Listkotob
پژوهشی پیرامون تدبردر قرآن مشخصات کتاب سرشناسه : نقی پورفر، ولیالله عنوان و نام پدیدآور : پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن زمینهها، کلیدها، اصول شیوهها، مراحل نمونهها/ تالیف ولیالله نقی پورفر مشخصات نشر : تهران سازمان اوقاف و امور خیریه انتشارات اسوه ۱۳۸۱. مشخصات ظاهری : ص ۵۸۴ شابک : 964-6066-82-8 وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا. یادداشت : عنوان دیگر: پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن کریم یادداشت : کتابنامه ص [۵۷۵] - ۵۸۴؛ همچنین بهصورت زیرنویس عنوان دیگر : پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن کریم موضوع : قرآن -- تحقیق شناسه افزوده : سازمان اوقاف و امور خیریه انتشارات اسوه رده بندی کنگره : BP۶۵/۳/ن۷پ۴ رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵ شماره کتابشناسی ملی : م۸۱-۱۶۸۱۱ فهرست مطالب فهرست مطالب صفحه پیشگفتار 19 مقدمه 1- شأن و مقام قرآن 23 2- ضرورت تعلیم و تعلم قرآن 28 3- تدبّر در قرآن: الف: تدبّر و اهمیّت آن 31 ب: تدبّر و تلاوت راستین 33 4- شیوههای تدبّر در قرآن 34 5- زمینهها و کلیدهای (شرایط) تدبّر در قرآن 37 6- اصول اساسی تدبّر در قرآن 38 7- تاریخچه اجمالی تدبّر در قرآن 39 8- روش تحقیق و منابع بحث 47 9- خلاصه کلّی مباحث 54 پژوهشی پیرامون تدبردر قرآن، ص: 8 فصل اوّل: زمینههای تدبّر در قرآن بخش اول: معرفت و ایمان به شأن و مقام قرآن 57 (1) ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن 57 (2) قرآن طبیب فکر و روح بشر 58 (3) طبابت انحصاری قرآن 58 (4) ایمان به طبابت انحصاری قرآن 60 (5) عواقب انکار شأن قرآن 61 (6) شیوه یهود و منافقین در انکار شأن قرآن 62 (7) افراط علم زدهها در شأن قرآن 63 (8) تفسیر به رأی و جریان علم زدگی 64 (9) راسخان در علم و تعبد فوق علمی به قرآن 68 (10) تعبد دون علم توده مردم به قرآن 71 بخش دوّم: درک و اعتراف به شأن خود در برابر قرآن 73 (1) اعتراف به مرض خود 73 (2) برخورد ما با قرآن 73 (3) رابطه قرآن و معصوم 74 بخش سوّم: جایگاههای مناسب تدبّر در قرآن 79 (1) خانه 79 1- تأثیر شگرف بر اهل منزل 79 2- دفع شرور و آفات و فزونی برکات 80 3- تعظیم شعائر الهی 81 4- دفع عذاب 81 5- روش یهود و نصاری 82 پژوهشی پیرامون تدبردر قرآن، ص: 9 (2) مسجد و مکانهای آموزشی 83 رسالت حوزهها 88 بخش چهارم: زمانهای مناسب تدبّر در قرآن 91 اصل تبدیل در اوقات و جبران در عبادات 94 بخش پنجم: جایگاهها و زمانهای نامناسب تدبّر در قرآن 97 1- عریان بودن در حمّام 97 2- هنگام قضای حاجت 98 3- هنگام زناشویی 100 فصل دوّم: کلیدهای (شرایط) تدبّر در قرآن مقدمه 105 بخش اول: کلیدهای عام تدبّر در قرآن 109 الف- کلیدهای قبل از تدبّر 109 (1) مسواک زدن 109 (2) طهارت داشتن 111 1- طهارت ظاهر و باطن 111 2- بانوان و مشکل طهارت 115 3- سیر و سلوک و احکام شرعی 118 4- روایات بحث 126 5- بحث فقهی در قرائت حائض 129 ب- کلیدهای هنگام تدبّر در قرآن 145 (1) استقبال قبله 145 (2) از رو خواندن قرآن 147 (3) دعای شروع و ختم تدبّر 149
(4) پناهندگی به خدا (استعاذه) 151 1- ضرورت پناهندگی 152 2- اصل کفر به طاغوت در فرهنگ الهی 155 مراتب کفر به طاغوت 158 الف- مرتبه قلبی 158 ب- مرتبه لسانی 158 ت- مرتبه عملی 159 مراحل تحقق ایمان 160 3- برخورد بنی امیّه با اصل کفر به طاغوت 162 4- برخورد آل سعود با اصل کفر به طاغوت 163 (5) استمداد و یاری جستن (تسمیه) 165 1- آثار تسمیه (ذکر بسم اللّه ...) 168 2- خصوصیّات بسمله (بسم اللّه ...) 169 3- برخورد قریش و بنی امیّه با تسمیه 170 4- رابطه استعاذه و تسمیه 172 5- روایات بحث از طریق اهل بیت (ع) 172 6- روایات بحث از طریق اهل سنّت 174 بخش دوّم: کلیدهای خاص تدبّر در قرآن 177 مقدمه 177 (1) کلیدهای علمی 179 1- تسلط بر قرآن و روایات ذیل آیات 179 2- لغت معتبر قریب به عصر قرآن 180 3- ادبیات عرب 182 4- منطق و روشهای تحقیق 183
5- فلسفه 186 6- کلام 188 7- عرفان 190 8- اخلاق 192 9- علم روایة الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال) 194 10- علم اصول و مبانی استنباط و فقه دین 195 11- علم اصول فقه 198 12- علم فقه احکام 202 13- تاریخ اسلام 202 14- تاریخ قرآن و حدیث 204 15- تاریخ تفسیر 205 16- تاریخ عمومی جهان و ادیان و تمدنها 207 17- علم تاریخ و فلسفه آن 208 18- تاریخ علوم 211 19- علم به زمان و عصر خود 212 20- علوم انسانی 214 21- ملکه استنباط 216 (2) کلیدهای روحی و عملی 219 الف- طهارت روحی و اولو الألباب 219 1- اساس طهارت روحی 220 2- رابطه ایمان و عقل 222 ب- تفصیل صفات اولو الألباب 227 1- شهود به حقانیّت قرآن 227 2- رسوخ در علم 228
3- 4- 5- اهل ذکر و فکر و مناجات 229 6- وفای به عهد الهی 230 7- برقراری پیوندها 231 8- 9- خوف و خشیت از خداوند و روز بازپرسی 232 10- 11- 12- صبر، اقامه نماز و انفاق 235 13- رفع بدی با خوبی 240 14- 15- 16- حقیقت طلبی، آزاد اندیشی و شرح صدر 244 17- زهد به دنیا و عشق به آخرت 247 ت- اجمال صفات اولو الألباب 250 1- زیباترین فرد در سخن و اعتقاد 250 2- زیباترین فرد در دین 251 ث- اهل قرآن در روایات 252 فصل سوّم: اصول اساسی تدبّر در قرآن مقدمه 257 بخش اول: اصول حاکم بر محتوای قرآن 259 اصل اوّل: قابل فهم بودن برای مردم 259 اصل دوّم: عدم جدایی از عترت 261 1- شأن ابلاغ 262 الف- ارزشمندی گزارش فرد راستگو 263 ب- تخصیص و تقیید قرآن به حدیث معتبر 264 2- شأن تبیین و تفسیر 266 3- شأن راهنما 267 4- شأن اجرا و الگو 269
5- شأن ولایت و امامت 270 اصل سوّم: عدم تحریف قرآن 273 اصل چهارم: خدائی بودن لفظ و چینش قرآن 274 دلائل بر چینش خدائی 275 1- عدم لغو و زیادی در آیات 280 2- عدم مترادف در آیات 280 اصل پنجم: ابدی بودن پیام 281 1- عدم ذکر زمان و مکان 282 2- عدم ذکر جزئیات روزمره 283 3- مخاطب قرار دادن مردم هر عصر 288 اصل ششم: هدایت و تربیت فرد و جامعه 289 1- بیان حقیقت و واقعیّت 290 2- سمبلیک بودن 292 3- عدم سکوت در برابر افکار و اعمال 294 4- عدم سیر در وادی علوم تجربی 295 5- ایجاز و اختصار و حذف 296 6- برخورد غیر مستقیم 298 7- مراتب و مراحل فهم قرآن 301 اصل هفتم: فرهنگ اصطلاحات قرآن 306 بررسی واژه (سیّئه) در سیاق قرآن 307 اصل هشتم: عدم تعارض و تزاحم 311 1- تعارض 312 الف- تعارض آیات با یکدیگر 312 مثالها 313
ب- قرآن و احکام قطعی 316 مثالها 317 ت- قرآن و احکام ظنی 319 مثالها 320 ث- قاعده جبری و تطبیق 320 ج- قاعده عدم تخصیص مورد 321 2- تزاحم 322 الف- تزاحم میان آیات 322 ب- تزاحم میان آیات با واقعیت خارجی 325 3- خلاصه بحث 326 اصل نهم: کلیدها و شیوههای تدبّر 328 اصل دهم: آفتهای تدبّر 330 بخش دوّم: اصول حاکم بر متدبّر قرآن 335 مقدمه 335 اصل اول: صحّت اصول اعتقادات 336 1- توحید در ذات و صفات و افعال 336 2- عدم تشبیه و عدم تنزیه 337 3- توحید در افعال و اختیار انسان 337 4- صلاحیّت و خباثت، معیار پاداش و جزا 338 5- عصمت پیامبران و اهل بیت (ع) 339 اصل دوّم: احاطه بر آیات و احادیث 345 اصل سوّم: برخوردار از ترجمهای دقیق و بلیغ 347 نظر مختار و طرح عملی 350 اصل چهارم: پاک طلبی و حقیقت جویی 355
اصل پنجم: پیشگیری آیات در جریان زندگی 358 اصل ششم: جسارت فکری و خلاقیت و ابتکار 362 اصل هفتم: مشورت با اهل قرآن 364 فصل چهارم: شیوههای تدبّر در قرآن و مراحل آن مقدمه 371 1- مفهوم تدبّر 371 2- فرق تدبّر و تفسیر 373 3- تدبّر، تلاوت راستین و ترتیل 375 4- فرق قرائت، تلاوت و ترتیل 378 5- شواهد معنی ترتیل 384 الف- شواهد قرآنی 384 ب- شواهد روایی 389 6- اقوال در معنی لغوی و اصطلاحی ترتیل 391 7- شیوه ترتیل و شیوه استماع و انصات 394 8- خلاصه مباحث شیوهها 396 بخش اوّل: شیوههای ترتیل و مراحل آن 399 الف: ترتیل در لفظ 399 (1) مخارج حروف 400 (2) آهنگ کلمات و موسیقی آیات 402 1- موسیقی قرآن و تأثیر شگرف آن 402 2- عوامل صوت زیبا و ملکوتی قرآن 404 3- بستر موسیقی ملکوتی قرآن 407 4- فرق موسیقی قرآن از موسیقی عناصر شهوتران 409
5- گریه در کنار حزن 412 6- در گلو چرخاندن صوت (ترجیع) 412 7- زبان روح بشر 413 8- صوت زیبا و نفاق 414 دفع و رفع ریا و نفاق 417 9- جهر و اخفات در قرائت 421 الف- جهر و اخفات در نماز و دعا 421 ب- جهر و اخفات در قرائت قرآن 425 ث- جهر و اخفات و حال مؤمن 426 (3) تقطیع آیات 431 1- ضرورت تقطیع 431 2- معیار و عوامل تقطیع 432 (4) پرهیز از شتاب در قرائت 435 1- ضرورت درنگ در قرائت 435 2- مقدار سرعت و تأنّی 436 (5) تداوم و پیوستگی در قرائت 441 1- اصل تدریج و پیوستگی در جریان رشد 441 2- تداوم بر قرائت 442 3- آثار تداوم قرائت 445 الف- استجابت دعا 445 ب- نظم روحی 445 4- مقدار قرائت 448 5- پیوستگی در قرائت 450 ب: ترتیل در معنی 453
(1) توجه به معانی و نظم و چینش آیات و طرح سؤال 453 ترجمه و مراحل آن 453 تفسیر و عناوین مورد بحث آن 459 مراحل کلی تفسیر 464 تأویل 465 طرح سؤال در سه حوزه 469 (2) تأنّی در آیات 474 (3) تدبّر در آیات 479 مرور مکرّر آیات 483 مراتب تدبّر 484 شواهد مراتب فهم و تدبّر در قرآن 487 (4) خود را مخاطب قرآن دیدن 489 الف- موسی (ع) با فرعون 490 ب- موسی (ع) با بنی اسرائیل 492 مراتب خطاب 495 (5) محزون کردن خویش 500 (6) کاوش در آیات برای درمان خویش 501 (7) الگوهای شیوه ترتیل 508 الف- اصحاب رسول خدا 508 ب- متقین 509 ت- قاری قرآن 510 بخش دوّم: شیوه استماع و انصات 513 مقدمه 513 (1) استماع و انصات 513
(2) جریان معنوی تأثیر قرآن 514 (3) الگوهای استماع و انصات 515 الف- قسّیسین و راهبان طالب حقیقت 515 ب- علمای ادیان 516 ت- انبیاء الهی 517 ث- مؤمنان حقیقی 517 (4) افراط و تفریط در شیوه استماع و انصات 519 الف- افراط در شیوه استماع و انصات 519 ب- تفریط در شیوه استماع استماع و انصات 523 دلائل تفریط 523 بخش سوّم: نمونههای تدبّر در قرآن 531 الف: نمونههای تدبّر در مرتبه عبارات و اشارات قرآن 532 طرح بعضی از سؤالات در مورد سوره حمد 532 پاسخها 533 نمونههایی دیگر 555 ب: نمونههای تدبّر در مرتبه لطائف قرآن 563 ت- نمونه تدبّر در مرتبه حقیقت قرآن 573 منابع مورد مطالعه و استناد 575
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مقدمه
- ۳ فصل اوّل زمینههای تدبر در قرآن
- ۳.۱ اشاره
- ۳.۲ بخش اوّل: معرفت و ایمان به شأن و مقام قرآن
- ۳.۲.۱ (1) ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن:
- ۳.۲.۲ (2) قرآن طبیب فکر و روح بشر:
- ۳.۲.۳ (3) طبابت انحصاری قرآن:
- ۳.۲.۴ (4) ایمان به طبابت انحصاری و قطعی قرآن:
- ۳.۲.۵ (5) عواقب انکار شأن قرآن:
- ۳.۲.۶ (6) شیوه یهود و منافقین در انکار شأن قرآن:
- ۳.۲.۷ (7) افراط علم زدهها در شأن قرآن:
- ۳.۲.۸ (8) تفسیر به رأی و جریان علم زدگی:
- ۳.۲.۹ (9) «راسخان در علم» و تعبد فوق علمی به قرآن:
- ۳.۲.۱۰ (10) تعبد دون علم توده مردم به قرآن:
- ۳.۳ بخش دوّم: درک و اعتراف به شأن خود در برابر قرآن
- ۳.۴ بخش سوم: جایگاههای مناسب تدبّر در قرآن
- ۳.۵ بخش چهارم: زمانهای مناسب تدبّر در قرآن
- ۳.۶ بخش پنجم: جایگاهها و زمانهای نامناسب تدبر در قرآن:
- ۴ فصل دوّم کلیدهای (شرایط) تدبر در قرآن
- ۴.۱ اشاره
- ۴.۲ مقدمه
- ۴.۳ بخش اوّل: کلیدهای عام تدبر در قرآن:
- ۴.۴ بخش دوّم: کلیدهای خاص تدبّر
- ۴.۴.۱ مقدمه
- ۴.۴.۲ (1) کلیدهای علمی
- ۴.۴.۲.۱ 1- تسلط بر قرآن و روایات ذیل آیات
- ۴.۴.۲.۲ 2- لغت معتبر قریب به عصر قرآن
- ۴.۴.۲.۳ 3- ادبیات عرب
- ۴.۴.۲.۴ 4- منطق و روشهای تحقیق «1»
- ۴.۴.۲.۵ 5- فلسفه
- ۴.۴.۲.۶ 6- کلام
- ۴.۴.۲.۷ 7- عرفان
- ۴.۴.۲.۸ 8- اخلاق
- ۴.۴.۲.۹ 9- علم روایة الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال)
- ۴.۴.۲.۱۰ 10- علم اصول و مبانی استنباط و فقه دین
- ۴.۴.۲.۱۱ 11- علم اصول فقه
- ۴.۴.۲.۱۲ 12- علم فقه احکام
- ۴.۴.۲.۱۳ 13- تاریخ اسلام
- ۴.۴.۲.۱۴ 14- تاریخ قرآن و حدیث
- ۴.۴.۲.۱۵ 15- تاریخ تفسیر
- ۴.۴.۲.۱۶ 16- تاریخ عمومی جهان و تاریخ تمدنها و ادیان
- ۴.۴.۲.۱۷ 17- علم تاریخ و فلسفه آن
- ۴.۴.۲.۱۸ 18- تاریخ علوم
- ۴.۴.۲.۱۹ 19- علم به زمان و عصر خود
- ۴.۴.۲.۲۰ 20- علوم انسانی
- ۴.۴.۲.۲۱ 21- ملکه استنباط
- ۴.۴.۲.۲۲ الف: طهارت روحی و اولوا الألباب:
- ۴.۴.۲.۲۳ ب: تفصیل صفات اولوا الألباب:
- ۴.۴.۲.۲۳.۱ شهود به حقانیت قرآن
- ۴.۴.۲.۲۳.۲ 2- رسوخ در علم
- ۴.۴.۲.۲۳.۳ اهل ذکر و فکر و مناجات
- ۴.۴.۲.۲۳.۴ 6- وفای به عهد الهی
- ۴.۴.۲.۲۳.۵ 7- برقراری پیوندها
- ۴.۴.۲.۲۳.۶ خوف و خشیت خدا و روز بازپرسی
- ۴.۴.۲.۲۳.۷ صبر، اقامه نماز و انفاق
- ۴.۴.۲.۲۳.۸ 13- دفع بدی با خوبی
- ۴.۴.۲.۲۳.۹ حقیقت طلبی، آزاد اندیشی و شرح صدر
- ۴.۴.۲.۲۳.۱۰ 17- زهد به دنیا و عشق به آخرت
- ۴.۴.۲.۲۴ ت: اجمال صفات اولوا الألباب
- ۴.۴.۲.۲۵ ث: اهل قرآن در روایات
- ۵ فصل سوّم اصول اساسی تدبر در قرآن
- ۵.۱ اشاره
- ۵.۲ مقدمه
- ۵.۳ بخش اوّل: اصول حاکم بر محتوای قرآن:
پیشگفتار
پیشگفتار کتاب حاضر، حاصل بحثهایی است که در دانشکده تربیت معلّم قرآن تدریس گردید. این بحثها به ضرورت، به عنوان مقدمهای بر مباحث تفسیر موضوعی و سورهای که بر عهده اینجانب قرار داشت در فرصت یک ترم مطرح گردید، سپس بهمّت تنی چند از دانش جویان گرانقدر، جمع آوری گشته در اختیار نگارنده قرار گرفت و در طی سه دوره تدریس در دانشکده و یک دوره در قم برای عدهای از طلاب، مطالب بسیاری بر آنها افزوده گشت، سپس طرح کلّی مباحث و مطالب آن، بعضا یا کلّا، در اختیار بعضی از اساتید بزرگوار قرار گرفت که ضمن راهنماییهای سودمند روند مباحث و محتوای آن را مورد لطف و عنایت خویش قرار دادند. این مباحث، در ابتدا، جهت معلّمان و مربیّان قرآن فراهم گشته است، تا که با فراگیری آن، به زبان سادهتر برای دانشآموزان و طالبین
فرهنگ قرآن مطرح گردد، از این رو فهم بعضی از مطالب آن، نیازمند آگاهی از اصول فقه، فقه احکام و ادبیات عرب میباشد؛ لیکن بهرحال عمده مطالب آن میتواند مورد استفاده عموم اقشار تحصیل کرده قرار گیرد. امید است این مجموعه و مجموعههای دیگری که به عنایت الهی در دست اقدام است به سهم خویش، قدم مؤثری در گسترش فرهنگ قرآن و انس تودههای مسلمان با آن، بردارد. در پایان از دانشجویان محترمی که در تهیه این مجموعه زحمات بیشائبهای را تقبّل فرمودند و از اساتید بزرگواری که هر یک به سهم خویش، در طرح مباحث یا محتوای آن ارشاداتی فرمودند، من جمله، از استاد بزرگوار حضرت آیت اللّه جوادی آملی و استاد دکتر سید محمد باقر حجتی و دکتر احمد بهشتی کمال تشکر را دارم، و در ضمن از صاحب نظران عزیزی که مطالب این نوشته را مورد عنایت قرار داده، تذکّرات خویش را به اینجانب ابلاغ نمایند، پیشاپیش سپاسگزاری مینمایم. «رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» ولی اللّه نقیپورفر قم 29/ 7/ 1371
مقدمه
اشاره
مقدمه 1- شأن و مقام قرآن 2- ضرورت تعلیم و تعلّم قرآن 3- تدبّر در قرآن 4- شیوههای تدبّر در قرآن 5- زمینهها و شرایط تدبّر در قرآن 6- اصول اساسی تدبّر در قرآن 7- تاریخچه تدبّر در قرآن 8- روش تحقیق و منابع بحث 9- خلاصه کلّی بحث
(1) شأن و مقام قرآن
(1) شأن و مقام قرآن قرآن را بر دیگر سخنان رفعتی است که در وصف نمیگنجد و آنها را قیاس با قرآن نتوان نمود همچنانکه نه مخلوق را با خالق میتوان سنجید و نه افعال آنان را با فعل خدا میتوان مقایسه کرد: «فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه علی خلقه». (بخار، ج 92، ص 19) «انّ کلام الباری سبحانه لا یشبه کلام الخلق کما لا یشبه أفعاله أفعالهم» (بحار، ط بیروت، ج 89، ص 107 و ج 90، ص 90) مگر نه اینکه قرآن تجلّی خاص خداوند سبحان میباشد بیآنکه به چشم بصر بتوان مشاهده کرد، و به چشم بصیرت به کنه ذاتش پی برد: «فتجلّی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا رأوه بما أراهم من قدرته». (نهج البلاغه، خ 147) تجلّی اعظمی که ملموسترین و مشهودترین شهود و حضور را جلوهگر است: «اللّهمّ انّی أسئلک بالتّجلّی الأعظم فی هذه اللّیلة من الشهر المعظّم». (مفاتیح، دعای شب مبعث)
از این رو، آنکه شوق دیدار معشوق بسر میپروراند و در هوای وصالش، شب را به صبح میرساند و از درد هجران و لذت حضور به سجده در آمده، مهر از راز دل بر گرفته، عقدهها را گشوده، در خلوت انس محبوب به نجوا درآمده است و گریان و نالان درمان درد میجوید و سکونت در جوارش را مسئلت مینماید. «1» و آنکه در بازار پر غوغای زندگی، بهشت برین را بر متاع فانی ترجیح داده، چشم امید به نعمت ابدی دوخته است. و آنکه از خوف غضب الهی، از لذت حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهی نشسته است، «2» همه و همه باید بسوی قرآن شتاب گیرند تا بقدر توان از سفره گسترده الهی بهرهمند گشته، مطلوب خویش را بدست آورند: «الا من اشتاق الی اللّه فلیستمع کلام اللّه». (ص) (کنز العمال، خ 2472) (بهوش باشید هر که شوق دیدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد). «اذا أحبّ أحدکم ان یحدّث ربّه فلیقرء القرآن». (ص) (کنز العمال، خ 2258) (هرگاه یکی از شما عشق و علاقه داشت که با پروردگارش سخن تازه کند پس قرآن بخواند). «القرآن مأدبة اللّه فتعلّموا من مأدبته ما استطعتم». بحار، ج 92، ص 19 بدون من-) (کنز، خ 2356، ان هذا القرآن ...) (قرآن سفره گسترده الهی است پس به تعلیم از سفره گستردهاش بقدر توان برگیرید). __________________________________________________ (1)- ر ک: بخش الگوها، فصل 4. (2)- إنّ قوما عبدوا اللّه رغبة فتلک عبادة التّجار، و إنّ قوما عبدوا اللّه رهبة فتلک عبادة العبید و إنّ قوما عبدوا اللّه شکرا فتلک عبادة الأحرار (نهج، ک 237)، در روایتی بجای «شکرا»، «حبّا» آمده است (میزان الحکمة، ج 6، ص 17)
به پیام ملکوتی قرآن ناطق، علی (ع)، گوش فرا دهیم که چه زیبا از عظمت قرآن و ضرورت أنس و تدبر در آن، سخن میگوید: «و أعلموا أنّ هذا القرآن هو النّاصح الذّی لا یغشّ و الهادی الذّی لا یضّل و المحدّث الذی لا یکذب و ما جالس هذا القرآن أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان؛ زیادة فی هدی او نقصان فی عمی». (آگاه باشید که این قرآن یگانه خیرخواهی است که تقلب و خیانت نمیکند و هدایتگری است که گمراه نمینماید و سخنگویی است که دروغ نمیگوید، هیچ کس همنشین با این قرآن نگشت مگر اینکه از کنار قرآن با افزایشی و یا کاهشی برخاست، افزایشی در هدایت و یا کاهشی از کوری و ضلالت). «و اعلموا أنّه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقة، و لا لأحد قبل القرآن من غنی، فاستشفوا من أدوائکم، و استعینوا به علی لأوائکم فإنّ فیه شفاء من أکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغیّ و الضلال. فاسألوا اللّه به و توجّهوا إلیه بحبّه، و لا تسألوا به، إنّه ما توجّه العباد إلی اللّه بمثله». (و آگاه باشید که بر کسی از پس قرآن فقری نخواهد بود و نه برای کسی قبل از قرآن غنایی حاصل است پس بجهت دردهایتان، از قرآن بهبودی طلب نمایید و بواسطه قرآن بر سختیها یاری جویید، چرا که در آن، شفایی است از بزرگترین دردها، و آن کفر است و نفاق و تباهی است و ضلالت، پس بواسطه قرآن از خدا درخواست کنید و با عشق به قرآن بسویش روی آورید و با آن از خلقش چیزی نخواهید چرا که بندگان (تاکنون) با چیزی همانند قرآن بسوی خدا روی نیاوردهاند). «و اعلموا أنّه شافع مشفّع، و قائل مصدّق، و أنّه من شفع له القرآن یوم القیمة شفّع فیه، و من محل به القرآن یوم القیمة صدّق علیه، فإنّه ینادی مناد یوم
القیمة: «ألا کلّ حارث مبتلی فی حرثه و عاقبة عمله غیر حرثة القرآن». (و آگاه باشید که او شفاعتگری است مورد قبول و گویندهای است مورد تصدیق، و بیشک هر که را قرآن در روز قیامت شفاعت کند بیدرنگ پذیرفته خواهد شد و از هر که قرآن شکایتی نماید بلافاصله تأیید خواهد گشت چرا که فریادگری در روز قیامت ندا میکند: «بهوش باشید هر کشتکاری در کشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر کشتکاران قرآن»). «فکونوا من حرثته و أتباعه و استدلّوه علی ربّکم و استنصحوه علی أنفسکم و اتّهموا علیه آرائکم و استغشّوا فیه أهواءکم». (نهج البلاغه، خ 176) (پس از کشتکاران و پیروان قرآن باشید و از آن بسوی پروردگارتان رهنمایی طلب کنید و از آن بر جانتان خیرخواهی جویید و در برابرش نظراتتان را متّهم نمایید و در حوزه قرآن امیالتان را خیانتکار تلقی کنید). رسول خدا (ص) در خطبهای جامع، حقیقت دنیا و جایگاه قرآن و شأن و مقامش را بیان میکند: «أیّها الناس إنّکم فی دار هدنة و أنتم علی ظهر سفر و السّیر بکم سریع و قد رأیتم اللّیل و النهار و الشمس و القمر یبلیان کلّ جدید و یقّربان کلّ بعید و یأتیان بکلّ موعود فأعدوا الجهاز لبعد المجاز. قال: فقام مقداد بن الأسود فقال یا رسول اللّه، و ما دارالهدنة؟ فقال: دار بلاغ و انقطاع، فإذا التبست علیکم الفتن کقطع اللّیل المظلم فعلیکم بالقرآن فإنّه شافع مشفّع و ماحل مصدّق، و من جعله أمامه قاده إلی الجنّة و من جعله خلفه ساقه إلی النار و هو الدلیل یدلّ علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل لیس بالهزل، و له ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم، ظاهره انیق و باطنه عمیق، له تخوم و علی تخومه
تخوم، لا تحصی عجائبه و لا تبلی غرائبه، فیه مصابیح الهدی و منار الحکمة و دلیل علی المعرفة لمن عرف الصّفة فلیجل جال بصره و لیبلغ الصّفة نظره، ینج من عطب و یتخلّص من نشب فإنّ التّفکر حیاة قلب البصیر، کما یمشی المستنیر فی الظلمات بالنور، فعلیکم بحسن التّخلّص و قلّة التّربّص». (اصول کافی، ج 2، ص 599، ح 2) (ای مردم شما در خانه صلح و آرامش بسر میبرید در حالیکه بر پشت مرکب سفر قرار گرفتهاید و حرکت دادن شما با سرعت انجام میپذیرد و بیشک شب و روز و خورشید و ماه را دیدهاید که هر تازهای را کهنه و هر دوری را نزدیک و هر موعودی را محقق میگردانند؛ پس وسایل سفر را جهت دوری مسیر گذر مهیّا سازید. پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: ای رسول خدا (ص) خانه صلح و آرامش (دار هدنة) چیست؟ فرمودند: خانه کسب توشه برای رسیدن به مقصد و منقطع شدن از دنیاست. پس هرگاه فتنهها همچون پارههای شب ظلمت افزا شما را فرا گرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا که آن شفاعتگری مورد پذیرش و شکایت کنندهای مورد تصدیق میباشد؛ و هر که او را در پیش رویش قرار دهد، او را به سوی بهشت خواهد کشانید و هر که او را در پشت خود قرار دهد او را به سوی آتش به پیش خواهد راند. و قرآن یگانه راهنماست که بر بهترین راه راهنمایی میکند و او کتابی است که در آن تفصیل و توضیح و برگرداندن به حاصل کلام موجود است. و او یگانه سخن قاطع و جدی است که با شوخی همراه نیست. و او را ظهر و بطنی است، پس ظاهرش حکم و باطنش علم میباشد، ظاهرش
بسیار جذّاب و دلربا و باطنش ناپیداست، او را نهایتها و ریشههایی است و بر نهایتهایش، نهایتهایی است که شگفتیهای آن به شمارش در نمیآید و عجایب نامأنوسش کهنه نمیگردد، در آن چراغهای هدایت و منار حکمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمایی برشناخت حقیقت است برای آنکه صفت قرآن را بشناسد پس باید هر محققی دیدهاش را به گردش درآورد و نگاه دقیقش را به نهایت صفت قرآن رساند که در نتیجه از هلاکت نجات و از گرفتاری رهایی مییابد، چرا که تفکر در قرآن موجب حیات دل فرد بیناست همانگونه که شخص در تاریکیها با استمداد از نور گام برمیدارد. پس بر شما باد التزام به زیبا رها شدن و کمی انتظار کشیدن و معطل شدن). قرآن را حقیقتی است ماوراء الفاظ آن که در قیامت، در زیباترین صورت، جلوهگر میشود و از نظر زیبایی و عظمت بر همه مسلمین و شهدا و أنبیا و فرشتگان مقرّب، پیشی جسته در صفّ مقدّم مقام قرب الهی قرار میگیرد و به شفاعت از اهل قرآن میپردازد «1» و هر مؤمنی را به اندازه أنس و عمل به قرآن به درجهای از درجات بهشت هدایت میکند. «1»
(2) ضرورت تعلیم و تعلم قرآن «3»
اشاره
(2) ضرورت تعلیم و تعلم قرآن «3» قرآن غذای روح است و فکر، و سفرهای است گسترده و متنوع، متناسب با گستردگی و تنوّع نیاز انسان، پس تناولش بر کودک، ضروری است و حیاتی، و همچون غذای جسمش، تأمین آن بر پدر واجب است و قطعی، نه تنها کودک که مادر و پدر خود نیز به __________________________________________________ (1)- اصول کافی، ج 2، کتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12 و 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4. (3)- علاوه بر بحث مقدمه در بخشهای دیگر کتاب بحثهای مفیدی بتناسب اشاره شده است.
آن محتاج و نیازمند میباشند: «حقّ الولد علی الوالد، ان یحسّن إسمه و یحسّن أدبه و یعلّمه القرآن و یزّوّجه». (نهج، کلمه 399) (حقّ فرزند بر پدر این است که: اسم فرزند را زیبا قرار دهد و زیبا تربیتش کند و قرآن را به او بیاموزد و- در نهایت- او را به همسری دهد). «یا معاذ، إن أردت عیش السعداء و میتة الشهداء و النّجاة یوم الحشر و الأمن یوم الخوف و النّور یوم الظلمات و الظّل یوم الحرور و الرّیّ یوم العطش و الوزن یوم الخفّة و الهدی یوم الضلالة، فأدرس القرآن فإنّه ذکر الرحمان و حرز من الشیطان و رجحان فی المیزان». (ص) (بحار، ج 92، ص 19؛ کنز، خ 2439) (ای معاذ اگر زندگی سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت، و سایبان در روز حرارت شدید، و سیری در روز عطش، و ارزش و سنگینی در روز سبکی، و هدایت در روز گمراهی را با تلاش جویا هستی، پس قرآن را مطالعه کن چرا که آن یاد آور خدای رحمان و حافظ از شیطان و عامل برتری در ترازوی اعمال میباشد). «خیرکم (او خیارکم) من تعلّم القرآن و علّمه». «1» (بحار، ج 92، ص 182؛ کنز، خ 2351) (بهترین- یا برگزیدهترین- شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و یاد دهد). «من قرأ القرآن قبل أن یحلم فقد أوتی الحکم صبیّا». (کنز، خ 2452) __________________________________________________ (1)- روایات بیشماری در این زمینهها مطرح است: (بح، ج 92، ص 19؛ ج 3، ص 36- کنز، خ 2330، 2320، 2386 و 2356- نهج، خ 110 و ...).
(هر که قرآن را بخواند، قبل از اینکه به بلوغ رسد، پس بواقع در کودکی به او حکمت عطا گشته است!).
پاداش رنج در قرائت و تعلّم قرآن:
پاداش رنج در قرائت و تعلّم قرآن: برای سختی تعلّم و رنج و دشواری آن، پاداشی است همتراز أمر تعلّم، چرا که در راه خدا، نتایج با سعی و تلاشها و میزان امکانات سنجیده میشود: «1» «إنّ الذّی یعالج القرآن و یحفظه بمشقّة منه و قلّة حفظ له أجران». امام صادق (ع) (ب 5، ح 2) (آنکه قرآن را با سختی و مشقت و کندی حافظه یاد میگیرد و حفظ میکند، برایش دو أجر میباشد). «من شدّد علیه القرآن کان له أجران و من یسّر علیه کان مع الأوّلین (من الأبرار)». امام صادق (ع) (ب 5، ح 3) (هر که قرآن برای او دشوار آید دو اجر دارد و هر که برایش آسان باشد با اولین- یا از ابرار- خواهد بود). «من علّم ولدا له القرآن قلّده قلادة یعجب منها الأوّلون و الآخرون یوم القیمة». (ص) (کنز، خ 2386) (هر که فرزند خویش را قرآن بیاموزد به گردن او گردبندی میآویزد که از آن، اولین و آخرین در روز قیامت به شگفتی در میآیند). __________________________________________________ (1)- «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی علاوه بر سعی، معیار دیگر نیّت عمل میباشد که در واقع روح عمل را تشکیل میدهد؛ بطور کلی، مقدار پاداش با میزان اخلاص در نیت، مقدار سعی و تلاش، صعوبت عمل و هم چنین مقدار سرمایههای وجودی و خارجی انسان، ارتباط دارد. هر چه اخلاص بالاتر و سعی بیشتر و عمل دشوارتر و متناسب با امکانات باشد پاداش بیشتر است.
شأن معلم قرآن و پاداش او
شأن معلم قرآن و پاداش او معلم قرآن شأن بسیار والایی در میان مردم دارد؛ در احادیث آمده است که: «من علّم عبدا آیة من کتاب اللّه فهو مولاه، لا ینبغی له ان یخذ له و لا یستأثر علیه فان هو فعله قصم عروة من عری الإسلام». (ص) (کنز، خ 2384) (هر که بندهای را آیهای از کتاب خدا بیاموزد پس او مولای او خواهد بود که او (شاگرد) را سزاوار نیست که در نیمه راه- در میان مشکلات- او را رها کند و نه اینکه بر او مقدم شود، پس اگر او این کار را کرد، دستگیرهای از دستگیرههای اسلام را شکسته و بریده است). «ألا من تعلّم القرآن و علّمه و عمل بما فیه، فأنا له سائق إلی الجنّة و دلیل إلی الجنّة». (ص) (کنز، خ 2375) (بهوش باشید! هر که قرآن را فرا گیرد و بیاموزد و به محتوایش عمل نماید پس من سوق دهنده و راهنمای او سوی بهشت خواهم بود). «من تعلّم للّه و عمل للّه و علّم للّه دعی فی ملکوت السّموات عظیما». (ع) (بحار، ج 2، ب علم) (هر که بخاطر خدا فرا گیرد و بخاطر خدا عمل نماید و بخاطر خدا بیاموزد در ملکوت آسمانها شخص با عظمتی خوانده میشود).
(3) تدبّر در قرآن
الف: تدبّر و اهمیّت آن:
الف: تدبّر و اهمیّت آن: «تدبر» در لغت «ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی» میباشد؛ «1» این واژه چهار بار __________________________________________________ (1)- بحث گستردهتر از مفهوم تدبر در بخش «ترتیل در معنی» مطرح گشته است؛ رجوع شود.
در قرآن بکار رفته است: در سه آیه، قرآن کریم مخاطبین خود را به تدبّر در اعماق و مقاصد پیام خویش دعوت نموده است؛ آهنگ و سیاق این آیات نوعی توبیخ و اعتراض را بهمراه دارد: «أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ...». (مؤمنون/ 68) (پس چرا در این سخن (قرآن)، ژرف نیندیشیدند؟). «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها». (محمد/ 24) (پس چرا در قرآن ژرف نمیاندیشند؟ مگر بر دلهایی قفلهای آن چیره گشته است؟). «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً». (نساء/ 82) (پس چرا در این قرآن ژرف نمیاندیشند؟ و اگر از نزد غیر خدا میبود، در آن ناهماهنگی و تضاد بسیاری مییافتند). مخاطبین این آیات کسانی هستند که به حقانیّت الهی این کتاب به دیده تردید نگریسته و یا منکر آن میباشند و نیز کسانی هستند که به تقلید و بدون معرفت، به آن ایمان آوردهاند، و در حقایقش اندیشه نمینمایند. در آیه چهارم، محتوای پر خیر و برکت قرآن را بیان میکند تا بواسطه تدبّر در آن، از برکات عظیم آن بهرهمند گردند: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ». (ص/ 29) با دقت و تأمل در این آیات و سیاق آن مییابیم که: «الهی بودن قرآن» بدون «تدبر در آن» معلوم نخواهد گشت، و نیز بدون «تدبر در قرآن» نمیتوان از ذخائر بیکران و پر خیر و برکت کلام خدا بهرهای جست؛ و هم چنین نمیتوان از ظلمت شک و تردید و حیرت و سرگردانی نفاق، خود را رهانید و به ایمانی راسخ و یقینی استوار، دست یافت.
و نیز بدون «تدبر در قرآن» عمق و مغز آیات را نمیتوان دریافت و به حقایق شگفت و حیرت آورش پی برد؛ آنکه در آیات به تدبّر مینشیند، میتواند با تمام وجود و با تمام مشاعرش، در جای جای قرآن، حضور خدا را حس کند و دل و جانش را از نور خدا سرشار نماید (تعبیر «لَوَجَدُوا» این معنی را بخوبی نشان میدهد)؛ در بیان حضرت امیر (ع) است که مغز و حقیقت ناب و خالص اسلام را شخص متدبّر در مییابد: «فجعله (الإسلام) أمنا لمن علقه، و ... و فهما لمن عقل و لبّا لمن تدبّر ...». (نهج، خ 106) (پس خداوند اسلام را امنیت قرار داد برای آنکه بدان متصل شود و ... و فهم قرار داد برای آنکه تعقل کند و مغز قرار داد برای آنکه تدبّر نماید). این بیانات «نقش اساسی تدبّر» را در وصول به حقیقت قرآن و اسلام به ما نشان میدهد.
ب: تدبّر و تلاوت راستین قرآن:
ب: تدبّر و تلاوت راستین قرآن: کسانی حقیقتا به اسلام و قرآن ایمان دارند که، کتاب خدا را آنگونه که شایسته است تلاوت مینمایند: «الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ ...». (بقره/ 121) بنابراین آنکه این تلاوت راستین و پیروی از قرآن را نداشته باشد از ایمان تهی و در زمره سرمایه باختگان خواهد بود: «... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ». (بقره/ 121) با مقایسه این آیه شریفه با آیه سوره ص که هدف از نزول و وسیله بهرهمندی از قرآن را «تدبر در آیات» معرفی مینماید؛ در مییابیم که «تلاوت راستین»، «جریان تدبر در آیات» میباشد.
مؤید این برداشت روایت پرباری است که در بخش بعدی بیان میکنیم.
(4) شیوههای تدبّر در قرآن=
(4) شیوههای تدبّر در قرآن از آنجا که قرآن طبیب است و ما بیمار و از آنجا که قرآن طعام روح است و ما نیازمند آن؛ و از آنجا که حالات و اوضاع روحی در شرایط مختلف و اوقات شب و روز متفاوت میباشد؛ در برخورد با قرآن و تدبّر در آن، گاه نیازمند «سماع قرآن» هستیم و گاه «طالب قرائت» آن، از این رو، «تدبر در قرآن» از دو طریق «سماع یا قرائت قرآن» صورت میگیرد. «1» تدبّر از طریق سماع قرآن به «شیوه استماع و انصات» و از طریق قرائت به «شیوه ترتیل» حاصل میشود: «إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». (اعراف/ 204) (هرگاه قرآن خوانده شود پس به آن گوش فرا دهید و ساکت باشید شاید که مورد رحمت- الهی- قرار گیرید). «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا». (مزمل/ 4) (و قرآن را به شیوه ترتیلی مخصوص، تلاوت نما). «استماع» گوش فرا دادن بهمراه پذیرش، و «انصات» سکوت توأم با تمرکز فکر و آرامش باطنی، میباشد. «ترتیل»، پیروی و تبعیّت لفظی و معنوی از چینش خاص آیات و سیر فکری و روحی در فضای آن، میباشد. «2» __________________________________________________ (1)- در بخش اوّل مقدمه گذشت: ألا من اشتاق إلی اللّه فلیستمع کلام اللّه- إذا أحبّ أحدکم أن یحدّث ربّه فلیقرأ القرآن در بحث «جهر و اخفات در قرائت» و بخش «ترتیل در لفظ»، بحثی خواهد آمد. (2)- در مقدمه دو فصل «شیوه ترتیل و شیوه استماع و انصات» بحثی مبسوط در توضیح این اصطلاحات خواهد آمد.
شیوه مستمر و عمده در امر تدبر، شیوه «ترتیل» میباشد که در رأس برنامههای خودسازی پیامبر و یارانش در سوره مزّمل مطرح گشته است که هم مقام خلوت و أنس فردی را نظر دارد و هم در حضور مؤمنین میتواند مطرح باشد، لیکن شیوه «استماع و انصات» مقام حضور در جمع مؤمنین را نظر دارد که با قرائت آیات توسط یکفرد، دیگران باید به «استماع و انصات» بپردازند. علاوه بر آن، اوضاع و حالات روحی، گاه اقتضاء میکند که انسان بجای «شیوه ترتیل»، «شیوه استماع و انصات» را برگزیند؛ همانگونه که این روش را در عملکرد رسول خدا (ص) مشاهده میکنیم که گاه به یکی از أصحاب میفرمودند قرآن بخواند تا او استماع کند «1» چرا که در آن شرایط، تأثیر «استماع و انصات» بیش از «ترتیل» میباشد حتی گاه شرایط روحی بگونهای است که انسان صرفا باید «استماع» کند و گاه بر عکس، نیازمند «شیوه ترتیل» میباشد، از اینرو، باید با توجّه به اوضاع نفسانی خود و با توجّه شرایط خارجی یکی از آن دو شیوه را برگزید؛ البته گاه فقط شیوهای خاص ضرورت مییابد: الف: وقتی که در تنهایی بسر میبریم تنها «شیوه ترتیل» امکان پذیر است. ب: وقتی در جمع قرار گرفتهایم و کسی قرآن را قرائت مینماید «شیوه استماع و انصات» مطرح خواهد بود. باید به این نکته توجه کرد که «شیوه ترتیل» بنوعی «شیوه استماع و انصات» را در بردارد چرا که در واقع قاری دو کار را با هم انجام میدهد: یکی قرائت قرآن و شنواندن آن به دیگری، دو دیگر اینکه، آیات را با تمرکز باطنی به گوش دل خود میرساند، و سرزمین وجود خویش را قبل از تأثیر بر دیگران، تحت تشعشعات قرآن قرار میدهد. __________________________________________________ (1)- در بحث ترتیل در لفظ بخش زیبایی صوت قرآن در مسأله جهر و اخفات توضیحاتی آمده است.
بر اساس توضیح فوق روایتی جامع در تفسیر آیه «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ ...»، تلاوت راستین را همان تلاوت به «شیوه ترتیل»، و سپس همان جریان «تدبر در آیات» معرفی مینماید: «1» «فی قوله تعالی: یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ: یرتّلون آیاته و یتفهّون معانیه و یعملون بأحکامه و یرجون وعده و یخشون عذابه و یتمثّلون قصصه و یعتبرون أمثاله و یأتون أوامره و یجتنبون نواهیه؛ و ما هو- و اللّه- بحفظ آیاته و سرد حروفه و تلاوة سوره و درس أعشاره و أخماسه، حفظوا حروفه و أضاعوا حدوده، و إنّما هو تدبّر آیاته یقول اللّه تعالی: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ ...». (امام صادق) (میزان الحکمه، ج 8، ص 84) (در سخن خداوند که میفرماید: «... یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ ...» که به شیوه ترتیل آیاتش را میخوانند و معانیش را فهم میکنند و به احکام آن عمل مینمایند و امید به وعده الهی دارند و از عذابش در خوف و هراس بسر میبرند و قصص آن را مجسم میبینند و از مثلهایش عبرت میگیرند، اوامرش را اجرا میکنند و از محرماتش دوری میگزینند؛ و آن- بخدا قسم- صرفا با حفظ آیات و چینش منظم حروف و تلاوت سورهها و تحقیق یک دهم و یک پنجم قرآن حاصل نمیشود- آنان حروفش را حفظ و حدودش را تباه کردند-، و جز این نیست که آن (حق تلاوت) همان تدبر در آیاتش میباشد؛ چرا که خداوند __________________________________________________ (1)- در مقدمه بخش ترتیل در لفظ، روایات ترتیل بهمراه بحثی مبسوط، آمده است.
میفرماید: «آن کتابی بسیار با عظمت- که آن را بسویت فرو فرستادیم- و بسیار پر خیر و برکت است تا که در آیاتش تدبر نمایند). در تفسیر امام از آیه شریفه میبینیم، تلاوت بحق، به ترتیل در آیات، معنی شده است؛ بیانات بعدی شرح و بسط ترتیل و آثار آن میباشد، در انتهای روایت صریحا تلاوت بحق، همان تدبر در آیات معرفی شده است، بنابراین: «تلاوت راستین»، همان جریان «تدبّر در آیات» و این خود، همان «تلاوت به شیوه ترتیل» خواهد بود. «1»
(5) زمینهها و کلیدهای (شرایط) تدبّر در قرآن
اشاره
(5) زمینهها و کلیدهای (شرایط) تدبّر در قرآن تدبّر در آیات نیازمند زمینههای مناسبی میباشد تا در بستر آن «تدبّر» صورت پذیرد. شناخت و اعتراف به شأن قرآن و موقعیت خود در برابر قرآن، قدم اوّل در پیدایش زمینه مناسب میباشد، قدم بعدی در زمینه سازی، «زمانها و جایگاههای مناسب تدبّر» خواهد بود. پس از زمینه سازی، نوبت به تحصیل «شرایط تدبّر» میرسد که این شرایط، همان «کلیدهای تدبّر در قرآن» میباشند و سه جنبه علمی، روحی و عملی را دربرمیگیرند. این شرایط و کلیدها در دو مرتبه مطرح میباشند:
الف- کلیدها و شرایط عامّ تدبّر:
الف- کلیدها و شرایط عامّ تدبّر: که نیازی به تحصیل ابزار و کلیدهای خاص تدبّر نیست، بلکه صرف ترجمه آیات بهمراه شرایط عام، جهت «تدبّر در آیات» کفایت میکند و این حداقل شرایطی است که اجازه میدهد همه اقشار مردم در این سطح، بتوانند در امر «تدبّر در آیات» شرکت نمایند. __________________________________________________ (1)- در بحث قبل گفتیم شیوه ترتیل بنوعی «شیوه استماع و انصات» را در بردارد از این رو در روایت سخنی از آن بمیان نیامده است، و در واقع آنکه قرآن را به شیوه ترتیل، تلاوت نماید هنگام شنیدن قرآن، همان شیوه را در قالب استماع و انصات بکار خواهد بست.
ب- شرایط و کلیدهای خاص تدبّر:
ب- شرایط و کلیدهای خاص تدبّر: که مرتبه فقه و تفسیر آیات را نظر دارد و طبعا علاوه بر شرایط عام، شرایطی خاص را طلب میکند. این مرتبه از سطح تودههای مردمی بالاتر بوده جنبه تخصصّی بخود میگیرد، و به تناسب، هر سه گروه علماء، اولیاء و معصومین را شامل میشود که خود مراتبی را در میان خود، دارا میباشند. «1» این شرایط و کلیدها بطور ضمنی، «آفتهای تدبّر در قرآن» را نیز مطرح مینمایند. نقصان در تحصیل شرایط عام یا خاص، ما را از تدبّر لازم در سطح مطلوب، محروم خواهد نمود.
(6) اصول اساسی تدبر در قرآن
(6) اصول اساسی تدبر در قرآن علاوه بر فراگیری زمینهها و کلیدهای تدبر، قبل از آشنایی با شیوههای تدبر، شخص متدبر به اصولی نیازمند است که در پرتو آن با دیدی روشن نه مشوب به قرآن بنگرد تا مسیر کاربرد شیوهها در آیات برایش هموار گردد. این اصول اساسی، برگرفته از هدایتها و آموزشهای معصوم (ع) میباشد که بدون آموزش آن، خطر فرو غلطیدن در ورطه تفسیر به رأی و انحراف در برداشتها، متدبر در قرآن را تهدید میکند؛ این اصول اساسی، در دو بخش «محتوای قرآن» و «شخص متدبّر» مطرح است که تحت دو عنوان «اصول حاکم بر محتوای قرآن» و «اصول حاکم بر متدبر قرآن» مطرح گشته است. مجموع این اصول اساسی، هفده اصل میباشد که هر یک را دارای اصولی فرعی میباشد. که جمعا به حدود پنجاه اصل میرسد. __________________________________________________ (1)- در بحث کلیدها و بحث ترتیل توضیحاتی در این زمینه آمده است.
علاوه بر این اصول، اصلهای دیگری نیز مطرح است که عمدتا جزء فروعات این هفده اصل اساسی خواهد بود.
(7) تاریخچه اجمالی تدبّر در قرآن «1»
(7) تاریخچه اجمالی تدبّر در قرآن «1» در زمان رسول خدا (ص)، اصحاب راستین حضرت با درک شأن قرآن که نسخه درمان فردی و اجتماعی است نه کتاب قرائت؛ شب و روزشان را با قرآن سپری میکردند و آیات را همچون مرهمی بر زخمهای جان خود نهاده، از شفایش بهره جسته، بنور قرآن جانشان را منوّر میگرداندند. این جریان فکری و روحی ملکوتی به رهبری و ارشاد رسول خدا (ص) و تبیین و توضیح حضرت، بهمراه ارائه الگوی عملی آیات به پیش میرفت. قرائت آیات و حفظ آن، تدبر در آیات و عمل به آن، جریانی عمومی گشته، وجودهایی عاشق ارزشهای الهی و پاکباخته و جانباز در راه خدا میپرورید، بگونهای که بسیاری، حافظ قرآن و عامل به آن گشته، تعلیم تازه مسلمانان را بر عهده گرفتند و به هنگام جنگ سر از پا نشناخته لباس رزم، پوشیده پا در رکاب، عازم جبهه جنگ شدند. بموازات پیشرفت انقلاب اسلامی پیامبر (ص) و نزدیک شدن به اواخر عمر شریف حضرت، بعلت غزوات و سریّههای بیشمار، بتدریج شمار بسیاری از این پاکباختگان، شربت شهادت نوشیدند و به دیدار خدا شتافتند؛ کار بجایی رسید که برای حفظ هستههای فرهنگی و اعتقادی انقلاب، آیه معروف «نفر» نازل گشت: «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً ...». (توبه/ 122) __________________________________________________ (1)- برای توضیحات این بخش رجوع کنید به المیزان، ج 5، ص 283- 271، بحث تاریخ تفکر مسلمین و موقعیّت قرآن در آن.
(مؤمنین نبایستی همگی عازم جبهات شوند). در پی این دستور اکید، رسالت عظیم هجرت برای «تفقّه در دین» جهت انذار مردم، با لحنی سرزنش آمیز توأم با تشویق، اعلام گردید: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ». (توبه/ 122) (پس چرا از هر گروه از مؤمنین، دستهای- سوی مدینه- عزم سفر نمیبندند تا که در امر دین به درک گسترده و عمیق دست یابند و (در پی آن) وقتی بسوی قومشان بازگشتند آنان را آگاهی بخشند و از عواقب انحراف از مسیر، هشدارشان دهند، و شاید که متوجه شوند و احساس خطر کرده، مراقبت لازم را- در فکر و روح و خانه و جامعهشان- بکار گیرند). با وجود این دستور اکید، ضرورتهای زمان و طبیعت انقلاب عظیم اسلامی، بهمراه شوق فراوان به شهادت، بسیاری از اصحاب راستین را به جبهه کشاند و سردارانی فقیه همچون حمزه سید الشهداء، جعفر طیّار، زید بن حارثه و بسیاری دیگر شربت شهادت نوشیدند و عدهای هم در جریان کوچهای تبلیغی به شهادت رسیدند. «1» انقلاب به پیش میرفت که رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام فرا رسید و جریان سقیفه پیش آمد؛ جریان سقیفه با قطع ارتباط بین مقام عصمت و قرآن در سطح جامعه اسلامی و اعلان بینیازی به تفسیر و تبیین قرآن، توسط علی (ع) (معصوم زمان) و سردادن شعار «حسبنا کتاب الله»، ضربه سنگین و هولناکی بر پیکر جامعه نوپای اسلامی وارد کرد و جریان انس با قرآن و تدبّر در آن را به انحراف کشاند. با دستور أکید منع نقل و کتابت حدیث پیامبر (ص) «2»، زاویه مسیر انحرافی، بیشتر __________________________________________________ (1)- ر ک: سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 89- 81 و ص 300- 287. (2)- در بخش کلیدها، مبحث تاریخ حدیث و تفسیر، توضیحاتی آمده است.
گشته به سرعت آن افزوده شد؛ کار بجایی رسید که به جهت پیش آمدن مشکلات فراوان اعتقادی و اجرایی و لزوم تفسیر قرآن برای حلّ معضلات حکومت پهناور اسلامی، علمای یهودی و مسیحی بظاهر مسلمان همچون «کعب الأحبار» و «تمیم داری» بر کرسی تبیین و تفسیر قرآن تکیه زدند و در مساجد و در تریبونهای قبل از خطب نماز جمعه بر اساس «تورات و انجیل و تلمود (تفسیر عظیم تورات جعلی)» به شرح و توضیح آیات پرداختند و با تربیت «ابو هریرهها» جریان انحرافی تفسیر قرآن را براه انداختند، «1» قرآنی که دیگر ارتباطش را با معصوم، در سطح جامعه قطع کرده بودند، ارتباطی که بارها و بارها خصوصا در اواخر عمر، پیامبر عظیم الشأن بر لزوم آن تأکید کرده، ضامن هدایت شمرده بود: «إنّی تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی، ما إن تمسّکتم بهما لن تضّلوا أبدا و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض». (حدیث متواتر) ظهور بدعتها و پیروی از هواهای نفسانی و دنیا طلبی روز افزون، فتنههای عظیمی را بوجود آورد. «2» حضرت علی (ع) در محراب عبادت به شهادت رسید، امام حسن (ع) از حکومت بر کنار و سپس مسموم گردید و فاجعه عظیم کربلا پیش آمد؛ حادثه کربلا در حقیقت حرکتی الهی بود تا که از مسخ یکباره حقیقت اسلام توسط خلفاء جلوگیری کند و جریانی اصیل را در برابر جریان انحرافی در میان مردم پدید آورد؛ این هدف بزرگ با شهادت امام حسین (ع) و یاران پاکباخته و فداکاری زینب کبری (ع) و پیگیری آن __________________________________________________ (1)- ر ک: علامه بزرگوار مرتضی عسگری: یکصد و پنجاه صحابی دروغین، عبد الله بن سبا، نقش عایشه در تاریخ اسلام و ... نقش ائمه در احیاء دین، ج 6 و 7. (2)- «إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحکام تبتدع». (نهج، خ 50).
توسط ائمه معصومین خصوصا امام باقر (ع) و امام صادق (ع) محقق گشت. «1» لکن این جریان نسبت به وسعت کشورهای اسلامی و مبارزه مستمر خلفاء با آن نمیتوانست همه تودهها را زیر پوشش خود قرار دهد، از این رو تودههایی عظیم از مردم، از مکتب وحی و أهل بیت بیخبر مانده در مسیر انحرافی بریده از معصوم قرار گرفتند. بعد از ائمه معصومین، در دوره غیبت حضرت مهدی (ع) علمای راستین، پرچم هدایت مردم را به نیابت از معصوم (ع) بر دوش گرفتند و به حفظ و تحقیق در آثار اهل بیت و نشر آن پرداختند؛ لیکن بواسطه ضیق و فشار سلاطین و خلفای جور، عمده وجهه همّتشان به توجه و پرداختن به احکام عملی و توضیح و تفسیر آیات الأحکام محدود گشت و بعد از شیخ طوسی و شاگردش شیخ طبرسی صاحبان «تبیان و مجمع البیان»، تفسیر مهّمی تا قرون أخیر عرضه نشد و جریان انس و تدبّر در قرآن به رکود جدّی کشیده شد و فقاهت و اجتهاد در دایره محدودی ادامه یافت؛ در جریان نهضت اخباریگری روایات ذیل آیات در سه تفسیر «نور الثقلین (عبد علی حویزی) و البرهان (شیخ یوسف بحرانی) و صافی (ملا محسن فیض کاشانی)» جمعآوری شد، لیکن کاری جدی در حوزه تدبّر در آیات صورت نگرفت، تا آنکه دست تقدیر الهی بزرگمردی از سلاله پاک پیامبر را برانگیخت تا نهضت عظیمی را در فهم و تدبّر در قرآن، براه اندازد این بزرگوار «علامه سید محمد حسین طباطبایی»، صاحب «تفسیر المیزان» بود. مقدمه چینی این نهضت را مجاهد مصلح «سید جمال الدین اسد آبادی» بر عهده __________________________________________________ (1)- فخر رازی در تفسیر کبیر، ذیل سوره کوثر، امام باقر و امام صادق (ع) را از برکات کوثر عطاء شده به رسول خدا (ص) میداند.
داشت و این او بود که صلای «بازگشت به قرآن» را در عالم اسلام بلند کرد و در پی آن شاگردش «شیخ عبده و یارانش» در شمال آفریقا و «اقبال لاهوری» در هند و پاکستان و سپس «علامه طباطبایی، آقای طالقانی، دکتر شریعتی «1» و شهید مطهری» این راه را ادامه دادند. علاوه بر ظهور و جلوهگری عظیم «المیزان» تفاسیری ارزشمند همچون «پرتوی از قرآن و تفسیر نوین» و اخیرا «تفسیر نمونه» پا به عرصه وجود گذاشتند و راه را برای انس و تدبّر امت اسلامی خصوصا شیعه هموار نمودند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری عبد صالح ابر مرد دوران معاصر، «حضرت امام خمینی»، شتاب بیشتری به این نهضت بازگشت به قرآن بخشیده، طلیعه انقلابی عظیمتر را نوید میدهد. در این عصر پرچم نهضت انس و تدبّر در قرآن را شاگرد خلف علامه طباطبایی، استاد معظم «آیت الله جوادی آملی» عهدهدار میباشند. امید آنکه در بستر این نهضت با برکت، امت اسلامی خصوصا ایران اسلامی، جلوهگر کننده هر چه بیشتر عظمت اسلام و قرآن گردند و دستورات قرآن تابلوی اندیشه و گفتار و کردار مؤمنین قرار گیرد. یادمان نرود که «سنت معصوم (ع)»، قرین «قرآن» بوده مکمّل و مفسر آن میباشد و معنی «بازگشت به قرآن»، بازگشت به فرهنگ اهل بیت (ع) را با خود بهمراه دارد و این «دو ثقل میراث پیامبر اسلام (ص)» از هم جدا نخواهند شد تا که در کنار حوض کوثر بر رسول خدا (ص) وارد شوند. «2» __________________________________________________ (1)- شریعتی بازگشت به قرآن را در میان روشنفکران و دانشگاهیان مطرح نمود، اینکه تا چه موفق بود بحثی مستقل را میطلبد؛ در صفحه 40 اشارتی آمده است در بحث (تفسیر برأی و جریان علم زدگی). (2)- اشاره به حدیث متواتر ثقلین که متن آن قبلا گذشت.
در اینجا باید متذکر شد که مقصود ما از تاریخچه تفکر و تدبّر در قرآن، تاریخ تفسیر به معنی مصطلح نیست بلکه سخن از جریان تدبر در قرآن، در میان مسلمین میباشد؛ جریانی که اهلش را به شور و حرکت و حضور در صحنههای زندگی اجتماعی میکشاند و از بیتفاوتی و غفلت از سرنوشت سیاسی- اجتماعی خود، برحذر میدارد. از این رو حتّی تفسیر تبیان و مجمع البیان بیانگر این جریان نیست، بلکه حرکتی است در برابر تفسیر نویسی اهل سنت، تا نشان دهد شیعه از حیث تفسیر نویسی توان بالایی دارد؛ همچنانکه کتب فقهی شیخ همچون خلاف و مبسوط در جهت ردّ سخنان مخالفین نوشته شد، دلیل روشن این مطلب، تأثر شدید تفسیر نویسی تبیان و مجمع البیان از روش برخورد اهل سنت با قرآن میباشد که تفسیری، حاوی علوم مختلف قرآنی است نه یک تفسیری که با مشکلات و مسائل زمانه درگیر شده راه حلی را برای آنها ارائه دهد و جریانی فکری- تربیتی همچون صدر اسلام در مردم پدید آورد؛ به گفته علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، کار حوزههای علمیه تشیع و تسنّن به جایی رسید که یک طلبه علوم دینیّه ممکن بود تمام علوم دینی را فرا گیرد و بپایان رساند و حتی به درجه اجتهاد رسد و لیکن هرگز قرآن را نخواند و با آن مرتبط نباشد؛ از این روست که کتب تفسیر قبل از آنکه به عنوان هدایت مردم و ایجاد جریان تفکر سالم در میان آنان باشد، جهت دفاع از عقیده و مرام حق یا باطل مفسّر به رشته تحریر در میآمد؛ این است که در دورههای مختلف تاریخ مسلمین، تفسیرها رنگ جریانات حاکم بر حوزههای علمی و جوّ اجتماعی را به خود گرفته است نه اینکه مسلمین بواسطه بهرهمندی از تدبّر در قرآن، جریانی اجتماعی را ایجاد کنند؛ در اوائل بعد از رحلت پیامبر بعلت هجوم افراطی به احادیث پیامبر و تقدس پیدا کردن صحابه، قرآن از مجرای نقلیات مورد توجّه واقع گشت بدون اینکه به صحت و سقم آن عنایت شود.
