فرهنگ مصادیق:دروس خارج فقه کتاب مکاسب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۹ توسط Fayzi (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
دروس خارج فقه کتاب مکاسب

حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

فقه

لهو تقریبا خوشگذرانی و سرگرمی هست و لعب بازی هست و لغو یعنی کار بیهوده. این سه ، مفاهیمی جداگانه هستند و البته بعضا منطبق می‌شوند. چون در بحث لهو دلیلی بر اطلاق نداریم در لعب و لغو هم نداریم.
عنوان بعدی مدح من لا یستحق المدح و بعد هم فرموده‌اند حرام و البته این عنوان غالبا در عناوین ظلمه سیاسی یا اقتصادی و ...هست. یعنی مثلا فئودالی بوده است ...کسی که به نحوی از انجاء ظلم می‌کند غالبا او را اینگونه عمل می‌کردند ولی فرقی نمی‌کند. حتی در غیر اینها...در بقال هم همین هست ولی متعارف خارجی اش همین هست. اما اینکه این کار قبیح هست هم بحثی نیست بعضی مواردش کذب هست وبعضی مواردش مثلا مردم تشویق می‌شوند به او...در مثل بقال می‌روند از او می‌خرند و در مثل سلطان خواهی نخواهی کار گیر دار تر می‌شود.در طول تاریخ اشعار شعراء در مدح ظلمه بیشتر شبیه همین سریالهایی هست که برای تأیید شخصیت فاسدی در دنیا ساخته می‌شود. در سابق اون مدلی بود. یکی از عواملی که ظلمه سعی می‌کردند تثبیت بکنند همین شعر بود. این مطلب هم بعنوانه در بعضی روایات آمده است و در بعضی از اطلاقات هم می‌شود برای این مسأله تمسک کرد.بلکه می‌شود گفت که اگر در بعضی موارد به حسب ظاهر مبالغه تا به جایی برسد که به جای دیگر بزند مشکل دار می‌شود. اون موقع شبهه کفر هم دارد. شاعر عربی هست که ما شئت لا ما شائت الاقدار/ فاحکم فانت الواحد القهار.... این کفر هست.این از مبالغه و ...که بالاتر هست. مبالغه هم حدی دارد. اون شعر در خطاب به ملک ارسلان شاید بگوییم مبالغه ولی این دیگر خیلی خاص هست.مطلب مرحوم شیخ فی نفسه درست هست و آیه مبارکه لا ترکنوا .... ظاهرش در معونه الظالم هست نه مدح آنها ولی من فکر می‌کنم که چون در روایتی در مدح ظالم این آیه مبارکه هست و در حدیث مناهی هست ... البته شیخ ننوشته‌اند ولی شاید شیخ رحمه الله از آنجا ایده گرفته‌اند.
روایت در کتاب فقیه هست در حدیث مناهی النبی که ما بارها توضیح داده‌ایم که هیئت ترکیبی مجعول هست و مفرداش بعضا ثابت هست. آمده است عده‌ای از روایات متعدد را به هم چسبانده هست و اسم این شخص که شعیب بن واقد باشد اصلا نیامده است ...در کتب عامه اسمی هست به این نام و دارد مجهول... از حسین بن زید نقل کرده است که همان ذی الدمعه هست و آقا امام صادق سلام الله علیه بزرگش می‌کنند و علت لقبش هم این هست که خیلی اهل گریه و عبادت بوده است.
وَ نَهَی عَنِ الْمَدْحِ وَ قَالَ احْثُوا فِی وُجُوهِ الْمَدَّاحِینَ التُّرَابَ وَ قَالَ ص مَنْ تَوَلَّی خُصُومَهَ ظَالِمٍ أَوْ أَعَانَ عَلَیْهَا ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَکُ الْمَوْتِ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ بِلَعْنَهِ اللَّهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ*- وَ قَالَ مَنْ مَدَحَ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِیهِ کَانَ قَرِینَهُ فِی النَّارِ وَ قَالَ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ قَالَ ع مَنْ وَلِیَ جَائِراً عَلَی جَوْرٍ کَانَ قَرِینَ هَامَانَ فِی جَهَنَّم‏ ظاهرا مرحوم شیخ از روی روایت ایده گرفته‌اند. و اینکه عنوان جداگانه آورده‌اند هم نکته اش همین حدیث باشد. البته این حدیث ظاهر در این نیست که آیه را تطبیق بر نهی کرده باشند. این حدیث مجموعه معونه الظالم هست و مدح ظالم هم از جمله مصادیق معونه الظالمین هست. در ادامه روایت هم بعد از مقداری از روایت این طور هست:
أَلَا وَ مَنْ عَلَّقَ سَوْطاً بَیْنَ یَدَیْ سُلْطَانٍ جَائِرٍ جَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ السَّوْطَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ثُعْبَاناً مِنْ نَارٍ طُولُهُ سَبْعُونَ ذِرَاعاً یُسَلِّطُهُ اللَّهُ عَلَیْهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ رکون مطلقا تمایل و نزدیک شدن و تکیه کردن به آنها هست ظاهرا.کلام استاد هم که می‌فرمایند خیلی واضح در مدح نیست درست هست. انصافا خالی از خفاء نیست. می‌رسیم به مسأله بعد.

