Listkotob

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو

مقدمه

حدود بحث و مآخذ

بيت المال نهادي بودهکه براي نگهداري اموال از همان آغاز تاريخ حکومت اسلام پديد امده است , تا اموال موجود در آن بتدريج به مصارف مختلف برسد, چه ثروتهاي هنگفتي که به سبب فتوحات بسيار به سـوي مسـلمانان سـرازيـر شـد و ورود آنـها بـه سرزمينهاي ثروتمند, و متمدن, آنان را وادار کرد که به همين منظور چنين نهادي را بـه وجود آورند و امور آن از سوي خلفاء به کارگزاراني امين سپرده شود کـه از عـدالت و کفايت برخوردار باشند . بيت المال در حکومتهاي اسلامی از همان صدر اول همواره داراي نقشي در منتهاي اهميت بوده است چه , خلفا در سازماندهي اموال و صدور مقررات معيني که روشـن کننده و طرق صرف آنها باشد اهتمام فراوان داشته اند. اما پس از سـپري شـدن دوران نخست , خلفاء اموال را در راه تحکيم خط مشي دولت و سياستهاي آن به کار گرفتند,و با سخاوتمندي وگشاده دستي آن را به منظور جذب ياران و هم پيمانان و سرکوب جنبشها و نهضتها به کار بردند از اين رو خليفه يا امير تنها کسي بود که بر بيت المال تسلط و اقتدار داشت و با آزادي بسيار در آن تصرف مي کرد بـي آن کـه در بـرابـر هـيچ مـقامي ١٠==== . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن==== مسئوول و مورد بازخواست باشد. باري آنچه مرا به پرداختن در باره اين موضوع وادار کرد آن است که سـازمانهاي مالي اسلامی و جز آنها پيوسته پژوهشهاي تخصصي همه جانبه بسياري را در باره اين نهاد اسلامی انتظار مي کشند, ديگر آن که موضوع بيت المال امر بکر و دست نخوردهاي است که کتاب جامعي پيرامون آن تأليف نشده و همچنان مبحثي پيچيده و حل نشده باقي مانده است و اين بدان سبب است که مواد موجود براي آگاهي به بسياري از جنبه هاي اين موضوع, اندک و ناچيز مي باشد و از حدود معلومات و حقايق پراکـنده در لابـلاي کتب , مآخذ تجاوز نمي کند و پژوهشگران پيشين در صدد بر نيامدهاند آنها را در کتابي که هم جنبه هاي اين نهاد مالي مهم را شامل باشد جمع آوري کنند, چه , بيت المال هـمان است که در روزگار, آن راوزارت دارايي يا خزانه داري کل مي ناميم و وظايف متعددي را برعهده دارد و در دوران شکوفايي دولتهاي اسلامی بـه بـخشها و شـعبه هاي مـختلف منشعب شده است . دراين جا ناگزيريم اشارهکنم که در اين پژوهش به سبب اندک بودن مواد لازم خود را به کشوري خاص از کشورهاي اسلامی پايبند نکردهام بلکه براي آن که بتوام چهره کاملي از بيت المال و وظايف و نحوه اداره آن در طول تاريخ تکامل آن ترسيم ارائه کنم ناگزير از هر مطلب و عبارتي که به اين موضوع ارتباط داشت در هر جايي که بود کمک گرفته ام. من اين بحث را در پنج فصل تنظيم کردهام. در فصل نخست در باره معناي بيت المال و حقوق و تکاليف مترتب بر آن بحث کردهام و در آن جا خواهيم ديد که اين نهاد, < بيت المال > يا < بيت المال المسلمين > ناميدهاند و در روزگاران متأخر نام <خزانه داري کل > را براي آن به کار بردهاند. پس از آن در باره عواملي که در پيدايششان مـؤثر بـوده اعـم از بـرپايي حکـومت اسلامی و کشورگشاييهاي آن, و سرازير شدن اموال و ثروتها به سوي آن, و قرارگرفتن مسلمانان تحت تأثير تشکيلات پيشرفته کشورهاي متمدني که آنها را فتح کرده بودند به بررسي پرداخته ام, و به اين مطلب اشارهکردهام پيدايش تشکيلات, مالي در زمان پيامبر خداDصB آغاز شده ليکن هسته اين نهاد در روزگار ابوبکر گذاشته شد و در زمان عمر مقدمه . ١١ نضج وکمال يافته است و او بود که ديوان دخل و خرج راتأمين و عطايا را بر قرار مي کرد. و نيز تحول و تکامل اين نهاد مالي را از تاريخ تأمين دولت اسلامی تاگذشت چهار قرن که شامل دوران خلفاي راشدين و امويان و عباسيان مي شود ارائه کردهام . چه در اين دورانها بر حسب شرايط و مقتضياتي که دولت اسلامی با آنها روبرو شده اصلاحات و تعديلات بسياري در آن صورت گرفته است . و شايد مهمترين واقعيتي که در اين مورد به چشم مي خورد جداکردن اموال عمومي متعلق به مسلمانان از امـوال خاص خليفه باشد و اين امر نخستين بار در روزگار معاوية بن ابي سفيان صورت گرفته و چنان که مي بينيم باگذشت زمان اين موضوع تحکيم و تقويت يافته است . سپس ملاحظه مي شود که براي حفظ اموال خليفه خزانه داري جزء تشکيل شده است هر چند اين دو مؤسسه به طورکامل از هم جدا نبودهاند, چه بيت المال عمومي به بسياري اوقات تحت سلطه و قدرت دولت قرار داشته همان گونه که در مـواقـع بسـيار خزانه دار جزء بيت المال عمومي را در هنگامي که با بحرانها روبرو مي شده و يا نياز فوق العادهاي پيدا مي کرده از طريق تأمين بودجه زم ياري داده مجهز مي کرده است . در فصل دوم از نحوه اداره بيت المال سخن گفته ام. و در باره سلطه خليفه بر بيت المال و آزادي مطلق او در تصرف اموال و اين رياست و نظارت بر آن را خليفه عهدهدار بوده است به بررسي پرداخته ام جز اين که وي اين گونه وظايف را به وزير خود واگذار و وزير به سهم خود اين مأموريت را به کارگزاران خود بر حسب سلسله مـراتب تـفويض مي کرد و متصدي بيت المال بر آنها برتري و رياست داشت , و نيز در اين فصل به پديده مهمي اشارهکردهام و آن عبارت از کثرت استخدام و به کارگيري موالي يعني غير عرب, و اهل ذمه امور مالي و نويسندگي است , همچنان که کوشيدهام موقعيت بيت المال را در پارهاي از شهرهاي اسلامی نيز تعيين و معرفي کنم . اما در داستانها والي يا امير مسئوول اداره امور بيت المال بوده و در برخي اوقـات ساماندهي امور مالي استان جدا از وظايف والي و به عهده کارگزاري ويژه بود که او را< عامل خراج > مي گفتند. همچنان که رابطه استان با مرکز حکومت از اين حيث برپايه عدم تمرکز بوده صورت خود مختاري داشته است , چه والي همه نيازهاي استان را از محل ١٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بيت المال تأمين مي کرد و درآمد باقيمانده را به مرکز ارسال مي داشت . اما در فصل سوم, در باره بودجه بيت المال سخن گفته ام و آن را بـه سـه ٣ بـخش اساسي تقسيم کردهام, بخش اول مشتمل بر مـهمترين درآمـدهاي بـيت المـال اعـم از خراج, جزيه , زکاة, عثور, مواريث و درآمد تأسيسات عمومي است ,و در آن صورت ريز مالياتها را ذکر کرده و آن را از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار دادهام . بـخش دوم مشتمل است بر اقسام پرداختهاي بيت المال اعـم از حـقوق و مـقرريها و دسـتمزدها و هزينه هاي موسسات عمومي و خدمات همگاني وتکاليف هزينه هاي نظامي و خدمات سري . بخش سوم در باره اوضاعي که گهگاه بر اثر بروز حـوادث سـياسي بـيت المـال کسري بودجه پيدا مي کرد بحث کردهام علاوه بـر آن کـه در ايـن جـا پـيرامـون ذخـيره بيت المال نيز سخن گفته ام . در فصل چهارم, از وظايف بيت المال بحث و آن رابـر دو بـخش اسـاسي تـقسيم کردهام . بخش مشتمل بر وظايف ديني بيت المال است که عـبارت از جـداکـردن مـال مسلمانان از مال خليفه , و نظارت قاضي بر اداره اموال يتيمان و اوقاف,و اجراي صدقات بر اهل ذمه , و پرداخت برخي ديه ها در شرايط خاص از بيت المال است . در بخش دوم از وظايف مالي بيت المال گفتگو گفته ام, چه آن به منزله بانک دولت بوده و کار دادن وام و پيش پرداختها را به بخش کشاورزي و بازرگاني برعهده داشته و در معاملات مـالي بـر وثيقه هاي مختلف مانند صرافي , سفته , چک اعتماد مي کرده و اين امر بروشني نمايانگر آن است که در انجام دادن تکاليف مالي و تقسيم و ظايف آن دقت لازم به کار مي رفته است . از اين رو من در باره نظارت دولت از طريق بيت المال بر ضرابخانه ها و اهتمام آن در زدن سکه مجازات تبهکاران به بحث پرداخته ام. اما فصل پنجم را بـه بـررسي بـيت المال خاص خليفه که تقريبا نهادي جدا از بيت المال عمومي بوده اختصاص دادهام هر چند خليفه در جهت نظارت بر همه خزانه ها و مراکز اموال از برترين قدرت برخوردار بوده است . من در باره تاريخ پيدايش اين نهاد و تحولات آن به بررسي لازم پرداخته و مهمترين منابع درآمد آن راکه بر باز ماندههاي خلفاء و درآمد املا ک سلطاني و اموال مصادره شده و جز اينها تکيه داشته است روشن ساخته ام همچنان که موارد هزينه آن را نيز معلوم و بيان کردهام. اما در مورد مراجع اين رساله بايد گفت براستي منبع و مأخذي اساسي که بتوان بر آن اعتماد کرد وجود ندارد, و من از همه منابع و مآخذي که به آنها دسترسي پيداکردم در زمينه توسعه مؤسسه بـيت المـال و تـحولات آن در طـول ادوار مختلف استفاده کردهام و در ترسيم چهره کاملي از بيت المال از کتابهاي تاريخي بـهره گرفته ام که در پيشاپيش آنها سيره ابن هشام و پس از آن تاريخ يـعقوبي , فـتوح البـلدان بلاذري, تاريخ الرسل و الملوک طبري, الکامل ابـن اثـير و تـاريخ الخـلفاء ؟ سـيوطي , والمنتظم ابن جوزي, والذخائر و التحف ابن زبير, و تاريخ خليفه ابن خياط است , و نيز کتاب الوزراء نوشته صابي و تجاربات ابن مسکويه که بـر مـطالب پـرباري در بـاره تشکيلات و مسائل مالي مشـتملند بـه مـن کـمک بسـيارکرده است هـمچنين کـتابهاي جغرافيايي اسلامی که حاوي مسائل مهم و در عين حال تازهاي در شـناخت مـوقعيت بيت المال در شهرهاي اسلامی و درآمدهاي مختلف دولتي است مرا در باره اين مطالب بي نيازگردانيد و در رأس اين کتابهاکتاب البلدان يعقوبي , والخراج و صنعة الکتابه نوشته قدامه بن جعفر, والمسالک و الممالک ابن خردازبه , وا علاق النفيسه نوشته ابن رسته ,و احسن التقاسيم مقدسي است . نيز در نوشتن اين رساله بر کتابهاي فقهي که نظر اسلام را در مورد اموال و وجود صرف آن بروشني بيان مي کنند استناد کردهام مانند کتاب الام شـافقي , و شـرح بـدايـة المبتدي نوشته اغنياني و الکافي کليني همچنين ازکتابهاي الاحکام السلطانيه فائدههاي بسيار بردهام مانند کتاب الخراج ابي يوسف , و ا حکام السلطانيه ماوردي, ؟ الاحکـام السلطانيه ابي لعلي , و الخراج يحيي بن آدم و الاموال ابي عبيد. درکتابهاي ادبي نيز بر اشارههاي اندکي که به برخي جنبه هاي زندگي مالي جامعه اسلامی مربوط مي شود دست يافتم که در مقدمه آنهاکتاب نشوارالمحاضره تنوخي , و اغاني البوالفرج اصفهاني , و لطائف الممعارف ثعالبي و العقدالفريد ابن عبدريه است . اماکتابهاي تازه اي که توسط متأخرين نگارش يافته و به آنها مراجعه کردهام عبارت است از کتاب تاريخ التمدن الاسلامي تأليف جرجي زيـدان, والخـراج و النـظم المـاليه نوشته ضياء الدين الريس , و الموارد الماليه نوشته ابراهـيم فـؤاد عـلي و تـاريخ العـراق الاقتصادي في القرن الربع الهجري نوشته عبدالعزيز الدوري است . در پايان لازم مي دانم سپاس و امتنان عميق خود را از استاد بزرگوارم دکتر فـيصل سامر که در راه اتمام اين بحث مراگامبگام همراهي فرمود و وقت و کوشش بسياري را به اين کار من تخصيص داده اظهار کنم , و اين فخر و مباهات براي من بس است که اين رساله زير نظر ايشان تهيه و انجام شده است . همچنين خوشوقتم که تشکر و احترام خود را نسبت به استادان و دوستاني که مرا در خلال نگارش اين رساله ياري دادهاند تقديم بدارم.


تأسيس بيت المال و تحولات سياست هاي مالي

اولـ تأسيس بيت المال

١==== معناي بيت المال و حقوق آن==== خلفاي صدر اسلام از همان هنگام که درنتيجه فتوحات خود غنايم و اموال به سوي آنها سرازير شد براي حفظ آنها در صدد وسيله اي بر آمدند تا آن غنايم را نگهداري و بتدريج آنها را در راه مصالح جامعه اسلامی صرف کنند, از اين رو بيت المال را تأسيس کردند.اين نام بر مؤسسه اي اطلاق شدهکه عهده دار نظارت براموال وارد شده و خروج آنها براي صرف در موارد مختلف بوده است . در روزگار عباسيان که تشکيلات ادراي و مالي رشد و کمال يافت بيت المال تمامي امور مالي دولت را تحت کنترل و نظارت خود داشت و هم صورت حسابهاي مربوط به حمل اموال پيش از ثبت آنـها در ديـوانـهاي مخصوص خود در آن جا به ثبت مي رسيد همچنين معاملات مربوط به اجراي هزينه ها در آن جا انجام و ثبت مي شد١, وبيت المال يکي از ديوانهاي بزرگ و مهم دولت اسلامی ١ـ قدامة بن جعفر,الخراج , خطي , پاريس به شماره ٥٩٧٠, ص ١٨ـ ص ٩ ب به نقل از : آدام ميش ,الحضارة ا س مه في القرآنالرابع الهجري, ترجمه عبد الهادي ابوريده,ج ١, ط ٣ Dقاهره B, ص ١٣١, ص ١٣٢ . ١٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بود تا آن جاکه آن را ديوان عالي مي ناميدند چه آن اصل و اساس همه ديوانهاي دخل و خرج و مرجع آنها بود ١, و به وزارت دارايي در اين زمان شباهت داشت و متصدي به منزله وزير دارايي بود٢و به تعبير ديگر ميتوان بيت المال را خزانه داري کل گفت ٣. ابن خلدون خدمات مالي را از مهمترين وظايف دولت شمرده است , زيرابيت المال در راه صيانت حقوق دولت از طريق حفظ حساب درآمد و هزينه آن تلاش مي کرد, <و در آمدها و هزينه ها در دفتري که گوياي جزئيات آنها بود ثبت مي شد و اين دفتر را ديوان ميگفتند و مشتمل بر بخش بزرگي از محاسبات بود که تنها افراد ماهر در اين امور در آن مشغول به کار بودند >.٤ بر اين خزانه از دير زمان واژه < بيت المال > اطلاق شده و اين نامگذاري عمومي در همه مآخذ ديده مي شود همان گونه که آن را < بيت مال المسلمين > نيز ناميدهاند و نام اخير نمايانگر جنبه ديني آن اموال است , امانام < خزانه داري کـل > تـنها در دورانـهاي متأخر و در زماني که خزانه داري جز را به وجود آوردهاند به چشم مي خورد.و اين نام را از اين نظر به کار گزينند تا بيت المال عمومي از بيت المال خاص متمايز باشد. و فراوان ديده مي شود که در يک متن هو دو نام نخستين براي اين مؤسسه آورده شده است . علماي اسلام حقوقي راکه تعلق به بيت المال دارد ونيز حقوقي راکه اداي آنها بر بيت المال زم است تعريف کردهگفته اند هر مالي که مسلمانان استحقاق دريافت آن را داشته باشند و مالک آن معين نشده باشد تعلق به بيت المال دارد, و هر مالي که واجب ١ـ الحن بن عبدالله , آثار ا ول في ترتيب الدول, Dبو قـ B, ص ٧٤. ي ٢ـ حسـن , حسـن ابـراهـيم , النـظم ا سـلاميه , ط ١ Dقـاهره B, ص ٢٦٥ شـلبي , ابـوزيد, تـاريخ الخـصارة ا سلاميه و الفکر ا سلامي , ط ٣ Dقاهره B, ص ٣١٣. ٣ـ جرونيباوم, جولتاف, حضارة ا سلاميه , ترجمه عـبد العـزيز جـاويد Dقـاهره B, ص ٢٠٥, عـطية اللـه , احمد, القاموس ا سلامي ج ١ Dقاهره B, ص ٤٠٤. chen,Bayt AI-Mal,Encyclopaedia of lslam vol,l,p,1146. ٤ـ عبد الرحمان بن محمد, المقدمه , تحقيق ا, م,کاتر مير,ج ٢, D بيروتـ ١٩٧٠ B, ص ١٥, و گفته مي شود که واژه ديوان فارسي است که معرب شده است . اين منظور ابوالفضل جمال الدين , لسان العرب,ج ١٣ D بيروتـ ١٩٥٦ B, ص ١٦٦, D ماده دون B. و نيز نقل کردهاند که يکي از پادشاهان ايران اين واژه را بر ديوان خود اطلاق کرده و آنها چنين مي پندارند که کو يا با يکديگر سخن مي گويند. و نيز گفته شده که در فارسي واژه ديوان نـام شيطان است . ابن خلدون,ج ٢, ص ١٦. تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ١٧ است در راه مصالح مسلمانان صرف شود حـقي است کـه اداي آن بـر بـيت المـال زم مي باشد١. اموالي که مسلمانان از نظر شرعي استحقاق دريافت آن را دارند از سه چيز تشکيل مي شود: في ء, پنج يک غنائم , صدقه DزکاتB. في ء از حقوق بيت المال شمرده شـده زيرا صرف آن منوط به رأي امام و اجتهاد اوست در حالي که غنائم از حقوق بيت المال نيست ٣. و رزمندگاني که در ميدان نبرد پيروز شدهاند استحقاق دريافت چهارپنجم DـــB ٥ آن را دارند و نبايد به هيچ وجه در راه ديگري صرف و يا آنان را از آن محروم کرد٤ ام ١ ا يک پنجم DـــBباقيمانده غنائم به سه ٣ بخش تقسيم مي شود بخشي کـه سـهم پيامبر خدا Dص Bاست حق بيت المال مي باشد که بايد بر حسب اجتهاد امام در راه مصالح عمومي صرف شود. بـخش دوم کـه سـهم ذوي القـربي يـا خـويشاوندان پـيامبر DصB مي باشد تنها همانها استحقاق دريافت آن را دارند و بيرون از حقوق بيت المال و اجتهاد امام است .اما بخش سوم که سهم يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است به بيت المال سپرده مي شود و حفاظت آنها بر عهده اين نهاد است چنانچه مستحقان آن يافت شوند به آنها داده مي شود و در صورت فقدان براي آنان نگهداري مي گردد٥. فقيهان صدقه Dزکات B را به دو نوع تقسيم کرده ميان آنها تفاوت قايل شدهاند, يکي ١ـ ماوردي, ابوالحسن علي ,ا حکامالسطانه ط ا)قاهره١٩٦٠ !ص ٢١٣ . ٢ـ ن. م, ص ٢١٣. ٣ـ غنيمت که جمع آن غنائم است عبارت است از مالي کک مسلمانان از راه جنگ از غير مسلمانان بـه دست مي آورند و آن بر چهار نوع است : مردان اسير, زنان اسير, اراضي و اموال, و خداوند تقسيم آنها را در آيه شريفه : < واعلموا أنما غنمتم من شي ء فان لله خمسه و للرسول ولذي القربي يواليتامي يوالمساکين وابن السبيل > روشن ِ ِ ٍ ي ِ فوموده و نخستين غنيمتي که بر همين اساس تقسيم شد غنايمي بود که در جنگ قبيله بني قـينقاع در سـال ٢ هجري نصيب مسلمانان شد. ابويوسف , يعقوب بن ابراهيم , الخراج, ط ٣ Dقاهرهـ B, ص ١٨. ٤ـ ماوردي, ا حکام, ص ٢١٤, کليني , ابوجعفر محمد, کافي , تصحيح علي غفاري,ج ٥, Dتهرانـ ١٣٨١ B, ص .٤٣

ـ متأسفانه ابابکر و جانشينانش در برابر اين نص اجتهاد کردند و ذوي القربي را از خمس محروم ساختند. به کتاب اجتهاددرمقابل نص تأليف مرحوم علامه سيد شرغف الدين عاملي ترجمة آقاي علي دواني ص ٨٠ تا ٨٤ مراجعه شودـ م. 

٥ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢١٤, ابويعلي : محمد بن الحسين ,ا حکامالسلطانيه , تحقيق : محمد حامد الفقي , ط, D قاهره B, ص ٢٣٥ـ ٢٣٦. ١٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن زکات مال باطن Dخفي B است که بيت المال در آن حقي ندارد چه صاحبانش نسبت به اخراج آن اقدام و در راههاي شرعي خود مصرف مي کنند, نوع دوم زکـات مـال ظـاهر است مانند زکات محصو ت کشاورزي و ميوه و چهارپايان ١, و اينها را متولي صدقات به نفع بيت المال جمع آوري مي کند٢. اما تعهداتي که بيت المال بايد به آنها پايبند باشد دو نوع است : ١ـ اموال سپرده شده در آن که اگر وجود داشته باشد ملزم به تحويل آنهاست و اگر وجود نداشته باشد طبعا اين الزام ساقط است . ٢ـ اموالي که بيت المال موظف به پرداخت و تحويل آنها مي باشد نيز دوگونه است

الف ـ تعهدات مالي که اداي آنها واجب است و عبارتند از وجوهي که بيت المـال بايد آنها را براي مقاصد ضروري آماده سازد مانند حقوق سپاهيان و بـهاي چـهارپايان واسلحه , پرداخت اين وجوه واجب است چه آنها از حـقوق عـمومي جـامعه اسلامی است . در مواردي که اداي مال بر بيت المال واجب است چنانچه مال موجود باشد بايد در اداي آن شتاب ورزد < مانند ديون با وجود امکان پرداخت آن > و اگر مال مـوجود نباشد D مانند ديون در حال عدم امکان پرداخت آن > در اين صـورت واجب است بـه بيت المال مهلت داده شود تا بتواند از راه فراهم کردن وام اين نيازها را برطرف کند. بـ وجوهي که از نظر مصلحت و مساعدت پرداخت آنها بر بيت المال زم است و اين در حالي است که بيت المال بودجه زم را براي چنين هزينه هايي در اختيار داشته و تعهداتي راکه بدانهااشاره شد انجام داده باشد و در غير اين صورت پرداخت آنها بر آن واجب نيست ٣. و اين هزينه ها همانهايي است که مربوط بـه خـدمات عـمومي و بـراي تأمين رفاه جامعه اسلامی است , مانند ايجاد راهها, و توسعه و تجهيز وسايل آبرساني و جبران خسارات وارد بر زمينهايي که از آنهاخرج دريافت مي شود٤. ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢١٤, ابويعلي ص ٢٣٦. ٢ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢١٥. ٣ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢١٤ـ ٢١٥ . 14 - comlson,Bayj Al- Mal,El,P,1124. تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ١٩ هر گاه پرداخت دو ميلون بر بيت المال زم شـود ليکـن نـتوانـد هـر دو را بـا هـم پرداخت کند و بودجه موجود آن تنها براي پرداخت يکـي از آنـها کـافي بـاشد در ايـن صورت بايد آن را به منزله وامي بر ذمه خود بشناسد, و هر گاه از پرداخت هر دو مبلغ ناتوان باشد براي ولي امر D در صورت بـيم از فسـاد B جـايز است مـوجبات پـرداخت وامهاي بيت المال را فراهم کند١. همچنانکه فقيهان در صدد چاره جويي بـراي مسأله مـهم ديگـري بـرآمـدند و آن افزايش در آمدهاي بيت المال بر هزينه هاي آن بود.ابوحنيفه بر اين رأي بود کـه واجب است مازاد درآمدها براي جبران مصيبتها و بلاهايي که بر جامعه اسلامی وارد مي شود اندوخته گردد در حالي که شافعي نظري مخالف آن داشت و معتقد بود کـه ايـن گـونه اموال بايد در موقع خود صرف اموري شودکه منافع آن به مسلمانان بازگردد, چه فراهم کردن وجوه براي جبران مصيبتهاو بلاهاـ اگر واقع شودـ بر جـامعه مسـلمانان واجب است ٢. ٢====ـ عوامل تأسيس بيت المال====

الف ـ بر پايي دولت اس<مي و آغاز تشکي<ت مالي :

شبه جزيره عربستان پيش از ظهور اسلام به سبب نداشتن حکومت واحـد داراي تشکيلات مالي به معناي امروزي آن نبوده و بزرگترين واحد اجتماعي و سياسي آن قبيله بود که افراد آن سرپرستي و حاکميت آن را به رسميت مي شناختند و عرف قبيله تنها قانوني بودکه مطاع و بر آنها حاکم بود. طبيعت بياباني خشک شبيه جزيره عربستان مانع آن بود که در آن جوامع بزرگي تشکيل و مستقر شود و حکومتهايي منظم که بر عـهده افراد مردم خويش حقوقي را دارا و خود نـيز در قـبال آنـها وظـايفي داشـته بـاشند بـه وجودآيد. با پيروزي پيام اسلام پيامبر خدا Dص B پس از استقرار در مدينه به تنظيم امور اداري ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢١٥ . ابويعلي , ص ٢٣٧. ٢ـ ن . م ., ص ٢١٥, ن . م . ص ٢٢٧ . ٢٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن و مالي حکومت خويش پرداخت , و در نخستين مرحـله نسـبت بـه اسـتقرار و تـحکيم پايه هاي اين دولت جديد بر بنيانهايي پايدار اقدام فرمود و پس از آن با بر قراري پيوند برادري ميان مهاجران و انصارگام مهمي در اين جهت برداشت و سپس به اقدامي مهمتر دست زد و آن وضع قانون اساسي براي مدينه بود و از اين راه روابط ميان مسلمانان و يهود راتنظيم فرمود.آنچه از اين قانون در اين جا براي, اهميت دارد آن است که اين سند حاوي نصوص مهمي است که همه جنبه هاي مالي زندگي مسلمانان را مشخص و تنظيم کرده است که در زير ذکر مي شود: ١ـ مهاجران قريش در صورتي که بـر هـمان حـال D اسـلام B بـاقي بـاشند ١ديـه يکديگر را مي پردازند ٢ و فديه عاني يعني اسير خـود را بـر طـبق آنـچه مـيان مـؤمنان پسنديده و عاد نه است ٣ پرداخت مي کنند. و نسبت به بـقيه قـبيله هايي کـه اسـلام را پذيرفته اند نيز حال بدين منوال خواهد بود. ٢ـ مؤمناني که مفرج ٤ و وامدارند و از عهده اداي آن برنمي آيند و فـاقد حـامي و سرپرست مي باشند نبايد به همين وضع رها شوند بلکه بايد در دادن فديه و ديه به آنها کمک و احسان شود. ٣ـ مؤمنان مادام که در حال پيکارند; بايد يهود و مؤمنان بـه او اتـفاق هـزينه ها را پرداخت کنند. ٤ـ هر فردي حصه و بهره خود رااز جايي که در آن قرار داد دريافت مي کند, و بر يهود اوس و دوستانشان و خودشان از اهل اين صحيفه همان بخششها و اعمال بيک مقرر است که بر عهده اهل اين صحيفه است ٥, يعني يهود و مسلمانان هـر کـدام عـهده دار هزينه هاي خودشانند. ١ـ ابن هشام, ابو محمد عبدالملک,سيرةالنبي ,مراجعه محمد محيي الدين عبد الحميد,ج ٢ Dقاهرهـ B, ص ١١٩. ٢ـ ابن هشام,ج ٢, ص ١١٩. ٣ـ عاني يعني اسير, ن, م,ج ٢, ص ١١٩. ٤ـ مفرج کسي است که وام او را به زانو درآورده و توان پرداخت آن را ندارد و فاقد حامي و سرپرست است . ٥ـ ابن هشام,ج ٢, ص ١١٩ـ ص ١٢٣. تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٢١ در اين سند برخي از اصول اساسي مالي قيد شده که عبارتند از اصل نظام قديمي ديات, و نظام پرداخت وام کسي که فاقد دارايي است و اصول ديگري جز اينها ملاحظه مي شود . سپس نخستين غنيمتي که نصيب مسلمانان شد کارواني از قريش بودکه مويز و چرم و برخي کا هاي بازرگاني به همراه داشت و عبدالله بن جححش و همراهان او آنها را به علاوه دو اسير در محلي به نام نخله ١ به غنيمت گرفتند, چه پيامبر خدا Dص B عبدالله بن جحش رابه اتفاق هشت تن از مهاجران مأمورکرده بود که در اين محل درکمين قريش باشند, و اين امر در سال دوم هجري D مB اتفاق افتاد٢. جنگ بدر نيز در همين سال روي داد, و اين نخستين پيروزي بزرگ بود که نصيب مسلمانان گرديد, چه آنان بر اموال و اسلحه سپاه مشرکان دست يافتند و پيامبر اکرمDصB دستور جمع آوري آنها را داد, و پس از گردآوري چون در مـورد آنـها مـيان مسـلمانان اختلاف پديد آمد٣ آيات نخست سوره انفال نازل شد : يسألوک عن ا ٔنفال قل ا ٔنفال لله ِ ِ و للرسول وأصلحواذاي ت بينکم و أطيعواالله و رسوله ان کنتم مؤمنين . ٕ ِ بنابر اين خداوند امر في ٔرا در اختيار پيامبر Dص B قرار داد و آن حضرت آن رابه طور مساوي ميان مسلمانان تقسيم فرمود٤ و غنايم بدر نيز بـه پـنج قسـمت تـقسيم نشـد و خمس آنها اخراج نگرديد . اما به منظور بهبود وضع مالي مسلمانان فديه گرفتن در برابر آزادي اسيران وضع شد٥ و فديه اسراي مشرکان در آن روز براي هر مرد هزار تا چهار هزار درهم بود, و اگر اسير بکلي فاقد دارايي بود پيامبر خدا Dص B بر او منت مي گذاشت ١ـ نخله : نام محلي در حجاز نزديک مکه است , ياقوت : شهاب الدين ابو عبدالله , معجم البلدان,ج ٥ Dبيروت ـ B, ٢٧٧. ٢ـ ابن هشام,ج ٢, ص ٢٣٨. طبري, ابوجعفر محمد,تاريخ الرسل والملوک, تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم , ج ٢ ط ٢ D قاهرهـ ١٩٦٨ B, صـ ٤١٠ـ ٤١٢, ابن اثير, ابوالحسن علي ,الکامل في التاريخ ,ج ٢, D بيروتـ ١٩٦٥ ي B ص ١١٣ـ ١١٤. ٣ـ ابن هشام,ج ٢, ص ٢٨٣ ; طبري,ج ٢, ص ٤٥٧ ; ابن اثير,ج ٢, ص ١٣٠ .

ـ انفال . ١ : از تو در باره انفال مي پرسند بگو انفال مخصوص خدا و پيامبر است , پس از مـخالف بـا خـدا بپرهيزيد و ميان خود صلح و سازش بر قرار و خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد اگر ايمان داريد. 

٤ـ زمخشري, ابو القاسم جارالله ,کشاف,ج ٢, Dقاهرهـ B ٥ـ وات, مونتگمري,محمد)ص!في المدينه ,تعريب شعبان برکات, Dبيروت B ص ٢٨. ٢٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن و آزادش مي کرد .١ در اين سال نيز غزوه بني قينقاع روي داد . اينان نخستين يهودياني بودند که پيمان خود رابا پيامبر خدا شکستند, از اين رو مسلمانان پانزده شبانه روز آنان را تحت محاصره گرفتند تا آنگاه که به فرمان رسول خدا DصB تـن دادنـد و آن حـضرت فرمان داد از آن سرزمين کوچ کنند, و مسلمانان اموال آنها را تصرف کردند, و ديگر آنها مالک اراضي نبودند و همه به شغل زرگري اشتغال داشتند, و پيامبر خدا DصB اسلحه و ادوات زرگري آنها راگرفت , و نخستين مال در اسلام که پيامبر خدا DصB آن را به پنج قسمت تقسيم و خمس آن را اخراج کرد همين اموال و به استناد اين آيه کريمه بود :و اعلموا أنما غنمتم من شي ءفأن لله خمسه و للرسول و لذي القريبي و اليتامي يو المسياکين وابن ٍ ِ ي السبيل ٢ ِ ِ پيامبرDصBبرگزيده ٣ مال و خمس و سهم خود را از اين اموال اخذ و چهار پـيجم ديگر را ميان مسلمانان توزيع فرمود و اين نخستين خمسي بـود کـه پـيامبر خـدا DصB برداشت کرد٤. نخستين سرزميني راکه پيامبر خدا DصB فتح کرد سرزمين قبيله بني نضير در سال چهارم هجري D مB بود٥. پيامبر DصB براي پرداخت ديه دو معقول Dبني عامرـ م.B از قبيله بني نضير Dکه هم پيمان آنها بودـ مB.کمک خواست ليکن قبيله بني نضير تصميم به قتل آن حضرت گرفتند لذاپيامبر Dص B به آنها يورش برد و پانزده شبانه روز٦ آنان را در محاصرهگرفت آنها سر انجام درخواست کردند از آن سرزمين کوچ کنند و مقرر شد که از اثاثيه خود به جز سلاح تنها حق بردن يک بار شتر را دارند دسته اي از آنان به سوي ١ـ ابن هشام,ج ٢, ص ٣٠٦ . ٢ـ سوره انفال . ٨ : و بدانيد هرگونه غنيمتي به شما رسد خمس آن براي خدا و براي پيامبر و براي ذوي القربي و يتيمان و مسکينان و واماندگان در راه است . ٣ـگزيده Dصفي Bچيزي است که پيامبر DصB از هر مالي که مسلمانان به غنيمت به دست آورند پيش از تقسيم براي خود برمي کزيند . ابو عبيد قاسم بن سلام ا موال, تحقيق : محمد خليل هراس, ط ا, D قاهرهـ ١٩٦٨ B, ص . ١٤ ٤ـ طبري,ج ٢, ص ٤٧٩ـ ٤٨١ . ٥ـ بلاذري, احمد بن يحيي ,فتوحالبدان,, تحقيق : صلاح الدين , المنجد, ص ١٧. ٦ـ ن . م . ص ١٨, طبري,ج ٢, ص ٥٥١ـ ٥٥٣ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٢٣ خيبر کوچ کردند و دسته ديگر روبه سوي شام آوردند١. پيامبر خدا از آنها پنجاه زره و پنجاه کلاه خود و سيصدوچهل شمشير اخذ کرد٢. اما سرزمين بني نضير مـلک پـيامبر خدا DصB بود و هيچ يک از مسلمانان درآن سهيم و شريک نبودند, چه آنها براي تصرف اين اراضي نجنگيدند. اما اموال آنها را پيامبر خدا DصB تنها٣ ميان مهاجرين تقسيم کرد تا زحمت آنان را از دوش انصار بردارد٤ و اراضي را براي خود نگهداشت و آنها جـزء صدقات آن حضرت شد تا از درآمد آنها بـه مسـتحقان انـفاق و بـقيه رايگـان چـراگـاه چهارپايان باشد٥. در اين غزوه, سوره حشر به طور کامل نازل شد و در آن آيات زير است :٦و ما أفاء الله علي رسوله منهم فماأوجفتم عليه من خيل و رکاب و لکن الله سلط رسله علي من يشاء ِ ٍ و الله علي کل شي ءقدير. ما أفاء الله علي رسوله من أهل القري فلليه و للرسول و لذي القربي و ٍ ِ ِ ي اليتامي و المساکين و ابن السبيل کي يکون دولة بين ا ٔ غنياء منکم ٧. اين آيات اصل و مبناي ِ ِ تشريع في ء است . اما نخستين زميني که به تملک پيامبر خداD ص B در آمد زمـيني بـود کـه يکـي از رؤساي کاهنان بني نضير آن را براي آن حضرت وصيت کرده و مشتمل بر هفت باغ بود به نامهاي : ميثب , صافيه , ر ل, حسني , برقه , اعواف و مشربه ٨. ١ـ ابن هشام,ج ٢, ص ١٩٢ـ ١٩٣ . ٢ـ الملکي , عبدالملک,لمط النجومالعوالي , مراجعه قاسم فخرو,ج ٢ D قاهرهـ ١٣٧٩ B, ص ١١٨ . ٣ـ ماوردي,ا حکام, ١٦٩ . ٤ـ المکي ,ج ٢, ص ١١٨ ٥ـ بلاذري, فتوح, ص ٢٠ ; ابوعبيد, ص ١٤; شافعي , محمد بن ادريس ,ا م , تحقيق : محمد النجله ,ج ٤ Dقاهره ـ B ص ١٣٩ . ٦ـ ماوردي,ا حکام,ص ١٢٦. ٧ـ سوره حشر . ٦ و ٧ : و آنچه را خدا به رسولش از آنها D يهود B بازگرداند چيزي است که شما براي به دست آوردن آن D زحمتي نکشيديد B نه اسبي تاختيد نه شتري, ولي خداوند رسو ن خود را بر هر کس بخواهد مسلط مي سازد و خدا بر هر چيز قادر است .آنچه را خداوند از اهل اين آباديها به رسولش باز گرداند از آن خـدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا Dاين اموال انبوه B دست به دست ميان ثروتمندان شما نگردد. ٨ـ ماوردي,ا حکام,ص ١٦٩ . ٢٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن در سال ٥ هD م B پس از جنگ خندق بلافاصله پيامبر خدا Dص B دستور قتل مردان و تقسيم اموال اسارت زنان و فرزندان آنها را صادر کرد١, سپس اموال و فرزندان و زنان آنان را ميان مسلمانان تقسيم فرمود و سهم سواران و پيادگان را معين کرد,و خمس آنها را اخراج فرمود . براي سواره سه سهم و براي پياده يک سهم قرار داد٢ <بر اساس سنت و دستورهاي پيامبر خدا D ص B تقسيم اموال صورت گرفت و تمامي آن سال به جنگها سپري شد . در سال ٧ هD ٦٢٨ م B پيامبر خدا Dص B رهسپار خيبر شد, نـخستين دژي کـه از دژهاي آنان فتح گرديد دژ ناعم , پس از آن قموص سپس دژ صعب بن معاذ و بعد از آنها وطيح و سلالم بود٣. پيامبر Dص B مردم خيبر را در دو دژ آنها به نامهاي وطيح و سلالم به محاصره در آورد و هنگامي که به زانو در آمدند در خواست کردند از آن جاکوچ کنند و جان آنها محفوظ باشد و پيامبر با در خواست آنها موافقت فرمود٤ سپس تقاضا کردند نصف اموالشان را با خود ببرند و پيامبر Dص B در خواست آنها را اجابت کرد٥. از اين رو خيبر D چون بدو جنگ و خونريزي فتح شده بود B فيي ء مسلمانان شد و بخشهاي شق و نطاة ميان آنها تقسيم گرديد و بخش کتيبه خمس اموال احتساب شد که سهم خداوند و پيامبر Dص B و ذوي القربي و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان بود, و سهمي از آن نيز به افرادي که ميان پيامبر خدا DصB و مردم فدک براي ايجاد صلح رفت و آمد کرده بودند داده شد . شمار مسلمانان در محاصره قلاع خيبر هزار و چهار صد نفر بود که دويست نفر آنها سواره بودند, پيامبر خدا Dص Bبه سواران از قرار هر سه سـهم بـراي يک نـفر ١ـ ابن هشام .ج ٣, ٢٥٤ . ٢ـ ن . م, ص ٢٦٤ ; طبري,ج ٢, ص ٥٩١ ; ابن اثير,ج ٢, ص ١٨٧ .

ـ بني قريظه طايفه اي از يهود بودند که در قسمت علياي مدينه سکنا داشتند, آنها در جريان محاصره مدينه از سوي سپاه ده هزار نفري مشرکان پيمان شکني کرده و با مشرکان همدست شدند لذا در جنگ با آنها نـخست اسلام به آنها عرضه شد که نپذيرفتند و در پايان که نوميد شدند سعد بن معاذ راکه از اوسيان بود و در جاهليت اوسيان هم پيمان بني قريظه بودند به حکميت پيشنهاد کردند وسعد همين حکم راکه اجراء شد صـادر کـرد و پيامبر DصB فرمود : حکم سعد مطابق حکم خداست ـ م . 

٣ـ ابن هشامج ٣, ص ٣٨١ـ ٣٨٣ . ٤ـ ن . م .ج ٣, ص ٣٨١ . ٥ـ ابن هشامج ٣, ص ٣٨٩; طبري,ج ٣, ص ١٥ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٢٥ مجموعا ششصد سهم داد, و به پيادگان که شمار آنها دو هزار و دويست نفر بود به هر نفر يک سهم اعطاکرد و بدين گونه مجموع سهام به هزار و هشتصد سهم بالغ گرديد١. به محض آن که مردم فدک از رفتار پيامبر خدا Dص B با مردم خيبر آگاه شدند با آن حضرت از در صلح درآمدند به اين صورت که نصف سر زمين ملک آن حضرت و نصف ِ ديگر از آن آنها باشد٢. بنابر اين نيمي از فدک خالصه پيامبر خدا DصB بود زيرا براي ِ تصرف آن جنگي اتفاق نيفتاد٣. و آن حضرت درآمد آن را صرف ابناء السـبيل D در راه ماندگان B مي کرد و سپس جزء صدقات آن حضرت شد٤. پس از آن پيامبر خدا Dص B با مردم وادي القري به همان گونه که با مردم خيبر رفتار کرده بود مصالحه فرمود٥. همچين مردم تيماء با دادن جزيه حاضر به مصالحه شدند٦ و اين امور در سال ٧ هاتفاق افتاد . سپس در سال ٨ هD ٦٢٩ م B فتح مکه روي داد و پيامبر Dص B آن را براي مردم مکه واگذاشت و آن را تقسيم نکرد و از آن مالي به غينمت نگرفت ٧ . پس از آن غزوه حنين واقع شد, در اين غزوه مسلمانان بر طايفه هوازن پيروز شدند و اموال آنها را به غنيمت گرفتند اما نمايندگاني از سوي اين طايفه نزد پيامبر Dص B آمدند و در خواست کردند از اسارت زنان و کودکان آنها چشم پـوشي شـود و آن حـضرت پـذيرفت ٨. پـيامبر Dص B غنايم اين جنگ را به گروهي که المؤلفة قلوبهم D دل به دست آوردگان B نام گفتند واز اشراف مردم بودند بخشيدند تا به اسلامگرايش پيداکنند و بهره هر کدام از آنها صد شتر ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٧٠; الکتاني , عبد الحي , التراتيب ا داريه D بيروت B, ص ٢٨٤ . ٢ـ بلاذري, فتوح, ص ٣٣.

ـ درمورد فدک و غصب آن گفتنيها بسيار است , به کتاب < اجتهاد در مقابل نص > تأليف مرحوم علامه سيد شرف الدين عالمي ترجمه آقاي علي دواني ص ٩٧ تا ص ١٠٩ مراجعه شود . 

٣ـ ن . م, ص ٣٣ . ٤ـ ن . م, ص ٣٣ D در مود فدک نيز به کتاب <اجتهاددرمقابل نص >تأليف علامه سيد شرف الدين عاملي ص مراجعه شود . ٥ـ ن . م, ص ٣٩. ٦ـ ن . م, ص ٣٨ . ٧ـ ابويوسف , ص ٦٨ ; ماوردي,ا حکام ,ص ١٦٤ . ٨ـ ابن هشام,ج ٤ ص ١٣٤ـ ١٣٥ . ٢٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ياکمتر شد١. در سال ٩ هبزرگ ايله که نصراني بود با پرداخت جزيه که بالغ بر سيصد دينار شد با پيامبر خدا Dص B مصالحه کرد ٢همچنين مردم اذرح با پرداخت يکـصد ديـنار در مـاه رجب هر سال, و مردم جرباء با قبول جزيه , و اهل مقنا با تحويل ربع محصو ت خود٣, و اهل دومة الجندل با پرداخت جزيه با پيامبر خدا Dص B مصالحه کردند٤. در همين سال نمايندگان حمير نزد پيامبر خدا Dص B آمدند و قبول اسلام رااز سوي مردم خود اعلام کردند, و آن حضرت براي آنها نامه اي نوشت و حکم اموال و اراضي آنها را بر اساس آن که اسلام آورده بودند براي آنها بيان کرد, همچنين حدود صدقات و احب را بر ايشان روشن ساخت به اين ترتيب : زميني که از چشمه سارها يا آب بـاران آبياري مي شود زکات آن يک دهم محصول و زميني که با دلو سقايت مـي شـود يک بيستم محصول آن است .و نيز زکات پنج شتر يک گوسفند, درسي گاو يک گوساله و در هر چهل گوسفند چرنده يک گوسفند است و بر هر فرد بالغ از اهل ذمه يک ديـنار يـا معادل آن از جامه هاي معافري واجب فرمود٥. در سال دهم هجري D ٦٣١ هB مردم نجران با پيامبر خدا Dص B مصالحه کردند به اين که دو هزار حله که بهاي هر يک معادل چهل درهم باشد تحويل دهند, به اضافه از فرستادگان پيامبر Dص B پذيرايي کنند و از دين خود بازنگردند و عشاري نکنند Dگرفتن يک دهم B و در دادوستدهاي خود ربا به کار نگيرند٦. باري يکي از نتايج نظام غنايم اين بود که در مسـلمانان روحـيه جـنگجويي پـديد ١ـ طبري,ج ٣ ص ٩٠ ; ابن اثير,ج ٢, ص ٢٧٠ . ٢ـ ابن اثير,ج ٢, ص ٢٨٠ . ٣ـ ن . م,ج ٢, ص ٢٨٠. ٤ـ بلاذري,فتوح, ص ٧٣ .

ـ منسوب به فردي به نام معافر Dلسان العرب B.

٥ـ ابن هشام,ج ٤, ص ٢٥٩ ; طبري,ج ٣, ص ١٢١ . ٦ـ معيقيب بن ابي فاطمه دوسي از صحابه به شمار است و از سابقين در اسلام مي باشد, او در دومين هجرت به حبشه مهاجرت کرد و پس از آن مهردار پبامبر خدا Dص B شد . ابن اثير,ج ٣, ٣٠٤ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٢٧ آمد١. معيقيب بن ابي فاطمه ٢, فاطمه دوسي نويسنده غنايم پيامبر خدا Dص B بود٣. جا دارد اين تفکر رت در اين جا مورد بررسي قرار دهيم که آيـا در زمـان پـيامبر خداDصB بيت المال وجود داشته است ؟ بيشک پيش از دادن پاسخ به اين پرسش زم است دو عامل مهم را در اين مورد در نظر گرفت : اولـ اموالي که در زمان پيامبر خدا Dص B عايد دولت اسلامی مي شده نسبة اندک و منحصر به صدقات و جزيه و غنايم بودهکه تنها از نواحي مختلف شبه جزيره عرتستان وارد مدينه مي شده است . و صدقه واجب نيز ساده بوده و هرگز در حدي نبوده که بر دوش مسلمانان آناني که در محدوده شبه جزيره عربستان زندگي مي کردند سنگيني کند . همچنين ماليات جزيه بر اساس تراضي طرفين بر قرار مي شده است چنان که برهر فرد بالغ ذمي از اهل يمن يک دينار مقرر شد,و جزيه مردم ايله در سال فقط سيصد دينار بود که اين مبلغي ناچيز به شمار مي آيد,اما به دست آمدن غنايم منوط به آن بود که جنگي درگيرد و مسلمانان در آن پيروز شـوند عـلاوه بـرايـن غـنايمي کـه مسـلمانان در زمـان پيامبرDص B در داخل شبه جزيره عربستان به دست آوردند هرگز به کثرت غنايمي که آنان در فتوحات عراق و شام و ايران و مصر به چنگ آوزدند نبوده است . عامل دومـ تأکيد مي کند که پيامبر خدا Dص B هرگز نمي پذيرفت نزد او مالي باشد که شبي را با آن بسر برد٤. بلکه کارگزاران خود را براي جمع آوري اموال روانه مي کرد و به محض ورود اموال آنها را بر حسب آنچه خداوند در باره زکات و غنايم امر کرده بود يا به مقتضاي صوابديد خويش و يا طبق آنچه نياز جامعه وافراد ايجاب مي کردهمه آنها را توزيع مي فرمود . چنان که وقتي اموالي از بحرين وارد شد آنها راپيش از آن که از جاي خود برخيزد ميان مردم تقسيم کرد٥. با اين وضع مـوضوع افـزايش واردات بـر هـزينه ١ـ سيديو, ل, ا,تاريخ العرب العام, ترجمه عادل زعيتر D قاهرهـ ١٩٤٨ B, ص ٣٢ـ ٣٣ ٢ـ ٣ـ جهشياري, محمدبن عبدوس,الوزراء والکتاب,تحقيق : مصطفي سقا و ديگران D قاهرهـ ١٩٣٨ B, ص ١٢; ثعالبي , ابومنصور عبد الملک,لطائف المعارف, تحقيق : ابراهيم آبياري D قاهرهـ ١٩٦٠ B ص ٥٧, الکتاني , ص . ٣٨١ ٤ـ ابوعبيد, ص ٣٥٤ . ٥ـ مقريزي, تقي الدين احمد,الخطط لمقرزيه ,ج ١ D قاهرهـ ١٣٢٤ B, ص ١٤٨ ; مسعودي, الوالحسـن عـلي ٢٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن وجود نداشت و نيازي به نگهداري مال در بيت المال نبود, و چيزي از مصالح عمومي ناديدهگرفته نمي شد و از کسي جز آنچه بر او واجب بود اخذ نمي گرديد١. شايسته ذکر است که حکومت پيامبر Dص B تنها حکومت ديني نبود بلکه حکومتي مدني و اجتماعي نيز به شمار مي آيد, چه آن حضرت فرماندهي لشکريان را داشت , و دعاوي را فيصله مي داد, اموال را جمع آوري مي کرد٢. از اين رو مي تـوانـيم بگـوييم انـديشه تأسـيس محلي براي نگهداري اموال در زمان پيامبر خدا Dص B پديد نيامده, زيرا شرايط براي به وجود آمدن آن آماده نبوده است ٣. بـ فتوحات و سرازير شدن ثروت از استانها : دعوت اسلامی در زمان پيامبر خدا Dص B با انتشار آن در شبه عربستان آغاز شد, آن حضرت با يهوديان پس از آن که پيمان شکني کردند جنگيد و بر آنها پيروز گرديد و آنان را از مدينه کوچ داد . سپس مکه را فتح کرد و اين پيروزي مـهم و آشکـاري بـراي مسلمانان بود . پس از اينها پيامبر خدا Dص B نمايندگاني به سوي يمن و بحرين اعـزام داشت . و آخرين مالي که در اين موقع به دست آن حضرت رسيد هشتصد هزار درهم ٤ بود. پس از آن در سال ٨ هD مB جنگ مؤته , و در سال ٩ هD سB عزوه تبوک اتفاق افتاد . پيامبر خدا DصB مسلمانان را بارها بشارت داد به اين کـه خـداونـد کشـور کسري و قيصر را به روي آنها خواهد گشود, و اندکي پس از وفات پيامبر, اسلام قسمت اعظم سرزمين شبه جزيره عربستان را فراگرفته بود . جانشينان آن حضرت روش او را دنبال کردند . چنان که ابوبکر به محض آن که از جنگهاي رده فراغت يـافت لشکـريان اسلام رابه سوي جبهه هاي روم و ايران گسيل داشت , و پيش از آن که او بـميرد بـيشتر التنبيه و ا شراف, D بيروتـ ١٩٦٥ B, ص ٢٧٤ . ١ـ فؤاد علي ابراهيم ,المواردالماله في ا س م D قاهرهـ ١٩٦٨ B, ص ٢٦٦ . ٢ـ حسن ابراهيم ,النظم ا س ميه , ص ١٩٤ـ ١٩٥ . ٣ـ در اين حال برخي از پژوهشگران معتقدند که بيت المال در زمان پيامبر خدا D ص B پايه گذاري شده است . طلس محمد اسعد, تاريخ ا ة العربيه ـ عصر ا نطلاق, ط ١, D بيروتـ ١٩٥٧ B ص ; عـطية اللـه ,القـاموس ا س مي ,٤٠٤ . ٤ـ ابن جوزي, ابوالفرج عبد الرحمن ,تاريخ عمربن الخطاب D قاهرهـ ت B ص ١٠٠ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٢٩ سرزمينهاي واقع در غرب رود فرات به وسيله لشکريان اسلام فتح شده بود . فتوحات در دوران خلافت عمربن خطاب بسيارگسترش يافت , در سال ١٣ هD م B شام ١و در سالهDمBفلسطين ٢ و پس از نبرد قادسيه در سال ١٤ يا ١٥ هعراق فتح شد٣, و فتوحات همچنان ادامه يافت به طوري که لشکريان اسلام بر بيشتر سـرزمينهاي ايـران استيلا, يافتند .و در مغرب نيز مصر و سپس افريقاکه از توابع روم به شمار مي آمدند فتح شد٤ چنان که جزيره [شمال بين النهرين ] و بلاد جبل [عراق عجم ] و ارمنستان و ري و آذربايحان و اصفهان به تصرف مسلمانان درآمد٥. اين فتوحات که منجر شد به اين که جامعه اسلامی به دولتي گسترده و پهناور مبدل گردد ناگزير اوضاع و احوال مردم رانيز تغيير داده دگرگون ساخت . اموالي که از اين نقاط به طرف مسلمانان سرازير شد به صورتي بود که آنان را دهشتزده و مبهوت کرد به طوري که عمر بن خطاب از اين که ميديد محموله هاي اموال وگنجهاي طلا ونقره و سنگهاي گرانقيمت در مسجد بر رويهم انباشته شده و در انتظار تقسيم است مي گريست ٦. روشن است که ناگزير بايد براي اين اموال سازماني که وضع آنها را مشخص سازد و نگهداري و توزيع آنها را سامان بخشد بر قرار گردد, از اين رو نخست به سبب نياز شديد به چنين سازماني و در ثاني بر اثر نظامات و تشکيلاتي که مسـلمانان در مـيان مـلل کشـورهاي متمدن فتح شده مشاهده کردند ظهور تشکيلات و سازمانهاي اسلامی آغاز شد . يکي از شواهدي که بر کثرت اموال سرازير شده به سوي دولت اسلامی بر اثر اين کشورگشاييها مي توان ذکر کرد اين است که هنگامي که مسلمانان در سال ١٦ هD ٦٣٧ م B مداين را فتح کردند ظرفهاي طلا نقره بسياري را يافتند که آنها را مـيان خـود تـقسيم کردند٧. همچنين به فرش مخمل نمايي دست يافتند که درازاي آن شصت ذرع و زمينه ١ـ بلاذري,فتوح, ص ١٢٨. ٢ـ ن . م, ص ١٦٤ . ٣ـ ن . م, ص ٢٩٥ . ٤ـ ن . م, ص ٢٤٩ـ ٢٦٧ . ٥ـ مقدسي , مطهر بن طاهر, البدء و التاريخ , از نشريات کلمات بهوارج ٥, Dشالونـ ١٩٠٧ B, ص ١٦٨ . ٦ـ الوعبيد, ص ٣٥٥ـ ٣٥٦ . ٧ـ طبري ج ٤, ص ١٧ . ٣٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن آن از طلا و جواهر بافته شده بود١. و نيز مسلمانان در جنگ جلو ء سي مليون ديـنار غنيمت گرفتند که شش مليون خمس آن رابراي عمربن خطاب فرستادند و او آنها را ميان مسلمانان تقسيم کرد٢.و نيز همگامي که مسلمانان نهاوند را در سال ٢١ هD م B فتح کردند گنجهاي <نخير جان > راکه متعلق به خاندان کسري و عبارت از دو صندوق پر از ياقوت و زبرجد و مرواريد بود به ه دست آوردند٣. نتيجه اين کشورگشاييها اين بود که ثروت مسلمانان اندک اندک فزوني يافت به طوري که زبير بن عوام پس از کشته شدنش پنجاه و دو هزار دينار و پنجاه و سه مليون درهم از خود به جـاي گـذاشت ٤و گـفته انـد عثمان بن عفان يکصد و پنجاه هزار دينار ويک مليون درهم ترکه نقدي او بود و بـهاي املا ک او به يکصد هزار دينار مي رسيد٥. اين ارقام هر قدر هم مبالغه آميز باشد گواه آن است که ثروتهاي هنگفتي وارد خوزه مسلمانان شـده بـود و ايـن امـر ايـجاب مـي کرد مؤسسه اي بر پا شود تا نگهداري و صرف آنها را در جهت مصالح عـمومي عـهده دار گردد. جـ تأثير تشکي<ت مالي ساسانيان در مسلمانان : منابع در آمد ساسانيان از دو چيز بود : يکي مـاليات اراضـي ٦ و ديگـري مـاليات سرانه ٧. ماليات اراضي بر محصول زمين تعلق مي گرفت ٨ در حالي که ماليات سرانـه و جه معيني بود که در هر سال اخذ مي شد و مسئو ن به قدر امکان آن را از يکايک افراد مي گرفتند٩. يکي ديگر از منابع اضافي درآمدها هدايايي بود که < آيين > گفته مي شد و هـمه ١ـ ن . مج ٤, ص ٢١ ; ابن زبير, قاضي رشيد, الذخائر والتحف , Dکويت ١٩٥٩ B ص, ١٦٢ . ٢ـ طبري,ج ٤, ص ٢٩ ; ديار بکري, حسين بن محمد, تاريخ الخميس ,ج ٢, Dقاهرهـ ١٢٨٣ B, ص ٣٤٣ . ٣ـ طبري,ج ٤, ص ١١٦ـ ١١٧ . ٤ـ ابن الزبير, ص ٢٠٣ . ٥ـ مسعودي,مروج الذهب , تحقيق : محمد محيي الدين عبدالمجيد,ج ٢, ط ٣, D قاهرهـ ١٩٥٨ B, ص ٣٤١ . ٦ـکرستنسن , ارثر,ايراندردورانساسانيان, ترجمه : يحيي حشاب,Dقاهرهـ ١٩٥٧ B, ص ١١١. ٧ـ ن . م . ص ١١٢ . ٨ـ ن . م, ص ١١٢ . ٩ـ ن . م, ص ١١٢ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٣١ ساله در عيد نوروز و مهرگان ١ به اجبار تقديم پادشاه مي گرديد . و رسم اين بود که اين هدايانخست از نظر شاه مي گذشت و سپس به طور عاد نه ارزيابي و در ديوان خاص ثبت مي شد٢. ظاهرا اين تفکيک اموال عمومي و خصوصي از سوي ساسانيان به دليل اين بود که پادشاه هداياي نوروز و مهرگان را در ديوان خاص خود حفظ و نگهداري مي کرد . بهاي اين هدايا بسيار زياد بود چنان که هداياي نوروزکه همه ساله از سوي ملا کان عراق براي پادشاهان ايران جمع مي شد به ده مليون درهم و هداياي عـيد مـهرگان بـه يکصد مليون درهم بالغ مي گرديد٣. اما پس از آن که عراق از سوي مسلمانان فتح شد اين رسم متوقف گرديد, هنگامي که عثمان بن عفان در صدد بر آمد اين رسم را برقرارکند مردم شکايت و اظهار نارضايي کردند و او آن را لغو کرد٤ . زماني که معاويه به خلافت رسيد دستور داد اين هدايا را براي او جمع آوري کنند از اين رو همه ساله در نوروز و مهرگان دهها مليون درهم براي او فرستاده مي شد٥. اما عمر بن عبدالعزيز آن را منع کرد٦, ليکن پس از او دو باره آن را بر قرار کردند و از سوي عباسيان نيز اين هدايا جمع آوري مي شد و اين رسم ادمه يافت ٧. ١ـکريستنسن , ص ١١٣ . ٢ـ جاخط , ابو عثمان عمرو بن بحر,التاجفي اخ قالملوک که منسوب به جاخط است , تحقيق : احمد زکـي , ي Dقاهرهـ ١٩١٤ B ص ١٤٨ . ٣ـ ابن الزبير, ص ٥ . ٤ـ الصولي , ابوبکر محمد,ادب الکاتب , تحقيق : محمد بهجة ا ثري, D قاهرهـ ١٣٤١ B, ص ٢٢٠ . ٥ـ يعقوبي , ابن واضح ,تاريخ يعقوبي ,ج ٢ D بيروتـ ١٩٥٦ B, ص ١٥٨ . ٦ـ ن . م .,ج ٢, ص ١٩٤ . ٧ـ در عيد نوروز هديه اي به متوکل تقديم شد که ممکن نبود براي آن بهايي تعيين کرد . ابن ابي اصيبعه , موفق الدين ابوالعباس,عيونا نباءفي طبقات ا طباء, تـحقيق : نـزار رضـا, Dبـيروتـ ١٩٦٥ B, ص ٢٠٧ ; بـيروني ي ابوريحان محمد, الجماهر في معرفة الجواهر D حيدر آبادـ ١٣٥٥ B, ص ٥٣ـ ٥٤ ; همچنين بهاي هدايايي که در ي نوروز و مهرگان سال ٣١٥ هبه خليفه عباسي المقتدر تقديم شد به سي و پنجهزار دينار بالغ گرديد, مسکـويه ابوعلي احمد بن محمد, تجارب ا مم , تصحيح : هف . ٨١ روز,ج ١ D قاهرهـ ١٩١٤ B, ص ١٥٦ . ٣٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن از درآمدهاي مهم پادشاهان ساساني عوايد املا ک خالصه شاه بود١, و انبها شبيه املا ک سلطاني بود که خلفاي عباسي مالکيت آنها را داشتند و عوايد آنها قسمت مهمي از درآمد بيت المال خاصه را تشکيل مي داد . يکي ديگر از درآمدهاي بيت المال غنايم جنگ بود که گهگاه به دست مي آمد و اين غنايم عبارت از طلاو نقره و اسلحه واسـير ٢ بود. همچنين عوايد گمرک يکي از موارد درآمد بيت المال بـه شـمار مـي آمد, و ايـن عوايد طبق قرار دادهايي که ميان دولتهاي ايران و روم منعقد شـده بـود وضـع مـنظمي داشت ٣. منابع موجود نشان مي دهد که شاهان ساساني ماليات ديگـري نـيز بـرقرار کـرده بودند که آن را ماليات حوزه مي گفتند, و اين ماليات نوعي جزيه بود که هر کس داخل در سپاه حکومت نبود مي بايست آن را پرداخت کند٤. و هنگامي که اين مناطق از سـوي مسلمانان فتح شد عمربن خطاب آن را لغو کرد٥. نظام مالياتي در امپراتوري ساساني نظامي فاسد ونسبت به عـموم طـبقات بـويژه کشاورزان ظالمانه بود از اين رو قباد پسر فيروزه در صدد اصلاح آن بر آمد . اين نظام بر اساس مقاسمه ١ ١ بود و نسبت آن با توجه به مقدار آبياري و آباداني زمين بين ـــتاـــبود٦. به اين ترتيب که از برخي مناطق ـــو از برخي ـــو از بعضي ـــو از برخي ـــمحصول اخذ ٦ ٥ ٤ ٣ مي شد . اما اين پادشاه در اواخر دوران سلطنت خود دستور داد براي وضع خريد زمين مساحي و اندازهگيري شود ليکن پيش از آن که تصميم خود را به مرحله اجراء در آورد٧ ١ـکرستنسن , ص ١١٣ . ٢ـ ن . م ., ص ١١٣ . ٣ـ ن . م ., ص ١١٣ . ٤ـ طبري,ج ٣, هامش ص ٣٦٣ . ٥ـ علي , صالح ,التنظيمات ا جتماعه وا قتصاده في القرنا ول الهجري Dبغدادـ B, ص ١١٤ . ي

ـ طبق نوشته متويزي در اخذ ماليات اراضي خرابي وآبادي ده رعايت مي شد,اگر ده يا مزرعه رو به آبادي مي رفت بر آن افزودند و بر عکس , و اين نوع مالياتگيري رامقاسمه مي گفتند, Dتاريخ تمدناس م, تأليف جرجي زيدان Bـ م . 

٦ـ طبري,ج ٢, ص ١٥٠ ; ابن حمدون, محمد بن حسن ,التذکرةالحمدونية , خطي مصور عکسـي مـوجود در کتابخانه دروس عالي دانشکده ادبيات دانشگاه بغداد به شماره ١٢٨٢,ج ١٢, ص ١٩ . ٧ـ طبري,ج ٢, ص ١٥٠ ; مسعودي,التنبيه وا شراف,ص ٣٩; نويري, شهاب الدين احمد,نهاية ا رب ج ١٥ تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٣٣ مرد هنگامي که کسري انوشيروان به پادشاهي رسيد نظام مقاسمه را به نظام مساحي و اندازهگيري زمين تبديل کرد . ماوردي ١ روايتي نقل کرده که اگر صحيح باشد اين است که انوشيروان به حال کشاورزان که پيش از تغيير نظام مالياتي در فشار و سختي بـودند رقت کرد ونظام مقاسمه را به نظام مقاسمه را به نظام مساحي مبدل ساخت . منظور دولت از اين تغيير اين بود که به جاي آن که ماليات را از عـين مـحصو ت کشاورزي برداشت کننده و ناچار شود مدتي در اتنظار فروش آنها باشد کـه آن را بـه صورت نقدي جمع آوري کند . بنابر اين نظام مساحي نياز شديد دولت رابه مال که بر اثر درگيري در جنگهاي پياپي با دولت روم برايش پديد آمده بود بر طرف مي کـرد و ايـن جنگها از اواخر دوران قباد تا آغاز پادشاهي کسري انوشيروان تقريبا پيوسته ادامه داشت . انوشيروان دستور داد اقداماتي راکه در روزگار پدرش براي مساحي و اندازهگيري زمينها آغاز شده بود به اتمام برسانند همچنين فرمان سر شماري نفوس را صادر کرد٢ و براي اين منظور انجمني تشکيل داد تا موضوع را از هر جهت بررسي و بر آنچه مايه حفظ و حيات آدميان و چهار پايان است خرج وضع کند٣. اين انجمن جمع آوري خراج را ساليانه در سه فصل و هر فصل را چهار ماه معين کرد وآن را <ابراسيار> ناميد که به معناي کار پسنديده است و اين از موضوعاتي است که عمر بن خطاب هنگامي که کشور ايران را فتح کرد دستور داد در جمع آوري خراج بـه همين گونه رفتار شود٤.اما در مورد جزيه اين انجمن تنها آن را بر افرادي مـقرر داشت که سن آنها بين ٢٠ تا ٥٠ سال باشد و درجاتي بر حسب وضع مادي افرادي بـراي آن Dقاهره B,ص ١٩٤ ; دينوري, ابوحنيفه احمد,الخبارالطوال, تحقيق : عبد المنعم عامر, ط ١ Dقاهرهـ ١٩٦٠ B,ص . ٧١ ١ـا حکام, ص ١٧٥ . ٢ـ طبري,ج ٢ ص, ١٥٠ . ٣ـ طبري,ج ٢ ص ١٥١, انجمن مذکور خراج را بر گندم, جو, انگور, يونجه Dسپت B, خرما و زيتون مقرر کرد, طبري ج ٢, ص ١٥١ ; ابن حمدون,ج ١٢ ص ١٩ خطي . اما غلات ديگر را از ماليات معاف کرد چه برخي از آنها خوراک خود مردم بود . دينيت , دابليل ,الجزية وا س م, ترجمه : فوزي فهيم جادالله , Dبيروتـ ١٩٦٠ B, ص .٥٧ ٤ـ طبري,ج ٢, ص ١٥١ . ٣٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن معين کرد که عبارت از ١٢ درهم , ٨ درهم , ٦ درهم و ٤ درهم بود, و اشراف و بزرگان و رزمندگان و موبدان ونويسندگان و کارکنان دولت را از آن مـعاف کـرد١. از ايـن رو ايـن اقدام انوشيروان نخستين گامي شمرده مي شود که او در جهت اصلاح مفاسدي که نظام مالي ساساني را پوسانده و تباه کرده بود برداشته است ٢. شايد شگفت آور بـاشد کـه بگوييم ديـوان دارايـي سـاساني مـانند دوران امـويان و عـباسيان ٣ مشـتمل بـر دواويـن متعددي نبوده و آگاهيهاي ما نسبت به ديوان مذکور اندک است ليکن اين را مي دانيم نامه هايي که به همراه آنها مال حمل مي گرديد براي پادشاه خوانده مي شده و متصدي امر خراج همه ساله به حضور شاه مي رسيده و صورت حسابي راکه مشتمل بر هـمه موارد درآمدها و هزينه ها بوده به شاه تقديم ميکرده و شـاه تـقديم آن را مـهر کـرده و دستور اجراي آن را مي داده است ٤. برخي از پادشاهان ساساني هنگامي که به سلطنت مي رسيدند اموال زيادي را ميان مردم و لشکريان توزيع مي کردند٥و اين کار شبيه رسمي بوده کـه مسـلمانان احـداث کرده و آن را <مال البيعة > مي ناميدند .