در ادامه این جریان با اوج گرفتن بحثهای اختلاف قرائتها و شور و هیجان فراوان در این زمینه قرآن بدان سو کشیده شد، بطوری که تلاوت راستین همان هنرنمایی در قرائت قرآن به انواع قرائتها تلقی گشت؛ در روایتی که در بحث قبل گذشت امام صادق (ع) با قسم و تأکید این نوع تلقی را رد میکند و این نشان میدهد تا چه حد تدبّر در قرآن به بیراهه رفته بود «و ما هو- و اللّه- بحفظ آیاته و سرد حروفه و تلاوة سوره و درس أعشاره و أخماسه حفظوا حروفه و ضیّعوا حدوده ...» با اوج گرفتن بحثهای لغوی و نحوی بر اساس قرائتهای مختلف، برخورد با قرآن جنبه ادبی افراطی را به خود گرفت تا اینکه از قرن چهارم به بعد تعادلی میان بحثهای قرائت، اعراب و لغت و معنی آیات حاصل آمد که جلوهاش را در تفسیر مجمع البیان میبینیم لیکن بهرحال فهم قرآن از طریق اقوال بر تفاسیر، حکومت غالب داشت؛ از این دوره به بعد جریانهای کلامی و تفسیرها به مذاق مذهب خویش خودنمایی کرد که «تنزیه القرآن عن المطاعن» قاضی عبد الجبار معتزلی، «کشاف» زمخشری و سپس «تفسیر کبیر» فخر رازی از آن جمله میباشد در کنار این جریان، تفسیرهای اشاری و باطنی از قرآن، متأثر از رشد جریان تصوّف و عرفان جلوهگر شد که تفسیر خواجه عبد الله انصاری، محی الدین عربی، روزبهان بقلی و عبد الرزاق کاشانی را میتوان بعنوان نمونه برشمرد علاوه بر آن تفسیرهای فقهی متناسب با مذاق هر مذهبی پدید آمد که تفاسیر احکام القرآن جصاص، ابن عربی، قرطبی و محقق اردبیلی از آن جمله میباشند. در طول این جریان تفاسیر همواره جریان تدبر راستین قرآن توسط علمای ربّانی تداوم داشته، بذر معرفت و ایمان را در وجودهای مستعد میپروراند که سید بن طاووس، سید بحر العلوم، ملا فتح علی سلطان آبادی، سید علی آقا قاضی طباطبایی، علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی را میتوان نام برد؛ مرحوم آقای حکیم در کتاب حقائق الاصول بمناسبتی از تفسیر اعجاب آور مرحوم ملا فتح علی سلطان آبادی در
تفسیر آیه 7 سوره حجرات یاد میکند «1» که در مدت یکماه، هر روز حقیقتی از حقایق این آیه شریفه را جلوهگر میساخت که باعث بهت و حیرت مراجع بزرگ و علمای طراز اوّلی بود که در خدمت تفسیرش نشسته بودند؛ این بزرگواران همان حاملین برجسته قرآن میباشند که حضرت علی (ع) در خلال سخن با کمیل از آنان سخن بمیان میآورد، آنان که به نور علم الهی جانشان منوّر گشته، به دفاع از دین خدا و تربیت نیروهای مستعد همت میگماشتند: «اللّهمّ بلی لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة إمّا ظاهرا مشهورا و امّا خائفا مغمورا، لئلّا تبطل حجج اللّه و بیّناته، و کم ذا و أین اولئک؟ أولئک- و اللّه- الأقلّون عددا و الأعظمون عند اللّه قدرا، یحفظ اللّه بهم حججه و بیّناته حتّی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب أشباههم، هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین، و استلانوا ما أستعوره المترفون و أنسؤا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلی، أولئک خلفاء اللّه فی أرضه و الّدعاة إلی دینه، آه آه شوقا إلی رؤیتهم!». (نهج، ک 147) (بار خدایا آری زمین هرگز از بپا دارندگان حجت الهی به خاطر خدا خالی نمیماند چه ظاهر مشهور باشند و چه خائف و در خفا بسر برند تا اینکه حجتها و بینات الهی از میان نرود. و آنان چه تعداد میباشند و در کجا بسر میبرند؟ آنان بخدا قسم از نظر عدد کمترین و از نظر مقام و عظمت در پیشگاه الهی در بالاترین رتبه قرار دارند که خدا بواسطه __________________________________________________ (1)- حقائق الاصول، ج 1، ص 95؛ از جمله این علماء، آقایان آیت الله نایینی، سید اسماعیل صدر، حاجی نوری و سید حسن صدر بودند.
آنان حجتها و بینات خود را حفظ مینماید تا آنکه آنها را در وجود شاگردانی نظیر خود به ودیعت میگذارند و در دلهای افرادی مشابه خود، آنها را زراعت مینمایند، علم و یقین بر اساس بینایی حقیقی یکباره بر آنان هجوم آورده است و هم آغوش روح یقین گشتهاند و آسان شمردهاند آنچه را که اهل خوشگذرانی سخت و دشوار تلقّی مینمایند و انس گرفتهاند به آنچه که جاهلان از آن به وحشت در آمدهاند و دنیا را با بدنهایی هم صحبت شدند که ارواح آنها به ملکوت اعلی معلق گشته بود، آنان خلفای الهی در زمین و دعوت کنندگان حقیقی به دین خدا میباشند آه آه که چقدر مشتاق دیدار آنان میباشم!).
(8) روش تحقیق و منابع بحث
(8) روش تحقیق و منابع بحث با اعتقاد و تجربه اینکه قرآن خود راه و رسم و شیوههای انس و تدبّرش را توضیح میدهد، مکرّر در مکرّر همه قرآن مورد مطالعه و تحقیق و بررسی واقع گشت، این مطالعه و تحقیق، زمینهها و تجربههایی را از بیست سال پیش تاکنون، با خود بهمراه داشت که بر اثر انس با قرآن و برخورد با اساتید فن و تفاسیر معتبر حاصل آمده بود. در این مطالعه و تحقیق، آیات مرتبط به بحث یادداشت و سپس تک تک مورد تدبر واقع گردید در این امر جهت مشخص کردن ترجمه دقیق آیات و مفاهیم آن، بارها و بارها به کتب لغت و تفاسیر معتبر مراجعه شد؛ سپس مباحث آیات، بشکلی خام دستهبندی و منظم گردید؛ در پی آن منابع روایی مورد نظر مشخص گردید، این منابع عمدتا «بحار الأنوار» ج 92، 93، «اصول کافی» ج 2، کتاب فضل قرآن، «وسایل الشیعه» ج 4 کتاب قراءة القرآن، «مستدرک الوسایل» ج 4 کتاب قراءة القرآن «میزان الحکمه» ج 8 تحت عنوان قرآن، «کنز العمال» جلدهای مختلف آن، «تفسیر
نور الثقلین»، «در المنثور» و بحثهای روایی تفسیر «المیزان» در ذیل آیات، بودند؛ این منابع در کنار منابع فرعی دیگر بارها مورد مطالعه و یادداشت قرار گرفت، و بر اساس طرحی که از روایات و آیات استفاده شده بود تنظیم گشت؛ این طرح در پی سه بار بحث و مشورت مکرر با اساتید بزرگوار، منقّح گردید و با دو بار تجدید نظر در کلّیت طرح و تجدید نظر مکرر در جزئیات بحث، بشکل کنونی در آمد؛ در این تحقیق عمده نظر به قرآن و روایات میباشد، از اینرو تا قبل از مطالعه قرآن و روایات و تفاسیر و تنظیم طرح به کتب و رسالههای مستقل در بحث رجوع نگشت تا مبادا ذهنیّت آنان در فهم منابع و طرح و تنظیم مباحث، اثر گذارد و در نتیجه، تفکر آزاد در قرآن و احادیث را سلب نماید. بعد از مطالعه و تحقیق و یادداشت و طرح و تنظیم مکرر، کتب نوشته شده در موضوع بحث، مشخص گردیده، مورد مطالعه واقع گشت؛ متأسفانه، بحثهای زمینهها، کلیدها و شیوهها و آفات تدبر مستقلا و به طور جدی، در طول تاریخ فهم و تدبر قرآن، مورد توجه واقع نگشته است و در نتیجه کار مهمی در این زمینه صورت نگرفته است؛ این بحثها که اساس فهم و تدبر و تفسیر قرآن میباشد بطور پراکنده در لابلای بحثهای علوم قرآن و در بعضی از کتب تربیتی و اخلاقی در بخش «فضیلت قرآن و آداب تلاوت قرآن»، مورد بحث قرار گرفته است و گاهی هم در تفاسیر، ذیل بعضی از آیات، بمناسبت ذکری از آن بمیان آمده است، مهمترین بخش بحث که شیوههای تدبر میباشد بیشتر از مباحث دیگر مورد غفلت واقع شده است، غیر از قرن اخیر خصوصا در «تفسیر المیزان»، جز نکته سنجیهای پراکنده در تفاسیر گذشته چیزی مشاهده نمیشود آنهم در بعضی از تفاسیری که شیوه کلی تفسیر قرآن به قرآن را مورد توجه قرار داده بودند؛ در «تفسیر المیزان» به نحو عملی نمونههای فراوان شیوه صحیح و جزیی و مشخص تدبر را مشاهده میکنیم؛ لیکن «علامّه» خود به نحو مستقل به تبیین
جزیی این شیوه و مراحل آن نپرداخته است و «ترتیل» را نیز چنانکه خواهیم دید چنان معنی کرده است که ربطی به «شیوه تدبر» پیدا نمیکند. منابع معتبری که مقداری به موضوعات زمینهها و کلیدها (شرایط)، شیوهها و آفات تدبر پرداختهاند یکی «احیاء علوم الدین» غزالی (م 492 ق) میباشد که در جلد اوّل، تحت عنوان «کتاب آداب تلاوت قرآن» در چهار باب به بحث پرداخته است؛ باب اوّل، در فضل قرآن و اهل آن و ذم مقصرین در تلاوت میباشد، باب دوّم، در آداب ظاهری تلاوت، و باب سوم، در اعمال باطنی تلاوت است و باب چهارم، در فهم قرآن و تفسیر اجتهادی غیر نقلی و تفسیر برأی، بحث مینماید؛ جامعترین بحث را برای اولین بار در همین کتاب «احیاء» میبینیم که از نظر تاریخی نیز بر کتب دیگر مقدم میباشد. این کتاب توسط فیض کاشانی (م 1091 ق) تحت عنوان «محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء»، تهذیب و شرح گشته است لیکن «فیض» در این بحث چیزی بر عناوین «احیاء» نیفزوده و نیز نقدی بر آن ایراد ننموده است؛ «فیض» بحثهایی را هم در مقدمه «تفسیر صافی» مطرح نموده است؛ «کیمیای سعادت» غزالی نیز به فارسی خلاصهای از بحث آداب تلاوت را آورده است. کتاب معتبر دیگر «التبیان فی آداب حملة القرآن» ابی زکریا یحیی بن شرف الدین نووی شافعی (م 678 ق) است که در ده باب مطالب بسیاری در بحث زمینهها و کلیدهای عام تدبر و ترتیل در لفظ و ترجمه مطرح نموده است که مرجع عمده متأخرین میباشد. کتاب سوم «البرهان فی علوم القرآن» زرکشی (794- 745 ق) میباشد که در جلد اوّل کتاب خود بخشی را به شیوهها و آداب تلاوت قرآن اختصاص داده است. کتاب چهارم «الاتقان فی علوم القرآن» سیوطی (م 911 ق) میباشد که در جلد اوّل، تحت عنوان «آداب تلاوت و تألیف قرآن» و در جلد دوّم، تحت عنوان «شروط
مفسر و آداب آن» بحث نموده است در بخشهای دیگر جلد اوّل و دوّم مباحث بسیار مفید در زمینه نکات لغوی و تفسیری مطرح شده است؛ این کتاب مهمترین و جامعترین منبع علوم قرآنی میباشد که از دقت و متانت خاصی برخوردار میباشد و عمدتا مرجع کتب متأخر بعد از کتاب «البرهان» قرار گرفته است لیکن در زمینه شیوه تدبر راه حل اجرایی روشنی ارائه ننموده است. «اتقان» سیوطی، سومین کتاب جامع در علوم قرآن است که بنظر میآید از دو کتاب «البرهان» زرکشی «مواقع العلوم من مواقع النجوم» جلال الدین بلقینی (م 824 ق) بهرههای فراوانی برده باشد. پس از «اتقان» سیوطی تا قرون اخیر کتاب مهم دیگری تألیف نگردید تا اینکه دوباره تلاش در زمینه تحقیق در حوزه علوم قرآن از جمله شیوههای تدبر و تفسیر اوج گرفت و بحث تازه ترجمه نیز بطور جدی و با سر و صدای زیادی مطرح گشت که در امر تدبر جایگاه مهمی را بخود اختصاص میدهد. بعضی از کتب مهم در این زمینهها را در اینجا ذکر مینماییم و تمامی را در پایان در بخش منابع رساله و منابع مورد مطالعه و توجه به بحث، خواهیم آورد: «مناهل العرفان فی علوم القرآن» عبد العظیم زرقانی، مهمترین کتب در قرن اخیر میباشد که بسیار مورد نظر کتب دیگر بوده است که بحث ترجمه جایگاه مهمی را بخود اختصاص داده است. بعد از «مناهل»، «مباحث فی علوم القرآن» مناع القطان و نیز، دکتر صبحی صالح میباشد. کتب دیگر «المعجزة الکبری» محمد ابو زهره، «مع القرآن الکریم» دکتر شعبان محمد اسماعیل، «علوم القرآن» دکتر عبد الله شحّاته، «دراسات فی القرآن الکریم» دکتر محمد ابراهیم الحفناوی «فی رحاب القرآن الکریم» دکتر محمد سالم محسن،
«لغة القرآن الکریم» دکتر عبد الجلیل عبد الرحیم، «اللآلی الحسان فی علوم القرآن» موسی شاهین لاشینی، «التبیان فی علوم القرآن» محمد علی صابونی و دهها کتاب دیگر میباشد. در خصوص روشها و شرایط تدبر، «مناهج المفسرین» دکتر عبد الحلیم محمود، «المذاهب الاسلامیه فی تفسیر القرآن» علی حسن عبد القادر، «اثر التطور الفکری فی التفسیر» دکتر مساعد مسلم عبد الله آل جعفر، «منهج اهل السنّة فی تفسیر القرآن» دکتر صبری المتولی، «مذاهب التفسیر» گلدزیهر، «التفسیر و المفسرون» الذهبی و «اتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر» دکتر فهد بن عبد الرحمن بن سلیمان رومی و کتب دیگر به عربی میباشد در زمینه فارسی، «قانون تفسیر» کمالی دزفولی و «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» عمید زنجانی از کتب سودمند در این زمینهها میباشند. اشکال عمده و اساسی تمامی این منابع، عدم تحقیق در معنی «ترتیل» میباشد و بسیاری از آنها میان شیوههای کلی و جزیی و مراحل تدبر و مذاقهای تفسیری فرقی نگذاشتهاند و هیچ یک به ارائه شیوه عملی و جزیی تدبر نپرداختهاند؛ امر اخیر، مطلب بسیار اساسی است که «راه عملی تدبر» را برای همه از جمله تودههای مردمی نشان میدهد، در این زمینه، فقط به چند کتاب برخورد شد، که به این مهم توجه جدی نمودهاند که بترتیب تاریخ، «روش برداشت از قرآن» و «تطهیر با جاری قرآن» علی صفایی، «کیف نفهم القرآن» محمد رضا الحسینی «1» و «سلسله مباحث قرآن شناسی» الیاس کلانتری میباشد. در این کتابها با طرح شیوه تدبر و ارائه نمونههای عملی از آیات، تصوری روشن و عملی را از مطلوب بدست دادهاند لیکن بحث ترجمه و روش آن که در امر تدبر __________________________________________________ (1)- این کتاب به نام «از ژرفای قرآن» توسط دکتر محمد مهدی فولادوند، به فارسی ترجمه شده است.
تودههای مردمی نقشی اساسی را بر عهده دارد مورد توجه جدی واقع نشده است و تکلیف آن روشن نگشته است که آیا همچنانکه الازهر رأی داد ترجمه حروفی قرآن محال است «1» و باید به ترجمه معنوی و تفسیری قرآن همت گماشت یا که نه راهی میانه وجود دارد که ترجمهای حروفی دقیق و نزدیک به متن قرآن با تلاش و کوشش بسیار میتوان، ارائه داد که از گروه گرایی و نظرات مذهبی عاری بوده، مجرای صحیحی را برای تدبر توده مردمی فراهم مینماید که اعتقاد ما با کار عملی بر همین شق سوم میباشد چرا که در غیر این صورت امر تدبر توده مردمی که قرآن به آن فرمان داده است عملا مجرای صحیحی نخواهد داشت و مطلوب قرآن حاصل نخواهد شد چنانکه تاکنون نیز حاصل نشده است. راهنمای اصطلاحات: حرف «ح» (حدیث) برای احادیث شیعه و «خ» (خبر) برای احادیث اهل سنت بکار رفته است؛ تعبیر «نهج» برای نهج البلاغة، «ک» برای حکم، «خ» برای خطبهها و «نامه» برای نامههای آن بکار رفته است؛ حرف «ب» برای باب کتاب و «ج» جهت جلد کتاب و «ص» صفحه کتاب میباشد. در ذکر منابع هر کجا ابتداء، به ذکر باب و حدیث اکتفاء شده است مقصود، «ج 4، کتاب وسائل الشیعه، کتاب قرائت قرآن» میباشد و اگر برای بار دوم به بعد چنین بود به مرجع قبلی اشاره دارد که از ذکر مجدد کتاب، جهت اختصار خودداری شده است که __________________________________________________ (1)- «الیاس کلانتری» نظری نزدیک به رأی ازهر دارد لیکن به اشکال مذکور نمیپردازد تا نقص این رأی برملا گردد که عدم پرداختن به ترجمه دقیق در حد وسع بشری و پرداختن به ترجمه تفسیری موجب دخالت بیشتر رأی و نظرها در آیات میگردد و در نتیجه دریچه سالمی را که از راه ترجمه دقیق برای امر تدبر مردم حاصل میشود بسیار تنگ نموده، انحراف در مجرای تدبر را موجب میگردد.
گاه فقط به ذکر شماره حدیث اکتفاء شده است که نشان میدهد در همان بابی است که قبلا ذکر شده است. حرف «ق» برای تاریخ قمری و «م» برای «مرگ» میباشد. برای احادیث، «ص» حدیث پیامبر را نشان میدهد و «ع» حدیث ائمه معصومین را و تعبیر «معصوم» تردید انتساب به معصوم معینی را نظر دارد. اغلب نقل قولها با حروف خاص و با فاصله دو سانتیمتر از کادر صفحات آمده است تا از متن اصلی ممتاز گردد.
(9) خلاصه کلی مباحث
(9) خلاصه کلی مباحث مقدمه 1- زمینههای تدبّر در قرآن 2- کلیدهای تدبّر در قرآن: الف- کلیدهای عام: کلیدهای قبل از تدبر کلیدهای هنگام تدبر ب- کلیدهای خاص: کلیدهای علمی کلیدهای روحی و عملی 3- اصول اساسی تدبّر در قرآن: الف- اصول حاکم بر محتوای قرآن ب- اصول حاکم بر متدبّر قرآن 4- شیوههای تدبّر در قرآن و مراحل آن: الف: شیوه ترتیل و مراحل آن: ترتیل در لفظ ترتیل در معنی ب- شیوه استماع و انصات ت- نمونههای تدبّر
فصل اوّل زمینههای تدبر در قرآن
اشاره
فصل اوّل زمینههای تدبر در قرآن بخش اول: معرفت و ایمان به شأن و مقام قرآن بخش دوّم: درک و اعتراف به شأن خود در برابر قرآن بخش سوّم: جایگاههای مناسب تدبّر در قرآن بخش پنجم: جایگاهها و زمانهای نامناسب تدبّر در قرآن
بخش اوّل: معرفت و ایمان به شأن و مقام قرآن
(1) ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن:
(1) ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن: جهل به موقعیت قرآن موجب میشود که نتوانیم ارتباط صحیحی با قرآن بر قرار سازیم و با آن مأنوس شویم از این رو ادامه ارتباط غلط، زدگی و تنفّر را در پی خواهد داشت. رسیدن انسان به بنبست شناخت خود و مرتبه خود و مقصد و غایت خویش و درک عدم گره گشایی غریزه، عقل، قلب و تجربه و علوم بشری از معضلات اساسی انسان، آدمی را با تواضع و فروتنی و دردمندی سوی وحی الهی میکشاند: «وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ». (سبأ/ 6) (آنانکه علم و آگاهی به آنها داده شده است میبینند که حقیقتا آنچه بسویت از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است، همان حق (مقصود) میباشد و بسوی شاهراه پر جاذبه خدای شکست ناپذیر بسیار ستوده رهنمایی میکند). تعبیر «عزیز و حمید» اشاره به ذلت و پستیای دارد که به سبب دور شدن از فرهنگ وحی، بشریت را فرا گرفته است.
(2) قرآن طبیب فکر و روح بشر:
(2) قرآن طبیب فکر و روح بشر: قرآن کریم در ارتباط با انسان، مقاماتی را داراست مقام هدایت و رهبری، تذکر و ارشاد و بشارت و انذار و غیره، از میان این مقامات، مقامی خاص وجود دارد که دو خصوصیت مهمّ را داراست: اوّل: اغلب مقامات دیگر در این مقام، نهفته است. دوّم: اولیّهترین و ضروریترین شأن و مقام، در برخورد با بشریّت گمراه و درمانده محسوب میشود؛ این کدام شأن و مقام میباشد؟ قرآن پاسخ میدهد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً». (اسراء/ 82) (و پیوسته از قرآن فرو میفرستیم آنچه را که مایه شفاء و رحمت برای مؤمنین میباشد و ستمگران را چیزی جز سرمایه باختگی نمیافزاید). این مقام، «مقام طبابت» روح و فکر بشر میباشد؛ اصلاح اندیشه فاسد و درمان فساد اخلاقی و آلودگی روح، و این مقامی است که بشر به بنبست رسیده، دربدر، بدنبال یافتن آن در جستجو و تکاپوست.
(3) طبابت انحصاری قرآن:
(3) طبابت انحصاری قرآن: این مقام در واقع شأن انحصاری خداوند عالم میباشد؛ این خداست که درمان کننده دردها و امراض بشر میباشد، از این رو در دعای «جوشن کبیر و کمیل» دردمندانه او را چنین میخوانیم: «یا طبیب القلوب، یا طبیب من لا طبیب له»، «یا من اسمه دواء و ذکره شفاء ...».
(ای طبیب دلها، ای طبیب آنکه برایش طبیبی نیست)، (ای کسی که اسمش دارو و یادش شفاست). بارزترین جلوه طبابت خداوند، از طریق کلامش، قرآن و اولیائش، پیامبر و اوصیاء پیامبر متحقق گشته است. قرآن و معصوم (ع) به اذن الهی، مقام طبابت بشر را با هم بر عهده دارند بهمین جهت حضرت علی (ع) پیامبر اسلام را چنین معرّفی مینماید: «طبیب دوّار بطبّه، قد أحکم مراهمه و أحمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة إلیه». (رسول خدا، طبیبی است دوره گرد بهمراه طبش، براستی مرهمها را محکم کرده و ابزار داغ را سخت گداخته است، آن را هر جایی که نیاز افتد قرار میدهد- و درمان میکند-). «من قلوب عمی و آذان صمّ و ألسنة بکم متتبّع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحیرة». (درمان قلوبی که- از دیدن حقیقت- کور و گوشهایی که- از شنیدن سخن حق- کر و زبانهایی که- از بیان حقیقت- لال میباشند؛ او با دارویش جایگاههای غفلت و بیخبری و مکانهای حیرت و سرگشتگی را جستجو میکند- تا درمان نماید-). «لم یستضیئوا بأضواء الحکمة و لم یقدحوا بزناد العلوم الثاقبة فهم فی ذلک کالأنعام السّائبة و الصّخور القاسیة». (نهج، خ 108) (بشریّتی که با اشعه حکمت روشنی نیافتهاند و با آتش زنه علوم نافذ و رهگشا، در وجودشان جرقهای شکل نگرفته است، پس در این شرایط، همچون چارپایان سر گشته و رها و صخرههای سخت غیر قابل نفوذ میباشند- که سخت نیازمند رهنمایی و هدایت هستند-).
(4) ایمان به طبابت انحصاری و قطعی قرآن:
(5) عواقب انکار شأن قرآن:
(5) عواقب انکار شأن قرآن: انکار شأن قرآن هلاکتی توأم با خفت و خواری و رسوایی را باعث میشود: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ؟! فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا؟ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ
إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ ...». (بقره/ 85) (پس آیا به بعضی از کتاب خدا ایمان میآورید و به بعضی دیگر کفر میورزید؟ پس چیست مجازات کسی از شما که چنین عمل میکند جز رسوایی بزرگ در زندگی پست دنیا در حالیکه در روز قیامت بسوی سختترین شکنجه باز گردانده خواهند شد). این شدت عمل و خشونت مجازات از آنجاست که فی الواقع، چنین افرادی دین را سپر بلا و پلی برای رسیدن به امیال پست حیوانیشان قرار داده و آیات خداوند را به بازی گرفتهاند که هر چند وقت یکبار، حکمی از احکام خدا را مردود اعلام کرده، دورهاش را گذشته تلّقی نموده، خلق عظیمی را به گمراهی میکشانند.
(6) شیوه یهود و منافقین در انکار شأن قرآن:
(6) شیوه یهود و منافقین در انکار شأن قرآن: روش یهود همواره چنین بود که در برخورد با احکام خدا تا آنجایی زیر بار احکام خدا میرفتند که با اهداف دنیاشان مطابقت کند در این مسیر تا بدانجا پیش رفتند که هر پیامبری بر خلاف دلخواهشان سخن میگفت تکذیبش میکردند و یا اینکه به شهادت میرساندند: «أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ». (بقره/ 87) تاریخ یهود مملّو است از این جنایتها و کشتارهای بیرحمانه؛ هر که به این وضع اعتراض میکرد بیدرنگ بیرحمانه اعدام میشد: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ». (آل عمران/ 21) توجّه به عملکرد سران نفاق و سرنوشت شومشان همچون قوم یهود، از آیات
بزرگ خداوندی در این باره میباشد که به چه رسوایی و ذلّتی هولناک دچار گشتهاند که برای کسب عزّت چاپلوسی جنایتکارانی چون صدام را باید مرتکب شوند تا صباحی چند به زندگی نکبت بار خود ادامه دهند: «بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ، فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً». (نساء/ 139- 138) (به منافقین مژده بده که نصیبشان شکنجهای است دردناک، آنانکه کفّار را با کمال میل، در برابر مؤمنین، دوست و سرپرست گرفتهاند، آیا اینان نزد کفار عزت و سربلندی را میجویند؟! پس- بدانید- عزت و سربلندی بتمامی از آن خداست). همه آنانکه عبادات قرآن را میپذیرند، لکن، روانشناسی یا جامعهشناسی، اقتصاد و یا مدیریت اسلام را زیر سئوال برده، به غرب روی میآورند و یا اینکه دید اسلام نسبت به زن و حجاب و مسائل دیگر را رد میکنند، همه اینها در مسیر این راه شوم و ذلت بار حرکت میکنند.
(7) افراط علم زدهها در شأن قرآن:
(7) افراط علم زدهها در شأن قرآن: در مقابل این عدّه، کسانی دیگر به افراط دچار گشته مدعی شدهاند که هر چه در علوم تجربی مطرح است قرآن آن را بیان کرده است و دلیلشان آیه «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» میباشد. اینان نیز از صراط مستقیم به انحراف گراییده و اهداف قرآن را گم کردهاند. اهداف قرآن: هدایت بسوی رشد، «1» شکوفاندن بذر ایمان، تقوی و احسان و __________________________________________________ (1)- «... یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ ...» (جن/ 3) «... قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ...». (بقره/ 256).
غیره، «1» حرکت در شاهراه عبودیت الهی «2» و رسیدن به قلّه معرفت و بندگی او میباشد، قلّهای که جلوه گاه علم بیکران و قدرت عظیم الهی است؛ «3» این اهداف بطور مستقیم به قوانین تجربی نیازی نداشته بدون آن میتواند بخوبی حاصل شود. بنابراین اگر در مواردی، قرآن به حقیقتی علمی- تجربی اشاره دارد از این روست که با یک حقیقت هدایتی و ارشادی پیوند نزدیکی داشته، با آن گره خورده است، مانند پیشگویی نهایت عالم هستی (انهدام و فرو ریختن کلّ نظام هستی) که با امر قیامت و سرنوشت بشر مرتبط میباشد؛ در غیر این موارد قرآن کریم متعرض قوانین تجربی نشده به راه خود ادامه میدهد.
(8) تفسیر به رأی و جریان علم زدگی:
(8) تفسیر به رأی و جریان علم زدگی: جریان علم زدگی نمونهای از موارد بیشمار فرو غلطیدن در ورطه خطرناک «تفسیر به رأی» میباشد که از دیر باز تاکنون در برخورد با قرآن، صورت گرفته است. آنانکه مقهور فلسفه یونان شده آیات را بدنبال آن نظریات کشاندند و اهل کلامی که «جبر یا اختیار» را مبنا گرفته بر اساس آن آیات مخالف را توجیه نمودند و عرفایی __________________________________________________ (1)- «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها» (شمس/ 9)، «... وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ ...». (فتح/ 29): در آیه سوره شمس، انسان تشبیه به بذر در زمین و در سوره فتح، امت اسلامی به دانه و گیاه سربرآورده از خاک همانند گشته است که در حرکتش به قوّت و ستبری و استحکام میرسد. (2)- «أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ». (یس/ 61) بهمین مضمون (مریم/ 36؛ آل عمران/ 51؛ زخرف/ 64). (3)- در سوره ذاریات هدف، بندگی، و در سوره طلاق هدف آگاهی بر قدرت و علم نامحدود الهی عنوان شده است که اشاره به اتصاف انسان به علم و قدرت الهی دارد: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً». (طلاق/ 12)
که متأثر از فرهنگ زهد برهمایی، بودایی و عرفان یونانی- مسیحی، سخن از بطون قرآن به میان آورده، ظواهر قرآن را به کناری نهادند و آنانکه تحت تأثیر علوم روز و هیئت بطلمیوسی به تطبیق آیات بر آن نظریات پرداختند همه و همه در این غرقاب گرفتار آمده به انحراف کشیده شدند. در دو سه قرن اخیر، درخشش چشمگیر و خیره کننده غرب در زمینه علوم تجربی و تکنولوژی، چهرههای جدیدی از این جریان نامبارک را در حوزه تفسیر قرآن و تدبّر در آن بوجود آورد. اولین چهره روشنفکر غرب زده و مدّعی تفسیر قرآن «سید احمد خان هندی» بود که بپاس خدمات شایانش، از طرف امپراطوری انگلیس به لقب «سر» سرافزار گشت! وی در تفسیرش به توجیه مادی امور غیبی، وحی- ملک- جن و غیره، پرداخته، حقایق دینی را تحت تأثیر شدید بینش دئیسم (خداشناسی طبیعی) توجیه و تأویل مینمود از جمله منکر جریان نزول وحی و وجود جبرئیل بود و اثر نبوت را جریانی باطنی مطرح میکرد و امر معجزه و دعا را خلاف سنت قطعی خدا میدانست! و فرشته را همان نیروی رشد در موجودات، جریان الکتریسیته، جاذبه و غیره قلمداد میکرد و وجود خارجی شیطان را نفی نموده، امری درونی تلقی میکرد! «1» سید جمال الدین اسد آبادی در یکی از تبعیدهای خود به هند با افکار سید احمد خان روبرو گشته با شامّه تیز خود به دهریگری (اصالت طبیعی بودن) سید احمد خان عمیقا پی برد؛ از اینرو رساله «نیچریه» را، به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران، در ردّ افکار و عقاید او و همفکران قدیمش، نگاشت؛ سید جمال الدین در مقاله مهم __________________________________________________ (1)- سید احمد خان هندی (1232- 1316 ق) تفسیر «القرآن و هو الهدی و الفرقان» ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، ج 1، تا صفحه 50، این تفسیر 16 سوره اوّل قرآن تا سوره نحل را در بر میگیرد. (به نقل از «تفسیر و تفاسیر جدید» بهاء الدین خرمشاهی).
«تفسیر مفسر» در مورد تفسیر سید احمد خان «1» چنین میگوید: «... پس از آن همت خود را بر این گماشته است که هر آیهای که در آن ذکری از ملک و یا جن و یا روح الأمین و یا وحی و یا جنت و یا نار و یا معجزهای از معجزات انبیاء علیهم السلام میرود آن آیه را از ظاهر خود برآورده به تأویلات بارده زندیقهای قرون سابقه مسلمانان تأویل نماید! فرق همین است که زنادقه قرون سالفه مسلمانان، علماء بودند و این مفسر بیچاره! بسیار عوام است لهذا نمیتواند که اقوال ایشان را بخوبی فرا گیرد! ... و عجبتر این است که این مفسّر رتبه مقدسه الهیه نبوت را تنزل داده به پایه «رفارمر» «2» فرود آورده و انبیاء علیهم السلام را چون «واشنگتن و ناپلئون ...» گمان کرده است! چون تفسیر را بدینگونه دیدم حیرت مرا فرا گرفت و در فکر شدم که این مفسّر را از اینگونه تفسیر چه مقصود باشد و مراد این مفسّر چنانچه خود میگوید اگر اصلاح قوم خویش باشد پس چرا سعی میکند در ازاله اعتقاد مسلمانان از دیانت اسلامیّه خصوصا در این وقت که سایر ادیان از برای فرو بردن این دین دهان گشوده است. اینک «نهلیست» تأمل نما! اگر بیاعتقادی موجب ترقی امم میشد میبایست که عربهای زمان جاهلیّت در مدنیّت گوی سبقت را ربوده باشند! چونکه ایشان غالبا رهسپر طریقه دهریه بودند ... پس از این خیالات و تصورات گوناگون مرا بخوبی معلوم شد که: «نه این مفسر مصلح است و نه تفسیر آن از برای اصلاحات و تربیت مسلمانان نوشته شده است! ...» «3» __________________________________________________ (1)- این بخشها عمدتا از کتاب «تفسیر و تفاسیر جدید» نقل گردید. (2)- کلمه انگلیسی به معنی «مصلح»، علائم نگارشی از نگارنده این سطور میباشد. (3)- مجله ایرانشهر، سال دوم، شماره 9، مقالات جمالیه گردآوری لطف الله اسد آبادی به کوشش صفات الله جمالی (ص/ 104- 97).
با وجود یک چنین دفاع سخت و قهرمانانه از حریم وحی و قرآن و اعتقادات الهی در برابر عقلگرایی و طبیعتگرایی غربی مسلمان نماها، روشنفکران خوش نیت و دلسوز مسلمان، شدیدا تحت تأثیر پیشرفت علمی غرب در پرتو عقلگرایی بریده از وحی قرار گرفته، گرایشی التقاطی از دین و فرهنگ مهاجم غرب را پذیرفتند و به ترویج آن همت گماشتند. سلطله قاهر این علمگرایی حتی در تفسیر «شیخ محمد عبده» شاگرد سید جمال الدین بخوبی نمایان است که شیخ را وادار به توجیه مادی اعتقادات دینی مینماید: فرشته را قوه خاص در موجودات، سجده فرشتگان را تسخیر ارواح مدبره عوالم هستی به دست انسان و سرکشی ابلیس را تمثیلی از ناتوانی انسان در رام کردن روح شر، میداند! و در بسیاری از موارد سعی در توجیه مادی معجزات الهی دارد که بعنوان نمونه عذاب «اصحاب فیل» را کنایه از سرایت میکرب حصبه و آبله میداند! «1» تأثیر این علمگرایی را در افکار مصلحان مسلمان بعد از «عبده» کم و بیش مشاهده مینماییم؛ اغلب شاگردان و پیروان عبده در حوزه تفسیر در این راستا حرکت کرده نقطه اوجش را در تفسیر «الجواهر» طنطاوی مشاهده مینماییم که با وجود اصالت دادن به دین در برابر علم، بسیار علم زده میباشد. متفکران و اندیشمندان شیعی در قرن اخیر نیز از تأثیر این جریان بر کنار نبوده، رگههای ناآگاهانه این گرایش در فهم قرآن را در افکار آنان میبینیم؛ «2» رگه انحرافی شدید این جریان در اندیشههای گروههای نفاق و ارتداد مشاهده گردید که نقطه __________________________________________________ (1)- شیخ محمد عبده، المنار ذیل آیه 34 به بعد سوره بقره، تفسیر عمّ جزء 30 قرآن، سوره فیل و ... (2)- بعنوان مثال، رک: شهید مطهری، وحی و نبوت، بحث ختم نبوت، ص 45- 35؛ نقدی بر اندیشه اقبال، و بحث معجزه ختمیّه، ص 50، نقدی بر اندیشه شریعتی.
اوجش در تفاسیر گروه فرقان جلوهگر گشت؛ «1» این جریان بسیاری از نیروهای آگاه جامعه را به انحراف کشانده عده زیادی را تباه نمود. این جریان طیف وسیعی است که از اندیشمندان شیفته علم و مصلح دین گرفته تا عناصر مغرض مادیگرا را دربر میگیرد که اوّلی به خطا و دوّمی به عمد و غرض در ورطه علم زدگی فرو غلطیدهاند: «فلیس من طلب الحقّ فأخطأکمن طلب الباطل فأدرکه». علی (ع) (نهج، خ 61) (پس آنکه حق را طلب نمود پس به خطا افتاد مانند کسی نیست که باطل را طلب کرد پس بدان رسید). «للمصیب أجران و للمخطیء أجر واحد». معصوم (ع) (برای آنکه- تلاش کرد و- بحق رسید دو پاداش و برای آنکه- تلاش کرد و- بحق نرسید یک پاداش میباشد).
(9) «راسخان در علم» و تعبد فوق علمی به قرآن:
(9) «راسخان در علم» و تعبد فوق علمی به قرآن: باید در برابر قرآن همچون «راسخان در علم» بود که بیچون و چرا و با آرامش کامل به تمامی قرآن أعمّ از «محکم و متشابه» ایمان آوردهاند چه حقیقت آن را دریابند و چه در حجاب قرار گیرند، چرا که اینان ریشه در سرزمین علم دوانده، از آن تغذیه نموده، همچون درختانی تنومند به غلظت و استحکام رسیدهاند و در نتیجه بیش از هر کس دیگر به حجم عظیم مجهولات و ناچیزی علم بشری پی بردهاند. اینان بر اساس علم و معرفت عمیق و ریشه دارشان خدا را شناخته، عاشقانه به او رو آوردهاند و با کلامش مأنوس گشتهاند و در این انس و رفاقت بارها و بارها به معراج __________________________________________________ (1)- شهید مطهری، علل گرایش به مادیگری، مقدمه ص 34- 52.
رفته حضور حق را به چشم دل شهود کرده، از لذّت دیدار جمالش سرمست گشتهاند، چرا که قرآن تجلّی خدای رحمان و دریای بیکران علم خداست. درک حجم عظیم مجهولات و ناچیزی علم بشر، در کنار چشیدن قطرهای از حقیقت قرآن، کافیست که کوههای سر به فلک کشیده علم بشری را در برابر حقایق قرآن به زانو در آورده، تسلیم نماید و در برابر حوزههای ناشناخته متشابهات قرآن به اعتراف به جهل و عجز کشاند تا که با اضطرار و ابراز بندگی، کشف حقیقتش را طلب نمایند و به عنایت حق به درک و شهود آن نایل آیند: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ، رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ». (آل عمران/ 78) (و کسی تأویل متشابه را جز خدا نمیداند و ریشهداران در علم میگویند به قرآن ایمان آوردهایم چرا که هر یک از آنها (محکم و متشابه) از نزد پروردگارمان میباشد، و جز صاحبان عقل عاری از شهوت به آن متذکر نمیشوند، پروردگارا دلهایمان را منحرف ننما بعد از آنکه رهنمایمان کردی، و از پیشگاه خود، به ما رحمتی- بیحد و حصر و غیر قابل وصف- بخش، چرا که فقط تو یگانه بخشندهای). در این حوزه رسول خدا (ص) نیز مأمور به تأنی و عدم شتاب میباشد تا که وحی الهی پایان پذیرد و دریچهای از حقایق را بر او مکشوف گرداند: «وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً». (ص/ 114) (به قرآن- یا به قرائت- شتاب ننما قبل از آنکه وحی آن بسویت پایان پذیرد و بگو پروردگارا مرا از علم بیفزا).
و این تعبدی است فوق علم که فقط «اولوا الألباب» به آن متذکر میشوند و الا آنکه علمی ناقص و قلبی مبتلا به مرض دارد به خود مغرور شده به توضیح و تشریح آلوده متشابهات میپردازد و تعیین مصداق نموده فتنهای بپا میکند و خلقی را به گمراهی میکشاند: «... فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ ...». (آل عمران/ 7) (پس کسانی که در دلهایشان مرضی مستقر گشته است پس به انگیزه طلب فتنه گری و آشوب و طلب تأویل متشابه، پیروی میکنند آنچه را که از قرآن مشتبه مینماید). نمونه کوچک از این دسته، فردی است که نزد امیر مؤمنان میآید و از او درخواست میکند خدا را با صفات محسوس چنان توصیف نماید تا که عشق و معرفت به او فزونی یابد، حضرت (ع) با غضب طی سخنانی بسیار عمیق از توحید، خطاب به آن مرد میفرماید: «فانظر أیّها السّائل فما دلّک القرآن علیه من صفته فائتمّ به، و استضیء بنور هدایته و ما کلّفک الشّیطان علمه ممّا لیس فی الکتاب علیک فرضه، و لا فی سنّة النّبی (ص) و أئمة الهدی أثره فکل علمه إلی اللّه سبحانه، فإنّ ذلک منتهی حقّ اللّه علیک، و اعلم أنّ الراسخین فی العلم هم الذّین أغناهم عن اقتحام السّدد المضروبة دون الغیوب الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب، فمدح اللّه إعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علما وسمّی ترکهم التّعمّق فیما لم یکلّفهم البحث عن کنهه رسوخا». (نهج، خطبه اشباح 91) (پس ای پرسشگر با دقت بنگر پس آنچه را که قرآن تو را بر آن چیز از صفت خدا دلالت نمود پس به آن اقتدا نما و به نور هدایت آن- قرآن- روشنی بدست آور و آنچه را که شیطان تو را بردانستن آن وادار نمود، از آنچه در کتاب بر عهده تو
وجوبش نیست و نه در سنت پیامبر (ص) و ائمه هدایت اثرش موجود نمیباشد، پس علمش را به خدای سبحان واگذار، چرا که آن (عمل) نهایت حق خدا بر تو میباشد. و بدان که «راسخان در علم» همان کسانی هستند که اقرار به همه آنچه که تفسیرش را نمیدانند- که غیب محجوب است- آنها را از سرعت و شتاب و هجوم بر سدهای زده شده در برابر غیبها، بینیاز نموده (کفایت نموده) است، پس خدا اعتراف آنان را بر ناتوانی از دسترسی به آنچه به آن احاطه علمی ندارند، ستوده است و ترک تعمق آنها را در آنچه که خداوند تحقیق از حقیقتش را برایشان تکلیف نکرده است، «رسوخ» نامیده است ...). «1» در پایان خطاب، حضرت میفرمایند: «پس بر آن حد و مرز اکتفا کن و عظمت خدای سبحان را با اندازه عقلت اندازه مگیر که از هلاک شدگان خواهی گردید».
(10) تعبد دون علم توده مردم به قرآن:
(10) تعبد دون علم توده مردم به قرآن: اکثریت تودههای مردمی مسلمان به تقلید و پیروی از آباء و اجداد و محیط تربیتی خویش به تمامی قرآن ایمان دارند و کوچکترین شبههای بخود راه نمیدهند، لیکن این __________________________________________________ (1)- با توجه به این خطبه و آیه 7 آل عمران و روایات ذیل آیه معلوم میشود راسخان در علم در برابر متشابهات در دو مقام بسر میبرند: اوّل: مقام عجز و اعتراف به جهل در برابر متشابهات، دوم: مقام علم به تأویل متشابهات بعنایت و لطف الهی؛ این وجه جمع با آیه «قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» تأکید میشود. این توضیح به مناقشه عظیم میان مفسرین در معنی آیه پایان میدهد و دیگر ناچار نخواهیم بود که خطبه قطعی نهج البلاغه را طرد و یا توجیه نماییم چرا که بلاغت کلام و نظارت صریح بیان حضرت به آیه شریفه و عدم احتمال تقیّه، راه را بر هر طرد و توجیه دیگری میبندد.
ایمان تا با نور معرفتی همراه نشود در فکر و روح آنان کارساز نبوده از برکات قرآن در محرومیّت بسر خواهند برد، از این رو با استفاده از عشق آنان به قرآن باید کوشید مردم را به حقایق قرآن آشنا کرد و حد و مرزهای ارتباط با قرآن را به آنان آموخت تا از برکات قرآن بهرهمند گردیم و شرمسار شکایت رسول خدا (ص) در قیامت نباشیم: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً». (فرقان/ 30) (و رسول خدا فرمود: پروردگارا به یقین قوم من این قرآن را مطرود از زندگی تلقی نمودند). در غیر این صورت چنین ایمانی در برابر هجوم سخت فرهنگ بیگانه از دست خواهد رفت و دیگر نه مشمول شکایت پیامبر که محکوم غضب خدا و رسولش خواهیم بود. به هشدار قرآن گوش فرا دهیم که میفرماید: «فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ ...». (بقره/ 137) (پس اگر به همانند آنچه شما به آن ایمان آوردید، ایمان آورند، پس هدایت شدهاند و اگر اعراض کردند پس جز این نیست که ایشان در تفرقه جویی و سرکشی بسر میبرند ...).
بخش دوّم: درک و اعتراف به شأن خود در برابر قرآن
(1) اعتراف به مرض خود:
(1) اعتراف به مرض خود: قرآن طبیب است و ما بیمار و درمند؛ این حقیقت بزرگ را تا واقف نشویم و به آن معترف نگردیم از خوان گسترده قرآن بهرهمند نخواهیم شد. من وقتی جهلی در خود نبینم و درد و مرضی نشناسم و حس نکنم نیازی به قرآن نخواهم داشت و رجوعم به قرآن بیمعنی خواهد بود و نه تنها قرآن جلوهای نخواهد داشت، بلکه مطالعهاش زدگی و تنفّر و گریز از قرآن را نتیجه خواهد و به آنجا منتهی خواهد شد که «قرآن سخنان وارونه و دروغ و افسانه خیالی است که عمرش بسر رسیده است»: «وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ». (احقاف/ 11) (و چون به حقیقت قرآن راه نیافتند پس خواهند گفت این سخنی وارونه و دروغی کهنه است).
(2) برخورد ما با قرآن:
(2) برخورد ما با قرآن: وقتی خود را مریض یافتیم از درد به خود پیچیده، دربدر سراغ طبیب را خواهیم گرفت.
در این جستجو باید به این درک و معرفت رسید که همه همچون ما مریض و درماندهاند و عاجز از طبابت؛ تا به این درک و تجربه نرسیم و از طبابت دیگران مأیوس نشویم عشق به قرآن و طبابتش نخواهیم داشت عشقی که شرط درمان و بهبودی است. درک و تجربه اینکه دیگر مدعیان طبابت، چه روزگار سیاهی برای بشریّت فراهم ساخته، دردها را افزون و غیر قابل علاج نموده، تا چه اندازه بشریّت را به خاک مذّلت نشاندهاند، سر از پا نشناخته و بیقرار، ما را به ساحت مقدس قرآن میکشاند و در برابرش به گریه و زاری وادار مینماید تا دردمان را درمان نماید. در اینجا، با حرص و ولع شدیدی، توأم با اشتیاق فراوان نسخههای حیات بخش قرآن را به گوش جان شنیده بکار خواهیم بست. در اینجا دیگر خجالت را کنار گذاشته، هر چه بیشتر، ضعفها و امراض خود را شناسایی کرده بر این طبیب بزرگوار و منحصر بفرد عرضه کرده، تا شفایمان بخشد و ما را از درد و ناراحتی برهاند همانگونه که، اگر طبیبی حاذق و منحصر بفرد، در مورد بیماریی سخت علاج، بیابیم حاضریم ماهها، با سعی و تلاش فراوان، نوبتی برای خود بگیریم و قبل از روبرو شدن، تا آنجا که ممکن است ناراحتیها و دردهایمان را لیست نماییم مبادا که چیزی ناگفته مانده، درمان ناقص صورت گیرد.
(3) رابطه قرآن و معصوم:
اشاره
(3) رابطه قرآن و معصوم: فراموش نکنیم که این طبیب، مستقیما با ما سخن نخواهد گفت و باید توسط طبیب ناطقی او را به سخن در آورد و این همان نیاز به معصوم میباشد که تمام طبابت قرآن را اخذ کرده و در عمق جانش نشانده به مقام همترازی با قرآن رسیده و صلاحیّت تفسیر را پیدا کرده است:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ...» (نحل/ 44) «ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن أخبرکم عنه». (نهج، خ 158) (آن قرآن عظیم الشأن است پس او را به سخن در آورید در حالیکه هرگز سخن نخواهد گفت لیکن من از جانب قرآن شما را آگاه میکنم). دقت در آیات و روایات و سیره پیامبر ما را به حقیقت شأن قرآن و معصوم (ع) رهنمایی میکند؛ رسول خدا (ص)، طبیب دوّار و قرآن، نسخه شفا بخش در دست رسول (ص) میباشد و طبیب مستقل از رسول (ص) بحساب نمیآید. در قرآن عامل اخراج بشر از ظلمات کفر و فساد بسوی نور هدایت و صلاح را به خداوند اصالتا و به پیامبر تبعا نسبت داده است و در این رابطه قرآن را وسیله اخراج معرّفی کرده است نه عامل اخراج!:
الف: اللّه عامل اخراج:
الف: اللّه عامل اخراج: «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ ...» (احزاب/ 43) «هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ ...» (حدید/ 9) «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ ...» (بقره/ 257) «... قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ ..». (طلاق/ 11)
ب: رسول خدا (ص) عامل اخراج:
ب: رسول خدا (ص) عامل اخراج: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ
رَبِّهِمْ ...». (ابراهیم/ 1) در آیه قبل نیز ممکن است فاعل اخراج رسول خدا (ص) باشد همانگونه که فاعل «یَتْلُوا» رسول خدا (ص) میباشد. در آیه سوره ابراهیم شأن اخراج با قید اذن الهی به پیامبر نسبت داده است یعنی که صاحب اختیار مردم خداست پس هیچ کس حق ندارد بدون اجازه خدا ادّعای هدایت بشر را اعلان کند و بر عهده گیرد.
ت: قرآن وسیله اخراج:
ت: قرآن وسیله اخراج: در سوره مائده آیه 15 و 16 بخوبی شأن رسول خدا (ص) و شأن قرآن را در ارتباط با هم بازگو میکند: «یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ، قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» «1». (مائده/ 15- 16) (ای اهل کتاب بیشک رسول ما سراغ شما آمده است در حالیکه بسیاری از آنچه را که از کتاب پنهان میکردید، برایتان آشکار میکند و از بسیاری اغماض مینماید؛ بیشک از جانب خدا نوری عظیم و کتابی روشنگر به سراغتان آمده است، __________________________________________________ (1)- فاعل «یُخْرِجُهُمْ» باید رسول خدا باشد چرا که مقیّد به اجازه خدا شده است و معنی ندارد به خداوند برگردد، به قرآن هم برنمیگردد چرا که کلام خداست و قید «اذن» برایش بیمعنی است پس ناچار ضمیر به رسول خدا (ص) برمیگردد و ضمیر «به» به قرآن برمیگردد پس این آیه نشان میدهد قرآن و رسول خدا (ص) هر دو از جانب خدا هستند إلّا اینکه عامل اخراج به اجازه خدا، پیامبر میباشد و قرآن وسیله اخراج بشمار میرود.
خداوند «بوسیله قرآن» هر که را که از رضوانش تبعیت نماید در راههای سلامتی هدایت مینماید، و (رسول خدا) آنان را از ظلمات بسوی نور به اذن خدا خارج مینماید و بسوی شاهراه پر جاذبه با استقامت هدایت مینماید).
بخش سوم: جایگاههای مناسب تدبّر در قرآن
(1) خانه:
اشاره
(1) خانه: در روایات تأکیدات فراوان بر لزوم انس با قرآن، در منزل وارد شده است تا آنجا که از فقدان آن، هشدار داده، آثار بسیار شومش بکرات گوشزد گردیده است و در مقابل از برکات عظیم ارتباط قرآن سخن بمیان آمده است:
1- تأثیر شگرف بر اهل خانه
1- تأثیر شگرف بر اهل خانه قرآن تأثیر فراوان در خانواده همسر و فرزندان و وابستگان نزدیک دارد، صوت نافذ و زیبای قرآن در فضای خانه، روح و روان اهل بیت، خصوصا کودکان و نوجوان را تحت تأثیر قرار داده آنان را بسوی حقیقت طلبی و انس با قرآن سوق میدهد: «1» «من قرأ القرآن و هو شابّ مؤمن إختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله اللّه مع السّفرة الکرام البررة و کان القرآن حجیزا عنه یوم القیمة ...». (ب 6 ح 1) __________________________________________________ (1)- قرائت با حال و توجه، بطور غیر مستقیم افراد خانه را متحوّل میکند رؤیت واقعیت تحول روحی پدر هنگام قرائت، کودکان و نوجوانان مغرور را به راه میکشاند.
(هر که قرآن را بخواند در حالیکه جوانی است مؤمن، قرآن با گوشت و خونش عجین گشته و خداوند او را با سفیران بزرگوار و نیکو رفتارش قرار دهد و قرآن روز قیامت از او دفاع خواهد کرد ...).
2- دفع شرور و آفات و فزونی برکات
2- دفع شرور و آفات و فزونی برکات قرائت قرآن مایه دفع شرور و آفات و وسوسههای شیاطین و جلب برکات و رحمت الهی میباشد وقتی که صوت زیبای قرآن در خانه بلند میشود، روح ایثار- محبت، صدق و صفا و سلامتی نیت را در افراد خانه میدمد و بد اخلاقی- کشمکش و ناراحتی را که زاییده فضای آلوده و مسموم شیطانی میباشد از محیط خانه دور میکند و نور الهی در خانه جلوهگر شده همه را تحت تأثیر قرار میدهد: «البیت الذّی یقرأ فیه القرآن و یذکر اللّه عزّ و جلّ فیه تکثر برکته و تحضر الملئکة و تهجره الشّیاطین و یضییء لأهل السّماء کما تضییء الکواکب لأهل الأرض؛ و إنّ البیت الّذی لا یقرأ فیه القرآن و لا یذکر اللّه عزّ و جلّ فیه تقلّ برکته، و تهجره الملائکة و تحضره الشیاطین». (ب 16 ح 1، 2 و 6) امام صادق (ع) از امیر مؤمنان (ع) (آن خانهای که قرآن در آن خوانده میشود و خداوند عزیز و جلیل در آن یاد میشود برکتش فراوان میگردد و فرشتهها در آن حضور مییابند و اهریمنان آن را ترک میکنند و- خانه- به اهل آسمان روشنی میبخشد همانگونه که ستارهها برای اهل زمین روشنی میبخشد؛ و بیتردید آن خانهای که قرآن در آن خوانده نمیشود و خداوند عزیز و جلیل در آن یاد نمیشود برکتش کم میشود فرشتهها آن را ترک میکنند و اهریمنان در آن حضور مییابند- و پیوسته فضای روابط را مسموم و مملو از شر و فساد میگردانند-).
3- تعظیم شعائر الهی
3- تعظیم شعائر الهی انس و تدبر و تلاوت قرآن، موجب تعظیم شعائر الهی در جامعه و اعلان موجودیت اسلامی در برابر دیگران میباشد،- همانگونه که اهل دنیا با بساط لهو و لعب و موسیقی فاسد، اعلان موجودیت میکنند- و این امر باعث جلوهگر شدن عظمت قرآن، در چشم دیگران خواهد بود. «1»
4- دفع عذاب
4- دفع عذاب قرائت قرآن در خانه کودکان را مشتاق کرده به تعلّم میکشاند، تعلّم قرآن توسط کودکان مایه رفع عذاب از اهل خانه و از جامعه میشود، در این مورد اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان (ع) نقل میکند: «إنّ اللّه لیهمّ بعذاب أهل الارض جمیعا حتّی لا یحاشی منهم أحدا إذا عملوا بالمعاصیّ و اجترحوا السیّئات؛ فاذا نظر إلی الشیب ناقلی أقدامهم إلی الصّلوات و الولدان یتعلّمون القرآن رحمهم فأخّر ذلک عنهم». (ب 7 ح 2) (خداوند قصد عذاب همه اهل زمین را مینماید تا آنجا که احدی را مستثنی نمیگرداند وقتی که به گناهان عمل میکنند و آلودگیها را مرتکب میشوند. پس وقتی به پیرمردان مینگرد که بسوی مساجد برای نماز قدم برمیدارند و کودکان را میبیند که قرآن را فرا میگیرند بر ایشان رحمت آورده، آن را (عذاب را) از ایشان بتأخیر میاندازد). از امام رضا (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمودند: __________________________________________________ (1)- آیت الله خویی، «البیان»، مقدمه کتاب.
«اجعلوا لبیوتکم نصیبا من القرآن، فإنّ البیت إذا قرء فیه القرآن تیسّر علی أهله و کثر خیره و کان سکّانه فی زیادة، و إذا لم یقرء فیه القرآن ضیّق علی أهله و قلّ خیره و کان سکّانه فی نقصان». (ب 16 ح 5) (برای خانههایتان سهمی از قرآن قرار دهید. چرا که خانه وقتی در آن قرآن خوانده شود بر اهلش موجب آسانی و راحتی خواهد شد و خیرش فراوان و ساکنین آن رو به زیادی خواهند رفت و اگر قرآن در آن قرائت نشود بر اهلش تنگ گرفته و خیرش اندک گشته و ساکنین آن رو به کمی خواهند گذارد).
5- روش یهود و نصاری
5- روش یهود و نصاری عادت یهود و نصاری چنین بود که، عبادتها را در معابد انجام داده، خانهها را واگذاشته بودند، در مذمّت عمل آنان و تشویق بر عبادت و تلاوت قرآن در منزل، رسول خدا (ص) میفرماید: «نوّروا بیوتکم بتلاوة القرآن و لا تتّخذوها قبورا کما فعلت الیهود و النصاری، صلّوا فی الکنائس و عطّلوا بیوتهم، فإنّ البّیت إذا کثر فیه تلاوة القرآن کثر خیره و اتّسع لأهله و أضاء لأهل السّماء کما تضی نجوم السّماء لأهل الدّنیا». (ب 16، ح 4) (خانههایتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آنرا همچون گورستان قرار مدهید آنگونه که یهود و نصاری، مرتکب شدند در کنیسهها و معابدشان نماز خواندند و خانههاشان را معطّل گذاشتند. چرا که خانه هرگاه در آن تلاوت قرآن أفزون گردد، خیرش فراوان گشته و أهلش به وسعت میرسند (وسعت مالی و روحی، فضایی مملوّ از صمیمیّت و محبّت) و برای اهل آسمان روشنی میبخشد، آنگونه که ستارگان آسمان برای اهل دنیا روشنی میبخشند).
(2) مسجد و مکانهای آموزشی:
اشاره
(2) مسجد و مکانهای آموزشی: مسجد خانه خداست و زیارتگاه مخصوص او، و مؤمنین، با هم نه تنها برادرند و أهل یک خانه، خانه اسلام و ایمان، بلکه اعضای یک پیکرند و دارای روحی واحد؛ «1» پس مسجد، تجلیگاه نور خداست و خانه مؤمنین؛ خانهای که به برکت نور خدا در دل ساکنین آن، منوّر گشته از آن بانگ توحید و صلای ایمان بگوش میرسد؛ مردانی که معشیت زندگی، آنان را از یاد محبوب و توجه به حال برادران باز نداشته، دلهاشان از خوف روز قیامت، در تلاطم و اضطراب بسر میبرد: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ، یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ». (نور/ 37 و 36) (- نور خدا- در خانههایی مستقر است که خدا اجازه داده است رفعت یابد و نامش در آن یاد شود، برایش در آن، صبحگاه و شامگاه به تسبیح مشغول هستند مردانی که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و دادن زکات باز نمیدارد در حالیکه از روزی که دلها و دیدگان دگرگون میشود، پیوسته در هراس بسر میبرند). نوری که در دل مؤمنین پرتو افشانی میکند نور وحی است و عقل، نور ایمان است و علم، نوری است اعظم که بر فراز نوری عظیم جلوهگر، شده است: «نُورٌ عَلی نُورٍ». (نور/ 35) __________________________________________________ (1)- المؤمن أخ المؤمن کالجسد الواحد ان إشتکی شیئا وجد ألم ذلک فی سائر جسده و إنّ روحهما من روح اللّه، و انّ روح المؤمن لأشدّ إتّصالا بروح اللّه من اتّصال شعاع الشّمس بها». (بح، ج 74، ص 277، ح 9)
در پرتو این دو نور است که خداوند هر که را شایسته بیند رهنمایش میگردد: «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» (نور/ 35) پس «مسجد» کانون تلاقی نور عقل و نور وحی است و محیط رشد فکر و تحوّل دل و محل کسب علم و توشه تقوی؛ و از این رو است که در صدر اسلام، معبد عالم بود و مدرسه عابد! محکمه قضاوت بود و محل شور حکومتی! پایگاه کوچ به جبهه بود و پذیرنده سفراء! یعنی که علم و دین، سیاست و عبادت، اجتماع و عزلت و بالأخره، دنیا و آخرت از هم جدا نبوده، اوّلی مقدمه دوّمی است، اینها همه و همه، اموری است که قرآن بدان رهنمایمان میشود و از انس با قرآن بدست میآید: «1» «... من کان القرآن حدیثه و المسجد بیته، بنی اللّه له بیتا فی الجنّة ...». «2» (ب 3، ح 7) (هر که قرآن سخنش و مسجد خانهاش گردد (باشد) خدا برایش خانهای در بهشت بنا میکند). «ما جلس قوم فی مسجد من مساجد اللّه تعالی یتلون کتاب اللّه و یتدا رسونه بینهم، إلّا تنزّلت علیهم السّکینة و غشیتهم الرّحمة و ذکرهم اللّه فیمن عنده ...». (ص) (ب 3، ح 20) (هیچ قومی در مسجدی از مساجد خدا در حالیکه کتاب خدا را تلاوت میکنند و __________________________________________________ (1)- از این جاست که تنها کسی مساجد خدا را آباد میکند که معرفت و عشق به خدا و عالم آخرت داشته باشد و حقیقت نماز را بپا دارد و حقوق مالی را به خلق خدا بپردازد و در راه خدا از هیچ کس جز خدا واهمه به خود راه ندهد و تازه بعد از این امید میرود که از رهیافتگان بشمار آید!: «إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسی أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ». (توبه/ 18) (2)- این روایتها همه از «مستدرک وسایل، ج 3، ب احکام مساجد» میباشد.
