ معاصر کرارا دیدهایم که وقتی افراد بی خبر از خدا به جان هم افتاده، چنان محکم یکدیگر را کوبیدهاند که انسان در جنگجوئی آنها شک نمیکند، اما هنگامی که در مقابل گروهی مؤمن و آماده شهادت فی سبیل الله قرار میگیرند فوراً خود را به پشت سلاحها و سنگرها و دژهای مستحکم میکشند و وحشت سر تا پای آنها را فرامی گیرد و به راستی اگر مسلمانان ایمان بگیرد طبق آیات فوق دلیلش این است که از حقیقت ایمان فاصله گرفتهاند و تا بازنگردند وضع آنها دگرگون نخواهد شد.[۵۱]
مَثَل منافقین، مَثَل شیطان است که انسان را به رفتن راه کفر تشویق میکند و وقتی او را به راه جهنم برد هیچ حمایتی از او نمیکند و از او دوری میکند: «کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ × فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدَیْنِ فِیهَا وَ ذَلِکَ جَزَاء الظَّالِمِینَ»؛ کار منافقان همچون شیطان است که به انسان گفت: کافر شو تا مشکلات تو را حل کنم، اما هنگامی که کافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم. سرانجام کار آنها این شد که هر دو در آتش دوزخند، جاودانه در آن میمانند و این است کیفر ستمکاران. [۵۲]
تفسیر: با طناب پوسیده شیطان به چاه نروید! این آیات ادامه بحث پیرامون داستان منافقان است و به تشبیهی دربارهٔ منافقان پرداخته میگوید: داستان آنها همانند داستان شیطان است که به انسان گفت: کافر شو تا مشکلات تو را حل کنم اما هنگامی که کافر شد. گفت من از تو بیزارم من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم: کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَریءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمینَ.[۵۳]
در این که منظور از انسان در این آیه کیست؟ آیا مطلق انسانهائی است که تحت تاثیر شیطان قرار گرفته، فریب وعدههای دروغین او را میخورند و راه کفر میپویند و سرانجام شیطان آنها را تنها گذاشته و از آنان بیزاری میجوید؟ یا منظور انسان خاصی است همانند ابوجهل و پیروان او که در جنگ بدر به وعدههای فریبنده شیطان دلگرم شدند و عاقبت، طعم تلخ شکست را چشیدند، چنان که در آیه ۴۸ سوره انفال میخوانیم: «وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَّکُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَکَصَ عَلَی عَقِبَیْهِ وَقَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکُمْ إِنِّی أَرَی مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّیَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِیدُ الْعِقَابِ»
و به یاد آورید هنگامی که شیطان اعمال مشرکان را در نظرشان جلوه داد و گفت هیچ کس امروز بر شما پیروز نمیگردد و من همسایه و پناه دهنده شما هستم ولی هنگامی که مجاهدان اسلام و فرشتگان حامی آنها را دید به عقب برگشت و گفت من از شما بیزارم، من چیزی را میبینم که شما نمیبینید، من از خدا میترسم! و خداوند شدیدالعقاب است! و یا این که منظور از انسان همان برصیصا، عابد بنی اسرائیل است که فریب شیطان را خورد و کافر شد و در لحظات حساس شیطان از او بیزاری جست و از او جدا شد که شرح آن به خواست خدا خواهد آمد.