دومـ تحول بيت المال و تشکي<ت مالي آن

١=====ـ در دوران خلفاي راشدين ===== مي توانيم بگوييم هسته تأسيس بيت المال در دوران خلافت ابوبکر شکل گـرفته است چه , در روزگار خلافت او بود مسلمانان به خارج شبه جزيره عربستان دست يافته و قسمتهايي از سرزمينهاي شام و عراق را فتح کرده با مردم ايـن مـناطق در آمـيختند و مقدار اموالي که به مدينه وارد مي شد افزايش يافت . سيوطي نقل مي کند که : <ابوبکر ١ـ ن. م , ٢ـ صالح صبحي , النظم ا سلاميه ط ٢, Dبيروتـ B, ص ٣٢ . ٣ـکرستنسن , ص ٣٧٧. ٤ـکرستنسن ,ج ٢, ص ٤٦ . ٥ـ طبري,ج ٢, ص ٤٦ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٣٥ در ناحيه سنح ١ بيت المالي داشت بي آن که کسي از آن نگهباني کند, به او گفته شد : کسي را براي نگهباني بر آن نمي گمارد؟ پاسخ داد : بر آن قفل زده شده است . او آنچه را در آن بود مي بخشيد تا خالي شود و نهگامي که به مدينه انتقال يافت آن را نيز منتقل کرد و در خاند خود قرار داد٢> اين قول را قلقشندي تأکيد کرده وگفته است : عمر بن خطاب امير بيت المال را از سوي ابوبکر عهده دار بوده, بنابر اين ابوبکر در تشکيل بيت المال بر عمر سبقت داشته است ٣. چنان که گفتيم کشورگشاييها و پيروزيها در دوران خلافت عمر بين خطاب فزوني يافت و به دنبال آن سيل ثروت از و يات به سوي مدينه سرازير شد و طبيعي بود که در اين موقع تازيان با مردم اين کشورها تماس پـيداکـنند و تـحت تأثـير تشکيلات و نظامات متمدن آنها قرار گيرند, خليفه نيز خود را ناگزير يافت که در جهت اصلاحات اداري و تشريع قوانين کوشش واهتمام کند٤. عمر بن خطاب در همان احظات نخست در موارد اراضي مفتوحه واقدامي که بايد نسبت به آنها انجام دهد خود رابا وضع دشواري مواجه ديد و نمرداست که آنها را از نظر آن که في ء به شمار مي آيند ميان مسلمانان تقسيم کند يا آنها را در ملک دولت قرار دهد و در دست صاحبان آنها باقي بگذارد تا آنها راکشت کنند, مال ا جاره آنها را همه ساله به صورت خراج بپردازند٥. از اين رو خليفه در مورد تقسيم آنها با مسلمانان به مشـورت پرداخت , برخي از آنها خواهان تقسيم اين زمينها بودند ليکن عمر به دليل آن که دراين صورت اراضي مذکور در انحصارگروه معين و محدودي قرار خواهد گرفت اين نظريه را رد کرد٦ و ليکن آنها اصرار ورزيدند و از او خواستند دراين باره مشورت کـند او بـا ده نفر از انصاربه مشورت پرداخت و به آنهاگفت : نظر من اين است که اين زمينها در دست صاحبان آنها باقي بماند و بر ايـن زمـينها خـراج بـر افـراد خـريد وضـع کـنم کـه آن را ١ـ سنخ :يکي از کويهاي مدينه بود که ابي بکر در آن جا منزل داشته و اين از محله هاي اطـراف مـدينه بـوده است ,ياقوت ج ٣, ص ٢٦٥ . ٢ـ جلال الدين عبد الرحمان,تاريخ الخلفاء, ط ٢ D قاهرهـ B, ص ٧٩ ; ابن اثير,ج ٢, ص ٤٢٢ . ٣ـ ابوالعباس احمد,صبح ا عشي ,ج ١ Dقاهرهـ B, ص ٤١٣ . ٤ـ بامات, حيدر,مجالس ا س م, ترجمه : عادل زعية Dقاهرهـ B ص ٧٨ . ٥ـ ابويعلي , ص ١٨٨ . ٦ـ ابو يوسف , ص ٢٤ . ٣٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن مربابپردازند و اين اراضي فيي ء مسلمانان و رزمندگان و فرزندانشان و کساني باشد که پس از آنها خواهند آمد, وگفت :آيا مي دانيد اين مرزها راناگزير بايد مرداني ملازمت و پاسداري کنند؟ و اين شهرهاي بزرگ, مانند شام و جزيره و کوفه و بصره و مصر بايد پر از سپاهي باشد و به آنها مقرري داده شود؟ و هرگاه اين زمينها و بردهها تقسيم شوند از کجا مي توان به اين سپاهيان مقرري داد ؟ همه آنهاگفتند: رأي رأي توست چه خـوب گفتي و چه خوب انديشيدهاي١. در اين هنگام عمر به فرماندهان نامه نوشت که اموال و اسلحه را ميان رزمندگان تقسيم و اراضي را رها کنند تا فيي ء مسلمانان باشد چه , اگر اراضي تقسيم شود براي آيندگان آنها چيزي باقي نمي ماند٢. پس از اين عمر دستور داد ناحيه سـواد٣مسـاحي وانـدازهگـيري شـود, و پس از انجام يافتن اين کار مـقدار آن بـالغ بـرسي و شش مـليون ٤ جـريب گـرديد٥. سـپس در برخي نواحي بر هر جريبي يک قفيز٦ و يک درهم مقرر داشت و در اين مورد از کسري انوشيروان پيروي کرد چه , او نخستين کسي بود که اراضي سواد را مساحي و خـراج و ديوان را وضع کرد٧. چنان که بر نواحي ديگري غير از سوار مالياتهايي بـه نـحو ديگـر مقرر داشت ٨, او بر هر جريب انگور و درختان گشن ده درهم و بر هر جريب نخلستان هشت درهم , و بر هر جريب نيشکر شش درهم و بر هر جريب خرما Dسـپست B پـنج ١ـ ابو يوسف , ص ٢٤ . ٢ـ ن . م, ص ٢٤ ; بلاذري,فتوح, ص ٣٢٥ ; ابن جوزي,تاريخ عمربن الخـطاب, ص ٩٤ ; ابـوعبيد, ص ٨٣; يحيي بن آدم, الخراج Dقاهرهـ B, ص ٢٧. ٣ـ حدود ناحيه سواد که مساحي شد از مرز موصل در امتداد آب تا ساحل دريا در شرق دجله راکه شهر آبادان در آن جا واقع است شامل مي شود و اين طول آن است و حد عرض آن از منتهاي کوه در سرزمين حلوان تا منتهاي کناره قادسيه است که متصل برعذيب از اراضي اعراب است , ابوعبيد, ص ١٠٣ . ٤ـ ابو يوسف , ص ٣٦ ; بلاذري,فتوح, ص ٣٢٩ . ٥ـ جريب مقدار زميني است به طول ٦٠ ذراع که مساحت آن ٣٦٠٠ ذراع خواهد بود . خوارزمي ابـو عـبداللـه محمد, مفاتيح العلوم DقاهرهـB, ص ٤٤ هنتس آن را ١٥٩٢ متر تعيين کـرده, والتـر,المکـاميل وا وزان , ترجمه :کامل العلي Dاردن B, ص ٩٦ . ٦ـ قفير يک دهم جريب به مساحت ٣٦٠ ذراع است . خوارزمي , ص ٤٤ . هنتس آن را ١٥٢.٢ متر تعيين کرده است , ص ٩٨ . ٧ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٤٨ ٨ـ ن . م, ص ١٤٨ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٣٧ درهم و بر هر جريب گندم چهار درهم و بر هر جريب جو دو درهم خراج بر قرار کرد١ و بر اراضي شام مالياتهايي به ميزان ديگر مقرر داشت ليکـن عـمر خـراج را بـر حسب داشت زمين معين مي کرد . اما جزيه چنان که پيش از اين گفته در نزد ساسانيان معلوم و شناخته بود و آن را بر حسب درجات مختلف و معين اخذ و جمع آوري مي کردند .پيامبر خدا DصB جزيه هر فرد ذمي را در سال يک دينار تعيين کرده بود, و هنگامي که عمر زمامدار شد تحت تأثير نظامهاي ساساني قرارگرفت و آن رابر حسب قدرت مالي افراد بر سه طبقه قرار داد که عبارت بود : ٤٨ درهم , ٢٤ درهم , ١٢ درهم ٢.تعداد افرادي که در سواد جزيه بر آنـها

زم شد به پانصد هزار نفر بالغ گرديد٣.

گام مهم ديگري که در دوران خلافت خود برداشت تشکيل ديوان از سوي اوست و ديوان <نهادي بوده که براي حفظ آنچه متعلق به حقوق حکومت مي باشد تشکيل شده است اعم از اعمال و اموال و وظايف سپاهيان و کارگزاران نسبت به آن ٤>. زيـراکـثرت فتوحات و دستيابي تازيان به گنجها و ثروتهاي اکاسره و سرازير شدن اموال به سوي آنها و تماس آنان با جوامع متمدن کشورهاي مفتوحه سبب شـد کـه در زنـدگي مسـلمانان توسعه پديد آيد و اموال به دست آمد ميان آمان پخش گردد, ليکن آنها نمي دانستند که با اين اموال چه بکنند ؟ و چگونه آنها را نگهدارند و به ضبط در آورند . از قول يکـي از دربانان ايراني نقل شده که گفته است : پادشاهان ايراني ديواني داشتند که تمامي موارد دخل و خرج در آن ثبت مي شده و براي حقوق بگيران و مستحقان درجات ثابتي درنظر گرفته شده بود٥. همچنين ذکر کردهاند يکي از اشخاص هنگامي که مشاهده کرد عمر در چگونگي توزيع اموال ترديد دارد به اوگفت :پادشاهان شام ديواني دارند که اسامي ١ـ ماوردي, ص ١٤٨ . ٢ـ ابو يوسف , ص ٣٦ . ٣ـ ابن رسته , ابوعلي احمد,ا ع النفيسه Dليدنـ ١٨٩١ B, ص ١٠٥ ; المقدسي , البشاري, احسن التقاسيم , Dليدنـ ١٩٠٩ B, ص ١٣٣ ; ابن حوقل , ابوالقاسم محمد, صـورة ا رض Dبـيروت B, ص ٢١١ ; ابـن خـرداذبـه , ابوالقاسم عبيدالله , المسالک و الممالک, Dليدن B, ص ١١٤ . ٤ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٩٩ . ٥ـ ابن طباطبا, محمد بن علي ,الفخري في آ داب السلطاينه , Dبيروتـ B ص ٨٣ . ي ٣٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن لشکريان درآن ثبت است و او را به تدوين ديوان و تجهيز سپاهيان سفارش کرد١. به هر حال خواه اين روايتها صحيح باشد يا نه بي شک بيانگر ميزان تأثيري است که نظامات و تشکيلات ملتهاي کشوهاي مفتوحه داشته است . تشکيل ديوان دخـل و خـرج در سـال ٢٠ هDمB بـه انـجام رسـيد, و سـخن پذيرفته تر همين است , چه عمر در همين وقت خراج سواد Dعراق B و شام و جز اينها را جــممع آوري کــرد٣, و مــمکن نـيست ايـن کـار پـيش از ايـن تـاريخ و در حـالي کـه جنگهابشدت در جريان بود انجام گرفته باشد . عمر سه تن از نسب شناسان قريش را فرا خواند و از آنها خواست فهرست اسامي افراد را بر حسب مقام و منزلتي که دارند تهيه کنند و خويشاندان پيامبر خـدا DصB بـه ترتيب ا قرب فا قرب در آغـاز آن قـرار دهـند٤ و روش دو در تـقسيم امـوال رعـايت موارد زير بود : <شخص و سالقه او در اسلام, شخص و پيش کسوتي او در اسلام, شخص و ثروت او در اسلام, شخص و نياز او در اسلام ٥>. عمر بر عکس ابوبکر در عطا يا سياست تفضيل را در پيش گرفت , چه ابوبکر در اين مورد مساوات ميان مردم را رعايت مي کرد٦, و عثمان به طريقه عمر رفتار نـمود, امـا امام علي نظام مساوات را دو باره بر قرار کرد٧. عمر اگر چه بر عقيده اصلي اسلام که حاکم بر لزوم بر قراري مساوات ميان مردم و چشم پوشيدن از اصل ونسب آنهاست محافظت مي کرد و ليکن بر رعايت تفضيل ميان آنها از حيث ايمان نيز اصرار داشت از اين رو خويشاوندي با پيامبر خداDصB و سبقت در ١ـ طبري,ج ٤, ص ٢٠٩ ; فابلسي , عثمان بن ابراهيم ,لمع القوانين المخيفه , ص ٩ . ٢ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٥٠; ابن خلدون,ج ٢, ص ١٧ . ٣ـ الريس , ضياءالدين الخراج والنظم الماليه , ط ٢ Dقاهرهـ B ص ١٥٢ . ٤ـ طبري,ج ٤, ص ٢١٠ ; ماوردي ا حکام, ص ٢٠٠ ; ابويعلي , ص ٢٢١ . ٥ـ ابو يوسف , ص ٤٦ . ٦ـ ابن اثير,ج ٢, ص ٤٢٢ ; هيکل , محمد حسين , الفارق عمر,ج ١ D قاهرهـ ١٩٦٣ B, ص ٨٦ . ٧ـ ابويعلي , ص ٢٢٢ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٣٩ اسلام را دو عامل اساسي در تعيين موقعيت مؤمنان قرار داد١. به هر حال هر يک از اين ده خليفه بر حسب اجتهاد خود در اين موضوع و اعتقاد به اين که مطابق مصلحت اسلام عمل مي کند رفتار کردند هر چند عمر از ابي بکر بيشتر واقع بين بوده, چه تفاصيل و تفاوت ميان افراد ايجاد رقابت در عمل مي کند و اين خود منجربه شکوفايي و پيشرفت مي گردد٢. چنان که ذکر شد عرب در تنظيم دواوين خود تحت تأثير کشورهاي ايران و روم قرار گرفت و از آنچه در آن جا معمول بود پيروي کرد, از اين رو ديـوان عـراق بـه فارسي و ديوان شام به رومي نوشته مي شد واين وضع تا دوران حکومت عبدالملک بن مروان ادامه داشت و او خلافت را به سلطنت مـبدل و تـازيان را از ذلت بـيابان نشـيني رهايي داده به رونق و شکوه شهرنشيني رسانيد واز سـادگي و بـيسوادي بـه دانـايي و مهارت نويسندگي ارتقا داد, و در ميان عرب و موالي نويسندگان و حسابداراني چـيره دست و ماهر پديد آمد٣. از اين رو خليفه فرمان داد ديوان شام به عربي نوشته شـود. اما ديوان عراق را حجاج بن يوسف به نويسنده آن دستور داد به عربي نقل کند و او نيز همين کار راکرد٤. به نظر مي رسد فکر تأسيس جايگاهي براي نگهداري اموال در روزگار خلفه دوم قوت گرفته و به مرحله عمل در آمده و در نتيجه مسلمانان دارد محلي شدند که در آن اموال تا زماني که ميان مردم تقسيم شود نگهداري مي شد . ابن جوزي نقل مي کند که عمر سالي يک بار بيت المال را جارو مي کرد تا در پيشگاه خداوند معذرت بجويد٥. بيت المـال در ايـن دوران از اهـميت سـياسي نـيز بـرخـوردار شـد بـه طـوري کـه اجتماعات بسيار مهم در اين محل تشکيل مي شد .و در آن هنگام که عمر به خاک سپده شد اصحاب شوري براي گفتگو در باره انتخاب خـليفه تـازه در بـيت المـال گـرد هـم ١ـ جروينباوم, ص ٢١٩ . ٢ـ صعيدي , عبد المعتال,السياسه ا س ميه Dقاهره - B ص ١٢٩ . ٣ـ ابن خلدون,ج ٢, ص ١٨ . ٤ـ مارودي,ا حکام, ص ٢٠٢ـ ٢٠٣ ; جهشياري, ص ٣٨ نويري,ج ٨, ص ١٩٨ ; ابن خلدون,ج ٢ ص ١٨ . ٥ـ ابن جوزي,تاريخ عمربن خطاب, ص ١٠٦ . ٤٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن آمدند١. در دوران عثمان بن عنان تحول مهمي در زمينه نگرش به مال پديد آمد, چه او خود را در قبال مال الله و د ر برابر مسلمانان به منزله وصي در مال يتيم فرض نکرد تا اگر بي نياز باشد از دست يازيدن به آن خودداري, و اگر نيازمند باشد به اندازه شايسته از آن استفاده کند, چه ابوبکر خود را چنين فرض مي کرد ٢, و نيز مانند عـمر نـبود کـه مـي گفت : <به خدا سوگند در اين اموال هيچ کس سزاوارتر از ديگـري نـيست , و مـن نـيز سزاوارتر از ديگري نيستم سوگند به خدا احدي از مسلمانان نيست جز اين که براي او در اين مال بهره و نصيبي است ٣. بلکه او به روش هيچ يک از دو خليفه پـيشين خـود کـه مبتني بر صرفه جويي و خودداري از تـصرف در امـوال مسـلمانان بـود رفـتار نکـرد و سياست او از اين گفته اش روشن مي شود که :<اينها مال خداست به هر کس که بخواهم مي دهم و از هر کس که بخواهم باز مي دارم ٤> و روش عمر را بدين گونه توجيه مـي کرد که : وي براي رضاي خدا مال را به اهل آن مي داد و يا از اهل آن باز مي داشت ٥. آري عثمان اموال را به نحوي توزيع مي کرد که در دوران پيامبر خدا Dص B و دو خليفه پيشين وي سابقه نداشت و در نتيجه ميان او و مخالفان وي عتابها و گفت و شنودهاي سخت در گرفت و اينها سر آغاز ظهور فتنه بزرگي بود که مسلمانان از لهيب آن به رنج افتادند و آنچه ميان ابوذر غفاري از يک سو و معاويه و عثمان از سوي ديگر اتفاق افتاد بهترين دليل بر اين مدعاست ٦. امام علي DعB در صدد برآمد بدعتها را از ميان بردارد ومسلمانان را به سيره پيامبر خداDصB و روش شخصين بازگرداند و مساوات در عطايا را دو باره بر قرارکند چنان که ١ـ بلاذري,انساب ا شراف,ج ٥ D اورشليم ـ B, ص ٢١ ابن اثير,ج ٣ ص, ٦٨ . ٢ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ٩٣ . ٣ـ ابن جوزي,تاريخ عمربن خطاب, ص ١٠١ . ٤ـ مقدسي ,البدء والتاريخ ,ج ٥ ص ٢٠٢ . ٥ـ طبري,ج ٤, ص ٢٢٦ . ٦ـ بلاذري,انساب,ج ٥, ص ٥٢ـ ٥٣ ; طبري,ج ٤ ص ٢٨٣ ; اين اثـير,ج ٣, ص ١١٤ـ ١١٥ ; ابـن عـبدريه , ابوعمر احمد,العقدالفريد,ج ٤, Dقاهرهـ ٩٥٦ B, ١ ص ٢٨٣ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٤١ بيت المال را جارو مي کرد و در آن نماز مي گزارد١. استخري ٢ نقل مي کـند کـه امـام عـلي در ايـام جـنگ صـفين ٣در رقـه بـيت مـال داشت . و خزانه داري کل در زمان ابوبکر و عمر و علي DعB ملک مردم بود٤. ٢====ـ درروزگار امويان==== در نتيجه فتوحاتي که نصيب مسلمانان گرديد در عراق و شام زمينهايي يافت شد که مالک معيني نداشتند و به آنها صوافي گفته مي شد٥ و در آمد آنها به مصرف مـصالح عموم مسلمانان مي رسيد . هنگامي که معاويه بن ابي سفيان به حکومت رسيد صوافي را از بيت المال جداکرد و آن را خالصه خليفه ٦ قرار داد . چنان کـه کـارگزار او بـر خـراج عراق پنج مليون درهم عـايدي از سـرزمين بـطائح بـراي او جـمع آوري کـرد٧. مـعاويه نسبت به شام الجزيره و يمن نيز به همين گونه رفـتار کـرد و اراضـي و امـلا کـي راکـه معمو پادشاهان آنها را خالصه خود مي کنند خالصه خود و قبول افراد خانواده خويش گردانيد .او نخستين کسي بود که صوافي در تمام دنيا حتي در مکه و مدينه از آن او بود به طوري که ساليانه از همين دو شهر اوساق ٨ يا محموله هاي زيادي ازگندم و خرما براي او حمل مي شد٩. صولي مي گويد : ١ـ جاحظ ,رسائل الجاحظ , نشريه , نشريه حسن سندوبي , ط ١, Dقاهرهـ B, ص ٢٤٢ ; ابن الوردي,تاريخ ابن الوردي ,ج ا, ط ٢, Dنجف ـ B, ص ٢٢١ ; سيوطي , ص ١٨٠ . ٢ـ Dابواسحاق ابراهيم ,المسالک والممالک, تحقيق : محمد الحيني Dقاهرهـ B, ص ١٥٤ . ٣ـ صفين : محلي است نزديک رقه در جهت غربي فرات,ياقوت,ج ٣, ص ٤١٤. ٤ـ امير علي ,مختصرتاريخ العرب والتمدنا س مي ترجمه رياض رأفت Dقاهرهـ B, ص ١٦١ . ٥ـ عمر بن خطاب در سرزمين سواد DعراقB زميني راکه مالک آن در جنگ کشته شده و زمين مشرکاني راکـه گريخته بودند و زمينهاي متعلق به کسري و خاندان او را و همچنين رودها و همه ديرها و آتشکدهها و بيشه زارها را خالصه يا صوافي اعلام کرد . طبري,ج ٣, ص ٥٨٦ ; ابوعبيد, ص ٣٩٩ . ٦ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢ ص ١٦٩ . ٧ـ قدامة بن جعفر,الخراج وصنعة الکتابه Dليدنـ B ص ٢٣٩, بلاذري, فتوح, ص ٣٥٨ . ٨ـ وسق برابر ٢٥٢.٣٤٥٦ ليتر است . هنتس , ص ٧٩ . Dحدود ١٨٠کليواست منجدالط بـ م .B ؟ ٩ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ١٦٩ .

ـ محمد بم يحيي بن عبد الله بن عباس بن محمد بن صول يکتن کاتب مکني به ابوبکر و معروف به صولي شطرنجي متوفا به سال ٣٣٥, ٣٣٦ هجري قمريـ م .

٤٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن در آمد صوافي و هداياي نوروز و مهرگان در زمان معاويه به پنجاه مليون درهم بالغ گرديد١شک نيست که جدا شدن صوافي از بيت المال خسارت بزرگي بر اين نهاد وارد کرد چه , درآمد صوافي سواد Dعراق B در سال بتنهايي بالغ بر هفت مليون درهم ٢بود, و از اين جا مي توان دانست که از صوافي ديگر مناطق چه مبالغي به دست مي آمده است . به هر تقدير آيا مي توانيم اين عمل معاريه را در تجزيه صوافي از بيت المال آغاز ظهور فکر ايجاد اموال خاص براي خليفه درکنار اموال عام بدانيم ؟ و بطور کلي معاويه با اين عمل خود انديشه قرار دادن صوافي راتحت سيطره مطلق حاکم به وجود آورد٣. همچنين معاويه برخي مالياتها راکه ساسانيان وضع عمربن خطاب آنـها را مـلغي کرده و يا متروک گذاشته بود دو باره بر قرار کرد و اين امر در حالي بود که از اهل سواد Dعراق B هداياي نوروز و مهرگان را مطالبه کرد و اين هدايا ساليانه به ده مليون درهم بالغ مي گرديد٤. نخستين بار که از هدايا سخن به ميان آمد در روزگار عثمان بود٥ و اين به هنگامي بود که مردم بلخ در روز مهرگان هدايايي به کارگزار او در آن شهر تقديم کردند . وي در باوه آنها پرسش کرد, به اوگفتند مردم به تقديم اهدايي در اين روز عادت دارند و با اين عمل محبت حاکمان خود را جلب مي کنند . بدين ترتيب معاويه کوشيد ميزان جزيه را افزايش دهد٦, چه از کـارگزار خـود بـر خاج مصر خواست , تا بر جزيه هر قبطي يک قيراط بـيفزايـد٧. هـمچنين کـوشش کـرد درآمدهاي مالياتي را هر چند بااحکام شرعي منافات داشته باشد افزايش دهد, و در آن هنگام که مسلمانان در يکي از جنگها پيروز شده بودند از فرمانده آنـها خـواست زر و سيمي راکه به غنيمت گرفته خالصه اوگرداند اما فرمانده دستور او رارد و به او پاسخ داد ١ـادب الکاتب ,ص ٢١٩. ٢ـ ابويوسف , ص ٥٧ ; بلاذري,فتوح ص ٣٣٤ . ٣ـدينيت , ص ٦٥ . ٤ـ جهشياري, ص ٢٤ . ٥ـ طبري,ج ٤, ص ٣١٣. ٦ـ مقريزي,خطط ,ج ١, ص ١٢٧ ; ابوعبيد, ص ٢١٢ . ٧ـ قيراط : برابر نصف مثقال است ,هنتس , ص ٤٤ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٤٣ آنچه را شرع اسلام در اين مورد مقرر داشته اجراء خواهد کرد از اين رو خمس غنائم را اخراج و بقيه را ميان سپاهيان پيروزمند خود توزيع کرد١. همچنين معاويه نخستين کسي است که از عـطايا زکـات مـي گـرفت ٢. و از جـمله اموري که او پديد آورد اين بود که نصف ديه ذمي را براي خودش اخذ مي کرد, چنان که ديه ابن اثال نصراني را بر بني فخروم مقرر داشت و آن را دوازده هزار درهم تعيين کرد و نصف آن راگرفت و نيم ديگر راتحويل بيت المال داد٣. کارهابه همين گونه ادامه يافت تا دوران عمر بن عبدالعزيز فرا رسيد و او اين ديه را منحصر به سهم بيت المال کرد٤. ماگفتاري رساتر و بليغتر از قول جاحظ نمي يابيم کـه در باره معاويه گفته است : <او فيي ء را به خود اختصاص داد٥>. در دوران عبد الملک بن مروان به سبب آن که بسياري از اهل ذمه اسلام آوردنـد تدابير جديدي به منظور افزايش مالياتها يا تعديل آنها وگسترش خريد و فروش زمين و دادن اراضي به صورت قبول اتخاذ شـد٦ و ايـن امـر در تـمام دوران حکـومت امـويان توسعه يافت چه خـلفاي آنـها را زمـينهاي بسـياري را قـبول خـود و نـزديکان خـويش کردند٧. و هنگامي که اين زمينها از ملکيت دولت خارج شده به صورت زمينهاي عشـريه پرداز درآمدند يعني تنها عشريه مي دادند درآمد خزانه از اين زمينها کاهش يافت , و از سوي ديگر پذيرش اسلام از سوي اهل ذمه خواه از روي رغبت و يـا بـراي رهـايي از مالياتهايي که برعهده آنهاگذاشته شده بود و سقوط جزيه از آنها بر طبق احکام اسلامی باعث شد که خزانه دولت تحت تأثير اين عوامل کاهش چشمگير يابد . ولهـا وزن مـي ١ـ يعقوبي ,البلدان Dليدن B, ص ٢٩٦ـ ٢٩٧ ; طبري,ج ٥, ص ٢١٥ ; جاحظ ,البيان والتبيين ج ٢, D B, ص ٢١٧ ; ابن کثير, عماد الدين ابوالفداء,البداية والنهاية ,ج ٨, Dقاهرهـ ١٩٣٢ B, ص ٤٧ . ٢ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ١٦٨ ; شافعي ,ج ٢, ص ١٧ . ٣ـ اصفهاني , ابوالفرج,اغاني , مراجعه , عبدالله العلايلي ,ج ١٦, ط ٢ Dبيروتـ B, ص ١٤٠ . ٤ـ ابن ابي اصيبعه , ص ١٧٢ . ٥ـرسائل , تحقيق : عبدالسلام هارون,ج ٢ Dقاهرهـ B, ص ١١ . ٦ـ الدوري, النظم ا سلاميه ,ج ١, Dبغدادـ B, ص ١٤٥ . ٧ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ١٩٦ ; بلاذري,انساب,ج ٥, ص ٢٨١ . ٤٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن گويد : اين کاهش در نتيجه افزايش معافيتهاي مالياتي و بر قرارکردن حقوق و عطايا براي مسلمانان غير عرب پديد آمد ١. هنگامي که کارگزاران حجاج فرماندار عراق به او گزارش دارند که : <امر خراج بـه ورشکستگي انجاميده و اهل ذمه مسلمانان گرديده و به مـردم شـهرها پـيوسته انـد >٢ هدف سياست خود را نجات خزانه قرار داد و در اين راه تـمايلات عـرب يـا مـوالي را رعايت نکرد . چه , خراج را بر تازياني که اراضي مورد خراج را به دست آورده بـودند دوباره بر قرار کرد, و جزيه را بر غير عربها را از مقررات ظالمانه او به شهرها گريختند دستور داد آنها را به روستاهايشان باز گردانند٣ . اين تدابير سـتمگرانـه سـبب شـد کـه نارضايي وسيعي ميان موالي و عربهايي که از اين تدابير او متضرر شده بودند پديد آيد, ليکن حجاج به اعتراضات آنها اعتناء نکرد بلکه به خليفه نامه نـوشت از او خـواست اجازه دهد مازاد اموال مردم عراق را اخذکند اما خليفه او را از اين کار منع کرد٤. واقع اين است که اعمال حجاج بيشتر به کارهاي حاکم خودکامه اي شباهت داشت که در راه تحقق آنچه را درست مي پندارند و به خاطر جلب رضايت دستياران خود از ارتکاب هيچ عملي کوتاهي نمي کند. چه او هنگامي که خراج کاهش يافت دريافت کـه سبب آن انتقال اراضي مورد خراج به عشيريه و در نتيجه کاهش درآمد آنها و ديگر اسلام آوردن اهل ذمه و رهايي آنها از دادن جزيه است . از اين روشها راه حلي که براي جبران اين کاهش به نظر او رسيد بر قرارکردن خراج بر زمينهايي که عشريه Dيک دهم محصولB پرداخت مي کردند و بر قراري جزيه بر کساني بود که اسلام مي آوردند و مادام که اين تدابير او منجر به افزايش درآمد خزانه مي شد به آنچه شريعت اسلام در مورد خراج و جزيه مقرر داشته اعتنا نمي کرد . ميزان در آمد خراج در دوران او به هيجده مليون درهم باغ مي شد٥ در حالي که در روزگار عمربن خطاب به يکصد وبيست مليون درهم مي ١ـ يوليوس,تاريخ الدولة العربيه , ترجمه عبدالهادي ابوريده Dقاهرهـ B, ص ٢٣٥ . ٢ـ طبري,ج ٢, ص ٣٨١ . ٣ـ طبري,ج ٢, ص ٣٨١ . ٤ـ ماوردي,ا حکام , ص ١٤٩ ; رفاعي , احمد فريد, عصرالمأمون,ج ١ Dقاهرهـ B, ص ٢٥ . ٥ـ مقدسي ,احسن التقاسيم , ص ١٣٣ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٤٥ رسيد١. از اين رو طبعابر اثر اين تدابير دوباره درآمد خزانه با گرفت و به چهل مليون درهــم بــالغ شـد٢. امـا در مـورد جـزيه در روزگـار حکـومت عـبدالمـلک بـن مـروان سرشماري تازهاي به عمل آمد چنان که کارگزار او در جزيره چون جزيه اي راکه مي گرفت اندک دانست به سرشماري نفوس اقدام کرد و همه مردم راکارگران خود قرار داده کل درآمد هر سال محاسبه سپس هزينه هر کدام را در سال از حيث طعام و خورش و پوشاک و کفش کرد ايام عيد را نيز از روزهاي سال خذف کرد و دريافت آنچه در سال از آنها براي هر کدام باقي مي ماند چهار دينار است و همه را ملزم به پرداخت آن کرد, و در شام و موصل نيزهمين عمل انجام شد٣. از کارهاي مهم ديگر عبدالملک بن مروان اصلاح پول عـرب بـود چـه , دولتـهاي اسلامی تا اين زمان معاملات خود را بيشتر با دينار رومي و درهم ايراني و کمي هم باپول يمني انجام مي دادند٤. خليفه زم ديد براي دولت پول مستقلي قرار دهـد . از ايـن رو عمل او در اين مورد اصلاحي قاطع بشمار مي آيد. وي باره درهم و دينار به تحقيق و تفحص پرداخت ٥ و براي هر يک از اين نقدين عيار ثابتي با رعايت نسبت معيني مـيان آنها تعيين کرد٦ هر ده عدد درهم شرعي , برابر هـفت مـثقال طـلاست , از ايـن رو يک درهم برابرـــ٧ــ دينار است ٧, و وزن يک مثقال طلاي خالص برابر هفتاد و دو حب

١٠	ه است ٨.

سپس به حجاج دستور داد در عراق درهم سکه زند و وي در سال ٧٤ هD مB بدين کار اقدام کرد پس از آن در سال ٧٦ هD م B به ديگر نواحي دستور اين اقدام را داد٩ ١ـ مقدسي ,احسن التقاسيم , ص ١٣٣ . ٢ـ بلاذري,فتوح , ص ٣٣٢ ; صولي ,, ادب الکاتب , ص ٢٢٠.

ـ جزيره نامي است که جغرافيدانان عرب بر منطقه اي که بين دجله و فرات واقع و گذرگاه ميان عراق و ترکيه است اطلاق کردهاند . 

٣ـ ابويوسف , ص ٤١ . ٤ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٥٤ . ٥ـ بلاذري,فتوح , ص ٥٧١ . ٦ـکرملي , انستاس ماري,النقودالعربيه وعلم النميات Dقاهرهـ B, ص ٣٧ . ٧ـ ابن خلدون,ج ٢, ص ٤٩ . ٨ـ حب ٥ ١ ه برابر است ـــ٠ــ٠ــ١ــ م . هنتس , ص ٢٥ . Dحبه برابر وزن دو جو,ــ٠ــ٦ـدينارـ م .B. ماوردي ا حکام, ص ١٥٤ . ٤٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بنابراين عبدالملک بن مروان نخستين کسي است سکه زد و آن را١ به عربي نقش کرد٢. ما مي توانيم اين اقدام اصلاحي عبدالملک را يکي از نمونه هاي عربي کـردن دسـتگاه حکومت بشمار آورديم , همچنان که او دستور داد از احتکار دينار طلا که در حکومت بيزانس معمول بود خودداري شود, وي مسلمانان را بر ايفاي نقش عمدهاي در عرصه مسائل مالي قرار داد٣. عمر بن عبدالعزيز در دوران خلافتش در زمينه جزيه و خراج تدابير تازهاي اتخاذ و راه حلي براي حفظ حـقوق بـيت المـال و رعـايت مـقررات اسلامی وضـع کـرد چـه , کارگزارانش دستور داد جزيه را از کسي که مسلمان شده نگيرند٤و در مورد خراح آن را به منزله مال ا جاره زمين قرار داد تا هر کس زمين راتصرف دارد چه مسلمان باشد يا ذمي آن را بپردازد اگر چه ذمي مسلمان شده باشد زيرا در اين صورت جزيه از او ساقط مي شود ليکن زمين همچنان مشمول پرداخت خراج خواهد بود .وي به کارگزار خود در کوفه نوشت : < ويرانه را با آباد وآباد را با ويرانه برابر مگير, ويرانه را مورد توجه قرار ده و به قدري که توانايي دارد از آن اخذ کن و به اصلاح آن بپرداز تا آباد شود, و از زمين آباد جز مقرري خراج را مطالبه مکن آن هم با مداراو آرامي >٥. ظاهرا امويان تحت فشار شرايط زمان برخي مالياتها راکه شريعت اسلام آنها را به کار نگرفته بود دو باره بر قرار و يامالياتها تازهاي احداث کردند اينها سبب نارضايي مردم شده بود از اين رو عمربن عبد العزيز آنها را ملغي کرد و بـه کـار گـزارانش دسـتور داد وجوهي راکه در موارد زير از مردم اخذ مي شود الغاء کنند : <هداياي نوروز و مهرگان, بهاي مصاحف , اجرت پيک, جوايز فرستادگان, ماليات نقادان و صرافان که درهم و دينار را تبديل مي کنند, ماليات حقوق کارگزاران, و صرافي ١ـ دينوري, ص ٣١٦ . ٢ـ ثعالبي ,لطائف , ص ١٨ ; ابن رسته , ص ١٩٢ . 3- Ehtenkreutz, Andtew monetaty, Aspects Medieval Near,eastren,Economic, History(studies in the Economic History of Middle East, Editedbycook. A) (London1970)P.38. ٤ـ طبري,ج ٦, ص ٥٥٩ـ ٥٦٩ ; ابن اثير,ج ٥, ص ٦١ ; مقريزي,الخطط ,ج ١, ص ١٢٥ ٥ـ طبري,ج ٦, ص ٥٦٩ ; ابن اثير,ج ٥ ص ٦١ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٤٧ وجوه حاصله بابت اختلاف ميان دو نرخ آذوقه اي که به سبب دو پيمانه از مردم اخذ مي شد>١. همچنين ماليات سکه زنها و ماليات گرايه خانه ها و ماليات هزينه ازدواج را همگي ملغي اعلام کرد٢. ديدگاه عمر بن عبدالعزيز در باره صوافي Dاراضي خالصه B ديدگاهي حکيمانه بود چه , مقرريهاي خود را نسبت به اين زمينها به شرح زير افزايش داد : <اگر زمين به صورت مزارعه کشت شود نصف محصول متعلق به کشاورز, و اگر به صورت مزارعه نبشد ثلث محصول از آن کشاورز باشد, و اگر کشت نشـود مـبلغي تـا ِ حدود يک دهم بهاي آن از کسي که زمين را متصرف است اخذ شود, و اگر کسي حاضر به کشت آن نشود خليفه آن را هبه کند و اگر مي توان آن راکاشت هزينه آن از بيت المال داده شود تاکشت گردد٣. در باره اين سياست عمر بن عبد العزيز نظريه هاي مختلف است فان فلوتن معتقد است سياست مذکور منجربه ظهور گربرستهايي مي شد که حکومت قادر به تحقق آنها نبود, زيرا اين سياست لشکريان را از دست يافتن بر اراضي ممنوع مي داشت در حالي که مصلحت اقتضا مي کرد اين زمينها را به لشکريان ببخشد تا از آنها بهره برداري کنند چنان که وي با وجود بحراني بودن وضع مالي کشور مقرريها و عطايا را حتي به موالي و غير عربها پرداخت مي کرددر صورتي که مقتضي بود آنها را حتي در باره تازيان ملغي کند٤. اما بروکلمان تأکيد مي کند که مهمترين کارهاي عمر بن عـبد العـزيز اصـلاح ١ـ ابن ابي الحکم , ابو محمد عبدالله ,سترةعمربن عبدالعزيز, ط ٥ Dقاهرهـ B, ص ١٦٠ . Dجرجي زيدان درکتاب تاريخ تمدناس م ترجمه جواهرک م ص ٢٣٢ مي نويسد : ديگر از بيدادگريهاي بني اميه آن که پيمانه آنان در موقع تحويل گرفتن جنس بابت ماليات غير از پيمانه ديگران بود و در موقع جنس تحويل دادن پيمانه ديگري به کار مي بردند و بهاي کاغذ و دفتر و اجرت باربري خواربار را از اهالي مي گرفتند و ....همين که دهاتيان وجه نقد براي پرداخت ماليات مي آوردند مقداري از آن درهمها را به عنوان صرف وغيره رايگان مي گرفتند.ـ م .B ٢ـ طبري,ج ٦ ص, ٥٦٩ ; ابن اثير,ج ٥, ص ٦١ . ٣ـيحيي بن آدم, ص ٥٩ .

ـ فان فلوتن خاور شناس هلندي Dـ Bکه کتاب مفاتح العلوم خوارزمي و <النجلاء>؟ <المحاسن و ا ضداد> جاحظ را منتشر کرده است . 

٤ـالسيادةالعربيه , ترجمه : حسن ابراهيم حسن , ط ١, Dقاهرهـ B, ص ٥٨ـ ٥٩ .

ـ بروکلمان Dـ B: مستشرق آلماني مؤلف تاريخ  £داب العربيه وتاريخ الشعوب ا س مه . 

٤٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن امور مالي دولت و احياي سنتهاي عـمر بـن خـطاب بـود کـه سـرزمينهاي مـفتوحه را فيي ءمسلمانان مي شمرد,و از اين جاست که مي توانيم بگوييم او نيات پاکي داشته ليکن زمان کافي براي تحقق آنها نيافته است ١. اختلاف آراء پيرامون اقدامات عمر بن عبد العزيز هر چه باشد آنها از کسي صادر شده که معتقد بوده تنها ران حل نجات دولت از آن فشار مالي فزاينده, و از ميان بردن نارضايي و خشم مردم بر حکومت به سبب اعمال پيشين او, انجام دادن همين اقدامات است . علاوه بر اين اقدامات مذکور از شخصي ناشي شده که با اين مشکلات همزمان بوده و با آنها زيست کرده بود و يقين داشت حل اين مشکلات جوشيده از متن شريعت اسلام است , و فر واقع چنين بود. باري با اقداماتي که انجام شد خراج عراق با گرفت و به يکصد و بيست مليون درهم رسيد٢. اما مقدر نبود اين کارهاي عمر استمرار يابد, چه با مرگ او اقداماتش نيز به پـايان رسيد و جانشينان وي به روش حجاج بازگشتند. در سال ١١٠ هD مB جزيه را در باره برخي از مردم سمرقند ه اسلا اختيار کرده بودند بر قرار کردند٣. همچنين در روزگـار حکـومت يـزيد بـن عـبد المـلک اقـدامـات تازهاي به عمل آمد, چه , به کارگزار خود در عراق دستور داد آن سرزمين را مساحي و اندازهگيري کند, وي در سال ١٠٥ هD مBآن را مساحي و برنخلهاو اشـجار خـراج وضع کرد وبه خراج دهندگان و کشاورزان زيان وارد ساخت , و نيز بيگاري و هـدايـاي نوروز و مهرگان را دو باره بر قرار٤ و مـالياتهاي تـازهاي وضـع کـرد . در دوران وليـدبن يزيد بن عبدالملک از مهريه زنان و ميراث شخص متوفا زکات اخذ شد٥و آيا اين اقدام آغاز ظهور فکر استيلاي دولت بر ميراث اشخاص بدون وارث نبود ؟ آنچه در اين باره مي توان گفت آن است که بيت المال در اين زمان زير قدرت بني ١ـکارل,تاريخ الشعوب ا س ميه , ترجمه : بنيه امين فارس,ج ١, ط ٣ ; Dبيروتـ B, ص ١٨٢. ٢ـ ماوردي,ا حکام , ص ١٧٥ . ٣ـ ابن اثير,ج ٥, ص ١٤٧ـ ١٤٨ . ٤ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٣, ص ٤٨ . ٥ـ مقدسي , البدءو التاريخ ,ج ٦, ص ٥١ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٤٩ اميه و نزديکان آنها قرار داشت , و خلافت به صورت ملک موروث در آمده بود, و حکام با بذل عطايا و بخششهاي مالي بسيار در صدد جلب ياروياور و طرفدار براي خود بودند بي آن که بر کار آنها ناظر و حسابرسي وجود داشته باشد, و اين کارها را براي تحکيم پايه هاي دولت خود انجام دادند ١. ٣====ـ درروزگار عباسيان==== در سال ١٣٢ هD مBکه خلافت به عباسيان رسيد تحول مهمي در اوضاع پديد آمد, آنها بخصوص توجه خود را به سوي عراق معطوف کردند . در زمـان مـنصور در جمع آوري خراج نظام مساحي و اندازهگيري زمين ترک و از روش مقاسمه پيروي شد,و اين به سبب پايين آمدن نرخها <و خرابي اوضاع عراق بود به طوري که محصول زمـين کفاف پرداخت خراج را نمي کرد و ناگزير مقاسمه را بر قرارکردند>٢. و اين نظام تازه را نسبت به گندم و جو که اکثر محصو ت عراق را تشکيل مي داد نيز به اجراء در آوردند بدين صورت که اگر زمين کشت مي شد خراج را از محصول آن مي گرفتند و اگر کشت نمي شد چيزي از آن اخذ نمي کردند٣. اما سهم بيت المال از اين مقاسمه همان است که مهدي فرزند منصور آن را مشخص کرده و آن عبارت از اين است که <اگر زمين از آب باران سيراب شود نصف محصول و اگر با دلو آبياري گردد ثلث , چنانچه با چرخاب آب داده شود ربع محصول آن سهم بيت المال خواهد بود و غير از اين چيزي بر آنها نيست >٤. ليکن خراج نخلستان و موستان و درختان را همچنان بر اساس مساحي و انـدزهگـيري آنـها بـاقي گـذاشت و بـر حسب نزديکي باغ به بازار ماليات برخي ميوهها را نسبت به برخي ديگر متفاوت قـرار داد, و ١ـ فؤاد علي , ص ٢٩٧. ٢ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٧٦; ابو يعلي , ص ١٦٩. ٣ـ ماوردي ا حکام, ص ١٧٦, زيدان جرجي ,تاريخ التمدنا س مي , مراجعه : حسين مؤنس ,ج ١دارااله ل , ص ٧٨. ٤ـ ماوردي ا حکام , ص ١٧٦. ٥٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن وزرا و معاوية بن يسار, مـهدي را در ايـن امـر رهـنمون بـود١ از چـيزهايي کـه مـنصور احداث کرد وضع خراج بر دکانها بود . او دستور دتد بازاره را از شهر بغداد به طرف کرخ منتقل کنند و بر آنها ماليات بر قرار کرد ٢ . ما مي تـوانـيم سـياست مـالي مـنصور را از خطبه اي که ايراد کرده درک کنيم , او در اين خطبه گفته است : <اي مردم !من پادشاه از سوي خداوند در سرزمين او هستم , در سايه توفيق و هدايت او شما را اداره مي کنم , من خزانه دار فيي ء و اموال اويم , به اراده او کار, و به خواست او آنها را تقسيم مي کنم , به اجازه او مي بخشم , خداوند مرا قفل اين اموال قرار داده هر زمان بخواهد مرا قفل کـند قفل مي کند> .٣ اين گـفتار مـنصور داراي اهـميت بسـياري است , زيـرا ديـدگاه بـرخـي از خـلفاي مسلمانان را در آن دوران براي ما روشن مي سازد, چه در حالي که خلفاي نخستين مال را متعلق به مسلمانان ميدانستند,و امام حق نداشت بدون اجازة آنها در آن تصرف کند بلکه از صرف يک درهم بيت المال براي خودشان دوري مي جستند اينک مشاهده مي شود منصور خود را سايه خداوند در زمين مي شمارد و در همه امور مطابق دلخواه خود عمل مي کند که از جمله آنها همين تصرف مطلق او در اموال است که اگر بخواهد آنها راتوزيع مي کند و اگر نخواهد دست باز مي دارد . ما مي توانيم بگوييم بيت المال عمومي درگرو عملکرد خليفه قرار داشته به دليل آن که مي گويد : < من خزانه دار خداونـد بـرفيي ء و اموال اويم و خداوند مرا قفل آنها قرار داده است >. در سال ١٦٢ هD م B مهدي دواوين ازمه ٤ را تشکيل و غلام خود عمربن بزيغ را متصدي آن کرد, چه هنگامي که دواوين در نزد او جمع شد دريافت بدون آن که بر هر ديواني Dدفتري B يک تن متصدي ساخت ٥ ديوان زمام شبيه ديوان مـحاسبات در ايـن زمان بود, و اين عمل مهدي خـليفه عـباسي بـزرگترين سـازماندهي بـود کـه در دوران ١ـ ن, م ., ص ١٧٦ . ٢ـ طبري,ج ٧, ص ٦٥٣ . ٣ـ ن . م ., ٤ـ ن . م .,ج ٨, ص ١٤٢ . ٥ـ ن . م .,ج ٨, ص ١٦٧ . تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٥١ خلافت خود در امور مالي انجام داد١. مهدي به جمع آوري مـاليات از بـازارهـاي بـغداد هـمچنان ادامـه داد٢ و مـنصور نخستين کسي است که اين ماليات را وضع کرد, هنگامي که جمعيت زياد و جا تنگ شد مردم در خواست کردند دولت با تـجديد بـناي بـازارهـاگـذشت کـند تـا آنـها مـاليات رابپردازند, و دولت پذيرفت ٣. به نظر مي رسد هادي Dيا هارون B ده يک خراج را بر آن افزودند و خراج عراق به نصف محصول به اضافه عشر ياـــ٦ــآن بالغ گرديد, و وضع به همين قرار باقي ماند تا سال ١٠ ١٧٢ هD مB که رشيد عشر Dـــــ B را ساقط کرد ٤. و جمع آوري خراج بـر اسـاس ١٠ نصف محصول همچنان ادامه داشت تا در سال ٢٠٤ هD مB مأمون به جاي نصف نسبت مقاسمه را بر خمس DــــB قرار داد٥ . ٥ در روزگار متوکل نزديک بود دولت گام بسيار مهمي در زمينه خراج بر دارد ليکن هدف تحقق نيافت , چه هنگامي که ديد موقع جمع آوري خراج مقارن با زماني مي شود که زراعت سبز است ليکن هنوز نرسيده قالل دروکردن نيست در صدد تحقيق از زمان و وسايل جمع آوري خراج برآمد, و در نتيجه دانست که ايرانيان جمع آوري خراج را در نوروز که زراعت مي رسد و آماده درو مي شود آغاز مي کنند و بـراي تـحقق ايـن امـر سالهاي کبيسه دارند .و چون هنگامي که اسلام ظهورکردکبيسه راکه به کشاورزان زيان وارد مي ساخت باطل اعلام کرد و آن منجر به اين وضع شد دستور تأخير نوروز را صادر و آن را به همه نواحي ابلاغ کرد, و اين در سال ٢٤٣ هD مBبود , ليکن اين امر به ١ـ حسن ابراهيم ,النظم , ص ٢٢٣ . ٢ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٣, ص ١١٠. ٣ـياقوت,ج ٤, ص ٤٤٨ ٤ـ طبري,ج ٨, ص ٥٧٦. ٥ـ ن . م ., ج ٨, ص ٥٧٦ ; ابن حمدون,مخطوطه ,ج ١٢, ص ١٠٩ .

ـکبيسه مأخوذ از تازي, چون سال قومي را با قوم ديگر مطابق کنند زيادتي که در ايام آن سال پديد مي آيد آن راکبيسه مي گويند مثلا ده روز و چند ساعت که سال شمسي در مقابل سال قمري زايد مي باشد مردم هند آن را جمع کرد سال سوم را سيزده ماه مي گيرند چه سال مردم هند نيز قمري است D فرهنگ نفيسي Bـ م . 
ـنوروز ايرانيان سيار بود چه در زمان ساسانيان در آغاز تابستان يعني موقع برداشتن خرمن نوروز مي گرفتند . در سال ٤٧١ هقمري سلطان جلال الدين سلجوقي نوروز را در اول فروردين تثبيت کرد از ايـن رو بـه نـوروز

٥٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن سبب کشته شدن متوکل به اتمام نرسيده ١, و وضع به همان قرار ادامه يافت تا آن که در سال ٢٨٢ هD مB معتضد خليفه عباسي دستور داد به همه کارگزاران کتبا ابلاغ شود جمع آوري خراج را در نوروز که متعلق به مردم عجم است آغاز نکنند و آن رابـه روز يازدهم ماه خريران به تأخير اندازند, و اين روز را نوروز معتضدي ناميدند٢. در سال ٢٥٥ هD مB مهتدي خليفه عباسي دستور داد آنچه را از محصول بـر اساس مساحي زمين برعهدهکشاورزان باقي مانده است ساقط کنند, و منصور آن را از آنان مطالبه مي کرد٣ چه هنگامي که خراج عراق را بر اساس مقاسمه قـرار داد بـخشي از زمينهابود که حکومت آن را مطالبه مي کرد, هنگامي که مهتدي به خلافت رسيد آن را ملغي ساخت . به اوگفته شد الغاء اين بدهيها ساليانه دوازده مليون درهم از مال سلطان را از ميان مي برد ليکن او به منظور استقرار عدالت به اين گفتار اعتنا نکرد٤. حوادث سياسي بر تشکيلات مالي حکومت تأثير بسيار داشت , چه هـنگامي کـه ترکها بر حکومت چيره شدند خليفه بازيچه اي در دست آنهاگرديد و در نتيجه بر اموال دولتي مسلط شدند و زماني که خلافت به المسعين بالله رسيد وي دست مادر و دو خادم خود به نامهاي اوتامش و شاهک را در امور بيت المال بازگذاشت و به آنها اجازه داد با هر کاري که بخواهند انجام دهند . در نتيجه بيشتر اموالي که از نقاط مختلف مي رسيد عايد اين سه نفر مي گرديد, اوتامش بيشتر اموالي راکه در بيوت اموال بود برداشت کرد, چون عباس فرزند المستعين را تحت تربيت خود داشت آنچه در بـيوت امـوال پس از برداشتهاي اين سه تن باقي مي ماند اوتامش آنها را براي عباس مي گرفت و به مصرف او سلطاني مشهور شد . به کتاب گاهشماري مرحوم تقي زاده مراجعه شودـ م. ١ـ بيروني ا iثارالباقيه عن القرونالخاليه Dليبزجـ B, ص ٣١, ص ٣٢. ٢ـ طبري,ج ١٠, ص ٣٩ ;العيون والحدائق , مؤلف مجهول, تحقيق : بنيله عبد المنعم ,ج ٤, Dنجف ـ B, ص ١٤٢ ; ابن جوزي,المنتظم في تاريخ الملوک وا مم ,ج ٥, Dحيدر آبادـ B, ص ١٤٩, و همين تصريح ي کتاب المعتضد را درکتاب قلقشندي مي يابيم : احمد بن عبدالله , مiاثرا نافه , تحقيق : احمد فراج,ج ٣, Dکويت ـ ١٩٦٤, ص ٢٢٤, و پس از آن. ٣ـ زيدان,ج ٢, ص ١٢١ . ٤ـ ماوردي,ا حکام, ص ٨١ ; المدور, جميل نخله ,حضارةا س مفي دارالس م Dقاهرهـ B, ص ٨٣ . ي تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٥٣ مي رسانيد١. نابساماني اوضاع همچنان ادامه داشت تا در سال ٣٢٤ هD مB الراضي خليفه عباسي ابن رائق را به بغداد فرا خوانـد٢ تـا امـور مـالي و پـرادخت حـقوق سـپاهيان را عهدهدار شود, خليفه فرماندهي سپاه را نيز به او واگذاشت و وي رالقب امير ا مراء داد, و سرپرستي خراج Dماليتهاي اراضي B و معاون DکمکهاB و دواوين را در سرتاسر کشور به او سپرد و دستور داد بر فراز همه منبرها خطبه به نام او خوانـده شـود٣. وي نـخستين کسي است که در خطبه خليفه شرکت يافت ٤. در نتيجه امر وزارت پوچ و بي اثر شد و وزير نمي توانست در امور مناطق و دواوين وکارهاي جاري مداخله و تصميم گيري کند و همه امور را تنها ابن رائق و نويسنده او رسيدگي مي کردند . تمام کساني که پس از ابن رائق عهدهدار امارت شدند نيز بر همين روش بودند . و نتيجه آن شد که اموال نواحي کشر پهناور اسلامی را سوي امراء حمل و طبق نظر آنها نگهداري و يا هزينه مي شد, و براي تأمين هزينه هاي حاکم هز چه مي خواستند انجام مي دادند و سرانجام بيت المال باطل و بي معنا شد٥. در سال ٣٣١ هD مB امير ا مراء ناصر الدوله بر المتقي لله خـليفه عـباسي و خانواده اش از حيث مخارج سخت گرفت و املا ک و او و مادرش را از آنها منتزع کرد و بخشهاي اندکي براي آنها باقي گذاشت ٦. و بطور کلي در ظرف نه سال سلطه مالي از خليفه به اميرا مـراء مـنتقل گـرديد و هيبت و قدرت خلقاء رو به زوال نهاد. استيلاي آل بويه بر بغداد در سال ٣٣٤ هD مB ضربه سختي بر هيبت و حيثيت خليفه به شمار مي آيد. المستکفي خليفه عـباسي بـه احمد بن بويه لقب معزالدوله و به برادرش علي لقب عمادوالدوله و به برادر ديگـرش ١ـ طبري,ج ٩, ص ٢٦٣ ; ابن اثير,ج ٧, ص ١٢٣ ; قلقشندي, مiاثر,ج ١, ص ٢٤١. ٢ـ ابن اثير,ج ٨, ص ٣٢٢ . ٣ـ مسکويه ,ج ١ ص ٣٥١ ; ابن العبري, غريغوريوس ملطي ,تاريخ مختصرالدول, Dبيروتـ B, ص ٢٨٣ . ٤ـ قلقشندي, مiاثر,ج ١, ص ٢٨٧ . ٥ـ مسکويه ,ج ١, ص ٣٥٢ ;سيوطي , ص ٣٩٢ . ٦ـ صولي ,اخبارالراضي والمتقي لله ,انتشارات هيورشادن,)قاهره ـ١٩٣٥!,ص ٢٣٥ . ٥٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن حسن لقب رکن الدوله بخشيد و دستور داد نام آنها را با نام خليفه بر سکه هانقش کنند١, و در اسلام آنان نخستين شاهاني هستند که نامشان به همراه نام خليفه بر سکه ها نقش شده است ٢. نتيجه آن شد که معزالدوله بر همه ارکان حکومت استيلا يـافت , او بـراي مستکني حقوق روزانه اي به مبلغ پنجهزار درهم معين کرد, و اين اولين بار بود که براي خليفه حقوق معلوم و مشخصي که نبايد از آن تجاوز شود معين گرديد٣. سپس اين حقوق به دو هزار درهم در روزکاهش يافت ٤. با آغاز خلافت المطيع در سال ٣٣٤ هبر وخامت اوضاع افزوده شد و براي خليفه هيچ گونه سلطه و قدرتي باقي نماند و اين به هنگامي بود که معزالدوله و جانشينان او بر سرتاسر عراق استيلاء يافتند و براي خليفه جز قطعه ملکي که معزالدوله به او تخصيص داده بود و درآمد آن تنها کفاف پارهاي از هزينه هاي او را مي کرد چيزي به جا نـماند٥. علاوه بر اين برخي از اميران آل بويه به خود اجازه دادند که به جمع آوري خراج بپردازند در حالي که معمول اين بود که خراج براي خلفا حمل مي شد٦. سياست مالي معز الدوله منجربه ويراني زمينهاي کشـاورزي شـد و هـنگامي کـه شپاهيان در سال ٣٣٤هآشوب به پاساخته حقوق خود را مطالبه کردند مـعز الدوله بـه گردن گرفت که مطالبات آنها را در مدت معيني پرداخت کند و همين امر سبب شد که به مردم ستم روا دارد و از غير طرقمعمول اموال اخذ کند و زمينها را قبول فـرماندهان و سپاهيان سازد و در نتيجه بيشتر دواوين باطل وبي فايده گـرديد. در ايـن زمـان کشـور تلخترين ايام خود را از حيث مشکل گراني و چپاول تـحمل کـرد. ابـن اثـير مـي گـويد: زمينهايي راکه سپاهيان گرفتند بر ويـرانـي آنـها افـزود, از ايـن رو سـپاهيان آنـها را بـه گردانيدند و خواستار چيزي غير از زمين شدند و اين امور منجربه ويراني ايـن زمـينها ١ـ مسکويه ,ج ٢, ص ٨٥ . ٢ـ قلقشندي, مiاثر,ج ١, ص ٣٠٠ . ٣ـ ن . م .ج ١, ص ٣٠٠. ٤ـ مسکويه ,ج ٢, ص ٨٧ . ٥ـ قلقشندي,مآثر,ج ١ ,ص ٣٠٤ . ٦ـ ابن جوزي,المنتظم ,ج ٨, ص ١١٣; ابوالغداء, عمارالدين اسماعيل ,المختصرفي اخبارالبشر,ج ٢ Dقاهرهـ ي B, ص ١٦٦. تأسيس بيت المال و تحو ت سياستهاي مالي . ٥٥ گرديد١. ١ـ ابن اثير,ج ٨, ص ٤٥٦ . ٥٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن اداره بيت المال . ٥٧

فصل دوم: اداره بيت المال

سلطه خليفه بر بيت المال

ديوان DدفترB بيت المال از مهمترين دواوين دولت به شمار مي آمده چه بـر تـمام اموالي که به بيت المال وارد وآنچه از آن خارج مي شده اعم از هزينه ها و ارساليها نظارت داشته است ١. و چون خليفه منشاء همه اختيارات بوده و همه اوامر مربوط به امور دولت از سوي او صادر مي شده ٢طبعاحق تصرف مطلق بر انواع درآمدها را داشته است . و اين امر از انواع اسراکفاريهاي نامحدود و بخششهاي شگفت انگيز آنها بـخوبي آشکـار است ٣. يکي از خلفاي بني اميه به هنگامي که عبد الله بن جعفر براو وارد شد پنج مليون درهم به او بخشيد, به او گفته شد : اي امير مؤمنان بيت المال مسلمانان را به يک نفر بخشيدي, ١ـ متس ,ج ١, ص ١٣١ . ٢ـ امير علي , ص ٣٤٩ . ٣ـ سيديو, ص ٢٢٣ . ٥٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن پاسخ داد : من به مردم مدينه بخشيدم ١. با ذکر آن که به نظر مي آيد اين مبلغ بسيار زياد و نامعقول است اما بخوبي روشن مي سازد که آزادي خليفه در تصرف اموال به چه پايه اي رسيده است . هنگامي که هادي و هارون پس از بحثها و مناقشه هايي که ميان آنها اتفاق افتاد آشتي کردند, هادي به خزانه دارانش دستور داد يک مليون ديـنار بـراي بـرادرش ارسال دارند همچنين در موقع جمع آوري خراج نصف آن را براي او بفرستند ٢. زماني که هارون عهدهدار خلافت شد عدهاي ازگردآورندگان خراج را به موصل فرستاد و آنها را اموال فراواني از آن جا جمع آوري و نزد هارون فرستادند و او همه آنها را ميان کنيزان خود پخش کرد٣. هنگامي که مأمون خليفه عباسي در دمشق اقامت داشت و از لحاظ مالي در تنگنا قرار گرفته بود از اموال خراج سي مليون درهم براي او فرستاده شد وي دستور داد بيست و چهار مليون آن را ميان اصحاب و باقي را بين سپاهيان توزيع کنند٤ براستي اگر اين نمونه ها براي ما بيانگر چيزي باشند آن چيز همان ميزان سلطه خليفه بر اموال است . اموالي که خلفاء براي ايجاد کاخها و ساختهاي خود هزينه مي کردند نيز بسيار بود . مهدي خليفه عباسي جهت بناي گردشگاهي براي خود پنجه مليون درهم از اموال مسلمانان را هزينه آن کرد.٥ ليکن هيچ کدام از خلفا مانند منوکل اقدام به ايـجاد کاخهاي عظيم نکرده است از جمله کاخهايي که بناکرد قصر معروف به ماخوره است که براي ساختمان آن پنجاه مليون درهم هزينه کرد, ديگر کاخ عروس است که براي ايجاد آن سي مليون درهم ,کاخ بهواست که براي آن بيست و پنج مليون درهم خرج, وکاخهاي ديگري از اين قبيل احداث کرد,گفته اند کل هزينه احداث کاخهاي اين خليفه به دويست و نود و چهار مليون BD درهم بالغ شده است ٦ . شابشتي در پيرامـون ايـن مـطلب نوشته است - < متوکل از ارباب ذوق و انس بود و هزينه زياد, او رااز آنچه بدان دلبستگي ١ـ ابن حجة الحموي, تقي الدين ,ثمرات ا وراق, تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم Dقاهرهـ B, ص ٣١٥ . ٢ـ مسعودي, مروج,ج ٣, ص ٣٤٤ . ٣ـ اصفهاني ,اغاني ,ج ٤, ص ٦٩ . ٤ـ طبري,ج ٨, ص ٦٢٥ـ ٦٥٣ ; ابن اثيرج ٦, ص ٤٣٣ـ ٤٣٤ . ٥ـ جهشياري, ص ١٥٩ . ٦ـياقوت,ج ٣, ص ١٧٥, و نيز, مسعودي,مروج ,ج ٤, ص ١٢٢ . اداره بيت المال . ٥٩ داشت مانع نمي شد, وي به ايجاد کاخهاي عظيم در سـامراء عـلاقه شگـفت انگـيزي داشت و کاخهاي بسياري ايجاد کرد تا به نوزده کاخ بالغ گرديد و براي سـاختمان آنـها اموال بسيار زيادي هزينه کرد به طوري که رقم آن به سبب هنگفتي از حدود باور بيرون است >١. همچنين ديده مي شود : المکتفي خليفه عباسي براي ساختمانهايش هفتصد هزار دينار از اموال مسلمانان را خراج کرد٢. سپس در اين کاخها اجتماعات و پذيراييهايي از سوي خلفه بر پا مي شد که در آنها اموالي بي حساب خرج مي شد . و آنچه بر ميزان سيطره خليفه بر بيت المال قويا د لت دارد اين که هزينه ازدواج مأمون با پوران دختر حسن بن سهل به سـي و هشت مـليون درهم بالغ گرديد٣و علاوه بر اين مأمون ده مليون درهم از اموال فارس به پـدر دخـتر بخشيد٤ و ناحيه صلح را قبول او کرد ٥. همچنين حشن خليفه کناني که مـتوکل خـليفه عباسي براي فرزندش المعتز منعقد کرد به هشتاد و شش مليون درهم ٦ رسيد . در سال ٣٠٢ D مB المقتدر خليفه عباسي در ختنه کنان پسرانش پنج هزار دينار و يکصد هزار درهم بر آنها شاد باش کرد و هزينه ختنه کنان به ششصد هزار دينار بالغ گـرديد٧. در خور ذکر است که مجموع وجوهي که المقتدر در طول بيست وپنج سال حکومت خود هزينه کرد بالغ بر هفتاد و چند مليون دينار مـي بـاشد٨. مـعقول نـيست کـه ايـن مـبالغ هنگفت منحصرااز اموال خاص خليفه باشد بلکه داشتن سلطه وسيع بر امـوال, بـه او امکان داده است که به صورت دهشت انگيز در اموال عمومي تصرف و آنها را هزينه کند. ١ـ ابوالحسن علي ,الدريارات, تحقيق :کورکيس عواد, ط ٢, Dبغدادـ B, ص ٣٦٤. ٢ـسيوطي , ص ٣٧٧ . ٣ـ ابن زبير, ص ٩٨. ٤ـ طبري,ج ٨, ص ٦٠٨, در حالي که اين الساعي مي گويد : اين مبلغ ده هـزار ديـنار بـود, و شـايد رقـم اول درست تر باشد . تاج الدين ابوطالب ,نساءالخلفاء, تحقيق : مصطفي جواد Dدار المعارف مصرB, ص ٦٨. ٥ـ صلح , ناحيه اي ست در با ي واسط داراي نهري است که از جمله منشعب و در طرف شرقي است و به آن دهانه صلح مي گويند .ياقوت ,ج ٥, ص ٢٧٧ . ٦ـ شابشتي , ص ١٥٦ . ٧ـ همداني , محمد بن عبدالملک,تکمله تاريخ طبري . تحقيق : آلبـرت يـوسف کـنعان,ج ١, ط ١, Dبـيروتـ B, ص ٢٢ ; ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ١٢٧ . ٨ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٣٨;العيون والحدائق , ج ٤, ص ٤٦٢. ٦٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بذل و بخششهاي خليفه دليل نيرومند ديگري بر ميزان سلطه او بر امـوال است . اموال هنگفتي که خلفاء به کثرت به هر کس که مي خواستند براستي حيرتانگيز است , زيرا ارر اين اموال به يک مرکز تعلق داشت بي شک از اندوختن و نگهداري آنها ناتوان بود . برخي نمونه هاي اين بذل و بخششهاکه در زير ذکر مي شود روشنگر ميزان اختياري ست که خليفه بر امور مالي داشته است : ابو جعفر منصور خليفه عباسي که به خست و سـختگيري در مـال مشـهور است دستور داد به هر يک از چهار نفر عموهايش به عنوان کمک يک مليون درهـم از بـيت المال پرداخت شود ١ . هنگامي که هارون الرشيد در يکي از مجالس انس به طرب آمده بود دستور داد آنچه درهم دربيت المال است پخسش و توزيع شود و در اين هنگام مبلغ موجود که توزيع شد شش مليون درهم بود٢ و به طـور تـحقيق ايـن مـبلغ در صـورت صحت از يک محل نبوده است . ابوحيان توحيدي نقل کرده که امين خليفه عـباسي و مادرش به کساني که به آنها پناه برده بودند مجموعا بيش از هـزار مـليون ديـنار هـزينه کردند٣. واثق خليفه عباسي دستور داد به پزشک او سيصد هزار درهم پرداخت کـنند ٤. همچنين مهدي به شاعري که چکامه اي در توصيف او سرود و مورد پسندش واقـع شد يکصد هزار درهم صله دارد, و در روزگار عباسيان اين نخستين بار بود که بـه يک شاعر صد و نود هزار درهم داده شد٥. همچنين معتصم به ابو تمام شاعر کـه چکـامه مشهور خود را <السيف اصدق ابناء من الکتب > سروده بـود سـي و هـفت هـزار ديـنار