آن را میان خود بحث میکنند، جلوس نکردند مگر آنکه آرامش الهی بر آنان بتدریج نازل گشت و رحمت خدا آنان را فرا گرفت و خدا آنان را در زمره مقربین درگاهش یاد نمود!). در حدیثی مشابه (ح 21) آنان را میهمانان خدا مینامد که فرشتگان با بالهایشان بر آنان سایه افکندهاند مادامی که در مسجد به بحث و تلاوت در قرآن بسر میبرند. «فأمّا مروّة الحضر فتلاوة القرآن و حضور المساجد». (ب 3، ح 3) (... پس مروت در وطن تلاوت قرآن و حضور در مساجد میباشد). مروّت و مردانگی نسبت به مؤمنین را قرآن احیا میکند و «حضور در مساجد» به آن جامه عمل میپوشاند: «المساجد بیوت المتّقین و من کانت المساجد بیته ضمن اللّه له بالروح و الرّاحة و الجواز علی الصّراط». (مساجد خانه متقین است و هر که مساجد خانهاش باشد، خدا برایش نسیم رحمت و راحتی و عبور بر پل صراط را ضمانت کرده است). مسجد خانه ایمان و تقواست پس آرامش و راحتی روح را موجب میشود، و خانه بندگی است پس براحتی از صراط میگذرد. «1» (ب 3، ح 18) «... أحبّ البقاع إلی اللّه المساجد و أبغضها إلیه الأسواق، المساجد مجالس الأنبیاء». (ص) (ب 3، ح 18) (محبوبترین مکان به خدا، مساجد و مبغوضترین آن بازارها میباشد، مساجد مجالس انبیاء خداست). __________________________________________________ (1)- اشاره به آیات: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ». (رعد/ 28)؛ «أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ» (یس/ 61)
مسجد، جلوگاه خرید متاع آخرت، و بازار، محل عرضه کالای دنیای فانی است از رو بقدر ضرورت، باید در بازار دنیا قدم نهاد. «یقول اللّه تعالی: (ألا إنّ) بیوتی فی الارض المساجد تضیء لأهل السّماء کما تضیء النّجوم لأهل الأرض، ألا طوبی لمن کانت المساجد بیوته، ألا طوبی لمن توضّأ فی بیته ثمّ زارنی فی بیتی، ألا إنّ علی المزور کرامة الزّائر، ألا بشّر المشّائین فی الظّلمات إلی المساجد بالنّور السّاطع یوم القیمة». حدیث قدسی (ب 3، ح 19) (خانههای من در زمین، مساجد میباشد که برای اهل آسمان روشنی میبخشد همانگونه که ستارهها برای اهل زمین پرتو افشانی میکنند، بهوش باشید خوشا بحال آنکه مساجد خانهاش میباشد، بهوش باشید خوشا بحال آنکه در خانهاش وضو بگیرد، سپس مرا در خانهام دیدار کند، بهوش باشید بیشک بزرگداشت دیدار کننده بر عهده دیدار شونده میباشد! بهوش باشید، آنانی را که در تاریکیها بسوی مسجد روانند، به نور گسترده در روز قیامت مژده بده). «1» در حدیثی، رسول خدا (ص) رابطه مستحکم میان «عترت، قرآن و مسجد» را بیان میکند: «من أحبّ اللّه فلیحبّنی، و من أحبّنی فلیحبّ عترتی، إنّی تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی و من أحبّ عترتی فلیحبّ القرآن، و من أحبّ القرآن فلیحبّ المساجد، فإنّها أفنیة اللّه و أبنیته أذن فی رفعها، و بارک فیها، میمونة، میمون أهلها، مزیّنة، مزیّن أهلها، محفوظة، محفوظ أهلها ...». (ب 1، ح 2) __________________________________________________ (1)- مقصود از «تاریکی» ظلمت جهل و کفر و نفاق و فتنههای اجتماعی است همانگونه که در حدیث التزام به قرآن آمده است. (مقدمه کتاب)
(هر که خدا را دوست دارد پس باید مرا دوست بدارد و هر که مرا دوست دارد پس باید خاندانم را دوست بدارد، چرا که من در میان شما دو گوهر گرانبها را وا گذاشتم، کتاب خدا و خاندانم، و هر که خاندانم را دوست دارد پس باید قرآن را دوست بدارد و هر که قرآن را دوست داشت پس باید مساجد را دوست بدارد، چرا که مساجد درگاههای خدا و بناهای او میباشد که در رفعت آن، اجازه داده و در آن، برکت نهاده است خود مبارک، اهلش نیز مبارک است خود آراسته، اهلش نیز آراسته- به زیور الهی- است، خود محفوظ و اهلش نیز محفوظ است ...). اساسا حبّ خدا، حبّ هر آنچه را که نشان از خدا دارد، بدنبال میآورد: عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست. در حدیثی دیگر، علی (ع) شیعیان زمان حضرت حجت (ع) را ترسیم میکند: «کأنّی أنظر إلی شیعتنا بمسجد الکوفة و قد ضربوا الفساطیط یعلّمون النّاس القرآن کما أنزل ...». (ب 8، ح 4) (گویا به شیعیان خود در مسجد کوفه مینگرم در حالیکه خیمهها را برپا کردهاند به مردم قرآن میآموزند همانگونه که نازل شده است ...). در حدیثی از علی (ع) رفع عذاب از اهل زمین را منوط به آبادی مساجد مینماید: «یقول اللّه عزّ و جلّ و تبارک و تعالی إذا أردت أن أصیب أهل الأرض بعذاب، لولا رجال یتحابّون جلالی «1» و یعمرون مساجدی و یستغفرون بالأسحار لولا هم لأنزلت عذابی». (ب 6 ح 4) (خداوند عزیز و جلیل و تبارک و تعالی میفرماید هرگاه اراده میکنم که عذابی را __________________________________________________ (1)- بقرینه حدیث قبل از آن، «جلالی» میباشد در بعضی نسخ «خلالی» و در بعض دیگر «حلالی» آمده است.
به اهل زمین وارد کنم اگر نبودند مردانی که به جلال و عظمت من عشق میورزند و مساجد مرا آباد میکنند و در سحرگاهان به استغفار میپردازند، اگر اینان نبودند عذابم را نازل میکردم).
رسالت حوزهها
رسالت حوزهها با توجه به اینکه امروزه عموما مدارس آموزشی از مساجد جدا گشتهاند تعلیم قرآن و تدبّر در حقایق آن باید جزء درسهای آموزشی قرار گیرد و برای تحقق آموزش قرآن باید معلمینی با تقوی و آگاه به مفاهیم قرآن تربیت شوند تا بار رسالت عظیم تعلیم قرآن را به قشر نوجوان و جوان، بر دوش گیرند چرا که حفظ و تداوم انقلاب در گرو بارور شدن فکر و روح جوانان بر اساس فرهنگ قرآن میباشد؛ جهت این امر سرمایه گذاری فراوان و عنایت جدّی و فوری، برای تقویت و گسترش دانشکده قرآن و تأسیس مراکز متعدد در این جهت، بسیار ضروری است و غفلت از آن، خطراتی عظیم را متوجه انقلاب و قشر پویای جامعه، خواهد نمود؛ و در واقع این از رسالتهای مهم حوزههای علمیه میباشد که چنین مراکزی را بنیاد نهند و به پرورش این نیروهای قرآنی همت گمارند. در پایان حدیثی را از علی (ع) در ثمره حضور در مسجد ذکر مینماییم «1»: «من اختلف إلی المسجد أصاب إحدی الثّمان: أخا مستفادا فی اللّه، أو علما مستطرفا، او آیة محکمة او رحمة منتظرة او کلمة تردّه عن ردی، او یسمع کلمة تدلّه علی هدی، او یترک ذنبا خشیة او حیاء». (ب 3، ح 4) (هر که به مسجد رفت و آمد کند- لااقل- یکی از این هشت فایده به او اصابت __________________________________________________ (1)- مشابه این روایت در بحث قبل گذشت.
خواهد کرد: برادری بسیار مفید در راه خدا، یا دانشی بسیار تازه، یا آیهای محکم- از قرآن- یا رحمتی مورد انتظار، یا سخنی که او را از سقوط باز دارد، یا بشنود سخنی را که او را بر هدایتی رهنمایی کند یا گناهی را از ترس عظمت خدا یا شرم از او واگذارد). در حدیثی «آیة محکمة، فریضة مستعملة و سنّة قائمة» با هم آمده است «1» که میتواند به اصول عقاید، احکام و اخلاق نظر داشته باشد. «2» __________________________________________________ (1)- در روایتی دیگر از رسول خدا (ص) دو فایده از این هشت فایده را: واجبی مورد عمل (فریضة مستعملة)، و سنتی پایدار (سنّة قائمة) مطرح میکند (بح، ج 84، ص 3) یعنی که مسجد، پایگاه نشر مجموعه عقاید دینی و عمل به احکام میباشد و در آینده نیز باید چنین گردد. (2)- در حدیثی علم را به سه قسم تقسیم میکنند: «آیة محکمة»، «فریضة عادلة» و «سنّة قائمة». (اصول کافی، ب علم)
بخش چهارم: زمانهای مناسب تدبّر در قرآن
اشاره
بخش چهارم: زمانهای مناسب تدبّر در قرآن قرآن دیدار با خداست، از اینرو، باید زندهترین حالات و اوقات را به قرآن اختصاص داد و در خدمت قرآن بسر برد؛ برای زندهترین حالات، وقت خاصی را نمیتوان معیّن کرد، لیکن با توجّه به تحوّلات شب و روز، اغلب میتوان با کمی دقت در برنامهریزی روزانه، مناسبترین حالات را با مناسبترین اوقات طبیعت، همزمان نمود. وقت طلوع و غروب خورشید، دو وقت مهم، در تحولات شبانه روزی است که یکی جانشین دیگری میگردد و اوضاع و شرایط جوّی خاصی را پدید میآورد که با قبل از خود، بسیار متفاوت است؛ این جریان طبیعی بر وجودهای لطیف و حساس، تأثیرات عمیقی را میتواند بجای گذارد و به انسان، طلوع و غروب زندگی و گذر سریع عمر را هشدار دهد و انسان را سخت به اندیشه در عاقبت زندگی و مقصد حرکتش وادار نماید؛ از اینرو، آغاز تحوّل تا حصول تحوّل در این دو وقت، جهت تدبّر در قرآن، خلوت و مناجات با پروردگار و محاسبه و مشارطه «1» با نفس بسیار __________________________________________________ (1)- بعد از «مراقبت و محاسبه نفس» نوبت به «مشارطه» میرسد: بار کردن تکالیف جدید و الزامات و تعهدات تازه بر «نفس» تا که شهوات و غرایز کنترل شده، روح الهی قوت یابد و با قدرت به اجرای
تأکید شده است: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ، وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ، إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ». (اعراف/ 206، 204) (و هرگاه قرآن خوانده شود پس به آن گوش فرا دهید و ساکت باشید شاید شما مورد رحمت واقع شوید. و پروردگارت را در وجودت با حالت ناله و زاری، و خوف و هراس، و بدون آشکار کردن سخن در صبحگاه و بعد از عصر، یاد نما و از بیخبران مباش، زیرا کسانی که نزد پروردگارت بسر میبرند بهیچ وجه از عبادتش سرپیچی نکرده و بزرگی نمیورزند و او را از هر عیب و نقص تنزیه و تقدیس مینمایند و صرفا به او سجده میکنند). این دو وقت، از اوقات استجابت دعاست، از این رو شیطان، سعی فراوان در اغفال انسان از این دو وقت دارد؛ «1» در روایات نیز همچون، آیه شریفه، تأکید شده است مبادا از این اوقات غفلت شود: «إذا تغیرت الشّمس فأذکر اللّه عزّ و جلّ و إن کنت مع قوم یشغلونک فقم وادع». «1» امام صادق (ع) (هر وقت خورشید مغیّر گشت پس خدای عزیز و جلیل را یاد کن و اگر با قومی __________________________________________________ فرامین الهی قیام نماید: «خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ ...» (بقره/ 63) بر اساس «مشارطه» دوباره «مراقبت» و سپس «محاسبه نفس» و در پی آن «معاتبه نفس» صورت میگیرد تا نفس دائم خود را بدهکار ببیند و در اطاعت بسر برد. (1)- اصول کافی، کتاب الدعاء، ج 2، ص 522، ح 1، 2 و 9.
هستی که تو را سرگرم میکنند پس- از میانشان- برخیز و دعا نما). در وقت قبل از طلوع در زمینه نشاط صبحگاهی طبیعت، انسان از فراغت فکری و حداکثر نشاط روحی برخوردار بوده، فرصت مییابد که جهت فعالیت روزانه و سلامتی معاشرتها و ارتباطات، با قرآن و دعا، تغذیه روحی شود. وقت قبل از غروب زمان مناسبی است که حاصل کار روزانه، جمعبندی گشته، با معیارها و ضوابط الهی محاسبه شود، شفق و اضطراب طبیعت با حکایتگری گذر عمر و از دست رفتن فرصتها، شور و اضطرابی را بر جان انسان، فرو میریزد که خود زمینه بسیار مناسبی را برای اندیشناک شدن از سرنوشت خود و تدبر در حقایق دنیا و آخرت، بوجود میآورد: «فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ فَما لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ». (انشقاق/ 21، 16) (پس نه، قسم به شفق و به شب و آنچه که جمع کند و به ماه وقتی که جلوهگر شود که بیشک مرحله و حالتی عظیم و هولناک را خواهید رهسپرد، در حالیکه از مرحلهای عظیم گذر نمودهاید، پس آنها را چه شده است که ایمان نمیآورند و هرگاه قرآن بر آنان خوانده میشود تواضع و فروتنی نمینمایند- سجده نمیکنند-). وقت مهم دیگر، کمی از دو ثلث آخر شب، خصوصا ثلث آخر میباشد که از ارزشمندترین و مؤثرترین اوقات مناجات و انس و تدبر در قرآن میباشد که در سوره مزّمل بر آن تأکید شده است. «1» آرامش شب، سکوت مرموز و الهام بخش آن بهمراه خلوت و تنهایی، تمرکز و حضوری را سبب میشود که در اوقات دیگر کمتر بدست میآید؛ آمادگی و نشاط __________________________________________________ (1)- در بحث شیوه ترتیل بخش مقدمه نکات مهمی در توضیح آیه خواهد آمد.
روحی در این وقت نیاز به تمرین و برنامه ریزی دقیق دارد، و مهمتر از آن نیازمند درک و معرفت به شأن ربوبی و درک و احساس فقر و نیاز خود، میباشد. «1» در آیات بیشماری، بر خصوص این سه وقت، جهت کسب توان روحی تأکید شده است: «2» «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا». (انسان/ 26، 25) (نام پروردگارت را صبح زود و بعد از عصر یاد نما و در پارهای از شب او را سجده کن و او را شبی طولانی تسبیح نما).
اصل تبدیل در اوقات و جبران در عبادات
اصل تبدیل در اوقات و جبران در عبادات گاه شرایط روحی و وضعیت کاری، چنان است که انسان، امکان بهرهوری از اوقات یاد شده را نمییابد، پس ناگزیر وقتی دیگر ضرورت مییابد تا از دست رفتهها، جبران شود. این موضوع، اصلی کلی در زمینه جبران عبادات میباشد مگر آنکه مقیّد به وقتی خاص بوده باشد و جبرانش نفی گردد؛ «3» این معنی در قرآن و روایات وارد شده است، مثل جبران نماز شب، در روز و در صورت عدم جبران، بوسیله صدقه، تدارک ثواب میشود و جبران نمازهای واجب، روزه در وقت دیگر، حج در سالهای بعد در وقت __________________________________________________ (1)- برای آمادگی در این وقت توصیه شده است که در ثلث اوّل شب بعد از صرف شام و نماز عشاء، بلافاصله به استراحت پرداخته شود؛ تا توان قیام در وقت مذکور فراهم گردد؛ سبکی غذای شبانه و استراحت مختصر در نیمروز، در این آمادگی بسیار مؤثر است. (2)- (هود/ 114، اسراء/ 71- 78، طه/ 130، ق/ 40- 39، طور/ 49). (3)- همچون نماز آیات.
مخصوص و غیره: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرادَ شُکُوراً». (فرقان/ 62) (و اوست آنکه شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای آن کسی که با سعی و تلاش میخواهد متذکر- حقایق- شود یا اینکه شکر نعمتی را بجای آورد). شکر، مناسب روز است و تذکر، مناسبت با شب دارد، در صورت عدم توفیق، بر عکس معمول، عمل خواهد شد. «کلّ ما فاتک باللّیل فاقضه بالنّهار، قال اللّه تبارک و تعالی: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ ...» یعنی أن یقضی الرّجل ما فاته باللّیل بالنّهار و ما فاته بالنّهار باللّیل». امام صادق (ع) (تفسیر نور الثقلین ذیل آیه شریفه) (هر آنچه که در شب از تو فوت شد پس آن را در روز بجای آور، چرا که خداوند تبارک و تعالی فرمود: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ ...» یعنی که شخص در روز بجای آورد آنچه را که در شب از او فوت شده است و در شب- بجای آورد- آنچه را که در روز از او فوت شده است). «من فاته شیء من اللّیل أن یعمله، أدرکه بالنّهار و من فاته شیء من النّهار أن یعمله، أدرکه باللّیل». ( «ابن عباس» تفسیر درّالمنثور ذیل آیه شریفه) (هر که را چیزی از شب فوت شود از اینکه آنرا عمل کند، در روز آنرا جبران مینماید؛ و هر که را چیزی از روز فوت شود از اینکه آنرا عمل کند، در شب آنرا جبران مینماید):
بخش پنجم: جایگاهها و زمانهای نامناسب تدبر در قرآن:
1- عریان بودن در حمام
1- عریان بودن در حمام قداست و خصوصیت قرآن اقتضای آن دارد که انسان در حالتی سزاوار و در مکانی مناسب به تلاوت و تدبر بپردازد، از این رو در احادیث آمده است که در حمام، در حالت عریان بودن، از خواندن قرآن خودداری شود: «عن محمّد بن مسلم قال سألت أبا جعفر (ع): کان أمیر المؤمنین (ع) ینهی عن قراءة القرآن فی الحمّام؟ فقال: لا، إنّما نهی أن یقرأ الرّجل و هو عریان، فأمّا إذا کان علیه إزار فلا بأس». (ج 1، آداب حمام، ب 15، ح 1) (محمد بن مسلم: از امام باقر (ع) سؤال کردم آیا امیر مؤمنان (ع) از خواندن قرآن در حمام نهی مینمود؟ پس فرمودند: نه، فقط نهی نمود از اینکه شخص قرآن بخواند در حالیکه عریان است امّا، وقتی که بر او لنگی باشد پس اشکالی ندارد). «عن أبی بصیر قال: سألته عن القراءة فی الحمّام فقال: إذا کان علیک إزار فاقرء القرآن ان شئت کلّه». (ح 7)
(ابی بصیر میگوید از امام، خواندن قرآن در حمام را پرسیدم پس فرمودند هرگاه بر تو لنگی باشد پس همه قرآن را- اگر خواستی- بخوان). در احادیثی دیگر، جواز قرائت قرآن در حمام، بنحو مطلق مطرح شده است «1» که: یا بر احادیث مقید مذکور تطبیق میشوند و یا اینکه کراهت قرائت در حالت عریانی را میرسانند که به معنی ثواب کمتر میباشد و یا اینکه زمانی را نظر دارد که انسان در معرض رؤیت دیگران نبوده، هنگام قرائت به عریان بودنش توجّه ندارد. «2»
2- هنگام قضای حاجت
2- هنگام قضای حاجت در روایتی از امیر مؤمنان (ع) از قرائت در محل قضای حاجت نهی گردیده است: «سبعة لا یقرؤون القرآن: الرّاکع و السّاجد و فی الکنیف و فی الحمّام و الجنب و النفساء و الحائض». امام صادق از علی (ع) (ج 4، ب 47، ح 1) (هفت دسته قرآن نمیخوانند- نباید بخوانند- رکوع و سجده کننده، و در توالت و در حمام و جنب و نفساء و حائض). از این مسأله «آیة الکرسی» و آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» استثناء گردیده است: «عن عمر بن یزید قال سألت أبا عبد اللّه (ع) عن التّسبیح فی المخرج و قراءة القرآن، قال (ع): لم یرخّص فی الکنیف فی أکثر من آیة الکرسی و یحمد اللّه و آیة الحمد للّه ربّ العالمین». (ج 1، احکام خلوت، ب 7، ح 7) در حدیثی صحیح از امام صادق (ع) اجازه بیش از آن داده شده است که کراهت را میرساند و بر معنی ثواب کمتر، حمل میشود: __________________________________________________ (1)- (ج 1، آداب حمام، ب 15، ح 2، 3، 4، 5 و 8). (2)- عدم حالت اوّل «هتک» و عدم حالت دوّم «وهن» میباشد که اوّلی اجتماعی و در نظر دیگران است و دوّمی شخصی و از نظر احساس درونی مطرح است.
«عن عبید اللّه بن علیّ الحلبی عن أبی عبد الله (ع) قال: أتقرأ النّفساء و الحائض و الجنب و الرّجل یتغوّط، القرآن؟ قال (ع): یقرءون ما شاءوا». (ح 8) (حلبی میگوید از امام صادق (ع) پرسیدم آیا نفساء و حائض و جنب و شخص در حال قضای حاجت، قرآن میخوانند؟ فرمودند: هر چه بخواهند قرآن میخوانند). ذکر خدا و نیز «تسمیه و استعاذه» بر خلاف قرائت قرآن، حتی در محلّ قضای حاجت، نیز مستحب میباشد: «1» «مکتوب فی التّوریة التّی لم تغیّر أنّ موسی (ع) سأل ربّه فقال: إلهی إنّه یأتی علیّ مجالس أعزّک و أجلّلک أن أذکرک فیها، فقال: یا موسی (ع) إنّ ذکری حسن علی کلّ حال». امام باقر (ع) (ح 1) (در توراتی که تحریف نشده، مکتوب است که موسی (ع) از پروردگارش پرسید: خدایا بر من جایگاههایی پیش میآید که تو را عزیزتر و جلیلتر از آن میدانم که در آنها یادت نمایم، پس خدا فرمود: ای موسی (ع) یاد من بر هر حالتی زیباست!). «لا بأس بذکر اللّه و أنت تبول، فإنّ ذکر اللّه حسن علی کلّ حال فلا تسأم من ذکر اللّه». امام صادق (ع) (اشکالی به یاد نمودن خدا نیست در حالیکه ادرار میکنی، چرا که یاد خدا بر هر حالتی زیباست پس از یاد خدا، هرگز خسته و دلتنگ مباش). __________________________________________________ (1)- (ج 1، احکام خلوت، ب 5).
3- هنگام زناشویی
3- هنگام زناشویی در وصیت پیامبر (ص) به امیر مؤمنان، بشدت از قرائت قرآن با حال جنابت، در بستر زناشویی، نهی شده است: «یا علیّ من کان جنبا فی الفراش مع أمرأته فلا یقرء القرآن فإنی أخشی أن تنزّل علیهما نار من السّماء فتحرقهما». (ج 1، جنابت، ب 19، ح 3) (ای علی! هر که جنب در رختخواب با همسرش باشد پس نباید قرآن بخواند چرا که من میترسم که آتشی از آسمان بر آن دو فرود آید، پس آنها را بسوزاند!). با توجه به روایات، استفاده میشود: «هر کجا که قرائت قرآن، وهن و یا هتک و بیحرمتی به قرآن تلقّی شود باید از قرائت خودداری نمود؛ «1» «وهن»، نظر به قصد اهانت نزد عامل دارد و «هتک» نظر به انعکاس عمل در نظر دیگران میباشد، و لو اینکه عامل قصد اهانت نداشته باشد. با این توجّه، گاه خستگی مفرط، چنان انسان را فرا میگیرد که اگر دراز کشد، توان قرائت یک جزء قرآن را بدست خواهد آورد و اگر بنشیند، کشش قرائت بیش از آیاتی چند را نخواهد داشت، در این صورت اگر نزد دیگران هتک و بیحرمتی تلقّی نشود، اشکالی نخواهد داشت: «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ ...». (آل عمران/ 191) (آنانکه خدا را پیوسته در حال قیام و نشسته و بر پهلوهایشان- دراز کشیده- یاد مینمایند). __________________________________________________ (1)- بعنوان مثال «در حالت عریان بودن در خانه» چرا که حمام خصوصیّتی ندارد جز آنکه فرض مذکور اغلب در حمّام رخ میدهد.
عدم توجه به این نکته، تکلّف و محرومیّت از انس بیشتر با قرآن را بدنبال میآورد که: «وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ». (حج/ 78)
فصل دوّم کلیدهای (شرایط) تدبر در قرآن
اشاره
فصل دوّم کلیدهای (شرایط) تدبر در قرآن مقدمه بخش اول: کلیدهای عام تدبر: الف- کلیدهای قبل از تدبر: 1- مسواک زدن 2- طهارت داشتن ب- کلیدهای هنگام تدبر: 1- استقبال قبله 2- از رو خواندن 3- دعای شروع و ختم 4- پناهندگی به خدا (استعاذه) 5- استمداد و یاری جستن از خدا (تسمیه) بخش دوّم: کلیدهای خاص تدبر: مقدمه 1- کلیدهای علمی 2- کلیدهای روحی و عملی
مقدمه
مقدمه کلیدهای تدبر در قرآن دو قسم میباشند: «کلیدهای عام، کلیدهای خاص» «کلیدهای عام»، حداقل شرایطی است که برای تدبّر در قرآن مورد نیاز میباشد و همه اقشار از هر صنف و گروه را در بر میگیرد؛ در این سطح که اولین مرتبه تدبّر در قرآن است، تنها شرط ضروری علمی، آگاهی به ترجمه آیات و یا استفاده از ترجمهای معتبر میباشد. آنکه فاقد سواد و یا نابیناست، باید در تلاوت آیات و ترجمه آن، از فردی آگاه به ترجمه و یا قادر به استفاده از ترجمه، کمک گیرد، در غیر این صورت، حداقل مرتبه تدبر، امکان پذیر نخواهد بود. باید به این نکته مهم توجه داشت، مخاطب قرآن کسی است که بیواسطه یا با واسطه موثّقی با قرائت آیات و معنی آن آشناست؛ از اینرو، آنکه فاقد این شرط اساسی است و صرفا به قرائت آیات بدون فهم آن، اقدام مینماید دستور قرآن، «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» «1» را اجرا نکرده، هنوز در مقدمات قرائت بسر میبرد؛ چرا که مخاطبین __________________________________________________ (1)- «پس آنچه از قرآن میسر است بخوانید». (مزمل/ 20)
زمان نزول آیات، زبانشان عربی بوده، به مجرّد سماع قرآن پیام آیات را میفهمیدند؛ پس دستور به قرائت قرآن در سوره مزّمل، صرف تلفظ آیات نبوده، فهم معنی را نیز در بر دارد. در روایتی از امام حسین (ع)، مراتب فهم و تدبر قرآن، بهمراه نکته فوق، مطرح گشته است: « «کتاب اللّه عزّ و جلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة و الإشارة و اللّطائف و الحقایق فالعبارة للعوام، و الإشارة للخواصّ، و اللّطائف للأولیاء و الحقائق للأنبیاء». (بحار، چاپ بیروت، ج 89، ص 20) (کتاب خدای عزیز و جلیل بر چهار چیز مستقر گشته است: بر عبارت و اشارت، و لطائف و حقایق، پس عبارت قرآن برای توده مردم و اشارت آن برای خواص، و لطائف آن برای اولیاء خدا و حقایق آن برای انبیای الهی است). مقصود از «عبارت» همان حدّ «ترجمه» میباشد که سهم تودههای مردمی است، و مقصود از «اشارت قرآن» با توجّه به قید خواصّ، حد «تفسیر» را نظر دارد که در حوزه صلاحیّت متخصصّین قرآن و مجتهدین تفسیر میباشد که به ابزار و «کلیدهای مخصوص» تفسیر قرآن، مجهّز میباشند که در بخش دوّم، شرح آن خواهد آمد. مقصود از لطائف قرآن. نکات و برداشتهایی است که از حدّ فهم نوع علمای تفسیر فراتر بوده، شرط «ولایت الهی» را طلب میکند. آنانکه دل به خدا سپردهاند و سرپرستی فکر و دل و جوارحشان را خدا بر عهده گرفته است و از حواریّون معصومین (ع) بشمار میروند، به حوزه لطائف قرآن راه یافته از آن بهرهمند میگردند، از نمونه این بزرگواران، میتوان «سید علی آقا قاضی طباطبایی (استاد تفسیر علّامه طباطبایی)، علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی» را نام برد.
مقصود از حقایق قرآن، ذات قدسی و مکنون ملکوتی قرآن میباشد که اتصال و تماس با آن، معصوم (ع) را سزد و دست دیگران از آن حوزه «لدی اللّهی» کوتاه میباشد: «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ». (واقعه/ 79) (آن- حقیقت قرآن- را جز پاک شدگان، مسّ نمینمایند- در نمییابند-). تعبیر «مطهّر» بجای «متطهّر»، مقام عصمت را نظر دارد؛ آنانکه، خدا عهدهدار تطهیرشان گشته است: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». (احزاب/ 33) (جز این نیست که خدا میخواهد اختصاصا از شما اهل بیت، پلیدی را بزداید و بگونه غیر قابل وصفی تطهیرتان نماید). تعبیر «یمسّ»، تماس تنگاتنگ را میرساند و ضمیر مفعولی «ه» به «قرآن» یا «کتاب مکنون» برمیگردد که حقیقت قرآن را نظر دارد: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ». (زخرف/ 4) (و بیشک آن- حقیقت قرآن- در حالیکه در مرجع کتاب- سرچشمه کتاب- در پیشگاه ماست، بسیار والایی عمیق و فرزانه میباشد). با توجه به مطالب گذشته، شرایط یا کلیدهای تدبر در قرآن را در دو بخش کلی مطالعه میکنیم. بخش اوّل: کلیدهای عام تدبر بخش دوّم: کلیدهای خاص تدبر «کلیدهای عام»، تودههای مردمی، را نظر دارد. «کلیدهای خاص»، مراتب علماء و اولیاء و معصومین را در بر میگیرد.
تعبیر «کلیدها» از آیه تدبر (محمد/ 24) استفاده شده است: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها؟» این آیه بخوبی نشان میدهد: تدبّر، امری قلبی است نه صرفا ذهنی و علمی؛ عواملی قفل دل بوده، مانع تدبر میگردند؛ این قفلها کلیدهایی دارند که باید آن را تحصیل کرد؛ کلیدهای اساسی تدبر عمدتا قلبی هستند نه ذهنی و علمی!
بخش اوّل: کلیدهای عام تدبر در قرآن:
الف- کلیدهای قبل از تدبر:
(1)===== مسواک زدن=====
اشاره
(1) مسواک زدن مسواک زدن، قدم اوّل، در تحصیل شرایط میباشد، از رسول خدا (ص) روایت شده است: «نظّفوا طریق القرآن، قیل یا رسول اللّه و ما طریق القرآن؟، قال: أفواهکم، قیل بماذا؟ قال: بالسّواک». (ج 1، ابواب السواک، ب 7، ح 1) (مسیر قرآن را پاک نمایید، سؤال شد: مسیر قرآن کدام است؟ فرمودند: دهانتان، سؤال شد: با چه چیزی؟ فرمودند: با مسواک زدن). «أفواهکم طریق من طرق ربّکم، فأحبّها إلی اللّه أطیبها ریحا فطیّبوها بما قدرتم علیه». (ح 2) (دهانتان راهی از راههای پروردگار میباشد، پس محبوبترین راهها بسوی خدا خوشبوترین آنهاست، پس آنها را با آنچه که بر آن قدرت دارید، خوشبو نمایید). از روایت اخیر معلوم میشود مقصود از «طرق» راههای ظاهری و باطنی میباشد، آنکه ظاهر و باطنش هر دو خوشبوست محبوبتر است. در روایت دیگر از امیر المؤمنین (ع) و حضرت رسول (ص) آمده است:
«إنّ أفواهکم طرق القرآن (فطّیبوها) فطهّروها بالسّواک». (ح 3) (دهانتان راههای قرآن میباشد پس آنها را با مسواک زدن- خوشبو- پاکیزه نمایید).
آثار مسواک زدن
آثار مسواک زدن از تأکیدات شدیدی که در بیان معصومین در امر مسواک زدن آمده است معلوم میشود که علاوه بر بهداشت ظاهری، در بهداشت روحی نیز اثر دارد، بطوری که فرشتهها را مونس انسان قرار میدهد و آیهای از قرآن، تلاوت نمیشود مگر اینکه آن آیه را از دهان مؤمن، أخذ میکنند «1»؛ لیکن اگر مسواک نزده باشد کنار میایستند و به قرآن گوش میدهند و نزدیک نمیشوند چرا که باعث اذیت فرشتهها میگردد. «2» ثواب دو رکعت نماز با مسواک از هفتاد رکعت بدون مسواک بالاتر است «3» که در مورد قرآن هم طبعا چنین است. عطر و مسواک، از هدایایی است که خداوند به انبیاء خود عطاء نموده است «4» و از خصوصیات انبیاء و سنت آنان، مسواک زدن میباشد: «4» «من أخلاق الأنبیاء السّواک». از آثار مسواک زدن روشنی چشم و فزونی عقل و حافظه میباشد. «6» __________________________________________________ (1)- کنز العمال، خ 2751. (2)- (ب 6، ح 2 و 6، ب 5، ح 4، 5 و 7) همه روایتها از ابواب السواک میباشد. (3)- (ب 1، ح 4). (4)- (ب 1، ح 2- 5). (6)- آثار: 1- طهارت دهان 2- رضایت خدا 3- شادی فرشتهها 4- تبعیّت از سنت پیامبر 5- استحکام لثه 6- روشنی چشم 7- فزونی حافظه 8- فزونی عقل 9- بالا رفتن خوبیها 10- اشتهاء به غذا 11- از بین رفتن بلغم 12- سفیدی دندانها 13- از بین بردن زردی دندان ... (ج 1، ب 1، ح 11، 12، 14، 17، 24، 25، 27، 33، و 40).
کمترین حد مسواک زدن، ساییدن دندانها با انگشت شست و سبّابه میباشد. «1»
(2) طهارت داشتن:
اشاره
(2) طهارت داشتن: طهارت، شرط تلاوت و تدبّر راستین قرآن میباشد همانگونه که شرط اساسی نماز بشمار میرود، «2» چرا که به واسطه قرآن و نماز به پیشگاه مقدس و ملکوتی «ملک قدّوس» حضور مییابیم و این حضور در بارگاه قدس و طهارت بدون طهارت امکان ندارد؛ «3» طهارتی که سراسر وجودمان، ظاهر و باطن را فرا میگیرد.
1- طهارت ظاهر و باطن
1- طهارت ظاهر و باطن نظافت بدن و لباس، قدم اوّل است سپس نظافت دهان که مسیر قرآن میباشد قدم دوم بحساب میآید، قدم سوم طهارت شرعی است: وضو یا غسل و در صورت فقدان آب، تیمّم؛ این طهارت، سمبل طهارت روحی است «4» طهارت فکر و نیت، طهارت از __________________________________________________ (1)- (ب 9، ح 1، 3 و 4). (2)- نماز و قرآن ارتباط مستحکمی با هم دارند که در آیات بسیاری از جمله در سوره عنکبوت آمده است: «اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ». (عنکبوت/ 45) (آنچه را که بسویت وحی میشود تلاوت و پیروی نما و نماز را بپای دار چرا که نماز از کارهای ناشایست و زشت باز میدارد، و بیشک یاد الله (بالاتر) بزرگتر است). (3)- (ج 1، ابواب الوضوء، ب 1، ح 9). (4)- در آیه وضو و غسل و تیمم به روشنی این معنی بیان گشته است: «ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ». (مائده/ 6) (خدا نمیخواهد تا بر شما حکمی سخت، قرار دهد و لیکن میخواهد- بواسطه وضوء، غسل و تیمم- تا اینکه شما را پاک نماید و برای اینکه نعمتش را بر شما تمام
روی آوردن به گناه، طهارت از آلودگی چشم و زبان، طهارت از آلودگی دست مرتکب شده به گناه و دست آخر، طهارت قدمهای آلوده به گناه. «1» این طهارت موجب نورانیت روح مؤمن است و سرآغاز روشنی دل، به نور حق و بار یافتن به حضور کمال قدس و طهارت و نزاهت میباشد. «لا صلوة إلّا بطهور». (ج 1، الوضوء، ب 1، ح 1 و 7) (نماز جز به طهارت محقق نمیشود- جز به طهارت نمازی وجود ندارد-). «الوضوء شطر الایمان». (ب 1، ح 5) (وضوء جزیی از ایمان است). «إفتتاح الصّلوة الوضوء و تحریمها التّکبیر و تحلیلها التسلیم». (ح 4 و 7) (سرآغاز نماز، وضوء و إحرام بستن آن، گفتن الله اکبر، و خروج از احرام نماز، سلام دادن میباشد). «الوضوء علی الوضوء نور علی نور». (ب 8، ح 8) (وضوء روی وضوء، نوری بر فراز نوری دیگر است). «الصّلوة ثلاثة أثلاث: ثلث طهور و ثلث رکوع و ثلث سجود». (ب 1، ح 8) (- حقیقت- نماز سه بخش است: یک سوّم طهارت و یک سوّم رکوع و یک سوّم سجود میباشد). __________________________________________________ کند، شاید که شما شکر نمایید). عجیب است میفرماید این طهارت شما را از برکات خدا بهرهمند میکند و توان شکر نعمت به شما عطا میفرماید (مهمترین هدف از حکم به طهارت) و عجیبتر آنکه تیمّم را که نوعی آلودن صورت و دست به خاک است مایه تطهیر نامیده است و این خود، نشانگر آن است که طهارت باطن است که هدف اصلی از این اعمال میباشد. (1)- ج 1، ب 15، ح 12 و 16.
از آنجا که عالم، محضر خدا و محلّ نزول رحمت و عنایت خداوندی است، برای بهرهمند شدن از عنایت خدا، سزاوار است این طهارت را نه تنها هنگام نماز و انس و تدبر در قرآن و نه حتی هنگام نیازمندی و برآورده شدن حاجت (که در روایت آمده است) «1» بلکه در تمام حالات استمرار بخشیده «2»، دلهامان را مستعد رشد و تعالی بگردانیم. این طهارت شرعی تنها به زدودن آلودگیها و رفع موانع روحی، نظر ندارد؛ بلکه از روایات زیادی خصوصا روایات شب معراج، استفاده میشود مایه کسب ارزشهای معنوی نیز میباشد. «3» آیه 6 سوره مائده در بیان علت و فلسفه طهارت بخوبی این معنا را، مینمایاند؛ با این همه تأکیدات معلوم میشود انس و رفاقت با قرآن و تدبّر راستین در آن بدون طهارت حاصل نخواهد شد: «لا یقرء العبد القرآن إذا کان علی غیر طهور حتّی یتطهّر». «4» (بنده خدا، در شرایطی که بر غیر طهارت باشد، قرآن نمیخواند- نباید بخواند- تا آنکه طهارت را بدست آرد). آثار فراوان و عمیق طهارت، تلاوت راستین قرآن و نماز، در روح و روان انسان، __________________________________________________ (1)- (ب 6، ح 1 و 2). (2)- «یا انس أکثر من الطّهور ... فإنّک تکون إذا متّ علی طهارة شهیدا». (ج 1، ب 11، ح 3) (ای انس طهارت خود را بیفزا ... پس بیشک تو شهید خواهی بود اگر بر حال طهارت بمیری). (3)- (ب 15، ح 5). (4)- (ج 4، ب 13، ح 2) تعبیر «العبد» گویای این است که شرط بندگی و ادب مناسب حضور، طهارت میباشد از اینرو در حدیث آمده است: «من أحدث و لم یتوضّأ فقد جفانی ...». حدیث قدسی (ج 1، ب 11، ح 2) (هر که حدثی از او سرزند و وضوء نگیرد پس به من جفا نموده است).
موجب گشته است که بالاترین پاداش تلاوت قرآن به وقت نماز در حال قیام، اختصاص یابد که یکصد حسنه میباشد. پاداش تلاوت قرآن، در نماز به حالت نشسته، پنجاه حسنه میباشد، و به خارج از نماز، بشرط طهارت، بیست و پنج حسنه تعلق میگیرد، و در صورت عدم طهارت، ده حسنه عطا میشود؛ این مقدار از پاداش نه برای یک سوره و نه برای یک آیه و نه حتی برای یک کلمه، بلکه به هر حرفی که تلاوت شود! «1» این پاداش عظیم در مقایسه با دیگر اعمال خیر، حکایت از آثار عظیم نماز و قرآن در رشد و تعالی روح انسان و جامعه بسری دارد و صرف پاداش قراردادی نیست، بلکه واقعیت نماز و قرآن را بیان میکند، چرا که آنچه مایه رشد و پرورش استعدادهای انسانی و مایه رسیدن به ارزشهای والا میباشد اتصال با خداوند، کمال زیبائیها، خوبیها و ارزشهاست از اینرو، اعمال خیر، به قصد تقرب بسوی خداوند، با واسطه، موجب ارتباط با خداوند میباشد، حال آنکه نماز و قرآن عین حضور در برابر خداوند است و بیواسطه ما را مفتخر به شرفیابی مینمایند. نماز، ملاقات مخصوص با خداوند و گفتگوی رسمی عبد با خالقش، میباشد، شرافت و حضوری که شکوه و جلال و عظمتش در وصف نمیگنجد: «الصّلوة معراج المؤمن». (نماز- عین- معراج مؤمن میباشد). «الصّلوة قربان کلّ تقیّ». (ج 3، ص 30، ب 12، ح 1، 2 و 3) (نماز- عین- تقرّب هر با تقوایی است). قرآن، ملاقات با خداوند و حضور در جلسه سخنرانی ربوبی و گفتگوی غیر رسمی __________________________________________________ (1)- (ج 4، ب 13، ح 3).
با خداوند است. نماز بواسطه اشتمالش بر اذکار و اعمال مخصوص، علاوه بر دو سوره قرآن (حمد و یک سوره دیگر) در میان عبادات و در مقایسه با قرآن موقعیّت خاصّی یافته است، بهرحال هر دو، بار یافتن بحضور خداوند سبحان میباشد؛ و در واقع بالاترین پالایش و تطهیر و تغذیه روح مؤمن، با نماز و تلاوت قرآن صورت میگیرد. در بیانات رسول خدا (ص) نماز به آب و غذای روح و به چشمه آبگرمی تشبیه گشته است که حداقل پنج بار مؤمن روح خود را در آن میشوید و قرآن به سفره طعام گستردهای مثل زده شده است (که تمام گرسنگیهایمان را برطرف مینماید). «1» از آداب مهمّ تحصیل طهارت، آغاز آن با ذکر «بسم الله» میباشد که تأثیر طهارت را به نهایت خود میرساند. «2»
2- بانوان و مشکل طهارت
2- بانوان و مشکل طهارت مسأله مهمّی که در ارتباط با بانوان مطرح است عذر ماهیانه آنان بمدت 7 الی 10 روز میباشد، بیتوجهی خانمها به بدل نماز در این مدّت از یک طرف و توهم ناپاکی روح و ممنوعیّت قرآن از طرف دیگر موجب گشته، بکلّی از برکات این دو گنج عظیم روحی فاصله بگیرند و در محرومیّت تغذیه روحی بسر برند. این دوری، موجب رکود روحی و صدمه قابل توجه در فرصت قریب به یک چهارم عمرشان میباشد که خسارتی بس عظیم و جبران ناپذیر میباشد؛ چگونه میشود، انسان از دو بعد جسم و روح برخوردار باشد و هر دو بعد نیازمند تغذیه و رشد، __________________________________________________ (1)- تشبیه اوّل: بحار ج 77، ص 77، تشبیه دوّم: نهج، خ 199، تشبیه سوّم: بحار، ج 92، ص 19 (این روایت در مقدمه قبلا گذشت). (2)- «من ذکر اسم اللّه علی وضوئه فکأنّما إغتسل!». (هر که بر وضوئش نام خدا را یاد کند گویا که غسل نموده است!). (ج 1، ب 26، ح 3)
و قرآن و نماز هم دو غذای اصلی روح انسان باشد و در عین حال یک چهارم عمر، در محرومیّت از آن بسر برد! «1» آیا خداوند رئوف رحیم به این محرومیت رضایت داده است؟ رئوف رحیمی که حاضر نشده است ما در أمر دنیایمان به مشقّت و سختی طاقتفرسا، دچار شویم پس وسایل راحتی و آسایش جسمیمان را فراهم نموده است. «2» چگونه میشود او به این محرومیت رضایت داده باشد! اهمیت مسأله آنگاه روشن میشود که به دشمن خطرناک و قسم خورده بشریت، ابلیس و دار و دستهاش نظر افکنیم که چگونه در کمین فرزندان آدم هیچ فرصت و موقعیّتی را از برای به اسارت کشیدن انسان از دست نمیدهد و همچون خون در وجود انسان در رفت و آمد میباشد. شیطانی که قسم یاد کرده است تا انسان را اسیر نکند و تا افسار به دهان او نزند و به زیر اطاعت خود در نیاورد و تا مانند راکب بر انسان مسلّط نشود آرام نخواهد گرفت. «3» کدام سلاح نیرومندی است که انسان را در هجوم بیامان شیطان و دار و دستهاش یاری دهد و رشد و سلامتی و شکوفایی او را تضمین نماید؟ اعمال شبانه روزی انسان بدون عنصر نماز و قرآن، ضعیفتر از آن است که __________________________________________________ (1)- تعبیر حیّ (عجله کن) در اذان و اقامه هشداری است بر گذر عمر گرانقدر و غیر قابل جبران و لزوم شتاب و سرعت گرفتن در مسیر حق؛ این ندای ملکوتی، شور حرکت و اضطراب عقب افتادن و هول رفتن و قاپیدن فرصت باقی مانده را بر فکر و عقل و جان انسان فرو میریزد: «عجّلوا بالصّلوة قبل الفوت- عجّلوا بالتّوبة قبل الموت». (2)- «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ». (نحل/ 7) (3)- «... لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا». (اسراء/ 62)، «... رکب بهم الزّلل ...». (نهج، خ 7)
جلوگیر هجوم شیطان باشد. خداوند سبحان آن رئوف رحیمی است که بارها و به تأکید خطر شیطان را به ما گوشزد نموده است: «یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ، یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما، إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ ...». (اعراف/ 27) (ای فرزندان آدم مبادا شیطان، شما را فریب دهد و به عذاب گرفتارتان نماید، همانگونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد در حالیکه لباس آنها را از ایشان جدا مینماید تا عیبشان را به آنها بنمایاند- در معرض دیدشان قرار دهد- چرا که او و دار و دستهاش شما را میبینند از جایی که آنان را نمیبینید!). حاشا از اینکه، آن مهربان به چنین محرومیّتی رضایت داده باشد. نماز، چون دیداری است مخصوص و طهارت لازم میطلبد در ایام عذر ماهانه امکان تحقق ندارد از اینرو جانشینی برایش در نظر گرفته شده است، از این قرار که حائض در اوقات نماز خود را پاک کند و وضو بگیرد و در جایگاه نماز رو به قبله بنشیند و به مقدار نماز ذکر بگوید. «1» عمده منع نماز برای خانمها به جهت ترکیب خاص اذکار و اعمال آن میباشد چرا که اگر این ترکیب و نظم بهم بریزد دیگر منعی نخواهد داشت. قرآن چون خصوصیّت نماز را ندارد و چون بدلی برای آن متصوّر نیست خود رزق روحی خانمها میباشد: «تتوضّأ المرأة الحائض إذا أرادت ان تأکل و إذا کان وقت الصّلوة، توضّأت __________________________________________________ (1)- در بحث روایی خواهد آمد.
و استقبلت القبلة و هلّلت و کبّرت و تلت القرآن و ذکرت اللّه عزّ و جلّ». (ج 2، النجاسات، ب 40، ح 5) (زن حائض وقتی خواست- چیزی- بخورد وضوء میگیرد و هرگاه وقت نماز شد وضوء میگیرد و رو به قبله مینشیند و «لا اله الا الله» و «الله اکبر» میگوید و قرآن تلاوت میکند و خداوند عزیز و جلیل را یاد مینماید). در مقدمه گذشت که برتری قرآن بر دیگر کتب و اندیشهها بمانند برتری خداوند بر کل مخلوقات میباشد، بنابراین از رزق قرآن نمیشود محروم شد و باید از آن بهره گرفت: «1» «فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه علی خلقه». (بح، ج 92، ص 19)
3- سیر و سلوک و احکام شرعی «2»
اشاره 3- سیر و سلوک و احکام شرعی «2» آنچه مایه رشد روح و سلامتی قلب میباشد از نظر الهی در پنج صورت جلوهگر است: انجام واجبات و مستحبّات، دوری از محرّمات و مکروهات، انجام مباهات به قصد قرب الهی. __________________________________________________ (1)- «وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ». (اعراف/ 170) (آنانکه با جدیت و قدرت کتاب را بدست میگیرند در حالیکه نماز را بپای داشتند- بدانند- ما هرگز پاداش مصلحین را ضایع نمیکنیم). از این آیه فهمیده میشود مصلح بودن دو شرط اساسی دارد: 1- ارتباط مستحکم با قرآن 2- بپای داشتن نماز «اقامه نماز» یعنی که عمود و چوب خیمه دین را بپای داشتن، یعنی احیای ارزشهای الهی در جامعه که نماز، سمبل آن محسوب میشود چرا که مهمترین و اساسیترین جلوه ارزشهای الهی میباشد (خیمه بدون عمود، برپا نمیشود) «قربان» و «معراج» بودن نماز نشان میدهد تکالیف دیگر از لوازم و مقدمات و شرایط تحقق نماز بشمار میآید، نه همتراز با آن: «إن قبلت، قبل ما سواها و إن ردّت، ردّ ما سواها». امام باقر (ع) (میزان الحکمه، ج 5، ص 374) (2)- این بحث بمناسبت تأکید بر ضرورت انس و تدبر در قرآن، حتی برای حائض، مطرح گشته است.
امر اوّل و سوّم را خداوند خود بر عهده ما به نحو الزام قرار داده است که همگی بدون استثناء با حصول شرایط، موظّف به اجرای آن میباشیم. امر دوّم و چهارم به اختیار ما نهاده شده است؛ در امر سیر و سلوک انسان، با توجه به رزق روح و سلامتی آن نمیتوان اینگونه مطرح کرد که «مستحب» یعنی آنچه که انجامش پاداش دارد و عدم انجامش ضرری به انسان نمیزند. و بر عکس «مکروه»، عملی که انجامش ضرر اخروی نداشته و عدمش پاداش دارد؛ اینگونه نمیشود با «مستحبّات و مکروهات» روبرو شد، زیرا، عملی که در رشد روحی ما بسیار مؤثر است (همچون قرآن)، چگونه انجامش مستحب امّا عدمش ضرری به روح نمیزند؟! عدم انس و مصاحبت با قرآن، زمینه مساعدی برای تخمریزی شیطان و وسوسههای او فراهم میآورد؛ وقتی ما خود را شناختیم و به وسعت و عمق و پیچیدگی روح انسانی خویش واقف شدیم و به حسّاسیت و لطافت و آسیبپذیری شدید روح، پی بردیم دیگر چگونه میتوانیم بگوییم امری که برای سلامتی روح ضروری میباشد مستحبّ است؟ انسانها با توجه به میزان درک و فهم و ایمانشان دارای مراتب متفاوتی میباشند. «واجبات و محرّمات» نظر به پایینترین مرتبه انسانی دارد و برای مراتب بالاتر لازم هستند اما کفایت نمیکنند و باید بتدریج به میزان رشد فکری و روحی از مستحبات و مکروهات بعنوان امر ضروری به اختیار خود به واجبات و محرمات افزود این افزایش، با درک حقیقت روح و مرتبهاش، درک مسئولیّت سنگین انسانی، وسعت راه، خطر دشمن و نیاز روحی، ارتباط مستقیمی دارد؛ این افزایش تا به آنجا میرسد که دیگر در زندگی انسان مکروه و مستحب بعنوان امور غیر ضروری وجود نخواهد داشت، حتی مباحات (آنچه انجام و عدم انجامش از نظر خداوند یکسان است) با
ضمیمه شدن نیت، به امور مطلوب در نزد خدا مبدل میشوند. «1» با این دید میتوانیم دریابیم که چرا در مورد پیامبر بزرگوارمان نماز شب و ترتیل قرآن در شب، امری واجب میگردد و در این مورد فرمان سوره مزّمل صادر میشود. از این نظر، آنکه به وسعت و بالا رفتن درجه روحی خود پی برد در مییابد که باید به تناسب، رزق روحیاش را افزایش دهد و دیگر نمیتواند به رزق روحی سابق قانع شود وگرنه صدمه خواهد خورد. این معنی را سوره مزّمل اشاره دارد: در پاسخ به اینکه چرا قیام در شب و ترتیل قرآن ضروری است؟ میفرماید، سه دلیل عمده دارد: دلیل اوّل: دلیل اوّل: ما میخواهیم بار سنگین رسالت را بر دوش تو بگذاریم و این معنی بدون توان روحی امکان ندارد و آن با قیام در شب و ترتیل قرآن حاصل میشود: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا». (مزمل/ 5) __________________________________________________ (1)- در امر مستحبّات بجز مسأله قرآن و بدل نماز در ایام عذر ماهانه، بقیه باید نیازش حس شود و برای انسان طراوت و تازگی داشته باشد و الّا موجب زدگی خواهد شد مثل آدمی که گرسنه است لکن اشتهاء ندارد، تا میل به غذا بوجود نیاید غذا بخوبی هضم و جذب بدن نخواهد شد، و اجبار موجب تنفّر خواهد گردید لکن قرآن و نماز چاشنی غذای روزانه است چه اشتهاء باشد چه نباشد لکن تأثیر بسزایش در ایجاد اشتهاء است. نکته دیگر اینکه انجام مستحبّات، نباید به امور لازمه صدمه وارد کند و الا باید ترک گردد، چرا که هیچگاه نمیتواند جای امر واجب یا ترک حرامی را پر کند: «إذا اضرّت النّوافل بالفرائض فارفضوها». (نهج، ک 279) «انّ للقلوب إقبالا و ادبارا فإذا اقبلت فاحملوها علی النّوافل و إذا أدبرت فاقتصروا بها علی الفرائض». (نهج، ک 312)
دلیل دوّم: دلیل دوّم: شب انتخاب شده به دلیل اینکه خلّاقیّت و تأثیر شب در ثبات روحی، و در تأثیر قرآن و نماز بر روح، بسیار شدید است: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا». (مزمل/ 6) دلیل سوّم: دلیل سوّم: شما در فعالیت روزانه برخوردها و مشغلههای بسیاری خواهی داشت که برای برخورد مناسب و مؤثر، نیازمند آمادگی روحی خواهی بود و این جز در شب حاصل نخواهد شد: «1» «إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلًا». (مزمل/ 7) پس اگر میدیدیم که رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ایران، قیام در شب جزء لا ینفک زندگیاش بود نه اینکه امر مستحبی را ملتزم باشد، بلکه اگر آن قیام در شب را نداشت، نمیتوانست با استحکام و صلابت روحی و با حفظ اصول و موازین الهی، نظام اسلامی را بدون خوف و هراس و اضطراب، اداره نماید. انسانها در سیر و سلوک و مراحل حرکتشان به وسائط نقلیه شبیه میباشند: «دوچرخه» را میبینیم، پیچیدگی ندارد، بردش هم محدود بوده، نیازی هم به سوخت خاصی ندارد. «موتور» پیچیدهتر و سریعتر از دوچرخه حرکت میکند و در نتیجه نیاز به سوخت خاصی با ترکیبی خاص دارد؛ «ماشین» دارای پیچیدگی بیشتری است، سوخت آن __________________________________________________ (1)- از این آیات در بحث معنی ترتیل نیز استفاده شده است.
لطیفتر و خالصتر از موتور میباشد با سرعت بیشتر و امکانات وسیعتر و در نتیجه از احکام و قوانین گستردهتر و لازم الاجرایی برخوردار است. «هواپیما» را که در نظر میگیریم، از پیچیدگی و گستردگی دستگاهها و سیستمهای بیشمار، سوخت خالصتر از ماشین با مصرف بالاتر و قدرت حرکت و پرواز بیشتری بهرهمند است. این پیچیدگی و گستردگی دستگاهها، احکام و قوانین بسیاری را بدنبال دارد که برای سلامتی هواپیما و سلامتی حرکت پروازش بسیار ضروری است و کوچکترین غفلت از آن هواپیما و خلبان و دیگر سرنشینان را به کام هلاکت فرو خواهد برد. امر «موشک و سفینه فضایی» مسائل عظیمتری را با خود به همراه دارد؛ بطوری که گاه سوخت آن هفت برابر حجم خود سفینه است و سرعت قدرتی بسیار بالاتر از موشک هواپیما را داراست، در نتیجه اداره یک چنین دستگاهی و سلامت پروازش نیازمند مجموعه احکام و قوانین متنوع و گستردهای است به همراه سازمان عظیم فضایی، دارای مغزهای دانشمندی که هر دستهای، کنترل و تنظیم و اداره بخشی از سفینه را عهدهدار میباشند. به کار انداختن این دستگاه عظیم با هدف عالی و متعالی بدون این احکام و مقررات و قید و بندهای فراوان و دقت بسیار و بدون مغزهایی دانشمند، امکان ندارد. گذشته از بکار انداختن، مسأله کنترل در طول حرکت، مهمتر از بکار انداختن دستگاه میباشد که هوشیاری، دقت و آگاهی و خبرگی فراوانی را میطلبد. «1» ما میبینیم تکه پارچهای جا مانده در یک ماشین مسألهای بوجود نمیآورد ولی __________________________________________________ (1)- «الإبقاء علی العمل أشدّ من العمل».
همان پارچه بجا مانده در موشک، باعث انهدام کل آن میشود. «1» موشک را نمیشود بدون قانون پیچیده و گسترده و سوخت عظیم به فضا پرتاب کرد پس چگونه میتواند کسی که خود خالق این موشک است و دارای مراتب وجودی غیر قابل وصف و بسیار گسترده و عمیق و با توان عظیم تسلط بر آسمانها و زمین، «2» بدون قانون و بدون توجه به شأن و مرتبه سیر و سلوک خویش، سالم حرکت کند؟ «3» گذشته از اینکه این قوانین و مقررات را جز خداوند، خالق انسان نمیتواند وضع کند، «4» و گذشته از اینکه نوع سوخت و تعیین کیفیّت آن از عهده مخلوق خارج میباشد؛ کنترل سلامت حرکت و پرواز روح انسان، بدون اتصال و ارتباط با خداوند عالم، و بدون لطف و عنایت او و بدون کسب راهنمایی مداوم از او، ابدا امکان ندارد، خدایی که کمال عزت و رحمت «5» و عهدهدار زندگی صالحین میباشد. «6» گسسته شدن ارتباط، سرنوشت محتوم سقوط و هلاکت، و به آتش کشیده شدن تمام امکانات وجودی انسان را بدنبال میآورد. آیا در این شرایط جز سوختن و نابود شدن، امید دیگری هست؟ __________________________________________________ (1)- «حسنات الابرار سیّئات المقرّبین». (قصه آدم، یونس) سفینه ژاپنی بخاطر یک پارچه به جا مانده به انفجار کشیده شد. (روزنامهها) (2)- «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ». (جاثیه/ 7) (3)- مشکل اساسی ما این است که خود را در حدّ «دوچرخه» میبینیم نه «موشک»! باید این چشم و دید در ما حاصل شود تا قدر و اندازه وجودی خود را شناخته متناسب با آن حرکت کنیم. (4)- «أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ». (ملک/ 14) (5)- «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ». (شعرا/ 217، 218 و 219) (6)- «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ». (اعراف/ 196) (بگو سرپرست من خداست آنکه مجموعه قوانین را فرو فرستاده است و او عهدهدار امر صالحین میباشد).
«ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ؟». (چه چیز شما را در مسیر آتش دوزخ قرار داد؟). «قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ». (- با حالت درماندگی- گفتند: ما از نمازگزاران نبودیم). «وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ». (و بیچارگان را اطعام نمیکردیم). «وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ». (و با افراد پوچ و یاوهگو بسر میبردیم- بدون انگیزهای والا و بدون کسب ارزشهایی انسانی، با کسانی که رزق روحیشان دروغ و استهزاء و یاوه بود- «وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ». و- دست آخر- روز گردنسپاری را دروغ جلوه میدادیم، (از مقصد حرکت غافل شده به استهزاء آن میپرداختیم). نتیجه یک چنین حرکت و سلوکی چه میتواند باشد؟ جز روبرو شدن با واقعیت وحشتناک جهنّم و سوختن در آتش که خود به دست خود افروختیم؟: «حَتَّی أَتانَا الْیَقِینُ». «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ». (پس اکنون- دیگر- شفاعت شفاعت کنندگان، آنها را سودی نمیبخشد). «فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ». (پس ایشان را چه شده است که از این محتوای یکپارچه یادآوری روی گردان- و گریزان- میباشند گویا آنها همچون گورخرانی فراری هستند که از برابر شیری ژیان میگریزند).
«کَلَّا بَلْ لا یَخافُونَ الْآخِرَةَ». (مدثر/ 53- 42) (هرگز چنین نخواهد بود، بلکه حقیقت این است که از آخرت باکی به خود راه نمیدهند). عالم دنیا، این خصوصیت را دارد که ما ضربههای وارد شده بر روح را همانند زخمها و صدمههای جسمی براحتی در نمییابیم و شکستگی خود را در فضای سرگرمیهای دنیا حس نمیکنیم، وقتی پردهها کنار رفت و دردهای روح ظاهر گشت از شدت زخمهای کاری روح، نالههایمان به آسمان بلند میشود: «وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَکاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنالِکَ ثُبُوراً، لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً». (فرقان/ 14 و 13) شدیدترین دردها، درد روح و قلب آلوده میباشد «1»؛ انسان غافل همیشه از خود فراری است و سعی میکند این دردهای وحشتناک را که گاهی گوشهای از آن محسوس میشود با سرگرمیها بپوشاند، اما آخر تا کی میتواند به این بازی ادامه دهد؟: «وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ». (ق/ 19) (بیهوشی و مستی مرگ حقیقت را آورد- بهمراه حق آمد- آن همانی است که تو پیوسته خود را از آن کنار میکشیدی). __________________________________________________ (1)- «إنّ من البلاء الفاقة و أشّدّ من ذلک مرض البدن، و أشدّ من ذلک مرض القلب». (از فقر شدیدتر بیماری جسمی و از بیماری جسمی شدیدتر بیماری روحی و قلبی است). «إنّ من النعم سعة المال و أفضل من ذلک صحّة البدن و أفضل من ذلک تقوی القلوب». (بح، ج 70، ص 61- 51، نهج، ک 388) (از جمله نعمتها وسعت مالی و برتر از آن سلامتی جسم و برتر از آن تقوای دل میباشد). «لا وجع أوجع للقلوب من الذّنوب». (بح، ح 73، ص 342) (برای دلها، دردی، دردناکتر از گناهان، وجود ندارد). درد روح از ضیق و محدودیت آن در حصار غرایز و شهوات حیوانی، ناشی میشود.
4- روایات بحث
4- روایات بحث «قال زرارة قلت له: الحائض و الجنب هل یقرآن من القرآن شیئا؟، قال نعم ما شآء إلّا السّجدة، و یذکران اللّه علی کلّ حال». (ج 1، ابواب الجنابة، ب 19، ح 4) (زراره میگوید به امام باقر (ع) گفتم: آیا حائض و جنب میتوانند چیزی از قرآن بخوانند؟ فرمودند: بله هر چقدر که بخواهند مگر آیه سجده را «1»، و خدا را در هر حالتی یاد میکنند). «لا بأس ان تتلوا الحائض و الجنب القرآن». از امام باقر (ع) (ح 5) (اشکالی ندارد جنب و حائض قرآن تلاوت کنند). «قال الحلبّی سئلته، أتقرأ النفساء و الحائض و الجنب و الرّجل یتغوّط، القرآن؟ قال (ع): یقرؤون ما شاؤوا». (ح 6) (حلبی میگوید از امام (ع) پرسیدم: آیا نفساء و حائض و جنب و شخصی که در حال قضای حاجت است، «2» میتوانند قرآن بخوانند؟ فرمودند: قرآن میخوانند هر قدر بخواهند). «محمّد بن مسلم: قال أبو جعفر (ع): الجنب و الحائض یفتحان المصحف من وراء الثّوب و یقرآن من القرآن ما شاء إلّا السّجدة ...». (ب 11، ح 7) (محمد بن مسلم میگوید: امام باقر (ع) فرمود: جنب و حائض قرآن را از پشت پیراهن میگشایند و از قرآن هر چه بخواهند میخوانند مگر آیه سجده را ...). __________________________________________________ (1)- قرائت آیه سجده حرام است، لیکن اگر بشنوند سجده واجب میشود. (ب 36، ح 1) تعبیر «السجدة» ظهور در آیه سجده دارد، لیکن بسیاری از فقهاء به معنی «سوره سجده دار» گرفتهاند و قرائت سور عزائم حتی «بسم الله» را به قصد آن سور حرام میدانند. (2)- در مورد قضای حاجت بحثی در «مکانهای نامناسب» گذشت، رجوع شود.