ولی تفسیر اول با مفهوم آیه سازگارتر است و تفسیر دوم و سوم میتواند بیان مصداقی از آن مفهوم گسترده باشد و به هر حال عذابی را که شیطان از آن اظهار وحشت میکند ظاهراً عذاب دنیا است و بنابراین ترس او جدی است نه شوخی و استهزا و بسیارند کسانی که از مجازاتهای نزدیک میترسند ولی نسبت به مجازاتهای درازمدت بی اعتنا هستند. آری چنین است حال منافقان که دوستان خود را با وعدههای دروغین و نیرنگ به وسط معرکه میفرستند، سپس آنها را تنها گذارده، فرار میکنند چرا که در نفاق، وفاداری نیست. در آیه بعد سرانجام کار این دو گروه: شیطان و اتباعش و منافقان و دوستانشان از اهل کفر را روشن ساخته میافزاید: سرانجام کار آنها این شد که هر دو در آتش دوزخند، جاودانه در آن میمانند و این است کیفر ظالمان:
فَکانَ علیه السلام اقِبَتَهُما أَنَّهُما فِی النّارِ خالِدَیْنِ فیها وَ ذلِکَ جـَزاءُ الظّالِمینَ. این یک اصل کلی است که عاقبت همکاری کفر و نفاق و شیطان و یارانش، شکست و ناکامی و عذاب دنیا و آخرت است در حالی که همکاری مؤمنان و دوستانشان همکاری مستمر و جاودانی و سرانجامش پیروزی و برخورداری از رحمت واسعه الهی در هر دو جهان است.
نکتهها
۱ـ همکاری بی سرانجام با اهل نفاق! آنچه در آیات فوق در مورد پیمان شکنی منافقان و تنهاگذاردن دوستان خود در لحظات سخت و حساس آمده مطلبی است که بارها در زندگی خود نمونههای آن را دیدهایم. آنها مثل شیطان اغواگر به وسوسه این و آن میپردازند و قول هر گونه مساعدت و کمک به آنها میدهند و آنان را به میدان حوادث میفرستند و آلوده انواع گناه میکنند اما در بحرانیترین حالات آنها را در وسط میدان رها کرده برای حفظ جان یا نافع خویش فرار میکنند و این است سرنوشت کسانی که با منافقان همکار و همپیمانند.
نمونه زنده آن در عصر ما پیمان هائی است که قدرتهای بزرگ و شیاطین زمان ما با سران دولت هائی که به آنها وابستهاند امضا میکنند و بارها دیدهایم این دولتهای وابسته که همه چیز خود را در طبق اخلاص گذارده و نثار آن حامیان شیطان صفت کردهاند در حوادث سخت کاملاً تنها مانده و از همه جا را. آنها مانند شیطان است که به انسان گفت کافر شو و هنگامی که کافر شد گفت من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم.
۲ـ داستان حیرت انگیز برصیصای عابد: بعضی از مفسران و ارباب حدیث در ذیل این آیات روایتی پرمعنی از عابدی از بنی اسرائیل بنام برصیصا نقل کردهاند که میتواند درس بزرگی برای همه افراد باشد تا هرگز با طناب پوسیده شیطان و منافقان به چاه نروند که رفتن همان و سرنگون شدن در قعر چاه همان! و خلاصه داستان چنین است:
در میان بنی اسرائیل عابدی بود بنام برصیصا که زمانی طولانی عبادت کرده بود، و به آن حد از مقام قرب رسیده بود که بیماران روانی را نزد او میآوردند و با دعای او سلامت خود را باز مییافتند، روزی زن جوانی را از یک خانواده با شخصیت به وسیله برادرانش نزد او آوردند و بنا شد مدتی بماند تا شفا یابد، شیطان در این جا به وسوسه گری مشغول شد و آنقدر صحنه را در نظر او زینت داد تا آن مرد عابد به او تجاوز کرد! چیزی نگذشت که معلوم شد آن زن باردار شده و از آنجا که گناه همیشه سرچشمه گناهان عظیمتر است زن را به قتل رسانید، و در گوشهای از بیابان دفن کرد!