ٕ

صله دار يعني در برابر هر بيتي هزار دينار٦. ١ـ اصفهاني , اغاني ,ج ١٠, ص ١٨٢ . ٢ـ اصفهاني , اغاني ,ج١٠, ص ١٨٢. ٣ـاخ قالوزين , ص ٤٨٩ . ٤ـ ابن ابي اصيبعه , ص ٢٤٦. ٥ـ تنوخي , ابو علي محسن ,الفرجبعدالشدة,ج ١, Dقاهرهـ B, ص ٨٦. ٦ـ اربلي , سنبط قنيتو,خ صة الذهب المسبوک,تحقيق : مکي سيد جاسم , DبغدادB, ص ٢٢١. اداره بيت المال . ٦١

دستگاه اداري بيت المال

در روزگار عباسيان وزير در نظارت بر رؤساي دواوين مختلف از اختيارات تـام و قدرت عالي برخوردار بود و مهمترين اين دواوين ديوان بيت المال بود . در بسياري از اوقات وزير شخصاامور يک يا چند واحد از اين ديوانها DدفاترB را به عهده مي گرفت ١, همچنين وزير نويسندهاي داشت که بر ديوان بيت المال نظارت مي کرد٢. اما در اندلس , چنان که مقريزي نوشته است : صاحب خراج از وزير برتر و پيروان و ياران و بيشتر و سود او به ديگران زيادتر است , مردم به او رو مي آورند, و دستها را به سوي او دراز مي کنند وکارها باگماردن گواهان و ناظران درست و منظم انجام مي شود٣ . در اين مورد رويدادي بسيار مهم و در عين حال تازه شگفت انگيز بـه چشـم مـي خورد که تنوخي ٤ و صابي ٥ آن را نقل کردهاند و آن تصوير روشني از چگونگي اداره بيت المال و اشخاصي که مستقيمابا آن سروکار داشته و مهمترين کارمندان بيت المال را که اعمال او با آنها بستگي داشته است به ما نشان مي دهد و خلاصه اش اين ا ست که : حسن بن مخلد از سوي خليفه معتمد عباسي سرپررستي دواوين ازمه و توقيع و بـيت المال را بر عهده داشت , روزي به سي هزار دينار نياز پيداکرد, خادم خود را نزد متصدي بيت المال فرستاد و اين مبلغ را از او گرفت , سر پرست ديوان خراج به حسن بن مخلد پيغام فرستاد که : تو روش مرا با سرپرست بيت المال مي داني و آگاهي که حسابرسي همه اموال با من است , و من هر سي روز يک بار, همکار خـود را بـراي رسـيدگي بـه حساب بيت المال روانه مي کنم تا صورت حساب آن را به همراه سرپرست بيت المال بياورد که در حضور من تراز نامه تنظيم و صورتهاي او راتصحيح کنم و ما اکنون ده روز است که مشغول اين کاريم تا توانسته ايم صورت حسابها را تنظيم کنيم و اختلافي جـز ١ـ جرونيباوم, ص ٢٠٥ـ ص ٢٠٦. ٢ـ صابي , ابوالحسن الهلال بن المحسن ,الوزراء, تحقيق : عبد الستار احمد فراج Dقاهرهـ B, ص ١٥٨. ٣ـ المقري, احمد بن محمد,نفح الطيب من غصن ا ندلس الرطيب , تحقيق : احسـان عـباس,ج ١ Dبـيروتـ B, ص ٢١٧. ٤ـالنشوار,ج ٨, Dدمشق B, ص ٢٢ـ ص ٢٣. ٥ـالوزراء, ص ٨٩ـ ص ٩٠. ٦٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن سي هزار دينار باقي نمانده است , سر پرست بيت المال مي گويد تو از سوي امير مؤمنان دستور دادهاي که اين مبلغ به وسيله خادم تو فرستاده شود, و من نمي دانم آن در چـه کاري به مصرف رسيده و در چه قسمتي بايد آن را به ثبت برسانم و مستند آن چيست ؟ حسن بن مخلد پاسخ داد که من از خليفه مي پرسم وجهي راکه دستور دادي بـراي او فرستاده شود در چه کاري به مصرف رسيده زيرا زم است در ترازنامه ثبت گردد که در فلان روز براي قلان کار سي هزار دينار به حضور خليفه فرستاده شده است >. نويسنده با شرمندگي بازگشت و آن را به همين نـحو در حسـاب ثـبت کـرد. آنـچه از ايـن رويـداد برداشت مي کنيم اين است که معمول آن زمان چنين بود که شماري از دواوين را از نظر يک مسئول قرار مي دادند تا سلطه دولت مرکزي بر اين دواوين بويژه ديوان بيت المال که در گردش دستگاه دولت و تنظيم آن داراي اهميت و تأثيري بودند تضمين شده باشد . همچنين روشن مي شودکه بيت المال مسؤول بوده و در پايان هر ماه فراخوانده مي شده تا صورت حساب اموال مصرفي ثبت شده را براي تنظيم تراز نامه و تعيين موارد صرف آنها ارائه کند . و اين بدان معناست که سرپرست بيت المال از اختياراتي که سـرپرست ديوان خراج داشته بو خوردار نبوده و در تنظيم ترازنامه با او شرکت نـمي کرده است . چنان که او براي محاسبه اموال سپرده شده نزد وي, ونيز اموالي که مـورد مـصرف آن مشخص نبود از سرپرست ديوان خراج اطاعت و فرمانبرداري مي کرد . قابل توجه است که کارمندان مکلف به گردآوري اموال فيي ء و توزيع آنها موظف بودند صورت حسابهاي خود را به ديوان خراج عرضه کنند تا بررسي وثبت شود و اين امري الزامي بود . از اين رو هرگاه ضمن رسيدگي صورت حسابهاي مأموران از سـوي مسؤو ن خراج, اختلافي مشاهده مي شد در صورتي که مربوط به درآمد بيت المال بود حسابدار وظيفه مدعي را ايفاء مي کرد و اگر اختلاف مربوط به هزينه بود١ نقش مدافع رابه عهده داشت . و در صورت ايجاد نزاع ميان مأموران بيت المال و مسؤو ن ديـوان چنانچه صاحب بيت المال بنابه وظيفه است طرف نزاع بود مورد نزاع به دادگاه عادي احاله مي شد,و اگر نزاع ميان خزانه داري وشهروندان معمولي بود, صاحب ديوان اقدام 1- Coulson,E,I,Bayt AL - Mai , P . 1143. اداره بيت المال . ٦٣ به حل نزاع مي کرد١. دولت اسلامی براي آموزش رجال اداري مقرارتي داشت از جمله نقل مي کنند ٢ که با دوريا٣ از جمله مناطقي بود که جز مبرزترين و باکفايت ترين کارگزاران دولت به آن جا اعزام نمي شد, به طوري که هر کس صلاحيت به عهدهگرفتن امور آن جا را داشت شايسته عهده داري ديوان خراج نيز بود, و آن که شايستگي سرپرستي ديوان خراج را داشت لياقت وزارت را نيز دارابود <چه با دوريا از نقاط حساس مملکت بود و معاملاتي که در آن جا انجام مي گرفت با اميران و وزيران و فوماندهان و اشراف و بزرگان بود و کسي که مي توانست معاملات مختلف را سامان بخشد و اين طبقات را راضي گرداند شايستگي به عهد گرفتن امور سترگ را نيز طبعا دارا بوده است >٤ . در دوران متأخر عباسيان براي ديوان بيت المال دستگاه اداري مجهزي کـه بـر آن نظارت و اداره امور آن را به عهده داشت تأسيس شد اين دستگاه اموال وارده به بيت المال و اموالي راکع براي مصارف مختلف از آن خارج مس شد ثبت مي کرد و وظايف متعددي را عهده دار بود و هر يک از افراد آن مسؤوليت يکي از امور مـربوط بـه ايـن دستگاه راDبه شرح زيرB بر عهده داشت : ١===ـ صاحب oسر پرست n بيت المال=== او بر اموالي که وارد بيت المال مي شد نظارت داشت و آنها را در دفاتر مربوط ثبت مي کرد, نيز بر اموالي که از آن خارج و در موارد مختلف صرف مي شد مراقبت داشت , همچنين ضروري بود کليه نامه هايي که مشعر بر حمل مال بود پيش از آن که در دفاتر مختلف ثبت گردد و ازنظر بگذرد . سرپرست بيت المال علامت مخصوصي داشت که 1- I bid .P . 1143 . ٢ـکرد علي , محمدا دارةا س مه في عزالعرب Dقاهرهـ B, ص ١٨٤. ي ٣ـ بادوريا ناحيه اي است از نواحي استان غربي بغداد و از بخش نهرعلي بن علي به حساب مي آيد .گفته اند : هر چه در شرق سراة واقع است باوريا و آنچه در غرب آن است قطربل گفته مي شود . ياقوت,ج ١, ص ٣١٧. ٤ـ صابي ,الوزراء, ص ٨٧; تنوخي ,نشواء,ج ٨, ص ١٦ـ ص ١٧,ياقوت,ج ١, ص ٣١٧. ٦٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن آن را بر همه نامه ها و حواله ها مي زد و وزيران را جويا مي شد و مطالبه مي کرد ١. ٢===ـ مباشر بيت المال=== وظيفه مباشر ضبط امور در آمدها هزينه هاي بيت المال بوده و اين کـار را تـنظيم صورت حساب خاص براي هر عملي اتز اعمل با توضيح نوع عـمل و مـتصور از آن و ميزان مال انجام مي داده است ٢. و روش او در ضبط حساب هزينه ها بدين قرار بودهکه دفتري ترتيب مي داده است مشتمل بر در خواستها و دريافتهااز منابع مختلف , و اسامي مستحقان و مستمري بگيران و حقوق بگيران و صله گيران و آنهايي که در آخر هر ماه بر حسب توقيعات صادره و يا طبق پروانه هاي کـه از قـديم در بـيت المـال وجـود داشـته وجوهي دريافت مي داشته اند٣. ٣ـ ناظر : وظيفه ناظر رسيدگي به امور اموال در هنگامي بودهکه صورت حسابهاي آن به او ارائه مي شده و بررسي دقيق آنها و امضاي آنچه مورد تأييد و رد آنچه مردود او بوده است ٤. ٤ـ متولي ديوان : او بر اصل دادوستدها نظارت و با خط خود درستي آنها را تأييد مي کرده است .توليت بيت المال به يکي از سه طريق تحقق مي يافت :يا به صورت اماني و يا با دادن مال, و يا با ضمانت انجام مي گرفت ٥. و به مرور زمان به دارندگان اين سمت نام <صاحبديوان> اطلاق مي شده است ٦. ٥ـ مستوفي DحسابدارB : وظـيفه مسـتوفي مـطالبه صـورت حسـابهاي مـربوط از کارکنان در اوقات مقرر براي تصفيه و تشويق آنان بدين کار همچنين موظف بوده است متولي ديوان رابه موارد صرف اموال آگاه کند,و نيز وظيفه داشته است دفاتر و صورتهاي ١ـ متس ,ج ١, ص ١٣١ـ ص ١٣٢ . ٢ـ نويري,ج ٨, ص ٢١٧ . ٣ـ ن . م,ج ٨, ص ٢١٨ـ ٢١٩. ٤ـ ابن مماتي , اسعد,قوانين الدواوين , تحقيق : عزيز سـوريال عـطيه , Dقـاهرهـ B, ص ٢٩٨ ; قـلقشندي, صبح ا عشي ,ج ٥, ص ٤٦٥. ٥ـ ابن مماتي , ص ٢٩٨. ٦ـ قلقشندي,صبح ا عشي ,ج ٥ ص ٤٦٦. اداره بيت المال . ٦٥ اموال را با يکديگر مطابقه و حسابها را وصول و واريز کند ١ . نيز مستوفي ديوان بيت المال را پاسداري و آنچه را در مصلحت آن را حيث خارج کردن امـوال بـوده صـاحب ديوان را آگاه مي کرده ٢و ظاهرا دارنده اين سمت از اهميت زيـادي بـرخـوردار بـوده است . حريري در مقامات خود بدان اشاره کرده و گفته است : < از جمله آنها مستوفي است و او به منزله دست سلطان و قطب ديوان و ميزان اعمال و نگهبان کارهاست ... و او مدار و محور درآمدها و هزينه هاست >٣ ٦ـ معين : او به منزله معاون مستوفي و ياور او درکارها بوده است ٤. ٧ ـناسخ :وظيفه او نسخه برداري از توقيعات و نامه هاي صادره و وارده بوده و بر او

زم بوده است در استنساخ آنها نهايت دقت و پرهيز را مـراعـات کـند و گـر نـه مـورد مؤاخذه و مجازات قرار مي گرفت ٥. 

٨ـ مشارف : عمل او از نظير عمل ناظر بوده و اضافه بر آن موظف بوده به اموال خارج شده از انبار و آنچه زير نظر او قرار داشته رسيدگي و امضاء کند٦. ٩ـ عامل : عمل او به طور خلاصه آن بودهکه در باره حساب مقامات مسؤول بدانها مراجعه مي کرده و آنها را ثبت و صحت آنها را تأييد مي کرده است ٧ . اين نام نخستين بار بر امير متولي عمل اطلاق و سپس به عامل منتقل و به او اختصاص يافته است ٨. ١٠ ـکاتب : عمل او کاملاشبيه عامل بوده است ٩ ١١ـ جهبذ : وظـيفه او نـوشتن امـوال خـروجي و ورودي بـوده و هـمچنين عـمل فخازيم ١٠و روزنامجات١١و ختمات١٢و امور مربوط به آنها بر عهده او بوده در برابر آنچه ١ـ ابن مماتي , ص ٣٠١ . ٢ـ قلقشندي,صبح ا عشي ,ج ٥, ص ٤٦٦ . ٣ـ ابو محمد قاسم ,مقامات حريري, تحقيق : سلوستري دي ساسي ,ج ١, Dپاريس ـ B, ص ٢٥٥. ٤ـ ابن مماتي , ص ٣٠١ـ ص ٣٠٢ ; قلقشندي,صبح ا عشي ,ج ٥, ص ٤٦٦. ٥ـ ابن مماتي , ص ٣٠٢. ٦ـ ابن مماتي , ص ٣٠٢ . ٧ـ ن . م, ص ٣٠٢. ٨ـ قلقشندي,صبح ا عشي ,ج ٥, ص ٤٦٦. ٩ـ ابن مماتي , ص ٣٠٣ . ١٠ـ براي فحزم معاني متعددي نوشته شده از جمله راه کوهستاني , مرواريـد را بـهم چـيدن و مـنظم کـردن, ٦٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن دريافت و يا از حساب خارج مي کرده مورد مطالبه و باز خواست قرار مي گرفته است ١٣. ١٢ـ شاهد : وظيفه شاهد نگهداري حساب چيزهايي بودهکه وي گواه و ناظر آنها بوده است . ١٣ـ نايب : او نويسندهاي در خـدمت ديـوان بـوده و در مـورد حسـابهاي امـوال مسؤوليتي نداشته هر چند روا بودهکه در آن باره از او باز خواستهايي شود١٤. ١٤ـ امين : عمل او شبيه عمل نايب بوده است ١٥. در اين قسمت پديده مهمي جلب نظر مي کند و آن کثرت استخدام موالي و اهل ذمه در امور مالي ونويسندگي از سوي تازيان است , چه عرب با آنها ارتباط يافت و تـحت تأثير عادات و خوشگذرانيهاي آنها قرارگرفت و آنها را در دواوين خراج استخدام و امور نويسندگي و نامه نگاري را به آنها سپرد١٦ . همچنين بر قدرت دهگانان بسـيار افـزوده شد١٧ چه آنان در ايران از رؤساء و سران هر شـهر بـودند و در ايـن مـوقع عـهدهدار و مسؤول گردآوري مالياتها شدند ١٨. تازيان در آغاز به نويسندگان يوناني و ايراني اکتفاء مي کردند و در آن مـوقع تـنها همانها کارمندان فني به شمار مي آمدند١٩ و در ابتداء تازيان به سبب سرگرمي آنها بـه کشور گشايي و انتشار اسلام پرداختن به امور مالي را نيکو نمي دانستند. امـا چـنان کـه حلقه اي که در بيني شتر مي کنند و غيرهـ م . ١١ـ دفتر روزنامه و آنچه روزانه از خراج و هزينه ها و جز اينها در آن ثبت مي شود, خوارزمي ص ٣٧ . ١٢ـ ختمه : دفتري بودهکه در هر ماه اموال خروجي و هزينه ها به طور کلي از آن استخراج مي شده عملکرد هر ماه به آن ختم مي شده است . و ختم جامعه نمايانگر عمل هر سال بوده است . خوارزمي ص ٣٧ . ١٣ـ ابن مماتي , ص ٣٠٤ بابهرزبيدي, محمد مرتضي , تاج العروس مراجعه شود . Dقاهرهـ Bج ٢, ص ٥٥٨ Dماده جهبذB; اري شير,ا لفاظالفارسة المعربة Dبيروتـ B, ص ٤٦. ـ ابن مماتي , ص ٣٠٤ ; قلقشندي,صبح ا عشي ,ج ٥, ص ٤٦٦. ١٤ـ ابن مماتي , ص ٣٠٤. ١٥ـ ن . م , ص ٣٠٤. ١٦ـ الدوري, عبدالعزيز,مقدمه في تاريخ ا س م, DبغدادB ص ٨٧. ي ١٧ـ ١٨ـ ولهاوزن, ص ٢٧ . ١٩ـ ن . م ., ص ٣١. اداره بيت المال . ٦٧ مي دانيم اين فتوحات بسياري از سرزمينهاي امپراتوريهاي ساساني و روم شرقي را فرا گرفت و مردم اين مناطق در سايه دولتهاي خويش از تشکيلات مختلف متمدن برخوردار بودند و هنگامي که تازيان بر آنها استيلا يـافتند مـناسبتر ديـدند کـه ايـن تشکـيلات را همچنان به حال خود باقي بگذارند و ساکنان اين مناطق راکه در اين امور مجرب و خبره بودند براي تنظيم و اداره آنها استخدام و به کار گمارند, زيـرا تـازيان او از ايـن کـارها روگردان و ثانيا اين امور فاقد آگاهي و تـجربه زم بـودند. در زمـان حکـومت مـعاويه هنگامي که والي عراق را به سبب آن که دهگانان را به استخدام خود در آورده بود مورد سرزنش قرار دادند از اين چنين دفاع کردکه : <اگر من عربي رابه اين کارهاگمارده بودم و خراج کمبود مي يافت و ناچار اقدامي عليه او مي کردم دلهاي عشيره او پر از کينه مي شد,و اگر او را جريمه بر مقرري قبيله او تحميل و به آنها زيان وارد مي گرديد, و اگر از او صرف نظر مي کردم از, مال خداوند صرف نظر کرده بودم در حالي که محل آن را مي دانستم . از اين رو دهگانان به گردآوري خراج بيناتر و در امانت وفادارترند و مطالبه از آنها برايم آسانتر است ١>. بنابر اين تأثير اين گروههاي بيگانه در بقاي دواوين اموال در عراق و شام به همان گونه که پيش از ظهور اسلام وجود داشت بسيار روشن است لذا ديوان شام به وسـيله کارکنان رومي Dيوناني B تنظيم مي شد چه شام پيش از آن از ممالک روم بود, و ديـوان عراق به فارسي تدوين مي گرديد زيرا عراق از متصرفات ايران بـه شـمار مـي آمـد ٢و کارها به همين گونه ادامه يافت تا روزگار حکومت عبد الملک بن مروان فرا رسيد . وي در سال ٨١ هD مB دستور داد ديوان به عربي نقل شود و شخصي راکه براي اين کار تعيين کرد در آمد خراج اردن راکه در سال بـه يکـصد و هشـتاد هـزار مـي رسيد بـه او تخصيص داد, وي کمتر از يک سال آن را به اتمام رسانيد و نزد عبدالملک آورد٣. اما در مورد ديوان عراق,کاتب حجاج بن يوسف ثقفي حکـمران عـراق کـه زاذان فروخ ناميده مي شد معاوني داشت که عربي نويس بود و صالح بن عبدالرحمان گفته مي ١ـ بلاذري, انساب,ج ٤, ص ١٠٩ ; طبري,ج ٥, ص ٥٢٢ـ ص ٥٢٣. ٢ـ نويري,ج ٨, ص ١٩٩. ٣ـ نويري,ج ٨, ص ١٩٩; بلاذري, فتوح, ص٢٣٠. ٦٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن شد و در حضور حجاج صالح ديوان را به عربي و فارسي مي نوشت . حجاج صـالح را مقرب خود گردانيد و پس از آن که فروخ کشته شد حجاج صـالح بـن عـبدالرحـمان را جانشين او کرد.وي به حجاج اگاهي داد که مي تواند ديوان حساب را از فارسي به عربي نقل کند حجاج هم نقل آن را به او دستور داد و او نيز اين کار را انجام داد١. استخدام موالي پس از اين نيز ادامه يافت . در دوران حکومت سليمان بن عبدالملک عبدالله بن عبر بن الحارث وابسته بني عامر بن لؤي سرپرستي بيوت اموال و خزاين و بردگان و هزينه ها را بر عهده داشت ٢. و در روزگار يزيد بن عبدالملک اسامة بن زيـد وابسته اهل يمن سرپرستي خراج و سپاه و رسائل را عهدهدار بود٣. و نيز مـهرداري و تصدي خزاين و بيوت اموال به مطير تحت الحمايه يزيد واگـذار شـده بـود٤.در زمـان هشام بن عبدالملک تصدي خراج و امور سپاهيان به اسامة بن زيد واگذار و سپس از اين کار بر ککنار و به جاي او عبيده بن الحجاب هم پيمان بني سلول انتخاب شد, سپس يزيد او را به حکمراني مصر بر قرار کرد و سعيد بن عقبه هم پيمان بني الحارث بن کعب را به جاي او برگزيد٥در زمان مروان بن محمد خلفه اموي کاتب خراج در عراق قـحذم بـن سليمان هم پيمان آل بکره بود٦. چنان که عبد الحميد کاتب نزد مروان ثـاني از مـقامي برجسته برخوردار بود٧. استخدام موالي و اهل ذمه در روزگار عباسيان نيز همچنان ادامه داشت . ابوالعباس سفاخ از خالد بن برمک خوشش آمد و او راکه عهده دار امور غنايم بود بر کار خود باقي گذاشت و علاوه بر آن سرپرستي ديوان خراح و ديوان سپاه را به عهده او واگذارکرد٨و ١ـ نويري,ج ٨, ص ١٩٩ـ ص ٢٠٠ ; بلاذري,فتوح, ص ٣٦٨ ; نيز مراجعه شود به :المبرد ابوالعباس مـحمد الکامل في اللغة وا دب,ج ١ Dقاهرهـ تB, ص ٣٥٥. ي ٢ـ ابن خياط, خليفه ,تاريخ خليفه بن خياط, تحقيق اکرم العمري,ج ١ ط Dنجف ـ B, ص ٣٢٥. ٣ـ ابن خياط,ج ٢ ص ٣٤٣ ; ابن عبدريه ,ج ٤, ص ٤٤١. ٤ـ ن . م .,ج ١, ص ٣٤٣. ٥ـ ن . م .,ج ٢ ص ٢٧٩. ٦ـ ن . م,ج ٢, ص ٣٧٩. ٧ـ جهشياري, ص ٧٢ ; الدوري, مقدمه , ص ٨٧. ٨ـ جهشياري, ص ٨٩. اداره بيت المال . ٦٩ تا سال ١٣٥ هD مB سرپرستي ديوان خراج به عهده او بود. در روزگار مهدي خليفه عباسي ابوسمير تحت الحمايه بني فهر که از مردم شام و نامش ايوب بود سرپرستي بيت المال و هزينه ها و ديوان شام و خزاين و امور بردگان را به عهده داشت ٢. اما در مورد اهل ذمه , پيامبرDصB و شس از آن حضرت جانشين او ابابکر هيچ گونه دستوري در باره استخدام ذميان صادر نکردند٣, عمر نيز شخصااز همين روش پيروي کرد . برخي ازکارگزاران وي در باره به کارگرفتن آنها به او نوشتند که اموال زياد شده جز آنان قادر به شمارش و ثبت آنها نيستند, عمر در پاسخ آنها نوشت : <آنها را در آيين خود وارد نسازيد و آنچه را خداوند از آنها دريغ داشته به آنها تسليم نکنيد و بر اموالتان آنها را امين مشماريد و بدانيد که آنها نيز مرداني هستند>٤. هنگامي که کار گزار عمر در بصره بر او وارد شد او را درون مسجد يافت , کارگزار کتب خود راکه نصراني بود بـه هـمراه داشت , عمر به او گفت : نصراني را به تصدي اموال گماردهاي ؟ آيا نشنيدهاي خداوند چه مي گويد :o يايأيهاالذن ايمنوا ي تتخذوا اليهود و نصياريي أوليياء عضهم أولياء عض , و من ِ ِ يتولهم منکم فانه منهم n .پاسخ داد : اي اميرمؤمنان : نويسندگي او براي من و دينش براي ٕ خودش, عمرگفت : آنها راگرامي بدار پس از آن که خداوند آنها را خوار داشته است ٥. اما با ابن حال در بارهاي موارد استثنايي اين قاعده را نفي نمي کنيم , چه هنگامي که مصر فتح شد گردآوري خراج به عهده خود قبطيان واگذار شـد٦ زيـرا آنـها بـه سـبب پيوندهاي وسيع اجتماعي و دانستن زبان محلي پيش از مسلمانان در امور اداري مهارت داشتند٧. ١ـ طبري,ج ٧, ص ٥٤٨, ص ٤٦٠, ص ٤٦٥, ص ٤٦٧ . ٢ـ ابن خياط,ج ٢, ص ٤٧٤. ٣ـ ابن قيم جوزي, شمس الدين ,احکاماهل الذمه , تحقيق : صبحي صالح , ط ١, Dدمشق ـ B, ص ٢١١. ٤ـ ن . م, ص ٢١١.

ـ مائده . ٥١: اي کساني که ايمان آوردهايد يهود و نصاري را دوستان خود قرار ندهيد, آنها دوستان يکديگرند, و کساني که از شما با آنها دوستي کنند از آنها هستند. 

٥ـ ابن ا خوة القرشي , محمد معالم القربة في احکامالحسبه , تحقيق : روين ليسوي, Dکيمبريج ـ B, ص ٣٩ ي

به کتاب نزهة المشتاق في تاريخ يهود العراق, Dبغدادـ B, ص ١٠٢.

ي ٦ـ مقريزي,الخطط ,ج ١, ص ١٢٣. ٧ـ سيد يو, ص ١٥٠. ٧٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن معاويه نخستين کسي بود که نصاري را به کار نويسندگي گماشت ١. سرجـون بـن منصور رومي ديوان خراج را براي او مي نوشت ٢و تا روزگار يزيد بن معاويه ٣ و نيز در دوران عبدالملک بن مروان به اين سمت خود ادامه داد ٤. منصور پدر سرجون پيش از آن که مسلمانان شام رافتح کنند تصدي اموال را در شام بر عهده داشت و مسلمانان را در پيروزي اين ناحيه کمک کرد, به اين صورت که از پرداخت مقرري سپاهيان به اين دليل که پادشاه روم به اين سپاهيان انبوه در دمشق که پرداخت مقرري آنـها مـتضمن مـبالغ زيادي است که در خزانه موجود نيست خودداري کرد. و برخي گفته اند که در اين گفتار تعمد داشته است تا لشکريان بشنوند و پراکنده شوند و شهر را تسـليم تـازيان کـند ٥. همچنين ابن آثال براي معاويه ديوان خراج حمص را مي نوشت ٦. روش دولت در به کارگيري نصرانيها همچنان جريان داشت بـه گـونه اي کـه کـمتر ديواني از دواوين بود که از آنها خالي باشد٧. در يکي از نامه هاي هشام بن عبدالملک که به کارگزار خود نوشته مي بينيم که آن اشاره دارد به اين که کارگزار وي در کار خـود از مجوس و نصاري استعانت جسته و آنان را متولي امور مسلمانان گردانيده و جمع آوري خراج را به عهده آنها واگذارد و آنان را بر مسلمانان مسلط ساخته است ٨. اما دولت پيش از اين استخدام اهل ذمه را در امور مالي ممنوع کرده بود چنان که ابو جعفر منصور دستور داد از به کار گرفتن ذميان در اين امور خودداري شود٩. هـمچنين مهدي فرمان صادر کرد کـه کـارگزاران هـيچ يک از کـارکنان ذمـي را بـر سـر کـار بـاقي ١ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ١٦٨. ٢ـ طبري,ج ٦, ص ١٨٠ ; ابن خياط,ج ١, ص ٢١٨. ٣ـ جهشياري, ص ٣١ ; ابن عبدريه ,ج ٤, ص ٣٧٥. ٤ـ ابن عبدريه .ج ٤, ص ٣٩٩. ٥ـ ابن بطريق , افتيتيشيدس, کآمي ب سعيد,کتاب التاريخ المجموععلي التحقيق والتصديق , Dبيروتـ B, ص ١١٣,کرد علي , ص ٧٨. ٦ـ جهشياري, ص ٢٧. ٧ـ ترتون ا. س,اهل الذمة في ا س م, ترجمه حسن حبشي , ط ٢, Dدائرة المعارفـ B, ص ١٤. ي ٨ـ ن . م . ص ١٤. ٩ـ ابن قيم جوزي, ص ٢١٥. اداره بيت المال . ٧١ نگذارند١ هارون نيز به همين روش ادامه داد و ذميان را ازکارهاي مالي بر کنار کرده و به جاي آنها مسلمانان را به کارگماشت ٢. جز اين که مقررات مذکور در باره مـنع ذمـيان ا اشتغال به کارهاي مالي ثابت و پايدار نماند و تنهاگهگاه در معرض الغاء قرار مي گرفت , سپس استخدام آنها در محدودهاي وسيعتر انجام مي يـافت . چـنان کـه مـتوکل خـليفه عباسي دستور انصراف از بـه کـارگيري آنـها را صـادر کـرد٣.امـا بـا رسـيدن مـقتدر بـه حکومت آنها را به کارهاي خو بازگشتند و به قدري نيروي آنها افزايش يافت که مردم به خليفه شکايت کردند٤. وي در سال ٢٩٨ هD مB دستور داد براي تنظيم دواوين از يهود و نصارا کمک گيرند٥. ليکن اين امر ادامه نـيافت . در سـال هD مB بـنان نصراني نويسنده سرپرست ديوان سواد Dشمال عراقB شد٦, و مالک بن وليد نصراني متولي ديوان شهر بغداد گرديد٧. همچنين اين قناني و برادرش رياست ديوان خاصه و بيت المال را يافتند٨. در سال هD مB ابراهيم ين ايوب نصراني تصدي ديـوان جهيذه را به دست آورد٩, واصطغن بن يعقوب نويسنده بيت المال خاصه گرديد١٠. بهترين چيزي که ميتوانيم سخن را در اين باره بدان پايان دهيم گفتار جاحظ است که در ضمن گفتگويخود در باره نصاراگفته است : چقدر اين نصرانيها را در دل عوام بزرگ داشتند و در نزد مردم پست و فرمايه محبوب ساختند, برخي از آنها کاتبان سلاطين و برخي پيشخدمتان ملوک و بعضي پزشکان اشراف و پارهاي عطار و صراف شدند>١١. ١ـ ن . م . ص ٢١٦. ٢ـ ن . م ص ٢١٧. ٣ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٣ ص ١٧٤. ٤ـ ترتون, ص ١٩. ٥ـ ابن کثير,ج ١١, ص ١٠٨, ابن قيم جوزي مي گويد اني تصميم در سال ٢٩٥ هاتفاق افتاده است . ص ٢٤٢. ٦ـ قرطبي , عريب بن سعد,صلة تاريخ الطبري, Dليدنـ B ص ١٢٥. ٧ـ ن . م . ص ١٢٥. ٨ـ ن . م .ص ١٢٥. ٩ـ ن . م .ص ١٣٥. ١٠ـ صابي ,الوزراء, ص ١٥٨. ١١ـ جاحظ , ثلاث رسائل , منتشر شده از سوي يوشع فنکل , ط ٢ Dقاهرهـ B, ص ١٧. ٧٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن

موقعيت بيت المال

براي ما بسيار ضروري است که با موفقيت بيت المال در شهرهاي اسلامی آشـنا شويم , زيراآگاهيهاي ما در باره اين موضوع بسيار اندک است , چه تاريخ نگاران پيشين ما اهتمام زيادي به تعريف بيت المال و حدود عمليات آن در هيچ کدام از شهرها چيزي به نگارش در نياوردهاند و ما در اين مورد جز پارهاي اشارات شاده بلکه در برخي موارد پيچيده در اختيار نداريم . در مدينه که نخستين پايتخت اسلام بود بيت المال در دارالخلافه اولين موضوع به شمار مي آيد . ابوبکر در سنخ ١ بيت المال داشت و در همان جـا سکـنا گـزيده بـود, هنگامي که به مدينه منتقل شد بيت المال را در خانه خود قرار داد٢. به نظر مي رسد پس از اين بيت المال به مسجد انتقال يافت , و هنگامي که فتوحات اسلامی آغاز و اموال به سوي مدينه سرازير شد آنها را نزد خليفه عمربن خطاب آورده و در مسجد قرار مي دادند, عمر يکي از اصحاب را مأمورکرده بودکه براي حراست از آنها شبها در مسجد به سر مي برد٣. در سال ١٧ هD مBعمر بن خطاب به فرمانده خود سعد بن ابي وقاص فرمان داد نقشه شهر کوفه را طرح کند و مسجد کوفه نخستين بنايي بود که در آن ساختمان شـد. سعد به مردي که در تيراندازي مهارت داشت دستور داد که از محل مسجد بـه چـهار طرف آن تير اندازد و تا هر جا تير انداخته شود از آن جا مردم ساختن خانه هايشان را آغاز کنند٤. سپس براي سعد خانه اي روبـروي مسـجد سـاختند و مـيان آن دو راه زيـر زميني به طول دويست ذراع احداث و بيت المال را در آن قرار دادند٥. ١ـ سنخ : يکي از محلات مدينه است خانه ابي بکر در آن جا بوده, و اين محله يکي از اطراف مـدينه است , ياقوت,ج ٣, ٢٦٥. ٢ـ ابن اثير,ج ٢, ص ٤٢٢. ٣ـ طبري,ج ٤ ص ١٣٥. ٤ـ ابن کثير,ج ٧, ص ٧٥. ٥ـ طبري,ج ٤, ص ٤٥; براقي , حسين بن محمد, تاريخ الکوفه . مراجعه محمد صادق آل بحرالعلوم, Dنجف ـ B ص ١١٢. اداره بيت المال . ٧٣ برخي از پژوهشگران گفته اند که بيت المال در همان آغازکار درکنار دارا ماره و در مجاورت مسجد ساخته شد پس از آن دزداني چند به آن جا نقب زده اموال را دزديدند. والي کوفه مراتب را به خليفه گزارش کرد و او دستور داد که چون مسجد پيوسته پر از ساکنان است بيت المال جنب دارا ماره ساخته شود و او نيز طـبق ايـن دسـتور عـمل کرد١. برخي از نصوص حاکي است کـه کـاخ دارا مـاره در جـهت جـنوبي مسـجد بـا انحراف کمي به طرف شرق قرار داشته است ٢. برخي ديگر از پژوهشگران تأکيد مي کنند که بيت المال در مسجد جامع متمرکز و زير نـظر قـاضي القـضاة قـرار داشـته است ٣. زيـرا او مـوظف بـوده بـه احـدي امکـان دسترسي به بيت المال مسلمانان را ندهد و در حفظ آن منتهاي کوشش خود را به کـار ٤ برد. و روشن است که در اسلام مسجد جامع به منزله مجمع مردم و مجلس سـران و دادگاه و ديوان اموال و نيز مدرسه و آموزشگاه و محل ارتباط تمام کساني بوده است که با حاکم و يا ساکنان شهر رابطه اي در ميان داشته اند٥.تيان Tyan(D) نقل مي کند که خزانة المال يعني بيت المال در مسجد حفظ مي شده است ٦, متولي خراج در مصر به سـال ٩٧ هD مB در شهر فطاط در جامع عمرو بن عاص نصف دائره مانندي که بر پـايه هايي استوار بود در مسجد در محلي جلو منبر براي بيت المال بناکرد . ابن رسته تعريف تازهاي از بيت المال در مسجد جامع مصرکه عهده دار آن بود بيان مي کند . او مي گويد٧: <بيت المال در جلو منبر قرار داشت ليکن بر روي سطح زمين بنا نشده و به زمين ١ـ براقي , ص ١١٣ بازبيدي,الحياةا جـتماعه وا قـتصاده فـي الکـوفه فـي القـرنا ول الهـجري, Dقـاهرهـ ي ي B, ص ٢٩. ٢ـ ماسنيون, لويس ,خطط الکوفة , ترجمه : ت . المصعبي , ط ١, Dصيداـ B ص ٢٧. 3- Imammidden, sM , Bayt AL - Mai and Bankin the Medievai Woiid, isLamic culture , voi . xxxv , No I, January 1961, Hydreabad - Deccan,p,14. ٤ـ بروفنال, ليسفي ,ث ث رسائل انديسه في آداب الحسنه والمحسنه , Dقاهرهـ B ص, ١١٠. ي ٥ـکرد علي .ا س م والحضارةالعربيه ,ج ٢ ط ٢, Dقاهرهـ B ص ١٩٦ ;کرد علي ,ا دارةا س ميه , ص .٩٠ 6- Emile,Histoite De Lorganisa Lion Ee Pays D islam, 2.edition,printed in Leban - 1960. p . 406. ٧ـ مقريزي,الخطط , ج٤,ص ٩ .; ٤٠٦ز P. Lbid. ٧٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن مسجد به هيچ گونه اتصال نداشت بلکه بر روي ستونهايي از سنگ برافراشـته شـده و نظير قبه مرتفعي است که مردم در زير آن مي نشينند و يا از زير آن ميگذرند و در آن جا پلي از چوب نصب است و هر گاه بخواهند وارد بيت المال شوند اين پل با طـناب بـه جريان مي افتد تا يک طرف آن بر يوي زمين مسجد مستقر شود, و چون بخواهند بيرون روند پل را برمي گردانند و ابن پل داراي در آهنين و قفلهاي متعددي مي باشد. هنگامي که مردم آخرين نماز عشاء را برگزارکردند همه مردم رااز مسجد بيرون مي کنند و احدي دراآن باقي نمي ماند سپس درهاي مسجد را قفل مي کنند و اين وضع بيت المال است که ذکر شد١. مقدسي در تعريف بيت المال در شهر دمشق دقت بيشتري نشان داده وگفته است : <در سمت راست صحن مسجد بيت المال است که بر هشت ستون مرصع بـنا شـده و ديوارهاي آن بـا کـاشي آراسـته گـرديده است ٢. و اضـافه مـي کـند کـه در هـر يک از شهرهاي فلسطين در مسجد جامع آن بيت المال ديده مي شود٣. باگذشت زمان بيت المال نيز پيوسته در مسجد قرار داشت . هنگامي که ابو جعفر منصور در سال ١٤٥ هD مB شهر بغداد راتأسيس و بناي آن رابه پايان رسانيد در سال ١٤٦ هD مB بيت المال و دواوين را از کوفه به بغداد انتقال داد٤. ما مي توانيم در صورت شناخت نقشه احداث شهر منصور موقعيت بيت المال و حدود آن را در بغداد بشناسيم چه پس از آن که منصور نقشه شهر را تـرسيم و مـيدان بزرگي در آن تعيين کرد, در وسط اين ميدان کاخ خويش را ساخت واين همان ات که به قصر باب الذهب يا قصر قبة الخضراء معروف شد و جنب مسجد جامع قرار داشت و در پيرامون اين کاخ ساختمان يا خانه و مسکني براي کسي وجود نداشت جز خانه اي که در سمت شمال غربي ازناحيه باب الشام بود و آن اختصاص به نگهبانان و در پيرامون ميدان ١ـا ع ق النفيسه , ص ١١٦ ; متز,ج ١, ص ٢٢٠ـ ص ٢٢١. ٢ـاحسن التقاسيم , ص ١٧٥. ٣ـ ن . م ., ص ١٨٢. ٤ـ بلاذري,فتوح , ص ٣٦١ ; جواد, مصطفي و احمد لوله , راهنماي نقشه مفصل D بـغدادـ B, ص ٣٢٦, سترانج غي ,بغدادفي عهدالخ فة العباسيه , ترجمه : بشير فرنيس , Dبغدادـ B, ص ٢٤. ي اداره بيت المال . ٧٥ شهر قرار داشت و برگرد آن منازل فرزندان کوچک منصور و بردگان مورد تقرب او و بيت المال و اسلحه خانه و ديوانهاي رسائل , خراج, خاتم , سپاهيان, احـتياجات, احشـام و آشپزخانه عمومي و ديوان نفقات بنا شده بود١. اما در سامراء دومين پايتخت خلافت عباسي , هنگامي که معتصم آن را بنا کرد و پايتخت حکومت خويش قرار داد در آن ديري يافت که تعلق به نصارا داشت و همين دير بيت المال قرار داده شد ٢, ليکن اين موضوع قدري پيچيده و مبهم است چه في المثل ي در آن موفقيت دير نسبت به کاخ يا مسجد روشن نبوده و معلوم نيست آيا آن ضميمه کاخ شده است يا نه ؟ اما به طور کلي به نظر ميرسد که آن جزء زمين وسيعي شده که کاخ خليفه در آن بناگرديده است . هنگامي که نهضت ساختمان سازي و عمران و آبادي در بغداد شکوفايي يافت و بيشتر خلفاي عباسي کاخهاي بسياري در آن بر پا کرند بيت المال به آن جاانتقال يافت . ليکن در سال ٣٢١ هD مB در روزگار الواثق خليفه عباسي دسته اي از دزدان با زدن نقب و ايجاد راهرو زير زميني در سراي حکومتي و درون کاخ چهل و دو هزار درهم و مقداري دينار را دزديدند٣. اما ابن اثير مطلبي راکه با آنچه ذکر شد تناقض دارد بيان کرده است , چه مي گويد الواثق خليفه بر برادرش متوکل خشمگين بود, متوکل نزديکي از مسؤو ن مالي رفت تا Dصک B يا سندي راکه به همراه داشت به مهر او برساند و حقوق خود را از بيت المال دريافت کند ليکن آن شخص سند وي راگرفت و به صحن مسجد پرتاب کرد٥. ما بودن بيت المال را در دارالخلافه بر اين گفته ترجيح مـي دهيم چـه , تشکـيلات ١ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٤٠ جواد, مصطفي , راهنماي نقشه بغداد, ص ٥٢ـ ص ٥٤. ٢ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٥٥. ٣ـ طبري,ج ٩, ص ١٤٠ ; ابن اثير,ج ٧, ص ٢٣. ٤ـ صک:مدرکي براي هرنوع مطالبه است که در آن نامهاي استحقاق دارندگان و شماره آنها و مبلغ مال تعيين مي شود و حاکم آخر آن را امضاء مي کند تا دارنده آن مطالبات خود را دريافت کند . خوارزمي ص ٣٨ و اين واژه فارسي است که معرب شده و اصل آن <چک> است لسانالعرب ,ج ١ ١٠ ص ٤٥٦ Dماده صکB ;تاجالعروس , ج ٧ ص ١٥٣ Dماده چک.B ٥ـالکامل ,ج ٧, ص ٣٩ . ٧٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن دولت در اين محل برقرار بوده و دارالخلافه به صورت ملک موروث در آمده و ضروري بود که بيت المال به قرارگاه حاکم نزديک باشد, رير نظر مستقيم او قرار داشته و در هر موقع که بخواهد تحت قدرت او باشد . اما در مصر, جهشياري مي گويد : بيت المال در دارا ماره واقع بوده است ١. در اندلس دو نوع بيت المال وجود داشت , يکي را <خزانة المال > يا بيت المـال و ديگري را <بيت مال المسلمين > مي ناميدند و اولي بيانگر بيت المال عمومي همه رعايا اعم از مسلمان و غير مسلمان بود و مرکز آن در کاخ امير يا خليفه و در و يات در کاخ والي ٢ قرار داشت . در استان شذونه ٣بيت المال آن که در کاخ حـاکـم بـود بـه غـارت رفت ٤.

بيت المال در استانها

در استانها حاکم يا امير تنها کسي بود که اختيار دار استان خواه از نظر سياسي و يا نظامي بود جز اين که در بيشتر اوقات براي جمع آوري خراج مأمور خاصي انتخاب مي شد که او را < صاحب الخراج > مي گفتند و وظايف مهم خـورا بـطور مسـتقل و بـدون دخالت امير يا والي انجام مي داد و شخص او مستقيمااز سوي خليفه تعيين مي شد٥ . هنگامي که عمر بن خطاب عمار ياسر را به فرمانداري کوفه منصوب کرد عبدالله بن مسعود را به تصدي بيت المال آن منطقه گماشت و او را معلم و وزير قـرار داد٦. در سال ٩٥ هD مB يزيد بن ابي کثير براي امور جنگي و برگزاري نماز در بصره و کوفه تعيين شد اما جمع آوري خراج اين دو شهر به عهده يزيد بن ابي مسلم واگذار شد٧. ١ـ الوزراء والکتاب, ص ٢١٩. 2- Imammiddin, BayTAI - Mai , op . cit. p . 3. ٣ـ شذونه شهري در اندلس بوده است ,ياقوت,ج ٣ ص, ٣٢٩ . ٤ـ ابن قوطبه قوطبي , تاريخ افتتاحا ندلس . ٥ـ امير علي , ص ١٦٤ ; ريموبين , موريس النظم ا س ميه , ترجمه : فيصل سامر, صالح شماع Dبيروتـ B ص ١٤٢. ٦ـ ابن سعد, محمد,الطبقات الکبري,ج ٣, Dبيروتـ B, ص ٢٥٥ ;کرد علي ,ا مارةا س ميه , ص ٤٨. ٧ـ طبري,ج ٦, ص ٤٩٣. اداره بيت المال . ٧٧ بنابر ابن در هر استان دو امير در رأس کاره قرار داشت , يکـي <فـرمانده سـپاه> و ديگري عامل ياکارگزار بود که بانام <صاحب الخراج > را بر او اطلاق کرديم , زيرا وظيفه او منحصر به فرستادن خراج استان به خزانه دولت و همچنين بر عهده او بود که از محل اموالي که در نزد وي جمع آوري مي شود هزينه هاي زم را براي اسلاح امـور اسـتان انجام دهد, زيرا خزانه داري کل تنها نسبت به پرداخت هزينه هاي دارالخلافة و دواوين اهتمام داشت ١. در مکاتباتي که انجام مي گرفت امير و کارگزار هر دو در نامه مود خطاب قرار مي گرفتند همچنين دستورهايي که از سوي وزير صادر مي شد در يک زمان به آنان ابلاع مي گرديد . ليکن امير از نظر آن که مردم راپيشنمازي مي کرد بر عامل امتياز داشت چه اين امر متضمن رياست او بر مسلمانان آن استان بود:٢ همچنين امـير مـي توانست هـر نوع دگرگوني در وضع اداره استان به عمل آورد در حالي که وظـيفه عـامل يـا کـارگزار منحصر به جمع آوري اموال و انجام دادن هزينه هايي بود که آنها رابراي رفع نيازهاي استان ضروري مي ديد و نيز ارسال بقيه اموال به خزانه داري کل در پايتخت بود٣. اما ابن که گفته شد بدان معناست که پديده جدايي ميان اداره سياسي و اداره مالي همواره و در همه احوال اجراء مي شده است , چه در بسياري اوقات هر دو اداره را والي استان در اختيار داشت . به طوري مثال هنگامي که علي DعBدر جنگ جمل پيروز شد زياد بن ابيه را به فرمانداري بصره برگماشت و تصدي امور خراج و بيت المال رابه عهده او واگذاشت ٤. همچنين در مصر تصدي امر خراج و پيشنمازي مردم يک جابه عـهده حاکم گذاشته مي شد٥. در سال ١٩٩ هD مB حسن بن سهل از سوي مأمون به فرماندهي سپاه و تصدي ١ـ متس ,ج ١, ص ١٣٨. ٢ـ متس ,ج ١ ص ١٣٨. ٣ـ آرنولد, توماس ,تراث ا س م, تعليق : جرجيس فتح الله ,ج ١ Dموصل ـ B ص ٣٥. ٤ـ طبري,ج ٤, ص ٥٤٣ ; جهشياري, ص ٢٣. ٥ـکندي, ص ٨٢ ص ٤٩. ٧٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن امور خراج تعيين گرديد١. ليکن اين روش نيز هميشه بدين صورت اجراء نمي شد چه مشکلات متعددي پديد مي آيد. در هنگامي که سليمان بن عبدالملک عهده دار خلافت شد يزيد بن مهلب را به فرماندهي سپاه عراق و پيشنمازي برمردم مـنصوب کـرد ٢. و شـخص ديگـري رابـراي تصدي امر خراج برگزيد و او را بر رأس ديوان خراج مستقلا به کارگماشت ٣. دواوين خراج در استانها جانشين خزانه داري کل دولت بودند چه متصديان اموال خراج را وصول واز آن محلحقوق کارکنان و مقرري لشکريان راپرداخت و باقيمانده را به بيت المال کل ارسال مي کردند٤. و مسئوو ن خراج در استانها به مـحض جـمع آوري خراج اقدام به ارسال آن به پايتخت نمي کردند بلکه اين کار راه زماني که از آنها خواسته مي شد و در دفعات غير معين انجام مي دادند٥. صديقي ٦ (Siddigi) نـقل مـي کـند در هر بيت المال چهار نفر حسابدار مستقل ديده مي شد که هر کدام بر حسب وظيفه و تخصيص خود و به مقتضاي اموال خراج جمع آوري شده عمل و اقدام مي کردند . اين اموال به شرح زير بوده است : ١ـ خمس معادن وگنجها ٢ـ زکات مواد کشاورزي و چهارپايان و ده يک کا هاي بازرگاني ٣ـ اموال خراج و جزيه وگمرکها ٤ـ اشياء يافت شده Dلقطه B براي هر استاني در بغداد ديوان خاصي وجود داشت که امور آن را اداره و مصالح آن را حفظ مي کرد. و اين ديوان متشکل از دو اداره بود : ١ـ ديوان اصل : وظيفه اين ديوان بر قراري مالياتهاو سـپردن آن بـه بـيت المـال و ١ـ اربلي , ص ١٩٧. ٢ـ طبري,ج ٦, ص ٥٢٢, ص ٥٢٣; جهشياري, ص ٤٩. ٣ـ ن . م .,ج ٦, ص ٥٢٢ و ص ٥٢٣ . ; ولهاوزن, ص ٢٥٤. ٤ـ خالدي, فاضل ,الحياةالسياسه ونظم الحکم في العراق, ط ١ Dبغدادـ B ص ٢٧١. ي 5- Canen EI BayT AL MaI, VOI , I P . 1146. 6- SA , pubic, Finance in lslam sconed lmptession(lahoi - 1952).p . 145. اداره بيت المال . ٧٩ مراقبت در اين امر و در صورت لزوم مجازات مسئوو ن و يا حسابرسي آنها بـوده ١. و امور مذکور به اين اداره اختصاص داشته است ٢. ٢ـ ديوان زمام : Dديوان المالB و ظيفه اين ديوان محاسبه همه دواوين و دفـاتر و نظارت بر عمليات اين اداره در استانها و شهرها بوده است ٤. و سرپرستي آن همواره بر عهده شخصيتي امين و توانگر واگذار مي شده تا مبادا به وجوهي که از بابت ماليات وارد اين ديوان مي شود دست درازي کند٥. اين نظام اداري تا ژوزگار المعتضد خليفه عباسي Dـ ٢٨٩ ه٨٩٢ .ـ ٩٠٢ مB بر قرار و حکمفرما بود اما در اين زمان همه دواوين درهم ادغام شد و به صورت ديـوان واحدي درآمد وآن را Dديوان الدار الکبيرB ناميدند و به سه بخش تقسيم کردند : ديوان شرق, ديوان مغرب, ديوان سواد DعراقB. و امور همه اين دواوين به عهده يک رئيس واگذار شد٧. در حدود سال هD مB دواوين اصول رابر عهده يک رئيس واگذاشـتند و همين که قرن چهارم هجري فرا رسيد ادره اين امور را به دو بخش تقسيم کردند : بخش نخست ديوان اصول, و بخش دوم ديوان ازمه بود٨. ١ـ متس ,ج ١, ص ١٢٩ ; ارنولد, ص ٣٤. ٢ـ متس ج ١, ص ١٢٩. ٣ـ ن . م.,ج ١, ص ١٢٩ . 4- cahen, E.I.OP.cit , p ) 1145. ٥ـ ارنولد, ص ٣٤. ٦ـ صابي , الوزراء, ص ١٤٩ و ص ٢٦٢. ٧ـ متس ,ج ١, ص ١٣٠. ٨ـ ن . م .ج ١, ص ١٣٠. ٨٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن درآمدها . ٨١

فصل سوم

اولـ درآمدها

ما نگزيريم نخست واژه <في ء> را تعريف و معناي آن را توضيح دهـيم , چـه , آن مهمترين در آمد مالي دولت اسلامی بوده است . <في ء هر مالي است که به طور اتفاقي و بدون لشکرکشي و خونريزي از مشرکان به دست آيد مانند مالي که بر اثر مصالحه يا از طريق جزيه و عشر Dيک دهم Bبازرگاني از آنهاگرفته شود و يا به سبب ديگري از سو ي آنها به دست آيد مانند خراج١>. در قران کريم ضمن سوره حشر که در غزوه بني نضير نازل گرديده از في ء ياد شده است ٢. فيي ء مشتمل بر پنج قسم است : ١ـ آنچه مسلمانان بر شهري که آن را فتح کردهاند دسـترسي يـابند فـي ء است و غنيمت نيست ٣. ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٢٦ ; ابويعلي , ص ١٢٠;يحيي بن آدم, ص ١٨ ; ابوعبيد, ص ٣٦١, شافعي ,ج ٤, ص ١٣٩,کليني ,ج ١, ص ٣٥٨. Lqhhegaarl1 Fay,,E,I, VoL- II,P,869 - 870. ٢ـ ابن تيميه , تقي الدين , السياسة الشرعه في اص حالراعي والرعية , ط ٣ Dقاهرهـ B, ص ٣٨. ي ٣ـ صولي , ادب الکتاب, ص ١٩٨. ٨٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ٢ـ جزيه سرانه اهل ذمه ١. ٣ـ زکات مضاعفي که عمر بن خطاب از طريق مصالحه از قبيله بني تغلب گرفت ٢. ٤ـ ماليابي که بر تجارت اهل ذمه وضع مي شود٣. ٥ـ عشريه Dده يک B که بر تـجارت مشـرکاني کـه در داخـل کشـورهاي اسلامی بازرگاني مي کنند٤. براي امام يعني پيشواي مسلمانان جايز است که از محل اموال في ء در صورتي که در جهت مصلحت مسلمانان باشد بخشش کند, و اين امر به پيروي از سنت پيامبر اکرم Dص B است که از غنايم جنگ حنين تعدادي شتر به آناني که قرآن به <المؤلفة قلوبهم > از آنها ياد کرده بخشيد تا دلهاي آنها را به اسلام متمايل سازد٥اما در صورتي که منصور از دادن آن تنها سود رساني به گيرنده باشد واجب است صله از مال امام باشد٦. و نيز ناچار بايد بدين مطلب اشاره شود که تشکيلات و نظامات مالي اسلامی تحو

ت مختلفي به خود ديده و تحت تأثير اوضاع سياسي و اجتماعي که دولتهاي اسلامی در آغاز پيدايش و حتي در دورانهاي بعدي با آنها روبرو شده قرار گرفته , همچنان که از نظامهاو سازمانهاي پيشرفته و متعمد ناقه ملتهايي کـه مـغلوب مسـلمانان شـدند مـتأثر گرديده است علاوه بر اينها همواره در معرض تحو ت و دگرگونيهايي بودهکه نيازها و مصلحتها و يا تکامل اجتماعي وتمدني براي وي ايجاب کرده است از اين رو سازمانها و تشکيلاتي پديد آمد که جامعه اسلامی پيش از آن آنها را به خود نديده بود, برخي از اين سازمانها به سبب ادامه نياز وجود آنها استمرار يافتند, برخي به علت رفع نيازي که باعث پيدايش آنها شده بود از ميان رفتند. من در فصل نخست بيان کردم که نظامات مالي از جنبه هاي مختلف تا چه حد دستخوش دگرگونيها شده است و در اين جا بـه اخـتصار 

١ـ ن . م ., ص ١٩٨. ٢ـ ن . م ., ص ١٩٩ ; بلاذري,فتوح, ص ٢١٧ ;يحيي ين آدم, ص ٦٢. ٣ـ صولي ,ادب الکتاب, ص ١٩٩. ٤ـ ن . م ., ص ١٩٩ ; ابو عبيد, ص ٢٥ . ٥ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٢٨ ; ابن تيميه , ص ٥٣. ٦ـ ماوردي,ا حکام , ص ; ابويعلي , ص ١٢٢ـ ١٢٣ ; سبکي , تاج الدين عبدالوهاب, معيد النعم و بليد النقم , تحقيق : محمد علي بخار و ديگران, Dقاهرهـ B, ص ١٩. درآمدها . ٨٣ مهمترين در آمدهاي مالي دولت اسلامی را به سبب آن که موارد عايدي بيت المال به شمار مي آيند ذکر خواهم کرد : ١====ـ خراج==== خراج واژه يوناني است که معرب شده است ١, هـر چـند بـرخـي آن را در اصـل عربي و به معناي <خراج زمين > مي دانند ٢ . پيش از اين در باره وجود ايـن مـاليات در حکومت ايران و روم سخن گفته و٣ تـوضيح دادهايـم کـه بـا بـرپايي دولت اسلامی و گسترش فتوحات آن مسلمانان زمينهاي فتح شده راترک کرد و به دست مردم واگذاشتند تا آنها راکشت و در برابر آن خراج پرداخت کنند که چه اسلام آوردند٤. ِ خراج قديمي ترين انواع مالياتهاست چه مردم از دير زمان معتقد بودهاند که زمين ملک حاکم است ٥, و آن عبارت از <حقوقي است که بر عهده زمين گذاشته مي شود تا متصرف آن را پرداخت کند٦>, در اسلام خراج بر حسب اجتهاد امام وضع گرديده چه در قرآن کريم نص صريحي که تشريع آن را روشن کند وارد نشده و جزيه نيز به همين گونه است . در خر حال خراج از سه نوع زمين دريافت مي شد. ١ـ زمينهايي که صاحبان آنها در اثناي فتوحات از آن جاکوچ کردهاند و اين زمينها به مسلمانان انتقال يافته است . خراجي که بابت اين زمينها اخذ مي شد به منزله مال ا جاره آنها احتساب مي گرديد که بايد کشاورز خواه مسلمان باشد يا نامسلمان آن را بپردازد٧. ٢ـ زمينهايي که به زور و جبر به تصرف درآمـد و بـه مسـلمانان اخـتصاص يـافته ١ـ خوارزمي , ص ٣٧. ٢ـ ٣ـ حسيني , ص ٥٦. ٤ـ جوينبل ,دائرةالمعارف ا س ميه , م ١٨, ص ٢٨٠. ٥ـ تورات, فصل ٤٧,سفرتکوين , Dبيروتـ B, ص ٨٧, فؤاد علي , ص ١٧٢. ٦ـ ماوردي,ا حکام ,ص ١٤٦ ; ابويعلي , ص ١٤٦. ٧ـ طبري,اخت ف الفقهاء, تحقيق : يوسف شاخق , BD, ص ٢٤٤, ماوردي,ا حکام, ص ١٣٨ ; ابويعلي , ص ١٣٢. ٨٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن است ١. ٣ـ زمينهايي که از طريق مصالحه به اختيار در آمده است ٢. در موضوع خراج عوامل مؤثر چندي در زيادتي و نقصان آن رعايت مي شده است بدين شرح : ١ـ اختلاف زمين از حيث خوبي و مزيت . ٢ـ اختلاف انواع کشت . ِ ٣ـ اختلاف در آبياري, زيرا زمني که باواسطه آبياري مي شـود نـمي توانـد مـانند زميني که با آب جاري يا آب باران سيراب مي گردد تحمل خراج کند . ٤ـ اخـتلاف زمـين از حـيث نـزديکي و دوري بـه شـهرها و بـازارهـا کـه در نـرخ محصو ت تأثير فراوان دارد٣. خراج يا بر حسب مساحت زمين کشت شده و يا بر صبق نظام مقاسمه ٤ اخذ مي شود و پي از مدتي طريقه ضمان و قباله رواج يافت .کلود کاهن BcahenD ميان دو واژه مذکور بدين گونه تفاوت گذارده که ضمان عبارت از آن است که فرد خراج منطقه اي را ضامن شود و مبلغ مورد ضمانت را ساليانه بـه دولت بـپردازد . امـا قـباله آن است کـه دسته اي از مأموران جمع آوري خراج به صورت دستجمعي مسئووليت گرد آوري اين ماليات را بر عهدهگيرند٥. روشن است که شريعت اسلام اين روشهايي راکه در مورد خراج ذکر شـد تأيـيد نکرده چنان که از ابن عباس مقل شدهکه مردي نزد او آمد و در خواست کرد ابله را در برابر يک صد هزار درهم به او واگذارد, ابن عباس او را صد تازيانه زد و سپس به دار کشيد. اما خلفاء به مرور زمان از اين امر چشم پوشيدند و مشـروعيت خـراج را بـراي ١ـ طبري,اخت ف الفقهاء, ص ٢١٨ ; ماوردي,ا حکام, ص ابويعلي , ص ١٣٠ـ ١٣١. ٢ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٣٩ ; ابويعلي , ص ١٣٣. ٣ـ ماوردي, ص ١٤٨ـ ١٤٩. ٤ـ ن . م, ص ١٤٩. 5- Cahen,Bayt Alma‘I, E.,VoL.I,P. 1144.

ـ نام شهري است نزديک بصرهـ م .