تذکر: این روایت، هم بر قرائت قرآن تأکید دارد و هم برای جلوگیری از ارتکاب امر مکروه (تماس با اوراق قرآن) و حرام (تماس با خطوط قرآن)، گشودن از پشت لباس را توصیه مینماید تا بهانهای برای محروم ماندن از قرآن، در میان نباشد. «و کنّ نساء النّبیّ (ص) لا یقضین الصّلوة اذا حضن و لکن یتحشّین حین یدخل وقت الصّلوة، و یتوضّین ثمّ یجلسن قریبا من المسجد فیذکرن اللّه عزّ و جلّ». امام صادق (ع) (ج 2، ابواب الحیض، ب 40، ح 1) (و زنان پیامبر (ص) وقتی حائض میشدند نماز را بجا نمیآوردند و لیکن هنگامی که وقت نماز میرسید خود را پاک میکردند و وضوء میگرفتند، سپس نزدیک نمازگاهشان مینشستند، پس خدای عزیز و جلیل را یاد مینمودند). «عن زرارة عن أبی جعفر (ع): اذا کانت المرأة طامثا فلا تحلّ لها الصّلوة و علیها ان تتوضّأ وضوء الصّلوة عند وقت کلّ صلوة ثمّ تقعد فی موضع طاهر فتذکر اللّه عزّ و جلّ و تسبّحه و تهلّله و تحمده کمقدار صلوتها ثمّ تفرغ لحاجتها». (ح 2) (زراره از امام باقر (ع) نقل مینماید: هرگاه زن حایض شد پس نماز بر او جایز نیست و بر اوست که هنگام وقت هر نماز، مشابه وضوی نماز، وضوء بگیرد، سپس در جایگاهی پاک بنشیند، پس خدای عزیز و جلیل را به قدر نمازش یاد کند و تسبیح و تهلیل و حمد گوید سپس بجهت حاجتش- از عبادت- فارغ شود). تعبیر «علیها» اشاره به الزامی دارد که انسان با توجه به شأن الهی خود، با میل و اختیار، بر خود بار میکند. معاویة بن عمّار از امام صادق نقل مینماید: «تتوضّأ المرأة الحائض اذا أرادت أن تأکل و اذا کان وقت الصّلوة، توضّأت و استقبلت القبلة و هلّلت و کبّرت و تلت القرآن و ذکرت اللّه عزّ و جلّ». (ح 5)
(زن حائض هرگاه خواست چیزی بخورد، وضوء میگیرد و هرگاه وقت نماز شد وضوء میگیرد و رو به قبله مینشیند و تهلیل و تکبیر میگوید و قرآن را تلاوت مینماید و خدای عزیز و جلیل را یاد میکند). تذکر: تعبیر «تتوضّأ» به شکل مضارع، بجای امر، مبالغه را میرساند، یعنی آن قدر زن حائض، با شخصیّت و با شعور است که حتی برای خوردن چیزی وضوء میگیرد و طبعا بدل نماز را نیز، بجای میآورد. «1» اگر در روایات، ایمان زن را ناقص میشمارند به جهت یک هفته تعطیلی عبادت در عرض یکماه میباشد که نوع خانمها به آن تن در دادهاند و از بدل نماز و انس و تدبر در قرآن غافل ماندهاند و این اختصاصی به خانمها ندارد، هر کسی در امر عبادات، بخود تعطیلی دهد گرفتار نقصان در ایمان خواهد شد و با جبران آن از نقصان ایمان، نجات خواهد یافت. خانم مؤمنه با شعور، از نقصان ایمان بر کنار بوده، به وظیفه خود در این مدت بخوبی آشناست. «معاویة بن عمّار از امام صادق (ع) نقل مینماید: «الحائض تقرأ القرآن و تحمد اللّه». (ب 38، ح 1) (زن حائض قرآن میخواند و خدا را حمد میگوید). تعبیر افعال به شکل مضارع، قابل توجه است، یعنی احتیاجی به امر کردن نیست، بدون آن فعل تحقق میپذیرد! حکم تحریر الوسیله: در تحریر حضرت امام خمینی، حکم به کراهت قرائت قرآن __________________________________________________ (1)- این قیود بجهت عظمت روح انسان است، نه برای اسارت انسان و به بند کشیدن او. در این روایت همراهی قرآن در پی بدل نماز، همان ارتباط مستحکم نماز و قرآن را نشان میدهد.
توسط حائض شده است؛ کراهت در مستحبّات بمعنی نقصان ثواب میباشد نسبت به زمانی که عذر برطرف شده است، نه اینکه بمعنی ناخشنودی خدا تلقی گردد، همچون کراهت نماز جمعه برای فرد مسافر که ثواب شرکتش در نماز، کمتر از فرد مقیم میباشد، لیکن قطعا ثوابش از حال نماز انفرادی بیشتر است، چه ثوابی بالاتر از شرکت در جماعت مسلمین در نماز جمعه!
5- بحث فقهی در قرائت حائض
5- بحث فقهی در قرائت حائض مشهور میان فقهای امامیه، حکم به کراهت قرائت قرآن برای حائض میباشد «1» و امر حائض حتی نسبت به جنب، شدیدتر ذکر شده است؛ بطوری که قرائت 7 آیه برای جنب جائز و بیش از آن مکروه تلقی شده است، حال آنکه همین 7 آیه نیز برای حائض مکروه اعلام شده است. بررسی ادله روایی علاوه بر دلیل قرآنی ناظر به «ضرورت انس دائمی با قرآن»، ما را به تأمل و تردید در حکم مذکور، وادار مینماید. مستند حکم به کراهت (بلکه حرمت، نزد سلار و ابن برّاج) چند روایت از رسول خدا (ص) و ائمه معصومین میباشد که همگی بجز یکی مرسله میباشند و آن یکی هم موثقه سکونی است که خود عامی است و مورد طعن بعضی از فقهاء «2» حال آنکه در مقابل، احادیث صحیح السند بسیاری آنهم از اصحاب اجماع و فقهاء وارد گشته است که حائض را مطلقا به نحو مبالغه آمیزی تشویق به قرائت قرآن مینماید، مگر آیات __________________________________________________ (1)- جواهر الکلام، ج 3، ص 222. (2)- صاحب مدارک روایت سکونی را مردود میشمارد و جواز مطلق قرائت را برای حائض حکم مینماید (الحدائق الناضره، ج 3، ص 275)
سجده (یا سور عزائم) «1» که استثناء شده است. با توجه به این مقدمه به چند دلیل، مستند حکم قابل خدشه است: 1- احادیث مجوّزه بلکه مشوّقه به قرائت، اکثر صحیح السند میباشند: (14 صحیحه و 3 مرسله «2») که همه راویان ثقه امامی و بسیاری جزء اصحاب اجماع میباشند که در برابر، تنها یک موثقه سکونی با تعدادی مرسله مطرح است که یارای تعارض با صحیحههای فوق حد استفاضه را ندارند. 2- روایت سکونی موافق عامه است و خود نیز عامی است «3» در حالیکه صحیحهها، مخالف عامه و موافق کتاب میباشند که مطلقا مؤمنین را امر به قرائت مینماید: «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» و میان زن و مرد در اوامر فرقی نمیگذارد: «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ». (احزاب/ 35)، «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً». (نحل/ 97)، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ». (حجرات/ 13). «شافعی و احمد بن حنبل» مطلقا به حرمت قرائت حائض فتوی دادهاند، «ابو حنیفه» تنها به جواز کمتر از یک آیه و «مالک» به جواز مطلق قرائت حائض حکم کردهاند که نظر غالب فقهای اهل سنت، حرمت میباشد. «4» 3- بر فرض تکافؤ دو دسته روایات و تعارض آنها حکم به تساقط کرده رجوع به __________________________________________________ (1)- بنابر اختلاف میان فقهاء در فهم روایات وارده، (ص 145) (2)- با حساب دو صحیحه با سه سند دیگر. (3)- صاحب حدائق روایت سکونی و روایت ابی سعید خدری را من باب تقیه میداند فلذا حکم به جواز قرائت حائض میدهد، بلکه این حکم را مشترک بین جنب و حائض مطرح مینماید که مقتضای قرین بودن آنها در احادیث میباشد. (ص 144) (4)- دلیل تقدیم احادیث مخالف عامه، بجهت تأثیر شدید روایات اهل سنت از سیاست و جعلیات شوم «بنی امیه» خصوصا «معاویه» میباشد؛ اعتراف «فخر رازی» در این مورد در بحث «تسمیه» خواهد آمد.
مطلقات اوامر و تکالیف میشود که نتیجه، جواز قرائت حائض و استحباب آن خواهد بود نه کراهت قرائت. 4- در میان احادیث علاوه بر مطلقات مجوّزه، «صحیحه معاویة بن عمار» «1» میباشد که مقیّده است و در صورت تعارض، اطلاق روایات ناهیه را قید میزند به موردی که حائض وضوء نگیرد و این مورد نیز نهیاش کراهت خواهد بود نه حرمت، بدلیل اینکه احادیث صحیحه دیگری، نهی مطلق روایت سکونی را در مورد قرائت در حمام و در بیت الخلاء منتفی میکنند که در اولی، نهی به حالت عریانی تعلق دارد و در دوّمی، حداقل یک آیه و آیة الکرسی اجازه داده شده است «2» و همچنین بسیاری از فقهاء مطلق ذکر را در رکوع و سجود جایز دانستهاند «3» که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» را شامل میشود که هر یک آیهای از قرآن میباشند که دیگر کراهت قرائت قرآن در رکوع و سجود معنی پیدا نمیکند. به این ترتیب نهی در روایت سکونی موهون بوده نه تنها از ظهور در حرمت بلکه ظهور در کراهت نیز خارج میشود صرفا (در فرض عدم کنار گذاشتن) نظر به مقدار ثواب قرائت خواهد داشت که از حال طهر کمتر خواهد بود که آنهم با وضوء گرفتن حائض جبران خواهد شد چنانکه صحیحه معاویة بن عمار دلالت دارد. __________________________________________________ (1)- ج 2، حیض، ب 40، ح 5. (2)- احادیث مذکور در فصل زمینهها گذشت. (3)- مستمسک العروة الوثقی «سید محسن حکیم، ج 6، ص 302، «صاحب عروة» در ص 407 کراهت قرائت قرآن در «سجده و رکوع» را مطرح مینماید که با بیان او در جواز مطلق ذکر در «رکوع و سجود» مغایرت دارد مگر آنکه مقصود آیات غیر ذکر خدا باشد که بهر حال نهی روایت سکونی مقید خواهد شد و در هر مورد از منهیات دلالتش تفاوت خواهد نمود. ممکن است گفته شود که آیات ذکر به قصد ذکر در رکوع و سجود، مطرح میشود نه به عنوان قرآن؛ در این صورت از بحث ما خارج است.
5- لسان اکثر احادیث مجوّزه، تشویق میباشد که به صیغه فعلی مضارع آمدهاند که ابای از تقیید، و ابای از دلالت بر کراهت دارند و این نحوه بیان را در تعارض نمیتوان به این نحو جمع نمود که روایات ناهیه بر احادیث مجوّزه، مقدم گردد و مطلقات جواز، به کراهت حمل گردد. 6- ضعف روایات ناهیه را شهرت و یا اجماع مورد ادعا، جبران نمینماید چرا که اجماع مذکور مدرکی و یا لااقل محتمل المدرک بوده، شهرت فتوایی نیز نمیتواند روایت موافق عامه را در مقابل مطلقات کتاب و احادیث صحیحه یاری دهد و از اجماع ادعایی نیز ضعیفتر میباشد. 7- نهی شدید عامه از قرائت حائض با توجه به ذهنیت ناپاکی و نجاست حیض که در اذهان مسلمین از صدر اسلام تا زمان معصوم (ع) مطرح بود سوء ظن را تشدید میکند چرا که فکر نجاست حائض و تصور احکام غلاظ و شداد در مورد حائض، از یهودیان منشأ میگیرد؛ در تورات در سفر لاویان، به کرّات، در مواضع مختلف آمده است که: «هر زنیکه مرد با او بخوابد و انزال کند به آب غسل کنند و تا شام نجس باشند!؛ و اگر زنی جریان دارد و جریانیکه در بدنش است خون باشد هفت روز در حیض خود بماند و هر که او را لمس نماید تا شام نجس باشد! و بر هر چیزیکه در حیض خود بخوابد نجس باشد، و بر هر چیزیکه بنشیند نجس باشد، و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و بآب غسل کند و تا شام نجس باشد، و هر که چیزیرا که او بر آن نشسته بود لمس نماید رخت خود را بشوید و بآب غسل کند و تا شام نجس باشد، و اگر آن بر بستر باشد یا بر هر چیزیکه او بر آن نشسته بود چون آنچیزی را لمس کند تا شام نجس باشد، و اگر مردی با او هم بستر شود و حیض او بر وی باشد تا هفت روز نجس خواهد بود، و هر بستریکه بر آن بخوابد نجس
خواهد بود!؛ و زنیکه روزهای بسیار غیر از زمان حیض خود، جریان خون دارد یا زیاده از زمان حیض خود، جریان دارد تمامی روزهای جریان نجاستش، مثل روزهای حیضش خواهد بود او نجس است! و هر بستریکه در روزهای جریان خود بر آن بخوابد مثل بستر حیضش برای وی خواهد بود و هر چیزیکه بر آن بنشیند مثل نجاست حیضش، نجس خواهد بود! ... پس بنی اسرائیل را از نجاست ایشان جدا خواهید کرد مبادا مسکن مرا که در میان ایشان است نجس سازند و در نجاست خود بمیرند این است قانون کسیکه جریان دارد ...». (سفر لاویان، باب 15/ 32- 18) «بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو چون زنی آبستن شد پسر نرینه بزاید آنگاه هفت روز نجس باشد، موافق ایام طمث حیظش نجس باشد ... و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و بمکان مقدس داخل نشود تا ایام طهرش، تمام شود و اگر دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طمث خود، نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند ...». (ب 12/ 6- 2) در بابهای قبل، شخص دارای بیماری «برص» نیز همچون «حائض» نجس میباشد که باید از میان بنی اسرائیل خارج شود که همچون حیوانات حرام گوشت، نجس میباشند «1»! (ب 13، 14 و 11) این ارتکاز ذهنی فاسد متأثر از یهود را در مسلمین میبینیم که در احادیث اهل سنت و اهل بیت (ع) منعکس میباشد: «سألت النّبیّ (ص) عن مواکلة الحائض، فقال: و اکلها». (کنز، ح 27704) __________________________________________________ (1)- در این بابها حیوانات همچون موش و گوشت شتر نجس میباشند و خروج منی نیز شخص را با وجود غسل تا شام نجس میکند!
(عمر میگوید از پیامبر در مورد هم غذا شدن با حائض پرسیدم پس فرمود: با او هم غذا شو). «عن عائشة أنّ رسول اللّه (ص) قال لها: ناولینا الخمرة من المسجد، فقالت: إنّی حائض قال (ص): انّ حیضتک لیست فی یدک». (کنز، 26748) (از عایشه نقل شده که رسول خدا (ص) به او فرمود: «قطعه بافته شده از حصیر را از سجدهگاه برداشته به ما برسان» پس گفت من حائض هستم، حضرت فرمود: به یقین حیض تو در دستت نمیباشد!). «عن أبی عبد اللّه (ع) قال: سألته عن الحائض تناول الرّجل الماء؟ فقال: قد کان بعض نساء النّبیّ (ص) تسکب علیه الماء و هی حائض و تناوله الخمرة». (ج 2، الحیض، ب 45، ح 1) (از امام صادق (ع) در مورد حائض پرسیدم که آیا آب را به دست مرد برساند؟ پس فرمود: بیشک بعضی از همسران پیامبر در حالیکه حائض بود آبرا بر پیامبر میریخت و قطعه بافته شده برای سجدهگاه را به دست او میداد). «محمّد بن علیّ بن الحسین قال: قال رسول اللّه (ص) لبعض نسائه: ناولینی الخمرة، فقالت أنا حائض، فقال لها: أحیضک فی یدک؟!». (ح 2) (امام باقر (ع) فرمود که رسول خدا (ص) به بعضی از همسرانش فرمود: قطعه بافته شده را به من بده پس گفت که من حائض هستم پس حضرت به او فرمود: مگر حیض تو در دستت میباشد؟!). «عن علیّ (ع) قال سألت رسول اللّه (ص) عن الجنب و الحائض یعرقان فی الثّوب حتّی یلصق علیهما، فقال: انّ الحیض و الجنابه حیث جعلهما اللّه عزّ و جلّ لیس فی العرق فلا یغسلان ثوبهما». (ج 2، النجاسات، ب 27، ح 9) (از علی (ع) نقل شده که فرمود از رسول خدا (ص) در مورد جنب و حائض
پرسیدم که در لباس خود عرق میکنند تا آنکه لباس به (بدن) آنها میچسبد، پس فرمود: بیشک حیض و جنابت در جائی است که خدای عزیز و جلیل آن دو را قرار داده است، در عرق وجود ندارند پس آن دو لباسشان را نمیشویند). مضمون این احادیث و احادیث فراوان دیگری در باب 28 و ابواب دیگر بخوبی، ذهنیت غلط را نشان میدهد که از جوّ عامه متأثر است و عامّه نیز بجهت پیروی و روی آوردن به تفسیر و توضیحات «کعب الاحبار و تمیم داری و وهب بن منبه و دیگران» در ورطه اسرائیلیات فرو غلطیدند امری که رسول خدا (ص) بارها از آن هشدار داده بود. «1» در کنار حکم به کراهت قرائت حائض، تشدید حکم در مقایسه با جنب، خود امر شگفت دیگری است که باید به آن توجه نمود بر این امر اگر «موثقه سماعه» مستند باشد باعتراف صاحب جواهر، «2» «قیاسی است محرّم، بلکه بر فرض صحت قیاس، فارقی در میان میباشد «3» بلکه گفته شده است ظواهر امر چنین بوده است که «حائض و نفساء» چه بسا به بیوت معصومین (ع) داخل میشدند تا از مشکلاتی که بر آنان وارد میشد سؤال نمایند» «4» و از این جهت منعی از جانب معصوم (ع) گزارش نشده است حال آنکه در مورد جنابت میبینیم که چگونه امام (ع) با غضب و تندی به ابو بصیر مرادی میفرمایند: «آیا اینگونه به خانه انبیاء داخل میشوی در حالیکه جنب __________________________________________________ (1)- در مقدمه و در بحث تاریخ تفسیر، توضیحاتی گذشت. (2)- ج 3، ص 53. (3)- فارق در نظر صاحب جواهر ممکن است کلام بعدش باشد و ممکن است نظر به اختیاری بودن امر جنب و اضطراری بودن امر حائض باشد. (4)- نقل به مفهوم کلام صاحب جواهر، ج 3، ص 53.
هستی؟» «1» که نشان میدهد فرقی میان جنب و حائض وجود دارد که میتواند یکی از جهات، اضطراری بودن امر حائض و اختیاری بودن امر جنب باشد و دو مؤثقه سماعه نیز در مورد جنب وارد شده است «2» نه حائض. بهر حال اگر از جهت قرآنی نیز مسأله را پیگیری کنیم و رابطه نماز و قرآن را با روح انسان در نظر بگیریم مسأله تأکید میشود چرا که؛ اوّلا: روح، زن و مرد ندارد و هر دو در انسانیت یکسان میباشند. ثانیا: حیض تأثیری در انسانیت زن نمیگذارد و او را نجس نمیکند. ثالثا: روح زن، همچون روح مرد نیازمند تغذیه دائمی میباشد. رابعا: نماز و قرآن دو غذای مستمر روح انسان میباشند. «3» خامسا: بعلت شرایط خاص برای نماز، برای حائض ذکر خدا، بجای نماز آمده است تا رزق روحش را تأمین نماید. سادسا: قرآن، بدلی برایش متصور نیست و از اینرو شرایط خاص نماز را ندارد پس خود، غذای روح خواهد بود. سابعا: اگر حائض در شرایط روحی نامساعدی قرار داشته باشد بیشتر به رزق روحی نیازمند است نه آنکه از آن محروم گردد! با این مقدمات میبینیم همانگونه که «صحیحه معاویة بن عمار، محمد بن مسلم، زرارة و دیگران» بیان میکردند نه تنها منعی برای حائض نسبت به قرآن وجود ندارد، __________________________________________________ (1)- «فدخلنا علیه و أحدّ النظر إلیه و قال: هکذا تدخل بیوت الأنبیاء و أنت جنب؟! ...» (ج 1، الجنابة، ب 16، ح 5) بهمین مضمون (ح 1- 4). (2)- «سألته عن الجنب هل یقرأ القرآن؟ قال: ما بینه و بین سبع آیات» و فی روایة زرعة عن سماعة قال «سبعین آیة» (ب 19، ح 8 و 9). (3)- در بحث طهارت، احادیث آن گذشت و در بحث ترتیل خواهد آمد.
بلکه تشویق نیز شده است و حتی برای رعایت حدود حرمت مس خطوط قرآن و کراهت مسّ اوراق آن، امام باقر (ع) در صحیحه «محمد بن مسلم» راهنمایی میفرمایند: «جنب و حائض قرآن را از ورای لباس بگشایند و هر چقدر که میخواهند جز آیه سجده (یا سوره سجده) را بخوانند». «1» باری، آثار این تعطیلی مستمر در فکر و روح خانمها، بسیار جانکاهتر از آنست که به تصور آید، اینکه در احادیث خصوصا در نهج البلاغة از زنان نکوهش شده است و ایمانشان، ناقص معرفی گشته است کسانی را ناظر است که از این جریان تغذیه روحی بکناری افتادهاند و در نتیجه، آتش بیار معرکه جنگ جمل «2» و منع کننده از شرکت در جنگ با قاسطین و ناکثین و مارقین گشتهاند و همتشان زر و زیور دنیا شده است که «إنّ النّساء همّهنّ زینة الحیوه الدّنیا» «3» و این اختصاصی به زن ندارد، بلکه هر آنکه از ارتباط با خدا از طریق قرآن و نماز منعزل شود چنین سرنوشتی خواهد داشت: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً إِلَّا الْمُصَلِّینَ ...». (معارج/ 22- 19) (انسان- طبعا- بسیار حریص و بخیل آفریده شده است، هرگاه که شر او را فرا گیرد بسیار جزع کننده میگردد و هرگاه خیر او را مس نماید بسیار منع کننده میشود مگر آنانکه نماز گزارند ..). بگذریم، جریان انقلاب اسلامی، ضرورت بازگشت جدی به قرآن را با شدت هر __________________________________________________ (1)- در بخش روایات آمده است. (2)- (نهج، خ 80)، مطالب مذکور را حضرت بعد از جنگ جمل فرموده است، جنگی که حقد و کینه و حسادت زنی، شعله ورش نمود. (خ 156) (3)- (نامه 31).
چه تمامتر مطرح میکند و در این راستا، تعلم و تعلیم بانوان توسط هم صنفان خویش برای کسب معارف قرآنی، بسیار ضروری مینماید؛ از اینرو، فراهم کردن امکانات رشد آنان و توجه به حقوق انسانی- الهیشان بر علمای دین، فرض میباشد که با عنایت و بررسی دوباره متون و منابع با توجه به واقعیت روحی بانوان و اوضاع اجتماعی، بینشی نو متکی بر منابع اصیل اسلامی را از زن ارائه داده، احکامی در خور شأن آنان را که در ذخایر عظیم قرآن و اهل بیت (ع) نهفته است استنباط نمایند تا اینگونه نباشد که هر زمانی، گروهی قدرت طلب با تکیه بر احادیث نقص زن و احادیثی مشابه، بینشی موافق هوای نفس خویش و مخالف اصول مسلّم اسلامی ارائه دهند و فراموش کنند که «اذن دادن» به پدر یا شوهر نه برای تحمیل عقاید خویش بر دختران و زنان، بلکه جهت رعایت مصلحت انسانی- الهی دختر و همسر میباشد و این «اذن» در راستای رضای الهی باید بکار گرفته شود و إلّا بشدت پدر و همسر، عند الله مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ». (تحریم/ 6) (ای کسانی که ایمان آوردید خود و خانواده خویش را حفظ نمایید از آتشی که گیرانهاش (سوخت آن) مردم و سنگ میباشند که بر آن (آتش) فرشتگانی بسیار خشن و سختگیر گماشته شدهاند که- هرگز- خدا را عصیان نمینمایند در آنچه که به آنان فرمان داده است و هر آنچه را که امر میشوند- بیچون و چرا و بدون فوت وقت- انجام میدهند). در پایان چهار دسته احادیث وارده را بدون ترجمه و توضیح ذکر مینماییم:
دسته اوّل: مطلقات مجوزّه: (1) « (صدوق) و بإسناده عن سعد بن عبد اللّه عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطّاب عن النّضر بن سوید (شعیب) عن عبد الغفّار الجازی (المحاربی) عن أبی عبد اللّه (ع) قال: «الحائض تقرأ ما شاءت من القرآن». (ج 1، الجنابة، ب 19، ح 8) (2) «محمّد بن یعقوب عن اسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر و حمّاد عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه (ع)، قال: «ألحائض تقرأ القرآن و تحمد اللّه». (ج 2، الحیض، ب 38، ح 1) (3) «محمّد بن یعقوب عن علیّ إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن داود بن فرقد، عن أبی عبد اللّه (ع) قال: سألته عن التّعویذ یعلّق علی الحائض؟ قال: «نعم لا بأس، قال: و قال: تقرأه و تکتبه و لا تصیبه یدها». (ب 37، ح 1) (4) «محمّد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید، عن فضالة عن داود عن رجل، عن أبی عبد اللّه (ع) قال: سألته عن التّعویذ یعلّق علی الحائض؟ قال: «لا بأس، و قال: تقرؤه و تکتبه و لا تمسّه». (ح 4) (5) محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر عن زید الشّحام عن أبی عبد اللّه (ع) قال: ألحائض تقرء القرآن و النّفساء و الجنب أیضا». (ج 2، ب 19، ح 1) (6) «و باسناده (صدوق) عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیّوبّ، عن أبان بن عثمان، عن الفضیل بن یسار، عن أبی جعفر (ع): قال: لا بأس أن تتلوا الحائض و الجنب القرآن» (ح 5) (7) «و بإسناده عن أحمد بن محمّد عن أبی عمیر، عن حمّاد بن عثمان عن عبید اللّه بن علیّ الحلبیّ عن أبی عبد اللّه (ع) قال: سألته، أتقرأ النّفساء
و الحائض و الجنب و الرّجل یتغوّط، القرآن؟ فقال: یقرءون ما شاءوا». (ح 6) (8) «و فی کتاب العلل عن أبیه عن سعد بن عبد اللّه، عن یعقوب بن یزید عن حمّاد بن عیسی عن حریز، عن زرارة، عن أبی جعفر (ع) قال: قلت له: ألحائض و الجنب هل یقرآن من القرآن شیئا؟ قال (ع): نعم ما شاءا إلّا السّجدة و یذکران اللّه علی کلّ حال». (ح 4)* محمّد بن الحسن بإسناده عن علیّ بن الحسن بن فضّال، عن عبد الرّحمان بن أبی نجران عن حمّاد بن عیسی مثله. (9) و عن عدّة من أصحابنا (کلینی) عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر قال: سألت أبا عبد اللّه (ع) عن الجنب یأکل و یشرب و یقرأ القرآن؟، قال: نعم یأکل و یشرب و یقرأ و یذکر اللّه عزّ و جلّ ما شاء». (ح 2)* ورواه الشیخ بإسناده عن محمّد بن یعقوب.
- ورواه الحمیری فی «قرب الإسناد» عن محمّد بن الولی، عن عبد اللّه بن بکیر، مثله.
(10) «و بإسناده (صدوق) عن محمّد بن الحسن الصّفّار، عن إبراهیم بن هاشم، عن نوح بن شعیب، عن حریز، عن محمّد بن مسلم قال: قال أبو جعفر (ع): «ألجنب و الحائض یفتحان المصحف من وراء الثّوب، و یقرآن من القرآن ماشاء إلّا السّجدة». (ح 7) (11) «روی البزنطی فی جامعه، عن المثنّی عن الحسن الصیقل عن أبی عبد اللّه (ع)، قال: «یجوز للجنب و الحائض أن یقرءا ما شاءا من القرآن إلّا سور العزائم الأربع و هی إقرأ باسم ربّک، و النّجم و تنزیل السّجدة، و حم السّجدة». (ح 11، بنقل از محقق در معتبر) (12) فقه الرّضا (ع): «و لا بأس بذکر اللّه و قراءة القرآن، و أنت جنب إلّا العزائم
الّتی تسجد فیها و هی: الم تنزیل و حم ألسّجدة و النّجم و سورة إقرأ باسم ربّک». (مستدرک/ ح 1173) (13) ألمقنع: «لا بأس أن تقرأ القرآن کلّه و أنت جنب إلّا العزائم الّتی یسجد فیها». (ح 1176) دسته دوّم: مطلقات ناهیه: (1) «محمّد بن علیّ بن الحسین فی «الخصال» عن حمزة بن محمّد العلوی عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه عن عبد اللّه بن المغیرة عن السّکونی، عن جعفر بن محمّد (ع) عن آبائه عن علیّ (ع) قال: «سبعة لا یقرءون القرآن: ألرّاکع، و السّاجد و فی الکنیف و فی الحمّام و الجنب و النّفساء و الحائض». (ج 4، ب 47، ح 1) (2) لا یقرأ الجنب و لا الحائض شیئا من القرآن». عن ابن عمر عن رسول الله (ص) (کنز، خ 26720) (3) «ألحائض لا تقرء من القرآن شیئا و لکن تذکر اللّه متی شاءت». عن سعید بن جبیر عن رسول الله (ص) (کنز، خ 27727) (4) «کان رسول اللّه (ص) یقرء القرآن علی کلّ حال إلّا الجنابة فإن کان جنبا لم یقرئنا شیئا». عن علی (ع) (کنز، خ 27430) (5) «إنّ عمر کره للجنب ان یقرأ شیئا من القرآن». عن عبیدة السلمانی (کنز، خ 27428) (6) «لا تقرأ الحائض قرآنا و لا تدخل مسجدا». دعائم الاسلام عن علی (ع) (مستدرک، ج 2، ح 1311) (7) «إنّا نأمر نساءنا الحیّض ان یتوضّأن عند وقت کلّ صلوة، فیسبغن الوضوء
و یحتشین بخرق، ثمّ یستقبلن القبلة من غیر ان یفرضن صلوة، فیسبّحن و یکبّرن و یهلّلن و لا یقربن مسجدا و لا یقرأن قرآنا». (دعائم الاسلام عن ابی جعفر (ع) (ح 1323) (8) قال أمیر المؤمنین (ع): کان رسول اللّه (ص) لا یحجزه عن قراءة القرآن إلّا الجنابة».
- الشیخ فی مجالسه (عن المفید) عن إبراهیم بن الحسن بن جمهور عن أبی بکر المفید الجرجانی عن ابن أبی الدّنیا المعمّر المغرّبی.
دسته سوّم: احادیث مقیّده نهی از قرائت جنب: (1) «و بإسناده عن الحسین بن سعید، عن عثمان بن عیسی عن سماعة قال: سألته عن الجنب هل یقرء القرآن؟ قال: ما بینه و بین سبع آیات». (ج 2، الجنابة، ب 19، ح 9) (2) «قال (الصدوق): و فی روایة زرعة عن سماعة قال: سبعین آیة». (ح 10) دسته چهارم: حدیث مقیّد نهی از قرائت حائض: «و (محمّد بن یعقوب) عن محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر و حمّاد عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه (ع) قال: تتوضّأ المرأة الحائض إذا أرادت أن تأکل، و إذا کان وقت الصّلوة توضّأت و استقبلت القبلة و هلّلت و تلت القرآن و ذکرت اللّه عزّ و جلّ». (ج 2، حیض، ب 40، ح 5)* این صحیحه وجه جمع میان مطلقات مجوّزه و ناهیه میباشد اگر برای نواهی اعتباری
قائل شویم وگرنه مطلقات مجوّزه بلا معارض بوده، حدیث فوق نظر به استحباب بیشتر خواهد داشت همچنانکه در بحث طهارت، نظیرش به اشاره گذشت. «1» __________________________________________________ (1)- ضرورت تحقیق و بررسی این فرع فقهی، بجهت آثار عملی فراوانی است که در روح و روان خانمها و انگیزه شدید آنان در انس با قرآن پدید میآورد که خود بسیار شاهد این شور و حرارت و حرکت بسوی قرآن در میان خانمها در حین تدریس در دانشکده تربیت معلم قرآن بودهام.
ب- کلیدهای هنگام تدبر در قرآن
(1) استقبال قبله
(1) استقبال قبله روح عبادات در اسلام، توجّه وجودی عابد بسوی خدا میباشد. «1» الله، غایت فعالیّت هر موجودی است؛ از آنجا که انسان در کارهایش خواه ناخواه رو به جهتی از جهات جغرافیایی دارد، برای انطباق جهت ظاهری عمل با جهت قلبیاش و وحدت بخشی ظاهر و باطن وجود انسان، خانه کعبه، سمبل توجّهات مسلمین بسوی خدا قرار داده شده است. این سمبل، مایه تذکری است برای انسان غافل، تا توجه قلبیاش را در زندگی و برنامههایش بسوی خدا گرداند و از جهات رو به غیر حق، بیرون کشد و توجهاش را معطوف کمال خوبیها و زیباییها و قداستها نماید؛ «2» این توجّه، آن قدر همت انسان را بالا میبرد و آن قدر شخصیّت و ارزش به انسان میبخشد که دیگر حاضر نمیشود به هر پستیای، تن در دهد و آلت دست هر عنصر طغیانگر بشری و جنی، واقع گردد. __________________________________________________ (1)- رک: المیزان و نمونه، ذیل آیه 144- 142 سوره بقره. (2)- بنابراین طبیعی است قرآنی که دیدار با خداست از شرایط تدبرش، استقبال قبله باشد تا با حقیقت عمل هماهنگ شود.
قبله، سمبل هدف والا و متعالی بشر میباشد که دیگر اهداف در برابرش بسیار حقیر و ناچیز، جلوه میکند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ؟ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ؟ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ» «1». (توبه/ 38) (ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما را چه شده است، هرگاه به شما گفته میشود در راه (رضای) خدا برای جهاد کوچ کنید، بشدّت به زمین میچسبید؟!، آیا شما به زندگی پست دنیا در برابر زندگی والای آخرت، رضایت دادهاید؟ پس- بدانید- کامیابی این زندگی پست و گذرا، در- دید- آخرت جز مقدار اندکی بیش نیست). این افق گسترده و والاست که روح شهامت، و از جان گذشتگی و بزرگواری و بلند نظری را در انسان چسبیده به پستیها میدمد و او را به قله عزت و شرافت و مناعت میرساند، قلهای که تمام قدرتهای مادی و شیطانی در مقابله با آن احساس ضعف و ناتوانی کرده، با احترام و عظمت به آن مینگرند. «2» تکریم و تعظیم شخصیّت امیر مؤمنان (ع) توسط معاویه، تعبیر قوم لوط برای حضرت لوط (ع) و یارانش در اعلامیه اخراج: «إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ» «3»، تعبیر «فرشته بزرگوار» برای حضرت یوسف (ع) از جانب زنان عیاش دربار: «إِنْ هذا إِلَّا مَلَکٌ __________________________________________________ (1)- نظیر این تعبیر در قرآن: (آل عمران/ 14، نساء/ 77، رعد/ 26، قصص/ 60، غافر/ 39، شوری/ 36 و ...) مقصود از «اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ» ترجیح زرق و برقهای دنیا، همچون زن، فرزند، مال و موقعیّت اجتماعی است بر رضای خدا، وقتی که میانشان تعارضی، پدید آید. (2)- نمونههای دیگر، تکریم گرازیانی افسر ایتالیای در حین اعدام عمر مختار، برخورد محترمانه همراه با تکریم دولت عراق در اعلان عروج ملکوتی امام خمینی! (3)- (اعراف/ 82، نمل/ 56)
کَرِیمٌ» «1»، همه و همه حکایتگر این حقایق والا میباشند.
(2) از رو خواندن قرآن
(2) از رو خواندن قرآن در برخورد با قرآن تمام دستگاههای ادراکی انسان، بهرهمند میشوند و هر یک رزق خاصی را بدست میآورند؛ از اینرو، نظر کردن به قرآن و آیاتش خود عبادت محسوب میشود و تأثیر فراوانی در روشنی و نورانیت چشم دارد. از آثار نظر به قرآن، تمرکز حواس، در پی گیری جریان فکری- روحی آیات و توجّه و دقت و تدبر در آیات و ارتباط آنها میباشد از اینرو در روایات آمده است: «لیس شیء أشدّ علی الشّیطان من القراءة فی المصحف نظرا». (ص) (ب 19، ح 2) (بر شیطان، نگاهی شدیدتر از قرائت قرآن از روی مصحف، وجود ندارد!). «نظر»، فکر همراه دقت، میباشد. «قلت له جعلت فداک، إنّی أحفظ القرآن علی ظهر قلبی أفضل، او أنطر فی المصحف؟ قال (ع): بل اقرأه و انظر فی المصحف فهو أفضل، أما علمت أنّ النّظر فی المصحف عباده؟!». (ح 4) (اسحاق بن عمار میگوید به امام صادق (ع) گفتم: فدایت گردم، من قرآن را بر صفحه دلم حفظ مینمایم پس آیا آن را از حفظ بخوانم، افضل است یا اینکه در مصحف بنگرم؟ فرمودند: بلکه آن را بخوان و در مصحف بنگر، پس آن افضل است، مگر ندانستی که «نظر در مصحف» عبادت است؟!). «عن أبی ذر: سمعت رسول اللّه (ص) یقول: النّظر إلی علیّ بن أبیطالب عبادة، __________________________________________________ (1)- (یوسف/ 31)
و النّظر إلی الوالدین برأفة و رحمة عبادة، و النّظر فی الصّحیفة (یعنی صحیفة القرآن) عبادة و النّظر إلی الکعبة عبادة» «1». (ابوذر میگوید از رسول خدا (ص) شنیدم که پیوسته میفرمود: نظر به علی بن ابی طالب (ع) عبادت است و نظر به پدر و مادر از روی دلسوزی و رحمت عبادت است و نظر در صحیفه قرآن عبادت است و نظر به کعبه عبادت است). «من قرأ القرآن فی المصحف متّع ببصره و خفّف علی والدیه و إن کانا کافرین». (ح 1 و 3) (امام صادق (ع) میفرماید: کسی که قرآن را از مصحف بخواند از رزق چشمش بهرهمند میشود و بر عذاب پدر و مادرش تخفیف داده میشود اگر چه آن دو کافر باشند!). این دیگر از اسرار است که چگونه بین تلاوت از روی قرآن و تخفیف عذاب پدر و مادر، ارتباطی برقرار میباشد! این معنی قابل درک نیست مگر برای آنکه جانش به نور قرآن منوّر گردیده و به حوزه فلسفه احکام راه یافته است. در دعای افتتاح تلاوت قرآن، بر نظر در آیات تأکید گشته و عبادت تلقی شده است: «... اللّهم اجعل نظری فیه عبادة و قرائتی فیه فکرا و فکری فیه اعتبارا ...». (مفاتیح دعای شب اول ماه رمضان) (... بار خدایا پس نگاه مرا در آن- قرآن- عبادت و قرائت مرا در آن تفکّر و تفکر مرا در آن عبرت قرار ده ...). __________________________________________________ (1)- در روایتی دیگر آمده است: «نظر به چهره مؤمن عبادت است».
در اتقان سیوطی آمده است: «قراءة الرّجل فی غیر المصحف الف درجة و قراءته فی المصحف تضاعف ألفی درجة». (ج 1، ص 300) (قرائت شخص در غیر مصحف هزار درجه است و قرائت او در مصحف به دو هزار درجه افزایش مییابد). «فضل قراءة القرآن نظرا علی ما یقرؤه ظاهرا کفضل الفریضة علی النّافلة». (ج 1، ص 300) (برتری قرائت قرآن از طریق نظر بر آنچه که از حفظ میخواند مانند برتری عبادت واجب بر مستحب میباشد).
(3) دعای شروع و ختم تدبر
(3) دعای شروع و ختم تدبر از جمله شرایط هنگام تدبّر، قرائت دعای شروع و ختم تلاوت قرآن میباشد. در صحیفه سجادیّه دعای ختم قرآن، به تفصیل و با محتوایی بسیار عمیق آمده است، لیکن دعای افتتاح، موجود نیست که با توجه به خصوصیّات صحیفه، قطعا جزء حدود بیست دعایی از صحیفه است که با کمال تأسف مفقود شده است. «1» در این زمینه ادعیه از معصومین (ع) فراوان است از جمله دعای مختصر و پربار امام صادق (ع)، که در بحث گذشته بخشی از آن اشاره شد بجهت اختصار و عمق آن در اینجا آورده میشود: «اللّهمّ إنّی نشرت عهدک و کتابک، اللّهمّ فاجعل نظری فیه عبادة و قرائتی فیه فکرا و فکری فیه اعتبارا، واجعلنی ممّن اتّعظ ببیان مواعظک فیه و اجتنب __________________________________________________ (1)- رجوع کنید به مقدّمه صحیفه سجادیه.
معاصیک، و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی و لا تجعل علی بصری غشاوة و لا تجعل قرائتی قرائة لا تدبّر فیها بل اجعلنی أتدبّر آیاته و أحکامه آخذا بشرائع دینک و لا تجعل نظری فیه غفلة و لا قرائتی هذرا، إنک أنت الرّؤوف الرّحیم». (بار خدایا من عهدنامه و کتاب تو را گشودم، بار خدایا پس نگاه مرا در آن عبادت و قرائت مرا در آن تفکر، و تفکر مرا در آن عبرت قرار ده، و مرا از کسانی بگردان که به سبب روشنی هشدارها و مژدههایت در آن، متأثر گشته و از موجبات عصیان تو دوری گزیده است. و هنگام قرائت من بر گوش دلم مهر مزن و بر چشم دلم حجاب قرار مده و قرائت مرا قرائتی که هیچ تدبری در آن نیست، قرا مده، بلکه مرا چنان کن که در آیات و احکامش ژرف بیندیشم به شرایع دینت دست یازم، و نگاه مرا در آن بیخبری قرار مده و نه قرائت مرا بیهوده گویی، چرا که فقط تو دلسوز و رحیم میباشی). «زرّ بن حبیش» یکی از قراء کوفه میگوید: من قرآن را از ابتدا تا انتهاء بر امیر مؤمنان قرائت نمودم وقتی که به سوره شوری آیه 22 رسیدم حضرت (ع) سخت گریست تا آنکه صدای گریهاش بلند شد سپس سرش را به آسمان بلند نمود و گفت ای «زرّ» بر دعای من آمیّن بگو، در پایان حضرت (ع) فرمود: هرگاه قرآن را بپایان رساندی با این عبارات دعا کن چرا که حبیب من رسول خدا (ص) مرا امر کرد که هنگام ختم قرآن با این عبارات دعا کنم: «اللّهمّ إنّی أسئلک إخبات المخبتین و إخلاص الموقنین و مرافقة الأبرار و استحقاق حقائق الإیمان و الغنیمة من کلّ برّ و السّلامة من کلّ إثم و وجوب رحمتک و عزائم مغفرتک و الفوز بالجنّة و النّجاة منّ النّار». (بحار، ج 92، ص 206، ح 2) (بار خدایا از تو خشوع و تواضع و آرامش مخبتین، اخلاص یقینکنندگان و رفاقت
ابرار و سزاواری حقایق ایمان و غنیمت از هر نیکی و سلامتی از هر گناهی و ثبات و قطعیّت رحمتت و ضروریات آمرزشت و دستیابی بهشت و رهایی از آتش را درخواست مینمایم). در روایتی دیگر حضرت امیر (ع) چنین ختم میکرد: «اللّهمّ اشرح بالقرآن صدری و استعمل بالقرآن بدنی و نوّر بالقرآن بصری و أطلق بالقرآن لسانی و أعنّی علیه ما أبقیتنی فإنّه لا حول و لا قوّة إلّا بک». (مصباح المتهجد، ص 286) (بار خدایا سینهام را با قرآن بگشا و بدنم را بواسطه قرآن بکارگیر، و دیدهام را به سبب قرآن منوّر بگردان و زبانم را بواسطه قرآن روان ساز و بر آن مرا یاری فرما، مادامی که مرا باقی گذاشتهای چرا که هیچ حائل از گناه و نه قدرت بر طاعتی نیست مگر بواسطه تو).
(4) پناهندگی به خدا (استعاذه)
اشاره
(4) پناهندگی به خدا (استعاذه) از شرایط تلاوت راستین، پناهنده شدن به خداوند میباشد که در قرآن بر آن تأکید شده است: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». (نحل/ 99 و 98) (پس هرگاه قرآن میخوانی پس به خدا از شر شیطان سنگسار شده، پناه بر چرا که او بر کسانی که ایمان آورند و بر پروردگارشان تکیه میکنند، هیچ تسلّطی ندارد). با توجه به آیات قرآن، «پناهندگی به خدا» اختصاصی به تلاوت قرآن ندارد، بلکه مسألهای فراگیر است که همه حوزههای زندگی را دربرمیگیرد:
«وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ». «1» (فصلت/ 36) تعبیر «ما» بهمراه نون تأکید ثقیله، اشاره به اینکه یقینا بدان، در مسیر هجوم سنگین شیطان قرار داری و از صدمهاش مصون نمیباشی. افزایش هجوم شیطان، نشانگر میزان ارزش اعمال مؤمن و فزونی اتّصال او به خدا میباشد.
1- ضرورت پناهندگی
1- ضرورت پناهندگی توجه به واقعیتهای جاری در زندگی بشر ضرورت پناهندگی به خدا را به روشنی نشان میدهد: ما نیازمند حرکتی رو به سوی رشد و تعالی و شکوفایی انسانی هستیم. در مسیر حرکت موانع بیشماری وجود دارد. در میان موانع، دشمنی بسیار خطرناک بنام «ابلیس» کمین کرده است. «ابلیس» عنصری بیرحم و بیعاطفه در بیچاره کردن بشر میباشد. او لشکری عظیم از شیاطین نامرئی جن و اجتماعی انس را در اختیار دارد. بهرهمند از تجربیاتی بسیار فراوان میباشد که در طول تاریخ در مسیر گمراه کردن بشر بدست آورده است. پیوسته و بیامان، همه جانبه و فراگیر انسان را مورد تهاجم قرار میدهد. پایگاه بسیار مستحکمی بنام نفس امّاره (سرکش و بسیار فرمان دهنده به بدی) را در درون انسان داراست. __________________________________________________ (1)- مشابه این آیه (اعراف/ 200) میباشد.
انسان در شرایط تنهایی، در برابر تهاجمات شیاطین، بسیار ضعیف و عاجز میباشد. تصور مجموعه واقعیتها در کنار عجز و ناتوانیمان، وحشت و اضطرابی عظیم را بر وجودمان مستولی میکند و به شتاب ما را در پی پناهگاهی مطمئن و غیر قابل تسخیر، به این سو و آن سو، میکشاند و دائم در این طلب که «أَیْنَ الْمَفَرُّ؟» «1» در این سرگشتگی و حیرت، و اضطراب و وحشت، ندای ملکوتی بگوش میرسد که: «فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ». (ذاریات/ 50) (پس بسوی خدا فرار کنید چرا که من برای شما از جانب خدا هشدار دهندهای روشنگرم). و در این فرار، عاشقانه به پرورگارتان رو آورید: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا ...». (آل عمران/ 193) (پروردگارا بیشک ما ندا دهندهای را که برای ایمان ندا میکرد، شنیدیم که به پروردگارتان ایمان آورید پس بلافاصله ایمان آوردیم). در این صحنه و با این توجهات، انسان، ابلیس و دار و دستهاش را همچون حیوانات درنده خطرناکی میبیند که با بیرحمی تمام، او و خانواده و جمیع وابستگان انسانیاش را مورد هجوم قرار دادهاند در اینجا آن قدر خطر عظیم، جلوه میکند که هیچ پناهی جز «خدای عزیز جبار» یارای پاسخگویی به آن را نمیتواند داشته باشد و تنها اوست که میتواند پایگاهی أمن برای انسان باشد: «2» __________________________________________________ (1)- «گریزگاه کجاست؟» اشاره به حالتی که مشابه آن در زلزله قیامت به انسان رو میآورد. (قیامت/ 193) (2)- «وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ...». (توبه/ 118) (و خدا عنایت نمود بر آن سه نفری که بجای مانده بودند تا آنگاه که زمین با تمامی وسعتش بر آنان
«... هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ». (حشر/ 23) تذکر: هجوم شرور بر ما از سه دریچه تحقق مییابد: 1- هجوم بر ما از برون: صدمههایی که از مخلوقات، مهاجمین سرکش (غاسق)، فتنهگران افسونگر (نفّاثات) و عناصر حسود بر ما وارد میشود. «این گونه شرور را سوره فلق عهدهدار دفعش میباشد». 2- هجوم بر وجود ما از برون: وسوسه وسوسه گران شیاطین جن و انس در سینهها و تزیین آلودگیها و مفاسد. «دفع این گونه شرور را سوره ناس عهدهدار میباشد». 3- هجوم بر وجود ما از درون: وسوسهها و تزیینات و توجیهات نفس امّاره در ارتکاب گناهان و آلودگیها. «دفع وسوسه نفس را سوره ناس و دفع هجوم عملیاش را سوره فلق عهدهدار میباشد (دفع شرّ غاسق)». دفع هر سه قسم تهاجم را یکجا، سوره توحید بر عهده دارد خصوصا دفع شر عظیم نفس امّاره را که معبود فرد شهوتران میباشد: «أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا». (فرقان/ 43) (پس آیا دیدی کسی را که با میل و رغبت، معبودش را هوای نفسش گرفته است، پس آیا تو بر او وکالت داری؟). خودپرستی و هوی پرستی جز به نور توحید و اخلاص در اعتقاد و عمل، علاج __________________________________________________ تنگ شد و جانشان (نیز) برایشان تنگ شد و باور کردند که هیچ پناهی در برابر خدا نیست مگر بسوی او ...).
نخواهد شد، چرا که مستحکمترین دژ شیطانی میباشد: «أعدی عدّوک نفسک الّتی بین جنبیک». (ص) (دشمنترین دشمن تو، نفس توست که میان دو پهلویت میباشد). «آخر ما یخرج عن قلوب الصّدیقین حبّ الجاه». (اصول کافی،) (آخر چیزی که از دلهای صدیقین خارج میشود عشق به جاه و مقام میباشد).
2- اصل کفر به طاغوت، در فرهنگ الهی
اشاره 2- اصل کفر به طاغوت، در فرهنگ الهی در فرهنگ اسلامی چه در حوزه افکار و عقاید اعم از شناخت خدا، جهان، خود و جامعه و چه در حوزه اعمال و اخلاق، شناخت خدایان دروغین و نفی و طرد آنان، اصلی، اصیل و بنیادین میباشد که در شعار «لا اله الا الله» تجسم یافته است. با این توجّه شناخت طغیانگران، خصوصا شیاطین انسی از اهمّ مسائل بوده مقدمه شناخت صحیح و باور راستین به خدا میباشد: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (بقره/ 256) (بهیچ وجه اکراهی در دین وجود ندارد، چرا که رشد و شکوفایی از غیّ و تباهی بروشنی جدا گشته است پس هر که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد پس بحقیقت به دستگیره محکمی به شدت دست یازیده است که هیچ شکاف و بریدگی در آن راه ندارد و خدا بسیار شنوا و آگاه است). در این آیه شریفه که از آیات اصولی و ریشهای قرآن و از برجستهترین آنها بشمار میآید، کفر به طاغوت، مقدمه ایمان به خدا و از شروط اعتقاد راستین، مطرح گشته است، یعنی که امکان ندارد کسی طاغوت را نشناسد و ایمان راستین به خدا داشته باشد و نیز نمیشود که طاغوت را بشناسد لکن از او بیزاری نجسته باشد و در عین حال ایمان
به خدا در قلبش جلوهگر شود. بیان آیه آنچنان روشن و گویاست که راه فرار را بر مقدّسین بیتفاوت و سربزیر میبندد، یا تقدس و ایمان به شرط شناخت عناصر طغیانگر اجتماع و ستیز با او و یا خروج از دایره ایمان و تقدس، چرا که راه سوّمی وجود ندارد. نکته حساس و دقیق آیه شریفه این است که بجای «کفر به شیطان»، «کفر به طاغوت» را مطرح کرده است، چرا که علامت صحّت «کفر به شیطان»، در «کفر و بیزاری از طاغوت» جلوهگر میباشد و این معنی مشت مدّعیان دروغینی را میگشاید که با طاغوت تعارضی ندارند. امکان ندارد کسی به شیطان کافر شود در عین حال با «طاغوت» (عنصر سرکش اجتماعی) رفاقت داشته یا لااقل، بیتفاوت باشد. این مرزبندی دقیق آیه، مؤمن را از مدّعی جدا میکند، همانگونه که «راه رشد» از «راه غی»، جدا گشته است، حضرت علی (ع) این معنی از آیه را با تأکید بیان میکند: «و اعلموا أنکّم لن تعرفوا الرّشد حتّی تعرفوا الّذی ترکه، و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتّی تعرفوا الذّیّ نقضه و لن تمسّکوا به حتّی تعرفوا الّذی نبذه ...». (نهج، خ 147) (و بدانید بیقین هرگز رشد را نخواهید شناخت تا آنکه بشناسید کسی را که راه رشد را واگذاشته است، و هرگز عهد و میثاق کتاب را اخذ نخواهید کرد تا آنکه بشناسید کسی را که عهد و میثاق را شکسته است، و هرگز کتاب را به محکمی بدست نخواهید گرفت تا آنکه بشناسید کسی را که آن را به کناری افکنده است). پس ایمان به خدا و شناخت راه رشد، در گرو شناخت تارکین راه رشد و فرو افتادگان در باتلاق تباهی و بیچارگی میباشد؛ در سوره زمر این معنی تأکید میشود:
«وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری ..». (زمر/ 17) (و کسانی که از طاغوت دوری گزیدند مبادا که او را بندگی کنند و بسوی خدا منقطع گشتند بر ایشان بشارت باد). تا «اجتناب» صورت نگیرد، «إنابة» معنی ندارد و «اجتناب» نیز بدون مخالفت و موضعگیری در برابر طاغوت، محقق نمیشود، چرا که اگر از فساد، دوری کنی، فساد از تو، دور نخواهد شد که جامعه بهم مرتبط است و فساد در همه مجاری نفوذ میکند: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ». (انفال/ 25) (و بترسید از فتنهای که صرفا به کسانی از شما که ستم کردند، اصابت نمیکند و بدانید که خدا عقابش بسیار شدید است). در تشبیه زیبای رسول خدا (ص)، جامعه، به کشتی در دل امواج دریا، میماند که کوچکترین خلل در گوشهای از آن همه را به کام هلاکت میافکند، و در قصه «اصحاب سبت» نیز درس عمیق و گرانقدری نهفته است: از سه گروه معترضین به فساد و نهی کنندگان از ناشایستها، سکوت کنندگان و بیتفاوتها، و تبهکاران، فقط دسته اوّل از عذاب سهمگین الهی جان سالم بدر بردند: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ». (اعراف/ 165) در آیه شریفه، سکوت کنندگان جزء ظالمین تلقی شده، کردارشان به فسق و پرده دری، متّصف گشته است! این است که جرم سکوت و بیتفاوتی، کمتر از فساد و جنایت نیست! حاصل سخن اینکه طاغوت زدایی مقدمه بندگی خداست و دارای دو مرحله است:
الف- شناخت طاغوت و مظاهر آن در جامعه. ب- کفر و بیزاری از او. مراتب کفر به طاغوت اشاره مراتب کفر به طاغوت کفر به طاغوت در سه مرتبه محقق میشود: الف: قلبی ب: لسانی ت: عملی الف: مرتبه قلبی الف: مرتبه قلبی این مرتبه، بدون استثناء، باید در همه حالات و شرایط محقق باشد چرا که ایمان به خدا با محبّت قلبی به فساد و طغیان، هرگز در یکجا جمع نمیشود: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ ...». (احزاب/ 4) (هرگز خدا برای فردی دو قلب در درونش قرار نداده است). ب: مرتبه لسانی ب: مرتبه لسانی در این مرتبه خداوند از آگاهان و علماء، پیمان گرفته است که از بیان حقایق و روشنگری مردم، کوتاهی نورزند و دشمنان راه خدا را به مردم بشناسانند و از آنان بیزاری جویند: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ ...». (آل عمران/ 187) (و یاد آرید زمانی را که خدا پیمان کسانی را که به آنها کتاب داده شد،- با قسم
غلیظ- أخذ کرد که بیشک باید- محتوای- کتاب را برای مردم روشن کنید و آن را پنهان مسازید ...). «... و ما أخذ اللّه علی العلماء ألّا یقاروّا علی کظّة ظالم و لا سغب مظلوم ...». (نهج، خ 3) (... و آنچه را که خدا بر علماء أخذ کرده است که بر شکم سیری ستمگر و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند ...). هر که در این مرتبه کوتاهی کند مسئول است و گرفتار لعنت ابدی خدا!: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ، أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ». (بقره/ 159) (بیقین کسانی که کتمان میکنند آنچه را که از روشنگریها و هدایتها فرو فرستادیم بعد از آنکه برای مردم در کتاب آن را روشن کردیم، آنان را خدا لعنت میکند و لعنت کنندگان- نیز- آنان را لعنت میکنند). مؤمن راستین، با توجّه به مرتبه درک و فهمش، از افشاء چهره طغیان، و روشن کردن حقایق، به طرق گوناگون کوتاهی نمیکند اگرچه در «حال تقیّه» بسر برد چرا که «تقیّه» پنهانکاری است نه سکوت. «1» ت: مرتبه عملی ت: مرتبه عملی این مرتبه، نهی عملی است و به قدر توان، باید در این مسیر، کوشید و هرگز قابل __________________________________________________ (1)- گاهی مؤمن مجبور میشود بر خلاف اعتقادش سخنی گوید (مانند عمار یاسر) لکن این معنی موقتی است و هرگز بجای اصل اعلان بیزاری، نخواهد نشست که در سنت ابراهیم (ع) و یارانش الگویی ارزشمند برای ما نهفته است.
حذف نیست اگر چه در حال تقیّه باشد، چرا که «تقیّه» سرپوش بر عمل است نه دست کشیدن از عمل! آنجا که، پای دین مطرح است و حقیقت آن، و آنجا که پای خلق خدا مطرح است و مظلومیتّشان، بر آگاهان است که بپاخیزند، و از دین خدا دفاع نمایند و در رفع ظلم از توده مردم بکوشند. فرق بینش امام حسین (ع) با دیگران، در همین معنی اساسی بود که آنان تنها به مرتبه اوّل، اکتفاء کرده بودند و بیش از آن حاضر نبودند، قدمی پیش نهند، غافل از آنکه، آنجا که حفظ دین حاصل نشد از حفظ جان باید گذشت، تا دین محفوظ ماند، هستند کسانی که دین را سپر جان قرار میدهند! بجای آنکه جان را سپر دین بگردانند. سنت والای حضرت ابراهیم (ع) و یاران همراهش ضرورت تحقق سه مرحله مذکور را تأکید میکند: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ، إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ...». (ممتحنه/ 4) (بیشک برای شما الگوی ارزشمندی است در (عملکرد) ابراهیم (ع) و کسانی که همراه او هستند، آنگاه که به قومشان گفتند ما از شما و از آنچه که از غیر خدا میپرستید، بیزار هستیم، به شما کافریم و میان ما و میان شما دشمنی و بغض و کینه بطور ابدی، ظاهر شده است تا آنکه به خدا به تنهایی ایمان آورید). مراحل تحقق ایمان مراحل تحقق ایمان با بیانات گذشته معلوم گشت که چهار مرحله برای تحقق ایمان باید طی شود: الف: شناخت طاغوت و مظاهرش در جامعه
ب: کفر و بیزاری از طاغوت و موضعگیری در برابر آن ت: شناخت خدا و مقام و منزلتش در هستی ث: عشق و ایمان به خدا و فرمانبرداری از او در این شرایط، این ایمان، پولادین و غیر قابل نفوذ میباشد: «لَا انْفِصامَ لَها» برای تحقق تمام مراحل، ما پیوسته نیازمند استمداد از ذات حق میباشیم، چرا که بر سر عبور از هر مرحله موانع شیطانی فراوانی قرار دارد تا ما را منحرف سازد. این است که آیه شریفه به صفات «سمیع و علیم» ختم شده است که خدا، شنوای استمداد و کمک خواهی شماست، و به چگونگی حل مشکل و برداشتن مانع، آگاه میباشد: «وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (بقره/ 256) با توجّه به این مراحل هیچ عبادتی بدون کفر به طاغوت و شیطان محقق نمیشود و اساسا درک ملموس حضور خدا، بدون درگیری با شیطان، هرگز نمود پیدا نمیکند. در این راستا، «قرآن» که تجلّی خاصّ خداوندی است و انس با آن، دیدار با خدای عالم است و ورود به حوزه ملکوت و مکان قدس و طهارت و نور الهی، بیش از هر عبادتی، «استعاذه» را طلب میکند. از اینرو، هنگام ورود به قرآن، باید فکر و روح را از تأثیرات شوم وسوسههای شیطانی پاک کرد تا وجود پاک از آلودگی، قابلیّت دریافت نور حق را بیابد و به ملکوت راه یابد. تنها سرمایه این مرحله اعتراف به نفوذ شیطان، دردمند شدن از آن و دل شکستگی است: «أنا عند القلوب المنکسرة». (حدیث قدسی) (من نزد دلهای شکسته و دردمند حضور دارم). «صوت حزین، حزن دل و توّجه باطنی، وسوسهها را شسته، دل را زیر بارش نور حق، قرار میدهد».
3- برخورد بنی امیه با اصل کفر به طاغوت
3- برخورد بنی امیه با اصل کفر به طاغوت بنی امیّه از زمان معاویه، بخشنامهای، صادر کردند مبنی بر اینکه، روحانیون و وعاظ درباری و مزدور بر سر منابر و خطبههای نماز جمعه، حق ندارند کلمهای در ارتباط با کفر و شرک و نفاق بر زبان جاری کنند، بلکه باید تمام سخنانشان در حوزه ایمان خلاصه گردد، سخن از تقوی، احسان و توحید بدون تبیین شرک و کفر و فسق. «1» این شیاطین، بخوبی دریافته بودند که اگر این معانی خصوصا معنی آیة الکرسی که ورد زبان مردم بود، شکافته شود، این سؤال برای تودههای مردمی مطرح خواهد گشت که: طاغوت در جامعه کیست؟ صرف تحقق این سؤال مهم، کافی است که آنان را به اعتراض علیه بنی امیّه بشوراند و به پیروی از اهل بیت (ع) بکشاند. آخر چه کسی در ارزیابی علی (ع) و معاویه، تردیدی در طاغوت بودن معاویه، به خود راه خواهد داد، و چه کسی در مقایسه امام حسین (ع) با یزید، در طغیان یزید، تردید خواهد نمود. از اینرو، برای ریشه کن نمودن، نطفه اعتراضات، چنین نقشه شیطانی و شوم را طرّاحی کردند و برای تحقق آن از هیچ عمل جنایت آمیزی، فرو گذاری نکردند. به جهت این سیاست شوم بود که امام حسین (ع) برای عقیم کردن آن، راهی جز قیام و اعتراض عملی، برای خود، باقی نمیدید و جز از راه ارائه نمونه عینی پیام آیة الکرسی، امکان نداشت اذهان منحرف شده را متوجّه انحراف نماید، انحرافی که حاصلش، جلوه باطل در لباس حق، و مسخ حقایق بود: __________________________________________________ (1)- تحلیل امام صادق (ع) از سیاست بنی امیّه، اصول کافی، ج 2، ص 415، ح 1.
«ألا ترون أنّ الحقّ لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه». امام حسین (ع) (مگر- کورید- نمیبینید که بدون تردید به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیگردد؟!). بیجهت نیست که یک کشیش میگفت: «ما باید مجسّمه معاویه را تراشیده در میدان شهر استکهلم، نصب کنیم، زیرا او خدمتی بزرگ به مسیحیّت کرد و جلوی پیشرفت اسلام را گرفت! و ضربهای بر پیکر اسلام، وارد کرد که به این زودیها قابل جبران نیست». کار بجایی رسیده بود که خلیفه مسلمین معاویه بود و دشمن خدا و رسول (ص)، علی (ع)! تذکر: حرکت و خیزش امام حسین (ع) در دریدن پرده جهل و نادانی و انحراف مردم در فهم آیات، بزرگترین دلیل بر ضرورت تفسیر قرآن، توسط مطهّرون (معصومین) میباشد. در جایی که حتّی ابن عباسها که چهره بزرگ تفسیر محسوب میشدند، ضرورت زمان و عمق فاجعه و انحراف را در نمییافتند و تکلیف قیام را نمیفهمیدند، تنها و تنها این سیّد جوانان بهشت بود که ضرورت را دریافت و با ریختن خون خود و فرزندانش بهمراه یاران با وفایش، برای همیشه، چهره تزویر و فریب را درید و عملا «پیام آیة الکرسی» را به مردم فهماند.