برادرانش از این ماجرا باخبر شدند که مرد عابد دست به چنین جنایت هولناکی زده، این خبر در تمام شهر پیچید و به گوش امیر رسید، او با گروهی از مردم حرکت کرد تا از ماجرا باخبر شود، هنگامی که جنایات عابد مسلم شد او را از عبادتگاهش فروکشیدند پس از اقرار به گناه دستور داد او را به دار بیاویزند، هنگامی که بر بالای چوبه دار قرار گرفت شیطان در نظرش مجسم شد، گفت: من بودم که تو را به این روز افکندم و اگر آنچه را میگویم اطاعت کنی موجبات نجات تو را فراهم خواهم کرد! عابد گفت: چه کنم؟ گفت: تنها یک سجده برای من کن کافی است! عابد گفت: در این حالتی که میبینی توانائی ندارم، شیطان گفت: اشارهای کفایت میکند، عابد با گوشه چشم یا با دست خود، اشارهای کرد و سجده به شیطان آورد و در دم جان سپرد و کافر از دنیا رفت! آری چنین است سرانجام وسوسههای شیاطین و منافقانی که در خط آنها هستند.[۵۴]
منافقین و بیماردلان در دوستی با کفار از یکدیگر پیشی میگیرند: «فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَی أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَی مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ»؛ مشاهد میکنی افرادی را که در دلهایشان بیماری است در دوستی با آنان بر یکدیگر پیشی میگیرند و میگویند می ترسیم حادثهای برای ما اتفاق بیفتد و نیاز به کمک آنها داشته باشیم شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از ناحیه خود به نفع مسلمانان پیش بیاورد و این دسته از آن چه دردل پنهان داشتند، پشیمان گردند.[۵۵]
هر مصیبتی که پیش میآید، آزمایشی است برای مشخص شدن مؤمنین از منافقین: «وَمَا أَصَابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ × وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَکْتُمُونَ»؛ و آنچه در روز احد در روزی که دو دسته مؤمنان و کافران با هم نبرد کردند به شما رسید به فرمان خدا و بر طبق قانون علیت بود و برای این بود که مؤمنان شناخته شوند و نیز برای این بود که کسانی که راه نفاق پیش گرفتند، شناخته شوند آنها که به ـ ایشان گفته شد بیائید و در راه خدا نبرد کنید یا لااقل از حریم خود دفاع نمائید. گفتند: اگر ما میدانستیم جنگی واقع خواهد شد از شما پیروی میکردیم اما میدانیم جنگی نمیشود آنها آن روز به کفر نزدیکتر از ایمان بودند با دهان خود چیزی میگویند که در دل آنها نیست و خداوند به آنچه کتمان میکنند، دانا است. [۵۶]
تفسیر: باید صفوف مشخص شود. آیه فوق، این نکته را تذکر میدهد که هر مصیبتی مانند مصیبت احد که پیش میآید علاوه بر این که بدون علت نیست وسیله آزمایشی است برای جداشدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه میفرماید: وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللّه.[۵۷]
آنچه در آن روز که جمعیت مسلمانان با بت پرستان بهم درآویختند بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت، زیرا هر حادثهای طبق قانون عمومی آفرینش علت و سبب مخصوصی دارد و اساسا عالم روی یک سلسله علل و اسباب پی ریزی شده است و این یک اصل ثابت و همیشگی است، و روی این اصل هر لشگری که در میدان جنگ سستی کند و به مال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید محکوم به شکست خواهد بود، بنابراین منظور از اذن الله (فرمان خدا) همان اراده و مشیت او است که به صورت قانون علیت در عالم هستی منعکس شده است.
و در قسمت دوم آیه میفرماید: ولِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنین ولِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا: یکی دیگر از آثار این جنگ این بود که صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد باایمان از سست ایمان شناخته گردند. به طور کلی در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان پیدا شدند: گروه اول افراد معدودی بودند که تا آخرین لحظات، پایداری نمودند و در برابر انبوه دشمنان تا آخرین نفس ایستادگی بخرج دادند بعضی شربت شهادت نوشیدند و بعضی جراحات سنگین برداشتند گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دلهای آنها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت کنند و راه فرار را پیش گرفتند. گروه سوم، گروه منافقان بودند که در اثناء راه به بهانه هائی که اشاره خواهد شد از شرکت در جنگ، خودداری کرده و به مدینه بازگشتند که آنها عبدالله بن ابی سلول و سیصد نفر از یارانش بودند.