درآمدها . ٨٥ عملان خود تضمين کردند. به نظر مي رسد سبب رواج اين شيوهها بحرانهاي مالي دولت بوده است ١. ابويوسف بديهاي عمل قباله و ضمان راکه منجر به ظلم و ستم به خـراج دهندگان مي شد و آنچه را در توانايي آنها نيست به آنان تحميل مي کرد بيان کرده و آن را موجب ويراني زمين و هلا کت رعيت دانسته است ٢. بررسي فهرست در آمدهاي بيت المال که به دست ما رسيده و به نظر مي رسـد مستند به مدارک محاسبات رسمي است تقريبا صورتي واقعي از مـيزان ثـروت دولت اسلامی را خلال دورانهاي مختلف تاريخي خود به ما نشان مي دهد, و اينها عبارت از شش فهرست است بدين شرح : ١ـ فهرست يعقوبي ٣ ٢ ـ جهشياري ٤ ٣ـ ابن خلدون ٥ ٤ـ قدامه ٦ ٥ـ ابن خردازبه Dکه در ضمن کتاب المسالک و الممالک او آمده است B ٦ـ علي بن عيسي ٧. ما ابن فهرستها را از جنبه هاي مختلف در اين جا مورد بررسي قرار خواهيم داد, و تفصيل آنها را در ملحقات اين کتاب ذکر خواهيم کرد . فهرستي که يعقوبي در تاريخ خود ارائه داده شايسته ترين اين فهرستهاست چه در آمد دولت را در دوران حکومت معاوية بن ابي سفيان بيان مي کند جز اين که برخي منابع که در زير شرح داده مي شود با آن تعارض دارد : ١ـ دولت اسلامی در آن زمان هنوز استقرار نيافته و لشکرکشيها پيوسته با شدت ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٧٦ ; ابوعبيده, ص ٩٩, صولي ادب الکتاب,ص ٢٢١ . ٢ـالخراج, ص ١٠٥. ٣ـالخراج, ص ١٠٥. ٤ـالوزاء والکتاب, ص ٢٨١ـ ٢٨٨. ٥ـالمقدمة ,ج ١, ص ٣٢١ـ ٣٢٤. ٦ـالخراج وصنعة الکتابة , ص ٢٤٠ـ ٢٥١ . ٧ـ زيدان,ج ٢, ص ١٠٩ـ ١١٦. ٨٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن جريان داشته است و سپاهيان اسلام در مناطق وسيعي پراکنده بودهاند, لذاارقام خراجي راکه يعقوبي ذکر کرده است همه مناطق راکه پس از آن تاريخ خراج بر آنها مقرر گرديده شامل نمي شود يعني مشتمل بر دورانهايي نيست که در آن اوضاع آرامش و استقرار يافته و مناطق قلمرو دولت اسلامی معين و شناخته شده و مقدار خراج هر منطقه بر حسب توانايي آن تعيين گرديده است . ٢ـ در اين دوران تازه در آمد دولت اسلامی تنها بر خراج و بلکه بر جزينه نيز متکي نبوده بلکهک بسياري ازمناطق فتح شده با دادن جزيه معيني مصالحه مي کردند, چنان که اهل ذمه جزيه را به ميزاني که در دورانهاي بعد از آنها دريافت شد پرداخت نمي کردند, از اين رو درآمد اين دولتها سرشار شد . دليل ما بر اين مدعا اين است که در هنگامي که به سبب مسلمان شدن گروه بسياري از ذميان عوايد دولت از طريق جزيه نقصان زيادي يافت و به خزانه داري کل زيان وارد گرديد اين امر برخي از حکام راوادارکرد که جزيه را از ذمياني که مسلمان مي شدند همچنان بر عهده آنها باقي و دريافت بدارند به رغم آن که اين عمل با شرع منافات داشت ١. ٣ـ نکته مهم آن که يعقوبي مجموع درآمد مالياتي را در فهرست خود چنين ذکـر کرده است که : خراج عراق به مبلغ ششصد و پنجاه و پنج مليون درهم مقرر شد>٢ و اين مبلغي نامعقول است . سبب آن چنان که گفته شد اين است که دولت اسلامی در آن زمان هنوز پابرجا و مسقر نشده و مناطق قـلمرو آن و مـقدار خـراج آنـها مشـخص و مـعلوم نگرديده بود و باور کردني نيست که خراج مناطق متصرفي آن بـه بـتنهايي بـه بـيش از ششصد مليون درهم برسد, چه اين رقم خيلي بيش از با ترين مبلغ درآمد دولت عباسي در روزگار هارون الر شيد است . روشن است که مقدار خراج در زمان امويان بيش از دوران خلفاي راشدين بوده و اين امر يکي به سبب گسترش قلمرو دولت اموي و ديگر اهتمام خلفاو حکام آنـها بـه گردآوري خراج و درآمدهاي ديگر بـوده است ٣بـرخـي از پـژوهشگران گـفته انـد : در ١ـ طبري,ج ٢, ص ٣٨١. ٢ـتاريخ ,ج ٢, ص ١٦٩. ٣ـ الريس , ص ٢٧٣. درآمدها . ٨٧ دوران حکومت هشام بن عبدالملک يعني در پايان فتوحات و تکامل سازمانهاي اداري و مالي ثروت دولت اموي به ٢٠١٠٥٦٠٠٠ درهم بالغ گرديده به استثناي خراج بسيار از مناطق که از آنها چيزي دانسته نيست و ناگزير بايد بر اين مبلغ افزوده شود ١. ما ناگزيريم به اين امر مهم که ما را در جهت آگاهي به درآمدهاي حـقيقي دولت اسلامی کمک مي کند اشارهکنيم و آن اين که فهرستهاي مالياتي مذکور مشتمل بر دو نوع درآمد است , يکي درآمدهاي نقدي و ديگري جـنسي . و در حـالي کـه جـهشياري در فهرست خودکا ها و موادي راکه از مناطق مختلف قلمرو خلافت به مرکز فرستاده مي شده به طور کامل مي کند و مقدار درآمدهارا در روزگار خلافت هارون بويژه در سـال ١٨٠ هجري D مB نشان مي دهد٢. ديده مي شود در فهرست ابن خلدون که جرج زيدان تاريخ آن را ميان سالهاي ٢٠٤ ـ ٢١٠ Dـ ٨٢٥ مB تعيين کرده است ٣بسياري از مواد جنسي که حمل آنها به مرکز خلافت زم بوده و همچنين درآمدهاي نقدي ذکر نشده و به طور کلي صورت ناقصي از خراج دولت را به اجمال ارائه داده است . فهرست قدامة بن جعفر نيز به همين گونه است و گفته مي شود آن را در طول سال ٢٠٤ هترتيب داده است و به نظر مي رسد که تاريخ آن به سال ٢٢٥ هD مB برگشت دارد٤ . در هر حال اين فهرست نيز به مقدارکا ها و مبالغ خراجي که به مرکز خلافت فرستاده مي شده اساره نمي کند . شــاسيته ذکــر است کــه مـجموع خـراج مـندرج در فـهرست قـدامـه بـالغ بـر . ٣٥٠ .٢٧١ .٣٩٢ درهم است ,و هرگاه بهاي کا ها وموادي که زم بوده به مرکز خلافت ارسال گردد در نظر گرفته شود خواهيم ديد درآمد دولت به هر حال کمتر از چهار صد مليون درهم نبوده است ٥, و چنانچه ايـن مـبلغ را بـا مـجموع مـبلغي کـه در فـهرست جهشياري آمده و عبارت از ٠٠٠ .٣١٢ .٥٣٠ درهم است مقايسه کنيم کمبودي در ميزان ١ـ ن . م ., ٢٧٣, ٢٧٦. ٢ـ الريس , ص ٥١٠. ٣ـتاريخ تمدناس م,ج ٢ ص ٥٦. ٤ـ ن . م,ج ٢, ص ٥٦. ٥ـ الريس , ص ٥٣١. ٨٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن درآمد دولت خواهيم يافت که سبب آن رخدادهاي سياسي و حوادثي است که کشـور اسلامی با آن روبرو شده و نيز بروز فلسفه جنگ ميان امين و مأمـون و از دست رفـتن اموال بسيار زيادي است که اين دو برابر براي جلب پيروان و تهيه سپاه و جنگ افزارهاي

زم به مصرف رسانيدند و نتيجه آن با  رفتن نرخ کا ها و تقليل درآمدها و کثرت فتنه ها و ناآراميها بوده است . همچنين مشاهده مي شود مجموع فهرست ابن خلدون بـالغ بـر 

٠٠٠ .٤٢٠ .٣٩١ درهم است و اين مبلغ از مجموع فهرست جهشياري بسيار کمتر مي باشد و اين کمبود چنانکه گفته شد ناشي از تأثير حوادث سياسي در وضع مالي دولت بوده است . ديگر فهرست ابن خردازيه است و آن نيز داراي اهميت است چه مقدارگندم و جو و وجوه نقدي راکه از نواحي عراق و ديگر مناطق تابع مرکز خلافت جمع آوري مي شده بيان و مجموع آن را ٨٤٠ .٨٥٥ .٣٣٤ درهم ذکر مي کند و اين رقم کمتر از مبالغي است که در فهرستهاي پيشين آمده است . اين امر به سبب غفلت ابن خردازبه از تعيين خراج برخي از مناطق مي باشد ١, چنان که او در صدد ذکر کا ها و اجناسي که از مناطق به مرکز خلافت فرستاده مي شده نيز بر نيامده است و شک نيست که اگر اين کا ها و مواد ذکر مي شد مجموع درآمدهاي دولت رقمي با تر از اين بود . به نظر مي رسد تاريخ اين فهرست به سال ٢٣٢ هD مB باز مي گردد ٢, چـه ايـن دوران و پـيش از آن شـاهد درگيريها و فتوحاتي است که سبب از ميان رفتن بسياري از درآمدهاي دولت بوده است . در فهرست علي بن عيسي که آخرين اين فـهرستهاست و در سـال ٣٠٦ هD مB تـهيه گرديده از اجناسي که ارسال آنها به مرکز خلافت زم بوده نيز ذکري به مـيان نـيامده است ٣. قابل توجه است که مقدار کا هايي که از نواحي شرق به مرکز خلافت فرستاد مي شده خيلي بيشتر از کا هاي ارسالي از نواحي غرب است چه مناطق نـفوذ اسـلام در ١ـ الريس , ص ٥٣٨. ٢ـ ن . م .ص ٥٣٢. ٣ـ زيدان,ج ٢, ص ١٠٩, ١١٦ . درآمدها . ٨٩ مشرق بيشتر از مناطق آن در غرب بوده است بويژه پس از جدا شدن اندلس از پيکره دولت اسلامی و استقلال آن به طور کامل . از سوي ديگر ديده مي شود کـه کـا هاي ارسالي بسيار متنوع است چه مشتمل بر پوشاکيها, فرشها و انواع خورا کيها و پرندگان و چهارپايان و زر و سيم کندهکاري شده

وگل مهر و جز اينهاست و اگر ما بهاي اين کا ها را بر مقدار مالياتي که از نواحي ِ 

شرق به دست مي آيد بيفزاييم مجموع آنها رقم بسيار با يي را تشکيل خـواهـد داد و تفاوت ميان ميزان درآمد دولت از شرق و غرب بيشتر خواهد شد . در مراجعه به همه اين فهرستهاي مالياتي Dجز فهرست علي بن عيسي B مشاهده مي شود که ماليات استانهاي شرقي که در اصل در قلمرو ايران بودهاند با درهم Dپول نقرهB پرداخت مي شده, و اين امر به سبب آن است که امپراتوري ايران جز از معادن نقره بهره برداري نمي کرد ١, چه معادن نقره به طور پراکنده و فراوان در شمال آن وجود داشت از اين رو ساسانيان در تمام مناطق زير سلطه خود نقره به طور فراوان مي ساختند و در بين النهرين تا سند و در آذربايجان تا خراسان ضرابخانه ها بر پا بود٢. اما کشورهاي وابسته به خلافت اسلامی در غرب مانند سوريه و مصر که پيش از اين تحت استيلاي دولت روم بودند نظام پولي واحدي که پشـتوانـه آن طـلا بـود رواج داشت و اين بدان سبب بود که معادن طلا در شمال افريقا فراوان بود, از اين رو اساس پول آنها بر دينار DطلاB قرار داشت ٣. هنگامي که مسلمانان اين مناطق راگشودند پول نقره ايراني و پـول طـلاي رومـي همچنان در منطقه جغرافيايي خاص آنها بـه رواج خـود بـاقي مـاند و حـتي پس از آن عبدالملک بن مروان به زدن سکه و نقش کردن آنها به عربي اقدام کرد در آمد استانهاي غربي همچنان با پول طلا و درآمد استانهاي شرقي با پول نقره محاسبه مي شد٤, و اين مناطق مالياتهاي مقرر را مـانند گـذشته رايـج خـود پـرداخت مـي کـردند و فـهرستهاي ١ـ اسکندر, توفيق ,بحوث في التاريخ ا قتصادي, Dقاهرهـ ١٩٦١ مB, ص ٥٦. ي ٢ـ ن . م . ص ٥٦ . ٣ـ ن . م ., ص ٥٦ . ٤ـ ن . م . ص ٥٦ . ٩٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن درآمدهاگواه اين مطلب است . اما در اواخر قرن سوم هجري اوضاع شروع به تغيير کرد و زدن سکه طلا DدينارB علاوه بر مصر و سوريه در ديگر کشورهاي تابعه انتشار يافته و همينکه قرن چهارم فرا رسيد استانهاي ديگر دولت مالياتهاي مربوط به خود را با پـول طـلا DديـنارB پـرداخت کردند چه در اين زمان دينار پول اساسي و رسمي جهان اسلام شـده و دادوسـتدهاي بازرگاني و مالياتي با آن انجام مي گرفت ١, فهرست علي بن عيسي گوياي آن است . گويا در آغاز پول رسمي دولت عباسي دولت عباسي درهم DنقرهB بوده و درآمدها و هزينه ها با آن محاسبه مي شد ليکن باگذشت زمان مقادير زيادي طلا اندوخته گرديد و در نتيجه طلا DدينارB تنها پول رسمي دولت قرار داده شد و نقره از اين گـردونه خـارج گرديد . ليکن در روزگار خلافت مقتدر خوشگذرانيها و اسرافکاريهاي او به ناتوانـي و نارسايي وحشتناکي در بيت المال منجر شد که تا دوران القاهر و الراضي ادامه يافت و باعث شد که به تدريج پول نقره Dدرهم B جايگزين دينار طلا شود تا آن جاکه در روزگار حکومت آل بويه درهم مانند دوران پيشين خود تنها پول نقدي رسمي دولت گرديد٢. در اين جا ناگزيريم اشارهکنيم که همواره عوامل چندي در ميزان در آمدهاي دولت مؤثر بوده است , استقرار امنيت , حاکميت نظام, اهتمام در امر کشاورزي, حفظ وسايل آبياري, و مداراي حکام و مأموران مالياتي در تحصيل اموال همگي عواملي بودهاند که در وضع مالي دولت تأثير داشته اند علاوه بر اينها رخدادهاو ناآراميهاي سياسي پيوسته به طور مستقيم موجبات ضرر و زيان مالي رابراي دولت فراهم مي کرده است . از نيمه نخست قـرن سـوم هـجري در وضـع مـالي دولت عـباسي بـه سـبب سسـتي خـلفاء و اسرافکاريهاي زياد آنها, و در خواستهاي مستمر سپاهيان براي حقوق بـحران وسـيعي آغاز شد٣. ١ـ اسکندر, ص ٥٦ ; .١١٤٦.p El١ ١ Mal -Cahen Bayt AL 2- Siddiqi,op.Cit,p 220 - 221. ٣ـ به تاريخ طبري,ج ٩, ص ٢٧٣ مراجعه شود در آن جا که لشکريان مطالبه حقوق مي کنند و خليفه عـباسي المستعين ناچار مي شود آنها را راضي کند ; عليان, محمد,قرامطة العراق في القرنين ٣ و ٤ هDقاهرهـ B, ي ص ١٢٦. درآمدها . ٩١ قرن سوم هجري شاهد شورشها و مخالفتهاي سختي ضد دولت عـباسي است و همينها هـزينه هاي هـنگفتي را بـر خـزانـه دولتـي تـحميل کـرد, و درآمـدهاي آن را از کشاورزي و بازرگاني تقليل داد . مانند قـيام صـاحب الزنـج ١ و شـورشهاي قـرامـطه ٢ علاوه بر ناآراميهايي که حمدانيه در دوران استيلاي خود ايجاد کرد٣ و همچنين نـتايج بدي که دوران امارت اميرا مراء Dـ ٣٣٤ . ٩٣٧ـ B از حکومت خود به جاي گذاشت , چه او همه بيت مالها را منحل کرد و داراي بيشترين سلطه بر دولت و امـوال گرديد. سپس با ورود آل بويه بغداد در سال ٣٣٤ هD مB دوران بحران حقيقي فرا رسيد و از آن پس براي خليفه هيچ قدرتي باقي نماند بلکه حاکم حقيقي امير آل بويه بود و اموال جمع آوري شده به سوي او فرستاده مي شد و او بود که مي توانست در آنـها تصرف کند و سر انجام کار به جايي رسيد که او براي خليفه مانند ديگر کارکنان دولت حقوقي تعيين کرد که آن را دريافت مي داشت ٤. اين شورشها و ناآراميهاي پياپي به ويراني زمينهاانجاميد, و اين سبب گسترش تيول Dبخشش زمين به اشخاصB, ويراني زمينها بر اثر لشکرکشيها و سستي در اصلاح راهها و وسايل آبياري بود که به کاهش محصو ت با رفتن نرخـها, افـزايش گـرانـي و تکـرار مشکلات منجرگرديد٥. در همين دوران بود که روش مقاطعه شيوع يافت , آن بدين گونه بود که شـخصي خراج منطقه معيني را به مبلغ مشخصي تضمين مي کرد, و آن راپيشابيش به دولت مي پرداخت . در سال ٣١٠ هD مB يوسف بن ابي الساج ٦ يکي از مناطق را به مقاطعه ١ـ به تاريخ طبري,ج ١٠, ص ٤١٠ و صفحات بعد از آن مراجعه شود ; ابن جوزي,المننظم ,ج ٥ ص ٦, ١٩, ٥٨

السامر, فيصل ,ثورةالزنج , ط ٢ Dبيروتـ B, ص ١١٠ـ ١٧٦ .

٢ـ مقريزي,انعاظ الخنفا, منتشر شده از سوي جمال شيال, Dقاهرهـ B, ص ٢٤٢; ابن جوزي المنتظم ,ج ٦, ص ٥٦, ١٩٦, ثابت بن سنان,تاريخ اخبارالقرامطه , تحقيق سهيل زکا, Dبيروتـ B ص ٥٣ ; عليان, ص ١٥٢ـ ١٥٣ . ٣ـ سامر,الدولة الحمدانه في الموصل وحلب ,ج ١, Dبغدادـ B, ص ٢٤٩. ي ٤ـ مسکويه ,ج ٢, ص ٨٧ ; قلقشندي, مآثر,ج ١, ص ٣٠٠. ٥ـ ابن اثير,ج ٨, ص ٤٥٦ ; ابن کثير,ج ١١, ص ٢١٣. ٦ـ يوسف بن ابن الساج : والي آذربايجان و ارمنيها في عهد المقتدر; ابن اثير,ج ٨, ص ٩٩. ي ٩٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن برداشت بدين قرار که ساليانه پانصد هزار دينار بابت آن بپردازد ١. و در سال ٢٨٦ هD مB توابع قنسرين و عواصم به مبلغ چهار صد و پنجاه هزار دينار به مقاطعه داده شد تا اين مبلغ همه ساله از آن جا به بيت المال فرستاده شـود٢, مبلغي که از سوي مقاطعه کار پيشاپيش تحويل مي شد مـعمو خـيلي کـمتر از خـراج واقعي منطقه و مقاطعه کار برنده بيشترين سود و گاهي تنها برنده اين معامله بود . ابن فرات مي گويد : <مقاطعه کار برترين DسودB را مي برد همان گونه که سکناگيرنده مسکن را مي برد٣>. موضوع مهمي که به نقصان درآمد دولت در حد بسيار زيادي انجاميد جدا شـدن استانهاي وسيعي از قلمرو خلافت و استقلال آنها به طور کلي يا جزييي و تنگ شـدن محدوده حاکميت خليفه بود که در نتيجه چيزي از اين اسـتانهاي مسـتقل بـه پـايتخت فرستاده نمي شد٤. چنان که علي بن بويه بر فارس و برادرش حسن بر اصفهان و ري و جبل استيلاء يافتند, و موصل و جزيره و ديار بکر و ربيعه و مضر در دست حمدانيان و شام و مصر و در تصرف محمدبن طغج قرار گرفت , و اندلس به رياست عبد الرحـمان الداخل DامويB از قلمرو خلافت جداو مستقل شد, همچنين خراسان در دست نضربن احمد Dساماني B قرار داشت ,و قرامطه بر يمامه و هجر و بحرين دست يافتند,و طبرستان DمازندرانB وگرگان در دست ديلميان بود, و تنها مدينه السلام DبغدادB و قسمتي از سواد DعراقB در دست خليفه باقي ماند, و دواوين Dدفاتر حسابB مـملکت از مـيان رفت و خلافت ضعيف و ناتوان شد٥. همچنين حوادث طبيعي بر درآمـد دولت تأثـير فـراوان گـذاشت مـانند طـغيانهاي ويرانگر رودخانه ها٦ قحطي در برخي منطقه ها٧ که سبب با رفتن نـرخـها و افـزايش ١ـ ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ١٦٥. ٢ـ ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ١٥. ٣ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٨١. ٤ـ ذهبي , ابو عبدالله شمس الدين ,دولا س م,ج ١, Dحيدر آبادـ B, ص ١٤٨, الديار بکري,ج ٢, ص .٣٥٢ ٥ـ ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ٢٨٨ ; ابن کثير,ج ١١, ص ١٨٤. ٦ـ ابن جوزي المنتظم ,ج ٦, ص ٥٠, ص ٣١٦. درآمدها . ٩٣ گراني مي شد, حدوث زمين لرزههاکه موجب ويراني اراضي و از ميان رفتن محصو ت مي گرديد٨ و ظهور برخي آفات کشاورزي ٩, همه اينها عواملي بود که موجب تـقليل درآمدهاي ارسالي به بيت المال مرکزي شد. آخرين سخني که در باره اين فهرستهاي درآمد بايد بگوييم اين است که مابه اينها اعتمادکامل نداريم چه در آنها ارقام به صورت کلي قيد شده و خالي از اشتباه نيست . در برخي از اين فهرستها خراج بعضي از مناطق کمتر از خراج حقيقي آن و بـه مـبلغي کـه متناسب با امکانات آن منطقه نيست ذکر شده است , و ما با مراجعه به کـتب مـختلف تاريخي به اين گونه اشتباهات دست مي يابيم . همچنين در برخي از اين فهرستها خراج بعضي از استانها بکلي ذکر نگرديده و علاوه بر اينها در عمليات تحويل دينار به درهم و محاسبات ديگر اشتباهات بسياري رخ داده است . و ناگزير پارهاي از اين اختلافات و اشتباهات در عمليات نسخه برداري اتفاق افتاده است , ليکن اين صورتها به طور کلي فهرستي تقريبي از درآمد دولت عباسي در خلال دورانهاي مختلف تاريخي آن به دست ما مي دهد . ٢====ـ جزيه ==== جزيه مالياتي قديمي است که دولتهاي يونان و روم بر ساکنان مـناطقي کـه بـر آن استيلاء مي يافتند بر قرار مي کردند و به هفت برابر جزيه اي که در زمانهاي بعد مسلمانان بر قرار داشتند مي رسيد١٠. برخي بر اين عقيدهاند که اين واژه در اصل فارسي و معرب Dک نت B ١١و يا از واژه جزاءگرفته شده است ,و آن يا جزاء و کيفر کفر پرداخت کننده و يا جزاء و پاداش اماني است که مسلمانان به آنها دادهاند ١٢. ٧ـ ن . م .,ج ٥ ص ١٧٢,ج ٦, ١٥٦, ٢٧٧ ,٣١٩ ,٣٢٦, ٣٣١, ٣٤٤. ٨ـ اين جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ٣٨٧. ٩ـ ن . م,ج ٦, ص ٣٨٧. ١٠ـ زيدان,ج ١ ص ١٦٩ ; فؤاد علي , ص ٢٠٩. ١١ـ خوارزمي ص ٣٩ ; فؤاد علي , ص ٢١٠; حسيني , ص ٥٦. ١٢ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٤٢ ; ابويعلي , ص ١٣٧. ٩٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن شرع اسلام بر آنچه از اهل ذمه گرفته مي شود واژه <جزيه > را اطلاق ١ و آن را بر افراد آزاد و بالغ زم کرده و زنان و راهبان از آن معاف مي باشند ٢, هـمچنين نـصاراي بني تغلب که زکات آنها مضاعف شد و نيز مردم نجران از دادن جزيه استثناء شدهاند٣. و نيز جزيه از کور و از کار افتاده و زمينگير و سالخوردهاي کـه قـادر بـر کـار نـباشد و نيازمندي که توان چيزي را ندارد٤, همچنين از مـرتد و بت پـرست و دهـري مـذهب گرفته نمي شود٥. جزيه در صدراسلام معروف و شناخته نبود از اين رو از مشرکان جز قبول اسلام يا کشته شده چيز ديگري پذيرفته نمي شد٦. و اين رضع تا سال نهم هجري به همين گونه باقي بود, در اين زمان آيه کريمه : قاتلوا الذن ي يؤمنون بالله و ي باليوم ا يخرو ي حرمون ِ ِ ِ ميا حر م الله و رسوله و ييدينون دن الحق من الذن اوتوالکتاب حتي ييعطوا الجزية عن يد و ٍ ِ هم يصاغرون نازل شد٧. ِ در آغاز ميزان جزيه معين نبود, و در موقع بر قراري آن مصالح ذميان و احوال مادي آنان در نظر گرفته مي شد چنان که پيامبر خدا DصB با نصاراو يهودياني که با آنهامصالحه کرد به همين گونه رفتار فرمود٨ . در زمان آن حضرت جزيه به يک دينار رسيد٩, و اين مبلغ پايين ترين ميزان جزيه در تاريخ دولت اسلامی است . وضع بههمين گونه باقي بود تا آن که عمر بن عبدالعزيز ميزان تازهاي براي آن تعيين کرد. او براي هر مرد ذمي شـامي چهر دينار جزيه مقرر داشت , و براي مردم سواد DعراقB جزيه را بر حسب قدرت مالي ١ـ بيکر, الجزيه ,دائرةالمعارف ا س ميه , م ٢, ص ٤٥٤. ٢ـ ماوردي ا حکام, ص ١٤٤ ; ابويعلي , ص ١٣٨ ; ابن مماتي , ص ٣١٧. ٣ـ بلاذري,فتوح, ص ٧٦, ٢١٦ ; ابو يوسف , ص ١٢٢. ٤ـ طبري,اخت ف الفقهاء, ص ٢٠٧ . ٥ـ ابويعلي , ص ١٣٨ . ٦ـ ابويعلي , ص ١٣٨. ٧ـ سوره بوبه . ٢٩ : با کساني از اهل کتاب که ايمان به خدا و روز جزا ندارند و آنچه را خدا و پيامبرش تحريم کرده حرام نمي شمرند و آيين حق را نمي پذيرند پيکار کنيد تا زماني که جزيه را به دست خـود بـا خـضوع و فروتني بپردازند . ٨ـ بلاذري فتوح , ص ٧١. ٩ـ ن . م ., ص ٨٥ ; ابو يوسف , ص ٦٧ ; ابوعبيد, ص ٣٨ ;يحيي بن آدم, ص ٦٨. درآمدها . ٩٥ ذميان به سه درجه تقسيم کرد١ : ثروتمند . ٤٨ درهم , متوسط الحال ٢٤ درهم , طـبقه پايين ١٢ درهم ٢. ابو يوسف بيان مي کند که صراف, بزاز, ملاک, بازرگان, پزشک و همه کساني که داراي صنعت و حرفه اي هستند از طبقه ثروتمند به شمار مي آيند, هر کس صنعت و حرفه اش توان آن را دارد . ٤٨ درهم ,و کسي که توانايي آن راندارد . ٢٤ درهم از او گرفته مي شود, اما درزيگران DخياطانB, رنگرزان, کفشگران, فروشندگان خز و لباسهاي پشمي و امثال اينها از طبقه پايين ٣ به شمار مي آيند . در زمان عمربن خطاب کساني که در عراق جزيه بر آنها تعلق گرفت به پانصد هزار نفر رسيد٤. اموال جزيه پس ازگردآوري به همراه اموال حاصل از خراج به بيت المال فرستاده مي شد چه اينها في ء مسلمانان بود٥براي تغيير ميزان جزيه يا افزايش آن يا اعاده وجوب آن بر کسي که اسلام آورد اقدامات چندي به عمل آمده است . معاوية بن ابي سفيان بر جزيه قبطيان مـصر افزود, و عبد الملک بن مروان نيز همين عمل را نسبت به مردم جزيره و Dشمال عراقB انجام داد . حجاج در زمان حکومت خود پرداخت جزيه رابر کسي که اسلام آورد واجب ساخت اما هنگامي که عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد آن را لغو کرد, و اسـتاندار خود در مصر نوشت : خداوند جزيه را بر اندازد, <هماناپروردگار, محمد DصB را براي هدايت برانگيخت نه براي گرفتن جزيه ٦> . اما اقدامات در اين باره ادامه يافت در سال ٣١٢ هD مB علي بن عيسي وزير جزيه را بر راهبان و تهيدستان و ناتوانان واجب کرد ليکن آنان نزد المقتدر خليفه عباسي شکايت کردند و او وزير را از اين کار باز داشت ٧.شرع اسلام بر وجوب رفق و مدارا با ١ـ ابوعبيد, ص٥٥. ٢ـ بلاذري فتوح,ص ٣٢٦ ; ابو يوسف , ص ١٢٤ ; ابوعبيد, ص ١٩٨, ٩٨, ٥٦ ; صولي ,ادب, ص ٢١٥. ٣ـ ابو يوسف , ص ١٢٣ـ ١٢٤ . ٤ـ ابن رسته , ص ١٠٥ ; مقدسي ,احسن التقاسيم , ص ١٣٣ ; در اين حال بدوي عبداللطيف در کتاب <الميزانيه > ا ولي , ص ٣٨ از مقدسي نقل کرده که شمار آنها بالغ بر .٥٥٠ هزار تن بوده است , و اين عدد را بلاذري درفتوح ص ٣٣٢ ذکر کرده است . ٥ـ ابو يوسف , ص ١٢٤ . ٦ـ ابن جوزي,اخبارالحمقي والمغفلين , تحقيق : علي خاقاني , ط Dبغدادـ B, ص ١٣٢. ٧ـ ابن البطريق , ص ٨٣. ٩٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ذميان و عدم تکليف آنها به چيزي که توانايي آن را ندارند و خودداري از آزار آنها براي اداي جزيه تصريح کرده است ١ . ما مي بينيم ابو يوسف فقيه هارون را به نرمش و مدارا با اهل ذمه اندرز مي دهد و به او گوشزد مي کند که از داراييهاي آنها جز بر طبق حـق چيزي گرفته نشود٢ . و آنان را کتک نزنند و در آفتاب نگه ندارند و با آنها تا زماني کـه بتوانند بدهي خود راپرداخت کنند مدارا شود٣. جايز است بابت جزيه کا يا مواد ديگري معادل آن از ذمي اخذ شود . پيامبر خدا DصB بر هر دو فرد ذمي بالغ از مردم يمن يک دينار يا معادل قيمت آن جامه معافر Dبرد يــماني B جـزيه قـرار داد ٤ و خـلفاء بـه هـمين روش رفـتار کـردند, عـمربن خـطاب از صنعتگران به ميزان بدهي آنان از مسنوعات آنها دريافت مي کرد٥ . همچنين امام علي بن ابي طالب Dع B از دارنده آ ت تيز کننده وسايل تيز و از دارنده سوزن, سوزن, و از دارنده طناب, طناب اخذ مي کرد٦ و از اين کا ها آن مقدار از آنان مي گرفت که بهاي آنها برابر بدهي آنان بابت جزيه باشد, و اين عمل به منظور ايجاد تسهيل و مدارا با آنها ٧ بود. اما زمان پرداخت جزيه در آخر سال بود نه در آغاز آن و بايستي مانند زکات و ديه تمامي آن در آن زمان پرداخت شود٨. جمع آوري جزيه به وسـيله مـحتسب يـا عـامل انجام مي شد٩, و اين عامل ياکارگزار مي بايستي مورد وثوق بوده و نيکوکار و امين باشد ١ـ ابو يوسف , ص ١٢٥يحيي بن آدم, ص ٧٠ـ ٧١. ٢ـ ابو يوسف , ص ١٢٥ . ٣ـ ن . م ., ص ١٢٣ . ٤ـ بلاذري,فتوح, ص ٨٥ ; ابويوسف , ص ٦٧ ; ابوعبيد, ص ٣٨ ;يحيي بن آدم, ص ٦٨ ; ابن قيم الجوزيه , ص . ٢٩ ٥ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ١٠٦ ; به ابن قيم الجوزيه , ص ٣٠ مراجعه شود . ٦ـ ابوعبيد, ص ٦٢ ; ابن قيم الجوزيه , ص ٣٠ . ٧ـ ابو يوسف , ص١٢٢; ابوعبيد, ص٦٢. ٨ـ ابويعلي , ص ١٤٤; ابن قيم الجوزيه , ص ٤١, درحالي که صابي ذکر مي کند که در محرم D آغاز سالB جـزيه جمع آوري مي شد. ابو اسحاق ابراهيم ,المختارمن رسائل الصابي , تحقيق : يکتب ارسلان, DبيروتB, ص ١٦١ و ص ٢٠٦. ٩ـ ابن اخوه قرشي , ٤٥; ابن رفعه کتاب الرتبه في الحسبه , خطي , در کتابخانه مرکزي دانشگاه بغداد به شماره درآمدها . ٩٧ و مددکاراني از همان ذميان به همراه داشته باشد تا او را درگردآوري جزيه کمک کنند١ در بغداد براي جزيه ديواني وجود داشت که امر جمع آوري آن را سامان مـي داد و بـر توزيع آن نظارت مي کرد و آن را ديوان الجزيه يا ديوان الجـوالي مـي ناميدند٢. و گـاهي جزيه منطقه اي از سوي شخص معين تضمين مي شد در اين صورت مبلغي از مال مورد ضمانت را پـيشاپيش پـرداخت و پس از آن جـزيه را جـمع آوري مـي کرد. ابـو يـوسف Dقاضي B از اين کار نهي کرد چه متضمن ستم کردن بر ذميان بود٣ حقيقت اين است که درآمد جزيه باگذشت زمان بـه سـبب اسـلام آوردن ذمـيان کاهش يافت , چنان که جزيه اهل ذمه در بغداد در سال ٢٢٥ هـ D مB به دويست هزار درهم بالغ شد٤, پس از اين نيز رو به نقصان نهاد تا به يکصد و سي هزار درهم رسيد٥, و در سال ٣٠٦ D مB به شانزده هزار دينار بالغ گرديد٦درحالي که جزيه شهر واسط از سي هزار درهم تجاوز نمي کرد٧. ٣====ـ زکات==== زکات يکي از ارکان پنجگانه اسلام و از واجبات اساسي آن است , خداوند متعال در قرآن کريم بدان امر فرموده و آن را به منزله تطهير مسلمانان ازگناهان و پـاکـيزه شـدن اعمال آنها شمرده است ٨ زکات بر هر مسلماني واجب است خواه کودک يا سغيه يا زن باشد٩. و آن زماني براو واجب مي شود که : < نصاب مال را به طورکامل مالک شده و يک سال بر آن گذشته Dمخـ B. ص ٢٤. ١ـ ابو يوسف , ص ١٢٣. ٢ـ غنيمه , يوسف ,ماليه العراق في العهدالعباسي , شماره ٢ Dبغداد ـآذار B, ص ١٣٩. ٣ـ ابو يوسف , ص ١٢٤. ٤ـ قدامه بن جعفر, ص ٢٥١. ٥ـ ابن خرداذبه , ص ١٢٥. ٦ـ زيدان,ج ٢, ص ١١١. ٧ـ ابن خرداذبه , ص ٤٢. ٨ـ ماوردي,ا حکام, ١٢٠ . ٩ـ شافعي ,ج ٢, ص ٢٧. ٩٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن باشد>١. بنابراين زکات باگذشتن سال و رسيدن مال به حد نصاب متعلق مي يابد٢ زکات به معناي صحيح آن از درآمـدهاي مـالي دولت بـه شـمار نـمي آيد بـلکه از ثروتمند گرفته به فقير داده مي شود, و دولت نمي توند از آن براي اصلاح موسسات خود استفاده کند, لذا زکات از اين نظر به منزله مالياتي است که در حدود معيني اخذ و تنها براي اصلاح جامعه به کار مي رود٣. و اين ازمالياتهاي مـحلي است کـه از مکـلفان هـر محل اخذ و به مستحقان همانجا داده مي شود٤. ابو عبيد نقل کرده که يکي از عـاملان صدقه , زکات را از ثروتمندان مي گرفت و به بينوايان مي داد, هنگامي کـه حـاکـم از او مطالبه صورت حساب کـرد او بـه اقـامه دليـل پـرداخت کـه وي زکـات را جـمع آوري نمي کرده بلکه آن را از غني مي گرفته و به فقير مي داده است ٥. زکات تحو ت گوناگوني را به خود ديده است . عمر بن خطاب از قبيله بني تغلب پذيرفت که به جاي جزيه زکات را دو برابر پرداخت کنند, زيرا او مي خواست دل آنها را به دست آورد و آنها را در سرزمين خودشان جزيره Dشما عراقB باقي نگهدارد چه آنها تهديد کردند که اگر جزيه درباره آنها برقرار شود سرزمين اسلام را ترک خواهند کرد, و پرداخت جزيه را ذلت و موجب ازميان رفتن شرافت خود دانستند٦. از تحو ت ديگر آن که : سرخسي ذکر مي کند که در زمان پيامبر خدا DصB و ابابکر و عمر متولي صدقات, زکات اموال باطني را اخذ مي کرد, اما در روزگار عثمان وي اداي آن را به عهده صاحبان اموال واگذاشت چه از بازرسي اموال به وسيله مفتريان و ماموران بدو ايجاد رنج و سختي براي صاحبان مال بيم داشت ٧. اين عمل به منزله وکيل کردن صاحبان مال براي اداي زکات بوده است ٨. از اين رو مشاهده مي کنيم از زمـان عـثمان ١ـ مرغيتاني , ابوالحسن ,شرح بدايه المبتدي, ويرايش : عبدالرحيم عدوي,ج ١, Dقاهرهـ B, ص ٦٨. ٢ـ ابن محماتي , ص ٣٠٩. ٣ـ سرور, محمد,تاريخ الحضارها س مه في الشرق, Dقاهرهـ B, ص ١٠٧. ٤ـ فواد علي , ص ٣٣ـ٣٤. ٥ـ ابو عبيد, ص ٥٩٥. ٦ـ بلاذري,فتوح, ص ٢١٦ـ ٢١٨, ابو عبيد, ص ٧٢٢ـ ٧٢٣. ٧ـ محمد بن احمد,المبسوط,ج ٢ Dقاهرهـ B, ص ١٦٩ . ٨ـ ن. م.,ج ٢, ص ١٦٩. درآمدها . ٩٩ ببعد ديگر حکومت , خود به جمع آوري زکات اموال باطني اقدام نمي کرد بلکه آن را به عهده صاحبان اموال وا مي گذاشت تا آن را معين و پرداخت کنند از اين رو بسا پرداخت آن به مسامحه و تعلل و در نهايت به خودداري از اداي آن مي انجاميد. صدقه به معناي زکات,و زکات نيز به معناي صدقه است , و بر مسلمان حق ديگري غير ازآن واجب نيست , چه پيامبر خدا DصB فرموده است : <در مال جز زکـات حـقي نيست >١. و در اموالي که آماده براي رشد و نمو مي باشد واجب است . اموالي که زکات به آنها تعلق مي گيرد دو قسم است : ١ـ اموال ظاهري; ٢ـ اموال باطني . اموال ظـاهري عـبارت از چـيزهايي است کـه نـمي توان آنـها را پـنهان کـرد مـانند کشتزارها و درختان ميوه دار و چهارپايان. اموال باطني آنهايي است که مي توان آنـها را پنهان داشت , مانند طلا و نقره و کا هاي بازرگاني . متولي صدقات حـق نـدارد زکـات اموال باطني را مطالبه و دريافت کند, و صاحبان آنها سزاوارترند که زکات اين گونه اموال خود را اخراج و به مستحقان برسانند, ليکن هرگاه از روي رغبت آن را به متولي صدقات بدهند وي مي تواند آن را بپذيرد, چه عمل متولي منحصر به جمع آوري زکات امـوال ظاهري است و هرموقع به صاحبان آنها دستور دهد بايد زکات اين گونه اموال خود را به او تحويل دهند٢. ٢=====ـ زکات به چهار چيز تعلق مي گيرد===== ١ـچهارپايان: منظور از آن شتر,گاو وگوسفند است و به دو شرط زکات آنها واجب مي شود: اول آن که چرنده باشند. دوم بر اين وضع يک سال گذشته باشد. ٢ـ ميوه نخل و درختان ديگر: زکات آنها نـيز بـا دو شـرط واجب مـي گردد: اولـ رسيدن آن آغاز شده و خوشمزه باشد. دوم ـوزن آن به پنج وسق رسيده باشد٣. ٣ـ محصو ت زراعي : زکات آنها پس از سخت شدن و خـرمن کـوبي و تـصفيه و ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ١١٣; ابن تيميه , ص ٤١. ٢ـ ماوردي,ا حکام, ص ١١٣ ; ابويعلي , ص ٩٩ ; ابن الرفعه , ص ١٥. ٣ـ وسق برابر شصت صاع است , هفتاد آن را برابر ٢٥٢.٣٤٥٦ ليتر اندازهگيري کرده است , ص ٧٩. ١٠٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن رسيدن نصف آنها به پنج وسق واجب مي شود. ٤ـ طلا و نقرهکه از اموال باطني است زکات آنها ربع عشر DـــــــB است .نصاب نقره ٤٠ دويست درهم است و کمتر از آن زکات ندارد, و نصاب طلا بيست مـثقال است ١.امـا زکات Dگنج B عبارت از هرمالي است که در زمين نـهفته و بـه نـوعي مـربوط بـه دوران جاهليت باشد و بايد خمس DــــB آن اخراج گردد٢. ٥ توزيع زکات ميان مستحقان آن بر حسب اين آيه کريمه است : انما الصدقات للفقراء والمساکين والعاملين عليها والمولغه قلوبهم والغادمين و فـي سـبيل اللـه و ابـن السـبيل فريضه من الله والله عليهم حکيم ٣. بنابراين واجب است زکات چهارپايان و محصو ت زراعي و ميوه, و زکات اموال و معادن و خمس گنجها به همين اصناف هشتگانه که در آيه ذکر شده داده شود. و چون قرآن کريم مـيان مسـتحقان تسـاوي بـرقرار کـرده بـر عـامل زکـات واجب است پس از گردآوري کامل آن و وجوه همه اصناف مستحق آن را به هشت سهم مـتساوي تـقسيم کند٤, و در حالت عدم وجود بـرخـي از گـروههاي هشـتگانه مـيان گـروههاي مـوجود تقسيم مي گردد اگرچه تنها يک گروه از اين اصناف وجود داشته باشد. و نمي تواند سهم کساني راکه حضور ندارند ميان همسايگان مال نقل داد جز سهم في سبيل الله راکه به نزد رزمندگان منتقل مي شود چه آنان بيشتر در مرزها سکونت دارند٥. پيامبر خدا DصB زکات را بر حسب راي و اجتهاد خـود تـقسيم مـي کرد, مـنافقان دراين باره سخناني گفتند و بر پيامبر خداDصB کنايه و طعنه زدند که بر اثر آن آيه مذکور ١ـ ماوردي,ا حکام, ص ١١٤ـ١١٩; مالک بن انس ,المدوه الکبري, م ا,ج ١, ص ٢١١. ٢ـ ماوردي,ا حکام , ص ١٢٠; ابـويعلي , ص ١٢٢ ; غـزالي , ابـوحامد بـن مـحمد,احـياءعـلومالـدين ,ج ١, DقاهرهB, ص ٢١١. ٣ـ سوره توبه .٦١: زکات مخصوص فقراء و مساکين و کارکناني است کـه بـراي DگـردآوريB آن کـار مـي کنند و کساني که براي جلب محبت آنها اقدام مي شود و براي آزادي بردگان و بدهکاران و در راه تقويت آيين خدا و وامـــــاندگان در راه است , ايــــن فــــريضه Dمــــهم B الهــــي است و خــــداونــــد دانــــا و حکــــيم است . ٤ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٢٢. ٥ـ ن.م., ص ١٢٤. درآمدها . ١٠١ که مصارف زکات ر معين مي کند نازل شد١. واجب است عامل صدقات مردي امين , عفيف و مورد وثوق٢, و به آنچه خداوند بر مردم در اموال آنها زکات راواجب کرده است دانا باشد و زمان اخذ آن و مقدار نصاب هريک از اقسام زکات را بـدانـد٣. جـايز نـيست امـور صـدقه بـه عـهده عـاملان خـراج گذاشته شود, و اموال صدقه با اموال خراج جمع نمي شود زيرا اموال خراجفييي هـمه مسلمانان است درحالي که صدقه يا زکات محدود به کساني است که خداوند در کتاب خود آنها را نام برده است ٤. و براي عاملان زکات جايز است مادامي که از توزيع زکات جمع آوري شده نهي نشدهاند آن را ميان مستحقان آن تقسيم کنند چه مصرف زکات به نص صريح کتاب خدا مشخص است ٥. براي عامل زکات جايز نيست که جز آنچه را خداوند براي او واجب فرموده چيزي ازمال زکات تصرف کند. پيامبر خدا DصB مردي را به کارگزاري زکات مـنصوب کـرد, هنگامي که او از اين ماموريت بازگشت گفت : اين بخش از اموال براي شماست و ايـن بخش ديگر به من اهداء شده است . از اين رو پيامبر DصB بر منبر رفت و فرمود: چه شده است که عامل DزکاتB رابه يکي از نواحي تابع مي فرستيم سپس مي گويد: اين براي شما و اين براي من ؟ چرا او در خانه پدر يا مادرش ننشست تا ببيند چيزي به او اهداء مي کنند يا نه , سوگند بـه آن کـه جـانم در دست اوست هـيچ کس از زکـات چـيزي را Dبـناحق B برداشت نمي کند جز اين که در روز رستاخيز درحالي وارد مي شود که آنچه را برداشت کرده برگردنش حمل مي کند اگر شتر بوده صداي شتر و اگر گاو بوده آوازگـاو و اگـر گوسفند بوده آوازگوسفند از آن شنيده مي شود٦. اما درمورد زمان جمع آوري زکات, پرداخت کنندگان, آن را پيش از آغاز سال نو ١ـ ن. م., ص ١٢٢; ابن تيميه , ص ٢٧.حولالزکاه:کليني ,ج٣, ص ٤٩٦ و پس از آن . ٢ـ ابويوسف , ص٨٠. ٣ـ حسن بن عبدالله , ص ٧٣. ٤ـ ابو يوسف , ص ٨٠ . ٥ـ ابويعلي , ص ١٢٤ . ٦ـ ابو عبيد, ص ٣٧٧; شافعي ,ج ٢, ص ٥٨ ; ابن تيميه , ص ٤٥ . ١٠٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ارسال مي داشتند ليکن بهتر است آن را در محرم از موديان اخذ و جـمع آوري کـنند١. اسلام يک بار پرداخت آن را در سال واجب کرده و ديده نشدهکه اداي آن را در هرماه و يا هر دوماه واجب کرده باشد و اين به خاطر آن است کـه از ايـن بـابت زيـاني مـتوجه صاحبان مال نشود٢. با گذشت زمان براي صدقات بيت المال خاص تشکيل شد بدين منظور که اموال مذکور تا زمان تحويل به مستحقان در آن نگهداري شود. اين بيت المال در برخي اوقات به سبب کثرت هزينه ها دچار کمبود و نـارسايي مـي شد, چـنان کـه يکـي از اشـخاص دست اندرکار به مأمون خليفه گفت که وامداران زياد شدهاند در حالي که <بـيت المـال صدقات يک درهم >٣ وجود ندارد. همچنين براي زکات ديواني کـه امـور آن را اداره و موارد مصرف امـوال را تـعيين و تـنظيم مـي کرد تشکـيل شـد و مـحل آن در بـغداد در مــيدانگــاهي کــه روبــروي دروازه کــوفه بـود٤ قـرار داشت و ديـوان صـدقات و بـر DنيکوکاريB ناميده شد٥. اين ديوان املا ک اوقاف خاصه را نيز اداره مي کرد٦ و تـحت سـرپرستي شـخصي قرار داشت که <صاحب صدقات>گفته مي شد, از جمله شرايط احراز اين مقام آن بود که چنانچه از عاملان تفويض DواگذاريB است بايد مسلمان و عادل و عالم باشد و اگر از عاملان تنفيذ و اجرايي است جايز بود که متولي از اهل علم قرارداده شود٧. روشن مي شود که برخي از خلفاء سلطه خود را بر درآمدهاي زکات برقرار کردند چنان که مأمون نصف صدقات بصره را به متولي آن بخشيد تا در طول هفت سال با آن ارتزاق کند٨. ١ـ شافعي ,ج ٢, ص ١٧ . ٢ـ عبداللطيف , بدوي,الميزانه ا ولي في ا س م, DقاهرهB, ص ١٢ . ٣ـ توحيدي, ابوحيان,اخ قالوزيري, تحقيق : محمد بن تاويت طنجي Dدمشق ـ B, ص ٤٨٨ . ٤ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٤٣ . ٥ـ مسکويه ,ج ١, ص ١٥٢. ٦ـ زبيدي, محمد حسين ,العراق في العصرالبويهي , ص ١٠٥ . ٧ـ ماوردي,ا حکام, ص ١٢٣ . ٨ـ ابــــن طـــيفور, ابــوالفــضل احــمد,بــغدادفــي تــاريخ الخــ ه العــباسيه , Dقــاهرهـ B, ص ١٢٩. درآمدها . ١٠٣ ٤====ـ عشور oده يکهاn==== از درآمدهاي ديگر دولت اسلامی عشور بود و آن مالياتي است که دولت اسلامی بر اموال بازرگاني صادره و وارده برقرار کرده بود١. نخستين کسي که در اسلام اين ماليات را برقرار کـرد عـمر بـن خـطاب بـود٢. ابـو موسي اشعري به او نوشت : بازرگانان مسلماني از سوي ما به سرزمين کفر مـي روند و آنان از اين بازرگانان عشريه Dده يکB اخذ مي کنند. عمر در پاسخ او نوشت :تو نيز از آنان مانند آنچه را از بازرگانان مسلمان مي گيرند بگير, و از اهل ذم ١ ه نصف عشر DـــــــB و از مسلمانان از هر چهل درهم يک درهم اخذ کـن , و بـر کـمتر از دويست درهـم چـيزي Dمالياتي B نيست , و چون به دويست درهم رسد ماليات آن پنج درهم است و آنچه از آن زيادتر باشد بر همين مبنا محاسبه شود>٣. بنابراين نصاب آنچه اين ماليات بدان تعلق مي گيرد دويست يا بيست مثقال است و ميزان مالياتي که بايد پرداخت شود نسبت به بيگانه ١٠% و نسبت به ذمي ٥% و بـراي مسلمان ٥ .٢% است ٤. اين مـاليات فـقط يک بـار در سـال و در زمـاني کـه بـازرگان از شهري به شهر ديگر منتقل مي شود اخذ مي گردد, هرچند بازرگان باکا ي تجارتي خود در طول سال به طور مکرر به همين شهر رفت و آمد کند٥. در اسلام نخستين کساني از بيگانگان DحربيانB که عشريه پرداخت کـردند مـردم منهج اند.آنان از عمر اجازه خواستند که درکشورهاي اسلامی درآيند و عشريه پرداخت کنند, و عمر با آن موافقت کرد٦. نخستين گردآورنده عشريه زياد بن حدير اسدي است که از سوي عمر براي تصدي امور عشريه عراق و شـام تـعيين شـد٧. شـرط است کـه گردآورنده عشريه از اهل تقوا باشد و به مردم تعدي نکند, و بيش از آنچه بر آنها واجب ١ـ بدوي, ص ٢٣. ٢ـ ابو عبيد, ص ٧١٣. ٣ـ ابو يوسف , ص ١٣٥; يحيي بن آدم, ص ١٦٩ ; مقريزي,خطط ,ج٣, ص ١٩٨ . ٤ـ ابو يوسف , ص ١٣٣ . ٥ـ قلقشندي,صبح ا عشي ,ج ٣, ص ٤٥٩ با متن ,ج ١, ص ٢٠٥. ٦ـ ابو يوسف , ص ١٣٥ . ٧ـ ن. م. ص ١٣٥; ابو عبيد ص ٧٠٦; يحيي بن آدم, ص ١٦٩; ابن قيم جوزي, ص ١٥٢ . ١٠٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن است از آنان نگيرد١. فقيهان اين ماليات را زشت شمرده و آن را تحريم کرده و از رسوم کشورهاي ستمگر دانسته ٢ و به حديثي که به پيامبر خدا DصB نسبت داده شده استناد جسته اند که : <هرگاه عشره گيري ديديد او را بکشيد>٣. و نيز عشريه اي که بر محصو ت کشاورزي قرارداده شده پيامبر خدا DصB آن را بر زمينهايي که با آب باران آبـياري, و نـصف عشـريه را بـر زمـينهايي کـه بـا دلو سـيرآب مي شوند٤ قرارداد و اين همان زکات زمـين است ٥ . و درآمـد عشـور بسـيار زيـاد بـود, ابن خرداد به نقل کرده که عشور زمينهاي کشاورزي بصره ساليانه به شش مليون درهم رسيد٦. اما در مـورد پـاسگاههاي گـمرک DمکـوسB آنـها در هـمه جـا تشکـيل و بـرقرار ٨ بود. در عراق اين پاسگاهها در بيابانها و درياها و رودخانه ها استقرار داشت , به طـور نمونه مي توان پاسگاه ديرعاقول ٩, و تکـريت را ذکـر کـرد١٠. هـمچنين پـاسگاه آن در واسط که از اماکن مشهور به شمار مي آمد مستقر بود١١. مقدسي ذکر مي کند بازرسي شديدي از کا ها در بصره و بطايح اجراء مي شد. قرامطه بر دروازههاي بصره و ديـلم ١ـ ابو يوسف , ص ١٣٢ . ٢ـ ابويعلي , ص ٢٣٠; غنيمه ,ماله العراق, ص ١٤٢ . ٣ـ ابن منظور, م ١٠, ص٥٧٠; به کتاب ابويعلي , ص ٢٣٠ مراجعه شود. ٤ـ بلاذري,فتوح, ص ٨٥, ابوعبيد, ص ٦٤٤. ٥ـ خوارزمي , ص ٣٩. ٦ـ المسالک والممالک, ص ٥٩. عن عشور الزراعه به صابي , الوزراء, ص ١٨٥, مسکويه ,ج ٢, ص ١٢٨ مراجعه شود. ٧ـ مکس : به معناي جبايه يـا تـحصيلداري است , ابـن مـنظور,ج ٦, ص ٢٢٠ Dمـاده مکس B. و آن عـبارت از درهمي است که در جاهليت از فروشندگان کا گرفته مي شد, مقريزي, خطط ,ج, ص ١٩٧; علي , جواد, تاريخ العرب قبل ا سلام,ج ٨, BD, ص ١٦١; خوارزمي , ص ٥٤ .ابن خلدون پديده مکس را از نشانه هاي ضعف دولت شمرده است , به مقدمه ,ج ٢, ص ٨٢. پيرامون پاسگاههاي گمرک به : عواد, ميخائيل , الماله صرفي بلاد الروم والمسلمين Dبغدادـ B ص ٧ و پس از آن. ٨ـ متن ج ١, ص ٢٠٥ . ٩ـ ديرعاقول: در کنار دجله ميان مدائن و نعمانيه واقع است . ١٠ـ غنيميه , ماليه العراق, مجله اطاق بازرگاني بغداد, ص ١٤٣ . ١١ـ جواد, مصطفي , معجم جغرافياي واسط , مجله المجمع العلمي العراقي , م ٨, Dبغدادـ B, ص ١٧٠ . درآمدها . ١٠٥ براي اين منظور دفتر و ديوان داشتند و از بابت يک گوسفند چهار درهم اخذ مي کردند,و اين دفتر در روز فقط يک ساعت باز و مشغول به کـار بـود١. در سـال ٣٠٦هـ DمB ماليات چهارپايان در بصره به ٢٢٥٧٥ دينار بالغ شد٢ به دو مليون درهم رسيد٣. الواثق خليفه عباسي در سال ٢٣٢هـ DمB عشور کشتيهاي بحري را لغو کـرد٤. ما نمي دانيم چه انگيزهاي او راوادار ساخت که آن را ملغا کرد, جز اين که به نظر مي رسد اين الغاء به مرحله اجراء درنيامده است . درآمد گمرکها بسيار زياد بود چنان که ساليانه به پانصد هزار دينار برآورد مي شد٥. ٥====ـ مواريث ==== مواريث عبارت از اموال کساني است که مي ميرند و از طريق خويشاوندي و ازدواج و و ء وارثي ندارند٦. و آن را حشـريه نـاميدهانـد٧, لذا مـلکيت ايـن امـوال بـه بـيت المال منتقل و آنها در راه مصالح مسلمانان صرف مي شود٨. ترکه يا بازمانده مردگاني که وارثي نداشتند يکي از درآمدهاي مهم بيت المال را تشکيل مـي داد بـه رغـم آن کـه از مالياتهاي غير شرعي به شمار مي آمد, برخي از پژوهشگران براين باورند که آن اولين بار در روزگارمعتمد عباسي Dـ ٢٧٩ هـ . ٨٦٩ـ ٨٩٢ مB برقرار شد٩. ليکن مي توانيم بگوييم که اين موضوع از زمان هارون الرشيد معروف و شناخته بـوده است چـنان کـه ١ـ احسن التقاسيم , ص ١٣٣ـ١٣٤ . ٢ـ زيدان,ج٢, ص١١١. ٣ـ مسکويه ,ج ٢, ص ١٢٩ ٤ـ يعقوبي , تاريخ ج ٣, ص ١٧١, ابن اثير,ج ٧, ص ٣٥. ٥ـ سيوطي , ص ٣٨٠ .

و  به فتح واو و اصطلاح فقهي است و عبارت از آن است که دو نفر هم پيمان شوند که در تمام امور به يکديگر کمک کنند و پس از مرگ از هم ارث برند. فرهنگ معارف اسلامی ـ م. 

٦ـ قلقشندي, صبح ا عشي ,ج ٣, ص ٤٦٠ ٧ـ خوارزمي , ص ٣٩ . ٨ـ ابن مماتي , ص ٣١٩; غنيمه , ماليه العراق, مجله اطاق بازرگاني بغداد, ص ١٤٠ . ٩ـ الدوري,تاريخ العراقا قتصادي في القرنالرابع الهجري, Dبغدادـ B, ص١٩٧; زيبدي, محمد حسين , العراق في العصرالبويهي , Dقاهرهـ B, ص ٢٤٩. ١٠٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن شخصي از هارون خواست که : <ترکه سلم الني سر راکه مرده بود و ارثي نداشت به او ببخشد و هارون اموال او راپيش از آن که تحويل متولي مواريث شود به او بخشيد و از اين راه پنجاه هزار دينار به دست آورد>١. اين گفتار ثابت مي کند کـه مـاليات مـذکور از همان زمان معروف بوده و بسا در آن روزگار به صورت ساده و مجمل آن را مي شناختند ليکن به مرور زمان و بحراني شدن دولت اين ماليات نمايان و آشکار شد و ميان ساير ماليتها موقعيت خود راباز يافت . خلفا و مسوو ن در رفع کمبودهايي که بيت المال از آن رنج مي برد بر اين ماليات تکيه داشت . بيهقي نقل کرده است که يحيي بن اکثم قـاضي چهارصد هزار دينار از اموال حشريه براي مامون روانه کرد٢. معتضد عباسي در سال ٢٨٣ هـ D مB ماليات ارث و ديوان مواريث را ملغا کرد, و در اين باره طي بخشنامه اي به مناطق تابع دستور داد کـه ارث را بـه خـويشاوندان و نزديکان ميت برگرددانند٣. و بسا انگيزهاي کـه او را بـه الغـاي ايـن مـاليات وادار کـرد سنگيني آن بر مردم بوده است ٤. ظاهرا" اين ماليات بار ديگر بر قرار شده است چه در سال ٢٩٨ هـ D مB صافي الحرمي فرمانده سپاهيان خليفه وفات يافت , و خليفه و وزيرش يکصد و بيست هـزار دينار و هفتصد کمربند طلا و نقره از ترکه او اخذ کردند٥. مقتدر عباسي در سال ٣٠٠ هـ D مB براي بار دوم ماليات مذکور را ملغا و دستور داد آن را به ارحام و خويشان ميت بازگردانند زيرا مردم از ستم خراج گيرندگان و کارگزاران به ستوه آمده بودند٦. اما ظاهرا" اين منع قطعيت نيافته و خليفه خود بدان اهتمام نداشته است , چه هنگامي کـه ١ـ اصفهاني , اغاني ,ج ١٩, ص ٢٣٥. ٢ـ ابراهيم بن محمد,المحاسن والمساوي, تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم ,ج ١, DقاهرهB, ص ٢٤٨ . ٣ـ طبري,ج ١٠, سيوطي , ص ٣٧٠ ; ابن جوزي,المنظم ,ج ٥, ص ١٦١; قلقشندي, مآثر,ج ١, ص ٢٦٥. ٤ـکبيسي , حمدان, عصر المقتد ر, رساله کارشناسي ارشد غيرچاپي Dبغدادـ B ص ٤٨٤. عبدالله بن معتز در قصيدهاي که براي او به نظم درآورده از رنج و ستمي که عـاملان ايـن مـاليات بـرمردم روا مـي دارنـد سـوء استفادهاي که از مناصب خود مي کنند ياد کرده است .ديوان عبدالله بـن مـعتز, تـحقيق : مـحيي الـدين خـياط DبيروتB, ص ١٥٨. ٥ـ ابن جوزي, المنظم ,ج ٦, ص ١٠٨. ٦ـ عريب , ص ٣٨. درآمدها . ١٠٧ حکمران واسط در سال ٣٠١ هـ D مB وفات يافت خليفه از ترکه او اموال, هنگفتي اخذ کرد١. ليکن در سال ٣١١ هD مB مقتدر خليفه عباسي دوباره فرماني صادر و در آن ماليات ارث را ملغي کرد٢, و اين اقدام در پرتو کوششهاي وزيرش ابن فرات بود که او را به الغاي اين ماليات واداشت ٣. اين دستورهاي مکـرر مـنع و اعـاده مـيزان تـرديد و دودلي دولت و ناپايداري اقدامات مالي او را بخوبي روشن مي سازد. البته اين عدم ثبات و نقض تصميمات دولت به وسيله خود او نمايانگر نياز شديد آن به مال و بودجه بوده و علاوه بر آن روشنگر بازتاب منفي آن در نفوس مردم و برانگيختن اين احساس در آنها بودهکه دولت توانايي ايجاد امنيت براي رعاياي خود را ندارد. باري عمل به اين فرمان نيز ادامه نيافت , چه در بسياري اوقات ترکه هاي هنگفتي که از مردگان به جاي مي ماند دولت را به طمع مي انداخت که براي دست يافتن به آن اموال, به قوانين پشت پا زند. در سال ٣٢٦ هـ D م Bابن رائق بر اموال هنگفتي که از تـرکه شخصي به نام طبري بود دست يافت هنگامي که خليفه ازاين موضوع آگـاه شـد او را سرزنش و تهديد کـرد کـه امـوال را بـه وارثـان مسـتحق آن بـازگردانـد و او بـه وارثـان بازگردانيد٤. ٦====ـ درآمد تاسيسات عمومي==== دولت دست به ايجاد بسياري بازارها و خانه ها و کاروانسراها و جز اينها مـي زد و آنها را در برابر دريافت مبلغي معين به اجاره مي داد. هنگامي که ابو جعفر منصور بغداد را احداث کرد دستور داد بازارها را از شهر بيرون برند و در ناحيه کرخ بـنا و بـه مـردم واگذار کنند و به مقدار وسعت وي حق وجه آن را بپردازند٥ مهدي خليفه عـباسي بـر ١ـ ن. م. ص ٤٥. ٢ـ ابن جوزي, المنظم ,ج ٦, ص ١٧٤ . ٣ـ صابحي , الوزراء, ص ٢٦٨. ٤ـ صولي ,اخبارالراضي , ص ١٠٤ . ٥ـ بلاذري,فتوح, ص ٣٦١; طبري,ج ٧, ص ٦٥٣. ١٠٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بازارهاي بغداد مال ا جاره برقرار کرد و دسـتور گـردآوري آن را داد ١. يـعقوبي مـبلغ جمع آوري شده از بازارهاي بغداد به علاوه آسياهاي ناحيه بطريق و ملحقات آن راکلا" در هرسال به مبلغ دوازده مليون درهم برآورد کرده است ٢. همچنان که او مال ا جاره بازارها و مستغلات سامراء را ساليانه ده مليون درهم تخمين زده است ٣. در سال ٢٩٥ هD مB درآمد دکانها و مستغلاتي که مکتفي خليفه عـباسي در مـيدان بـاب الطـاق احداث کرده بود در ماه به هزار دينار رسيد٤. همچنين درآمد مستغلاتي که در روزگار خلافت مقتدر در رحبه نباشد, ماهيانه به هزار دينار بالغ گرديد٥. و نيز درآمد بازارهاي گوسفند در بغداد و سامراء و بصره و کوفه در سال ٣٠٦ هD مB به شانزده هزار و نهصد و هفتاد و پنج دينار رسيد٦. به نظر مـي رسد ايـن مـاليات خشـم مـردم را بـرمي انگيخت . در سال ٣٠٠ هD مB حکمران بصره بر بازارهـاي آن شـهر مـال ا جـاره برقرار کرد که موجب شکايت و نارضايتي مردم شد٧. همچنين بر آسيابها ماليات وضع گرديد و درآمد اين ماليات بسيار زياد بود چنان که درآمد آسـيابهاي بـطريق در بـغداد سـاليانه بـه صـد هـزار درهـم بـالغ شـد٨. و درآمـد آسيابهاي واقع در حديثه به تنهايي به پنجاه هزار درهم بالغ گرديد٩. و درآمد آسيابها و املا ک متصرفي و خريداري شده و عوايد کاروانسراها و گرمابه ها و دکانها و خانه ها در سال ٣٥٨ هD مB به يک صد هزار دينار رسيد١٠. و درآمد آسياها در فلوجه عليا در سال ٣٠٦ هبه شانزده هزار و هفتصد و سي شش دينار بالغ شد١١. ابن خردادبه نـقل ١ـ يعقوبي , تاريخ , ج٣, ص ١١٠,ج ٤, ص ٤٤٨ . ٢ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٥٤ . ٣ـ ن. م., ص ٢٦٣ . ٤ـ عريب , ص ٢٤١ . ٥ـ ابن جوزي,المنظم ,ج ٦, ص ٦٩ . ٦ـ زيدان,ج ٢, ص ١١١ . ٧ـ عريب , ص ٦٦ . ٨ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٤٣ . ٩ـ ابن حوقل , ص ١٩٨. ١٠ـ ن. م., ص ١٩٤ . ١١ـ زيدان, ج ٢, ص ١١٠ . درآمدها . ١٠٩ کرده است که درآمد بازارها و آسيابها و ضرابخانه ها به يک مليون و پانصد هزار درهم رسيد١ و درآمد مستغلات در بغداد به سيزده هزار دينار بالغ شد٢. نيز مالياتهايي برخانه ها و ساختمانها وضع شده بود. مامون خليفه عباسي ماليات منازل منطقه کفربيا در ناحيه مصيصه راکه شکل کاروانسرا داشتند ملغا کرد٣. همچنين درآمد ساختمانهاي واقع در سامراء در روزگار معتصم عباسي ساليانه به چهارصد هزار دينار بالغ گرديد٤. تنوخي نقل کرده است که در بغداد مالياتي برخانه ها وضع شـد کـه آن را اجره العرصه Dمال ا جاره زمين B ناميدند و درآمـد آن در دوران خـلافت مـقتدر بسيار زياد بود٥. ناصر خسرو ذکر مي کند که حکـومت هشت هـزار خـانه در قـاهره و سراسر مصر داشت که آنها را به مردم اجاره مي داد و مال ا جاره آنها را هرماهه دريافت مي کرد٦. بر سبيل مقايسه مي بينيم دولت بيزانس کاروانسراهاي ديگـري را مـالک بـود که آنها را به بازرگانان بيگانه اجاره مي داد تا مراقبت از آنها براي او آسان گردد, درحالي که آنها مالياتي راکه بر آنها مقرر بود مرتبا" پرداخت مي کردند٧.از جـمله درآمـدهاي ديگر دولت عوايد ضرابخانه ها بود که درآمد آنها در سـال ٣٠٦ هD مB در بـغداد, واسط , کوفه , سامراء و بصره به شصت هزار و سيصد و هفتاد دينار رسـيد٨. هـمچنان که درآمد ساوه و دارالضرب آن در سال ٣٠٦ هبه هفده هزار و ششصد و بيست و پنج دينار بالغ گرديد٩. ١ـالمسالک والممالک, ص ١٢٥. ٢ـ صابحي , الوزراء, ص ٣١٠ . ٣ـ بلاذري,فتوح, ص ١٩٧ . ٤ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٤٦ . ٥ـنشوار,ج ١, ص ١٤٦ . ٦ـسفرنامه , ترجمه يحيي خشاب, ص ٢, Dبيروتـ B, ص ٨٨ . ٧ـ شبرزي, عبدالرحمان,نهايه الرتبه في طلب الحسبه , تحقيق : الباز العريني Dبيروتـ B, ص ١٤٢ . ٨ـ زيدان,ج ٢, ص ١١١. ٩ـ ن. م.,ج ٢, ص ١١٢ . ١١٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن

دومـ هزينه ها

هزينه هاي بيت المال به چند طريق صورت مي گرفت که در زير شرح داده مي شود: ١====ـ عطاء oمستمريn و حقوق==== عطاء ي مستمري عبارت از مبلغ معيني بوده که دولت اسلامی سـاليانه بـه افـراد مسلمان مي داده است تا نيازهاي معيشتي آنها را برطرف کند.کاهن مي گويد در صـدر اسلام واژه عطاء به معناي حقوق ماهيانه مسلمانان به کارگرفته مي شد و پس از آن براي د لت بر حقوق, ماهيانه سپاهيان به کار رفته است ١. در هر صورت عطاء از مهمترين هزينه هاي دولت بوده و بر وضع مالي و مـقدار درآمـدهاي آن تکـيه داشـته است ٢. و چون درآمدهاي دولت در آغاز محدود و نـاپايدار بـوده لذا مسـتمريهايي کـه بـه افـراد مي داده نيز ثابت و پايدار نبوده است ٣. ابـوبکر در تـوزيع عـطايا مسـاوات مـيان مـردم را رعـايت مـي کرد٤, چـون دوران خلافت عمربن خطاب فرا رسيد وکشورهاي ثروتمند بسياري به دولت اسلام پيوستند و تعداد رزمندگان مسلمان افزايش يافت , خليفه تصميم گرفت اساس تازهاي بنيان نهد که در سايه آن درآمدها مضبوط و توزيع آنها به گونه اي که نيازهاي جامعه نوپاي اسلامی متناسب و سازگار باشد تنظيم گردد. از اين رو دستور داد سرزمينهاي فتح شده به ملکيت دولت درآيد و خراج آنهاگردآوري و به سوي او فرستاده شود تا نسبت به توزيع آن ميان رزمندگان اقدام گردد. عمر به دنبال اين امر ديوان عطايا را تشکـيل داد. در ايـن ديـوان نخست اسامي بني هاشم و بني مطلب را ثبت و سپس بقيه قبايل قريش و پس از آنـها انصار را ذکر کرد٥. اما سياست عمر در عطايا براساس تفاضل و برتري افراد به مقدار سـابقه آنـها در ١ـ ٢ـ العلي , العطاء في الحجاز ماخوذ از مجلد بيستم از مجله العلمي العراقي , Dبغدادـ B, ص ٣ . ٣ـ ن. م. ص ٣ . ٤ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢٠٠; ابويعلي , ص ٢٢٢ . ٥ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢٠٠ . درآمدها . ١١١ اسلام و خويشاوندي با پيامبر خداDصB بود١.لذا براي هريک از مهاجرين اوليه کـه در جنگ بدر حضور داشته اند در سال پنج هزار درهم ٢, و براي هـريک از انـصار کـه در جنگ بدر حاضر بودهاند چهار هزار درهم ٣, و براي هريک از زنان پـيامبر خـدا DصB ده هزار درهم مستمري تعيين کرد, و براي عايشه به سبب تـقرب او نـزد رسـول خـدا دوازده هزار درهم مستمري اختصاص داد٤. و براي هريک از کساني کـه پـيش از فـتح مکه به مدينه هجرت کرده بودند سه هزار درهم مستمري بـرقرار کـرد٥. طـبري زمـان برقراري عطايا را تعيين کرده و گفته است اين مستمريها شامل کساني بود که <از بعد از حديبيه تا دست کشيدن ابي بکر از جنگهاي اهل رده وجود داشته انـد>٦. سـپس بـراي هريک از کساني که پس از فتح مکه مسلمان شده بودند دو هزار درهم , و براي هريک از مردم يمن و قبيله قيس در شام و عراق به تفاوت از سيصد, پانصد, هزار تا دو هزار درهم مستمري معين کرد٧. طبري در توضيح اين مقرريها مي گويد براي اهل قادسيه و اهل شام بـه مـيزان دو هزار درهم , و براي آنهايي که خوب آزمايش دادهاند دو هزار و پانصد درهم مقرر کرد, و براي آنهايي که پس از قادسيه و يرموک حضور پيداکردهاندزار درهم , و براي کودکان دو, سه , و چهار ساله دويست و پنجاه تا سيصد و حداکثر تا پانصد درهم قرارداد. و بـراي مردم هجر و عباد دويست درهم ٨, و براي زنـان از دويست تـا هـزار درهـم مسـتمري ٩ معين , و سپس ميان آنها مسـاوات بـرقرار کـرد١٠. و نـيز بـراي هـر نـوزادي در اسـلام ١ـ ن. م., ص ٢٠٠; ابويعلي , ص ٢٢٢ . ٢ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٥٧; طبري,ج ٣, ص ٦١٤; ماوردي ا حکام, ص ٢٠١; ابويعلي , ص ٢٢٢, ابو عبيد, ص . ٣٣٥ ٣ـ بلاذري,فتوح ; طبري,ج ٣, ص ٦١٤; ماوردي ,ا حکام, ص ٢٠١; ابويعلي , ص ٢٢٢; ابوعبيد, ص ٣٢١. ٤ـ بلاذري,فتوح, ص ٤٨; طبري,ج ٣ ص ٦١٤; ماوردي,ا حکام, ص ٢٠١; ابويعلي , ص ٢٢٢; ابوعبيد, ص . ٣٢٠ ٥ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢٠١; ابويعلي , ص ٢٢٢ . ٦ـ طبري,ج ٣, ص ٦١٤ . ٧ـ ماوردي,ا حکام, ص ٢٠١ . ٨ـ طبري,ج ٣, ص ٦١٤ . ٩ـ ابوعبيد, ص ٣٤٤ . ١١٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن يکصد درهم و چون بزرگ شود دويست درهم و هنگامي که بالغ گردد بيش از اين براي او مستمري قرارداد١١. خلفاء در برخي اوقات براين مستمريها مي افزودند چنان که عثمان بن عـفان صـد درهم بر ميزان مستمريهايي که عمر بن خطاب تعيين کرده بود افزود١٢. روشن است که اين افزايش به سبب زياد شدن درآمد و رشد ثروت و گسترش دامنه قلمرو دولت بوده است . همچنين وليدبن عبدالملک اين مستمريها را ده درهم ده درهم افزايش داد١٣. در توجيه اين افزايش مي توان گفت که آن نيز درنتيجه سرازير شدن ثروت فراواني بودهکه براثر فتوحاتبسياري که در روزگار اين خليفه اتفاق افتاده صورت گرفته است .با روي کار آمدن عباسيان ابوالعباس سفاح به منظور جلب رضـايت مـردم و جـذب هـم پيمانان يکصد درهم بر مستمريها افزوده١٤. از سوي ديگر برخي از خلفاء به سبب بعضي اغراض سياسي به کاهش مستمريها و يا قطع آنها تصميم مي گرفتند, معاويه بن ابي سفيان پرداخت مستمريها را ممنوع کرد و هنگامي که مردم شکايت و اظهار نارضايي کردند دستور پرداخت آنها را داد١٥. مروان بن محمد براثر همان انگيزهها مستمري مصريان را مدت يک سال قطع کـرد و سـپس نمايندهاي از سوي خود نزد آنها فرستاد تا از آنها پوزش بخواهد و اعلام کند که پرداخت مستمريهاي آنها به اضافه مستمريهاي سال گذشته آزاد شده است ١٦. همچنين يزيدبن وليد در سال ١٢٦ هD مB مستمريها را نقصان داد به همين سبب يزيد ناقص ناميده شد١٧. ١٠ـ طبري,ج ٣, ص ٦١٥ . ١١ـ ن. م.,ج ٣, ص ٦١٥ . ١٢ـ مقريزي,الخطط ,ج ١, ص ١٥١; ابن کثير,ج ٧, ص ١٤٨. ١٣ـ طبري, ج ٧, ص ٢١٧ . ١٤ـ ن. م,ج ٧, ص ٤٢٦; ابن دحيه , عمربن ابي علي ,النبراس في تاريخ خلفاءبني العباس, تـصحيح : عـباس الغراوي, Dبغدادـ B ص ٢٠ . ١٥ـ صولي , ادب, ص ٢٢٤ . ١٦ـ مقريزي,الخطط ,ج ١, ص ١٥١ . ١٧ـ طبري,ج ٧, ص ١٦١; درآمدها . ١١٣ اما زمان پرداخت مستمريها منوط به وقتي بود که تمام درآمدهاي بيت المال وصول شده باشد. و هرگاه اين درآمدها در سـال تـنها در يک وقت وصـول مـي شد پـرداخت مستمريها در آغاز سال تعيين مي گرديد و اگر در دو وقت دريافت مي شد مستمريها را در سال نيز در دو وقت پرداخت مي کردند, و چنانچه درآمدها در هرماه وصول مي گرديد پرداخت مستمريها را در آغاز هرماه قرار مي دادند تا اموال وصولي به محض دريافت به آنها تحويل گردد و به هنگامي که اموال در بيت المال جمع شده از آنها بازداشته نشود, و درصورت تاخير آنها مطالبه نگردد١. پرداخت مستمريها به طور کامل در اوقات مـعين خود يکي از عواملي بود که خليفه به وسيله آن به مردم تقرب مي جست . يزيدبن معاويه به مردم وعده داد که پرداخت عطايا را به مردم يکباره آزاد خواهد کرد٢. اما روش توزيع مستمريها که به وسيله سرپرستان و مددکاران انجام مي شد بـدين گونه بود که آن را به فرماندهان قسمتها و پرچمداران تحويل مي دادند و پرچمها دردست عربها بود, و آنان آن را به سرپرستان و نقيبان و امناء مـي پرداخـتند تـا وجـوه را بـه در خانه هاي اهل آن برده و به آنان برسانند٣.در برخي اوقات که درآمد بـيت المـال بـراي پرداخت مستمريها کفايت نمي کرد حکومت از اشخاص وام مي گرفت تا بتواند اعـتبار

زم را براي پرداخت آنها تامين کند. فرماندار مصر به عمربن عبدالعزيز نوشت که مبلغ بيست هزار دينار از حارث بن ثـابته وام گـرفته و عـطاياي اهـل ديـوان را از ايـن مـحل پرداخت کرده است ٤. 