4- برخورد آل سعود با اصل کفر به طاغوت
4- برخورد آل سعود با اصل کفر به طاغوت سیاست بنی امیّه در عصر حاضر توسط مزدوران ابرقدرتها، خصوصا عربستان، با شدت هر چه تمامتر اجرا میشود، وقتی به رادیو مکه گوش فرا دهیم، با کمال تعجب، میبینیم با غلظت فراوانی، سخن از ایمان و تقوی و احسان و عبادت، مطرح میباشد،
اما هرگز سخنی در مورد عناصر فاسد و طغیانگر، بگوش نمیرسد. در این راستاست که اعلام میکنند حج، مکان مقدس و جایگاه عبادت است و نباید آن را با شعارهای سیاسی آلوده کرد، و اعلام میکنند بر طبق آیه «فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ» «1» هرگونه بحث و شعار سیاسی در حج ممنوع و خلاف شرع میباشد! در حالیکه اوّلا: به بیان روشن آیة الکرسی، سیاست ما جزء دیانت ماست، بلکه برخورد سیاسی مقدمه تحقق ایمان راستین میباشد. ثانیا: به دلیل عدم امکان عقلی جمع میان عشق به طاغوت و عشق به خدا در دل، حکم آیة الکرسی قابل تخصیص و تقیید نیست. ثالثا: جزء دستورات حجّ است که شیطان باید سنگباران گردد، شیاطین هم به بیان قرآن از طایفه جن و انس، هر دو میباشند، پس باید شیاطین انسی نیز در حج، مورد هجوم قرار گیرند. رابعا: جزء احکام حجّ است که باید مکانی را از مقام ابراهیم (ع) بعنوان نماز برگزید: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی ...». (بقره/ 125) مقام ابراهیم (ع) یعنی قدمگاه حضرت، اخذ نمازگاه از قدمگاه ابراهیم (ع) یعنی که به هر جا ابراهیم (ع) قدم گذاشت ما هم موظّفیم همانجا قدم نهیم، خوب ابراهیم (ع) چه کرد؟ قدم بزرگ ابراهیم (ع) مگر بت شکنی و نمرود شکنی نبود؟ پس نمرود شکنی و طاغوت شکنی جزء لاینفکّ حجّ میباشد و بدون آن حجّ، محقق نمیشود. خامسا: نفی جدال در آیه 197 بقره ربطی به مسأله طاغوت شکنی و شعارهای سیاسی ندارد، بلکه مقصود، جنگ و دعواهای کودکانه دنیایی است که در کنار منع __________________________________________________ (1)- «گفتگوی مقدماتی برای زناشویی و پرده دری دین و درگیری و کشمکش در حجّ راه ندارد». (بقره/ 197)
زناشویی و ارتکاب فساد آمده است و مقصود از آن منع درگیری میان مؤمنین میباشد حال آنکه، برائت از مشرکین، اعتراض و درگیری تبلیغاتی مؤمنین، علیه کفّار است نه مابین خود. سادسا: شعار اوّلیه اسلام «لا اله إلّا اللّه» که در حج مکررّ ذکر میشود و جزء شعارهای اساسی حج میباشد، خود برائت از مشرکین است و نفی و طرد خدایان دروغین را اعلام میکند، اگر بتها و خدایانی دروغین در کار نیست پس تکرار این شعار برای چیست؟! «بت» بدلیل سوره شعراء و جاثیه هم شامل طغیانگران بشری و هم شامل هوای نفس میباشد. «قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ». (شعراء/ 29) (- فرعون- گفت قسم میخورم اگر خدایی غیر از من اخذ کنی، قطعا تو را از زندانیان قرار خواهم داد). «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ...». (جاثیه/ 23، فرقان/ 43) (پس آیا دیدی کسی را که معبودش را هوای نفس خویش قرار داد؟). «پس- لا اله الا الله- هم نفی خود پرستی است و هم نفی و طرد طاغوت پرستی!».
(5) استمداد و یاری جستن از خدا (تسمیه)
اشاره
(5) استمداد و یاری جستن از خدا (تسمیه) هر عملی که از انسان سر میزند به منظور هدفی صورت میگیرد که بواسطه عمل، بدان هدف برسد؛ ارزش هر عمل، با توجه به هدفی است که انگیزه حرکت و فعالیّت انسان محسوب میشود؛ هر چه نیّت و انگیزه عمل والاتر و ارزشمندتر باشد، عمل ارزش بالاتری مییابد. «1» __________________________________________________ (1)- «لکلّ امرئ مانوی». (ج 1، مقدمه عبادات، ب 5، ح 10) (سهم هر کس همان است که نیّت کرده است).
بنابراین، اهداف، معیار و میزان تعیین ارزش عمل و حتّی ارزش افراد، میباشد. از طرفی، ارزش اهداف، به اندازهای است که نیازهای اصیل و ریشهدار انسان را تأمین کند. نیاز اصیل انسان، رسیدن به کمال مطلق، کمال زیبایی، قدرت، خوبی و قداست و طهارت، کمال لذت و خوشی و راحتی، کمال سعادت میباشد. این کمال، وقتی حاصل میشود که انسان، در مسیر دستیابی به آن، با یگانه مظهر این اهداف، «الله» پیوندی برقرار کند و با تکیه و استمداد از او، به پیش رود؛ چرا که «الله» تنها کمال مطلق، تنها ذات مقدس پایدار و ابدی است و نه تنها کمال مطلوب انسان، بلکه کمال مطلوب همه موجودات، در همه عوالم هستی میباشد: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ...». (بقره/ 255، آل عمران/ 1) (الله، معبود و معشوقی غیر او نیست در حالیکه همو یگانه زنده پایدار ابدی است). این آیه شریفه به جهت این محتوای گرانقدر و با عظمت آن، جزء برجستهترین آیات قرآن میباشد که قسمتی از «آیة الکرسی» را تشکیل میدهد. این دو صفت «حی» و «قیوم» دو مطلوب اساسی بشر میباشد: رسیدن به حیات مطلق ابدی، حیاتی که دیگر مرگ در آن، راه نداشته باشد؛ حیاتی که پایدار بوده (قیّوم) از تزلزل و نقص و ضعف، مصون باشد. این است که قرآن کریم، بشریّت سرگردان و متحیّر را به گمشدهاش رهنمایی میکند: «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ». (فرقان/ 58) __________________________________________________ «إنّما الأعمال بالنیّات». (ح 10) (اعمال صرفا بر اساس نیّتها و هدفها، ارزیابی میشود).
(و- ای بشر- تکیه کن بر آن زندهای که مرگ در او راه ندارد و غرق در تنزیه، بهمراه ستایش او باش- در مسیر او حرکت کن-). «هُوَ الْحَیُّ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». (غافر/ 65) (- ای بشر- او آن حیات ابدی است که معبود و معشوقی، غیر او نیست پس- رو به سوی او آورید- او را بخوانید در حالیکه تمام دین و اعتقادتان را خالص برای او قرار میدهید- تا به آب حیات دست یابید- چرا که تمام ستایشها از آن خداست که پرورش دهنده تمام عوالم هستی است). تو که دنبال آب حیاتی، پس با او مرتبط، شو و به ریسمان او چنگ زن «1» و بر او تکیه کن. بنابراین باید شروع، ادامه و ختم کار من همه با یاد او باشد؛ «2» با یاد او و نیرو گرفتن و یاری از او، «3» آنگونه که عمل من نشان از او داشته و بر آن مهر صحت و ضمانت و تأیید او خورده باشد؛ «4» و در نتیجه، روح و جان من نشان از خدا بگیرد و به علامت الهی منقوش گردد. «5» __________________________________________________ (1)- «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا». (آل عمران/ 103) (2)- «کلّ أمر ذی بال لم یذکر فیه اسم اللّه فهو أبتر». (توحید صدوق) (هر کاری صاحب خاطره- مهم- که در آن نام خدا یاد نشود پس آن دم بریده میباشد). (3)- «اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا ...». (خطاب موسی (ع) به بنی اسرائیل) (اعراف/ 128) (4)- «عن الرّضا (ع) فی معنی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، قال (ع): یعنی: اسم نفسی بسمة من سمات اللّه و هی العباده. قیل ما السمة، قال (ع) العلامة». (عیون اخبار الرضا، معانی الاخبار) «در معنی «بسم الله» از امام رضا (ع) که فرمودند: یعنی جانم را به علامتی از علامات خدا نشان میزنم و آن عبادت میباشد». (5)- عملی که از خدا نشان دارد سه شرط را داراست: 1- نیت خالص برای خدا، 2- مطابقت با کتاب و سنت، 3- مهمترین کار در زمان (رسائل، ج 1، ابواب مقدمات عبادات، ب 5)
این نشان و علامت، عمل من و جان من را بیمه میکند، پس دیگر خوفی از نابودی و فنا نخواهد بود، دیگر خبری از حزن و اندوه، یافت نخواهد شد، سراسر نشاط است و سرور، سراسر لذت است و راحتی: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ». (یونس/ 62) (بهوش باشید بیقین دوستان خدا نه هراسی از آینده برایشان موجود است و نه آنها بر گذشته محزون میباشند). «بسم الله ...» سمبل شروع و ختم با یاد او، یاری از او و با نشان از او میباشد، از اینرو گرامیترین و عظیمترین آیه، لقب گرفته است. این کشتی نوح (ع) است که در آن طوفان سهمگین و هولناک، جریانش و لنگرش با «بسم الله» محقق گشته است که حاوی اسم اعظم الهی میباشد: «قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها ...». (هود/ 41) (- نوح- فرمود سوار کشتی شوید که جریان آن و لنگرش با بسم الله محقق است ...)
1- آثار تسمیه (ذکر بسم الله ...)
1- آثار تسمیه (ذکر بسم الله ...) سلامتی، خیر و برکت و توفیق در عمل، پاداش طبیعی جانی است که نشان از خدا دارد؛ نه تنها جان انسانی مبارک میشود و از صدمه و فساد و تباهی رهایی مییابد، بلکه عمل نیز با خیر و برکت میگردد: «قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ ...». (هود/ 48) (گفته شد ای نوح با سلامتی از جانب ما فرود آی و بهمراه برکاتی که بر تو و بر امتهایی که همراه تو میباشند، تعلّق گرفته است ...).
2- خصوصیّات بسمله (بسم الله ...)
2- خصوصیّات بسمله (بسم الله ...) «بِسْمِ اللَّهِ ...» جزء اوّل هر سوره از قرآن میباشد و سفیر رحمت و عنایت خداوندی است به جز سوره توبه که ظاهرا به دلیل اعلان قهر و غضب علیه کفّار، بدون «بسم الله» آمده است؛ «1» اوّل آیه هر کتاب آسمانی بوده است و اوّلین و مهمترین آیه سوره حمد، بلکه کل قرآن میباشد. سوره حمد با بسم الله هفت آیه میشود از اینرو لقب «سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی» گرفته است: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ». (حجر/ 87) نزدیکترین تعبیر به اسم اعظم الهی است «2» از اینرو اعظم آیات و اکرم آیات نامیده شده است. ذکر بسم الله انسان را از جمیع شرور آسمانی و زمینی در حفاظ مستحکم الهی قرار میدهد. در تمام نمازهای واجب تأکید بسیار بر قرائت آن به صدای بلند وارد گشته است، در این زمینه از امام سجاد (ع) آمده است: «جماعتی که امام آن «بسم الله» را (عمدا) به صدای بلند نخواند، شیطان بر دوش امام جماعت سوار شده، امامت آنان را بر عهده میگیرد!». (القراءة فی الصلوة، ب 21، ح 4) __________________________________________________ (1)- این تعلیل بیان مشهور مفسرین میباشد، لیکن قابل تأمل است چرا که جوابگوی بعضی از اشکالات نیست از جمله اینکه پس چرا سوره «تبّت» که اعلان غضب و خشم الهی است با «بسم الله» آمده است؟ (2)- اذکار لسانی هر یک حکایتگر جریان روحی ذاکر و بیانگر حقیقت باطنی او در مراحل سیر و سلوک بسوی خدا میباشند؛ دارا بودن اسم اعظم، یعنی؛ تجلیگاه آن اسم گردیدن و مظهر آن شدن؛ در این زمینه رجوع کنید به تفسیر المیزان، سوره اعراف، ذیل آیه 180: «ولله الأسماء الحسنی ...».
3- برخورد قریش و بنی امیه با تسمیه
3- برخورد قریش و بنی امیه با تسمیه ذکر «بِسْمِ اللَّهِ ...» از آیاتی بود که هرگاه بر مشرکین قریش توسط پیامبر تلاوت میشد، بسیار به وحشت افتاده با نفرت پا به فرار میگذاشتند! در این زمینه قرآن میفرماید: «... وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ، وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً». (اسراء/ 46) (و هرگاه پروردگارت را به وحدانیت در قرآن یاد میکنی با نفرت بر پشت خود اعراض میکنند). بنی امیّه که از مشرکین قریش و رؤسای آن بشمار میرفتند در زمان رحلت پیامبر و خصوصا در زمان حکومت علی (ع) به نام دین، مبارزه شدیدی را بر علیه اسلام راستین و شخصیت امیر مؤمنان (ع) در پیش گرفتند چرا که حضرت جلوه تمام عیار اسلام و قرآن بود. این مبارزه تا بدانجا گسترش یافت که هر چه از مشخصات حضرت بود. خلافش را به نام سنّت پیامبر (ص) تبلیغ میکردند! تا هم شخصیّت امام بزرگوارمان کوبیده شود و آثارش محو گردد و هم سنّت پیامبر را تحریف کرده مردم را گمراه کنند. «1» در این راه عوامل و عناصر بسیاری همچون «أنس بن مالک» خادم پیامبر (ص) و مخالف علی (ع) و «ابو هریره» و غیره را به خدمت گرفتند. یکی از این موارد مسأله «بسم الله» در قرآن، و قرائت آن در نماز بود که حضرت آن را با صدای بلند در نماز قرائت میفرمود، برای اوّلین بار معاویه در مدینه، سوره حمد را در نماز بدون، «بسم الله» خواند «2» که مورد اعتراض شدید اصحاب __________________________________________________ (1)- فخر رازی در ج 1، تفسیر کبیر، حجت 5، ص 205. (2)- ج 1، تفسیر کبیر، مسأله 6، حجت 12.
پیامبر (ص) و تابعین واقع شد لیکن با تهدید و ارعاب و تطمیع معاویه و با جعل احادیث توسط «أنس» و دیگران، در سطح وسیعی توسط روحانیون مزدور اعلام گشت که قرائت «بسم الله» بطور آشکار در نماز بدعت است و حتی شایع کردند جزء سوره حمد نیست «1» بلکه بالاتر جزء قرآن نمیباشد! بلکه حکم خط فاصله را دارد که سورهها را از یکدیگر جدا میکند! آنقدر این شایعات و جعل احادیث توسط شیاطین قوّت گرفت تا آنجا که «مالک بن أنس» امام مالکیها قابل به آیه نبودن «بسم الله» شد و بعضی دیگر جرأت نفی و اثبات را از دست دادند. «2» در این زمینه فخر رازی در جلد اوّل تفسیر خود در بحث «بسم الله» صریحا پرده از روی توطئه گسترده بنی امیه علیه حضرت علی (ع) بر میدارد و در نهایت سخن اعلام میکند: «بسم الله» جزء قرآن و جزء سوره حمد میباشد و باید آن را در نماز به صدای بلند خواند چرا که این، سنت علی (ع) بوده است و هر که علی (ع) را بعنوان امام دینش أخذ کند در دین و جانش به دستگیره محکمی چنگ زده است! چرا که او کسی است که پیامبر (ص) در حق او فرمود: «اللّهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار». (ج 1، تفسیر کبیر، حجت خامس، ص 205) (بار خدایا حق را بر محور علی، بچرخان به هر سویی که او- علی علیه السلام- بچرخد). عجب از اهل سنّت است که با وجود اعتراف به شأن و مقام حضرت و عملکردش در نماز، غالبا در نماز بر خلاف او رفتار مینمایند و این از افتخارات پیروان اهل __________________________________________________ (1)- ج 1، تفسیر کبیر، حجت 3، ص 206. (2)- ج 1، تفسیر کبیر، ص 194 به بعد، مسأله 4، 5 و 6.
بیت (ع) است که در دفاع از این آیه شریفه و قرائت آشکار آن در نماز، از علی (ع) تبعیت میکنند و بر آن تأکید دارند سنتی که از رسول خدا (ص) برجای مانده است.
4- رابطه استعاذه و تسمیه
4- رابطه استعاذه و تسمیه «استعاذه» فرار از چنگ شیاطین و آثارشان و پناهنده شدن به خدا میباشد که نقش زدودن آلودگیها، و ایجاد زمینه مناسب، برای کسب ارزشها را بر عهده دارد؛ بر اثر استعاذه، فکر و دل از وسوسهها پاک گشته فارغ البال وارد حوزه ملکوت الهی میشود. «بِسْمِ اللَّهِ ...» شروع حرکت در حوزه ملکوت الهی میباشد که پس از مرحله استعاذه محقق میشود و انسان در دریای انوار الهی با عنایت و یاری خدا، به سیر و سلوک پرداخته، نفس را تزکیه و تطهیر مینماید. بنابراین «استعاذه» نقش تخریبی دارد: تخریب بنیادهای شیطانی در فکر دل انسان؛ و «بِسْمِ اللَّهِ ...» نقش سازندگی دارد: سازندگی نفس و اعمال و کسب ایمان، تقوی، صبر و احسان و ...: «أغلقوا أبواب المعصیة بالإستعاذة و افتحوا أبواب الرّحمة بالتّسمیة». (میزان الحکمه، ج 8، قرآن، ص 86)
5- روایات بحث از طریق اهل بیت (ع)
5- روایات بحث از طریق اهل بیت (ع) «سرقوا أکرم آیة فی کتاب اللّه، بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، و ینبغی الإتیان به عند افتتاح کلّ أمر عظیم او صغیر لیبارک فیه». امام باقر (ع) (خصال صدوق) (گرامیترین آیه در کتاب خدا را که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است به سرقت بردند در حالیکه سزاست که هنگام آغاز هر کار بزرگ یا کوچکی آورده شود تا در آن خیر و برکت حاصل شود).
«ما لهم؟ قاتلهم اللّه!، عمدوا إلی اعظم آیة فی کتاب اللّه فزعموا أنّها بدعة اذا أظهروها». امام صادق (ع) (خصال صدوق) (چه دردشان شده است؟ خدا بکشدشان! سوی عظیمترین آیه در کتاب خدا رفتند پس ادّعا کردند بدعت است اگر آن را- در نماز- آشکار کنند!). «کتموا «بسم اللّه الرّحیم» فنعم- و اللّه- الأسماء کتموها، کان رسول اللّه (ص) إذا دخل إلی منزله و اجتمعت قریش، یجهر ببسم اللّه الرّحمن الرّحیم، و یرفع بها صوته، فتولّی قریش فرارا، فأنزل اللّه فی ذلک: و إذا ذکرت ربّک فی القرآن وحده ولّوا علی أدبارهم نفورا». امام صادق (ع) (القراءة، ب 21، ح 2) (بسم الله الرحمن الرحیم، را کتمان کردند پس- بخدا قسم- چه نیکوست اسمهایی که پنهان کردند، چرا که رسول خدا (ص) هرگاه به منزل داخل میشد و قریش (دور خانه) اجتماع میکردند، بسم الله را با صدای بلند میخواند و بواسطه آن صدایش را بالا میبرد پس قریش پا بفرار میگذاشتند پس خداوند در این مورد نازل فرمود: و اذا ذکرت ربک ...). «سئلت أبا عبد اللّه (ع) عن السّبع المثانی و القرآن العظیم أهی الفاتحة؟، قال (ع): نعم، قلت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ من السّبع؟ قال (ع): نعم هی أفضلهنّ». (ب 11، ح 2) (از امام صادق علیه السلام در مورد «سبع مثانی و قرآن عظیم» پرسیدم که آیا همان سوره فاتحة الکتاب است؟ فرمودند: بله، پرسیدم «بِسْمِ اللَّهِ ...» جزء این هفت آیه است؟ فرمودند: بله آن افضل سوره حمد میباشد). «بِسْمِ اللَّهِ ... أقرب إلی اسم اللّه الأعظم من ناظر العین إلی بیاضها». امام صادق (ع) (ب 11، ح 3)
(بِسْمِ اللَّهِ ... نزدیکتر است به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدیاش). «اوّل کلّ کتاب نزل من السّماء «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، فإذا قرأت بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فلا تبالی، ألّا تستعیذ، و إذا قرأت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» سترتک فیما بین السّماء و الأرض». امام باقر (ع) (ح 8) (آغاز هر کتابی که از آسمان فرو فرستاده میشد، «بِسْمِ اللَّهِ ...» بود، پس هرگاه «بِسْمِ اللَّهِ ...» را بخوانی، پس باکی بخود راه مده از اینکه استعاذه نکرده باشی ( «اعوذ بالله ...» را نگفته باشی) و هر وقت «بِسْمِ اللَّهِ ...» را بخوانی، تو را (از آنچه) در ما بین آسمان و زمین است، حفظ میکند).
6- روایات بحث از طریق اهل سنت
6- روایات بحث از طریق اهل سنت «إذا قرأتم الحمد فاقرؤوا «بِسْمِ اللَّهِ ...» فإنّها أمّ القرآن و السّبع المثانی، و «بِسْمِ اللَّهِ ...» إحدی آیاتها». (هر وقت سوره حمد را خواندید، پس «بِسْمِ اللَّهِ ...» را بخوانید، چرا که آن- سوره حمد- «امّ القرآن و سبع مثانی» «1» میباشد و «بِسْمِ اللَّهِ ...» یکی از آیات آن است). «قال رسول اللّه (ص): أنزل علیّ آنفا سورة فقرأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». __________________________________________________ (1)- «امّ القرآن» بمعنی مادر و مرجع همه قرآن میباشد؛ یعنی سوره حمد فهرست کلی تمام مباحث قرآن است که تمام اصول و فروع دین را دربردارد و از محکمترین آیات قرآن میباشد که تشابهی در آن وجود ندارد (بدلیل سوره آل عمران/ 7)؛ «سبع مثانی»: هفت آیه از قرآن مورد تمجید و ثنا، مصدّق یکدیگر، که اشاره دارد به (سوره حجر/ 87): «لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، و (سوره زمر/ 23): «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ ...» عظمت سوره حمد بقدری است که همتراز کل قرآن، مطرح است!
(رسول خدا فرمود: «اکنون بر من سورهای فرو فرستاده شد» پس خواند «بِسْمِ اللَّهِ ...»). «عن ابن عبّاس قال: إنّ رسول اللّه (ص) کان لا یعرف فصل السّورة حتّی ینزّل علیه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». «1» (ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) جدایی سورهها را نمیشناخت تا آنکه بر او «بِسْمِ اللَّهِ ...» نازل شود).
- مشابه این روایت از امام باقر (ع) نیز نقل شده است.
«قرأ رسول اللّه (ص) فاتحة الکتاب فعدّ «بِسْمِ اللَّهِ ...» آیة ...». (تفسیر کبیر، ج 1، مسأله 6، ص 196) (رسول خدا- ص- فاتحة الکتاب- سوره حمد- را خواند پس «بِسْمِ اللَّهِ ...» را یک آیه بحساب آورد). «و إذا قرأتم امّ القرآن فلا تدعوا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» فإنّها إحدی آیاتها». «2» (هر وقت «ام القرآن» را خواندید پس «بِسْمِ اللَّهِ ...» را رها مکنید چرا که یکی از آیات سوره حمد میباشد). «من ترک «بِسْمِ اللَّهِ ...» فقد ترک آیة من کتاب اللّه». «2» (هر که «بِسْمِ اللَّهِ ...» را واگذارد پس در حقیقت آیهای از کتاب خدا را واگذاشته است). __________________________________________________ (1)- سه روایت بترتیب از دار قطنی، صحیح مسلم و سنن ابی داود بنقل از المیزان سوره حمد. (2)- تفسیر ثعلبی از ابو هریره و طلحة بن عبید الله بنقل از تفسیر کبیر (ج 1، مسأله 6، ص 126 و 197)؛ روایات بیش از اینهاست به مرجع مذکور رجوع شود.
بخش دوّم: کلیدهای خاص تدبّر
مقدمه
مقدمه در بیان امام حسین (ع) معلوم گشت قرآن چهار مرتبه فهم و تدبر را داراست که مرتبه «عبارت» سهم عموم مردم و مرتبه «اشارت» سهم علماء و «لطائف» سهم اولیاء و «حقایق قرآن» سهم انبیاء و معصومین (ع) میباشد؛ کلیدهای خاص نظر به سه مرتبه اخیر دارد که جنبه تخصصی بخود میگیرد و بر دو قسم کلی میباشند: (1) کلیدهای علمی (2) کلیدهای روحی و عملی «علماء» مجتهدین در تفسیر قرآن میباشند که هر دو قسم از کلیدها، برای آنان واجب و ضروری است، چرا که تلاش و کوشش علمی در کنار طهارت روحی، شرط اساسی درک «اشارات قرآن» میباشد. طریق علماء در امر تدبر در قرآن، عموما عقلی اجتهادی میباشد و گاهی نیز از طریق شهودی، توفیق تدبر در قرآن پیدا میکنند. «اولیای الهی» عموما همان مجتهدین در تفسیر قرآن میباشند که کلیدهای علمی برای آنان نیز، ضرورت دارد، لیکن بواسطه تعالی روحی و رسیدن به مرتبهای از مراتب
ولایت الهی، به حوزه لطایف قرآن راه یافتهاند و از دو طریق عقلی و شهودی متناسب با مقام ولایتشان در قرآن تدبر مینمایند. «أنبیاء و معصومین (ع)» بواسطه مقام عصمت و طهارت و اتصال با حقیقت ملکوتی قرآن از بسیاری از کلیدهای علمی بینیاز بوده، طریقی شهودی برای تدبّر در قرآن، در اختیار دارند. تذکر: کسانی که در طریق کسب کلیدهای علمی و روحی گام بر میدارند جزء محققّین از مرتبه اوّل محسوب میشوند چرا که هنوز به درجه علماء مجتهد نرسیدهاند، از اینرو توجه به نظر علماء برجسته تفسیر، در امر تدبر و تعمق در قرآن برای آنها ضروری است.
(1) کلیدهای علمی
1- تسلط بر قرآن و روایات ذیل آیات
1- تسلط بر قرآن و روایات ذیل آیات مفسر قرآن برای تدبّر، نیازمند آگاهی وسیع و جزیی از جایگاه مباحث و موضوعات مطرح شده در قرآن میباشد از اینرو تشخیص آیه از روایت و آگاهی اجمالی بر جایگاه آن در قرآن و حفظ قابل توجه بسیاری از آیات، علامت تسلط بر قرآن میباشد که از تلاوت و انس بسیار فراوان با قرآن و ختمهای مکرر آن بدست میآید. برای این تسلط «حفظ کل آیات» ضرورت ندارد لیکن فضیلتی مهم بشمار میرود. احاطه لازم بر روایات توضیح دهنده آیات، امر مهم دیگری است که مفسر باید آن را دارا باشد؛ در این زمینه مرور اجمالی کتب تفسیر روایی و آگاهی کلی بر مباحث آنها، کفایت میکند. این احاطه بر قرآن و روایات، در فهم دقیق واژهها و آیات، اختیار وجوه ترکیبی مناسب، کشف نکات بلاغی آیات و حل مشکلات تفسیری و رفع تعارضات میان آیات و روایات، نقشی بسیار حساس را ایفا میکند؛ از اینرو، برای تدبر در سطح
«اشارات قرآن» اوّلین قدم میباشد. کتب مهم در این زمینه تفسیر «نور الثقلین، البرهان و صافی» از شیعه و «درّ المنثور» و «تفسیر طبری» از اهل سنّت میباشد.
2- لغت معتبر قریب به عصر قرآن
2- لغت معتبر قریب به عصر قرآن فهم معانی دقیق واژههای قرآن، قدم دوّم در تدبر میباشد چرا که واژهها، مجرای کاوش و تدبر، و دریچه ورود به حوزه ملکوتی قرآن میباشند و پس از تسلط بر قرآن و روایات از مهمترین کلیدها بشمار میآید. برای کشف مراد خداوند، نیازمند فهم ریشه لغوی، معنی حقیقی واژه و موارد استعمال آن در صدر اسلام میباشیم چرا که زبان و لغت پیوسته بمرور زمان و بواسطه آمیزش با زبان و فرهنگهای دیگر، دستخوش دگرگونی و تحوّل بوده، واژهها، معانی تازهای بخود میگیرند. این معانی تازه، برای نسلهای دور از صدر اسلام، حجابی برای فهم مقاصد قرآن میگردد و طبعا امر تدبر را به انحراف میکشاند، از اینرو ضروری است که از فرهنگهای لغت هر چه نزدیکتر به عصر قرآن بهره جوییم خصوصا، فرهنگهایی که در ارتباط با قرآن فراهم گشتهاند. دخالت رأی و نظر محققین لغت، در معنی واژهها و خصوصیات آنها، ضرورت مراجعه به چند فرهنگ و دقت نظر اجتهادی را در فهم معنی دقیق، تأکید میکند. عدم وجود مترادف در قرآن ما را به سعی و تلاش و دقت بیشتری در کشف خصوصیات واژهها وادار نموده، از قناعت به معانی مشترک مطرح شده در فرهنگها، باز میدارد چرا که در قرآن هر واژه در جایگاه خویش، نقشی اساسی در اعجاز بلاغی
قرآن ایفا میکند و جایگزینی واژههای مشابه به اعجاز قرآن صدمه میزند چرا که فرو فرستنده قرآن، حکیم بوده، هر نکته و تعبیر را در جایگاه مناسب خویش آورده است بر خلاف ما که بواسطه عدم احاطه بر لغت و عدم شناخت جایگاهها و عدم برخوردای از حکمت، آنچنان که باید در کاربرد واژهها دقت لازم بکار نمیگیریم. توجّه به موارد استعمال واژه در قرآن، نکته مهم دیگری است که ما را در بهرهجویی از معانی متعدد لغوی، و اختیار معنی مناسب با سیاق آیه، یاری میدهد؛ استفاده از نکته سنجیهای مفسرین محقق در لغت و توجّه به روایات ذیل آیات، این بهرهمندی را به کمال خود نزدیک میگرداند. از فرهنگهای معتبر، «العین» خلیل بن احمد (170- 100 ق)، «الجمهرة» ابن درید (223- 321 ق)، «التهذیب» ازهری (282- 370 ق)، «معجم مقاییس اللغة» ابن فارس (م- 395 ق)، «الصحاح» جوهری (م- 400 ق)، کتاب برمکی (م- 397 ق)، «المحکم» ابن سیده (م- 458 ق)، «اساس البلاغة» زمخشری (467- 538 ق)، «المفردات» راغب اصفهانی (م- 503 ق)، «النهایة» ابن اثیر (544- 606 ق)، «لسان العرب» ابن منظور (م- 711 ق)، «القاموس المحیط» فیروز آبادی (م- 816 ق)، «تاج العروس» زبیدی شرح قاموس (1145- 1205 ق) میباشد. «1» __________________________________________________ (1)- دقیقترین و عمیقترین آنها «المفردات» و جامعترین آنها «تاج العروس»، سپس «لسان العرب»، سپس «الصحاح» میباشد کتاب اخیر بنظر «سیوطی» صحیحترین کتاب لغت میباشد؛ علاوه بر آنها در وجوه لغات قرآن، مهمترین کتاب، «الوجوه و النظائر» ابن جوزی (م- 597 ق)، سپس «وجوه القرآن» تفلیسی (م- قرن ششم)، سپس «قاموس القرآن» دامغانی (م- قرن هشتم) میباشد.
3- ادبیات عرب
3- ادبیات عرب آگاهی بر «صرف و نحو، معانی، بیان و بدیع» امری بسیار ضروری در کنار فهم معانی دقیق واژههای قرآن میباشد و از یکدیگر جدایی نمیپذیرند. «صرف» نظر به شناسنامه کلمات و «نحو» نظر به جایگاه واژهها در جمله و نقش معنایی آنها دارد. «معانی، بیان و بدیع»، جنبههای فصاحت و بلاغت آیات و زیباییهای هنری قرآن را مورد توجّه قرار میدهند. «معانی» به فصاحت واژهها، بلاغت ترکیب آیات و کیفیّت چینش واژهها و جملات نظر دارد و با توجّه به اهداف آیات و مقاصد هدایت الهی، ما را به مقتضای حال مخاطب آیات و انگیزههای درونیاش آگاه مینماید. «بیان» به اسلوبهای سخن در آیات میپردازد و علت اختیار آن شیوه هنری را در ارتباط با اهداف آیات و مخاطب آن جستجو میکند؛ شیوههای مختلف مورد بحث در علم بیان، برای ارائه یک معنی، «حقیقت و مجاز، تشبیه و استعاره و کنایه» میباشد که هر یک، از زیبایی، ظرافت و تأثیر خاصی در شنونده، برخوردار میباشند. «بدیع» نظر به زیباییهای لفظی و معنوی دارد که نقش اساسی در سخن ندارد، بلکه بر زیبایی سخن میافزاید بر خلاف «معانی، بیان» که نقش مهمی را در پیام رسانی و تأثر و تحوّل روحی مخاطب، بازی میکند. طهارت و لطافت روحی، ذوق سلیم بهمراه انس با اسلوبها و شیوههای هنری قرآن، ما را به حوزههای ناشناخته اعجاز بلاغی قرآن، رهنمون میشود. یک مفسّر، باید در علم صرف و نحو، صاحب نظر و در علم فصاحت و بلاغت (معانی، بیان و بدیع) از تشخیص و لطافت روحی و ذوق مناسبی، برخوردار باشد؛ از
کتب معتبر «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغة» شیخ عبد القاهر جرجانی، «مطول» و «مختصر المعانی» تفتازانی میباشد؛ از جمله کتب در عصر حاضر، از «جواهر البلاغة» هاشمی، «البلاغة الواضحه» علی الجارم، میتوان نام برد از تفاسیر مناسب در بلاغت قرآن «تلخیص البیان فی مجازات القرآن» شریف رضی (406- 359 ق)، «درة التنزیل و غرّة التأویل» الخطیب الاسکافی (م- 421 ق)، «الجمّان فی تشبیهات القرآن» ابن تاقیا بغدادی (485- 100 ق)، «الاشاره الی الایجاز فی بعض انواع المجاز» عزّ بن عبد السلام (660- 578 ق)، «بدیع القرآن» ابن أبی الاصبع و «کشاف» زمخشری و تفسیر أبی السعود میباشد. از کتب در زمینه صرف و نحو قرآن، «املاء ما منّ به الرحمن» ابو البقاء عکبری (616- 538 ق)، «البیان فی غریب اعراب القرآن» ابن انباری (577- 513 ق) و تفاسیر «مجمع البیان» طبرسی، «البحر المحیط» ابو حیان، «روح المعانی» آلوسی میباشد.
4- منطق و روشهای تحقیق «1»
4- منطق و روشهای تحقیق «1» «منطق» قانون تفکر صحیح است که از شرایط شیوهها و اقسام «تعریف و استدلال صحیح» سخن میگوید و معیارهای تشخیص صحت و خطای «صورت تفکر» را مطرح مینماید، از اینرو فراگیری آن در امر تدبّر ضروری میباشد. علاوه بر آن، آگاهی بر روشهای تحقیق در علوم، خصوصا در حوزه علوم انسانی، برای تدبر در مباحث متنوع قرآن بسیار ضرورت دارد که به علم «متدلوژی یا روش شناسی» موسوم میباشد. آگاهی بر منطق نوین خصوصا منطق ریاضی نیز جهت فهم و دفع شبهات فکری، __________________________________________________ (1)- در مبحث منطق، کلام، فلسفه، عرفان، فقه و اصول فقه از کتاب «آشنایی با علوم اسلامی» شهید مطهّری بسیار استفاده شده است.
بسیار مفید بلکه ضروری است. تذکر: منطق صوری صرفا به صورت و شکل فکری و استدلال میپردازد و کاری به موادّ و روشهای تفکر ندارد. در منطق جدید، ضرورت آزادی محقق و متفکر از عوامل درونی و بیرونی مؤثر در نتایج تحقیق، مطرح میشود، چرا که به نقش حساس محیط روانی. تربیتی و اجتماعی محقق، در نتایج تحقیقاتش عنایت دارد، لیکن از چگونگی رهایی تفکر از تأثیرات وراثت و محیط سخن بمیان نمیآورد و از ارائه روش تربیتی آزادی تفکر و هدایت آن به سمت تفکر سالم عاجز میباشد و در واقع این نقش اساسی مذهب و رسولان الهی است که با تکیه بر «ادراکات بلاواسطه و حضوری» (مواد تفکر) و با روش «طرح سؤال از مسائل اساسی زندگی» (انسان، جهان، خدا، دنیا و آخرت و روابط انسان با همه اینها) فکر را به جریان انداخته با تزکیه، تعلیم و تذکر، انسان را تربیت کرده او را از اسارت وراثت و محیط، نجات میبخشد و به آزادگی میرساند: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ...». (سبأ/ 46) (بگو فقط شما را به یک امر مهم موعظه میکنم به اینکه دو تا دو تا یا تک تک، بخاطر خدا بپا خیزید سپس به تفکر بپردازید). اگر تفکر فردی یا جمعی، به انگیزه حقیقت طلبی و بخاطر خدا (حقیقت مطلق) صورت نگیرد در دام گرایشهای خاص و امیال نفسانی فرد و جامعه، گرفتار میشود و به انحراف میگراید، در اینجا دیگر با وجود شکل صحیح استدلال و روش علمی مناسب، نتایج تحقیقات متأثر از امیال نفسانی گشته، در مسیر تباهی بکار خواهد رفت. «1» __________________________________________________ (1)- رک: المیزان، ج 5، ذیل آیه 19 مائده، ص 267 به بعد.
از این روست که این مشکل جدی و اساسی تحقیق و تفکر سالم، جز به دست با کفایت وحی الهی و رسولان خدا گشوده نخواهد گردید: «فبعث فیهم رسله ... لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکّروهم منسیّ نعمته و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ و یثیروا فیهم دفائن العقول و یروهم آیات المقدرة ...». (نهج، خ 1) (... پس انبیایش را در میان بشر، برانگیخت تا تحقق پیمان فطرت الهی را از آنان (بشر) طلب نمایند، و نعمتهای فراموش شده او را مکررا به آنان یادآوری کنند و بواسطه پیام رسانی کامل، بر آنان اتمام حجّت نمایند و در وجود آنها (بشر) عقول مدفون شده (یا گنجینههای مدفون عقول) را به قیام و تحول کشانند و به آنان نشانههای توان و قدرت خدا را بنمایانند ...). «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ». (جمعه/ 2) (اوست کسی که در میان امّیها «1» رسولی از جنس آنان برانگیخت که بر آنان آیات او را پیوسته تلاوت میکند و آنان را پیوسته پاک و تزکیه مینماید و به آنان کتاب و حکمت (دانش عمیق و جامع) را میآموزاند و بیشک قبل از آن (بشریّت) در گمراهی روشنگری بسر میبردند). «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...». (حدید/ 25) (و قسم به حقیقت که رسولانمان را با روشنگریها فرستادیم (بینش روشن نسبت به __________________________________________________ (1)- «امّی» آنکه وحی الهی بگوش او نرسیده است: «مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ». (بقره/ 78)
انسان، خدا و جهان و مقصد) و بهمراه آنان کتاب (مجموعه قوانین مدون زندگی فردی و اجتماعی) و میزان (معیارهای فکر و سنجش و احساس و عمل) را فرو فرستادیم برای اینکه مردم (با رسیدن به رشد و کمال فکری عقلی عملی) خود برابری را بپادارند).
5- فلسفه
5- فلسفه زندگی هر کس مبتنی بر نگرش و دیدگاه خاص او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستی، استوار میباشد این مجموعه نگرش کلی و مرتبط بهم «فلسفه زندگی» هر کسی را تشکیل میدهد و در واقع هر انسانی از نوعی اندیشه فلسفی برخوردار است. «فلسفه» دانشی عقلی است که در کاربرد عام، همه دانشهای مبتنی بر تعقل و تجربه را دربر میگیرد «1» که در برابر علوم نقلی مطرح میشود از اینرو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظری و عملی» تقسیم مینمودند، «فلسفه نظری» در مورد حقیقت و واقعیت اشیاء بحث میکند و «فلسفه عملی» افعال انسان را آنچنانکه باید و شایسته است مورد بررسی قرار میدهد. «فلسفه نظری» شامل سه بخش «الهیات» (فلسفه علیا)، «ریاضیات» (فلسفه وسطا) و «طبیعیات» (فلسفه سفلا) میباشد «الهیات» خود مشتمل بر دو فن «امور عامه» و «الهیات بمعنی اخص» میباشد، هر یک از ریاضیات و طبیعیات نیز به اقسام زیادی تقسیم میشوند. «فلسفه عملی» نیز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبیر منزل» و «علم سیاست __________________________________________________ (1)- این اصطلاح شایع در میان مسلمین بود.
مدن» تقسیم میشود. «فلسفه» در کاربرد خاص، صرفا نظر به «الهیّات» دارد که قدما آن را «فلسفه حقیقی و یا فلسفه اولی و یا علم اعلی» مینامیدند که عنوان بحث ما نیز به همین کاربرد خاص نظر دارد؛ و آن علمی است که همه هستی را بعنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار میدهد و درباره کلیترین مسائل آن بحث میکند؛ «1» این مسائل در دو بخش کلی قرار دارند: بخش اوّل که از مسائل مطلق وجود (امور عامه) سخن میگوید. بخش دوّم که از وجود مطلق (خدا، مبدأ هستی)، مراتب و عوالم جهان هستی (عقل، مثال، طبیعت) و مقصد جهان، بحث مینماید که به «الهیات بمعنی اخص» موسوم میباشد. از لحاظ روش در این حوزه دو نوع فلسفه پدید آمده است: «روش تعقلی محض» که «فلسفه مشّاء»، مکتب «ارسطو» ست؛ نماینده کامل این مکتب «بوعلی سینا» میباشد. «روش تعقلی همراه با سلوک قلبی و تزکیه نفس» که «فلسفه اشراق»، مکتب «سهروردی» است. مشابه روش فکری «فلسفه اشراق»، «حکمت متعالیه ملا صدرا» میباشد که از نظر اصول و نتایج با آن متفاوت است و حاصل چهار جریان فکری «فلسفه مشاء، اشراق و کلام و عرفان» میباشد که خود یک نظام خاص فلسفی بشمار میرود. «2» __________________________________________________ (1)- «فلسفه» در فرهنگ غرب به معانی متعددی اخذ شده است که اغلب جز اشتراک لفظی وجه مشترک دیگری ندارد، برای توضیح بیشتر، ر ک: شهید مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، بخش فلسفه، و اصول فلسفه و روش رئالیسم. (2)- منبع سابق.
علاوه بر مکتبهای فکری- فلسفی، آگاهی بر مکتبهای فلسفی غرب، از ضروریات بشمار میآید چرا که یک مفسّر برای فهم و تدبر در آیات اعتقادی و نظارت آن بر پاسخگویی به شبهات، نیازمند درک صحیح شبهات میباشد و از طرفی دیگر این مکتبها، نقش مهمّی را در تغذیه فکری متفکّرین در جهت دوری یا قرب به مکتب وحی الهی، بازی میکنند که هدایت بشریت در گرو آشنایی با افکار آنان میباشد.
6- کلام
6- کلام «کلام» علمی است که از عقاید و جهان بینی اسلامی بحث نموده، عهدهدار شرح و بسط، استدلال و دفاع از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحید، نبوت و معاد میباشد که به «اصول دین» موسوم است. علم کلام از مباحث جبر و اختیار و قضاء و قدر الهی آغاز گشت و در ادامه مباحث، توحید و نبوت و معاد را دربرگرفت؛ بر اثر درگیری فکری میان مسلمین چهار مکتب کلامی جلوهگر شدند: «شیعه، معتزله، اشاعره و مرجئه». «1» مروری گذرا بر تفاسیر قرآن بروشنی، تأثیر شدید این مکاتب را در نوع برداشت از آیات نشان میدهد، اینکه یک مفسّر چه دیدگاهی در اصول اعتقادات دارد نتایج بسیار متفاوتی را از دیدگاه دیگر در زمینه فهم قرآن پدید میآورد از این روست که باید به نگرش اهل بیت (ع) در تبیین مسائل اعتقادی، تکیه کرد تا با دیدی بیغرض و بدون جهتگیری فاسد، به غور و بررسی در آیات پرداخت، بدین منظور توجّه به نگرش متکلمین شیعی، خصوصا بعد از «خواجه نصیر الدین طوسی» که کلام را به روش عقلی __________________________________________________ (1)- منبع سابق بخش کلام.
محض نزدیک کرد ضروری میباشد چرا که این نگرش، به مکتب اهل بیت (ع) که مفسران حقیقی قرآن میباشند، نزدیک میباشد؛ لیکن همیشه باید مراقب بود که این نگرشها، حصار و حجاب در تدبر آزاد در آیات نگردد و صرفا زمینه و مقدمهای برای فهم و تدبر دقیقتر تلقی شود و همواره باید این نگرشها را با توجه به تدبر مستقیم در آیات و روایات مورد بررسی و ارزیابی مجدّد قرار داد. روش فکری اغلب متکلمان، جدلی است که بر اساس مشهورات در مسائل جهانی و کلی استدلال میکنند؛ بر خلاف کلام شیعه که با الهام از اهل بیت (ع) بتدریج اساس برهانی یافته، دفاع از دین، وجهه همت فیلسوفان شیعی گشته است؛ نمونه برجسته این روش «حکمت متعالیه» ملاصدرا میباشد. علاوه بر کلام مسلمین، توجه به مباحث کلامی یهود و مسیحیت در گذشته و حال و توجه به رابطه علم و دین از دیدگاه متکلمین غربی، بسیار ضروری میباشد که مباحثی جدید را در پیش روی مفسّر قرآن میگشاید و زمینه مناسبتری را برای تدبر در قرآن، پدید میآورد. «1» باید توجه داشت، کلام از «عقل و وحی» هر دو سود میجوید؛ در بخش مسائل اساسی اعتقادات که تحقیقی است اساس استدلالات، عقلی محض میباشد و «وحی» صرفا بعنوان تأیید مطرح میشود امّا در مسائل جزئی و فرعی اعتقادات مانند مسأله امامت اهل بیت (ع) و اکثر مسائل معاد، استدلالات مبتنی بر وحی میباشد و «عقل» بقدر امکان مؤید «وحی» محسوب میشود؛ از اینرو در حوزه «فکر شیعی» روایات اهل بیت (ع) میتواند مستند باشد، و در بحث با «اهل سنت» صرفا قرآن و سنّت __________________________________________________ (1)- از جمله کتب معتبر و مناسب در این زمینه، «علم و دین» نوشته «أیان بار بور» متکلم مسیحی میباشد که آقای خرمشاهی به فارسی ترجمه کرده است.
پیامبر بهمراه عقل مطرح خواهد شد و در برابر «گروههای غیر اسلامی» صرفا باید بر عقل و منابع مقبول آنان و «معجزه علمی بودن قرآن» تکیه کرد. «1»
7- عرفان
7- عرفان «عرفان» کوششی، علمی- عملی است از طریق قلب، تا که انسان به معرفتی حضوری و شهودی، نسبت به حقیقت هستی نایل گشته در اثر تصفیه و تزکیه نفس به وصال حقیقت مطلق رسد و همچون قطرهای به آن بپیوندد؛ و به تعبیر «ابن سینا»: «منصرف ساختن ذهن است از ما سوی الله و توجّه کامل به ذات حق برای تابش نور حق بر قلب». «2» «عرفان» دستگاهی علمی- فرهنگی است که دارای دو بخش میباشد: بخش عملی: روابط و وظائف انسان را با خود و جهان و خدا بیان میکند و به علم «سیر و سلوک» موسوم میباشد. بخش نظری: عهدهدار تفسیر خدا و جهان و انسان، همچون فلسفه میباشد لیکن در استدلالات، بجای تکیه بر مبادی و اصول عقلی، بر مبادی و اصول کشف و شهود، تکیه میکند و سپس آنها را با زبان عقل توضیح میدهد، «محی الدین عربی» برای اولین بار، جهان بینی عرفانی را به شکل نظام فکری منسجم و هماهنگ عرضه مینماید. بخش اوّل توضیح میدهد «سالک» برای اینکه به قله منیع انسانیت (توحید) __________________________________________________ (1)- حقانیت دین الهی نشانهاش معجزه میباشد که در هر عصر و زمانی باید حضور داشته باشد تا هر کس مستقیما با تجربه آن با یقین و اطمینان به آن ایمان آورد؛ و جز قرآن هیچ کتابی در عالم چنین خصوصیّتی عینی را دارا نیست؛ قرآن با تأکید شدید بر خدایی بودنش خود را در معرض نقد و بررسی متفکران و اندیشمندان همه حوزههای علم خصوصا علوم انسانی قرار داده است. (2)- نقل به معنی از نمط نهم «اشارات بوعلی سینا» به بیان «شهید مطهری» آشنایی با علوم اسلامی «بخش عرفان».
برسد، باید از کجا آغاز کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی نماید و در منازل بین راه چه «احوالی» برای او رخ میدهد و چه «وارداتی» بر او وارد میشود. این طی طریق باید با اشراف و مراقبت یک انسان کامل و پخته صورت گیرد که قبلا خود مسیر را طی کرده به راه و رسم و خطرات راه آگاه باشد؛ این سلوک از «اراده» و عشق به خدا شروع گشته با تمرین و ریاضت به خلسهها و جذبههای عرفانی، رسیده، پس از طی مراتبی چند به وصال و نظر به حق، منتهی میگردد. بخش دوّم، هستی را بر اساس کشف و شهودهای عرفا به زبان عقل تفسیر میکند؛ در این دیدگاه بر خلاف فلسفه، فقط خدا اصالت دارد و همه اشیاء صرفا اسماء و صفات و تجلیّات خداوند میباشند؛ هدف از عرفان نظری، نه معرفت به نظام هستی بلکه صرفا معرفت به خدا مورد نظر میباشد چرا که «غیری» وجود ندارد تا که مستقلا تحت معرفت قرار گیرد. بینش عرفانی در فرهنگ اسلامی در بیانات قرآن، روایات، ادعیه و مناجاتهای فراوان اهل بیت (ع) ریشه دارد، اما در آنچه از عرفای مسلمین مطرح گشته است رگهها و نشانههای فراوانی از عرفان نو افلاطونیان و مسیحیّت و عرفان هندی را میتوان سراغ گرفت که با روح «سیر و سلوک» و «نگرش قرآنی» به جهان هستی بیگانه بوده، بلکه با آن مغایرت دارد، «1» از اینرو، نیازمند تجدید نظر فراوان و پالایش گستردهای بر اساس فرهنگ اهل بیت (ع) میباشد. رسوخ و نفوذ کم و بیش فراوان افکار عرفا در تفسیر و فهم قرآن، مفسّر را وا میدارد که با آراء و اندیشههای آنان در حوزه معارف قرآنی آشنا گشته، با زمینه مساعدتری به __________________________________________________ (1)- زهد افراطی نسبت به دنیا و نفی بهرهمندی از نعم دنیا، عزلت گزینی و دوری از صحنههای اجتماعی و اتّخاذ سیر و سلوک بدون استناد از قرآن و سیره معصوم (ع)، نمونههای بارز بیگانگی و مغایرت میباشد.
تدبر در آیات و اخذ و یا ردّ برداشتهای عرفا در فهم قرآن دست یازد؛ در زمینه تفسیر قرآن، کتب بسیاری از عرفا بجای مانده است که از «تفسیر القرآن» محی الدین بن عربی، «لطائف البیان فی تفسیر القرآن» روزبهان بقلی (م- 606 ق)، «تأویلات القرآن» عبدالرزاق کاشانی (م- ق)، «کشف الأسرار» میبدی میتوان نام برد. در زمینه عرفان نظری و عملی، کتابهای «اللمع» ابو نصر سراج (م- 387 ق) و «قوة القلوب» ابو طالب مکّی (م- 386 ق) از متون اصیل و قدیم عرفان و تصوف میباشد، از کتب معتبر دیگر «فتوحات مکیّه» و «فصوص الحکم» محی الدین بن عربی (م- 638 ق)، «مفتاح الغیب» و «نصوص» قونوی شارح افکار ابن عربی (م- 672 ق)، «مثنوی» مولوی (م- 672 ق)، «کشف المحجوب» هجویری (م- 470 ق)، «عوارف المعارف» سهروردی زنجانی (م- 632 ق)، «تأویلات» عبد الرزاق کاشانی (م- 735 ق)، «گلشن راز» شبستری (م- 720 ق)، «منطق الطیر» عطار (قرن هفتم)، «جامع الأسرار» و «نص النصوص» سید حیدر آملی (قرن هشتم)، «تمهید القواعد» صائن الدین علی ترکه اصفهانی (قرن نهم). «مصباح الانس» محمد بن حمزه فناری (قرن نهم)، «منازل السائرین» خواجه عبد الله انصاری (م- 481 ق) و «احیاء علوم الدین» غزالی (م- 550 ق) را میتوان نام برد. «1»
8- اخلاق
8- اخلاق «علم اخلاق» علمی است که از رفتارها، حالات و ملکات شایسته و ناشایست سخن میگوید؛ اینکه چه حرکت و حالت و خصلتی بد یا خوب، سزاوار یا ناسزا، شمرده میشود بستگی به نوع بینش و مبادی و اصولی دارد که شخص بدان ملتزم __________________________________________________ (1)- ذکر منابع فراوان این طائفه، به جهت تأثیرات گسترده و پیدا و ناپیدای آنان در فرهنگ مسلمین میباشد.
میباشد. این اصول و مبادی در علم «فلسفه اخلاق» از آن سخن بمیان میآید و جنبه زیربنایی نسبت به علم اخلاق دارد؛ در فرهنگ وحی، مسائل اخلاقی، در ضمن دستورات دینی جلوهگر بوده، بلکه غیر قابل انفکاک از آن میباشد: «بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق». (ص) (برانگیخته شدم برای اینکه ارزشها و بزرگ منشیهای اخلاق را به اتمام رسانم). در میان فرهنگ مسلمین «علم اخلاق» جزء فلسفه عملی محسوب میشود که بر اساس معیار اعتدال، رذائل و فضائل مشخّص میگردد این روّیه متأثر از شیوهای است که «ارسطو» در کتاب اخلاقش «نیکو ماخوس» در پیش گرفته است و در ادامه آن در حوزه مسلمین «تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه، «اخلاق ناصری» خواجه نصیر الدین طوسی، «کیمیای سعادت و احیاء علوم الدین» غزالی پدید آمده است. مهمترین منبع «تهذیب الاخلاق» باشد که کتب دیگر در سطحی گسترده از آن متأثر میباشند در قرون معاصر «محجة البیضاء» فیض کاشانی شرح «احیاء علوم الدین» غزالی، «جامع السعادات» ملّا مهدی نراقی و «معراج السعادة» پسرش، ملا احمد نراقی پیروی از خط مشی «اخلاق ارسطو» میباشد. مسائل اخلاقی و روشهای تغییر و تحوّل اخلاقی مذکور در این کتب بر اساس «فلسفه اخلاقی» است که هماهنگی آن با فرهنگ وحی بسیار قابل تأمل است «1» __________________________________________________ (1)- اساس تحوّل خصلتهای زشت در انسان نه مبتنی بر حذف آن، بلکه بر تبدیل آن استوار است، ترکیب بینش الهی (نسبت به انسان، خدا و قیامت) با خصلتهای زشت، آنها را تبدیل به صفات ارزشمند مینماید؛ بخیلی که یقین به جبران مضاعف انفاق در راه خدا، پیدا کند با سخاوت از مال و منالش خواهد گذشت: «من أیقن بالخلف جاد بالعطیّة»، و آنکه به این معرفت رسد که بخل از دیگران، در حقیقت بخل از جان خویش میباشد در انفاق از دیگران پیشی خواهد گرفت: «وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ ...»! (محمد/ 38)
لیکن بجهت نفوذ فراوان این فکر اخلاقی در فهم و تدبر در آیات، آگاهی بر محتوایشان ضرورت دارد، تا که با توجه به بینش الهی، مورد نقد و بررسی واقع گشته، صحّت و سقم مباحث، روشن شود. آگاهی بر مباحث اخلاقی خصوصا «فلسفه اخلاق» در فرهنگ غربی بجهت تأثیر آن بر فرهنگ مسلمین، نیز باید مورد توجه واقع گردد؛ توجه به «فلسفه اخلاق» در میان مسلمین به تبع مطرح شدن آن در غرب، پدید آمده است. اینکه «آیا اخلاق بدون اعتقاد به خدا امکان دارد یا نه؟ خوب و بد اخلاقی وجود دارد یا نه؟ بر فرض وجود، معیارهای آن کدام است؟ آیا «بایدهای اخلاقی از «هست» های فلسفی ناشی میشود یا نه؟، آیا اخلاق نسبی است یا مطلق؟»، از مسائل مهم «فلسفه اخلاق» است. از جمله کتب در این زمینه، «فلسفه اخلاق» شهید مطهری، «فلسفه اخلاق» آقای مصباح یزدی، «کاوشهای عقل عملی» آقای حائری یزدی، «فلسفه اخلاق در تفکر غرب» ترجمه آقای صانعی دره بیدی، «فلسفه اخلاق در قرن حاضر» تألیف ج. وارنوک، ترجمه آقای لاریجانی، میباشد.
9- علم روایة الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال)
9- علم روایة الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال) قرآن و احادیث معصوم (ع) دو منبع اساسی در استنباط عقاید و احکام جمیع روابط انسانی میباشند که از دو جهت کلّی «متن» و «سند» مورد بررسی واقع میشوند. «سند قرآن» قطعی و متواتر است از این رو نیازی به بحث اساسی ندارد جز آنکه «شبهه تحریف قرآن» و «مسأله اختلاف قرائتها» و بحث از «کیفیّت جمعآوری قرآن»، بحث مجدّد آن را ضروری مینماید تا روشن گردد که این شبهه، ربطی به سند قرآن ندارد چرا که صرفا تحریف به کم شدن آیات، ادّعا شده است نه افزایش آن؛
دیگر آنکه شبههای است باطل که در ذهن کجاندیشان مسلمان و مستشرقین ناآگاه و اکثرا مغرض نقش بسته است. «اختلاف قرائتها» کاری به قطعیّت قرآن ندارد و صرفا به اختلاف لهجه در قرائت مربوط میباشد و مسأله سوّم نیز مشکلی نداشته خود به روشنی قطعیّت سند را نشان میدهد. قطعیت سند قرآن به تناسب در علم «تاریخ قرآن»، «اصول استنباط» و «کلام» بحث میگردد. سند احادیث، جز روایات اندکی قطعی نبوده، نیازمند تتبع و بررسی میباشد تا صحت انتساب حدیث به پیامبر (ص) و ائمه (ع) روشن گردد؛ علمی که عهدهدار این مسأله میباشد علم «روایة الحدیث یا اصول الحدیث» «1» نامیده میشود. این علم خود به دو شاخه تقسیم میگردد: «علم رجال» که صداقت و عدالت ناقلین حدیث و طبقات آنان را مورد تحقیق قرار میدهد. «علم مصطلح الحدیث» که از «کیفیت نقل حدیث» از لحاظ تواتر یا وحدت نقل، اتصال یا انقطاع سند، و «مراتب نقل حدیث» از لحاظ صحت نقل رجال حدیث و ضعف نقل، و اصطلاحات مربوط به این خصوصیات بحث مینماید. «2»
10- علم اصول و مبانی استنباط و فقه دین
10- علم اصول و مبانی استنباط و فقه دین معیارهای بررسی متن قرآن و حدیث و میزان ارزش آن دو منبع اساسی در فهم دین __________________________________________________ (1)- این علم به غلط «درایة الحدیث» نامیده شده است حال آنکه «درایه» نظر به فهم محتوای حدیث دارد نه سند آن. (2)- برای توضیحات بیشتر رجوع کنید: «روایة الحدیث و درایة الحدیث» کاظم شانه چی.
و احکام شریعت اسلام، در «علم اصول» مورد بحث و بررسی قرار میگیرد؛ در کنار این دو منبع، منابع مطرح شده دیگر همچون «عقل، اجماع، شهرت روایی و فتوایی، قیاس و استحسان و غیره» مورد ارزیابی واقع گشته، اعتبار یا عدم اعتبار، میزان ارزش دلیلیّت آنها و محدوده بکارگیریشان، برای فهم دین و استخراج احکام اسلام، مشخص میگردد. با این توجه، ضرورت آگاهی بر اصول استنباط و صاحب نظر بودن در آن، در امر تدبر در قرآن و تفسیر آن، روشنتر از آن است که نیازمند دلیل باشد. فقه احکام اسلامی، بخشی از «فقه دین» است که ضرورت آن در آیه «نفر» آمده است: «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ ...». (توبه/ 122) با این وجود، اصطلاح «فقه و تفقه در دین» در لسان فقهاء منحصرا در حوزه احکام عملی و اجتهاد در آن، خلاصه میگردد. «علم اصول» نیز بعنوان ابزار استنباط در این حوزه، مورد تحقیق و بررسی واقع گشته است، حال آنکه این حوزه صرفا هشت درصد آیات قرآن را شامل میشود (حدود 500 آیه)؛ و بقیه قرآن که شامل معارف، عقاید، تربیت و اخلاق و غیره میباشد از حوزه استنباط به دور مانده است، از اینرو، تحقیق در ابزار خاص استنباط آنها، علاوه بر اصول ضروری معمول در حوزه احکام عملی، به غفلت سپرده شده، کاری جدّی در آنها صورت نگرفته است، در حالیکه «فقه دین و فقه قرآن و حدیث» به اصولی فراتر از اصول معهود، نیازمند میباشد، چنانکه در بحث منطق گذشت، تدبر در «اصول اعتقادات» امری تعقّلی بوده، خود این تعقل، به تفکّر و به روشهای صحیح تفکر و تعقل نیازمند میباشد که در جریان دعوت انبیاء به آنها اشاره شده است؛ آنان با تکیه بر حضوریات و فطریات مردم، با طرح سؤالهای اساسی زندگی، بر فضای غفلتزا و عقول راکدشان، هجوم آورده، آنان را به اندیشیدن در حقیقت خود و جهان، دنیا و آخرت، وادار مینمودند:
«أَ تُتْرَکُونَ فِی ما هاهُنا آمِنِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِیمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ؟». (شعراء/ 149- 146) (آیا در این دنیا در حال امنیت رها میشوید؟ در باغها و چشمه سارها و زراعتها و نخلی که شکوفهاش با لطافت است و از کوهها خانههایی به سرگرمی میتراشید؟). «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً، أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی أَ لَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی » (قیامت/ 40- 36) (آیا انسان خیال میکند که بیهوده، رها میشود؟ مگر نطفهای نبود که از آب گندیدهای پدید آمد سپس علقهای شد پس خدا او را آفرید پس هماهنگ نمود پس از آن، دو زوج، زن و مرد را پدید آورد؟، آیا چنان کسی توان آن را ندارد که مردگان را زنده کند؟). رسالت «تفقه در دین» در وسعت حوزههای شناخت، معارف، عقاید و نظامات و احکام اسلامی، ضرورت ارائه طرحی کلی و جامع و مستند از اسلام را مطرح مینماید؛ طرحی که همه حوزهها را دربر گیرد و ترتیب منطقی آنها و ارتباط منسجمشان را توضیح دهد و در پی آن سیر منطقی و مستند مباحث هر یک از حوزهها، از شروع تا ختم را ارائه نماید. با توجه به این طرح کلی و تفصیلی است که باید قواعد و مبانی خاص استنباط در هر یک از حوزهها، علاوه بر اصول و مبانی استنباط عام، مشخّص و منقّح گردد و سیر منطقی و انسجام مباحث آنها تنظیم شود. این طرح اساسی و گسترده در حوزه فقه دین و اصول استنباط آن، نه یک کار سطحی و ذوقی است که از عهده هر کسی برآید بلکه پشتوانه نیرومندی از کلیدهای علمی و روحی را میطلبد، آنانکه فکر و روحشان با قرآن تغذیه شده، در مکتب اهل
بیت (ع) پرورش یافتهاند و بر ضرورتها و اوضاع و شرایط فردی و اجتماعی زمان خود آگاهی داشته، خود در آن، حضور فعّال علمی و عملی دارند.