اگر حادثه سخت اُحُد نبود هیچگاه صفوف به این روشنی مشخص نمیشد و افراد هر کدام با صفات ویژه خود در صف معینی قرار نمیگرفتند و هر کس ممکن بود، هنگام ادعا خود را بهترین فرد باایمان بداند. در حقیقت در آیه اشاره به دو چیز شده: نخست علت فاعلی شکست اُحُد و دیگر علت غائی و نتیجه نهائی آن. تذکر این نکته نیز لازم است که درآیه فوق میفرماید: وَلِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا، تا کسانی که نفاق ورزیدند شناخته شوند و نمیفرماید: لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخـته شوند) و به عبارت دیگر، نفاق بصورت فعل ذکر شده نه بصورت وصف، این تعبیر گویا بدان جهت است که نفاق هنوز در همه آنان بصورت صفت ثابتی در نیامده بود ولذا در تاریخ اسلام میخوانیم که بعضی از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مؤمنان پیوستند.
سپس قرآن گفتگوئی که میان بعضی از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان میکند: وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُوا: بعضی از مسلمانان که طبق نقل ابن عباس عبدالله بن عمر بن حزام بوده است هنگامی که دید عبد الله بن ابی سلول با یارانش خود را از لشگر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند گفت: بیائید یا به خاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لااقل در برابر خطری که وطن و خویشان شما را تهدید میکند دفاع نمائید ولی آنها به یک بهانه واهی دست زدند و گفتند: لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناکُم ما اگر میدانستیم جنگ میشود بی گمان از شما پیروی میکردیم، ما فکر میکنیم این غائله بدون جنگ و خونریزی پایان پذیرد و بنا به تفسیر دیگر منافقان گفتند: اگر ما این را جنگ میدانستیم با شما همکاری میکردیم، ولی به نظر ما این جنگ نیست بلکه یک نوع انتحار و خودکشی است زیرا با عدم توازنی که میان لشگر اسلام و کفار دیده میشود، جنگ کردن با آنها عاقلانه نیست.
بخصوص این که لشکرگاه اسلام در نقطه نامناسبی قرار گرفته است. به هر ترتیب اینها بهانهای بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمی بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستی دامن. جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان میدهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگی خواهد کرد.
منافقین با مؤمنین، نه تنها همکاری نمیکنند بلکه زخم زبان میزنند: «الَّذِینَ قَالُوا لاخْوَنهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِکمُ الْمَوْت إِن کُنتُمْ صدِقِینَ»؛ منافقان آنها هستند که به برادران خود گفتند، در حالی که از حمایت آنها دست کشیده بودند اگر آنها از ما پیروی میکردند، کشته نمیشدند. بگو مگر شما میتوانید مرگ افراد را پیش بینی کنید پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می گوئید.[۵۸]
تفسیر: گفتههای بی اساس منافقان: منافقان علاوه بر این که خودشان از جنگ احد کناره گیری کردند و سعی در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، بهنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروی کرده بودند کشته نمیدادند. قرآن در آیه فوق، به گفتار بی اساس آنها پاسخ میدهد و میگوید: الَّذینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا... آنها که از جنگ کناره گیری کردند و به برادران خود گفتند اگر از ما اطاعت کرده بودند هیچگاه کشته نمیشدند به آنها بگو اگر قادر به پیش بینی حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می گوئید. یعنی در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و باخبر از حوادث آینده میدانید کسی که چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش بینی کرده و خنثی سازد آیا شما چنین قدرتی دارید؟
و آن گهی اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندی و افتخار کشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت؟ آیا میتوانید مرگ را برای همیشه از خود دور سازید؟ بنابراین شما که نمیتوانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید پس چرا در میان بستر با ذلت بمیرید چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشید؟ در آیه فوق، نکته دیگری وجود دارد که باید به آن توجه کرد: و آن این که از مؤمنان تعبیر به برادر شده در حالی که هرگز مؤمنان برادر منافقان نیستند، این یک نوع سرزنش به آنها است که شما مؤمنان را برادر خود میدانستید چرا در این لحظات حساس، دست از حمایت آنها برداشتید ولذا بلافاصله بعد از تعبیر اخوانهم جمله قعدوا یعنی از جنگ بازنشستند ذکر شده آیا انسان ادعای برادری میکند و بلافاصله از حمایت برادر خود بازمی نشیند؟! [۵۹][۶۰]
پانویس
- ↑ تفاوت نفاق و کفر و ارتداد، پایگاه استاد شهید مطهری به نقل از مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات.