اما حقوق. ما مي توانيم آن را ادامه همان مستمري بدانيم , زيرا در خـلال بـررسي منابع تاريخي دريافتيم که به کارگيري واژه عطاء DمستمريB اندکي پس از روي کار آمدن دولت عباسي متروک و به جاي آن واژه رزق DحقوقB جانشين آن شده است . هنگامي که در سال ١٩٣ هD مB با امين به خلافت بيعت شد وي حـقوق بـيست و چـهار مـاه ١ـ ابويعلي , ص ٢٢٧ . ٢ـ ابن کثير,ج ٨, ص ١٤٣. ٣ـ طبري,ج ٤, ص ٤٩; مقريزي,خطط ,ج ١, ص ١٥٠ . ٤ـ مقريزي,خطط , ص ١٢٥ . ١١٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن لشکريان را ميان آنها توزيع کرد١. همچنان که مامون پرداخت حقوق ششماه لشکـريان را به آنها وعده داد٢. همچنين واژه ارزاق بر دريافتيهاي ماهيانه DحقوقB کـارمندان دولت اطـلاق شـده است . در روزگار ابي جعفر منصور حقوق کارکنان و نويسندگان به سيصد هزار درهم بالغ شد٣. حقوق هـريک از کـارکنان نـاحيه مـوصل دويست درهـم بـود٤. فـقيهان از دولت حــقوق دريـافت مـي کردند, ابـوالحسـن کـوفي مـانند سـاير فـقيهان از حـاکـم حـقوق مـي گرفت ٥. مـقتدر خـليفه عـباسي بـه فـقيهان بـغداد ١٣٥٦٩ ديـنار حـقوق پـرداخت مي کرد٦. و گروههاي بسيار ديگري از مردم مشمول دريافت حقوق بودند که به قاريان و امناي مساجد و کوران و معلو ن حقوق ماهيانه پرداخت مي شد٧. ما به آنچه صابي در کتابش به نام <الوزراء> آورده و م منابعي کـه حـقوق کـارکنان دارالخلافه را در روزگار معتضد عباسي آشکار مي کند استد ل مي کنيم به اين که واژه ارزاق DحقوقB در اين زمان شايع بوده و بـر حـقوقي کـه بـه سـپاهيان و انـبوه کـارکنان دارالخلافه داده مي شد د لت داشته است ٨. همچنين واژه مزبور مواد جنسي را نيز شامل مي شده است . عمربن خطاب بـراي هرفرد دو جريب گندم در ماه مقرر کرد٩. همچنين حله ها يـا جـامه هـايي بـه دست او رسيد که آنها را تقسيم کرد و به هر مردي يک جامه رسيد١٠. مـعمول ايـن بـود کـه در عيدها به فرماندهان و سواران و غلامان و خدمتگزاران و فراشان و نويسندگان برجسته و ١ـ ابن اثير,ج ٦, ص ٢٢١ . ٢ـ ابن طيفور, ص ٢ . ٣ـ طبري,ج ٨, ص ٩٥; جهشياري, ص ١٢٦; ثعالبي , ص ٢٢ . ٤ـ بلاذري,فتوح, ص ٢١٠ . ٥ـ همداني ,ج ١, ص ٢٠٢ . ٦ـ ابن دحيه , ص ١١٢ . ٧ـ ثعالبي , ١١٨ . ٨ـ ص ١٦٣ . ٩ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٤٦; طبري,ج ٣, ص ٦١٥; ماوردي,ا حکام, ص ٢٠٢; ابويعلي , ص ٢٢٣ . ١٠ـ ابن قتيبه دينوري, ابو محمد عبدالله ,عيونا خبار,ج D قاهرهـ B; ابن حمدون,التذکرهالحمدونيه , تحقيق : بثينه شاکر,ج ١ Dبغدادـ B, ص ٨٨ . درآمدها . ١١٥ خازنان دواوين و جز اينها از يک گوسفند تا تعدادي شتر به طور مـختلف عـيدي داده مي شد, و در مصلي Dجايگاه نماز جمعه B هفتاد شتر نحر مي گرديد, و اين امر مستلزم مال فراواني بود١. چنان که مقتدر خليفه عباسي به مناسبت عيد دستور داد سـي هـزار راس گاو و گوسفند و يک صد شتر ميان فـرماندهان و کـارکنان و مـتصديان دواويـن و قاضيان و همگنان خليفه توزيع گردد٢. حقوق را <صکوک> نيز مي گفتند چون به صورت نوشته Dحواله B تحويل مي شد. در اين مورد حديثي در نهي از خريد و فروش حواله هاي از ابي هريره نقل شـده و در آن آمده است که به مروان گفت : آيا خريد و فروش حواله اي را حلال کردهاي؟ زيرا حکام حقوق و مستمريهاي مردم را در نوشته اي مي نويسند و مردم بدون آن که اين حـواله را فوري وصول کنند آن را به خريدار مي فروشند تا آن را امضاء و وجه را دريافت کند٣. ٢====ـ هزينه هاي تاسيسات عمومي ==== منظور ما در اين عنوان هزينه هايي است که براي احداث شهرها, مسجدها, نهرها, مسدود کردن شکاف کناره رودخانه ها بناي استحکامات و امثال ايـنها انـجام مـي شده است . چنان که هزينه بناي شهر بغداد به چهار مليون و هشتصد و سي و سه هزار درهم بالغ گرديده است ٤. در سال ١٦٠ هD مB فرماندار بصره به خليفه گزارش داد که فضاي مسجد اين شهر تنگ و ازدحام در آن زياد است خليفه صد هزار درهم براي او حواله کرد تا هزينه توسعه مسجد کند٥. و نيز هنگامي که معتصم سامراء را ساخت براي احـداث مسـجد جامع آن پانصد هزار دينار هزينه کرد٦. در سال ٢٨٠ هD مB معتضد عباسي دستور ١ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٨٩ . ٢ـ عريب , ص ٢٣ . ٣ـ ابن منظور,ج ١, ص ٤٥٧, Dماده صک B ٤ـ طبري,ج ٧, ص ٦٥٥; مکي ,ج ٣, ص ٢٥٧; مقدسي ,احسن التقاسيم , ص ١٢١. ابن طباطبا آن را ٤٨٣٠.٠٠٠ درهم , ص ١٦٣ تعيين کرده درحالي که اربلي آن را هيجده مليون دينار ارزيابي کرده است , ص ٧٤ . ٥ـ ابن غملاس,و هالبصره ومتسلموها Dبغدادـ B ص ١٧ . ٦ـ اربلي , ص ٢٢٢; ابن دحيه , ص ٦٤ . ١١٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن توسعه جامع منصور را صادر کرد که انجام يافت و هزينه آن به بيست هزار ديـنار بـالغ شد١. همچنين اموال زيادي براي ايجاد استحکامات و برحسب نياز براي براي ديوارکشي شهرها هزينه مي شد. في المثل هنگامي که آشکار شد قرامطه آهنگ رو آوردن به سوي بصره را دارند, و اين راکارگزار اين شهر به معتضد عباسي گزارش کرده بود وي دستور داد پيرامون اين شهر ديوار کشند و چون اين کار انجام شد هزينه احداث آن به چهارده هزار دينار بالغ گرديد٢. در روزگار هارون الرشيد تا طول را حفر و نهر ابوالحيل را احداث کردند که هزينه آن به بيست مليون درهم بالغ شد٣. متوکل در سامراء نهري را حفر کـرد کـه هـزينه آن يک مليون و پانصد هزار درهم برآورد شده در سال ٢٨٠ هD مB معتضد عباسي به هموار کردن تنگه حلوان دستور داد که مخارج آن به بيست هزار درهم رسيد٤. همچنين اموال بسياري از بيت المال براي ايجاد سيل بندها و جلوگيري از انشعاب رودخانه ها صرف مي شد, چنان که براي جلوگيري از طغيان رودخانه ها در اهواز که به اراضي و کشتزارهاي آن جا زيان بسيار وارد کرد يکصد هزار دينار هـزينه شـد٥ و ايـن امر در روزگار مامون عباسي اتفاق افتاد. در دوران خاقاني وزير المقتدر عباسي هـزينه مسدود کردن شکاف کناره رودخانه ها بـه دويست و پـنجاه هـزار ديـنار بـالغ گـرديد٦. چنان که هزينه مسدودکردن شکاف معروف به ابي ا سود در نهر الملک به هفتصد هزار دينار رسيد٧. و در سال ٢٨٢ هD مB هزينه مسدود کـردن يکـي از ايـن شکـافهاي رودخانه ها به يکهزار و سيصد دينار بالغ شد٨. ١ـ ابن جوزي,المنظم ,ج ٥, ص ١٤٣; ابن کثير,ج ١١, ص ٦٨ . ٢ـ طبري,ج ١٠, ص ٧١;العيونوالحدائق ,ج ٤, ص ١٥٨;المنظم ,ج ٦, ص ١٨; ابن العبري, ص ٢٦٢ . ٣ـ جهشياري, ص ١٧٧ . ٤ـ يعقوبي ,البلدان, ص ٢٦٦ . ٥ـ تنوخي ,نشوار,ج ٨ Dدمشق B, ص ٣١ . ٦ـ همداني ,ج ١, ص ٤٣ . ٧ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٨٠ . ٨ـ ن. م., ص ١٨٤ . درآمدها . ١١٧ ٣====ـ خدمات عمومي==== خدمات عمومي نيز يکي از ارقام مهم هزينه هاي بيت المال را تشکيل مي داد. در سال ١٨ هD مB قحطي بزرگي در حـجاز روي داد, و مـردم در مـعرض گـرسنگي شديدي قرار گرفتند و ناگزير به خليفه عمربن خطاب پناه بردند, وي آنچه خوراکي و اموال در بيت المال وجود داشت همه را دراختيار آنهاگذاشت به طوري که چيزي در آن باقي نماند ١. همچنين او در ماه رمضان براي هرفرد يک درهم و براي زنان پيامبر خدا DصB دو درهم مقرري تعيين کرد٢, و عثمان چيزي بر آن افزود. و نيز دستور داد در ماه رمضان در مسجد خوراکي قرار دهند تا متعبدان و در راه ماندگان شکـم خـود را سـير کنند٣. وليدبن عبدالملک نيز به پيروي از عثمان دستور داد در ماه رمضان در مسجدها خوراکي به مردم تحويل دهند٤. در دوران خلافت عمربن عبدالعزيز قـحطي و گـرانـي سختي پديد آمد, وي دستور داد بيت المال نيازهاي مردم را تامين کند٥. و هنگامي که در روزگار او قحطي و گرسنگي مجددي اتفاق افتاد يکي از بازرگانان ثروتمند را احضار کرده از او خواست نيازهاي مردم را برآورد و آنها را برعهده او ثبت کند, و چون وام او به بيست هزار دينار رسيد عمربن عبدالعزيز بر آن آگاه شد و دستور داد از محل بيت المال اين وام راپرداخت کنند٦. وليدبن عبدالملک دستور داد براي هر زمينگير و جذامي و کور يک تن خدمتگزار, تخصيص دهند٧. همچنين براي معلو ن و نـابينايان و قـاريان حـقوق بـرقرار کـرد٨. در سال ١٦٢ هD مB مهدي عباسي فرمان داد براي مجذومان و زندانـيان در سـراسـر ١ـ ابن کثير,ج ٧, ص ٩٠ . ٢ـ مقريزي,الخطط ,ج ١, ص ١٥١ . ٣ـ ن. م., ص ١٥١ . ٤ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ٢٩ . ٥ـ مکي ,ج ٣, ص ٢٠٢ . ٦ـ بلاذري,انساب,ج ٥, ص ١١٢; اصفهاني ,اغاني ,ج ١, ص ٣٧٢ . ٧ـ يعقوبي , تاريخ ,ج ٣, ص ٢٩; طبري,ج ٦, ص ٣٢٧; ابن اثير,ج ٥, ص ٢٦٨;سيوطي , ص ٢٢٣; ابن طباطبا, ص ١٢٧ . ٨ـ قلقشندي,مآثر,ج ٣, ص ٣٤٦ . ١١٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن قلمرو خلافت مستمري بـرقرار شـود١, هـمچنان کـه دسـتور داد يـتيمان مـجانا" خـتنه شوند و براي آنها مربي تعيين گردد٢. عمربن عبدالعزيز براي آسايش در راه ماندگان به کارگزاران خـود دسـتور داد٣در شهرهاي خود کاروانسراهايي بنا و از مسلماناني که از آن ديار عبور مي کنند پذيرايي و به چهارپايان آنها توجه شود٤. همچنين براي کساني که از کـارها روي گـردانـيده خـود را وقف فراگرفتن فقه و نشر علوم و تلاوت قرآن کردهاند از محل بيت المال ساليانه يکصد دينار مستمري برقرار کرد٥. در سال ٢١٠ هD مB خليفه دستور داد طلاب عـلوم و عالمان و مدرسان در بصره سرشماري شوند, شمار مدرسان هفتصد و تـعداد طـلاب يازده هزار نفر بود, او فرمان داد براي همه آنها مستمري کـافي بـرقرار شـود٦. مـنصور خليفه عباسي نيز ميان يتيمان و ازکار افتادگان و نابينايان وجوهي پخش کرد٧. دولت به تدريج از اين حد نيز پا فراتر گذاشت , چنان که در سال ٢٢٥ هD مB که در کرخ بغداد آتش سوزي اتفاق افتاد معتصم دستور داد ده مليون درهم مـيان آسـيب ديدگان توزيع شود, و برخي پنج مليون درهم گفته اند٨. در سـال ٣٢٣ هD مB کـه آتش سوزي ديگري در بازار پارچه فروشان کرخ روي داد الرضي خليفه عباسي سيصد هزار دينار به آنها پرداخت ٩. و نيز در روزگار او آتش سوزي ديگري واقع شـد, وي ده هزار دينار به هاشميان و چهل هزار دينار به عامه مردم پرداخت کرد تا ويرانيها را آبـاد کنند١٠. در سال ٢٤٥ هD مB در مغرب زلزله هاي بسياري روي داد که براثر آن خانه ها و ١ـ طبري,ج ٨, ص ١٤٢; ابن کثير,ج ١٠, ص ١٣٥. ٢ـسيوطي , ص ٢٢٣ . ٣ـ مکي ,ج ٣, ص ٢٠٧ . ٤ـ طبري,ج ٦, ص ٥٦٧ . ٥ـ ابن کثير,ج ٩, ص ٢٠٧ . ٦ـ ابن غملاس, ص ٢٠ . ٧ـ بيهقي ,ج ٢, ص ٤٢٢ . ٨ـ وکيع ,ج ٣, ص ٢٩٧ـ٢٩٨ . ٩ـ ابن جوزي,المنظم ,ج ٦, ص ٢٧٦ . ١٠ـ ن. م.,ج ٦, ص ٢٦٧ . درآمدها . ١١٩ دژها و پلهايي ويران شد, متوکل فرمان داد سه هزار درهم ! ميان آسيب ديدگان تـوزيع شود١. و در همين سال در مکه آب کاهش يـافت , مـتوکل يکـصد هـزار ديـنار ارسـال داشت تا آب را از عرفات به مکه جاري سازند٢. ٤====ـ هزينه هاي نظامي ==== هزينه آماده کردن سپاهيان و تجهيز آنان نيز ازجـمله هـزينه هاي بـيت المـال بـود. حجاج بن يوسف ثقفي هنگام فتح هند هفت مليون درهم هزينه کرد٣. در سال ١٥٤ ه D مB ابو جعفر منصور براي جنگ با خوارج که در آفريقا قيام کرده و کـارگزار او را کشته بودند سپاهي بدان گسيل داشت که هزينه آن به شصت و سه مليون درهـم بـالغ شد٤. و نيز در سال ١٦٢ هD مB در جزيره Dشمال عراقB شورشي روي داد, مهدي خليفه عباسي سپاهي متشکل از هزار سوار تجهيز کرد و به هريک از آنها هـزار ديـنار داد٥. هنگامي که هارون در سال ١٦٥ هD مB با صائفه جنگيد هزينه آن به صـد و نود و چهار هزار و چهارصد و پنجاه دينار و بيست و يک مليون و چهارصد و چـهارده هزار و هشتصد درهم بالغ گرديد٦. زماني که معتصم در سال ٢٢٣ هD مB برآن شد که به سوي عموريه ٧روان بودند اعزام داشت ٨. طبيعي است که کليه هـزينه هاي ايـن سپاه از بيت المال پرداخت شده و بي شک رقمي بسيار سنگين بوده است . هنگامي که موفق خليفه عباسي بـر آن شـد کـه بـه شـهر صـاحب الـزنج ٩ هـجوم بـرد مـلوانـان را ١ـ طبري,ج ٩, ص ٢١٢ . ٢ـسيوطي , ص ٣٤٩; مکي ,ج ٣, ص ٣٣٨ . ٣ـياقوت,ج ٥, ص ٣٥٠. ٤ـ طبري,ج ٨, ص ٤٤. ٥ـ ابن اثير,ج ٦, ص ٥٧. ٦ـ ابن کثير,ج ١٠, ص ١٤٧ . ٧ـ عموريه يکي از شهرهاي دولت روم بودهکه معتصم آن را فتح کرد, و اين از بزرگترين فتوحات اسلام به شمار مي آيد.ياقوت,ج ٤, ص ١٥٨. ٨ـ طبري,ج ٩, ص ٥٧; ابن کثير,ج ١٠, ص ٢٨٦. ٩ـ صاحب الزنج موسوم به علي بن محمدبن عبدالرحيم در ورزنين از توابع شهر ري متولد شد و ادعاکرد که علوي نسب است , و زنج Dسياه پوستانB به گرد او جمع شدند, شورش او در سال ٢٥٥ هدر بصره اتفاق افتاد ١٢٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن سرشماري کرد, تعداد آنها ده هزار نفر بود که همه آنها مـاهيانه از بـيت المـال حـقوق دريافت مي کردند١. بسيار روشن است که حجم هزينه هاي نظامي که براي تجهيز سـپاهيان مـامور بـه جنگ با قرامطه مصرف شده تا چه حد بوده است . هنگامي که مـقتدر خـليفه عـباسي مونس خادم را در سال ٣١٢ هD مB براي برخورد با قرامطي به کوفه و واسط اعزام داشت هزينه تجهيز سپاه او به يک مليون دينار بالغ شد٢. و زماني که قرمطي بـغداد را مورد تهديد قرارداد مقتدر سه مليون دينار از مادرش گرفت ٣ تا براي سپاهي که به اين منظور بسيج شده بود هزينه کند. در سال ٣١٤ هD مB خليفه امور نواحي شرق را به عهده يوسف بن ابي الساج واگذاشت و به او اجازه دادکه اموال مربوط به دولت را در اين نواحي جمع آوري و آنها را صرف فرماندهان و لشکريان خود کـند... هـمچنين امـوال خراج شهرهاي همدان, ساوه, قم , کاشان, ماه البصره Dهمدان و توابع آنB, ماه الکوفه DدينورB و ماسبندان را براي او قرار داد تا هزينه سپاهيان خود سـازد و بـراي جـنگ بـا قرمطيان از آن استفادهکند٤. اين گفتار روشنگر ميزان هزينه هايي است که دولت براي آمادهکردن سپاه و تجهيز آن براي جنگ متحمل مي شده تا آن جا که خراج همه اين مناطق را صرف سپاهي کرده که به جنگ با قرمطيان مامور شده است , همچنين بيانگر تاثيرات منفي بزرگي است که شورشها و رويدادهاي سياسي در وضع مالي دولت پديد مي آوردهاند. و نـيز در سـال ٣١٥ هD مB مقتدر خليفه عباسي مبلغ هفتاد هزار دينار براي يوسف بن ابي الساج فرستاد تا کمکي به او در جنگ وي با قرامطه باشد٥. اموالي که براي تحکيم مرزها و تقويت آنها صرف مي شد نيز بسيار بود. چنان که طبري,ج ١٠, ص ٤١٠. ١ـ طبري,ج ٩, ص ٦٤٥. ٢ـ عريب , ص ١٢٤; ابن کثير,ج ١١, ص ١٥٠. ٣ـ عريب , ص ١٨٤. ٤ـ ثابت بن سنان, ص ٤٦. ٥ـالمنتظم ,ج ٦, ص ٢٠٨. درآمدها . ١٢١ مقدار اموال مصرفي دراين مورد در روزگار مقتدر خليفه عباسي به چهارصد و نود و يک هزار و چهارصد و پنجاه و شش دينار بالغ شد١. ٥====ـ خدمات سري==== خدمات سري و محرمانه نيز بخشي از هزينه هاي بيت المـال را تشکـيل مـي داد. منصور عباسي از کنيز خود درباره محمدبن عبدالله پرسيد,کنيزک شناخت او را انکار کرد, منصور به اوگفت : آيا فلان زن حجامه را مي شناسي ؟ کنيزک رويش سياه و حالش دگرگون شد و پاسخ داد: آري, او را درميان قبيله بني سليم است . منصورگفت : راست گفتي , به خدا سوگند اوکنيزک من است .و حقوقي که من به او مي دهم در هرماه پرداخت مي شود و لباس زمستان و تابستان او برعهده من است من به او دستور دادهام به منازل شما درآيد و شما را حجامت کند و اخبار شما را بداند. سپس به او گفت : آيا فلان مرد بقال را مي شناسي ؟ پاسخ داد: آري او درميان قبيله بني فلان است , منصورگفت : به خدا سوگند او کارگزار من است , پنج دينار سرمايه او کردهام و به او دستور دادهام آنچه براي معامله مورد نياز است خريداري کند, به من خبر داده که کنيزي از شما در فلان روز از فلان, و به او مراجعه کرده و از او حناء و برگ خواسته و وقتي به اوگفته است : با اينها چه مي خواهي بکني ؟ پاسخ داده است : محمد بن عبدالله در يکي از املا ک خود در ناحيه بقيع بوده است و امشب وارد مي شود و ما اينها را براي آن مي خواهيم که زنان نياز خود را با آن به هنگام ورود شوهرانشان در شب رفع کنند. زماني که آن کنيزک آگاهي منصور را به اين امور دريافت او را به همه آنچه از او خواست آگاه کرد٢. اين داستان بروشني بيانگرميزان اعتمادي است که خلفاء به منظور تضمين ايمني دولت بر خدمات سري و محرمانه داشته اند, و ناگزير هزينه هاي اين عمليات از محل بيت المال انجام مي گرفته است . ١ـ ابن دحيه , ص ١١٢.

ـ محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب DعB ملقب به نفس زکيه در ماه رجب سال ١٤٥ ه در مدينه خروج کرد و در رمضان همان سال به دست لشکريان منصور به شهادت رسيدـ م. 

٢ـ بيهقي ,ج ١, ص ٢٤٢, محمدبن طلحه , ابو سالم نصيبي ,العقدالفريدللملک السعيد, D تB, ص ١٠٠. ١٢٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن عمليات سري همواره نقش مهم و روشني را در بسياري از عزل و نصبهاي کارکنان دولت ايفاء مي کرده است . چنان که براي يعقوب بن داوود وزير مهدي عباسي اين حادثه رخ داد, و آن هنگامي بود که روزي مهدي با اهداي هداياي گرانبها به علاوه يکصد هزار درهم و يک کنيزک زيبا از او خواست که وي را از شخصي علوي که نامش را به اوفت رها سازد. يعقوب هدايا راگرفت و کنيزک را به خانه اش برد. در اين هنگام آن شخص علوي بر او وارد شد, يعقوب او را از خردمندترين مردم يافت از اين رو امـوالي بـه او بخشيد و او رارهاکرد.کنيزک خانه هم آنچه راکه ميان وزير و علوي گذشته بود به مهدي گزارش دد, لذا مهدي به وسيله نظاميان راهها را مسدود و علوي را دستگير کرد و وزير را مدتي طو ني زنداني ساخت ١. شمار کساني که به عمليات سري اشتغال داشتند بسيار زياد بود. مامون براي تهيه اخبار يکهزار پير مرد و هفتصد پير زن را در بغداد به کارگرفت از اين رو هيچ چيزي از امور ظاهري و باطني مردم بر او پوشيده نمي ماند, او شب نمي خوابيد تا آنگاهکه بر همه اين امور آگاه مي شد٢. کارکنان بـريد Dپست B در بسـياري اوقـات بـه خـدمات جـاسوسي مـي پرداخـتند. متصديان بريد در همه نقاط کشور اسلامی روزانه نرخ حبوبات و خورا کيها را به منصور گزارش مي دادند همچنين احکامي راکه قاضي صادر مي کرد و اعمالي راکه والي انجام مي داد, و همه حوادثي راکه در شهر اتفاق مي افتاد و آنچه راکه بيت المال وارد مي شد همه را به اطلاع منصور مي رساندند٣. بـه هـمين سـبب مـتصديان اخـبار و جـاسوسان براي پادشاهان به منزله چشم سـر و گـوش شـنوا مـي باشد٤. بـر آنـها زم بـود کـه در جلسات مردم و مجالس وعظ و بازارها حضور يابند چه در اين اماکن هـمواره امـوري جريان دارد که آگاهي بر آنها واجب است ٥. ١ـ طبري,ج ٨, ص ١٥٧ـ١٥٨; ابن کثير,ج ١٠, ص ١٤٧ـ١٤٨; ابن طباطبا, ص ١٨٥ـ١٨٦ . ٢ـ ابن دحيه , ص ٤٨ . ٣ـ طبري,ج ٨, ص ٩٦ . ٤ـ حسن بن عبدالله , ص ٨٣. ٥ـ ن. م., ص ٨٣. درآمدها . ١٢٣ هزينه ديوان بريد Dپست B به اضافه حقوق کارکنان آن تنها در عراق بالغ بر يکصد و پنجاه و چهار هزار دينار بود١.و در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک ايـن هـزينه بـه چهار مليون درهم رسيد٢. ٦====ـ هزينه هاي استانها==== مي توان گفت دولت اسلامی در رابطه استانها با بيت المال مـرکزي از روش عـدم تمرکز پيروي مي کرده است . زيرا هر استاني از محل درآمدهايش نيازهاي محلي خود را از قبيل حقوق لشکريان وکارکنان و هزينه تـاسيسات و خـدمات عـمومي را پـرداخت مي کرده و پس از رفع کليه نيازهايش باقيمانده درآمدهايش را به خزانه عمومي ارسـال مي داشته است ٣. دواوين خراج در استانها قائم مقام خزانه داري کل بودهاند, چه نسبت به پرداخت وجوه مورد نياز استان اقدام مي کرده و مازاد درآمدها را به پـايتخت مـي فرستاده انـد٤. في المثل مقتدر خليفه عباسي ماليات خراج و املا ک مـصر و شـام را پس از پـرداخت حقوق و مستمريهاي لشکريان اين نواحي به طور خالص به مبلغ يک مليون دينار با حسن بن احمد پيمان بست تا هرساله آن را به بيت المال ارسال بدارد٥. زيرا خزانه داري کل در بغداد تنها درباره هزينه هاي دارالخلافه و اموال مربوط به دواوين و قسـمت شـرقي بغداد که تابع دارالخلافه بود اهتمام و فعاليت داشت ٦. مردم استانها با فرستادن درآمدهاي استان خودشان به مرکز موافقت نداشتند جز زماني که تمام نيازهاي آنها برطرف شده باشد. ابن مطيع در خطبه اش براي مردم بصره گفته است من چيزي از مازاد درآمدهاي محلي را جـز بـا رضـايت مـردم آن بـه مـرکز ١ـ امير علي , ص ٣٥٩. ٢ـ ن. م., ص ٣٥٩. ٣ـ ن. م., ص ٣٥٩. ٤ـ متس ,ج ١, ص ١٩١. ٥ـ مسکويه ,ج ٥, DليدنـB, ص ١٩٣. ٦ـ متس ,ج ١, ص ١٩٢. ١٢٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن نخواهم فرستاد١. و هنگامي که يزيد ثاني عهدهدار خلافت شد به مردم وعـده داد کـه درآمد هيچ استاني را به جاي ديگر نقل نخواهد داد جز آنگاهکه تمام نيازهاي آن استان مرتفع شده باشد٢. زيادبن ابيه حکمران بـصره از مـنطقه بـصره شـصت مـليون درهـم جمع آوري مي کرد, سي و شش مـليون آن را بـه رزمـندگان و شـانزده مـليون آن را بـه اشخاص مي داد, و دو مليون صرف مخارج حکومت مـي کرد, و دو مـليون آن را بـراي مقابله با بلايا و حوادثي احتمالي در بيت المال نگه مي داشت وــ٢ـ چهار مليون درهم را ٣ براي معاويه مي فرستاد٣.

سومـ نارسايي بودجه و اندوخته بيت المال

مي توان گفت دولت اسلامی در دورانهاي اوليه خود هرگز نارساييهاي مالي راکه در دورانهاي بعد شاهد آن بوده به خود نديده است . زيراکشورگشايي و پيروزيهاي نظامي باعث سرازير شدن اموال زيادي به مرکز حکومت اسلامی گرديد و علاوه بر آن روش زندگي و اسلوب معيشتي مردم ساده و هزينه هاي آن اندک بود و نيز جامعه اسلامی آن زمان بدين گونه نبود که براي دولت خود خـواهـان دسـتگاههاي گسـترده و پـيچيدهاي باشد, و نيز دولت کارکنان زيادي نداشت . همچنين دولت با هيچ گونه قيام و شورشي که توان مالي او را ازميان ببرد, و يا بخواهد بر آن غلبه بجويد روبرو نشد. بدين سبب درآمد آن همواره بيش از هزينه آن, و اندوخته بيت المال بسيار زياد بوده است و خلفاي صدر اسلام مسلمانان را از اين اموال ممنوع ومحروم نمي کردند. لذا مقرراتي که حاکم بر توزيع اموال ميان مسلمانان است تشريع و اجراء و ديوان عطايا تـدوين و مسـتمري و حـقوق برقرار شد, و درنتيجه چيزي در بيت المال باقي نمي ماند. شخصي از عـمربن خـطاب خواست که قسمتي از اموال راتوزيع نکند و براي مقابله با حوادث و مشکلاتي که ممکن ١ـ بلاذري,انساب,ج ٥, ص ٢٢٠. ٢ـ طبري,ج ١٠, ص ٢٦٩; ابن اثير,ج ٥, ص ٢٩١, ابن طباطبا, ص ١٣٦;سـيوطي , ص ١٥٣; جـاحظ ,البـيان والتبيين ,ج ٢, ص ١٢٣. ٣ـ العلي ,التنظيمات, ص ١٥٠ . درآمدها . ١٢٥ است اتفاق افتد نگهدارد. وي پاسخ داد< اين سخني است که شيطان آن را بـه دهـانت انداخته است , خداوند مرا از شران نگه بدارد>١. به رغم آن که خلافت اموي زد و خوردها و جنگها و آشوبهاي بسياري که توان مالي دولت را تحليل مي برده شاهد بوده با اين حال درآمد آن همچنان در حـد بـا يي قـرار داشت و منابع تاريخي گوياي آن نيست که دولت مذکور دچار نـارسايي مـالي و کـمي درآمد و زيادتي هزينه شده باشد. مشکلات مالي مذکور با استقرار خـلافت عـباسي شـروع بـه پـيدايش کـرد, چـه کشورهاي وسيعي که دور و جدا از هم بودند ضميمه قلمرو اين دولت شد و هنگامي که همت خلفاي عباسي سستي گرفت نسبت به اموال ورودي و خروجي بيت المال مادامکه مالياتهاي جمع آوري شده زياد بود بي اعتنا شدند,تا آن جاکه باگذشت زمان هزينه هاي بر درآمدها افزايش يافت ٢. اما حق آن است که جدا شدن برخي مناطق از پـيکر دولت منجر به تزلزل مالي آن گرديده و آنچه نمايانگر اين مطلب است کمبود آشکاري است که در ميزان درآمدهاي ارسالي از استانها به خزانه داري کل مشاهده مي شود. علاوه براين جنگها و آشوبهاي بسيار, فرو رفتن خلفاء در خوشگذراني و عيش و عشرت و تصرفات مطلق آنها در اموال و نيز گسترش دستگاههاي دولت و ازدياد کارمندان و افزايش حقوق آنان اضافه بر عوامل سابق موجب کاهش داراييهاي دولت شده است . و آنچه د لت بر اين موضوع دارد صورت ريز درآمدهاي دولتي است که به مرور زمان درآمدها رو بـه کاهش مي رود, و هزينه ها پيوسته بر درآمدها افزايش مي يابد. و نيز شيوع دو پديده تيول و ضمان وکثرت املا ک تيول شده و مناطقي که به ضمان Dمقاطعه ,کنتراتB واگذار شده بود تاثير بسيار زيادي در بحران مالي دولت داشته است . نگاه کوتاهي به اخبار و حوادث دوران بيانگر حجم وسيع ثروتهاي اختصاصي خلفاء و خاندان سلطنتي و اطـرافـيان آنـها و وزيـران و فـرماندهان و کـارمندان بـرجسـته دولت مي باشد و منبع اين ثروتها نيز روشن است . ١ـ طبري,ج ٣, ص ٦١٥. ٢ـ مونس , حسين ,فجرا ندلس , ط ١ DقاهرهـB, ص ٥٣٤ . ١٢٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن آنچه بر اين بحران مالي مي افزودهکثرت شورش سپاهيان براي مطالبه حقوق خود و تکرار اين وقايع در فواصل نزديک به هم , و آشوب و اغتشاش در شـهرها و اشـاعه نگراني درنفوس مردم بوده است . در طول محاصره بغداد به سال ١٩٧ هD مB براي امين خليفه عباسي مالي باقي نماند تا آن رابه مصرف سپاهيان برساند ناگزير ظروف طلا و نقره را به درهم و دينار تبديل کرده سکه زدند١. قابل توجه است که اين حوادث در نيمه دوم قرن سوم هجري افزايش يافت , و اين به هنگامي بود که بـحران مـالي ظـهور و نـمود خـود را آغـاز کـرده بـود عـلاوه بـر آن رويدادهاي مذکور نتايج بدي را نيز به بار مي آورد که گاهي منجر به خلع خليفه يا عزل وزير يا مصادره اموال و يا تنبيه و مجازات او مي شد. در هنگامي که ترکها از مقتدر خليفه عباسي حقوق خود را مطالبه کردند, وي از مادرش خواست مالي دراختيارش قرار دهد تا به مصرف آنها برساند اما مادرش از اعطاي چيزي به او خودداري کرد, و در بيت المال نيز مالي باقي نمانده بود. لذا او را از خلافت خلع کردند٢.در سال ٣٠٦ هD مB ابن فرات وزير دستگير شد زيرا نتوانست حقوق سـواران را پـرداخت کـند و آنـها سـر بـه شورش برداشتند, وي از خليفه خواست تا دويست هزار دينار از بيت المال خاص به او کمک کند ليکن مقتدر خليفه عباسي درخواست او رارد کد و اين امر منجر به خلع وزير گرديد٣. سرانجام کسر بودجه عباسي به آن جا رسيد که خليفه املا ک شخصي خود را بـه فروش مي رسانيد تا بتواند اعتبار زم را براي پرداخت حقوق سپاهيان تـامين کـند. در سال ٣٠٧ هD مB مقتدر خليفه عباسي به سپاهيانش وعـده داد کـه حـقوق آنـها را پرداخت مي کند ليکن چيزي که بتواند به وعده خود وفاکند در بساط نداشت . لذالباس و فرش و املا ک خود را به فروش رسانيد اما وجوههاي حـاصله بـراي پـرداخت حـقوق سپاهيان کافي نبود ناچار دستور داد اموال و املا ک و مستغلاتي راکه به مردم بخشيده ١ـ ابن کثير,ج ١٠, ص ٢٣٨. ٢ـسيوطي , ص ٣٦٠. ٣ـ مسکويه ,ج ١, ص ٥٦; ابن اثير,ج ٨, ص ١١٠. درآمدها . ١٢٧ بود بازگردانيده شود١. کارها پيوسته از بد بدتر مي شد, هر زمان وزيري از سامان دادن کارها و پرداخت حقوق و هزينه ها ناتوان مي شد معزول و سرکوب و اموال او مصادره و وزيـر ديگـري جايگزين او مي گرديد وگويا با تعيير وزيران مشکل حلل مي شد. در سال ٣١٩ هD مB سليمان بن حسن وزير دستگير شد, زيرا وضع مالي دولت او را بسختي در تنگنا قرار داده و مطالبات مردم از آن زياد شده و وظـايف حکـومت مـتوقف گـرديده و ضـد او بدگويي و سخن چيني زياد شده بود تا آن جا که وي از وزارت خلع گرديد٢. در همين سال وزيري که جانشين او شد از اداره دولت ناتوان و ناگزير شد برخي از املا ک دولتي را به مبلغ پانصد هزار دينار به فروش برساند و چند ماه پيش از آغاز سال ٣٢٠ هD مB قسمتي از اعتبار مورد نياز را وام بگيرد٣. و ايـن امـر بـه سـبب نـقصان دارايـي و کسـر بودجه بود که نمي توانست هزينه هاي دولتي را جوابگو باشد. دولت عباسي براي ازميان بردن اين کمبود که او راپيوسته رنج مي داد ناگزير شد از بازرگانان وام بگيرد, چنان که ابن مقله وزير در سال ٣٢٣ هبه سبب روبرو شدن باکسر بودجه براي تأمين نيازهاي دولت مبلغ چهارصد هزار دينار از بازرگانان آرد وام گرفت ٤. اما نتيجه اين اعمال آن بود که اطمينان مردم به دولت ازميان برود و يقين حـاصل کنند که دولت در جلوگيري از نارساييهاي مالي خود که از آن در رنج مي باشد نـاتوان است . در سال ٣٢٤ هD مB<وزير دولت عباسي از بازرگانان ثروتمند درخواست کرد که هرچه زودتر وجوهي دراختيار او بگذارند و او در برابر آن مبلغ سفته هايي به نام آنها مي نويسد و بايد اين امر مکتوم بدارنـد.>٥دولت درنـتيجه کسـر مسـتمر بـودجه ديگـر نتوانست اهتمام زم را در زدن سکه به کار بد و آن راخالص ضرب کند از اين رو در سال ٣٢٤ هبه منظور مدارا با مردم از آنها خواست بـا درهـمهاي نـاخلص و سـاييده شـده ١ـ عريب , ص ١٤٤ . ٢ـ ابن اثير,ج ٨, ص ٢٢٥. ٣ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٢٦. ٤ـ مسکويه ,ج ١, ص ٣٢٦; همداني ,ج ١, ص ١١٤ . ٥ـ صولي ,اخبارالرضي , ص ٧١. ١٢٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن معاملات خود را انجام دهند١. در سال ٣٣٢ هD مB با پيديش دزدي در بغداد که آن را ابن حمدي مـي گفتند کارها به قدري بد شد که حکومت را به ستوه آورد به طوري که ابن شيرزاد ناچار به اين دزد خلعت پوشانيد و وي را به عنوان سپاهي نگهداشت و با او توافق کرد که از آنچه وي و يارانش مي دزدند ماهيانه پانزده هزار دينار براي او جداکند و در ايـن بـاره دسـتخط صادر کرد. وي اين وجه را همه ماهه از او وصول و بروات ٢ قبوض خزانه دار را مبني بر تحويل وجه مذکور مرتبا" دريافت مي داشت ٣. در سال ٣٣٤ هD مB به هنگامي که فشار بر اين شيرزاد شدت يافت از نـاصر الدوله درخواست کمک مالي کرد, وي مقاديري آرد و سفته هايي معادل پـانصد هـزار درهم براي او فرستاد٤. ليکن اينها براي رفع کمبودها کافي نبود. در همين سال ديلميان عليه معزالدوله شوريدند و حقوق خود را مطالبه کردند, وي پرداخت حقوق آنها را در زمان معيني وعده داد, و همين امر او را بر آن داشت که حقوق مردم را زير پاگذارد و از راههاي نادرست اموال به دست آورد٥. او املا ک حاکم و ابن شيرزاد و املا ک گمنامان راگرفت و به فرماندهان و خواصخود بخشيد, و راههاي سواد Dشمال عراقB را مسدود کرد به طوري که کارگزاران هيچ گونه نظارت و اشرافي بـر آن نداشتند, همچنين از بيشتر دواوين بي نياز شد و حساب همه مناطق تابع را در يک ديوان گردآوري کرد٦. بدي کارها به آن جا رسيد که معزالدوله از وزير خود پانصد هزار دينار درخواست کرد, وزير پاسخ داد: اگر درآمد بر هزينه افزايش نداشته باشد اين مبلغ را از کجا برايت بياورم؟>٧. چنان که مـهلبي وزيـر مـعزالـدوله بـه سـبب تـنگناهاي مـالي نـاگـزير شـد ١ـ ن. م., ص ٧١. ٢ـ برات رسيدي است که خزانه دار به پرداخت کننده در برابر وجه پرداختي مي دهد. ٣ـ مسکويه ,ج٢, ص ٥١;ابن اثير,ج ٨, ص ٤١٦; ابن العبري, ص ٢٨٧. ٤ـ مسکويه ,ج ٢, ص ٨٣. ٥ـ مسکويه ,ج٢, ص ٩٦. ٦ـ ن. م.,ج٢, ص ٩٦. ٧ـ تنوخي ,نشوار,ج١, ص ٩٨. درآمدها . ١٢٩ محصو ت بازرگاناني راکه از دشت ميشان ١ و واسط مي آمدند و همچنين محصو ت مردم ديگـر را ضـبط کـند و بـفروشد و وجـوه آنـها را جـزء درآمـد دولت بـه مـصرف برساند٢. در اين مورد پديده مهم ديگري که شايسته توجه است وجود دارد, و آن اين که بيت المال خاصه به منزله دخيره <احتياطي > براي بيت المال Dعامه بوده و در پارهاي مواقع که بيت المال عامه دچارکمبود مالي مي شده بيت المال خاصه کمکهاي مطلوب را دراختيار مي گذاشته است و اگرچه کمکهاي آن راه حلي ريشه اي و اساسي براي آن نبوده ليکن شدت فشار مالي را به طور موقت تخفيف مي داده و شورش سپاهيان را درجهت مطالبه حقوق خود موقتا" متوقف مي کرده است . در دوران ابي علي خاقاني وزير به هنگامي که جريان امور دشوار و پرداخت حقوق فرماندهان و سپاهيان مشکل شد و اينان سر به شورش برداشتند, مقتدر خليفه عباسي از وزير درخواست که حقوق آنان راپرداخت کند وزير به علت کمبود مالي پوزش خواست لذا مقتدر دستور داد پانصد هزار دينار از بـيت المـال خـاصه بـرداشت و بـه سـپاهيان شورشي پرداخت شود٣. در سال ٣١٢ هD مB نيز به هنگامي که سـپاهيان حـقوق خود را مطالبه کردند و وزير نتوانست آن را پرداخت کند خليفه دستور داد سيصد هزار دينار از بيت المال خاصه برداشت و ميان آنها توزيع گردد٤. با اين حال آنچه گفته شد بدين معنا نيست که بيت المال خاصه در همه اوقاتي که بيت المال عامه دچارکمبود مالي مي شده مداخله مي کرده است چنان که در سال ٢٩٩ ه D مB به هنگام حلول عيد اضحي که دولت براي هزين هايي که طبق معمول در اين مواقع انجام مي شد نيازمند, و مواد موجود غيرکافي و هزينه ها چند برابر بود وزيـر از مقتدر بالله خليفه عباسي درخواست کرد که از بيت المال خاصه وجوه زم دراختيار او گذاشته شود تا آن را به مصارف اين عيد برساند اما خليفه امتناع کرد و او را ملزم ساخت ١ـ دشت ميشان ناحيه بزرگي ميان واسط و اهواز است و به اهواز نزديکتر مي باشد,ياقوت,ج٢, ص ٤٥٥. ٢ـ تنوخي ,نشوار,ج٣, ص ١٣١. ٣ـ مسکويه ,ج١, ص ٢٤;العيونوالحدائق ,ج٤, ص ٢٤٠. ٤ـ مسکويه ,ج١, ص ١٤٢. ١٣٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن که از طريق خود اقدامات زم را انجام دهد١. در بيت المال همواره مبلغي به عنوان ذخيره احتياطي براي مقابله با پـيشامدهاي ناگهاني نگهداري مي شد. هنگامي که حسن بن علي DعB و معاويه صلح کـردند هـردو طرف توافق کردند که امام حسن DعB آنچه را در بيت المال کوفه است و گـفته انـد پـنج مليون يا هفت مليون درهم بوده است برداشت کند٢. در بيت المال بصره به سال ٦٤ ه DمB هشت مليون درهم موجود بود که والي آن عبيدالله بن زياد اين مـبلغ را مـيان مردم توزيع کرد٣. همچنين در سال ٦٦ هDمB که مختاربن ابي عبيد ثقفي کوفه ر به تصرف درآورد نه مليون درهم ٤در بيت المال موجودي يافت که آنـها را مـيان يـاران و بيعت کنندگانش تـوزيع کـرد٥. در سـال ١٤٤ هD مB ذخـيره احـتياطي بـيت المـال مدينه هفتاد هزار دينار و يک مليون درهم بود٦. ١ـ صابي ,الوزراء, ص ٣٤. ٢ـ ابن کثير,ج ٨, ص ٤١. ٣ـ بلاذري,انساب,ج٤, ص ١٠٢; طبري,,ج ٥, ص ٥٠٨ . ٤ـ ن. م.,ج ٥, ص ٢٢٨; ن. م.,ج ٦, ص ٧ . ٥ـ بلاذري,انساب,ج ٥, ص ٢٢٨ . ٦ـ طبري,ج٧, ص ٥٣١. کاربردهاي بيت المال . ١٣١

فصل چهارم: کاربردهاي بيت المال

اولـ وظايف ديني

١====ـ مال مسلمانان و مال خليفه==== پژوهشگر هنگامي که نصوص تاريخي و فقهي مربوط به بيت المال را مورد بررسي قرار مي دهد مشاهده مي کند که نام <بيت المال> و <بيت مال المسلمين > در يک زمان ١ براي د لت براين نهاد به کار گرفته شده است . و روشن مي شود که عبارت <بيت مـال المسلمين > از نظر انطباق با جنبه ديني اين نهاد داراي د لت بيشتر است , وگويا با اين نامگذاري خواسته اند تأکيد کنند که اين اموال منحصرا" مـلک جـامه اسلامی است و هرچه باشد به هيچ روي تعلق به فرد معيني ندارد هرچند او شخص خليفه باشد. چـه وحدت اجتماعي در اسلام براساس توحيد و يگانگي خداوند تجسم و تحقق مي يابد, بنابراين واژه الله اسمي است که بر قدرتي که در زمينه مصالح عامه تنها عامل و مـوثر است اطلاق مي شود براين اساس بيت المال بيت مال الله و سپاه اسلام جندالله و حتي ١ـ ابو يوسف , ص ٣٦; طبري,ج٣, ص ٤٣٣,ج٤, ص ٢٠٨,ج ٥, ص ٣٢٧; ابـويعلي , ص ١٧١;سـيوطي , ص ١٣٩, ص ١٨٠; ابوعيد, ص ٦٤, ص ٣٥٧; ثعالبي , ص ١٤; ابن اثير,ج٢, ص ٤٢٤ . ١٣٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن عموم کارکنان Dعمال الله D Bکارکنان خداوندB مي باشند١. باري نتيجه فتوحات و امتداد دولت اسلامی در نواحي مختلف اين بود که اموال و ثروتهاي هنگفتي به روي مسلمانان سرازير شود. اين اموال ملک مسلمانان به شمار آمده و امام حق تصرف در آنها را جز با آگاهي آنها نداشت , چنان که تشريفات اسلامی مباني تقسيم عاد نه آنها را ميان مسلمان توضيح داده و روشن کرده است . اين نظريه دربـاره اموال در تمام دوران پيامبر اکرم DصB و دو خليفه او ابوبکر و عمر ادامه داشت بلکه اين دو خليفه به حد زيادي در اين مورد شدت عمل به کار بردند. هنگامي کـه ابـوبکر بـه خلافت رسيد و پيش از آن بازرگاني مي کرد دريافت که اداره دولت و زمامداري فراغت مي خواهد و اين امر با تجارت متناسب نيست ٢ لذا بازرگاني را رهـا کـرد , و از امـوال مسلمانان روزانه به اندازه کفايت خود و عائله اش به اضافه مخارج حج و عمره هـزينه مي کرد و مبلغي که ساليانه براي او مقرر شده بود شش هزار درهم بود. هنگامي که وفات او فرا رسيد وصيت کرد زمين ملکي او را به فروش رسانند و وجه آن را به بيت المـال تحويل دهند تا آنچه را از بيت المال گرفته جبران شود٣. هنگامي که عمربن خطاب عهدهدار خلافت شد مردي از او پرسيد چقدر از اين مال بر تو حلال است ؟ پاسخ داد: <آنچه مـن و عـائله ام را مـطابق مـعمول اصـلاح مـي کند, جامه اي براي زمستان و جـامه اي بـراي تـابستان, و شـتر سـواري بـرا حـج و عـمره, و چهارپايي براي رفع حوايج و جهاد>٤.او هرگاه احتياج پيدا مي کرد از متصدي بيت المال وام مي گرفت و بسا در موعد خود قادر به پرداخت آن نمي شد و متصدي بيت المال آن را از او مطالبه مي کرد, و او پرداخت آن را به زماني که مستمري خود را دريافت کند موکول مي کرد٥. اما در روزگار خلافت عثمان اوضاع تغيير کرد, او بخشنده و بسيار بجا آورنده صله ١ـ ارنولد, ص ٥ . ٢ـ ابن اثير,ج٢, ص ٤٢٤; هيکل ,الصديق ابوبکر, ط٤ Dقاهرهـ B, ص ٣٧٥ . ٣ـ ابن اثير,ج٢, ص ٤٢٤ . ٤ـ طبري,ج٣, ص ٦١٦,سيوطي , ص ١٢٨ . ٥ـ ابن جوزي,تاريخ عمربن الخطاب, ص ١٠٤; ابن اثير,ج٣, ص ٥٨ . کاربردهاي بيت المال . ١٣٣ ١ رحم بود , به خانواده و نزديکانش از بيت المال مي بخشيد و عمل خود را صله رحم که خداوند به آن فرمان داده است مي شمرد, و عملکرد ابابکر و عمر را بدين گونه توجيه مي کرد که آنان از حق خود چشم پوشيدهاند و او آن را مي گيرد و ميان اهـل آن تـقسيم مي کند.اما مردم بسختي اين سياست او را محکوم ونکوهش کردند٢, و در نتيجه ميان او و مخالفانش که در رأاس آنها ابوذر غفاري بود جدال سختي درگرفت , و اين به سـبب تصرف مطلق او در اموال بود که بعدها به سرانجامي اسفبار منجر گرديد٣. بي شک احتجاجات و اعتراضات ابي ذر غفاري بازتاب عملکرد زشت و ظالمانه اي بود که در توزيع ثـروتي کـه پس از پـيروزيها بـو سـوي مسـلمانان بـازگشته بـود انـجام مي گرفت , ثروتي که گروهي متمول و خوشگذران را به وجود آورده و آنان را از زهد و سخت گذراني دوران صدر اسلام کاملا" بدور ساخته بود. ليکن حق آن است که خليفه سوم بيش از آنچه زم بود در معرض انتقاد قرارگرفت زيرا نه خليفه و نه هيچ شخص ديگري قادر نبود تحو ت و افکاري راکه شرايط قطعي زمان و قانون تکامل در جامعه اسلامی پديد آورده بود جبران و دگرگون کند به دليل آن که خليفه چهارم براي آن که امور را به حد نصاب شرعي آن بازگرداند منتهاي کوشش خود را به کار برد ليکن اين موج قويتر بود و زمان با او همراه نشد, از اين رو دوران خليفه چهارم پر از برخوردهايي است که مي توان سبب پيدايش آنها را همين عوامل دانست , با اين حال خليفه چهارم بر اصل مهم حرمت مال مسلمانان و اعاده اجراي عملي آن سخت تأکيد و پافشاري کرد,به طوري که هر روز جمعه آنچه را در بيت المال بود ميان مسلمانان ١ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج٢, ص ١٢٢ . ٢ـسيوطي , ص ١٥٦ . ٣ـ درباره اين سرانجام اسفبار به مآخذ زير مراجعه شود: بلاذري,انساب,ج ٥, ص ٥٢ـ ٥٣;سيوطي , ص ١٥٦; ابن اثير,ج٣, ص ١١٤ـ ١١٥; مقدسي ,البدءوالتاريخ ,ج ٥, ص ٢٠٢, ص ٢٠٣ .

اعمالي راکه عثمان در دوران خلافتش انجام داده و تاريخ به تفصيل بيانگر آن است از قـبيل : آزار و تـبعيد صحابه عاليقدر پيامبر خدا DصB, ايجاد بدعتها, واگذاري فرمانداري شهرها به افراد نـاشايست و شـرابـخوار خاندان اموي, بذل و بخششهاي وي به افراد اين خاندان و جز اينها تا آن جاکه عمار درباره اوگفته است : قتلناه کافرا" Dما او را درحالي که کافر بود کشتيم B چيزهايي نيست که به رغم گفتار اين نويسنده سني آنها را ناشي از شرايط قطعي زمان و قانون تکامل بدانيم ,تاريخ سياسي اس م, رسول جعفريان,ج ٢, ص ١٤٦ـ م .