معونه الظالم

شیخ سه عنوان فرض می‌کنند. اعانه ظالم. مثلا برود دنبال افراد به خاطر حکومت. این را که می‌فرمایند مسلما حرام هست. از قرن دوم که مسائلی شبیه اعانه ظالم مطرح شد. در بین عامه عنوان اعانه بر اثم مطرح شد و در قرآن تعاون بر اثم هست نه اعانه بر اثم که البته هر دو از ماده عون هست که یعنی کمک. عون این طور حساب می‌کنند که کسی حرام انجام دهد و شما کمکش باشید.عمل شما یکی از مقدمات طولی انجام حرام از دیگری باشد. این را عون می‌گویند. اگر عملی را انجامدهید و این مقدمه حرام از شما باشد ...اگر این باشد این را می‌گویند مقدمه حرام....مقدمه حرام در اصول هست و اعانه بر اثم در قواعد فقهیه هست. نه فقه و نه اصول. این کار ظریفی هست. عنوان اعانه بر اثم نه تعاون در فقه اسلامی از همان قرنهای دوم شروع شد. اعان یعنی ایجاد عون. در روایات ما این مطلب خیلی نیامده است و در کتب فقهی ما آمده است. از اواسط قرن سه که فقه شروع شد عنوان اعان علی الاثم نیامده است. در قرآن هم تعاون هست. یک روزی عرض کردیم که عون انجام مقدمه فعل هست و اگر از یک طرف باشد اعان می‌گویند و اگر از دو طرف نسبت به هم باشد که من کمک او باشم و او کمک من باشد این عاون هست. باب مفاعله ولی اگر یک جوری باشد که در آن واحد هیئت اجتماعی اینکه در آن واحد هم من و هم او کمک همدیگر هستیم. ما عرض کردیم ممکنهست اعانه را ارجاع دهیم به تعاون.
در میان عامه جا افتاد و در روایات جا نیفتاد نه در اثبات و نه در نفیش ...در فتاوای اصحاب باز هم این جا نیفتاد...تقریبا از زمان علامه و حتی شیخ در خلاف این عنوان وارد شد...از زمان مرحوم محقق کرکی این بحث شد که چه طور اعانه می‌شود یا نه. مثلا نظام فاسدی در عربستان هست و حج رفتن ما اعانه هست یا نه. بعد مناقشات کم کم شروع شد. فقهای ما تحلیل تاریخی نکردند که چه شد...بعد مرحوم مقدس اردبیلی هم بحثی مطرح کردند تا اینکه صاحب جواهر شاید هم قبل ایشان فرمودند که اعانه غیر از تعاون هست. اعانه بر ثام هم دلیل ندارد. از اون زمان این بحث شد که اعانه بر اثم حرام نیست و تعاون بر اثم حرام هست.مرحوم اصفهانی هم این فرق را مدلی که عرض کردیم بین تفاعل و مفاعله می‌گذارند. البته مثل مرحوم استاد گفتند اعانه بر ظلم حرام هست.و اعانه بر اثم مطلقا نه بلکه فقط اعانه بر ظلم...
اون وقت در روایاتمان ما عنوان اعوان الظلمه هم داریم. یعنی ممکن هست کسی جزو اطرافیان ظالم باشد ولی عملا ارتکاب جنایتی انجام ندهد و مرحوم شیخ دارند این دو عنوان حرام هست ولو عمل حرامی انجام ندهد.
سوم اینکه عملی راب رای ظالم انجام دهد و نه جزو اعان الظالم هست و نه جزو اعوان الظلمه هست و مرحوم شیخ می‌خواهند بفرمایند که این اخیری حرام نیست. این کل بحث هست.