- ↑ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص304.
- ↑ (کافی، ج2، ص325).
- ↑ (مستدرک الوسائل، ج11، ص367).
- ↑ (مستدرک الوسائل، ج14، ص14).
- ↑ (مستدرک الوسائل، ج4، ص90).
- ↑ (سوره نساء، 143 و 142).
- ↑ (الکافی، ج2، ص396).
- ↑ (کافی، ج2، ص397).
- ↑ (کافی، ج2، ص397).
- ↑ (کافی، ج2، ص397).
- ↑ (کافی، ج1، ص438).
- ↑ (کافی، ج2، ص300).
- ↑ (کافی، ج4، ص265).
- ↑ (کافی، ج6، ص431).
- ↑ (کافی، ج6، ص434).
- ↑ (وسایل الشیعه، ج7، ص302).
- ↑ (وسایل الشیعه، ج12، ص98).
- ↑ (مستدرک الوسائل، ج7، ص123).
- ↑ (کافی، ج2، ص499).
- ↑ (کافی، ج4، ص337).
- ↑ (من لایحضره الفقیه، ج:1، ص:112).
- ↑ (وسائل الشیعه، ج7، ص91).
- ↑ (وسائل الشیعه، ج15، ص82).
- ↑ (وسائل الشیعه، ج16، ص281).
- ↑ (مستدرک الوسائل، ج4، ص239).
- ↑ (مستدرک الوسائل، ج6، ص446).
- ↑ (سوره منافقون، آیات 1 تا 4).
- ↑ (سوره توبه، 107).
- ↑ (سوره توبه، 42).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج24، ص144 تا ص155).
- ↑ (سوره منافقون، آیات 5 تا 8).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج24، ص160).
- ↑ (سوره مجادله، 19).
- ↑ (صفحه 19 تا 72).
- ↑ (صفحه 224 تا 232).
- ↑ (صفحه 428 تا 456).
- ↑ (سوره منافقون، 8).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج24، ص162 تا ص171 ـ تفسیر نمونه، ج24، ص176).
- ↑ (پایان سوره منافقین).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج24، ص178).
- ↑ (سوره انفال، 49) .
- ↑ (تفسیر نمونه، ج7، ص202).
- ↑ سوره بقره، آیه 10 .
- ↑ سوره انفال، 50).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج7، ص203 و 204).
- ↑ (سوره حشر 11 تا 14).
- ↑ سوره11 حشر.
- ↑ (سوره حشر 12).
- ↑ (سوره حشر، 13) .
- ↑ (تفسیر نمونه، ج23، ص534).
- ↑ (سوره حشر، 16 تا 17).
- ↑ (سوره حشر، 16).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج23، ص547).
- ↑ (سوره مائده، 52).
- ↑ (سوره آل عمران، 166 تا 167).
- ↑ آل عمران 166.
- ↑ (سوره آل عمران، 168).
- ↑ (تفسیر نمونه، ج3، ص163 تا ص168).
- ↑ (علم اخلاق اسلامی، ج2، ص542) .