١٣٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن تقسيم مي کرد و چـيزي در آن بـاقي نـمي گذاشت و سـپس آن را جـاروب مـي کرد١. او هنگامي که دانست عبدالله بن عباس والي او در بصره از اموال مسـلمانان بـراي خـود چيزي برداشت کرده به او نوشت ٢: <من تو را در امانت خود D حکومت رعيت B شريک و انباز ساختم , و هيچ يک از خويشانم در نزد من بيشتر از تو مورد اطمينان نبود, ليکن هنگامي که ديدي روزگار بر پسر عمت سخت گرفته و دشمن با او به جنگ درآمده سپر را براي پسر عمت وارونه کردي D از پيروي او دست کشيدي B بـا دوري کـنندگان از او دوري کردي و با آناني کـه او را يـاري نکـردند هـمراه شـدي و از امـوال امت آنـچه را توانستي ربودي همچون ربودن گرگ تيزپا بز از پا افتاده را > . حقيقت اين است که تفاوت ميان تفکر مال اللـه يـا مـال المسـلمين و مـال خـليفه همچنان ادامه داشت , به رغم آن که خلفايي که پس از علي DعB آمدند بدين امر هيچ گونه اهميت نمي دادند . چنان که در هنگامي که معاويه بن ابي سفيان دستور داد به شداد بن اويس اموالي داده شود به او گفته شد: اگر اين اموال از خودت مي باشد که آن را از بيم حوادث گـردآوردهاي ومـال حـلالي را بـه دست آورده آن را در طـريق بـخشش انـفاق کردهاي, اين کاري خوب و پسنديده است .و هرگاه از اموالي است که مسلمانان با تو در آن شريکند و بدون اجازه آنان در آن تصرف کردهاي, باگـناه بـر آن دست يـافته و بـه اسراف آن را انفاق کردهاي, و خداوند در کتاب خود مي گويد: ان المبذرين کانوا اخوان الشياطين >٣ و نيز اين که معاويه فيي ء را به خود اختصاص داد, و اراضي خالصه را از بيت المال جداکرد و براي خود برگزيد دليل روشني بر وجود اين سياست است , و در تمام دوران امويان و عباسيان اين سياست ادامه داشته است . ٢====ـ نظارت قاضي بر بيت المال==== قوه قضا با حفظ و اداره بيت المال رابطه مستقيم دارد, و اين امـر از قـديمي ترين ١ـ ابوالفداء,ج١, ص ١٨٢ . ٢ـ ابن قتيبه دينوري, ابو محمدعبدالله ,عيونا خبار,ج١, ص ٥٧ . ٣ـ اسراء.٢٧: تبذير کنندگان برادران شياطين اند, جاحظ ,البيانوالتبيين ,ج ٤, ص ١٣٣ . کاربردهاي بيت المال . ١٣٥ وظايف مربوط به قاضي است ١. مسلمانان غنايم و في ء را از کشـورهاي فـتح شـده بـا نيرهاي اسلحه و يا از راه صلح به دست مي آوردند همچنين جزيه را از غير مسـلمانان اخذ و گردآوري مي کردند . اين را درآمدها يا مالياتها همه از طـبيعت ديـني و شـرعي برخوردار بوده و قرآن کريم به اجراي آنها دستور داده و از حقوق مسلمانان بـه شـمار آمده است , و ناگزير بايد مسلمانان به اين درآمدهاي مالي نظارت داشته باشند . از اين رو وظيفه مذکور به سبب اهميت آن به عهده قوه قضائيه واگذار شده است ٢, چه قاضي در نزد مسلمانان نماينده و مفسر قوانين شريعت و عرف و عادات به شمار مي آيد و به همين سبب وظيفه حفظ درآمدها طبق اصول شرعي به عهده او گذاشته شده است ٣. طبيعت ديني وظيفه قضاء تقريبا" تا آخر قرن نخست هجري تبلور و تحقق داشت ,و در اين دوران است که نظارت بر بيت المال از سوي قوه قضاء آغاز شده,و از همان ابتداء نظارت بر قضاء با نظارت بر بيت المال همراه بوده است . عمر بن خطاب عبدالله بـن مسعودرا براي تصدي امر قضاء و بيت المال مردم کوفه به آن جا اعزام داشت ٥و او تا ٤ مدتي از دوران خلافت عثمان بن عفان به تصدي خـود ادامـه داد٦. هـمچنين در زمـان منصور عباسي محمد زهري قاضي بغداد براي تصدي بيت المال تعيين وگمارده شد٧. با گذشت زمان سلطه قاضي توسعه يافت و وظايف او زياد گـرديد و نـظارت بـر قصاص نيز به عهده اوگذاشته شد, چنان که ابن حجيره ا کبر٨تصدي قضاء و قصاص و 1-Tyan, OP, ciT, P.404 2-IBid, P. 405 3-Tayn, OP, CiT. P. 405 ٤ـ عبدالله بن مسعود, از سابقين در اسلام است , هردو هجرت راگذرانده و در همه مشاهد در خدمت پيامبر خـدا DصB حـضور داشـته و نـخستين کسـي است کـه در مکـه قـرآن را بـه آواز بـلند قـرائت کـرده است , ابـن اثير,اسدالغابه في معرفه الصحابه ,ج ٣ D تهران B,ص ٢٥٦; خطيب بغدادي, احمد, تاريخ بغداد, تصحيح : محمد عرفي , ج١, D قاهره B, ص ١٤٧ و بعد از آن. ٥ـ ابويوسف , ص ٣٦; ابوعبيد, ص ٩٦; ابويعلي , ص ١٧١; ابن قتيبه دينوري, ابو مـحمد عـبداللـه ,المـعارف , تحقيق : ثروت عکاشه , DقاهرهـB, ص ٢٤٩, ابن جوزي,تاريخ عمربن خطاب, ص ١١٣ . ٦ـ ابن قيتبه , المعارف, ص ٢٤٩ . ٧ـ خطيب بغدادي, ج٢, ص ٣٤٩. ٨ـ قاضي مصر در سال ٦٩ هاز سوي عبدالعزيزبن مروان, او فقيه ترين مردم و نخستين کسي بود که اين وظايف ١٣٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بيت المال را برعهده داشته است ١. در مواقع ديگري و يت صدقات نـيز بـر مشـاغل قاضي اضافه مي شده است , چنان که هارون خـليفه عـباسي در سـال ١٩٢ هD مB تصدي صدقات را به عهده عبدالله بن سوار واگذارکرد٢, و در اوقات ديگري نظارت بر شرطه و مظالم و قصاص و امور حسبيه و ضـرابـخانه ها نـيز بـرعهده قـاضي گـذاشـته مي شد٣. در اندلس قاضي با ترين مقامي بود که بر بيت المال مسلمانان تسلط داشت و در تـحت امـور او وکـلايي وجـود داشت کـه او را يـاري و اوامـرش را اجـراء مـي کردند٤. هنگامي که نضربن بن سلمي کلبي ٥به عنوان سـرپرست بـيت المـال مسـلمانان کـه در جامع قرطبه قرار داشت تعيين شد علماء راگـردآورد و دربـاره چگـونگي اداره امـوال مسلمانان با آنان به رايزني پرداخت , وقتي مشاهده کرد آراي آنها در اين مورد مختلف است تصدي اداره امور اموال مسجد جامع را بدون آن که رأي اجماع علماء را به دست آورد ترک کرد٦. به هرحال کليد بيت المال به دست قاضي سپرده مي شد, و مي بينيم قاضي القضاه دولت فاطميه مصر مقام حراست و پاسداري بيت المال را نيز برعهده داشته و در ايـن قسمت داراي معاونان و همياراني بوده است . وي در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه براي سلام بر خليفه به دارالخلافه حاضر مي شده و مـعاونان او هـمچنان بـه اجـراي احکـام مشغول بودهاند و احيانا" متصدي بيت المال نزد او حاضر مي گرديده است .و نيز قاضي بررسي ديوان ضرابخانه را هم عهدهدار بوده تا نظم ضرب ديـنار را شـخصا" مـراقـبت سه گانه به او داده شد, الکندري, ص ٣١٤ و پس از آن . ١ـ اسکندري, محمد,کتاب الو هوکتاب القضاء, تصحيح : رفن کست Dبيروتـ B, ص ٣١٧ . ٢ـ وکيع , محمد خلف ,اخبارالقضاه, تعليق : عبدالعزيز مراغي ,ج٢, ط ١, Dقاهرهـ مB, ص ١٥٥ . ٣ـ حسن ابراهيم , ص ٣٣٦ . 4-Tayn OP , CiT, P. 408 ٥ـ نضربن سلمي کلبي از افراد هوشمند و بيدار بود, متولي قضاء و نماز جمعه شد و قريب ده سال عهدهدار اين سمتها بود, سپس نظارت بر اموال موقوفه مسجد جامع به او واگذارگرديد. الخشني , ابوعبدالله محمد,قضاه قرطبه D قاهرهـ B, ص ٩١ـ٩٣ . ٦ـ الخشني , ص ـ;١٤.IMammidden, OP. CiT, P کاربردهاي بيت المال . ١٣٧ کند١. همچنين قاضي نظارت بر امور مربوط به ازدواج کنيزاني راکـه مـلک بـيت المـال بودند برعهده داشت .و از وظايف مربوط به بيت المال جلوگيري از رباخواري, و اجراي طرحهاي عمومي و از جمله آنها طرحهاي مربوط به کشاورزي بـوده است ٢. و نـيز در برخي متون ديده مي شود که در بعضي کارها که به خريد و فروش اموال متعلق به بيت المال اختصاص داشته ٣ قاضي وظايفي را عـهدهدار بـوده است هـمچنين اداره امـلا ک نابالغان و ديوانگان, و نظارت بر اوقاف و اجراي وصيت نامه ها و ترغيب بر ازدواج بيوه زنان و ترتيبات آن از وظايف قاضي محسوب٤, و همه اين امور ايجاب مي کرده است که قاضي از آگاهيهاي وسيعي دربـاره امـور اجـتماعي و احـوال مـالي و اقـتصادي کشـور برخوردار بوده و به قوانين و عادات و رسوم رايج در ميان ساکنان آن آگاه باشد, از اين رو قاضي در بسياري از اوقات به مستشاراني آگاه و گواهاني عادل نيازمند مي شده است ٥. اموال بيت المال در محل خاصي در مسجد که آن را <تـابوت> و <مـودع القـضاه> مي گفتند نگهداري مي شده ٦ و آن عبارت از صندوقي چوبي بودهکه خزانه بيت المال به شمار مي آمده ٧, و باکمي دقت روشن مي شود که اين خزانه تحت سرپرستي قاضي قرار داشته و به همين سبب بيت المال قضات ناميده شده و اين تغبير در برابر عبارت بيت مال المسلمين به کار رفته است ٨. در برخي اوقات وظيفه حفظ <الهري> نيز به عهده قاضي گذاشته مي شده و آن عبارت از انبارهاي ذخيره سپاه بوده است ,و اين وظيفه در سالهاي ٩٨ـ١٠٠ هDـ مB به عهده اياد ا زدي قاضي مصر گذاشته شده بود٩. ١ـ مقريزي,الخطط ,ج٢, ص ٢٤٦ . ٢ـ قلقشندي,صبح ا عشي ,ج١٢, ص ٦٦,ج٣, ص ٤٨٧ . ٤٠٩ ,Tyan, OP, CiT, P ٣ـ ن.م.,ج١١, ص ٢١٦,ج٤, ص ٢١٦ .٤٠٩ ,I bid, p ٤ـ حسيني , مولوي, ا داره العربيه , ترجمه ابراهيم العدوي, Dقاهرهـ تB, ص ٢٣٩ . ٥ـ علي ,التنظيمات, ص ٩٢. ٦ـ 7- Tyan, OP, CiT , P, 407. 8- Ibid, P. 404. ٩ـ الکندري, ص ٣٢٣ . ١٣٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ٣====ـ اموال يتيمان و اوقات==== در اين مورد امور چندي وجود داشته که بيت المال مسلمانان بايد نسبت به آنـها اهتمام کند و قاضي با توجه به آنها به اداره امور آن بپردازد. نخستين امر موضوع نظارت بر اموال يتيمان و اداره امور آنها بوده است , چه از مهمترين وظايف قاضي آن بودهکه بر اموال يتيمان نظارت و نسبت به محافظت آنها اقدام کند. در اين مورد امناي وي کـه از سوي او اداره امور اموال و صرف آنها را تا زماني که يتيمان به حد رشد برسند و ايـن اموال به آنها بازگردد برعهده داشتند اين نظارت و محافظت را انجام مي دادند, اما قاضي مسوول اصلي درقبال اين اموال بود و وي اعمال امناي خود را مراقبت مي کرد و اموال يتيمان تحت سرپرستي خود راکه نزد او برگشت مي شد مورد بررسي و رسيدگي قرار مي داد١. در بسياري اوقات قاضي در برابر حکومت موضع سرسختانه اي اتخاذ مي کرد تـا طمع او را محدود کند و او را از استيلاي بر اموال باز دارد. ابوحازم قاضي ٢سرپرستي برخي ايتام دختر و پسر را برعهده داشت , او نظارت بر امور آنها را به يکي ازگواهـان واگذار کرد, روزي يکي از امناي وي نزد او آمد و گفت کارگزار مستغلات در بـغداد و عامل <باد و ريا> بر املا ک ايتام استيلاء يافته و آنها را متصرف شدهاند و از طرف وزير معتضد خليفه عباسي اوامري دراين باره به سوي آنها صادر شده است . هـنگامي کـه قاضي به اين قضيه آگاه شد خليفه را ديدار و موضوع را براي او باز کرد, خليفه دستور داد املا ک را آزاد و به آنها بازگردانند٣. و نيز مشاهده مي کنيم که در بسياري اوقات حکومت در برابر پـافشاري و اصـرار قاضي از موضع خود برگشت کرد, چنان که موسي بـن بـغا در صـدد بـرآمـد مـلکي را خريداري کند, او کسي را نزد قاضي که بر اين ملک نظارت داشت فـرستاد تـا دربـاره ١ـ قلقشندي ,صبح ا عشي ,ج١, ص ٢٧١; انباري, عبدالرزاق,قاضي القضاه, رسـاله کـارشناسي ارشـد چـاپ نشده DبغدادـB,ص ٤٢٤ . ٢ـ ابوحازم قاضي در اصل از مردم بصره و مقيم بغداد بود, او متولي قضاي شام و کوفه و بغداد شد, و مردي عالم و پارسا وثقه بود. ابن جوزي,المنتظم ,ج٦, ص ٥٢ . ٣ـ تنوخي ,نشوارالمحاضره واخبارالمذاکره,ج ٨ Dدمشق ـB ص ٤٤ـ٤٥. کاربردهاي بيت المال . ١٣٩ خريد آن با او مذاکره کند, قاضي به علت آن که مالکيت آن بر يـتيمي بـرگشت دارد و اميرتواند از آن بي نياز باشد از مذاکره درباره فروش آن سرباز زد, و موسي هنگامي که اين مطلب را دانست از خريد آن صرف نظر کرد١. قاضي براي اداره امور ايتام وصي و اميني از اشخاص مورد وثوق انتخاب مي کرد. چنان که دو نفر نزد قاضي رفتند, يکي از آنها خواست براي يتيمي مالي به او داده شود, قاضي به او چيزي نداد جز به هنگامي که شخص دومي ضامن او شد٢. علاوه بر ايـن قاضي عمليات وصي و اميني راکه قاضي پيشين او براي نظارت بر اموال ايتام و اداره آنها تعيين کرده بود مورد رسيدگي و محاسبه قرار مي داد٣. قاضي براي اداره امور اين اموال بر طريقه ديگري نيز اعتماد مي کرد چنان که يکي از قاضيان سرپرست هـر گـروهي را ضامن اموال ايتام آن گروهکرد٤. قاضي پيوسته اولياي ايتام را براي رشد اموال و به کارگيري آنها و بهرهگيري از آنها در اجراي طرحهاي رفاهي به بهترين طريق راهنمايي مي کرد و اندرز مي داد. سوار بـن عبدالله قاضي مي گويد: <براي اولياي ايتام دکان و زميني در هواردن ٥ نخريد چه آن در نزد من به منزله برده فراري است , و براي آنها نخل بخريد چه ريشه درخت سراسر شب مي دود درحالي که چشمها در خواب است >٦. در انتخاب وصي شرايطي است که بايد وجود داشته باشد, و چون صغير درحالي که مکلف شرعي نيست به چيزهايي که فرد بالغ بر آنها احتياج دارد نيازمند است از قبيل خوردنيها, آشاميدنيها, پوشيدنيها و تعليم و تربيت و او از دست يافتن بر آنها به سبب عدم بلوغ و نداشتن تکليف عاجز است لذا شرع اجازه داده است که ولي او مانند پدر يا جد هرگاه داراي شرايط و يت باشند در اموال او تصرف کنند٧, و اين درصورتي است ١ـ وکيع ,ج٣ ,ص ١٩٧. ٢ـ ن.م.,ج٢, ص ٧. ٣ـ محمدبن طلحه ,العقدالفريدللملک السعيد, ص ١٦٨. ٤ـ الکندي, ص ٣٢٥. ٥ـ هواردن: زمينهايي است که به آنها اميد فايدهاي نيست . ٦ـ ٧ـ سمناني , ابوالقاسم علي ,روضه القضاه وطريق النجاه, تحقيق : صلاح الدين ناهي Dبغدادـ B, ص ١٧٩ . ١٤٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن که پدر و جد عادل و امين باشند و ميان آنها از لحاظ دين و شهر و قبيله اختلاف نباشد و اهل ضبط و تميز باشند.و زماني تصرف ولي در اموال صغير جايز است که در آن سودي وجود داشته باشد و متضمن زياني نباشد, و مال او را درصورتي که موجب غبن باشد به فروش نرساند, و حقوق واجب او را بدون عوض يا غرضي که اين مقصود را تأمين کند ساقط نگرداند... و براي ولي جايز است حقوقي راکه به صغير تعلق مي گيرد مطالبه کند مانند بهاي کا هاي مورد معامله و قيمت کا هاي تلف شده و غرامت و ديه جنايات . و براي او رواست که در اين موارد اقامه شهود کند و آنچه را به سود کودک حکـم شـده دريافت بدارد مانند بهاي کا يا مهريه يا اجرت و يا نفقه ١. تعيين وصي از سوي قاضي انجام مي گيرد. و اگر يتيم وصي نداشته باشد قاضي از ميان خويشاوندان او کسي راکه مورد وثوق باشد انتخاب مي کند و درغير اين صورت از ميان همسايگان او بر مي گزيند و اگر در ميان خويشاوندان و همسايگان وي شخص مورد وثوقي نـباشد از مـيان غـير آنـها کسـي را انـتخاب مـي کند, و قـاضي بـراي او حـقوقي برقرارسازد و آن راگواهي مي کند, در اين موقع او مانند وصي بوده و آنچه براي وصي جايز است برايش روا خواهد بود٢. بر وصي واجب است آنچه را بر مال يـتيم زم مـي گردد مـانند زکـات و پـوشاک خرجي از مال اوکنار نهد و هنگامي که بالغ شود به او زن تزويج کند,و اگر به خدمتکاري نياز دارد بردهاي براي او بخرد تا او راخدمت کند, و هرگاه خرجي ياپوشاک او به سرقت رود عوض آن رابراي او تهيه کند,و اگر آنها را تلف کند او را اندرز دهد,و اگر اندرز در او سودمند نيفتد امر او را به قاضي ارجاع دهد. و بر قاضي است که او را زنـدانـي کـند و بترساند,و هرگاه تأديب يابد او را از زندان آزاد سازد.و بر قاضي است که اگر يتيم همسر و خدمتکار دارد خرجي و پوشاک آنها را بپردازد٣. گاهي اموال ايتام درمعرض سرقت قرار مي گيرد, در اين صورت قـاضي وصـي را نسبت به اموالي که به او سپرده شده و آنچه را از اين اموال به مصرف مالک آنها رسانيده ١ـ ن.م., ص ١٨٠. ٢ـ ن.م., ص ١٦٠. ٣ـ شافعي ,ج٣, ص ١٢١. کاربردهاي بيت المال . ١٤١ مورد حسابرسي قرار مي دهد١. شايسته ذکر است که اموال ايتام در آغاز از سوي امناء بطور مستقل و جدا از بيت المال اداره مي شده و اين وضع تا زمان ابي جعفر منصور خليفه عـباسي ادامـه داشـته است , وي به قاضي خود دستور داد اموال ايتام به بيت المال تحويل و براي هريک از آن اشياءکه وارد بيت المال مي شود شناسنامه اي تنظيم شود٢. در سال ٢٢٦ هD مB ميان مردم آواز داده شد که : < من زمه ام را بري مـي کنم از کسـي کـه مـالي از يـتيم و غـايب دردست اوست مگر اين که آن را حاضر و تسليم کند>. درنتيجه مردم به اخراج آنچه از اين اموال دراختيارشان بود اقدام و آنها را به بيت المال حمل کردند٣. و نيز قاضي حق دارد ايتام را به افراد مطمئن وام دهد مدرکي که دادن وام را به آنان اثبات کند ثبت کند٤, و بايد در هرچند مدت احوال کسي راکه به او وام داده جويا شود, چنانچه بداند در وضع او دگرگوني پديد آمده وام را از او اخذ کند و به فردي مطمئن که قادر به بازپرداخت آن باشد قرض دهد. همچنين قاضي مي تواند مال يتيم را بـه کسـي بدهد که با آن تجارت کند. سمناني گفته است : ما شيخ خود قاضي القضاه را ديديم که مال ايتام را به اشخاص امين سپرد و به ايتام حقوق مي داد و براي آنها خـريد و فـروش مي کرد و از سود آن گذران مي کردند, در بعضي حا ت مال را به کسي مي داد که براي کودک تجارت کند, و در مواقعي از کسي که مال را به او مي داد نوشته اي مي گرفت که او را مکلف مي کرد مخارج کودک را برعهده گيرد, و اين امر درصورت موثق بودن تحويل گيرنده مال احوط است Dبه احتياط نزديکتر است B. از اموري که بيت المال مسلمانان با نمايندگي قاضي نسبت به آن تـوجه و اهـتمام مي کند دقت در امور اوقاف و حفظ و توسعه آنها و صرف اموال آن در اين راه است ٦, ١ـ انباري, ص ٤٢٥. ٢ـ الکندري, ص ٣٥٥. ٣ـ ن.م., ص ٤٥٠. ٤ـ طحاوي, احمدبن محمد,اخت ف الفقهاء, تحقيق : مـحمد حسـن مـعصومي ج١, Dاسـلام آبـادـB, ص .٢٦٢ ٥ـ سمناني , ص ١٦٠,حولالمتباجرهباموالا يتام,کليني ,ج٥ ,ص ١٣١ـ١٣٢. ٦ـ ماوردي, ا حکام, ص ٧٠. ١٤٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بويژه هرگاه موضوع وقف مربوط به مقاصد عام المنفعه و اعمال خيريه باشد١.و نظارت قاضي بر او اعم است از موقوفات عام و مـوقوفات خـاص . امـا مـوقوفات عـام چـون مستحقان آن معين نيستند رسيدگي به آن متوقف بر وجود مطالبه کنندهاي نيست , امـا موقوفات خاصه نيز مورد پرداخت آنها که فقيران و مسکـينانند مشـخص نـمي باشد تـا بررسي شودکه حق فقير به او رسيده است يا نه ,و آيا و يت نسبت به آنهايي که بايد ولي براي آنها تعيين شود مانند صغير, مجنون و سفيه تحقق يافته است يـا خـير. از ايـن رو قاضي بر آن نظارت مي کند تا نحوه عمل آن معلوم و با شرايطي که وقف کـننده تـعيين کرده تطبيق شود٢. بر قاضي زم است که بر اداره امور اوقاف و داراييهاي آن نظارت کامل داشته باشد و آن را به وکيل و جانشين خود واگذار نکند. قاضي مصر از سوي هادي خليفه عباسي ابوالطاهر عبدالله بن محمد خرمي بود, او در هر ماه سه روز شخصا" موقوفات را بازديد مي کرد و به اصلاح و ترميم و تنظيف آنها دستور مي داد, و دراين بازرسيها گـروهي از کارکنان او وي را همراهي مي کردند, او اگر در اين بازديدها کـمترين نـقصي مشـاهده مي کرد متولي آن را ده ضربه تازيانه مي زد٣. و نيز جانشينان خود را مورد محاسبه قرار مي داد و اگر از يکي از آنها تقصيري مشاهده مي کرد او را عزل و برکنار مي کرد. همان گونه که نسبت به اموال ايتام جريان يافت اموال موقوفه نيز پس از آن که در گذشته جدا از بيت المال و دراختيار متوليان آنها بود در بيت المال به ثبت رسيدند. چنان که قاضي مهدي خليفه عباسي در بصره دستور داد موقوفات مستقل و تثبيت شوند, و همين امر عاملي براي احياي آنها شد٤. در مصر نيز همين عمل انجام گرديد چه قاضي آن دستور داد موقوفات که پيش از اين دردست متوليان آنها بود جدا شـده و بـه ثـبت برسند٥. و بتدريج ديوان يا دفتر بزرگي براي موقوفات پديد آمد٦که رياست آن را قاضي 1- Schatt, Joseph, An, Introdaction, To, Islamic Law. (Great Gritain-1964), P,126 ٢ـ ماوردي,ادب القاضي , تحقيق : مجبي هلال السرحان,ج١, Dبغدادـ B, ص ٢٣٦. ٣ـ الکندري, ص ٣٨٣. ٤ـ وکيع ,ج٢, ص ١٢٥. ٥ـ الکندري, ص ٣٤٦. کاربردهاي بيت المال . ١٤٣ برعهده داشت , و اين عمل به سبب کثرت اموال موقوفه و ضرورت ايجاد ادارهاي منظم براي نظارت و حفظ آنها از اختلاس و تباهي بود. قاضي اشـخاص امـين و مـطمئني را استخدام مي کرد تا در اداره اوقاف قائم مقام او باشند. اوبوحازم قاضي وکلايي داشت که از سوي او بر اداره اوقاف نظارت مي کردند و او با ترين مرجع آنها بود٧. قزويني نقل مي کند که ابوحازم قاضي در بغداد بر موقوفات نظارت مي کرد٨. ٤====ـ دادن صدقه به مستمندان ذمي ==== از جمله اموري که در زيرنظر بيت المال مسـلمانان قـرار داشت صـدقه دادن بـه مستمندان اهل ذمه بود. از پيامبر خدا DصB روايت شدهکه آن حضرت به خانوادهاي که يهودي بودند صدقه اي داد و آن يک کنيزک بود٩. و نيز روايت شده که نزد آن حضرت زکات فطره را جمع آوري مي کردند و پيامبر DصB مقداري از آنها را به راهبان بخشيد١٠. جانشينان او نيز به روش او رفتار کردند. چنان که نقل شده عمربن خطاب بر در خـانه قومي عبور و مشاهد کرد سائلي که پير مردي سالخورده بود ايستاده و درخواست کمک داشت , عمر از او پرسيد:تو ازکدام اهل کتابي ؟ پاسخ داد: من يهودي هستم , عمرگفت : چه چيزي تو را به آنچه مي بينم ناچار کرده است ؟ گفت : مـطالبه خـريد و نـيازمندي و سالخوردگي , عمر دست او راگرفت و به منزل رفت و چيزي از داخل خانه اش به او داد. سپس خزانه دار بيت المال را احضارکرد و به اوگفت : < به اين مرد و امثال او توجه کن , به خدا سوگند انصاف نيست که ما از ثمره جواني او بهرهمند شويم و در پيري او را خوار کرده و به خود واگذاريم . همانا صدقات براي فـقراء و مسـاکـين است و مـراد فـقراي مسلمانانند,و اين مرد از مساکين اهل کتاب است , جزيه رااز اين مرد و نظاير او بردار>١١. ٦ـ ن.م., ص ٣٤٦. ٧ـ تنوخي ,نشوار,ج ٨, Dدمشق B, ص ١٥. ٨ـ زکريا بن محمد,آثارالب د واخبارالعباد, Dبيروتـ B, ص ٣١٨. ٩ـ ابوعبيد, ص ٨٠٤ . ١٠ـ ن.م., ص ٨٠٤ . ١١ـ ابويوسف , ص ١٢٦. ١٤٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن هنگامي که عمر ازکنار عدهاي از مجذومين رضا را در دمشق عبور کرد دستور داد که به آنها خوراک داده و از اموال صدقه به آنها اعطاء شود١. از عمربن عبدالعزيز نقل شدهکه او به يکي از کارگزارانش دستور داد به هـر ذمـي کـه سـالخورده و در بـه دست آوردن معيشت خود ناتوان و از کار افتاده باشد از بيت المـال مسـلمانان بـه او مسـتمري داده شود٢. درمورد اعطاي قسمتي از صدقات به ذمي احـتياطهاي نـيز وجـود دارد, ابـوعبيد مي گويد: به يهودي و نصراني صدقه مده جز زماني که مسلماني نيابي >٣. علماي اسلام بخصوص اعطاي زکات را به مستمندان اهل ذمه با توجه بـه سـنت پيامبر اکرم DصB مکروه دانسته اند چه آن حضرت به هنگام ذکـر صـدقات مسـلمانان فرمود:< از توانگران آنهاگرفته و به مستمندان آنها داده مي شود> بنابراين پيامبر خداDصB آن را براي فقراي مسلمانان واجب کرده و نه فقراي ديگر مذاهب و اديان ٤. امور ديگري نيز وجود داشته که بيت المال مسلمانان نسبت به آنها اقدام مي کرده, از جمله پرداخت ديه در بعضي حا ت به اولياي مقتو ن, در اين باره ابن جوزي نقل کرده که دو نفر متخاصم نزد قاضي حاضر شدند, يکي از آنهاگستاخي کرد به نحوي که تأديب او زم شد و او در ضمن اجراي اين تأديب مرد. قاضي از معتضد خليفه عباسي خواست ديه او از بيت المال مسلمانان پرداخت شود, معتضد ده هزار درهم برايش فرستاد و وي آن را به وارثان او داد٥. همچنين هرگاه مردهاي فاقد کسي باشد که هزينه کفن و دفن او را بپردازد تجهيز او برعهده بيت المال مي باشد٦. نيز حقوق قاضيان و واليان از بيت المال پرداخت مي شده و از اموال صدقه جز به متولي صدقات چيزي به آنها داده نمي شده و پـرداخت آن بـه مـتولي بـه اسـتناد قـول ١ـ بلاذري, فتوح, ص ١٥٣. ٢ـ ابوعبيد, ص ٦٤. ٣ـ ن.م., ص ٨٠٢. ٤ـ ن.م., ص ٨٠٢ . ٥ـ تنوخي ,نشوار,ج٤, ص ١٣٨ـ١٣٩;المنتظم ,ج٦, ص ٥٤ـ٥٥. ٦ـ ابن ا خوه قرشي , ص ٤٨. کاربردهاي بيت المال . ١٤٥ خداوند بوده کـه فـرموده است : والعـاملين عـليها١, چـنان کـه حـقوق عشـره گـيران و گردآورندگان صدقه و مربيان و حافظان و محاسبان نيز از بيت المال مسلمانان پرداخت مي شده است ٢. همچنين هزينه اراضي خالصه از بيت المال پـرداخت مـي شده است . و اگـر امـام بخواهد مي تواند کسي را اجير کند تا در آن به کار بپردازد, دراين صورت مازاد درآمـد متعلق به مسلمانان خواهد بود٣. ما مي توانيم از خلال نامه اي که عمربن عبدالعزيز به يکـي از کـارگزارانش نـوشته است بر اموري که بيت المال مي بايستي نسبت به آنها اهتمام و اقدام کند به طور اجمال آگاه شويم , او به کارگزارانش دستور مي دهد بـنگر: هـرکسي بـدون آن کـه سـفاهت و اسراف کرده باشد وامدار شده وام او را بپرداز.کارگزار در پاسخ او نوشت : من وام آنها را پرداختم و هنوز در بيت المال اموالي باقي است . دوباره به او نوشت : بنگر هـر جـوان بکري ٤که بخواهد زناشويي کند و مالي دراختيار ندارد نسبت به ترويج او اقدام و مهريه او را پرداخت کن ٥.کارگزار پاسخ داد: هرکس را چنين يافتم تزويج کردم و هنوز در بيت المال اموالي باقي است . مجددا" به او نوشت :پس از اخراج اين هزينه ها بنگر هرکس بر او جزيه اي است و از آباد کردن زمينش ناتوان است به او وام بده تا بتواند زمين خود را آباد کند, اين وام را براي يک يا دو سال مطالبه نخواهيم کرد٦. ١ـ ابويوسف , ص ١٨٦. توبه .٦٠; 2 Siddiqi, OP, CiT, P,140 ٣ـيحيي بن آدم, ص ٢٣. ٤ـ مقصود از بکر جواني است که ازدواج نکرده است . ٥ـ در متن وأصدق عند ذکر شده يعني صداق يا مهريه او را بپرداز. ٦ـ ابوعبيد, ص ٣٥٧ـ٣٥٨. ١٤٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن

دوم وظايف مالي بيت المال

١====ـ بانک١حکومتي ==== بيت المال براي دولت به مـنزله بـانک مـرکزي بـوده است , و آن ادارهاي بـود کـه بخصوص بر امور مالي نظارت و مراقبت مي کرد, چه اموال از مناطق و منابع مختلف به بيت المال وارد و در آن جا نگهداري مي شد و بتدريج در امور مختلف دولت به مصرف مي رسيد. در اين موسسه کارکنان و مسوو ن زيادي مشغول کار بودند و امـور آن را اداره و عمليات آن را تنظيم و موارد تحويل اموالي راکه مي بايستي هزينه شود تعيين مي کردند. و تمام اين عمليات در دفاتر منظمي ثبت و سپس نزد مقامات با تر برده مي شد تا آنها را ملاحظه و مسوو ن مربوط را حسابرسي کنند. اموال پس از تأمين هزينه استان به مرکز خلافت فرستاده مي شد تا به بـيت المـال تحويل و در آن جا نگهداري شود, و هرگاه يکي از مقامات براي انـجام دادن خـدمت معيني که مستلزم صرف مال بود نيازمند مي شد, مانند ايجاد استحکامات٢, ايجاد سيل بندها٣,و تأمين مواد خوراکي بر اثر قحط و غلاء٤بيت المال نسبت به رفع اين نيازها اقدام مي کرد. بيت المال نسبت به انواع عمليات مالي و بانکي به منظور ايجاد تسهيل در نقل اموال از جايي به جاي ديگر بدون برخورد با خطرات راه اقدام مي کرد٥. و اين کارها را مثلا" از طريق صدور سفته , يا تحويل اموال به وسيله صدور چک انجام مي داد تا از سويي عمل تحويل مال بر موسسه تحويل دهنده, و از سوي ديگر بر تحويل گيرنده آسان گردد. بي ١ـگفته مي شود واژه بانک در اصل مأخوذ ازکلمه Banko ايتاليايي است و آن عبارت از ميزي است که صرراف به هنگام اشتغال به کار در جلو خود مي گذارد. و زماني که صراف از وفاي به تعهدات خود در برابر مشتريانش به عجز در مي آيد ميز شکسته مي شود. محمود عبدالمجيد, المصارف في العراق, مجله غرفه تجاره بغداد, Dبغداد ـ B, ص ١٣٢. ٢ـ طبري,ج١٠, ص ٧١; ابن دحيه , ص ١١٢. ٣ـ همداني ,ج١, ص ٤٣; صابي ,الوزراء, ص ٢٨٠. ٤ـ ابن جوزي,المنتظم ,ج ٥, ص ١٧٢,ج ٦, ص ٥٠ و ص ٣١٦, ص ١٥٦ و ص ٢٧٧ و ص ٣١٩ . ٥ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ٧٢; زبيدي,العراق في العصرالبويهي , ص ٢٢٣. کاربردهاي بيت المال . ١٤٧ شک شکوفايي امر بازرگاني , و افزايش رفاه و خوشگذراني , و کثرت امـوال و دارايـي تأثير بسياري در فعاليت اين عمليات داشته است ١. شايان ذکر است که توسعه تجارت و دگرگوني بنيادهاي اقتصادي در پايان قرن سوم و آغاز قرن چهارم منجربه دگرگوني در بنيادهاي ادارات مالي دولت عباسي گـرديد. و سبب آن غلبه پول طلا به صورت دينار بر پول نقره به صورت درهم در تمام کشورهاي اسلامی بود٢, علاوه براين احساس نياز به وجود اشخاصي که دانا به اوضاع پولهاي رايج باشند باعث شد که عمل صرافي بسيار پر رونق و شکوفا شود. آنچه در عملکرد اين بانک دولتي آن زمان قابل ملاحظه است وام دادن اين بانک مي باشد, چه اين موسسه به کشاورزان و بازرگانان در صورت نياز وام مي داد, هرچند ما بر شرايط اين وامها و چگونگي بازپرداخت آنها و مدت وام و اين که در آن بهرهاي وجود داشته يا نه آگاهي نداريم ٣. در اين مورد حا ت معکوسي نيز مشاهده مي شود, و آن اين که بيت المال خود از جاهاي ديگري وام مي گرفت تا کسر بودجه اش راکه رنج آور بود تأمين کند, و اين وامها فوايد معيني را عايد بيت المال مي کرد٤. از وظايف ديگر بيت المال نظارت بر ضرابخانه ها و اهتمام در ضرب سکه و حفظ عيار آنها و مجازات تقلب کاران بود٥. بنابراين مي توانيم بيت المال را به بانک دولتي يا خزانه داري کل در اين زمان تشبيه کنيم بلکه وظايفي که بر عهده داشت تکاليف وزارت دارايي امروز را نيز شامل مي شده است . ١ـ غنيمه , يوسف , الجهيذه والجهابذه, مجله غرفه تجاره بغداد Dبغدادـ B, ص ٢٤٦. ٢ـ ن.م., ص ٢٤٣. ٣ـ ابن خردادبة, ص ١٥٦; ابن رسته , ص ١٠٥; ابن حوقل , ص ٢١١. ٤ـ صابي ,الوزراء, ص ٩٣; تنوخي ,نشوار,ج ٨ Dدمشق B, ص ٢٦. ٥ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٧٧; ابن اثير,ج ٤; بيهقي ,ج١, ص ٣٠٠. ١٤٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ٢====ـ دادن وام کشاورزي و بازرگاني ==== دادن وام کشاورزي از روشنترين عمليات بانکي بيت المال بود, چه به هنگامي که کشاورزان دچار بلا و تنگناهاي مالي مي شدند بيت المال به آنها وام مي داد. حجاج بن يوسف ثقفي دو مليون درهم به کشاورزان وام داد١. همچنين در روزگار معتضد عباسي به کشاورزان وام داده شد. و نيز در زماني که برنجکاران منطقه جيل ياسورين ٢دچار زيان و خسارت شدند حسن بن مخلد صاحبديوان املا ک دستور داد ده هزار دينار به آنان وام داده شود٣. اما اين که چه شرايطي به اين وامها تعلق مي گرفت و تـفصيل آنـها آگـاهي نداريم و به منابع زيادي در اين باره دست نيافته ايم لکين همين دو مثال در د لت به اين که بيت المال در برخي ازمنه به دادن وام بـه کشـاورزان اقـدام مـي کرده کـافي است . و مي توان گفت که دادن وام کشاورزي در روزگار حکـومت عـضدالدوله ديـلمي افـزايش يافت چه او صاحبان املا ک و اراضي را ملزم کرد که نسبت به آباداني ملک خود اقدام کنند, و هرکس توانايي آن را ندارد از بيت المال وام بگيرد٤. و اگر چه بحث من پيرامون اين دوران متأخر نيست ليکن زم مي دانم چند مثال دراين بـاره ذکـر کـنم . در روزگـار خلافت الطائع خليفه عباسي بيت المال به منظور کمک به تعمير و اصلاح برخي اراضي کشاورزي که براثر بدي آبياري و ستم کارگزاران دولت و ضعف کشاورزان دچار زيان و آسيب شده بودند مبلغ سه هزار درهم وام دراختيار برخي کشاورزان قرار داد٥. همچنين بيت المال براي کمک به راهاندازي معاملات بازرگاني وامهايي دراخـتيار بازرگانان قرار مي داد.و اين نوع وام ازهمان دوران صدر اسلام آغاز شده بود چنان که در روزگار عمربن خطاب هند دختر عتبه در صدد برآمد تجارت کند و براي اين منظور چهار هزار درهم از بيت المال با ضمانت درخواست وام کرد که به او داده شد٦. ١ـ ابن خردادبه ,ص ١٥; ابن رسته , ص ١٠٥; ابن حوقل , ص ٢١١,ياقوت, معجم ,ج٣, ص ٣٧٤. ٢ـ جيل ياسورين , ناحيه اي از اطراف شهر موصل در شرق دجله است ,ياقوت,ج١, ص ٣٢٢. ٣ـ تنوخي ,نشوار,ج ٨, Dدمشق B, ص ٦٦. ٤ـ مسکويه ,ج٢, ص ٤٠٥. ٥ـ قلقشندي,صبح ا عشي ,ج١٣, ص ١٣٩ـ١٤٠. ٦ـ طبري,تاريخ ,ج٤, ص ٢٢١. کاربردهاي بيت المال . ١٤٩ نيز بيت المال به بازرگاناني که ميان استانها تجارت مي کردند مبالغي قرض مي داد تا با آن کا هايي از يک استان خريداري و وام خود را به بيت المال استان ديگر که در آن کا ها را به فروش مي رسانند پرداخت کنند١. عبيدالله بن عمر از بيت المال بـصره در زماني که ابوموسي اشعري حکمران آن بود براي تجارت مبلغي وامگرفت و با آن کا يي خريداري کرد و وارد حجاز شد, سپس آنچه را از بيت المال بصره وام گرفته بود به بيت المال حجاز پرداخت ٢. ٣====ـ داد و ستدهاي مالي ==== بيت المال براي راه اندازي فعاليتهاي مالي خود بر عمليات بانکي تکيه داشت , به همين سبب شرايط , وجود شخصي را اقتضاء مي کرد که به اوضاع و احوال طلا و نقره و پول آگاهو به آنچه مايه خلل و نقصان آنها مي شود دانا باشد٣و چنين شخصي جهبذ٤گفته مي شد. در اين جا زم است که نخست تفاوت ميان دو نوع جهابذه دانسته شـود چـه جهبذ گاهي به معناي متصدي بانک و زماني به معناي نويسنده خراج است ٥و آنچه در اين جا مقصود ماست نقش جهبذ به معناي نويسنده خراج است . عنوان جهبذه بسيار قديمي است و از دوران ساسانيان اين عنوان مشخص و معروف بوده و در روزگار معاويه بن ابي سفيان ٧ خاندان ابي دلف از جهبذهاي حيره بودند٨. در ٦ ١ـ علي ,التنظيمات, ص ٢٥٥. ٢ـ ن.م., ص ٢٥٥. ٣ـ زيات, حبيب , الصيارفه في ا سلام, م مجله المشرق,ج٤, Dتشرين ا ول ـکانون ا ول B, ص ٤٩١. ٤ـ جهبذ به معناي نقاد DکارشناسB آگاه به مشکلات امور و دانا به طرق و اقسام پول است ,تاجالعروس,ج٢, ص ٥٥٨, Dماده جهبذB و آن معرب کهنه است . ادي شير,ا لفاظ القادسه العربيه , ص ٤٦. ٥ـ الدوري,تاريخ العراقا قتصادي,, ص ١٦٠.

جهبذ معرب کهبد. نقاد,دانا که صحيح را از سقيم تميز بدهد, جمع آن جهابذه است . در زمان تسلط خلفاء کسي را مي گفتند که نزد عمال خليفه برعهده مي گرفت که خراج مقرر را از مردم وصول کند و به عمال خراج يا به ديوان تحويل دهد, شخص واسطه که مردم ماليات خود را توسط او به ديوان مي پرداختند . فرهنگ عميد ...B 

٦ـ ابن رسته , ص ١٩٦, الدوري,تاريخ العراق, ص ١٥٩. ٧ـ ابن رسته , ص ٢٠٧. ٨ـ جهشياري, ص ٢٨٠. ١٥٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن روزگار عباسيان عمل جهبذ توسعه يافت و درگردآوري ماليات برخي مناطق از جهبذها کمک گرفته مي شد١. در دوران متوکل خليفه عباسي جهبذ نصرايني بود کـه بـرخـي از کساني که نارضايي و خشم مردم را برانگيخته بودند و اموال آنها مصادره شده بود به او سپرده مي شدند تا اموال را از آنها اخذ کند٢. تقريبا" از آغاز قرن چهارم هجري عمل جهبذه رونق و شکوفايي بسيار يافت , و اين به سبب توسعه تجارت و دگرگوني بنيادهاي نظام مالي عباسي بود که در اين دوران بر پول طلا Dنه نقرهB تکيه داشت و اين امر مستلزم صرافي مبالغي بود که به بيت المال وارد مي شد و ضرورت تبديل پول نقره به طلا و بالعکس بود٤, علاوه بر تنظيم تـبادل پول درکشورها و استانهاي دولت اسلامی که پيوسته جريان داشت ٥. توسعه نياز دولت به جهابذه باعث شد که اينان نقش بارزي را در جامعه بـرعهده داشته باشند, چنان که ابن فرات وزير, جهبذ يهودي يوسف بن فنحاس رابه تصدي امور جهبذه اهواز برگماشت ٦. و پيوسته بر اهميت اينان افزوده شد بويژه هـنگامي کـه ابـن فرات او را فرا خواند و به وي گفت :<اين وضع فرا رسيده درحالي که ياران ما بـراي آن آماده نبودند, حقوق آنها از اموال اهواز بايد تأمين شود و زم است حقوق دو ماه به آنها پرداخت گردد. سپس به او تذکر دادکه اموال زيادي بايد سريعا از معاملات اهواز وصول گردد, و در اين مورد راهي جز اين وجود ندارد, وي پيوسته با او در اين باره به گفتگو پرداخت تا جهبذه مذکور پذيرفت که حقوق يک ماه آنها را فورا در همين روز بپردازد>٧. از اين عبارات روشن مي شود که با شدت يافتن کمبودهاي مالي دولت و ناتواني آن در رفع نيازهاي خود و افزايش هزينه ها بر درآمدها اهميت جهابذه افزايش يافته است , چه ١ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٦٠. ٢ـ تنوخي ,الفرجبعدالشده,ج١, ص ٩٥. ٣ـ غنيمه ,الجهبذهوالجهابذه, ص ٢٤٦. 4 Imammidden, OP, CiT, P,17 5-Massignon, Lowis, Lifniuence, De Lislam Aumoyen. Agesut La Fondationd Etl,essot DEs,Banyues Jaives Opera Minora. Toma, Tome l,CBeinut-1963, P.244. ٦ـ صابي ,الوزراء, ص ١٩٨. ٧ـ ن.م., ص ١٩٨. کاربردهاي بيت المال . ١٥١ اين اوضاع دولت راوادار مي کرده است که از متمولين کمک بجويد و با تضمينهاي معين از آنان وام بخواهد. و نيز معلوم مي شود که اين آغاز کار بوده وگامهاي ديگري به دنبال آن برداشته شدهکه بر اهميت جهابذه افزوده است . در وزارت ابن فرات به سال ٣١٢ هD مB اتکاء دولت بر جهابذه افزايش يافت چه دولت اموال مصادره شده را نزد آنها مي سپرد١. و هنگامي که ابن فرات به سال ٣١٢ هD مB از سومين دوران وزارتش عزل شد اعتراف کرد که يکصد و شصت هزار دينار از اموال مصادره شده نزد دو نفر از جهابذه به نام هارون بن عمران و پسـرش مـوجود است ٢. علي بن عيسي وزير به سبب وخامت مشکلات مالي و شـورش پـياپي لشکـريان جــهت مــطالبه حــقوق خــود و بــراي مــقابله بــا هــزينه هاي سـنگين دارالخـلافه و خوشگذرانيهاي فراوان آن ناگزير شد براي تحصيل بودجه زم از جهابذه کمک بخواهد و اين امر منجر به ايجاد نخستين بانک رسمي به سال ٣٠٠ هD مB در دولت اسلامی شد٣. علي بن عيسي دو نفر جهبذه يهودي به نامهاي يوسف بن فـنحاس و هـارون بـن عمران را فرا خواند و به آنهاگفت :<من در آغاز هرماه به بودجه اي نياز دارم که در ظرف شش روز اول همان ماه ميان پيادگان سپاهي توزيع کنم و مبلغ آن سي هزار دينار است و بسا که اين مبلغ در روز اول يا دوم ماه فراهم نشود, از شما مي خواهم که در آغاز هرماه يکصد و پنجاه هزار درهم به من وام بدهيد و در طول ماه آن را از اموال اهواز برگدانيد چه جهابذه اهواز دراختيار شما و اين مال پيشاپيش در دسترس شماست >٤ اين امر مدت شانزده سال به همين صورت ادامه يافت ,و خليفه اين دو نفر را درکار خود باقي گذاشت تا شأن و منزلت جهبذه در برابر بازرگانان پابرجا بماند و خليفه بتواند به هنگام ضرورت به وسيله جهبذه از بازرگانان وام بگيرد, و هرگاه جهبذه از کار خود برکنار و ديگري به 1 Massignon, OP, CiT, P,243 ٢ـ مسکويه ,ج١, ص ١٢٨. به کتاب زير نيز مراجعه شو:٢٤٣.Massignon, OP, CiT, P ٣ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٦٣. ٤ـ صابي ,الوزراء, ص ٩٢;تنوخي ,نشوار,ج ٨, Dدمشق B, ص ٢٥. ١٥٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن جاي او عهدهدار کار مي شد بازرگانان با او معامله نمي کردند و دستور خـليفه مـتوقف مي ماند١. آنچه در اين جا درخور توجه است آن که اين بـانک تـا سـال ٣١٦ هD مB بـه صورت يگانه بانک رسمي باقي ماند, وظيفه اصلي آن دادن وام مورد احتياج به دولت بود. و درآمدهاي اهواز پشتوانه آن و علاقه شديد خليفه به حفظ اعتماد و اطمينان به آن کــه مــوجب ادامــه مــجهز بــودن دولت بـه امـوال مـورد نـياز بـود ضـامن بـقاي آن مي شد٢.<فيشل > معتقد است که اگر اين عمليات بر چيزي د لت داشته باشد همانا دال بر دقت عمليات بانکي در آن زمان است , اعمالي که به سطح کارهاي بانکي روزگار ما مي رسد٣. باگذشت زمان براي جهابذه ديوان DفتريB تأسيس شد, و مي بينيم علي بن مقله در سال ٣١٦ هD مB ابراهيم بن ايوب نصراني را به تصدي ديوان جهبذه تعيين مي کند٤. اين جهبذ در سال ٣١٥ هبر ثبت اموال وارده به بيت المال نظارت و با متصدي بيت المال درباره تنظيم هزينه هاي روزانه همکاري داشت و او ملزم بود در هرهفته عمليات روزانه را از او بخواهد. اما ترازنامه , ماهانه در نيمه ماه بعد نزد وزير فرستاده مي شد٥.و وامهاي پرداختي به ثبت رسيده در ديوان بيت المال و رسيدهاي دريافتي از متصدي آن بابت اين وامها در ترازنامه جهبذ قيد مي شد٦. يکي از مهمترين وظايف جهبذ که عنوان نويسنده خراج را داشت نسبت به آنچه به بيت المال مربوط مي شد اين بود که مي بايستي رسيد درآمدهارا به ديـوان بـدون هـيچ نقصاني تأييد کند و اين در برابر دريافت مزايايي بود که به هنگام تعيين او معلوم و مقرر مي شد و آن را<حق الجهبذه> مي گفتند٧. و نيز بر جهبذ زم بود کـه صـورتي خـاص از ١ـ تنوخي ,نشوار, ٢ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٦٤. 3 Fischel, The Orgin of Banking The Journal of The Royal Asiatic, Society, (July-133), P,583. ٤ـ عريب ,الصله , ص ١٧٥. ٥ـ مسکويه ,ج١, ص ١٥١. ٦ـ ن.م.,ج١, ص ١٦٤ـ١٦٥. ٧ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٦١. کاربردهاي بيت المال . ١٥٣ درآمدهاي روزانه را به متصدي ديوان تقديم کند تا با صورت تنظيمي نـويسنده ديـوان مقابله شود. همچنين رسيدهايي که از سوي جهبذ يا خزانه دار در برابر اموال تـحويلي صادر١و به تحويل دهنده اموال داده مي شد مورد رسـيدگي قـرار مـي گرفت ٢.و رئـيس ديوان جهبذه موظف بود در هرماهگزارش مفصلي که بيانگر درآمدها و هزينه ها باشد تهيه کند که آن را ختمه مي گفتند و عبارت بود از کتابچه اي مشتمل بر درآمدها و هزينه ها به صورت جزيي و کلي , و در واقع عمل خود را در هـر مـاه بـا ايـن گـزارش بـه پـايان مي رسانيد٣. همچنين ملزم بود گزارش کارکرد يک ساله خود را نيز تـهيه کـند کـه آن را ختمه جامعه مي ناميدند و اين گزارشها را به وزير تقديم بدارد٤. روشن است که نظارت و استيلاي دولت بر دفاتر جهبذ طبيعت رسميت اين شغل را ثابت مي کند٥. و آنچه مويد اين مطلب مي باشد گفتار ابوحيان توحيدي است که گفته است :<وجود امـوال در بـيت المال جز با نظارت وصول کننده اموال و جهبذ درست نيست >٦. تنوخي محل کار جهبذه را بدين گونه توصيف کرده که : <به همراه مردم وارد خانه شدم, صحن خانه را در نهايت عمران و زيبايي يافتم , و در آن محلهايي براي نشستن که به فرشهاي قيمتي مفروش بود وجود داشت . در صدر اين خانه مرد جواني مشاهده شد که در پيش روي او کتابي وعدهاي از جهبذها حضور داشتند و مشغول استيفاي حسابها بودند, درکنار خانه و حاشيه اين مجالس جهبذهايي ديده مي شد که در برابر آنها اموال و تختها و ترازوهايي بود که با آنها اجناس راتحويل داده و يا تحويل مي گرفتند>٧ از اين عبارات بر مي آيد که براي جهبذ دايره يا شعبه خاصي وجود داشته و براي آن رئيسي بوده که اموال آن را سرپرستي مي کرده و کارها در حضور و زيـر نـظر او انـجام مي گرفته است , و معلوم مي شود اين رئيس همان جهبذه درآمدهايي داشت که تحويل ١ـ خوارزمي , ص ٣٧. ٢ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٦١. ٣ـ خوارزمي , ص ٣٧. ٤ـ ن.م., ص ٣٧; الدوري,تاريخ العراق, ص ١٦٠ـ١٦١. 5 Fischl, The Origin of Banking, P.574. ٦ـا متاع والموانسه ,ج١, ط٢, Dقاهرهـ B, ص ١٣٣. ٧ـالفرجبعدالشده,ج٢, ص ٢٤٦. ١٥٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن دولت مي شد. چنان که درآمد جهبذه موصل و زابات در روزگار معتضد عباسي بـه ده هزار دينار بالغ شد١. علي بن عيسي در فهرست خود مجموع ماليات کرمان به اضـافه عوايد جهبذه را .٣٦٤٣٨٠ ديـنار بـرآورد کـرده است ٢. بـه نـظر مـي رسد ايـن مـاليات شکايت و نارضايي مردم را برانگيخته و با آن که مسوو ن از اين آگاهي داشتند براي رفع شکايت آنها اقدام نمي کردند. به همين مناسبت علي بن عيسي در فهرست خود افزوده است که :<بلاي وارد از سوي جهبذه بر مردم تا زماني که ما اين را به پايان رسانديم ادامه داشت >٣. متون تاريخي نشان مي دهد که هر وزيري جهبذ خاصي داشته که امـوال و اسـناد مالي خود را به او مي سپرده است . چنان که سهل بن نضير جهبذ عبيدالله بـن سـليمان وزير بوده ٤و ابن فرات دو جهبذ را به نامهاي يوسف بن فنحاس و هارون بن عمران براي خود استخدام کرده بود٥. و علي بن عيسي جهبذي به نام عيسي ناقد داشت کـه امـور اموال خيريه و جهبذه را به عهده او گذاشته بود٦. با آن که داد و ستدهاي جهابذه به طور کامل رسميت نداشته است ليکن اين امـر نشان مي دهد که تا چه حد نظام جهبذه در آن دوران تحول يافته و نفوذ جهابذه افزايش پيداکرد. و مقامات بـا در گـردآوري و انـدوختن و نگـهداري امـوال بـه آنـها اعـتماد داشته اند. علاوه بر موضوع جهبذه در اين زمان Dصيرفي Bصرافـي نـيز شکـوفايي و رونـق يافت , چه افرادي در جامعه پيدا شدند که به تبديل پول اشتغال داشتند٨ و دينار را بـه ١ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٧٧. ٢ـ زيدان,التمدن, ص ٢٧٧. ٣ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٧٧. ٤ـ تنوخي ,نشوار,ج٣, ص ٣١. ٥ـ عريب ,الصله , ص ٧٤. ٦ـ صابي ,وزراء, ص ٣١٦. ٧ـ صيرفي : همان کسي است که درهم را صرافي و پول خوب را از بد جدا مي کند, لسان العرب,ج٩, ص ١٩٠, Dماده صرفB;تاجالعروس,ج, ص ١٦٤, Dماده صرفB. ٨ـ زبيدي,الحياها جتماعيه , ص ١٧١. کاربردهاي بيت المال . ١٥٥ درهم و بالعکس تبديل و مشکلات تفاوت نوع پول و وزن آنـها را در مـناطق مـختلف کشورهاي اسلامی حل مي کردند١. در روزگار بابليها صرافي کاري معروف بوده, و در دوران ساسانيان در مدايـن بـه وسيله اقليت مسيحي رواج و شکوفايي داشته ٢, و در آغاز دوران اسلامی صرافـان بـه کوفه مهاجرت کردند و به تبديل پول مشغول شدند٣و بازار خاصي براي خود در اين شهر احداث کردند٤. عمل صرافي در عراق در آغاز قرن چهارم هجري به منتهاي رونق خود رسيد, و اين به سبب شکوفايي تجارت و توانايي آنان به دادن وام نقدي, و تبديل پول و تحويل گرفتن کا و جز اينها بوده است ٥. در اين دوران مشاهده مي شود سرمايه ها تمرکز و تراکم يافته وگروه تازهاي صراف نصراني و يهودي ظاهر شدهاند که بغداد را مرکز خود قرار داده و دولت را به منابع شايسته اي براي تهيه پول مجهز ساخته ٦. اما روشن است که وابستگي صرافان به دولت خيلي کمتر از وابستگي جهابذه به آن بوده است , چه دولت براي خود صرافان رسمي و معيني نداشت برخلاف آنچه نسبت به جهابذه وجود داشت بلکه دولت تنها مانند ديگران با آنها مـعاملاتي انـجام مـي داد. سيف الدوله حمداني يادداشتي به صرافي نوشت کـه يکـصد هـزار ديـنار بـه يکـي از اشخاص پرداخت کند و اين وجه به محض ارائه يادداشت به وي تحويل شد٧. هنگامي که يکي از خوانندگان ناصرالدوله را به طرب و شادي درآورده بود دسـتور داد پـانصد دينار به او داده شود و اين دستور را به عهده يکي از صرافان صادر کرد, و اين به سال ٣٣١ هD مB بود٨. به همين گونه صراف <نقاط خالي راکـه جـهبذ رهـا مـي کرد پـر 1 Imammidden, OP, CiT, P,17. 2 Imammidden, OP, CiT, P.17 ٣ـ ماسنيون, خطط الکوفه , ص ١٧,Ibid, P ٤ـ ن.م., ص ٢٣; زبيدي ,الحياها جتماعيه , ص ١٧١. 5 Imammidden, OP. CiT, P.17. 6 Massignos, OP. CiT, P,241. ٧ـمسکويه ,ج٢, ص ٢٣٤; الدوري, تاريخ العراق, ص ١٧٢. ٨ـ تنوخي ,نشوار,ج١, ص ٢٠٣; الدوري, ن.م., ص ١٧٢. ١٥٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن مي ساخت >١. نظارت دولت دولت بر اعمال صرافان به وسيله شخص محتسب تحقق مي يافت چه او موظف بود بازار آنها را مراقبت کند و چنانچه در امور صرافي کسي مرتکب ربا شودذ يا عملي خلاف شرع انجام دهد او را تعزير٢و از بازار بيرون کنند٣. و نيز محتسب وظيفه داشت صرفان را از به کارگرفتن پول Dتقلبي و غش با مردم باز دارد به گونه اي که نتوانند با اين نوع پولها معامله کنند٤. به نظر مي آيد صرافان در آغاز ميان مردم و ضرابخانه ها واسطه بودند چه طلا و نقره را از مردم مي گرفتند و در ضرابخانه سکه مي زدند, چنان که دينارهاي مسکوک را براي تحصيل رحج خريد و فروش مي کردند٥فقيهان اين عمل را مکروه مي شمردند چه غالب معاملات مقرون به زيادتي و ربا بود و مسکوکي که در برابر مسکوک ديگر معامله مي شد هموزن نبود٦. در اين روزگار دورانهايي پيش آمد که دولت به سبب ناخالصي مسکوکات و غش در آن نظارت خود رابر صرافان شدت بخشيد, در سال ٣٣٠ هD مB اختلافات شديدي ميان ناصرالدوله و صرافان درباره عيار دينار روي داد که به نتيجه اي نرسيد, و سرانجام عيار تازهاي براي دينار درنظر گرفتند, وزن آن افزايش يافت و دسـتور داده شـد ديـنار براساس وزن جديد ضرب شود٧. به نظر مي رسد صـرافـان آن زمـان هـمانهايي هسـتند کـه طـلا و نـقره را از مـردم مي گرفتند و آنها را در ضرابخانه مسکوک مـي کردند و از ايـن راه سـودهايي بـه دست ١ـ الدوري ,تاريخ العراق, ص ١٧٢. ٢ـ تعزير: مجازات فرد مخالف است در اموري که حد در آن تشريع نشده و آن بسته به نظر ولي امرDامامB است . و تعزير انواعي دارد مانند: توبيخ , سخن درشت , زندان, تبعيد از وطن و تازيانه , ماوردي,ا حکام, ص ٢٣٧ و بعد از آن; شيزري, ص ٩, هامش شماره BD. ٣ـ شيرزي, ص ٧٤, ابن الرقيه , ص ٧٦. ٤ـ ابن ا خوه قرشي , ص ٧٠. ٥ـ ابن الرقيه , ص ٣٦. ٦ـ ن.م., ص ٣٦. ٧ـ صولي ,اخبارالراضي , ص ٢٢٩. کاربردهاي بيت المال . ١٥٧ مي آوردند. و چون آنان سکه را بازيچه خود قرار داده بودند ناصرالدوله به آنها هشدار داد ليکن اين هشدار سودي نبخشيد و ناچار عيار تازهاي براي دينار تعيين شد. صرافان از عمليات وامدهي و صرافي سودهاي هنگفتي به دست مي آوردند و اين به سبب توليد انبوهي بود که درخواست مي شد١. در سال ٣٣١ هD مB ناصرالدوله صرافان را احضار و چون به اوگزارش شده بود که آنان آشکارارباخواري مي کنند به آنها هشدار داد و درنتيجه عمل زشت آنها انـدکي بـهبود يـافت ٢. صـرافـان در کـرخ بـغداد محله اي خاص خود داشتند که آن را درب عون مي گفتند٣ . ناصر خسرو روش کار صرافان را بيان کرده و گفته است :<هرکس داراي مالي است آن را به صراف مي دهد و در برابر آن از او حواله مـي گيرد, سـپس هـرچـه را زم دارد مي خرد و بهاي آنها را به صراف حواله مي دهد و مشتري چيزي جز حواله صراف را به کار نمي گيرد٤. صرافان براي راه اندازي کارهاي بانکي خود هنديهاي بسياري را استخدام کردند٥ و شايد سبب آن دقت و آگاهي آنها در اين کار بوده است . اما صرافان در ميان طبقات مردم گروه پسنديدهاي نبودند. يک عرب خواست وام بگيرد, از مردم پرسيد چه کند, مردم او را راهنمايي کردند که به صرافان مراجعه کـند, وي گفت :<به خدا سوگند آن جا مرکز پستي است >٦. صرافان عـلاوه بـر کـارهاي مـالي کـه داشـتند در مـوقع زم دولت از آنـها کـمک مي گرفت و مناصب مختلفي به آنها واگذار مي کرد. در روزگار مقتدر عباسي عثمان بن سعيد صيرفي ديوان سپاه را برعهده داشت ٧و تا سال ٣١٦ هD مB که مقتدر علي بن ١ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٧١. ٢ـ صولي ,اخبارالرضي , ص ٢٣١. ٣ـ مسکويه ,ج١, ص ٢٤٧,ج٢, ص ١٨٨; تنوخي ,نشوار,ج٣, ص ١٣٣. ٤ـسفرنامه , ص ١٤٦. ٥ـ حاحظ , رسائل ,فضل السودان علي البيضان, تحقيق : عـبدالسـلام هـارون,ج١, Dقـاهرهـ B, ص ٢٢٤; العلي ,التنظيمات, ص ٢٦٨. ٦ـ جا حظ ,البيانوالتبيين ,ج٢, ص ٩٢. ٧ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٣٠. ١٥٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن مقله وزير را به اين سمت منصوب کرد به کار خود ادامه داد١. در سال ٣٢٢ هD مB محمدبن بدر صيرفي قوه قضائيه مصر را برعهدهگرفت , و او سه بار عهدهدار اين سمت گرديد٢. براي تسهيل عمليات مالي سفته ٣ نـيز بـه کـار گـرفته شـد و آن را وسـيله اي بـراي سهولت جلب اعتماد در معاملات قرار دادند٤. سفته از همان آغاز صدر اسلام در چهارچوب مـحدودي بـه کـار گـرفته مـي شده است , چنان که ابن زبير درهمهاي نقره را در مکه از بازرگانان مي گرفت سپس به بصره و کوفه حواله مي داد و آنان پول بهتري دريافت مي کردند٥. همچنين از ابن عباس نقل شده است :<در مکه درهم را بر اين اساس مي گرفت که بنويسد معادل آن در کـوفه بـه آنـان تحويل شود> و اين همان سفته است ٦. سفته تا قرن چهارم هجري کمتر مورد استفاده قرار مي گرفت اما در پرتو فعاليتهاي بازرگاني و اين که انتقال اموال انبوه از محلي به مـحل ديگـر مسـتلزم روبـرو شـدن بـا خطرات راهها بود بازرگانان سفته را به کارگرفتند تا با امنيت اموال رانقل و انتقال دهند٧. دامنه به کارگيري سفته وسعت يافت به طوري که حکام اموال را از طريق سفته به مرکز خلافت مي فرستادند. درسال ٣١٣ هD مB حکمران مصر و شام سفته هايي به ارزش صد و چهل و هفت هزار دينار٨, و حاکم اهواز در سال ٣١٦ هD مB سفته هايي ١ـ عريب ,الصله , ص ١٣٥. ٢ـ الکندي, ص ٤٨٦. ٣ـ سفته : عبارت از اين است که مالي به ديگري داده شود, و گيرنده در شهر دهنده اين مال داراي مالي است که آن را به او تحويل مي دهد و درنتيجه از خطرات راه ايمن مـي گردد. لسـان العـرب,ج٢ هـامش ص٢٩٨;تـاج العروس,ح٢,ص ٥٩, Dماده سفته B, و معلوم مي شود اين امر بسيار رواج داشته , به گونه اي که خوارزمي بسنده کرده به اين که بگويد: سفتجه معروف است ,مفاتيح العلوم, ص٤١. ٤ـ الدوري,تاريخ العراق, ص ١٧٢. ٥ـ سرخسي ,ج١٤, ص ٣٧. ٦ـ ن.م.,ج١٤, ص ٣٧. ٧ـ زبيدي,العراق في العصرالبويهي , ص ٢٢٣. ٨ـ مسکويه ,ج١, ص ١٤٦. کاربردهاي بيت المال . ١٥٩ معادل سيصد هزار دينار١ به مرکز خلافت ارسال داشتند. همچنين ابـن مـقله وزيـر در همين سال سفته هايي به ارزش ششصد هزار درهم از حاکمان کرمان و اصفهان دريافت داشت ٢. علي بن عيسي وزير يک بار به مالي احتياج پيداکرد, مبلغ ده هزار دينار از بازرگانان وام گرفت , و سفته هايي راکه از مناطق وارد شده و موعد وصول آنها فرا نـرسيده بـود تضمين اين وام قرار داد. بهره آن در هر دينار يک دانق ٣ و نصف درهم بود, و مجموع بهرهکل وام در هر ماه به دو هزار و پانصد درهم بالغ شد٤. از همين جا مي يابيم که سفته تنها در روابط بازرگاني به کار نـمي رفته بـلکه بـراي تسهيل عمليات مالي و اداري دولت نيز به کارگرفته مي شده است ٥. در برخي اوقات سفته هايي که به مرکز خلافت مي رسيد به سبب آن که براي دولت ايجاد مشکلاتي مي کرد به جريان نمي افتاد و به مصرف نمي رسيد چنان که در روزگار ابي علي خاقاني وزير المقتدر خليفه عباسي وضع به همين منوال بود٦. سفته ها براي هزينه داراي موعد و سررسيد معيني بودند. سفته هايي کـه ازسـوي واليان به بيت المال مي رسيد تا زمان سررسيد آنها نگهداري مـي شد. در سـال ٢٥٥ ه D مB که ترکها بر معتز خليفه عباسي شوريدند و پنجاه هزار دينار از او مطالبه کردند, معتز از مادرش کمک خواست مادرش گفت :<نزد من مالي نيست , و سفته هايي براي ما رسيده, آنها منتظر باشند تا وجوه آنها را دريافت کرده و به آنها پرداخت کنيم >٧. اما درمورد صرف و تبادل سفته ها اعتقاد ما اين است که آن مربوط به جهابذه بوده ١ـ ن.م.,ج١, ص ١٨٧. ٢ـ ن.م.,ج١, ص ١٨٧. ٣ـ دانق به فارسي دانغ گفته مي شود, و عمومابه معناي ــ١ـ است , و آن واحد وزن و نقد بوده و برابر ٦.١ درهم ٦ مي باشد, هنتس , ص ٢٩. ٤ـ صابي ,الوزراء, ص ٩٣; تنوخي ,نشوار,ج ٨ Dدمشق B, ص ٢٦. 5- Fischel, The Origin of Banking, P. 576. ٦ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٨٥. ٧ـ طبري,ج٩, ص ٣٩٤. ١٦٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن است , چه آنها در تبادل اين گوه وثيقه ها نقش وسيعي را ايفاء کردهاند١. علاوه بر سفته وسيله مورد اعتماد ديگري نيز وجود داشته که عبارت از چک بوده است ٢ که با پـديد آمـدن نـهضت اقـتصادي در جـامعه اسلامی بـه کـارگيري آن رواج يافت ٣.چه چک از اوايل ظهور اسلام به معناي حواله اعطايي که به موجب آن حـقوق سپاهيان پرداخت مي شده شناخته و معروف بوده است . عمربن خطاب به کارگزار خود در مصر نوشت که خوراکيهايي را به مدينه حمل کند, هنگامي که اين خورا کيها رسيد, خليفه دستور داد که مردم نام خود را بر در خانه هايشان بنويسند و براي آنها چک نوشته شود و سپس او زير چکها را امضاء خواهد کرد. بنابراين عمر نخستين کسـي است کـه چک را به کارگرفته و زير چکها را امضاء کرده است ٤. حقوق را DصکوکB مي گفتند زيرا با نوشته و چک پرداخت مي شده از ايـن رو در حديث از خريد و فروش چک نهي شده است ٥. گاهي پرداخت چک برعهده بيت المال صادر مي شد. خليفه عثمان بن عفان دستور داد سيصد هزار درهم به عبدالله بن خالدبن اسيد داده شود و چکي به همين مبلغ بـه عهده متصدي بيت المال صادر کرد٦. همچنين دارندگان چک در برابر خـريدهايي کـه مي کردند براي فروشندگان چک مي نوشتند. در روزگار سليمان بن عبدالملک اموي که يزيدبن مهلت والي عراق بودکا هاي بسياري از فروشندگان خريد و بهاي آنها را چک به نام فروشنده صادر کرد٧. در روزگار عباسيان به کارگيري چک همچنان ادامه يافت , چنان که هارون الرشيد 1 Fischel , The Origin of Banking, P.578. ٢ـ چک DصکB عبارت از نوشته اي است و آن فارسي معرب و اصل آن جک است ,لسـانالعـرب,ج١٠, ص ٤٥٦, Dماده صکB;تاجالعروس ,ج٧, ص ١٥٣, Dماده صکB . 3 Massignos, OP, CiT, P.245. ٤ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج٢, ص ١٠٧.

٥ـلسانالعرب,ج١٠, ص ٤٥٦;تاجالعروس,ج٧, ص ١٥٣.