11- علم اصول فقه
11- علم اصول فقه «اصول فقه» همان اصول مصطلحی است که در حوزههای علمیّه تدریس میشود و در خدمت همه حوزهها، خصوصا فقه احکام قرار دارد که در ابتدای بحث قبل به آن اشاره شد. به تعبیر شهید صدر: «علم اصول فقه، علم به عناصر مشترکی است که برای استنباط جعل شرعی بکار میآید». «1» این علم از سه بخش کلی «دلیلیت و دلالت و نسب ادله»، و بخش فرعی اجتهاد و تقلید بحث مینماید. «2» «دلیلیت» از ادلّه و حجتهای شرعی در زمینه «قطع، ظن و شک» بحث مینماید. ادله در حوزه قطع و ظنّ را «ادلّه اجتهادی» و در حوزه شکّ (فقدان دلیل اجتهادی) را «ادلّه فقاهتی یا اصول عملیّه» مینامند. ادله اجتهادی، کتاب و سنت و عقل و اجماع میباشند که بهمراه آن بحث شهرت روایی و فتوایی، قیاس و استحسان و غیره مطرح میشود و ارزش دلیلیت هر یک مورد __________________________________________________ (1)- دروس فی علم الأصول، ج 2، ص 11. (2)- مباحث این علم در کتب مختلف اصول فقه، تقسیم بندی و سیری متفاوت را نشان میدهد نظری به کتابهای «معالم الاصول» فرزند شهید ثانی، «قوانین الاصول» میرزای قمی، «کفایة الأصول» آخوند خراسانی و «حلقات الأصول» شهید صدر این مسأله را بخوبی نشان میدهد. تقسیم فوق از یکی از اساتید، اخذ گردیده است.
بحث قرار میگیرد. «کتاب»، مهمترین منبع استنباط است که سندش، قطعی و محتوایش، مصون از زیادت و نقصان میباشد و مرجعی عمده در حل و فصل و رفع تعارضات و اختلافهای میان ادله مستفاد از منابع دیگر، بحساب میآید. ظواهر آیات قرآن، حجیت داشته بعد از توجّه به «آیات دیگر، روایات معتبره و حکم قطعی عقل»، قطعیّت مییابد؛ چرا که «عقل»، «حجت باطنی» و «کتاب و سنت (وحی الهی)»، «حجت ظاهری» هستند، که ناظر به هم و مؤید یکدیگر میباشند. «سنت» قول و فعل و تقریر معصوم (ع) میباشد که از طریق نقل راویان احادیث به دستمان رسیده است که در واقع آنچه در دسترس ما قرار دارد احادیث حکایتگر سنت معصوم (ع) به ادّعای روایان میباشد؛ پس صدور محتوایش قطعی نبوده و نیازمند تحقیق میباشد که متن و سند، هر دو را دربر میگیرد. در احادیث ائمه معصومین (ع) علاوه بر «احراز صدور»، «جهت صدور» را نیز باید مدّ نظر قرار داد تا معلوم گردد انگیزه سخن، بیان حکم الهی بوده است یا اینکه به قصد فریب خبرچینان و دشمنان دین صادر شده است. «1» نکته دیگر در احادیث، اجازه «نقل به معنا» میباشد که باعث میشود تکیّه بر خصوصیّات موجود در تعابیر احادیث را جهت استخراج حکم و دلیل، بسیار محدود گرداند مگر آنکه صدور عین الفاظ احراز شده باشد. __________________________________________________ (1)- «تقیه» در بیان حقایق و احکام دینی در قرآن و سنت پیامبر راه ندارد و فقط شامل سنت ائمه میباشد که به دلیل اختناق و یا عدم کشش عقلی مردم، در مواردی به ضرورت، از بیان حقایق خودداری مینمودند، شناسایی این دسته روایات نیازمند احاطه بر قرآن و روایات و اصول استنباط و آگاهی بر تاریخ ائمه میباشد.
با این توجّهات، هرگز نباید اخبار معتبر، ضد یا نقیض قرآن باشند که در این صورت، زخرف و باطل بوده، باید بر دیوارش کوبید چرا که هرگز بیان معصوم، ضد و یا نقیض قرآن نخواهد بود. «1» «سنت» همچون قرآن «محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقیّد و مجمل و مبیّن» را داراست که در بحث «نسب ادّله» مورد بررسی قرار میگیرد. «عقل» در اصول دین، مستقل بوده، در حوزه احکام شرعی، میتواند لوازم احکام و حکم آنها را مشخص نماید؛ این استلزامات عقلی، مبحث «مقدمه واجب، ضدّ، اجتماع امر و نهی، دلالت نهی بر فساد و مبحث اجزاء» را دربر میگیرد. «اجماع» دلیل مستقلی نیست مگر آنجا که از طریق حسّ یا حدس و یا استقراء، کاشف از قول معصوم (ع) باشد. با این توجه «شهرت فتوایی» ارزش مستقلّی نداشته، میتواند بعنوان مؤیدی بر دلیل حکم و مرجّحی در هنگام تعارض ادله بحساب میآید. «شهرت روایی» یکی از مرجّحات منصوصه در روایات، هنگام تعارض اخبار میباشد. «قیاس» دلیل عقلی ظنی است که جز در موارد تصریح به علت و فلسفه حکم در روایات، ارزشی نداشته، در بیانات معصومین (ع)، استفاده از آن، بشدّت نهی شده است. «استحسان» در صورت تعارض علل استنباط شده، مطرح است که ضعیفتر از «قیاس» بوده ارزش شرعی ندارد؛ چرا که عقل را به درک علل احکام، راهی نیست تا __________________________________________________ (1)- در قرآن و خصوصا روایات، توجه به مقاصد سخن معصوم خصوصا در موارد اخبار بظاهر متعارض، ما را به حقایق پنهان فراوانی در امر سنت معصوم و احکام صادره، هدایت میکند: «أفقه النّاس من عرف معانی کلامنا». معصوم (ع)
که نوبت ترجیح علتی بر علت دیگر رسد. ادله مطرح شده دیگر از جانب اهل سنّت، بر فرض صحّت، ادلهای جدا از مستقلات عقلی و مستلزمات آن و اجماع، نمیباشند. در شرایط فقدان دلیل اجتهادی، اصول عملی مطرح میشود که «برائت» و «احتیاط» و «تخییر» و «استصحاب» را دربر میگیرد. «برائت» در موارد شک در اصل تکلیف بدون علم به حالت سابق، «احتیاط» در موارد شکّ در مورد تکلیف، «تخییر» در موارد دائر بودن امری بر وجوب و حرمت، و «استصحاب» در موارد شبهات حکمی و موضوعی دارای حالت سابقه، مطرح میشوند. در بخش دوّم، پس از فراغت از مبحث «دلیلیّت» مقدار دلالت ادلّه و ظهورات آنها مورد بحث واقع میشود، در اینجا نه «دلالت وضعی تصوری» و نه «دلالت تصدیقی اوّلی»، بلکه «دلالت تصدیقی جدّی» مورد نظر میباشد که از توجّه به مجموعه قرائن حالی و مقالی بدست میآید؛ کشف این قرائن، نیازمند آشنایی و انس با اسلوب کلام و سبک گفتار قرآن و معصوم (ع) و احاطه بر کتاب و سنت میباشد. در بخش «نسب ادّله» رابطه میان ادّله مورد بررسی قرار میگیرد که «عام و خاص»، «مطلق و مقید» «مجمل و مبین»، «محکم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»، «حاکم و محکوم» و «وارد و مورود»، «تزاحم» و «تعارض» را دربر میگیرد و در پی آن، از معیارهای جمع میان ادّله و معیارهای ترجیح یکی بر دیگری، سخن به میان میآید. در پایان علم اصول، بحث اجتهاد و تقلید و شرایط آن دو مطرح میگردد.
12- علم فقه احکام
12- علم فقه احکام «فقه احکام» بخشی از قرآن و سنت است که گستردهترین تحقیقات فقهاء و علمای اسلام را از آغاز تاکنون بخود اختصاص داده است و در واقع عمیقترین تدبّرها در پانصد آیه از قرآن و روایات ذیل آنها صورت گرفته است، از اینرو آگاهی بر نظرات آنها و کیفیت استدلال و برداشت آنها از قرآن زمینه مساعدی را برای تدبر صحیح در قرآن فراهم میآورد. توانایی نقد و بررسی اقوال فقهاء شرط اساسی در صلاحیّت تفسیر میباشد. «فقه احکام» ابواب بسیار متنوعی را دربر گرفته است که شامل احکام عبادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، قضایی و جزایی میباشد که احکام تکلیفی و وضعی، هر دو را دربر دارد.
13- تاریخ اسلام
13- تاریخ اسلام «اسلام» دینی است جامع که همه شئونات زندگی فردی و اجتماعی، اعمّ از معارف، عقاید، نظامات و احکام را دربر میگیرد «1» و هدفش دگرگونی اساسی در همه حوزهها میباشد از اینرو «اسلام» نه یک مکتب اعتقادی، که یک نهضت فراگیر است و «قرآن»، کتاب این نهضت، بیانگر و توضیح دهنده اهداف، مسائل و مراحل نهضت و پاسخگوی تمام نیازهای فکری- روحی و معرفتی عملی رهیافتگان، و هدایتگر بشریّت گمراه و سرگشته به صراط آزادی از غیر و بندگی خدا میباشد. __________________________________________________ (1)- «نظامات»، مقصود نظام تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی قضایی و جزایی، میباشد و مقصود از «احکام» دستور العملها در همه این زمینهها، میباشد.
پیامبر اسلام (ص) در کنار شرح و بسط و تفسیر قرآن، عالیترین نمونه عینی انسان آرمانی این مکتب است که سیره و رفتارش در مراحل مختلف نهضت، الگوی عملی قرآن بشمار میآید که سه سؤال اساسی؛ «به کجا باید رفت؟، از کجا باید آغاز کرد؟، و چه باید کرد؟» را در فرد و جامعه، پاسخ میدهد؛ از اینرو آگاهی بر تاریخ بعثت پیامبر (ص) تا رحلت حضرت و اوضاع منطقهای و جهانی معاصر آن برای درک پیامها و اشارات قرآن، شأن نزول آیات؛ و چگونگی تطبیق آیات بر مصادیق خارجی، بسیار ضروری میباشد. در کنار تاریخ پیامبر (ص) آگاهی بر تاریخ ائمه معصومین (ع) بسیار ضرورت دارد چرا که آنان جانشین پیامبر (ص)، مفسر مخصوص و چهره عملی قرآن، امام امت اسلامی و نشان دهنده شأن تأویل آیات (تطبیق قرآن بر مصادیق جدید)، میباشند: «یا علیّ أنا أقاتل النّاس علی التّنزیل و أنت تقاتلهم علی التّأویل». (ص) (ای علی، من با مردم بر سر تنزیل قرآن میجنگم و تو با آنان بر سر تأویل قرآن خواهی جنگید). شرایط گوناگون و بسیار متنوع هر یک از ائمه با یکدیگر و با دوران پیامبر (ص)، نمونههای بسیار متنوع و روشنگری از چگونگی تطبیق و پیاده کردن قرآن را به ما نشان میدهد و این از برکات عظیم ائمه معصومین (ع) میباشد که موضعگیری صحیح، در برابر شرایط گوناگون را به ما آموختهاند؛ از اینرو، بیجهت نیست که یکی از فقهای بزرگ اهل سنت (ع) میگوید «اگر سیره علی (ع) نبود، ما چگونگی برخورد با گروههای منحرف مسلمان را نمیدانستیم و از احکام آن آگاه نمیشدیم»؛ «1» با کمال __________________________________________________ (1)- «و قد فتح باب الحرب بینکم و بین أهل القبلة و لا یحمل هذا العلم إلّا أهل البصر و العلم بمواضع الحقّ ...». (نهج، خ 173)
تأسف نه تنها اکثریت امت اسلامی، اهل سنت، از سیره ائمه معصومین در غفلت و بیخبری بسر میبرند، بلکه پیروان آن بزرگواران نیز، آنگونه که باید به مشی فکری- عملی آنان آگاهی ندارند.
14- تاریخ قرآن و حدیث
14- تاریخ قرآن و حدیث «تاریخ قرآن» جزیی از تاریخ اسلام میباشد که در آن از جریان تاریخی نزول وحی و اقسام آن، نزول تدریجی و دفعی، ترتیب نزول آیات و سور، کتابت و حفظ و جمعآوری و ترتیب فعلی قرآن و زمان اعراب و نقطه و شماره گذاری آیات و چگونگی پیدایش اختلاف قرائتها بحث مینماید، که آگاهی بر آن، بر مفسّر قرآن ضروری است. «تاریخ حدیث» جزء لا ینفکی از تاریخ زندگی پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) است، چرا که منعکس کننده اندیشه و رفتار و عکس العمل آنان در برابر جامعهشان، و حلقه واسط میان ما و شخصیّت معصومین (ع) میباشد. «احادیث پیامبر» تاریخ بغرنج و دردآوری دارد؛ بعد از رسول خدا (ص) به فاصله کوتاهی نقل و کتابت حدیث در کمال شگفتی، به دستور خلیفه دوم منع گردید و متخلفین تهدید به مجازات شدند به این بهانه که: «قوم یهود کتابی (از سنت موسی (ع)) نوشتند و به آن روی آوردند و کتاب خدا را واگذاشتند». «1» عجبا، با وجود بیان صریح قرآن در ضرورت تفسیر قرآن توسط سیره پیامبر، __________________________________________________ «ایّها النّاس فإنّی عین الفتنة و لم یکن لیجترئ علیها أحد غیری ... و لو قد فقد تمونی و نزلت بکم کرائه الأمور و حوازب الخطوب لأطرق کثیر من السّائلین و فشل کثیر من المسؤولین». (نهج، خ 93) (1)- طبقات ابن سعد، (ج 3، ص 282، در ترجمه عصر)، «علم الحدیث و درایة الحدیث» کاظم شانهچی (ج 1، ص 26، اختلاف صحابه در تدوین حدیث).
چگونه به این منطق روی آورند «1» و اصحاب آن را پذیرفتند؛ خشونت خلیفه، دوّم چنان بود که جز علی (ع) و گروهی اندک، کمتر کسی جرأت مخالفت با او را داشتند، از اینرو، عدم کتابت حدیث در کنار نقل تردید آمیز حدیث، ادامه یافت تا به آنجا که در زمان معاویه حدیث سازی به نفع خلافت و علیه اهل بیت (ع) در سطح حیرت انگیزی گسترش یافت آنچنان که حقایق با اباطیل ممزوج و مشتبه گردید، مروی گذرا بر صحاح ششگانه اهل سنّت و احادیث متعارض و متناقض فراوان آنها، گوشهای از این جریان تأسف بار را منعکس میکند. این جریان، تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه یافت و برای اولین بار وی دستور کتابت و جمع آوری احادیث را صادر نمود و عملا تدوین منابع روایی اهل سنّت از نیمه قرن دوم هجری (سال 143) آغاز گشت، بر خلاف اهل بیت (ع) که از زمان امیر مؤمنان (ع)، خصوصا از زمان امام باقر (ع) (57- 104) کار تدوین احادیث آغاز گشته بود. در ادامه این جریان تدوین است که کتب صحاح اهل سنت، و اصول و جوامع و کتب اربعه شیعه پدید آمد. «2»
15- تاریخ تفسیر
15- تاریخ تفسیر تدبر در قرآن و تفسیر آن، ضرورت آگاهی بر تاریخ تفسیر را مطرح مینماید که در آن، آغاز جریان تفسیر، سیر تحول و گوناگونی تفسیر، مراحل آن تاکنون، نگرشها و شیوهها و اهداف تفاسیر مورد بحث و بررسی قرار میگیرد؛ آگاهی بر اینکه، مکتب __________________________________________________ (1)- اشاره به آیه 44 نحل: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ». (2)- جهت بحث گسترده از تاریخ و منابع روایی رجوع کنید به: «علم الحدیث و درایة الحدیث» کاظم شانهچی.
تفسیری اهل سنت، از مکتب تفسیری ائمه معصومین (ع) بر کنار بوده، در آغاز از اقوال علمای یهودی و مسیحی تازه مسلمان همچون «عبد الله بن سلام، کعب الاحبار، تمیم داری، وهب بن منبّه و ابن جریج»، تغذیه گردید، «1» شگفتی انسان را برمیانگیزد و ریشههای اسرائیلیات را در جریان تفسیر نشان میدهد. این انحراف از مکتب تفسیری اهل بیت (ع) ضایعات بسیار عظیمی را در فهم قرآن پدید آورد که به این زودی قابل جبران نیست. دفاع از این پایه گذاران تفسیر و گنه کار جلوه دادن مفسرین بعدی در نقل اسرائیلیات!، در عین تعجب چیزی از گناه این انحراف بزرگ و شرمندگی آن نمیکاهد، «2» جریانی که به قصد دور کردن مردم از اهل بیت (ع) صورت پذیرفت و با تبلیغ بیش از حدّ و مبالغه آمیز در شخصیّت ابن عباس و عمده کردن او در تفسیر قرآن، شخصیت عظیم و غیر قابل انکار علی (ع)، استاد ابن عباس، را عملا به فراموشی انداختند، «3» جریانی که هم اکنون نیز خوراک فکری آلودهای برای معاندین و __________________________________________________ (1)- به اعتراف ذهبی در «التفسیر و المفسرون»، مواضع بسیاری از صحیح مسلم، ابوداود، ترمذی و نسایی از سخنان کعب الاحبار آکنده است (ج 1، ص 189)، و تفسیر طبری مملو از سخنان ابن جریج، مسیحی تازه مسلمان و تاریخ طبری سرشار از اقوال «عبد الله بن سلام» میباشد که بسیاری از مفسرین آنها را در کتب تفسیرشان آوردهاند. (رک: ج 1، ص 198، 186) (2)- منطق «ذهبی» در کتابش بسیار عجیب و شنیدنی است (ج 1، ص 191) و عجیبتر از آن، تحلیلش در علت انحراف جریان تفسیر میباشد، وی مدعی است شیعه و خوارج از سال 41 در برابر جمهور مسلمین، مبدأ ظهور بدعتها و کذب و افترائها در حوزه حدیث و قرآن گشتند! (ج 1، ص 158)، جهت اطلاع بیشتر از ص 63 تا 90 و 157 تا 203، ج 1، «التفسیر و المفسرون» مطالعه شود. (3)- ذهبی با وجود اعتراف به شأن علی (ع) و عدم درک ابن عباس در سن بلوغ، زمان پیامبر را (13 ساله در زمان رحلت پیامبر)، وی را بعد از ابن عباس و ابن مسعود معرفی مینماید به این عذر که شیعه از او به دروغ روایات زیادی نقل میکند و دیگر اینکه روایت صحیح از او بسیار کم است، چرا؟ چون شیعه مقصّر است؟ عجبا! مگر او چهره شاخص اسلام و خلیفه چهارم نبود، پس چرا جمهور از او روایت
مغرضینی همچون «سلمان رشدی» فراهم میآورد. «1» دوری از فرهنگ اهل بیت (ع) تا بدانجاست که «شیخ محمد عبده» اعتراف میکند در مسافرتی به لبنان در هتلی برای اوّلین بار با کمال تعجّب با کتابی بنام «نهج البلاغه» سخنان علی (ع) آشنا میشود و از عظمت محتوایش در شگفتی فرو میرود! و سپس به شرح و نشر آن میپردازد.
16- تاریخ عمومی جهان و تاریخ تمدنها و ادیان
16- تاریخ عمومی جهان و تاریخ تمدنها و ادیان بخش مهمّی از قرآن را «قصص انبیاء» از آدم (ع) تا رسول خدا (ص) تشکیل میدهد، مطالعه تاریخ زندگی بشر و تمدّنها و خصوصا تاریخ ادیان الهی و ادیان منحرف، زمینه بسیار مفیدی برای فهم و درک اشارات قرآن پدید میآورد، چرا که قرآن به دقت و لطافت و اختصار، سرگذشت و سرنوشت اقوام گذشته در برابر انبیاء را، منعکس مینماید که کشف بعضی از آنها به آگاهی بر تاریخ، نیازمند است و دیگر اینکه در این میان یکی از چهرههای اعجاز قرآن آشکار میشود و آن، چگونگی گزینش گری قرآن از حوادث تاریخی و گزارش آن است که بطور کلّی از جهت شیوه خبرنگاری، محتوای گزارش و هدف از آن، با طبیعت گزارش دهندگی بشر، متفاوت، و از نقائص و ضعف آن بر کنار میباشد. «2» نکته دیگر در آگاهی بر تاریخ، کشف صدق گزارش قرآن است که دلیلی دیگر بر __________________________________________________ صحیح نقل نکردند! (ج 1، ص 64، 88 تا 90) (1)- ابن کثیر در تفسیرش، ج 4، ص 17 اعتراف میکند، خلیفه دوم مستمع سخنان کعب الاخبار و عامل نشر آنها در میان مردم بود! به نقل از ذهبی (ج 1، ص 163) (2)- تفاوت «قصص قرآن»، با منابع مشابه بشری، بحث مفصّلی را میطلبد که به امید خدا در رساله دیگری که در دست اقدام است، خواهد آمد.
حقانیّت قرآن به شمار میآید. مطالعه تاریخ جهان و ادیان از زمان ظهور اسلام تاکنون ما را به ریشهیابی جریانهای انحرافی و تفسیری رهنمون میشود؛ خصوصا جریانات انحرافی که بعد از رنسانس و شروع هجوم استعمار غرب به ممالک اسلامی، در میان مسلمین، پدید آمد. قرآن کریم خود در آیات بسیاری، تأکید بر سیر در زمین جهت تحقیق و بررسی در چگونگی سرنوشت اقوام بشری دارد تا حقیقت دعوت قرآن و بطلان عقاید و رفتار منکرین اسلام روشن گردد: «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ». (روم/ 9) (و چرا در زمین سیر نکردند پس بدقّت بنگرند، سرنوشت کسانی که قبل از آنها- مشرکین- بودند، چگونه شد؟ آنان از نظر قدرت از ایشان شدیدتر بودند و زمین را زیرورو کردند و آن را آباد نمودند بیش از آنچه که ایشان آن را آباد کردند، و رسولان آنها روشنگریها را آوردند، پس هرگز خدا چنین نیست که به ایشان ستم نماید و لیکن آنان خود، به خود ستم روا میداشتند).
17- علم تاریخ و فلسفه آن
17- علم تاریخ و فلسفه آن «علم تاریخ»، از روشها و معیارهای تحقیق و بررسی حوادث گذشته سخن میگوید و در پی آن به تحقیق و بررسی جهت کشف قوانین حاکم بر پیدایش و رشد و اعتلاء و انحطاط جوامع بشری میپردازد «1» که به کمک آن میتوان، حوادث آینده جوامع __________________________________________________ (1)- این تعریف تلفیقی است از دو نظر که یکی به «روشهای تحقیق» نظر دارد و دیگری به «کشف قوانین»،
بشری را با توجّه به سیر حوادث در حال حاضر پیشبینی نمود و یا اینکه با توجه به قوانین اعتلاء و سقوط جوامع و عوامل پدید آورنده آن، مسیر حرکت جوامع بشری را به سمت اهداف مورد نظر کشاند. «فلسفه تاریخ» به نگرش کلّی جریان حوادث و سیر جوامع بشری و قوانین حاکم بر آن، توجه دارد و دیگر اینکه مراحل کلی سیر جوامع و سرنوشت نهایی جوامع بشری را توضیح میدهد و در واقع به نوعی پیشگویی میپردازد، «1» که از نوع نگرش و اعتقاد افراد و مکاتب ناشی میشود هم چنانکه، حکومت جهانی حضرت مهدی (ع) حکایتگر پیشبینی اسلام، نسبت به آینده میباشد. قرآن کریم در بیان حوادث با شگفتی تمام، هم به گذشته میپردازد و هم حال و آینده را مطرح مینماید و بعبارت روشنتر هم به «گزارش حوادث» گذشته و حال و آینده میپردازد: «تاریخ نقلی»؛ و هم به تحلیل و بررسی حوادث اقدام مینماید: «تاریخ تحلیلی»؛ و هم از کلیدها و روشهای تحقیق در تاریخ سخن بمیان میآورد: «روشهای تحقیق در تاریخ»؛ و هم از «سنتهای الهی» حاکم بر حوادث سخن میگوید: «علم تاریخ»؛ و دست آخر به بیان سیر کلی جوامع و آینده بشریّت میپردازد که «فلسفه تاریخ» نام دارد. __________________________________________________ تعریف دوّم با «علم تاریخ» تناسب بیشتری دارد چرا که روشهای تحقیق در علوم، بطور کلی در «علم متدلوژی یا روش شناسی» بحث میگردد. (1)- این تعریف تلفیقی از دو نظر است که یکی «فلسفه تاریخ» را نوعی علم میشمارد که قدرت «کشف قوانین و پیش بینی آینده» را دارد و دیگری آن را بعلت عدم تکرار پذیری کل جهان، خارج از علم و مبتنی بر نگرش فلسفی و اعتقادی میشمارد که اگر به علم غیب مسلح باشد، میتواند حوادث و سرنوشت جهان را «پیشگویی» و نه «پیشبینی»، نماید و الا صرف یک عقیده شخصی یا گروهی بدون دلیل خواهد بود. برای توضیح بیشتر رجوع کنید: «جامعه و تاریخ» و «فلسفه تاریخ» شهید مطهری، «جامعه و تاریخ در قرآن» آقای مصباح یزدی و «فلسفه تاریخ» دکتر سروش.
با این توجه، ضرورت آگاهی از تاریخ نقلی و تحلیلی و هم چنین علم تاریخ و فلسفه آن، بستر مساعدی برای فهم و تدبر در آیات را پدید میآورد که بهیچ وجه مفسّر از آن بینیاز نمیباشد. در آیه گذشته «افلم یسیروا» به روش برخورد با حوادث تاریخی (فکری یا بصری)، «فی الأرض» به وسعت سیر و مطالعه، «فانظروا» به روش تحقیق و کیفیت تحقیق، «کیف کان عاقبة الّذین من قبلهم» به نتایج تحقیق و قوانین حاکم بر سرنوشت اقوام نظر دارد، که در آیات بیشماری این نکات را تکرار مینماید «1» و در جریان بیان حوادث عملا آنها را به کار میگیرد. «2» اصطلاح «قصّة» در فرهنگ قرآن، «پی جویی و تحلیل و بررسی حوادث مهم تاریخ انبیاء بر اساس بینش الهی» میباشد که هدف از آن «عبرت و درس گرفتن از حوادث، برای زندگی جاری خود، و تذکر و بیداری، و تحوّل و تثبیت دل مؤمنین میباشد». «3» جهت سرعت و دقت و صحت نتایج در مطالعات منابع تاریخی و حوادث اجتماعی به چند نکته از قرآن باید توجه داشت: «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ». (نحل/ 36) «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ». (نمل/ 69) تعبیر «فَسِیرُوا»: پیوستگی مطالعه و توجه به جریان پیوسته یک حادثه از شروع تا ختم، __________________________________________________ (1)- رک: (یوسف/ 109، حج/ 46، فاطر/ 44، غافر/ 21 و 82، محمد/ 10) این آیات نوعی گله و شکایت در عدم تحقیق در تاریخ را با خود دارد. آیات دیگر: (آل عمران/ 137، انعام/ 11، نحل/ 36، روم/ 42) تشویق به تحقیق را بهمراه دارد و آیه 20 عنکبوت، تحقیق در ابتدای خلقت را تشویق مینماید. (2)- سیری گذرا در قصص قرآن این معنی را به خوبی نشان میدهد. (3)- رک: (یوسف/ 111، نازعات/ 26، هود/ 120).
نه بخشی از آن را مطرح مینماید. «فَانْظُروا»: دقت توجه و عمقنگری در حین مطالعه و سیر را میرساند که توجهی جزئی و تفصیلی میباشد، در آیه 11 انعام تعبیر «ثمّ» بجای «فاء»، توجه اجمالی و کلی به کل یک جریان و یا مجموعه جریانات شرک، کفر، تکذیب و جرم در طول تاریخ میتواند داشته باشد. «کَیْفَ کانَ»: توجه به کیفیّت تحقق حادثه دارد تا رابطه میان اعمال خاص و نتایج مشخص آن مکشوف گشته، قانونمندی حوادث و عدم تبدیل و تحویل پذیری سنّت الهی جلوهگر شود. «عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ، الْمُجْرِمِینَ»: توجّه اساسی به نهایت حوادث نه اوایل و اواسط آن را میرساند و الّا مطالعه تاریخ بدون توجه به عاقبتها، نتایج غلطی را بدست میدهد، تعبیر «مکذّبین و مجرمین» توجه به شخصیت درونی هلاک شدگان و شخصیت و عملکرد اجتماعی آنان دارد که تکذیب نظر به فکر و اعتقاد و «جرم» نظر به عمل دارد و اثر روانی و اجتماعی تکذیب میباشد. «1»
18- تاریخ علوم
18- تاریخ علوم تاریخ علوم، بطور کلی و علوم انسانی و علوم پایه آن بالخصوص «2» چشمانداز روشنی از جریان سیر و تحوّل یک علم را در برابر محقق میگشاید و نکات پنهان بسیاری را در حوزه آن علم، آشکار مینماید که در درک مسائل موجود علم و روابط میان آنها و اهداف و ریشههای مسائل و علل پیدایش آنها، بسیار مفید میباشد. __________________________________________________ (1)- «جرم» بمعنی قطع کردن میوه در حال تکوین میباشد که از آثار فسق و کفر و تکذیب میباشد. (2)- منطق و ریاضیات جزء علوم پایه و خادم علوم بشمار میآیند که در همه علوم، کاربرد دارند.
از اینرو مطالعه تاریخ فلسفه، کلام، عرفان، فقه و اصول، منطق و متدلوژی، روانشناسی و جامعهشناسی و اقتصاد و سیاست و حقوق و اخلاق»، ضرورت دارد که در واقع شناسنامه کلی آنها را بر ایمان روشن میگرداند. در کنار علوم مذکور، آگاهی اجمالی بر تاریخ علوم تجربی در درک تأثیر و تأثرات میان علوم تجربی و انسانی بسیار ضروری است چرا که علوم تجربی و انسانی برای هم مسأله سازی کرده زمینه وسیعتری از مطالعه و تحقیق را در حوزه یکدیگر فراهم میآورند.
19- علم به زمان و عصر خود
19- علم به زمان و عصر خود قرآن خورشیدی است که ناظر بر مشکلات فردی و اجتماعی هر عصر و عهدهدار درمان آنها میباشد. «1» از اینرو برای درک صحیح پیام قرآن، نسبت به عصر و زمان خود باید به مجموعه نیازها و اوضاع و شرایط اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و بین المللی زمان خود آگاهی داشته باشیم؛ این آگاهی، ضرورت حضور در اجتماعات و معاشرت با مردم کوچه و بازار را در پی دارد، عرضه تجربه و آگاهی اجتماعی بر قرآن، نکات ظریف آیات را در تحلیل و بررسی حوادث بر ما مکشوف میگرداند علاوه بر آنکه متدبّر در قرآن را در حرکتهای اجتماعی از لغزش و فرو غلطیدن در شبهات و جریانهای انحرافی و فهم غلط آیات مصون میدارد: «العالم بزمانه لا یهجم علیه اللّوابس (الهواجس)». (ص) __________________________________________________ (1)- «یجری کما تجری الشّمس و القمر ...»: قرآن برفراز قرون و اعصار همچون خورشید و ماه جاری است. امام باقر (ع) المیزان 35 ذیل آیه 7، آل عمران
(بر عالم به زمان خود، افکار آلوده و شبهات هجوم نخواهد آورد). مراقبت در معاشرتها و رعایت موازین و احکام شرعی در ارتباطات، نور فهم قرآن و فرقان تشخیص حق از باطل را به ما در صحنههای اجتماعی- سیاسی عطاء خواهد نمود: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ». (انفال/ 29) (ای کسانی که ایمان آوردید اگر مستمرا تقوای از خدا پیشه کنید او برای شما فرقانی قرار خواهد داد و آلودگیهایتان را از وجودتان پاک خواهد نمود و شما را خواهد آمرزید و خدا صاحب فضل عظیم است). در بیان حضرت علی (ع) در اوّلین خطبه خلافتش، آگاهی بر نظام و قانونمندی الهی جامعه و جهان و آگاهی بر عواقب درگیری با نظام و سنتهای الهی (آگاهی سیاسی- اجتماعی و تاریخی) موجب حصول تقوا و موضعگیری صحیح در حرکتهای اجتماعی میباشد: «إنّ من صرّحت له العبر عمّا بین یدیه من المثلات حجزته التّقوی عن تقحّم الشّبهات». (نهج/ خ 16) (به یقین کسی که عبرت از حوادث، پرده از نتایج عقوبتها را برای او بروشنی، برداشته است، تقوای الهی او را از سرعت و شتاب و هجوم و فرو غلطیدن در شبهات باز خواهد داشت). و اساسا شأن الهی عالم و خصوصا مفسّر قرآن، اقدام به درمان مشکلات فکری- روحی مردم میباشد که بدون معاشرت، امکان نخواهد داشت، همان شأنی که رسول خدا دارا بود: «طبیب دوّار بطبّه». این شأن یکی از شروط اساسی در فهم و تدبر و تفسیر صحیح قرآن میباشد که
متأسفانه بسیاری از مفسرین از آن برکنار بودهاند و در نتیجه تفاسیر قرآن، آثار و نتایج مورد انتظار را به بار نیاورده است. تذکر: دوری و پرهیز از آلودگیها و افکار آلوده مردم، در عین معاشرت با آنان، نکته مهمی است که باید به آن عنایت کرد: «کونوا مع النّاس و لا تکونوا معهم». (ع) و این ریاضتی است که اولیاء خدا در جهت هدایت و کفالت عیال الله (مردم) با آغوش باز، آن را بجان خریدهاند؛ نکته دیگر، حفظ موازنه در پرداختن به سازندگی خود و معاشرت با دیگران است؛ همیشه باید رزق فکری- روحی خلوت با خدا در شکلهای نماز، مناجات و ترتیل قرآن و غیره، پشتوانه معاشرت با مردم و ورود در مباحث اجتماعی- سیاسی باشد.
20- علوم انسانی
20- علوم انسانی قرآن در جریان هدایت و رهبری فرد و جامعه، حقایقی بیشمار از مسائل روانی و اجتماعی انسان را مطرح مینماید که در حوزه روانشناسی، روانکاوی و جامعه شناسی قرار دارد در کنار این مسائل، مباحث بسیاری از سیاست و حکومت و اقتصاد و حقوق و قضاوت و جزاء مطرح شده است که برای درک پیام قرآن در ارائه خط مشی کلی و موضوعات و احکام آنها، و نقد و بررسی یافتههای علوم مذکور، باید به محتوایشان آگاهی داشت؛ خصوصا در بخشهایی از قرآن، که محور مباحث، یکی از این عناوین باشد تسلط بر مباحث آنها، ضرورت دارد؛ و آگاهی اجمالی و کلی کفایت نمیکند. «روانشناسی» مطالعه علمی رفتارها و فرایندهای ذهنی فرد، میباشد که شامل مباحث «رشد، ادراک و شعور، یادگیری و یادآوری، انگیزش و هیجان، شخصیّت و منش، تعارض و انطباق با محیط، بهداشت روانی و رفتار اجتماعی» میباشد که بر
اساس پنج نگرش متفاوت، «1» مورد تحلیل و بررسی واقع میشود. «جامعهشناسی»، به مطالعه علمی چگونگی تکوین اجتماعات و نهادهای اجتماعی و شکلگیری حکومتها میپردازد و از قوانین حاکم بر حرکتهای اجتماعی و علل پیدایش و رشد و اعتلاء و سقوط جوامع، بحث مینماید. «علم حقوق» به بررسی ضوابط و احکام مدنی و قضایی و کیفری میان افراد و جوامع بشری میپردازد؛ مبانی علم حقوق در بحث «فلسفه حقوق» مورد بررسی واقع میشود، مباحثی از قبیل «منشأ حقوق فردی و اجتماعی چیست؟ آیا حقوق صرف قرار داد هستند یا اینکه از حقیقتی برخوردارند؟ منشأ جرم و جنایتها چیست؟ آیا باید به تربیت مجرم پرداخت یا باید او را به تناسب جرم، مجازات کرد؟ و غیره»، در فلسفه حقوق مورد بحث واقع میشود. «علم اقتصاد» از قوانین حاکم بر روابط اقتصادی و مسائل آن گفتگو مینماید و طرق بالا رفتن تولید و قدرت اقتصادی و رفاه مادی را مورد بررسی قرار میدهد؛ در کنار علم اقتصاد، مکتبهای اقتصادی مطرح میشوند که مبتنی بر نگرشهای فلسفی به انسان و جامعه و طبیعت و مسأله مالکیت، نظام معیشتی و سیستم اقتصادی خاصی را پیشنهاد میکنند؛ سیاستگزاری اقتصادی هر نظام سیاسی از ضرورتهای اجتماعی- بین المللی و بینش فلسفی آن نظام، ناشی میشود. قرآن در زمینه حقوق و فلسفه آن، مالکیّت و منشأ آن، نظام اقتصادی سالم و عناصر __________________________________________________ (1)- مکتب «ساختمانگرایی» نگرش عصبی و زیست شناسی به شعور و عناصر تشکیل دهنده آن، «کنش گرایی» توجه به یادگیری و سازگاری با محیط «سلوک و رفتار» نفی درون نگری و توجه به شرطی شدن، «روانکاوی» توجّه به ضمیر ناخودآگاه، «گشتالت یا کل نگری» تکیه بر تجربههای ذهنی. برای توضیح هر یک رک: «در آمدی بر روانشناسی» اتکین سون، «روانشناسی عمومی» دکتر شعاری نژاد.
آن، بحثهای فراوانی را مطرح مینماید «1» که برای درک عمیق آن، آگاهی بر علوم مذکور زمینه مساعدی را فراهم خواهد آورد.
21- ملکه استنباط
21- ملکه استنباط ملکه استنباط نورانیّتی موهوبی- اکتسابی است که از چهار عامل «وراثت، عنایت خدا، تعلیم و تربیت صحیح و سعی و تلاش وافر» ناشی میشود. «وراثت» نظر به طهارت مولد، تغذیه حلال و مناسب و استعدادهای موروثی و سهم عقلانی، دارد. «تعلیم و تربیت صحیح» نظر به روشهای صحیح تفکر و تعقل دارد تا که فرد را منطقی بار آورد و برخورد صحیح با وهم و خیال و فکر و عقل و احساس و قلب را فرا گیرد. «سعی و تلاش وافر» به اجتهاد مستمر علمی نظر دارد که موجب باروری و رشد و نضج عقل فطری میگردد. در کنار اجتهاد مستمر علمی، تجربه عملی باعث فزونی عقل و قدرت سنجش و ارزیابی و تحقق ملکه استنباط میشود: «العقل غریزة یزید بالعلم و التّجارب». (میزان الحکمه، ج 2، ص 25) __________________________________________________ (1)- در بینش اسلامی خدا حق مطلق و مالک حقیقی است از اینرو تمام حقوق از خدا ناشی شده و تمام مالکیّتها و تصرّفها به اذن الهی مشروعیّت دارد، احکام مالکیّتها و تصرفات مبتنی بر حقوق افراد، و حقوق افراد مبتنی بر حدود افراد، و حدود افراد از قدر و اندازه انسانیشان ناشی میگردد که خدا آن را مشخص نموده است: «ان الحکم الّا للّه». ولایت نبی و معصوم (ع) بر جان و مال مؤمنین و در ادامه آن ولایت فقیه جامع الشرائط بر مردم و ولایت پدر بر فرزند و شوهر بر زن از خدا ناشی میشود و هر یک از آن در محدوده خاصی با ضوابط شرعی خاص خود مطرح میباشند.
(عقل غریزهای است که با علم و معرفت و تجربه فزونی میگیرد). دراسة العلم لقاح المعرفة و طول التّجارب زیادة فی العقل». (ص 26) (تحقیق و تحصیل علم مایه بارور شدن نطفه معرفت و طول تجربه، فزونی در عقل میباشد). «عنایت خدا» نظر به الطاف الهی دارد که به پاس ایمان و تقوای انسان به او عطاء میشود: «إتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ینظر بنور اللّه». (ص) (از فراست و تیزهوشی مؤمن پروا گیرید چرا که او با نور الهی مینگرد). «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً». (انفال/ 29)
====(2) کلیدهای روحی و عملی====
الف: طهارت روحی و اولوا الألباب:
اشاره
الف: طهارت روحی و اولوا الألباب: در بحث مقدمه کلیدها گذشت که عمده شرایط و کلیدها در امر تدبر، اموری قلبی و روحی هستند و نقش گشودن قفلها و رفع موانع قلوب را بر عهده دارند. «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها». (محمد/ 24) این کلیدها موجب طهارت روحی میباشد که حوزههای «معارف (شناختها)»، «عقاید (باورهای قلبی)» «خلق و خو و ملکات» و «کردارها» را دربر میگیرد: «1» «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ». (واقعه/ 79- 77) (به یقین آن همان قرآن بسیار بزرگوار در کتابی پوشیده است که آن را جز پاک شدگان در نمییابند- مسّ نمیکنند-). «مسّ قرآن» همان تماس تنگاتنگ و بیواسطه با حقیقت ملکوتی قرآن میباشد که شرط آن، کمال تطهیر است که اهل بیت و معصومین (ع) (مطهرون) آن را دارا هستند __________________________________________________ (1)- «کردار» در اینجا وظایف شرعی را نیز در بر میگیرد همان چیزی که بعضی از مدعیان تصوّف و عرفان خود را از آن بینیاز میدانند.
و دیگران به نسبت طهارت روحی و تمسک به رهنمودهای آنان از صلاحیت تدبر در قرآن، در حد «اشارات و یا لطائف قرآن» برخوردار میباشند. این طهارت دو جنبه نفی و اثبات را دربر دارد: الف: پاک بودن از آلودگی اعتقادی و فساد اخلاقی ب: آراستگی به کمالات فکری و روحی این دو جنبه به نحو کلی در «آیة الکرسی» مطرح شده است: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (بقره/ 256) «شیطان و طاغوت» مظهر تمام زشتیها و آلودگیهاست و «الله» مظهر جمیع خوبیها و کمالات و ارزشهای متعالی است؛ ترکیب کفر به مظاهر طغیان و شیطنت، با ایمان به مظهر قداست و تعالی، طهارت مطلوب را پدید میآورد.
1- اساس طهارت روحی
1- اساس طهارت روحی آنچه این دو جنبه را محقق میسازد تعقل سالم، بدون تأثر از امیال و غرایز و تأثّرات بیرونی میباشد: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ». «1» (ص/ 20) (آن کتابی بسیار با برکت است که آن را بسوی تو فرو فرستادیم تا مردم در آیاتش ژرف بیندیشند و تا صاحبان خرد متذکر شوند). این صفت را به تعبیر قرآن «أُولُوا الْأَلْبابِ» دارا میباشند؛ «الباب» جمع «لبّ» است __________________________________________________ (1)- نظیر این آیه، (غافر/ 54 و 53) میباشد: «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْهُدی وَ أَوْرَثْنا بَنِی إِسْرائِیلَ الْکِتابَ هُدیً وَ ذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ».
که خالص هر چیزی را گویند و در فرهنگ قرآن «عقل آزاد از بند شهوات و محیط» مورد نظر میباشد که اساس تمام ارزشهای الهی است. پس با توجه به «سوره ص و سوره واقعه» دو دسته، صلاحیت تدبر در قرآن را دارند: «مطهرون» و «اولوا الألباب». «مطهرون» بالاترین سهم از حقایق قرآن را در اختیار دارند و از کمال عقل و خرد برخوردار میباشند: «اولوا الألباب». پس این دو عنوان دو جنبه از شخصیت مفسر قرآن را مطرح مینماید تعبیر «مطهرون»، طهارت روحی را نظر دارد و «اولوا الألباب» خلوص اندیشه و تعقل سالم را میرساند؛ در باطن مفهوم طهارت، خالص اندیشی (لّب)، و در باطن مفهوم «لب» طهارت روحی، نهفته است. خالص اندیشی، آزاداندیشی را با خود دارد و آزاد اندیشی، وسعت مشرب و شرح صدر را حکایت میکند، و اینها همه جلوه طهارت روحی میباشند که از اجتناب و کفر به طاغوت و انابه و ایمان به خدا ناشی میشوند: «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ». (زمر/ 18 و 17) (و آنانکه از طاغوت دوری گزیدند مبادا که او را عبادت کنند و به سوی خدا منقطع گشتند، آنان را بشارت باد، پس بندگانم را بشارت ده، آنانکه به سخن گوش فرا میدهند پس از زیباترین آن پیروی میکنند، آنان کسانی هستند که خدا ایشان را هدایت نموده است و آنان همان صاحبان خرد (عقل خالص) میباشند). از آیه شریفه استفاده میشود: حد بندگی دوری از طاغوت و انقطاع بسوی خداست و این دو، شرط سلامت تحقیق و حقیقت یابی میباشند، دیگر آنکه هدایت الهی بر
پایه بصیرت و فهم و شعور افراد، استوار است و در عمل، زیباترین اندیشه را جلوهگر میسازد، سوم آنکه «اولوا الألباب» جلوهگاه زیباترین اندیشه و عمل میباشند که از فکری خالص و ژرف سرچشمه میگیرد.
2- رابطه ایمان و عقل
2- رابطه ایمان و عقل کمترین حد «اجتناب و انابة»، نفرت از زشتیها و عشق به زیباییهاست که هر انسانی بطور فطری آن دو را داراست: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها». (شمس/ 8) و بر این اساس است که تفکر سالم شکل میگیرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ...». (سبا/ 46) (بگو شما را فقط به یک موعظه سفارش میکنم به اینکه بخاطر خدا دوتا دوتا و تک تک بپا خیزید سپس تفکر نمایید). «قیام لله» حرکت به عشق خدا و با نیت پاک میباشد که زمینه ساز تفکر سالم است و تفکر سالم، هدایتگر عقل، در مسیر صحیح میباشد: «دلیل العقل التفکّر». (کافی، ج 1، ب عقل) در فرهنگ قرآن، رابطهای ناگسستنی میان «ایمان و تعقل» و در مقابل، میان «کفر و عدم تعقل» برقرار میباشد: «وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ». (یونس/ 100) (و هیچ نفسی جز به اجازه خدا نمیتواند ایمان آورد و او پلیدی- کفر و شرک- را بر کسانی قرار میدهد که عقلشان را بکار نمیگیرند). یعنی که نتیجه طبیعی عدم تعقل، کفر و شرک میباشد، این معنی با در نظر گرفتن
آیه سوره انعام، بیشتر تأکید میشود: «کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ». (انعام/ 125) (بدانگونه خدا پلیدی را بر- جان- کسانی قرار میدهد که- به حقیقت- ایمان نمیآورند). در سوره انفال، شرورترین جنبنده در نزد ذات مقدس الهی کسانی هستند که از شنیدن سخن حق کر و از دفاع از آن لال میباشند، آنان که تعقل نمیکنند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ». (انفال/ 22) در آیهای دیگر در همین سوره، بدترین جنبنده کسانی هستند که کفر ورزیده، حق را نپذیرفتند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ». (انفال/ 55) مقایسه چهار آیه فوق نشان میدهد «عدم تعقل»، موجب عدم ایمان و پدید آورنده کفر میباشد: «الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ- الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ- الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ- الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ از اینروست که فرمودهاند: دین ندارد آنکه عقل ندارد: «لا دین لمن لا عقل له». (ص) با توجه به رابطه فوق معلوم میگردد که «ایمان» با بیشعوری و عدم تعقّل سازش ندارد و «تعقل» عنصر لا ینفک از «ایمان» محسوب میشود: «ألعقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان». صادق (ع) (کافی، ج 1، باب عقل و جهل) از اینجا دو نکته مهم بدست میآید: الف- امکان ندارد کسی محقق و اندیشمند باشد در عین حال به دین خدا پایبند
نباشد و یا لااقل، مسیر حرکتش به دیانت حق منجر نشود. «1» ب- سر انحطاط جامعه مسلمین، توقف اندیشه سالم و ریشه گرفتن تفکر شیطانی میباشد و راه عظمت و تعالی اسلامی براه انداختن جریان اندیشه سالم با الهام از پیشروان این راه، اهل بیت (ع) میباشد. با توجه به نکته فوق یکی از اهداف اساسی نزول قرآن و تفسیر آن توسط پیامبر (ص) ایجاد جریان تفکر سالم، در جامعه است که شأن اولوا الألباب میباشد: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ». (نحل/ 44) (و بسوی تو ذکر را فرو فرستادیم تا برای مردم روشن گردانی آنچه را که بسوی آنان بتدریج فرو فرستاده شده است و شاید ایشان تفکر نمایند). آنانکه به هر تمایل شهوانی و غیر انسانی خود پاسخ مثبت میدهند و تابع اصل لذت طلبی دنیوی، به هر قیمت ممکن، میباشند، اینان زمینه تفکر ارزشمند و متعالی را در وجود خود از بین میبرند حتی اگر از افراد تحصیل کرده بحساب آیند: «أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا؟ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ؟ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا». (فرقان/ 44 و 43) (آیا دیدی آنکه را که با میل و رغبت، معبودش را هوای نفس خویش گرفته است، پس آیا تو بر او وکیل هستی؟ آیا با محاسبه گمان میکنی که اکثر آنان میشنوند یا تعقل میکنند؟ آنان چیزی جز همانند چارپایان نیستند، بلکه آنان از مسیر گمراهترند». «2» قرآن کریم حقیقت فوق را به شکلهای گوناگون و در فرصتهای بیشمار، مطرح __________________________________________________ (1)- تجربه زندگی گواه صادقی بر این حقیقت بزرگ میباشد. (2)- این آیه بخوبی رابطه تقوی با فهم انسان را نشان میدهد که نقش اساسی در امر قبض و بسط شریعت دارد.
میکند تا که امت بخواب رفته اسلامی و بشرّیت غافل را با ضربات شلاق انذاری آیات، بیدار کند، از اینرو صحنه مجسمی از جهنمیان، این محکومان عذاب ابدی و این زندانیان هستی باخته را به معرض دید میآورد که ماموران جهنم با آنان مصاحبه میکنند، صحنهای که حالت ناامیدی و وحشت و دلهره از خلال اعتراف تکان دهندهشان، مشاعر بینندگان را قبضه کرده، آنان را به اندیشه در امر دنیا و آخرتشان وادار مینماید: «إِذا أُلْقُوا فِیها سَمِعُوا لَها شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ، کُلَّما أُلْقِیَ فِیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ؟ قالُوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ کَبِیرٍ وَ قالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ، فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ». (ملک/ 11- 7) (هرگاه در جهنم افکنده میشوند نعره وحشتناک جهنم را میشنوند در حالیکه بغلیان در آمده و لبریز گشته است، نزدیک است که از شدت خشم و غضب به انفجار درآید، هر وقت گروهی در جهنم افکنده میشوند مأموران جهنم، با اعتراض میپرسند: مگر هشدار دهندهای سراغ شما نیامد؟ میگویند: آری، به یقین هشدار دهنده آمد پس تکذیب نمودیم و گفتیم هرگز خدا چیزی فرو نفرستاده است شما بسر نمیبرید مگر در گمراهی بزرگ. و گفتند اگر میشنیدیم یا تعقل مینمودیم هرگز در میان یاران آتش شعلهور نمیبودیم، پس آنان به تنها گناهشان اعتراف نمودند پس مرگ بر یاران آتش شعلهور!). این آیه بخوبی نشان میدهد هر چه آتش فساد و تباهی است و هر چه آتش آشوب و طغیان است توسط افراد لجوج و بیشعور بپاست بطوری که عنوان «رفقای آتش» لقب گرفتهاند.
تعبیر مفرد «بذنبهم» بجای جمع «بذنوبهم» این نکته را میرساند که هر چه گناه و آلودگی است زیر سر همین یک گناه میباشد و از همینجا، پایه و مایه میگیرد! و این عمق و عظمت اسلام را نشان میدهد که اینقدر عمیق و غیر قابل تصور، بر ارزش تفکر و تعقل تأکید میکند که اساس ایمان و تقوی و قداست را تشکیل میدهد و اساسا خط ایمان و کفر از همین جا جدا میشود! «1» با این توجهات، در مییابیم که چرا در جایگاههای بیشماری از قرآن هرگاه سخن از «اولوا الألباب» بمیان میآید با احترام و عظمت یاد میشوند و هرگاه، امر مهمی مطرح میشود تأکید میکند که آن را صرفا اولوا الألباب در مییابند: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ». (زمر/ 9) «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ». (بقره/ 269) «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ». (آل عمران/ 7) __________________________________________________ (1)- بطور کلی آفت سمع و بصر و قلب انسانی، انکار حق در جزء جزء زندگی میباشد، هر آنکه در امور روزمره زندگی حقایق را نمیپذیرد و حتی انکار میکند، زنگ خطری برای دستگاه ادراکیاش بصدا در آمده است: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ...». (احقاف/ 26) (و برای آنان گوش و دیدگان و قلبها قرار دادیم پس از ایشان نه گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهایشان، چیزی کفایت ننمود چرا که آنان پیوسته آیات خدا را (انکار مینمودند ...). دقت و حساسیت در برابر حقوق کوچک و پذیرش آن، انسان را برای پذیرش حقوق بزرگ آماده میکند و برعکس. (روم/ 10، اعراف/ 101 و ...)
«اولوا الألباب» آن قدر جریان اندیشهشان با حقایق، سنخیت و هماهنگی دارد که تو گویی، تنها نیاز به تذکر دارند و بس و تنها تذکر، برای رشد فکری و روحیشان کفایت میکند با یک اشاره پیام را در مییابند و به اجرا مینشانند: «وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ». (ص/ 20)
ب: تفصیل صفات اولوا الألباب:
شهود به حقانیت قرآن
1- شهود به حقانیت قرآن در سوره رعد، اولین خصوصیّت اولوا الألباب، درک شهودی به حقانیت و حقیقت قرآن میباشد: «أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ». (رعد/ 19) (پس آیا آنکه به شهود میداند که به یقین آنچه بسوی تو از جانب پروردگارت نازل شده است، حق میباشد «1» مانند کسی است که او کور است؟ فقط صاحبان خرد متذکر میشوند). تعبیر «یعلم» در برابر «أعمی» علم شهودی را میرساند؛ در آیهای دیگر تعبیر «یری» آمده است: «وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ». (سبأ/ 6) __________________________________________________ (1)- این ترجمه بنا به موصوله بودن «ما» میباشد، ترجمه دیگر: فقط بسوی تو از جانب پروردگارت حق نازل شده است.
(و آنان که به ایشان علم داده شده است میبینند کسی که به سوی تو از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است همان حق است و بسوی شاهراه خدای عزت بخش بسیار ستوده هدایت میکند). در اینجا برای قرآن بجای «ما»، موصول خاص «الذی» بکار رفته است که خصوصیات روشن قرآن را نظر دارد، این تعبیر با توجه به فعل «یری» حقیقت ملکوتی و روح قرآن را میتواند نظر داشته باشد که به رؤیت اولوا الألباب و شهود آنان، رسیده است. این علم با توجه به سوره تکاثر، «علم الیقین» میباشد که برای صاحبانش چشم برزخی را نصیب کرده است. «کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ». (تکاثر/ 6) (هرگز چنین نیست، اگر همچون علم یقینی، آگاهی داشتید بیشک جهنم را هم اکنون میدیدید!). و این همان علمی است که به علمای ربّانی بر اثر عبودیت پروردگار، هجوم آورده است: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ». (حجر/ 99) (پس پروردگارت را بندگی کن تا آنکه یقین به سراغت آید). «هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین». (نهج، ک 147) (به آنان علم بر چهره بصیرت حقیقی هجوم آورده است و آنان با روح یقینی هم آغوش میباشند).
2- رسوخ در علم
2- رسوخ در علم با توجه به تعبیر «الباب» که عقول خالص را میرساند و با توجه به آیه «راسخان
در علم»، اولوا الألباب از علمی مستحکم و ریشهدار برخوردار میباشند: «1» «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ». (آل عمران/ 7) (و آنانکه در علم استحکام یافتهاند میگویند به آن ایمان آوردیم هر یک از نزد پروردگار ما میباشد و جز صاحبان خرد- به آن- متذکر نمیشوند).
اهل ذکر و فکر و مناجات
5 و 4 و 3- اهل ذکر و فکر و مناجات ذکر دائم و تفکر مستمر در خلقت آسمانها و زمین و مناجات با خدا سه صفت دیگر اولوا الألباب میباشد: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ، الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ ...». (آل عمران/ 191- 190) (به یقین در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز آیات بیشماری است برای صاحبان خرد آنانکه پیوسته خدا را در حال قیام و نشسته و بر پهلو- خوابیده- یاد مینمایند و پیوسته در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند، پروردگار این نظام را هرگز به باطل نیافریدی، تو پاک و منزهی- از اینکه خلقت را به بیهوده آفریده باشی- پس ما را از عذاب آتش حفظ فرما ...). این آیات شریفه، همان آیاتی است که شب زندهداران، در دل نیمههای شب در حال آماده شدن برای راز و نیاز با محبوبشان زیر لب زمزمه میکنند آنانکه عشق به خدا __________________________________________________ (1)- در مورد راسخان در علم در بحث زمینههای تدبر، مباحثی مطرح گشت، رجوع شود.
از درونشان زبانه کشیده، سراسر وجودشان را به تسخیر خود در آورده است و آنان را به قیام در شب و مناجات کشانده است: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ، فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ ...». (آل عمران/ 193) (پروردگارا ما شنیدیم ندا کنندهای را که برای ایمان ندا میکرد که به پروردگارتان ایمان آورید، پس ایمان آوردیم، پروردگارا پس گناهانمان را بپوشان و از وجودمان آلودگیهایمان را بزدای و با ابرار بمیران ...).
6- وفای به عهد الهی
6- وفای به عهد الهی «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ». (رعد/ 20) (آنانکه به عهد الهی وفا، میکنند و پیمانهای محکم را نقض نمینمایند). عهد الهی، یکی پیمان عام بندگی خدا و اجتناب از بندگی شیطان میباشد که در چهره تعبد به احکام شریعت جلوهگر میشود: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی، هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ». (یس/ 60) (آیا بسوی شما ای فرزندان آدم عهدی نیفکندم که شیطان را نپرستید چرا که او برای شما دشمنی روشنگر است «1» و مرا بپرستید چرا که این شاهراه با استقامت است). دیگری پیمان با علماء میباشد که رسالت دفاع از دین خدا و بازگو کردن حقایق به __________________________________________________ (1)- «مبین» ظاهرش معنی متعدی دارد؛ اشاره به اینکه دشمنی شیطان خود باعث روشنگری برای انسان میباشد تا که از خواب غفلت بیرون آید و به قدر و قیمت خویش واقف شود.
مردم و هدایت و سرپرستی آنان را بر عهده دارند: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ ...». (آل عمران/ 187) (و یاد آور زمانی را که خدا پیمان محکم کسانی را که کتاب به آنها داد، أخذ نمود که بیشک باید کتابرا برای مردم روشن کنید و آن را کتمان مسازید ...). «... و ما أخذ اللّه علی العلماء ان لّا یقارّوا علی کظّة ظالم و لا سغب مظلوم ...». (نهج، خ 3) (و آنچه که خدا بر علما اخذ کرده است که بر شکم سیر ستمگر و گرسنگی شدید ستمدیده آرام نگیرند). پیمان سوّم، پیمان از پیامبران، خصوصا انبیای اولوالعزم و بالخصوص پیامبر عظیم الشأن اسلام میباشد که از بحث ما خارج است. «1»
7- برقراری پیوندها
7- برقراری پیوندها «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ». (رعد/ 21) (و آنانکه وصل مینمایند آنچه را که خدا به آن فرمان داده است که وصل شود). پیوندهای الهی سه قسم میباشد: پیوند با امام مسلمین، پیوند با مؤمنین، پیوند با ارحام و نزدیکان، دو پیوند نخست در آیه آخر آل عمران با توجه به آیات دیگر و روایات، آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا ...». (آل عمران/ 200) (ای کسانی که ایمان آوردید، صبر نمایید و همدیگر را به صبر دعوت کنید و با __________________________________________________ (1)- این پیمان در (احزاب/ 7 و آل عمران/ 81) آمده است.
یکدیگر مرتبط شوید). «مرابطه» مر زبانی است که از طریق پیوند مؤمنین با هم و پیوند با امام مسلمین حاصل میشود. دو پیوند مذکور در حوزه حقوق دینی و سوّمی در حوزه حقوق انسانی به دستور شرع میباشد: «وَ قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ...». (اسراء/ 23) (و پروردگارت حکم فرمود که جز او را نپرستید و نسبت به پدر و مادر احسان نمایید ...). هنگام تعارض حقوق، دو پیوند نخست، مقدم بر پیوند سوم میباشند: «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً». (لقمان/ 15) (و اگر پدر و مادر تو را با تلاش وادار نمودند که به من شرک بورزی آنچه را که به آن برایت علمی نیست پس آن دو را اطاعت مکن و- لیکن- در دنیا با آنها به نیکی رفاقت نما).
خوف و خشیت خدا و روز بازپرسی
8 و 9- خوف و خشیت خدا و روز بازپرسی «وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ». (رعد/ 21) (و از پروردگارشان هراسی توأم با تعظیم دارند و از بدی حساب میترسند). «خشیت» خوفی است که از درک مقام عظمت الهی سرچشمه میگیرد و اختصاص به علما دارد: «إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ...». (فاطر/ 28) (فقط علمای از بندگان خدا از خدا خشیت دارند).
«سوء الحساب» نظر به مداقه و کنکاش در تمام اعمال دارد که «اولوا الألباب» را به وحشت میاندازد و دائم معامله بر اساس فضل را از خدا درخواست مینمایند: «إلهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک». «خشیت از پروردگار» مقامی است که حتی در فرض عدم حسابگری روز قیامت، عالم را به بندگی و رعایت شوؤن آن میکشاند و این معنی را اکثر مردم فاقد میباشند. احساس حضور حق و نظارت و مراقبت فراگیرش بر نهان و آشکار وجود انسان، آنچنان کنترلی در نیت و فکر و حالت و عمل بوجود میآورد که دیگر، انسان از شرم حضور خدا، آن کمال قدس و طهارت و عظمت جز به رضای او عمل نخواهد کرد. انسان حین ارتکاب جرم، اگر دریابد کسی عمل زشت او را زیر نظر دارد، دو حالت برای او پیش میآید؛ اگر شخص ناظر، خود فاسد و تبهکار باشد، چندان نگرانی و اضطراب و شرمی حاصل نخواهد شد چرا که ناظر، خود مبتلاست پس دیگر شرم حضور معنا ندارد و اساسا افراد تبهکار برای ادامه فساد خود با وجدان آرام، نیازمند تباه کردن دیگران میباشند تا که جو فاسد، براحتی اجازه و حتی تشویق بر فساد را برای آنان فراهم آورد؛ وجود فضای مملوّ از فساد، موقتا، هجوم نفس ملامتگر را جهت سرزنش مانع میگردد و آرامش کاذبی را پدید میآورد. لیکن اگر ناظر، فرد پاک و مقدس و وارستهای باشد، هجوم سنگین حاصل از نگاهش، انسان تبهکار را درهم میشکند و نفس ملامتگر را علیه خود میشوراند، در این صحنه، مجرم در تنگنای شدید روحی قرار میگیرد و لذت هواپرستی و گناه، به تلخی کشندهای مبدّل گشته، دنیا در نظرش تیره و تار میگردد. «1» __________________________________________________ (1)- ریشه این حالت از اینجاست که انسانها وجودشان صفحه خالی نیست که هیچ نقش و جهتی بخود نگرفته باشد، بلکه هر انسانی بر اساس توحید و حق گرایی و پاک طلبی سرشته شده است، از اینرو، فساد، خیانت و جنایت با اقتضای سرشت و خمیره انسان مغایرت دارد؛ پس ناچار برای مجرم، تضاد درونی
آنان که فساد و آلودگی در جانشان ریشه دوانیده است در چنین شرایطی به دشمنی با ناظرین پاک برخاسته، به حذف آنان از صحنههای اجتماعی و روابط انسانی، اقدام مینمایند؛ «1» این معنی را در عملکرد قوم لوط (ع) مشاهده میکنیم؛ آنان تصمیم میگیرند، لوط و یارانش را جهت جلوگیری از اعتراض و حضورشان از شهر بیرون نمایند، متن دستور العمل اخراج، بسیار عجیب و تکان دهنده است: «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ!.» (نمل/ 82، اعراف/ 56) (خاندان لوط را از سرزمین خود بیرون کنید چرا که آنان بدون تردید مردمانی پاکیزه طلبند!). این اعتراف، بیانگر همان حالت روحی کشنده است که بر اثر تضاد درونی و فشار بیرونی پدید آمده است؛ این توضیح، تحلیل روانی مجرمینی است که در عین اعتراف به عظمت مردان الهی، اقدام به تبعید و یا نابودی آنان کمر میبندند. «2» __________________________________________________ پدید میآید که باید یکطرفه شود، یا پاسخ به ندای فطرت و یا غرق شدن در فساد و خود را به غفلت سپردن. شرم کودک در حین دروغ گفتن در بار اوّل و دگرگونی و اضطرابش، این حقیقت را شهادت میدهد که سرشتش الهی است و پاک از آلودگی: «کلّ مولود یولد علی الفطرة». (ص) (علی الفطرة؛ یعنی؛ علی التوحید) برخلاف اسلام، مکتب اصالت انسان معتقد است که انسان صفحهای خالی است و خود به دست خود این صفحه نانوشته را پر میکند. قصه جوان هوسران بنی اسراییلی با زن درمانده و مضطر، که از حضور خدا بر عمل فحشاء، بر خود میلرزید، این معنی را تأکید میکند. (1)- «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکابِرَ مُجْرِمِیها لِیَمْکُرُوا فِیها». (انعام/ 123) (2)- برخورد غرب با حجاب و اخراج دختران با حجاب از مراکز آموزشی نمونهای دیگر از همین مسأله است، جامعهای که همجنس بازی و فحشاء امری رسمی و عادی است، حجاب بانوان، آرامش آنان را بهم زده و آنان را به وحشت انداخته است! این مسأله از نظر روانی، نکبت و آلودگی آنان در عین بیچارگی را نشان میدهد و در واقع اینان از آشکار شدن فساد خود بر خود به وحشت افتادهاند!