اما روایات. مرحوم صاحب وسائل گاهی در باب واحد روایات را تقسیم می‌کند. تقریبا در کتاب وسائل ابواب ما یکتسب ، باب ۴۲ تا ۵۲ و خود ۵۲ تقریبا. شاید یک بابش در وسط در بحث ما نباشد. مقداری از روایات در بحث امر به معروف در کتاب الجهاد باشد و از این جهت در مکاسب آمده است که ممکن هست با این کار آدم کسب اموال کند. در جامه احادیث شیعه از ۳۹ تا ۴۳-۴۴. لین برای مراجعه به مجموع. در کتاب جامع احادیث شیعه و مثل کتاب وسائل معونه الظالم را با مدح جمع کرده است.در جامع احادیث شیعه آیات را هم آورده‌اند مثل بحار.
ما در محل خودش عرض کردیم که تعاون غیر از اعانه هست و عرض کردیم که لکن با یک دیدی که از بالا دیده می‌شود گاهی اوقات اعانه مصداق تعاون هست. اعانه به جچایی می‌خورد که انسان خیال می‌کند با هم دارند این کار را انجام می‌دهند. فعل من به شکلی باشد که مجموعا با فعل حرام او در نظر عرف یکی باشد. مثلا همین فروش انگور به شخصی که شراب درست می‌کند یا به کارخانه ..اینها فرق دارد... مسأله اعانه که عامه گفتند ظاهرا مرادشان این هست. مرحوم مقدس یا دارند که جزء اخیر علت تامه یا صدق عرفی باشد. لکن نه صدق عرفی به انی معنا بلکه صدق عرفی اینکه اعانه بشود تعاون. کأنما تصور شود که با او دارد انجام می‌شود. هر دو مرود مرحوم مقدس هم همین هست. صدق عرفی ملاک هست. اعانه حرام این هست که در صدق عرفی تعاون حساب بشود مثل فروش انگور به کارخانه شراب. اعانه که ارجاعش به تعاون باشد حرام هست. اینکه شما حج ثبت نام کنید اینها از اون اعانه‌هایی هست که ارجاعش به تعاون نیست. اگر تازه اعانه باشد.لذا کارخانه‌ای که شراب فقط درست می‌کند معنایش این هست که کل واحد تعاون بر اثم کرده‌اند.
دستگاهی که فقط کاربردش تولید شراب باشد... با اینکه عملشطولی هست . عرضی نیست. می‌گویند تو دستگاهی ساخته‌ای که فقط به درد شراب می‌خورد. این چنین دستگاهی را ساخته‌ای و دادی به آقایی که کارخانه شراب دارد و خود ساختم تعاون بر اثم هست ولو شراب درست نشود. ولو بعدا این فرد بمیرد و نتواند بفروشد... یک روایت هم ارمزو بخوانیم.
یک نکته عرض کنم. حدیث شماره یک را مرحوم صدوق در ثواب الاعمال به سندی از سکونی نقل کرده‌اند و در شماره دو از نوادر سید فضل الله راوندی که غیر قطب راوندی شیخ هست. ایشان سید هست. نوادر راوندی بعینها کتاب جعفریات هست و نوادر و اشعثبات هر دو کتاب سکونی هست.
س سه روایت اول همه یکی هست. شماره ۴ را هم نوشته است سید فضل الله راوندی که باز این همان هست و بعدش دارند جعفریات که این هم کتاب سکونی هست. هر ۴ تا مصدرش یکی هست که همان کتاب سکونی هست و از عجائب امر این هست که دو متن وجود متن خوبی هم هست در معونه الظالم در کتب مشهور ما نیامده است و بقیه هم مثل جعفریات و امثالش...

بازگشت به مدح ظالم