٦ـ بلاذري,انساب,ج ٥, ص ٥٨. ٧ـ طبري,ج٦, ص ٥٢٤. کاربردهاي بيت المال . ١٦١ چکي به نام محمدبن ابراهيم امام به مبلغ يک مليون درهم نوشت ١. چک براي پرداخت حقوق سپاهيان به صورت خاصي بـه کـار گـرفته مـي شد. در روزگار المکتفي خليفه عباسي ابوالحسن بن فرات نويسنده ديوان خراج, محمدبن داوود متولي حقوق سپاهيان را به سبب پرداخـتهاي بـدون چک و سـند مـورد حسـابرسي و مواخذه قرار داد٢, به همين سبب وزير او به متصدي بيت المال دستور داد که هيچ چيزي را اعم از اعطاء و هزينه بدون معرفي و اجازه ابوالحسن آزاد و از بيت المال خارج نکند و بايد امضاء يا علامت او بر روي چکها وجود داشته باشد٣. خوارزمـي مـي گويد: چک براي هرگونه Dطمع Bيعني حقوق سپاهيان به کار مي رفت و بايد در آن نامهاي مستحقان و شماره آنان و مبلغ مال قيد شود, و حاکم باامضاي پايان آن پرداخت حـقوق آنـان را اجازه دهد٥. در اين جا زم است تفاوت ميان دو معناي چک را بدانيم ., چه اول به معناي ليست گواهي و مهر شده مشتمل بر اسامي سپاهيان و کارمندان و حقوق آنان است , و دوم به همان به معناي مالي معروف است . ٤====ـ نظارت بر ضرابخانه ها==== همان گونه که پيش از اين گفتيم پول متداول در ميان تازيان دينار بـيزانس DرومB و درهم ساساني و حميري بودهکه در چهارچوب محدودي انجام مي گرفته است . هنگامي که عبدالملک بن مروان به خلافت رسيد به کارگزار خود در عراق دستور دادکه در همان جا سکه ضرب شود و او در سال ٧٤ هD مB ضرب سکه کرد, سپس در سال ٧٦ ه D مB در همه مناطق کشور اسلامی به زدن سکه اقدام کردند٦. و ما مي توانـيم ايـن ١ـ جهشياري, ص ١٩٦; تنوخي ,المستجادمن فع ت ا جواد, تحقيق : محمد کرد علي , BD, ص ١٣٧. ٢ـ صابي ,الوزراء, ص٢٥٧. ٣ـ ن.م., ص ٢٥٧; الدوري,تاريخ العراق, ص ١٧٦. ٤ـ طمع : حقوق سپاهيان, خوارزمي , ص ٣٨, هامش BD. ٥ـ خوارزمي , ص ٣٨. ٦ـ ابن اثير,ج٤, ص ٤١٦; ماوردي,ا حکام, ص ١٥٤; ابويعلي , ص ١٦٤, ابن کثير,ج٩, ص ١٤; کرملي , ص .٣٤ ١٦٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن اقدام را آغاز نظارت دولت بر ضرابخانه ها به شمار آوريم . حجاج بن يوسف ثقفي خانه اي براي زدن مسکوکات انتخاب و در آن سکه سازان راگردآورد و آنان از طلا و خالص سکه هاي تقلبي و درهمهاي ناسرDستوقه Bکه در نزد حاکم گردآوري مي شد براي او سکه مي زدند, سپس به بازرگانان و جز آنهااجازه دادهکه براي آنان درهـم سکـه زده شـود, و کـارمزد آن عـلاوه بـر آنـچه بـابت اضـافه اجـرت صنعتگران و سکه سازان و پاياني کار آنها اخذ مي شود درياف گردد٢. خليفه اموي نوع سکه مورد عمل را براي حجاج فرستاد٣, و او آن را به مناطق تابع ارسال داشت که مطابق آن درهم زده شود, همچنين خليفه از حکمرانان خواست که همه ماهه ميزان دارايي راکه در نزد آنان گردآوري مي شود گزارش دهند تا شمارش و براي سکه زدن آمادهگردد٤. بنابراين مسووليت تنظيم و تهيه پول براي دولت برعهده دستگاه خلافت قرارگرفت ٥. هنگامي که عمر بن هبيره از سوي يزيدبن عبدالملک حکمران عراق شـد اهـتمام فوق العادهاي براي حفظ عيار درهم و دينار به کار بست , و درهم را از هـرگونه شـايبه آميختگي خالص گردانيد٦. در زماني که خـالدبن عـبداللـه قسـري از سـوي هشـام بـن عبدالملک بر عراق حاکم بود بر کوشش خود نسبت به ضرابخانه افزود و عملکرد خود را درباره سلامت پول رايج شدت داد تا آنگاهکه توانست به اين کار استحکام بخشد٧. زماني که يوسف بن عمر پس از وي حکمران عراق شد بر سکه سازان و مسوو ن ١ـ ستوقه : درهم تقلبي و معرب سه تاست , ادي شير, ص ٨٤. ٢ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٧٥;کرملي , ص ١٤. ٣ـ سکه : عبارت از آهني است که درهم بر آن زده مي شود و به همين سبب درهم مسکوک را سکـه مـي گويند. ماوردي,ا حکام ,ص ١٥٥; ابويعلي ,ص ١٦٦, ابن خلدون,ج٢,ص ٤٧. ابن خلدون سکه را از ضروتهاي حاکم شمرده است چه به واسطه آن پول سره از ناسره تميز داده مي شود و مردم با وجود مهر حاکم برآن به سلامت پول اطمينان مي يابند, مقدمه ,ج٢, ص ٤٨. ٤ـ مقريزي,شذورالعقود, ط ٥, Dنجف ـB, ص ١٢;کرملي , ص٣٦. 5 Ehrenkreutz, Monetary Aspects, P.39. ٦ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٧٦. ٧ـ ن.م., ص ٥٧٦. کاربردهاي بيت المال . ١٦٣ عيار بسيار سخت گرفت و در بريدن دست و زدن تازيانه افراط و زياده روي کرد١. چنان که روزي به بازرسي ضرابخانه پرداخت و وقتي درهمي يافت که يک حبه کم داشت ٢به هريک از صنعتگران هزار تازيانه زد و آنها يک صد نفر بودند٣. به همين سبب درهمهاي هبيريه و خالديه و يوسفيه از بهترين درهمهايي است که امويان سکه زدهاند, و منصور عباسي در گرفتن خراج از پول امويان جز اين درهمها را نمي پذيرفت ٤. به نظر مي رسد بعدها دولت اجازه داد که افراد در خارج ضرابخانه رسمي به زدن سکه اقدام کنند, و اين امر به پارهاي مخالفتها انجاميد. چنان که مـردي را نـزد عـمربن عبدالعزيز آوردند که بر غير سکه حاکم سکه مي زد, عمر او را مجازات کرد و ادوات کار او را در آتش انداخت ٥. از اين رو ابويعلي سفارش مي کند که درهم جز در ضـرابـخانه حاکم و با اجازه او ضرب نشود, چه مردم اگر رخصت يابند مرتکب خلافهاي بـزرگ خواهند شد٦. خلفاء همچنان شخصا به نظارت خود بر عيار مسکوکات و زدن دينار و درهم تـا زمان خلافت هارون الر شيد ادامه داند, چه در اين زمان نظارت بر ضرابخانه ها را جعفر برمکي عهدهدار شد٧.و هنگامي که او کشته شد هارون سندي بن شاهک راکه از رجال مقرب او بود به جاي وي برگماشت . زماني که مأمون خلافت را عهدهدار شد کسـي را نيافت که بتواند درهم را نقش کند ناچار درهم را مانند مهر با مخراط يـا اسکـنه نـقش کردند٨ و اين روش در روزگار مأمون و معتصم و واثق ادامه يافت ٩. ١ـ ن.م., ص ٥٧٦. ٢ـ حبه : معادل وزن يک دانه جو و مساوي ٠.٠٥گرم است . هنتس , ص ٢٥. ٣ـ ابن اثير,ج٤, ص ٤١٧; بيهقي ,المحاسن ,ج١, ص ٣٠٠. شايد اين عبارت مبالغه آميز باشد ليکن بيانگر ميزان اهتمامي است که دولت در ضر مسکوکات داشته است . ٤ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٧٦ـ٥٧٧; ابن اثير,ج٤, ص ٤١٧; ماوردي,ا حکام, ص ١٥٤; ابويعلي , ص ١٦٥; ابـن کثير,ج٩ ص ١٥; ابن خلدون,ج٢, ص ٤٩;کرملي , ص ١٤. ٥ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٧٧,کرملي , ص ١٦. ٦ـا حکامالسلطانيه , ص ١٦٥. ٧ـ جهشياري, ص ٢٠٤; مقريزي,شذه, ص ١٩. ٨ـ مقريزي,شذور, ص ١٩ـ٢٠;کرملي , ص ٤٨ـ٥٠. ١٦٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ما نمي دانيم پس از آن تا سال ٣٣٠ هD مB بر ضرابخانه ها و ميزان نظارت بر آنها و بر عيار چه گذشته است . به نظر مي آيد وضع پول به سبب چشم پوشي خلفاء ازنظارت بر آن و تکرار بحرانهاي مالي و فتنه ها و آشوبهابه سختي رو به تباهي رفته و ناخالصي و تقلب در آن افزايش يافته ١٠تا آن جا که ناصرالدوله دستور داد دينار و درهمها تـصيفيه شود و دينارهايي ضرب کرد که آن را ابريزيه ناميدند و داراي بهترين عـيار بـود١١, بـه طوري که هريک عدد آن به سيزده درهم خريد و فروش مي شد درحالي که دينار سابق معادل ده درهم ارزش داشت ١٢, با روي کار آمدن آل بويه در سال ٣٣٤ هD مB آنان همه موسسات دولت راکه وضع عيار و ضرابخانه ها از جمله آنها بود زير نظر مستقيم خود گرفتند١٣. باگذشت زمان نظارت بر ضرابخانه ها به عهده محتسب گذاشته شـد و او مـتولي ثبت نام خليفه بر روي دينارها و درهمهاي مسکوک بود١٤. دولت در برابر زدن سکه از سوي مردم در ضرابخانه کارمزد دريافت مي کرد, چنان که حجاج بابت بهاي هيزم و دستمزد سکه زنهاکارمزد هر صد درهم را يک درهم تعيين کرد١٥. اما باگذشت زمان اين کارمزد بيشتر شد به طوري که ميزان آن در هر هزار درهم به ٥ .١٤ درهم بالغ گرديد که ــ١ـ٢ درهم بابت عوارض نظارت از آن١٦برداشت مي شد و ٤ در هر هزار دينارــ١ـ٣٤ دينار کارمزد اخذ مي گرديد که بعدا به سي دينار تخفيف يافت و ٤ سه دينار آن بابت اجرت سکه زنها و عوارض که مقدار آنــ٢ـ١ دينار بـود از آن اخـراج ٣ مي شد١٧. ٩ـ مقريزي,شذور, ص ٢٠. ١٠ـ صولي ,اخبارالرضي , ص ١٣٦. ١١ـ مسکويه ,ج٢, ص ٣١. ١٢ـ ابن اثير,ج ٨, ص ٣٥٨, قلقشندي,مآثرا نافه ,ج١, ص ٢٩٥. ١٣ـ صابي ,المختارمن رسائل الصابي , ص ١٤٣. ١٤ـ شيزري,, ص ١٣٣. ١٥ـ مقريزي,شذور, ص ١٢,کرملي , ص ٣٦. ١٦ـ ابن مماتي , ص ٣٣٣. ١٧ـ ن.م., ص ٣٣٢. کاربردهاي بيت المال . ١٦٥ در دوران آل بويه روش مقاطعه ضرابخانه ها رواج يافت به اين شرط که مقاطعه کار تحت نظارت و کنترل حکومت باقي باشد. چنان که معزالدوله ديلمي فرمان قتل مردي را صادر کرد که کارمزد ضرابخانه بازار اهواز را تضمين کرده بود و درهمهاي تقلبي سکه مي زد١. اما اماکن ضرابخانه ها بسيار بود. از آغاز تا سال ١٢٦ هD مB تنها در شهر واسط دينار و درهم ضرب مي شد٢و اگرچه در روزگار حکومت عباسيان و حمدانيان و آل بويه زدن سکه در آن جا همچنان باقي بود٣ليکن باگذشت زمان اماکن ديگري براي ضرابخانه پيدا شد چنان که در جزيره ٤سکه زده مي شد, همچنين در دوران امويان در حران سکه ضرب ٥ و در شهر انبار ضرابخانه داير بود. هـنگامي کـه بـغداد سـاخته شـد عـباسيان و آل بـويه بـه زدن سکـه در آن اقـدام کردند٦کردند. در آغاز دينار عباسي در مصر و دمشق و سپس درکوفه و انبار و پس از آن به سال ١٤٦ هD مB در بغداد ضرب شد٧. و نيز در ري و مرو٨به زدن سکه اقدام کردند, همچنين يک ضرابخانه در شهر شيراز فارس ٩ و ديگري در اهواز١٠داير بود. از اين رو ديده مي شود عباسيان به عکس نظام مرکزيت قاطعي که امويان در زدن سکه دنبال مي کردند شبکه اي از ضرابخانه ها در استانها به وجود آوردند١١. در برخي اوقات ضرابخانه در دارالخلافه داير مي شد تـا خـليفه بـه آساني بـتوانـد ١ـ تنوخي ,نشوار,ج١, ص ١٤٢; زبيدي,العراق في العصرالبويهي , ص ٢٤١٨. ٢ـ مقريزي,شذور, ص١٦. ٣ـ ن.م., ص ١٢٨. ٤ـ منظور از آن جزيره ابن عمر است و آن شهري است در با ي موصل که دجله مانند هلال به آن احاطه دارد, ياقوت, معجم ,ج٢, ص ١٣٨. ٥ـ مقريزي,شذور, ص ١٣٠. ٦ـ ن.م., ص ١٣٣. ٧ـ ن.م., ص ١٣٣. ٨ـ ن.م., ص ١٣٦ـ١٣٨. ٩ـ اصطخري,المسالک, ص ٩٦. 10 Ehrenkteutz, Monetary Aspects, P.39. 11 Ehrenkteutz, Monetary Aspects, P.39. ١٦٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن وظيفه نظارت خود را بر آن انجام دهد. در سال ١٦٦ هD مB مهدي خليفه عباسي کاخ معروف خود را در عيساباذ١ ساخت و در آن دينار و درهم ضرب کرد٢. ضرابخانه ها سود فراواني را عايد دولت مي کردند, چنان که سود ضـرابـخانه هاي بغداد, سامر اء, بصره, واسط و کوفه در سال ٣٠٦ هD مB به ٦٠٣٧٠ دينار بالغ شد٣. بيت المال علاوه بر نظارت بر ضرابخانه و زدن سکه وظيفه ديگري را نيز عهدهدار بود, و آن معاملات پول و فروش مسکوکات ساييده شده و تقلبي بـود٤. هـنگامي کـه عبدالله بن مسعود مسکوکات وازده و بي ارزش را فروخت عمر او را از اين کار منع , و وي آنها را ذوب کرد٥. سرخسي نقل مي کند که ابن مسعود مسکوکات ناسره را با زيادتي مي فروخت و خليفه او را منع کرد و به اوگفت اين عمل رباست ٦. اما به نظر مي رسد که فروش مسکوکات وازده کار رايجي بوده است , چه هنگامي که ابن مسعود عازم مدينه شد عبدالله بن سخجره اسدي را جانشين خود بر بيت المال کرد و او درهم را با زيادتي دو برابر درهم مي فروخت , زماني که ابن مسعود به کوفه بازگشت او را از اين کار مـنع کرد٧.گفته شدهکه ابن مسعود دستور مي داد پولهاي تقلبي شکسته شود چه اين پولها را عجمها سکه مي زدند و در آنها غش به کار مي بردند٨. عمربن خطاب بن عفان هرگاه در بيت المال درهم تقلبي مي يافتند آن را به شمش نقره تبديل مي کردند٩. ثعالبي مي گويد: عبيدالله بن زياد نخستين کسي بود که در سال ٦٤ هD مB سکه تقلبي ضرب کرد, و در اين سال بود که از بصره گريخت , وي اين پولهاي تقلبي را ميان تازيان که از شورش ١ـ عساباذ: محله اي واقع در شرق بغداد بوده است , مهدي در آن کـاخي سـاخت و آن را قـصر السـلام نـاميد. ياقوت,ج٤, ص ١٧٢. ٢ـ طبري,ج ٨, ص ١٦٢; ابن کثير,ج١٠, ص ١٤٩. ٣ـ زيدانـ التمدن, ص ١١١. ٤ـ سرخسي ,ج١٤, ص ٨. ٥ـ بلاذري,فتوح ,ص ٥٧٦; ابويعلي , ص ١٦٤,کرملي , ص ١٥. ٦ـالمبسوط,ج١٤, ص ٨. ٧ـ سرخسي ,ج١٤, ص ٨. ٨ـ بلاذري,فتوح, ص ٥٧٦. ٩ـ ن.م., ص ٥٧٦;کرملي , ص ١٥. کاربردهاي بيت المال . ١٦٧ آنها بيم داشت تقسيم مي کرد١. سپس در دوران آل بويه و سلجوقيان اين پولها در همه مناطق پخش شد٢. و آنچه به پخش آنها کمک مي کرد بحراني شدن اوضاع و عدم اهتمام دولت به نظارت عملي بر ضرابخانه ها بود علاوه براين کسر دائمي بودجه بيت المال و فزوني فتنه ها و آشوبها منجر به فساد پول و انتشار مسکوکات لب بريده و تقلبي در ميان مــردم گـرديد. در سـال ٣٢٤ هD مB مـردم بـا درهـمهاي سـاييده و وازده مـعامله مي کردند٣و اجازه داده شد که مسکوکات تقلبي پس از روشن شدن نوع آنها به طوري که مردم دچار فريب و نيرنگ نشوند خريد و فروش گردد٤. ١ـ ثعالبي ,لطايف , ص ١٨. ٢ـ مقريزي,شذور, ص ٢٠;کرملي , ص ٥٠. ٣ـ صولي ,اخبارالرضي , ص ٧١. ٤ـ سرخسي ,ج١٤, ص ١. ١٦٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بيت المال خاصه . ١٦٩

فصل پنجم: بيت المال خاصه

پيدايش وتحو ت آن

بيت المال خاصه همان بيت المال خليفه است و عبارت از نهادي است که اساسا مستقل و داراي درآمدها و هزينه هاي خاص خود مي باشند. علاوه بر آن که براي دولت به منزله خزانه احتياطي و پشتوانه اي بوده که در موقع فـوق العـاده و درصـورت کسـر بودجه برآن اعتماد مي کرده است . انديشه جدايي اموال خاص خليفه از اموال عمومي به دورانهاي نخستين اسلام باز مي گرد, چه منابع تاريخي گوياي آن است که خلفاي راشدين درجهت جداکردن اموال خاصه از اموال عامه مسلمانان گامهايي برداشته اند . و ظاهرا انديشه ايجاد بـيت المـال خاص براي خليفه در روزگار امويان پديد آمده است , چه مـعاويه صـوافـي يـا اراضـي خالصه را به خود اختصاص و ملک خود قرار داد١, و هنگامي که مرد پنجاه مليون درهم از اموال زمينهايي راکه ملک خويش کرده بود از خود به جاي گذاشت ٢. ١ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج٢, ص ١٥٨, ص ١٦٩. ٢ـ مقدسي ,البدءوالتاريخ ,ج٦, ص ٦. ١٧٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن نيز روشن مي شود که پيش از زمان عباسيان نام بيت المال خاصه به کار برده نشده و هنگامي که هارون با زبيده ازدواج کرد هزينه اين عروسي از بيت المال خاصه به يک مليون درهم بالغ شد به جز آنچه هارون از مال شخصي خود هزينه کرده بود١. در روزگار هادي خليفه عباسي نيز ذکـري از بـيت المـال ديـده مـي شود و آن بـه هنگامي است که دستور مي دهد به اسحاق موصلي ٢نوازنده پنجاه هزار ديـنار از بـيت المال خاصه داده شود٣. همچنان که مي بينيم وي فرمان مي دهد سي هزار دينار از بيت المال خاصه به نديم برجسته او عيسي بن دأب٤پرداخت گردد٥. در روزگار متوکل موسي بن عبدالملک مالي از بيت المال خـاصه وام گـرفت و ضـامن شـد کـه آن را بـه خـليفه بازگرداند. سپس آن مال را در دو نوبت به بيت المال خاصه بازگردانيد٦. از اين جا روشن مي شودکه بيت المال خاصه در اوايل دوران عباسي هرچند به طور محدود معروف بوده, و هرگاه براي نخستين بار در دوران مهدي خليفه عباسي از آن ياد شده بدين معنا نيست که آغاز ظـهور آن در ايـن تـاريخ بـوده است . زيـرا مـهدي زمـام حکومت و رشته امور دولت را زماني به دست گرفت که براثر مديريت دورانديشانه و درست پدرش منصورکارها از هرجهت آماده ومرتب شده بود, و منصور به شدت عمل و دورانديشي معروف بود, به طوري که او را بنيانگذار حقيقي دولت عباسي به شـمار آوردهاند, و به خست و سختگيري و محبت زياد به مال اندوزي شهرت داشت ٧, تا آن جاکه گفته شده وي پس از خود مبلغي در بيت المال به جاي گذاشت که کسي پيش از او چنين مالي راگردآوري نکرده بود, و آن بالغ بر ششصد مليون درهم و چهارده مـليون ١ـ شابشتي , ص ١٥٧, درحالي که ابن زبير هزينه اين عروسي را پنجاه مليون دينار ذکر کرده است , ص ٩٢. ٢ـ اسحاق مـوصلي : در سـال ١٥٠ هـجري مـتولد شـده و اشـعار و آثـار بـرجسـته را روايت مـي کرده, و شـعر مي سروده و در صنعت غنا و نوازندگي مهارت داشته است , ابن نديم , محمدبن اسحاق,الفهرست , DقاهرهB, ص .٢٠٧ ٣ـ جهشياري, ص ١٧٦; طبري,ج ٨, ص ٢٢٠. ٤ـ عيسي بن دأب: از مردم حجاز و به فرهيختگي و ظرافت گويي معروف بوده و در نزد هادي مـنزلتي بـزرگ داشته است . ابن اثير,ج٦, ص ١٠٥. ٥ـ ابن اثير,ج٦, ص ١٠٥; بيهقي ,ج١, ص ٣١٤. ٦ـ تنوخي ,الفرج,ج١, ص ٨٩ـ٩٠. ٧ـ مقدسي ,البدءوالتاريخ ,ج٦, ص ٩٠. بيت المال خاصه . ١٧١ دينار بود١. ممکن است در ذکر اين ارقام مبالغه شده باشد ليکن به هرحال بيانگر اموال هنگفتي است که منصورگردآوري کرده و ناگزير با اهتمامي که به حفظ آنها داشته اموال خاصه را از اموال دولت جداو تفکيک کرده است . به نظر مي رسد نخستين مرکز يا ساختمان مستقل براي حفظ اموال خاص خليفه در روزگار المعتضد خـليفه عـباسي احـداث شـده است ٢, زيـرا بـراي او دژي سـاختند و ستونهاي آن را پر از سرب گداخته ٣کرده آن را بيت المال خاصه ناميدند.و منظور از آن نگهداري و حفظ اموال خاصه و تنظيم و تسهيل نظارت بر آن بود٤. بي شک هدف اصلي در تأسيس بيت المال خاصه حفظ اموال خليفه بوده و اين امر ايجاب کرده که اموال خليفه همچنان جدا و منفصل از اموال عامه باقي بماند, و اگر بنا باشد زماني مورد استفاده قرار گيرد منحصر به مواقع فوق العاده باشد. از اين رو اموال خاصه در اوقات صلح و رفاه و آرامش در دژي تسخيرناپذير قرار داشت ٥. امـا بـحران اوضاع سياسي و اقتصادي در زمانهاي بعد بيت المال خاصه را از هدف اصلي که براي آن ايجاد شده بود خارج ساخت ٦. زيرا براثر پديد آمدن شرايطي که ذکر شد براي ترميم مشکلات مالي که خلافت عباسي را رنج مي داد, در پيش روي مسـوو ن جـز يک راه وجود نداشت و آن اين که براي پرداخت حقوق کارکنان و رفع نـيازمنديهاي دولت بـه دست يافتن بر بيت المال خاصه که مشتمل بر اموال مطلوب و کافي بود تکيه و کمبودها را جبران مي کردند٧. در سال ٣١٩ هD مB کمبود بودجه دولت به مـعتضد هـزار ديـنار بـالغ شـد٨, ١ـ مسعودي, مروج,ج٣, ص ٣١٨; ابن اثير, ص ٢١٣. 2 Fischel, W. The Bait Mal-Kha,ss: Acontribution To The History of Abbasid Administration, p.538. ibid, p,538 ٣ـ صابي ,الوزراء, ص ١٥٧. 4 Fischel, The BaiT Ma,l-Kha,ss, p.538. 5 ibid, p. 539. 6 ibid , p.540. 7 ibid, p. 540. ٨ـ مسکويه ,ج١, ص ٢١٧. ١٧٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ابوالقاسم کلوزاني وزير موضوع را به اطلاع خليفه مـقتدر رسـانيد و گـفت :< مـن هـيچ اعتماد و اطميناني به جايي ندارم جز بر آنچه امير مومنان اعطاء کند تا آن را هزينه کنم >١. در سال ٢٩٩ هD مB سپاهيان سر به شورش برداشته حقوق خود را مطالبه کردند. مقتدر ابوعلي محمدبن عبيدالله خاقاني را دستور داد تا حقوق آنهارا بپردازد اما وزيـر توانايي آن را نداشت و تعلل کرد به اين که اموال مصادره شده از ابن فرات به بيت المال خاصه سپرده شده و من قدرت تصرف در آن را ندارم, از اين رو خليفه دستور داد پانصد هزار دينار از بيت المال خاصه اخراج گردد تا ميان سپاهيان توزيع شود٢. بسياري از اوقات وزيران در تنظيم و ساماندهي هـزينه ها بـر آنـچه از بـيت المـال خاصه به بيت المال عامه نقل و تحويل مي شد اعتماد و از اين راه به طور موقت کسـر بودجه دولت راتأمين مي کردند هرچند اين عمل به ويراني بيت المال مي انجاميد. علي بن عيسي وزير, ابن فرات را متهم کرد به اين که وي در هزينه هايي که انجام مي دهد به آنچه از بيت المال خاصه تحويل بيت المال عـامه مـي شود تکـيه دارد و بـا ايـن روش اطرافيان خود را خشنود و بيت المال را ويران مي کند٣. نقل شده است هنگامي که علي بن عيسي از نظارت بر املا ک ديوان خاصه منصرف شد هفده مليون دينار در بيت المال خاصه به جا گذاشت , و در سال ٣٠١ هD مB که به وزارت برگزيده شد مـوجودي بيت المال خاصه بسيار کمتر از اين بود٤. ابن فرات اموال هنگفتي از بيت المال خاصه را به مصرف رسانيد و زماني که محمدبن عبيدالله خاقاني به جاي او به وزارت انتخاب شد يک مليون دينار پيش از آنچه ابن فرات مصرف کرده بود هزينه کرد٥. علي بن عيسي کوشيد اوضاع مالي را اصلاح و از کسر بودجه جلوگيري کند و بر بيت المال خاصه تکيه نداشته باشد و اين کار را از طريق تقليل هزينه ها و کاهش مصرف ١ـ ن.م.,ج١, ٢١٧. ٢ـ مسکويه ,ج١, ص ٢;العيونوالحدائق ,ج٤, ص ٢٤٠. ٣ـ مسکويه ,ج١, ص ١٠٨, صابي , ٤ـ صابي ,الوزراء ,ص ٣١٦. ٥ـ ن.م., ص ٣٧٧. بيت المال خاصه . ١٧٣ انجام داد١, و نيز بهره برداري از املا ک و اندوختن حقوق کساني که به وجود آنها نيازي و به بيت المال خاصه دست دراز نکرد٣, و چنان که گفته است ــ٠ــ٢ـ نداشت اقدام ورزيد٢ ١ آنچه محمدبن عبيدالله خاقاني پيش از او ابن فرات از بيت المال خاصه هزينه کرده بودند خرج نکرد. و متعهد شد مبلغ اندکي راکه از بيت المال خـاصه اخـذ کـرده بـود بـه آن بازگرداند٤, علاوه بر اين در دوران دوم وزارت خود در برابر خليفه تعهد کرد که هرساله يک مليون دينار براي بيت المال اندوخته کند٥. ضرورتها پيوسته وزيران راوادار مي کرد که از بيت المال خاصه وام بگيرند. هنگامي که عبيدالله بن سليمان وزير رهسپار جبل شد٦ فرزندش قاسم را در وزارت جـانشين خود کرد. زماني که امور مالي دولت دچار مشکل شد ضرورت او را ناچار کـرد کـه از معتضد خليفه عباسي خواست دويست هزار دينار به او وام دهد و او آن را بـه مـحض ورود اموال به آن بازگرداند, معتضد با درخواست او به شرط آن که ابوالعباس بن فرات برگشت اين پول را ضمانت کند موافقت کرد. ابن فرات نيز موافقت خود را اعلام داشت و خليفه دستور تحويل مال را صادرکرد٧. هنگامي که مقتدر محمدبن عبيدالله خاقاني را در سال ٢٩٩ هD ٩١١ مB به وزارت برگزيد او عباس بن ثوابـه را بـر ديـوان مـصادرين Dمصادره شدگانB واملا ک سلطاني کارگزار خود کرد٨, وي يک مليون و ششصد هـزار دينار را از بيت المال خاصه به بيت المال عامه انتقال داد, و از اين مبلغ تنها چهل هزار دينار آن برگشت شد٩. ١ـ ن.م., ص ٣٠٦. ٢ـ ن.م., ص ٣١٦. ٣ـ ن.م., ص ٣١٦. ٤ـ صابي , الوزراء ٥ـ ن.م., ص ٣٧٧. ٦ـ جبل يا جبال: سرزميني است که مشتمل بر همدان, دينور, اصفهان, نهاوند و کرج است و از شرق مـحدود است به سرزمين خراسان و فارس و از غرب به آذربايجان و از شمال به بلاد ديلم و قزوين و ري و از جنوب به عراق و خوزستان. ابن حوقل , ص ٣٠٤ـ٣٠٦. ٧ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٠٧. ٨ـ مسکويه ,ج١, ص ٢٢. ٩ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٨٥. ١٧٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن برخي از وزيران از مناصب خود سوء استفاده کـرده از امـوال بـيت المـال خـاصه اختلاس مي کردند. عبدالرحمان بن هشام ملقب به ابي قيراط که نويسنده ابن فرات در ديوان بيت المال بوده نقل کرده که او بر رازي آگاه شد مبني بر اين که وزير يک مليون دينار از دارايي بيت المال خاصه را دراختيار خودگرفته است ١, هنگامي که ابن فرات اين را دانست سکوت نويسندهاش را به يکصد دينار خريد٢. همچنين در دفاتر و صـورت سپردهها ديده شد که سه هزار دينار در حساب ابن فرات منظور شده درحالي که اکثر اين مبلغ را از بيت المال خاصه برداشت کرده بود٣,و نيز درميان سـپردههاي او چـيزهايي يافت شد که مهر خزانه دار بيت المال خاصه به آن زده شده بود٤. بسياري از اوقات بيت المال خاصه تحت تأثير حوادث سياسي که در کشور روي مي داد قرار مي گرفت . در سال ٣١٥ هD مB که خبر روي آوردن ابي طاهر قرمطي به سوي بغداد شايع شد و مردم دستخوش هيجان و آشفتگي شدند, علي بن عيسي وزير مقتدر خليفه عباسي اعلام کرد که در بيت المال خاصه تنها پانصد هزار ديـنار مـوجود است , و خليفه را اميدوارکرد که از مادرش کمک بگيرد شايد او مالي اندوخته باشد٥, و گفت : معتضد و مکتفي اموالي در بيت المال خاصه براي اين گونه حـوادث گـردآوري کردند درحالي که اکنون در آن چيز زيادي وجود ندارد.پس اي اميرمومنان از خدا بترس و با سيده ..گفتگو کن تا اگر مالي را براي مقابله با حادثه اي که ممکن است به او يا به دولت رو آورد اندوخته کرده هم اکنون زمان بيرون آوردن و خرج کردن آن است ٦. خليفه با مادرش مذاکره کرد, و او پانصد هزار دينار از دارايي خود را اخراج کـرد و دراخـتيار دولت قرار داد تا براي آماده سازي و بسيج سپاهيان هزينه شـود٧. از ايـن جـاست کـه مي توان گفت بيت المال خاصه در بسياري اوقات از اهميت خاصي برخوردار بوده چه ١ـ ن.م., ص ١٨٥. ٢ـ صابي ,الوزراء, ص ١٥٨. ٣ـ ن.م., ص ١٥٨. ٤ـ ن.م., ص ١٥٧ـ١٥٨. ٥ـ مسکويه ,ج١, ص ١٨٠. ٦ـ ن.م.,ج١, ١٨٠ـ١٨١; ابن جوزي,المنتظم ,ج٦, ص ٢٠٩. ٧ـ ن.م.,ج١, ص ١٨٠ـ١٨١; ن.م.,ج٦, ص ٢٠٩. بيت المال خاصه . ١٧٥ آن موسسه اي احتياطي بودهکه دولت در پشتيباني از امور مالي عامه و غلبه بر مشکلاتي که به آن روي مي آورده بر آن تکيه داشته است . براي بيت المال خاصه ادارهاي جدا از بيت المال عامه تشکيل مرکب از کارمنداني بود که خود را بکلي وقف خدمت در آن کرده بودند١, چه منابع تاريخي گوياي آن است که ديوان ويژهاي براي بيت المال وجود داشته و خزانه دار خاصي رياست آن را عهدهدار بوده است . در روزگار خلافت معتضد عباسي و حـتي در دوران مـقتدر٢مـونس خـادم منصب خزانه داري بيت المال خاصه را برعهده داشته است . و نيز در دوران معتضد از وجود خزانه دار ديگري براي بيت المال خاصه آگاه مي شويم که او ابوخراسان فرغاني خادم بوده است ٣. بيت المال خاصه نويسنده ويژهاي داشت که امور آن را اداره و سرپرستي مي کرد, چنان که عبدالرحمان بن هشام بن عبدالله ملقب به ابي قيراط همين منصب را در ديوان بيت المال خاصه داشت ٤و اين همان منصب متصدي اين بيت المال بود. و در سال ٣٣٤ هD مB ابن يعقوب نصراني سرپرستي اين موسسه را به عهده داشت ٥. ما پيش از آن که اين موضوع را به پايان ببريم نـاگـزيريم بـه بـررسي نکـته مـهمي بپردازيم و آن ميزان دخالت و تأثير بيت المال عامه و خاصه در يکديگر است . ترديدي نيست که خليفه بر هردو موسسه رياست داشته و در هزينه کـردن از هـريک از آنـهااز اختيار کامل برخوردار بوده و تعهدي نداشته که صورت حساب عملياتي خود را نسبت به هرکدام از اين دو به کسي بدهد. از اين رو با نحوه رفتار و نوع هزينه هاي او جدايي اين دو موسسه از يکديگر مشخص مي شده است ٦. و ما در فصل دوم ميزان سلطه خليفه را در نظارت بر اموال و عملکرد او را نسبت به بيت المال خاصه و رشد و افزايش درآمد و 1 Fischel, The Bait Ma,l-Kha,ss, P.539. ٢ـ صابي ,الوزراء, ص ٣٠٨. ٣ـ ن.م., ص ١٥٨. ٤ـ ن.م., ص ١٥٨. ٥ـ صولي ,اخبارالراضي , ص ٧١. ٦ـ متس ,ج١, ص ٢٠٩. ١٧٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن اندوختن اموال در آن اهتمام نداشته باشد, و در انداختن بار سنگين هزينه ها بـه دوش بيت المال عامه منتهاي امکان را به کار نبرد١. از اين رو بيت المال خاصه در دورانهاي طو ني از بيت المال عامه بي نياز بوده ليکن هنگامي که اوضاع سياسي آشفته و امـور مالي دولت و دچار بحران مي شد ضروري بود که بيت المال خاصه دخالت ورزد, و با دادن مال به خزانه عمومي کمک مي کندتا دولت دچار افلاس و ورشکستگي نشود ٢===. درآمدهاي بيت المال خاصه === درآمدهاي بيت المال خاصه از چند طريق بود که در زير شرح داده مي شود : ١==== - ارثيه خلفاء==== ثروتهايي که خلفاء پس از مرآ به جا مي گذاشتند بسيار زياد بود, و درآمد اساسي بيت المال خاصه را تشکيل مي داد. براي اين مطلب نمونه هاي بسيار زيادي وجود دارد که بيانگر ميزان هنگفت اين اموال مي باشد, و ما در زير برخي از اين نمونه ها را ذکر مي کنيم : ابوالعباس سفاح هنگامي که مرد پنج مليون درهـم و دويست هـزار ديـنار بـه جـا گذاشت ٣. ابوجعفر منصور پس از مرگ چهارده مليون دينار و ششصد مليون درهم به بيت المال وي باقي بود٤ . ترکه مهدي به بيست و هفت مليون درهم بالغ شد٥ و هارون در بيت المال خود چهل و هشت مليون درهم به ميراث گذاشت . معتصم زماني که مرد هشت مليون دينار و هشت مليون درهم به بيت المال او وجود داشت ٦ معتصم زماني ١ـ زيدان,ج٢, ص ١٣٦. ٢ـ ن. م,ج ٢, ص ١٣٦. ٣ـ ابن زبير, ص ٢١٣ . ٤ـ مسعودي, مروج,ج ٣, ص ٣١٨ ; ابن زبير, ص ٢١٣, مقدسي مـقدار آن را . ٩٦٠ مـليون ذکـر کـرده,البـدء التاريخ ,ج ٦, ص ٩٢ . ثعالبي قريب به ن را ذکر و مقدار آن را . ٩٥٠ مليون درهم نقل کرده است , لطائف , ص ١١٨ ; قلقشندي, مآثر ا نافه ,ج ٣ ص ٣٦٣. ٥ـ الن زبير, ص ٢١٣. ٦ـ مسکويه , ج ١, ص ٢٣٨ ; ابن زبير, ص ٢١٣ . در حالي که صابي آن را را . ٨٧٣ مليون درهم ذکر کرده است , بيت المال خاصه . ١٧٧ که مرد هشت مليون دينار١ و هشت مليون درهم در بيت المال او وجود داشت ٢, ترکه واثق پنج مليون دينار و پانزده مليون درهم بود٣ . متوکل در زماني که کشته شد در بيت المال وي چهار مليون دينار و هفت مليون درهم موجود بود٤. معتضد در بـيت المـال خود ده مليون دينار به ميراث گذاشت ٥, ترکه مکتني چهارده مـليون ديـنار بـود ٦, در حالي که در بيت المال عامه در وقت مرگ او تنها ششصد هزار ديـنار وجـود داشت ٧. تفاوت ميان اين دو مبلغ بسيار روشن و بيانگر ميزان کمبود مالي است که خزانه دولت از آن رنج مي ربرد, در حالي که درکنار آن اموال انبوهي در بيت المال خاصه انباشته شده بود. هر يک از معتضد و مکتفي در هر سال از سالهاي حکومت خود يک مليون دينار از مازاد درآمدها راپس از تأمين کليه هزينه ها در بيت المال خاصه مي اندوختند٨ . زماني که مقتدر به خلافت رسيد در مدت حکومت خود بيش از هفتاد دينار هزينه کـرد ٩و همه آنچه را خلفاي پيش از او گرد آوري کرده بودند به باد ابلاف داد, و اگر او به روش پدر و برادرش رفتار مي کرد در خلال دوران حکومتش که بيست و پنج سال به طـول انجامند بيت وپنج مليون دينار در بيت المال خاصه ارث به جا مي گذاشت ١٠. در روزگار حکومت آل بويه ککه همراه با آشفتگيهاي سياسي و اقتصادي بود, و به رسومدارالخ فة , ص ٢٩ . ١ـ ابن زبير, ص ٢١٣, قلقشندي مآثر,ج ٣, ص ٣٦٥. ٢ـ مسعودي,مروج,ج ٤, ص ٢٢٩ ; ابن زبير, ص ٢١٣ . ٣ـ ابن زبير, ص ٢١٨ . ٤ـ مسعودي,مروج ,ج ٤ ص ١٢٢ . ابن زبير ميزان آن را يک مليون دينار و پنجاه مليون درهم ذکر کرده است , ص ٢١٨ . ٥ـ صابي ,الوزراء, ص ٢١٧ ابن زبير ص ٢١٤ . ٦ـ صابي , الوزراء, ص ٣١٧, مسکويه ,ج ١ ص ٢٣٨ در صورتي که طبري آن را پانزدهمليون دينار ذکر کرده است

,ج ١٠, ص ١٣٩ ; ابن زبير, ص ٢٢١, ابن اثير,ج ٨,ص ١٠ ., اما مسعودي اين مبلغ راکمتر دانسته و آن را هشت مليون دينار و ٢٥ مليون درهم ذکر کرده است ,مروج, ج ٤, ص ٢٨٠ . 

٧ـ عريب ,الصلة , ص ٢٢ ; ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ٦٧ ; ابن اثير, ص ٢٢١ . ٨ـ عريب الصلة , ص ٢٢, ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ٦٧ ; ابن اثير, ص ٢٢١ . ٩ـ ن . م,ج ١, ص ٢٣٨, ص ٢٤١. ١٠ـ مسکويه ,ج ١ ص ٢٤١ . ١٧٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن دنبال آن اميران بر امور مالي دولت استيا ء يافتند, و هر دو بيت المال به هم آميخت , و بودجه کشور دچار بحران شد, و اموال ارسالي به مرکز خلافت کاهش يافت , و اراضي واملا ک بر اثر کثرت بخشش و تيول ويران شد, در نتيجه موجودي بيت الما به چهر صد هزار دينار تقليل يافت ١ . و از همين جا مي توانيم تفاوت بسيار زيادي راکه ميان ترکه خلفاي نخستين عباسي و خلفاي بعدي وجود دارد مشاهدهکنيم . ترديدي نيست که اموال همواره تحت تأثير اوضاع سياسي و شرايط اقتصادي بوده و دليل بر اين مدعا حجم وسيع ترکه منصور و هـارون است , چـه آنـها در اوج قـدرت اوضاع در زمان آرام و مستقر بوده است در حالي که معتصم در مقايسه با ترکه آنها ثروت اندکي پس از خود به جاي گذاشت , و اين بدان سبب بـود کـه در زمـان وي کشـور در معرض جنگها و درگيريهاي خرد کنندهاي که به قلت درآمدها انجاميد قرارگرفت و پس از آن به علت اسرافکريها و زياده رويهاي خلفاء و تسلط بيگانان و اغتشاش و نـاامـني براين کمبودها و نارساييهاي مالي افزوده شد تا آن جاکه مقتدر خليفه عباسي ناگزير شد براي جلب رضايت سپاهيان املا ک و موجودي خزاين خود را به فروش رساند٢. ٢====ـ ام< ک سلطاني ==== املا ک سلطاني عبارت است از سرزمينهايي که عباسيان از امويان گرفته بـر آنـها دست يافتند٣ . ابن اراضي در اصل همان زمـينهاي خـالصه است کـه مـعاويه بـر آنـها استيلاء پيداکرد و به جاي اين که آنها را ملک دولت قرار دهد ملک خود ساخت ٤ . اين زمينها باگذشت زمان يا از طريق خريد يا مصادره يا الجاء٥گسترش يافت ٦. زمـينها امـلا ک مـذکور در مـناطق وسـيعي در عـراق, اصـفهان, اهـواز٧ , مشـرق, ١ـ ن . م,ج ٢, ص ٢٣٨ . ٢ـ ن . م,ج ١, ص ٢٠٠ . ٣ـ جهشياري, ص ٩٠ ; الدوري تاريخ العراق, ص ٢٤ ; زبيدي العراق في العصرالبويهي , ص ١٢٠ . ٤ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٢, ص ١٦٩ . ٥ـ قدامة , ص ٢٤١ ; الدوري,تاريخ العراق , ص ٢٤ . ٦ـ الجاء : عبارت از اين است که فرد ضعيف ملک خود را در پناه فرد قوي قرار دهـد تـا از آن حـمايت کـند . ِ ٧ـ مسکويه ,ج ١, ص ٦٠ . بيت المال خاصه . ١٧٩ مغرب ١ پراکنده بود, و نامهاي مختلفي بر آنها اطلاق مي شد مانند : ضـياع خـاصه ٢, ضياع مستحدثه ٣, عباسيه ٤ , فراتيه ٥ , عامه ٦ , مرتجعه ٧. املا ک سلطاني درآمدهايي داشت که تحويل بيت المال خاصه مي شد . در روزگار خلافت معتقدند و مکتفي از اموال املا ک و خراج سـواد DعـراقB و اهـواز و مشـرق و مغرب شصت و چهار مليون و هشتصدوسي هزار دينار به بيت المال خاصه فـرستاده مي شد٨ . در سال ٣٠٦ هD مB درآمد املا ک اختصاصي به پانصد و شانزده هزار و چهارصد و چهل و هفت دينار٩ و فراتيه و عباسيه به ششصد و هفتده هزار و صـد و بيست و شش دينار بالغ شد ١٠, و اين به استثناي صد و بيست و چهار هزار و هفتصد و شصت دينار درآمد موجود در واسط بود١١. و نيز درآمد املا ک مستحدثه به دويست و هفتادو نه هزار و سي و شش دنيار رسيد ١٢.مجموع کل درآمد املا ک سلطانيه اعم از هر نوع و در هر منطقه در سال ٣٠٦ هبه مک مليون و هفتصد و شصت هشت هزار و پانزده دينار بالغ شد١٣ . چنان که در روزگار خلافت مقتدر, درآمد املا ک مـوروثي در سـواد DعراقB که در ديوان خاصه ثبت شده بيش از هشتصد هزار دينار بود ١٤. ١ـ ن . م,ج ١, ص ٢٤٠ . ٢ـ ن . م,ج ١, ص ٥٩, ص ٢٤٥ ; صابي ,رسوم, ص ٣٩, زيدان معتقد است که اين اراضي همانهايي است که شخص خليفه مالک آنهاست و هيچ کس ديگر در آنها با او مشارکت ندارد .تمدن,ج ٢, ص ٢٢ . ٣ـ مسکويه ,ج ١ ص ٥٩ و ٢٤٥ . ٤ـ ن . م,ج ١, ص ٥٩ و ٢٤٥ زيدان گمان مي کند اين زمينها فقط ملک خانواده سلطنتي است ,ج ٢, ص ١٢٨ . ٥ـ مسکويه ,ج ١, ص ٥٩ و ٢٤٥, اين قول را ترجيح مي دهد که اينها زمينهاي واقع در کناره رود فرات است ,ج ٢, ص ١٢٨ . ٦ـ مسکويه ,ج ١, ص ٥٩ ; صابي ,رسوم, ص ٣٩ . ٧ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٤٥ . ٨ـ ن . م,ج ١, ص ٢٤٠ . ٩ـ زيدان, ج ٢, ص ١١٥ . ١٠ـ ن . م,ج ٢ , ص ١١٦ . ١١ـ ن . م,ج ٢ , ص١١٦ . ١٢ـ ن . م,ج ٢, ص ١١٥ . ١٣ـ ن . م,ج ٢, ص ١١٦ . ١٤ـ صابي ,الوزاراء, ص ٣١٠, ص ٣١١ . ١٨٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن براي اداره امور اين املا ک ديوانها DدفاترB مخصوص احداث شد. در زمان خلافت مأمون عباسي مخلد بن ابان کاتب سر پرستي اداره املا ک عامه و فرج بن زياد رخجي سر پرستي املا ک خاصه را بر عهده داشتند ١ . در بخي اوقات سرپرستي اين دو اداره تنهابه عهده يک نفر گذاشه مي شد . در سال ١٥١ هصالح منصدي مصلا متولي املا ک قسمت شرقي بغداد شد ٢ . و در روزگار وزارت ابوالقاسم خاقاني وزير مقتدر عباسي اسحاق بن علي قنائي سرپرست دواوين املا ک خاصه و مستحدثه بود٣ . همچنان که در سـال ٣٢٢ هسرپرستي اداره دواوين املا ک خاصه و مستحدثه و عباسيه و فراتـيه و امـلا ک مخالفان و جز آنهادر ابي العباس خصيبي جمع و به او واگذار شده بـود٤ . در پـارهاي اوقات وزيران برخي از املا ک سلطانيه را به ملکيت خود در مي آوردند وبر املا ک خود مي افزودند, چنان که فرزندان ابن فرات به نامهاي ابوالحسن و ابوالعباس زمينهايي را در نواحي واسط به وسعت بيش از سي خرمنگاه براي خود برداشت کردند, از جمله اين زمينها خرمنگاهي بود که به عنوان يهودي معروف و درآمد ساليانه آن پنجاه هزار درهم ٥ بود در برخي اوقات املا ک سلطانيه به صورت پيمانکاري واگذاشته مي شد, چنان که ابوعبدالله بريدي املا ک خاصه را به طوري مقاطعه گرفت ٦و در بسياري اوقات املا ک سلطانيه به فروش مي رسيد تا با بهاي آنها برخي از نيازمنديهاي دولت بر طرف شود . چه وزيران بـه هـنگامي کـه از تأمـين اعـتبار زم هـزينه هاي دولت و نـيازهاي آن درمانده مي شدند به فروش قسمتي از اين املا ک پناه مي بردند. در سال ٣١٧ هD مB تنگناهاي دستگاه مالي ابن مقله وزير شدت يافت و ناچار بخشي از اين امـلا ک را بـه فروش برساند٧ . و زماني که حسين بن قاسم در رهايي از اين مشکل درمانده شد يکي ١ـ ن . م,رسوم, ص ٣٩ . ٢ـ طبري,ج ٨, ص ٣٩ . ٣ـ صابي ,الوزراء, ص ١٤٠ . ٤ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٩٥ . ٥ـ صابي ,الوزراء, ص ١٥١ . ٦ـ همداني ,ج ١, ص ٦٤ . ٧ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٠٠ . بيت المال خاصه . ١٨١ از ملا ک سلطانيه را در سال ٣١٩ هD مB به مبلغ پانصد هزار ديـنار فـروخت ١ . بـا تکرار مشکلات مالي فروش اين املا ک نيز افزايش يـافت . چـنان کـه در سـال ٣٢٠ ه DمB تصميم به فروش بسياري از آنهاگرفته شد, و املا کي به مبلغ پانصد هزاردينار به فروش رسيد ٢ . در سال ٣٢١ هD مB ابن مقله وزير مقداري از املا ک سلطانيه را به مبلغ دو مليون و چهار صد هزار دينار به فروش رسانيد٣ . ابـن بـحران مـالي تـا زمـان استيلاي آل بويه بر عراق در سال ٣٣٤ هD مB همچنان ادامه داشت , و زمـاني کـه معزالدوله بويه اي بر املا ک خليفه دست يافت بسياري از آنها را به فرماندهان و نزديکان خود بخشيد٤. در اين دوران واگذاري املا ک به صورت مقاطعه پيمانکاري شيوع يافت ,و نسبت به درآمد املا ک واقع در سواد و اهواز ومشرق در بيت المال خاصه تصميم گيري مي شد٥. چنان که حامد بن عباس در سال ٣٠٦ هD مB جمع آوري خراج و درآمد املا ک خاصه و عامه و مستحدثه و عباسيه و فراتيه را در سواد DعراقB و اهواز و اصفهان به مـقاطعه برداشت ٦, و اصفهان با افزايش ساليانه يکصذهزار دينار به مقاطعه درآمد٧. ٣====ـ مصادرهها==== اموال مصادره شده يکي از درآمدهاي بسيار مهم بيت المال خاصه را تشکيل مي داد . موضوع مصادره سابقه اي کهن دارد که به دوران خلاقت عمربن خلطاب باز مي گردد . چه او به کارگزارانش ١ـ ن . م,ج ١, ص ٢٢٦ . ٢ـ ن . م,ج ١, ص ٢٤٥ . ن . م,ج ١, ص ٢٤٥ . ن . م,ج ١, ص ٢٤٥ . ٣ـ ن . م,ج ١ ص ٢٦٠ ; همداني ,ج ١ ص ٩٦ . ٤ـ مسکويه ,ج ٢ ص ٩٦ . ٥ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٤٠ . ٦ـ ن . م .,ج ١, ص ٥٩ـ ص ٦٠ . ٧ـ ن . م .,ج ١, ص ٦٠ . ١٨٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن دستور ميداد پيش از آن که راهي شغل خود شوند اموال خود را صورت دهند و پس از انصراف, آنان را مورد حسابرسي قرار مي داد . اگر افزايشي در اموال آنها ديده مي شد نصف آن را به نفع بيت المال ضبط و نصف ديگر را به آنها مي داد١بدين ترتيب دسته اي از کارگزارانش اموال خود را با او تنصيف کردند که از جمله آنها سعد بن وقاص کارگزار او بر کوفه , عمروعاص کارگزار ار بر مصر و ابوهريرهکارکنان او بر بحرين بودند٢ . و اين مصادرهها از اصل عدم رغبت خليفه به تشويق جمع ثروت از طريق تکفل وظايف عامه سر چشمه مي گرفت , چنان که اموال مصادره شده نيز به بيت المال تحويل مي شد تـا براي اصلاح امور مسلمانان به مصرف برسد . اين مصادرهها در دوران امويان نيز اجراء مي شد, در روزگار خلافت وليد بن عبد الملک يزيد بن مهلب سه مليون درهم مصادره شد٣ . همچنين سليمان بن عـبدالمـلک کـارگزار خـود رابـر افـريقا يکـصد هـزار ديـنار مصادره کرد٤. در سال ١٠٤ هD مB خليفه کارگزار خود را بر مدينه و مکـه عـزل و چهل هزار دينار او را جريمه کرد٥. ليکن اين مصادرهها حتي در دوران اوليـه عـباسيان رواج کمي داشت . از نمونه هاي آن در اين زمـان آن کـه ابـوجعفر مـنصور وزيـر خـود ابوايوب مورياني را از کار برکنار کرد و او و نزديکانش راکشت و اموال آنها راگرفت ٦. همچنين خالد بن برمک را به مبلغ دو مليون و هفتصد هزار درهم مصادرهکرد٧. مصادره در روزگار خلافت هارون رو به افـزايش گـذاشت , او شـخصي را بـه نـام منصور بن زياد به ده مليون درهم مصادره کرد٨. و نيز پس از آن که برمکيان را سر کوب کرد از اموال آنها هفده مليون درهم گرفت ٩. ١ـ سيوطي , ص ١٤١ . ٢ـ يعقوبي تاريخ ,,ج ٢, ص ١٠٩ . ٣ـ طبري,ج ٦, ص ٤٥١ . ٤ـ يعقوبي ,تاريخ ,ج ٣, ص ٣٢ـ ٣٣ . ٥ـ طبري,ج ٧, ص ١٣ـ ص ١٤ ; ابن اثير,ج ٥, ص ١١٣ـ ص ١١٤ . ٦ـ ابن طباطبا, ص ١٧٦ . ٧ـ طبري,ج ٨, ص ٥٤ـ ٥٥ ; ديار بکري,ج ٦, ص ٣٢٩ ; بيهقي ,ج ٢, ص ١٤ . ٨ـ تنوخي ,الفرج,ج ٢, ص ٢٧٤ ; تنوخي , المستجاد, ص ١٣٨ ; اربلي , ص ١٦١ . ٩ـ ابن اثير,خ ٢٢٢ . بيت المال خاصه . ١٨٣ مي توان گفت با افزايش ناتوانيهاي مالي دولت , و نياز دسـتگاه خـلافت بـه مـال, مصادره نيز افزايش يافت بويژه آن که خلفاء معتقد بودند که وقتي اموال کسي را مصادره مي کنند حق غصب شده خود را از او باز مي ستانند . در سـال ٢٢٩ هD مB واثـق خليفه عباسي نويسندگان خود را مصادره و آنان را ملزم کرد که اموال خـود را تـحويل دهند, و مبالغي که مجموع آنها يک مليون و هفتصدو نود و چهار هزار دينار بود از آنها گرفت ١. شايسته ذکر است که مصادرهها در روزگار متوکل و مـهتدي بسـيار شـد٢. بـه نظر مي رسد اين امر با ازدياد نفوذ سپاهيان ترک و تندرويهاي آنها در مطالبه حقوق خود ارتباط داشته است . همينکه دوران خلافت مقتدر فرا رسيد مصادره بسيار گسـترش يـافت , و وزيـران واطرافيان و کارکنان بلند پايه دولت وکارگزاران و قاضيان و بازرگانان را نيز فـراگـرفت .

زم به تذکار نيست که وخامت اوضاع سياسي و اقتصادي و نياز شديد دولت به تأمين بودجه براي هزينه هاي سنگين خود و در همين حال کاهش درآمدها همگي انگيزهايي بوده که دولت رابه زياده روي در مصادرهها وادار کرده است تا بتواندـ هر چند موقتاـ خود را از تنگناهاي مالي که بيت المال را رنج مي داد رهايي دهد . از اين رو مصادره از مهمترين مشخصات دوران پر از اضطراب خلافت مقتدر عـباسي و بـراي ٣ آن تـنبيهي اساسي بوده است که به هنگام نياز بدان تکيه داشتند٤ . و آنچه را صابي درکتاب خود آورده و اشخاصي راکه در دوران وزارت ابن فرات سرکوب و اموال آنان مصادره شده نام برده ٥ دليل روشني بر گسترش نظام مصادره است . 

بنابر اين اموال مصادره شده يکي از درآمدهاي بيت المال خاصه را تشکيل مي داده است .گفته اند هنگامي که ابن فرات در سال ٣١٢ هD مB از سومين دوران وزارت خود بر کنار شد مبلغي افزرن بر يکصد و شصت هزار دينار در نزد هارون بـن عـمران ١ـ طبري,ج ٩, ص ١٢٥ ; ابن اثير,ج ٧, ص ١٠ . ٢ـ طبري,ج ٩, ص ١٥٨ـ ١٦١ـ ١٦٢ـ ١٨٩ـ ١٩٧ و ٢١٥ . ٣ـکبيسي ,عصرالمقتدر, ص ٤٧٧ . ٤ـ رحمة الله , مليحه الحاجة ا جتماعه في العراق في القرنين , ٣ و ٤ هDبغدادـ B, ص ١٣. ي ي ٥ـالوزراء, ص ٤٤ـ ص ٥٢ . ١٨٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن جهبذ موجود داشت , و از خليفه خواست که موضوع را تأييد کند تا اين وجه بـه بـيت المال خاصه منتقل گردد١ .همچنين مقتدر دستور داد اموال مصادره شده از ابن فـرات وصول و تحويل بيت المال خاصه شود٢ و مقدار آن دو مليون ديـنار بـود٣ . و زمـاني که همسر محسن فرزند ابن فرات وزير به پرداخت هفتصد هزار دينار مصادره شد اين مبلغ براي بيت المال خاصه وصول گرديد٤در اوقات کمي اموال مصادره شده به بيت المال عامه تحويل مي شد, ابن فرات در دوران نخست وزارتش اموال مصادره شده را بدون آن که به دست متصدي بيت المال عامه يا خاصه برسد اخذ مي کرد٥ . هنگامي که دستگير و از وزارت بر کنار شد به مونس خادم متصدي بـيت المـال گـفت در نـزد يوسف بن فنحاس جهبذ و هارون بن عمران جهبذ از اموال مصادره شده ٥٤٦ .٤٧٠ .١ درهم باقي مانده است , مونس اين اموال را از آنها دريافت کرد و به بـيت المـال عـامه تحويل داد٦. در سال ٣١٢ هD مB مقتدر دست ؟ر داد اموال مصادره شده از ابـن فـرات را وصول و به بيت المال عامه تحويل دهند٧. در برخي اوقات وزيران به جاي آن که اموال مصادره شده را به بيت المال عامه يا خاصه تحويل دهند آنها را به سود خود ضـبط مـي کـردند٨ . ابـن فـرات وزيـر امـوال مصالحه و مصادره شدگان را مي گرفت و به بيت المال تـحويل نـمي داد . و فـرزند٩ او محسن اموال زيادي از مصادره شدگان گرفت و آنها را به خليفه تحويل نداد, و زماني که از مکشوف شدن اين امر بيمناک شد آنان را کشت ١٠. ١ـ مسکويه ,ج ١, ص ١٢٨ ; صابي ,الوزراء, ص ١٤٠ـ ١٤١. ٢ـ مسکويه ,ج ١, ص ١٢٩ . ٣ـ ن . م .,ج ١, ص ١٣١ . ٤ـ ن . م .,ج ١, ص ١٤١ . ٥ـ تنوخي ,نشوار,ج ٨ Dدمشق B, ص ٢٣ . ٦ـ ن . م ., ص ٢٤ . ٧ـ مسکويه ,ج ١, ص ١٢٩ . ٨ـ تنوخي ,شواز,ج ٨, ص ٢٣ . ٩ـ صابي ,الوزراء, ص ٣٨ . ١٠ـ ثابت بن سنان, ص . ٤ . بيت المال خاصه . ١٨٥ براي تنظيم و ساماندهي اموال مصادره شده و تسهيل نظارت بر آنها ديوان خاصي که ديوان Dمـصادرين B نـاميده شـده بـود احـداث گـرديد ١.دسـتخط مـصادره شـدگان همواره در خزاين وزيران نگهداري مي شد و يکي پس از ديگري آن راتحويل مي گرفتند . هنگامي که مقتدر خليفه عباسي ابوالعباس خصيبي را در سـال ٣١٣ـ ٣١٤ هDـ ٩٢٦ مB به وزارت خود برگزيد وي اين خطوط را نزد متصدي ديوان اموال مصادره شده نگهداري کرد٢. و محسن فـرزندان ابـن فـرات وزيـر ريـاست ايـن ديـوان را بـر عـهده داشت , و او را داراي نمايندهاي بود که قـائم مـقام وي در ايـن ديـوان بـود٣ . در دوران وزارت ابي علي خاقاني در سال ٢٩٨ هD مB ابن ثوابه عهده دار رياست اين ديوان شد٤. و در زمان وزارت علي بن عيسي هشام بن عبدالله رياست آن را بر عهدهگرفت ٥. در بسياري از اوقات مصادره شدگان از سوي مأمورين وصول دچار شکنجه و آزار مي شدند به طوري که گاهي اين شکنجه ها منجربه هلا کت آنها مـي شـد٦. در سـال ٣١١ هD مB از سوي ابن فرات وزير و فرزندش محسن نسبت به کارگزاران و کاتبان سلطان در بغداد به علت استبداد عمل آنها نسبت به اموال و اعتراض به ذخيرهکرده آنها در بيت المال چنان مورد کتککاري و ستمگري و شکنجه و کشتار قرارگرفتند که هرگز پيش از آن در حکومت اسلامی چنين مظالمي بر کارگزاران و کاتبان واقع نشده بود, و در اين زمان مصادره از روند معمول بکلي خارج شد٧ . اموال مصادره شده بسيار زياد بود, ابن فرات در برابر مقتدر خلفه عباسي و مادرش متعهد شد که همه روزه بابت اموال مـصادره شـده يک مـليون و پـانصد هـزار ديـنار٨ تحويل دهد, و اين مبلغ را مربا پرداخت مي کرد و قادر به هيچ گونه اخلال و سستي در ١ـ مسکويه ,ج ١ ص ١٥٤ . ٢ـ ن . م,ج ١, ص ١٥٥ . ٣ـ صابي ,الوزراء, ص ٣٣٢ . ٤ـالعيون والحدائق ,ج ٤, ص ٢٣٧ . ٥ـ صابي , ص ٣٣٧ . ٦ـ ن . م ., ص ٤٤ـ ٥٢. ٧ـ اصفهاني تاريخ سني ملوک ا رض, ص ١٥٣ . ٨ـ به نظر مرسد اين رقم اشتباه بود و غلط چاپي روي داده است . ١٨٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن آن نبود ١ .اما مجموع اموال مصادره شده در دروان وزارت ابوالعباس خصيبي به سال ٣١٥ هD مB به يک مليون دينار بالغ شد٢.

ذکر برخي از مبالغ مصادره بروشني ما را متوجه اهميت اين درآمدها بـراي بـيت المال مي کند . چه اموال مصادره شده از ابن فرات و ياران او به چهارمليون و چهار صد هزار دينار بالغ شد٣. همچنين اموال مصادره شده از عبدالله بن حصاص جوهري در دوران خلافت مقتدر بالغ بر شش مليون دينار, و اموال مصادره شده از حامد بن عباس وزير بالغ بر دو مليون و دويست هـزار ديـنار٤, و امـوال بـه دست آمـده از ام مـوسي قهرمانه که Dکد بانوB و برادرش بالغ بر دو مليون دينار بود٥ . و اموالي که از حسين بن احمد و محمد بن علي مادر ائيين که در روزگار خلافت مقتدر از نويسندگان بر جسـته بودند مصادره شد و به يک مليون و سيصد هزار دينار بالغ گرديد٦. 

٤====ـ هديه ها و تحفه ها==== هدايا و تحفه هاـ اگر چه هميشگي نبودـ نيز يکي از درآمدهاي مهم بـيت المـال خاصه را تشکيل مي داد . حاکم مصر دويست هزار دينار و سي جعبه پر از جـامه هاي مصري به رسم پيشکش براي متوکل خليفه عباسي فرستاد٧ . يـعقوب بـو ليث صـفار هداياي بسياري براي معتمد خليفه ارسال داشت که از جمله آنها چهار مليون درهم و بيست صندوق از اشياء کم نظير و شگفت آور چين و يکصد من مشک ٨ و يکصد مـن عود هندي بـود ٩ . هـمچينين عـمر و بـن ليث صـفار در سـال ٢٧٥ هD مB پـنجاه ١ـالعيون والحدائق ,ج ٢, ص ٢٦٥ . ٢ـ مسکــــــــويه , ج ,١ ص .١٥٣ ٣ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٣٩ . ٤ـ ابن جوزي,المنتظم ,ج ٦, ص ٢١٣ ; ابن جوزي,الحمقي , ص ٩١ . ٥ـ ن . م .,ج ١, ص ٢٤٠ . ٦ـ ن . م .,ج ١, ص ٢٤٠ . ٧ـ ابن طقطقي , ص ٢٣٨ . ٨ـ يک من برابر ٨١٦.٥گرم است . هنتس , ص ٤٦ . ٩ـ ابن زبير, ص ٣٩ . بيت المال خاصه . ١٨٧ محموله درهم و يک صد اسب نيکو و برگزيده و مجموعه اي از اشياء ظريف و شگفت آور خراسان براي موفق خليفه عباسي گسـيل کـرد ١ . و نـيز در سـال ٢٨١ هD مB اموال و هدايايي به ارزش چهار مليون درهم براي معتضد خليفه ارسـال داشت ٢. در سال ٢٨٢ هD مB ابي الجيش خمارويه کار گزار معتضد در مصر هدايـايي بـراي او فرستاد که از جمله آنها سي و شش هزار دينار و اشيايي تقريبا به بهاي همين مبلغ بود٣ در سال ٢٨٣ هD مB عمر و بن ليث صفار هدايايي براي معتضد خليفه ارسال داشت که از جمله آنها چهار مليون درهم و يکصد اسب نيکو بود٤. همچنين حکمران خراسان در سال هD مB براي مقتدر خليفه عباسي هداياي ارزشمندي ارسال داشت که از جمله آنها يک صد و بيست غلام با شمشير و کمربند و جامه هاي بي شمار و دو هزار و يکصد پوست سمور و پنجاه باز Dمرغ شکاريB روانه کرد٥ . از همين جا در مي يابيم که بيت المال خاصه مشتمل بر اقسام و انواع ماوال جنسي و علاوه بـر آن مـبالغ هـنگفتي وجوه نقدي بوده است . پيش از آن که بحث درآمدهاي بيت المال خاصه را به پايان برسانيم زم مي دانيم آنچه را مسکويه نقل کرده و روشنگر درآمدهاي بيت المال خاصه در اوايل قرن چهارم هجري و بويژه در روزگار خلافت مقتدر عباسي است در اين جا ذکر کنيم : ١ـ اموالي که معتضد و مکتفي هر کدام در بيت المال خاصه از خود به جاگذاشتند و به هنگام رسيدن مقتدر به خلافت چهار مليون دينار بود٦. ٢ـ درآمد خراج و عوايد املا ک واقع در فارس و کرمان Dپس از اسقاط هزينه هاB از سال ٢٩٩ هD مB تا سال ٢٠ هD مB ساليانه معادل بيست و سه مليون درهم بوده و از اين مبلغ چهار مليون درهم به بيت المال العامه در ذکر حکومت تحويل و بقيه آن که ١ـ ن . م ., ص ٣٦ . ٢ـ ن . م ., ص ٣٦ . ٣ـ ن .م, ص ٣٩ ; مسعودي,مروج ,ج ٤, ص ٢٣٣. ٤ـ مسعودي,مروج,ج ٤, ص ٢٣٧ . ٥ـ ابن زبير, ص ٥٩ . ٦ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢٣٨ـ ٢٣٩ ; متز,ج ١, ص ٢١٢ . ١٨٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن نوزده مليون درهم است به بيت المال خاصه فرستاده مي شده است ١. ٣ـ اموالي که از مصر و شام فرستاده مي شده بالغ برـ سه مليون و ششصد هزار دينار بوده است ٢. ٤ـ اموال مصادره شده در دوران خلافت مقتدر از وزيران و نويسندگان و کارگزاران و بازرگانان ٣. ٥ـ اموال خراج و درآمد املا ک واقع در سواد DعراقB و اهواز و مشرق و مغرب که به بيت المال خاصه فرستاده مي شده است

٤. هزينه هاي بيت المال خاصه

هزينه هاي بيت المال خاصه به چند طريق انجام مي شد : چون خليفه و رئيس ديني و دنيوي مسلمانان بود بر او زم بود هزينه هاي زم را در مواسم حج و جنگلهاي باستاني مسلمانان و فديه اسيران مسلمان و مخارج و ستارگان کشورهاي بيگانه که براي ديدار مرکز خلافت مي آمدند٥ پرداخت کند علاوه بر آن که هزينه نگهداري ساختمانها و تعميرات آنها و جبران خسـارات حـوادث غـير مـترقبه و رويدادهاي ناگوار نيز بر عهده خليفه بود٦, و همه ايـن مـخارج از بـيت المـال خـاصه پرداخت مي شد . معتضد خليفه عباسي دستور داد در روزهاي سه شنبه و جمعه ديوان DدفترB بيت المال تعطيل باشد و چيزي ميان سپاهيان توزيع نشود . و تا اين تصميم چهار هزار و هفتصد و هفتاد دينار پس انداز شد . خليفه دستور داد اين مبلغ به مونس خادم تحويل شود که آن را در بيت المال خاصه به وديعه بگذارد تا در ١ـ ن . م .ج ١, ص ٢٣٨ـ ص ٢٣٩ ; ن . م .,ج ١, ص ٢١٢ . ٢ـ مسکويه ,ج ١ ص ٢٩٣ . ٣ـ ن . م,ج ١, ص ٢٣٩ـ ٢٤٠ . ٤ـ ن . م .,ج ١ ص ٢٤٠ . ٥ـ صابي ,الوزراء, ص ٢٢ . ٦ـ ن . م . ص, ٢٧ . بيت المال خاصه . ١٨٩ مواردي که ذکر شد به مصرف برسد ١. براي هزينه هاي موسم حج وجوهي از بيت ا لمال خاصه تخصيص داده مي شد . موفق خليفه عباسي به قاضي يوسف بن يعقوب دستور داد هزينه هاي موسم راپرداخت کند و وجوه زم را در اختيار اوگذاشت ٢. در برخي اوقات براي حمله هاي نظامي وجوهي از بيت المال خاصه پرداخت مي شد . در سال ٣١٥ هD مB مقتدر خليفه عباسي اين ابـي السـاج را بـراي جـنگ بـا قرمطيها روانه کرد و وجوه زم نسبت به آنچه مربوط به علوفه ميان کوفه و واسط مي شد از محل بيت المال خاصه دراختيار و قـرار داد٣. و هـنگامي کـه يـوسف بـن ديـوداذ از واسط به علي بن عيسي وزير نوشت که به کمک نياز دارد, و وزير نامه او را به مقتدر ارائه کرد خليفه دستور داد هفتاد هزار دينار از بيت المال خاصه براي او فرستاده شود٤. از موارد ديگري که بيت المال خاصه براي آن هزينه هايي انجام مي داد همان است که مال البيعه ناميده شده و عبارت است از وجوهي که به هنگامي که خليفه تازه عهدهدار خلافت مي شد ميان سپاهيان توزيع مي گرديد . در زماني که مکتفي خليفه عباسي مرد و بامقتدر بيعت شد چهارده مليون دينار در بيت المال خاصه موجود بود که سه مليون دينار از آن را صرف مراسم بيعت کردند٥. هنگامي که شورش ابن معتز در سال ٢٩٦ ه D مB بر ضد مقتدر به شکست انجاميد اموال بسياري ميان سپاهيان توزيع شد. ابن فرات وزير از ابي خراسان متصدي بيت المال خاصه خواست که علاوه بر آنچه به عنوان مال البيعه به سپاهيان داده شده بود هفتصد هزار دينار ديگر ميان آنان تـوزيع گـردد٦. در سال ٣٢١ هD مB ابن مقله وزير براي تأمـين و تکـميل مـال البـيعه بـه مـناسبت خلافت , هر خليفه عباسي مقداري از املا ک سلطاني را بـه مـبلغ ٠٠٠ .٤٠٠ .٢ ديـنار ١ـ ن . م ., ص ٢٧ . ٢ـ تنوخي ,نشواز,ج ٣, ص ٩٧ . ٣ـ همداني ,ج ١, ص ٦٧ . ٤ـ مسکويه ,ج ١, ص ١٧٢ـ ١٧٣ . ٥ـ صابي ,الوزراء, ص ٣١٧ . ٦ـ ن . م ., ص ١٣٣ . ١٩٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن فروخت ١. در برخي اوقات عطايا و بخششها از بيت المال خاصه داده مي شد . هادي خليفه عباسي به نديم برجسته خود عيسي بن دأب هزار دينار از بيت المال خاصه ٢. همچنان که به خنياگر خود اسحاق موصلي از همان محل پنجاه هزار دينار اعطاء کرد٣. هارون به عمويش عبدالملک بن صالح بن علي هاشمي چهار مليون درهم از مال خاص خود بخشيد٤. و مأمون به نويسندهاش معروف به هبيري يکصد هـزار درهـم از بيت المال خاصه اعطاء کرد٥. معتضد هفتاد هزار درهم از بيت المال خاصه به عبد الله بن حمدون داد٦. آنچه ذکر شد تنها نمونه هايي از عطايا و بخششهاي فراواني است که خلفاء و جز آنها به افراد صاحب موقعيت ارزاني مي داشتند, و متون کتابهاي تاريخي و ادبي پر از اخبار اين بخششها و عطاياست . شواهدي وجود دارد که بيت المال خاصه در برخي اوقات به پرداخت وام نيز اقدام مي کرده است . موسي بن عبد الملک در روزگار متوکل مالي از بـيت المـال خـاصه وام گرفت که آن را در دو نوبت به بيت المال بازگردانيد٧. از سوي ديگر بيت المال خاصه به هنگام بروز مشکلات و رويدادهاي ناگوار براي رفع خطر از دولت مبالغي هزينه مي کرد . چنان که مقتدر خليفه عباسي به سپاهي کـه مأمور دفع خطر قرمطيان از بغداد شد پانصد هزار دينار از بيت المال خاصه بـخشيد و براي همين منظور وجهي معادل اين مبلغ از مادرش وام گرفت ٨. ١ـ همداني ,ج, ص ٩٦ . ٢ـ طبري,ج ٨, ص ٢٢٠ـ ٢٢١ ; ابن اثير,ج ٦ ص ١٠٥ـ ١٠٦ ;بيهقي ,ج ١, ص ٣١٤ . ٣ـ جهشياري, ص ١٧٦ ; طبري,ج ٨, ص ٢٢٠ . ٤ـ تنوخي ,مستجاد, ص ١٥٥ . ٥ـ ن . م .,نشوار,ج ٢, ص ٢١٤ . ٦ـ ن . م .,ج ١, ص ٢٦٧ . ٧ـ ن . م,ج ١, ص ٢٦٧ . ٨ـ مسکويه ,ج ١, ص ٨٠ـ ٨١ ;ج ١, ص ٧٠. ملحقات . ١٩١

ملحقات

صورت اسامي متصديان بيت المال ١ـ در روزگار خلافت ابي بکر: الف ـ ابوعبيدة بن جراح ١. بـ عبدالله بن ارقم بن ابي ارقم فخرومي ٢. جـ معيقيب بن ابي فاطمه دوسي ٣. ٢ـ در روزگار خلافت عمربن خطاب : الف ـ عبدالله بن ارقم فخروني ٤. بـ معيقيب بن ابي فاطمه دوسي ٥. جـ زيد بن ارقم ٦. ١ـسيوطي , ص ٧٩ ابن خياط,ج ٢, ص ٩٢ . ٢ـ ابن کثير,ج ٥, ص ٣٤٩ . ٣ـ ابن اثير,ج ٣, ص ٤٠٣ ; ابن کثير, ص ٥, ص ٣٥٥ . ٤ـ جهشياري, ص ٢١ ; ابن عبدريه , ج ٤ ص ٢٧١ ; ابن خياط,ج ١٣٠ ; ديار بکري,ج ٢ ص ٢٦٧ ; ابن کثير,ج ٥, ص ٣٤٩ . ٥ـ ابن جوزي,تاريخ عمربن خطاب, ص ١٠٧ ; ديار بکري,ج ٢, ص ٢٦٧ ; ابن خلدون,ج ١, ص ١٠٣ ; ابن اثير, ص ٤٠٣ ; ابن کثير,ج ٥ ص , ٣٤٩ . ٦ـ قلقشندي, مآثر,ج ١, ص ٨٩ ; دياربکري,ج ٢, ٢٦٧ . ١٩٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ٣ـ در روزگار خلافت عثمان بن عفان : الف ـ زيدبن ثابت ١. بـ عبدالله بن ارقم ٢. جـ معيقيب بن ابي فاطمه دوسي ٣. دـ عقبة بن عمرو٤. ٤ـ در روزگار خلافت علي بن ابي طالب DعB الف ـ ابن ابي رافع ٥. ٥ـ در دوران عبدالملک بن مروان : الف ـ قبيصة بن ذؤيب خزاعي ٦. بـ عمر بن حارث ٧. جـ رجاء بن حيات ٨. ٦ـ در دوران وليد بن عبدالملک : الف ـ عبدالله عمرو٩. ٧ـ در دوران سليمان بن عبدالملک : الف ـ عبدالله بن عمرو بن حارث١٠. ٨ـ در دوران يزيد بن عبدالملک : الف ـ مطير غلام او١١. ١ـ طبري,ج ٤, ص ٤٢٢ ; دياربکري,ج ٢, ص ٢٦٧ . ٢ـ ابن خياط,ج ٢, ص ١٥٧ ; ديار بکري,ج ٢ ص ٢٦٧ . ٣ـ ديار بکري,ج ٢, ص ٢٦٧ . ٤ـ طبري,ج ٤, ص ٤٢٢ ; ابن اثير به جاي او عقبه بن عامر را ذکر کرده است ,ج ٣, ص ١٨٧ . ٥ـ طبري,ج ٥ ص ١٥٦ ; ابن اثير,ج ٣, ص ٣٩٩ . ٦ـ ابن خياط,ج ١, ص ٣٠٢ . ٧ـ ن . م .,ج ١, ص ٣٠٢ . ٨ـ ابن عبدريه ,ج ٤, ص ٣٩٩ . ٩ـ ابن خياط,ج ١, ص ٣٧١ . ١٠ـ جهشياري, ص ٤٩ ; ابن خياط . ١١ـ ابن خياط,ج ١, ص ٣٤٣ . ملحقات . ١٩٣ بـ هشام بن مصاد١. ٩ـ در دوران هشام بن عبدالملک : الف ـ عبد الله بن عمر و بن حارث ٢. ١٠ـ در دوران وليد بن يزيد بن عبد الملک : الف ـ عبدالرحمان بن حنبل کلبي ٣. ١١ـ در دوران مروان بن محمد : الف ـ عمران بن صالح وابستة قبيلة هذيل ٤. ١٢ـ در دوران ابوجعفر منصور : الف ـ فرج بن فضاله تنوخي ٥. بـ ابوحارثه سهندي ٦. جـ ابان بن صدقه ٧. ١٣ـ در دوران مهدي : الف ـ ابوحارثه نهدي ٨. بـ فرج بن فضاله ٩. جـ امية بن ابي اميه ١٠. ١٤ـ در دوران هادي : الف ـ معلي بن طريف ١١. ١ـ ابن عبدريه ج, ٤ ص ٤٤١ . ٢ـ ابن خياط,ج ٢, ص ٣٧٩ . ٣ـ ن . م .,ج ٢, ص ٣٨٥ . ٤ـ ن . م,ج ٢, ص ٤٣٣ . ٥ـ جهشياري, ص ١١٢, ابن خلدون,ج ١, ص ٨٢ . ٦ـ طبري,ج ٨, ص ٧٦ . ٧ـ ابن خياط,ج ٢, ص ٤٦٦ . ٨ـ مسعودي, مروج,ج ٣, ص ٣٢٢ . ٩ـ ابن خياط,ج ٢, ص ٤٧٤ . ١٠ـ اصفهاني , اغاني ,ج ١٢, ص ١٣٩ . ١١ـجميل نخلة المدور, ص ١٠٧ . ١٩٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بـ علي بن عيسي ١. ١٥ـ در دوران منتصر : الف ـ بسر خادم ٢. ١٦ـ در دوران مقتدر : الف ـ نصر کاتب ٣. بـ هشام بن عبدالله ٤. جـ حسن بن مخلد٥. ١٧ـ در دوران راضي : الف ـ احمد بن محمد بن ميمون ٦. ١٨ـ در دوران متقي . الف ـ عبدالله بن يونس ٧. در خلال فرازهاي گذشته بر وجود خزانه داراني براي بيت المال خاصه اشاره هايي شـده است . چنان که مونس خادم در روزگار معتضد و مقتدر عباسي منصب خزانه داري بيت المال خاصه را داشته ٨, و ابو خراسان فرغان خادم در دوران معتضد هـمين شـغل را عـهدهدار بـوده است ٩. ١ـ ابن خياط,ج ٢, ص ٤٨٠ . ٢ـ طبري,ج ٩, ص ٢٥٢ . ٣ـالعيون والحدائق ,ج ٤, ص ٢٧٥ . ٤ـ مسکويه ,ج ١, ص ٢١٧ . ٥ـ صابي , الوزراء, ص ٨٩ . ٦ـ همداني ,ج ١, ص ١١١ . ٧ـ مسکويه ,ج ٢, ص ١١٣ . ٨ـ صابي ,الوزراء, ص ١٠٨ . ٩ـ ن . م, ص ١٥٨ . ملحقات . ١٩٥ صورت ريز درآمدها الف ـ فهرست يعقوبي که نمايانگر ميزان خراج DمالياتB در دوران حکومت معاوية بن ابي سفيان است ١. نام کشور مبلغ ماليات نقدي ١ـ خراج سواد DعراقB يکصدوبيست مليون درهم ٢ـ فارس هفتاد مليون درهم ٣ـ اهواز و توابع آن چهل مليون درهم ٤ـ يمامه و بحرين پانزده مليون درهم ٥ـ ناحيه دجله بيست مليون درهم ٦ـ نهاوند و دينور و همدان و توابع جبل چهل مليون درهم ٧ـ ري و توابع سي مليون درهم ٨ـ حلوان بيست مليون درهم ٩ـ موصل و توابع چهل و پنج مليون درهم ١٠ ـآذربايجان سي مليون درهم ١١ـ مصر سه مليون دينار ١٢ـ فلسطين چهار صد و پنجاه هزار دينار ١٣ـ اردن يکصدو هشتاد هزار دينار ١٤ـ دمشق چهار صد و پنجاه هزار دينار ١٥ـ جند مصر سيصدوپنجاه هزار دينار ١٦ـ قنسرين و عواصم چهار صدو پنجاه هزار دينار ١٧ـ جزيره Dسرزمين قبيله هاي مضر و ربيعه B پنجاه هزار مليون درهم ١٨ـ يمن يک مليون و دويست هزار ديـنار . و گفته شده نهصد هزار دينار. ١ـ تاريخ ,ج ٢, ص ١٦٩. ١٩٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن بـ فهرست جهشياري که بيانگر خراج Dماليات Bدوران حکومت هارون الرشيد است ١. نامکشور مبلغ ماليات نقدي ماليات جنسي ١ـ غلات سواد DعراقB ٨٠٧٨٠٠٠٠ درهم ٣ ٢ـ اقسام اموال DعراقB ١٤.٨٠٠.٠٠٠ درهم جامه نجراني ٢٠٠ جامه ٣ ـکسکر ٠٠.٠٠٠ ١.٦ درهم ٤ـ ناحيه دجله ٢٠.٨٠٠.٠٠٠ درهم ٥ـ حلوان ٤.٨٠٠.٠٠٠ درهم ٦ـ اهواز ٢٥.٠٠٠.٠٠٠ درهم شکر ٣٠.٠٠٠ رطل ٤ ٧ـ فارس ٢٧.٠٠٠.٠٠٠ آب مويز سياه ٢٠ هزار رطل انار و به ٢٥٠ هزار دانه ٥ گلاب ٣٠ هزار شيشه انبه جات ٦ ١٥ هزار رطل گل سيرافي ٥٠ هزار رطل ٧ مويز باکرهاشمي ٣کر٨ ١ـالوزراءواالکتاب, ص ٢٨١ـ ٢٨٨ . ٢ـ نشيريه د . صالح علي درـ . ٣١٠ - ٣٠٦ . p ,Lelden( -١٩٧١) ,part lll ,xlv .Jesho, vol مقاله اي ست پيرامون فهرست ابوالوزير عمربن مطرف در باره درآمدهاي اوايل دوران حکومت هارون الرشيد . ارقامي که در اين فهرست آمده به همان گونه است که درکتاب خطي منحصر به جهشياري ذکر شده و اين نسخه در کتابخانه ملي وين Dپايتخت اطريش B محفوظ است . من بزودي در حـواشـي ايـن رسـاله اخـتلافات مـيان فهرستي که مصطفي سقاءانتشار داده و اين فهرست را ذکر خواهم کرد . ٣ـ درمقاله Dمصالح B علي ـ ٨٧.٧٠٠.٠٠٠ ذکر شده است ٣٠٦ . P

ـکسکر نام شهرستاني است در عراق که مرکز آن واسط است . Dفرهنگ نفيسي Bـ م .