با این توجه اگر این ناظر محترم، خدا باشد آنکه کمال قدس و طهارت، عزت و کرامت و تعالی و عظمت میباشد. درک حضور خدا در حین عمل، آنچنان شرم و حضوری را بوجود میآورد که انسان آرزو میکند قبل از آن مرده بود و آن بزرگوار او را در آن حال شرم آور نمیدید. این احساس درک حضور خدا، نصیب بزرگوارانی میشود که خود را تزکیه نموده، مراقبت در انگیزهها و حرکتهای خود داشته، موازین و دستورات الهی را همواره مد نظر قرار میدهند و با این وجود، از مقام بازپرسی خدا در نگرانی بسر میبرند: «إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یُشْرِکُونَ، وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلی رَبِّهِمْ راجِعُونَ أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ». (مؤمنون/ 60- 58) (به یقین آنانکه از خوف مقام عظمت پروردگارشان، دل شوره دارند و آنان که یکسره به آیات پروردگارشان ایمان دارند و آنانکه ایشان به پروردگارشان شرک نمیورزند و آنانکه پیوسته میدهند آنچه را که- در گذشته- دادند در حالیکه دلهایشان مضطرب است از اینکه بسوی پروردگار و صاحبشان برمیگردند، آنان در خیرات سرعت میگیرند و آنان بر آن سبقت گیرنده میباشند).
صبر، اقامه نماز و انفاق
12 و 11 و 10- صبر، اقامه نماز و انفاق «... وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً ...». (رعد/ 22) (... و کسانی که بجهت کسب رضای پروردگارشان صبر نمودند و نماز را برپا کردند و از آنچه که به آنان روزی دادیم در حالت پنهان و آشکار انفاق نمودند ...). «صبر و نماز» از یک سو و «نماز و انفاق» از سوی دیگر با هم، رابطه مستحکمی
دارند و در واقع نماز، بدون «صبر و انفاق» «1» از حقیقت خود تهی میباشد؛ از اینرو همواره نماز و زکات و انفاق در قرآن، قرین یکدیگر آمدهاند، که یکی به رابطه عبد با معبود و دیگری به رابطه عبد با بندگان خدا نظر دارد که از هم انفکاک ناپذیرند؛ و در دو آیه نقش اساسی «صبر و نماز» در راه خدا مطرح گشته است که در یکی بر نقش نماز و در دیگری بر نقش «صبر» تأکید شده است: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخاشِعِینَ». (بقره/ 45) (و با تکیه بر صبر و نماز- از خدا- یاری جویید و نماز بیشک بسیار بزرگ است مگر بر کسانی که فروتن میباشند). «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ، إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ». (بقره/ 153) (ای کسانی که ایمان آوردند، با تکیه بر صبر و نماز- از خدا- یاری جویید چرا که قطعا خدا با صابران میباشد). «صبر» فرو بلعیدن جرعه جرعه تلخیها و سختیهای «مصیبت و طاعت و معصیت» است. «انفاق» پر کردن شکافها و برطرف کردن نیازهای مادی و معنوی فرد و جامعه میباشد. و «نماز» نمایشگر عشق به خدا و معراج مؤمن است و این عشق به خداست که انسان را به صبر بر مصائب و صبر بر طاعات و صبر از معاصی پایدار میگرداند و تلخی آنها را به شیرینی مبدل میکند و به مرتفع نمودن نیازهای بندگان خدا، عاشقانه وادار مینماید: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست». __________________________________________________ (1)- «لا صلوة لمن لا زکوة له». امام صادق (ع) (بح، ج 84، ص 282)
«صبر بر طاعت» بسیار فراتر از «صبر بر مصیبت» و بسیار فروتر از «صبر از معصیت» میباشد! چه بسیار از کفار که به امید غرضی فانی، تلخی حوادث را بجان میخرند و چه بسیار از متعبّدانی که در برابر معصیت، وسوسه گناه، دلهایشان را میلرزاند از این روست که «صبر از معصیت» (ورع) مقام بسیار شامخی را داراست: «الصّبر ثلاثة صبر عند المصیبة و صبر علی الطّاعة و صبر عن المعصیة، فمن صبر علی المصیبة حتّی یردّها بحسن عزائها کتب اللّه له ثلاث مائة درجة ما بین الدّرجة إلی الدّرجة کما بین السّماء إلی الأرض و من صبر علی الطّاعة کتب اللّه له ستّمائة درجة ما بین الدّرجة إلی الدّرجة کما بین تخوم الأرض إلی العرش و من صبر عن المعصیة کتب اللّه له تسع مائة درجة ما بین الدّرجة إلی الدّرجة کما بین تخوم الأرض إلی منتهی العرش». (ص) (کافی، ج 2، ص 91، ح 15) (صبر سه گونه است، صبر هنگام مصیبت، و صبر بر طاعت و صبر از معصیت، پس هر که بر مصیبت صبر نماید تا آنکه آن را با تسلّی زیبایش برگرداند، خداوند برایش سیصد درجه ثبت مینماید که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان آسمان تا زمین است و هر که بر طاعت صبر نماید خداوند برایش ششصد درجه مینویسد که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان عمق زمین تا عرش میباشد، و هر که از معصیت صبر نماید خداوند برایش نهصد درجه ثبت مینماید که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان عمق زمین تا انتهای عرش میباشد!). صبر خود مراتبی را داراست: صبر بهمراه جزع و فزع و صبر بدون جزع و شکایت که «صبر جمیل» است.
صبر جمیل دو گونه است صبر صابران و صبر شاکران؛ اوّلی بر تلخیها شکیبایی نشان میدهد و دوّمی جز شیرینی نعمت چیزی نمیبیند، و بر آن شکر مینماید و این صبر همان مطلوب اولیاء الهی و اولوا الألباب میباشد: «ألّلهمّ إنّی أسئلک صبر الشّاکرین لک». (دعای ماه رجب) و در زیارت عاشورا و در پاسخ زینب (ع) به ابن زیاد این معنی جلوهگر است: «ألّلهمّ لک الحمد حمد الشّاکرین لک علی مصابهم». (بار خدایا ستایشها همه تو را سزد ستایشی همچون ستایش شاکران بر مصیبت واردهشان). «ما رأیت إلّا جمیلا». زینب (ع) (جز زیبایی چیزی ندیدم). انفاق از مازاد بر نیاز و انفاق از محبوبها دو مرتبه از انفاق است که اوّلی سیره مؤمنین و دوّمی عادت ابرار و اولوا الألباب میباشد که غالبا پنهانی و بهنگام ضرورت، آشکارا صورت میگیرد: «وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ ...». (بقره/ 219) «یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ ...». (بقره/ 215) «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ...». (حشر/ 9) (- انصار، مهاجرین را- بر خود مقدم میکنند اگر چه فقر شدیدی با آنان همراه باشد). «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...». (آل عمران/ 92) (هرگز به بر نخواهید رسید تا آنکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید ...). علاوه بر هنگام دارایی و آسایش، انفاق در سختیها و فشار، خصلت مهم ابرار و عادت مستمر «عباد خدا» میباشد که صرفا به جهت رضای خدا صورت میگیرد:
«الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ ...». (آل عمران/ 134) «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً، إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً». (انسان/ 9 و 8) (و- عباد خدا- طعام را با وجود نیاز و عشق به آن به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند،- میگویند- صرفا به جهت رضای خدا، شما را اطعام میکنیم، هیچ پاداش و تشکری را از شما نمیخواهیم). پاداش چنین انفاق خالصانهای، فرزانگی و حکمت الهی است که نصیب اولیاء الهی و صاحبان عقل خالص میگردد، همان عنایتی که نصیب لقمان (ع) گردید و همان چیزی که گمشده گرانقدر مؤمن میباشد: «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ، وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ». (بقره/ 269) (حکمت را به هر که خواهد، دهد، و هرکه به او حکمت داده شود پس به حقیقت خیر فراوانی به او عطاء گشته است و کسی جز صاحبان عقل خالص به آن متذکر نمیشوند). «ألحکمة ضالّة المؤمن». علی (ع) (نهج، ک 80) «اقامه نماز»، اثر طبیعیاش بر جان نمازگزار، دوری از زشتی و پلیدی، و در جامعه برقراری جریان دعوت به خیر و اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میباشد و این نشان میدهد متدبر در قرآن یک وجود مقدس و وجودی فعال در جامعه میباشد: «اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ ...». (عنکبوت/ 145) (و تلاوت نما آنچه از کتاب بسوی تو وحی شده است و نماز را بپای دار چرا که نماز از پلیدی و زشتی باز میدارد).
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ». (لقمان/ 17) (ای پسرکم نماز را بپای دار و به معروف امر نما و از منکر باز دار و بر آنچه به تو اصابت میکند صبر نما چرا که آن از ریشههای عزم در امور میباشد). تعبیر ماضی «صبروا ... و أقاموا الصّلوة و أنفقوا ...» بر خلاف تعبیرات قبل و بعد در سوره رعد نشانگر تحقق و ثبات این سه معنی در وجود اولوا الألباب میباشد که اساس و ریشه خصوصیات دیگر تلقی میگردد.
13- دفع بدی با خوبی
13- دفع بدی با خوبی «... وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ». (رعد/ 22) (... و با خوبی بدی را دفع مینمایند آنان عاقبت خانه هستی سهم ایشان است). بدی و آلودگی، گاه از خود سر میزند و گاه از دیگری، و آیه به هر دو مورد میتواند نظر داشته باشد. مورد اوّل از صفات برجسته محسنین بشمار آمده است آنانکه کار خوب را زیبا انجام میدهند و از زشتیها زیبا دست میکشند!: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ- وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ- وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ». (آل عمران/ 136- 135) (و کسانیکه هرگاه عمل زشتی را مرتکب شوند یا به خود ستم کنند، خدا را بیاد آورند پس برای تبعات گناهان خود طلب پوشش و آمرزش نمایند- و چه کسی جز خدا تبعات گناهان را میتواند بپوشاند؟- و بر آنچه مرتکب شدند در حالیکه علم
دارند، اصرار نمیورزند، آنان پاداششان پوشش و آمرزش بیحد و مرز از جانب پروردگارشان میباشد و بهشتهایی که نهرها از زیر آنها جاری است در حالیکه بطور ابدی در آنها بسر میبرند و چه نیکوست پاداش عمل کنندگان). تعبیر «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ ...» حالت نفسانی و اعتقاد قلبی محسنین را نشان میدهد که در هنگام گناه و آلودگی جز خدا برای خویش پناهی نمیشناسند و تعبیر شرط «إذا» تحقق انابه و انقطاع و رجوع مستمر آنان را به خدا نشان میدهد حالتی که برای غیر محسنین بسیار سخت و دشوار مینماید و غالبا خودخواهی و غرور ناشی از گناه، مانع از اعتراف به گناه و تضرع و رجوع به حق میشود این حالت زنده و پویا به برکت احسان و بزرگواری در امور مادی هنگام راحتی و سختی، و فروخوری خشم و غیظ و گذشت از اعمال جاهلانه مردم ناشی شده است که حکایت از پختگی و تجربه آموزی فراوان آنان و مراقبت و تهذیب نفس مستمرشان، دارد که در آیه قبل بدان متذکر شده است، آیات سوره رعد نیز خود نشان میدهد که این حالت مستمر «دفع بدی یا خوبی» از سه صفت برجسته «صبر و اقامه نماز و انفاق خالصانه» ناشی میشود. دفع بدی دیگران با خوبی و احسان، مورد دیگری است که در سوره فصلت آمده است: «لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ، ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ». (فصلت/ 34) (قطعا خوبی با آلودگی یکسان نیست، بدی را به شیوهای که زیباتر است دفع نما پس ناگاه آنکه میان تو و او دشمنی بود (متحول گشته) گویا دوست بسیار گرم و صمیمی میباشد). این آیه شریفه نه تنها دفع بدی با خوبی را مطرح میکند، بلکه زیباترین شیوه برخورد را نیز نظر دارد، آیه 18 زمر نشان میدهد تبعیّت از بهترین سخن و عمل و
شیوه، عادت مستمر اولوا الألباب میباشد؛ توجه به بهترین عمل بهمراه زیباترین شیوه امری است که مکررا در قرآن به پیامبر عظیم الشأن «1» ما سفارش شده است که از والایی این خصلت حکایت میکند، احسان و لطف به جای مقابله به مثل و بجای حتی عفو و گذشت آنهم با شیوهای هر چه بهتر و زیبا در لجوجترین افراد نیز طوفانی از شرمندگی و انفعال را پدید آورده، عشق و محبت را بجای دشمنی مینشاند؛ این نحوه برخورد از وجودهایی سر میزند که از ثبات در صبر و شکیبایی برخوردارند و بهرههایی عظیم از معرفت و ایمان و تقوی و احسان را بدست آوردهاند آنان که به دو صفت برجسته «صبر و شکر» در حد بالایی متصف میباشند: «وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ». (فصلت/ 35) (و آن حقیقت مهم را جز کسانی که صبر نمودند بروشنی در نمییابند و آن را جز صاحب بهرهای عظیم بروشنی در نمییابد) «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ». (ابراهیم/ 5) (و به حقیقت قسم که موسی را با معجزاتمان فرستادیم که قومت را از ظلمتها بسوی نور بیرون آور و آنان را به ایّام خدا یادآور شو، چرا که در آن حقایق به یقین نشانههای الهی فراوانی برای هر شخص بسیار شکیبا و بسیار شاکر وجود دارد). دفع بدی با خوبی یکی از مصادیق برجسته و یکی از ابزار مهم اخراج مردم از ظلمت جهل و کفر و شرک و نفاق بسوی نور ایمان و تقوی میباشد؛ این معنی یکی از شگردها و شیوههای مهم برخوردهای رسول خدا (ص) در مکه بود: __________________________________________________ (1)- در 4 آیه دفع بدی با خوبی، در دو آیه که برخورد به شیوه احسن آمده است خطاب به پیامبر است و در دو آیه دیگر که صرفا دفع بدی با خوبی آمده است تعبیر جمع آمده است یعنی که مسئولیت پیامبر (ص) سنگینتر و بالاتر است.
«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ». (اعراف/ 199) (عفو را- همچون سلاحی- بدست گیر و به نیکی فرمان ده و از ناآگاهان و سفیهان روی گردان- درگیر نشو-). عفو و اغماض و بالاتر، احسان و بزرگواری در شرایطی کارساز است که طرف مقابل، توان مقابله به مثل را در انسان بیابد و احساس کند و الّا حمل بر ضعف و خوف انسان خواهد نمود، بنابراین در هنگام ضعف ظاهری در مقابله به مثل، جرأت بر اعتراض و شجاعت در دفاع از حق، ضرورت مییابد تا قدرت و صلابت روحی مؤمن جلوهگر شود و آنان را تحت تأثیر قرار دهد. از آنجا که در موارد قدرت بر مقابله به مثل، شیطان شدیدا روحیه انتقام جویی را در انسان تحریک میکند و آتش خشم و غضب و کینه را در وجود انسان دامن میزند باید شدیدا به خدا پناه برد تا انسان را در این برخورد حکیمانه و اصلاحگرانه یاری دهد: «وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ». (فصلت/ 36) (و اگر قطعا عامل تحریکی از جانب شیطان تو را تحریک نمود پس به خدا پناه بر چرا که فقط او یگانه شنوا و آگاه است). عامل محوری در دفع بدی با خوبی، همان صبر و شکیبایی میباشد که در آیات فوق به آن اشاره گشته است، صبری که در سختیها و شداید مصیبتهای زندگی و در برابر اوامر الهی و از معاصی مطرح میباشد؛ صبری که با زهد به دنیا و عشق به آخرت و پاداش الهی همراه است که به «حظ عظیم» تعبیر شده است، این نکته، در تقابل فکری میان شیفتگان به دنیا و عالمان الهی، در قصه قارون، بروشنی فهمیده میشود: «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ، وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ
لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ». (قصص/ 80- 79) (پس قارون قاهرانه بر قومش در زینت خود بیرون آمد، کسانی که زندگی پست را میخواهند گفتند ای کاش! برای ما نیز میبود همانند چیزی که به قارون داده شد، چرا که او بیشک صاحب بهرهای عظیم است و کسانی که علم و معرفت داده شدهاند، گفتند وای بر شما پاداش خدا ارزشمند است برای کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و این حقیقت را جز افراد شکیبا بروشنی در نمییابند). آنکه دلش را زینت دنیا و جاه و مقام و قدرت طلبی و لذت حرام، شیفته خود نموده و به اسارت کشانده است نمیتواند بدیها را با خوبیها رفع نموده، شیفتگان به دنیا را متحول نماید و عشق به آخرت را در دلشان زنده کند: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». (قصص/ 83) (آن خانه آخرت است که آن را برای کسانی که نه سرکشی در زمین و نه فساد را میخواهند، قرار میدهیم و عاقبت مطلوب از آن پروا پیشگان است).
حقیقت طلبی، آزاد اندیشی و شرح صدر
14 و 15 و 16- حقیقت طلبی، آزاد اندیشی و شرح صدر «اولوا الألباب» تشنه حقیقتاند از اینرو در جستجوی آن به هرجا سرک میکشند و از هر کس سراغ آن را میگیرند بدین جهت، در پی حقیقت به هر سخنی گوش فرا میدهند و از بهترین و زیباترین آن پیروی مینمایند: «1» __________________________________________________ (1)- «القول» در آیه یا بمعنی «مطلق سخن» و یا بمعنی «قرآن» است که در سوره مؤمنون بر آن شاهدی آمده است، بنابر اوّل باید توجه داشت بمعنی مطالعه و تحقیق در هر مکتب نمیباشد چرا که مکتبهای الحادی، قبل از تحقیق به دلیل فطرت الهی مردود میباشند. تحقیق در ادیان آسمانی نیز با یک نکته بسرعت به نتیجه میرسد و آن معجزه میباشد زیرا آنکه از آسمان خبر میآورد باید معجزهای ابدی
«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ». (زمر/ 18) حقیقت طلبی، انسان را به تجدید نظر دائمی در افکار و عقاید خویش میکشاند و او را وا میدارد پیوسته نظرات خود را در معرض ایراد و انتقادات و ارزیابی اندیشمندان دیگر قرار دهد تا صحت و سقم و قوت و ضعف آن پدیدار شود، از اینرو وسعت مشرب و تحمل سخنان مخالف و روحیّه انعطاف پذیری، جزء لوازم حقیقت طلبی بشمار میآیند و علامت حق طلبی و آزاد اندیشی میباشند. این انتقاد پذیری و آزادگی از گشادگی سینه و وسعت روح انسان، خبر میدهد که به نور الهی حاصل گشته و خود به نورانیت رسیده است: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ، أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ». (زمر/ 22) (پس آیا آنکه خدا سینهاش را برای اسلام (و پذیرش حق) گشوده است پس او سوار بر مرکب نوری از جانب پروردگارش است- همانند شخص قسی القلب است- پس وای بر آنان که دلهایشان از یاد خدا قساوت یافته است، آنان در انحرافی روشنگر بسر میبرند). آیه بعد نشان میدهد که چگونه این شرح صدر، مایه تأثر شدید دل در برابر جریان ملکوتی قرآن میباشد. در آیه سوره انعام به نقش اساسی «شرح صدر» در هدایت انسان تأکید میکند: «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ __________________________________________________ داشته باشد و الا صدقش ثابت نمیگردد، پس با دو قدم سریع در تحقیق به دین اسلام میرسیم در این جاست که در جزئیات، انسان به سخن مؤمن و حتی کافر گوش فرا میدهد.
ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ». (انعام/ 125) (پس هر که را خدا بخواهد که او را هدایت کند سینهاش را برای اسلام میگشاید و هر که را بخواهد که او را گمراه کند سینهاش را بسیار تنگ و در سختی قرار میدهد گویا که در آسمان به سختی حرکت میکند بدانگونه خدا پلیدی را بر جان کسانی که ایمان نمیآورند قرار میدهد). در آیهای دیگر بر نور خدا تأکید میکند که به برکت حق طلبی و ایمان به خدا، حاصل شده، حیاتی الهی را پدید آورده است: «أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها، کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ». (انعام/ 122) (و آیا کسی که مرده بود پس او را زنده کردیم و برایش نوری را قرار دادیم که با آن در میان مردم حرکت میکند همانند مثال کسی است که در تاریکیها بسر میبرد در حالیکه از آنها خارج شدنی نیست؟ مانند آن برای کافران زینت داده شد آنچه را که پیوسته عمل میکردند). این نور، بصیرتی الهی است که در اندیشه و گفتار و کردار اولوا الألباب در معاشرتها جلوهگر است. «1» تعبیر «فی الناس» حضور فعال اولوا الألباب را در صحنههای اجتماعی نشان میدهد. __________________________________________________ (1)- جهت توضیحات بیشتر رک: تفسیر المیزان، ذیل آیه (انعام/ 125- 122 و زمر/ 21 و 22)
17- زهد به دنیا و عشق به آخرت
17- زهد به دنیا و عشق به آخرت اولوا الألباب فنای زندگی دنیا و حقیقت پایدار آخرت را به نور عقلشان در مییابند و بر اساس ابدیت طلبی و حقیقتطلبی فطریشان، زندگی آخرت را برمیگزینند و دل به دنیا نمیبندند در عین حال که با تلاش مستمر از دنیا توشه آخرت را فراهم مینمایند: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطاماً، إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ». (زمر/ 21) (آیا ندیدی که خدا از آسمان آبی را فرو فرستاد پس آن را بصورت چشمه سارهایی در زمین روان ساخت سپس بواسطه آن زراعتی که رنگهایش متفاوت است بیرون میآورد سپس به نهایت خود رسیده خشک میگردد پس آن را زرد میبینی سپس آن را خاشاک خرد شده میگرداند، به یقین، در آن تذکر فراوانی برای صاحبان خرد وجود دارد). «وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ». (قصص/ 77) (و در آنچه خدا به تو داده است دار آخرت را بجوی و بهره خویش را از دنیا فراموش مکن و نیکی کن همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است و تباهی را در زمین مجوی چرا که خدا تبهکاران را دوست ندارد). تقابل فساد با آخرت طلبی نشان میدهد دنیا طلبی، موجب تبهکاری در وجود خویش و در جوامع بشری است.
در روایتی از رسول خدا زهد به دنیا و عشق به آخرت از علامات شرح صدر و نورانیت دل شمرده شده است: «إنّ النّور إذا وقع فی القلب إنفسح له و انشرح، قالوا، یا رسول اللّه فهل لذلک علامة یعرف بها؟ قال: ألتّجافیّ عن دار الغرور و الإنابة إلی دار الخلود و الإستعداد للموت قبل نزول الموت». (تفسیر المیزان، ذیل انعام/ 125 و زمر/ 22) (- در توضیح آیه انعام- نور خدا وقتی در قلب افتد، قلب بجهت آن وسعت مییابد و گشوده میشود گفتند: ای رسول خدا پس آیا برای آن علامتی هست که با آن شناخته شود؟ فرمودند: پهلو تهی کردن از دار فریب و انقطاع بسوی دار ابدیت و توشه فراهم نمودن برای مرگ قبل از آنکه مرگ نازل شود). «شرح صدر و نور خدا» موجب میشود انسان از بارگران جهالتها، افکار غلط، عقاید پوسیده و اخلاق فاسد نجات یافته، به وسعت روحی و رفعت مقام رسیده، مصیبتها و سختیها بر او آسان گردد و از دو آسانی در دل سختیها و یک آسانی از پس آنها، برخوردار شود: «1» «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً». (انشراح/ 6- 1) (آیا سینهات را برایت نگشودیم و از تو بار گرانت را که کمر تو را شکسته بود، بر نداشتیم و برایت یاد تو را رفعت نبخشیدیم؟، پس یقینا همراه با سختی آسانیای هست، یقینا با سختی آسانیای هست). «سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً». (طلاق/ 7) __________________________________________________ (1)- دو آسانی یکی «رزق معنوی استمداد و اتصال با خدا» و دیگری «پخته شدن و آبدیده شدن در سختیها» میباشد؛ آسانی بعد از سختی همان «پیروز شدن در اهداف و بدست آوردن ثمره تلاشها» میباشد: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». (قصص/ 83)
(خدا بزودی از پس سختی، آسانیای قرار میدهد). این نور بطور کلی از اطاعت حق و بندگی خدا و عشق به آخرت سرچشمه میگیرد: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً». (انفال/ 29) «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ...». (حدید/ 28) (ای کسانی که ایمان آوردند، از خدا پروا پیشه کنید و به رسولش ایمان آورید- که در نتیجه- دو بهره کافی «1» از رحمتش به شما میدهد و برای شما نوری قرار میدهد که با آن قدم بردارید و شما را میآمرزد ...). این آیه دستور العمل زهد و آزادی از اسارت دنیا را دربر دارد که در آیات قبل از آن سخن بمیان آمده است، بار دیگر باید تأکید نمود که مهمترین جلوه نور خدا و زهد در دنیا، تواضع و فروتنی در برابر حق میباشد، نور خدا منیتها، کبر و غرور و خودستایی را فرو میریزد چرا که اینها موجب تاریکی روح، هستند و با نور حق تناسبی ندارند. زهد در دنیا و عشق به آخرت خشوع و فروتنی را به ارمغان میآورد: «... الْخاشِعِینَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ». (بقره/ 46) (افراد خاشع کسانی هستند که اعتقاد دارند که قطعا پروردگارشان را دیدار میکنند و قطعا آنان بسوی او بازگشت کننده میباشند). خصلت خشوع در فهم قرآن و تحوّل افراد جامعه بسیار مؤثر میباشد، موسی (ع) را میبینیم که در برابر انتقاد فرعون در مورد کشتن یکی از قبطیها، با کمال فروتنی به خطای خود اعتراف مینماید در حالیکه این عمل با معیارها و اهداف بلند موسی (ع) __________________________________________________ (1)- تعبیر «کفلین» دو بهره کافی از دنیا و آخرت و یا دو بهره کافی از دنیا و یا اینکه بهره مستمر الهی را نظر دارد که بنابر وجه سوّم تثنیه دلالت بر تکرار میکند همچون «لبیک و سعدیک».
هماهنگ نبود «1» نه اینکه مقتول استحقاق کشته شدن را نداشت با این حال، با وجود قصد سوء استفاده شدید فرعون از این مسأله، حضرت براحتی اعتراف مینماید: «فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّینَ». (شعراء/ 20) (- بله- در آن وقت آن کار را مرتکب شدم در حالیکه من از گم کردگان راه صحیح برخورد، بودم). این اعتراف در شکستن سدّ لجاجتها و عنادها بسیار کارگر میباشد لیکن اغلب ماها به بهانه اینکه اگر اعتراف کنیم طرف مقابل از آن سوء استفاده میکند و یا اینکه نظام زیر سؤال میرود، بخاطر خود خواهی و منیت شخصی، حاضر به پذیرش حق نمیشویم و در نتیجه موجب بیاعتمادی مردم به خود و دلسردی و از دست دادن نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی میگردیم و این جرمی است سنگین که پی آمدی خطرناک در دنیا و آخرت را بدنبال میآورد.
ت: اجمال صفات اولوا الألباب
1- زیباترین فرد در سخن و اعتقاد
1- زیباترین فرد در سخن و اعتقاد «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ». (فصلت/ 33) __________________________________________________ (1)- اعتراض فرد قبطی به موسی (ع) دربار دوم و سکوت حضرت، نشان میدهد این عمل با اهداف حضرت و جریان اصلاح، هماهنگ نبود: «یا مُوسی أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ؟ إِنْ تُرِیدُ إِلَّا أَنْ تَکُونَ جَبَّاراً فِی الْأَرْضِ وَ ما تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ». (قصص/ 19)
(و کیست زیباتر در سخن از کسی که بسوی خدا دعوت نماید و کار شایسته و سازنده انجام دهد و- با تواضع- بگوید که بیشک من از مسلمانان میباشم). در این آیه شریفه سه خصلت برجسته آمده است: دعوت بسوی خدا نه بسوی خود و دیگران، عمل سازنده و شایسته و تسلیم حق بودن و خود را همتراز تودههای مردمی قرار دادن. خصلت سوم بسیار برجسته میباشد وقتی کسی، «داعی الی الله» شد و عمل صالح از او سر زد در چشم تودههای مردمی، مهابت و عظمت مییابد در این شرایط، خطر غرور و جاهطلبی، انسان مخلص را تهدید میکند، این بزرگواران با توجه به این خطر، پیوسته خود را با غم و شادی تودهها شریک کرده خود را خدمتکار آنان معرفی مینمایند و همواره مراقب جریانات و حالات نفسانی خویش میباشند. از آثار این سه خصلت برجسته، دفع بدی با خوبی است آنهم در زیباترین شکل آن که در مباحث قبل به آن اشاره گشت.
2- زیباترین فرد در دین
2- زیباترین فرد در دین «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا». (نساء/ 125) (و کیست زیباتر در دین و ایمان از کسی که وجودش را تسلیم محض خدا نموده است در حالیکه نیکوکار میباشد و آیین ابراهیم را در حالیکه حقگرا بود پیروی مینماید، و خدا ابراهیم را بعنوان خلیل خویش برگزید). در این آیه نیز سه خصلت برجسته زیباترین فرد در دین را مطرح مینماید که تسلیم محض خدا، اهل احسان و نیکوکاری و پیروی از آیین ابراهیم (ع) با روحیه گرایش به حق در هر زمینه میباشد.
از آثار برجسته «احسن دین» بودن، روحیه ایثار و فداکاری و روحیه امید و اتصال به حق و قطع امید از غیر حق میباشد که در روایات بعنوان دو خصلت برجسته حضرت مطرح شده است: «إنّما اتّخذ اللّه إبراهیم خلیلا لأنّه لم یردّ أحدا و لم یسأل أحدا قطّ غیر اللّه عزّ و جلّ». امام رضا (ع) (تفسیر المیزان، ذیل آیه شریفه) (خداوند صرفا ابراهیم (ع) را بعنوان خلیل پذیرفت تنها به این دلیل که او هیچ کسی را رد نکرد و از هیچ کس جز خدای عزیز و جلیل، چیزی نخواست). «خلیل» بمعنی دوستی صمیمی و نزدیکی است که صرفا دوست، نیازش را توسط دوست خویش برآورده میبیند؛ ادامه این سه خصلت انسان را به مقام «خلیل اللهی» میرساند.
ث: اهل قرآن در روایات
ث: اهل قرآن در روایات «إنّ أهل القرآن فی اعلی درجة من الآدمیّیّن ما خلا النّبیّین و المرسلین فلا تستضعفوا أهل القرآن حقوقهم فانّ لهم من اللّه العزیز الجبّار لمکانا». امام صادق (ع) (ب 4، ح 1) (بیشک اهل قرآن در بالاترین درجه بشری جز مقام انبیاء و رسولان قرار دارند، پس حقوق اهل قرآن- و مقامشان را- تضعیف نکنید چرا که برای آنان از جانب خدای عزت بخش و جبران کننده، موقعیت عظیمی میباشد). «أشراف أمّتی حملة القرآن و أصحاب اللّیل». (ص) (ب 4، ح 2) (بزرگان امت من حاملین قرآن و یاران شب میباشند). «حملة القرآن عرفاء أهل الجنّة». (ص) (ب 4، ح 3) (حاملین قرآن عارفین اهل بهشت میباشند).
«اهل القرآن هم أهل اللّة و خاصّته». (ص) (ب 1، ح 9) (اهل قرآن، آنان اهل خدا و خواص درگاه الهی هستند). «حامل القرآن، حامل رایة الإسلام من أکرمه فقد أکرم اللّه و من أهانه فعلیه لعنة اللّه». (ص) (کنز، خ 2344) (حامل قرآن، حامل پرچم اسلام میباشد هر که او را گرامی بدارد پس بواقع خدا را گرامی داشته است و هر که او را خوار نماید پس لعنت خدا بر او مستقر گشته است). «من جمع القرآن متّعه اللّه بعقله حتّی یموت». (ص) (کنز، خ 2318) (هر که قرآن را جمع کند خداوند او را از عقلش بهرهمند کند تا مرگش فرا رسد). «من ختم القرآن فکأنّما أدرجت النّبوّة بین جنبیه و لکنّه لا یوحی إلیه». (ص) (هر که قرآن را ختم کند پس گویا که نبوت در کالبدش راه یافته است و لیکن به او وحی نمیشود). «من جمع القرآن فنوله لا یجهل مع من یجهل علیه، و لا یغضب فیمن یغضب علیه، و لا یجد فیمن یجد و لکنّه یعفو و یصفح و یغفر و یحلم لتعظیم القرآن». (ص) (کسی که قرآن را جمع کند پس او را سزد که نادانی نورزد با کسی که علیه او نادانی کند و خشم نگیرد در مورد کسی که بر او خشم میگیرد و خشونت نکند در مورد کسی که خشونت میورزد و لیکن عفو نماید و روی برگرداند و بپوشاند و بردباری بخرج دهد بجهت بزرگداشت قرآن). «و من أوتی القرآن فظنّ أحدا من النّاس أوتی أفضل ممّا أوتی، فقد عظّم ما حقّر اللّه و حقّر ما عظّم اللّه». (ص) (و هر که قرآن- علم و معارفش- به او داده شود پس گمان کند کسی از مردم، بالاتر
از آنچه او داراست در اختیار دارد، پس در واقع بزرگ پنداشته آنچه را که خدا حقیر نموده است و حقیر شمرده آنچه را که خدا عظمت بخشیده است). «إنّ أحقّ النّاس بالتّخشّع فی السّرّ و العلانیة لحامل القرآن و إنّ أحقّ النّاس فی السّر و العلانیة بالصّلوة و الصّوم لحامل القرآن». (ص) (بیشک سزاوارترین مردم به خشوع و فروتنی در پنهان و آشکار حامل قرآن میباشد و بیشک سزاوارترین مردم در پنهان و آشکار به نماز و روزه حامل قرآن است). «ثمّ نادی بأعلی صوته:» (سپس رسول خدا با بلندترین صدایش ندا فرمود:) «یا حامل القرآن تواضع به یرفعک اللّه و لا تعزّز به فیذّلّک اللّه، یا حامل القرآن تزیّن به للّه یزیّنک اللّه به و لا تزیّن به للنّاس فیشینک اللّه به». (ص) (همه قطعات، ب 8، ح 1) (ای حامل قرآن بواسطه قرآن خود را پایین آور که خدا تو را رفعت بخشد و بواسطه آن گردن فرازی نطلب پس در نتیجه، خدا تو را ذلیل نماید، ای حامل قرآن با قرآن برای خدا زینت گیر تا خدا تو را با قرآن زینت بخشد- زینت فکر و روح- و با قرآن برای مردم- خود را- میارای، پس در نتیجه خدا بواسطه قرآن تو را بیحیثیت گرداند).
فصل سوّم اصول اساسی تدبر در قرآن
اشاره
فصل سوّم اصول اساسی تدبر در قرآن مقدمه بخش اول: اصول حاکم بر محتوای قرآن بخش دوم: اصول حاکم بر متدبّر قرآن
مقدمه
مقدمه در امر «تدبر در قرآن» چند عنصر اساسی دخالت دارد: 1- قرآن 2- شخص متدبّر 3- تدبّر در امر قرآن، دو بحث اساسی مطرح است: 1- شناخت شأن قرآن 2- شناخت اصول حاکم بر محتوای قرآن در شخص متدبّر نیز دو بحث مطرح است: 1- شأن خویش در برابر قرآن 2- اصول حاکم بر متدبّر قرآن در امر تدبر، پنج بحث اساسی مطرح است که ارتباط صحیح شخص متدبّر را با قرآن
پدید میآورد: 1- جایگاهها و زمانهای تدبر 2- کلیدها و شرایط تدبر 3- شیوههای تدبر 4- مراحل تدبر 5- آفات تدبر بحث اول در هر یک، در فصل «زمینهها» گذشت. بحث دوّم تدبر، در فصل «کلیدها» مطرح شد. بحث «شیوهها و مراحل» توأمان در بحث «شیوه ترتیل و شیوه استماع و انصات» خواهد آمد. بحث «اصول حاکم بر محتوای قرآن» و «اصول حاکم بر متدبّر قرآن» در همین فصل تحت عنوان «اصول اساسی تدبر در قرآن» مطرح میگردد که برگرفته از تبیینهای معصومین (ع) میباشد. بحث «آفات» نیز بطور ضمنی و التزامی در بحث «زمینهها و کلیدها» مطرح شد، در همین فصل، در بخش اوّل، اصل دهم مختصرا بحثی مطرح میگردد، لیکن باید مفصلا در رساله جداگانهای مورد تحقیق قرار گیرد.
بخش اوّل: اصول حاکم بر محتوای قرآن:
اصل اوّل: قابل فهم بودن برای مردم
اصل اوّل: قابل فهم بودن برای مردم «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ ...». (ص/ 29) «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؟». (محمد/ 24؛ نساء/ 82) قرآن برای مردم نازل شده است و آنان، مخاطب پیامها و دستور العملهای قرآن میباشند؛ نظری گذرا بر خطابهای، «یا بَنِی آدَمَ»، «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»، «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ»، «یا أَیُّهَا النَّاسُ»، «یا عِبادِ»، «یا أَهْلَ الْکِتابِ»، «یا بَنِی إِسْرائِیلَ»، «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ»، «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ»، «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ»، «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، «أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ» و تعبیرات دیگر، بروشنی مقصود ما را شهادت میدهد. در این خطابها، قرآن، به زبان توده مردمی از هر قشر و طبقه و از هر کیش و آیین و از هر قوم و قبیله و نژاد که باشند، سخن میگوید «1»؛ چرا که مسئولیت هدایت تمام __________________________________________________ (1)- «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ». (ابراهیم/ 4) قوم رسول خدا مخاطبین او هستند که همه بشریت را تا قیامت در بر میگیرد و مقصود از تبیین نیز به اصطلاح مردم سخن گفتن و ساده بیان کردن پیام خدا میباشد تا شیر فهم شوند و الّا تأکید بر اینکه زبان پیامبر هر قوم، همین زبان معمول قومش میباشد امری بدیهی است و نیازی به اعلام و تأکید ندارد.
بنی آدم را تا روز قیامت بر عهده دارد و در مقابل، مردم مسئولیت تبعیت و اطاعت را باید به گردن بگیرند؛ این مسئولیت دو طرفه، در کنار این خطابهای مستقیم به انبیاء و مؤمنین، کفار و مشرکین و تودههای مردمی، بناچار قابل فهم بودن خطابها را بضرورت، مطرح مینماید که شبهه در آن، بسیار شگفت و حیرت انگیز مینماید. علاوه بر آن، اعتراضات و توبیخهای قرآن، نسبت به عدم تدبر مستقیم مردم حتی مشرک در محتوای قرآن، هر گونه شک و شبهه را از شخص سلیم النفس، زایل مینماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؟، أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها؟!». (محمد/ 24) (پس چرا در این قرآن ژرف نمیاندیشند؟، مگر بر دلهایی قفلهای آن مستقر شده است؟!). تعبیر «أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها؟» نشان میدهد که اگر مانعی هم بر سر راه تدبر مستقیم مردم قرار داشته باشد، همان آلودگیهای اعتقادی و اخلاقی است و بس، و برای تدبّر به چیزی بیش از طهارت قلبی، نیاز نیست، با این وجود در عمل، سه مشکل اساسی در برابر تدبر مردم خودنمایی میکند: الف: عدم آشنایی با ترجمه آیات. ب: وجود آیات متشابه و غیره در قرآن ت: نهی از تفسیر برأی در قرآن دو مشکل اوّل، ضرورت «ترجمه دقیق و رسا» و «احاطه بر قرآن» را مطرح مینماید که در بحث «اصول حاکم بر متدبّر» از آن سخن میگوییم. و مشکل سوّم، نظر به تکیه بر رأی شخصی و استقلال در نظر بدون مستند محکم از لغت، قرآن، حدیث صحیح و عقل میباشد که با توجه به مجموعه بحثهای «زمینهها، کلیدها، اصول، شیوهها و آفات تدبر»، مشکل سوّم، مرتفع خواهد گشت.
اصل دوّم: عدم جدایی از عترت
اشاره
اصل دوّم: عدم جدایی از عترت «... لن یفترقا ...». (حدیث/ ثقلین) «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ». (واقعه/ 78) قرآن کریم، در عین قابل فهم بودن خطابهایش برای اقشار مردمی، قرین دائمی «عترت» میباشد از اینرو، این دو سرمایه و گوهر گرانبها (ثقلین) دو چهره از یک حقیقت میباشند که نباید میانشان جدایی افکند و از آنجا که تدبر گسترده و فراگیر در قرآن، علاوه بر طهارت فطری، نیازمند آشنایی با روشهای صحیح تدبر و قبل از آن، اصول اساسی تدبر، میباشد و از طرفی فهم قرآن مراتب بیشماری دارد و نفوس مردمی نیز از نظر مراتب فهم، یکسان نبوده و از آلودگی نیز برکنار نمیباشند و قرآن نیز دارای محکم و متشابه و عام و خاص و غیره میباشد، پس بناچار باید در فهم قرآن، از معصومین (ع) یاری جست که به حقیقت قرآن، دست یافتهاند و تمام مراتب فهم قرآن را طی کردهاند، تا اصول تدبر و روشهای آن را به ما بیاموزند: «ما من أمر یختلف فیه إثنان إلّا و له أصل فی کتاب اللّه عزّ و جلّ و لکن لا تبلغه عقول الرّجال». امام صادق (ع) (کافی، ج 1، ص 60) (هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نمایند مگر در حالیکه بر آن اصلی در کتاب خداست، و لیکن عقول اشخاص- بدون آموزش از معصوم (ع)- به نهایت آن نمیرسد). ضرورت وجود مرشدی معصوم در ارتباط با کلام خدا، با توجه به انحرافات عظیم پدید آمده در تاریخ فهم قرآن، ما را از توضیح بیشتر بینیاز میگرداند. ائمه معصومین (ع) در ارتباط با فهم قرآن، در برابر ما، پنج شأن را دارا میباشند:
1- شأن ابلاغ 2- شأن تبیین و تفسیر 3- شأن راهنما 4- شأن اجراء و الگو 5- شأن ولایت و امامت
1- شأن ابلاغ:
اشاره
1- شأن ابلاغ: این شأن، ابلاغ پیام خداست که بیانگر جزئیات احکام الهی همچون تعداد رکعات نماز و غیره میباشد که در قرآن نیامده است و در سنّت نبی (ص) جلوهگر است و مختص رسول خدا میباشد، به عبارت دیگر، تنها قانونگزار خداست که از طریق کتاب و سنت نبی، تمام قوانین الهی مطرح میگردد: «سمعته یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئا یحتاج إلیه الأمّة إلّا أنزله فی کتابه و بیّنه لرسوله ...». «1» امام باقر (ع) (ح 2) (از امام باقر شنیدم که پیوسته میفرمود: خداوند هیچ چیزی را که امت بدان نیازمندند وا نگذاشته است مگر آنکه آن را در کتاب خود نازل کرده و برای رسول خویش بیان نموده است). نقش معصوم (ع) در این حوزه، گزارشگری از سنّت پیامبر (ص) میباشد که مطمئنترین مجری، برای دست یافتن به جزئیات احکام قرآن میباشند و چون از عصمت برخوردارند، دیگر نیازی نیست که در هر توضیحی بصراحت، سند گفتارشان را با بیان سلسله سند که صرفا پدران بزرگوارشان میباشند، مطرح نمایند، از اینرو ذکر سند در بعضی از احادیث، برای رفع تردید منکران عصمت، در پذیرش سخن __________________________________________________ (1)- به این مضمون (ح 1، 3، 4، 7، 8، 9 و 10) همین باب.
معصوم (ع) میباشد. در اینجا دو اصل مهم از این شأن ناشی میشود:
الف- ارزشمندی گزارش فرد راستگو (حجیت خبر واحد) «1»
الف- ارزشمندی گزارش فرد راستگو (حجیت خبر واحد) «1» «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا ...». (حجرات/ 6) قرآن و احادیث بعنوان دلیل تعبدی قطعی بهمراه سیره قطعی عقلاء، ارزش شرعی گزارش فرد راستگو را از معصوم (ع) در مورد احکام و معارف الهی، مطرح مینماید که در اصطلاح به «حجیت خبر شخص مورد وثوق» موسوم است این خبر ولو خود ظنی است و لیکن به دلیل شرعی و یا سیره، بمنزله یقین تعبدی و یا عرفی میباشد که از نظر شرع و از نظر عرف عقلا قابل اعتماد میباشد و میتواند در فهم مقصود شارع مقدس، مورد استناد واقع شود در غیر این صورت، درب علم به بسیاری از جزئیات احکام خدا در فروعات و بسیاری از معارف الهی در غیر آن، بسته خواهد شد و دیگر مدلول احادیث متواتر رجوع به سنت پیامبر (ص) و عترت (ع) مستهجن خواهد گردید چرا که به تعبیر یکی از مراجع عظام، ما در طول ابواب فقهی، تنها حدود 90 حدیث متواتر در اختیار داریم حال آنکه هزاران حدیث معتبر غیر متواتر در بیان جزئیات احکام وجود دارد که نفی ارزشمندی شرعی آنها، محرومیت عظیم از مقام عصمت را بدنبال خواهد آورد و دیگر اینکه، دستور اخذ سخن پیامبر که وحی الهی است، غیر قابل اجرا خواهد بود و قرین بودن عترت با قرآن نیز معنای خویش را عملا از دست خواهد داد و به بیان صریح حدیث متواتر ثقلین، ضلالت و گمراهی را ببار خواهد آورد: __________________________________________________ (1)- برای توضیح بیشتر رک: به کتب معتبر اصول فقه مانند «کفایة الاصول» آخوند خراسانی، «رسائل» شیخ انصاری، «اصول فقه» مظفر، «دروس فی علم الاصول» سید محمد باقر صدر، «البیان» سید ابو القاسم خویی، ص 398.
«... وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی . (نجم/ 4- 3) «... وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...». (حشر/ 7) (و هر آنچه را که رسول خدا به شما داد پس آن را بگیرید و هر چه را که از آن، شما را نهی نمود پس باز ایستید). «إنّی تارک فیکم الثّقلین؛ کتاب اللّه و عترتی (و سنّتی) ... ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا إذا أبدا و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض». (ص) شبهه فرق میان حجیت خبر ثقه در حوزه احکام بدلیل آثار عملی شرعی آن و عدم حجیت آن در حوزه غیر احکام بجهت عدم آثار عملی، منتفی است چرا که، اوّلا: در دلیل حجیت خبر ثقه (قرآن و حدیث یا سیره عقلا) فرقی میان آن دو نیست. ثانیا: دوّمی دارای آثار عملی شرعی است. «1»
ب: تخصیص و تقیید قرآن به حدیث معتبر «1»
ب: تخصیص و تقیید قرآن به حدیث معتبر «1» شکی نیست که احادیث قطعی و متواتر، همدوش بیانات قرآن بوده بمنزله قرائن لفظی منفصل ظواهر آیات قرآن میباشند که مجموعا «صدر و ذیل یک سخن» محسوب میشوند بنابراین این احادیث میتوانند عمومیت یا اطلاق آیات را تخصیص زنند و یا مقیّد نمایند و همچنین قدرت نسخ مدلولات قرآنی را دارا هستند همچنانکه حکم رجم و سنگسار نمودن فرد همسردار زناکار، سنتی قطعی در میان همه فرق اسلامی است که مدلول آیه 15 نساء را مقید به زمان و شرایط خویش مینماید در __________________________________________________ (1)- برای توضیح بیشتر ر ک: «البیان» سید ابو القاسم خویی، ص 399؛ «مدخل التفسیر» فاضل لنکرانی، ص 172 و «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» عمید زنجانی، ص 219.
حالیکه حکم رجم فرد همسردار در قرآن نیامده است. لیکن بعد از اجماع قطعی بر عدم نسخ حکم قرآن توسط حدیث معتبر غیر متواتر، در تخصیص و تقیید آیات به اینگونه احادیث، اختلاف نظر وجود دارد که مشهور علمای شیعه و اهل سنت بر جواز آن نظر دادهاند؛ نظر صائب، قول مشهور میباشد چرا که: الف: خبر فرد مورد وثوق ولو سندش قطعی نیست، لیکن به واسطه دلیل قطعی، تعبدا ارزش علم را پیدا کرده است از اینرو، میتواند در کنار قرآن که سندش قطعی است مطرح شود به شرط اینکه متضاد با قرآن نباشد و این تضاد نیز به شهادت فهم و سیره عقلا در تقنین قوانین اجتماعی، موارد تخصیص و تقیید را شامل نمیشود. ب: مدلول آیات قرآن، صرف نظر از وجود قرینه منفصل در احادیث، در شرایط تحقق ظهور عرفی و عدم قرینه عقلی، قطعی است و یا لااقل مورد اطمینان و یقین عرفی است؛ همین معنی در مورد حدیث معتبر در صورت تحقق شرایط ظهور و عدم قرینه عقلی، و عدم قید لفظی منفصل و عدم وجود حدیث معارض و مخالف، مطرح است، لیکن دلالت قرآن در خصوصیات و جزئیات پیام از دلالت احادیث بجهت تسامح در لفظ مطرح شده و اجازه نقل به معنی احادیث از جانب معصومین (ع)، قویتر است، با این حال وقتی حدیثی این چنین، مدلولی اخص از آیات را دربر داشت، فهم سیره قطعی عقلاء حکم میکند که مضمون قطعی یا اطمینانی خاص بر مضمون قطعی یا اطمینانی عام، مقدم شود که نتیجه جمع عرفی، تخصیص حکم عام نسبت به افراد خاص و حجیت و شمول آن به افراد باقی مانده خویش میباشد، مثل تخصیص مضمون عمومی آیه ارث «لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ» (نساء/ 11) به حدیثی، که ارث را از فرزندی که قاتل پدر است، سلب مینماید: «لا یرث القاتل إرث أبیه»؛ لیکن شرطی مهم در اینجا وجود دارد که این تخصیص و تقیید موجب خروج اکثر افراد از دایره حکم عام یا مطلق نگردد و
باصطلاح «تخصیص یا تقیید اکثر» لازم نیاید که از جهت عرفی و سیره عقلاء «مستهجن و غیر قابل قبول» میباشد. شبهه در اینکه، این دلائل در صورت صحت، «نسخ آیات به حدیث معتبر غیر متواتر» را نیز مطرح مینماید، منتفی است، چرا که، اوّلا: ظهور عمومیت آیات بر استمرار زمانی بسیار قویتر از شمول بر افراد میباشد. ثانیا: در «نسخ»، مدلول آیه بکلی منتفی میگردد حال آنکه در «عام»، شمولش به اکثر افراد محفوظ است. ثالثا: «دلیل ناسخ» به جهت علل و انگیزههای فراوان باید از کثرت نقل برخوردار باشد حال آنکه در «تخصیص و تقیید» این انگیزه نادر است. رابعا: «اجماع قطعی بر عدم نسخ به خبر واحد» قائم شده است که در «تخصیص» منتفی است.
2- شأن تبیین و تفسیر
2- شأن تبیین و تفسیر اهل بیت (ع) بدلیل اینکه معصوم هستند و بدست عنایت الهی، تطهیر شدهاند، شأن تبیین و تفسیر آیات قرآن را بر عهده دارند و درجه نهایی تفسیر قرآن (حقیقت قرآن) را دارا میباشند: «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ». (واقعه/ 79) «... ألحقائق للأنبیاء». امام حسین (ع) (بح، ج 92، ص 20) در این حوزه، عملا نحوه استفاده و بهرهوری از آیات را به مردم آموزش میدهند؛ علاوه بر آنکه مشکلات فکری را در فهم اجرای آیات، مرتفع مینمایند.
3- شأن راهنما
3- شأن راهنما در این حوزه نقش راهنمایی در فهم مستقیم از آیات را بر عهده دارند که بطور نظری و عملی از اصول و شیوههای تدبر در قرآن، سخن بمیان میآورند و اصحاب و پیروان خویش را به آموزش نظری و عملی تفسیر، تشویق مینمایند تا بینش اعتقادیشان بر اساس آیات، استوار گردد و توان دفاع از حقانیت اعتقاد راستین خویش را دارا باشند و وجودهایی قرآنی بار آیند که اندیشه و اخلاق و اعمالشان، همه برگرفته از قرآن گردد و قرآن بر همه حوزههای زندگیشان سایهافکن شود. این تشویقها و آموزشها در بسیاری از احادیث معتبر، منعکس میباشد: «إذا حدّثتکم بشیء فاسئلونی من کتاب اللّه». امام باقر (ع) (ح 5) (هرگاه من شما را به چیزی، سخن تازه کردم، پس از من (جایگاه آن را) از کتاب خدا سؤال نمایید). در ادامه حدیث، حضرت در خلال سخن میفرمایند: «رسول خدا (ص) از «قیل و قال و تباه نمودن ثروت و کثرت پرسش (بیجا)» منع فرمودند»؛ یکی از اصحاب با توجه به آموزش حضرت، بلافاصله میپرسد: «یابن رسول اللّه أین هذا من کتاب اللّه؟!، قال: إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: «لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ». (نساء/ 114) و قال: «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً». (نساء/ 5) و قال: «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ». (مائده/ 101) (ای فرزند رسول خدا، جایگاه این سخن از کتاب خدا چیست؟! فرمود: «خدای عزیز و جلیل میفرماید: در بسیاری از نجوایشان خیری نیست مگر
آنکه به انفاق یا نیکی یا اصلاح میان مردم، فرمان دهد». و فرمود: «به کم خردان اموالتان را ندهید که خدا (آن را) برای شما مایه قوام (زندگی) قرار داده است»، و فرمود: «از چیزهایی مپرسید که اگر برایتان آشکار شود شما را ناراحت کند»). در بیانات بسیاری این شاگردی از خاندان عترت، مورد اصرار و تأکید واقع شده است تا از رزق کریم کلام خدا محروم نگردیم: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق لکم (ولکن) أخبرکم عنه، إنّ فیه علم ما مضی و علم ما یأتی إلی یوم القیمة، و حکم ما بینکم و بیان ما أصبحتم فیه تختلفون فلو سألتمونی عنه لعلّمتکم». (ح 8) (آن قرآن است پس آن را به نطق در آورید و برایتان هرگز سخن نخواهد گفت من از آن خبر میدهم، چرا که در آن، دانش آنچه گذشت و دانش آنچه تا روز قیامت خواهد آمد، و حکم آنچه در ما بین شماست و توضیح آنچه در آن اختلاف نمودید، وجود دارد، پس اگر از من آنها را میپرسیدید! بیشک شما را آگاه مینمودم- آموزش میدادم-). این دستور آموزش و شاگردی، امری فطری و طبیعی است که قرآن، قبل از احادیث، بر آن، پای میفشرد و در ضمن آن به نقش تبیین و آموزش پیامبر (ص) متذکر میشود: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ، فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ، وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ». نحل (44- 43) (و قبل از تو- به رسالت- نفرستادیم مگر مردانی که بسویشان وحی مینماییم، پس از اهل ذکر، بپرسید اگر نمیتوانستید به روشنگریها و صحیفههای دارای احکام، آگاهی یابید،
و بسوی تو ذکر را فرو فرستادیم تا برای مردم روشن گردانی آنچه را که بسویشان بتدریج نازل گشته است و شاید که ایشان تفکر نمایند). پس این رجوع و سؤال، نه بعنوان تعطیل امر تدبر، بلکه جهت آموزش اصول و روشهای آن در کنار آگاهی بر سنت پیامبر (ص) میباشد.
4- شأن اجرا و الگو
4- شأن اجرا و الگو معصومین (ع) برای پیروان خویش، حتی برای اهل سنت، الگوی عملی و اجرایی آیات میباشند و لو به عصمت شناخته نشوند، چنانکه در مورد حضرت امیر (ع) در موارد زیادی مشاهده مینماییم که حضرت، تأویل آیات و تطبیق آن بر مصادیق جدید را به امت اسلام ارائه نمودند: «سمعت أبا عبد اللّه یقول: کان فی قتال علیّ (ع) اهل قبلة برکة، و لو لم یقاتلهم علیّ (ع) لم یدر أحد بعده کیف یسیر فیهم». (وسائل، ج 11، ص 60) (پیوسته از امام صادق شنیدم که میفرمود: در جنگ علی (ع) با اهل قبله- مسلمین- برکتی- عظیم- بود و اگر علی (ع) با آنان نمیجنگید هیچ کس بعد از حضرت نمیدانست که چگونه در مورد آنان رفتار نماید). چهره الگویی و اجرایی برجسته اهل بیت (ع) آنان را در قله علمی و عملی ارشاد امت اسلام قرار داده است از اینرو، اهل سنت نیز، غیر مستقیم از برکات وجود آنان بهرهمند میباشند، لیکن برای سلوک در راه خدا کفایت نمیکند و موجب انحراف و کژیهای فراوانی میگردد، چنانکه در فهم تفسیری امثال «زمخشری و فخر رازی» مشاهده میکنیم.
5- شأن ولایت و امامت
5- شأن ولایت و امامت باید به ولایت الهی آنان معترف بود و آنان را بعنوان امام خویش در فهم و عمل برگزید تا بقول فخر رازی «1» ما را به صراط مستقیم، هدایت نمایند؛ در این سطح ما از بسیاری از انحرافات تفسیری، در امان خواهیم ماند چنانکه «المیزان» را مشاهده مینماییم که به برکت شاگردی اهل بیت (ع) در قله تفاسیر، در طول تاریخ تفسیر قرآن قرار گرفته است. این شأن ولایت را در قرآن، ابتداء برای حضرت امیر (ع) میبینیم که با توجه به آیه 31 و 43 رعد و مقایسه آن با قصه وصی سلیمان (ع) در سوره نمل، ولایت تصرف در همه شؤنات عالم هستی است که از تلبس به حقیقت قرآن ناشی میشود حقیقتی که بواسطه آن، بحرکت در آوردن کوهها و قطع مسافت زمین در لحظهای و آوردن تخت پادشاهی از مسافت هزار کیلومتری و سخن با مردگان، امری ساده تلقی میشود که جزیی از شأن ولایت میباشد که قرآن به آنها اشاره میکند: «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا، قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ». (رعد/ 43) (و کسانی که کفر ورزیدند پیوسته میگویند تو فرستاده- خدا- نیستی، بگو همین بس که خدا- با قرآن خویش- میان من و میان شما گواه باشد و- گواه دوم- کسی که علم همه کتاب نزد اوست). «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ!». (نمل/ 40) __________________________________________________ (1)- در بحث «تسمیه» گذشت.
(کسی که نزد او یک علم از کتاب بود گفت من آن را- تحت ملکه سبا را از هزار کیلومتری- میآورم قبل از اینکه پلک تو بسویت باز گردد!). «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی ...». (رعد/ 31) (و اگر بیشک قرآنی که با آن کوهها به حرکت در آورده شدند یا با آن زمین در نوردیده شده است یا بواسطه آن با مردگان سخن گفته شده است- جلوهگر شود ... - ...). مهمترین اثر این شأن در فهم قرآن، توان تطبیق آیات بر مصادیق عصر حاضر میباشد که بدون نورانیت و بدون توسل به ذیل ولایت الهی معصومین (ع) میسر نخواهد شد که عنایت حق به برکت تبعیت از اولیائش به نیازمندان تعلّق میگیرد: «... وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ». (بقره/ 189) (به خانهها از- طریق- دربهایش در آیید! و از خدا پروا پیشه گیرید شاید شما به فلاح و رستگاری رسید). «ألأوصیاء هم أبواب اللّه عزّ و جلّ الّتی یؤتی منه و لولا هم ما عرف اللّه عزّ و جلّ و بهم احتجّ اللّه تبارک و تعالی علی خلقه». امام صادق (ع) (ص 193، ح 2) (اوصیاء، همان دربهای الهی میباشند که از آن باید وارد شد و اگر آنان نبودند خدای عزیز و جلیل شناخته نمیشد و بواسطه ایشان خدای تبارک و تعالی بر خلقش، حجت آورده است). و به همین شأن علی (ع)، رسول خدا (ص) اشاره دارد: «أنا مدینة العلم و علیّ بابها». (ص) (من شهر علم هستم و علی درب آن شهر میباشد).
و از اینرو، هر که از غیر مجرای صحیح علم الهی بخواهد به حوزه قرآن داخل شود سارق است و محروم از رزق کریم قرآن!: «نحن الشّعار و الأصحاب و الخزنة و الأبواب، و لا تؤتی البیوت إلّا من أبوابها، فمن أتاها من غیر أبوابها سمّی سارقا. فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرّحمان إن نطقوا صدقوا و إن صمتوا لم یسبقوا». (نهج، خ 154) (صرفا ما- اهل بیت- محرم سر- نبی- و اصحاب- او-، و نگهبانان گنج و دربهای- نبوّت- هستیم و در خانهها جز از دربهای آن نمیشود داخل شد پس هر که به آن از- راهی- غیر از دربها وارد شود، دزد نامیده میشود. در شأن آنان است آیات کریمه قرآن (یا در وجودشان آیات کریمه قرآن مستقر است) و ایشان گنجهای خدای رحمان هستند که اگر به نطق درآیند، راست گویند، و اگر سکوت نمایند- در بیان حقیقت-، مورد سبقت واقع نشوند). پس به اشاره آنان، باید رهسپرد تا بسلامت از نردبان قرآن بالا رویم و از دار آفات خود را رهانیده به عالم نور رسانیم: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ». (مائده/ 16) (بیشک از جانب خدا نوری- عظیم- و کتابی روشنگر آمده است که خدا با آن هر که را که از- موجبات- رضوانش پیروی نماید به راههای آسان سلامتی- از هر آفت و مرض- رهنمایی میکند و- رسول خدا- آنان را از تاریکیها بسوی نور باذن او بیرون میکشد و به شاهراه پر استقامتی هدایت میکند).