٤ـ ٣٠ رطل ذکر شده است ٣٠٧ . P . ٥ـ .٣٠ رطل ذکر شده است ٣٠٧ P . ٦ـ انبه جات نوعي دوا و مرباست . جواليقي , ابومنصور موهوب, لغت فارسي که معرب شده است , تـحقيق : احمد محمد شاکر Dقاهرهـ B, ص ٤٣ .

ـ سيراف نام شهري قديمي درکنار خليج فارس است ـ م .

٧ـ .١٥٠٠٠ رطل ذکر شده است ٣٠٧ . P. ٨ـ .٥٠ هزارکرهاشمي ذکر شده است ٣٠٧ P. ملحقات . ١٩٧ ٨ ـکرمان ٤.٢٠٠.٠٠٠ درهم کا ييمني وخبيصي ٥٠٠ جامه خرما ٢٠ هزار رطل زيره ١٠٠ رطل ٩ـ مکران ٤٠٠.٠٠٠ درهم ١٠ـ سند ١١١.٥٠٠.٠٠٠ گندم باقفيز کرخي ١.٠٠٠.٠٠٠ قفيز١ فيل ٣ فيل جامه حشيشه oعلقي n ١٠٠٠ جامه لنگ ٤٠٠٠ جامه ٢ عود هندي ١٥٠ من انواع ديگر عود ١٥٠ من بجز قرنفل وگردو دم پايي ٢٠٠٠ جفت ١١ـ سيستان ٤.٦٠٠.٠٠٠ درهم جامه معينه oنقشدار و رنگانگ n جامه قند سپيد ٢٠.٠٠٠ رطل ١٢ـ خراسان ٢٨.٠٠٠.٠٠٠ درهم نقره کنده کاري شده ٢٠٠٠ نقره يابو ٤٠٠٠ رأس برده ١٠٠٠ تن جامه ٢٧٠٠٠ عدد هليله ٣٠٠ رطل ١٣ ـگرگان ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم ابريشم ١٠٠٠ من ١٤ـ قومس ١.٥٠٠.٠٠٠ درهم نقره کنده کاري شده ١٠٠٠ قطعه ٣ پوشاک ٧٠ عدد ١ـ اشتباهاکيرخ ذکر کرده است . ٢ـ .٤٠٠ لنگ ذکر کرده است ٣٠٧ . P .

ـ نام و يتي بين خراسان و بلاد جبل Dفرهنگ نفيسي Bـ م . 

٣ـ .٢٠٠٠ نقره ذکر کرده است , ٣٠٨. P . ١٩٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن انار ٤٠.٠٠٠ دانه ١٥ـ طبرستان DمازندرانB و ١٦.٣٠٠.٠٠٠ فرش طبري ٦٠٠ قطعه رويان و دماوند پوشاک ٢٠٠ قطعه جامه ٥٠٠ جامه ٢ دستمال ٣٠٠ عدد جام ٦٠٠ جام ١٦ـ دي ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم انار يکصد مليون دانه ٣ هلو ١٠٠٠ رطل ١٧ـ اصفهان ١١.٠٠٠.٠٠٠ دينار عسل .٢٠٠٠ دانه ١٨ـ همدان و دسبتي ١١.٨٠٠.٠٠٠ درهم رب و رمانين ٤ .١٠٠ من عسل اروندي ٢٠.٠٠٠ رطل ١٩ـ دينور و همدان و توابع آن ٢٠.٧٠٠.٠٠٠ درهم ٢٠ـ شهر زور و توابع آن ٢٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢١ـ موصل و توابع آن ٢٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم عسل سفيد ٢٠.٠٠٠ رطل ٢٢ـ جزيرة Dشمال عراقB و ديارات و الفرات ٣٤.٠٠٠.٠٠٠ رطل ٢٣ ـآذربايجان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢٤ـ موقان وکرخ ٣٠٠.٠٠٠ درهم ٢٥ ـگيلان ٠٠٠٠٠٠ برده ١٠٠ تن عسل ١٢ زق باز ١٠ باز پوشاک ٢٠ عدد ١ـ ٦.٢٠٠.٠٠٠ ذکر کرده است ٣٠٨ . P. ٢ـ .٩٠٠ جامه قيد شده است ٣٠٨. P. ٣ـ در نشريه Dصالح B علي يکصد هزار دانه قيد شده است ٣٠٨ . P. ٤ـ مرباجات . ملحقات . ١٩٩ ٢٦ـ ارمنستان ١٣.٠٠٠.٠٠٠ فرش ٢٠ قطعه برد ولباس زينتي ٥٨٠ قطعه ١ شور ماهي ١٠.٠٠٠ رطل ٢ ماهي شور ١.٠٠٠رطل ٣ باز ٣٠ باز قاطر ٢٠٠ رأس ٢٧ـ بوقه ١.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢٨ـ افريقا ١.٣٠٠.٠٠٠٠درهم فرش ١٢٠ قطعه ٤ ٢٩ـ قنسرين و توابع ٤٩٠.٠٠٠ دينار٥ ٣٠ـ حمص ٣٢٠.٠٠٠ دينار مويز .١٠٠٠ بار شتر ٣١ـ دمشق ٤٢٠.٠٠٠ دينار ٣٢ـ اردن ٩٦٠.٠٠ دينار ٣٣ـ فلسطين ٣٢٠.٠٠٠ و از همه سپاهيان شام مويز ٣٠٠.٠٠٠ رطل ٣٤ـ مصر ١.٩٢٠.٠٠٠ دينار ٣٥ـ يمن ٨٧٠.٠٠٠ دينار ٣٦ـ مکه و مدينه ٣٠٠.٠٠٠ دکتر علي در مقاله اي که درگذشته به آن اشاره شد فهرستي راکه خليفه بن خياط درکتاب خود به نام تاريخ خليفه بن خياط آورده نقل کرده است و اين صورت نيز ميزان خراج DمالياتB را در دوران هارون الرشيد نشان مي دهد٦. ١ـ سواد عراق ٨٧.٨٦٠.٠٠٠ درهم و ٢٠٠ جامه ١ـ .٥٠٠ قطعه ذکر شده است ٣٠٩ . P. ٢ـ نوع خاصي از ماهي Dالمالح المنبوذB ٣ـ ماهي نمک زده ٤ـ تنها در نشريه علي ذکر شده است . ٥ـ در نشريه علي .٤٣٠ هزار ذکر شدهاست ٣٠٩ . P . ٦ـ . ٣١٠ - ٣٠٦ ,P,Ali, Sateh, Jesho,vol, xv -Et ٢٠٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن و ٢٤٠ بار شتر گل مهر ٢ ـکسکر ١١.٦٢٠.٠٠٠ درهم ٣ـ ناحيه دجله ٢٠.٠٠٠.٠٠٠ درهم صدقات DزکاتهاB ٢٠.٠٠٠ دينار ٤ـ يمامه و عمان و بحرين ١.٧٠٠.٠٠٠ درهم ٥ـ اهواز ٢٥.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٦ـ فارس ٢٧.٠٠٠.٠٠٠ آب مويز سياه .١٠٠٠ من انار ٤٠.٠٠٠ دانه به ٤٠.٠٠٠ دانه انبه جات ١.٠٠٠ هزار من ٧ ـکرمان ٤.٥٠٠.٠٠٠ درهم جامه يمامه اي ١.٠٠٠ جامه خرما ١٢.٠٠٠ رطل ٨ـ مکران ٤٠٠.٠٠٠ درهم ٩ـ سيستان ٤.١٥٠.٠٠٠ درهم قند سپيد ٤٠٠ رطل ١٠ـ سند و هند ١.٦٠٠.٠٠٠ درهم گندم به قفيز کرخي يک مليون عود ٢٨٠ من جامه ٢.٠٠٠ جامه برده ٢٠کنيز عماني دم پايي ١.٠٠٠ ١١ـ خراسان ٢٨.٠٠٠.٠٠٠ درهم نقره باد غيسي ١.٠٠٠ رطل ستور تمام دندان و ستوري که دندان رباعي آن افکنده باشد oاز هر کدام هزار رأسn ٢.٠٠٠ رأس چهارپايان ٥.٠٠٠ رأس جامه ١٢.٠٠٠ عدد ١٢ـ قومس ١.٥٠٠.٠٠٠ درهم نقره کنده کاري شده ٢٠٠ قطعه ملحقات . ٢٠١ ١٣ ـگرگان ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم جامه ابريشمي ١.٠٠٠ جامه ١٤ـ طبرستان DمازندرانB ٦.٠٠.٠٠٠ جامه ٥٠ جامه رويان و دماوند جامه طبري ٤٠٠ جامه ١٥ـ ري ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٦ـ همدان و توابع آن ١١.٥٠٠.٠٠٠ درهم ١٧ـ دينور ٧.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٨ـ نهاوند ٥.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٩ـ اصفهان ١١.٦٠٠.٠٠٠ درهم ٢٠ـ حلوان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢١ـ مهرجان قذق و ماسبذان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢٢ ـآذربايجان ٤.٧٠٠.٠٠٠ درهم ٢٣ـ موقان DمغانB ٣٠٠.٠٠٠ درهم ٢٤ـ باب گيلان ٠٠٠٠ درهم چهار پايان ١٠٠ رأس ٢٥ـ بيروطلسان ٠٠٠٠٠ عسل ٣٠ زق ٢٦ـ برقر ٦٠٠.٠٠٠ درهم ٢٧ـ افريقا ١٢.٧٠٠.٠٠٠ زيت Dروغن B ٣٠٠.٠٠٠ رطل فرش ٤٠ قطعه برده ١٠٠ تن ٢٨ـ ارمنستان ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم فرش ٢٠ پارچه ٢٩ـ موصل و تکريت ٢٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣٠ـ شهر زور ١.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣١ـ مکه و مدينه ٢٤.٠٠٠ دينار ٣٢ـ جزيره و ديارات و هيت ٢٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣٣ـ يمن ٨٠٠.٠٠٠ ورس ٤.٠٠٠ رطل

ـ ورس نام گياهي است داراي دانه هايي شبيه کنجد که براي رنگرزي به کار مي رود Dمنجد الطلاب Bـ م .

٢٠٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن عنبر ٧٠ رطل زيت Dروغن B ١٠٠ بار شتر ٢٤ـ قنسرين و عواصم ٤٣٠.٠٠٠ درهم ٣٥ـ حمص ٣٣٠.٠٠٠ درهم ٣٦ـ دمشق ٤٠٠.٠٠٠ درهم ٣٧ـ اردن ٩٠.٠٠٠ درهم ٣٨ـ فلسطين ١٩٠.٠٠٠ درهم ٣٩ـ مصر ٢.٧٠٠.٠٠٠ درهم جـ فهرست ابن خلدون که ميزان خراج را در دوران حکومت مأمون نشان مي دهد ١. ١ـ سواد DعراقB ٢٧.٧٨٠.٠٠٠ درهم جامه نجراني ٢٠٠ جامه گل مهر ٢٤٠ رطل ٢ ـکسکر ١١.٦٠٠.٠٠٠ درهم ٣ـ ناحيه دجله ٢٠.٨٠٠.٠٠٠ درهم ٤ـ اهواز ٢٥.٠٠٠.٠٠٠ درهم شکر ٣٠.٠٠٠ رطل ٥ـ فارس ٢٧.٠٠٠.٠٠٠ درهم گلاب ٣٠.٠٠٠ شيشه ٦ ـکرمان ٤.٢٠٠.٠٠٠ درهم کا ي يماني ٥٠٠ جامه خرما ٢٠.٠٠٠ رطل زيره ١٠٠٠ رطل ٧ـ مکران ٤٠٠.٠٠٠ درهم ٨ـ سند و توابع آن ١١.٥٠٠.٠٠٠ درهم عود هندي ١٥٠ رطل جامه نقشدار رنگارنگ ٣٠٠ جامه ١ـ مقدمه ,ج ١, ص ٣٢١ـ ٣٢٤ . ملحقات . ٢٠٣ قند سپيد ٢٠.٠٠٠ رطل ٩ـ ١٠ـ خراسان ٢٨.٠٠٠.٠٠٠ درهم نقره کنده کاري شده ٢٠٠ قطعه يابو ٤.٠٠٠ رأس برده ١.٠٠٠ تن جامه ٢٧.٠٠٠ عدد هليله ٣.٠٠٠ رطل ١١ ـگرگان ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم ابريشم ١٠٠٠ شقه ١٢ـ قومس ١.٥٠٠.٠٠٠ درهم نقره کنده کاري شده ١٠٠٠ عدد ١٣ـ طبرستان ٦.٣٠٠.٠٠٠درهم فرش طبري ٦٠٠ قطعه و رويان و دماوند پوشاک ٢٠٠ قطعه جامه ٥٠٠ عدد جام ٣٠٠ عدد ١٤ـ دي ١٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم عسل ٢٠.٠٠٠ رطل ١٥ـ همدان ١١.٨٠٠.٠٠٠ درهم رب انار ١٠٠٠ رطل ١٦ـ دينور و همدان و توابع آن ١٠.٧٠٠.٠٠٠ درهم ١٧ـ ماسبذان و ريان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٨ـ شهرزور ٦.٠٠٠.٠٠٠ درهم عسل سفيد ٢٠.٠٠٠ رطل ١٩ـ موصل و توابع ٢٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢٠ ـآذربايجان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢١ـ جزيره و توابع واقع ٣٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم در نواحي فرات ٢٢ ـکرج ٣٠٠.٠٠٠ درهم ٢٣ ـگيلان ٥.٠٠٠.٠٠٠ درهم برده ١٠٠٠ تن ٢٠٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن عسل ١٢.٠٠٠ زق باز ١٠ عدد پوشاک ٢٠ عدد ٢٤ـ ارمنستان ١٣.٠٠٠.٠٠٠ درهم فرش محفوري ٢٠ عدد رقم ؟ ٥٨٠ رطل شور ماهي ١٠.٠٠٠ رطل ماهي نمک زده ١٠.٠٠٠ رطل قاطر ٢٠٠ رأس باز ٣٠ عدد ٢٥ـ برقه ١.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢٦ـ افريقا ١٣.٠٠٠.٠٠٠ درهم فرش ١٢٠ قطعه ٢٧ـ قنسرين ٤٢٠.٠٠٠ دينار مويز ١٠٠٠ محموله ٢٨ـ دمشق ٤٢٠.٠٠٠ دينار ٢٩ـ اردن ٩٦٠.٠٠٠ دينار ٣٠ـ فلسطين ٣١٠.٠٠٠ دينار زيت Dروغن B ٣٠٠.٠٠٠ رطل ٣١ـ مصر ٢.٩٢٠.٠٠٠ دينار ٣٢ـ يمن ٣٧٠.٠٠٠ دينار ٣٣ـ حجاز ٣٠٠.٠٠٠ دينار دـ فهرست قدامة بن جعفر ١که تاريخ آن به سال ٢٢٥ هD مB برگشت دارد :

ـ نام شهري در کنار بحر الروم که در آن جا بساطهاي نيکو مي بافند Dفرهنگ نفيسي Bـ م . 

١ـالخراج وصنعة الکتابة , ص ٢٤٠ـ ٢٥١ . ملحقات . ٢٠٥ ١ـ سود DعراقB ١١٤.٤٥٧.٦٥٠ درهم ٢ـ اهواز ٢٣.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣ـ فارس ٢٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٤ ـکرمان ٦.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٥ـ مکران ١.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٦ـ اصفهان ١.٥٠٠.٠٠٠ درهم ٧ـ سيستان ١.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٨ـ خراسان ٣٧.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٩ـ حلوان ٩٠٠.٠٠٠ درهم ١٠ـ دينور ٥.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١١ـ همدان و توابع آن ٤.٨٠٠.٠٠٠ درهم ١٢ـ همدان ١.٧٠٠.٠٠٠ درهم ١٣ـ ماسبذان ١.٢٠٠.٠٠٠ درهم ١٤ـ مهرجان قذق ١.١٠٠.٠٠٠ درهم ١٥ـ ايغارين ٣.٨٠٠.٠٠٠ درهم ١٦ـ قم وکاشان ٣.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٧ ـآذربايجان ٤.٥٠٠.٠٠٠ درهم ١٨ـ ري و دماوند ٢٠.٠٨٠.٠٠٠ درهم ١٩ـ قزوين و زنجان و ابهر ١.٨٢٨.٠٠٠ درهم ٢٠ـ قومس ١.١٥٠.٠٠٠ درهم ٢١ ـگرگان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٢٢ـ مازندران ٤.٢٨٠.٠٠٠ درهم ٢٣ـ تکريت و طيرهان ٩٠٠.٠٠٠ درهم ٢٤ـ شهرزور و دامغان ٢.٧٥٠.٠٠٠ درهم ٢٥ـ شهرستان موصل ٦.٣٠٠.٠٠٠ درهم ٢٠٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ٢٦ـ قردي و بازبدي ٣.٢٠٠.٠٠٠ درهم ٢٧ـ ديار ربيعه ٩.٦٣٥.٠٠٠ درهم ٢٨ـ ارزن و ميافارقين ٤.٢٠٠.٠٠٠ درهم ٢٩ـ طرون ١٠٠.٠٠٠ درهم ٣٠ـ ارمنستان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣١ ـآمد ٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣٢ـ ديار مضر ٦.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣٣ـ توابع طريق العراق ٢.٩٠٠.٠٠٠ درهم ٣٤ـ قنسرين و عواصم ٣٦٠.٠٠٠ دينار ٣٥ـ حمص ٢١٨.٠٠٠ دينار ٣٦ـ دمشق ٢١٠.٠٠٠ دينار ٣٧ـ اردن ١٠٩.٠٠٠ دينار ٣٨ـ فسلطين ٢٥٩.٠٠٠ دينار ٣٩ـ مصر و اسکندريه ٢.٥٠٠.٠٠٠ دينار ٤٠ـ حرمين Dمکه و مدينه B ١٠٠.٠٠٠ دينار ٤١ـ يمن ٦٠٠.٠٠٠ دينار ٤٢ـ يمامه و بحرين ٥١٠.٠٠٠ دينار ٤٣ـ عمان ٣٠٠.٠٠٠ دينار هفهرست ابن خرداذبه که درکتاب المسالک و الممالک خود آن را منتشرکرده است . ١ـ سواد DعراقB ١١٠.٣٠٩.٨٤٠ درهم ٢ـ اهواز ٣٠.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٣ـ فارس ٣٣.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٤ـ شهرزور و دامغان ٢.٧٥٠.٠٠٠ درهم ٥ـ ماسبذان و مهرجان قذق ٣.٥٠٠.٠٠٠ درهم ٦ـ دينور Dماه الکوفه B ٣.٨٠٠.٠٠٠ درهم ملحقات . ٢٠٧ ٧ـ اصفهان ٧.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٨ـ قم ٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم ٩ـ خراسان ٤٤.٨٤٦.٠٠٠ درهم اموال ديگران ٦٠٠.٠٠٠ درهم ١٠ ـآذربايجان ٢.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١١ـ قزوين ١.٢٠٠.٠٠٠ درهم ١٢ـ ديار مضر ٥.٦٠٠.٠٠٠ درهم ١٣ـ موصل ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٤ـ ديار ربيعه ٧.٧٠٠.٠٠٠ درهم ١٥ـ سند ١.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٦ـ ارمنستان ٤.٠٠٠.٠٠٠ درهم ١٧ـ قنسرين ٤٠٠.٠٠٠ دينار ١٨ـ حمص ٣٤٠.٠٠٠ دينار ١٩ـ دمشق ٤٠٠.٠٠٠ دينار ٢٠ـ اردن ٣٥٠.٠٠٠ دينار ٢١ـ فلسطين ٥٠٠.٠٠٠ دينار ٢٢ـ مصر ٢.١٨٠.٠٠٠ دينار ٢٣ـ يمن ٦٠٠.٠٠٠ دينار مـ فهرست علي بن عيسي که مربوط به سال ٣٠٦ هاست طبق آنچه فون کريم آن راخوانده و جرجي زيدان آن را منتشرکرده است ١. (١)»B§٤١طjA±wRB(̂Aoi ) ١ـ سواد و اطراف آن و صدقات اراضي مغرب Dعرب بصرهB وکشتيهاي ١.٥٤٧.٧٣٤ دينار واقع در آن و ساير آنچه منسوب و مربوط به آن است . ١ـالتمدن,ج ٢, ص ١٠٩ـ ١١٦ . ٢٠٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن (٢)»B§٤١طoz»RB ٢ـ ناحيه اهوازکه در مقاطبه ابراهيم بن عبدالله مسبغ و غير اوست ١.٢٦٠.٩٢٢ دينار ٣ـ اموال فارس باآنچه مونس خادم اجازهآن را مي دهد به علاوهآنچه در اختيار مسؤو ن توابع است و تنها به عناو Dهبه B تحويل شده است . ١.٦٣٤.٥٢٠ دينار ٤ـ املا ک اميران در اين نواحي به علاوه اموال کشتيها در سيراف ٢٥٨.٠٤٠ دينار ٥ ـکرمان به علاوه املا ک اميران بجز مال العهد و الورح و روستاهاي بيابان و آنچه مونس خادم از اموال خزاين و جهنده اجازه داده است . ٣٦٤.٣٨٠ دينار . ٦ـ استان عمان بجز تحفه هايي که به مرکز خلافت فرستاده شده است ٨٠.٠٠٠ دينار ٧ـ درآمــد خــراج و امــلا ک عــمومي در مشــرق بــر اســاس پــيمان و مــاليات و مقاطعه ١.٥٧٠.٥٢٥ دينار ٨ـ خراج و دهيک و پنج يک دريافتي در ري و دماوند ٤٦٥.٠٧٨ دينار درآمد املا ک آنها ١٣٢.٦٤٤ دينار ٩ـ خراج قزوين و زنجان و ابهر ١١٥.٧١٠ دينار درآمد املا ک آنها ٥٨.٢٩٠ دينار ١٠ـ خراج قم ١٩٧.٢٢٩ دينار درآمد املا ک آن ٨٠.٢٢٩ دينار ١١ـ خــراج اصــفهان طــبق پـيمان مـجدد بـه عـلاوه اکـراد و درآمـد ايـغار و امـلا ک سلطاني ٤١٠.١٧٨ دينار درآمد آن ١٨٩.٣٣٤ دينار ١٢ـ خراج همدان و توابع آن و هر دو ايغار ١٨٥.٦٣٦ دينار درآمد املا ک آن ٢٦٧.٥٢٠ دينار ١٣ـ خراج بهمندان ١٥٠.٤٨٠ دينار درآمد املا ک آن ٥٥.٧٨٩ دينار ١٤ـ خراج ماسبذان ٥٧.٧٤٦ دينار ملحقات . ٢٠٩ درآمد املا ک آن ١٦.٧٥٠ دينار ١٥ـ ساوه و ضرابخانه آن ١٧.٦٢٥ دينار ١٦ـ خراج دينور بجز املا ک ثابت و جديد وکا ها ١٠٥.٦٧٨ دينار درآمد املا ک آن ٨٩.٥٠٠ دينار ١٧ـ خراج و درآمد املا ک حلوان ٣٠.٠١٥ دينار ١٨ـ آذربــايجان و ارمــنستان طــبق شــناسايي کــه بــا طــريق نـرخگـذاري تـفاوت دارد ٢٢٦.٣٧٠ دينار (٣)»B§٤١طRB»J o’ ١٩ـ مصر و اسکندريه پس از محاسبه ٢.٠٩٠.٧٧٣ دينار ٢٠ـ سپاه فلسطين پس از محاسبه ١.٠٨٠.٠٠٠ دينار ٢١ـ سپاه اردن پس از محاسبه ٢٣٠.٦٤٧ دينار ٢٢ـ سپاه دمشق پس از محاسبه ١٠٢.٠٦٢ دينار ٢٣ـ سپاه حمص پس از محاسبه ٢٠٠.٤٦٠ دينار ٢٤ـ سپاه قنسرين و عواصم پس از محاسبه ١٣٣.٠٩٧ دينار ٢٥ـ سپاه دلوک و رعيان پس از محاسبه ١٥.٧٦٥ دينار ٢٦ـ مرزهاي شام پس از محاسبه ٥٢.٩٨٥ دينار ٢٧ـ شمشاط و حصن منصور وکيسوم پس از محاسبه ٥.٣٩٧ دينار ٢٨ـ سميساط و مليطه پس از محاسبه ١٤.٥٠١ دينار ٢٩ ـآمد بجز آنچه در اراضي وصيف هزينه شده است پس از محاسبه ٥.٤٧٨ دينار ٣٠ـ ارزن و ميافارقين پس از محاسبه ٥٦.٧٥٠ دينار ٣١ـ ديار مضر ٢٥٧.٢٢٥ دينار ٣٢ـ ديار ربيعه پس از محاسبه ١٧.٧٥٠ دينار ٣٣ـ موصل و ماردين و بهذا و روستاهاي جبله پس از محاسبه ١٧.٧٥٠ دينار ٣٤ـ طريق الفرات ٩٦. ٥٨٤ دينار (٤)»B§٤١طARB»A±¤Bi طو٣ ٢١٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ٣٥ـ املا ک مستحدثه پس از مقاطعه واسط ٢٨٩.٠٣٦ دينار ٣٦ـ اموال خاصه جز آنچه در واسط وجود دارد ٥١٦.٤٤٧ دينار ٣٧ـ هيت و توابع آن بجز املا ک سکر ١٨.٧٧٨ دينار ٣٨ـ املا ک عباسيه بجز آنچه در نواحي واسط واقع است ١٤٤.٧٦٠ دينار ٣٩ـ موقوفات مساجد بجز آنچه در واسط است ٤.٥٧٠ دينار ٤٠ـ املا ک فراتيه ٦١٧.١٢٦ دينار ٤١ـ املا ک مفرده در سال ٣٠٦ ه ١٠٠.٣١٨ دينار ٤٢ـ اموال انبارها و جهنده بجز آنچه کارگزاران علاوه بر اصل اموال جمع آوري مي کنند و بجز آنچه مونس خادم در فارس اجازه آن را داده و نيز به استثناي آنچه داخل در مقاطعه واسط است . ٧٦.٩٨٠ دينار منابع . ٢١١

منابع

نسخه هاي خطي ابن حمدون, محمد بن الحسن . ١ـ التذکرة الحمدونية , مخطوطة مصورة بالفوتوستات في مکتبة الدراسات العليا بکـلية ا £دابـ جـامعة ي بغداد, برقم ١٢٨٢ . ابن الرفعة . ٢ـکتا ب الرتبة في الحسبة , مخطوطة مصورة بالفوتوستات في المکتبة المرکزية ـ جامعة بغداد, برقم مخـ ي ي .٨٥ المصادر: ابن ابي اصيبعة , موفق الدين ابو العباس.D ه.مB. ي ٣ـ عبون اJبناء في طبقا ت اJطباء . تحقيق : نزار رضا. Dدارمکتبة الحياة, بيروتـ B. ي ابن ا ثير, ابوالحسن علي بن ابي الکرم محمدDه.مB. ي Dه. مB ٤ـ الکامل في التاريخ . Dدار صادر, بيروتـ ١٩٦٥. ي ٥ـ اسدالغابة في معرفة الصحابة .Dطهرانـ تB. ي ابن ابي الحکم , ابو محمد عبدالله ي ٦ـ سيرة عمر بن عبد العزيز, ط ,Dالقاهرةـ B. ابن ا خوة القرشي محمد بن محمد بن احمد.D ه. B. ي ٧ـ معالم القربة في احکام الحسبة , تحقيق : رو بن ليوي, Dکمبريج ـ B ي ٢١٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ا ربلي , عبدالرحمن سنبط قنيتو.D ه. ١٣١٧ مB. ي ٨ـ خ٢صة الذهب المسبوک, تحقيق : مکي السيد جاسم , Dبغدادـ تB. ي ا صطخري, ابو اسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي المعروف بالکرخي . DقهB. ي ي ٩ـ المسالک و الممالک, تحقيق : محمد الحيني , Dالقاهرةـ B. ي ا صفهاني , ابوالفرج علي بن الحسين بن محمد القرشي .D مB. ي ي ي ١٠ـ اJغاني , مراجعة عبدالله العلايلي , ط ٢, Dبيروتـ B. ي ي ابن البطريق , افتيشيوس المکني بسعيد الرومي .D ه٩٣٩. مB. ي ١١ـ التاريخ المجموع علي التحقيق و التصديق المسمي بتاريخ ابن البطريق , Dمطبعة ا £باء اليسوعين , بيروت ـ B. البلاذري, احمد بن يحيي بن جابر البغدادي.D ه. ٣٨٢ مB. ي ي ١٢ـ فتوح البدان, تحقيق : صلاح الدين المنجد, Dالقاهرةـ B. ١٣ـ انسا ب اJشراف, Dاورشليم ـ B. البيروني ابو الريحان محمد بن احمد .D ه. ١٠٤٨ مB. ي ١٤ـ الجماهير في معرفة الجواهر, Dحيدر آبادـ ١٣٥٥ هB. ي ١٥ـ اJثار الباقية عن القرون الخالية , Dليبزجـ B. البيهقي , ابراهيم بن محمد.D ه. مB. ي ١٦ـ المحاسن و المساويء, تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم , Dالقاهرةـ تB التنوخي , ابو علي الممحسن بن علي بن محمد بن ابي الفهم .D ه.مB. ي ي ١٧ـ الفرج بعد الشدة, ط ١, Dدار الطباعة المحمدية , القاهرةـ B. ١٨ـ نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة, تحقيق : عبود الشالجي , Dبيروتـ B. ي نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة,ح ٨, Dمطبعة المجمع العلمي , دمشق ـ B. ي ١٩ـ المستجاد من فع٢ ت اJجواد, تحقيق : محمد کرد علي , BD. ي ٢٠ـ التوراة Dمطبعة ا £باء اليسوعيين , بيروتـ B. التوحيدي, ابوحيان علي بن محمد بن العباس .D ه. ٩٩٠ مB. ي ي ٢١ـ اJمتاع و الؤانسة , تحقيق : احمد امين و احمد الزين , ط ٢, Dالقاهرةـ B. ٢٢ـ اخ٢ق الوزيرين , تحقيق : محمد بن تاويت الطنجي , Dدمشق ـ B. ي ابن تيمية , ابوالعباس تقي الدين احمد بن عبدالحليم الحراني .D ه. مB ي ٢٣ـ السياسية الشرعية في اص٢ح الراعي و الرعية , ط ٣, Dالقاهرةـ ١٩٥٥ . ي ثابت بن سنان . Dه̊a . B. ٢٤ـ تاريخ اخبار القرامطة , تحقيق : سهيل زکار, Dبيروتـ B. منابع . ٢١٣ الثعالبي , ابو منصور عبد الملک .D ه.مB. ٢٥ـ لطائف المعارف , تحقيق : ابراهيم ا بياريDالقاهرةـ B.

ي 

الجاحظ , ابو عثمان عمرو بن بحر. D ه. ٨٦٨ مB. ٢٦ـ التاج في الخ٢ق الملوک, DمنسوبB, تحقيق : احمد زکي , Dالمطبة ا ميرية ,ـ القاهرةـ B. ي ي ٢٧ـ البيان و التبيين , BD. ٢٨ـ رسائل الجاحظ , تحقيق : عبدالسلام هارون, Dمکتبة الخانجي , القاهرةـ B. ي ٢٩ـ رسائل الجاحظ , نشر : حسنالسندوبي , Dالقاهرةـ B. ي ٣٠ـ ث٢ ث رسائل , نشر: يوشع فنکل , ط ٢, Dالمطبعة السلفية , القاهرةـ B. الجهشياري, ابوعبدالله محمد بن عبدوس . D ه.مB. ٣١ـ الوزراءو الکتا ب, تحقيق : مصطفي السقا آخرون, Dمطبعة مصطفي البابي الحلبي , القاهرةـB. ي ي الجواليقي , ابومنصور موهوب بن احمد .D ه.١١٥٤ مB. ٣٢ـ المعر ب من الک٢م اJعجمي , تحقيق احمد محمد شاکر, Dالقاهرةـ ١٣٦١ هB. ي ابن الجوزي, الوالفرج عبدالرحمن بن ابي الحسن علي بن محمد بن علي القرشي D ه.مB. ي ي ي ي ٣٣ـ تاريخ عمربن الخطا ب, Dمطبع التوفيق ا دبية ـ تB. ِ ٣٤ـ المنتظم في تاريخ الملوک و اJمم , Dحيدر آبادـ ١٣٥٧ هB. ي ٣٥ـ اخبار الحمقي و المغفلين , تحقق : علي الخاقاني , ط ٢, Dبغدادـ B. ي ي ابن حجة الحموي, تقي الدين ابوبکر بن علي بن محمد.Dه.مB. ي ي ٣٦ـ ثمرا ت اJوراق, تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم , ط ١, Dمکتبة الخاجي , القاهرة - B. ي الحريري, ابو محمد القاسم بن علي .Dه. ١١٢٢ مB. ي ٣٧ـ مقاما ت الحريري , تحقيق : سلوستري دي ساسي , Dباريس ـ B.

ي  ي 

ي الحسن بن عبدالله . ٣٨ ـآثار اJول في ترتيب الدول, Dبو قـ هB. ي ابن حمدون, محمد بن الحسن . ٣٩ـ التذکرةالحمدونية , تحقيق :بثنية شاکر,ح ١ Dبغدادـ B. ابن حوقل , ابوالقاسم محمد بن علي البغدادي الموصلي , Dق ٤ هB. ي ي ي ٤٠ـ صورة اJرض,Dدار مکتبة الحياة, بيروتـ تB. ابن خرداذبه , ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد الخراساني Dه. ٩١٢ مB. ي ٤١ـ المسالک و الممالک, Dليدنـ B. الخشني , ابو عبدالله محمد بن الحارث .Dه. ٩٧٦ مB. ي ٤٢ـ قضاة قرطبة ,Dالقاهرةـ B. ٢١٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن الخطيب البغدادي, ابوبکر احمدبن علي .Dه. ١٠٧٠ مB. ي ي ٤٣ـ تاريخ بغداد, تصحيح : محمد العرفي , ط, Dالقاهرةـ B. ي ابن خلدون, عبدالرحمن بن محمد.D ه. مB. ٤٤ـ المقدمة , تحقيق :أ. م .کاترمير,Dبيروتـ B. خلفة بن خياط, ابو عمرو شباب العصفري.و٢٤٠ه. مB. ي ٤٥ـ تاريخ خليفة بن خياط , تحقيق : اکرم العمري, ط ١, Dالنجف ـ B.

ي

الخارزمي , ابو عبدالله محمد بن احمد بن يوسف الکاتب .Dه. مB. ي ٤٦ـ مفاتيح العلوم, Dادارة الطباعة المنيرية , القاهرة هB. ابن دحية , عمر بن ابي علي .Dه. ١٢٣٥ مB. ي ي ٤٧ـ النبراس في تاريخ خلفاء بني العباس , تصحيح عباس العزاوي, Dبغدادـ B.

ي

ي الديار بکري, حسين بن محمد بن الحسن المالکي .Dه. ١٥٧٤ مB. ي ٤٨ـ تاريخ الخميس في احوال انفس نفيس , Dالقاهرةـ ١٢٣٨ مB. ي الدينوري, ابو حنيفة ابن احمد بن داود.Dه. مB. ٤٩ـ الخبار الطوال,تحقيق : عبدالمنعم عامر, ط ١, Dدار احياء الکتب العربية , القاهرةـ B. ٥٠ـ ديوان عبدالله بن المعتز, تحقيق : محي الدين الخياط, Dبيروتـ تB. ي الذهبي , شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد بن عثمان.Dه. مB. ي ٥١ـ دول اJس٢م, ط ٢, Dحيدرآبادـ هB. ابن رسته , ابو علي احمد بن عمر.Dق ٣ هB. ي ٥٢ـ اJع٢ق النفسية , Dليدنـ B. الزبيدي, محمد مرتضي , D ه.مB. ي ٥٣ـ تاج العروس, ط ١ Dالقاهرةـ مB. ابن الزبير, القاضي الرشيد.Dق ٥ هB. ي ٥٤ـ الذخائر و التحف , تحقيق محمد حميد الله , Dالکويت ـ B. الزمخشري, جارالله ابوالقاسم محمود بن عمر.Dه. مB. ي ٥٥ـ الکشاف, Dمکتبة مصطفي البابي الحلبي , القاهرةـ B. ي ي ابن الساعي تاج الدين ابوطالب علي بن انجب .Dه.مB. ي ي ٥٦ـ نساء الخلفاء, تحقيق : مصطفي جواد .Dدار المعارفـ القاهرةB. السبکي , تاج الدين عبدالوهاب .Dه. مB. ي ٥٧ـ معيد النعم و مبيد النقم , تحقيق : محمد علي النجار و آخرون, Dالقاهرةـ B. ي السرخسي ممحمد بن احمد بن ابي سهل .Dه. مB. ي ي منابع . ٢١٥ ٥٨ـ المبسوط, Dالقاهرةـ هB. ابن سعد, ابوعبدالله محمد بن منيع البصري.Dه. مB. ي ٥٩ـ الطبقا ت الکبري , Dدار صادر, بيروتـ B. ي السمناي, ابوالقاسم علي بن محمد بن احمد.Dه. مB. ي ي ٦٠ـ روضة القضاة و طريق النجاة, تحقيق : صلاح الدين الناهي Dبغدادـ B. ي السيوطي , جلال الدين عبد الرحمن بن ابي بکر .Dه. مB. ي ي ٦١ـ تاريخ الخلفاء, ط٢, DالقاهرةB. الشابشتي , ابوالحسن علي بن محممد.Dه. مB. ي ي ٦٢ـ الديارا ت, تحقيق :کورکيس عواد, ط ٢, Dبغدادـ B. الشافعي , محمد بن ادريس المطلبي .Dه. مB. ي ي ٦٣ـ اJم, تحقيق : محمد النجار, Dمکتبة الکليات ا زهرية , القاهرةـ B. السيزري, عبدالرحمن بن نصر.Dه.مB. ي ٦٤ـ نهاية الرتبة في طلب الحسبة , تحقيق : الباز العربي , Dبيروتـ B. ي ي الصابي , ابواسحاق ابراهيم بن هلال .Dه. مB. ي ٦٥ـ المختار من رسائل الصالي , تحقيق : شکيب ارسلان, Dبيروتـ تB. ي الصابي , ابوالحسن هلال بن ابراهيم .Dه. مB. ي ٦٦ـ الوزراء,, تحقيق : عبدالستار احمد فراج, Dالقاهرةـ B. ٦٧ـ رسوم دار الخ٢فة , تحقيق ميخائيل عواد, Dمطبعة العاني , بغدادـ B. ي الصولي ابوبکر محمد بن يحيي .Dه. مB. ي ي ٦٨ـ اد ب الکتا ب, تحقيق : محمد بهجة ا ثري, Dالمطبعة السلفية , القاهرةـ هB.

ي

٦٩ـ اخبار الراضي و المتقي بالله , نشر: هيورث دن, Dمطبعة الصاوي, القاهرةـ ١٩٣٥ هB. ي ي ي ابن طباطبا, محمد بن علي .Dه. مB. ي ٧٠ـ الفخريفي ا oJ دا بالسلطانية , Dبيروتـ B. ي ي الطبري, ابو جعفر محممدبن جرير .Dه. مB. ي ٧١ـ تاريخ الرسل و الملوک, تحقيق : ابوالفضل ابراهيم , ط ٢, Dالقاهرةـ ١٩٦٨ـ مB. ٧٢ـ اخت٢ف الفقهاء, تحقيق : يوسف شاخت , BD. الطحاوي, ابو جعفر احمد بن محمد الحنفي .Dه. مB. ي ي ٧٣ـ اخت٢ف الفقهاء, تحقيق : محمد حسن المعصومي Dاسلام آبادـ B. ي محمد بن طلحة , ابو سالم النصيبي , Dه. مB. ي ٧٤ـ العقد الفريد للملک السعيد, D تB. ٢١٦ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن ابن طيفور, ابوالفضل احمد بن طاهر.Dه. مB. ٧٥ـ بغداد في تاريخ الخ٢فة العباسية , Dالقاهرةـ B. ي ابن عبدريه , ابو عمر شهاب الدين احمد بن محمد .Dه. مB. ٧٩ـ العقدالفريد, Dالقاهرةـ B. ابن العبري, غريغوريوس ابي الفرج بن اهرون الملطي .Dه. مB. ي ي ي ٧٧ـ تاريخ مختصر الدول, Dالمطبعة الکاثوليکية للاباءاليسوعيين , ,بيروتـ B. ابوعبيد, القاسم بن سلام Dه. مB. ٧٨ـ اJموال,تحقيق : محمد خليل هراس, Dمکتبة الکليات ا زهرية , القاهرةـ B. العيون و الحدائق , مؤلف مجهول. ٧٩ـ تحقيق :نبيلة عبدالمنعم , Dالنجف ـ B. الغزالي , ابو حامد بن محمد.D ه.مB. ٨٠ـ احياء علوم الدين , Dالقاهرةـ تB. ابن الغملاس .D مB. ٨١ـ وJةالبصرة و متسلموها, Dبغدادـ B. ابو الفداء, عماد الدين اسماعيل .Dه. مB. ٨٢ـ المختصر في اخبار البشر, Dالمطبعة الحسينية المصرية , القاهرةـ ١٣٢٥ هB. ي ابن قتيبة الدينوري, ابومحمد عبدالله بن مسلم .Dه. مB. ي ٨٣ـ عيون اJخبار, Dمطبعة دار الکتب , القاهرةـ B. ٨٤ـ المعارف, تحقيق : ثروت عکاشة , Dمطبعة دار الکتب ـ B. قدامة بن جعفر, ابو الفرج .Dه. مB. ٨٥ـ الخراج و صنعة الکتابة , نشر: دي غويه , Dليدنـ B. القرطبي , عريب بن سعد .Dه. مB. ي ٨٦ـ صلة تاريخ الطبري , Dليدنـ B. ي القزويني , زکريا بن محمد بن محمود.Dه. مB. ي ـoاثار الب٢د و اخبار العباد, Dبيروتـ B. القلقشندي, ابوالعباس احمد.Dه. B. ٨٨ـ صبح اJعشي في صناعة اJنشا, Dالقاهرةـ B. ي القــــــــلقشندي, احــــــــمد بــــــــن عــــــــبداللــــــــه .Dه. مB. ي ٨٩ـ مoاثر اJنافة , تحقيق : عبدالستار احمد فراج, Bالکويت ـ B. ابن القوطية القرطبي .Dه. مB. ي منابع . ٢١٧ ٩٠ـ تاريخ افتتاح اJندلس ,تحقيق : عبدالله انيس الطباع, Dبيروتـ مB. ابن قيم الجوزية , شمس الدين ابو عبدالله محمد ابن ابي بکر بن ايوب .Dه. مB. ي ٩١ـ احکام اهل الذمة , تحقيق : صبحي الصالح , ط ١, Dدمشق ـ B. ي ابن کثير, عماد الدين ابوالفداءاسماعيل بن عمر .Dه. مB. ٩٢ـ البداية و النهاية في التاريخ , ط ١, مطبعة السعادة, القاهرةـ B. ي الکليني ابو جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق, Dـ ٣٢٩ه. ٩٣٩ـ مB. ي ٩٣ـ الکافي , تصحيح : علي اکبر الغفاري, Dطهرانـ هB. ي ي ي الکندي, ابو عمر محمد بن يوسف .Dه. مB. ي ٩٤ ـکتا ب الوJة وکتا ب القضاة , تصحيح رقن کست , Dمطبعة ا £باء اليسوعيين , بيروتـ B. مالک بن انس , DهB. ٩٥ـ المدونة الکبري ,Dالقاهرةـ ت B. ي الماوردي ابوالحسن علي بن محمد بن حبيب البصري البغدادي .Dه. مB. ي

ي 

ي ي ٩٦ـ اJحکام السلطانية , ط ١, Dالقاهرةـ B. ٩٧ـ اد ب القاضي , تحقيق :محي هلال السرحان, Dبغدادـ B. ي ي المبرد, ابو العباس محمد بن يزيد, Dه. مB. ٩٨ - الکامل في الغة و اJد ب, Dالقاهرةـ ت B. ي المرغيناني , ابوالحسن علي بن ابي بکر بن عبدا لجليل .Dه. مB. ي ي ي ٩٩ـ شرح بداية المبتدي , مراجعة : عبدالرحيم العدوي, Dالقاهرةـ مB.

ي

ي المسعودي, ابوالحسن علي بن الحسين بن علي .Dه. ٩٥٦ مB. ي ي ي ١٠٠ـ مروج الذهب و معادن الجوهر, تحقيق محمد محي الدين عبدالحميد, ط ٣, Dمطبعة السعادة, القاهرة ي ـ مB. ١٠١ـ التنبيه و اJشراف, Dبيروتـ B. مسکويه , احمد بن محمد, Dه. مB. ١٠٢ـ تجار ب اJمم , تصحيح : ه. ف .آمدروز, Dالقاهرةـ B. المقدسي مطهر بن طاهر . Dه. مB. ي ١٠٣ـ البدء التاريخ , نشر:کلمات هورا, Dشالونـ B. المقدسي البشاري, شمس الدين ابوعبدالله محمد.Dه. مB. ي ي ١٠٤ـ احسن التقاسيم في معرفة اJقاليم , ط ٢, Dليدنـ B. ي المقري, احمد بن محمد.Dه. مB. ي ١٠٥ـ نقيب الطيب من غصن اJندلس الرطيب , تحقيق : احسان عباس, Dبيروتـ B. ٢١٨ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن المقريزي, تقي الدين ابوالعباس محمد بن علي بن عبدالقادر بن محمد.Dه. مB. ي ي ١٠٦ـ الخطط المقريزية , Dمطبعة النيل , القاهرةـ مB. ١٠٧ـ اتعاظ الحنفا بأخبار اJئمة الفاطميين الخلفا, نشر: جمال الدين الشيال, Dالقاهرةـ B. ١٠٨ـ شذور العقود, ط ٥, Dالنجف ـ B. الملکي , عبدالملک بن حسين بن عبدالملک .Dه. مB. ي ١٠٩ـ ســمط النــجوم العــوالي فــي انــباء اJوائــل و التــوالي , مــراجــعة : ابـن مـماتي , ابـوالمکـارم ي ي ي ي ا سعد.Dه.مB. ١١٠ـ قوانين الدواوين , تحقيق : عزيز سوريال عطية , Dالقاهرةـ B. ابن منظور, ابوالفضل جمال الدين .Dه. مB. ١١١ـ لسان العر ب, Dدار صادر, بيروتـ B. النابلسي , عثمان بن ابراهيم . ي ١١٢ـ لمع القوانين المضينة في دواوين الديار المصرية , Dالقاهرة B. ي ناصر خسرو العلوي.Dه. مB. ي ١١٣ـ سفرنامه , ترجمة : يحيي الخشاب, ط ٢, Dبيروتـ B. ي ابن النديم , محدبن اسحاق .Dه. مB. ١١٤ـ الفهرست , Dالقاهرةـ تB. النويري شهاب الدين احمد القرشي .Dه. مB. ي ي ١١٥ـ نهاية اJر ب في فنون اJد ب, Dالمؤسسة المصرية العامة ـ القاهرةB. ي ابن هشام, ابو محمد عبدالملک .Dه. مB. ١١٦ـ سيرة النبي , مراجعة : محمد محي الدين عبدالحميد, Dالمکتبة التجارية الکبري, القاهرةـ B. ي ي ي الهمداني , محمدبن عبدالملک . Dه. مB. ي ١١٧ـ تکــــملة تــــاريخ الطــــبري , تــــحقيق : البــرت يــوسف کــنعان, ط ١, Dبــيروتـ B. ي ابن الوردي, زين الدين عمر بن مظفر .Dه. مB. ي ١١٨ـ تاريخ ابن الوردي , ط ٢, Dالنجف ـ B. ي وکيع , محمد بن خلف بن حيان .Dاوائل ق ٤ هB. ١١٩ـ اخبار القضاة ,تعليق : عبدالعزيز مصطفي المراغي , ط ,Dالقاهرةـ B. ي ياقوت الحموي, شهاب الدين ابو عبد الله الحموي الرومي .Dه. مB. ي ي ي ١٢٠ـ معجم البلدان, Dدار صادر, بيروتـ B. يحيي بن آدم القرشي .Dه. مB. ي ي ١٢١ـ الخراج, تحقيق : احمد محمد شاکر, ط ٢, Dالمطبعة السلفية , القاهرةـ هB. منابع . ٢١٩ اليعقوبي , احمد بن ابي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح .Dه. مB. ي ي ١٢٢ـ تاريخ اليعقوبي , Dبيروتـ B. ي ١٢٣ـ البلدان, Dليدنـ B. ابويعلي , محمد بن الحسين .Dه. مB. ي ١٢٤ـ اJحکام السلطانية , تحقيق : محمد حامد الفقي , Dالقاهرةـ B. ي ابو يوسف , يعقوب بن ابراهيم . Dه. مB. ١٢٥ـ الخراج, ط ٣, Dالمطبعة السلفية , القاهرةـ B. المراجع امير علي سيد. ي ١٢٦ـ مــختصر تــاريخ العــر ب و التــمدن اJســ٢مي , تــرجــمة :ريــاض رأفت , Dالقــاهرةـ B. ي ارنولد, توماس . ١٢٧ـ ترا ث اJس٢م, تعليق : جرجيس فتح الله , Dالموصل ـ B. اسکندر, توفيق . ١٢٨ـ بحو ث في التاريخ اJقتصادي , Dالقاهرةـ B. ي ي ا نباري, عبدالرزاق . ي ١٢٩ـ منصب قاضي القضاة, اطروحة ماجستير غير مشورة, Dالبغدادـ B. ي البراقي , حسين بن احمد. ي ١٣٠ـ تاريخ الکوفة , مراجعة : محمد صادق آل بحر العلوز, Dالمکتبة الحيدرية , النجف ـ هB. بدوي, عبدالطيف . ي ١٣١ـ المزانية اJولي في الس٢م, Dالقاهرةـ B. ي ي بروکلون,کارل. ١٣٢ـ تاريخ الشعو ب اJس٢مية , ترجمة : نبيه فارس, ط ٣, Dبيروتـ B. بروقنسال, ليفي ي ١٣٣ـ ث٢ ث رسائل اندلسية في آدا ب الحسبة و المحتسب , Dالقاهرةـ B. ي بامات, حيدر . ١٣٤ـ مجالي اJس٢م, ترجمة : عادل زعيتر, Dالقاهرةـ مB. ي ترتون,آ. س . ١٣٥ـ اهل الذمة في اJس٢م ., ترجمة : حسن جبشي Dدار المعارفـ B. ي ي جرونيباوم, جوستاف. ١٣٦ـ حضارة اJس٢م, ترجمة عبدالعزيز جاويد,Dالقاهرةـ B. ٢٢٠ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن جواد, حسن ابراهيم . ١٣٧ـ دليل خارطة بغداد المفصل , Dبغدادـ B. حسن , حسن ابراهيم . ١٣٨ـ النظم اJس٢مية , ط ١, Dالقاهرةـ B. حسيني , مولوي . ي ١٣٩ـ اJدارة العربية , ترجمة : ابراهيم العدويDالقاهرةـ تB. ي الخالدي, فاضل . ي ١٤٠ـ الحياة السياسية و نظم الحکم في العراق, ط ١, Dبغدادـ B. ي الدوري, عبدالعزيز . ي ١٤١ـ النظم اJس٢مية , ط ١, Dمطبعة نجيب , بغدادـ B. ١٤٢ـ مقدمة في تاريخ صدر اJس٢م, Dبغدادـ تB. ي ١٤٣ـ تاريخ العراق اJقتصادي في القرن الرابع الهجري , Dبغدادـ B. ي ي ي دينيت , دانييل . ١٤٤ـ الجزية واJس٢م , ترجمة : فوزي فهيم جادالله , Dبيروتـ B. ي ديمومبين , موريس . ١٤٥ـ النظم اJس٢مية , ترجمة : فيصل السامر و صالح الشماع, Dبيروتـ B. رحمة اللة , مليحة . ١٤٦ـ الحالة اJجتماعية في العراق في القرنين ٣ و ٤ ه, Dالقاهرةـ B. ي ي ١٤٧ـ عصرالمأمون, Dالقاهرةـ B. الريس , محمد ضياء الدين . ١٤٨ـ الخراج والنظم المالية للدولة اJس٢مية , ط ٣, Dالقاهرةـ B. الزبيدي,محمد حسين . ي ١٤٩ـ الحياة اJجتماعية و اJقتصادية في الکوفة في القرن اJول الهجري , Dالقاهرةـ B. ي ي ي ١٥٠ـ العراق في العصر البويهي , Dالقاهرةـ B. ي ي زيدان, جرجي . ي ١٥١ـ تاريخ التمدن اJس٢مي , مراجعة حسين مؤنس , Dدار الهلالـ القاهرةB. ي السامر, فيصل . ١٥٢ـ ثورة الزنج , ط ٢, Dبيروتـ B. ١٥٣ـ الدولة الحمدانية في الموصل و حلب , Dبغدادـ B. ي سرور, محمد . منابع . ٢٢١ ١٥٤ـ تاريخ الحضارة اJس٢مية في الشرق, Dالقاهرةـ B. ي سيديو, ل .أ. ١٥٥ـ تاريخ العر ب العام, ترجمة عادل زعيتر,Dقاهرةـ B. شلبي , ابوزيد. ي ١٥٦ـ تاريخ الحضارة اJس٢مية و الفکر اJس٢مي , ط ١, Dالقاهرةـ B. ي الصالح , صبحي . ي ١٥٧ـ النظم اJس٢مية , ط ٢, Dبيروتـ B. الصعيدي, عبدالمتعال. ي ١٥٨ـ السياسية اJس٢مية , Dالقاهرةـ B. طلس , محمد أسعد. ١٥٩ـ تاريخ اJمة العربية , عصر ا نطلاق, ط, ١, Dبيروتـ B. عطية الله احمد. ١٦٠ـ القاموس اJس٢مي , Dالقاهرةـ B. ي العلي , صالح احمد. ي ١٦١ـ التنظيما ت اJجتماعية و اJقتصادية في البصرة في القرن اJول الهجري , Dبغدادـ B. ي ي ي ١٦٢ـ العطاء في الحجاز, مستل من المجلد العشرين من مجلة المجمع العلمي العراقي , Dبغدادـ B. ي ي عليان, محمد . ١٦٣ـ قرامطة العراق في القرنين ٣ و ٤ ه, Dالقاهرةـ B. ي علي , جواد. ي ١٦٤ـ تاريخ العر ب قبل اJس٢م, BD. عواد, ميخائيل . ـالمoاصر في ب٢د الروم و المسلمين , Dبغدادـ B. ي فان فلوتن . ١٦٦ـ السيادة العربية , ترجمة : حسن ابراهيم حسن , ط ١, Dالقاهرةـ B. فلهاوزن, يوليوس . ١٦٧ـ تاريخ الدولة العربية , ترجمة : عبدالهاديابوريدة Dالقاهرةـ B. ي فؤاد علي , ابراهيم . ي ١٦٨ـ الموارد المالية في اJس٢م, Dالقاهرةـ B. ي فون کريمر. ١٦٩ـ الحضارة اJس٢مية , ترجمة : مصطفي فؤاد بدر, Dالقاهرةـ B. ٢٢٢ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن غنيمة , يوسف . ١٧٠ـ نزهة المشتاق في تاريخ يهود العراق, Dبغدادـ B. ي الکبيسي , حمدان . ي ١٧١ـ عصر المقتدر, اطروحة ماجستير غير منشورة, Dبغدادـ B. الکتاني , عبد الحي . ي ي ١٧٢ـ التراتيب اJدارية , Dبيروتـ تB. کرد علي , محمد . ي ١٧٣ـ اJدارة اJس٢مية في عز العر ب, Dالقاهرةـ B. ي ١٧٤ـ اJس٢م و الحضارة العربية , ط,Dالقاهرةـ B. الکرملي , انستاس مار ي . ي ١٧٥ـ النقود العربية وعلم النميا ت, Dالقاهرةـ B. کرستنسن , ارثر. ١٧٦ـ ايران في عهد الساسانيين , ترجمة : يحيي الخشاب, Dالقاهرةـ B. ي لسترانج , غي . ي ١٧٧ـ بغداد في عهد الخ٢فة العباسية ,ترجمة بشير فرنسيس , Dبغدادـ B. ي ماسنيون, لويس . ١٧٨ـ خطط الکوفة , ترجمة : ت, المصعبي , ط ١, Dصيداـ B. ي متز,آدم . ١٧٩ـ الحضارة اJس٢مية في القرن الرابع الهجري , ترجمة : عبدالهادي ابو ريدة, ط ٣, DالقاهرةB.

ي

ي ي المدور, جميل نخلة . ١٨٠ـ حضارة اJس٢م في دار الس٢م, Dالقاهرةـ B. ي مؤنس , حسين . ١٨١ـ فجر اJندلس , ط ١ Dالقاهرةـ B. هنتس , والتر. ١٨٢ـ المکاييل واJوزان, ترجمة :کامل العسلي , Dا ردنـ تB. ي هيکل , محمد حسين . ١٨٣ـ الصديق ابوبکر, ط ٤, Dالقاهرة B. وات, مونتجمري . ي ١٨٤ـ محمد في المدينة , تعريب : شعبان برکات, Dبيروتـ تB. ي مجلات منابع . ٢٢٣ بيکر, ١٨٦ـ الجزية , دائرة المعارف ا سلامية . جواد, مصطفي . ١٨٧ـ معجم جغرافية واسط , مجلة المجمع العلمي العراقي , Dبغدادـ B. ي ي جوينيل . ١٨٨ـ الخراج, دائرة المعارف ا سلامية . الزيات, حبيب . ١٨٩ـ الصيارفة في ا سلام, مجلة المشرق, Dتشرين ا ول ـکانون ا ولـ B. ي غنيمة , يوسف . ١٩٠ـ مالية العراق في العهد العباسي , مجلة القضاء, تلعدد الثاني , Dآذرـ B. ي ي ي ١٩١ـ الجهدة و الجهابذة, مجلة غرقة تجارة بغداد, Dبغدادـ B. محمود, عبدالمجيد. ١٩٢ـ المصارف في العراق, مجلة غرفة تجارة بغداد, Dبغدادـ B. ي کتابهاي تين . Cahen, Clo 193."Bayt Al - Ma’l". Encyclopaedia of slam. 194." Ata".Encyclopaedia of lslam. Cccoulson. 195.Bayt Al-ma’l’E.l. Ehrenkrentz’Andrew 196.Monetary Aspects of Medieval Nar Eastern Economic History. (Studies in the Economic History of the Middle East Edited fy:M.A . Cook . London - 1970). EL- Ali, Saleh. 197 A new version lf lbn -Mutarrif,s list of Revenues in the Early Times of Harun Al - Rashid. Reprinted from : Jesho, (Leiden- 1970). Fischel , W.l. 198. the Origin of Banking . the Journal of the Royal ٢٢٤ . بيت المال, پيدايش و تحو ت آن Asiatic Society. July - 1933. 199. The BaytMal Al- khassa, Acontribution to the History of Abbasid Admirnistration. Imammidden,S.M. 200. Bayt Al - Mal and Bank in the Medieval Word. Islamic Culture, (Hyderabad. Deccan - 1961). Lqhhegaarl. 201. Fay. E. L. Massignos, Louis. 202. L’influence De L’islam Au Moyen Age Sur La Fondation Et Lessor Des Banques Juives. Opera Minora, par:Y. Moubaras , Lome. I,(Dar Al - Maaref, Beirut - 1963). Schatt, Joseph. 203. An lntrodaction to Islamic Law. (Great Britain - 1964). Siddiqi, S. A. 204. Public Finanse in Islamic Sconed Impression, (La hore - 1952).