اصل سوم: عدم تحریف قرآن
اصل سوم: عدم تحریف قرآن «... وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ». (فصلت/ 42) قرآن معجزه و سند ابدی دین خداست از اینرو، هرگونه تحریف لفظی به زیادت یا نقصان در آن راه ندارد چرا که مظهر مطلق عزت و حقانیت خداست: «... وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ». (فصلت/ 42، 41) (و بیشک آن براستی کتابی است شکست ناپذیر و نفوذ ناپذیر که باطل نه از پیش رویش- حال- و نه از پشت سرش- آینده- بسراغ آن نمیآید چرا که فرو فرستادهای است از جانب خدای بسیار فرزانه بسیار ستوده). و خدا به عزت خویش، حفظ و صیانت آن را از هر نقض و عیبی، خود بر عهده گرفته است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (حجر/ 9) (به یقین ما خود این ذکر را بتدریج فرو فرستادیم و به یقین ما آن را حفظ کنندهایم). شبهه تحریف، انحرافی است عظیم، که در ذهن معیوب سادهاندیشان و کجاندیشان رخ نموده است، عجبا، با وجود اینکه خداوند با اشاره به همین قرآن موجود، با غلظت و شدت تأکید میکند ما آن را نازل کردهایم و قطعا ما پاسدار آن هستیم، شبهه تحریف از بعضی، در گذشته بگوش رسیده هنوز هم در گوشه و کنارهایی نغمه آن را ساز میکنند؛ وه! که انسان در توجیه اباطیل از هر موجودی دیگر، گوی سبقت را ربوده است!: «... وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا». (کهف/ 54) امر صیانت قرآن روشنتر از آن است که نیازمند دلیل باشد.
اصل چهارم: خدایی بودن لفظ و چینش قرآن
اشاره
اصل چهارم: خدایی بودن لفظ و چینش قرآن «... قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ ...». (زمر/ 38) «... وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا». (فرقان/ 32) قرآن با همین الفاظش از جانب خدا بر قلب مبارک پیامبر به وحی نازل شده است و این مرتبه لفظی، تنزل آن حقیقت ملکوتی قرآن میباشد که در پیشگاه خداست: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ». (زخرف/ 4 و 3) (بیشک ما آن را- بصورت- قرآنی عربی- با فصاحت و بلاغت- قرار دادیم شاید که شما تعقل نمایید و به یقین آن در حالیکه در مرجع کتاب در پیشگاه ماست براستی بسیار والایی فرزانه است). عجب از بعضی کجاندیشان «1» که به انکار الهی بودن الفاظ قرآن پرداختند با اینکه اعجاز قرآن قبل از هر چیز بر الفاظ قرآن تکیه دارد «لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ» «2» و با اینکه خداوند با صراحت تمام، عربیّت قرآن را به خود نسبت میدهد! «نعوذ باللّه من سبات العقل و قبح الزّلل». (نهج/ خ 224) نظم و چینش قرآن نیز به امر الهی صورت گرفته است چنانکه قرآن، خود بر این معنی تصریح دارد: «... وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا». (فرقان/ 32) (... و ما آن را به نحو خاصی چیده و انتظام بخشیدهایم). __________________________________________________ (1)- امثال «سید امیر علی هندی» (1305- 1225 ق) صاحب کتاب روح اسلام. (2)- (نحل/ 103).
این نظم و چینش، به اعتقاد ما، نه تنها در محدوده آیات هر سوره، بلکه در ارتباط با چینش سور نیز مطرح است چینشی که از سوره «فاتحة الکتاب» (حمد) آغاز و به سوره «ناس» ختم میگردد.
دلائل بر چینش خدایی «1»
اشاره
دلائل بر چینش خدایی «1» 1- قرآن به یقین معجزه الهی است پس طبیعی بود که معتقد شویم همه اجزاء و صفاتش خدایی باشد به گونهای که بصورت مکتوب از آسمان نازل شده باشد همچنانکه تورات چنین بود لیکن ما دلیل قطعی از قرآن و تاریخ نزول قرآن داریم که قرآن، بر قلب پیامبر نازل میشد و حضرت آن را بر کتّاب وحی املاء میفرمود؛ از اینرو، ما به میزان یقین به جنبه بشری قرآن، حق داریم از اعتقاد به اعجاز دست برداریم همچون اوراق، کتابت، اعراب، نقطه گذاری، شمارهبندی آیات، تقسیم به حزب و جزء و علائم وقفگذاری؛ که دلیل قطعی بر آن قائم شده است و کسی در این مسائل تردید بخود راه نداده است امّا بیش از آن، اینکه اسم گذاری سور، نظم آیات و سور که با حقیقت قرآن مرتبط است به دست اصحاب صورت گرفته باشد نه تنها دلیل قطعی نداریم، بلکه حتی خبر واحد بدون معارضی نیز وجود ندارد و صرفا أخبار غیر مستندی معتبر با وجود معارض مطرح است که ارزشی در موضوع بحث ما ندارد خصوصا که دلائل معتبر، مؤیّد دلیل اعجاز میباشد و این مسئله امری اصولی است که در آن به کمتر از دلیل قطعی نمیتوان اعتماد نمود تا چه رسد به اخباری که خود مبتلا به تناقضگویی میباشند. 2- تحدّی «2» قرآن به آوردن همانند قرآن و یا ده سوره و یا حداقل یک سوره تعلق __________________________________________________ (1)- در این بحث برای توضیحات دیگر رک: «البیان» خویی و مقدّمه تفسیر نوین محمد تقی شریعتی. (2)- مبارزه طلبی.
گرفته است ولو سوره کوثر باشد که چهار آیه است ولی هرگز تحدّی به آیات مطرح نگشته است و این خود نشان میدهد ترکیب آیات سور در معجزه بلاغی قرآن، دخالت تام دارد پس نظم و چینش آیات هر سوره، خدائی است. 3- تعبیر «سوره» که از سور بلد (حصار مرتفع و مستحکم دور شهر) گرفته شده است اشاره به مجموعه دارای انسجام و ارتباط مستحکم دارد که ترکیبی مستحکم و شکیل را پدید آورده است که از نفوذ هر بیگانهای به میان خود اباء دارند. 4- نام «کتاب» بر کل قرآن و «فاتحة الکتاب» بر سوره حمد، نشانگر مجموعه منسجم و هماهنگی است که شروعش با سوره حمد میباشد وگرنه به مجموع متفرق پراکنده، «کتاب» اطلاق نمیشود؛ تأکید بر نام «فاتحة الکتاب» در احادیث فراوان مؤید این سخن میباشد. 5- سوره حمد «ام القرآن» نام دارد که با توجه به سوره حجر/ 87، آیه محکم و متشابه، و محتوای سوره حمد، میبینیم فهرست کلی قرآن و از محکمترین آیات قرآن میباشد که خلاصه قرآن محسوب میشود با توجه به نام «فاتحة الکتاب» و در ابتداء بودن سوره، بروشنی در مییابیم یک حسابگری و نظمی الهی در این گزینش نهفته است و الّا نام «آغازگر کتاب» بر سورهای که اولین سوره نازل شده نیست معنایی پیدا نمیکند و لغو مینماید. 6- ضرورت «حالّ و مرتحل» «1» بودن قاری و سیر منظم قرائتش از سوره حمد تا سوره ناس نشان میدهد قرآن همچون منزلگاههای یک سفر، مبدأ و مقصد و مسیری مشخص دارد که باید بطور منظم، منزل به منزل طی شود و الّا امر به این سیر معنی نداشت. __________________________________________________ (1)- در بحث پیوستگی قرائت فصل چهارم، بخش ترتیل در لفظ حدیث فوق آمده است.
7- اسامی سور بسیاری در احادیث، نشان میدهد سورهها در زمان رسول خدا (ص) با نظم خاص خویش مطرح بودهاند و اسامی نیز بدستور وحی مطرح شده است، نقل ثواب سورهها از پیامبر با همین نظم کنونی و با همین اسامی، توسط عبد الله بن عباس و دیگران، مؤید مطلب میباشد. 8- آیه «رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا» بوضوح نشانگر چینش خاص و هدفدار قرآن میباشد. 9- آیه «إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ» در سوره قیامت بوضوح جمع تمام قرآن را به خدا نسبت میدهد. «1» 10- اگر تنظیم سور و آیات بدست اصحاب میبود براحتی و حدت نظر در تنظیم حاصل نمیگشت و بیدغدغه از کنار آن نمیگذشتند چرا که «قداست عظیم قرآن»، در کنار «حساسیّت شدید» مسلمین نسبت به حفظ و صیانت قرآن بهمراه «اختلاف سلیقهها و نظرات»، کافی بود فتنهای عظیم را براه اندازد، حال آنکه ما هیچ گزارشی در زمینه اختلاف اصحاب در مورد تنظیم آیات و سور نمیبینیم، و این خود، گواه روشنی است که نظم آیات و سور بدست وحی صورت گرفته بود که چنین بر آن وحدت داشتند؛ قصه حساسیت شدید ابی بن کعب در حفظ اعراب جرّ «وَ الْأَنْصارِ» «2» (توبه/ 100) در برابر خلیفه دوم و اعتراض شدید ابوذر و دیگران بر معاویه و عثمان و کعب الأحبار، در حذف «واو» آیه «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ» (توبه/ 34) مطلب ما را تأکید میکند. 11- نظم سور بدست اصحاب، باید یا بر اساس حجم آیات و یا مقدار آیات هر سوره صورت گرفته باشد تا اختلافی در میان نباشد حال آنکه نظم سور، نه با حجم آیات هماهنگ است و نه با مقدار آیات تناسب دارد و در عین حال هم، اصحاب با __________________________________________________ (1)- جهت توضیح بیشتر رک: مقدمه «تفسیر نوین» محمد تقی شریعتی. (2)- درالمنثور، ذیل آیه شریفه.
هم اختلافی نداشتهاند! و این نیست مگر آنکه دست وحی در کار بوده است و هرگز امر تنظیم معجزه رسالت، به اصحاب واگذار نشده بود. 12- از سخن منافقان در سوره توبه و محمد (ص) «1» بر میآید که ارتکاز ذهنی مردم بر نزول سورهای قرآن بوده است و احادیث تعیین جایگاه آیات منفرد در سوره بقره و توبه و غیره، نشان میدهد که انسجام آیات در سور توسط وحی صورت میپذیرفت. 13- در حدیث متواتر ثقلین، پیامبر «کتاب» و «عترت» را در میان امت به ودیعت و امانت میگذارد که گویای جمعآوری و تنظیم آیات میباشد وگرنه معنی ندارد که پیامبر به قطعات پراکنده در خانههای اصحاب اشاره نماید که من آنها را در میان شما به امانت گذاردم که این وضعیت خود، خوف خلل و صدمه در امانت را پدید میآورد که نقض غرض میباشد و این امر از یک فرد عادی نسبت به یک مسئله به این مهمی، انتظار نمیرود تا چه رسد به یک رهبر آنهم سید رسل که کتاب دینش باید تا قیام قیامت از دستبرد و گزند حوادث، مصون بماند! 14- اگر جمعآوری و تنظیم، یک ضرورت حیاتی دینی است پیامبر قبل از اصحاب سزاوار به این امر میباشد، پس چگونه میشود پیامبر به این ضرورت حیاتی نپرداخته است و امر آن را به بعد از رحلت خویش، موکول کرده است حال آنکه حضرتش بارها به فتنههای سهمگین پس از رحلت خویش اشاره کرده و ابراز نگرانی نموده بود! 15- خانه نشینی حضرت امیر (ع) برای جمعآوری قرآن ناظر به تفسیر آیات در کنار آیات بود که در بیان حضرت پس از جمعآوری منعکس است و ترتیب نزول سور __________________________________________________ (1)- (توبه/ 64، 86، 124 و 127)؛ (نور/ 1)؛ (محمد/ 20).
بر اساس سال نزول جهت امر تفسیر بود نه بعنوان اینکه منافی نظم قرآن فعلی باشد. تعارض اخبار جمعآوری در زمان خلفاء و اختلاف کثیر در جزئیات، مسئله را بشدت موهون مینماید و انگیزهها و اغراض سیاسی آلوده را در جعل این اخبار، جهت فضیلت تراشی، بنظر میآورد. 16- عدم ارتباط ظاهری میان بعضی از آیات در سور مائده، احزاب و غیره، نه تنها دلیل بر عدم ارتباط و نفی چینش الهی نیست، بلکه خود دلیل محکمی بر چینش الهی است! چرا که نظری به آیه «اکمال دین» در میان آیه «أکل میته»، و آیه «تطهیر» در میان آیات «در مورد همسران پیامبر» نشان میدهد در این چینش عمدی در کار است و بنظر ابتدایی به قبل و بعد خویش نامربوط میباشد همچنانکه آیه ابلاغ وصایت علی (ع) (مائده/ 67) در میان آیات اهل کتاب آمده است؛ لیکن نکته مهم اینجاست که عقل عادی اصحاب با سلیقههای متفاوت، هرگز اجازه نمیداد این آیات خصوصا آیات اکمال دین و ابلاغ وصایت در موضع مذکور قرار گیرد و قطعا با مخالفت مواجه میشد حال آنکه، هیچ کس نسبت به این چینش بظاهر نامربوط، اعتراضی ننموده است که خود حکایتگر ارتباطی پنهان در آیات و سرّی الهی در چینش مذکور میباشد که همچون چراغ قرمزی ذهنها را به خود متوجه مینماید. عجبا که عدم درک ارتباط ظاهری میان آیات، مستندی بر عدم ارتباط در آیات باشد! آخر مگر نه اینکه علم ما بسیار محدود و اسرار قرآن پایانی ندارد، پس چگونه است که بجای فروتنی و تواضع همچون راسخان در علم، در برابر مجهولات قرآن، به نفی غیر مدرک خویش میپردازیم؟ و این خطری است که «راسخان در علم» از آن بیمناک بودهاند!: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ». (آل عمران/ 8)
(پروردگارا دلهایمان را بعد از آنکه ما را هدایت نمودی، منحرف مگردان و از پیشگاه خویش برایمان رحمتی بخش، چرا که به یقین فقط تو یگانه بخشندهای). بگذریم، از اصل خدایی بودن لفظ و چینش قرآن، اصولی منشعب میشود:
1- عدم لغو و زیادی در آیات
1- عدم لغو و زیادی در آیات «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ». (انبیاء/ 17) خداوند حکیم علی الإطلاق است و از حکیم لغو و بیهودهگویی، سر نمیزند پس باید تمامی نکات کوچک و بزرگ، حتی وجود «واو» یا عدم آن در آیه، بدقت مورد توجه قرار گیرد. مثلا، در آیه «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (انعام/ 75)، بنظر میآید «واو» بر سر «لیکون» زیادی است، چرا که بر سر جمله تعلیل و یا کلمه تعلیل (مفعول له)، «واو» در نمیآید، حال آنکه دقت در بلاغت آیه نشان میدهد، ارائه ملکوت هستی به ابراهیم (ع) نتایج و علل بیشماری داشت که از عظمت قابل ذکر نیست و فقط به اشاره، یکی را مطرح مینماید که حصول یقین تام برای حضرت میباشد (عطف به «مفعول له» محذوف).
2- عدم مترادف در آیات
2- عدم مترادف در آیات حکیم بجا و هدفدار سخن میگوید و هر کلامی و لفظی در سخن حکیم، جایگاهی مناسب خویش دارد و هرگز در مورد خداوند دو تعبیر مشابه بدون افاده معنی تازهای، سر نمیزند که همان زیادهگویی و لغوگویی را نتیجه میدهد که ذات مقدسش بری است خصوصا قرآنی که همچون نظام تکوین هر جزئش در ساختمان زیبا و شکیل و عمیق و بنیادین آن، بر اساس محاسبهای دقیق و حکمتی عمیق بکار رفته است، قرآنی
که خود به صفت حکمت متصف میباشد: «وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ». (یس/ 2) مثلا، در آیه «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ» «1»، بعضی «حکمة» را «قرآن» معنی کردهاند و «کتاب» را نیز قرآن گرفتهاند! حال آنکه «کتاب و حکمت» در این آیه، مجموعا قرآن را تشکیل میدهند که اولی فرامین صادره برای عمل است (احکام)، و دوّمی، «فلسفه و اسرار احکام» «2» میباشد که امری بسیار عمیق و باطنی است.
اصل پنجم: ابدی بودن پیام
اشاره
اصل پنجم: ابدی بودن پیام «... وَ ما هِیَ إِلَّا ذِکْری لِلْبَشَرِ». (مدثر/ 31) «... یجری کما تجری الشّمس و القمر ...». (المیزان، ج 3، ص 72) قرآن، خورشید جاری در بستر زمان میباشد و همه مکانها و زمانها را تا قیامت، در هنگام نزول مدنظر داشت چرا که مظهر احاطه و نظارت الهی بر گذشته و حال و آینده میباشد از اینرو، پیام قرآن مقید به هیچ مکان و زمانی، حتی زمان و مکان نزول نمیباشد؛ در غیر این صورت قرآن نمیتوانست برای آیندگان، پیامی داشته باشد: «و لو أنّ الآیة إذا نزلت فی قوم ثمّ مات القوم ماتت الآیة، لما بقی من القرآن شیء، و لکنّ القرآن یجری أوّله علی آخره ما دامت السّموات و الأرض و لکلّ قوم آیة یتلونها هم منها من خیر او شرّ». امام باقر (ع) (ص 73) (و اگر آیه هرگاه در خصوص قومی نازل شود سپس آن قوم بمیرند، آیه نیز میمیرد، که بیشک از قرآن- دیگر- چیزی باقی نخواهد ماند، و لیکن قرآن از اول تا آخرش __________________________________________________ (1)- (جمعه/ 2)؛ (آل عمران/ 164)؛ (بقره/ 151 و 129) و ... (2)- علاوه بر آن به معنی «عقاید و معارف الهی» نیز معنی شده است که پشتوانه و موجب جعل این چنین احکامی میباشند.
جریان دارد مادامی که آسمانها و زمین استمرار دارند و برای هر قومی آیهای است که آن را تلاوت مینمایند- باید تلاوت نمایند یا از آن پیروی خواهند نمود- در حالیکه ایشان نسبت به آن- آیه- در خیر یا شر خواهند بود). از ابدی بودن قرآن، اصولی نتیجه میشود:
1- عدم ذکر زمان و مکان
1- عدم ذکر زمان و مکان اقتضای ابدی بودن قرآن، عدم اهمیت مکان و زمان خاص میباشد از اینرو، مبنای قرآن عدم توجه و ذکر موقعیتهای تاریخی و جغرافیایی است مگر آن مقدار که موجب رفع ابهام در پیام هدایتی قرآن گردد و یا اینکه نکته مهمّی در ذکر زمان و مکان مطرح باشد که باید با دقت به کشف آن همت گماشت. مثلا، بر خلاف عادت معمول قرآن، حدود زمانی حوادث طالوت و جالوت مشخص میگردد: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ...» (بقره/ 246)، که با دقت در مییابیم قید زمانی «پس از موسی» اشاره به استمرار رفتارهای مشابه آنان در زمان حضرت موسی (ع) دارد و نیز استمرار عقوبتهای چهل سالهای که از زمان استقرار در صحرای سیناء به آن مبتلا شدند؛ این اشارات ترسیمی از وضعیت کنونی در قصه طالوت و جالوت بدست میدهد که با وجود چنین خفتهای مستمر و عقوبتهای گوناگون، دوباره کوتاهی نمودند! و پس از سالهای مدید کار تبلیغی انبیاء بنی اسرائیل، هنوز متحوّل نشده، معیارهای جاهلی بر فکر و روحشان حکومت میکند. مثال دیگر: قرآن طی چندین آیه، بنظر، موقعیت جغرافیایی دقیق تکلم با موسی (ع) را ذکر مینماید که در قرآن بیسابقه میباشد: «... إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً، فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ، وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ
قَضَیْنا إِلی مُوسَی الْأَمْرَ، ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا» «1»؛ این تعبیرات، جهت بیان جغرافیایی منطقه وحی نیست، بلکه بیان منطقه معنوی وحی را نظر دارد که به بعضی از آن در بحث «سمبلیک بودن آیات و نمونههای تدبر» خواهیم پرداخت.
2- عدم ذکر جزئیات روزمره
2- عدم ذکر جزئیات روزمره اعداد، اسامی، خصوصیات و حالات جزئی روزمره، جایی در بیانات قرآنی ندارند- بر خلاف بشر که اسیر روزمرگی است و جزئیات، برایش بسیار جذّابیت و اهمیت دارد- از اینرو، قرآن با سماجت عجیبی از ذکر آنها خودداری مینماید تا ما را از مسائل پوچ بیرون آورده در مسائل اساسی و جدی سیر دهد مسئلهای که در تفاسیر بسیاری، مورد غفلت قرار گرفته است. قصه اصحاب کهف را میبینیم که با وجود کنجکاوی افراد از تصریح تعداد آنان خودداری مینماید: «سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ ...». همچنین از ذکر نام حتی بسیاری از انبیاء همچون خضر، عزیر، سموئیل و ... خودداری نموده به وصفشان اشاره دارد، شاید بسیار مورد تعجب واقع شود اگر ببینیم در طول قصه حوادث حضرت موسی (ع) از قبل از تولد تا غرق فرعون و استقرار در صحرای سیناء و ذکر حوادث بسیار، تنها نام شش نفر آمده است! (موسی، هارون، یوسف، هامان، قارون، فرعون) که حتی «فرعون» لقب است (اشاره به گردنکشی او) و اسم نیست در حالیکه بیش از بیست شخصیّت مشخص در قصه مطرح است که با وصف مطرح گشتهاند و شخصیتهای بسیاری که صرفا با وصف کلی آمدهاند. __________________________________________________ (1)- بترتیب (طه/ 12؛ قصص/ 30، 44، 46).
با این وسواس در عدم ذکر، بناگاه میبینیم که قرآن بر ذکر دوازده سبط و قبیله بودن بنی اسرائیل، اصرار میورزد که با این توجه، موجب شگفتی است: «وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً، ... فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً ...، ... وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً ...». «1» و یا میبینیم به ذکر مشخص درخواستهای بنی اسرائیل اصرار دارد: سبزی، خیار، سیر و گندم و نخود، عدس، پیاز و غیره!: «... مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها ...». (بقره/ 61) و یا در قصه «زید بن حارثه و زینب بنت جحش» «2»، با تعجّب میبینیم نام زید در قرآن آمده است: «فَلَمَّا قَضی زَیْدٌ مِنْها ...» با اینکه از ذکر نام ائمه معصومین (ع) و نام بسیاری از انبیاء خودداری شده است! این عدول از اصل، مانند چراغ قرمز چشمک زنی است که میخواهد ما را به نکته مهمی توجّه دهد و ما را به دقت و کاوش در علت آن کشاند، از اینرو، در امر تدبر باید با هشیاری این نکات را مد نظر گرفت: ذکر عدد، با توجه به روایات، ما را به مسئله مهم تعداد اوصیاء رسول خدا (ص) میکشاند: «ألخلفاء من بعدی اثنی عشر». (ص) «عن ابن مسعود، أنّه سئل کم یملک هذه الأمّة من خلیفة؟ فقال سألنا عنها رسول اللّه (ص) فقال: اثنی عشر کعدّة بنی اسرائیل» (در المنثور ذیل آیه 12 مائده) و ذکر جزئیات درخواستها در برابر «منّ و سلوی» (دو غذای غیبی مستمر)، تنوع __________________________________________________ (1)- بترتیب (اعراف/ 159؛ بقره/ 60؛ مائده/ 12). (2)- (احزاب/ 40- 38).
طلبی و میزان پستی و انحطاط روحی آنان را ترسیم مینماید. و ذکر نام «زید» به جهت سد شکنی سنت جاهلی و رفع شبهه از اذهان و تبلیغات سوء منافقان آمده است تا مبادا شبهه کنند این زنی که خدا به عقد پیامبر در آورده است همسر زید نیست و حرمت ازدواج با همسر پسر خوانده، همچنان بقوت خود باقی است و همچنین رفع اتّهام ناروا از دخالت پیامبر در جدایی میان «زید و زینب»، جهت (نعوذ بالله) إطفاء غریزه جنسی میباشد، امری که تاکنون، شیاطین از این نسبت ناجوانمردانه، دست برنداشته و پیوسته تبلیغش مینمایند. عدم ذکر خصوصیات و حالات روزمره نیز با مروری گذرا بر قصص قرآن و آیات ناظر به حوادث صدر اسلام، روشن میگردد که بسیار مایه اعجاب و شگفت محققین و تحلیلگران بشری است چرا که این نحوه سخن گفتن و از حوادث گزارش دادن در میان بشر تاکنون سابقه نداشته، بسیار غیر عادی است؛ گویا که گوینده قرآن اصلا بر کنار از حالات و خصوصیات بشری است و فراتر از عواطف شخصی و حساسیتهای گذرا و تأثرات روزمره است که این خود دریچهای است به کشف منشأ غیبی قرآن و شناسایی گوینده آن: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؟ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً». (نساء/ 82) «تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ». (هود/ 49) (آن از اخبار مهم غیبی- نه اخبار روزمره- است که بسوی تو وحی مینماییم، حال آنکه قبل از این- گزارش- نه تو میتوانستی به آن آگاهی یابی و نه قوم تو، پس- با توجه به این حضور و احاطه خداوندی- صبر پیشه کن چرا که به یقین، عاقبت به متقین اختصاص دارد).
با این وجود با کمال تعجب در مواردی ذکر خصوصیات و حالات جزئی را میبینیم که بسیار سؤال برانگیز است، مثلا، هنگام إخبار مأموریت نابودی قوم لوط، به حضرت ابراهیم (ع) توسط فرشتگان، قرآن کریم از ایستاده بودن همسر ابراهیم (ع) و خنده بلندش، گزارش میدهد که با توجه به عادت قرآن عجیب مینماید: «... قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ ...». (هود/ 71- 70) و عجبتر آنکه مفسرین «قائمة» را «کمر به خدمت میهمان» گرفتهاند و «ضحکت» را «جریان عادت زنانه» معنی کردهاند حال آنکه نه سیاق آیه، معنی اوّل را تأیید میکند و نه لغت، معنی دوم را برای انسان شهادت میدهد و اگر چنین بود مناسبتر این بود که قبل از شنیدن خبر مأموریت هلاکت قوم لوط، مطرح شود و دیگر آنکه در نمونههای دیگر همچون حضرت زکریا (ع) و همسرش که مشابه این بشارت میباشد از «جریان عادت زنانه» سخنی بمیان نیست، بلکه بالاتر سوره ذاریات/ 29، نشان میدهد که همسر ابراهیم (ع) پس از شنیدن مژده فرزند داشتن با کمال تعجب از عقیم بودن خود سخن میگوید: و قالت عجوز عقیم». و دیگر اینکه ابراز تعجب از زایمان در شرایط «عجوز» بودن (عجز جسمی از فرزند داشتن) پس از شنیدن خبر مژده در همین سوره هود، دلیل دیگری است بر اینکه «جریان عادت زنانه» مطرح نیست و الّا پس از «حیض شدن» دیگر نه تعجب شدید از زایمان موردی دارد و نه ذکر «عجوز بودن» که به عدم امکان زایمان و عقیم بودن اشاره دارد، معنی صحیحی پیدا میکند پس بناچار با سیر و مرور در جریان سیاقی آیات از ابتدای قصه تا انتهاء در این سوره به نکتهای مهم میرسیم که در سورههای دیگر نیز تأکید میشود: مگر نه اینکه قوم لوط از زنان بریده بودند و به همجنس خویش مشغول؟!؛ و مگر نه
اینکه عمق چنین فاجعهای را زنان بهتر در مییابند؟، چرا که ادامه و شیوع این چنین جنایتی، قربانی شدن و محرومیت آنان را بدنبال میآورد. پس طبیعی است که همسر حضرت با شنیدن برنامه هلاکت قوم لوط، از عمق جانش با صدای بلند بخندد و خوشحال باشد در حالیکه حضرت ابراهیم (ع) از سر دلسوزی با فرشتگان، جهت تأخیر عذاب، جروبحث مینماید!: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْری یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ». (75) و از طرفی میبینیم بر عکس همسر ابراهیم (ع)، همسر لوط به کار واسطه گری این جنایت، آلوده است! و طبق احادیث فراوانی با کف زدن و سوت زدن! و آتش روشن کردن قوم تبهکار را از وجود میهمانان خوش سیما در منزلش آگاه نمود! در حالیکه همسرش، لوط (ع)، در برابر فشار قوم، با اضطرار از خدا، علیه آنان درخواست یاری مینماید: «قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ». (هود/ 80) «قالَ رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ». (عنکبوت/ 30) این تقابل زیبا در این آیات، ما را به اندیشه و سؤال میکشاند: چرا این دو زن تا این حد متضاد عمل نمودند؟!؛ با این سؤال تعبیر «قائمة» پاسخی است به سؤال، چرا که همسر ابراهیم (ع) زنی متعادل و قائم است و در سلامتی اخلاقی و روانی زنانگی بسر میبرد، در حالیکه همسر لوط شخصیتی است مسخ شده که از حالات زنانگی خویش منفصل شده، صفت مردان را پیدا کرده است! تعبیر ضمیر مذکر «إنّه» برای این زن در این سوره و تعبیر «عجوز بودن» از جانب خدا برای او در سورههای دیگر نکته فوق را بروشنی نشان میدهد:
«وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ «1» مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ ...». (هود/ 81) (و کسی از شما جز زن تو جا نماند چرا که قطعا او را اصابت کننده است آنچه که به آنان اصابت نماید). «فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ إِلَّا عَجُوزاً فِی الْغابِرِینَ». (شعراء/ 172- 171) این توضیح از «قائمة» منافاتی ندارد که همسر حضرت ابراهیم (ع) ایستاده باشد، بلکه این ظهور بجای خود محفوظ میباشد «2» و در عین حال دریچهای است برای القاء پیام مذکور که نمونهای است از تلفیق «واقعیت و پیام» که اصطلاحا «سمبلیک (نمادین)» نام دارد که در اصل ششم، توضیحش خواهد آمد.
3- مخاطب قرار دادن مردم هر عصر
3- مخاطب قرار دادن مردم هر عصر قرآن کلام خداست که مستقیما همه مردم قرون و اعصار آینده را مورد خطاب قرار میدهد و تعبیرات «یا أَیُّهَا النَّاسُ»، «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» بالمطابقه در همه زمانها میتواند مصداق داشته باشد، مگر خطابات خاص نبی اکرم (ص) که با حفظ بعضی اختصاصات برای رسول خدا، آنها را نیز با تنزّل میتوان به رهبران دینی و رسالتمندان الهی تطبیق داد و این همان، نتیجه حیّ بودن و جاری بودن قرآن در بستر زمان میباشد و اینگونه نیست که خطابات قرآن صرفا به زمان رسول خدا اختصاص داشته باشد و سپس __________________________________________________ (1)- ممکن است گفته ضمیر «إنّه»، ضمیر شأن میباشد که در مورد زن و مرد هر دو بکار میرود، اوّلا بعد از ضمیر شأن جمله میآید نه مفرد، ثانیا بر فرض برای هر دو بکار رود، لیکن، باز این سؤال مطرح است: چرا بجای «ها» «ه» بکار رفته است؟! (2)- و اگر حدیث معتبری نیز بر کلمه «ضحکت» بمعنی «حاضت» داشته باشیم باز سیاق اقتضاء دارد که معنی خندیدن محفوظ بماند لیکن معنی «حاضت» از سیاق بسیار بعید بنظر میآید. رک: تفسیر نمونه ذیل آیه سوره هود.
با ضمیمه کردن قاعده شمول تکالیف برای آیندگان، غیر مستقیم آنان را دربر گیرد. این مخاطبه و حضور مستقیم تأثیر شگرفی در اخذ و تلقّی مخاطبین دارد و مایه تثبیت فوق العاده روحیه مؤمنین و هدایت آنان دارد از اینرو در احادیث آمده است که از ادب تلاوت قرآن است که وقتی به خطاب «یا أیّها الّذین آمنوا» رسیدید «لبّیک» بگویید، همانگونه که در اعلان حج توسط حضرت ابراهیم (ع) نیز آمده است که از آیندگانی که در صلب افراد بودند به ندای حضرت لبیک گفتند و هر که یک بار جواب داد یکبار حج میکند و هر که دوبار، دوبار و همینطور. این خطاب و حضور، نظارت مستقیم قرآن بر مشکلات فردی و اجتماعی مؤمنین را مطرح میکند، این توجه باعث میشود مؤمنین با انگیزه شدیدی قرآن را مرجع حل و فصل تعارضات و مشکلات فردی و اجتماعی خویش قرار دهند و فرامین او را بر جزء جزء زندگیشان حاکمیّت بخشند مرجعی که مقام عصمت را داشته، مطمئنترین مشاور زندگی مؤمنین میباشد. علاوه بر این مخاطبه، تلقی فراتری نیز از خطاب مطرح است که حتی قصص قرآن را نیز دربر میگیرد که در بحث شیوههای تدبر در بخش ترتیل در معنی خواهد آمد.
اصل ششم: هدایت و تربیت فرد و جامعه
اشاره
اصل ششم: هدایت و تربیت فرد و جامعه «... یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ». (جن/ 2) «... وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ...». (جمعه/ 2) «بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق». (ص) قرآن کتاب هدایت و تربیت فرد و جامعه است بسوی رشد و تعالی و بروز ارزشهای الهی در وجود انسان و صحنه اجتماع؛ از اینرو هر آنچه که در این حوزه ضروری است
در قرآن مطرح گشته است «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» «1»؛ و هر چه که نقشی در امر تربیت و هدایت ندارد به کنار گذاشته شده است و لو که برای مردم بسیار جذّاب و شنیدنی باشد. از این اصل، اصولی متفرع میشود:
1- بیان حقیقت و واقعیت
1- بیان حقیقت و واقعیت قرآن بجای مسائل روزمره به بیان حقایق میپردازد که در هر عصر و زمان، راهنمای زندگی بشر میباشد و در این راستا، تنها از واقعیات زندگی بشر و واقعیات جهان هستی مدد میگیرد و هرگز برای رسیدن به مطلوب از مسائل غیر واقعی استفاده نمیکند و لو اینکه در قالب قصههای تخیلی و حوادث غیر واقعی، میتوان نکات تربیتی بسیاری را مطرح نمود و لیکن قرآن از این روش پیروی ننموده، درسهای تربیتی و هدایتی را از متن حوادث بوقوع پیوسته استخراج مینماید؛ و بعبارت دیگر، هرگز از دروغ برای رسیدن به حقیقتی در قرآن استفاده نشده است، این نکته با توجه به تأکیدات قرآن، بروشنی در آیات دیده میشود: «وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ». (هود/ 120) (و هر یک را که از اخبار مهم رسولان بر تو با تحلیل و بررسی قصه میکنیم محتوایی است که با آن دل پر التهاب تو را ثبات میبخشیم و در این- قصه گویی- حق بسراغت آمده است، و موعظه و ذکری فراوان برای مؤمنان- آمده است-). تعبیر «أنباء»، اخبار واقعی مهم را نظر دارد و تعبیر «حق»، واقعی بودن و حقیقت داشتن، هر دو را دربر دارد چرا که «حق» آن چیزی است که ثابت و واقعی است و دروغ __________________________________________________ (1)- (نحل/ 89).
در آن راه ندارد و در مقابل باطل امری دروغ و فریبنده و زایل شدنی میباشد و اساسا «حق» از «صدق»، و «باطل» از «کذب»، جدا نمیشود؛ تمام آیاتی که برای همه قرآن بطور مطلق، صفت حق بودن را مطرح مینماید، مسئله را تأکید میکنند؛ هم چنین آیاتی که نسبت «افک» (میل از صدق به کذب و از حق به باطل) و نسبت «افترای به کذب»، «اسطوره بودن (حوادث تخیلی و دروغین)» و دیگر نسبتهای مشابه را بشدت رد میکنند، همه شهادت بر مطلب میدهند: «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَها فَهِیَ تُمْلی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا». (فرقان/ 5) (و کسانی که کفر ورزیدند گفتند که این نیست مگر دروغی که آن را بافته است و بر آن قومی دیگر- غیر عرب- یاریش دادهاند پس بحقیقت ظلم و ناروایی زشت را مرتکب شدند و گفتند افسانههای پیشینیان است که آن را به دروغ رونویسی کرده است پس بر او صبحگاه و عصر دیکته میشود). «لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ ...». (یوسف/ 111) (بحقیقت قسم در قصص آنان- انبیاء- عبرتی است برای صاحبان خرد، آن- قرآن- نمیتواند سخن تازهای باشد که بدروغ بافته شده است و لیکن تصدیق کننده حقایقی است که در برابرش مطرح است و تشریح کننده هر چیزی است ...). استدلال بر عدم بکارگیری دروغ، شاید موجب شگفتی گردد که مطلب نیازی به دلیل ندارد، لیکن ادّعای مذکور از بعضی مدعیان روشنفکری، ما را به توضیح کشاند. استدلال بر وجود مجاز و تشبیه در قرآن، ربطی به ادعای مذکور ندارد و تشبیه و مجاز از مقوله دروغ نیست؛ بر فرض، مجازگویی از قبیل نسبتهای غلو و دروغ باشد در
قرآن چنین تشبیهی وجود ندارد و تشبیهات، همه، نسبت واقعی را مطرح مینمایند؛ و دیگر اینکه، تشبیهات در قرآن، مثل میباشند که تنزیل مطلب در قالبی محسوس و قابل درک میباشد که ربطی به دروغ ندارد، «1» در غیر این صورت باید مدّعی ادعا کند که قرآن ملفوظ که تنزیل یافته، «قرآن لدی الله» میباشد (نعوذ بالله) بدروغ، جلوه حقیقت خویش میباشد! حال آنکه مثل، بیانگر مراتب حقایق است، مرتبهای که در حد فهم عموم باشد.
2- سمبلیک بودن
2- سمبلیک بودن قرآن کریم در عین حال که از واقعیات سخن میگوید بیانش «رمزی و سمبلیک» میباشد. بدین معنی که از بیان امور خارجی واقعی، علاوه بر واقعیت، معانی هدایتی و تربیتی را اشاره دارد و از دل واقعیت، نقبی به درون حقایق متعالی میزند که در واقع «واقعیت و پیام» را با هم جمع نموده است، مگر نه اینکه قرآن از «آیات» تشکیل شده است؛ «آیه» یعنی نشان و علامت که ما را به ماوراء خویش هدایت میکند و این معنی اختصاصی به قرآن ندارد همه پدیدهها، آیات و کلمات خدا هستند که نشان از خدا دارند و حامل پیام الهی میباشند پس آیات الهی در کتاب تشریع، «قرآن»، و در کتاب تکوین، «هستی»، همه سمبلیک هستند. مثلا، تعبیر «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً». (طه/ 12)، بظاهر در آوردن کفشها را مطرح مینماید چرا که حضرت موسی در وادی مقدس «طوی» قرار دارد و در __________________________________________________ (1)- در مثلها یا واقعیتی مشخص مطرح است مانند (آل عمران/ 59؛ حشر/ 15، 16؛ نحل/ 112؛ یس/ 13؛ تحریم/ 10 و غیره) و یا فرضی است کلی که مصادیق فراوانی دارد مانند: (بقره/ 17، 171، 261، 265؛ آل عمران/ 117؛ اعراف/ 176؛ یونس/ 24 و غیره) و یا واقعیتی معنوی را اشاره دارد مانند: (حج/ 31؛ زمر/ 29 و غیره)
مکان مقدس نباید با کفش رفت؛ این معنی ظاهری در عین حال که واقعا جزء دستور خداست لیکن تمام مطلب نیست بلکه به «رفع دو خوف نیز اشاره دارد که یکی خوف از تلف شدن همسرش میباشد که در حال زایمان بسر میبرد و دیگری خوف از فرعون میباشد که فکرش را بخود مشغول داشتهاند». «1» و یا اینکه به «زدودن عشق به همسرش در مقابل عشق به خدا و صرف توجه از غیر خدا به خدا» «2»، نظر دارد که هر دو در احادیث آمده است و در واقع أمور ظاهری، حقیقتی را در باطن خویش مطرح مینمایند که با استفاده از شواهد لفظی در آیات و احادیث، حقایق ظریف بسیاری در آیات، بدست میآید؛ با توجه به توضیح احادیث، تعلیل «إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً» معنی باطنی را اشاره دارد: «چونکه تو در وادی مقدس محبت خدا قرار گرفتهای که «طوی» است، پس قلبت را از هر گونه خوف و هراس و عشق و محبت به غیر، فارغ گردان»؛ ذکر «طوی» نیز در عین نام درّه، امری باطنی را نظر دارد که قابل تأمل است. در احادیث، آمده است که «از پیامبر (ص) سؤال شد چرا این وادی، «مقدس» نامیده شده است؟ فرمود: بجهت اینکه ارواح در آن به قداست رسیدهاند و فرشتگان برگزیده شدهاند و خدای عزیز و جلیل در آن با موسی سخن نموده است». «3» میبینیم که حدیث مذکور نیز سمبلیک بودن بیانات قرآنی را در نقل حوادث و ذکر اوامر و غیره نشان میدهد، «4» چرا که «اصطفاء فرشتگان» ربطی به منطقه جغرافیایی خاص ندارد و امری معنوی است. __________________________________________________ (1)- بحار، ج 13، ص 64، ح 2. (2)- (ص 65، ح 4). (3)- (ص 66، ح 5). (4)- در بخش «شیوههای تدبر» نمونههایی دیگر ذکر خواهد شد.
3- عدم سکوت در برابر افکار و اعمال
3- عدم سکوت در برابر افکار و اعمال قرآن در مواقع بسیاری، افکار و عقاید و عملکرد اقوام و گروههای مختلف را مطرح مینماید تا صحت و سقم آنها را با دقت و ظرافت مورد ارزیابی قرار دهد و مخاطبین خود را از اسارت افکار و عقاید پوچ و رفتار غلط، نجات دهد: «... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ ...». (اعراف/ 157) و هرگز قرآن در برابر بیان افکار و عقاید با بیطرفی برخورد نمیکند، بلکه بروشنی موضع قاطع خویش را اعلام مینماید چرا که قرآن کتاب روشنگر (مبین) است که هرگونه شبههای را مرتفع مینماید و اجازه نمیدهد در حوزه هدایت و تربیت، امری مبهم بماند. غفلت از نکته مهم فوق، بسیاری از مفسرین را به برداشتهای ناروا از آیات کشانده است و یا از فهم نکات بسیاری، محروم نموده است. بعنوان مثال، نظر ملکه سبا در مورد عملکرد پادشاهان، در سوره نمل آیه 34 مطرح میگردد: «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ». (پادشاهان بیشک هرگاه به سرزمینی داخل شوند آن را تباه میکنند و عزیزان اهل آن را ذلیل مینمایند و پیوسته مشابه آن عمل مینمایند). تعبیر «وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ» تأییدی است از جانب خدا که نسبت به سخن ملکه، ابراز شده است. با این توجه وقتی میبینیم مفسران، عامل طولانی شدن زندان حضرت یوسف (ع) را «توسل بغیر» مطرح مینمایند، به خطای فاحش آنان پی میبریم چرا که تنها،
سکوت قرآن در برابر عملکرد حضرت یوسف (ع) و عدم توبیخ و مذمت او، ما را به خطای در برداشت، متوجه مینماید و با دقت بیشتر به فاسد بودن دلایل آنها پی میبریم؛ چرا که، شیطان، غلام را به فراموشی انداخته بود نه یوسف (ع) «1» را؛ دیگر اینکه، استفاده از ابزار ملازم با توکل بر خداست (إعقل و توکّل) «2»؛ و سوم اینکه، استفاده از ابزار، تکلیفی است شرعی که کوتاهی از آن مؤاخذه دارد نه استفاده از آن! «3»، و چهارم اینکه اگر حضرت بفرض از یاد خدا غافل شده باشد، آیات باید پس و پیش میبود نه بدینگونه که در قرآن آمده است؛ و دست آخر اینکه، خداوند کوچکترین خطای انبیاء را (و لو به بیان مشهور، «ترک اولی» باشد) با حساسیت شدیدی مطرح مینماید و در پی آن از استغفار و توبه آنان گزارش میدهد همانگونه که در مورد حضرت آدم (ع)، موسی (ع)، داود (ع) و یونس (ع) میبینیم، حال آنکه در این آیات هیچ سخنی از توبه و استغفار و عذرخواهی یوسف (ع) نیامده است که نشان میدهد از حضرت، بهیچ وجه، کوچکترین خطایی سر نزده است و الا باید ذکر میشد؛ هم چنین است برداشتهای غلط دیگری که در عملکرد حضرت، در این سوره، مطرح نمودهاند.
4- عدم سیر در وادی علوم تجربی
4- عدم سیر در وادی علوم تجربی قرآن، کتاب هدایت و تربیت فکر و روح انسان است نه کتاب علوم تجربی، و اساسا __________________________________________________ (1)- تعبیر «وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» (یوسف/ 45) شاهد مطلب است. (2)- بیان رسول خدا به عرب شتر گم کرده. (3)- شاهد بر سخن تمام آیاتی که امر به استفاده از وسایل میکند: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ». (انفال/ 60 و غیره) و آیاتی که بکارگیری و استمداد از ابزار را در مورد انبیاء مطرح میکند: سوره نمل، قصه سلیمان (ع) و غیره و روایاتی که بنحو کلی یا موردی، وارد شدهاند: «أبی اللّه أن یجری الأمور إلّا بأسبابها».
وحی به حوزههایی میپردازد که عقل بشری از دسترسی به آن حوزهها ناتوان است، و پرداختن به آن، ضروری میباشد که همان پاسخ به مسائل اساسی زندگی میباشد: ما که هستیم؟، از کجا آمدهایم؟ به کجا میرویم؟ و به کجا باید برویم؟ و چه گونه باید برویم؟ از اینرو، قرآن به بیان قوانین تجربی نمیپردازد و هدفش، توضیح و تشریح مسائل اساسی است و هر جا که ضرورت هدایتی در کار باشد نکتهای از حقایق علمی عالم را غیر مستقیم یا مستقیم، اشاره دارد لیکن نه به عنوان بحثی تجربی، بلکه، درسی در شناخت هستی و معرفت یافتن به شأن خداوند عالم میباشد؛ مانند: «وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (ذاریات/ 49) و یا «سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ» (یس/ 36)، که به قانون زوجیت اشیاء، اشاره دارد و از آن، نکتهای را در عدم زوجیت و ترکیب ذات الهی، مطرح مینماید که: هر شیای مرکب از دو زوج است و زوجیت، دلیل مخلوق بودن است و محکوم قانون ترکیب، پس ذات مقدس الهی منزه از آن، میباشد. با این توجه، مطالعه آیات، صرفا جهت استخراج قوانین و نکات علوم تجربی، موجب کنار افتادن از صراط مستقیم و مجرای هدایت قرآن میباشد که این، هشداری است به آنان که به غفلت در این مسیر غلط حرکت میکنند؛ چرا که، از این نحوه برخورد نه عشق به خدا در دل جلوهگر میشود، و نه افکار و عقاید فاسد، اصلاح میگردد، بلکه خود حجابی در راه بهرهمندی از هدایت قرآن، خواهد بود و بیشتر از تنوع طلبی و بازیگری با قرآن و ارضاء کاذب دغدغههای دوری از حق، حکایت دارد.
5- ایجاز و اختصار و حذف
5- ایجاز و اختصار و حذف فصاحت و بلاغت عجیب قرآن، ایجاز و اختصار در بیان را با عمق و پر باری،
یکجا در خود جمع کرده است و به تبع، مواردی را که با اعمال فکر و دقت، مکشوف میگردد و لازمه عرفی یا عقلی و یا قرآنی و یا شرعی و یا خارجی سخن و یا موضوع مورد بحث آیه میباشد، حذف نموده و فهمش را به مخاطب خویش واگذار مینماید که در واقع ایجاز و اختصار، نوعی حذف معلوم میباشند که جزء مفاهیم مورد نظر آیه قرار دارند. «1» عامل دیگر در حذف، بیفایده بودن آن در امر هدایت و دور بودن آن از غرض تربیت و تزکیه میباشد که این قسم، از دایره مفاهیم مورد نظر آیه، خارج میباشد که از کنجکاوی جهت کشف آنها باید دوری گزید؛ چرا که، جز معلوماتی غیر مفید و گاه مضرّ، حاصلی نخواهد داشت. این ایجاز و اختصار و این حذفها، اساس بلاغت قرآن را تشکیل میدهد و در واقع، تمام مباحث «معانی، بیان، بدیع» راههای ایجاز و اختصار در عین بلاغت و رسایی را مینمایانند؛ بنابراین، برای کشف ظرافتها و نکات پنهان آیات باید به این مباحث، آگاهی داشت و از ذوق سلیم، و دقت و توجه و پرسشگری، سرشار بود تا بتوان به حوزه شگفتیهای آیات، دست یافت که عمده مطلب، ظرافت و لطافت و سلامت روحی است. جهت بهرهمندی عموم از این ظرافتها، باید «ترجمهای دقیق و بلیغ»، فراهم شود که توضیحش در بخش «اصول حاکم بر متدبّر» خواهد آمد. __________________________________________________ (1)- از اهداف این روش بجریان انداختن فکر و استنتاج و عقل و سنجش، و زدودن تنبلی فکری و تقلید و جمود میباشد.
6- برخورد غیر مستقیم
6- برخورد غیر مستقیم «إنّ اللّه بعث نبیّه بإیّاک أعنی و اسمعی یا جارة». امام صادق (ع) (بحار، ج 92، ص 381) قرآن، کتاب تربیت است؛ از اینرو، یکی از اصول مهم تربیتی که برخورد غیر مستقیم با متربی میباشد در آیات بسیاری بکار رفته است که بظاهر، عموم یا فرد خاصی مورد خطاب قرار گرفته است، حال آنکه، مقصود از عموم یا فرد خاص، افراد یا فرد دیگری غیر از مخاطبین میباشند، بعنوان مثال؛ در آیه 38 سوره توبه، گروهی مورد اعتراض شدید واقع گشتهاند که چرا به دنیا روی آوردهاند و از رفتن به جبهه سرباز میزنند؛ این عده با خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» مورد توبیخ قرار گرفتهاند! حال آنکه طبیعی بود که با عنوان «نفاق» یا حداقل «وجود مرض در دلشان» مورد خطاب قرار گیرند «قل یا أیّها الّذین نافقوا» و یا «قل یا أیّها الّذین فی قلوبهم مرض». عدم برخورد مستقیم و تکیه بر ادعای ایمانشان، نشان میدهد آیه در صدد تحریک روحیّه ایمانی در آنان و جدا نمودن آنان از مرض دنیا طلبی و نفاق و داخل نمودن آنها در جمع مؤمنین میباشد: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ». (توبه/ 38) در سوره مائده، حضرت عیسی (ع) مورد بازپرسی و محاکمه شدید خدا واقع گشته است! که در واقع، تعریضی است به اهل کتاب، که وقتی عیسای مسیح (ع) با وجود عصمت و طهارتش این چنین سخت در قیامت به محاکمه کشیده شود وای بحال اهل کتاب که به دروغ و انحراف، حضرت را به خدایی گرفتهاند:
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ؟! قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ ... ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِی بِهِ ...». (مائده/ 117- 116) در برخورد مؤمن آل یس و مؤمن آل فرعون با قومشان، این روش خطاب غیر مستقیم را مشاهده میکنیم: «وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ، أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنْقِذُونِ، إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ، إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ». (یس/ 25- 22) مؤمن آل یس با وجود آنکه از صدیقین بزرگ تاریخ انبیاست، خود را در موضع مشابه قومش قرار میدهد و سپس به انتقاد شدید از خویش میپردازد و ضعف اعتقاد را برملا میکند؛ عدول از تعبیر متکلم به جمع مخاطب «وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» نشان میدهد که اصلا مصداق واقعی، قومش میباشند. این نحوه برخورد، تأثیر بسزائی در کنار زدن حالت عناد و جبههگیری در افراد مخالف دارد و موضع فروتنی و حقپذیری را در وجودشان تقویت مینماید، اگر زمینه مساعدی داشته باشند: «... یا قَوْمِ ... فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا ...». (مؤمن/ 29) در بسیاری از خطابهای بظاهر عتاب آمیز به پیامبر (ص)، دیگران مورد نظر میباشند و شدت آلودگی مسئله مورد اعتراض را نشان میدهد: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ». (زمر/ 65) حتی در سوره جاثیه با شدیدترین تعبیر، پیامبر عظیم الشأن اسلام مورد تهدید واقع شده است که شدت اهتمام ذات مقدس الهی را نسبت به هدایت مردم نشان میدهد و
اینکه، با گمراه کنندگان و اغواء گران بسختی تمام، برخورد خواهد شد: «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ! فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ». (حاقه/ 47- 44) این نحوه برخورد، در احادیث به روش «إیّاک أعنیّ و اسمعی یا جارة» نامیده شده است که برگرفته از ضرب المثلی است مشهور، که مقصود از سخن گوینده، غیر از مخاطب سخن میباشد: «نزل القرآن بإیّاک أعنی و اسمعی یا جارة» امام صادق (ع) (کافی، ج 2، ص 631) «معناه ما عاتب اللّه عزّ و جلّ علی نبیّه (ص) فهو یعنی به ما قد مضی فی القرآن مثل قوله: «لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا»، عنی بذلک غیره». امام صادق (ع) (ص 631) (معنای آن- مثل چنین است- هر آنچه را که خدای عزیز و جلیل بر پیامبرش عتاب نموده است پس او- خداوند- با آن تعبیر قصد نموده است آنچه را که در قرآن گذشته- آمده است- همچون سخن خدا: «لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ ...» که با آن- تعبیر- غیر از او- پیامبر- را قصد نموده است). در بحثهای امام رضا (ع) با مأمون این عتابها با توجه به اصل مذکور، معنی شده است: «فأخبرنی عن قول اللّه تعالی: «عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» قال الرّضا (ع) هذا ممّا نزل بإیّاک أعنی و اسمعی یا جارة، خاطب اللّه تعالی به نبیّه (ص) و أراد به أمّته، و کذلک قوله عزّ و جلّ: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ» و قوله تعالی «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا ...». امام رضا (ع) (نور الثقلین، ج 3، ص 198) در حدیثی که در صدر بحث گذشت آن را به عنوان اصلی مهم در امر بعثت پیامبر (ص) مطرح میکند.
7- مراتب و مراحل فهم قرآن
7- مراتب و مراحل فهم قرآن در امر تدبر و فهم قرآن، دو مرتبه کلی عمومی و تخصصی مطرح گشت که هر یک، دو نوع کلید علمی و روحی را نیاز داشتند. «کلید علمی» برای توده مردمی تنها ترجمه قرآن بود و کلید علمی خواص تمام علوم و آگاهیهایی بود که در امر تفسیر قرآن دخالت دارد. لیکن «کلید روحی و عملی خاص» اختصاصی به «خواص، اولیاء و معصومین (ع)» ندارد و تودههای مردمی نیز به تناسب قابلیت، میتوانند بهرهمند گردد و هرگز فقدان کلیدهای علمی خاص، ملازم با فقدان کلیدهای روحی خاص نبوده، بلکه بالاتر، دارا بودن آن کلیدها، بمعنی تلبس به کلیدهای روحی خاص نمیباشد؛ از این رو؛ چه بسا فردی عادی، از نورانیت معنوی، در فهم پیام قرآن، برخوردار باشد و چه بسیار خواصی که در حجاب علوم مذکور از درک حقایق قرآن در محرومیت بسر برند. تجربه واقعیتهای گذشته و حال در کنار تصریحات قرآن و احادیث، هرگونه شبههای را در این زمینه مرتفع میگرداند؛ از اینرو، در برابر قرآن باید سخت به سرمایه خویش در زمینه کلیدهای روحی، توجه نمود و باید قدر و اندازه خویش را در این حوزه مشخص کرد چرا که هدایتهای بالاتر قرآن بر اساس این سرمایههای معنوی، نصیب انسان میگردد که از میزان اطاعت و بندگی خدا، سرچشمه میگیرد: «من عمل بما یعلم رفعه اللّه إلی ما لا یعلم». معصوم (ع) (هر که به آنچه دانست و فهمید عمل کند، خداوند او را به مرتبهای که آگاهی ندارد، بالا میبرد). «من عمل بما علم ورّثه اللّه علم ما لم یعلم». (ص) (المیزان، ج 3، ص 77)
(هر که به آنچه دانست عمل نماید، خداوند به او، علم آنچه را که نمیدانست، ارث خواهید بخشید). درجات و مراتب معنوی در فهم قرآن، همان «اسلام، ایمان، تقوی، احسان و بالاتر» میباشد که هر یک درجاتی را در حوزه خویش مطرح مینمایند. «اسلام» همان معرفت به اصول دین و پذیرش آن است که مقدمه «ایمان» میباشد که آن عقد قلبی است که از ترکیب معرفت و محبت الهی پدید آمده است و «تقوی»، اطاعت و تعبد به فرامین الهی است و «احسان» به بیان یوسف (ع)، «تقوای مستمر بهمراه صبر مستمر» میباشد: «إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ». (یوسف/ 90) هم چنین مراتبی دیگر در قرآن آمده است: «مخبتین» که از انس واقعی با قرآن و بیقراری از دیدار خدا، در کنار اقامه نماز و صبر و انفاق، برخوردارند: «... وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ». (حج/ 35- 34) (و فروتنان با طمأنینه را مژده ده، کسانی که هرگاه خدا یاد شود دلهایشان را خوف و بیقراری فرا میگیرد- به لرزه در میآید- و صبر کنندگانند بر آنچه به آنان اصابت نموده است و بپای دارندگان نمازند و از آنچه آنان را روزی دادیم پیوسته انفاق میکنند). «مصلحین» که از دو خصلت برجسته «تمسک شدید و مستمر به قرآن و اقامه نماز» بهرهمند میباشند: «وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ». (اعراف/ 170)
(و کسانی که با شدت و قدرت به کتاب دست مییازند و نماز را بپای نمودند، بیشک ما اجر مصلحان را تباه نمیگردانیم). «نفس مطمئنه» که از رضایت به آخرت سرشار است «1» و به مقام «رضا و مرضیّ خدا» نائل آمده و در جرگه عباد مخلص خدا قرار گرفته و در جنة الله مأوی گزیده است: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی». (فجر/ 30) (ای نفس به اطمینان رسیده، بسوی پروردگارت، خشنود و مورد رضایت بازگرد پس در زمره بندگان- مخصوص- من داخل شو و در بهشت من داخل شو). عناوین دیگری نیز در قرآن مطرح است که باید رتبه مشخص آنها را در سیر الی الله دقیقا تحقیق نمود. در احادیث نیز مراتبی از اسلام و ایمان مطرح گشته است و برای «ایمان» ده درجه اعلام شده است و در حدیثی دیگر برای «ایمان» هفت خصلت در کنار هم مطرح گشته است که مراتب را روشن نمیگرداند: «إنّ اللّه عزّ و جلّ وضع الإیمان علی سبعة أسهم، علی البرّ و الصّدق و الیقین و الرّضا و الوفاء و العلم و الحلم ...». امام صادق (ع) (کافی، ج 2، ص 42) و در حدیثی دیگر، چهار رکن برای ایمان واقعی مطرح مینماید: «قال أمیر المؤمنین (ع): الایمان له أرکان أربعة: ألتّوکّل علی اللّه، و تفویض الأمر إلی اللّه و الرّضاء بقضاء اللّه و التّسلیم لأمر اللّه عزّ و جلّ». امام صادق (ع) (ص 47) __________________________________________________ (1)- «اطمینان» آرامش از پس اضطراب و نگرانی است پس «رضایت» نتیجه و مستلزم آن میباشد.
چهار رکن «توکل، تفویض، رضا و تسلیم» کمال ایمان را نظر دارند. در بیانی دیگر چهار رتبه «اسلام، ایمان، تقوی و یقین» مطرح گشته است: «سمعته یقول: ألإیمان فوق الإسلام بدرجة، و التّقوی فوق الإیمان بدرجة و الیقین فوق التّقوی بدرجة، و ما قسّم فی النّاس شیء أقلّ من ألیقین». امام کاظم (ع) (ص 51) (از امام کاظم شنیدم که پیوسته میفرمود: ایمان به یک درجه برتر از اسلام است و تقوی به یک درجه برتر از ایمان است و یقین به یک درجه برتر از تقواست و چیزی کمتر از یقین در میان مردم تقسیم نشده است). در حدیثی دیگر، «یقین» به چهار رکن ایمان تفسیر شده است «1» که نشان میدهد ایمان مذکور، درجه بالایی را نظر دارد و مقصود، رتبه بعد از «اسلام» نیست، در حدیثی دیگر، آغاز درجه یقین از بالاترین درجه «ورع» میباشد: «ألزّهد عشرة أجزاء، أعلی درجة الزّهد أدنی درجة الورع و أعلی درجة الورع أدنی درجة الیقین و أعلی درجة الیقین أدنی درجة الرّضا» امام سجاد (ع) (ص 62) (زهد ده جزء میباشد که بالاترین درجه زهد، پایینترین درجه ورع است، و بالاترین درجه ورع، پایینترین درجه یقین، و بالاترین درجه یقین، پایینترین درجه رضا میباشد). این حدیث بوضوح، مقامات را نظر دارد که در هر مقامی، مراتبی بسیار مطرح است که به ترتیب «زهد و ورع و یقین و رضا» میباشد، با توجه به اینکه «ورع» بالاترین درجه تقواست «2» معلوم میگردد که درجات «زهد» با درجات «تقوی» منطبق است و __________________________________________________ (1)- (ص 52) (2)- مراتب تقوی «صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت» میباشد که بالاترین درجه «صبر از معصیت» است.
«تقوی» نیز بعد از رتبه «اسلام و ایمان» مطرح است پس میتوان درجات مذکور را چنین مرتب نمود: «اسلام، ایمان، تقوی و زهد، ورع، یقین، اطمینان، «1» رضا، «2» قرب و لقاء «3»» باید به این نکته توجه داشت که معرفت و اسلام، عشق و ایمان، و تقوی و عمل، سه عنصری هستند که در هر رتبه از اسلام و ایمان، زهد و غیره جریان دارند الا اینکه هر رتبه این سه عامل را در حد خود داراست چرا که قرار گرفتن در مقام و رتبهای بدون عمل و تقوی امکان نخواهد داشت و حتی مرتبه اسلام نیز از عمل برکنار نمیباشد. بگذریم، با توجه به مراتب روحی افراد و با توجه به مراتب چهارگانه کلی فهم قرآن، «عبارت، اشاره، لطیفه و حقیقت»، این نکته مهم بدست میآید که نباید به فهمهای صحیح خویش از قرآن قانع شد و نیز، نباید فهم اشخاص دیگر را تخطئه نمود مادام که بطلان مستند فهمشان روشن نگشته است، و همواره باید با تواضع و فروتنی در برابر اقیانوس عظیم شگفتیهای قرآن قرار گرفت و پیوسته باید با اضطرار، از خداوند سبحان، فزونی علم و معرفت از قرآن را درخواست نمود و از انحراف دل در بیم و هراس بسر برد: «قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً». (طه/ 114) (پروردگارا مرا از جهت علم بیفزا). __________________________________________________ (1)- از مجموع آیات (بقره/ 260؛ انعام/ 75) در مورد حضرت ابراهیم (ع) معلوم میشود «اطمینان» بالاتر از یقین میباشد. (2)- عناوین اخبات، اصلاح، قرب، اخلاص، احسان و غیره به مراتب میان «ورع» تا «رضا» نظر دارند و یا جلوههای دیگر همین مراتب هستند. (3)- «قرب و لقاء» از (فجر/ 30 و واقعه/ 11) استفاده شده است که تحقق عظیمش از پس مرگ میباشد (با توجه به آیه فجر و آیه 143 اعراف).
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ». (آل عمران/ 8) (پروردگارا، دلهای ما را منحرف مگردان بعد از آنکه ما را هدایت نمودی و برایمان از پیشگاه خویش رحمتی- بیحد و حصر- به بخش چرا که بیشک تنها تو بیدریغ بخشندهای). «مراحل تدبر و فهم» نیز همان «مراحل ترتیل» میباشد که بهمراه بیان «شیوههای تدبر» در فصل چهارم، خواهد آمد.
اصل هفتم: فرهنگ اصطلاحات قرآن «1»
اشاره
اصل هفتم: فرهنگ اصطلاحات قرآن «1» «کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ». (هود/ 1) قرآن کریم در میان مردمی نازل شد که «اسب و شمشیر و زن» بالاترین محبوب آنان بحساب میآمد و افق نگاهشان از مظاهر مادی طبیعت، فراتر نمیرفت و در خصلتهای آلوده و زشت غرق بودند و علم و معرفت و معنویات، مورد تحقیر و اهانت بود و جهل و مادیگری و آلودگی، معیار مباهات و تکریم: «بأرض عالمها ملجم و جاهلها مکرم!». (نهج، خ 2) (- پیامبر- در سرزمینی- مبعوث شد- که عالمش به لجام کشیده شده و جاهلش مورد تکریم بود!). در چنین فضایی با چنین معیارها و بینشی پست و منحط، طبعا الفاظ متداول در __________________________________________________ (1)- برای توضیحات بیشتر رک: «خدا و انسان در قرآن» تألیف دکتر توشی هیکو ایزوتسو، ترجمه احمد آرام.







